Skip to content

به پایگاه اینترنتی هدی بلاگ خوش آمدید.


 


پنجم يا هفتم ربيع الاول سالروز شهادت حضرت محسن بن علی بن ابیطالب عليهماالسلام فرستادن به ایمیل
تاریخ انتشار : 3 اسفند 1388

"قالَ رَسُول الله (ص):اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَیَرضی لِرِضَاهَا"

پنجم ياهفتم ربيع الاول سالروز شهادت حضرت محسن بن علی بن ابیطالب

حتی اتوا باب البتول فاطمه***و هحالهـم قـالیه مصارمـه
آمدند تا به درب خانه فاطمه رسیدند فاطمه که از آنان بریده بود ( ناراحت بود )
فـوقـفت عن دونه تغدلهم***فکسر الـباب لهــم اولهـم
پشت در ایستاد تا آنان را بازدارد اما سر کرده آنان در را شکست
فـاقتحموا حجابها فغولت***فضربـوها بینهم قـاسقطت
مهاجمان وارد خانه شدند فاطمه فریاد بر آورد پس او را چنان زدن تا بچه اش را سقط کرد
( الارجوزة المختاره ، قاضی نعمان صفحه 88 ) .
ما بر اساس آیات 57 سوره احزاب - 61 سوره توبه - 81 سوره طه - 13 ممتحنه و ... و نیز روایات مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله از جمله : « من غضبت علیه ابنتی فاطمه غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله » هر کس دخترم فاطمه بر او خشمناک شود من بر او خشمناک می شوم و هر کس من بر او غضب کنم خدا نیز غضب می کند . ( صحیح بخاری در فصل الخطاب و احمد ابن حنبل ) که تصریح دارد بر عدم ایمان و مخلد بودن در عذاب دردناک پروردگار و خذلان و خواری دنیا و آخرت برای اذیت کنندگان خدا و رسول از یک طرف و نفرین و سخط دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به غاصبین و ظالمین از طرف دیگر ، معتقدیم که : مغضوبین عصمت الله الکبری زهرای مرضیه سلام الله علیها همانا مستحقین دوزخند و مطرودین رسول صلی الله علیه و آله در روز واپسین ، روزی که به قول امام باقر علیه السلام همه امید شفاعت و اغاثة شفیعه محشر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دارند و این چشم داشت بی جهت نیست چرا که باب امجدش فرمود:
« اول شخص تدخل الجنه فاطمة » اول کسی که داخل بهشت می شود فاطمه است . ( فاطمة الزهرا ، امینی « ره » )
پیامبر راجع به فاطمه سلام الله علیها فرموده اند :«فتقدم علی محزونة مکروبة مغصوبة مقتولة » فاطمه بر من وارد می شود با حالت محزون ، غمگین ، غصب شده ( از حقش ) و کشته شده »
( فرائد السمطین جوینی ، جلد 2 ، صفحه 34 ) .

