كتاب موبايل تجويدقرآن
تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج
سيدمحمدباقري پور
درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه
سايت هدي بلاگ
مقدمه
كتاب موبايل تجويدقرآن
هديه به حاملين(كاتبان،ناشران،حافظان،قارئان،مفسران،تعليم
دهندگان،يادگيرندگان)كلام الله مجيد جهة همراه داشتن واستفاده مداوم انشاء الله
مباحث اين كتاب : تجويد=قرائت صحيح قرآن،تلفظ صحيح كلمات
عربي،دستگاهاومقامهاي هفتگانه و قرائت قرآن قراء سبعه،مباحث ديگرودرپايان
تجويدنماز
تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور
درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه
http://hodarayaneh.org
سايت هدي بلاگ
http://hodablog.net
بسم الله الرحمن الرحيم
قرآن كريم چراغ هدايت فراراه كاروان بشريت است وبه بهترين
راه هدايت
ميكند .
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی
هِی أَقْوَمُ وَیبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ
یعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا«اسراء9»
این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست،
هدایت میکند؛ و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام میدهند،
بشارت میدهد که برای آنها پاداش بزرگی است.
پس بايد با هدايت قرآن هدايت شويم كه انّ هُدي الله هو
الهُدي
درقرآن همه چيزهست :
وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ
مِنْ كُلِّ مَثَلٍ...«روم58»
ما برای مردم در این قرآن از هر گونه مثال و
مطلبی بیان کردیم؛ لارطب ولايابس الّا في كتاب مبين
تلاوت قرآن وظيفه مامسلمانان :
ورتّل القرآن ترتيلا مزمل/4
فاقرئواماتيسّرمن القرآن مزمّل/20
هنگام تلاوت قرآن اعوذبالله من الشيطان الرجيم بايدگفت
فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ
الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ«نحل98»
هنگامی که قرآن میخوانی، از شر
شیطان مطرود، به خدا پناه بر!
هنگام تلاوت ديگري بايد گوش داد
وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا
لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ«اعراف204»
هنگامی که قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و
خاموش باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا شوید!
خانه اي كه درآن تلاوت قرآن ميشودبابقيه فرق دارد :
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان البيت اذا كثر فيه تلاوة القرآن كثر خيره واتسع اهله
واضاء لاهل السماء كما تضى ء نجوم السماء لاهل الدنيا؛(31)
خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خير آن بسيار
گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانيان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان
براى زمينيان مى درخشند.
قرآن رادرجواني بايديادگرفت وخواند :
امام صادق عليه السلام فرمود:
«من قرأ القرآن و
هو شابّ مؤمن اختلط القرآن بلحمه و دمه» (کافی، ج ۲، ص
۶۰۳)
هر که در جوانی قران بخواند و به آن ایمان
داشته باشد قرآن با گوشت و پوست او آمیخته می گردد.
یعنی
تاثیری که قرآن بر روح و جسم جوان می گذارد، به دلیل
صفای باطن و روح و قلب بی آلایش او، بسی بیش تر است
از تاثیری که روی افراد مسن و بزرگسال می گذارد. از
این رو، جوان بیش از دیگران باید با قرآن انس داشته باشد
و در آن تامل، تعمق و تدبر کند تا نور آن دلش را صفا بخشد و از تمام کدورت ها و
زنگارها پاکش نماید.
درهرحال بايد بقرآن پناه برد :
پيامبر اعظم (ص)
فاذا التَبَسَت علَيكُمُ الاُمورُ كَقِطَعِ اللَّيلِ
المُظلِمِ فعلَيكُم بالقرآنِ؛ فانّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وماحِلٌ مُصَدَّقٌ،مَن
جَعَلَهُ أمامَهُ قادَهُ الَى الجَنّةِ، ومَن جَعَلَهُ خَلفَهُ ساقَهُ الَى
النارِ. (4802/11؛ نوادر راوندى: 21)
هر گاه كارها همچون پارههاى شب تار بر شما تاريك و شبهه
ناك شد، به قرآن روى آوريد؛ زيرا قرآن شفيعىاست كه شفاعتش پذيرفته است و شاكى و
خصمى است كه شكايتش قبول مى شود. هر كه قرآن را فرا روىِخود قرار دهد، او را به
سوى بهشت كشاند و هر كه آن را پشت سر خويش نهد، به سوى دوزخش براند.
تعليم وتعلّم قرآن كاربهترينهاست :
پيامبر اعظم (ص)
خِيارُكُم مَن تَعَلَّمَ القرآنَ وعَلَّمَهُ. (4814/10؛
بحار: 186/92)
بهترين شما، كسى است كه قرآن را بياموزد و )به ديگران)
آموزش دهد.
پيامبر اعظم (ص)
علَيكُم بتَعَلُّمِ القرآنِ وكَثرَةِ تِلاوَتِهِ. (4814/10؛
كنزالعمال: 2368)
برشما باد، آموختن قرآن و بسيار خواندن آن.
نعمت حفظ كردن قرآن بالاترين نعمت است :
پيامبر اعظم (ص)
مَن أعطاهُ اللَّهُ حِفظَ كتابِهِ فَظَنَّ أنَّ أحَداً
اُعطىَ أفضَلَ مِمّا اُعطىَ فقد غَمَطَ أفضَلَ النِّعمَةِ. (4816/10؛كنزالعمال:
2317)
هر كس كه خدا نعمت حفظ كتاب خود را به او عطا كند و آن كس
گمان كند كه به ديگران نعمتى بزرگ تر از اين نعمت او داده شده است، بى گمان نسبت
به بزرگ ترين نعمت تحقير و ناسپاسى روا داشته است.
هركس كه درحافظه اش قرآن نباشد :
پيامبر اعظم (ص)
انّ الذى ليسَ فى جَوفِهِ شىءٌمن القرآنِ
كالبَيتِالخَرِبِ. (4816/10؛كنزالعمال:2478)
كسى كه در اندرونش چيزى از قرآن نيست، همانند خانه اى ويران
است.
حفظ قرآن، جلب كننده رحمت و نور الهى
حاملان قرآن(كاتبان،ناشران،حافظان،قارئان،مفسران،تعليم
دهندگان،يادگيرندگان) :
پيامبر اعظم (ص)
حَمَلةُ القرآنِ هُم الَمحفوفُونَ برَحمَةِ اللَّهِ،
المَلبوسونَ بنُورِ اللَّه عزّوجل. (4818/10؛ جامع الاخبار: 115)
اين حاملان )و حافظان) قرآنند كه در ميان رحمت خدا و پوشيده
به نور خداوند عزّ و جل هستند.
حاملان قرآن، اشراف امت :
پيامبر اعظم (ص)
أشرافُ اُمّتى حَمَلَةُ القرآنِ وأصحابُ الليلِ. (4818/10؛
الخصال: 7)
اشراف و بزرگان امّت من حاملان قرآن و شب زنده داران اند.
چگونگى سخن گفتن با خداوند
تلاوت قرآن صحبت باخدا :
پيامبر اعظم (ص)
اذا أحَبَّ أحدُكُم أن يُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْيَقرَأْ
القرآنَ. (4820/10؛ كنزالعمال: 2257)
هر گاه فردى از شما دوست داشته باشد كه با پروردگارش سخن
بگويد، قرآن بخواند.
تلاوت قرآن، جلا دهنده دلها :
پيامبر اعظم (ص)
انّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ كما يَصدَأُ الحَديدُ. قيلَ: يا
رسولَ اللَّهِ، فما جَلاؤها ؟ قالَ: تِلاوَةُ القرآنِ. (4820/10؛ كنزالعمال: 2441)
اين دلها نيز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول
خدا، صيقل دهنده دلها، چيست ؟ فرمود:تلاوت قرآن.
قرائت قرآن، كفاره گناهان و سپر آتش :
پيامبر اعظم (ص)
علَيكَ بقِراءةِ القرآنِ؛ فانّ قِراءتَهُ كَفّارةٌ
للذُّنوبِ، وسَترٌ فى النارِ، وأمانٌ مِن العذابِ. (4822/10؛بحار: 17/92)
بر تو باد خواندن قرآن؛ زيرا خواندن آن كفّاره گناهان است و
پرده اى در برابر آتش و موجب ايمنى از عذاب.
زيور قرآن صداي نيكو وخواندن با صدا(صوت ولحن)ي زيباست :
پيامبر اعظم (ص)
لِكلِّ شىءٍ حِليَةٌ وحِليَةُ القرآنِ الصَّوتُ الحَسَنُ.
(4822/10؛ كنزالعمال: 2768)
هر چيزى زيورى دارد و زيور قرآن صداى خوش است.
قرائت قرآن با لحن محزون :
پيامبر اعظم (ص)
اقرَؤوا القرآنَ بالحُزنِ؛ فانّه نُزِلَ بالحُزنِ.
(4830/10؛ كنزالعمال: 2777)
قرآن را با آواز حزين بخوانيد؛ زيرا كه آن با صوت حزين نازل
شده است.
مشتاقان خدا، شنوندگان كلام خدا :
پيامبر اعظم (ص)
ألا مَن اشتاقَ الَى اللَّهِ فَليَستَمِعْ كلامَ اللَّهِ.
(4834/10؛ كنزالعمال: 2472)
هان ! هر كه مشتاق خداست، پس، به كلام خدا گوش فرا دهد.
پاداش گوش دادن به قرآن :
پيامبر اعظم (ص)
مَنِ استَمَعَ الى آيَةٍ مِن كتابِ اللَّهِ كُتِبَت لَهُ
حَسَنةً مُضاعَفةً، ومَن تَلا آيَةً مِن كتابِ اللَّهِ كانَت لَهُنوراً يَومَ
القِيامَةِ. (4836/10؛ كنزالعمال: 2316)
هركه به يك آيه از كتاب خدا گوش دهد، برايش ثوابى دو چندان
نوشته شود و هر كه يك آيه از كتاب خدا تلاوتكند، روز قيامت آن آيه نورى براى او
باشد.
تلاوت قرآن :
پيامبر اعظم (ص)
عَليكَ بتِلاوَةِ القرآنِ وذِكرِ اللَّهِ كثيراً، فانّهُ
ذِكرٌ لكَ فى السماءِ ونورٌ لكَ فى الأرضِ. (41838/10؛الخصال: 525)
بر تو باد به تلاوت قرآن و بسيارى ياد خدا؛ زيرا كه آن در
آسمان، براى تو نام )و آوازه) است و در زمين نور.
ازكتاب موبايل معجم احاديث
0000000000000000000000
تفاوت تجوید با قرائت
كسی كه قواعد قراءات سبعه را فراگرفته و میخواهد قرآن را تلاوت نماید آیا مخارج حروف را
باید در هر یك از قرائتهای
هفتگانه و یا دهگانه و... به طور یكسان رعایت كند یا
مخارج حروف هم طبق قراءات اختلافی است؟ آیا ادغام یرملون را در
دیگر قرائتها هم
باید عمل نماید یا اینكه ادغام یرملون مخصوص قرائت
عاصم است؟ و قواعد دیگر همچنین. و خلاصه قاری قرآن چه
مواردی را باید در همه قرائتها رعایت كند و چه مواردی را باید با
اختلاف، تلاوت نماید؟ با تعریف و تشریح جداگانه قرائت و
تجوید، تفاوتشان و
همچنین جواب سؤالات حاصل میشود. برای بیان مطلب، مقدمتاً باید
بگوییم كه قرائت بر دو نوع است: 1. قرائت بالمعنی الأعم. 2.
قرائت بالمعنی الأخص. منظور از «قرات بالمعنی الأعم»، همان است كه در
عرف جامعه قاریان، مقصود میشود كه مترادف معنای «تلاوت» است؛ یعنی
خواندن قرآن، حال به صورت ترتیل یا تحقیق و یا غیره
باشد. و منظور از «قرائت بالمعنی الأخص» آن است كه در كتب تخصصی علوم
قرآنی از آن بحث میشود كه
منسوب به یكی از قرّاء سبعه یا عشر و یا... میباشد. به
بیان واضحتر:
وقتی میگوییم
ابن كثیر آیه چهارم از سوره فاتحه را «مَلِكِ یوم الدّین»
قرائت نموده،[1] منظور این است كه قرائت ابن كثیر در این
آیه چنین است. یا وقتی كه میگوییم «عاصم» همین آیه را «مالِكِ
یوم الدّین» قرائت نموده،[2] منظور همان «قرائت» عاصم است، به
بیان دیگر مصادیق واقعیِ «روایت حفص از عاصم» قرائت
بالمعنی الأخص است و یا منظور از بالمعنی الأخص، هر یك ار
قرائت مختص قرّاء سبعه را گویند كه مخصوص آن قاری میباشد. و امّا
معنای تجوید: سرالبیان مینویسد: «تجوید، مصدر باب تفعیل، در لغت
به معنای نیكوكردن و در اصطلاح، علمی است كه در آن از
شناسائی مخارج و صفات حروف تهجی و محل وقت و وصل و قواعد و دستورها
قرائت قرآن مجید و نیكو خواندن آن بحث میشود».[3] و حلیه القرآن با بیان واضحتر میگوید:
«تجوید، در لغت به معنای تحسین، تكمیل، نیكو
گردانیدن آمده است. بدیهی است آیات الهی با
رعایت قواعد ویژهای
كه ان شاء الله فرا خواهیم گرفت، زیباتر، نیكوتر و تكمیلتر، تلاوت
خواهد شد و لذا این قواعد را تجویدِ قرآن نامیدهاند».
«تجوید» در اصطلاحِ قرائت عبارت است از: ادای حرف از مخرجش همراه با
اعطای «حق و مستحق» آن حرف. «حقّ حرف»: عبارت است از صفات لازمه آن حرف،
منظور از صفات لازمه حرف،حالاتی است كه حرف در حالت «انفراد» و بدون
تركیب داراست؛ مانند استعلا، استفال، جهر،همس، شدّت و... «مستحق حرف»:
عبارت است از: احكامی كه از صفاتِ لازمه آن حرف ناشی میشود. منظور از
احكام، حالاتی است كه برای حرف در «تركیب» با حروف دیگر و
حركات مختلفه پیش میآید.
مانند: تفخیم و ترقیق، ادغام و اظهار و...[4] با دقت و تأمّل در
معنای لغوی تجوید با دو تعریف مذكور كه شد به این
نتیجه میرسیم
كه «تجوید» صرفاً جهت «راحتی» و «نیكویی» در تلفظ و
ادا نمودن كلمات عربی میباشد[5]
و با تعمّق در معنای اصطلاحیِ تجوید و مقایسه آن با
معنای لغوی، نتیجه حاصل میشود كه «مخارج حروف، صفات حروف و احكامی كه در رهگذر
تركیب حروف و كلمات پدید میآید مثل: احكام نون ساكنه و تنوین، وقف، ادغام
و...» جزو مسائل قرائت ـ قرائتی كه منظور از آن مثلاً روایت حفص از
عاصم باشد ـ نیست. خوانندگان محترم تحقیقاً اینجا گمان خواهند
نمود كه منظور ما این است كه كتب تجوید كه نوشته شده بر مبنای
روایت حفص از عاصم نیست؛ چرا كه در تمامی كتب
تجویدی فقط از همین مسائل (صفات حروف، تفخیم و
ترقیق، ادغام و...) به عنوان روایت حفص از عاصم بحث شده كه ما
اینها را
جزو تجوید به حساب آوردیم و تجوید را هم جدای از قرائت
دانستیم! در پاسخ گوییم: منظور ما این نیست كه
تمامی مباحث مربوط به ادغام جزو تجوید است نه قرائت بلكه میگوییم
مباحثی كه شامل تعریف تجوید میشود جزو تجوید است و تجوید هم جدای از
قرائت میباشد،
چه بسا كه در یكی از ائمه قرائت در باب ادغام، نظر خاصی داشته
باشد، مثل عاصم كه در باب ادغام، نظر مستقلی دارد، همچنین در باب مد و
نیز در باب تفخیم و ترقیق و سایر قرّاء نیز همینطور.
منظور اینكه: این مسائل مورد نظر ما نیست و ما اینها را
جزو تجوید به حساب نمیآوریم
اگر چه در باب ادغام و وقف یا تفخیم و ترقیق ـ كه از ابواب
تجویدند ـ بیان شده باشند بلكه ما این نظریاتِ خاصِّ هر
یك از ائمه قرّاء را جزو اصول قرائی به حساب آورده و به آنها هم عنوان
قرائت ـ بالمعنی الأخص ـ را اطلاق مینماییم. به نظر ما تجوید مختصّ به قرآن
نیست بلكه در كلیه كلمات عربی جاری میشود، ولی
قرائت و شیوه تلفظ آن مختص به كلمات قرآن است و مثلاً یك عرب زبان
وقتی میخواهد
دعا بخواند و به طور مثال به كمله «اللهمّ كُنْ لِوَلیّك» میرسد،
خواهی نخواهی نون ساكن را در لام ادغام میدهد، در حالی كه كلمه فوق، اصلاً كلمه قرآنی
نیست و به قرآن مربوط نمیشود،
لذا تجوید را نباید جزو اصول مختصّه قرآن بشماریم، بلكه از آن
جهت كه قرآن به زبان عربی میباشد و زبان عربی هم این خصوصیت و قاعده
رادارد كه مثلاً اگر نون ساكن یا تنوین به یكی از حروف
«ی، ر، م، ل، و، ن» برسد باید در آنها ادغام شود، به همین جهت است كه میگوییم
قاری، هم اگر بخواهد قرآن را با قرائت «حمزه» بخواند باید تجوید
(ادغام، اظهار، اخفاء، قلب، صفات حروف، مخارج حروف، وقف و...) را رعایت بكند
و هم اگر بخواهد به قرائت «عاصم» بخواند. به بیان دیگر: تجوید
مختص قرائت عاصم نیست بلكه برای قرائت قرآن به هر قرائتی (چه
عاصم و چه نافع و چه غیره) باید موارد تجویدی رعایت
شود و قرائت عاصم فقط مختص آن كلماتی است كه در شیوه تلفظِ آن كلمه،
عاصم با سایر قرّاء اختلاف دارد (حال این اختلاف چه در اصول قرائت
باشد و چه در فروع (فرش الحروف) قرائت). برای نمونه، عاصم در سوره اخلاص،
آیه چهارم را بدین صورت قرائت كرده «كُفُواً أَحد»[6] (با همزه).[7]
(طبق قرآنهای فعلی كه بر اساس روایت حفض از قرائت عاصم نوشته
میشود) ولی ابن كثیر همین آیه را بدین صورت
قرائت نموده است «كفوءاً احدا» (با همزه) منظور ما از قرائت عاصم در این
آیه، شیوه تلفظ كلمه «كفواً» است و در هر آیه دیگری
هم كه اختلاف قرائتی باشد. «قرائت»، در متن كلمات قرآن است از حیث
تلفظ، ولی «تجوید» موضوعی است كه بعداً عارض بر كلمات قرآن شده،
بخاطر عربی بودن قرآن. ضمناً متذكّر میشویم كه هر كدام از ائمه قراءات، دارای نشانهها و رموز
مختصّ به خود هستند كه این علامات در حاشیه بعضی از قرآنها برای
ذكر اختلافِ قرائتِ آیات آمده است. برای اینكه زمان
پیدایش و اتمام قرائتهای
هفتگانه بهتر مشخص گردد آنها را با عصر امامت ائمه شیعه ـ علیهم
السّلام ـ تطبیق میدهیم:
اولین فرد از قرّاء سبعه بنا بر تقدم زمانی، «ابن عامر دمشقی»
میباشد
كه در سنه نهم هجری متولد شده و گفتیم كه اختلاف در قرائت بعد از
دوران امامت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به وجود آمد، پس باید
گفت قراءات قرآنی تقریباً در دوران امامت امام محمد باقر ـ علیه
السّلام ـ جلوهگر شد
و تا دوران حضرت امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ ادامه داشت و در
بین پنجاه نوع قرائتِ به وجود آمده، فقط هفت قرائت مورد تأیید
ائمه از جمله امام صادق ـ علیه السّلام ـ بوده است. از میان قرّاء
سبعه پنج نفر اصالتاً ایرانی هستند و دو نفر عرب بودهاند و
همچنین پنج نفر از بزرگان قراء سبعه (عاصم، نافع، حمزه، كسائی و
ابوعمرو) از مذهب تشیّع بودهاند و
دو نفر بقیّه «ابن عامر و ابن كثیر) از اهل تسنّن میباشند.
منابع :
[1] . التیسیر
فی القراءات السبع، ابو عمرو عثمان بن سعید الدانی
الاموی، ص 18. [2] . همان مدرك. [3] . سرالبیان، حسن
بیگلری، ص 144. [4] . حلیهالقرآن، سید محسن موسوی،
ص 26. [5] . همان گونه كه در تعریف آن این دو قید آورده شده
بود. [6] . التیسیر، ابوعمرو، ص 226. [7] . همان مدرك.
محمد مسعود مجدّد عباسي ـ قراءات قرآني
http://www.andisheqom.com/Files/qurantajvid.php?idVeiw=4148&level=4&subid=4148
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
تجــو يــد=قرائت فصيح قرآن
0000000000000000000000000
تجوید،علم قرائت فصیح قرآن
تجوید،علم قرائت فصیح قرآن و فن تلفظ صحیح حروف آن .
این علم مجموعه قواعد و ضوابطی را برای صحیح خواندن حروف
و کلمات قرآن و نیز دیگر مباحث آواشناسی در برمی
گیرد. در مرحلة عملی ، این مهارت بر اساس اداء و استماع به
افراد آموزش داده می شود. تجوید در لغت به معنای تحسین ،
زیباسازی ، نیکو گفتن ، سالم و بی عیب
گردانیدن است (راغب اصفهانی ؛ جوهری ؛ ابن منظور؛ مرتضی
زبیدی ، ذیل «جود») و در اصطلاح ، عبارت است از تلفظ حروف
عربی از جای خود، به گونه ای که حق صفات هر حرف و نیز
احکام آن بخوبی اداء و رعایت شود (قاری ، ص 21)؛ بدین
ترتیب ، هدف از علم تجوید توانا ساختن قاری بر تلاوت زیبا
و استوار و تلفظ فصیح حروف قرآن کریم و حفظ زبان از اشتباه در خواندن
کتاب الاهی است . ابن جزری * (متوفی 833) در التمهید
فی علم التجوید (ص 47) تجوید را زیور تلاوت و زینت
قرائت می داند.
به نظر اغلب فقها، تلفظ صحیح حروف عربی در قرائت حمد و سوره نماز
واجب است ، اما فراگیری تجوید و اجرای همه ضوابط آن ،
بدانگونه که قاریان ممتاز رعایت می کنند، شرعاً واجب نیست
(برای نمونه رجوع کنید به طباطبائی یزدی ، ج 1، ص
653) بلکه از محسّنات و امور تخصصی تلاوت به شمار می آید.
تجوید را می توان به دو بخش نظری و عملی تقسیم
کرد: تجوید نظری مجموعه قواعد و ضوابطی است که دانشمندان مسلمان
برای صحیح خواندن حروف و کلمات قرآن وضع نموده اند، از قبیل بحث
مخارج حروف ، صفات حروف ، تفخیم و ترقیق ، ادغام ، مدّ و قصر و مانند
اینها. محمد مکّی نصر در نهایة القول المفید (ص 13)
می گوید: «حق حرف به صفاتی گفته می شود که در ذات حرف
بوده و لازمة آن باشد»، یعنی قوام حرف و تلفظ صحیح آن به
رعایت این صفات وابسته است ، به طوری که این صفات را
نمی توان از حرف تفکیک نمود، مانند صفت جَهْر، شِدّت ، اِستعلا.
مستحَقِّ حرف به کیفیت و حالاتِ صوتی گفته می شود که در
اثر پیوند حروف و ترکیب آنها به وجود می آید، مانند
تفخیم که ناشی از صفت استعلا، و تکریر و ترقیق که
ناشی از صفت اِستِفال (معنای آن در لغت : به پایین
میل کردن ) است . همچنین ادغام و اخفا و اِقلاب و مدّ و مانند
اینها که از مستحقات حروف اند.
به طورکلی ، در تجوید از دو جهت به حروف و صداها توجه می
شود؛ یکی تلفظ صحیح هر حرف به صورت منفرد با رعایت صفات
لازم آن (حق حرف )، و دیگری تلفظ هر حرف با توجه به حرف مجاور آن در
ترکیب (مستحق حرف ).
اگر چه تجوید با قوانین و مهارتهای عملی قرآن سر و
کار دارد و به عبارت دیگر نوعی آواشناسیِ قرآن کریم است ،
اما گاهی در منابع علم تجوید، مباحث دیگری نیز مطرح
می گردد که از آن جمله است : علم مرسوم الخط که شامل مباحثی چون مقطوع
و موصول ، حذف و اثبات و جز اینهاست ؛ مباحثی از علم صرف ، مانند
التقای ساکنین و همزة وصل ؛ و گاه مطالبی از علم وقف و ابتدا که
بیشتر با مفاهیم قرآن از لحاظ جمله بندی و آغاز و پایان
عبارتها و آیات ارتباط دارد، هرچند بحث کیفیت وقفِ آخر کلمات از
مباحثی است که دقیقاً با آواشناسی و آواهای قرآنی
ارتباط دارد.
تجوید عملی
تجوید عملی ، فن و هنر تلاوت قرآن کریم بر اساس تلفظ
صحیح حروف و اصوات ، با لهجه فصیح عربی است (نیز رجوع
کنید به تلاوت ). این بخش مبتنی بر اداء و استماع است .
تجوید از فنونی است که باید از طریق تمرین در
قاری ملکه شود (نصر، ص 12؛ دانی ، ص 70).
قاری قرآن روش صحیح تلفظ و ادای کلمات قرآن را از استاد
ماهر و شیخ خود فرا می گیرد، سپس آنچه را فراگرفته است ، بر
استاد می خواند تا وی تصحیح کند و به قاری اجازة قرائت
دهد. این سنّت از صدر اسلام رایج گردیده و قرائت الفاظ قرآن در
نهایت دقت و امانت نسل به نسل حفظ شده و به ما رسیده است . وجود
مدارسِ حفظ و قرائت قرآن با نامهای گوناگون نیز گواه بر این
مطلب است . در بارة مُصعَب بن عُمَیر که رسول خدا او را برای
تعلیم قرآن و احکام اسلامی به مدینه فرستاد، آمده است که
وی در «دارالقرّاء» فرود آمد (فضلی ، ص 16). به گفتة ابن جزری ،
مصعب بن عمیر اولین کسی بود که «مُقرِی » نامیده شد
( غایة النهایة ، ج 2، ص 299؛ نیز رجوع کنید به قرائت *
). بنابراین ، تجوید عملی ، هنر و فنی است که از
طریق مُشافهه حاصل می شود و در قاری به صورت ملکه در می
آید و تفاوت درجة قاریان در این امر کاملاً مشهود است .
یکی از
مهمترین مسائل در تلاوت قرآن فصاحت است . قاری قرآن هنگامی موفق
است که بتواند هریک از حروف و اصوات را مطابق لهجة فصیح عربی ادا
کند. در آیین نامة مسابقات جهانی حفظ و قرائت قرآن کریم
که در ایران برگزار می شود، از مجموع چهل امتیازی که به
تجوید تعلق می گیرد، چهار امتیاز به فصاحتِ تلاوت اختصاص
دارد (سازمان اوقاف و امور خیریه ، ص 3).
اصل و منشأ تجوید
در باره اصل و منشأ تجوید و علم آواها (علم الاصوات ) در فرهنگ
اسلامی ، اطلاع دقیقی در دست نیست . پیش از
مسلمانان ، این علم نزد یونانیان و هندیان وجود داشته و
بیشتر برای خواندن متون مذهبی به کار می رفته است . یونانیان
در بارة حروف ملفوظ ، بر اساس کیفیتِ استماع بحث می کردند
(آواشناسی شنیداری ) و به کیفیت تولید حروف و
نقش اندامهای صوتی در تلفظ توجهی نداشتند. هندیان ،
برخلاف یونانیان ، اساس کار خود را بر کیفیت تولید
حروف قرار دادند (آواشناسی تولیدی ) و ازینرو آواها را
بسیار دقیقتر از یونانیان وصف کردند (ابن سینا،
یادداشت خانلری ، ص 101).
نخستین اثر مستقل در علم تجوید، القصیدة الخاقانیة
تدوین ابومزاحم موسی بن عبیداللّه بن یحیی بن
خاقان مشهور به خاقانی (متوفی 325) است (حاجی خلیفه ، ج
1، ستون 354، ج 2، ستون 1337). قبل از آن نیز برخی مباحث راجع به علم
تجوید، تدوین شده بود، اما به عنوان علمی مستقل معرفی
نشده بود، بلکه در خلال علم قرائات ــ مثلاً در شرح و توضیح مفردة
هریک از قرائتهای معتبر (هفت گانه ، ده گانه یا بیشتر) ــ
به قواعد تجویدی آن نیز اشاره می شد، مانند ادغام در
قرائت ابوعمرو بصری و سَکْت بر همزه در قرائت حمزه کوفی .
نخستین اثر موجود که در آن مبحث مخارج حروف مطرح شده ، کتاب العین
اثر خلیل بن احمد فراهیدی است . برخی در انتساب این
کتاب به او تردید دارند (ابن سینا، یادداشت خانلری ، ص
102ـ103). اندکی بعد سیبویه (متوفی 177)، شاگرد
خلیل ، کتابی در نحو و ادبیات عرب تألیف کرد و در
پایان آن مبحثی را به تلفظ حروف و مخارج و صفات آنها اختصاص داد (ج 4،
ص 431ـ485). پس از وی بیشتر دانشمندان مسلمان ، روش او را در
تبیین مخارج حروف و صفات آن برگزیدند و گاهی
چیزی بر آن افزودند، مثلاً ابن جنّی (متوفی 392) در بحث
صفات حروف ، صفات اِصمات و اِذلاق را به صفات متضاد افزود (ج 1، ص 74؛ نیز
رجوع کنید به انیس ، ص 110). به عقیدة رابینز (ص 214)،
زبان شناس انگلیسی ، سیبویه برای وصف
آواشناختی حروف عربی ، روش جدید و منحصر به فردی ارائه
کرد که بمراتب از علم آواشناسی غربی ، چه در دورة سیبویه
چه در دوره های پیش از او، کمال یافته تر بود.
سیبویه و دیگر دانشمندان مسلمان توانستند اندامهای گفتار
و شیوة تولید حروف را به روشی منظم تبیین
کنند.ایشان وصف آواها و حروف را از جایگاه پسین (حنجره و حلق )
شروع و به جایگاه پیشین (لبها و خیشوم ) ختم نمودند و
مختصاتی چون «اطباق » (نرمکامی شده ) را که ویژة اصوات مُفَخَّم
عربی است ، بخوبی شناخته و وصف کردند. همچنین اصوات عربی
را به مجهور و مهموس تقسیم کردند، که این تقسیم بندی بدون
هیچگونه اشتباهی صورت گرفته است (ستوده نیا، ص 11).
علم تجوید
علم تجوید منشعب و برگرفته از علم قرائات است و در کتب قرائات بخشهایی
بدان اختصاص یافته است . از کتب معروفی که قبل از کتاب
سیبویه تألیف شده اند، اینهاست : القراءات
یحیی بن یَعْمُر (متوفی 90)، القراءات اَبان بن
تغلب کوفی (متوفی 141)، القراءات مُقاتل بن سلیمان (متوفی
150)، القراءات ابوعَمروبن علاء (متوفی 154)، القراءات حمزة بن حبیب
الزیّات (متوفی 156)، القراءة محمدبن حسن رواسی کوفی
(متوفی ح 170) و القراءات عبدالحمیدبن عبدالمجید اخفش اکبر
(متوفی 177) (فضلی ، ص 27ـ 28). نخستین کسی که از
میان قرائتهای متعدد، هفت قرائت را برگزید، ابن مجاهد
(متوفی 324) بود (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به
قرائت * ). وی در کتاب معروف السبعة فی القراءات ، ضمن بررسی
قرائتهای گوناگون ، به بحث در بارة قواعد صوتی و تجویدی
هر قاری پرداخته است . اهم این قواعد عبارت اند از: احکام نون ساکن و
تنوین در قراءات سبع ، های کنایه ، احکام همزة منفرد، احکام دو
همزه (تسهیل ، ابدال ، حذف )، مدّ و قصر، فتح و اِماله ، اِشمام و رَوْم .
ابن جنّی با تألیف کتاب المحتسب فی تبیین وجوه
شَواذّ القراءات به توجیه قواعد صوتی و تجویدی قرائات شاذ
(غیر از قرائتهای هفت گانه ) پرداخت . ابوعَمرو عثمان بن سعید
دانی (متوفی 444) مهمترین اثر در علم قرائات را تألیف کرد
و آن را التیسیر فی القراءات السبع نامید. مباحث
این کتاب همان مباحثی است که قبلاً در کتاب السبعه آمده بود. اثر
دیگر وی التحدید فی الاتقان و التجوید است . وی
سبب تدوین آن را کم توجهی معاصرانش نسبت به تجوید تلاوت و
تحقیق قرائتِ قرآن ذکر کرده است (ص 68).
از قرن چهارم و پنجم به بعد، آثار بسیاری در علم قرائات و
تجوید تدوین شد. درخشانترین اثری که تاکنون نیز
مورد استفادة استادان و قاریان قرآن در دانشگاهها و مراکز تعلیم قرائت
در کشورهای اسلامی خصوصاً مصر و سودان و عربستان و تونس قرار گرفته ،
قصیدة حِرْزالامانی و وجه التهانی سرودة ابوالقاسم بن
فِیُّره شاطبی (متوفی 590)، بر پایة کتاب
التیسیر فی القراءات السبع ، است . با توجه به اهمیت
این اثر بیش از سی شرح بر آن نگاشته شده که از آن جمله است :
سراج القاری المبتدی و تَذکار المقری المنتهی تألیف
ابوالقاسم علی قاصح عذری (متوفی 810)، ارشاد المرید
الی مقصود القصید اثر علی محمد ضباع استاد مراکز قرائت قرآن در
مصر، که در 1357 تألیف شد، الوافی فی شرح الشاطبیه
فی القراءات السبع اثر عبدالفتاح عبدالغنی قاضی (متوفی
1403).
از آثار مهم دیگر در این علم ، کتاب النشر فی القراءات
العشر تألیف ابن جزری است که اواخر جلد نخست و بخشی از جلد دوم
آن به احکام تجوید اختصاص دارد. اثر دیگر وی المنظومة
الجزَریة فی التجوید است که در آن احکام تجوید در 107 بیت
آمده است . یکی از شروح مهم آن ، المِنَح الفکریة نوشتة
علی بن سلطان محمد قاری و دیگری الدقائق المحکمة فی
شرح المقدمة نوشتة شیخ زکریا انصاری است .
کتاب لطائف الاشارات لفنون
القراءات تألیف شهاب الدین احمدبن محمد قَسطَلانی (متوفی
923)، علاوه بر پرداختن به علوم مختلفِ قرائت قرآن ، بحثی ابتکاری در
مقایسة حروف دارد که در آثار پیشین کمتر به چشم می خورد.
صرف نظر از مباحث احکام تجوید، در بیشتر آثاری که در بارة مخارج
و صفات حروف است ، مطالبی آمده که سیبویه در الکتاب آورده است و
مؤلفانِ سپسین گاهی در مطالب سیبویه تغییری
مختصر داده یا مطالبی بر آن افزوده اند. تنها کسی که در
این میان روش جدیدی ارائه کرد، ابن سینا بود.
وی رسالة خود اسباب حُدوث الحروف را با بحث در بارة کیفیت
تولید صوت آغاز کرده و سپس کیفیت تولید حروف و مخرج
هریک را بیان کرده و در فصلی به تشریح اندامهای
گفتار انسان ، از قبیل حنجره و حلق و زبان و دهان ، پرداخته است . او نخست
به حدوث و تولید حرف توجه کرده و سپس کیفیت استماع حروف را
توضیح داده است . در واقع ، ابن سینا در آن زمان به اصول
تجویدی و آواشناسی تولیدی (مخارج الحروف ) و
همچنین آواشناسی شنیداری (صفات الحروف ) دست یافته
بود، هرچند روش علمی و پژوهشی او با دیگران متفاوت است . البته
ترتیب مخارج حروف در بیان ابن سینا به ترتیب
سیبویه نزدیک ، اما با آن متفاوت است (ستوده نیا، ص 18؛
نیز رجوع کنید بهابن سینا، یادداشت خانلری ، ص
103).
صوت شناسی (آواشناسی )
در کتب تجوید، مؤلفان مستقیماً به موضوع صوت شناسی
(آواشناسی)، یعنی آوا و حروف و ساختار کلمات در قرائت قرآن ،
می پردازند و گاهی برای فهم کامل آنها از تصاویر و
توضیحاتی استفاده می کنند. نخست حروف الفبای عربی
همراه با مخارج حروف ، یعنی جایگاه تلفظ آنها در دستگاه گفتاری
انسان و خصوصیات بیان آنها، بررسی می شود. در اطلس اصوات
اللغة العربیة تصاویری واقعی از حنجره ، حلق ، دهان ،
دندانها و لبها با پرتونگاری تهیه شده است . در نرم افزارهای
رایانه ای ، از جمله «نرم افزار آموزش تجوید»، این
تصاویر به وسیلة رایانه بازسازی شده است که محل
دقیق تلفظ هر حرف را در هنگام تلفظ آن نشان می دهد.
مبحث صفات حروف
در مبحث صفات حروف ، حروف الفبا را بر اساس کیفیت صوتی و
خصوصیات هریک ، در دو دسته صفات متضاد و غیرمتضاد قرار می
دهند. صفات متضاد شامل ده صفت اند که در دو گروه پنج تایی قرار دارند.
هریک از حروف می تواند فقط پنج صفت متضاد را به خود اختصاص دهد. در
میان حروف الفبای عربی ، ده حرف ف ح ث ه ش خ ص س ک ت صفت «هَمْس
» دارند و بقیة حروف «مجهور» هستند. هشت حرف أ (همزه ) ج د ق ط ب ک ت
دارای صفت «شدت » و بقیه دارای صفت «رخوت »اند. البته
علمای تجوید، پنج حرف ع م ر ل ن را دارای صفتی بین
شدت و رخوت دانسته اند. هفت حرف خ غ ق ص ض ط ظ صفت «استعلاء» و بقیه صفت
«اِستفال » دارند. چهار حرف ص ض ط ظ صفت «اِطباق » و بقیه صفت «انفتاح »
دارند.
شش حرف ف ر م ن ل ب صفت «اِذلاق » و بقیه صفت «اِصمات » دارند.
جز صفات متضاد، صفات دیگری مطرح است که صفت ضدی برای
آنها ذکر نکرده اند، از جملة آنهاست : صفت «قَلقَله » در پنج حرف ق ط ب ج د ،
وقتی که ساکن باشند؛ صفت «تکریر» در حرف ر ؛ صفت «صفیر» در سه
حرف س ص ز ؛ صفت «تَفَشّی » در حرف ش ؛ صفت «انحراف » در دو حرف ل ر ؛ صفت
«استطاله » در حرف ض ؛ صفت مدّ در الف ، واو، و یای مدّی ؛ و
صفت «نَبْر» در همزه .
دیگر عناوینی که در علم تجوید مطرح اند عبارت اند از:
تفخیم و ترقیق حرف «لام » جلاله و حرف «راء»، ادغام تام و ناقص ،
ادغام متماثِلَین ، ادغام متجانِسَین ، ادغام متقاربَین ، احکام
نون ساکن و تنوین شامل اخفا و اظهار و اِقلاب و ادغام ، احکام میم
ساکن ، مدّ و قصر شامل مدّ طبیعی و مدّ متصل و منفصل و صله و مدّ لازم
و مدّ عارض و غیر آن ، احکام لام ساکن ، احکام های کنایه ؛
احکام همزه شامل تحقیق همزه ، تسهیل ابدال و حذف ، امالة کبری '
و تقلیل ، اشمام ، و رَوْم و غیر آن .
لفظ تجوید و مشتقات آن
امروزه در مصر ــ که الگوی قرائت در جهان اسلام است ــ لفظ تجوید
و مشتقات آن گاهی در معنای قرائت به کار می رود که نشان دهنده
جنبه آهنگین و تلاوت بسیار زیبای قرآن است .
گاهی بر روی دوره های نوارِ تلاوت قرآن عنوان «المصحف
المُجَوَّد» دیده می شود. در مصحف مجوّد، کلمات قرآن با تأنی و
وقار خوانده و قواعد تجوید به طور کامل رعایت می گردد. در
این روش ، از «اَلحان » استفاده و نغمات آهنگین با یکدیگر
ترکیب می شود. قرائت تحقیق استادمحمد عبدالصمد عبدالباسط و
استاد شیخ محمود خلیل حُصَری از این نوع است . تلاوت
سی جزء قرآن با این روش حدود شصت تا هفتاد ساعت به طول می
انجامد.
اگر تلاوت با سرعت بیشتری انجام شود، به آن «المُصْحَفُ
المُرَتَّل » می گویند (نیز رجوع کنید به ترتیل *
). تلاوت کامل قرآن با این روش در حدود سی ساعت طول می کشد. در
1414، قرآنی در سوریه با عنوان مُصحفُالتَّجوید به چاپ
رسید که برخی قواعد تجویدی را با رنگهای مختلف نشان
می دهد. ضبط قرائت قاریان مشهور، یکی از روشهای
یادگیری قرآن با رعایت فن تجوید است .
اولین تلاوت مُجوَّدی که ضبط شد، تلاوت استاد شیخ محمد
رِفْعَت در مصر بود. یکی از تلاوتهای این استاد، به عنوان
شاهکاری هنری و دینی از رادیو بریتانیا
پخش گردید. برخی از قاریان برجستة مصری عصر حاضر عبارت
اند: شیخ محمد عبدالباسط عبدالصمد که به سبب قرائت مُجوَّدش شهرت یافت
؛ شیخ محمودخلیل حصری که به سبب ضبط اولین دورة مصحف مُرَتَّل
در رادیو مصر، بسیار مورد تمجید قرار گرفت ؛ شیخ
محمدصِدّیق مِنشاوی که مصحف مرتّل بسیار زیبا و
دلپذیر خود را به جهان اسلام عرضه نمود (سیّد، ص 108، 113، 115؛ نلسون
، ص 193، 195)؛ شیخ مصطفی اسماعیل (اکبرالقرّاء)؛ شیخ
ابوالعَیْنَیْن شُعَیْشَع ؛ شیخ کامل یوسف
بَهتیمی ؛ شیخ عبدالفتاح شعشاعی ؛ شیخ علی
البَنّا و شیخ راغب مصطفی غَلْوَش .
ضوابط روایت حفص از عاصم کوفی
تجویدی که اکنون در بیشتر کشورهای اسلامی
تدریس می شود، بر اساس ضوابط روایت حفص از عاصم کوفی است
. عاصم یکی از قاریان سبعه بود. وی قرائتش را از
ابوعبدالرحمان سُلَمی فراگرفته و سلمی نیز قرائتش را از
امیرالمؤمنین علی علیه السلام اخذ نموده بود. البته در
برخی بلاد اسلامی ، مانند شمال و غرب و میانه افریقا و
مصر، روایت وَرْش مصری از نافع مدنی رایج است .
برخی احکام تجویدی ورش با حفص متفاوت است
برخی احکام تجویدی ورش با حفص متفاوت است ، مانند
ترقیق راء، تفخیم لامات ، نقل حرکت همزه ، تقلیل و امالة
بَیْن بَیْن . در لیبی ، موریتانی و
بخشی از تونس و الجزایر روایت قالون ، راوی دیگر
نافع مدنی ، متداول است . در سودان نیز روایت دُوری از
ابوعمرو بصری رایج است (کلاّ ک ، ص 47).
منابع :
ابن جزری ، التمهید فی علم التجوید ، چاپ علی
حسین بوّاب ، ریاض 1405/ 1985؛ همو، غایة النهایة
فی طبقات القرّاء ، چاپ برگشترسر، قاهره ] بی تا. [ ؛ ابن جنّی
، سرّ صناعة الاعراب ، ج 1، چاپ مصطفی سقا و دیگران ، قاهره 1374/
1954؛ ابن سینا، مخارج الحروف ، یا، اسباب حدوث الحروف ، دو
روایت از متن رساله با مقابله و تصحیح و ترجمه از پرویز ناتل
خانلری ، تهران 134ش ؛ ابن منظور، ابراهیم انیس ، الاصوات
اللّغویة ، قاهره 1971؛ اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج
اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ] بی
تا. [ ، چاپ افست تهران 1368 ش ؛ حاجی خلیفه ؛ عثمان بن سعید دانی
، التحدید فی الاتقان و التجوید ، چاپ غانم قدروی حمد،
بغداد 1407/ 1988؛ رابرت هنری رابینز، تاریخ مختصر
زبانشناسی ، ترجمة علی محمد حق شناس ، تهران 1370ش ؛ حسین بن
محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد
سیدکیلانی ، بیروت ] بی تا. [ ؛ سازمان اوقاف و
امور خیریه ، آئین نامة مسابقات بین المللی حفظ و
قرائت و تفسیر قرآن ، تهران 1378ش ؛ محمدرضا ستوده نیا، بررسی
تطبیقی میان علم تجوید و آواشناسی ، ] تهران [
1377ش ؛ عمروبن عثمان سیبویه ، کتاب سیبویه ، چاپ
عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ?] 1385/ 1966 [ ، چاپ افست بیروت 1411/ 1991؛
لبیب سیّد، الجمع الصوتی الاوّل القرآن الکریم اوالمصحف
المرتّل : بواعثه و مخططاتُه ، قاهره 1387/ 1967؛ محمدکاظم بن عبدالعظیم
طباطبائی یزدی ، العروة الوثقی ، بیروت 1404/ 1984؛
عبدالهادی فضلی ، القراءات القرآنیة : تاریخ و
تعریف ، بیروت 1405/ 1985؛ علی بن سلطان محمد قاری ،
المنح الفکریة ، قاهره 1347؛ ادریس عبدالحمید کلاّ ک ، نظرات
فی علم التجوید ، ] بغداد [ 1981؛ محمدبن محمد مرتضی
زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، ج 7، چاپ عبدالسلام محمدهارون ،
کویت 1389/ 1970، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ محمد مکّی
نصر، نهایة المفید فی علم التجوید ، لاهور 1391؛
/ محمدرضا ستوده نیا /
http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3306
00000000000000000000000000000000000000000000000000000
معناوفايده تجويد
معناى تجويد
تجويد در لغت ، مترادف با كلمه (تحسين ) به معناى
(نيكو گردانيدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحيح اداء كردن
حروف از نظر مخارج ، صفات و احكام آن .
فايده تجويد
بـا رعـايت قواعد تجويد، قرآن همان گونه كه در آغاز اسلام خوانده و شنيده مى
شد، قرائت مى گـردد و در نـتـيـجـه ، قرآن از تغيير و تحريف ، محفوظ مانده ، آهنگ
زيبا و دلنشين آن نيز از بين نمى رود.
الفباى عربى
هر حرفى داراى شكل ، اسم و تلفّظى خاص مى باشد.
در روخـوانى قرآن با شكلها و اسمهاى حروف آشنا شديد. در اينجا به يارى خداوند
رحـمـان ، بـا نـحـوه تـلفـّظ حـروف عـربـى آشـنـا خـواهـيـد شـد. قبل از توضيح
آنها به بررسى چند مطلب كه بى ارتباط با شكلها و اسمهاى حروف نيست مى پردازيم :
اقسام الف
الف در زبان عرب بر دو قسم است :
1 ـ الف حركت ناپذير
2 ـ الف حركت پذير
1 ـ الف حركت ناپذير
بعد از حرف مفتوح قرار مى گيرد و باعث مى شود كه مدّ و كشش صداى فتحه آن حرف ،
دو برابر شود از اين رو،به آن (الف مدّى ) مى گويند، مانند:
كَانَ ـ دَعَا ـ عَلاَ مَاتٍ
2 ـ الف حـركـت پـذيـر
هـمـان هـمـزه (ء) اسـت كـه در مورد چگونگى كتابت آن به كتاب (آموزش روخوانى
قرآن كريم ) سطح 2، ص 33 ـ 34 مراجعه شود.
تعداد الفباى عربى
برخى تعداد الفباى عربى را 28 حرف و بعضى ديگر 29 حرف مى دانند.
اخـتـلاف بـر سـر (الف مـدّى ) اسـت . عـدّه اى آن را يـك حـرف مـسـتـقـل مـى
دانـنـد و بعضى ديگر بر اين عقيده اند كه (الف مدّى ) تنها يك صداى كشيده مانند
(واو و ياء مدّى ) مى باشد و حرف مستقلى به حساب نمى آيد.
همزه وصل و همزه قطع
تـلفـّظ كـلمـاتـى كـه ابـتـداى آنها ساكن باشد مشكل و يا غير ممكن است . براى
سهولت و امكان پـذيـر شـدن تـلفـّظ چـنـيـن كـلمـاتـى از الفـى بـه نـام (هـمـزه
وصل )(1) كمك گرفته مى شود.
همزه وصل در ابتداى كلمه ، خوانده مى شود ولى در وسط كلام ، خوانده نمى
شود،مانند:
اُدْخُلُوا ـ يا قَوْمِ ادْخُلُوا
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه ديگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط
كلام خوانده مى شود(2)، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
چگونگى خواندن همزه وصل در ابتداى كلمه ها همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف
مى آيد.
