Skip to content

به پایگاه اینترنتی هدی بلاگ خوش آمدید.






مهمانان عزيز ازسايت ديگرما "كتابخانه اينترنتي هُدي بوك" ديدن فرمائيد


امام صادق(ع)‏ به یکی از اصحاب خود فرمودند: ((بنویس و منتشر ساز دانش خود را در میان برادران دینی ات؛ پس چون مرگت فرا رسد، کتابهای خود را میراث اولادت قرار بده؛ زیرا براستی زمان آشفتگی و هرج و مرجی بر مردم خواهد آمد که در آن جُز به کتب خودشان اُنس نمی گیرند!)) (مِشكاة الأنوار، فضل بن حسن طبرسی - قرن هفتم،ص142- دوست گرامي به پايگاه اينترنتي هدي بلاگ خوش آمديد
 


روزآخرماه صفر سالروزشهادت امام‌ رضاعليه السلام فرستادن به ایمیل
تاریخ انتشار : 12 بهمن 1389

روزآخرماه صفر سالروزشهادت امام‌ رضاعليه السلام

http://www.hodablog.net/PageItem-225.aspx

كتاب موبايل معصوم دهم امام هشتم امام رضاعليه السلام ازسري كتابهاي همراه باچهارده معصوم عليهم السلام را ازلينك زيردريافت كنيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/emamrezajar.rar
متن كتاب موبايل معصوم دهم امام هشتم را درلينك زير مطالعه كنيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/emamreza.htm
..................................................................
كتاب موبايل همراه زائرين امام رضاعليه السلام رادانلود كنيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/mashadolreza.rar
كتاب موبايل همراه زائرين امام رضاعليه السلام را بخوانيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/mashadolreza.htm

................................................................

همراه با عاشقان ولايت وزائرين پياده امام رضاعليه السلام

پيوست همراه زائرين مشهدالرضاعليه السلام درلينك زير ببينيد

http://www.hodablog.net/files/ebook/asheganevelayat.htm

sms يا پيامكهاي شهادت امام رضاعليه السلام
http://www.hodablog.net/smsemamreza.html
.......................................................
اشعارمدح ومرثيه امام رضاعليه السلام ازمديرسايت را اينجاببينيد
http://www.hodablog.net/akheresafar.html
.....................................................
كتاب موبايل چهل حديث رضوي باترجمه شعري عليه السلام
براي دانلود كتاب روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/40hadisrazavi2jar.rar
كتاب موبايل چهل حديث رضوي عليه السلام
براي دانلود كتاب روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/40hadisrazavijar.rar
براي مطالعه روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodablog.net/files/ebook/40hadisrazavi.htm
....................................................................

اشعار مدح ومرثيه صوتي امام رضا وامام حسن عليهماالسلام را در لينك زير ببينيد

http://www.hodablog.net/files/maghalat/asharemadheemamreza.htm

**********************

تولد حضرت‌ در يازدهم‌ ذيقعده‌ سال‌ صدوچهل‌ وهشت‌ در مدينه‌ بوده‌است‌.مادرش‌ نجمه‌ وپدرش‌ موسي‌ بن‌ جعفر(ع‌)مي‌ باشد.نامش‌ علي ‌و القابش‌، رضا، صابر، رضي‌ّ و و في‌ّ بوده‌ وكنيه‌ اش‌ ابولحسن‌ چهارم‌ مي‌باشد.در سن‌ سي‌ وچهارسالگي‌ به‌ امامت‌ رسيد وبعد از بيست‌ ويكسال‌امامت‌،در سن‌ پنجاه‌ وپنج‌ سالگي‌ در آخر ماه‌ صفر سال‌ 203هجري‌بدست‌ مأمون‌ بشهادت‌ رسيد.
امام‌ صادق‌(ع‌)چندين‌ بار به‌ فرزندش‌ امام‌ كاظم‌(ع‌)گفته‌ بود كه‌:عالم‌ آل‌محمد در صلب‌ توست‌.اي‌ كاش‌ اورا درك‌ مي‌ كردم‌.او همنام‌اميرالمؤمنين‌ علي‌ (ع‌)است‌.
سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ه.ق. و ماه تولد ايشان را ذو الحجه و ذو القعده و ربيع الاول گفته‏اند و مشهور آن است كه روز تولد آن حضرت يازدهم ذو القعده بوده است.
كنيه آن حضرت ابو الحسن بوده است و چون حضرت امير(ع)نيز مكنى به ابو الحسن بوده‏اند حضرت رضا(ع)را ابو الحسن ثانى گفته‏اند.مشهورترين لقب ايشان«رضا»بوده است كه بنا بر روايتى در عيون اخبار الرضا(13/1)علت ملقب بودن آن حضرت به«رضا»اين بوده است كه«رضي به المخالفون من أعدائه كما رضي به الموافقون من أوليائه و لم يكن ذلك لأحد من آبائه عليهم‏السلام فلذلك سمي من بينهم بالرضا...»يعنى هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به(ولايت عهد او)رضايت دادند و چنين چيزى براى هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به«رضا»ناميده شد.اما به روايت طبرى(وقايع سال 201)مأمون آن حضرت را«الرضى من آل محمد»ناميد و صدوق هم بنا بر روايتى ديگر در عيون اخبار الرضا(147/2)چنين گفته است.
به‌ امام‌ جواد(ع‌)گفتند كه‌ چرا به‌ پدرتان‌ رضا گويند؟فرمود:زيرا همانطوركه‌ دوستان‌ وياورانش‌ از او راضي‌ بودند،دشمنانش‌ نيز از او راضي‌بودند.

