دفاع مقدس هشت ساله

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

 

 

سي ويك شهريورسالروزتهاجم ارتش صدام به خاك ايران اسلامي

هر چند اگر بخواهیم تاریخ دقیق شروع جنگ ایران و عراق را مشخص كنیم، باید شروع آن را 21/12/1357 یعنی یكماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی قرار دهیم، چون در این روز ارتش عراق برای اولین بار به پاسگاه مرزی میروان حمله هوایی كرد.

از این تاریخ تا 31 شهریور 1359 كه عراق حمله سراسری و همه جانبه‌ی خود را در ساعت 14 علیه ایران آغاز كرد، 636 نوبت حمله هوایی، زمینی و توپخانه‌ای به خاك ایران انجام داد. اسناد و اعتراض‌های ایران در این زمینه در سازمانهای بین المللی موجود است.

صدام جنگ را با الهام گرفتن از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل طراحی و شروع كرد. در این جنگ كه بین كشورهای عربی و اسرائیل رخ داد، اسرائیلی‌ها با بهره‌گیری از اصل غافلگیری در مدت 6 روز ارتشهای كشورهای عربی را در هم كوبیدند و جنگ را به نفع خودشان تمام كردند.

ارتش عراق در آن روز با استفاده از 192 هواپیمای جنگی حمله گسترده و از پیش طراحی شده‌ایی را آغاز كرد.

0000000000000000000000

صدام حسین در فروردین 1359 در شمال عراق، طی یک حمله ی شدید به مقامات جمهوری اسلامی ایران گفت: «عراق آماده است با زور تمام اختلافات خود را با ایران حل کند!»

وی در اجلاس فوق العاده ی مجلس ملی عراق در تاریخ 17 سپتامبر 1980 (26/6/1359) ضمن اعلام لغو یک جانبه عهدنامه 1975، الجزایر گفت:

«الغای عهدنامه مذکور، مصب(5) شط العرب را به وضع قانونی آن قبل از قرارداد 6 مارس 1975، باز می گرداند و بدین ترتیب رودخانه ی مذکور همان طور که در طول تاریخ نیز چنین بوده است، به عراق و اعراب تعلق می گیرد و عراق علیه هر کسی که بخواهد با این تصمیم قانونی و بر حق مخالفت ورزد با قدرت و توانایی تمام مقابله خواهد کرد.»

سؤالی که مطرح می شود این است که چرا صدام حسین قراردادی را که بر این اساس ماده 4 آن «دائمی» و «لا یتغیر» و «غیرقابل نقض» بود، را یک جانبه نقض کرد و حتی در تلویزیون عراق این معاهده را پاره کرد؟

دولت نوپای جمهوری اسلامی، بارها و در موقعیت های مختلف موضوع پایبندی خود را به معاهده ی الجزایر به اطلاع مقامات عراق رسانده و یادآوری کرده بود که آمادگی هر گونه اقدام مشترک درخصوص اجرای قرارداد مزبور را دارد.

000000000000000000000

فرمان آیت‌الله خمینی به دلیل آغاز تهاجم عراق به ایران

آیت‌الله خمینی، رهبر وقت ایران، تنها چند روز پس از حمله عراق به ایران و شروع جنگ هشت ساله بین دو کشور، فرمانی را با ماهیت لزوم دفاع در برابر متجاوز منتشر کردند که بدین شرح است: ۱- باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام گیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین و مجازات شوند.

۲- باید اشخاص و مقامات غیرمسئول از دخالت در امر فرماندهی خودداری کنند و فرمانده کل قوا به نمایندگی اینجانب و شورای فرماندهی مسئول امور جنگی هستند.

۳- در شرایط فعلی اقدام دادگاه‌های ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمی‌داند بدون اطلاع اینجانب ممنوع اعلام می‌گردد.

۴- رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صد در صد صحت آن ثابت شده می‌باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثق نقل ننمایند.

۵- نیروهای انتظامی موظف هستند کسانی را که دست به شایعه‌سازی می‌زنند، از هر قشر و گروهی که باشند فوراً دستگیر و به دادگاههای انقلاب تسلیم و دادگاه‌های مذکور آنان را در حد ضد انقلابیون ‌مجازات نمایند. مردم ایران موظفند شایعه‌سازان را به دادگاه‌های انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند.

۶- روزنامه‌ها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف می‌نماید جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا عقلاً و شرعاً حرام و کمک به ضد انقلاب است. من مکرراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نموده‌ام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، ‌تشکر می‌کنم و از زحمات آنان قدردانی می‌نمایم و از خداوند متعال ‌توفیق و پیروزی برای آنان طلب می‌نمایم.

۷- اکیداً همه قشرهای ملت و ارگان‌های دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفت‌های حزبی که دارند بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند.

و السّلام علیکم

روح‌الله الموسوی الخمینی

اول مهر ۱۳۵۹

منبع

نگاهی به آغاز تهاجم عراق به ایران خبرگزرای مهر

http://fa.wikisource.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC%D9%85_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

آغاز تهاجم عراق علیه ایران

اندیشه پلید جنگ عراق علیه ایران برای جداسازی استان خوزستان را اولین بار انگلیسی‌های استعمارگر در سال 1329 شمسی پی‌ریزی كردند اما چون در آن زمان حكومت پهلوی در ایران تحت اختیار خودشان بود از این جنگ صرفه نظر كردند.

یكی از روزهای تیرماه 1359 شمسی، مرز اردن و عراق، در یك ملاقات شوم و شیطانی بین دو ابلیس، جنگی نابرابر و ناخردانه پی‌ریزی می‌شود تا آفتاب تابان انقلاب نور، انقلابی كه تاریكی‌های دنیای ستم را محو می‌‌‌كند، خاموش شود.

صدام حاكم نظامی عراق و زبینگو برژینسكی مشاور امنیت ملی جیمی كارتر رئیس جمهور وقت آمریكا، در این ملاقـــــــات، حمله نظامی عراق به ایران را بررسی و برژینسكی به صدام قول می‌دهد: «آمریكااز تهاجم عـــراق به ایران حــمایت خواهد كرد.»

بعد از این ملاقات سخنان حاكمان عراق حالت خصومت و جنگ می‌گیرد، آشكارا ایران را به جنگی فراگیر تهدید می‌كنند و آشوبهای زیادی را در خوزستان به راه می‌اندازند.

هر چند اگر بخواهیم تاریخ دقیق شروع جنگ ایران و عراق را مشخص كنیم، باید شروع آن را 21/12/1357 یعنی یكماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی قرار دهیم، چون در این روز ارتش عراق برای اولین بار به پاسگاه مرزی میروان حمله هوایی كرد.

از این تاریخ تا 31 شهریور 1359 كه عراق حمله سراسری و همه جانبه‌ی خود را در ساعت 14 علیه ایران آغاز كرد، 636 نوبت حمله هوایی، زمینی و توپخانه‌ای به خاك ایران انجام داد. اسناد و اعتراض‌های ایران در این زمینه در سازمانهای بین المللی موجود است.

صدام جنگ را با الهام گرفتن از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل طراحی و شروع كرد. در این جنگ كه بین كشورهای عربی و اسرائیل رخ داد، اسرائیلی‌ها با بهره‌گیری از اصل غافلگیری در مدت 6 روز ارتشهای كشورهای عربی را در هم كوبیدند و جنگ را به نفع خودشان تمام كردند.

ارتش عراق در آن روز با استفاده از 192 هواپیمای جنگی حمله گسترده و از پیش طراحی شده‌ایی را آغاز كرد.

در اولین روز جنگ، مناطق مسكونی، فرودگاهها و كارخانجات شهرهای تهران، بوشهر، اهواز، دزفول، كرمانشاه، همدان، تبریز، اصفهان، سنندج، شهر كرد و … مورد حمله هواپیماهای عراقی قرار گرفت. روز بعد خلبانان شجاع و قهرمان ایران با 140 هواپیمای جنگی تا عمق خاك عراق نفوذ و با بمباران پایتخت و سایر شهرهای عراق و نابودسازی پایگاههای نظامی این كشور، پاسخ قاطعی به حملات هوایی عراق دادند.

شهرهای سرپل ذهاب، قصر شیرین، سومار، مهران، موسیان، بستان و هویزه در روزهای آغازین جنگ به اشغال ارتش عراق درآمد و مدافعان این شهرها به ناچار ازاین شهرهاعقب نشینی کردند.

صدام در ابتدای حمله، اهداف شیطانی خود را به این شرح اعلام کرد:

1-     لغو قرارداد 1975 میلادی الجزایر

2-     تجزیه استان خوزستان یا جداسازی آن از ایران

3-     حمایت از اقلیتهای غیر فارس یا تقسیم ایران به پنج كشور كوچك و ضعیف

4-     براندازی حكومت جمهوری اسلامی و نابود سازی كشور ایران

او با اتكاء به حمایتهای قدرتهای شیطانی دنیا و به خیال خام خود وعده فتح چند روزه ایران را داد. برژینسكی مشاور امنیت ملی رئیس جمهور وقت آمریكا 23 روز قبل از شروع جنگ د رمصاحبه با روزنامه السفیر لبنان گفته بود: «جنگ حداكثر ده روزو با پیروزی عراق پایان خواهد یافت.»

ارتشی كه برای فتح چند روزه تمام ایران تجهیز و آماده شده بود واز حمایت آشكار حداقل 36 كشور قدرتمند برخوردار بود غیر از اشغال چند شهر كوچك مرزی و محاصره آبادان و سوسنگرد در یكماه اول جنگ نتوانست كار دیگری انجام دهد و زمین‌گیر شد.

صدام در ابتدای حمله دو گردان از نیروهای خود یعنی 600 نفر را مأمور اشغال خرمشهر كرده بود اما وقتی آنها نتوانستند كاری انجام دهند دو لشكر زبده كه تعداد نفراتشان 5400 نفر بود، مأمور این كار شدند.

اشغال یك شهر توسط دو لشكر كه برخوردار از انواع سلاحهای پیشرفته روز دنیا هستند كاری ساده است.

به خصوص كه مدافعان آن یعنی حدود هشتصد نفر از رزمندگان ارتشی، پاسدار، خواهران و برادران بسیجی و پاسداران كمیته انقلاب اسلامی سابق، با كمترین و ابتدائی‌ترین سلاحها مانند تفنگ، آرپی‌جی 7 و كوكتل مولوتوف از این شهر حفاظت كنند. اما این اصل در جایی كارساز است كه عنصر ایمان به خدا، عشق به وطن و فرهنگ ایثار و مردانگی جبهه حضور نداشته باشد.

دو لشكر و دو گردان از نیروهای عراقی كه از طریق هوا و توپخانه‌های دوربرد مورد حمایت بودند، در برابر تعداد اندكی از مدافعان شهر كه مورد بی‌مهری برخی مسئولین كشور از جمله رئیس جمهور وقت ایران، بنی‌صدر خائن و  فرمانده كل نیروهای مسلح، نمی‌توانند كاری انجام دهند و پس از گذشت روزهای متوالی همچنان خرمشهر در دست مدافعان شهر می‌ماند. صدام كه قول فتح چند روزه تهران را داده است حالا چند هفته‌ای است پشت دروازه‌های خرمشهر زمین‌گیر شده. او به ناچار یك لشكر دیگر هم وارد جبهه خرمشهر كرد.

مهاجمان عراقی با شدت تمام شهر را می‌كوبیدند، آتش توپخانه، تانك و بمبهایی كه از هواپیماهای عراقی بر روی شهر می‌ریخت، بی‌وقفه ادامه داشت. فریادهای مدافعان شهر در كمك خواستن هم به جایی نمی‌رسید. رفته رفته رزمندگانی كه در خرمشهر مشغول دفاع مردانه بودند به شهادت می‌رسیدند، مجروح می‌شدند و یا به اسارت دشمن در می‌آمدند. تمام نامردان خارجی و داخلی دست به دست هم می‌دهند تا با قربانی كردن صدها نفراز اسطوره‌های این ملت در قربانگاه خرمشهر، تلخ‌ترین روز تاریخ معاصر ایران را رقم بزنند، خرمشهر پس از 34 روز مقاومت مردانه در مقابل هزاران نفر از مهاجمان عراقی و غیر عراقی سرانجام در سوم آبان 1359 سقوط كرد و حزن و اندوه این شكست نابرابر در سینه‌های تك‌تك ایرانیان ماند تا در سوم خرداد 1361 فرزندان قهرمان این ملت با انجام عملیات غرور آفرین بیت المقدس و پس از 25 روز نبرد با مهاجمان عراق با كشتن 000/16 نفر از آنها و به اسارت گرفتن 000/19 نفر، بار دیگر خرمشهر را به آغوش میهن اسلامی بازگردانند. روزی كه خرمشهر سقوط كرد تنها حدود 150 نفر نیرو از مدافعان شهر باقیمانده و بقیه به شهادت رسیده بودند. این 150 نفر هم با دست خالی در مقابل هزاران نیروی نظامی و 200 دستگاه تانك تا آخرین نفس مردانه جنگیدند.

بخشی از نامه دریابان علی شمخانی وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح كه آن موقع فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  استان خوزستان بود، شاید قدری از وضعیت آن زمان را روشن كند. ایشان در بخشی از نامه خود خطاب به مسئولین و به خصوص بنی صدر خائن این چنین می‌نویسد:

«... مسولین، مسلمین به دادمابرسید. این چه سازمان رسمی شناخته شده ایی است که اسلحه انفرادی ندارد؟ ... از150پاسدارخرمشهرتنها30 نفرباقی مانده ... مامی توانیم با30 خمپاره خونین شهر رابرای 30 ماه نگه داریم و امروز 30تفنگ نداریم ....»

وقتی عراقی‌ها وارد خرمشهر شدند، دست به غارت شهر زدند.

5000 خودرو خارجی از گمرك خرمشهر.

 15000  یخچال از خانه‌های مردم.

 000/700 تن كالاهای موجود در انبارهای بندر خرمشهر.

 و هر آنچه از اموال مردم در این شهر بود، همه را به یغما بردند.

 بعد از غارت شهر به دستور سرتیپ احمد زیدان فرمانده اشغالگران خرمشهر، با 300 تن مواد منفجره تمام خانه‌‌های شهر را ویران كردند.

سربازان عراقی پس از ورود به شهرهای اشغالی دست به غارت اموال مردم میزدند. كشتار غیر نظامیان، تجاوز به زنان و دختران، زنده به گوركردن آنها و … نمونه‌هایی از توحش اشغالگران بود. 

تغییرشرایط به نفع ایران

9 ماه از جنگ سپری شده بود و ماهیت پلید بنی‌صدر كه از قبل برای امام (ره) شناخته شده بود؛ با خیانتها و بی‌لیاقتی‌های او برای سایر مسئولین و مردم نیز شناخته شد. وقتی امام (ره) مطمئن شد مردم ماهیت واقعی بنی‌صدر را شناخته‌اند، او را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل كرد. بعد از آن نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی به دلیل خیانت و بی‌لیاقتی او را از مقام ریاست جمهوری بركنار كردند.

با این اتفاق فضای كشور و جبهه‌ها شور و اشتیاق خیلی زیادی به خود گرفت. فرماندهان دلسوز و مومن كه به دستور بنی‌صدر از ارتش اخراج شده بودند مثل سرلشكر شهید علی صیاد شیرازی به ارتش بازگشتند و همراه نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای داوطلب بسیجی شروع به بازپس گرفتن شهرهای اشغال شده از دست اشغالگران عراقی كردند.

منبع: کتاب زنگ تاریخ تألیف علی اکبر رئیسی

http://yaranenoor.mihanblog.com/post/3

..............

http://www.tebyan.net/Weblog/shematik/post.aspx?PostID=138847

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

روز شمار آغاز تهاجم زميني عراق به ايران

عراقيها برآورد مي كردند حداكثر در مدت 3 روز به هدفهاي اوليه خود در ايران برسند،اما مقاومت سرسختانه ارتش و ملت ايران در همان روزهاي نخست جنگ باطل بودن اين گونه برآوردها را ثابت كرد تا جايي كه عراقيها وادار شدند نيروهاي بيشتري از جمله لشكرهاي 3 و 10 زرهي را وارد صحنه كارزار خوزستان نمايند.

با توجه به شرايط سياسي و اجتماعي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و تأثير آن بر ارتش جمهوري اسلامي ايران ، عراقيها برآورد مي كردند كه چنين ارتشي قدرت مقاومت يك روزه هم نخواهد داشت و سربازان عراقي موفق خواهند شد حداكثر در مدت 3 روز به هدفهاي اوليه خود در ايران برسند و با بهره گيري از اين موفقيت نظامي خواهند توانست حكومت ايران را وادار به قبول شرايط آتش بس و متاركه جنگ و بالاخره انعقاد معاهده صلح تحميلي بر اساس خواسته هاي خود نمايند اما مقاومت سرسختانه ارتش و ملت ايران در همان روزهاي نخست جنگ باطل بودن اين گونه برآوردها را ثابت كرد تا جايي كه عراقيها وادار شدند نيروهاي بيشتري از جمله لشكرهاي 3 و 10 زرهي را وارد صحنه كارزار خوزستان نمايند.

تهاجم اوليه لشكر 5 مكانيزه عراق در شرق بصره ( منطقه عملياتي اهواز و خرمشهر ) از اول مهر ماه 1359 به طور جدي آغاز شد و تيپيهاي 15 و 20 مكانيزه از تنومه به سمت شمال شرقي و به مقصد وصول به هدفهاي سوسنگرد و اهواز پيشروي كردند . تيپ 26 زرهي آن لشكر براي اشغال خرمشهر تلاش نمود و با توجه به اطلاعاتي كه ارتش عراق از وضعيت و استعداد و گسترش لشكر 92 زرهي داشت احتمالا چنين برآورد شده بود كه همين 2 لشكر مكانيزه يعني لشكر يك در جبهه غرب دزفول و شوش و لشكر 5 در جبهه اهواز و خرمشهر براي انهدام لشكر 92 زرهي و وصول به هدفهاي استراتژيك خرمشهر ، اهواز و سوسنگرد و دزفول كافي خواهد بود و در صورت نياز ، لشكر 9 زرهي سپاه 3 نيز كه احتياط آنها را تشكيل مي داد خواهد توانست با يك راهپيمائي حدود 150 كيلومتري به منطقه عملياتي فكه برسد و يا با عبور از رودخانه دجله در بصره يا نشوه در منطقه عمليات اهواز – خرمشهر وارد عمل گردد .

با توجه به شرايط سياسي و اجتماعي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و تأثير آن بر ارتش جمهوري اسلامي ايران ، عراقيها برآورد مي كردند كه چنين ارتشي قدرت مقاومت يك روزه هم نخواهد داشت و سربازان عراقي موفق خواهند شد حداكثر در مدت 3 روز به هدفهاي اوليه خود در ايران برسند و با بهره گيري از اين موفقيت نظامي خواهند توانست حكومت ايران را وادار به قبول شرايط آتش بس و متاركه جنگ و بالاخره انعقاد معاهده صلح تحميلي بر اساس خواسته هاي خود نمايند اما مقاومت سرسختانه ارتش و ملت ايران در همان روزهاي نخست جنگ باطل بودن اين گونه برآوردها را ثابت كرد تا جايي كه عراقيها وادار شدند نيروهاي بيشتري از جمله لشكرهاي 3 و 10 زرهي را وارد صحنه كارزار خوزستان نمايند .

حوادث روز اول مهر ماه

از آغاز روشنايي روز اول مهر ماه جنگ همه جانبه زميني آغاز گرديد . نيروهاي متجاوز عراق با اجراي آتش سنگين توپخانه و ساير جنگ افزارها پاسگاههاي مرزي طلايه و كوشك را زير آتش گرفتند و عناصر مانوري دشمن شامل يگانهاي مكانيزه و زرهي وارد خاك ايران شدند و به سمت هدفهاي پيش بيني شده پيشروي كردند . با توجه به اين كه طول جبهه نبرد نسبت به نيروهاي موجود بسيار وسيع بود ، تيپ يك لشكر 92 زرهي با 3 گردان رزمي خود قادر نبود كه در سرتاسر منطقه مأموريت خود به دفاع پردازد ، بنابراين قسمتي از جبهه دفاعي اين تيپ باز و بدون نيروهاي مدافع مانده بود و دشمن مي توانست از آن مناطق پيشروي نمايد و مواضع نيروهاي ايراني را دور بزند ، و به همين دليل نيز گسترش و استقرار يگانهاي توپخانه با مشكل مواجه شد چرا كه آتشبارهاي مربوط بايستي به نحوي مستقر مي شدند كه بتوانند در تمام عرض جبهه اجراي آتش كنند . اين امر سبب تجزيه يگانهاي توپخانه و از بين رفتن اثرات تمركز آتش و وحدت فرماندهي آنها گرديد . چون تيپ يك زرهي قادر نبود در تمام منطقه گسترش يابد بعضي از يگانهاي توپخانه در نقاطي مستقر شدند كه نيروي كافي براي دفاع از آن محل وجود نداشت به همين علت پس از آن كه افراد پاسگاه شهابي به علت فشار زياد دشمن مجبور به عقب نشيني شدند ، آتشبار كاتيوشا مستقر در اين منطقه در مقابل نيروهاي دشمن قرار گرفت كه بنا به دستور لشكر تغيير موضع داد.

روز اول مهر ماه حملات هوايي عراق استمرار يافت . در سال 0645 فرودگاه اهواز بمباران گرديد و متعاقب آن مواضع نيروهاي ايراني از جمله موضع آتشبار كاتيوشا در شرق پاسگاه شهابي بمباران شد و 3 نفر افسر و 4 نفر درجه دار و 9 نفر سرباز شهيد و مجروح شدند و آشپزخانه صحرايي و 4 دستگاه خودرو اين آتشبار منهدم گرديد . با تخليه پاسگاههاي مرزي ، يگانهاي توپخانه مورد تهديد جدي قرار گرفتند . گردان 372 كاتيوشا كه در شرق طلايه مستقر بود در خطر محاصره قرار گرفت . لشكر به گردان 221 سوار زرهعي دستور داد به كمك آن گردان بشتابد و در صورت لزوم با اجراي پاتك ، گردان توپخانه را از محاصره برهاند .

