Skip to content

به پایگاه اینترنتی هدی بلاگ خوش آمدید.






مهمانان عزيز ازسايت ديگرما "كتابخانه اينترنتي هُدي بوك" ديدن فرمائيد


امام صادق(ع)‏ به یکی از اصحاب خود فرمودند: ((بنویس و منتشر ساز دانش خود را در میان برادران دینی ات؛ پس چون مرگت فرا رسد، کتابهای خود را میراث اولادت قرار بده؛ زیرا براستی زمان آشفتگی و هرج و مرجی بر مردم خواهد آمد که در آن جُز به کتب خودشان اُنس نمی گیرند!)) (مِشكاة الأنوار، فضل بن حسن طبرسی - قرن هفتم،ص142- دوست گرامي به پايگاه اينترنتي هدي بلاگ خوش آمديد
 


روزاول ربيع الاول هجرت پيامبرصلي الله عليه وآله ازمكه به مدينه مبداء تاريخ اسلام فرستادن به ایمیل
تاریخ انتشار : 26 بهمن 1388

روزاول ربيع الاول هجرت پيامبرصلي الله عليه وآله ازمكه به مدينه مبداء تاريخ اسلام
هـر مـلتـى بـراى تـاريـخ خـود، مـبـدئى دارد. مـعـمـولاً مـبداء تاريخ ، هنگام وقوع بزرگترين و سـرنـوشـت سـازتـريـن حـادثـه بـراى آن مـلت اسـت كـه در طول حياتش رخ ميدهد .
دراسـلام ، از مـيـان هـمـه حـوادث بـزرگ و مـهـم تـنـهـا حـادثـه هـجـرت رسـول اكـرم (ص ) از مـكـه بـه مـديـنه به عنوان مبداء تاريخ اسلام برگزيده شده است و اين نـشـان از اهـميت اين حادثه در حيات اسلام ونقش مؤ ثر آن در تاءسيس نظام حكومتى پيامبر(ص ) است .
alt
پـيـامـبـر در مـوسـم حـج ، شـمـارى از مـردم يثرب را ملاقات و اسلام را برآنان عرضه كرد. اين ديـدارهـا مـوجـب شـد كـه آنـان آنـچـه را ديده بودند، براى مردم يثرب باز گويند و زمينه نفوذ وگسترش اسلام در اين منطقه فراهم شود.
انـعـقـاد پـيـمـان دفـاعى ميان پيامبر (ص ) و مردم يثرب ، قريش را سخت نگران كرد، از اين رو، بـراى جـلوگـيـرى ازنـفـوذوگـسـتـرش ‍اسـلام،بـر مـيـزان شكنجه و آزار مسلمانان افزودند.رسـول خـدا(ص ) بـراى رفـع ايـن مـشـكـل به مسلمانان فرمان داد كه به يثرب هجرت كنند. با هـجـرت مسلمانان و پديد آمدن پايگاهى نو براى اسلام ، سران قريش سخت به وحشت افتادند و در (دارالنـدوه ) گـرد آمـدنـد. پـس از بـحـث و تبادل نظر توافق كردند كه پيامبر (ص ) را به قتل رسانند. رسول خدا (ص ) از طريق وحى الهى از توطئه آگاه گشت و از على (ع ) خواست كه در بستر آن حضرت بخوابد. پيامبر(ص ) پس از چند روز توقف در غار (ثور) به سوى مدينه حركت كرد. اين هجرت سرنوشت ساز، مبداء تاريخ اسلام گرديد.
ازكتاب مروري بر زندگاني پيامبر و امامان تاريخ اسلام حسن قاسميان تهيه کننده : مرکز تحقيقات اسلامي نمايندگي ولي فقيه در سپاه
@@@@@@@@@@@@@
هجرت‌ پيامبر مبدأ تاريخ‌ مسلمانان‌ گرديد وحوادث‌ مهم‌ سال‌ اول‌هجرت‌ بشرح‌ زير بوده‌ است‌:تعيين‌ جمعه‌ به‌ عنوان‌ عيد مسلمانان‌.واجب‌ شدن‌ نمازهاي‌ يوميه‌.ساخته‌ شدن‌ مسجد قبا.ايجاد پيمان‌برادري‌ بين‌ مهاجرين‌ وانصار.و...

هجرت پيامبر به مدينه

alt

مسلمانان با اجازه پيامبر مكرم (ص ) به مدينه رفتند و در مكه جز پيامبر و على (ع ) و چند تن كه يا بيمار بودند و يا در زندان مشركان بودند كسى باقى نماند.
وقتى بت پرستان از هجرت پيامبر (ص ) با خبر شدند، در پى نشست ها و مشورتها قرار گذاشتند چهل نفر از قبيله را تعيين كنند، تا يكشب (كه شب هجرت بود) به خانه پيامبر بريزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وى در بين تمام قبايل پخش گردد و بنى هاشم نتوانند انتقام بگيرند، و در نتيجه خون آن حضرت پايمال شود.

فرشته وحى رسول مكرم (ص ) را از نقشه شوم آنها با خبر كرد.
فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت، و او را مامور به مهاجرت نمود. رسول خدا دستور داد: كه على در بستر وى بخوابد تا مشركان تصور كنند كه پيامبر بيرون نرفته و در خانه است و در نتيجه تنها به فكر محاصره خانه او باشند، و عبور و مرور را در كوچه‏ها و اطراف مكه آزاد بگذارند. على بن ابيطالب (ع ) بجاى پيغمبر خوابيد، و آن حضرت مخفيانه از خانه بيرون رفت
پرده‏هاى تيره شب، يكى پس از ديگرى عقب رفت، صبح صادق سينه افق را شكافت. شور و شوق غريبى در مشركان پيدا شده بود، و تصور مى‏كردند كه بزودى به هدف خود خواهند رسيد. در حالى كه دستها به قبضه شمشير بود با شورى وارد حجره پيامبر شدند، مقارن اين حال على سر از بالش برداشت و پارچه‏اى را كه روى خود كشيده بود كنار زد و با كمال خونسردى فرمود: چه مى‏گوييد؟گفتند: محمد را مى‏خواهيم و او كجاست؟فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد تا از من تحويل بگيريد، او اكنون در خانه نيست.

مراحل ابتدايى نجات پيامبر با نقشه صحيح جامه عمل به خود پوشيد.پيامبر اكرم در دل شب به غار»ثور«پناه برد و نقشه توطئه چينان را خنثى نمود. او كوچكترين اضطرابى در خود احساس نمى‏كرد حتى همسفر خود را در لحظات حساس با جمله لا تحزن ان اللّه معنا : غم مخور خدا با ما است«تسلى مى‏داد. سه شبانه روز از عنايات خداوند بزرگ بهره‏مند بودند.بنا به نقل شيخ طوسى در امالى على و هند بن ابى هاله (فرزند خديجه) و بنا به نقل بسيارى از مورخان عبد اللّه بن ابى بكر و عامر بن فهيره (چوپان گوسفندان ابو بكر)، شرفياب محضر رسول اكرم مى‏شدند.

