شهيدسيدمجتبي نواب صفوي وفدائيان اسلام

تهيه وتنظيم درمؤسسه فرهنگي هدي

توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

http://mfhoda.net

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

سايت هدي بوك

http://hodabook.ir

 

 

بيست وهفت ديماه سالروز شهادت فدائيان اسلام بدست دژخيمان رژيم پهلوي

 

 

جمعیت فدائیان اسلام یكی از گروه‌های مذهبی تأثیرگذار در تاریخ سیاسی كشور در دهه 1320 بود و در صحنه‌های سیاسی و فرهنگی فعالیت كرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز طرفداران آن مجددا اعلام موجودیت كردند.

نهضت های اسلامی به رهبری روحانیت سهم قابل توجهی از صفحات تاریخ معاصر ایران را به خود اختصاص داده است. در این میان حرکت دینی سیاسی «جمعیت فدائیان اسلام» همراه با شکل جدیدی از مبارزات علیه حکومت سلطنتی یک نقطه عطف به حساب می‌آید.

سیدمجتبی میرلوحی صفوی از روحانیون مبارز و رهبر جمعیت «فدائیان اسلام» و از پیشتازان مبارزات اسلامی و مکتبی بر ضد رژیم شاهنشاهی و استعمار به شمار می‌رود که به همراه سید محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی در بامداد 27 دی 1334 به شهادت رسیدند.

و در سحرگاه 26 خرداد، سرداران رشید اسلام حاج صادق امانی، محمد بخارایی، سید مرتضی نیك نژاد، رضا صفار هرندی، یاران حسین زمانه را به شهادت گاه بردند و ناجوانمردانه خون پاكشان را بر زمین ریختند.

دررابطه با تشكيلات فدائيان اسلام اينجاكليك كنيد

alt

 

او بلال زمان بود

 

برای شهید نواب صفوی و باوفا یارانش

 

از درون سیاهی بپا خاست***یكه مردی به بالای خورشید

نعره زد،‌نعره بر حاكم شب***بر صف خفته جانان خروشید

در بر سركشان ، همچون آتشفشان***در دل موج ظلمت چو خورشید

تا بریزد به هم، كاخ ظلم و ستم***نور حق بر شب تیره پاشید

او بلال زمان بود***نغمه‌خوان اذان بود

دشمن جان ظالم***یار مستضعفان بود

قهر بوذر، حلم جابر***عزم سلمان ز رزمش عیان بود

آن سرافراز ، بود "نواب "***آنكه سد ره خائنان بود

ای برادر، برادر، برادر***یاد از آن مرد رزمنده آور

زنده كن در دیار شهیدان***نام نواب پهل دلاور

*********************

آنكه دامان او ،خشم سوزان او***شعله می‌زد به جان ستمگر

آن كه فرمان او، عزم یاران او***برده بود خواب اهریمن از سر

یاد او جاودان باد***روح او شادمان باد

همت آن دلاور***توشه رهروان باد

خون پاكش ، در رگ ما***از پی حفظ قرآن روان باد

شیوه او، در ره حق***عبرت آموز پیر و جوان باد

یاد او جاودان باد***روح او شادمان باد

همت آن دلاور***توشه رهروان باد

استاد حمید سبزواری

بيست وهفت ديماه سالروز شهادت فدائيان اسلام بدست دژخيمان رژيم پهلوي

 

شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است.شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهانی و كم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار كرد.

 

اعدام انقلابی كسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلامفدائیان اسلام كه از اولین وسازمان یافته ترین حركت های مذهبی ایران در دوران معاصربه حساب می آمد، بی شك شهرت ومحبوبیت خود را از روح بلند وآرمان طلب نواب می گرفت.

 

بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یك طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می كردند و از  طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور  قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.«احمد كسروی» از جمله افرادی بود كه خط معارض و مهاجم علیه اسلام  تشیع را دنبال می كرد. او نه تنها در كتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می كرد، بلكه در كتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.نواب با كتاب های كسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت.كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نویسنده ی كتاب ها دادند.سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی كسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید كه وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حكم الهی شد.شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروی حمله كرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یك اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام كرد و اعدام كسروی را پیگیری نمود.نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر كسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.فداییان اسلام و مجریان حكم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی كسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.بعد از سال 1327، كه جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این كه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله كاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید كرد.

 

فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی كردند و با نامزد نمودن آیت الله كاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.با وجود این كه نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله كاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید.اعدام انقلابی رزم آرارزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می كرد و می گفت كه ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی كارشكنی می كرد.در روز 16 اسفند 1329 زمانی كه اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزیر جهت شركت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیلك سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.او در بازجویی می گوید:  من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش      چون به فكر سوختن افتاده ای مردانه باشبلی من طهماسبی هستم و باكی از كشته شدن ندارم، برای این كه خدای متعال می فرماید:وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَپس شما این را مسلم بدانید كسی كه شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.»   قتل رزم آرا در دل رژیم چنان وحشتی انداخت كه دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب كرد.آیت الله كاشانی در مصاحبه ای در رابطه با قتل رزم آرا چنین اظهار نظر كرد:«این عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و  مفیدترین ضربه ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد» و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد:«... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شركت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می كرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای كوتاه كردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام كرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاوت در مقابل افكار عمومی ملت ایران و حمایت از شركت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...در مصاحبه با دیلی اكسپرس نیز آزادی قاتل رزم آرا را خواستار شد و علت انجام این عمل را نیز خدمت به ایران و مردم مسلمان آن و بفرمان و حكم محكمه ی افكار عمومی عنوان كرد.در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید كه چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هر گاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد.بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.آیت الله كاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افكار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.

تهیه کنندگان : محیا عشوری _ غزاله انتظامی 301

http://history-house.blogfa.com/post-153.aspx

 

 

سید مجتبی میرلوحی (۱۳۰۳ تا ۲۷ دی ۱۳۳۴) معروف به نواب صفوی طلبه و بنیان‌گذار تشکیلات فدائیان اسلام است که در ترور حسین علاء و احمد کسروی نقش مستقیم داشت.

 

زندگی شخصی

 

او در ۱۳۰۳ در محلهٔ خانی‌آباد نو و در خانواده‌ای روحاني به دنیا آمد. پس از درگذشت پدرش زیر نظر عمویش بزرگ شد. نواب نام خانوادگی مادرش بود که خودش آن را برگزید. سید مجتبی در ۷ سالگی وارد دبستان حکیم نظامی شد. سپس در مدرسه صنعتی آلمانی‌ها در رشتهٔ مکانیک ادامهٔ تحصیل داد. آنجا را رها کرده و برای کار به آبادان رفت و در شرکت نفت به سوهانکاری مشغول شد. پس از آن به نجف رفته به فراگیری دروس دینی مشغول شد.او برای امرار معاش به ساخت و فروش عطر روی آورد او در آنجا تحصیلات دینی خود را ادامه داد و با عبدالحسین امینی که مشغول نوشتن و جمع آوری الغدیر بود آشنا شد. وی فقه و اصول و تفسیر را از استادانی چون عبدالحسین امینی، حاج آقا حسین قمی و آقا شیخ محمد تهرانی آموخت.

 

فعالیت سیاسی

 

در دوره‌ای که در مدرسهٔ آلمانی‌ها مشغول تحصیل بود، به سال ۱۳۱۹ در همان مدرسه تظاهراتی بر ضد کشف حجاب به راه انداخت.

 

او که در ۱۳۲۲ در شرکت نفت آبادان، استخدام شده بود، به دنبال اغتشاش کارگران درگیری آنان با مسئولان انگلیسی و سخنرانی نواب، تحت تعقیب قرار گرفت و به نجف فرار کرد.

 

وی در زمان دولت مصدق وی را به قتل تهدید می کند و پس از مدتی به مخالفت با دولت برمی خیزد که در این میان آیت الله کاشانی نیز جانب مصدق را می‌گیرد . نواب در سال ۱۳۳۰ به دلیل پرونده قبلی در ساری به دو سال زندان قطعی محکوم شده بود و به همین دلیل دستگیر می گردد و با توجه به پرونده معاونت او در قتل رزم آراء پرونده دیگری برای او از سوی دادستان تشکیل می گردد.

 

در متندادنامه دادستان ساری فرزاد نياچنین امده است :

« سيد مجتبى نواب صفوى فرزند جواد، ۲۹ ساله داراى عيال بدون اولاد ساكن تهران خيابان اميريه كوچه اسلحه دار باشى منزل نواب صفوى به موجب دادنامه شماره ۲۴۳ - ۲۸/۷/۲۷، دادگاه جنحه سارى كه به شرح گزارش مامورين كلانترى تهران مشاراليه از ديدار آن استنكاف نموده به گناه ورود به عنف به دبيرستان ايران دخت به دو سال حبس تاديبى و پنج هزار ريال غرامت نقدى ... غيابا محكوم گرديده ...۲۵/۳/۳۰ »

 

نواب پس ازآزادی برای شرکت در موتمر اسلامی به کشور های مصر ،اردن ،عراق ،لبنان و فلسطین سفر می کند . و در مسیر بازگشت به ایران در عراق طی مصاحیه ای کودتای ۲۸ مرداد را به شاه تبریک می گوید .

 

او پس از بازگشت در تهران بیانیه ای به این شرح صادر می کند که در روزنامه کیهان ۳ شهریور ۱۳۳۲ به نشر می رسد :

«هوالعزيز - فرمان خدا بالاتر از هر فرمانى بوده اطاعتش واجب تر از اطاعت هر كسى است و هر كس عملا با احكام خدا مخالفت كند اطاعت او حرام و مخالفتش واجب است . من به همين دليل با دولت مصدق به شدت مخالف بوده و او در تمام حكومتش از ترس من و برادرانم در گوشه خانه متحصن بود و هر واسطه اى براى سازش با من مى فرستاد چون حاضر نبود كه تسليم حكم خدا شود مايوس مى شد، بزرگترين جنايت مصدق تقويت عمال شوروى در ايران بود و تنها روح ايمان و علاقه خلل ناپذير مردم اين سرزمين و افسران و سربازان پاكزاد و مسلمان ما به ناموس و ديانت بود كه به يارى خدا او و عمال رذل بيگانه را شكست داده و خواهد داد و به خداى محمد صلى الله عليه و آله قسم كه اگر دو روز ديگر حكومت مصدق باقيمانده و رجاله بازيهاى بيگانه پرستان ادامه پيدا مى كرد عقده هاى درونى مردم مسلمان ايران به هزاران برابر شديدتر از آن طور كه شد منفجر گرديده و رگهاى بدن فرد فرد عمال كوچك و بزرگ شوروى رذل را به دست و دندان خشمناكشان بيرون كشيده بنياد هستى يك يك آنها را بدون استثناء در شعله هاى سوزان غيرت خويش مى سوزاندند تا ياس كرملين نشينان از تسلط بر كمترين خشت مملكت ما هزاران برابر ياس كنونى گردد و گويا چون اكثر اين فريب خوردگان ، بدبخت و نادان و قابل هدايت بودند. خداى رحيم رحمى كرد كه شايد هدايت شوند و از راه پليد فروش دين و ناموس و وطن به بيگانه بازگردند و اگر حقوق خويشتن را هم مى خواهند در سايه پيروى على عليه السلام و از روى مبانى الهى اسلام بخواهند نه اينكه به خاطر وعده هاى پوچ و بى مغزى دين و ناموس و آزادى و وطن را فداى چكمه هاى ظالمانه رذل ترين بيگانه كنند، پس مملكت به خاطر اسلام و به نيروى ايمان حفظ گرديده و هر نفعى به هر كه رسيد در پناه اسلام رسيد و اگر قانون اساسى صحيح است اصل دوم متمم قانون اساسى و ساير اصول آنهم صحيح است و شاه و نخست وزير و وزرا عملا بايد داراى مذهب شيعه و مروج آن باشند و بايد قوانينى كه مخالف احكام مقدس خداست و به غلط از مغزهاى پوسيده گمراهانى تجاوز كرده لغو و باطل گرديده و به عمر كثيف منكرات و مفاسد خاتمه داده شود و در مرحله اولى مسكرات خانمانسوز و لختى و بى قيدى شرم آور زنان و موسيقى شهوت انگيز فضيلت كش و رقاص خانه هاى جنايت بار و قوانين قضايى پوسيده اروپايى از ميان برود و تعاليم عالى و احكام حيات بخش اسلام جايگزين آنها گردد و با اجراى برنامه عالى اقتصادى اسلام فقر و محروميت اكثريت مردم مسلمان ايران و فواصل خطرناك طبقاتى پايان يابد تا شاه و هيئت حاكمه قانونى و رسمى و خوشبخت و سعادتمند باشند و بر ملتى خوشبخت و سعادتمند هم حكومت كنند و خدا و خلق خدا از آنها راضى باشند و در اين خصوص كتاب رهنماى حقايق (برنامه فدائيان اسلام ) راهنمائيهاى لازم را با براهين كافى از سالهاى پيش نموده است . والا تا وضع چنين است و كار بر اين منوال ، قدرت دولت و ملت پراكنده و متلاشى و متصادم با هم بوده ، مملكت در سراشيب سقوط مادى و معنوى و اخلاقى مى باشد . تهران - به يارى خداى توانا - سيدمجتبى نواب صفوى»

 

نواب پس از بازگشت از سفر خود رابرای مجلس ۱۸ از شهر قم نامزد انتخابات مجلس شورای ملی اعلام می کند این عمل باعث می شود که برخی از یارانش از او جدا شوند و با توجه به مخالفت های پیش امده سرانجام از این امر منصرف میگردد.

 

جمعیت فدائیان اسلام

 

اعلامیه فداییان اسلام، دستنوشته‌ای نواب صفوی

 

نواب صفوی، پس از آزادی از زندان در پی ترور نافرجام کسروی، طی اعلامیه‌ای جمعیت فدائیان اسلام را تشکیل داد. وی در این اعلامیه برادری، استقامت و اتحاد را خط کلی جنبش فدائیان اسلام؛ رسیدن به حاکمیت اسلام و قرآن را هدف اصلی جنبش؛ و شهادت و انتقام و قصاص را روش اصلی مبارزه معرفی کرد.

 

حکم ارتداد و ترور کسروی

 

در این دوران احمد کسروی مورخ و نویسنده مشروطیت، کتاب شیعی‌گری را نوشت و جمعیت با هماد آزادگان را تأسیس کرد. کتب ادعیه شیعه و کتب شیخ سهروردی را در دی ماه هر سال تحت عنوان «جشن کتابسوزان» آتش زد و این عمل خود را «پاک‌دینی» نام نهاد. کتاب شیعی‌گری کسروی به حوزه علمیه نجف رسید. نواب آن را به ملایان نجف داد .از میان ملایان تنهاحاج آقا حسین قمی از مراجع نجف حکم ارتداد کسروی را صادر می نماید . در عین حال مجلس شورای ملی هم در نامه‌ای به نخست وزیر خواستار توقیف فعالیت‌های کسروی شد؛ اما کسروی به فعالیت خود ادامه داد

 

عبدالحسین امینی درخواست نواب را برای صدور حکم ارتداد رد کرده و از او می خواد که تنها به درسش برسد . دوستان نواب و طلاب او را عازم ایران کردند تا کسروی را از دین ستیزی بازدارد. وی پس از چند جلسه بحث و گفتگو با کسروی، وی را عنصری بی‌دین یافت. در نتیجه به کمک سراج انصاری، قاسم اسلامی، مهدی شریعتمداری و برخی دیگر از نویسندگان تهران «جمعیت مبارزه با بی‌دینی» را تشکیل داد. اما این جمعیت علیرغم تماس‌ها و مذاکرات متعدد نتوانست کسروی را از دین ستیزی بازدارد.

 

با وجود این نواب صفوی پس از آنکه در آخرین دیدار خود با کسروی، توسط او و گروه مسلح همراهش تهدید شد، مصمم گردید وی را از میان بردارد. او پس از تهیه پول از اسدالله مدنی و محمدحسن طالقانی٬ کسروی را در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۲۴ در میدان حشمت الدوله تهران ترور کرد، اما کسروی زنده ماند و نواب را دستگیر و زندانی کردند. وی چندی بعد به درخواست ملایان ایران و نجف پس از دو ماه، با قید کفالت آزاد گردید. کسروی قرآن سوزی خود را انکار کرد و مبلغ ۵۰ هزار ریال برای کسی که این موضوع را ثابت کند جایزه تعیین کرد.

 

نواب صفوی، پس از آزادی از زندان طی اعلامیه‌ای جمعیت فدائیان اسلام را تشکیل داد. نخستین اقدام این جمعیت، کشتن موفق احمد کسروی، نویسنده و محقق ایرانی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در ساختمان دادگستری تهران بود: سید حسین امامی مخفیانه به محافل کسروی راه یافت و در آنجا او شاهد بود که کسروی به فعالیت‌های ضد شیعی خود ادامه می‌دهد. نواب طوماری تنظیم کرد و خواستار محاکمه کسروی به جرم توهین به مقدسات اسلامی شد. از آنجا که به رای مثبت دادگاه به نفعشان امیدی نداشتند، تصمیم به کشتن او گرفتند. در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ سید علی‌محمد امامی و سید حسین امامی به همراه نه نفر دیگر از فداییان اسلام کسروی را در کاخ دادگستری به همراه منشی‌اش حدادپور به طرز فجیعی به قتل رساندند.

 

دیگر ترور ها

 

ترور عبدالحسین هژیر وزیر دربار محمدرضاشاه پهلوی در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ به دست حسین امامی اقدام بعدی این گروه بود. همچنین به دستور نواب صفوی، فدائیان اسلام توسط خلیل طهماسبی، سپهبد علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر ایران را در روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ کشتند. البته در مورد جای تردید و شک بسیاری وجود دارد و در همان زمان نیز در روزنامه شاهد در مورد اینکه قاتل از فداییان اسلام است یا نه بحث های زیادی گردید برخی قتل تیمسار رزم آراء را به دستور شاه و به دست یک گروهبان ارتش که محافظ او بود مدانند و علت ان را جلوگیری از کودتای رزم آرا بیان می دارند.

 

یکی از بزرگترین لطمات این گروه به حرکت نهضت ملی شدن نفت ترور دکتر حسین فاطمی در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ بود که به دست محمدمهدی عبدخدایی انجام شد و باعث گردید که دکتر فاطمی تا زمان شهادتش از عوارض این زخم رنج ببرد.

 

این گروه در ۲۵ آبان ۱۳۳۴ توسط مظفر ذوالقدر تلاش ناموفقی برای قتل حسین علاء نمودند. به ادعای محمدمهدی عبدخدایی، حسن‌علی منصور توسط جمعیت مؤتلفه اسلامی که یاران نواب صفوی بودند و راه او را ادامه می‌دادند کشته شد. همچنین محمدمهدی عبدخدایی مدعیست که مهدی عراقی اعلام کرده‌بود منصور با اسلحه نواب کشته شده‌است.

 

بازداشت و اعدام

 

نواب صفوی پس از ترور ناموفق علاء در اول آذر ۱۳۳۴ بازداشت و در ۲۷ دی به همراه مظفر ذوالقدر٬ خلیل طهماسبی و محمد واحدی اعدام شد.

 

دیدگاه‌ها دربارهٔ او

 

مطرح کردن نواب بعنوان بنیانگذار قانون اساسی حکومت اسلامی

 

سید علی خامنه‌ای رهبر ایران نیز در دستنوشته‌ای بروی عکس نواب صفوی در وصف او نوشت «سلام بر آن پیشاهنگ جهاد و شهادت در زمان ما». وی همچنین نواب صفوی را نویسنده کتابی به نام راهنمایی حقایق به عنوان اولین کسی یاد می کند که در قالب این کتاب قانون اساسی حکومت اسلامی را نوشت .

 

در ادبیات

 

در رمان من او اثر رضا امیرخانی، مجتبی نواب صفوی یکی از همکلاسان شخصیت اول داستان است.

 

تاثیر در ایران

 

در ایران او به عنوان شهید و قهرمان به حساب می‌آید و و چندین مکان از جمله یک بزرگراه و ایستگاه مترو به نام او ثبت شده‌است.

ایستگاه مترو نواب صفوی در تهران

 

منابع :

    FEDĀʾĪĀN-E ESLĀM. (1999). In Encyclopædia Iranica. Retrieved from http://www.iranicaonline.org/articles/fedaian-e-esla The Fedāʾīān’s importance in Persian politics was due to several related factors. First, they were exceptionally successful as a terrorist organization

    «شهید نواب صفوی و فداییان اسلام». مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازبینی‌شده در ‏۱۳ آذر ۱۳۸۶.

    ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ «نواب صفوی». مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. بازبینی‌شده در ‏۱۳ آذر ۱۳۸۶.

    «شهید نواب صفوی و فداییان اسلام». مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازبینی‌شده در ‏۱۳ آذر ۱۳۸۶.

    ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ «شهید نواب صفوی و فداییان اسلام». مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازبینی‌شده در ‏۱۴ آذر ۱۳۸۶.

    ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ ۶٫۵ ۶٫۶ مهدی قیصری. «مروری بر زندگی و مبارزات رهبر فداییان اسلام». مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازبینی‌شده در ‏۱۴ آذر ۱۳۸۶.

    سید مجتبی نواب صفوی، اندیشه‌ها و ...، سید حسین خوش نیت، تهران،۱۳۶۰

    مصدق ، غلامحسین - در کنار پدرم - انتشارات رسا -۱۳۶۹- ص ۶۲

    موحد محمد علی -خواب آشفته نفت - ج۱ -ص ۱۳۶ -

    [بی نا]. «جانبداری آیت الله کاشانی از مصدق در برابر اعتراض نواب صفوی». پارسینه، ۰۴ خرداد ۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۰.

    عراقی ،مهدی - ناگفته ها - رسا ۱۳۷۰- ص۱۰۴

    ترکمان - ،محمد -اسرار قتل رزم آرا - ص۲۴۴ - صدور حکم بازداشت نواب

    عراقی ،مهدی - ناگفته ها - رسا ۱۳۷۰-ص ۱۲۲ الی ص۱۴۸- آزادی نواب و شرکت در موتمر اسلامی

    داود امينى اسنادى از فدائيان اسلام و نواب صفوى (۳) (زندان قصر ۳۱ - ۱۳۳۰ ش )، مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره هاى ۲۴ - ۲۳ - ۱۳۷۶، ص ۱۲۹

    عراقی ،مهدی - ناگفته ها - رسا ۱۳۷۰-ص ۱۲۲ الی ص۱۴۸- آزادی نواب و شرکت در موتمر اسلامی

    روزنامه اطلاعات - مهندس عزت الله سحابی ۲۷ دی ماه ۱۳۵۹

    ۱۱۸ اعلاميه اعضاى فدائيان اسلام در قم در پذيرش ‍ نمايندگى شهر قم توسط نواب صفوى .

    داود،امينى ، اسناد نويافته فدائيان اسلام و نواب صفوى (۲) -شماره ۲۲ و ۲۱و ۱۳۷۶، سند شماره ۶۷ ص

    ناگفته ها- حاج مهدی عراقی - انتشارات رسا -۱۳۷۰-ص۲۱-۲۲

    ناگفته ها- حاج مهدی عراقی - انتشارات رسا -۱۳۷۰-ص۲۱-۲۲

    فاضلی، محمود. پس از ۵۶ سال، شرق، ۲۳ آذر ۱۳۹۰، شماره ۱۴۱۶، ص ۱۲.

    اسرار قتل رزم اراء - محمدترکمان - رسا

    کتاب سالهای بحرانی –خاطرات ناصر خان قشقائی در صفحات۱۲۴ الی ۱۲۶ - نشر رسا ‏‏۱۳۶۶ ‏

    خاطرات سیاسی – سرهنگ مصور رحمانی -۱۳۶۴ انتشارات رواق

    آن سوی خاطره ها - خاطرات سرتیپ شایان فر - وکیل مدافع نواب صفوی

    رحمانی، غلامرضا؛ خاطرات سیاسی، تهران، رواق، بی‌تا، صص۲۷۰ـ۲۷۶.

    خاطرات مهندس شریف امامی - تاریخ شفاهی هاروارد - نشر نگاه امروز ۱۳۸۰ ص ۱۳۵

    تاریخ شفاهی هاروارد – مصاحبه دکتر بقایی با دکتر حبیب لاجوردی مصاحبه دوم ۴ ژوئن ۱۹۸۶ ص ۱۳۶ الی ۱۴۹

    سیری در نهضت ملی شدن نفت - خاطرات شمس قنات آبادی - 1377 -ISBN 964-5645-07-07 در ص ۲۱۰ الی ۲۲۰

    آفتاب‌نیوز

    «عكس/دستخط رهبر معظم انقلاب بر عكس نواب» (فارسی). جوان فردا. بازبینی‌شده در ۱۶ دی ۱۳۸۸.

 

اعلامیه فداییان اسلام، دستنوشته‌ای نواب صفوی

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C

 

شهید نواب صفوی و فداییان اسلام

 

سیدمجتبی میرلوحی صفوی، از روحانیون مبارز و رهبر جمعیت «فدائیان اسلام» و از پیشتازان مبارزات اسلامی و مکتبی بر ضد رژیم شاهنشاهی و استعمار می باشد. این نوشتار به بررسی زندگی و عمده ترین فعالیت های مبارزاتی شهید نواب صفوی و فداییان اسلام پرداخته است.

 

سیدمجتبی میرلوحی صفوی، از روحانیون مبارز و رهبر جمعیت «فدائیان اسلام»، در سال 1303شمسی در محله خانی‌آباد نو و در خانواده‌ای روحانی دیده به جهان گشود. پدرش سیدجواد میرلوحی، به دنبال صدور قانون «لباس های متحدالشکل» ـ 1314 ش. ـ لباس روحانیت از تن بیرون کرد و به عنوان وکیل دعاوی دادگستری مشغول به خدمت شد، اما پس از چندی در پی یک مشاجره سخت، سیلی محکمی به صورت علی‌اکبر داور وزیر عدلیه وقت زد که نتیجه آن گذران محکومیت سه ساله در زندان بود. او چندی پس از گذراندن دوره محکومیت و آزادی از زندان دارفانی را وداع گفت. طی این سه سال سیدمحمود نواب میرلوحی، از بستگان نزدیک سیدمجتبی، عهده‌دار سرپرستی وی بود.

سیدمجتبی در 7 سالگی وارد دبستان حکیم نظامی شد و سپس در مدرسه صنعتی آلمانی‌ها به تحصیل ادامه داد. او همزمان در یکی از مساجد خانی‌آباد نو به فراگیری دروس دینی نیز مشغول شد و پس از خروج رضاخان از کشور به فعالیت های سیاسی روی آورد. سخنرانی وی علیه دولت قوام‌السلطنه در 17 آذر 1321 در حالی که 18 سال بیش نداشت اولین مبارزه وی علیه حکومت پهلوی محسوب می‌شد. در پی این سخنرانی و تهییج دانش‌آموزان دیگر مدارس و همراهی عده‌ای از مردم ناراضی، تظاهراتی در مقابل مجلس شورای ملی علیه قوام برگزار شد که با مداخله و تیراندازی پلیس، دو نفر شهید شدند. این حادثه اثر عمیقی در شخصیت سیدمجتبی گذاشت و او را در راه مبارزه با حکومت پهلوی مصمم‌تر ساخت.

در 1322 سیدمجتبی به استخدام شرکت نفت درآمد و پس از مدت کوتاهی به آبادان منتقل شد. مدتی بعد برخورد شدیدی از سوی یکی از متخصصین انگلیسی شرکت نفت با یکی از کارگران صورت گرفت که به دنبال آن، نواب کارگران را به اعتراض و اجرای قصاص دعوت کرد. با دخالت پلیس و نیروهای نظامی، اعتراضات سرکوب شد. نواب نیز فرار کرده و شبانه به وسیله قایق از آبادان به سوی بصره و سپس نجف روانه شد. او برای امرار معاش به ساخت و فروش عطر روی آورد.

سیدمجتبی در مدرسه «قوام» نجف اقامت گزید و از همان روزهای نخست، دوستی و رابطه نزدیکی با علامه امینی ـ که در یکی از حجره‌های فوقانی مدرسه، کتابخانه‌ای تأسیس کرده و در حال تألیف اثر مشهور خود ـ الغدیر ـ بود، برقرار کرد.

وی فقه و اصول و تفسیر را از استادانی چون علامه امینی، حاج آقا حسین قمی و آقا شیخ محمد تهرانی آموخت. او در نجف، یکی از آثار احمد کسروی را که در آن به یکی از امامان معصوم(ع) توهین شده بود مطالعه کرد و چون برخی از مراجع نجف کسروی را مرتد دانستند، از این رو به ایران بازگشت تا کسروی را از آن کار بازدارد. وی پس از چند جلسه بحث و گفتگو با کسروی، وی را عنصری بی‌دین یافت. در مرحله بعد به کمک حاج سراج انصاری، شیخ قاسم اسلامی، شیخ مهدی شریعتمداری و جمع دیگری از فضلا و نویسندگان تهران «جمعیت مبارزه با بی‌دینی» را تشکیل داد. اما این جمعیت علیرغم تماس ها و مذاکرات متعدد نتوانست کسروی را از دین‌ستیزی و اغفال جوانان بازدارد. به همین دلیل نواب صفوی پس از آنکه در آخرین ملاقات خود با کسروی، توسط او و گروه مسلح همراهش تهدید شد، مصمم گردید وی را از میان بردارد. بدین منظور با تهیه پول از دو نفر از روحانیون ـ سید اسدالله مدنی و آقا شیخ محمدحسن طالقانی ـ کسروی را در 23 اردیبهشت 1324 در میدان حشمتیه تهران ترور کرد، اما کسروی جان سالم به در برد و نواب دستگیر و زندانی گردید. وی چندی بعد به درخواست علمای ایران و نجف پس از دو ماه، با قید کفالت آزاد گردید.

نواب، پس از آزادی از زندان، طی اعلامیه‌ای جمعیت «فدائیان اسلام» را تشکیل داد. وی در این اعلامیه برادری، استقامت و اتحاد را خط کلی جنبش فدائیان اسلام؛ رسیدن به حاکمیت اسلام و قرآن را هدف اصلی جنبش؛ و شهادت و انتقام و قصاص را روش اصلی مبارزه معرفی کرد.

نخستین اقدام این جمعیت، ترور مجدد کسروی در 20 اسفند 1324 بود که به قتل وی در جلسه دادگستری انجامید. متعاقب آن، نواب مخفیانه تهران را به قصد نجف ترک کرد. در آنجا از مراجع و علما خواست تا برای آزادی قاتلان کسروی بکوشند که بر اثر تلاش‌های وی، آنان نیز پس از مدتی از زندان آزاد شدند.

نواب چندی بعد به تهران بازگشت و روابط نزدیکی با آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی، که به تازگی از تبعید بازگشته بود، برقرار ساخت.

به دنبال اعلام تشکیل دولت اسرائیل توسط سازمان ملل متحد در 1327ش.، نفرت و انزجار عمومی سراسر جهان اسلام و از جمله ایران را فراگرفت. به دعوت آیت‌الله کاشانی در روز جمعه 31 اردیبهشت 1327 اجتماع اعتراض‌آمیز بزرگی در مسجد سلطانی (امام خمینی فعلی) تهران برگزار شد که در آن آیت‌الله کاشانی و نواب صفوی شرکت داشتند. فدائیان اسلام نیز با ثبت‌نام از نیروهای داوطلب، پنج هزار نفر را برای اعزام به فلسطین و نبرد با اشغالگران بسیج کردند که دولت وقت مانع از اعزام آنان گردید.

نواب صفوی در 27 خرداد 1327 بانی تظاهرات عظیمی علیه دولت عبدالحسین هژیر بود. این تظاهرات به فاصله 4 روز پس از به قدرت رسیدن هژیر به وقوع پیوست. تظاهرکنندگان نمایندگانی را که به هژیر رأی داده بودند، مذمت کردند و خواستار عزل او شدند.

در 14 آبان 1328، عبدالحسین هژیر، که نقش اصلی در تقلب انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی داشت، توسط فدائیان اسلام به قتل رسید. رژیم که یکی از مهره‌های اصلیش را از دست داده بود و خود را در مقابل عملیات فدائیان اسلام به شدت آسیب‌پذیر می‌دید، ناگزیر عقب‌نشینی کرد و انتخابات دوره شانزدهم را در فضای نسبتاً آزاد تجدید کرد که در آن آیت‌الله کاشانی به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد و او پس از چندین ماه تبعید در لبنان به وطن بازگشت.

در اردیبهشت ماه 1329 جنازه رضاشاه به ایران منتقل شد. قرار بود جنازه در قم دفن شود، اما با مخالفت پیگیر نواب صفوی و دیگر یارانش، رژیم ناگزیر منصرف شد و جسد را در شهر ری دفن کرد. در تیر 1329 سپهبد علی رزم‌آرا به نخست‌وزیری رسید. هدف از انتصاب او نایده گرفتن جنبش ملی شدن صنعت نفت و به تصویب رساندن لایحه «گس ـ گلشائیان» بود. این لایحه از طرف کمیسیون نفت مجلس شورای ملی رد شد و آیت‌الله کاشانی نیز طی بیانیه‌ای بر ضرورت ملی شدن صنعت نفت تأکید کرد، اما رزم‌آرا و اکثریت نمایندگان مجلس همچنان در برابر تصویب ملی شدن صنعت نفت مقاومت می‌کردند. در چنین بن‌بست سیاسی، به دستور نواب صفوی، فدائیان اسلام، رزم‌آرا را در روز 16 اسفند ترور کردند و متعاقب آن، رژیم شاه و اکثریت مجلس که به شدت مرعوب شده بودند چاره‌ای جز عقب‌نشینی در برابر خواست اکثریت مردم نیافتند. از این رو مجلس شورای ملی، پس از ماهها کشمکش سرانجام لایحه ملی شدن صنعت نفت را در کمتر از دو هفته بعد از قتل‌ رزم‌آرا، تصویب نمود.

ترور رزم‌آرا، نخست، راه را برای ملی شدن صنعت نفت و سپس نخست‌وزیری دکتر مصدق در 15 اردیبهشت 1330 گشود، اما بلافاصله فدائیان اسلام دستگیر شدند و نواب صفوی نیز در تیرماه 1330، کمتر سه ماه بعد از نخست‌وزیری دکتر مصدق، دستگیر و زندانی شد.

پس از ملی شدن صنعت نفت و نخست‌وزیری دکتر مصدق، به تدریج روابط میان فدائیان اسلام و آیت‌الله کاشانی به سردی گرایید، زیرا فدائیان انتظار داشتند که از آن پس اقدامات عملی برای تحقق حکومت اسلامی صورت گیرد. نواب صفوی در این مقطع با چاپ و انتشار جزوه‌ای تحت عنوان «راهنمای حقایق» و با شعار «الاسلام یعلو و لایعلی علیه» اهداف، اصول و شیوه‌های سیاسی و برنامه حکومت اسلامی موردنظر خود را که در حقیقت منشور فدائیان اسلام بود عرضه کرد. اما آیت‌الله کاشانی مهمترین هدف را در آن مقطع حفظ دستاوردهای ناشی از ملی شدن صنعت نفت و کوتاه کردن دست استعمار انگلیس می‌دانست. با این همه، پس از حوادث تیر1331 و بروز اختلاف شدید میان جبهه ملی و آیت‌الله کاشانی، فدائیان اسلام لحظه‌ای در حمایت از آیت‌الله کاشانی تردید نکردند و از او در برابر افتراها و تهمتهای سیاسی جبهه ملی و حزب توده دفاع کردند.

نواب صفوی در شهریور 1332 به دعوت سید قطب از رهبران اخوان‌المسلمین برای شرکت در «کنگره اسلامی قدس» عازم بیت‌المقدس شد. او در آن کنگره سخنان پرشوری ایراد نمود و مسلمانان را به وحدت برای آزادسازی سرزمین فلسطین فراخواند. وی در این سفر از عراق، سوریه و لبنان بازدید کرد و در شهر صور لبنان با شرف‌الدین عاملی ملاقات نمود. در خلال همین سفر بود که نواب صفوی با یاسرعرفات که دانشجو بود ملاقات کرد و او را برای نجات فلسطین و مبارزه با اسرائیل تحریک و تهییج نمود، به طوری که عرفات در سفری که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به تهران داشت، گفته بود عامل اولیه حرکت وی در این قیام توصیه نواب صفوی بود.

نواب در ادامه سفر خاورمیانه‌ای خود پس از لبنان به دعوت اخوان‌المسلمین مصر رهسپار قاهره شد. این دوره مصادف با کودتای ژنرال محمد نجیب و برکناری ملک فاروق، پادشاه مصر بود. وی در دانشگاه الازهر سخنرانی کرد که با استقبال هزاران تن از حاضران مواجه گردید، و اندکی بعد «جمعیت اخوان‌المسلمین» به توسط دولت مصر غیرقانونی اعلام شد. نواب صفوی پس از اطلاع، در تلگرافی که از ایران به قاهره مخابره نمود، مراتب نگرانی خود و عموم مسلمانان را از اقدام دولت مصر اعلام کرد و خواستار تجدیدنظر فوری آن دولت نسبت به اخوان‌المسلمین گردید.

پس از کودتای امریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332، همه دستاوردهای نهضت ملی برباد رفت و زنجیرهای اسارت اقتصادی و سیاسی یکی پس از دیگری با انعقاد پیمان‌های گوناگون، توسط رژیم کودتا به دست و پای ملت ایران بسته شد. از جمله آنها، پیمان نظامی بغداد بود که در 1334 میان عراق و ترکیه منعقد شد و سپس ایران، انگلستان و پاکستان بدان پیوستند. این پیمان، کشورهای منطقه را به عنوان سپر امنیتی و نظامی امریکا و انگلستان در برابر شوروی در می‌آورد. فداییان اسلام به عنوان مخالفت با این قرارداد، حسین علاء نخست‌وزیر وقت را در آستانه سفر به بغداد جهت شرکت در اجلاس این پیمان در روز 25 آبان 1334 ترور کردند، اما وی جان سالم به در برد و ضارب دستگیر شد و به دنبال آن نواب صفوی و دیگر اعضای مؤثر فدائیان در اول آذر آن سال بازداشت گردیدند. آنان تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفتند و در دی‌ همان سال در دادگاهی نظامی محاکمه شدند.

سرانجام پس از چند جلسه، دادگاه، نواب صفوی و سه تن دیگر (سید محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی) را به اعدام محکوم کرد. حکم دادگاه در بامداد 27 دی 1334 به اجرا درآمد. آنها را پس از شهادت در مسگرآباد تهران به خاک سپردند. مدتی بعد جنازه آنان به قم منتقل شده و در آنجا دفن گردید.

کتاب «جامعه و حکومت اسلامی» از آثار نواب صفوی است.

 

۱. روحانی مبارز، سیدابوالقاسم کاشانی، مرکز بررسی اسناد تاریخی، جلد 1، ص 138.

2. روحانی مبارز، همان.

3. تاریخ و فرهنگ معاصر، فصلنامه مرکز بررسی‌های اسلامی، 1370، ج 2، ص 12.

4. علمای مجاهد، محمدحسن رجبی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، ص 522.

5. در آن روز دولت قوام برای فرونشاندن خشم مردم به خاطر اهانتی که کسروی در کتاب خود به مبانی دینی مرتکب شده بود، محاکمه‌ای صوری برای وی در دادگستری ترتیب داد. وی نیز توسط سیدحسین امامی یکی از اعضای فدائیان اسلام در جلسه دادگاه ترور شد.

6. مشاهیر سیاسی قرن بیستم، انتشارات محراب قلم، احمد ساجدی، ص 285.

--------------------------------------

منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

http://www.ir-psri.com/

http://www.irdc.ir/fa/content/4831/default.aspx

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=154&SP=Farsi

 

به گزارش شیعه آنلاین، آیت الله فیروزیان از مؤسسان حزب فدائیان اسلام و از دوستان نزدیک شهید نواب صفوی و از مبلغان بزرگ شیعه در عصر حاضر است

 

ایشان چگونگی آشنایی خود را با شهید نواب صفوی، چنین بیان کردند: یک سید طباطبایی بود که خانه هایمان نزدیک هم بود و هم درس بودیم. یک روز نیامد. رفتم منزلشان ببینم چرا نیامده است. دیدم کنار ایشان یک سید جوان لاغر اندامی نشسته، گفتم: ایشان کی هستند؟ گفت: ایشان نواب صفوی هستند. از نجف آمده اند. کَسروی در آن زمان دینی آورده بود، به نام پاک دینی. گفت ایشان آمده اند تا با کسروی مناظره کنند. اگر توبه کرد که هیچ، وگر نه به عنوان مُرتد او را بکشند. که همین کار را کردند. آن زمان رضاخان، با زور عمامه ها را بر می داشت، و پسرش هم جاسوس هایی داشت که طلبه ها را با وعده پول و خانه و کار اداری می خریدند و مانع می شدند که اینها عمامه بگذارند. من اینها را که میدیدم، ‌نصیحتشان می کردم. که ارباب ما امام زمان (عج) است،  همه چیز به ما می دهد. اگر هم ندهند، می دانیم چه اربابی داریم. وقتی من شهید نواب را دیدم، به ایشان همین مطلب را گفتم. ایشان بلافاصله مرا بوسید و گفت، اولین نفر را پیدا کردم. ایشان اشخاصی می خواست، هم فکر برای فعالیت های تبلیغاتی و مناظره با کسروی. و گفت هر کس هم فکر من بود به من معرفی کنید، تا حزب تشکیل بدهیم. بعد هم با من تماس گرفت و ما فدائیان اسلام را تشکیل دادیم. نواب صفوی به جاهای مختلف سفر می کرد و با بزرگان و علماء جلساتی تشکیل می داد. تا وقتی ما قیام کردیم، اینها از اهداف ما با خبر باشند و تهمت کمونیستی بودن و توده ای بودن را به ما نزنند. و بر علیه ما اقدام نکنند. یادم هست وقتی می آمد منزل ما، چون ما یک اتاق بیشتر نداشتیم،‌ برای همین دختر کوچکم را صیغه ایشان کردم تا با خانواده ما محرم شود. و باید بگویم، مرحوم نواب داماد من بود. یک بار آمد وگفت، می خواهم به شیراز بروم.  آیت الله نور الدین آنجا همه کاره بود. یک حزب داشت و دو تا از وکلای مجلس، همیشه از او بودند. وشاه هم روی ایشان حساب می کرد. من هم در این سفر با او بودم. شیراز در مسجد وکیل که رسیدیم، آیت الله نور الدین  نماز می خواندند. بعد از نماز رو کرد وبه نواب گفت،  برای چه این جا آمده اید؟! گفت، پسر عمو، آمدم ببینم مرد هستی، یا نه؟ آن زمان ایشان 75 ساله و نواب 24 ساله بود. به او گفت، پسر عمو امروز بیشتر شراب خورده می شود یا زمان یزید؟ گفت امروز، می گویی چه کنم؟! نواب گفت، من می گویم، قیام وشهادت. جواب داد، من حاضرم کلید بدزدم و از در وارد شوم ولی از دیوار بالا نمی روم! تا این را گفت، نواب یک نعره الله اکبر زد و گفت، مگر جد ما حسین،  کلید دزدید؟! گذشت تا صبح من به نواب گفتم این سید را چگونه دیدی؟ گفت، اهل قیام نیست فقط به او فهماندم بر علیه ما قیام نکند. خدا همه ایشان را رحمت کند.

 

ایشان با اظهار ناراحتی فرمودند: یک شب خانواده من خواب دیدند که نواب یک تاجی پر از نور بر سر دارد ومی گوید، دیدی ما پیروز شدیم! صبح رادیو را روشن کردیم، که رادیو اعلام کرد، ‌نواب را اعدام کرده اند.

http://shia-online.ir/article.asp?id=18925

 

شهادت نواب صفوي و یارانش

 

شهيد سيدمجتبي نواب صفوي در سال 1303ش در خاني‏آباد تهران به دنيا آمد و پس از اتمام دروس ابتدايي، به آبادان سفر کرد. سيد مجتبي سپس براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آن‏جا از محضر مدرسين حوزه علميه نجف اشرف بهره‏مند گرديد. وي پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آيت‏اللَّه سيدابوالحسن اصفهاني جهت مبارزه با کجروي‏هاي کسروي به ايران آمد و با تشکيل "جمعيت فداييان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بدانديشان پرداخت. ترور وابستگان استعماري مانند احمد کسروي، عبدالحسين هژير، علي رزم‏آرا و حسين علاء از جمله فعاليت‏هاي سياسي اين جمعيت مي‏باشد. شهيد نواب صفوي همچنين با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامي به مخالفت برخاست و به همين جهت در ايام نخست وزيري مصدّق، دستگير و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام اين مجاهد خستگي‏ناپذير به همراه سه تن از همرزمانش به نام‏هاي خليل طهماسبي، مظفر علي ذوالقدر و سيدمحمد واحدي در بيدادگاه رژيم پهلوي محکوم و در صبحگاه 27 دي 1334 شمسي تيرباران شده و به خيل شهدا پيوستند. بدين ترتيب پرونده ده سال فعاليت سياسي و اجتماعي جمعيت فداييان اسلام بسته شد و جنايت ديگري در پرونده سياه خاندان پهلوي ثبت گرديد. زندگي نامه وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(1) سيد مجتبي تهراني معروف به نواب صفوي، در سال 1303 شمسي در خانواده اي روحاني و اصيل در خانه محقري در خاني آباد تهران قدم به عرصه ي وجود گذاشت. وي با علاقه و عشقي وصف ناشدني به روحانيت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه، رهسپار حوزه علميه نجف اشرف شد. شهيد از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر ميرلوحي است. شهيد عنوان نواب صفوي را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سيد جواد ميرلوحي، دانشمندي روحاني بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانيت شد، اما از طريق تصدي وکالت دادگستري همچنان به داد مظلومان مي رسيد. مرحوم سيد جواد در سال 1314 يا 15 در اثر مشاجره و درگيري لفظي با (داور) وزير عدليه ي رضاخان، غيرت علويش به جوش آمد و يک سيلي نثار وي کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد. شهيد پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترين درنگي به فراگيري مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگي با علماي دلسوز و بيدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهاني و کم نظير الغدير، آيت الله علامه اميني قدس سره برقرار کرد. آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب درباره ي شهيد مي فرمايند:(2) بايد گفت که اولين جرقه هاي انگيزش انقلابي اسلامي به وسيله ي نواب در من به وجود آمد و هيچ شکي ندارم که اولين آتش را در دل ما نواب روشن کرد. اعدام انقلابي کسروي و اعلام موجوديت فداييان اسلام بعد از شهريور 1320 و فراگير شدن جنگ جهاني دوم، ايران نيز گرفتار شرايط دشواري شد، از يک طرف مورد تجاوز متفقين قرار گرفت، و از طرف ديگر سود جوياني قلم به مزد و اجير، از آزادي سوء استفاده مي کردند و از طريق ترويج فرهنگ غربي به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طريق زور قلدري نتوانسته بود انجام دهد، از طريق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاريخ اسلام انجام دهند. «احمد کسروي» از جمله افرادي بود که خط معارض و مهاجم عليه اسلام تشيع را دنبال مي کرد. او نه تنها در کتاب «شيعي گري» به روحانيت، مقدسات اسلامي، پيشوايان مذهب تشيع و امامان بحق و معصوم عليهم السلام حمله مي کرد، بلکه در کتاب هاي صوفي گري، بهاييگري، مادي گري و حتي تاريخ مشروطيت، مقدسات ديني و روحانيت را مورد حمله قرار داد. نواب با کتاب هاي کسروي در نجف آشنا شد و موجي از احساسات مذهبي و ديني وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نويسنده ي کتاب ها دادند. سيد در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ي کسروي رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهين آميز به اسلام و ائمه ي شيعه عليهم السلام و روحانيت برحذر داشت و وقتي مطمئن گرديد که وي اصلاح پذير نيست، آماده ي اجراي حکم الهي شد. شهيد نواب در هشتم ارديبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروي حمله کرد ولي توسط پليس دستگير و زنداني شد. بعد از آزادي از زندان، موجوديت فداييان اسلام را طي يک اعلاميه ي رسمي با جمله ي هوالعزيز و تيتر « دين و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروي را پيگيري نمود نواب صفوي به تدريج با جاذبه ي خود، جواناني چون شهيد سيد حسين امامي را جذب نمود و امامي در 20 اسفند 1324، بر کسروي يورش برد و او را زير ضربات اسلحه ي سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ي قهر جانش را گرفت. فداييان اسلام و مجريان حکم الهي دستگير شدند و خبر اعدام انقلابي کسروي در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادي و سرور نمود. بعد از سال 1327، که جنبش ملي شدن صنعت نفت به اوج خود رسيد و فعاليت گروه هاي مخالف رژيم علني شد و اقليت موجود در مجلس مانع تصويب قرار داد «گس گلشاييان» گرديد، رژيم استبدادي شاه براي اين که حتي اقليت مخالفي نيز وارد مجلس نشود، توسط «هژير» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ي ترور شاه و دست داشتن آيت الله کاشاني در اين ترور، ايشان را بازداشت و به لبنان تبعيد کرد. فداييان اسلام «هژير» را اعدام انقلابي کردند و با نامزد نمودن آيت الله کاشاني و مصدق، گروه اقليت دوباره به مجلس راه يافت. با وجود اين که نواب ميانه ي خوبي با ملي گراها نداشت، اما با توجه به رهبريت آيت الله کاشاني و به منظور وحدت مبارزات اسلامي و ملي، از همگامي و همراهي با آن ها دريغ نورزيد. اعدام انقلابي رزم آرا رزم آرا نخست وزير رژيم پهلوي و دست نشانده ي انگلستان، با ملي شدن صنعت نفت به شدت مخالفت مي کرد و مي گفت که ملت ايران توانايي و لياقت اداره ي اين صنعت عظيم را ندارد و به عناوين مختلف در تصويب اين قانون در مجلس شوراي ملي کارشکني مي کرد. در روز 16 اسفند 1329 زماني که اتومبيل رزم آرا جلوي مسجد امام (شاه سابق) توقف کرد و نخست وزير جهت شرکت در ختم آيت الله فيض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خليل طهماسبي بي درنگ از پشت سر با شليلک سه گلوله او را از پاي درآورد و خود نيز توسط مأموران دستگير شد. او در بازجويي مي گويد: من نمي گويم سمندر باش يا پروانه باش چون به فکر سوختن افتاده اي مردانه باش بلي من طهماسبي هستم و باکي از کشته شدن ندارم، براي اين که خداي متعال مي فرمايد: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ پس شما اين را مسلم بدانيد کسي که شخصيتي را تشخيص داد خائن به دين و مملکت است ترس از کشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به اين حقايق هستيم.» قتل رزم آرا در دل رژيم چنان وحشتي انداخت که دولت بعدي (حسين علاء) نتوانست با ملي شدن صنعت نفت مخالفتي نمايد و مجبور به استعفا گرديد و مجلس، مصدق را به نخست وزيري انتخاب کرد. آيت الله کاشاني در مصاحبه اي در رابطه با قتل رزم آرا چنين اظهار نظر کرد: «اين عمل (هلاکت رزم آرا) به نفع ملت ايران بود و آن گلوله و ضربه عاليترين و مفيدترين ضربه اي بود که به پيکر استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد» و در مصاحبه اي ديگر اظهار مي دارد: «... نخست وزير مقتول در زمان حيات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سياست استعماري انگلستان به شدت حمايت مي کرد. چون عموم طبقات مردم ايران با تصميم قطعي و خلل ناپذيري براي کوتاه کردن دست طمع سياست استعماري نفت جنوب قيام کرده بودند، پافشاري رزم آرا براي مقاوت در مقابل افکار عمومي ملت ايران و حمايت از شرکت نفت باعث خشم شديد و عمومي مردم ايران گرديد و جواني غيور، وطن پرست و متدين از ميان مردم ايران برخاست و نخست وزير بيگانه پرست را به جزاي اعمال خود رسانيد...(3) در مرداد 1331، ماده ي واحدي به تصويب مجلس رسيد که چون خيانت حاجي علي رزم آرا بر ملت ايران ثابت گرديده، هر گاه قاتل او استاد خليل طهماسبي باشد به موجب اين قانون مورد عفو قرار مي گيرد. بدين ترتيب در 23 آبان همان سال، طهماسبي پس از دو سال و اندي از زندان آزاد گرديد.(4) آيت الله کاشاني در پي آزادي شهيد طهماسبي او را به عنوان «شمشير برّان اسلام» و «مجري اراده و افکار ملت ايران» مورد ستايش قرار داد.(5) پايان کار فداييان اسلام فداييان اسلام از راه تشکيل جلسات تفسير قرآن و اسلام شناسي بر اساس مکتب تشيع، به فعاليت خود ادامه مي دادند و پرچم سبز و سفيد خود را با کلمات زيباي «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علي ولي الله» آراسته بودند. در آن موقع در دولت حسين علاء پيوستن ايران به پيمان بغداد مطرح بود که در حقيقت ايران يکي از اقمار منطقه ي انگليس و امريکا مي شد. فداييان اسلام در 25 آبان که علاء براي شرکت در ختم مرحوم سيد مصطفي کاشاني وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد. در اول آذر 1334، نواب و خليل طهماسبي و عبدالحسين واحدي و جمعي ديگر از فداييان اسلام دستگير شدند و در يک محاکمه ي فرمايشي نواب، سيد محمد واحدي و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام و همگي در حالي که اذان مي گفتند، تيرباران شدند. جمعيت فداييان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوي و معاون او، سيد عبدالحسين واحدي در تقويت و روي کار آمدن جبهه ي ملي و تصويب ملي شدن صنعت نفت ايران و انتخاب اعضاي جبهه ي ملي به نمايندگي مجلس بازگشت آيت الله کاشاني از تبعيد، نقش اساسي داشتند و اگر قيام مسلحانه ي آن ها نمي بود و رژيم پهلوي از اين جمعيت حساب نمي برد، هيچ يک از موارد ياد شده عملي نمي شد. نامه ي شهيد نواب صفوي به دکتر مصدق(6) شهيد قبل از کودتاي 28 مرداد 1332، در نامه اي به دکتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر و به وي جهت اجراي احکام الهي هشدار مي دهد. «هو العزيز آقاي دکتر محمد مصدق نخست وزير پس از سلام، شما و مملکت در سخت ترين سراشيب سقوط قرار گرفته ايد. چنانچه احساس کرده و معتقد شده باشيد که نجاتبخش شما مملکت، اجراي برنامه ي مقدس پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله مي باشد و پس از تمام جريانات گذشته آماده ي اجراي احکام مقدس اسلام باشيد، قول مي دهم که شما و مملکت را به ياري خداي توانا و به برکت اجراي احکام و تعاليم عاليه ي اسلام از هر بدبختي و سقوط و فسادي حفظ نموده، به منتهاي عزت و سعادت معنوي و اقتصادي برسانم.» 8 شوال المکرم ه.ق 1372 30 خرداد ماه ه.ق 1332 شهيد از زبان همسرش خانم «نيرالسادات احتشام رضوي» چنين مي گويد: «... خدا رحمت کند، مادرش مي فرمود: نواب يک استعداد خاصي داشت... اين قدر استعدادش فوق العاده بود که سالي دو کلاس مي خواند. بعد از اين که دوران ابتدايي تمام مي شود در دبيرستان صنعتي «ايران – آلمان» شروع به درس خواندن مي کند... و در همان دوران تحصيل به نفع اسلام و عليه پهلوي مبارزه مي کند. او يک حالت مبارزه و يک روح با شهامتي داشت که عجيب بود. در همان زمان، مجلس قانوني را تصويب مي کند که نواب مخالفت مي کند و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع مي کند و تظاهراتي را جلوي مجلس راه مي اندازد که رژيم را وا مي دارد تا درخواست فوق را بپذيرد. اما نواب و همراهانش پذيرش زباني را کافي ندانسته، درخواست پذيرش مکتوب موضوع را مي کنند. لکن عوامل رژيم به جاي پاسخ مثبت اقدام به تيراندازي مي کنند که در نتيجه يک نفر به شهادت مي رسد... بعد از اين که ديپلم مي گيرد به آبادان مي رود وارد شرکت نفت مي شود. آن جا که کار مي کنند يکي از متخصصين انگليسي به يکي از کارگرها سيلي مي زند. آقاي نواب بسيار برانگيخته مي شود و مي گويد: واي بر شما که يک کارگر ايراني را يک انگليسي بزند و همه سکوت کنند، در حالي که آنان در کشور ما هستند و از منافع ما استفاده مي کنند، و يک عده کارگر را عليه آنان جمع مي کند. آن متخصص انگليسي مي آيد و عذر خواهي مي کند، ولي شهيد نواب مي گويد، نه خير بايد قصاص بشود، که اين امر منجر به شورش مي گردد. آن گاه تصميم مي گيرند نواب را از بين ببرند که دوستان نواب او را مخفيانه از بصره به عراق مي فرستند. نامه ي شهيد به فرزند خويش شهيد در فروردين 1334، خطاب به فرزندش مهدي، اين نامه را مي نويسد: «فرزندم مهدي عزيز: صفحه ي دلت بايد آيينه اي باشد که حقايق قرآني در آن منعکس گرديده و از آن به قلوب ديگران رسيده، محيط شما و اجتماع دور و نزديک شما را منور کند. اين قرآن و آن صفحه ي دل پاک شما. سلامي براي هميشه از دلم برايت، و محبت خدا و محمد و آلش هميشه در دلت.» پي نوشتها: 1- سوره ي آل عمران، آيه ي 169. 2- مجله ي پانزده خرداد، شماره ي 5 و 6، ص 7. 3- گذشته چراغ راه آينده است، ص 570. 4- مسايل سياسي – اقتصادي نفت ايران، دکتر ايرج ذوقي، فصل ششم، ص 261. 5- مجله ي پانزده خرداد، شماره ي 3، سال 1370، ص 36. 6- مجله ي پانزده خرداد 1373، شماره ي 17، ص 128. کتابهایی که درباره فداییان اسلام توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده:

فداییان اسلام به روایت تصویر رهبری به نام نواب نواب اسطوره مهر نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران یادواره شهید نواب صفوی خاطرات احتشام رضوي خاطرات محمدمهدی عبدخدایی : مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام جمعیت فدائیان اسلام روزنامه نبردملت جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران رسائل سیاسی- اسلامی دوره پهلوی – جلد اول خاطرات شهيد سيد محمد واحدي بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران جمعیت فداییان اسلام به روایت اسناد روزنامه صدای سمنان مقالات مرتبط: کتابشناسی شهیدان فدائیان اسلام شهید نواب صفوی و فداییان اسلام گروهها در بایگانی سفید - گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین روح‌الله حسینیان گزیده ای از کتاب یادواره شهید نواب صفوی اسنادی درباره احمد کسروی نواب نوشت ... خاطراتی از نواب و فداییان اسلام

http://www.irdc.ir/fa/calendar/89/default.aspx

 

شهید نواب صفوی و یارانش(فدائیان اسلام)

   سيد مجتبي ميرلوحي در سال 1303 در محله خاني آباد تهران در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پدر ايشان سيدجواد ميرلوحي روحاني آگاه و مبارزي بود، زماني كه از سوي دولت تحت فشار قرار گرفت مجبور شد از پوشيدن لباس روحانيت صرف نظر نموده، به عنوان وكيل دعاوي وارد دادگستري شود. نواب صفوي در هفت سالگي وارد دبستان حكيم نظامي شده و سپس در مدرسه صنعتي آلماني ها ادامه تحصيل مي دهد و همزمان به فراگيري قرآن و دروس ديني همت مي گمارد.

   نواب صفوي پس از اتمام تحصيلات، در شركت نفت استخدام و به آبادان انتقال مي يابد در اين شهر وي با مشاهده رفتار انگليسي ها به خشم آمده كارگران شركت نفت را از حقوق خويش آگاه مي سازد و به آنان تفهيم مي نمايد كه نفت متعلق به ملت ايران است و مستشاران انگليسي مي بايستي در خدمت ايراني ها باشند نه ارباب آنها. در پي فعاليت هاي نواب صفوي در شركت نفت و به واسطه درگيري اي كه بين يك كارمند انگليسي و كارگر ايراني بروز مي كند اغتشاش بزرگي ايجاد مي شود كه طي آن چند كارگر ايراني دستگير مي شوند و شهيد نواب صفوي هم شبانه از آبادان راهي نجف مي شود.

   زماني كه شهيد نواب صفوي در نجف به سر مي برد همزمان با اوج فعاليت هاي احمد كسروي بود. كسروي در اين زمان با انتشار كتاب “شيعي گري” و تاسيس جمعيت با “هماد آزادگان” فعاليت هاي شديدي را در مبارزه با مذهب تشيع آغاز نموده بود. وقتي كتاب مذكور به نجف مي رسد نواب آن را به علماي نجف داده حكم ارتداد وي را مي گيرد. پس از آن عازم تهران مي شود و ابتدا سعي مي كند در جلسات بحث كسروي را از مبارزه عليه تشيع باز دارد اما اين جلسات ثمري نمي بخشد . در همين زمان به كمك سراج انصاري ، قاسم اسلامي و مهدي شريعتمداري “جمعيت مبارزه با بي ديني” را تشكيل مي دهد.

      شهيد نواب ، پس از بي نتيجه يافتن گفتگو با احمد كسروي در 23 ارديبهشت 1324 در ميدان حشمتيه اقدام به ترور وي مي نمايد اما كسروي از اين ماجرا جان سالم به در برده ، نواب دستگير و زنداني مي شود ولي با حمايت علما پس از دو ماه به قيد كفالت آزاد مي شود و پس از آزادي با انتشار اعلاميه اي تشكيل “جمعيت فداييان اسلام” را اعلام مي كند. وي در اين اعلاميه برادري ، استقامت و اتحاد را خط كلي جنبش فداييان، رسيدن به حاكميت قرآن و اسلام را هدف اصلي جنبش، و شهادت و انتقام و قصاص را روش اصلي مبارزه معرفي مي كند.

 

    فداييان اسلام در اولين اقدام به ترور انقلابي احمد كسروي دست مي زنند . اين اقدام در بيست اسفند 1324 توسط علي محمد و سيد حسن امامي و نه نفر ديگر از اعضاي فداييان اسلام صورت گرفت.

    در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت فداييان اسلام در كنار آيت الله كاشاني به مبارزه برمي خيزند و در راستاي اهداف نهضت مهمترين سد راه ملي شدن نفت يعني رزم آرا را از ميان برمي دارند.

    در همين زمان در سال 1329 نواب صفوي با انتشار كتابي تحت عنوان “جامعه و حكومت اسلامي” منشور حكومت اسلامي را ترسيم مي كند.

    پس از كودتاي 28 مرداد جمعيت فداييان اسلام همچنان به فعاليت هاي خود ادامه مي دهد و در اعتراض به پيمان نظامي سنتو كه ايران را در زمره اقمار امپرياليسم قرار مي داد اقدام به ترور حسين علاء عاقد اين قرارداد مي نمايد. اما اسلحه محمدعلي ذوالقدر به موقع شليك نمي كند و در پي آن تعداد زيادي از اعضاي فداييان از جمله شهيد نواب دستگير مي شوند و در بيدادگاه رژيم محكوم به اعدام مي گردند. در 27 دي ماه 1334 شهيد نواب صفوي به همراه عده اي از يارانش شربت شهادت مي نوشند. شهید نواب صفوی و یارانش (فدائیان اسلام) در آرامستان وادی السلام قم به خاک سپرده می شوند.

http://vaadisalam.blogfa.com/post-8.aspx

 

جمعیت فدائیان اسلام یكی از گروه‌های مذهبی تأثیرگذار در تاریخ سیاسی كشور در دهه 1320 بود و در صحنه‌های سیاسی و فرهنگی فعالیت كرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز طرفداران آن مجددا اعلام موجودیت كردند.

نهضت های اسلامی به رهبری روحانیت سهم قابل توجهی از صفحات تاریخ معاصر ایران را به خود اختصاص داده است. در این میان حرکت دینی سیاسی «جمعیت فدائیان اسلام» همراه با شکل جدیدی از مبارزات علیه حکومت سلطنتی یک نقطه عطف به حساب می‌آید.

سیدمجتبی میرلوحی صفوی از روحانیون مبارز و رهبر جمعیت «فدائیان اسلام» و از پیشتازان مبارزات اسلامی و مکتبی بر ضد رژیم شاهنشاهی و استعمار به شمار می‌رود که به همراه سید محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی در بامداد 27 دی 1334 به شهادت رسیدند.

و در سحرگاه 26 خرداد، سرداران رشید اسلام حاج صادق امانی، محمد بخارایی، سید مرتضی

نیك نژاد، رضا صفار هرندی، یاران حسین زمانه را به شهادت گاه بردند و ناجوانمردانه خون پاكشان را بر زمین ریختند.

دررابطه با تشكيلات فدائيان اسلام اينجاكليك كنيد

 

شهيدنواب صفوي

 

نواب صفوی یکی از این ستاره های زمینی است. طلبه جوانی که در خانی آباد تهران به دنیا آمد و سالیان بعد با شهادت در مقابل جوخه اعدام هم چون اجداد مطهرش، گامی در آبیاری نهال اسلام برداشت.

درباره کودکی و نوجوانی نواب خوشبختانه مطالب خوبی در دسترس است که کاملترین آنها توسط پایگاه اطلاع رسانی نواب صفوی در دسترس قرار گرفته است.

کودکی و نوجوان شهید نواب صفوی

سید مجبتی، اولین مبارزه خویش با طاغوت زمان را در ماجرای سقوط دولت قوام تجربه می کند. هنگامی که این مبارزه به ثمر می نشیند، را برای مبارزات آینده باز می شود و از میان خون های ریخته شده، مبارزی سر بیرون می آورد.

اما چه چیز نواب صفوی را از دیگران متمایز می کند؟ سید مجتبی نواب صفوی را شاید بتوان یکی از نخستین کسانی دانست که از میان روحانیت بی پروا برای رهایی کشور از دست بیگانگان و حاکمیت اسلام برخاسته است. سیر مبارزات نواب صفوی نشان می دهد که عزت اسلام و سربلندی ایران هر دو مد نظر این سید لاغراندام تیزهوش بوده است چرا که به یکسان علیه توهین انگلیسی ها به کارگر ایرانی و شبهه افکنی های کسروی قیام می کند.

نواب صفوی نمونه روحانیت آگاهی است که بعدها با تجربه اندوزی های متعدد، انقلاب اسلامی را رهبری می کند. روحانیتی مردمی و در عین حال غیر قابل سازش!

.......................

ناگاه صداي کودکي در فضاي خانه مي پيچد. ستاره اي به خانه آقا سيدجواد قدم مي نهد. نواي آسماني دعا بر لبان پدر جاري مي شود. آقا سيدجواد ميرلوحي نام فرزند را سيد مجتبي ميگذارد تا در لحظه لحظه زندگي به ياد خاندان پيامبر باشد.

سيد مجتبي هنوز اندک سالي است که با دنياي خرد سالي فاصله گرفته است. او سوره هاي کوتاه قرآن را به تشويق پدر و مادر خود حفظ مي کند و با پدر روحاني خود در مجالس پر نور قرائت قرآن شرکت فعال دارد. قرآن مجيد کتاب زندگاني اوست و به آن عشق مي ورزد. هفت ساله است که راهي دبستان مي شود و پس از اتمام دوره ابتدايي در مدرسه «حکيم نظامي» وارد مدرسه صنعتي آلمانيها مي گردد.

رضاخان که به تازگي از طرف دولت استعمارگر انگليس به سلطنت رسيده است از مخالفان سرسخت اسلام و روحانيت است. از نخستين کارهاي او منع به کارگيري تاريخ هجري قمري است. تاريخ هجري شمسي جايگزين تاريخ قمري مي شود و او نام اين تهاجم وسيع بر ضد فرهنگ اسلامي را طرد يک سنت عربي تحميل شده مي نامد.

بعد از تغيير تاريخ، بر سر گذاشتن کلاه پهلوي شبيه کلاه سربازي، براي همه اجباري مي گردد. چيزي نمي گذرد که او مدارس را مختلط اعلام مي کند و دختر و پسر را در کنار هم قرار ميدهد. پسر ها بايد هنگام مدرسه رفتن شلوارک کوتاه بپا کنند و دختر ها بايد حجاب اسلامي را به کناري نهند.در اين حال روحانيون بيدارگر با تهاجم فرهنگي استعمار و اسلام زدايي رضاخان به مبارزه بر مي خيزند و بر ضد وي قيامهاي اصلاحي مختلفي را برپا مي دارند. در چنين زماني است که آقا سيدجواد ميرلوحي، پدر سيدمجتبي مجبور مي گردد از پوشيدن لباس روحانيت صرف نظر کند. رضاخان دستور داده است تا مردم همه از لباس يک شکل استفاده کنند. در اين زمان آقا سيدجواد از فرصت استفاده نموده، براي احقاق حقوق مظلومان در دادگستري وکيل دعاوي ميشود.

چندي نمي گذرد که با داور وزير دادگستري سال 1315 يا 1314 درگير مي شود و در پي گفتگوي اعتراض آميز به نظام ستم شاهي پهلوي، گوش وزير را با سيلي خود آشنا ميسازد و خود روانه زندان مي گردد. سه سال در زندان رضاخان مي ماند و بعد از 3 سال به ديدار خدا مي شتابد. با رحلت پدر، سيدمحمد نواب صفوي، دايي سيدمجتبي سرپرستي خانواده ايشان را به عهده مي گيرد. سيد مجتبي عشق و علاقه زيادي به دروس اسلامي دارد و مايل است به دروس حوزه بپردازد. ليکن دايي وي که سرپرستي او را به عهده گرفته و خود قاضي دادگستري است با سيد مخالفت مي کند.سيد مجتبي از عقيده خود دست بر نميدارد و در مسجدي که در خاني آباد است شروع به فراگيري درسهاي حوزه مي کند و همزمان در مدرسه آلمانيها به دروس جديد مي پردازد.سيد در عصري واقع شده است که نظام آموزشي غرب در کشور به صورت نوشدارويي براي پيشرفت به مردم عرضه ميشود. وي در يکي از مدارس غربي تحصيل ميکند. در مدرسه چيزهايي مطرح است که با آرمانهاي اسلامي وي سازگار نيست. او در فرصتهاي مناسب آنچه را که فهميده به همکلاسي هاي خويش ميگويد و اوضاع سياسي، فرهنگي و اقتصادي کشور را براي آنان شرح ميدهد.

سيد در 17 آذر 1321 ش در يک سخنراني پر شور از دانش آموزان ميخواهد تا به سوي مجلس رفته، نسبت به هجوم اجانب و تهديد فرهنگ غرب اعتراض نمايند و درخواستشان را مطرح کنند.

با سخنراني سيد دانش آموزان مدرسه دست به تظاهرات ميزنند. از مدرسه آلمانيها به مدرسه ايران شهر و از آنجا به دار الفنون رفته، مدارس را تعطيل مي کنند و با هم به طرف مجلس حرکت مي کنند. در بين راه از مردم هم افرادي به آنها مي پيوندند. تظاهرات با شکوهي روي ميدهد و با تير اندازي مأموران به سوي مردم 2 نفر کشته مي شوند و چيزي نمي گذرد که دولت قوام سقوط مي کند.

سيد در 1321 هجري تحصيلات خود را به پايان برده، در خرداد 1322 در شرکت نفت استخدام ميگردد و بعد از مدت کوتاهي از تهران به آبادان انتقال مي يابد. وضع نابسامان کارگران شرکت وي را رنج ميدهد و ديگران را در حقوق خويش شريک مي کند. علاقه اي بين کارگران شرکت و سيد به وجود مي آيد. وي شبها جلساتي براي آنها دائر مي کند و وظايف ديني و اجتماعيشان را گوشزد مي نمايد.

وي در طي آموزشهاي خويش ياد آور مي شود که نفت از آن ملت ايران است و خارجيان آمده اند تا براي ما کار کنند، نه اينکه ما را زير سلطه خود درآورند و قسمتهايي از آبادان را در اختيار گرفته اجازه ورود به ما ندهند!

سيد سيماي زشت استعمار را در کارها و فعاليتهاي آنان نشان ميدهد، ميگويد:اين چيست که در چند جاي شهر نوشته اند «ورود ايراني و سگ ممنوع»!!آنها ايرانيان را در رديف سگ قرار داده در حالي که خود مستخدم ما هستند.شش ماه از ورود سيدمجتبي به شرکت نگذشته است که يکي از انگليسيها به کارگري ايراني حمله کرده و وي را زخمي ميکند، همان شب جلسه اي تشکيل مي شود و قرار مي گذارند که صبح قبل از شروع کار در پالايشگاه جمع شوند.

سيد شروع به سخنراني مي کند و مي گويد: « چون ما مسلمان هستيم و قصاص يکي از احکام ضروري ماست يا بايد آن انگليسي به اينجا بيايد و در جلوي جمع از اين برادر ما پوزش بخواهد و يا اگر اين کار را نکند عين کتکي که به آن زده يا عين جراحتي که به او وارد کرده ما به او وارد کنيم.» هنوز سخنان سيد به پايان نرسيده بود که کارگران به خشم آمده، به سالن آن انگليسي رفته، آنجا را خراب مي کنند. پليس دخالت ميکند و آن انگليسي موفق به فرار مي شود. چند نفر کارگر دستگير ميگردند، سيد به خانه يکي از دوستانش رفته، شبانه توسط يکي از لنجها از آبادان راهي نجف ميشود.

سيد مجتبي تجربه هاي زيادي از زندگي آموخته و زندگي مردمان بسياري را ديده و با شيوه زندگي آنها آشنا شده است. اکنون در نجف اشرف براي انجام کاري آمده است و آن آموزش صحيح اسلام است، آنگونه که بتواند مسير حرکت او را در اين دنياي رنگارنگ مشخص نمايد. هدف از زندگي چيست؟ سيد در ضمن آموزش مي خواهد جواب اين سوال را آن سان که بايد دريابد. سعادت به استقبال سيد آمده است، او ميتواند در مدرسه قوام از مدارس حوزه علميه نجف اقامت گزيند. در همان روزها علامه اميني در يکي از حجره هاي فوقاني مدرسه کتابخانه اي داير کرده و به تأليف «الغدير» مشغول است. اين امر سبب ميشود که مهاجر عاشق که تازه از ايران رسيده است با حضرت علامه اميني آشنا شود.