امام کاظم علیه السلام :
ان فاطمة صدیقة شهیده - براستی که فاطمه راستگو بود و به شهادت رسید (اصول کافی،جلد1، صفحه 458 ) .
چون قدم درصحنه محشرگذارد فاطمه
جز شفاعت مقصد دیگر ندارد فاطمه
عالمی را می تواند وا رهاند از جحیم
محسنش را گر شفیع خـلق آرد فاطمه
http://zenab59.blogsky.com/1385/01/11/post-164/
@@@@@@@@@@@@@
خبـیـثان، قـلب مـولا را شـکستـنـد **
حـریم عـرش اعـلی را شـکسـتـند **
به پیش چـشم حیـدر(ع) از ره کـین **
زدند پهلوی زهراء(س) را شکستند **
قالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) : ... وَاعلَم یا أباذَرٍّ: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ أهلَ بَیتي في اُمَّتي کَسَفینَةِ نُوحٍ مَن رَکِبَها نَجی وَ مَن رَغِبَ عَنها غَرَقَ،وَ مِثلَ بابِ حِطَّةٍ في بَني إسرائیلَ مَن دَخَلَهُ کانَ آمِناً.
«ایام شوم سقیفه بنی ساعده»
اولین هفته بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) ــ ۲۸ صفر لغایت ۵ ربیع الاول ــ سالگرد ایام شهادت حضرت محسن بن علی(صلوات الله علیهما) اولین شهید راه قرآن و عترت، و نهاده شدن بنیاد ظلم بر اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) را به ساحت مقدّس حضرت بقیّة الله الأعظم،حجّة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت عرض می نمائیم.
سقیفه حکم خدا و دستور پیغمبر اسلام نبود،بلکه مخالفین غدیر و منافقینِ از اصحاب پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آن را برپا نمودند.
خداوند تبارک و تعالی سفینه نجات و هدایت را در اطاعت عترت پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) قرار داده است.
شیطان و منافقین به جای سفینه هدایت ، سقیفه ضلالت و مضلّت را برپا کردند،و تمام مصیبات،بدعتها،گمراهی ها،بی دینی ها و ظلمتها از سقیفه آغاز شد.
تمام مصیبات و گرفتاریهای آل محمّد(صلوات الله علیهم) از آثار شوم سقیفه است.
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:
۱ـ ... و امّا دخترم فاطمه(سلام الله علیها) ... خـدایـا لـعـنـت کـن کسی که بر او ظلم می کند ... و جاویدان کن در آتش خودت کسی که چنان بر پهلویش می زند تا فرزندش محسن(علیه السلام) را سقط می کند... « این جمله در نوشته ها و تاریخ سنّی های عُمَری ثبت است و از کتاب معتبر خودشان نقل شده است » (۱)
۲ـ شهرستانی(سُنّی) گوید: ابراهیم بن سیّار بن هانی نظّام گوید: عمر در روز بیعت(سقیفه) طوری به شکم حضرت فاطمه(علیها السلام) کوبید که جنین(محسن"علیه السلام") از شکمش افتاد و فریاد می زد خانه اش را با تمام افراد خانه آتش بزنید،در حالی که در خانه کسی غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) نبود. (۲)
۳ـ ابن ابی الحدید(سُنّی) در شرح نهج البلاغه می گوید: استادم ابوجعفر نقیب گفت: ... ظاهر آنست که اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) زنده می بود، ریختن خون آن کسی که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را ترسانیده بطوری که فرزندش (محسن"علیه السلام") سقط گردیده، جایز می دانست.
مـحـسـن(علیه السلام): کوچکترین فرزند حضرت فاطمه زهراء و علیّ مرتضی(صلوات الله علیهم) است.(۳)
مـحـسـن(علیه السلام): اولین،کوچکترین و مظلومترین شهید در راه حفظ قرآن و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(۴)
مـحـسـن(علیه السلام): اولین کسی است که فردای قیامت برای او دادخواهی و بوسیله او بر علیه دشمنان حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه زهراء(علیهاالسلام) مخاصمه شود.(۵)
مـحـسـن(علیه السلام): شهیدی است که زودتر از مادرش حضرت زهراء(سلام الله علیها) به دیدار پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و استقبال شهادت رفت و همچون مادر مظلومه اش،قبرش مخفی است. (۶)
مـحـسـن(علیه السلام): قرآن در سورۀ تکویر از محسن شهید(علیه السلام) به «مَوؤُدَة» به معنی «به ستم کشته شده» خبر داده است.(۷)
مـحـسـن(علیه السلام): پنجمین ثمرۀ ولایت است که تأویل آیات«وَ إذَا المَوؤُدَةُ سُئِلَت*بِأیِّ ذَنبٍ قُتِلَت» در شأن او است.(س۸۱ آيه ۸ و ۹) (۸)
مـحـسـن(علیه السلام): سقط شده به علت اینکه دوّمی یعنی عمربن الخطاب، با لگد به پهلوی مادرش زهراء(سلام الله علیها) زد.(۹)
مـحـسـن(علیه السلام): به علت اینکه دومی با لگد درب آتش گرفته را بر روی مادر مظلومه اش انداخت،سِقط شده است.(۱۰)
مـحـسـن(علیه السلام): کسی است که شهادت و سقط او همانند سقوط برادرش امام حسین(علیه السلام) از روی اسب در عاشوراء است. (۱۱)
اَلـیـَومَ جَـرَّدَتِ الـسّـَقـیـفَةُ سَـیفَهـا **
فَـغَـذا بـِهِ رَأسُ الـحُسَـیـنِ قـَطـیعا **
اَلـیَـومَ مـِن إسقـاطِ فـاطِمَ مـُحسِنا **
سَقَطَ الحَسَینُ عَنِ الجَوادِ صَریعا **
مـحـسـن(علیه السلام): اولین قربانی سقیفه ای است که مخالفین غدیر و دشمنان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برپا نمودند و بغض خود را به حضرت علی(علیه السلام) با شهید نمودن امام حسن و امام حسین(صلوات الله علیهما) تکرار نمودند.(۱۲)
مـحـسـن(علیه السلام): در قرآن قاتلان او بنام «جبت و طاغوت» هستند که خود و پیروانشان تا روز قیامت مورد لعنت خداوند هستند.
«وَ مَن یَلعَنِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصیراً» (نساء/ ۵۱-۵۲)
مـحـسـن(علیه السلام): لعن نمودن بر قاتلان او که «جبت و طاغوت» هستند،باعث نوشته نشدن گناه در صحیفه اعمال مؤمنین و وسیله آمرزش گناهان است.(۱۳)
منابع :
(۱) فرائد السّمطَین،ج۲،ص۳۵.تألیف امام کبیر اکمل ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن محمد جُوَینی شافعی صوفی.
(۲) الملل و النّحل،ج۱،ص۵۷.
(۳)و(۴)و(۵) بیت الأحزان.
(۶)و(۷)و(۸) بحارالأنوار،ج۵۳،ص۲۳.
(۹)و(۱۰) بیت الأحزان.
(۱۱)و(۱۲)و(۱۳) شفاءالصدور،ج۲،ص ۳۷۹.
«السّلام عليک يا محسن بن علي(ع)»
محسن(ع)اي غنچه نشکفته من***از ستم صيد به خـون خفته من **
تـو مـرا روح و روانـي پـسـرم***پـرپـر از بــاد خــزانـي پـســرم **
ديده نگـشـوده به عـالـم مُـردي***هــمچنـان غـنـچـه گل افـسردي **
چون که رفـتي تو به نزد پـدرم***فاش بر گـو تو به آن تاج سرم **
بـعـد تو آن دو بـهـم پـيـوسـتـنـد***سـيـنـه فـاطمه(س) را بشکستند **
سـيـنـه اي که چـو گـل بـوئيدي***از ره مـهــر و وفـا بــوسـيـدي **
گشته سـوراخ ز مـسـمـار پدر***از فـــشـــار در و ديـــوار پــدر **
