ماه محرم

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

 

مـقــدّ مــه

بسم الله الرحمن الرحيم

ا لحمد لله رب ا لعا لمين وا لصلو ة و ا لسلا م عـلي سـيّـد نا وسـيّـد ا لأ نبيا ء وا لمرسلين وحبيب ا لـه

ا لعا لمين ا بي ا لقا سم المصطفي محـمّـد وآله الطّـيّـبـيـن الطّا هـرين المعـصومين لاسـيّما سـيّد شـبا ب ا هـل الجـنّـة ا با عـبـد ا لله ا لحـسـيـن عـلـيه ا لسّـلا م وعـلي ا لّـذ ين بـذ لـو ا مهـجـهم د و ن ا لحـسين عـليه ا لسلا م ا مّا بعد ا ين طـلـبه كوچـك وكمترين ذ اكرا با عـبـد الله الحسين عـليه ا لسلا م سا لـيا ن د را زي بود كه به منا سبتها ي مختلـف اشعا رو گزيد ۀ سـخـنـا ن وحـكا يا ت را جع  به قـيا م ا ما م حسين عليه السلام ومحرّم وعاشورا وصفرو ا ربعين مطا لبي را يا د د ا شت مينمودم  وبطورپراكنده د ركتا بخا نه شخصي گذ ا شته بو د م تا ا ينكه با چا پ كتا ب هـمـرا ه زا ئرين عـتبا ت عا ليا ت به فـكرتنظيم و تد و ين آ نها ا فـتا د م وتوفـيـق يا رشـد كه آ نها را تا يـپ وتبويب وتنـظـيـم نمودم  و به تنا سب هـرقـسمتي ازمتن مـقـا تل كه بيشتر مورد استفـا ده خـطبا ء و وُعّـا ظ ومـدّ احا ن وذ ا كرين اهـل ا لـبـيـت (ع) بـراي ذ كـر مصـيـبـت قـرا رمـيگـيـرد ا شـعا ري اعـم ا زمـدح و مـرثـيه ونـوحــه ا زسرو د ه ها ي شعـراي قـد يم و جد يد و هـمـچـنـيـن ا زسرو د ه هـا ي خو د م قـرا ر د ا د ه  ا م وبنا م كــتــا ب ماه محرم آ نرا نا م گذ ا ري نمو د م كه ا نشا ء ا لله د ر ا خـتـيـا رعا شو را ئيا ن وعـا شـقـا ن آ قـا اما م حـسـين عـلـيه السّلام قـرارگيرد و وعّا ظ و خطبا ء و مـدّ ا حا ن و ذ ا كرين اهـلـبـيـت عـصمت وطهـا رت عـلـيهـم ا لسّـلا م بهـره لازم را د رمجـا لس عـزا ي خا مس آ ل عـبا حضرت سيّد الشهداء واهـلـبـيـت طا هـرينش ازآن ببرند واين بـنـد ۀ حـقـيـر سرا پا تـقـصير ر ا نيز دعـا ي خـيـرفـرما يـنـد با ا يـن توضيح كه ا يـن كتا ب هـرچـنـد را ن ملخي  ا ست نـزد سلـيـما ن بـرد ن ا مّا جـئـنـا بـبـضا عة مزجا ة هـسـت ومكمّـل كتا ب قـبـلي ما ا ست كه هما هنگ با  آ ن كتا ب ماه محرم تد و ين و گرد آ و ري شد ه   ا ست

ومن ا لله ا لتّوفيق وعليه ا لتّكلا ن

مؤلف وگردآورنده : سيدمحمد باقري پور فرزند شهيد حاج سيدرضا باقري پور

مؤسسه فرهنگي هدي

سايت  : http://hodablog.net

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ماه‌های هجری قمری

محرم | صفر | ربیع‌الاول | ربیع‌الثانی | جمادی‌الاول | جمادی‌الثانی | رجب | شعبان | رمضان | شوال | ذی‌القعده | ذی‌الحجه

ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است. به‌همان‌گونه كه پيش از ظهور اسلام، در دوران جاهلیت، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود، محمد نیز همان را تأیید کرد.

علت نامگذاری ماه محرم

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند. علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.

ماه محرم ماه عزاي امام حسين عليه السلام است امام حسين عليه السلام بادعوت مردم كوفه روزهشتم ذي حجه "يوم الترويه" ازمكه به طرف كربلا براه افتاد وروز دوم محرم به كربلا رسيد وقتي رسيد به كربلا مركب ايشان ازرفتارماند آقاسؤال كردند اينجا چه نام دارد چندتا اسم راگفتند ازجمله كربلا آقا وقتي اسم كربلا راشنيدند فرمودند پياده شويد اينجا نامي آشناست خدا ورسولش اينجارابمن وعده داده اند من دراينجا به شهادت ميرسم ودفن ميشوم سپس دستوردادند خيمه هارابرسرِپاكنند . روزهفتم محرم همانها كه آقارادعوت كرده بودند آب فرات را بروي آقا بستند ومانع خوردن آب شدند روزهشتم محرم تاسوعا است درآنروز آب درخيمه هاي خسيني ناياب شد و شدت تشنگي بالاگرفت واطفال امام ازتشنگي گريه ميكردند . روز دهم محرم عاشوراست روزي كه عمرسعد به طرف ياران امام تيراندازي كرد وجنگ براه انداخت و امام حسين عليه السلام ويارانش بايزيديان جنگيدند با اينكه هريك ازياران امام دست كم ده يابيست يا سي نفر ازيزيديان راكشتند وليكن عاقبت همه شهيدشدند وهمه درحرم آقا كنار آقا شان دفن شدند ماهمه آرزوداريم برويم كربلازيارتشان كنيم درود برروح بلندهمه آنان باد السلام عليك يااباعبدالله وعلي الارواح التي خلت بفنائك واناخت برحلك ...

آداب ماه محرم

1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.

2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .

3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.

4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.

5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.

6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.

7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.

8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.

9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.

10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.

11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.

12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.

13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.

14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.

15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.( ترجمه المراقبات)

منبع : سايت hodablog.net بامديريت حجة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اعمال ماه محرم

000000000000

أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ

بدان كه اين ماه ماه حزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است (و از حضرت امام رضا عليه السلام روايت است كه: چون ماه محرم داخل مى‏شد پدرم را كسى خندان نمى‏ديد و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مى‏شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى‏شد آن روز روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى‏فرمود امروز روزى است كه حسين عليه السلام شهيد شده است(

 شب اول : سيد در اقبال براى اين شب چند نماز ذكر فرموده اول صد ركعت در هر ركعت حمد و توحيد بخواند دوم دو ركعت در ركعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و يس سوم دو ركعت در هر ركعت حمد و يازده قل هو الله أحد در روايت است از حضرت رسول صلى الله عليه و آله كه هر كه در اين شب اين دو ركعت نماز را بجا آورد و صبحش را كه اول سال است روزه بدارد مثل كسى است كه تمام سال را مداومت به خير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد به بهشت برود) و نيز سيد براى هلال اين ماه دعاى مبسوطى ذكر فرموده و اگر ممكن شود احيا بدارد اين شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن

 روز اول بدان كه اول محرم اول سال است و در آن دو عمل وارد است

 اول : روزه است (و در روايت ريان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السلام مروى است كه: هر كه در اين روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب كند چنانكه دعاى زكريا را مستجاب نمود(

 دوم : از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه: حضرت رسول صلى الله عليه و آله روز اول محرم دو ركعت نماز مى‏كرد و چون فارغ مى‏شد دستها را بلند مى‏كرد و اين دعا را سه دفعه مى‏خواند اللَّهُمَّ أَنْتَ الْإِلَهُ الْقَدِيمُ وَ هَذِهِ سَنَةٌ جَدِيدَةٌ فَأَسْأَلُكَ فِيهَا الْعِصْمَةَ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ الْقُوَّةَ عَلَى هَذِهِ النَّفْسِ الْأَمَّارَةِ بِالسُّوءِ وَ الاشْتِغَالَ بِمَا يُقَرِّبُنِى إِلَيْكَ يَا كَرِيمُ يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ يَا ذَخِيرَةَ مَنْ لا ذَخِيرَةَ لَهُ يَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ يَا غِيَاثَ مَنْ لا غِيَاثَ لَهُ يَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ يَا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ يَا حَسَنَ الْبَلاءِ يَا عَظِيمَ الرَّجَاءِ يَا عِزَّ الضُّعَفَاءِ يَا مُنْقِذَ الْغَرْقَى يَا مُنْجِىَ الْهَلْكَى يَا مُنْعِمُ يَا مُجْمِلُ يَا مُفْضِلُ يَا مُحْسِنُ أَنْتَ الَّذِى سَجَدَ لَكَ سَوَادُ اللَّيْلِ وَ نُورُ النَّهَارِ وَ ضَوْءُ الْقَمَرِ وَ شُعَاعُ الشَّمْسِ وَ دَوِىُّ الْمَاءِ وَ حَفِيفُ الشَّجَرِ يَا اللَّهُ لا شَرِيكَ لَكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْرا مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لا يَعْلَمُونَ وَ لا تُؤَاخِذْنَا بِمَا يَقُولُونَ حَسْبِىَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبَابِ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

شيخ طوسى فرموده كه مستحب است روزه دهه اول محرم و لكن روز عاشورا امساك نمايد از طعام و شراب تا بعد از عصر آن وقت به قدر كمى تربت تناول نمايد و سيد روايت كرده فضيلت روزه تمام ماه را و آنكه روزه او نگه مى‏دارد صائم آن را از هر گناهى

 روز سوم روزى است كه حضرت يوسف عليه السلام از زندان بيرون شده هر كه آن روز را روزه دارد آسان فرمايد حق تعالى بر او كارهاى مشكل را و برطرف كند از او اندوه را و در روايت نبوى صلى الله عليه و آله است كه دعايش مستجاب شود

 روز نهم روز تاسوعا

است (از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: تاسوعا روزى بود كه جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعيف غريب(

 شب دهم شب عاشورا

است و سيد در اقبال از براى اين شب دعا و نمازهاى بسيار با فضيلتهاى بسيار نقل كرده از جمله صد ركعت نماز هر ركعت به حمد و سه مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و بعد از فراغ از جميع بگويد سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ هفتاد مرتبه و در روايت ديگر بعد از العلى العظيم استغفار نيز ذكر شده و از جمله چهار ركعت در آخر شب در هر ركعت بعد از حمد هر يك از آية الكرسى و توحيد و فلق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخواند و از جمله چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد

و اين نماز مطابق است با نماز امير المؤمنين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كند و صلوات بسيار بفرستد بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و لعن كند بر دشمنان ايشان آنچه مى‏تواند و در فضيلت احياى اين شب روايت كرده كه مثل آن است كه عبادت كرده باشد به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر كسى را توفيق شامل حال شود در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين عليه السلام كند و بيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهدا با آن حضرت

 روز دهم روز شهادت ابو عبد الله الحسين عليه السلام

و روز مصيبت و حزن ائمه اطهار عليهم السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوى كه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال مى‏نمايند و زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشورا كه بعد از اين بيايد إن شاء الله تعالى و سعى كنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ [عَلَيْهِ‏] السَّلامُ و شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يكديگر را بگريانند (روايت شده كه: چون حضرت موسى عليه السلام مأمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلم از او اول چيزى كه در وقت ملاقات بين ايشان مذاكره شد آن بود كه آن عالم حديث نمود براى حضرت موسى مصيبت‏ها و بلاهايى كه بر آل محمد عليهم السلام وارد مى‏شود پس گريستند هر دو و سخت شد گريستن ايشان) (و روايت شده از ابن عباس كه گفت: در ذيقار خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم صحيفه‏اى بيرون آورد به خط خود و املاى پيغمبر صلى الله عليه و آله و خواند براى من از آن و در آن صحيفه بود مقتل امام حسين عليه السلام و آنكه چگونه كشته مى‏شود و كى مى‏كشد او را و كى يارى مى‏كند او را و كى با او شهيد مى‏شود پس گريه كرد آن حضرت گريه سختى و مرا به گريه درآورد) فقير گويد كه اگر مقام را گنجايش بود مختصر مقتلى در اينجا ذكر مى‏كردم لكن محل را گنجايش نيست هر كه خواهد رجوع كند به كتب ما در مقتل و بالجملة اگر كسى در اين روز نزد قبر امام حسين عليه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد و خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد و روايت شده كه خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او كند و سيد براى اين روز دعايى نقل كرده است شبيه به دعاى عشرات بلكه ظاهر آن است كه خود آن دعا باشد موافق بعضى روايات آن و شيخ از عبد الله بن سنان از حضرت صادق عليه السلام چهار ركعت نماز و دعايى نقل كرده كه در اين روز در وقت چاشت بايد بعمل آورد ما به ملاحظه اختصار ذكر نكرديم هر كه طالب است به زاد المعاد رجوع نمايد و نيز شايسته است كه شيعيان در اين روز امساك كنند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز بعد از عصر افطار كنند به غذايى كه اهل مصيبت مى‏خورند مثل ماست يا شير و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذيذه و آنكه جامه‏هاى پاكيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين‏ها را بالا كنند به هيئت صاحبان مصيبت و علامه مجلسى در زاد المعاد فرموده و بهتر آن است كه روز نهم و دهم را روزه ندارد زيرا كه بنى اميه اين دو روز را براى بركت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى‏داشتند و احاديث بسيار در فضيلت اين دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بسته‏اند و از طريق اهل بيت عليهم السلام احاديث بسيار در مذمت روزه اين دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ايضا بنى اميه عليهم اللعنة از براى بركت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخيره مى‏كرده‏اند لهذا (از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه: هر كه ترك كند سعى در حوايج خود را در روز عاشورا و پى كارى نرود حق تعالى حوايج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالى روز قيامت را روز فرح و سرور و شادى او گرداند و ديده‏اش در بهشت به ما روشن گردد و هر كه روز عاشورا را روز بركت نامد و از براى منزل خود در آن روز چيزى ذخيره كند خدا آن ذخيره را براى او مبارك نگرداند و در روز قيامت با يزيد و عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد عليهم اللعنة محشور گردد) پس بايد كه در روز عاشورا آدمى مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردد و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشد و امر كند اهل خانه خود را كه تعزيه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانكه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود مى‏باشند و در آن روز امساك كند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كند و در آخر روز بعد از عصر افطار كند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنكه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد كه به نذر يا مثل آن بر او واجب شده باشد كه آن روز را روزه بايد بگيرد و در آن روز آذوقه در خانه ذخيره نكند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد و هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت كند و بگويد اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ مؤلف گويد از كلام اين بزرگوار معلوم شد كه احاديثى كه در فضيلت روز عاشورا است مجعول و بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بسته‏اند و صاحب شفاء الصدور در شرح اين فقره از زيارت عاشورا اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ كلام را در اين مقام بسط داده ملخصش آنكه تبرك بنى اميه به اين يوم مشئوم بر چند وجه است يكى آنكه ذخيره قوت و آذوقه را در اين روز سنت شمردند و آن آذوقه را تا سال ديگر مايه سعادت و سعه رزق و رغد عيش دانستند چنانچه در اخبار اهل بيت از باب تعريض به ايشان نهى از اين مطلب مكرر وارد شده است و ديگر اقامه مراسم عيد است از توسعه رزق بر عيال و تجديد ملابس و قص شارب و تقليم اظفار و مصافحه و تعييدات ديگر كه طريقه بنى اميه و اتباع ايشان بر او جارى است و ديگر التزام بر روزه اين روز است كه اخبار كثيره در فضل او وضع كرده‏اند و ملتزم به صيام اين روزند امر چهارم از وجوه تبرك به يوم عاشورا اينكه دعا و طلب حوائج را در اين روز مستحب دانسته‏اند و به جهت اين كار مناقب و فضائلى براى اين روز به جعل و وضع افترا كردند و دعاهايى چند تلفيق كرده تعليم عاصيان نمودند تا امر ملتبس و كار مشتبه شود چنانچه در خطبه‏اى كه در بلاد خود در اين روز مى‏خوانند براى هر نبى وسيله و شرفى در اين روز زياد مى‏كنند مثل إخماد نار نمرود و قرار سفينه نوح و إغراق جند فرعون و إنجاء عيسى از دار يهودان چنانچه (شيخ صدوق از جبله مكيه نقل كرده كه شنيدم از ميثم تمار رضى الله عنه كه فرمود و الله مى‏كشند اين امت پسر پيغمبر خود را در محرم در روز دهم و هر آينه اعداء حق سبحانه و تعالى اين روز را روز بركت قرار دهند و همانا اين كار شدنى است و پيشى گرفته است در علم خداى تعالى و من ميدانم او را به عهدى كه از مولايم أمير المؤمنين عليه السلام به من رسيده تا آنكه جبله مى‏گويد گفتم چگونه مردم روز قتل حسين را روز بركت قرار دهند پس ميثم بگريست و فرمود حديثى وضع كنند كه او روزى است كه خداى تعالى در او توبه آدم را قبول كرد با اينكه خداى تعالى در ذيحجه توبه آدم را قبول كرد و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه خداى تعالى يونس را از شكم ماهى بيرون آورد با اينكه خداى تعالى يونس را در ذيقعده از شكم ماهى بر آورد و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه سفينه نوح بر جودى قرار گرفت با اينكه استواء سفينه در روز هيجدهم ذيحجه بوده و گمان مى‏كنند كه او روزى است كه خدا دريا را براى موسى در او بشكافت با اينكه اين كار در ربيع الاول بود) و بالجملة با اين همه تصريح و تاكيد كه در خبر ميثم شده و در حقيقت از علائم نبوت و امامت و دليل حقيت طريقه شيعه است كه اخبار يقينى چنان داده است و مضمون او مطابق با واقع محسوس است عجب است كه دعايى بر طبق اين اكاذب تلفيق شده و در كتب بعض بيخبران كه غافل بوده‏اند مذكور و به دست عوام داده شده و البته خواندن آن دعا بدعت و محرم است و آن دعا اين است بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سُبْحَانَ اللَّهِ مِلْ‏ءَ الْمِيزَانِ وَ مُنْتَهَى الْعِلْمِ وَ مَبْلَغَ الرِّضَا وَ زِنَةَ الْعَرْشِ بعد از دو سه سطر دارد ده مرتبه صلوات بفرستد و بگويد يَا قَابِلَ تَوْبَةِ آدَمَ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَا رَافِعَ إِدْرِيسَ إِلَى السَّمَاءِ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَا مُسَكِّنَ سَفِينَةِ نُوحٍ عَلَى الْجُودِىِّ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَا غِيَاثَ إِبْرَاهِيمَ مِنَ النَّارِ يَوْمَ عَاشُورَاءَ إلخ و شك نيست كه اين دعا را يكى از نواصب مدينه يا خوارج مسقط يا امثال اينها جعل كرده و تتميم ظلم بنى اميه را نموده تمام شد ملخص كلام صاحب شفاء الصدور بالجمله در آخر روز عاشورا سزاوار است كه ياد آورى از حال حرم امام حسين عليه السلام و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعداء و مشغول به حزن و بكاء بودند و مصيبتهايى بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خطور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد و لقد أجاد من قال (فاجعة إن أردت أكتبها مجملة ذكرة لمدكر جرت دموعى فحال حائلها ما بين لحظ الجفون و الزبر و قال قلبى بقيا على فلا و الله ما قد طبعت من حجر بكت لها الارض و السماء و ما بينهما فى مدامع حمر) (من از تحرير اين غم ناتوانم كه تصويرش زده آتش به جانم ترا طاقت نباشد از شنيدن شنيدن كى بود مانند ديدن) پس برخيز و سلام كن بر رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهراء و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيد الشهداء عليه السلام و ايشان را تعزيت بگو بر اين مصائب عظيمه با دل بريان و چشم گريان و بخوان اين زيارت را السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِىٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ الشَّهِيدِ سِبْطِ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْهَادِى الزَّكِىُّ وَ عَلَى أَرْوَاحٍ حَلَّتْ بِفِنَائِكَ وَ أَقَامَتْ فِى جِوَارِكَ وَ وَفَدَتْ مَعَ زُوَّارِكَ السَّلامُ عَلَيْكَ مِنِّى مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِكَ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّ الْمُصَابُ فِى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ فِى أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعِينَ وَ فِى سُكَّانِ الْأَرَضِينَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ وَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ الطَّيِّبِينَ الْمُنْتَجَبِينَ وَ عَلَى ذَرَارِيِّهِمُ الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاىَ وَ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ عَلَى تُرْبَتِكَ وَ عَلَى تُرْبَتِهِمْ اللَّهُمَّ لَقِّهِمْ رَحْمَةً وَ رِضْوَانا وَ رَوْحا وَ رَيْحَانا السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاىَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا شَهِيدُ يَا ابْنَ الشَّهِيدِ يَا أَخَ الشَّهِيدِ يَا أَبَا الشُّهَدَاءِ اللَّهُمَّ بَلِّغْهُ عَنِّى فِى هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِى هَذَا الْيَوْمِ وَ فِى هَذَا الْوَقْتِ وَ فِى كُلِّ وَقْتٍ تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَ سَلاما سَلامُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْعَالَمِينَ وَ عَلَى الْمُسْتَشْهَدِينَ مَعَكَ سَلاما مُتَّصِلا مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ الشَّهِيدِ السَّلامُ عَلَى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ السَّلامُ عَلَى الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ الشَّهِيدِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ وَ عَقِيلٍ السَّلامُ عَلَى كُلِّ مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَلِّغْهُمْ عَنِّى تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَ سَلاما السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِى وَلَدِكَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكِ الْعَزَاءَ فِى وَلَدِكِ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِى وَلَدِكَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ يَا مَوْلاىَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنَا ضَيْفُ اللَّهِ وَ ضَيْفُكَ وَ جَارُ اللَّهِ وَ جَارُكَ وَ لِكُلِّ ضَيْفٍ وَ جَارٍ قِرًى وَ قِرَاىَ فِى هَذَا الْوَقْتِ أَنْ تَسْأَلَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى أَنْ يَرْزُقَنِى فَكَاكَ رَقَبَتِى مِنَ النَّارِ إِنَّهُ سَمِيعُ الدُّعَاءِ قَرِيبٌ مُجِيبٌ

 روز بيست و پنجم به قول جمعى از علما در سال نود و چهار يا روز دوازدهم سال نود و پنج كه آن سال را سنة الفقهاء مى‏گفتند حضرت امام زين العابدين عليه السلام از دنيا رحلت فرموده

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مرثيه ونوحه و روضه هاي هر روزازدهه اول ماه محرم كه براساس قرارداد بين مداحان ومرثيه خوانان وروضه خوانان خوانده ميشود

1 روز اول محرم  مسلم

2 روز دوم محرم  ورود کاروان به کربلا

3 روز سوم محرم  حضرت رقيه

4 روز چهارم محرم حر طفلان زينب

5 روز پنجم محرم  اصحاب  و عبدالله ابن الحسن

6 روز ششم محرم  حضرت قاسم ابن الحسن

7 روز هفتم محرم  روضه عطش و علي اصغر

8 روز هشتم محرم  حضرت علي اکبر

9 روز نهم محرم  روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل

10 روز دهم محرم  روز عاشورا

11 روز يازدهم محرم  حرکت کاروان از کربلا

روضه ونوحه هريك ازمناسبتهارا درلينك زير ببينيد

http://www.hodablog.net/files/maghalat/rowzedahemoharram.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

احاديث عزاداري،نوحه خواني،شعرگفتن وشعرخواندن،كربلا،امام حسين،عاشورا وشهادت

 

چهل حديث پیرامون امام حسین (علیه السلام)

نويسنده:محمد صحتى سردرودى‏

 

حديث اول: حريم پاك.

عن النبى (ص) قال:... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.

پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) در ضمن حديث بلندى مى‏فرمايد:

كربلا پاكترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعه‏ها است و الحق كه كربلا از بساطهاى بهشت است.

بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نيز كامل الزيارات، ص 264

 

حديث دوم: سرزمين نجات

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان.

پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا ياران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .

كامل الزيارات، ص،269، باب 88، ح 8

 

حديث سوم:مسلخ عشق‏

قال على (عليه السلام): هذا... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم و لا يلحقهم من كان بعدهم.

حضرت على (عليه السلام) روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود:

اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند. تهذيب، ج 6، ص،73 و بحار، ج 98، ص .116

 

حديث چهارم: عطر عشق‏

قال على (عليه السلام): واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب‏

امير المومنين (عليه السلام) خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو بپا خيزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169

 

حديث پنجم: ستاره سرخ محشر

قال على بن الحسين (عليه السلام): تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى وتنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيد الشهداء و سيد شباب اهل الجنة.

امام سجاد (عليه السلام) فرمود: زمين كربلا، در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است . ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.

 

حديث ششم: كربلا وبيت المقدس‏

قال ابوعبدالله (عليه السلام) : الغاضرية من تربة بيت المقدس.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است. كامل الزيارات، ص 269، باب 88 ح،.7

 

حديث هفتم: فرات و كربلا

قال ابو عبد الله: ان أرض كربلا وماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى...

امام صادق (عليه السلام) فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست وشرافت بخشيد. بحار الانوار، ج،98، ص 109 و نيز كامل الزيارات، ص .269

 

حديث هشتم: كربلا كعبه انبياء

قال ابو عبدالله (عليه السلام): ليس نبى فى السموات و الارض و اءلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين (عليه السلام) ففوج ينزل و فوج يعرج.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ پيامبرى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين (عليه السلام) مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111

 

حديث نهم: كربلا، مطاف فرشتگان‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): ليس من ملك فى السموات و الارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين (عليه السلام) ففوج ينزل و فوج يعرج.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ فرشته‏اى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين (عليه السلام) مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگر عروج كنند و از آنجا اوج گيرند. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111

 

حديث دهم: راه بهشت‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): موضع قبر الحسين (عليه السلام) ترعة من ترع الجنة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: جايگاه قبر امام حسين (عليه السلام) درى از درهاى بهشت است. كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1

 

حديث يازدهم:كربلا حرم امن‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرما

امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آنكه مكه را حرم قرار دهد

كامل الزيارات، ص 267 بحار، ج،98، ص .110

 

حديث دوازدهم: زيارت مداوم‏

قال الصادق (عليه السلام): زوروا كربلا و لا تقطعوه فاءن خير أولاد الانبياء ضمنته...

امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است. كامل الزيارات، ص 269

 

حديث سيزدهم: بارگاه مبارك‏

قال الصادق (عليه السلام) : «شاطى‏ء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،(*) هو الفرات و «البقعة المباركة» هى كربلا.

امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن يادكرده فرات است و با «بارگاه با بركت» نيز كربلا است. *. قرآن مجيد، سوره قصص آيه 30 بحار الانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب‏

 

حديث چهاردهم: شوق زيارت‏

قال الامام باقر (عليه السلام): لو يعلم الناس ما فى زيارة قبر الحسين (عليه السلام) من الفضل، لماتوا شوقا

امام باقر (عليه السلام) فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين (عليه السلام) است از شوق زيارت مى‏مردند. ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات.

 

حديث پانزدهم: حج مقبول و ممتاز

قال ابوجعفر (عليه السلام): زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبر الحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله.

امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا «ص» و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود .مستدرك الوسائل، ج 1 ص، 266 و نيزكامل الزيارات، ص 156

 

حديث شانزدهم: تولدى تازه‏

عن حمران قال: زرت قبر الحسين (عليه السلام) فلما قدمت جاءنى ابو جعفر محمد بن على (عليه السلام).... فقال (عليه السلام) ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبية حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه. حمران مى‏گويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقر (عليه السلام) به ديدارم آمد و فرمود:

اى حمران! به تو مژده مى‏دهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر (ص) باشد، از گناهانش بيرون مى‏آيد چون روزى كه مادرش او را زاد. امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص 20

 

حديث هفدهم: زيارت مظلوم‏

عن ابى جعفر و ابى عبد الله (عليهما السلام) يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم.

از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏خواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم (عليه السلام) را ترك نكند. مستدرك الوسائل، ج 10، ص .253

 

حديث هجدهم: شهادت و زيارت‏

قال الامام الصادق (عليه السلام): زوروا قبر الحسين (عليه السلام) و لا تجفوه فاءنه سيد شباب أهل الجنة من الخلق وسيد شباب الشهداء

امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين (عليه السلام) را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است. مستدرك الوسائل ج 10 ص 256 و كامل ، ص 109

 

حديث نوزدهم: زيارت،بهترين كار

قال ابو عبدالله (عليه السلام): زيارة قبر الحسين بن على عليهما السلام من أفضل ما يكون من الأعمال.

امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين (عليه السلام) از بهترين كارهاست كه مى‏تواندانجام يابد.

مستدرك الوسائل، ج 10، ص .311

 

حديث بيستم: سفره‏هاى نور

قال الامام الصادق (عليه السلام) : من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوار الحسين بن على (عليهما السلام)امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين (عليه السلام) باشد. وسائل الشيعه، ج 10، ص 330، بحار الانوار، ج 98، ص 72.

 

حديث بيست ويكم: شرط شرافت‏

قال الصادق (عليه السلام) : من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوار على و فاطمه فلا يدع زيارة الحسين عليهم السلام .امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‏خواهد در همسايگى پيامبر (ص) ودر كنار على (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند. وسائل الشيعه، ج 10 ص 331، ح 39

 

حديث بيست ودوم: زيارت، فريضه الهى‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): لو ان احد كم حج دهره ثم لم يزر الحسين بن على (عليه السلام) لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله «ص» لان حق الحسين فريضة من الله تعلى واجبه على كل مسلم.

امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين (عليه السلام) را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است. وسائل الشيعه، ج 10، ص 333

 

حديث بيست وسوم: كربلا كعبه كمال‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): من لم يأت قبر الحسين (عليه السلام) حتى يموت كان منتقص الاءيمان منتقص الدين، اءن ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها.

امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد ايمانش نا تمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين تر از مومنان در آنجا خواهد بود. وسائل الشيعه، ج 10 ص 335

 

حديث بيست و چهارم: از زيارت تا شهادت‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): لا تدع زيارة الحسين بن على عليهما السلام و مر أصحابك بذلك يمد الله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك‏ء الله سعيدا و لا تموت الا شهيدا.

امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن وبه دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تورا با سعادت زنده دارد و نميرى مگر شهيد. وسائل الشيعه، چ 10 ص،335

 

حديث بيست و پنجم: حديث محبت‏

عن ابى عبد الله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين (عليه السلام) وزيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين (عليه السلام) و بغض زيارته.

امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه وخشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد. وسائل الشيعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76

 

حديث بيست وششم: نشان شيعه بودن‏

قال الصادق (عليه السلام): من لم يأت قبر الحسين (عليه السلام) و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة

امام صادق (عليه السلام) فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست واگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود. كامل الزيارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98 ص 4

 

حديث بيست و هفتم: سكوى معراج‏

قال الصادق (عليه السلام) : من اتى قبر الحسين (عليه السلام) عارفا بحقة كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين‏

امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين (عليه السلام) نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مى‏كند.من لا يحضره الفقيه، ج 2 ، 581

 

حديث بيست هشتم: مكتب معرفت‏

قال ابو الحسن موسى بن جعفر(عليه السلام)

أدنى ما يثاب به زائر ابى عبد الله (عليه السلام) بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز.

حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين (عليه السلام) در كرانه فرات داده مى‏شود اين است كه تمام گناهان مقدم و موخرش بخشوده مى‏شود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد. مستدرك الوسائل، ج 10 ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138

 

حديث بيست ونهم: همچون زيارت خدا

قال الامام رضا (عليه السلام) من زار قبر الحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله‏

امام رضا (عليه السلام) فرمود: كسى كه قبر امام حسين (عليه السلام) را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى

است كه خدا را زيارت كرده است. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 250؛ به نقل از كامل‏

 

حديث سى ام: زيارت عاشورا

قال الصادق (عليه السلام) : من زار الحسين (عليه السلام) يوم عاشورا وجبت له الجنة

امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين (عليه السلام) را در روز عاشوار زيارت كند بهشت بر او واجب مى‏شود .اقبال الاعمال، ص 568

 

حديث سى ويكم: بالاتر از روسپيدى‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام): من باب عند قبر الحسين (عليه السلام) ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصه كربلا

امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا دركنار مرقد امام حسين (عليه السلام) سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و دركنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد. وسائل الشيعه، ج 10، ص 372

 

حديث سى دوم: نشانه‏هاى ايمان‏

قال ابو محمد الحسن العسكرى (عليه السلام) : علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، و التختم فى اليمين، و تعفير الجبين و الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم.

امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ نمازهاى پنجاهگانه (*) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن. وسائل الشيعه، ج 10 ص 373 و نيز التهذيب، ج 6 ص 52

 

حديث سى و سوم: رواق منظر يار

قال رسول الله (ص) :الا و ان الإجابة تحت قبته و الشفاء فى تربته، و الائمة (عليهم السلام) من ولده‏

پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان (عليه السلام) از فرزندان اوست‏ .مستدرك الوسائل، ج 10 ص 335

 

حديث سى و چهارم: تربت و تربيت‏

قال الصادق (عليه السلام) : حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان‏

امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مى‏كند .

وسائل الشيعه، ج 10 ص 410

 

حديث سى و پنجم: بزرگترين دارو

قال ابو عبدالله (عليه السلام): فى طين قبر الحسين (عليه السلام) الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر

امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين (عليه السلام) است و همان است كه بزرگترين داروست.

كامل الزيارات، ص 275 و وسائل الشيعه، ج 10، ص 410

 

حديث سى و ششم: تربت و هفت حجاب‏

قال الصادق (عليه السلام) : السجود على تربة الحسين (عليه السلام) يخرق الحجب السبع.

امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين (عليه السلام) حجابهاى هفتگانه را پاره مى‏كند. مصباح التمهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص 135

 

حديث سى و هفتم، سجده بر تربت عشق‏

كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إسكتانة اليه. رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بودكه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمى‏كرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد. وسائل الشيعه، ج 3، ص .608

 

حديث سى و هشتم: تسبيح تربت.

قال الصادق (ع) : السجود على طين قبر الحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبر الحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها...

امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268 وسائل الشيعه، ج 3 ص 608

 

حديث سى و نهم‏:تربت شفا بخش‏

عن موسى بن جعفر (عليه السلام) قال: و لا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهما السلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا.

حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبرى مى‏داد فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد چراكه خودرن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است. جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص .533

 

حديث چهلم: يكى از چهار نياز

قال الامام موسى الكاظم (ع) : لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبد الله عليه السلام...حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود:

پيروان ما از چهار چيز بى‏نياز نيستند:

1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود. 2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد.

3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند. 4 ـ تسبيحى از خاك مرقد

امام حسين (ع) .... تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75

منبع:چهل حديث كربلا

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

آتش عشق حسینى

"قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا."

پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‏شود. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص556)

 

عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:" من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه و سروره."

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس که روز عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى‏دهد. (بحارالانوار،ج 44، ص284)

 

محرم، ماه سوگوارى

قال الرضا علیه السلام:" کان ابى اذا دخل شهر المحرم لا یرى ضاحکا و کانت الکابة تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام، فاذا کان الیوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه... "

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسید، پدرم (موسى بن‏ جعفر علیهماالسلام) دیگر خندان دیده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏یافت تا آن که ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم که مى‏شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. (امالى صدوق، ص 111)

 

دیده‏هاى خندان

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:" یا فاطمة! کل عین باکیة یوم القیامة الا عین بکت على مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة."

پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى که در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى‏شود. (بحارالانوار،ج 44، ص293)

 

سالگرد سوگ حسین (ع)

عن الصادق علیه السلام: "نیح على الحسین بن على سنة فى کل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذى اصیب فیه."

حضرت صادق علیه السلام فرمود: یک سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن على علیه السلام نوحه خوانى شد و سه سال، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت. (بحارالانوار،ج 79، ص102)

 

بودجه عزادارى

قال الصادق علیه السلام: " قال لى ابى: یا جعفر! اوقف لى من منالى کذا و کذا النوادب تندبنى عشر سنین بمنى ایام منى."

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: پدرم امام باقرعلیه السلام به من فرمود: اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان کن که به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانى و سوگوارى کنند. (بحارالانوار،ج 46، ص220)

 

نوحه خوانى سنتى

عن ابى هارون المکفوف قال:"دخلت على ابى عبد الله علیه السلام فقال لى: انشدنى، فأنشدته فقال: لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره..."

ابوهارون مکفوف مى‏گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم. امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان». پس برایش اشعارى خواندم. فرمود: اینطور نه، همان طور که (براى خودتان) شعر خوانى مى‏کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه مى‏خوانى. (بحارالانوار،ج 44، ص287)

 

پاداش شعر گفتن براى حسین علیه السلام

قال الصادق علیه السلام: "ما من احد قال فى الحسین شعرا فبکى و ابکى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له."

امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب مى‏کند و او را مى‏آمرزد. (رجال شیخ طوسى، ص289)

 

سرودن براى اهل بیت علیهم السلام

قال الصادق علیه السلام: "من قال فینا بیت شعر بنى الله له بیتا فى الجنة. "

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در راه ما و براى ما یک بیت شعر بسراید، خداوند براى او خانه‏اى در بهشت، بنا مى‏کند. (وسائل الشیعه،ج 10، ص467)

 

اصحاب مدح و مرثیه

قال الصادق علیه السلام: "الحمد لله الذى جعل فى الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثى لنا. "

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانى را قرار داد که به سوى ما مى‏آیند و بر ما وارد مى‏شوند و ما را مدح و مرثیه مى‏گویند. (وسائل الشیعه،ج 10، ص469)

 

شعر خوانى در ایام عزا

قال الرضا علیه السلام:" یا دعبل! احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الایام حزن کانت علینا اهل البیت علیه السلام."

امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعراهل بیت) فرمود: اى دعبل! دوست دارم که برایم شعرى بسرایى و بخوانى، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمى است که بر ما خاندان رفته است. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص567)

 

مرثیه، نصرت اهل بیت علیه السلام

عن الرضا علیه السلام:" یا دعبل! ارث الحسین علیه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت."

امام رضا علیه السلام فرمود: اى دعبل! براى حسین بن على علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده‏اى، یاور و ستایشگر مایى، تا مى‏توانى، از یارى ما کوتاهى مکن. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص567)

 

شیعیان همراه و همدل

قال على علیه السلام: "ان الله...اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا."

على علیه السلام فرمود: خداوند براى ما، شیعیان و پیروانى برگزیده است که ما را یارى مى‏کنند، با خوشحالى ما خوشحال مى‏شوند و در اندوه و غم ما، محزون مى‏گردند. (غررالحکم،ج 1، ص235)

 

کشته اشک

قال الحسین علیه السلام:" انا قتیل العبرة لا یذکرنى مؤمن الا بکى."

حسین بن على علیه السلام فرمود: من کشته اشکم. هیچ مؤمنى مرا یاد نمى‏کند مگر آن که - به خاطر مصیبتهایم- گریه مى‏کند. (بحارالانوار،ج 44، ص279)

 

یک قطره اشک

قال الحسین علیه السلام: "من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة."

حسین بن على علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که در مصیبتهاى ما قطره‏اى اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‏دهد. (احقاق الحق،ج 5، ص523)

 

بهشت، پاداش عزادارى

قال على بن الحسین السجاد علیه السلام: "ایما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین و من معه حتى یسیل على خدیه بوأه الله فى الجنة غرفا."

امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنى که چشمانش براى کشته شدن حسین بن على علیه السلام و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جارى گردد، خداوند او را در غرفه‏هاى بهشتى جاى مى‏دهد. (ینابیع الموده، ص429)

 

به یاد فرزندان فاطمه علیها السلام

قال السجاد علیه السلام: "انى لم اذکر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلک عبرة."

امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آن که به خاطر آن، چشمانم اشکبار گشت. (بحارالانوار،ج 46، ص109)

 

سوگوارى در خانه‏ ها

قال الباقر علیه السلام: "ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فى داره بالبکاء علیه و یقیم فى داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فى البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام."

امام باقرعلیه السلام نسبت به کسانى که در روز عاشورا نمى‏توانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستورعزادارى دادند و فرمودند: برحسین علیه السلام ندبه و عزادارى و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه‏اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزادارى بر پا کند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویى در سوگ حسین علیه السلام در خانه‏هایشان ملاقات کنند. (کامل الزیارات، ص175)

 

اشک على علیه السلام در سوگ شهداى کربلا

قال الباقر علیه السلام: "مر على بکربلا فى اثنین من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عیناه للبکاء ثم قال: هذا مناخ رکابهم و هذا ملقى رحالهم و هیهنا تهراق دماؤهم، طوبى لک من تربة علیک تهراق دماء الأحبة."

امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذرکردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشک آلود شد، سپس فرمود: اینجا مرکبهایشان بر زمین مى‏خوابد، اینجا محل بارافکندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته مى‏شود، خوشا به حال تو اى خاکى که خون دوستان بر روى تو ریخته مى‏شود! (بحارالانوار،ج 44، ص 258)

 

اشک، حجاب دوزخ

قال الباقر علیه السلام: "ما من رجل ذکرنا او ذکرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنى الله له بیتا فى الجنة و جعل ذلک الدمع حجابا بینه و بین النار."

امام باقرعلیه السلام پس از شنیدن سروده‏هاى «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه‏اى‏ اشک آید، مگر آن که خداوند برایش در بهشت، خانه‏اى بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد. (الغدیر،ج 2، ص202)

 

بیست سال گریه

قال الصادق علیه السلام:" بکى على بن الحسین علیه السلام عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الا بکى."

امام صادق علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامى پیش روى او نمى‏گذاشتند مگر این که گریه مى‏کرد. (بحارالانوار،ج 46، ص 108)

 

ادب سوگوارى

قال الصادق علیه السلام: "لما مات ابراهیم بن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم حملت عین رسول الله بالدموع ثم قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون. "

امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا از دنیا رفت، چشم پیامبر پر از اشک شد. سپس پیامبرفرمود: چشم، اشکبار مى‏شود و دل غمگین مى‏گردد، ولى چیزى نمى‏گوییم که خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو اى ابراهیم اندوهناکیم. (بحارالانوار،ج 22، ص157)

 

چشم هاى اشکبار

قال الصادق علیه السلام: "من ذکرنا عنده ففاضت عیناه حرم الله وجهه على النار. "

امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره‏اش را بر آتش دوزخ حرام مى‏کند. (بحارالانوار،ج 44، ص285)

 

احیاء خط اهل بیت علیهم السلام

قال الصادق علیه السلام: " تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و احیوا امرنا."

امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت و دیدار یکدیگر بروید، با هم به سخن و مذاکره بنشینید و امر ما را -- کنایه از حکومت و رهبرى- زنده کنید. (بحارالانوار،ج 71، ص352)

 

مجالس حسینى

قال الصادق علیه السلام للفضیل:"تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلک المجالس احبها فأحیوا امرنا، فرحم الله من احیى امرنا."

امام صادق علیه السلام از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) مى‏نشینید و حدیث و سخن مى‏گویید؟ گفت: آرى ‏فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس امر(امامت) ما را زنده بدارید. خداى رحمت کند کسى را که امر و راه ما را احیا کند. (وسائل الشیعه، ج 10، ص392)

 

اشک هاى ارزشمند

قال الصادق علیه السلام: "..رحم الله دمعتک، اما انک من الذین یعدون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، اما انک سترى عند موتک حضور آبائى لک... "

امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزاى حسینى بود، فرمود: خداى، اشک تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش، تو از آنانى که از دلسوختگان ما به شمار مى‏آیند، و از آنانى که با شادى ما شاد مى‏شوند و با اندوه ما غمگین مى‏گردند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهى بود. (وسائل الشیعه،ج 10، ص397)

 

دلهاى سوخته

قال الصادق علیه السلام: "اللهم...و ارحم تلک الأعین التى جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلک القلوب التى جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التى کانت لنا."

امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا مى‏کرد و مى‏فرمود: خدایا...آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جارى شده و دلهایى را که به خاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله‏هایى را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده. (بحارالانوار،ج 98، ص8)

 

گریه بر مظلومیت شیعه

قال الصادق علیه السلام: "من دمعت عینه فینا دمعة لدم سفک لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا او لأحد من شیعتنا بوأه الله تعالى بها فى الجنة حقبا."

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که چشمش در راه ما گریان شود، به خاطر خونى که از ما ریخته شده است، یا حقى که از ما گرفته‏اند، یا آبرویى که از ما یا یکى از شیعیان ما برده وهتک حرمت کرده‏اند، خداى متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، براى ابد جاى مى‏دهد. (امالى شیخ مفید، ص175)

 

ثواب بى حساب

قال الصادق علیه السلام:" لکل شیى‏ء ثواب الا الدمعة فینا. "

امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشکى که براى ما ریخته شود - که چیزى با آن برابرى نمى‏کند و مزد بى اندازه دارد-. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص548)

 

کوثر و اشک

قال الصادق علیه السلام: "ما من عین بکت لنا الا نعمت بالنظر الى الکوثر و سقیت منه. "

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمى نیست که براى ما بگرید، مگر این که برخوردار از نعمت نگاه به «کوثر» مى‏شود و از آن سیرابش مى‏کنند. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص554)

 

گریه آسمان

عن الصادق علیه السلام: "یا زرارة! ان السماء بکت على الحسین اربعین صباحا. "

امام صادق علیه السلام فرمود: اى زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن على علیهما السلام گریه کرد. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص552)

 

گریه و اندوه مطلوب

قال الصادق علیه السلام:"کل الجزع و البکاء مکروه سوى الجزع و البکاء على الحسین علیه السلام. "

امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریه‏اى مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحارالانوار،ج 45، ص313)

 

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و گریه بر شهید

قال الصادق علیه السلام: "ان النبى لما جائته وفاة جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثة کان اذا دخل بیته کثر بکائه علیهما جدا و یقول: کانا یحدثانى و یؤانسانى فذهبا جمیعا."

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هر گاه وارد خانه‏ مى‏شد، بر آن دو شهید به شدت مى‏گریست و مى‏فرمود : آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! (من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص177)

 

نفس هاى تسبیح

قال الصادق علیه السلام:"نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد فى سبیل الله.ثم قال ابو عبد الله علیه السلام: یجب ان یکتب هذا الحدیث بالذهب."