مدت امامت آن حضرت بيست سال بود كه ده سال آن معاصر با خلافت «هارون‏الرشيد»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امين»، و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود
امام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدينه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسيدن به حكومت، حضرت را به خراسان دعوت كرد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) به شهادت رسيد و در همان سرزمين به خاك سپرده شد
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
عبادت‌ امام‌ رضا(ع‌)
امام‌ بعد از نماز صبح‌ تا طلوع‌ خورشيد،مشغول‌ ذكر مي‌شد.سپس‌ تازمانيكه‌ خورشيد بالا مي‌آمد،به‌ سجده‌ مي‌رفت‌.در منزل‌ امام‌ ،زني‌ مأمور بود تا زنهارا براي‌ نماز شب‌ بيدار نمايد.
امام‌ هرسه‌ روز يك‌ قرآن‌ ختم‌ مي‌كرد ومي‌ فرمود اگر بخواهم‌ مي‌توانم‌در كمتر از سه‌ روزهم‌ ختم‌ نمايم‌ ولي‌ من‌ هيچ‌ آيه‌اي‌ را نمي‌خوانم‌ الاّاينكه‌ درباره‌ آن‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ براي‌ چه‌ نازل‌ شده‌ ودرچه‌ محلي‌ فروفرستاده‌ شده‌ است‌.
اكثر شبهارا احياء مي‌داشت‌ وهر شب‌ نمازجعفرطياررا مي‌خواند. واكثر روزها روزه‌ بود.
دربستر كه‌ دراز مي‌كشيد صداي‌ قرائت‌ قرآن‌ حضرت‌ بگوش‌ مي‌رسيد.
وقتي‌ در تلاوت‌ قرآن‌ به‌ آيه‌اي‌ مي‌رسيد كه‌ در آن‌ ذكر بهشت‌ يا جهنم‌شده‌ بود،گريه‌ مي‌كرد واز خدا بهشت‌ را مي‌طلبيد واز جهنم‌ به‌ خدا پناه‌مي‌برد.
وقتي‌ يك‌ عباء به‌ دعبل‌ خزاعي‌ هديه‌ داد،فرمود:دراين‌ عبا هزار شب‌،شبي‌ هزار ركعت‌ نماز خوانده‌ام‌ ودر اين‌ عبا هزارختم‌ قرآن‌ كرده‌ام‌.
بعد ازنمازظهرسربه‌ سجده‌ گذاشته‌ صدبارمي‌فرمود «شكراً للّه‌ »وبعداز نماز عصر سر به‌ سجده‌ گذاشته‌ صدبار مي‌فرمود «حمداً للّه‌»
«هرگاه‌ براي‌ امام‌ رضا(ع‌)سفره‌ مي‌انداختند،امام‌ ابتدا ظرف‌ غذايي‌براي‌ فقرا مي‌فرستادند ومي‌ فرمودند:«فلااقتحم‌ العقبة‌»يعني‌ كساني‌ ازقيامت‌ نجات‌ مي‌يابند كه‌ برده‌ آزاد كنند يا به‌ يتيم‌ اكرام‌ نمايند.«منتهي‌الامال‌ ج‌2 ص‌463»
شخصي‌ ازخراسان‌،خدمت‌ امام‌ رضا(ع‌)عرضكرد كه‌ من‌ درشهرم‌ وضع‌مالي‌ خوبي‌ دارم‌ ولي‌ دراينجا پولم‌ را گم‌ كرده‌ام‌.شما بمن‌ قرض‌ بدهيد تامن‌ وقتي‌ به‌ شهرم‌ رسيدم‌،از طرف‌ شما آنرا صدقه‌ بدهم‌؟امام‌ داخل‌ اطاق‌ خصوصي‌ شان‌ رفتند وسپس‌ درحاليكه‌ دردستشان‌كيسه‌ بود وآنرا از لاي‌ دراطاق‌ بيرون‌ آورده‌ بودند،فرمودند:آن‌مردخراساني‌ كجاست‌؟او گفت‌:اينجا هستم‌.امام‌ آن‌ مبلغ‌ را به‌ اودادندوفرمودند لازم‌ نيست‌ از طرف‌ ما صدقه‌ بدهي‌.وقتي‌ خراساني‌ رفت‌،امام‌ آمدند ونشستند.يكنفرسؤال‌ كرد كه‌ چراپول‌راازلاي‌ در به‌ او داديدوصورت‌ خودرا از او پوشانديد؟فرمود:بخاطراينكه‌ مبادا حالت‌ خواري‌ وكوچكي‌ را در او ببينم‌.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2ص‌466»
امام‌ رضا(ع‌)در روز عرفه‌،تمام‌ دارائي‌ خود را بخشيدند.وزير مأمون‌گفت‌:اين‌ گونه‌ بخشش‌ غرامت‌ است‌!امام‌ فرمود:خير بلكه‌ غنيمت‌است‌.وهرگز چيزي‌ را كه‌ بوسيلة‌ آن‌ بدنبال‌ پاداش‌ وثواب‌ وكرامت‌هستي‌،ضررنشمار!«ستارگان‌ درخشان‌ ج‌10ص‌19»
ياسر خادم‌ امام‌ رضا(ع‌)مي‌گويد كه‌:هروقت‌ امام‌ رضا(ع‌)سرسفره‌ مي‌نشست‌،همة‌ خدمتكاران‌ را برسر سفره‌جمع‌ مي‌كرد.خواه‌ كوچك‌ وخواه‌ بزرگ‌ حتي‌ آن‌ كسيكه‌ سرپرستي‌حيوانات‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ يا آن‌ كسيكه‌ حجامت‌ مي‌نمود نيز سرسفره‌حضرت‌ بود.امام‌ بما فرموده‌ بود كه‌:اگر مشغول‌ غذاخوردن‌ بوديد بلند شويد حتّي‌ اگر من‌ بالاي‌ سرشماايستاده‌ باشم‌.لذا اگر امام‌ كسي‌ را صدا مي‌زد ومي‌ گفتند دارد غذامي‌خورد ،امام‌ مي‌فرمود:پس‌ بگذاريد غذايش‌ تمام‌ شود.«ستارگان‌درخشان‌ ج‌10ص‌35»
«روايت‌ شده‌ كه‌ شخصي‌ مهمان‌ امام‌ رضا(ع‌)شد.در اينحال‌ شعلة‌ چراغ‌كم‌ شد.مهمان‌ دست‌ دراز كرد تا شعله‌ را درست‌ كند،امّا حضرت‌ مانع‌شد وفرمود:ما اهل‌ بيتي‌ هستيم‌ كه‌ نمي‌گذاريم‌ مهمان‌ كار كند
«يونس‌ بن‌ بكر مي‌گويد:امام‌ رضا(ع‌) به‌ من‌ فرمود:چرا رنگت‌ زرد شده ‌است‌؟ گفتم‌:كسالتي‌ عارضم‌ گشته‌ است‌. فرمود:گوشت‌ بخور!منهم‌گوشت‌ خوردم‌.پس‌ از يك‌ هفته‌، حضرت‌ مرا به‌ همان‌ حال‌ سابق‌ديد.فرمود:مگر نگفتم‌ گوشت‌ بخور؟ عرضه‌ داشتم‌.من‌ از آنروزي‌ كه‌شما امر فرموديد، چيزي‌ جز گوشت‌ نخوردم‌! فرمود:چگونه‌ خوردي‌؟گفتم‌:بصورت‌ پخته‌!فرمود:كباب‌ كن‌ وبخور!منهم‌ چنين‌ كردم‌.بعد ازيك‌ هفته‌ امام‌ بدنبال‌ من‌ فرستاد.من‌ خدمت‌ آقا رفتم‌،درحاليكه‌ خون‌بصورتم‌ دويده‌ بود!حضرت‌ وقتي‌ مرا ديد،فرمود:خوب‌ شدي‌
«عده‌اي‌ به‌ امام‌ رضا(ع‌)گفتند كه‌:مردم‌ از اينكه‌ مي‌بينند شما لباسهاي‌خوب‌ وگرانقيمت‌ بر تن‌ مي‌كنيد،ناراحتند!امام‌ فرمود:يوسف‌ پيامبر از نسل‌ پيامبران‌ بود در حاليكه‌ لباس‌ ديبا بتن‌مي‌كرد واز پوشش‌ زربفت‌ استفاده‌ مي‌نمود ودر مجالس‌ آل‌ فرعون‌مي‌نشست‌ واينها به‌ مقام‌ او خدشه‌اي‌ وارد نكرد.لباس‌ گرانقيمت‌ درصورتي‌ مذموم‌ است‌ كه‌ خرج‌ ضروري‌ تري‌ در پيش‌ باشد وآنچه‌ بر امام‌لازم‌ است‌،عدالت‌ درحكم‌ وراستگويي‌ در سخن‌ مي‌باشد.خداوند چيزهايي‌ را حلال‌ نموده‌ كه‌ كم‌ وزياد نمي‌شوند وچيزهايي‌ راحرام‌ نموده‌ كه‌ آنها هم‌ كم‌ وزياد نمي‌شوند
ابراهيم‌ بن‌ عباس‌ مي‌گويد:هرگز نديدم‌كه‌ از امام‌ رضا(ع‌)سؤالي‌ بكنند وامام‌ جوابش‌ رانداند.ونديدم‌ كسي‌ از اونسبت‌ به‌ حوادث‌ گذشته‌ تا حال‌ داناتر باشد!ومأمون‌ خليفه‌ هرسؤالي‌ از امام‌ مي‌كرد،امام‌ جواب‌ مي‌داد.
احمدبن‌ عمرو گويد:در حاليكه‌ همسرم‌ بارداربود از كوفه‌ به‌ مدينه‌ رفتم‌ وخدمت‌ امام‌رضا(ع‌)مشرف‌ شدم‌.به‌ امام‌ عرض‌ كردم‌ كه‌:زمانيكه‌ از شهركوفه‌ بيرون‌ آمدم‌ ،همسرم‌ حامله‌ بود.دعا كنيد كه‌ فرزندم‌پسرباشد.امام‌ فرمود:او پسر است‌ واسمش‌ را عمر بگذار!گفتم‌:من‌ تصميم‌ داشتم‌ كه‌ نامش‌ را علي‌ بگذارم‌ وبه‌ خانواده‌ام‌ گفته‌ام‌ كه‌اگر پسر بود،اسم‌ اورا علي‌ بگذارند.!امام‌ فرمود:نامش‌ را عمر بگذار!من‌ از خدمت‌ امام‌ مرخص‌ شدم‌.وقتيكه‌ به‌ كوفه‌ برگشتم‌،ديدم‌ كه‌خداوند بمن‌ پسري‌ داده‌ است‌ واسمش‌ را علي‌ گذاشته‌اند.من‌ به‌آنهاگفتم‌ كه‌ اسمش‌ را عمر بگذارند.وقتي‌ همسايه‌هاي‌ سنّي‌ ما فهميدند كه‌ نام‌ كودك‌ را از علي‌ تغيير داده‌ايم‌وعمر گذاشته‌ايم‌،پيش‌ من‌ آمدند وگفتند:ما تاكنون‌ بتو بدبين‌ بوديم‌ وعليه‌ تو به‌ حكومت‌ گزارش‌ مي‌داديم‌!ولي‌اكنون‌ متوجه‌ شديم‌ كه‌ توهم‌ مثل‌ ما هستي‌.بعد از اين‌ ديگر حرف‌ كسي‌را عليه‌ تو قبول‌ نمي‌كنيم‌.احمد مي‌گويد:آنوقت‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ حضرت‌ توجه‌اش‌ بمن‌ از توجه‌خودم‌ به‌ خودم‌ بيشتر است‌.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2ص‌276»
‌احمدبن‌ عمرحلاّل‌ گويد:شندم‌ كه‌ درمكه‌ شخصي‌ بنام‌ اخرس‌،اسم‌ امام‌ رضا(ع‌) را با اهانت‌مي‌برد!وبه‌ امام‌ دشنام‌ مي‌دهد.من‌ چاقوئي‌ تهيه‌ كردم‌ وبا خودم‌ قسم‌خوردم‌ كه‌ هرموقع‌ اخرس‌ از مسجد بيرون‌ آمد،اورا بكشم‌!براي‌ اين‌منظورسر راه‌ او ايستاده‌ بودم‌ كه‌ ناگاه‌ يادداشتي‌ از امام‌ رضا(ع‌)بمن‌رسيد كه‌ نوشته‌ بود:
«بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌ به‌ حق‌ّ من‌ بر تو كه‌ كاري‌ به‌ اخرس‌نداشته‌ باش‌.خدايتعالي‌' مرا از هر گزندي‌ حفظ‌ مي‌نمايد.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2 ص‌277»
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دعوت مامون از امام رضاعليه السلام به خراسان
فضل و مأمون با شم سياسى خود از مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاى مهم و شورش مردم(مانند قيام ابو السرايا در كوفه و علوى ديگر در يمن)به اين نكته پى برده بودند و مى‏خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازى از خاندان على به ولايتعهدى رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه‏هاى خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ه.ق. بنا به گفته طبرى رجاء بن ابى الضحاك و فرناس خادم(در بعضى روايات شيعه ياسر خادم)را به مدينه فرستاد تا على بن موسى بن جعفر(ع)و محمد بن جعفر عم حضرت رضا(ع) را به خراسان ببرند.
رجاء بن ابى الضحاك، خويش نزديك فضل بن سهل بود و همين امر شايد مؤيد اين مطلب باشد كه فضل بن سهل در كار ولايتعهدى حضرت رضا(ع)دخالت داشته است.
در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان برود نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده‏اند، زيرا مأمون مى‏ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند.اين مؤيد آن است كه عامل فرا خواندن حضرت رضا به خراسان عاملى سياسى بوده است و مأمون مى‏ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه يا قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلى از دست مأمون خارج گردد.