على(ع) به دستور پيامبر، سه شتر همراه راهنمايى امين به نام اريقط در شب چهارم به طرف غار فرستاد، نعره شتر بگوش رسول خدا رسيد و با همسفر خود از غار پايين آمده و سوار شتر شده، از طرف پايين مكه روى خط ساحلى با طى منازلى كه تمام خصوصيات آنها در سيره ابن هشام، و پاورقى تاريخ ابن اثير قيد شده است عازم يثرب گرديدند.
على پس از مهاجرت رسول اكرم در نقطه‏اى از مكه ايستاد و گفت: هر كس پيش محمد امانت و سپرده‏اى دارد، بيايد از ما بگيرد. كسانى كه پيش پيامبر امانت داشتند با دادن نشانه و علامت، امانتهاى خود را پس گرفتند.آنگاه طبق وصيت پيامبر بايد زنان هاشمى از آن جمله دختر پيامبر فاطمه و مادر خود فاطمه دختر اسد و مسلمانانى را كه تا آن روز موفق به مهاجرت نشده بودند همراه خود به مدينه بياورد. على در دل شب از طريق ذى طوى عازم مدينه گرديد.

پيامبرگرامي ابتدا به غار ثور (در جنوب مكه ) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبكر به سوى ((يثرب )) يا ((مدينه النبى )) كه بعدها به ((مدينه )) شهرت يافت ، هجرت فرمود

رسول اكرم (ص ) و همراهان روز دوشنبه 12 ماه ربيع الاول به ((قبا)) در دو فرسخى مدينه رسيدند. پيامبر (ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا على (ع ) و همراهان برسند.

مسجد قبا در اين محل يادگار آن روز بزرگ است .
على (ع ) پس از هجرت محمّد (ص ) ماءمور بود امانتهاى مردم را به آنها برگرداند، و زنان هاشمى از آن جمله : فاطمه دختر پيامبر (ص ) و مادر خود فاطمه دختر اسد و مسلمانانى كه تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. على (ع ) با همراهان به راه افتاد. راهى پر خطر و سخت .
على (ع ) با پاهاى خون آلود و ورم كرده پس از سه روز به پيامبر اكرم (ص ) پيوست و مورد لطف خاص نبى اكرم (ص ) قرار گرفت . مردم مدينه با غريو و هلهله شادى - پس از سه سال انتظار - از پيامبر خود استقبال كردند.

اولين مسجد در اسلام
پيامبر اكرم (ص) روز 12 ربيع الاول وارد دهكده قبا شد و درطى چند روز اقامت در اين مكان مسجدى را در اين محل پايه گذارى كرد كه اينك مسجد قبا خوانده مى‏شود.على (ع) و همراهان نيز در اين مدت به پيامبر پيوستند.قبيله بنى عمرو بن عوف اصرار كردند كه در قبا اقامت گزينند و عرض كردند ما افراد كوشا و با استقامت و مدافعى هستيم ولى رسول اكرم نپذيرفت، قبيله‏هاى اوس و خزرج از مهاجرت رسول خدا آگاه شدند، لباس و سلاح بر تن كردند و به استقبال او شتافتند، دور ناقه او را احاطه نموده، در مسير راه، رؤساى طوايف زمام ناقه را گرفته هر كدام اصرار مى‏ورزيدند كه در منطقه آنها وارد گردد، ولى پيامبر به همه مى‏فرمود: از پيشروى مركب جلوگيرى نكنيد، او در هر كجا كه زانو بزند من همانجا پياده خواهم شد.
ناقه پيامبر در زمين وسيعى كه متعلق به دو طفل يتيم بنامهاى سهل و سهيل بود و تحت حمايت و سرپرستى اسعد بن زراره بسر مى‏بردند و آن زمين مركز خشك كردن خرما و زراعت بود، زانو زد. خانه ابو ايوب در نزديكى اين زمين بود، مادر وى از فرصت استفاده كرده اثاثيه پيامبر را به خانه خود برد، نزاع و الحاح براى بردن پيامبر آغاز گرديد پيامبر اكرم نزاع آنها را قطع كرد و فرمود: اين الرحل؟: لوازم سفر من كجاست؟عرض كردند مادر ابو ايوب برد فرمود»المرء مع رحله«مرد آنجا مى‏رود كه اثاث سفر او در آنجا است و اسعد بن زراره ناقه رسولخدا را به منزل خود برد.

مسجد مركز حكومت اسلامى
زمينى كه شتر رسول خدا در آنجا زانو خم كرد، به قيمت ده دينار براى ساختمان مسجد خريدارى گرديد.تمام مسلمانان در ساختن و فراهم كردن وسايل ساختمانى شركت كردند، حتى رسول خدا نيز مانند ساير مسلمانان از اطراف سنگ مى‏آورد. اسيد بن حضير جلو رفت و عرض كرد يا رسول اللّه مرحمت كنيد من ببرم، فرمود: برو سنگ ديگر بياور. او به اين طريق گوشه‏اى از برنامه عالى خود را نشان داد كه من مرد كردارم نه گفتار.

alt

 

آن چه در احاديث صحيح پيرامون شادماني مردم مدينه از ورود پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) در روز هجرت آمده حديثي است که حاکم از انس روايت کرده است که گفت: دختربچه هايي از بني نجار به استقبال رفتند و در حالي که دف و دايره مي زدند اين شعر را مي خواندند:
نحن جوار من بني النجار *** يا حبّذا محمدٌ من جار
در بخاري، در باب «مقدم النبي(صلي الله عليه وآله) و اصحابه المدينه» (ج7، ص260 به نقل از الفتح) از براء بن عازب... آمده است که: آنگاه پيامبر(صلي الله عليه وآله) تشريف فرما شد و مردم مدينه چنان شادماني کردند که تا آن زمان نديده بودم براي چيزي چنان شادماني کنند، به طوري که کنيزکان شروع کردن به گفتن جمله: رسول خدا آمد...».
در روايتي ديگر آمده است: «چون رسول خدا وارد مدينه شد مردم به خيابان ها و کوچه ها ريختند و غلامان و خدمتکاران بر بام خانه ها مي گفتند: محمد رسول خدا آمد، الله اکبر... تا آخر حديث».
شايد سرود «طلع البدر» بعدها به عنوان وصف الحال مسلمانان مدينه در روز استقبالشان از رسول خدا گفته شده باشد. ما منکر زيبايي اين سرود و درستي مضامين آن نيستيم
رسول اكرم(ص) پس از به جا آوردن نماز جمعه درقبا، به مسير خود ادامه داد تا به مدينه رسيد و مردم شهر براى استقبال آن حضرت از شهر بيرون آمده و اين شعار را سر مى‏دادند: <الله‏اكبر، جاء رسول الله، الله اكبر، جاء محمد» و زنان وكودكان نيز براى گفتن خيرمقدم به آن بزرگوار اين سرود را مى‏خواندند:
طلع البدر علینا
من ثنیات الوداع
وجب الشکرعلینا
ما دعا لله داع
ماه شب چهارده (رسول الله)
از گردنه وداع بر ما طلوع کرد و شب تاریک ما را روشنی بخشید
تا هنگامی که ندای دعوت به سوی خدا در این جهان طنین انگیز باشد
شکر خدواند بر ما واجب است
ایها المبعوث فینا
جئت بالامر المطاع
جئت شرفت المدینه
مرحبا یا خیر داع
ای که برما مبعوث شدی
وبا دستوری پذیرفته آمدی
با ورودت مدینه را شرافت دادی
خوش امدی
ای بهترین دعوت کننده
آن روز، روزى سرشار از شادى و سرور بود كه مدينه مانند آن را در تاريخ خود سراغ نداشت