امام صادق علیه السلام فرمود: نفس کسى که به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش براى ما،عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست. سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت! (امالى شیخ مفید، ص 338)

 

فرشتگان سوگوار

قال الصادق علیه السلام: "اربعة الاف ملک عند قبر الحسین علیه السلام شعث غبر یبکونه الى یوم القیامة. "

امام صادق علیه السلام فرمود: چهارهزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبارآلود، تا روز قیامت بر آن حضرت مى‏گریند. (کامل الزیارات، ص 119)

 

گریه بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام: "یا ابن شبیب! ان کنت باکیا لشى‏ء فابک للحسین بن على بن ابى طالب علیه السلام فانه ذبح کما یذبح الکبش. "

امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود: اى پسر شبیب! اگر بر چیزى گریه مى‏کنى، بر حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام گریه کن، چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند. (بحارالانوار،ج 44، ص 286)

 

مجالسى به یاد ائمه علیهم السلام

قال الرضا علیه السلام: "من جلس مجلسا یحیى فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب. "

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس در مجلسى بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا مى‏شود، دلش در روزى که دلها مى‏میرند، نمى‏میرد. (بحارالانوار، ج 44، ص278)

 

آثار گریستن بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام: "فعلى مثل الحسین فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام. "

امام رضا علیه السلام فرمود: گریه کنندگان باید بر کسى همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد. ( بحارالانوار، ج 44، ص284)

 

اشک و آمرزش گناه

قال الرضا علیه السلام: "یابن شبیب! ان بکیت على الحسین علیه السلام حتى تصیر دموعک على خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا. "

امام رضا علیه السلام فرمود: اى پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنى که اشکهایت بر چهره‏ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده‏اى مى‏آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد. (امالى صدوق، ص112)

 

همدلى با عترت

قال الرضا علیه السلام: "ان سرک ان تکون معنا فى الدرجات العلى من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا. "

امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال مى‏کند که در درجات والاى بهشت با ما باشى، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادى ما خوشحال باش. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص549)

منبع: چهل حديث عزادارى مؤ لف : جواد محدّثى

000000000000000000000000000000000000000

دوسال از ولادت امام حسين (ع) سپري شده بود كه سفري براي پيامبر اكرم (ص) پيش آمد. در بين راه بود كه حضرت ايستاد و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون» و شروع به گريستن كرد. همراهان حضرت، از او علت گريه را پرسيدند. پيامبر (ص) فرمود: «جبرئيل هم اينك نزد من بود و به من اين‌گونه خبر داد كه فرزندم (حسين) را در سرزميني كه كنار رود فرات است و آن را كربلا مي‌گويند، به شهادت مي‌رسانند.»

از ايشان ‌پرسيدند: يا رسول‌الله! چه كسي او را مي‌كشد؟

پيامبر (ص) فرمود: «شخصي به نام يزيد كه خداوند او را لعنت كند و گويي كه اكنون قتلگاه حسينم و مدفن او را مي‌بينم.»

رسول خدا (ص) با حزن فراوان از اين سفر بازگشت، بالاي منبر رفت و در حالي كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نيز در پاي منبر آن حضرت بودند، خطبه‌اي خواند كه در آن خطبه مردم را پند و موعظه داد. پس از آنكه حضرت خطبه را به پايان رساند، دست راست خويش را بر سر امام حسن (ع) گذاشت و دست چپ خود را بر سر امام حسين (ع) نهاده، سر مبارك آن دو را به سوي آسمان بلند كرد و اين‌گونه فرمود: « پروردگارا! به درستي كه محمد (ص) بنده و پيغمبر توست و اين 2 تن از پاكان خاندان من، فرزندان برگزيده من و خانواده من هستند. من اينان را پس از خود در ميان امتم به جاي مي‌گذارم. پروردگارا! جبرئيل اين‌گونه به من خبر داده است كه اين فرزندم (حسين) را به خواري خواهند كشت. بارالها! اين شهادت را بر وي مبارك كن و او را سرور و سيدالشهداء قرار ده. خدايا! بركت خود را از قاتل و ذليل كننده او بردار.»

منبع: ترجمه لهوف سيد بن طاووس

.......................

بر اساس روايت مشهوري از امام زمان (عج)، ايشان آيه «كهيعص» را مرتبط با واقعه كربلا عنوان مي‌كنند و «ك» را از نام كربلا، «هـ» را از هلاكت، «ي» را نشانه يزيد، «ع» را نشانه عطش و «ص» را نشانه صبر دانسته‌اند.

به گزارش خبرنگار آئين و انديشه فارس، بسياري از مفسّران قرآن كريم معتقدند كه آيه «كهيعص» كه از حروف رمزي و مقطّعه در قرآن است به ماجراي كربلا و شهادت امام حسين (ع) اشاره كرد.

دليل اين مفسران بر ارتباط آيه «كهيعص» با ماجراي كربلا، روايتي از «سعد بن عبدالله قمي» است كه در كتب روايي از جمله «كمال‌الدين وتمام النعمة» شيخ صدوق (متولد نيمه اول قرن چهارم هجري) و «احتجاج» مرحوم طبرسي (متولد نيمه اول قرن ششم هجري) آمده است.

از كتاب‌هاي متأخر نيز مي‌توان به «تفسير البرهان» سيدهاشم بحرانى و «بحار الانوار» علامه مجلسي اشاره كرد كه اين روايت در آن‌ها ذكر شده است.

بر پايه اين گزارش،‌ سعد بن عبدالله قمي نقل مي‌كند كه در خدمت امام عسكري (ع) بودم و فردي از تأويل آيه كهيعص سئوال كرد. امام عسكري (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدي» پاسخ را دريافت كنيد. آن‌گاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغيب، أطلع الله عليها عبده زكريا عليه‌السلام، ثم قصّها على محمد صلى‌الله عليه وآله، وذلك أن زكريا سأل ربّه أن يعلّمه أسماء الخمسة، فأهبط عليه جبرئيل فعلّمه إياها، فكان زكريا إذا ذكر محمداً وعلياً وفاطمة والحسن سُرِّي عنه همّه، وانجلى كربّه، وإذا ذكر الحسين خنقته العبرة ووقعت عليه البهرة! فقال ذات يوم: يا إلهي! ما بالي إذا ذكرت أربعا منهم تسليّت بأسمائهم من همومي، وإذا ذكرت الحسين تدمع عيني وتثور زفرتي؟! فأنبأه الله تعالى عن قصته، وقال: (كهيعص) فالكاف اسم كربلاء، والهاء هلاك العترة، والياء يزيد وهو ظالم الحسين عليه‌السلام، والعين عطشه، والصاد صبره.»

ماجرا از اين قرار است كه حضرت زكريا از پروردگارش درخواست كرد كه «اسماء خمسه طيبه‏» را به وي بياموزد. خداوند متعال، جبرئيل امين را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعليم داد.

حضرت زكريا هنگامي كه نام‏هاي محمد (ص)، علي (ع)، فاطمه (س) و حسن (ع) را ياد مي‏كرد، اندوه و ناراحتي‌اش بر طرف مي‏شد و گرفتاريش از بين مي‏رفت. امام هنگامي كه از حسين (ع) ياد مي‏كرد، بغض گلويش را مي‏فشرد و مبهوت مي‏شد. به همين دليل روزي از خداوند سبب اين اندوه و ناراحتي را جويا شد و گفت: بارالها! چرا وقتي آن چهار نفر را ياد مي‏كنم، آرامش مي‏يابم و اندوهم بر طرف مي‏شود، اما وقتي حسين را ياد مي‏كنم، اشكم جاري و ناله‏ام بلند مي‏شود؟

خداي تعالي او را از داستان شهادت امام حسين (ع) آگاه كرد و فرمود: «كهيعص‏»! «ك» نام كربلا و «ه» اشاره به كشته‌شدن عترت طاهره دارد. «ي» اشاره به نام يزيد دارد كه بر حسين (ع) ظلم كرد و «ع» اشاره به عطش و تشنگي آن امام و «ص» نيز نشان صبر و مقاومت ايشان است.

............................

حضرت امام رضا(ع) فرمودند: «كانَ اَبي اِذا دَخَلَ شَهرُ الْمُحرَّم لايُري ضاحِكاً» يعني وقتي پدرم به ماه محرم وارد مي‌شد، ديگر خنده بر چهره‌اش ديده نمي‌شد.

مرحوم آيت‌الله ملكي تبريزي (ره) در مراقبات ماه محرم مي‌گويد: «سزاوار است حال دوستان آل‌محمد (ص) در دهه اول محرم تغيير كرده و در دل و سيماي خود آثار اندوه و درد اين مصيبت‌هاي بزرگ و دردناك را آشكار كنند.» و در ادامه مطالب خود اضافه مي‌كند: «و نيز در دهه اول هر روز امام حسين(ع) را با زيارت عاشورا زيارت كند و اگر مي‌تواند مراسم عزاداري آن حضرت را در منزل خود با نيتي خالص برپا نمايد و اگر نمي‌تواند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايي اين مراسم كمك كند و هر روز مقداري از اوقات خود را در مكان‌‌هاي عمومي به عزاداري بپردازد.»

عزاداري و گريه بر سيدالشهداء از افضل قربات و داراي اجري بس عظيم و مورد سفارش اكيد ائمه اطهار (ع) است كه نوشتاري جدا مي‌طلبد و درباره آن كتاب‌ها نوشته شده است، اما ماه محرم و حتي دهه اول محرم خود داراي موضوعيتي جدي است كه مورد بحث ماست.

ائمه اطهار (ع) به زنده نگاه داشتن مصائب سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) اهتمام جدي داشته‌اند. نقل است كه ايّان بن شبيب به امام رضا (ع) وارد شد و ايشان از او پرسيدند كه آيا روزه‌اي؟ ابن شبيب مي‌گويد: گفتم: خير، حضرت فرمودند: امروز روزي است كه زكريا (ع) دعا كرد و خداوند دعايش را مستجاب فرمود و ملائكه خدا او را به يحيي (ع) بشارت دادند. آنگاه فرمود: اين ماه، ماهي است كه در زمان جاهليت هم، اهل جاهليت آن را حرام دانسته و در آن از ظلم و قتال دوري مي‌كردند، اما اين امت نه احترام اين ماه را نگه داشتند و نه احترام پيامبر خود را و در اين ماه، ذريه پيامبرشان را كشتند و زنان او را اسير كردند و اموال آنها را به غارت بردند. اي پسر شبيب! اگر مي‌خواهي بر چيزي گريه كني بر حسين بن علي (ع) گريه كن ...»

از روايت فوق، اهميت ماه محرم و گريه كردن بر سيدالشهداء (ع) در ايام اين ماه معلوم مي‌شود.

در روايات ديگر آمده است كه حضرت امام رضا (ع) در ايام دهه اول محرم، خودشان برمي‌خاستند و براي نشستن بانوان پرده‌اي مي‌افراشتند. آنگاه به دعبل، شاعر معروف اهل‌بيت(ع) دستور خواندن شعر و ذكر مصيبت مي‌ دادند و مي‌فرمو‌دند: «اي دعبل! كسي كه ديدگانش در سوگ حسين (ع) اشك‌آلود شود يا ديگران را به خاطر مصائب ما بگرياند، خداوند او را در زمره ما محشور مي‌كند.»

پس اقامه عزا و برپايي جلسه‌هاي ذكر مصيبت ريشه در روايات و تاريخ اهل‌بيت (ع) دارد و يك مسأله اجتماعي صرف نيست و قطعاً اگر آن سفارش‌ها و اهتمامي كه حضرات معصومين (ع) در برپايي جلسات عزاداري امام حسين (ع) داشتند، نبود هم‌اكنون ما شاهد چنين شكوهي در جلسات امام حسين (ع) نبوديم.

با وجود روايات مأثور از ائمه هدي (ع) با مراجعه به حالات علماء در طول تاريخ نيز مي‌توانيم به اين مسأله پي‌ ببريم كه دهه اول محرم دهه عزاي امام حسين (ع) است.

غالب علماي بزرگ متقدم و متأخّر در ده روز اول محرم و حتي گاهي تا آخر ماه صفر، روضه داشته و دارند و اهتمام آنها بر اين مسأله بر كسي پوشيده نيست.

براي روز اول ماه محرم هم آداب و اعمال ذكر شده است كه با مراجعه به مفاتيح‌الجنان مي‌توان از آنها اطلاع پيدا كرد.

...............................

ز قول «قطب‌الدّين راوندي» در كتاب خود موسوم به «خرائج و جرائح» نقل كرده است: روزي پيامبر اسلام (ص) در محلّي نشسته بود و اطراف آن بزرگوار، امام علي، حضرت فاطمه، حسن و حسين (عليهاالسلام) گرد آمده بودند.

در اين هنگام، رسول خدا (ص) به ايشان خطاب كرد و فرمود: در آن هنگامي كه هر يك از شما از يكديگر جدا و پراكنده شود و قبر هريك در گوشه‌اي از زمين قرار گيرد، چه حالي خواهيد داشت؟

حسين (ع) لب به سخن گشود و اظهار داشت: يا رسول‌اللّه! آيا به مرگ طبيعي مي‌ميريم يا آن كه كشته خواهيم شد؟

حضرت رسول (ص) در پاسخ فرمود: پسرم! همانا شما مظلومانه كشته خواهيد شد.

و سپس افزود: و تكه‌تكه‌هاي بدن شما در روي زمين پراكنده خواهند شد.

حسين (ع) سئوال كرد: يا رسول‌اللّه! چه كسي ما را خواهد كشت؟

حضرت رسول (ص) در پاسخ فرمود: شرورترين افراد، شما را به قتل مي‌رسانند.

حسين (ع) همچنين سئوال كرد: آيا كسي به زيارت قبور ما خواهد آمد؟

رسول خدا (ص) فرمود: آري، عدّه‌اي از ـ مردان و زنان ـ امّت براي زيارت شما بر سر قبور شما مي‌آيند و با آمدنشان بر مزار شما، مرا خوشحال مي‌كنند و چون قيامت برپا شود، من در صحراي محشر حاضر خواهم شد و كساني را كه به زيارت قبور شما آمده باشند، شفاعت مي‌كنم و از شدايد و سختي‌هاي قيامت نجاتشان خواهم داد.

..............................

امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هر گريه و مويه‌اي در مصيبت‌ها جز گريه بر امام حسين (ع) مكروه است» و مفسران بر اين باورند كه منظور از اين نوع گريه، مويه‌كردن و گريه همراه با جزع است.

عزاداري و تشكيل مجالس عزا به‌ويژه براي شهدا، در روايات شيعه امري جايز، بلكه پرفضيلت و مستحب است. اين موضوع در بسياري از منابع شيعي از جمله «وسائل الشيعه» شيخ حرّ عاملي و «بحار الانوار» علامه مجلسي بيان شده است.

در اين مطلب سعي شده، روياتي از منابع شيعه كه از طريق اهل‌بيت (ع) نقل شده است، جمع‌آوري و ارايه شود.

* گريه بر امام حسين (ع) اسلام را از نابودي نجات داد

ـ امام موسي بن جعفر (ع) فرمود: «اذا مات المؤمن بكت عليه الملائكة و بقاع الارض التي كان يعبدالله عليها و ابواب السماء التي كان يصعد اعمالها فيها و ثلم ثلمة في الاسلام لا يسدها شيئي لان المؤمنين حصون الاسلام كحصون سور المدينة لها» (بحار الانوار، باب استحباب البكاء لموت الميّت)

هرگاه مؤمني از دنيا برود، فرشتگان و جايگاهي كه در آنجا خدا را عبادت كرده و درهاي آسمان كه اعمال وي از آن بالا رفته است، بر او مي‌گريند و شكافي در اسلام پديدار مي‌شود كه چيزي نمي‌تواند آن را پر كند؛ چرا كه مؤمنان همانند ديوار اطراف شهر و نگهبان اسلام هستند.

ـ امام صادق (ع) فرمود: «انّما تحتاج المرأة في الماتم الي النوح لتسيل دمعتها و لا ينبغي لها ان تقول هجراً فاذا جائها الليل فلاتوذي الملائكة بالنوح» (بحار الانوار، باب جواز كسب النائحة بالحق لا بالباطل ... ويكره النوح ليلا)

هنگام ماتم و عزا، بانوان براي اشك ريختن ـ براي كاستن بار مصيبت ـ نياز به شيون و زاري دارند، اما شايسته نيست سخنان بيهوده و باطل بگويند و بايد با فرا رسيدن شب، نوحه، گريه و فرياد را رها سازند تا فرشتگان آزار نبينند.

ـ امام باقر (ع) فرمود: «ان ام سلمه ندبت ابن عمها المغيرة بين يدي رسول الله (ص) بعد ان استأذنت منه للمضي الي اهله لانهم اقاموا مناحة قال فما عاب ذلك عليها النبي (ص) و لا قال شيئاً» (جلد 12 بحار الانوار و جلد اول فروع كافي)

وليد بن مغيره، پسر عموي امّ‌سلمه از دنيا رفت. ام‌ّسلمه از پيامبر (ص) اجازه خواست تا در مراسم نوحه و ماتم او شركت كند. آن حضرت اجازه داد، آنگاه در برابر رسول خدا با ذكر اشعاري براي مغيره گريه كرد. آن حضرت هم جلوگيري نكرده و چيزي نفرمودند.

ـ امام صادق(ع) فرمود: «البكائون خمسة: آدم و يعقوب و يوسف و فاطمه بنت محمد (ص) و علي بن الحسين ...» (بحار الانوار، باب جواز البكاء علي الميت و المصيبة)

گريه‌كنندگان معروف پنج نفرند: آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دختر پيامبر اسلام (ص) و علي بن حسين (ع). گريه آدم به خاطر اخراج از بهشت، گريه يعقوب به جهت دوري از يوسف، گريه يوسف به خاطر فراق و جدايي از يعقوب، گريه حضرت زهرا بر پدرش رسول خدا (ص) و گريه امام سجاد (ع) به خاطر شهادت مظلومانه پدرش امام حسين (ع) بود كه مدت آن در بعضي از روايات ده سال و در برخي ديگر، 40 سال عنوان شده است.

ـ امام صادق (ع) به فرزند بزرگوارش فرمود: «أوقف لي من مالي كذا وكذا لنوادب تند بني عشر سنين بمني أيام مني» (بحار الانوار، باب جواز كسب النائحه بالحق لا بالباطل)

مدت ده سال در ايام حج در سرزمين منا با وقف اموال و دارايي‌ام، مجالس سوگواري برگزار كن تا گريه‌كنندگان گريه كنند.

ـ امام صادق (ع) در روايت ديگري فرمود: «من أنشد في الحسين بيتاً فبكي و أبكي عشرة فله و لهم الجنة و من أنشد في الحسين بيتاً فبكي و أبكي تسعة فله و لهم الجنة» (بحار الانوار، باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين)

كسي كه يك بيت شعر درباره امام حسين (ع) بسرايد و گريه كند و ده تن يا نه تن را بگرياند، جايگاه آنان بهشت است.

ـ امام صادق(ع) فرمود: «كل الجزع والبكاء مكروه سوي الجزع والبكاء علي الحسين» (بحار الانوار، باب جواز البكاء علي الميت و المصيبة)

هر گريه و مويه‌اي در مصيبت‌ها مكروه است، مگر گريه بر امام حسين (ع).

در توضيح اين روايت اشاره به اين نكته لازم است كه ترك صبر و بي‌قراري در مصيبت‌ها، اجر و پاداش انسان را از بين مي‌برد. از اين رو در روايات ديگر به اين مطلب اشاره شده است اما در اينجا امام صادق( ع) عزاداري و گريه بر امام حسين (ع) را استثناء دانسته‌اند، زيرا گريه و جزع بر مصيبت امام حسين (ع) و انسان‌هاي مظلوم از مصاديق جزع مكروه نبوده، بلكه مصداق فرياد و اعتراض در برابر ظالم و ستمگر و ممدوح و پسنديده است. چنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «لا يُحِبُّ اللهُ الجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَن ظُلِمْ».

از اين روايت چنين به دست مي‌آيد كه عزاداري براي امام حسين (ع) و شهداي بزرگواري كه در راه خدا مظلومانه جان باخته‌اند با ديگر سوگواري‌هايي كه براي افراد معمولي است، تفاوت دارد.

نكته ديگري كه در اين روايت وجود دارد، آن است كه گريه بر غير امام (ع) مكروه دانسته شده در صورتي كه از روايات فراواني جواز و بلكه استحباب آن مشخص مي‌شود. در اين جا احتمالاتي وجود دارد. يكي از آن احتمالات اين است كه مقصود از گريه در روايت ذكر شده، گريه همراه با جزع است نه صرف گريستن.

ـ پيامبر (ص) به دخترشان فاطمه (س) فرمودند: «كل عين باكية الا عين بكت علي مصاب الحسين فانها ضاحكة مستبشرة بنعيم الجنة» (بحار الانوار، باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين)

هر ديده‌اي ـ در قيامت ـ گريان است، جز ديده‌اي كه بر حسين (ع) گريه كند. آن چشم هميشه خندان است و به نعمت‌هاي بهشتي بشارت داده مي‌شود.

ـ «ابن‌قولويه» از «مسمع بن مالك كردين» روايت كرده است كه مي‌گويد امام صادق (ع)به من فرمود: «اي مسمع! تو كه از اهالي عراق هستي، آيا قبر جدّم حسين (ع) را زيارت مي‌كني؟ عرض كردم خير، زيرا من در بصره مشهور هستم و در همسايگي ما يكي از طرفداران خليفه است كه تابع هوا و هوس‌هاي نفساني اوست. گذشته از اين، دشمنان ما خواه ناصبي و غير آن، زياد هستند، ترس دارم كه به خليفه فرزند سليمان اطلاع دهند و جان من در خطر قرار گيرد».

آنگاه امام فرمود: «آيا مصايب شهداي كربلا را به ياد نمي‌آوري؟»، عرض كردم: «آري». فرمود: «آيا جزع و اظهار ناراحتي نمي‌كني؟»، گفتم: «آري، سوگند به خدا كه گريه مي‌كنم». فرمودند: «خدا گريه‌ات را بپذيرد، آگاه باش كه تو از كساني هستي كه براي مصايب ما اظهار ناراحتي و جزع مي‌كنند. تو از كساني هستي كه در خوشحالي ما خوشحال و در اندوه و حزن ما اندوهناك‌اند».

سپس فرمود: «فقال الحمدالله الذي فضلنا علي خلقه بالرحمة و خصنا اهل البيت بالرحمة يا مسمع ان الارض و السماء تبكي منذ قتل اميرالمؤمنين رحمة لنا و ما بكي لنا من الملائكة اكثر و ما رقات دموع الملائكة منذ قتلنا»، سپاس خدايي را كه ما ـ اهل‌بيت ـ را به رحمت خاصه‌اش ويژه ساخت و بر ساير خلق برتري بخشيد. اي مسمع! از زمان كشته‌شدن اميرمؤمنان (ع) زمين و آسمان مي‌گريند و گريه فرشتگان خشك نشده است». (بحار الانوار، باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين)

ـ امام رضا (ع) به پسر شبيب كه از ياران آن حضرت است، مي‌فرمايد: «اي فرزند شبيب! محرَّم، ماهي است كه در دوران جاهليت، مردم ظلم و قتل را در آن حرام مي‌دانستند، اما گروهي از مسلمانان حرمت اين ماه و حرمت پيامبر(ص) را نشناختند، فرزند او را به قتل رسانده، زنان همراه او را به اسارت بردند».

آنگاه فرمود: «ان كنت باك فابك للحسين بن علي (ع) فانّه ذبح كما يذبح الكبش» اگر خواستي بر كسي گريه كني، براي حسين بن علي (ع)گريه كن، چرا كه او را مانند گوسفند ذبح كردند.

سپس ادامه داد: «ان يوم الحسين اقرح جفوننا و أسبل دموعنا و اذل عزيزنا بأرض كرب و بلا و اَورثنا الكرب و البلاء الي يوم الانقضاء فعلي مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام» روز عاشورا، چشم هاي ما را زخمي كرد، دل‌هاي ما را سوخت، اشك چشمان ما را روان ساخت و عزيزان ما را خوار كرد و سرزمين كربلا تا روز قيامت براي ما سختي و بلا به جاي گذاشت، پس بايستي گريه‌كنندگان بر مثل حسين گريه كنند. (بحار الانوار، باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين)

ـ امام رضا (ع) در روايت ديگري مي‌فرمايد: «من تذكر مصابنا و بكي لما ارتكب منا، كان معنا في درجتنا يوم القيامة، و من ذكر بمصابنا فبكي و أبكي لم تبك عينه يوم تبكي العيون، و من جلس مجلساً يحيي فيه أمرنا لم يمت قلبه يم تموت القلوب» كسي كه مصيبت‌هايي را كه بر ما وارد شده است به ياد آورد و بر آن گريه كند، در قيامت همراه ما خواهد بود.

كسي كه به ياد مصايب ما گريه كند و ديگران را بگرياند چشمان او روزي كه همه چشم‌ها گريانند، گريان نخواهد بود و كسي كه در جلسه‌اي بنشيند كه در آن جلسه امر ما احيا و بر پا داشته مي‌شود، دل او در روزي كه دل‌ها مي ميرد، زنده مي‌شود و نمي‌ميرد. (بحار الانوار، باب ثواب البكاء لعي مصيبة الحسين)

 

* روايات استحباب عزاداري براي حسين امام (ع) منحصر به مكان و زمان نيست

ـ اين احاديث به صورت مستفيض و بلكه متواتر از طريق اهل بيت (ع) روايت شده‌اند، به گونه‌اي كه جاي هيچ گونه ترديدي باقي نمي‌ماند. بدون ترديد ائمه اهل بيت (ع) در اين دستورات اهداف مهمي را در نظر داشته‌اند كه از مهم‌ترين آن‌ها، مبارزه با ستمگران بني‌اميه و بني‌عباس است. از اين رو همه مسلمانان و به‌ويژه پيروان خود را به شركت در اين جهاد مقدس ترغيب فرموده‌اند.

كيفيت اين جهاد نيز چيزي نيست جز مرثيه، مديحه، زيارت و گريه بر مصايب اهل‌بيت (ع) براي خنثي‌كردن تلاش بني‌اميه كه سعي مي‌كردند نام امام حسين (ع) را از بين ببرند و از رثا و زيارت و بيان فضايل و مناقب آن حضرت جلوگيري مي‌كردند.

در اين راستا گريه و عزاداري، مرثيه و زيارت قبور آنان نه فقط از باب حسرت و تسليت است، بلكه محاربه با دشمنان خدا و جهاد في‌سبيل‌الله به شمار مي‌آيد و هر كس در اين جهاد مقدس شركت كند، خداوند بزرگ او را از مجاهدان در راه خود شمرده و ان‌شاءالله بهشت را نصيب او مي‌كند.

ـ نكته ديگر آن است كه اين احاديث، منحصر به زمان و مكان خاصي نيست تا گفته شود، چون بني‌اميه و بني‌عباس امروز نيستند، پس عنوان جهاد و مبارزه صدق نمي‌كند. زيرا نخست، از دستورات ائمه (ع) در صورتي كه قرينه خاصي مبني بر انحصار به مورد خاصي وجود نداشته باشد، استفاده اطلاق و شمول مي‌شود، چنان كه در دستورات ديگر اخلاقي و فقهي چنين است.

ـ هر چند امروز خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس نيستند، اما درست همان دو جبهه حق و باطل كه در آن زمان صف‌آرايي داشته‌اند، امروز بيشتر از آن زمان به چشم مي‌خورند. آن زمان، باطل در چهره بني‌اميه و بني‌عباس ظهور كرده بودند و امروز در چهره كساني كه راه آنان را ادامه مي‌دهند.

ـ با توجه به اين كه عقيده به لزوم محبت اهل‌بيت (ع) از اساس و اركان دين اسلام است و هر عصر و نسلي بايد بدان ملتزم باشد، و همچنين آثار بسيار مثبت مجالس عزاداري امروز، از مصاديق جهاد و احياي دين اسلام به شمار مي‌آيد و به عبارت ديگر، بر مبناي همان معيار و ملاكي كه در زمان ائمه (ع) عزاداري نوعي جهاد قلمداد مي‌شد، امروز نيز عزاداري در زمره جهاد به شمار مي‌آيد و وقوع آثار آن در پيدايش انقلاب اسلامي و پيروزي آن بهترين گواه اين مدعاست.

منبع: با اندكي دخل و تصرف و تلخيص، «پاسخ به شبهات عزاداري» نوشته حسين رجبي

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

از صبح تا ظهر عاشورا به گزارش شیخ مفید

شیخ مفید(ره) در کتاب «ارشاد» خود گزارش نسبتا جامعی را از روز عاشورا ارائه و وقایع این روز بی نظیر را از صبح تا عصر روایت کرده است.مقتل نگاری سابقه ای دیرینه دارد و از همان سده های اولیه اسلامی آغاز شده است. چنان که نقل شده، اولین مقتل را ابی مخنف نگاشت و واقعه عاشورا را روایت کرد. پس از او مورخان هم توجهی خاص به واقعه عاشورا نشان دادند و این حادثه بزرگ بشری را با تفصیل بیشتری نقل کردند. اما در کنار این نقل تاریخی، جریان مقتل نویسی هم رواج یافت و در ادوار مختلف تاریخ اسلام، مقتل های متعددی از سوی شیعیان و اهل سنت به نگارش در آمد.شیخ مفید که در دوران آل بویه در بغداد می زیسته و به سال ۴۱۳ ه.ق در گذشته است، گزارشی مختصر و جامع از واقعه خونبار عاشورا ارائه و تصویری نسبتا کامل از وقایع روز دهم ترسیم کرده است.او به درستی صحنه رویارویی حق و باطل در قیام عاشورا را به تصویر کشیده و حماسه عزت و عظمت و شجاعت و اخلاص و ایثار و آزادگی امام حسین(ع) و یاران باوفایش را نگاشته است.در مقتل خوانی ها عمدتا به وجه مظلومیت امام حسین(ع) و شقاوت و سنگدلی لشکر یزید تکیه و بر جنبه های عاطفی و خونبار و جگرسوز آن تاکید می شود و جنبه های معرفتی و اخلاقی این حماسه بزرگ بشری کمتر مورد توجه قرار می گیرد، در حالی که رفتار امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا، تابلوی مجسم فضایل در برابر رفتار ناپاک و ناجوانمردانه لشکر یزید و عمرسعد است. رفتار امام(ع) که صبغه الهی دارد و از روی کمال اخلاص انجام می شود، تجلی حق و تبلور صراط مستقیم در سخت ترین شرایط و نماد یک نبرد آرمان خواهانه و کمال جویانه است.اهمیت عاشورا نه در ظاهر سخت افزارانه که در بعد نرم افزاری آن یعنی حرکت در راه احقاق حق و اصلاح جامعه و مبارزه با کج روی ها و انحراف در دین است.عاشورا نشان داد که امامت و ولایت اولیای الهی تا چه اندازه برای حرکت مستمر در صراط مستقیم ضرورت دارد و آن جا که زاویه انحراف امت به مرحله ای خطرناک برسد، امام(ع) یعنی برترین انسان نیز باید، در راه نجات انسانیت و اعتلای توحید جان خود را فدا کند و جلوی انحراف و سقوط امت را بگیرد. ( ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی).گزارش شیخ مفید از واقعه خونبار عاشورابه چند مقطع تقسیم می شود. مقطع اول، مقطع پیش از آغاز جنگ است. مقطع دوم، آغاز جنگ و نبردهای تک به تک و مقطع سوم، هجوم همه جانبه دشمن به اردوگاه اباعبدا...الحسین(ع) است. اردوی امام حسین (ع) نیز به سه سرفصل قابل تقسیم است. مقطع اول جنگیدن اصحاب امام(ع) که جزو بنی هاشم نیستند، مقطع دوم جنگیدن و شهادت یاران بنی هاشمی امام(ع) و مقطع سوم تنها شدن امام(ع) تا شهادت و سپس هجوم به خیمه گاه اباعبدا... .

مقطع اول: برخوردهای پیش از آغاز نبرد

به طور طبیعی در هر نبردی، اولین اقدام پیش از آغاز جنگ، آماده کردن نیروها و منظم کردن آنان به طور کامل برای نبرد است. در عاشورا نیز گرچه لشکر امام حسین(ع) از نظر تعداد و تجهیزات، قابل مقایسه با لشکر یزید نبود اما هر دو سپاه در اولین ساعات روز عاشورا، که به نقلی روز جمعه و به قولی روز شنبه بوده است، لشکر خود را برای جنگ آراستند و فرماندهان چپ و راست و میانه و علمدار سپاه را مشخص کردند. از این رو شیخ مفید روایت می کند که: « چون صبح شد امام (ع) پس از نماز صبح یاران خویش را که ۳۲ سواره و ۴۰ نفر پیاده بودند، به صف کرد و زهیربن قین را در سمت راست لشکر و حبیب بن مظاهر را در سمت چپ لشکر قرار داد و پرچم را به دست برادرش اباالفضل العباس سپرد و خیمه را در پشت سر قرار داد. اطراف آن را که پیش از آن خندق کنده بودند، پر از هیزم و چوب کرد و آتش زد تا دشمن نتواند از پشت سر آنان را غافلگیر کند.در طرف مقابل عمرسعد فرمانده لشکر یزید نیز، سپاه خود را منظم کرد و در سمت راست عمروبن حجاج و در جناح چپ شمربن ذی الجوشن و عروة بن قیس را فرمانده سوارگان و شبث بن ربعی را فرمانده پیادگان قرار داد و پرچم را به دست غلامش «درید» داد و سپس به طرف اردوگاه امام (ع) حرکت کرد.چون امام حسین(ع) لشکر دشمن را مشاهده کرد، دست ها را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب، و انت رجائی فی کل شدة و انت لی فی کل امر نزل بی ثقة و عدة، کم من هم تضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیله، و یخذل فیه الصدیق، و شمیت فیه العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبة فی الیک عمن سواک ففرجته عنی و کشفته، فانت ولی کل نعمة و صاحب کل حسنه و منتهی کل رغبة.»: بار خدایا تو تکیه گاه منی در هر اندوهی، و تو امید منی در هر سختی و تو در هر مشکلی برایم پیش آید مورد اعتماد و آماده کننده ساز و برگ منی، چه بسا اندوهی که دل ها در آن سست و تدبیر در آن اندک شود، دوست در آن خوار و دشمن در آن شاد شود، شکوه من پیش تو به خاطر آن است که از غیر تو دیده بربستم و تو آن اندوه را از من برطرف کردی و گشایش دادی. پس تویی صاحب اختیار هر نعمت و دارنده هر نیکی و پایان هر آرزو و امیدی.»امام سجاد(ع) که این صحنه را روایت کرده در ادامه می فرماید: لشکر یزید اسب های خود را در اطراف خیمه گاه حسین(ع) به جولان در آوردند و چون با خندق آتش در پشت خیمه ها روبه رو شدند، شمربن ذی الجوشن با صدای بلند به امام اهانت کرد و فریاد زد: ای حسین(ع) به آتش شتاب کرده ای پیش از روز رستاخیز؟! حسین(ع) فرمود: این کیست؟ گویا شمربن ذی الجوشن است؟ گفتند: آری حضرت فرمود: ای پسر زن بز چران، تو سزاوارتری به آتش، در این هنگام مسلم بن عوسجه از اصحاب امام (ع) خواست او را هدف قرار دهد اما امام(ع) او را از این کار منع کرد و فرمود: او را نزن زیرا من خوش ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم. آن گاه امام(ع) برای این که حجت را با آنان تمام کند، شتر خود را خواست و بر آن سوار شد و در مقابل لشکر یزید قرار گرفت و با صدای بلند خود را به آنان معرفی کرد و فرمود: ای مردم عراق! ایها الناس! گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا به آن چه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشکار کنم. پس اگر انصاف دهید، سعادتمند خواهید شد. امام (ع) خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر(ص) درود فرستاد و با صدای رسا و بلیغ فرمود: اما بعد، پس نسب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من کیستم سپس به خود آیید و خویش را سرزنش کنید و بنگرید آیا کشتن من و هتک حرمت من، برای شما سزاوار است؟ سپس فرمود: الست ابن بنت نبیکم و ابن وصیه ... آیا من پسر دختر پیامبر(ص) شما و فرزند وصی او نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفربن ابی طالب که با دو بال در بهشت پرواز می کند، عموی من نیست؟ آیا نشنیده اید که رسول خدا(ص) درباره من و برادرم فرمود: الحسن و الحسین(ع) سیدا شباب اهل الجنه: حسن و حسین(ع) سرور جوانان اهل بهشت هستند؟! پس اگر سخن مرا تصدیق می کنید که حق همان است و اگر مرا دروغگو می پندارید، همانا در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را از آن چه گفتم آگاهی دهند. از جابربن عبدا... انصاری، اباسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا به شما خبر دهند که این سخن را از رسول خدا(ص) درباره من و برادرم شنیده اند. آیا این گفتار رسول خدا(ص) از ریختن خون من جلوگیری نمی کند؟!در این زمان شمر سخنی گفت که مفهوم آن این بود که نمی دانیم چه می گویی و از چه حرف می زنی. حبیب بن مظاهر هم پاسخ او را داد و گفت: خدا دل تو را مهر کرده و نمی توانی سخن حق را بفهمی و بپذیری. سپس امام(ع) سخن خود را ادامه داد و فرمود: اگر در این گفتار من هم تردید دارید آیا در این نیز شک دارید که من پسر دختر پیامبر(ص) شما هستم؟! به خدا قسم در شرق و غرب پسر دختر پیغمبری جز من نیست. وای بر شما آیا کسی از شما را کشته ام که خون او را از من می خواهید؟ یا مالی از شما را برده ام؟ یا قصاص جراحتی از من می خواهید؟ لشکر یزید در پاسخ امام(ع) خاموش شد و چیزی نگفت سپس امام(ع) فریاد زد و نام تعدادی از کسانی را که به ایشان نامه نوشته و امام(ع) را دعوت کرده بودند، بر زبان راند. امام(ع) فرمود: ای شبث بن ربعی و ای حجاربن ابجر، و ای قیس بن اشعث، و ای یزیدبن حارث! آیا شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده و باغ ها سرسبز شده و تو بر لشکری آماده یاری وارد خواهی شد؟!قیس بن اشعث پاسخ داد: ما نمی دانیم تو چه می گویی ولی به حکم عبیدا... تن در ده زیرا که او چیزی جز آن چه دوست داری درباره تو انجام نخواهد داد؟!امام حسین(ع) فرمود: لا و ا... لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرارالعبید: نه به خدا نه دست خواری به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد. آن گاه از شر آنان به خدا پناه برد و این آیات را تلاوت کرد: « انی عذت بربی و ربکم ان ترجمون، اعوذ بربی و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب» و چون از شتر خود پیاده شد،لشکر یزید که سخن امام(ع) در دل شقاوت بار آنان تاثیر نکرده بود، به طرف امام(ع) هجوم آوردند.

پشیمانی حر

تنها کسی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و ره صدساله را لحظه ای پیمود، حربن یزید ریاحی بود. همان کسی که حرکت امام(ع) به طرف کوفه را سد کرد و حتی نگذاشت امام برگردد و او را تحت نظر گرفت. شیخ مفید می نویسد: حربن یزید چون دید آن مردم به جنگ با اباعبدا...الحسین(ع) مصمم هستند، به عمر سعد گفت: آیا تو با این مرد (امام حسین(ع) ) جنگ خواهی کرد؟ گفت: آری به خدا جنگی کنم که  آسان ترین آن افتادن سرها و بریدن دست ها باشد. حر گفت: آیا در آن چه به شما پیشنهاد کرد، راضی نیستی؟ ابن سعد گفت: اگر کار دست من بود می پذیرفتم ولی امیر تو (عبیدا...) نپذیرفت. سپس حر از لشکر یزید کفاره گرفت و در حالی که تردید و دودلی لرزه به اندام او انداخته بود، به طرف لشکر امام حسین(ع) آمد و با حالت پشیمانی و توبه به امام حسین(ع) عرض کرد: من اکنون از آن چه نسبت به شما انجام دادم، استغفار می کنم آیا توبه من پذیرفته است؟ امام(ع) فرمود: آری خداوند توبه تو را می پذیرد اکنون از اسب فرود آی. عرض کرد: من سواره باشم بهتر است از این که پیاده شوم ساعتی با ایشان در یاری تو می جنگم و پایان کار من به پیاده شدن خواهد کشید. امام(ع) فرمود: هرچه می خواهی انجام بده. سپس در برابر لشکر یزید قرار گرفت و گفت: ای مردم کوفه مادرتان به عزایتان بنشیند آیا این مرد شایسته را به سوی خود دعوت کردید و چون به سوی شما آمد دست از یاری اش برداشتید و در مقابل او قرار گرفته اید؟! حر در حالی که مردم کوفه را مذمت می کرد تیراندازان دشمن بر او یورش آوردند، و اوکه وضع را چنین دید به نزد امام(ع) آمد و در کنار ایشان ایستاد.

آغاز جنگ

همین که صحبت های حر تمام شد، عمرسعد پرچم دارش را صدا زد و گفت: پرچم را نزدیک بیاور سپس تیری در کمان گذاشت و به طرف لشکر امام حسین(ع) پرتاب کرد و گفت: گواهی دهید که من نخستین کسی بودم که تیر را رها کردم به دنبال او سایر لشکریان نیز تیرها را رها کردند و به میدان آمدند و مبارز خواستند.جنگ در آغاز تن به تن بود و یک به یک انجام می شد. از این رو یسار غلام زیادبن ابی سفیان، به میدان آمد و مبارز خواست. عبدا... بن عمیر از لشکر امام حسین(ع) برای مبارزه به میدان آمد و طبق معمول نسب و نژاد خود را باز گفت. یسار که شان خود را بالاتر می دانست مبارز مشهورتری را برای مبارزه خواست اما او اعتنایی نکرد و به طرف یسار حمله کرد و به خاک انداخت. در این هنگام سالم غلام ابن زیاد به کمک او آمد و بر عبدا... حمله کرد. یاران امام(ع) فریاد زدند مواظب باش سالم تو را غافلگیر نکند. عبدا... به او نیز حمله کرد و او را به خاک افکند. مبارزه تک به تک به ضرر لشکر یزید بود و انگیزه و شجاعت بالای اصحاب امام(ع) ، جنگجویان دشمن را به خاک هلاکت می افکند. به همین خاطر عمروبن حجاج فرمانده جناح راست لشکر یزید خطاب به لشکریان خود فریاد زد: ای احمق ها آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با سواران و دلاوران کوفه می جنگید! با دلیرانی که دست از دنیا شسته  و تشنه مرگ هستند کسی تنها و جداجدا به جنگ آنان نرود و همگی هجوم کنید. عمر سعد این نظر را پسندید و دستور داد کسی تن به تن نجنگد.

هجوم گروهی

در پی دستور عمرسعد، عمروبن حجاج با همراهانش از سمت فرات به اصحاب امام(ع) حمله کردند و ساعتی جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه بر زمین افتاد وقتی که لشکر دشمن عقب نشست و گرد و خاک فرو نشست تا چشم امام(ع) به مسلم بن عوسجه افتاد، نزد او آمد و به او که هنوز رمقی در بدن داشت این آیه راتلاوت کرد: «و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا» دیگربار جناح چپ لشکر یزید به فرماندهی شمر بر جناح چپ سپاه امام(ع) حمله کرد و یاران امام در برابر آنان مقاومت کردند و آن ها را عقب راندند. سپس از هر طرف به سپاه امام(ع) حمله کردند و جنگ شدت گرفت. یاران سواره امام(ع) با این که اندک بودند، سرسختانه مقاومت کردند و سواران کوفه را از هر سو که حمله می کردند پراکنده می  کردند. فرمانده سوارگان لشکر یزید کسی نزد عمرسعد فرستاد و از ناکامی لشکریان خود گفت و از او تقاضا کرد که پیادگان و تیراندازان را به کمک او بفرستد. در این جا بود که تیراندازان دشمن هجوم آوردند و یاران امام (ع) را تیرباران کردند. چیزی نگذشت که اسب های یاران امام(ع) از پا درآمدند و جمعی نیز مجروح شدند. به ناچار پیاده شدند و ساعتی را جنگیدند. پس از تیراندازان، شمر بن ذی الجوشن دوباره به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله کرد و زهیر بن قین با ۱۰ نفر از اصحاب امام(ع) بر آنان حمله کرده آنان را از کنارخیمه ها دور کردند. این جنگ ادامه داشت تا این که ظهر شد، امام(ع) با یارانش نماز خوف خواند و سپس یاران امام(ع) یک به یک نزد امام می آمدند و پس از وداع با ایشان به میدان نبرد می رفتند و شربت شهادت می نوشیدند تا این که از یاران امام(ع) جز خاندان آن حضرت کسی نماند.

به میدان آمدن خاندان امام(ع)

اولین کسی که از خاندان امام(ع) به میدان آمد، علی اکبر فرزند امام(ع) بود که به نوشته شیخ مفید ۱۹ سال داشت. علی اکبر (ع) رجز خواند و ضمن معرفی خود به دشمن حمله کرد. کوفیان از کشتن او خودداری می کردند تا این که مرة بن منقذ سر راه او را گرفت و نیزه ای به علی اکبر زد و او را به زمین افکند. لشکر یزید دور علی اکبر را گرفتند و او را آماج شمشیرهای خود قرار دادند. در این هنگام حسین(ع) لشکر را کنار زد و بر سر فرزند خود حاضر شد و فرمود: خدا بکشد مردمی که تو را کشتند ای پسرم! چه بسیار این مردم بر خدا و بر دریدن حرمت رسول خدا (ص)بی باک شده اند و اشک از دیدگانش جاری شد سپس فرمود: علی الدنیا بعدک العفا: پس از تو خاک بر سر این دنیا. در این حال زینب (س) از خیمه بیرون دوید و با شتاب خود را بر روی فرزند برادر انداخت امام(ع) خواهر را بلند کرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود: برادرتان را بردارید. آنان آمدند و او را تا جلوی خیمه ای که رو به روی آن جنگ می کردند، بر زمین نهادند.سپس مردی از لشکر عمر بن سعد به نام عمرو بن صبیح، تیری به سوی عبدا... فرزند مسلم بن عقیل انداخت، عبدا... دست خود را سپر کرد و به پیشانی نهاد، آن تیر به دست او خورد و دست را سوراخ کرد و به پیشانی اش فرو رفت و آن را به پیشانی دوخت و دیگر نتوانست آن دست را از جای خود حرکت دهد، پس دشمن دیگری نزدیک آمد و نیزه بر قلبش زد و او را شهید کرد و عبدا...بن قطبه طائی(از لشکر عمر بن سعد)به عون پسر عبدا... بن جعفر حمله کرد و او را شهید کرد و عامربن نهشل تمیمی هم به فرزند دیگر عبدا...بن جعفر یعنی محمد حمله کرد و او را شهید کرد و عثمان بن خالد همدانی به عبدالرحمن فرزند عقیل (برادر مسلم) حمله کرد و او را به شهادت رساند.حمید بن مسلم گوید: در این گیرو دار بودیم که دیدم پسرکی به سوی ما آمد که رویش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشیری بود و پیراهنی به تن داشت و ازار و نعلینی داشت که بند یکی از آن دو نعلین پاره شده بود، عمربن سعد بن نفیل ازدی گفت: به خدا من به این پسر حمله خواهم کرد: گفتم سبحان ا... تو از این کار چه بهره خواهی برد(و از جان این پسر بچه چه می خواهی) او را به حال خود واگذار این مردم سنگدل که هیچ کس از اینان باقی نگذارند کار او را نیز خواهند ساخت؟ گفت: به خدا من بر او حمله خواهم کرد، پس حمله کرد و رو برنگردانده بود که سر آن پسرک را چنان با شمشیر زد که آن را از هم شکافت و آن پسر به رو به زمین افتاد و فریاد زد: ای عمو جان!حسین علیه السلام مانند بازشکاری لشکر را شکافت ، سپس همانند شیر خشمناک حمله کرد شمشیری به عمر بن سعد بن نفیل زد، عمر شانه را سپر آن شمشیر کرد، شمشیر دستش را از نزدیک مرفق جدا کرد، چنان فریادی زد که لشکریان شنیدند آن گاه حسین (ع)از او دور شد، سواران کوفه هجوم آوردند که او را از معرکه بیرون برند، پس بدن نحسش را اسبان لگدکوب کردند تا به هلاکت رسید راوی می گوید: وقتی گردو خاک که بر طرف شد دیدم حسین(ع) بالای سر آن پسربچه ایستاده و او پای بر زمین می سایید (وجان می داد) و حسین(ع) می فرمود دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند و از دشمنان اینان در روز قیامت جدت (رسول خدا«ص») می باشد، سپس فرمود: به خدا بر عمویت دشوار است که تو او را به آواز بخوانی و او پاسخت ندهد، یا پاسخت دهد ولی به تو سودی ندهد، سپس حسین (ع) او را به سینه خود گرفته از خاک برداشت و گویا من می نگرم به پاهای آن پسر که به زمین کشیده می شد پس او را بیاورد تا در کنار فرزندش علی بن الحسین علیهماالسلام و کشته های دیگر از خاندان خود بر زمین نهاد، من پرسیدم: این پسر که بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) بود.