مامون ابتداً از امام به صورتى محترمانه دعوت كرد كه همراه با بزرگان آل على به مركز خلافت بيايد.
امام - عليه‏السلام - از قبول دعوت مأمون خوددارى ورزيد، ولى از سوى مأمون اصرار و تأكيدهاى فراوانى صورت گرفت و مراسلات و نامه‏هاى متعددى رد و بدل شد تا سرانجام امام - عليه‏السلام - همراه با جمعى از آل ابى طالب به طرف مرو حركت فرمود.
مأمون به «جلودى» و يا به نقل ديگر «رجأ بن ابى ضحاك» كه مأمور آوردن امام و همراهى كاروان حضرت شده بود، دستور داده بود كه به هيچ وجه از اداى احترام به كاروانيان و بخصوص امام - عليه‏السلام - خوددارى نكند، اما امام - عليه‏السلام - براى آگاهى مردم آشكارا از اين سفر اظهار ناخشنودى مى‏نمود
روزى كه مى‏خواست از مدينه حركت كند خاندان خود را گرد آورد و از آنان خواست براى او گريه كنند و فرمود: من ديگر به ميان خانواده‏ام بر نخواهم گشت.
آنگاه وارد مسجد رسول خدا شد تا با پيامبر وداع كند. حضرت چندين بار وداع كرد و باز به سوى قبر پيامبر بازگشت و با صداى بلند گريست
«مخول سيستانى» مى‏گويد: در اين حال خدمت حضرت شرفياب شدم و سلام كردم و سفر بخير گفتم. فرمود: مخول! مرا خوب بنگر، من از كنار جدم دور مى‏شوم و در غربت جان مى‏سپارم و در كنار هارون دفن مى‏شوم!
طريق حركت كاروان امام - عليه‏السلام - از مدينه به مرو - طبق دستور مأمون - از راه بصره و اهواز و فارس بود، شايد به اين جهت كه از جبل (قسمتهاى كوهستانى غرب ايران تا همدان و قزوين) و كوفه و كرمانشاه و قم، كه مركز اجتماع شيعيان بود، عبور نكنند.