سيد که علوم مقدماتي را در تهران به انجام رسانيده، در نجف به دنبال اساتيدي است که سطوح عالي را از آنها بياموزد، از جمله اساتيدي که وي از آنها فقه و اصول، تفسير قرآن و اصول سياسي و اعتقادي را آموخت، نامبردگان ذيل اند:

1:حضرت علامه نستوه آيه الله اميني

2:حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين قمي

3:حضرت آيت الله آقا شيخ محمد تهراني

سيد بزرگوار نواب از اين سه استاد گرانقدر علاوه بر علوم متداول حوزه، اصول فلسفه سياسي اسلام را آموخت و با فقه سياسي اسلام آشنا شد. در همين زمان که وي در نجف مشغول تحصيل است، يکي از کتابهاي کسروي به دستش ميرسد، نوشته اي که مولف در آن به حضرت امام صادق (ع) توهين نموده است. ايشان کتاب را به چند تن از اساتيد و مراجع تقليد نجف اشرف عرضه مي دارد و حضرت آيه الله العظمي حاج آقا حسين قمي با صراحت حکم ارتداد نويسنده کتاب را اعلام ميدارد.جناب نواب به حکم وظيفه ديني خويش با تصميمي قاطع رو به وطن خويش ميگذارد تا آن نابخرد را بر سر عقل آورد.

پيش از حرکت او از نجف به ايران مردم تبريز و مراغه و سران برخي روزنامه ها به مقابله با احمد کسروي برخواستند و از دولت وقت خواستند تا وي را به جرم انتشار کتب گمراه کننده محاکمه کند.دولت قدرت چنداني ندارد و از طرفي برنامه هاي پهلوي با کارهاي کسروي چندان رو در رو نيست و در حقيقت هر دو در جهت اسلام زدايي گام بر ميدارند و کارهاي کسروي، فعاليتهاي دولت را تحت الشعاع قرار داده است. از اين رو به مقابله با وي بر نيامد.

ايرادهاي وي به اسلام بيشتر از کتب مبلغين آمريکايي و مستشرقين اخذ شده بود و اشکالهايي را که متوجه مذهب تشيع مي ساخت، غالب آنها را علماي متعصب سني مانند حجر و موسي جار الله عالم سني معاصر بر گرفته بود.نواب با قاطعيتي تمام وسائل زندگي را جمع کرده به طرف ايران حرکت مي کند. وي که در بين راه اطلاع يافته بود کسروي در آبادان است، به آبادان مي رود. در يکي از مساجد بزرگ شهر سخنراني ميکند و او را به مناظره مي خواند. ولي کسروي به تهران رفته بود، او نيز به تهران مي آيد و با تني چند از آقايان تماس مي گيرد و پس از مشورت به اين نتيجه ميرسد تا با وي به بحث بنشيند. آيت الله طالقاني ايشان را تشويق مي کند و جناب وي به کلوپ کسروي ميرود.

«با هماد آزادگان» نام باشگاه کسروي است. نواب چند روزي در مورد دين و مسائل اجتماعي با وي به بحث مينمايد. ليکن او قانع نمي شود، دو دستگي در جمع حاکم مي شود، حرف آخر سيد به کسروي اين است:«من به تو اعلام ميکنم و تو را به عنوان يک مانع نسبت به مذهب و حتي نسبت به مملکتم ميدانم» ، «موقعي که عضوي از پيکر انساني چنان فاسد شود که نتنها موجب فساد ديگر اعضاي آن پيکر گردد، بلکه تباهي خود آن عضو با مجموع اعضاي ديگرش را نتيجه دهد، نبايد در ريشه کن کردن آن هيچ گونه مسامحه اي روا داشت. زيرا اين مسامحه چه ناشي از ترحم و مهر و محبت باشد و چه معلول بي توجهي به اهميت حياتي قضيه، موجب از ارزش افتادن و تباهي ديگر اعضاي پيکر جامعه خواهد گشت.»

نواب جوان در طي جلساتي دلايل و براهين لازم را براي کسروي عرضه ميکند ليک ديگر گوش شنوايي براي وي باقي نمانده است. براي شاگرد مکتب توحيد، مسأله ارتداد وي مسلم ميشود و به فکر مقابله با اين عصر فاسد ميافتد.

سيد بزرگوار از حضرت آيه الله مدني و آقا شيخ محمد حسين طالقاني براي تهيه اسلحه پول ميگيرد و در ساعت 13 و 30 دقيقه روز بيست و سوم ارديبهشت سال 1324 کسروي در ميدان حشمت الدوله مورد هدف قرار ميگيرد اما به دليل فرسودگي اسلحه موفقيت حاصل نمي شود و نواب به زندان مي افتد و علماي ايران و نجف خواستار آزادي وي مي شوند و ايشان بعد از دو ماه با قيد کفالت آزاد مي شود.

حضرت نواب با آزادي از زندان به فکر تشکيل «فدائيان اسلام» مي افتد تا به وسيله آن با عناصر فاسد در جامعه به مبارزه برخيزد و با انتشار اعلاميه اي موجوديت فدائيان اسلام را اعلام ميدارد.او در برپايي اين سازمان اسلامي ميگويد: در خواب جدم سيد الشهدا را ديدم که بازوبندي به بازويم بست و روي آن نوشته شده بود «فدائيان اسلام».

انتشار اعلاميه مسلمانان غيور را متوجه فدائيان اسلام مينمايد و افرادي به گروه او ميپيوندند. ساعت 10 صبح روز بيستم اسفندماه سال 1324 آيات قهر الهي آشکار ميشود و کسروي توسط چهار تن از فدائيان اسلام، سيد حسين و سيد علي امامي، جواد مظفري و علي فدايي از ميان برداشته ميشود تا جامعه اسلامي به مسير حرکت خود در مسير الهي ادامه دهد.فدائيان اسلام با بانگ تکبير از محوطه دادگستري دور مي شوند و در حين پانسمان زخمهاي خود در بيمارستان سينا دستگير ميشوند.رهبر فدائيان به مشهد الرضا ميرود و از راه شمال به آذربايجان، همدان و کرمانشاه راهي ميشود. در بين راه روحيه عشاير را مورد ارزيابي قرار ميدهد و با علماي شهرستانها تماس حاصل کرده، درخواست مي کند تا براي آزادي فدائيان اسلام تلگرافهايي به دولت بفرستند و خود از آنجا به نجف اشرف ميرود.

در همين ايام حضرت ايت الله العظمي آقا سيد ابوالحسن اصفهاني وفات مي يابد. به همين مناسبت عده اي از دولتمردان ايراني براي عرض تسليت به مراجع نجف از طرف شاه راهي نجف ميشوند.در يکي از مجالس که فرستادگان شاه حضور دارند، جناب نواب منبر رفته، ضمن حمله شديد به «قوام السلطنه» (نخست وزير وقت) ميگويد:«چطور شما براي فوت يک نفر روحاني به نجف آمده و به مقامات روحاني تسليت ميگوييد در حالي که روحاني ديگري همچون سيد ابوالقاسم کاشاني را در ايران به جرم دفاع از اسلام از اسلام به زندان افکنده ايد؟!» ايشان آزادي آيت الله کاشاني و فدائيان اسلام را در جلسه مطرح مينمايند و حوزه علميه نجف اشرف آزادي زندانيان را از مقامات مسئول ميخواهد و پس از چندي خواسته اشان جامه عمل ميپوشد.

بعد از آزادي آيت الله کاشاني ديدارهايي با ايشان صورت ميگيرد. جناب نواب نظرات خود را به ايشان عرضه ميدارد و اعلام ميکند که در صدد ايجاد حکومت اسلامي در ايران است. حضرت آيت الله کاشاني که از مبارزان و مجاهدان بزرگ عصر خويش است و در گذشته در جنگ انگليس و عراق شرکت فعال داشته و در اثر همين فعاليتها به ايران تبعيد شده است اينک با نواب ميثاق مي بندند تا در ايران حکومت اسلامي بنا نهند.

16 مه 1916 انگليس و فرانسه پيماني نهاني در باره تقسيم منطقه آسيايي ترکيه بستند که به نام «موافقت نامه سايس ـ پيکو» خوانده شد و بر پايه آن قرار شد فلسطين زير سرپرستي هياتي بين المللي که شکل آن بعد ها با توافق روسيه تزاري تعيين خواهد گشت اداره شود. ولي بريتانيا از امضاي اين پيمان هدفي جز انجام يک مانور نداشت و همواره در پي آن بود که فرصتي به دست آورد و شانه از زير بار تعهد خود خالي کند. در دوم نوامبر 1917 انگليستان اعلاميه «بالفوره» را که خواستار پايه گذاري «ميهني قومي» براي يهوديان بود منتشر کرد.

ايجاد «حکومت يهود» ابتدا به وسيله تئودور هرنسل، در سال 1896 طراحي شد و در پي برپايي اولين کنگره صهيونيستها در شهر «بال» سسويس به سال 1897 نيز مفاد آن به تصويب رسيد.

صهيونيستها با اشتياق فراوان به کمک انگليسيها شتافتند و با حمايت بي دريغ از هدفهاي جنگي آنها در فلسطين «در جنگ جهاني اول» سر انجام ارتش انگليس را در اين سرزمين به پيروزي رساندند.

«فلسطين به صورت يک موجود سياسي و به نام يک دولت به سال 1948 و در پي برداشته شدن سرپرستي بريتانيا از آن از ميان رفت. بر پايه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد، در بخشي از آن دولتي به نام «اسرائيل» پايه گذاري شد. بازمانده فلسطين نزديک 5/6 هزار کيلومتر مربع را ملک عبدالله بن حسين شريف هاشمي، پادشاه اردن ضميمه کشور خود کرد.

فعاليتهاي استعمار گران انگليس ديگر بار مردم مسلمان ايران را به خشم آورد. روز جمعه سي و يکم ارديبهشت 1327 آيت الله کاشاني و جناب نواب صفوي قطعنامه اي مبني بر اظهار هم دردي با عربهاي اهل فلسطين صادر نمودند. روزهاي بعد محلهايي را براي نام نويسي داوطلبان جنگ با يهود در مراکز مختلف شهر افتتاح شد و 5 هزار نفر ثبت نام کردند. در پي ثبت نام مردم غيور ايران فدائيان اسلام قطعنامه اي صادر کردند و از دولت اجازه حرکت به سوي فلسطين خواستند.

دولت که خود از سر سپردگان غرب است، برنامه اعزام به فلسطين را لغو ميکند. چه او از پيش براي تأسيس دولت يهود افرادي چون سيد ضياءالدين طباطبايي را به کمک صهيونيستها فرستاده است. غرب براي از ميان برداشتن نيروهاي فعال و مذهبي به رهبري آيت الله کاشاني و نواب صفوي طرحي را پي ريزي ميکند و آن ترور شاه است. او که عنصري غير مفيد شناخته شده است بايد از ميدان خارج شده «علي رضا» يا «رزم آرا» جاي او را بگيرد. در روز 15 بهمن شاه در دانشگاه به وسيله ناصر فخر آرايي (عضو جوانان حزب توده) مورد هدف قرار ميگيرد. تيرها از کنار لبش رد ميشود و سرتيپ صفاري و سرتيپ اختري، فخر آرايي را از بين ميبرند.

صبح روز شانزدهم حزب توده منحل اعلام ميشود و کلوپ و باشگاهش و حزبش را چپاول ميکنند و به تاراج ميبرند. در شب 16 بهمن تانک به در خانه حضرت آيت الله کاشاني ميآيد. ايشان را دستگير نموده به قلعه فلک الافلاک در خرم آباد ميفرستند. عده اي از روحانيون مبارز هم دستگير ميشوند. سيد عبد الحسين واحدي ـ فرد شماره 2 فدائيان اسلام ـ از آن جمله است. نواب 40 تن از دوستان و فدائيان اسلام را روانه قم ميکند تا با توسل به آيت الله بروجردي ايشان را آزاد کنند. موقعيتي حاصل نميشود و منزل آيت الله بروجردي محاصره ميشود. بعد از 10 روز از گذشت اين ماجرا فدائيان اسلام از خانه خارج شده با يک اتوبوس راهي تهران ميشوند. در حسن آباد جلو آنها گرفته، همگي به زندان منتقل ميشوند. آيت الله کاشاني هم که در قلعه فلک الافلاک زنداني است به آبادان تبعيد ميگردد.

دوره مجلس پانزدهم رو به اتمام است. دولت وقت استيضاح ميشود و از دزدي و چپاول اموال عمومي سخن به ميان ميايد و مسائل شرکت نفت مطرح ميگردد. شاه در صدد بر مي آيد متممي براي قانون اساسي نوشته شود که در آن سه اصل زير بيايد:

1- نمايندگان مجلس فرماندهي کل قوا را در اختيار شاه قرار دهند.

2- مجلس سنا تأسيس گردد.

3- انحلال مجلسين در اختيار شاه باشد

همچنين قرار بود مذهب «فقه جعفري» القاء و از رسميت بيفتد، که در اين زمان جناب نواب پانزده نامه با جوهر قرمز به پانزده وکيل انتصابي (انتخابي - فرمايشي) نوشته و در آن مخالفت خود را اعلام مي دارد.روزي که قرار است مجلس تشکيل گردد، جلسه اي بر قرار نميشود و با 24 ساعت(48 ساعت) تأخير اين ماده از دستور جلسه حذف ميشود.انتخابات مجلس سنا و ملي انجام ميشود، ليکن آراء ملت کنار نهاده ميشود و وکلاي دولتي به مجلس ميروند. اين مسأله و تمامي مسائل دولتي با وزير دربار وقت، هژير بود. به همين علت او در روز جمعه دوازدهم محرم در مسجد سپهسالار به دست سيد حسين امامي مورد حمله قرار ميگيرد و يک روز پس از واقعه چهاردهم آبان 1328 هجري شمسي به هلاکت ميرسد. وي تبعيد آيت الله کاشاني را خود برنامه ريزي کرده و دستور داده بود. با اعدام انقلابي هژير، تاريخ افتتاح مجلس سنا تغيير ميکند و انتخابات مجلس شوراي ملي که با تمهيدات وي صورت گرفته بود از طرف رئيس انجمن نظارت باطل اعلام ميشود. شاه روحيه خود را باخته، با هواپيماي اختصاصي تورمن به سمت آمريکا پرواز ميکند.سيد حسين امامي دستگير و پس از 5 روز به شهادت ميرسد. فدائيان اسلام با انتشار اعلاميه اي از مقام شهيد تجليل به عمل مياورند. انتخابات دوره شانزدهم مجلس برگزار ميگردد و آيت الله کاشاني با استقبال بي نظيري به ميهن اسلامي باز ميگردد.

از مدتها پيش مقبره اي براي رضاخان ساخته شده بود ولي اين ناآرامگاه همچنان خالي بود، ديکتاتور خارج از کشور مرده بود و فرزندش جرأت نداشت جسد وي را به ايران باز گرداند. ياد ستم رضا خاني حرکت امت اسلامي را توفنده ميساخت.بعد از تهيه مقدماتي شاه خواست جسد رضا خان را به ايران منتقل نمايد و با بر پايي مجالس و استقبال مردم همراه سازد. نواب صفوي از نقشه دولت آگاه ميشود و به قم رفته، بعد از درس آيت الله بروجردي در مدرسه فيضيه به سخنراني ميپردازد. اين شيوه تا روز دفن ادامه ميابد. از آن رو آرزوي رژيم عملي نميشود و ديکتاتور بي هيچ تشييعي دفن مي گردد.

خرداد 1329 علي منصور بي هيچ مقدمه اي استعفا مي دهد و رزم آرا به نخست وزيري مي رسد. وي مورد تأييد انگليس و آمريکاست. آيت الله کاشاني اين مسأله را طي اعلاميه اي فاش مي سازد و لايحه «گس - گلشائيان» از طرف کميسيون مجلس رد ميشود.

آيت الله کاشاني طي بيانيه اي با تأکيد بر ملي شدن صنعت نفت در سراسر کشور از مردم مي خواهد با پا فشاري خويش طرفداران شرکت نفت را به اطاعت خود وا دارند.

رزم آرا در نظر دارد نهضت ملي کردن صنعت نفت و مبارزات ضد استعماري مردم را عقيم سازد. آيه الله کاشاني و جبهه ملي در از بين بردن رزم آرا وحدت نظر دارند. لذا با استمداد از فدائيان اسلام در صدد از بين بردن وي بر مي ايند. خليل طهماسبي اين مسئوليت را بر عهده ميگيرد. شاه اين خبر را شنيده، خشنود مي شود. چه اينکه رزم آرا براي خود وي نيز خطر آفرين است. اطرافيان شاه به او ميفهمانند که ترور رزم آرا، حکم شمشير دو لبه را دارد که يک طرف آن متوجه رزم آرا و طرف ديگرش متوجه خود اوست. يعني اگر رزم آرا زنده بماند، بهترين بهانه به دست او خواهد افتاد و تحت اين عنوان تمام مخالفان و حتي خود شاه را از ميدان بيرون خواهد کرد. به همين سبب نابود کردن رزم آرا به گونه اي ديگر طرح ريزي ميشود. يکي از گروهبانهاي ارتش در لباس غير نظامي مأمور انجام اين کار ميگردد، که همواره با علم وزير کار بلافاصله پشت سر رزم آراء حرکت ميکند. او مأمور بود همين که طهماسبي مبادرت به تير اندازي کرد با گلوله کلت وي (رزم آرا) را بکشد.

خليل در مجلس ختم آيت الله فيض وي را مورد حمله قرار ميدهد و با گلوله گروهبان شاه رزم آرا از پاي در مي آيد.قتل رزم ارا زنگ خطري براي نمايندگان وابسته به انگليس در مجلس شانزدهم است که مانع ملي شدن نفت بودند. فدائيان اسلام با از بين بردن رزم آرا، ملي شدن صنعت نفت را ميخواستند. اصلي که از بازگشت آيت الله کاشاني از تبعيد، هر چه بيشتر روي آن تأکيد ميشد.فرداي روزي که رزم ارا کشته شد کميسيون نفت به اتفاق آرا، اصل ملي شدن نفت در سراسر کشور را ميپذيرد و ملت مسلمان ايران به آرزوي خود نائل مي آيند.

جناب نواب صفوي با تأليف کتابي تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامي» و انتشار آن در آبان سال 1329 روش صحيح حاکميت را بيان مي دارد. او معتقد است جز با حرکت ريشه اي و تقويت فرهنگ اصيل اسلامي در جامعه با استکبار جهاني نميتوان مقابله کرد. اين سيد مجاهد به پيروي از نامه حضرت امير المومنين علي (ع) به مالک اشتر،اصول سياسي اسلام را به مردم بيان ميکند و به شاه و غاصبان حکومت هشدار ميدهد که در صورت اجرا نکردن دستورهاي اسلامي به دست فرزندان مقتدر و فدا کار اسلام از بين خواهد رفت.

نواب صفوي در جهت نيل به حکومت اسلامي و استقرار مدينه قرآني غدير گام بر ميدارد و خود را به قالبهاي حکومت مشروطه محدود نميسازد. در اين مسير وي علاوه بر استادش در نجف اشرف (علامه اميني)، از حضرت امام خميني در حوزه علميه قم منشور حکومت اسلامي را فرا ميگيرد و بي محابا به برپايي آن تظام مقدس اقدام مينمايد.

تير ماه سال 1330 وقتي نواب از خانه يکي از فدائيان اسلام خارج ميشود، از سوي مأموران آگاهي دستگير و زنداني ميشود. سيد به خاطر سخنراني 2 سال پيش در آمل و شکستن شيشه مشروب فروشي به زندان ميافتد، اين در حالي رخ ميدهد که مصدق نخست وزير اين دوره است.

حقيقت اين است که نواب خواستار اجراي احکام اسلامي و در مراحل بعد، تأسيس حکومت اسلامي است، ليکن مصدق در جبهه ملي موافق او نيست. پس از دستگيري نواب (رهبر فدائيان اسلام) افرادي که پيش از وي دستگير شده بودند آزاد ميشوند. سيد محمد واحدي از آن جمله است. واحدي نامه اي به مصدق نوشته، خواستار آزادي رهبر فدائيان اسلام ميگردد و با جواب نا مساعد وي، در اواخر مرداد 1340 فدائيان اسلام اعلام برگزاري مراسم سخنراني داده و در پي آن 38 نفر از آنها بازداشت و تبعيد ميشوند. نواب صفوي با شنيدن اين خبر اعتصاب غذا ميکند و آيت الله سيد محمد تقي خوانساري و آيت الله صدر طي نامه هاي جداگانه اي به آبت الله کاشاني و دادستان وقت آزادي رهبر فدائيان اسلام و تبعيديها را خواستار ميشوند. پس از يکي دو روز تبعيديها باز ميگردند و نواب پس از سه ماه حبس در عصر مصدق آزاد ميگردد.

شب معراج رسول اکرم (ص) 27 رجب 1350 ق. مطابق با 1931 م. است. از انديشمندان اسلامي دور ترين نقاط جهان دعوت به عمل آمده تا خشم امت اسلامي را در مورد انتقال اراضي مسلمانان به يهوديها به معرض نمايش گذارند و نظرات خويش را براي آزادي قدس بيان دارند.

يازدهم شهريوي 1332 مجاهد نستوه دست به اين سفر مقدس ميزند تا با حمايت از مردم مسلمان فلسطين، سياست صهيونيستي انگلستان را محکوم سازد. مسير حرکت نواب از ايران به بغداد و از آنجا به بيروت و بيت المقدس است. وي در اولين جلسه از جلسات شش روزه كنگره عظيم اسلامي با نطقهاي حماسي خويش به زبان عربي، فرياد بيدار باش سر ميدهد و زماني که براي تماشاي بخش اشغالي قدس ميروند با لحني آمرانه همراهان را به نماز ميخواند. نماز در مسجد مخروبه اي که در يک کيلومتري شهر قدس قرار دارد. وي ميگويد:هر کس آماده شهادت است همراه ما شود.تمامي اعضا به امامت آن سيد مجاهد نماز ميگذارند. سربازان اسرائيلي دست روي ماشه مسلسلها، از کار سيد در حيرت ميمانند. سيد با اين حرکت ياد آور ميشود که براي آزادي قدس بايد با پرچم سرخ شهادت به ميدان رفت.

پس از پايان کنگره اسلامي، نماينده جمعيت اخوان المسلمين مصر با نواب صفوي آشنا ميشود و شيفته وي ميگردد و از او دعوت ميکند تا به سفر خويش ادامه داده، از مصر هم ديدن نمايد. نداشتن امکانات مالي اين سفر را به تعويق مي اندازد تا حضرت علامه اميني زمينه سفر را آماده مي سازد.دولت ژنرال نجيب بر سر کار است و در بين آنها بر سر قدرت بين نجيب و عبد الناصر کشمکش وجود دارد. در اين حال دو جوان از جمعيت اخوان المسلمين به شهادت رسيده اند و از نواب دعوت ميشود تا در دانشگاه الازهر قاهره سخنراني کند. مأموران نظامي با شليک تير نظم مجلس را بر هم ميزند و چند نفر پليس نواب را تحت الحفظ به وزارت کشور ميبرند و مورد بازجويي قرار ميدهند. سيد ميگويد: در مصر بايد احکام قرآن اجرا گردد. بايد مصر وابستگي خود را قطع کند و کانال سوئز ملي شود.دولت مصر جمعيت اخوان المسلمين را منحل اعلام ميکند و اخراج فوري نواب را صادر مينمايد اما بعد دستور پذيرايي وي به حسن البائوري (وزير اوقاف مصر) ابلاغ ميشود. نواب طي ملاقاتهايي با نجيب و جمال عبد الناصر، موقعيت اخوان المسلمين را براي تحکيم دولت انقلابي مصر ياد آور ميشود.

بعد از رخداد 28 مرداد 1332، سه پيشنهاد از طرف شاه توسط امام جمعه به نواب داده شد. وي صد هزار تومان پول نقد به همراه داشت تا در صورت قبول پيشنهاد از طرف نواب به او داده شود.پيشنهاد هاي اهريمني شاه که براي به دام انداختن نواب چيده شده بود عبارتند از:

1- در يکي از کشور هاي اسلامي به عنوان سفير اعزام شود.

2- منزلي براي وي در نظر گرفته شود و محل جلوس ايشان باشد و ماهي 10 هزار تومان حق سفره پرداخت شود.

3- با همکاري شما يک حزب بزرگ اسلامي تشکيل شود و هزينه آن را دربار تأمين نمايد.

نواب با کمال قاطعيت به امام جمعه ميگويد:«خجالت نميکشي مرا به درگاه معاويه دعوت ميکني»امام جمعه وجه نقد را برداشته، به سرعت ميرود. پيش از اين براي رهبر فدائيان اسلام توليت استان قدس رضوي پيشنهاد شده بود و ايشان رد کرده بودند.

پيمان شيطاني سنتو مسأله اي است که پس از آمدن نواب به ايران پيش آمده است. در اين پيمان هشت ماده اي تلاش بر آن است تا امنيت خاور ميانه به سود امپرياليزم آمريکا و انگلستان تضمين گردد و با خطر کمونيسم مقابله شود.در واقع با وارد شدن ايران به اين پيمان ايران به عنوان پايگاه نظامي آمريکا در منطقه شناخته خواهد شد. رهبر فدائيان اسلام با انتشار اعلاميه اي مخالفت خويش را ابلاغ کرد و گفت:«مصلحت مسلمين دنيا پيوستن و تمايل به هيچ يک از در بلوک نظامي جهان و پيمانهاي نظامي نبوده، بايد براي حفظ تعادل نيروهاي دنيا و استقرار صلح و امنيت يک اتحاديه دفاعي و نظامي مستقلي تشکيل دهند.»

بدين وسيله نواب آشکارا در مقابل آمريکا و مهره هاي دست نشانده آن قرار گرفت و به آنها اعلان جنگ داد. اين زماني است که وي به همراه يارانش در اين حرکت الهي يکه تاز ميدان نبرد با استکبار جهاني هستند.اعدام انقلابي حسين اعلاء نخست وزير و طرف ايراني در انعقاد پيمان نظامي سنتو مورد نظر رهبر فدائيان اسلام بود. ياران بسيج ميشوند تا وي را قبل از خروج از ايران اعدام کنند. ذوالقدر در مسجد شاه و عبدالحسين واحدي در آبادان اين مهم را بر عهده گرفتند. در اين نبرد رهبر فدائيان اسلام و يارانش ميدانستند که با اين اقدام مهر شهادت بر شناسنامه زندگي پر بارشان خواهد خورد، از اين رو مشتاقانه دست به اين کار ميزدند. آنان کساني بودند که سالها چوبه دار بر دوش خويش حمل نمودند و خونريز طلب ميکردند تا با شهادت سعادت ابدي را در آغوش کشند و به لقاي محبوب رسند.

روز پنج شنبه 25/8/1334 مجلس ترحيمي به مناسبت فوت مصطفي کاشاني فرزند ارشد ايت الله کاشاني در مسجد شاه منعقد بود. ساعت 45/3 بعد از ظهر حسين اعلاء در مسجد حاضر شد، محمد علي ذوالقدر به وي حمله برد ولي بعد از شليک تيري فشنگ دوم در لوله گير کرد، وي تنها توانست اعلاء را مجروح کند و خود توسط مأموران دستگير شد.رهبر فدائيان اسلام به همراه يارانش در منزل آيت الله کاشاني و پس از آن در خانه حميد ذوالقدر به سر ميبرند. مأموران عصر چهارشنبه 1/9/1334 به منزل ذوالقدر وارد ميشوند و نواب صفوي و سيد محمد واحدي را دستگير ميکنند. حسين اعلا با جراحتي که دارد راهي بغداد است. سيد عبدالحسين واحدي و اسدالله خطيبي براي اعدام وي لحظه شماري ميکنند تا در صورت عدم موفقيت ذوالقدر، وي را به هلاکت رسانند. ليکن در 1/9/1334 شناسايي و دستگير ميگردند. عبد الحسين واحدي در اتاق تيمور بختيار به دست وي به شهادت ميرسد و اعدام مهره استعمار با عدم موفقيت روبرو ميشود. همزمان با دستگيري فدائيان اسلام، آيت الله کاشاني نيز بازداشت ميگردد.

به او ندايي ميرسد که رفتني است. وضوي عشق ميسازد و به نماز ميايستد. نماز عشق، او به خون وضو ميسازد تا به نماز عشق راست آيد. 25 تير ماه 1334 بيدادگاه دژخيم به سيد مجتبي نواب صفوي و سه يار فدا کارش حکم اعدام ميدهد. آنان در 27 همان ماه مطابق با سالگرد شهادت صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا(س) به خيل شهدا ميپيوندند. وي به هنگام شهادت در لحظه آخر حيات با لحني دلنواز آياتي از قرآن کريم را تلاوت نموده بانگ اذان سر ميدهد و نزديکيهاي طلوع فجر به آسمانيها ميپيوندد. شهدا در مسگر آباد به خاک سپرده ميشوند. وقتي تصميم گرفته ميشود آنجا پارک شهر شود شبانه از تهران به قم انتقال يافته و در «وادي الاسلام» جاي ميگيرند.

شهيد نواب صفوي که در دي ماه 1326 با نيره السادات احتسام رضوي ازدواج کرده بود، طي 8 سال زندگي با هم داراي سه فرزند دختر ميشوند، تولد فرزند سوم پس از شهادت اوست

برگرفته از گلشن ابرار

http://www.hodablog.net/PageItem-202.aspx

 

ارتباط شهید نواب صفوی با مرجعیت شیعه

 

اسفندیاری طبسی -شهید نواب صفوی و یاران فداکارش در یکی از سخت ترین شرایط کشور ظهور کردند و روحیه حماسه و مقاومت را در مردم متدین ایران دمیدند، آن هم در زمانی که سال ها بود که دیکتاتوری رضاخان و تاخت و تاز او را بر بنیادهای دینی و عقبه های فرهنگی اصیل ایران تحمل کرده بودند؛ در چنین شرایطی آن هنگام که چکمه استبداد رضاخانی از سر مردم برداشته شد و آزادی های نسبی در جامعه پدید آمد، هتاکان دین فروش و مرتدان قلم به مزدی چون کسروی برج و باروی درهم شکسته و ویران شده مردم دیندار ایران را مورد هتاکی قرار دادند و در پی آن بودند تا در سرزمینی که توسط رضاخان غارت شده و در حالی که فرزند او بر تخت نشسته بود، بذر بی دینی که خود آنان «به دینی» تعبیر می کردند، بکارند و کارناتمام مزدور استعمار را تمام کنند. آنان تصور می کردند، روح حماسه و غیرت از مردم ایران بر اثر سال ها حکومت استبدادی رضاخان، رخت بربسته است، تهاجم به مقدسات و خدشه در برج و باروی اعتقادات مردم را آغاز کردند؛ از این رو احمد کسروی کتاب «شیعی گری» را نوشت و در آن به مقدسات اسلامی و پیشوایان دینی حمله کرد و علی اکبر حکمی زاده، اسرار هزار ساله را نوشت که امام خمینی، با نوشتن کتاب «کشف الاسرار» به او پاسخ داد. در این زمان شهید نواب صفوی که در حوزه علمیه نجف درس می خواند، از هتاکی های کسروی به مقدسات آگاهی یافت و کتاب های او را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. آنان نیز حکم به مهدورالدم بودن کسروی دادند و او برای اجرای این حکم به تهران آمد. ابتدا به خانه او رفت و کسروی را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و مقدسات، برحذر داشت اما وقتی متوجه شد او اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم شد.

 

آیت ا... سید حسین بدلا از معاشران نزدیک آیت ا... بروجردی که در سال ۸۲ پس از حدود یک قرن زندگی با عزت، حیات را بدرود گفت. در گفت و گویی که اواخر زندگی با یکی از نشریات انجام داد، ناگفته هایی از زندگی شهید نواب صفوی و روابط ایشان با آیت ا... بروجردی بیان کرد. ایشان در این گفت و گو که در خبرگزاری فارس منتشر شده درباره اعدام کسروی توسط شهید نواب صفوی گفت: از جمله فعالیت های شهید نواب صفوی و فداییان اسلام مبارزه با کسروی و امثال آنان بود که پرچم داران بازی ارتداد بودند. در نهایت کسروی توسط فداییان و به اصرار علما از جمله آیت ا... سید عبدا... شیرازی کشته شد. نقطه آشنایی آیت ا... بروجردی و شهید نواب صفوی، همین کشته شدن کسروی بود و از آن ها حمایت همه جانبه می کردند. حتی آیت ا... بروجردی قاتل کسروی را که شهید امامی بود حمایت و وساطت کردند تا از اعدام نجات پیدا کند و سرانجام او را بدون هیچ گونه محاکمه ای از زندان آزاد کردند. آیت ا... بروجردی با این گونه فعالیت ها کاملا موافق بودند.

 

فداییان اسلام یک سری فعالیت هایی داشتند که عمده آن ها مربوط به رویارویی و مبارزه با تفکرات کسروی بود. سیداحمد کسروی یک عده طرفدار پیدا کرده بود و فعالیت های کاملا ضددین می کرد و مرتد بود او و علی اکبر حکمی زاده، صاحب اسرار هزار ساله که امام جوابش را با کتاب «کشف الاسرار» داد به طور رسمی مرتد بودند. علی اکبر حکمی زاده در مدرسه رضویه با من هم حجره بود. پدر علی اکبر حکمی زاده در بین علما شخص اول قم بود در ضمن هم شیره زاده آقای سید محمود طالقانی هم بود یعنی پدرش آشیخ مهدی قمی تقریبا در ردیف اشخاص اول علمای قم بود.

 

عقاید کسروی

 

وی درباره عقاید کسروی اظهار داشت: کسروی با اصل اسلام مخالف بود. البته یک بار در مجله ای که چاپ می کرد نوشت: ما با اصل اسلام موافق ایم ولکن در بعضی از راه ها با اسلام همراه نیستیم اما در واقع با اصل اسلام مخالف بود. من هم برای ایشان نوشتم که چون شما همراه با اسلام نیستید ما هم با شما همراهی نمی توانیم کرد و... و یا مثلا کسروی جشنی برقرار می کرد به نام کتاب سوزان کسروی و در آن ها کتب مقدس اسلام همانند قرآن و مفاتیح و... و حتی کتب حوزوی را می سوزاند و پس از فوت مرحوم پدرش همه کتاب های ایشان را آتش زد. وی در پاسخ به این که آیا کسروی روحانی بود، پاسخ داد: بله، هم سید بود و هم روحانی، کسروی در ابتدا حتی ملبس به لباس روحانی هم بود و در جمع علمای قم منبر می رفت اما بعد از سفر به آمریکا و بازگشت به تهران و ورود به عرصه اقتصاد، لباس را درآورد و فعالیت های ضددینی می کرد. به هر حال از عمده فعالیت های فداییان اسلام در آن زمان مبارزه با کسروی بود که این مبارزات باعث ایجاد نقطه آشنایی میان آن ها و آیت ا... بروجردی شد.

 

رابطه آیت ا... بروجردی و شهید نواب صفوی

 

این معلم اخلاق که رابط آیت ا... بروجردی و شهید نواب صفوی بوده است، دیدگاه آیت ا... بروجردی درباره فعالیت های فداییان اسلام را این گونه توضیح داد: «آیت ا... بروجردی با این گونه فعالیت ها کاملا موافق بودند و از آن ها کمک و حمایت همه جانبه می کردند. آن چه که من اطلاع دارم این است که آیت ا... بروجردی نسبت به فداییان اسلام آن طور که توهم و اظهار می شود نبوده اند. دلیلش این است که ایشان کمک هایی به این گروه می کردند که عبارت بود از کمک های ماهیانه که من خودم واسطه پرداخت آن به فداییان اسلام بودم و نیز کمک هایی که در مقاطع خاص به این گروه می کردند که حالا کاری نداریم که ایشان از کجا و چگونه مطلع می شدند که این عزیزان احتیاج به کمک دارند به هر حال به محض این که مطلع می شدند که آن ها احتیاج به کمک دارند، آن چه لازمه رفاه این قبیل اشخاص بود فراهم می کردند و بسیاری از این کمک ها به وسیله شخص این جانب به آن ها تحویل داده می شد که این جدای از شهریه ای بود که به آن ها داده می شد. البته از سوی عناصر وابسته به دربار و مخالفین فداییان اسلام حیله ها و شیطنت هایی برای بدبین کردن آیت ا... بروجردی به این گروه می شد که من به یکی از نمونه های آن اشاره می کنم در آن زمان راه زوار برای رسیدن به حرم حضرت معصومه(س) از میان مدرسه فیضیه و دارالشفا می گذشت. عده ای از افراد مشکوک که به شدت وانمود می کردند که از منتسبین به فداییان اسلام هستند در حجره های نزدیک در حرم می نشستند و می خواندند و با سینی و قابلمه ضرب می گرفتند که احتمال قریب به یقین آن ها نه طلبه بودند و نه از گروه فداییان اسلام. بلکه تنها اجیرشدگانی بودند از جانب دربار برای بدبین کردن مرجعیت و عوام الناس نسبت به گروه فداییان اسلام. برخی از مرتبطین با آیت ا... بروجردی به ایشان خبر رساندند که عده ای منتسب به گروه فداییان اسلام چنین کاری می کنند و ایشان هم خشمگین شد و دستور داد شهریه شان را قطع کنند اما در واقع آن ها از جانب دربار بودند. با این حال ایشان (آیت ا... بروجردی) تا آخرین لحظات هم از آنان حمایت می کرد و به آن ها معتقد بود. ماهیانه مبالغی به واحدی ها کمک می کرد و بارها و بارها توسط خود من برای شهید نواب صفوی کمک های زیادی می فرستاد.

 

آیت ا... بدلا در بخش دیگری از حمایت آیت ا... سید محمد تقی خوانساری و آیت ا... صدر دو تن از مراجع تقلید از فداییان اسلام سخن گفت و اظهار داشت: آیت ا... العظمی صدر و آیت ا... العظمی سیدمحمدتقی خوانساری که از بزرگ ترین مراجع آن عصر بودند فعالیت های آن ها را کاملا تایید می کردند.

 

به عنوان مثال: در سال ۱۳۲۷ بعد از جنگ جهانی دوم که انگلیس و اسرائیل خاک فلسطین را اشغال کرده بودند، فداییان اسلام دفتری باز کرده بودند که در آن برای کمک به فلسطین فعالیت داشتند و کمک مالی جمع می کردند. من یک روز در محضر آیت ا... العظمی خوانساری بودم و ایشان هم نمی دانست که من با فداییان مرتبط ام و پسر عموی واحدی ها هستم. عده ای آمدند و شروع کردند به شکایت از این حرکت فداییان که یعنی چه که این ها کمک جمع می کنند؟ این ها چه کاره اند؟ دفتر باز کردن و این مدل کارها چه معنایی دارد و از این نوع صحبت ها، آیت ا... العظمی سیدمحمدتقی خوانساری در جواب فرمودند که روزی یک نفر در حال هیزم شکنی بود و با هر بار فرود آوردن تبر یک «هی» می کشید یک نفر دیگر به او گفت: برای این که من به تو کمکی کرده باشم این «هی» را من می کشم تا تو اندازه حتی یک نفس کشیدن بتوانی استراحت کنی و من می خواهم با این کارم به تو کمکی کرده باشم. ما هم که نه قدرتی داریم نه پولی و نه تشکیلاتی. حالا که این جمعیت فداییان اسلام دارند یک چنین کاری انجام می دهند حداقل مانند همان «هی » است که گرچه کمک کمی است اما همین که تمام دنیا بفهمند در ایران عده ای به فکر مسلمانان فلسطینی هستند باز هم خودش ارزش دارد و در آن روز بنده خودم شاهد بودم که آیت ا... العظمی خوانساری از این جمعیت حمایت و طرفداری کردند. »شهید نواب صفوی بعدها هم مبارزات خود را ادامه داد و در جریان ملی شدن نهضت نفت نقش مهمی داشت تا این که ۲ سال پس از کودتای ۲۸ مرداد شهید نواب صفوی به همراه سه تن از هم رزمانش خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر و سید محمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبح گاه ۲۷ دی ماه ۱۳۳۴ ش تیرباران و به خیل شهدا پیوست. روزنامه خراسان 88.10.27 اسفندیاری طبسی

 

@@@@@@@@@@@@@

 

سیدمهدی طباطبایی:

 

اولین خواسته نواب صفوی تشکیل حکومت اسلامی بود

 

روز ۲۷ دی ماه در تاریخ انقلاب اسلامی، یادآور خاطره بزرگ مردانی است که حدود ۲۵ سال قبل از طلوع فجر انقلاب اسلامی، اولین حرکت ها را برای تشکیل حکومت اسلامی آغاز کردند. سخن از گروه فدائیان اسلام و در راس آن روحانی مجاهد «سید مجتبی تهرانی» معروف به «نواب صفوی» است. سیدمجتبی در سال ۱۳۰۳ در خانواده ای اصیل در خانی آباد تهران قدم به عرصه وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت، به قصد ادامه راه آباء و اجداد خود در اواخر سال ۱۳۲۰، رهسپار حوزه علمیه نجف شد. نواب صفوی پس از ورود به نجف اشرف با علمای مبارز از جمله صاحب کتاب الغدیر، آیت ا... امینی ارتباط برقرار کرد.

 

اعدام انقلابی کسروی و اعلام موجودیت فدائیان اسلام

 

بعد از شهریور سال ۱۳۲۰ و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم از یک طرف کشور ما مورد تجاوز متفقین قرار گرفت و از سوی دیگر سودجویان قلم به دست از طریق ترویج فرهنگ غربی درصدد بودند آن چه را رضاخان از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش کردن تاریخ اسلام به سرانجام برسانند.

 

«احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان حمله کرده بود بلکه در کتاب های «صوفی گری»، «بهایی گری»، «مادی گری» و حتی «تاریخ مشروطیت» مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.«سیدمجتبی نواب صفوی» که در نجف با کتاب های کسروی آشنا شده و موجی از احساسات مذهبی وجودش را فرا گرفته بود، این کتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست که همگی حکم به «مهرورالدم» بودن نویسنده دادند.«نواب» در پی این موضوع در اواخر سال ۱۳۲۳ وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه «کسروی» رفت. «سیدمجتبی» کسروی را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام، ائمه(ع) و روحانیت برحذر داشت ولی زمانی که مطمئن شد او اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی شد.«شهید نواب صفوی» در هشتم شهریور سال ۱۳۲۴ در چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و روانه زندان شد.او بعد از آزادی از زندان در یک اعلامیه رسمی با جمله هوالعزیز و تیتر «دین و انتقام» موجودیت فدائیان اسلام را اعلام کرد و با جذب جوانانی چون شهید سیدحسین امامی در ۲۰ اسفند سال ۱۳۲۴ به کسروی یورش برد و او را به هلاکت رساند.اعدام انقلابی «هژیر»، «رزم آرا» و فعالیت های سیاسی دیگر که تبلور آن در واقعه ملی شدن صنعت نفت مشاهده می شود، نام گروه فدائیان اسلام و شهید نواب صفوی را به سر زبان ها انداخت.

 

پایان کار فدائیان اسلام

 

فدائیان اسلام از راه تشکیل جلسه های تفسیر قرآن و اسلام شناسی براساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه دادند.در دولت «حسین علاء» پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح شده بود که در حقیقت ایران را به یکی از اقمار منطقه انگلیس و آمریکا تبدیل می کرد. در ۲۵ آبان ۱۳۳۴ که «علاء» برای شرکت در مراسم ختم سیدمصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد، توسط ذوالقدر که یکی از اعضای فدائیان اسلام بود، هدف گلوله قرار گرفت ولی گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد.در اول آذر ۱۳۳۴، «سیدمجتبی نواب صفوی» و جمعی دیگر از اعضای فدائیان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه فرمایشی نواب، سیدمحمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام شدند و همگی در حالی که اذان می گفتند تیرباران و به فیض عظیم شهادت نائل آمدند.

 

شهید نواب صفوی در کلام یکی از هم رزمان

 

«حجت الاسلام سیدمهدی طباطبایی» که یکی از هم رزمان شهید نواب صفوی پس از حضور او در مشهد بوده است، درباره آشنایی اش با این شهید می گوید: از سال ۱۳۳۰ و هم زمان با ورود نواب به مشهد، به همراه عده ای از طلبه های جوان به دیدار او می رفتیم. با گذشت زمان رابطه من با نواب و گروه فدائیان اسلام بیشتر شد و به عضویت این گروه در آمدم.

 

حکومت اسلامی، اولین خواسته فدائیان اسلام

 

حجت الاسلام والمسلمین طباطبایی در ادامه درباره ویژگی های فدائیان اسلام با اشاره به کتاب حکومت اسلامی نوشته شهید نواب صفوی می گوید: گروه فدائیان اسلام دیدگاه های وسیعی درباره تغییر در کشور داشت و از همان ابتدا نیز بر تاسیس حکومت اسلامی تاکید می کرد. وی درباره منشاء دیدگاه های شهید نواب صفوی درباره حکومت اسلامی این گونه می گوید: زمانی که نواب به نجف سفر کرد، کتاب آیت ا... نائینی را که اولین کتاب درباره حکومت اسلامی بود، مطالعه کرد. این کتاب اولین جرقه های تشکیل حکومت اسلامی را در ذهن نواب ایجاد کرد و علاوه بر آن نیز رهنمودهای آیت ا... سیدعبدالاعلی سبزواری» از علمای بزرگ نجف بر نواب تاثیر زیادی داشت.

 

اعدام انقلابی با هدف ایجاد رعب برای اجرای احکام اسلامی بود

 

«طباطبایی» هم چنین درباره دیدگاه شهید نواب صفوی نسبت به اعدام های انقلابی می گوید: نواب اعتقاد داشت که این اقدام باید در حدی باشد که ترس برای ایجاد احکام اسلامی به وجود آورد. ولی اگر ارتداد فردی برای او مسجل می شد، او را ترور می کرد.

 

وی شیوه مسجل شدن ارتداد افراد را این گونه بیان می کند: در اوایل نواب سخنان و دیدگاه های افراد را جمع آوری می کرد و نزد آیت ا... کاشانی می برد و در صورتی که او ارتداد افراد را تایید می کرد، به ترور انقلابی آن ها می پرداخت. بعد از مدتی نیز با جمع آوری این اطلاعات و زمانی که مرتد بودن شخص برای خود او روشن می شد، به این اقدام می پرداخت.

 

امام خمینی(ره) و نواب صفوی

 

طباطبایی هم چنین به خاطره اولین دیدارش با امام خمینی(ره) اشاره می کند و ابراز می دارد: همراه با آیت ا... سعیدی نزد امام خمینی(ره) رفته بودیم. آقای سعیدی به امام گفت که من عضو فدائیان اسلام هستم که ایشان از من پرسیدند: درباره نواب چه می دانی. من نکاتی را نوشتم و مکتوب خدمت امام خمینی(ره) تقدیم کردم. ایشان به من گفتند: کتاب حکومت اسلامی نواب را داری؟ گفتم: بله، ولی در مشهد است. مدتی بعد آقا مصطفی به مشهد آمدند و این کتاب را از من گرفتند و برای امام بردند.

 

حجت الاسلام والمسلمین سیدمهدی طباطبایی درباره دیدگاه امام(ره) نسبت به شهید نواب صفوی می گوید: اوایل امام(ره) خیلی علاقه داشتند که از نواب بدانند، اما دیدگاه صریحی نسبت به فعالیت های او ارائه ندادند.

 

نواب صفوی، انسانی فداکار و جان باخته حکومت اسلامی

 

«طباطبایی» از شهید نواب صفوی به عنوان انسان فداکار و جان باخته حکومت اسلامی یاد می کند و می افزاید: کمتر اتفاق می افتاد که نواب سخنرانی کند و موفق نشود که جوان ها را جذب کند. به نظر من آن نکته ای که در او تبلور داشت، اخلاص و استفاده از آیات قرآن و احادیث و نهج البلاغه بود. طباطبایی اصرار به اقامه نماز در اول وقت، استفاده از کلام وحی و احادیث نهج البلاغه در سخنان و هم چنین تاکید بر تشکیل حکومت اسلامی را ۳ویژگی شهید نواب صفوی عنوان و تصریح می کند: قدرت نواب در بیان دیدگاه های سیاسی و... به سبب ایمان قوی بود.این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و خطیب برجسته درباره دیگر ویژگی های شهید نواب صفوی نیز می گوید: او بسیار تاکید داشت که طلبه ها درس بخوانند و نماز شب را نیز اقامه کنند؛ اصرار داشت که سید سر بدون کلاه یا شال سبز در جمع حاضر نشود. او هم چنین معتقد بود علما به عنوان یار امام زمان(عج) در جلو و جوانان به عنوان یاران امام زمان(عج) پشت سر طلاب بایستند و علما باید در اذان، نماز و تقوا پیشگام باشند.

 

روزنامه خراسان 88.10.27

http://www.hodablog.net/navvabesafavi3.html

 

شهید نواب صفوی و یارانش(فدائیان اسلام)

سيد مجتبي ميرلوحي در سال 1303 در محله خاني آباد تهران در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پدر ايشان سيدجواد ميرلوحي روحاني آگاه و مبارزي بود، زماني كه از سوي دولت تحت فشار قرار گرفت مجبور شد از پوشيدن لباس روحانيت صرف نظر نموده، به عنوان وكيل دعاوي وارد دادگستري شود. نواب صفوي در هفت سالگي وارد دبستان حكيم نظامي شده و سپس در مدرسه صنعتي آلماني ها ادامه تحصيل مي دهد و همزمان به فراگيري قرآن و دروس ديني همت مي گمارد.

 

نواب صفوي پس از اتمام تحصيلات، در شركت نفت استخدام و به آبادان انتقال مي يابد در اين شهر وي با مشاهده رفتار انگليسي ها به خشم آمده كارگران شركت نفت را از حقوق خويش آگاه مي سازد و به آنان تفهيم مي نمايد كه نفت متعلق به ملت ايران است و مستشاران انگليسي مي بايستي در خدمت ايراني ها باشند نه ارباب آنها. در پي فعاليت هاي نواب صفوي در شركت نفت و به واسطه درگيري اي كه بين يك كارمند انگليسي و كارگر ايراني بروز مي كند اغتشاش بزرگي ايجاد مي شود كه طي آن چند كارگر ايراني دستگير مي شوند و شهيد نواب صفوي هم شبانه از آبادان راهي نجف مي شود.

زماني كه شهيد نواب صفوي در نجف به سر مي برد همزمان با اوج فعاليت هاي احمد كسروي بود. كسروي در اين زمان با انتشار كتاب “شيعي گري” و تاسيس جمعيت با “هماد آزادگان” فعاليت هاي شديدي را در مبارزه با مذهب تشيع آغاز نموده بود. وقتي كتاب مذكور به نجف مي رسد نواب آن را به علماي نجف داده حكم ارتداد وي را مي گيرد. پس از آن عازم تهران مي شود و ابتدا سعي مي كند در جلسات بحث كسروي را از مبارزه عليه تشيع باز دارد اما اين جلسات ثمري نمي بخشد . در همين زمان به كمك سراج انصاري ، قاسم اسلامي و مهدي شريعتمداري “جمعيت مبارزه با بي ديني” را تشكيل مي دهد.

شهيد نواب ، پس از بي نتيجه يافتن گفتگو با احمد كسروي در 23 ارديبهشت 1324 در ميدان حشمتيه اقدام به ترور وي مي نمايد اما كسروي از اين ماجرا جان سالم به در برده ، نواب دستگير و زنداني مي شود ولي با حمايت علما پس از دو ماه به قيد كفالت آزاد مي شود و پس از آزادي با انتشار اعلاميه اي تشكيل “جمعيت فداييان اسلام” را اعلام مي كند. وي در اين اعلاميه برادري ، استقامت و اتحاد را خط كلي جنبش فداييان، رسيدن به حاكميت قرآن و اسلام را هدف اصلي جنبش، و شهادت و انتقام و قصاص را روش اصلي مبارزه معرفي مي كند.

 

فداييان اسلام در اولين اقدام به ترور انقلابي احمد كسروي دست مي زنند . اين اقدام در بيست اسفند 1324 توسط علي محمد و سيد حسن امامي و نه نفر ديگر از اعضاي فداييان اسلام صورت گرفت.

در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت فداييان اسلام در كنار آيت الله كاشاني به مبارزه برمي خيزند و در راستاي اهداف نهضت مهمترين سد راه ملي شدن نفت يعني رزم آرا را از ميان برمي دارند.

در همين زمان در سال 1329 نواب صفوي با انتشار كتابي تحت عنوان “جامعه و حكومت اسلامي” منشور حكومت اسلامي را ترسيم مي كند.

پس از كودتاي 28 مرداد جمعيت فداييان اسلام همچنان به فعاليت هاي خود ادامه مي دهد و در اعتراض به پيمان نظامي سنتو كه ايران را در زمره اقمار امپرياليسم قرار مي داد اقدام به ترور حسين علاء عاقد اين قرارداد مي نمايد. اما اسلحه محمدعلي ذوالقدر به موقع شليك نمي كند و در پي آن تعداد زيادي از اعضاي فداييان از جمله شهيد نواب دستگير مي شوند و در بيدادگاه رژيم محكوم به اعدام مي گردند. در 27 دي ماه 1334 شهيد نواب صفوي به همراه عده اي از يارانش شربت شهادت مي نوشند. شهید نواب صفوی و یارانش (فدائیان اسلام) در آرامستان وادی السلام قم به خاک سپرده می شوند.

 

 

به نقل از: http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1791027

........................

http://vaadisalam.blogfa.com/post-8.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

27ديماه شهادت نواب صفوی

 

تولد

 

سال 1303 ش است. آفتاب در پس ابرهای سیاه ستم، آخرین نفس های خود را می کشد. پاها در بند است. دست ها رهایی ندارند و فریادها در گلو خفه است. در فضایی چنین سیاه، ستاره ای به خانه کوچک «آقا سیدجواد» قدم می نهد. نوای آسمانی دعا بر زبان پدر جاری می شود. آقا سیّد جواد میرلوحی نام فرزند را «سیدمجتبی» می گذارد تا در لحظه لحظه زندگی به یاد خاندان پیامبر باشد.

 

آغاز تحصیلات

 

شهید نواب صفوی هنوز دوران خرد سالی را می گذراند. او سوره های کوتاه قرآن را به تشویق پدر و مادر خویش حفظ می کند و با پدر روحانی خود در مجالس پرنور قرائت قرآن شرکت فعال دارد. هفت ساله است که راهی دبستان می شود و پس از اتمام دوره ابتدایی در «مدرسه حکیم نظامی»، وارد مدرسه صنعتی آلمانی ها می گردد. شهید نواب صفوی در این زمان در مسجدی که در خانی آباد است، همزمان شروع به فراگیری درس های حوزه می کند.

 

منشور حکومت اسلامی

 

شهید نواب صفوی با تألیف کتابی تحت عنوان جامعه و حکومت اسلامی و انتشار آن در آبان سال 1329، روش صحیح حاکمیت را بیان داشت. او معتقد بود جز با حرکت ریشه ای و تقویت فرهنگ اصیل اسلامی در جامعه، نمی توان با استکبار جهانی مقابله کرد. این سید مجاهد به پیروی از نامه حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام به مالک اشتر، اصول سیاسی اسلام را به مردم بیان کرد و به شاه و دیگر زمامداران هشدار داد که در صورت اجرا نکردن دستورهای اسلامی، به دست فرزندان مقتدر و فداکار اسلام از بین خواهند رفت. نواب صفوی برای نیل به حکومت اسلامی و استقرار مدینه فاضله گام برداشت و خود را به قالب های نظام مشروطه محدود نساخت. در این مسیر وی علاوه بر استادش در نجف اشرف(علامه امینی)، از حضرت امام خمینی در حوزه علمیه قم منشور حکومت اسلام را فرا گرفت.

 

شعار جهان شمول

 

روحانی ستم ستیز، شهید نواب صفوی به دولت کریمه ای می اندیشید که صالحان مستضعفان زمین در آن وارث زمین اند. رهبر فداییان اسلام تشنه سبوی ظهور بود و منتظر بقیة اللّه علیه السلام . وی، آیت قهر الهی بر جان دژخیمان بود و آیت رحمت بر مستضعفان و رادمردان. او منشور حکومت بر دست، به سیر در جهان می پرداخت، و با اعتقاد به جهان شمولی اسلام به جنگ دشمنان عدالت می رفت. یادش در خاطرها همیشه مستدام باد.

 

فریادگر عصر خاموشی

 

زندگی شهید نواب صفوی از همان آغاز با نماز و قیام و بندگی خدا و نفی خداوندگاران زر و زور و تزویر همراه بود. او سیدی از خاندان علی بن ابی طالب علیه السلام و میراث دار قیام حسین شهید علیه السلام بود. او چون بلال بانگ اذان برداشته و میله های آهنین زندان را در هم شکسته بود. ابوذر بود و به طواف معبود نشسته، در طواف خویش بانگ لا اله الاّ اللّه بر زبان داشت. او مالک اشتر بود و منشور حکومت در دست داشت. نواب، به منظور جبران خون شهیدان نهضت مشروطه مشروعه مردم را به قیام توابین می خواند. او رهبر نهضت خون خواهی خون شهیدانی چون آیات شهید شیخ فضل اللّه نوری، آقا نوراللّه اصفهانی و سیدحسن مدرس بود. او می خواست دولت انقلابی علوی را در سراسر ایران اسلامی بگستراند؛ اما افسوس که شب پرستان به وی فرصت ندادند.

 

تلاش برای اعزام نیرو به فلسطین

 

هنگامی که جنگ در فلسطین بین اعراب و یهود به خطرناک ترین مراحل خود رسیده بود، و اخبار دل خراشی از وضعیت مسلمانان آن دیار به گوش می رسید، با تلاش فراوان نواب صفوی و یاران فداکارش، قریب پنج هزار نفر برای اعزام به فلسطین نام نویسی کردند و اعلامیه ای با این مضمون ازطرف فداییان اسلام صادر شد:

 

«هو العزیز، نصر من اللّه و فتح قریب.

 

خون های پاک فداییان رشید اسلام در حمایت از برادران مسلمان فلسطین می جوشد. پنج هزار نفر از فداییان رشید اسلام عازم کمک به برادران فلسطینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت سریع به سوی فلسطین را می خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت می باشند. از طرف فداییان اسلام. سید مجتبی نواب صفوی».

 

شرکت در کنگره بزرگ اسلامی فلسطین

 

بعد از پایان جنگ جهانی دوم، بیت المقدس از سوی ابرقدرت ها به عنوان پایگاه یهود در خاور میانه انتخاب شد تا یهودیان با تشکیل حکومت یهود در سرزمین سبز فلسطین به سرزمین موعود خویش دست یازند. این رویا زمانی به تحقق می پیوست که صدها مسلمانْ آواره و کشته می شدند. ابتدای کار با خرید زمین و خانه و سپس با بمب گذاری و ایجاد وحشت، مردمِ مسلمانِ سرزمینِ مقدسِ فلسطین را از خانه و کاشانه خویش بیرون کردند. بدین ترتیب دانشمندان و بزرگان جهان اسلام برای مقابله با انتقال اراضی مسلمانان به یهودی ها اقدام به تشکیل کنگره بزرگ اسلامی در شهر بیت المقدس نمودند. شهید نواب صفوی یکی از فعالان این کنگره بزرگ بود. وی به نمایندگی از ملت ایران در این کنگره عظیم از مبارزات مردم فلسطین حمایت نموده، سیاست صهیونیستی انگلستان را به شدت محکومت نمود که مورد تحسین سایر شرکت کنندگان قرار گرفت.

 

مرد میدان شهامت و شهادت

 

شهید نواب صفوی، بزرگ مرد عرصه جهاد و شهادت بود. درباره شهامت و رشادت وی آورده اند: نواب صفوی وقتی با هفتاد تن از میهمانان کنگره بزرگ اسلامی فلسطین برای تماشای بخش اشغالی قدس می روند، یک مرتبه روی سنگی قرار گرفته، عبایش را به کناری می اندازد و با لحنی آمرانه همراهان را به نماز در مسجد مخروبی که در یک کیلومتری شهر قدس قرار دارد، می خواند. وی می گوید: «هر کس آماده شهادت است همراه ما شود». آن گاه عبا بر دوش انداخته و راه می افتد و دیگران با ترس و تردید از پی او روان می شوند. سربازان اسرائیلی، مسلح، دست روی ماشه مسلسل ها، از کار سید بزرگوار حیرت می کنند. نواب به مسجد می رسد. اذان می گوید و به نماز می ایستد. تمامی اعضای کنگره به وی اقتدا می کنند و با طمأنینه و وقار نماز می خوانند و بعد از مدتی، به جایگاه خویش بازمی گردند.

 

نصیحت پادشاه اردن

 

شهید نواب صفوی، هیچ گاه فریضه امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نمی کرد. او حتی در ملاقات هایش با بزرگان و احیانا پادشاهان، از فرصت استفاده می کرد و آنان را اندرز می داد. گویند: پس از به پایان رسیدن کنگره بزرگ اسلامیِ فلسطین در سال 1350 ق، ملک حسین پادشاه اردن از اعضای کنگره دعوت می کند تا ساعتی با آنها باشد. شهید نواب صفوی که از کارنامه دست نشانده اجانب آگاهی داشت، با هیبتی شکوهمند بر وی وارد شده، می گوید: «من هرگز با هیچ پادشاهی ملاقات ننموده ام، اما چون تو سیّد هستی و از فرزندان رسول خدایی، برای نصیحتت آمدم. ای پسر عمو، اگر کاشتن گندم بر پشت بام خانه ها، رفع احتیاج از بیگانه می کند بهتر است به آن کار اقدام کنی؛ نه این که دست گدایی به سوی دشمنان اسلام دراز کنی ... تو باید از فلسطین دفاع کنی».

 

دعوت مردم به قیام

 

نهضت اسلامی و انقلابی فداییان اسلام که بر محور شرع مقدس اسلام شکل گرفته بود، در همان زمان و بعد از آن نتایج فراوان برای مردم شریف ایران اسلامی به ارمغان آورد. فداییان اسلام مردم را از خطرهایی که دین مقدس اسلام و منافع ملّی مردم ایران را تهدید می کرد، آگاه کردند و در اندک زمان موجی از حرکت های مردمی را در سراسر کشور به وجود آورند. فداییان اسلام ضمن دعوت جوانان به اقدام بر ضد نظام نامشروع پهلوی و نهادهای ضد دین موفق شدند تا به مبارزه، شکل عقیدتی و مکتبی دهند و شکاف و ناهماهنگی میان نیروهای مبارز و ستم ستیز را از بین ببرند و مبارزه را در مسیر اصلی آن، یعنی مبارزه با طاغوت و دیکتاتوری، هدایت کنند.

 

مبارزه علیه استعمار

 

شهید نواب صفوی از چهره های شاخص ضد استعمار به شمار می رود. وی از همان ابتدا ضمن مبارزه علیه نظام و دربار، مبارزه با استعمار و اجانب را سامان بخشید و همواره در محافل دینی، سیاسی و اجتماعی آفت ها و پیامدهای استبداد و استعمار را برای مردم بیان می کرد و قاطعانه و بی پروا در برابر استعمارگران و مزدوران داخلی شان موضع می گرفت. شهید نواب صفوی با صراحت تمام دیدگاه خویش را درباره بیگانگان چنین اعلام می کرد: «خون های پاک برادران مسلمان ما، فرزندان اسلام و ایران، با هیچ بیگانه ای، چه شمالی و چه جنوبی، راه آشنایی ندارد و آن کس که به بیگانه تکیه کند، فرزند اسلام و ایران نیست».

 

روش های انقلابی فداییان اسلام

 

نظام سرکوبگر و تحت سلطه شاه در ادامه سیاست های ضد دینی و مردمی خود، نه تنها به توصیه ها و هشدارهای گروه انقلابی فداییان اسلام به رهبری نوّاب صفوی توجّه نکرد، بلکه با سرکوب هر چه بیشتر مردم و زندانی کردن و شکنجه دادن و اعدام شخصیت های با نفوذ و مبارز، بی رحمانه ترین شیوه ها را برای فرونشاندن خشم و اعتراض ملّت هشیار و فهیم ایران اسلامی به کار برد. بدین ترتیب شهید نواب صفوی چاره ای ندید جز آن که از روش های انقلابی برای مبارزه با نظام ستم پیشه و ضدمذهبِ پهلوی بهره ببرد. اعدام های انقلابی افراد فاسد و وابسته به بیگانگان، چون احمد کسروی، رزم آرا و هژیر را می توان در راستای اقدامات انقلابی نیروهای ایثارگر و مجاهد فداییان اسلام تحلیل و ارزیابی نمود.

 

دعوت به اسلام

 

شهید نواب صفوی، روحانی برجسته و منحصر به فردی بود که با اخلاق و رفتار حکیمانه خویش مردم را تحت تأثیر قرار می داد و آنان را شیفته دین مقدس اسلام می نمود. یکی از شخصیت هایی که شیفته اعمال و رفتار رهبر فداییان اسلام شد و اسلام آورد یوسف خباء، خبرنگار لبنانی و مسیحی، بود. وی در این باره می گوید: «من بعد از ملاقات و مذاکره با نواب صفوی مسلمان شدم. او جسم نحیفی داشت امّا روح بزرگی بر این جسم نحیف حکومت می کرد. گویی می خواست تمام دنیا را در میان روح خویش و در میان پنجه های پرقدرت خود هضم نماید».

 

شهادت

 

شهید نواب صفوی سرانجام پس از یک عمر مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی، در 27 دی ماه 1334 به کاروان شهدا پیوست.

 

پیکر پاک رهبر فداییان اسلام را در وادی السلام قم به خاک سپردند تا زیارتگاه عاشقان و عارفان شهر خون و قیام باشد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

گلبرگ :: دی 1381، شماره 37

 

......................

 

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4768&id=38920

 

27ديماه سالروز شهادت فدائيان اسلام بدست دژخيمان رژيم پهلوي

 

جمعیت فدائیان اسلام یكی از گروه‌های مذهبی تأثیرگذار در تاریخ سیاسی كشور در دهه 1320 بود و در صحنه‌های سیاسی و فرهنگی فعالیت كرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز طرفداران آن مجددا اعلام موجودیت كردند.

 

نهضت های اسلامی به رهبری روحانیت سهم قابل توجهی از صفحات تاریخ معاصر ایران را به خود اختصاص داده است. در این میان حرکت دینی سیاسی «جمعیت فدائیان اسلام» همراه با شکل جدیدی از مبارزات علیه حکومت سلطنتی یک نقطه عطف به حساب می‌آید.

 

سیدمجتبی میرلوحی صفوی از روحانیون مبارز و رهبر جمعیت «فدائیان اسلام» و از پیشتازان مبارزات اسلامی و مکتبی بر ضد رژیم شاهنشاهی و استعمار به شمار می‌رود که به همراه سید محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی در بامداد 27 دی 1334 به شهادت رسیدند.

 

و در سحرگاه 26 خرداد، سرداران رشید اسلام حاج صادق امانی، محمد بخارایی، سید مرتضی

 

نیك نژاد، رضا صفار هرندی، یاران حسین زمانه را به شهادت گاه بردند و ناجوانمردانه خون  پاكشان را  بر زمین ریختند.

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

  نويسنده:   امان لله  -   شفایی

 

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 30/10/1385 - به نقل از مجموعه مقالات همايش بزرگداشت پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي و فداييان اسلام

 

در بخشي از اعلاميه تاريخي جمعيت فدائيان اسلام چنين آمده است: «ما كوس بيدار باش رابراي حفظ نواميس اسلامي و ملل اسلامي مي نوازيم و به ياري خداي جهان حدود مسلمين را حراست مي كنيم.» (1)

 

هر چند كه اساس شكل گيري جمعيت فدائيان اسلام، بر مقابله با انحرافات فكري و اجراي احكام اسلامي استوار بود و فعاليت هاي آن شكل درون مرزي داشت، اما اين جمعيت بر اساس اصول راهبردي و اساسنامه اي كه شديدا" به آن پايبند بود، به مسايل جوامع و ممالك اسلامي نيز اهتمام مي ورزيد.

 

اين سازمان انقلابي، كه عده اي جوان و پرشور و شجاع آن را تأسيس كرده بودند، هرچند كه در ابتداي راه برنامه ها و اقداماتشان سركوب شد، اما در همين دوره كوتاه فعاليتش كارهاي بزرگي انجام داد و ثابت نمود كه در آينده قابليت تبديل شدن به يك جريان بنياد گراي بين المللي با ايدئولوژي شيعي را دارد. از اين رو بررسي و تحقيق پيرامون عملكرد جمعيت فدائيان اسلام در زمينه هاي مختلف، ما را با اهداف و آرمانهاي اين گروه بيشتر آشنا مي كند و ميزان صحت و سقم برخي انتقادات را نيز نسبت به آنان، نمايان خواهد نمود.

 

نيم قرن از شهادت بنيانگذاز جمعيت فدائيان اسلام و عده اي از دوستانش مي گذرد. در واقع با شهادت نواب صفوي، درخشش جمعيت فدائيان اسلام نيز به خاموشي گرائيد و چنانچه نواب صفوي را از فدائيان اسلام كسر كنيم، اعتبار فدائيان اسلام، بي رنگ خواهد شد.

 

به اين جهت بررسي، عملكردهاي اين جمعيت، بدون در نظر داشت رهبري نواب امكان پذير نيست. شخصيتي كه با شور و حرارت جواني و انقلابي توانست، رژيم پهلوي را با چالش هاي جدي مواجه كند و نام خويش را در سطح جوامع اسلامي و بين المللي بلند آوازه كند.

 

 

 

هر چند هدف اوليه اقدامات فدائيان اسلام سران حكومت در ايران و ساير كشورهاي اسلامي بود، اما اين جمعيت ريشه بدبختي و عقب ماندگي جوامع اسلامي را حكومت هاي استعماري نظير آمريكا، شوروي و انگليس مي دانست.

 

به قول شهيد رجايي؛ فدائيان اسلام شعارهايي مي دادند كه امروزه در سطح بالاي جمهوري اسلامي داده مي شود و حقيقتا نواب معتقد بود كه اگر اين ملت حركت كند پرچم اسلام را نيز برفراز كاخهاي جباران و ستمگران واشنگتن، لندن و كرملين خواهد زد. (2)

 

و اين گونه بود كه مجلات خارجي بعد از شهادت او نوشتند:

 

شخصيتي كه چهار سال منافع غرب را به خطر انداخته بود، در ايران كشته شد. (3)

 

بررسي تاريخچه پيدايش، برنامه هاي مبارزاتي، مواضع آنان نسبت به قضاياي داخلي و تعامل با اشخاص مذهبي و دولتي در عين اهميت و ارزشمندي، از محدوده اين مقاله خارج است. در اين نوشتار كوشش خواهد شد كه فعاليتهاي جمعيت فدائيان اسلام در حوزه برون مرزي و در قبال مسايل جهان اسلام مورد بحث و بررسي قرار گيرد هر چند كه محور اصلي اين پژوهش تعامل فدائيان اسلام با مسئله فلسطين و جنبش اخوان المسلمين مصر خواهد بود.اين مقاله با استفاده از منابع متعدد و برخي اسناد به گونه اي سازماندهي شده است كه عناوين برجسته تعاملات فدائيان اسلام با مسايل جهان اسلام از نظر سير تاريخي ازبدو تأسيس (1324)تا شهادت نواب صفوي (1334) مورد مطالعه قرار گيرد. از اين رو اميدواريم اين نوشتاركه در سه فصل تنظيم شده است بتواند فرازهاي مهمي از كارنامه فدائيان اسلام را در رابطه با مسايل جهان اسلام، پيش روي خوانندگان قرار دهد.

 

فصل اول؛ كليات

 

پيشينه و ضرورت پژوهش

 

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران وپس ازدسترسي به اسناد ساواك، عملكرد فدائيان اسلام در عرصه هاي مختلف تا حدود زيادي مورد توجه واقع شده است. نهضت شناسان اسلامي كوشش كرده اند اهداف، برنامه ها و عملكردهاي جنبش هاي اسلامي را روشن كنند كه دراين زمينه «جمعيت فدائيان اسلام» با زمينه شيعي اش در صدر فهرست قراردارد. خوشبختانه درخصوص شناسايي تاريخچه جمعيت فدائيان اسلام اقداماتي انجام شده است ولي درخصوص شناساندن اين گروه كار چنداني صورت نگرفته است.

 

اين پژوهش اولا" از اين جهت ضروري است تا به بهانه پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي وجمعي از اعضاي فدائيان اسلام، ازشخصيت آنان تجليل شود و از تلاشها و زحمات آنان براي تشكيل حكومت اسلامي و مبارزه خالصانه عليه رواج فرهنگ ضد ديني ومقابله با استبداد و استكبار تقدير شود.

 

 

 

ثانيا فضا هاي خالي براي تحقيق بيشتر در اين زمينه مشاهده مي شود كه در اين مقاله سعي شده است كه از اطلاعات متعدد اما پراكنده درخصوص فعاليتهاي برون مرزي جمعيت فدائيان اسلام، مجموعه اي منسجم پديد آورد و به صورت فشرده و درچند صفحه، تعامل اين جمعيت با مسائل جهان اسلام را درمحورهاي ياد شده مورد بررسي قرار دهد.

 

وحدت اسلامي؛ اصل راهبردي فدائيان اسلام

 

تلاش براي نزديكي بين مسلمانان و از بين بردن مرزهاي تفرقه برانگيز قومي و مذهبي ميان مسلمانان و جوامع اسلامي از اصول راهبردي فدائيان اسلام بود. اين سازمان خود را ملتزم مي دانست كه منافع مردم ايران را از منافع ساير ملل جهان اسلام جدا نداند.

 

نواب صفوي در مصاحبه با خبرنگار پاكستاني روي چهاراصل تكيه نمود: 1- اسلام نظام كامل براي زندگي است. 2- قوميت گرايي در اسلام نيست و اتحاد شيعه و سني بايد حفظ شود. 3- تضادي بين اسلام و وطن خواهي نيست. 4- اتحاد جهان اسلام با اجراي قوانين اسلامي ممكن بوده و تنها در اين شرايط است كه مشكلات مسلمانان حل مي شود.