شهادت علی اصغر(ع)

سپس آن حضرت بر در خیمه نشست و فرزندش عبدالله بن حسین که کودکی بود نزد او آمد آن حضرت او را در دامان خود نشانید، مردی از بنی اسد تیری به سوی او پرتاب کرد که آن بچه را بکشت، حسین علیه السلام خون آن کودک را در دست گرفت و چون دستش پر شد آن را بر زمین ریخت، سپس گفت: بار پروردگارا انتقام ما را از این مردم ستمکار بگیر، سپس آن کودک را برداشته آورد در کنار کشتگان از خاندان خویش نهاد و ابوبکر بن حسن بن علی بن ابیطالب را هم عبدالله بن عقبه غنوی تیری زد و او را شهید کرد.چون عباس بن علی (ع) بسیاری کشتگان خاندان آن حضرت را دید به برادران مادری خود که عبدالله و جعفر و عثمان بودند گفت: ای برادران من گام پیش نهید تا من ببینم شما را که برای خدا و رسولش خیرخواهی کردید زیرا شما فرزندی ندارید ، پس عبدالله پیش رفت و جنگ سختی کرد تا این که میان او و هانی بن شبیب حضرمی دو ضربت رد و بدل شد و هانی او را شهید کرد.آن گاه جعفر بن علی به جای برادر به میدان آمد او را نیز هانی کشت. عثمان بن علی به جای برادران آمد پس خولی بن یزید اصبحی تیری به او زد و او را به زمین افکند و مردی از دارم بر او حمله کرد و سرش را جدا کرد.

شهادت اباالفضل(ع)

در این حال که لشکر بر حسین حمله کرده و همراهان او را از پای درآورده بودند، تشنگی بر آن حضرت غلبه کرد ، پس آن جناب بر شتر مسناة سوار شده به سوی فرات به راه افتاد و برادرش عباس نیز همراه او بود، پس سوارگان لشکر پسر سعد لعنة الله سر راه بر او گرفتند و مردی از بنی دارم در میان ایشان بود پس به لشکر گفت: وای بر شما میانه او و فرات حائل شوید و نگذارید به آب دسترسی پیدا کند، حسین علیه السلام فرمود: بارخدایا این مرد را به تشنگی دچار کن!آن مرد دارمی ناپاک خشمگین شد و تیری به طرف آن حضرت پرتاب کرد آن تیر در زیر چانه آن حضرت فرو رفت ، حسین علیه السلام آن تیر را بیرون کشید و دست زیر چانه گرفت، پس دو مشت آن جناب پر از خون شد، خون ها را به هوا ریخت سپس فرمود: بار خدایا من به تو شکایت برم از آن چه این مردم درباره پسر دختر پیغمبرت رفتار کنند، آن گاه به جای خویش بازگشت و تشنگی سخت بر او غلبه کرده بود، از آن سو لشکر دور عباس علیه السلام را گرفتند و به او حمله ور شدند و آن جناب به تنهایی با ایشان جنگ کرد تا به شهادت رسید و عهده دار کشتن آن جناب زیدبن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل سنسنی بودند و این پس از آن بود که زخم های سنگینی برداشته بود و توان حرکت نداشت و چون حسین علیه السلام از شتر مسناة پیاده گشت و به خیمه خویش بازگشت، شمر بن ذی الجوشن با گروهی از همراهان خود پیش آمد و آن جناب را احاطه کرد: پس مردی از ایشان به نام مالک بن بسرکندی تندی کرد وحسین علیه السلام را دشنام داد و شمشیری بر سر آن حضرت زد و آن شمشیر کلاهی که بر سرش بود شکافت و بر سر رسید و خون جاری شد و کلاه پر از خون شد. حسین علیه السلام درباره او نفرین کرد و فرمود: با این دستت طعام نخوری و آبی نیاشامی و خداوند تو را با مردم ستمکار محشور کند. سپس آن کلاه را به یک سو انداخته پارچه ای خواست و سر را با آن بست و کلاه دیگری خواسته بر سر نهاد و عمامه بر آن بست و شمر بن ذی الجوشن با لشکریانی که همراهش بودند به جای خویش بازگشتند ، پس آن جناب لختی درنگ کرد و بازگشت ، آنان نیز به سویش بازگشتند و اطراف او را گرفتند.در این میان عبدالله بن حسن بن علی علیهماالسلام که کودکی نابالغ بود از پیش زنان بیرون آمد و لشکر را شکافت و خود را به کنار عمویش رسانید، پس زینب دختر علی علیه السلام خود را به آن کودک رسانید که از رفتنش جلوگیری کند، حسین علیه السلام فرمود: خواهرم این کودک را نگهدار، کودک از بازگشتن (به همراه عمه) خودداری کرد و با سرسختی از رفتن سرپیچی کرد و گفت: به خدا از عمویم جدا نخواهم شد ، در این هنگام ابجربن کعب شمشیرش را برای حسین علیه السلام بلند کرد، آن کودک گفت:ای پسر زن ناپاک آیا عمویم را می کشی؟ پس ابجر آن کودک را با شمشیر زد. کودک دست خویش سپر کرد و آن شمشیر دست او را جدا و به پوست آویزان کرد، کودک فریاد زد: مادرجان! پس حسین علیه السلام آن کودک را در بغل گرفت و به سینه چسبانیده فرمود: فرزند برادر براین مصیبتی که بر تو رسیده شکیبایی کن و آن را به نیکی به شمارگیر، زیرا همانا خداوند تو را به پدران شایسته ات می رساند، سپس حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا اگر این مردم را تا زمانی بهره زندگی داده ای، پس ایشان را به سختی پراکنده ساز و گروه هایی پراکنده دل ساز و هیچ فرمانروایی را هرگز از ایشان خوشنود منما، زیرا که اینان ما را خواندند که یاری مان کنند سپس به دشمنی ما برخاسته ما را کشتند؟ و پیادگان لشکر ابن سعد از راست و چپ بر باقی ماندگان از یاران حسین علیه السلام حمله ور شده آنان را کشتند تا این که جز سه تن یا چهار تن برای آن حضرت باقی نماند.

شهادت امام(ع)

حسین علیه السلام که چنین دیدزیر جامه یمانی خواست و آن را پاره کرد و پوشید و برای آن پاره کرد که پس از کشتنش آن را از تنش بیرون نکنند ولی چون حسین(علیه السلام) کشته شد ابجر بن کعب آن را ربود به همین خاطر دو دست(این مرد پلید )یعنی ابجر بن کعب لعنة الله پس از واقعه کربلا در تابستان خشک می شد بدانسان که مانند دو چوب خشک بود و در زمستان تازه می شدو خون و چرک از آن می آمد و به همین حال بود تا خدا نابودش کرد و چون از یاران حسین علیه السلام جز سه تن از خاندانش به جای نماند رو به مردم کرد و از خود دفاع می کرد و آن سه تن نیز دفع دشمن از آن جناب می کردند تا آن که آن سه نیز کشته شدند و امام (ع) تنها ماند و زخم های گران که بر سر و بدنش رسیده بود او را سنگین کرده بود، پس با شمشیر به دشمن حمله می کرد و آنان از برابر شمشیرش به راست و چپ پراکنده می شدند، حمید بن مسلم گوید: به خدا مرد گرفتار و مغلوبی را هرگز ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن بزرگوار باشد، چون پیادگان بر او حمله می افکندند او با شمشیر به آنان حمله می کرد و آنان از راست و چپش می گریختند ، شمر بن ذی الجوشن که چنان دید سوارگان را پیش خواند و آنان در پشت پیادگان قرار گرفتند، سپس به تیراندازان دستور داد او را تیرباران کنند، پس تیرها را به سوی آن مظلوم رها کردند(آن قدر تیر بر بدن شریفش نشست) که مانند خارپشت شد، پس آن حضرت از جنگ با آن بی شرمان باز ایستاد و مردم در برابرش صف زدند، خواهرش زینب به در خیمه آمد و رو به عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و فریاد زد: وای بر تو ای عمر! آیا ابوعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟ عمر پاسخ زینب را نگفت، زینب فریاد زد: وای بر شما آیا یک مسلمان میان شما مردم نیست؟ کسی پاسخش را نداد، شمر بن ذی الجوشن به سوارگان و پیادگان فریاد زد: وای بر شما درباره این مرد چشم به راه چه هستید؟ مادرانتان در عزای شما بگریند؟ پس آن فرومایگان از هر سو به آن حضرت حمله ور شدند، زرعه بن شریک ضربتی به شانه چپ آن بزرگوار زد و آن را جدا کرد، دیگری ضربت به گردنش زد و حضرت به رو درافتاد، سنان بن انس نیزه به او زدو امام (ع) را به خاک افکند، خولی بن یزید اصبحی پیش دوید از اسب به زیر آمد که سرآن بزرگوار را جدا کند، لرزه بر اندامش افتاد، شمر گفت: خدا بازویت را از هم جدا کند چرا می لرزی؟ و خود آن سنگدل پیاده شده سر حضرت را برید آن گاه آن سر مقدس را به خولی سپرد و گفت : نزد عمرسعد ببر. لشکر دشمن سپس به خیمه های امام حسین (ع) حمله کردند و آن را غارت کردند. الالعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون.

روزنامه خراسان 88.10.03

محمد علی ندائی

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

عزاداری امام حسین(ع) و تاریخچه آن

گرچه عزاداری برای سالار شهیدان و یاران باوفایش، به شکل های مختلفی در طول تاریخ اسلام برگزار می شد اما این مراسم، آن هم در حدی گسترده و سازمان یافته، از زمان آل بویه در بغداد آغاز شد.«کامل شیبی» می گوید: دسته های عزاداری در شکل جدید، نخستین بار در سال ۳۵۲شکل گرفتند.«ابن کثیر» می گوید: به دستور معزالدوله، در عاشورای سال۳۵۳، عزای عمومی اعلام شد و از مردم خواسته شد که با پوشیدن جامه سیاه، اندوه خود را نشان دهند. در عاشورای سال۳۵۲، نیز گریه و ندبه برای امام حسین(ع) و نوحه خوانی و برپایی ماتم برای آن امام برگزار شد. در این روز با آویختن پلاس (پارچه های کهنه و سیاه)، اعلام عزا کردند. در روز عاشورا مردم و حتی برخی علمای حنفی مثل «خواجه علی غزنوی»  و «امام نجم الدین بلعمانی حنفی»، سفیانیان را لعن می کردند، دستار از سر باز کرده نوحه می خواندند و خاک بر سر می افشاندند. در سال ۳۹۸ که روز عاشورا مصادف با عید مهرگان بود، مراسم عید را به تاخیر انداختند.مورخان از جمله «ابن الجوزی» به برپایی این مراسم در تمام طول سلطه آل‌بویه اشاره دارند. اما در همان دوره، با گسترش برگزاری مراسم روز عید غدیر، روز عاشورا، حساسیت اهل سنت و وقوع درگیری های متعدد، اهالی محله «کرخ» از برگزاری این مراسم منع شدند. در سال ۳۹۳ نیز هم شیعیان از برگزاری مراسم مذهبی خود منع شدند، هم اهل سنت. هر چه حکومت آل بویه به پایان عمر خود نزدیک و ضعف آن بیشتر می شد، نزاع میان شیعه و سنی نیز بالا می گرفت. لذا سلاطین آل بویه می کوشیدند به هر نحو ممکن، برگزاری مراسم عاشورا و عید غدیر را لغو کنند. اما پافشاری شیعیان، برای برگزاری مراسم عاشورا ادامه یافت.در سال ۴۰۲ قمری، «فخرالملک» و وزیر «سلطان بهاءالدوله»، برگزاری مراسم عاشورا را آزاد اعلام کرد. وی برای جلوگیری از وقوع فتنه، تدابیری اندیشید. ولی بار دیگر خودش در سال ۴۰۶ قمری برگزاری مراسم عاشورا را منع کرد. اما اصرار شیعیان به برگزاری آن، باعث نزاع آن ها با ساکنان محله «باب الشعیر» شد که تعداد زیادی، در این نزاع کشته شدند.سلاطین سلجوقی از دوست داران ائمه شیعه بودند. «ملکشاه» به همراه «خواجه نظام»  در سال ۴۷۹ ق، به زیارت کاظمین، نجف و کربلا رفت. محمد بن  عبدا...بلخی پس از سخنرانی و وعظ برای عالمان، مسئولان و طلاب نظامیه اهل سنت، روضه می خواند و از مظلومیت های اهل بیت پیامبر یاد می کرد. این رسم تا اوایل سلطنت «طغرل سلجوقی»، در بغداد و شهرهای دیگر ایران معمول بوده است. در ابتدای قرن هفتم، چون «محمد خوارزمشاه» خواست «علاءالملک ترمذی» از سادات حسینی خراسان، به عنوان خلیفه در برابر «الناصر عباسی» مطرح شود تا حدود زیادی نفوذ معنوی خلفای عباسی کاهش یافت. سرانجام نیز در نیمه دوم قرن هفتم در سال ۶۵۶ ق. با سقوط بغداد و حاکمیت یافتن ایلخانان در ایران و عراق مناسبی برای برگزاری شعائر و مراسم مذهبی فراهم شد. با روی خوش نشان دادن «غازان خان» به شیعیان و رسمی شدن مذهب تشیع، مدت کوتاهی در زمان «اولجایتو»، مراسم عزاداری عمومیت یافت. مردم هرات پایتخت تیموریان، در نیمه دوم قرن نهم با فرا رسیدن ماه محرم، به برگزاری مجالس سوگواری برای امام حسین(ع) اهتمام می ورزیدند. حتی شاهزادگان و امرا نیز به برگزاری مجالس عزا همت می گماشتند.با روی کارآمدن دولت صفویه و تبدیل شدن مملکت به کشوری شیعه مذهب و مقتدر، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای کربلا، برای شاعران افتخاری بزرگ محسوب می شد. این قضیه تاثیری فراوان بر آینده آیین سوگواری محرم گذاشت، به گونه ای که تظاهرات شکوهمند شیعیان در محرم هر سال، به نشر و اشاعه مذهب تشیع در فلات قاره ایران، کمک فراوانی کرد. در این زمان کتاب «روضة الشهدا» به رشته تحریر درآمد و قوه محرکه ای برای پیدایش مراسم محرم شد که از بطن آن، سبک تازه ای از فعالیت به نام «روضه خوانی» یا قرائت «روضة الشهدا» شکل گرفت. دو قرن و نیم بعد، این سبک به منزله رشته ای درآمد که به وسیله آن، اشعار غنایی و متون و نمایش های تعزیه در هم آمیخته شدند.در طول دوره صفویه، شکل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد که در ارتباط با واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) و یارانش بود. غالب این داستان ها از کتاب «روضة الشهدا» گرفته می شد که از اوایل سده شانزدهم، در میان شیعیان به گونه ای گسترده منتشر شد. از این زمان به بعد تکیه ها، حسینیه ها و موقوفات مربوط به عزاداری امام حسین(علیه السلام)، در ایران شکل گرفت. دولت مغولان و گورکانیان هند که از دولت صفویه متاثر بودند، مراسم عزاداری امام حسین(ع) را برپا می کردند. گزارش های متعددی از اجتماعات مزبور در دوره صفویه توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده است.از عزاداری در دوران افشار و زند نیز گزارش های مهمی نقل شده است. همین گزارش های را، شروع تعزیه خوانی مربوط به دوره کریم خان می دانند. در عصر قاجار، خون آلود کردن سر و صورت با تیغ و قمه زدن به فرق سر، به مراسم سینه زنی اضافه شد.

منبع: سایت موسسه انتشارات امیرکبیر

روزنامه خراسان 88.10.03

محمد علی ندائی

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

فرهنگ عاشورا و ضرورت مقابله با باورهای نادرست

باز این چه شورش است که در خلق عالم است، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...«محتشم کاشانی» چند صد سال قبل شعری را سرود که همچنان نقل عزاداری ها و آذین پرچم حسینیه ها و تکایاست. همچنین اشعاری از دیگر شاعران و مداحان سال هاست در ذهن ما ماندگار شده است. بی شک دلیل این ماندگاری و تاثیرگذاری این آثار در جامعه، وفاداری به فرهنگ و روش اصیل عزاداری و سوگواری حضرت اباعبدا...الحسین(ع) و الهام گرفتن از آن است. بیش از یک هزار و ۳۰۰سال از واقعه عاشورا می گذرد اما همچنان با هر ماه محرم و صفر بیرق های سیاه و خیمه های سوگواری و محافل عزا برپا می شود و دل سوختگان و دلباختگان به این ساحت در مصائب مولای شهیدان اشک  ماتم می ریزند. در این میان و طی سال های متمادی برخی از این محافل، آداب و آیین سوگواری از انحرافات بی امان نمانده است؛ اگر چه افراد و جریان های زیادی نیز در طول تاریخ بر پیرایش و اصالت دادن آن تلاش های گسترده ای کرده اند. در زمان ما امام خمینی(ره)، شهیدمطهری، رهبر انقلاب و دیگر بزرگان، گفتار و رهنمودهای ارزشمندی در این باره ابراز داشته اند. آن چه پیش روست موضوع بازشناسی فرهنگ عاشورا و آسیب های برخی آیین و سنت های عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) را بررسی می کند.

00000000000

اولین گام، شناخت اهداف و فرهنگ عاشورا

دکتر محمدصادق علمی، پژوهشگر و رئیس دانشکده علوم قرآنی مشهد، در اولین گام به ضرورت های فرهنگ شناسی عاشورا اشاره می کند و چنین می گوید: اگر امام حسین(ع) را به عنوان ذخیره الهی با عالی ترین اهداف الهی و انسانی بشناسیم و به اهداف او در قیام کربلا آگاهی یابیم، دنیا و آخرت نه تنها شیعه، بلکه تمام بشریت به سامان خواهد بود.وی در این باره به بیان نمونه ای اشاره می کند: شخصیتی هم چون امام خمینی(ره) پس از یک هزار و چند صد سال بخشی از این فرهنگ و نهضت را برای جامعه به عنوان الگو مطرح می کند و پس از شناخت و ارتباط جامعه با آن، انقلابی رخ می دهد که هنوز هم برای دشمنانش ناشناخته است و باید اذعان کنم انقلاب اسلامی حتی برای برخی دوستانش نیز هنوز ناشناخته مانده است. این که دیگران پس از گذشت قرن ها نتوانستند حتی به کمترین میزان از اندیشه و فرهنگ عاشورا بهره بگیرند، به ناتوانی جامعه بشری برمی گردد نه به آن فرهنگ و وجود رفیع.از سویی دیگر برخی از آنان هم که به امام حسین(ع) وابسته اند و در بسیاری مواقع از او دم می زنند، عملکردشان با منویات و اهداف آن امام هم خوانی ندارد. در جماعت سنتی و افراد به اصطلاح روشنفکر این آسیب به یک میزان وجود دارد.

000000000000

بازشناسی فرهنگ عاشورا

آیا آن چه امروز در جوامع شیعی به مناسبت ایام عزاداری بیان و بدان پرداخته می شود، همان حقیقت است؟ دکتر علمی با طرح این پرسش این گونه می گوید: در این موضوع به نظر می رسد گاهی مواقع آن چه بیان و انجام می شود، با اهداف و منویات امام حسین(ع) هم خوانی ندارد. از این رو باید با بصیرت، فرهنگ عاشورا و آیین های عزاداری را از خرافات، رسم ها و تحلیل های نادرست زدود.

00000000000000

عزاداری از اصول فرهنگ  عاشورا

از دکتر علمی درباره عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) می پرسم. او با تاکید بر این که عزاداری برای امامان معصوم(ع) به ویژه امام حسین(ع) از ویژگی های شیعه است، به یک آسیب اشاره می کند: گاهی نقل ها و اشعار ضعیف و برخی رفتارها و گفتارهای نادرست از سوی عزاداران، مداحان و سخنرانان کم آگاه در طی زمان مواردی ناصحیح را به پیکره این فرهنگ و آیین وارد کرده است. این پژوهشگر در این باره با نقل قول از شهیدمطهری (در کتاب حماسه حسینی)می گوید: دو گروه گویندگان و کسانی که به این افراد مجال می دهند، مقصران اصلی این ماجرا هستند.«علمی» معتقد است: باید انحرافات را از عزاداری ها و آیین های سوگواری زدود و با جهت دهی صحیح زمینه های نائل شدن به اهداف متعالی این نهضت و فرهنگ غنی را به انتظار نشست.

000000000000

ضرورت پیرایش فرهنگ عزاداری

در ادامه موضوع پیرایش و تحول در فرهنگ عزاداری را پی گیری می کنیم. امام جمعه مشهد طی سخنانی با موضوع تجدید حیات فرهنگ عزاداری که توسط اوقاف به چاپ رسیده است، این مسئله را این گونه بررسی می کند: تجدید حیات فرهنگی در هر جامعه ای پیرایش فرهنگی آن جامعه است. یعنی مسائلی که در بدنه این فرهنگ نفوذ کرده است و مربوط به اصل نیست و طی زمان به فرهنگ وارد شده است، باید توسط نسل اندیشمند و نخبگان پیرایش شود.حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی این امر را ضروری و لازم می داند. وی درباره عزاداری امام حسین(ع) می گوید: آن چه پس از کربلا، در مدینه به عنوان عزاداری دهه اول آغاز شد، ذکر مصیبت در قالب بیان دو حقیقت تبیین مظالم در جریان اسارت و دیگری تبیین عزت و عظمت شخصیت اولیای الهی و شهیدان کربلا بود.

0000000000

علم عزاداری امروز نماد قدرت نیست

«علم الهدی» در بررسی «علم» به عنوان یکی از مصادیق عزاداری امام حسین(ع) معتقد است: اصل این علامت قداست دارد یعنی با همین خصوصیت که خودشان مقید بودند، در قالب جریان های هنری قیام عاشورا و کربلا مطرح شود، در یک زمانی می خواستند نمادی برای قدرت و عظمت حضرت ابوالفضل در مقابل دشمن ایجاد کنند. تیر و شمشیر نماد قدرت بود و شیر هم به عنوان یک اسوه مقتدر مطرح است. پر طاووس نشانه سلطنت و به عنوان نماد قدرت است. از این رو این نمادهای قدرت را در یک شکل جمع کردند و این علامت را درست کردند. علم ابوالفضل نماد قدرت بود و اثبات آن چه امام حسین(ع) در برابر دشمن داشت. بنابراین علم با انگیزه مقدس درست شده بود ولی امروز دیگر نماد قدرت نیست بلکه امروز نماد قدرت ا...اکبر است. امروز نماد قدرت، رزمنده جان برکف در عرصه جنگ است که در زیر باران گلوله به دفاع از دین پرداخته است.وی اضافه می کند: عده ای علم ابوالفضل را به شکل صلیب می دانند، این نادرست است و البته باید این قالب را هنرمندانه پیرایش فرهنگی کنیم. امروز عرصه هنرهای تجسمی با گذشته بسیار متفاوت شده و پیشرفت زیادی کرده است و باید هنرمندان هنرهای تجسمی نمادهایی متناسب با ادبیات امروز درست و جایگزین کنند.وی در این باره به تجدید حیات و پیرایش فرهنگ عزاداری تاکید می کند و می افزاید: وظیفه ما تجدید و پیرایش حیات فرهنگی است، یعنی افزودنی هایی بر فرهنگ عزاداری سیدالشهدا(ع) که با فرهنگ و سنت و ادبیات و رشد سیاسی مردم امروز ما تناسب ندارد باید پیرایش شود و به شکل متناسب امروز درآید نه این که با اصلش مقابله و براندازی شود.

روزنامه خراسان 88.10.03

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اهمّيّت مجالس عزاداري

وامّا دررابطه با اهمّيت شعروشعرخواني ومرثيه سرائي وروضه خواني ونوحه خواني وگريه درماتم امام حسين عليه السّلام وحضوردرمجلس عزا اينك مبادرت ميكنيم به نقل چندروايت وحكا يت ازمحدث قمي(ره) : شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در (كامل )از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت : روزى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم و جناب امام حسين عليه السّلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم ، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السّلام مى فرمود: كه منم كشته گريه و زارى ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه گريان مى گردد. ونيز روايت كرده است كه هيچ روزى حسين بن علىّ عليه السّلام نزد جناب صادق عليه السّلام مذكور نمى شد كه كسى آن حضرت را تا شب متبسّم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مى فرمود كه جناب امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤ من است . و به سندهاى معتبره بسيار از ابو عماره مُنْشِد(يعنى شعر خوان )روايت كرده اند كه گفت : روزى به خدمت جناب صادق عليه السّلام رفتم حضرت فرمود كه شعرى چند در مرثيه حسين عليه السّلام بخوان ، چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مى خواندم و حضرت مى گريست تا آنكه صداى گريه از خانه آن حضرت بلند شد. و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشى كه در پيش خود مى خوانيد و نوحه مى كنيد بخوان ، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداى گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود كه هر كه شعرى در مرثيه حضرت حسين عليه السّلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سى كس را بگرياند بهشت او را واحب گردد. و هر كه بيست كس  را و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد.و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد. و هر كه او را گريه نيايد پس تَباكى كند بهشت او را واجب گردد. و شيخ كَشّى رحمه اللّه از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس  فرمود: يا جعفر! عرض كرد: لَبّيك خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّكَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَيْنِ وَ تَجيدُ؛ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السّلام شعر مى گوئى و نيكو مى گوئى ، عرض كرد: بلى فداى تو شوم ، فرمود كه پس بخوان . چون جعفر مرثيه خواند حضرت و حاضرين مجلس  گريستند و حضرت آن قدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جارى شد. پس فرمود: به خدا سوگند كه ملائكه مقربّان در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را براى حسين عليه السّلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حقّ تعالى در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاى آن از براى تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى كه زيادتر بگويم ؟ گفت : بلى اى سيّد من ، فرمود كه هر كه در مرثيه حسين عليه السّلام شعرى بگويد وبگريد و بگرياند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بيامرزد او را. حامى حوزه اسلام سيّد اجلّ ميرحامد حسين طاب ثراه در (عبقات ) از (معاهدالتّنصيص ) نقل كرده كه محمّد بن سهل صاحب كُمَيْت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السّلام در ايّام تشريق كميت گفت : فدايت شوم اذن مى دهى كه در محضر شما چند شعر بخوانم ؟ فرمود: اين ايّام شريفه خواندن شعر، عرضه داشت كه اين اشعار در حقّ شما است ؛ فرمود:بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد: يُصيبُ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرهِم*فَيا اَّخِراً اَسْدى لَهُ الْغَىَّ اَوَّلَهُ*حضرت دستهاى خود را بلند كرد و گفت : اَلّلهُمَ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ وَ ما قَدَّمَ وَ ما اَخَّرَ وَما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّى يَرْضى . و شيخ صدوق رحمه اللّه در (امالى ) از ابراهيم بن ابى المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمودند: همانا ماه محرّم ماهى بود كه اهل جاهليّت قتال در آن ماه را حرام مى دانستند و اين امّت جفا كار خونهاى ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه هاى ما افروختند و اموال مارا غارت كردند و حرمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم را در حقّ ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السّلام ديده هاى ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جارى كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مُوَرِث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت ، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان ، همانا گريه بر آن حضرت فرو مى ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرّم داخل مى شد كسى آن حضرت را خندان نمى ديد و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مى شد تا عاشر محرّم چون روز عاشورا مى شد روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود:امروز روزى است كه حسين عليه السّلام شهيد شده است . و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب - كه خال معتصم خليفه عبّاسى بوده است - روايت كرده كه گفت : در روز اوّل مُحَرّم به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام رفتم ، فرمود كه اى پسر شبيب آيا روزه اى ؟ گفتم : نه ، فرمود كه اين روزى است كه حقّ تعالى دعاى حضرت زكرّيا رامستجاب فرمود دروقتى كه از حقّ تعالى فرزند طلبيد وملائكه اورا ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مى دهد تو را به يحيى ،پس هر كه اين روز را روزه دارد دُعاى او مستجاب گردد چنانكه دعاى زكرّيامستجاب گرديد. پس فرمود كه اى پسر شبيب !محرّم ماهى بودكه اهل جاهليّت درزمان گذشته ظلم وقتال رادراين ماه حرام مى دانستند براى حرمت اين ماه ، پس  اين امّت حرمت اين ماه را نشناختند و حُرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريّت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز!.اى پسر شبيب ! اگر گريه مى كنى براى چيزى ، پس گريه كن براى حسين بْن على عليهماالسّلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را باهيجده نفر ازاهل بيت او شهيد كردند كه هيچ يك را در روى زمين شبيه ومانندى نبود. وبه تحقيق كه گريستند براى شهادت او آسمانهاى هفتگانه وزمينهاو به تحقيق كه چهار هزار ملك براى نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تاوقتى كه حضرت قائم آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم ظاهر شود، پس  ازياوران آن حضرت خواهند بود ودروقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود: يا لَثاراتِ الْحُسَيْن عليه السّلام . اى پسر شبيب ! خبر داد مرا پدرم ازپدرش از جدّش كه چون جدّم حسين عليه السّلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد؛ اى پسر شبيب ! اگر گريه كنى برحسين عليه السّلام تا آب ديده تو برروى تو جارى شود، حقّ تعالى جميع گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد وخواه بسيار. ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابى هارون مكفوف (يعنى نابينا)،كه گفت : به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرّف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براى من ، پس شروع كردم به خواندن ، فرمود: نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارف است ونزد قبر حسين عليه السّلام مى خوانيد پس من خواندم : اُمْرُرْ عَلى جَدَثِ الْحُسَيْنِ* فَقُلْ لاَِعْظُمِه الزَّكِيَّة* حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان، من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، ااَعْظما لازِلْتِ مِنْ* وَطْفاءِ ساكِبَةٍ رَوِيَّةِ* وَاِذا مَرَرْتَ بِقَبْرِه* فَاَطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِيَّة* وَابْكِ الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ* وَالْمُطَهَّرَةِ النَّقِيّةِ* كَبُكاءِ مُعْوِلَةٍ اءتَتْ* يَوْما لِواحِدِهَا الْمَنِيَّةُ* حضرت فرمود: بازهم براى من مرثيه بخوان ، من شروع كردم به خواندن اين اشعار: يا مَرْيَمُ قوُمى فَانْدُبى مَوْلاكِ*وَ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي ببُكاكِ*پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند وشيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند، حضرت فرمود: اى اباهارون ! هر كه مرثيه بخواند براى حسين عليه السّلام پس بگريا ند ده نفر را، از براى او بهشت است پس  يك يك كم كرد از ده تا، تا آنكه فرمود: هر كه مرثيه بخواند و بگريا ند يك نفر را، بهشت از براى او لازم شود، پس فرمود:هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السّلام راپس گريه كند، بهشت اورا واجب شود. و نيز به سند معتبر از زُراره روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اى زُراره ! به درستى كه آسمان گريست بر حسين عليه السّلام چهل صباح به سرخى و كسوف و كوه ها پاره شدند و از هم پاشيدند و دريا ها به جوش و خروش آ مد ند و ملائكه چهل روز بر آ ن حضرت گريستند و زنى از زنان بنى ها شم  خضا ب نكرد و روغن بر خود نما ليد و سرمه نكشيد و موى خود را شا نه نكرد تا  آ نكه سرعبيداللّه بن زياد را براى ما آوردند و پيوسته ما در گريه ايم از براى آن حضرت ، و جدّم على بن الحسين عليهماالسّلام چون پدر بزرگوار خود را ياد مى كرد آن قدر مى گريست كه ريش مباركش از آب ديده اش تر مى شد و هر كه آن حضرت را بر آن حال مى ديد از گريه او مى گريست ، و ملائكه اى كه نزد قبر آن امام شهيدند گريه براى او مى كنند و به گريه ايشان مرغان هوا و هر كه در هوا و آسمان است از ملائكه ، گريان شوند. شيخ جليل محمّدبن شهر آشوب از (امالى ) مفيد نيشابورى نقل فرموده كه (ذرّه نوحه گر) در خواب ديد حضرت فاطمه عليهاالسّلام را كه بر سر قبر حسين عليه السّلام است و او را فرمان داد كه حسين عليه السّلام را بدين اشعار مرثيه كن : اَيُّهَا العَيْنانِ فيضا*وَاسْتَهِلاّ لا تَغيضا*وَابْكِيا بِالطَّفِّ مَيْتا*تبرَكَ الصَّدْرَ رَضيضا*لَمْ اُمَرِّضْهُ قَتيلاً*لا وَ لا كانَ مَريضا* ودرديوان سيّد اجلّ عالم كامل سيّد نصراللّه حائرى است كه حكايت كرد براى ايشان كسى كه ثقه و معتمد بود از اهل بحرين كه بعضى از اخيار در عالم رؤ يا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسّلام را ديده بود كه با جمعى از زنان نوحه گرى مى كنند بر ابو عبداللّه حسين مظلوم عليه السّلام به اين بيت : واحُسَيْناهُ ذَبيحا مِنْ قَفا*واحُسَيْناهُ غَسيلاً بِا لدِّمآءِ* پس سيّد تذييل كرد آن را به اين شعر: وا غَريبا قُطْنُهُ شَيْبَتُهُ*اِذْغدا كافُورُهُ نَسْجَ الثَّرى*واسَليبا نُسِجَتْ اَكْفانُهُ*مِنْ ثَرَى الطَّفِّ دَبُورٌ وَصَبا*واطَعينا ما لَهُ نَعْشٌ سِوَى*الرُّمْحِ فى كَفِّ سَنان ذِى الْخَنا*واوَحيدا لَمْ تُغَمِّضْ طَرْفَهُ*كَفُّ ذى رِفْقٍ بِهِ فى كَرْبَلا*واذَبيحا يَتَلَظّى عَطَشا*وَاَبوُهُ صاحِبُ الْحَوْضِ غَدا*واقَتيلا حَرَقوُا خَيْمَتَهُ*وَهِىَ لِلدّينِ الْحَنيفىّ وَعا*اه لااَنْساهُ فَرْدا مالَهُ*مِنْ مُعينٍ غَيْرِ ذى دَمْعٍ اَسى* و شيخ ما در (دارالسّلام ) از بعض دواوين نقل كرده كه بعضى از صلحاء در خواب ديد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسّلام را كه به او فرمود بگو بعض  از شعراى مواليان را كه قصيده اى در مرثيّه سيّد الشهداء عليه السّلام بگويند كه اوّل آن اين مصرع باشد: (مِنْ اَىِّ جُرْمٍ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ) پس سيّد نصر اللّه حائرى امتثال اين امر نمود و اين قصيده را سرود: مِنْ اَىِّ جُرْمٍ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ*وَبِالدِّمآءِ جِسْمُهُ يُغَسَّلُ*وَيُنْسَجُ الاَْكْفانُ مِنْ عَفْرِالثَّرى*لَهُ جُنوُبٌ وَصَبا وَشِمالٌ*وَقُطْنُهُ شَيْبَتُهُ وَ نَعْشُهُ*رُمْحٌ لَهُ الرِّجْسُ سَنانٌ يُحْمَلُ*وَيُوطِئوُنَ صَدْرَهُ بِخَيْلِهِمْ*وَالْعِلْمُ فيهِ وَ الْكِتابُ الْمُنْزَلُ* و نيز ابن شهر آشوب و شيخ مفيد و ديگران فرموده اند اوّل شعرى كه در مرثيه حسين عليه السّلام گفته شد شعر عقبه سهمى است وَهُوَ: اِذِ الْعَيْنُ قَرَّتْ فِى الْحَيوةِ وَاَنْتُمُ*تَخافوُنَ فىِ الدُنْيا فَاَظْلَمَ نُورُها*مَرَرْتُ عَلى قَبْرِالْحُسَيْنِ بِكَرْبَلا*فَفاضَ عَلَيْهِ مِنْ دُموُعى غَزيرُها*وَمازِلْتُ اَرثيهِ وَاَبْكى لشَجْوِهِ*وَيُسْعَدُ عَيْنى دَمْعُها وَزَفيرَها*وَبَكَّيْتُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ عِصابَة*اَطافَتْ بِهِ مِنْ جانِبَيْها قُبُورُها*سَلامٌ عَلى اَهْلِ القُبُورِ بِكَرْبَلا*و قَلَّ لَها مِنّى سَلامٌ يَزُورُها*سَلامٌ بِاَّصالِ الْعَشِىِّ وَبِالضُّحى*تُؤَدّيهِ نَكْباءُ الرّياحِ وَمُورُها*وَلابَرِحَ الْوُفّادُ زُوّارُ قَبْرِهِ*يَفُوحُ عَلَيْهِمْ مِسْكُها وَ عَبيرُها* و شيخ ابن نما در (مثير الا حزان ) روايت كرده كه سليمان بن قَتَّة العَدْوِىّ سه روز بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام به كربلا عبور كرد و بر مصارع شهداء نگران شد تكيه بر اسب خويش كرد و اين مرثيه انشاء نمود: مَرَرْتُ عَلى اَبْياتِ آلِ مُحَمَّدٍ*فَلَمْ اَرَها اَمْثالَها يَوْمَ حَلَّتِ*اَلَم تَرَاَنَّ الشَّمسَ اَضْحَتْ مَريضَةً*لِفَقْدِ الْحُسَيْنِ وَالْبِلادُ اقْشَعَرَّتِ*وَكانُوا رَجآءً ثُمَّ اَضْحَوْا رَزِيَّةً*لَقَدْ عَظُمَتْ تِلْكَ الرَّزايا وَجَلَّتِ* تا آنكه مى گويد: وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ*اَذَلَّ رِقابَ الْمُسْلِمينَ وَ ذَلَّتِ*وَقَدْ اَعْوَلَتْ تَبْكى النِّسآءُ لِفَقْدِهِ* وَاَنْجُمُنا ناحَتْ عَلَيهِ وَصَلَّتِ* مكشوف باد كه در سابق در بيان خروج امام حسين عليه السّلام از مدينه به مكّه ذكر شد كه يكى از عمّه هاى آن حضرت عرض كرد: يابن رسول اللّه ! شنيدم كه جنّيان بر تو نوحه مى كردند و مى گفتند: وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ.* پس اين شعر را سليمان نيز از جن شنيده و در مرثيه خود درج كرده يا از باب توارد خاطر باشد كه بسيار اتّفاق مى افتد. و نقل شده كه ابوالرّمح خزاعى خدمت جناب فاطمه دختر سيّد الشهداء عليه السّلام رسيد و چند شعر در مرثيه پدر بزرگوار آن مخدّره خواند كه شعر آخر آن اين است : وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ*اَذَلَّ رِقابا مِنْ قُرَيْشٍ فَذَلَّتِ* حضرت فاطمه عليهاالسّلام فرمود: اى ابوالرّمح مصرع آخر را اين چنين مگو بلكه بگو: اَذَلَّ رِقاب الْمُسْلِمينَ فَذَلَّتِ. عرض كرد: پس اين چنين انشاد كنم . ابوالفرج در (اءغانى ) از على بن اسماعيل تميمى نقل كرده و او از پدرش كه گفت در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم كه دربا ن آن حضرت آمد اجا زه خواست براى سيّد حميرى ، حضرت فرمود بيا يد، و حرم خود را نشا نيد پشت پرده يعنى پرده زد و اهل بيت خود را امر فرمود كه بيايند پشت پرده بنشينند كه مرثيه سيّد را براى امام حسين عليه السّلام گوش نمايند پس سيّد داخل شد و سلام كرد نشست حضرت امر فرمود او را كه مرثيّه بخواند پس سيّد خواند اشعار خود را: اُمْرُرْعَلى جَدَثِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزَّكيَّه*ااَعْظما لازِلْتِ مِنْ وَطْفاءِ ساكِبَةٍ رَوِيَّةِ*وَاِذا مَرَرْتَ بِقَبْرِه فَاَطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِيَّة*وَابْكِ الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ وَ الْمُطَهَّرَةِ النَّقِيّةِ*كَبُكاءِ مُعْوِلَةٍ اءتَتْ يَوْما لِواحِدِهَا الْمَنِيَّةُ* راوى گفت : پس ديدم اشكهاى جعفر بن محمّد عليه السّلام را كه جارى شد بر صورت آن حضرت و بلند شد صرخه و گريه از خانه آن جناب تا آنكه امر كرد حضرت ، سيّد را به امساك از خواندن. مؤ لف گويد: در سابق به شرح رفت كه هارون مكفوف تا مصرع اوّل اين مرثيه را براى حضرت صادق عليه السّلام خواند، آن حضرت چندان گريست كه ابو هارون ساكت شد، حضرت امر فرمود او را كه بخوان و تمام كن اشعار را.انتهي موضع المرادعن منتهي الآمال

دراين قسمت مقاله حسين(ع) عزيزترين عضو هر خانواده ايراني است  ازروزنامه خراسان 87.10.22 ميآوريم

دو عكاس لهستاني پس از عكاسي از محرم ايران، از تغيير نگاه خود به شيعه و ايران خبر دادند و ايراني ها را خانواده اي دانستند كه حسين(ع) عزيزترين عضو آن است. مارتين و پيتر كالينسكي دو برادر عكاس و موسيقيدان لهستاني و همكار روزنامه "جنيك" چاپ ورشو كه براي گرفتن عكس و بررسي موسيقي محرم به ايران سفر كرده اند در گفت وگو با مهر درباره دلايل علاقه خود براي ديدن اين مراسم گفتند: براي ما ديدن مراسمي با ويژگي هاي محرم به عنوان يكي از منحصر به فردترين مراسمات جهان بسيار شگفت انگيز بود.برادران كالينسكي در ادامه، گستردگي اين مراسم در ميان تمام ايراني ها را عجيب دانستند و از وجود لذتي خاص در باديگران بودن در مراسم محرم سخن گفتند.آن ها مردم ايران را به خانواده اي تشبيه كردند كه به خاطر از دست دادن كسي كه براي همه آن ها محترم و عزيزبوده است گريه مي كنند.اين دو ادامه دادند: براي ما واقعا جالب بود كه پيرمردها مثل بچه هاي يكي دوساله براي حسين(ع) گريه مي كردند.

دراروپاازمحرم فقط قمه زني آن رانشان مي دهند

مارتين كالينسكي عكاس جنيك در اشاره به نگاهي كه رسانه هاي غربي به مردم خود درباره مراسم مذهبي ايراني و اسلامي به ذهن مردم تزريق مي كنند ابراز داشت: محرمي كه من ديدم با محرمي كه در گذشته مي شناختم بسيار متفاوت بود و من كه با عكسي در رويترز با واقعه محرم آشنا شده بودم كه در آن فردي پاكستاني در حال بريدن سينه خود بود محرم ايران را بسيار آرام و قشنگ ديدم.اين عكاس اروپايي درباره نگاه خود به محرم با اشاره به عكس هايي كه در اين روزها از محرم تهيه كرده است آن ها را زاويه ديد خود به اين واقعه عنوان كرده و افزود: نگاه ما به محرم بسيار متفاوت بود و ما فكر مي كرديم شيعيان ايران در مراسم محرم به بدن خود آسيب مي زنند اما ما چنين چيزي نديديم و محرم ايران آرام و در نهايت زيبايي برگزار شد.وي همچنين گستردگي محرم وغيردولتي بودن آن را شگفت انگيز دانست و گفت: من به كشورهاي مختلفي سفر كرده ام و از مراسم مذهبي زيادي عكس گرفته ام اما هيچ كدام اين قدر در ذهن مردم يك گسترده جغرافيايي نفوذ نداشته اند و در مدتي كه ما اين جا بوديم اين احساس در ما به وجود آمد كه انگار فقط ما دو نفر عزادار امام حسين(ع) نيستيم.مارتين كالينسكي به سفر خود به بندرعباس اشاره كرد و افزود: اگر چه در تهران به نظر مي رسيد كه بازيگران حرفه اي تعزيه انجام مي دهند اما من شاهد انجام تعزيه هايي توسط مردم عادي در بندرعباس بودم كه همه چيز آن توسط مردم تدارك ديده شده بود و اين خود براي من بسيار جالب بود.پيتر كالينسكي موسيقي محرم را در نوع خود جالب، آرامبخش و همچنين اندوهناك حتي براي وي كه با محتواي اشعار آشنايي نداشت معرفي كرد. انتهي مقاله

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دوري ازتحريفات درمجالس عزا

د رآغا زسخن قـبل ازهـرچيزي با يد به مواردي اشا ره كنيم كه آسيب عزاداريها ا ست وموجب تحريفا ت  درمجا لس عزاداري ميشود وبا يدازآنها دوري كنيم،دراين رابطه 1- ازدروغ ودروغگوئي درنقل وقايع وخواندن مقاتل خودداري كنيم وسعي كنيم درنقل مطالب تحريف نكنيم ومطالب تحريف شده راهم نقل نكنيم وبراي گرياندن مردم به هروسيله اي متوسّل نشويم ولونقل مطالب ضعيف ودروغ وتحريف شده البته اين رابدانيم كه چون سخن ازدل برآيدلاجرم بردل نشيند اگرمدّاح ومرثيه خوان وروضه خوان: الف-اخلاص داشته باشد،ب-هنرداشته باشد، باهمان مطالب صحيح ومتقن بهترميتواندمستمعين رابگرياند ديگرنياز به نقل مطالب دروغين وتحريف شده نيست 2- در خواندن اشعارومراثي ونوحه وسرودازخواندن اشعارسست وبي مايه وبي پايه واساس واحيانًا اشعاري كه بوي غلوميدهد پرهيزكنيم وجزء الشّعراء يتّبعهم الغا وون نباشيم كه امامان معصوم عليهم السّلام همانطوري كه ازنقل مطالب واشعاردروغ خوششان نمي آيد ازغلوهم خوششان نمي آيدكه امام علي عليه السّلام فرمود: هلك فيّ اثنان محبّ غال ومبغض قال. اين سخن خداي متعال را به حضرت عيسي بن مريم بيادداشته باشيم كه خداي متعال فرموده است: اانت قلت للنّاس اتّخذوني وامِّيَ الهين من دون الله...ايضًا خطاب به آنانيكه قائل به خدائي حضرت عيسي بودندفرموده است: وقال الله لاتتّخذواالهين اثنين انّماهواله واحد...3- ازتغنّي درنوحه خواندن ومرثيه خواندن پرهيزكنيم وسعي كنيم نوحه واشعاري كه درمصيبت امام حسين عليه السّلام ميخوانيم شكل غنا وموسيقي پيدانكند وبا ريتم و ملودي وآهنگ غنا وموسيقي نخوانيم ومجلس امام حسين عليه السّلام راتبديل به كنسرت موسيقي وخوانندگي نكنيم آنهم گاهي موسيقيهاي مبتذل وبه اصطلاح لُس آنجلسي، اما چرابعضي مبادرت به نقل مطالب سست وبي پايه واساس ودروغ مينمايند ودرپي نقل مطالب تحريف شده هستند؟وچرابعضي اشعارونوحه هاي سست وبي پايه وبي مايه ميخوانند؟وچرابعضي نوحه ومرثيه رابا تغنّي وآهنگ غنا وموسيقي ميخوانند؟بخا طراينكه مريدهابيشترشوند وبه اصطلاح منبرشان ياروضه شان يانوحه شان بگيردكه مستمعين نگويند آقا اخلاص ندارديا صداندارد ياخوب نمي خواند يا صدايش گيرانيست ونمي تواندمستمعين رابگرياند ونمي تواند جوانهاراجذب كند ونمي تواندافرادراجمع كند وترس ازاينكه نكندمجلس ديگراورادعوت نكنند. امّا هيچيك ازاينها بهانه نيست كه يك مداح وروضه خوان ومرثيه خوان به هرحيله متوسل شود وجزءكساني بشود كه ميگويند براي رسيدن به هدف با يد به هروسيله اي دست زد وبه اصطلاح هدف وسيله رامباح ميكند. واينرابا يد دانست كه برگزاري مراسم سوگواري اباعبدالله عليه السّلام براي فقط گرياندن نيست هرچند كه گفته شده: من بكي اوابكي اوتباكي وجبت له الجنّة.يا گفته شده: ان كنت باكيًا فابك للحسين عليه السّلام. وايضًا گفته شده: گريه برهردردبي درمان دواست*چشم گريان چشمۀ فيض خداست*تانباردابركي خنددچمن*تانگريدطفل كي نوشدلبن*بلكه برگزاري مجالس عزاداري براي امام حسين عليه السّلام علاوه براينكه ذكرمصيبت شود وواعظ ومدّاح ومرثيه خوان وروضه خوان بگريدوبگرياند براي اينست كه مردم بيادخدابيفتند ومسائل واحكام اسلامي را بياموزندويامتذكّرشوند وبا فلسفه قيام ونهضت حسيني آشناشوند كه گفته شده: همين نه گريه برآن شاه تشنه لب كافي است*اگرچه گريه برآلام قلب تسكين است*ببين كه مقصدعالي اوچه بوداي دوست*كه درك آن سبب عزّوجاه وتمكين است.وازدگرسواگرواعظ وروضه خوان ومداح ومرثيه خوان اخلاص داشته باشدنيازبه نقل مطالب بي پايه واساس ندارد بلكه با اخلاص خود وبا نقل مطا لب متقن ومستحكم وايضًا با داشتن هنر مستمعين راميگريا ند.پس نتيجةً با يد:الف-صدق درگفتارداشته باشد ومطالب صحيح ومتقن ومستحكم و با محتوا وبا معني نقل كندوبخواندودرنقل مطالب ومخصوصًا احاديث وروايات رعا يت اما نت بشود ، ب-اخلاص درعمل داشته با شد وبي شا ئبه وبي ريا بگويد وبخواند،ج-با فن خطا به وبيان آشنا با شد وهنرتا ثيرگذاري داشته باشدكه بتواند بامطالب صحيح وبامحتوا وبدورازتغنّي و بدورازحركا ت  زننده كه منا سب حا ل يك مدّ اح وروضه خوان ومنا سب حا ل مجلس ذ كرمصيبت و روضه خواني و سينه زني نيست درمستمعين اثربگذارد.     