با توجه به شرايط نامساعد زمين براي پدافند ، عناصر رزمي پياده و تانك نمي توانستند دفاع مؤثري در مقابل تهاجم دشمن نمايند و بعلت كمبود و نبود وسايل مهندسي سنگين در مقابل آتش پر حجم توپخانه دشمن حفاظي نداشتند . در اين وضعيت تنها آتش توپخانه خودي و عمليات نيروي هوايي ايران بود كه

مي توانست حركات نيروهاي دشمن را مختل و پيشروي آنها را كند نمايد .

در روز اول جنگ ، تيپ يك زرهي در مقابل تهاجم گسترده دشمن سرسختانه مقاومت نمود ولي بعلت فشار شديد نيروهاي متجاوز ، با انجام عمليات حركات به عقب ، به مواضع عقبتر تغيير مكان داد .

بر اساس تدبير شهيد سرلشكر فلاحي كه در آن زمان جانشين ستاد مشترك ارتش بود ، خوزستان به سه منطقه عملياتي تقسيم گرديد . منطقه عملياتي خرمشهر ، آبادان ، منطقه عملياتي اهواز – سوسنگرد ، منطقه عملياتي دزفول – شوش . ستاد عمليات نامنظم شهيد چمران و ستاد مركزي سپاه پاسداران خوزستان نيز در اهواز مستقر بود . قرارگاه هدايت كننده عمليات در منطقه اهواز عملا تركيبي از فرمانده لشكر 92 زرهي ، شهيد چمران ، شهيد سرلشكر فلاحي ، استاندار خوزستان و فرمانده سپاه پاسداران بود و اين وضع تا زمان شهادت دكتر چمران در خرداد ماه 1360 يعني به مدت حدود 9 ماه در منطقه عملياتي اهواز كم و بيش ادامه داشت .

حوادث روز دوم مهر ماه

روز دوم مهرماه نيروي هوايي عراق شهر اهواز و كارخانه نورد را بمباران كرد . نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران متقابلا مواضع عراقيها را بمباران نمود و به آنان تلفات و خساراتي وارد كرد . مقاومت نيروهاي ايراني در روز اول مهر ماه براي فرماندهي ارتش عراق غيرمنتظره بود لذا نيروهاي بيشتري به منطقه جنوب غربي اهواز اعزام نمود .

بمباران اهواز در روز دوم مهرماه چند بار تكرار شد و يك فروند هواپيماي دشمن در اهواز سرنگون گرديد . بر اثر عكس العمل شديد نيروي هوايي و توپخانه ايران در روز دوم مهرماه از سرعت پيشروي نيروهاي متجاوز عراق به صورت چشمگيري كاسته شد و نيروهاي دشمن تلاش كردند با آتش سنگين توپخانه و بمباران هوايي بمباران هوايي نيروهاي جمهوري اسلامي را از مواضع نزديك مرز به عقب برانند اما موفقيت چنداني بدست نياوردند . بيشتر حملات هوايي عراق متوجه مواضع يگانهاي توپخانه بود تا بدين وسيله از حجم آتش توپخانه ايران بر روي نيروهاي خود كم نمايد . در روزهاي اوليه جنگ كمبود توپخانه برد بلند و توپهاي پدافند هوايي كاملا محسوس بود .

در روز دوم مهر ماه تلاش نيروهاي مانوري دشمن در منطقه كوشك و طلايه كاهش يافت . لشكر 92 زرهي به تيپ يك زرهي دستور داد با استفاده از گردان 231 تانك مواضع خط مقدم را اشغال كند و خط پدافندي را ترميم نمايد .

از ساعت 0930 گردانهاي 264 و 231 تانك و توپخانه كه شب قبل با كسب دستور به مواضع عقب تغيير موضع داده بودند خيز به خيز به سمت غرب پيشروي كردند و از محور بين كوشك و طلايه به دشمن حمله نمودند اما با مقاومت شديد دشمن مواجه شدند و به گردان 264 تانك تلفاتي وارد گرديد و دشمن نيروهاي خود را عقب كشيد .

روز دوم مهر ماه با نبردهاي خونيني كه در جبهه هاي جنگ از جمله جبهه جنوب غربي اهواز جريان داشت به پايان رسيد . مقاومت دليرانه رزمندگان ايران در دو روز اول نبرد و عدم موفقيت نيروهاي متجاوز عراق در عقب راندن نيروهاي ايراني سبب گرديد تا ارتش متجاوز عراق سربازان بيشتري را وارد ميدان نبرد كند .

در اين زمان لشكر 5 مكانيزه و يك تيپ از عناصر لشكر 9 زرهي شامل تيپهاي 15 و 20 مكانيزه و تيپ 26 زرهي و لشكر 5 زرهي و تيپ 43 لشكر 9 زرهي در اين منطقه عملياتي گسترش داشتند و در مقابل اين نيروي بزرگ ، تيپ يك زرهي لشكر 92 زرهي قرار گرفته بود كه فقط 2 گردان تانك و يك گردان مكانيزه داشت و در دو روز نبرد ، قسمت مهمي از توان رزمي خود را از دست داده بود.

حوادث روز سوم مهر ماه

در روز سوم مهر ماه فشار دشمن ساعت به ساعت شديدتر مي شد و واحدهاي زرهي و مكانيزه دشمن تلاش مي كردند واحدهاي تيپ يك را محاصره و نابود سازند . قرارگاه تيپ در خطر محاصره شدن قرار داشت و سوخت خودروها و مهمات جنگ افزارها رو به اتمام بود . در اين روز گردان 221 سوار زرهي نيز زير فشار مداوم دشمن ضمن ايجاد تأخير در پيشروي دشمن ، عمليات عقب روي اجرا كرد .

در پايان روز سوم مهر ماه عناصري از تيپ يك زرهي تا پادگان حميد عقب آمدند . در محور طلايه – هويزه – سوسنگرد فقط يك گروهان از گردان 221 سوار زرهي و پاسگاههاي ژاندارمري و عناصري از سپاه پاسداران باقي مانده بودند.

در آن روز نيروي هوايي از پايگاه سوم ، 20 سورتي پرواز شناسايي و پشتيباني انجام داد . تا پايان روز نيروهاي دشمن در محور كوشك ، جفير ، پادگان حميد اهواز موفق شدند نيروهاي مدافع را تا جاده اصلي اهواز – خرمشهر و حوالي پادگان حميد در 40 كيلومتري جنوب اهواز عقب برانند.

در روز سوم مهر ماه يك گروه رزمي شامل گردان 148 پياده و يك گروهان تانك از مشهد به اهواز وارد شد كه زير امر تيپ يكم قرار گرفت . اين يگان اولين واحد تقويتي بود كه به منطقه اهواز – سوسنگرد اعزام شد . در اين روز هواپيماهاي دشمن انبار مهمات لشكر 92 زرهي و شهر اهواز را بمباران كردند ولي خسارت مهمي به انبارهاي مهمات وارد نشد .

حوادث روز چهارم مهر ماه

فشار شديد دشمن در جنوب غربي اهواز براي منهدم كردن مدافعان جمهوري اسلامي و وصول سريع به شهر اهواز كه از آغاز روز سوم مهر شروع شده بود در روز چهارم مهر ماه شديدتر شد . نيروهاي دشمن در طول شب پادگان حميد و نقاطي را كه احتمال وجود عناصري از نيروهاي ايراني در آنها بود زير آتش شديد توپخانه قرار دادند .

ژاندارمري كشور در ساعت 35 دقيقه بامداد 4 مهر ماه اطلاع داد باقيمانده تيپ يك مستقر در پادگان حميد و افراد پاسگاه ژاندارمري در حال حركت به عقب مي باشند . در اين روز سربازان دشمن به جاده اصلي اهواز – خرمشهر نزديك شدند و در ساعت 0930 آتش توپخانه دشمن ايستگاهاي راه آهن و پادگان حميد را زير آتش گرفتند .

روز چهارم مهر ماه كه يكي از خونين ترين روزهاي نبرد بود در شرايطي به پايان رسيد كه نيروهاي مدافع جمهوري اسلامي زير فشار دشمن تا 15 كيلومتري جنوب غربي اهواز به عقب آمدند و متجاوزان عراقي تا حوالي آب تيمور پيشروي كردند . حضور فعال نيروهاي مردمي ، وارد شدن نيروهاي تازه نفس نيروي زميني به منطقه نبرد ، فعاليت مؤثر هلي كوپترهاي هوانيروز و پشتيباني نيروي هوايي و شرايط به نسبت مناسبتر زمين منطقه عمليات به علت وجود آباديها ، درختزارها و جنگل مصنوعي كمبويه در جنوب جاده اهواز – سوسنگرد ، وجود رودخانه كارون در جناح شرقي و كرخه كور در جناح غربي و تأسيسات كارخانه نورد و ساختمانهاي شهري از مهمترين عواملي بودند كه سبب شدند تا دشمن در جنوب غربي اهواز زمينگير شود و خط پدافندي نيروهاي ايراني قويتر گردد.

حوادث روز پنجم مهرماه

در روز پنجم مهرماه ، نبرد در جنوب غربي اهواز در حالي ادامه يافت كه دشمن با توپخانه خود شهر اهواز را زير آتش گرفته بود . عراق به منظور ايجاد رعب و هراس در بين مردم اهواز اين شهر را با توپخانه زير آتش گرفت و همزمان هواپيماهاي آن كشور اقدام به بمباران مناطق مسكوني نمودند.

بر اساس گزارش ناحيه ژاندارمري خوزستان كليه پاسگاههاي ژاندارمري منطقه اهواز ، خرمشهر و هويزه باستثناي پاسگاههاي برزگر و كيان دشت و هخامنش و دوربند در محور طلايه هويزه به عقب تخليه شدند.

دشمن تلاش زيادي به كار برد تا باقي مانده عناصر تيپ يك زرهي را از جنوب اهواز تا حاشيه شهر عقب براند ولي موفقيتي به دست نياورد اين عدم موفقيت دشمن اولين بارقه اميد را در دل رزمندگان ايران ايجاد كرد. همچنين يك گردان تانك دشمن تلاش نمود تا با پشتيباني توپخانه و خمپاره اندازها از سمت غرب جاده اهواز به مواضع نيروهاي ايراني حمله كند . اين واحد تا آبادي دب حردان واقع در 15 كيلومتري جنوب غربي اهواز پيشروي نمود ولي با آتش شديد توپخانه و تانك نيروهاي ايراني مواجه و در همان محل متوقف شد و از آن به بعد منطقه عمليات جنوب غربي اهواز به نام منطقه عملياتي دب حردان مشهور گرديد.

حوادث روز ششم مهر ماه

با فداكاري ، ايثار و تلاش همه رزمندگان مدافع اسلام ، از روز ششم مهر وضعيت ميدان نبرد تغيير نمود و ماشين جنگي عراق در 15 كيلومتري جنوب غربي اهواز متوقف گرديد.

لشكر 92 زرهي قسمتي از گروه رزمي 148 پياده اعزامي از لشكر مشهد را در تپه هاي جنوبي جاده اهواز حميديه كه جنگل مصنوعي در آن ايجاد شده بود مستقر كرد . اين تپه ها اولين زمين مرتفع در جنوب غربي اهواز است و اگر نيروهاي عراقي به آن دسترسي پيدا مي كردند مي توانستند به سادگي به تپه هاي فولي آباد در شمال جاده سوسنگرد نيز دسترسي يابند و تمام منطقه غرب اهواز از جمله حميديه و سوسنگرد را تصرف نمايند . در اين روز اولين درگيري با نيروهاي دشمن كه تلاش كردند تا تپه هاي مذكور را اشغال كنند پيش آمد. در اين درگيري تلفات و خسارات قابل ملاحظه اي به دشمن وارد شد و سربازان مهاجم به عقب رانده شدند . اين موفقيت سرآغاز موفقيتهاي بعدي گرديد .

عراقيها كه متوجه شدند در 15 كيلومتري جنوب غربي اهواز بين رودخانه كارون و جنگل كمبويه و كرخه كور يك خط پدافندي نسبتا قوي با حضور نيروهاي مسلح ايران و رزمندگان مردمي ايجاد شده است تصميم گرفتند از منطقه حميديه واقع در 27 كيلومتري غرب اهواز ، در اين خط دفاعي رخنه ايجاد كنند و خود را از محور دب حردان ، كرانه شرقي شاخه شمالي – جنوبي كرخه كور به حميديه برسانند و با عبور از جاده حميديه اهواز به سمت شمال و شرق پيشروي نمايند و به تپه هاي شمال جاده اهواز حميديه دسترسي پيدا كنند . چنانچه دشمن موفق به اين اقدام مي شد مي توانست ، محور اهواز – حميديه – سوسنگرد – بستان را در شرق حميديه قطع كند و تمام منطقه دشت آزادگان از حميديه تا خط مرز را تحت كنترل خويش در آورد و شهر اهواز را علاوه بر سمت جنوب ، از سمت غرب و شمال نيز تهديد كند . به همين علت يكي از خونين ترين نبردها در مرحله اول جنگ در اين منطقه رخ داد . در اين روز بمباران نقاط مسكوني و شهرها توسط نيروي هوايي عراق ادامه يافت .

در روز ششم مهر ماه صدام حسين رئيس جمهور عراق پيشنهاد آتش بس به ايران داد و اعلام كرد نظر به اينكه نيروهاي عراق به هدفهاي تعيين شده خود دست يافته اند عراق آماده است در صورتي كه دولت ايران شرايط اعلام شده از سوي عراق را بپذيرد ترك مخاصمه كند و با مذاكرات مستقيم يا ميانجيگري طرف سوم ، اختلافات خود را با ايران حل نمايد. مسلما در مطرح شدن اين پيشنهاد ، مقاومت و پايداري نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران نقش اساسي و تعيين كننده اي داشت ، اما دولت ايران در پاسخ به پيشنهاد صدام حسين اعلام كرد : تا هنگامي كه يك سرباز عراقي در قلمرو سرزمين ايران وجود داشته باشد ايران حاضر به مذاكره نخواهد شد و تنها شرط قبول آتش بس از نظر ايران اين است كه دولت عراق نيروهاي خود را از خاك ايران بيرون ببرد .

با عدم پذيرش آتش بس غيرمعقول صدام حسين از طرف ايران ، آتش جنگ شعله ورتر شد و در مناطق عملياتي اهواز و سوسنگرد و خرمشهر جنگ با شدت ادامه يافت . در حالي كه در جبهه هاي ديگر يعني غرب دزفول و شوش و ايلام و كرمانشاه عمليات طرفين به مدت نسبتا طولاني به حالت ركود درآمد .

در روز ششم مهر ماه سه گردان از دانشجويان دانشكده افسري از تهران و يك گردان پياده از مشهد وارد اهواز شدند. نيروهاي متجاوز عراق كه از جنوب غربي به سمت اهواز پيشروي مي كردند پس از برخورد به مقاومت نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، در 10 كيلومتري جنوب غربي اهواز ، مجبور به توقف شدند و براي وصول به شهر اهواز و محاصره منطقه دشت آزادگان تصميم گرفتند از منطقه بين اهواز – حميديه به سمت شمال پيشروي كنند و خود را به ارتفاعات شمالي محور اهواز – حميديه برسانند تا هم شهر اهواز را از سمت غرب تهديد كنند و هم محور ارتباطي اهواز – حميديه – سوسنگرد – بستان را قطع نمايند و براي نيل به اين هدف در اواخر روز ششم ستوني از نيروهاي دشمن از دب حردان به سمت شمال غربي و حميديه پيشروي كردند اما نيروهاي ايراني موفق شدند جلوي پيشروي دشمن را در اين محور سد كرده و تعدادي از افراد دشمن را به اسارت در آورند .

گروه رزمي 37 تانك كه با برداشت از يگانهاي تيپ 37 زرهي شيراز تشكيل گرديده بود به اهواز وارد شد و به عنوان احتياط لشكر 92 زرهي به كار رفت و گردان 148 پياده كه با يك گروهان تانك تقويت شده بود در جنگل كمبويه در جنوب جاده اهواز – حميديه مستقر گرديد تا جناح غربي تيپ يك زرهي از تپه هاي رملي جنوب جاده تا حميديه را تأمين نمايد .

حوادث روز هفتم مهر ماه

در آغاز روز هفتم نيروهاي دشمن كه نتوانستند به حميديه نزديك شوند ، آتش شديد خود را روي حميديه و انبارهاي مهمات تپه هاي فولي آباد همچنان ادامه دادند وتلاش دشمن در جنوب شرقي حميديه زيادتر شد . براي مقابله با نيروهاي دشمن ، هلي كوپترهاي رزمي جمهوري اسلامي وارد صحنه شدند و به تانكها و نفربرهاي عراقي يورش بردند و خساراتي به آنها وارد كردند و توپخانه ايران نيز نيروهاي دشمن را زير آتش سنگين خود قرار داد . دشمن براي ايجاد وحشت و اضطراب در ميان نيروهاي مدافع شهر اهواز اين شهر را به شدت گلوله باران كرد . در اين روز تيپهاي لشكر 92 زرهي به علت كمبود توان رزمي و همچنين گستردگي منطقه واگذاري تقاضاي اعزام نيروهاي تقويتي كردند. لشكر در پاسخ به درخواست تيپها مبني بر اعزام نيروهاي كمكي اعلام كرد : « در اين شرايط بحراني كشور و ملت و انقلاب اسلامي ايران نياز به فداركاري و جانبازي بيشتري دارد و لازم است عناصر لشكر به همراه ساير رزمندگان غيرارتشي تا رسيدن نيروهاي تقويتي مقاومت كنند .»

در اين روز همچنين چند فروند از هواپيماهاي دشمن سرنگون گرديدند كه خلبان يكي از هواپيماها اسير شد.

حوادث روز هشتم مهر ماه و يك تهديد جدي براي اهواز و سوسنگرد

در روز هشتم مهر ماه نيروهاي دشمن در منطقه حميديه و كرانه جنوبي رودخانه كرخه كور حركاتي را آغاز نمودند . فعاليت دشمن در منطقه جنوب غربي اهواز نشان مي داد كه دشمن آماده مي شود تا در دو محور به سمت شمال تك كند . يك ستون از منطقه بين رودخانه كارون و جاده اهواز خرمشهر براي تصرف كارخانه نورد و عقب راندن نيروهاي ايراني به سمت اهواز و ستون ديگر در حوالي حميديه واقع در 27 كيلومتري غرب اهواز براي قطع محور اهواز سوسنگرد و تهديد حميديه و اهواز و سوسنگرد و پادگان دشت آزادگان .

در اين روز هلي كوپترهاي هوانيروز در حين گشت زني در منطقه متوجه شدند كه نيروهاي دشمن بين حميديه و سوسنگرد به شمال كرخه كور نفوذ كرده و به سمت حميديه و جاده سوسنگرد در حال پيشروي هستند و يك ستون ديگر دشمن نيز در جنوب اهواز و منطقه دب حردان به سمت حميديه در حال حركت است . گزارشات دريافتي از ساير يگانها نيز حاكي بود كه حدود يك گردان تانك دشمن به حوالي حميديه رسيده و قريبا جاده اهواز – حميديه را قطع خواهد كرد .

هلي كوپترهاي رزمي هوانيروز با حداكثر توان خود به تانكهاي دشمن حمله كردند و افراد سپاه پاسداران و ژاندارمري و گروه جنگهاي نامنظم شهيد چمران و دانشجويان دانشكده افسري در حوالي حميديه با تشكيل گروههاي ضد تانك به نيروهاي دشمن يورش بردند و تعداد قابل ملاحظه اي از ادوات زرهي دشمن را منهدم نمودند . دشمن با دادن تلفات و خسارات زيادي مجبور به عقب نشيني به جنوب رودخانه كرخه كور و منطقه دب حردان گرديد و خطر بسيار جدي كه تمام منطقه اهواز و سوسنگرد را تهديد مي كند از بين رفت.

در اين عمليات براي اولين بار با آب انداختن به زمينهاي منطقه مانع بزرگي در حركت آزاد تانكها و نفربرهاي زرهي دشمن در باتلاق ايجاد شده از حركت بازماندند و توسط آرپي جي زنهاي شجاع و دلاور شكار شدند.

بدين ترتيب روز هشتم مهر ماه در حالي به پايان رسيد كه يك تهديد جدي از سوي نيروهاي متجاوز عراق در محور اهواز – حميديه – سوسنگرد خنثي شد و دهها دستگاه خودرو زرهي و چرخدار دشمن نابود گرديد و دشمن مجبور به عقب نشيني به جنوب جاده و كرانه كرخه كور شد .