@@@@@@@@@@@@@@@@
اهميت هجرت
ورود پيامبر و مسلمانان به مدينه ، فصل تازه اى در زندگى پيغمبر اكرم (ص ) و اسلام گشود. مانند كسى كه از يك محيط آلوده و خفقان آور به هواى آزاد و سالم پناه برد. بى جهت نيست كه هجرت در راه خدا و براى گسترش دين خدا برابر با جهاد است و اين همه عظمت دارد.
هجرت ، يعنى دست از همه علاقه هاى قبلى كشيدن و پا بر روى عادات و آداب كهنه نهادن وبه سوى زندگى نوين رفتن . رفتن شخصى ازجهل به سوى نور و دانايى ، هجرت است . رفتن از ناپاكى به سوى پاكى هجرت است .هجرت پيامبر (ص ) و مسلمانان از مكه (محيط اختناق و آلودگى و كينه ) به سوى مدينه(شهر صفا و نصرت و برادرى ) و به سوى پى ريزى زندگى اجتماعى اسلامى ،نخستين گام بلند در پيروزى و گسترش اسلام و جهانى شدن آن بود. نظر به اهميتهجرت بود كه بعدها در زمان خليفه دوم به پيشنهاد على (ع ) اينسال مبداء تاريخ اسلام يعنى (هجرى ) شد.
نخستين گام
وقتى پيامبر اكرم (ص ) آن همه استقبال و شادى و شادمانى را از مردم مدينه ديد، اولين كارى كه كرد اين بود كه ، طرح ساختن مسجدى را براى مسلمانان پى افكند. مسجد تنها محلى براى خواندن نماز نبود. در مسجد تمام كارهاى قضائى و اجتماعى مربوط به مسلمانان انجام مى شد.
مسجد مركز تعليم و تربيت و اجتماعات اسلامى از هر قبيل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد مى خواندند. مسلمانان در كنار هم و پيامبر اكرم (ص ) در كنار آنها با عشق و علاقه به ساختن مسجد پرداختند. پيامبر اكرم (ص ) خود سنگ بر دوش مى كشيد و مانند كارگر ساده اى كار مى كرد. اين مسجد همان است كه اكنون با عظمت برجاست و بعد از مسجدالحرام ، دومين مسجد جهان است .
پيامبر بين دو قبيله ((اوس )) و ((خزرج )) كه سالها جنگ بود، صلح و آشتى برقرار كرد. بين ((مهاجران )) و مردم مدينه كه مهاجران را در خانه هاى خود پذيرفته بودند يعنى ((انصار)) پيمان برادرى برقرار كرد. پيامبر، توحيد اسلامى و پيوند اعتقادى و برادرى را جايگزين روابط قبيلگى كرد. با منشورى كه صادر فرمود در حقيقت ((قانون اساسى )) جامعه اسلامى را در مدينه تدوين كرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوايف يهود را كه در داخل و خارج مدينه بسر مى بردند امان داد.
بطور خلاصه ، پيامبر از مردمى كينه توز، بى خبر از قانون و نظام اجتماعى و گمراه ، جامعه اى متحد، برادر، بلند نظر و فداكار بوجود آورد.
چهارده اختر تابناك (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام) احمد احمدى بيرجندى
@@@@@@@@@@@
نخستين هجرت هجرت دسته اي ازمسلمانان به حبشه بود
چون دعوت پيامبر قوت يافت و گروهى به دين آن حضرت گرويدند، كفار قريش براى شكنجه و آزار كسانى كه مسلمان شده بودند با يكديگر متحد شدند تا شايد بتوانند آنان را مجبور كنند كه از دين آن حضرت دست بردارند. بنابراين هر قبيله اى به اذيت مسلمانى كه در ميانشان بودند روآوردند و چون هنوز آن حضرت از سوى خدا ماءمور به جهاد با كفار نشده بود، در سال پنجم هجرت به امر الهى به دسته اى از مسلمانان اجازه فرمود كه به سوى حبشه هجرت نمايند زيرا نجاشى پادشاه حبشه كه ((اصحمه )) نام داشت پادشاه شايسته اى بود كه ستم نمى كرد و راضى به ستم نمى شد.
هجرت اين گروه داراى مصلحت هايى بود كه از جمله موجب اسلام آوردن نجاشى و جماعتى از اهل حبشه شد و اسلام او سبب تقويت مسلمانان شد. هجرت مسلمانان به حبشه دو مرتبه صورت گرفت و در بار دوم جعفر بن ابى طالب عليهماالسلام با هفتاد و دو نفر از مسلمانان به حبشه رفتند و بعضى گفته اند آنها كه به سوى حبشه مهاجرت كردند هشتاد و دو نفر بود.
و به دنبال اين گروه مهاجر، حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم نامه اى براى نجاشى نوشت و نجاشى جواب آن نامه مبارك را به همراه هدايايى به خدمت حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم فرستاد.
0000000000000
هجرت دوم هجرت رسول گرامي ازمكه به مدينه بود
علت هجرت آن حضرت در روايات معتبر اين گونه ذكر شده است : كفار قريش چون ديدند كه هر روز به قدرت پيامبر اسلام افزوده مى شود و تدابير آنها در جلوگيرى از گسترش و فراگير شدن رسالت آن حضرت سودمند نيست ، در دارالندوة نشستى تشكيل دادند.
دارالندوة مكانى بود كه قريش هنگامى كه دچار بحران هاى بزرگ مى شدند در آنجا اجتماع مى كردند و كسانى را كه عمرشان از چهل سال كمتر بود در اين محل راه نمى دادند.
بدين صورت بود كه چهل نفر از پيران قريش در مجمع حل بحران تشكيل جلسه دادند و بنا به روايات معتبر كه شيطان چهار بار به شكل مردان ظاهر شد آن چنان كه همه مردم او را مى ديدند، يك بار هم در روز هم انديشى در دارالندوة بود.
اتفاق نظر پيران قريش اين شد كه از تمام قبايل ، افرادى انتخاب شوند و شبانه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر حمله ور شوند و او را قطعه قطعه كنند تا همه قبايل در خون او شريك باشند. و بديهى است در اين صورت بنى هاشم توان نبرد با تمام قبايل را نخواهند داشت .
فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم از طرف خدا ماءموريت يافت كه آهنگ سفر نمايد و به سوى يثرب حركت كند. حضرت رسول ماءموريت خود را به حضرت اميرالمؤ منين خبر داد و به او امر كرد كه در جاى پيغمبر بخوابد. حضرت اميرالمؤ منين خندان و شاكر از اين كه با خوابيدن در جاى پيامبر، نبى مكرم ، جان به سلامت خواهد برد به استقبال شهادت رفت . و پيامبر نيز با خواندن آيه و جعلنا من بين اءيديهم سدا و من خلفهم سدا فاءغشيناهم فهم لا يبصرون از خانه خويش بيرون آمد و به سوى غار ((ثور)) كه در جنوب مكه است حركت نمود.
پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم سه روز در غار ماند و روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول وارد مدينه شد و اين سال اول هجرت بود، اما آغاز سال هجرى را از محرم قرار دادند.
حضرت در مسجد قبا فرود آمدند، مسجدى كه خدا در شاءن آن فرموده است : ((مسجدى كه از روز اول اساس آن بر تقوى و پرهيزكارى نهاده شده است )) و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام چنين رسيده است : در مسجد قبا نماز بسيار كن ! زيرا نخستين مسجدى است كه حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم در عرصه مدينه در آن نماز خواند.
چهره هاى درخشان چهارده معصوم عليهم السلام سيد عبدالله حسينى دشتى
@@@@@@@@@@@@
در مدّت‌ ده‌ سالي‌ كه‌ رسولخدا(ص‌)در مدينه‌ بودند،حكومت‌ اسلامي‌ راتأسيس‌ كردندومدينه‌ به‌ عنوان‌ اولين‌ شهر مسلمانان‌ ودارالاسلام‌،مطرح‌گرديد.در اين‌ مدت‌،جنگهايي‌ بين‌ مسلمانان‌ ومشركين‌ پيش‌ آمد كه‌تقريباً درهمة‌ جنگها ،آغازگر جنگ‌، مشركين‌ بوده‌اندومسلمانان‌ به‌عنوان‌ دفاع‌ وارد جنگ‌ مي‌شده‌اند.تعداد اين‌ جنگها را 62 جنگ‌ گفته‌اندكه‌ 22تاي‌ آن‌ غزوه‌ بوده‌ است‌ يعني‌ حضرت‌ شخصاً در آن‌ حضورداشته‌اند كه‌ اسامي‌ غزوات‌ بشرح‌ زير مي‌باشند:«ابواء،بواط‌،عشير،بدراولي‌،بدركبري‌«سال‌ دوم‌»،بني‌ سليم‌،سويق‌،ذي‌امر،احد«سال‌ سوم‌»،نجران‌،اسد،بني‌ نضير«سال‌ چهارم‌»،ذات‌الرقاع‌«سال‌ ششم‌»،بدراخيره‌،دومة‌ الجندل‌،خندق‌«سال‌ پنجم‌»،بني‌قريظه‌،بني‌ لحيان‌،بني‌ قرو،بني‌ مصطلق‌،خيبر«سال‌ ششم‌»،فتح‌مكه‌«سال‌ هشتم‌»،حنين‌«سال‌ هشتم‌»،طائف‌ وتبوك‌«سال‌ هشتم‌»»