 

ايشان همچنين در مصاحبه با مجله «المسلمون» ارگان نشراتي اخوان المسلمين گفت:

 

بر ماست كه با اسلام متحد شويم و به تلاش بپردازيم و جز جهاد در راه خدا و تلاش در جهت عزت اسلام همه چيز را فراموش كنيم...آيا زمان آن فرا نرسيده كه مسلمانان با رسيدن به رشد و بلوغ، اختلافات شيعه و سني را رها كرده و همه با هم به كتاب پروردگار خود بنگرند. (5)

 

اين ديدگاه واقع گرايانه نشان مي دهد كه نواب فقط يك جوان انقلابي احساساتي نيست بلكه انديشه هاي وحدت طلبانه او، با نظريات بزرگاني چون سيد جمال، عبده و حسن البناء انطباق دارد. برنارد لوئيس در كتاب خود «غرب و خاورميانه» در مورد فدائيان اسلام مي نويسد:

 

آنها (فدائيان اسلام )ايده وحدت اسلامي را ارايه مي كنند. اين تئوري تاحدود زيادي به انديشه اخوان المسلمين شباهت دارد. (6)

 

تداركات سازماني و مشغله هاي فراوان فكري در سالهاي نخست تأسيس فدائيان اسلام مانع از توجه نواب صفوي به انديشه وحدت اسلامي نشد. وي در سال 1326 به اين منظور با «فريد خاني» سفير سوريه در تهران، ملاقات كرد وبرنامه اي براي اتحاد ملل اسلامي ارايه كرد. (7)

 

اين اقدامات نواب هرچند در راستاي كسب اشتهار و اعتبار بين المللي براي فدائيان اسلام نيز بود اما ايده وحدت اسلامي امري نبود كه نواب فقط به شعار اكتفا كند و قدمي براي تحقق آن برندارد. سفر تاريخي نواب به كشورهاي مصرو اردن را بايد در راستاي اين تفكر دانست. پس از اين سفر نواب دريافت كه رسيدن به وحدت اسلامي امري ممكن است لذا در خرداد ماه 1333 مسلمانان را براي تجديد عظمت اسلام به اتحاد و همدلي و مبارزه دعوت نمود و طي اعلاميه اي خطاب به همه مسلمانان اظهار داشت:

 

چون پروانه هاي شمع حقيقت، اينك كه نسبت به خداي عزيز جهان بي وفايي مي شود با هم بسوزيم .از اين سوختن ريشه اين جنايات و معاصي را بسوزانيم. (8)

 

موضع گيري سريع و قاطع فدائيان اسلام در قبال موجوديت اسرائيل و سفر نواب صفوي به اجلاس مؤتمر اسلامي و پس از آن به مصر را بايد در قالب همين ايده مورد تحليل قرار داد.

 

 فصل دوم؛ فدائيان اسلام، مؤتمر اسلامي و مسئله فلسطين

 

 اعلام موجوديت اسرائيل و عكس العمل فدائيان اسلام

 

بدنبال اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي اسرائيل در سال 1327، امواج خشم و نفرت جوامع اسلامي را نسبت به اسرائيل فراگرفت.سازمانها و نهادهاي مردمي درسراسر كشورهاي اسلامي و عربي تظاهرات گسترده اي را به راه انداختند و دولتهايشان را براي اعزام آنان جهت نبرد با اسرائيل تحت فشار قرار دادند.

 

در ايران حكومت پهلوي نسبت به اين امر حساسيتي از خود نشان نداد. اما جمعيت فدائيان اسلام و آيت الله كاشاني كه همكاريهاي تنگا تنگي را در آن زمان داشتند، واكنش نشان دادند. به دعوت آنان اجتماع عظيمي در روز جمعه 31 ارديبهشت 1327 در مسجد سلطاني تهران (فقط پس از شش روز از تشكيل دولت اسرائيل َ) به منظور حمايت از مسلمانان فلسطين در قبال هجوم صهيونيستها برگزارشد. در اين روز نواب صفوي و آيت الله كاشاني قطعنامه شديدالحني را عليه اسرائيل و در جهت بيداري امت اسلامي صادر كردند. پس از آن جمعيت كثيري سوار بر اتوبوسها، در خيابانهاي تهران به راه افتادند و تاساعت 9 شب بر ضد اسرائيل شعار دادند. (9)

 

فرداي آن روز محلهايي كه براي ثبت نام جهت اعزام به فلسطين، مشخص شده بود مملو از داوطلبيني شد كه براي جنگيدن با اسرائيل اعلام آمادگي كردند. قريب به پنج هزار نفر ثبت نام كردندو فدائيان اسلام خطاب به دولت اين اعلاميه را صادر كرد:

 

هوالعزيز، نصرمن الله و فتح قريب

 

خونهاي پاك فدائيان اسلام در حمايت از برادران فلسطين مي جوشد. پنج هزار نفر از فدائيان رشيد اسلام عازم كمك به برادران فلسطيني هستند و با كمال شتاب از دولت ايران اجازه حركت به سوي فلسطين را مي خواهند و منتظر پاسخ سريع دولت مي باشند. (10)

 

سيد مجتبي نواب صفوي – فدائيان اسلام

 

پس از صدور اين اعلاميه نواب صفوي دولت را تحت فشارقرارداد تا امكان عزيمت داوطلبين را فراهم كند. نواب با ابراهيم حكيمي نخست وزير وقت ملاقات نمود و برخواست جدي فدائيان اسلام تأكيد نمود. اما حكيمي در اين ديدار پاسخ روشني به او نداد و بررسي مسئله را به روزهاي بعد موكول كرد. پيگيريها و تلاشهاي فدائيان اسلام نهايتا" بي نتيجه ماند و دولت خواسته آنان رااجابت نكرد.

 

نواب كينه عميقي نسبت به يهود صهيونيستي پيداكرده بود. در حاليكه سران كشورهاي عربي براي مقابله با اعلام موجوديت اسرائيل تعلل مي كردند و به نوعي قضيه را بين العربي مي دانستند، نواب معتقدبود كه با ملي گرايي عرب نمي توان مسئله فلسطين را حل كرد بلكه بايد با شعار امت اسلام آنجا را آزاد نمود. او راه نجات فلسطين را ايثار و شهادت مي دانست. (11)

 

شركت نواب در اجلاس مؤتمر اسلامي

 

درآذرماه 1332 گروهي ازدانشمندان وعلماي اسلامي اجلاسي را تحت عنوان «مؤتمر اسلامي»، به منظورچاره جويي براي مقابله با تهاجمات اسرائيل وكمك به مردم فلسطين دراردن برگزار كردند. «جمعيت انقاذ فلسطين» و «مكتب الاسرارالمعراج» ازنواب صفوي براي شركت در آن اجلاس دعوت به عمل آوردند. نواب اين موضوع را با برخي ازعلماي مطرح درميان گذاشت و برخي از اين علما از جمله آيت الله صدرالدين صدر، شركت دراين اجلاس را بعنوان تكليف شرعي برعهده نواب گذاشتند. (12)

 

پس از دريافت دعوت نامه مؤتمر اسلامي، مجلس مشورتي در مسجد محمديه سرچشمه تهران برپا شد كه پس از موافقت اكثريت اعضاي فدائيان اسلام، براي تأمين هزينه اين سفر فيش هايي از سوي فدائيان اسلام به فروش رسيد و مبلغ هشت هزار تومان جمع آوري شد. دراين جلسه سيد عبدالحسين واحدي فرد شماره دو فدائيان اسلام، اهميت و ابعاد اين سفر را براي حاضرين تشريح كرد. (13)

 

نواب صفوي در تاريخ 11/9/1332به عراق سفر كرد و فرداي آنروز به بيروت وازآنجا به بيت المقدس عزيمت نمود.شركت نواب دراجلاس شش روزه كه در بخش شرقي بيت المقدس برگزار شد، بازتاب گسترده اي در سطح مطبوعات داخل ايران داشت. اين مطبوعات اهداف اين سفر را دعوت و تهييج سران ممالك اسلامي، براي تشكيل جبهه متحد و مستحكم دربرابر بيگانگان و اجراي احكام اسلام درسرزمينهاي اسلامي و ديداربا رجال سوريه و ملاقات با مراجع عظام نجف اعلان كردند. (14)

 

سخنراني نواب در اجلاس

 

در اولين جلسه مؤتمر اسلامي، نواب صفوي فرصت سخنراني درحضور رؤساي ممالك، انديشمندان و علماي اسلام را پيدا كرد. نواب ضمن ايراد سخنان آتشين به زبان عربي فرياد بيدارباش مسلمين را سرداد و برگزيدگان كشورهاي اسلامي را به دفاع از سرزمين مسلمانان يعني فلسطين و بيرون راندن صهيونيست فرا خواند. چنين حرارت درسخن وغيرت ديني، موجب حيرت و شگفتي حاضران گرديد. (15)

 

تنها موضوعي كه دراين اجلاس نواب را از درون آزارمي داد، فضاي ناسيوناليستي عربي حاكم بر جلسه بود كه سخنرانان يكي پس از ديگري دم از ملي گرايي وغيرت عربي مي زدند اما نواب معتقد بود كه بايد مسئله فلسطين را اسلامي كرد نه عربي. به روايت خود نواب:

 

فضاي مؤتمر را به جاي اينكه اسلامي ببينم، عربي ديدم .مي ديدم كه همه سخنران ها بر اين موضوع تكيه مي كنند كه حمله اسرائيل به سرزمين عربي فلسطين صورت گرفته است، اما وقتي نوبت سخنراني من فرا رسيد، دو ركعت نماز خواندم و توسل جستم و گفتم خدايا همه اينها به زبان عربي مسلط هستند، مي خواهم دراين جمع صحبت كنم، از تو ياري مي خواهم. بعد پشت تريبون رفتم و گفتم : اگر افتخار به عربيت باشد من فرزند بهترين مرد عرب هستم. اگر پيغمبر را از عرب بگيرند، عرب هيچ ندارد. شخصيت عرب به پيامبر اسلام است و من فرزند اويم. همان خداوند كه فرمود: «إنا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا"و قبائلا"لتعارفوا إن اكرمكم عندالله اتقيكم» (حجرات، 13). حمله به سرزمين اسلامي فلسطين چه سرزمين عرب و چه غير عرب، حمله به سرزمين اسلام است. (16)

 

سخنان آتشين نواب حاضران را به وجد آورده بود و به طوريكه فرياد زدند:

 

زنده باد اين مهمان گرامي اسلام، زنده باد اين قهرمان ملي ايران.

 

ايشان بقدري درخشيدند كه مرد هفته شناخته شدند و در روزنامه هاي عربي عكس نواب و ملك حسين شاه اردن راچاپ كردند و نوشتند كه ملك حسين تحت تأثير سخنان نواب از سوار شدن برماشين ساخت انگليس خودداري كرد. (17)

 

«يوسف حناء» خبرنگار مسيحي لبناني كه تحت تأثير سخنان پرشور نواب صفوي بعدا"مسلمان شد و در اجلاس مؤتمر اسلامي حضور داشت، شخصيت نواب صفوي را اين گونه ترسيم مي كند:

 

او جسم نحيفي داشت؛اما روح بزرگي دراين جسم نحيف حكومت مي كرد كه گويي مي خواست، تمام دنيا را در ميان روح خودش و در ميان پنجه هاي پرقدرت خودش هضم كند. (18)

 

مفتي اعظم سوريه كه يكي از شركت كنندگان درآن اجلاس بود بعد ازسفري كه پس ازانقلاب اسلامي به ايران داشت اظهار نمود: بعد ازقرن اول هجري، شهيدي به عظمت نواب صفوي وجود ندارد. (19)

 

 در حاشيه اجلاس

 

پس ازپايان كاراجلاس مؤتر اسلامي، ملاقاتها و ديدارها يي بين مقامات كشورهاي اسلامي صورت گرفت. نواب صفوي نيزبا برخي ازمقامات سازمانها و جنبش هاي اسلامي ازجمله «سيد قطب» سخنگوي اخوان المسلمين ديدار كرد. سيد قطب كه ازسخنراني نواب و جسارت فوق العاده او خوشش آمده بود درديدار با نواب با اشاره به قلب خودش گفت: «أنتَ هُنا». يعني تو در قلب مني. (20)

 

همين طور نواب صفوي پيشنهاد ملاقات با ملك حسين شاه اردن را پذيرفت و درديدار با وي چنين گفت:

 

من تا كنون با پادشاهان ملاقات نكرده ام و ازديدن پادشاه خوشم نمي آيد اما چون تو سيد هستي (ملك حسين سيد حسني است)، استخاره كردم كه به ديدنت بيايم. (21)

 

در اين ملاقات نواب ازموقعيت پيش آمده استفاده كرد وبا نگاه روانشناسانه، احساسات ملك حسين را نسبت به مسئله فلسطين برانگيخت و به وي چنين گفت:

 

پسر عمو! اينك از تو انتظار دارم به ياري اسلام برخيزي و اراضي غصب شده فلسطين را از چنگال يهود غاصب آزاد سازي. (22)

 

پس از پايان كار كنفرانس، نواب صفوي، همراه هفتاد نفر از شركت كنندگان براي ديدارازآثار به جاي مانده ازتهاجم اسرائيل به مرزماوراء اردن رفت. هنگاميكه نواب ابعاد جنايات صهيونيستها را با چشم خود ديد، گريه كرد و دست به آسمان برداشت و اين آيه را قرائت كرد:

 

«و اعدوالهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم آخرين من دونهم.» (انفال/ 60) (23)

 

نواب در كنار سيم خارداري كه بين اردن و اسرائيل كشيده شده بود، به قدري متأثروعصباني شد كه ناگهان به آن سوي سيم خاردار پريد و با صداي بلند گفت:

 

اين ننگ آور نيست كه جز با اجازه اسرائيل ما مسلمانان نتوانيم قدم به خاك فلسطين بگذاريم . (24)

 

مفتي اعظم سوريه (از شركت كنندگان دراجلاس ) در اين مورد مي گويد:

 

پس از كنفرانس نواب با هفتاد نفر براي بازديد بخش اشغالي قدس رفته بود يكباره عبايش را كناري انداخت وبه حاضران گفت كه بايد برويم و درآن مسجدي كه در منطقه اشغالي واقع است نماز بخوانيم و هر كس آماده شهادت است با ما بيايد. درحاليكه همه ترسيده بودند، اوحركت كرد و ديگران نيزبا وجود آنكه سربازان اسرائيل دستها را بر روي ماشه گذاشته بودند به دنبال وي براه افتادند و نمازرا به امامت وي خواندند. (25)

 

البته همه اين هفتاد نفر، به نواب اقتدا نكردند و فقط حدود ده نفربا اصرارازاوخواستند كه بعنوان امام جلو بايستد، اما نواب به ايشان گفته بود كه:

 

من شيعه هستم و به روش امام جعفر صادق عليه السلام نمازمي خوانم. (26)

 

نواب در جواب احمد سوكارنو رئيس جمهور وقت اندونزي كه پس از بازديد، از نواب پرسيده بود كه چرا چنين كاري كردي و نزديك بود ما را به كشتن دهي؟، گفته بود:

 

بردم تا شهيدتان كنم تا ملتهاي مسلمان با كشته شدن نمايندگانشان، بيدار شوند. (27)

 

 فدائيان اسلام و فلسطينيان

 

اولين اجلاس مؤتمر اسلامي درخصوص قضاياي فلسطين و يافتن راه حلهايي براي آن، برگزارشد اما اين امرسرفصل جديدي براي تعامل فدائيان اسلام با فلسطينيان مبارز را گشود. هرچند كه فدائيان از بدو تشكيل دولت اسرائيل حمايت شان را ازمبارزان فلسطيني ابراز نموده بودند وحتي از پنج هزار نفر براي اعزام به فلسطين ثبت نام كرده بودند.

 

مواجهه نواب با عمق فاجعه فلسطين درجريان مؤتمر اسلامي، دل مشغولي جديدي را براي او ايجاد كرد. نواب دريافت كه مقابله با دولت اسرائيل كه ازحمايت شديد انگليس و آمريكا برخوردار بود، ازعهده يك دولت و يا يك سازمان به تنهايي برنمي آيد و چاره كار در اين است كه تمام سازمانهاي انقلابي اسلامي به همراه دولتهاي عربي دست به دست هم داده و تحت فرماندهي سازمان واحدي، عليه اسرائيل عمل كنند.

 

لذا نواب پيشنهاد داد تا براي مبارزه با اسرائيل يك «سازمان انقلاب اسلامي بين المللي» تشكيل شود. اين پيشنهاد مورد استقبال بسياري از جمله اخوان المسلمين قرار گرفت. (28) هرچند كه با شهادت نواب اين ايده نيز به فراموشي سپرده شد.

 

درجريان ديداري كه نواب پس از اجلاس اردن، ازقاهره بعمل آورد، يكي ازمحورهاي اصلي كاري او قضيه فلسطين بود درجريان سخنرانيهايي كه انجام داد براسلامي بودن مسئله فلسطين تأكيد نمود و حال آنكه بسياري آن را مسئله عربي مي دانستند. وي در ديداري كه از دانشگاه عين الشمس قاهره داشت، ياسر عرفات كه در آن هنگام دانشجو بود را مورد خطاب قرار مي دهد كه فلسطين زير چكمه هاي صهيونيزم و آمريكا جان مي دهد و تو مي خواهي مهندس شوي؟ تو بايد شرافتمندانه بجنگي وازسرزمينت دفاع كني. (29)

 

ياسر عرفات، كه بعنوان اولين مقام بلند پايه، پس از انقلاب اسلامي به ايران سفر نمود، در ديدار با حضرت امام خميني (ره)از شهيد نواب صفوي به نيكي ياد كرد و گفت:

 

هنگاميكه دانشجو بودم و درمصر درس مي خواندم يك روز شهيد نواب صفوي به دانشگاه آمد و سخنراني كرد. پس از پايان سخنراني نزد او رفتم و خودم را معرفي كردم . او به من گفت:«تو پسر علي هستي، اما ملتت دراسارت به سر مي برد. تو سيد حسني هستي . تو بايد دين جدت را ياري دهي . تو بايد ملت فلسطين را ازچنگال اسرائيل نجات دهي، آن وقت اينجا نشسته اي درس مي خواني كه چه؟»

 

عرفات افزود :اين سخنان نواب صفوي مرا تكان داد و روحيه انقلابي در من پديد آورد و از آن پس درس و مشق را رها كردم و به كار نهضت پرداختم . (30)

 

در ديداراز ايران، عرفات در چند جا ازنواب صفوي به عنوان استاد خود ياد كرد ازجمله دراجتماع بزرگ مردم مشهد د رسال 1357 گفت:

 

چقدرخوشوقتم كه دراين شهرمقدس، شهرامام رضا(ع)، محبوبم وبه شهراستادم نواب صفوي آمده ام. (31)

 

پرداختن به مسئله فلسطين ازسوي فدائيان اسلام، درحاليكه خود درگيرمبارزات داخلي عليه رژيم پهلوي بودند، اهميت اين قضيه را نشان مي دهد. بي شك نواب صفوي يكي از محبوب ترين شخصيت غيرعربي براي فلسطينيان بود و شيوه هاي مبارزاتي جمعيت فدائيان اسلام، بعنوان الگوي مبارزاتي مبارزين فلسطيني قرار گرفت تا حديكه سازماني با همين نام در فلسطين پديد آمد.

 

«سازمان فدائيان فلسطين» در حدود سال 1970م از طرف روحانيون و رهبران مذهبي فلسطيني تأسيس گشت. يكي از رهبران برجسته اين سازمان «شيخ محمد ابو طير» چند بار دستگير شد و هم اكنون در زندانهاي اسرائيل به سر مي برد. مؤسسين اين سازمان اثرپذيري زيادي از فدائيان اسلام ايران به رهبري شهيد نواب صفوي داشته اند و به همين جهت اغلب هواداران سازمان فدائيان فلسطين، نام پسران نوزاد خود را «نواب صفوي» گذاشته اند. (32)

 

http://bashgah.net/pages-28943.html

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

جمعيت فدائيان اسلام و مسائل جهان اسلام (2)

 

نهضت هاي اسلامي به رهبري روحانيت سهم قابل توجهي از صفحات تاريخ معاصر ايران را به خود اختصاص داده است. در اين ميان حركت ديني – سياسي «جمعيت فدائيان اسلام» همراه با شكل جديدي از مبارزات عليه حكومت سلطنتي يك نقطه عطف به حساب مي آيد.

 

اهميت اين مسئله زماني است كه بنياد گرايي شيعي به بنياد گرايي سني نزديك مي شود و فضايي از همكاري هاي نظري و عملي ميان آنان پديد مي آيد. در زماني كه ساختار قضاياي فلسطين را ناسيوناليست عربي شكل داده بود و جريان اخوان المسلمين، بنيادگرايي با تعصب مذهبي سني، شناخته مي شد، فدائيان اسلام به رهبري روحاني جواني به نام نواب صفوي با ايدئولوژي زلال شيعي توانستند ساختار اين معادلات را به هم بريزند. زيرا وي نقاط تفرقه افكن و آفت خيز اعتقادي شيعه و سني را ترك نمود و به سوي محورهايي كوچ نمود كه همانند مغناطيس حتي خرده مسلك و مكتب هاي اسلامي را مي ربايد.

 

اتخاذ موضع در قبال اعلام موجوديت اسرائيل، شركت در اجلاس مؤتمراسلامي، اشتراك مساعي با مبارزان فلسطيني، آشنايي با آرمان و ايده اخوان المسلمين و همكاري با آن و سفر به مصر و ارتباطات نزديكتر با اخوان پس از آن، همگي شاهد و ناظر به اين امر است كه فدائيان اسلام و نواب صفوي به عنوان يك اصل ثابت، راه همكاري و تعامل با جهان اسلام را در پيش گرفته بودند.

 

   ● نويسنده: امان لله - شفایی

 

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 30/10/1385 - به نقل از مجموعه مقالات همايش بزرگداشت پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي و فداييان اسلام

 

فصل سوم؛ فدائيان اسلام و اخوان المسلمين

 

اشتراكات فكري و سازماني

 

بررسي تعامل«اخوان المسلمين» به عنوان جنبش بزرگ اسلامي اهل سنت، با فدائيان اسلام به عنوان نهضت اسلامي شيعي از اهميت ويژه برخوردار است.

 

سازمان اخوان المسلمين درسال 1928م توسط حسن البناء تأسيس شد. اين دانشجوي جوان با نبوغ ذاتي كه در رهبري تشكيلاتي داشت توانست در سريع ترين زمان اخوان المسلمين را به درجه مهمي از اشتهارو اعتبار برساند.

 

در حاليكه مردم مناطق روستايي مصر با اعتقادات راسخ، مراسمها و مناسكهاي مذهبي را انجام مي دادند و فرهنگ و سنتهاي عربي را اجرا مي نمودند، شهرهاي بزرگ بويژه قاهره و اسكندريه، محل آمد و شد جهانگردان عياش وخوشگذراني شده بود كه بر لاابالي گري و بي ديني مردم تأثير زيادي گذاشته بود. وجود مراكز فحشاء، سالنهاي سينما و كاباره ها و طرز پوشش مردم با مدلهاي غربي، حسن البناء را به فكر چاره جويي انداخت. لذا گروهي از همفكران در اطرافش جمع شدند و سوگند خوردند كه در راه احياي سنتها و ارزشهاي اسلامي، حالي از جانشان نيز بگذرند از اين رو خودشان را برادران مسلمان (اخوان المسلمين ) ناميدند. حسن البناء در ابتدا اخوان المسلمين را در جهت خدمات خيريه و آموزش هدايت كرد اماهدف واقعي او بسيار فراتر از آن بود. اوخود را معلمي مي دانست كه به دانش آموزان آموزش ميدهد اما به نظراو اولويت، آموزش دادن به پدران دانش آموزان است كه بايد به آنها آموخت، مذهب چيست وبه كجا مي رود؟. (33)

 

بنابراين اساس شكل گيري اين سازمان مبارزه دربرابرتهاجم فرهنگي غرب و بي بندوباريهاي اجتماعي بود .امريه به عينه منشا پيدايش فدائيان اسلام شد. انحرافات فكري وشيوع كسروي گري درميان دانشجويان ونمادها ومظاهرغربي همراه با فساد اخلاقي جامعه، اولين جرقه ها را درنواب صفوي به وجود آورد و او نيزابتداي فعاليتش را بر روي محورهاي فرهنگي وتبليغي قرارداد.

 

نكته جالب توجه اين كه نواب نيز هما نند حسن البنا در عنفوان جواني دست به كارشد وبدون شك اودراين زمينه از حسن البنا الگو پذيرفته بود.علاقه نواب صفوي به حسن البناء چنان بود كه او حتي مقاله اي از حسن البنا را ترجمه كرد ودر مقدمه اين مقاله نوشت:

 

براي مسرت روح پر فتوح رادمرد مجاهد، شهيد حسن البنا، بنيانگذار جمعيت مسلمانان مبارز ومجاهدين حقيقي راه تعالي اسلام يعني اخوان المسلمين مصر، ذيلا"به ترجمه مقاله از آن رهبر با شهامت كه نمونه روح آتشين وكمال علاقه او به سربلندي اسلام وزاييده ايمان ومباني مقدس آيين آسماني مااست، مي پردازيم. (34)

 

برخي معتقدند كه جمعيت فدائيان اسلام در برخي از اهداف خويش به آرمانهاي سيد جمال نزديك بود وبه طورغيرمستقيم ودرگستره جنبشها ونيروهاي سياسي مذهبي موجود در منطقه، در تداوم حركت سيد گام بر ميداشت.به اين معني كه فعاليتهاي سيد وهوداران او همچون «عبده» در مصر سنگ بناي اخوان المسلمين رادراين كشور وساير كشورهاي اسلامي گذاشت و فدائيان اسلام نيز سنگ بناي حركتهاي مسلحانه جمعيتهاي مذهبي را در ايران، بنا نهاد.(35)

 

اما برخي از نويسندگان به لايه هاي زيرين شكل گيري سازمانهاي اخوان وفدائيان توجه چنداني نشان نداده وتأكيد مي كنند كه شكل گيري جنبشهاي اسلامي در ايران شيعي، ناشي از تأثيرات تعيين كننده اخوان المسلمين در جهان اسلام مي باشد. چرا كه اخوان المسلمين را به عنوان نخستين جمعيت اسلامي متشكل عمل گرا، در قرن حاضر مي شناسند كه چون طوفاني سراسر كشورهاي اسلامي را فرا گرفت.اين نويسندگان از حركت فدائيان اسلام به عنوان پيش تازان جنبش مسلحانه آزاديبخش درايران ياد مي كنند ونظرات نواب صفوي در«اعلاميه فدائيان اسلام» يا «رهنماي حقايق» را نزديك به نظرات وانديشه هاي رهبران اخوان المسلمين در مصر مي دانند.از اين رومعتقدند كه محتواي اين اعلاميه شباهتهاي زيادي با پيام حسن البنا به سران كشورهاي اسلامي در سال 1355ه. ق دارد. (36)

 

همان گونه كه در ابتداي اين مقاله آورده شد، يكي از اهداف اساسي فدائيان اسلام تلاش براي ايجاد وحدت اسلامي ميان جوامع اسلامي بود .نواب صفوي بارها در سخنرانيها واعلاميه هايش جوامع اسلامي را از نفاق افكني قومي وتعصبات مذهبي شيعه وسني برحذرداشت. ضمن آ نكه بر تشكيل حكومت اسلامي در جوامع اسلامي تأكيد نمود. در اين زمينه اعلاميه معروفي را تحت عنوا«رهنماي حقايق» منتشر كرد وبرنامه هاي فدائيان اسلام را براي تشكيل حكومت اسلامي تشريح نمود.

 

حسن البناء نيز وضع موجود را دوران سرشكستگي و انفعال جهان اسلام مي دانست كه در برابر جهان غرب دستها يش را به علامت تسليم بالا برده است. اين مسئله تا عمق جان او را آزار مي داد به طوريكه در جايي بيان داشت :

 

در گذشته رهبري جهان، شرقي بود، پس از آن در دوران يونان و روم اين رهبري غربي شد و سپس با ظهور اديان نبوي، اين رهبري دوباره شرقي شد و پس از آن با عهد رنسانس دوباره رهبري به دست غربيها افتاد و اين قانون خداست. زماني براي ظهور يك قدرت شرقي تحت لواي خدا و قرآن فرارسيده است. دنيا مسلمان و سعادتمند خواهد شد. (37)

 

علي رغم ارتباطي كه بناء با رشيد رضا داشت اما هيچگاه تحت تأثيراصلاح طلبي انحصاري و همراه با تعصب او قرار نگرفت.ايشان بنيادگرايي به اسلام را پناهگاه و محل تخليه احساسات و عواطف مذهبي مي دانست كه مسلمانان براي بازگشت به اقتدار گذشته، ناگزيرازآنند . لذا تحقق اين امر، اتحاد دنياي اسلام و به فراموشي سپردن عوامل اختلاف زاي بين مذاهب را مي طلبيد.

 

شيوه هاي مبارزاتي و قيام مسلحانه فدائيان اسلام نيز نزديك به اخوان المسلمين است و با منها نمودن عنصر مذهب از ميان اين دو تشكل، بايد گفت كه فدائيان اسلام، در مباني فكري و عملي ادامه دهنده سيره اخوان المسلمين در ايران است اما با ايدئولوژي متفاوت.

 

بطور كلي بسياري ازمحققان معتقدند كه نواب صفوي پيش ازآنكه وامدار جريان مشروعه خواه در نهضت مشروطه و كساني چون شيخ فضل الله نوري باشد، به گرايش پهناورتري تعلق داشت كه از مصر و جنبش اخوان المسلمين مايه مي گرفت و بعدها سلفي گري، اصولگرايي و بنيادگرايي نام گرفت. (38)

 

سر آغاز همكاري ها

 

صرف نظرازقرابت فكري والهام گيري درسازماندهي تشكيلاتي فدائيان ازاخوان المسلمين، تماسهاي بين الاثنيني نيز بين اين دوسازمان پديد آمد و پيوندهاي آنان وارد فاز جديدي شد. اسناد بسيارمهمي كه عبارت ازدونامه سيدقطب به خط خودش به نواب صفوي نوشته شده بود، نشان مي دهد كه اين دو جريان، مبادلات فكري و احيانا"همكاريهاي سازماني داشته اند. (39)

 

ارتباط ميان اخوان و فدائيان هنگامي عيان شد كه نواب، زماني كه درنجف مشغول تحصيل بود، به جلسات اخوان دربغدادشركت مي كرد وحتي براي آنان به زبان عربي سخنراني مي كرد. (40)

 

از اين رو نواب صفوي براي جنبش اخوان المسلمين حكم نماينده مبارزان اسلام گراي شيعي را پيدا كرده بود. «شيخ محمد محمود الصواف» مؤسس اخوان المسلمين عراق، در اين بين حكم حلقه ارتباطي را داشت و نواب صفوي از طريق او با رهبران اخوان المسلمين در قاهره تبادل نظر مي نمود.

 

سفر نواب به مصر؛ گشايش فصل جديد

 

در جريان اجلاس مؤتمراسلامي كه در بيت المقدس برگزار شد، سخنراني پرشوروحرارت نواب توجه بسياري ازمقامات حاضردراجلاس را به خود جلب كرد. پس ازپايان اجلاس، اخوان المسلمين كه قبلا"نيز همكاريهايي را با اوداشت به همراه گروه ديگري بنام «شباب المسلمين»، ازنواب جهت سفربه قاهره دعوت كرد. نواب اين دعوت راپذيرفت اما بدلايلي(ازجمله نداشتن هزينه سفر )آن را به بعد موكول كرد و به عراق بازگشت. درملاقاتهايي كه درنجف نواب با آيت الله ميلاني و علامه اميني داشت، آنها نواب را ترغيب كردند كه هرچه زودتردعوت اخوان المسلمين رااجابت كند . علامه اميني هزينه مسافرت او را توسط يكي از تجار نجف، فراهم كرد.

 

نواب بدون آنكه به ايران باز گردد عازم مصر شد. در روزهاي آغازين ورود اوبه قاهره، براي گراميداشت دو تن از دانشجويان دانشگاه الازهر كه در فلسطين شهيد شده بودند، مراسمي در اين دانشگاه بر گزار شد كه از نواب به عنوان سخنران دعوت نمودند. در اين مجلس نواب پس از استاد حسن الهضيبي مرشد عام اخوان المسلمين وسيد قطب، سخنراني كرد.نواب بار ديگر درخشيد ودريك سخنراني آتشين به زبان عربي، خطاب به دانشجويان وحاضرين از توطئه هاي اسرائيل و استكبار براي جهان اسلام پرده برداشت وتنها راه نجات مسلمانان فلسطيني را از چنگال صهيونيست، ايثار وشهادت دانست. وي سپس بر اجراي احكام اسلامي در مصروقطع وابستگي اين كشور به بيگانگان وملي شدن كا نال سوئز تأكيد نمود. در بخشي از سخنراني خطاب به نجيب پاشا، چندين بار فرياد زد:«يا نجيب الي الكانال»، يعني كانال سوئز را ملي كن. (41)

 

سخنراني ايشان موجب غليان احساسات حاضران شد، تا جايي كه هزاران دانشجو فرياد زدند: حي الله، حي الاسلام، حي الله ايران، حي الله نواب صفوي.

 

مر حوم نواب بعدا گفته بود كه در آن لحظا ت چنان شور وشوق وجود مرا فرا گرفته بود كه مي خواستم پرواز كنم . (42)

 

همچنين از قول نواب صفوي گفته شده است كه در حين سخنراني وي، ماورين حكومتي با ماشين آمدند كه انتظا مات اخوان مامورين دولتي را ازماشين پياده كردند وماشين را آتش زدند. (43)

 

پس از پايان مراسم نيروهاي دولتي به مراكز ودفاتر اخوان المسلمين حمله كردند وبر خي از مقامات آن را باز داشت نموده و اخوان المسلمين را منحل كردند. دفتر مجله«المسلمون» كه محل پذيرايي از نواب صفوي بود نيز مورد هجوم سربازان قرار گرفت ونواب را براي بازجويي به وزارت كشور منتقل كردند.

 

درآن زمان، شوراي انقلابي مصر كه حكومت سلطنتي را سر نگون كرده بود با رژيم پهلوي ايران رابطه خوبي نداشت از اين رو مقامات مصري دريافتند كه نواب صفوي به عنوان دشمن سرسخت حكومت ايران مي تواند برگ برنده اي دراختيارآنان باشد، لذا با نواب بر خورد محترمانه اي كردند وپذيرايي از او را خود بر عهده گرفتند وشيخ حسن البا ئوري وزير اوقاف را مأ مور پذيرايي از نواب نمودند.

 

در مدتي كه وي ميهمان وزير اوقاف بود، به قول همسر مرحوم نواب؛

 

تمام اعضاي خانواده وزير اوقاف شيعه شده بودند؛البته در مدتي كه در مصر بودند، افراد زيادي تحت تأثير ايشان شيعه شده بودند وبه آقاي نواب پيشنهاد كرده بودند كه آن جا بماند و رهبري آنان را بر عهده بگيرد كه آقاي نواب گفته بود كشور خودم به من نياز بيشتري دارد. (44)

 

نواب با ژنرال نجيب وجمال عبدالناصررئيس ومعاون شوراي انقلابي مصر ديدار نمود. در اين ديدار وي ضمن تأكيد برموقعيت اسلامي اخوان المسلمين براي تحكيم دولت انقلابي مصر، وجود آنان را براي مبارزه با نفوذ بيگانگان درآن سرزمين لازم شمرد. جمال عبدالناصر در اين ديدار خودرا در گذشته جزء اخوان المسلمين خواند وخواست وانمود كند كه در اين پيشامد رهبران اخوان مقصرند. (45)

 

از قول نواب بعدا" نقل شده بود كه ژنرال نجيب مردي مذهبي است واز ديدن من خوشحال شد ولي جمال عبدالناصر مردي با هوش وبرخوردش با من سرد بود. (46)

 

به هرحال نواب براي حل مناقشه ميان دولت مصر و اخوان المسلمين تلاش زيادي كرد كه در نتيجه همين تلاشها، رهبران دربند اخوان از زندان آزاد شدند.

 

پس از فروكش نمودن اختلافات اخوان با دولت مصر، نواب صفوي به مراسم باشكوهي كه به مناسبت سالگرد انقلاب مصر ترتيب يافته بود، دعوت شد. جسارت و شهامت وي به حدي بود كه او درجايگاه اختصاصي يازده عضوشوراي انقلابي مصرودركنارژنرال نجيب نشست . لذا مسئولين مجبور شدند صندلي ديگري را به جايگاه ويژه اضافه كنند.

 

در حاليكه در اين مراسم نظاميان و جوانان شعار «زنده باد مصر» و «زنده باد عرب» را سرمي دادند، نواب از جاي خود برخواست و پشت تريبون قرارگرفت و ازآنان خواست شعار «زنده باد اسلام» را سردهند و خود فرياد زد:حي الله مصر، حي الله مصرلكن تحت لواء الاسلام . (47)

 

سفر نواب به اردن و مصر دست آوردهاي زيادي داشت و اين سفرشهرت نواب و فدائيان اسلام را جهاني كرد. بويژه اينكه درمصرهم زماني كه ميهمان اخوان المسلمين بود و هم زماني كه ميهمان دولت بود، استقبال واحترام زيادي ازاوبعمل آمد واوتوانست دردانشگاهها و مراكزاسلامي سخنراني كند و با شخصيتهاي مذهبي، علمي و دولتي ملاقات نمايد.

 

در پايان اين سفر اخوان المسلمين مبلغ يكصدهزارتومان رابه ايشان هبه نمود اما نواب صفوي آن رانپذيرفت و فقط بليط هواپيما را گرفت. (48)

 

بالاخره نواب پس از65روزمسافرت موفقيت آميز، به تهران بازگشت و درفرودگاه مهرآباد استقبال بسيارخوبي ازاوصورت گرفت واودرمصاحبه باخبرنگاران وشركت دراجتماعات، ابعاد اين سفر راتشريح نمود.

 

استمرار همكاري ها

 

سفر نواب به مصر كه با احترام و اعتماد طرفيني همراه بود، همكاريهاي بعدي را بين فدائيان اسلام و اخوان المسلمين به دنبال داشت. از آن پس تعاملات و مكاتبات بين دو طرف افزايش پيدا كرد. به طوري كه نواب صفوي زماني كه شنيد گروهي از شيعيان عراق و سوريه به جنبش هاي ملي و قومي پيوسته اند، از آنان خواست به اخوان المسلمين ملحق شوند. (49)

 

همين طور پس از دستگيري شمار ديگري از اعضاي اخوان المسلمين به دست دولت مصر، نواب باز هم براي آزادي آنان تلاش كرد و يكبار به جمال عبدالناصرتلگراف نمود و خواستار آزادي آنان شد كه پس ازآن اعضاي اخوان آزاد شدند. نواب در تلگراف ديگري از ناصر تشكر نمود. اما بار ديگرخبردستگيري عده ديگري ازاعضاي اخوان به نواب رسيد اوبازهم به ناصرتلگراف نمود و به اوگوشزد كرد كه مصلحت شما درشدت عمل با اخوان المسلمين نمي باشد. متن تلگراف چنين است:

 

قاهره آقاي نخست وزيرجمال عبدالناصر؛

 

رفتار شديد شما با اخوان المسلمين غضبي شديد در قلوب مسلمين ايجاد نموده، سريعا"تجديد نظر نمائيد و كاري نكنيد كه موجب پشيماني دردناكي براي شما شود. (50)

 

تهران، سيد مجتبي نواب صفوي

 

از سوي ديگر زماني كه خبردستگيري نواب در ايران، منتشر شد اخوان المسلمين گروهي از حقوقدانان را براي وكالت ازاو ازطريق عراق به سوي ايران اعزام كرد كه درعراق به آنها ويزا داده نشد و بازگشتند و زماني كه خبر اعدام نواب صفوي (1334) انتشار يافت عكس العمل شديد بلاد عربي و اسلامي را به دنبال داشت و اخوان المسلمين از او بعنوان شهيد اخوان ياد كرد. همين طور درادامه اين پيوند شيعه وسني، تعدادي از شيعيان عراق عضو اخوان بودند و همين طور استاد «عبدالمجيد الرنداني» شيعه مذهب، مدتي دبيركل اخوان در يمن شمالي بود. (51)

 

سخن آخر

 

همكاري ميان اخوان المسلمين و فدائيان اسلام تا آن زمان بي سابقه بود و تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي چنين تعاملات گسترده اي بين نهضتهاي اسلامي شيعه و سني ديده نشده بود. هرچند كه انديشمندان روشن انديش و اصلاح طلبي همانند سيدجمال، عبده و كواكبي براي اتحاد جهان اسلام زحمات زيادي كشيدند و علماي مصلحت بيني همچون شيخ محمد غزالي و شيخ شلتوت با اظهارات و فتوايي كه در مورد رسمي بودن مذهب تشيع ارائه كردند، نقش مهمي در تقريب بين مذاهب و ايجاد فضاي تفاهم ميان شيعيان و اهل تسنن ايفا كردند.

 

نكته مهم اينكه علي رغم الگوپذيري فدائيان اسلام از شيوه رهبري و برنامه هاي تشكيلاتي اخوان المسلمين و همكاريهاي نزديك وبرادرانه بين آنها، فدائيان اسلام در مسير حركت ديني خود، وابستگي مادي و معنوي به هيچ جنبش سياسي – مذهبي در جهان اسلام نداشت و حركت آنها تنها با محوريت شخص نواب صفوي و بر مبناي فتاوي ديني علما و مراجع ايران و نجف، در ارتداد كسروي و بدنبال اوضاع آشفته سياسي – اجتماعي ايران صورت پذيرفت. (52)

 

لذا تعاملات و ارتباطات فدائيان اسلام با برخي مقامات و جريانهاي اسلامي در خارج ازايران را نبايد به مثابه جهت پذيري اين گروه ازخارج تلقي كرد.

 

در پايان ديدگاه مرحوم حميد عنايت درمقايسه اي كه بين اخوان المسلمين و جمعيت فدائيان اسلام، انجام داده است را مي آوريم.در اين مقايسه ايشان به رغم شمردن نقاط اشتراك، تفاوت را در دو چيز مي داند:

 

يكي اين كه؛ به عقيده او فدائيان اسلام هرگز جنبش توده اي نشدند وهمواره گروهي از جان گذشته باقي ماندند كه خود را وقف پيگيري شديد اهداف اسلاميشان ساخته بودند.

 

دوم اين كه؛ قهرماني كه در پايه حسن البناء، عقل سياسي يا درپايه سيد قطب، بينش يا در ابواعلي مودودي، فضل ودانش داشته باشد، [درنواب]پديد نياورد.هر چند كه او مي توانست سرسپردگي ووفاداري عظيمي در اطرافيانش ايجاد كند.ايشان از اين كه گروه فدائيان اسلام، آثار ونظريات آشتي ناپذير رقباي سني خود را چاپ ونشركرد ه اند را تحسين مي كند. (53)

 

منابع:

 

1- «رهنماي حقايق» يا «اعلاميه فدائيان اسلام»، دفتر منشور برادري، ص 1581

 

2- مجله پليس انقلاب، مصاحبه با محمد مهدي عبد خدايي، ش11، ص 10

 

3- همان، ش 12، ص 45

 

4- «سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او»، سيد حسين خوش نيت، تهران، منشور برادري، 1360، ص131

 

5-روزنامه اطلاعات (ضميمه )، ش 20714، 4/2/1375، ص 2

 

6- همان، ص 2

 

7- «فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد و انديشه»، سيد هادي خسرو شاهي، تهران، اطلاعات، 1375، ص 66

 

8- روزنامه كيهان، ش 3304 به نقل از:انقلاب اسلامي و ريشه هاي ان، عباسعلي عميد زنجاني، نشر كتب سياسي، ص 426

 

9- زمينه هاي انقلاب اسلامي ايران، نجف لكزايي و منصور ميراحمدي، مؤسسه فرهنگي انتشارات ائمه (ع) 1377، ص122

 

10- فصلنامه «تاريخ و فرهنگ معاصر»، ش 3و4، ص38-37

 

11- جمعيت فدائيان اسلام ونقش آن درتحولات سياسي – اجتماعي ايران، داوود اميني، تهران، مركزاسنادانقلاب اسلامي، 1381 ، ص14

 

12- مروري برتاريخچه فدائيان اسلام(خاطرات محمد مهدي عبدخدايي)، تدوين سيدمهدي حسيني، تهران، مركزاسنادانقلاب اسلامي، 1379، ص 162

 

13- همان، ص163

 

14- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او، همان، ص 136

 

15- جمعيت فدائيان اسلام و نقش آن در تحولات سياسي – اجتماعي، همان، ص311

 

16- بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، روح الله حسينيان، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1381، ص293

 

17- خاطرات نيره السادات احتشام رضوي، تدوين حجت الله طاهري، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، ص98

 

18- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او، همان، ص139

 

19- مروري بر تاريخچه فدائيان اسلام، همان، ص 168

 

20- همان، ص 170

 

21- همان، ص169

 

22- نهضت روحانيون ايران، علي دواني، بنياد فرهنگي امام رضا(ع)، ص 203

 

23- 15/8/1384 www.mehr news.com به نقل از خبرگزاري مهر،

 

24- نهضت روحانيون ايران، همان، ص 203

 

25- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او، همان، ص 136

 

26- خاطرات نيرة السادات احتشام رضوي، همان، ص 91

 

27- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او، همان، ص137

 

28- مروري بر تاريخچه فدائيان اسلام، همان ص173

 

29- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او، همان، ص 145

 

30- نهضت روحانيون ايران، همان، ص 205

 

31- همان، ص 205

 

32- جنبش آزاديبخش، نشريه شماره 33 حزب جمهوري اسلامي، ص 93

 

33- اخوان المسلمين، بهمن آقايي وخسرو صفوي، تهران، معراج، 1361، ص25

 

34- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات وشهادت او، همان، ص141

 

35- جمعيت فدائيان اسلام ونقش آن در تحولات سياسي –اجتماعي، همان، ص48

 

36- همان، ص106

 

37- به نقل از پدر سالاري جديد، هشام شرابي، ترجمه احمد موثقي، تهران، 1380، كوير، ص 227

 

38- 15/8/1384www.roozanline.com دولتهاي اسلامي و چالشهاي پيش روي اصولگرايان، مهدي خلجي، برگرفته از:، -

 

39- اخوان المسلمين مصر در امتحان تاريخ، كمال حاج سيد جوادي، تهران، نشر ميثاق، 1358، ص5

 

40- استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلام، احمد موثقي، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1371، ص126

 

41- مروري بر تاريخچه فدائيان اسلام، همان، ص170

 

42- همان، ص170

 

43- همان ص171

 

44- خاطرات نيره السادات احتشام رضوي، همان، ص102

 

45- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات وشهادت او، همان، ص145

 

46- نهضت روحانيون ايران، همان، ص206

 

47- مروري برتاريخچه فدائيان اسلام، همان، ص 171

 

48- خاطرات نيره السادات احتشام رضوي، همان، ص 101

 

49- استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلام، همان، ص 126

 

50- سيد مجتبي نواب صفوي، انديشه ها، مبارزات و شهادت او، همان، ص 147

 

51- استراتژي وحدت در انديشه سياسي در اسلام، همان، ص127

 

52- جمعيت فدائيان اسلام و نقش آن در تحولات سياسي – اجتماعي ايران، همان، ص48

 

53- انديشه سياسي در اسلام معاصر، حميد عنايت، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، خوارزمي، 1363صص170-169

 

http://bashgah.net/topics-1027.html

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

حضور :: زمستان 1381 ، شماره 43

 

فدائیان اسلام و انقلاب اسلامی

 

مقدمه

 

بدون تردید جمعیت"فدائیان اسلام" در اندیشه سیاسی، عمل و مبارزه، نقش ویژه و منحصر به فردی را در مقطع تاریخی 34 - 1324 کشور را ایفا کرده است . آنان آغازگر برخوردی عقیدتی و انقلابی با جریانهای منحط دین ستیزی، سلطه پذیری و بیگانه پرستی بودند . حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در عبارتی کوتاه نقش "فدائیان اسلام" را چنین توصیف می کند: " رهبر فدائیان اسلام که پیشتازان مبارزه مسلحانه آن هم در شکل علنی و شجاعانه ای که ابهتشان و هیبتشان در مجموعه جهان اسلام اثر عمیقی گذاشت، و قلب دشمنان اسلام را در زمانی که آنها متحرک بودند، لرزاند و شهدای ... دیگری که آنها داشتند افتخاری ... در تاریخ اسلام آفریدند . ایده ای که دنبالش بودند و امروز تحقق یافته است، ندای حکومت خالص اسلامی است که در نوشته هایشان، شعارهایشان و اظهاراتشان و سخنرانیهایشان حاضر نبودند یک ذره از اسلام خالص تندی کنند ... "

 

بدیهی است آگاهی از ویژگیها، اهداف و عملکرد چنین افرادی، نه تنها برای پژوهشگران مسائل تاریخی، بلکه برای عموم مسلمانان در خور توجه و شوق انگیز خواهد بود .

 

جمهوری اسلامی، استقرار و قوام خود را مدیون شهدای گرانقدری است که در دوران خفقان و ظلم و جور ستم شاهی، مردانه ندای حق را سر دادند و با وجود مشکلات فراوان آن دوران، از جمله عدم آگاهی و حضور مردم در صحنه های مبارزه در حد مطلوب، تهمتها و اهانتهای گوناگون اجانب و دوست نمایان و ... سینه خود را برای دهشتناک ترین تیرهای خصم، سپر بلای اسلام و مسلمانان قرار دادند . شهید مبارز نواب صفوی بیش از چهل سال پیش، با انتشار برنامه حکومت اسلامی، پایه های جمهوری اسلامی را در آن ایام سیاه بنا نهاد . اکثر مبارزین و جهادگران در سالهایی مبارزه

 

"نواب صفوی چنین اعتقاد داشت که ایران مملکت اسلامی است، بایستی احکام اسلام اجرا شود . " (1)

 

درست در همان زمانی که رضاخان، رضاشاه می شد یعنی در سال 1303 هجری شمسی سید مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی، در محله خانی آباد تهران، در خانواده ای متدین به دنیا آمد . پدرش، سید جواد، از خاندان میرلوحی و خود در کسوت روحانیون بود و مادرش را از دودمان صفوی دانسته اند . سید مجتبی هنوز کودک بود که پدرش، به دنبال فرمان رضاشاه مبنی بر ممنوعیت لباس روحانیت به منظور کاستن نفوذ و اقتدار علما لباس روحانی را رها کرده و به وکالت در عدلیه پرداخت و به هنگام اشتغال به همین شغل بود که گفته می شود روزی با علی اکبر داور وزیر وقت عدلیه درگیر شد و در نتیجه به دستگیر شده به تحمل سه سال زندان محکوم گردید .

 

وی کوته زمانی پس از انقضای مدت محکومیت و آزادی از دنیا رفت و سرپرستی سید مجتبی که در این زمان نه سال داشت بر عهده دایی او سید محمود نواب صفوی قرار گرفت که او نیز در عدلیه کار می کرد و از همین زمان است که احتمالا برای درامان ماندن مجتبی از تبعات فرزندی یک محکوم، نام خانوادگی مادرش را بر او نهاد و او با عنوان نواب صفوی شهره شد .

 

سید مجتبی دوران دبستان را پشت سر نهاده و وارد مدرسه صنعتی آلمانها در تهران می شود . سید مجتبی علاوه بر فراگیری دروس رسمی خود در مدرسه در هر فرصت مناسبی که دست می داد بچه ها را جمع کرده و از اسلام و تعلیمات اسلامی دم می زد و البته محیط و جو زمان رضاخانی طوری نبود که بتوان کاری هم انجام داد اما همین قدر که کسی جرات داشت حتی کلمه ای از اسلام بر زبان آورد خود نموداری از شجاعت و برجستگی او بود .

 

با این ویژگی روحی و گرایش قوی دینی، معلوم نیست که چرا سید مجتبی پس از طی دوران دبستان، در هنرستان صنعتی ایران - آلمان به ادامه تحصیل پرداخت . چنین می نماید که این کار به اصرار دایی و سرپرست او صورت گرفته است . چراکه به گواهی مادرش، مجتبی دروس این مدرسه را

 

سرانجام نواب صفوی در دوران جوانی برای آموزش دروس حوزوی راهی عراق شد . اواخر سال 1320 وارد نجف شد و بلافاصله در مدرسه بزرگ آخوند خراسانی حجره ای دست و پا کرده و بدون اتلاف وقت شروع به فراگرفتن دانشهای دینی نمود . هرچه را می خواند و یاد می گرفت آتش عشق باطنیش را شعله ورتر می ساخت و به مرحله ای رسید که ذره ای تردید برای او باقی نماند که هرچه حق است در اسلام و در مکتب مقدس آل محمد (ص) خلاصه شده است و این مکتب انسان ساز چکیده تمام تلاشها و مبارزات و جانفشانیهای انبیاست و برای جهانی کردن آن جای هیچگونه درنگ و تاملی نیست

 

نواب صفوی ضمن تحصیل نزد علامه امینی (2) ، نزد آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی نیز درس آموخت . (3) و حجت الاسلام دوانی نیز از حضور نواب در درس تفسیر شیخ محمد آقا تهرانی یاد کرده می افزاید که وی در آن زمان با عنوان سید مجتبی تهرانی شناخته می شد . (4)

 

احمد کسروی و تدارک کشتن او

 

در دوران تحصیل در نجف بود که یکی از کتابهای سید احمد کسروی (1269 - 1324خ) به دست نواب رسید و مطالعه آن آتش به قلبش زد . نام و نشان کتاب مورد بحث، ذکر نشده بود (5). احمد کسروی مورخ معروف ایران که فکر ادعای نبوت را در سر خود می پروراند تصمیم گرفته بود که مکتب شیعه را که بزرگترین سد راه اشاعه افکار خود پنداشته بود با هجو کردن ظاهرا علمی و فلسفی، راه را برای رسیدن به هدف شیطانی خود هموار سازد . (6) او ضمن اینکه مرتبا بر ضد علما روحانیون شیعه هرزه درائی می کرد وقتی که معارض و مبارزی در این مسیر برای خود ندید پا را فراتر نهاده و شروع به هتاکی نسبت به حضرت امام جعفر صادق (ع) نمود . وقتی که کار کسروی بدین مرحله رسید وقتی که در تمام محافل دینی و مخصوصا در حوزه نجف شور و غوغائی برپا شد . نواب صفوی در نجف داوطلب برای براندازی کسروی شد و با در دست داشتن فتوای قتل (7) یک چنین عامل فسادی و با جلب یاری چند تن از علما که هزینه سفر او را پرداختند عازم ایران گردید . نواب نخست در آبادان بر ضد آموزه های کسروی سخنرانی کرد زیرا شنیده بود که پیروان کسروی در آن شهر بسیارند، سپس به تهران آمده و چندین جلسه به مناظره با کسروی می پرداخت . این مناظرات به نتیجه

 

پس از شلیک دو تیر، اسلحه از تیراندازی بازمانده و نواب به نزاع تن به تن با کسروی پرداخت . اطرافیان کسروی گریخته بودند اما ماموران انتظامی سر رسیدند و نواب را دستگیر کرده کسروی را به بیمارستان رساندند . کسروی از مرگ نجات یافت و نواب زندانی شد . حمایت مردم مسلمان از نواب موجب شد که وی پس از یک هفته، به قید کفیل و به قرار دوازده هزار تومان که از سوی اسکویی (بازرگان) تامین شد، آزاد گردد . محمد خورشیدی نیز چندی بعد آزاد شد .

 

اعلان موجودیت فدائیان اسلام

 

شهید نواب صفوی بعد از آزادی از زندان و زنده و فعال دیدن کسروی تصمیم گرفت، بار دیگر به مقابله با وی برخیزد . او قصد داشت در راه اجرای احکام اسلامی، با مخالفان و دشمنان آن مقابله جدی نماید . از اینرو در سال 1324 با دوستان و یارانی که با شور و هیجان در اطراف او گرد آمده بودند پیمان فداکاری در راه اسلام بست و جمعیت خود را فدائیان اسلام نام نهاد و اولین اعلامیه رسمی و اعلان موجودیت فدائیان اسلام را با عنوان دین و انتقام چاپ و منتشر ساخت . هدف از تشکیل این سازمان تحقق اهداف و ایده آلهای دینی و اجتماعی دلسوزان مذهبی بود .

 

بدین ترتیب هسته اولیه پیشتاز گروههای مبارز در تاریخ معاصر ایران شکل گرفت . نواب صفوی با چنین بینشی دست به انتخاب یارانی زد که بیشتر از خانواده های متدین و کم درآمد و بازاریان خرده پا بودند و غالبا نیز جوان بودند و شور و شوق مبارزه را داشتند . با چنین آرمانی و چنان یارانی، نواب صفوی به مبارزه با گذشته و حال پرداخت; گذشته ای که استبداد و دین ستیزی رضاشاه رقم می زد در حالی که مملو از تفکرات انحرافی و غلیان عقده های سرکوفته اجتماعی در قالب اندیشه های بیگانه بود .

 

پی گیری مبارزه و قتل کسروی

 

نواب صفوی از کمترین فرصت در هر جا و مخصوصا در مجالس دینی که برپا می شد

 

همه می دانستند که این بازپرسی و محاکمه پاسخگوی خواست مردم مسلمان یعنی نابودی کسروی نیست و روی همین اصل بود که نواب صفوی تصمیم گرفت در خلال همین جلسات بازپرسی کار کسروی را بسازد . و لذا با سید حسین امامی و تنی چند از یاران جان برکف خود، هم داستان شده و در ساعت 10 صبح روز 20 اسفند 1324 هنگامی که کسروی در اطاق بازپرسی وزارت عدلیه در حال توجیه کارهایش بود در یک حمله ناگهانی از بیرون اطاق با گلوله فدائیان اسلام و از همه کارسازتر طپانچه امامی از

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فدائیان اسلام دستگیر شدند و دادگاه به هرکدام سه ماه و چند روز حبس داد . ولی با تلاشهای نواب صفوی بعد از مدتی همگی از زندان آزاد شدند .

 

دیدگاه امام خمینی در مورد کسروی

 

از جمله بیانات امام خمینی در اعتراض و رد افکار و نوشته های کسروی - نویسنده ای که در پی تضعیف اسلام بود - به این شرح است:

 

"ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها"

 

امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران برشما چیره شوند و تمام آئین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند . امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بی سروپا را که تمام آئین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفدا آنهمه جسارتها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد . امروز چه عذری در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شماها را فراگرفته؟ ای آقای محترم که این صفحات را جمع آوری نمودید و به نظر علما بلاد و گویندگان رساندید، خوب است یک کتابی فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده، از همه امضا می گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت به دین جسارتی می شد همه یک دل و یک جهت از تمام کشور قیام می کردند . خوب است دینداری را دست کم از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر آنها در یک دیه زندگی کند از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود برای او قیام کنند .

 

شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید، خیره سران بیدین از جای برخاستند و در هر گوشه زمزمه بیدینی را آغاز کردند . (8)

 

یک کج فهمی هائی در انسان هست که این کج فهمی ها گاهی خیلی زیاد می شود . اینها دعا را نمی فهمند چی هست لهذا خیال می کنند که حالا ما خوب، قرآن را می گیریم دعا را رها می کنیم . اینها نمی فهمند که دعا اصلا چی هست، مضامین ادعیه را نرفته اند ببینند که چی هست، به مردم چی می گوید . چه می خواهد بکند .

 

این دعاهاست که به تعبیر بعضی از مشایخ ما قرآن می فرمودند که قرآن، قرآن نازل است، آمده است به طرف پایین و دعا از پائین به بالا می رود این قرآن صاعد است . این ادعیه با یک زبان خاصی که در دعاهاست اینها دست انسان را می گیرد و به بالا می برد .

 

یکدفعه آدم می بیند که کسروی آمد و کتابسوزی، مفاتیح الجنان هم جزو کتابهائی بود که سوزاند، کتابهای عرفانی را هم سوزاند .

 

البته کسروی نویسنده زبردستی بود ولی ... نمی توانست به آن بالا برسد آنها را پائین می آورد . کسروی که کتاب مفاتیح الجنان را سوزانده نمی دانست چی تویش است . شاید یکدفعه هم مناجات شعبانیه را نخوانده بود .

 

این ادعاهائی که در ماه هاست، در روزها هست خصوصا در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان اینها انسان را تقویت روحی می کند و راه را برای انسان باز می کند و نورافکن است برای اینکه این بشر را از این ظلمت ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست . به این دعاها عنایت بکنید . گول بعضی از نویسنده ها و امثال کسروی را نخورید که ادعیه را تضعیف می کردند . این تضعیف، تضعیف اسلام است . (9)

 

با توجه به مضامین سخنرانی امام خمینی، در اعتراض و رد افکار کسروی چنین برداشت می شود که امام موافق با مقابله نظری است تا مقابله عملی (حرکتهای مسلحانه ای که منجر به حذف مخالف گردد) . امام معتقد بود که باید علمای مبرز اسلامی خصوصا مراجع، به نقد آرا و نظریات کسروی می پرداختند و در دفاع از ارزشهای اسلامی که کسروی به آنها تاخته است، اظهارات کسروی را مورد انتقاد شدید قرار می دادند، و اذهان عمومی را نسبت به گفته های خلاف و سخن های ناروای وی بیدار می ساختند .

 

نخستین فعالیتهای سیاسی فدائیان اسلام

 

نواب در سال 1324 که آیت الله کاشانی از زندان متفقین آزاد شد به دیدار ایشان رفت و برای "اجرای احکام اسلام" به ایشان دست همکاری داده بود و یاد کرد وی از آن مراسم نشانگر وفاداری نواب و همراهان وی در راه مبارزه به شمار می رود .

 

نواب پس از اقامتی چند ماهه در عتبات و به سامان آوردن کارهایی که در نظر داشت به بازگشت ایران بازگشت و سفری به آذربایجان نمود . وی در همان سال 1326 با دختر نواب احتشام رضوی از کارکنان پیشین آستان قدس رضوی و یکی از بازماندگان ماجرای مسجد گوهرشاد مشهد (1314)، ازدواج کرد و در همین سال با ساماندهی فدائیان اسلام به نبرد با بی حجابی زنان پرداخت و نیز برای آگاه کردن مردم ایران از مقاصد خود، سفری دو ماهه به نقاط مختلف ایران به ویژه مرزهای شرقی ترتیب داد .

 

سفرهای زیادی به مناطق دیگر کشور مانند مناطق عشایرنشین غرب و شمال شرقی کرد . چون از سفر برگشت به دیدار چند تن از سفرای کشورهای اسلامی رفته ضرورت "اتحاد ملل اسلامی" را طرح نمود . آنگاه به درخواست طلاب مازندرانی برای مبارزه با فساد در ساری و بازپس گرفتن مدرسه ای دینی که در زمان رضاشاه غصب گردیده و تبدیل به مدرسه دخترانه شده بود به همراه سی تن به ساری رفت و وارد همان مدرسه شد و در آن جا اقامت گزید و در سخنرانی خود در مسجد جامع تاکید کرد که مدرسه باید مجددا به تصرف درآید . مسئولان شهر نخست وعده همراهی دادند ولی بعد اقدام به محاصره مدرسه و دستگیری نواب نمودند و به سبب داشتن همین پرونده اتهامی، نواب در دوران نخست وزیری دکتر مصدق، بیست ماه زندانی شد .

 

در بهار سال 1327، کشور اسرائیل اعلام موجودیت نمود و ارتشهای کشورهای عرب به نبرد با آن پرداختند . فدائیان اسلام برای همراهی با اعراب که با اشغالگران فلسطینی می جنگیدند، به تکاپو برخاستند و اجتماعی عظیم در روز جمعه 31/2/27 در مسجد سلطانی ترتیب دادند که در آن هم نواب و هم آیت الله کاشانی حضور داشتند . در خاتمه قطعنامه ای در ابراز همدردی با اعراب فلسطین صاد رشد .

 

پس از آن دفاتری برای ثبت نام داوطلبان اعزام به فلسطین برای جنگ با اسرائیل ایجاد شد و نواب اعلام کرد که پنج هزار فدایی اسلام آماده اعزام به فلسطین هستند . وی با نخست وزیری وقت - ابراهیم حکیمی

 

علت مسافرت های نواب به نقاط مختلف کشور و ایجاد ارتباط با ایلات و عشایر نشانگر آنست که وی در ذهن خود طرحی بزرگ افکنده بود و شاید ایجاد حکومت اسلامی مورد نظر خویش را قریب الوقوع می دید . وی این باور خود را در کتاب "راهنمای حقایق" نوشت و "به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی شاه، دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی" می شناخت اعلام کرد که "ای خائنین پست فطرت! شما می دانید که حق با ماست و ایران مملکت اسلامی و سرزمین پیروان آل محمد است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی ایران را با یک دنیاترس و لرز به طور موقت و عاریت غصب نموده اید و هر روز آماده فرار هستید و شما خود می دانید که ما ملت مسلمان ایران به یاری خدای توانا در همین روزهای نزدیک، دست به انتقام از شما یک مشت خائن معدود گذاشته و به حساب چندین ساله جنایاتتان رسیدگی می کنیم" . (10)

 

انتخابات مجلس شانزدهم و ترور هژیر

 

بعد از واقعه 15بهمن 1327 که در واقع یک نمایش جالب بر ضد شخص شاه و ترور نافرجام او به وسیله ناصر فخرآرایی بود - کسی که در پوشش خبرنگار در مراسم حضور یافته بود و از سوی محافظان شاه درجا کشته و شاه نیز آسیب چندانی ندید - یئت حاکمه این واقعه را بهانه کرده به تحکیم پایه های خودکامگی پرداخت و تمام مخالفین را دستگیر و تار و مار کردند، بسیاری را به زندان انداختند، تعدادی فرار کرده مخفی شدند و آیت الله کاشانی را نیز دستگیر نموده به فلک الافلاک خرم آباد و از آنجا به لبنان تبعید کردند و نواب صفوی نیز تحت تعقیب قرار گرفت و ناچار خود را پنهان کرد .

 

بعد از صحنه سازی واقعه 15 بهمن 1327 و جلوگیری بسیار شدید از فعالیت مخالفین یکی دیگر از برگه های برنده شاه به زمین خورد و آن مسئله تشکیل مجلس موسسان و دست کاری در قانون اساسی بود که اقدامات سریعی انجام گرفت و مقدمات

 

کوشش این محافظان با دخالت ماموران انتظامی ناکام ماند و به بهانه برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان، صندوق های آرا از مسجد سپهسالار به محل فرهنگستان ایران منتقل شد و تقلب مورد نظر حکومت گران به عمل آمده داوطلبان ملی نمایندگی مجلس، به سبب کاهش آرا از سیاهه منتخبین خارج شدند . در این زمان که حاصل تلاش های ملیون و جوانان مسلمان از بین رفته بود . سید حسین امامی در 13 آبان (12 محرم) 1328 عبدالحسین هژیر وزیر دربار را که مشغول خلعت دادن به روسای هیئت های عزاداری بود ترور کرد . (11) هژیر پس از انتقال به بیمارستان درگذشت و امامی نیز دستگیر شده و طی محاکمه ای بسیار سریع به اعدام محکوم و حکم در 17 آبان 1328 چهار روز پس از تیراندازی او به هژیر اجرا شد .

 

ترور هژیر موثر واقع شد و سید محمد صادق طباطبایی رئیس انجمن مرکزی نظارت بر انتخابات تهران، در 19 آبان ماه انتخابات تهران را به سبب سؤ جریان آن باطل اعلام کرد و در انتخابات مجدد، نمایندگان جبهه ملی و آیت الله کاشانی به عنوان نمایندگان تهران انتخاب شدند .

 

روز 21 خرداد سال 1329 آیت الله کاشانی که به سبب انتخاب شدن به عنوان نماینده مردم تهران از مصونیت پارلمانی

 

ترور رزم آرا

 

در سال 1329، دولت در پی تصویب لایحه الحاقی نفت برآمد . نمایندگان جبهه ملی که از حمایت افکار عمومی نیز برخوردار بودند با این لایحه مخالف بودند . این لایحه یک بحران سیاسی را در کشور ایجاد کرد و شاه برای اینکه به بحران خاتمه بخشد، سپهبد حاج علی رزم آرا را به نخست وزیری برگزید . وی فردی قدرتمند و بنابر آنچه گفته شده است از حمایت آمریکایی ها برخوردار بود، به طوری که شاه از وی به شدت بیم داشت . رزم آرا قبل از اینکه روی کار بیاید با هر سه دولت استعمارگر به توافق رسیده بود . با روسها به توافق رسیده بود که انحلال حزب توده را لغو بکند و به حزب توده رسمیت بدهد و در ضمن، آن امتیاز نفت شمالی که قوام نتوانسته بود از تصویب مجلس بگذارند، او این کار را بکند و به انگلیس هم قول داده بود که نگذارد نفت ملی شود . به آمریکا هم

 

قول داده بود که از جهت نفتی، اگر ما نتوانستیم تغییری در وضع شرکت نفت بدهیم سرزمینهایی که شرکت نفت از آن استفاده می کند ما از شرکت نفت می گیریم و در اختیار کمپانیهای نفتی آمریکا می گذاریم . از همان نخستین روزهایی که سپهبد رزم آرا ریاست دولت را بر عهده گرفت وکلای جبهه ملی در مجلس و سایر مبارزان در خارج از مجلس، به مخالفت با وی پرداختند . پس از اینکه رزم آرا از مجلسین رای اعتماد گرفت شروع به مذاکره با مخالفان خود نمود . یکی از مخالفان نواب صفوی بود که دولت رزم آرا نخست سعی در دستگیری او نمود، این کوشش به رغم حضور اعجاب برانگیز نواب در محاکمه قاتلان دکتر برجیس، ناکام ماند . دکتر برجیس، در کاشان، به عنوان پزشکی مبلغ بهائیت و متجاوز به نوامیس مسلمانان شناخته شده بود و هشت تن از بازاریان کاشان با یکدیگر هم پیمان شده وی را به قتل رساندند . دولت که با درخواست علما و مردم کاشان برای رهایی متهمان روبرو شده بود، محاکمه آنان را به تهران احاله کرد و در تهران بود که نواب در روز صدور رای، به رغم خطراتی که وی را تهدید می کرد، برای روحیه دادن به متهمان، به دادگاه رفت و در پایان جلسه با کمک یارانش از چنگ ماموران گریخت و تلاش دولت رزم آرا برای دستگیری وی به جایی نرسید . رزم آرا همچنین افرادی را نزد آیت الله کاشانی فرستاد ولی از همراهی ایشان هم نا امید شد و لذا شروع به سختگیری نمود . رزم آرا همچنان قدرت را در اختیار داشت . خواست مردم یعنی ملی شدن صنعت نفت ایران به جایی نرسیده بود و وکلای جبهه ملی ناتوان از انجام هیچ کار و ترسان از کودتای رزم آرا به نواب صفوی متوسل شدند که به رغم رد پیشنهاد رزم آرا مبنی بر عدم مبارزه با دولت او، عملا تا مدتی کاری به کار او نداشت و به تدارک چاپ کتاب "راهنمای حقایق" مشغول بود . در بیست و سوم دی ماه سال 1329، نواب توانسته بود کتاب یاد شده را با برنامه ریزی دقیق و به کمک یارانش توزیع کرده به دست عموم کارگردانان مملکت برساند . در پی توسل جبهه ملی به وی، نواب خواهان ملاقات با نمایندگان جبهه ملی شد . دکتر مصدق و دکتر شایگان به بهانه یا به سبب بیماری نیامدند و حائری زاده و دکتر فاطمی خود را وکیل دکتر مصدق خواندند . نواب در جلسه ای که در منزل حاج محمود آقایی برگزار شد به تفصیل سخن گفت . زبده کلامش این بود که اگر دولت جبهه ملی سرکار آید، احکام اسلام را اجرا خواهد کرد

 

آیت الله کاشانی نیز حذف رزم آرا از صحنه قدرت را نخستین ضرورت نهضت شمرد و باور داشت که پس از آن بقیه کارها درست می شود . بدین ترتیب به تعبیر حاج مهدی عراقی، وکلای جبهه ملی "فتوای قتل رزم آرا را از بعد سیاسی و آیت الله کاشانی فتوای قتل او و شش تن دیگر را از جهت شرعی صادر نمودند . " (12) نواب صفوی نیز به شرط اجرای احکام اسلام و بنیان گذاری حکومت اسلامی آن را پذیرفت .

 

روز دوشنبه 14/12/29 آیت الله فیض که از بزرگان علمی بود درگذشتند و دولت ایران به منظور عوام فریبی مجلس ترحیمی در مسجد شاه برای صبح روز چهارشنبه 16/12/1329 برای آن مرحوم اعلان کرد . در آن روز رزم آرا به اتفاق بعضی از وزرا و همراهانش وارد مسجد شاه شد و درست در لحظه ای که پا به مدخل صحن مسجد

 

فدائیان اسلام افزون بر تشخیص خود، برای ترور رزم آرا، فتوای یک مجتهد مسلم را نیز دریافت کرده بودند . فدائیان اسلام صراحتا نظر خویش درباره مجوز شرعی ترورها را بیان کرده اند . به باور آنان، بر طبق تعالیم اسلام نخستین وظیفه مسلمان، دفاع از دین و ناموس خود است و حفظ دین و عفت، مقدم بر حفظ جان است و اگر مدافع، در این راه جان داد، به وظیفه عمل کرده و ماجور است . همچنین به باور آنان ، تشخیص مهاجم به دین از وظایف مقلد است لذا از نظر شرعی مشکلی با قتل رزم آرا نداشتند .

 

در مرداد ماه سال 1329 مجلس هفدهم که نواب شرکت در انتخابات آن را تحریم کرده بود، طرح سه فوریتی آزادی خلیل طهماسبی را تصویب کرد . تهیه و تصویب طرح سه فوریتی آزاد ساختن خلیل طهماسبی از زندان به دستور و با تاکید آیت الله کاشانی صورت گرفت . در پی تصویب این طرح در مجلس سنا، خلیل سرانجام روز شنبه 24 آبان ماه 1331 از زندان آزاد شد .