اي پدر جان ز جهان سير شدم***در جـوانـي بـه خـدا پـيـر شـدم **
منبع شعر: کتاب زمزمه هاي مرحوم حاج احمد دلجو، ص33.
http://kanizezahra.blogfa.com/post-354.aspx
@@@@@@@@@@@
یکى ازشبهاتى که مطرح مى شود این است که جریاناتى چون احراق درب خانه حضرت فاطمه (علیها السلام)وشهادت حضرت محسن (علیه السلام) درجریان هجوم به خانه و... همه از کارهاى زشت وناپسندى است
که آنرا فقط شیعه نقل کرده وفاقد اعتبار است .حال ما در این فصل قسمتى از عبارتهاوروایتهایى که علماى اهل سنت از قرن سوم هجرى تا کنون در کتابهاى خود نوشته اند را خواهیم آورد که تصریحاًوتأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.وشما پس از مطالعه دقیق آن قضاوت کنید که آیا این مسائل ورویدادهاى مهم تاریخ اسلام را فقط شیعه نقل کرده است یا خیر؟! قسمت اول هجوم به خانه وحى و آتش زدن درب اگر چه روایات پیرامون این موضوع در کتب اهل سنت بسیار زیاد است، ولى ما در اینجا فقط به ذکر پاره اى از آنها اکتفا مى کنیم، وتحقیق و مطالعه بیشتر را به خوانندگان عزیز واگذار مى نمائیم . ۱ ابن أبى شیبه (متوفى ۲۳۵ ه.ق) در کتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه ۴۳۲ روایت شماره ۳۷۰۴۵(چاپ بیروت) چنین مى نویسد: «عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پیامبر بخداقسم هیچکس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نیست وبعد از پدرت هیچکس نزدما،دوست داشتنى تر از تو نیست، ولکن بخدا قسم! این محبت مانع از آن نمى شود که این افرادى را که نزد خود جمع کرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.» ۲ ابن قتیبه (متوفى ۲۷۶ ه.ق) در کتاب خود بنام «الامامه والسیاسه» جلد اول صفحه ۱۲ چاپ مصر چنین مى گوید: «پس ابوبکر،عمر را به دنبال آنها که در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست !باید خارج شوید والّا خانه را با اهلش به آتش مى کشم . شخصى به عمر گفت :آیا مى دانى که فاطمه دراین خانه است؟! عمر گفت :اگر چه فاطمه در خانه باشد!» لازم به ذکر است که بعضى از علماى اهل تسنّن مؤلف کتاب «الامامه و السیاسه» را شخصى غیر از ابن قتیبه مى دانند ومى گویند براى یکى از علماى هم عصر ابن قتیبه است، پس ما در جواب آنها مى گوئیم محمد فرید وجدى در«دایره المعارف اسلامى» جلد سوم، صفحه ۷۵۰، چنین مى گوید: «کتاب « الامامه و السیاسه»ابن قتیبه یکى از قدیمى ترین ومطمئن ترین کتاب هادر مسائل خلافت اسلامى مى باشد.» ۳- بلاذرى (متوفى ۲۷۹ ه. ق) در کتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر جلد اوّل صفحه ۵۸۶، تحت عنوان «امرالسقیفه» در حدیث شماره ۱۱۸۴ چنین مى نویسد: «ابابکر براى بیعت گرفتن از على، به دنبال وى فرستاد، پس على بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله اى آتش روانه خانه على شد، فاطمه در پشت درب با او مواجه شده و گفت: اى پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام مى بینم؟! عمر گفت: آرى! اینکار من از دین پدر تو محکم تر است.» ۴- طبرى (متوفى ۳۱۰ ه.ق) در کتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوک» جلد دوم صفحه ۴۴۳ چاپ بیروت چنین مى گوید: «زمانى که «طلحه» و «زبیر» و عده اى از مهاجرین در خانه على (علیه السلام) جمع شده بودند عمر بن الخطاب به آنجا آمد و گفت: به خدا قسم! براى بیعت خارج شوید و الاّ خانه را بر شما مى سوزانم». ۵- مسعودى (متوفى ۳۴۶ ه.ق) در کتاب خود به نام «اثبات الوصیه» صفحه ۱۴۲ تحت عنوان «حکایه السّقیفه» مى گوید: «... پس امیرالمؤمنین با عده اى از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفى) زدند چون پیامبر به وى چنین دستورى داده بود در این هنگام عده اى به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند، آنها سیّده زنان (فاطمه(علیها السلام)) را در پشت درب فشار سختى دادند به حدى که محسن را سقط کرد». ۶- ابن عبدربّه (متوفى ۳۲۸ ه.ق) در کتاب خود به نام «عقد الفرید» جلد سوم صفحه ۶۴، چاپ مصر چنین مى نویسد. «ابوبکر به عمر دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خود دارى کردند با آنها به جنگ بپرداز» پس عمر با شعله اى از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بکشد در این هنگام عمر با فاطمه (علیها السلام) برخورد کرده فاطمه به وى گفت: اى پسر خطاب! آیا براى آتش کشیدن خانه ما آمدى؟! عمر گفت: آرى! مگر آنکه با ابوبکر بیعت کنید چنانچه امت چنین کردند...». ۷- شهرستانى (متوفى ۵۴۸ ه.ق) در کتاب معروف خود «الملل و النّحل» در جلد اول صفحه ۵۷ چاپ بیروت چنین مى گوید: «از جمله عقاید نظام آن بود که مى گفت: عمر به خانه فاطمه(علیها السلام) حمله ور شده و فریاد مى زد: خانه را با اهلش به آتش بکشید در حالى که کسى در خانه نبود مگر على و فاطمه و حسن و حسین». بعضى ها براى ردّ مطلب ابراهیم بن سیّار بن هانى معروف به نظام او را رئیس فرقه نظامیه خوانده اند و بعضى ها او را از صوفیه قلمداد کرده اند در این مورد هم با استفاده از کتب رجال اهل تسنّن مذهب او را مشخص مى کنیم. خطیب بغدادى در جلد ۶ صفحه ۹۶ از «تاریخ بغداد» چنین مى گوید: «ابراهیم بن سیار أبو اسحاق النظام یکى از بزرگان اهل نظر و کلام بود و بر مذهب معتزلى واو در این مورد کتابهایى دارد». ابن حجر عسقلانى در «لسان المیزان» جلد ۱ صفحه ۹۶ مى نویسد: «ابراهیم بن سیار من رؤوس المعتزله و کان شاعراً بلیغاً و له کتب کثیره فى الاعتذال». ابن حزم در«طوق الحمامه» صحفه ۱۲۷ چنین مى گوید: «ابراهیم بن سیّار النظام رأس اهل الاعتذال مع علوّ طبقته فى الکلام و تمَکّنه فى العلم و تکلّمه فى المعرفه». ۸ ابن ابى الحدید (متوفاى ۶۵۵ ه. ق) در«شرح نهج البلاغه» جلد دوم صفحه ۵۶(چاپ بیروت) از قول جوهرى([۱]) چنین مى نویسد: «... عمر به طرف آنها حرکت کرده و به آنها گفت: قسم به آن کس که جانم در دست اوست یا اینکه براى بیعت کردن از خانه خارج شوید یا آنکه خانه را بر شما به آتش مى کشیم». و همچنین در همان صفحه از قول ابوبکر جوهرى مى نویسد: «... در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان حمله ور شد که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد». و همچنین در جلد دوم صفحه ۵۷ از «شرح نهج البلاغه» مى نویسد: «ابوبکر گفت: اى عمر، و اى خالد بن ولید: برخیزید و به مکان آنها رفته و آن دو را به نزد من بیاورید». پس آن دو به طرف خانه على روانه شدند، عمر داخل خانه شد و خالد بن ولید در آستانه درب خانه ایستاد». لازم به ذکر است که بعضاً در سنى بودن ابن ابى الحدید شبهه کرده اند، پس در جواب مى گوئیم «ذهبى» در کتاب «سیره أعلام النبلاء» جلد ۲۳ صفحه ۲۷۴ مى نویسد: «ابن ابى الحدید از کبار فضلاء و ارباب کلام و نظم و نثر و بلاغت بود و به درستى که او معتزلى بود». ۹- اسماعیل عمادالدین (متوفى ۷۳۲ ه.