زندگی الگوهای نورانی محمدتقي‌ صرفي‌ پور
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سال 621 ميلادي به مناسبت حجّ عمره عدّه اي از سكنه مدينه به مكّه آمدند و معلوم شد كه شماره مسلمانهائي كه جهت زيارت به مكّه آمدنده اند دوازده نفر شده است . 10 نفر از آنها از يك قبيله و 2 نفر ديگر از قبيله ديگر . آن 12 نفر در تنگه اي به نام عقبه با پيامبر(ص) ديدار و صحبت كردند . ( تنگه عقبه همان محل معروف است كه بين مكّه و مني قرار دارد و شيطان بر سر راه ابراهيم(ع) قرار گرفته بود تا از قرباني كردن اسماعيل(ع) توسط ابراهيم(ع) جلوگيري كند و حضرت ابراهيم(ع) با پرتاب سنگ او را دور ميكرد . ) آن 12 نفر كه به نام انصار خوانده مي شوند به پيامبر(ص) اطلاع دادند كه شمار مسلمانان در مدينه زياده شده و سبب آن قرآن مي باشد و گفتند كه در مدينه بر سر انتخاب يك پادشاه اختلاف شده و بين قبايل موافقت شده تا يك پيغمبر براي رفع اختلافات خود انتخاب كنند و پيامبر(ص) كه يك قريشي است و پدرش عبدالله نزديك مدينه دفن شده و خود او پيغمبر مي باشد . سكنة مدينه حاضرند كه محمّد(ص) را بين خود بپذيرند و مي دانند كه پيامبر(ص) بر سلطان مزّيت دارد زيرا پيغمبر از مساعدت خداوند برخوردار است . پيامبر(ص) گفت : آيا شما حاضريد با من بيعت النساء كنيد ( يعني بيعت كنند كه با او چنان فداكاري كنند كه گوئي در راه حفظ زن و فرزندان خود فداركاري مي نمايند ) . و آن 12 نفر سوگند ياد كرده و با پيامبر(ص) بيعت كردند و همراه ابن عمير جهت آموزش قرآن به اهل مدينه به مدينه بازگشتند .
طوري اسلام در مدينه پيشرفت كرد كه در پايان سال 621 ميلادي تمام سكنه مدينه غير از يهوديها مسلمان شدند . يهوديها حاضر نبودند مسلمان شوند ولي با آمدن پيامبر(ص) به مدينه موافقت كردند زيرا سبب مي شد كه پيامبر(ص) بتواند اختلافات آنها را با ديگران حل كند . پيامبر(ص) بعد از وقوف بر اوضاع مدينه خود را براي هجرت از مكّه به مدينه آماده ميكرد . در سال 622 ميلادي مرتبه اي ديگر سكنه مدينه به جهت حج عمره به مكّه آمدند و هنگام شب در همان تنگه با پيامبر(ص) ملاقات كردند . در آن موقع به غير از آن دوازده نفر ( انصار ) عده اي ديگر كه با انصار مجموعاً 73 مرد و 2 زن مي شدند در آن تنگه حضور داشتند . و پيامبر(ص) بار ديگر با آنها بيعت النساء كرد و به آنها گفت كه ممكن است براي پيشرفت اسلام مجبور به جنگ شو يم آيا شما حاضريد؟وآيا حاضريد با من بيعت حرب كنيد؟( بيعت حرب يعني پيمان تهاجمي يعني در جنگهاي تدافعي و تهاجمي هر دو شركت نمايند. ) مسلمانان مدينه موافقت كردند ولي قبل از بيعت گفتند : اي رسول خدا ما بيم داريم كه بعد از اينكه تو فاتح شدي ما را رها كني و به مكّه برگردي اين بود كه پيامبر(ص) هم براي آنها سوگند وفاداري ياد كرد و گفت : اي مسلمين مدينه ، خون شما خون من است و خون من خون شماست و من از شما و شما از من هستيد و هر كه با شما بجنگد من با او خواهم جنگيد و هر كس كه شما در راه خدا با وي پيكار كنيد من با او پيكار خواهم كرد . آنگاه هر 75 نفر با پيامبر(ص) بيعت حرب نمودند و پيامبر(ص) از ميان آنها 12 رئيس انتخاب كرد و به آنها گفت : شما از طرف من نماينده هستيد و به اهل مدينه احكام خداوند را بياموزيد و به آنها بگوئيد كه بين مسلمانان هيچ تفاوتي نيست و همه با هم برادرند . تا آن روز محمّد(ص) يك پيامبر بود ولي از آن روز به بعد علاوه بر مقام رسالت داراي مرتبة زمامداري يك ملّت هم شد . و به همين دليل در قرآن به پيامبر(ص) گفته مي شود كه در زمامداري از موسي(ع) سرمشق بگيرد زيرا موسي(ع) يك زمامدار لايق بود .
( تنگه اي كه پيامبر(ص) 2 سال در آنجا از مسلمين مدينه بيعت گرفت امروزه وجود ندارد و به جاي آن يك مسجد ساخته اند . )
انصار عبارت بودند از مسلمين مدينه كه در دو ماه رجب سال 621 و 622 ميلادي با پيامبر(ص) بيعت كردند و مهاجرين يا مهاجرون عبارت بودند از مسلمين مكّه كه بر حسب دستور محمّد(ص) براي رهايي از آزار قريش راه مدينه را پيش گرفتند . و هيچ يك از اين دو بر ديگري مزّيت ندارد چون هر دو گروه در راه اسلام رنج كشيده اند .
بعد از پيمان حرب بين پيامبر(ص) و اهل مدينه طايفه قريش با خبر شدند پيامبر(ص) نيز آن 75 نفر مدينه اي را باز گرداند و بعد از آنكه از رسيدن آنها آگاه شد به مسلمانان مدينه دستور داد تا در گروه هاي كوچك و مخفيانه از مكّه خارج و راه مدينه را در پيش گيرند و در منازل انصار سكونت كنند . اهالي قريش از اين موضوع اطلاع حاصل كرده و در صدد جلوگيري بر آمدند و توانستند 1 تن از آنها را دستگير كنند و چون در آن زمان زندان وجود نداشت او را زنجير كرده و در صحرا روي زمين سوزان قرار مي دادند . چند جاسوس قريش بعد از اينكه به مدينه وارد شدند و نزد عايشه رفتند و به او گفتند مادرت در مكّه در شرف مرگ است و اگر مي خواهي قبل از مرگ مادرت ، او را ببيني با ما به مكّه بيا . عايشه نيز با آ‎نها همراه شد و آنها به محض رسيدن به مكّه عايشه را هم زنجير كرده و در كنار هاشم مسلماني كه دستگير كرده بودند روي شنها انداختند و خوشبختي آنها در اين بود كه در آن زمان فصل پائيز بود و آفتاب عربستان شدّت آفتاب تابستان را نداشت . خبر به مدينه رسيد و گروهي از انصار سوار بر شتران سريع السير شدند ( شتران سفيد كه راه 10 روزه را 3 روزه طي مي كردند را شترهاي سريع السير مي گفتند و مخصوص مسابقه بودند ) و خود را به عايشه و هاشم رسانده و آنها را كه در بيابان رها كرده بودند را به مدينه بردند .
طايفه قريش متوجّه شدند كه مهاجرت مسلمين از مكّه به مدينه وضعي خطرناك پيدا كرده جلسه اي تشكيل داده و به اين نتيجه رسيدند كه : بايد پيامبر(ص) را به قتل برسانند و چون پيامبر(ص) تحت حمايت يك قبيله ، به نام قريش بود آنها تصميم گرفتند كه از هر 10 قبيله يك نفر را انتخاب و هر ده نفر با هم پيامبر(ص) را به قتل برسانند . در اين صورت يك قبيله نمي توانست با ده قبيله در گير شود و مطالبه خون بها كند .
نقشة قتل به اين صورت بود كه شبانه به خانه پيامبر(ص) حمله كنند و او را قطعه قطعه كنند . يكي از عمه هاي پيامبر(ص) به سرعت خود را به پيامبر(ص) رسانيد و گفت در فكر چاره باشد . پيامبر(ص) جريان را با ابوبكر در ميان گذاشت و همراه او همان شب از مكّه خارج شدند و به غاري در كوه ثور واقع در خارج از مكّه رفتند ابوبكر مجدد به مكّه بازگشت و با علي(ع) نزد پيامبر(ص) رفتند و پيامبر(ص) به علي(ع) گفت براي اينكه جماعت قريش روز بعد تصور كنند كه او در خانه است علي(ع) رداي او را بپوشد و در تمام مدّت روز ، پشت به پنجره قرار بگيرد و شب آينده به جاي پيامبر(ص) بخوابد . و علي(ع) پذيرفت و قرار شد پيامبر(ص) و ابوبكر چند شبانه روز در آن غار بمانند و آن وقت كه اهالي قريش از تفحص خسته شدند و به خانه هاي خود برگشتند علي(ع) به وسيله دو نفر از مسلمين مورد اعتماد 2 شتر مادة سفيد را به آنها برساند و پيامبر(ص) و ابوبكر سوار شده و به مدينه بروند .