ورود به پايتخت‏
موكب امام - عليه‏السلام - روز دهم شوال به مرو رسيد. چند فرسنگ به شهر مانده حضرت مورد استقبال شخص مأمون، فضل بن سهل و گروه كثيرى از امرا و بزرگان آل عباس قرار گرفت و با احترام شايانى به شهر وارد شد و به دستور مأمون همه گونه وسائل رفاه و آسايش در اختيار آن حضرت قرار گرفت
پس از چند روز كه به عنوان استراحت و رفع خستگى راه گذشت، مذاكراتى بين آن حضرت و مأمون آغاز شد و مأمون پيشنهاد كرد كه خلافت را يكسره به آن حضرت واگذار نمايد
امام - عليه‏السلام - از پذيرفتن اين پيشنهاد بشدت امتناع كرد
فضل به سهل با شگفتى مى‏گفت: خلافت را هيچگاه چون آن روز بى‏ارزش و خوار نديدم، مأمون به على بن موسى - عليه‏السلام - واگذار مى‏نمود و او از قبول آن خوددارى مى‏كرد.
مأمون كه شايد خوددارى امام را از پيش حدس مى‏زد گفت:
حالا كه اين طور است، پس وليعهدى را بپذير!
امام فرمود: از اين هم مرا معذور بدار
مأمون ديگر عذر امام را نپذيرفت و جمله‏اى را با خشونت و تندى گفت كه خالى از تهديد نبود. او گفت: «عمر بن خطاب وقتى از دنيا مى‏رفت شورا را در ميان 6 نفر قرار داد كه يكى از آنها اميرالمؤمنين على - عليه‏السلام - بود و چنين توصيه كرد كه هر كس مخالفت كند گردنش زده شود!.. شما هم بايد پيشنهاد مرا بپذيرى، زيرا من چاره‏اى جز اين نمى‏بينم»!
او از اين هم صريحتر امام - عليه‏السلام - را تهديد و اكراه نمود و گفت: همواره بر خلاف ميل من پيش مى‏آيى و خود را از قدرت من در امان مى‏بينى. به خدا سوگند اگر از قبول پيشنهاد ولايتعهد، خوددارى كنى تو را به جبر وادار به اين كار مى‏كنم، و چنانچه باز هم تمكين نكردى به قتل مى‏رسانم!!
امام - عليه‏السلام - ناچار پيشنهاد مأمون را پذيرفت و فرمود:
«من به اين شرط ولايتعهد تو را مى‏پذيرم كه هرگز در امور ملك و مملكت مصدر امرى نباشم و در هيچ يك از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حكام و قضأ و فتوا، دخالتى نداشته باشم»

مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا(ع)به نيشابور طالبان علم و محدثان دور محفه آن حضرت كه بر استرى نهاده شده بود جمع شدند و از ايشان خواستند كه حديثى بر آنها املا فرمايد.حضرت حديثى بطور مسلسل از آباء طاهرين خود از رسول اللّه(ص)و جبرئيل از قول خداوند روايت كرد كه«كلمة لا إله إلا اللّه حصني و من دخل حصني أمن من عذابي»يعنى كلمه توحيد يا لا اله الا اللّه حصار و باروى مستحكم من است و هر كه به درون حصار من رفت از عذاب من در امان ماند.اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار(ع)تا حضرت رسول(ص)به«سلسلة الذهب»معروف شده است.
درباره اينكه چرا آن حضرت اين حديث را املا فرمود بايد گفت كه اين نوعى دعوت به وحدت كلمه و اتفاق بوده است زيرا اساس اسلام و مدخل آن اين كلمه است كه معتقدان به خود را از هر گونه تشويش و عذابى در امان مى‏دارد و مسلمانان بايد با توجه به آن در درون حصار و باروى اسلام از اختلاف كلمه بپرهيزند و مدافع آن حصن در برابر مهاجم خارجى باشند و از دشمنى و مخالفت بر سر مسائل فرعى دورى گزينند.

حضرت در نيشابور در محله‏اى به نام بلاشاباد نزول فرمود و از آنجا به توس و از توس به سرخس و از سرخس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت.

به روايت عيون اخبار الرضا(149/2)مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد كرد كه خود خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع فرمودند و در اين باب مخاطبات زياد ميان ايشان رد و بدل گرديد سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار ولايتعهدى را پذيرفت به اين شرط كه از امر و نهى و حكم و قضا دور باشد و چيزى را تغيير ندهد.
علت مقاومت امام اين بود كه اوضاع را پيش بينى مى‏كرد و بر او مسلم بود عشيره عباسى و رجال دولت كه عادت به لا ابالى‏گرى و درازدستى عهد هارون الرشيد كرده‏اند زير بار حق نخواهند رفت و او قادر به اجراى قوانين الهى نخواهد بود.مأمون پس از آنكه آن حضرت ولايتعهدى را پذيرفت امر كرد تا لباس سياه كه شعار عباسيان بود ترك شود و درباريان و فرماندهان و سپاهيان و بنى هاشم همه لباس سبز كه شعار علويان بود بپوشند.خود نيز جامه سبز پوشيد و نام امام را زينت بخش درهم و دينار نمود و مقرر داشت كه در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه بنام امام خوانده شود و اين به روايت طبرى روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ه.ق. بود.

على بن عيسى اربلى مؤلف كشف الغمه عهدى را كه مأمون ظاهرا درباره ولايتعهدى امام رضا(ع)نوشته بود و ملاحظاتى را كه حضرت رضا(ع)در ميان سطور آن عهد نامه و در پشت آن مرقوم فرموده بودند در سال 670 ه.ق. در دست يكى از«قوام»(خادمان مشهد و قبر آن حضرت)ديده و صورت آن را در همان كتاب كشف الغمه آورده است.
مأمون در اين عهد نامه به سخن عمر استناد مى‏جويد و همچنين خلافت خود را مستند به شرع و قانون مى‏داند.همچنين در اين عهدنامه مأمون علت انتخاب آن حضرت را به ولايت عهدى علم و فضل و ورع و تقواى او مى‏داند نه آنچه شيعيان معتقدند كه او خليفه و امام بحق و برگزيده از جانب خدا و منصوص از سوى پدر و اجداد خويش است.همچنين در اين عهدنامه به صراحت آمده است كه ملقب شدن آن حضرت به«رضا»از جانب خود مأمون بوده است.
حضرت رضا(ع)به موجب آنچه مؤلف كشف الغمه آورده است در پشت اين عهدنامه قبول خود را اعلام فرموده است اما بقاى خود را پس از مأمون و وصول خود را به مقام خلافت با ترديد و شك تلقى كرده است.البته آن حضرت هم به نور امامت و هم با روشن بينى خاصى كه از اوضاع و احوال سياسى زمان خود داشت مى‏دانست كه اين كار به آخر نخواهد رسيد و بنى عباس و مخالفان خاندان امام على(ع)بهر طريقى كه باشد با آن مخالفت خواهند كرد.
اما آنچه شخص را به تأمل وا مى‏دارد اين است كه در آن جا گويا حضرت رضا مرقوم فرموده بود: «الجامعة و الجفر يدلان على ضد ذلك و ما أدري ما يفعل بي و لا بكم»يعنى: جامعه و جفر بر خلاف اين دلالت دارند(يعنى دلالت دارند بر اينكه اين امر خلافت به من نخواهد رسيد)و من نمى‏دانم بر سر من و شما چه خواهد آمد يا با من و با شما چه خواهند كرد.
تاريخ عهد نامه مذكور روز دوشنبه 7 رمضان سال 201 ه.ق. است و چنانكه گفتيم طبرى روز انتخاب حضرت را به ولايت عهدى سه شنبه 2 رمضان سال مذكور مى‏داند و اگر سه شنبه 2 رمضان باشد روز هفتم ماه رمضان يك شنبه مى‏شود نه دوشنبه.اما اختلاف يك روز را مى‏توان به اختلاف در رؤيت هلال منسوب داشت.