ق) در کتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر» چاپ مصر جلد اول صفحه ۱۵۶ چنین مى نویسد: «... سپس ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد تا على (علیه السلام) و کسانى که با او بودند را از خانه فاطمه (علیها السلام) خارج سازد. ابوبکر به عمر دستور داد که اگر از بیرون آمدن از خانه خود دارى کردند با آنها جنگ کن!» در این هنگام عمر با قطعه اى آتش به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند، پس فاطمه (علیها السلام) گفت: کجا اى پسر خطاب؟! آیا آمده اى خانه ما را به آتش بکشى؟ عمر گفت: آرى! مگر آنکه داخل شوید (در بیعت ابوبکر) همانطور که امت داخل شدند. ۱۰- عمر رضا کحاله . از علماى معاصر اهل سنت است که در کتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه وآله) با ذکر سند چنین مى نویسد. «... عمر روانه منزل فاطمه(علیها السلام) شده و فریاد کشید (و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فرا خواند) آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آن که خانه را بر اهلش به آتش مى کشم! شخصى به عمر گفت: اى ابا حفض! در این خانه فاطمه(علیها السلام) است! عمر گفت: اگر چه فاطمه (در این خانه) باشد.» ۱۱- عبدالفتاح عبد المقصود از علماى معاصر اهل سنت در کتاب خود به نام «الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)» چاپ بیروت جلد اول صفحه ۱۹۰ مى گوید: «... آرى چنین گفته شده که عمر بن الخطاب در این روز در حالى که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه(علیها السلام)حرکت مى کرد به این نتیجه رسید که: آتش بهترین وسیله براى حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است!!» ۱۲- محمد حافظ ابراهیم از شعراى معاصر و مهم اهل سنت است ( متوفى ۱۳۵۱ه.ق) در دیوان خود چاپ بیروت جلد اول صفحه ۸۲ در قصیده عمریه مى گوید: وَ قَوْلَه لِعَلىًّ قالَها عُمَرُ اَکْرِمْ بِسامِعِها اَعْظَمْ بِمُلقِیها حَرَّقْتُ دارَکَ لا أَبْقى عَلَیْکَ بِها اِنْ لَمْ تُبایِعْ وَ بنْتُ المُصطَفى فیها «چه نیکو سخنى عمر به على (علیه السلام) گفت: شنونده این کلام را گرامى بدار و گوینده اش را بزرگ بدار، به آتش مى کشم خانه ات را و نمى گذارم در آن بمانى، در صورتى که بیعت نکنى اگر چه دختر محمد (صلى الله علیه وآله)در آن خانه باشد». همان گونه که در ابتداء این قسمت اشاره شد روایات و سخنان علماى اهل سنت پیرامون این موضوع بسیار است که آوردن همه آنها در این چند صفحه ممکن نیست و در این جا به چند تن از علماى بزرگ دیگر آنها اشاره مى کنیم و از آوردن عبارتهاى آنها که غالباً مشابه عبارتهاى گذشته است صرفنظر شد. متقى هندى (کنزالعمال جلد ۵ صفحه ۶۵۱). نویرى (نهایه الارب فى فنون الادب جلد ۱۹، صفحه ۴۰) . صفدى (الوافى بالوافیات جلد ۱۷ صفحه ۳۱۱). ابن عبدالبر (الاستیعاب جلد ۳ صفحه ۹۷۵). یعقوبى (تاریخ یعقوبى جلد ۲ صفحه ۱۲۳) و... . پس روى هم رفته نتیجه مى گیریم که این وقایع مهم که به صورت تصریح وگاه به صورت تأویل در کتب اهل سنت اشاره به آن شده است جز حقیقت و واقعیت مسلم چیز دیگرى نیست اگرچه برخى جاهلان ومتعصبان دربرابر آن اظهار سکوت یا انکارمى کنند و البته سخن پیرامون این ماجرا وتحلیل آن بسیار زیاد است انشاءاللّه درفصل سوم مقاله به بررسى بیشتر آن خواهیم پرداخت . قسمت دوم شهادت حضرت محسن بن على(علیه السلام) ۱ ابن شهر آشوب سروى در کتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحه ۱۳۲ از کتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى نقل مى کند : «فرزندان فاطمه(علیها السلام) عبارتنداز :حسن ،حسین،زینب وأم کلثوم (علیهم السلام) و همانا «محسن» از ضربه «قنفذ عدوى» کشته شد. ۲ مسعودى در«اثبات الوصیه» صفحه ۱۴۲ مى نویسد: «... آنان در هجوم به خانه، فاطمه(علیها السلام) سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد!» ۳ شهرستانى در کتاب «الملل والنحل» چاپ بیروت جلد اول صفحه ۵۷ مى گوید:نظام گفته است : «همانا عمر چنان ضربه اى به شکم فاطمه(علیها السلام) در روز بیعت زد که فاطمه(علیها السلام)جنین خود را از شکم انداخت.» ۴ ذهبى در کتاب «المیزان الا عتدال» جلد اول صفحه ۱۳۹ رقم ۵۵۲ مى نویسد: «اِنَّ عمر رَفَسَ فاطمه حتّى اُسقطتْ بمحسن » «بدون شک عمر چنان لگدى به فاطمه (علیها السلام) زد که «محسن» از او سقط شد.» ۵ صفدى در کتاب خود به نام «الوافى بالوفیات» جلد ششم صفحه ۱۷ مى گوید: «نظام معتزلى معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که «محسن »رااز شکم انداخت.» ۶ الاسفرائینى التمیمى درکتاب«الفرق بین الفرق» صفحه ۱۰۷ مشابه عبارت فوق را مى آورد. ۷ الحموئى الجوینى الشافعى در کتاب«الفرائد السمطین» جلد دوم صفحه ۳۵ با اسناد خود از ابن عباس روایت مى کند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:«... بدرستیکه مى بینم بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه(علیها السلام)وارد مى شود وهتک حرمت مى شود وحقّش غصب مى شود واز ارثش منع مى شود و پهلویش شکسته مى شود و او ندا مى دهد یا محمداه!