 

نکاتی پیرامون قتل رزم آرا

 

زندانیان همبند خلیل طهماسبی بر این نظر بودند که تیر او موجب قتل سپهبد حاجی علی رزم آرا نشده است . البته او تیری انداخته بود ولی آن تیر به رزم آرا لطمه نزد . معهذا او ترور رزم آرا را که به دست یک گروهبان ارتش انجام گرفته بود به خودش نسبت داد . بعدها که ورق برگشت و کودتای کرمیت روزولت، شاه را مجددا به تخت نشاند، کوشش خلیل طهماسبی در باز کردن اتهام ترور از خود به جایی نرسید . زندانیان اطلاعات شخصی در این باب داشتند . دلایل فنی هم اطلاعات آنها را تایید می کرد . از جمله دلیل مربوط به قدرت نفوذی گلوله . وسیله تیراندازی خلیل طهماسبی یک شش تیر کوچک بود . گلوله شش تیر، دارای کالیبر کوچک و سرعت اولیه کمی است . وسعت زیاد زخم گلوله در بدن رزم آرا و نفوذ عمیق آن جای شک باقی نمی گذاشت که گلوله از اسلحه کمری پر قدرت با کالیبر بزرگ رها شده و سلاح کمری "کلت "مناسب ترین سلاحی بود که ممکن بود چنان اثری ایجاد کند . این سلاح منحصرا در اختیار ارتش بود . (13)

 

برعموم کسانی که از جریانات داخلی ارتش استحضار داشتند روشن بود که شاه از

 

شاه مطلب را استنباط کرده بود، ولی نمی توانست به سادگی و به صرف استنباطهای خود رزم آرا را عزل کند . زیرا رزم آرا مخصوصا نزد خارجی ها به قدرت و سرعت عمل مشهور بود و عزل او خود شاه را در مظان تهمت جلوگیری از اصلاحات مورد نظر بیگانگان قرار می داد .

 

یکی از گروهبانهای ارتش در لباس غیرنظامی مامور انجام کار شد که همراه با علم وزیر دربار، بلافاصله پشت سر رزم آرا حرکت کند . او مامور بود همین که طهماسبی مبادرت به تیراندازی کرد، با گلوله کلت، رزم آرا را مورد اصابت قرار دهد و بکشد . این طرح دقیقا به موقع اجرا گذارده شد . رزم آرا که به اصرار و راهنمایی علم به طرف مسجد حرکت کرد، بلافاصله پس از بلند شدن صدای گلوله طهماسبی، به دست آن گروهبان کشته شد . آنهایی که اثر گلوله را در بدن رزم آرا معاینه کرده بودند شک نداشتند او با گلوله کلت کشته شده بود نه با گلوله اسلحه خفیف . خلیل طهماسبی با قبول مسئولیت ترور رزم آرا در واقع پرده ساتری شد بر نیت دیگران . او نمی دانست شاه از ذوق در پوستش نمی گنجید . بر اثر نفوذ آیت الله کاشانی که سمت ریاست مجلس شورای ملی را هم داشت، خلیل طهماسبی آن موقع از مجازات معاف شد . ولی پس از کودتای کرمیت روزولت و برگشتن شاه از رم، خلیل طهماسبی را به جرم قتل مشهود و اقرار شده ترور رزم آرا، زندانی کردند . خلیل طهماسبی که خودش می دانست قضیه از چه قرار بوده دیگر راهی نداشت . او را به همین اتهام اعدام کردند .

 

نظری کوتاه به رابطه دربار با غرب به ویژه انگلستان می افکنیم تا ببینیم اصولا آیا تضاد و رقابتی بین دربار و رزم آرا متصور بود که دربار، آنهم بدون اجازه اربابان انگلیسی خود، نقشه قتل رزم آرا طراحی و اجرا نماید . سرسپردگی شاه مخلوع به انگلستان تا آن حد است که پس از به هلاکت رسیدن رزم آرا علی رغم جو شدیدا ضد انگلیسی و

 

اما اگر گفته شود که اختلاف دربار و رزم آرا ناشی از حضور گسترده تر آمریکا در صحنه سیاست ایران و پشتیبانی این کشور از دربار دربرخورد با رزم آرا بوده است، این نیز، مغایر با مواضع صریح آمریکا در آن مقطع تاریخی است .

 

در ابتدای نخست وزیری رزم آرا مطبوعات آمریکایی در تایید و تمجید از وی چنین نوشتند: " ... اکنون دانسته شده است که جز رئیس ستاد ارتش کس دیگری نخواهد توانست ایران را از این وضع فلاکت بار نجات بخشد ... در این نکته شکی نیست که اگر اوضاع ایجاب کند رزم آرا لایق آن است که برای جلوگیری از متلاشی شدن و تجزیه حکومت ایران حکومت دیکتاتوری برقرار کند ... " (14) پس از کشته شدن رزم آرا و تصویب ماده واحده ملی شدن صنعت نفت آمریکائیها طی انتشار یک بیانیه رسمی به این شکل با جانبداری از انگلستان، مخالفت خود را با جریان ملی کردن صنعت نفت اعلام می دارند: "شرکتهای آمریکایی ... بدولت آمریکا اظهار داشته اندکه نظر باقدام یک جانبه دولت ایران برضد شرکت انگلیسی، مایل نیستند که بهره برداری از معادن نفت ایران را به عهده بگیرند . علاوه بر این متخصصین نفت چه از لحاظ کفایت و چه از نظر تعدادی که لازم است بجای متخصصینی که اکنون در ایران مشغول هستند گمارده شوند، به علت کمیابی متخصص در رشته مخصوص نه در آمریکا و نه د رکشورهای دیگر عقیده ممالک متحده آمریکا بر این است که ایران و انگلیس دارای اشتراک منافعی چنان قوی هستند که باید از طریق مذاکرات دوستانه راه حلی بیابند تا دوباره روابطی را برقرار سازند که براساس آن هریک از طرفین نقش کامل خود را در نیل به آن هدف مشترک به خوبی ایفا نمایند ... " .

 

بنابراین مشاهده می کنیم که آمریکا نیز همچون همقطاران انگلیسی خود خواهان استمرار غارت منابع نفتی و مخالف جدی ملی شدن صنعت نفت بوده است . و لزوما نه تنها مخالفتی با رزم آرا نداشته، بلکه همچنانکه از روزنامه نیویورک تایمز نقل گردید او را تنها فردی به حساب می آورده اند

 

بازجوئی و دستگیری 43 نفر از افراد وابسته یا مرتبط با شهید طهماسبی و ماجرای اعدام انقلابی رزم آرا توسط عوامل رژیم است که منجر به محبوس شدن تعدادی از آنان و تحت تعقیب قرار گرفتن برخی تا دهه 50 و حتی سال 1354 می شود . در حالی که اگر طرح و اجرای نقشه به هلاکت رسانیدن رزم آرا توسط رژیم صورت گرفته بود دیگر تعقیب و دستگیری در این سطح گسترده آنهم تا سالهای آخر عمر رژیم شاه چه ضرورتی داشت؟

 

این سوال را می توان بدین نحو پاسخ داد که: رژیم پهلوی لازم دانست تا حداقل در حالت ظاهر هم که شده خود را پی گیر و پی جوی قضیه نشان دهد، و چنین وانمود کند که حذف مهره هایش خصوصا فرماندهان ارشد نظامی برایش مهم و قابل اهمیت است

 

بنابر آنچه گفته شد باید اذعان کرد که اعدام انقلابی رزم آرا جز با همت عالی نیروهای اسلام و تایید الهی و پشتیبانی مردمی صورت نپذیرفته و شبهات سست و بی اعتبار طراحان آن در ماهیت این واقعیت تاریخی خللی نمی تواند وارد کند .

 

تحصن فدائیان اسلام در زندان

 

بازداشت نواب صفوی در دوازدهم خرداد 1330، سرآغاز بیست ماه زندانی شدن او در دوران نخست وزیری دکتر مصدق شد . فدائیان اسلام که بازداشت و زندانی شدن رهبر خویش را تاب نیاوردند، نخست به روزنامه اطلاعات نامه نوشتند و از نحوه گزارش دستگیری و سخنان نواب در آن هنگام، انتقاد کردند و سپس هنوز بیش از دو سه روز از بازداشت نواب نگذشته بود که اقدامات خویش را آغاز نمودند . آنها به همه مقامات موثر کشور متوسل شدند و در مرداد ماه 1330 در اجتماعی که به راه انداختند با ماموران درگیر شدند و چون همه تلاشهای آنان برای آزاد ساختن نواب، بی ثمر ماند . در روز 21 دی 1330 پنجاه و یک تن از آنان، پس از ملاقات با نواب از زندان خارج نشدند . آنان در زندان متحصن شده اعلام کردند که تا رهبرشان آزاد نگردد در زندان خواهند ماند . دستگاههای قضایی و انتظامی به جای رسیدگی به این درخواست، ترتیب حمله نیروهای ویژه را به زندان دادند و این نیروها، نیمه شبی به فدائیان حمله کرده آنان را سخت کتک زدند و به سلول های انفرادی انداخته برای هریک پرونده اتهامی تشکیل دادند . در این هنگام که نواب زندانی بود، سید عبدالحسین واحدی که چندی پیش آزاد شده بود عملا رهبری فدائیان اسلام را برعهده داشت .

 

از ویژگیهایی که مرحوم واحدی داشت این بود که مستبد الرای بود و بدون اینکه در کاری با دیگر یاران مشورت کند، خودش هر تصمیمی می گرفت عمل می کرد (15) و از همین جا بود که وی از محمد مهدی عبدخدایی از فدائیان اسلام خواست که دکتر حسین فاطمی معاون سابق نخست وزیر و مدیر باختر امروز را ترور کند . (16)

 

روز جمعه 25 بهمن ماه 1330 دکتر حسین فاطمی به هنگام سخنرانی بر سر مزار محمد مسعود، هدف تیراندازی عبد خدایی قرار گرفت و از ناحیه شکم مجروح شد . فاطمی را به بیمارستان بردند و عبد خدایی نیز دستگیر و زندانی گردید . وی در بازجویی

 

دوران فترت

 

محاکمه متهمان فدایی اسلام متحصن در زندان قصر در تیرماه سال 1331 به پایان رسید و در دادنامه اعلام شد که چون تحصن در قانون کیفر همگانی عنوان ندارد و بنا به جهات فوق الذکر عمل متهمین تمرد تلقی نمی شود، لذا 27 نفر متهمین که از این جهت تحت تعقیب قرار گرفته اند از این جهت تبرئه می شوند . روز سه شنبه 14 بهمن ماه 1331، به استناد قانون تعلیق مجازات زندانیان، رهبر فدائیان اسلام - نواب صفوی نیز آزاد شد و به خانه حاج ابراهیم صرافان رفت چند روزی در همان جا به دید و بازدید نشست و سپس با انتشار اعلامیه ای ابراز داشت که در شرایط آن روز که نه شاه و نه مصدق هیچ یک پایبند اجرای احکام اسلام نیستند، در فعالیتهای سیاسی دوران فترت را آغاز می کند و صرفا به تبلیغات دینی خواهد پرداخت . (17)

 

به رغم پیچیدگی اوضاع سیاست در آن زمان، این موضع نواب خوشایند برخی از یارانش قرار نگرفت و آنان به مخالفت با وی پرداختند .

 

در آن روزگار، دولت از حل مشکل نفت ناتوان مانده بود، دربار برای ضدیت با دولت، فعال و اختلافات آیت الله کاشانی و دکتر مصدق آشکار شده بود .

 

انتخاب دکتر مصدق به مقام نخست وزیری و تصویب قانون اجرای اصل ملی شدن نفت (18) برای انگلیسیها ضربه سهمگینی بود . انگلیسیان از هیچ اقدامی برای ناکام ساختن مصدق خودداری نمی کردند، با توقیف کشتی رزماری که خریدار نفت ایران بود به راهزنی دریابی دست زدند و به سبب سیطره بر بازارهای خرید و فروش نفت مانع از فروش نفت ایران بودند . دربار نیز که با قیام مردم در سی تیر 1331 مجبور به تمکین به خواسته های ملت و سپردن زمامداری به دکتر مصدق شده بود، برای سرنگون کردن دولت به توطئه دست زد . در نهم اسفند 1331 به تحریک دربار، ماجراجویان شهر به بهانه مخالفت با سفرشاه به خارج از کشور، (19) به ابراز دشمنی با نخست وزیر پرداختند . اینان از همراهی آیت الله سید محمد بهبهانی مجتهد تهران برخوردار بودند . آیت الله کاشانی نیز به عنوان(20)

 

به دلیل ایجاد برخی اختلافات (21) در درون فدائیان اسلام 9 نفر از اعضای گروه، شروع به استعفا از جمعیت فدائیان اسلام نموده و این استعفا را در روزنامه ها اعلام کردند .

 

نواب برای مقابله با این وضع اعلامیه ای صادر کرد و مخالفان را از جمع فدائیان اسلام اخراج کرد . واحدی نیز پس از آن، اعلام کرد "به آستان فضیلت پرور حضرت نواب صفوی" برمی گردد . در بین اخراج شدگان از فدائیان اسلام کسانی چون حاج ابوالقاسم رفیعی مدیر انتظامات آنان و مهدی عراقی، احمد شهاب، اصغر علی حکیم، غلامعلی صداقت، بودند .

 

اعلامیه نواب برای اخراج این افراد بسیار تند بود . وی با یکسان سازی مواضع خود با اسلام، اعلام داشت که "محیط تربیت اسلام گنجایش کمترین هوس نامشروعی را ندارد و طی این اعلامیه صریحا خواسته های مخالفان را توقعات بی جا و هوسهای غیر مشروع شمرد و آنان را دستخوش روح دنیاپرستی و ریاست طلبی و شهوت رانی دانست .

 

اتخاذ این مواضع در آن اعلامیه بی واکنش نماند و هشت تن دیگر در اعتراض به چنین موضعی برکناری خود را از دسته فدائیان اسلام اعلام نمودند . تردیدی نیست که این جدایی ها موجب تضعیف فدائیان اسلام در رسیدن به اهدافشان شد .

 

سرانجام سازمان فدائیان اسلام

 

نواب در ایران به تبلیغات دینی خود ادامه داد . می خواست در دوره 18نماینده مردم قم گردد تا از مصونیت پارلمانی سود جوید ولی از انجام این کار منصرف شد و دیگر در عرصه سیاسی حضوری پر رنگ نداشت تااینکه به سال 1334 مسئله پیوستن ایران به پیمان نظامی سنتو با شرکت عراق، ترکیه و پاکستان و عضویت آمریکا و انگلیس پیش آمد . که اگر چنانچه در مواقع ضروری از آنان تقاضای کمک شد به یاری این هم پیمانان ضعیف در برابر هجوم احتمالی روسیه شوروی بشتابند .

 

از این رو نواب، احساس خطر کرده دست به کار شد، اعلامیه ای صادر کرد و طی آن نوشت که مصلحت مسلمین دنیا پیوستن و تمایل به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمان های دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت و اتحادیه دفاعی و نظامی مستقلی تشکیل

 

اما تلاش های او به جایی نرسید لذا بر آن شد تا حسین علا نخست وزیر وقت، که مامور امضا این پیمان بود، را از میان بردارد (22) و مانع انجام این کار شود .

 

مظفر علی ذوالقدر برای ترور علا انتخاب شد وی روز 25 آبان همان سال حسین علا را که برای شرکت در مجلس ختم مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی، به مسجد شاه آمده بود، هدف تیر سلاح خود قرار داد . علا زخمی سطحی برداشت و با سر باندپیچی شده برای امضای پیمان به عراق رفت، ذوالقدر دستگیر شد و فدائیان اسلام تحت تعقیب قرار گرفتند .

 

یک هفته بعد در نخستین روز آذرماه، نواب صفوی و سید محمد واحدی دستگیر شدند . سید عبدالحسین واحدی و اسدالله خطیبی نیز که به اهواز رفتند تا در آبادان یا بغداد به ترور علا بپردازند دستگیر گردیدند . روز 6 آذر 1334 خلیل طهماسبی هم دستگیر شد و از بین نزدیکان نواب صفوی تنها عبد خدایی، از دستگیری مصون ماند . وی نیز یک سال بعد دستگیر و به تحمل 8 سال زندان محکوم شد . نواب و یارانش زیر شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتند و در دادگاه های بدوی و تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم شدند و با رد فرجام خواهی آنان، دو روز پس از اعلام رای دادگاه تجدیدنظر، نواب صفوی، خلیل طهماسبی سید محمد واحدی و مظفر علی ذوالقدر تیرباران شدند . (27 دی ماه سال 1334) .

 

تلاش امام برای جلوگیری از اعدام فدائیان

 

از اقدامات مهم سیاسی امام در دهه 30، فعالیت ایشان برای نجات جان چهارتن از اعضای مهم گروه فدائیان اسلام، از جمله نواب صفوی از حکم اعدام بود . فدائیان اسلام که به اتهام ترور چند تن از عوامل سرسپرده دربار و انگلستان در آذرماه سال 1334 دستگیر شده بودند پس از تحمل شدیدترین شکنجه ها در دی ماه آن سال در یک دادگاه فرمایشی نظامی به اعدام محکوم شدند . تلاش امام خمینی برای نجات آنها می تواند چند دلیل داشته باشد . (23)

 

اولا: کسانی که توسط فدائیان اسلام معدوم شده بودند همه از عوامل سرسپرده و خائن به مملکت به شمار می رفتند .

 

ثانیا: این ترورها مورد تایید صریح آیت الله کاشانی مجتهد جامع الشرایط آن زمان بود . از اینرو فدائیان اسلام مجوز شرعی لازم را نیز داشتند .

 

ثالثا: محاکمه و اعدام نواب صفوی در کسوت روحانی از نظر دربار، به معنی محاکمه و اعدام روحانیت سیاسی و مبارز بود و بیم آن می رفت که این اعدام سرآغاز دستگیری محاکمه و اعدامهای دیگری از چهره های روحانی و مبارز شود; چنانکه پس از دستگیری نواب صفوی، آیت الله کاشانی نیز به جرم همدستی در قتل، دستگیر و زندانی شد . شاید به دلایل فوق بود که وقتی امام دیدند برای جلوگیری از اعدام فدائیان اسلام اقدامی از طرف مرجع وقت صورت نگرفت برحسب وظیفه شرعی که احساس کرده بودند سه نامه (24) به سه نفر از رجال کشوری آن زمان، قائم مقام رفیع بهبهانی، صدر الاشراف و حاج آقا رضا رفیع که از اعتبار و وجاهت نسبی بیشتری برخوردار بودند نوشتند و با مقدمه وادله ای که آوردند از آنها خواستند تا مانع اعدام فدائیان اسلام شوند که جز یک تن که پاسخی کودکانه نوشت - امام پاسخ دیگری دریافت نکردند .

 

برخی دیدگاه های فدائیان اسلام

 

مفاد برنامه (25) سازمان فدائیان اسلام از کلیاتی درباره پرهیزگاری و مستحبات شرعی فراتر می رفت

 

1 . اسلامی بودن سرزمین ایران و لزوم اجرای احکام اسلام .

 

2 . مدیریت خانه برای زنان، نه رو برو شدن آنان در کوچه و بازار و خیابان و سایر اماکن عمومی که باعث برانگیخته شدن غرایز می گردد .

 

3 . اداره مدارس دختران باید به عهده زنان

 

4 . مبارزه با مصرف مشروبات الکلی، دخانیات و تریاک: بدین معنی که کارخانه های مشروب سازی باید نابوده شده و تریاک، سیگار، قلیان، چپق و سایر دخانیات باید به کلی نابود شوند، در رابطه با قمار هم آن را به مثابه بلای خانمان سوز می دانست و معتقد بودند که باید از میان برود .

 

5 . سینماها و نمایش خانه ها بایستی برچیده شوند و عاملین آنها طبق قانون مقدس اسلام باید به مجازات رسند و چنانچه استفاده از صنعت سینما برای جامعه لازم شود، تاریخ اسلام و ایران و مطالب مفیدی از قبیل درسهای طبی، کشاورزی، صنعتی، تحت نظر اساتید پاک و مسلمان و بی غرض به نمایش گزارده شود .

 

6 . در مورد رشوه و ارتشا و رباخواری باید طبق دستور اسلام مجازات شده ریشه این دو نهال فاسد از ایران کنده شود .

 

7 . حقوق شرعیه ، (صندوق برای حقوق شرعیه) تحت نظر معتمدان پاک تهیه شود و مبلغی را به منظور تبلیغ دین بکار گیرند .

 

8 . دادگستری: بایستی احکام مقدس اسلام و قانون مجازات اسلامی را اجرا نماید . برای قضاوت روحانیت و فقهای پاک و مطلع را برای این منظور تربیت نمایند تا آنان به رسیدگی امور قضایی بپردازند .

 

9 . دانشگاهها باید با روش صحیح دوره های نهایی مانند دکتری با اجتهاد و استنباط به اتمام رسد . و بدین ترتیب استادانی ربیت شوند که فرزندان اسلام از دانشگاههای اروپایی و آمریکا بی نیاز شوند .

 

10 . پرچم و نماز: در وزارت دادگستری و تمام ادارات باید مساجدی بنا شود تا در آنجا نماز جماعت اقامه شود و پرچم سبز "لا اله الا الله محمد رسول الله، علی ولی الله" اضافه بر پرچم ایران نصب گردد .

 

محورهای فکری فدائیان اسلام

 

با توجه به اینکه، هدف اساسی سازمان فدائیان اسلام اجرای احکام اسلام بوده است . چنین بر می آید که فعالیت سیاسی فدائیان سه محور فکری داشته است .

 

1 . انتقاد نسبت به برداشت سنتی از دین و نیز روحانیان بی عمل: نواب صفوی در این باره معتقد است; "سالیان درازی است که پرده های تاریک شومی بر روی حقایق نورانی اسلام به رنگهای مختلف کشیده و از تابش اشعه نورانی آن حتی بر افکار و دلهای فرزندان اسلام و ملل اسلامی جهان جلوگیری نموده . " در نظر وی اسلام دین(26)

 

بنابراین برای دستیابی به حقیقت اسلام، باید از آن خرافه زدایی نمود و آن را از بستر تنگ نظری ها و تاریک اندیشی ها نجات داد . چه "اسلام" راه رستگاری و نجات بشر است .

 

2 . دومین محور فکری فدائیان ، اعتقاد به آمیختگی دین با سیاست و نیز انتقاد به پرهیز روحانیان از دخالت در عرصه های سیاسی است . به اعتقاد آنان "جدا انگاشتن دین از سیاست در میان روحانیان، روح خمودگی و بی اعتنایی نسبت به مسائل جامعه و خودسری های حکومت در سرنوشت امت مسلمان، پرورده بود .

 

فدائیان اسلامی سعی کردند تا جو یخ زده و منجمد حوزه علمیه قم را بشکنند و سکوت و بی تفاوتی طلاب و علمای بزرگ را با تحرک و مبارزه جویی جایگزین سازند . " (27)

 

3 . سومین محور فکری فدائیان که از اهمیت خاصی برخوردار می باشد، ولی چنانکه باید در آثار باقی مانده از فدائیان بدان پرداخته نشده است "برپایی حکومت اسلامی" است . (28) فدائیان اجرای دستورات اسلامی را منوط و مشروط به تشکیل حکومت اسلامی می دانستند . آنها معتقد بودند که حکومت اسلامی بایستی در اجرای این دو حکم (واجبات و محرمات" از نیروی خود استفاده کند و ضامن اجرای آن باشد .

 

دفاع از دیدگاه فدائیان اسلام و امام خمینی

 

در اسلام جنگ و دفاع هر یک مفاهیمی خاص به خود دارند . جنگ در جایگاهی خاص ضروری است و دفاع هم زمانی که به تمامیت ارضی و ناموس مسلمانان تجاوز می شود رواست و واجب . با توجه به این مطلب می توان گفت نواب همچون بسیاری از آحاد جامعه بر آن نظر بود که به حقوق مسلمانان و عرض و ناموس ایرانیان تجاوز می شود و در قالب فعالیتهای سیاسی و دیپلماتیک، حقوق مسلمانان ضایع می شود و احکام اسلامی به هیچ انگاشته می شوند . بنابراین اگرچه دشمن به حمله یا تجاوز نظامی دست نزده است، لیکن عوامل

 

فدائیان اسلام دفاع در برابر هجوم وارده را بر خود واجب دانسته و معتقدند که در این هجومها که از طرف کفار نسبت به مسلمانان شده، بعضی از کارگردانان مملکت آلت دست بیگانه قرار گرفته و سپر کفار واقع شده اند و چون آلت اجرا، اینها هستند بایستی با دفع آنها هجوم را دفع کرد . روی این زمینه و استدلالات فدائیان اسلام اعتقاد داشته اند روزی که دفع هجوم باعث هجوم شدیدتری نشود و مملکت و اجتماع دستخوش طوفان حوادث مضر سیاسی نگردد، بایستی قیام کرد و ایادی بیگانه و هجومش را دفع نمود، به هر حال از نظر شرعی متکی به فرع مسلم "دفاع" که از ضروریات دین است، می باشند .

 

در واقع نواب صفوی بیشتر بر این عقیده بود که با حذف مهره های مهم و حساس رژیم پهلوی، می توان بر حکومت پهلوی پیروز شد و آنرا سرنگون ساخت تا حکومت آرمانی را جایگزین آن ساخت . حتی بر این نظر پای می فشرد که فدائیان اسلام به تنهایی می تواند به این مهم دست یابد .

 

ولیکن امام خمینی درصدد بود تا با استعانت از خداوند متعال و قوای مردمی مبارز، به مقابله با رژیم پهلوی برخیزد و با بیدار نمودن اذهان و افکار جامعه، مردم را به تحقق حقوقشان آشنا سازد تا در راه کسب آن تلاش نمایند و از جان و مال خود دریغ نورزند، در حقیقت امام به حرکتی همه جانبه و جامع و با شرکت آحاد مردم اعتقاد داشت . امام خمینی یکی از بهترین اهداف مبارزه را حفظ آیین اسلام، اهداف اسلامی و گسترش و توسعه آن در جهان می داند . امام خمینی با نفوذ در قلبها و حکومت بر دلها و تحت تاثیر قرار دادن آنها و انگیزش شور و ایمان انسانها، امتی را از خواب غفلت بیدار ساخته به مبارزه ای دائمی و مستمر فراخواند، مبارزه ای که قبل از همه سرتاسر وجود خودش را فراگرفته بود و شامل تمام ابعاد زندگی اش می شد .

 

هیاتهای موتلفه اسلامی

 

پس از شهادت نواب صفوی، تشکیلات فدائیان اسلام که قائم به شخص وی بود، از هم پاشید و سرانجام در جریان اعتراضهای مذهبی در دهه 1340 و تشکیل هیاتهای موتلفه، برخی از اعضای فدائیان به موتلفه پیوستند . نیمه اول دهه چهل، دوران اوج گیری فعالیت سیاسی - مذهبی به ویژه رشد مخالفت علما با رژیم بود . شهامت، صراحت و قاطعیت آیت الله خمینی در ابراز مخالفت با شاه، اعتراض به نفوذ بیگانگان و ... فعالان مذهبی را جسارت بخشیده و به فعالیت آنها رونق داد . دسته ها و گروه های مختلفی در بازار که از دیرباز پیوندهای نزدیکی با روحانیون داشتند، فعالیتهای خود را انسجام و نظم بخشیدند .

 

از جمله این گروه ها که در سال 1342 تشکیل شده هیاتهای موتلفه اسلامی بود . این جمعیت از ائتلاف سه گروه که در بازار فعال بودند تشکیل می شد . این گروه ها و یا هیاتها عبارت بودند از:

 

1 . گروه مسجد امین الدوله (بازار دروازه)، چهره های موثر آن عبارت بودند از: حبیب الله عسگراولادی، حاج مهدی عراقی، حاج حبیب الله شفیق، مصطفی حائری و ...

 

2 . هیات و یاگروه مسجد شیخ علی که اعضای موثر آن عبارت بودند از: حاج صادق امانی، محمد صادق اسلامی، سید اسدالله لاجوردی و ...

 

3 . گروه اصفهانی ها که چهره های موثر آن عبارت بودند از: حاج سید علا الدین میرمحمد صادقی، حاج مهدی بهادران، عزت الله خلیلی و اسدالله بادامچیان . (29) بنابه(30)این هیات ها پس از ائتلاف و به اصطلاح تشکیل جمعیت موتلفه، شورایی به نام شورای روحانیت تشکیل می دهند که بر حرکت و برنامه های تشکل نظارت داشته باشد تا امری مغایر با شرع و یا کاری که بر اساس وظایف اسلامی نباشد، در جریان فعالیت انجام نشود . اعضای این شورا را موتلفه به محضر امام خمینی پیشنهاد کرده بود و امام آنان را تایید کرده بودند . اعضای این شورا، آیت الله مطهری، دکتر بهشتی، حجة الاسلام مولایی و آیت الله انواری بودند . (31) یکی از اعضای این جمعیت اظهار می دارد که در واقع تعیین شورای روحانیت هم با نظر و رای امام صورت گرفته است . از امام در همان اوایل سال 1342 خواستند که جمعی از علما را معین فرمایند، تا اگر مشکل و مانعی در ارتباط با ایشان برای موتلفه پیش آمد، و یا خدای نکرده امام دستگیر یا محصور شدند، نظر آنها برای موتلفه به منزله نظر امام باشد . (32) فعالیت سیاسی جمعیت موتلفه اسلامی، منحصر به همان سالهای اولیه تشکیل یعنی نیمه نخست دهه چهل است . سالهایی که در ارتباط با امام خمینی و نیز تحت تاثیر ایشان، فعالیت هیاتهای مذهبی رونق و تقریبا شدت گرفت . از مهم ترین فعالیتهای هیاتهای موتلفه، مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی است . به نظر آنان این لایحه:

 

1 . با حذف قید مذهب از شرایط نمایندگان 2 . حذف سوگند به قرآن در هنگام سوگند نمایندگان و جایگزینی آن با قسم به کتاب آسمانی 3 . دادن حق رای و حق نمایندگی و انتخاب شدن به زنان کوششی بود در جهت از "رسمیت انداختن اسلام" . به نظر موتلفه، ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی در روز شنبه 10 آذر 1341 با پیروزی امام و روحانیت به پایان رسید و دولت اسدالله علم رسما اعلام کرد که مصوبه یکی از مهم ترین اقدامات سیاسی موتلفه را می توان ترور حسنعلی منصور (33) نخست وزیر وقت در اول بهمن 1343 ذکر کرد . ضارب جوانی به نام محمد بخارایی بود که توط نیروهای امنیتی دستگیر شد . پس از دستگیری محمد بخارایی، مامورین امنیتی چند تن دیگر از اعضای موتلفه را که در جریان ترور حسنعلی منصور دست داشتند، دستگیر کردند .

 

این افراد عبارت بودند از: مرتضی نیک نژاد، صادق امانی، حبیب الله عسگراولادی، مهدی عراقی و صفار هرندی، محمد بخارایی، صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد و صادق امانی به اعدام محکوم شدند . و چند تن باقی مانده به زندان رفتند . (34) از این پس فعالیتهای موتلفه به دلیل اعدام و نیز زندانی شدن برخی از اعضای آن از رونق افتاد . از دلایل دیگر برای کاسته شدن از شدت فعالیت آنها، تبعید امام از کشور بود که عملا هیاتهای موتلفه را از وجود رهبری توانمند که در سایه رهنمودهای او فعالیت می کردند محروم ساخت . در فاصله سالهای 1343 و 1349 موتلفه توانست به صورتی پراکنده به حیات خود ادامه دهد و پس از انقلاب اعضای جمعیت موتلفه اسلامی، جذب حزب جمهوری اسلامی شدند . پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی، جمعیت موتلفه در اسفند ماه 1367، موافقت آیت الله خمینی را جهت گسترش فعالیتهایشان به دست آوردند و به همین نام که مورد تایید کمیسیون ماده 10 احزاب در وزارت کشور هم قرار گرفت، به فعالیت خود ادامه داده اند .

 

نتیجه گیری

 

اگرچه فدائیان اسلام سرکوب و به جوخه های اعدام سپرده شدند ولی این امر مانع از آن نشد که یاد و خاطره آنان از ذهن مردم مسلمان حذف شود . آرمان آنان برای ایجاد حکومت اسلامی باقی ماند . اگرچه گروه فدائیان اسلام در پی حذف فیزیکی نواب صفوی، با اعمال زور از صحنه سیاسی ایران حذف شد اما کمتر از ربع قرن بعد، انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و نظام حکومتی نشات گرفته از آن، تحقق بخشیدن به خواست اصلی نواب صفوی یعنی اجرای احکام اسلامی را وجهه همت خویش ساخت و در این راه به گونه ای عمل کرد که حمید عنایت پس از بحث خود در مورد فدائیان اسلام آن هم به گونه ای که حاکی از نظر وی مبنی بر تداوم موجودیت آنان از سال(35)

 

در دوره استبداد دهه 20 تا 40 حرکت مسلحانه فدائیان اسلام از ویژگیهای خاصی برخوردار بود و ماهیتا با حرکت مسلحانه گروههای چپ که بعد از 15 خرداد در ایران شکل گرفت متفاوت بود . جنایت رژیم در کشتار 15خرداد و تبعید حضرت امام در 13 آبانماه 1343 فقط یک سرکوب خشن علیه ملت مسلمان و رهبری آن نبود بلکه نتایجی دیگر را در میان گروهها، احزاب و افراد سیاسی و مبارز به جای گذاشت . سرخوردگی از مبارزات را از یک سو و تغییر شیوه آن را از سوی دیگر به همراه داشت .

 

شهید مبارز نواب صفوی، بیش از چهل سال پیش، با انتشار برنامه حکومت اسلامی، بنیان های حکومت ایده آل مشروع دینی را به جامعه شناساند . اکثر مبارزین و جهادگران در سالهای مبارزه با رژیم شاه، تفکراتشان تحت تاثیر و نشات گرفته از حرکت خالصانه، شجاعانه و قاطعانه فدائیان اسلام بود و شهادت نواب و یارانش، بیش از پیش اذهان مردم را روشن ساخت و بسیاری را به دنبال این خط سرخ، به مبارزه با طاغوت کشاند .

 

یاداداشتها:

 

1 . فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه، تالیف سید هادی خسروشاهی، چاپ اول، تهران، 1375; صفحه 200 .

 

2و3 . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمد حسین منظور الاجداد، چاپ فرحی پاییز 1379، شماره 29، صفحه 191 .

 

4 . نهضت روحانیون ایران، تالیف: علی دوانی، چاپ دوم، تهران 1377، جلد دوم، صفحه 195 .

 

5 . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام ، تالیف محمد حسین منظور الاجداد، چاپ فرحی، پاییز 1379، شماره 29، صفحه 191 .

 

6 . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، تالیف سید حسین خوش نیت، چاپ اول، تهران 1360، صفحه 17 .

 

7 . خوش نیت می نویسد: نواب صفوی در رابطه با براندازی کسروی از علما بزرگ استمداد و استعفا نمود و قاطبه علما از احساسات پاک او تقدیر نمودند اما کمکهای فکری موثر را آیت الله علامه امینی صاحب الغدیر می نمود . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارات و شهادت او، تالیف: سید حسین خوش نیت، چاپ اول تهران 1360، صفحه 19 . منظور الاجداد نیز می نوید: نواب صفوی، از علامه امینی استفتا می کند و پاسخ می شنود که: آنکه چنین کتابهایی نوشته "کافر

 

8 . صحیفه امام، ج 13، ص 32 .

 

9 . صحیفه امام، ج 13، ص 33 .

 

10 . فدائیان اسلام تاریخ، عملکرد، اندیشه، تالیف سیدهادی خسروشاهی، چاپ اول، تهران 1375، صفحه 329 .

 

11 . قتل هژیر به دستور شخص نواب صفوی صورت گرفت . سیدمجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او تالیف سیدحسین خوش نیت، چاپ اول 1360، صفحه 44 .

 

12 . "شمس قنات آبادی هم در خاطرات خود چند بار تاکید کرده که آیت الله کاشانی رزم آرا را مفسد فی الارض و مهدور الدم می دانست . " مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظور الاجداد، چاپ فرحی پاییز 1379، شماره 29، صفحه 207 - 208 . ناگفته ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تالیف محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، چاپ اول تهران 1370، صفحه 77 . نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او . تالیف سید حسین خوش نیت، چاپ اول، 1360، صفحه 53 .

 

13 . در اصطلاح نظامی شش تیر سلاح خنثی کننده با گلوله های خفیف است .

 

14 . باختر امروز، شماره 18279، تیر 1329 به نقل از نیویورک تایمز .

 

15 . ناگفته ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تالیف محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، چاپ اول تهران 1370، صفحه 120 .

 

16 . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی 1379، شماره 29، صفحه 212 .

 

17 . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی، پاییز 1379، شماره 29، صص 214 - 215 - 216 - 217 .

 

18 . دکتر مصدق پس از اخذ رای تمایل از مجلس، قبول مسئولیت نخست وزیری را موکول به تصویب طرح 9 ماده ای اجرای قانون ملی شدن نفت از طرف مجلس نمود . طرح اجرائی قانون ملی شد نفت روز نهم اردیبهشت از تصویب مجلس گذشت و دکتر مصدق روز دوازدهم اردیبهشت کابینه خود را به مجلس معرفی نمود . دکتر مصدق ضمن نطقی هنگام معرفی اعضای کابینه خود برنامه دولت خود را در دو ماده اجرای قانون ملی شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات خلاصه کرد و با اکثریت قریب به اتفاق از هر دو مجلس شورای ملی و سنا رای اعتماد گرفت . بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، تالیف محمود طلوعی، چاپ سوم، 1374، جلد اول، صفحه 78 .

 

19 . دکتر مصدق درباره وقایعی که به تصمیم مسافرت شاه و حوادث روز نهم اسفند منجر شد گفت: "در یک روز صبح آقای علا وزیر دربار در ضمن ملاقات خود اظهار نمودند که شاه می خواهند مسافرتی به خارج بفرمایند . عرض کردم علت این مسافرت چیست؟ گفتند که: شاه از بیکاری خسته شده اند . ضمنا آقای وزیر دربار یکی دیگر از دلایل مسافرت را کسالت شاه و همچنین ملکه و لزوم پاره ای معاینات طبی ذکر نمودند . "

 

دکتر مصدق سپس به تفصیل شرح می دهد که چگونه جریان این مسافرت که قرار بود کاملا محرمانه بماند از طرف درباریان فاش شد و روز حرکت، که هیئت دولت برای خداحافظی شرفیاب بودند، تظاهراتی در برابر کاخ سلطنتی برپا گردید و بعد از اعلام انصراف شاه از مسافرت خانه او مورد حمله قرار گرفت . دکتر مصدق نتیجه می گیرد که تمام این کارها، یعنی برنامه مسافرت و

 

20 . آیت الله کاشانی از تاریخ 16/5/1331 به جای حسن امامی به ریاست مجلس انتخاب شد . اسامی و مشخصات نمایندگان مجلس شورای ملی در 24 دوره قانونگذاری، ناشر: وزارت کشور، نشریه شماره 5، صفحه 193 .

 

21 . یکی از دلایل اختلاف در درون فدائیان اسلام این بود که در جریان ترور حسین فاطمی زمانی که خود مرحوم نواب هم در زندان بود (12 خرداد 1330) واحدی بدون اینکه با مرحوم نواب هم در این باره مشورت بکند و از ایشان اجازه ای گرفته باشند این کار را با تصمیم خود انجام می دهد . ناگفته ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تالیف محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، چاپ اول 1370، موسسه رسا، صص 119 - 120 .

 

22 . مهدی عراقی اگرچه از سال 1332 تا آغاز نهضت روحانیون در سال 1341 فعالیت سیاسی بارزی نداشت اما از سال 1341 تا واپسین لحظه حیات در خدمت نهضت و انقلاب اسلامی بود . نظر تاییدی امام در مورد مهدی عراقی بیشتر مربوط به فعالیتهای او در هیئتهای موتلفه و قیام 15 خرداد 1342 است و مخصوصا پس از آنکه در 1359 ش به شهادت می رسد . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی، پاییز 1379، شماره 29، صفحه 215 - 216 .

 

23 . قتل حسین علا به دستور نواب صورت گرفت . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، تالیف سیدحسین خوش نیت، چاپ اول تهران 1360، صفحه 159 .

 

24 . زندگینامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا هجرت به پاریس، تالیف محمدحسن رجبی، چاپ اول تهران 1369، صص 143 - 144 .

 

25 . این نامه ظاهرا منتشر نشده و در جایی چاپ نشده است .

 

26 . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، تالیف سید حسین خوش نیت، چاپ اول 1360، صص 61 - 62 - 63 - 64 - 65 .

 

27 - 28 - 29 . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران ، 57 - 1320، تالیف مجتبی مقصودی، تهران، 1380، صص 250 - 251 .

 

30 . هیاتهای موتلفه اسلامی، تالیف بادامچیان، بنائی، تهران 1362، ص 127 .

 

31 . آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی، تالیف اسدالله بادامچیان، بی جا، بی نا، بی تا، صفحه 40 .

 

32 . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران 57 - 1320، تالیف مجتبی مقصودی، تهران 1380، صفحه 253 .

 

33 . نگاهی به جمعیت هیاتهای موتلفه اسلامی، اندیشه جامعه، تالیف چنگیز پهلوان، شماره 5، صفحه 9 .

 

34 . قتل حسنعلی منصور، بنابر برخی روایتها با حکم آیت الله میلانی صورت گرفت . منصور به خاطر کاپیتولاسیون، تبعید امام خمینی و حضور مستشاران آمریکایی مفسد فی الارض شناخته شده بود . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران 57 - 1320، تالیف مجتی مقصودی، تهران 1380، صفحه 308 .

 

35 . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران 57 - 1320، تالیف مجتبی مقصودی، تهران 1380، صص 254 - 255 .

 

36 . اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، تالیف حمید عنایت، ترجمه بهاالدین خرمشاهی، تهران 1365، ص 171 .

 

منابع:

 

1 . سیدحسین خوش نیت، سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، تهران، انتشارات منشور برادری 1360

 

2 . سیدهادی خسروشاهی، فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد اندیشه، تهران، انتشارات اطلاعات، 1375

 

 

 

3 . محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، ناگفته ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تهران، انتشارات رسا، 1370

 

4 . مجتبی مقصودی، تحولات سیاسی - اجتماعی ایران 57 - 1320، تهران، انتشارات روزنه، 1380

 

5 . سیدمهدی حسینی، خاطرات محمد مهدی عبد خدایی، مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379

 

6 . محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا تبعید، تهران، انتشارات کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران 1370

 

7 . مجله 5 1 خرداد، شماره 21، بهار 1375، شماره 24، زمستان 75، فصلنامه تاریخی - سیاسی - فرهنگی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

8 . ع . باقی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات تفکر، 1373

 

9 . کوثر مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی (س)، موسسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول تا دوم بهار 1373 تا پاییز 1374

 

10 . پیترآوری، تاریخ معاصر ایران، جلد دوم، تهران، انتشارات عطائی، به ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، 1377

 

11 . برواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، به ترجمه کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیرشانه چی، چاپ دوم، تهران 1378، نشر مرکز

 

12 . مجله گفتگو، نگهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی، پاییز 1379، شماره 29 - 30

 

13 . خاطرات سیاسی و نظامی سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحمانی، کهنه سرباز، تهران، موسسه رسا، 1368، جلد اول

 

14 . پژوهش گروهی جامی، گذشته چراغ راه آینده است، تهران، انتشارات نیلوفر، 1362

 

15 . دکتر عزت الله نوری، تاریخ احزاب سیاسی در ایران، انتشارات نوید شیراز

 

16 . مجله نوید آینده، شماره 27

 

17 . باختر امروز، شماره 18279، تیر 1329

 

18 . کیهان فرهنگی، گفتگو با جعفر سبحانی، شماره 3، سال ششم خرداد 68

 

19 . روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات سروش، چاپ اول 1369، ج 1، 12، 15

 

20 . صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول پاییز 1378، جلد 22

 

21 . محمد ترکمان، اسرار قتل رزم آرا، انتشارات موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، 1370

 

22 . علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، چاپ دوم، تهران 1377، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

23 . حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تهران 1360، انتشارات دارالفکر

 

 

 

24 . روح الله موسوی خمینی، کشف الاسرار، بی جا، بی نا، بی تا

 

25 . حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، به ترجمه بهاالدین خرمشاهی، چاپ خوارزمی تهران 1365

 

26 . محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، چاپ سوم 1374، انتشارات نشر علم

 

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=2007&SearchText=%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%20%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%8A%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

زمینه هـای شـكل گیـری «فداییـان اسـلام» (1)

 

نویسنده: سید محمدهاشم پوریزدان پرست

 

رضاخان پس از به حكومت رسیدن در سال 1312 شمسی (1933 میلادی ) قرارداد دارسی را مجدداً تمدید نمود و حسن تقی زاده كه در جریان سركوب مشروطه و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و حامیان روسی اش ، به سفارت انگلیس گریخته بود و تحت الحفظ توسط آن سفارت به انگلستان برده شده بود از جانب رضاخان و بعنوان وزیر اقتصاد ایران این قرارداد را امضاء نمود ...

 

سخن از شهید بزرگواری است كه در یكی از سخت ترین شرایط تاریخ كشور ما ظهور نموده و روحیه حماسه و مقاومت و فداكاری را در جان ملت ایران كه به خاطر شكست در نهضت مشروطه و اشغال كشور افسرده شده بود دمید . او و یارانش با فداكاری كم نظیر خود نقشی بی بدیل در پیروزی نهضت ملی شدن نفت بازی نمودند و علیرغم برخوردهای ناشایستی كه با او پس از پیروزی این نهضت انجام گرفت در شرایط سخت تری كه پس از كودتا بوجود آمده بود در برابر انعقاد پیمان شوم نظامی سنتو توسط بازیگران بی اراده داخلی و سلطه گران بین المللی كه چون قدرتی فعال مایشاء برسرنوشت كشور پس از كودتای 28 مرداد مسلط شده بودند قیام نمود و جان خود را در این راه فدا نمود.

 

درباره شخصیت و فعالیت های سیاسی و نظامی آن شهید و سازمانی كه رهبری آنرا ایشان بعهده داشت نظرات گوناگونی ارائه شده است و همین موضوع موجب لزوم بررسی دقیق شرایطی كه موجب حضور آن شهید گرانقدر در فعالیت های سیاسی و نظامی و فرهنگی و حضور در نهضت ملی شدن نهضت نفت كه نهایتاً نیر با یك كودتا ی آمریكایی _ انگلیسی شكست خورد می شود .

 

بررسی شرایط تاریخی

 

در دوران اخیر ایران كه با دو ابر قدرت انگلیس و روس همسایه بود دخالت این دو همسایه كه برای منافع خود در امور ایران به طرق مختلف دخالت می نمودند سرنوشت كشور ، را با توجه به شرایط داخلی كشور رقم زد .

 

1 ـ امپراطور انگلیس :

 

انگلیس جزیره ای است در دورترین نقطه غربی جهان قدیم با مساحتی معادل 241 هزار كیلومتر و با جمعیتی اندك . قدرت كشتیرانی دریایی و شروع انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم در این سرزمین و تجارت دریایی از غرب اروپا به آفریقا و جنوب آسیا ساكنان این سرزمین را بر سایر قدرت های نوظهور غرب اروپا برتری بخشید . انقلاب صنعتی و اختراع و بكارگیری ماشین در تولید و نیاز به مواد اولیه و نیاز به بازار به مرور زمان این كشور را به سلطه بر سایر كشورها و نابودی بنیان تولید آنها و تبدیل آنان به تولید كنندگان مواد اولیه تشویق نمود . یكی از مهمترین كشورهائی كه در ین رابطه به زیر سلطه انگلیس كشانده شد كشور هندوستان بود . استعمار این سرزمین ها با سرعت زمینه قدرت و ثروت انگلیسی را فراهم آورد و سلطه بر هر سرزمین ، با سرعت زمینه گسترش استعماری را برای انگلیس فراهم نمود. سیاست استعمار گران انگلیسی در رابطه با مردم سرزمین ها و حكومتهای سنتی آنها (با توجه به جمعیت بسیار اندك انگلیس و  عدم در اختیار داشتن نیروی لازم برای اداره این سرزمین های در اختیار گرفته شده ) بر اساس انهدام درونی و سستی و فشل نمودن این حكومت ها با گسترش فساد و خریدن انسان ها با رشوه و وعده های دروغین و در اختیار گرفتن اراده آنها و ایجاد اختلاف های دینی و مذهبی و نژادی و گسترش مبانی تمدن مادی غرب و جایگزین آن با افكار و اعتقادات مردم این سرزمین ها بوده است .

 

در ابتدای قرن بیستم انگلستان بر سرزمین های بسیاری در جهان تسلط یافته بود . یكی از سرزمین‌‌‌ها‌یی كه به مستعمره انگلیس تبدیل شده بود هندوستان بود كه قلمرو آن 15 برابر انگلستان بود . برخورد ساده لوحانه حكومت قاجاریه در دوران فتحعلیشاه با این قدرت در حال ظهور ، زمینه انهدام كشور ایران را فراهم آورد .

 

1 ـ امپراطوری روس:

 

   این امپراطوری كه در شمال سرزمین ایران گسترده شده بود علیرغم جمعیت نسبتاً زیاد و گستردگی عظیم سرزمینی (در حدود 32000000 كیلومتر مربع كه معادل 95 برابر انگلیس و یك چهارم كل اروپا بود ) و با وجود در اختیار گرفتن ماشین برای تولید و توسعه صنعتی ، هیچگاه نتوانست به عنوان یك قدرت بزرگ جهانی ظهور پیدا كند . علت این موضوع نیز این بود كه دسترسی این كشور به سرزمین های دوردست و ثروتمند بدلیل عدم دسترسی به آبهای گرم تقریباً امكان ناپذیر بود و لذا به همین دلیل دست اندازی به سرزمین همسایگان از جنوب (ایران ) و غرب (دریای آریاتیك) و شرق (جزایر كریل و اقیانوس آرام ) كه مانع رسیدن این امپراطوری به آبهای گرم بودند جزء سیاست های دراز مدت و راهبردی آن بود .

 

بدون تجاوزگری و بدون سلطه بر سرزمین های همسایه به خوبی روشن بود كه امپراطوری روس علیرغم امكانات گسترده هیچگاه در برابر سایر رقیبان اروپایی خود امكان پیروزی نخواهد داشت و آنان بخصوص انگلیس با سلطه بر جهان به ثروت و قدرت دست خواهند یافت و از او پیشی خواهند گرفت

 

بدلائل فوق و با استفاده از ضعف درونی حكومت قاجار و مشكلات متعدد موجود در كشور ایران ، از اوایل قرن نوزدهم روسیه شروع به دست اندازی به سرزمین های شمالی ایران نمود .

 

در این میان كشور ایران در میان همسایه متجاوز شمالی و همسایه استعمارگر جنوب شرقی (كه از دهها هزار كیلومتر دورتر آمده و بر سرزمین مسلط شده بود ) تحت شدیدترین تهاجمات قرار گرفت و قربانی مطامع آنان گردید:

 

1 ـ روسیه شروع به دست اندازی به سرزمین های ایرانی اطراف دریای خزر نمود و با استفاده از ضعف حكومت قاجار در جنگ اول با تحمیل قرارداد گلستان ، تعدادی از شهرهای شمالی را از قلمرو كشور ایران جدا ساخت . هدف در دراز مدت دسترسی به آبهای آزاد و این گام نخستین این جریان بود .

 

قیام مردم به رهبری روحانیت برای بازگرداندن این سرزمینها و آغاز جنگ دوم ایران  و روس موجب عقب رانده شدن روسیه و رهایی این سرزمین ها در ابتدا شد . خیانت درباریان و كارشكنی انگلیسیان كه ظاهراً در كنار ارتش و ملت ایران قرار داشتند موجب شكست و حتی از دست دادن سرزمین های جدیدی از ایران شد و مرز ایران طی قرارداد تركمنچای به رودخانه ارس محدود شد و غرامت های سنگینی بر ملت ایران تحمیل گردید.

 

این شكست جدید كه مردم به فتوای علما در آن شركت داشتند تأثیر شگفت انگیز سوئی در روحیه مردم ایران بخصوص مردمی كه در استانهای شمالی بخصوص آذربایجان می زیستند و بار سنگین این جنگ دو ساله را بر دوش داشتند گذاشت . گروهی كه نمی توانستند به خوبی دلائل این شكست را دریابند به یأس و ناامیدی دچار شدند و در برابر دشمن و قدرت او و مبانی فكری او احساس كوچكی و حقارت نمودند .

 

حتی گروهی از این افراد ، بزرگان روحانی كه فتوای جهاد  داده و خود سلاح بدست گرفته و در كنار مردم جنگیده بودند (چون میرزا مسیح مجتهد ) را به طعن آزردند و بر او خرده گرفتند . جریان جدیدی در كشور به راه افتاد . جریانی كه بر همه چیز خودی از جمله فرهنگ و اعتقادات و رسوم و آداب و لباس و خط خودی اشكال می گرفت و فرهنگ و تمدن و ثروت و قدرت دیگران را می ستود .

 

متأسفانه این جریان فكری بیشتر در مناطقی ظهور نمود كه بار جنگ را بر دوش داشتند . آخوندزاده، طالبوف و در سال های بعد حتی تا عصر ما اكثر روشنفكران خودباخته ایرانی و رهبران گروه هایی كه تحت تأثیر تمدن غرب بوده از همان مناطق برخاسته اند . تقی زاده ، شیخ رضا زنجانی ، كسروی ، حنیف نژاد، مهندس بازرگان و ...

 

این شكست موجب شد در حدود 80 سال ملت ایران و رهبران روحانی آنان از دخالت در سیاست خودداری نمایند.

 

روسیه تزاری نیز با استفاده از همین روحیه یأس و شكست توانست جریانی ظاهرا دینی اما وابسته به خود و تحت تأثیر تمدن غرب یعنی بهاییت را توسط عوامل خود و با حمایت خود (1)  در ایران راه بیندازد (2) و زمینه تفرق و تشتت دینی را فراهم آورد . این جریان در ابتدا در همان سرزمین های شمالی رواج یافت و هدف آن جداسازی مردم مسلمان ایران از مرجعیت دینی و دینداری و سرگرمی آنان به افكار بشری بود . (3)

 

در هر صورت این شكست و عواقب آن موجب شد روحیه یأس و ناامیدی در میان مردم گسترش یابد و روحانیت نیز با آگاهی از شرایط جدیدی كه دو قدرت غربی در كشور ایجاد نموده بودند دخالت در سیاست را امری پیچیده و فراتر از آنچه كه تا كنون با آن سر و كار داشت بیابد .

 

به همین دلیل در حدود هشتاد سال مردم و روحانیت سیاست را كنار گذاشته و سرنوشت كشور را بدست پادشاهان و سیاستمداران دوران قاجار سپرد كه شدیداً تحت تأثیر و نفوذ روسیه و انگلیس بودند و متأسفانه این دو دشمن نیز با استفاده از فرصت نقاط گوناگونی از قلمرو ایران را در شمال و شرق كشور جدا ساختند و تا اعماق كشور نفوذ نموند و با استفاده از قدرت و ثروت و گسترش مبانی فكری خود و با دادن رشوه و ایجاد فساد ، به نفوذ و جذب نیرو و طرفدار در دستگاه های دولتی بپردازند (مطلبی كه اصولاً در تاریخ ایران هیچ قدرت خارجی بدان دست نزده بود )

 

این روحیه یأس و ناامیدی تا بدانجا پیش رفت كه با قتل قائم مقام و امیركبیر نیز هیچ حادثه ای اتفاق نیفتاد و آبی از آب تكان نخورد و ناصرالدین شاه با نخست وزیران و اطرافیان خود بارها به فرنگ رفت و قراردادهای ننگینی برای فروش هستی ملت ایران امضا نمود . در حالی كه می رفت ایران استقلال خود را از دست داده و عزت و كرامت ملت ایران برای همیشه پایكوب مطامع بیگانگان گردد نخستین جرقه های بیداری مجدد ملت ایران در ماجرای لاتاری توسط ملاعلی كنی و سپس در قرارداد تنباكو با فتوای میرزای شیرازی بوجود آمد و ملت ایران پیروز و امیدوار به آینده از این جریانات بیرون آمد و مجدداً روحیه نشاط و امید در او دمیده شد .

 

نهضت مشروطه كه ابتدائاً با نهضت عدالتخواهی و برای برپایی عدالت و جلوگیری از ظلم دولتیان و محدود نمودن عرصه اقتدار آنان بوجود آمده بود با مهاجرت علمای تهران به قم توسط روشنفكران غربگرای وابسته به سفارت انگلیس ، به آن سفارت كشانده شد و برای اولین بار در رهبری نهضت های مردم ایران در نهضت عدالتخانه كسانی به غیر از روحانیت پا در میان گذاشتند و در حالی كه در نخسیتن روزهای تحصن ، متحصنین خواستار عدالتخانه و بازگشت علما و برقراری عدالت و امنیت بودند . در آن سفارتخانه سخن از آزادی و قانون و پارلمان به سبك غربی را به میان آوردند . (4)

 

بازگشت علما به تهران و به میان كشیده شدن بحث مشروطه (كه ترجمه ای از كنستیتیسیون و یا نظام متكی به قانون اساسی است ) مطرح و با موافقت روحانیت با روح كلی آن كه (اجرای قانون ) و (محدودیت قدرت ) بود با دیدگاه زیر بنایی برقراری عدالت مورد تأیید قرار گرفت . (5)

 

تا امضای مشروطه توسط مظفرالدین شاه این نهضت با انگیزه اسلامی و تحت رهبری روحانیت به پیش رفت . (6) اما پس از آن و با تشكیل مجلس ، صف روشنفكران طرفدار تمدن و دموكراسی لیبرال غرب از صف مردم و روحانیت جدا شد و خواسته های حقیقی خود را مطرح نمودند . (7)

 

در هر صورت این اقشار به صورت متشكل وارد جریان نهضت مشروطه شده و اولین بار با جهت دادن به مردم در جریان مهاجرت علما و بردن آنان به سفارت انگلیس در تهران ، حضور و نفوذ خود را نشان دادند

 

پس از پیروزی مشروطه و تشكیل مجلس قانون اساسی آثار عمده حضور آنان مجدداً بروز نمود:

 

1 – در مجلس : آنان خواستار قوانین غربی با همان مبانی لیبرال دموكراسی غربی بودند و با ترجمه قانون اساسی بلژیك به این امر مبادرت كردند و قانون فرانسه را نیز جهت رفع مشكلات آن قانون به آن اضافه نمودند .

 

2 –در روزنامه های متعدد و در جلسات هماهنگ مخفی : آنان با استفاده از این وسایل ، شروع به طرح افكار خود و طرح انتقادات و طرح شبهات نسبت به اعتقادات اسلامی (به سبك روشنفكران اروپایی كه بر علیه كلیسای كاتولیك اقدام كرده بودند ) پرداختند .

 

این جریان ، با قدرت تشكیلاتی كه داشت و با نفوذ در مجلس قانون اساسی توانستند قانون بلژیك و فرانسه را به عنوان قانون اساسی ایران به تصویب برسانند و نهایتاً در برابر اعتراضات گسترده مرحوم شیخ فضل الله نوری ، در ظاهر متمم قانون اساسی و نظارت 6 تن از علما بر تصویب قوانین برای انطباق آن با شرع مقدس اسلامی را به رسمیت شناختند اما با زیركی توانستند تعیین این علما را بر عهده مجلس بگذارند و از همین جا اختلافات آغاز شد و خطوط فكری از یكدیگر متباین گردید.

 

در این زمان (1907 سال پیروزی انقلاب مشروطه ) سه قدرت استعماری روس و انگلیس (كه در ایران صاحب نفوذ بودند ) و فرانسه در برابر قدرت صنعتی جدیدی كه در اروپا داشت ظهور می كرد و مدعی تقسیم مجدد سرزمین ها و منابع جهان بود (یعنی آلمان ) با یكدیگر به وحدت رسیده بودند و مشروطه در صورتی كه به اهداف خود می رسید و عدالت را در سایه یك حكومت  قدرتمند بر پا می نمود با منافع این ابرقدرتها در تضاد بود و آنچه آنان پس از پیروزی مشروطه در مجلس و اجتماع در كشور ایران جستجو می كردند ایجاد اختلاف و تضعیف اقتدار و وحدت مردم و نهضت اسلامی آنان بود ، تا به این وسیله زمینه حاكمیت خود بر سرنوشت ملت ایران را فراهم بیاورند:

 

1 – از سوی دربار: اگر چه به صورت سنتی پس از جنگ های ایران و روس دربار قاجار مركز نفوذ دولت روس تزاری بود اما اینك با تربیت پادشاه ایران محمد علی شاه (توسط شاپشال) و از طریق در دست گرفتن تأمین امنیت تهران (از طریق افسران روسی به فرماندهی لیاخوف ) روسها نفوذ فوق العاده ای یافته بودند و با توجه به حكومت استبدادی تزاری روس و مخالفتی كه در درون انقلابیون روسی با آن داشتند (و پیروزی مشروطه در ایران و برقراری حكومت قانون در یك كشور ضعیف همسایه می توانست بر افكار و انگیزه های آنان برای تشكیل یك حكومت غیر استبدادی تأثیرات بسیار داشته باشد . ) و لذا به همین دلیل ذاتاً با حكومت مشروطه مخالف بودند و محمد علی شاه را بر علیه آن می شوراندند .

 

2 – از سوی طرفداران مبانی و اصول تمدن غرب : متأسفانه این افراد شدیداً در برابر این اصول و آنچه در غرب بر اثر پیشرفت های اقتصادی و فكری و علمی و ... اتفاق افتاده بود احساس حقارت می نمودند و شدیداً خودباخته آن بودند و استعمار را نه تنها پدیده ای شوم نمی دانستند بلكه تسلیم شدن در برابر آن را راه پیشرفت كشور می دانستند و با سفارت انگلیس در تهران سر و سری داشتند و تقلید بی چون و چرا از ظواهر تمدن غرب را راه پیشرفت ایران می دانستند .

 

نهایتاً این اختلافات نیز در جریان به توپ بستن مجلس و كشته شدن بسیاری از مشروطه خواهان و دستگیری و شكنجه مشروطه خواهانی بود كه از سیاست دو ابر قدرت غافل بودند كه آشكار شد . مشروطه طلبانی كه بیشتر از همه در برپایی اختلافات دخالت داشتند به سفارت انگلیس پناهنده شدند و تحت الحفظ از ایران به انگلستان فرستاده شدند و مشروطه در تهران شكست خورد و استبداد زیر سایه حمایت روس بر سر كار آمد .

 

مقاومت یك ساله مشروطه طلبان تبریز در برابر استبداد و آشكار شدن ضع

 

ف نظام استبداد و احتمال پیروزی مجدد مشروطه طلبان مستقل در آینده نزدیك و تشكیل نظامی قانونی متكی به ملت مشروطه طلبان وابسته به سفارت انگلیس را به تكاپو واداشت و نهایتاً با كودتایی بر ضد"مشروطه طلبان مستقل" و " مشروطه مشروعه طلبان " كه امكان وحدتشان بسیار بالا بود واداشت . این كودتا از دو نقطه ایران آغاز و قبل از هر گونه تحرك از جانب سایرین به فتح تهران و در حقیقت به شكست مشروطه و نه شكست استبداد منجر شد :

 

1 – اسعد خان بختیاری كه تازه از انگلستان به ایران بازگشته بود . او سهامدار شركت نفت انگلیس بود و همراه سایر خوانین بختیاری مناطق تحت نفوذ بختیاری ها را كه مناطق نفت خیز ایران بود با گرفتن رشوه های كلان از سفارت انگلیس این امن نگه داشته بود . كودتای او از اصفهان آغاز شد و با تكیه به نیروهای عشایری و افراد بی توجه و با شعار مشروطه طلبی حركت خود به سمت تهران را آغاز نمود .

 

2 – سپهدار تنكابنی با سوابق سوء در مخالفت با مشروطه همراه با یفرم خان ارمنی با تعدادی از به اصطلاح مجاهدین آزادی طلب كه از قفقاز به كمك آمده بودند و مجاهدین ارمنی مشروطه طلب در هماهنگی كامل با نیروهای اسعد بختیاری از گیلان كودتای خود را آغاز نمودند و قبل از هر اقدامی از سوی سایرین ، بنام مشروطه طلبی ، مشروطه را مصادره نمودند .

 

اولین اقدام مهم آنان پس از فتح تهران ، محاكمه عجولانه مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری (در یك دادگاه به ریاست روحانی نمایی بنام شیخ ابراهیم زنجانی كه وابسته به احزاب مخفی فراماسونری بود ) و اعدام ایشان در همان روز (13 رجب ) بود . اقدام بعدی آنان از سر راه برداشتن مشروطه طلبان مستقل و رهبران روحانی كه با آنان هماهنگی نداشتند بود .

 

و بدین صورت انقلاب مشروطه كه می رفت ملت ایران را صاحب قانون و نظم و نظام و وحدت درونی كه سال های طولانی خدشه برداشته بود بنماید به اختلاف و ضعف كشانیده شد و سپس مصادره گردید.

 

اعدام شیخ فضل الله نوری ، و شكست مشروطه و حاكمیت روشنفكران غرب زده و وابسته به انگلیس بر سرنوشت آن و هماهنگی روس و انگلیس در این قضیه (8) و سرخوردگی مجدد روحانیت و مردم فداكار و معتقد دومین شكستی بود كه بر روحیه ملت ایران در دوران معاصر وارد گردید و آثار آن تا دهها سال بصورت دوری از سیاست و بی تفاوتی در برابر آنچه در كشور داشت اتفاق می افتاد خود را نشان داد.

 

در آستانه جنگ جهانی اول اهداف دو ابرقدرت روس و انگلیس در ایران به خوبی اجرا شده بود و كوچكترین نگرانی از سوی ملت و دولت ایران این دو ابر قدرت را تهدید نمی نمود و حكومت مشروطه كاملاً بواسطه روشنفكرمابان در اختیار انگلستان قرار گرفته بود . اعجاب انگیز اینكه در سال پیروزی مشروطه ، ایران به مناطق نفوذ این دو قدرت استعماری تقسیم و سپس به دولت ایران اعلام شد .

 

آنچه با شكست مشروطه در ایران اتفاق افتاد موارد زیر بود :

 

1 – روحانیت كه با تلاش فراوان بزرگان علم و دین و سیاست چون سید جمال الدین اسدآبادی و میرزای شیرازی و شیخ فضل الله نوری و علامه نائینی بسیج شده و مجدداً وارد صحنه سیاست شده بودند مجدداً سرخورده ، كنج عزلت گزیدند و بزرگان و دلسوزان روحانی نیز تا دهها سال نتوانستند كلیت روحانیت را وارد سیاست سازند و مظلومانه و تنها در صحنه سیاست باقی ماندند و یا نتوانستند كاری از پیش ببرند و یا به شهادت رسیدند .(مانند مرحوم شهید سید حسن مدرس و شیخ محمد خیابانی و میرزا كوچك خان جنگلی و آیت الله سید ابوالقاسم كاشانی و مرحوم شهید مجتبی نواب صفوی ) .

 

2 – مردم مسلمان سرخورده از شكست وحشتناك مشروطیت و عواقب وحشتناكتر آن كنج عزلت گزیده و بی تفاوت گذشتند و سال های طولانی در برابر تهاجمات گسترده به دین و ایمان و هویت و شخصیت ملی خود سكوت نمودند .

 

3 – حكومت بدست روشنفكران وابسته به انگلیس و عوامل پیدا و پنهان آن افتاد و آنچه سال های طولانی انگلستان نتوانسته بود خود به انجام برساند بدست آنان به انجام رساند .

 

رضاخان بعنوان نیروی اجرایی همین روشنفكران و با كمك های فكری و همكاری آنان و با نقشه های دقیق سفارت انگلیس در تهران به حكومت رسید و دقیق ترین برنامه های طراحی شده این ابرقدرت برای سلطه همیشگی بر سرنوشت مردم ایران ، توسط او و همفكرانش در ایران پیاده شد . اهم این برنامه ها عبارت بود از :

 

الف: از هم گسیختن نظام سنتی اداره كشور : كه اكثراً در گذشته در دست روحانیت بود . هدف این بود كه به این وسیله روحانیت ودین كه عامل اصلی مقاومت ملت ایران بود و در ماجرای نهضت پیروز تنباكو خود را به خوبی نشان داده بود ، از صحنه زندگی اجتماعی آنان كنار زده شود

 

بطور سنتی اداره موارد زیر در جامعه ایران در اختیار روحانیت بوده است :

 

1)- سیستم آموزشی

 

2)- ثبت املاك و ازدواج و طلاق

 

3)- قضاوت در بسیاری از موارد

 

4)- كنترل اوقاف

 

5)- نظارت بر سیتسم اقتصادی كشور بخصوص بازار با قوانین شرعی و تأیید انواع معاملات و مبادلات و فعالیت های اقتصادی توسط مراجع

 

6)- مدیریت فرهنگی و آداب و رسوم دینی در طی سال محرم و عاشورا و مراسم ختم و سخنرانی و روضه

 

ب : حذف لغات عربی از زبان فارسی :

 

ج : حذف لباس های بومی

 

د: كشف حجاب زنان مسلمان

 

هـ: سركوب روحانیت

 

در ملاقاتی كه مرحوم شهید آیت الله مدرس با مرحوم میرزای شیرازی داشته ، آن مرجع گرانقدر در برابر تعریف و تمجید ایشان از صدور فتوای تحریم تنباكو چشمشان به اشك می نشیند و در پاسخ به سوال شهید مدرس درباره علت گریه ، ایشان می فرمایند كه دشمنان تا كنون قدرت شما را نمی دانستند و وای بر احوال شما بعد از این . به دنبال انقلاب 1920 در عراق بر ضد اعلام قیمومیت انگلیس بر این كشور و اعلام فتوای جهاد توسط مراجع بزرگ نجف و خطر گسترش آن به ایران ، بخصوص مخالفت علما و مراجع نجف با قرارداد 1919 وثوق الدوله این قرارداد ظاهراً ملغی و با شیوه ای جدید همین اهداف با سركار آمدن رضاخان میرپنج پی گیری شد .

 

رضا خان ابتدائاً طبق برنامه ای كه برای او طراحی شده بود با چهره ای طرفدار دین وارد صحنه سیاست ایران شد و به همین دلیل حساسیت مردم و روحانیت آنگونه كه بر علیه قرارداد وثوق الدوله برانگیخته شد به حركت در نیامد . او ابتدائاً با یك كودتا بر سر كار آمد و پس از تشكیل حكومت های ایرانی از زمان سلجوقیان تا پایان قاجار بود كه بر ایل و قبیله ای متكی نبود بلكه سبك جدیدی از حكومت بود كه تنها متكی به نیروی خارجی (انگلیسی) و عوامل داخلی آن بود و با تكیه به آنها به سركوب ملت ایران و انهدام فرهنگ و آداب و اعتقادات آنان پرداخت . او متن قرارداد 1919 را در ایران پیاده كرد و ارتشی برای سركوب ملت فراهم آورد و تشكیلات سنتی كشور را در هم ریخت و مطابق برنامه بیگانگان راه آهنی را جهت نفوذ امپراطوری انگلیس و منافع آن ، در غرب كشور ساخت او و حامیان داخلی اش كه ادعای روشنفكری و قانون گرایی و آزادیخواهی و حاكمیت رأی و نظر اكثریت داشتند و او را در این مسیر راهنمایی و هدایت می نمودند، (9) به سركوب روحانیت و مردم و حذف اعتقادات اسلامی و آداب و سنن و فرهنگ آنان و كشف حجاب و سركوب معترضین پرداختند .

 

رضاخان پس از به حكومت رسیدن در سال 1312 شمسی (1933 میلادی ) قرارداد دارسی را مجدداً تمدید نمود و حسن تقی زاده كه در جریان سركوب مشروطه و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و حامیان روسی اش ، به سفارت انگلیس گریخته بود و تحت الحفظ توسط آن سفارت به انگلستان برده شده بود  از جانب رضاخان و بعنوان وزیر اقتصاد ایران این قرارداد را امضاء نمود . مرحوم شهید حسن آیت معتقد بود كه تجدید این قرارداد 700 میلیارد دلار به ملت ایران ضرر وارد نموده است . (10)

 

در سال 1313 یعنی یكسال پس از تجدید قرارداد دارسی ، رضاخان كه خود از سواد چندانی برخوردار نبود به راهنمایی محمد علی فروغی دانشگاه تهران را تأسیس نمود و این در حالی بود كه بزرگترین تهاجمات را بر علیه فرهنگ و هویت و شخصیت ملت ایران پس از سفر به تركیه و آشنایی با برنامه هایی كه وابستگان به امپراطوری انگلیس و در رأس آنها كمال مصطفی پاشا مشهور به آتاتورك، پس از شكست عثمانی در جنگ جهانی اول و تجزیه آن ، در مركز آن امپراطوری در حال پیاده كردن بودند ، آغاز كرده بود . دانشگاهی كه در خدمت اهداف استعماری انگلیس و برای تربیت نیروهایی چون تقی زاده و محمد علی فروغی و قوام السلطنه و وثوق الدوله و شریف امامی بوجود آمده بود.

 

در سال 1315 بدنبال وفات مرحوم شیخ عبدالكریم حائری موسس حوزه علمیه قم و آماده شدن زمینه برای پیاده شدن بعضی از نقشه های رضاخانی در مدتی كوتاه پس از این حادثه ، در سال 1316 رضاخان حدود 2 هزار نفر را در مسجد گوهر شاد مشهد كه به كشف حجاب رضاخانی اعتراض نموده بودند قتل عام می كند و در سال بعد (1317) آیت الله سید حسن مدرس را به شهادت می رساند و خفقانی كه در زیر لوای مشروطه و مجلس و رأی نمایندگان ملت(!) بوجود آمده بود را به اوج خود می رساند.

 

تشكیل حوزه علمیه قم كه توسط آیت الله شیخ عبدالكریم حائری در سال 1301 صورت گرفت ، بزرگترین اقدام برای تشكل روحانیت بود به صورتی كه حتی زمانیكه رضاخان با تلاش فراوان به دنبال بر هم زدن تشكل سنتی روحانیت و تشكیل مدارس جدید و تشكیل دانشگاه تهران بعنوان بدیلی برای حوزه های علمیه بر آمده بود و با قطع رابطه روحانیت با زندگی مردم ، خلع لباس و سركوب و بستن حوزه های علمیه در شهرهای گوناگون نتوانست به راحتی با آن مقابله نماید .

 

این نهال نوپای حوزه علمیه قم بر خلوص مؤمنانه كسانی بنا شده بود كه درد دین داشتند و خواستار پیشرفت دین و فدا كردن خود برای پیشرفت دین بودند و همین امر موجب شد كه تصفیه بزرگی در حوزه های سنتی صورت پذیرد و حوزه ، نه سازنده شغل و سازنده كارمند نهادهای سنتی كه پرورش دهنده علمای مجاهد و مربیان مردم و مبلغان دین و مهذبان نفوس گردید.