حوادث روز نهم مهر ماه

پس از يورش يگانهاي متجاوز عراق به محور حميديه – سوسنگرد و عدم موقعيت آنها براي كنترل اين محور عناصري از نيروهاي دشمن در جنوب حميديه باقي مانده بودند . در آغاز روز نهم حدود 30 نفر از افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نيروهاي باقي مانده دشمن يورش بردند . در اين عمليات حدود 22 تانك و نفربر دشمن منهدم شد و از نيروهاي سپاه 4 نفر شهيد گرديدند كه برادر مراد اسكندري فرمانده سپاه پاسداران حميديه جزء شهداء بود . با شكست ارتش عراق در تهاجم خود به جنوب حميديه و محور سوسنگرد – اهواز ، حكومت عراق براي بار دوم و به فاصله 2 روز پس از اولين پيشنهاد ، در نهم مهرماه مجددا به ايران پيشنهاد آتش بس داد و تقاضا نمود كه از 13 تا 16 شهريور ماه ( 5 تا 8 اكتبر ) آتش بس برقرار شود كه با توجه به غيراصولي بودن آن ، از سوي جمهوري اسلامي ايران رد شد . در اين روز هلي كوپتر سرهنگ وطن پور مورد اصابت گلوله هاي دشمن قرار گرفت و اين سرباز دلاور اسلام به شهادت رسيد . در اين نبردها تلفات و ضايعات ارتش عراق نسبتا زياد بود چنانكه در اطلاعيه شماره 55 ارتش عراق تلفات نيروهاي عراقي 165 نفر كشته ، 24 نفر زخمي و 3 نفر مفقود اعلام گرديد . در همين اطلاعيه اشاره شده بود كه 7 دستگاه تانك ، 4 دستگاه نفربر و 12 دستگاه خودرو چرخدار عراقي نيز منهدم شده است .

حوادث روز دهم و يازدهم مهرماه

با توجه به شرايطي كه در منطقه جنوب غربي اهواز به وجود آمد از روز يازدهم مهر ماه جبهه نبرد دشمن در حدود 20 كيلومتري جنوب غربي اهواز و در خط شمال غربي – جنوب شرقي آبادي دب حردان تثبيت گرديد و نيروهاي خودي نيز به فاصله حدود 5 كيلومتري شمال مواضع نيروهاي عراق و در خط كارخانه نورد ، حاشيه جنوبي جنگل كمبويه و كرانه شاخه شمالي جنوبي كرخه كور مواضع پدافندي خود را مستحكم كردند . در جنوب حميديه نيز نيروهاي ايراني موفق شدند در كرانه شمالي شاخه شرقي – غربي كرخه كور از آبادي كوهه تا هويزه كنترل اطراف كرخه را در دست بگيرند .

حوادث روز دوازدهم مهرماه

در روز 12 مهرماه گلوله باران شهر اهواز كه به وسيله توپخانه عراق از ساعت 800 تا 1100 ادامه داشت ، سبب شد تا تعدادي از مردم غيرنظامي به شهادت برسند . هواپيماهاي دشمن نيز شهرهاي آغاجاري و اميديه و تأسيسات نفتي در نقاط مختلف خوزستان را بمباران كردند . در اين روز هلي كوپترهاي هوانيروز متناوبا مواضع دشمن را با موشك مورد حمله قرار دادند . اين يورش سبب ايجاد هراس و وحشت در نيروهاي متجاوز شد . نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي نيز همانند روزهاي گذشته در دفاع از خوزستان در حد توان خود كوشيد .

از اوايل دهه دوم مهرماه كمكها و پشتيباني هاي مردمي به طور فزاينده و چشمگيري به مناطق عملياتي سرازير گرديد . اعزام بلدوزر و لودر توسط نهادها و شركتها به ميدانهاي نبرد اثرات فوق العاده مثبتي در آمادگي دفاعي و در روحيه نيروهاي مدافع گذاشت . با استفاده از اين وسايل مردمي ، لشكر 92 زرهي موفق شد براي واحدهاي در خط ، خاكريز و جان پناه و سنگر تهيه كند و خطوط پدافندي را تحكيم نمايد .

در حالي كه تا آن زمان نيروهاي ايراني عموما در زمين باز و بدون حفاظ در مقابل نيروهاي دشمن قرار داشتند .

در 16 مهرماه لشكر 92 زرهي با استفاده از عناصر تيپ يك زرهي و گروه رزمي 37 زرهي تك محدودي را در منطقه دب حردان به سمت آب تيمور اجرا نمود . اين عمليات به نام عمليات قائم در ساعت 0500 روز 16 مهرماه آغاز گرديد و در ساعت 1100 همان روز به پايان رسيد . اين عمليات محدود هر چند براي نيروهاي ما تلفات و خساراتي را در بر داشت اما نتايج مثبت آن نيز ارزنده بود . زيرا جمله اينكه اين عمليات در ادامه عملياتهاي محدود غرب دزفول نشانه آغاز روحيه آفندي در نيروهاي مدافع جمهوري اسلامي بود . از نتايج ديگر اين عمليات توسعه كنترل نيروهاي ايراني بر تمامي جنگل كمبويه و شمال دب حردان بود به طوري كه منطقه دب حردان زير ديد و تير نيروهاي جمهوري اسلامي قرار گرفت و نيروهاي دشمن از دب حردان عقب نشيني كردند و مواضع خود را حدود 10 كيلومتر به سمت جنوب غربي عقب كشيدند . در نتيجه اين عمليات آبادي بيوض از اشغال دشمن آزاد شد و نيروهاي دشمن نيز در خطي ازكرانه غربي كارون به دب سليمان ، بني تميم و كوهه مستقر شدند .

بعد از عمليات 16 مهرماه ، منطقه عملياتي اهواز دچار ركود گرديد و عمليات مهمي توسط نيروهاي ايراني و عراقي اجرا نشد ولي مبادله آتش بين نيروهاي طرفين ادامه داشت . اين وضعيت به مدت 3 ماه يعني تا 16 دي ماه 1359 كه عمليات كرخه كور در منطقه اهواز سوسنگرد اجرا شد ادامه داشت . نيروهاي عراقي يك خط پدافندي مستحكم در 25 كيلومتري جنوب غربي اهواز و در حوالي امامزاده سيد طاهر در امتداد شمال غربي و جنوب شرقي احداث كردند ، و به مدت 20 ماه در همين خط باقي ماندند تا اين كه در عمليات بين المقدس مجبور به ترك آن شدند .

خبرگزاری فارس ( www.farsnews.com )

http://www.aftab.ir/articles/politics/iran/c1c1253975585_iran_iraq_p1.php

....................

http://www.imamatjome.com/Articles/ArticlesShow.aspx?Id=399

.......................

http://irdc.ir/fa/content/6025/print.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی

هفته ی دفاع مقدس بر همه ارتشیان، سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای مردمی و با ایمانی که مخلصانه در گوشه و کنار این کشور خود را برای اسلام و قرآن آماده کرده اند مبارک باد.

مقدمه

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.

از آن جا که نظام جمهوی اسلامی در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت، لذا از همان ابتدا با مقابله ی جدی آنان مواجه شد که به عنوان مثال: می توان به کودتاها عملیات های براندازی، درگیری های داخلی و شورش های محلی در قالب ادعای خودمختاری ها اشاره کرد.

در جریان یک مبارزه ی سیاسی در مقابل پناهندگی شاه به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این واقعه شکل جدیدی به رویارویی ایران با این قدرت استکباری بخشید، امریکا تاب چنین تحقیری را نداشت، لذا با حمله ی نظامی به طبس تلاش کرد این حقارت را جبران نماید لیکن به صورتی مفتضحانه شکست خورد. از این رو امریکا در یک بررسی منطقه ای جهت مهار گسترش انقلاب اسلامی و نیز جبران شکست های پی در پی خویش، ابتدا اقدام به تحریک اقتصادی و تسلیحاتی ایران نمود و سپس توسط رژیم بعثی عراق به عملیات نظامی علیه ایران پرداخت.

در عراق نیز صدام با روحیه ی قدرت طلبی و سلطه گری، حسن البکر را طی کودتایی از صحنه قدرت راند و با طمع رهبری جهان عرب و پر کردن خلأ قدرت در منطقه و به دست آوردن امتیازات از دست داده در قرارداد 1975، خود را به عنوان وسیله ای که غرب می تواند توسط او به اهداف سلطه گرانه اش دست یابد معرفی کرد. لذا در اولین اقدام به سرکوبی شیعیان عراق دستزد و هم زمان به بمب گذاری در تأسیسات  نفتی ایران توسط گروه های ضد انقلاب مبادرت نمود. در عین حال جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران اسلامی آغاز کرد و در تلویزیون دولتی به بهانه بازپس گیری سه جزیره ی ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی را متوجه ایران کرد و سرانجام پس از یک دوره مذاکرات مسؤولین عراقی با مسؤولین آمریکایی و حضور برخی فرماندهان ارشد نظام شاه در عراق، وزارت امور خارجه آن کشور به صورت رسمی در 26/6/59، طی یادداشتی قرارداد 1975، الجزایر را لغو نمود و ارتش عراق نیز در تاریخ 31/6/1359، حمله سراسری خود را آغاز کرد.

این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می نمودند.

ایشان در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. ( 1)

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مطالب زیر ابلاغ می گردد:

1- باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام گیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین و مجازات شوند.

2- باید اشخاص و مقامات غیرمسؤول از دخالت در امر فرماندهی خودداری کند و فرمانده کل قوا به نمایندگی این جانب و شورای فرماندهی، مسؤول امور جنگی هستند.

3- در شرایط فعلی اقدام دادگاه های ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمی داند بدون اطلاع این جانب ممنوع اعلام می گردد.

4- رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صد در صد صحت آن ثابت می باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثّق نقل ننمایند.

5- نیروهای انتظامی موظف هستند، کسانی را که دست به شایعه سازی می زنند از هر قشر و گروهی که باشند، فوراً دستگیر و به دادگاه های انقلاب تسلیم و دادگاه های مذکور آنان را در حد ضد انقلابیون مجازات نمایند. مردم مبارز ایران موظف هستند، شایعه سازان را به دادگاه های انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند.

6- روزنامه ها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف می نماید، جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا عملاً و شرعاً حرام و کمک به ضد انقلاب است. من کراراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نموده ام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، تشکر می کنم و از زحمات آنان قدردانی می نمایم و از خداوند متعال توفیق و پیروزی برای آنان طلب می نمایم.

7- اکیداً همه قشرهای ملت و ارگان های دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفت های جزئی که دارند، بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند.

والسلام»

ادوار مختلف جنگ تحمیلی

دوره ی اول جنگ از شروع جنگ تحمیلی تا آزادی خرمشهر و دوره دوم آن از آزادی خرمشهر تا پایان جنگ می باشد.

این دو دوره به 6 مقطع (2 مقطع مربوط به دوره اول و 4 مقطع مربوط به دوره دوم) تقسیم شده است.

دوره ی اول: دشمن پس از یک ارزیابی غلط از اوضاع ایران اسلامی و عدم شناخت از پشتوانه های مردمی انقلاب، با یک زمینه سازی وسیع اقدام به تهاجمی همه جانبه کرد و تا اندازه ای توانست در خاک ایران اسلامی نفوذ کند؛ اما با حضور نیروهای مدافع انقلاب، دشمن زمین گیر شد و پس از یک تحول سیاسی و نظامی و با برکناری عناصر غیرمؤمن به انقلاب، امکان حضور نیروهای مردمی در جبهه ها فراهم گردید. با این برتری نظامی، ابتکار عمل در دست نیروهای خودی قرار گرفت و طی یک سلسله عملیات، خرمشهر آزاد شد.

دوره ی دوم جنگ در حالی آغاز شد که دشمنان در جستجوی راه هایی جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند. لذا، این دوره شاه حضور و فعالیت قدرت های خارجی در صحنه مستقیم نبرد و تلاش های بی حد و حصر اقتصادی و سیاسی برای مهار نظامی ایران است. این امر در حالی صورت پذیرفت که دشمن منفعلانه با یک تغییر استراتژی شتاب زده، شعار صلح خواهی را محور ادعاهای خویش قرار داده و عمده ی نیروهایش به پشت مرزهای بین المللی رانده شده بود.

الف – دوره اول

1- مقطع اول: آغاز حملات عراق

در 31 شهریور سال 1359، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز 19 شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم عبارت بودند از:

- حاکمیت بر اروند رود و باز پس گیری سه جزیره ی ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد 1975، الجزایر.

- جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به عراق و یا استقلال آن به نام عربستان.

- تضعیف  جمهوری نوپای اسلامی تا مرز سقوط.

به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع ( سه روزه) را طراحی کرد با این تصور که نیرویی که توانایی مقابله با ارتش آن کشور را داشت باشد وجود ندارد.

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

عراق با انتخاب مناطق جغرافیایی و تقسیم آنها بین یگان های رزمی، این استراتژی را در پناه یک جو تبلیغاتی شدید و دیپلماسی پر تحرک و نیز با در اختیار داشتن ستون پنجم، در حالی که پاسگاه های مرزی تاب مقاومت در برابرتهاجم دشمن را نداشتند، هجوم خود را آغاز کرد و به دلیل عدم آمادگی نیروهای ایرانی به راحتی وارد خاک جمهوری اسلامی شد. بدین ترتیب ارتش عراق طی 48 ساعت به نزدیکی شهرهای مرزی رسید. لیکن آنچه مورد ارزیابی و توجه دشمن قرار نگرفته بود، میران فداکاری مردم و مقاومت عناصر بومی بود. بدین شکل استراتژی جنگ سریع به شکست انجامید.

در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلی و جوانان در شهرها، عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجم خرمشهر گردید. به این ترتیب گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خویش دست یابد، لیکن قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله، عراق موضع سیاسی خود را تغییر داد و در تمامی مناطق اشغال شده، اقدام به پدافند نمود و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره نمود. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.

پس از پاسخ ایران، عراق تلاش کرد خطوط پدافندی خود را اصلاح نموده و برای یک جنگ درازمدت، نقاط مناسب و حساس استراتژیک را به دست آورد. لذا، همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد. اما با مقاومت عناصر پراکنده ی محلی و مردمی که بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند، روبرو و متوقف شد. در این زمان عملاً فرصتی مناسب برای رزمندگان ایرانی فراهم شد تا به سازماندهی و تقویت خود بپردازند.

در طی این فرصت، ایران دست به انجام چندین عملیات محدود منظم زد. لیکن توفیق چندانی نیافت. ولی برخی عملیات محدود ایذایی که به صورت مشترک توسط یگان های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی انجام شد از موفقیت بیشتری برخوردار گردید.

امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال پیروزی های رزمندگان ارتش اسلام در تاریخ 21/3/1360، وی را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس، عدم کفایت وی را تصویب کرد. بدین ترتیب مقطع دوم جنگ آغاز شد.

2- مقطع دوم: دفع تجاوز عراق

با عزل بنی صدر، شرایط در جبهه های نبرد متحول گردید، به گونه ای که عملیات نسبتاً بزرگی، در همان شب عزل وی در جبهه های جنوب با رمز فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا انجام گرفت که به پیروزی منجر شد. این پیروزی سرآغاز طراحی عملیات های مشترک ارتش و سپاه با پشتیبانی نیروهای مردم گردید. از طرف دیگر، آمریکا با از دست دادن مهره مؤثر خود یعنی بنی صدر، گروه های سیاسی مخالف انقلاب را وادار کرد که علیه نظام اسلامی ایران وارد جنگ مسلحانه شوند. این حرکت نیروهای مخالف که به طور عمده در دانشگاه تهران تجلی یافته بود، منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها از سوی امام قدس سره گردید؛ و با خلع بنی صدر و انتخاب شهیدان رجایی و باهنر ایران از نظر سیاسی یکپارچه گردید.

تنها پس از گذشت یک ماه از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، بزرگترین عملیات مشترک ارتش و سپاه تحت عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پیروزی های پی در پی منجر به تقویت روح وحدت ملی در کشور گردید و عملاً حضور ضد انقلاب در ایجاد درگیری ها کاهش یافت و در پی آن ثبات ساختار سیاسی و اقتصادی جلوه گر شد. در این اثنا رزمندگان اسلام به طراحی عملیات بزرگ دیگری در اولین شب سال 1361، با نام فتح المبین( 2)دست زدند. متعاقب این عملیات اولین گردان های تانک، توپخانه و پدافند هوایی و مهندسی از غنایم به دست آمده شکل گرفت.

عراق در پی شکست های متوالی، داعیه صلح خواهی و آتش بس را سرداد در حالی که منتظر حرکت رزمندگان در یک تهاجم بزرگ برای فتح خرمشهر بود. سپاهیان اسلام با یک تدبیر ماهرانه و توکل بر خدا از چند محور کارون و جاده اهواز – خرمشهر عملیات خود را طی سه مرحله آغاز و سرانجام در سوم خرداد سال 1361، وارد خرمشهر شدند. حرکت رزمندگان در این منطقه منجر به پاکسازی کامل مناطق جنوبی از نیروهای عراقی گردید.

بدین ترتیب با فتح خرمشهر، دوره دوم جنگ که در طی آن امریکا به صورت مستقیم وارد صحنه نبرد گردید، آغاز شد.

ب: دوره دوم

1- مقطع اول: تعقیب و تنبیه متجاوز

دوره ی اول جنگ، در حالی پایان پذیرفت که اغلب ضعف های ناشی از بحران انقلاب در یک بسیج مردمی برطرف گردید و ساختار نظامی ایران شکل خود را به خوبی بازیافت.

دشمن که توانایی انقلاب اسلامی را درک کرده بود در پی چاره ای برای گریز از این مهلکه بود؛ لذا رییس جمهور عراق دو هفته پس از باز پس گیری خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به کلیه نیروهای خود دستور عقب نشینی به مرزهای بین المللی را داد و در همین حال به دعوت از مجامع بین المللی پرداخت در حالی که هدف اصلی، تقویت بنیه نظامی ارتش عراق بود. در همین راستا، اسرائیل به تهاجمی همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. این اقدام هم زمان با طرح سه شرط اساسی ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.

این شرط ها عبارت بودند از:

خروج نیروهای اشغالگر، تعیین و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت.

در بین شرایط بالا، تنبیه متجاوز شرطی بود که استکبار حاضر به پذیرش آن نبود.

به همین منظور با طرح مسأله ی حمله اسرائیل، عراق شعار صلح خواهی را با شعار اتحاد علیه اسرائیل درهم آمیخت و تلاش کرد ایران در مقابل کشورهای اسلامی قرار دهد و با استفاده از این فرصت به تحکیم مواضع خود بپردازد. در این میان نیروهای ایرانی از طریق مرز سوریه سعی کردند به تجاوز اسرائیل پاسخی دندان شکن دهند. امام خمینی قدس سره با هوشیاری تمام و طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» توجه نیروهای رزمنده را به جبهه های داخلی معطوف گرداند.

به همین منظور عملیات رمضان، در سال 1361، طراحی شد تا هدف تنبیه متجاوز به صورت عملی جلوه گر شود. اگر چه این عملیات دستاورد مهم نظامی در پی نداشت، لیکن عزم راسخ مردم ایران را متجلی نمود.

در این مقطع از جنگ، تلاش عراق تنها معطوف به ایجاد استحکامات در مرزها و آمادگی مقابله با نیروهای ایرانی بود.

هر چند در طی این مدت عملیات های پراکنده کوچک و بزرگی صورت گرفت، اما هیچ یک جای پای بزرگی برای نیروهای  ایرانی نگشود. ناگفته نماند که در این مقطع عناصر جاسوسی دشمن و تجهیزات ماهواره ای استکبار جهانی یکی از عوامل مؤثر بود، به همین جهت فرماندهی جنگ تصمیم گرفت به طراحی عملیاتی دست نزند که از دید دستگاه های جاسوسی دشمن پنهان بماند. نتیجه ی چنین عملیاتی( 3) تصرف جزایر مجنون بود که می توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترین دستاورد سیاسی، اقتصادی و نظامی دانست. پس از این عملیات و اتمام مأموریت، نیروهای ایرانی از منطقه خارج شدند و تا فاصله زمانی یک سال عملیات بزرگی اجرا نشد.

در اواخر سال 1363، عملیات بَدْر به وقوع پیوست و پس از این عملیات نیروهای ایران تهاجمات ایذایی و پراکنده بسیاری انجام دادند که منجر به اشتغال دشمن از یک سو و فراهم کردن زمینه به منظور طراحی عملیات بزرگ بعدی گردید.

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

عملیات والفجر 8 که در 20/11/1364، صورت گرفت، تصرف بندر فاو عراق را در پی داشت و منجر به ایجاد مرز زمینی ایران و کویت شد. این ضربه آن چنان هولناک بود که عراق با تمام استعداد زرهی و هوایی خود طی 70 روز تلاش کرد بخش های تصرف شده را باز پس گیرد، لیکن به دلیل اهمیت استراتژیک این منطقه، علی رغم حمایت های بین المللی اعم از ارائه سلاح های شیمیایی و هواپیماهای پیشرفته، کاری از پیش نبرد. بدین ترتیب دستورالعمل تهاجم دوباره، تحت عنوان دفاع متحرک برای ارتش عراق صادر گردید.

2- مقطع دوم: رویارویی دوباره عراق

در مقطع اول از دوره دوم عراق در مقابل عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به زانو درآمد و در باز پس گیری این منطقه نیز با شکست مواجه گردید.

از آنجا که نیروهای بسیجی کشوردر پایان مأموریت های عملیاتی 3 ماه از یگان ها جدا می شدند، عراق در چند جبهه و در ظرف مدت کمتر از سه ماه به بیش از 11 نقطه، از مرزهای ایران حمله کرد و توانست در 26 اردیبهشت 1365، شهر مهران را تصرف کند. رزمندگان اسلام با شایستگی به تمام حملات دشمن پاسخ گفتند و با انجام عملیات متعدد مهران و حاج عمران را باز پس گرفتند.

در زمستان همان سال نیروهای ایرانی عملیات بزرگ دیگری را طراحی کرده، به مورد اجرا گذاشتند. عملیات های کربلای 3 و 4 و بلافاصله کربلای 5 آغاز گردید و شلمچه که بزرگترین دژ دفاعی عراق بود، توسط ایرانیان تسخیر شد. متعاقب آنها عملیات های کربلای 8، نصر 4 و 7 صورت گرفت، تا سرانجام در تیر ماه 1366، قطعنامه ی 598، تصویب و بلافاصله پس از آن نیروهای بیگانه رسماً وارد خلیج فارس شدند.