پس جواب داده نمى شود!» ۸ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلا غه» چاپ بیروت جلد چهاردهم صفحه ۱۹۲ مى گوید: « عده اى از مشرکین از جمله «هباربن أسود» به قصد اذیت کردن زینب دختر حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)(که از مکه به سمت مدینه حرکت کرده بود) ناقه او را تعقیب کردند. اول کسى که از مشرکین به ناقه زینب رسید هبّاربن أسود بودکه به محض رسیدن نیزه اى بطرف هودج زینب رها کرد. زینب که حا مله بود از این حمله ترسیدو چون که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرده بود . بهمین خاطر پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد که هر کجا هبّار بن أسود را دیدند آن را به قتل برسانند.» ابن ابى الحدید بعد از نقل این خبر مى گوید: این خبر را براى «نقیب أبى جعفر» که خدایش رحمت کند خواندم. نقیب گفت:«وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بخاطر ترساندن زینب و سقط شدن فرزند او ، خون «هبّار بن أسود» را مباح کرد، روشن است که اگر در زمان فاطمه (علیها السلام) زنده بود بدون شک خون کسانى که فاطمه (علیها السلام) را ترسانده تا بچه اش را سقط کرد، مباح مى کرد.» ابن ابى الحدید مى گوید به نقیب گفتم: آیا مى توانم این خبر را که «عده اى فاطمه (علیها السلام) را ترساندند تا این که فرزندش محسن را سقط کرد.» از شما نقل کنم، نقیب گفت:«نه! از من نقل نکن و لکن بطلان این خبر را نیز از من نقل نکن چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیده اى نمى دهم!!» در تحلیل سخن نقیب باید گفت که این سخن نقیب نشان مى دهد که وقوع ماجراى (اسقاط جنین) براى او به اثبات رسیده است چرا که اگر چنین نبود با توجه به عقیده مذهبى او ماجرا را به طور کامل نفى مى کرد و مى گفت: بطلان این خبر را از من نقل کن ولى از آنجا که براى او اثبات شده ولى تعصب مذهبى او اجازه نمى دهد که به طور قطعى ماجرا را تصدیق کند پس آن را در بوته شک و ابهام مى گذارد و مى گوید من در این مورد شک دارم!!!
http://sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=4784:2009-09-19-10-48-08&catid=1286:2010-02-21-15-17-02&Itemid=1869
@@@@@@@@@@@@@@@
شکّى نیست که هواداران خلیفه، به خانه حضرت زهرا علیها السلام هجوم آوردند و حرمت آن را شکستند. این موضوع از امور مسلّمى است که هیچ شک و شبهه اى در آن راه ندارد و حتّى شخصى مثل ابن تیمیّه نیز در آن تردید نمى کند.
ابن تیمیّه نیز اصل قضیّه را منکر نمى شود، امّا دست به توجیه مى زند و مى گوید: «او به خانه حمله کرد تا ببیند آیا از اموال خداوند که باید تقسیم شود، چیزى در آن جا یافت مى شود که آن را به مسلمانان برساند(!!)».
به راستى، اگر کسى در این امر تردید کند، بدتر از ابن تیمیّه نخواهد بود؟ چنین فردى چگونه مى تواند ادّعا کند که شیعه است یا از فرزندان پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است؟
از ابوبکر روایت کرده اند که پیش از مرگ و در آخرین لحظات زندگى خود گفته است:
من بر چیزى از امور دنیا تأسّف نمى خورم مگر سه کارى که کرده ام و اى کاش نمى کردم، و سه کارى که ترک کرده ام و اى کاش ترک نمى کردم; و اى کاش سه سؤال از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله پرسیده بودم . . ..
این روایت بسیار مهمّى است و ما تنها به نکاتى از آن ـ که به آن ها نیاز داریم ـ ، اشاره مى کنیم:
۱ ـ وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمه عن شیء وإن کانوا قد غلقوه على الحرب.
۲ ـ وددت أنّی کنت سألت رسول اللّه لمن هذا الأمر فلا ینازعه أحد»
۱ ـ اى کاش خانه فاطمه را نمى گشودم، اگر چه براى جنگ، آن را بسته بودند.
۲ ـ اى کاش از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله مى پرسیدم که بعد از شما، خلافت از آنِ کیست; تا کسى در آن نزاع نکند».
آیا گمان مى برید که او در این آرزویش صادق بود؟ مگر او در روز غدیر، وقایع دیگر و جایگاه هاى دیگر از زمره نخستین بیعت کنندگان نبود؟!
این آرزوهاى ابوبکر در تاریخ طبرى نیز دیده مى شود; البتّه ابن عبدربّه در العقد الفرید، محدّث بزرگ حافظ امام ابى عبید قاسم بن سلاّم در کتاب الأموال، ذهبى در مروج الذهب، و ابن قُتَیْبَه در الإمامه والسیاسه نیز آن ها را نقل کرده اند.
البتّه در این مورد نیز قلم تحریف فعّال بوده است; به کتاب الأموال مراجعه کنید، در آن، به جاى «اى کاش!» آمده است: «اى کاش! چنین و چنان نمى کردم»!
ببینید چطور جمله واقعى را حذف مى کنند و به جاى آن «چنین و چنان» مى گذارند!
آیا با این وضع انتظار دارید حقایق را همان گونه که بوده است، نقل کنند؟ از چه کسى چنین توقّع و انتظارى را دارید؟
آرى، این چنین فریبکارانه، دست به تحریف مى زنند و این گونه سخن مى رانند.
کتاب الأموال: ۱۳۱، الإمامه والسیاسه: ۱ / ۱۸، تاریخ طبرى: ۳ / ۴۳۰، مروج الذهب: العقد الفرید: ۲ / ۲۵۴.
http://sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=3761&Itemid=831
@@@@@@@@@@@@
برخی از معاندین و متعصبین در توجیه حمله به خانه وحی و حوادث اطراف آن می گویند که : این اخبار صرفا نشان از تهدید عمر دارد و حال آنکه شیعیان جعل نموده و می گویند که فاطمه در میان در و دیوار قرار گرفت و فرزند 6 ماهه اش سقط شد.
حال به بررسی برخی از منابع در مورد اخبار سقط جنین فاطمه ( س ) می پردازیم.
اولین مطلب مورد بررسی این است که آیا علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) فرزندی به نام محسن داشته است یا خیر ؟
در روایات داریم که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرزندان ذکور علی ( ع ) و فاطمه ( س ) را به نامهای " حسن " و " حسین " و " محسن " نامگذاری کرد ، مشابه نامهای فرزندان حضرت هارون ( ع ) که " شبر " و " شبیر " و " مشبر " بود.
منابع زیادی از اهل سنت بر این مطلب دلالت دارند.
1-مسند ( احمد بن حنبل ) ج1 ص 118
2-مستدرک علی الصحیحین ( حاکم نیشابوری ) ج3 ص 165 و 168 . وی میگوید : این حدیث ار لحاظ سند صحیح است ولی شیخین ( یخاری و مسلم ) آن را نگفته اند.
3-تلخیص ( ذهبی ) : وی این حدیث را صحیح میداند.
4-السنن الکبری ( بیهقی ) ج6 ص 177 و ج7 ص 63
5-مجمع الزوائد ( هیثمی ) ج8 ص 52
6-الادب المفرد ( بخاری ) ص 178
7-صحیح ان حبان ج15 ص 410
8-المعجم الکبیر ( طبرانی ) ج3 ص 96 - 97
9-کنزالعمال ( متقی هندی ) ج 13 ص 660
حال که معلوم شد که علی بن ابیطالب دارای چنین فرزندی بود ، سوال اینجاست که حال او چه شد ؟ به کجا رفت ؟
چگونه میشود فردی وجود داشته باشد ولی بخواهند او را نفی کنند و وجودش را منکر شوند !!!!!!؟؟؟؟
1-عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين . . . و كان ديّناً صالحاً( تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 )
از پيامبر اكرم ( ص ) نقل میكند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه » . . . . پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . »
(فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بيروت. )‏
2-ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده - جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد » . را مورد تقرير و تأييد قرار داده ، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت. ( سیر اعلام النبلاء ج15 ص 578 ) و ( میزان الاعتدال ج1 ص139 )