در حروف : همزه (ال ) تعريف هميشه مفتوح مى باشد، مانند:
الشَّمْس ، الْقَمَر كه خوانده مى شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر در اسمها:
هميشه مكسور مى باشد، مانند:
ابْن ، اسْم كه خوانده مى شوند: اِبْن ، اِسْم در افـعـال : بـا تـوجـّه به
دوّمين حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح يا مكسور بود با كسره و اگر مضموم بود با ضمّه
خوانده مى شود، مانند:
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ كه خوانده مى شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ
چگونگى علامت گذارى همزه قطع و وصل در قرآنها در بـعـضـى از قـرآنها براى راهنمايى
قارى ، روى الف همزه قطع ، همزه (اء) و روى الف همزه وصل ، صاد كوچكى (ا) قرار
داده اند؛ مانند:
(اءَتَى اءَمْرُ اللّهِ)
در بـعـضـى از قـرآنـهـاى ديـگـر الف هـمـزه قـطـع را بـا حـركـت و عـلامـت
مـربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته اند، مانند:
(اَتى اَمْرُ اللّهِ)
تـمـريـن
كـلمـه هـايـى را كـه داراى هـمـزه وصـل اسـت ، يـك بـار بـا كـلمـه قبل و بار
ديگر بطور جداگانه بخوانيد.
وَاسـْتـَكـْبـَرَ ـ وَالْقـَمـَرِ ـ فـَاسـْتَشْهِدُوا ـ هُوَالْهُدى ـ
فَارْزُقُوهُمْ ـ وَاتَّقُوهُ ـ وَابْتَلُوا الْيَتامى ـ فـَاسـْتـَفـْتـِهـِمْ ـ
فـَقـَدِ افـْتَرى ـ لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا ـ قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ـ وَ لا
تُخْسِرُوا الْميزانَ ـ وَاكْسُوهُمْ ـ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ ـ وَاخْشَوْنِ ـ
مِنَ الْكِتابِ
تلفّظ حروف عربى
بـسـيـارى از حروف عربى تقريباً به همان شكل فارسى تلفّظ مى شوند و نيازى به
آموزش نـدارد و تـنـها ده حرف (ثاء، حاء، ذال ، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين ، غين ،
واو) در زبان عربى ، تلفّظ آنها به گونه ديگرى است كه به شرح آن مى پردازيم .
لازم به يادآورى است كه ترتيب زير به جهت سهولت در فراگيرى انتخاب شده است .
حرف واو
در اداى حـرف (واو) لبـهـا بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در مى آيد و
اين حرف از ميان دو لب تلفّظ مى شود.
تمرين
بـَلَوْنـاهـُمْ ـ اَوْجـَفـْتـُمْ ـ تـَوْبَتُهُمْ ـ لاتَوْجَلْ ـ قَوْمى ـ
يَوْمِهِمْ ـ وَجَدَها ـ ياوَيْلَنا ـ وَجْهَها ـ وارِدُها ـ وارِدَهـُمْ ـ
والِدَتـى ـ وِزْرَ اُخـْرى ـ شـاوِرْهـُمْ ـ تـُوَسـْوِسُ ـ تـَاْويـلِ ـ
نـُسَوّيكُمْـ تَسْتَوى ـ وُفِّيَتْ ـ وُجُوهَكُمْ ـ وُجْدِكُمْ ـ تَلْوُوا ـ داوُودَ
ـ وُورِىَ ـ اَوَّلينَ ـ قُوَّتِكُمْ ـ اَوَّبى ـ فَسَوّى ـ لَوَّوْا ـ
تَزَوَّدُوا.
حرف حاء
اين حرف در فارسى به شكل (هاء) تلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح آن كافى است آن
را از وسط حلق و با فشردگى ، ادا كنيم تا با حرف (هاء) اشتباه نشود.
تمرين
اَهْوى- اَحْوى
اُهِلَّ- اُحِلَّ
اَحـْسِنْ ـ فَاحْكُمْ ـ يُحْيى ـ مَحْياهُمْ ـ تَحْتِهِمْ ـ اِحْتَرَقَتْ ـ
حَرَّمَها ـ حَسِبُوا ـ حَسيسَها ـ يُحاسِبْكُمْ ـ تـَحاوُرَكُما ـ دَحيها ـ
رَحِمَ ـ حِسابُهُمْ ـ تَحِيَّتُهُمْ ـ حيتانُهُمْ ـ نُوحيها ـ يَحيقُ ـ حُرِّمَتْ
ـ حُلُّوا ـ حُنَفآءُ ـ مُفْلِحُونَ ـ يَحُولُ ـ يُسَبِّحُونَ ـ اَلرَّحْمنِ
الرَّحيمِ ـ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ ـ اَوْحى لَها.
بـعـد از فراگيرى تلفظ صحيح حرف (حاء)، بايد مراقب بود حرف (هاء) مانند آن
ادانشود، زيرا (هاء) در زبان عربى همانند تلفظ فارسى آن است .
حرف عين
ايـن حـرف در فـارسـى بـصـورت (هـمـزه ) تـلفـّظ مـى شـود. حال به تفاوت اين
دو در عربى توجّه فرماييد:
(هـمـزه ) سـاده گـفـتـه مى شود و هنگام سكون صدا در آن قطع مى گردد ولى حرف
(عين ) از وسط حلق ، ادا شده و هنگام سكون صدا در آن تقريباً قطع نمى شود.
تمرين
اَجَل- عَجَل
اَمَلاً- عَمَلاً
اَمين- عَمين
يَاْلَمُونَ- يَعْلَمُونَ
اَعـْلى ـ فـَاعـْلَمْ ـ نـِعـْمَ ـ اِعـْلَمـُوا ـ يُعْجِبُكَ ـ
يَسْتَعْجِلُونَ ـ مَعَكُمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ يَفْعَلُونَ ـ مَعايِشَ ـ
عـالِيـَهـُمْ ـ تـَعـالى ـ عـِلْمـاً ـ فـاعِلُونَ ـ اَلْعِزَّةَ ـ مَعيشَتُهُمْ
ـ فَاَعينُونى ـ نُعيدُها ـ عُلَمآءُ ـ عُقْباها ـ عُلِّمْنا ـ تَعُولُوا ـ
عُوقِبْتُمْ ـ يَعُودُونَ ـ فَعّالٌ ـ سُعِّرَتْ ـ يَدُعُّ الْيَتيمَ ـ لا
اَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ
حرف غين غـيـن و قـاف در فـارسـى ، مـثـل هـم تـلفـّظ مـى شـونـد، حال به نحوه
اداى هر يك در زبان عربى ، دقّت كنيد.
حـرف (قـاف ) بـه كـمـك زبان كوچك و با شدّت و سختى گفته مى شود بطورى كه صوت
، قـطـع مـى گـردد، ولى حرف (غين) از انتهاى حلق و با سستى تلفّظ شده و صدا در آن
كشيده مى شود، همچنين حرف(غين) بايد درشت ادا شود.(4)
تمرين
اَقْنى- اَغْنى
قَدْ- غَدْ
نَغْفِرْ ـ يَغْلى ـ اَفْرِغْ ـ اُغْشِيَتْ ـ يُغْنيهِمْ ـ فَاسْتَغْفَرَ ـ
تَغَشّها ـ غَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ اَلْغافِرينَ ـ وَالْمَغارِبِ ـ فِى الْغارِ ـ
غِلٍّ ـ غِسْلينٍ ـ بُغِىَ ـ اَبْغيكُمْ ـ فَالْمُغيراتِ ـ غُفْرانَكَ ـ يَنْزَغُ
ـ غُلِبَتْ ـ غُدُوُّها ـ يَبْغُونَ ـ لُغُوبٌ ـ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ
تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ
حرف ثاء
اين حرف در فارسى مثل (سـيـن ) تـلفـّظ مـى شـود. بـراى تـلفـّظ صـحـيح اين
حرف ، بايد آن را از سر زبان و سر دندانهاى پيشين بالا و به حالت دميدگى ادا كرد.
تمرين
اِسْمَ اِثْمَ
يَلْبَسُونَ- يَلْبَثُونَ
مـَثـْواكـُمْ ـ فـَاثـْبـُتـُوا ـ يـَثـْرِبَ ـ مـِثـْلَهـُمْ ـ
مـُثـْقَلُونَ ـ مَثْنى ـ ثَلاثَ ـ ثَقُلَتْ ـ لَبِثَ ـ مِنَ الْمـَثـانـى ـ
ثـامـِنـُهـُمْ ـ فـَاَثـابـَكـُمْ ـ ثِيابَهُمْ ـ مَوْثِقاً ـ جاثِيَةً ـ كَثيراً
ـ جِثِيّاً ـ حَثيثاً ـ ثُمَّ ـ ثـُبـُوراً ـ ثـُلُثُ ـ لَمـَثـُوبـَةٌ ـ ثـَلا
ثـُونَ ـ مـَبْثُوثَةٌ ـ اَلثِّق الَ ـ اَلثَّقَلا نِ ـ مُنْبَثّاً ـ ي ا اَيُّهَا
الْمُدَّثِّرُ ـ ثُمَّ بَعَثَهُ
حرف ذال
حـروف (ذال )، (زا)، (ظـاء) و (ضـاد) در فـارسـى مثل هم تلفّظ مى شوند ولى در
عربى با هم فرق دارند.
بـراى اداى حـرف (ذال ) از سـر زبـان و سر دندانهاى پيشين بالا استفاده مى
كنيم تا از حرف (زاء)
مـتـمـايـز گـردد، لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه حـرف (ذال ) را بايد بصورت
نازك و كم حجم ادا كرد.
تمرين
اَذْهـَبَ ـ وَاذْكـُرُوا ـ حـِذْرَكـُمْ ـ اِذْقـالَ ـ يـُذْهِبْكُمْ ـ
عُذْراً ـ ذَكِّرْهُمْ ـ ذَهَبُوا ـ مُذَبْذَبينَ ـذَّائِقُوا ـ ذ لِكُمْ ـ اَذ
اعُوا ـ تُذِلُّ ـ ذِكْر يه ا ـ لِذِى الْقُرْب ى ـ اَلَّذينَ ـ مَعاذيرَهُ ـ
لِيُذيقَهُمْ ـ نُذُرِ ـ ذُلِّلَتْ ـ دُنُوبَنا ـ خُذُوهُ ـ ذُوقُوا ـ نُذُورَهُمْ
ـ تُكَذِّبانِ ـ اَلذُّنُوبِ ـ فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ـ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً ـ
لِيَذَّكَّرُوا
حرف ظاء
براى تلفّظ حرف (ظاء) كافى است حرف (ذال ) را درشت و پرحجم (5) ادا كنيم .
تمرين
مُنْذَرينَ- مُنْظَرينَ
مَحْذُوراً- مَحْظُوراً
اَظـْلَمَ ـ يـَظـْلِمـُونَ ـ يـُظـْهـِرَ ـ حـَفـِظـْنـاهـا ـ وَاغـْلُظْ ـ
مُظْلِمُونَ ـ ظَلَمُوا ـ ظَلَّتْ ـ يُظاهِرُوا ـ ظالِمى ـ لَظـالِمُونَ ـ
ظِلالُها ـ ظِهْرِيّاً ـ مَحْفُوظٍ ـ كَظيمٌ ـ حافِظينَ ـ عَظيمٌ ـ ظُلِمُوا ـ
يَظُنُّ ـ ظُلُماتٍ ـ تُوعَظُونَ ـ وَاحْفَظُوا ـ حافِظُونَ ـ يُعَظِّمْ ـ فَظّاً
ـ حَظٍّ ـ اِنَّ الظَّنَّ ـ هُمُ الظّالِمُونَ ـ اِلَى الظُّلِّ
حرف طاء
حرف (طاء) و (تا) در فارسى مانند هم ادا مى شوند.
حرف (طاء) مانند حرف (تاء) از تماس روى سر زبان با ناهمواريهاى كام بالا ادا
مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (طاء) درشت و پرحجم مى باشد.
تمرين
تابَ- طابَ
قانِتينَ- قانِطينَ
اَطـْغـى ـ تـَطْغَوْا ـ فِطْرَةَ ـ خِطْبَةِ ـ مُطْمَئِنّينَ ـ يُطْعِمُونَ ـ
فَطَرَ ـ طَفِقَ ـ اِسْتَطَعْتُمْ ـ طآئِفَتانَ ـ اَطاعُونا ـ بِطائِنُها ـ وَ لا
تُطِعْ ـ سُطِحَتْ ـ طِفْلاً ـ اَساطيرُ ـ اَطيعُونِ ـ خَطيئاتِكُمْ ـ طُمِسَتْ ـ
خُطُواتِ ـ طُغْياناً ـ طُوبى ـ يَطُوفُ ـ بُطُونِهِمْ ـ تُشْطِطْ ـ تَخُطُّهُ ـ
لِلطّاغينَ ـ تَطَّلِعْ ـ فَاطَّهَّرُوا ـ عُطِّلَتْ.
حرف صاد
حـرف (صـاد) مانند حرف (سين ) از سر زبان و پشت دندانهاى پيشين پايين تلفّظ مى
شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (صاد) درشت و پرحجم مى باشد.
تمرين
عَسى- عَصى
عَسَيْتُمْ- عَصَيْتُمْ
قَسَمْنا- قَصَمْنا
اَصْلَحَ ـ اَصْدَقَ ـ اِصْلاحِها ـ مِصْرَ ـ تُصْعِدُونَ ـ يُصْرَفُ ـ صَلاتى
ـ قَصَصَ ـ صَدَقَ ـ مَصانِعَ ـ لَصـادِقٌ ـ صـالِحـيـنَ ـ صِراطى ـ يَفْصِلُ ـ
اَبْصِرْهُمْ ـ نَصيباً ـ مَصيرَكُمْ ـ يُوصيكُمْ ـ صُرِفَتْ ـ صـُحـُفِ ـ
تـَخـاصـُمُ ـ نـَصـُوحـاً ـ تـُوصـُونَ ـ تـَصُومُوا ـ فَصَّلْناهُ ـ
فَالصّالِحاتُ ـ نُفَصِّلُ ـ يَخْتَصُّ ـ يَصَّدَّقُوا
حرف ضاد
حـرف (ضـاد) از تماس كناره زبان (هر طرف كه ميسّر باشد) با دندانهاى كرسى بالا
(همان طرف ) و كشيده شدن بر آنها ايجاد مى شود و آن را بايد درشت و پرحجم اداء
كرد.
تمرين
اَضـْعَفُ ـ يَضْرِبْنَ ـ رِضْوانٌ ـ فَضْلُ ـ مُضْغَةَ ـ مُضْعِفُونَ ـ ضَلَّ
ـ وَضَعَها ـ ضَرَبَ ـ ضاحِكَةٌ ـ لَضـآلُّونَ ـ ضـامـِرٍ ـ نـَضـِجـَتْ ـ فـِى
الاَْرْضِ ـ ضـِعافاً ـ ضيزى ـ رَضيتُ ـ مُعْرِضينَ ـ ضُرِبَتْ ـ اُغـْضـُضْ ـ
عـَرْضـُهـا ـ مـَغـْضـُوبِ ـ مـَخْضُودٍ ـ رَضُوا ـ يَنْفَضُّوا ـ نَضّاخَتانِ ـ
فِضَّةٌ ـ يَحُضُّ ـ يَغُضُّوا ـ يَعَضُّ
استعلا و استفال
معناى استعلا
اسـتـعـلا در لغـت ، بـه مـعـنـاى (بـرتـرى طلبى ، ميل به بلندى ) مى باشد، و
در اصطلاح ، عبارت است از (ميل ريشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف ).
در اثر اين صفت ، حرف حالت پرحجم و درشتى به خود مى گيرد.
حروف استعلا
حروف استعلا عبارتند از:
(خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ).
در هنگام اداى چهار حرف (ص ـ ض ـ ط ـ ظ) قسمتى از سطح زبان ، سقف دهان را مى
پوشاند و در نتيجه ، اين حروف درشت تر و غليظتر از سه حرف ديگر تلفّظ مى شوند.
تمرين
صـَلِّ ـ صـَوْتُ ـ صـَبِيًّا ـ صَدْرى ـ صُرِفَتْ ـ يَصْبِرْ ـ ضَنْكاً ـ
اِلى ضُرٍّ ـ يُضْلِلْ ـ يَضْرِبُ ــضـيـزى ـ نَضِجَتْ ـ بَطَشْتُمْ ـ طُمِسَتْ ـ
طُوبى ـ يُطْفِئُوا ـ يُشْطِطْ ـ طِفْلاً ـ ظَلَّ ـ ظَلَمَ ـ ظَهيرٍ ـ
مـُنـْظـَريـنَ ـ فَظًّا ـ ظِلالُها ـ خَشِىَ ـ خَتَمَ ـ خَسَفَ ـ خَبَرٍ ـ يُخْرِبُونَ
ـ اَخْبارِها ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَبْغُونَ ـ يَغْلى ـ نَغْفِرْ ـ
اَبْغيكُمْ ـ قَريباً ـ قَبْلُ ـ بِقَدَرٍ ـ نُقَدِّسُ ـ نَقْتَبِسْ ـ لا اُقْسِمُ
معناى استفال
اسـتـفال در لغت ، به معناى (پايين آمدن ، پست شدن ) مى باشد، و در اصطلاح ،
عبارت است از (پايين آمدن سطح زبان از كام بالا).
در اثر اين صفت ، حرف ، نازك و كم حجم تلفّظ مى شود.
حروف استفال
بجز هفت حرف استعلا، بقيّه حروف داراى صفت استفال مى باشند.
يـادسـپـارى
در تـلفـّظ كـلمـات بـايد دقّت شود كه هر حرف با صفت خود اداء شود و حالت حرف
مجاور را به خود نگيرد.
قلقله ولين
معناى قلقله
قـلقـله در لغـت ، به معناى (اضطراب ، جُنبش ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت
است از (آزاد نمودن صداى حرف در هنگام سكون ).
حروف قلقله
حروف قلقله عبارتنداز:
(ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق ) كه در
عبارت (قُطْبُ جَدّ) گرد آمده اند.
در حـالت سـكـون (اعـم از ايـنـكـه ذاتـى بـاشـد يـا عـارضـى )، صـداى حـرف ،
بـطـور كامل متوقّف مى گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صداى آنهاست .
صداى ايجاد شده ، بيشتر ميل به فتحه دارد.
قلقله اى كه در آخر كلمه و هنگام وقف پديد آيد، آشكارتر از موردى است كه در
وسط كلمه باشد و چـنـانـچه مشدّد نيز باشد، قلقله از حالت قبل نيز آشكارتر مى شود.
بايد در قلقله غير مشدّد، دقّت نمود كه بصورت مشدّد تلفّظ نشود.
تمرين
(ق ): خـَلَقـْنـا ـ
نـَقـْتـَبـِسْ ـ فـَواقٍ (فـَواقْ) ـ اَلْحـَريـقِ (اَلْحـَريقْ) ـ بِالْحَقِّ
(بِالْحَقّْ) ـ تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ)
(ط): يَطْمَعُ ـ وَ لا
تُشْطِطْ ـ لُوطٍ (لُوطْ) ـ مُحيطٌ (مُحيطْ)
(ب ): يُبْصِرُونَ ـ
اِبْراهيمَ ـ وَاكْتُبْ ـ مُريبٌ (مُريبْ) تَبَّ (تَبّْ) ـ اَلْجُبِّ (اَلْجُبّْ)
(ج ): تَجْرى ـ مُجْرِمُونَ ـ
فَاخْرُجْ ـ بَهيجٍ (بَهيجْ) ـ وَالْحَجِّ (وَالْحَجّْ) ـ حآدَّ (حآدّْ)
(د): لِيُدْ حِضُوا ـ اَرَدْنا
ـ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ـ لَكَنُودٌ (لَكَنُودْ) ـ نُمِدُّ (نُمِدّْ) ـ
نَعُدُّ (نَعُدّْ)
معناى لين
لين در لغت ، به معناى (نرمى ) (ضد خشونت ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است
از:
(به نرمى ادا شدن حرف ).
دو حـرف واو سـاكـن ما قبل مفتوح و ياء ساكن ما قبل مفتوح را كه به نرمى اداء
مى شوند (حروف ليـن ) نـامـنـد و بـايـد دقـّت نـمـود كـه فـتـحـه مـاقـبـل آنـهـا
بـطـور كامل ، واضح و آشكار شده و ميل به ضمّه و كسره پيدا نكند.
تمرين
يـَوْمـِهـِمْ ـ قَوْمَنا ـ حَوْلَهُ ـ فَاخْشَوْا ـ سَوْفَ ـ يُحَلَّوْنَ ـ
كَيْفَ ـ لِكَيْلا ـ اَيْديهِمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ كامِلَيْنِ ـ اُنْثَيَيْنِ
تفخيم و ترقيق
معناى تفخيم
تـفـخـيـم در لغت ، (مترادف كلمه (تسمين )) به معناى (تعظيم و بزرگداشت ) مى
باشد، و در اصـطـلاح ، عـبـارت اسـت از:
(درشـت و غـليظ اداء كردن حرف بطورى كه دهان از صداى آن پر شود).
معناى ترقيق
تـرقـيق در لغت ، (ضد تفخيم ) به معناى (رقيق كردن و از غلظت چيزى كاستن ) مى
باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (نازك و رقيق ادا كردن حرف ).
موارد تفخيم و ترقيق
تـمـام حـروف اسـتعلا بدون استثنا تفخيم مى گردند و اين حالت در چهار حرف (ص ـ
ض ـ ط ـ ظ) قويتر است .
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه تفخيم ، در حرف مفتوح ، بيشتر بوده و در حرف
مضموم و ساكن ، متوسط، و در حرف مكسور، اندك است .
هـمـه حـروف اسـتـفـال ، تـرقـيـق مـى شـونـد بـجـز دو حـرف آخـر (ر ـ ل ) كه
در برخى موارد تفخيم مى گردند. احكام هر يك بيان خواهد شد.
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه الف مـدّى تـابـع حـرف مـاقـبـل است و چنانچه
حرفى تفخيم شود، الف مدّى بعد از آن نيز تفخيم و در غير اين صورت ، ترقيق مى گردد.
تمرين
كلمات زير بر اساس مراحل تفخيمِ حروف استعلا انتخاب شده است ؛ در تلفّظ آنها
دقّت كنيد.
(خ ): يـَخـافـا ـ
خـانـَتـاهـُما ـ خالاتِكُمْ ـ خَفَّتْ ـ خَسَفْنا ـ خُلِقَتْ ـ خُذُوهُمْ ـ
فَاخْشَوْهُمْ ـ اَخْبارِها ـ خِفْتُمْ ـ اخِرينَ ـ اَخى
(ص ): اَصابَها ـ مِنَ
الصّالِحاتِ ـ اَصابِعَهُمْ ـ صَدْرى ـ صَدَقُوا ـ تَصُدُّونا ـ صُرِفَتْ ـ
اَصْحابُ ـ تَصْبِرُ ـ يَصِدُّونَ ـ تُصِبْهُمْ
(ض ): قـَضـيـهـا ـ
يـُضـاعـِفـْهـا ـ اَضاءَ ـ اَضَلُّوا ـ ضَرَبُوا ـ ضُحيها ـ يَضُرُّهُمْ ـ
يَسْتَضْعِفْ ـ يُضْلِلْ ـ نَضِجَتْ ـ فِى الاَْرْضِ
(ط): اَطاعُونا ـ يُطافُ ـ
طآئِفَتَيْنِ ـ طَيِّباتِ ـ طَفِقَ ـ خَلَطُوا ـ طُوبى ـ تَطْغَوْا ـ يَطْمَعُ ـ
لا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ
(ظ): ظالِمُونَ ـ تَظاهَرا ـ
ظالِمى ـ حَفِظَ ـ ظَهْرَكَ ـ يَظُنُّ ـ ظُلِمُوا ـ يُظْهِرَ ـ اَظْلَمَ ـ
ضِلالُها ـ يُعَظِّمْ
(غ ): اَلْغـافـِلاتُ ـ فـِى
الْغـارِ ـ وَالْمـَغـارِبِ ـ غـَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَنْزَغُ ـ
نَغْفِرْ ـ اَفْرِغْ ـ غِطاءٍ ـ غِشَاوَةٌ
(ق ): قـاتـَلُوا ـ
قـاسـَمـَهـُمـا ـ قـادِرُونَ ـ قـَبـْلَكَ ـ قـَدِّمـُوا ـ قـُلْنَ ـ قـُرِى ءَ ـ
لاتَقْنَطُوا ـ يَقْبَلُ ـ بِالْقِسْطِ ـ نُقِرُّ
تغليظ و ترقيق حرف لام
اصـل ، در تـلفـّظ (لام ) تـرقـيـق اسـت و تـغـليـظ(6) آن تـنـها در لفظ جلاله
(اللّه ) صورت مى گيرد، به شرط آنكه ماقبل آن ، حرفِ مفتوح يا مضموم قرار گيرد.
اگر ماقبل لفظ (اللّه ) حرف مكسور باشد، ترقيق مى گردد.
تمرين
فـَاللّهُ ـ هـُوَاللّهُ ـ اِنَّ اللّهَ ـ فـَرَضَ اللّهُ ـ اَرِنـَا اللّهُ ـ
عـَبـْدُاللّهِ ـ رَسـُولُ اللّهِ ـ وَاتَّقـُوا اللّهَ ـ نَصْرُاللّهِ ـ فى
سَبيلِ اللّهِ ـ بِسْمِ اللّهِ ـ بِاللّهِ ـ لِلّهِ ـ عَلَى اللّهِ
تفخيم حرف راء
حرف (راء) در شرايط زير (تفخيم ) مى شود.
1 ـ راء مفتوح يا مضموم ،
مانند:
رَحيمُ ـ فَرَضَ ـ قُدِرَ ـ اَرادَ ـ رُزِقَ ـ حُرُماتِ ـ تَذَرُ ـ رُوحُ
2 ـ راء ساكن كه ماقبل آن
مفتوح يا مضموم باشد، مانند:
مَرْعى ـ نَهَرٍ (نَهَرْ) ـ اُرْسِلَ ـ فَاهْجُرْ ـ حُمُرٌ (حُمُرْ)
3 ـ راء ساكن ماقبل ساكن كه قبل
از آن مفتوح يا مضموم باشد (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
وَالْفـَجـْرِ (وَالْفـَجـْرْ) ـ وَالْعـَصـْرِ (وَالْعـَصـْرْ) ـ عُسْرٍ
(عُسْرْ) ـ لَفى خُسْرٍ
(لَفى خُسْرْ) ـ فِى الْغارِ
(فِى الْغارْ) ـ شَكُورٌ (شَكُورْ).
چند نكته
1 ـ راء ساكن كه ماقبل آن ، ياء
ساكن باشد ترقيق مى شود (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
خَيْرَ (خَيْرْ) ـ سَيْرَ (سَيْرْ) ـ غَيْرِ (غَيْرْ)
2 ـ در كـلمات (يَسْرِ ـ
اَسْرِ ـ نُذُرِ) كه در اصل (يَسْرى ـ اَسْرى ـ نُذُرى ) بوده است ، در هنگام وقف
، ترقيق حرف راء بهتر است.
ترقيق حرف راء
حرف (راء) در شرايط زير (ترقيق ) مى شود.
1 ـ راء مكسور، مانند:
رِزْقاً ـ ريحٌ ـ حَرِّقُوهُ ـ اَنْذِرِ النّاسَ ـ نُذُرِ
2 ـ راء ساكن كه ماقبل آن
مكسور باشد، مانند:
مِرْيَةٍ ـ اُحْصِرْتُمْ ـ عَسِرٌ (عَسِرْ) ـ قُدِرَ (قُدِرْ)
3 ـ راء ساكن ماقبل ساكن كه
ماقبل آن مكسور باشد (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
سِحْرٌ (سِحْرْ) ـ ذِكْرٌ (ذِكْرْ) ـ خَبيرٌ (خَبيرْ)
چند نكته
1 ـ راء ساكنى كه بعد از همزه
وصل قرار مى گيرد، تفخيم مى شود، مانند:
اِرْجِعُونِ ـ لِمَنِ ارْتَضى ـ اِرْحَمْ ـ اِنِ ارْتَبْتُمْ
2 ـ راء سـاكـن مـاقـبـل
مـكسورى كه قبل از حروف استعلا واقع شود (در صورتى كه در يك كلمه باشند) نيز تفخيم
مى شود، مانند:
قِرْطاسٍ ـ مِرْصاداً ـ فِرْقَةٍ ـ لَبِالْمِرْصادِ ـ اِرْصاداً
تمرين
موارد تفخيم و ترقيق حرف (راء) در كلمات زير را مشخّص كنيد.
بـِنـَصـْرِهِ ـ فـِى الاَْرْضِ ـ حـَرِّضِ الْمـُؤْمـِنينَ ـ عِشْرُونَ ـ
صابِرَةٌ ـ مَعَ الصّابِرينَ ـ اَسْرى ـغَفُورٌ رَحيمٌ ـ خَيْراً ـ وَ يَغْفِرْ
لَكُمْ ـ وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ ـ بِاِخْراجِ الرَّسُولِ ـ فَاصْبِرْ صَبْراً ـ
اَرْسَلْنا
ادغام
معناى ادغام
ادغام در لغت ، (مترادف كلمه (ادخال )) بـه مـعـنـاى (داخـل نـمـودن ) اسـت ،
و در اصـطـلاح ، عـبـارت اسـت از: (داخـل كـردن حـرفـى در حـرف ديـگـر بـطـورى كـه
اثـرى از حـرفـِ اوّل يعنى (مُدْغَمْ)
باقى نماند و حرف دوّم يعنى (مُدْغَمٌ فيه ) مشدّد شود، مانند:
(قَدْ دَخَلُوا) كه دال (قَدْ)
در دال (دَخَلُوا) ادغام شده و آن را (قَدَّ خَلُوا) مى خوانيم .
چـنـانـچـه مـُدغـَم و مـُدغـَمٌ فـيـه ، مـثـل هـم نـبـاشـنـد، نـخـسـت
مـدغـم را تـبـديـل بـه حـرف دوّم نـمـوده و سـپـس ادغـام مـى كـنـيـم ، مـانـنـد
(قـُلْ رَبِّ) كه ابتدا (لام ) را تبديل به (راء) و بعد در (راء) دوّم ادغام مى
نماييم و (قُرَّبِّ) مى خوانيم .
فايده ادغام
فـايـده ادغـام (سهولت در تلفّظ) است ، يعنى اگر حرفى يك بار تلفّظ و بلافاصله
همان حرف يا حرف همجنس آن تكرار شود، اين حالت براى دستگاه صوتى انسان ، سنگين
خواهد بود كه اين سنگينى با بهره گيرى از قاعده ادغام برطرف مى شود.
انواع سه گانه ادغام و موارد آن در قرآن
الف ـ ادغـام مـتـمـاثلين
در دو حرفى است كه مثل يكديگر باشند (تكرار يك حرف ) و ادغام آنها لازم است چه
در يك كلمه باشند و چه در دو كلمه ، مانند:
يُدْرِكْكُمْ ـ قُلْ لَهُمْ كه خوانده مى شوند: يُدْرِكُّمْ ـ قُلَّهُمْ
ب ـ ادغام متجانسين
زمانى است كه دو حرف هم مخرج (حروفى كه از يك محلّ، تلفّظ شوند) كنار يكديگر
واقع شوند، خواه در يك كلمه و خواه در دو كلمه ، و ادغام آنها نيز لازم است .
ادغام متجانسين در قرآن مجيد، تنها در موارد هفتگانه زير پيش آمده است .
1 ـ مدغم (طاء) مدغم فيه
(تاء)، مانند:
بَسَطْتَ (بَسَطتَ)
2 ـ مدغم (تاء) مدغم فيه
(طاء)، مانند:
قالَتْ طآئِفَةٌ (قالَطّآئِفَةٌ)
3 ـ مدغم (دال ) مدغم فيه
(تاء)، مانند:
عَبَدْتُمْ (عَبَتُّمْ)
4 ـ مدغم (تاء) مدغم فيه (دال
)، مانند:
اُجيبَتْ دَعْوَتُكُما (اُجيبَدَّعْوَتُكُما)
5 ـ مدغم (ذال ) مدغم فيه
(ظاء)، مانند:
اِذْظَلَمُوا (اِظَّلَمُوا)
6 ـ مدغم (ثاء) مدغم فيه (ذال
)، مانند:
يَلْهَثْ ذلِكَ (يَلْهَذّلِكَ)
7 ـ مدغم (باء) مدغم فيه (ميم
)، مانند:
اِرْكَبْ مَعَنا (اِرْكَمَّعَنا)
در مورد اوّل بايد دقّت شود كه حالت درشتى و پُرى حرف طاء باقى بماند.
در مـورد شـشـم و هـفـتـم بـدون ادغـام نـيـز خـوانـده مـى شـونـد و بـجـز دو
مثال ذكر شده ، نمونه ديگرى در قرآن وجود ندارد.(7)
ج ـ ادغـام مـتقاربين
در حروفى جريان دارد كه يا مخرجشان نزديك به هم باشد و يا در بيشتر صـفـات ،
مـتـّحـد بـاشند. رعايت آنها تنها در دو مورد لازم است و در ساير موارد (حَفْص )
ادغام نكرده است .
1 ـ لام ساكن در حرف راء،
مانند:
قُلْ رَبِّ (قُرَّبِّ) ـ بَلْ رَبُّكُمْ (بَرَّبُّكُمْ)
2 ـ قـاف سـاكـن در حرف كاف كه
در قرآن فقط يك مورد و در كلمه (اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ) پيش آمده و آن را (اَلَمْ
نَخْلُكُّمْ) مى خوانيم .(8)
تمرين
رَبـِحـَتْ تـِجـارَتـُهـُمْ ـ اَقـُلْ لَكـُمْ ـ تـَسـْتـَطـِعْ عـَلَيـْهِ ـ
يـُدْرِكـْكُمْ ـ فَاضْرِبْ بِهِ ـ يَلْهَثْ ذلِكَ ـ قـَدْتـَبـَيَّنَ ـ اِرْكـَبْ
مـَعـَنـا ـ يـُوَجِّهـْهُ ـ عـَبَدْتُمْ ـ قالَتْ طآئِفَهٌ ـ اُجيبَتْ
دَعْوَتُكُما ـ فَرَّطْتُمْ ـ بَلْ رَبُّكُمْـ اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ ـ اَحَطْتُ ـ
اِذْ ظَلَمْتُمْ ـ فَرَّطْتُ ـ اَثْقَلَتْ دَعَوَاللّهَ ـ وَدَّتْ طآئِفَةٌ ـ
لَقَدْ تابَ
احكام نون ساكن و تنوين
تنوين و نون ساكنه ، حُكمش بدان اى هوشيار/كز حكم آن زينت بود اندر كلام
كردگار/در يرملون ادغام كن،درحرف حلق اظهار كن/در نزد (باء) قلب به ميم ، در
(مابقى ) اخفا بيار/
نـون سـاكـن و تـنـويـن در مجاورت 28 حرف زبان عرب ، چهار حكم پيدا مى كند كه
عبارتند از:
اظهار، ادغام ، اقلاب ، اخفا.
ادغام تنوين ونون ساكن درشش حرف
نـون سـاكـن و تـنـويـن در شش حرف (يرملون ) ادغام مى شود و اين ادغام در دو
حرف (راء و لام )، بدون غُنّه و در چهار حرف بقيّه (يَنْمُو) با غُنّه است .
غُنّه
صوتى است كه از خيشوم (فضاى بينى ) خارج مى شود.
دو حـرف (مـيـم ) و (نـون ) داراى ايـن حالت هستند، بويژه چنانچه مشدّد باشند
و نيز در هنگام ادغامِ با غُنّه و اخفاى اين دو حرف ، غُنّه به ميزان دو حركت
ادامه دارد، مانند:
(راء):
مَنْ رَحِمَغَفُورٌ رَحيمٌ
(لام):
مِنْ لَدُنْرِزْقاً لَكُمْ
(ميم):
مَنْ مَعِىَفَتْحاً مُبيناً
(نون):
اِنْ نَشَاْحِطَّةٌ نَغْفِرْ
(واو):
مِنْ وَلَدٍاُمَّةً واحِدَةً
(ياء):
مَنْ يَقُولُيَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ
يـادسـپـارى
در كلمات (قِنْوان ـ صِنْوان ـ دُنْيا ـ بُنْيان ) به سبب آنكه نون ساكن و
حروف يرملون (واو، ياء) در يك كلمه قرار گرفته اند، ادغام انجام نمى شود.
تمرين
فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ ـ كُلُّ اَمْرٍ حَكيمٍ ـ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ـ وَ
اِنْ يَرَوْا ـ فى شَكٍّ يَلْعَبُونَ ـ عَذابٌ اَليمٌ ـ فـَوَيـْلٌ يـَوْمـَئِذٍ
لِلْمـُكـَذِّبـينَ ـ وَلكِنْ لا ـ فَقالُوا اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعْهُ
اِنّا اِذاً لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
اظـهاردرحرف حلق
اظـهـار يـعـنـى آشكار نمودن . اگر نون ساكن و تنوين به حروف حلقى برسد، بطور
عادى و واضح تلفّظ مى شود و نبايد روى آن مكث نمود.
حرف حلقي شش بود اي نورعين/هاوهمزه،حاوعين وخاوغين
حرف حلقى شش بود اى باوفا/همزه،هاءوعين وحاءوغين وخاء
مانند:
(همزه ):
يَنْاَوْنَمَنْ امَنَرَسُولٌ اَمينٌ
(هاء):
مِنْهُمْاِنْ هُوَقَوْمٍ هادٍ
(عين ):
اَنْعَمْتَمِنْ عِلْمٍسَميعٌ عَليمٌ
(حاء):
وَانْحَرْمِنْحَكيمٍعَليما ً حَكيماً
(غين ):
فَسَيُنْغِضُونَيَكُنْ غَنِيّاًاِلهٍ غَيْرِهِ
(خاء):
وَالْمُنْخَنِقَةٌمِنْ خَيْرٍقَوْمٌ خَصِمُونَ
اقلاب يا قلب درنزدباء
در ايـنـجـا مراد تبديل نون ساكن و تنوين به حرف (ميم ساكن ) است و آن هم در
صورتى است كه نون ساكن و تنوين پيش از حرف (باء) واقع گردند، با توجّه به اين نكته
كه ميم ساكن ايجاد شده ، در نزد باء (اخفاء)
مى شود كه باغُنّه همراه است ، مانند:
اَنْبِئْهُمْ ـ سَميعاً بَصيراً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ واقِعٌ بِهِمْ
تمرين
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ ـ مُنْبَثًّا ـ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ـ فَانْبَجَسَتْ ـ
اَمَدًا بَعيداً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ مَشّآءٍ بِنَميمٍ ـ اَنْ بُورِكَ ـ سَميعٌ
بَصيرٌ ـ فَانْبِذْ ـ مِنْ بُطُونِ ـ بَصيرٌ بِالْعِبادِ ـ مِنْ بَقْلِها ـ مَنْ
بَعَثَنا
اخفاء در مابقي
اخـفـا بـه مـعـنـاى (پـوشـانـدن )، حالتى است ميان اظهار و ادغام ، همراه با
غُنّه بگونه اى كه تشديد ايجاد نشود.
نون ساكن و تنوين در نزد پانزده حرف باقيمانده (اخفا) مى شوند.
در هنگام شروع اخفا بدون اينكه زبان به محلّ اداى نون برسد، حرف بعدى به محلّ
تلفّظ خود نزديك شده ، در اين حال ، صوت بصورت غُنّه دو حركت ، ادامه پيدا كرده و
آن گاه حرف مابقى به سهولت و آسانى تلفّظ مى گردد.
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگى به نوع حرف مابقى دارد، بدين
معنا كه اگر حـرف مـابـقـى از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاى نون ساكن و تنوين ،
درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود.
از مـطـالب فـوق ، روشـن مى شود كه اخفاى نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از
اين حروف با ديگرى تفاوت دارد و چه بسا فردى اخفا در نزد حرفى را صحيح انجام دهد،
ولى در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبى اخفا نمايد. بنابراين ، بايد تمامى موارد حروف
پانزده گانه ، تمرين شود.
(ت ):
اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْرى
(ث ):
وَالاُْنْثى اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً
(ج ):
اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ
(د):
عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً
(ذ):
فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفى يَوْمٍ ذى مَسْغَبَةٍ
(ز):
اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً
(س ):
فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ
(ش ):
يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ
(ص ):
فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ
(ض ):
مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً
(ط):
قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ
(ظ):
يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٍقَوْمٍ ظَلَمُوا
(ف ):
اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها
(ق ):
تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ
(ك ):
اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً
ميم ساكن نزد حروف الفبا سه حالت پيدا مى كند: (ادغام ،
اخفا، اظهار).
ادغام
مـيـم ساكن در حرف (ميم ) بعد از خود ادغام مى شود (ادغام متماثلين بوده و با
غُنّه همراه است )، مانند:
وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (وَ هُمُّهْتَدُونَ) ـ كَمْ مِنْ (كَمِّنْ)
اخفـا
ميم ساكن قبل از حرف (باء) اخفا مى گردد.
در هـنـگـام اخـفـاى مـيـم ، لبـهـا را به هم نزديك مى كنيم ، بحدّى كه فاصله
اندكى بين دولب ، موجود باشد. در اين حال ، صوت به حالت غُنّه به ميزان دو حركت ،
كشيده مى شود، مانند:
رَبَّهُمْ بِهِمْ ـ اَمْ بِهِ جِنَّةٌ ـ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
يـادسـپـارى
مـيـان مـيـم سـاكـن اصـلى و نـون سـاكـن و تـنـويـن كـه قبل از حرف باء تبديل
به ميم ساكن مى گردد، تفاوتى وجود ندارد.
تمرين
نـَجَّيـْنـاهـُمْ بِسَحَرٍ ـ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً ـ اَنْتُمْ مُدْهِنُونَ ـ
اَنْتُمْ بِهِ ـ رَبَّهُمْ مُشْفِقُونَ ـ هُمْ مِنْها ـ وَ هُمْ بـارِزُونَ ـ
اَنَّهـُمْ بـادُونَ ـ لَهـُمْ مـُوسـى ـ هـُمْ بـَدَؤُوكُمْ ـ جُلُودُهُمْ ـ
بَدَّلْناهُمْ ـ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ ـ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً
اظهـار
ميم ساكن در نزد بقيّه حروف ، اظهار مى گردد. بايد دقّت نمود كه ميم ساكن ،
حركت نگرفته و روى آن مكث نيز نشود و در نزد دو حرف (فاء ـ واو) توجّه بيشترى لازم
است تا ميم ساكن ، اخفا يـا ادغـام نـشـده و صـوت نـيـز قطع نگردد. بدين منظور پس
از تلفّظ ميم بدون اينكه صوت ، قـطـع گردد يا لبها بشدّت از يكديگر جدا شود لبها
با ظرافت به حالت اداى حرف (فاء و واو) درآيد، مانند:
لَكُمْ فيها ـ يَمُدَّهُمْ فى ـ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ
جمع بندى موارد غُنّه
در پـايـان ، مـوارد غُنَّه را كه در درسهاى گذشته بطور پراكنده تشريح شده ،
جمع بندى مى كنيم .
1 ـ نون و ميم مشدّد، مانند:
اِنَّ ـ كُنّا ـ عَمَّ ـ اُمَّةً
2 ـ ادغام ميم ساكن در ميم ،
مانند:
لَهُمْ مُوسى ـ وَ هُمْ مِنْها
3 ـ ادغام نون ساكن در چهار
حرف (يَنْمُو) يا (يَمُون ) مانند:
مَنْ يَشاءُ ـ مِنْ نَفْسٍ ـ مِنْ مالٍ ـ مِنْ وَلِي
4 ـ كـلّيـّه (اخفا)ها (كه
شامل اخفاى نون ساكن نزد (حروف مابقى ) و همچنين اخفاى ميم ساكن در نزد حرف (باء)
مى باشد)، مانند:
عَنْكُمْ ـ كُنْتُمْ ـ مِنْ بَعْدِ ـ اَمَدًا بَعيداً
مد و قصر
مـدّ در لغت ، به معناى (زيادت )، (افزونى و كشش ) مى باشد، و در اصطلاح عبارت
است از: (امتداد و كشيدن صوت در حروف مدّى بيش از مقدار طبيعى ). قصر در لغت ، به
معناى (كوتاهى ) و ضد مدّ مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (اداى حروف مدّى
به اندازه طبيعى و معمولى آن ). حروف و سبب مدّ براى مدّ، حروف مدّى و سبب مدّ
لازم است . الف ـ حـروف مـدّى عـبـارت اسـت از: (الف مـاقـبـل مـفـتـوح ، يـاء
ماقبل مكسور، واو ماقبل مضموم ). ب ـ سـبـب مـدّ عـبـارت است از (همزه و سكون ) و
تشديد هم به خاطر آنكه يك حرف ساكن در آن نهفته است ، سبب مدّ به حساب مى آيد.
چـنـانـچـه حروف مدّى ،بدون سبب باشد،يعنى بعداز آنها همزه يا سكون نباشد،(مدّ
ذاتى ) نام دارد و به ميزان دو حركت كه حداقلِ كشش حروف مدّى است ، كشيده مى شود،
مانند: اتُونى ـ اُوذينا كـشـش صـوت را در حـروف مـدّى بـه ميزان دو حركت (9)
(قصر)، و سه حركت را (فوق قـصـر) و چـهـار حـركـت را (تـوسـّط) و پـنـج حـركـت را
(فـوق تـوسـّط) و شـش حـركـت را (طول ) نامند. مقدار مدّ از دو حركت ، كمتر نبوده
و از شش حركت نيز بيشتر نمى باشد. انواع مدّ مـدّى كـه سـبـب آن هـمـزه بـاشـد،
بـر دو قـسـم اسـت : (مـدّ متّصل ) و (مدّ منفصل ). مدّى كه سبب آن سكون باشد نيز
بر دو قسم است : (مدّ لازم ) و (مدّ عارض ).
الف ـ مدّ متّصل
آن است كه حرف مدّ و همزه در يك كلمه باشد و مقدار مدّ آن از چهار تا شش حركت
خواهد بود، مانند:
يَشاءُ ـ سيئَتْ ـ سُوءُ
ب ـ مـدّ منفصل
آن است كه حرف مدّ در آخر كلمه و همزه در ابتداى كلمه بعد قرار گيرد و مقدار
آن از دو تا پنج حركت مى باشد، مانند:
بِما اُنْزِلَ ـ فى اَنْفُسِهِمْ ـ كَفَرُوا اِلى ـ عِلْمِهِ اِلاّ ـ مَا لَهُ
اَخْلَدَهُ
در دو مـثـال اخـيـر، حـرف مـدّ از اشـباع (سير كردن ) هاء ضمير، توليد شده
است كه آنها را (مدّ اشباع ) نيز ناميده اند.
چند نكته درميزان مد
1 ـ ميزان مدّ منفصل نبايد
بيشتر از ميزان مدّ متّصل باشد.
2 ـ در مـيـزان كـشـش مـدّهـاى مـتـّصـل و مـنـفـصـل ، رعـايـت توازن لازم است
، بدين معنى كه اگر مدّ مـتـّصـل را بـه طـول خـوانـديـم ، بـايـد تـمـام مـدّهـاى
مـتـّصـل را بـه طـول بـخـوانـيـم و يـا اگـر بـراى مـثال ، مدّ منفصل را به قصر
خوانديم ، در مورد ساير مدّهاى منفصل نيز به همين طريق عمل كنيم .
3 ـ در مـوارد فـوق بـراى
راهـنـمـايـى قـارى قـرآن ، عـلامـتـى بـه ايـن شكل (َّ ) بالاى حروف مدّى قرار
داده اند.
تمرين
اِنْ هِىَ اِلاَّّ اَسْم آءٌ سَمَّيْتُمُوه آ اَنْتُمْ وَ ا ب آؤُكُمْ م آ
اَنْزَلَ اللّ هُ بِه ا مِنْ سُلْط انٍ ـ وَ م ا تَش آؤُونَ اِلاّ اَنـْيـَش آءَ
اللّ هُ ـ عـَسـى رَبُّن ا اَنْ يـُبْدِلَن ا خَيْراً مِنْه آ اِنّ ا اِلى
رَبِّنْا راغِبُونَ ـ اَمْ لَهُمْ شُرَكآءُ فـَلْيـَاْتـُوا بـِشـُرَكـآئِهـِمْ
اِنْ كـانُوا صادِقينَ ـ اِنَّ هؤُلاَّء يُحِبُّونَ الْع اجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَ
ر آءَهُمْ يَوْماً ثَقيلاً ـ قُلْ اِنَّم آ اَدْعُوا رَبّى وَ لاَّ اُشْرِكُ بِهِ
اَحَداً
اُولئِكَ ـ سُوءُ ـ لاَِهْلِهِ اِنّى انَسْتُ ـ جآءَها ـ بَيْضآءَ ـ يا مُوسى
اِنَّهُ اَنَا اللّهُ ـ هؤُلاءِ ـ حَتّى اِذا اَتَوْا ـ لا اَرى
مدّ لازم
مدّ لازم ، مدّى است كه سبب آن (سكون ذاتى ) باشد.
سـكـون ذاتـى آن اسـت كـه هميشه جزو كلمه بوده باشد، مانند سكون (لام ) در
كلمه (آلاْ نَ) در مـقـابـلِ سـكـون عـارضـى كـه بـه هـنـگـام وقـف ايـجـاد مـى
شـود، مثل (نَسْتَعينُ) كه هنگام وقف ، آن را (نَسْتَعينْ) مى خوانيم .
مدّ لازم فقط به طول خوانده مى شود.
مدّ لازم گاهى حرفى است ، يعنى در حروف مقطّعه آغاز سوره ها قرار دارد، و
زمانى كلمه اى است ، يـعـنـى در كـلمـات قـرآن يـافـت مـى شـود و سـبـب مـدّ لازم
، گـاهـى مـُخـفَّف (سكون ) و زمانى مُثَقَّل (تشديد) مى باشد.
بنابراين مدّ لازم چهار نوع است :
1 ـ مدّ لازم حرفى مخفَّف ،
مانند:
نَّ (نُوَّنْ) ـ قَّ (قآفْ)
2 ـ مدّ لازم حرفى مُثقَّل ،
مانند:
الَّمَّ (الف ، لام مّيم )
3 ـ مدّ لازم كلمه اى مُخفّف ،
مانند:
آلاْ نَ
4 ـ مدّ لازم كلمه اى مُثقَّل
، مانند:
حآجَّ ـ اَتُحاجُّوَّنّى
مدّ عارض
مـدّ عارض ، مدّى است كه سبب آن سكون عارضى باشد كه در اثر وقف پديد مى آيد و
جايز است از دو تا شش حركت كشيده شود، مانند:
تُكَذِّبانِ (تُكَذِّبانْ) ـ تَعْلَمُونَ ـ (تَعْلَمُونْ) ـ عَليمٌ (عَليمْ)
در مدّهاى عارضى رعايت توازن ، لازم نيست .