این اقدامات و فشارهای اقتصادی شدید، بمباران شدید شهرها و حتی فاجعه شکستن حریم امن مکه مکرمه، هیچ کدام خللی در روند برنامه ها ایجاد نکرد و سرانجام در اواخر سال 1366، حلبچه نیز فتح شد. امام خمینی قدس سره در پیامی به همین مناسبت چنین فرمودند:

«امروز روز حضور در حجله ی شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسان های مجاهد ماست… امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود، فرزندانم! دشمن در بمباران شیمیایی مناطق مسکونی نهایت قساوت و درندگی خود را نشان داده است و با حمله ی شیمیایی به مردم بی دفاع عراق حتی پایه های حمایت حامیان خود را نیز سست کرده است. به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما قرار و امان او را بگیرد که انشاء الله پیروز خواهید شد.» ( 4)

3- مقطع سوم: تهاجم دوباره سراسری عراق

مقطع دوم، از دوره دوم، حدود یک سال و نیم به طول انجامید، در طی این مدت تهاجمات زمینی دشمن، به شدت سرکوب شد و علی رغم تمامی فشارهای اقتصادی و سیاسی و نیز بمباران شهرها، ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرد.

عراق با استفاده از تبعات، پیروزی در فاو، شلمچه و پس از گذشت زمانی اندک به مرز دهلران رسید.

این تهاجمات در حالی صورت پذیرفت که کشتی های امریکایی در خلیج فارس به سکوهای نفتی ایران حمله کرده و راه را بر کشتی های غیر نظامی ایران بسته بودند. در این بین، یک فروند هواپیمای مسافربری توسط ناوگان امریکایی در خلیج فارس سرنگون گشت و کلیه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسیدند. با توجه به فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ 27/4/1367، جمهوری اسلامی ایران 598، را مشروط به تنبیه و توبیخ متجاوز پذیرفت.

با این اقدام غیر منتظره ایران، تمام اهرم های فشار بین المللی و محاصره های اقتصادی و سیاسی در تردید واقع گردیدند. قوای نظامی عراق که احساس قدرت مطلق می نمود، ابزار خود (قطعنامه) را رو در روی خویش دید، لیکن به تهاجم خود ادامه داد، چرا که تصور می کرد خواهد توانست اهدافی را که در آغاز جنگ به دست نیاورده است به چنگ آورد، بنابراین دگرباره وارد سرزمین مقدس ایران اسلامی شد. بدین ترتیب مقطع چهارم پدیدار گردید.

4- مقطع چهارم: دفع دوباره تهاجم عراق

آخرین مقطع جنگ در موقعیتی شکل گرفت که تمامی شرایط علیه ایران بود. فشارهای شدید اقتصادی، تهاجم گسترده ی ناوهای آمریکایی، موشکباران و بمباران شهرهای ایران، حضور فعّال منافقین در همراهی با دشمن و بسیاری موانع عظیم دیگر باعث گردید تا عراق به حملات پیاپی خود بیفزاید.

عراق در رزوهای 30 و 31 مرداد 1367، حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز کرد. اما این شرایط یکی از حماسی ترین دوران دفاع مقدس را رقم زد. زیرا در همین ایام پیام امام قدس سره باعث ایجاد جریانی مردمی گردید. در طی این جریان، جماعت کثیری اعم از رزمنده و غیر رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف کمتر از چند روز نیروهای مهاجم عراقی را به آن سوی مرزها راندند.

منافقینی که در محور غرب فعالیت داشتند نیز محاصره و به کلی منهدم شدند.

عملیاتی در 5/5/1367، برای عبور از مرزهای عراق تدارک دیده شد. لیکن به فرمان امام قدس سره و این که در پذیرش قطعنامه استوار هستیم، حملات مزبور متوقف شد.

با حملات متهورانه نیروهای رزمنده در تاریخ 10/5/67، عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه، قطعنامه را پذیرفت و با حضور نیروهای فعّال سازمان ملل در تاریخ 29/5/67 توپخانه جنگ از آتش باز ایستاد. این مقطع از جنگ نشان داد که ابتکار عمل در دست رزمندگان ایرانی قرار داشته و علی رغم کمبود امکانات، همچنان بر سر ارزش های خویش استوار باقی مانده اند و این همان چیزی بود که دشمن از آن واهمه داشت.

نتیجه گیری:

تجاوز عراق به ایران که در سپتامبر 1980، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.

پی نوشتها:

1- صحیفه نور – مجموعه رهنمود های امام خمینی قدس سره – بهمن ماه 1362 – جلد 13 – ص 94.

2- تاریخ دقیق این عملیات 2/6/1361 می باشد.

3- عملیات خیبر – 3/12/1362.

4- صحیفه ی نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی قدس سره، انتشارات سازمان مدارک انقلاب اسلامی، چاپ اول، جلد بیستم، 1369، ص 165.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=21351

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هدف هاي عراق از حمله به ايران از زبان مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري:بزرگترين چيزي كه به عنوان زمينه اصلي حمله عراق به ايران به حساب مي آمد ريزش هاي طبيعي بعد از انقلاب بود.

بسم الله الرحمن الرحيم. جناب آقاي خامنه اي، به نظر جناب عالي زمينه هاي تجاوز رژيم بعث عراق كه با توسل به آنها، خود را مهياي تهاجم به ميهن اسلامي ايران مي ديد، چه بود و آيا به اهداف خود رسيده است يا نه؟

بسم الله الرحمن الرحيم. درباره ي هدف ها و انگيزه ها و موجبات تجاوز رژيم عراق به كشور ما، تا كنون بحث هاي زيادي شده و شايد بشود گفت كه همه ي حرفهاي گفتني در اين زمينه گفته شده است، اما در مورد سؤال شما بهتر است زمينه ها را از هدف ها جدا كنيم. اما بخشي از هدف هاي تجاوز يك مقدار وابسته به هدف هاي استكبار جهاني است كه رژيم عراق هم هماهنگ و هم آواز با او بود (از قبيل مقابله با انقلاب) جلوگيري از پيدايش تجربه ي موفق نسبت به روي كار آمدن نظام اسلامي، پشيمان كردن ملت هايي كه كم و بيش با شعارهاي اسلامي مبارزه مي كردند و عمدتاً ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي، اينها هدف هاي كل استكبار جهاني و همه ي دستگاه هايي بود كه به نحوي عراق را تجهيز و به او كمك كردند.

بزرگترين چيزي كه به عنوان زمينه ي اصلي حمله عراق به ايران به حساب مي آمد ريزش هاي طبيعي بعد از انقلاب بود.

البته وقتي مي گوييم هدف سقوط نظام جمهوري اسلامي و از بين رفتن انقلاب بود، طبيعي است كه خود اين هدف به نوبه ي خودش نتايجي را براي استكبار و ايادي اش همراه داشت و منافعشان را در اين منطقه تضمين مي كرد. يعني مسأله نفت را به شكل دلخواه مصرف كنندگان غربي در مي آورد و بسياري از عوايد و نتايج ديگر، و بعضي از هدف ها هم ارتباط با خود رژيم عراق داشت كه آنها مربوط به مسائل كلي استكبار جهاني نمي شد، مثلاً عراق فكر مي كرد با اين تجاوز، يك منطقه ي پر از منابع زيرزميني با استعداد زياد و يكي دو رودخانه پر آب را به دست خواهد آورد. يا فكر مي كرد با جدا كردن جنوب غربي از ايران، ساحل قابل توجهي در خليج فارس به دست خواهد آورد و يا مثلاً با به دست آوردن عنوان قهرماني جنگي براي خودش در رابطه به جنگ ايران و عراق رهبر جهان عرب مي شود و پس از آن در خليج فارس تعيين كننده و سياستگذار مسائل نفتي او خواهد بود كه البته اگر واقعاً صدام خوزستان را به دست مي آورد همين حرف ها مي شد اما اين ادعا بزرگتر از دهانش بود. او مثل همه ي كساني كه به مسائل كودكانه و سطحي نگاه مي كنند، فكر مي كرد اين لقمه را مي تواند ببلعد. بنابراين، هدف ها اين ها بود.

اما زمينه هايي هم وجود داشت كه به آنها شروع حمله را ديكته مي كرد، بزرگترين چيزي كه به عنوان زمينه ي اصلي به حساب مي آمد ريزش هاي طبيعي بعد از انقلاب بود، يعني هر انقلابي يك ريزش هايي دارد، بخصوص اگر انقلاب عميق تر باشد ريزش هايش هم بيشتر است اما اگر انقلاب اسماً انقلاب باشد و در باطن مثلاً يك رفرم سطحي باشد ريزش هاي خيلي كمتر است و لذا انقلاب كه در كشور ما يك چيز عمومي و جدي بود طبعاً ريزشهاي زيادي هم خواهد داشت.

آنها به خودشان فكر مي كردند، ما نظام اداري مرتب و منابع مالي منظم و ارتش سازمان يافته و مجهزي نداريم، خيال مي كردند سلاح هاي نگهداري شده نداريم و آنچه در دوران شاه بوده يا نگهداري نشده و يا كساني كه بتوانند آنها را به كار گيرند وجود ندارد و مسؤولان نيز يك عده آدم هاي بي تجربه و سرگرم كارهاي خودشان هستند. شايد يكي از زمينه هاي مشوق عراق براي حمله به ايران، مسائلي بود كه در آن ايام به وضوح ديده مي شود. و حساسيت ها را نسبت به انقلاب ما بيشتر مي كرد.

من در نامه اي كه همان روزهاي در شرف سقوط خرمشهر براي بني صدر نوشتم، در آن نامه تصريح كردم كه اگر شما يك گردان زرهي يا يك گردان پياده مكانيزه بدهيد از سقوط خرمشهر جلوگيري مي كند، اما شما در اين كار سستي و سهل انگاري مي كنيد.

همان طور كه مي دانيد، انقلاب ما بعد از پيروزي دچار يك خطر بزرگي شد كه بحمدالله به سلامت از خطر تسلط ليبرال ها جست و اين خطر، يعني روي كارآمدن اين گونه افراد و مسلط شدن آنها بر انقلاب و كشور موجب شد تا يك روزنه ي اميدي در دل استكبار جهاني به وجود بيايد، گرچه شاه رفته بود و منافع آمريكا از دست رفته بود لكن ممكن بود در يك حدي آن آب رفته را در ايران به جوي بازگرداند، اگر چه حكومت نهضت آزادي و دولت موقت ديري نپاييد و بعد زمام امور به شوراي انقلاب سپرده شد و اين بايد روند گرايش انقلاب به دامان قدرت هاي استكباري را قاعدتاً كند مي كرد، اما انتخاب بني صدر و بخصوص ميدانداري و تركتازي كه او در آغاز از خود نشان داد موجب شد تا بازهم آن روزنه ي اميد در دل استكبارگران و مطرود شدگان از صحنه ي زندگي در ايران (يعني سياست هاي استكباري) دوباره به وجود بيايد و بعد از آن كه بحث تشكيل دولت آغاز شد، تمام سعي شان اين بود كه بتوانند دولتي از طراز دولت موقت، منتها با عناصر جديدي تشكيل بدهند. تا هنگامي كه شهيد رجايي در لابلاي همه ي آن كارشكني ها و مخالفت ها و عليرغم تحقيرها و بدگويي ها و مقاومت هاي شديد بني صدر در مقابل مجلس جناح انقلابيون، بالاخره توانست تخست وزير بشود، اين اميد ضعيف شد و تقريباً به پايان رسيد و احساس شد كه خط انقلاب و خط حزب الله بر خطوط ارتباط و خطوط متمايل به گرايش هاي غربي غلبه پيدا كرد. اين هم مي توانست يكي از زمينه هاي حمله به ايران باشد.

همان روزهاي اوايل جنگ درهمان اطاق بالاي مركز فرماندهي دائماً در حال اضطراب مي جنگيديم،. در صورتي كه پايين مركز فرماندهي بعضي ها غش غش مي خنديدند و اصلاً نه انگار كه اين جا حادثه اي اتفاق افتاده است و در ستاد كساني بودند كه اصلاً جنگ را حس نمي كردند، يا در ستاد لشكر 92 اهواز يك افسري بود (كه بعداً دستگير شد) در همان اوقات سرگرم يك كارهاي زشتي بود كه درحال عادي هم آن كارها را انسان از يك نظامي نمي پذيرد واين چنين بود كه اگر آن روز بالگد مي زدي بيدار نمي شدند.

سوال: لطفاً اگر ممكن است برداشت خودتان را از وضعيت زماني، سياسي، اجتماعي و توان نظام جمهوري اسلامي در آغاز حمله صدام به ايران و اكنون را بيان فرماييد؟

ج: يايد بگويم كه وضع امروز ما از لحاظ جنبه هايي كه گفتيد با وضع آن روزمان هم از نظر اقتصادي، هم از نظر نظامي، هم از نظر حضور سياسي در جهان و هم از نظر پختگي بينش مردم در زمينه هاي مسائل اجتماعي و سياسي اصلاً قابل مقايسه نيست و كافي است كه شما وضع روزهاي آغاز حمله ي عراق را در نظر بياوريد وببينيد كه مثلاً ما از لحاظ نظامي، آن روز لشكر زرهي مجهز پرپيمانمان در خوزستان نتوانست حتي نصف روز در مقابل نيروهاي عراقي كه به طرف اهواز مي آمد مقاومت كند وعراقي ها از چند نقطه مرز را شكافتند و مستقيم آمدند تا حدود شصت هفتاد كيلومتري اهواز و لشكر 92 زرهي اهواز كه هم تانك داشت وهم نفربر و آدم، اما در حقيقت لشكر نبود واين بدان معنا است كه هيچ كدام اين داشتن ها داشتن واقعي نبود، يعني نه تانكش تانك واقعي بود براي خاطر اينكه تانك وقتي خوب نگهداري نشود مثل بقيه ي اشياي ديگر قابل استفاده نيست، نه نفر برش و نه انسان هايش، مثل افسر و درجه دار و فرمانده و لذا مي شود گفت، هيچ چيز نداشت. به طوري كه اگر ما مي توانستيم دو تيپ در مواضع لازم تجهيز و نگهداري كنيم، قطعاً عراقي ها نمي توانستند مرز را بشكافند يا اگر مي شكافتند، نمي توانستند اين قدر جلو بيايند. ما در خرمشهر اگر دو گردان زرهي داشتيم، خرمشهر شكست نمي خورد. من در نامه اي كه همان روزهاي در شرف سقوط خرمشهر براي بني صدر نوشتم، در آن نامه تصريح كردم كه اگر شما يك گردان زرهي يا يك گردان پياده مكانيزه بدهيد از سقوط خرمشهر جلوگيري مي كند، اما شما در اين كار سستي و سهل انگاري مي كنيد.

ما در شمال غربي لشكر داشتيم، قدري پايين تر در كردستان لشكر داشتيم، بازهم يك مقدار پايين تر در باختران لشكر داشتيم، در اهواز هم لشكر داشتيم، يعني قوي ترين و بهترين لشكرهاي ما اعم از پياده و زرهي در اين جاها متمركز بود كه اگر اين لشكرهاي به آن خوبي، آن روز آماده بودند، عراق با 12 لشكرش نمي توانست بر اينها فايق آيد، زيرا نيروي مهاجم بايد سه برابر نيروي مدافع باشد و تازه در اين صورت اينها برابر مي شوند و دو نيروي برابر معلوم نيست كه يك طرف بتواند بر طرف ديگر غلبه كند.

حالا شما نگاه كنيد: الان هم واحدهاي ما از لحاظ عدد از واحدهاي روز اول جنگ بيشتر است و هم واحدهايمان واحدهاي فعال و مجهز و حاضر يراق و پا به ركاب هستند، يعني واحدهاي نظامي ما در ارتش، مطلقاً آن حالت خواب رفتگي و لختي و سستي را ندارند. همان روزهاي اوايل جنگ كه من يك هفته در جلسات فرماندهي در ستاد مشترك بودم وما درهمان اطاق بالا دائماً در حال اضطراب مي جنگيديم، چند فروند هواپيماهايمان افتاد و چند فروند هواپيماي دشمن را ما انداختيم، عراقي ها تا كجا آمدند و لحظه به لحظه در جريان بوديم. در صورتي كه پايين مركز فرماندهي بعضي ها غش غش مي خنديدند و اصلاً نه انگار كه اين جا حادثه اي اتفاق افتاده است و در ستاد كساني بودند كه اصلاً جنگ را حس نمي كردند، يا در ستاد لشكر 92 اهواز يك افسري بود (كه بعداً دستگير شد) در همان اوقات سرگرم يك كارهاي زشتي بود كه درحال عادي هم آن كارها را انسان از يك نظامي نمي پذيرد واين چنين بود كه اگر آن روز بالگد مي زدي بيدار نمي شدند.

اما امروز واحدهاي ارتش ما آنچنان سبك و هوشيار و آماده ي به كارهستند كه در طول مرزها هرجا بخواهيم واحدهاي ارتش را به كار ببريم مي توانيم و لذا واحدهاي ارتش و يگان هاي نظامي ما، هم از لحاظ كميت افزايش پيدا كردند و هم از لحاظ كيفيت بهتر شدند.

اين يك اجمالي از وضع نظامي ماست و شما از لحاظ وضع اقتصادي، سياسي و بقيه جهات هم اگر ملاحظه كنيد همين طور است، مثلاً در زمينه ي مسائل سياسي، بايد بگويم: ما آن روز در دنيا حضور نداشتيم و به تعبير ديگر آن روزي كه جنگ شروع شد اصلاً ما چيزي به نام وزارت خارجه با معنا و مضمون واقعي اين كلمه نداشتيم، يعني وزارت خارجه يك تشكيلاتي بيكاره و بدون استفاده بود. اولاً از اول انقلاب يك آدم هايي در آنجا مسلط بودند كه هم تعهد و علاقه ي به انقلاب نداشتند وهم اصلاً كاربلد نبودند. ثانياً يك عده اي كه با انقلاب مخالف بودند داخل وزارت خارجه همچنان لانه داشتند و كارشكني مي كردند. بسياري از سفارتخانه هاي ما در دنيا سفير نداشت و اصلاً آن جاهايي هم كه مأمورين درجه يك داشتيم هيچ گونه فعاليتي متناسب با انقلاب وجود نداشت. مدت ها براي انتصاب وزير خارجه بين مرحوم شهيد رجايي و بني صدر توافق نظر به وجود نمي آمد، ما اصرار داشتيم روي مهندس موسوي، لكن بني صدر بشدت مقاومت مي كرد واجازه نمي داد تا اين كه حادثه ي 7 تير پيش آمد و بني صدر عزل شد، آن وقت مرحوم رجايي توانست وزير خارجه مورد نظر خودش را كه آقاي مهندس موسوي بود منصوب كند. من كه در بيمارستان بودم شنيدم مهندس موسوي وزير خارجه شد، خيلي خوشحال شدم. يعني تا آن تاريخ ما وزارت خارجه نداشتيم اما امروز وزارت خارجه ي ما، جزو فعال ترين دستگاه ها است. يه نحوي كه ما در همه ي محافل جهاني موضع گيري داريم و حضور داريم و مسائلي را مطرح مي كنيم كه آن مسائل براي مردم جهان و نمايندگان كشورها قابل توجه و اهميت است و اين نيست مگر فعاليت و پيشرفت هاي سياسي ما در زمينه هاي گوناگون و در مسائل داخلي هم كه اگر بخواهيم چيزي گفته باشيم، بايد همان حرف اول را بگويم كه ما امروز قابل مقايسه با آن روز نيستيم.

http://www.watan.ir/main/index.php?Page=definition&UID=4063

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ناگفته هاي جنگ ايران و عراق  

جنگ ايران و عراق يكي از پيچيده ترين جنگهاي جهان و منطقه بود و ما اكنون در شرايطي قرار گرفته ايم كه لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هايي از اين جنگ منتشر مي شود. بخشي از حقيقت، درون جنگ ماست و بخشي ديگر آن در دست 26 كشوري است كه چرخ هاي ماشين جنگي عراق را روغن مي زدند. كه به گوشه هايي از آن اشاره مي كنيم.

سايت پژوهه -آلن فريدمن(نويسنده و محقق امريكايي): "امريكا به پيشنهاد ويليام كيسي (رئيس سيا)،تحويل بمب هاي خوشه اي به عراق را در اولويت قرار داد زيرا اين سلاح را مناسب ترين و كارآمد ترين سلاح براي در هم شكستن امواج انساني مدافعان ايراني مي دانست.

چكيده: به اعتقاد او اين بمب ها ميتوانست به يك قدرت تصاعدي واقعي و مؤثر عليه قواي ايراني تبديل شود. در واقع اين بمبها از لحاظ تكنيكي جزء سلاح هاي متعارف محسوب مي شوند اما در ميدان نبرد همانند سلاح هاي نامتعارفي چون سلاح هاي شيميايي ميتوانند موجب كشتار وسيعي شوند. چنانچه اين بمب ها درست عمل كنند مي توانند در وسعتي به اندازه 10 برابر زمين فوتبال هر كسي را كشته يا مجروح كنند. عملاً اين بمب ها چرخ گوشت هاي هوايي هستند و هر چيزي را در سر راه خود خرد مي كنند. "

جنگ ايران و عراق يكي از پيچيده ترين جنگهاي جهان و منطقه بود و ما اكنون در شرايطي قرار گرفته ايم كه لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هايي از اين جنگ منتشر مي شود. بخشي از حقيقت، درون جنگ ماست و بخشي ديگر آن در دست 26 كشوري است كه چرخ هاي ماشين جنگي عراق را روغن مي زدند. كه به گوشه هايي از آن اشاره مي كنيم:

1)خواب و خيال دشمن در مورد ايران:

تا نيم ساعت ديگر كمر ايران خواهد شكست

وفيق السامرايي(مسئول بخش ايران در استخبارات عراق):

"رأس ساعت 12 روز 22 سپتامبر 1980 (31 شهريور 1359) صدو نود و دو فروند هواپيماي جنگنده نيروي هوايي عراق، به طرف اهدافشان در خاك ايران به پرواز در آمدند. در همين لحظه فرمانده كل قوا، صدام حسين در حالي كه چفيه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور كمر خود بسته بود، بي آنكه درجات نظامياش را نصب كرده باشد، وارد اتاق عمليات شد.