روز بعد پيامبر(ص) به اتفاق ابوبكر از آن غار خارج شدند و به دنبال مأمن ديگري به راه افتادند . در راه پاي پيامبر(ص) مجروح گرديد امّا بدون توجّه به راه ادامه مي داد . آنگاه به غاري رسيدند و ابوبكر كه 3 سال از پيامبر(ص) بزرگتر بود و ثروت خود را در راه اسلام فدا كرد در آنجا رداي خود را درآورد و غار را تميز كرده و ردا را تكّه تكّه كرده و در سوراخهاي غار فرو كرد تا مار از سوراخ ها خارج نشود . و پيامبر(ص) وارد غار شد و ابوبكر پاي پيامبر(ص) را مداوا كرد .
روايت مي شود كه پارچه براي پر كردن يك سوراخ كم آورد و پاشنة پاي خود را در آن سوراخ قرار داد و خوابيد و آن غار معروف بود به غار مار ؛ از قضا از همان سوراخ ، پاي ابوبكر مورد گزند يك مار قرار گرفت و پيامبر(ص) با مكيدن زخم پاي ابوبكر زهر مار را بيرون كشيد . در آن شب افراد طايفه قريش ناكار مانده و صبح روز بعد براي يافتن پيامبر(ص) 100 شتر جايزه گذاردند . به طوري كه روايت شده از طرف خداوند يك عنكبوت يك پرده از تار خود مقابل آن غار به وجود آورد و در مدخل غار يك پرنده لانه گذاشته و تخم گذارده بود و روي تخم خوابيده بود و باعث گمراهي جويندگان مي شد . و طبق روايت بعد از آنكه دسته دوّم افراد قريش عبور كردند به امر خداوند ، سنگ از بالاي كوه فرود آمد و درب غار را مسدود نمود . ابوبكر علاوه بر اينكه از گزش مار رنج مي برد به وحشت درآمد و پيامبر(ص) او را تسلي مي داد .
پيامبر(ص) و ابوبكر 3 شبانه روز در آن غار ماندند و طبق روايت يك درخت هم مقابل غار روئيد . بعد از سه روز آنها از غار خارج شده و هر دو با لباسهاي ژنده سوار بر شتران مادة سفيد شده و راه مدينه را در پيش گرفتند . در راه كسي به قبيله بني مدليج رفته و به رئيس قبيله خبر داد كه كساني را با آن مشخصات ديده كه از كنار قبيله بني مدليج مي گذرند امّا رئيس قبيله مدليج به آن مرد گفت كه اشتباه كرده و آن از ميهمانان او بوده اند كه مي رفتند . بعد از رفتن آن مرد رئيس قبيله مدليج كه به فكر گرفتن كل جايزه براي خود بود با گروهي با اسب به دنبال گروه پيامبر(ص) به راه افتاد و چون با اسب مي تاخت خيلي زود به پيامبر(ص) رسيد ولي اسب سر سم رفت . رئيس قبيله كه سراقه بن مالك نام داشت 3 بار براي رسيدن به پيامبر(ص) ركاب كشيد و هر سه مرتبه اسب او سر سم رفت . اين شد كه سراقه بن مالك به شّك افتاد و بار چهارم كه اسب او سر سم رفت و به شتران پيامبر(ص) نزديك نشد سراقه اسب را به يكي از همراهان سپرد و پياده به طرف پيامبر(ص) رفت و گفت : من مي خواستم تو را دستگير كنم و به طايفه قريش بدهم و در عوض 100 شتر بگيرم . امّا فهميدم تو بر حقّي چون چهار بار اسب من وقتي به تو نزديك مي شد سر سم مي رفت . و از پيامبر(ص) امان خواست .
دو روز بعد آنها به منطقه اي به نام قبا شدند در آنجا بود كه پيامبر(ص) از ابوبكر خواست تا آن شتر مادة سفيد را به پيامبر(ص) بفروشد ابوبكر گفت : چرا بفروشم ! آن را به شما مي دهم و پيامبر(ص) گفت : من اين شتر را براي خود مي خواهم و مي دانم كه تو تمام دارايي خود را در راه خدا و پيشرفت دين بذل كرده اي ولي در اين مورد فرق مي كند و بايد پول آن را دريافت كني و ابوبكر آن شتر ماده را به 400 درهم فروخت . نام آن شتر قصوه بود و نامش در تاريخ هجرت پيامبر(ص) ضبط شد پيامبر(ص) روز 16 ماه ژوئيه وارد قبا شد . اهل قبا از صبح منتظر آمدن پيامبر(ص) شدند امّا با نزديك شدن ظهر و گرم شدن هوا مردم به خانه هايشان رفتند و هنگام ورود پيامبر(ص) به قبا كسي نبود تا از او استقبال كند.
يك يهودي كه مثل ديگران مي دانست پيامبر(ص) در آن روز خواهد آمد متوّجه ورود او شد و در كوچه هاي قبا دويد و فرياد زد : اي يهو ديان آگاه باشيد كه اقبال شما وارد شد . با صداي او مردم ، پير و جوان ، زن و مرد همه در آن گرماي ظهر از خانه ها خارج شدند و به ديدار پيامبر(ص) شتافتند . پيامبر(ص) به خانه زني موسوم به كلثوم رفت چرا كه يك حجرة خالي و بدون استفاده داشت . بعد از ورود پيامبر(ص) به قبا مردم مدينه براي ديدار او به قبا مي آمدند و اوّلين كسي كه براي ديدار پيامبر(ص) آمد عمر بن الخطاب بود و چون وعدة ديدار كنندگان زياد شد پيامبر(ص) بعد از سه روز تصميم گرفت يك مسجد بسازد . شخصي زميني را به پيامبر(ص) هديه كرد امّا پيامبر(ص) نپذيرفت و آن زمين را خريداري كرد و اوّلين مسجد اسلام به كمك مردم مسلمان ساخته شد .
مسجد قبا اوّلين مسجد جامع مسلمين به معناي واقعي است . چون تمام مسلمانها در ساختن آن شركت كردند . و اشراف چون عمربن الخطاب ،‌ ابوبكر ، صهيب بن سنان رومي همچون فقراي مسلمان براي آن بناي مسجد سنگ كشيدند و بنّايي كردند و خود پيامبر(ص) نيز از بامداد و تا شام مثل ديگران مشغول بنّائي بود . پيامبر(ص) مدّت 20 روز در قبا توقف كرد و بعد از اتمام ساختمان مسجد به مدينه حركت كرد .
شهر مدينه اوّل به نام ( يثرب ) خوانده مي شد يعني محلي كه انسان را ناخوش مي كند زيرا مردم عربستان در صحرا رنگ باران را نمي ديدند و يثرب شهري بود كه باران هاي متوالي داشت و اعراب باديه ، يثرب را يك شهر بد آب و هوا مي دانستند چون حال آنها را خراب مي كرد . در صورتيكه اسم اوّليه شهر مدينه طيبّه بود يعني شهر مطلوب ، و بومي هاي شهر ، آن را طيبّه مي ناميدند . اعراب باديه كه با صحراهاي گرم و خشك و سوزان سر و كار داشتند وقتي وارد مدينه مي شدند به خاطر رطوبت آن شهر دچار بيماري مي شدند و بعد از مدّتي خوب مي شدند و عادت مي كردند حتي پيامبر(ص) و ابوبكر هم به بستر بيماري افتادند . امّا اهالي مدينه وقتي از صحرا وارد شهر مدينه مي شدند مثل اين بود كه وارد بهشت شده اند . به همين دليل شهر مدينه دو اسم متضاد داشت ( طيبه و يثرب ) . پيامبر(ص) براي اينكه سر اين دو اسم بين اعراب باديه و مردم بومي مدينه اختلاف نيفتد . هر دو نام را لغو كرد و آن شهر را ( مدينه ) خواند و مدينه يعني ( شهر ) و اين نام ، آن شهر را نه خوب ، و نه بد معرفي مي كرد .
مدينه در آن زمان 30 كيلو متر مربع مساحت داشت . و غير از خانه هاي معمولي 72 قلعه وجود داشت كه 59 قلعه آن متعلق به يهوديها بود و 13 قلعه مربوط به اعراب بود . در مدينه 3 طايفه يهودي بودند و 3 طايفه اعراب ؛ اعراب در مدينه دامپروري و زراعت مي كردند و يهوديها ، يك طايفه زراعت و يك طايفه زرگري و گوهر فروشي و طايفه سوم دباغي . طوايف اعراب و يهودي گاهي با هم پيكار مي كردند و با هم اختلاف داشتند .