ودررابطه با آسيبها وتحريفا ت واقعه تاريخي عاشورا بايدبه اين نكته توجّه شود كه تحريفا ت دردوشكل متفاوت بروزوظهوردارد يكي نحريفات باشكل قديمي آن كه نقل مطالب بي پايه واساس ودروغ است حال چه بصورت شعروچه نثروديگري تحريفات باشكل جديد آن است كه تعريف ازخال لب وچشم سياه وقدبلند وابروي كماني وزلف مجعد ويا خداخواندن وقبله خواندن ويا سرودها ونوحه ها رابصورت ريتم وملودي وآهنگ موسيقيا ئي خواندن حال چه موسيقي پاپ وچه موسيقي سنّتي وچه موسيقي جا زو...وچه خواندن هاي به اصطلاح كوچه باغي وچه به شكل خواندنهاي محلي ويا به اصطلاح دشتي ويا احيانًا مواردي ديده شده كه همراه با دستگاههاي اُرگ وغيره خوانده شده يا خواننده حركات نامناسب كه بدورازشان يك مداح امام حسين عليه السّلام است داشته است كه اينگونه خواندنها وحركات بدورازشان امام حسين عليه السّلام وساحت مقدّس آن بزرگوارومجلس عزاي آن بزرگواراست.

دراين قسمت انتقاد شديد عليرضا قزوه از برخي مداحي ها ازروزنامه خراسان 87.10.22

«عليرضا قزوه»، شاعر انقلاب اسلامي و عاشورا، با نوشتن يادداشتي به بعضي از مداحي هاي معاصر و پخش آن ها ا ز صد ا و سيما به شد ت ا نتقا د كرد.به گزارش فارس، قزوه كه ا كنون در هـند به سر مي برد، صاحب د و كتا ب عا شورا يي به نام هاي « با كاروان نيزه »

و«من  مي گويم شما بگرييد» است كه در مجموع ١٨بار در اين سه سال تجديد چاپ شده است. همچنين كتاب «با كاروان نيزه» تقدير شده در مراسم جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي بوده است. وي در بخشي از اين يادداشت آورده است:شعر اين سال ها در عرصه آييني و به خصوص عاشورايي چه به لحاظ كيفيت و فرم و محتوا و چه به لحاظ كميت با يك رشد بالنده مواجه بوده است. اما مداحي در اين سال ها به خصوص تيپ مداحان راك و رپ و كساني كه بالا پايين مي پرند و قرتي بازي و ادا و اصول در مي آورند با يك افت وحشتناك روبه رو بوده است. در عرصه شعر هم ما اين آدم ها را داشتيم اما با آن ها بحث كرديم و با نقد علمي جلو شان ايستاديم اما در عرصه مداحي به جاي نقد ما حتي با نوازش اين جماعت روبه رو بوديم. براي همين است كه من هنوز نوحه هاي «سليم مؤذن زاده» و يا مرحوم كوثري را كه براي امام (ره) مي خواند، بر همه اين مداحي ها ترجيح مي دهم. شعر عاشورايي در روزگار ما حركت هاي بسيار جدي كرده و با تلاش شاعراني چون حسن حسيني و قيصر امين پور و دكتر گرمارودي و مجاهدي و شفق و انساني و عزيزي و ميرشكاك و كاكايي و فريد و خسرو احتشامي و نيكو و ساعد باقري و اميري اسفندقه و حسينجاني و محمد سعيد ميرزايي و جماعتي از شاعران جوان ... به بالندگي خوبي رسيده، متأسفانه مشكل، مشكل معرفي و عرضه است. به طوري كه همان طور كه چاي ايراني و برنج ايراني بهترين محصول جهاني به لحاظ كيفيت و بدترين به لحاظ عرضه و بسته بندي است، صدا و سيما و رسانه هاي ديگر نيز با شعر شعرا مثل سيمان و گچ فله اي برخورد مي كنند. از نظر صدا و سيما مداحي كه شعر مي خواند و يك ريزه صدا دارد، بدون داشتن تفكر و سواد كافي است تا نيم ساعت وقت شبكه را بگيرد قربة الي ا.... و از اين روست كه هميشه نتايج زحمات شاعر به حساب مداح ريخته مي شود و مداح هم فكر مي كند كه چه لطفي كرده كه شعر شاعر را خوانده است.يكي از نقاط تفوق و برتري شعر بر مداحي اين است كه در روز عاشورا بيش از آن كه مداحي داشته باشيم، با شعر، آن هم شعر شعورمند روبه رو بوديم و متأسفانه اين شعر شعورمند همان چيزي است كه بيشتر مداحان امروز ما با آن ارتباط برقرار نمي كنند. حتي يادم نمي رود كه چند سال پيش آقاي ضرغامي مداحان و شاعران را جمع كرد در سالن صدا و سيما و علي معلم همين حرف ها را زد و يكي دو تا از مداحان به خصوص يكي كه سابقه تكفير اين و آن را دارد و به مريدانش زياد مي نازد سريع با او برخورد كرد. در صورتي كه حرف معلم حق بود و آن آقا در عرصه تفكر و سواد شاگرد معلم به حساب مي آمد اما از بس به او در سيما تريبون داده بودند ديگر شمر هم جلودارش نبود! من در مورد مداحي معتقدم كه نوگرايي هاي بي ريشه و اساس، كار دست مداحي ما داده است. دوستي مي گفت در يك فيلمي متن نوحه يك مداحي را كه مثل رقاص ها مي خواند برداشته بودند و به جايش يك آهنگ تند رقص گذاشته بودند و مسخره مي كردند! چرا بايد كاري كنيم كه بتوانند ما را دست بيندازند از نظر من هنوز نوحه «امشب شهادت نامه عشاق امضا مي شود ...» چندين درجه بالاتر و هنري تر از مزخرفاتي است كه گاه و بي گاه توسط برخي مداحان كم سواد خوانده مي شود. هنوز شعر «باز اين چه شورش است...» غوغاترين شعر است كه اشك هر كس را در مي آورد. البته من با بسياري از مداحان مثل حاج سعيد حداديان و حاج صادق آهنگران و... دوستم و كارهايشان را هم دوست دارم و سطح سواد و انتخابشان را هم و اين حرف ها را بارها به آن ها هم زده ام. اما معتقدم كه صدا و سيما بايد با عدالت بيشتري از همه مداحان به خصوص مداحان سنتي استفاده كند. انتهي مطلب آقاي قزوه

اينك مادردوفصل مطلب راادامه ميدهيم ابتدا دررابطه باتحريفات باشكل قديمي آن ودرادامه تحريفات باشكل جديدآن راموردبررسي قرارميدهيم

دراين قسمت فرما يشا ت استا د شهيدعلّا مه مرتضي مطهري (ره) دركتا ب حماسه حسيني بخش پنجم يادداشت تحريفات در واقعه تاريخی عاشورا ازپايان آن كتاب ميآوريم

تحريف بر دو نوع است:لفظى و قالبى و پيكرى،ديگر معنوى و روحى،همچنانكه صنعت مغالطه نيز بر دو قسم است:لفظى و معنوى.

تحريف همان طور كه از نظر نوع بر دو قسم است:لفظى و معنوى،از نظر عامل يعنى محرف نيز بر دو قسم است:يا از طرف دوستان است ‏يا از طرف دشمنا ن.به عبارت ديگر يا منشا ش جها لت دوستان است و يا عداوت دشمنا ن.همچنا نكه از نظر موضوع يعنى محرف فيه نيز بر چند قسم است :يا در يك امر فردى و بى اهميت است مانند يك نامه خصوصى،و يا در يك اثر با ارزش ادبى است،و يا در يك سند تاريخى اجتماعى است مثل جعل كتابسوزى اسكندريه،و يا در يك سند اخلاقى و تربيتى و اجتماعى است...

تحريفات لفظى : الف.داستان شير و فضه كه متاسفانه در كافى نيز آمده است. ب.داستان عروسى قاسم كه ظاهرا خيلى مستحدث است و از زمان قاجاريه تجاوز نمى‏كند. (از زمان ملا حسين كاشفى است.)ج.داستان فاطمه صغرى در مدينه و خبر بردن مرغ به او. د.داستان دختر يهودى كه افليج‏بود و قطره‏اى از خون ابا عبد الله به وسيله يك مرغ به بدنش چكيد و بهبود يافت. ه.حضور ليلى در كربلا و امر حضرت به او كه برو در يك خيمه جداگانه موى خود را پريشان كن،و شعر: نذر- على لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طريق الطف ريحانا و اشعارى از اين قبيل: ليلى ز غم اكبر... خيز اى بابا از اين صحرا رويم نك به سوى خيمه ليلا رويم و.داستان طفلى از ابى عبد الله كه در شام از دنيا رفت و بهانه پدر مى‏گرفت و سر پدر را آوردند و همان جا وفات كرد.(رجوع شود به نفس المهموم) ز.آمدن اسرا به كربلا در اربعين و اينكه به دو راهى عراق و مدينه رسيدند،از«نعمان بن بشير»خواستند كه آنها را به كربلا ببرد، و اينكه آنچه در اربعين حقيقت دارد زيارت جابر است و عطيه عوفى.اما عبور اسرا از كربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است. ح.هشتصد هزار نفر بودن لشكر عمر سعد بلكه يك ميليون و ششصد هزار نفر،هفتاد و دو ساعت‏بودن روز عاشورا،به يك حمله ده هزار نفر را كشتن،تا برسد به اينكه نيزه هاشم مرقال هجده گز و نيزه قاتل قاسم هجده گز و نيزه سنان شصت گز بود. ط.روضه‏هايى كه در آنها اظهار تذلل پيش دشمن است،از قبيل التماس كردن براى آب. ى.داستان طفلى كه در حين اسارت گردنش را بسته بودند و سوار مى‏كشيد تا طفل خفه شد.

اما تحريفات معنوى: الف.اولين تحريف اين بود كه اين حادثه را يك حادثه استثنائى و ناشى از يك دستور محرمانه و خصوصى دانستند.امام حسين فداى گناهان امت‏شد!او كشته شد تا گناهان امت‏بخشيده شود!بدون شك اين يك فكر مسيحى است كه در ميان ما نيز رايج‏شده است.اين فكر است كه امام حسين را به كلى مسخ مى‏كند و او را به صورت سنگر گنهكاران در مى‏آورد،قيام او را كفاره عمل بد ديگران قرار مى‏دهد:امام حسين كشته شد كه گنهكاران از عذاب الهى بيمه شوند!جوابگوى معصيت معصيتكاران باشد .(به شخصى گفتند تو چرا نماز نمى‏خوانى،روزه نمى‏گيرى،مشروب مى‏خورى؟گفت من؟!شب جمعه در هيئت،سينه سه ضربه مرا نديدى؟! آقاى بروجردى هر چه خواستند سر دسته‏هاى قمى را از بعضى كارها منع كنند قبول نكردند،گفتند ما همه سال جز يك روز مقلد شما هستيم.)چيزى كه هست فرق ما با مسيحيان اين است كه مى‏گوييم يك بهانه‏اى لازم است،به قدر بال مگسى اشك بريزد و همان كافى است كه جواب دروغگوييها،خيانتها،شرابخواريها،ربا خواريها،ظلمها و آدمكشيها بشود!مكتب امام حسين به جاى اينكه مكتب احياء احكام دين باشد،مكتب اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتيت الزكاة و امرت با لمعروف و نهيت عن المنكر با شد،و همان طور كه خودش فرمود: اريد ان امر با لمعروف و انهى عن المنكر،مكتب ابن زياد سازى و يزيد سازى شد. در اين زمينه است كه افسانه‏ها ساخته شده از قبيل داستان مردى كه سر راه را مى‏گرفت و آدمها را مى‏كشت و لخت مى‏كرد،اطلاع پيدا كرد كه قافله‏اى از زوار حسينى امشب از فلان نقطه عبور مى‏كنند،در گردنه‏اى كمين كرد و در حالى كه انتظار مى‏كشيد خوابش برد و قافله آمد و گذشت و او متوجه نشد.قافله كه مى‏گذشت،گرد و غبار بلند شده بود و روى لباسها و بدن او نشست.در همين حال خواب ديد كه قيامت‏بپا شده و او را هم كشان كشان به طرف جهنم مى‏برند به جرم خونهاى ناحقى كه ريخته و مالهايى كه دزديده و امنيتى كه سلب كرده است(زيرا از نظر اسلام اينها محارب خوانده مى‏شوند: انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله...ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم  ... رجوع شود به تفسير آيه و به بحث فقهى مطلب)ولى همينكه به نزديك جهنم رسيد،جهنم از قبول او امتناع كرد و امر شد او را بر گردانيد زيرا اين كسى است كه در وقتى كه در خواب بوده،غبار زوار حسينى بر روى او نشسته است! فان شئت النجاة فزر حسينا*لكى تلقى الاله قرير عين*فان النار ليس تمس جسما*عليه غبار زوار الحسين*پس وقتى كه غبار زوار حسين بر روى يك دزد جانى بنشيند او را نجات دهد،خود زوار چه مقام و درجه‏اى دارند!و حتما بالاتر از ابراهيم خليل خواهند بود!به قول شاعر: من خاك كف پاى سگ كوى كسى‏ام*كو خاك كف پاى سگ كوى تو باشد*و به قول شاعر اصفهانى مردى را در قيامت مى‏آورند و ملائكه غلاظ و شداد او را به محضرعدل الهى مى‏برند وهى به گناهان او شهادت مى‏دهند و مورد توجه فرشته مامور رسيدگى [واقع] نمى‏شود،مى‏گويند:شكمها پاره كرده است،...ديوان مكرم صفحه 133: اگر اين مرده اشكى هديه كرده*ولش كن گريه كرده*عيا ن گر معصيت‏ يا خفيه كرده*ولش كن گريه كرده*نما ز اين بنده عاصى نكرده*مه حق روزه خورده*ولى يك نا له در يك تكيه كرده*ولش كن گريه كرده*اگر  پستان زنها را بريده*شكمهاشان دريده*هزاران مرد را بى خصيه كرده*ولش كن گريه كرده*اگراز كودكان شيرخواره*شكمها كرده پاره*به دسته گريه‏هاى نسيه كرده*ولش كن گريه كرده*خوراك او هـمه ما ل يتيم است*گنا ه او عـظيم است*خطا درشهروهم د رقريه كرده*ولش كن گريه كرده*اگر بر  ذ مّه اوحق ناس است*خدا را ناشناس است*براى خود جهان را فديه كرده*ولش كن گريه كرده*به دست‏خود زده قداره بر فرق*به خون خود شده غرق*تن خود زين ستم بى بنيه كرده*ولش كن گريه كرده*نمى‏ارزد دو صد تضييع ناموس*به يك سبوح و قدوس*اگر اشكى روان بر لحيه كرده*ولش كن گريه كرده*

عامل تحريف چند چيز است:

الف.اغراض دشمنان اين وقايع كه كوشش مى‏كنند اينها را قلب و تحريف كنند،چنانكه نمونه‏اش را در نمره 4 ديديم. ب.حس اسطوره سازى و قهرمان سازى خيالى كه در بشر وجود دارد كه قبلا به آن اشاره شد و آقاى دكتر شريعتى در سخنرانى عيد غدير،مبناى توجه بشر را به اساطير به نحو احسن بيان كردند.و گفتيم همين حس است كه على را آنجا مى‏برد كه جبرئيل از آسيب شمشير على چهل روز نمى‏تواند با لا برود،و ضربت على آنچنا ن نرم و برنده صورت مى‏گيرد كه خود«مرحب‏»متوجه نمى‏شود و به عـلى مى‏ گو يد:يا عـلى! اينهـمه كه ا ز تو تعريف مى‏كنند،هـمه زور و هـنر تو هـمين است؟ !على مى‏گويد خودت را يك تكان بده تا ببينى چه خبر است.تا تكان مى‏خورد نيمى به اين طرف و نيمى به آن طرف مى‏افتد! ج.در خصوص حادثه عاشورا يك عامل خاصى هم دخالت كرده است و آن اينكه به خا طر فلسفه خا صى از طرف پيشوايان دين توصيه شده كه اين جريان به عنوان يك مصيبت‏ يا د آورى شود و مردم بر آن بگريند.فلسفه اين تذكر و گريستن و گرياندن،احياء اين خاطره است و فلسفه ا حيا ء آن اين است كه هدف كلى اين نهضت‏ براى هميشه زنده بما ند و امام حسين هـر سا ل در ميا ن مردم به اين صورت ظهور كند و مردم از حلقوم او بشنوند كه: الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه،مردم هميشه بشنوند: لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما، مردم بشنوند اين ندايى را كه با حماسه سروده شده است و ببينند اين تاريخى را كه با خون نوشته شده است. ولى اين مطلب بدون توجه به هدف گريستنها و گرياندنها،خود گريستن موضوع شده است، بلكه هنر مخصوص شده است.گريز زدن خود يك هنرى است در ميان اهل منبر و روضه خوان‏ها.قهرا براى اينكه مردم بهتر و بيشتر گريه كنند،و به ظاهر براى اينكه اجر و ثواب بيشترى پيدا كنند،روضه‏هاى دروغ جعل شد.مردم ما هم فعلا مثل چايخورهايى كه به چاى پررنگ عادت كرده باشند كه چاى كمرنگ آنها را نمى‏گيرد،به روضه‏هاى خيلى داغ و پرحاشيه عادت كرده‏اند و اين خود عاملى شده كه اجبارًاعده‏اى از اهل منبر براى اينكه مردم گريه بكنند،روضه‏هاى دروغ و اگر بخواهيم محترمانه بگوييم روضه‏هاى ضعيف مى‏خوانند. اينجا دو داستان دارم:مى‏گويند يكى از علماى آذربايجان هميشه از روضه‏هاى بى اصلى كه خوانده مى‏شد رنج مى‏برد و به اهل منبر اعتراض مى‏كرد.معمولا مى‏گفت اين زهر مارها چيست كه شما مى‏خوانيد؟!ولى كسى به سخنانش گوش نمى‏كرد،تا آنكه يك دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و با نى هم خودش بود.با روضه خوان شرط كرد به اصطلاح خودش از آن زهر مارها قاطى نكند.روضه خوان گفت:آقا!من حرفى ندارم ولى بدانيد كه مردم گريه نمى‏كنند.گفت:تو چكار دارى؟!در مجلس من نبايد از آن زهر مارى‏ها يعنى روضه‏هاى دروغ خوانده شود.مجلس بپا شد.آقا خودش در محراب،و منبر هم كنار محراب. منبرى وارد روضه شد ولى هر چه خواست‏با روضه راست مردم گريه كنند نشد.آقا خودش هم دست را به پيشانى گذاشته بود و ديد عجب!مجلس خيلى يخ شد،و لابد با خود گفت الآن مردم عوام خواهند گفت علت اينكه روضه آقا نمى‏گيرد اين است كه نيت آقا صاف نيست و مريدها خواهند پاشيد.يواشكى سرش را به طرف منبر برد و گفت قدرى از آن زهر ما رى‏ها قا طيش كن. داستا ن ديگر اينكه:در يكى از شهرستانها براى اولين با ر يك روضه مفصلى شنيدم در باره داستان زنى كه در زمان متوكل رفت‏به زيارت ابا عبد الله عليه السلام،و مانع مى‏شدند و دست مى‏بريدند،تا عاقبت آن زن با شرح مفصلى كه يادم نيست،به دريا انداخته مى‏شود و فريا د مى‏كند: يا ابا الفضل!به فريا د م برس.سوارى پيد ا مى‏شود و مى‏ آ يد و به زن مى‏گويد : ركابم را بگير!زن مى‏گويد:چرا دست دراز نمى‏كنى و مرا نمى‏گيرى؟مى‏گويد: آخر من دست در بدن ندارم. پس معلوم مى‏شود خود مردم هم عاملى براى اين جعل و تحريف‏ها هستند.بسيارى از زبان حال‏ها زبان حال نيستند: اى خاك كربلا تو به من ياورى نما چون نيست مادرى تو به من مادرى نما. يعنى چه؟!نه امام چنين كلماتى به زبان آورده و نه شايسته شان امام است،بلكه شايسته هيچ مردى نيست.يك مرد پنجاه و هفت‏ساله فرضا بخواهد از تنهايى و غربت‏بنالد،مادر را نمى‏خواند.مادر را خواندن در شان يك بچه است كه هنوز احتياج به دامن مادر دارد.اين سنين وقتى است كه معمولا فرزندان پناه مادران هستند.

كتاب لؤلؤ و مرجان كه در نوع خود كتاب بى نظيرى است و از يك تبحر واقعى مؤلف مرحومش حكايت مى‏كند،بحث‏خود را در دو قسمت قرار داده است و از عهده هر دو نيكو بر آمده است:اخلاص،صدق. در بحث صدق،صفحه 82،آيات مربوطه را نقل مى‏كند.اول آيه: «فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون‏» .سپس آيا ت افتراى كذ ب را نقل مى‏كند كه زيا د ا ست. در صفحه 92 به بعضى دروغهاى روضه خوان‏ها اشا ره مى‏كند از قبيل: ا لف.پس از رفتن على ا كبر به ميدان و برگشتن، امام به ما د رش ليلى فـرمود برخيز و برو در خـلـوت دعا كن براى فـرزندت كه من ا ز جـدم شنيدم

مى‏فرمود: دعاى مادر در حق فرزند مستجا ب مى‏شود. ب.حضرت زينب در حا لت احتضا ر آ مد به با لين امام فرمقها بطرفه فقال لها اخوه:ارجعى الى الخيمة فقد كسرت قلبى،و زدت كربى ! ج.امام چند با ر به دشمن حمله كرد و هر نوبت ده هزار نفر را كشت! در صفحه 142 اشتباه شيخ مفيد را نقل مى‏كند در جراحت‏بر نداشتن على عليه السلام، و در صفحه‏149 داستان عبور اسرا را از كربلا در مراجعت از شام نقل مى‏كند كه لهوف متفرد به آن است و فقط پس از او«ابن نما»در مثير الاحزان نقل كرده است.تاليف اين كتاب،بيست و چهار سال بعد از وفات سيد واقع شده است. در صفحه 163،از كتاب محرق القلوب آخوند ملا مهدى نراقى نام مى‏برد كه مشتمل بر بعضى اكاذيب است از آن جمله : «چون بعضى از ياران به جنگ رفته شهيد شدند،ناگاه از ميان بيابان سوارى‏مكمل و مسلح پيدا شد،مركبى كوه پيكر سوار بود،خود عادى فولاد بر سر نهاده و سپر مدور به سر كتف در آورده و تيغ يمانى جوهردار چون برق لامع حمايل كرده و نيزه هجده ذرعى(!)در دست گرفته و ساير اسباب حرب را بر خود آراسته كالبرق اللامع و البدر الساطع به ميان ميدان رسيد و بعد از طريد و جولان روى به سپاه مخالف كرد و گفت:هر كه مرا نشناسد بشناسد: منم هاشم بن عتبة بن ابى وقاص پسرعم عمرسعد.پس روى به امام حسين كرد و گفت: السلام عليك يا ابا عبد الله اگر پسر عمم عمر سعد...» در صفحه‏166 اشاره مى‏كند به كتابهاى برغانيهاى قزوينى كه مشتمل بر برخى اكاذيب است. در صفحه 167 مى‏گويد: «در ايام مجاورت كربلا و استفاده از محضر علامه عصر شيخ عبد الحسين طهرانى،سيد عرب روضه خوانى از«حله‏»آمد و پدرش از اين طايفه بود و اجزاء(جمع جزوه)كهنه‏اى از ميراث پدر داشت.اول و آخر نداشت.در حاشيه‏اش نوشته بود از تاليفات فلان عا لم از علماى جبل عامل از شاگردان صاحب معالم است.غرض،آن سيد استعلام حال آن كتاب نمود.مرحوم شيخ عبد الحسين اولا در احوال آن عالم كتابى در مقتل نيافت،ثانيا خود كتاب را مطالعه كرد و ديد آنقدر اكاذيب دارد كه ممكن نيست از عالمى باشد.لذا آن سيد را نهى كرد از نشر و نقل از آن. ولى بعد همين كتاب به دست مرحوم دربندى افتاد و مطالب آن را در كتاب اسرار الشهادة نقل كرد و بر عدد اخبار واهيه مجعوله بى شمار آن افزود.» در اسرار الشهادة  مى‏نويسد:عدد لشكريان كوفه به ششصد هزار سواره و دو كرور پياده(يك ميليون و ششصد هزار)مى‏رسيده است. در صفحه 168 مى‏گويد: «مرحوم دربندى مشا فهة نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت‏يا روايتى نقل كرد كه روز عاشورا هفتا د ساعت‏ بود و من در آن وقت غريب شمردم و متعجب شدم از نقل آن و لكن حال كه تامل در وقايع روز عاشورا كردم خاطر جمع يا يقين كردم كه آن نقل، راست و آنهمه وقايع نشود مگر در آن مقدار از زمان.» در صفحه‏169: «شخصى در شهر كرمانشاه خدمت عالم كامل جامع فريد،آقا محمد على صاحب مقامع و غيره قدس الله روحه رسيده و عرض كرد:در خواب مى‏بينم به دندان خود گوشت‏بدن مبارك حضرت سيد الشهداء عليه السلام را مى‏كنم.آقا او را نمى‏شناخت،سر به زير انداخت و متفكر شد.پس به او فرمود:شا يد روضه خوانى مى‏كنى؟عرض كرد:بلى.فرمود:يا ترك كن يا از كتب معتبره نقل كن.» در صفحه 170 مقدمتا براى نقل نمونه‏اى از اكاذيب روضه خوان‏ها جريان مسناى بنى اسرائيل و تلمود را كه سينه به سينه به يهوديان رسيد و جمع آورى شد ذكر مى‏كند و تمثيل مى‏كند«به صدور الواعظين و لسان الذاكرين‏». در صفحه 174 عبارت و بيانى در دنبال مطلب فوق دارد،مى‏گويد: «لكن مسناى يهود كتاب معين و معهودى است كه به ملاحظه آن دو تفسير(شرح مسنا)از زيادى و نقصان مصون و محروس است،و اما روايات مسناى اين امت داراى قوه قويه نباتيه است كه چون از مجموعه‏اى به مجموعه ديگر نقل كند فورا نمو كند و با بركت‏شود و شاخه‏ها و برگهاى تازه با طراوت و نضارت براى آن پيدا[شود]و چون در سير به منزل منابر برسد و موسم نقل آنها برسد قوه حيوانيه در او ظاهر گردد و بال و پر پيدا كند و چون طير خيال در هر لمحه به جهات مختلفه پرواز كند.و ما به جهت مثال به پاره‏اى از آنها اشاره كنيم به اينكه مختصرى از او نقل كنيم.» قبلا سه فقره نقل شد،لهذا از شماره 4 شروع مى‏كنيم: درصفحه 175:افسانه‏اى راجع به حضرت امير پس از ضربت‏خوردن. ه.افسانه يكى از قاصدان كوفه كه نامه‏اى آورد براى امام حسين و جواب خواست.حضرت سه روز مهلت‏ خواستند،روز سوم عا زم سفر شدند. آ ن شخص گفت : برويم ببينيم جلا لت‏ شا ن پا د شا ه حجا ز را كه چگونه سوار مى‏شود. آ مد ديد حضرت بر كرسى نشسته،بنى هاشم دورش را گرفته و مردان ايستاده و اسبان زين كرده و چهل محمل كه همه را به حرير و ديباج پوشانيده‏اند...تا عصر عاشورا كه عمر سعد امر كرد شتران بى جهاز را حاضر كردند براى سوار شدن اسيران... درصفحه 177:حضرت زينب در شب عاشورا به جهت هم و غم و خوف از اعداء در ميان خيمه‏ها سير مى‏كرد براى استخبار حال اقربا و انصار،ديد حبيب بن مظهر اصحاب را در خيمه خود جمع كرده و از آنها عهد مى‏گيرد كه فردا نگذارند احدى از بنى هاشم قبل از ايشان به ميدان برود...آن مخدره مسرورا آمد پشت‏خيمه ابوالفضل،ديد آنجناب نيز بنى هاشم را جمع كرده و به همان قسم از ايشان عهد مى‏گيرد كه نگذارند احدى از انصار پيش از ايشان به ميدان برود.مخدره مسرور در خدمت‏حضرت رسيد و تبسم كرد.حضرت از تبسم او(در اين وقت)تعجب كرد و سبب پرسيد.آنچه ديده بود عرض كرد... ز.داستان اينكه در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بيت و اصحاب،حضرت به بالين امام زين العابدين عليه السلام آمد.پس،از پدر حال معامله آنجناب را با اعداء پرسيد.خبر داد كه به جنگ كشيد.پس جمعى از اصحاب را پرسيد.در جواب فرمود:قتل، قتل،تا رسيد به بنى هاشم،و از حال جناب على اكبر و ابى الفضل سؤال كرد،به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در ميان خيمه‏ها غير از من و تو مردى نمانده است. درصفحه 178: «اين قصه است و حواشى بسيار دارد و صريح است در آنكه آنجناب از اول مقاتله تا وقت مبارزت پدر بزرگوارش ابدا از حال اقرباء و انصار و ميدان جنگ خبرى نداشت.» ح.داستان عزم رفتن ابا عبد الله به ميدان جنگ و طلب كردن اسب سوارى و[اينكه]كسى نبود اسب را حاضر كند: «پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد.بر حسب تعدد منابر،مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مى‏شود و مضامين آن در ضمن اشعار عربى و فارسى نيز در آمده و مجالس را به آن رونق دهند و به شور در آورند.» ظاهرا از آن جمله است اينكه حضرت زينب هنگام وداع،برادر را ايست داد و فرمود:وصيتى ا ز ما درم به يا دم افتا د.مادرم به من گفته در همچو وقتى حسينم  را بگير و از طرف من زير گلويش را ببوس.از آن جمله است اينكه حضرت ديد اسب حركت نمى‏كند،هر چه نهيب مى‏زند اسب نمى‏رود،يكمرتبه مى‏بيند طفلى خودش را روى سم اسب انداخته است.(اشعار معروف صفى عليشاه در بيان دو جاذبه عشق و عقل مربوط به جريان حضرت زينب در همين وقت است.)بايد متوجه بود كه حضرت زينب حين وفات حضرت زهرا تقريبا پنجساله بوده است. درصفحه‏179:زينب آمد به بالين ابا عبد الله عليه السلام در قتلگاه و راته يجود بنفسه و مت‏ بنفسها عليه و هى تقول:انت اخى،انت رجاؤنا،انت كهفنا،انت‏حمانا  . درصفحه‏179:افسانه منسوب به‏«ابو حمزه ثمالى‏»كه در خانه امام سجاد را كوبيد،كنيزكى آمد،چون فهميد ابو حمزه است‏خداى را حمد كرد كه او را رساند كه حضرت را تسلى دهد چون امروز دو مرتبه حضرت بيهوش شدند.پس ابو حمزه داخل شد و تسلى داد به اينكه شهادت در اين خانواده موروثى است،جد،پدر،عم،...امام فرمود:بلى،ولى اسارت در اين خانواده موروثى نبود.آنگاه شمه‏اى از حالت اسيرى عمه‏ها و خواهران بيان كردند. يا.از هشام بن الحكم[مطلبى]نقل كرده‏اند كه خلاصه‏اش اين است:«در ايامى كه امام صادق عليه السلام در بغداد بودند،هر روز مى‏بايست در محضر امام باشم.روزى يكى از شيعيان، هشام را به يك مجلس عزا دعوت مى‏كند و او معتذر مى‏شود كه بايد در حضور امام باشم.او مى‏گويد:از امام اجازه بگير،و هشام مى‏گويد:اسم اين مطلب را پيش امام نمى‏شود برد كه منقلب مى‏شود.او گفت:بى اجازه بيا.هشام گفت:اين هم ممكن نيست زيرا امام از من خواهد پرسيد.آخر كار هر طور بود هشام را برد.روز بعد امام جويا شد و بعد از تكرار فاش كرد.امام فرمود:گمان مى‏كنى من در آنجا نبودم يا در چنين مجالسى حاضر نمى‏شوم؟!عرض كرد:شما را در آنجا نديدم:فرمود:وقتى كه از حجره بيرون آمدى،در محل كفشها چيزى نديدى؟عرض كرد:جامه‏اى در آنجا افتاده بود.فرمود:من بودم كه عبا بر سر كشيدم و روى زمين افتادم! نظير اين افسانه است افسانه‏اى در باره امام سجاد عليه السلام كه در يك مجلس عزادارى شركت كرده بود و چراغها را خاموش كردند و بعد كه مجلس ختم شد و چراغها روشن شد، ديدند امام كفشهاى عزاداران را جفت كرده است. در صفحه 183 مى‏گويد: «دو چيز است كه سبب تجرى اين جماعت‏بلكه بعضى از ارباب تا ليف شـده د ر نقـل اخبا ر و حكا يا ت بى اصل و ما خذ، بلكه در با فـتن دروغ و جعـل ا خـبا ر و حكا يا ت: اول : گفـته ‏ اند در اخبار مدح ابكاء ننوشته كه به چه قسم بگريا نيد و چه بخوانيد،و از اين

ذكر نكردن معلوم مى‏شود هر چه سبب گريانيدن،وسيله سوزانيدن دل و بيرون آمدن اشك باشد ممدوح و مستحسن است.عليهذا اخبار منع كذب در غير مقام تعزيه دارى است. به اين بيان مى‏توان بسيارى از معاصى كبيره را مباح بلكه مستحب كرد.مثلا اخبار فضيلت ادخال سرور در قلب مؤمن.پس مثلا غيبت‏ يا بوسه و زناى با بيگانه يا لواط اگر موجب ادخال سرور بشود جايز است.» در صفحه‏186 مى‏گويد: «يكى از ثقات اهل علم يزد براى من نقل كرد كه وقتى از يزد پياده رفتم به مشهد مقدس از آن راه بيابان(كوير)كه مشقت‏بسيار دارد.در مسير منازل،وارد قريه‏اى از دهكده‏هاى خراسان شدم قريب نيشابور.چون غريب بودم رفتم به مسجد آنجا.چون مغرب شد اهل ده جمع شدند و چراغى روشن كردند و پيشنمازى آمد و نماز مغرب و عشاء را به جماعت كردند.آنگاه پيشنماز رفت‏بالاى منبر نشست،پس خادم مسجد دامن را پر از سنگ كرد و برد بالاى منبر نزد جناب آخوند گذاشت.متحير ماندم براى چيست؟!آنگاه مشغول روضه خوانى شد.چند كلمه كه خواند خادم برخاست و چراغها را خاموش كرد.تعجبم بيشتر شد.در اين حال ديدم بناى سنگ انداختن شد از بالاى منبر بر آن جماعت،و فريادها بلند شد،يكى مى‏گويد:اى واى سرم،ديگرى فرياد از بازو،سومى از سينه،و هكذا گريه‏ها و شيونها بلند شد.قدرى گذشت، سنگ تمام و آخوند مشغول دعا شد و چراغ را روشن كردند.مردم با سر و صورت خونين و ديده اشكبار رفتند.پس به نزد پيشنماز رفتم و از حقيقت اين كار شنيع پرسيدم.گفت:روضه مى‏خوانم و اين جماعت‏به غير از اين قسم عمل گريه نمى‏كنند.لا بد بايد(براى اينكه به ثواب گريه بر ابا عبد الله برسند)به اين نحو ايشان را بگريانم.» درصفحه 187: «دوم:استقرار سيره علما در مؤلفات خود بر نقل اخبار ضعيفه و ضبط روايات غير صحيحه در ابواب فضائل و قصص و مصائب،و مسامحه ايشان در اين مقامات،خصوص مقام اخير چنا نكه مشاهد و محسوس است.» مرحوم حاجى بعدا وارد بحث در مساله تسامح در ادله سنن مى‏شود و فرق مى‏گذارد ميان حديث ضعيف و موهون،و مى‏گويد:آنچه قابل تسامح است احاديث ضعيفه است نه موهونه. در صفحه 193 مى‏گويد: «قصه زعفر جنى و عروسى قاسم در روضه كاشفى،و دومى در منتخب شيخ طريحى هم هست.منتخب طريحى مشتمل بر موهونهايى از قبيل زنده دفن كردن حضرت عبد العظيم در رى است.» درصفحه 194: «قصه عروسى،قبل از روضه كاشفى در هيچ كتابى ديده نشده است.اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثانى در خاك رى و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده،پس آن از خيالات واهيه است...تمام علماى انساب متفقند كه قاسم بن الحسن عقب ندارد(بلكه صغير بوده).» درصفحه 195،مى‏گويد: «مسعودى كه شيعه است و معاصر كلينى است،در اثبات الوصية عدد كشتگان امام را به 1800 تن رسانده است آنهم به عبارت‏«و روى انه قتل بيده ذلك اليوم الفا و ثمانمائة‏»و محمد بن ابيطالب به هزار و نهصد و پنجاه نفر رسانده است.اما در كتابى كه هزار سال بعد نوشته شده(اسرار الشهادة در بندى)عدد مقتولين امام را به سيصد هزار و عدد مقتولين حضرت ابوالفضل را به بيست و پنج هزار و از سايرين نيز به بيست و پنج هزار نفر رسانده است.» اگر فرض كنيم امام در هر ثانيه يك نفر كشته باشد،سيصد هزار نفر مقدار هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مى‏خواهد كه با روز هفتاد و دو ساعت نيز قابل اصلاح نيست،و بيست و پنج هزار نفر اگر هر نفر در يك ثانيه كشته شود،شش ساعت و پنجاه و شش دقيقه و چهل ثانيه وقت مى‏خواهد.به علاوه جمعيت‏يك ميليون و ششصد هزار نفر در صحراى كربلا جا نمى‏گيرد.وسائل و اسبابش از كجا فراهم مى‏شود؟آنهم همه از مردم كوفه بودند،از حجاز و شام كسى نبود  .خداوند عقلى بدهد. در صفحه 202 اشاره مى‏كند به افسانه ديگرى كه ما نظر به آنچه قبلا نقل كرده‏ايم آن را دوازدهم قرار مى‏دهيم: يب.روزى حضرت امير در بالاى منبر خطبه مى‏خواند.حضرت سيد الشهداء عليه السلام آب خواست.حضرت به قنبر امر فرمود آب بياور.عباس در آن وقت طفل بود،چون شنيد تشنگى برادر را،دويد نزد مادر و آب براى برادر گرفت در جامى و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مى‏ريخت.به همين قسم وارد مسجد شد.چشم پدر بر او افتاد،گريست و فرمود امروز چنين و روز عاشورا چنان... البته قصه بايد در كوفه باشد زيرا سخن از خطا به و منبر است، و در آن وقت امام حسين يك مرد سى و چند سا له است و ممكن نيست در حضور جمع در حين خطبه پدر ا ز پد ر آ ب بخواهد.به علاوه در هيچ مدركى وجود ندارد. حضرت ابوالفضل در صفين هشتا د نفر را يكى پس از ديگرى به هوا انداخت كه هنوز اولى بر نگشته بود،و هر كدام بر مى‏گشت‏با شمشير دو حصه مى‏نمود... [مى‏گويد:]«براى ذريه طاهره دوشيزگانى بهم بافتند خصوص براى حضرت ابى عبد الله عليه السلام،بعضى را در مدينه گذاشتند و بعضى را در كربلا شوهر دادند و بعضى را به جهت صدق كلام جبرئيل(صغيرهم يميتهم العطش)در كربلا از تشنگى بكشتند و بعضى را در قتلگاه شبيه عبد الله بن الحسن شهيدش كنند...» درصفحه 208: «خاتمه،در مذمت گوش دادن به اخبار كاذبه و حكايات و قصص دروغ مجالس تعزيه دارى. خداوند در مقام مذمت‏يهودان بلكه منافقين و بيان صفات خبيثه و افعال قبيحه ايشان مى‏فرمايد: سماعون للكذب اكالون للسحت  .در باره اهل بهشت مى‏فرمايد: لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا  .در باره اهل دوزخ كه در اين جهان به دروغ عادت كرده‏اند و در آخرت و موقف نيز ترك نكنند مى‏فرمايد: و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤفكون .ايضا: يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شى‏ء الا انهم هم الكاذبون  .ايضا: ثم لم تكن فتنتهم الا ان قالوا و الله ربنا ما كنا مشركين×انظر كيف كذبوا على انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون  .ايضا: واجتنبوا قول الزور .ايضا: والذين لا يشهدون الزور » درصفحه 213: «و نيز دلالت كند بر قبح و مذمت آن،استقراء غالب معاصى كه محل آن مانند غا لب اقسام دروغ،زبان است مثل غيبت و غنا و سب و بهتان و استهزاء و نظاير آنها،زيرا كه چنانكه غيبت در شرع حرام است،گوش دادن به آن نيز حرام است،خوانندگى حرام است،گوش دادن به آن نيز حرام است،سب اولياء خداوند يا مؤمن كفر يا معصيت است،گوش دادن به آن نيز حرام است.خداى تعالى فرما يد: و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها و يستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم ...هر كس مرتكب گناهى شد،به آيه ‏اى از آيات الهى استهزاء كرده است.» حال سزاوار است كه ارباب دانش و بينش،مجالس مصائب جديده حضرت ابى عبد الله عليه السلام را ترتيب مى‏دادند و صدماتى كه بر آن وجود مبارك مى‏رسد از زائر و مجاور و خدام و حامل علوم آن حضرت و متعبدين و ناسكين و مامومين و غير ايشان به انواع و اقسامش در شب و روز جمع كرده به دست ديندار دلسوزى دهند كه در مجالس اهل تقوا و ديانت و غيرت و عصبيت‏بخوانند و بسوزند و بگريند و از خداوند متعال تعجيل فرج و ظهور سلطان ناشر عدل و امان و باسط فضل و احسان و قامع كفر و نفاق و عدوان را بخواهند.

اين بحث در چهار فصل بيان مى‏شود: الف.معنى تحريف و انواع تحريفها و اينكه در حادثه عاشورا انواعى از تحريف واقع شده است. ب.عوامل تحريف به طور عموم و عوامل تحريف به طور خصوص در حادثه عاشورا،و به عبارت ديگر مسؤولان تحريف در حوادث به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص. ج.تشريح تحريفهايى كه لفظا يا معنى،شكلا يا روحا در حادثه عاشوراى حسينى صورت گرفته است. د.وظيفه علماى امت در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص كه:اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله  .ايضا:و ان لنا فى كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين  ،و وظيفه ملت مسلمان در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص از نظر حرمت‏شركت در استماع و لزوم مبارزه عملى و نهى از منكر.

معنى تحريف : راغب در مفردات مى‏گويد: «حرف الشى‏ء طرفه...و تحريف الشى‏ء امالته كتحريف القلم.و تحريف الكلام ان تجعله على حرف من الاحتمال يمكن على الوجهين.قال عز و جل:يحرفون الكلم عن مواضعه...و من بعد مواضعه...»  در تفسير امام فخر رازى جلد 3 صفحه 134 ذيل آيه 75 از سوره بقره مى‏گويد: «قال القفال:التحريف:التغيير و التبديل،و اصله من الانحراف عن الشى‏ء و التحريف عنه،قال تعالى:الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة.و التحريف هو امالة الشى‏ء عن حقه.يقال:قلم محرف اذا كان راسه قط مائلا غير مستقيم.قال القاضى:ان التحريف اما ان يكون فى اللفظ او فى المعنى.و حمل التحريف على تغيير اللـفـظ اولى من حمله على تغيير المعنى...» تحريف لفظى به اين

است كه مثلا لفظى كم يا زياد مى‏كنند و يا كلمه يا جمله‏اى را پس و پيش كنند و به هر حال معنى را كم يا زياد[كنند]يا تغيير دهند.خطر بزرگ در تحريفات مغير معنى است. اين گونه تحريفات در كتب و نوشته‏ها زياد است‏حتى در متن اشعار خصوصا آنجا كه به اصطلاح مصحح‏«شدرسنا»مى‏كند. مولوى در يكى از اشعار خود گفته است: از محبت تلخها شيرين شود از محبت مسها زرين شود. بعد نساخ اضافه كرده‏اند:«از محبت دردها صاف،و دردها شفا،و خارها گل،و سركه‏ها مل،و دار تخت،و بار بخت،و سنگ روغن،و حزن شادى،و غول مارى،و مرده زنده،و شاه بنده مى‏شود». مانده است‏بگويند سقف ديوار و خربوزه هندوانه و استكان نعلبكى مى‏شود.