"عدنان خير الله " وزير دفاع به او چنين گفت:

"سرور من!جوانها بيست دقيقه قبل به پرواز در آمدند " صدام به او پاسخ داد: " تا نيم ساعت ديگر كمر ايران خواهد شكست. "

2) كمكهاي تسليحات نظامي:

شوروي بزرگترين تأمين كننده نيازهاي تسليحاتي عراق

روزنامه القبس چاپ كويت:

"شوروي يك پل هوايي براي حمل اسلحه و مهمات به عراق بر قرار كرده است.گورباچف با ارسال نامهاي به برخي سران عرب، به آنان اطمينان داده است كه شوروي اجازه نخواهد داد عراق در جنگ با ايران شكست بخورد. "

"در نوامبر 1983 بين هزار تا هزار و دويست مشاور نظامي شوروي به عراق برگشتند و 400 فروند تانك55T و 250 فروند تانك12T به عراق داده شد و مقادير عظيمي موشك گراد، فراگ 7،سام 9 و اسكادبي در راه بود. عراق تنها كشوري بود كه از بلوك شرق به موشك اسكادبي مجهز شد. "

"در سال 1983 شوروي بار ديگر تحويل سلاح در حجم وسيع را به عراق از سر گرفت و تمامي تجهيزاتي را كه عراق در طي دو سال نخست جنگ با ايران در صحنه نبرد از دست داده بود جايگزين كرد. "

چالز فيليپ ديويد(نويسنده كتاب جنگ خليج فارس توهم پيروزي):

"شوروي با61% بزرگترين تأمين كننده نيازهاي تسليحاتي عراق است. "

انگلستان و ساخت شبكه پناهگاههاي زير زميني براي صدام:

"در ژوئن 1982 صدام تصميم گرفت برنامه پرهزينه ساخت شبكه پناهگاه هاي زيرزميني را به اجرا بگذارد تا بتواند منابع استراتژيك خود را از خطر حملات هوايي مصون بدارد. بر اين اساس شركت هاي انگليسي طرحي را ارائه كردند كه به موجب آن براي 48 هزار سرباز پناهگاه امن ساخته مي شد.هر پناهگاه تونل پولادين داشت و مي توانست تا 1200 نفر را در خود جاي دهد. يكي از آنها در كنار كاخ رياست جمهوري بنا شده بود. و پر از تجهيزات الكترونيكي، كامپيوتر،تله پرينت و شبكه هاي ارتباطي بود و دفتر صدام را با تمام نقاط عراق در تماس دائم قرار مي داد. حفاظت از اين پناهگاه به گونه اي بود كه اگر كسي به داخل آنها رخنه مي كرد دوربين هاي ويديوئي او را مي ديدند و مسلسل هاي خودكار نصب شده بر روي ديوار ها بر سر و روي او گلوله مي باريدند.در راستاي همين همكاري ها شركت ماركني انگليس فرستنده هاي مايكروويو نظامي در اختيار عراق قرار داد و شركت راكال نيز متعهد شد تا كارخانه توليد پيشرفتهترين راديوي نظامي جهانرا به نام جاگوار در عراق احداث نمايد. "

مين هاي ضد نفر ايتاليايي

آلن فريدمن(محقق و نويسنده امريكايي):

"در يكي از پيچيده ترين خلاف كاري ها در رم، ميليون ها مين مرگ بار با استفاده از يك شركت قلابي در سنگاپور به عراق فرستاده شدند. عراق به كمك يكي از شعبات بانك "لاوورو " در شمال ايتاليا 9 ميليون مين ضد نفر به ارزش 25 ميليون دلار خريداري نمود. اين مين ها ساخت شركت "والسلا " بود كه 50 درصد آن تحت مالكيت شركت فيات، گروه صنعتي بزرگ ايتاليا و تحت كنترل جياني آنيلي 72 ساله بود كه امروزه نيز به عنوان پادشاه بدون تاج و تخت ايتاليا معروف است. برخي از مين هايي كه عراق دريافت نمود از نوع بسيار وحشتناكي است كه به راحتي ميتوان آنها را از هلي كوپتر پخش كرد يا به سادگي روي سطح بيابان انداخت. اگر كسي روي اين مينها پا ميگذاشت پاي قرباني تا مچ يا حتي ران پا قطع ميشد. "

فرانسه و فروش جنگنده هاي ميراژ

كنت تيرمن(محقق و نويسنده امريكايي):

" در ژانويه 1981، تحويل 60 فروند ميراژ1F مجهز به موشك كه ابتدا از سوي والري ژيسكاردستن معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئيه همان سال فرانسه بني صدر و مسعود رجوي را به عنوان پناهنده سياسي پذيرفت. رجوي، پاريس را به ستاد اپوزيسيون ايران تبديل كرد. به دنبال خروج ديپلمات هاي فرانسه از تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به تحويل 5 فروند هواپيماي سوپر اتاندارد مجهز به موشك هاي اگزوست به عراق كرد. "

آلن فريدمن:

"تحويل سلاح تقريباً به صورت روزمره ادامه داشت . يكي از پايگاه هاي ناتو كه در مركز فرانسه احداث شده بود به صورت مركز بارگيري آنتونوف هاي نيروي هوايي عراق در آمد. اين هواپيماها روزانه به اين فرودگاه مي آمدند و موشك هاي ساخت فرانسه، بمب هاي خوشه اي، فيوز و تجهيزات رادار را با خود به عراق مي بردند. سازمانهاي اطلاعاتي فرانسه در سال 1986 بر آورد كردند كه اگر سه هفته از ارسال كمك به عراق خودداري كند،آن كشور شكست خواهد خورد. "

خمپاره هاي دو زمانه فرانسه

كنت تيرمن(محقق و نويسنده امريكايي):

"معامله 1.6 ميليارد دلاري طرح ولكان يكي از شيرين ترين معاملات فرانسه با عراق بود. 83 توپي كه موضوع قرارداد ولكان بود براي طيف وسيعي از مقاطعه كاران تسليحاتي فرانسه درآمد توليد مي كرد.درهمين راستا عراق از شركت فرانسوي TRT يك فيوز فوقالعاده پيشرفته و پيچيده خريد كه با نصب آن بر روي دماغه خمپاره ، موجب ميشد تا خمپاره درست قبل از رسيدن به زمين منفجر شود. يكي از افراد ارتش فرانسه كه خمپاره اندازهاي عراقي را در بيابانهاي بصره آموزش ميداد مي گويد: "با يك بار آتش آنها همه ايرانيها را تا فاصله يك كيلومتري درو ميكردند. همين سلاح بود كه جلوي امواج انساني ايران را گرفت؛ درست مانند نبرد "وردن " در جنگ جهاني اول، آنها مدام آتش ميكردند و ايرانيها واقعا قتل عام ميشدند. "

مصر كانالي براي فروش تسليحات ناتو

آلن فريدمن(محقق و نويسنده امريكايي):

"در طول دهه 80 حسني مبارك رئيس جمهور مصر حدود 5/3 ميليارد دلار موشك و تسليحات به عراق فروخت كه صدام از پرداختن بهاي آن امتناع كرد. در سال 1984 او با همكاران خود در دولت مصر به توافق رسيد تا با عراق بر روي برنامه سري موشك هاي بالستيك داراي قابليت هسته اي همكاري كند. اين برنامه پروژه كندور 2 نام گرفت. مبارك در ملاقات خود با بوش در سال 1986،مصر را به كانالي براي صدور انواع گوناگون فناوري هاي موشكي ناتو كه شركت هاي پوشش اروپا به بغداد قاچاق ميكردند تبديل ساخت. "

بلژيك و ساخت پايگاه هاي نظامي براي عراق

"صدام در ژوئن 1982 قراردادي به ارزش 830 ميليون دلار با يك شركت بلژيكي به نام سيكسكو امضا كرد. هدف از اين طرح پر هزينه كه به نام رمزي پروژه 505 خوانده ميشد.آن بود كه براي جنگنده هاي پيشرفته عراقي 800 پناهگاه در عمق 50 متري زمين احداث گردد. سيكسكو كه از اعتبارات صادراتي دولت بلژيك استفاده مي نمود طي 4 سال 17 پايگاه هوايي و چند مقر نظامي در عراق ايجاد نمود. ميراژهاي عراق در جريان جنگ با ايران از همين پناهگاه ها خارج مي شدند و به پرواز در آمدند. از ديگر شركاي صدام سايبترا كنسرسيوم بلژيكي بود كه با جديت تمام روي پروژههاي عكاشات و القائم كار ميكرد و يكي از بزرگترين كارخانه هاي آزمايشي و توليد فسفات جهان را در اين دو منطقه بنا نمود. "

3) كمكهاي هستهاي و سلاحهاي غير متعارف:

همكاري هاي هسته اي برزيل

كنت تيمرمن(محقق و نويسنده امريكايي):

"در همان حال كه فرانسه مشغول تكميل راكتورهاي هسته اي در عراق بود، صدام با برزيل قرار داد 10 ساله همكاري هستهاي امضا كرد. اين قرارداد كه در سال 1972 بسته شد به قدري محرمانه بود كه دولت بعدي برزيل مدعي شد از محتواي آن بي خبر بوده است. در يكي از تبصرههاي قرارداد كه به درخواست صدام گنجانده شده بود، برزيل متعهد ميشد مقادير زيادي اورانيوم طبيعي و غني شده با درصد كم ، تكنولوژي هسته اي، تجهيزات و آموزش مربوطه را در اختيار عراق قرار دهد. "

فرانسه و اعطاي يك بمب اتمي به عراق

وفيق السامرايي(مسئول اسبق بخش ايران در استخبارات عراق):

"كمكهاي خارجي فرانسه به عراق به جايي رسيد كه فرستاده آنها به بغداد آمد وبا وزير دفاع وقت،عدنان خير الله ملاقات نمود و به او گفت:

"فرانسه به طور جدي زمينه اعطاي يك بمب اتمي به عراق را بررسي مي نمايد. مي توان براي مجبور كردن ايران به توقف جنگ اين بمب را به هدف مشخصي پرتاب كرد. "

من تا سال 1984 نسخهاي از اين گزارش را كه با امضاي وزير دفاع براي صدام ارسال شده بود،در يك صندوق ويژه نگهداري ميكردم. "

حسين كامل (رئيس صنايع دفاع عراق)در اين خصوص مي گويد:

"واقعيت اين است كه تلاش ما ساختن بمب اتم بود. منتها با قدرت كم. به اين خاطر اگر موفق به پيروزي در جنگ نشديم آن را عليه ايران به كار ببريم. صدام سال 1990 را براي استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبي جنگ تعيين كرده بود. آن روز تنها چيزي كه براي صدام اهميت داشت به پايان رساندن ساخت بمب اتم و استفاده از آن عليه ايران بود. "

بمب خوشه اي كارآمد ترين سلاح براي درهم شكستن امواج انساني

آلن فريدمن(نويسنده و محقق امريكايي):

"امريكا به پيشنهاد ويليام كيسي (رئيس سيا)،تحويل بمب هاي خوشه اي به عراق را در اولويت قرار داد زيرا اين سلاح را مناسب ترين و كارآمد ترين سلاح براي در هم شكستن امواج انساني مدافعان ايراني ميدانست.به اعتقاد او اين بمب ها ميتوانست به يك قدرت تصاعدي واقعي و مؤثر عليه قواي ايراني تبديل شود. در واقع اين بمبها از لحاظ تكنيكي جزء سلاح هاي متعارف محسوب مي شوند اما در ميدان نبرد همانند سلاح هاي نامتعارفي چون سلاحهاي شيميايي ميتوانند موجب كشتار وسيعي شوند. چنانچه اين بمب ها درست عمل كنند ميتوانند در وسعتي به اندازه 10 برابر زمين فوتبال هر كسي را كشته يا مجروح كنند. عملاً اين بمب ها چرخ گوشت هاي هوايي هستند و هر چيزي را در سر راه خود خرد مي كنند. "

آلن فريدمن(محقق و نويسنده امريكايي):

"كارلوس كاردوئن رئيس صنايع كاردوئن، به تدريج منافع سرشاري از فناوري بمب خوشه اي و تشويق مقامات ارشد شيلي براي ارسال آن به عراق به دست آورد. او تا آن زمان بمبهاي خوشهاي به ارزش نيم ميليارد دلار از طريق شيلي به عراق فروخته بود...و به وي اجازه داده شده بود كه مقدار زيادي ماده زيركونيوم را از ايالات متحده وارد كند . اين ماده از مواد اصلي تشكيل دهنده بمبهاي كوچكي بود كه در داخل بمب خوشه اي قرار داده ميشد. او به دلايل متعددي از صدام و پينوشه (رئيس جمهور ديكتاتور شيلي)سپاس گذار بود، چرا كه صدام بهترين مشتري او بود كه در رؤياهايش ميتوانست داشته باشد و پينوشه با توسعه تسليحاتي شيلي او را به نوعي ثروتمند ساخته بود. "

4) كمكهاي اطلاعاتي:

پيوند ماهواره اي امريكا و عراق

كنت تيمرمن محقق و نويسنده امريكايي:

"پيوند ماهواره اي در صدر موافقتهاي بلند مدت عراق و آمريكا بود در مورد تحركات نيروي هوايي ايران نيز اطلاعات با ارزشي در اختيار ارتش عراق قرار ميگرفت، اين اطلاعات را آواكسهاي آمريكايي مستقر در رياض، به كمك پرسنل آمريكايي از منطقه نبرد جمع آوري ميكردند در همين راستا مجتمع پيشرفته و پر هزينهاي در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقيماً از ماهواره دريافت شده و پردازش بهتري از اطلاعات بر روي عكس ها صورت پذيرد. "

سر لشكر وفيق السامرايي(مسئول اسبق بخش ايران در استخبارات عراق):

"اين عكسها به گونه اي بود كه ما به راحتي ميتوانستيم تصاوير سربازاني كه در پادگانهاي ايران در حال آموزش هستند را مشاهده كنيم، حتي كسي كه در رژه، دست و پايش را به اشتباه حركت ميداد در اين عكسها مشخص بود . هنگاميكه كارخانه هاي سيمان را بررسي ميكرديم ، تعداد كيسه هايي كه در روي كاميونها قرار داشت را به راحتي شمارش ميكرديم، در عين حال ماهواره ها نتايج حملات هوايي و موشكي را نيز گزارش ميدادند. "

زمامداران عربستان و دادن گزارشهاي محرمانه ايران به عراق

مجله ژون آفريك مورخ 9 ژوئن 1982:

"زمامداران عربستان درست يك ماه مانده به شروع جنگ، هنگام استقبال از صدام به وي هديه شاهانهاي دادند و آن گزارشي بود كه از سوي دستگاه هاي سري امريكا تهيه شده بود و در آن اوضاع اقتصادي، اجتماعي و نظامي ايران تشريح شده بود. علاوه بر آن اطلاعات دقيقي درباره وضعيت ارتش ايران، تعداد نفرات آن، مواضع و تجهيزات قابل بهرهبرداري آن و اطلاعات مختلف ديگر كه بسيار محرمانه بود به او منعكس كردند. خلاصه آنكه يك نقشه كامل تهاجم تهيه شده بود. "

دراختيار قرار دادن امكانات شناسايي

بر اساس عمليات سياه راديو هاي كد گذاري شده اي دراختيار خلبانان عراقي قرار داده شد تا آنها امكان ارتباط با افسران مستقر در كشتيهاي امريكايي در خليج فارس را داشته باشند. يك افسر بازنشسته در اين رابطه گفت:

"هدف اين بود كه هواپيماهاي عراقي بر فراز خليج فارس بتوانند با افسران ما تماس بگيرند. اين روابط روزانه باعث شد تا هواپيماهاي عراقي بتوانند نفتكشها و كشتيهاي تجاري به مقصد ايران را شناسايي كنند و اين امر كمك زيادي به عراقيها در انتخاب اهدافشان ميكرد. "

5)كمكهاي نيروي انساني:

"سودان در اواسط دي ماه 61 صدها تن از سربازان ارتش خود را به جبهه هاي جنگ عليه ايران اعزام نمود. همچنين بدستور جعفر نِميري رئيس جمهور سودان در شهر خارطوم پايتخت اين كشور و پارهاي از شهرهاي ديگر دفاتري جهت ثبت نام براي اعزام نيرو به جبهههاي جنگ عليه ايران دائر گرديده است. جعفر نميري در مصاحبه با مجله اليوسف چاپ قاهره اذعان ميدارد كه اعزام نيرو به عراق طبق تصميمات كنفرانس سران عرب صورت گرفته است. "

سر لشكر وفيق السامرايي(مسئول اسبق بخش ايران در استخبارات عراق):

"در جهت كمك به عراق، يمن تيپ پياده العروبه را به عراق فرستاده بود. اردن نيز نيروي اليرموك را به عراق گسيل داشت و سودان داوطلباني را اعزام داشت كه در جبهه شرقي رودخانه ميسان در خط مقدم جبهه فعاليت مي كردند. "

6)كمكهاي مالي:

پول، نفت و خاك كويت در خدمت صدام

دكتر "فواص بدر "، اقتصاد دان مستقل كويتي:

"كويت در جريان جنگ عراق عليه ايران قريب به 15 ميليون دلار پول نقد به عنوان وام بلاعوض در اختيار بغداد قرار داده است و اين جدا از نفتي بود كه كويت براي عراق صادر ميكرد. "

"افسران نيروي هوايي كويت اذعان كردند كه نيروي هوايي عراق از پايگاه هوايي علي السام كويت در طول جنگ به كرات استفاده ميكرده است. اين پايگاه چون در رأس خليج قرار داشت راه عراق را براي هدف قرار دادن سكوهاي نفتي خارك 200 كيلومتر كوتاهتر ميكرد و اين امر به خلبانان عراقي كمك شاياني مينمود. "

7)كمكهاي شيميايي:

مقام نخست آلمان در توسعه تسليحات شيميايي عراق

تيمر من محقق و نويسنده امريكايي:

"شركت آلماني كارل كولمب سر انجام 6 خط توليد سلاح شيميايي جداگانه به نام احمد، محمد،عيسي،عاني،مداي و قاضي در مجتمع سامره ايجاد كرد.اولين آنها در سال 1983 و آخرينشان در سال 1986 تكميل شدند. از گاز خردل و اسيد پروسيك تا گازهاي عصبي سارين و تابون در اين كارخانه توليد ميشدند و در خمپارهها، راكتها و گلولههاي توپ جاسازي ميشدند. بيترديد اين بزرگترين كارخانه سلاح شيميايي در جهان بود. "

راديو بي بي سي به نقل از مجله اشپيگل:

"هيچ كشوري به اندازه آلمان چنين كمك تحقيقاتي و توليدي به عراق در تهيه يك نوع سلاح كشنده و تعيين كننده نكرده است. "

سوئيس و ساخت كارخانه فرآوري اورانيوم

كنت تيمرمن (محقق و نويسنده امريكايي):

"عراقيها يك شركت سوئيسي به نام شركت مهندسي آلسا الو سوئيس را اجير كردند تا كار بر روي پروژه اورانيوم را آغاز كند... در طول پروژه كاركنان شركت با هيچ كس تماس نداشتند و طرح آنها در كمال خفا انجام مي گرديد. بعدها معلوم شد كه اين شركت واحد توليدي خاصي دركارخانه القائم عراق ايجاد كرده تا به استخراج نمك هاي فلوئور و از جمله فلوئورآمونيم از اسيد فسفريك مايع بپردازد. آن طور كه كار پيش مي رفت القائم به صورت پروژهاي كليدي در توليد سلاح هستهاي عراق در ميآمد و اين علاوه بر هزينه اوليه پروژه يعني توليد مقادير عظيم مواد شيميايي براي استفاده در سلاح مرگبار گاز سمي بود. "

كمك هاي شيميايي و بيولوژيك امريكا به عراق

شبكه تلويزيونيABC امريكا:

"صدام حسين از يك شركت امريكايي به نام "آل كولاك "در باتيمور بيش از 500 تن ماده شيميايي به نام "فيودي گليكول " خريداري نمود كه اين ماده به گونه اي بود كه در صورت مخلوط شدن با اسيد كلريدريك به گاز خردل تبديل ميگرديد. "

"بنابر گزارشي، شركتهاي خصوصي امريكا در دهه 80 با گرفتن مجوز از طرف وزارت بازرگاني امريكا نمونه هايي از مواد بيولوژيكي و ميكروبي را به عراق صادر كردهاند كه اين مواد از نوع ضعيف شده نبوده و قادر به توليد مثل بودهاند. در ميان آنها ميكروب سياه زخم، طاعون و همچنين يك باكتري سمي به نام "ستريديوم باتوليني " به چشم مي خورد. "

كشف دخالت اسپانيا در توليد سلاح هاي شيميايي عراق

"در يكي از عكسهايي كه در مجله تايم به چاپ رسيد و شهرت بسياري كسب كرد، هيأت سازمان ملل و روزنامه نگاران غربي با ماسك ضد گاز در حال بررسي يكي از بمب هاي شيميايي كارنكرده عراقي بودند . اگر فيوز الكتريكي آن عمل كرده بود اين بمب هم مثل بقيه منفجر ميشد. به هر حال مأموران سازمان ملل علائمي از روي بمب پيدا كردند و با رد يابي قضيه معلوم شد كه جداره بمب ساخت كشور اسپانيا بوده است. فيوزها نيز ساخت يك شركت اسپانيايي بودند. اگر فيوزها بي عيب و نقص بود و تمام بمبها در جبهه نبرد منفجر ميشد كشف دخالت دولت اسپانيا در برنامه توليد سلاحهاي شيميايي عراق چندان آسان به نظر نميرسيد. "