طوايف اعراب نيز بين خود اختلاف داشت و قبل از اسلام بر سر زمين ، يك قبيله با دو قبيله ديگر نزاع كردند . در آن نزاع دو طايفه سودي نبردند و در عوض مردي به اسم عبدالله بن ابي سودمند شد به طوري كه سكنه مدينه به فكر افتادند كه او را به سلطنت انتخاب كنند و زرگرها اندازة سرش را گرفتند تا برايش تاج بسازند . امّا با سر راه قرار گرفتن پيامبر(ص) به صورتي كه گفته شد اين قضيه منتفي شد . يهوديها هم اميدوار بودند كه وقتي پيامبر(ص) به مدينه آمد دين آنها را خواهد پذيرفت و وقتي پيامبر(ص) مسجد قبا را ساخت يهوديها اميدوارتر شدند زيرا پيامبر(ص) قبلة آن مسجد را به طرف بيت المقدس قرار داده بود و در قرآن كه پيامبر(ص) مي خواند نام ابراهيم(ع) و عيسي(ع) و موسي(ع) با احترام ياد شده بود و يهوديها مي گفتند كه : يا محمّد(ص) اگر تو مي خواهي پيامبر شوي اوّل بايد دين ما را بپذيري و يهودي شوي . چون فقط قوم يهود است كه برگزيدگان آن لياقت دارند با خداوند صحبت كنند . پيامبر(ص) به اين دليل قبلة مسجد قبا را به طرف بيت المقدس قرار داد كه هنوز از طرف خداوند به او دستوري داده نشده بود و پيامبر(ص) مكلّف بود كه قوانين تورات را كه بر يهوديان نازل گرديد رعايت نمايد اوّلين مرتبه كه مسلمين در قبا نماز خواندند روز جمعه بود و پيامبر(ص) روز جمعه را براي عبادت معين نمود . اين موضوع براي يهوديها گران آمد زيرا انتظار داشتند كه پيامبر(ص) روز شنبه را كه روز عبادت يهوديهاست قرار دهد . در قبا هيچ يهودي دين اسلام را نپذيرفت مگر همان مردي كه ورود پيامبر(ص) را به قبا فرياد زد كه احتمالاً نامش شلوم خوانده مي شد . در اوّلين روز نماز جماعت كه گفته شد روز جمعه بوده است يهوديها هم حضور داشتند و پيامبر(ص) در آن روز اين سخنان را گفت كه : هيچ قومي نسبت به قوم ديگر امتياز ندارد و خداوند هيچ قوم را بر قوم ديگر برتري نداده و همه در نظر خداوند يكسان هستند و فقط پرهيزكاري اشخاص ملاك تقرب آنها به خداوند مي باشد .
يهوديها كه از مسجد خارج شدند آرزوهاي خود را برفنا ديده و شروع به مخالفت كردند و شايع كردند كه خداوند گفته هر كه مسلمان شود زن او عقيم مي شود و داراي فرزند نخواهد شد . و اين شايعه زماني بود كه زنان اعراب به مدينه مهاجرت كرده بودند و مثل مردها بيمار بودند . اين بود كه زنها دچار وحشت شدند . بعدها پيامبر(ص) قبلة مسجد قبا را تغيير داد و به سوي خانه كعبه برگرداند و به همين دليل مسجد قبا داراي دو قبله مي باشد . پيامبر(ص) بعد از ساخت مسجد قبا سوار بر شتر خود كه همان قصوه بود شد و راه مدينه را پيش گرفت وقتي وارد مدينه شد هر كس دهانه شتر را مي گرفت تا پيامبر(ص) را به خانه خود ببرد . اين بود كه پيامبر(ص) از شتر پياده شد و گفت دهانه شتر را آزاد بگذاريد تا اين حيوان آزادانه مرا به جايي خواهد برد كه خداوند ميل دارد به آنجا بروم . قصوه در محله هاي مدينه شروع به حركت كرد تا اينكه در محله اي به نام النجار وارد شد و يك زمين موات را انتخاب كرد و متوقف شد و زانو زد . پيامبر(ص) خواست شتر را بلند كند ولي شتر بلند نشد و پيامبر(ص) مطمئن شد كه اين همان محل است كه خداوند انتخاب كرده است . پيامبر(ص) پرسيد : اين زمين از آن كيست ؟ يك مسلمان قدم جلو گذاشت و گفت : اي پيامبر ، اين زمين به دو كودك يتيم تعلق دارد و من قيّم آنها مي باشم و اين زمين را به تو هديه مي كنم . پيامبر(ص) گفت : اگر اين زمين مال خودت بود باز هم به رايگان قبول نمي كردم تا چه رسد كه صاحب آن دو يتيم باشد .
زمين را قيمت گذاشته و با مسلمين در ميان گذاشت و بعد زمين را كه 7 دينار مي ارزيد و همه تصديق كردند پيامبر(ص) به 10 دينار خريداري نمود تا قيّم آن دو طفل زمين بهتري براي آن دو طفل خريداري نمايد . و ابوبكر كه صندوق دار اسلام بود بي درنگ كيسة خود را گشوده و ده سكّه بيرون آورد و به صاحب زمين داد .
چون در مدينه باران زياد مي باريد مسجد را بسيار محكم ساختند و مدّت 7 ماه طول كشيد . قبله اين مسجد هم به طرف بيت المقدس بود چون هنوز خداوند به پيامبر(ص) دستور نداده بود كه قبله را به سوي كعبه نمايد . در آن مسجد پيامبر(ص) يك برآمدگي ايجاد كرد و روي آن را با برگ درختان سايه بان زد تا مهاجراني كه آمده بودند و جايي براي زندگي نداشتند در آنجا سكونت كنند كه معروف به مصطبه يا صفه بود و اين اشخاص از فقرا بودند . اين صفه كه روزي خوابگاه فقرا بود بعدها دارالعلم اسلام شد .
اكثر كساني كه از مكّه به مدينه مهاجرت نمودند فقير بودند و چون زادگاه خود را رها كردند و از قبايل خويش جدا شدند ، در مدينه با اندوه به سر مي بردند . شايعه يهوديها هم كه مي گفتند زنهاي مسلمان باردار نخواهند شد و وضع حمل نخواهند كرد آنها را ترسانده بود . امّا زوجه عبدالله بن زيبر كه يكي از مسلمانان بود پسري زيبا و فربه زائيد و اين واقعه مسلمين را خوشوقت كرد . پيامبر(ص) نيز به انصار توصيه كرد كه با يكي از مهاجرين عهد اُخوت ببندد و آنها را در منازل خود جاي دهند تا وضع آنها بهتر شود و بتوانند براي خود پناهي تهيّه كنند و 186 مهاجر مسلمان با مسلمين انصار عهد اُخوت بستند . و چون بايد مسجد را هم مي ساختند يكي بر سر كار و زراعت و دامداري مي رفت و ديگري در ساخت مسجد كار ميكرد و يك روز در ميان جاي خود را عوض مي كردند . پيامبر(ص) هم حاضر نشد با هيچ يك از سكنه مدينه عهد اُخوت ببندد زيرا مي ترسيد سبب اندوه ديگران شود . اين بود كه با علي(ع) پسر عموي خود عهد اُخوت بست و به او گفت : يا علي ، يك روز تو براي معاش ما دو نفر كار كن و روز ديگر من كار مي كنم.
علي(ع) گفت : يا محمّد(ص) ، حضور تو در مسجد براي پيشرفت كار ساختمان ضروري است و از اين گذشته روزي نيست كه مسلمين با تو كار نداشته باشند و مسائل ضروري خود را با تو در ميان نگذارند لذا تو هر روز در مسجد باش و به كار ساختمان رسيدگي كن و جواب مسائل مسلمين را بده و من براي تأمين معاش هر دوي ما كار مي كنم . پيامبر(ص) پذيرفت و علي(ع) هر روز بامداد براي كار مي رفت .
علي(ع) براي يكي از توانگران مدينه كه در حال ساخت يك خانه بود آب مي كشيد و فاصله منبع آب تا محل ساختمان را كه بسيار زياد بود مي برد به طوري كه در هر روز بيش از 16 بار بيشتر نمي توانست اين مسير را طي كند .
يهوديان مدينه به پيامبر(ص) ايمان نياورده و مي گفتند تو پيامبر نيستي . چون از اعراب هستي نه از قوم يهود . تا اينكه براي پيامبر(ص) محقق شد كه يهوديان اسلام نمي آورند . خداوند نيز در آية 136 و 138 و 143 و 144 از سورة دوّم قرآن به مسلمين دستور داد كه هنگام خواندن نماز چهره را به طرف خانه كعبه نمايند و نماز بخوانند .
پيامبر(ص) ضمن اينكه با كمك مسلمانان مشغول ساختن مسجد مدينه بود خانه هائي كوچك هم در جوار مسجد براي مسلمين ساخت .
بعد از اينكه مسلمين از مكّه به مدينه هجرت كردند خانواده خود را در مكّه باقي گذاشتند از جمله خود پيامبر(ص) .
پيامبر(ص) و ابوبكر دو شتر داشتند 3 شتر ماده سفيد ديگر هم خريداري كرده و به علي(ع) سپرده تا به مكّه برود و دو زوجه پيامبر(ص) به نامهاي سامره و عايشه و سه دختر ديگر پيامبر(ص) به نامهاي فاطمه(س) و ام كلثوم و زينب را با خود به مدينه بياورد و علي(ع) نيز چنين كرد دختر ديگر پيامبر(ص) كه رقيه نام داشت قبلاً با شوهرش كه عثمان نام داشت به مدينه آمده بودند . و بعد از آن پيامبر(ص) آن شتران را در اختيار مسلمانان قرار داد تا بتوانند توسط آنها خانواده خود را به مدينه بياورند . در ميان دختران پيامبر(ص) زينب چون شوهرش مسلمان نبود به او اجازه نداد تا به مدينه برود .