 

آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران

 

در سال 1320 جنگ جهانی دوم آغاز شد و این در حالی بود كه راه آهن رضاخان با هزینه بدست آمده از عوارض قند و چای ساخته شده بود و بلافاصله و قبل از آنكه ملت ایران از آن استفاده نماید در اختیار متفقین قرار گرفت تا در برابر آلمان از شوروی با تداركات گسترده حمایت نمایند و علیرغم اعلام بیطرفی ایران توسط رضاخان ، متفقین به ایران حمله نموده و ارتش نوین رضاخانی نیز كه برای سركوب مردم و عشایر ساخته شده بود و نه برای حفظ استقلال و دفاع از تمامیت ارضی كشور ، از هم پاشید و از مرزهای كشور در برابر دشمنان خارجی لحظه ای نیز نتوانست حراست نماید و طی 3 روز تمام كشور ایران اشغال گردید و رضا خان انسان مستبد و قلدری كه در برابر ملت خود به هر جنایتی دست زد و نوامیس مردم را هتك و شخصیت ملت خود را در هم كوبید و لباس بیگانگان را بر تن آنان نمود و حتی یاران خود را نیز كشت در برابر كسانی كه او را آورده بودند لحظه ای نتوانست مقاومت كند و تسلیم گردید و با ذلت و خواری به جزیره موریس تبعید و سپس در آنجا فوت نمود .

 

اشغال ایران و فاجعه انسانی در ایران

 

انگلستان برای تأمین مواد غذایی نیروهای متفقین لیره در اختیار دولت بی اراده ایران و شاه جوانی كه با نظر آنان بر سر كار آمده بود می گذاشت و با ریال های دریافتی غلات را در اقصی نقاط ایران جمع آوری و در اختیار نیروهای متفقین قرار می داد (11) بدینگونه كشور ایران اشغال شد و همراه با تلخی اشغال كشور ، فقر و فلاكت و قحطی و گرسنگی میلیون ها انسان را از پای در آورد .

 

شهید مجتبی نواب صفوی

 

سید مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی یكسال قبل از به سلطنت رسیدن رضاخان در جنوب شهر تهران و در خانواده ای روحانی بدنیا آمد . پدر ایشان سید جواد میرلوحی با رها كردن لباس روحانیت در وزارت عدلیه به كار وكالت پرداخت . در این زمان بود كه رضا خان با تشكیل ادارات مختلف به سبك اروپایی ، تشكیلات سنتی اداره كشور را كه در اختیار روحانیت بود در هم ریخت ، عده ای از روحانیون با درآوردن لباس وارد این ادارات بخصوص عدلیه و مدارس جدید شدند تا وظایف دینی خود را انجام بدهند.

 

به علت برخوردی كه میان ایشان و وزیر عدلیه رضاخان ، علی اكبر داور (كه بعداً خودكشی كرد) پیش می آید و سیلی محكمی كه بر صورت داور می نوازد ، محاكمه و به سه سال زندان محكوم می گردد و اموال ایشان غارت و منزل مسكونی ایشان نیز مصادره می شود . (12)

 

سید مجتبی در این زمان 9 سال سن داشت و تا 12 سالگی زندانی بودن پدر و ظلم و ستم دستگاه رضاخانی بر زندگی او سایه می افكند و موجب بیداری و حساسیت او نسبت به مسائلی كه در كشور بدست عوامل بیگانه می گذشت می نماید . یقیناً زندانی شدن پدر و سخنان و دلائل او برای درگیر شدن با وزیر عدلیه رضاخان در بیداری او نقش مهمی داشته است . سركوب مردم ، تهاجم به دین و اعتقادات اسلامی ، جلوگیری از برپایی مراسم مذهبی ، بخصوص كشف حجاب ، قتل عام مردم در مسجد گوهر شاد همراه با آنچه در زندگی شخصی او اتفاق افتاد بخصوص در گذشت پدر در مدت كوتاهی پس از آزادی از زندان ، تلخی ظلم و ستم را برای او ملموس تر می كند و او را مصمم به مبارزه با بیگانگان و وابستگان آنان می نماید .منابع:

 

منابع

 

 1 - زاهد زاهدانی ، سید سعید ، بهاییت در ایران ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1380، ص 192

 

 2 - همان ص 85 و ص 198

 

 3 - همان ص 114

 

  4- كسروی – احمد ، تاریخ مشروطه ایران ، جلد اول ص

 

  5- پس از برقراری مشروطه و ساخته شدن ساختمان مجلس شورای ملی بر سر در آن نوشته شد :" عدل مظفر" كه به چند نكته اشاره مینمود:

 

 الف – امضای مشروطه توسط مظفرالدین شاه ب – پیروزی عدالت ج – بر اساس حروف ابجد سال پیروزی مشروطه و سال امضاء آن .

 

اعجاب انگیز است كه بعضی نویسندگان ، مشروطه را نهضت آزادیخواهی به سبك غربی و مساوات طلبی به معنی شهروند سالاری بدون توجه به اعتقادات اسلامی مطرح نمودند و پیروزی مشروطه را پیروزی غرب خواهی در ایران قلمداد نمودند .

 

  6- زاهد زاهدانی ، سید سعید ، بهائیت در ایران ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1380 ، ص 211

 

  7- همان ، ص 211

 

  در سال 1912 روسیه تزاری ، به تبریز هجوم آورد و مشروطه طلبان آن دیار را سركوب و مرحوم شهید ثقه الاسلام را در روز عاشورا به دار كشید .

 

  8- رضاخان یك گروه 8 نفر مشاور داشت كه نقش مهمی در سركار آوردن او دارند : 1 ) مشیرالدوله 2 ) مستوفی الممالك 3 ) دكتر محمد مصدق 4 ) حاج میرزا یحیی دولت آبادی 5) حاج مخبرالسلطنه هدایت (قاتل شیخ محمد خیابانی )6) حسین علاء 7) حسن تقی زاده 8) محمد علی فروغی . به كتاب خاطرات حاج میرزا (حیات یحیی) یحیی دولت آبادی ، ج چهارم ، ص 40 ، مراجعه شود .

 

  9- برای نشان دادن شخصیت و تفكر این شخص كه نمونه ای بارز ار روشنفكرانی است كه مشروطیت را مصادره نمدند و مرحوم شیخ فضل الله نوری را به دار  كشیدند به كتاب اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده ، به كوشش ایرج افشار ص 103 رجوع می كنیم :" تقی زاده نماینده مجلس اول از شهر تبریز درباره پیروزی مشروطیت می نویسد :"... این بود كه اهالی پایتخت و سایر بلدان بعد از مقاومت هایی كه خودشان با استبداد كردند ، بالاخره مجبور شدند كه خودشان را به سفارت خانه و قونسولگری های انگلیس ، یعنی یك قطعه خاك آزاد كشانده و در آنجا سنگ حریت ایران را گذاشتند ، دولت انگلیس همه كه موافق مفهوم ، آزادی دولت بود و آن وقت هم حكومت در دست آزادی طلبان بود به این حركت انقلابی حریت پرستانه در ایران هر نوع كمك معنوی و پناه روحانی داده ، ملت ایران را كه  از صد سال به این طرف مجذوب محبت خود نموده بود ، الحق ممنون منت تاریخی خود كرده و مشروطیت و پارلمان ایران را فرزند روحانی خود قرار داد" به نقل از جعفریان ، رسول ، مقالات تاریخی دفتر ششم انتشارات دلیل 1379 ، ص 96.

 

  10- آیت – حسن ، درسهایی از تاریخ سیاسی ایران ، حزب جمهوری اسلامی مرداد 1363، تهران : ص 124.

 

  11- از مسائل اعجاب انگیز اینكه دولت ایران حق نداشت تا پایان جنگ از این لیره ها استفاده نماید .

 

  12- سروش ، 130 ، 26 در ص 57

 

http://www.irdc.ir/fa/content/8620/default.aspx

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

مولف : مهدي عليخاني

 

مقدمه

 

بي ترديد در تاريخ معاصر ايران ، دوره تاريخي ( شهريور 1320 تا کودتاي 28 مرداد 1332 ) از اهميت ويژه اي برخوردار است و آنرا دوره تنوير و تنوع افکار سياسي تلقي مي کنند که بسياري از حرکتها و انديشه ها از چپ و ليبرال دموکراسي گرفته تا اسلامي و بنيادگرا ، فرصتي براي اظهار وجود پيدا کردند

 

بي ترديد يکي از مهمترين حرکتها و جنبشهاي اسلامي در تاريخ معاصر ايران ، جنبش فدائيان اسلام است . چراکه تا قبل از پيدايش اين جنبش در سال 1324 ، حرکتها و جنبشهاي اسلامي از انسجام ، هماهنگي و هم آوايي برخوردار نبودند و علما و روحانيت در رأس جريانها ، براساس مقتضاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي موجود ، واکنشهاي اعتراض آميزي از خودشان نشان مي دادند و توده ها و اقشار مختلف مردم را به صحنه سياسي فرا مي خواندند که ساختاري ناپايدار داشت و پس از مدتي فروکش مي نمود .

 

در چنين فضايي ، فدائيان اسلام را مي توان پيشگام عينيت بخشيدن به جنبشهاي متشکل اسلامي در تاريخ معاصر ايران قلمداد کرد که روند تکاملي آن شکل گيري احزابي چون (حزب ملل اسلامي) را دربرداشت.

 

اما براساس کهن الگوها و معيارهاي کلي بررسي جنبشها ، هر جنبش يا حرکت سياسي پس از تکوين مباني فکري براي گسترش پايگاه ونفوذ اجتماعي _ سياسي خود جهت پيروزي در عرصه هاي گوناگون نيازمند برخورداري از : سازماندهي ، انسجام تشکيلاتي، رهبري و نيز ساختاري متشکل و قدرتمند است .

 

لذا نگارنده برآن است تا با در نظر گرفتن فرآيندهاي فوق الذکر به بررسي تطبيقي و آسيب شناسي جنبش فدائيان اسلام بپردازد .

 

الف ) سازماندهي

 

فقدان الگوهاي موفق پيشين و عدم برخورداري از اساسنامه و مرامنامه مدون ، جمعيت فدائيان اسلام را در عرصه سازماني به شدت آسيب پذير مي نمود و آنرا از سازماندهي عالي فردي محروم مي کرد .

 

فدائيان اسلام در حقيقت چيزي بنام تشکيلات نداشت و به صورت ( گروهي و هيأتي ) که ترکيب اجرايي آن _ به استناد مواردي مشخص _ همواره حالتي سيال داشت اداره مي شد .

 

و لذا هيچ کس حتي رهبران اين جنبش نمي توانستند ارزيابي واقع بينانه ايي از ميزان توانمندي جمعيت و حتي تعداد اعضاي رسمي و سازماني خود ارائه دهند .

 

اين امر مانع ارتباط مؤثر و مداوم فدائيان اسلام با جنبشهاي همعصرشان ، از قبيل اخوان المسلمين مي شد و آنرا در سطح مبادله ، ترجمه و انتشار آثار و نظريات رهبران و رايزنيهاي ناپايدار خلاصه مي نمود.

 

هرگاه افرادي ازنقاط مختلف کشور براي عضويت در اين جمعيت تلاش مي کردند ، پاسخ نواب چنين بود :

 

(فدائيان اسلام دفتر ندارد ، اسم نويس هم ندارد ، هر مسلمان حقيقي که حاضر به همکاري باشد عضو فدائيان اسلام است .)

 

بنا برهمين مقدمات ، نيروهايي که عضو جمعيت محسوب مي شدند ، اغلب مجذوب قدرت روحي و خصائل کاريزماتيک نواب بودند و به لحاظ سازماني جايگاه تعريف شده و مشخصي نداشتند .

 

اين عدم سازماندهي ، آموزش و تربيت سياسي _ فکري و ديني هوادران و اعضاء آنرا همواره در آستانه فروپاشي قرار مي داد ، زيرا عدم رشد فکري و بلوغ سياسي لازم که از خصوصيات مهم مبارزات سازمان يافته است ، در اين حوزه ديد ه نمي شد .

 

از آنجا که مجموعه اعضاي گردانندگان فدائيان اسلام با هم تعاملات فکري _ سازماني و سياسي نداشتند ، اغلب در تحليل شرايط پيچيده اجتماعي _ سياسي زمان و جايگاه اين جمعيت دچار اشتباه مي شدند و اين ويژگي سوء استفاده ابزاري از اعضاي اين جمعيت را بوسيله جريانها و گروههاي رقيب فراهم مي ساخت و آنان را به عرصه تناقضات فکري و عملي و پارادوکسيها ي منطقي وارد مي کرد ، که از آن نمونه مي توان به تعاملات با جبهه ملي ، ملي شدن صنعت نفت وتلاش نواب براي نمايندگي مجلس در سالهاي پس از کودتاي 28 مرداد اشاره کرد .

 

درپي مداخله درباردرانتخابات مجلس شانزدهم که به پايه گذاري هسته اصلي جبهه ملي منجر شد ، به دعوت مصدق تعدادي از فدائيان اسلام نيز حضور داشتند . نتايج انتخابات آشکارا به سود جبهه ملي و آيت الله کاشاني بود و بي ترديد جمعيت فدائيان اسلام در اين پيروزي نقش بسزايي ايفا نمود .

 

در ادامه ودرپي کارشکنيهاي فزاينده دربار و انگلستان در قضاياي ملي شدن صنعت نفت و مخالفتهاي رزم آرا ، به دعوت نواب نمايندگان جبهه ملي در منزل يکي از تجار تهران گردآمدند که منجر به اتخاذ تصميمات مهمي از جمله از سر راه برداشتن مخالف اصلي و داخلي يعني رزم آرا شد که مورد تصويب و حمايت آيت الله کاشاني نيز واقع شد و با ترور رزم آرا توسط خليل طهماسبي از اعضاي فعال فدائيان اسلام ، روند ملي شدن صنعت نفت تسريع شد .

 

اما با همه نقش آفريني ها ، فدائيان اسلام درپروسه هاي فوق بيشتر به مثابه ي يک ابزار به خدمت درآمد و با به قدرت رسيدن جبهه ملي زماني که بهترين فرصت براي نهادينه شدن جمعيت فدائيان پديد آمد ، اختلافات و شقاق ميان فدائيان و جبهه ملي حتي به مانعي براي گسترش آن بدل شد و حتي يک ماه پس از نخست وزيري مصدق ، نواب دستگير و روانه زندان شد که اين امر نيز وقايع بعدي را رقم زد .

 

در مجلس هفدهم نواب به پيشنهاد «عبدالحسين واحدي» تصميم مي گيرد وارد مجلس شوراي ملي شود و برخي از علماي قم نيز از جمله آيت الله صدر، نواب را در اين راه تشويق نمودند و پس از اعلام کانديداتوري وي و آغاز تبليغات ، حاج رضا فقيه‌زاده كانديد نمايندگي مجلس از شهر قم به نفع وي کناره گيري کرد . اما در همين هنگام نواب طي اعلاميه‌اي انصراف خود را اعلام ميکند و دليل آنرا ايستادگي رژيم در مقابل کانديداتوري وي واختلاف بين مبارزين و گرفتاري براي فداييان دانست ، زيرا بعضي از فداييان با كانديد شدن نواب مخالفت كرده و آن را كار اشتباهي مي‌دانستند. 2 اگر چه در صورت موفقيت _ که البته باشرايط آن روزگارمحال به نظر مي رسيد _ او مي توانست با استفاده از مصونيت پارلماني از تعقيب دولتي رهايي يابد و تريبوني براي نطقهاي خود پيدا کند ، اما اصل اين عمل با انديشه او که مجموعه نظام را غاصب تلقي مي کرد و حتي عضويت در مجلس و همين طورعبوراز مقابل درب مجلس را خلاف شرع شمرده بود3 ، آشکارا تضاد داشت .

 

ب) انسجام

 

پس از سازماندهي جنبشها ، انسجام و اتحادهاي تاکتيکي و استراتژيکي از مهمترين شاخصه هاي بررسي قلمداد مي شوند .

 

ضعفهاي سازماني به عنوان پيش نياز اساسي انسجام نيروها ، همواره مانع از توده اي شدن حرکت فدائيان بود . فدائيان در مواضع ضد امپرياليستي مخاطباني فراگير مي يافتند ، اما عمدتا آنان را در سطح گروهي کوچک و از جان گذشته که در راه پيگيري آرمانهايشان خود را به آب و آتش مي زنند ، تنزل مي داد و سبب مي شد بدليل برخي اختلافات ايدئولوژيک ، از همراهي با يک حرکت توده اي مانند قيام 30 تير 1331 که در آن توده هاي وسيع مردم مشارکت داشتند ، باز بمانند4 وازحرکت مردمي فاصله بگيرند .

 

از طرفي عدم اتحاد با ديگر گروههاي مخالف رژيم پهلوي که ريشه درپافشاري فدائيان بر مباني نظري داشت آنها را در انزوا قرار داد ودست رژيم را در برخورد و سرکوبي جنبش باز گذاشت .

 

محمد مهدي عبدخدائي از فعالان فدائيان در کتاب خاطراتش چنين مي نويسد :

 

(تابستان سال 1333 هجري شمسي پس از بازگشت نواب از مصر, جلسه‌اي با حضور مخالفين رژيم برگزار شد كه رهبر فداييان نيز در آن شركت كرد. در پايان جلسه نواب به يارانش گفت: «به توافق نرسيديم. آقايان در اين فكر هستند كه آيت الله كاشاني سال 28-1327 بشوند و من نيز نواب صفوي سال 28-1327 بشوم. آنها مي‌خواهند به عنوان يك روحاني با سواد و من نيز به عنوان يك طلبه مريد و علاقمند به آنها كار كنم. در حاليكه من براي خودم برنامه دارم. برنامه من حكومت اسلامي است. من زماني سقوط دولت را مي‌خواهم كه حكومت اسلامي جايگزين آن بشود. من با اصلاح ظاهري كاري ندارم و به مبارزه قانوني در چهارچوب قانون اعتقاد ندارم. من حكومت را قانوني نمي‌دانم كه در چهارچوب قانون مبارزه كنم. اينها وقتي مي‌گويند مبارزه در چهارچوب قانون, يعني كه قوانين حاكميت را قبول دارند. ما شاه را غاصب مي‌دانيم ما حكومت مشروطه را مشروعه نمي‌دانيم. ما دو نوع انديشه داريم به همين جهت اين ارتباط و تقاضاي همكاري به نتيجه نمي‌رسد.» ) 5

 

ج) رهبري

 

در زمينه رهبري نيز اين جمعيت با کاستيهاي جبران ناپذيري دست به گريبان بود . نواب صفوي به رغم خصايل ستودني و شور و جذبه مثال زدني اش هيچ گاه رهبري فرهمند و داراي منش سياسي يا فضل و دانش ونفوذ اجتماعي در سطح ابوالاعلي مودودي ، يا سيد قطب و حسن البنا باشد ، نبود و در نتيجه آنان نمي توانستند به چالش يا ديالوگ با جريانهاي معارض وموازي زمانه ي خود بپردازند ، لذا شهرت آنان بيشتر مرهون رويارويي فيزيکي شان بود تا همکاري در مباحثات ديني و سياسي . البته نبايد فراموش کرد که تعدد قطبهاي رهبري شيعه و بروز انواع فراوان تجارب ديني و سياسي ، امکان پديدار شدن حرکتي واحد را درآن فضا بسيار دشوار مي ساخت .

 

بي ترديد براي ايجاد وفاق ديني و ملي در آن شرايط به رهبري کاريزماتيک و معتبر با منزلت خدشه ناپذير ديني و نفوذ فوق العاده در کلام سياسي نياز بود تا ساير رهبران ديني و حوزه هاي سياسي رقيب يا موازي را تحت الشعاع قرار دهد . شاخصه هايي که پس از قيام 15 خرداد 1342 حول محور شخصيت امام خميني (ره) ، نهضت مبارزات مردمي را تا پيروزي انقلاب اسلامي پيش برد .

 

به جهت عدم برخورداري فدائيان اسلام از چنين امتياز يا امکاني ، آنان هرگاه در کانون توجه ملي قرار مي گرفتند ناچار بودند ذيل حمايت رهبران ديني و ملي قرارگيرند تا از فشار و اختناق مقامات حکومت در امان بمانند .

 

عدم سيطره سياسي و فکري نواب بر نيروهاي بلندپايه فدائيان اسلام مانند عبدالحسين واحدي که خود را همطراز نواب و گاه بالاتر از آن مي يافت ، از فقدان انسجام سازماني و ضعف رهبري اين جمعيت حکايت داشت . وي اغلب بدون رضايت کامل و حتي اطلاع نواب به يک رشته اقدامات يا اتخاذ اعمال (از قبيل برخي فرمانهاي ترور) دست مي زد که عمدتا مورد تأييد رهبر فدائيان نبود و استمرار اين حالت سرانجام بر شکاف و حتي انشعاب در اين جمعيت منتهي گرديد و آنرا بيش از پيش ناتوان ساخت .

 

د) ساختار قدرتمند

 

عدم کادر سازي و آموزش نيروها در هرحرکت و جنبش مبارزاتي سبب مي شود تا آن جنبش صرفاً به جمعي از نخبگان رهبري کننده متکي باشد . جنبش فدائيان اسلام نيز با توجه به ضعفهاي سازماني و مديريتي ، از اين امر مستثني نمي بود واز همين رو با دستگيري يا شهادت کادر رهبري ، اين جمعيت از زايش و تکاپو بازماند وبسوي اضمحلال و انهدام گراييد ، بگونه اي که هيچکس نتواند بر جايگاه رهبري آنها تکيه بزند . از اين رو فدائيان اسلام فاقد ساختاري قدرمتند و مقاوم بودند .

 

البته آنچه اين سازمان را تا حدي از خطر شقاق داخلي از نظر فکري حفظ کرد ، از اين واقعيت ريشه مي گرفت که فدائيان اسلام به معناي وسيع کلمه غير روشنفکر بودند .

 

پرهيز از نوانديشي به فدائيان اسلام در تاريخ گروههاي مسلمان مبارز ، مقام ويژهاي بخشيده است و اين نه از روي عناد عامدانهً با تأمل ، بلکه پيامد منطقي معطوف شدن تمامي توجه خود به عمل سياسي در قالبي ديني بود. 6

 

اما ضعف عمده اين رويکرد منفعلانه آن بود که امکان دستيابي يا راهيابي به کانونهاي فراتر از محافل ديني نظير کانونهاي فعال فکري و جريانهاي سياسي رقيب و موازي را از آن سلب مي کرد و مانع از نقد و آزمون پذيري ديدگاههاي آنان مي گرديد ، در نتيجه آنان را بسوي انزواي فکري و عملي سوق مي داد و ادامه حيات فدائيان اسلام را با چالشهاي اساسي روبرو ساخت .

 

نتيجه

 

بي ترديد فرآيندهاي سازماندهي ، انسجام ، رهبري و برخورداري از ساختار متشکل و قدرتمند ، با گستردگي ، نهادينه شدن و ادامه حيات هر حرکت و جنبش ارتباط معناداري دارد .

 

در اين راستا فدائيان اسلام نيز به عنوان جنبشي مبارزاتي که در فضاي خفقان رژيم پهلوي پابرعرصه مبارزاتي گذاشت ، از اين امر مستثني نبود .

 

همانطوري که تبيين شد ، جمعيت فدائيان اسلام در 4 شاخصه فوق با ضعفهاي اساسي روبرو بود که اين جنبش را در انزوا و ورطه نابودي قرار داد و مانع از تبديل شدن آن به نهضتي فراگير شد .

 

يادداشتها :

 

1 - علي اکبر محتشمي ، خاطرات حجت الاسلام سيد علي اکبر محتشمي ، تهران ، حوزه هنري ، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي ،

 

1376، ص 57 .

 

2 - حسين خوش نيت ، نواب صفوي و انديشه ها و مبارزات او ،

 

3 - علي اکبر محتشمي ، همان ، ص 56 .

 

4 - مهدي عراقي ، ناگفته ها (خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي) ، به کوشش محمود مقدس و ديگران ، تهران ، 1370 ، صص 121-146 .

 

5 - کتاب خاطرات محمد مهدي عبدخدائي

 

6 - حميد عنايت ، انديشه هاي سياسي در اسلام معاصر ، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ، تهران ، خوارزمي ، چاپ سوم ، تيرماه 1372 ،

 

ص 170 .

 

http://www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglicaphfgbabjbebjbooononebmnhnooedohbhcnlpekolgbjhbibaaokmebeno.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

کتابشناسی شهیدان فدائیان اسلام

 

پژوهشگر: محمد علی حججی

 

کد مطلب: 4882

لینک یکتا

نسخه چاپی

معرفی به دوستان

 

مجموعه حاضر، کتاب شناسی درباره شهیدان والامقام جمعیت فدائیان اسلام از میان کتب، مجلات و روزنامه ها با 244 موضوع می باشد؛ که در چهار بخش تنظیم شده است. بخش اول کتاب ها. بخش دوم، کتابهائی که بخشی از آن درباره این شهیدان عزیز مطلب دارند. بخش سوم، مقالات. بخش چهارم، مطبوعات.

 

مجموعه حاضر، کتاب شناسی درباره شهیدان والامقام جمعیت فدائیان اسلام از میان کتب، مجلات و روزنامه ها با 244 موضوع می باشد؛ که در چهار بخش تنظیم شده است.

 

بخش اول کتاب ها (با 15 موضوع): کتابهایی که تماماً درباره فدائیان اسلام و اعضای این جمعیت نوشته شده است. بعضی از این کتابها به فهرست مطالب آنها نیز اشاره شده است.

ترتیب تنظیم: شماره. نام خانوادگی پدیدآورنده، نام. عنوان اثر. محل نشر: ناشر، تاریخ انتشار.

 

بخش دوم بخشی از کتاب (با 40 موضوع): کتابهائی که بخشی از آن درباره این شهیدان عزیز مطلب دارند.

ترتیب تنظیم: شماره. نام خانوادگی پدیدآورنده، نام. «عنوان متن»، عنوان اثر. محل نشر: ناشر، تاریخ انتشار، صفحه ها.

 

بخش سوم مقالات (با 68 موضوع): مقالاتی که در تعدادی از مجلات آمده جمع آوری شده است.

ترتیب تنظیم: شماره. نام خانوادگی پدیدآورنده، نام. «عنوان مقاله». عنوان مجله، سال نشر، شماره مجله (تاریخ نشر): شماره صفحه ها.

 

بخش چهارم مطبوعات (با 121 موضوع): مطالبی که در تعدادی از روزنامه ها آمده است.

ترتیب تنظیم: شماره. نام خانوادگی پدیدآورنده، نام. «عنوان مطلب». عنوان روزنامه، شماره انتشار (تاریخ انتشار): شماره صفحه.

 

منابع:

1. سی دی هادی 1، کاری از پژوهشکده باقرالعلوم سازمان تبلیغات اسلامی قم.

2. سی دی هادی 2، کاری از پژوهشکده باقرالعلوم سازمان تبلیغات اسلامی قم.

3. چشمه سهرابی، مظفر. کتابشناسی شهید و شهادت. تهران: شاهد، 1378.

4. چشمه سهرابی، مظفر. فهرست مطالب شهید و شهادت در مطبوعات فارسی ایران ج1. تهران: شاهد، 1378.

5. چشمه سهرابی، مظفر. فهرست مطالب شهید و شهادت در مطبوعات فارسی ایران ج2. تهران: شاهد، 1378.

 

تهیه کننده: محمد علی حججی

معاون پژوهش گروه تفحص سیره شهدا – قم

قم: خیابان شهید صدوقی، کوچه شماره 52، پلاک 191

تلفن: 2937082

 

بخش اول: کتابها

 

1. اسماعیل زاده خراسانی، علی اکبر. «الله اکبر، هو العزیز (یادواره سی امین سال شهادت شهید نواب صفوی و یارانش)». [تهران]: علی اکبر اسماعیل زاده خراسانی، 1364.

 

2. ت، محمد. «تشنجات درگیریهای خیابانی دفتر 1». تهران: رسا، 1359.

ریز موضوعات:

ترور رزم آرا 20 - 3

نخست وزیری حسین اعلای 60 - 20

اعتصاب، نفگتران جنوب 66 - 26

نخست وزیر شدن مصدق 108 - 67

حادثه خونین 23 تیر 1330 ش 158 - 109

تظاهرات 25 مرداد 1330 ش 184 - 159

 

3. واحدی، محمد و دیگران. «خاطرات شهید سید محمد واحدی». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381.

ریز موضوعات:

فدائیان اسلام و شکل گیری آن 20 - 9

شهید نواب صفوی، جمعیت مبارزه با بی دینی و قتل احمد کسروی 53 - 21

همکاری شهید نواب صفوی با آیت الله کاشانی 57 - 53

اتحادیه ملل اسلامی و نام نویسی برای رفتن به فلسطین و فدائیان اسلام 75 - 67

نخست وزیری هژیر وتظاهرات علیه او 81 - 75

تشکیل مجمع مجاهدین اسلام 85 - 81

دستگیری آیت الله کاشانی و تحصن در منزل آیت الله بروجردی 88 - 86

انتخابات دوره شانزدهم و نقش فدائیان اسلام 93 - 88

قتل هژیر و دستگیری سید حسین امامی 105 - 93

انتخابات دوم دوره شانزدهم و فدائیان اسلام 114 - 106

نخست وزیری رزم آرا و فدائیان اسلام و کشتن رزم آرا 147 - 114

خلیل طهماسبی و قتل رزم آرا و نحوه محاکمه او 147 - 135

قتل دکتر زنگنه و ملی شدن صنعت نفت 159 - 147

دستگیری شهید نواب صفوی، حکومت دکتر مصدق 165 - 159

اسناد و تصاویر درباره فدائیان اسلام 201 - 167

خطرات سید محمد واحدی (فدائیان اسلام) 203 - 216

 

4. عبدخدایی، محمد مهدی و دیگران. «خاطرات محمد مهدی عبدخدایی (مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام)». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379.

ریز موضوعات:

شرح حال و زندگی و خانواده محمد مهدی عبد خدایی 58 - 27

مبارزات و فعالیتهای سیاسی و قتل رزم آرا، و محمد مهدی عبد خدایی 231 - 61

خاطرات محمدمهدی عبدخدایی دربارة جبهه ملی، آیت الله کاشانی و دستگیری نواب صفوی 98 - 84

خاطرات محمدمهدی عبدخدایی دربارة اوضاع و احوال سیاسی ایران بعد سال 1320 ش 107 - 98

خاطرات محمد مهدی عبد خدایی دربارة سید عبدالحسین واحدی 109 - 107

خاطرات محمد مهدی عبد خدایی دربارة عینک چیان 119 - 109

خاطرات محمد عبد خدایی دربارة فدائیان اسلام، شهید نواب صفوی 320 - 270

اسناد درباره مبارزات محمد مهدی عبد خدایی 372 - 349

 

5. امینی، داود. «جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی - اجتماعی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381.

ریز موضوعات:

علل پیدایش و اندیشه های سیاسی - دینی جمعیت فدائیان اسلام 18 - 19

تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی ایران در هنگام قدرت یافتن رضاشاه 25 - 21

تقابل رضاشاه با باورهای دینی مردم و ویژگی حکومت او 30 - 25

فضاسازی رضاشاه علیه دین و باورها و حمایت از طرحهای تجددگرایانه 37 - 31

دوره رضاشاه و نقش جریانهای فکری و سیاسی ضد دینی علیه نهاد دین و جامعه 44 - 37

جریانهای سیاسی ایران بعد از شهریور 1320 ش 50 - 45

شرح حال سید مجتبی نواب صفوی 56 - 51

تقابل اندیشه و نوشته های کسروی با اعتقادات مذهبی مردم 68 - 56

شکل گیری اعلام موجودیت جمعیت فدائیان اسلام 72 - 68

مبانی فکری جنبش فدائیان اسلام 77 - 73

اندیشه های نواب صفوی در کتاب جامعه و حکومت اسلامی 92 - 78

روابط فدائیان اسلام با علما و مراجع دینی 97 - 93

همکاری ها و اختلافات فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی 100 - 97

فدائیان اسلام و جبهه ملی؛ ائتلاف و جدایی 105 - 100

پیوند فکری نواب صفوی با اخوان المسلمین 112 - 105

شیوه فدائیان اسلام در مبارزات سیاسی 118 - 112

عملکرد ها و فعالیتهای جمعیت فدائیان اسلام 353 - 119

روند رویارویی فدائیان اسلام با کسروی و قتل وی 128 - 121

بازتاب قتل کسروی در جامعه و واکنش فدائیان اسلام 132 - 128

سفرهای ارشادی - تبلیغی نواب صفوی برای جذب نیروهای مذهبی 142 - 132

نواب صفوی و آیت الله کاشانی و حمایت از مردم فلسطین 144 - 142

مخالفت نواب صفوی و فدائیان اسلام با بازگشت جنازه رضاشاه به ایران 153 - 144

اختلاف فدائیان اسلام با آیت الله بروجردی 163 - 153

روند فعالیت فدائیان اسلام در آستانه مجلس شانزدهم 165 - 160

مبارزات فدائیان اسلام علیه نخست وزیری هژیر و قتل وی 177 - 165

تاثیرات فدائیان اسلام بر انتخابات مجلس شانزدهم 181 - 177

چگونگی شکل گیری و ارتباط تشکلهای اسلامی با فدائیان اسلام 193 - 181

اسامی جمعیت فدائیان اسلام، مجمع مسلمانان مجاهد،‌جمعیت انتقام 193 - 188

فدائیان اسلام از نهضت ملی شدن نفت تا کودتای 28 مرداد 1332 ش 205 - 195

تفاهم نیروهای سیاسی نهضت ملی نفت در خصوص قتل رزم آرا 203 - 195

بازتاب های داخلی قتل رزم آرا 220 - 203

بازتابهای خارجی قتل رزم آرا و ملی شدن صنعت نفت ایران 224 - 220

چگونگی ظهور و سقوط کابینه حسین علا 228 - 224

شکاف بین فدائیان اسلام با دکتر مصدق و جبهه ملی 234 - 228

نخستین جرقه های اختلاف فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی 238 - 234

پیامدهای بازداشت نواب صفوی و فدائیان اسلام توسط مصدق 247 - 238

واکنشها و اقدامات فدائیان اسلام برای آزادی نواب صفوی و یارانش 256 - 247

روز درگیری، تحصن و بازداشت فدائیان اسلام در زندان قصر 269 - 256

علل ترور سید حسین فاطمی توسط فدائیان اسلام 279 - 269

مواضع فکری فدائیان اسلام در مقابل مصدق 283 - 279

برخورد فکری و فیزیکی فدائیان اسلام با حزب توده 286 - 283

چگونگی شکل گیری کمیته اجرایی و مجازات وابسته به فدائیان اسلام 296 - 294

علل طرد و استعفای برخی از اعضای فدائیان اسلام 296 - 294

سلسله سفرهای تبلیغی - زیارتی نواب صفوی و یارانش 299 - 296

هشدار نواب صفوی به مصدق پس از کودتای 28 مرداد 1332 ش 305 - 303

فدائیان اسلام از کودتای 28 مرداد تا شهادت نواب صفوی 353 - 307

سفر نواب صفوی به اجلاس موتمر اسلامی اردن 314 - 310

سفر نواب صفوی به مصر و دیدار با اخوان المسلمین 318 - 314

انصراف نواب صفوی از کاندیداتوری مجلس شورای ملی 322 - 318

ارتباط پیمان نظامی بغداد با ترور حسین علا 327 - 322

شهادت نواب صفوی و یارانش 340 - 327

منابع تامین مالی جمعیت فدائیان اسلام 344 - 340

شاخه های فدائیان اسلام بعد از انقلاب اسلامی 349 - 344

ضمائم بحث فدائیان اسلام و اسناد 460 - 349

 

6. مرادی، رضا. «زندگینامه پیشوایان انقلاب». تهران: کاظمی، 1363.

 

7. خوش نیت، سیدحسین. «سید مجتبی نواب صفوی». تهران: منشور برادری، 1360.

ریز موضوعات:

احمد کسروی و نواب صفوی 27 - 17

نواب صفوی وکاشانی و وضع سیاسی ایران 37 - 27

فدائیان اسلام و قتل عبدالحسین هژیر 43 - 41

سید حسن امامی و فدائیان اسلام 47 - 43

وضع سیاسی مذهبی ایران و مجلس 16 52 - 47

سیدعبدالحسین واحدی و میتینگ 1329 ش 55 - 52

اعلام ر زم آراء و فدائیان اسلام 59 - 55

نواب صفوی و برنامه حکومت اسلامی 79 - 59

نواب صفوی و فدائیان اسلام، دکتر مصدق 102 - 83

انقلاب اسلامی و مصدقیسم 117 - 113

مقایسه سال های 1357 و 1332 ش 126 - 117

حکومت شاه و نظر نواب صفوی 1332 ش 135 - 126

نواب صفوی و موتمر اسلامی 140 - 135

نواب صفوی و پیمان سنتو 158 - 152

نواب صفوی و دادگاه ها 188 - 172

خلیل طهماسبی 191 - 188

وصیت نامه و شهادت نواب صفوی 207 - 191

عبادت و اندیشه های نواب صفوی 222 – 208

8. فولادزاده، عبدالامیر. «شهیدنواب صفوی». تهران: اعلمی.

 

9. «فدائیان اسلام پیشتازان جنبش مسلحانه». تهران: مرکزفرهنگی اسلامی اروپا.

 

10. نواب صفوی، مجتبی. «فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه». اطلاعات، 1375.

ریز موضوعات:

خاطرات نواب صفوی و فدائیان اسلام 33 - 11

تاریخ پیدایش فدائیان اسلام (نقشه ترور کسروی و عملی کردن آن) 69 - 35

زندگانی نواب صفوی و تاسیس جمعیت فدائیان اسلام 40 - 36

کمک نواب صفوی برای آزادی آیت الله کاشانی از زندان 58 - 56

حرکت نواب صفوی به افغانستان و طرح اتحاد اسلام از طرف نواب صفوی 66 - 63

زندانی شدن نواب صفوی در زندان ساری 72 - 66

نواب صفوی و آماده کردن پنج هزار نفر برای اعزام به فلسطین برای دفاع از آن 72 - 69

مبارزه نواب صفوی با نخست وزیری هژیر و حادثه 27 خرداد سال 1327 77 - 72

نواب صفوی و تشکیل مجمع مجاهدین اسلام 80 - 77

دستگیری آیت الله کاشانی (ابوالقاسم) و تحصن در منزل آیه الله بروجردی 82 - 80

فدائیان اسلام و انتخابات دوره شانزدهم مجلس و ترور هژیر و محاکمه عامل آن 97 - 82

انتخابات مجلس شانزدهم و مراجعت آیت الله کاشانی و مخالفتها با رزم آرا 109 - 97

فدائیان اسلام و دولت رزم آرا و مذاکرات آنها با یاران مصدق 118 - 110

خلیل طهماسبی و قتل رزم آرا 129 - 118

قتل دکتر زنگنه، ملی شدن صنعت نفت و حکومت نظامی در شب عید 134 - 130

نقشه ترور سرلشکر حجازی توسط فدائیان اسلام 135 - 134

اختلاف فدائیان اسلام با مصدق و دستگیر نواب صفوی 145 - 135

اسنادی درباره اعلام جرم علیه احمد کسروی از طرف مردم تهران 155 - 149

اسنادی درباره فعالیتهای فدائیان اسلام و برخورد حکومت شاه با آنها - 186 155

ریشه های فساد در ایران و جهان در زمان شاه 216 - 198

طریق اصلاح جامعه از نظر فدائیان اسلام 281 - 217

مجلس شورای ملی و مشروطیت از نظر فدائیان اسلام 291 - 281

حرف فدائیان اسلام به غاصبین حکومت اسلامی (شاه و دولت) 301 - 292

مطلوب حقیقی بشر از نظر فدائیان اسلام 318 - 302

 

11. نوری زاد، محمد. «فیلمنامه طلیعه سبز». تهران: برگ، 1367.

 

12. مقدسی، محمود؛ دهشور، مسعود؛ شیرازی، حمیدرضا. «ناگفته ها: خاطرات شهید حاج مهدی عراقی». تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1370.

 

13. سیدکباری، سیدعلی رضا. «نواب صفوی». تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1372.

ریز موضوعات:

زندگی نواب صفوی و وضع ایران و حوزه نجف 52 - 17

کسروی، تهران و نواب صفوی 67 - 53

فدائیان اسلام و نواب صفوی 72 - 67

فلسطین، صهیونیسم و نواب صفوی 83 - 73

مصدق، کاشانی، مجلس شوری و نواب صفوی 88 - 87

رزم آراء، فدائیان اسلام 97 - 93

منشور حکومت اسلامی نواب صفوی 102 - 99

نواب صفوی در زندان مصدق 106 - 103

ملی شدن نفت، یهود و نواب صفوی 137 - 133

14. موسوی گرمارودی، علی. «نواب صفوی». تهران: سبحان.

 

15. سید کباری، علیرضا. «نواب صفوی (سفیر سحر)». [تهران]: سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز چاپ و نشر، 1372.

 

بخش دوم: بخشی از کتاب

 

1. نواب صفوی، سیدمجتبی. «اخطاریه فدائیان اسلام» در کتاب جامعه و حکومت اسلامی. تهران: نذیر، 1357، ص 90 - 88.

 

2. حسینیان، روح الله. « اندیشه فدائیان اسلام و ارزیابی عملکرد ‌آنها»، در کتاب بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران 1320 - 1340 ش. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 353 – 346.

 

3. نواب صفوی، سیدمجتبی. «ایثار فدائیان اسلام» در کتاب جامعه و حکومت اسلامی. تهران: نذیر، 1357، ص 69 - 62.

 

4. عباس زاده، سعید. « بهائیت، نواب صفوی، امام خمینی و مدنی». در کتاب شهید مدنی جلوه اخلاص. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، ص 67 – 62.

 

5. نواب صفوی، سیدمجتبی. «بیوگرافی شهدای فدائیان اسلام» در کتاب جامعه و حکومت اسلامی. تهران: نذیر، 1357.

 

6. « تیراندازی و حمله به احمد کسروی - و نقش شهید نواب صفوی». در کتاب خاطرات شمس قنات آبادی (کتاب اول). تهران: وزارت اطلاعات، 1377، ص 30 – 9.

 

7. اسماعیلی، علیرضا و دیگران. « جعفر شجونی و فعالیت های سیاسی، سخنرانیهای و آشنایی با نواب صفوی». در کتاب خاطرات حجه الاسلام جعفر شجونی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 62 – 29.

 

8. نجفی، موسی. « حاج آقا نورالله اصفهانی در منظر امام خمینی، مدرس و نواب صفوی». در کتاب اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی. تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصرایران، 1378، ص 6 – 3.

 

9. روحانی (زیارتی)، سیدحمید و دیگران. «خاطرات فلسفی با فدائیان اسلام». در کتاب خاطرات و مبازرات حجه الاسلام فلسفی. تهران: مرکز اسناد و انقلاب اسلامی، 1376، ص 170 – 166.

 

10. علی اکبر و دیگران. « خانواده و مخارج زندگی نواب صفوی»، در کتاب سیری در اندیشه های سیاسی معاصر. تهران: الست، 1370، ص 232 – 227.

 

11. حسینیان، روح الله. « دستگیری نواب صفوی و آزادی او در سال 1331 -1320 ش». در کتاب بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران 1320 - 1340 ش. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 336 – 320.

 

12. استادی رضا، شیعه و دیگران. «زندگی آیت الله غفاری، نواب صفوی»، در کتاب ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان 1419 ق - 1377 ش). قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه قم، 1377، ص 112 – 108.

 

13. « زندگی نامه و فعالیتهای شهید نواب صفوی و مبارزه با رژیم پهلوی». در کتاب رجال شناسی عصر آریا مهری. تهران: جهان کتاب، ص 184 – 163.

 

14. « شرح حال، زندگی نامه و آثار: کاشف الغطاء و شهید نواب صفوی»، در کتاب گلشن ابرار ج 2: خلاصه ای از زندگی اسوه های علم و عمل. قم: معروف، 1379، ص 654 – 629.

15. حکیمی، محمدرضا. « شرف الدین، کاشانی و نواب»، در کتاب شرف الدین. تهران: دفترنشرفرهنگ اسلامی، 1360، ص 233 – 230.

 

16. « شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش (27 دی 1334)»، در کتاب روزها و رویدادها: سال شمسی. قم: پیام مهدی (عج)، 1378، ص 513 – 509.

 

17. گلی زواره، غلامرضا. « علامه محمد تقی جعفری و ارتباط با علامه طباطبایی، مطهری و شهید نواب صفوی»، در کتاب غواص اقیانوس اندیشه: سیری در زندگی و افکار آیه الله علامه محمد تقی جعفری تبریزی. قم: ام ابیها، 1378، ص 231 – 224.

18. «فدائیان اسلام». در کتاب سال ویژه نامه 1359 ش. تهران: موسسه الغدیر، 1359، ص 688 – 652.

 

19. جعفریان، رسول. « فدائیان اسلام»، در کتاب جریانها و جنبشهای مذهبی - سیاسی ایران (سالهای 1320-1357). تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381، ص 119 – 102.

 

20. شریف رازی، محمد. « فدائیان اسلام». در کتاب گنجینه دانشمندان ج 8. قـم: ص 290 – 285.

 

21. محمدی، علی. « فدائیان اسلام، کسروی و کاشانی». در کتاب آیت الله کاشانی. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، ص 59 – 56.

 

22. محمدی، علی. « فدائیان اسلام و طالقانی و کاشانی». در کتاب آیه الله طالقانی ابوذر زمان. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، ص 36 – 32.

 

23. دوانی، علی. « فدائیان اسلام و آیت الله بروجردی»، در کتاب مفاخر اسلام ج 12: آیت الله العظمی بروجردی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص 266 – 254.

 

24. حسینیان، روح الله. « فدائیان اسلام و پیمان نظامی سنتو و ترور حسین علاء»، در کتاب بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران 1320 - 1340 ش. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 346 – 339.

 

25. حسینیان، روح الله. « فدائیان اسلام و مساله فلسطین»، در کتاب بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران 1320 - 1340 ش. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 295 – 293.

 

26. حسینیان، روح الله. « فعالیت های فدائیان اسلام در دوران محمد مصدق»، در کتاب بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران 1320 - 1340 ش. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 353 – 283.

 

27. خاتم یزدی، عباس. « قم آیت الله بروجردی و فدائیان اسلام تا دهه 40 از زبان عباس خاتم یزدی»، در کتاب خاطرات عباس خاتم یزدی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 60 – 53.

 

28. پورامینی، محمدباقر. «کسروی، نواب صفوی و سیدحسین قمی»، در کتاب حاج آقا حسین قمی. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، ص 148 – 143.

 

29. دوانی، علی. «مبارزات فدائیان اسلام». در کتاب نهضت روحانیون ایران ج 2. تهران: بنیادفرهنگی امام رضا،1360، ص 227 – 195.

 

30. عمید زنجانی، عباسعلی. «مبارزه و شهادت نواب صفوی»، در کتاب انقلاب اسلامی و ریشه های آن. تهران: کتاب سیاسی، 1367، ص417 -427.

 

31. دوانی، علی. «مجتبی نواب صفوی»، در کتاب نهضت روحانیون مبارز. تهران: بنیاد فرهنگی امام رضا (ع)، ج 5، ص 97 – 100.

 

32. شریف رازی، محمد. « محمد حسن لاری - نواب صفوی». در کتاب گنجینه دانشمندان ج 8. قـم: ص 292 – 274.

 

33. حسینی، سید نعمت الله. « محمد منتظری و نواب صفوی و شهادت». در کتاب مردان علم در میدان عمل ج 5. قـم: مولف، 1374، ص 331 – 320.

 

34. افتخارزاده، محمود. «مصدق و فدائیان اسلام». در کتاب سیمای مصدق درتاریخ. باختران: 1360، ص 126 – 121.

 

35. حسینیان، روح الله. « نقش فدائیان اسلام در ملی شدن صنعت نفت و قتل رزم آرا»، در کتاب بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران 1320 - 1340 ش. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 316 – 303.

 

36. «نواب صفوی»، در کتاب آموزش سیاسی. قـم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1374، ص 99 – 98.

 

37. «نواب صفوی»، در کتاب رویدادها ج 2. باختران: دبیرخانه مرکزی ائمه جمعه، 1370، ص 226 – 223.

 

38. ربانی خلخالی، علی. « نواب صفوی عبدالحسین واحدی و محمد واحدی»، در کتاب شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال ج 1. قـم، 1402 ق، ص 219 – 215.

 

39. صالح الوردانی و دیگران. « نواب صفوی، کاشف الغطاء و مغنیه در مصر». در کتاب شیعه در مصر از عصر امام علی (ع) تا.... تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ص 146 – 130.

 

40. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم. « نهضت فدائیان اسلام». در کتاب یکصدسال مبارزه روحانیت مترقی 3. قـم: دفترنشرنویداسلام، ص 160 - 150.

 

بخش سوم: مقاله ها

1. «آخرین سند از شهید نواب صفوی». تاریخ و فرهنگ معاصر، س 1، 2 (زمستان 1370): 111 – 116.

 

2. «آیة الله بروجردی، کاشانی، فدائیان اسلام». تاریخ و فرهنگ معاصر، ش 2 (1370): ص 203 – 190.

 

3. مؤید امینی، داوود. «اسنادی درباره فدائیان اسلام و نواب صفوی: به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش». تاریخ و فرهنگ معاصر، س 4، 3 و 4 (پائیز و زمستان 1374): 125 – 167.

 

4. « انتظار امام از آیت الله بروجردی و مخالفت اطرافیان او با فدائیان اسلام». مجله حوزه (مصاحبه ویژه با شاگردان بروجردی)، (1379): ص 79 – 76.

 

5. «بیاد فدائیان». اطلاعات هفتگی، 2274 (25 دی – 2 بهمن 1364): 10.

 

6. « پیدایش حزب توده، احزاب نژاد گرا، فدائیان اسلام». احزاب سیاسی در ایران، سال 14، (1378): ص 42 – 36.

 

7. «تاریخچه فعالیتهای فدائیان اسلام؛ رهبران فدائیان اسلام چه کسانی هستند؟». روشنفکر، 593 (22 بهمن 1343): 1 – 3.

 

8. « تاریخ فدائیان اسلام». تاریخ و فرهنگ معاصر، ش 5 (1371): ص 25.

 

9. «حوراء انسیه مظلومه تاریخ». پلیس انقلاب، س 9، 106 (آذر 1369): 8 – 9.

 

10. واحدی، محمد. «خاطرات شهید نواب صفوی – تاریخ فدائیان اسلام، 3». تاریخ و فرهنگ معاصر، س 2، 5 (پائیز 1371): 25 – 39.

 

11. واحدی، محمد. «خاطرات شهید نواب صفوی – تاریخ فدائیان اسلام، 4». تاریخ و فرهنگ معاصر، س 2، 8 (زمستان 1372): 46 – 60.

 

12. «خاطرات: صفوی، نواب». تاریخ و فرهنگ معاصر، س 4، 15 و 16 (پائیز و زمستان 1374): 171 – 175.

 

13. «خاطره های مقام معظم رهبری درباره شهید نواب صفوی». 15 خرداد، 5 و 6 (آذر، اسفند 1370): 6 -7.

 

14. «خورشید نیزار شرم در هاله ای از غم، غروب کرد؛ به مناسبت شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش». جهاد، س 1، 25 (نیمه دوم دی 1360): 18 – 19، 65.

 

15. «درباره فدائیان اسلام و نواب صفوی (2): سند شماره 27 و 28». تاریخ و فرهنگ معاصر، س 6، 1 و 2 (بهار و تابستان 1376): 93 – 144.

 

16. «ره آورد: به مناسبت شهادت نواب صفوی». شاهد، 148 (15 دی 1368): 29 – 33.

17. راد، فرزانه. «رهروان راه عشق (به مناسبت 27 دی شهادت نواب صفوی و یاران او)». 15 خرداد، س2، 10 (زمستان 1371): 48 – 52.

 

18. «سروش نهضت اسلام بر پهنه تاریخ». شاهد، 52 (15 دی 1362): 6 – 7.

 

19. « سفر مجتبی نواب به مصر و اردن». فصلنامه 15 خرداد (1375): ص 190 – 186.

 

20. عبدخدائی، محمد مهدی. «شب شهادت». پیام انقلاب، 24 (27 دی 1359): 46 -47، 71.

 

21. «شهید نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 49، (1360): ص 52.

 

22. «شهید نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 50، (1360): ص 56.

 

23. «شهید نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 76 (1361): ص50.

 

24. «شهید نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 102 (1362): ص40.

 

25. «شهید نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 154، (1364): ص 41.

 

26. «شهید نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 179 (1365): ص 24.

 

27. « شهید نواب صفوی». مکتب اسلام، سال 23، ش 10 (1362): ص 26.

 

28. «شهید نواب صفوی بنیانگذار جهاد مسلحانه علیه رژیم طاغوت». جهاد روستا، س 4، 151 (14 دی 1362): 17 – 19.

 

29. «شهید نواب صفوی به روایت آیت الله خزعلی». پیام انقلاب، 24 (27 دی 1359): 44 – 45، 71.

 

30. «شهید نواب صفوی شیری که هرگز از خروش نیفتاد». پیام انقلاب، 49 (19 دی 1360): 52 – 56.

 

31. «شهید نواب صفوی طلایه دار نهضت اسلامی». پیام انقلاب، س 4، 102 (1 بهمن 1362): 40 – 43، 74.

 

32. «شهید نواب صفوی: ما که پیرو مکتب پیغمبر (ص) و ائمه (ع) هستیم باید به اندازه توانایی خودمان به اسلام و هدف آنها خدمت کنیم». سروش، س 3، 130 (26 دی 1360): 20 – 57.

 

33. «شهید نواب صفوی و پدیده ناسیونالیسم». پیام انقلاب، س 6، 154 (28 دی 1364): 42 – 45.

 

34. «شهید نواب صفوی و دکتر مصدق و کودتادی 28 مرداد». پیام انقلاب، 13 (25 مرداد 1359).

 

35. « فدائیان اسلام». اعتصام، ش 9 (1361): ص60.

 

36. « فدائیان اسلام». پلیس انقلاب، ش 11 (1361): ص10.

 

37. « فدائیان اسلام». پلیس انقلاب، ش 12 (1361): ص 42.

 

38. عبدخدائی، محمد مهدی. «فدائیان اسلام». پلیس انقلاب، 13 (اسفند 1361): 36 – 37، 48.

 

39. « فدائیان اسلام». پیام انقلاب، ش 22 (1359): ص 26.

 

40. « فدائیان اسلام». پیام انقلاب، ش 128 (1363): ص 20.

 

41. « فدائیان اسلام». تاریخ و فرهنگ معاصر، ش 2 (1370): ص 41 – 7.

 

42. «فدائیان اسلام از نواب طلبه تا وحشت استعمار». آینده سازان، س 4، 136 (12 دی 1362): 38

- 39، 49.

 

43. غفوری، سعید. « فدائیان اسلام در کلام همرزمان و اسناد». 15 خرداد، سال 5، ش 24 (1375): ص 218 – 191.

 

44. «فدائیان اسلام و حوزه علمیه قم». تاریخ و فرهنگ معاصر، ش 2 (1370): ص 189 – 173.

 

45. «فدائیان اسلام و دکتر حسین فاطمی». پیام انقلاب، 21 (12 آذر 1359): 38 – 42.

 

46. « کاشانی و فدائیان اسلام». مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، سال 6، ش 7: ص 263 – 261.

 

47. «کودتای 28 مرداد، نواب صفوی». پیام انقلاب، ش 13، (1359):ص 22.

 

48. « گفتگو با همسر شهید سید مجتبی نواب صفوی». پیام زن، سال 8، ش 11 (1378): ص 34 – 26.

 

49. « مبارزات شهید نواب صفوی». سروش، ش 224 (1362): ص 18.

 

50. « مبارزه فدائیان اسلام». فصلنامه 15 خرداد (1375): ص 218 – 191.

 

51. واحد، سینا؛ خالدی، شیوا. «مجاهد شهید نواب صفوی، قهرمان راستین اسلام». سروش، س 3، 130 (26 دی 1360): 18 – 19.

 

52. « موضع آیت الله بروجردی در قبال آیت الله کاشانی و مصدق و فدائیان اسلام و...». مجله حوزه (مصاحبه ویژه با شاگردان بروجردی)، (1379): ص 105 – 101.

 

53. « موضع آیت الله بروجردی در قبال فدائیان اسلام و مبارزه با بهائیت». مجله حوزه (مصاحبه ویژه با شاگردان بروجردی)، (1379): ص 243 – 237.

 

54. « موضع آیت الله بروجردی در قبال نهضت ملی نفت و فدائیان اسلام». مجله حوزه (مصاحبه ویژه با شاگردان بروجردی)، (1379): ص 45 – 42.

 

55. «نواب، پیشتاز مبارزه مسلحانه با ایمانی استوار و عزمی راسخ». آینده سازان، 117 (دی 1361): 22 - 24.

 

56. «نواب صفوی، بنیانگذار تز حکومت اسلامی». نامه انقلاب اسلامی، س 6، 32 (دی 1365): 32 - 35.

 

57. « نواب صفوی - زندگی و مبارزات». سروش، ش 85 (1359): ص50.

 

58. «نواب صفوی، شهیدی از تبار راست قامتان جاودانه تاریخ». 15 خرداد، 5 و 6 (آذر و اسفند 1370): 6 – 8، 25 – 57.

 

59. «نواب صفوی، فدائیان اسلام آقای سید محمود طالقانی». پیام انقلاب، 16 (5 مهر 1359): 24 – 29،64.

 

60. « نواب صفوی و جریان کودتای رزم آرا». مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، سال 11، ش 12: ص 141 – 131.

 

61. «نواب صفوی و سیدمحمد طالقانی». پیام انقلاب، ش 16 (1359): ص 24.

 

62. «نواب صفوی و فدائیان اسلام؛ به مناسبت شهادت نواب صفوی و یاران جانبازش». پیام انقلاب، 24 (27 دی 1359): 34 – 43، 81.

 

63. «نواب صفوی و کاشانی». پیام انقلاب، ش 17 (1359): ص 24.

 

64. غلامی. «نواب صفوی و یارانش». صف، 14 (دی 1359): 12 – 15.

 

65. «نواب فریادگر اسلام در برابر ظالم». اطلاعات هفتگی، 2173 (21 – 28 دی 1362): 2 – 3، 51.

 

66. « ویژگیهای اخلاقی آیت الله بروجردی و بحث ولایت فقیه و موضعش در مقابل فدائیان». مجله حوزه (مصاحبه ویژه با شاگردان بروجردی)، (1379): ص 163 – 153.

 

67. « ویژه نامه نواب صفوی». سروش، ش 130 (1360): ص 65 – 18.

 

68. «یادواره شهادت فدائیان». اطلاعات هفتگی، 2073 (30 دی 1360): 48، 62.

 

 

بخش چهارم: مطبوعات

 

1. صالحی، حکمت. «آقا نواب صفوی را در گلیرد پنهان کرده بود». کیهان، 11090 (چهارشنبه 19 شهریور 1359): 15.

 

2. مردانی، نصرالله. «اذان عشق». اطلاعات، 16919 (دوشنبه 27 دی 1361): 1.

 

3. «از فریاد الله اکبر در سپیده خونین میدان تیر تا انقلاب اسلامی». اطلاعات، 16919 (دوشنبه 27 دی 1361): 11.

 

4. «اعلامیه شهید نواب صفوی در تاریخ 2 اسفند 1332: من مرد سازش نیستم». کیهان، 11192 (شنبه 27 دی 1359): 8.

 

5. «اعلامیه فدائیان اسلام به یاد خلیل طهماسبی». کیهان، 10673 (سه شنبه 14 فروردین 1358): 3.

 

6. «انگیزه قیام شهید نواب صفوی آغازگر قیام مسلحانه در نیم صده اخیر». منشور برادری، 115 (شنبه 26 دی 1360): 1.

 

7. «باز هم یادواره ای از روحانی شهید سید عبدالحسین واحدی». منشور برادری، 61 (شنبه 29 آذر 1359): 1 – 2.

 

8. « بمناسبت بیست و هفتمین سالگشت شهادت نواب صفوی، واحدی، ذوالقدر و طهماسبی». اطلاعات، 17209 ( سه شنبه 27 دی 1362): 20 – 21.

 

9. عبدخدایی، محمد هادی. «بمناسبت سالروز شهادت فدائیان اسلام». رسالت، 7 (26 دی 1364): 3.

 

10. سیدزاده، جلیل. «بمناسبت سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش بنیانگذاران جنبش مسلحانه: میهمانان رسول خدا (ص)». کیهان، 13231 (یکشنبه 27 دی 1366): 2.

 

11. «بمناسبت سالگرد شهادت 4 مجاهد جان بر کف نواب صفوی، محمد واحدی، ذوالقدر عزیز و خلیل طهماسبی». رسالت، 298 (27 دی 1365): 3.

 

12. «بمناسبت سی و یکمین سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش: نواب صفوی مشعلدار حماسه و خون». کیهان، 12647 (پنج شنبه 26 دی 1364): 22.

 

13. «بمناسبت 27 دی سالروز شهادت نواب صفوی و یارانش: ندای الله اکبر و پیام خون شهید نواب صفوی و یارانش رهروان بسیاری را به میدانهای مبارزه و ایثار می کشاند». کیهان، 12358 (پنج شنبه 27 دی 1363): 25 – 26.

 

14. عزیزی، احمد. «به یاد حماسه ساز بزرگ اسلام شهید نواب صفوی». کیهان، 11775 (دوشنبه 27 دی 1361): 2.

 

15. «به یاد شهید نواب صفوی». منشور برادری، 267 (شنبه 29 دی 1363): 4.

 

16. «به یاد نواب صفوی». جمهوری اسلامی، 762 (یکشنبه 27 دی 1360): 1.

 

17. «پای صحبت برادر مجاهد شهید نواب صفوی، سید محمد میرلوحی». جمهوری اسلامی، 470 (شنبه 27 دی 1359): 3.

 

18. نواب صفوی، فاطمه. «تحلیلی از کتاب برنامه فدائیان اسلام». کیهان، 11485 (شنبه 27 دی 1360): 7.

 

19. عبدخدایی، محمد مهدی. «تحلیلی بر قیام نواب صفوی و نهضت فدائیان اسلام (ویژه سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش (2)». جمهوری اسلامی، 1636 (27 دی 1363): 7.

20. «چرا نواب صفوی معروفترین شهید تاریخ ایران در میان مسلمانان است». منشور برادری، 10 (شنبه 17 آبان 1358): 1، 3.

 

21. حجتی کرمانی، محمد جواد. «چگونه با نواب صفوی آشنا شدم؟ آموزگار من نواب». منشور برادری، 1 (شنبه 11 مرداد 1365): 1 – 3.

 

22. حجتی کرمانی، محمد جواد. «چگونه با نواب صفوی آشنا شدم؟ آموزگار من نواب». منشور برادری، 2 (شنبه 25 مرداد 1365): 3.

 

23. حجتی کرمانی، محمد جواد. «چگونه با نواب صفوی آشنا شدم؟ آموزگار من نواب». منشور برادری، 15 (شنبه 24 آبان 1365): 1 – 4.

 

24. حجتی کرمانی، محمد جواد. «چگونه با نواب صفوی آشنا شدم؟ آموزگار من نواب». منشور برادری، 19 (شنبه 22 آذر 1365): 1 – 4.

 

25. حجتی کرمانی، محمد جواد. «چگونه با نواب صفوی آشنا شدم؟ آموزگار من نواب». منشور برادری، 59 (شنبه 18 مهر 1366): 1 – 2.

 

26. «حماسه شهادت غریبانه». ابرار، 61 (27 دی 1367): 3.

 

27. «حماسه فرزند دلیر اسلام: سید عبدالحسین واحدی». رسالت، 257 (8 آذر 1365): 10.

 

28. امیدی، محمد باقر. «خاطراتی کوچک از بزرگ مرد مرحوم نواب صفوی». منشور برادری، 6 (شنبه 28 مهر 1358): 1، 3.

 

29. امیدی، محمد باقر. «خاطراتی کوچک از بزرگ مرد مرحوم نواب صفوی». منشور برادری، 7 (شنبه 12 آبان 1358): 1، 3.

 

30. امیدی، محمد باقر. «خاطراتی کوچک از بزرگ مرد مرحوم نواب صفوی». منشور برادری، 8 (شنبه 26 آبان 1358): 1، 4.

 

31. «خاطره ای از رهبر شهید». منشور برادری، 14 (شنبه 15 دی 1358): 1، 2.

 

32. «خاطره ای از رهبر شهید». منشور برادری، 16 (شنبه 29 دی 1358): 1.

 

33. «خاطره ای از شهدای راه اسلام». منشور برادری، 66 (شنبه 4 بهمن 1359): 1 – 2.

 

34. «خاطره ای از شهید نواب صفوی». منشور برادری، 17 (6 بهمن 1358): 4.

 

35. «خاطره برادری از نواب صفوی و خلیل طهماسبی». منشور برادری، 66 (شنبه 4 بهمن 1359): 1، 3.

 

36. «خصوصیات شهید نواب صفوی از حجت الاسلام نکونام». منشور برادری، 286 (شنبه 25 خرداد 1364): 1 – 2.

 

37. «در دادگاه امرای سابق ارتش و رؤسای ساواک فاش شد: جزئیات شکنجه و کشتار گروه فدائیان اسلام». اطلاعات، 16087 (شنبه 11 اسفند 1358): 14.

 

38. واحد، سینا. «در سوگ بیداران (برای شهید نواب صفوی)». جمهوری اسلامی، 762 (یکشنبه 27 دی 1360): 4.

 

39. «در 7 آذر 1344 دژخیم، جبین درهم کشید و سید عبدالحسین واحدی شهید شد». منشور برادری، 66 (شنبه 7 آذر 1366): 1 - 2.

 

40. «دیدگاهها و نظرات شهید نواب صفوی پیرامون حاکمیت قوانین اسلامی». کیهان، 11775 (دوشنبه 27 دی 1361): 12.

 

41. محمود اهوازی، عبدالله. «رسالت روحانیت، رسالت سید چه بود». منشور برادری، 31 (شنبه 16 اسفند 1365): 4.

 

42. «رویدادهای مهم تاریخی: سالگرد شهادت فدائیان اسلام». ابرار، 221 (24 خرداد 1365): 4.

 

43. «سالگرد شهادت نواب صفوی و دیگر فدائیان اسلام گرامی باد: آنانکه فدائی مکتب و مردم شدند». کیهان، 13523 (سه شنبه 27 دی 1367): 10.

 

44. «ستاره های درخشان تاریخ اسلام». قدس، 21 (دوشنبه 21 دی 1366): 4.

 

45. خسروشاهی، هادی. «سرانجام جبهه ملی ها ماندند و نواب ها شهید شدند...». اطلاعات، 16349 (یکشنبه 12 بهمن 1359): 10.

 

46. «سید عبدالحسین واحدی شهید راه حق و فضیلت». منشور برادری، 260 (شنبه 10 آذر 1363).

 

47. «شب شهادت». منشور برادری، 215 (شنبه 24 دی 1362): 2، 5.

 

48. «شعر: تقدیم به روان پاک رهبر فدائیان اسلام شهید نواب صفوی و یارانش». منشور برادری، 136 (شنبه 29 خرداد 1361): 2.

 

49. کازرونی، مظلوم. «شعر: فدائیان اسلام». منشور برادری، 172 (شنبه 7 اسفند 1361): 1.

 

50. حافظی، محسن. «شعر: نواب صفوی، مشعل سوزان». منشور برادری، 175 (شنبه 28 اسفند 1361): 6.

 

51. «شهید استاد خلیل طهماسبی». منشور برادری، 266 (شنبه 22 دی 1363): 1 – 2.

 

52. «شهید سید محمد واحدی». منشور برادری، 266 (شنبه 22 دی 1363): 1 – 2.

 

53. «شهید طوفنده، روحانی مبارز (سید عبدالحسین واحدی) فدائی اسلام، که مسیر تاریخ ایران را تغییر داد». منشور برادری، 109 (شنبه 14 آذر 1360): 15.

 

54. «شهید عزیز سید عبدالحسین واحدی». منشور برادری، 209 (12 آذر 1362): 1، 6.

 

55. «شهید مظفر علی ذوالقدر». منشور برادری، 266 (شنبه 22 دی 1363): 1 – 2.

 

56. «شهید نواب صفوی افشاگر خطوط انحرافی». رسالت، 590 (27 دی 1366): 2.

 

57. «شهید نواب صفوی چراغی که در دل ظلمت درخشید». کیهان، 12066 (سه شنبه 27 دی 1362): 15.

 

58. خسرو شاهی، هادی. «شهید نواب صفوی در قاهره». اطلاعات، 18660 (سه شنبه 20 دی 1367): 6.

 

59. میرلوحی، محمد. «شهید نواب صفوی در نبرد با خبث طینت کسروی». کیهان، 12066 (سه شنبه 27 دی 1362): 15.

 

60. عبدخدایی، محمد مهدی. «شهید نواب صفوی را بشناسیم. فدائیان اسلام از آغاز تا به امروز». منشور برادری، 16 (شنبه 29 دی 1358): 4.

 

61. «شهید نواب صفوی نمونه ای از شهامت و رشادت». کیهان، 11775 (دوشنبه 27 دی 1361): 12.

 

62. «شهید واحدی اسوه شجاعت و پرخاش». منشور برادری، 67 (شنبه 14 آذر 1366): 1، 4.

 

63. «شیر بیشه اسلام (شعر)». منشور برادری، 166 (شنبه 25 دی 1361): 1.

 

64. «عرفات از نواب می گوید». کیهان، 11192 (شنبه 27 دی 1359): 8.

 

65. عسگراولادی، حبیب الله. «فدائیان اسلام، آذرخشی در هجوم ظلمت». رسالت، 298 (27 دی 1365): 1.

 

66. «فدائیان اسلام: از مبارزه تا شهادت و سخنانی از نواب صفوی». کیهان، 10683 (یکشنبه 26 فروردین 1358): 7.

 

67. خلخالی، صادق. «فدائیان اسلام با شهادت خونین خود چراغ اسلام را روشن نگاه داشتند». اطلاعات، 22. (دوشنبه 28 دی 1360): 13.

 

68. عبدخدایی، محمد. «فدائیان اسلام پیشتازان مبارزات مسلحانه». اطلاعات، 17502 (پنج شنبه 27 دی 1363): 18.

 

69. «فدائیان اسلام، پیشگامان مبارزه مسلحانه با رژیم ستمشاهی». اطلاعات، 18375 (یکشنبه 27 دی 1366): 3.

 

70. «فریادی از یک فدایی اسلام: شرح دفائیات سید محمد واحدی». منشور برادری، 17 (شنبه 6 بهمن 1358): 1 – 2.

 

71. «فهرستی از مبارزات شهید مجتبی نواب صفوی و یاران وفادارش 1323 – 1334». منشور برادری، 16 (شنبه 29 دی 1358): 3.

 

72. «قسمتهائی از وصیت نامه نواب صفوی». منشور برادری، 266 (شنبه 22 دی 1363): 4.

 

73. عبدخدایی. «گفتگو با عبدخدایی عضو شورای مرکزی فدائیان اسلام: فقط گلوله است که می تواند اینان را از اریکه قدرت پائین بکشد». کیهان، 11192 (شنبه 27 دی 1359): ؟.

 

74. «لحظه شهادت: اینک بوی خون می آید». رسالت، 6 (25 دی 1364): 7.

 

75. «مأمور دستگیری نواب صفوی دستگیر شد». کیهان، 10824 (یکشنبه 15 مهر 1358): 2.

 

76. «مبارزات و شهادت نواب صفوی و یارانش از دیدگاه بعضی از مطبوعات و شخصیتها». منشور برادری، 266 (شنبه 22 دی 1363): 3.

 

77. «مراسم تجلیل از نواب صفوی». اطلاعات، 15836 (یکشنبه 2 اردیبهشت 1358): 2.

 

78. «مراسم یابود سید مجتبی صفوی». اطلاعات، 15830 (یکشنبه 26 فروردین 1358): 2.

 

79. «مروری کوتاه بر زندگی شهید نواب صفوی و مبارزات فدائیان اسلام». کیهان، 11485 (شنبه 27 دی 1360): 6.

 

80. «مقاله: شکوه شهادت در راه خدا. یادنامه شهید نواب صفوی». منشور برادری، 24 (شنبه 27 دی 1365): 4.

 

81. «نکاتی جالب از متن کیفر خواست دادستان ارتش علیه نواب صفوی». کیهان، 11775 (دوشنبه 27 دی 1361): 12.

 

82. «نکته ها: از یادداشتهای شهید نواب صفوی». منشور برادری، 32 (شنبه 23 اسفند 1365): 1، 4.

 

83. خسرو شاهی، هادی. «نگاهی به چند سند از: مبارزات فدائیان اسلام». کیهان، 12949 (پنج شنبه 9 بهمن 1365): 6.

 

84. عبدخدایی، محمد هادی. «نواب صفحه ای جدید در تاریخ گشود». کیهان، 12938 (شنبه 27 دی 1365): 1.

 

85. «نواب صفوی پس از کودتای 28 مرداد: هر کس عملاً با احکام خدا مخالفت کند اطاعت او حرام و مخالفتش واجب است». کیهان، 11192 (شنبه 27 دی 1359).

 

86. لواسانی، محمد علی. «نواب صفوی خورشیدی که در تاریکی درخشید». منشور برادری، 215 (شنبه 24 دی 1362): 1 – 2.

 

87. «نواب صفوی، ستاره درخشان تاریخ اسلام ( به مناسبت سالگرد شهادت نواب صفوی و سه تن از یارانش». جمهوری اسلامی، 2216 (شنبه 27 دی 1365): 11.

 

88. «نواب صفوی شهید هماره زنده». کار و کارگر، 49 (21 دی 1364): 6.

 

89. «نواب صفوی شهیدی در راه اعتلای اندیشه های عاشورایی». جمهوری اسلامی، 1634 (25 دی 1363): 2.

 

90. لواسانی، محمد علی. «نواب صفوی عنصری که در پناه انقلاب اسلامی شناخته شد». منشور برادری، 216 (شنبه 1 بهمن 1362): 1 – 2.

 

91. عمدی، اصغر. «نواب صفوی، فریاد اعتراض در گلوی تاریخ». اطلاعات، 18082 (شنبه 27 دی 1365): 6.

 

92. عصری، اصغر. «نواب صفوی فریاد اعتراض در گلوی تاریخ». منشور برادری، 24 (شنبه 27 دی 1365): 8.