8) كاهش قيمت نفت و قطع صدور نفت ايران:

گري سيك(مشاور امنيت ملي كاخ سفيد):

"تا موقعي كه نفت ايران صادر ميشود، جنگ ادامه خواهد يافت. بنابراين بايد جريان صدور نفت ايران را قطع كرد. "

ويليام فاير،نظريه پرداز غربي:

"ما با ايران چه كنيم؟هرچه پول در رگهاي عراق تزريق شد، نتيجه نداده است. اگر عراق از دست برود، فردا كويت و پس فردا هم سعودي نيز خواهد رفت. تنها يك روزنه ي اميد هست. با سقوط قيمت نفت ايران بر شكست ميشود و ماشين جنگي آن از كار ميافتد. شايد اين درمان كارگر شد و اين آخرين شانس ماست. "

9) كمكهاي مجامع بين المللي:

نامه وزارت خارجه امريكا به هيأت نمايندگي دفتر اروپايي سازمان ملل، 14 مارس 1984

"وزارت خارجه به نماينده امريكا در سازمان ملل دستور مي دهد كه حمايت ساير هيأت هاي نمايندگي غربي در سازمان ملل را جلب نمايندتا در مورد پيش نويس قطعنامه ايران كه استفاده عراق از جنگ افزار شيميايي را محكوم مي كند "رأي ممتنه " دهند . در غير اين صورت، ايالات متحده جريان اين قطعنامه را متوقف سازد. "

ريچارد مورفي:

"تا زمانيكه عراق از سلاح شيميايي در دفاع از خاك خود و در مقياس محدود استفاده مي كند توسلش به اين سلاح "قابل درك " مي باشد. "

روزنامه لس آنجلس تايمز:

"تا آن زماني كه تنها ايرانيان قرباني حملات شيميايي بودند چه در سازمان ملل و چه در پايتخت هاي كشور هاي بزرگ جهان عملاً عزم و اراده سياسي كافي براي محكوم كردن اينگونه اقدامات وجود نداشت. "

واما اعترافات دشمنان در مورد امام و ايران:

هراس غرب از رهبري امام خميني(ره)

كنت دامارانش (رئيس سابق سازمان جاسوسي فرانسه):

"ايران يكي از قدرت هاي واقعي منطقه است كه داراي ذخاير عظيم نفت در قلمرو وسيع و پرجمعيت خود مي باشد؛هزاران سال است كه اين امپراطوري به عنوان قدرت مسلط كل منطقه شناخته شده است. اكنون در زمان آيت الله خميني اين قدرت چند برابر شده است. "

روحيه جسارت و شهامت نيروهاي ايراني

كنت دمارانش:

"ايرانيها افراد سرسخت خاورميانهاند كه وقتي داراي احساسات مذهبي مي شوند ، دوبرابر خطرناك ميشوند. اكنون شناخت، مطالعه و نبرد با آنها در سطوح مختلف، بيشتر از هر زمان ديگري اهميت يافته است. در حال حاظر ايرانيان شيعه به خوبي براي مبارزه، كه هميشه بخش جدايي ناپذير تاريخ، فرهنگ و مذهب آنها بوده است ، آماده شدهاند. "

"در اردوگاه هاي اسراي ايراني افرادي را ديديم كه قاطعانه براي فدا كردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگي داشتند. آن منظره منادي جنگ جهاني چهارم بود كه ما فقط درك نا مشخصي از آن در ذهن داريم. اعتقادات مذهبي اين افراد براي سوق دادن آنها به سوي انجام كارهايي كه به طرزغير قابل باوري سخت بودند، نقش بسزايي داشته است. "

خبرگزاري فرانسه -3/1/1363:

"تاكتيكهاي نظامي ايران از نظر جسارت و شهامت ، در تاريخ مورد استفاده قرار خواهد گرفت. "

منابع:

1- جنگ جهاني چهارم، ديپلماسي و جاسوسي در عصر خشونت

2- كنت دمارانش،ديويد اي، اندلمن/سهيلا كيانتاژ/اطلاعات

3- كسوف،آخرين روزهاي CIA

4- مارك پري/غلامحسين صالحيار/اطلاعات

5- سياست امريكا در قبال ايران طي دوره جنگ تحميلي

6- مجتبي تهامي، گل محمد بهمني، فتح الله رسولي/وزارت امور خارجه

7- آغاز تا پايان جنگ(سالنماي تحليلي)

8- محمد دروديان/مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

9- رويارويي استراتژي ها

10- حسن اردستاني/دوره عالي جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

11- ريشه هاي تهاجم(علل و زمينه هاي شروع جنگ)

12- فرهاد درويشي و گروه نويسندگان/مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

13- امريكا و بر اندازي جمهوري اسلامي ايران

14- كامران غضنفري/نشركيا

15- جنگ از نگاهي ديگر(بررسي تحولات سياسي - اجتماعي)

16- محمد مهدي بهداروند. احمد سوداگر/مؤسسه فرهنگي خادم الرضا عليه السلام

18- سوداگري مرگ

19- كنت ار تيرمن/احمد تدين/مؤسسه خدمات فرهنگي رسا

20- ما اعتراف مي كنيم

21- محسن صفي/حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي

22- ويراني دروازه شرقي

23- وفيق السامرايي/عدنان قاروني/مركز فرهنگي سپاه

24- دعاوي ايران

25- آلن فريدمن/گروه مترجمان/مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

26- جنگ ايران و عراق

27- ابوغزاله/ناددر نوروز شاد/مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

http://www.watan.ir/main/index.php?Page=definition&UID=3817

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سوابق درگیری ایران و عراق

مقدمه

حیات راستین یک ملت، همواره در گرو شناخت، معرفت و آن گاه توجه نسبت به آرمان ها و ارزش های خویش است و کوشش و تلاش جدی در حفظ پیشینه ها و دستاوردهای ارزشمند و گرانقدرِ آرمانی و ملی هر قوم و امتی، خود از جایگاه رفیع و والایی برخوردار می باشد.

دوران هشت سال دفاع مشروع امّت سلحشور ایران، در حفظ و اعتلای نظام مقدّس اسلامی و حراست از مرزهای عزّت و شرف این مرز و بوم – به مثابه یکی از حساس ترین و بارزترین برهه های حیات راستین این ملت – همچون نگینی، تا همیشه ی زمان، بر تارک تاریخ حماسه و ایثار و پایداری آزادگان جهان می درخشد و اهتمام و تلاش در عرصه های گوناگون حفظ و پاسداری از آن ارزش ها و والایی ها، نیز به همان میزان، مقدّس و در خور ارج نهادن است.

حدیث هشت سال دفاع مقدس، مقامت و مظلومیت ملتی که قلّه های سربلند ایثار و حماسه و شرف را در راه دفاع از کیان مکتب، انقلاب و میهن اسلامی خویش در نور دیده است حکایت نامکرر و ماندگار دلاوری شهیدان و شاهدانی است که با خون و جانشان سطرسطر تاریخ این مرز و بوم اسلامی را نگاشته اند. مطرح ساختن این همه شجاعت، رشادت و مقاومت دلیرانه در چند صفحه کاری بس سخت و دشوار است و نمی توان حتی گوشه ای از آن را بیان کرد که چگونه ملت قهرمان ایران، مردانه ایستادگی کردند و پیروز شدند.

در 31 شهریور 1359، رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران، جنگ تمام عیار را علیه این کشور آغاز کرد. رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975، آن قرارداد را یک طرفه زیر پا گذاشت و آغاز تجاوز رژیم بعثی را اعلام کرد تا بتواند مطامع و خواسته های جاه طلبانه ی خود را از طریق جنگی ظالمانه و ناخواسته بر مردم ایران تحمیل کند.

جنگی نابرابر در شرایطی به ایران اسلامی تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی، به ویژه امریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح های وابسته به غرب و شرق با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری های نظامی درصدد تضعیف دولت و تفرقه افکنی بودند و نیروهای نظامی کشور نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده و هیچ گونه آمادگی برای مقابله با یک تهاجم گسترده و سراسری به طول 1200 کیلومتر را با دشمن نداشتند.

امریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن، فرصت حاصله از رخداد جنگ تحمیلی را غنیمت شمرد و حمایت های پنهان و آشکار لازم را در کلیه ی زمینه های سیاسی، نظامی و اقتصادی از رژیم بعثی عراق به مورد اجرا گذاشت.

از سوی دیگر، اتحاد جماهیر شوروی سابق، با ترکیب حکومتی وقت، که متحد عراق محسوب می شد، به خاطر ماهیت مستقل و غیر وابسته ی انقلاب اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را در سرلوحه ی سیاست خارجی خود قرا داده و در رابطه اشغال افغانستان موضع گیری مستقلانه ای اتخاذ کرده و تجاوز این ابرقدرت را محکوم کرده بود، خصومتش را با ارائه کمک های مختلف نظامی و اقتصادی به رژیم عراق مضاف گردانید.

ارتش عراق که براساس محاسبات عجولانه خود از وضعیت و شرایط داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، فتح یک هفته ای تهران را تعقیب می کرد، در روزهای نخست تجاوز، بدون آن که با مانعی جدی در مرزها برخورد کند، تا دروازه های اهواز و خرمشهر پیش تاخت و با مشاهده ی این وضعیت، به تجاوز خود ادامه داد. تحت چنین اوضاع و احوال، امام قدس سره به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل های شیفتگان انقلاب و جمهوری اسلامی را مطمئن و آرام نمود و ملت شجاع ایران را جهت دفاع از کیان نظام مقدّس جمهوری اسلامی و کشور ایران آماده کرده. بدین سان دشمن که در روزهای اوّل تجاوز، مقاومتی جدی و چشمگیر در برابر خود مشاهده نکرده بود، به هنگام هجوم به خرمشهر با مقاومت قهرمانانه مردم این شهر و رزمندگان اسلام رو به رو شد و این واقعیت را پذیرفت که آنچه را محاسبه و پیش بینی نموده بود، فرضیه ای بیش نبوده و این خیال پردازی ها و واقعیات فاصله ی بسیار وجود دارد.

خلق حماسه ها آغاز شد و علی رغم کارشکنی ها رییس جمهور وقت، در جایگاه فرماندهی کل قوا، مقاومت سرسختانه ی دلاوران اسلام و فرزندان قرآن اوج گرفت. سراسر جبهه ها، آوردگاه تن و تانک بود، عشقی بی پایان و فنا ناپذیر به خدا و امدادهای الهی و اعتقاد و ایمان به مبدأ و معاد، عاملی بود تا دلاور مردان جمهوری اسلامی مرگ را با آغوش باز پذیرا شوند و شهادت را کمال مطلوب بدانند.

دفاع مقدس و همه جانبه مردم مسلمان و انقلابی ایران اعم از واحدهای جنگ های چریکی و پارتیزانی که توسط «سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی» سازماندهی شده بود و عناصر «واحد جنگ های نامنظم» تحت فرماندهی شهید دکتر چمران (وزیر دفاع و نماینده امام خمینی قدس سره در شورای عالی دفاع)، واحدهای کلاه سبز های نیروی زمینی ارتش و تکاوران نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، گروهی چریکی تحت سرپرستی و نظارت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و نیز برخی از گروه های عشایری مسلح (که بیشتر در نواحی مرزی شمال غرب و غرب کشور مستقر بودند) با حملات متعدد و زنجیره ای علیه واحدها، سنگرها و خودروها و نفرات جلودار و نیز گشتی های قوای متجاوز عراق آغاز گردید.

هم زمان با مقاومت این نیروها، واحدهای توپخانه، هواپیماها و هلیکوپترهای بمب افکن و موشک انداز ارتش جمهوری اسلامی ایران، خطوط و نیروهای پیشتاز ارتش متجاوز عراق و نیز خطوط و واحدهای عقبه و پشتیبانی ارتش عراق، پل ها، انبارهای مهمات، ستون های تانک و زره پوش، خودروهای حامل نفرات و مهمات و تجهیزات و نیز تأسیسات و پایگاه های اقتصادی و نظامی و رژیم عراق را در عمق آن کشور و نیز نواحی اشغال شده در خاک ایران را آماج حملات کوبنده خود قرار دادند که حمله حدود 140 فروند از هواپیماهای جنگنده ی ارتش اسلام در یکی از نخستین روزهای دفاع مقدس از جمله جالب ترین آنهاست.

مجموعه ی این عملیات ها و امدادهای الهی شگفت انگیز و رعبی که خدای متعال در دل دشمن انداخت، مانع شد تا نیروهای عراقی در مناطقی که قابل پیشروی به نظر می رسید، مکث و تأمل کنند و این امر باعث شد مناطقی مثل دزفول و اندیمشک و تأسیسات نظامی و اقتصادی آنها سالم بماند و اهواز از خطر محاصره دشمن در امان بماند.

سابقه اختلافات مرزی ایران با همسایگان غرب کشور

اختلافات مرزی ایران و عراق به دوران حکومت سلسله صفوی در ایران و دولت عثمانی که عراق بخشی از خاک آن بوده است، باز می گردد و همیشه شاخص ترین مظهر اختلافات بین ایران و همسایه ی غربی او مسایل مربوط به حدود دو کشور بوده که همیشه سیاست تهران – استانبول و بعداً بغداد را توجیه می کرده و سایر مسایل را هر چند ریشه های عمیق داشته اند تحت الشعاع قرار می داده است.

تا دوران قاجاریه، حدود و ثغور دو کشور تعیین نشده بود – در آن هنگام برای نسختین بار تلاش هایی در این زمینه انجام شد؛ یعنی مسایل مرزی اساس اختلافات و شاخص روابط سیاسی ایرانی و عثمانی گردید. پس از تأسیس کشور عراق نیز، بار دیگر موضوع تعیین دقیق مرزهای دو کشور محور روابط سیاسی بوده و این مسأله همیشه باعث پیچیدگی روابط شده است. از جمله قراردادهایی که در مورد اختلافات ایران و عراق به ثبت رسیده است، می تواند به این قراردادها اشاره کرد:

قرارداد سال 1639 میلادی، ما بین دولت های صفوی و عثمانی در مورد مرزهای آبی و خشکی دو کشور، قرارداد مرزی 1764، میان نادرشاه افشار و سلطان عثمانی، قرارداد «ارض روم» که متعاقب جنگ های دو ساله (23 – 1821) بین حکومت وقت ایران و امپراتوری عثمانی در مورد حدود مرزی دو کشور به امضا رسید، معاهده 21 دسامبر 1911، در تهران و معاهده ی 1913، در قسطنطنیه (ترکیه امروزی) که به موجب آن کمیسیونی متشکل از نمایندگان ایران و عراق، عثمانی، روسیه و انگلیس کار تعیین مرزها را به عهده می گرفت، قرارداد سال 1937، مرزی ایران و عراق که تحت فشار انگلیسی ها به ایران تحمیل شد و برخلاف اصول و قواعد جاری بین المللی – که مبتنی بر حاکمیت مشترک کشورهای هم جوار بر رودخانه مرزی است و مرز آبی بین دو کشور را در خط میانه یا خط القعر رودخانه در نظر می گیرد – براساس حاکمیت عراق بر محدوده ی کوچک مقابل آبادان که در حدود پنج کیلومتر می باشد، تنظیم شده است. با وجود این عراق هم تعهداتی در حدود تأمین آزادی کشتیرانی در شط العرب و رعایت حقوق ایران در این رودخانه مرزی و صرف عواید حاصله از محل عوارض مأخوذه از کشتی ها برای نگهداری و لایروبی و بهبود کشتیرانی در این راه آبی به عهده گرفته بود که عملاً آنها را مراعات نمی کرد.

دولت عراق به تعهدات خود در مورد تعین خطوط مرزهای زمینی دو کشور و نصب علایم مرزی هم عمل نکرده بود تا اینکه در سال 1957، ایران و عراق درباره ی اجرای مفاد این قرارداد و تعیین یک داور سوئدی برای تعیین خط مرزی و نصب علایم موافقت کردند، ولی پیش از آن که این توافق به مرحله ی عمل برسد، رژیم سلطنتی عراق با یک کودتای نظامی در ژوئیه سال 1958، سرنگون شد و ژنرال عبدالکریم قاسم رهبر نظامی جدید این کشور شد.

عبدالکریم قاسم در تاریخ 11 آذر 1338 (12 دسامبر 1959) گفت:

«...عهدنامه ی 1937، بر اثر فشار به عراق تحمیل شد و حاکمیت دولت عراق به اندازه 5 کیلومتر در مقابل آبادان فقط برای این منظور بخشیده شد که از طرف شرکت های نفتی مورد استفاده قرار گیرد و آنها از پرداخت مالیات به عراق رهایی یابند. عراق در موقعی که وضع بغرنجی داشت و تحت تأثیر عوامل فشار بود،  5 کیلومتر به ایران بخشید و در این باره ایران مستحق نبود، ولی عراق امیدوار بود که مسایل مرزی حل شود. لیکن مسایل مرزی مسایل تاکنون حل نشده و اگر این مسایل در آینده حل نشود، در مورد بخشش این 5 کیلومتر پایبند نخواهیم بود و آن را به مادر میهن باز خواهیم گرداند ...»(1)

بعد از اظهارات عبدالکریم قاسم، رادیو و مطبوعات عراق، جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران آغاز کردند که رادیو مطبوعات ایران هم پاسخ گفتند و وزیر امور خارجه وقت ایران در آذر 1338، سخنان مشروحی در مجلس شورای ملی ایراد کرد.

حکومت عبدالکریم قاسم طی یک کودتای نظامی در 19 بهمن 1341، توسط یک نیروی ائتلافی طرفدار جمال عبدالناصر و حزب بعث سرنگون شد و عبدالسلام عارف، که طرفدار پان عربیسم بود، رییس جمهور شد. به دلیل نزدیکی عارف با ناصر و با توجه به تیرگی روزافزون روابط بین دولت ایران و حکومت ناصر، رژیم ایران نتوانست با دولت عبدالسلام عارف در مورد اختلاف های دو کشور به توافق رسد.

به دنبال قتل عبدالسلام عارف در سال 1345، برادرش عبدالرحمان عارف جانشین او شد. عبدالرحمن بزاز نخست وزیر عبدالرحمن عارف به منظور جلوگیری از تیره شدن روابط با ایران و عراق، اعلام کرد که قصد دارد مذاکراتی با مسؤولان ایرانی انجام دهد و سرانجام نیز دو کشور در مورد موضوعات زیر به توافق رسیدند:

1- عقب نشینی نیروهای ایرانی از نواحی مرزی

2- پایان دادن متقابل به اتهامات و جنگ تبلیغاتی

3- تشکیل کمیته های مشترک به منظور مذاکره درباره ی مسایل مورد اختلاف

سازمان افسران جوان (جنبش انقلابی عرب) به رهبری ژنرال حسن البکر و صالح عماش و حردان تکریتی در صبحگاه17 ژوئیه 1968، کاخ نخست وزیری و رییس جمهوری را محاصره کردند. عبدالرحمان عارف تسلیم شد. و به دنبال آن رژیم بعثی جدید عراق به ریاست احمد حسن البکر سیاست خشن و آشتی ناپذیری را نسبت به ایران در پیش گرفت.

روز پانزدهم آوریل سال 1969، دولت عراق شط العرب را جزیی از قلمرو خود اعلام کرد و به دولت ایران اخطار نمود، به کشتی هایی که پرچم ایران را در شط العرب برافراشته است دستور دهد که پرچم خود را پایین بیاورند. عراق همچنین تهدید کرد: « اگر در این کشتی ها افرادی از نیروی دریایی ایران باشند باید آن کشتی ها را ترک کنند و در غیر این صورت عراق با قوه ی قهریه افراد نیروی دریایی ایران را از کشتی ها خارج خواهد کرد و در آینده نیز اجازه نخواهد داد کشتی هایی که به بنادر ایران حرکت می کنند وارد شط العرب شوند...»

واکنش دولت ایران نسبت به سخنان معاون وزارت امور خارجه عراق – (نعمة النعمه) که آن را یک اتمام حجت به شمار می آورد – سریع و قاطع بود. امیر خسرو افشار قائم مقام وقت وزیر امور خارجه ایران در 30 اردیبهشت 1348 (آوریل 1969) طی نطقی در مجلس سنا لغو معاهده ی 1937، را به طور رسمی اعلام کرد. دولت عراق که با عزم راسخ ایران در دفاع از حقوق خود مواجه شده بود، از هر گونه اقدام نظامی علیه ایران خودداری کرد.

در 9 آذر 1350 (30 نوامبر 1971) نیروهای نظامی ایران وارد جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک شدند و به این ترتیب حاکمیت ایران بر جزایر مذکور اعاده شد. این اقدام 24 ساعت قبل از انقضای مدت معاهده قیمومیت بریتانیا و خروج نیروهای آن کشور از خلیج فارس صورت گرفت و دلیل این امر به ظاهر آن بود که دولت ایران در این مسأله خود را با بریتانیا طرف می دانست نه با شیخ نشین ها. این مسأله بهانه ی تازه ای برای تشدید جنگ تبلیغاتی علیه ایران شد. دولت عراق در واکنش به این حرکت ایران؛ با اعزام عده ای از مقام های عالی رتبه حزبی و دولتی به کشورهای جنوب خلیج فارس، تلاش گسترده ای به عمل آورد.

روز 10 آذر، دولت عراق روابط سیاسی خود را با ایران و بریتانیا به اتهام تبانی آن کشور با ایران قطع کرد. روابط ایران و عراق به دنبال قطع مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور به سرعت رو به وخامت گذاشت.