صدوق در عيون اخبار الرضا(154/2 به بعد)نسخه سند ديگرى از حضرت رضا(ع)به نام نسخه كتاب الحباء و الشرط كه تاريخ آن نيز همان دوشنبه 7 رمضان سال 201 ه.ق. است نقل كرده است و در آن تصريح شده است كه اين روز همان روزى است كه مأمون آن حضرت را وليعهد خود كرده و مردم را به پوشيدن لباس سبز واداشته است.صدوق خود اين نسخه را كه حضرت درباره فضل بن سهل و برادرش حسن بن سهل به عمال و كارداران نوشته، ديده است و به قول خودش آن را از كسى«روايت»نكرده است.
اين نامه مقدمه‏اى دارد كه به قلم حضرت رضا(ع)است و پس از آن اصل نسخه حباء و الشرط مى‏آيد كه بنا بفرموده حضرت شامل سه باب است: باب اول در شرح آثار و اعمال فضل بن سهل است كه چگونه مأمون را در وصول به خلافت يارى داد و ابو السرايا و شورشيان ديگر را سركوب كرد و طبرستان، ديلم، كامل، غرچستان، غور، كياك، تغزغز، ارمنستان، حجاز، سرير، خزر و مغرب را رام ساخت. باب دوم درباره پاداشهايى است كه مأمون در برابر اين خدمات در حق او برقرار كرده است و باب سوم درباره چشم پوشى فضل از اين پاداشها است.مأمون اين امر را پذيرفته و به فضل اختيار داده است كه هر كارى را كه نمى‏خواهد نكند و به اصطلاح اين نامه او را«مزاح العله»ساخته است.
صدوق در عيون اخبار الرضا از ابو على حسين بن احمد سلامى مؤلف اخبار خراسان(كه فعلا در دست نيست)نقل مى‏كند كه ولايت عهدى حضرت رضا به اشاره و توصيه فضل بن سهل بوده است و چون اين خبر به بغداد رسيد خاندان بنى عباس را خوش نيامد و مأمون را خلع كردند و با ابراهيم بن المهدى كه موسيقيدان و عود نواز بود بيعت كردند و چون مأمون اين خبر را شنيد دريافت كه فضل بن سهل رأى ناصوابى در پيش او گذاشته است.پس، از مرو بيرون آمد و راهى بغداد شد و چون به سرخس رسيد فضل ناگهان در حمام كشته شد و قاتل او غالب، دايى مأمون بود.بعد مأمون حضرت را در حال بيمارى كه بر او عارض شده بود مسموم ساخت و آن حضرت در اثر آن سم وفات يافت و در سناباد توس در كنار قبر هارون مدفون گرديد.اين واقعه در صفر سال 203 ه.ق. اتفاق افتاد.