3-ابن شهر آشوب ، از علمای برجسته شیعه در کتاب خود " منافب آل ابی طالب " ( ج3 ص 133 دوره 3 جلدی ) از کتاب " المعارف " ابن قتیبه نقل می کند که : محسن بوسیله زخم و ضربه قنفذ از بین رفت. و حال اینکه در حال حاضر این عبارت در کتاب المعارف نیست. با مراجعه به کتاب " کفایت الطالب " نوشته گنجی شافعی ، پی به تحریف این کتاب می بریم.
گنجی شافعی در کفایت الطالب ص 413 می گوید : فاطمه زهرا ( س ) بعد از رسول الله پسری زا سقط کرد که رسول الله او را محسن نامیده بود. و این مساله ای است که هیچیک از علمای اهل نقل به آن دست نیافتند مگر ابن قتیبه" . این مطلب بیانگر تحریف کتاب المعارف است زیرا در نسخ جدید آن آمده است که : " و اما محسن بن علی فهلک و هو صغیر " .
4-ابراهیم بن سیار معروف به نظّام معتزلی ، از علمای بزرگ معتزله میباشد . وی ییان کرده است که : " در روز بیعت عمر بر شکم فاطمه ( س ) ضربه ای زد که محسن در شکمش سقظ شد. و عمر فریاد میزد که خانه و اهلش را آتش بزنید . در حالیکه در آنجا کسی نبود غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین. "
این مطلب را شهرستانی در " الملل و النحل " ج1 ص 57 نقل کرده است .
شیخ صلاح الدین صفدی در کتاب " الوافی بالوفیات " ج6 ص 15 از او مشابه این جمله را نقل کرده است.
5-علی بن الحسین مسعودی ، مورخ فاضل مقبول الفریقین در کتاب " اثبات الوصیه " بعد از شرح قضایای روز بیعت ، می نویسد: " فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها و ضغطوا سیده النساء بالباب حتی اسقطت محسنا " یعنی : پس هجوم آوردند بر او ( علی بن ابیطالب ) و در خانه اش را آتش زدند و ایشان را با اکراه و اجبار از خانه بیرون کشیدند و سیده زنان ( فاطمه زهرا ) را در میان در فشار دادند تا محسن را سقط کرد. ( اثبات الوصیه ص 142 تا 146 ، 218 ) یا ( اثبات الوصیه ص 122 تا 125 چاپ دیگر )
6-ابن ابی الحدید نقل می کند : برای استاد خود ، شیخ ابی نقیب ، نقل نمودم که وقتی خبر به رسول الله دادند که هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب ( دختر رسول الله ) حمله برده و زینب از ترس فرزندش را سقط کرد و رسول الله خون او را مباح نمود ، ابی نقیب گفت : " لو کان رسول الله حیا لاباح دم من روع فاطمه حتی القت ذا بطنها " یعنی : اگر رسول الله زنده بود حتما مباح میکرد خون کسی را که فاطمه را ترسانید تا بچه اش سقط شد. ( شرح نهج البلاغه ج14 ص 193 )
وی در ادامه می افزاید که از وی( ابی نقیب ) پرسیدم که : آیا من قضیه ترساندن فاطمه و سقط شدن محسن را از تو روایت کنم؟ شیخ جواب داد : من در این قضیه متوقفم . نه آن را می پذیرم و نه آن را انکار می کنم.
حال این شیخ معتزله با چگونه اخباری رو به روست ؟ آیا جز این نیست که اخبار سقط محسن (ع) و حمله عمر و شهادت فاطمه زهرا ( س ) از لحاظ سند و مدرک صحیح است ، که وی در بین قبول کردن یا نکردن آنها در خوف و رجاست ؟؟؟؟!!!!!
7-عباس محمود عقاد ، نویسنده بنام اهل سنت ، چنین می نگارد : " زهرا ( علیها سلام ) مرضی که موجب فوت نا بهنگام او در بهار جوانی شود ، نداشت. خانواده او در وصف اینگونه مطالب مهارت داشتند و اگر مطلبی بود ، بیان مینمودند . آنچه از سخن آنان بدست می آید ، آن است که علت رحلت وی , از پای درآمدن و ضعف و غم و اندوه بوده و چه بسا ناتوانی های زایمان ( نابهنگام ) نیز در این نکته دخیل بوده است. اگر این مطلب صحیح باشد که فاطمه پس از رحلت پیامبر ( ص ) محسن را سقط نمود. چنانکه در برخی روایات آمده است . " ( فاطمه الزهرا و الفاطمیون ص 68 چاپ دوم )
8-علمای زیر در کتابهایشان اشاره کرده اند که محسن ( ع ) سقط شد ولی اشاره ای به چگونگی ان نکرده اند :
* محمد بن طلحه شافعی ( متوفی 652 ه ) در مطالب السئول ص 62 فصل یازدهم
* حافظ جمال الدین مزی ( متوفی 742 ه ) در تهذیب الکمال ج20 ص479
* حسنی فاسی مکی ( متوفی 832 ه ) در العقد الثمین ج6 ص203
* ابن صباغ مالکی ( متوفی 855 ه ) الفصول المهمه ص 126
* صفوری شافعی ( متوفی 894 ه ) در نزهه المجالس ج2 ص194 ( ص 579 چاپ دارالجیل )
* جمال الدین مقدسی ( متوفی 909 ه ) در الشجره النبویه فی نسب خیر البریه ص 60
* محمد صبان ( متوفی 1206 ه ) در اسعاف الراغبین ص 93 ( حاشیه نور الابصار )
* عدوی حمزاوی در مشارق الانوار ص 133
9-علمای زیر جریان سقط شده محسن ( ع ) را به هنگام هجوم به خانه وحی بیان کرده اند :
* ملطی شافعی ( متوفی 377 ه ) در التنبیه و الرد ص 25 - 26
* مقاتل بن عطیه ( متوفی 377 ه ) در موتمر علماء بغداد ص 63 یا الخلافه و الامامه ص160-161
* جوینی شافعی ( متوفی 722 ه ) در فرائد السمطین ج2 ص 35
http://www.eteghadat.com/forum/forum-f76/topic-t7530.html
@@@@@@@@@@@@@@
علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن
پرسش:
آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟
پاسخ:
دانشنامه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]
اما منابع اهل سنت:
1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]
2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]
3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]
4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.
ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»
ابن ابی الحدید می‏گوید:
«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»
ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]
این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»
سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:
«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.
چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]
ب. منابع شیعه:
نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:
هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:
«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]
آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
12- بحار الانوار، ج43، ص170.
13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.
[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.
منبع: پایگاه حوزه
http://www.hawzah.net/hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=11692