مدّ لين
در صـورتـى كـه بـعـد از حـروف ليـن (واو سـاكـن مـاقـبـل مـفـتـوح ، يـاء
سـاكـن مـاقـبـل مفتوح )
حرف ساكنى واقع شود، مى توان حروف لين را تا شش حركت امتداد داد، (فرقى نمى
كند كه سكونش ذاتى باشد يا عارضى ).
مثال سكون لازم :
(عَيْنْ) در (كهيعص ) و (حم
عسق )
مثال سكون عارضى :
خَوْفٍ (خَوْفْ) ـ خَيْرٌ (خَيْرْ)
تمرين
وَ حـآجَّهُ قـَوْمـُهُ قـالَ اَتـُحـاجُّوَّنـّى فـِى اللّهِ وَ قَدْ هَدينِ
ـ كَّهيعَّصَّ ـ يُوآدُّونَ مَنْ حآدَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ـ وَاللّهُ خَلَقَ
كُلَّ دآبَّةٍ مِنْ مآءٍ ـ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ شآقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ
يُشآقِّ اللّهَ فَاِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ ـ وَالصّآفّاتِ صَفًّا ـ وَ
لَيْسَ بِضآرِّهِمْ شَيْئاً ـ اَلْحآقَّةُ، مَاالْحآقَّةُ
يـاد سـپـارى
از مـجموع چهارده حرف مقطّع قرآن ، پنج حرف (حَىُّ طُهْر) داراى مدّ ذاتى و
هفت حـرف (سَنَقُصُّ لَكُمْ) داراى مدّ لازم و يك حرف (عَيْن ) داراى مدّ لين مى
باشد و الف ، فاقد مدّ است .
وقف و ابتدا
معناى وقف
وقـف در لغـت ، بـه مـعـناى (بازداشتن ، درنگ كردن ) مى باشد، و در اصطلاح ،
عبارت است از:
(قـطـع صـوت در هـنگام قرائت براى تازه كردن نفس و سپس ادامه قرائت ) (كه
ابتدا ناميده مى شود).
روش وقف در كلمات قرآن
به هنگام وقف ، تغييراتى در آخر كلمات به شرح زير داده مى شود:
1 ـ كـلمـاتـى كـه بـا (تـاء)
گـرد (ة ) خـتـم شـده اسـت بـا هـر حـركـتـى كـه بـاشـنـد، تبديل به هاء ساكن (هْ)
مى شود، مانند:
تُقيةً (تُقيهْ) ـ زَكوةِ (زَكوهْ) ـ مَرَّةٍ (مَرَّهْ)
كلماتى كه با تاء كشيده (ت ) نوشته شده است ، فقط ساكن مى شود، مانند:
رَحْمَتُ (رَحْمَتْ) ـ سُنَّتَ (سُنَّتْ) ـ نِعْمَتَ (نِعْمَتْ)
2 ـ تنوين كلمات منصوب ، تبديل
به الف مدّى مى شود، مانند:
رَحيماً (رَحيما) ـ ماءً (ماءا) ـ هُدىً (هُدى )
3 ـ بقيه كلمات ، ساكن مى
گردد، مانند:
يـَقـْتـَلُونَ (يـَقـْتـَلُونْ) ـ فـَاتَّقـُونِ (فـَاتَّقـُونْ) ـ هـُوَ
(هـُو) ـ نـَسـْتَعينُ (نَسْتَعينْ) ـ مُسْتَقيمٍ (مُسْتَقيمْ) ـ نَهَرٌ (نَهَرْ)
ـ هِىَ (هى )
مورد اوّل و دوّم ، وقفِ ابدال و سومين مورد، وقف به اسكان نام دارد.
لازم به يادسپارى است كلماتى كه در آخر آنها (الف ، واو، ياء مدّى ) يا حرف
ساكن مى باشد به هنگام وقف ، تغييرى در آنها داده نمى شود، مانند:
كَلاّ ـ يُدْعى ـ رَبّى ـ كُلُوا ـ قُمْ فَاَنْذِرْ
اقسام وقف
وقف بر دو نوع است : اختيارى ، اضطرارى .
الف ـ وقـف اخـتـيـارى
وقـفـى است كه به اراده و تشخيص ، صورت گيرد كه طبعاً بايد كلام ، تمام باشد و
بر سه قسم است :
تامّ، كافى ، حَسَنْ.
وقـف تـامّ
وقـفـى اسـت كـه كـلام از نـظـر لفـظ (دسـتـور زبـان ) و مـعـنـى كـامـل بـوده
و بـه كـلام بـعـد از خـود، بـسـتـگـى نـداشـتـه بـاشـد، مانند وقف بر (وَ
اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و ابتدا از (اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا...).
وقـف كـافـى
وقـفـى اسـت كـه كـلام از نظر لفظ كامل ، ولى از جهت معنى ارتباط به كلام بعد
داشته باشد، مانند وقف بر (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا) و ابتدا از (اِنَّكَ اَنْتَ
السَّميعُ الْعَليمُ).
وقـف حـَسـَن
وقـفى است كه كلام از نظر معنى كامل و از نظر لفظ ناقص باشد، بدين صورت كه
عبارت دوّم از نظر دستور زبان به عبارت اوّل بستگى دارد. اين نوع وقف را چون
تغييرى در مـعـناى كلام نمى دهد، حَسَن ناميده اند، ولى ابتدا كردن از كلام بعد
جايز نمى باشد، مانند وقف بر (اَلْحَمْدُلِلّهِ) و ابتدا از (رَبِّ الْعالَمينَ).
ب ـ وقف اضطرارى
وقفى است كه به سبب اتمام نفس ، عطسه ، سرفه ، فراموشى آيه و غيره در موردى كه
كلام از نظر لفظ و معنى ، ناقص بوده اتّفاق مى افتد و به آن وقف قبيح نيز مى گويند
كه لازم است از محلّ قبلى كه مناسب باشد، ابتدا شود.
ابـتـدا: ابـتـدا، هـمـيـشـه اخـتـيـارى اسـت و بـايـد از مـحـلى ابـتـدا
نـمـود كـه داراى مـعـنـى مـسـتقل و رساننده مقصود باشد و اين نكته بايد در نظر
باشد كه با توجه به شرايط نفس و طولانى بودن آيه از بهترين محل ممكن ابتدا شود.
علامات وقف
چـون شـنـاخـتـن مـحـلهـاى وقـف و ابـتـدا بـستگى به آموزش زبان عربى دارد و معمولاً
مردم با آن آشـنـايـى نـدارنـد، از ايـن رو، بـراى شناسايى موارد آن ، علامتهايى
مقرّر گرديده تا در هنگام تلاوت قرآن ، بدانها توجّه شده و خللى در معناى آيات ،
پديد نيايد.
نـخـسـتين شخصى كه اين علامتها را وضع كرد علاّمه سجاوندى بود. بدين خاطر، آن
علامتها به رموز سجاوندى (10) مشهور گرديد.
بـعد از علاّمه سجاوندى ، علامتهاى ديگرى نيز وضع گرديد، زيادى علامتها باعث
سر درگمى قـاريـان مى شد. بدين جهت ، علماى مصر به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف
، علامتهاى زير را انتخاب كردند كه به توضيح آنها مى پردازيم .
1 ـ (م )
علامت وقف لازم است كه اگر به وصل خوانده شود،بيم تغيير معنى مى رود،مانند:
اِنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَم وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ
ثُمَّ اِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
2 ـ (لا)
نـشـانـه عـدم جواز وقف است كه اگر از روى ناچارى ، در اين محلّ وقف شود، بايد
از محلّ مناسب ما قبل ، ابتدا كرد، مانند:
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْوآئَهُمْ بَعْدَ الَّذى جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِلا ما
لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِي وَ لا نَصيرٍ
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه اين علامت در مورد وقف (حَسَنْ) نيز به كار مى
رود تا بدان توجّه شده و در صورت وقف ، از كلام بعد ابتدا ننمايند.
3 ـ (ج )
عـلامـت وقـف جـايـز مـى بـاشـد كـه در ايـن مـورد، وقـف و وصل يكسان است ،
مانند:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّج اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ امَنُوا
بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى
4 ـ (قـلى )
نـشـانـه جـواز وقـف اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وقـف ، بـهـتـر از وصل مى
باشد.
در بـعـضـى از قـرآنـهـا بـه جـاى آن علامت (ط) استفاده مى كنند كه به معنى
وقف مطلق آمده است ، يعنى وقف بر اين كلمه و ابتدا از كلام بعد مطلقاً خوب است ،
مانند:
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَقلى قالَ اِنّى اَعْلَمُ ما
لا تَعْلَمُونَ
5 ـ (صـلى )
عـلامـت وقـف جـايـز اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وصل ، بهتر از وقف است و
ابتدا از كلام بعد نيز مانعى ندارد.
در برخى از قرآنها به جاى آن از علامت (ز) استفاده مى كنند، مانند:
اُولَّئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْصلى وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
6 ـ (:. :.)
نـشـانـه وقـف مـُعـانقه است كه بر روى دو كلمه نزديك به هم قرار مى گيرد و
نبايد روى هر دو محلّ، وقف شود، مانند:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ:. فيهِ:. هُدًى لِلْمُتَّقينَ
چندنكته
موارد (سكت ) در قرآن سكت يعنى قطع صوت در زمانى كوتاه بدون تجديد نفس .
در چهار مورد از قرآن (سكت ) وجود دارد، و علامت آن (س ) كوچك مى باشد.
1 ـ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًس قَيِّماً لِيُنْذِرَ(كهف ، آيه 1 ـ 2)
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه روش انجام سكت ، مانند روش انجام وقف است (بدون
تجديد نفس ). بنابراين ، مورد فوق در هنگام سكت (عِوَجاس قَيِّماً) خوانده مى شود.
2 ـ مَنْ بَعَثَنا مِنْ
مَرْقَدِناس هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ(يس ، آيه 52)
3 ـ وَ قيلَ مَنْس راقٍ(قيامت
، آيه 27)
4 ـ كَلاّ بَلْس رانَ عَلى
قُلُوبِهِمْ(مطفّفين ، آيه 14)
قابل توجّه است كه در مورد اوّل و دوّم ، سكت وقتى پيش مى آيد كه روى كلمات
(عِوَجاً وَ مَرْقَدِنا)
وقف نگردد و به وصل خوانده شوند.
موارد (هاء سكت ) در قرآن
هـاء سكت ، هاء ساكنى است كه جهت حفظ حركت حرف آخر و توازن آيات مى آيد و تنها
در هفت كلمه قرآن مى باشد.
لَمْ يَتَسَنَّهْ(بقره ، آيه 259)
اِقْتَدِهْ(انعام ، آيه 89)
كِتابِيَهْ ـ حِسابِيَهْ ـ مالِيَهْ ـ سُلْطانِيَهْ(الحاقّه ، آيه 19 ـ 29)
ماهِيَهْ(قارعه ، آيه 10)
عدم تلفّظ (الف مدّى ) در حال وصل
الف مدّى كلمات زير در حالت وصل ، خوانده نمى شود.
اَنَا (در هر جاى قرآن ).
لكِنَّا(كهف ، آيه 38)
اَلظُّنُونَا ـ اَلرَّسُولاَ ـ اَلسَّبيلاَ(احزاب ، آيه 10 ـ 67)
قَواريرَا(دهر، آيه 15، اولين مورد)
سَلاسِلاَ (دهر، آيه 3) در اين مورد بدون الف نيز مى توان وقف كرد.
هاء ضمير
با هاء ضمير و موارد اشباع و عدم اشباع آن در جزوه روخوانى قرآن آشنا شديد. در
اينجا به چند نكته توجّه فرماييد.
1 ـ هاء ضمير در (يَرْضَهُ
لَكُمْ) (زمر، آيه 7) اشباع نمى گردد.
2 ـ هاء ضمير در (فيهِ
مُهاناً) (فرقان ، آيه 69) اشباع مى شود.
3 ـ حرف هاء در (ما نَفْقَهُ
كَثيراً) (هود، آيه 90) ذاتى است و اشباع نمى شود.
4 ـ حرف هاء در آخر كلمه
(هذِهِ) با وجود اينكه ذاتى است ، اشباع مى گردد.
5 ـ هـاء ضمير دركلمات (وَ ما
اَنْسنيهُ) (كهف ـ آيه 63) و (عَلَيْهُ اللّهِ) (فتح ، آيه 10) مضموم است .
6 ـ هـاء ضـمـيـر در كـلمـات
(اَرْجـِهْ) (اعـراف ، آيـه 111، شـعـراء، آيـه 36)، (فـَاَلْقـِهْ) (نمل ، آيه
28) ساكن مى باشد.
چند نكته ديگر
1 ـ در كـلمـه (بـِئْسَ الاِْسـْمُ) (حـجـرات ، آيـه 11) پـس از حـذف هـمـزه
وصل (اسْم ) چون دو حرف ساكن (لْ سْ) كنار يكديگر واقع گرديده اند، جهت امكان
تلفّظ (لام ) را مكسور مى خوانند و (بِئْسَ لِسْمُ) خوانده مى شود.
2 ـ كـلمـه (مـَجـْريـهـا) (هـود، آيـه 41) امـاله تـامّ مـى شـود كـه بـايـد
فـتـحـه راء، مـيـل بـه كـسـره و الف ، مـيـل بـه يـاء داده شـود و حـرف راء
تـرقيق شده و الف بصورت كسره فارسى تلفّظ گردد.
3 ـ دركـلمـه (ءَاَعـْجـَمـِىُّ)
(فـصـلت ، آيـه 43) هـمـزه دوّم ، تـسهيل مى گردد كه بايد آن را بين همزه و الف
تلفّظ كرد؛ به عبارت ديگر بايد از تيزى و سنگينى و شدّت همزه ، صرف نظر نمود.
4 ـ در كـلمـه (لا
تـَاْمـَنـّا) (يـوسـف ، آيـه 11) كـه در اصـل (لا تـَاْمـَنـُنـا) بوده و ادغام
كبير،(11) صورت گرفته در هنگام تلفّظ نون مشدّد، لبـهـا را بـصـورت غـنـچـه جـمـع
مـى كـنـنـد تـا اشـاره بـه ضـمـّه اى شـود كـه در اصل ، وجود داشته و اين عمل را
(اشمام ) گويند.
بحمدالله مباحث آموزش تجويد به پايان رسيد اميد كه براي شما مفيد واقع شود.
http://www.askdin.com/showthread.php?t=3830
0000000000000000000000000000000000000000
http://www.askdin.com/showthread.php?t=3830&page=2
000000000000000000000000000000000000000000000000
http://www.askdin.com/showthread.php?t=3830&page=3
000000000000000000000000000000000000000000000000
تلفظ صحيح كلمات عربي
00000000000000000000000000000000000
تعریف علم تجوید:
علمی ا ست که در آن از مخارج و
صفات حروف تهجی و همچنین محل وقف و وصل و قوائد و دستورات قرائت
صحیح بحث می شود
تعریفات
دیگر:
-اعطای حقوق حروف و حفظ
ترتیب و مرابت آنها و باز آوردن حرف به مخرج و اصل آن و پیوستن آن به
نظیرش و تصحیح لفظ و تلطیف نطق با نظر به شکل و ساختمان هر کلمه
بدون اسراف و تکلف و افراط
-اخراج هر حرف از مخرجش و واعطاءحق و
مستحق آن حرف، از صفات، به آن
-ادای حرف از مخرجش همراه بااعطاء
حق و مستحق حرف
منظور از حق
حرف صفات لازمه حرف و منظور از مستحق حرف حالات حرف در ترکیب با حروف
دیگر و حرکات می باشد.
-ادا کردن حرف از مخرجی که مخصوص
به اوست با صفاتی که مخصوص به آن حرفند تاحروف متقاربه که در مخرج با هم
نزدیکند از یکدیگر جدا شوند
-علم به قواعد و احکامی که
کیفیت تلفظ کلمات قرآنی را همانگونه که بر پیامبر(ص) نازل
شده است میسر می سازد
-عِلْمٌ بِقَوَاعِدَ ، وَأَحْكَامٍ
لِكَيْفِيَّةِ النُّطْقِ بِالكَلِمَاتِ القُرْآنِيَّةِ عَلَى الكَيْفِيَّةِ
الَّتِي أُنْزِلَ بَها عَلَى النَّبِيِّ الكَرِيمِ
موضوع علم
تجوید: الفاظ قرآن
هدف
تجوید : قرائت صحیح
فایده
تجوید : مصون ماندن زبان از خطا در مورد مخارج و صفات حروف و
سایر قوائدی که این علم به صحت آن در قرائت کمک می کند
علم
تجوید چیست ؟
در باره
ی اینکه علم تجوید چیست حد و حدود آن کدام است و چه
دایره ای را در بر می گیرد نظرات زیادی با
توجه به تعاریفی که از این علم شده است ارائه گردیده است.آن
چه همه در آن اتفاق نظر دارند این است که تجوید علمی است که قرائت را
نیکو می کند و همانطور که از معنی این کلمه بر می
آید تجوید قوائد یک قرائت زیبا و در عین حال
صحیح را که مطابق یک لهجه ی عربی فصیح باشد به ما
ارائه می دهد.در مورد حدود علم تجوید عده ای معتقدند که فقط
شامل مخارج و صفات و احکام حروف می شود. و بعضی قواعدی چون وقف و ابتدا
و رموز سجاوندی را نیز در محدوده ی این علم قرار می
دهند و می گویند اگر منظور از تجوید نیکو بودن و صحت
قرائت است پس این امور هم از ملزمات یک قرائت صحیح است و باید
در بحث تجوید مورد مطالعه قرار گیرد
كلام درزبان عرب :
کلام در زبان عرب از بيست و هشت حرف
تشکيل مى شود . و براى پيدا کردن مخرج هر يک از آنها بايد آن حرف را ساکن نموده و
يک همزه مفتوحه بر سر آن بگذاريم مثلاً ب و ت را ميگوئيم أب و أت با اين عمل مخرج
ب و ت معلوم مى شود . اين بيست و هشت حرف از چهار موضع و هفده محل خارج مى گردند :
موضع اول :
حَلق که داراى سه محل و شش حرف ميباشد .
موضع دوم :
زبان که داراى دو محل و دو حرف ميباشد .
موضع سوم :
دهان که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
موضع چهارم
: لب که داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
اينک شرح
آنها : گفتيم حلق داراى سه محل ميباشد . از انتهاى حلق شروع کنيم .
اوّل محل هـ
و ء و در وسط حلق محل ح و ع و نزديک به دهان محل خ و غ مى باشد . و براى آنکه
بيشتر در ذهن بماند به اين شعر توجه فرمائيد :حرف حلقى شش بود اى نور عين/ها و همزه حا و عين و خا
و غين
موضع دوم :
زبان کوچک که مخرج ق ـ ک ميباشد .
موضع سوم :
دهان را گفتيم که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
محل اوّل :
( ج ـ ش ـ ى ) اين سه حرف را شجرى گويند چون در موقع تلفظ دهان باز مى شود .
محل دوم :
(ض) براى اداء حرف ضاد بايد تمام طول کنار زبان بطور طبيعى به کنار دندانهاى پهلو
تماس گيرد .
محل سوم :
(ل) براى اداء لام تمام سر زبان با پشت لثه بالا تماس مى گيرد .
محل چهارم :
(ن) براى اداء نون هم تمام سر زبان با پشت دندانها و لثه بالا تماس ميگيرد .
محل پنجم :
(ر) براى اداء حرف (راء) تمام سر زبان با پشت لثه بالا بطورى که نچسبد بلکه با آن
مماس قرار گيرد .
محل ششم :
(ز ، س ، ص) براى اداء اين سه حرف از سر زبان با پشت دندانهاى ثناياى بالا ولى نمى
چسبد .
محل هفتم :
(ث ، ذ ، ظ) باز هم از سر زبان با پشت دندانهاى بالا ولى نمى چسبد.
محل هشتم :
( ت، د ، ط ) كه اين سه حرف هم از پهناى سر زبان با پشت دندانهاى بالا اداء مى
شود.
موضع چهارم
: موضع لب ميباشد و آن داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
محل اول :
(ف) که مخرج آن از تيزى دندانهاى ثناياى بالا با شکم لب زيرين مى باشد .
محل دوم :
(ب) مخرج آن ترى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده شوند مى باشد .
محل سوم :
(م) و مخرج آن خشکى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده مى شوند.
محل چهارم
(و) مخرج آن از ميان دو لب ولى بهم نخورد .
نامگذاری حروف با توجه به مخارج آنها:
حروف
حلقی (هاء، همزه،حاء، عین، خاء، غین)
حروف لهوي (قاف
و کاف) لهات=زبان کوچک
حرف
ضرسی (ضاد) چون تعداد زیادی از دندان ها در تلفظ آن دخالت دارند
حروف شجري
(جیم،شین،یاء) شَجر یعنی سقف دهان
حروف اسلي
(زاء،سین،صاد) اَسَلةُالّسان یعنی قسمت جلویی
زبان(باریکه ی سر زبان)
حروف نطعي
(تاء، دال، طاء) برجستگی های لثه در پشت ثنایای بالا را
نطع می گویند.
حروف لثوي
(راء، لام، نون) لثه در ایجاد این حروف نقش اصلی را دارد.
حروف ذلقي
یا ذَولَقی (ثائ،ذاء،ظاء) ذلق به معنی تیزی نوک
زبان است
حروف
شفوی یا شفَهی (باء، فاء، میم، واو) شفوی
یعنی لبی
حروف
جوفی یا هوایی (الف، واو، یاء ) و همچنین
همزه طبق نظر دیگری (در اصل فقط الف اگر حرف باشد حرف
هوایی ست)
تلفظ حروف
بسياري از
حروف عربي تقريباً به همان شكل فارسي تلفّظ ميشود و نيازي به آموزش ندارد و تنها
ده حرف (ثاء، حاء، ذال، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين، غين، واو) در زبان عربي، تلفّظ
آنها به گونة ديگري است كه به شرح آن ميپردازيم.
حرف ثاء
اين حرف در
فارسي به صورت «سين» تلفّظ ميشود، براي تلفّظ صحيح اين حرف، بايد آن را از سر
زبان و سر دندانهاي پيشين بالا و به حالت دميدگي ادا كرد.
تمرين
اِسْمَ- اثْمَ
يَلْبَسُونَ- يَلْبَثُونَ
مَثْواكُمْ
ـ فَاثْبُتُوا ـ يَثْرِبَ ـ مِثْلَهُمْ ـ مُثْقَلُونَ ـ مَثْني ـ ثَلاثَ ـ
ثَقُلَتْ ـ لَبِثَ ـ مِنَ الْمَثاني ـ ثامِنُهُمْ ـ فَاَثابَكُمْ ـ ثِيابَهُمْ ـ
مَوْثِقاً ـ جاثِيَةً ـ كَثيراً ـ جِثِيّاً ـ حَثيثاً ـ ثُمَّ ـ ثُبُوراً ـ
ثُلُثُ ـ لَمَثُوبَةٌ ـ ثَلاثُونَ ـ مَبْثُوثَةٌ ـ اَلثِّقالَ ـ اَلثَّقَلانِ ـ
مُنْبَثّاً ـ يااَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ـ ثُمَّ بَعَثَهُ
حرف حاء
اين حرف در
فارسي به شكل «هاء» تلفّظ ميشود و براي تلفّظ صحيح آن كافي است آن را از وسط حلق
و با فشردگي اداء كنيم تا با حرف «هاء» اشتباه نشود.
تمرين:
اَهْوي- اَحْوي
اُهِلَّ- اُحِلَّ
اَحْسِنْ ـ
فَاحْكُمْ ـ يُحْيي ـ مَحْياهُمْ ـ تَحْتِهِمْ ـ اِحْتَرَقَتْ ـ حَرَّمَها ـ
حَسِبُوا ـ حسيسَها ـ يُحاسِبْكُمْ ـ تَحاوُرَكُما ـ دَحيها ـ رَحِمَ ـ حِسابُهُمْ
ـ تَحِيَّتُهُمْ ـحيتاهُمْ ـ نُوحيها ـ يَحيقُ ـ حُرِّمَتْ ـ حُلُّوا ـ حُنَفآءُ
ـ مُفْلِحُونَ ـ يَحُولُ ـ يُسَبِّحُونَ ـ اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ ـ وَ نَحْنُ
نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ ـ اَوْحي لَها
حرف ذال
براي اداي
حرف «ذال» از سر زبان و سر داندانهاي پيشين بالا استفاده ميكنيم تا از حرف «زاء»
متمايز گردد، لازم به ياد سپاري است كه حرف «ذال» را بايد به صورت نازك و كم حجم
ادا كرد.
تمرين
اَذْهَبَ ـ
وَاذْكُرُوا ـ حِذْرَكُمْ ـ اِذْقالَ ـ يُذْهِبْكُمْ ـ عُذْراً ـ ذَكِّرْهُمْ ـ
ذَهَبُوا ـ مُذَبْذَبينَ ـ ذآئِقُوا ـ ذلِكُمْ ـ أذاعُوا ـ تُذِلُّ ـ ذِكْريها ـ
لِذِي الْقُرْبي ـ اَلَّذينَ ـ مَعاذيرَهُ ـ لِيُذيقَهُمْ ـ تُكَذِّبانِ ـ
اَلذُّنُوبِ ـ فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ـ وَلا تُبْذِّرْ تَبْذيراً ـ لِيَذَّكَّرُوا
حرف- صاد
حرف «صاد»
مانند حرف «سين» از سر زبان و پشت دندانهاي پيشين پايين تلفّظ ميشود با اين تفاوت
كه صدا در حرف «صاد» درشت و پر حجم ميباشد.
تمرين
عَسي- عَصي
عَسَيْتُمْ- عَصَيْتُمْ
قَسَمْنا- قَصَمْنا
اَصْلَحَ ـ
اَصْدَقَ ـ اَصْلاحِها ـ مِصْرَ ـ تُصْعِدُونَ ـ يُصْرَفُ ـ صَلاتي ـ قَصَصَ ـ
صَدَقَ ـ مَصائِعَ ـ لَصادِقٌ ـ صالِحينَ ـ صِراطي ـ يَفْصِلُ ـ اَبْصِرْهُمْ ـ
نَصيباً ـ مَصيرَكُمْ ـ يُوصيكُمْ ـ صُرِفَتْ ـ صُحُفِ ـ تَخاصُمُ ـ نَصُوحاً ـ
تُوصُونَ ـ تَصُومُوا ـ فَصَّلْناهُ ـ فَالصّالِحاتُ ـ نُفَصِّلُ ـ يَخْتَصُّ ـ
يَصَّدَّقُوا
حرف ضاد
حرف «ضاد»
از تماس كنارة زبان (هر طرف كه ميّسر باشد) با دندانهاي كرسي بالا (همان طرف) و
كشيده شدن بر آنها ايجاد ميشود و آن را بايد درشت و پر حجم ادا كرد.
تمرين
اَضْعَفُ ـ
يَضْرِبْنَ ـ رِضْوانٌ ـ فَضْلُ ـ مُضْغَةَ ـ مُضْعِفُونَ ـ ضَلَّ ـ وَضَعَها ـ
ضَرَبَ ـ ضاحِكَةٌ ـ لَضآلُّونَ ـ ضامِرٍ ـ نَضِجَتْ ـ فِي الْاَرْضِ ـ ضِعافاً ـ
ضيزي ـ رَضيتُ ـ مُعْرِضينَ ـ ضُرِبَتْ ـ اُغْضُضْ ـ عَرْضُها ـ مَغْضُوبِ ـ
مَخْضُودٍ ـ رَضُوا ـ يَنْفَضُّوا ـ نَضّاخَتانِ ـ فِضَّةٌ ـ يَحُضُّ ـ يَغُضُّوا
ـ يَعُضُّ
حرف طاء
حرف «طاء»
مانند حرف «تاء» از تماس روي سر زبان با ناهمواريهاي كام بالا ادا ميشود با اين
تفاوت كه صدا در حرف «طاء» درشت و پر حجم ميباشد.
تمرين
تابَ- طَابَ
قانِتينَ- قانِطينَ
اَطْغي ـ
تَطْغَوْا ـ فِطْرَةَ ـ خِطْبَةِ ـ مُطْمَئِنّينَ ـ يُطْعِمُونَ ـ فَطَرَ ـ طَفِقَ
ـ اِسْتَطَعْتُمْ ـ طآئِفَتانِ ـ اَطاعُونا ـ بَطآئِنُها ـ وَلا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ
ـ طِفْلاً ـ اَساطيرُ ـ اَطيعُونِ ـ خَطيئاتِكُمْ ـ طُمِسَتْ ـ خُطُواتِ ـ
طُغْياناً ـ طُوبي ـ يَطُوفُ ـ بُطُونِهِمْ ـ تُشْطِطْ ـ تَخُطُّهُ ـ لِلطّاغينَ ـ
تَطَّلعُ ـ فَاطَّهَّرُوا ـ عُطِّلَتْ
حرف ظاء
براي تلفّظ
حرف «ظاء» كافي است حرف «ذال» را درشت و پر حجم ادا كنيم.
تمرين:
مُنْذَرينَ- مُنْظَرينَ
مَحْذُوراً- مَحْظُوراً
اَظْلَمَ ـ
يَظْلِمُونَ ـ يُظْهِرَ ـ حَفِظْناها ـ وَاغْلُظْ ـ مُظْلِمُونَ ـ ظَلَمُوا ـ
ظَهَرَ ـ ظَلَّتْ ـ يُظاهِرُوا ـ ظالِمي ـ لَظالِمُونَ ـ ظِلالُها ـ ظِهْرِيّاً ـ
مَحْفُوظٍ ـ كَظيمٌ ـ حافِظينَ ـ عَظيمٌ ـ ظُلِمُوا ـ يَظُنُّ ـ ظُلُماتٍ ـ
تُوعَظُونَ ـ وَاخْفَظُوا ـ حافِظُونَ ـ يُعَظِّمْ ـ فَظّاً ـ حَظٍّ ـ اِنَّ
الظَّنَّ ـ هُمُ الظّالِمُونَ ـ اِلَي الظِّلِّ
حرف عين
اين حرف در
فارسي به صورت «همزه» تلفّظ ميشود. حال به تفاوت اين دو در عربي توجه فرماييد:
«همزه» ساده
گفته ميشود و صدا در آن قطع ميگردد ولي حرف «عين» از وسط حلق اداء شده و صدا در
آن قطع نميشود.
تمرين:
اَجَل- عَجَل
اَمَلاً- عَمَلاً
اَمين- عَمين
يَاْلَمُونَ- يَعْلَمُونَ
اَعْلي ـ
فَاعْلَمْ ـ نِعْمَ ـ اِعْلَمُوا ـ يُعْجِبُكَ ـ يَسْتَعْجِلُونَ ـ مَعَكُمْ ـ
عَلَيْهِمْ ـ يَفْعَلُونَ ـ مَعايِشَ ـ عالِيَهُمْ ـ تَعالي ـ عِلْماً ـ فاعِلُونَ
ـ اَلْعِزَّةَ ـ مَعيشَََتُهُمْ ـ فَاَعينُوني ـ نُعيدُها ـ عُلَمآءُ ـ عُقْباها ـ
عُلِّمْنا ـ تَعُولُوا ـ عُوقِبْتُمْ ـ يَعُودُونَ ـ فَعّالٌ ـ سُعِّرَتْ ـ
يَدُعُّ الْيَتيمَ ـ لااَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ
حرف غين
اين حرف در
فارسي به صورت «قاف» تلفّظ ميشود، حال به نحوة اداي هر يك در زبان عربي دقت كنيد.
حرف «قاف»
به كمك زبان كوچك و با شدت و سختي گفته ميشود به طوري كه صوت قطع ميگردد ولي حرف
«غين» از انتهاي حلق و با سستي تلفّظ شده و صدا در آن كشيده ميشود.
تمرين
أقْني- اَغْني
قَدْ- غَدْ
نَغْفِرْ ـ
يَغْلي ـ اَفْرغْ ـ اُغْشِيَتْ ـ يُغْنيهِمْ ـ فَاسْتَغْفَرَ ـ تَغَشّيها ـ غَيْري
ـ غَنِمْتُمْ ـ اَلْغافِرينَ ـ وَالْمَغارِبِ ـ فِي الْغارِ ـ غِلِّ ـ غِسْلينٍ ـ
بُغِيَ ـ اَبْغيكُمْ ـ نَبْتَغي ـ فَالْمُغيراتِ ـ غُفْرانَكَ ـ يَنْزَغُ ـ
غُلِبَتْ ـ غُدُوُّها ـ يَبْغُونَ ـ لُغُوبٌ ـ سَواءٌ عَلَيْهِم اَسْتَغْفَرْتَ
لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ
حرف واو
در اداي حرف
«واو»، لبها بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در ميآيد و اين حرف از ميان دو
لب تلفّظ ميشود.
تمرين:
بَلَوْناهُمْ
ـ اَوْجَفْتُمْ ـ تَوْبَتُهُمْ ـ لاتَوْجَلْ ـ قَوْمي ـ يَوْمِهِمْ ـ وَجَدَها ـ
ياوَيْلَنا ـ وَجْهَها ـ وارِدُها ـ وارِدَهُمْ ـ والِدَتي ـ وِزْرَاُخْري ـ
شاوِرْهُمْ ـ تُوَسْوِسُ ـ تَاْويُل ـ يُسَوّيكُمْ ـ تَسْتَوي ـ وُفِّيَتْ ـ
وُجُوهَكُمْ ـ وُجْدِكُمْ ـ تَلْوُوا ـ داوُودَ ـ وُورِيَ ـ اَوَّلينَ ـ
قُوَّتِكُمْ ـ اَوَّبي ـ فَسَوّي ـ لَوّوْا ـ تَزَوَّدُوا
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1109
00000000000000000000000000000000000000000
آموزش قرائت قرآن
000000000000000000000000000
کلام در زبان عرب
کلام در
زبان عرب از بيست و هشت حرف تشکيل مى شود . و براى پيدا کردن مخرج هر يک از آنها
بايد آن حرف را ساکن نموده و يک همزه مفتوحه بر سر آن بگذاريم مثلاً ب و ت را
ميگوئيم أب و أت با اين عمل مخرج ب و ت معلوم مى شود . اين بيست و هشت حرف از چهار
موضع و هفده محل خارج مى گردند :
موضع اول :
حَلق که داراى سه محل و شش حرف ميباشد .
موضع دوم :
زبان که داراى دو محل و دو حرف ميباشد .
موضع سوم :
دهان که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
موضع چهارم
: لب که داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
اينک شرح
آنها : گفتيم حلق داراى سه محل ميباشد . از انتهاى حلق شروع کنيم .
اوّل محل هـ
و ءو در وسط حلق محل ح و ع و نزديک به دهان
محل خ و غ مى باشد.و براى آنکه بيشتر درذهن
بماند به اين شعر توجه فرمائيد:
حرف حلقى شش
بود اى نور عين/ها و همزه حا و عين و خا و غين
موضع دوم :
زبان کوچک که مخرج ق ـ ک ميباشد .
موضع سوم :
دهان را گفتيم که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
محل اوّل :
( ج ـ ش ـ ى ) اين سه حرف را شجرى گويند چون در موقع تلفظ دهان باز مى شود .
محل دوم :
(ض) براى اداء حرف ضاد بايد تمام طول کنار زبان بطور طبيعى به کنار دندانهاى پهلو
تماس گيرد .
محل سوم :
(ل) براى اداء لام تمام سر زبان با پشت لثه بالا تماس مى گيرد .
محل چهارم :
(ن) براى اداء نون هم تمام سر زبان با پشت دندانها و لثه بالا تماس ميگيرد .
محل پنجم :
(ر) براى اداء حرف (راء) تمام سر زبان با پشت لثه بالا بطورى که نچسبد بلکه با آن
مماس قرار گيرد .
محل ششم :
(ز ، س ، ص) براى اداء اين سه حرف از سر زبان با پشت دندانهاى ثناياى بالا ولى نمى
چسبد .
محل هفتم :
(ث ، ذ ، ظ) باز هم از سر زبان با پشت دندانهاى بالا ولى نمى چسبد.
محل هشتم :
( ت، د ، ط ) كه اين سه حرف هم از پهناى سر زبان با پشت دندانهاى بالا اداء مى
شود.
موضع چهارم
: موضع لب ميباشد و آن داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
محل اول :
(ف) که مخرج آن از تيزى دندانهاى ثناياى بالا با شکم لب زيرين مى باشد .
محل دوم :
(ب) مخرج آن ترى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده شوند مى باشد .
محل سوم :
(م) و مخرج آن خشکى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده مى شوند.
محل چهارم
(و) مخرج آن از ميان دو لب ولى بهم نخورد .
حروف شمسى و قمرى
تمام بيست و هشت حرف به دو دسته تقسيم ميگردد شمسى و قمرى که هر کدام چهارده
حرف مى باشد .
حروف شمسى را چون الف و لام در اوّلش وصل نمائيم در تلفّظ خوانده نمى شود و
خود حرف نيز مشدّد مى گردد که عبارتند از : ت ث د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ل ن .
مثلاً : التّوبه ، الثّاقب ، الدّار ، الذّکور ، الرّحيم ، الزّانى ، السّوق ،
الشّمس ، الصّبر ، الضّارب ، الطّارق ، الظّلم ، الّّاهوت ، النّبى .
و امّا حروف قمرى را چون الف و لام در اولش بگذاريم حذف نمى شود و خود حرف هم
بدون تشديد اداء مى شود که عبارتند از : ء ب ج ح خ ع غ ف ق ک م و ه ى .
مثلاً : الإنسان ، البحر ، الجنة ، الحافظ ، الخائف ، العالم ، الغفور ، الفتح
، القارعه ، الکاظمين ، المال ، الوارث ، الهادى ، اليوم .
صفات ذاتى و عارضى حروف
صفات ذاتی ، برای تمام حروف ده صفت ذاتی می باشد که
پنج صفت ضدّ پنج صفت دیگرند . بنابراین هر حرف بیش از پنج صفت
ندارد .
1 ـ شدّت یعنی سخت اداء شدن .
2 ـ رخوت یعنی نرم
و سست اداء شدن .
3 ـ استعلا یعنی
میل ببالا نمودن .
4 ـ استفلا یعنی
میل بپائین دادن .
5 ـ اصمات یعنی
سنگین اداء شدن .
6 ـ اذلاق یعنی به
آرامی اداء کردن .
7 ـ جهر یعنی بلند
خواندن .
8 ـ همس یعنی
آهسته خواندن .
9 ـ انفتاح یعنی
باز نمودن دهان .
10- اطباق یعنی
طبق نمودن زبان .
اینک شرح آنها :
شدت : یعنی هر حرفی که هنگام اداء شدن از غایت شدت
سدّ محل می کند و تا زبان ازمحل برداشته نشود صوت خارج نشود که تعداد آنها
هشت حرفند و عبارتند از : ء ب ت ج د ط ق ک . ودر سه جمله خلاصه می شود : «
قطب ، جد ، اکت » و بقیه حروف تماماً « رخوه » می باشند .
استعلاء: یعنی طلب بلندی کردن و در موقع تلفظ دهان پر
می شود . تعداد آنها هفت حرفند و عبارتند از: خ ص ض ط ظ غ ق و بقیه
حروف تماماً صفت استفلا دارند .
اذلاق : بمعنی تیزی و سبکی است که بسرعت از محل خود
اداء می شود و تعداد آنها شش حرفند که عبارتند از ب د ف ل م ن و بقیه
حروف صفت اصمات را دارند .
هَمس : بمعنی آواز خفیف و بی جوهر را گویند و تعداد
آنها ده حرفند و عبارتند از : ت ث ح خ س ش ص ف ک ه و بقیه حروف صفت جهر
دارند .
اطباق : بمعنی طبق کردن و گود کردن زبان هنگام تلفظ می باشد که
فقط چهار حرفند و عبارتند از :
ص ض ط ظ و بقیه حروف صفت انفتاح را دارند .
و اما صفت عارضی :
یعنی صفتی
که جزء و ذات حروف نیست و دانستن آنها لازم است تعداد آن چهارده حرف و بشرح
زیر می باشد .
1 ـ قلقله یعنی
جنبانیدن حرف .
2 ـ صفیر
یعنی صوت .
3 ـ لین
یعنی نرم اداء نمودن .
4 ـ مخفیه
یعنی آهسته و پنهان .
5 ـ انحراف یعنی
منحرف نمودن .
6 ـ تکریر
یعنی تکرار حرف .
7 ـ نبّره یعنی
اظهار همزه .
8 ـ تفّشی
یعنی پاشیدن حرف .
9 ـ استطال یعنی
طلب درازی کردن .
10 ـ نفخ یعنی
دمیدن .
11 ـ بحّه یعنی
فشار در گلو .
12 ـ غنّه یعنی
صوتی که از بینی خارج میشود .
13 ـ اشباع یعنی
سیر نمودن حرف .
14 ـ اماله یعنی
دهان را میل ببالا نمودن .
اینک شرح صفت عارضی:
قلقله : یعنی جنباندن و حرکت دادن زبان از محل حرف ، بدین
معنی که هر حرفی را که بخواهیم اداء کنیم به محض
رسیدن زبا ن به محل حرف اداء می شود ولی قلقله تا زبان از محل
حرف برداشته نشود و صوت خارج نگردد حرف اداء نمی شود و این تکان کوچک
که باعث شنیدن جزئی صدای کسره می شود و مستلزم اکمال اداء
حرف است قلقله نام دارد فقط پنج حرف این صفت را دارند و عبارتند از ق ط ب ج
د و در دو جمله خلاصه می گردد : « قطب جد » .
صفیر : بمعنی صوتی است که از درز دندانها خارج میشود
و دارای سه حرف است و عبارتند از : « ص س ز »
لین : بمعنی نرمی صوت است که حروف ی و واو ساکن ما
قبل مفتوح میباشد که در موقع تلفظ به نرمی ادا می شود .
مخفیّه : یعنی آهسته و پنهان گفتن است که چهار حرف
میباشد : « ه . ا . و . ی »
انحراف : یعنی منحرف شدن زبان بطرف جلو و کام بالا و مخصوص دو حرف
است : « ل ، ر »
تکریر : عبارتست از تکرار حروف در محل خود و آن مخصوص حرف ( ر )
میباشد و باید خفی و ریز انجام گردد نه آنکه آنقدر درشت و
آشکار باشد که چند ( ر ) شنیده شود .
نبره : مخصوص همزه می باشد که در حال سکون عارض میشود و
باید کاملاً ظاهر گردد .
تفشی : یعنی پاشیده شدن حرف در دهان و آن مخصوص « ش »
می باشد .
استطلال : یعنی طلب درازی کردن در محلّ خود مخصوص حرف « ض »
می باشد .
نفخ : یعنی دمیدن است که مخصوص حرف : ( ث ـ ف ) می
باشد .
بحّه : یعنی گرفتگی و خفگی صوت است هنگام ادا شدن و
مخصوص حرف ( ح ) می باشد که باید در موقع تلفظ در گلو فشار داده شود .
غُنّه : عبارت از صوتی است که در سوراخ بینی
پیچیده می شود و آن مخصوص حرف ( م ) و ( ن ) میباشد .
اشباع : سپر کردن حرف می باشد مثل : جآؤ ، فآؤ ، لهُ
اماله : در تجوید اماله مخصوص یک کلمه می باشد :
مجریها ( در سوره هود ) الف میل به فتحه و سپس میل بکسره
می کند و دهان باز می شود .
ترقيق و تفخيم
ترقیق : نازک اداء کردن حرف را « ترقیق » و عکس آن
یعنی درشت اداء نمودن را « تفخیم » گویند و این
قاعده منحصراً در حرف « ل ، ر » می باشد .
« ل » ذاتاً ترقیق
می گردد یعنی هر حرکتی داشته باشید نازک گفته
میشود ولی اگر لام مربوط به لفظ جلاله باشد که ماقبل آن مفتوح و
یا مضموم باشد تفخیم می شود مثل : عَلَی الله ، عبدُالله
، و اگر ماقبل لام جلاله مکسور باشد طبعا ترقیق و نازک ادا می شود .
« ر » ذاتا تفخیم
می شود و باید درشت ادا شود ، مگر در چهار مورد بعلل مؤثره در آن نازک
ادا می شود .
مورد اول : راء مکسوره باشد مثل ربوا ، رضوان چون حرکت کسره در راء موجود شده
باعث ترقیق آن می شود .
مورد دوم : راء ساکن ما قبل مکسور مثل فِرعون ، مِریه زیرا کسره
ما قبل در حرف تأثیر کرده است .
مورد سوم : راء ساکن که ما قبل آن نیز ساکن بوده و ما قبل ما قبل آن هم
مکسور باشد مثل : سِحْر ، ذِکْر .
مورد چهارم : راء ساکن که ما قبل آن حرف « ی » قرار گیرد باز هم
ترقیق می شود مثل : بصیر ، نذیر ، اگر چه « ی »
ماقبلش هم ساکن بوده باشد و یا مفتوح و یا حرف استعلا باشد باز هم
تغییری در ترقیق نمی دهد مثل : خیر ،
غیر .
تبصره : باید دانست که قاعده فوق در دو مورد استشناء و قابل دقت
می باشد .
مورد اول : راء ساکن ما قبل مکسور که قبل از حرف استعلا واقع می شود
تفخیم می گردد و در تمام قرآن سه حرفست از استعلا که بعد از حرف راء
ساکن ما قبل مکسور واقع شده عبارتند از : ( ص ، ط ، ق ) مثال از هر یک :
ص ـ مرصاد .
ط ـ قرطاس .
ق ـ فرقه .
مورد دوم : اگر کسره ما قبل راء ساکن ذاتی نبوده و عارضی باشد تفخیم
می گردد .
مثل اِرْجِعوا ، اَمِ ارتابوا ، اَلّذی ارْتَضی
تنوين و نون ساكن
تنوین که عبارتست از ـًـــٍـــٌ و نون ساکن زمانی که بحروف
حلقی که قبلا هم ذکر شده عبارتند از : « ه ء ح ع ح غ » برسد نون کاملاً
اظهار می شود مثل : جُرُفِ هارٍِ ، مِنْ عِلْمٍ ، اَنْعَمْتَ. وقتی که
بحروف یَرملون که عبارتست از : « ی ، ر ، م ، ل ، و ، ن » برسد ادغام
می شود . یعنی نون خوانده نمی شود و حرف مشدّد می
گردد .مثل : مَنْ وّاق ، مَنْ یّشاء ، یَکُنْ لّه و زمانی که به
بقیه حروف برسد اخفاء می شود یعنی صوت در غنّه (
بینی ) می اندازد و پنهان اداء می شود مثل : اَنْتُمْ،
مَنْ تابَ ، جَنّاتٍ تَجْری ، امّا وقتی که نون ساکن به حرف ب برسد
قلب به میم می شود مثل : مِنْ بَیْن ، مِنْ بَعْدِ . در
اینجا به شعار زیر توجه فرمائید .
تنوین و نون ساکنه حکمش بدان ای هوشیار
کز خواندنش زینت بود
اندر کلام کردکار
در یرملون ادغام کن در حرف حلق اظهار کن
در نزد با قلب به میم در مابقی اخفا بیار
تبصره : در قرآن چهار کلمه استثنائی وجود دارد که نون ساکن بعوض
اینکه ادغام شود اظهار می شود و عبارتند از : دُنیا ،
بُنیان ، قِنْوان ، صِنْوان
مَدّ و سبب مدّ
حرف مد سه حرف است:
1 ـ الف ما قبل مفتوح .
2 ـ واو ما قبل مضموم .
3 ـ یای ما قبل
مکسور .
و سبب مدّ همزه بعد از حرف مدّ مثل : ساء ، انشاء الله ، و یا سکون بعد
از حرف مدّ مثل : اَتُحاجُّونی ، و لّا الّضالّین می باشد و مدّ
بر دو نوع است : متصل ، منفصل .
مدّ متّصل : هر گاه در یک کلمه ای حرف مدّ و سبب آن هر دو
پهلوی هم قرار گیرد مثل شاء ، اسرائیل ، این مد را لازم
یا واجب گویند .
مدّ منفصل : هر گاه در یک کلمه ای حرف مدّ و سبب آن در اول کلمه
بعدی قرار گیرد مدّ مستحب یا جایز گویند . مثل :
انّا انزلناه ، قالوا امّنا .
حروف مقطعه:
در اول بیست و نه سوره قرآن مجید حروف مقطعه می باشد و
کلماتی که از سه حرف در موقع نوشتن تشکیل می شود مثل :
نون ، میم ، قاف ، کاف مدّش لازم است زیرا حرف دوم آن از حروف مدّ
است و سکون حرف سوم سبب مدّ می شود . بد نیست که بدانید
کلیه کلمات مقطعه در قرآن از چهارده حرف تشکیل شده و این چهارده
حرف را اگر ترکیب کنیم مجموع آنها میشود : « صراط علی حقّ
نمسکه »
و اما میزان مدّ : مدّ واجب یا لازم بقدر چهار الف، مدّ مستحب
یا جایز بقدر دو الف . مدّ حروف مقطعه بقدر شش الف ، و هر الف باندازه
زمانی است که برای شمارش، یکی از انگشت های دست را
بر کف دست بخوابانید.
قسمتی از اقسام مدّ مورد نیاز را بد نیست که بدانیم .