امام (ع) براى خنثى كردن توطئه‏هاى مأمون و اطرافيان او مراقبتى هوشيارانه داشت.يكى از توطئه‏هايى كه امام آن را به شكست كشانيد موضوع نماز عيد فطر رمضان سال 202 ه.ق. بود كه مأمون براى تظاهر به مردم و اينكه امام كاملا در اختيار و آلت دست و طرفدار خلافت اوست از وى خواست كه نماز عيد را ايشان با مردم بگزارند. امام امتناع فرمود ولى بر اثر اصرار مأمون فرمود«به همانگونه كه پيغمبر اسلام نماز عيد را برگزار مى‏كرد اجرا خواهد كرد».مأمون ناچار شد اين شرط را بپذيرد و فرماندهان سپاه و قضات و علما و دانشمندان به دستور مأمون به در منزل امام رفته و منتظر خروج ايشان براى حركت به محل نماز ايستادند.
همينكه آفتاب سر زد امام كه خود را شستشو داده و غسل كرده و معطر ساخته بود جامه‏اى ساده ولى پاكيزه پوشيده و عمامه‏اى سفيد بر سر نهاد.امام از كاركنان منزل خويش نيز خواسته بود كه همه همينگونه به راه افتند.همه در حالى كه امام را حلقه‏وار در بر گرفته بودند تكبير گويان از منزل خارج شدند.امام سر به آسمان برداشت و با صدايى چنان نافذ چهار تكبير گفت كه گويى هوا و زمين و همه موجودات تكبير او را پاسخ گفتند.
چون فرماندهان و درباريان كه خود را آراسته و منتظر امام ايستاده بودند با چنين صحنه‏اى مواجه شدند بلافاصله از مركبها به زير آمدند و كفشها و چكمه‏ها از پاى بدر آوردند.امام پس از لحظه‏اى توقف اين جملات را بر زبان جارى ساخت: «اللّه أكبر، اللّه أكبر على ما هدانا، ... و الحمد للّه على ما أبلانا».
امام به سوى مصلى حركت آغاز كرد ولى هر ده قدمى كه به پيش مى‏رفت مى‏ايستاد و چهار تكبير مى‏گفت.تمام كوچه‏ها و خيابانهاى شهر مرو از جمعيت مملو گرديد، همه با اشتياق گرد آمدند و ناظر حركت پيامبر گونه امام بودند.گزارش اين صحنه‏هاى مهيج به گوش مأمون مى‏رسيد تا آنجا كه بر اثر القاى اطرافيان تاب ادامه برنامه را نياورده دستور داد كه امام از ميان راه برگردد و امام نيز چنين كرد و مردم آشفته خاطر و خشمناك پراكنده شدند و صفوف نماز ديگر به نظم نپيوست و توطئه مأمون با شكست مواجه گرديد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
شهادت‌ امام‌ رضا(ع‌)
ازعبداللّه‌ بن‌ بشير نقل‌ شده‌ كه‌ چون‌ مأمون‌ مصمّم‌ به‌ قتل‌ امام ‌رضا(ع‌) شد،بمن‌ دستورداد كه‌ ناخنهاي‌ خودرا بلند نگه‌ دارم‌واين‌ مطلب‌رابراي‌ كسي‌ ظاهرنسازم‌.بعد از مدتّي‌ مرا خواست‌وچيزي‌ شبيه‌ تمرهندي‌ بمن‌ دادوگفت‌ كه‌ آن‌ را بتمام‌ دودست‌خودبمالم‌!منهم‌ همين‌ كاررا كردم‌.دراين‌ هنگام‌ مأمون‌ نزد امام‌رفت‌ وگفت‌:حال‌ شما چگونه‌ است‌؟امام‌ فرمود:اميدبهبودي‌دارم‌.مأمون‌ گفت‌:منهم‌ امروز بحمداللّه‌ بهترم‌.آيا امروز ازخدمتكاران‌ نزد شما آمدند؟امام‌ فرمود:خير!مأمون‌ ناراحت‌شد وبه‌ غلامان‌ پرخاش‌ كرد!سپس‌ گفت‌:هم‌ اكنون‌ آب‌ انار بگير وبخور كه‌ براي‌ اين‌ بيماري‌چاره‌ اي‌ جز خوردن‌ آن‌ نيست‌!وبمن‌ گفت‌:براي‌ ما انار بياور !من‌ چند انار براي‌ او بردم‌.مأمون‌ دستور داد كه‌ با دست‌ خودانارهارا بفشار!من‌ همين‌ كار را كردم‌ ومأمون‌ آب‌ آن‌ انارهارا به‌حضرت‌ خورانيد وهمان‌ علت‌ شهادت‌ امام‌ شد!«ارشادج‌2»
من‌ كه‌ يك‌ عمر زغم‌ ساخته‌ وسوخته‌ ام‌*باز از زهر زپا تا به‌ سر افروخته‌ ام‌
آخرين‌ لحظة‌ عمراست‌ كجائي‌ توجواد*كز پي‌ آمدنت‌ ديده‌ به‌ در دوخته‌ ام‌
جواد اي‌ نور چشمانم‌ كجائي‌*چه‌ خوش‌ باشد دم‌ مرگم‌ بيائي‌
بيا جان‌ پدر با حال‌ افكار*دم‌ مردن‌ سرم‌ از خاك‌ بردار
غريبم‌ يار وغمخواري‌ ندارم*‌دم‌ رفتن‌ پرستاري‌ ندارم
‌ازابا صلت‌،كيفيت‌ شهادت‌ امام‌ رضا(ع‌) بدين‌ نحو نقل‌ شده ‌است‌: روزي‌ امام‌ بمن‌ فرمود:من‌ فردا به‌ مجلس‌ اين‌ فاجر(مأمون‌)مي‌ روم‌. اگرديدي‌ كه‌ هنگام‌ مراجعت‌،عبا برسرم‌نيست‌،بامن‌ سخن‌ بگو واگر ديدي‌ كه‌ عبا برسرم‌ مي‌ باشد،بامن‌حرف‌ نزن‌!اباصلت‌ مي‌ گويد:روز بعد،امام‌لباسهاي‌ خودرا پوشيد ودرمحراب‌ منتظر مأمورين‌ خليفه‌ شد. وقتي‌ مأمورين‌ آمدند،كفشهايش‌ را پوشيد وعبا بر دوش‌ انداخت‌،وبنزد مأمون‌رفت‌.منهم‌ درخدمت‌ امام‌ رفتم‌.وقتي‌ امام‌ وارد شد،درنزد مأمون‌ چند طبق‌ از ميوه‌ هاي‌مختلف‌ بود.مأمون‌ خوشة‌ انگوري‌ را كه‌ قبلاً مسموم‌ كرده‌ بودرادر دست‌ داشت‌ وچند دانه‌ از آنرا كه‌ قبلاً علامت‌ گذاري‌كرده‌ بود،براي‌ رفع‌ تهمت‌ مي‌ خورد!چون‌ چشم‌ مأمون‌ به‌ امام ‌افتاد،مشتاقانه‌ ازجاي‌ خود بلند شد ودست‌ در گردن‌ مبارك‌حضرت‌ كرد وميان‌ دوچشم‌ حضرت‌ را بوسيد وبسيار احترام‌مي‌ نمود.سپس‌ امام‌ را در جاي‌ خودش‌ نشاند وخوشه‌ انگور رابه‌ حضرت‌ داد وگفت‌:يابن‌ رسول‌ اللّه‌!انگوري‌ از اين‌ بهتر نديده‌ام‌!امام‌ فرمود:شايد انگور بهشت‌ از اين‌ بهتر باشد!مأمون‌ گفت‌:از اين‌ انگور بخوريد!امام‌ فرمود:مرا از خوردن‌ اين‌انگور معاف‌ بدار!مأمون‌ اصرار زيادي‌ كرد وگفت‌:بايد از اين‌انگور بخوريد!مگرخيال‌ مي‌ كنيد من‌ قصد سوئي‌ نسبت‌ بشمادارم‌،با اينكه‌ اين‌ همه‌ بشمااحترام‌ مي‌ گذارم‌؟او خوشه‌ انگوررا از امام‌ گرفت‌ وچند دانه‌ از آنرا خورد ودوباره‌ آنرا به‌ امام‌ داد!وگفت‌:بايد از اين‌ بخوريد!آن‌ امام‌ مظلوم‌، چند دانه‌ از آن‌انگور را خوردند،كه‌ ناگاه‌ حالشان‌ دگرگون‌ شد وباقي‌ خوشه‌ رابرزمين‌ گذاشتند وبا حال‌ ناخوشي‌،بلند شدند.مأمون‌گفت‌:پسرعمو!كجا مي‌ روي‌؟امام‌ فرمود:به‌ همانجا كه‌ مرافرستادي‌!سپس‌ حضرت‌ با چهره‌ اي‌ غمگين‌ وناراحت‌، درحاليكه‌ عبابرسر داشتند،از كاخ‌ مأمون‌ بيرون‌ آمدند.من‌ بدستور حضرت‌،با ايشان‌ سخن‌ نگفتم‌،تا اينكه‌ امام‌ واردمنزل‌ خود شدند وفرمودند:درخانه‌ را ببند!وبا حال‌ ناخوشي‌ورنجوري‌،بر روي‌ بسترخود افتادند!من‌ درب‌ منزل‌ را بستم‌ وناراحت‌ در وسط‌ منزل‌ ايستادم‌،ناگاه‌ جوان‌ خوشبو ومشگين‌مويي‌ را در خانه‌ ديدم‌ كه‌ آثار امامت‌ وولايت‌ از

 

ارسال نظر
 
 نام :
 ایمیل:
 کد امنیتی كد امنيتی
بارگزاری مجدد کد
 کد:



 
 