اما تحريف معنوى-سه مثال: الف.يا عمار!تقتلك الفئة الباغية. ب.لا حكم الا لله. ج.اذا عرفت فاعمل ما شئت .اولى مورد سوء استفاده معاويه،دوم مورد سوء استفاده خوارج،سوم مورد سوء استفاده شيعيان از حديث امام صادق شد كه خود آن حضرت به طور صحيح توضيح دادند. در قرآن تحريف لفظى واقع نشده ولى تحريف معنوى كه عبارت است از سوء تفسير،زياد واقع شده است. منطقيين در باب صنعت مغالطه گفته‏اند يا لفظى است و يا معنوى،و اقسامى ذكر كرده‏اند كه براى‏«ما نحن فيه‏»مخصوصا از نظر پيدا كردن مثال عربى و فارسى بسيار مفيد است. قرآن از تحريف كلمه در آيات زيادى ياد و نكوهش كرده است.اما همان طور كه‏«كلمه‏»در اصطلاح  قرآن اعم است از جمله و شخصيت و حادثه،

قهرا تحريف نيز اقسامى پيدا مى‏كند: تحريف عبارات،تحريف حادثه‏ها و تاريخچه‏ها،تحريف شخصيتها.(براى قسم سوم رجوع شود به سخنرانى سيد مرتضى جزائرى در گفتار ماه).

بحث ما در نوع دوم يعنى تحريف حادثه است كه هم ممكن است تحريف لفظى شود يعنى كم و زياد در نقل آن بشود،و هم ممكن است تحريف معنوى بشود يعنى روح حادثه كه عبارت است از علل و انگيزه‏ها و از هدفها و منظورها،مسخ بشود.از همين جا معلوم مى‏شود كه اهميت تحريف بستگى دارد به اهميت موضوع آن يعنى محرف فيه كه يك سخن عادى يا يك حادثه عادى و يا يك شخصيت عادى باشد يا آنكه در سخنى يا حادثه‏اى يا شخصيتى واقع شود كه سند تاريخى و اخلاقى و تربيتى و دينى يك اجتماع است.لهذا كذب بر خدا و رسول، اشنع اقسام كذب است و مبطل روزه است.از نظر قوانين نيز جعل و تحريف در اسناد رسمى از نظر جرمى جنايت تشخيص داده مى‏شود نه جنحه. واقعا حادثه‏هاى اخلاقى و نهضتهاى بزرگ الهى،آيه‏اى هستند از آيات الهى در كتاب مقدس تكوين.مردم وظيفه دارند حداكثر رعايت را در حفظ و رعايت و صيانت آنها بنمايند،و الا مناطا مشمول اين جمله مى‏شوند:من فسر القرآن برايه فليتبوا مقعده من النار .ايضا: فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به  .ايضا: فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون.

در حادثه عاشورا،هم تحريف لفظى صورت گرفته و بند و بيلها و كم و زيادهاى زياد در آن صورت گرفته كه در كمتر حادثه‏اى اينهمه برگ و ساز پيدا شده است.به قول شاعر: بس كه ببستند بر او برگ وسا ز*گرتو ببينى نشناسيش باز* دوستان و اصحابى ، دشمنانى ، فرزندانى ، جمله‏هايى ، كارهايى،سخنانى به امام نسبت داده شده كه اگر امام بشنود هيچ تشخيص نمى‏دهد كه درباره او صحبت مى‏كنند،با آنكه حادثه عاشورا بر خلاف توهم بعضى،از نظر تاريخى بسيار روشن و خالى از ابهام است،كمتر حادثه تاريخى مثل اين حادثه اسناد صحيح و درست دارد به علت اهميت اين حادثه،و مخصوصا اهل بيت جزئيات اين حادثه را فاش كردند .[و هم در اين حادثه تحريف معنوى صورت گرفته است.]

اما عا ملها : گفتيم كه عامل تحريف به طور كلى دو قسم است:عامل عداوت و غرض،و ديگر عامل اسطوره سازى.اينجا بايد عامل سومى هم اضافه كنيم،دوستى و تمايل.مثال عامل غرض، جعلها و تحريفهاى مسيحيان درباره رسول اكرم و جعل و تحريفهاى امويين درباره حضرت امير است،و مثال عامل دوستى،همه اكاذيبى است كه افراد و اقوام براى نياكان خود جعل مى‏كنند.در مورد امام،او را اخلالگر و تفرقه انداز خواندند كه قبلا گذشت. اما«اسطوره سازى‏»خود يك حس اصيل است در بشر كه قبلا اشا ره كرديم.افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر و همچنين ا فسا نه دو نيم كا مل

شدن‏«مرحب‏»و نفهميدن خودش.ايضا افسانه پرتاب كردن ابى الفضل هشتاد نفر را در صفين به هوا كه هشتادمين رفته بود بالا و هنوز اولى بر نگشته بود،و پس از برگشتن يكى يكى را دو نيم كرد.همچنين است افسانه ششصد هزار كشته و هفتاد و دو ساعت‏بودن روز عاشورا. عوامل سه گانه فوق در همه جهان بوده و هست.

اما عا مل خصوصى : از طرف اولياء دين پيشنهاد شده كه اقامه عزاى حسين بن على بشود و قبرش زيارت شود و او به عنوان يك فداكار بزرگ هميشه نامش زنده و پاينده باشد.اين موضوع تدريجًا سبب شد كه بعضى مرثيه خوانان حرفه‏اى پيدا شوند و كم كم مرثيه خوانى به صورت يك فن و هنر از يك طرف،و وسيله زندگانى از طرف ديگر در آيد،از طرفى فكرى پيدا شود كه چون گرياندن بر ابى عبد الله ثواب جزيل و اجر عظيم دارد پس به حكم‏«الغايات تبرر المبادى‏»(هدف،وسيله را مباح مى‏كند)از هر وسيله‏اى مى‏شود استفاده كرد. اينجاست كه جعل و دروغ در نظر عده‏اى مشروع مى‏شود. به قول حاجى[نورى]اگر اينچنين است،پس چون ادخال سرور در دل مؤمن نيز مستحب است و هدف وسيله را مباح مى‏كند،از غيبت و حتى از بوسه و زنا نيز مى‏توان استفاده كرد. اينجا ست كه داستا ن  روضه خوان سنگ پران كه قبلا گذشت‏به ياد مى‏آيد.و اينجاست كه بايد آن خواب روضه خوانى كه ديد گوشت‏بدن امام را با دندانهاى خود مى‏كند صادق دانست. عجبا كه در پنج قرن پيش يك مرد بوقلمون صفت كه معلوم نيست‏شيعه است‏يا سنى به نام ملا حسين كاشفى[كتابى مى‏نويسد به نام روضة الشهداء.]اين مرد،واعظ است و چون اهل سبزوار و بيهق بوده و آنجا مركز تشيع بوده ذكر مصيبت هم مى‏كرده است.اين مرد تا توانسته ساخته و پرداخته و حتى اسمهايى در اين كتاب هست از اصحاب و از مخالفين كه معلوم است مجعول است و ظاهرا از خود ساخته.بعد اين كتاب چون فارسى بوده به دست مرثيه خوان‏ها مى‏افتد و سند و مدرك آنها مى‏شود كه اين كتاب را از رو مى‏خوانده‏اند و به همين مناسبت آنها را روضه خوان گفته‏اند،و اين كتاب بعد بجاى همه كتابهاى درست،منبع و ماخذ روضه‏هاى دروغ شده است.اين كتاب در اواخر قرن نهم يا اوايل قرن دهم نوشته شده است زيرا ملا حسين كاشفى در 910 وفات كرده است.بعد در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم كتاب ديگرى كه صد چوب به سر آن كتاب زده به نام اسرار الشهادة نوشته و چاپ مى‏شود و كار را مى‏رساند به آنجا كه رسانده‏اند.البته كتابهايى از قبيل محرق القلوب نيز بى تاثير نبوده‏اند.

تحريفهاى لفظى از قبيل : داستان ليلى و على اكبر،داستان عروسى قاسم،داستان آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام حسين،آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبد الله عليه السلام،عبور اسرا در اربعين از كربلا،عدد مقتولين،هاشم بن عتبه با نيزه هجده ذرعى،روز عاشورا 72 ساعت‏بود،امام حسين با زى شاهان از مكه خارج شد،بى خبر بودن امام سجاد عليه السلام از وقايع،افسانه اسب آوردن زينب براى ابا عبد الله و بوسيدن گلوگاه آن حضرت،بيهوش شدن امام سجاد عليه السلام و امام صادق عليه السلام. اين تحريفها بعضى مربوط است‏به قبل از حادثه نظير آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام،بعضى مربوط است‏به بين راه مثل خروج امام از مكه با زى پادشاهان، بعضى مربوط است‏به روز عاشورا مثل داستان ليلى،عروسى قاسم،آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبد الله،اسب حاضر كردن زينب براى امام،افتادن سكينه روى سم اسب، بوسيدن زير گلو،آمدن هاشم مرقال،آمدن زعفر جنى، و عدد مقتولين،و بعضى مربوط ست‏به بعد،مثل حادثه اربعين،بيهوش شدن امام سجاد،افتادن امام صادق در كفش كن.

اما تحريف معنوى : تحريف معنوى يعنى منحرف كردن روح و معنى يك جمله يا يك حادثه،و چون بحث در اطراف حادثه است پس تحريف معنوى يك حادثه يعنى اينكه علل و انگيزه‏ها و همچنين هدف و منظورهاى آن حادثه را چيز ديگر غير از آنچه هست معرفى كنيم.مثلا شما به ديدن شخصى مى‏رويد،يا شخصى را به خانه يا مجلس خودتان دعوت مى‏كنيد،ديگرى مى‏آيد مى‏گويد:مى‏دانى منظور فلانى از آمدن به خانه تو چيست؟(يا از دعوت تو چيست؟) مى‏خواهد مثلا دخترش را به پسر تو بدهد،در صورتى كه شما چنين منظورى هرگز نداريد.

حادثه بزرگ و با عظمت عاشورا گذشته از تحريفهاى لفظى و شكلى مربوط به حوادث و جرياناتى كه بوده است،دچار يك سلسله تحريفهاى مهمتر در ناحيه روح و معنى و تفسير و توجيه گرديده است.

مى‏دانيم امام حسين نهضتى كرده است كه شرايط سه گانه عظمت را دارا بوده است: الف.مقدس بودن هدف و شخصى نبودن آن،به خاطر انسانيت‏بودن آن كه توام با فداكارى و گذشت از منافع فردى بوده است.به همين دليل بشريت اين گونه افراد را كه مرز ميان خود و ديگران را شكسته‏اند از خود مى‏داند و خود را از آنها مى‏داند،او را فداى امت و مصالح امت مى‏بيند. ب.اينكه توام بوده با يك بصيرت قوى و نافذ،و آنچه ديگران در ظاهر نمى‏ديدند او در پشت پرده مى‏ديده است.آنچه ديگران در آينه نمى‏ديدند،او در خشت‏خام مى‏ديده است.به عبارت ديگر از محيط خودش پيش بود. ج.اينكه نورى بوده كه در ميان يك ظلمت كامل درخشيده است‏به شرحى كه قبلا گفته‏ايم. از طرف ديگر اولياء دين سخت توصيه كرده‏اند به مردم راجع به اخبار اين حادثه و عزادارى دائم و زيارت تربت او.

در اينجا سخن اين است كه امام چرا نهضت كرد و بعد چرا پيشوايان اسلام توصيه كردند كه اين حادثه زنده بماند؟

تحريفى كه در اصل حا د ثه رخ داد اين بود كه[گفتيم امام حسين]كفا ره گنا ه امت را بدهـد و سنگر گنهكاران باشد،بيمه كند معصيتكاران را. تحريف دوم اين بود كه اين حادثه جنبه خصوصى و فردى دارد،يعنى آن را به آسمان برديم و غير قابل پيروى قرار داديم و از مكتب بودن و درس بودن خارج كرديم،آن را در اوضاع و احوال عصر و زمان خود از يك طرف و دستورهاى اسلام در اين زمينه‏ها از طرف ديگر قرار نداديم كه بتواند مكتب و مدرسه و الهام بخش با شد. پس دو كار به سرش آورديم.اول آن را از مكتب بودن-از راه خصوصى كردن-خارج كرديم.دوم اينكه به علاوه آن را به صورت يك مكتب گنهكار سازى در آورديم و گفتيم هر گناهى بكنيم سينه سه ضربه آن را جبران مى‏كند.

تحريف ديگر،در موضوع دستورها درباره فلسفه عزادارى است.در اينجا گاهى گفتيم براى تسلى خاطر حضرت زهراست چون ايشان در بهشت هميشه بيتابى مى‏كنند و هزار و چهار صد سال است آرام ندارند،با گريه‏هاى ما ايشان آرامش پيدا مى‏كنند!پس آن را يك دمت‏خصوصى به حضرت زهرا تلقى كرديم. دوم اينكه به چشم يك آدم نفله شده كه حداكثر مقامش اين است كه بى‏تقصير به دست‏يك ظالم كشته شد پس بايد برايش متاثر بود به امام نگاه كرديم،فكر نكرديم كه تنها كسى كه نفله نشد و براى هر قطره خون خود ارزش بى‏نهايت قرار داد او بود.كسى كه موجى ايجاد كرد كه قرنها كاخهاى ستمگران را لرزاند و مى‏لرزاند و نامش با آزادى و برابرى و عدالت و توحيد و خدا پرستى و ترك خود پرستى يكى شده چگونه هدر رفته است؟!ما هدر رفته‏ايم كه عمرى را جز در پستى و نكبت زندگى نكرده و نمى‏كنيم.

امّاتحريفا ت درواقعه عاشورابه اشكا ل نوين وامروزين

وامّا دررابطه باتحريفات باشكل جديد وامروزين آن كه متاسّفانه درچندساله اخيرزيادهم شده است وآنهم بخاطراينست كه تعزيه گرداني بعضي مجالس ومحافل مذهبي بدست يا نا اهلان است يا نادانها ياداناياني كه همشان جمع كردن مريداست به هرشيوه اي وبه هرقيمتي كه سمّاعون للكذب اكّالون للسّحت...هم چنانكه درگوشه وكنارشهرميبينيم خيمه هاي زيادي وبيت هاي زيادي بنامهاي حسين،رقيه،عباس،علي اكبر،علي اصغر،زينب،و...برپا ميشود وچه خوبست كه جوانان را دراين گونه بيتها وخيمه ها جمع ميكنند واگردرست هدايت شوندوفرهنگ اصيل عا شورائي راجا بيندازندچنا نكه  دربسياري ازاين مراكزاينچنين هم هست مفيدفايده هاي زيادي هم خواهندبود وازطرفي جاي تاسف داردكه دربعضي ازاين مراكزاشعارومراثي وسرودها ونوحه هاي سست وبي پايه واساس خوانده ميشود وبعضًا مجالس روضه خواني تبديل به مجالس غنا وموسيقي ميشودوبعضًا آلات غنا وموسيقي هم بكا ربرده ميشود

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حكايات محرم وعاشورا

000000000000000000

دردچشم آیة الله بروجردی باگل سرعزادار خوب شد

حضرت آیة الله بروجردی (رضوان الله علیه) می فرمود در بروجرد مبتلا به درد چشم سختی بودم هر چه معالجه کردم رفع نمی شد حتی اطباء آنجا از بهبودی چشم من مایوس شدند تا اینکه روزی در ایام عا شورا که معمولاً د ستجا ت عزا برای عرض تسلیت بمنزل ما می آمدند نشسته بودم اشک می ریختم درد چشم نیز مرا نا راحت کرده بود در هما ن حال گویا به من الهام شد ازآن گلها ئی که سرو صورت اهل عزا مالیده شده بود بچشم خود بکشم مقداری گل از شانه و سریکنفرازعزادارن بطوری که کسی متوجه نشد گرفتم و بچشم خو د ما لید م د ر چشم خود احساس تخفیف درد کردم و با ین نحو چشم من رو به بهبودی گذاشت تا اینکه بکلی کسا لت آن رفع شد و بعداً نیز درچشم خود نوروجلائی دیدم که محتاج به عینک نگشتم در چشم معظم له تا سن هشتا دونه سالگی ضعف دیده نمی شد واطباء حا ذ ق چشم  ا ظها ر تعجب نمو د ه و می گفتند به حسا ب عا دی ممکن نیست  شخصی که ما د ا م العمرا زچشم خود ا ین همه استفا دۀ خواندن و نوشتن برده با شد با زدرسن هشتاد و نه سالگی محتاج بعینک نبا شد . «شرایط مبلغین اسلامی ص 236 و قیام مقدس ص 28»

000000000000000000

كوري چشم محمدرحيم اسماعيل بيگ بادادن شربت خوب شد

تقی صا لح مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیگ  که د ر توسّل به اهل بیت علیهم السلام و علا قه قلبی بحضرت سید ا لشهدا ع کم نظیرو ا ز ا ین با ب رحمت وبرکا ت صوری و معنوی نصیبش شد ه و دررمضان 87 برحمت حق واصل شده نقل نمود که در شش سا لگی مبتلا به درد چشم و تا سه سال گرفتار بوده وعا قبت ا ز هردوچشم کورگردید د رما ه محرم ایام عاشورا در منزل دائی بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقی اسماعیل بیگ روضه خوانی بود وچون هوا گرم بود شربت خنک بمردم می دادندگفت ازدائی خود خواهش کردم که من بمردم شربت دهم فرمود تو چشم نداری و نمی توانی گفتم یکنفرچشم د ا رهمرا ه من کنید تا مرا یا ری  دهد قبول فرموده و من با کمک خودش مقداری بمردم شربت دادم د ر این ا ثنا مرحوم معین ا لشریعه ا صطهبا نا تی منبر رفته بودوروضه حضرت زینب علیها السلام را می خواند ومن سخت متا ثروگریان شدم تا ا ینکه ازخود بیخود شدم د رآنحا ل مجللۀ که دانستم حضرت زینب علیها ا لسلام ا ست د ست مبا رک بردوچشم من کشید وفرمود خوب شدی و دیگرچشم درد نمی گیری پس چشم گشودم اهل مجلس را دیدم شاد وفرحناک خدمت دائی خود دویدم تما م اهل مجلس منقلب شد ند واطراف مرا گرفتند با مردائی ا م مرا دراطا ق برده ومردم را متفرق نمودند . ونیز نقل نمودکه در چند سا ل قبل مشغول آزما یش بودم وغا فل بودم ازاینکه نزدیکم ظرف پراز ا لکل ا ست کبریت را روشن نموده نا گا ه ا لکل مشتعل شد و تما م بد ن ا زسرتا پا را آتش زد مگرچشما نم را چند ما ه درمریضخا نه مشغول معا لجه بودم ا زمن می پرسیدند چه شده که چشمت سا لم ما ند ه گفتم عطا ی حسین علیه ا لسلا م ا ست وعده فرمودند که تا آخر عمر چشم درد نگیرم «داستانهای شگفت ص 36»

000000000000000000

 دست و سینه هند و بخاطرسينه زدن به آتش نسوخت

سید جلیل مرحوم دکتر اسماعیل مجاب ( دندانساز ) عجائبی از ایام مجاورت درهندوستان که مشاهده کرده بود نقل می کرد ا ز آ نجمله می گفت عد ه ای ا ز با زرگا نا ن هندو ( بت پرست ) به حضرت سید الشهداء معتقد وعلا قمند ند وبرای برکت ما لشا ن با آ ن حضرت شرکت می کنند یعنی د ر سا ل مقد ا ری ا زسو د خو د را د رراه آ ن حضرت صرف می کنند بعضی ا ز آ نها روزعا شورا بوسیله شیعیا ن شربت و پا لوده و بستنی درست کرد ه وخود بحا ل عزا ا یستا د ه و به عزاداران می دهند و بعضی آنها مبلغی که راجع به آنحضرت است به شیعیان می دهند تا درمراکز عزاداری صرف نمایند یکی از آنانراعادت چنین بود که همراه سینه زنها حرکت می کرد و با آنها بسینه می زد چون مرد بنا به مرسوم مذ هبی خودشا ن بدنش را به آ تش سوزانیدند تا تما م بد نش خا کستر شد جزد ست راست وقطعه ای ازسینه اش که آ تش  آ ن د وعضو را نسوزانیده بود بستگا نش آ ن دوقطعه را آوردند نزد قبرستان شیعیان وگفتند این دوعضو راجع به حسین شما ا ست.«داستانهای شگفت ص98»

000000000000000000

 دست سيدمحمودعطاران وجوان عزادار

آقای سید محمود عطا ران نقل کرد سا لی درایام عا شوراجزء دسته سینه زنا ن محله سردزدک بودم جوانی زیبا در اثناء زنجیر زدن بزنها نگاه می کرد من طاقت نیاورده غیرت کردم و او راسیلی زدم وازصف خارج کردم چند دقیقه بعد دستم درد گرفت و متدرجاً شدت کرد تا اینکه بناچار بدکترمراجعه کردم گفت اثردردوجهت  آ ن ر ا نمی فهمم ولی روغنی ا ست که دردش را سا کن می کند روغن را بکار بردم نفـعی نبخشید بلکه هر لحظه درد شدیدتروورم وآما س درد بیشترمی شد بخا نه آمدم وفریاد می کردم شب خواب نرفتم آخر شب لحظۀ خو ا بم برد حضرت شا ه چراغ علیه السلام رادیدم فرمود باید آن جوان راراضی کنی چون بخود آمدم دانستم سبب دردچیست رفتم جوان را پیدا کردم و معذرت خواستم و با لأخره را ضیش کردم درهما ن لحظه درد سا کن و ورمها تما م شد و معلوم شد که خطا کرده ام وسوء ظن بوده  ا ست و به عزا د ا ر حضرت سید ا لشهد اء علیه السلام توهـین کرده بودم .   «داستانهای شگفت ص 160»

000000000000000000

 برطرف شدن جذام مقبل بخاطرعزاداري

در وقایع الایام حاج ملا علی آقا تبریزی ا ز کتا ب حزن ا لمؤمنین نقل کرده اند که مقبل ا صفها نی

( محمد شیخا ) در اول امر جوانی ظریف بوده و بغایت در ظرافت لطیف بوده اتفا قاً درایام محرم به جمعی رسید که سینه می زدند درعزای حسین ع بطریق استهزاء شعری خواند و عزاداران را متا لم کرد پس ازچندی به مرض جذام مبتلا گردید مردم از او متنفر شدند و در گلخن حمام جای داشت سال دیگردرخرابه ای نشسته بود ایام عاشورا که صدای دسته و سینه زن بلند شد چه کربلاست امروزچه پربلا است امروز- سر حسین مظلوم ازتن جداست امروزمقبل مضطرب شدوبه نظرحسرت نگرسیت وگفت روزعزاست امروز- جا ن د ر بلاست امروز- فغا ن شورومحشردرکربلاست امروز.هما نشب حضرت پیغمبرراخواب دید و اورا نوازش نمود و ازتقصیرش گذ شت و ا سم ا و محمد شیخا بود که پیغمبر ا و ر ا ملقب به مقبل نمود سا لی مقبل با د سته ای اززوّار رفتند برای کربلا دزد بقا فله زد و اموال  زوّارراغا رت کردند مقبل ناچاردرشهرگلپایگان ما ند دهۀ عاشورا شد د ر تکیه ای که روضه بود خد مت  می کرد می گوید شب عا شورا شد بسیا رگریه کردم خوابم  برد خواب دیدم کربلا هستم ودرصحن امام حسین ع هستم خواستم وارد حرم شوم نگذاشتند وگفتند فاطمۀ زهرادرحرم است داشتم اطراف صحن راه می رفتم دیدم گوشه ای از صحن جمعیت زیادی هستند وجماعتی نشسته اند پرسیدم اینها کیا نند گفتند ابراهیم ونوح پیغمبروموسی وعیسی علیهم السلام هستند ومصدربرهمه پیغمبر خاتم صلی الله علیه وآله است پیغبمرسربلند کرد فرمود محتشم کا شا نی را بیا ورید محتشم مردی کوتا ه و خوش چهره بود پیغمبر فرمود محتشم شب عاشورا است برای ما مرثیه بخوان محتشم بالای منبررفت پیغمبرمتصل می فرمود بروبالا تا به پله نهم رفت ا یستا د واین مرثیه را خواند کشتی شکست خوردۀ طوفان کربلا ... تا رسید به آنجا که گفت :بودند دیوودد همه سیراب می مکید- خاتم زقحط آب سلیمان کربلا. پیغمبرگریه زیا د ی کرد و همچنین ا نبیا ء عظا م . محتشم گفـت روزی که شد به نیزه سرآ ن بزرگوار- خورشیدسربرهنه برآ مد زکوهسا ر.پیغمبر خواستند بی هـوش شوند محتشم خوا ست پا ئین بیا ید پیغمبرفـرمود محتشم غـم د ل ما خا لی نشده مرثیه بخوان محتشم عما مه زمین زد و ا شا ره به قبرمطهرکرد وگفت : این کشتۀ فتا ده به هامون حسین تست پیغمبرازگریه بیهوش شد وقتی بهوش آمد رد ای خود را به محتشم خلعت داد من خجا لت کشید م که من هم مرثیه بسیا ر گفته ا م ولي حضرت بمن امرنفرمود كه مرثيه بخوانم لذا با حا ل اسف ا زحرم بيرون شدم وخواستم فرا رکنم د ید م حوریه سیا ه پوشی ا زحرم خا رج شد آ مد نزد پیغمبر گفت د خترت فا طمه می گوید چرادل مقبل راشکستی بفرما ئید ا ومرثیه بخواند پیغمبر فرمود مقبل بیا مرثیه بخو ا ن رفتم به پلۀ سوم منبرقرا رگرفتم وگفتم روایت است که چون تنگ شد بر او میدان- فتا د ازحركت ذوالجناح ا ز جولان-هوا زجورمخالف چه قیرگون گردید- عزیزفا طمه ا زا سب سرنگون گردید- بلند مرتبه شا هي زصدرزين ا فتا د- ا گرغلط نکنم عرش برزمین ا فتا د .صد ا ي شيون ونا له ا ي بلند شد كه حد ند ا شت وحوریه بیرون آ مد ا ز حرم گفت فا طمه روی قبر فرزند ش غش کرد. من هرچه ايستا دم جايزه اي بمن ندادند لذا درغصّه فرورفتم يكد فعه ديدم حضرت ا ما م حسين(ع)با بد ن مجروح آ مد ند فرمودند ا نعا م توبا من ا ست محزون نبا ش   «کتا ب عشریه ص 115واشعربرگزيده ج1ص210»

000000000000000000

 حضرت آدم (ع) واشباه وتماثيل پنج تن(ع)

در تفسیر آیه مبارکه و تلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه آیه 36 سوره بقره ابوالفتوح نقل می کند که چون خدای تعا لی آدم را بیا فرید و حیا ت ا و آفرید راست نشست اوراعطسه فرود آمد حقتعالی اورا الهام داد گفت الحمد لله خد ا یتعالی او را گفت خد ا یتعا لی بر تو رحمت کند و ترا برای رحمت آفرید واوبرسا ق عرش نگریست اشباح و تما ثیلی د ید بر صورت خود كه نا م هر یکی با لای سراونوشته محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین آدم گفت با رخدایا  پیش ا زمن برصورت من خلقی آفریدی گفت نه گفت اینان کیا نند گفت فرزندان تواند و ا گر نبود ایشان ترا نیافریدم گفت بار خدایا گرامی تر بندگانند برتو گفت ای آدم این نامها یاد گیر تا در وقت درماندگی مرا به این نامها بخوانی تا بفریادت رسم آدم آن نامها یاد گرفت . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000000

 حضرت آدم(ع)خدايرابه پنج تن قسم ميدهد

سپهر از کتاب در الثمین نقل می کند آدم علیه السلام چند کلمه د ر سا ق عرش نوشته دید جبرئیل آن کلمات را که نا م رسول خدا صلی الله علیه وآ له وخاندان بزرگوارا وبود بآدم یا د داد تا با آن نا مها پناهنده شود ودرپیشگاه پروردگار بگوید آدم گفت یا حمید بحق محمد یا عا لی بحق علی یا فا طربحق فاطمه یا محسن بحق الحسن والحسین ومنک الاحسان و خداوند را باین نامهای مقدس سوگند داد چون بنام حسین علیه السلام رسید قلبش ازاندوه فشرده شد واشک ازدیدگانش فرو ریخت علت این اندوه و گریه ر ا ا ز جبرئیل جویا شد جبرئیل گفت ا ین فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا می شود که تما م مصائب د ربرابرآن کوچک ا ست گفت آ ن مصیبت کدامست جبرئیل گفت حسین علیه السلام با حا ل تشنگی وغریبی و تنهائی و بی کسی کشته می شود یا رویاوری ندارد ای آدم اگراورا ببینی در حالی که می گوید آه از تنشگی آه ازبی یاوری تا آنکه شدت تشنگی بین اووآسمان مانند دود حا ئل می شود ولی هیچکس جوابش نگوید مگر با شمشیر و شربت مرگ .  همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف

000000000000000000

 پاي حضرت آدم(ع)دركربلاخون شد

حضرت آدم علیه السلام هنگام گذشتن از کربلا غمناک و محزون شد و به زمین خورد و خون ازپای مبارکش جاری شد ازمصدر وحی به او خطاب شد که وقوع ا ین حادثه بخاطر موافقت با خونی است که ازامام حسین علیه السلام دراین زمین ریخته می شود .  «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000000000

 كشتي نوح(ع)دركربلامتلاطم شد

هنگامی که کشتی نوح از کربلا می گذشت زمین آنرا گرفته و به شدت به طرف خود جذب می کرد بطوری که نزدیک بودغرق شود و خوف و وحشت سرنشینا ن ر ا فرا گرفت به حضرت نوح وحی شد که اینجا محل شهادت امام حسین علیه السلام است . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000000

 ازسرحضرت ابراهيم(ع)دركربلاخون جاري شد

هنگام  عبور حضرت  ابراهیم علیه السلام ا ز کربلا مرکب  آ ن حضرت  لغزید و به زمین ا فتا د و سرمبارکش شکست وخون جاری شد به او وحی شد که برای همراهی با خونی که ازامام حسین علیه السلام  درا ینجا ریخته می شود این قضیه پیش آمد . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000000

 گوسفندان حضرت اسماعيل(ع) ازآب فرات نمي خوردند

حضرت اسماعیل علیه ا لسلام هنگا می که گوسفندان خویش را برای چرا فرستاده بو د چوپا ن ایشان خبر داد که گوسفندان مدتی ا ست ا ز آ ب فرات نمی آ شامند سپس گوسفندان به اعجا ز عرض کردند فرزندت حسین علیه السلام با لب تشنه در اینجا کشته می شوند و ما چون ازاین قضیه محزون هستیم از نوشیدن آب فرات صرف نظر کرد ه ا یم . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

0000000000000000

 پاي حضرت يونس(ع)دركربلاخون شد

حضرت یونس علیه السلام ازکربلا گذشتند بند کفش آن حضرت پاره شد و خار در پای مبارکش رفته خون جاری شد سپس برایشان خطاب آمد که اینجا امام حسین علیه السلام به شهادت می رسد به جهت همراهی با خون او پایت خون افتاد .                             «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف

000000000000000000

 قا ليچه سليمان(ع)دركربلافرودآمد

حضرت سلیمان علیه السلام موقعی که بر فرش مخصوص ( قالیچه سلیمان ) نشسته بود و باد آن را به حرکت درمی آورد به کربلا رسید در آنجا باد سه مرتبه به شدت آن فرش را به دور خود چرخاند و نزدیک بود سقوط کند سپس آرام شد و در کربلا فرود آ مد خبر شهادت امام حسین علیه السلام را در آن سرزمین به آن حضرت اعلان کرد ند . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000

 آهوهادركربلادورهم جمع شده گريه ميكردند

حضرت عیسی علیه السلام هنگا می که با حواریون ا زکربلا گذشتند آهوانی دیدند که اجتماع کرده گریه می کنند آنها هم نشستند وگریه سردادند هنگامی که علت  آن را از حضرت عیسی علیه السلام سئوال کردند فرمودند دراین سرزمین میوه دل پیامبر خدا حضرت احمد صلی الله علیه وآله که فرزند حضرت طاهره بتول علیها سلام که شبیه مادرمن ا ست کشته خواهد شد و درا ینجا خاک سپرده می شود که از مشک خوشبوتر ا ست . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

0000000000000000

 ملائكه هزارسا ل قبل كربلارازيارت كردند

از امام صادق علیه السلام روایت است که ملائکه زیارت نمودند کربلا را هزار سا ل پیش از آنکه جدم حسین درآن ساکن شود .                                    «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

0000000000000

 تأويل كهيعص توسط امام زمان(عج)

سعد بن عبدالله اشعری که به محضر مبارک امام زمان عج شرفیا ب شد ه بیا ن می کند که مولا در تاویل کهیعص فرمودند این حروف رموز غیب است که خدا بنده خود ذکریا را بوسیله آن مطلع نمود چون ذکریا از پروردگارش خواست که نام پنج تن را به ا و بیاموزد جبرئیل آنها را به او آموخت و زکریا هر و قت نا م محمد و علی و فا طمه و حسن  را می برد د لش  روشن می گردید و اندوهش برطرف  می  شد و همینکه  نا م حسین ر ا می برد گریه گلو یش  ر ا می  فشر د و گیج می گشت   یکروزعرض کرد معبود من مرا چه شد ه که چون نا م چها ر تن را می برم غمها ا ز دلم می رود و تسلی می یابم و چون نام حسین را برزبان می آورم اشکم می ریزد ناله ام بلند می شود خدای تبارک و تعالی سرگذشت اورا برایش د ر کلمه کهیعص گفت . کا ف کربلا- هاء هلا ک عترت – یا ء یزید - عین عطش - صاد صبر.                                       «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000000

 خبردادن فرشتگان ازشهادت حسين(ع)به رسول خدا(ص)

سید بن طاوس در لهوف می گوید چون یک سا ل اززندگانی حسین علیه السلام گذشت دوازده فرشته بر رسول خد ا صلی الله علیه وآله نا زل شد که دارای صورتها ی مختلف و چهره ها ی قرمز بودند و در حالی که پروبال خویش را باز کرده بودند گفتند یا محمد همان ستمی که از قا بیل بر هابیل وارد آمد بر فرزند ت حسین علیه السلام وارد خواهد شد وما نند اجری که به ها بیل داده شده با و داده می شود وعذاب وگرفتا ری کشندگانش چون عذاب قا بیل خواهد بود آ ن موقع د ر آسمانها فرشتۀ مقـرّبی نبود مگر آ نکه بخدمت رسول خدا صلی الله علیه و آ له مشرف و آن حضرت را برکشته شدن حسین علیه السلام تسلیت دادند و به آنچه خداوند درعوض شهادتش برای او معین فرموده اخبارمی کردند و تربت قبر حسین علیه السلام را بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نشان می دادند . همراه زائرين عتبات

00000000000000000

 خبردادن جبرئيل ازشها د ت حسين(ع)به رسول خدا(ص)

سید بن طاووس در لهوف می گوید چون حسین علیه السلام دو ساله شد سفری برای پیغمبر صلی الله علیه و آله پیش آ مد د ر بین راه نا گها ن آن حضرت ایستاد و فرمود انا الله و انا الیه راجعون واشک ازچشمانش سرازیرشد علت گریه را سئوال کردند فرمود ا ینک جبرئیل ا ست به من خبر می دهد از زمینی که نزدیک شط فرات است وآنرا کربلا می گویند فرزندم حسین علیه السلام را درآن سرزمین می کشند پرسیدند یا رسول الله کشندۀ ا و کیست فرمود شخصی ا ست که ا و را يزید مینا مند و گویا اکنون جایگاه کشته شدن و محل دفن حسین را به چشم خویش می بینم رسول خدا صلی الله علیه و آله ازآن سفرغمگین مراجعت نمود ... «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

0000000000000000

 خبردادن حضرت علي(ع)ازشهادت حسين(ع)

در سال 36 هجری علی علیه السلام که به جنگ صفین می رفت هنگامی که از سرزمین کربلا عبور کرد مقداری ا ز خاک کربلا برداشت و بوئید و فرمود خوشا بحا ل ا ین خا ک که از اوگروهی بدون حساب به بهشت می روند . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000

 باخبرشدن حضرت زهرا(س)ازشهادت حسين(ع)

د ر تفسیر آ یه شریه حملته امه کرها ووضعته کرها سوره احقاف آیه 14 حضرت صادق علیه السلام می فرما ید آ ن انسان کا ملی که خد ا اورا توصیه فرموده به رعا یت والدین حسین علیه السلام ا ست حملته ا مّه کرها  و وضعته کرها یعنی فا طمه زهرا علیها سلا م حا مله شد بحسین ازروی کراهت و زائید او را از روی کراهت بعد حضرت می فرماید دردنیا دیده نشده است که مادري پسربزاید و کراهت داشته باشد ازوجود پسر لکن فاطمه علیها سلام کراهت پیدا کرد ازتولد حسین علیه السلام چون دانست او را شهید می کنند . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

****************

 خبردادن حسنين(ع) به يكديگرازشهادتشان

امام صادق علیه السلام ا ز پدران بزرگوارخویش روایت کرد که روزی حسین بن علی علیه السلام بمنزل برادرش حسن علیه السلام وارد شد و چون نگا هش به برادر ا فتا د اشک ازدیدگانش سرازیر گردید حسن علیه السلام پرسید چرا گریه می کنی گفت گریه ام ا زظلم و ستمها ئی است که بر شما وارد می شود حسن علیه ا لسلا م فرمود ظلمی که بر من وارد خواهد شد هما نا زهری ا ست که در خفاء و پنهان می نوشانند و بدان وسیله مرا مسموم و بقتل می رسانند ولی لا یوم کیومک یا ابا عبدالله هیچ روزی را درعالم مانند روز شهادت تو نمی توان یافت. «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

زيارت عاشوراء

0000000000

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ‏) السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّى جَمِيعا سَلامُ اللَّهِ أَبَدا مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِى السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ‏) أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِى أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْرا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِى بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِى أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِى (بِكَ‏) أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى عِنْدَكَ وَجِيها بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاتِكَ وَ بِالْبَرَاءَةِ (مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ‏ ) مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاتِكُمْ وَ مُوَالاةِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ وَالاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِى أَكْرَمَنِى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ يَجْعَلَنِى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثَارِى مَعَ إِمَامٍ هُدًى ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِى لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِى بِمُصَابِى بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِى مُصَابا بِمُصِيبَتِهِ مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِى الْإِسْلامِ وَ فِى جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِى مَقَامِى هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَاىَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِى مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ اللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى (لِسَانِكَ‏) وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏) فِى كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏) اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِيمَ‏) اللَّهُمَّ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِى هَذَا الْيَوْمِ وَ فِى مَوْقِفِى هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِى بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ (عَلَيْهِ وَ) عَلَيْهِمُ السَّلامُ . پس مى‏گويى صد مرتبه : اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِى  جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعا . پس مى‏گويى صد مرتبه : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّى سَلامُ اللَّهِ أَبَدا مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلادِ الْحُسَيْنِ‏) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ . پس مى‏گويى : اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّى وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلا ثُمَّ الثَّانِىَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِسا وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْرا وَ آلَ أَبِى سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ . پس به سجده مى‏روى و مى‏گويى : اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِى اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام

@@@@@@@@@@

اشعارمحرم وعاشورا

@@@@@@@@@@

هلال ماه محرّم

پرسيدم ازهلال كه چراقا متت خم است

گـفـتـا خـمـوش با ش كه ما ه محـرّم است

گفـتم كه چـيـسـت محـرّم بگـريه گفـت

ماهي كه كا رخلق جهان جمله درهم است

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله

بازاين چه شورش است كه درخلق عالم است

با زاين چه نوحه وچه عزاوچه ماتم است

با ز ا ين چه رسـتخيزعـظـيم ا ست كززمين

بي نـفـخ صورخا سته تاعـرش اعظم است

ا ين  صبح  تيره با ز د ميد ا ز كجا كه كرد

كا رجها ن وخلق جها ن جمله درهم است

گـو يا طـلـوع مـيكـنـد ا ز مغـرب  آ فـتا ب

كا شـوب د رتـمـا مي ذ رّ ا ت عا لم است

گرخـو ا نـمـش قـيا مـت  د نـيـا بعـيـد نيست

اين رسـتـخـيـزعا م كه نا مش محـرّم است

د ربا رگـا ه قـد س كه جـا ي مـلا ل نيست

سرهاي قـد سيا ن هـمه برزانوي غـم است

جـنّ و مـلـك  بر آ د مـيا ن نـو حـه  مـيكنند

گو يا عـزاي  ا شرف ا و لا د آ د م است

حسين جا ن حسين جا ن حسين جا ن

«اشك شفق:محتشم كاشاني»

000000000000000

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله

اين جا مه  سيا  ه  فـلـك  د رعـزاي كيست

وين جيب چاك گشته صبح ازبراي كيست

اين جوي خون كه ازمژه خلق جا ري است

تا د ر مصيبت  كه  و بر ما جراي كيست

اين آ ه  شعله  و ر كه ز د لها رود بچـرخ

زا ند وه دل گد ا ز وغم جا نگزاي كيست

خـوني ا گر نه د ا مـن د لـهـا گرفـته است

اين سخت  د ل بد ا من ما خونبهاي كيست

گرنيست حشرودرغم خويش است هركسي

در آ فـرينش ا ين هـمه غـوغا براي كيست

شد خـلـق مختلف زچه د ر نو حه  مـتّـفـق

زينگو نه جن وانس وملك درعـزاي كيست

هـند و وگبر و مؤ مـن و ترسا به يك غـمند

اين نا لـه ا ز جـها ن شـد ه تا آشناي كيست

ذ رّ ا ت  ا ز طريـق صد ا نـو حه  مـيكنند

تا اين صد ا زنا لـۀ ا نـد و ه  فـزاي كيست

صاحب عزاكسي است كه دلهاست جاي او

دلها جز آ نكه مونس د لها ست جاي كيست

آري خداست دردل وصا حب عزاخداست

زان هـر د لـي بـتـعــزيـه شـا ه كـربـلاست

حسين جا ن حسين جا ن حسين جا ن

«اشك شفق ص265وصال شيرازي»

00000000000000000

حيّ علي العزاء حيّ علي البكُاء

في ماتم الحسين مظلوم كربلاء

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله

آقا اباعبدالله حـسـين حـسـين ثا ر ا لله

آقا اباعبدالله حـسـين حـسـين ثا ر ا لله

برخوان غم چوعا لميا ن را صلا زدند

ا وّ ل صـلا بـه سلسله انـبـيـا زدند

نوبت به اوليا چـو رسـيد آ سما ن طپيد

زان ضربتي كه برسرِشيرِخدازدند

پس آتشي ز ا خگر ا لما س ريزه هـا

افـروخـتـنـد و برجگـرمجتبي زدند

وانگه سرادقي كه مـلـك محـرمش نبود

كندند ا ز مد ينه و د ركربلا زدند

وزتيشه ستيزه  د ر آ ن دشت كوفيا ن

بس نخـلـهـا زگلشن آ ل عـبا زدند

بس ضربتي كـزوجگـرمصطفي دريد

برحلق تشنۀ خـلـف مرتضي زدند

حسين جا ن حسين جا ن حسين جا ن

«اشك شفق:محتشم كاشاني»

00000000000000000

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله

هلال ما ه غم سرزد صداي كا روان آمد

بسوي كربلا يا ران ا ما م عا شقا ن آمد

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

حسين بن عـلي آ مد بهمرا ه جوانا نش

بود ما نند پروانه  بگرد شـمع طفـلانش

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

بهمراه خود آورده  جو ا نا ني نكومنظر

فـروغ  د يـد ه  ليلا شـبـيـه روي پيغمبر

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

زمين كربلا ا مشب عـلمد ا رحسين آمد

بنال ازسوزدل اينك كه گاه شوروشين آمد

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

حسين جانم حسين جانم حسين جانم حسين جانم

«حسين جان ص49شيدانيشابوري»

000000000000000000

صـداي كا رواني سـخـت با سـوزوگـدازآيـد

چـوآه آتشـيني كز د ل پرغــصّه با زآيد

گـمـا نـم كا رواني ا ز وطـن آواره گـرديـده

كه آوازجرس با نا له هـاي جا نگـدازآيد

اگراين كا روانست ازحـسين فـرزند پيغـمبر

چرا ا و را ا جـل منزل بمنزل پيشوازآيد

الا اي  آ سـما ن خـرگا ه عـزّت برسرِپا كن

كه ناموس خدازينب زراهي بس درازآيد

بوقت با زگشت شا م يا رب چون شودزينب

مهين دُ خت عـلي كا مروزاندرمهدنازآيد

فلك گسترده خواني آب ونانش خون ولخت دل

عراقي ميهمانداراست مهمان ازحجازآيد

بروي ميهـمـا نا ن حجا زي آب ونا ن بستند

كه ديده ميهما ني راچنين مهمان نوازآيد

حسين جانم حسين جانم حسين جانم حسين جانم

«منتخب المصائب ملك الشّعراء صبوري»

0000000000000000

باز اين چه شورش است...

با ز ا ين چـه شـورش است مگـر مـحـشـر آمده

خورشيد سر برهـنه به صحرا درآمده

آتـش به كـا م و زلـف پريـشـا ن و ســرخ روي

اين آ فـتـا ب  ا ز ا فـقـي  د يگـر آمده

چون روزروشن است كه قصدش مصاف نيست

اين شـا ه كـم سـپا ه كه بي لـشـكر آمده

يا ر ا ن  نـظـــر كـنـيــد  بـه  پـهـلـو گـرفـتـنـش

اين كـشـتـي نجـا ت كه بي لـنگـر آمده

"شاعر شكست  خو ر د ه  توفا ن واژه ها ست"

يا ا ين غـز ل  بهـا نه چـشـم تـر آمده؟

با نگ « فـيا سـيـوف خـذ يـني» ا ست بـر لبش

خـنجـر فـر و گذ ا شـته  با حنجر آمده

آ و ر د ه  با خو د ش همه ا ز كوچك و بزرگ

اصغـر بغــل گر فـتـه و با  ا كبر آمده

اي تـشـنگا ن سـوخـته لـب تـشـنگي بس  ا ست

سر بـركـنـيـد سا  قي  آ ب  آ و ر آمده

اين سـا قي عـلـم  به كـف  بي بـد يـل كـيـسـت؟

عطشان در آب رفته وعطشان تر آمده

اين سـا قـي رشـيـد كـه د ر  بـز م  مـي كشا ن

بي دست و بي پيا له و بي ساغر آمده

آتش  به  خـيـمـه  هـا ي  د ل عـا شـقـا ن زده

اين آ تشي كه رفــته و خا كـسـتـر آمده

آبي  نـمـا  نـد ه  ر و ز ه  بگـيـريـد نـخـل هـا

نخل ا مـيـد رفـتـه  و لـي بي سـر آمده

جاي  شـر يـف  بـو سـه  پـيـغـمـبـر خد ا ست

اين نيزه  ا ي كه ا ز هـمه با لاتر آمده

آن سـر كه تـا هـمـيـشـه سـر ا ز آ فـتا ب بـود

امشب به خون نشسته به تشت زرآمده

اي د ست  پر سخا و ت روشن گشـو د ه  شو

در يـو زه اي به نـيّـت ا نگـشـتـر آمده

بوي بهشت د ا ر د و همو ا ره  ز ند ه است

اين باغ گل به چشمت  ا گر پرپر آمده

بگـذ ا ر تا  د مـي  بـه جـمـا لـت نـظـر كـنـم

هفتا د و د وّ مين گل ا ز خـون برآمده

لب و ا كن  ا ز هم اي تن بي سر حسين من!