مدّ لازم ، مدّ مستحب ، مدّ عارضی ، مدّ ذاتی ، مد لین ، مدّ
اشباع ، مدّ تعظیم ، مدّ مدغم که در مورد مدّ لازم و مستحب قبلا یاد
آور شدیم واما مدّ عارضی مدّی است که در انتهای
بعضی از آیات و یا وقف در کلام عارض می شود که اگر حرف
ماقبل حرف آخر از حروف مدّی بوده سکون حرف آخر سبب مدّ می شود و مدّ
ذاتی هم حرف مدّی است که بدون سبب باشد مانند قالوا که فقط یک
الف مدّ می دهیم و اما مدّلین که واو و یا ساکن ماقبل
مفتوح می باشند و سبب آن همان همزه و ها سکون است و چون به نرمی از
دهان خارج می شود مد گویند و باید دانست که اگر در وسط کلمه
باشد به قصر و اگر در آخر کلمه باشد بطول خوانده می شود .
و مد اشباع هم اگر بعد از های ضمیر همزه باشد اشباع می شود
مانند : مالَهُ اَخْلدَهُ
و اما مدّ تعظیم و یا مدّ مبالغه که مخصوص کلمه توحید است و
مدّ مُدغم هم همان ادغام کبیر است مانند قیْلَ لَهُمْ و باید
بدانیم فرق ادغام کبیر با ادغام صغیر آن است که ادغام
صغیر مدغم ساکن بوده و مدغم فیه متحرک است مثل قَدْ تَبَیّنَ
ولی ادغام کبیر مدغم و مدغم فیه هر دو دارای حرکت
می باشند مانند سَیَقولُ لَکَ که مراعات آن لازم نیست .
مختصری هم راجع به اشباع یادآور می شویم .
اوُ که در بعضی از کلمات اشباع می شود و در بعضی از کلمات
اُ خوانده می شود .
باید دانست که اگر بعد از حرف او حرف « ل » نباشد اشباع می شود
مثل اُوذیَ .
و اگر لام باشد و بعداز آن حرف « ی » باشد که روی آن الف مقصوره
باشد باز هم اشباع می شود مثل اُولیهما در غیر این صورت
اشباع نمی شود .
و امّا هـ : در آخر بعضی از کلمات « ه » قرار دارد که گاهی هو
خوانده میشود و گاهی اشباع نمی شود.
بایددانست که اگر « ه » دارای ضمه باشد و ماقبل آن فتحه و
یا ضمه باشد اشباع می شود .
امّا اگر دارای کسره باشد که در بعضی از کلمات هی و در
بعضی از کلمات « ه » خوانده می شود در اینجا اگر حروف ما قبل و
ما بعد آن هر دو دارای حرکت باشند اشباع می شود . و باید دانست
که اگر «ه» ساکن باشد به ان های سَکْتْ گویند .
و لازم است بدانیم که در قرآن 3 کلمه هست که از این قاعده
مستثنی است که اشباع نمی شوند که عبارتست از :
فَواکِهُ ، نَفْقَهُ ، یَرْضَهُ
هرگاه تنوین قبل از حرف ساکن قرار گیرد مثل اَو لَهْوَاً
اِنْفَضّوا چون دو حرف ساکن پهلوی هم را نمی توان تلفظ کرد ،
تنوین را کسره داده تا تلفظ آسان گردد .
سکته
سکته بمعنی اندکی توقف در صوت می باشد بطوری که نفس
قطع نشود. درنه موضع از قرآن سکته داده شده که فقط چهار موضع آن واجب و مراعات
آنها لازم است .
موضع اول : در سوره « کهف » آیه یکم بعد از کلمه عِوَجَاً و قبل
از کلمه قَیِّمَاً .
موضع دوم : در سوره « یس » آیه پنجاه و یکم بعد از کلمه
مِنْ مَرْقَدِنا و قبل از کلمه هذا .
موضع سوم : در سوره « قیامت » آیه بیست و شش بعد از کلمه
مَنْ و قبل از کلمه راق . و نباید نون ساکن در حرف یرملون ادغام شود .
موضع چهارم : در سوره « مطفّفین » آیه سیزدهم بعد از کلمه
بَلْ و قبل از کلمه ران تا ادغام قریب المخرج صورت نگیرد .
وقف و علامات
مهمترین علامات وقف شش می باشد که عبارتند از : م ط ج ز ص لا .
م : علامت وقف لازم است و باید وقف کرد زیرا ممکن است وصل کردن،
کلام را تغییر معنی دهد .
ط : علامت وقف جائز است و در موقعی است که جهت وقف و وصل هر دو موجود
باشد ولی وقف کردن بهتر است .
ز :علامت وقف جایز است اما وصل آن نیکوتر است .
ص : علامت وقف مرخص است و وصل آن بهتر است .
لا : علامت وقف غیر جایز است ، زیرا در صورت وقف امکان
تغییر معنی وجود دارد .
تذکر : هر گاه قاری قبل از این کلمات وقف کند جایز است اگر
چه علامت وقف نداشته باشد . قبل از یا ، ثم ، انّ ، قال ، اذ ، اَلا ، و ، ف
.
وقف غفران ، وقف کفران
در قرآن ده موضع وقف غفران است .
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند هر کس در موقع
قرائت ، مراعات وقف را در ده موضع قرآن بنماید برای او بهشت را
تضمین می کنم . بنابراین شایسته است در موقع وقف
غفران،برای همه مسلمین طلب مغفرت شود .
مواضع وقف غفران:
1 ـ سوره مائده آیه 50
اَوْلیآء
2 ـ سوره انعام آیه 35
یَسْمَعون
3 ـ سوره سجده آیه 17
فاسِقاً
4 ـ سوره سجده آیه 17 لا
یَسْتَوُنَ
5 ـ سوره یس آیه
11 آثارَهُمْ
6 ـ سوره یس آیه
29 عَلَی العِبادِ
7 ـ سوره یس آیه
51 مَرْقَدِنا
8 ـ سوره یس آیه
65 اَنِ اعْبُدونی
9 ـ سوره یس آیه
81 مِثْلَهُمْ
10 ـ سوره ملک آیه 18
یَقْبِضْنَ
استعاذه و بسم الله
پروردگار عالم در قرآن مجید می فرماید : فَإذا قَرَأتَ
الْقُرآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الّشَیطانِ الرَّجیمِ
یعنی :هنگامی که خواستید قران تلاوت کنید از وسوسه
شیطان ابتدا به خدا پناه ببرید و بگویید : اَعوذُ بِاللهِ
مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
چنانچه عبدالله بن مسعود که یکی از اصحاب خاصّ حضرت رسول بود
می گوید : روزی حضور پیغمبراکرم قران می خواندم
گفتم : اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرّجیم.
حضرت فرمودند: یابن مسعود قُلْ اَعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرّجیم
.
قرائت کن همچنانکه جبرئیل از طرف خداوند مرا دستور داده است. استعاذه بر
سه وجه است : لازم، مستحب، ممنوع
1 ـ لازم است هنگام شروع به
تلاوت قرآن مجید .
2 ـ مستحب است پیش از
بسم الله الرّحمن الرّحیم.
3 ـ ممنوع است قبل از
آیه ای که در اول آن آیه نام خدا باشد .
بسم الله الرحمن الرحیم هم بر سه وجه است : لازم، مستحب، ممنوع .
1 ـ لازم است در اول هر سوره
مگر در سوره برائت .
2 ـ مستحب است قبل از
آیه ای که در اول آن نام خدا باشد .
3 ـ ممنوع است قبل از سوره
برائت .
و مستحب است بگوید : اعوذ بالله مِنَ النّارِ وَ مِنْ شَرّ الْکُفار وَ
مِنْ غَضَبِ الْجَبّار اَلْعِزّةُ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ.
ضمناً بد نیست بدانید که: در قرآن دو آیه ای هست که
تمام بیست و هشت حروف در هر یک از آنها جمع شده است:
1 سوره آل عمران آیه 153
.
2 سوره فتح آیه 28
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1109
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نکاتي درخصوص قرائت قرآن کريم
در هر قرائت ما با سه کليد اساسي سروکار داريم که عبارت اند از : سطح صدا
درشروع تلاوت، ابزار تنوع لحن وآشنايي با محدوده ي مقامات. محدوده ي مقامات در
مباحث گذشته بحث شد.
اکنون موارد اول و دوم را بررسي مي کنيم.
سطح صدا در شروع تلاوت
صداي هر يک از ما درآغاز تلاوت، تابع يکي از سه سطح پايين تر، برابر و بالاتر
از سطح گفتار روزمره است . استادان لحن توصيه مي کنند، بهتر آن است که سطح شروع به
تلاوت پايين تر از سطح صدا در گفتار روزمره باشد، مگر در مسابقات که ممکن است قاري
به خاطر کمبود وقت و ... سطح برابر و يا بالاتر از سطح گفتار روزمره را انتخاب
کند[نرم افزار مائده].
2. ابزار تنوع لحن
بايد گفت که صداي ما در اجراي نغمات و مقامات نيازمند ابزاري است تا تنوع لحني
در مقامات ايجاد کند. اين ابزار عبارت اند از:
1. ساده خواني: به صداي ممتدي
که قاري دخالتي در تغيير حالت آن نمي کند، کند ؛ ساده خواني مي گويند.
2. موجي خواني: در صورتي محقق
مي شود که موجي در صدا ايجاد شود.
3. تحرير خواني: به اجراي شبه
تحرير و ايجاد گروه صوتي در صداي ممتد يا موجي تحرير گفته مي شود.
4. جهش خواني: به جهش يکباره ي
صوت به طبقات بالاي صوتي، جهش خواني گفته مي شود. 5. معکوس خواني: به حرکت پايين
رونده ي صوت از موقعيت جاري به سوي طبقات پايين صدا، معکوس خواني گفته مي شود. 6.
نهفت خواني: به کارگيري بم صدا يا پايين ترين سطح صدا در قسمت هاي متفاوت تلاوت
است. بايد گفت، نهفت خواني از کاربردي ترين و مهم ترين ابزار تنوع لحن است که باعث
جلب توجه مستمعين، استراحت دستگاه تکلم، افزايش مدت تلاوت و جلوگيري از اوج هاي پي
در پي و خسته کننده براي قاري و مستمعين مي شود. [پيشين].
ارتباط صوت با معناي آيه
اگرقاري قرآن به معناي آيات تسلط کافي داشته باشد، مي تواند با متناسب ساختن
صوت خود با معاني آيات، به تلاوت زيبا، لطيف و با نفوذ که مورد نظر خود و مستمعين
است، دست يابد. براي مثال، آياتي که مشتمل بر امر، تهديد، صفات جلاليه ي خداوند،
دستورات ملائک به مجرمين در روز قيامت، سخنان انبياي الهي در برابر امت هاي خويش
و.... هستند، بهتر است در پرده هاي صوتي بالا تلاوت شوند و بر عکس، آيات مشتمل بر
دعا، تضرع به درگاه خداوند، سخنان کفر آميز مشرکان و شيطان و سخناني که با صداي
بلند، گفتن آن ها زياد جالب نيست، مانند «.... ان أنکر الاصوات لصوت الحمير » بهتر
آن است که در پرده هاي صوتي پايين يا متوسط قرائت شوند.
بايد گفت، انطباق صوت با معناي آيات، جداي از لذت معنوي که به قاري مي دهد، بر
معنويت قرائتش نيز مي افزايد و مفهوم آيه را با نفوذ بيش تري بر مستمع تلقين مي
کند. براي مثال، اگر شما بخواهيد شخصي را از راه دور صدا بزنيد، بايد با فرياد وي
را بخوانيد و اگر وي را با صداي آهسته بخوانيد، تمسخر آميز و بي اثر خواهد بود.
آيات قرآن نيز بايد به گونه اي تلاوت شوند که صوت، منطبق بر معنا باشد [ملاتقي،
76:1381].
روش صحيح تنفس در قرائت
روش درست تنفس در قرائت، استنشاق هوا از بيني است، زيرا بيني هوا را گرم مي
کند و به وسيله ي مخاط هاي کناره ي خود آن را تميز، صاف و نرم مي کند. اين سه عمل،
در حين قرائت به قاري کمک بسيار مي کند [مجموعه نرم افزارهاي آموزشي آشنايي با
دستگاه ها و نغمات قرآني]. بر اوج گرفتن در پرده هاي صوتي بالا، بهتر است که ريه
ها را از هواي مرده، خالي کرد و با راندن سينه به جلو، تنفس عميق انجام داد
[ملاتقي، 80:1381].
از ميان شيوه هاي تنفس از راه بيني، شيوه ي تنفس شکمي بهترين روش است. در اين
نوع تنفس، مرکز تجمع هوا قسمت پايين شش هاست و همين عامل باعث وارد شدن فشار بر
پرده ي ديافراگم و راندن آن به ست شکم و باز شدن دنده ها و عضلات بين دنده اي هم
جوار با پرده ي ديافراگم مي شود. لذا برآمدن شکم و پهلوها و احساس جدايي مهره هاي
ستون فقرات، از نشانه هاي بارز چنين تنفسي است.
اين شيوه ي تنفس ويژگي هايي دارد از جمله: 1. کار حنجره، توليد صوت بدون تحمل
فشار ناشي از کنترل خروج هواست؛ 2. کار پرده ي ديافراگم و عضلات بين دنده اي،
کنترل خروج هوا و استحکام صوت است ؛ 3. استفاده ي مطلوب از فضاي تشديد سينه اي و
دهاني به خاطر رها بودن عضلات قفسه ي سينه، گردن و دهان ؛ 4. به حداقل رسيدن تنش
در عضلات [نرم افزار مائده].
انواع قرائات از نظر استفاده از مقامات
1. مبسوط خواني: قاري در اين
نوع قرائت، فقط با استفاده از يک مقام، بخش هاي سه گانه ي آن را به طور کامل اجرا
مي کند.
2. قرائت محوري: قاري يک مقام
را به صورت محور و پايه قرار مي دهد و از مقامات ديگر حول اين محور استفاده مي
کند. يعني پس از اجراي مقام اصلي، به مقامي ديگر منتقل مي شود و پس از اجراي آن،
دوباره به همان مقام اصلي باز مي گردد. معمولا دو مقام رست و نهاوند به خاطر
قابليت مانور و گستردگي، محور اين نوع قرائت قرار مي گيرند.
3. قرائت متنوع: قاري در آن از
مقامات زيادي استفاده مي کند.
4. قرائت ترکيبي: قاري در طول
تلاوت خود به ترکيب اجزاي متفاوت يک مقام دست مي زند يا قسمت هايي از يک مقام را
با قسمت هاي مقامي ديگر ترکيب مي کند. شرط تلاوت به اين شيوه، تسلط زياد قاري است.
قرائت ترکيبي، خود گونه هايي دارد که عبارت اند از: الف) ترکيبي متماثل: ترکيب
اجزاي يک مقام با هم، مانند ترکيب قرار با جواب همان مقام.
ب) ترکيبي متجانس:
ترکيب اجزاي نزديک به هم دو مقام، مانند ترکيب اجزاي دو مقام صبا و حجاز. ج)
ترکيبي متباعد: ترکيب دو مقام دور از هم با استفاده از يک مبدل يا مقام عبوري،
مانند ترکيب صبا و سه گاه با استفاده از نغمه ي فرعي رمل [ملاتقي، 101:1381 ؛
مجموعه نوارهاي آموزشي آشنايي با دستگاه ها و نغمات قرآني].
سبک هاي چهار گانه ي تلاوت قرآن کريم
1. سبک بديع مانند سبک استاد
محمد رفعت ؛
2. سبک تقليد مانند سبک تلاوت
استاد ابراهيم شعشاعي ؛
3. سبک تأليف - تقليد، مانند
سبک تلاوت بيش تر قاريان عصر حاضر ؛
4. سبک تلاوت تأليف بديع مانند
سبک استاد شحات محمد انور [تهراني، 1374: 70].
تحرير و انواع آن در قرائت قرآن کريم
يکي از عوامل زيبايي در قرائت قرآن کريم، استفاده از فن تحرير است. تحرير
عبارت است از ايجاد گره صوتي در حنجره. به عبارت ديگر، زاده ي هوا و حنجره است.
تحرير از نظر کيفيت بر دو نوع است: الف ) تحرير کامل: به گره کامل صوتي گفته
مي شود که اگر اين گره صوتي ناشي از حزن باشد، به آن « بکاء الصوت » و در غير اين
صورت تحرير کامل گفته مي شود.ب) شبه تحرير: به گروه ناقص صوتي شبه تحرير گفته مي
شود که در آن از لرزش اندام هاي صوتي به گونه اي کاملا ظريف براي افزايش کيفيت شبه
تحرير استفاده مي شود بايد گفت، آن چه درقرائت قرآن استفاده مي شود، شبه تحرير است
که قاريان آن را تحرير مي نامند [نرم افزار مائده].
جايگاه تحرير در کلمات قرآن کريم
الف ) تحريري روي حروف:
از بيست و هشت حرف زبان عربي، هفت حرف تحريرپذيرند، يعني به شرط عدم خلل در
صحت و درستي اداي اين حروف، مي توان از فن تحرير بهره جست. ترتيب تحرير پذيري اين
حروف از زياد به کم چنين است: ن، م، ي، و، ع، ر. تحرير در حروفي به غير از موارد
يادشده، به خاطر ايجاد خلل در مخرج وصفات حروف کاملا غلط است.
ب) تحرير روي صداها و کشش ها:
محل هاي اصلي تحرير در اين گونه شامل: صداهاي کشيده، مدها، کشش هاي خيشومي،
اقلاب، ادغام و اخفاست. حرکات کوتاه، تحرير پذير نيستند، زيرا هر نوع تحرير روي
صداهاي کوتاه، موجب کشش آن ها مي شود که اين عمل از نظر تجويدي غلط است [پيشين].
تأثير گوش در تلاوت
مقصود از گوش تمرکز آگاهانه در دريافت و تشخيص صوت است. برخي از قاريان، اصوات
و تمايز بين آن ها را دقيق تر تشخيص مي دهند. لذا علاوه بر لذتي که از شنيدن صداها
مي برند، با دقت و سرعت بيش تر در واکنش هاي صوتي خود دخالت مي کنند. اگر شما قاري
عزيز مي خواهيد گوش خوبي داشته باشيد تا به وسيله ي آن بتوانيد جزئيات و تنوعات
صوت، حروف و مدات را بهتر تشخيص دهيد، لازم است به سه نکته توجه کنيد:
1. تقليد محض از قاري منتخب:
اين کار به منزله ي اولين پله ي نردبان تلاوت است و اثر انکارناپذيري در
ساختمان تلاوت خواهد داشت. از اين جهت که دقت در انتخاب مرجع تلاوت، ما را به
موفقيت هاي بيش تر مي رساند، بايد در انتخاب مرجع تلاوت، به اين نکات توجه کرد:
الف ) اگر کيفيت صداي شما گلويي و يا دهاني است، مرجع تلاوت شما نيز بايد
صدايش گلويي يا دهاني باشد؛
ب) مرجع تلاوت شما بايد بيش ترين دقت را در اجراي اصول تناسب، ضرب و تکيه
داشته باشد؛
ج) مرجع تلاوت به اصل تجويد در هنگام تلاوت مقيد باشد؛
د) از همه ي طبقات صوتي در هنگام تلاوت استفاده کند؛
و) حس پيام رساني درقالب توجه به معاني آيات، در تلاوت وي جاري و ساري باشد؛
ي ) در شما خلاقيت و خود اتکايي ايجاد کند.
از بهترين مراجع تلاوت در ميان قاريان معروف جهان مي توان به استاد مصطفي
اسماعيل، عبدالفتاح شعشاعي، کامل يوسف، عبدالباسط، محمدصديق منشاوي، محمود علي
البناء، شحات محمد انور، محمد عبدالعزيز حصان و محمد احمد شبيب اشاره کرد [پيشين].
2. گوش دادن به تلاوت خود:
گام اول: شما پس از ضبط و شنيدن صداي خود، برخلاف آن چه در مورد صداي خود تصور
کرده ايد، با صدايي شل، وارفته، ساختگي، فاقد احساس و انگيزه، صوتي مهمل، خفه و
خيشومي و با کم ترين شباهت به صداي خود مواجه مي شويد. علت چنين مواجهه اي اين است
که شما علاوه بر تأثير تشديد جمجمه اي، صداي خود را به صورت ذهني مي شنويد. در
نتيجه با چنين ويژگي هايي در صداي خود برخورد نمي کنيد. استفاده از ضبط صوت اين
امکان را براي شما فراهم مي آورد تا علاوه بر رفع ايرادات و اشتباهات احتمالي،
صداي خود را آن چنان که به گوش ديگران مي رسد و نه آن طور که خود مي شنويد، بشنويد
و در نهايت ميان صداي مورد تصور خود و صداي ضبط شده سازش برقرار کنيد.
گام دوم: شنيدن صداي خود در حين تلاوت است که اگر چنين فرصتي را براي خود مهيا
نکنيد، تلاوت شما سطحي، معمولي و فاقد تازگي خواهد بود. توجه به عواملي چون ضرب،
تکيه در کلمه، تناسب، تحرير، تلفظ صحيح حروف و تمرکز آگاهانه و... دقت شما را
افزايش مي هد و از تنش عضلات گردن مي کاهد.
3. بهره مندي از استادان مجرب:
در طول بررسي تلاوت خود لازم است قرائت خود را در محضر استادي مجرب عرضه کنيد.
زيرا لازم است گوش سومي که بدان اطمينان داريد، شيوه ي عملکرد شما را برايتان
بازگو کند و با تذکرات سازنده ي خود، شما را از انحراف از مسير رشد باز دارد
[پيشين].
کشف صداي صحيح
براي کشف صداي صحيح، بايد در تلاوت خود به اين نکات توجه کنيم:
1. آزاد و رها بودن عضلات مؤثر
در کيفيت صوت.
2. تنفس شکمي از طريق بيني و
ذخيره نکردن غير متعارف هوا در شش ها.
3. وارد نکردن فشار بر حنجره
به هنگام توليد صوت.
4. تبديل هوا به صوت در هنگام
بازدم ؛ يعني صوت ما هنگام خواندن کلمات نفسي نباشد، به خصوص در ابتداي صوت.
5. افزايش يا کاهش شدت صوت با
توجه به معني آيه.
6. به کارگيري تمامي طبقات
صوتي به هنگام تلاوت.
7. ايجاد طنين مطلوب در صدا از
طريق تشديد سينه اي و دهاني.
8. تلفظ صحيح حروف به تنهايي
يا در قالب کلمات گوناگون.
9. رعايت ضرب به منظور تلفظ
روان و دل نشين حروف.
10. توجه و تمرين کافي براي
تسلط بر محل هاي تکيه در کلمات و رساندن پيام آيات از طريق تکيه در کلام.
11. رعايت دقيق تناسب در
تلاوت.
12. توجه به معاني و مطالعه ي
تفاسير.
13. تمرين چگونه شنيدن يا
نظارت دقيق و هوشيارانه بر صحت عملکرد در حين قرائت آيات و مشاوره با استادان
مجرب.
14. تناسب لحن با معنا، پيام،
و احساس دروني از آيات، لحن شما را تعيين کند [پيشين].
http://www.gharian.com/thread-600.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاههای موسیقی ایران و مقامهای
موسیقی عرب
دستگاه ها ، گوشه ها و مقام های موسیقی
ایرانی
نقل از : استاد ابوالحسن صبا - در موسیقی ایران ،
ردیف رکن اساسی را تشکیل می دهد و هر دستگاه مجموعه
ای از قطعات و گوشه هاست که به آن ردیف گویند. شاد روان استاد
روح اله خالقی در بارهء ردیف های موسیقی
ایران می گوید : در کتاب های قدیم راجع به
موسیقی ایرانی ، دوازده مقام را موضوع بحث قرار می
دادند :
نقل از : استاد ابوالحسن صبا - در موسیقی ایران ،
ردیف رکن اساسی را تشکیل می دهد و هر دستگاه مجموعه
ای از قطعات و گوشه هاست که به آن ردیف گویند. شاد روان استاد
روح اله خالقی در بارهء ردیف های موسیقی
ایران می گوید : در کتاب های قدیم راجع به
موسیقی ایرانی ، دوازده مقام را موضوع بحث قرار می
دادند :
عشاق ، نوا ، بوسلیک ، راست، عراق ، اصفهان ،زیر افکند، بزرگ ،
زنگوله ، راهوی ، حسینی ، حجازی .
برخی چند دایره را هم ملایم طبع دانسته و آنها را
چنین نوشته اند :
زنگبار ، گلستان ، بهار ، بوستان ، عذری ، وامق ، زیر کش ،
حسینی ، نهفت ، حجاز .
علاوه بر دوایر فوق ، شش آواز نیز ذکر کرده اند :
گوشت (گواشت ) ، گردانیا ، سلمک ، نوروز ، مایه ، شهناز.
اضافه بر آن 24 شعبه هم تشخیص داده اند :
دو گاه ، سه گاه ، چهار گاه ، پنج گاه ، عشیران ، نوروز خارا ، نوروز
بیانی ، نوروز عرب ، نوروز صبا ، حصار ، نهفت ، عزال ، اوج ،
نیریز ، مبرقع ، ماهور ، همایون ، زابلی ، اصفهانک ،
نهاوند ، محیر ، خوزی ، رکب ، روی عراق ؛که چند نام دیگر
هم در کتب پیشینیان آمده است ، مثل مغلوب ، بسته نگار ،
نیشابور (نیشابوری ) و کوچک .
اما در دیوان شاعران پارسی گوی نیز نام
بسیاری نغمه های موسیقی به میان آمده است که
بیشتر آنها در کتب علمی موسیقی یافت نمی شوند
و چون اغلب آنها فارسی خالص هستند یادگاری از
موسیقی ایران در زمان دورهء قبل از اسلام می باشد . هر
چند معلوم نیست این نغمه ها چه بوده ولی چون خاطرات
تاریخی موسیقی کهن ما را به یاد می آورد ،
نگاشته می شود :
خسروانی ، آئین جمشید ، نوروز بزرگ ، سروستان ، جامه دران ،
بلغ سیاوشان ،پالز بان ، گل نوش ، مشکدانه ، نخجیر کان ، نوش
لبنیان ، نهاوندی ، نا قوسی ، حقهء کاووس ، سیوار
تیر ، تخت اردشیر ، کین ایرج ، نوروز کوچک ، روشن چراغ ،
گنج باد آورد ، شاد باد ، دل انگیزان ، آزاد وار ، مهر گانی ، کبک
دری ، سبزه در سبزه ،راح روح ، شیشم ، تخت طاقدیس ، مروای
نیک ، باغ شهریار ، کین سیاوش ، شب فرخ ، نیمروز ،
گنج کاوه ، سبز بهار ، چکاوک ، سرو سهی ، اورنگی ، اورامن ،
نوشین باده ، هفت گنج ، قالوسی ، قفل روی ، شبدیز ،
کـیخسرو ، بلغ سیرین ، فرخ روز ، گلزار ، گنج سوخته ، راه گل ،
در غم ، سروستا ، آرایش خورشید ، شادروان مروارید ، دلـنـــواز
، رامش جان ، ماه بر کوهان ، زیر قیصران ريا، ساز نوروز .
حال اگر بعضی از نام های مکرر را حذف کنیم باز هم نوا
های قدیم مو سیقی ، که لااقل نامش باقی مانده از صد
متجاوز است . البته علل بسیاری موجب از بین رفتن یا
تغییر شکل دادن این نغمه ها هست که می توان مهمترین
آنها را دو چیز دانست : حملهء بیگانگان و نداشتن خط مو
سیقی .
دستگاه های امروزۀ موسیقی ایران :
در حال حاضر موسیقی شامل هفت دستگاه است :
شور / سه گاه / چهار گاه / هما یون / ماهور / نوا / راست پنجگاه
- دستگاه شور : در آمد ها ،
رهاب ،نغمه ،زیر کش سلمک، گلریز ، صفا ، بزرگ ، دو بیتی ،
خارا ، قجر ،ملا نازی ،حزین ، عزال ، مجلس افروز ، شهناز ، قرچه ،
رضوی ، عاشق کش ، حاجی حسینی ، بسته نگار ، قطار ،
قرائی ، بیات ترک ، دو گاه ، فیلی ، شکسته ، جامه داران ،
مهدی ضرابی ، روح الارواح ، ابوعطا (سارنگ ) و سیخی ،
حجاز ، چهار پاره(چهار باغ ) ، گبری ، دشتی ، بیدگانی ،
گریلی ، افشاری ، گوشهء عراق ، مثنوی
- دستگاه ماهور : در آمد
ها،داد ، مجلس افروز ، خسروانی ، دلکش ، خاوران ، طرب انگیز ،
نیشابوری ، نصیر خانی (طوسی )، آذر
بایجانی ، فیلی ، زیر افکند ، ابول ، حصار ماهور ،
نیریز ، نهیب ، عراق ، محیر ، آشورا وند ، اصفهانک ،
حزین ، نغمه ، زنگوله ، راک کشمیر ، راک عبداله ، ساقی نامه،
صوفی نامه ، کشته مرده .
- دستگاه چهار گاه : در آمد ها
، پیش زنگوله ، زنگوله ، نغمه ، زابل ،بسته نگار ، مویه ، حصار ،
مخالف ، مغلوب ، حدی ، پهلوی ، رجز ، منصوری
- دستگاه سه گاه : در آمد ها ،
زابل ، زنگ شتر ، رهاب ، مسیحی ، شاه ختائی ،تخت طاقدیس
- دستگاه همایون : در
آمـــــد ها ، موالیان ، چکاوک ، طرز ، بیداد ، نی داوود ،
باوی ، ابو الچپ ، لیلی و مجنون ، راوندی ، نــوروز عرب ،
نوروز صبا ، نوروز خارا ، نفیر ، فرنگ ، شوشتری ، جامــه دران،
بختیاری ، موالف ، عزال ، دناصری ، بیات اصفهان ،
بیات راجع ، سوز و گداز ، راز و نیاز ، مثنوی .
- دستگاه نــوا : در آمد ها ،
گردانیه ، نغمه ، بیات راجع ، عشاق ، حزین ، نهفت ، گوشت ،
عشیران ، نیشابورک ، مجلسی ، خجـسـتــه ، حسین ، ملک
حسینی ، بوسلیک ، نیریز .
- دستگاه راست پنجگاه : در آمد
ها ، زنگوله ، پروانه ، نغمه ، روح افزا ، خسروانی ، پنـــجگاه ، سپهر ،
عشاق ، نیریز ، بیات عجم ، مبرقع ، قرچه ، بحر نور ، ابولچپ ،
لیلی و مجنون ، راوندی ، نوروز ها نفیر ، فرنگ و عراق با
تمـــام ملحقاتشان نیز در دستگاه راست پنجگاه نواخته می شوند .
http://mt.hamtaraneh.com/2007/10/post_89.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
معرفی دستگاه ها و گوشه هایموسیقی
ایرانی
1. دستگاه همایون :
همایون یکى از بزرگترین دستگاهها مىباشد که
محبوبیت خاصى بین مردم ایران دارد. همایون آوازى است
باشکوه و مجلل، آرام و در عین حال بسیار زیبا و دلفریب.
برطبق قول " مرحوم روحالله خالقی " : همایون ناصحى است مشفق و مهربان که با
کمال شرم و آزرم با مستمعین خود مکالمه و درد دل مىکند و با بیانى
شیوا چنان نصیحت مىکند و پند مىدهد که هیچ سخنران را
این مهارت و استادى نیست.
از گوشه های مهم دستگاه همایون می توان به :
درآمد ، موالیان ، شوشتری ، چكاوك ، بیداد ، بیداد كت
، نی داود ، طرز میگلی ، بختیاری ، نوروز صبا ،
نفیر فرنگ ، آشور آوند ، دنا سری ، ابوالچپ ، راوندی ، راز و
نیاز ... اشاره كرد.
* نام رنگ دستگاه همایون
كه در ردیف موسیقی ایرانی موجود است فرح می
باشد.
بیات اصفهان :
آواز اصفهان، یکی از آوازهای پنجگانهٔ
موسیقی سنتی ایران است. برخی این دستگاه را
جزء دستگاه شور و برخی آنرا از
متعلقات همایون دانستهاند.آواز اصفهان از آوازهاى قدیم ایرانى
است. آوازى است جذاب و گیرا ؛ با ریتمى بین شادى و غم .
از گوشه های مهم مقام بیات اصفهان می توان به :
درآمد ، نغمه ، بیات شیراز ، خجسته ، بیات درویش حسن
، جامه دران ، بیات راجه ، عشاق ، سوز و گداز و ... اشاره كرد.
۲ . دستگاه ماهور :
ماهور طبیعىترین گام و اساس موسیقى فرنگى است. ماهور آوازى
است با وقار و ابهت و شوکت خاصى به شنونده القا مىکند و آهنگساز براى بیان
شجاعتها و دلیرى از این آواز استفاده مىکند. ماهور چون قرین
موسیقى فرنگى است، بین جوانان جایگاه خاصى دارد. اما در مجموع
آواز ماهور طربانگیز و شاد مىباشد.
گوشه های مهم دستگاه ماهور عبارتند از :
درآمد، کرشمه، آواز، مقدمهٔ داد، مجلس افروز، خسروانی، دلکش،
چهارمضراب و فرود، خاوران، طربانگیز، نیشابورک،
نصیرخانى(طوسی)، چهارپاره(مرادخانی)، فِیلی، ماهور
،صغیر، آذربایجانی، حصار ماهور(آبول) , زنگوله، نغمه
زیرافکنه، نیریز، شکسته، عراق، نهیب، مُحَیِّر،
آشورآوند، اصفهانک، خرین، کرشمه، زنگوله، راک هندی، راک کشمیر،
راک عبدالله، کرشمهٔ راک، صفیر راک، ساقىنامه، کشته، صوفىنامه، رنگ
حربی، رنگ شَلَخو، رنگ یک چوبه.
۳. سه گاه :
سه گاه از نغمه های قدیم ایران بوده و ریشه كاملا
ایرانی دارد. البته سه گاه در میان ترك ها استعمال
زیادی دارد و آنها در خواندن این آواز مهارت زیادی
دارند. اما فارسی زبانان آن را طور دیگری می خوانند ، در
هر دو آواز با حزن و اندوه همراه است و تاثیر و تالم بسیاری
دارد.
از گوشه های مهم این دستگاه عبارتند از :
درآمد ، كرشمه ، نغمه ، زابل ، مخالف ، مغلوب ، مویه ، شكسته مویه
، تخت طاقدیس ، حدی ، رجز ، پهلوی ، حزین ، حاجی
حسنی ، نغمه مخالف ، زنگ شتر ، شاه خطایی ...
رنگ دستگاه سه گاه كه در ردیف موسیقی سنتی
ایران وجود دارد به نام دلگشا است.
۴ . چهارگاه :
سهگاه و چهارگاه با یکدیگر پیوستگى خاصى دارند. اینگونه
رابطه بین هیچ دو دستگاه دیگر وجود ندارد. تمامى گوشههاى سهگاه
را مىتوان در چهارگاه با تغییر مقام اجرا نمود. البته چهارگاه چند
گوشهٔ مخصوص بخود دارد که در سهگاه اجرا نمىشود. از طرفى مقامهاى
این دو دستگاه بقدرى با یکدیگر متفاوتند که مىتوان گفت
هیچ دو مقامى در موسیقى ایرانى اینگونه باهم فرق
ندارند.چهارگاه از نظر علمى مهمترین مقام موسیقى ایرانى است.
این آواز نمایندهٔ جامع و کاملى از تمام حالات و صفات
موسیقى ایرانى است. بطورى که تمام صفات عالى و ممتاز گامهاى
ایرانى را مىتوان در چهارگاه بطور یکجا پیدا کرد.
برخی از گوشه های مهم چهارگاه عبارتند از :
درآمد � پیش زنگوله � نغمه � زنگ شتر �
زابل � مویه � مخالف � مغلوب � حصار �
حاجی حسنی � حدی � پهلوی � رجز �
منصوری.
رنگ های چهارگاه که در ردیف موسیقی
ایرانی وجود دارند : لزگی � متن � حاشیه �
شهرآشوب
۵ . راست پنجگاه :
این دستگاه در بین دستگاهها از همه کمتر اجرا مىشود. بعضى
موسیقىدانها معتقدند که این دستگاه به قصد تعلیم بنا شده است.
راست پنجگاه ترکیبى است از سایر مقامها و در این آواز مىتوان
به تمام مقامهاى ایرانى وارد شد. از اینرو مىتوان تمام احساساتى که
در دستگاههاى موسیقى ایرانى است را با راست پنجگاه ایجاد
نمود. راست پنجگاه آواز کاملى است؛
زیرا داراى تمام حالات و صفات آوازهاى دیگر نیز هست.
گوشه های مهم دستگاه راست پنجگاه عبارتند از :
درآمد، درآمد دوم، زنگ شتر، زنگوله، نغمه، خسروانی، روحافزا، پنجگاه،
سپهر، عشاق، نیریز، بال کبوتران، بیات عجم، بحر نور، قرچه،
مُبَرقَع، طرز، ابوالچپ، لیلى و مجنون، راوندی، نوروز عرب، نوروز صبا،
نوروز خارا، ماوراءالنهر، نفیر، فرنگ.
۶ . نوا :
نوا از دیگر دستگاههاى هفتگانهٔ موسیقى ایرانى است.
و آوازى است در حد اعتدال که آهنگى ملایم و متوسط دارد، نه زیاد شاد و
نه زیاد حزنانگیز. نوا را آواز خوب گفتهاند و معمولاً در آخر مجلس
مىنواختند. معمولاً اشعار عارفانه مثل اشعار حافظ را براى نوا انتخاب مىکنند که
تأثیر بسیار زیادى در شنونده ایجاد مىکند.
گوشه های مهم دستگاه نوا عبارتند از :
چهارمضراب، درآمد اول، درآمد دوم، کرشمه، گردانیه، نغمه، بیات
راجه، خرین، عشاق، نهفت، گُوِشت، عشیران، نیشابورک،
مَجُسْلی، خجسته، ملکحسین، حسین، بوسَلیک،
نیریز، رنگ نوا، رنگ نستارى.
رنگ دستگاه نوا در ردیف موسیقی ایرانی به نام
نستاری یا نستالی یا نستوری می باشد.
۷ . شور :
شور" را مادر دستگاههای ایرانی لقب داده اند و از
دستگاههای پرگوشه ماست. وسعت این دستگاه آنچنان است که حتی چهار
آواز مستقل نیز به نامهای افشاری, ابوعطا, بیات ترک و
دشتی از ملحقات آن به حساب می آیند.غالب آوازهایی
که خواننده آموزش ندیده ایرانی میخواند در
یکی از مایههای این آواز میگنجد، از
این رو این دستگاه را مادر موسیقی ایرانی هم
خواندهاند.
متعلقات شور:
آوازهای ابوعطا ، افشاری، بیات ترك و دشتی از شعبات
دستگاه شور می باشند. این آوازها در گام شور قرار دارند ولی به
خاطر تفاوتهایی كه از نظر حالت و نتهای شاهد و ایست با
دستگاه شور پیدا می كنند، نام های مختلف پیدا كرده اند.
آواز دشتی :
دشتی از زیباترین متعلقات آواز شور به حساب می
آید که آن را آواز چوپانی نیز نامیده اند. این آواز
با اینکه غم انگیز و دردناک است اما در عین حال بسیار
لطیف و ظریف می باشد. غم و حزنی که در آواز دشتی
وجود دارد می تواند ناشی از فراق یار ، رنج و سختی زمانه
یا حتی از عشق به میهن و وطن پرستی و ... باشد. در خواندن
این آواز احساس نقش مهمی را ایفا می کند و باید
ادای شعر و تحریر ها از دل و جان آدمی برخیزد تا لاجرم بر
دل نشیند.سرود ملی ای ایران توسط استاد روح اله خالقی
در دستگاه دشتی ساخته شده است.
برخی از گوشه های مهم دشتی عبارتند از :
درآمد ، حاجیانی ، بیات راجع ( راجه ) ، گیلكی
، غم انگیز ، دیلمان ، دشتستانی ، عشاق و سارنج
آواز ابو عطا :
ابوعطا از مهمترین ملحقات شور به حساب می آید و نیز
از کامل ترین آنها. انسان با گوش دادن به ابوعطا کمی به فکر فرو
می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به
این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت,
کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از
سایر دستگاهها گوش می دهند, انسانهای نسبتا گوشه گیر اند
که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند.
از گوشه های دیگر این آواز می توان به :
رامكلی ، سیخی ، یقولون ، یتیمك ،
گبری ، خسرو شیرین ( شونی ) اشاره كرد.گوشه حجاز در واقع
اوج ابوعطا می باشد.
آواز بیات ترک :
بیات ترک آوازی است یکنواخت که گستردگی ماهور و شور
را ندارد ولی از آواز های بسیار محبوب ایرانی ها
میباشد و البته تا حدودی مورد علاقه ی ترک زبان ها بوده است.نقل
قولی از عارف قزوینی شده است که نام اصلی آن بیات
زند بوده است و در دوره قاجار توسط بعضی موسیقی دانان چاپلوس به
بیات ترک تغییر یافته است.بیات ترک به دلیل
نزدیکی به ماهور، قابلیت اجرایی بسیاری
از گوشههای ماهور را دارد.اذان معروفی که با صدای مرحوم موذن
زاده ی اردبیلی که حتما شنیده اید در بیات
ترک و در گوشه ی روح الارواح اجرا شده است.
از گوشه های مهم بیات ترك می توان :
درآمد، دوگاه ، كرشمه ، فیلی ، شكسته ، روح الارواح ، جامه دران ،
مهربانی و شهابی را نام برد.
آواز افشاری :
آواز افشاری، منسوب به ایل افشار از طوایف ترک
ایرانی و از متعلقات چهارگانهٔ دستگاه شور است.افشاری را
مملو از شکایات و غم و اندوه دانستهاند.
استاد خالقی در مورد این آواز چنین می گوید :
" افشاری آوازی است مغموم و دردناک که از داستان هجران سخن
می راند . گویی عاشقی است خسته و ناامید که از شدت
درد می نالد و جز ناله هم با چیز دیگری سروکاری
ندارد و گاه از زیادی رنج فریادی از سینه پر آتش
خود بر می کشد که شنونده را سخت متاثر می کند . به طور کلی
این آواز برای نشان دادن حالاتی مانند ناله های جانسوز
هجران و شکایت از بی وفایی یاران و اظهار درد و
اندوه دورنی و ناامیدیها و ناکامیها و اظهار تالم و تاثر
از رنجهای زندگی و ذکر خاطرات اسف انگیز بهترین نمونه
است."
از گوشه های این آواز می توان به:
درآمد ، قرائی ،رهاب ، نهیب ، مثنوی و صدری اشاره
كرد.گوشه عراق اوج افشاری محسوب می شود. گوشه مثنوی ( که
یک فرم ثابت در ردیف مویسقی ایرانی است و در
همه دستگاهها و حتی گوشه ای یک دستگاه با وزن ثابت اشعار
مثنوی یعنی " فاعلاتن فاعلاتن فاعلات " اجرا می
شود ) معمولا برای راز و نیاز و نیایش � مثلا آواز
استاد شجریان در ماه مبارک رمضان با شعر " چند خوردی چرب و
شیرین از طعام " � استفاده می شود.
اصطلاحات :
گوشه : آهنگیست كه با نامها و حالتهای مختلف در اجرای
دستگاه ها و آوازها وجود دارد و در فاصله يك چهارم و یا یك پنجم از
یك گام اجرا می شود و تابع دستگاه خود است.
چهارمضراب : آهنگ موزونی است كه دارای یك جمله تكرار شونده
به نام پایه می باشد و ملودی های دیگر
بینابین پایه ها اجرا می شوند و اكثرا دارای
یك تمپوی سریع و دارای كسر میزانهای دوچهارم
و شش هشتم و سه هشتم و غیره می باشند .
پیش درآمد: از فرم های موسیقی ایرانی است
و مانند اورتور در موسیقی جهانی می باشد.این فرم
دارای سرعت سنگین و عموما در میزان های شش ضربی و
چهارضربی و یا دوضربی ساختمه می شوند و در ابتدای
موسیقی ایرانی اجرا می شود . ابداع پیش در
آمد را به درویش خان نسبت می دهند.
رنگ : فرمی موزون و بدون كلام و عموما در ریتم شش هشتم ارائه
می گردد و عموما فاقد پایه و در آخر اجرای یك دستگاه و
یا آواز اجرا میشود.
http://sarapoem.persiangig.com/link7/dastgahhavagusheha.htm
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مقام یا (دستگاه) صوت عرب
در تلاوت قرآن از هفت مقام اصلی و گوشه های انها استفاده می
شود که بصورت خلاصه در عبارت صنع بسحر گنجانیده شده اند.
- ص مخفف مقام صبا - ن نهاوند- ع عجم-
ب بیات- س سه گاه- ح حجاز و - ر مخفف مقام رست می باشند.
هر چند بعضی مقام چهار گاه را هم مقام مستقلی دانسته و در
نتیجه به هشت مقام اصلی قائل گردیده اند.
در اینجا اشاره بسیار کوتاهی به این مقامات و
بعضی فروعات آن خواهیم نمود.
مقام (Gamme) یک طرح کلّی و الگویی است برای
آفرینش نغمات و ملودی ها. اگر با یک نگاه کلی
بنگریم می توانیم مفاهیم مقام، نغمه، لحن، آواز، دستگاه،
گام و موارد مشابه آن را در یک تعریف کلی بگنجانیم، اگر
چه در تعریف اصطلاحات برخی از این مفاهیم با
دیگری تفاوت دارد. تمایز و تشخص هر مقام نتیجه
تغییر حالات و کیفیات یک نغمه و ملودی و
تفاوت هر مقام با مقام دیگر نتیجه اختلاف در تغییر مسافت
ها و فواصلی است که بین درجات صوتی هر مقام نسبت به مقام دیگر
وجود دارد. در موسیقی مقامی ایران (و شرق) فاصله 1
دیوان (اکتاو) را به 8 گاه تقسیم می نمودند (از یگاه تا
هشتگاه). بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران
سلطنت عثمانی، این فواصل و پرده ها به طور کامل به کشورهای
عربی و اسلامی منتقل گردید و تاکنون نیز همان فواصل و
پرده ها با نام های ایرانی در فرهنگ موسیقی
این کشورها به چشم می خورد. البته این مطلب سبب انکار اصالت
موسیقی عربی نخواهد شد. تردیدی نیست که
وارثان امروز موسیقی عربی ضمن تأثیرپذیری از
فرهنگ و تمدّن ایرانی و برخی تمدّن ها و جریان های
فرهنگی دیگر در طول تاریخ، بر میراث کُهن خود نیز
تکیه داشته اند؛ میراثی که بخشی از آن را باید در
تمدّن های باستانی عربستان جنوبی و بخش دیگری از آن
را در تمدّن کهن مصریان ـ که در عصر کنونی طلایه دار
موسیقی مقامی عرب می باشند جستجو نمود.
در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی
از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده ... حضرت ابوالبشر
آدم (ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی و حضرت
موسی علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و
مناجات کردی ...
یاد این نکته هم
خالی از لطف نیست که هر چند موسیقی مقامی عرب در
رشد و بالندگی خود مرهون موسیقی ملّت های دیگر
همچون ایرانیان بوده، اما امروز در میان موسیقی
های جهان دارای هویتی کاملاً مستقل می باشد و در
حال حاضر حتی از تحرّک و پویایی بیشتری نسبت
به موسیقی مقامی ایران برخوردار است و به مرور جای
خود را در میان موسیقی های جهانی باز نموده و صبغه
بین المللی پیدا کرده است.
انتساب مقامات به پیامبران
در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی
از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده ... حضرت ابوالبشر
آدم (ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی و حضرت
موسی علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و
مناجات کردی و حضرت یوسف (ع) در قعر چاه و زندان به مقام عراق
گریستی و ....
ـ تعریف مقام
در اصطلاح موسیقی به مجموعه ی اصواتی که بین
یک نت و تکرار آن (جواب) با ترتیب معیّن قرار دارد مقام گفته
می شود.
ـ تعریف نغمه
نغمه در لغت، عبارت از صدایی موسیقایی است که
خالی از کلام و حرف باشد. در اصطلاح موسیقی نغمه در این
معانی به کار رفته است: هر صدای موسیقایی (Sing)، ملودی (Melody)، در مقابل هارمونی (Harmony) [موسیقی چند
صدایی]، مقام اصلی (Gamme)، مقام فرعی یا مشتقات یک مقام اصلی
(گوشه) همچون نغمه شوری از مقام بیات، نغمه هزام از مقام سیکا و
یا نغمه نکریز از مقام نهاوند.
ـ تعریف لحن
لحن در تلاوت قرآن، کیفیتی است که از استفاده صحیح و
مطلوب مقامات و نغمات عربی برای ارایه آیات قرآن
کریم بر اساس اصول و مبانی مربوط حاصل می آید.
مقامات اصلی و تعداد آن
1ـ مقام راست
2ـ مقام بیاتی
3ـ مقام صبا
4ـ مقام سیکاه (سه گاه)
5ـ مقام حجاز
6ـ مقام نهاوند
7ـ مقام عجم (ماهور ـ راست
پنجگاه در موسیقی ایرانی و گام ماژور در
موسیقی غرب)
8ـ مقام کُرد
9ـ مقام نوا
10ـ مقام جهارکاه (چهارگاه)
در موسیقی مقامی عرب تعداد مقامات اصلی و فرعی
(گوشه ها) بالغ بر سیصد است.
ـ شناخت علمی مقامات عربی
مقام هایی که بر روی درجه DO (راست) قرار دارند:
1ـ مقام راست
2ـ مقام سوزناک
3ـ مقام حجازکار
4ـ مقام نهاوند
5ـ مقام نکریز
مقام هایی که بر روی درجه Re (دوکا) قرار دارند:
6ـ مقام بیاتی
7ـ مقام کرد
8ـ مقام حسینی
9ـ مقام شوری
10ـ مقام عشّاق مصری
11ـ مقام صبا
12ـ مقام صبا زمزم
13ـ مقام حجاز
14ـ مقام شاهناز
مقام هایی که بر روی درجه mi (سیکاه) قرار دارند:
15ـ مقام سیکاه
16ـ مقام هزام
مقام هایی که بر روی درجه Fa (جهارکاه) قرار دارند:
17ـ مقام جهارکاه
مقام هایی که بر روی درجه Si (قرار) استقرار یافته اند:
18ـ مقام عجم عُشِیران
19ـ مقام بستنکار
20ـ مقام عراق
در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در
موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی
همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه
ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می
افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی
معانی بدیعی می شود.