سابقه برخوردهای مرزی ایران و عراق قبل از شروع جنگ

از سال 1350، برخوردهای مرزی بین دو کشور رو به افزایش گذاشت و این موضوع با تحولات سیاسی در روابط دو کشور و نیز تحولات منطقه در ارتباط مستقیم بود.

به دنبال اعاده ی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه در آذر ماه 1350، نیروهای نظامی ایران و عراق در مرزهای دو کشور متمرکز شدند و برخوردهایی نیز بین دو طرف روی داد.

پس از امضای قرارداد دوستی و همکاری پانزده ساله عراق و اتحاد جماهیر شوروی سابق، در فروردین 1350، (آوریل 1972) برخورد شدیدی بین نیروهای دو کشور ایران و عراق روی داد. در این برخوردها، طرفین از تانک، توپخانه و توپهای صحرایی استفاده کردند.

در سال 1352، از تعداد برخوردها کاسته شد، اما بر شدت آنها افزوده شد. شدیدترین و خونین ترین برخورد، معروف به «یکشنبه خونین» در 21 بهمن 1352 (10 فوریه 1974) در منطقه مهران و در حد فاصل علایم 32 و 33 مرزی روی داد. متعاقب این برخورد، دولت عراق پیش دستی کرده و به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد و ادعا نمود ایران، پنج کیلومتر مربع از خاک عراق را اشغال کرده است و قصد تجاوز همه جانبه به عراق را دارد. دولت ایران ضمن این که از دبیرکل خواست، تا نماینده ای برای بازدید منطقه اعزام کند، ادعاهای عراق را رد کرد و اعلام داشت که سربازان عراقی به داخل خاک ایران تجاوز کرده اند.

شورای امنیت پس از استماع نظرات نمایندگان دو کشور در 28 فوریه 1974 (9 اسفند 1352) طی جلسه ای تصمیم گرفت که نماینده ی ویژه ای به منطقه اعزام کند تا پس از بررسی های لازم نتیجه را گزارش نماید. سرانجام آتش بس در 16 اسفند 1352 ( 7 مارس 1974) به مورد اجرا گذاشته شد.

شورای امنیت برای استماع گزارش نماینده ی ویژه دبیر کل سازمان ملل تشکیل جلسه داد و پس از بررسی و مطالعه گزارش وی، به تنظیم قطعنامه شماره 348 مبادرت ورزید. در این قطعنامه گفته شد که دو طرف در این موارد به توافق رسیده اند.

1- رعایت اکید قرارداد آتش بس 17 اسفند 1352 ( 7 مارس 1974).

2- عقب نشینی سریع و هم زمان نیروهای دو کشور از نواحی مرزی.

3- اجتناب از به کار بستن هر نوع اعمال خصمانه علیه یکدیگر.

4- از سرگرفتن مذاکرات دو کشور بدون هیچ گونه قید و شرط به منظور حل همه مسایل دو جانبه.

پس از مدتی دو کشور موفق شدند، دستور مذاکرات را تنظیم کنند. البته این به معنی پایان مناقشات نبود، اما برای نخستین بار، پس از پنج سال چاره جویی برای حل اختلاف های دو کشور به وجودآمد. وزیران امور خارجه ایران و عراق روز 19 مهر 1353، نخستین دور مذاکراتشان را در نیویورک انجام دادند. دومین دور مذاکرات وزیران امور خارجه در 24 مهر انجام شد و دو طرف توافق کردند که تماس های خود را برای حل اختلاف های موجود ادامه دهند. طی مذاکراتی که در استانبول در 26 دی 1353 (16 ژانویه 1975) با حضور وزیران خارجه ایران و عراق آغاز شد و تا 30 دی ماه به طول انجامید، دولت ایران درخواست هایی را به شرح زیر مطرح کرد:

1- عراق تأسیسات نظامی به اتحاد جماهیر شوروی ندهد.

2- عراق به عناصر مخالف رژیم ایران پناه ندهد.

3- عراق به تبلیغات ضد ایرانی پایان دهد.

4- باهمکاری ایران به حفظ امنیت خلیج فارس بپردازد.

البته اینها درخواست های سیاسی ایران بود و در مورد مسایل مرزی، ایران خواهان انعقاد قرارداد جدیدی در مورد اروند رود، براساس خط تالوگ بود، دولت عراق نیز حل مسأله ی  کردها را خواستار بود. مشکل ترین قسمت مذاکرات مربوط به اروند رود بود و همین مسأله به بن بست مذاکرات و سرانجام عدم موفقیت آن منجر شد. عراق بر روی قرار داد 1316، همچنان پافشاری می کرد، در حالی که ایران انعقاد قرارداد جدیدی براساس خط تالوگ را خواهان بود.

قراردد 1975 الجزایر چگونه شکل گرفت؟

یک ماه و نیم بعد از کنفرانس استانبول، در جریان کنفرانس سران عضو اوپک با میانجی گیری هواری بومدین – رهبر فقید الجزایر، ملاقاتی بین محمدرضا شاه و صدام حسین رؤسای وقت دو کشور صورت گرفت که نتیجه آن اعلامیه ی الجزیره بود. به موجب این اعلامیه دو کشور توافق کردند که مرزهای آبی خود را براساس خط تالوگ(2) تعیین کنند و در مرزها نیز یک کنترل دقیق و مؤثر به منظور رفع هر گونه نفوذ که جنبه «خرابکارانه» داشته باشد، اعمال نمایندد.

به منظور اجرای اعلامیه الجزیره، وزرای امور خارجه ایران، عراق و الجزایر از تاریخ 15 مارس تا 13 ژوئن 1975، به ترتیب در تهران، بغداد، الجزیره و بغداد گرد آمدند. نتیجه ی این چهار نشست امضای «عهدنامه مربوط به مرز مشترک و حسن همجواری بین ایران و عراق» در 13 ژوئن 1975، بود. این عهدنامه دارای 3 پروتکل(3) ضمیمه و یک الحاقیه به شرح زیر می باشد:

1- پروتکل راجع به علامت گذاری مجدد سرزمینی بین ایران و عراق.

2- پروتکل راجع به تعیین مرز در روخانه های بین ایران و عراق.

3- الحاقیه مربوط به بند 5 ماده 6 عهدنامه.

4- الحاقیه مربوط به بند 5 ماده 6 عهدنامه.

عهدنامه ی 1975، دارای 4 موافقت نامه تکمیلی نیر هست که در 26 دسامبر 1975، در بغداد به امضا رسید. این موافقت نامه ها عبارتند از:

- موافقت نامه راجع به مقررات مربوط به کشتیرانی در اروند رود.

- موافقت نامه راجع به استفاده از آب رودخانه های مرزی.

- موافقت نامه راجع به تعلیف احشام.

- و موافقت نامه راجع به کلانتران مرزی.

عهدنامه مذکور و3 پروتکل منضم به آن و چهار موافقت نامه ی تکمیلی به تصویب قوه مقننه ی ایران و عراق رسیده است.

طی اجلاس سران کشورهای عضو اوپک که در الجزیره برگزار شد، با رعایت اصول احترام به تمامیت ارضی و تجاوز ناپذیری مرزها و عدم دخالت در امور داخلی، طرفین تصمیم گرفتند:

1- مرزهای زمینی خود را بر اساس پروتکل قسطنطنیه مورخه ی 1913 و صورت جلسه های کمیسیون تعیین مرز مورخه ی 1914، تعیین کنند.

2- مرزهای آبی خود را براساس خط تالوگ تعیین نمایند.

3- با این کار دو کشور امنیت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهای مشترک خویش برقرار خواهند ساخت.

4- دو طرف توافق کرده اند که مقررات فوق، عواملی تجربه ناپذیر جهت یک راه حل کلی بوده و نتیجتاً بدیهی است که نقض هر یک از مفاد موارد فوق، مغایر روحیه ی توافق الجزایر می باشد.

در جریان انعقاد قرارداد 1975 و مراحل مختلف آن، وزیر خارجه الجزیره به عنوان نماینده ی دولت مورد قبول طرفین شرکت داشت و اسناد را امضا می نمود.

روابط ایران و عراق که از سال 1975، بر مفاد قرارداد الجزایر متکی بود، با ظهور دولت جمهوری اسلامی ایران براساس احترام به «اصل وفای به عهد» ادامه یافت و دولت انقلابی ایران مفاد آن را دقیقاً رعایت کرد. پایبندی دولت جمهوری اسلامی ایران به عهدنامه 1975، تا این حد بود که حتی، پس از بمباران روستاهای مرزی ایران در تاریخ 14/3/1358، توسط جنگنده های عراق، دولت ایران بدون اقدام متقابل و به منظور کاهش تشنج، استاندار آذربایجان غربی را جهت مذاکره با استاندار سلیمانیه، به عراق اعزام کرد.

چرا قرارداد 1975 الجزایر متزلزل شد؟

اگر چه در عهدنامه 1975، الجزایر مرز دو کشور ایران و عراق در «اروند رود» براساس خط تالوگ تعیین شد و صدام حسین رییس جمهور عراق هم قبلاً اعلام کرده بود که عراق حاکمیت مشترک ایران و عراق را بر اروند رود، محرز و پذیرفته شده می داند، ولی ظهور انقلاب اسلامی در ایران و ارزیابی غلط حزب بعث عراق و حامیانش از اوضاع داخلی ایران موجب شد که آنها مجدداً درصدد دستیابی به کل این آبراه برآیند و از این رو عمده سخنان حکام عراق حول حاکمیت بر این رودخانه دور می زد.

صدام حسین در سال 1359، اعلام داشت که «قرارداد مرزی یا مرزبندی مزبور در آب های شط العرب به نفع ایرانیان بوده است.»(4)

وی در فروردین سال 1359، مطابق با آوریل 1980، طی مصاحبه ای که به وسیله خبرگزاری ها مخابره شد، برای توافق حالت خصمانه ایران و عراق سه شرط اعلام کرد:

1- خروج بی قید و شرط ایران از جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی.

2- بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از 1975.

3- به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان (با نام مجهول عربستان)

دستاویز دیگری که حکام عراق بر آن تأکید داشتند، مسأله الحاق قسمتی از خاک ایران یعنی استان خوزستان بود که چشم حکام بعث به آن دوخته شده و دیگری مساله ی عربی بودن سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی بود.

صدام حسین در فروردین 1359 در شمال عراق، طی یک حمله ی شدید به مقامات جمهوری اسلامی ایران گفت:

«عراق آماده است با زور تمام اختلافات خود را با ایران حل کند!»

وی در اجلاس فوق العاده ی مجلس ملی عراق در تاریخ 17 سپتامبر 1980 (26/6/1359) ضمن اعلام لغو یک جانبه عهدنامه 1975، الجزایر گفت:

«الغای عهدنامه مذکور، مصب(5) شط العرب را به وضع قانونی آن قبل از قرارداد 6 مارس 1975، باز می گرداند و بدین ترتیب رودخانه ی مذکور همان طور که در طول تاریخ نیز چنین بوده است، به عراق و اعراب تعلق می گیرد و عراق علیه هر کسی که بخواهد با این تصمیم قانونی و بر حق مخالفت ورزد با قدرت و توانایی تمام مقابله خواهد کرد.»

سؤالی که مطرح می شود این است که چرا صدام حسین قراردادی را که بر این اساس ماده 4 آن «دائمی» و «لا یتغیر» و «غیرقابل نقض» بود، را یک جانبه نقض کرد و حتی در تلویزیون عراق این معاهده را پاره کرد؟

دولت نوپای جمهوری اسلامی، بارها و در موقعیت های مختلف موضوع پایبندی خود را به معاهده ی الجزایر به اطلاع مقامات عراق رسانده و یادآوری کرده بود که آمادگی هر گونه اقدام مشترک درخصوص اجرای قرارداد مزبور را دارد.

پی نوشتها:

1- روزنامه جمهوری اسلامی – دوشنبه 31 شهریور 1376 – شماره 5299.

2-  خط فرضی است که از عمیق ترین قسمت قابل کشتیرانی بستر رودخانه عبور می کند، چنین خطی با تعیین مرز در روخانه های مرزی بین کشورها بسیار مناسب است.

3- به معنای صورت جلسه ی مذاکرات سیاسی – متمم قراردادها و عهدنامه های رسمی.

4- جمهوری اسلامی – شماره 530 – اول مهر 1376.

5- مصب: به معنای جای ریزش آب – جایی که آب رودخانه وارد دریا می شود.

http://www.koolebar.ir/?q=node/2691

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پیمان ۱۹۷۵ الجزایر

محمد رضا پهلوی و صدام حسین با میانجیگری هواری بومدین معاهده الجزایر را امضا کردند.

طرفین قرارداد      Flag of Iran.svg ایران (محمدرضا پهلوی)

Flag of Iraq.svg عراق (صدام حسین)

تاریخ قرارداد        ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵

موضوع قرارداد      حل اختلافات مرزی ایران و عراق

محل قرارداد         الجزیره، Flag of Algeria.svg الجزایر (اعلامیه)

بغداد، Flag of Iraq.svg عراق (معاهده‌ها)

پیمان ۱۹۷۵ الجزایر قراردادی میان کشورهای ایران و عراق است که خط مرزی ایران و عراق در آب‌های اروندرود (شط العرب) را تعیین کرده است.

این قرارداد به دلیل انتشار اعلامیه مشترک دو کشور در ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ (۶ مارس ۱۹۷۵) در الجزیره که پیش‌زمینهٔ امضای پیمان‌نامه شد و میانجی‌گری مقامات الجزایر در تمام مراحل به پیمان الجزایر معروف شده‌است، هرچند محل امضای تمام پیمان‌ها و پیوست‌ها و موافقتنامه‌های مرتبط در بغداد بوده‌است.

این قرارداد در اوج اختلافات مرزی میان ایران و عراق بر سر مالکیت آب‌های اروندرود با میانجی‌گری هواری بومدین رئیس جمهور الجزایر بین عباسعلی خلعتبری و سعدون حمادی، وزیران خارجه ایران و عراق و در حضور عبدالعزیز بوتفلیقه عضو شورای انقلاب و وزیر امور خارجه الجزایر امضا شد. در این معاهده مرز دو کشور در شط‌العرب بر پایه خط تالوگ تعیین شد. همچنین دو کشور موافقت کردند که از «رخنه اخلال‌گران» در مرزهای دو کشور جلوگیری کنند.

پیمان الجزایر در زمان حکومت محمدرضا شاه پهلوی و صدام حسین بسته شد. کمتر از شش سال بعد جنگ ایران و عراق، دومین جنگ طولانی قرن بیستم شروع شد.

مقامات وقت ایران در زمان حکومت محمدرضا شاه پهلوی، از قرارداد الجزایر به عنوان «پیروزی ملی» و «موفقیت بزرگ سیاست خارجی ایران» نام بردند. نسخه اصلی این پیمان هم‌اکنون به عنوان یکی از اسناد سازمان ملل متحد در مقر آن نگهداری می‌شود.

پیش‌زمینه

در بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵، ساواک و موساد در اقدامی مشترک در کردستان عراق اقداک به تجهیز و آموزش کردهای شورشی عراق که بر علیه حکومت مرکزی این کشور دست به شورش زده بودند، کردند. این پشتیبانی با حمایت ایالات متحده آمریکا انجام می‌گرفت. این اقدام با موضع‌گیری تند مقامات عراق روبرو شده بود.

اعلامیه الجزایر

در پایان نشت سران اوپک در شهر الجزیره در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۵۳، برابر با ۶ مارس ۱۹۷۵ اعلامیه مشترکی از سوی ایران و عراق در خصوص نحوه حل اختلافات دیرینه دو کشور منتشر شد. این مقرر شده بود که مرزهای زمینی دو کشور بر اساس پروتکل قسطنطنیه ۱۹۱۳ و صورتجلسه‌های کمیسیون تعیین مرز ۱۹۱۴ و مرزهای آبی بر اساس خط تالوگ مشخص شود و دو کشور در مرزهای خود کنترل دقیقی برای جلوگیری از نفوذ خرابکاران به داخل خاک یکدیگر به عمل آورند.

قرارداد ۱۹۷۵

دیدارهای وزیران امور خارجه ایران، عراق و الجزایر در الجزیره، تهران و بغداد در نهایت به امضای این اسناد در ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ در بغداد انجامید: «عهدنامه مربوط به مرز دولتی و حسن همجواری بین ایران و عراق»، «پروتکل راجع به تعیین مرز رودخانه‌ای بین ایران و عراق»، «پروتکل راجع به علامت‌گذاری مجدد مرز زمینی بین ایران و عراق» و «پروتکل مربوط به امنیت در مرز بین ایران و عراق».

در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۵ نیز الحاقیه‌ای برای اصلاح و تکمیل ماده ۵ در مورد شیوه انتخاب داوران، به عهدنامه ضمیمه گردید و چند موافقت‌نامه در مورد کلانتران مرزی، چراگاه دامها، استفاده از آب رودهای مرزی، کشتیرانی در اروندرود و مسافرت اتباع دو کشور برای زیارت اماکن مقدسه هم در همین روز به امضا رسید.

اسناد قرارداد در ۲۲ ژوئن ۱۹۷۶ در تهران مبادله شده و از همان تاریخ لازم‌الاجرا شد. اسناد تصویب و صورت‌جلسات نیز به دبیر کل سازمان ملل متحد تحویل داده شد و با شماره‌های ۱۴۹۰۳ تا ۱۴۹۰۷ در دبیرخانه سازمان ملل متحد به ثبت رسید.

علاوه بر بحث بر سر مسائل مرزی دو کشور، ایران متعهد شد که از ادامه اعطای کمکهای نظامی به شورشیان کردستان عراق خودداری نماید. ایران این کمکها را از سال ۱۹۷۴ به شورشیان کرد اعطا می‌کرد.

عهدنامه مربوط به مرز دولتی و حسن همجواری بین ایران و عراق

اعلیحضرت شاهنشاه ایران

و

حضرت رئیس جمهوری عراق

با نظر به اراده صادقانه طرفین - منعکس در «توافق الجزیره مورخ ۶ مارس ۱۹۷۵» برای نیل به حل و فصل قطعی و پایداری کلیه مسایل ما به اختلاف بین دو کشور -

نظر به اینکه طرفین بر اساس پروتکل قسطنطنیه مورخ ۱۹۱۳ و صورتجلسات کمیسیون تحدید حدود ۱۹۱۴ به علامت گذاری مجدد قطعی مرز زمینی و برمبنای خط تالوگ به تحدید مرز رودخانه‌ای خود مبادرت نموده‌اند.

نظر به اراده طرفین به برقراری امنیت و اعتماد متقابل در طول مرز مشترک خود.

نظر به پیوندهای همجواری تاریخی و مذهبی و فرهنگی و تمدنی موجود بین ملت‌های ایران و عراق.

با تمایل به تحکیم پیوندهای مودت و حسن همجواری و تشدید مناسبات فیمابین در زمینه‌های اقتصادی وفرهنگی و توسعه مبادلات و مناسبات انسانی بین مردم خود - بر اساس اصل تمامیت ارضی و مصونیت مرزها از تجاوز و عدم مداخله در امور داخلی -

با تصمیم به بذل مساعی در جهت برقراری عصری جدید در مناسبات دوستانه بین ایران و عراق بر مبنای احترام کامل استقلال ملی و سلطه حاکمیت مساوی دولت‌ها.

با اعتقاد به مشارکت در اجرای اصول و تحقق امال و اهداف میثاق ملل متحد از این طریق تصمیم به انعقاد عهدنامه حاضر گرفتند و بدین منظور نمایندگان تام الاختیار خود را به ترتیب ذیل تعیین نمودند:

اعلیحضرت شاهنشاه ایران

جناب آقای عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه ایران

حضرت رئیس جمهوری عراق

جناب آقای سعدون حمادی وزیر امور خارجه عراق.

مشارالیهم پس از ارائه اختیارنامه‌های خود که در کمال صحت و اعتبار بود نسبت به مقررات مشروحه زیر توافق نمودند:

* ماده ۱- طرفین معظمین متعاهدین، تایید می‌نمایند که مرز زمینی دولتی بین ایران و عراق همان است که علامت‌گذاری مجدد آن بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به علامت گذاری مجدد مرز زمینی و ضمایم پروتکل مذکور که به این عهدنامه ملحق می‌باشند انجام یافته‌است.

* ماده ۲- طرفین معظمین متعاهدین، تایید می‌نمایند که مرز دولتی در شط العرب همان است که تحدید آن بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به تحدید مرز رودخانه‌ای و ضمایم پروتکل مذکور که به عهدنامه حاضر ملحق می‌باشند، انجام یافته‌است.

* ماده ۳- طرفین معظمین متعاهدین، متعهد می‌شوند که بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به امنیت در مرز و ضمایم آن که ملحق به این عهدنامه می‌باشند - در طول مرز به طور مداوم کنترل دقیق و موثر به منظور پایان دادن به هر نوع رخنه اخلال‌گرانه صرف نظر از منشا آن - اعمال دارند.

* ماده ۴- طرفین معظمین متعاهدین، تایید می‌نمایند که مقررات سه پروتکل و ضمایم آنها، مذکور در مواد ۱، ۲ و ۳ عهدنامه حاضر که پروتکل‌های فوق الذکر بدان ملحق و جزء لایتجزای آن می‌باشند، مقرراتی قطعی و دائمی و غیر قابل نقض بوده و عناصر غیر قابل تجزیه یک راه حل کلی را تشکیل می‌دهند. نتیجتا خدشه به هر یک از عناصر متشکله این راه حل کلی اصولا مغایر با روح توافق الجزیره خواهد بود.

* ماده ۵- در قالب غیر قابل تغییر بودن مرزها و احترام کامل به تمامیت ارضی دو دولت، طرفین معظمین متعاهدین تایید می‌نمایند که خط مرز زمینی و رودخانه‌ای آنان لایتغیر و دایمی و قطعی می‌باشد.