حرفي به لـب بيا ر ببين خـواهـر آمده...

"اين مصرع از سيد حميد برقعي است"

سعيدبيابانكي روزنامه خراسان 87.10.11

@@@@@@@@@@@@

غــم ومــهـــــرحـســـيــــــــن(ع)

من غـم و مهرحسين با شير ا ز ما د رگرفـتـم

رو ز ا وّ ل كا  مد م د ستو رتا  آ خرگرفتم

برمشا م جا ن ز د م يك قطره ا زعطرحسيني

سبقـت ا زمشك و گلاب و نا فه وعنبرگرفتم

عا لم ذ ر ذرّه اي ا ز خا ك پا ي حـضرتش را

ازبراي ا فـتخا ر ا زحضرت د ا و رگرفتم

برد ر د ر و ا ز ۀ سا عا ت سا عـتـهـا نشستم

تا سراغ حضر تش  ا ز زينب ا طهرگرفتم

زينبي د يد م چه زينب كا ش مدّ ا حش بميرد

كه ز آ ه  آ تـشـيـنـش پا ي تا سـرد رگرفتم

دست بسته سرشكسته د يد ه اشك آ لو د ه امّا

حا لتي د يد م كه برخو د حا لت ديگرگرفتم

ا مّ ليلا را بد يد م رعـشـه بـرا نـد ا م د ا ر د

گفت من اين رعشه ازمرگ علي اكبرگرفتم

نا گها ن فـرمود شا ه تـشـنـه كا ما ن برسرني

برسنا ن جا رو بروي محـمـل زينب گرفتم

گفت لاشيئي زين مصيبت ازبرا ي دوستا نش

خـطّ آ ز ا د ي ز د سـت سا قي كوثرگرفتم

«لاشيئي:منتخب المصا ئب ج1ص123»

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اي مـهــــــــررخـشـــــــــا ن

تا غـم عـشـق تو د ر د ل  ا ي مه تا با ن گرفتم

عـشرت عا لم بـد ا د م مـحـنـت د و ران گرفتم

خلق ر ا چون من بد يد م مست ومفتون جما لت

من هم ا زا ين با ده خوردم خوي آ ن مستا ن گرفتم

د يد مي پرو ا نه را سو زا ن بدورشـمع گردا ن

گرد شـمع روي تو گشتم د لي سو ز ا ن گرفتم

را ستي تا با توگـشـتـم آ شنا  ا ي مهـررخـشـا ن

رنگ زردي من زهجرا ن تو دردوران گرفتم

با زبا ا ين حا ل خودخندان وخوشحا لم درعا لم

راحتي را گرچه د ا د م عشق تو ارزا ن گرفتم

تا شنـيـد م د ر ره جا نا ن سپردي جا ن شيريـن

دررهت ا زجا ن گذشتن را بخود آ سا ن گرفتم

چون شدم آگه كه عطشا ن بودي اي ما ه دل آرا

بهرجا م مهـرت ا ز ا يزد لـبي عطشا ن گرفتم

تا بيا د آ و رد م ا  ز آ تش زد ن برخيمه ها يت

شعله سرتا پا  ا ز آ ن با  د يد ۀ  گريا ن گرفتم

با خـبـرتا گـشـتـم ا زحا ل ا ســيـر ا ن فـكا رت

دل بـيكبا ر ا زجها ن و ا زسروسا ما ن گرفتم

خصم دانستم چو درو يرا نه جا د ا د عترتت را

جغد سا ن مسكن برا ي خويش درويران گرفتم

ا ز تلا و ت كرد ن قـر آ نـت ا نـد ر روي نيزه

شرط  آ د ا ب ورسوم خو ا ند ن قرآ ن گرفتم

تا بسويم يك  نظر بنما ئي ا زلـطـف وعـنا يـت

چون صبي نا مت د ما د م زينت ديوا ن گرفتم

«صبي:منتخب المصائب ج2ص202»

@@@@@@@@@@@@@@@@

ره نــجـــــــــــــــــــا ت

بجزحسـيـن مرا ملـجأ و پنا هـي نيست

درا ين عقيده يقين دارم اشتبا هي نسيت

ره نجات حسين ا ست و دوستي حسين

بسوي حق بجزازاين طريق را هي نيست

بغيرد رگه تو يا حسين د ر د و جها ن

مرا بـد رگه د يگرحـو ا له گا هي نيست

زكوه گرچه گنا هـم فـزونترا ست ولي

بپيش عـفـو تو كـو ه گـنـا ه كا هي نيست

خد ا نكر د ه  برا نيم گرزدرگه خويش

بهيچ د رگهي اي شه پنا هگا هي نيست

گدا ي درگهت اي پا دشا ه كشورعشق

بـچـشـم ا هـل نظركم زپا دشا هي نيست

غلا م ترك سيا ه تو يا حـسـين درحشر

برو شـنـي رخـش چومهروما هي نيست

شها ن بجا ه وجـلا ل غـلام تو نرسـنـد

كه فوق آن بدوعا لم جلال وجا هي نيست

غلام و ذ ا كرومدّاح وخا نه زا د توأم

بد ا د گا ه ا ِلاهم جزا ين گوا هي نيست

ا گرتو حـكم غـلامي من كني ا مضا ء

بهيچ محكمه خو فـم زد ا د گا هي نيست

ا گرمـرا بغـلا مـي خـو د قـبـول كـني

دگربدل غـم و ا ند وهم ازگنا هي نيست

بزيرسا يۀ  لـطف تو د ر رفـا هـم مـن

به هردوكون به ازاين مرا رفاهي نيست

مسلّـم ا ست  كه د رباغ  لا له ميرويـد

بشوره زاربجزخا روخس گيا هي نيست

زسوء سا بـقـه پرونده پا ك كن اي دل

ترا وسيله بجزسو زواشك وآهي نيست

گه حـسا ب كه روزقـيا متش خـوانـنـد

بجزحسين مرا يا رو داد خواهي نيست

مپوش چشـم زفا ني بوقـت جا ن دادن

اميد د ا ر تـو آ نـد م بجزنگا هي نيست

«فاني:منتخب المصا ئب ج2ص197»

@@@@@@@@@@@@@@@@

ذ كــــر يـا حـســيــــــــــــــــــن

حديث عشق توديوا نه كرده عا لم را

بخو ن نشا نـد ه د ل دودما ن آ د م را

غم تومـوهـبـت كبريا ست دردل من

نمي دهـم بسُـرو ربهشت  ا ين غـم را

غـبا رما تم تو آ بـرو بـمـن بـخـشـيـد

بعا لـمي نـد هـم ا يـن غـبا رمـا تـم را

به نيم قـطـرۀ ا شك محـبّـتـت نـدهـم

ا گرد هـنـد بـد سـتـم تـمـا م عـا لـم را

بـيـمـن گـريه براي توروزمحشرهـم

خموش ميكنم ا زا شك خو د جهـنّم را

اگربنا ست دمي بي توبگذ رد عمرم

هـزا ربـا ربـمـيـرم نـبـيـنـم آ ن د م را

من و جد ا شدن ا زكوي توخد ا نكند

خد ا هرآ نچه كند ا زتو ا م جـد ا نكند

صدمرده زنده ميشود ازذكريا حسين

اربا ب ما معـلّـم عـيسي بن مريم است

عـيسي ا گرد رآخرعمرش بعرش رفت

قنداقۀ حسين شـرف عرش اعـظم است

با يوسـفـش مقا يسه كردن نگا ر گـفـت

كاوشا ه مصربا شداين شا ه عا لم است

«حاج محمود كريمي:زمزمه هاي ولا يت41ص104»

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

ا بــي عــبــــــــــد ا لله

حسين(2) ابي عبدالله(6)

ابي عبدالله الحسين(4)

تما م داروندارم تويي

صفا ي جا ن وقرا رم تو يي

هميشه دلبرويا رم تويي

ســتا رۀ شـب تـا رم تـو يي

لاله عذ ا رم تويي،

يكّه سو ا رم تويي

روزمحشريا حسين،

چا رۀ كا رم تويي

حسين(2) ابي عبدالله(6)

ابي عبدالله الحسين(4)

منم غلا م وتو يي ا ربا ب

بشا م محنتم اي مهتا ب

زد اغ توشده ا م بي تا ب

شده نصيب د لم خونا ب

رويت ازخون شدخضا ب ،

دولبت تشنۀ آب

جا ن من قربا ن تو،

يا حسين اي عشق نا ب

حسين(2) ابي عبدالله(6)

ابي عبدالله الحسين(4)

تن تو بي كفن اي مولا

سرتو شد بسر ني ها

بمقـتـلـت آ مد ه زهـرا

زسو زجا ن ميكند آوا

غريب ما د رحسين،

عزيزحيد رحسين

يكّه و تنها يي و،

ا ين همه لشكرحسين

حسين(2) ابي عبدالله(6)

ابي عبدالله الحسين(4)

«محمدعلي شها ب:نغمه هاي عاشوراص141»

@@@@@@@@@@@

اي گــل زهـــــــــــــــرا

اي حسين من(3)اي گل زهرا

اي حسين من(4)اي حسين گل زهرا

دلبرم حسين، سرورم حسين، رهبرم حسين مولا

مهرا وليا، سا يۀ خد ا، برسرم حسين مولا

يا د تومرا مـيـدهـد شـفـا

نو رد يد ه ها ي ترم حسين مولا

گشته نا م تو ا سم اعظم ا طهرم حسين

خو د بيا  آ ن د م آ خرم حسين مولا

اي حسين من(3)اي گل زهرا

اي حسين من(4)اي حسين گل زهرا

من غلام تو، عبد را م تو، مرغ دام توام مولا

قلب عا شقا ن، جملۀ جها ن، زيرگا م توام مولا

اي قيا مت واي ا قا مت عشق

عا لمي ا زقـيا م تومولا

يا بن فا طمه ميدهم همه هستي ام حسين

من براي شـنـيـد ن يـك  سـلا م تـو مولا

اي حسين من(3)اي گل زهرا

اي حسين من(4)اي حسين گل زهرا

%%%%%%%%%%%%%%%%

عـشـــــــق حـســيـــــــــــــــــتن(ع)

عشق حسین ازکوچیکی توقلب من کرده لونه

د ل منـو ربو د ه و به هـر جا  ئی  میکشو نه

رنگ  سيا  ه  پرچما ش  سفید  ی  قلب  منه

انگشـت نما ی مرد مم هـمه میگن  سینه ز نه

شش گوشۀ کرببلا ش د لم رو برد ه  تا خد ا

تمـوم  آ رزوم  ا  ینه  با  ز م   بر  م  کرببلا

د لم  میخو ا د که تا ا بد  سا کن کر بلا  بشم

همسا     یۀ     همیشۀ    شهید    نینو ا  بشم

حسین ثار ا لله حسین ثا ر ا لله

حسین ثا ر ا لله حسین ثا ر ا لله

می خوا م که با آب فرات تواونجا درددل کنم

از لب خشک ششما هه  برم  ا و نو خجل کنم

می خوام که سینه بزنم توعلقمه میو ن د شت

می خوام بدونم که چراساقی به خیمه برنگشت

حسین ثا ر ا لله حسین ثا را لله

حسین ثا را لله حسین ثا را لله

شبها ی جمعۀ حرم شبها ی عشق وزمزمه است

زا ئر ا ول حسین ما د ر سا دات فا طمه است

صفا ی د شت کر بلا به  نا  لۀ نیمه  شبه

خا ک پا کش عجـین با ا شک  چشا  ی زینبه

دلم رو جز به دستای عزیز زهرا نمی دم

نوکریشو  به  شـا هی تمـو م  د  نیا  نمی د م

به عشق پای زخمیه بچه های زاروغمین

دلم میخواد پا بزارم روخا ک وخاشاک زمین

حاج عبدالرضا هلالی :مسافركربلا»

#####################

بـــوي بــهــــــــــــشـــــــــــت

بو ی بهشت  میو ز د  ا  ز کر بلا ی تو

ای کشته با د جا ن د و عالم فدای تو

برخیز و باز بر سر نی آیه ا ی  بخوا ن

ا ی من فدای آن سر از تن جدای تو

ا ند ر منا ذ بیح یکی بود  و زند ه  رفت

ا ی صد ذبیح کشته شده در منای تو

رفتی  بپا س حر مت   کعبه   به کر بلا

شد  کعبۀ  حقیقی  د  ل کر بلا ی تو

اجرهزارعمره و حج د ر طو ا ف تست

ا ی مروه و صفا بفد ا ی صفا ی تو

تا با نما ز خوف  تو گر د د  قبو ل  حق

شد سجده گاه اهل یقین خاک پای تو

با  گفتن  ر ضا  بقضا  ئک   به  قتلگا ه

شد متحد رضا ی خد ا با رضای تو

تو هر چه داشتی بخد ا دادی ا ی حسین

فرد ا خد ا ست جل جلا له جزای تو

خون خداست خون تو وجزخدای نیست

ا ی کشتۀ خد ا بخد ا خون بها ی تو

«ریاضی یزدی : »

{$$$$$$$$$$$$$$$$$}

كــــربـــــــــــلــا

کربلا یک مشت خا ک سا د ه نیست

کیست بر عشق  غمت دلداده نیست

بهتر آ ن د ل ز یر گل پـنــها ن شود

بهر جا ن د ا د ن  ا گر آماده نیست

مرغ د ل گر پر کشـد ا ز سـیـنه ای

جز به خا  ک پا ی  تو افتاده نیست

هـر که را محــرا ب ا بـروی تو شد

جز به خاک و تر بتت سجاده نیست

هر د لی کز یا د  رویت گشته مست

احتیاجی بر شر ا  ب و با د ه نیست

مرده با شد هر که بی تو زنده است

یا کسی که در رهت جان داده نیست

ا  هل  عا  لم  جملگی عبد  تو ا ند

غیر از این از مادر خود زاده نیست

«محمد علی شهاب : »

&&&&&&&&&&&&&&&&

الــسّــــــــــــــلـا م

ا لسلا م ا ی سرو ر آ زا د گا ن

ا لسـلا م ا ی یا و ر د رما نــد گــا ن

جا ن بقربا  ن  تو مظلو م  شهید

د ا د ه ا ی با خون به مظلوما ن نوید

کربلا  ا ی  تر بت پا  ک حسین

ا ی د رونت جسم صد  چا ک حسین

ای حسین جان ای شه مظلوم ما

ا ی ا  ما  م  و  ر هبر معصو م  ما

ما د را ین ما تم عزا د ا رتوا یم

جا ن  نثا ر و کمتر ین یا  ر تو ا یم

کربلا ا ی تر بت  پا  ک حسین

ا ی د رونت جسم صد چا ک  حسین

کودکان در خیمه ها بر سرزنان

ا لعطش گو یا  ن  و بی تا بی کنا ن

بهر شان پیدا نشد یک قطره آب

از عطش د لها ی معصوما ن کبا ب

کربلا  ا ی تربت  پا ک  حسین

ا ی د رو نت جسم صد چا ک حسین

ا ی  بقر با ن لب  عطشا  ن  تو

سر جد  ا  و خـو ا  ند  ن قـر آ ن تو

در ره قرآ ن و دین سر داده ای

ا  کبرو شش ما هــه ا صغر داده ای

پیکر یا را ن یکا یک  بر زمین

روح آ نها جـمــله  بر عر ش  بر ین

بر لب آ  نها  کلا  م   یا  حسین

جملۀ  آ  خـر   ســلا  م    یا   حسین

کربلا  ا ی تربت  پا ک  حسین

ای د رونت جسـم صد چــا ک حسین

مهر تو در تار و پود عا  شقا ن

عشق پا  کت د ر وجــو د عا شـقـا ن

ما همه  د ر بند عشق  تو ا سیر

ا ی شه  مظلــو م  د  ست  ما  بگـیر

کربلا  ا ی تربت  پا ک  حسین

ای د رونت جسـم صد چــا ک حسین

%%%%%%%%%%%%%

مــن گـــــــــدايــــــــــــــــتم

شعر قدیمی با آهنگی دیگر که در کربلا خوانده شود توسط مؤلف تنظیم شده است

من  گد ا یم  گد ا یم گد ا یم

من گد ا ی شه  کر بلا یم

من  گد ا یم  گد  ا ی حسینم

عا شق  کر بلا  ی حسینم

من که مدحت سرای حسینم

از برا ی حسین در نوا یم

نورصدق و صفا دارد ایندل

مهر آ ل عبا دارد این د ل

عشق کرببلا د  ا رد ا یند ل

ا ز ا زل عا شق کربلا یم

از جوانی به پیری رسید م

شکر حق کربلا شد نصیبم

آ  مد  م   کر بلا  ی حبیبم

ا ز ا زل بود ه این مدعایم

بود ه ا ز کو د کی آرزویم

عقد  ه کر بلا د  ر گلو یم

یا  د  ا  و د ا ئماً گفتگو یم

کربلا بو د ه ورد و ثنا یم

بوده ا ست آرزو این چنینم

تا  که  کر ببلا  ر ا  ببینم

د ر حر یم  حسینی  نشینم

از جگر آه و نا له سرا یم

شکر حق حاجت من برآمد

روزوصل توآخر سر آمد

پیک حق مرمرا از در آمد

با  گذ  ر نا مۀ کر بلا یم

یا حسین من غلام تو هستم

ازازل دل به مهر تو بستم

حالیا بین تهی ما ند ه دستم

مستمند  و فتا د ه  ز پا یم

با قری پورم وا ین شعارم

من غلا م تو ای شهریارم

برسرخوان تو ریزه خوارم

استخوا نی عطا کن برایم

«با قري پور:مؤلّف»

%%%%%%%%%%%

تــربــت پــا ك حــســيـــــــن(ع)

شبي د ر يك زيا رتگا ه مهري

رسيد ا ز د ست محـبوبي بدستم

چوگل بوئيد م و بوسيد م ا و را

هـنوزا زبوي روح افزاش مستم

بگفتم ازكـدامين خا كي اي مهر

كـه د ل بـر رشـتـۀ مِـهـرتوبستم

بگـفـتـــا تربـت پا ك حـسـيـنـم

كه برد ا ما ن ا حسا نش نشستم

كما ل همنشين د رمن ا ثركرد

وگرنه من هما ن خا كم كه هستم

«اشعاربرگزيده ج1ص194»

@@@@@@@@@

عــزم جــهـــــــــــــــــــا د

چون د رجها ن يزيدستم بي حساب كرد

عزم جها د خسر و ما لك رقاب كرد

د را نقلاب  ديد چوا وضاع شرع ودين

بر ضد د ستگا  ه  فسا د انقلاب كرد

يز د  ا  ن  پي  قيا م  عليه  ستمگر ا ن

ا و را زجمله عا لميا ن انتخاب كرد

تا خصم را فر و كشد ا ز تو سن  مرا د

د ستي به تيغ برزد وپا درركاب كرد

آمد ميا ن  معركه چو ن مهر با ن  پد ر

بگشود با ب پندو بآ نا ن خطاب كرد

من آ مد م كه حكم نما يم به عد ل ود ا د

آنسان كه كه درميان شمابوتراب كرد

بر مسند ر سو ل  يز يد  شر ا  بخو ا ر

بنشست وآنچه كردهمه ناصواب كرد

هرجا كه ديد مست هوائي عزيزد ا شت

هرجاكه يا فت مردخد ا ئي عذاب كرد

معزول خوا ست هركه طرفدارحق بد يد

هرظالمي كه بود به ظلم انتصاب كرد

ا و ر ا چه حد كه تكيه بجا ي  نبي ز ند

ظلمت بجا ي نور كه نا يب مناب كرد

د يند ا رآ ن بود كه به  پنها ن وآ شكا ر

ا زيا ري حكومت  جو را جتناب كرد

بس د رفشا ند ا زلب لعل آ ن لسا ن حق

صحراي كربلا همه د ر خوشاب كرد

نوميد ا زهد ا يتشا ن چو ن شد ا ز نيا م

شمشير بر كشيد  و بآ نا ن عتاب كرد

كا ي قوم بي حميت  و بي د رد  با شما

با يد  كنو ن  قتا  ل  بحكم كتاب كرد

مغلوب شدبظاهروغا لب به خصم گشت

با يد زيا ن وسود د ر آخرحساب كرد

مظلوم كشته گشت وبظا لم ند ا د د ست

تا پاي جا ن دفاع زحق آن جناب كرد

لب تشنه جا ن  سپرد كنا رد و نهر آ ب

نقش ستمگرا ن همه نقش  برآب كرد

تن زيربا رذ لت  و زور خسا ن  ند ا د

تا حشربهر حق طلبا ن فتح با ب كرد

گرعترتش خرا به  نشين شد بشهرشا م

با ا ين عمل بنا ي ستم راخراب كرد

مرغ د لش زسو ز عطش گركبا ب شد

قلب جها نيا ن  زغم خو د كباب كرد

گركشته شد حسين شريفي برا ه دوست

كشتا رزا ن گر و ه  بحد نصاب كرد

«شعراز : شريفي»

0000000000000000

غــــيـــرت الله

ا ز ین بیعت که د شمن خو ا ست  ا ولاد پیمبر را

هما ن خوشتر که بنهادند گردن تیغ و خنجر را

ا سیر بیعت  د و نا ن  شـد ن آ ن  مشکلی  با شـد

که آسان می کند بر د ل ا سیریها ی خواهر را

چه تلخیها ا ست د رتمکین نا اهـلان که چون شکر

گـوارا می کند د ر کا م  جـا ن مرگ برادر را

حسین گر غـیرت  ا لله  ا ست حا شا کی رو ا دارد

که گرد د فا ســقی  فرما نر و ا شرع پیمبر را

کنا ر آ ب جا ن د ا د ن  لب  خشکـیــد ه  آ سا نتر

که دیدن ترد ماغ  ا ز می یزید شــوم کا فر را

بروی خاک و خون خفتن بصد برها ن شرف دارد

که د ید ن تکــیه گا ه بـد نها د ی با لش زر را

سر غـیرت  فـر و نا رند مرد ا ن پیش نا مرد ا ن

اگر چه از قـفا ا ز تن جد ا سا زند آ ن سر را

زهـی مـرد ا ن که ا نـد ر بـیـعــت فــرزند پیغـمبر

گر افتد دستشان از تن دهند آن دست دیگر را

زهی ا صحا ب با هـمـت که پیش نـیـزه و خـنجـر

بر اندازند ا ز تن جو شن و ا ز فرق مغفر را

نهــنگا نی که بهــر تشــنـه کا مـا ن تا بــرند آ بی

شکا فند ا ز د م شمشیر صد د ریای لشکر را

شها دت بود صهــبا ئی د رون صا غــر خـنـجــر

زهی مستا ن که بوسیدند و نوشیدند سا غر را

یزید ا ز زادۀ خیر ا لبشر بیعت طمع دارد

چگو نه طا عت جبریل با ا بلیس سا ز آید

سلیما ن هیچکس دیده مطیع ا هرمن گردد

حقیقت کسی شنید ه زیر فرما ن مجا ز آید

معاذ الله مطیع کفر هرگز دین نخواهد شد

اگر باید شدن مقتول گوشو این نخواهد شد

«ملك الشعراءصبوري –گلزارشهيدان ص 246»

00000000000000

متن کامل ترکیب بند عاشورایی قزوه

با کاروان نیزه  (هنروادبیات‌انقلاب(

بند اول

مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است

از هفت منزلي كه سفرها در او گم است

از لا به لاي آتش و خون جمع كرده ام

اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است

دردي كشيده ام كه دلم داغدار اوست

داغي چشيده ام كه جگرها در او گم است

با تشنگان چشمه احلي من العسل

نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است

اين سرخي غروب كه همرنگ آتش است

توفان كربلاست كه سرها در او گم است

ياقوت و دُر  صيرفيان را رها كنيد

اشك است جوهري كه گهرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند

اين است آن شبي كه سحرها در او گم است

باران نيزه بود و سر شهسوارها

جز تشنگی نکرد علاج خمارها

بند دوم

جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر

نشنيد كس مصيبت از اين جانگدازتر

صبحي دميد از شب عاصي سياه تر

وز پي شبي ز روز قيامت درازتر

بر نيزه ها تلاوت خورشيد، ديدني ست

قرآن كسي شنيده از اين دلنوازتر؟

قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر

عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان

من بي نيازم از همه، تو بي نيازتر

قنداق اصغر است مرا تير آخرين

در عاشقي نبوده ز من پاكبازتر

با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد

باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد

بند سوم

فرصت دهيد گريه كند بي صدا، فرات

با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات

گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا

باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات

با چشم اهل راز نگاهي اگر كنيد

در بر گرفته مويه كنان مشك را فرات

چشم فرات در ره او اشك بود و اشك

زان گونه اشك ها كه مرا هست با فرات

حالي به داغ تازه ي خود گريه مي كني

تا مي رسي به مرقد عباس، يا فرات

از بس كه تير بود و سنان بود و نيزه بود

هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات

از طفل آب، خجلت بسيار مي كشم

آن يوسفم كه ناز خريدار مي كشم

بند چهارم

بعد از شما به سايه ي ما تير مي زدند

زخم زبان به بغض گلوگير مي زدند

پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت

آنان كه خيمه گاه مرا تير مي زدند

اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر

ديروز در ركاب تو شمشير مي زدند

غوغاي فتنه بود كه با تيغ آبدار

آتش به جان كودك بي شير مي زدند

ماندند در بطالت اعمال حجشان

محرم نگشته تيغ به تقصير مي زدند

در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان

بر عشق، چار مرتبه تكبير مي زدند

هم روز و شب به گرد تو بودند سينه زن

هم ماه و سال، بعد تو زنجير مي زدند

از حلق هاي تشنه، صداي اذان رسيد

در آن غروب، تا كه سرت بر سنان رسيد

بند پنجم

كو خيزران كه قافيه اش با دهان كنند

آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند

از من به كاتبان كتاب خدا بگو

تا مشق گريه را به ني خيزران كنند

بگذار بي شمار بميرم به پاي يار

در هر قدم دوباره مرا نيمه جان كنند

پيداست منظري كه در آن روز انتقام

سرهاي شمر و حرمله را بر سنان كنند

يارب، سپاه نيزه، همه دستشان تهي ست

بي توشه اند و همرهي كاروان كنند

با مهر من، غريب نمانند روز مرگ

آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند

با پاي سر، تمامي شب، راه آمدم

تنهايي ام نبود، كه با ماه  آمدم

بند ششم

اي زلف خون فشان توام ليلة البرات

وقت نماز شب شده، حي علي الصلات

از منظر بلند،ببين صف كشيده اند

پشت سرت تمامي ذرات كائنات

خود، جاري وضوست، ولي در نماز عشق

از مشك هاي تشنه وضو مي كند، فرات

طوفان خون وزيده، سر كيست در تنور؟

خاك تو نوح حادثه را مي دهد نجات!

بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست

تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات

ما را حيات لم يزلي، جز رخ تو نيست

ما بي تو چشم بسته و ماتيم و در ممات

عشقت نشاند، باز به درياي خون، مرا

وقت است تيغت آورد از خود، برون، مرا

بند هفتم

از دست رفته دين شما، دين بياوريد!

خيزيد، مرهم از پي تسكين بياوريد!

دست خداست، اين كه شكستيد بيعتش

دستي خداي گونه تر از اين بياوريد!

وقت غروب  آمده، سرهاي تشنه را

از نيزه هاي بر شده، پايين بياوريد!

امشب براي خاطر طفل سه ساله ام

يك سينه ريز، خوشه ي پروين بياوريد!

گودال، تيغ كند، سنان هاي بي شمار

يك ريگزار، سفره ي چرمين بياوريد!

سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست!

فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد!

خاتم سوي مدينه بگو بي نگين برند!

دست بريده، جانب ام البنين برند!

بند هشتم

خون مي رود هنوز ز چشم تر شما

خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما

آن زخم هاي شعله فشان، هفت اخترند

يا زخم هاي نعش علي اكبر شما؟

آن كهكشان شعله ور راه شيري است

يا روشنان خون علي اصغر شما؟

ديوان كوفه از پي تاراج  آمدند

گم شد نگين آبي انگشتر شما

از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا

گل داد (نور ) و ( واقعه ) در حنجر شما

با زخم خويش، بوسه به محراب مي زديد

زان پيشتر كه نيزه شود منبر شما

گاهي به غمزه، ياد ز اصحاب مي كني

بر نيزه، شرح سوره ي احزاب مي كني

بند نهم

در مشك تشنه، جرعه ي آبي هنوز هست

اما به خيمه ها برسد با كدام دست؟

برخاست با تلاوت خون،  بانگ يا اخا

وقتي «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»

تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت

سنگي زدند و كوزه ي لب تشنگان شكست!

شد شعله هاي العطش تشنگان، بلند

باران تير آمد و بر چشم ها نشست

تا گوش دل شنيد، صداي ( الست ) دوست

سر شد (بلي)ي تشنه لبان مي الست

ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد

پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست

باران مي گرفت و سبو ها كه پر شدند

در موج تشنگي، چه صدف ها كه دُر شدند

بند دهم

باران مي گرفته، به ساغر چه حاجت است؟

ديگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟

آوازه ي شفاعت ما، رستخيز شد

در ما قيامتي ست، به محشر چه حاجت است؟

كي اعتنا به نيزه و شمشير مي كنيم؟

ما كشته ي توايم، به خنجر چه حاجت است؟

بي سر دوباره مي گذريم از پل صراط

تا ما بر آن سريم، به اين سر چه حاجت است؟

بسيار آمدند و فراوان، نيامدند

من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجت است؟

بنشين به پاي منبر من،  نوحه خوان، بخوان!

تا نيزه ها به پاست،  به منبر چه حاجت است؟

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَك كنم

راز غدير گويم و شرح فدك كنم

بند يازدهم

از شرق نيزه، مهر درخشان بر آمده ست

وز حلق تشنه، سوره ي قرآن بر  آمده ست

موج تنور پيرزني نيست اين خروش

طوفاني از سماع شهيدان بر آمده ست

اين كاروان تشنه،  ز هر جا گذشته است

صد جويبار، چشمه ي حيوان بر آمده ست

باور نمي كني اگر از خيزران بپرس

كآيات نور، از لب و دندان بر آمده ست

انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ

انگشتري ز دست شهيدان در آمده ست

راه حجاز مي گذرد از دل عراق

از دشت نيزه، خار مغيلان بر آمده ست

چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم

جان را كنار شام غريبان گذاشتيم

بند دوازدهم

گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود

تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود

سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ

اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!

مولا نوشته بود : بيا اي حبيب ما

تنها همين، چقدر پيامش غريب بود

مولا نوشته بود : بيا، دير مي شود

آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود

مكتوب مي رسيد فراوان، ولي دريغ

خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود

اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش

اما حبيب، جوهرش « امن يجيب» بود

يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود

باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود

بند سيزدهم

تو پيش روي، و پشت سرت آفتاب و ماه

آن  يوسفي كه تشنه برون  آمدي زچاه

جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام

برگشته اي و مي نگري سوي قتلگاه

امشب، شبي ست از همه شب ها سياه تر

تنها تر از هميشه ام اي شاه بي سپاه

با طعن نيزه ها به اسيري نمي رويم

تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!

امشب به نوحه خواني ات از هوش رفته ام

از تار واي وايم و از پود آه آه

بگذار شام، جامه ي شادي به تن كند

شب با غم تو كرده به تن، جامه ي سياه!

بگذار آبي از عطشت نوشد آفتاب

پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب

بند چهاردهم

قربان آن ني يي كه دمندش سحر، مدام

قربان آن مي يي كه دهندش علي الدوام

قربان آن پري كه رساند تو را به عرش

قربان آن سري كه سجودش شود قيام

هنگامه ي برون شدن از خويش، چون حسين -علیه السلام-

راهي برو كه بگذرد از مسجدالحرام

اين خطي از حكايت مستان كربلاست :

ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!

تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما

يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام

اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش

مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام

با كاروان نيزه به دنبال، مي روم

در منزل نخست تو از حال مي روم

00000000000000

طلوع سرخ و رستاخیز سبز

محمد جواد غفورزاده شفق

کربلا یعنی، دلی مشتاق جانان یافتن

پرتو اشراق در آیینه جان یافتن

کربلا یعنی، مدد جستن زانفاس بهار

رنگ نیلوفر گرفتن بوی ریحان یافتن

کربلا یعنی، به حکم عقل، با فتوای عشق

آن چه را دل می پسندد، بهتر از آن یافتن

کربلا یعنی، به «گرد شهر گشتن با چراغ»

انس پیدا کردن با عشق و انسان یافتن

کربلا یعنی، به استمداد ایثار و شرف

در دل دریا نجات از موج توفان یافتن

کربلا یعنی، تنفس در هوای پاک وحی

سینه را دریایی از تفسیر قرآن یافتن

کربلا یعنی، در آغاز طواف کوی دوست

جوشش لبیک را در عمق وجدان یافتن

کربلا یعنی، سرانجام مناسک در منا

ترک سرگفتن ثواب عید قربان یافتن

کربلا یعنی، به سوی قبله روکردن به شوق

جلوه محراب را در قلب میدان یافتن

کربلا یعنی، در استقبال باران بلا

سایبانی مطمئن از چتر عرفان یافتن

کربلا یعنی، سفر تا قاب قوسین شهود

لذت شرب مدام از شهد ایمان یافتن

کربلا یعنی، به دستی جام «احلی من عسل»

با شهادت خویشتن را دست و دامان یافتن

کربلا یعنی، میان التهاب و تشنگی

آب را در حسرت لب های عطشان یافتن

کربلا یعنی، عروج بنده از خود تا خدا

خویش را گم کردن و آرامش جان یافتن

کربلا یعنی، طلوع سرخ و رستاخیز سبز

یا سرآغاز سپیدی بعد پایان یافتن

000000000000

خون خدا

علیرضا قزوه

نمی دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم

به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی،در نی، تو را در های و هو، در هی

تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی

تو را شکل توسل،مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی هایم

تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر

شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم

صدایت کردم و آیینه ها تابید در چشمم

نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد

نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تو را در شمع ها، قندیل ها، در عود، در اسپند

دلم را پرزنان در حلقه پروانه ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا

تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل

تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می چرخید گردت خانه کعبه

خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد

تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند

تو را در آن شب تاریک،«مصباح الهدی» دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام- ای کعبه-

تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اسب ها بر پیکر تو تاخت آوردند

تو را ای بی کفن، در کسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)

تو را محکم ترین تفسیر راز «انما» دیدم

هجوم نیزه ها بود و قنوت مهربان تو

تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم

تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با اندوه ابراهیم، همسایه

تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت بر نیزه ها قرآن تلاوت کرد

تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت

تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند

و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می بخشد گل خونت

تو را ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه

تو را بی تاب در بی تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ای جان شور و شعر

تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی

به غیرت پا به پای زینب کبری(س) تو را دیدم

دل و دست از پلیدی های این دنیا شبی شستم

که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه شمسی

که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو

ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت

تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

00000000000000

موج خون

سید محسن مصطفی زاده

موج خون در ساحل غم شد پدید

خیمه ماه محرم شد پدید

نوحه کن ای دل محرم آمده

ماه مظلوم دو عالم آمده

کوفه مسلم کش پیمان شکن

کوفیان بی وفای بی وطن

آب بر فرزند زهرا بسته اند

راه حق را آشکارا بسته اند

تا ابد خونین زمین کربلاست

آسمان خونین اگر گرید سزاست

کربلا گفتم، دلم را غم گرفت

ظهر عاشورا خدا ماتم گرفت

هم علم افتاد هم افتاد دست

پشت شیعه ظهر عاشورا شکست

مثل اندوه تو جان سوزی نبود

همچو روز تو اگر روزی نبود

آتش اندر خیمه ها افروختند

عصر عاشورا حرم را سوختند

شیعه عاشورا فراوان دیده است

بر فراز نیزه قرآن دیده است

0000000000000

ابرهای بارانی

محمود اکرامي

عصر عاشورا کنار خیمه های سوخته

ذوالجناحی ماند با یال  رهای سوخته

کاروان می رفت و می بلعید دشت دیرسال

کودکان تشنه را با دست و پای سوخته

در کجا دیدید یا خواندید روی نیزه ای-

آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته؟!

قطره قطره شرم شد آب فرات از دیدن

رقص خون آلود شمشیر و هوای سوخته

چارده قرن آسمان بارید و می بارد هنوز

چشم زینب(س) را به خاک کربلای سوخته

ابرها بارانی و شاید خدا هم گریه کرد

عصر عاشورا کنار خیمه های سوخته

000000000000000

نخل تناور

سیمین دخت وحیدی

ناگاه باغ سبز پیمبر سوخت

آیینه شجاعت حیدر سوخت

آتش گرفت فاطمه (س) را گلزار

سروبلند قامت اکبر سوخت

در حجم نی نوای عطش پرورد

یک باغ از تبار صنوبر سوخت

رگبار فتنه از همه سو بارید

یک دشت لاله های معطر سوخت

از بوستان خرم پیغمبر

سربرکشیده نخل تناور سوخت

فریاد فتنه از همه سو بارید

پرواز روی بال کبوتر سوخت

بر روی دست های پدر طفلی

لب تشنه چون شقایق پرپر سوخت

تیری جهید و ماه بنی هاشم

در پیش چشم های برادر سوخت

هر سینه ای که بوی خدا می داد

در معرض شقاوت خنجر سوخت

خورشید تابناک به خاک افتاد

یک آسمان تلاءلوء اختر سوخت

هفتادو دو ستاره نورافشان

در یک فضای تب زده یکسر سوخت

از بس که سوز حادثه سنگین بود

شعر و کلام و خامه و دفتر سوخت

در راه عشق خالق بی همتا

آن کس که بود از همه بهتر سوخت

000000000000000

نوبت محرم

سیمین دخت وحیدی

ناگاه باغ سبز پیمبر سوخت

آیینه شجاعت حیدر سوخت

آتش گرفت فاطمه (س) را گلزار

سروبلند قامت اکبر سوخت

در حجم نی نوای عطش پرورد

یک باغ از تبار صنوبر سوخت

رگبار فتنه از همه سو بارید

یک دشت لاله های معطر سوخت

از بوستان خرم پیغمبر

سربرکشیده نخل تناور سوخت

فریاد فتنه از همه سو بارید

پرواز روی بال کبوتر سوخت

بر روی دست های پدر طفلی

لب تشنه چون شقایق پرپر سوخت

تیری جهید و ماه بنی هاشم

در پیش چشم های برادر سوخت

هر سینه ای که بوی خدا می داد

در معرض شقاوت خنجر سوخت

خورشید تابناک به خاک افتاد

یک آسمان تلاءلوء اختر سوخت

هفتادو دو ستاره نورافشان

در یک فضای تب زده یکسر سوخت

از بس که سوز حادثه سنگین بود

شعر و کلام و خامه و دفتر سوخت

در راه عشق خالق بی همتا

آن کس که بود از همه بهتر سوخت

آتش به جان زمان زد...

000000000000000

ناصر فیض

باران خنجر فرو ریخت، خون تا فراسو شتک زد

خونی که بر زخم انسان تا عمق جان ها نمک زد

خونی که جاری شد از عشق تا آسمان قد برافراشت

خونی که هر سد میان خاک و خدا بود برداشت

خونی که از کربلا رفت تا ناکجای مکان ها

میزان ایمان به حق شد، در امتداد زمان ها

باران آتش فرو ریخت، هفتاد و دو شعله برخاست

تا شب دلیلی نباشد وقتی که خورشید پیداست

هفتاد و دو شعله، یعنی: هفتاد و دو حرف روشن

در های و هوی شقاوت شیواترین شعر بودن

ای داغ مظلوم هستی، ای شوق در خون شناور

ای بر ستیغ شهادت اعجاز خورشید باور

آتش به جان زمان زد خون تو تا بر زمین ریخت

بیداری خفتگان را، از خاک آتش برانگیخت

تکثیر عشق وجنون را جان داد در چشم عاشق

شد نام تو تا همیشه ورد زبان دقایق

00000000000000000

محمدرضا تركي، شاعر و استاد ادبيات فارسي دانشگاه تهران، تازه‌ترين شعر خود را با عنوان «به پيشواز محرم» سروده است.

بشوي از چهرهّ مردم غبار خستگي‌ها را

به ياد ما بياور آن همه پيوستگي‌ها را

دوباره شهر را از دسته‌هاي سينه‌زن پر كن

بنه مرهم جراحت‌هاي چندين دستگي‌ها را

چگونه رنگ‌ها ما را جدا كردند، مي‌بيني؟!

بياموزان به ما يكرنگي و وارستگي‌ها را

بس است اين دل شكستن‌ها و از ياران گسستن‌ها

كدامين موميايي بندد اين بشكستگي‌ها را؟

تو كه خود را حسين و ديگران را شمر مي‌داني،

كجا آخر به دست آوردي اين شايستگي‌ها را؟!

غمي زيباست در شور حسيني، يك غم شيرين

كه از ياد تو خواهد برد رنج خستگي‌ها را

محرم بار ديگر تكيه‌گاه عشق خواهد شد

اگر برپا نمايي تكيهّ دلبستگي‌ها را!

.......................

اين شعر از كتاب «يك ماه خون گرفته، ‌هفتاد و دو ستاره» سروده غلامرضا سازگار، شاعر آئيني به مناسبت چهارم محرم انتخاب مي‌شود كه به همت حسين فتحي تهيه و تنظيم شده است.

يوسف زهرا! زشما پُر شدم

تا كه اسير تو شدم حُر شدم

از دل دشمن به سويت پر زدم

آمدم و حلقه براين در زدم

آمده‌ام تا كه قبولم كني

خاك ره آل رسولم كني

حرّ پشيمان تو ام يا حسين

دست به دامان تو ام يا حسين

يك نگه افكن همه هستم بگير

اي پسر فاطمه دستم بگير

روز نخستين به تو دل باختم

در دل من بودي و نشناختم

دست نياز من و دامان تو

كوه گناه من و غفران تو

ناله العفو بُوَد بر لبم

تا صف محشر خجل از زينبم

روي علي اكبر تو ديدني است

دست علمدار تو بوسيدني است

مهر تو كُلّ آبروي من است

هستي من خون گلوي من است

چه مي‌شود كشته راهت شوم؟

خاك قدم‌هاي سپاهت شوم؟

حرّ رياحي به درت آمده

فطرس بي بال و پرت آمده

با نگه خويش كمالم بده

وزكرم خود پر و بالم بده

بال من از تيغه شمشيرهاست

سينه تنگم سپر تيرهاست

مقتل خون، اوج كمال من است

تير محبت پر و بال من است

بال بده، فطرس ديگر شوم

طوطي گهواره اصغر شوم

.................................

احسان محمودپور به تازگي شعري درباره حر بن يزيد رياحي سروده كه قرار است آن را فردا در شب شعري در دانشگاه تهران قرائت كند.

از كوچه‌هاي خاطره‌هايش عبور كرد

پلكي زد و دوباره خودش را مرور كرد

مي‌كرد حس بزرگيِ بار گناه خويش

مي‌خواست تا رها شود از دست چاه خويش

در برزخ ميان بهشت و جهنّمش

مي‌كرد شوق عفو اله مصمّمش

سنگين دلي به وسعت اين ابتلاي داشت

گويا هزار كفش تعلّق به پاي داشت

اما به شوق يافتن نور نشأتين

يعني خداي طور تجلّاي عالمين

پا روي خود گذاشت و از خود عبور كرد

يعني كه پابرهنه شد و عزم طور كرد

مي‌كرد مشق ديگري از قاف و شين و عين

در محضر نگاه رحيمانه حسين

شوق وصال در دل بال و پرش شكفت

اقرار را بهانه پرواز كرد و گفت:

سنگي كه قلب آينه‌ها را شكسته‌ام

آقا! منم كسي كه به تو راه بسته‌ام

حالا ولي به سوي شما بازگشته‌ام

يعني كه من به سمت خدا بازگشته‌ام

تا سرنوشت دائمي‌ام را عوض كنم

بگذار با تو زندگي‌ام را عوض كنم

هم‌ارتفاع رحمت تو نيست آه من

آبي نمانده است به روي سياه من

آيينه خداي مني در برابرم

خون مرده بود در دل رگ‌هاي باورم

اما نگاه لطف شما راه را گشود

لطف جناب مادرتان زنده‌ام نمود

اي آخرين پناه همه نااميدها!

«دارم به اشك بي‌اثر خود اميدها» *

اي شاهراه قرب اله ولاي تو!

«شرمندگي»ست سهم من از كربلاي تو

بايد كشيد سختي راه كمال را

خوف و رجاء نور جلال و جمال را

جايي كه راه كشتي امّيد ما گم است

وقتي كه بحر رحمت او در تلاطم است

بايد نبود در غم بود و نبود خويش

بايد به دست او بسپاري وجود خويش

او مظهر تمامي اسماء كبرياست

فطري‌ترين صداي طپش‌هاي قلب ماست

فرمود شاه عشق به حرّ سپاه خويش:

اي بي‌خبر ز ارزش والاي آه خويش!

اي بي‌خبر زماهيت باده «ألست»!

پنداشتي كه راه مرا لشكر تو بست؟!

تدبير امر عالم ايجاد كار ماست

خلقت تمام‌قد همه در اختيار ماست

فيض وجود، منحصر ذات كبرياست

اشراق آفتاب وجود از مسير ماست

در خرمن وجود تو برق از نگاه ماست

اي بي‌خبر! سپاه شما هم سپاه ماست

وقتي مقام صبر و رضا راه ما گرفت

در اولين مكالمه چشمم تو را گرفت

اينجا حضور آينه‌بندان جلوه‌هاست

كرب و بلا مكانت تأويل واژه‌هاست

«حر» بوده‌اي به اصل خودت بازگشته‌اي

«تو»، «ما» شدي به وصل خودت بازگشته‌اي

وقتي جواب آينه‌ها غير سنگ نيست

عاشق اگر شكسته نباشد، قشنگ نيست

حالا كه عاشقانه خودت را شكسته‌اي

حالا كه راه توبه خود را نبسته‌اي

از ما رواست حاجتِ تا او رسيدنت

همراه ما به سمت خدا پركشيدنت

وقتي كسي زبند خود آزاد مي‌شود

بال و پر شكسته‌اش آباد مي‌شود

پاك از هر آنچه جاذبه خاكي‌ات كنم

پر باز كن كه طائر افلاكي‌ات كنم

پر باز كن كه كنگره عرش جاي توست

«آزادگي» مكانت كرب و بلاي توست

مصرعي از اشعار صائب تبريزي

.....................