ـ وجود ارتباط و تطابق مضامین آیات قرآنی با نغمات و مقامات
گرچه به قول برخی از اساتید ما این امر کلیت ندارد و
حالتی که قاری به مقام و نغمه می دهد، آن مقام را شاد و فرح زا
و یا محزون و غمگنانه می کند، امّا رعایت تناسب و ارتباط
میان مقام و موضوع آیه خودکاری هنری است. با شناخت حالت
هر مقام و موضوعات آیات و تناسب آنها با یکدیگر و رعایت
این تناسب، تلاوت قاری قرآن علاوه بر بیان لفظی،
بیان تصویری پیدا می کند، این بیان
یکی از مصادیق اعجاز لفظی قرآن است و تنها هنری که
می تواند آن را به عرصه ظهور بیاورد، هنر قرائت است. تلاوتی که
در آن، این تناسب رعایت نشود،
تلاوتی بی روح است و گاهی اوقات بی معنی. مثلاً
اگر آیه شریفه «خذوه فغلوه ثم الجحیم صلّوه» که در مورد اهل
عذاب است و انسان با قدری تأمّل و اندیشه در آیه، از فرط تأثّر
و اندوه گریان خواهد شد، با نغمه ای شاد و فرح فزا و شوق افزا (همچون
مقام نهاوند) خوانده شود، چنان بی معنی و ناسازگار است که قاری
و مُستمع با فکر و صاحب ذوق را به درد می آورد.
1ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام راست
نشانه های عظمت پروردگار، هدایت تکوینی و
تشریعی، آفرینش آسمان ها و زمین، بیان حقایق
و معارف، نشانه های تجلّی انوار الهی در جهان، بیان و
ابلاغ اسماء و صفات الهی، بیان ابلاغ نبوت و امامت، نشانه های
الهی و ...
2ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام بیات
مقام بیات یکی از مقام های بسیار زیبا،
حُزن انگیز و دارای لطافتی خاص است، در بیشتر
مضامین کاربرد دارد همچون نزول عذاب الهی بر ناسپاسان و کافران،
آیات منسوب به جهنم، لطافت و زیبایی اخلاق الهی و
حُزن از عدم تزکیه نفس، عشق به لقاء الله، محبت و عشق به ایمان و حُزن
از نبودن در زمره مؤمنین، عنایت حق تعالی نسبت به هدایت
بندگانش، لطف و رحمت رسول اکرم، زیبایی و لطافت توحید،
حُزن از عدم معرفت
3ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام صبا
توصیف جهنم، فرجام کار مجرمان در روز قیامت، خوف از حساب و کتاب و
آلام محشر، حیاء از لقاء الله به جهت معصیت، غم و اندوه و ترس از
عذاب، انذار و بیدار باش، خوف از عذاب الهی و ...
4ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام سه گاه
شادی اهل بهشت، شادی و سرور اهل ایمان، شادی از معرفت
آیات ربّانی و ...
5ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام عجم
در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در
موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی
همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه
ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می
افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی
معانی بدیعی می شود.
6ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام نهاوند
سرور از معرفت حق تعالی، لذت ایمان به نبوت و امامت خاصه، لذت و
بهجت عبادت، لذت نعیم و پاداش اخروی، زیبایی و
لطافت ایمان، امید و انتظار رحمت الهی، توصیف اهل بهشت،
پیروزی، نصرت و سعادت مؤمنان و ...
7ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام کرد
این مقام از الحان بسیار حزین می باشد که در
موسیقی مقامی عرب نیز از این مقام زیاد
استفاده می شود. شباهت زیادی با مقام بیات دارد، به گونه
ای که برخی آن را گوشه ای و مشتقی از مقام بیات
می دانند.
8ـ مضامین متناسب با
اجرای مقام حجاز
سرور و لذت رعایت اخلاق الهی، بشارت به اهل ایمان، عشق به
حق تعالی در اثر معرفت او
http://telawat.blogfa.com/post-20.aspx
00000000000000000000000000000000
http://www.gharian.com/thread-111.html?highlight=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85+%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مقامهای موسیقیایی تلاوت
قرآن
در تلاوت قرآن از هفت مقام اصلی و گوشه های انها استفاده می
شود که بصورت خلاصه در عبارت صنع بسحر گنجانیده شده اند.
ص مخفف مقام صبا – ن نهاوند-ع عجم- ب بیات- س سه گاه- ح حجاز و بالاخره
ر مخفف مقام رست می باشند.
هر چند بعضی مقام چهار گاه را هم مقام مستقلی دانسته و در
نتیجه به هشت مقام اصلی قائل گردیده اند.
در اینجا اشاره بسیار کوتاهی به این مقامات و
بعضی فروعات ان خواهم نمود.
مقام (Gamme)
یک طرح کلّی و الگویی است برای آفرینش نغمات
و ملودی ها. اگر با یک نگاه کلی بنگریم می
توانیم مفاهیم مقام، نغمه، لحن، آواز، دستگاه، گام و موارد مشابه آن
را در یک تعریف کلی بگنجانیم، اگر چه در تعریف
اصطلاحات برخی از این مفاهیم با دیگری تفاوت دارد.
تمایز و تشخص هر مقام نتیجه تغییر حالات و
کیفیات یک نغمه و ملودی و تفاوت هر مقام با مقام
دیگر نتیجه اختلاف در تغییر مسافت ها و فواصلی است
که بین درجات صوتی هر مقام نسبت به مقام دیگر وجود دارد. در
موسیقی مقامی ایران (و شرق) فاصله ۱ دیوان
(اکتاو) را به ۸ گاه تقسیم می نمودند (از یگاه تا
هشتگاه). بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران
سلطنت عثمانی، این فواصل و پرده ها به طور کامل به کشورهای
عربی و اسلامی منتقل گردید و تاکنون نیز همان فواصل و
پرده ها با نام های ایرانی در فرهنگ موسیقی این
کشورها به چشم می خورد. البته این مطلب سبب انکار اصالت
موسیقی عربی نخواهد شد. تردیدی نیست که
وارثان امروز موسیقی عربی ضمن تأثیرپذیری از
فرهنگ و تمدّن ایرانی و برخی تمدّن ها و جریان های
فرهنگی دیگر در طول تاریخ، بر میراث کُهن خود نیز
تکیه داشته اند؛ میراثی که بخشی از آن را باید در
تمدّن های باستانی عربستان جنوبی و بخش دیگری از آن
را در تمدّن کهن مصریان ـ که در عصر کنونی طلایه دار
موسیقی مقامی عرب می باشند جستجو نمود.
در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی
از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده … حضرت ابوالبشر آدم
(ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا … می گفتی و حضرت موسی
علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و مناجات
کردی
یاد این نکته هم
خالی از لطف نیست که هر چند موسیقی مقامی عرب در
رشد و بالندگی خود مرهون موسیقی ملّت های دیگر
همچون ایرانیان بوده، اما امروز در میان موسیقی
های جهان دارای هویتی کاملاً مستقل می باشد و در
حال حاضر حتی از تحرّک و پویایی بیشتری نسبت
به موسیقی مقامی ایران برخوردار است و به مرور جای
خود را در میان موسیقی های جهانی باز نموده و صبغه
بین المللی پیدا کرده است.
ـ انتساب مقامات به پیامبران
در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی
از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده … حضرت ابوالبشر آدم
(ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا … می گفتی و حضرت موسی
علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و مناجات
کردی و حضرت یوسف (ع) در قعر چاه و زندان به مقام عراق
گریستی و ….
ـ تعریف مقام
در اصطلاح موسیقی به مجموعه ی اصواتی که بین
یک نت و تکرار آن (جواب) با ترتیب معیّن قرار دارد مقام گفته
می شود.
ـ تعریف نغمه
نغمه در لغت، عبارت از صدایی موسیقایی است که
خالی از کلام و حرف باشد. در اصطلاح موسیقی نغمه در این
معانی به کار رفته است: هر صدای موسیقایی (Sing)، ملودی (Melody)، در مقابل هارمونی (Harmony) [موسیقی چند
صدایی]، مقام اصلی (Gamme)، مقام فرعی یا مشتقات یک مقام اصلی
(گوشه) همچون نغمه شوری از مقام بیات، نغمه هزام از مقام سیکا و
یا نغمه نکریز از مقام نهاوند.
ـ تعریف لحن
لحن در تلاوت قرآن، کیفیتی است که از استفاده صحیح و
مطلوب مقامات و نغمات عربی برای ارایه آیات قرآن
کریم بر اساس اصول و مبانی مربوط حاصل می آید.
مقامات اصلی و تعداد آن
۱ـ مقام راست
۲ـ مقام
بیاتی
۳ـ مقام صبا
۴ـ مقام سیکاه (سه
گاه)
۵ـ مقام حجاز
۶ـ مقام نهاوند
۷ـ مقام عجم (ماهور ـ
راست پنجگاه در موسیقی ایرانی و گام ماژور در
موسیقی غرب)
۸ـ مقام کُرد
۹ـ مقام نوا
۱۰ـ مقام جهارکاه
(چهارگاه)
در موسیقی مقامی عرب تعداد مقامات اصلی و فرعی
(گوشه ها) بالغ بر سیصد است.
ـ شناخت علمی مقامات عربی
مقام هایی که بر روی درجه DO (راست) قرار دارند:
۱ـ مقام راست
۲ـ مقام سوزناک
۳ـ مقام حجازکار
۴ـ مقام نهاوند
۵ـ مقام نکریز
مقام هایی که بر روی درجه Re (دوکا) قرار دارند:
۶ـ مقام
بیاتی
۷ـ مقام کرد
۸ـ مقام
حسینی
۹ـ مقام شوری
۱۰ـ مقام عشّاق
مصری
۱۱ـ مقام صبا
۱۲ـ مقام صبا زمزم
۱۳ـ مقام حجاز
۱۴ـ مقام شاهناز
مقام هایی که بر روی درجه mi (سیکاه) قرار دارند:
۱۵ـ مقام
سیکاه
۱۶ـ مقام هزام
مقام هایی که بر روی درجه Fa (جهارکاه) قرار دارند:
۱۷ـ مقام جهارکاه
مقام هایی که بر روی درجه Si (قرار) استقرار یافته اند:
۱۸ـ مقام عجم
عُشِیران
۱۹ـ مقام بستنکار
۲۰ـ مقام عراق
در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در
موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی
همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه
ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می
افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی
معانی بدیعی می شود.
ـ وجود ارتباط و تطابق مضامین آیات قرآنی با نغمات و مقامات
گرچه به قول برخی از اساتید ما این امر کلیت ندارد و
حالتی که قاری به مقام و نغمه می دهد، آن مقام را شاد و فرح زا
و یا محزون و غمگنانه می کند، امّا رعایت تناسب و ارتباط
میان مقام و موضوع آیه خودکاری هنری است. با شناخت حالت
هر مقام و موضوعات آیات و تناسب آنها با یکدیگر و رعایت
این تناسب، تلاوت قاری قرآن علاوه بر بیان لفظی،
بیان تصویری پیدا می کند، این بیان یکی
از مصادیق اعجاز لفظی قرآن است و تنها هنری که می تواند
آن را به عرصه ظهور بیاورد، هنر قرائت است. تلاوتی که در آن،
این تناسب رعایت نشود،
تلاوتی بی روح است و گاهی اوقات بی معنی. مثلاً
اگر آیه شریفه «خذوه فغلوه ثم الجحیم صلّوه» که در مورد اهل
عذاب است و انسان با قدری تأمّل و اندیشه در آیه، از فرط تأثّر
و اندوه گریان خواهد شد، با نغمه ای شاد و فرح فزا و شوق افزا (همچون
مقام نهاوند) خوانده شود، چنان بی معنی و ناسازگار است که قاری
و مُستمع با فکر و صاحب ذوق را به درد می آورد.
۱ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام راست
نشانه های عظمت پروردگار، هدایت تکوینی و
تشریعی، آفرینش آسمان ها و زمین، بیان حقایق
و معارف، نشانه های تجلّی انوار الهی در جهان، بیان و
ابلاغ اسماء و صفات الهی، بیان ابلاغ نبوت و امامت، نشانه های
الهی و …
۲ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام بیات
مقام بیات یکی از مقام های بسیار زیبا،
حُزن انگیز و دارای لطافتی خاص است، در بیشتر
مضامین کاربرد دارد همچون نزول عذاب الهی بر ناسپاسان و کافران،
آیات منسوب به جهنم، لطافت و زیبایی اخلاق الهی و
حُزن از عدم تزکیه نفس، عشق به لقاء الله، محبت و عشق به ایمان و حُزن
از نبودن در زمره مؤمنین، عنایت حق تعالی نسبت به هدایت
بندگانش، لطف و رحمت رسول اکرم، زیبایی و لطافت توحید، حُزن
از عدم معرفت
۳ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام صبا
توصیف جهنم، فرجام کار مجرمان در روز قیامت، خوف از حساب و کتاب و
آلام محشر، حیاء از لقاء الله به جهت معصیت، غم و اندوه و ترس از
عذاب، انذار و بیدار باش، خوف از عذاب الهی و …
۴ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام سه گاه
شادی اهل بهشت، شادی و سرور اهل ایمان، شادی از معرفت
آیات ربّانی و …
۵ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام عجم
در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در
موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی
همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه
ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می
افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی
معانی بدیعی می شود.
۶ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام نهاوند
سرور از معرفت حق تعالی، لذت ایمان به نبوت و امامت خاصه، لذت و
بهجت عبادت، لذت نعیم و پاداش اخروی، زیبایی و
لطافت ایمان، امید و انتظار رحمت الهی، توصیف اهل بهشت،
پیروزی، نصرت و سعادت مؤمنان و …
۷ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام کرد
این مقام از الحان بسیار حزین می باشد که در
موسیقی مقامی عرب نیز از این مقام زیاد
استفاده می شود. شباهت زیادی با مقام بیات دارد، به گونه
ای که برخی آن را گوشه ای و مشتقی از مقام بیات
می دانند.
۸ـ مضامین متناسب
با اجرای مقام حجاز
سرور و لذت رعایت اخلاق الهی، بشارت به اهل ایمان، عشق به
حق تعالی در اثر معرفت او
نویسنده: سجاد واعظی
تنظیم برای تبیان: شکوری
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نغمات و مقامات رايج در قرائت قرآن
00000000000000000000000000
جواز کاربرد الحان درقرائت قرآن کريم
دررواياتي از معصومين آمده است که پيامبر اسلام ( ص ) پس از طلوع فجر، با نغمه
ي خاصي قرآن را تلاوت مي فرمودند که زنگوله ناميده مي شد و تأثير عميقي بر روحيه ي
مستمع بر جاي مي گذاشت. عده اي نيز آن را حجاز مي دانند. ساير پيامبران بزرگ الهي
نيز براي راز و نياز با خداوند، نغمات مخصوصي داشته اند، از جمله نغمه ي راست
منسوب به حضرت آدم (ع)؛ گوشه ي حسيني در بيات، منسوب به حضرت ابراهيم و داوود
عليهما السلام [ رجب نژاد، 37:1379 ].
از ائمه ي معصوم، امام کاظم (ع) خوش صداترين مردم در قرائت قرآن بود. آن حضرت
به هنگام قرائت بسيار محزون مي شد و مي گريست، به طوري که محاسن مبارکش به اشک
آغشته مي شد و شنوندگان نيز به سبب قرائت توأم با حزن آن جناب مي گريستند [
ملاتقي، 59:1381 ].
پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) در خصوص چگونگي به کارگيري الحان و نغمات در
تلاوت قرآن کريم مي فرمايند:
قرآن را به صورت عرب بخوانيد و از آهنگ ها و الحان اهل فسق و گناهکاران
بپرهيزيد. پس از من اقوامي مي آيند که هنگام خواندن قرآن، صدا را مانند غنا، نوحه
خواني و سرود خواندن رهبانان بغلطانند که از حنجره ي آنان تجاوز نمي کند و قلوبشان
واژگون است و هم چنين مردمي که رويه ي آنان برايشان شگفت آور و خوشايند باشد [
بيگلري، 283:1372 ].
000000000000000000000000
هدف از يادگيري نغمات و الحان
هدف ما از يادگيري الحان و مقامات، رسيدن به اصل تحزين در قرائت قرآن است،
زيرا اين مقامات به عنوان ابزاري مطرح اند که ما مي توانيم به وسيله ي آن ها مفهوم
و محتواي آيات را با حس و عرفاني که نسبت به آن ها پيدا مي کنيم، به خوبي انتقال
دهيم. مراد از تحزين عبارت است از خواندن باوقار و طمأنينه ي قرآن و به تصوير
کشيدن مفهوم و محتواي آيات در حين تلاوت. بنابراين تحزين برايند و نتيجه ي آن حس و
عرفاني است که ما نسبت به آيات پيدا مي کنيم و آن حس و شناخت ما را به سوي معبود و
محبوب سوق مي دهد [ نرم افزار مائده ].
000000000000000000000l
مفهوم لحن
گاهي هنگام شنيدن تلاوت قرآن، احساس مي کنيم که حالت يا کيفيت صداي قارن در
زمان هاي متفاوت به کلي تغيير مي کند. به اين تغيير حالت يا کيفيت صداي قارن « لحن
» گفت مي شود [ پيشين ]. اگر قاري بدون استفاده از پل يا مبدل مناسب، از مقامي به
مقام ديگر منتقل شود، به اصطلاح دچار « خارج لحن » شده است [ ملاتقي، 97:1381 ].
00000000000000000000000
تعداد الحان معمول در قرائت قرآن
تعداد الحان و نغمات عرب هفت تاست که هريک را مقام مي گويند. مقامات معمول در
قرائت قرآن کريم عبارت اند از: بيات، رست، صبا، حجاز، نهاوند، چهارگاه و سه گاه.
هر کدام از اين مقامات گوشه هايي دارد که تعداد اندکي از آن ها درقرائت قرآن
کاربرد دارند [ مجموعه نوارهاي آموزشي آشنايي با دستگاه ها و مقامات قرآني ].
استاد عربي القباني تعداد کامل الحان را بدون اشاره به نامشان، 360 نغمه عنوان
کرده است [ عربي القباني، 42:1377 ].
0000000000000000000000
محدوده هاي صوتي مقامات
در اجراي مقامات قرآني ما با سه محدوده ي صوتي با تقسيمات مشخص و مرتبط با هم
روبه رو هستيم که عبارت اند از: الف) قرار: به پايين ترين سطح صوت در يک مقام،
قرار گرفته مي شود. ب) جواب: سطح صوتي متوسط هر مقام را جواب آن مقام مي گوييم. ج)
جواب جواب: بالاترين سطح صوت در يک مقام را جواب جواب مي گويند [ نرم افزار مائده
].
نکته ي قابل توجه اين که تفاوت اين سه محدوده ي صوتي فقط در ارتفاع صوت نيست،
بلکه بيش تر از نظر لحني و نوع اجراي آن هاست. لازم به ذکر است، بعضي از قاريان
بزرگ جهان در اجراي برخي مقامات، جواب را از نظر ارتفاع صوت، پايين تر از قرار و
گاهي جواب جواب را پايين تر از جواب و حتي قرار خوانده اند. محدوده ي صوتي چهارمي
نيز به نام « حصار » براي هر مقام ذکر شده که از نظر طبقه ي صوتي بالاتر از جواب
جواب است. اين محدوده در قرائت استادان بسيار نادر و کمياب است [ عربي القباني،
47:1377 ].
0000000000000000000000
معرفي مقامات
اينک به شناخت اجمالي هر يک از مقامات هفتگانه ي معمول و مرسوم در قرائت قرآن
کريم مي پردازيم:
0000000000000
بيات
درخصوص معناي لغوي اين مقام عده اي معتقدند، واژه اي ترکي و به معناي غم يا
غمگين است. عده اي ديگر مي گويند، طايفه و قبيله اي از ترکمن است و عده اي اصل اين
کلمه را « به ياد » مي دانند، مانند به ياد خداوند متعال، به ياد پيامبر گرامي
اسلام (ص) و به ياد فاطمه ي زهرا (س) [ نرم افزار مائده ].
اين مقام، اولين مقامي است که عموم قاريان در آغاز تلاوت از آن استفاده مي
کنند و در ميان الحان، تنها مقامي است که در سه سطح، بيات شروع ( محدوده ي قرار )،
توسط ( محدوده هاي جواب و جواب جواب ) و فرود ( پايان تلاوت ) اجرا مي شود [
پيشين].
مقام بيات که به ام النغمات يا ام المقامات [ محمدي، 127:1382 ] معروف است،
زير شاخه ها و گوشه هايي دارد که عبارت اند از: لامي، صافي، ابراهيمي، کرد، مصري،
شور، حسيني، دشتي، نوا، محير، دوکا، رمل، علي و....
[ عربي القباني، 42:1377 ].
استادان لحن در مورد تأثيرات اين مقام معتقدند، بيات آرامش همراه با غم را به
تصوير مي کشد، به آگاه ساختن شنونده گرايش دارد و از روزگاران گذشته صحبت مي کند.
بيات ويژگي چابک و به غايت پر سوز و تأثير گزاري دارد که ضمن ايجاد حزني خاص
در شنونده، وي را به تدبر و ادراک و شهود مي رساند [ نرم افزار مائده ]. از ميان
قاريان مشهور جهان، استاد مصطفي اسماعيل که به خاطر مهارت و استادي در اجراي نغمات
و تجسم عيني مفاهيم عميق قرآن در ذهن شنونده، از ديدگاه اهل فن به عنوان يگانه
مقريء قرآن معروف شده، استاد بلامنازع مقام بيات است [ ملائيان، 16:1380 ]
از بهترين محل هاي اجراي بيات، علاوه بر ابتدا و انتهاي تلاوت، آياتي با
مضامين دعا، حکايت و پند و اندرز هستند.(1)
پس از بيات مي توان مقامات صبا، رست، حجاز و نهاوند را اجرا کرد. مي توان بيات
را با رست و صبا ترکيب ساخت. اگر بيات در اوج اجرا شود، رفتن به صبا بهتر و اگر در
گام پايين صوت اجرا شود، منتقل شدن به مقام رست ارجح است [ ملاتقي، 107:1381 ].
0000000000000000
رست
رست ياراست به معناي حقيقت و درستي است. مقام رست در ميان اعراب به « اب
النغمات » [نرم افزار مائده ] يا « ملک المقامات » [ملاتقي، 108:1381 ] مشهور است.
عده اي از استادان لحن معتقدند، قدمت مقام رست به زمان حضرت آدم (ع) بر مي گردد و
اين مقام، اولين ناله ي نخستين انسان دست از همه چيز شسته براي بهشت است و اجراي
آن را موجب برانگيخته شدن حس مردانگي، جسارت و حرکت به سوي کشف حقيقت در شنونده مي
دانند [ نرم افزار مائده ]. اين مقام زير شاخه هايي دارد که هر يک با کيفيت لحني
مخصوص به خود، پيام هاي تأثير گزاري از جمله: آغاز بهار، حقيقت، سرگذشت انسان هاي
حقيقت جو، مبارزه و ايجاد تصويري زيبا از حقيقت و درستي در ذهن شنونده ايجاد مي
کند [ نرم افزار مائده ]. بهترين زمان براي اجراي اين مقام، سرشب يا نيمه هاي شب
است [ عربي القباني، 55:1377 ].
از ميان استادان قرائت، استاد غلوش نسبت به ديگران اجراهاي بهتري در اين مقام
داشته است [ ملاتقي، 151:1381 ]. با بررسي تلاوت قاريان مشهور جهان و توصيه ي
استادان لحن بهتر است اين مقام را پس از مقامات بيات، نهاوند، سه گاه و چهارگاه
ارائه کنيم. اما با توجه به توانمندي اين مقام، قاريان قرآن مي توانند در هر
موقعيتي از تلاوت، به راحتي از آن استفاده کنند [ نرم افزار مائده ]. اين مقام را
مي توان با مقام بيات، حجاز، نهاوند و سه گاه ترکيب کرد [ ملاتقي، 108:1381 ].
00000000000
صبا
مجموعه اي از نغمات حزين است که گذشته اي را به تصوير مي کشد که انسان آن را
از دست داده و انسان را به خويشتن خويش دعوت مي کند. استادان لحن معتقدند، صبا آتش
دل و نواي فراق است که هر شنونده اي را به کنکاش و بررسي گذشته ي خود دعوت مي کند
و مي گويند، اگر مقامات را به منزله ي موجودي زنده در نظر بگيريم، صبا صداي وجدان
آگاهي است که در عين توبيخ و بررسي جزء به جزء رفتار و اعمال، انقلابي در دل ايجاد
مي کند و مسير توبه و بازگشت را هموار مي سازد. لذا هر کس که ميل به بازگشت در
وجودش بيش تر باشد. صبا را بهتر، تأثير گزارتر و به جاتر اجرا مي کند [ نرم افزار
مائده ].
روند اجراي اين مقام کاملا لطيف، ملايم و روان است و هرگونه تکلف در اجرايش،
تأثير آن را کاهش مي دهد؛ در پرده هاي صوتي بالا، تلاوت آن زيبا و جذاب تر است. از
نغمات فرعي آن « رمل » است که از حزن فراواني برخوردار است و در جاهايي به کار مي
رود که اوج حزن، جمله را در بر گيرد يا قسمتي از آيه که در حال تلاوت آنيم، تفاوت
زيادي با ديگر قسمت هاي آيه داشته باشد [ مجموعه نوارهاي آموزشي آشنايي با دستگاه
ها و نغمات قرآني ؛ ملاتقي، 106:1381 ].
بهتر است که اين مقام را در موضوعاتي همانند: عبرت از حوادث گذشتگان، به تصوير
کشيدن عاقبت نيک مؤمنان و سرانجام بد گناهکاران، براي مقايسه و در نهايت عبرت،
دعا، توبه و پشيماني، ذکر نعمت ها و نشانه هاي خداوند استفاده کرد [ نرم افزار
مائده ]. محدوده هاي صوتي جواب و جواب جواب اين مقام را مي توان در مدها و محل هاي
کشش آيات اجرا کرد [ ملاتقي، 106:1381 ]. استادان لحن معتقدند، اين مقام را پس از
بيات و حجاز اجرا کنيم بهتر است. صبا داراي زير شاخه هاي « تقطيع » و « عجم » است
که قسمت اصلي تقطيع همان « رمل » است که قراء در صبا و سه گاه از آن استفاده مي
کنند. بعضي درباره ي زير شاخه ي عجم معتقدند که خود به عنوان مقامي اصلي مطرح است.
ولي ما معتقديم، زير شاخه ي عجم غير از آن مقام عجمي است که ميان قاريان بزرگ جهان
به چهارگاه معروف است و زير شاخه ي عجم فقط در حد همين زير شاخه در مقام صباست [
نرم افزار مائده ]. صبا را مي توان با مقامات حجاز، نهاوند، سه گاه و چهارگاه،
ترکيب کرد [ ملاتقي، 106:1381 ]. در ميان قاريان مشهور جهان، قاري « حنجره طلايي »
[ قاسم احمد، 47:1374 ] يعني استاد عبدالباسط، در اجراي مقام صبا به ويژه در زير
شاخه ي عجم، مهارت خاصي از خود نشان داده است [ نرم افزار مائده].
000000000000000
حجاز
در گذشته هاي دور در منطقه اي به نام حجاز در شبه جزيره ي عربستان، صحرانشينان
در طي مسافت هاي طولاني، سوار بر شتر مي شد و تحت تأثير نوع راه رفتن اين حيوان،
نغمات خاصي را با خود زمزمه مي کردند. با گذشت زمان، بر وسعت اين نغمات افزوده شد
و به دليل منحصر به فرد بودن اين نغمات، اعراب نام حجاز را براين نغمات گزاردند.
استادان لحن اعتقاد دارند، حجاز يادآور ناله ي برخاسته از غم و هجراني است که
حوادث گذشته را به تصوير مي کشد و انسان هاي متأثر از آن را به يکي شدن، چاره
انديشي و تفکر فرو مي برد و در اين غم عميق، شور و شعف با احساسات عالي و حزين
آميخته مي شود. قاري توانا مي تواند در اجراي اين مقام يکپارچگي، اتحاد و آرزو
براي بشر را به تصوير بکشد. حجاز در آياتي با مضامين بشارت و انذار، نعمات
خداوند،تذکر و يادآوري، جملات امري و توصيه اي، خلقت جهان هستي و موجودات و نيز
فراخوان عمومي قابل اجرااست [ پيشين ].
حجاز در آغاز با جرياني ملايم و روان همراه است و هر گونه تکلف در اجرا از
تأثير گزاري آن مي کاهد. اين مقام گوشه هايي دارد از جمله: کارکرد، کار، دوکا،
غطا، زنکران، نوي، اصفهان، کرد، رمل، و منصوري [ عربي القباني، 42:1377 ].
بعضي گوشه ي گالگور را نيز به عنوان زيرشاخه ي حجاز آورده اند [ رجب نژاد،
37:1379]. با بررسي اجراي قرائت قاريان بزرگ جهان و توصيه ي استادان لحن بهتر است
اين مقام را پس از مقامات بيات، صبا و سه گاه تلاوت کنيم [ نرم افزار مائده ].
مقام حجاز را مي توان با مقامات رست و صبا ترکيب کرد [ ملاتقي، 108:1381 ].
از ميان قاريان مشهور جهان، « شهيد القراء » [ قاسم احمد، 36:1374 ] يعني
استاد محمد صديق منشاوي، در اجراي مقام حجاز مهارت و استادي فوق العاده اي از خود
به نمايش گزارده است [ ملاتقي، 151:1381 ].
000000000000
نهاوند
در مورد خاستگاه اين مقام دو نظر وجود دارد: عده اي معتقدند، در زمان هاي دور
در منطقه ي نهاوند ايران، نغماتي در ميان مردم زمزمه مي شد که منحصر به فرد بود و
گروهي ديگر، خاستگاه اوليه ي آن را کشور هند مي دانند. اما به هر حال اين مقام از
هر کجا که باشد، امروزه رنگ و بوي عربي به خود گرفته است و چون دانه هاي مرواريد،
در ميان نغمات قرآني خودنمايي مي کند [ نرم افزار مائده ].
نهاوند از نغمات و مقاماتي است که نه مانند صبا بسيار حزين و نه مانند سه گاه
شور آفرين است، بلکه از مقامات معتدل است که به قاري قدرت مانور بيش تري مي دهد [
مجموعه نرم افزارهاي آموزشي آشنايي با دستگاه ها و نغمات قرآني ].
نغمه ي فرعي که در اين مقام وجود دارد، « نيکريت » نام دارد [ رجب نژاد، 1379
:37 ]. بهترين محل اجراي اين مقام، داستان هاي قرآني، و استاد مسلم اين نغمه مرحوم
مصطفي اسماعيل است که در اجراي آن از تکنيک « موجي خواني » که از ابزارهاي تنوع
لحن به حساب مي آيد، به صورتي زيبا و دل نشين استفاده مي کند [ نرم افزار مائده ].
استاد عربي القباني معتقد است،راحت ترين کارها، آوردن نهاوند پس از سه گاه است
[ عربي القباني، 54:1377 ]. و مي توان نهاوند را با مقامات رست، صبا و سه گاه
ترکيب کرد [ ملاتقي، 109:1381 ].
000000000000000
سه گاه
گروهي زادگاه اين مقام را آذربايجان و اهل آن را از بهترين اجرا کنندگان سه
گاه مي دانند، اما به مرور زمان اين مقام درساير سرزمين هاي هم جوار گسترش پيدا
کرده و به دليل ويژگي منحصر به فرد لحني خود، در ميان عرب زبانان جايگاه ويژه و
مناسبي براي خود کسب کرده و با گذشت زمان، رنگ و بوي عربي به خود گرفته است ؛ به
نحوي که هم اکنون يکي از مقامات اصيل و نام آشنا در ميان مقامات و الحان قرآن کريم
است.
استادان لحن، سه گاه را گل سرخ و نگين مقامات و در مباحث زيباشناسي اين مقام
را به دليل حلاوت در دل نشيني، برانگيزاننده ي حس محبت، عشق و سوز دل معرفي مي
کنند [نرم افزار مائده].
استاد محمد رفعت که به واسطه ي نبوغ ذاتي اش در خلق الحان و اصوات، بنيانگذار
سبک جديد و رايج در تلاوت قرآن کريم [عربي القباني، 102:1377] و ميان قاريان مشهور
جهان، به « قيثاره السماء » يعني گيتار آسمان [قاسم احمد، 34:1374] ملقب شده است،
در اجراي مقام سه گاه اجراهاي استادانه اي دارد [نرم افزار مائده]. از ديدگاه
استادان لحن، اين مقام گونه هاي ديگري نيز دارد، از جمله سه گاه حزام که استاد
مصطفي اسماعيل درقرائت سوره هاي لقمان، نازعات و علق آن را با استادي تمام اجرا
کرده است [پيشين].
آن چه از تلاوت قاريان بزرگ و رهنمود استادان لحن به دست مي آيد، آياتي با
مضامين عشق، وعده ي الهي، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، استجابت دعا و پيروزي،
بهترين محل هاي اجراي مقام سرور آفرين سه گاه هستند. نکته ي مهمي که لازم به ذکر
است اين که، اين مقام با جرياني آرام و پرسوز آغاز مي شود و با انتقال احساسات
عالي، توجه شنونده را به خود جلب ميکند ]
http://www.gharian.com/thread-448.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
هفت دستگاه
هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گامهای متفاوت
درموسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشهها
نیز در این آوازها و دستگاهها قرارمیگیرند. ماهور، شور،
سهگاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه وبیات
اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترک آوازهای
موسیقی ایرانی را شکل میدهند. همانطور که گفته شد
ربعپرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا میکند و
موجباتفراهم آمدن گوشهها و دستگاههایی با رنگ و فضای متنوع را
فراهم میآورد.
مقامهای عربی
مقام راست، بیات، صبا، سهگاه، عجم، نهاوند، کرد، حجاز مقامهای
عربی را تشکیل میدهند که هر یک از این مقامها در
دل خود دارای مقامهای فرعی نیز هستند؛ مطابقبا آنچه در
موسیقی ایرانی نسبت به دستگاهها و گوشهها اتفاقمیافتد.
وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی
عقیده اکثر مورخان بر این است که منشأ موسیقی عرب،
آهنگهاو ترانههای ایرانی بوده. اکثر خوانندگان و نوازندگان
مشهور عرب در قرون اول هجری،توسط خنیاگران و نوازندگان پارسیتبار
تعلیم یافته یا اینکه خود اصالتاً ایرانیبودهاند.
آنان از الحان و آهنگهایی که قابلیت تطبیق و
تلفیق با اشعار عربی را داشت، درسرودها و آوازهای خود استفاده
کردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تکیه بر
همیندانستهها، که رفتهرفته رو به تکامل میرفت، شکل گرفت.
به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم
یا «هنگام»2 را به هشت گاهتقسیم میکردند. بعد از حمله اعراب به
ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنتعثمانی، این
فواصل و پردهها به طور کامل به کشورهای عربی و اسلامی منتقل
گردید وتا کنون نیز همان فواصل و پردهها با نامهای
ایرانی (اکثراً) در فرهنگ موسیقی اینکشورها به چشم
میخورد.
پرداختن به این موضوع که عربها تداخلات و تصرفاتی در این
مقامها داشتهاندبحثهای تاریخی و فرهنگی است که در
این فرصت نمیگنجد و فقط به ذکر همین نکته مهمبسته میکنیم
که مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط
عربها صورت پذیرفتهاست.
با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت میتوان
ادعا کرد که این اسلوب و روشموسیقی ایران بوده که به
کشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و
یا قومی دراین کشورها نیز بوده یا در این
فواصل وجود داشته و یا اینکه از بین رفته است. بنابراین
در حال حاضر موسیقی عربی که موجودیت مستقل از موسیقی
ایرانی و غرب داشتهباشد وجود ندارد.
در تحقیقاتی که پژوهشگران و موسیقیدانان انجام دادهاند
بارها به این تشابهاتاشاره شده و از آنجا که به جز در فواصل معدودی که
بین موسیقی مقامی عربی و ایرانیاختلاف
وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی طبیعتاً
بسیار زیاد است، در این مجالبه عنوان نمونه به یکی
دو وجه تشابه اشاره میشود.
مقام راست و سهگاه که یکی از قدیمیترین و مهمترین
مقامهای موسیقی ملل شرقاست (بدون تغییر نام) هم در
مقامهای موسیقی عرب و هم در دستگاههای
موسیقی ایرانیبه چشم میخورد. مقام عجم
تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است و مقام حجاز شباهتبسیار
زیادی به همایون دارد هم از حیث شباهت در فواصل و هم در
نغمات وملودیها.
معرفی مقامها
میگویند لحن خوش، کمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور
زمان، متوجه شدند کهآیات قرآن با توجه به دوری و نزدیکی
معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند.
(حتی در موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و
آشنا با توجه به شعر ملودی را دردستگاه خاص میسازند. در واقع به
این ترتیب کوشش میکنند همخوانی و هماهنگی
کاملیمیان لحن شعر و ملودی ایجاد شود.)
بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عربزبان
نسبت به ایرانیها منجرشده، استفاده قاریان عربزبان و آشنا به
موسیقی از مقامهایی است که با معانی آیاتهمخوانی
و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات
خاصیاختصاص دارد.
مقام "بیات"
که وسیعترین مقام
در قرائت قرآن است و گوشههایبسیاری دارد قبل و بعد و حتی
بین مقامهای دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت بااینمقام
آغاز میشود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت،
بزرگی، تسلط و سنگینیرا القا میکند و آرامش همراه غم
میآورد. این مقام برای اجرای دعاهای
قرآنی،حکایات و اندرزها به کار میرود.
نمونه: بروج/ استاد غلوش
آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل
مقام راست؛
اثر آن، برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حرکت به سمت کشف
حقیقت استو در آیاتی که داری تأکید و تحکم و امر
است استفاده میشود. هرچند قابلیت تعمیم بهانوع حالات
مفهومی را دارد.
نمونه: روم / استاد منشاوی
آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط
مقام عجم و چهارگاه:
اثر این مقامها، ایجاد شور و شوق جوانی است و در
آیاتی بامضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات پیامبران، دعا و
درخواست و حرکت و مبارزه به کارمیرود.
نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط
مقام نهاوند:
ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد. نه
خیلی خشن است و نه خیلیخفیف و بیشتر در
بیان داستانهای قرآنی به کار میرود.
نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل
مقام سهگاه:
برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در آیاتی با
مفاهیمعشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، پیروزی
و اجابت دعا به کار میرود.
نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل
مقام صبا:
مجموعهای از نغمات حزین است که گذشته از دستداده را به
تصویر میکشدو ما را به خویشتن خویش دعوت میکند.
در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان،مقایسه عاقبت
نیک مؤمنان و سرانجام بد گناهکاران، دعا و توبه و پشیمانی و
ذکرنعمتها و آیات الهی به کار میرود.
نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط
مقام حجاز:
اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و دعوت به
یکپارچگیو اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از این مقام،
در آیاتی که مربوط به بشارت وانذار، نعمتهای خداوند، تذکر و
یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و موجوداتهستند، استفاده
میشود.
نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=51&goto=nextnewest
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
تلاوت قرآن ودستگاهها
0000000000000000000000000000000
موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت
قرآن
قرائت قرآن، یك فن یا به بیانی جامعتر یك هنر
است؛ شاید بتوان گفت نقطه اوج تلاقی هنر و مذهب و برای آنكه
بشود از آن لذت برد، باید كمی دربارهاش دانست. درواقع
فراگیری فنون موسیقی آوازی، پیشوازی
است برای فراگیری تلاوت رنگارنگ قرآن.
از یك نظر، قرآن لحنی موسیقایی است و از
نظری دیگر، الحان موسیقی در ذات آیات قرآنی و
حتی واژگان آن نهفته است كه خودبهخود ما را وادار میكند آن را
آهنگین وبا وزن بخوانیم.
آنچه در این سالها از قرائت قاریان ایرانی شاهد بودهایم
تقلید بوده است و بس. همواره قاریانی پرورش داده میشوند
كه كمتر به موسیقی و مبانی آن آشنایی دارند و
باآهنگهای نامناسب و نغمههای ناموزون قرائت میكنند و
این اعجاز بیان الهی را باشیوههای
تقلیدی و ناپسند عرضه میدارند.
اینكه شیوههای امروزی در قرائت قرآن از كجا آمده، چه
ربطی به هنر موسیقی دارد،چه كسانی در پیشرفتش مؤثر
بودهاند و ما ایرانیها كه هم در موسیقی، سابقه
درخشانیداریم و هم در علوم قرآنی، چه نقشی در اعتلای
این هنر داریم و جایمان در این عرصه كجاست، خود
موضوعاتی قابل تأمل و بحثاند.
پرداختن به این سؤال كه اساساً موسیقی دستگاهی
ایران در تلاوت قرآن به كار گرفته میشود یا نه، قبل از همه
پرسشها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهویژه آنكه
تاكنون به این مقوله مهم پرداخته نشده است.
مشروعیت هنر قرائت
در اكثر كتب روایی شیعی، بخشی وجود دارد، به
نام«بابالقرآن» یا «كتابالقرآن» كه در آن روایاتی درباره
فضل قرآن، فضیلت قاری قرآن، ثواب قرائت سورهها و نكات دیگر
مطرح شده است. اما یكی از این نكات، مسئله تحریم غنا و استحباب
تحسین صوت در قرائت قرآن است.
محدثان بزرگوار ما، در توجیه بعضی روایات فرمودهاند:
«قرآن را با صوت زیبا تاآن حدی كه غنا نباشد، باید قرائت كرد،
البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.»
بسیاری تصور میكنند كه قرائت و تلاوت قرآن تنها آن
چیزی است كه شنیدهاند و فقط و فقط باید در این
خصوص از تلاوت قاریان عربزبان تقلید كرد و به همین هم
بسندهمیكنند. اما برخی از قاریان با استناد به اینكه
آهنگهای عربی تلفیقی از آهنگهایغیرعربی
(مثلاً ایرانی) است، استفاده از آهنگهای غیرعربی
را در قرائت جایزمیدانند. مثلاً یكی از گوشههای
دستگاه ایرانی را عیناً در قرائت قرآن به كارمیبرند.
با توجه به روایات شریفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زیبا و
ترجیع حلال (هنرقرائت)، ممدوح و مورد رضایت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه
اطهار، علیهم السلام،میباشد. نظر بسیاری از فقها در مورد
قرائت قرآن، طبق دستگاه موسیقایی، این است كهدر اخبار
وارده نسبت به قرائت قرآن، با صدای خوب تأكید شده است؛ و از حضرت
امامباقر (ع) نقل شده: «رجع بالقرآن صوتك، فان الله عزوجل یحب الصوت الحسن
یرجع فیهترجیعا» یعنی قرآن را با گرداندن صدا در
حلق بخوان؛ زیرا خداوند صدای خوب را دوستدارد.
بنابراین باید قرآن با صدای مهذب مناسب معنویت و
هدایت قلوب خوانده شود، نه باصداهای مناسب با مجالس لهو؛ و برای
یاد گرفتن تنظیم صدا و پیداکردن صوت یا نت مناسب اگر از
آلات تنظیم صدا استفاده شود مانعی ندارد؛ ولی نواختن آلات در
وقت خواندن قرآن (نظیر نواختن موسیقی درسرودهای
معمولی) ممكن است بیاحترامی به شأن قرآن تلقی شود.
موسیقی شرقی و ویژگیهای
آن
وجه تمایز موسیقی شرقی نسبت به موسیقی
غربی وجود پردههایی1است كه موسیقی غربی به
طور كل از وجود این فواصل بیبهره است. فواصلی كه در
موسیقیشرقی استفاده میشود فاصله یك پرده (پرده
كامل)، نیمپرده و ربعپرده (4/3 پرده) است در صورتی كه
موسیقی غربی از فاصله ربع پرده استفاده نمیكند.
همین موضوع دامنهو تنوع بسیاری را برای
موسیقی شرقی ایجاد كرده و بر همین اساس در
موسیقی ایرانی،عربی و تركی دستگاهها و مقامهای
بسیاری وجود دارند، اما در موسیقی غربی
چنیننیست.
نفوذ موسیقی كلاسهشده غربی در ممالك شرقی بهخصوص در
دو سده اخیر دانشمندان وموسیقیدانان شرقی را بر آن داشت
كه نظم خاصی برای مقامهای خود بدهند و در نتیجهیك
گام پایهای برای موسیقی خود بیابند و پس از
آن بود كه برای مقامهای شرقی گامثابتی مشخص شد.
دستگاههای موسیقی ایران و مقامهای
موسیقی عرب
هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گامهای متفاوت
درموسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشهها
نیز در این آوازها و دستگاهها قرارمیگیرند. ماهور، شور،
سهگاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه وبیات
اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترك آوازهای
موسیقی ایرانی را شكل میدهند. همانطور كه گفته شد
ربعپرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا میكند و
موجباتفراهم آمدن گوشهها و دستگاههایی با رنگ و فضای متنوع را
فراهم میآورد.
مقام راست، بیات، صبا، سهگاه، عجم، نهاوند، كرد، حجاز مقامهای
عربی را تشكیل میدهند كه هر یك از این مقامها در
دل خود دارای مقامهای فرعی نیز هستند؛ مطابق با آنچه در
موسیقی ایرانی نسبت به دستگاهها و گوشهها اتفاق
میافتد.
وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی
عقیده اكثر مورخان بر این است كه منشأ موسیقی عرب،
آهنگهاو ترانههای ایرانی بوده. اكثر خوانندگان و نوازندگان
مشهور عرب در قرون اول هجری،توسط خنیاگران و نوازندگان پارسیتبار
تعلیم یافته یا اینكه خود اصالتاً ایرانی
بودهاند.
آنان از الحان و آهنگهایی كه قابلیت تطبیق و
تلفیق با اشعار عربی را داشت، درسرودها و آوازهای خود استفاده
كردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تكیه بر
همیندانستهها، كه رفتهرفته رو به تكامل میرفت، شكل گرفت.
به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم
یا «هنگام»2 را به هشت گاه تقسیم میكردند. بعد از حمله اعراب
به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی،
این فواصل و پردهها به طور كامل به كشورهای عربی و
اسلامی منتقل گردید وتا كنون نیز همان فواصل و پردهها با نامهای
ایرانی (اكثراً) در فرهنگ موسیقی این كشورها به چشم
میخورد.
پرداختن به این موضوع كه عربها تداخلات و تصرفاتی در این
مقامها داشتهاندبحثهای تاریخی و فرهنگی است كه در
این فرصت نمیگنجد و فقط به ذكر همین نكته مهم بسته میكنیم
كه مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط
عربها صورت پذیرفته است.
با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت میتوان
ادعا كرد كه این اسلوب و روش موسیقی ایران بوده كه به
كشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و
یا قومی دراین كشورها نیز بوده یا در این
فواصل وجود داشته و یا اینكه از بین رفته است. بنابراین
در حال حاضر موسیقی عربی كه موجودیت مستقل از
موسیقی ایرانی و غرب داشته باشد وجود ندارد.
در تحقیقاتی كه پژوهشگران و موسیقیدانان انجام دادهاند
بارها به این تشابهات اشاره شده و از آنجا كه به جز در فواصل معدودی
كه بین موسیقی مقامی عربی و ایرانی
اختلاف وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی
طبیعتاً بسیار زیاد است، در این مجال به عنوان نمونه به
یكی دو وجه تشابه اشاره میشود.
مقام راست و سهگاه كه یكی از قدیمیترین و مهمترین
مقامهای موسیقی ملل شرق است (بدون تغییر نام) هم
در مقامهای موسیقی عرب و هم در دستگاههای
موسیقی ایرانی به چشم میخورد. مقام عجم
تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است و مقام حجاز شباهت بسیار
زیادی به همایون دارد هم از حیث شباهت در فواصل و هم در
نغمات وملودیها.
مقامهای موسیقی عربی مورد استفاده
در قرائت
میگویند لحن خوش، كمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور
زمان، متوجه شدند كه آیات قرآن با توجه به دوری و نزدیكی
معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند.
(حتی در
موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و آشنا با توجه به شعر
ملودی را دردستگاه خاص میسازند. در واقع به این ترتیب
كوشش میكنند همخوانی و هماهنگی كاملیمیان لحن شعر
و ملودی ایجاد شود.)
بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عربزبان
نسبت به ایرانیها منجرشده، استفاده قاریان عربزبان و آشنا به
موسیقی از مقامهایی است كه با معانی آیات همخوانی
و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات خاص
یاختصاص دارد.
به عنوان نمونه مقام "بیات" كه وسیعترین مقام در
قرائت قرآن است و گوشههای بسیاری دارد قبل و بعد و حتی
بین مقامهای دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت بااینمقام
آغاز میشود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت،
بزرگی، تسلط و سنگینیرا القا میكند و آرامش همراه غم
میآورد. این مقام برای اجرای دعاهای
قرآنی،حكایات و اندرزها به كار میرود.
نمونه: بروج/ استاد غلوش
آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل
یا مقام راست؛ اثر آن،
برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حركت به سمت كشف حقیقت استو در
آیاتی كه داری تأكید و تحكم و امر است استفاده میشود.
هرچند قابلیت تعمیم به انواع حالات مفهومی را دارد.
نمونه: روم / استاد منشاوی
آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط
مقام عجم و چهارگاه: اثر این مقامها، ایجاد شور و شوق
جوانی است و در آیاتی بامضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات
پیامبران، دعا و درخواست و حركت و مبارزه به كارمیرود.
نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط
مقام نهاوند: ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد.
نه خیلی خشن است و نه خیلی خفیف و بیشتر در
بیان داستانهای قرآنی به كار میرود.
نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل
مقام سهگاه: برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در
آیاتی با مفاهیم عشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات
مؤمنان، پیروزی و اجابت دعا به كار میرود.
نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل
مقام صبا: مجموعهای از نغمات حزین است كه گذشته از دستداده را
به تصویر میكشدو ما را به خویشتن خویش دعوت میكند.
در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان،مقایسه عاقبت
نیك مؤمنان و سرانجام بد گناهكاران، دعا و توبه و پشیمانی و
ذكرنعمتها و آیات الهی به كار میرود.
نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط
مقام حجاز: اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و
دعوت به یكپارچگی و اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از
این مقام، در آیاتی كه مربوط به بشارت وانذار، نعمتهای
خداوند، تذكر و یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و
موجودات هستند، استفاده میشود.
نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط
آنچه موجب دشواری در تشخیص صحیح حضور
دستگاههای ایرانی در قرائت شده است
همانطور كه در این تحقیق به تشابهات موسیقی
ایرانی و عرب اشاره شد و همچنین بامثالهایی در
خصوص استفاده از مقامهای عربی در قرائت جای سؤال دارد كه در
این بینچه اتفاقی افتاده است كه برخی به انكار از استفاده
از دستگاههای موسیقی ایرانی میپردازند؟!
اما آنچه موجبات دشواری برای تشخیص دستگاهها و گوشههای
ایرانی درقرائت را فراهم كرده است، لحن متفاوت عربی
قاریان عربزبان و همچنین تداخلات وتصرّفاتی است كه
موسیقیدانان عرب در موسیقی خود نسبت به
موسیقی ایرانی ایجادكردهاند.
در واقع به دلیل تفاوت در لحن قاریان مصری تشخیص
این موضوع كمی دشوار شده است. در واقع همانطور كه در طول بحث بارها
به آن اشاره شد موسیقی عربی در واقع گرتهبرداری از
موسیقی ایرانی است.
جمعبندی (ترس از تغییر لحن و آشنا نبودن
قاریان قرآن به موسیقی)
بحثی كه امروز پیش آمده این است كه چرا به جای
استفاده از موسیقی سنتی ایران درقرائت قرآن به
تقلید از روشها و الحان مصری و عربی اكتفا میكنیم.
بسیاری ازكارشناسان بر این عقیده هستند كه در
موسیقی ایرانی غیر از شور عربی و سهگاه نغمههایی
كه به موسیقی عربی نزدیك باشند، بسیار كم است و با
به كار بردن موسیقی سنتی ایران در تلاوت آیات
قرآنی، برای تطبیق نغمه با معنی مشكل پیدا
خواهیم كرد. مثلاً برای برخی از آیات واجد معانی
حزنانگیز نمیتوان غیر از مقامهای حجاز یانهاوند
از دیگر مقامها استفاده كرد.
حال آنكه در این تحقیق حاضر خلاف این موضوع به اثبات
رسید. در جمعبندی كلی ازاین بحث میتوان عدم شناخت
كافی قاریان قرآن كشورمان نسبت به موسیقی و گوشهها
ونغمات اصیل ایرانی و ترس از تغییر لحن را علت
اصلی این موضوع دانست. درحالیكه بسیاری از نغمات
قرائت قرآن، برگرفته از نغمات اصیل ایرانی است پرداختن به آموزش
صحیح و آشنا كردن قاریان كشورمان به موسیقی احساس
میشود و لازم است كارشناسان بهاین مقوله توجه بیشتری
داشته باشند.
منابع :
1. ژان دورینگ،
ردیفسازی موسیقی سنتی ایران.
2. دكتر جواد مسگری و
مهندس حسین دهقانی، نغمه وحی 1و2.
3. پرویز منصوری،
تئوری بنیادی موسیقی.
4. شاهین فرهت، دستگاه
در موسیقی ایران.
5. روحالله خالقی،
نظری به موسیقی.
6. فرامرز پایور،
تئوری موسیقی.
7. با تشكر فراوان از
آقایان احمد ابوالقاسمی و محمدرضا غلامرضازاده قاریانبینالمللی
قرآن
منبع: تبیان
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ْآشنائي بادستگاههادرقرائت قرآن
0000000000000000000000000000000000000000000000
دستگاه بیات در قرائت قرآن
· دراين درس به بررسي دستگاه بيات از ده منظر پرداخته شده است،
1 - معناي لغوي : عدهاي ريشه واژهي بيات را تركي ميدانند و آن را به معناي
غم يا غمگين ويا نام قبيلهاي از قبايل تركمن دانستهاند و عدهاي اصل آن را از
واژه «بياد» ميدانند. مانند: بياد خداوند متعال.
2 - گستردگي و پيشينه : بيات
از جمله مقامات گستردهي عربي است، كه كاربرد زيادي نيز دارد. برخي آن را به يكي
از طريقههاي صوفيهي ايران و باباطاهر نسبت ميدهند. گستردگي كه اين مقام دارد در
ساير مقامات به چشم نميخورد. و اين خصيصه باعث شده است كه غالباً در قبل و بعد و
يا در خلال هر مقامي بتوان به مايه بيات منتقل شد.
حسن آغاز و انجام تلاوت نيز با اين مقام است. در موسيقي ايراني بيات در ابعاد
وسيعتر كاربرد داشته و از آهنگهاي قديمي ايران است. مقام بيات ركن اصلي قرائت به
شمار ميرود و همين ويژگي بارز است كه آن را از ساير مقامات متمايز ميگرداند.
باتوجه به اينكه قاري در اين مقام از پائينترين گام صوتي شروع ميكند و به مرور
به گامهاي بالاتر وارد ميشود. ضرورتاً زيرنغمههاي متنوع و بيشتري در داخل اين
مقام مورد استفاده قرار ميگيرد. به طوري كه به سهولت نميتوان تمامي گامها را
پشت سر هم ارائه نمود و نياز به نغمهها و گوشههاي متنوعي است.
3 - كيفيت آهنگ : اين مقام يكي
از زيباترين مقامات از نظر لطافت، حزن معنوي و وسعت گوشهها و گستردگي است. به
همين مناسبت آن را «امالنغمات و يا مادر نغمات» ميگويند. برخي از گوشههاي آن
حالت حب، عشق و الفت دارد. اين مقام آهنگي است بسيار نرم و دلنشين كه از آن براي
ايجاد آرامش اوليه و پذيرش آهنگهاي بعدي استفاده ميشود.
4 - موضوع آيات : اين مقام
علاوه بر شروع و فرود تلاوت، در «آيات دعا، حكايات، اندرزها» به كار برده ميشود و
همچنين «آيات توحيد، اسماء و صفات الهي، نبوت عامه و خاصه، عقايد، اخلاق، معاد و
مومنين» را در اين مقام اجرا مينمايند.
5 - تاثيرات : الف) آرامش
همراه با غم، ب) آگاه ساختن شنونده، ج) صحبت از احوالات گذشتگان را ميتوان بعنوان
تاثيرات اين مقام برشمرد. همچنين اين مقام در ذهن حالت وقار، عظمت، بزرگي، تسلط و
سنگيني را ايجاد ميكند.
6 - جايگاه اجرا : عموم قاريان
تلاوت خود را با مقام بيات آغاز ميكنند. زيرا تنها مقامي است كه در سه سطح «بيات
شروع»، «بيات توسط» و «بيات فرود» تلاوت ميگردد. نحوهي شروع اساتيد متفاوت است.
به طور كلي ميتوان به سه گروه اشاره نمود.
گروه اول: مانند استاد شحاتانور، بيات را در شروع به كار گرفته سپس وارد مقامهاي
بعدي ميشود و در ميان تلاوت خود و يا در پايان آن به اجراي محدودههاي بيات ميپردازد
و عموماً تلاوت خود را با آن به پايان ميرساند.
گروه دوم : همچون مصطفي اسماعيل، تمامي محدودهاي آن را به صورت مبسوط اجرا، و
عموماً از طريق زيرشاخههاي فرود، تلاوت خود را به پايان ميرسانند.
گروه سوم : همچون عبدالباسط و عبدالعزيز حصان در هر موقعيتي از تلاوت كه اراده
كنند اين مقام را به خوبي اجرا مينمايند.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
در مقام بيات نغمات فرعي بسياري ديده ميشود كه در بين هركدام از آنها به راحتي
ميتوان از مقام بيات بيات به مقام ديگري منتقل شد، براي مثال از نغمهي «رمل» ميتوان
وارد «صبا» شد. از نغمات فرعي آن ميتوان به نغمههاي «لامي، صافي، مصري، حسيني،
دشتي، علي، ابراهيمي، كرد، ترك، دوكا، شور، ندا، رمل، مصير» اشاره نمود. همچنين
برخي نغمات ديگر را نيز در اين مقام بيان نمودهاند از جمله «نهفت، بيات شور،
عشيران»
8 - قاريان برتر : از جمله
قارياني كه در مقام بيات داراي تسلط و مهارت كمنظيري هستند ميتوان اساتيد مصطفي
اسماعيل، عبدالباسط، منشاوي، عبدالفتاح شعشاعي، حصان و محمد رفعت را نام برد.
9 - وزنهاي لحني :
قرار
مفاعلين، مفاعلين، فعولن
**********************
جواب
مفاعلين، مفاعلت، فعولن
**********************
جوابالجواب
مفاعل، مفاعيل، فعولن
**********************
درپايان انتظار ميرود:
1 - با كيفيت آهنگ اين مقام آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه در اين مقام تلاوت ميگردد شناخته شود.
3 - جايگاه اجرايي اين مقام
دانسته شود.
http://www.gharian.com/showthread.php?tid=942
يکي از مهم ترين مشخصات مقام بيات که گسترده ترين مقامات است، در حين اجرا اين
است که مستمعين را به تشويق قاري قرآن مجبور مي کند [ پيشين ].
نحوه ي اجراي اين مقام در ميان قاريان مشهور متفاوت است. عده اي هم چون استاد
شحات محمد انوار، فقط بيات شروع را در ابتداي تلاوت به کار مي گيرند و سپس وارد
مقامات ديگر مي شوند و در ميان يا پايان تلاوت خود، به اجراي ساير محدوده هاي اين
مقام مي پردازند. گروه دوم همچون استاد مصطفي اسماعيل، تمامي محدوده هاي بيات را
به صورت مبسوط اجرا مي کند و به طور عموم از طريق زير شاخه ي فرود قرائت خود را به
پايان مي رساند. گروه سوم همانند استاد عبدالباسط و استاد عبدالعزيز حصان، در هر
موقعيتي از تلاوت که اراده کنند، به اين مقام منتقل مي شوند و آن را اجرا مي کنند
[ نرم افزار مائده ].
به طورکلي مي توان گفت، مقام بيات، پايه و پيش درآمد ساير مقامات است و قاري
که بتواند نسبت به اين مقام شناخت بيش تر کسب کند و هم چنين در اجرا مسلط تر عمل
کند، به طور يقين در مسابقات موفق تر خواهد بود [ مجموعه نوارهاي آموزشي آشنايي با
دستگاه ها و الحان قرآني ].
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بیات عجم
رهاوی شد به نو روز عرب رام
به نوروز عجم برد از دل آرام
گوشه بیات عجم را نوروز عجم هم
می گویند در بحورالالحان آمده است که بیات واژه ای است
ترکی و نام قبایل غز (ترکمن ) می گویند مقام
بیاتی در موسیقی ایرانی و ترکی مقتبس
از آهنگهای این قبیله
است بیاتی خواندن به معنای خواندن دوبیتی های
عاشقانه است که در موسیقی ترکی هنوز مرسوم است.
زنغمه تا خدا یک گوشه راه است
بر این بیت بلندم نی گواست گوشه نغمه
این واژه به بسیاری از نامهای تشکیل دهنده
دستگاههاو گوشه ها اضافه شده مانند
- نغمه چکاوک
- نغمه مخالف
- نغمه ابواعطا این گوشه
در دستگاههای همایون راست پنجگاه
- سه گاه
- نوا اجرا می شود حافظ می
میفرمایند.
مطرب عشق عجب سازونوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به
جایی دارد
عبدالقادر غیبی مراغه ای موسیقی دان دروره
اسلامی در تعریف نغمه مینویسد نغمه عبارت از یک
صدای مطبوع که زیروبم آن صوت ملایم طبع باشد و نه صوتی نا
مطبوع و مخالف طبع.
یک مرغ سرود پارسی
گوید یک مرغ سرود
ماورالنهری
گوشه ماورالنهری
سرزمینی بوده در شمال رود جیحون و به مدت پنج قرن
بزرگترین مهد تمدن اسلامی و
مرکز حکومتهای ایرانی تا زمان قاجار ها تابع حکومت ایران
بوده سرود های خاص این سرزمین با موسیقی امروز ما
پیوند خورده در ردیف موسیقی ملی ایرانی
ثبت شده.
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا که برقص آورم آتش رویت جو سپند
گوشه مبرقع
به معنای روبنده و نقاب بوده و نام
یکی از گوشه های دست گاه راست پنجگاه در واقع از این گوشه
می توان تغییرمقام به همایون کرد و یک راه
گریز می باشد ینعی اگر بخواهیم از راست پنجگاه به
دستگاه همایون مد گردی کنیم از این گوشه بهترین راه
است و آن بدین صورت اجرا می شود که درجه پنجم وششم راست پنجگاه را
تغییر می دهیم و دوباره بگام راست پنجگاه رجعت می
کنیم.چون این گوشه با ملودی خودش باعث نوعی پرده
پوشی و محو گام راست می شود قدما آن را مبرقع نامیدند.
گوشه قرچه
قرچه دهی است نزدیک قوچان و
ملودی این منطقه وارد موسیقی ملی ما شده
بنحوی با فرهنگ ترک ارتبات دارد ولی لحجه ترکی ندارد
ملودی آن بر اساس گام شور می باشد شاهد آن روی درجه ششم گام است
و روند ملودی تا درجه هفتم ولی در گام راست پنجگاه درجه هفتم را بخود
اختصاص می دهددر واقه از طریق گوشه قرچه وارد گام شور می
شویم یعنی اگر در گام راست پنجگاه ( فا ) باشیم پس از اجرای گوشه بیات عجم به قرچه
و گام شور وارد می شویم که از لحاظ تونیک گام یک نت
بالاتر از تونیک راست و پنجگاه است
و چون قرچه در گام شور درجه ششم رااشغال
می کند در راست پنجگاه درجه هفتم را بخود اختصاص می دهد.
http://salmak.blogfa.com/post-26.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه رست ( راست) در قرائت قرآن
دراين درس مقام رست از ده منظرمورد بحث و بررسي قرار است،
1 - معناي لغوي : رست يا راست به معني حقيقت و درستي به كار مي رود. رست كلمهاي
تازي است. به معناي مستقيم اين مقام در مغرب به اسم «استهلال» شناخته ميشود.
2 - گستردگي و پيشينه : اين
مقام در تمامي بلاد مسلمين كاربرد داشته و دارد عدهاي معتقدند كه اين مقام از
ديرباز ماهيت و حقيقت خود را حفظ كرده و تا به امروز پابرجا مانده است. در قرون
وسطا اين مقام به عنوان اولين و اصليترين مقامات موسيقي بوده و امروزه اعراب آن
را در جايگاه دوم بعد از بيات قرار دادهاند و لقب «اب النغمات يا پدر نغمات» و در
پارهاي از موارد نام «ملكالنغمات» را به خود گرفته است. عدهاي از اساتيد لحن،
قدمت اين مقام را به زمان حضرت آدم (ع) ميدانند و ميگويند. رست نالهاي انساني
است كه دست از همه چيز براي بهشت شسته است اين مقام پس از بيات از جمله وسيعترين
و گستردهترين مقامات است آن چنان كه بسياري از قراء زيربناي قرائت خود را به صورت
مبسوط خواني بر آن استوار نمودهاند. اين مقام كليد ورود به ساير مقامات و الحان
است. نغمهي رست در موسيقي ايراني نيز به عنوان يكي از دستگاههاي هفتگانه و اصلي
مطرح است.
3 - كيفيت آهنگ : اين مقام از
جمله مقامهاي زيبا اصلي و با صلابت عرب است و براساس يكي از امثال عربي «اذا طال
ليلك فالرست» يعني در شب به اين مقام سفارش شده است. همچنين حالت وقار متانت و
بيانگري در آن مشاهده ميگردد و بسيار مناسب قرائات مجلسي است و باز هم مشهور است
«اذا جن ليلك فالرست» چون شب فرا رسيد با مقام رست قرائت كن. اين نغمه از نظر لحني
حالتي ضربي داشته و تحكم و تاكيد و القاء امر را متصور ميگرداند. به اين خاطر
غالب آياتي كه داراي تاكيد، تحكم، امر، تضرع، درخواست، ادعيه، توبه، انابه» است در
آن تلاوت ميگردد. اين مقام حالتي شبيه به اشاره به نزديك و ضمير اين دارد.
4 - موضوع آيات : اين مقام در
آيات «توحيد، اسماء و صفات الهي، نشانههاي الهي، نبوت عامه، عقايد، احكام و
عبادات، مورد استفاده قرار ميگيرد.
5 - تاثيرات : از جمله تاثيرات
اين مقام برانگيخته شدن حس مردانگي و جسارت و حركت به سوي كشف حقيقت در شنونده
است. و زيرشاخههاي آن نيز تاثيراتي نظير آغاز بهار يا حقيقت روايت سرگذشت انسانهاي
حقيقتجو و ايجاد تصويري زيبا از حقيقت و درستي در ذهن شنونده ايجاد ميكند.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام پس
از مقام بيات، نهاوند، عجم و سهگاه ارائه ميگردد ولي با توانمندي كه دارد در هر
موقعيتي از قرائت قابل اجرا ميباشد.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
برخي از نغمات فرعي در اين مقام عبارتند از «سوزناك، نوروز، دلنشين، اصفهان،
ماهور، سازگار، سوز، دارا، نيشابورك و پگاه» را ميتوان نام برد.
8 - قاريان برتر : از اساتيدي
كه در اين مقام شهرت بيشتري دارند ميتوان راغب مصطفي غلوش، مصطفي اسماعيل، رفعت،
حصان، شعشاعي، صياد و متولي عبدالعال را نام برد.
9 - وزنهاي لحني :
قرار
فاعلاتن، فاعلن، فاعلاتن
***********************
جواب
فاعلاتن، فاعلن، فاعلان
*******************
جوابالجواب
فاعلاتن، فعلن، فعلاتن
****************
درپايان انتظارميرود:
1 - با كيفيت آهنگ اين مقام آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه با اين مقام تلاوت ميگردد شناخته شوند.
http://www.gharian.com/showthread.php?tid=946
000000000000000000000000000000000000000000
تعریف گوشه های دستگاه راست پنجگاه
گوشه های تشکیل دهنده
1- درآمد راست
2- کاروانی
3- نیریز
4- نیریز صغیروکبیر
5- طوسی
6- بحرنور
7- روح افزا
8- پنجگاه
9- پروانه
10- زنگوله صغیر و
کبیر
11- بیات عجم
12- نغمه
13- ماوارأنهر
14- مبرق
15- قرچه
در آمد راست مقام راست بمترین گام موسیقی ایران را
داراست و چون شروع این گام از اولین صدای بم روی
بمترین سیم ساز که در طرف راست قرار گرفته بوده نام راست بدان اطلاق
شده است . دکتر مهدی برکشلی در کتاب ردیف موسیقی
ایران ص 53 چنین می نویسد.
راست پنجگاه
بدون )واو( بین دو کلمه دستگاهی است بسیار
قدیمی که مناسبت اسم آن احتمالأبه زمان ساسانیان می رسد و
نام راست در موسیقی ممالک مسلمان چه مجاور و چه دور از ایران
دیده می شود .خصوصیات دستگاه ماهور از آن هویداست
ولی گوشه های دیگری متعلق به دستگاه های دیگر به آن راه می یابند و
با فرودی به آن ختم می شوند.
به عبارت دیگر (راست وپنجگاه)به معنی دستگاهی است که در آن نقش
دو مقام راست و پنجگاه
از همه مقامها مهمتر است.
گوشه کاروانی
کاروان رفت و تو در خواب و
بیابان در پیش کی
روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
کاروانی گونه
ایی از درآمد است برای شروع دستگاه راست و پنجگاه منتها با
استقلال ملودی خاص زاصفاهان کسی کو گردد آگاه به نیریز و
نشابورک برد راه گوشه نیریز در حال حاضر نام یکی از توابع
استان فارس است بر اساس طبقه بندی قدیم اصفهان روابطی تنگاه تنگ
داشته.
گوشه طوسی
گوشه طوسی به محله ای دراطراف طوس (در 24کیلومتری
مشهد قراردارد)حال و هوای این گوشه با دستگاه راست پنجگاه سازگار است
در بعضی از دستگاهها مانند دستگاه ماهور این گوشه را
نصیرخانی می نامند همانطور که قبلان نوشتم روح الله خالقی
در کتاب خود می نویسد استاد علی اکبر فراهانی این
دو بیت شعر را در گوشه طوسی می خوانده. اگر از تو جدا باشم
نباشم.
بغیری آشنا باشم نباشم من بی دست و پا در زیر تیغت به فکر دست و پا
باشم نباشم
گوشه طوسی از نقطه نظر نت شاهد درجه
اول گام را اشغال می کند گوشه بحر نور بحر به معنای دریاو نور به
معنای روشنای است چون
ملودی مذکور راهی تازه ونو را
از گام بزرگ (راست پنجگاه) به گام شور باز می نماید قدما این گوشه را بحر نور می
نامید ند و صفت شوری را برای دریا می
پذیرفتند واژه بحر در لغتنامه دهخدا به معنای سیراب شدن آمده
گوشه بحر نور در دستگاه راست پنجگاه به معنای این است که خواننده
می خواهد برای سیراب شدن روحی و احساسی دریچه
ای از گام نو و تازه ( در اینجا گام شور ) را برای شنونده باز
کند.
در دستگاه راست پنجگاه هنگامیکه می خواهند تغییر مقام
به آواز شور کنند پش از خواندن گوشه بیات عجم ملودی بحر نور را
می خوانند که متشکل از تحریر های پله کانی است و به
ترتیب روی درجات اول،دوم،سوم وچهارم گام شور مربوط به همان راست و پنجگاه ایست های موقت دارد
.و پس از آن خود را به شاهد گوشه قرچه می رسانیم وحال وهوای شور
را می رسانیم در حقیقت می توان برای گوشه بحر نور
چند نت شاهد در نظر گرفت.
1- شاهد
اول : شاهد شور
2- شاهد دوم : ایست ابوعطای شور
3- شاهد سوم: شاهد بیات ترک شور
4- شاهد
چهارم: شاهد افشاری و ابوعطای
شور گوشه روح افزا
نکته ای روح افزا از دهن دوست بگو نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار
روح افزا بمعنای تقویت کننده روح و روان می باشد و چرا در
ردیف موسیقی ایرانی از این واژه استفاده
می کنند به این دلیل است
در موسیقی قدیم ایران گامی بسیار
قدیمی بوده و جان افزا نام داشته و فواصل آن با گام شور و راست و
پنجگاه منطبق است و ملودی که امروز اجرا می کنند شباهت به گوشه
نیشابورک دارد و همینطور در میان دسته بندی سازهای
قدیم ایران سازی به نام روح افزا وجود دارد که از خانواده عود و
تنبور است که در کتاب مقاصد الحان از آن نام برده شده و نوازندگان آن دوره
این گوشه را با آن می نواختند گوشه پنجگاه گوشه پنجگاه از
مهمترین گوشه های دستگاه راست پنجگاه می باشد ملودی
پنجگاه شبیه به گوشه درآمد فیلی و در آمد نوا و بیات عجم
می باشد نت شاهد آن روی درجه پنجم گام راست پنجگاه است بطور مثال اگر
راست پنجگاه را از ( فا ) اجرا کنیم
شاهد پنجگاه روی نت ( دو )
می باشد و گستره ملودی
روی درجه ششم یعنی نت ( ر )
می باشد .
شرح این قصه مگر شمع بر آرد به زبان ورنه پروانه ندارد به سخن
پروایی
گوشه پروانه در ملودی راست پنجگاه روی درجه پنجم نت ( دو) هنگام
اجرا حالتی بوجود می آید که پرواز پروانه ای را که حرکات
و رقص موزون دارد می توان تجسم کرد. احتمالأ از آنجایی که در
ردیف موسیقی ملی ما از این دست اسامی پرنده
گان که در طبیعت سنبل زیبایی و لطافت هستند زیاد
آورده شده و از طرفی شاید نام سازنده این گوشه پروانه بوده
برای مثال این شعر زیبا را برای شما عزیزان که از
سروده همین شخص به نام پروانه خلیلی است در اینجا
می آورم .
تا جی که زآواز همایون و چکاوک مشهور جهان گشت و پر آوازه دوران
از شو شتر و منصور و بیات و فرح افزا از ساقی و وزصوفی و زنگو له و چوپان
از گیلک و از دیلم و شمعونی و زابل و ز پهلوی و از قجری
مویه و دستان
از سمک و عزال و خجسته دره شوری وز راه پروانه خلیلی و در افشان
گوشه زنگوله
صغیرو کبیر واژه زنگوله با توجه به
ملودی آن تداعی صدای زنگوله را می نماید .
ملودی زنگوله توسط افرادی که ساربان بودند هنگام
راهپیمایی به دنباله قافله ها زمزمه و خلق شده پس از
سالیان سیر ملودیک را طی کرده و به صورت گسترده به شکل
امروزی امروزی عرضه شده و چرا
این گوشه را صغیروکبیر نامیدند باید گفت کوچک و
بزرگ بودن گوشه زنگوله طنین های متفاوتی را از لحاظ
تنالیته سبب می شود و با صغیروکبیر بودن ملودی
زنگوله که امروزه در ردیف موسیقی ملی ماست به صورت
تجلی در پرده های نیریز و حسینی موجود است .
http://salmak.blogfa.com/post-26.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه عجم در قرائت قرآن
دراين درس دستگاه عجم ازنه منظر مورد بررسي قرار گرفته است،
1 - معناي لغوي : از نظري لغوي يعني نقطه نهادن بر روي حروف و اعراب حروف،
دندان فرو بردن بر چيزي به خاطر دانستن سختي و سستي آن. از طرف ديگر، اعراب مردم
غيرعرب را عجم ميگويند. به معناي كندزبانان.
2 - گستردگي و پيشينه : باتوجه
به اين كه نغمات ماهور و چهارگاه خاستگاه ايراني دارد ميتوان گفت كه عجم يكي از
نغمههاي فارسي است، كه در گذشتهي دور مورد استفاده بوده است. به هرحال امروزه در
سرزمين اعراب رنگ و بوي عربي گرفته و در قرائت قرآن به نام مقام عجم از آن استفاده
ميگردد.
3 - كيفيت آهنگ : مقام عجم در
تلاوت قرآن تركيبي از نغمات ماهور و چهارگاه، و چند مقام فرعي كوچك ديگر است.
ماهور نقش مهمي در اجراء اين مقام دارد.
4 - موضوع آيات : در آياتي با
مضامين خدا، بهشت، توبه، معجزات، پيامبران، دعا، درخواست، حركت و مبارزه از اين
مقام بهره ميجويند.
5 - تاثيرات : اعراب معتقدند
اين مقام با پاكي و پوششي كه دارد در ايجاد شور و شوق و هيجان در شنونده بسيار
موثر است.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام
بعد از رست و سهگاه آورده ميشود. هر چند اساتيدي همچون عبدالباسط و مصطفي
اسماعيل پس از مقام نهاوند و بيات نيز از آن بهره جستهاند. مقام عجم در مايهي
صبا بوده و از آن در فراز و نشيبهاي صوتي و لحني استفاده ميشود.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
عجم داراي تنوع لحني و ريز نغمات مختلف نيست و از گستردگي الحان تا حدودي بيبهره
است. از نغمات فرعي آن ميتوان به «شوقآور و شوقافزا» اشاره نمود.
8 - قاريان برتر : در اين مقام
اساتيدي همچون شعشاعي، مصطفي اسماعيل، كامل يوسف، منشاوي، حصان، عليالبناء و شحاتانور
را ميتوان نام برد.
درپايان انتظارميرود:
1 - كيفيت آهنگ اين مقام
شناخته شود.
2 - با موضوع آياتي كه با اين دستگاه تلاوت ميشود آشنايي حاصل شود.
http://www.gharian.com/showthread.php?tid=947
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه نهاوند در قرائت قرآن
دراين درس دستگاه نهاوند ازده منظرمورد بررسي قرارگرفته است،
1 - معناي لغوي : در لغت، نهاوند نام يكي از شهرهاي ايران و همچنين نام شعبه
يا نام پردهاي از موسيقي آورده شده است.
2 - گستردگي و پيشينه : نهاوند
به عنوان يكي از قديميترين و زيبا و دلانگيزترين سبكهاي موسيقي سنتي ايران است.
اين مقام همنام يكي از شهرهاي ايران ميباشد. در الجزاير به عنوان «دهاوي» و در
تركيه به اسم «بوسليك يا فرحافزا» شناخته شده است. البته درمورد خواستگاه اين
مقام دو نظريه وجود دارد. عدهاي آن را از كشور ايران، و عدهاي ديگر خاستگاه آن
را كشور هند ميدانند اين مقام به «نهوند» نيز مشهور است.
3 - كيفيت آهنگ : نهاوند يكي
از مقامهاي متعادل و قابل مانور، داراي ماهيتي لطيف و منعطف از نظر لحني بوده، و
ظرافت و لطافت ويژهاي را طلب ميكند. به طوري كه نه لحن خيلي خفيف از آن استنباط
ميگردد. بلكه تركيبي از آنهاست. نهاوند نه مانند صبا و حجاز و رست داراي ريتم،
لحن سنگين، بلند، موكد و گرم است و نه مانند سهگاه مهيج و محرك، بلكه ميانهاي از
اين مقامات ميباشد و همچون دانهي مرواريد در مقامات ديگر خودنمايي ميكند.
4 - موضوع آيات : بهترين محل
تلاوت آيات با اين مقام داستانهاي قرآن است. همچنين آيات توحيد صفات الهي، نبوت
خاصه، احكام و عبادات، اصحاب يمين و مومنين، اخلاق، پند، اندرز، حمد و ثنا، نقل
اخبار، تحسين و تاني و صبر را نيز ميتوان با آن تلاوت نمود.
5 - تاثيرات : مقام نهاوند
مقامي بسيار لطيف و مانند نسيم سحرگاهان صورت شبزندهداران را نوازش ميكند. برخي
گوشههاي آن حالت محبت و سرور و بهجت در نفس ايجاد ميكند.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام با
نغميي رست و چهارگاه تجانس داشته و معمولاً پس از حجاز و سهگاه و صبا به اين
مقام منتقل ميشوند.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
به واسطهي گستردگي و زير نغمههاي درون مقامي، قاري به راحتي ميتواند در اين
مقام مانور داده و پردههاي متعدد را در آن اجرا نمايد.
خصيصههاي ديگر آن قابليت تركيبپذيري است. از مقامات فرعي آن ميتوان به
»نكريز» اشاره نمود و همچنين نغمههاي «بوسيلك – سلطاني يا عشاق، فرحزا و حصار» را
نيز جزء اين مقام دانستهاند.
8 - قاريان برتر : تلاوتهاي
استاد مصطفي اسماعيل خصوصلً در سورهي مباركهي بقره. همچنين تلاوت سورهي مباركه
سباء توسط استاد منشاوي را ميتوان از تلاوتهاي برتر اين مقام به حساب آورد.
9 - وزنهاي لحني :
وزن موسيقيايي مقام به صورت زير ميباشد:
قرار
مفاعلن، فعلاتن
**************
جواب
فاعلن، فعلان
***********
جوابالجواب
فعلاتن، فاعلن، فعلان
در پايان انتظارميرود:
1 - كيفيت آهنگ اين مقام
شناخته شود.
2 - با موضوع آياتي كه با اين دستگاه تلاوت ميشود آشنايي حاصل شود.
http://www.gharian.com/thread-944.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه سهگاه درقرائت قرآن
در اين درس دستگاه سهگاه (سيگاه) از ده منظر مورد بررسي قرار گرفته است
1 - معناي لغوي : ريشهي اين كلمه فارسي بوده و نام لحني از الحان موسيقي
ايراني و نامنوايي از موسيقي است.
2 - گستردگي و پيشينه : عدهاي
بهترين جايگاه اين مقام را در آذربايجان، و اهل آن را بهترين اجراءكنندگان اين
مقام ميدانند و معتقدند كه به مرور زمان اين مقام در همهي سرزمينها به خصوص در
ميان عربزبانان جايگاه و موقعيتي خاص براي خود كسب نموده است تا آن جايي كه
امروزه يكي از مقامات اصلي در ميان الحان قرآن كريم است.
3 - كيفيت آهنگ : سهگاه تنها
مقامي است كه نسبت به ساير مقامها حالت تهييج و تطريب دارد در اين مقام نوعي شور
و هيجان و جهش وجود دارد كه درصورت تطابق صحيح و به جا با مفهوم و معناي آيات
زيبايي دوچندان دارد اين مقام دوست داشتني بوده و براي انسان هيجان ايجاد ميكند.
برخي گوشههاي آن حالت اميد و رجاء معنوي دارد و برخي ديگر حزني معنوي در نفس به
وجود ميآورد.
4 - موضوع آيات : غالباً اين
مقام در آيات «رحمت، شادي، فرح، بشارت، اميد، رجاء، مفاهيم عشق، وعدههاي الهي،
مغفرت، صفات مومنان، پيروزي، اجابت دعا و اصحاب يمين» آورده شده است.
5 - تاثيرات : الحان مقام سهگاه
آرامشبخش و باعث لذت روح و جان است و غمها را ميزدايد و ريتم آن به گونهاي است
كه حالت استهزاء، عتاب، خطاب، تمسخر و سرزنش را در ذهن شنونده تراوش و منقوش ميكند.
همچنين حلاوت و شيريني آن برانگيزندهي حس محبت، عشق و سوزدل است.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام
غالباً قبل و بعد از چهارگاه و حجاز و بعد از رست قابل اجرا ميباشد و همچنين پس
از عجم و نهاوند نيز خوانده شده است.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
اين مقام يكي از دستگاههاي اصلي موسيقي در ايران بوده و گوشههاي «مويه، زابل،
مخالف و مطلوب» در آن استفاده ميشود. همچنين گوشهي «رمل» نيز در آن استفاده ميگردد
و باز هم از نغمات فرعي آن ميتوان به «شوقافزا وشوقآور» اشاره نمود.
از ديدگاه اساتيد لحن گوشههاي ديگري از جمله دستگاه «هزام» كه استاد مصطفي
اسماعيل در تلاوت سورههاي لقمان، نازعات و علق خوانده است را ميتوان نام برد.
8 - قاريان برتر : رفعت،
شعشاعي، مصطفي اسماعيل، منشاوي، شحات انور و نيز استاد غلوش ميباشند.
9 - وزنهاي لحني :
قرار
مفاعلن، مفتعلن، مفاعلن
جواب
متفاعلن، متفاعلن، متفاعلن
جوابالجواب
متفاعلن، متفاعلن، فعلاتن
، در پايان انتظار ميرود:
1 - با كيفيت آهنگ اين دستگاه
آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه در اين مقام تلاوت ميگردد شناخته شود.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1109&goto=nextnewest
00000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://www.gharian.com/showthread.php?tid=948
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه چهارگاه در قرائت قرآن
اين مقام ترکيبي از نغمات ماهور، چهارگاه و چند مقام فرعي و کوچک ديگر است.
نغمه ي ماهور نقش بسيار مهمي در اين مقام ايفا مي کند ، چون گوشه هايي از ماهور به
چهار گاه ختم مي شود که در تلاوت بسيار زيبا جلوه مي کند چهارگاه از دو واژه ي
چهار و گاه به معناي چهارمين محل توقف يا چهارمين زمان تشکيل شده و عده ي بسياري
از استادان لحن معتقدند، به وجود آمدن چهارگاه، با رعد و برق آسمان مرتبط است. به
هر حال، اين نغمات از هرجا که برخاسته اند، امروزه در ميان اعراب رنگ و بوي عربي
به خود گرفته و به عجم معروف اند. اعراب معتقدند، عجم مقامي است درخشان و پاک که
با جوشش و عظمت و هيجان خود، شور و شوق جواني را در انسان ايجاد مي کند و به ارائه
ي شبه تحريرها که نقش مهمي در اين مقام دارند، تأکيد مي کنند. مهم ترين محل هاي
اجراي اين مقام در آياتي با مفاهيم خدا، بهشت، توبه، معجزات پيامبران، دعا و
درخواست و نيز حرکت و مبارزه، مي توان بهره جست و از تأثيرات مهم آن مي توان به
ايجاد شور، شوق و هيجان در شنونده اشاره کرد
از ميان قاريان مشهور دنيا، استاد شحات محمد انور که درتلاوت داراي سبک «تأليف
بديع » دارد ، برخلاف بيش تر قاريان حال حاضر که سبک تأليف تقليد دارند، استاد
اجراي اين مقام است. بر اساس توصيه ي استادان لحن و اجراي اکثر قاريان بزرگ دنيا،
بهتر آن است که اين مقام را پس از مقامات رست و سه گاه تلاوت کنيم؛ هر چند که
مرحوم عبدالباسط پس از مقام حجاز و مرحوم منشاوي پس از بيات و نهاوند وارد اين
مقام شده اند. ترکيب اين مقام با صبا، جايز است ومي توان آن را با مقامات بيات،
رست و سه گاه همراه کرد .اثر این مقام ، ایجاد شور و شوق جوانی
است و در آیاتی بامضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات
پیامبران، دعا و درخواست و حركت و مبارزه به كارمیرود.
استاد شحات محمد انور
سوره مبارکه الاسراء آیه 4
http://www.gharian.com/showthread.php?tid=1581
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه صبا قرائت قرآن
در اين درس دستگاه (آهنگ) يا مقام صبا از ده منظر، شامل: معاني لغوي، گستردگي
و پيشينه، كيفيت آهنگ، موضوع آيات، تاثيرات، جايگاه اجراء، گوشههاي فرعي، قاريان
برتر، وزنهاي لحني و شكل موسيقيايي بررسي شده است،
1 - معناي لغوي : صبا، به معني نسيم صبجگاه و نام آهنگي از آهنگهاي موسيقي
است.
2 - گستردگي و پيشينه : اين
مقام در عراق به منصوري معروف است.
چرا كه برخي آن را به منصور خليفه عباسي، و به قولي ديگر، منصور زلزال (همزمان
دولت عباسي) نسبت ميدهند.
3 - كيفيت آهنگ : صبا، مجموعهاي
از آهنگهاي حزين ميباشد، و گذشتهاي را به تصوير ميكشد كه انسان آن را از دست
داده و از جمله مقامهاي محزون و دلنشين است كه زيبايي و روح خاصي به قرائت ميدهد.
پردهي صوتي مناسبي كه براي اين مقام ميتوان درنظر گرفت توسط و اوج است كه باعث
نمود بيشتر الحان آن ميشود. روند آن كاملاً لطيف، ملايم و روان است و هرنوع تكلف
در اجراي آن از تاثيراتش ميكاهد. اين مقام بسيار حزين، تيز، رسا و اثرگذار است،
پيچيدگي كمتري نسبت به ديگر مقامها دارد.
4 - موضوع آيات : آياتي كه
داراي «حالت، خوف، خشوع، توبه، انابه، مغفرت، ندامت، استغاثه، سوز، اندوه، حسرت،
تضرع درد و رنج مظلوم و احوالات قيامت و امثال» آن و همچنين آيات «مشركين، كفار و
اصحاب شمال و معاد» همچنين آيات «عبرت، سرانجام گنهكاران و ذكر نعمتهاي الهي» را
ميتوان با اين مقام تلاوت نمود.
5 - تاثيرات : استفاده از
نغمات اين مقام با عنايت به معنا و مفهوم، حال و هواي ملكوتي و روحاني را بر
شنونده حاكم ميسازد. اين مقام حزن زايدالوصفي در انسان ايجاد مينمايد و حالت
هشدار، بيدارباش دارد. برخي گوشههاي آن تاثير شديدي در قاري به وجود ميآورد و
حالت خوف و اندوه ايجاد ميكند. اين نغمه انسان را دعوت به كنكاش در گذشته ميكند
و همچون جواني بيدار، انقلابي در درون ايجاد مينمايد، و توجه به بازگشت را
يادآوري مينمايد. اساتيد لحن گفتهاند، هركس ميل بازگشت در او بيشتر باشد، اين
مقام را محزونتر و بهتر ايجاد ميكند.
6 - جايگاه اجرا : صبا روش
بسياري از قراء در تلاوت است، اكثر قراء آن را با مقامهاي حجاز، عجم و چهارگاه در
تجانس ميدانند و معمولاً پس از بيات و حجاز آن را اجرا مينمايند.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
بعضي قراء پس از اجراي اين مقام و مراحل اول و دوم آن، در مرحلهي سوم از عجم، به
جاي جوابالجواب استفاده مينمايند. زيرشاخههاي معروف آن تقطيع و عجم است، قسمت
اعظم زيرشاخهي تقطيع «رمل» ميباشد كه در مقام سگاه و صبا از آن استفاده ميشود.
درمورد زيرشاخهي عجم عدهاي معتقدند كه مقام عجم به صورت مستقل وجود ندارد و فقط
در حد همين زيرشاخه است و برخي ديگر عجم را يك مقام مستقل دانستهاند و آن را جداي
از اين زيرشاخه ميدانند. همچنين نغمههاي فرعي «بوسيلك و صبا، زمزم» را مي توان
نام برد.
8 - قاريان برتر : از مصطفي
اسماعيل و عبدالباسط ميتوان به عنوان اساتيدي كه در اجراي اين مقام، و زيرشاخهي
عجم آن، مهارت فوقالعادهاي دارند نام برد. و همچنين اساتيدي چون منشاوي، شعبان
صياد، محمد رفعت، حصان، كامل يوسف را ميتوان نام برد. در اين مقام تلاوت سورههاي
احزاب، طبلاوي و هود عبدالمنعم طوخي مشهور ميباشد.
9 - وزنهاي لحني : همچنانكه
نظم داراي وزنهاي خاصي است بعضي از اساتيد براي الحان موسيقيايي نيز وزنهايي قائل
هستند كه در اين مجموعه تحت عنوان وزنهاي لحني بررسي شده است و البته بسياري از
اساتيد قائل به اين وزنها نميباشند.
وزن موسيقيايي مقام صبا به صورت زير ميباشد:
قرار
فاعلتن، مفاعلتن، فعول
*******************
جواب
مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن، مفتعل
**********************
جوابالجواب
مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن
*****************
در پايان انتظار ميرود:
1 - كيفيت آهنگ اين مقام شناخته شود.
2 - با موضوع آياتي كه در اين دستگاه تلاوت ميشود آشنايي حاصل شود.
http://www.gharian.com/showthread.php?tid=943
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستگاه حجاز در قرائت قرآن
در اين درس به بررسي دستگاه حجاز درده منظر پرداخته است.
1 - معناي لغوي : نام منطقهاي در شبه جزيرهي عربستان و همچنين نام پردهاي
از پردههاي موسيقي است و گفتهاند صدايي كه از زنگوله خيزد.
2 - گستردگي و پيشينه : حجاز
از جمله مقامهاي اصيل و قديمي عرب است. بعضي آن را از الحان اهل مدينه و مكه و
حجاز ميدانند و برخي معتقدند صحرانشينان منطقهي حجاز در طي مسيرهاي طولاني سوار
بر شتر شده و تحت تاثير راه رفتن اين حيوان نغمات خاصي را زمزمه ميكردند. كه با گذشت
زمان بر وسعت آنها افزوده شد و به مرور به دليل منحصر به فرد بودن اعراب نام حجاز
را بر آن نهادهاند. اين مقام را در مغرب «الحجازالكبير» و در عراق به عنوان
«مثنوي» ميشناسند.
3 - كيفيت آهنگ : اين نغمه تا
حدودي با حجاز پارسي اختلاف دارد، و عربها حق مطلب را اداء نمودهاند و با فاصله
يك پنجم اين گوشه راشروع ميكنند كه خود يك جهش معنوي به سوي دنياي بالا است، از
اين رو مناجات به درگاه الهي با اين مقام خوانده ميشود. به روايتي صوت قرآن نيز
در آهنگ حجاز بسيار موثر ميافتد و در قلوب اهل ايمان جاي ميگيرد. حجاز حالتي
جهشي دارد و گويي انسان ميخواهد با خداي خود رازونياز كند مانند مناجات بالاي
گلدستههاي مساجد. اساتيد لحن در توصيف اين مقام آن را نالهي برخواسته از غم
هجران حوادث گذشته ميدانند و اجراي آن را با جرياني بسيار ملايم و روان همراه
دانسته و هر نوع تكلف در آن را باعث كاهش ميزان اثرگذاري قلمداد نمودهاند.
4 - موضوع آيات : از مقام حجاز
در آيات؛ بشارت، انذار، خوف، القاء مطلب، عظمت، جاودانگي، هشدار، عقاب و عتاب،
اوامر، صفات الهي، تحكم، تاكيد، خطاب و بلندنظري بهره ميجويند.
همچنين گوشههاي حجاز در آيات توحيد، اسماء و صفات الهي، نشانههاي الهي و خود
حجاز در آيات اصحاب يمين مومنين به كار ميرود و برخي آيات نعمتهاي خداوند، تذكر
و يادآوري امر و توصيه و خلقت جهان هستي و موجودات و نيز فراخوان عمومي را نام
بردهاند.
5 - تاثيرات : حجاز نغمهاي
بسيار جذاب و گسترده است. برخي گوشههاي آن سرور معنوي به ارمغان ميآورد. و برخي
ديگر حالت بشارتدهنده دارد و عشق و محبت الهي را در انسان زنده ميسازد و حالتي
كه اين مقام در ذهن متصور ميسازد حالت ذهني و ضميري آن است و غالباً تلاوت با اين
مقام در ذهن شنونده فاصلهي دور و بعد مسافت را ايجاد مينمايد و شنونده احساس ميكند
كه از مكاني بالا و دور سخن ميگويند.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام
غالباً با مقام سهگاه و صبا تجانس داشته و پس از مقام بيات، صبا و سهگاه اجرا ميشود.
7 - گوشهها و نغمههاي فرعي :
از جمله نغمههاي فرعي اين مقام، ميتوان به نغمههاي «شهناز، حجازكار، سوزدل، شت
عريان، اوج آرا» اشاره نمود و برخي ديگر به «نغمات فرعي زنگران، كاركرد، كار
(حجازكار) اصفهان، غطا، نسوي، رمل، منصوري و دوكا» اشاره نمودهاند.
8 - قاريان برتر : ميتوان
اساتيد رفعت، عبدالفتاح شعشعاعي، مصطفي اسماعيل، كامل يوسف و حصان را نام برد.
9 - وزنهاي لحني :
قرار
فعول، مفاعلين، فعولن، فعولن
************************
جواب
مفاعيل، فعولن، مفاعلن
*********************
جوابالجواب
فعول، مفاعلين، فعولن، مفاعلين
******************
در پايان انتظار ميرود:
1 - با كيفيت آهنگ اين مقام آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه در اين مقام تلاوت ميگردد شناخته شوند.
http://gharaat.mihanblog.com/post/84
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
قُرّاء سبعه وهفت قرائت قرآن
000000000000000000000000000000000000000
قاریان هفتگانه یا قراء سبعه
قاریان هفتگانه یا قراء سبعه، هفت تن از روخوانان سرشناس قرآن،
کتاب مقدس اسلام بودند که در نیمه سدهٔ دوم هجری قمری
میزیستند.
قاریان هفتگانه از طبقه سوم قاریان قرآن بودند که میان مردم
شهرت پیدا کردند و این شهرت باعث شد که دیگران را تحتالشعاع
قرار بدهند. این هفت تن با این که روات بسیار داشتند ولی
دو راوی از آنها معروف شدند که عبارتاند از:
* ابن کثیر مالکی:
که راویانش قنبل و بزّی میباشند.
* نافع مدنی:
راویانش قالون و ورش میباشند.
* عاصم کوفی:
راویانش ابوبکر شعبة بن عیاش و حفص میباشند. و قرآنی که
الآن در بین مردم دائر است مطابق قرائت عاصم است به روایت حفص.
* حمزه کوفی:
راویانش خلف و خلاد هستند.
* کسایی
کوفی: راویانش دوری و ابوالحارث هستند.
* ابوعمرو بن علاء بصری:
روایانش دوری و السّوسی میباشند.
* ابن عامر: روایانش
هشام و ابن ذکوان هستند.
از میان قرّاء سبعه پنج نفر اصالتاً ایرانی هستند و دو نفر
عرب بودهاند و همچنین پنج نفر از بزرگان قراء سبعه (عاصم، نافع، حمزه،
کسائی و ابوعمرو) از مذهب تشیع بودهاند و دو نفر بقیّه «ابن
عامر و ابن کثیر) از اهل تسنن میباشند.)منابع
: محمد مسعود مجدّد عباسی. قراءات قرآنی. بازدید در
تاریخ ۳ دی ۱۳۸۶(
@@@@@@@@@@@@@@@@@
قراء سبعه و قرائت هاي هفت گانه
اگر درعلت پيدايش قرائات مختلف دقت کنيد روشن مي شود که وجود اختلاف قرائات در
قرآن به هيچ وجه دليل بر تحريف آن نيست . جهت اطلاع شما مقاله اي را نقل مکنيم اگر
اطلاعات بيشتري را طالب بوديد به کتاب قران در اسلام علامه طباطبائي مراجعه نماييد
.
اختلاف قراآت
قرائتهاى قرآن مجيد، به هفت نفر قارى مشهور مى رسد، كه چهار نفر از آنها شيعه
و سه نفر از اهل سنت است . چهار نفر اولى عبارتند از:
1 - ((عاصم بن ابى الجنود)) او
قرآن را بر ابوعبدالرحمن سلمى ، خوانده و او نيز بر اميرالمؤ منين - عليه السلام -
خوانده است . چنانكه در مقدمه مجمع ، فن دوم ، بر اين مطلب تصريح فرموده است .