 

93. «نواب صفوی فریاد رسای روحانیت (بخش اول)». رسالت، 589 (26 دی 1366): 4.

 

94. «نواب صفوی، فریادی از گلوی اسلام (ویژه سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش 1)». جمهوری اسلامی، 1635 (26 دی 1363): 7.

 

95. «نواب صفوی منادی حکومت اسلامی در غفلت غربزدگی». کیهان، 11485 (شنبه 27 دی 1360): 6.

 

96. حجتی کرمانی، محمد جواد. «نواب صفوی نوری در ظلمات». اطلاعات، 18081 (پنج شنبه 25 دی 1365): 7.

 

97. حجتی کرمانی، محمد جواد. «نواب صفوی نوری در ظلمات». اطلاعات، 18376 (دوشنبه 28 دی 1366): 6.

 

98. «نواب صفوی و یارانش». پیام هاجر، 50 (شنبه 25 دی 1361): 6.

 

99. «نواب و ماادراک نواب». منشور برادری، 114 (شنبه 24 دی 1367): 1 - 2.

 

100. «وارثان تقوی و صلابت». کیهان، 12066 (سه شنبه 27 دی 1362): 15.

 

101. «ویژه نامه شهید نواب صفوی و یاران وفادارش، به مناسبت سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش». منشور برادری، 24 (شنبه 27 دی 1365): 6.

 

102. «ویژه نامه و یادبود شهید نواب صفوی و یارانش از زبان جراید: آنان که فدایی مکتب و مردم شدند». منشور برادری، 115 (1 بهمن 1367): 1 - 4.

 

103. «ویژه نامه و یادبود شهید نواب صفوی و یارانش از زبان جراید: حماسه شهادت غریبانه». منشور برادری، 115 (1 بهمن 1367): 1.

 

104. خسروشاهی، هادی. «ویژه نامه و یادبود شهید نواب صفوی و یاران وفادارش از زبان جراید: شهید نواب صفوی در قاهره». منشور برادری، 115 (1 بهمن 1367): 1 - 2.

105. «ویژه نامه یادبود شهید نواب صفوی و یارانش». منشور برادری، 25 (شنبه 4 بهمن 1365): 3.

 

106. «ویژه نامه یادبود شهید نواب صفوی و یاران وفادارش، به مناسبت سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش». منشور برادری، 24 (شنبه 27 دی 1365): 5.

 

107. «ویژه نامه یادواره شهید نواب صفوی و یارانش از زبان جراید: سید مجتبی نواب صفوی و یارانش». منشور برادری، 115 (1 بهمن 1367): 4.

 

108. «و مبارزه ادامه می یابد». اطلاعات، 18083 (یکشنبه 28 دی 1365): 6، 7.

 

109. «ویژه سالگرد شهادت نواب صفوی: می خواهم با لباس روحانی ام به پیشگاه جدم بروم». جمهوری اسلامی، 1053 (دوشنبه 27 دی 1361): 20 – 21.

 

110. «ویژه نامه یادبود شهید نواب صفوی و یاران وفادارش، به مناسبت سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش، به مناسبت سالگرد شهادت چهار مجاهد جان بر کف اسلام شهید مجتبی نواب صفوی، شهید واحدی، شهید طهماسبی و شهید ذوالقدر». منشور برادری، 24 (شنبه 27 دی 1365): 7.

 

111. «یادبود شهید نواب صفوی و یاران وفادارش: نگاهی چند به مبارزات فدائیان اسلام». منشور برادری، 27 (شنبه 18 بهمن 1365): 3.

 

112. «یادنامه: روزی که خورشید را به جوخه سپردند: به مناسبت سالگرد شهادت نواب صفوی و سه تن از همرزمانش». جمهوری اسلامی، 1344 (سه شنبه 27 دی 1362): 7.

 

113. میردامادی، س.م. «یادنامه نواب صفوی، شعر». منشور برادری، 25 (شنبه 4 بهمن 1365): 1.

 

114. «یادواره: پیشگامان جهاد و شهادت». جمهوری اسلامی، 2799 (سه شنبه 27 دی 1367): 5.

 

115. «یادواره شهید نواب صفوی». اطلاعات، 16337 (شنبه 27 دی 1359): (ویژه نامه).

 

116. «یادی از روحانی مبارز، خطیب مجاهد شهید عبدالحسین واحدی». جمهوری اسلامی، 17 (شنبه 8 آذر 1365): 1 – 2.

 

117. «یادی از شهدای راه حق نواب صفوی و ...». پیام هاجر، 148 (10 دی 1366): 4.

 

118. حجتی کرمانی، محمد جواد. «یک ذره از دستگیر شدن ترس نداشت». کیهان، 11192 (شنبه 27 دی 1359): 9.

 

119. «27 دی سالروز شهادت روحانی دلیر و رزمنده شجاع سید مجتبی (نواب صفوی)». منشور برادری، 115 (شنبه 26 دی 1360): 1.

 

120. «27 دی سالگرد شهادت فدائیان اسلام». منشور برادری، 64 (شنبه 20 دی 1359): 1، 4.

 

121. «27 دی ماه سالگرد شهادت فدائیان اسلام». منشور برادری، 61 (شنبه 29 دی 1359): 1، 4.

http://www.irdc.ir/fa/content/4882/default.aspx

 

او بلال زمان بود

 

برای شهید نواب صفوی و باوفا یارانش

 

از درون سیاهی بپا خاست***یكه مردی به بالای خورشید

نعره زد،‌نعره بر حاكم شب***بر صف خفته جانان خروشید

در بر سركشان ، همچون آتشفشان***در دل موج ظلمت چو خورشید

تا بریزد به هم، كاخ ظلم و ستم***نور حق بر شب تیره پاشید

او بلال زمان بود***نغمه‌خوان اذان بود

دشمن جان ظالم***یار مستضعفان بود

قهر بوذر، حلم جابر***عزم سلمان ز رزمش عیان بود

آن سرافراز ، بود "نواب "***آنكه سد ره خائنان بود

ای برادر، برادر، برادر***یاد از آن مرد رزمنده آور

زنده كن در دیار شهیدان***نام نواب پهل دلاور

*********************

آنكه دامان او ،خشم سوزان او***شعله می‌زد به جان ستمگر

آن كه فرمان او، عزم یاران او***برده بود خواب اهریمن از سر

یاد او جاودان باد***روح او شادمان باد

همت آن دلاور***توشه رهروان باد

خون پاكش ، در رگ ما***از پی حفظ قرآن روان باد

شیوه او، در ره حق***عبرت آموز پیر و جوان باد

یاد او جاودان باد***روح او شادمان باد

همت آن دلاور***توشه رهروان باد

استاد حمید سبزواری

مطالب مرتبط :

شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش

شهید نواب صفوی به روایت همسر

ثبت نام برای فلسطین !!

شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش

شهید نواب صفوی

همسری از بزرگ مردی می گوید

 شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش 

 احیاء كاپیتولاسیون در ایران 

 به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت محمد بخارایی و یارانش 

 شهادت مجاهدان مؤتلفه اسلامی 

 مبارزه مسلحانه فدائیان اسلام، بازتاب سه دهه خشونت علیه دین 

 شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش 

 احیاء كاپیتولاسیون در ایران 

 به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت محمد بخارایی و یارانش 

 شهادت مجاهدان مؤتلفه اسلامی 

  دربارۀ اين مجموعه

  فدائيان اسلام؛ پيشتازان نبرد مسلحانه

  نواب صفوي و مبارزۀ ضد استعماري وي

  نگاهي به چند سند از مبارزات فدائيان اسلام

  سرانجام جبهه ملي ها ماندند و نواب ها رفتند.

  گزارش دادستان نظامي شاه!

  نخستين اعلاميه شهيد نواب صفوي درباره رژيم رضاخاني

  خاطرات «فتحي يكن» رهبر جماعت اسلامي لبنان از شهيد نواب صفوي

  ديدار نواب صفوي با شاه ايران، سرهنگ شيشكلي، شاه حسين و سرهنگ ناصر(!)

  طنين انديشه هاي شهيد نواب صفوي در جهان اسلام

  شهيد نواب صفوي در كنار اخوان المسلمين

  درباره خاطرات شهيد نواب صفوي

  پاسخ افسانه بافي ها

  شهيد نواب صفوي در قاهره

  مصاحبه با رهبر فدائيان اسلام

  ديداري با نواب صفوي

  نواب صفوي در مصر

  شيعه و سني از ديدگاه نواب صفوي و رهبران اخوان

  آخرين دفاع شهيد نواب صفوي

  تاريخ نويسي ملي گرايان درباره فدائيان اسلام

  آشنايي با شهيد نواب صفوي؛ دستخطي درباره حكومت انقلابي

  ابتكار طرح ملي شدن صنعت نفت

 

همسر شهید نواب صفوی:

شهید نواب صفوی مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می دانست

خبرگزاری رسا ـ همسر شهید نواب صفوی، گفت: شهید نواب صفوی مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می دانست و با نهایت سرافرازی و شهامت در برابر طاغوت ایستاد و جان خود را فدا کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، یادواره شهید سید مجتبی نواب صفوی و همرزمانش، عصر روز گذشته در وادی السلام و در کنار مرقد مطهر آن مجاهد شهید و با حضور حجت الاسلام والمسلمین سعیدی، تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، حجت الاسلام موسی پور، استاندار قم، معاونان استاندار قم، فرماندار شهرستان قم، شهردار قم، رئیس شورای اسلامی قم و با حضور مردم انقلابی و همیشه در صحنه قم برگزار شد.

 در این مراسم منیره اعظم نواب احتشام رضوی، همسر شهید نواب صفوی، به صورت تلفنی و از مشهد مقدس در سخنانی کوتاه یاد و خاطره آن شهید بزرگوار را گرامی داشت و از حاضران در این مراسم، به ویژه تولیت آستانه مقدسه و استاندار قم، به سبب زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهیدان انقلاب اسلامی تقدیر و تشکر کردند.

همسر شهید نواب صفوی، خاطرنشان کرد: شهید نواب صفوی مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می دانست و با نهایت سرافرازی و شهامت در برابر طاغوت ایستاد و جان خود را فدا کرد.

وی به بیان خاطراتی از این مجاهد شهید پرداخت و خاطرنشان کرد: شهید نواب صفوی در لحظه وداع با مادر و تسلی دادن به وی، مرگ در راه خدا و غلطیدن در خاک و خون را بهترین مرگ ها عنوان کرد.

همسر شهید نواب صفوی، ایمان و شجاعت این شهید بزرگوار را مثال زدنی دانست و تصریح کرد: شهید نواب صفوی با شجاعت و تکبیرگویان به استقبال مرگ رفت و حتی نگذاشت چشمانش را ببندند تا گلوله هایی که او را به شهادت می رسانند ببیند.

 در این مراسم که همزمان با سالروز شهادت آن مجاهد شهید و با حضور مسوولان استانی و مردم شهید پرور قم برگزار شد، حاضران با قرائت فاتحه و اعطای گل، یاد وی را گرامی داشتند و در پایان با حضور بر سر مزار شهید آیت‌الله سعیدی به مقام والای آن شهید مبارز نیز ادای احترام کردند.

گفتنی است، این مجاهد خستگی‏ناپذیر به همراه سه تن از همر زمانش به نام‏های خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه بیست و هفتم دی ماه سال ۱۳۳۴ شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند./927/پ202/ص

پایان خبر - خبرگزاری رسا

http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=121336

 

آغاز آشنايی  

 

جمعيت فدائيان اسلام به رهبري سيد مجتبي نواب صفوي تأسيس شده بود و اولين مبارزه خود را با اعدام انقلابي كسروي آغاز كرد. نواب احتشام رضوي رهبر قيام خراسان مدت‌ها بود كه نام سيد مجتبي را در روزنامه‌ها مي‌خواند اما نمي‌دانست او كيست. نواب صفوي نيز به دنبال گمشده‌اي بود- رهبر قيام خراسان – مردي كه سال ها با حكومت پليد محمدرضا شاه مقابله كرد و سه مرتبه دادگاه او را به اعدام محكوم نمود تا اينكه يك روز سخنران جلسه‌اي نواب احتشام رضوي را به پشت تريبون فرا خواند، ناگهان سيد مجتبي از جا برخاست؛ شما آقاي نواب احتشان رضوي هستيد؟

 

رهبر قيام خراسان: با تعجب پرسيد: «شما سيد مجتبي نواب صفوي رهبر فدائيان اسلام هستيد؟» لحظاتي بعد رهبران مبارزه با ظلم يكديگر را در آغوش گرفتند.

 

سال 1326 بود، مردي از دوستان نواب از او خواست تا دختر نواب احتشام رضوي را براي او خواستگاري نمايد. سيد مجتبي با متانت خاصي به نزد رهبر قيام خراسان رفت:«آقا! يكي از آشنايان كه داراي وضعيت مالي مناسبي است خواستار ازدواج با دختر شماست». نواب احتشام با ناراحتي گفت:«من دخترم را به كسي مي‌دهم كه علوم جديد و قديم را خوانده باشد و از نظر ايمان و عمل اسوه ديگران باشد. چطور ممكن است من دخترم  را به يك چنين كسي كه هيچ كدام از اين شرايط را ندارد تزويج كنم. هرگز، هرگز. سيد سرش را به زير انداخت جملاتي را در ذهن مرور كرد نمي‌دانست اين سخن را بگويد يا نه. نجابت در چشمانش موج مي‌زد. خيلي آرامن و متين گفت:«آقا! اجازه مي‌دهيد همان نسبتي را كه اميرالمؤمنين براي پيامبر داشته‌اند، من براي شما داشته باشم». رهبر قيام خراسان كه نواب را مردي مؤمن و متعهد مي دانست با لبخند پاسخ داد:«با كمال ميل».

 

منبع :مصاحبه محقق با خانم نواب صفوي

 

خواستگاری  

 

سيد مجتبي از نواب احتشام خواسته بود تا چند جلسه‌اي را با نيره‌السادات صحبت نمايد. روز موعود فرا رسيد. سيد به منزل رهبر قيام خراسان رفت. قلب نيره‌السادات مي‌تپيد. گونه‌هايش از شرم سرخ شده بود. نواب كتابي را از كتابخانه برداشت واز او خواست چند سطري از آن را بخواند. زن در حاليكه چيزي در دلش فرو مي ريخت چند سطري از آن را خواند. نواب همسري مي‌خواست كه هم‌شأن او باشد براي همين سؤالات بسياري در مورد مسائل علمي، اجتماعي، و مذهبي از او پرسيد. آن روز به پايان رسيد. نيره‌السادات به ايوان رفت. زيبايي ماه در آسمان دو چندان شده بود. نواب احتشام آرام در كنار دخترش نشست. «دخترم نظرت چيست؟ نواب صفوي سرباز اسلام است و همسري او افتخار بزرگي است». او هنوز نمي‌دانست چه پاسخي دهد. روز بعد سيد مجتبي دوباره به آنجا رفت و پس از اطمينان از فضل و كمالات دختر گفت:«من مرد مبارزي هستم ممكن است روزي شهيد شوم و ممكن است يك روز حكومت اسلامي تشكيل بدهم». حالا ديگر زمان انتخاب است. نيره‌السادات كنار پنجره رفت و به سرخي افق چشم دوخت. ناگهان برگشت و رو به پدر كرد و گفت:«آقا! بهترين تكيه‌گاه است به نظر من نواب مردي عاشق، عارف و مبارز است».

 

منبع :مصاحبه محقق با خانم نواب صفوي

 

مراسم ازدواج 

 

خانواده نواب احتشام رضوي و نواب صفوي به قم رفتند. سيد مجتبي و نيره‌السادات در مقابل «حجت‌الاسلام آيت‌الله حجت كمره‌اي» نشستند. صيغه عقد جاري گشت. نواب نگاهي پر مهر به همسرش انداخت. فرزندان علي‌بن‌ابيطالب (ع) پيوندشان را با مراسمي زيبا در قم جشن گرفتند. نيره‌‌السادات همسري مردي از تبار خاندان وحي را پذيرفته بود با اينكه مي‌دانست روزهاي سختي را پيش رو دارد. همه به آنها نگاه مي‌كردند:«اين دو چه برازنده يكديگرند، يك روح در دو جسم».

 

منبع: مصاحبه محقق با خانم نواب صفوي

http://www.navabsafavi.com/Shahid-Navvab-Zendegi-khosoosi/default-bottom-ezdevaj.htm

 

ناگفته‌هايي از همسر شهيد در گفتگو با فارس

شهيد نواب صفوي از فداييان اسلام براي اعزام به فلسطين ثبت نام مي كرد

 

خبرگزاري فارس: همسر شهيد نواب صفوي با ذكر خاطره‌اي مي گويد: آن شهيد عده‌اي از فدائيان اسلام را براي رفتن به فلسطين براي مبارزه با رژيم صهيونيستي ثبت‌نام كرد كه مورد مخالفت شاه قرار گرفت.

شهيد نواب صفوي از فداييان اسلام براي اعزام به فلسطين ثبت نام مي كرد

 

نيره‌ اعظم نواب احتشام‌رضوي امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در مشهد افزود: نواب صفوي حافظ كل قرآن، نهج‌البلاغه و صحيفه سجاديه بود و داراي مدارج عالي ديني از سوي علما بود كه باعث شد او از كسي تقليد نكند.

وي خاطرنشان كرد: او داراي فضائل و ديدگاه‌هاي بالاي جهاني بود و فجايع اخير فلسطين و اتفاقات امروز دنيا را در آن زمان مشاهده مي‌كرد.

همسر نواب صفوي با ذكر خاطره‌اي ادامه داد: در آن دوران او عده‌اي از فدائيان اسلام را براي رفتن به فلسطين براي مبارزه با رژيم صهيونيستي ثبت‌نام كرد كه مورد مخالفت شاه قرار گرفت و رژيم پهلوي از حركت آنان به آنجا جلوگيري كرد.

احتشام‌رضوي گفت: مكتب نواب صفوي، مكتب آموزنده‌اي بود به‌ طوري كه هركسي كه دقايقي در كنار وي قرار مي‌گرفت از فضائل، اخلاق و روحيه اسلام‌گرايي وي بهره‌مند مي‌شد. به عبارتي نواب صفوي خدا را فرياد مي‌زد.

وي ادامه داد: نواب صفوي تنها روحاني بود كه در آن زمان با كمال قدرت، عظمت و شجاعت مقابل پهلوي و عمال وي ايستاد و با آنان مبارزه كرد.

همسر شهيد نواب صفوي با اشاره به مخالفت نواب با كسروي گفت: او در سن 30 سالگي با كسروي كه به فعاليت‌هاي ضدديني از جمله دين جديدي بدتر از بهائيت به‌ نام پاكديني مبارزه كرد، به‌ طوري كه تمام علما از فعاليت‌هاي اين جرثومه فساد ناراضي بودند و زماني كه نواب كتاب وي را مي‌خواند با صداي بلند مي‌گويد: هنوز خون پيامبر در وجود سلاله پيامبر جوشش دارد و من اين جرثومه فساد را به هلاكت مي‌رسانم.

وي درباره نحوه شهادت نواب صفوي گفت: اسلام‌گرايي و خلوص وي باعث شد كه هنگام صدور اعدام او، عده‌اي از فعالان مسمان دنيا از جمله اخوان‌المسلمين با سفر هوايي به ايران جلوي شهادت وي را بگيرند، ولي عمال شاه جلوي هواپيماي حامل آنان را در بغداد گرفتند.

همسر شهيد نواب صفوي ادامه داد: شب شهادت او تفالي به نهج‌البلاغه زدم كه خطبه حمام و متقين آمد كه در آن تمام صفاتي و حالتي را كه حضرت علي (ع) براي متقين ذكر كرده بود، در او يافتم.

او ادامه داد: آن شب راديو اعلام كرد كه نواب صفوي و يارانش توسط شاه در سحرگاه اعدام شده‌اند كه من بعد از خبر شهادت او به روحاني درباري كه بهبهاني نام داشت، مراجعه كردم و به وي گفتم كه از شاه بخواهد جسد نواب را تحويلم دهد تا در جاي مناسب دفن كنم، ولي وي گفت، رژيم اجساد آنان را مخفيانه دفن كرده است و نبش قبر از نظر اسلام حرام است.

همسر شهيد نواب صفوي با اشاره به خطبه خود در مزار شهيد نواب ادامه داد: روز بعد كه 17 دي‌ ماه بود تعداد زيادي از مردم از دوستداران او و سلطنت طلب‌ها براي تسليت نزد بنده آمدند ضمن آنكه 28 كاميون مسلح نيز آنجا حضور داشت.

وي با بيان اينكه شايد دلسوختگي و اشك فراغ اثري در ديگران داشته باشد با ذكر خاطره‌اي گفت: افسري با بي‌احترامي از من خواست كه گريه نكنم و از سر مزار نواب صفوي بلند شوم كه اين حركت وي باعث جوشش در من شد و در مقابل او ايستادم و گفتم كه «آري خاندان آل محمد را اينگونه بني‌اميه تسليت دادند و اين پسر پهلوي چه خوب ثابت كرده است كه از چه سلاله‌اي است و نيمه شب فرزندان پيامبر اكرم (ص) را به جرم دينداري مي‌كشي و فكر مي‌كني هميشه مي‌تواني جابرانه حكومت كني؛ فكر مي‌كني مي‌تواني چراغ اسلام را خاموش كني به خدا اين چراغ با شهادت فرزندان رسول‌الله (ص) فروزان‌تر مي‌شود».

احتشام‌رضوي ادامه داد: در بخش‌هاي از خطابه خود خطاب به شاه گفتم كه اگر تمام مردان ما را بكشي، ما زنان در مقابل گلوله‌هاي ناجوانمردانه تو مي‌ايستيم و اگر شده دختران را طوري تربيت مي‌كنيم كه از تو انتقام بگيرند.

وي افزود: خطاب به مردم گفتم: «مردم مي‌دانيد كه آنان به چه جرمي اعدام شدند؟ نواب مي‌گفت ايران كشور حضرت محمد (ص) ‌و امام جعفر صادق (ع) است و بايد احكام اسلامي در آن اجرا شود و مي‌گفت كه شاه مملكت در حال مشروب‌خواري و فساد است و زنان بي‌بندو‌بار آتش شهوت خود را به مردم نشان مي‌دهند و عده‌اي زيادي از مردم در فقر به سر مي‌برند».

وي ادامه داد: در بخشي از صحبت‌هاي خود خطاب به تيمور بختيار گفتم كه اين ابن‌زياد، چرا سلاله پيامبر را شهيد كردي و به دروغ در رسانه‌ها چيزي ديگري منعكس كردي.

همسر شهيد نواب صفوي با بيان خاطراتي از بيان خطابه خود بر سر مزار وي گفت: آنجا من تيمور بختيار را ابن زياد خواندم و به روشنگري درباره عقايد و تفكر نواب برخاستم.

همسر شهيد نواب صفوي ادامه داد: در بخشي از خطابه‌هاي خود گفتم كه «خداوندا خاندان پهلوي را نابود كن! خطبه من باعث شد كه اكثر افسران و سربازها آنجا گريان شوند كه من خطاب به آنان گفتم كه اشك ندامت شما هيچ‌گاه خشك نخواهد شد».

وي ادامه داد: در آنجا از هيچ چيزي نمي‌ترسيدم، چرا كه در آن هنگام آرزوي شهادت داشتم، زيرا افرادي كه در مكتب اسلام تربيت شوند، داراي روح بزرگي هستند كه ظواهر دنيا نمي‌تواند آنان را جذب خود كند به طوري كه هميشه به نواب مي‌گفتم كه شما بايد 100 سال زودتر به دنيا آمديد. چرا كه شما جلوتر از زمان هستنيد.

احتشام رضوي ادامه داد: روحانيون به دليل خفقان آن زمان نتوانستند عكس‌المعل جدي داشته باشند و كاري انجام دهند، ولي همگي از عشاق وي بودند.

همسر نواب صفوي گفت: نواب با قرآن مانوس بود. به قول افسري توده‌اي زندان هميشه از سلول وي صداي قرآن شنيده مي‌شد.

همسر شهيد نواب صفوي اظهار داشت: از او سه فرزند به نام‌‌هاي فاطمه، زهرا و صديقه دارم ضمن آنكه بنده فرزند احتشام‌رضوي انقلاب‌گر خراساني بودم كه مي‌خواست رضا شاه را سرنگون و مدرس را به حكومت برساند.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710270778

 

گفتگو با خانم فاطمة السادات میرلوحی فرزند شهید سیدمجتبی نواب صفوی«قسمت اول»

پدید آورنده : فریبا انیسی ، صفحه 36

 

گلگون دشت جنوب جای پای قهرمانانی را در خود پنهان دارد که بسیار رادمردان باید بگویند و بسیار قلمها باید بنویسند تا به قطره ای از اقیانوس بیکران عشق دست یابند.

 

از روزهایی بگویند که فاصله زمین و آسمان کم بود به قدر یک دعا، صدای بال ملائک را می شنیدی که چگونه به پیشواز یاران عاشق آمده اند. یارانی که نامشان زینت بخش کوچه های ما و یادشان آرام بخش دلهای ما است.

 

از شاهدان آن دوران مجاهدی است که قلم در دست گرفت، دوربین بر دوش گذاشت، یاد پدر را در خاطر داشت و اسلحه رزم همسر را بر دوش و رفت تا شهادت یاران را ثبت کند و از مظلومیتها بگوید.

 

و اینک از آن روزهای خوش که بر حلقه های فیلم و اسلاید ضبط کرده است با ما سخن گفت. خدمت خانم فاطمة السادت میرلوحی فرزند شهید سیدمجتبی نواب صفوی و همسر شهید سیدحسن رضوی رسیدیم و ایشان از آن روزها برای ما گفت. پیام زن، پیشتر در شماره های 94، 95 و 96 طی گفتگوی مشروحی با همسر محترم شهید نواب صفوی، خوانندگان خود را از نزدیک با زندگی آن شهید آشنا ساخته است. با تشکر از زمانی که در اختیار ما گذاشته اند توجه شما را به این مطلب که در سه قسمت تنظیم شده است جلب می کنیم.

 

خانم میرلوحی، ابتدا بفرمایید چه

 

خاطره ای از پدرتان دارید؟

 

من فاطمه میرلوحی دختر بزرگ شهید نواب صفوی هستم. موقع شهادت پدرم 5 ـ 4 ساله بودم و خواهرم زهرا 5/2 سال داشت و صدیقه 4 ـ 3 ماه بعد از شهادت پدرم متولد شد. تنها خاطره ای که از پدرم به یاد دارم آخرین ملاقاتی بود که با پدرم داشتم یعنی وقتی که حکم اعدام پدرم را صادر کردند. مادرم خیلی تلاش کردند که وقت ملاقاتی را بگیرند. آنها فقط یک ربع ساعت اجازه ملاقات دادند. 3 ـ 2 روز قبل از تیرباران شدنشان بود. یادم است مادرم خیلی تلاش می کردند. خیلی پریشان بودند. همان روز ملاقات من و همشیره کوچکترم ـ زهرا ـ به همراه مادرِ پدرم و مادرم به زندان قصر رفتیم. البته تیرباران در لشکر زرهی 2 بود. خیلی از ما می ترسیدند. بازرسی ای طولانی از مادرم کردند که آن موقع جوان 21 ساله بود و با پوشیه آمده بود. به همراه دو بچه کوچک و یک خانم پیر. آنقدر این بازرسی طول کشید که مثل گذشتن از هفت خوان رستم بود. از مراحل مختلف بازرسی گذشتیم تا بالاخره به محلی که مرحوم پدرم آنجا بودند وارد شدیم. بین اتاق پدرم و مکانی که ما قرار داشتیم، راهرویی بود که نظامیان زیادی به صورت دو صف روبه روی هم ایستاده بودند. نمی دانم چه اسلحه هایی داشتند. تفنگهای بلندی که به سرش، سرنیزه داشت و این اسلحه ها را به صورت آماده باش به طرف ما نگاه داشته بودند و ما باید از این صف از بین سرنیزه و تفنگ رد می شدیم. آنقدر اینها از پدرم و از ما می ترسیدند. فکر کنید دو دختربچه و دوتا خانم چه کاری از دستشان برمی آمد که بتوانند انجام بدهند. ما از بین سرنیزه ها رد شدیم تا به اتاق کوچکی رسیدیم. پدرم لباس روحانیت به تن نداشت. پالتوی بلندی به تن داشتند. به دست راستشان دستبند زده بودند به دست یکی از سربازان. دو نفر نظامی دیگر در اتاق بودند. دو تا نیمکت در دو طرف انتهای اتاق قرار داشت. بعد از سلام و احوالپرسی مادرم آن طرف اتاق روی یک نیمکت نشستند و پدرم، من و خواهرم زهرا را در آغوش گرفتند و بر نیمکتی در این طرف اتاق نشستند. و با دستی که دستبند نداشتند مرا به زانو گذاشتند و با آن دست که دستبند داشت خواهرم زهرا را بر زانو گذاشتند.

 

صحبتهای خاصی را با مادرم کردند. در آن حالت بچگی یادم نمی آید اما یادم هست فضای عجیبی در اتاق بود. رنگ چهره شان خیلی عجیب بود. در عین اینکه پریده رنگ بودند ولی خیلی نورانیت داشت. فضای نورانی عجیبی بود و یک صلابت عجیبی را من در بچگی احساس می کردم و همانجا گفتند: این پسره اسمش چیه؟ حتی نمی خواستند اسم شاه را به زبان بیاورند و گفتند من اگر بخواهم با این پسره سازش کنم الان هم جای من اینجا نیست. اگر تا آخرین لحظه ها هم سازش می کردند به عنوان اینکه کاری به کارشان نداشته باشند و هر کاری دلشان می خواست انجام می دادند. باز هم به ایشان همه چیز می دادند. اما می گفتند: من با زرق و برقهای دنیا گول نمی خورم ... (این کلمات یادم هست) و بعد یادم هست که برای مادرم از حضرت زینب(س) صحبت می کردند که صبور باشند درست مثل اینکه به مادرم پیام می دادند که باید این پیام را به ملت برسانید. برای مادر خودشان هم در باره مسایلی در مورد زنان صدر اسلام تعریف می کردند که چطور زنان شجاعت داشتند و چطور فرزندانشان در رکاب رسول اللّه (ص) به شهادت می رسیدند و اینها استقامت داشتند. زمزمه های این سخنان در گوشم هست. البته مادرم در این سالها همیشه این مطالب را تکرار می کردند ... یادم است وقت تمام شد و یک نفر خیلی مؤدبانه آمد و آنجا نشست. با یک رعب خاصی با احترام نشست و مطلبی را گفت و پدرم با خشونت گفت: بسیار خوب. و تشر زدند و چون وقت تمام شده بود، بلند شدیم. این چهره ای است که از آن زمان به یاد دارم. البته وقتی که کوچکتر بودم حالتی را که پدرم در زندان بودند و جمعیت زیادی که در زندان می آمدند و می رفتند و نیز مرا با خود می بردند در یادم مانده است.

 

زندگی ما مثل مردم عادی نبود، زندگی ای که پدر به خانه بیاید و زندگی عادی داشته باشد اصلاً چنین زندگی نداشتیم. زندگی ما مثل موج دریا بود که یک وقت بالای موج بودیم و یک وقت انتهای موج بودیم. حالتهایی پر از امواج. ولی خیلی معنوی ... یادم است در بچگی، پدرم به من نماز را سفارش می کردند، زود بیدارم می کردند اگر احیانا یک وقتی خانه بودند چون در مدتی که با مادرم زندگی می کردند شاید یک سال هم با هم نبودند. تعداد روزها یا شبهایی که پدرم به منزل می آمدند خیلی کم بود.

 

از دوران تنهایی مادر و سختیهای پس از

 

شهادت پدرتان بگویید.

 

شما فکر کنید که یک زن با تمام وجودش حقیقتی را درک کند. مادرم در زندگی فرد انقلابی عجیبی بودند. از بچگی در مسایل انقلاب بزرگ شده بودند، سختیهای عجیبی کشیده بودند. من همیشه می گویم مامان را خدا تربیت کرد، به واسطه آن سختیها، تا در زندگی انقلابی قرار بگیرند. رنجهای غیر قابل شمارشی را از بچگی متحمل شدند. وقتی که با پدرم ازدواج می کنند، آن هم در شرایطی که مایل به ازدواج نبودند. می گفتند یک مدتی که از این ازدواج گذشت خیلی علاقه مند شدند و کاملاً درک کردند. البته پدرم قبل از ازدواج با ایشان صحبت می کنند. آن زمان رسم نبوده که دختر و پسر صحبت کنند ولی ایشان آنقدر روشنفکر بودند که این کار را انجام می دهند. مادرم می گفت: همیشه می گفتم آقا شما باید 100 سال آینده به دنیا می آمدید؛ یعنی خیلی جلوتر از زمانتان هستید. در آن جلسات با مامان صحبت می کنند و می گویند شاید من شهید شوم، شاید کشته شوم، آیا این طور زندگی را می پذیرید؟ شاید ما چیزی نداشته باشیم، شاید داشته باشید ... اهداف خودشان را می گویند. مادرم چون در زندگی انقلابی بزرگ شده بودند از نظر هدف، آن را درک می کردند. اما در هر حال پذیرفتن این زندگی که یک عمر در تلاطم بودند و باز در تلاطم بزرگتر افتادن سخت بود. در هر حال ایشان قبول می کنند. می گفتند بعد از مدتی من به ایشان علاقه مند شدم چون از نظر رفتاری، عاطفی و ابعاد داخلی زندگی آنقدر عالی بودند. از نظر برخورد، معنویت و انسانیت، عشق و ایثار ... و مادرم به قدری عاشق شدند که تمام وجودشان لبریز از عشق به ایشان شد و بیقرار شدند. چند ماه اول زندگی، مرتب می توانستند در منزل باشند ولی بعد کم کم برنامه ها طوری شد که دیرتر و کمتر می آمدند. مادرم می گفت: زمانی می رسید که من آنقدر بی تاب می شدم که از شدت دلهره و اضطراب و عشقی که به ایشان داشتم اشک می ریختم. شب بیدار می شدم و اشک می ریختم. پدرم می گفتند که وقتی من کنارتان هستم گریه می کنید، وقتی هم که نیستم گریه می کنید ... بعد با من صحبتهایی کردند ... و بعد از مدتی آرام شدم و سعی کردم تحملم را بالا ببرم. و فکر کنید کسی که در این حد به همسرش عشق می ورزد آن هم همسری که هم مرادش باشد و هم مرشدش باشد و هم عشقش و هم همسرش تمام زندگی اش او باشد و او به شهادت برسد و از او گرفته شود. خیلی سخت است یعنی بی تابی در حد اوج. آن وقت تصور کنید او را کنار چوبه اعدام ببرند. محکوم به اعدام کنند و با پای خودش ببرند خیلی فرق دارد با کسی که در جنگ به شهادت برسد. بعد از آن هم تصور کنید مادرم با تمام این تفاسیر و آن سوزشی که داشتند گفتند: بعد از شهادت پدرت من رنجهایی کشیدم که شهادت پدرت را تحت تأثیر قرار داد.

 

البته اینها همه لطف خداوند است و خدا می خواهد حسابی انسان را صیقل دهد و برای مسایل دیگری آماده کند. همه وابستگی های آدم را یکی یکی از او بگیرد تا عشق و محبت پروردگار جایگزین آن شود. بعد از شهادت پدرم همه از ما می ترسیدند. اولاً ساواک دایم دنبال ما بود. مامان چند سخنرانی بر قبر پدرم کردند و روزنامه ها نوشتند که «روح نواب در همسرش حلول کرده است» تصمیم گرفته بودند مادرم را بکشند. هر کس نزدیک ما می آمد طبعا تحت نظر قرار می گرفت و دستگیر می شد. فکر می کردند یک هسته انقلابی در حال تشکیل است. از طرفی دیگر هر وقت ما به مدرسه می رفتیم ما را تعقیب می کردند. وضعیت طوری شد که مادرم رنجهایی از نزدیکترین کسان احساس می کردند، احساس غربت عجیبی می کردند. غریب بودن در آن زمان هم این طور نبود که همسر شهید است باید احترامش را نگهداریم، می گفتند تروریست است و دایم رادیو و تلویزیون علیه پدرم مطالب خاصی را مطرح می کردند که برای زنی که به حقیقتی عشق می ورزد خیلی سخت بود. حتی هیچ یک از علما نمی توانستند با ما ارتباطی داشته باشند هیچ کس ...

 

فعالیت خود را علیه رژیم چگونه شروع

 

کردید؟

 

طبعا ما به خاطر حالتی که داشتیم مادرم سعی داشتند که آن روح و حالت آن زمان را در ما به وجود بیاورند و تقویت کنند. یکی از حرفهایی که در سخنانش می زدند این بود که: اگر شده دخترهای خود را آنچنان تربیت کنم که از شما جنایتکاران انتقام بگیرند. از ابتدا هسته انقلابی بودن و روح انقلابی را در ما به وجود می آوردند و آنقدر مطالب زندگی پدرم را با عشق تعریف می کردند که ناخودآگاه ما همه آن عظمت را به زیباترین صورت تداعی می کردیم و در روح ما شکل می گرفت و تکرار می شد و ناخودآگاه آن حس در درونمان به وجود می آمد.

 

در بچگی مادرم مجبور بودند ما را از ترس رژیم مخفی نگاه دارند. حتی مدتی در روستاها زندگی کردیم. مکانهای مختلف که از مسایل ساواک دور باشیم. برای مادرم به عنوان یک زن، با آن شرایط بزرگ کردن سه تا دختر خطراتی را داشت. همیشه می گفتند اگر این بچه های نواب بد تربیت بشوند و ناجور بشوند من چه جوابی به جامعه بدهم. در دوران دبیرستان با پسرعمه مادرم ازدواج کردم. که ایشان از جوانهای بسیار انقلابی، شاعر و سلحشور بودند، حالتهای عجیبی داشتند. ایشان بعد از گذراندن دوره شش ماهه آموزش سربازی به دلیل فعالیتهایشان تحت تعقیب بود و او را اذیت می کردند. برای گذراندن دوره سربازی به عنوان سپاهی دانش او را به بلوچستان نزدیک «دشت یاری» فرستادند.

 

آن زمان جاده های فعلی نبود. از ایرانشهر تا چابهار تازه در حال نقشه برداری از جاده سرباز بودند و تعداد زیادی شرکتهای خارجی آمده بودند تا سد (پیشین) را بسازند. برای هواپیما فرودگاهی درست کرده بودند و برای شناسایی منابع و معادن بیشتر کار می کردند تا سدسازی. آنجا می شنیدیم که برخی از آنها را هم می برند. جایی ما را انداختند که راه نداشت جاده نداشت ... همسرم مقالات مهمی را در دوران آموزش سربازی نوشت در نتیجه او را آنجا فرستادند و من هم همراه ایشان رفتم. میان کپرنشین های بلوچ جای عجیبی است که حتی ما مقداری راه را پیاده رفتیم. مقداری از راه با ماشینهایی که احشام و بارهایشان را حمل می کردند، از سنگلاخهای رودخانه گذشتیم. دو تا کپر در «بافتان» در اختیار ما گذاشتند. «بافتان» دهی بود که تقریبا فاصله ای تا رودخانه سرباز داشت، بعد از آن «ماهون ملکوت» و «پیشین» قرار دارد.

 

در آنجا چه برنامه هایی را داشتید؟

 

وقتی به آنجا رفتیم دو تا کپر که با چوب خرما درست کرده بودند به ما دادند البته احتمالاً مدتی در آنجا حیوانات را نگهداری می کردند. علاوه بر عقرب و رطیل و مار و ... که آنجا بودند حشرات زیادی داشت. این کپرها را به معلم ده دادند. اتاقکی هم همسرم آنجا با گل ساخته بود، پنجره و در گذاشته بود. مقدار زیادی گِل حمل کرده بود به طوری که سر شانه اش زخم شده بود تا اتاقی برای مدرسه بسازد. از چوب خرما برای سقف استفاده کرده بود. این مدرسه ده بود و آن هم اتاق ما به عنوان ماه عسل آنجا رفتیم!

 

آیا آنجا تدریس می کردید؟

 

من دیدم او در آنجا تنهاست، با او همکاری کردم. بچه ها راجمع می کردیم تا مدرسه را راه بیندازیم. دخترها اصلاً نیامدند با اینکه زنهای ده خیلی استقبال کردند. آنجا زنهای ده «ستری» بودند یعنی اصلاً حق نداشتند به هیچ عنوان جلوی مردها بیایند. در آنجا دو طبقه بود، طبقه ستری ها و طبقه غلامان. غلامان اکثرا از نژاد سیاه پوستانی بودند که احتمالاً از آفریقا مهاجرت کرده بودند. آنها را به صورت برده به آنجا آورده بودند البته بعد از انقلاب، نظام غلامان خیلی تعدیل شد و از آن حالت بیرون آمد.

 

بعد از پیروزی انقلاب آنجا رفتید؟

 

بله خیلی به آنجا رفتم. بچه هایی که آنجا هستند مثل بچه های من می مانند، عشق متقابل است. آنها هم به من علاقه مند هستند. همسرم ـ حسن ـ چون همیشه اذان گو بود در آنجا هم اذان گفت. ماه رمضان بود با آنکه آنها از اهل سنت بودند اما او اذان اهل ولایت می گفت، ما اولین کسانی بودیم که آنجا حضور پیدا کردیم. برادران بلوچ ما اصلاً به هیچ عنوان ایرانی و فارسها را نمی پذیرند. در زمان قاجاریه خیلی ظلم و جنایت به آنها شده بود بنابراین به هر بیگانه ای «گَجَر» می گفتند، یعنی قاجار و به ما می گفتند «گجر آمده» یعنی ما بیگانه ایم. یعنی دشمن آنها هستیم! به این دید به ما نگاه می کردند. شما فکر می کنید در چنین منطقه دوری، ما در اولین سحر ورود اذان گفتیم. او می گفت این برادران بلوچ یا ما را قبول می کنند یا می کشند فرقی نمی کند. اتفاقا فردا صبح مولوی ـ عالم ده ـ به آنجا آمد و به همسرم گفت «تو سق وش اذان گوشی» یعنی خیلی اذان خوبی گفتی و از ما استقبال کرد و خیلی نگذشت که ما رابطه بسیار عمیق عاطفی با مردم پیدا کردیم. یعنی آنقدر با آنها مأنوس شدیم که تا مدتها ما را میهمان می کردند. این رسمشان بود آن وقت کسی که ما را میهمان می کرد اگر صبحانه می فرستاد یعنی ناهار منزل آنها بودیم، اگر چای بعد از ظهر می آوردند، یعنی شام میهمان آنها هستیم. اگر یک مرغ در خانه داشتند و تنها سرمایه شان هم همان مرغ بود آن را برای ما سر می بریدند و می آوردند. خدا می داند از نظر محبت و این همه ایثاری که داشتند ما نمی دانستیم چه کار کنیم. مرغهایی را که پر از فلفلهای هندی بود با آن پیازها ... آنقدر عشق بود، آن بچه کوچکی که از طرف صاحبخانه می آمد با آن دستهای کوچک قشنگش برای ما غذا می آورد ... یا اگر یک دانه بز داشتند رسم بود شیر بز را در یک کتری می ریختند و با آب و چای می جوشاندند و این بهترین چای تشریفاتی شان بود و برای ما می آوردند، نمی دانید تمام اینها پر از عشق بود، عشق و زیبایی ... در این مدت که آنجا بودیم خیلی تلاش کردیم. «در بازار غلامان» یعنی محلی که غلامان زندگی می کردند نه اینکه مغازه و چیزی باشد چون آنجا چیزی نداشتند یعنی قصابی نبود، گوشت و ماست و پنیری یا نانوایی نبود. مقداری آرد را دولت بین آنها تقسیم می کرد و آنها را همان لحظه خمیر کرده، روی صفحاتی می گذاشتند و نان محلی درست می کردند و ما هم که نه بلد بودیم و نه وسایل داشتیم ... مدتی را میهمان آنها بودیم؛ برای ما غذا می آوردند و وقتی که همه اهالی ده ما را میهمان کردند و کسی نبود ما را میهمان کند ما هم چیزی نداشتیم بخوریم. من مقداری حبوبات و بنشن با خودم برده بودم؛ عدس و لوبیا و ... یک چراغ پریموس برده بودیم اما شمع و چراغ و. شبها لامپ نداشتیم یک چراغ لامپا داشتیم که باد آمد و شیشه اش شکست، بعدها بچه ها یک فانوس برایمان آوردند.

 

شبها من و همسرم طوری روبه روی یکدیگر می نشستیم که اگر عقرب و رطیل از پشت سر او می آمد من ببینم اگر از پشت سر من رد می شد او ببیند. رطیل مناطق گرمسیری رطیل بزرگی است که خیلی سریع حرکت می کند. در یک چشم بهم زدن مسافت طولانی را طی می کردند. باید نسبت به دستگیری رطیل مهارت داشته باشیم!! البته برای ما حصیر آورده بودند که کف اتاق پهن کردیم و یک تخت محلی که با حصیر ساخته بودند و یک پشه بند که سعی می کردیم طوری از آن استفاده کنیم که رطیل و ... داخل آن نشود، با همه این تفاسیر یک روز من یک رطیل را داخل پشه بند دیدم.

 

خانواده مخالفتی با رفتن شما نکرد؟

 

از نظر ازدواج چون از بچگی یک حالت خاصی بود اصلاً جشن گرفتن و لباس عروس و ... برای من اهمیتی نداشت. نه جشن گرفتیم و نه لباس عروس و نه این چیزها که رد و بدل می کنند داشتیم ... قبل از ازدواج رسمی، برای صحبت عقد موقت خواندیم. مهریه اولیه ما 5 ریال بود ولی بعد که قباله درست کردند تا 20 ـ 10 هزار تومان نوشتند. و ما در حرم مطهر امام رضا(ع) در حضور مامان و همسرم و دو سه نفر از اقوام به حرم رفتیم و عقد کردیم. البته مادر همسرم که عمه مادرم می شدند یک جشن نامزدی برای ما گرفتند. اما چون من کلاً سنت شکن بودم و برایم اصلاً این زرق و برقها اهمیتی نداشت به این قضایا با حالت تمسخر نگاه می کردم، این ظواهر برایم خنده دار بود. یعنی حالا که چی؟ چه اتفاقی می افتد؟ چون از اول بچگی هم خیلی به کتاب خواندن و نوشتن علاقه مند بودم و تفریحاتم کارهای فنی بود. یادم می آید بچه که بودم همیشه لباس رزمی تنم می کردم با آنکه اصلاً آن زمان جنگ نبود و با آنکه مقید به حجاب بودم و اگر مرد به خانه می آمد ما معمولاً جلو نمی آمدیم، اما فانسقه می بستم و لباس رزم داشتم.

 

بنابراین در آن روستا زیاد به شما سخت

 

نگذشت؟

 

خیلی خوش گذشت. آن منطقه مالاریاخیز بود. هنوز مالاریا از بین نرفته بود. آب و هوای گرم داشت، سال 1350 آنجا بودیم. هوای داغی داشت وسایل خنک کننده مطلقا نداشت. وسایل حمام و دستشویی اصلاً وجود نداشت. شانسی که ما داشتیم این بود که رودخانه سرباز به فاصله یک کیلومتری از کپرها قرار داشت و ما برای شستشو به آنجا می رفتیم، البته از همان آب برای خوردن می آوردند. آبی که ما می خوردیم در مشک می ریختند تا کمی خنک شود. در لیوان که از آن آب می ریختیم من موجودات زنده را هم حس می کردم که حرکت می کنند. البته اگر من مالاریا نمی گرفتم هیچ طوری ام نمی شد و به ما خیلی خوش می گذشت چون مردم آنقدر خوب بودند و آنقدر با آنها مأنوس بودیم که احساس غربت نمی کردیم.

 

وضعیت زنان در آنجا چطور بود؟

 

خانمهای بلوچ وقتی می خواستند به دیدن من بیایند، شب می آمدند، یعنی در تاریکی مطلق. مردی نباید حتی قد و بالای آنها را می دید. خانمهای «ستری» بودند و چون من آن وقت بلوچی بلد نبودم می نشستم و گاه بچه های کوچک که فارسی بلد بودند ترجمه می کردند. من حالتهای زیبایی را در چهره زنان بلوچ احساس می کردم. معصومیت، مظلومیت و معنویت عشق و عاطفه خاصی نسبت به همسر و به خانواده شان داشتند. حتی اگر مریض می شدند حق دکتر رفتن نداشتند مگر اینکه خانواده خیلی روشنفکر باشد که آنها را با چادر پشت وانت حمل احشام قرار دهند تا به دهات دیگر بروند. آن هم زمانی که ما آنجا بودیم. دکتر نداشتند، سالها بعد حتی پس از پیروزی انقلاب که من رفتم هم وضع همین طور بود اما الحمدللّه الان وضعیت بهتری دارند. یادم است خانمی بود به نام «شمسی خاتون» یکی از زنان باسواد ده بود، چون پدرش عالم بود و تنها زن قرآن خوان ده بود و چون وضع مالی خوبی داشتند بعد از ازدواج همسرش برای او اتاق گِلی ساخته بود، همسرش برای کار به دُبی رفته بود و 3 ـ 2 سال طول می کشید تا به او سری بزند. گاهی مردان در همان جا ازدواج می کردند و تشکیل خانواده می دادند ولی زن بلوچ در تمام لحظات و تمام زندگی اش عشقش شوهرش بود و امیدش این بود که او روزی از در وارد شود. زندگی خانمها خیلی رقت بار بود سالها به انتظار این بنشینند که شوهرش در جای دیگری کار کند تا خرج زندگی آنها را بدهد و گاهی به آنها سری بزند. یادم است سالها بعد یک روز به خانه شمسی خاتون رفتم و میهمان او بودم، این خانم باردار بود و من خیلی غصه می خوردم که چرا شوهر او پیش او نیست و حتی در دُبی ازدواج کرده است. او برای من تشک ابری انداخت که من شب بخوابم و من هرچه اصرار کردم که خودت هم تشک بینداز و بخواب قبول نکرد و گفت من نمی توانم اینجا بخوابم. گفتم چرا؟ گفت آخر شوهر من نیست، تشک بر من حرام باد ... شما فکر کنید چه احساسات لطیفی داشت ... من آنجا اشک در چشمانم حلقه زد. در حالی که شوهرش زن و خانواده دیگری تشکیل داده است، این زن چنین عاطفه ای دارد. ما با آنها خیلی مأنوس شدیم اما من مالاریا گرفتم و با حال بسیار بدی مرا به مشهد رساندند. من خیلی تلاش کردم دختران را برای مدرسه جذب کنم، خیلی با آنها صحبت می کردم حتی چون طبقه سرداران تعصب شدیدی دارند و نمی گذاشتند دختر به مدرسه برود به طبقه غلامان رجوع کردم زیرا زنان طبقه غلامان آزاد بودند. غلامان بیشتر در قسمت مزارع زندگی می کردند. البته مناظر بسیار زیبایی در بلوچستان است. طبیعت خیلی خشونت دارد، آفتاب طرز خاصی می تابد (من کوهها را در بعضی مقالاتم توصیف کرده ام) کوهها از شدت گرما خشن و شکننده هستند که رنگ صخره ها اکثرا سیاه شده اند، تیره اند و تیز و شکننده اند یعنی طبیعت حالت خشونتی دارد و فکر کنید آنجا در این طبیعت خشن، انسان جایی را می بیند که مزرعه موز است، مزرعه درختان موز، انبه و زیتون. درختان با صفا که انسان احساس می کند آنجا بهشت است، عطر میوه های مختلف چون لیمو، پرتقال، ... چیزهای عجیبی وجود داشت. بازار غلامان لابه لای اینها بود یعنی غلامان که کار مزارع را انجام می دادند و زنهایشان هم کار خانه های ستریها را انجام می دادند، در این مزارع ساکن بودند. من خیلی سعی کردم حداقل دختران غلامان را به مدرسه بیاورم اما آنها هم دخترانشان را در مدرسه نگذاشتند فقط پسران آمدند اما حدود 60 ـ 50 بچه برای اسم نویسی مدرسه آمدند. از بچه های 5 ـ 4 ساله تا کلاس پنجم آمدند که در دهات دیگر مدرسه می رفتند و خوشحال بودند که امسال در ده خودشان مدرسه باز شده است. نه تخته داشتیم، نه میز و نیمکت، نه کتاب، نه دفتر، ... هیچی آنجا وجود نداشت فکر کنید می خواهیم این بچه ها را درس بدهیم. من هم چون با همسرم فامیل بودیم و هم از بچگی با هم بزرگ شده بودیم، رودربایستی نداشتیم با کمک هم درس می دادیم. اول به بچه ها گفتیم حداقل یک پیت حلبی بیاورید تا به عنوان صندلی استفاده کنیم. البته با توجه به آن شرایط این پیتهای روغن خیلی برای آنها ارزش داشت. اما تعداد زیادی از آن را آوردند. خیلی مدرن رفتار کردیم. آنها روی صندلی نشستند. اما آنقدر تق و توق صدای حلبیها در می آمد و سر و صدا ایجاد می شد که دیدیم نمی شود با این سر و صدا زندگی کرد و اعصاب آدم خورد می شود. بنابراین تصمیم بر این شد که پیتها را برگردانند و حصیر بیاورند. من مثل ملاباجی می نشستم آنجا بچه ها دور تا دورم می نشستند با یک کتاب به آنها درس می دادم. خیلی مرارت کشیدیم تا بتوانیم یک جمله به یک نفر یاد بدهیم. یک بار بچه ای آمده بود که پدرش کشته شده بود (دلم می خواهد یک بار این داستان را تعریف کنم داستان قشنگی است ...) آنجا همه به من می گفتند «آگا» چون به معلم مردشان «آقا» می گفتند مرا هم به همین نام صدا می کردند: «آگا» او به من گفت: آگا ما را بژن. چون فکر می کردند برای تربیت شدن باید آنها را بزنم. می گفتم چه کسی تا به حال شما را زده است؟ می گفتند: «نه آگا ما را بژن»! این بچه کوچولو هم اصرار می کرد که آگا ما را بژن. به او گفتم عبدالعزیز ساکت باش، بنشین. اما بالاخره به خاطر اصرار بیش از حد او گفتم بیا ترا بزنم دستش را گرفتم به شوخی آرام پشت دستش زدم. آن وقت با من قهر کرد! چقدر نازش را کشیدم تا با ما آشتی کرد. آن ایام داستان عجیبی بود.

 

کتاب نداشتیم بچه ها را به گردش علمی می بردیم. از بس علاقه مند بودند و از ساعت 5 ـ 4 صبح به کپر ما می آمدند. خیلی بی توقع بودند. وقتی میهمانی ها تمام می شد من حبوبات درست می کردم گاه که عدس بار می گذاشتیم تا صبحانه، نهار و شام عدس بخوریم پول هم نداشتیم خرج کنیم البته اگر هم پول داشتیم چیزی نمی توانستیم بخریم، بچه ها هم برای ما نان می آوردند. کپر ما طوری بود که وقتی غذایی درست می کردیم سگ یک بار به کپرمان آمد و نان و عدسمان را برده بود، معمولاً با هم غذا می خوردیم. با تمام این تفاسیر خیلی قشنگ بود.

 

مگر آنجا حصار یا درب نداشت؟

 

زمانی ما تصمیم گرفتیم دور کپرمان را حصار بکشیم و حیاط درست کنیم که من محفوظ باشم و قدری راحت تر در حیاط باشیم. این حصار را با برگهایی درست کرده بودند که از درخت کنده بودند و روی آن را خرما گذاشته بودند و هنوز خرمایی و شیرین بود. به همین دلیل زنبورهای درشت به آنجا هجوم آوردند. هزاران زنبور وحشتناک به آنجا رفت و آمد می کردند ... یادم است خدا رحمت کند همسرم را با بچه ها یک روز از صبح تا شب مشغول زنبورکُشی بودند حالا فکر کنید چه برنامه های عجیبی آنجا بود.

 

شوهر من، هم شاعر بود هم نویسنده و هم در دامان مادر با اخلاص و مؤمنی پرورش یافته بود. من یادم است بچه که بودم هر حدیثی که علما در منابر می گفتند همه را قبل از آنها «عمه جان» به ما گفته بودند. خانم اهل معرفت و دانشمندی بودند، بسیار متشخص و باسواد بودند به طوری که در منابر هیچ چیز برای ما تازگی نداشت، اشعار ایشان تماما در مدح آل محمد سلام اللّه علیهم بودند. (ان شاءاللّه در آینده به یاری صاحب الزمان(ع) زیر چاپ خواهد رفت.) تمام اصول اسلام، تاریخ اسلام را در ذهن داشت، برای بچه ها از مسایل اسلامی هم سخن می گفت و از شخصیت حضرت امیر(ع) می گفت و همسر من فرزند چنان شخصیتی بود و چنان صادقانه عمل می کرد که یکی از بچه ها به همسرم گفته بود من اگر بزرگ شوم خودم و بچه هایم را شیعه می کنم یعنی اثر عجیبی روی بچه ها گذاشته بود.

 

ما تصمیم گرفته بودیم که باغچه 3 ـ 2 متری با همکاری بچه ها درست کنیم تا درس کشاورزی برای آنها باشد. بچه ها بعدها برای من گفتند که بعد از رفتن شما تا شش ماه ـ یک سال باغچه را آبیاری می کردیم به امید اینکه شما برگردید. بچه ها خیلی روی ما اثر گذاشتند. به ما هدیه می دادند. بچه سیاه کوچکی 5 ساله به نام «سُدُف» که بسیار هم زیبا بود و چشمهای بسیار زیبایی داشت. یک روز در دستش چیزی را پنهان کرده بود اصلاً هم نمی توانست فارسی صحبت کند. هرچه هم می گفتم که بچه ها حرفهایش را ترجمه کنند از خجالت اصلاً جواب نمی داد. در دستش برای من نفتالین آورده بود؛ نمی دانم از کجا پیدا کرده بود. سیستان منطقه ای است که تمساح زیاد دارد، آنجا به تمساح «گاندو» می گفتند. قسمتی از رودخانه گود بود می دیدم بچه ها به سبک خاصی در رودخانه شنا می کردند، فورا لباس بلوچی را به حالت خاصی درست می کردند که به صورت مایوی جالبی در می آمد و با آرنج شنا می کردند و می گفتند: «گاندو ودا ودا باره گاندو واره مرووا» یعنی می ترسیدند اگر من پایم را در آب بگذارم تمساح مرا بخورد خیلی عجیب بود.

 

ده دیگری در آن نزدیکی بود به نام «زیارت». پیرمردی به نام اللّه داد از غلامانی که علیه سرداران یعنی در واقع علیه نظام برده داری قیام کرده بود و او را خیلی اذیت کرده بودند و فرار کرده بود در «زیارت» در دره ای فعالیت کشاورزی می کرد . من در جاهای مختلف در باره او صحبت کردم. نمی دانم دلیل آن چیست که در مناطق جنوب حالتی است که مردم فعالیت جسمی زیاد ندارند حتی در خوزستان در زمان جنگ من آنجا بودم در ملاشی، دُب هردان، سیدحسن، ... من اکثرا می دیدم که صبح می رفتیم خط، مردان نشسته بودند بعد که برمی گشتیم (عصر) می دیدیم که فقط با حرکت سایه جایشان را عوض کرده اند و زنهایشان کار می کردند. گوسفند چرا می بردند، هیزم می آوردند، هرچه بیشتر زن داشتند درآمد بیشتری داشتند. آنها فقط منقل و قلیان و قوری در جلوشان داشتند برای چای و زنان کار می کردند.

 

در بلوچستان هم همین طور بود البته نه به آن سبک، به سبک دیگر. می دیدیم بلوچ یک صندلی بلوچی درست کرده مثل حالت دو زانو به صورت ضربدری می نشستند. این صندلی را با شال بلندی دور پاهایشان می پیچند یا دور کمرشان که خستگی در می کردند و حالت آرامش بخشی داشتند. (اگر تمرین کنید جالب است) یک وقت می دیدید پنج ساعت در همان جا نشسته است. من فکر می کردم انسان نمی تواند یک لحظه بدون کار زندگی کند. برایم عجیب بود که اینها حوصله شان از بیکاری سر نمی رود. کسی کاری نمی کرد گاه تجارت بود ... آن هم با آرامش نه همراه با فعالیت و جنب و جوش. فعالیت کشاورزی نبود. کار پرزحمت را هم غلامان انجام می دادند.

 

در هند هم همین طور است. خیلی با آرامش و طمأنینه کار می کنند. فکر می کنم این خصیصه مناطق گرمسیری باشد.

 

برای من این کار نکردن ها خیلی عجیب بود و فکر کنید در چنین محلی یک نفر از زیر ستم سرداران سعی می کند بیرون بیاید، منطقه ای را برای خودش انتخاب می کند. یک دره با یک چشمه، جلوی چشمه سد می بندد و شروع می کند به هدایت آب و منطقه جالبی را درست می کند. او درختان خرما، لیمو و مزارع بلال، ... را به تنهایی ایجاد کرده بود. به کوه هم می رفت. یادم است که می گفتند او در کوه شکار می کند.

 

در یکی از گردشهای علمی بچه ها ما را به زیارت که در چند کیلومتری «بافتان» بود بردند. با چه صفایی ما به آنجا رسیدیم. خدا می داند. خیلی لذت بخش بود. با آنکه من خاطرات را فراموش کردم اما بچه ها می گفتند که ما در راه خیلی خندیدیم. هر جا می رفتیم 50 ـ 40 بچه با ما همراه بودند. در زیارت، فعالیتهای اللّه داد را از نزدیک به بچه ها نشان دادیم. سالها بعد که من دوباره به آنجا رفتم خیلی پیر شده بود، چشمهایش را از دست داده بود، البته نوه و نتیجه و بچه هایش پیش او بودند. به او گفتند فاطمه آمده است البته آنها ف را پ تلفظ می کنند. پاطمه آمده، تو او را می شناسی؟ زیر یک درخت لیمو نشسته بود. گفت: من حتی جای پا و قدمهای او را یادم است، چه برسد به خودش. من در آنجا با او صحبت کردم. در مورد مسایل مختلف صحبت کردم و او زیباترین جمله را در باره خداشناسی به من گفت، دقیقا جمله یادم نیست اما به قدری جالب بود که من فکر می کردم این زیباترین مطلب در باره خداشناسی است که یک مرد بلوچ که هرگز به شهر بزرگ نیامده، چنین معرفتی نسبت به پروردگار خودش دارد. بچه ها گفته بودند اللّه داد خیلی از میوه ها را برداشت نمی کند. به او گفتم چرا یک سری از بارها را برداشت نمی کنی؟ گفت سهم مورچگان و پرندگان. شما فکر کنید معرفت او چه جور است؟ از طرف دولت هیچ گونه امکاناتی در اختیار ما قرار نگرفت، تغذیه رایگان و کتاب، ... نبود، اصلاً آنجا به هیچ عنوان به حساب نمی آمد. در این مدت یک نفر از آموزش و پرورش نیامد بگوید: شما زنده اید یا مرده؟ یا بچه ها مرده اند یا زنده؟ هیچ ... ولی به خاطر برخوردی که با مردم داشتیم، رفت و آمد با مردم، از نظر مسایل انقلابی و مسایل اسلام، ... اثر عجیبی بر آنها گذاشتیم به طوری که آنها به صورت افراد انقلابی و مؤمن و حزب اللهی و طرفدار انقلاب در آمدند.

 

چگونه این برنامه را بعد از پیروزی انقلاب

 

ادامه دادند؟

 

بعد از انقلاب در آنجا کمونیستها فعالیت داشتند. متأسفانه کمونیستها و سازمان منافقین در دو سه مکان خیلی فعالیت کردند. یعنی سریعا دوردست ترین مکانها را در دست گرفتند. یکی بلوچستان بود و دیگری دفاتر فلسطینیها در لبنان. در دورترین مناطق جنوب لبنان وقتی بعد از پیروزی انقلاب فلسطینیها ما را دعوت کردند و ما به عنوان میهمان الفتح رفتیم در دفاتر روستاهای جنوب لبنان و جاهای مختلف که به سختی در آنجا تردد می شد آرم سازمان منافقین یا چریکهای فدایی بود. در بلوچستان هم همین طور بود اما مردم آنجا گفته بودند که ما فقط ایده ای را که فاطمه و حسن دارند قبول داریم.

 

چه مدت آنجا بودید؟

 

من مبتلا به بیماری مالاریا شدم که ناراحتی آن دقیقا مثل سرطان خون است. میکروب به گلبولهای قرمز خون وارد شده و آنها را متلاشی می کند و اگر درمان نشود سریع تر از سرطان خون فرد را از بین می برد. البته داروی آن گیاه گنه گنه کشف شده است. من تب و لرزهای شدید می کردم، در آن هوای گرم سخت مریض شدم. در حالی که اصلاً قبل از آن مریض نمی شدم. نمی دانستم که بیماری ام چیست. به طوری که همسرم مرا در حالت مرگ به مشهد پیش مادرم برد. در مشهد مرا روی دست پیش دکتر می بردند، اصلاً قدرت برخاستن نداشتم. مدتی طول کشید تا خوب شدم.

 

همسرم، پس از بهبودی من چون هنوز دوره سربازی اش باقی مانده بود و من خیلی ناتوان بودم و نمی توانستم آن راه را بروم، به یکی از روستاهای جهرم شیراز رفتیم و مدتی آنجا بودیم و بعد به تهران آمدیم. اوایل ایشان بیکار بود، یک اتاق از خانه پدربزرگم انتخاب کردیم تا در آنجا زندگی کنیم. لوازم زندگی را از همان خانه قدیمی که متعلق به پدر مادرم بود پیدا کردیم. دو گلیم پاره در اتاق 4×2 انداختیم، تخت چوبی و غیره ... برای تزیینات خانه، تصاویر و عکس منظره از مجلات و روزنامه ها جدا کرده بودیم و به در و دیوار چسبانیده بودیم. اتاقی که پر از عشق و زیبایی بود. یادم است دوست همسرم و بچه های فامیل که برخی وضع مالی خیلی خوبی داشتند در همین اتاق می آمدند و به آنان خوش می گذشت و می گفتند صفا کردیم، هر مسأله ای که می شد در زمینه مسایل انقلابی در آن اتاق مطرح می شد. یک زمان متوجه شدیم زندگی ما خیلی با مشکل برخورد کرده است. چون از نظر تحصیلی هم مانع درس خواندن ما می شدند. ما همیشه از گزینش آن زمان رد می شدیم و می خواستیم حداقل برای ادامه تحصیل جایی برویم. مشورت کردیم که همسرم به استرالیا، مصر و یا کانادا برود و استخاره کردیم. برای امریکا خوب آمد و قرار شد او برود. اما عموی من که بعد از پدرم چند سال زندان رفت و از انقلابیون آن زمان بود گفت: هر جا شوهرت می رود تو هم برو و شوهرت را تنها مگذار و نگذارید از هم دور باشید. ما ممنوع الخروج بودیم. با مکافات زیادی بدون حتی پولی که پشتوانه مان باشد، دشمن هم پشت سرمان بود، رفتیم.

 

در امریکا چه فعالیتهایی داشتید؟

 

در آنجا با بچه های انجمن اسلامی در شهر اوکلاهاما و بعد در لس آنجلس و کالیفرنیا بودیم. در آنجا دیگر تمام خبرهای نجف و زندانها و مبارزات لحظه به لحظه در دستمان بود. در تظاهرات علیه رژیم امریکا و ایران شرکت می کردیم و برنامه داشتیم. همسرم جایی کار پیدا کرد و یک سری کتابهایی که در ایران ممنوع بود در دست داشت و بعد فهمیدیم ساواکی هایی که آنجا بودند ما را کنترل می کنند و مجبور شد از آن کار هم استعفا دهد. آنجا هم دنبال ما بودند. ولی خطرش از اینجا کمتر بود. خیلی آزادتر بودیم. با مسایل انقلاب بودیم تا زمان تظاهرات قم. با کشتار تبریز من به تهران آمدم. اما همسرم هنگامی که امام پاریس بودند برنگشت. من زودتر از راه ترکیه با اتوبوس آمدم. چون یک سری میکروفیلم داشتم که شامل اسناد مهم بود و کتابی همراه داشتم. علاوه بر آنکه کتاب پدر خودم را که در فرانسه به زبان فارسی چاپ شده بود و من نداشتم همراهم بود. وقتی که می خواستم وارد ایران شوم از جنایات ساواک خبر داشتم. بخصوص که دختر کوچک 5 ـ 4 ساله ام همراهم بود. اصلاً ترس نداشتم. از گمرک که می خواستیم رد شویم من کتابها را به راننده ترک دادم و به ترکی گفتم که این کتابها قاچاق است. تو آنها را پنهان کن. راننده آنها را بالای سرش گذاشت و کتش را روی آن کشید. حتی گوشه کتابها پیدا بود. وارد مرز ایران که شدیم (من و دخترم پشت صندلی راننده نشسته بودیم) همه را از اتوبوس پیاده کردند. من قبل از حرکت دو رکعت نماز حاجت خوانده بودم که خدایا مرا به خاطر بچه ام اسیر دست اینها نکن. می ترسیدم بچه را جلوی من شکنجه بدهند و من طاقت نداشته باشم. یک نفر ساواکی بالا آمد. اول از همه لوازم راننده را بررسی کرد. اول داشبورد و بعد لباسها ... آنجا متوسل به حضرت زهرا(س) شدم، قیافه ام را خیلی طبیعی نشان دادم. وقتی دستش را بالا کرد تا روی آن توری را بگردد، یکدفعه کیفم را جلوی او گرفتم و به انگلیسی گفتم: نمی خواهید کیفم را نگاه کنید. به من گفت: از چیزهای تروریستی نداری! من سیب و گلابی را از کیفم در آوردم و گفتم اینها را می گویید. یک لحظه حواسش از لباس راننده پرت شد و رفت سراغ بعدی. او تمام کتابها، حتی کتاب توریستهایی که در ماشین بودند ورق می زد و می خواند. شما فکر کنید من و بچه ام نشسته ایم و چه حالی داریم. آنجا امام زمان(ع) کمک کردند و رد شدیم. وارد گمرک که شدیم دیدم عکس شاه را روی دیوار نصب کرده اند و نوشته اند «ظل اللّه » آنقدر حالم بد شده بود که

 

خدا می داند. چون 4 سالی که ما در ایران نبودیم مثل اینکه خیلی طغیان کرده بودند و ادعای خدایی می کردند. آن موقع من 21 سال داشتم.

 

پس از ورود به ایران چه کردید؟

 

اول به مشهد رفتم. یک هفته خدمت مادرم بودم. بعد به بندرعباس رفتم پیش خواهرم و بعد به قم رفتم، یک خواهرم آنجا طلبه بود. من هم مدرسه قدسیه اسمم را نوشتم تا به آرزوی تحصیل در علوم دینی که

 

همیشه در امریکا داشتم برسم. با خواهرم هم حجره شدیم. اساتید بسیار عالی داشت. وقتی فقه اسلامی را می خوانیم آنقدر لطافت در آن می بینیم که حظ می کنیم. عشق را می بینم. احساس می کردم جامهای پر از محبت خداست که بر من نازل می شود. در قم که بودم مسایل انقلاب یکی یکی اوج می گرفت و ما در خدمت علما بودیم و با قسمتهای مختلف در این زمینه تماس داشتیم، خدا رحمت کند آقای گلسرخی را که از فدائیان اسلام قدیمی بودند با ایشان در اهواز، در حسینیه اعظم سخنرانی کردم و هر کجا که بنا به حرکتهای اسلامی بود شرکت داشتیم. سال آخر انقلاب بود و حرکتها اوج گرفت.

 

همسرتان چه زمانی به شما ملحق شد؟

 

شوهرم وقتی امام به پاریس وارد شدند از امریکا به پاریس آمد و چند ماه پاریس بود. البته قرار بود با هواپیمای امام همراه باشد ولی نشد و با هواپیمای دیگری آمد که آن هواپیما را دزدیدند و به پاکستان بردند. تا 20 بهمن آنها را معطل کردند وقتی به تهران رسید 21 بهمن بود و مستقیم وارد حرکت می شود. امام فرموده بودند باید حکومت نظامی ملغی شود، او وارد درگیری می شود و در روز 22 بهمن تیر می خورد و با دست بسته به خانه آمد! من در تهران بودم. جزء پرهیجان ترین روزهای انقلاب بود ما به اسلحه سازی رفتیم و به منبع اسلحه ها دست پیدا کردیم چون من در امریکا که بودم برای خودم اسلحه داشتم که ده تیر می خورد، در کوه تمرین تیراندازی می کردم و فکر می کردم چون بالاخره می خواهیم به ایران برگردیم تیراندازی ما باید خوب باشد.

 

خودمان به خودمان آموزشهای رزمی می دادیم. یادم است شبها در خانه برای آنکه به مسایل نظامی و سربازی عادت کنم با لباس و کفش روی موزائیکهای حیاط می خوابیدم. فکر می کردم با این کارها می توانم خودم را جسما بسازم.

 

بعد از پیروزی انقلاب چه فعالیتهایی

 

داشتید؟

 

بعد از پیروزی انقلاب طبعا تا مدتی این جریاناتی که در جامعه می گذشت اهمیت داشت. اکثر مردم به دنبال این جریانات کشیده می شدند. بعد از گذشت مدتی از انقلاب تصمیم گرفتم سری به بلوچستان بزنم تا ببینم انقلاب را درک کرده اند؟ در منطقه «دشت یاری» و کپرنشین های «ماهور کلوت» که وقتی ما می رفتیم، می گفتند: شما از ایران آمده اید! به آنجا رفتم و متوجه شدم چقدر رشد کردند چقدر طرفدار امام هستند. پسری بود به نام «انور» برادر «ولی محمد» که می گفتند در یکی از مراکز منطقه به نام راسک به نفع امام خمینی تظاهرات کرده است. حتی ساعتش را گم کرده بود و می گفت به خاطر امام خمینی، جانم را فدای امام خمینی می کنم. آنهایی که از نظر فکری رشد داشتند سمپاتی خاصی نسبت به امام خمینی داشتند. بعد از مدتی مجددا به حوزه علمیه قم رفتم تا درسم را ادامه دهم.