علي اكبر لطيفيان، شاعر آئيني شعري با عنوان «سيزده حسن» در مجموعه «سه نقطه» دارد كه به قاسم بن الحسن (ع) تقديم شده است.

از تنم چند تن درست كنيد

بي سر و بي‌بدن درست كنيد

سنگ را بر تنم تراش دهيد

تا عقيق يمن درست كنيد

زره‌اي تن نكرده‌ام تا خوب

از لباسم كفن درست كنيد

از پر تيرهاي چله‌نشين

بر تنم پيرهن درست كنيد

سيزده مرتبه مرا بكشيد

سيزده تا حسن درست كنيد

آنقدر قد كشيده‌ام كه نشد

كفني قد من درست كنيد

.....................

ماموستا شيخ نافع مظهر، معروف به اميني از شاعران كرد اهل سنت سقز شعري به زبان كردي در مورد عاشورا سروده كه شعر و ترجمه فارسي آن تقديم مي‌شود.

روژي عاشورا ئاسمان و زه‌مين هه‌ر دو به جوته ده‌كه‌ن زاري و شين

روز عاشورا آسمان و زمين هر دو با هم گريه و زاري مي‌كنند

زه‌مين بي‌قه‌رار به گريه و نالين ئاسمان كه‌سه‌ر و عاجز و خه‌مين

زمين بيقرار است و گريه و ناله مي‌كند آسمان هم عاجز و كسل و غمگين شده است

دائم داد ئه‌كه‌ن به دلي به‌تين له درگاي خواي ره‌ب العالمين

مدام با دلي گرم داد مي‌زنند از درگاه خداوند رب‌العالمين

ده‌لين خواي گه‌وره خوت ئاگاداري چون پيك هينه‌ر و په‌روه‌ردگاري

مي‌گويند اي خداي بزرگ خودت آگاهي داري چون خودت آفريننده و پرورگار هستي

وا حه‌فتاو دو كه‌س ياراني دين دار كه‌وتونه داوي يه‌زيدي خوين خوار

اينكه 72 نفر از ياران دين‌دار به دام يزيد خونخوار افتاده‌اند

هه‌ر يه‌ك به جوري ده‌نالي به زار حسين شهيد و عه‌باس بريندار

هر كدام از آنها به گونه‌اي ناله مي‌كنند حسين شهيد و عباس هم زخمي شده‌اند

زه‌ينه‌ب و ئه‌كبه‌ر به ته‌نيا ماون له ده‌شتي به‌لا چاوه‌ري ئاون

زينب و اكبر تنها مانده‌اند در دشت بلا چشم به راه آب هستند

چاوه‌رين عه‌باس ئاو بيني بويان په‌ر داخي بخون بشكي تينويان

چشم براه عباسند كه براي آنها آب بيارد زياد بخورند تا تشنگي آنها رفع شود

سپاياني په‌ست قه‌ومي به‌د فه‌رمان هه‌مو تيريان خست نيو مالي كه‌وان

سپاهيان پست از قومي بدفرمان همه آنها تير در كمان گذاشتند

كه‌مان داراني يه‌زيدي گومرا تيريان له مالي كه‌وان كرد ره‌ها

كمانداران يزيد گمراه تير را از كمان‌هاي خود رها كردند

دايان له عه‌باس دو باليان شكاند ئاوي مه‌شكه‌كه‌ي عه‌باسيان رژاند

به عباس زدند و دو بال وي را شكستند آب مشك او را بر زمين ريختند

به‌و شكل و شيوه خويان كرده په‌ند به‌د ناون به‌د ناو تا هه‌زار و ئه‌ند

با اين شكل و شيوه خود را رسوا كردند بدنام بدنام شدند تا هزار و اندي

سه‌ر شور و ريسوان له‌ هه‌ر دو دونيا نه‌فرينن نه‌فرين بو هه‌تا هه‌تا

سر‌افكنده و رسوا شدند در هر دو دنيا نفرين شده و نفرين شدند براي هميشه

............................

مرحوم عباس حسيني، معروف به جودي و متخلص به ذاكر در كليات خود كه در سال 1332 به چاپ رسيده، شعري درباره ورود كاروان اهل بيت (ع) به كربلا دارد كه به همين مناسبت انتخاب شده است.

چون مير كربلا به صف كربلا رسيد

هنگام درد و محنت و كرب و بلا رسيد

از پشت زين به روي زمين چون نزول كرد

پاي زمين به دامن عرش علا رسيد

آن ماه چون پياده شد از اسب پيلتن

بر گوش او زهاتف غيب اين ندا رسيد

كامروز روز وعده عهد الست توست

آماده شو كه موسم صبر و رضا رسيد

در نينوا چو منزل شاه حجاز شد

اهل عراق را مگر از نو نوا رسيد؟

چون كوفيان زآمدنش باخبر شدند

گفتند البشاره كه مهمان ما رسيد!

پس او به ناله گفت به مردان كاروان

برپا كنيد خيمه كه حكم قضا رسيد

يثرب كجا، حجاز كجا، كربلا كجا

انجام كار ما زكجا تا كجا رسيد

گفتا به خواهرش كه به منزل رسيده‌ايم

آسوده باش رنج تو را انتها رسيد

اينجاست وعده‌گاه تو و قتلگاه من

از بهر من بلا و تو را ابتلا رسيد

از اين زمين به منزل ديگر نمي‌رويم

هرچند زاهل كوفه به ما نامه‌ها رسيد

"ذاكر " خموش باش كه اجر تو با خدا

عفو و گناه و بخشش جرم و خطا رسيد

........................

محسن حافظي از مديحه‌سرايان و شاعران آئيني در كتاب «گل‌هاي ولايت» با 12 بند از شعر مشهور محتشم استقبال كرده است كه يكي از بندهاي آن را انتخاب كرده‌ايم.

ماتم‌سراست عالم امكان زماتمت

آتش زند به خرمن جان شعله غمت

عالم سياه‌پوش بود در عزاي تو

چون از افق عيان شده ماه محرمت

هرگز نمرده‌اند شهيدان كوي تو

اي آنكه صد مسيح شود زنده از دمت

اي كعبه حقيقي جان، كربلاي تو

وي قبله مراد جهان ابروي خمت

از ذهن خلق ياد تو بيرون نمي‌رود

نُقل دهان ما شده نَقل مكرمت

بر سطر سطر دفتر تاريخ ثبت شد

با خون اصغر تو قيام معظمت

پيوسته اهل دل به سر و سينه مي‌زنند

هرجا به پا شود علم سوگ و ماتمت

در سوگ جانگداز تو، صاحب‌عزا خداست

خون خدا تويي و خدا بر تو خونبهاست

.........................

مرتضي اميري اسفندقه، تازه‌ترين قصيده خود را در در آستانه ماه محرم با عنوان «قصيده‌واره محرم» سروده است.

ماه محرم آمده بايد دگر شوم

بايد به خود بيايم و زير و زبر شوم

بايد سبك عبور كنم از خيال سود

بايد خلاص از تب و تاب ضرر شوم

آزاد از مثلث تزوير و زور و زر

آزاد از هر آنچه نقوش و صور شوم

بايد عوض شوم چه به چپ چه به راست،‌ها

بهتر اگر نمي‌شود از بد بتر شوم

از بد بتر چرا شوم اما؟ محرم است

از خوب مي‌شود كه در اين ماه، سر شوم

اين ماه مي‌شود كه شوم چيز ديگري

يك چيز ديگري كه ندانم اگر شوم

يك چيز ديگري كه نبايد به وهم هم

يعني كه نه فرشته شوم نه بشر شوم

خير مجسم است محرم، بعيد نيست

اين ماه، تا ابد تهي از هرچه شر شوم

حتي اگر يزيديم و در سپاه كفر

چون حر، بعيد نيست شهيد نظر شوم

شب با يزيد باشم و فرداي انتخاب

قرباني حسين، نخستين نفر شوم

اينك، نداي: «كيست كه ياري كند مرا»

ماه محرم است مبادا كه كر شوم

ماه محرم است كه بي‌تاب جستجو

در خود همه فرو روم از خويش بر شوم

وقتش رسيده است بگيرم علم به دوش

تكيه به تكيه سينه‌زنان نوحه‌گر شوم

وقتش رسيده است كه چون باد روضه‌خوان

كوچه به كوچه مويه كنان در به در شوم

وقتش رسيده است خرابه خرابه آه

وقتش رسيده لاله كوه و كمر شوم

فرزند من كجاست؟ چه دارد؟ چه مي‌كند؟

ماه محرم است نبايد پدر شوم

آيا پدر كه خاك بر او خوش _ چه گفت و رفت؟

ماه محرم است، نبايد پسر شوم

بايد كه بي‌خبر شوم از هرچه هست و نيست

از ماجراي خون خدا باخبر شوم

ماه محرم است نبايد هبا روم

ماه محرم است نبايد هدر شوم

وقتش رسيده است كه خلع جسد كنم

وقتش رسيده است كه از خود بدر شوم

بي موج گريه، چشم در اين ماه، حفره‌اي است

بايد كه سرخ، لايق چشمان تر شوم

بايد كه چشم داشته باشم نه حفره، ها!

بايد شراب گريه خون جگر شوم

بي سوز آه، سينه در اين ماه، دوزخ است

بايد كه گرم، در خور شعله، شرر شوم

بايد كه سينه داشته باشم نه دوزخ، آه

بايد لهيب آتش آه سحر شوم

آتش گرفته خيمه _ داماد كربلا

سينه به سينه‌سوز شوم، شعله‌ور شوم

باراني است ديده خاتون اهل بيت

چشمه به چشمه اشك شوم پرده در شوم

وقتش رسيده است كه با گريه بر حسين

چون قصه حسين به عالم سمر شوم

وقتش رسيده است كه آيينه‌دار شمس

وقتش رسيده است غلام قمر شوم

دور سر بريده تن پاره علي

پرواز را كبوتر بي‌بال و پر شوم

تشييع دستهاي علمدار آب را

وقتش رسيده است كه آسيمه سر شوم

وقتش رسيده خطبه شوم، خطبه‌اي بليغ

وقتش رسيده شعر شوم، شعر تر شوم

وقتش رسيده شاعر و شمشير و هو! هلا!

وقتش رسيده شير شوم شير نر شوم

ماه محرم آمد و محرم شدم به تيغ

آماده‌ام كه محرم خون و خطر شوم

با ناله‌‌هاي حضرت سجاد از سحر

تا شام سرخ آمده‌ام، همسفر شوم

ماه محرم است و نماز حسين را

آماده‌ام، حواله اگر شد، سپر شوم

وقتش رسيده است يزيد پليد را

همچون زبان زينب كبري تشر شوم

وقتش رسيده است كه در چشم ابن سعد

چونان به چشم شمر لعين نيشتر شوم

وقتش رسيده حرمله نابكار را

گردن به تسمه گيرم و تير و تبر شوم

مرد خدا به غير شهادت هنر نداشت

وقتش رسيده است كه اهل هنر شوم

وقتش رسيده است كه مختارگونه سرخ

با قاتلان خون خدا در كمر شوم

يعني به كينه‌خواهي اولاد فاطمه (س)

شمشير بر كشم به شب و حمله‌ور شوم

قرعه به نام من اگر افتد، خوشا كه من

خوني قوم بي‌نسب بي‌گهر شوم

با دست من خدا بكشد زنده زندشان

من، پل براي رفتنشان تا سقر شوم

از اسبشان به زير در آرم به چابكي

در خونشان به شيرجهي تند تر شوم

بر تن كنم به رزم ستم چار آينه

چشته‌خوران بي‌سر و پا را چغر شوم

چيزي به جا نمانمشان از چهاربند

زي چار ميخ نكبتشان راهبر شوم

سرهايشان به نيزه بر آرم يكي يكي

حكم قصاص، حكم قضا و قدر شوم

آتش كشم به خيمه و خرگاهشان به خشم

نيزه به نيزه در پي‌شان سر به سر شوم

شيرين‌تر از عسل بچشم طعم مرگ را

در كامشان قهقهه قهوه قجر شوم

سقاي مرگشان شوم از جانب خداي

رهبانشان به مهلكه جوي و جر شوم

ماه محرم آمده پا در ركاب خون

در خون خويش آمده‌ام مستقر شوم

بر چشم دشمنان قسم خورده علي (ع)

مانند تير آمده‌ام كارگر شوم

با اين جماعت عقب افتاده جهول

يك كوچه هم مباد، شبي هم گذر شوم

نه! نه! نمي‌توانم هرگز نمي‌شود

از نو به جهل، آدم عصر حجر شوم

تيزند و تند و تسخر و طعنه طريقتشان

نه! نه! نمي‌توانم، شير و شكر شوم

نرمش گذشته از من و با اين گروه سخت

نه! نه! نمي‌توانم از اين نرمتر شوم

پس بهتر است صاعقه باشم به چشمشان

پر هيب مرگشان هم در هر مقر شوم

از سايه‌ام هراس بيفتد به خوابشان

كابوسشان هر آينه از هر نظر شوم

ماه محرم آمد و افسوس مي‌رود

آماده‌ام كه راهي ماه صفر شوم

.......................

حبيب چايچيان (حسان) در كتاب «باغستان عشق» منتشر شده در سال 1340 شعري در رثاي حضرت مسلم (ع) دارد كه به مناسبت اولين روز ماه محرم و توسل هيأت‌هاي مذهبي به سفير سيدالشهدا (ع) به حضور تقديم مي‌شود.

انتظارم مي‌كُشد، يادي ز ما كن يا حسين

درد هجران را به وصل خود دوا كن يا حسين

گرچه دورم، بر نگاه دلنشينت جان دهم

كوفه را با يك نظر چون كربلا كن يا حسين

بي‌نيازي گرچه از من، من به تو دارم نياز

پادشاهي، يك نگه بر اين گدا كن يا حسين

در حريم كعبه مي‌گردي چو اي سيمرغ عشق

عبد سرگردان خود را هم دعا كن يا حسين

عيد قربان است فردا و منم قرباني‌ات

چون كه دارم صبر، امروزم فدا كن يا حسين

چون كه دور افتاده‌ام، اي زائر بيت‌الحرام

بام قصر كوفه را كوه مني كن يا حسين

مهرباني از دو سر، دارد چو لذت بيشتر

دير شد احضار من، نامم صدا كن يا حسين

آيم از شوق تو با سر، چون كه پابندم به عشق

پاي بر فرقم بنه، كامم روا كن يا حسين

چون «حسان» بسيار مي‌باشد گداي در گهت

جمله را با يك نظر از غم رها كن يا حسين

دارم اندر ذمه‌ام حق خدا و خلق او

خود به فضل خويشتن، دينم ادا كن يا حسين

......................

حجت‌الاسلام رضا جعفري، از شاعران آييني و انقلاب، دو غزل براي ورود به ماه محرم سروده است.

اين چشم‌ها براي كه تبخير مي‌شود؟

اين حلقه‌ها براي چه زنجير مي‌شود؟

پيراهن محرم من را بياوريد

دارد زمان هيأت من دير مي‌شود

با روضه حسين نفس تازه مي‌كنم

وقتي هواي شهر نفسگير مي‌شود

مي‌آيم از كدورت و اشك عزاي تو

سرچشمه طهارت تصوير مي‌شود

من دستمال گريه خود را نشسته‌ام

چون آب هم به نام تو تطهير مي‌شود

اشك تو تا هميشه جوان مي‌چكد حسين

چشم من است اينكه چنين پير مي‌شود

من تازه تشنه مي‌شوم و گريه مي‌كنم

وقتي زگريه چشم همه سير مي‌شود

ايمان به دست معجزه غم بياوريد

پيغمبري كه باعث تكفير مي‌شود

اين قطره نيست آينه توست يا علي

در اشك ما حسين تو تكثير مي‌شود

در غزل ديگري از حجت‌الاسلام رضا جعفري آمده است:

صد بار خوانده‌اي و دوباره بخوان كم است

دنيا اگر تمام شود، روضه‌خوان كم است

بغضي زديده‌ام فوران مي‌كند ولي

تشبيه اين دو چشم به آتشفشان كم است

خورشيد در افق همه را تشنه كرده است

گلدسته‌ها زياد و صداي اذان كم است

پروانه را عطش زده‌ام آنقدر زياد

بر بال‌هاي تشنه‌ام اين آسمان كم است

ديدار ما قيامتيان هيأت بهشت

اينجا براي سينه‌زدن جايمان كم است

.......................

مرحوم حجت‌الاسلام محمدحسين غروي اصفهاني، از شعراي آئيني در نيم قرن پيش بوده كه چون در هر بابي شعر گفته به «كمپاني» معروف شده است. اين شعر در رثاي امام حسين از ديوان منتشر شده او در سال 1338 انتخاب مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس، اين مرثيه، يكي از بند‌هاي شعر 16 بندي كمپاني است كه براي امروز انتخاب شده است:

بسيط روي زمين باز بساط غم است

محيط عرش برين دايره ماتم است

باز چرا مهر و ماه تيره چو شمع عزاست

باز چرا دود آه تا فلك اعظم است

ماتم جانسوز كيست گرفته آفاق را؟

كه صبح روي جهان تيره چو شام غم است

شور حسيني است باز كه با دو صد سوز و ساز

نه در عراق و حجاز در همه عالم است

به حلقه ماتمش سدره‌نشين نوحه‌گر

به زير بار غمش قامت گردون خم است

زشور خيل ملك دل فلك بي‌قرار

ديده انجم اگر خون بفشاند كم است

داغ جهانسوز او در دل ديو و پري است

نام غم‌اندوز او نقش گِل آدم است

عزاي سالار دين، دليل اهل يقين

سليل عقل نخست، سلاله عالم است

خزان گلزار دين ماه محرم بود

در او بهار عزا هماره خرم بود

......................

مرحوم محمدعلي مرداني، شاعر دلسوخته اهل بيت (ع)، شعري در ستايش حسين بن علي (ع) سروده كه اين شعر در سال 1353 در كتاب «شكوه ايمان» آمده است.

اي سبب خلق كائنات حسين جان

اي زقيام تو عقل، مات حسين جان

مظهر جودي و هست جود وجودت

باعث ايجاد ممكنات حسين جان

روي تو باشد چراغ راه هدايت

موي تو سر رشته حيات حسين جان

فُلك نجاتي و هركه راه تو پيمود

يافت زدرياي غم نجات حسين جان

گفت به شأنت سخن ز «لحمك لحمي»

جدّ تو آن فخر كائنات حسين جان

قبله آمال دوستان تو باشد

خاك شهيدان كربلات حسين جان

مُحيي ديني و بود تا دم آخر

ذكر تو قد قامت الصلوة حسين جان

از پي اثبات حق به عرصه ميدان

كشته شد احباب با وفات حسين جان

ديد چو لعل لبان خشك تو عباس

تشنه برون آمد از فرات حسين جان

قامت زينب خميد ديد چو از غم

گشت كمان قامت رسات حسين جان

ساقي آب بقا و تشنه دهد جان

اي همه جان جهان فدات حسين جان

سر چو نهادي به روي خاك غريبي

خواست فلك سر نهد بپات حسين جان

روي تو بر خاك و لب به ذكر خداوند

شمر بريدي سر از قفات حسين جان

خون خدايي و خون بهات خدا شد

داد خدايت چنين صفات حسين جان

هر كه چو «مرداني‌»ات مديحه‌سرا شد

ده زبهشتش به كف برات حسين جان

......................

سيمين دخت وحيدي، از چهره‌هاي شاخص شعر و ادب آييني و انقلاب، شعري براي واقعه عاشورا و شهداي كربلا سروده است.

ناگاه باغ سبز پيمبر سوخت

آيينه شجاعت حيدر سوخت

آتش گرفت فاطمه (س) را گلزار

سرو بلند قامت اكبر سوخت

در حجم ني‌نواي عطش پرورد

يك باغ از تبار صنوبر سوخت

رگبار فتنه از همه سو باريد

يك دشت لاله‌هاي معطر سوخت

از بوستان خرم پيغمبر

سربركشيده نخل تناور سوخت

فرياد فتنه از همه سو باريد

پرواز روي بال كبوتر سوخت

بر روي دست‌هاي پدر طفلي

لب تشنه چون شقايق پرپر سوخت

تيري جهيد و ماه بني هاشم

در پيش چشم‌هاي برادر سوخت

هر سينه‌اي كه بوي خدا مي‌داد

در معرض شقاوت خنجر سوخت

خورشيد تابناك به خاك افتاد

يك آسمان تلالو اختر سوخت

هفتاد و دو ستاره نورافشان

در يك فضاي تب‌زده‌ يكسر سوخت

از بس كه سوز حادثه سنگين بود

شعر و كلام و خامه و دفتر سوخت

در راه عشق خالق بي‌همتا

آن كس كه بود از همه بهتر سوخت

......................

اشعار محتشم کاشانی

...................

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

...................

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده‌ی میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

...................

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه‌ی دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی بروز حشر

با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

...................

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله‌ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه‌ی ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه‌ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

...................

چون خون ز حلق تشنه‌ی او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه‌ی عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه‌ی ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

...................

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده‌ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعله‌ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه‌ی محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف‌زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

...................

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب‌وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شترسوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

...................

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه‌ی غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا [س] در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعره‌ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

...................

این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه‌ی محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده‌ی دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا [س] خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

...................

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه‌ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تن‌های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه‌ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

...................

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه‌ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان

در دیده‌ی اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه‌خیز

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

...................

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زاده‌ی زیاد نکرداست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

http://www.ketabnews.com/detail-3339-fa-81.htm

000000000000

ماه عــزاي شاه مظلومان

شیعیا ن ما ه عز ا ی شا ه مظلومان رسید

موسم درد و مصیبت  نوبت هجرا ن رسید

مو کب  سلطا ن د ین  شد وارد د شت بلا

خیمه و خرگاه شاهی شد در آن صحرا بپا

ا  ز  قد و م  آ ل طا ها  شد  مز ین کربلا

از زمین  بر شد خروش و آسمان اندر نوا

اهل بیت مصطفی را موسم هجرا ن رسید

شیعیان ما ه عـزای شا ه مظـلـوما ن رسید

خامس آل عبا چون بدررخشا ن د ر میا ن

یاورانش چو ن کواکب گرد آن شا ه زمان

یکطرف سقا و سرد ا ر شه  لب  تشنگا ن

یکطر ف  شبه  محمد  ا کبر رعنا جو ا ن

با جوا نا ن و محبا ن ا ز پی فرما ن رسید

شیعیا ن ما ه عـزای شا ه مظلـوما ن رسید

گفت با یاران که باشد ا ین زمین ماوای ما

هست ا ین د شت بلا گلز ا رآ ل مصطفی

اندر ا ینجا میشو د  د  ست علمد ا رم جد ا

جمله  یا ر ا نم شوند ا ز کین شهید ا شقیا

نوبت جا نبا زی  ما د ر ر ا ه جانان رسید

شیعیا ن ما ه عـزای شا ه مظلوما ن رسید

ا ند ر ا ین د شت بلا گر دم شهید مشرکین

میبرد  سر ا ز تن  من ا ز قفا  شمر لعین

جسم یا را نم فتد صد پا ره  بر روی زمین

کرده تقدیر ازا زل پروردگارم ا ین چنین

مو سم عهد  ا لست  خا لق سبحا ن  ر سید

شیعیا ن ما ه عـزای شا ه مظلـوما ن رسید

گفت با زینب که ای غمد یدۀ محزون زا ر

بعد قتلم می شوی بی مونس وبی غمگسار

می شوی ا ز کین ا سیر دشمنا ن بد شعا ر

صبر کن ای خواهر ازدیده اشک غم مبار

چون تورا بهر سواری نا قۀ عریا ن رسید

شیعیا ن ما ه عـزای شا ه مظلـوما ن رسید

زینب  زا ر مکد ر ا ی  بلا کش  خواهرم

بینی اندرپیش چشمت غرقه درخون اکبرم

میخورد تیر سه  شعبه بر گلو ی ا صغرم

قطع بنما یند  ا نگشت  ا ز پی ا  نگشترم

صبرکن چون شمردون با خنجربران رسید

شیعیا ن ما ه عـزای شا ه مظلـوما ن رسید

«محمدعلی مردانی:نوای رزمندگان ص 62»

0000000000000000

هـــــــــلـا ل مـــــــــا ه مـــحـــــــــــــــــــرّ م

پرسید م ا زهلا ل چرا قا متت خم ا ست

آهی کشید و گفت  که  ما  ه  محر م ا ست

گفتم  که چیست  ما ه محرم  بنا له  گفت

ماهیکه خلق جمله  ا فلا ک  د ر غم ا ست

گفتم برای که  بفغا ن د ا د ا ین جو ا ب

ما ه عزا ی  ا شر ف  ا ولا د  آ د م ا ست

ا ین ما ه گشته  کشته  بصحر ا ی کربلا

سبط رسول تشنه لب این غم مگر کم ا ست

آ ید  بسو ی  خلق  ز یزد ا ن همی پیا م

نیلی  ببر  کنید  که   ما  ه   محر  م ا ست

د ر خلد حو ر یا ن همه سیلی به روزنند

درعرش قدسیان همه چشما ن پرازنم است

زهر ا سیا ه  برسر و حید ر ز ند به سر

د ر ا ین عزا رسول خد ا قا متش خم است

د ر کر بلا  بچشم  بصیر ت  نظر  نما

بنگر هنو ز زینب  و گلثو م  د ر غم است

گو ید  سکینه  گشت  یتیمی  نصیب ما

د ر ر و ز گا ر د ر د یتیمی مگرکم  است

«غلامرضا قمی ، خزائن الشهداء ص 76»

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

بـا ز ا يـن چــه شـــورش ا ســت

بازاین چه شورش است که درخلق عالم است

بازاین چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

با ز ا ین چه  رستخیز عظیم ا ست کز زمین

بی نفخ صو ر خواسته تا عرش اعظم است

ا ین صبح  تیره  با ز د مید  ا ز کجا که کرد

کا ر جهان و خلق جها ن جمله د رهم است

گو یا  طلو ع    میکند  ا ز مغر ب  آ فتا ب

کا شو ب  د ر تما می  ذ را ت عا لم ا ست

گر خو  ا  نمش  قیا  مت  د  نیا  بعید  نیست

ا ین ر ستخیز عا م که نا مش  محرم  است

د ر با رگا ه  قد س  که جا ی  ملا ل  نیست

سرهای قد سیا ن همه بر زا نوی غم  ا تس

جن  و ملک  بر آ  د  میا  ن  نو حه  میکنند

گو یا عزای  ا شر ف  ا و لا د آ د م ا ست

خو ر شید  آ سما  ن  و زمین نو ر مشر قین

پرو ر د  ه  د ر کنا  ر رسو ل خد ا حسین

«محتشم کاشانی : ا شک شفق ص 256»

0000000000000000

كــا خ د يـــــــــــــــن

کا خ د ین شد ا ستو ا ر از خون یا را ن حسین

شد  مکمل  گفــتۀ  قـر آ ن ا ز ا یما ن حسین

صبــح د ین مـیــرفـت  تا شا م شب یـلـد ا شـود

لیک همچون روزشد ا زعـهـد و پیمان حسین

پرد ۀ ظـلــم  و عنا د و خــود پرستی پا ره شـد

ا ز ا صا بتهـا ی تـیـر و نیزه  بر جان حسین

کر د حــق د ر پیش نا حــق با تکـبـر سر بلـند

آن زما ن چـون د یـد برنی راس تابان حسین

خــون راکد د ر رگ ا مت  بجــریا ن ا و فـتا د

تا تهی ا ز قـطرۀ خـو ن  گشت شریان حسین

ظلمت جهــل و تکـبـر رخـت بر بست ازجها ن

تا جها ن تا ریک شد د ر پیش چشمان حسین

سر چـو بر اجـراء دستـورا ت حـق با سر نها د

ما سو ا شد جمله  سر د ر خـط فرمان حسین

تا که ا ز ظا لــم صد ای ظـلـم را خا موش کرد

عد ل دستش بو سه زد ا نصاف دامان حسین

راد مرد ی هـمچو ا و د یگـر نـزا یـد روزگـا ر

جا نفـشا نی بو د ا ول حــرف د یـوان حسین

گرترا شا گـرد ی  آ ن  رهـبر حـق ا د عـا ست

گوش کن این گفـتـه هـا را ا ز دبستان حسین

هـرگزا زقا نون آ زا د ی مـزن د م چـو ن زدی

سر بنه یکسر چو مجــنـون د ر بیابان حسین

را ه  ا و را ه جـهــا د و کسب  آ زا د ی  بــو د

حرف ذلـت نیست درحــرف درخشان حسین

خاک خواری رابشوی ازچهره ات باخون خویش

تا  شو ی  آ ئـیـنـه  تا با ن   یـز د ا ن حسین

مرگ را پل سا زآ نگـه بگــذ رآ را م ا ز سرش

تا رسی آن سـو بوصل وکا م جـا نا ن حسین

ظلم را معــد وم ا ز خــواهــی  ببینی د رجها ن

سا ز بر پا هـر طرف  امـواج طـوفان حسین

نقشها ی ظلـم را با  نقـشه  کـن  بــر آ ب  نقـش

تا شوی سیراب از الطـا ف و احسـان حسین

خویش را بی خویشتن کن د ر ره  احـیـا ء حـق

تا د ر آ ئی سیـد ا لحـق جـزء  یا ران حسین

«سید : قیام مقدس ص 41»

00000000000000000

د ر طـــريــــــق هـــــد ا يــــت

آنا نکه د ر طریق هد ا یت قدم زد ند

ا ز  لوح  د  ل محبت  د  نیا قلم زدند

چون یا ورا ن مظهر آ زادگان حسین

پا برمقام و حشمت و جاه و درم زدند

درعرصه گاه کسب حقیقت برای خلق

تا  آ خرین دقا یق جا ن قد م علم زدند

با همت   بلند  و  فر همند  خو یشتن

بر نا مه ها ی  حاکم  ظا لم  بهم زدند

عفر یت   حکم   ا  با  طیل خلق  ر ا

با عزم خویش بر سر د ا ر عدم زدند

چون بر سر سریر عد ا لت ندیده  ا ند

انصاف وعدل جان عزیزان رقم زدند

د ر پیشبرد حکم خد ا د ست خویشتن

بر پا ک د  ا من  شد و ا لا همم زدند

ا ند ر ر کا ب  شا ه  شهید ا ن کربلا

جا ن را به تیر دشمن آن محترم زدند

ازخویش بیخود وخود رابرای دوست

بر ر و ی  تیر و نیزه ا هل ستم زدند

با ا ین جهادکسب فضیلت نمود ه ا ند

آ نسا ن که پا  بر وی تما م ا مم زدند

قرب و مقام بین که پس از طی سا لها

سید  هنو  ز  بر د  ل عا لم علم زدند

«سید : قیام مقدس ص 54»

(@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@)

چــــون ســحــــــــا ب قــبــــلــه

تاخلافـت رشته ازقــرآن گسيخـت

حريت را زهـرا ند رجـا م ريخت

خا ست آن سرجــلوه خـيرا لا مـم

چون سحا ب قبله با را ن ا زكرم

بر ز مـيــن كربلا با ريـد و رفـت

لاله د رويرا نه ها كا ريد و رفت

تا قـيا مت قــطع ا سـتـبـد ا د كـرد

موج خـو ن ا وچـمـن ا يجا د كرد

مد عـا يش سلــطـنت بـود ي ا گـر

خو د نكردي با چـنين سامان سف

دشمـنـا ن چون ريگ صحـرالاتعد

د وستا ن ا و به يزد ا ن هم عد د

سرا بر ا هـــيم  و ا سـما عـيل بود

شـرح  آ ن اجـمــا ل را تفـسيربود

تيغ بهـرعــزت  د يـن ا ست وبس

مقصد ا وحـفـظ آ ئين ا ست وبس

خـون ا و تفـسيرا ين ا ســرا ركرد

ملت خـوا بـيــد ه  را بـيــد ا ركرد

تيغ چون لارا ازميا ن بيرون كشيد

ازرگ ا ربا ب با طل خون كشيد

نقـش الا ا لله د ر صحـرا نـو شـت

سطـرعـنوا ن نجا ت  ما نو شت

اي صبا اي پيك د ورا فـتـا د گا ن

ا شك  ما را برمزا را و ر سا ن

«ديوان علامه اقبال لاهوري»

000000000000000

تــاج ســـربــــوا لـبــشــــــــــــــــر

ا  یکه  بعشقت  ا  سیر  خیل  بنی  آ د مند

سوختگا ن غمت  با غم  د ل  خرسند

هر که غمت راخرید عشرت عالم فروخت

با خبر ا ن غمت  بی خبر  از عا لمند

د ر شکن طره  ا ت بسته د ل عالمی است

وان همه دل بستگان عقده گشای همند

یو سف مصر بقا  د ر همه  عا  لم  تو ئی

در طلبت مرد و زن آمده با د ر همند

تاج سر بو ا لبشر خاک شهید ان تو ا ست

کا ین شهد ا تا  ا بد  فخر بنی آ د مند

د ر طلبت ا شک ما ست رونق مرآت دل

کا ین د رر با فروغ پر تو جا م جمند

چون بجهان خرمی جز غم روی تو نیست

با د ه  کشان غمت مست شراب غمند

عقد عزای  تو بست سنت  ا سلا م  و بس

سلسله  کا  ئنا ت  حلقه  ا ین  ما تمند

گشت  چو د ر کربلا ر ا یت عشقت  بلند

خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند

خا ک سر کوی  تو زند ه  کند مرد ه  را

زا نکه شهید ا ن تو جمله مسیحا دمند

هر دم از این کشتگان گر طلبی بذل جان

د ر قدمت جان فشان با قدمی محکمند

«فؤادکرمانی: اشک شفق ص 353»

@@@@@@@@@@@@@@@

يـاحـســيــــــــــــــــــــن

مرغ د لم پر می زند ا ند ر هوایت  یا حسین

دارد د ل بشکسته  ا م شو ق لقا یت یا حسین

من عا شق د ل خسته ام بر مهر تو د لبسته ام

ا ز قید د نیا رسته  ا م گریم برا یت یا حسین

طی شد  بها ر عمر من د ر آ رزوی کوی تو

خواهم زحق گیرم مکان درکربلایت یا حسین

هـر گه کنم  یا د غـمت  گریم برا ی  ما تمت

دارم بسر شور و نوا د ر ماجرا یت یا حسین

زان حا لت جا نسوز تو آ تش زده بر جان من

آه و فغان زان تشنگی جا نم فد ا یت یا حسین

اکنون ز پا افتاده ام بیما ر و زا ر و خسته ا م

یکدم قد م نه بر سرم د ارم هـوا یت یا حسین

آندم که جان گردد روان از پیکرای آرام جان

گوید مقد م  با فغا ن د ا رم عزا یت یا حسین

«د یوان مقدم ص 279»

@@@@@@@@@@@@@@

درادامه اشعار جديدسروده شده توسط باقري پورراببينيد

باآغازماه محرم وايام عزاي سالارشهيدان شعرزير كه مضمون ان كنت باكيًا فابك للحسين عليه السلام است توسط مديرسايت سروده شده تقديم به مداحان وذاكرين اباعبدالله الحسين عليه السلام

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حيّ علي العزاء ***حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين ***مظلوم كربلا

ماه عزاشده ***شورونواشده

هركوي وبرزني ***بزم عزابپا

حيّ علي العزاء ***حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين ***مظلوم كربلا

ماه محرم است ***اندوه وماتم است

درقلب شيعيان ***برشاه اوليا

حيّ علي العزاء ***حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين ***مظلوم كربلا

اندرغم خسين ***عالم بشوروشين

نام حسين بود ***زينت براي ما

حيّ علي العزاء ***حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين ***مظلوم كربلا

جنّ وملك شده ***عرش وفلك شده

درماتم حسين ***غرق غم وعزا

حيّ علي العزاء ***حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين ***مظلوم كربلا

رخت سيه ببر ***شال عزابسر

بنماتوباقري ***دراين مَهِ عزا

حيّ علي العزاء ***حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين ***مظلوم كربلا

ياحسين ياثارالله ***ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ***ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ***ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ***ياحسين ياثارالله

حسيـــــــــــــن حسيـــــــــــــن حسيـــــــــــــين حسيـــــــــــــن

حسيـــــــــــــين حسيـــــــــــــن حسيـــــــــــن حسيـــــــــــــن

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعرديگرسروده شده به مناسبت دوم محرم توسط باقري پور

ورود به كربلا

دوم ماه محرم كربلاماتم سراشد***كارواني ازمدينه واردكرببلاشد

گشته برپا شوروغوغا***درميانِ آلِ طاها

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

چونكه شدواردبدشت كربلا فرزندزهرا***لشكراندوه وماتم پرنمودآن دشت وصحرا

جمله دلها غمين است*** پرزآه آتشين شد

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

سبط پيغمبربگفتانام اين صحراچه باشد***علت اين ترس ووحشت اين همه غمهاچه باشد

كربلاگراين زمين است*** باغم ومحنت عجين است

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

آدم موسي وعيسي اندراينجاگريه كرده***نوح وابراهيم ويحيي اندراينجا نوحه كرده

اين زمين باحزن وماتم***ازازل گرديده توام

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

خيمه هابرپاكنيداي نوجوانان وجوانان***آخرين منزل بوداينجازبهر ماعزيزان

من كه برعالم پناهم***باشداينجاقتلگاهم

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

خيمه هابرپاشده امروزدرآن دشت وصحرا***ليك درشام غريبان كنده شدازظلم اعدا

آتش اندرخيمه دين***زد عبيدالله بي دين

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

شعله ها ازخيمه ها ودود آن بربام كيوان***كودكان پابرهنه دشت پرخارمغيلان

باقري بنگرچه ها شد***ظلم برآل عباشد

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

مظلوم حسين حسين حسين مظلوم حسين حسين حسين

مظلوم حسين حسين حسين مظلوم حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم شعري ديگردررابطه باورودبه كربلا

آمدي دركربلاباخيل يارانت حسين جان***باتمام ياوران وجان نثارانت حسين جان

عالمي درشوروشين است***ذكرهستي ياحسين است

ياحسين جانم فدايت***ياحسين جانم فديت

آمدي بازينب وكلثوم وهم عباس واكبر***آمدي باعون وعبدالله وسجادوهم اصغر

كربلايت پربلاشد***قبله اهل ولاشد

ياحسين جانم فدايت***ياحسين جانم فديت

آمدي اندرمناي كربلاتواي حسين جان***تاكني درراه قرآن جان فداتواي حسين جان

حج تودركربلاشد***قتلگاه تومناشد

ياحسين جانم فدايت***ياحسين جانم فديت

توفداگشتي ولي اسلام ودين رازنده كردي***دين حق رادرجهان جاويدوهم پاينده كردي

ازسروجانت گذشتي***خودتوثارالله گشتي

ياحسين جانم فدايت***ياحسين جانم فديت

باقري ياليتناكنّا معك گويدحسين جان***راه حق راه نبي راه توراپويدحسين جان

توشهيدكربلايي***درره حق جان فدايي

ياحسين جانم فدايت***ياحسين جانم فديت

ياحسين جانم فدايت***ياحسين جانم فديت

ياحسين يابن الزّهرا***ياحسين يابن الزّهرا

ياحسين يابن الزّهرا***ياحسين يابن الزّهرا

ياحسين ياحسين***ياحسين ياحسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم شعري ديگردرابطه دوم تا دهم ماه محرم

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين***جمله جن وملك والنّاس ميگويدحسين

دوم ماه محرم چون بدشت كربلا***شدحسين بن علي بامحنت ورنج وبلا

بازنان وكودكان وياوران جان نثار***درپي فرمان يزدان جملگي قالوابلي

انتخاب حق زبين النّاس ميگويدحسين***ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

خيمه هاشدبرسرِپا اندآن دشت وديار***بهرياران حسيني آن شهِ والا تبار

ليك بودي خيمه ها نا امن از ظلم يزيد***چونكه باشدآل سفيان كينه توزونابكار

شمردون باخنجرالماس ميگويدحسين ياس***ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

روزهفتم آب رابستندبرآل رسول***آب هم آبي كه باشدمهرِزهراي بتول

روزهشتم آب شدكمياب اندرخيمه ها***روزتاسوعاهمه ازتشنگي زاروملول

آب هم باناله واحساس ميگويدحسين ياس***ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

روزعاشورالبِ خشكيده وقلب كباب***كودكان تشنه لب دررزيرهُرم آفتاب

اصغربي شيرهم اندركنارنهرآب***ميزندپرپربروي دست مام خودرباب

هم لبان تشنه عباس ميگويدحسين***ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

عصرعاشوراحسين اندرميان قتلگاه***گفت باآن شاميان بي حياي روسياه

باچه جرمي ميكشيدم اي گروه كينه جو***لا اقل آبي دهيدم اي گروه دين تباه

باقري با ناله واحساس ميگويدحسين ياس***ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

ياحسين وياحسين وياحسين وياحسين***ياحسين وياحسين وياحسين وياحسين

حسين حسين ثارالله***حسين حسين ثارالله

حسين حسين ثارالله***حسين حسين ثارالله

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه باروزهفتم محرم

السلام اي تشنه لب ياحسين بن علي***السلام اي تشنه لب ياحسين بن علي

هفتم محرم است * روزاندوه وغم است***بسته شد آب روان * روزحزن وماتم است

العطش دركربلا * شدبلندازخيمه ها***چون شده قحطي آب * ناله اندرسما

بسته شدراه فرات * برعزيز مصطفي ***آب راممنوع كرد * ابن سعدبي حيا

بين دوآب روان * گشته است قحطي آب***گشته دشت كربلا * ازعطش همچون سراب

شدموكل برفرات * عده اي ازشاميان***برحسين واهلبيت * بسته شدآب روان

نامه هاي بي شمار * برحسين ازكوفيان***كرددعوت تاحسين * شدبرآنها ميهمان

شدچوسبط مصطفي * وارد آن سرزمين***ليكن ازآن كوفيان * نقض پيمان راببين

احترام ميهمان * هست فرمان رسول***ليك براين ميهمان * شدازآن فرمان عدول

كس نديده درجهان * ميهماني تشنه لب ***ليك شداين ميهمان * تشنه لب ياللعجب

كوفيان برميهمان * تيغ تيزافراختند***ميهمانان تشنه لب * كربلاجان باختند

اكبرواصغرببين * شدلب تشنه شهيد***دركنارنهرآب * واي ازاين ظلم يزيد

روزعاشوراحسين * درميان قتلگاه***گفت مردم تشنه ام * بافغان وسوزوآه

پاسخي نشنيدجز * دشنۀ شمرپليد***تشنه لب اي باقري * شدحسين ماشهيد

السلام اي تشنه لب ياحسين بن علي***السلام اي تشنه لب ياحسين بن علي

ياحسين و ياحسين***ياحسين و ياحسين

ياحسين و ياحسين***ياحسين و ياحسين

ياحسين ياثارالله***ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله***ياحسين ياثارالله

حسين حسين***حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم شعري ديگردرابطه باهفتم محرم

السلام اي تشنه كامان دردياركربلا***السلام اي تشنه كامان دردياركربلا

هفتم ماه محرم شمردون بي حيا***باپيامي ازيزيد آمدبدشت كربلا

آب رابرگبرونصراني نمودم من حلال ***ليك آن ممنوع ميگردد به آل مصطفي

يابن سعداين نامه بنمايدبتوحجت تمام***تابگيري ازحسين وياورانش انتقام

همچنانكه تشنه لب شدكشته عثمان آن زمان***كشته گردداين زمان لب تشنه ياران امام

آب شدمهريه زهرابامركردگار***درزمان ازدواجش باشهِ دلدل سوار

ليك فرزندان اوگشتندممنوع ازفرات***شدبه فرزندان زهراظلم اينسان آشكار

بين دوآب روان اينك شده قحطي آب***دركنارعلقمه ازتشنگي دلها كباب

العطش گويان سكينه با تمام كودكان***شدزفرط تشنگي دشت بلاهمچون سراب

رفت عباس آورد آب ازكنارعلقمه***واردآب روان شدشيرحق بي واهمه

آب ناخورده روان شداوبسوي خيمه گاه***اوفتاداندرميان قوم عدوان همهمه

ليك شدآندم شهيد آن تشنه لب دربين راه***دستهايش شدجدا باحمله هاي آن سپاه

فرق اوبشكافته با يك عمودآهنين***شدحسين آندم به قتلش درفغان وسوزو وآه

تشنه لب شدكشته آخراكبرتازه جوان***شيرخواره تشنه لب شدكشتۀ آب روان

اوبروي دست بابا درفغان وسوزوآه***حرمله تيرسه شعبه زدبه حلقش ناگهان

باقري شد شاه دين آخرلبِ تشنه شهيد***وه چه ظلم ازميزبانان گشت با امريزيد

با لب تشنه حسين اندرميان قتلگاه***بهرقتلش گشته عازم شمرملعون پليد

السلام اي تشنه كامان دردياركربلا***السلام اي تشنه كامان دردياركربلا

ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين***ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين

ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين***ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين

ياحسين ياثارالله***ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله***ياحسين ياثارالله

حسين حسين***حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه باتاسوعا

امروزتاسوعابود**دركربلاغوغابود***بركودكان تشنه لب**نوحه كنان زهرابود

پرپرزبي آبي بود**گلهاي باغ مصطفي***ششماهه اصغرازعطش*شدناله اش اندرسما

اي باغبان تشنه لب**فكري براي آب كن***اين بلبلان تشنه را**باجرعه اي سيراب كن

اما نداردباغبان**راهي به آن آب روان***راه شريعه بسته شد**باحكم جلاد زمان

عمروبن حجاج لعين**مامورگشته برفرات***بهرحسين و ياوران**گشته حرام آب حيات

بستند برآل نبي**راه فرات وآب را***بشنوزخيمه نالۀ**آن اصغربي تاب را

گو يدسكينه باعمو**ازتشنگي وازعطش***آبي بياوربهرما**كه شيرخواره كرده غش

سقاكنارعلقمه**خودتشنه لب گشته شهيد ***دستش جدافرقش دوتا**ازظلم ياران يزيد

اصغردرآغوش پدر**تيري به حلقومش رسيدلب ***تشنه لب آن شيرين زبان**دردست باباشدشهيد

درعصرعاشوراحسين**اندرميان قتلگاه***گفتاكمي آبم بده**اي شمردون روسياه

امانداداوجرعه اي**آب روان برآن امام***اي باقري شدتشنه لب*شاه شهيدان والسلام

اي تشنه لب حسين حسين***اندرتعب حسين حسين

اي بي كفن حسين حسين ***صدپاره تن حسين حسين

مولاي من حسين حسين***آقاي من حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله***حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله

اي بي كفن حسين واي***صدپاره تن حسين واي

دورازوطن حسين واي***اي درمحن حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري درابطه باشام عاشورا

اين شام عاشورابود***دركربلا غوغابود

شام وداع آخرِ***آن نوگل زهرابود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب چراغِ خيمۀ ***سلطان دين باشد خموش

امشب صداي زمزمه***ازكربلا آيد بگوش

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب بدورِ خيمۀ ***سلطان دوران وزمان