بعد از ملحق شدن خانواده مسلمين و اتمام ساختمان مسجد ؛ پيامبر(ص) يك قانون اساسي نوشت كه داراي 52 اصل بود كه 25 اصل مربوط به مسلمين و 27 اصل مربوط به پيروان مذاهب ديگر بود . اين قانون در اوّلين سال هجرت يعني در سال 623 ميلادي كه يك سال از هجرت پيامبر(ص) به مدينه گذشته بود اعلام شد . طبق قانون اساسي هر طايفه از سكنه مدينه مجاز بودند كه دين خود را حفظ كنند و كسي از آنها باز خواست نمي كرد . ولي موقع جنگ يعني موقعي كه مدينه مورد حمله قرار مي گرفت وظيفه داشتند كه قواي خود را براي عقب راندن مهاجم متحّد نمايند . همه را مساوي كرد و امتيازات ناشي از وابسته بودن به يك قبيله از بين رفت . كسي كه به عمد مرتكب قتل مي شود بايد به قتل برسد و كسي حق ندارد قاتل را حمايت كند . هر اختلاف كه داريد به خداوند رجوع كنيد و به وسيله نماينده خداوند يعني پيامبر(ص) آن اختلاف را حل نمائيد . يهودي و مسلم مكلّف هستند كه با يكديگر رفتار نيكو داشته باشند و به هم تعددي نكنند . سكنة مدينه چه مسلمان و چه يهودي و غيره نبايد افراد طايفة قريش يا متفقين آن را مورد حمايت قرار دهند . شهر مدينه ( حرم ) مي باشد يعني سرزميني مقدّس و نبايد در آن جدال كرد.
اعرابي كه در مدينه زندگي مي كردند همه مسلمان بودند جز عده اي از آنها كه به رهبري عبدالله بن ابي كه قرآن آنها را منافقون مي نامد ( يعني كساني كه با اسلام مخالف نبودند و به طور جدي هم از اسلام طرفداري نمي كردند ) . منافق در زبان عربي معناي تحت اللفظي يعني خزنده يا موجودي كه چون روباه براي خود سوراخ به وجود مي آورد و در آن سكونت مي كند تا اينكه در معرض خطر قرار نگيرد . خداوند در قرآن مي گويد : مسكن منافق در طبقة پائين جهنم قرار دارد يعني جايي كه عذاب از طبقات ديگر شديدتر است .