ثقه جليل القدر ابان بن تغلب ، قرآن را بر عاصم خوانده است . چنانكه در تاءسيس
الشيعه نقل شده ، قرائت عاصم از نظر شيعه و اهل سنت مقبول و همه قرآنهاى روى زمين
با قرائت عاصم نوشته شده ، و او در سال 128 هجرى از دنيا رفته است .
حفص بن غياث مى گويد: عاصم ، به من گفت : هر قرائتى كه بر تو خوانده ام ، همان
است كه بر ابوعبدالرحمن سلمى خوانده ام . و او بر على - عليه السلام - خوانده است
. (34)
2 - ((ابوعمرو بصرى (زبان بن
علاء)))؛ در تاءسيس الشيعه فرموده است كه : او از شيعه مى باشد و قرآن را بر سعيد
بن جبير شهيد، خوانده است . امام صادق - عليه السلام - به او فرموده : (( يا ابا
عمرو! تسعة اعشار الدين فى التقيه )) . او از ترس حجاج بن يوسف ، گريخت و تا حجاج
زنده بود، او متوارى زندگى مى كرد. در سال 68 هجرى متولد شد و در 154 از دنيا رفته
است . و معلم قرائت قرآن بود.
3 - ((حمرة بن حبيب زيات ))؛
در تاءسيس الشيعة فرموده است : او از شيعيان است و قرآن را بر امام صادق - صلوات
الله عليه - خوانده است . در رجال (35) خويش ، او را از اصحاب امام صادق - عليه
السلام - شمرده است . او در سال 80 هجرى ، متولد شده و در 158 در حلوان از دنيا
رفته است . كتابهاى : ((قرائة القرآن ، مقطوع القرآن و موصوله و...)) و همچنين در
مجمع البيان : (( و اما حمزة فقرء على بن جعفر محمد عليهماالسلام )) و همچنين
فرموده است : و نيز قرآن را بر حمران بن اعين و او بر ابوالاسود دئلى و او بر على
بن ابيطالب - عليه السلام - خوانده است . و حمزه در عصر خود معلم قرائت قرآن بود.
4 - ((على بن حمزه كسايى )) او
شيعه مى باشد و قرآن را بر شيوخ شيعه خوانده است از قبيل حمزه و ابان بن تغلب ، و
حمزه نيز بر امام صادق - عليه السلام - خوانده است و او در سال 189 در شهر رى ، و
به قولى در طوس از دنيا رفته است . در الكنى و الالقاب مى گويد: علامه بحرالعلوم
فرموده است : او قرائت خود را از حمزة بن حبيب زيات اخذ كرد. ابتدا مردم را با
قرائت حمزه تعليم مى داد و بعد براى خودش قرائتى اختيار نمود. ابن نديم در فهرست
(36)، تاريخ وفات او را 179 ذكر نموده ، ولى تاءسيس الشيعه ، 189 را بيان كرده است
. چنانكه در بالا نقل گرديد. او معلم قرائت قرآن بوده است .
5 - ((عبدالله بن عامر دمشقى
)) رئيس اهل مسجد در زمان وليد عبدالملك مروان بود. او قرآن را بر مغيره بن ابى
شهاب خواند، و او بعد از بلال بن ابى الدرداء، قاضى دمشق بود. اهل شام در قرائت ،
او را امام و پيشواى خود نمودند. طبرسى (ره ) فرموده است : (( اما الشامى فهو
عبدالله بن عامر اليحصبى لا غير، قرء على المغيرة بن ابى الشهاب و قرء المغيرة على
عثمان بن عفان )) .
ابن نديم وفات او را در 118 مى داند. در البيان از طبقات القراء، ولادت او را
در هشتم هجرت نقل كرده . در اين صورت 110 سال در قيد حيات بوده است .
6 - ((عبدالله بن كثير مكى ))
او در اصل ايرانى و در سال 45 هجرى در مكه متولد شده و در 120 وفات يافته است
.(37) طبرسى (ره ) مى گويد: (( و اما المكى فهو عبدالله بن كثير لا غير، قرء على
مجاهد )) . او در دوران حيات خويش ، قارى و معلم قرآن بوده است .
7 - ((نافع بن عبدالرحمن
المدنى )). او يكى از قراء هفتگانه و از اصفهان است . قرائت قرآن را از عده اى از
تابعان اهل مدينه فرا گرفته و در سال 169 هجرى از دنيا رفته ، و در عصر خويش ،
معلم قرآن بوده است .
غير از اين هفت نفر، سه نفر ديگر وجود دارند كه البته در حد آن هفت نفر
نيستند. و آنها عبارتند از: خلف بن هشام ، يعقوب بن اسحاق و يزيد بن قعقاع
پس از آنكه احوال قاريان مشهور و غير مشهور و نامهاى آنها معلوم گرديد اينك
لازم است در اين باره ، دو مطلب را يادآورى كنيم :
اول اختلاف قراآت ، فقط در تركيب كلمات است ؛ مثلا يكى ((مالك يوم الدين ))
خوانده و ديگرى ((ملك يوم الدين )) و يا يكى ((لنحرقنه )) را از باب افعال خوانده
و ديگرى از باب تفعيل . خلاصه : اختلاف ، از تركيب كلمات بيرون نرفته است . و اين
، سبب زيادى و يا نقصى در قرآن مجيد نمى گردد.
دوم : آية الله خوئى در البيان (38) مى فرمايد: اهل بيت - عليهم السلام -
شيعيان خويش را به يكى از قراآت منحصر نكرده اند. اين قرائتها در زمان آنها- عليهم
السلام - معروف بوده است و از هيچ يك منع نفرموده اند و اگر منع كرده بودند با
تواتر ولااقل با خبر واحد، نقل مى شد. بلكه از آنها نقل شده كه همه را امضا كرده و
فرموده اند: (( اقرء كما يقرء الناس ، اقراءوا كما علمتم (39))) .
و خلاصه سخن آنكه : جايز است قرائت در نماز، با هر قرائتى كه در زمان ائمه -
عليهم السلام - متعارف بوده است . مرحوم طبرسى در مقدمه مجمع البيان ، فن ثانى مى
فرمايد: ظاهر از مذهب اماميه آن است كه اتفاق دارند بر جواز هر قرائت متدوال . و
فقط به يك قرائت اكتفا نكرده اند. آية الله خمينى - قدس سره - مى فرمايد: احتياط
در آن است كه از قرائتهاى هفتگانه ، تخلف نشود، و نماز با يكى از آنها خوانده شود.
چنانكه احوط آن است كه از قرآنهاى موجود، تخلف نشود.(40)
نا گفته
نماند كه : از قرائتهاى هفتگانه ، فقط قرائت عاصم و حمزه به معصوم - عليهم السلام
- مى رسد؛ قرائت عاصم ، با يك واسطه به اميرالمؤ منين - عليه السلام - و قرائت
حمزه ، بدون واسطه به امام صادق - عليه السلام - مى رسد. بعضى ديگر هم اگر به
معصوم - عليهم السلام - برسد با واسطه زياد مى رسد.
و نيز ناگفته نماند كه : همه قرآنهاى موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده اند كه
از نظر شيعه و اهل سنت ، مورد قبول است . اعتقاد اين جانب آن است كه از طرف ولى
امر مسلمين دستور داده شود كه قرائت ، فقط منحصر به قرائت عاصم باشد. و قرائتهاى
ديگر، تحريم گردد تا همه مردم ، قرآن را با يك وجه بخوانند. و تشتتى در بين نباشد.
با چند قرائت خواندن ضرورتى ندارد و در عصر حاضر، حسنى هم ندارد.
نگاهى به قرآن
تاءليف : حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على اكبر قرشى
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
قراء سبعه و راویانشان
قراء سبعه و راویانشان به ترتیب
زیرین می باشند.
اول ابن کثیر(1) مکی راویان وی قنبل وبزی
می باشند بیک واسطه.
دویم نافع(2 ) مدنی و راویان وی قالون و ورش
میباشند.
سیم عاصم(3) کوفی و راویان وی ابوبکر شعبة بن
عیاش و حفص میباشند و قرآنی که امروزه در میان مردم دائر
است مطابق قرائت عاصم است به روایت حفص.
چهارم حمزه کوفی(4) و راویان وی خلف و خلاد هستند بیک
واسطه.
پنجم کسائی کوفی(5) و راویان وی دوری و
ابوالحارث می باشند.
ششم ابوعمروبن علاء(6) بصری و راویان وی دوری
وسوسی میباشند بیک واسطه.
هفتم ابن عامر(7) راویان وی هشام(8) و ابن ذکوان با یک
واسطه.
و تالی قرائات سبع در شهرت قرائت قراء ثلاثه است که عبارت اند از
ابوجعفر (9) و یعقوب (10) و خلف(11).
پاورقيها :
(1) عبدالله بن کثیر مکی قرائت را از عبدالله بن صائب صحابی
و مجاهد از ابن عباس از امیرالمومنین علی (ع) اخذ کرده و در سال
120 هجری در مکه در گذشته است.
(2) نافع بن عبدالرحمن بن
نعیم اصفهانی مدتی قرائت را از یزید بن قعقاع
قاری و ابو میمونه مولی ام سلمه ام المومنین اخذ نموده و
در سال صدو پنجاه و نهم یا شصت و نهم هجری در مدینه در گذشته
است.
(3) عاصم بن ابی النجود
کوفی مولای بنی جذیمه قرائت را از ابوعبد الرحمن
سلمی از امیر المومنین علی (ع) و هم چنین از سعد بن
ایاس شیبانی و زرین حبیش اخذ کرده و در سال 127-129
هجری در کوفه در گذشته است.
(4) حمزة بن حبیب
زیات تمیمی کوفی فقیه و قاری، قرائت را از
عاصم و اعمش و سبیعی و منصور بن معتمر و من جمله از امام ششم
امامیه اخذ و از اصحاب آن حضرت بوده تالیفات زیادی دارد و
اولین کسی است که متشابه القرآن نوشته و در سال 156 هجری در
گذشته است.
(5) علی بن حمزة بن
عبدالله بن فیروز فارسی کوفی بغدادی از ائمه نحو و قرائت
و معلم ادبی دو خلیفه عباسی امین و مامون بوده نحو را از
یونس نحوی و خلیل بن احمد نحوی عروضی و قرائت را از
حمزه و شعبة بن عیاش اخذ کرده و سال 179-193 هجری در مسافرتی که
به همراهی هارون خلیفه عباسی بطوس میکرده نزدیک شهر
ری در گذشته است.
(6) ابو عمر زبان- بفتح زاء و
تشدید باء- بن علاء بصری بغدادی از معاریف علماء ادب عصر
خویش و اوستادان قرائت بوده قرائت را از تابعین اخذ کرده و در سال 154-159
هجری در کوفه در گذشته است.
(7) عبدالله بن عامر
شافعی دمشقی قرائت را- چنانکه در اتقان است- از ابودرداء صحابی
و از اصحاب عثمان اخذ نموده و سال 118 هجری در دمشق بدرود زندگی گفته
است.
(8) راویان هر یک
از قراء سبعه که ذکر شده مورد خلافند و آنچه درین کتاب ذکر شده مطابق است با
آنچه در کتاب اتقان است.
(9) ابوجعفر یزید
بن قعقاع مدنی مولای ام سلمه ام المومنین قرائت خود را از
عبدالله بن عیاش مخزومی و ابن عباس وایی هریره از
پیغمبر اکرم (ص) روایت میکند و در سال 128-133 هجری در
مدینه در گذشته است.
(10) یعقوب بن اسحاق
بصری حضرمی از ائمه فقه و ادبیات بوده قرائت را از سلام بن
سلیمان از عاصم از سلمی از امیرالمومنین علی (ع) اخذ
کرده و سال 205 هجری در گذشته است.
(11) خلف بن هشام بزاز از ائمه
قرائت و هم راوی قرائت حمزه بوده قرائت را از مالک بن انس و حمادبن
زید و ابو عوانه اخذ نموده و در سال 229 هجری در گذشته است.
و قرائتهای دیگری نیز نقل شده مانند قرائتهائی
که بطور متفرقه از اصحاب رسیده و همچنین قرائتهای شاذکه مورد
اعتنا قرار نگرفته اند و همچنین قرائتهائی متفرقه از ائمه اهل
بیت (ع) روایت شده ولی روایتهائی دیگر از
ایشان رسیده که امر باتباع قرائتهای مشهور می نماید.
http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7034
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جمهور علماء عامه قرائات سبع را متواتر میدانند
جمهور علماء عامه قرائات سبع را متواتر میدانند و حتی
جماعتی روایت نبوی معروف (بحار جلد قرآن و صافی در مقدمه
تفسیر و غیر ایشان و سیوطی در اتقان ج1 ص 47
این روایت را از بیست و یکنفر صحابی نقل کرده و به
بعضی ادعاء تواتر آنرا نسبت داده است.) معروف: «نزل القرآن علی سبعة
احرف» را (ترجمه: قرآن روی هفت حرف نازل شد) بقرائات سبع تفسیر کرده
اند و برخی از علماء شیعه نیز باین قول تمایل کرده
اند لکن جمعی تصریح کرده اند که قرائات سبع مشهورند نه متواتر.
زرکشی (اتقان ج1 ص82) در کتاب برهان گوید: «حق اینست که
این قرائتهای هفتگانه از قراء سبعه بطور تواتر به ما رسیده است
ولی تواتر آنها از پیغمبر اکرم (ص) مورد نظر و تامل است زیرا
سندهای قراء سبعه باین قرائتها در کتاب قرائت موجود است و همه
این اسناد از قبیل نقل واحد از واحد میباشد».
و مکی (اتقان ج1 ص82) در کتاب خود گوید هر که گمان برد که قرائت
این قراء مانند نافع و عاصم همان هفت حرف است که در حدیث نبوی
وارد میباشد دچار غلط فاحشی گردیده و لازمه این گمان
اینست که قرائت غیر این هفت قاری از
پیشوایان، قرائت قرآن نباشد و این خطاء بزرگی است زیرا
قدماء علما که قراءتها را جمع کرده تالیف نموده اند مانند ابوعبید
قاسم بن سلام و ابوحاتم سجستانی و ابوجعفر طبری و اسماعیل
قاضی چندین برابر این هفت قاری را ذکر کرده اند.
در سر دویست هجری مردم در بصره قرائت ابوعمر و یعقوب را
معمول میداشتند و در کوفه قرائت حمزه و عاصم و در شام قرائت ابن عامر و در
مکه قرائت ابن کثیر و در مدینه قرائت نافع دائر بود و زمانی به
همین حال بودند تا در سر سیصد هجری ابن مجاهد اسم یعقوب
را برداشت و نام کسائی را به جای وی گذاشت.
و سبب اینکه مردم بقراء سبعه با اینکه مانند ایشان یا
بهتر از ایشان در میان قراء بسیار بود اعتنا نکرده بقرائت
ایشان روی آوردند این بود که روات ائمه بسیار زیاد
شدند و همتها از ضبط و حفظ اینهمه روایات قرائت کوتاه شد بنا گذاشتند
که چند نفر از کسانی که قرائت شان با رسم خط مصحف موافق و از جهت ضبط و حفظ
آسان تر است انتخاب کنند.
ازین روی با رعایت عدد مصاحف پنجگانه که عثمان به
شهرهای مکه و مدینه و کوفه و بصره و شام فرستاده بود ازین پنج
شهر پنج قاری انتخاب کرده قرائت شان را معمول داشتند.
چنانکه ابن جبیر در کتابی که مانند ابن مجاهد در قرائات نوشته از
قراء سبعه فقط پنج نفر را از پنج شهر ذکر نموده است.
و پس از آن ابن مجاهد و دیگران بخبر دیگری که به موجب آن
عثمان دو مصحف دیگر به یمن و بحرین فرستاده و عدد مصاحف عثمانی
هفت تا است) اعتنا کرده هفت نفر از قراء را انتخاب نمودند.
و چون از مصحف هائی که به یمن و بحرین فرستاده شده
خبری در دست نیست دو نفر از قراء کوفه را برای تکمیل عدد
تعیین نموده به پنج نفر سابق علاوه کردند و بدین ترتیب
عدد قراء هفت شد.
از طرفی نیز تصادفا این عدد با عددی که در
روایت نبوی «نزل القرآن علی سبعة احرف» ذکر شده مطابقت
پیدا کرد و بدست کسانی افتاد که از اصل قضیه بی اطلاع
بودند ناچار گمان بردند که مراد از هفت حرف که پیغمبر اکرم (ص) فرموده همان
هفت قرائت می باشد.
و بهرحال قرائت قابل اعتماد آنست که سند روایتش صحیح و با قواعد
عربیت موافق و با رسم خط مصحف مطابق باشد (تمام شد کلام مکی).
و قراب (اتقان ج1 ص 83) در مثانی گوید: در اینکه «باید
بقرائت هفت نفر از قراء تمسک بجوئیم نه دیگران» نه اثری هست و
نه سنتی بلکه بعضی از متاخرین این هفت قرائت را جمع
آوری کردند و انتشار پیدا کرد، آنگاه این توهم پیش آمد که
غیر آنها را نمی شود خواند در حالیکه کسی چنین
نگفته است.
http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7034
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
قراء و قرائات هفنگانه قرآن
قرائت قرآن و تلاوت آیات آن یکی از مهمترین
مسائلی قرآن به شمار می رود بطوری که از همان ادوار
نخستین عده ای پیوسته، به این کار همت گمارشته و عهده دار
قرائت و آموزش قرآن در جامعه اسلامی شدند.
بزرگان صحابه چون عبدالله بن مسعود، ابی بی کعب، زید بن
ثابت و ابوالدرداء در طبقه اول و عبدالله بن عباس و ابوالاسود دوئلی و علقمه
بن قیس و ... در طبقه دوم تا طبقه هشتم که بزرگانی از این
قبلی و جود داشتند. قراء زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه
و اله وسلم) که مسقیما قراآت مختلف را از آن حضرت اخذ کرده بودند سعی
می کردند معارف و اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهند و
بعد از اصحاب، تابعین نیز از این گروه به شمار می آمدند
که قرائت و تعلیم قرآن را در جامعه اسلامی ارائه می نمودند.
پیوسته سلسله قراء ( قاریان بنام قرآن) و قرائت ها قرن به قرن
ادامه داشت تا اینکه در اوایل قرن چهارم، ابوبکر بن مجاهد ( 245-324 ه)
شیخ القراء بغداد قرائت ها را در هفت قرائت از هفت قاری بنام به
رسمیت شناخت. که بعدها نیز سه قاری به آن اضافه شدند و قراء
عشره و سپس قراء چهارده گانه پدید آمدند. هر کدام از این قرائت ها به
وسیله دو راوی از قاری مورد نظر روایت می شود. (تاریخ
قرآن آیت الله معرفت ص 140)
در دوره تابعین نخستین کسی که با قرائت کتابی
تدوین نمود ابان بن تغلب شاگر امام زین العابدین (علیه
السلام) می باشد با عنوان کتاب اقرائات. ( پژوهشی در تاریخ قرآن
دکتر حجتی ص 311)
باری، گروهی از مسلمین پس از دوره و عصر صحابه و
تابعین در فن قرائت و کارایی در آن از شهرت چشمگیری
برخوردار بودند و حتی شغل اصلی آنان بحث و بررسی در مسئله قراآت
بوده است.
عوامل اختلافات قرائات:
عوامل اختلافات در قرائت قرآن به دوران صحابه، پس از وفات پیامبر اکرم (صلی
الله علیه واله وسلم) باز می گردد. در آن زمان صحابه بر سر جمع و نظم
و تالیف قرآن اختلاف پیدا کردند و همین امر سبب شد که گاه و
بی گاه بر سر قرائت قرآن، میان قارین دو گروه اختلافی
پدید آید و هر گروه سعی می کرد قرائت خویش را بر
دیگری ترجیح دهد. این اختلافات باعث شد که عثمان دستور
بدهند که مصحف واحدی تهیه کنند و از روی آن نسخه های
متعدد و متحد الشکلی تهیه نموده و به مراکز مهم کشور های
اسلامی بفرستد. اما این امر مشکلی را حل ننمود و تا آن وقت مشکل
بر سر اختلاف قراآت قرآن بود. از آن زمان به بعد مشکل اختلاف مصاحف قرآن نیز
پدید آمد که عوامل اختلاف مصاحف بیشتر در چند مورد بود که می
توان به:
الف: ابتدایی بودن خط که هنوز اثاری از آن رسم الخط
باقی است.
ب: بی نقطه بودن حروف
ج: خالی بودن از علایم و حرکات که وزن و حرکت کلمه را مشخط
مینمود.
د: نبودن الف در کلمات که چون خط عربی از خط سریانی نشأت
گرفته است ودر خط سریانی مرسوم نبود که الف وسط کلمه را بنویسند
و در نتیجه اختلاف را ناشی می شد.
خلاصه اینگونه عوامل موجب شد که قرا بر سر رسیدن به قرائت با هم
اختلاف کنند و هر یک طبق اجتهاد خود و دلایل خاصی که داشت قرائت
خود را توجیه کند.
قراء سبعه:
با توجه به توضیحاتی که بالا ذکر شد هفت قاری در ابتدا شکل
گرفتند که هفت قرائت از آنها به ثبت رسید و در اینجا به شرح
مختصری از ایشان بسنده می کنیم:
1- نافع : ابوعبدالله نافع بن
ابی نعیم مدنی. ابن جزری درباره او می گوید: نافع
یکی از قاریان و دانشمندان هفت گانه می باشد و او مردی
است مورد اعتماد و اصالتا اصفهانی است. ( البیان، آیت الله
سید ابوالقاسم خوئی ص 194) و ضمنا یادآوری کرده اند که
وی قرآن را نزد میمونه مولی ام سلمه همسر رسول خدا (صلی
الله علیه واله وسلم) قرائت نمود. (پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر
حجتی ص 313). احمد حنبل قرائت او را تایید می کند
ولی وی را در حدیث در مقام و موقع شایسته ای
نمی بیند.
نافع دو روای مشهور دارد: به نام قالون و ورش که همین
قرائتی است که در برخی از کشورهای مغرب عربی رایج
است.
2- عبد الله بن کثیر
مکی: وی از ایرانیانی بود که کسری
ایران او را با کشتیهایی که به یمن فرستاده بود
برای فتح حبشه گسیل داشت. ( البیان، خوئی، ص 94)
ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ ودارای قامتی
بلند و باوقار بود. و از جمع صحابه عبدالله بن زبیر و انس بن مالکه را درک
کرده و بر حسب نوشته ابوعمرو عثمان رانی قرآن را بر ابی سائب عبدالله
بن سائب مخزومی برخوانده و قرائت آن را فراگرفته و به ترتیب عبدالله
بن سائب بر ابی بن کعب وعمرو ابی و عمر بر رسول خدا (صلی الله
علیه واله وسلم) قرآن را قرائت کرده اند.
قرائت ابن کثیر را دو نفر به چند واسطه نقل نموده اند: بزّی که
اصلا ایرانی و از مردم همدان بود و موذن مسجد الحرام بود و به
وسیله سائب بن ابی سائب مخزومی اسلام آورد. و قنبل که هفت سال
آخر عمر خویش را فارغ از تدریس و قرائت گذراند.
3- عاصم بن ابی النجود
کوفی. ( 218ه). عاصم از قراء معروف هفتگانه و شیعی است و قرآن
را بر ابی عبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی شیعی که
یکی از یاران امیر المومنین علی (علیه
السلام) بود قرائت کرد. (تاریخ القرآن، عبدالله زنجانی ص 84) دو
راوی مشهور او حفض بن سلیمان پس خوانده او و شعبة ابوبکر بن
عیاش هستند. حفض قرائت عاصم را دقیق تر ومضبوط تر می دانست و
قرائت عاصم به وسیله او منتشر شده و تا امروز متداول است و در اکثر
کشورهای اسلامی رایج است.
4- حمزه بن حبیب
زیات کوفی: حمزه در طبقه چهارم قراء کوفی قرار دارد و از نظر
اجداد ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده است. در میان قراء
سبعه حمزه نیز مانندعاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (علیه
السلام) خوانده است. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (علیه
السلام) معرفی کرده است. روایت است که وقتی أعمش استاد حمزه،
وی را می دید می گفت هذا حبر القرآن، این شخص مرد
دانای فزونمایه در قرآن است. ( پژوهشی در تاریه قرآن،
دکتر حجتی ص 330) از جمع راویان حمزه خلف و خلاد معروف می باشد.
5- ابوالحسن کسائی
کوفی (189ه): ازمردم سرزمین ایران بوده است و گویند در
میهن خود در طوس و یا ری فوت کرد. از قرائنی آشکار
می گردد که کسائی نیز شیعی بوده است. او در نحو و
زبان عرب چیره دست بود به طوری که شافعی می گوید: هر
که خواهان مهارت و کارایی در نحو است باید جیره خوار و
بهره ور از کسائی باشد. ابوبکر انباری می گوید: در
کسائی مزایای چند فراهم بود: چون عالمترین مردم زمان در
نحو و شناخت لغات غریب و پیچیده زبان تازه و یگانه دوران
در ادب عربی بوده و در قرائت قرآن نظیر نداشت.
کسائی
همچنینی مربی و مأرب فرزندان هارون یعنی امین
و مامون بود.
6- ابوعمروبن علاء بصری (154-70ه):
او نیز از ایران بوده است ودر میان قراء سبعه از لحاظ کثرت
اساتید و شیوخ قرائت کسی به پای او نمی رسد. ابوعمرو
مدعی بود که من، هیچکس از پیشینیان را عالم تر و
آگاه تر از خود نمی شناسم (البیان، خوئی، ص 97) قرائت ابوعمرو
بوسیله یحیت بن مبارک یزیدی به دو روای
او یعنی دوری وسوسی رسیده است که هر دو مورد اعتماد
بودند.
7- ابن عامر دمشقی (م 118ه
ق): او از معمرین قراء سبعه به شمار می رود و دارای عالی
ترین اساتید روائی بوده است. دو راوی مشهور وی هشام
و ابن ذکران می باشد. از مجموع گزارش احوال قرائ سبعه به این
نتیجه می رسیم که در میان آنها 5 ایرانی
هستند که به ترتیب عبارت از نافع بی ابی نعیم، عبد الله
بن کثیر، حمزه بی حبیب زیات کسائی و ابوعمرو بن علا
و همچنین دو تن از راویان معروف قرائت قراء سبعه نیز
ایرانی بوده اند که یکی از آنها بزی روای ابن
کثیر و دیگر ابوحارث مروزی راوی قرائت کسایی
است.
نخستین کسی که قراآت قراء سبعه را جمع آوری وتدوین
نمود ابوبکر احمد بن موسی بی عباس بن مجاهد ( 245- 324 هق) است که
معروف به «ابن مجاهد» می باشد.
ابن ندیم در ترجمه احوال او می نویسد: وی آخرین
کسی است که در مدینه ریاست قرائت را بدست گرفت. او در عصر خود
شخصیتی بی نظیر بوده وکسی را یارای
هماوردی با او در علم قرائت نبود است. وی کتابهای
زیادی تالیف کرده است مانند: کتاب القراآت الکبیر و
القراآت الصغیر و ... . دانشمندان علوم قرآنی و مورخان علاوه بر قراء
سبعه از سه تن یاد می کنند که به قراء عشره مشهور می باشند و
نیز در برخی موارد نام چهار تن از قاریان را نیز بر آن
اضافه می نمایند که به قاریان چهارده گانه مشهور می باشند
که در اینجا از ذکر آن خود داری می کنیم. ( پژوهشی
در تاریخ قرآن، دکتر حجتی، ص 356؛ البیان، خویی ص 198؛
تاریخ قرآن ، آیت الله معرفت ص 148)
رجحان قرائت عاصم:
ائمه معصوم ما، شیعیان خود را امر می کردند تا قران را به
نحوی که مردم می خوانند بخوانند و از غیر آن نهی می
فرمودند و با تعبیرات مختلف این مطلب را گوشزد کرده اند. چنانچه در
بعضی از تعبیرات آمده «اقروأ کما یقرأ الناس» به نحوی که
مردم قرائت می کنند تو هم قرائت کن و یا در تعبیر
دیگری می فرماید «واقرؤا کما تعلمتم » بخوانید و
قرائت کنیت به همان نحود که یاد گرفته اید.
از حفض اسدی نقل شده است که عاصم به او گفته است: قرائتی را که به
تو یاد دادم از ابی عبدالرحمن سلمی یاد گرفته ام و او هم
از علی (علیه السلام) فرا گرفته است.
ابن الجزری می نویسد: پس از ابی عبد الرحمن
سلمی، عاصم ریاست قراء هفتگانه و تعلیم قراآت را در کوفه به دست
گرفت و در جای او نشست و مردم برای اخذ به طرف او رو آوردند و او
شخصی فصیح و متقن بود و تجوید را هم خوب می دانست. ( تاریخ
و علوم قرآن ، سید ابوالفضل میر محمدی زرندی ص 179) اما
از جهت دیگر: یگانه قرائتی که دارای سند صحیح و
پشتوانه جمهور استوار است قرائت حفض است که در طی قرون گذشته تا امروز
میان مسلمانان متداول بوده وهست و آن به چند سبب است:
1- سند طلایی را
داراست، زیر حفض از عاصم، او از ابوعبدالله الرحمن سُلَمی و او از
مولی امیر المومنین(علیه السلام) نقل کرده است و رجال آن
تماما از بزرگان طائفه و مورد ثقه و اطمینان امت بوده اند.
2- توافق آن با قرائت
همگانی و جماهیر مسلمانان است، زیرا عاصم سعی بر آن داشت
که محکمترین و استوارترین قرائت ها را که از طریق صحیح و
اطمینان بخش به دست آورده بود به حفض تعلیم دهد.
3- عاصم شخصا دارای
ویژگی های بخصوصی بود که او را در میان مردم معروف
ساخته و مورد اطمینان همگان بود. هر قرائتی را که فرا می گرفت
آن را بر عده ای از صحابه و تابعین جلیل القدر عرضه می
داشت و تا اطمینان کامل به صحت قرائت پیدا نمی کرد آن را
نمی پذیرفت. و پیوسته قرائت او مورد ستایش علما و فقها
امامیه بوده است. (تاریخ و قرآن، آیت الله معرفت، ص 153)
آنچه گذشت چگونگی و دلیل بوجود آمدن قرائت های هفتگانه قرآن
و قاریان سبعه بود و چنانچه می بینیم امروز در
بیشتر کشورهای اسلامی قرائت عاصم که روایت آن ار حفض
می باشد جایگاه ویژه ای دارد و مورد توجه
شیعیان می باشد.
منابع:
البیان، آیت الله سید ابو القاسم خوئی، ترجمه محمد
صادق نجمی، هاشم هاشم زاده.
تاریخ قرآن، آیت الله هادی معرفت.
پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر محمد باقر حجتی.
تاریخ و علوم قرآن، سید ابوالفضل میر محمدی
زرندی.
http://gharian.com/thread-342.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@
طبقات قراء
نخستین طبقه از طبقات قراء همان صحابه را شمرده اند که در عهد
پیغمبر اکرم (ص) به تعلیم و تعلم آن اشتغال داشتند و جمعی از
ایشان همه قرآن را جمعی از ایشان همه قرآن را جمع کرده بودند و
از آن جمله زنی است بنام ام ورقه دختر عبدالله بن حارث (اتقان ج1 ص 74).
(مراد از جمع کردن قرآن که در
بعضی از آثار به چهار تن از انصار و در بعضی به پنج و در بعضی
به شش و در بعضی به بیشتر نسبت داده شده تعلم و حفظ همه قرآن می
باشد نه تالیف و تربیت سور و آیات آن وگرنه هیچ موجبی
برای دو فقره جمع و ترتیب مصحف که در عهد خلیفه اول و خلیفه
سوم باشد نبود. و همچنین آنچه در برخی از روایات وارد شده که
جای هر یک از سور و آیات قرآن مجید بدستور خود
پیغمبر اکرم (ص) معین و مشخص بود مطلبی است که بقیه
روایات عموما آنرا تکذیب میکند). و چنانکه* بعضی از علماء
گفته اند چند تن ازین طبقه به تعلیم قرائت قرآن شهرت داشتند: عثمان و
علی (ع) و ابی بن کعب و زیدبن ثابت و عبدالله بن مسعود و
ابوموسی اشعری.
طبقه دوم شاگردان طبقه اول که عموما از تابعین می باشند و
معروفین شان که در شهرهای مکه و مدینه و کوفه و بصره و شام حوزه
های قرائت داشتند و به تعلیم قرآن می پرداختند و البته
این پنج شهر جاهائی می باشد که مصاحف عثمانی در آنها بود:
در مکه عبید بن عمیر و عطاء بن ابی ریاح و طاوس و مجاهد و
عکرمه و ابن ابی ملیکه و غیر ایشان بود. و در مدینه
ابن مسیب و عروه و سالم و عمربن عبدالعزیز و سلیمان بن
یسار و عطاء بن یسار و معاذ قادری و عبدالله بن اعرج و ابن شهاب
زهری و مسلم بن جند و زیدبن اسلم. و در کوفه علقمه و اسود و مسروق و
عبیده و عمروبن شرحبیل و حارث قیس و ربیع بن خثیم و
عمروبن میمون و ابوعبدالرحمن سلمی و زربن حبیش و عبیدبن
فضله و سعید بن جبیر و نخعی و شعبی. و در بصره
ابوعالیه و ابورجاء و نصربن عاصم و یحیی بن یعمر و
حسن بصری و ابن سیرین و قتاده. و در شام مغیره بن
ابی شهاب از اصحاب عثمان و خلیفة بن سعد از اصحاب ابودرداء
صحابی.
طبقه سوم که تقریبا به نصف اول قرن دوم منطبق است جماعتی از
مشاهیر ائمه قرائت که از طبقه دوم اخذ کرده اند: در مکه عبدالله بن
کثیر (یکی از قراء سبعه) و حمید بن قیس اعرج و محمد
بن ابی محیصن. و در مدینه ابوجعفر یزید بن قعقاع و
شیبة بن نصاح و نافع بن نعیم (یکی از قراء سبعه). و در
کوفه یحیی بن وثاب و عاصم بن ابی النجود (یکی
از قراء سبعه) سلیمان اعمش و حمزه (یکی از قراء سبعه) و
کسائی (یکی از قراء سبعه). و در بصره عبدالله بن ابی اسحق
و عیسی بن عمر و ابوعمر و ابن علاء (یکی از قراء سبعه) و
عاصم جحدری و یعقوب حضرمی. و در شام عبدالله بن عامر (یکی
از قراء سبعه) و عطیه بن قیس کلابی و اسماعیل بن عبدالله
بن مهاجر و یحیی بن حارث و شریح بن یزید
حضرمی.
طبقه چهارم شاگردان و روات طبقه سوم میباشند مانند ابن عیاش و خلف
که ذکر معروفین شان در فصل آینده خواهد آمد.
طبقه پنجم طبقه اهل بحث و تالیف است و چنانکه گفته اند اول کسی (ریحانه
ج 2 ص 141 در ترجمه حمزه زیات، اتقان ج1 ص 75) که در قرائت به تالیف
پرداخت ابوعبید قاسم بن سلام است پس از ان احمد بن جبیر کوفی پس
از آن اسماعیل بن اسحاق مالکی از اصحاب قالون راوی پس از آن ابوجعفر
ابن جریر طبری پس از آن داجونی پس از آن مجاهد.
پس از اینان دامنه بحث و تحقیق وسیعتر شده امثال** دانی
و شاطبی کتب و رسائل بیشمار نظما و نثرا نوشتند.
پاورقی :
(*) طبقه بندی این
فصل مطابق است با آنچه سیوطی در کتاب اتقان ذکر نموده و برای
اطلاع به تاریخ حیات هر یک از رجالی که در این
طبقات ذکر شده به کتب رجال و تراجم مراجعه شود.
(**) (دانی) ابو عمرو
عثمان بن سعید اندلسی از مشاهیر قراء، صاحب تالیفات
زیاد است سال چهارصد و چهل و چهار در گذشته.
و شاطبی از معاریف قراء و حفاظ قرآن مجید صاحب قصیده
شاطبیه در قرائت که به قول صاحب کشف اظنون هزار و صد و بیست بیت
می باشد و سال پانصد و نود هجری در قاهره در گذشته.
کتاب قرآن در اسلام صفحه 120
تا 123
http://gharian.com/thread-503.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اولين شخصي كه علم تجويد قرآن را تدوين نمود
اولين شخصي كه علم تجويد قرآن را تدوين نموده و به رشتة تحرير درآورد، «ابو
مزاحم موسي بن عبيداللّه بن يحيي بن خاقاني بغدادي مقري» متوفاي سال 325 هجري قمري
است كه از علماي قرن چهارم ميباشد.[1] وي محضر استادان بزرگي را در زمينة قرائت،
درك كرده است و قصيدة«خاقانية» او كه دربارة علم تجويد ميباشد، توسط عدهاي از
عالمان علم قرائت شرح شده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
[1]. ابو مزاحم موسي بن عبيداللّه بن يحيي بن
خاقاني بغدادي مقري، طبقات القراء، ج2، ص321 1. محمد حسين ملكزاده، تجويد كامل
نماز. 2. محمد عربي القبّاني، صوت و لحن در قرائت قرآن كريم، ترجمه و نگارش محمد
حسين ملكزاده، ص 17 تا 20. 3. محمد حسين ملكزاده، تجويد، آواشناسي و فونتيك، ص 18
تا 20. 4. محمد حسين ملكزاده، اصول فني قرائت قرآن كريم.
http://www.askdin.com/showthread.php?t=1373
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مـا و قـرآن
0000000000000000000
وظایف ما در قبال قرآن
برخى از وظايف ما مسلمانان درباره قرآن عبارت است از:
1 . يادگيرى قرآن : رسول گرامى(ص ) در اين باره مى فرمايد: «بهترين شما كسى
است كه قرآن را بياموزد و آن را به ديگران نيز ياد دهد» .1
2 . قرائت قرآن : پيامبر
گرامى(ص ) مى فرمايد: «خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنيد» .2
قرائت قرآن ، آدابى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف ) مسواك زدن كه پيامبر(ص ) بر آن دستور داده است .3
ب ) وضو و طهارت داشتن هنگام تلاوت قرآن .4
ج ) پناه بردن به خداوند پيش از قرائت قرآن : قرآن كريم مى فرمايد: «وقتى قرآن
مى خوانى ، از ]شرّ [شيطان رانده شده به خداوند پناه ببر» . (نحل ، 98)
د) قرائت از روى قرآن كه پيامبر(ص ) فرمود: «قرائت قرآن از روى مصحف بهترين
اعمال امّت من است » .5
هـ) قرائت قرآن با صداى خوش كه خاتم پيامبران (ص ) فرمود: «هر چيزى زيورى دارد
و زيور قرآن ، صوت نيكو است .»6
و) قرائت قرآن همراه با خشوع : قرآن مى فرمايد: «آيا وقت آن نرسيده است كه
دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده ، خاشع گردد ؟» (حديد ، 16)
ز) قرائت همراه با حزن و با حالت اندوه : پيامبر خدا(ص ) فرمود: «براستى قرآن
همراه با حزن نازل شده است ; بنابراين ، هنگامى كه قرآن مى خوانيد گريه كنيد و اگر
گريه نكرديد ، حالت گريه به خود بگيريد» .7
ح ) تلاوت قرآن همراه با ترتيل : قرآن مى فرمايد: «و رتّل القرءان ترتيلاً;
(مزمل ، 4) قرآن را با دقّت و تأنّى بخوان .»
3) تدبّر در قرآن ; يعنى قارى
قرآن تنها به خواندن الفاظ ، بدون توجه به معانى آن ، اكتفا نكند; بلكه همراه با
قرائت آن در معانى قرآن انديشه كند . از آياتش پند گيرد; چنان كه اميرمؤمنان على(ص
) در وصف پرهيزكاران مى فرمايد: آنان در شب به پا خاسته و قرآن را شمرده و با
تدبّر تلاوت مى كنند . جان خويش را با آن محزون مى سازند و دواى درد خود را از آن
مى گيرند . هرگاه به آيه اى برسند كه در آن تشويق باشد ، با علاقه و اميد به آن
روى مى آورند و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره مى شود و آن را همواره «نصب
العين » خود مى سازند ، و هرگاه به آيه اى برخورد كنند كه در آن بيم باشد ، گوش
هاى دل خود را براى شنيدن آن باز مى كنند و صداهاى ناله و برخورد زبانيه هاى آتش
در گوششان طنين انداز است .8
4 . عمل به قرآن كه مهم ترين
موارد است . پيامبراكرم (ص ) فرمود: «رُبّ تال للقرآن و القرآنُ يَلْعَنُه »9 ،
بسا كسانى كه قرآن را تلاوت مى كنند; در حالى كه قرآن بر آنها لعن و نفرين فرستد .
5 . حفظ قرآن : پيامبر گرامى
اسلام (ص ) فرمودند: «لايعذب اللّه قلباً وعى القرآن ; خداوند قلبى را كه ظرف قرآن
باشد ، عذاب نمى كند» .10
امام صادق (ع ) فرمودند: «كسى كه حافظه اش ضعيف باشد و با رنج و زحمت ، قرآن
را حفظ كند ، اجرش دوچندان باشد .»11
براى مأنوس شدن با قرآن ، داشتن برنامه اى منظم و روزانه براى قرائت قرآن و
حتى الامكان تكلّم قرآنى مفيد است و براى فهميدن قرآن ; علاوه بر فراگيرى علوم
مقدماتى ، بايد از تفاسيرى كه در پاسخ اول گذشت مدد جست ; البته از خود قرآن مجيد
هم مى شود سيرى براى فهم قرآن به دست آورد: «و لقد يسرنا القرءان للذكر فهل من
مدّكر» (قمر ، 17) كه اشاره مى فرمايد قرآن براى پندآموزى ، آسان شده است ; منتها
بايد «پند گيرنده » اى باشد . بعد از اين كه پند گيرنده يافت شد ، بايد دانست قرآن
كتابى است كه «لايمسّه إلاّ المطهّرون » (واقعه ، 79) جز پاك شدگان بر آن دست
نزنند ]و بهره اى نمى توانند بگيرند[ و پس از آن نوبت به ترتيل قرآن مى رسد: «و
رتّل القرءان ترتيلا» (مزمل ، 4) و سپس نوبت به تدبر در قرآن مى رسد: «افلايتدبرون
القرءان أم على قلوب أقفالها» (محمد ، 24) و تقواى الهى مرحله بعدى اين سير است :
«اتقوا الله و يعلمكم الله» (بقره ، 282) كه تدبر در قرآن و عمل به آن ، انسان را
به تقواى الهى مى رساند و اين تقوا باعث مى شود كه ابواب علوم از طرف خداوند متعال
به سوى انسان گشوده شود و.. . .
1 . بحارالأنوار ، علامه
مجلسى(ره ) ، ج 89 ، ص 186 ، نشر احياء التراث ، بيروت .
2 . كافى ، محمدبن يعقوب كلينى
، ج 2 ، ص 574 ، باب 461 ، حديث 1 ، نشر دارالتعارف
3 .بحار ، ج 89 ، ص 213 .
4 . ر .ك : بحارالأنوار ، ج 89
، ص 210 ، حديث 2 .
5 . بحارالأنوار ، ج 89 ، ص
202 .
6 . كافى ، ج 2 ، ص 615 .
7 . جامع الأخبار ، ص 57 ـ
بحارالأنوار ، ج 92 ، ص 210 و 216 .
8. نهج البلاغه ، خطبه 193 ـ
معجم المفهرس ، ص 12 ، نشر مؤسسه اميرالمؤمنين (ع ).
9 . جامع الأخبار ، 56 .
10 . بحارالأنوار ، علامه
مجلسى(ره ) ، ج 89 ، ص 178 ، داراحياء التراث ، بيروت .
11 . همان ، ص 187 .
00000000000000000000
از جمله وظايف ما در مقابل قرآن رعايت كردن آداب تلاوت آن است
آداب تلاوت
امام صادق(ع) مي فرمايد: «قاري قرآن به سه چيز نياز دارد: دلي خاشع، بدني
فارغ، جايي خالي، و چون دل او براي خدا خاشع گرديد شيطان رجيم از او گريزان خواهد
شد.»
براي تلاوت قرآن آداب فراواني ذكر شده است كه به مهم ترين آن ها اشاره مي شود.
1- تعظيم: قرآن كتاب خدا، كلام
خدا و هديه محبوب است كه براي بشر فرستاده شده است، همانگونه كه محبوب را بايد
محترم و بزرگ شمرد، هديه او را نيز بايد ارزشمند و عزيز دانست؛ پيامبر اكرم(ص) مي
فرمايد: «قرآن پس از خداي متعادل از هر چيزي برتر است، هر كه قرآن را محترم و بزرگ
شمرد، خدا را بزرگ شمرده، و هر كس قرآن را محترم و بزرگ نشمارد، حرمت خداوند را
سبك شمرده است.» اولين شرط حضور در محضر قرآن، بزرگ شمردن، برخورد مؤدبانه و همراه
با احترام است چرا كه قرآن تجلي خداوند متعال است. اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد:
فتجلي سبحانه لهم في كتابه من غير ان يكونوا رأوه؛ پس خداي سبحان، در كتاب خود،
قرآن، بي آن كه او را ببينند خود را به ايشان آشكار گرداند.»
عظمت قرآن اقتضا مي كند انسان، با تواضع و به قصد تأثيرپذيري در پيشگاه كتاب
خدا حاضر شود و با وضو و حضور قلب و رو به قبله آيات آن را تلاوت نمايد.
2- استعاذه: تلاوت قرآن، بايد
با پناه بردن از شر شيطان آغاز شود. قرآن كريم مي فرمايد: «فاذا قرات القرءان ان
فاستعد بالله من الشيطن الرجيم» (نحل/98)
3- پاكيزگي: بهره مندي از قرآن
مستلزم پاكيزگي ظاهري و باطني شامل تطهير دهان و زبان، استغفار از گناهان و تطهير
جسم و جان است چرا كه قرآن پاك و پاكيزه است و فقط پاكيزگان مي توانند از آن توشه
بردارند: «لايمسه الا المطهرون» (واقعه/79)
4- ترتيل: قرآن را بايد شمرده
همراه و توأم با تأمل تلاوت كرد: «و رتل القرءان ترتيلاً» (مزمل/4) تلاوت كننده
قرآن نبايد در انديشه ختم سريع آيات و سوره ها باشد. رسول اكرم(ص) مي فرمايد:
«همتتان اين نباشد كه زودتر به آخر سوره برسيد.» امام صادق(ع) مي فرمايد: «ترتيل
آن است كه در قرائت تأمل و دقت كني و آن را با صوت نيكو بخواني».
5- تدبر: بدون تدبر در آيات
قرآن، درك حقيقت كلام خدا دست يافتني نيست. كتاب خدا بايد با تدبير و انديشه قرائت
شود: «كتب انزلنه اليك مبرك ليدبروا ءايته» (ص/29)؛ «افلا يتدبرون القرءان»
(محمد/24)
در روايت آمده است اصحاب پيامبر اكرم(ص) ده آيه از قرآن را از پيامبر(ص) مي
آموختند و پس از فهميدن آيات و عمل كردن به آن ها ده آيه ديگر را فرا مي گرفتند.
6- حق تلاوت: تلاوت كننده هر
آيه اي بايد حق تلاوت آن را به جا آورد: «الذين ءاتينهم الكتب يتلونه حق تلاوته
اولئك يؤمنون» (بقره/121)
امام صادق(ع) درباره حق تلاوت آيات مي فرمايد: آيات آن را با دقت بخوانند،
حقايق آن را درك كنند و به احكام آن عمل نمايند، به وعده هاي آن اميدوار، و از
وعيدهاي آن ترسان باشند، از داستان هاي آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و
نواهي آن را بپذيرند، به خدا قسم منظور حفظ كردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها،
يادگرفتن اعشار و اخماس آن نيست.»
از آنچه گفته شد نتيجه مي گيريم هر چند تلاوت به تنهايي داراي ثواب و فضيلت
است ولي هدف مستقل به حساب نمي آيد. هدف از تلاوت قرآن آشنايي با حق و بهره مندي
از هدايت است؛ بنابراين رعايت آداب تلاوت زمينه ساز هدايت انسان و عمل به دستورات
قرآن كريم مي باشد.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1907&goto=nextnewest
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
هنر قرائت قرآن کریم
در اكثر كتب روايي شيعي، بخشي وجود دارد، بنام «باب القران» يا «كتاب القرآن»
كه در آن رواياتي درباره فضل قرآن، فضيلت قاري قرآن، ثواب قرائت سوره ها و نكات
ديگر مطرح شده است. يكي از اين نكات، مسئله تحريم غنا و استحباب تحسين صوت در
قرائت قرآن است كه ما در ابتداي كتاب، تبركاً برخي از روايات آنرا نقل نموديم و
اگر خوب دقت كنيم، متوجه خواهيم شد كه آموختن هنر قرائت باتوجه به برخي از روايات
(روايت شماره 4) وجوب كفائي دارد (يعني لازم نيست همه مسلمانان هنر قرائت را فرا
بگيرند) يا لااقل مستحبّ مؤكّد مي باشد. (يعني مستحبّي است كه انجام دادنش بهتر
است و عمل به آن، تأكيد شده است). محدثين بزرگوار ما، در توجيه بعضي روايات فرموده
اند: قرآن را با صوت زيبا تا آن حدّي كه غنا نباشد، بايد قرائت كرد، البته بدون
آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند. مرحوم شيخ حرّ عاملي، صاحب وسائل، در توجيه
روايت شماره 6، آنرا حمل بر تقيّه كرده است و استناد ايشان دوگانگي اين روايت با
روايت شماره 7 است. آن روايت (6) را اصل دانسته اند و اين روايت (7) را فرع و در
دوگانگي اصل با فرع، مسلم است كه اصل محترم است. بهر جهت آيا واقعاً در ورايات
شريفه تعارض وجود
دارد و بايد آنها را اين چنين توجيه نمود؟ و آيا با دادن فتوا بر اينكه به
كارگيري حسن صوت در قرائت قرآن مستحب است ولي غنا حرام، بدون مشخص كردن حدود هر
دو، مي توان روايت شريفه را فهميد و توجيه نمود؟ آيا مشروعيّت هنر قرائت و شرائط و
حدود آنرا مي توان از روايات استنتاج نمود؟ براي اينكه با حدود هنر قرائت و شرايط
تلاوت قرآن آشنا شويم، روايت شماره 7 را مورد بررسي دقيق قرار مي دهيم: در جمله
اول روايت شريفه با قيد ( اقرؤا القرآن بالحان العرب…) قرائت قرآني با الحان غير
عربي را خارج و نهي نموده است. در جمله دوم (و اياكم و لحون…) قرائت قرآن با الحان
عربي را كه از افراد بي ايمان و اهل معصيت اخذ شده است، نهي فرموده است. در جمله
سوم (فأنّه سيجي…) اشاره به جمله اول دارد؛ يعني، از قرائت قرآن با روشهاي اديان
ديگر يا آهنگهاي غيرقرآني برحذر داشته است. در جمله چهارم تا آخر روايت شريفه
(لايَجوز تراقيهم…) صفات قارياني را كه برخلاف دستور جمله اول قرائت مي كنند و علت
اتخاذ چنين قرائتهايي را كه موجب تيره و تار شدن قلب الهي انسان است، ذكر فرموده
است. و اين تاريكي به سبب معاصي حاصل مي شود و تقليد از قرائت قارياني را كه چنين
صفتي دارند، در ابتداي روايت شريفه نهي شده است.