باخواندن ذكرودعا***عباس باشدپاسبان

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب نمايشگاه شد***دشت ودياركربلا

اصحاب وياران حسين***درامتحان وابتلا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

قومي درآن دشت بلا***ياري زقرآن ميكنند

قومي بدنيا مبتلا***درراه عصيان ميروند

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

يك گوشۀ صحرابود***ذكروركوع وهم دعا

آن گوشۀ ديگربود***مشروب وآوازوغنا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

يك گوشه ياران حسين***درخيمه ها اندرنماز

آن گوشه ياران يزيد***درمستي وآوازوساز

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

تاريك شدچون خيمه ها***گفت آن امام انس وجان

هركس كه ميخواهدرود***آزادهست ودرامان

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

هركس بماندميشود***فرداشهيدراه دين

فردانمي ماندكس از***مردان مادراين زمين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

جمعي برفتند آن زمان***ازگوشه هاي خيمه ها

جمعي دگرثابت قدم***ازياوران باوفا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

چون ديدهفتاد دوتن***ازياورانش مانده اند

درراه ياري حسين ***ازاين جهان دل كنده اند

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

گفتا بآنان شاه دين***صدآفرين صدمرحبا

بينيدياران جاي خود***اندربهشت باصفا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

آنان شدند آن نيمه شب***اندرمناجات ودعا

بشنو صداي خواندنِ***قرآن زدشت كربلا

اندرشب عاشورگفت***باخواهرش سلطان دين

اي جان خواهر صبركن***صبراست از ايمان ويقين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي جان خواهرميشوم***فردادراين دشت بلا

من كشته ازتيغ وسنان***توهم اسيراشقيا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

گفتا حسين باخواهرش***برسروران سرورتويي

اين راه باشدناتمام***ازبعدمن رهبرتويي

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

آن شب دمي سلطان دين***وقت سحرخوابش ربود

خوابي بديدآنهم چه خواب***يك خواب وحشتناك بود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

گرگان خون خواري بديد***برپيكرش افتاده اند

تيغ و سنين ونيزه ها***برپيكرش بنهاده اند

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

درعصرعاشوراچنين***شدباقري دركربلا

برپيكرش بنهاده شد***تيغ وسنان ونيزه ها

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي تشنه لب حسين حسين***اندرتعب حسين حسين

اي بي كفن حسين حسين ***صدپاره تن حسين حسين

مولاي من حسين حسين***آقاي من حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله***حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله

اي بي كفن حسين واي***صدپاره تن حسين واي

دورازوطن حسين واي***اي درمحن حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه باروزعاشورا

امروزعاشورابود***دركربلاغوغابود

امروزحسين بن علي***دركربلا تنهابود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزروزغربت و ***تنهايي سبط نبي است

امروزروزياريِ***فرزندزهراوعلي است

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزهل من ناصرِ ***سبط نبي آيدبگوش

امروزدشت كربلا***داردبسي جوش وخروش

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزروزِ تشنگي***باشدبدشت كربلا

امروزروز قحطيِِ***آب است اندر نينوا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزفريادوفغان***ازخيمه ها آيد بگوش

امروزاصغربا لبِ***تشنه است درجوش وخروش

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزروزِ بي كسي***ازبهرِ آلِ مصطفا ست

امروز روزِ غربت و***تنهايي آلِ عبا ست

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروز روزِ آخرِ ***ديدارِ زينب باحسين

امروز اندرخيمه ها ***باشد بسي افغان وشين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروز روزِ جنگ حق***با باطل وشيطان بود

امروز روزِ ياريِ***قرآن والرّحمن بود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزدشت كربلا***باشد دولشكردرمصاف

امروزهفتاد دوتن***گِردِ حسين اندرطواف

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزعباس جوان***اندركنارِ نهرِ آب

شدهردودست ازتن جدا***دلها براي اوكباب

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروز اكبرميشود***دركربلافرقش دوتا

بافرق منشق ميرود***نزدعلي شيرخدا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزحلق نازكِ***اصغربريده ازجفا

امروز نوراني سرِ***شه رابريدند ازقفا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزاصغرگشته است***تيرسه پيكان راهدف

ازقتل اومحزون شده ***زهراوشاه لوكشف

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروز روزِ آخرِ***ديدارِزينب باحسين

ازآن وداع آخرين***عالم شده درشوروشين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزنوراني سرِ***شاه شهيدان جهان

ازتن جدابرنيزه شد***اي واي فريادوفغان

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي باقري امروزچون ***روزِقيامت گشته است

وحش وطيورو انس وجن***بي تاب وطاقت گشته است

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امروزعاشورابود***دركربلا غوغابود

امروزحسين بن علي***دركربلاتنهابود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي تشنه لب حسين حسين***اندرتعب حسين حسين

اي بي كفن حسين حسين ***صدپاره تن حسين حسين

مولاي من حسين حسين***آقاي من حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله***حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله

اي بي كفن حسين واي***صدپاره تن حسين واي

دورازوطن حسين واي***اي درمحن حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه باشام غريبان

شام غريبان امشب است***غمگين ونالان زينب است

امشب يتيمان حسين***اندرغم وتاب وتب است

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب بدشت كربلا***باشدبسي ظلم وبلا

باشدپريشان حالتِ***آن زينبِ غم مبتلا

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

آتش گرفته خيمه ها***سجادوزينب بي قرار

سزگشتۀ صحراشده***آل نبي باحال زار

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

خارِمغيلان وكفِ***پايِ يتيمان حسين

آن نيمۀ تاريكِ شب***برپابسي افغان وشين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

باشدامامِ چارمين***درخيمه باحالِ حزين

زينب كنارِ خيمۀ***سجّاد باشد دل غمين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اندرميانِ شعله ها***سجادباحالِ فكار

تب داردوافتاده است***زينب زبهرش بي قرار

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اولادزهراراببين***امشب چه سرگردان شده

هريك بزيرِ بوته اي ***ازخارها پنهان شده

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب سرِ سلطانِ دين***بررويِ خاكستربود

ازبهرِ جسمِ شاه دين***خاكِ بلا بستربود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب شبِ غارتگري***شدبهرِيارانِ يزيد

غارتگري شدآنچنان***كه درجهان چشمي نديد

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

معجرربودند ازسرِ***آلِ عزيزِ مصطفا

خلخالِ پا وگوشوار***بودهرچه اندرخيمه ها

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

انگشتِ سبطِ مصطفا***ازبهرِ يك انگشتري

ببريده شد اي وايِ من***امشب بدستِ كافري

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب عُبيدبنِ زياد***سرخوش زپيروزي بود

اما بودغافل كه اين ***شامِ سيه روزي بود

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

امشب شبِ دل واپسي***شدازبراي زينبين

امشب بدشتِ كربلا ***عريان تنِ پاكِ حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي باقري غارتگران***بردند كهنه پيرهن

ازجسمِ صدچاكِ حسين***مانده حسين عريان بدن

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي تشنه لب حسين حسين***اندرتعب حسين حسين

اي بي كفن حسين حسين ***صدپاره تن حسين حسين

مولاي من حسين حسين***آقاي من حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله***حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله

اي بي كفن حسين واي***صدپاره تن حسين واي

دورازوطن حسين واي***اي درمحن حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعرروزيازدهم محرم

يازده محرم است روزاندوه وغم است

كربلاوقتلگاه***غرق حزن وماتم است

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

اهلبيت مصطفا***به اسيري ميبرند

اين گروه بي حيا***ازخدابي خبرند

اهلبيت مصطفا***هتك حرمت اينچنين

دركجاباشدروا***باكدام آئين ودين

بچه هاي طُلقاء***حاكم جوروستم

راه شيطان لعين***بنهدهمي قدم

اهلبيت مصطفا***شداسيركافران

حرم امام حسين***اسيرستمگران

اهلبيت مصطفا***سواركجاوه ها

سوي كوفه ميبرند***ازدياركربلا

سواركجاوه ها***ازكنارقتلگاه

ميدهندشان عبور***شاميان روسياه

حرم امام حسين***چون شهيدان ميبينند

هريكي به كنارِ***يك شهيدمينشينند

يكي ميگه قاسمم***يكي ميگه اكبرم

يكي ميگه كجايي***شيرخواره اصغرم

يكي ميگه يازُهير***يكي ميگه ياحبيب

يكي مشغول دعا***يكي هم امن يُجيب

يكي هم ميگرده و***هي ميگه حسين حسين

هي ميگه برادرم***بافغان وشوروشين

من گلي گم كرده ام***درميان قتلگاه

جويم اورا اينچنين***بافغان وسوزوآه

درميان قتلگاه ***هرچه ميگويم حسين

من نميبينم ترا***هرچه ميجويم حسين

ناگهان چشمش فتاد***جسم صدچاك حسين

زيرتيغ وخنجرو***نيزه وچوب وسنين

كفت آندم بافغان***ياحسين انت اخي

اين تويي برادرم***وابن اُمّي وابي

زينت دوش نبي***توكجاوقتلگاه

زيب آغوش نبي***توكجا اين جايگاه

اي حسين سرت كجاست***چه شده پيرهنت

تنت آغشته بخون ***چه شده آن كفنت

اي حسين ماميرويم***اززمين كربلا

اين توواين شُهدا***اين من وشام بلا

مابسوي كوفه و***شام غم گشته روان

توشهيدكربلا***من اسيرشاميان

توومردان خدا***همگي گشته شهيد

من واين خيل زنان***سوي درباريزيد

باقري آل نبي***ميرود كوفه وشام

ميرود راه دراز***بهرتبليغ مرام

يازده محرم است***روزاندوه وغم است

كربلا وقتلگاه***غرق حزن وماتم است

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري درباره حركت اهلبيت ازكربلا

عترت آل نبي ازكربلا***شدروانه سوي شام پربلا

اهلبيت آن شهنشاه حجاز***جملگي براشتران بي جهاز

راه افتادندچون ازخيمه گاه***ميگذشتندازكنارقتلگاه

چشمشان افتادچون بركشتگان***خودفكندندازشترهاناگهان

هريكي اندركناريك بدن***ناله ها ميزدبصدرنج ومحن

آن يكي ميگفت اي تاج سرم***ديگري ميگفت علي اكبرم

ديگري ميگفت اي ناشادمن***نوجوان اي قاسم دامادمن

ديگري ميگفت علي اصغرم***اي نخورده آب طفل مضطرم

ليك زينب بافغان وشوروشين***ناله ميكردوهمي گفت اي حسين

توكجايي من بقربان سرت***يكدمي خودرانمابرخواهرت

من نمي بينم ميان كشتگان***پيكرپاكت كجاهستي نهان

ياكه خودبرمن نما اي نورعين***ياصداميزدمراتواي حسين

ناگه آمدازميان كشته ها***يك صدا اي خواهرم اين سوبيا

من حسينم كه به جسم چاكچاك***اوفتادم بين اين خاشاك وخاك

سرندارم دربدن اي خواهرم***تاكه بشناسي مرا اي محترم

بي لباس وبي كفن افتاده ام***بي سروخونين بدن افتاده ام

ناگهان زينب بديدآن شاه را***درمحاق افتاده ديدآن ماه را

كردآندم بابرادراين خطاب***بادل پرخون وباقلب كباب

گفت ءَانت اخي اي نورعين***وابن اُمّي اي برادراي حسين

پس چراتوسرنداري دربدن***برتن تونيست كهنه پيرهن

قطعه قطعه پيكرپاك تورا***بينم اكنون روي خاك كربلا

بودروزي جاي تودوش نبي***دائمًا بودي درآغوش نبي

گشته اينك جاي توبرروي خاك***بي كفن هستي وجسم چاكچاك

اهلبيت تواسيرومضطرند***زينبت راسوي كوفه ميبرند

من شدم اينك روانه سوي شام***تادهم راهت ادامه باپيام

ميروم تاشاميان رسواكنم***درميان شاميان غوغا كنم

ازكنارت ميروم باشوروشين***باقري گرددفدايت اي حسين

ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين***ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين

ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين***ياحسين و ياحسين ياحسين و ياحسين

ياحسين ياثارالله***ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله***ياحسين ياثارالله

حسين حسين***حسين حسين

حسين حسين***حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@

شعردفن شهدا روزدوازدهم محرم

روزدفن شُهداست***كربلاماتم سراست

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

جسم پاك شُهدا***مانده سه روزوسه شب

روي خاك كربلا***بي كفن يا للعجب

مانده سه روزوسه شب***جسم پاك شُهدا

نشده دفن وكفن***روي خاك كربلا

روزعاشوراحسين***بودوهفتادودوتن

سرِآنان همگي***شدبريده ازبدن

تنِ آنان همگي***روي دشت كربلا

سرِآنان همگي***شدبروي نيزه ها

روزسوم آمدند***مردم بني اسد

به ميان قتلگاه***ديدن آن همه جسد

ازچنين ظلم فجيع***متحيّرهمگي

بهردفن شُهدا***متفكّرهمگي

اين همه جنازه ها***همگي سرندارند

براي شناختشان***راه ديگرندارند

ناگه ازره ميرسد***وارث پيمبران

آقازين العابدين***آن امام انس وجان

آقا زين العابدين***بهردفن شُهدا

كمك بني اسد***آمده به كربلا

حرم پاك حسين***جاي دفن شُهداست

حائرمُقدّسش***باقري جاي دعاست

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

ياحسين حسين حسين***ياحسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم يك شعربراي آقام اباالفضل عليه السلام

عباس يا عباس يا اباالفضل***عباس يا عباس يا اباالفضل

اي ياوردين خدا اباالفضل***سقاي دشت كربلا اباالفضل

يارعزيزفاطمه اباالفضل***ازتوعدودرواهمه اباالفضل

يابن علي شيرخدا اباالفضل***اي يارسبط مصطفي اباالفضل

عباس يا عباس يا اباالفضل***عباس يا عباس يا اباالفضل

عباسم وآب آورحسينم***دركربلامن ياورحسينم

اندرحرم طفلان درانتظارند***چشم انتظاري بهرآب دارند

باشدحسين ازتشنگي چوبي تاب***لب تشنه ام امانمي خورم آب

انّي انا العبّاس والاباالفضل***انّي انا العبّاس والاباالفضل

يانفس من بعدالحسين هوني***وبعده لاكنت ان تكوني

هذالحسين شارب المنون***وتشربين الباردالمعين

هيهات ماهذافعال ديني***ولافعال صادق اليقين

انّي انا العبّاس والاباالفضل***انّي انا العبّاس والاباالفضل

يك مشك آبي كرده ام مهيا***كانرارسانم من به آل طاها

اصغرميان خيمه هست بي تاب***طفلان درانتظارجرعه اي آب

من ياورآن شاه راستينم***حتي شورببريده اين يمينم

انّي انا العبّاس والاباالفضل***انّي انا العبّاس والاباالفضل

والله ان قطعتموايميني***انّي اُحامي ابدًا عن ديني

وعن امام الصادق اليقين***نجل النّبي الطاهرالامين

انّي انا العبّاس والاباالفضل****انّي انا العبّاس والاباالفضل

دست چپم گرازبدن جداشد***دستم فداي دين مصطفا شد

اين آب رامن ميبرم بدندان***درخيمه گه بهرلبان عطشان

يارب مراكن ياوري دراين راه***من يك تن واين مردمان گمراه

انّي انا العبّاس والاباالفضل***انّي انا العبّاس والاباالفضل

يانفس لاتخشي من الكفار***وابشري برحمة الجبّار

مع النّبي سيّدالمختار***قدقطعواببغيهم يساري

فاصلهم ياربّ حرّالنّار***انّي انا العبّاس والاباالفضل

چشمان من شدغرقه خون خدايا***شدپيكرمن لاله گون خدايا

ياسيّدي اينك برس بدادم***چونكه ززين من برزمين فتادم

جان برادريااخازاحسان***يك لحظه بالينم بيابه ميدان

انّي انا العبّاس والاباالفضل***انّي انا العبّاس والاباالفضل

آمدحسين آندم كنارعباس***بيندكه پرپرگشته آن گل ياس

دستي نهاده بركمرهمي گفت***جان اخا كي ازجفاتراكشت

پشتم شكسته بسته راه چاره***آيا شودبينم ترادوباره

انّي اخاك يا اخا اباالفضل***انّي اخاك يا اخا اباالفضل

برخيزوبين اندرميان صحرا***گشتم غريب وبي معين وتنها

يكسوزداغ قاسم وهم اكبر***يكسوغم طفلانم اي برادر

اندرحرم طفلان درانتظارند***چشم انتظاري بهرآب دارند

گويم چي با اهل حرم برادر***با اهلبيت محترم برادر

جويداگرازمن تراسكينه***گويم چي پاسخ بهرآن حزينه

انّي اخاك يا اخا اباالفضل***انّي اخاك يا اخا اباالفضل

ميخواست تاعبّاس رازميدان***حملش نمايدسوي خيمه گاهان

اما چنان پرپربُدآن گل ياس***ممكن نشدحمل جناب عباس

پشت حسين ازاين جفادوتاشد***چونكه زعباس آن زمان جداشد

اي باقري بنگركه شاه بطحا***بي ياوروآب آوراست وتنها

عباس ياعباس يا اباالفضل***عباس ياعباس يا اباالفضل

عباس ياعباس يا اباالفضل***عباس ياعباس يا اباالفضل

اباالفضل اباالفضل اباالفضل اباالفضل اباالفضل اباالفضل

اباالفضل اباالفضل اباالفضل اباالفضل اباالفضل اباالفضل

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم شعري ديگردرابطه با آقام ابا الفضل

كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس

اندركنارعلقم**پشت حسين شده خم***بانازنين برادر**گويدچنين دمادم

كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس

كي اين ستم بماكرد**برماچنين جفاكرد***كي ازبدن بدينسان**دست توراجداكرد

كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس

كي پشت من شكسته**شدراه چاره بسته***دست توراجداكرد**دست مراهم بسته

كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس

شدروزماتم عباس**برمن دمادم عباس***برقلب من نشسته**غمهاي عالم عباس

كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس

بي ياروياورم من**هم بي برادرم من***اي باقري ببين كه**بي عون وجعفرم من

كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس***كودستهايت عباس**جانم فدايت عباس

ياعباس وياعباس ياعباس وياعباس***ياعباس وياعباس ياعباس وياعباس

ياعباس وياعباس ياعباس وياعباس***ياعباس وياعباس ياعباس وياعباس

باب الحوائج عباس باب الحوائج عباس***باب الحوائج عباس باب الحوائج عباس

باب الحوائج عباس باب الحوائج عباس***باب الحوائج عباس باب الحوائج عباس

ياباب الحوائج ياعباس ياعباس***ياباب الحوائج ياعباس ياعباس

ياباب الحوائج ياعباس ياعباس***ياباب الحوائج ياعباس ياعباس

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه باباب الحوائج علي اصغر

اصغر صغيرم لاي لاي***ناخورده شيرم لاي لاي

اصغربدشت كربلا***نالدميان خيمه ها

نالان وگريان زارزار ***چون تشنه است وبي قرار

ازتشنگي گريان بود***آزرده ونالان بود

شيري ندارد مادرش***آن مادرغم پرورش

مُنّوا علي بن المصطفي***مُنّوا علي بن المصطفي

اصغردرآغوش حسين ***ازتشنگي درشوروشين

بردش حسين ازخيمه ها***با اشك وآه وناله ها

گفتا حسين باكوفيان***اين اصغرشيرين زبان

لب تشنه است وشيرخوار***شرمي كنيدازكردگار

مُنّوا علي بن المصطفي***مُنّوا علي بن المصطفي

اي كوفيان اين اصغراست***ازتشنگي درآذراست

گيريدوسيرابش كنيد***سيراب ازآبش كنيد

رحمي براين طفل صغير***لب تشنه وناخورده شير

مُنّوا علي بن المصطفي***مُنّوا علي بن المصطفي

رحمي بحال مادرش***آن مادرغم پرورش

كوهست اكنون منتظر***تا اصغرش آيدزدر

سيراب ازآب فرات ***ازتشنگي يابدنجات

مُنّوا علي بن المصطفي***مُنّوا علي بن المصطفي

اما جواب كوفيان***تيرسه شعبه دركمان

اصغردرآغوش پدر***جان دادبردوش پدر

تيرسه شعبه جاي آب***آمدحسين رادرجواب

مُنّوا علي بن المصطفي***مُنّوا علي بن المصطفي

ظلم اينچنين اندرجهان***نبودروابركودكان

تيرسه شعبه جاي آب***باشدرواكي اين جواب

اي باقري اين بدترين***ظلمي است ازآن ظالمين

مُنّوا علي بن المصطفي***مُنّوا علي بن المصطفي

اصغر صغيرم لاي لاي***ناخورده شيرم لاي لاي

اي شيرخواره اي علي***اي ماه پاره اي علي

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله***حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله

حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله***حسين حسين ثارالله آقا اباعبدالله

اي تشنه لب حسين واي***اندرتعب حسين واي

اي بي كفن حسين واي***صدپاره تن حسين واي

مولاي من حسين واي***آقاي من حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم شعري دررابطه با علي اكبرعليه السلام

حيدر كر ببلا ئي ياعلي ***توشبيه مصطفائي

حيدركرببلااي اكبرم ***كن وداع اينك توبا اهل حرم

سوي جبهه ميروي تاج سرم ***ميسپارم بخدايت پسرم

ميروي توسوي ميدان جهاد ***باگروه روسياه بدنهاد

ميروي اما كمي آهسته تر ***تاكه بابا بكندبرتونظر

برقدوبالاي اوكردي نگاه ***روبدرگاه خداباسوزوآه

روبدرگاه خداكردحسين ***گفت اينك اي خداي عالمين

باش شاهدكه علي اكبرم ***درره دين توگشته ياورم

اين علي كه خودشبيه مصطفي است ***همچواحمدنيكخوي وباصفاست

گشته عازم سوي ميدان جهاد ***درنبرددشمنان بدنهاد

كردم اينك اكبرم رااي خدا ***درره احياي دين توفدا

رفت اكبرسوي ميدان نبرد ***جنگ بادشمن راچون آغازكرد

آن يكي گفتاكه اين خودمصطفي است ***ديگري گفتاعلي مرتضي است

ديگري گفتاعلي اكبراست ***اين شبيه جدخودپيغمبراست

برحسين دنياچسان گرديده تنگ ***كه علي اكبرش آمدبه جنگ

حمله كرداكبرچوحيدرآن زمان ***برگروه كوفيان وشاميان

حمله بنمودهمچنان شيرژيان ***برشگالان وسگان وروبهان

كشت تعدادزيادي زان گروه ***آمدند ازحمله هايش درستوه

ليك دشمن چنگ ودندان آخته ***بهرقتلش تيغ كين افراخته

منقذبن مره تيغ كين نواخت ***نازنين فرق علي اكبرشكافت

گفت اكبرآنگه اي باباي من ***گشت جنت منزل وماواي من

اين بودجدم كه ميگويدسلام ***سوي مابشتاب اي ابن الكرام

پس حسين آمدكناراكبرش ***پاك كردآن چهرۀ ازخون ترش

ديدفرقش چون علي مرتضي ***گشته منشق ازعموداشقيا

قطعه قطعه جسم پاك نازنين ***ميكشدپاهاي خودروي زمين

صورتش برصورت اكبرنهاد ***چهره اش برشبه پيغمبرنهاد

گفت آندم يابُنيّ ظلموك ***قتل الله عدوًّا قتلوك

كردروآندم بسوي خيمه ها ***كاي جوانان عزيزباصفا

جملگي ايندم مراياري كنيد ***پاي اين كشته عزاداري كنيد

كشتي غم رازموج خون بريد ***اكبرم ازمعركه بيرون بريد

من ندارم طاقت وتاب وتوان ***تانمايم حمل جسم اين جوان

چونكه قطعه قطعه باشدپيكرش ***غرقه درخون فرق وچشمان ترش

عمه اش زينب شدآگه آن زمان ***باشتاب آمدبسوي آن جوان

اوهمي ناليدوميگفتي جلي ***نورچشمم ميوۀ قلبم علي

باقري درماتم آه وفغان ***باحسين وعمه هاي اين جوان

حيدر كر ببلا ئي ياعلي ***توشبيه مصطفائي

حيدر كر ببلا ئي ياعلي ***توشبيه مصطفائي

ياعلي وياعلي وياعلي ***ياعلي وياعلي وياعلي

ياعلي وياعلي وياعلي ***ياعلي وياعلي وياعلي

ياحسين وياحسين وياحسين ***ياحسين وياحسين وياحسين

ياحسين وياحسين وياحسين ***ياحسين وياحسين وياحسين

حسين حسين حسين حسين ***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين ***حسين حسين حسين حسين

مظلوم حسين آقا حسين ***اي بي كس وتنهاحسين

مظلوم حسين آقا حسين ***اي بي كس وتنهاحسين

حسين حسين حسين حسين ***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين ***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اينهم شعري دررابطه با قاسم بن الحسن عليه السلام

اي آل هاشم * شدكشته قاسم ***اي آل هاشم * شدكشته قاسم

قاسم روانه شدسوي ميدان ***بهرحمايت ازدين وقرآن

اونوجواني چون غنچه گل ***درگلشن دين مانند سنبل

يارحسين دركرببلاشد ***قرباني دين درآن مناشد

شمشيررابرگردن حمايل ***اوچون حسين درشكل وشمايل

چون شدروانه اوسوي ميدان ***اعدابديدند آن ماه تابان

گفتندباشداين بدركامل ***به به چه زيباشكل وشمايل

گفتندباشداين بدركامل ***به به چه زيبا به به چه خوشكل

اوحمله ميكردچون شيرغران ***ميزدسرودست ازآن لعينان

چون كشته هايش بسيارگرديد ***دشمن زغصه بيمارگرديد

يك شيربچه اينسان سرودست ***ازآن لعينان بسياربشكست

ناگه فتاداودردام صياد ***شمشيري ازكين برفرقش افتاد

نقش زمين شدسروصنوبر ***اندرعزاشدآل پيمبر

گفتاعموجان ميرس بدادم ***كزضربت كين ازپافتادم

آمدعمويش آن دم به ميدان ***گفتا كجايي،قاسم،عموجان

قاسم صدازدجانم فداشد ***پامال سم اين اسبها شد

آمدعمويش آندم كنارش ***قاسم بديد و آن حال زارش

گفتا درآندم اي قاسم من ***اين حالت تو سخت است برمن

رفتي تو ورفت تاب وتوانم ***اي قاسم من روح وروانم

شدآل هاشم اينك برايت ***جمله سيه پوش اندرعزايت

گيريد ماتم اي آل هاشم ***ازظلم دشمن شدكشته قاسم

اي آل هاشم * شدكشته قاسم ***اي آل هاشم * شدكشته قاسم

اي آل هاشم * شدكشته قاسم ***اي آل هاشم * شدكشته قاسم

قاسم ياقاسم قاسم ياقاسم ***قاسم ياقاسم قاسم ياقاسم

قاسم ياقاسم قاسم ياقاسم ***قاسم ياقاسم قاسم ياقاسم

حسين حسين جان ***حسين حسين جان

حسين حسين جان ***حسين حسين جان

حسين حسين ثارالله ***آقا اباعبدالله

حسين حسين ثارالله ***آقا اباعبدالله

حسين حسين حسين حسين ***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين ***حسين حسين حسين حسين

اي بي كفن حسين واي ***صدپاره تن حسين واي

مولاي من حسين واي ***آقاي من حسين واي

@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه كربلاوعاشورا

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

ازلحظه اي كه خورشيد***بركربلادرخشيد

بجاي نورآنجا***اندوه وغصه پاشيد

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

ازلحظه اي كه خلقت***يافت اين زمين وعالم

شدخاك كربلا هم ***باحزن وگريه توام

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

ازلحظه اي كه باخون***مخلوط كربلاشد

سرِحسين مظلوم***آنجازتن جداشد

خورشيدوخاك باهم ***اندوه گشت وماتم

هرروزشدعاشورا***هرماه شدمحرم

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

پيغمبران چوهريك ***نام حسين شنيدند

ازحزن وگريه وغم ***هريك نشانه ديدند

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

ازآدم وسليمان***ايوب ونوح وموسي

آن حضرت خليل و***هودوذبيح وعيسي

هريك ازآن عزيزان ***دركربلاگذشتند

دردفترحسيني***يك جمله اي نوشتند

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

نام حسين مظلوم***درهركجابيان شد

آثارحزن واندوه***برچهره ها عيان شد

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

آغشته گشت باخون ***چون خاك كربلايش

نالان شده است ومحزون***جن وملك برايش

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

چون خاك كربلايش***مهرنمازماشد

افزون ثواب ماها***ازخاك كربلاشد

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

چون تربتش گذارند***درقبروبركفنها

آرامشي برايِ***ميّت شودمهيّا

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

اي باقري است هرروز***ازبهرماعاشورا

هرماه مامحرم***هرسرزمين كربلا

كل يوم عاشورا***كل ارض كربلا

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري دررابطه باحركت آل الله ازكربلا

اي ساربان اي ساربان***رحمي براين خونين دلان

بهرخدا اين اشتران***آهسته ران آهسته ران

حسين حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي ساربان كن حوصله***تا ازقفاي قافله

گويد حسين من اذان***آهسته ران آهسته ران

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي ساربان جان برلب است ***بيماردرتاب وتب است

اينسان توباتندي مران***اي ساربان اي ساربان

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي تشنه لب حسين حسين***اندرتعب حسين حسين

اي بي كفن حسين حسين***صدپاره تن حسين حسين

مولاي من حسين حسين***آقاي من حسين حسين

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين واي***حسين حسين حسين واي

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

@@@@@@@@@@@@@@

ساربان آهسته ران آر ام جانم مانده است

درزمين كربلاروح روانم مانده است

ساربان آهسته ران زينب نداردمحرمي

محرم غمخوارو باب كودكانم مانده است

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چاووشي براي بازگشت ازكربلاي معلا

ماپيام آورده ايم ازسرزمين كربلا***سرزمين كربلايعني غم ورنج وبلا

ماپيام آورده ايم ازقتلگاه شاه دين***آن مكان كه كشته شدآن قبلۀ اهل يقين

ماپيام آورده ايم ازتل وهم ازخيمه گاه***خيمه كاتش زدندآن شاميان روسياه

ازكنارنهرعلقم ماپيام آورده ايم***اززمين اشك وماتم ماپيام آورده ايم

مهداصغرديده ايم وكف العباس جوان***قبرشش گوش حسين واكبررعناجوان

جاي هفتادودوتن پائين پاي پاي شاه دين***ديده وبوسيده ايم جاي تمام مؤمنين

دوحرم دوبارگاه ودوضريح باصفا***آن اباالفضل اين حسين است ودويارباوفا

يك طرف آقا ابالفضل يك طرف مولاحسين***آن يكي باب الحوائج اين شفيع عالمين

جايتان خالي درآن صحن وسراوبارگاه            ***مازيارت كرده ايم آنجابه هرشام وپگاه

بادل غمگين ازآن صحن وسرابرگشته ايم***بهرمولاهمچنان محزون وهم سرگشته ايم

زين سفربرگشته وغمگين ونالان آمديم         ***بهرمولامان حسين سردرگريبان آمديم

بارالهاكن نصيب جمله هفتادودوبار***جملگي بارسفربندند ازاين شهروديار

جملگي دركربلا باياحسين ياحسين***قبرمولارازيارت ميكنندباشوروشين

كن نصيب جملۀ مامكه بعدازكربلا***هم مدينه هم بقيع با جملگي اهل ولا

هم به شام وقبرزينب خواهرويارحسين ***هم رقيه دختر خوب ووفادارحسين

بارالها كن شفيع ما وجمع مؤمنين***مصطفي ومرتضي واهلبيت طاهرين

بارالها كن قبولت اين زيارتها زما***كن نصيب باقري ودوستان مانندما

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعري درمصيبت رقيه ناز امام حسين عليه السلام

رقيه بنت الحسين رقيه بنت الحسين***رقيه بنت الحسين رقيه بنت الحسين

ميخوام برم زيارت درحرم  رقيه***بوسه زنم ضريح محترم رقيه

آن حرمي كه بوده كنج خرابه شام***رقيه صغيره اسيرقوم لئام

زگرمي روزها وسردي شبانه***رقيه درعذاب است اي واي ازاين زمانه

نه ناني ونه آبي ز بهر آن اسيران***نه شمعي وچراغي زظلم آن لعينان

كنارآن خرابه يزيدمست ومغرور***مست شراب ودنيا زعقل ومعرفت دور

غافل ازاين زمانه وازستم  لئيمان***به تخت سلطنت اوتكيه زده است آنسان

نيمه شبي رقيه  باباروخواب ميبينه***بابا ميادكنارِرقيه مينشينه

يك لحظه اي پدررا ميگيره اودرآغوش***اوميگه هي باباجون بابا ميكنه گوش

كجابودي بابايي دلم برات شده خون***ميگن كه رفته بودي سفرتواي پدرجون

قربونت اي بابايي نروتوازكنارم***ميخوام بابا سرم راروي زانوت بزارم

قصه بگي برايم تواي باباي خوبم***قصه هاتوكنم گوش اي باباي محبوبم

همينجوري توي خواب اوهي ميگه پدرجون***باباي خوب اوهم هي ميگه آي جگرجون

دخترخوب ونازم اميدروزگارم***اگركه رفتم برات يك چيزخوب ميارم

بشرطي كه آروم وساكت باشي عزيزم         ***هي بهانه نگيري دخترك تميزم

عجب خوابي كه ناگه بيدارميشه ازاون خواب***ميبينه درخرابه يك ذره نورمهتاب

خرابه اي بدون سقف ودراست وديوار***روي زمين نمناك اذيت است وآزار

بابا يي نيست دركار كنج خرابۀ شام ***يك عده اي اسيراند درآن خرابه گمنام

باگريه وباناله ميگه باباكجارفت***روميكنه به عمه عمه بابام چرارفت

عمه بابام ازسفرالآني برگشته بود***ولي چراعمه جون بابايي رفت خيلي زود

باگريه اش خرابه ميشه يك پارچه فرياد***ازهرطرف بلنده گريه ودادوبيداد

حسين حسين بلنده نيمه شب ازخرابه***يزيددون زوحشت درغم واضطرابه

ميگه چيه چرا اين گريه دادوفرياد***بلنده نيمۀ شب كي داره دادوبيداد

ميگن يزيديك دختر پدررا خواب ميبينه***بيدارشده ازاون خواب گريه اوهمينه

يك طبق از درونِ كاخ يزيدميارن***توي خرابه پيش رقيه جون ميذارن

همينكه سرپوش روازروي طبق ميگيرن***ميبينن اون سري كه همه براش ميميرن

سرِعزيزِ زهرا توي طبق نشسته***ازسفرِ درازي اومده زاروخسته

اومده درخرابه رقيه شو ببينه***ميبينه دخترش روچقدرنازنينه

رقيه چون ميبينه سرِپدردرطبق***بحالت تعجب چشماش ميشه بي رمق

ميگه باباي خوبم سرت راكي بريده***كي خنجرستم رابه به حنجرت كشيده

محاسن شريفت چراشده است پرخون***چهره چون ماه توچراشده است گلگون

دندوناي قشنگت چراچنين شكسته***چراچنين شدي توحزين وزاروخسته

چرامنِ سه ساله شوم يتيم ومحزون***چراچنين ببينم محاسنت پرازخون

پدرپدرهمي گفت درآن خرابه وشب***زناله اش بناله شداهلبيت وزينب

كه جان بداد ناگه درآن خرابه شام***مدفن اوشداينك مزارهرخاص وعام

بيابريم باقري درحرمِ رقيه***بوسه زنيم ضريح محترم رقيه

رقيه بنت الحسين رقيه بنت الحسين***رقيه بنت الحسين رقيه بنت الحسين

رقيه بنت الحسين رقيه بنت الحسين***رقيه بنت الحسين رقيه بنت الحسين

حسين حسين جان***حسين حسين جان

حسين حسين جان***حسين حسين جان

حسين حسين ثارالله***آقا اباعبدالله

حسين حسين ثارالله***آقا اباعبدالله

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين***حسين حسين حسين حسين

اي بي كفن حسين واي***صدپاره تن حسين واي

مولاي من حسين واي***آقاي من حسين واي

@@@@@@@@@@@@@@@

اس ام اس های ماه محرم

@@@@@@@@@@@

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محرم است

*****************

باز محرم رسيد، ماه عزای حسين

سينه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسين

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

 

تا كه بگيرم صفا، من ز صفای حسين

*******************

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

*******************

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

**********************

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

**************************

محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است

*******************

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن . . . دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

********************

عالم همه قطره اند و درياست حسين . . . خوبان همه بنده اند و مولاست حسين

ترسم که کند شفاعت از قاتل خويش . . . از بس که کَرَم دارد و آقاست حسين

******************

با خدا عباس وقتی دست داد . . . هر دو دست خویش را از دست داد

*******************

منزلگه عشاق دل آگاه حسين است . . . بيراهه نرو ساده‌ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه نجوييد . . . نزديکترين راه به الله حسين است

*****************

گويند كه در روز قيامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است

************

علي يك دسته گل از ياس آورد

ز طوبي شاخه ي احساس آورد

ميان باغي از گل هاي زهراخوشا ام البنين عباس آورد

*****************

عطری که از حوالی پرچم وزیده است . . . ما را به سمت آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا . . . صد کوچه وا کنید محرم رسیده است

**********************

هر دم به گوشم می‌رسد ، آوای زنگ قافله . . . این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

يک زن ميان محملی،اندر غم و تاب و تب است . . . اين زن صدايش آشناست،ای وای من اين زينب است

********************

دانی از چه رو گاه گاه آيد زلزله . . . چون زمين هم می‌كند با نام زينب هلهله

دانی از چه رو گاه گاه توفان می‌شود . . . صحنه جنگيدن عباس اكران می‌شود

********************

خاک حسین بوی وفا می دهد . . . تربت عشق است شفا می‌دهد

*******************

خنده كنان می‌رود روز جزا در بهشت . . . هر كه به دنيا كند گريه برای حسین

***************

سعی کن حرص و طمع خانه‌خرابت نکند . . . غافل از واقعه روز حسابت نکند

ای که دم می‌زنی از عشق حسين بن علی . . . آنچنان باش که ارباب جوابت نکند

****************

آنان که حسین را خدای خود پندارند . . . کفرش به کنار عجب خدایی دارند

*************

كربلا لبريز عطر ياس شد. . . .نوبت جانبازي عباس شد

******************

برای باغبان یاس آفریدند . . . علی را أشجع الناس آفریدند

وفا داری و مردی و شجاعت . . . یکی کردند و عباس آفریدند

*************

قيامت بي حسين غوغا ندارد

شفاعت بي حسين معنا ندارد

حسيني باش كه در محشر نگويند

چرا پرونده ات امضا ندارد

*********************

پير همه بود اگرچه او كودك بود

صبرش ز غريبي پدر اندك بود

مي كرد به ني اشاره مي گفت رباب

اي كاش سر نيزه كمي كوچك بود

فرا رسيدن ايام ماه محرم را تسليت مي گوييم

*************************

با نام حسين به سينه ها گل بزنيد

از اشك به بارگاه او پل بزنيد

گوييد كه هر زمان گرفتار شديد

بر دامن ما دست توسل بزنيد

التماس دعا، عزا دار امام حسين

*************

هفتادو دو مجنون زلیلی شده عاقل

هفتادو دو فرهاد به شیرین شده واصل

هیهات که جان گیرد از آنها ملک الموت

جان دست حسین است نه بازیچه قاتل

*************

فرش بر رونق بازار حسين مي نازد

عرش بر جلوه رخسار حسين مي نازد

ابر بر اشك عزادار حسين مي نازد

قبر شش گوشه به زوار حسين مي نازد

كربلا هم به علمدار حسين مي نازد

*************

می گویید شیشه ها احساس ندارند. ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست

*********************

- آبروی حسین به كهكشان می ارزد

یك موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

*****************

نام من سرباز کوي عترت است

دوره آموزشي ام هيئت است

پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار

سر درش عکس علي با ذوالفقار

ارتش حيــدر محــل خدمتم

بهر جانبازي پي هر فرصتم

نقش سردوشي من يا فاطمه است

قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است

زينب آن را دوخته پس مشکي است

اسـم رمز حمله ام ياس علــي

افسر مافوقم عباس علي (ع)

****************

عالم همه محو گل رخسار حسين است

ذرات جهان درعجب از كار حسين است

داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش

يعني كه خداي تو عزادار حسين است

****************

امام سجاد (ع) : هر مؤمني كه بگريد بر قتل حسين (ع) به نحوي كه اشك بر چهره اش جاري شود ، خداوند او را جاودانه در خانه اي از خانه هاي بهشت جا مي دهد

**********************

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم

***************

به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان

به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان

خدا داند كه در بازار عشقت

به جز جان هیچ كالایی ندارم یا حسین جان

*********************

يا حسين غريب مادر تويي ارباب دل من

يه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشكل من

***************

آن تشنگي كه كربلاييان كشيده اند, تشنگي راز است: حسين از دست يار مي نوشد و ما از دست حسين

**************

خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت

هر كه به دنيا كند گريه براي حسين

******

آهای عطر گل یاس آهای خدای احساس – تموم زندگیم فدای یک نگاه عباس

**************

دل من غصه نخور ، يك روز آقاتو مي‌بيني – ميري تا كربلا ، كنار ارباب مي‌شيني

*****************

من به ياد عطر آب علقمه مي‌شم هوايي ، مي‌رمو و داد مي‌زنم تو كربلا به ياد ساقي

****************

اگه تو را نبينم من مي‌ميرم حسين ، وقتي دارم مي‌ميرم سراغتو من مي‌گيرم حسين

..........................

 

اس ام اس محرم

 

تسليت محرم – آغاز محرم

——————

 

دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم

بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم

فردا كه كسي را به كسي كاري نيست

دامان حسين اگر نگيرم چه كنم

——————

 

تسليت محرم – شروع محرم

——————

 

گويند كه در روز قيامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس به مناسبت محرم

——————

 

پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهي کشيد و گفت ماه محرم است…

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس به مناسبت محرم

——————

 

باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين

سينه‌ي ما مي‌شود، كرب و بلاي حسين

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس به مناسبت محرم

——————

 

فرشته‌ها از امشب صبوي غم مي‌نوشن

دوباره اهل جنت پيرهن سياه مي‌پوشن

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس به مناسبت محرم

——————

 

با آب طلا نام حسين قاب کنيد

با نام حسين يادي از آب کنيد

خواهيد مه سربلند و جاويد شويد

تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد

فرا رسيدن ماه محرم تسليت باد

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس به مناسبت محرم

——————

 

باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست

محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است

——————

 

تسليت محرم – به مناسبت فرارسيدن محرم

——————

 

هر دم به گوش مي رسد آواي زنگ قافله ، اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله .

حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسليت باد . التماس دعا

——————

 

تسليت محرم – به مناسبت فرارسيدن محرم

——————

 

نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)

...........................................

اس ام اس هاي ويژه ماه محرم

 

قيامت بي حسين غوغا ندارد”شفاعت بي حسين معنا ندارد”حسيني باش كه در محشر نگويند”چرا پرونده ات امضاء ندارد

——————

 

تسليت محرم – ماه محرم 1430

——————

 

عالم همه قطره و درياست حسين ، خوبان همه بنده و مولاست حسين ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين

——————

 

تسليت محرم – شهادت امام حسين

——————

 

عالم همه محو گل رخسار حسين است ، ذرات جهان درعجب از كار حسين است . داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش ، يعني كه خداي تو عزادار حسين است

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس ماه محرم

——————

 

آبروي حسين به كهكشان مي ارزد ، يك موي حسين بر دو جهان مي ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست ، گفتا كه حسين بيش از آن مي ارزد

——————

 

تسليت محرم – پيامک ماه محرم

——————

 

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس محرم

——————

 

اي وجودت عشق را معناي حسين عالمي يك قطره تو دريا حسين فرا رسيدن ماه محرم را به تمامي مسلمانان جهان تسليت مي گم

——————

 

تسليت محرم – sms moharram

——————

 

پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است

——————

 

تسليت محرم – عاشورا تاسوعا

——————

 

السلام عليكم يااباصالح المهدى (عج)السلام عليك ياامين الله فى ارض وحجته على عباده(ياصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما وعاشقان حسين تسليت عرض مينمايم)

——————

 

تسليت محرم – ماه محرم تسليت باد

——————

 

اردوي محرم به دلم خيمه به پا كرد

دل را حرم و بارگه خون خدا كرد

——————

 

تسليت محرم – sms محرم

——————

 

محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازي خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگوييد

دوباره شور عاشوار به پا شد

——————

 

تسليت محرم – عزاداري محرم

——————

 

حسين ميا به کوفه ، کوفه وفا ندارد …

اي به دل بسته ، قدري آهسته

کن مدارا با ، زينب خسته …

يا حسين مظلوم …

——————

 

تسليت محرم – محرم الحرام

——————

 

يه جائيه تو دنيا همه براش مي ميرن

تموم حاجتا رو همه از مي گيرن

بين دو نهر آبه ، يه سرزمين خشکه

شميم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه

سينه زن حسينه ، يل ام البنينه …

——————

 

تسليت محرم – اس ام اس ويژه ماه محرم

——————

 

دوست دارم هر چي دارم بدم به راه تو حسين

تا که سينه خيز بيام ميون بين الحرمين

——————

 

تسليت محرم – sms mahe moharam

——————

 

السلام اي وادي کرببلا

السلام اي سرزمين پر بلا

السلام اي جلوه گاه ذوالمنن

السلام اي کشته هاي بي کفن

——————

 

تسليت محرم – moharram sms

——————

 

کاش بوديم آن زمان کاري کنيم

از تو و طفلان تو ياري کنيم

کاش ما هم کربلايي مي شديم

در رکاب تو فدايي مي شديم

السلام عليک يا ابا عبدالله …

——————

 

تسليت محرم – آغاز ماه محرم اس ام اس

——————

 

كربلا لبريز عطر ياس شد. . . .نوبت جانبازي عباس شد

——————

 

تسليت محرم – آغاز ماه محرم اس ام اس

——————

 

ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود

دلها همه آماده ي پرواز شود

با بوي محرم الحرام تو حسين

ايام عزا و غصه آغاز شود

——————

 

تسليت محرم – آغاز محرم

——————

 

نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

.........................

 

ای وجودت عشق را معنای حسین عالمی یك قطره تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم

پرسیدم:ازهلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم:  كه چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است

السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)

اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد

دل را حرم و بارگه خون خدا كرد

محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید

دوباره شور عاشوار به پا شد

حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد ...

ای به دل بسته ، قدری آهسته

کن مدارا با ، زینب خسته ...

یا حسین مظلوم ...

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ...

دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین

تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین

السلام ای وادی کرببلا

السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم

از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم

در رکاب تو فدایی می شدیم

السلام علیک یا ابا عبدالله ...

كربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

ایام عزا و غصه آغاز شود

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم

فردا كه كسی را به كسی كاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه كنم

گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محرم است...

باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

باز محرم شدو دلها شکست

از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد

از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت

دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند

این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است

محرم مَحرم درد حسین است

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809291060

00000000000000000000

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809270605

000000000000000

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809250191

........................

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809250235

........................

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809270237

000000000000000000

http://takshab.wordpress.com/2009/12/20/%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%88%D9%8A%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85/