 

ارسال نظر
 
 نام :
 ایمیل:
 کد امنیتی كد امنيتی
بارگزاری مجدد کد
 کد:



 
 

تعداد بازديدكندگان عزيزسايت تا بحال:
آخرين اخبار ايران




حدیث روز

آرشیو موضوعات

كتابخانه آنلـايـن هُـدي بـوك
اخبار،روزنامه،راديو،تلويزيون
معرفي سايت ومدير سايت
سرود،دعا،قرآن آنلاين
کــتــــا بـهــــا و مـقـــالـات
كتابهای موبايلی هدي
نرم افزاروبازي موبايلي
آشنائي با 14معصوم
علماءومشاهير
گالري تصاويرمذهبي
فيلمهاي مذهبي
کتابخانه عمومی
كتابهاي پستي
'گزيده نشريات
گزيده مقالات
گزيده اشعار
گزيده حكايات
حج وعمره
عكسها و تصويرها
سخنراني ومداحي
گــردشـگــــــري و زيــارت
آشنائي با مشهد
آشنائي باشهرقُم
عتبات عاليات
شهرهاي ايران
مــطـــــالـــب آمــــوزشـی
آموزش وب ورايانه
كدهاونرم افزارها
آموزش ومعلومات
د یــنــــی و فـــرهـنـــگـی
قرآن و تفسير
نهج البلاغه
احاديث وروايات
فتاواي مراجع
نماز،دعاوزيارات
درسهای حوزوی
و قــــــا يــــــــع مــهــــــم
وقايع شمسي
وقايع قمري
محرم وصفر
تقويم تاريخ
روزشمارانقلاب
گـــــــــــــــو نـــا گــــــــو ن
ساعتي با پليس
پيامهاي رهبري
انقلاب وامام خميني
بهداشت وسلامت
هُشدارهاي پليسي
طنزولطيفه وحكايت
خـانـه و خـانـواده
قصه ومقالات كودكان
فلسطين واسرائيل
مهدي و مهدويت
انقلاب وحكومت
بسيج ودفاع مقدس
انرژي هسته اي
خليج هميشه فارس
حــقــــوقـي و قـضـــــائـي
قوانين ومقررات
مقالات حقوقي
نظريات مشورتي
آراءوحدت رويه
اعتيادوموادمخدر
جرم وجرم شناسي
روان روانشناسي
جامعه شناسي
ا د يــان و مــــــــذ ا هــــب
سايتهاي مذهبي
شيعه وتشيع
دين اسلام
د ين مسيحيت
د ين يهو د يت
بابيت وبهائيت
آئين تصوف
آئين و ها بيت
شيطان پرستي
مطالـب و بلا گ هد ي بلـاگ
فهرست مطالب وبلاگ
كتابهاي موبايلي
كتابخانه عمومي
قرآن وتفسير
حديث وروايت
دعا وعبادت
روزه وماه رمضان
سخنرانيهاومداحيها
چهارده معصوم
پرسش وپاسخ
مقررات جزايي
وقايع شمسي1
مقالات حقوقي
وقايع شمسي2
شيعه ومكتب تشيع
رهبرانقلاب
احكام وفتاواي فقها
آموزش احكام جوانان
امامت وولايت
مسلمانان جهان
تبليغات مسيحيان
آئين وهابيت
ايثاروشهادت
هنرمندان ودانش
جامعه وخانواده
فلسفه شرق
انواع مديريتها
گنجينه اشعار1
بهداشت رواني
بهداشت وسلامت
هشدار پليسي
مطالب آموزشي
جوكهاوفكاهيات
آشپزي كدبانو
اينترنت وكودكان
انواع ورزش
هولوكاست چيست
انرژي اتمي
انواع نرم افزار
وبلاگ نويسي
آلبوم عكس
پخش صداوسيما

پایگاههای مذهبی دیگر












آمار سایت

 



بازدیدها:

 

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا آخرین مطالب برایتان ارسال شود.

لطفا بعد از ثبت به ایمیل خود رفته  آنرا تایید کنید.

لینک های مرتبط

» خدمات پیشرفته طراحی وب سایت و پورتال
» سازمان تبليغات اسلامي
» سايت وزارت بهداشت
» پايگاه اطلاع رساني مدايح(شعرونوحه وسرود)
» درسهاي حوزوي حوزه آنلاين
» درسهاي حوزه علميه قم
» دفترتبليغات اسلامي حوزه علميه قم
» پايگاه اطلاع رساني كارمندان
» سرويس طلبه بلاگ درمشهد
» پايگاه اطلاع رساني بصيرت(حوزه علميه مشهد)
» سيستم پايانه قوه قضائيه
» پرتال جامع قوه قضائيه
» سايت دادگستري خراسان رضوي
» كانون كارشناسان رسمي دادگستري خراسان
» كانون وكلاي دادگستري خراسان
» آستان قدس رضوي
» شوراي اسلامي مشهد
» شهرداري مشهد
» استانداري خراسان رضوي مشهد
» وب سايت تخصصي گردشگري وهتلداري
» سايت هتل ياب براي مسافرين
» ستادتسهيلات سفرهاي كشور
» قیمت روز طلا سکه نقره مس ارز
» اخبارآب وهواي كشور
» اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي
» تقويم تاريخ
» پايگاه اطلاع رساني كتابداران
» سايت خبرگذاري حج وزيارت
» سايت لبيك حج
» بانك لينك سايتها ووبلاگها
» لينكستان سايتها ووبلاگها
» حـوزه عـلمـيـه خـراسـان
» سايت حج وزيارت
» بعثه مقام معظم رهبري
» پايگاه اطلاع رساني دفترمقام معظم رهبري
» دفترحفظ ونشرآثارمقام معظم رهبري
» بعثه مقام معظم رهبري درامورروحانيون
» حج وزيارت خراسان رضوي
» زائرين ومديران حج تمتع
» زائران ومديران عمره
» زائران ومديران عتبات عاليات
» ثبت ناه عتبات عاليات
» زائران ومديران سوريه
» اخبارجهان تشيع
» اوقات شرعي مشهد
» مجلس شوراي اسلامي
» رياست جمهوري
» جامعة القرآن الكريم
» سامانه مديريت تبليغات اسلامي
» افق حوزه علميه قم
» مديريت حوزه علميه خواهران
» پيشنهادكاروحرفه
» كاريابي نصروب
» سايت سازمان سنجش كشور
Joomla 1.5 Featured Articles

استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است