00000000000

 

 

نویسنده‌ : جدی (18/02/1390 - 11:16)
تاریخ انتشار : 18/02/1390 - 11:16

گروه : ميهمان
 
سلام
بیسار عالی بود اجرکم عندالله
التماس دعا



    [پاسخ]  
 

نویسنده‌ : مقداد (27/12/1390 - 11:56)
تاریخ انتشار : 27/12/1390 - 11:56

گروه : ميهمان
 
با سلام!
با توجه به نزدیکی ایام فاطمیه(سلام الله علیها):
با اسناد غیر قابل انکار از شیعه و سنی درباره شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و رفع شبهات مغرضین با کتابی که در این باره توسط یکی از محققین نگاشته شده در خدمتم.
وبلاگ حق شناس
www.haqshenas.blogfa.com



    [پاسخ]  
 

نویسنده‌ : فاطمه (6/02/1391 - 04:16)
تاریخ انتشار : 6/02/1391 - 04:16

گروه : ميهمان
 
سلام لطف کنید به من پاسخ بدهید چرا حضرت پیامبر فرمودند که یا زهرا تو اولین کسی هستی که به من می پیوندی درصورتی که محسن زودتر از حضرت زهرا به شهادت رسیدند لطفا به من راهنمایی کنید...



    [پاسخ]  
 

نویسنده‌ : امیر (23/10/1391 - 18:34)
تاریخ انتشار : 23/10/1391 - 18:34

گروه : ميهمان
 
فاطمه,
فاطمه,همان طور که شما اشاره کردید، این مطلب که حضرت زهرا نخستین کس از اهل بیت آن حضرت بود که به رسول اکرم ملحق شد، قطعى است؛ اما چگونه مى توان تعارض مورد نظر را رفع کرد، در پاسخ می گوییم:

در تمام این روایات از کلمه «اهل بیت»استفاده شده است و پیامبر می فرماید « تو نخستین کس از «اهل بیت» من هستى که به من ملحق خواهى شد» و اهل بیت در سخن پیامبر، به کسانى اطلاق مى شود که خداوند طبق آیه تطهیر آنها را از هر گونه رجس و پلیدى پاک کرده است و رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم نیز با کشیدن کساء بر سر حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام، در حقیقت کلمه اهل بیت را تفسیر وآن را در همین افراد منحصر کرده است.

این مطلب با بیش از هفتاد روایتى که فقط در کتابهاى اهل سنت وجود دارد، قابل اثبات است.

از این رو، کلمه اهل بیت، فقط شامل اصحاب کساء که در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم حضور داشتهاند مىشود و شامل فرد دیگرى از جمله، حضرت محسن، حضرت زینب و... و نیز شامل زنان پیامبر و یا هر شخص دیگرى نخواهد شد.

بنابراین حضرت زهرا سلام الله علیها نخستین فرد از اهل بیت پیامبر بود که با ضربه عمر بن خطاب به شهادت رسید و به پدربزرگوارش ملحق شد؛ پس هیچ تعارضى وجود نخواهد داشت.