بنابراين با اين شرايط بسيار دقيق، حدود هنر قرائت اين چنين مشخص مي شود:
* قرآن بايد به لحن عربي خوانده شود.
* در قرائت قرآن نبايد از الحان غيرعربي (عجمي)
استفاده كرد و همچنين از روشهاي غير عربي؛ مانند نوحه گري و روشهاي آوازي رهبانها.
* از الحان قاريان اهل معصيت بايد
احتراز نمود.
* قرآن را با ترجيع غنا نبايد خواند
* بايد از قرآن علاوه بر قرائت ظاهري، استفاده
باطني نمود.
در اينجا به چند موضوع بايد اشاره كرد:
1- برخي از قاريان با استناد
به اينكه آهنگهاي عربي تلفيقي از آهنگهاي غيرعربي (مثلاً ايراني) است، استفاده از
آهنگهاي غيرعربي را در قرائت جايز مي دانند. مثلاً يكي از گوشه هاي دستگاه ايراني
را عيناً در قرائت قرآن به كار مي برند، كه بايد گفت: طبق اين روايت شريفه، عمل
خلافي است و صاحب قرآن اجازه به آن نداده است.
2- موسيقي قرآن، كاملاً جداي
از موسيقي آوازي عربي است و احتمال اينكه كسي صددرصد از تكنيك هاي آوازي در قرآن
استفاده بكند، بسيار بعيد است. ثانياً اگر منظور استفاده هاي جزئي (مثلاً در قالب
يك نوع تحرير خاص يا يك آهنگ) باشد، بازهم مخالف روايت شريفه است. از اينها گذشته،
آهنگهاي قرآني چنان جذابيّت و نورانيّت و گستردگي دارند كه اصلاً نيازي به مراجعه
غير آن وجود ندارد و قاريان قرآن بايد با تمرين و تفكر و نورانيّت و استفاده از
اين نغمات قرآني به درجه ابداع برسند، كه ان شاء الله در فصل سوم كتاب، مفصلاً بحث
خواهد شد.
3- مسأله ترجيع صوتي و حلال و
حرام آن، از موضوعات ديگري است كه بايد توضيح داده شود. ترجيع يعني بازگرداندن صدا
به حلق يا چرخش صدا در حلق و به اصطلاح تحرير زدن. در روايت شماره 6 امر به ترجيع
در قرائت قرآن فرموده اند و در روايت شماره 7 نهي از ترجيع غنا نموده اند.
بنابراين ترجيع دوگونه است: حلال و حرام. بديهي است كه ترجيعي كه در قرائت قرآن
جايز است و امر به آن شده است، ترجيعي است كه در لحن عربي وجود دارد. و ترجيعي كه
درالحان عجمي موجود است؛ مانند چهچه زدن كه در آوازهاي فارسي معمول است، در قرائت
قرآن جايز نيست وبالطّبع بكاربردن آن در قرآن حرام است.
براي حسن ختام اين مبحث، نظريه حضرت ملامحسن فيض ـ قدس سره ـ در باب غنا را
بيان مي كنيم. البته لازم است قبل از بيان نظريه ايشان گفته شود بحث غنا در بين
علماء تشيّع پيرامون صوت طبيعي انسان است، نه صوت مصنوعي و آلات و ادوات موسيقي.
ايشان در كتاب شريف «الوافي» در باب «كسب المغنيّه و شرائها» بياناتي دارند كه
حاصل آن چنين است:
غنا دو وجه دارد: غناي حلال و غناي حرام. غناي حرام آن است كه مناسب مجالس لهو
ولعب باشد و اشاره لغو و بيهوده، در آن بكار رود و غناي حلال آن است كه شرائط غناي
حرام را نداشته نباشد بلكه به وسيله آن، انسان به كمال برسد و از ظلمات عالم طبع،
به نور عالم ملكوت راه يابد و به خيرات ترغيب شود و به زهد وادار شود و از معاصي
جدا گردد.
در خاتمه به اين نتيجه مي رسيم كه با توجه به روايات شريفه، قرائت قرآن با صوت
و لحن زيبا وترجيع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضايت حضرت حق، رسول اكرم و
ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مي باشد، به شرطي كه با شرائط لازمه اش باشد (بالاخص
تدّبر در آيات) و از حدودش خارج نگردد قرائتي كه در آن، شرائط لحاظ نگردد (مخصوصاً
تدبّر)، مذموم است و آوازي بي خاصيت، هرچند خوشايند مستمعين قرار گيرد. زيرااين
چنين قرائتي حاصلي بجز حظّ و بهره شنوايي در بر ندارد. وَ لايَزيدُ الظالَمينَ
الاَّ خَساراً.
منبع : ایکا
گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/quran.html
000000000000000000000000000000
http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/quran/method_quran/reading_of_quran/2011/1/1/16651.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
علم قرائت در اسلام
در میان علوم اسلامی،اولین علمی که تکون یافت
علم قرائت و پس از آن علم تفسیر بود.علم قرائت مربوط به لفظ قرآن است که
چگونه خوانده شود،و علم تفسیر مربوط به مفاهیم و معانی کلام
الله مجید است.
در علم قرائت،اصول و قواعد وقف و وصل و مد و تشدید و ادغام و غیره
بیان می شود.بعلاوه بعضی از کلمات قرآن کریم که به
شکلهای مختلف قرائت شده است،شکلهای مختلف قرائت آنها بیان
می شود.
صحابه قرآن را از پیغمبر اکرم می آموختند.رسول اکرم بعضی از
صحابه را مستقیما تعلیم می دادند و آنان را که قرآن را آموخته
بودند مامور تعلیم برخی دیگر می کردند.تابعین که
عصر رسول اکرم را درک نکرده بودند قرآن را از صحابه آموختند.در همین وقت بود
که گروهی متخصص قرائت و تعلیم صحیح قرآن به وجود آمد و عامه
مسلمانان که در این هنگام زیاد شده بودند و با حرص و ولع شدید
به تعلم قرآن رو کرده بودند،به این متخصصان رو می آوردند.این
متخصصان کیفیت قرائت خود را از ائمه یا از صحابه روایت
می کردند و هر کدام به نوبه خود شاگردان و متخصصانی تربیت
می کردند که در کتب تواریخ و تراجم ضبط شده است. این که علت
اختلاف قرائات چیست،آیا در زمان رسول اکرم هم قرائات مختلف وجود داشته
یا نه،و به فرض اول آیا خود آن حضرت اجازه داده بودند که برخی
کلمات به وجوه مختلف قرائت شود و به عبارت دیگر آیا از اول برخی
کلمات قرآن با وجوه مختلف به آن حضرت وحی شده است و یا آنکه علت
اختلاف قرائات همان چیزی است که در سایر کتابها به واسطه اختلاف
نقل راویان پیدا می شود،مطلبی است که در جای
دیگر باید حث شود.آنچه مسلم است این است که مسلمین
نهایت کوشش را به کار می بردند تا قرآن کریم را آنچنان قرائت
کنند که شخص رسول اکرم قرائت می کرده اند.لهذا قرآن را نزد کسانی
می آموختند که بلا واسطه یا مع الواسطه از رسول اکرم آموخته بودند.
در ابتدا قاریان شفاها و سینه به سینه فن قرائت را از
اساتید و معلمان خویش فرا می گرفتند و به شاگردان تعلیم
می دادند.سپس در این علم کتابهایی تالیف شد.
بعضی مدعی شده اند اول کسی که در علم قرائت کتاب
تالیف کرد ابو عبید قاسم بن سلام،متوفی در 224 هجری
بود،ولی این نظر مردود شناخته شده است.
حمزة بن حبیب که شیعه و از قراء سبعه است و در حدود یک قرن
قبل از قاسم بن سلام می زیسته است،پیش از او به تالیف
کتاب در فن قرائت پرداخت.
همچنانکه علامه بزرگوار آیة الله مرحوم سید حسن صدر تحقیق
کرده اند و از کلام ابن الندیم در الفهرست و کلام نجاشی در فهرست او
شاهد آورده اند،ابان بن تغلب که از اصحاب و شیعیان امام علی بن
الحسین زین العابدین علیه السلام است،پیش از همه
اینان به تدوین علم قرائت پرداخت.
مرحوم صدر اثبات می کنند که اول کسی که قرآن را جمع آوری
کرد و نوشت امیر المؤمنین علی علیه السلام بود.اول
کسی که قرآن را نقطه گذاری کرد-تا آن وقت نقطه گذاری در خط
معمول نبود-ابو الاسود دئلی از اصحاب امیر المؤمنین بود.اول
کسی که در علم قرائت،کتاب تصنیف کرد ابان بن تغلب بود،و هم او اول
کسی است که در معانی قرآن و توضیح لغات مشکله قرآن کتاب
نوشت.اولین کسی که در فضایل قرآن کتاب نوشت،ابی بن کعب
صحابی معروف است که شیعی است.اول کسی که در مجازات قرآن
تالیف کرد فراء،نحوی معروف است که شیعی و ایرانی
است.اول کسی که در احکام قرآن کتاب نوشت محمد بن سائب کلبی است.اول
کسی که در تفسیر تصنیف کرد سعید بن جبیر بود (1).
به هر حال در میان تابعین و شاگردان تابعین که در قرن اول و
دوم می زیسته اند،ده نفرند که به عنوان متخصص فن قرائت شناخته شده
اند.هفت نفر از آن ده نفر معروفتر و مشهورتر و معتبرترند و به «قراء سبعه
»معروفند.آنان عبارتند از: نافع بن عبد الرحمن،عبد الله بن کثیر،ابو عمرو بن
العلاء،عبد الله بن عامر،عاصم بن ابی النجود،حمزة بن حبیب،علی
کسائی.
چهار نفر از این هفت نفر ایرانی اند و سه نفر غیر
ایرانی.از چهار نفر ایرانی دو تن شیعه اند و از سه
نفر غیر ایرانی نیز دو تن شیعه اند.
علامه جلیل،مرحوم سید حسن صدر در کتاب تاسیس الشیعة
لعلوم الاسلام (2) از شیخ عبد الجلیل رازی نقل می کنند که
اکثر پیشوایان علم قرائت اعم از مکی،مدنی،کوفی و
بصری و غیرهم از عدلیه(شیعه یا معتزله)بوده اند.به
هر حال چهار نفر از هفت قاری معروف ایرانی بوده اند:
1.عاصم.عاصم به اصطلاح
از«موالی »است.در علم قرائت شاگرد ابو عبد الرحمن سلمی است و او شاگرد
امیر المؤمنین علی علیه السلام بوده است.قرائت عاصم را
بهترین قرائات می دانند.در ریحانة الادب می
نویسد:«اصل مصاحف را که نوعا اصل معمولی در کتابت است موافق قرائت
عاصم نوشته و قرائات هر یک از قراء دیگر را با تعیین اسم
قاری آن با خط سرخ در حواشی می نوشتند» (3).عاصم در کوفه
می زیسته و در همان جا در گذشته است.صاحب مجالس المؤمنین و
بعضی دیگر و از آن جمله علامه سید حسن صدر (4) به تشیع او
تصریح کرده اند.وفاتش در حدود سال 130 هجری واقع شده است.
2.نافع.ابن الندیم در
الفهرست تصریح می کند که نافع اصفهانی الاصل است و ساکن
مدینه بوده است.در ریحانة الادب می نویسد که نافع
بسیار سیاهرنگ بود و در فن قرائت امام اهل مدینه بود و
رای و قرائت او مورد اعتماد ایشان بود.او قرائت خود را از
یزید بن قعقاع که یکی از قراء دهگانه است اخذ کرد.نافع در
سال 159 و یا169 در گذشته است.
3.ابن کثیر.ابن
الندیم می گوید:«گفته شده است که ابن کثیر از اولاد
ایرانیانی است که انوشیروان آنها را به یمن فرستاد
تا حکومت را از حبشیان گرفتند و به سیف بن ذی یزن که به
تظلم به دربار انوشیروان آمده بود سپردند».
ما قبلا نقش مهم این ایرانیان را در ترویج و توسعه
اسلام در آن منطقه بیان کرده ایم.
در ریحانة الادب می نویسد:«ابن کثیر اصول قرائت را از
مجاهد،از ابن عباس،از علی علیه السلام اخذ نمود.وفات ابن کثیر
در سال 120 هجری واقع شده است ».
4.کسائی.مطابق آنچه در
الفهرست ابن الندیم آمده است نام وی علی است و پدرش حمزة بن عبد
الله بن بهمن بن فیروز است.کسائی از مشاهیر ادب عربی و از
اکابر نحویین است.او معلم فرزندان هارون بود.در سفر هارون به خراسان
همراه وی بود و در ری درگذشت و از قضا محمد بن حسن شیبانی
فقیه و قاضی القضاة معروف که او نیز همراه هارون بود،در همان
روز درگذشت و در ری دفن شد.هارون گفت امروز فقه و عربیت را در
ری دفن کردیم.وفات کسائی در اواخر قرن دوم هجری واقع شده
است.کسائی نیز شیعه بوده است.
پی نوشتها :
1- تاسیس الشیعة
لعلوم الاسلام،ص 316-322.
2- ص 346.
3- ریحانة الادب،ج 4،چاپ
دوم،ص 426.
4- تاسیس الشیعة
لعلوم الاسلام،ص 346.
منابع مقاله:مجموعه آثار جلد چهاردهم ، مطهری، مرتضی
http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/quran/method_quran/reading_of_quran/2010/2/11/5688.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
آموزش تجويدنماز
تجويد الصّلاة
تهيّه وتنظيم الكترونيكي درمؤسّسه فرهنگي هُدي رايانه
توسّط حجّة الاسلام حاج سيّدمحمدباقري پور
فوايد و بركات ارتباط و ياد خداي بزرگ برسي پوشيده نيست، قرآن كريم زندگي بدون
ايمان به خداوند را سخت و تاريك مي داند.
دانشمندان علوم انساني معتقدند ايمان به خداوند بهترين راه محافظت انسان از
آلودگي هاي فردي و اجتماعي است.
نماز يكي از بهترين راههاي ارتباط با خداوند بزرگ مي باشد چنانكه خداوند مي
فرمايد: " أقم الصلوه لِذكري".
و در آية ديگر دربارة يكي از فوايد ذكر و ياد خدا مي فرمايد : "اَلا
بِذِكرِ اللهِ تطمئن القلوب" بدانيد ياد خدا، قلوب شما را از اضطراب و نگراني
خارج و براي شما اطمينان مي آورد.
و بر همه روشن است كه، آرامش خاطر در زندگي از چه اهميتي برخوردار است. همة
همت بشر از ابتدا در اين بوده است، چه كند كه در زندگي آرامش داشته باشد.
به هر حال نماز در اسلام از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد.
پيامبر اسلام مي فرمايد : " اِن عَمودَ الدينِ الصلاه " به درستي كه
نماز بمنزله ستون دين است .
و در ادامه مي فرمايند : در روز جزا اولين چيزي كه در آن نظر خواهد شد نماز
است. اگر صحيح بود در اعمال ديگر او نيز نظر مي شود ولي اگر صحيح نبود بقيه اعمال
او مورد نظر نبوده و پذيرفته نخواهد شد.
پس معلوم مي شود نمازي مورد نظز است كه با شرايط خاص خود خوانده شود و از جمله
شروط آن، صحت قرائت نماز مي باشد.
در رساله هاي مراجع بزرگ تقليد (حفظهم الله) نيز آمده است؛ بركساني كه توانايي
دارند واجب است قرائت صحيح نماز را ياد بگيرند.
با درخواست توفيق از خداي بزرگ مجموعه اي در اين خصوص خدمت علاقمندان تقديم مي
داريم.
در اين مجموعه سعي نموده ايم مطالب بسيار ساده و به دور از اصطلاحات پيچيدة فن
قرائت (به صورت تئوري و عملي) باشد تا علامندان بتوانند در مدت كوتاهي با قرائت
صحيح نماز آشنا شوند. در اينجا لازم است از دوستاني كه با نظرات مفيد خود ما را در
تدوين اين مجموعه ياري نموده اند تشكر و قدرداني به عمل آوريم.
يكي از بهترين و آسانترين راههاي آموزش قرائت قرآن استفاده از نوار كاست وياسي
دي قاريان برجسته مي باشد.{درآرشيومؤسّسه فرهنگي هُدي رايانه موجوداست} لازم است
پس از آشنايي با جايگاه تشكيل حروف زبان عربي (كه در بخش تئوري با آن آشنا خواهيد
شد) مقداري با نوار تمرين داشته باشيد تا بتوانيد حروف عربي را صحيح تلفظ كنيد.
جهت آموزش قرائت نماز بايد نوار كاستي را تهيه كنيد كه سوره هاي حمد ( الحمد
لله رب العالمين) و ... و توحيد (قل هو الله احد) در آن تلاوت شده باشد.
چنانچه گفته شد اگر مدتي بحث را به صورت تئوري و عملي و تمرين پيگيري نمائيد،
نه تنها قرائت نماز شما با لهجه عربي همراه خواهد شد، بلكه همة قرآن را مي توانيد
به صورت صحيح و با لهجه عربي بخوانيد. از آيات و روايات بخوبي استفاده مي شود،
خداوند بزرگ دوست دارد ما آيات قرآن را با لهجه و لحن عرب بخوانيم به خاطر اينكه
قرآن را به زبان عربي نازل فرموده است.
علاوه بر اين قرائت نماز با لهجه عربي لذت خاص خود را دارد. براي نمونه، شايد
شما شاهد اقامة نماز تووسط رهبر عزيزمان (حضرت آيه العظمي خامنه اي مد ظله) در
دانشگاه تهران بوده ايد، كه چه شور و لذتي در نمازگزاران ايجاد مي كند، به طور
مسلم يكي از جهات آن اين است كه ايشان نماز را با تلفظ صحيح و لحن عربي اقامه مي
فرمايند.
روش استفاده از نوار آموزشي يا سي دي
ابتدا چندين با ر از ابتدا تا انتهاي نوار، سوره مورد نظر(حمد و توحيد) را گوش
كنيد. سپس قسمت قسمت از ابتداي سوره تا انتهاي آنرا خوب گوش دهيد و پس از آن از
نحوةقاري تقليد كنيد مثلاً قاري تلاوت مي كند: "اَعوذ بِاللهِ منَ الشيطانِ
الرجيم".يا بسم الله الرّحمن الرّحيم"
پس شما نيز سعي كنيد كاملاً شبيه قاري تلاوت كنيد، اگر حس كرديد كاملا مثل او
تلاوت كرده ايد به قسمت بعد رجوع كرده و تمرين را تا به آخر به همين ترتيب ادامه
دهيد.
تمامي آيات سورةحمد بايد به اين ترتيب تمرين و تكرار شوند و اين كار را ادامه
دهيد تا مطمئن شويد مي توانيد همانند قاري آيات را بخوانيد البته بايد توجه داشته
باشيد، استعداد افراد در تقليد صدا متفاوت مي باشد ممكن است فردي با يك يا دوبار
تكرار بتواند همانند قاري تلفظ كند و ممكن است فرد ديگري با تكرار بيشتري به اين
نتيجه برسد. به هر حال در نظر داشته باشيد هر چه بيشتر با نوار تمرين كنيد زودتر
به نتيجه خواهيد رسيد.
شما مي توانيد از برخي اوقات خود كه بي جهت به هدر مي رود كمال استفاده را
ببريد؛ مثلا در سه وعده اي كه غذا ميل كنيد، در حين آن مي توانيد به نوار گوش فرا
داده از آن استفاده كنيد.
از جمله اوقات فراغت وقتي است كه آماده خواب مي شويد پس ضبط را روشن كنيد. در
مدتي كه طول مي كشد تا به خواب برويد مي توانيد از صداي قاري بهره مند شويد. گوش
كردن نوار بسيار مؤثر مي باشد و در ضمن با نواي دلنشين و آرام بخش آيات قرآن به
خواب خواهيد رفت (چنانچه در روايات نيز به اين نكته تأكيد شده است).
اين نكته را نيز با استفاده از آيات و روايات، بيان كنيم كه اوقات زندگي ما
نبايد در امور دنيوي خلاصه گردد، بلكه لازم است مقداري از آن در جهت برگرفتن توشه
آخرت به كار گرفته شود.
در تعدادي از آيات قرآن آورده است : افرادي تلاش خود را فقط مصروف امور دنيوي
كرده و از آخرت غافل مي باشند در نتيجه در روز جزا از زيانكاران خواهند بود.
اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند: " مَن اَصلَحَ ما
بَينَهُ وَ بَينَ اللهِ اَصلَحَ اللهُ ما بَينَهُ وَ بَينَ الناسِ وَ مَن اَصلَحَ
اَمرَ آخِرَتهِ اَصلَحَ اللهَ لَهُ اَمرَ دُنياهً" يعني هركس به وظايفي كه
خداوند تعالي براي او معين فرموده خوب عمل كند و رابطه خود و خداي خود را اصلاح
كند خداوند تعالي اموري را كه بين او و مردم مي باشد را اصلاح مي فرمايند و هركس
به امور اخروي خود رسيدگي كند و آن را اصلاح نمايد خداوند تعالي امور دنيوي او را
اصلاح مي فرمايد.
0000000000000000000000000000
نمازباخواندن سوره حمدشروع ميشود:
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرحيم (1)َلحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمينَ (2)
اَلرَّحمنِ الرَّحيمِ (3) مَلِكِ يومِ الدّينِ (4) ايّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ
نَستَعينُ (5(اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ (6) صِراطَ الَّذِينَ اَنعَمتَ
عَلَيهِم غَيرِ المغضُوبِ عَلَيهِم وَ لا الضّالِينَ (7)
سپس سوره توحيدراميخوانيم:
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرحيم (1)قُل هُوَ اللهُ أحَد (1) اللهُ الصَّمَدُ (2)
لَم يَلِد وَ لَم يُولَد (3) وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أحَدٌ (4(
مطالب اصلي را با ذكر چند قاعدة مهم آغاز مي كنيم
تكلم با لهجه عربي به زمان و تمرين زيادي نيازمند است. همچنين هرگاه خواسته
باشيم از قراء برجسته شويم بايد علاوه بر استفاده از تجارب اساتيد بزرگ و شركت در
جلسات آنها و آگاهي از سبكهاي قراء معروف، از تمرين نيز غفلت نورزيم.
اما يادگيري تلفظ صحيح حروفي كه در قرائت و اذكار نماز آمده مشكلي نيست .با
چند جلسه تمرين مي توان به خوبي با تلفظ صحيح حروف آشنا شد از اين رو سعي ما بر
اين است تا قواعد آن را بسيار ساده و عمومي به دور از اصطلاحات پيچيده مطرح كنيم
تا در كوتاهترين زمان ممكن بتوان با آموزش آن آشنا شد.
قبل از ورود به سورة حمد و آموزش تلفظ صحيح آن لازم است قواعد مهمي را براي
شما مطرح كنيم كه در بحث از اهميت زيادي برخوردارند و شايد بتوان گفت بيش از نيمي از
كار، به يادگيري اين مطالب بستگي خواهد داشت.
مشهور است زبان عربي داراي 28 حرف است مي باشد. اين حروف به كمك حلق، زبان
كوچك بين حلق و دهان، دهان، لبها و بيني ساخته مي شوند.
از اين 28 حرف نحوة تلفظ 18 حرف در بين زبان فارسي و عربي تقريباٌ يكسان بوده
و نيازي به توضيح ندارد پس در اينصورت نحو ۀ تلفظ 10 حرفي كه در بين زبان
عربي و فارسي كاملاٌ متفاوت مي باشند بررسي خواهد شد.
اين حروف عبارتند از: " و ـ ح ـ ع ـ غ ـ ( ذ ـ ث ـ ظ ) ـ ط ـ ص ـ ض
"البته در تلفظ حرف الف نيز برخي مواقع با زبان ما تفاوت دارد كه توضيح آن خواهد
آمد.
و اما قواعد مهم
.حروف 28 گانه مذكور ابتدا با دو حالت و كيفيت
همراه مي شوند.الف ـ تعدادي از حروف درشت و پر تلفظ مي شوند كه عبارتند از) : ص ـ
ض ـ ط ـ ظ ـ ق ـ غ ـ خ ) البته (لام و راء) نيز برخي مواقع درشت تلفظ مي شوند (توضيح
آن خواهد آمد) ب ـ بقيه حروف نيز با حالت معمولي و رقيق و نازك همراه خواهند بود.
مهمترين چيزي كه لازم است بدانيم اين كه چه كنيم حرف درشت تلفظ شود. براي درست
كردن حالت درشتي چند راه مطرح مي شود.
توجه كنيد از كدام راه زودتر به نتيجه خواهد رسيد:
الف : روشي كه ما براي كودكان به كار مي بريم اين است كه مي گوييم حروف درشت
را تو حلقي تلفظ كنيد به آنها مي گوييم شبيه حالتي كه مي خواهيد قيافه گرفته و بر
سر طرف مقابل خود داد بزنيد اگر در اين حال صدا را ضخيم و پر كنيد حالت درشتي را
به وجود آورده ايد پس هر حرف را با آن حالت همراه كنيد درشت خواهد شد.
ب : يا مي گوييم سعي كنيد در حين تلفظ حروف درشت، ريشه زبان را بالا برده و
حروف درشت را ضخيم و پُر تلفظ كنيد.
ج : يا ا نتها و ريشه زبان را به طرف حلق فشار داده حرف درشت را تلفظ كنيد.
هرگاه بخواهيم حروف درشت را تلفظ كنيم بايد دهان با اين حالت همراه شود.
قبلاً گفتيم، دو حرف (لام و راء) نيز برخي مواقع درشت تلفظ مي شوند.
حرف راء
راء بيشتر وقتها درشت تلفظ مي شود و دهان پر شده و با حالت درشتي همراه مي
گردد: مانند : رَحمن و رَحيم
مگر در صورتي كه راء مكسور باشد يا اگر ساكن شد ما قبل آن "ياء
ساكن" و يا "ياء مدّي" باشد كه در اين صورت رقيق
و معمولي (مثل زبان فارسي) تلفظ مي شود. مانند .
رِجال ـ بَصير ـ خَير ـ اَرِنا ـ نَذير ـ طَير
حرف لام
لام برعكس راءبيشتر وقتها رقيق و نازك(معمولي) تلفظ مي گردد. (مگر در لفظ
جلاله "الله" تبارك و تعالي) در صورتي كه ماقبل لام لفظ جلالة
"الله" (تبارك و تعالي) فتحه يا ضمه باشد كه در اين دو مورد لام
"درشت" مي شود. يعني در وقت تلفظ بايد با آن حالت درشتي همراه شود.
مانند : اللهُ اكبر (ماقبل مفتوح) ـ سَمِعَ اللهُ ـ قُل هُوَ اللهُ اَحَد ـ اللهُ
الصَّمَد ، حدودُ الله ـ رسول الله (ماقبل مضموم( به غير از حروف ياد شده بقيه
حروف به صورت نازك و رقيق تلفظ مي شوند.
نحوة تلفظ الف
"الف" در تلفظ تابع
حرف ماقبل خود مي باشد .1ـ هرگاه قبل از الف حروف درشت (ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ق ـ غ ـ
خ ) و همنين " ل ـ ر" در صورت درشت بودن قرار گيرد، الف نيز تبعيت كرده
درشت تلفظ مي شود.در اينگونه موارد نحو ه تلفظ "الف" بين زبان فارسي و
عربي يكسان مي باشد (يعني همان صداي "آ" در زبان فارسي( مانند: قالَ ـ
اَدرَيكَ ـ قُل هُوَ اللهُ ـ صادِق ـ صِراطَ ـ الله اَكبَر 2ـ ولي هرگاه قبل از الف "حروف رقيق قرار
گيرند" الف نازك و رقيق" (مانند صداي فتحه با مقداري كشش بيشتر) تلفظ مي
گردد. مانند : رَحمان ـ مالِك ـ اِيّاكَ ـبِسمِ اللهِ نكته : عرب زبانها معمولاً
كسره را مقداري ميل به ياءِ مدّي (يعني نزديك به صداي"اِي")تلفظ مي
كنند بر خلاف فارس زبانها كه همان صداي كسره (يعني صداي"اِ") تلفظ مي
كنند. همچنين حركت ضمه (ـُـ) را ميل به صداي كشيده اُو مي دهند بر خلاف فارس
زبانها كه همان صداي (اُ) تلفظ مي كنند.
البته بايد توجه داشته باشيد، گفتيم نزديك به صداي (اي و اُو)نه اينكه به
اندازه اي كشش دهيد تا كسره تبديل به صداي (اي)و ضمه تبديل به صداي (اُو) شود
بلكه فقط مقداري ميل داده و نزديك مي كنيم.
اميدوار هستيم قاعده قبلي را خوب فرا گرفته باشيد هم اكنون وارد مبحث اصلي، كه
همانا نحوه تلفظ حروف دو سوره "حمد و توحيد" مي باشد شده و آيه به آيه
تمامي حروفي را كه تلفظ آنها بين زبان عربي و فارسي تفاوت مي كند توضيح خواهيم داد
(إن شاء الله(
بِسمِ الله ( تبارك و تعالي )
گفتيم هرگاه قبل از "لامِ" الله تبارك وتعالي كسره باشد، لام رقيق
تلفظ مي شود (معمولي و مثل زبان فارسي) در نتيجه "الف" نيز، كه تابع حرف
ماقبل خود مي باشد رقيق و نازك ( يعني به صورت صداي فتحه با مقداري كشش) تلفظ مي
شود.
حرف راء (ر)
حرف "راء" نيز در "الرحمن و الرحيم" درشت تلفظ مي شود
زبان بيشتر به سمت بالا (كام) ميل داده مي شود و با حالت درشتي همراه شده.
حرف الف در الرَّحمنِ چون حرف "ميم" از حروف رقيق مي باشد
"الف" نيز رقيق و نازك تلفظ مي شود و به صورت فتحه با مقداري كشش.
حرف حاء (ح)
يكي از بهترين راههاي شناخت حروف، شناخت تفاوت آنها نسبت به يكديگر مي باشد.
كيفيت تلفظ حرف "هاء" در زبان فارسي و عربي يكسان بوده و به يك شكل
ادا مي شود. هواي داخل شش را بدون اينكه فشاري به حنجره بياوريم از دهان خارج مي
كنيم.
مثل وقتي كه انسان از يك بلندي بالا مي رود و مي ايستد تا نفسي تازه كند نفس
را بدون فشار آوردن به حنجره خارج مي كند مانند : اللهُ ـ اِهدِنا ـ اَشهَدُ ـ
هُوَ ـ لَهُ
اما در تلفظ حرف "حاء" راه حنجره گرفته شده و هواي داخل ريه را با
فشار خارج مي كنيم (مانند وقتي كه سينه را صاف مي كنيم يا حالتي كه پوست تخمه اي
را از حلق خارج مي كنيم.
بنابراين، صداي گرفتگي بايد هميشه و در هر شرايطي با حرف "حاء"
همراه باشد زيرا در غير اينصورت حرف "حاء" تبديل به حرف "هاء"
مي شود. مانند : رَحمن و رَحيم ـ اَلحَمدُ ـ اَحَد
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمين - لِلّهِ (تعالي) چون قبل از "لام"
لفظ جلاله الله (تبارك و تعالي)كسره واقع شده در نتيجه "لام" رقيق مي
باشد. پس "الف" نيز رقيق تلفظ مي شود.
حرف عَين (ع)
هرگاه تفاوت دو حرف همزه "ء" و عين"ع" به خوبي براي ما
بيان شود خيلي زود مي توانيم اين دو حرف را از يكديگر تميز داده و صحيح تلفظ كنيم.
توضيح اينكه برخي از حروف در زمان خروج از مخرجشان به بيرون پرتاب مي شوند (در
اصطلاح به اين حروف چكشي يا شدّتي مي گويند). يعني هوا يا صدا پشت مخرح آنها جمع
شده و يك دفعه به بيرون پرتاب مي شود كه همزه"ء"از قبيل اين حروف مي
باشد كه از انتهاي حلق و با پرتاب صدا به بيرون ايجاد مي گردد.
تذكر : كه اگر همزه "ء" را امتداد داده و با كشش همراه كنيم همزه
"ء" تبديل به صداي الف (صداي كشيدة آ) خواهد شد.
حروفي كه داراي شدت مي باشند عبارتند از : "اَ ـ ج ـ د ـ ت ـ ط ـ ب ـ ق ـ
ك"
و لي برعكس برخي ا ز حروف بايد در مخرج خود كشيده شوند (به آنها حروف امتدادي
يا رخوتي مي گويند) حرف "عين" از اين گروه مي باشد.
(غير از حروف هشتگانه مذكور كه
همه پرتابي بودند بقيه حروف كششي هستند)
پس گفته مي شود حرف"عين" با گرفتگي خاصّي و كشش در مخرج خود از وسط
حلق تلفظ مي شود. عالَمين ـ نَعبُدُ ـ نَستَعينُ ـ اَنعَمتَ ـ عَلَيهِم ـ
عَبدُهُ ـ عَلي
الرَّحمنِ الرَّحيمِ توضيح اين آيه قبلاً گذشت.
مالِكِ يَومِ الدّينِ
نكته قابل توجه در اين قسمت :در لهجه فارسي معمولاً " يُوم" گفته مي
شود(ي باضمّه ياباصطلاح پيش) در حالي كه در قرآن "يُوم" آمده است(ي
بافتحه ياباصطلاح زبر) بايد توجه كنيد هرگاه اعراب كلمه عوض شود، نماز اشكال پيدا
مي كند.
إيّاكَ نَعبُدُ وَ إيّاكَ نَستَعينُ در اين آ يه مباركه با نحو ۀ تلفظ
حرف واو "و" آشنا مي شويم.
"واو" در زبان فارسي
با كمك دندانها و لب صورت مي گيرد اما در لهجه عربي "واو" با غنچه و جمع
كردن لب ها (بدون دخالت دندان ها) تلفظ مي شود. مانند : وَ إيّاكَ ـ وَلاَ
الضّالينَ ـ هُوَ اللهَ ـ وَلَم يُولَد ـ وَلَم يَكُن لَهُ ـ كُفُواً اَحَدٌ
إِهدِنا الصِّراطَ المُستَقيم در اين آيه با نحوة تلفظ دو حرف
"صاد" و "طاء" آشنا خواهيد شد.
حرف صاد (ص )
دو حرف "سين" و "صاد" از يك محل در دهان ساخته و تلفظ مي
شوند. بدين صورت كه كناره هاي روي قسمت جلوي زبان به لثه هاي مقابل آن "كام
بالا" مي چسبد و در آن هوا دميده مي شود. (حرف "سين" در زبان فارسي
و عربي يكسان است)
تفاوت عمده بين "سين" و "صاد" در درشت بودن حرف
"صاد" است، ساده تر بگوئيم هرگاه سين را با حالت درشتي همراه كنيم حرف
"صاد" تلفظ خواهد شد.
در نتيجه در حين تلفظ حرف "صاد" سعي كنيد روي زبان را بالا برده و
با فشار بيشتري به لثه ها چسبانده و در آن دميدگي ايجاد كنيد.
تذكر 1 : حروف "سين" و "صاد" داراي صفتي بوده كه اصطلاحاً
به آن "صفير" مي گويند. (يعني همان حالت سوتي كه در اين دو حرف مي
باشد)
تذكر 2 : نبايد در كشيدن سوت اين دو حرف زياده روي و يا كوتاهي كرد. ملاك و
ميزان سوت در "صاد"، همان سوتي است كه در حرف "سين" مي باشد
منتها چون در تلفظ حرف صاد زبان به لثه بالا فشار بيشتري وارد مي كند و چسبندگي
بيشتري نسبت به حرف سين دارد سوت بيشتر پخش مي شود نه اينكه بيشتر مي باشد. مانند : اللهُ الصَّمَدُ ـ اِهدِنَا الصِّراطَ
المُستَقيمَ ـ اللّهمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
حرف طاء "ط"
دو حرف "ت و ط" از يك محل ساخته و خارج مي شوند. يعني روي جلوي زبان
به قسمت برآمدة انتهاي لثة بالا مي چسبد و هوا پشت آن جمع شده و يك مرتبه با
"شدت" پرتاب و رها مي شود فرق عمده بين اين دو حرف در حالت
"درشتي" است كه (طاء "ط") دارا مي باشد. البته تفاوت قابل
توجه ديگري نيز بين اين دو حرف وجود دارد كه دانستن آن لازم مي باشد و ان حالت
دميدگي (فوت كردن) است كه در تلفظ حرف (تاء "ت") بايد ايجاد شود و حال
آنكه در تلفظ حرف "طاء" اين حالت وجود ندارد و با كيفيت دميدگي همراه
نمي باشد. مانند : صِراط ـ شَيطان- اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ
صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم
تذكر مهم : چهار حرف ( ص ـ ض ـ ط ـ ظ)در هر شرايطي و با هر حركتي بايد درشتي
آنها حفظ شده و زبان ميل به كام بالا پيدا كند. چرا كه اين حروف به حروفي غير از
اين حروف تبديل خواهند شد.
توضيح اگر حالت درشتي و ميل زبان به كام بالا در اين حروف حفظ نشود تبديل به
حروف رقيق مقابل خود خواهند شد [يعني "ظ" تبديل به "ذ" و
"ط" تبديل به "ت" و "ص" تبديل به "س" و
... مي شود [.
تذكر مهم :در زبان عربي گاهي با تبديل حرفي به حرف ديگر معناي كلنه به كلي
تغيير پيدا كرده و حتي برخي موارد معنايي خلاف معناي كلمه ايجاد مي شود. مثلاً
كلمه "صمد" با حرف "صاد" به معناي بي نياز و كلمة
"سمد" با حرف "سين" به معني سِرگين (كود حيوان) تمامي حروف
اين آية شريفه به جز حرف "ذال" در قسمتهاي قبل توضيح داده شده
و اما حرف "ذال".
حرف ذال "ذ"
لازم به ذكر است بدانيد سه حرف"ذ ـث ـظ" در دهان از يك نقطه ساخته
شده و مخرجشان يكي است ولي فرق عمده در كيفيت خروج آنها مي باشد.
توضيح : اين سه حرف از برخورد سر زبان با سر دندان هاي پيشين بالا ساخته مي
شوند، با اين تفاوت كه :
در حرف "ذال" : سر زبان را به سر دندان هاي پيشين بالا زده و بر مي
داريم و حرف "ذال" را تلفظ مي كنيم.
مانند: اَلََّذينَ ـ اَعُوذُ بِاللهِ.
در حرف "ثاء" : مثلاً در سورة كوثر سر زبان را بر سر دندان هاي
پيشين بالا قرارداده در آن دميدگي ايجاد مي كنيم، بدون اينكه صداي (سوت) به همراه
داشته باشد.
البته حرف "ثاء" در زبان فارسي مثل حرف "سين" با
"سوت" مي باشد در حاليكه قبلاً گفتيم در لهجة عربي (حالت سوت) مخصوص
حرف "سين" و "صاد" مي باشد.
و اما حرف "ظاء"
حال كه با تلفظ حرف (ذال "ذ") به خوبي آشنا شديم (كه از برخورد سر
زبان به سر دندانهاي پيشين بالا بوجود مي آيد) اگر "ذال" را با حالت
درشتي همراه كنيم و تمام سطح و ريشه زبان را به طرف كام بالا ببريم به خوبي حرف
"ظاء" را تلفظ خواهيم كرد. پس فرق عمده در اين دو حرف " درشتي و
عدم" آن مي باشد.
مانند : ظَلَمَ ـ ظُلم ـ عَظيم ـ سُبحانَ ربِّي العَظيمَ وَ بِحَمدِهِ
البته اين حروف در سوره هاي " حمد و توحيد" وجود ندارد ولي در اذكار
(نماز) مثل ذكر "ركوع" آمده است.
غَيرِالمَغضُوبِ عَلَيهِم وَ لَا الضّالين
در اين آية شريفه با نحوة تلفّظ دو حرف (غين "غ" و ضاد
"ض") آشنا خواهيم شد.
حرف غين " غ"
چنانكه در تفاوت بين ( همزه " أ " و عين "ع") گفتيم (
همزه " أ ") از حروف پرتابي است ولي( "ع" از حروف كششي و
امتدادي ) د رتفاوت ( قاف "ق" و غين "غ") نيز اين نحوه تلفظ
وجود دارد پس حرف "قاف" از مخرج خود پرتاب مي شود كه اصطلاحا د رتجويد
مي گويند با "شدّت " همراه است . برخلاف حرف "غين " كه در
مخرج خود بايد كشيده شود .
براي آشنايي بيشتر اگر به حالتي كه آب در گلو غرغره مي كنيد توجه داشته باشيد
مي توانيد حرف " غين " را به خوبي تلفظ نماييد . متذكر مي شويم
"غين " از حروف درشت مي باشد . مانند : غَيْرِ الْمَغْضوُبِ – اَغْني
حرف ضاد "ض"
درزبان عرب حرف "ضاد " از برخورد و كشيده شدن كناره هاي چپ يا راست
زبان به كناره و ريشه دندانهاي آسياي چپ يا راست بالا تلفظ مي شود .
مانند : غَيْرِ الْمَغْضُوبِ - وَلا الضّالِينَ
البته "ضاد " را به روش ديگري كه بين برخي عرب زبانها متداول است مي
توان تلفظ كرد . بدين صورت كه زبان را به جايگاه حرف "دال " زده و با
درشتي تلفظ كنيم . برخي افراد با اين روش زودتر مي توانند حرف ( ضاد
"ض") را تلفظ كنند ولي بايد متوجه باشيد كه حرف "ضاد " از
حروفي است كه در مخرج خود كشيده مي شود ، نبايد پرتاب شود.
در پايان به عنوان حسن ختام توجه شمارا به يكي از سفارشات امير المؤ منين حضرت
علي (ع) درباره اهميت نماز جلب مي كنيم . حضرت به اصحاب خود مي فرمايد :
تَعاهَدُوآ أَمْرَالصَّلوهِ ، وَ حافِظُو عَلَيْها ، وَاستَكْثَرُوامِنْها وَ
تَقَرَّبُوابِها، فَإنَّها كانَتْ عَلَي الْمُومِنينَ كِتاباً مَّوْقُوتاً ،
أَلاتَسْمَعُونَ إلي جَوابِ أَهْلِ النّارِ حينَ سُئِلُوا" :ما سَلكَكُمْ فِي
سَقَرَ؟قالُوا : لَم نَكَ مِنَ المُصَلّينَ ". وَ إنَّها لَتَحُتُّ
الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق، وَ تُطلِقُهآ إطْلاقَ الرِّبَقِ ، ، و شَبَّهَها
رَسُولُ اللهِ (ص) بِالْحَمَّهِ تَكُونُ عَلي بابِ الرَّجُلِ فَهُوَ يَغتَسِلُ
مِنْها فِي الْيَومِ وَ اللَّيْلَهِ خَمْسَ مَرّاتٍ ، فَما عَسي أَن يَبْقي
عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ ، وَقَدْ عَرَفَ حَقَّها رِجالٌ مِن المُؤْمِنينَ
الَّذينَ لا تَشْغَلُهُمْ عَنْها زِينَهُ مَتاعٍ ،وَ لا قُرَّهُ عَيْنٍ مِن وَلَدٍ
وَ لا مالٍ ، يَقُولُ اللهِ سُبْحانَهُ" : رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تثجارَهٌ
وَلا بَيْع عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ اقامِ الصَّلاهِ وَ اِيتآء الزَّكاهِ " وَ
كانَ رَسُولُ اللهِ (ص) نَصبِاً بِالصَّلاهِ بَعْدَ التَّبْشيرِ لَهُ ،
بِالْجَنَّهِ لِقَولِ اللهِ سُبْحانَهُ :" وَ أمُرْ أهْلَكَ بِالصَّلاهِ وَ
اصْطَبِر عَلَيها " فَكانَ يَأمُرُ أَهْلَهُ ، وَ يُصَبِّرُ عَلَيْهانَفْسَهُ
امر نماز را مراعات كنيد ( كه معراج مومن و ستون دين و نخستين چيزيست كه در قيامت
از بنده باز پرسي مي شود ) اگر قبول شد ساير اعمال پذيرفته است ، و اگر به حساب
نيامد هيچ يك از عامال سودي ندارد و آن را محا فظت نماييد ( از وقت فضيلت آن غافل
نباشيد ) و بسيار بجا آوريد ، و بوسيله آن بخدا نزديك شويد ، زيرا نماز ( همانطور
كه در قرآن كريم مي فرمايد : " كانَتْ عَلَي الْمُومِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً
" برمومنين فريضه است نوشته و وقت آن تعيين گرديده ، آيا گوش (دل (به پاسخ
اهل دوزخ نمي دهيد آنگاه كه از آنها مي پرسند :" ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ؟
قالُوا : لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ " در قرآن كريم يعني چه چيز شمار ا گرفتا
ر دوزخ ساخت ؟ مي گويند از نماز گزاران نبوديم ، و نماز گناهان را مي ريزد مانند
ريختن برگ ( از درخت ) و رها مي كند مانند رها كردن بندها ( از گردن چهار پايان )
و رسول خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده كه بردر خانه مردي باشد و
شبانه روزي پنج نوبت از آن شستشو كند ، پس ( معلوم است ) ديگر برچنين كسي چرك باقي
نخواهد ماند ، و حق نماز را مرداني از مؤمنين شناخته اندكه آرايش كالاي دنيا و
روشني چشم از فرزند و دارايي آنان را از آن باز نمي دارد خداوند سبحان ( در قرآن
كريم ) مي فرمايد : " رِجالٌ لا تُلهِيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ
ذِكْرِ اللهِ وَ اِقامِ الصَّلوهِ وَ ايتآءِ الزَّكوهِ" يعني مرداني هستند كه بازرگاني و خريد و فروش
آنها را از ياد خدا و به جا آوردن نماز و دادن زكوه غافل نمي گرداند . و رسول خدا
( ص ) بااينكه به بهشت مژده داده شده بود براي نماز ( از بس بجا مي آورد ) خود را
به رنج مي افكند به جهت فرمان خداوند سبحان در قرآن كريم " وَ أمُرْ اَهْلَكَ
بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها " يعني اهل خود را به خواندن نماز امر كن
و خويشتن برانجام آن شكيبا باش . پس آن حضرت هم اهل خودرا به نماز امر مي فرمود و
خود را به شكيبايي بررنج آن وامي داشت.
بار خدايا مارا از نمازگزاران واقعي درگاهت قرار ده .
وَ آخِرُدَعْونا اَنِ الْحَمْدُ لِلِّه رَبِّ الْعالَمي
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
رعایت قانون تجوید در نماز
پرسش:
آیا رعایت قانون تجویدی «تفخیم راء» در نماز
(مثلاً در الله اکبر) واجب است؟
پاسخ:
در مورد مخارج حروف، ملاک در صحت قرائت اداء کردن حروف از مخارج به وجهی
است که اهل آن زبان بگویند فلان حرف را ادا کرده است ولی
نیازی به رعایت دقتهای علماء تجوید نیست اما
در موردصفات حروف ( از قبیل شدت و رخوت – تفخیم و ترقیق و استعلاء
و ...) نیازی به رعایت ندارند بلی احتیاط واجب در
رعایت مد لازم میباشد.(تحریر الوسیله امام
خمینی(ره) ج 1، القول فی القرائة و الذکر، مسئله 13)
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
آيادرصورت نادرست خواندن سوره حمد به چند مورد از نامهای شیطان
برخورد میکنیم؟
برخی از فقها گفتهاند:سزاوار است که کلمات سورة حمد را به گونهای
نخوانند که کلمات مهملی همانند:"دلل، هرب، کیو، کنع، کنس، تع
و بع" به وجود آید.(عروة الوثقی، سید محمد کاظم
طباطبایی، کتاب صلاة، مسائل قرائت، مسئله 55.)
لیکن قرائت استادان مشهور قرآن همچون عبدالباسط و... که به شیوه
فصیح عربی تلاوت میکنند، نشانة این است که چنین
حدیثی صحت ندارد، چون این استادان چنین چیزی
را رعایت نمیکنند. بعلاوه اگر بخواهیم چنین
چیزی را رعایت کنیم ـ که رعایت آن لازم نیست
ـ به وسواس منجر میشود.
http://www.porsojoo.com/fa/node/64387/print
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دانلود آموزش اصول وقواعد تجويد
http://ketabnak.com/ebfiles/tajvide_ghoran.pdf
دانلود آموزش اصول وقواعد تجويد تصويري
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/01_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/02_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/03_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/04_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/05_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/06_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/07_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/08_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/09_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4
000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
http://dl.yasintv.com/005_Amuzeshe_Tajvid/10_Amuzeshe_Tajvid_Moghadamati.mp4