 

چگونه وارد کار مطبوعاتی شدید؟

 

آقای عبد خدایی از فدائیان اسلام قدیمی بودند، به من گفتند: مطبوعات در وضعیتی است که باید نیروهای انقلابی و مسلمان در آن فعالیت کنند و پیشنهاد کردند تا در مؤسسه کیهان که از قدیمی ترین انتشاراتی های ایران است و موقعیت خاصی دارد، فعالیت کنم. با مشورتی که با آقای رهنما داشتیم تصمیم بر این شد که به تهران بیایم و در آخر هفته به قم برمی گشتم تا درسم قطع نشود. جو روزنامه جو خاصی بود، اخبار سراسر دنیا ابتدا به ما می رسید و از تمام مسایل انقلاب، بحرانها و حرکتها ما خبردار می شدیم. جو جالبی بود. روزنامه سالهای شکوفایی اش را می گذراند. سالهای (59 ـ 57) چون مسایل مختلف زیاد بود و خط دهنده بود مدتی با سرویسهای مختلف گذراندم و سفرهای مختلفی را داشتم. گزارشاتی را برای روزنامه تهیه می کردم. بعضی تحقیقها را مستقیم به دفتر امام می دادم و برخی را چاپ می کردم. متأسفانه پس از گذشت چهار روز از پیروزی انقلاب حزب دموکرات به پادگان مهاباد حمله کرده آن را خلع سلاح کرد و تمام اسلحه ها و امکانات موجود را به چپاول بردند. در حالی که پادگان مهاباد از مهمترین پادگانهای ایران از نظر امکانات و وسایل و اسلحه بود. البته در این جهت احزاب دیگر کردستان مثل کوموله و چریکهای فدایی خلق و سازمان منافقین مشترکا همه با هم، همدست شدند و بنا را بر جنگ گذاشتند. جنگ وحشتناکی پدید آمد. جنگ داخلی جنگ نفرت انگیزی است، جنگ برادرکشی است. مسأله کردستان مسأله خاصی بود. طبعا خارجیها و دولتهای بیگانه خیلی دلشان می خواست و فکر می کنم قبلاً هم برنامه ریزی کرده بودند که اگر انقلاب پیروز شود ایران را به صورت تکه تکه در بیاورند. در یکی از بحثهایی که من در سوریه داشتم، خانمی که استاد دانشگاه بود پرسید شما چرا کردستان را به کردها نمی دهید؟! من پای تخته رفتم. نقشه ایران را کشیدم. گفتم این قسمت کردستان است، اینجا آذربایجان است، اینجا بلوچستان و خراسان، ترکمن، همه نقشه را کشیدم. گفتم: خوب ما کردستان را به کردها می دهیم، آذربایجان را به ترکها، بلوچستان هم به بلوچها، خوزستان هم به عربها و ... گفتم خوب شما چنین می کنید. بعد عذرخواهی کرد. گفت ببخشید من نفهمیدم. گفتم کلمه خودمختاری خیلی عجیب است.

 

انقلاب با کمر راست نشده و در تب و تاب تعویض سیستم، پس از چهار روز با درگیری کردستان مواجه شد. قتل عامهای بیخودی، کارهای عجیب و وحشتناک و ... خود مردم محلی که برایشان خیلی سخت بوده امنیت، جامعه ملتهب، استفاده فرصت طلبها و افرادی که ملتزم نیستند دزدی و اغتشاش و تاراج مغازه ... امنیت در کردستان به طور کلی از بین رفت و در مدت کوتاهی با اسلحه هایی که از پادگان کردستان بردند، مشکل کردستان را مشکل اساسی برای انقلاب کردند. تصفیه انقلاب از ساواکیها، محاکمه ضد انقلاب، ... شیرازه یک سرزمین از بین رفته و تنها امام قادر است سکان این کشتی را در این دریای پرتلاطم در دست بگیرد. و در این بحبوحه مسأله کردستان رخ می کند. در این بحران محاصره پاوه، رفتن دکتر چمران با هلی کوپتر به قلب محاصره، پیام امام، حرکت ملت به کردستان، ... آنقدر سریع بحرانها اتفاق می افتاد که همه گیج بودند مثل آنکه در بازی بوکس از هر طرف یک ضربه می خوردند. تا می خواهد سر برگرداند ضربه دیگر ... و این ضربه ها به پیکره انقلاب می خورد. خیلی عجیب و خیلی سخت بود ... گروههایی که مرتب اعلام موجودیت می کردند. هر کدام با یک خط، با یک ایده، فلسطینی هایی که آمده بودند، طرفداران ابوحنیف، طرفداران ابوشریف، همراهان دکتر چمران، طرفداران امام موسی صدر ... هر کدام چندین خط بودند. مسایل گروه گرایی زیاد بود.

 

جریان خلق عرب، خلق ترکمن، ... مشکلات مرزی و عدم انسجام مرزها، نفوذ جریانها، ... مشکلات زیاد بود. در کردستان من در بسیاری از مصاحبه ها می دیدم که اینها کرد نیستند، لباس کردی به تن کردند و بسیاری از جنجالها را آنها آفریدند.

 

پیام امام و شجاعت دکتر چمران مثل اصحاب امام جعفر صادق(ع) بود که به امام(ع) گفتند شما با این همه اصحاب و شیعه که دارید باید جهاد کنید. امام(ع) فرمودند برو در این تنور بنشین. او فرمان را نپذیرفت. دیگری وارد شد. فرمان امام را بی درنگ اطاعت کرد و در تنور آتش رفت. رفتن دکتر چمران به پاوه هم دقیقا چنین حالتی بود. به خاطر رهبر حرکتش پیام امام را لبیک گفت، پاوه که از محاصره در آمد پاک سازی شروع شد. دکتر خودشان پیشاپیش می رفت. طرح سپاه پاسداران را هم خود دکتر داده بود که نیروهای مخلص مؤمن، با فرهنگ و با سواد را طبق تجربیاتی که داشت گرد هم بیاورد تا پاسدار انقلاب اسلامی باشند. در عین حالی که ارتش باید وجود داشته باشد.ادامه دارد.

پیام زن :: آبان 1380، شماره 116

http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=3992&MagazineNumberID=4599&MagazineArticleID=33733

 

گفتگو با خانم فاطمة السادات میرلوحی فرزند شهید سیدمجتبی نواب صفوی«قسمت دوم»

پدید آورنده : فریبا انیسی ، صفحه 16

 

ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق

 

او به منزلها رسید و ما هنوز آواره ایم

 

نخستین بخش گفتگو، پس از بازگویی خاطراتی که خانم میرلوحی از پدر شهیدشان، مرحوم نوّاب صفوی داشتند، به فعالیتها و مبارزات پیش از انقلاب از جمله تلاشهایی که به همراه همسر شهیدشان در مناطق محروم استان سیستان و بلوچستان داشته اند پرداخت. این گفتگو عمدةً در قالب بازگویی خاطرات گذشته و تحلیل خانم میرلوحی از قضایای گذشته می باشد. خانم میرلوحی در دومین بخش آن به حضور خود در کردستان و نیز لبنان و تحلیل قضایا می پردازد. هنوز یک بخش دیگر از این مصاحبه باقی مانده است که در شماره بعد خواهیم آورد.

 

خانم میرلوحی، چه زمانی به کردستان

 

رفتید و چه فعالیتهایی داشتید؟

 

اولین باری که من به کردستان رفتم در روزنامه بودم. اعلام کردم می خواهم به کردستان بروم؛ مخالفت کردند که آنجا کشته می شوی ...، خیلی ناراحت شدم. من به خاطر هدفم با آنها همکاری می کردم اما آنها می گفتند: صلاح نیست به آنجا بروی. گفتم: ببخشید من به کردستان می روم ... با دو نفر از بچه ها با ماشین خودم به کردستان رفتیم. زمانی بود که شهید دکتر چمران در حال پاکسازی بود. بانه، سردشت، مریوان، سنندج، ... خیلی جاها رفتم که البته همه اش در یادم نیست.

 

در کردستان برنامه های خاصی داشتیم. در کوهها با اسلحه می رفتیم، با مردم مصاحبه های زیادی داشتیم، عکسهای زیادی تهیه کردم چون همیشه احساس می کردم اینها خواهران و برادران من هستند بنابراین با آنها خیلی مأنوس می شدیم. از آنها می پرسیدم: خودمختاری یعنی چه؟ ... باور کنید اکثر مردم نمی دانستند چه می خواهند ... مردم آلت دست تفکرات بیخود شده بودند. ما از طرف ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین) در لبنان دعوت شدیم و قرار بود به آنجا برویم، اما چون مجددا قضیه کردستان پیش آمد من به آنجا رفتم. درگیری زیاد بود، در مریوان 400 نفر از بچه های ما را کشته و پاهای آنها را به طناب بسته و در مریوان و بانه گردانیده بودند. جنگ کردستان به مرحله نفرت انگیزی رسیده بود. مردم علیه نیروهای انقلابی تحریک شده بودند و در بوکان از پشت بامها آب جوش بر سر بچه های پاسدار ریخته بودند. جنگ به داخل مردم کشیده شده بود. در حالی که مردم مفهوم ایده های آنها را نمی دانستند. در این موقعیت مردم خیلی صدمه دیدند.

 

دکتر چمران سردشت بود. کشتار هم بعد از آتش بس بود. ما خبردار شدیم قرار است جلسه ای از سران برگزار شود. از جمله عزالدین حسینی و قاسملو و جلال طالبانی در آن جلسه حاضر شوند. من می خواستم از نزدیک با آنها مصاحبه کنم و ببینم خواسته آنها چیست؟ با وجود هیأت حسن نیت، روز به روز جنگ بدتر می شد. موقعیت وخیم تر می شد.

 

آقای سعیدی از بچه های دکتر چمران می خواست مانع شود و خیلی اصرار کرد که نروم، اما موقعیتی بود که برخی به نام فداییان اسلام کارهای خاصی انجام داده بودند و درگیریها به نام نواب صفوی تمام شده بود و امکان داشت برای من خیلی خطرناک باشد اما من با خواندن آیة الکرسی رفتم. من در پیرانشهر سوار مینی بوس شده و به روستا رفتم و از آنجا هم پیاده رفتم، گروههای مختلفی بودند، تماما مسلح با قطار فشنگ و ... با جلال طالبانی صحبت کردم. آنها برخورد خوبی داشتند. با آنها عکس گرفتم. یکی، دو نفر از بچه های خبرنگار ایران هم آنجا بودند. منافقین و کومله آنجا بودند. به آنها گفتم شما که در حال آتش بس بودید چرا این همه آدم را کشتید؟ دموکرات در آنجا مقتدر بود و کومله و مجاهدین و دیگران در کنار او بودند. بیشتر تشنجات را همین گروههای دیگر راه می انداختند و تحریک می کردند. کومله گفتند: ما کُشتیم. اصلاً لهجه کردی نداشتند!

 

گفتم: این دور از مردانگی و شرف است.

 

گفتند: می خواستیم به دولت ضربه شست نشان دهیم!

 

حالا فکر کنید 400 جوان را با کمین اسیر کنند و بکشند. آن هم در منطقه کوهستانی کردستان با آن ترفندها که به کار می بردند. اسلحه را در زیر شکم گوسفندان می بستند و در منطقه نفوذ کرده و جوانها را غافلگیر می کردند و با نامردی آنها را می کشتند. کارهای زشت جوامع عقب افتاده را مرتکب شده و خیلی راحت در این باره صحبت می کردند!

 

عزالدین هم در یکی از اطاقها بود. با او صحبت کردم. در صحبتی که با او داشتم فهمیدم تمام حرفهای او نشأت گرفته از کومله و فداییها بود. آنها این پیرمرد را گول زده اند و از لباس روحانی او برای پوشش کارهای خودشان استفاده کردند، فقط برای فرصت طلبی و جاه طلبی خودشان ...

 

قاسملو در آنجا نیامده بود و من با ماشین به روستای دیگر رفتم و با راهنمایی فردی به خانه ای رفتم که در آن، راهنمایی برای مقر قاسملو بود. با اسب، حدود 9 ـ 8 ساعت در راه بودیم. تیرگی مطلق بود. کوچکترین نور ستاره ای وجود نداشت. از روی رودخانه، کوهستان و لای درختها رد می شدیم و تنها صدای سُم اسب بود ... ساعتها در راه بودیم تا جایی که با چراغ قوه علامت دادند، منطقه نظامی بود و آن راهنما به کردی حرفهایی زد و اجازه دادند من ادامه دهم. چند منطقه چنین پیش آمد و راهنما راه را باز می کرد. فقط به خدا امیدوار بودیم که بتوانیم قدم مثبتی برداریم.

 

تا نیمه شب رفتیم. راهنما پیاده پشت سر اسب حرکت می کرد تا اینکه به یک دره خیلی تند رسیدیم که درختان خیلی بلند بود. در کردستان مناطقی هست که تا نزدیک قله کوه درخت است و بعد از آن درختچه های خودرو انگور است. درخت بسیار بزرگی بود مثل درختهای سدر لبنان، چادری زیر آن بر پا بود که صد نفر آدم در آن جا می گرفت. از آنها پرسیدم این چادر از کجاست؟ گفتند از پادگان مهاباد برداشتیم. تمام آنها آمریکایی بود. چادر بزرگ بود و درخت به حدی بزرگ بود که چادر زیر آن استتار شده بود. به من گفتند: وارد چادر شو. حدود صد نفر همه در کیسه خوابهای نو آمریکایی خواب بودند. من روی صندوقی نشستم تا بی سیم بزنند و اجازه بگیرند. کم کم آنها بیدار شدند و برایشان تعجب آور بود یک زن چادری این وقت شب در آنجا چه می کند.

 

من گفتم خبرنگارم ... آنها با من صحبت کردند و پس از مدتی اجازه ورود داده شد. من روی سینه کش کوه رفتم. می خواستم پول کرایه را بدهم. گفتند خودمان می دهیم. بعد فهمیدم راهنما را بدون کرایه برگرداندند. راهنمای دیگری مرا از کوره راهها به جای دیگری برد. اطاقکی چسبیده به کوه بود که دیواره های آن سنگهای کوه بود. اینجا اطاق قاسملو بود که یک زن و شوهر فرانسوی هم

 

به عنوان خبرنگار آنجا بودند.

 

برخوردم خیلی طبیعی بود و اصلاً ترس نداشتم، واقعا خدا با من بود. چند ساعت صحبت کردیم و سعی کردم که بگذارم او هرچه می خواهد بگوید و بعد من صحبت کنم که چرا این کار را انجام دادید. در حالی که می توانستید با انقلاب باشید. قاسملو کسی بود که سی سال در شوروی درس خوانده و مانده بود. یک کمونیست دو آتشه، ... کم کم عواطف اسلامی اش گل کرد. آیات قرآن می خواند، اشعار مولانا و حافظ را می خواند. من پیشنهاد کردم که شما از این کار دست بردارید و با انقلاب همراه شوید. اگر می خواهید کردستان را بسازید این طوری نمی توانید.

 

او هم آمادگی خود را اعلام کرد. صحبتها از یادم رفته است.

 

از او پرسیدم شما از کجا کلاشینکف آوردید. در حالی که از پادگان مهاباد ژ 3 برداشتید. گفت: سازمان آزادی بخش فلسطین به ما داده است. فرانسویها هم گوش می کردند. گاهی به انگلیسی با آنها صحبت می کردم. می گفتند ما در مورد کردستان کتاب نوشته ایم و تحقیقات وسیعی در این مورد داشته ایم ... خیلی برایم عجیب بود که اینها چطور به اینجا آمده اند؟ فردا دستور دادند تمام اعضای حزب دموکرات در چادر دیگری جمع شدند و جلسه عمومی داشتند. من در آن جلسه صحبت کردم و افرادی که مدتها در زندان بودند. سران حزب دموکرات خواسته هایشان را، ایده هایشان را و ... گفتند. خیلی مطالب را گفتند و من ضبط کردم. موقع آمدن قاسملو گفت ما شما را نگه می داریم تا زندان اینجا را ببینید ... گفتم ان شاءاللّه سر فرصت برمی گردم. با آنکه خیلی دلم می خواست بچه ها را در آنجا ببینم ... البته بعدها بچه ها در آن زندان شهید شدند ـ زندان دوله تو ـ چون زندان بمباران شد. البته آتش بیار معرکه در این ماجرا هم سازمان منافقین و چریکهای فدایی بودند. گفتند شما چند روز بمانید. گفتم چون قرار است از طرف ساف به جنوب لبنان بروم باید بروم ... وقتی می خواستم برگردم و شماره تلفن کیهان را به آنها دادم اسمم را پرسیدند: گفتم نواب بگویید. در همان لحظه اسبی آمده بود و من سوار شدم و آنجا فهمیدند من نواب صفوی هستم. گفتند: چرا نگفتی دختر نواب صفوی هستی؟ ... اگر می گفتی ما بیشتر اسرارمان را به تو می گفتیم.

 

خودشان راهنمایی برایم در نظر گرفتند و از راه دیگری مرا برگرداندند. البته حدود ظهر حرکت کردیم. حدود ساعت 12 شب به ده دیگر رسیدیم خیلی طولانی بود. در آنجا وارد خانه ای شدیم که پدر ـ مادر ـ عروس و داماد و بچه ها با بره و بز و ... همه در یک اطاق بودند. بخاری وسط اتاق بود که با چوب می سوخت و لوله اش به سقف بود. شامشان هم گوجه فرنگی در آب پخته شده بود که با همان دیزی آوردند و در آن نان خرد کردند و همگی خوردیم. باآنکه خیلی خسته بودم اما آنجا آن قدر حشره داشت و سرد بود که من با اورکت و ... نتوانستم بخوابم.

 

برخورد مردم کرد با شما چگونه بود؟

 

مردم وقتی مرا با این وضع و چادر می دیدند از آن تنفری که نسبت به این طرف سمپاشی کرده بودند کم می شد. من با آنها راحت زندگی می کردم. غذا می خوردم، ... برخورد صمیمانه و دوستانه ای داشتم. مردم توهّماتی از این قضایا داشتند که در اثر تبلیغات بود. از آنجا که آمدم با جیپ مرا به شهر رساندند. سؤال کردم جیپ را از کجا آوردید. گفتند این را یک معلم از آموزش و پرورش برایمان آورده، معلمی که برای آرمانش به کوه زده بود. به او گفتم شما که فرهنگی هستید چرا؟ گفت چون برادرزنم رفته بود، بد بود من نروم! روابط خانوادگی و قبیله ای حاکم بود. جیپ پر از قطار فشنگ و اسلحه و تیربار و مهمات، خمپاره 60 و ... چند نفر همراهمان بود.

 

با گزارش و مصاحبه چه کردید؟

 

بعد از آن جریان به تهران آمدم. نوارها را پیاده کردم و به روزنامه گفتم که آنها را نه به اسم من بلکه به عنوان یک خبرنگار چاپ کنید که مردم کردستان احساس کنند حرفهایشان بازگو شده است و حرفها را مردم و مقامات می خوانند و در نتیجه از تنش کاسته می شود. هر چه گفتم چاپ نکردند تا اینکه یک روز یک حلقه فیلم که خودم با عزالدین حسینی، قاسملو، طالبانی و برخی دیگر عکس گرفته بودم چاپ کردم تا چشمشان به این عکسهای من افتاد یک مرتبه یادشان افتاد که مصاحبه هایی دارند. زمانی بود که روزنامه بسته و باید چاپ می شد. در چنین شرایطی تا این عکسها را دیدند عکسها را بردند سریع مقاله را تنظیم کردند و زیر چاپ بردند. هر چه اصرار کردم که اجازه بدهید من از امام بپرسم که آیا این صلاح است یا نه، نگذاشتند. خیلی ناراحت شدم. عده ای هم مرا سرزنش می کردند. خیلی حالم بد شد. با دفتر امام تماس گرفتم و گفتم که به آقا بگویید چنین مسأله ای پیش آمده، من به کردستان رفتم، با آن آقایان صحبت کردم و عکس انداختم و الآن در حال چاپ است. من چه کنم؟ امام که آن زمان در قم بودند فرمودند اشکالی ندارد. با این صحبت از ناراحتی ام کم شد. آن زمان فکر می کنم در 3 ـ 2 قسمتی که این مقالات چاپ می شد روزنامه به چاپ دوم ـ سوم رسید. تیراژ خیلی بالا رفته بود. البته این باعث شد بسیاری از تندروهای آن زمان خیلی بر مسأله حساس شدند و گفتند که ما کیهان را آتش می زنیم که چرا این خانم به آنجا رفته و با آنها صحبت کرده، جنجالهایی پدید آمد ... هر کس چیزی می گفت. اما چون امام گفته بودند مسأله ای نیست من راحت شده بودم که البته فکر می کردم این مقالات در آن تشنج هم تأثیر گذاشت و تنش کم شد.

 

خانم میرلوحی، از سفرتان به لبنان بگویید!

 

اخلاص، معرفت و زلالی تفکر شیعه را من آنجا لمس کردم؛ چشمه سار زیبایی. خانم چمران از جنوب لبنان و جبل عامل که به «ارض اباذر غفاری» معروف است صحبت کرده بود. واقعا احساس می کردم اینجا سرزمین اباذر است. فقر و محرومیت آنجا بود. اما قیافه ها پر از نشاط، پر از عشق، پر از صفا بود. همه تمیز بودند ممکن بود کفش به پا نداشته باشند اما روسریهای سفیدشان برق می زد. بوی گل یاس می داد. آنچه که در خانه داشتند با تمام اخلاص می آوردند و پذیرایی می کردند.

 

وقتی به میان آنها می رفتم و می فهمیدند از ایران آمده ایم خیلی پذیرایی می کردند. آنجا سرزمین امام موسی صدر بود و امام موسی صدر، شاگرد امام خمینی(ره) خیلی برایشان مهم بود. آن عشق و اعتقادی که ما نسبت به امام(ره) داشتیم آنها نسبت به امام موسی صدر داشتند. و فکر می کردند و انتظار داشتند که ما امام موسی صدر را پیدا کنیم ... استقبال عجیبی می کردند. خانمها کِل می کشیدند. گل یاس و برنج روی سر ما می پاشیدند. خانم چمران سخنرانیهای جالبی می کرد. یادم هست در «سکسکه» صحبت می کرد و مردم با صحبتهای او اشک می ریختند. من که صحبت می کردم در باره موقعیت آنجا و انقلاب او ترجمه می کرد. سفر عجیبی بود و ما چیزهای خاصی در آن دیدیم. بعد هم که برگشتیم چون در ایران علیه دکتر چمران تبلیغات عجیبی بود همه جا روی در و دیوار عکس ایشان را با آرم U.S.A چسبانیده بودند که ایشان آمریکایی است! من در مقاله نوشتم علی رغم چهره ای که سعی می شود در ایران از او جلوه بدهند اما دکتر در لبنان چهره مقدسی است. آنجا به ایشان «دکتر مصطفی» می گفتند. با اسم دکتر مصطفی تمام فقرا و محرومین اشک می ریختند. دکتر برای آنها یک مؤسسه صنعتی درست کرده بود. برای یتیمان لبنان رشته تراشکاری، برق، جوشکاری، تمام رشته های فنی که خودش در آنها درجه یک بود برای آنها ایجاد کرده بود. در درس جوشکاری پیکر انسان را در قفس درست کرده بود.

 

یک قفس با میل گرد درست کرده بود و انسان را در قفس در آورده بود به طوری که انسان زندانی درون خودش است. تمام کارهای فنی خودش دارای فلسفه بود که همه آموزش معنوی و روحی باشد ارتقا باشد. گرچه کار فنی است اما ارتقای روحی هم باشد.

 

نقشه فلسطین را کشیده بود و بعد او را به صلیب کشیده بود. در کارهای جوشکاری خیلی چیزهای جالب که هر کدام از آنها مفهوم خاصی داشت. بعد از حمله اسرائیل خیلی از کارهای دکتر از بین رفت و یا گم شد. اما آن موقع در هنرستان صنعتی که دکتر پایه گذارش بود وجود داشت.

 

آیا همسرتان مانع مسافرتهای شما

 

نمی شدند و فرزندتان را چه می کردید؟

 

نه، ایشان آن زمان در بنیاد مستضعفان کار می کرد.

 

همیشه تا جایی که می توانستم فرزندم را همراه می بردم. در لبنان میان فلسطینی ها دخترم را بردم. هنگامی که در سفر بودم بیشتر با من بود که در تهران این امکان نبود. کمبود مادر را از این طریق جبران می کردم. اصلاً در سفر به او سخت نمی گذشت، هیچ اذیت و آزاری نداشت.

 

مگر مدرسه نمی رفت؟

 

چرا گاه مدرسه هم می رفت و بعد از برگشت درسش را جبران می کردم.

 

یک بار او را دعوا کرده بودند. من گفتم من اصلاً با بچه ام با خشونت رفتار نمی کنم و اگر دیر یا زود بیاید، دوست ندارم کسی او را دعوا کند. چون جنوب شهر عادت داشتند بچه ها را گاهی کتک هم بزنند. به مدیرشان گفتم که مطلقا بچه مرا تنبیه نکنید. بچه ها استعداد خوبی دارند. اگر با تنش و ترس باشد پیش نمی روند. روی آنها اثر روحی بد می گذارد.

 

از نظر اسلامی هم در سیره آل محمد اصلاً خشونت در تربیت نیست. در سیره آل محمد(ص) محدودیتهای امروز وجود ندارد. در زندگی بزرگان مثل مرحوم آقاجان مطلقا در مسایلی که بین ایشان و مادرم بود اصلاً مسأله امر و نهی به آن صورتی که برخی خانواده های مذهبی انجام می دهند وجود نداشته است. تفکر شیعه تفکری زلال و درخشنده است و هیچ کس با امر و نهی و زور و قلدری تعالی نمی یابد. از نظر مسایل عرفانی و اسلامی هم آنچه که من برداشت کردم زن با محبت و عشق خودش ترقی عالی دارد. وظیفه مرد این است که زنش را هم تعالی دهد. از نظر معرفتی و عرفانی برای ترقی او کمک کند.

 

در زندگی دکتر چمران هم امر و نهی نبود. در امر کردن حالت «من» به وجود می آید. اصلاً دکتر عادت نداشت به کسی دستور دهد. یادم است به خانه دکتر چمران رفته بودیم. دکتر پیش بند زده بود و ظرفها را می شست و کار می کرد ... اخلاق مرحوم آقاجان طوری بود که مادرم بی قرار بود. علاوه بر آنکه رهبر و مرادشان بودند ایشان بزرگترین عشق زندگی شان بودند. خانم چمران با آن موقعیتی که در جنوب لبنان دارد و همه آنها را می شناسند، آن همه موقعیت عالی را رها کرده دنبال دکتر می آید که به صورت یک آدم فراری بود. به ایران نمی توانست برگردد. مشکل سیاسی داشت. در لبنان به عنوان فردی که هویت ندارد، شناسنامه ندارد، معروف بود.

 

دکتر هیچ گاه نمی گفت نرو لبنان یا بیا. یادم است خانم چمران لبنان بود. خوب طبعا دلش برای او تنگ شده بود. در نامه ای که نوشته بود، ننوشت پاشو بیا، نوشته بود: اگر تو بودی چقدر خوب بود. چقدر لحظات زیبایی بود ... و کاش بودی. این خیلی مهم است.

 

شاید این مطالب را که می گویم به خاطر روح سرکشی است که ما از بچگی داشتیم و در هیچ قالبی نمی گنجید. به خاطر بازگویی ماجراهای آزادی خواهی و مبارزات پدر و پدربزرگم که مادرم برای ما تعریف کرده بود، این احساس برای ما تبلور پیدا کرده که به هیچ عنوان زور در هیچ جای جهان برای ترقی و تعالی مناسب نیست.

 

در باره شیعه و کارهای امام موسی صدر

 

در لبنان توضیح دهید.

 

امام موسی صدر که امام خمینی می فرمودند مثل فرزند من بود، با مرحوم پدرم رفاقت خاصی داشتند. به طوری که خانواده ایشان را آقا موسی صدا می کردند. پس از شهادت آقاجان، امام موسی صدر برای مادرم چرخ خیاطی فرستادند. ما دورادور ایشان را می شناختیم.

 

وقتی از آمریکا می آمدم خیلی دلم می خواست پیش امام موسی صدر بروم چون در کنفرانسها و سمینارها از «حرکة المحرومین» و امام موسی صدر به خوبی یاد می شد. البته ترجیح می دادم اول پیش امام به نجف بروم که توفیق حاصل نشد. در لبنان وقتی من با کارهای امام موسی صدر آشنا شدم و حرکتهایی که آنجا کرده بود آن قدر برای من جالب بود که دیدم یک مرد بسیار روشنفکر، آگاه، دانشمند که جامعه را با زحمات فوق العاده هدایت کرده و تک تک مردم عاشقانه از امام موسی صدر یاد می کردند که آقای صدر یک ملت سرکوفت خورده را احیا کرده است. شیعه ای که مرید ابوذر غفاری است. وقتی ابوذر به آنجا تبعید می شود آن فرهنگ خالص نبوت و ولایت را به جنوب لبنان که مسیحیان مخلص و درستی بودند عرضه می کند و آنان مسلمان شیعه می شوند که هنوز هم در آنجا مسجدی به نام مسجد ابوذر غفاری وجود دارد. علمای بزرگی چون شیخ حرّ عاملی، شیخ بهایی، ... از آنجا نشأت گرفته اند که بعدها هم چون عثمان حرکتهای خاص ابوذر را می بیند او را به ربذه تبعید می کند.

 

در آنجا با این فرهنگ عظیم و کتابخانه های مهم و عظیم که متأسفانه در حملات و درگیری صلیبیها از بین رفت و کتابهای آنها را در تنور سوزاندند. یکی از علما به نام سید شرف الدین، هنگام مرگ وصیت می کند که آقای صدر به آنجا بیاید. ملیت شیعه در لبنان از همه بیشتر است. تمام مذاهب مختلف دفتری داشتند که از آنها حمایت می کرد و شیعه نداشت. استعمارگران هنگام خروج از لبنان تقسیم بندی هایی انجام دادند مثل مارونیها، دروزیها، ... قانون اساسی بر اساس آن نوشته شد. در رأس این حرکت مسیحیان مارونی را گذاشتند، بعد دروزیها و اهل سنّت و شیعه را در پایین ترین جایگاه قرار دادند. در حالی که تعداد آنان بیشتر بود کمترین درآمد از بیت المال و کمتر سهم در تصمیم گیری ها را داشت. لبنان یکی از کشورهای بسیار زیبا با موقعیت سوق الجیشی است که عشرتکده عربهای ثروتمند و اروپایی بوده است. 50 سال پیش راه آهن شهری داشتند، اما در محله شیعه پزشک، درمانگاه نبوده است. حتی خیابانها آسفالت نداشته و در نهایت محرومیت بودند. شیعه اکثرا با تجارت در کشورهای آفریقایی و گاه اروپایی زندگی شان را اداره می کردند.

 

امام موسی صدر ابتدا با سخنرانیها در مردم ایجاد شور و حرکت کرده و شیعیان را به هم نزدیک کرده است. در آنجا دعواهای قبیله ای مدتها جریان داشته و اولین قدم امام موسی صدر حل اختلاف و آشتی بین آنها بوده است و سعی کرده میان فرهنگها وحدت پدید آورد و آنها را برای یک تظاهرات عظیم آماده کند که به دولت لبنان تحمیل کند که شیعه هم باید مجلس اعلا داشته باشد. و بعد از این تظاهرات و تحصن در بیروت، دولت مجبور به تشکیل مجلس اعلا و داشتن نماینده شیعه در دولت می شود.

 

مؤسسات آموزشی فرهنگی، مدرسه پرستاری و مدارس طلبگی را تأسیس می کند. مدرسه طلبگی کنار دریای صور آن قدر از نظر زیبایی و موقعیت جالب است که روح لطیف آقای صدر را می توان در آن دید. بهترین مکان برای تحقیق، با داشتن آرامش روحی.

 

مدرسه دختران یتیم لبنان با لباسهای یکدست و تمیز، آموزش مداوم بیان فرهنگ اسلام، مدرسه پرستاری دختران، مدرسه صنعتی پسران، کشاف الرسالة الاسلامیه (پیشاهنگی) را درست کرد و از این طریق فرهنگ را انتقال داد. از دو، سه سالگی افراد می توانستند پیشاهنگ شوند. تمام اشعار ایدئولوژیک با زیباترین آهنگ و ریتم را یاد می دادند. آموزش فرهنگ اسلامی به زیباترین وجه، پوشش مردم رنگهای روشن و روسریهای سفید بوده است.ادامه دارد.

پیام زن :: آذر 1380، شماره 117

http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4106&MagazineArticleID=24270

 

گفتگو با خانم فاطمة السادات میرلوحی فرزند شهید سیدمجتبی نواب «قسمت سوم»

پدید آورنده : فریبا انیسی ، صفحه 28

 

صفوی

 

در دو قسمت گذشته با خاطرات خانم میرلوحی در باره فعالیتهای پیش از انقلاب، حضور در کردستان، و مسافرت به خارج از کشور ایشان آشنا شدیم. اینک در آخرین قسمت این گفتگو که بیشتر به بازگویی خاطرات می ماند تا گفتگو، خواهیم دید که ایشان در روزها و سالهای جنگ تحمیلی چه کرده اند و همسرشان چگونه به شهادت رسید؟ مجددا از سرکار خانم میرلوحی که این فرصت را در اختیار مجله گذاشتند سپاسگزاری می کنیم.

 

خانم میرلوحی، حال که به برنامه های

 

جنگ رسیدیم، از همسرتان بگویید؟

 

همسر من، در رشته مهندسی ماشین آلات سنگین تحصیل کرده بود و روز 21 بهمن وارد ایران شد. انقلاب در وضعیتی بود که هر کس کاری از دستش بر می آمد انجام می داد. او در بنیاد مستضعفان کار می کرد. در ابهر و خرم دره زنجان فعالیتهایی کرده بود که می خواستند او را نماینده کنند. شدیدا رعایت اخلاق را می نمود. از افراد کم نظیر بود. من هرگز ندیدم او دروغ بگوید یا غیبت کند و حالتی داشت که سعی می کرد هرگز بدی های دیگری را نبیند و بدترین آدمها را سعی می کرد جنبه مثبتی را از او بگیرد و با او برخورد کند، از منفی ها اغماض می کرد. در فامیل و آشنایان افرادی بودند که دارای تضاد طبقاتی هستند و او به حدی به همه محبت می کرد که افراد متضاد با او بالاتفاق عاشق او می شدند. وقتی وارد مجلسی می شد بی اختیار شادی و نشاط به آن جمع رو می آورد. عاشق حضرت ابوالفضل(ع) بود و اشعار زیادی در مورد حضرت سیدالشهدا(ع) و یارانش دارد، وقتی که جنگ شروع شد با توجه به حالت غیوری و مردانگی خاصی که داشت، سریع دوره رزمی را دید و به سمت غرب رفت. روحیه عالی داشت و با توجه به اینکه شاعر و نویسنده بود، روح سخنوری داشت و در روحیه رزمندگان خیلی تأثیر گذاشته بود. من قبلاً خدمت دکتر چمران رفته بودم. شهید به من گفت که من به غرب می روم و بعد از آن به جنوب می آیم. چون من معمولاً جنوب بودم. در هفته اول که وارد جبهه شد، به تنگه حاجیان که از خطرناکترین مناطق بود وارد شد و آنقدر در بالا بردن روحیه مؤثر بود که عمیقا محبت ایشان در دلها نشسته بود مثل اینکه سالهاست ایشان را می شناسند.

 

شهادت ایشان چگونه اتفاق افتاد؟

 

در یکی از شبها که عملیات خاصی بود، صدام نیروی مخصوص و گارد شخصی اش را وارد منطقه کرد و در نزدیکی مقر آنها فرود آمدند. جنگ بسیار سخت و تن به تن شروع شد و نیروی زیادی از عراقیها را از بین بردند و بعد با یک نارنجک آتش زا، ایشان به شهادت رسید. ابتدا جنازه اش در دست دشمن بود و بعد از عقب نشینی دشمن، بچه ها جنازه را می آورند. منتها نمی توانستند جنازه را به تهران یا مشهد منتقل کنند.

 

ما از منطقه در سالگرد مرحوم پدرم برای دیدن امام آمده بودیم که به ما خبر شهادت همسرم را دادند. همه منتظر بودیم. برف راه را مسدود کرده بود، هواپیماها نمی توانستند پرواز کنند. راه بسته بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم برای آوردن جنازه بروم. با یک آمبولانس به آنجا رفتیم. جنازه را تحویل گرفتم؛ متأسفانه مقداری سوخته بود و صورتش سیاه شده بود، قابل شناسایی نبود، فکر می کردم اگر این جنازه را با این وضع به مشهد بیاورم و مادرش او را با این وضع ببیند، تحمل نخواهد کرد. خیلی تلاش کردم که او را آنجا بشویم. بنابراین به کرمانشاه آمدم، با نیروهای نظامی هماهنگ کردم، گفتند: جایی که آب گرم داشته باشند نیست و امکانات نداریم. بنابراین در آن یخ بندان شدید تصمیم گرفتم حتما او را شستشو بدهیم. برادران همکاری کردند به غسالخانه ای رفتیم و خودم صورتش را شستم ... خیلی تلاش کردم برای آب گرم اما نشد ... برای خودم خیلی رنج آور بود که او را با آب سرد شستشو می دهیم ... پس از شستشو لبخندی که روی صورتش بود نمایان شد. روی جنازه یک پا با پوتین قرار داشت. من خیلی حالم بد شد که ایشان پایش قطع شده بود ...

 

بعد در غسالخانه که لباس ایشان را باز کردیم متوجه شدیم پای شخص دیگری است. پای ایشان شکسته و از پشت برگشته و زیر بدن قرار گرفته بود. این شکستن پا برای من خیلی سنگین بود و حالم خیلی دگرگون شد ... در واقع آن پای دیگر مربوط به رزمنده دیگری بود ... البته پشت ایشان تمام ترکش خورده بود و سوخته بود. اعضا و جوارح بدن از پشت بیرون ریخته بود ... صورتش بعد از شستن نشان داده شد. با آنکه محاسنش و صورتش سوخته شده و جمع شده بود ... با هزار دشواری و با راههایی که بسته بود ایشان را به تهران رساندیم. تمام بدن را شستشو دادیم و کفن کردیم اما پیش مادرش فقط صورتش را باز کردیم ... و چون ایشان از سادات رضوی و از اولاد امام رضا(ع) بودند در حرم حضرت رضا(ع) در صحن نو، قسمتی که پله می خورد، دفن شدند.

 

کی به شهادت رسیدند؟

 

اواخر دی ماه 1359 که بین دفن و شهادت ایشان یک هفته فاصله بود. زیارت عاشورا و علقمه و زیارت حضرت اباالفضل را بالای سرشان خواندم و سعی می کردم خودم را حفظ کنم.

 

خانواده با مسأله شهادت همسرتان

 

چگونه برخورد کرد؟

 

در تهران دخترم منزل عمویم بود. منتظر بود پدرش را ببیند. خیلی عاشق پدرش بود. وقتی پدرش می خواست برود او گفت بابا اجازه بده من برای تو چیزی بخرم و یادگاری به تو بدهم. تا برای خرید برود طول می کشد و پدرش برای اینکه از نظر عاطفی سست نشود سریع حرکت می کند و عازم می شود. چون او خیلی ناراحت بود و می گفت مرا هم با خودت ببر و لازم نیست تو بروی. البته پدرش با او صحبت می کند و به او یادآوری راه حضرت زینب(س) را کرده و سفارشات لازم را می کند. بعد که برمی گردد او را نمی بیند. وقتی که شهید شد خیلی گریه می کرد که پدرم را می خواهم ببینم و مرا هم با خودت ببر.

 

بعد که من برگشتم منتظر بود که من پدرش را به خانه بیاورم و به او نشان بدهم. خیلی آن شب گریه کرد و فریاد کشید و شیون کرد. به او گفتم مگر بابایت نگفته تو گریه نکنی؟ مگر نگفته تو باید از حضرت زینب(س) یاد بگیری و مگر برایت از شهدای روز عاشورا تعریف نکرده است؟ وقتی برایش از این صحبتها کردم او آرام شد، پدرش برایش اورکت قرمزرنگی خریده بود، این اورکت را تنش کرد و قرآن پدرش را که برایم آورده بودند در بغل گرفت و خوابش برد. من از این صحنه در نور

 

شمع یک عکس گرفتم در حالی که اشک روی صورتش غلتیده است و این عکس را که آمیخته ای از عشق و انتظار و التهاب است در یکی از نمایشگاهها زیر عکس پدرش گذاشته بودم. یکی از پسرعموهایم او را برد و جنازه پدرش را نشان داد که بعضی گفتند کار بدی کردی و بعضی می گفتند خوب کردی حالت انتظار را از بین بردی. چون من خودم سالها منتظر بودم پدرم برگردد.

 

خودتان چگونه با جنگ آشنا شدید؟

 

مسأله جنگ که پیش آمد، هر ایرانی و هر مسلمانی، احساس خاصی نسبت به جنگ داشت. یادم است جنگ که شروع شد من لبنان بودم. در ساختمان مدینة الزهرا. خیلی حالمان بد شد. برای حرکت خاصی رفته بودم و قرار بود بعد از آن برای مسأله امام موسی صدر بروم. اما وقتی خبر جنگ را شنیدم مثل پُتک به سرمان خورد و شوکه شدیم و قرار شد هر طوری شده برگردیم. فرودگاه بسته بود و پرواز نداشتیم. سعی کردیم با اتوبوس برگردیم و این چند روزی که طول کشید با اتوبوس به تهران رسیدیم، بر من یک قرن گذشت. یادم است یکی از شیعیان لبنان که به ایران آمده بود به من گفت: «خواهر فاطمه، سرزمین شما سرزمین ما است و من آرزو دارم بیایم و در سرزمین شما ایران علیه دشمنان اسلام بجنگم و آنجا به شهادت برسم. چون همه سرزمینهای اسلامی مال ما است و ما متعلق به آنها هستیم.» پسر جوان 20 ساله ای بود که هنگام غروب این را به من گفت. نور از قیافه اش می بارید و این حرف را که می زد با تمام عشق می زد و این احساس را تمام بچه های رزمنده لبنانی داشتند.

 

بهترین رزمندگان لبنان به ایران آمدند و تعدادی شهید شدند. البته جنگ ما با جنگ آنها فرق داشت. جنگ شهری با جنگ توپ و تانک فرق داشت و هر کس به شهر خود آشناتر است و کارآیی اش بیشتر است. حتی بچه های ما که از تهران می رفتند تا به جنوب عادت کنند و آشنا شوند، مدتی طول می کشید.

 

در هر حال من به سرعت به ایران برگشتم و به دکتر چمران در استانداری اهواز ملحق شدم. ایشان مرا به اسلحه و مهمات تجهیز و با یک اکیپ (راننده، جیپ، خمپاره 60 و آر پی جی و ...) همراه کردند که برای تک زنی و جنگهای چریکی می رفتیم. تک زنی یعنی اینکه ما تا کیلومترها نیرو نداشتیم و آن طرف 700 تانک فقط در یک منطقه بود. مسایلی بود که فقط نیروی الهی می توانست کمک کند که خط ایستادگی کرده و سقوط نکند. با آن همه امکانات، عکس هوایی می توانستند بگیرند. امکانات تجهیز شده داشتند، آمادگی صد در صد داشتند و می دانستند ما چیزی نداریم. ولی نمی توانستند جلو بیایند.

 

آن وقت، چهار، پنج نفر با وسایل اولیه مثل خمپاره 60 و آر پی جی از داخل جوبهای آبی که برای کشاورزی استفاده می شد، می گذشتیم و به آنها ضربه می زدیم. بعد از چهار تا خمپاره جایمان را عوض می کردیم. در مقابل، آنها صدها خمپاره جواب می دادند. بعد چهار کیلومتر آن طرف تر از محل دیگری حمله می کردیم و تا ماهها این عملیات کوچک را ادامه می دادیم تا خط حفظ شود.

 

فقط کارهای چریکی انجام می دادید؟

 

دکتر می دانست من روحیه رزمی دارم و مقداری هم تیراندازی را بلد بودم. به عنوان نیروی رزمی عمل می کردم. اگر لازم بود به عنوان امدادگر وارد کار می شدم و زخم بچه ها را می بستم و در صورت لزوم تهیه عکس و خبر را هم بر عهده داشتم که البته در این زمینه دکتر چمران خیلی مرا تشویق کرد و عکسهای زیادی از آن ایام دارم و تا به حال چندین نمایشگاه عکس را راه اندازی کرده ام.

 

در خوزستان صحنه هایی بود که من فکر می کردم از بچگی این صحنه ها را شاهد بوده ام و چون الجزایر و جنگهای الجزایر برایم مطرح بود که مسلمانان به خاطر اسلام می جنگند و اینها در ذهن ما بود. علاوه بر اینکه مادرم داستانهای پدرم و رزم ایشان را تعریف می کردند و این صحنه ها برایم تداعی می شد و آشنا بودم.

 

مناطق دب حردان، ملاشی، فولی آباد، ... که خطهای اولیه جنگ در آنها بود برای من آشنا بود. دکتر چمران خیلی تلاش کرد اهواز سقوط نکند. اولین محاصره سوسنگرد به این ترتیب شکسته شد: یکی از لبنانیها، به نام علی عباس، از بچه های خیلی خوب لبنان و دانشجوی رشته پزشکی بود، به بچه های لبنانی درس فقه می داد، از نظر علمی و مطالعاتی بسیار وارد بود، مؤمن و با اخلاص بود و در آخرین بار که به لبنان رفته بود با دختری به نام سمیرا نامزد کرده بود و طبق رسوم آنجا، نامزد که می کنند عقد هم می کنند و می گویند «قَرَأتُ فاتحه»؛ یعنی محرم شدیم. یک بار به او گفتم: چرا خانمت را نیاوردی؟ گفت: ما نامزد شدیم و فاتحه خواندیم. دکتر به خاطر تجربه جنگی به او گفت که قسمتی از سد دز را که نزدیک عراقیها بود منفجر کند و بدین ترتیب آب را داخل محاصره عراقیها کرد و چون زمین خوزستان گِل رس است تانکهای زیادی در گِل ماندند. علی عباس فرار کرد. اما سه، چهار گلوله به پهلویش خورد و در بیمارستان بستری شد و بعد از مدتی دوباره به جنگ برگشت و سرانجام قبل از شهادت دکتر چمران شهید شد.

 

این جنگ برای ما دانشگاه بود. گرچه ما خیلی صدمه خوردیم. هدف از خلقت بشر تکامل است. این تکامل یعنی اینکه تمام نیروهای شیطانی از وجود ما بیرون بریزد و نیروهای الهی جایگزین شود. و در جنگ چنین شد. در دانشگاه جنگ آنها به بالاترین مراحل تکاملی و انسانی از طریق ایثار و فداکاری رسیدند. من در جنگ، عزیزترین کسانم را از دست دادم، همسرم، دکتر چمران که برایم مرید و مراد بود و بچه های دسته گلی که همه نمونه اخلاق و تعهد بودند.

 

مقام معظم رهبری را اولین بار کجا

 

دیدید؟

 

اولین باری که از امریکا به ایران آمدم و هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود. یک بار به مشهد رفتم. با مامان به حرم رفتیم. در رواق طبقه دوم دورادور صحن کهنه، روحانی جوان خوش قیافه خوش لباسی در حال سخنرانی در باره شهادت بود. سخنرانی جالب انقلابی و زیبا بود و خیلی لذت بردم. من از آن آقا خیلی خوشم آمد. دفعه بعد که خدمت رسیدم، قبل از جنگ به خاطر بلوچستان بود که می خواستم بچه ها را ببینم. حدود 8 ـ 7 سال آنها را ندیده بودم. از راسک، بافتان و باباکلات و پیشین دیدن کردم. مثل بچه های خودم بودند. بزرگ شده بودند. خیلی از نظر اعتقادی و مطالعاتی پیشرفت کرده بودند. در این سفرها، گزارشاتی تهیه کرده بودم. در ایرانشهر خدمت آقا رسیدم و مسایل را با ایشان مطرح کردم. خیلی اظهار لطف کردند. دفعات بعد در جنگ ایشان را می دیدم. در مورد روحیات ایشان، شهید شاه چراغی با من صحبت می کردند. ایشان خیلی به آقا علاقه مند بودند. روحیات و معرفت و ادیب بودنش را به من می گفتند. من همیشه برای ایشان یک شعر زیبا، یک مطلب جدید تهیه می کردم. روحیه لطیفی دارند. گه گاه چون من خدمت دکتر چمران بودم و ایشان آنجا می آمدند، ایشان را ملاقات می کردم. خیلی به من اظهار لطف داشتند.

 

تلخ ترین خاطره آن ایام چه بود؟

 

تلخ ترین خاطرات، شهادت بچه هایی بود که با آنها دمخور بودیم. من و خانم چمران در ساختمان طبقه بالا بودیم و خانم دیگری نبود. گه گاه خانمها که به آنجا سر می زدند، پیش ما می آمدند. بعضی اوقات خانمها از تهران می آمدند و تمایل حضور در جبهه را داشتند که امکان بردن آنها نبود مگر برای دیدار، در زمانی که خط ساکت بود. برنامه ریزی هماهنگی در این زمینه نداشتیم. یک بار خانمی که به آنجا آمده بود گفت: می دانی از این بچه ها چه کسی شهید می شود؟ گفتم: نه. گفت: اکبر چهرقانی شهید می شود. گفت: ببین این چقدر در کارش دقت دارد، چقدر به اسلحه اش می رسد، چقدر در لباسهایش منظم است، ببین چقدر کارهایش حساب شده است! او با تمام وجود به راهی که می رود عشق می ورزد. اوست که شهید می شود. اتفاقا اکبر چهرقانی تیپی داشت که همه به او علاقه مند بودند و دکتر هم او را دوست داشت. او از نیروهای مخصوص و تعلیم دیده بود. اکبر چهرقانی همیشه برای نماز صبح بقیه را از خواب بیدار می کرد، همیشه منظم بود و کارهایش روی حساب و کتاب بود. در اکیپهایی که آنجا مستقر شده بودند، برنامه های منظم داشت و خیلی عاشقانه و بی صدا و بی ادعا کار می کرد. اتفاقا در روز شکستن محاصره سوسنگرد که روز قبل از تاسوعا بود، 400 نفر از بچه های سپاه داشتند از بین می رفتند و بعضی وقتها با بی سیم اطلاع می دادند که ما می توانیم از مغازه ای که صاحبش در اینجا نیست چیزی برداریم و امام فتوا داده بودند می توانید، مسأله ای نیست. عراقیها نصف شهر را گرفته بودند، بچه ها در مخمصه عجیبی قرار داشتند. برابری نیروها یک به چند صد می رسید. یعنی، این طرف 4 تانک داشتیم، آنها آن طرف 800 تا. هر روز برای عملیات می رفتیم. یک بار هم من در محاصره گیر کردم، که یک شب واقعا ترسیدم. احساس می کردم هزاران تانک در حال عبور از سر ما است. چرخهای آن را احساس می کردم. روز قبل از تاسوعا هنوز آفتاب نزده بود. قبل از طلوع، مرحوم دکتر مقداری نان خشک یزدی داشت و سیبهای گلاب کوچک را به عنوان صبحانه تقسیم می کرد. اکبر چهرقانی و چند نفر دیگر در جیپ روباز دنبال ما می آمدند. در حین حرکت با هم شوخی می کردند. از هم سبقت می گرفتند. تا به محلی رسیدیم که درگیری خیلی شدید بود. حرکت کردیم. به کنار جاده اهواز ـ سوسنگرد رسیدیم. دکتر به من گفته بود برو نیروهای لبنانی را بیاور. احساس کردم دکتر مرا دنبال چیزی می فرستد که در خط نباشم. تا من بروم و لبنانیها را از آن خط به اینجا بیاورم، طول می کشد و بنابراین دنبال دکتر رفتم و با فاصله 10 ـ 5 دقیقه عقب تر از او حرکت می کردم. درگیری آن روز آنقدر عجیب بود که حد نداشت. هلی کوپترهای عراقی،

 

تانکها، آر پی جی، موشکها و ... دایم در فعالیت بودند. صحنه های عجیب و رقت باری بود که انسان قیامت را می توانست ببیند. انسان در آن صحنه نمی دانست چه باید بکند. زیر آتش و بمب و ترکشهای شدید، ... رفتم به جایی که بعد از آن نیرو نبود. بختیاریها بودند که می گفتند خانم نواب، بیا پیش ما. می خواهیم به شکار تانک برویم. گفتم: می خواهم دکتر را پیدا کنم. گفتند: شما اول بیا پیش ما. به اصطلاح می خواستند کارهایشان را به من ارائه دهند. دکتر، کنار جاده سوسنگرد از پایین حرکت کرده بود و من ایشان را گم کرده بودم. البته بختیاریها با تفنگهای 106 خوب می جنگیدند و تانک می زدند. با آنها همراه شدیم. گروه 20 نفری بودیم، کم کم تعدادی از آنها به کانالهای دیگر هدایت شدند تا بجنگند. آخر ما به جایی رسیدیم که کانال دور می زد. متوجه شدیم در قلب دشمن قرار داریم یعنی از پشت سر، سمت راست، سمت چپ، ... گلوله می بارید و در محاصره قرار داشتیم. نزدیک ظهر بود. روز هشتم محرم، قمقمه ها خشک بود. هوا به شدت گرم بود. هیچ کس یک قطره آب نداشت، آنجا آقای بختیاری بود و یک بی سیم چی و دو رزمنده که آر پی جی داشتند و در حال و هوای خودشان بودند. آنها را به دو سمت مخالف نشاندم که اگر تانک آمد مواظب باشند، انسان تا آخرین لحظه زندگی اش باید مراقب باشد و منتظر بودیم که تانکها از یک سمت به سر ما هجوم بیاورند، هیچ کار دیگری هم نمی توانستیم بکنیم، همراه من نارنجک و چند خشاب بود و کلاش داشتیم. از تشنگی همه داشتند هلاک می شدند. لبها خشک بود. حرارت آفتاب روی سرمان بود و قیامت کامل بود. هلی کوپترهای دشمن در فعالیت بودند. موشکهایی که مثل فرفره از بغل گوشمان رد می شد. زمین و آسمان گلوله بود. در چنین وضعی به فاصله چند متر از بچه ها نشسته بودم. آقای بختیاری مرا صدا کرد و گفت بیا جلوتر. رفتم. گفت: گوش کن. دیدم بی سیم چی آذری به زبان ترکی روضه حضرت زینب(س) را می خواند. آنقدر این صحنه قشنگ بود، کربلا و عاشورا و تشنگی عطش، هر لحظه آماده تکه تکه شدن و آن فضا، جلوی چشمان ما مجسم شد. صحنه با مسمّایی بود. ما دیگر در حال و هوایی دیگر قرار گرفتیم. خیلی لذت بخش بود. آن لذت را من هیچ وقت نمی توانم فراموش کنم. مدتی گذشت و ما منتظر بودیم. یک دفعه در عرض چند دقیقه تمام صحنه عوض شد. شما فکر کنید گلوله های توپ و تانک و ... یک دفعه قطع شد و آن حرارت و خشم زمین و آسمان که در هم پیچیده شده بود، یکباره آرام شد. فقط صدای رگبار تیربارها هنوز به گوش می رسید و ناگهان عراقیها تانکها را رها کرده و فرار کردند. این رگبار تیربار هم به خاطر این بود که بقیه بتوانند فرار کنند. یکی از بچه ها سوار ماشینی از آنها شد و آن را به طرف ما آورد. قرار گذاشتیم به طرف مقر عراقیها برویم و غنیمت برداریم و آن را به دکتر نشان دهیم. مثل شاگردی که می خواهد همه فداکاری هایش را به معلم نشان دهد. ما می خواستیم همه آنچه را که می توانیم به دکتر نشان دهیم. یک ماشین عراقی با سرعت به سمت ما می آمد. قرار شد من اول یک رگبار دور ماشین بزنم، اگر خودی باشد که مرا نمی زند ولی اگر عراقی باشد دفاع می کند و مشخص می شود. من جلوی ایفا رفتم و رگبار بستم. این اولین غنیمت ما بود و همه ما با هم به این ماشین آویزان شدیم تا پیش دکتر برویم و نشان بدهیم که با اولین غنیمت ما آمدیم! لذت پیروزی زیاد بود و اصلاً نمی توان آن را توصیف کرد. شیرین ترین، زیباترین و جالب ترین لذتی که همراه با معنویت بود و پر از لطافت. شما فکر کنید در این صحنه پیروزی بزرگ، ما قرار است پیش فرمانده جنگ برویم. دشمن هنوز در حال تیراندازی بود. اما ما حاضر نبودیم وقتی موشک می آید روی زمین بخوابیم و حتی حاضر نبودیم از ماشین پیاده شویم. وقتی به منطقه ای رسیدیم که مرحوم دکتر آنجا بود، هرچه گشتیم دکتر را پیدا نکردیم. اکبر هم با دکتر بود. هرچه می گردیم کسی را پیدا نمی کنیم. صحبتها واضح نبود:

 

ـ دکتر تیر خورد ـ دکتر شهید شد ـ اکبر تیر خورد ـ اکبر شهید شد.

 

شما تصور کنید تمام زیبایی صحنه، تمام لذت پیروزی حق بر باطل به فرماندهی امام خمینی، یکدفعه تبدیل به سخت ترین رنجی که ممکن است وجود داشته باشد شد. در یک آن، همه چیز عوض شد. تلخ ترین و رنج آورترین درد را من احساس کردم. زیباترین لذت و ناگهان سخت ترین رنج! تصور کنید یک انسان در کنار کسانی باشد که هر لحظه تمام خوبیها و زیبایی های معنوی، شجاعتها را در آنان می بیند، تمام صداقتها و مردانگی ها را می بیند، همرزم شما، همکار شما، استاد شمایند و ناگهان بگویند آنها کشته شدند. به قدری سخت است که خدا می داند. دردناک ترین چیزی که وجود دارد. بالاتر از مرگ همه عزیزان است. آن از دست دادن، خیلی با حالت عادی فرق دارد. تصور کنید من که همیشه سعی می کردم قیافه محکمی از خودم ارائه دهم که همه رزمنده ها با دیدن من به استقامت تشویق شوند و کوچک ترین سستی را قبول نمی کردم ـ زمانی بود که می خواستند عقب نشینی کنند، اما من گفتم که جلوتر از همه می جنگم و کسی حق ندارد عقب نشینی کند ـ یکدفعه از هم پاشیده شدم. حالت پریشانی داشتم. من که به همه درس می دادم، درس فداکاری و شجاعت و شهامت و ... را از دست دادم و اشک می ریختم و زار می زدم. با بچه ها میان مجروحین، لابه لای جنازه ها از این منطقه به آن منطقه می رفتم. در شهری که تازه فتح شده و محاصره اش شکسته شده، جاده باز شده بود و 400 نفر نجات پیدا کردند، وارد این شهر شدیم اما با دلی که تمام وجودمان اشک است، تمام سلولهای بدنمان خون گریه می کند، با این همه رنج و ... هرچه سعی می کنم خودم را حفظ کنم اما نمی توانم. کسی نمی داند دکتر کجاست؟ اکبر چهرقانی کجاست؟ آنها که صبح زود با هم می خندیدند، دکتر میان ما نانهای کوچک یزدی را تقسیم می کند، اکبر اشاره می کند که ما زودتر برسیم، آن همه خنده و شوخی بدون ترس، با شجاعت وارد میدان شدن، در عین حال نگران بچه های در حال محاصره بودن، اما به دیگران روحیه دادن، با نشاط برخورد کردن ... حالا فکر کنید من دنبال جنازه می گردم ...هرچه گشتم پیدا نکردم.

 

به سمت اهواز رفتیم، هر کجا که می گفتند شاید اینجا باشد، کنار جاده، غسالخانه، آمبولانسها، ... را گشتیم. یادم است من بارها و بارها به سوسنگرد و بستان رفته بودم، اما آن روز آن مسافت از سوسنگرد تا اهواز برای من سالها طول کشید و این سالها آنقدر رنج بود، آنقدر درد بود که من با صدای بلند فریاد می زدم. با یکی از رزمندگان دکتر با یک جیپ حرکت می کردیم. همه آداب و پرستیژ را فراموش کرده بودم. چون تنها زن رزمنده در آنجا بودم، پرستیژ خاصی را رعایت می کردم ـ یک روز کسی آمد و گفت خانم نواب، این سرگرد ... آدمها را می کشد، پسرش کشته شده، خیلی دستپاچه بود. گفتم: مگر در جنگ نقل و نبات پخش می کنند. شهید شد که شد! چرا روحیه دیگران را ضعیف می کنی؟ آنقدر قاطع ایستاده بودم که ساکت شد و ضعف روحی اش برطرف شد ـ حالا خودم فریاد می زدم. آنقدر آن روز نذر کردم، اشک ریختم، وقتی رسیدم فهمیدم که اکبر چهرقانی شهید شده و دکتر تیر خورده و در حال عمل او هستند و اجازه ملاقات ندادند. دنبال جنازه های مختلف رفتیم و جنازه چهرقانی را پیدا کردیم. من در ستاد همیشه چادر سر می کردم ولی در منطقه و در خط چادرم را برمی داشتم و مانتو و شلوار می پوشیدم و روسری رنگ نظامی به سر می کردم و گاه اورکت می پوشیدم. ولی همیشه چادرم در کیفم بود که از آن استفاده کنم. آن روز از شدت پریشانی چادرم را گم کرده بودم و خجالت می کشیدم در ستاد بدون چادر بیایم. با آن فانوسقه و خشابهایی که آویزان بود و اسلحه ... قیافه عجیبی داشتم. تمام وجودم التهاب بود ... دکتر آنقدر روحیه والایی داشت که اصلاً نگذاشت او را بیهوش کنند. بعد از پایان عمل به من اجازه دیدار دادند. خانم چمران هم آنجا بود. وقتی در اتاق را باز کردم، دکتر را دیدم که پایش را گچ گرفته اند. چهره دکتر از نظر معنوی طوری بود که تمام غصه ها و التهاب و رنجها را فراموش کردم و آرامش بسیار عجیبی پیدا کردم. دکتر سعی داشت از من پنهان کند که اکبر چهرقانی شهید شده. حالا ما هم همراه جنازه اکبر هستیم و می خواهیم کتمان کنیم که اکبر شهید شده است! بعد دکتر یک سری مطالب را مطرح کرد و صحبت کرد.

 

پس از جراحت دکتر در آنجا ماندید؟

 

من وابستگی خاصی به جبهه داشتم. کشش عجیبی به خط مقدم داشتم که مرا خیلی بی تاب می کرد و احساس می کردم باید در آنجا حضور داشته باشم. یک عشق عجیبی داشتم و فضای بی وزنی که هست، احساسی که وابسته به هیچ چیز نیست، هیچ چیز نمی خواهد فقط عشق و خداست و هر لحظه آماده کشته شدن است. نمی دانم چه طور بیان کنم. فضای زیبا و کشش و جذابیت حالات طوری بود که من دلم نمی خواست هیچ کجای دیگر حضور داشته باشم.

 

چه فعالیتهای دیگری داشتید؟

 

با روزنامه کیهان و چند مجله دیگر در ارتباط بودم. دکتر چمران خیلی تشویقم کرد که عکس بگیرم و می گفت اینها سند تاریخ است، اولین عکسهایی که از جنگ چاپ شد، عکسهایی بود که من فرستاده بودم که یکی از آنها عکسهای محمد اللّه داد بود. آنها 4 برادر بودند. از بچه های «کوی کن» که همه در جبهه حضور داشتند. حسن، محسن، عبداللّه ، محمد و دایی آنها که پیرمرد محترم نورانی بود که من از ایشان هم فیلمبرداری کردم و فکر می کنم فیلمها دست خود آقای اللّه داد باشد. حسن اللّه داد در کمیته ایران ناسیونال بود، محسن اللّه داد از برادران مخلص و تحصیلکرده امریکا در رشته الکترونیک بود. با همسرش نزد دکتر چمران به لبنان رفته بودند، حتی آنجا طوری برنامه ریزی کردند که کسی متوجه نشود که آنها زن و شوهر هستند تا کاملاً در اختیار برنامه های مبارزاتی قرار بگیرند، محسن طوری رفتار می کرد که همه فکر می کردند یک کارگر ساده و شوخ است. به من می گفت: خانم نواب، خیلی به نفع اسلام است شما شهید بشوید! آنقدر دکتر چمران می خندید. وقتی بچه ها شهید می شدند، ما دیگر تا مدتها مرخصی نمی رفتیم. می گفتیم می مانیم تا شهید شویم. خبر به روزنامه کیهان رسید که نواب شهید شده و حتی گفته بودند تیتر روزنامه را نگه داریم که اگر شهید شد، ما تیتر بزنیم ... آقای اللّه داد و بچه ها در اهواز فهیمدند

 

که بچه ها دنبال من می گردند که ببینند شهید شدم یا نه؟ ایشان هم گفتند وقتی خبر به همه جا رسید، پس شهید شدی. مراسم سینه زنی و نوحه خوانی و تظاهرات راه انداختند ... تمام آنها که در آن مراسم بودند شهید شدند ... آقای سیرین که از کیهانی ها بود و با ما به لبنان هم آمده بود، رژه و مراسم را فیلمبرداری کرده بود. در پایان مراسم هم با خواهر شهیدشان مصاحبه کردند!

 

اولین سؤال این بود که خواهر، نحوه به شهادت رسیدنتان را برای ما تعریف کنید! من اصلاً جلوی بچه ها نمی خندیدم و جدی بودم. آنجا خیلی خنده ام گرفته بود. رویم را به دیوار می کردم تا بچه ها خنده ام را نبینند. محسن اللّه داد می گفت: خانم نواب، خیلی به نفع اسلام است شما شهید بشوید ...

 

یک بار نماینده رشت به منطقه آمده بود. من تا آن وقت نمی دانستم محسن چقدر اطلاعات دارد. در ستاد اهواز بودیم که این نماینده پرسید ما چقدر خاکمان را از دست دادیم، عراقیها چقدر خاک ما را پس داده اند و پیشروی کردیم و ... محسن شروع به صحبت کرد که مهم نیست چقدر از خاک ما از دست رفته، مهم نیست چقدر کشته شده اند! اینها آزمایشات خداوندی است که درجه فداکاری ما را نشان دهد ...

 

دو ساعت او صحبت کرد و دو ساعت من اشک ریختم. آن آقا مبهوت شده بود و گریه می کرد. خانمی به نام ملیحه سعیدی که آنجا بود مبهوت مانده بود. محسن مثل یک عارف و یک فیلسوف صحبت کرد. تفکر، دیدگاه و زاویه دید او از افقهای بالا بود.

 

وقتی به تهران می رفتیم با همین نماینده همراه بودیم. گفت: می دانی کدام یک از این بچه ها شهید می شود. گفتم: نه. گفت: محسن. من خیلی حالم بد شد، هر چقدر بیشتر ارزش شخصیتها و معرفتها را حس کنید بیشتر به خاطر از دست دادن آن ناراحت خواهید شد. محسن کسی بود که اگر دو ساعت با من حرف می زد، هرگز به قیافه من نگاه نمی کرد. جزء افرادی بود که قدیس هستند. فکر کنید محسن کسی بود که وقتی پل فرماندهی را نصب می کردند و مدت نصب، من چند روز آنجا بودم، عکسی دارم که روی یک مشمع کنسروها را باز کرده بودم، هیچ کس نان نداشت تا غذا بخوریم. آنقدر در این خانه نیم مخروب روستاییان گشته بود تا توی آشغالها نان خشک پیدا کرده بود تا غذا بخوریم، فرمانده آنجا محسن بود. خاطرات عجیبی بود. در جنگ من زمان حمله کلاشینکف می بردم. معمولاً با بچه ها صحبت می کردم. تا وقتی مرحوم دکتر زنده بود در خطهای مختلف بودم. گزارشاتی که داشتند، کارهایی که کرده بودند، موقعیت خط را به من می گفتند و من اطلاعات را برای دکتر می بردم. در هر جایی که بودم زخمی اگر بود، زخمی ها را می بستم و برای مجروحین کمک رسانی می کردم.

 

آیا تا پایان جنگ دایما در جبهه حضور

 

داشتید؟

 

چون دخترم در تهران نزد خانواده عمویم بود، باید به او سر می زدم. بعد از فتح خرمشهر مدتی به لبنان رفتم. 6 ـ 5 ماه آنجا بودم که زمان حمله اسرائیل به جنوب لبنان بود که البته داستانهای آن موقع زیاد است ... کاظم اخوان، از زمان دکتر در جبهه بود. فرد بسیار مخلص و پاکی بود. بچه ها واقعا مقدس بودند. در عملیات فتح خرمشهر مدتی کاظم گم شد، مادر هم نداشت، خیلی باسخاوت بود، اهل مشهد بود، پدرش برای او بوتیک تهیه کرده بود که او پای بند شود، او لباسها را می فروخت و پول آن را به جبهه می آورد. با دوربین خودش عکس بچه ها را می گرفت، با پول خودش چاپ می کرد و بین بچه ها تقسیم می کرد یا سوغات می خرید. من او را تشویق به عکس گرفتن کردم. دکتر مرا تشویق کرد و من، کاظم را. از دکتر عکسهای زیبایی گرفته بود و به من گفت خبرگزاری جمهوری اسلامی گفته بیا با ما همکاری کن. من او را تشویق کردم. هنگام حمله به لبنان هم قرار بود با هم برویم، منتهی ناگهان برای من مسأله ای پیش آمد و من گرفتار شدم. کاظم زودتر از من رفت و چند بار تماس گرفت که کی می آیی. من گفتم می آیم. امروز، فردا می شد. و وقتی که رفتم کاظم و حاج احمد و ... رفته بودند میان اسرائیلی ها که کتائب آنها را گرفتند و از سرنوشت آنها خبری نیست. خدا می داند من چقدر از این بچه ها فداکاری دیدم، ایثار دیدم، چقدر عظمت و شجاعت دیدم. هر کدام از اینها یک قهرمان بزرگ هستند. تمام این جنگ با رنجهایش یک طرف، خدا می خواست نشان دهد، چقدر فداکار داریم. در یک لحظه چطور می تواند این همه عظمت پدید بیاید. از هیچ به همه چیز رسیدن. یک انسان معمولی به یک اسطوره مبدل شود. یکی از راه برسد و از صحابه امام حسین(ع) بشود و خدا می خواست اینها را به وجود بیاورد، و گرنه جنگ هم بهانه بود. تا هر کدام برای ما یک درس بشوند. اگر نسل جوان با اینها آشنا شوند، می فهمند حقیقت چیست. عظمتهای روح چیست، انسان چگونه ساخته می شود و انسان به چه مرحله ای می رسد؟

 

آیا بعد از سفر لبنان، باز هم به جبهه

 

بازگشتید؟

 

چند سال آخر جنگ به جبهه می رفتم. ولی به آن صورت که فعال در جبهه باشم نبودم. در کردستان و جاهای دیگر بودم. فعالیتهایم زیاد بود، مدتی دخترم را برای عمل به آلمان بردم. حضورم فاصله داشت. مدتی هم لبنان بودم.

 

از پذیرش قطعنامه چگونه باخبر

 

شدید؟

 

ما اعتقاد داشتیم، هرچه رهبر بگوید اطاعت می کنیم. بگوید تکه تکه شویم، می شویم. تمام وجودمان دستور و حرکت رهبر بود. وقتی می گفت بجنگید، می جنگیدیم. می گفت صلح، صلح می کردیم. صلح بعد از این همه جنگ، خیلی غیر منتظره بود. با اینکه جنگ، فرسایشی و رنج آور شده بود با تمام این تفاسیر، طرح قطعنامه مثل این بود که انسان به جایی برسد و ناگهان او را به زمین بزنند. یکدفعه ساختمانی را ساخته و یکدفعه متلاشی شود ...

 

اما حرف، حرف امام بود. گرچه ما همیشه به آرزوی کربلا حرکت می کردیم. یادم است در آن سالها به مکه رفته بودم. وقتی مارش حمله را در آنجا می شنیدم، آنقدر حالم بد می شد که چرا من به اینجا آمدم. من باید آنجا بودم تا به کربلا بروم. همیشه فکر می کردم من همراه رزمندگان با پای پیاده به کربلا می رسم ... البته خداوند می خواهد ما به این صورت یا صورت دیگر برویم. اما تحمل پذیرش قطعنامه در آن لحظه برای ما خیلی سخت بود. دخترم فرزند شهید هم بود. آنقدر گریه می کرد که خدا می داند ... حالت عجیبی بود.

 

شیرین ترین خاطرات آن دورانتان

 

چیست؟

 

در جنگ، همه چیز زیبا بود. وقتی که حضرت زینب(س) می فرماید «ما رأیتُ الا جمیلاً» یعنی رنجش هم زیبا است، خوشی اش هم زیباست ... وقتی همه بچه ها با آن حالت، همگام با آن پرچمها به سمت خط می رفتند، قیافه های معصوم، گاه کم سن و سال، با لباسهای خاکی اما با حرکت محکم به سوی هدف، به دنبال مقصد، زیبا بود ... حرف زدن، غذا خوردن، خوابیدن، حرکت کردن، فداکاری های آنها ... دیدن صحنه ها، لذت بخش بود. مولکولهای هوا پر از عشق خدا بود. دریایی از عشق بود. هر تکه اش یک زیبایی خاصی داشت.

 

به آن روزها چگونه نگاه می کنید؟

 

برای من، از زیباترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی ام بود ... همه زیبایی زندگی من آنجا بود. لحظاتی که من با خدای خودم بودم و تمام چیزها را خدایی می دیدم. وقتی انسان همه چیز را الهی می بیند، از این زیباتر چه می خواهد باشد. یک بار عده ای به دکتر چمران اعتراض کرده بودند که چرا این بچه ها را راه دادی. اینها بچه های ملتزم به اسلام نیستند. بچه هایی هستند که سر کوچه می ایستند و با موتور ژست می گیرند ... دکتر چمران گفت بگذار یک بار فرصت خوب شدن را به آنها بدهیم. بگذار باب شهادت را که خدا باز کرده نبندیم، معلوم نیست تا کی باز باشد. آنجا آنقدر زیبایی بود که هر که می آمد، عاشق می شد و همه چیز الهی می شد و آنجا رنگ خدایی را حس می کرد. نیروهای برباد رفته را دکتر جمع می کرد. و آنان چه کردند! در تاریکی با نور کم، کنار شهید سرهنگ رستمی نقشه عملیات را پیاده می کردند؛ شبهای عملیات، برنامه ها، ...

 

یکی از آقایان به نام اخوان در خبرگزاری بودند. می گفتند: خانم نواب، می دانید اگر جنگ نباشد، ما چه را از دست می دهیم. گفت: این انقطاع دایم را از دست می دهیم. معمولاً انسان آنقدر کثرت، دور و برش هست که وحدت را حس نمی کند؛ اما آنجا توحید را حس می کردی. زیباترین نوع توحید را احساس می کردی.