    [پاسخ]  
 

ارسال نظر
 
 نام :
 ایمیل:
 کد امنیتی كد امنيتی
بارگزاری مجدد کد
 کد:



 
 

تعداد بازديدكندگان عزيزسايت تا بحال:


حدیث روز

آرشیو موضوعات

آر اس اس (خبرخوان) سایت
سامانه وبلاگ دهي هدي نت
وبلاگـهـاي سايت هـدي نـت
English-ContentsandThreads
الموضوعات والمباحث العربيه
الصوتيات العربيات
المقالات المتنوعات
الجمهورية الإسلامية
الدين والتاريخ
قضايا العالم
الأخبار
اخبار،روزنامه،راديو،تلويزيون
معرفي سايت ومدير سايت
سرود،دعا،قرآن آنلاين
كتابخانه آنلـايـن هُـدي بـوك
کــتــــا بـهــــا و مـقـــالـات
كتابهای موبايلی هدي
آشنائي با 14معصوم
علماءومشاهير
نرم افزارهاي موبايلي
گالری عكس و تصوير
گالري تصاويرمذهبي
فيلمهاي مذهبي
كتابخانه هُدي
کتابخانه عمومی
کتابخانه پی دی اف
كتابهاي پستي
'گزيده نشريات
گزيده مقالات
گزيده اشعار
احاديث وحكايات
گزيده حكايات
حج وعمره وزيارت
سخنراني ومداحي
گــردشـگــــــري و زيــارت
آشنائي با مشهد
آشنائي باشهرقُم
عتبات عاليات
شهرهاي ايران
مــطـــــالـــب آمــــوزشـی
وب ورايانه
كدهاونرم افزارها
آموزش ومعلومات
د یــنــــی و فـــرهـنـــگـی
وقف،واقف،موقوفات
اهميت نماز
قرآن و تفسير
نهج البلاغه
احاديث وروايات
احكام اسلام
فتاواي مراجع
دعاهاوزيارات
درسهای حوزوی
و قــــــا يــــــــع مــهــــــم
رمضان المبارك
وقايع شمسي
وقايع ميلادي
وقايع قمري
محرم وصفر
تقويم تاريخ
روزشمارانقلاب
گـــــــــــــــو نـــا گــــــــو ن
پيامهاي رهبري
اختلاف افکنها
و اين بارسوريه
طب اسلامي وسنتي
انقلاب وامام خميني
ساعتي با پليس
بهداشت وسلامت
هُشدارهاي پليسي
طنزولطيفه وحكايت
خـانـه و خـانـواده
قصه ومقالات كودكان
فلسطين واسرائيل
مهدي و مهدويت
انقلاب وحكومت
بسيج ودفاع مقدس
انرژي هسته اي
كشاورزي،آب،دام،طيور
خليج هميشه فارس
حــقــــوقـي و قـضـــــائـي
قوانين ومقررات
مقالات حقوقي
نظريات مشورتي
آراءوحدت رويه
اعتيادوموادمخدر
جرم وجرم شناسي
روان روانشناسي
جامعه شناسي
ا د يــان و مــــــــذ ا هــــب
سايتهاي مذهبي
شيعه وتشيع
دين اسلام
د ين مسيحيت
د ين يهو د يت
بابيت وبهائيت
آئين تصوف
آئين و ها بيت
شيطان پرستي
مطالـب و بلا گ هد ي بلـاگ
فهرست مطالب وبلاگ
كتابهاي موبايلي
كتابخانه عمومي
قرآن وتفسير
حديث وروايت
دعا وعبادت
روزه وماه رمضان
سخنرانيهاومداحيها
چهارده معصوم
پرسش وپاسخ
مقررات جزايي
وقايع شمسي1
مقالات حقوقي
وقايع شمسي2
شيعه ومكتب تشيع
رهبرانقلاب
احكام وفتاواي فقها
آموزش احكام جوانان
امامت وولايت
مسلمانان جهان
تبليغات مسيحيان
آئين وهابيت
ايثاروشهادت
هنرمندان ودانش
جامعه وخانواده
فلسفه شرق
انواع مديريتها
گنجينه اشعار1
بهداشت رواني
بهداشت وسلامت
هشدار پليسي
مطالب آموزشي
جوكهاوفكاهيات
آشپزي كدبانو
اينترنت وكودكان
انواع ورزش
هولوكاست چيست
انرژي اتمي
انواع نرم افزار
وبلاگ نويسي
آلبوم عكس
پخش صداوسيما

آرشیو سایت

پایگاههای مذهبی دیگر











آمار سایت

 



بازدیدها:

 

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا آخرین مطالب برایتان ارسال شود.

لطفا بعد از ثبت به ایمیل خود رفته  آنرا تایید کنید.

پربازدیدترین مطالب

لینک های مرتبط

» خدمات پیشرفته طراحی وب سایت و پورتال
» سازمان تبليغات اسلامي
» سايت وزارت بهداشت
» پايگاه اطلاع رساني مدايح(شعرونوحه وسرود)
» درسهاي حوزوي حوزه آنلاين
» درسهاي حوزه علميه قم
» دفترتبليغات اسلامي حوزه علميه قم
» پايگاه اطلاع رساني كارمندان
» سرويس طلبه بلاگ درمشهد
» پايگاه اطلاع رساني بصيرت(حوزه علميه مشهد)
» سيستم پايانه قوه قضائيه
» پرتال جامع قوه قضائيه
» سايت دادگستري خراسان رضوي
» كانون كارشناسان رسمي دادگستري خراسان
» كانون وكلاي دادگستري خراسان
» آستان قدس رضوي
» شوراي اسلامي مشهد
» شهرداري مشهد
» استانداري خراسان رضوي مشهد
» وب سايت تخصصي گردشگري وهتلداري
» سايت هتل ياب براي مسافرين
» ستادتسهيلات سفرهاي كشور
» قیمت روز طلا سکه نقره مس ارز
» اخبارآب وهواي كشور
» اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي
» تقويم تاريخ
» پايگاه اطلاع رساني كتابداران
» سايت خبرگذاري حج وزيارت
» سايت لبيك حج
» بانك لينك سايتها ووبلاگها
» لينكستان سايتها ووبلاگها
» حـوزه عـلمـيـه خـراسـان
» سايت حج وزيارت
» بعثه مقام معظم رهبري
» پايگاه اطلاع رساني دفترمقام معظم رهبري
» دفترحفظ ونشرآثارمقام معظم رهبري
» بعثه مقام معظم رهبري درامورروحانيون
» حج وزيارت خراسان رضوي
» زائرين ومديران حج تمتع
» زائران ومديران عمره
» زائران ومديران عتبات عاليات
» ثبت ناه عتبات عاليات
» زائران ومديران سوريه
» اخبارجهان تشيع
» اوقات شرعي مشهد
» مجلس شوراي اسلامي
» رياست جمهوري
» جامعة القرآن الكريم
» سامانه مديريت تبليغات اسلامي
» افق حوزه علميه قم
» مديريت حوزه علميه خواهران
» پيشنهادكاروحرفه
» كاريابي نصروب
» سايت سازمان سنجش كشور

استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است