تعداد بازديدكندگان عزيزسايت تا بحال:
آخرين اخبار ايران




حدیث روز

آرشیو موضوعات

كتابخانه آنلـايـن هُـدي بـوك
اخبار،روزنامه،راديو،تلويزيون
معرفي سايت ومدير سايت
سرود،دعا،قرآن آنلاين
کــتــــا بـهــــا و مـقـــالـات
كتابهای موبايلی هدي
نرم افزاروبازي موبايلي
آشنائي با 14معصوم
علماءومشاهير
گالري تصاويرمذهبي
فيلمهاي مذهبي
کتابخانه عمومی
كتابهاي پستي
'گزيده نشريات
گزيده مقالات
گزيده اشعار
گزيده حكايات
حج وعمره
عكسها و تصويرها
سخنراني ومداحي
گــردشـگــــــري و زيــارت
آشنائي با مشهد
آشنائي باشهرقُم
عتبات عاليات
شهرهاي ايران
مــطـــــالـــب آمــــوزشـی
آموزش وب ورايانه
كدهاونرم افزارها
آموزش ومعلومات
د یــنــــی و فـــرهـنـــگـی
قرآن و تفسير
نهج البلاغه
احاديث وروايات
فتاواي مراجع
نماز،دعاوزيارات
درسهای حوزوی
و قــــــا يــــــــع مــهــــــم
وقايع شمسي
وقايع قمري
محرم وصفر
تقويم تاريخ
روزشمارانقلاب
گـــــــــــــــو نـــا گــــــــو ن
ساعتي با پليس
پيامهاي رهبري
انقلاب وامام خميني
بهداشت وسلامت
هُشدارهاي پليسي
طنزولطيفه وحكايت
خـانـه و خـانـواده
قصه ومقالات كودكان
فلسطين واسرائيل
مهدي و مهدويت
انقلاب وحكومت
بسيج ودفاع مقدس
انرژي هسته اي
خليج هميشه فارس
حــقــــوقـي و قـضـــــائـي
قوانين ومقررات
مقالات حقوقي
نظريات مشورتي
آراءوحدت رويه
اعتيادوموادمخدر
جرم وجرم شناسي
روان روانشناسي
جامعه شناسي
ا د يــان و مــــــــذ ا هــــب
سايتهاي مذهبي
شيعه وتشيع
دين اسلام
د ين مسيحيت
د ين يهو د يت
بابيت وبهائيت
آئين تصوف
آئين و ها بيت
شيطان پرستي
مطالـب و بلا گ هد ي بلـاگ
فهرست مطالب وبلاگ
كتابهاي موبايلي
كتابخانه عمومي
قرآن وتفسير
حديث وروايت
دعا وعبادت
روزه وماه رمضان
سخنرانيهاومداحيها
چهارده معصوم
پرسش وپاسخ
مقررات جزايي
وقايع شمسي1
مقالات حقوقي
وقايع شمسي2
شيعه ومكتب تشيع
رهبرانقلاب
احكام وفتاواي فقها
آموزش احكام جوانان
امامت وولايت
مسلمانان جهان
تبليغات مسيحيان
آئين وهابيت
ايثاروشهادت
هنرمندان ودانش
جامعه وخانواده
فلسفه شرق
انواع مديريتها
گنجينه اشعار1
بهداشت رواني
بهداشت وسلامت
هشدار پليسي
مطالب آموزشي
جوكهاوفكاهيات
آشپزي كدبانو
اينترنت وكودكان
انواع ورزش
هولوكاست چيست
انرژي اتمي
انواع نرم افزار
وبلاگ نويسي
آلبوم عكس
پخش صداوسيما

پایگاههای مذهبی دیگر












آمار سایت

 



بازدیدها:

 

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا آخرین مطالب برایتان ارسال شود.

لطفا بعد از ثبت به ایمیل خود رفته  آنرا تایید کنید.

لینک های مرتبط

» خدمات پیشرفته طراحی وب سایت و پورتال
» سازمان تبليغات اسلامي
» سايت وزارت بهداشت
» پايگاه اطلاع رساني مدايح(شعرونوحه وسرود)
» درسهاي حوزوي حوزه آنلاين
» درسهاي حوزه علميه قم
» دفترتبليغات اسلامي حوزه علميه قم
» پايگاه اطلاع رساني كارمندان
» سرويس طلبه بلاگ درمشهد
» پايگاه اطلاع رساني بصيرت(حوزه علميه مشهد)
» سيستم پايانه قوه قضائيه
» پرتال جامع قوه قضائيه
» سايت دادگستري خراسان رضوي
» كانون كارشناسان رسمي دادگستري خراسان
» كانون وكلاي دادگستري خراسان
» آستان قدس رضوي
» شوراي اسلامي مشهد
» شهرداري مشهد
» استانداري خراسان رضوي مشهد
» وب سايت تخصصي گردشگري وهتلداري
» سايت هتل ياب براي مسافرين
» ستادتسهيلات سفرهاي كشور
» قیمت روز طلا سکه نقره مس ارز
» اخبارآب وهواي كشور
» اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي
» تقويم تاريخ
» پايگاه اطلاع رساني كتابداران
» سايت خبرگذاري حج وزيارت
» سايت لبيك حج
» بانك لينك سايتها ووبلاگها
» لينكستان سايتها ووبلاگها
» حـوزه عـلمـيـه خـراسـان
» سايت حج وزيارت
» بعثه مقام معظم رهبري
» پايگاه اطلاع رساني دفترمقام معظم رهبري
» دفترحفظ ونشرآثارمقام معظم رهبري
» بعثه مقام معظم رهبري درامورروحانيون
» حج وزيارت خراسان رضوي
» زائرين ومديران حج تمتع
» زائران ومديران عمره
» زائران ومديران عتبات عاليات
» ثبت ناه عتبات عاليات
» زائران ومديران سوريه
» اخبارجهان تشيع
» اوقات شرعي مشهد
» مجلس شوراي اسلامي
» رياست جمهوري
» جامعة القرآن الكريم
» سامانه مديريت تبليغات اسلامي
» افق حوزه علميه قم
» مديريت حوزه علميه خواهران
» پيشنهادكاروحرفه
» كاريابي نصروب
» سايت سازمان سنجش كشور
Joomla 1.5 Featured Articles

استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است