 

در حال حاضر به چه کاری مشغول

 

هستید؟

 

در مؤسسه فرهنگی شهید نواب صفوی خدمت می کنم. برنامه های فرهنگی در دست داریم و در جلساتی که با جانبازان و رزمنده های آن دوران داریم، حسرت می خوریم!

 

خانم میرلوحی، ضمن سپاسگزاری از شما به خاطر وقتی که به ما دادید، در پایان آیا برای خوانندگان محترم مجله پیام زن و زنان جامعه اسلامی نکته مورد تأکیدی دارید؟

 

مهمترین الگوی ما که الگوی تمام زنان جهان است، فاطمه زهرا(س) است. زندگی را به ما آنها یاد دادند. تجمل گرا نباشیم، ظاهربین نباشیم، با اندیشه های کوتاه، فکرمان را خراب نکنیم، همیشه سعی کنیم اندیشه مان بلند باشد، مخصوصا زن که به نظر من توانایی و اثرگذاری اش بیشتر از مرد است. گرچه مرد، قدرت ظاهری است و نیروی بازو محسوب می شود، اما زن، قدرت باطنی است و می تواند اثر بگذارد، بر خانواده اش، فرزندش، برادرش، دخترش، خواهرش، بنابراین نقش او بسیار مهم است. بنابراین هرچه زن به تقوا نزدیک تر باشد، هرچه زوائد ظاهری و بی اهمیت زندگی را بیرون بریزد، خناسها را بیرون بریزد و به جای آنها صفات الهی را داخل کند، موفق تر است. آن وقت شخصیت معنوی او رشد می کند. زن از نظر عرفان، خیلی می تواند سریع رشد کند. زنانی که به مقامات بالا می رسند، خیلی زیاد هستند، زن احساس لطیفی دارد و خداوند تمام لطافتها و زیباییها و عرفان عاطفی را داراست و زن به واسطه این لطافت، سنخیت بیشتری دارد. اگر هر زنی قدر خود را بشناسد، کار مهمی در جامعه کرده است.

پیام زن :: دی 1380، شماره 118

http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4107&MagazineArticleID=24299

 

بیوران له ناو ئاوینه ی به لگه کانی میژووی کووردستان

14:21, 2007/3/13 ..

 

ئه م با به ته که بو تان ده نیرم له باره ی هه ولدانه کانی حیزبی له بیورانه بیوران سه رده میک کانگایی جه م ووجولی حیزبه سیاسیه کانی کوردوستان بووه رهبه ره سیاسیه کانی کوورد وه کووو دکتور قاسلمو ماموستا شیخ عز الدین مام جه لال هه موویان له بیوران بوون...

ده قی بابه ته که له وبلاگی من (سیامند فروغی )ده توانی وه ر بگری

بیوران بعنوان مکانی که در بستر تاریخی خود شاهد تحولات سیاسی ونظامی بسیاری بوده است رهبران سیاسی کرد در روستای بیوران سفلی مذاکرات خود را انجام داده اند

 

آنچه که در زیر از نظر میگذرانید شرح حال مصاحبه خانم نواب صفوی با رهبران کرد از قبیل دکتر قاسملو-مام جلال طالبانی وماموستا شیخ عز الدین می باشد

 

تظاهرات درشهرها وتصویب قطعنامه‌ها در متینگهای مردم واعلامیه هئیت نمایندگی خلق کرد

 

قبل ازاینكه به تشریح انعكاس اعلامیه خمینی كه روز26 آبانماه منتشركردبپردازم ، توضیحاتی رادرباره سفردوم داریوش فروهربه روستای بیوران سردشت که بمدت 2روز(19و20‌‌ آبان ماه 58) ادامه داشت ، لازم می‌دانم .

 

درجریان این مذاكرات كه اقای مام جلال طالبانی هم حضورداشت خواستهایی ازجانب ماموستاشیخ عزالدین حسینی به داریوش فروهرپیشنهادشده‌بودندكه بدین ترتیب بود : 1 ـ آتش‌بس دركردستان باید بصورت رسمی ازجانب دولت اعلام گردد . 2 ـ همه نیروهای سیاسی كردستان بایددرگفتگوهاومذاكرات شركت داشته باشند ، كه قرار است درتشكلی بنام شورای هماهنگی كردستان یاهیات نمایندگان كردستان كارشان راشروع كنند . 3 ـ خروج همه پاسداران ازكردستان وبازگشت نیروهای ارتش به پادگانهاوعدم نقل وانتقال نیروهای نظامی درمناطق مختلف كردستان . 4 ـ قطع عملیات نیروهای نظامی دركردستان وآزادی زندانیان سیاسی وبازگشت تبعیدشده‌گان به منازل ومحل سكونتشان ومجازات وشناسایی قتل عامهای كردستان بویژه مسببین كشتارروستای "قارنا".5 ـ به رسمیت شناختن خودمختاری كردستان بمعنای اداره اموركردستان ازسوی خلق كرد .

 

درجریان این ملاقات چندین خبرنگارداخلی وخارجی هم درروستای بیوران حضورداشتند . خانم فاطمه نواب صفوی خبرنگارروزنامه كیهان گفتگوهایی رابا ماموستاشیخ عزالدین حسینی وآقای عبدالرحمان قاسملودرروزنامه نامبرده منتشرساخت كه بدلیل مطالب مستندومهمی كه دراین گفتگوهادرآن شرایط زمانی ومكانی دربرداشت متن كامل این گفتگوهارا كه درروزهای 5 و6 اذرماه58درروزنامه كیهان(حدود 15روز بعد) چاپ شد ، برای اطلاع خوانندگان منتشرمی‌سازم . این اولین باربود بعدازفرمان یورش به كردستان وبعد از توهین مستقیم خمینی درجلسه مجلس خبرگان به جناب ماموستاشیخ عزالدین حسینی ومرحوم دكترعبدالرحمان قاسملو كه درروزنامه‌های رسمی حكومتی چنین گفتگوهایی منتشر‌شود .

 

روزنامه كیهان 5 . 9 . 1358 ص1و2 (26نوامبر1979) این مصاحبه روز19. 8. 1358 درروستای بونی (بیوران) انجام گرفته است .

 

« مصاحبه دخترنواب صفوی باسران كردها»

 

« ازتهران كه بسوی كردستان راه افتادم ، اصلاباوركردنی نبودكه بتوانم بارهبران مذهبی وسیاسی كردهاملاقات كنم . آنچه كه درباره رهبران مذهبی وسیاسی كردستان درشرایط پیش بزبان می‌آمد ، زمینه‌های این ملاقات راغیرممكن و تیره میكرد . امابرای دیدار وگفتگوبارهبران مذهبی وسیاسی كردستان ایران می‌بایست ازتنگناهاوكوره‌های وهم و وحشت گذشت . ـ كردها چه می‌گویند ؟ ـ رهبران كرد چه كسانی هستند وچه می‌خواهند؟ ـ رهبران كرداكنون دركجا پناه جسته‌اند ؟ ـ وجنگ برادركشی برای چیست ؟ بلاخره می‌بایست رفت تاپاسخ سئوالهاداده‌ می‌شد . ازتهران به سنندج وبعدبه‌كرمانشاه رفتم . راه پرخطربودوجنگ وگریزدراوج بود. درسنندج قراربودباعلامه مفتی‌زاده مصاحبه‌ای داشته باشم . مفتی‌زاده با مصاحبه موافقت نكردوبایكی ازشاگردانش به گفت وگونشستم . بعدبه كرمانشاه وازآنجابا هلی كوپتربه سردشت رفتم . درسردشت سخن ازنگرانیهای این سفربود . ـ خواهررفتن شمابه كوهستانهامصلحت نیست ، بهتراست‌ازاین‌سفرصرفنظركنید. راه پرخطراست‌واگربدانندشمادخترشهیدنواب صفوی هستید شماراگروگان می‌گیرند. اماتصمیم خودراگرفته بودم . دریكی ازگاراژهابامینی بوسی كه سه‌چهارسرنشتن داشت به طرف منطقه‌ای كه می‌گفتند شیخ عزالدین حسینی آنجا است رفتم . دربین راه ازمینی‌بوس پیاده شدم وبایك مسافركردبسوی منطقه پیشمرگها"بونا" رفتم . در"بونا"تمام پیشمرگهاجمع بودند . فروهرآمده بودكه بارهبران كردمذاكره كندودرهمینجابودكه شیخ عزالدین حسینی رادیدم وبااوبه گفتگونشستم . در"بونا" بااستقبال گرم كردهاروبروشدم . چند خبرنگارخارجی هم دراینجابودند. پیشمرگان غرق دراسلحه بودندوبه گرمی پذیرای خبرنگاران شدند . مرابه اتاقی بردندوبه گرمی ازسوی زنهاپذیرایی شدم . زنهاقدم قدم همراه من بودندومی‌گفتندخوش امدید . برای مصاحبه باشیخ عزالدین حسینی چندپیشمرگ مرااز خانه‌ای به خانه دیگربردند . شیخ دراتاق ساده‌ای نشسته بود. درودیواراتاق پوشیده ازعكسهای روزنامه وخبرهای روزانه بود . وقتی واردشدم ، دم درنشستم ـ یعنی درجای خالی اتاق ـ اماشیخ عزالدین گفت: دخترم بیااین طرف بنشین . شیخ قیافه‌اش باعكسهایی كه درچندماه پیش ازاودیده بودم فرقی نداشت . اصلاریشش راكوتاه نكرده بودولباس رزم هم به تن نداشت . باتبس

http://www.beuran.blogfa.com/post-18.aspx

 

تنها زن رزمنده در عملیات آزادسازی خرمشهر

سایر مطالب - فاطمه‌سادات نواب‌صفوی، فرزند شهید سید‌مجتبی نواب‌صفوی از مبارزان جمعیت فدائیان اسلام، است که در عملیات آزادسازی خرمشهر در سال 61 به عنوان تنها زن رزمنده دوشادوش مردان به مبارزه پرداخت.

 

 فاطمه سادات نواب صفوی دختر شهید سید مجتبی نواب صفوی است. او در زمان شهادت پدر 5 سال داشت و به علت مخالفت پدر با رژیم شاه تا این زمان شناسنامه نداشت

 

سالها بعد مادرش «منیره سادات» با نام خانوادگی «میرلوحی» برای وی شناسنامه گرفت و او توانست به مدرسه بروند.

 

فاطمه سادات پس از اخذ مدرک دیپلم با فرزند عمه مادر خویش «سید ابوالحسن فاضل رضوی» ازدواج کرد. و به دلیل مخالف همسرش با رژیم شاه بود، در همان سالهای اول زندگی متاهلی به روستای «بافتان» از توابع شهرستان زاهدان تبعید شد.

 

آنها بعد از 7 سال زندگی در روستا و آموزش به کودکان روستایی، بر اثر بیماری فاطمه سادات به مالاریا به مشهد آمدند و پس از بهبود به یکی از روستاهای «جهرم» از توابع استان فارس رفتند.

 

فاطمه بعد از اتمام دوران تبعید، همراه با همسرش به تهران آمد و پس از چندی به دلیل مخالفت رژیم شاه با ورود آنها به دانشگاه، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور مهاجرت نمودند و فاطمه مدرک مهندسی کامپیوتر و سید ابوالحسن نیز مدرک مهندسی ماشین آلات صنعتی را اخذ کردند.

 

آنها در سال 57 همراه با «ام هانی» دختر کوچکشان به ایران باز گشتند، اما مجدداً برای کمک به مردم لبنان به شهید چمران پیوستند و فاطمه در کنار شهید چمران در مبارزات چیرکی زیادی شرکت کرد.

 

دو سال بعد همسر وی در منطقه کردستان به شهادت رسید و فاطمه با روحیه مبارزه طلبی که داشت در کنار رزمندگان انقلاب به مبارزه با رژیم غاصب بعثی پرداخت و در عملیات آزاد سازی خرمشهر به عنوان تنها زن مبارز، شرکت کرد.

 

در خاطراتی که از برادر جانباز ایران خواه منتشر شده است در مورد حضور فاطمه سادات در عملیات بیت المقدس چنین آمده است: «خانم فاطمه نواب صفوی، نوه شهید نواب صفوی، به عنوان دیده بان به طرف بهمن شیر رفته بود. او با اطلاعات مؤثر و مفیدی که از موقعیت دشمن می داد، در موفقیت عملیات نقش تعیین کننده ای را ایفا کرد. در آخرین دیدار او را در حالی دیدم که پیکر شهیدی را با خود حمل می کرد. معلوم شد که از یک عملیات موفق چریکی بازمی گردد.»

 

 گفتنی است عکس این بانوی رزمنده در هشتمین جلد از مجموعه کتاب‌های جنگ تحمیلی که مشتمل بر 287 قطعه عکس از روزهای مقاومت و دوره اشغال شهر و طی برگزاری عملیات بیت المقدس و آزادسازی شهر و تاثیرات ناشی از حضور دشمن در ایام اشغال به عکاسی شده است، در کنار دیگران رزمندگان مرد این عملیات قرار گرفته است.

http://www.khabaronline.ir/detail/152770/

 

عکس:: دختر نواب صفوی در جبهه

 

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ،شهید سید مجتبی میرلوحی ، معروف به نواب صفوی ، روحانی جوان و مخلصی بود که در سال های دهه بیست ، اقدام به تشکیل گروهی به نام فدائیان اسلام نمود. نواب صفوی و فدائیان اسلام ،‌ در طول یک دهه مبارزات خود ، تاثیرات عمیقی در تاریخ معاصر ایران به جا نهادند و نامشان را در تاریخ جاودانه نمودند. نواب صفوی و یارانش در سال 1334 ، توسط رژیم پهلوی به جوخه ی اعدام سپرده شد و شربت شهادت نوشید.

از شهید نواب صفوی ، فرزند پسری بر جا نمانده است اما دخترانی از وی به یادگار ماندند که مشهورترین آنان خانم فاطمه نواب صفوی است. ایشان در اولین سال های دفاع مقدس ، به عنوان خبرنگار در خطوط مقدم جبهه های جنوب حضور پیدا کرد . عکس زیر یکی از تصاویر ثبت شده از ایشان در جبهه ها است . در این عکس ، خانم نواب صفوی بر روی پلِ در دست احداثی ایستاده است که توسط ستاد جنگ های نامنظم (به فرماندهی شهید چمران) بر روی رودخانه کرخه جهت آزادسازی شهر بستان ایجاد شده بود.

در عکس ، شهید حسین الله داد نیز دیده می شود.

 

http://www.niazerooz.com/News/76447

http://www.persianv.com/jalebha/175356.php

 

جمعیت فدائیان اسلام

تالیف: داود اميني

 

معرفی کتاب:

در این کتاب چگونگی شکل گیری جمعیت فدائیان اسلام و عملکرد آن در بین سالهای 1324-1334 و نیز نقش این جمعیت در تحولات سیاسی اجتماعی ایران بررسی شده است جمعیت فدائیان اسلام یکی از گروههای مذهبی تأثیرگذار در تاریخ سیاسی کشور در دهه 1320 بود و در صحنه های سیاسی و فرهنگی فعالیت کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز طرفداران آن مجددا اعلام موجودیت کردند؛ سیر این روند با توجه به اسناد و مدارک دست اول در این کتاب بررسی و تحلیل شده است فهرست کتاب: بخش اول علل پیدایش و اندیشه‌های سیاسی – دینی جمعیت فدائیان اسلام فصل اول: زمینه‌ها و بسترهای شکل گیری و تشکیل جمعیت فدائیان اسلام الف- تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران در آستانه قدرت یافتن رضا شاه ب- تقابل رژیم رضا شاه با باورهای دینی مردم ج- فضاسازی رژیم رضا شاه علیه دین و باورهای مذهبی و حمایت از طرحهای تجدد گرایانه د- نقش جریانهای فکری و سیاسی ضد دینی، در تضعیف نهاد دین در جامعه ه- عمده ترین جریانات سیاسی ایران، پس از شهریور 1320 ز-تقابل اندیشه و نوشته‌های کسروی با اعتقادات مذهبی مردم و مضروب شدن وی ج- شکل گیری و اعلام موجودیت جمعیت فدائیان اسلام فصل دوم: اندیشه سیاسی – دینی فدائیان اسلام الف- مبانی فکری جنبش فدائیان اسلام ب- بررسی اندیشه‌های نواب صفوی در کتاب «جامعه و حکومت اسلامی» ج- نگاهی به روابط فدائیان اسلام با علما و مراجع دینی د- نظری بر همکاری و اختلافات فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی ه- فدائیان اسلام و جبهه ملی ائتلاف و جدایی و- بررسی پیوند فکری نواب صفوی با اخوان المسلمین ز- شیوه فدائیان اسلام در مبارزات سیاسی بخش دوم عملکرد و فعالیتهای جمعیت فدائیان اسلام فصل اول:‌ فعالیتهای جمعیت فدائیان اسلام، از بدو تاسیس تا نهضت ملی نفت بررسی روند رویارویی فدائیان اسلام با کسروی و قتل وی بازتاب قتل کسروی در جامعه و واکنش فدائیان اسلام سفر های ارشادی _تبلیغی نواب صفوی برای جذب نیروهای مذهبی اهتمام نواب صفوی و آیت الله کاشانی به حمایت از مردم فلسطین جلوگیری نواب صفوی از انتقال جنازه رضاشاه به نجف مخالفت فدائیان اسلام با انتقال جسد رضاشاه به ایران ریشه های درگیری فدائیان اسلام با طلبه در حوزه علمیه قم تاثیرات وضعیت سیاسی حکومت، در آستانه مجلس شانزدهم، بر روند فعالیت فدائیان اسلام مبارزات فدائیان اسلام علیه نخست وزیری هژیر و قتل وی تاثیرات فدائیان اسلام بر انتخابات مجلس شانزدهم چگونگی شکل گیری وارتباط تشکلهای اسلامی، با فدائیان اسلام فصل دوم: عملکرد فدائیان اسلام؛ از نهضت مل شدن صنعت نفت تا کودتای 28 مرداد 1332ه.ش تفاهم نیروهای سیاسی فعال نهضت ملی نفت در خصوص قتل رزم آرا بازتابهای داخلی اعدام انقلابی رزم آرا 1- پذیرش مسئولیت قتل رزم آرا، توسط فدائیان اسلام 2- بررسی پاره‌ای از شبهات ایجاد شده در قتل رزم‌آرا 3- معاونین و مطلعین قتل رزم‌آرا، در اظهارات نواب صفوی و دیگران 4- تصویب قانون عفو و آزادی خلیل طهماسبی در مجلس و توشیح آن توسط شاه بازتابهای خارجی قتل رزم‌آرا ملی شدن صنعت نفت ایران چگونگل ظهور و سقوط کابینه حسین علاء سرآغاز ایجاد شکاف بین فدائیان اسلام با دکتر مصدق و جبهه ملی نخستین جرقه‌های اختلاف بین فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی پیامدهای بازداشت نواب صفوی و فدائیان اسلام، توسط دولت دکتر مصدق واکنشها و اقدامات فدائیان اسلام برای آزادی نواب صفوی و یارانش روند درگیری، تحصن و بازداشت فدائیان اسلام در زندان قصر و پیامدهای آن دادگاه فدائیان اسلام متحصن در زندان قصر علل ترور دکتر سید حسین فاطمی توسط فدائیان اسلام مواضع فکری فدائیان اسلام در برابر سیاستهای دولت مصدق برخوردهای فکری و فیزیکی فدائیان اسلام، با تشکیلات حزب توده چونگی شکل گیری «کمیته اجرائی و مجازات» وابسته به فدائیان اسلام علل طرد و استعفای برخی از فدائیان اسلام سلسله سفرهای تیلیغی _ زیارتی نواب و یارانش، پس از آزادی از زندان فعالیت های شاخه‌هایی از فدائیان اسلام هشدار نواب صفوی به دکتر مصدق، پیش از وقوع کودتای 28 مرداد32 فصل سوم: سیر حرکت فدائیان اسلام، از کودتای 28 مرداد 1332 تا شهادت نواب صفوی و یارانش و تداوم آن انقلاب

http://www.irdc.ir/book.asp?id=27

 

فدائيان اسلام چراو چگونه؟

 

   سرآغاز 

 

نواب صفوي در تاريخ 24/2/1324 پس از بازگشت از نجف به ايران اقدام به اعدام انقلابي سيد احمد كسروي نمود اما اين امر به دليل دخالت پليس نا فرجام ماند و سيد مجتبي دستگير و راهي زندان شد. وي پس از يك هفته به دليل فشار مردم و علما  با قرار دوازده هزار تومان از زندان آزاد گشت.

 

نواب صفوي پس از آزادي از زندان موقعيت را براي گسترش فعاليتهايش مناسب ديد و جلساتي را كه قبلاً از افراد متدين و پرشور تشكيل داده بود, توسعه داده و پايه يك جمعيت ديني فداكار را بنيان نهاد.

 

نواب در يكي از اين جلسات كه آقايان سيد حسين امامي و طهماسبي نيز حضور داشتند به دوستانش گفت: «برادران فعاليتهاي پراكنده و شخصي فايده زيادي ندارد, بايد براي كارها و مبارزاتمان برنامه منظمي داشته باشيم.» امامي برخاست و گفت: «من به همه مقدسات قسم مي‌خورم كه براي برپايي حكومت اسلامي  قيام كنم, اگر چه در اين راه فدا شوم.» «جانها فداي اسلام.»

 

  علت نامگذاري

 

سيد مجتبي نواب صفوي پس از چند لحظه سكوت سخنانش را ادامه داد: «برادران, من حضرت سيد الشهدا را در خواب ديدم كه بازوبندي بر دست راست من بستند.» بغض گلويش را گرفت, همه با بي‌صبري به او نگاه مي‌كردند, نواب بر خود مسلط شد: «روي آن نوشته بود, فداييان اسلام.» قلب همگي به تپش افتاد و چشمهايشان درخشيد, احساس افتخار و غرور در سراسر وجودشان موج زد. پيمان اخوتي ديگر ميان فرزندان رسول الله بسته شد. چند روز بعد امامي كوچه‌هاي تنگ جنوب شهر را پشت سر گذاشت, و شتابان به طرف خانه نواب رفت. وقتي به خانه رسيد, با خوشحالي گفت: «اعلاميه‌مان در تمام شهر پخش شده و غوغايي بر پا كرده است. كاش تشكيل جمعيت فداييان اسلام را زودتر اعلام كرده بوديم, همه جا صحبت از ماست.»

 

خصوصيات گروه  

 

گروه فداييان اسلام كه اعضاي اصلي آن همگي از فرزندان بزرگ «علي بن ابيطالب» بودند, كار خود را از جلسات تفسير قرآن و اسلام شناسي بر اساس مكتب تشيع آغاز كردند. سيد عبدالحسين واحدي, سيد محمد واحدي, خليل طهماسبي, سيد حسين امامي و سيد علي محمد امامي به رهبري سيد مجتبي نواب صفوي فعاليت خود را مبني بر براندازي حاكمان غاصب و ستمگر پهلوي و دفاع از حقوق مظلومان جهان با در دست داشتن پرچم سبزي كه با كلمات زيباي لااله‌الاالله, محمد رسول الله, علي ولي الله داخل هلال ماه آراسته شده بود, شروع كرده و اينگونه هدف اصلي خود را كه تشكيل حكومت اسلامي بود, اعلام نمودند.

 

فداييان اسلام با سرگذاشتن كلاه پوستي و پوشيدن كفش بندي و ورزش صبحگاهي در ميان اقشار مختلف جامعه مشخص بودند. ياران سيد مجتبي نواب صفوي بعد از هر اعدام انقلابي با صداي بلند نواي دلنشين اذان را سر داده و با گفتن الله اكبر پيروزي حق بر كفر را به سردمداران حكومت گوشزد مي‌كردند. در هنگام نماز نيز اذان را با صداي بلند قرائت كرده و با برقراري نماز جماعت در اول وقت حتي اگر دو نفر بودند, اقتدار اسلام را يادآور شده, به تبليغ دين مي‌پرداختند. گروه فداييان اسلام از لحاظ اقتصادي در وضعيت مناسبي نبودند, خانواده‌هاي آنان به همراه خانواده رهبر عزيزشان خانه‌اي با چهار اتاق به مبلغ صد تومان اجاره نموده و همگي در آنجا زندگي مي‌كردند.

 

واژه‌ها

 

«هوالعزيز» واژه‌اي است كه نواب تمام مطالب خود را با آن آغاز كرده, و با كلام «به ياري خداي توانا» سخنش را به پايان مي‌رساند. نواب هر گاه برادر سيدي را مي‌ديد با عبارت پسر عمو او را مورد خطاب قرار داده و احترام به سادات را گوشزد مي‌كرد. سيد عبدالحسين واحدي نيز در پايان كلامش با نوشتن فرزند كوچك علي بن ابيطالب (ع) خود را ادامه دهنده راه پدرانش معرفي مي‌نمود.

 

   اولين اعلاميه فداييان اسلام

 

هوالعزيز

 

ما زنده‌ايم و خداي منتقم, بيدار. خونهاي بيچارگان از سر انگشت خودخواهان شهوتران كه هر يك به نام و رنگي پشت پرده‌هاي سياه و سنگرهاي ظلم و خيانت و دزدي و جنايت خزيده‌اند, ساليان درازي است فرو مي‌ريزد و گاه دست انتقام الهي هر يك از اينان را به جاي خويش مي‌سپارد و دگر يارانش عبرت نمي‌گيرند.

 

واذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون- و اگر گفته شود برايشان دست از فساد و جنايت برداريد, مي‌گويند ما مصلحيم, آگاه باشيد كه هم ايشان مفسدين هستند- دزدان دين در لباس دين: گرگان درنده هر يك به صورت چوپان هر يك به هر كجا و هر نام در هر رنگ شركاء هم نفسند (انما الاختلاف في الشبكات) گوسفند بيچاره سرگردان و پريشان روزگار سبز رنگان را سبز پندارد و مسموم گردد و چماق دستان حكومتي را حامي پندارد و سركوب شود, بالنتيجه بعضي پاي گريزش را شكنند و برخي كارد بر حلقش نهند و پاره‌اي باد و نفخه بر جلدش دمند. دسته‌اي پوستش بيرون آرند و يكباره بر سرش هجوم كنند و به دندان تيزش دريده و استخوان به سگ و گربه بدهند. از اين گوسفندان بعضي اسير كنند و بياموزند تا در زمان شدت درد و غليان بدبختي و سرگرداني كه به گوشه‌اي پناهنده مي‌گردند به رنگ آبي و زرد بر اينان حمله برند چه خوش منظره‌اي است مشركين در بدبختي و سرگرداني به جنگ با هم در آمدن و دشمن به كار خويش بگذاشتن. اي واي, اي خائنين حقيقت پوش و حق كش و اي رنگ بازان منافق, ما آزاده‌ايم و بيداريم, مي‌دانيم و ايمان به خدا داريم و نمي‌ترسيم, (لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون)- گمان نكنيد كساني را كه كشته مي‌شوند در راه خدا مردگانند بلكه زنده‌اند و در رحمت خداي غوطه‌ور.

 

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق       ثبت است بر جريده عالم دوام ما

 

تيشه‌ها بر پيكر دين و معارف قرآن به نام دين زدند, دزدي‌ها پاك و حرام‌ها حلال گرديد, به حال پريشان فقرا رحم نگرديد, بر خون مقدس حسين (ع) خاكها پاشيدند و هدف عالي و مقدسش را پوشيدند كه خاك عالم سر و رويتان بپوشاند. دزد دين بوديد و با گردنه‌هاي بزرگ دزدي تباني كرديد. فساد اخلاقي جوانان امروزه و تنفرشان از دين را هنگام كاشتن  اين تخم مي‌دانستيد ذلت و بدبختي و نفاق محصول بذر خويش بر شما معلوم بود (فتربصوا حتي يأتي الله بامره)- منتظر باشيد تا امر الهي فرا رسد.

 

محكمه الهي

 

دادگاه خونين

 

«ان ساعه آتيه لا ريب فيهاء» بتحقيق كه ساعت حساب در پيش است و شكي در آن نيست. اي سنگين نشينان دزد و اي تيز دندانهاي جنايتكار و روبه صفتان پليد! «لا تحسبن الله غافلاً عما يعمل الظالمون انما يوخر هم ليوم تشخص فيه الابصاره» گمان نكنيد خدا غافل از جنايت و ظلم‌هاي شما است همانا تأخير مياندازيد به روزيكه ديده‌ها بينا و خيره گردد.

 

«يوم تبلي السرائر»- روزي كه نهاني‌هاي شما بي‌پرده شود- «فماله من قوه و لا ناصر» و ديگر شما را اندوخته‌هاي دزدي و دندانهاي تيز و چنگال خونين به كار نيايد. آن روز قيامت كبري و روزي است كه امر اليه صادر و دادگاه عدل خدا تشكيل مي‌گردد, مأمورين الهي مشغول محاسبه و عذاب الهي مي‌شوند, همان روزي كه متوجه خرابي‌ها و دورنگي‌ها و مظلوم كشي‌ها و جنايتها گرديده و پشيمان مي‌گرديد و سودي نمي‌بخشد.

 

الانتقام ولکم في القصاص حياه

 

اي جنايت كاران پليد! شما خويشتن را بهتر از ديگران در زير پرده‌هاي مرموز مي‌شناسيد و بر دقايق جنايات خود مطلعيد ما هم آزاد مردان از خود گذشته‌ايم كه باك نداريم و به كمك احتياجمان نيست. بترسيد از نيروي ايمان زماني كه مجال يابد.

 

ما سرچشمه كل مي‌بينيم و تيرانداز والا تير و جويبار را چه كند؟ منشأ خرابي‌ها و بي‌ديني‌ها و مظلوم كشي‌ها شمائيد. به خدا خونمان مي‌جوشد و خون فداكاران دين در جوشش است و خون تازه مي‌طلبد. جانبازي بر ما شيرين است. ليك تا نستانيم نبازيم, جان به زنجيرهاي رقيب و اسارت پانصد ميليون مسلمان عالم گسيختني است. سالها است كه زنجيرهاي سياهي مملكت اسلامي را از يكديگر جدا ساخته, مراكز نصب اين زنجيرها در داخل مسلمين به الوان گوناگون به قطع و فصل رشته اخوت و اتحاد و پاشيدن سم فساد و سوء اخلاق و جهل و بي‌ايماني و اختلاف مشغول است. «انما المؤمنين اخوه»- مؤمنان برادرانند- اين زنجيرها از ناحيه خودخواهي است كه سالها بعد از تمدن اسلام و نداي عالم گير قرآن و دعوتش به آزادي, در جهل و بربريت غوطه ور بودند.

 

اي مسلمين عالم قيام كنيد, زنده شويد, تا حقوق خويش باز ستانيم. «الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا اولئك لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» كساني كه گفتند پروردگار ما خدا است و قيد رقيت گسيختند و سپس قيام كردند برايشان خوفي نيست و اندوهناك نباشند.

 

خدا با صابرين است. والله المنتقم

 

از طرف فداييان اسلام

 

نواب صفوي

 

و به اين ترتيب فداييان اسلام در تاريخ 10/12/1324 فعاليت خود را رسماً اعلام نمودند.

 

منبع: کتاب سومين پرچمدار - کتاب فدائيان اسلام، تاريخ، عملکرد و انديشه

 

000000000000000000000000

كمك به فلسطين

 

سال 1327 بر پايه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد,  در بخشي از سرزمين فلسطين دولتي به نام اسراييل تأسيس شد و بخشي ديگر را ملك عبدالله بن حسين شريف هاشمي پادشاه اردن ضميمه كشور خود كرد. پس از اعلام اين قطعنامه گروهي از مردم مسلمان ايران در منزل آيت الله كاشاني تجمع نموده و اعتراض خود را نسبت به اين تصميم ابراز داشتند. پس از اين جريان در تاريخ 31/2/1327 موج عظيمي از مردم مسلمان تهران در مسجد سلطاني به همراه آيت الله كاشاني و نواب صفوي تجمع كردند و در همين روز قطعنامه‌اي مبني بر اظهار همدردي با مردم فلسطين صادر شد,  در روزهاي بعد محل هائي براي ثبت‌نام داوطلبان جنگ با يهود در مراكز مختلف شهر افتتاح گشت. همزمان با نام‌نويسي مردم غيور ايران فداييان اسلام اعلاميه‌اي به اين مضمون صادر نمودند.

 

هو العزيز

 

نصر من الله و فتح قريب

 

خونهاي پاك فداييان رشيد اسلام در حمايت از برادران مسلمان فلسطين مي‌جوشد. پنج هزار نفر از فداييان رشيد اسلام آماده كمك به برادران فلسطيني هستند و با كمال شتاب از دولت ايران اجازه حركت سريع به سوي فلسطين را مي‌خواهند و منتظر پاسخ سريع دولت مي‌باشند.

 

از طرف فداييان اسلام- سيد مجتبي نواب صفوي

 

پس از انتشار اعلاميه فداييان اسلام دولت با اعزام نيرو و كمك به سرزمين فلسطين مخالفت نمود و بار ديگر نوكري خود را نسبت به اربابانش [آمريكا و انگليس] اثبات كرد.

منبع: کتاب نواب صفوي، انديشه ها و مبارزات - کتاب سفير سحر

0000000000000000000000000000

اعدام انقلابي كسروي

 

علت اعدام انقلابي كسروي 

 

سيد احمد كسروي در نوشته‌ها و مقالات خود به مطالب زير عليه  اسلام اشاره نموده است: پيغمبر اسلام خاتم الانبيا نبوده است.   دعوي پيغمبري نموده و نام پيغمبر را «برانگيخته» گذارد و خود را يكي از برانگيختگان مي‌داند. وي همچنين به پيامبر اسلام نسبت سرسام داده است و پيغمبر اسلام خاتم الانبيا نبوده است. قرآن كلام خدا نيست و به همين دليل به سوزاندن قرآن و پاره كردن آن پرداخته است. به امام جعفر صادق (ع) پيشواي صد ميليون شيعه جسارت‌ها نموده كه قلم از نوشتن آن شرم مي‌كند. تصريح مي‌كند كه دين اسلام با عصر حاضر سازگار نبوده و مايه گمراهي و ناداني است و مخالف دين مقدس اسلام, احكامي از خود ساخته است. (مسلك پاك ديني)

 

نحوه انجام اعدام انقلابي 

 

جلسات بازپرسي كسروي, از طرف حكومت وقت به جهت توضيح ادعاهايش در مقابل اعتراضات مردم مسلمان, بوسيله وزارت عدليه تشكيل شد. فداييان در جلسه اضطراري آقايان سيد حسين امامي, سيد علي محمد امامي, مظفري, قوام, فدايي, الماسيان, گنج بخش, صادقي و يك درجه‌دار ارتشي را براي اعدام انقلابي كسروي انتخاب نمودند.

 

صبح روز بيستم اسفند ماه سال 1324 در حاليكه آقاي بليغ مشغول بازپرسي بود, كسروي و دوستانش مضطرب و نگران به اطراف نگاه مي‌كردند. سربازان زيادي در كنار در ايستادند. ناگهان با مهارت عجيبي در اتاق باز شد و آقاي مظفري, قدم به درون اتاق گذاشت. قبل از اينكه مأموران بتوانند اقدامي عليه آنان انجام دهند, سيد حسين امامي و سيد علي امامي وارد اتاق شدند.

 

مأموران سراسيمه به طرف آنها رفتند. در اين هنگام فرد ارتشي با عصبانيت به مأموران دستور دارد هر چه زودتر از اطراف اتاق پراكنده شوند.

 

صداي شليك تيرها سربازان را به وحشت انداخت, نفسهاي همه در سينه حبس شد, كارمندان عدليه از ترس از اتاق‌هايشان بيرون نيامدند. سكوت سنگيني در فضاي دادگاه حاكم گشت. فداييان اسلام كسروي را كه در زير ميز پنهان شده بود, به كيفر اعمالش رساندند.

 

چند لحظه بعد نواي دلنشين «الله اكبر» به نشانة پيروزي براي اولين مرتبه در ساختمان دادگستري پيچيد. اعدام انقلابي كسروي به فاصلة 10 روز بعد از صدور اولين اعلاميه فداييان اسلام انجام شد.

 

                 منبع: کتاب فداييان اسلام تاريخ عملکرد انديشه

000000000000000000000000000

اعدام انقلابي هژير

 

خرداد ماه سال 1327 عامل انگليسي‌ها در ايران, حسين هژير نخست وزير شد. آيت الله كاشاني پس از مشاوره با نواب صفوي به اين نتيجه رسيدند كه وجود هژير در سمت نخست وزيري خطر تجديد استبداد را براي ايران به دنبال دارد. به همين دليل روز 23/3/1327 عده‌اي از منزل آيت الله كاشاني به طرف مجلس تظاهرات كرده و در جلوي درب مجلس آقاي نواب صفوي سخنراني نمود. سيد مجتبي نواب صفوي همچنين در بازار سخنراني كرد كه در پي سخنان او بازار تهران براي 3 روز تعطيل شد. فرداي آن روز نواب دستگير گشت. اما دو روز بعد بر اثر اعتراضات فداييان اسلام آزاد شد.

 

پس از تعطيلي بازار مردم در روز 27 خرداد در منزل آيت الله كاشاني تجمع كرده و پس از تعيين مأمورين انتظامات با بازوبند مشخص شده به طرف بهارستان حركت كردند. نواب قرآن كريم را در ميان شال سبز آيت الله كاشاني قرار داده و آن را به دست آقاي مستجابي داد كه به همراه ديگر روحانيون در مقابل جمعيت حركت كند. بعد از روحانيون, دانشجويان و اصناف مختلف قرار داشتند. در انتهاي پاساژ سرچشمه افسران ارتش به مردم تذكر دادند كه از رفتن به بهارستان خودداري نمايند. نزديك مدرسه سپهسالار مأموران رژيم به دستور سرهنگ دفتري به مردم حمله كردند و روحاني حامل قرآن را كه روي دست مردم بود  پايين آوردند.  سيد حسين امامي هراسان به طرف قرآن كه روي زمين افتاده بود رفت. فرياد مرده باد هژير و صفير گلوله غوغايي به پا كرد. سرانجام به دليل اعتراض وكلاي اقليت در مجلس مأموران از تيراندازي دست برداشته و مردم به طرف منزل آيت الله كاشاني حركت كردند.

 

جلسه اضطراري فداييان اسلام مبني بر بررسي اوضاع كشور و نخست وزيري هژير تشكيل شد. رهبر فداييان اسلام پس از سخنراني اعلام نمود كه ظهر عاشورا در مسجد شاه براي مردم صحبت خواهد كرد حتي اگر او را بكشند. اما سيد حسين امامي به نواب گفت: «فكري كرده‌ام, ‌ديگر لازم نيست شما سخنراني كنيد.»...

 

همزمان با عاشوراي حسيني «مسجد سپهسالار» آماده مراسم عزاداري سالار شهيدان بود.  سيد حسين امامي وارد مسجد شد و خيلي آرام به كنار هژير رفت, عزاداري به اوج خود رسيد,  امامي اسلحه را از جيبش درآورد و به طرف هژير شليك نمود اما تير دوم در لوله گير كرد.

 

صداي گلوله زير سقف شبستان پيچيد, «ظهير الاسلام» (1)  از ترس غش كرد! سفرا و وزراء هراسان از اطراف هژير گريختند. امامي براي اطمينان از مرگ او با دسته اسلحه چند مرتبه به سر هژير كوبيد. چراغ‌ها روشن شد و فرياد الله اكبر در ميان ازدحام جمعيت همه را متوجه امامي كرد. مأموران مسلح امامي را دستگير كرده و به دژباني انتقال دادند و هژير در روز چهاردهم آبان ماه سال 1327 به كيفر اعمال خود رسيد.

 

1-  سناتور مجلس سنا

 

منبع: کتاب فداييان اسلام تاريخ عملکرد انديشه

00000000000000000000000000

تشييع رضا خان

 

سال 1324 زمانيكه نواب صفوي در نجف حضور داشت, محمد رضا شاه پهلوي تصميم گرفت, پدرش را در صحن متبرك علي بن ابيطالب (ع) به خاك بسپارد. سفارت ايران در عراق از جمعي از منتفذين محلي نجف امضاء گرفته بود كه ما پيشنهاد مي‌كنيم جنازة رضا شاه پهلوي- تنها شاه شيعه- را در نجف اشرف دفن كنند. در همين زمان نواب صفوي «محسن شلاش» را كه از تجار نجف و امضاء گيرنده اين نامه بود را در مقابل صحن اميرالمؤمين كتك زده و شروع به سخنراني نمود. پس از سخنراني نواب, موضوع دفن رضاخان در نجف اشرف منتفي شد ولیدر سال 1328 محمد رضا پهلوي پس از احداث آرامگاهي در شهر ري جنازه پدرش را از مصر به ايران آورد. وي تصميم گرفت بعد از تشييع جسد پدرش در قم و اقامه نماز توسط مراجع تقليد رضاخان  را در شهر ري دفن نمايد. با اعلام اين خبر فداييان اسلام اعلاميه‌هايي مبني بر مخالفت با اين اقدام شاه صادر نمودند. «قائم مقام الملك رفيع» نماينده شاه براي اقامه نماز به نزد ايت الله حجت رفت ولي ايشان اظهار داشت كه نمي‌شنود. آيت الله صدر نيز با لهجة عربي گفت: «قبيح است, قبيح است.» همچنين آقاي سيد محمد خوانساري به پيشكارش دستور داد: «به اين آقا بگو برو بيرون.» با سخنان سيد عبدالحسين واحدي و پخش اعلاميه و دستور نواب مبني بر اينكه روحانيت بايد عكس العمل نشان دهند يا لااقل اقدامي به نفع دستگاه نكنند, مردم شهر قم با بي‌ميلي پذيراي جنازه رضاخان شدند. نواب پس از اتمام كلاس درس آيت الله بروجردي به طلاب گفت: «رسالت ما, انتقام گرفتن از بازماندة اوست. شهدا منتظر انتقام ما مي‌باشند.» آيت الله بروجردي نيز در پاسخ درخواست شاه براي اقامه نماز گفت: «شرايط قم, ايجاب نمي‌كند كه من بر جنازه نماز بخوانم.» فعاليت فداييان اسلام باعث شد كه دولت براي اينكه نشان دهد روحانيون از جنازة رضاخان استقبال كردند, عده‌اي از عمال رژيم را لباس روحانيت پوشاند و در مسير تشييع قرار دادند. در همين زمان سيد عبدالحسين واحدی اعلاميه هايی عليه رضاحان در ميان تشييع كنندگان پخش نمود و زمانيكه سيد حسن امامي(1)  ( يكي از روحانيون درباري در مدرسه دارالشفاء ) به تعريف از شاه پرداخت, به دستور واحدي درب مدرسه را بسته و امامي را در حوض انداخته و چند تركه به او زدند تا او را به جهت تمجيد از خانواده سلطنت ادب نمايند.

 

1- امام جمعه تهران

 

منبع: خاطرات عبد خدايي - کتاب سفير سحر- کتاب نهضت روحانيون

00000000000000000000000000000000

فدائيان اسلام و مبارزه با بي حجابي

 

مبارزه با يي حجابي 

 

 درپاييز سال 1326 گروه فداييان اسلام براي مبارزه با بي‌حجابي پرده‌اي با اين عنوان جلوي خان مسجد سلطاني نصب كردند: «ورود زنان بي‌حجاب به مسجد اكيداً ممنوع است.» و در همين زمان بيانيه‌هايي با مقدمه‌هاي زير در روزنامه‌ها منتشر شد. «آتش شهوت از بدنهاي عريان زنان بي‌عفت شعله كشيده, خانمان ايران را مي‌سوزاند. نواميس اسلام را به نام تمدن به بازار شهوت روز و شب كشيده‌اند. كجاست روح غيرتي كه به درد آيد.» مأموران فداييان اسلام جلوي درب مسجد شاه و بازار از ورود زنان جلوگيري مي‌كردند. بازاريان در مقابل درب بازار پرده‌اي همانند پردة جلوي خان مسجد سلطاني قرار دادند و اعلام نمودند : " به زنان بي حجاب جنس فروخته نمي شودو به زنان با حجاب 10 درصد تخفيف داده مي شود."

 

يكي از روزنامه‌هاي تهران براي مخالفت با فعاليت فداييان اسلام در بازار نوشت: «از توپخانه به پايين پاكستان و از آنجا به بالا نجستان شده است.» فداييان اسلام نيز براي دفاع از عقيده و عمل خويش اعلاميه‌اي صادر نمودند: «نويسندگان و جريده‌ نگاران بايد مركب نگارش را با حق بياميزند و سخن به حق بگويند تا مگر كشتي سرگردان ايران را به ساحل نجاتي رسانيده, به جهل و بدبختي كنوني خاتمه دهند.»

 

زمانيكه آقاي سيد حسين آل حسين مأمور درب بازار بزازها بود, افسر ارشدي به همراه همسرش قصد ورود به بازار را داشت اما با ممانعت آقاي آل حسين مواجه شده و بازگشت و چند روز بعد مأموران رژيم پشت بام و محوطه مسجد را محاصره كردند. قبل از شروع كار بازار, حسين امامي به افسر فرمانده اين عمليات گفت: «آقا كنار برويد كه شلوغ نشود.» البته در جلوي درب مسجد آمبولانسي براي مداواي مجروحين احتمالي ايستاده بود, اين وضع تا ظهر ادامه داشت و مأموران فداييان از ورود زنان جلوگيري مي‌كردند تا اينكه مأموران رژيم مسجد را ترك نمودند.

 

نقشه رژيم عليه فعاليت فداييان اسلام  

 

پس از بازگشت مأموران رژيم از خان مسجد سلطاني, سرتيپ صفاري(1) به منزل آقاي بهبهاني رفت و اعلام نمود ما حاضريم به وسيله مأموران شهرباني و فرمانداري نظامي, از ورود زنان بي‌حجاب به مسجد سلطاني جلوگيري نماييم.» لذا بنا به درخواست آقاي بهبهاني, نواب دستور داد حسين امامي و حاج ميرزا عباس براي مذاكره با سرتيپ صفاري در حضور آقاي فلسفي به آنجا بروند. در اين مذاكره, فداييان اسلام قول شفاهي رييس شهرباني را قبول نداشتند, اما آقاي بهبهاني اظهار داشت كه من قول مي‌دهم و اعلاميه‌اي به اين مضمون صادر نمود: «جلسه‌اي با حضور آقاي سرتيپ صفاري و عده‌اي از آقايان تشكيل گشت و تصميم گرفته شد كه آقايان [فداييان اسلام], مأمورين خود را بردارند و مأموران انتظامي از ورود زنان بي‌حجاب به مسجد سلطاني جلوگيري كنند.» پس از صدور اين اعلاميه, فداييان اسلام بيانيه‌اي صادر كردند: «به اين دليل كه رييس شهرباني قول داده است به اين وظيفه كه جزيي از وظايف اوست عمل نمايد, لذا مأمورين خود را برداشته و ناظر اقدامات آنها هستيم.»

 

پس از موافقت فداييان اسلام مأموران رژيم چند روز از ورود زنان بي‌حجاب حتي همسران افسران ارتش جلوگيري كردند اما مدت كوتاهي نگذشته بود كه مأموران شهرباني مسجد را ترك كرده و پرده نصب شده فداييان را برداشتند. در همين زمان فداييان اسلام به همراه رهبرشان عازم شهر مقدس مشهد بودند, آنان مقارن حركت به مشهد اعلاميه‌اي صادر نمودند: «دولت ايران, قانون اساسي را بازيچه شمرده و با نواميس اسلام و حقوق مسلمين مي‌جنگند و پايه‌هاي دادگاه خونين اسلام را براي انقراض خود استوار مي‌‌کند. فداييان اسلام(2).»  "اين سندي است سترگ و تاريخي به يادگار به دست ايرانيان سپرده مي‌شود, تا روزي ارزش عملي آن هويدا گردد. به حق كه مردان عمل فداييان اسلام با اقدامات و فعاليتهاي شايان توجه خود راه را براي تشكيل حكومت اسلامي هموار كردند."

 

1- رييس شهرباني وقت

 

2-کلمه فدائيان اسلام بعنوان امضاء و جمله داخل گيومه دوم پی نوشت مطلب بوده است.

 

منبع: کتاب فداييان اسلام تاريخ عملکرد انديشه

00000000000000000000000000000

دستگيری و تبعيد آيت الله کاشانی

 

نواب صفوي پس از تشكيل مجمع مجاهدين اسلام براي اعلام موجوديت اين مجمع به قم رفت، و پس از چندين سخنراني تصميم گرفت به تهران بازگردد، درست در همان روز ساعت 4 بعدازظهر شاه در دانشگاه مورد اصابت گلوله قرار گرفت. شهرباني رژيم با اين بهانه كه عامل ترور، فدائيان اسلام و حزب ملي بوده‌اند دستور تعقيب و بازداشت نواب صفوي و آيت‌الله كاشاني را صادر نمود. آن شب نواب بدون اطلاع از اين اتفاق به تهران بازگشت و در خانة يكي از دوستانش ماند صبح روز بعد خبر محاصره منزل رهبر فدائيان اسلام و ترور شاه به نواب رسيد؛ و خوشبختانه رژيم نتوانست او را دستگير نمايد. اما آيت‌الله كاشاني در همان شب دستگير شد و به منطقه فلك‌الافلاك تبعيد گشت. رهبر فدائيان اسلام در منزل آيت‌الله بروجردي تحصن كرده و خواستار آزادي آيت‌الله كاشاني شدند. نتيجه تمام اين اعتراضات باعث انتقال آيت‌الله كاشاني به كشور لبنان گشت و رهبر فدائيان اسلام آرامش يافت. (1) متحصنين نيز چند روز بعد كه از قم رهسپار شهر تهران بودند دستگير و بعدها به تدريج آزاد شدند.

 

(1) فلك‌الافلاك : منطقه‌اي بسيار بد آب و هوا با شرايطي سخت بود اما آيت‌الله كاشاني مي توانست در لبنان از موقعيت بسيار مناسب‌تري بهره‌مند گردد.

 

منبع: كتاب فدائيان اسلام، تاريخ عملكرد، انديشه

000000000000000000000000000

اعتراض به  مجلس موسسان

 

حكومت سلطنتي محمد رضا شاه پهلوي اقدام به تأسيس مجلس مؤسسان (1)  در سال 1327 نمود. به دستور دولت از هر شهري يك وكيل كانديد مجلس شد. سيد عبدالحسين واحدي مأمور اعتراض فداييان اسلام نسبت به تأسيس مجلس مؤسسان بود. دولت كه خواستار برقراري نظم و آرامش در انتخابات بود, دستور داد: «مبارزين را دستگير كنند.»

 

در همين ايام واحدي و يكي از شخصيتهاي علمي در مدرسه فيضيه قم دستگير گشته و به تهران منتقل شدند.

 

صبح روز بعد انتشار اعلاميه فداييان اسلام با رنگ سرخ دلهاي رجال را مضطرب ساخت و از زير نوك سرنيزه‌ها, بانگ مقاومتي به گوششان رسيد.

 

هو العزيز

 

مصوبات مجلس مؤسسان در پيشگاه ملت مسلمان ايران رسميت ندارد و ما ناظر و ديده‌بان اقدامات هستيم و كارگزاران را از عواقب وخيم تصميمات شايعه برحذر مي‌داريم.

 

صدور اين اعلاميه منجر به تعطيلي مجلس مؤسسان به مدت يك روز گرديد. آنان كه بسيار ترسيده بودند, لغو رسميت مذهب شيعه را از برنامه خود حذف كردند.

 

نواب صفوي پس از تشكيل مجمع مجاهدين اسلام براي اعلام موجوديت اين مجمع به قم رفت و پس از چندين سخنراني تصميم گرفت به تهران بازگردد. درست در همان روز ساعت 4 بعدازظهر شاه در دانشگاه مورد اصابت گلوله قرار گرفت. شهرباني رژيم با اين بهانه كه عامل ترور,  فداييان اسلام و حزب ملي بوده ا‌ند دستور تعقيب و بازداشت نواب صفوي و آيت الله كاشاني را صادر نمود. آن شب نواب بدون اطلاع از اين اتفاق به تهران بازگشت و در خانه  يكي از دوستانش ماند,  صبح روز بعد خبر محاصره  منزل رهبر فداييان اسلام و ترور شاه به نواب رسيد و خوشبختانه رژيم نتوانست او را دستگير كند. اما آيت الله كاشاني در همان شب دستگير شد و به منطقه فلك الافلاك(2) تبعيد گشت .رهبر فداييان براي اعتراض به اقدامات رژيم در مخفي گاه خود به فعاليتهايش ادامه داد و سرانجام 70 نفر از هواداران و ياران فداييان در منزل آيت الله بروجردي تحصن كرده و خواستار آزادي آيت الله كاشاني شدند. نتيجه تمام اين اعتراضات باعث انتقال آيت الله كاشاني به كشور لبنان گشت و رهبر فداييان اسلام آرامش يافت. متحصنين نيز چند روز بعد كه از قم رهسپار تهران بودند دستگير و بعدها به تدريج آزاد شدند.

 

1- مجلس مؤسسان براي اضافه كردن مفاد تازه‌اي به دستور شاه تشكيل گشت, از آن جمله: اختيار شاه براي انحلال مجلس, دادن فرماندهي كل قوا به شاه, تأسيس مجلس سنا و لغو رسميت مذهب شيعه.

 

2- فلك الافلاك منطقه‌اي بسيار بد آب و هوا با شرايطي سخت بود اما آيت الله كاشاني مي‌توانست در لبنان از موقعيتي مناسب‌تر بهره‌ مند گردد.

 

منبع: کتاب فداييان اسلام تاريخ عملکرد انديشه

000000000000000000000000000000

اولين شهيد فداييان اسلام

 

سيد حسين امامي از اعضاي اصلي فداييان اسلام پس از اعدام انقلابي هژير دستگير شد. گروه فداييان اسلام تلاش خود را مبني بر آزادي يار عزيزشان آغاز نمودند. با اعلام حكم اعدام براي امامي آنها تصميم گرفتند تا در شب اجراي حكم به مأموران حمله كرده و برادر فداكار خود را آزاد كنند. با اينكه اين كار خيلي مشكل بود اما علاقه و وفاداري ايجاب مي‌كرد تا فداييان اسلام بار ديگر خطر كنند.

 

شب هفدهم آبان ماه, فداييان اسلام براي نجات امامي آماده شدند, اما ناگهان جواني روزنامه به دست وارد اتاق شد و گفت: «حكم به تأخير افتاده است.» فداييان اسلام ناچار آن شب متفرق شدند ولي صبح روز بعد فرياد روزنامه‌ فروش‌ها «اعدام امامي, اعدام امامي» دلها را لرزاند و اشك حسرت را بر گونه‌ها جاري نمود. رژيم كه از تصميم فداييان اسلام مبني بر آزادسازي امامي آگاه شده بود, خبر تأخير اجراي حكم را در جرايد منتشر كرد و از غروب شانزدهم آبان ماه خيابانهاي متصل به توپخانه را به علت حفاري بست. اما در ساعت 2 نيمه شب پس از قرائت حكم توسط نماينده دادستان اولين شهيد فداييان اسلام با قلبي مطمئن در راه اسلام به شهادت رسيد.

           

شب هفدهم آبان ماه, فداييان اسلام براي نجات امامي آماده شدند, اما ناگهان جواني روزنامه به دست وارد اتاق شد و گفت: «حكم به تأخير افتاده است.» فداييان اسلام ناچار آن شب متفرق شدند ولي صبح روز بعد فرياد روزنامه ‌فروش‌ها «اعدام امامي, اعدام امامي» دلها را لرزاند و اشك حسرت را بر گونه‌ها جاري نمود. .....

 

                 منبع: کتاب فداييان اسلام تاريخ عملکرد انديشه

0000000000000000000000000

اعدام انقلابي رزم آرا

 

اخطار به نخست وزير   

 

حسنعلي منصور در خرداد ماه سال 1329 استعفا داد و شاه رزم آرا را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي نمود. فداييان اسلام در طي مبارزات علني خود عليه نخست وزير, روز جمعه مورخ 11/12/1329 را روز ميتينگ سرنوشت ساز خود اعلام كرده و با پخش اعلاميه در روزنامه‌هاي خود به طور جداگانه از تمام اقشار مردم حتي ارتش و ژاندارمري و شهرباني براي شركت در اين ميتينگ دعوت نمودند. «سيد عبدالحسين واحدي» در محل تجمع مردم - مسجد شاه - ضمن برشمردن ستمهايي كه در عصر سلطنت خاندان پهلوي به ملت ايران شده است, حكومتهاي شوروي, انگليس و آمريكا را به خاطر دخالت در امور داخلي مردم ايران, به شدت محكوم نمود و اعلام كرد: «نفت ايران متعلق به همه مردم است و هيچ بيگانه‌اي حق طمع در ثروت اين مرز و بوم را ندارد. اكثريت نمايندگان مجلس شوراي ملي, نماينده واقعي اين ملت نيستند و شاه حق اعمال نفوذ در مجلس را ندارد و دولت رزم آرا نيز دولت فرمايشي شاه است و جوابگوي خواسته‌هاي اين مردم نيست و غاصب مي باشد. مردم ايران دولتي مي‌خواهند كه احكام اسلام را اجرا كند ... رزم آرا, چنانچه تا سه روز ديگر خودت كنار نروي تو را خواهيم فرستاد.» سخنان واحدي در مدت كوتاهي در تهران پخش شد. همه منتظر عكس العمل رزم آرا بودند ..(1)

 

مقدمه اعدام انقلابي رزم آرا 

 

در دوره پانزدهم مجلس رزم آرا لايحه «گس- گلشائيان» را كه يك قرارداد نفتي ميان كشور ايران و انگليس بود, براي تصويب نهايي به مجلس برد. قصد او از طرح اين مسئله ناديده گرفتن مساله ملي شدن صنعت نفت و مبارزات آيت الله كاشاني و جبهه ملي بود. وي در دفاع از اين طرح گفت: «ما لياقت لولهنگ سازي نداريم.» پنجاه سال است كه آن را مي‌سازيم اما هيچ ترقي نكرده‌ايم.  چطور مي‌توانيم صنعت نفتمان را اداره كنيم. دست از اين كارها برداريد. اگر اين كارهاي عوام فريبانه ادامه پيدا كند, من ناچار مي‌شوم مسجد را بر سر آيت الله كاشاني و مجلس را روي سر اقليت خراب كنم.»

 

آيت الله كاشاني و جبهه ملي براي از ميان برداشتن رزم‌آرا به عنوان سد راه, وحدت نظر داشتند لذا با استمداد از فداييان اسلام درصدد اعدام انقلابي وي برآمدند.  پس از تشكيل جلسه اضطراري فداييان اسلام خليل طهماسبي مسئوليت اين طرح را به عهده گرفت.(2)

 

اعدام انقلابي رزم آرا  

 

محمد علي رزم‌آرا صبح روز چهارشنبه 16/12/1329 در مجلس ترحيم آيت الله فيض در مسجد شاه حضور يافت. خليل طهماسبي از اعضاي اصلي فداييان اسلام به دستور رهبر عزيزش به مسجد رفت و در هنگام ورود نخست وزير به مسجد با اسلحه كمري تيري به طرف جمجمه او شليك نمود. بلافاصله پس از تيراندازي طهماسبي, گروهبان ارتش با كلت به طرف رزم‌آرا شليك كرد و او را به قتل رساند.(3) خليل در همين لحظه اسلحه خود را به زمين انداخت و نداي الله اكبر را سر داد. پس از چند لحظه وي توسط مأموران رژيم دستگير و رهسپار زندان شد(4). مجلس شوراي ملي نيز در تاريخ 24/12/1329 لايحه ملي شدن صنعت نفت ايران را به اتفاق آرا تصويب نمود.

 

ديدار آيت الله صدر 

 

پس از اعدام انقلابي رزم‌آرا به همراه خليل طهماسبي به ملاقات آيت الله صدر رفتيم. در قسمت بيروني منزل منتظر ايشان نشسته بوديم كه آقاي صدر از طبقه دوم آمدند و با مهرباني گفتند: «من در اين ايام به علت بيماري قلبي و توصيه پزشك از پذيرش ملاقات كنندگان معذورم, زيرا مرتباً بايد از اين پله‌ها بالا و پايين بروم اما وقتي خادم منزل اطلاع داد كه شما آمده‌ايد, چون شما را سرباز امام زمان (عج) مي‌دانم, اين زحمت را تحمل كردم تا به ملاقاتتان نائل شوم.» پس طهماسبي از ايشان پرسيدند: «آقا! من مقلد شما هستم شما به لحاظ شرعي تكليف مرا مشخص كنيد.» آيت الله سيد صدرالدين صدر با عطوفت خاصي پاسخ دادند: «من تاكنون تمامي اقدامات نواب صفوي را تأييد كرده‌ام, اكنون هم تأييد مي‌كنم, راه شما درست است, به همين راه ادامه دهيد.» پس از اين ملاقات ما دوباره به تهران بازگشتيم.(5)

 

1-   نواب صفوي, انديشه و مبارزات

 

2-  سفير سحر(ص 51 الي 94 مطلب ترور رزم آرا)

 

3-  سفير سحر ص 95

 

4-  خليل طهماسبي پس از اعدام انقلابي رزم‌آرا  دستگير و به كلانتري 8 تهران انتقال داده شد و خود را فدايي اسلام, نابود كننده دشمنان اسلام و ايران,‌ عبدالله,‌ موحد رستگار معرفي نمود. طهماسبي به حكم بيدادگاه رژيم ستمشاهي بيست ماه در زندان دادگستري بود تا اينكه در سال 1331 مجلس شوراي ملي با تصويب ماده واحده‌اي, او را به عنوان قهرمان شناخته و عفو نمود

 

5- روزنامه كيهان- 10/6/1381- راوي: عبدخدايي

0000000000000000000000000000

حمايت از ملي شدن صنعت نفت

 

دكتر زنگنه (1) سه روز پس از اعدام انقلابي رزم آرا توسط نصرت الله قمي به قتل رسيد. پس از قتل دكتر زنگنه, مجلس شوراي ملي در شب 29 اسفند فرمان حكومت نظامي را اعلام كرد. در همان شب در محله دولاب سيد عبدالحسين واحدي, حسيني و كرباسچيان دستگير و روانه زندان شدند. پس از اين اتفاق همزمان با ملي شدن صنعت نفت,‌ دستهاي بيگانه و عاملان استعمارگران در ايران براي منحل نمودن صنعت نفت و متزلزل ساختن نهضت, كارگران را وادار نمودند در فروردين ماه سال 1330 در آبادان اعتصاب كنند. اين اعتصاب باعث تفرقه در صف مبارزين مسلمان بود, نواب صفوي پيامي را خطاب به كارگران شركت نفت فرستاد كه يكي از اعضاي فداييان اسلام, آن را در مسجد شاه قرائت نمود, نواب در اين پيام اظهار داشت: «فعلاً صلاح ما در اعتصاب نيست و سزاوار است [اين اعتصاب] هر چه زودتر شكسته شود.» وي همچنين به دستهايي كه مي‌خواستند نتايج مبارزات را خنثي كنند, اشاره نمود.

 

فرداي آن روز, روزنامه باختر امروز پيام نواب را در صفحه اول نشريه خود نوشت و پس از مدتي كوتاه اعتصاب شكسته شد.

1- دكتر زنگنه استاد و رييس دانشكده حقوق و وزير فرهنگ دولت رزم آرا بوده است. به نقل از مجله ترقي شماره 538

 

منبع: کتاب فداييان اسلام تاريخ عملکرد انديشه

0000000000000000000000000000

حمايت از آيت الله بروجردي

 

پس از قتل رزم آرا, آيت الله بروجردي به دليل ناراحتي از دستگاه حكومت تصميم گرفت, از قم به نجف مهاجرت كند. در همين زمان بودکه فداييان اسلام براي حمايت از آيت الله بروجردي خواستار انصراف ايشان از سفر به نجف شدند و قرار گذاشتند اگر آيت الله بروجردي تقاضاي مردم را نپذيرفتند پنجاه نفر از فداييان اسلام كنار دروازه قم بايستند و دستهايشان را زنجير كنند و نگذارند ايشان از قم خارج شوند و خوشبختانه خيلي زود اعلام شد آيت الله بروجردي از مهاجرت به نجف منصرف گشته است.

 

منبع: خاطرات عبد خدايي

00000000000000000000000

اعدام انقلابي دكتر فاطمي

 

دكتر مصدق با حمايت آيت الله كاشاني و تلاشهاي فداييان اسلام پس از اعدام انقلابي رزم آرا و استعفاء حسين علاء به نخست وزيري رسيد. مصدق همزمان با رسيدن به قدرت تلاشهاي فداييان اسلام را فراموش نمود و سيد مجتبي نواب صفوي را به همراه چند تن از يارانش به زندان افكند. اعضاي فداييان اسلام تمام تلاش خود را مبني بر آزادسازي رهبر عزيزشان انجام دادند, اما اين تلاشها بي‌نتيجه ماند تا اينكه سيد عبدالحسين واحدي, مرد شماره 2 فداييان اسلام تصميم گرفت براي رهايي رهبرش دكتر فاطمي را از بين ببرد. عبد خدايي كه در آن زمان نوجواني بيش نبود(1), براي اين منظور آماده شد. واحدي در توجيه اين مسأله گفت: «رابط بين دربار و مصدق,‌ آقاي دكتر فاطمي(2) است و تمام مسائل را دكتر فاطمي هماهنگ مي‌كند, اگر او از بين برود, اختلاف شاه و مصدق قطعاً به زودي ظهور مي‌كند, بايد فاطمي از بين برود تا اين اختلاف به وجود بيايد و نواب صفوي و طهماسبي آزاد شوند.»

 

واحدي در تاريخ 23 بهمن ماه سال 1330 يك كلت آمريكايي به محمد مهدي عبدخدايي داد و بر روي كاغذ نوشت: «آزادي فوري نواب صفوي و استاد خليل طهماسبي, قطع ايادي اجانب و سركوب دشمنان اسلام و ايران اعم از روس و انگليس و آمريكا, اجراي سريع احكام نوراني و مقدس اسلام» و آن را به اسلحه چسباند.

 

روز بيست و ششم بهمن ماه دكتر فاطمي براي انجام مراسم سالگرد محمد مسعود [مدير روزنامه مرد امروز] به قبرستان ظهير الدوله رفت, عبدخدايي نيز براي انجام مقاصدش وارد قبرستان شد و در بالاي قبر محمد مسعود ايستاد و در ساعت سه بعدازظهر به طرف دكتر فاطمي شليك نمود. عبدخدايي اسلحه را انداخت و فرياد زد: «الله‌اكبر,‌ الله‌اكبر, الله‌اكبر, الاسلام يعلو و لا يعلي عليه.»

 

اين اعدام انقلابي بدليل سن كم عبدخدايي و عدم تسلط او در استفاده از سلاح نافرجام ماند و وي روانه زندان شد.

 

1- دليل انتخاب عبدخدايي اين بود كه اگر اعدام انقلابي فاطمي توسط او صورت مي‌گرفت, به علت سن كم وي دادگاه نمي‌توانست حكم اعدام او را صادر كند.

 

2- دکتر فاطمي معاون پارلماني مصدق بوده است

 

منبع : خاطرات عبدخدايي

00000000000000000000

بعد از كودتاي 28 مرداد

 

پس از كودتاي بيست و هشتم مرداد ماه و روي كار آمدن «سرلشگر زاهدي» و سركوب گروه ‌هاي ملي و ناتواني نهضت مقاومت و كشف شبكه نظامي حزب توده و دستگيري اعضاي آن, تعطيلي دفاتر و مراكز احزاب و مطبوعات مخالف رژيم و اقدامات سركوبگرانه بر ضد گروهكهاي اسلامي آغاز شد.

 

تعطيلي روزنامه‌ ها, توقيف فعاليتهاي احزاب, زنداني شدن بسياري از مبارزين, جو رعب و وحشت و سكوت مردمي, زمينه مناسبي را براي رژيم در اقداماتي عليه آيت الله كاشاني, فداييان اسلام و ساير گروهها و شخصيتهاي اسلامي فراهم ساخت. روزنامه نبرد ملت -  ارگان فداييان اسلام -  توقيف شد.

 

در اين شرايط خفقان, فداييان اسلام, بدون توجه به اقدامات دولت زاهدي به مبارزات خود عليه رژيم پهلوي و سلطة‌ خارجي ادامه دادند.

 

منبع: تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد ساواك

00000000000000000000000

مبارزات عليه بهائيت

 

آيت الله محمد تقي فلسفي در سال 1333 در مسجد شاه عليه بهائيت سخناني را ايراد فرمود. آيت الله بروجردي نيز از اين سخنان حمايت كرد. سيد مجتبي نواب صفوي طي نامه‌اي از برادران فداييان اسلام خواست تا بصورت غير مستقيم از اين جريان  حمايت كنند. در همين زمان قرار بود فداييان اسلام «سرلشگر زاهدي, علي اميني, اسد الله اعلم و سپهبد باتمانقليچ» را اعدام انقلابي نمايند. كانديدهاي اين كار آقاي «علي بهاري» و آقاي «فرجو (موسي زاده)» بودند, ولي به دليل حفاظت بسياري كه از آنان مي‌شد, فداييان نتوانستند برنامه خود را اجرا كنند. اما رهبر آنها تحت هر شرايطي فعاليت خود را ادامه مي‌داد.

 

زمانيكه من در مشهد عليه بهائي گري فعاليت مي‌كردم, شهرباني مرا دستگير نمود و گفت: «اين داستان بهائي‌ها چيست؟ كه اين جور علم شده, ‌ما تحقيق كرديم,‌ ديديم,‌ پشت جرياني بر ضد بهائيت كه در مشهد در حال انجام است, فداييان اسلام هستند؟» به هر حال پدرم با آقاي استاندار صبحت كرد و من آزاد شدم.

 

منبع: خاطرات عبدخدايي

00000000000000000000

اختلاف فدائيان اسلام و جبهه ملي

 

آغاز اختلاف

 

صبح روز پنجشنبه هفدهم اسفندماه سال 1330, يك روز پس از اعدام انقلابي رزم‌آرا, سيد عبدالحسين واحدي براي مذاكره با آيت الله كاشاني به نزد ايشان رفت, در اين مذاكره آيت الله كاشاني اظهار داشت: «شما با كشتن رزم‌آرا,‌ بزرگترين قدرت را به بيگانگان نشان داده و شاهرگ انگلستان را زده‌آيد.» جبهه ملي قصد داشت در مورخ 16/12/1330 در ميدان بهارستان ميتينگي برگزار كند, و اعدام انقلابي رزم‌آرا را جزء فعاليتهاي خود به شمار آورد. به همين دليل فداييان اسلام اعلاميه اي صادر نموده و در آن علت قتل رزم‌آرا را بيان داشت و در ادامه آزادي طهماسبي را از دولت خواستار شد و آن را پس از اتمام سخنراني ناطق جبهه ملي در ميان مردم پخش كرد.

 

همان شب آيت الله كاشاني با ناراحتي از نواب درخواست كرد تا اعلاميه‌اي صادر كند و در آن مطالب اعلاميه قبلي را تكذيب نمايد. (1)

 

جدايي فداييان اسلام از جبهه ملي 

 

پس از اعلام حكم نخست وزيري مصدق, فداييان اسلام كه برنامه خود را بر اساس اجرا و احياي تعاليم اسلام و جلوگيري از هر گونه ظلم و فساد مي‌دانستند از آيت الله كاشاني و دكتر مصدق خواستند: «اكنون كه با مجاهدت فداييان اسلام براي حكومت ملي و اجراي احكام اسلامي, راه هموار شده است,‌ در انجام اين كار ساعي باشند.» اما مصدق توسط آيت الله سيد محمد طالقاني براي آنان اين گونه پيغام داد:‌ «كابينه من آخرين كابينه دولت ايران نمي‌باشد و خوب است آنها صبر كنند تا آيندگان نظرات آنان را پياده كنند.»

 

پس از اين ماجرا فداييان اسلام همكاري خود را به آيت الله كاشاني و جبهه ملي قطع نمودند.(2)

 

1-  فداييان اسلام تاريخ,‌ عملكرد, انديشه ص 6-125

 

2-   نهضت روحانيون ايران ص 1-240

 

منبع: فداييان اسلام تاريخ,‌ عملكرد, انديشه ص 6-125- نهضت روحانيون ايران

0000000000000000000000000

تحصن در زندان

 

سيد مجتبي نواب صفوي در مورخ 14/3/1330 در زمان حكومت مصدق دستگير و به زندان فرستاده شد. فداييان اسلام كه از اين جريان بسيار اندوهگين بودند, تمام تلاش خود را مبني بر آزادسازي رهبر عزيزشان نمودند, به طوريكه در مورخ 21/10/1330 ناگهان اعلاميه‌اي در سراسر تهران پخش شد: «هو العزيز- ما فرزندان اسلام و ايران به نمايندگي مردم مسلمان و غيور ايران و جهان كه از بازداشت ظالمانه سيد مجتبي نواب صفوي, رهبر عاليقدر فداييان اسلام,‌ خشمناکيم, تا ادامه اين جنايت جهاني در خدمت نواب در زندان قصر به سر مي‌بريم.» بدين ترتيب پنجاه و يك نفر از برادران فداييان اسلام, در زندان قصر متحصن شدند. سرلشگر كوپال- رييس شهرباني وقت - به همراه چند تن از بزرگان دولت براي ملاقات با نواب به زندان قصر رفت و به ايشان گفت: «لطفاً دستور بدهيد آنها به اعتصاب خود خاتمه بدهند زيرا تحصن در زندان غير قانوني است.» اما رهبر فداييان اسلام پاسخ اين تقاضا را به خود متحصنين واگذار كرد, و آنها نيز حاضر به شكستن اعتصاب نشدند. پس از اين اتفاق مأمورين دولت شبانه به سلولهاي متحصنين حمله كرده و پس از اينكه آنها را به شدت شكنجه نمودند, به سلولهاي انفرادي بردند تا براي هر يك پرونده‌اي تشكيل داده و در دادگاه محاكمه كنند.

 

بيست و نه نفر از اين افراد در دادگاه محاكمه شده و 6 تن از آنها به سه ماه زندان محكوم شدند و بقيه تبرئه گشتند.(1)

 

1- ص 83 الي 85  نواب صفوي, انديشه‌ها,‌ مبارزات

 

منبع: نواب صفوي, انديشه‌ها,‌ مبارزات

0000000000000000000000

اعدام انقلابي حسين علاء