* ماده ۶-

o ۱- در صورت اختلاف درباره تفسیر یا اجرای عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمایم آن‌ها، این اختلاف با رعایت کامل مسیر خط مرز ایران و عراق - مندرج در مواد ۱ و ۲ فوق الاشعار و نیز با رعایت حفظ امنیت در مرز ایران و عراق - طبق ماده (۳) فوق الذکر - حل و فصل خواهد شد.

o ۲ - این اختلاف در مرحله اول طی مهلت دو ماه از تاریخ درخواست یکی از طرفین از طریق مذاکرات مستقیم دو جانبه بین طرفین معظمین متعاهدین، حل و فصل خواهد شد.

o ۳- در صورت عدم توافق - طرفین معظمین متعاهدین ظرف مدت سه ماه - به مساعی جمیله یک دولت ثالث دوست توسل خواهند جست.

o ۴- در صورت خودداری هر یک از طرفین از توسل به مساعی جمیله یا عدم موفقیت مساعی جمیله، اختلاف طی مدت یک ماه از تاریخ رد مساعی جمیله یا عدم موفقیت آن، از طریق داوری حل و فصل خواهد شد.

o ۵- در صورت عدم توافق بین طرفین معظمین متعاهدین نسبت به آئین و یا نحوه داوری، هر یک از طرفین معظمین متعاهدین می‌تواند ظرف پانزده روز از تاریخ احراز عدم توافق، به یک دادگاه داوری مراجعه نماید.

برای تشکیل دادگاه داوری و برای حل و فصل هر یک ازاختلافات، هر یک از طرفین معظمین متعاهدین یکی از اتباع خود را به عنوان داور تعیین خواهد نمود و دو داور یک سرداور انتخاب خواهند نمود.

اگر طرفین معظمین متعاهدین ظرف مدت یک ماه پس از وصول درخواست داوری از جانب یکی از طرفین از دیگری به تعیین داور مبادرت نمایند و یا چنانچه دوران قبل از انقضای همین مدت در انتخاب سرداور به توافق نرسند طرف معظم متعاهدی که داوری را درخواست نموده‌است حق خواهد داشت از رئیس دیوان بین‌المللی دادگستری تقاضا نماید. تا طبق مقررات دیوان دائمی داوری داورها یا سرداور را تعیین نماید.

* ۶- تصمیم دادگاه داوری برای طرفین معظمین متعاهدین الزام‌آور و لازم‌الاجرا خواهد بود.

طرفین معظمین متعاهدین هر کدام نصف هزینه داوری را به عهده خواهند گرفت.

* ۷- این عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آن‌ها طبق ماده ۱۰۲ منشور ملل متحد به ثبت خواهد رسید.

* ۸- عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آن‌ها، طبق مقررات داخلی به وسیله هر یک از طرفین معظمین متعاهدین به تصویب خواهد رسید.

عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها از تاریخ مبادله اسناد تصویب که در تهران انجام خواهد شد، به موقع اجرا در خواهند آمد.

بنا به مراتب، نمایندگان تام‌الاختیار طرفین معظمین متعاهدین عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آن‌ها را امضا نمودند.

بغداد ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه ایران سعدون حمادی، وزیر امور خارجه عراق

جنگ ایران و عراق

صدام حسین رئیس جمهور عراق در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹ معاهده الجزایر را به طور یک‌جانبه فسخ کرد و سند معاهده را در جلوی دوربین تلویزیون عراق پاره کرد و در ۳۱ شهریور دست به حمله گسترده علیه ایران زد.

صدام حسین پس از اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ میلادی که باعث شکل‌گیری اجماعی بین‌المللی علیه آن شد، با ارسال نامه‌ای به رهبران وقت ایران، قرارداد الجزایر را به عنوان سندی رسمی برای تعیین مرز آبی ایران و عراق در اروندرود را پذیرفت.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%DB%B1%DB%B9%DB%B7%DB%B5_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نقض قرارداد الجزاير

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در1979م(1357ش) عراق طي محاسبات برنامه‌ريزي شده خود، فرصت را مناسب ديد كه حملات خود را با اهداف متعددي به جمهوري اسلامي ايران شروع كند، صدام­حسين رئيس­جمهوري وقت با نقض قرارداد الجزاير به طور رسمي در شهريور1980 عليه ايران اعلام جنگ كرد.

بررسي علل و اهداف رژيم بعث عراق را از نقض قرارداد الجزاير، به نقل از نويسنده­ی مصري مدافع ناسيوناليسم عرب و وزيرخارجه سابق كشورش مي‌آوريم تا از ديدگاه دوستان عراق و قوميت عربي مطلع شويم:«همه تحليل­گران سياسي و نظامي بر اين عقيده‌اند كه حكومت عراق به حكم طبعيت و منافع خود فرصتي مناسب و تكرار ناشدني را براي بازيابي نقش ژاندارمي منطقه خليج فارس بعد از سقوط شاه، بدست آورده و...علاوه بر اين حكومت عراق فرصتي استثنايي براي نقض قرارداد1975 و بازپس­گيري شط­العرب[اروند رود] به چنگ آورد...و به آرزوي خود يعني تبديل شدن به بزرگ­ترين رهبر منطقه خليج فارس نائل مي‌شود و به اين وسيله مركز فرماندهي امت عرب را در دست مي‌گيرد....همه اينها در كنار دشمني شخصي صدام حسين با[امام] خميني را بايد در نظر قرار گيرد.»[8]

برقراري حاكميت مطلق بر اروندرود، تجزيه خوزستان از ايران، سرنگون كردن دولت ايران، ايفاي نقش ژاندارم منطقه، رهبري جهان عرب، ادعا در مورد جزاري سه گانه ايران، از جمله اهدافي است كه رژيم بعث عراق با نقض قرارداد الجزاير خواهان رسيدن به آن بود و صراحتا اين اهداف و ادعاها در سخنان رهبران عراق مورد تاكيد قرار مي‌گرفت:«صدام پيش از آغاز جنگ خود با ايران، به­منظور موجه ساختن اين اقدام در نزد مردم عراق، به اجراي عمليات تبليغي و رواني متمركز و منظم براي برانگيختن روح ملي­گرايي عراقي‌ها و نيز به يادآوري حقوق تاريخي عراق در شط­العرب[اروندرود] و عربستان[خوزستان] و برخي مناطق ديگر، پرداخت و خوف و هراسي از خطر فارس براي عراق و امت عربي در دل‌ها انداخت و تصرف جزاير تنب كوچك و بزرگ و ابوموسي را بهانه ساخت...»[9]

الان كه اين مطلب را مي‌نويسم(1387ش) سال­هاست رژيم­ صدام سرنگون شده است، در حالي­كه مردم كشورش را با فقر اقتصادي، علمي، نظامي، فرهنگي و صنعتي دست به گريبان نموده است و سال­هاي حكومت خود را چنان با خفقان و بي­تدبيري و عقب­افتادگي سپري نمود كه بعد از اعدامش مردم اين كشور به شادي و پايكوبي پرداختند، همين صدام در سال­هاي نقض قرارداد الجزاير مي­گفت:«اميدوارم از اين كه در برابر مجلسي ملي، بخشي از سخنانم را خطاب به ملت ايران اختصاص مي‌دهم، تعجب نكنيد زيرا در حال حاضر ملت ايران در محنت و بدبختي واقعي بسر مي‌برند و مسئوليت‌ها اين نيست كه به جاي آنان براي رهائيشان از اين محنت تلاش كنيم ولي وظيفه­ی انساني ما حكم مي‌كند كه بيچارگي و درماندگي آنان را درك كنيم و اگر آنان را براي رهايي از دست دشمن مشترك ياري دهيم، به خطا نرفته‌ايم.»[10]

در حالي­كه بعد از اين جنگ و طي آن، نظام جمهوري اسلامي ايران توانست در عرصه‌هاي مختلف، علمي، اقتصادي، صنعتي، نظامي و...به پيشرفت­هاي افتخارآفريني برسد و اين مسير توسعه هم­چنان ادامه دارد.

نقض قرارداد الجزاير در خبرگزاري‌های بين­المللي[11]

نيويورك تايمز در 6/7/1359(28/9/1980)، اعلام كرد كه: صدام­حسين قرارداد تحقيرآميزي را كه ايران قدرتمند در سال1975(به عراق) تحميل كرده بود، لغو نمود، وي مي‌خواهد ضعف و در صورت امكان، سرنگوني رژيم آيت­الله ­روح­الله خميني را در ايران نشان دهد.

فايننشان تايمز در 28/6/1359(19/9/1980) نوشت: روز سه­شنبه، عراق اعلام كرد كه كنترل تمامي آبراه حياتي اروندرود را دست گرفته است. عراق اعلام كرد: از اين پس بايد تمامي كشتي­ها در اروندرود، پرچم عراق را حمل كنند و از دستورات مقامات اين كشور متابعت نمايند.

كريستين ساينس مانيتو در 31/6/1359(22/9/1980) آورد: هدف فوري عراق در نزاع با ايران پس گرفتن امتيازاتي است كه در سال1975 به ايران داده بود.....

سرانجام با پذيرش قطعنامه­ی598 در كشور باز بر سر تعهدات خود بر قرارداد الجزاير توافق كردند، صدام اوت1990 با لزوم مبنا قراردادن عهدنامه­ی1975 موافقت نمود.

[8] . ابوغزاله، عبدالحكيم؛ پيشين، ص 44.

[9] . همان، ص 49.

[10]. منصوري لاريجاني؛ پيشين، ص 93.

[11]. رك: اسناد تجاوز به روايت مطبوعات خارجي، بنياد حفظ آثار و ارزش­هاي دفاع مقدس، تهران، 1372.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36203#_ftn11

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بحران عراق و قرارداد الجزایر

سال 1369، سالی بود که حکومت عراق با پذیرش دوباره قرارداد 1975 الجزایر تحول بزرگی را در مناقشه طولانی با ایران و جنگ نابرابر هشت ساله علیه ملت و کشور ما رقم زد . در آن ایام که دل ملت شریف و امام بزرگوار براثر پذیرش قطعنامه 598 پر از اندوه و غم بود، کسی تصور نمی کرد پس از دو سال، دست تقدیر حکومت عراق را به جایی خواهد رساند که دست به اقدامی دیوانه وار در حمله به کویت و سایر متحدان سابق خود زده، به ناچار به روی جمهوری اسلامی ایران لبخند بزند.

پذیرش قطعنامه 1975 الجزایر، نقطه تحولی بس شگرف در تاریخ حرکت ملت بزرگ ایران و رهبری آن بود .

اما شرایط زمانی انعقاد قرار داد 1975 چه بود و چه دلایل داخلی، منطقه ای و بین المللی باعث شد تا این قرارداد منعقد شود؟ همچنین چرا عراق آن را در نیمه راه قبول نکرد و علیه ملت ایران جنگی 8 ساله به راه انداخت و باز دوباره آن را پذیرفت؟

از سوی دیگر چرا جمهوری اسلامی ایران، اکنون بر اجرای این قرارداد اصرار دارد؟

شرایط زمانی انعقاد قرارداد 1975 الجزایر

انعقاد قرارداد مرزی 1975 میان دولت های ایران و عراق بدون شک محصول تغییر و تحولات پدید آمده در روابط دو کشور، طی سال های قبل از انعقاد این قرار داد است . روند شکل گیری و علل سوق یافتن تحولات به سوی توافق مرزی دو کشور را می توان از زمان روی کارآمدن بعثی ها در عراق پی گیری کرد . در سال 1968 اعضای حزب بعث عراق با انجام یک کودتا علیه دولت عارف، حکومت را در بغداد به دست گرفتند . بعثی ها که با تکیه بر ناسیونالیسم عربی و ایده های چپگرایانه روی کارآمده بودند، از طرفی سودای به دست آوردن رهبریت جهان عرب را در سر می پروراندند و از طرف دیگر حکومت شاه ایران را اردوگاه غرب در منطقه دیده، به مقابله با آن پرداختند . بدین ترتیب اختلافات تاریخی دو کشور که تا آن زمان بیشتر حول و حوش مسایل مرزی دور می زد، به وادی ایدئولوژیکی نیز کشیده شد .

در چنین شرایطی دولت ایران در اعتراض به قرارداد 1937 که مرز دو کشور در اروند رود را ساحل ایران تعیین کرده بود، خواستار اعمال خط تالوگ - خط قابل کشتیرانی رودخانه - در قراردادهای مرزی دو کشور شد . در مقابل عراقی ها بر حفظ اصول قرارداد 1937 تاکید داشتند . در چنین اوضاع و احوالی عراقی ها در بهار سال 1348 سفیر ایران را در بغداد به وزارت امور خارجه احضار کرده، به وی اطلاع دادند که حاکمیت عراق بر اروند رود غیرقابل تردید است و ایرانی ها برای احترام گذاشتن به حاکمیت عراق بر این آبراه، ضروری است که پرچم کشتی های خود را در این آبراه پایین بیاورند . این درخواست عراقی ها در حالی صورت می گرفت که آنها در گذشته و طبق قراردادهای 1848 ارز روم - ایران و عثمانی و عهدنامه مرزی 1937 اصل آزادی کشتیرانی در آبراه را پذیرفته بودند و طبق ماده 4 قرارداد 1937 طرفین حق استفاده برابر از اروند رود را داشتند . در چنین شرایطی ایران با قاطعیت عهدنامه مرزی 1937 میان دو کشور را به علت عدم رعایت مفاد آن از سوی عراق، باطل اعلام کرده و با بالا گرفتن اختلافات دو کشور، اقدامات خصمانه علیه یکدیگر را تشدید کردند و در سال 1350 روابط سیاسی با یکدیگر را تا حد دفتر حافظ منافع کاهش دادند و دولت سوئیس به عنوان حافظ منافع ایران در بغداد و افغانستان به عنوان حافظ منافع عراق در ایران معرفی شد .

پس از این مسایل، به دنبال یک دوره کوتاه مدت آرامش در روابط طرفین در سال 1352، برخوردهای مرزی میان بغداد و تهران اواخر این سال بار دیگر از سرگرفته شد و سرانجام با پادرمیانی سازمان ملل، میان نیروهای طرفین آتس بس برقرار گردید .

سرانجام پس از ناکامی تلاش های سازمان ملل برای حل اختلافات دو کشور، طی دیدار غیرمترقبه صدام حسین و شاه ایران در الجزایر در جریان کنفرانس اوپک و با پادرمیانی هواداری «برمدین » رییس جمهور وقت الجزایر، طرفین به توافق هایی دست یافتند، که بعدها اساس و بنیاد توافق رسمی دو کشور قرار گرفت . به دنبال این دیدار، سران دو کشور یک اعلامیه چهار ماده ای منتشر کردند که مفاد آن بدین قرار بود:

1 . تقسیم مرزهای آبی بر اساس خط کشتیرانی;

2 . تعیین مرزهای دو کشور;

3 . همکاری دو کشور در امنیت مرزی و جلوگیری از تردد مخالفان و خرابکاران;

4 . تفکیک ناپذیری توافقات فوق و تلاش برای پیدا کردن یک راه حل کلی;

پس از این ملاقات، وزیران خارجه دو کشور در زمستان 1352 در تهران با یکدیگر ملاقات کرده، عهدنامه مرزی دو کشور در تاریخ 23 خرداد 1354 (1975) سرانجام به امضا رسید .

علل امضا و انعقاد قرارداد مرزی 1975 الجزایر

اگر قرارداد مرزی 1975 الجزایر را به دقت مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که انعقاد این قرارداد ناشی از برخی عوامل داخلی، منطقه ای و بین المللی بوده است . از نقطه نظر تاثیر عوامل بین المللی بر انعقاد قرارداد مرزی 1975 الجزایر میان ایران و عراق باید گفت که این قرارداد تابعی از شرایط جهانی نیمه دهه 1970 و روابط دو ابرقدرت جهانی شوروی و امریکا بود . در حالتی که دو کشور شوروی و امریکا به خطرات جنگ اتمی با یکدیگر واقف شده بودند، از بالا رفتن اختلافات میان هم پیمانان منطقه ای خود نظیر ایران و عراق نگران بوده، می خواستند از تشدید چنین بحران هایی جلوگیری کنند; زیرا به عقیده آنها اگر این اختلافات از کنترل خارج می شد، ممکن بود دو ابرقدرت وارد یک جنگ ناخواسته با یکدیگر شوند .

از نقطه نظر عوامل منطقه ای می توان گفت که شاه ایران اصولا تمایلی به این که نشان دهد دولت توسعه طلبی است نداشت و سعی می کرد روابط خود را با اعراب حاشیه خلیج فارس و عراق بهبود ببخشد . شاه در این اندیشه بود که بهبود روابط با عراق سر فصل بهبود روابط با سایر اعراب است .

عراقی ها نیز بی میل به توافق با تهران نبودند . بغداد در حالی که از مشکل مرزی با سوریه در مورد تقسیم آب فرات رنج می برد و رژیم مارکسیستی حافظ اسد نیز به تقابل با دولت بعثی بغداد برخاسته بود، سعی داشت مشکل مرزهای شرقی خود را با ایران حل کند تا مجبور به مقابله با دو دشمن در دو جبهه نباشد .

از نظر مسایل داخلی، مسئله کردها نقش بسیار مهمی در انعقاد قرارداد 1975 الجزایر بازی کرد . شاه که کردهای عراقی را برای بدست آوردن امتیاز از بغداد، حمایت تسلیحاتی و مالی می کرد، پس از آن که احساس کرد به مقصود دست یافته و عراق را تحت فشار قرار داده است، از حمایت آنها دست کشید .

از سوی دیگر، در حالی که بزرگ ترین و جدی ترین مخالف شاه، حضرت امام (ره) در عراق به سر می برد، وی نمی توانست افزایش تماس و ارتباط مذهبیون ایرانی مخالف رژیم مستقر در عراق را با داخل کشور بپذیرد . به همین دلیل شاه از نظر داخلی به شدت نیازمند آن بود که مساعدت بغداد را برای تحت نظر قراردادن مخالفان خود در نجف و سایر شهرهای مذهبی عراق به دست آورد .

چرا عراقی ها قرارداد الجزایر در سال 1359 را باطل اعلام کردند؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 عراقی ها که به زعم خود قرارداد مرزی 1975 الجزایر را در شرایط نامساعدی پذیرفته بودند، درصدد لغو این قرارداد برآمدند . اگرچه عراقی ها برای اثبات این مسئله بعدها به سمت مطرح کردن دلایل حقوقی و جغرافیایی و . . . روی آوردند، اما بر همگان آشکار بود که برداشت عراقی ها از موقعیت سیاسی - نظامی ایران در سال های اولیه بعد از انقلاب، باعث تحریک آنها و اخذ این تصمیم شده بود . در حالی که ارتش ایران بعد از انقلاب، سازماندهی خود را از دست داده بود و نیروهای متعهد و با ایمان هنوز بدرستی در چهارچوب سازمانی ارتش جای نگرفته بودند و نیروهای مردمی نظیر بسیج و سپاه نیز هنوز از آموزش های کافی و تجربیات جنگی برخوردار نبودند، عراقی ها به این باور رسیدند که بهترین موقعیت برای توسعه طلبی ارضی در لوای ادعاهای به اصطلاح حقوقی و تاریخی فرا رسیده است . در چنین حالتی عراقی ها با باطل اعلام کردن عهدنامه مرزی 1975 و نقض منشور ملل متحد حمله همه جانبه به خاک ایران را آغاز کردند .

دلایل عراقی برای لغو قرارداد 1975 الجزایر به قرار زیر بوده است:

1 . جلوگیری از صدور انقلاب اسلامی ایران;

2 . ممانعت عهدنامه مرزی 1975، از دفاع از حقوق خلق های عرب مقیم ایران;

3 . ادعای نقض قرارداد 1975 از سوی ایران;

4 . نقض معاهده همکاری امنیتی و کمک رساندن ایران به کردهای عراقی;

5 . دفاع مشروع;

6 . عربی بودن اروند رود .

چگونه عراقی ها به پذیرش مجدد قرارداد 1975 تن دادند؟

پس از لغو یک جانبه قرارداد 1975 مرزی ایران و عراق از سوی بغداد در سال 1359 و شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، الت خصمانه میان دو کشور تا زمان برقراری آتش بس در جبهه های جنگ ایران و عراق در سال 1367 برقرار بود . بعد از برقراری آتش بس علی رغم حسن نیت ایران برای شروع مذاکرات صلح بر اساس قرارداد مرزی 1975 قطعنامه 598 سازمان ملل، دولت عراق با ارائه پیش شرطهایی ضمن به بن بست کشانیدن مذاکرات صلح، حاضر به پذیرش رسمی قرارداد 1975 الجزایر به عنوان مبنای مذاکرات دو جانبه نبود . در چنین حالتی و در شرایطی که مذاکرات به بن بست رسیده بود، عراق طی یک سلسله تحولات داخلی و منطقه ای به کویت یورش برده این کشور را تصرف کرد . حمله عراق به کویت باعث شد که ده ها هزار نیرو از کشورهای غربی به دفاع از کویت در برابر عراق صف آرایی کنند .

در این که چرا صدام در سال 1990 بار دیگر عهدنامه مرزی 1975 را پذیرفت، دلایل بسیاری اقامه شده است: مهم ترین این دلایل را باید ارزیابی صدام از اوضاع و شرایط جدید منطقه به حساب آورد . صدام در حالی کویت را در تصرف داشت که با تسلط بر این کشور، مالک 20 درصد از ذخایر نفت جهان شده بود و رویای رهبری بر جهان عرب را در شرف تحقق می دید .

از سویی، عراق برای تحقق کامل این رؤیا، با لشگرکشی بی سابقه غربی ها و علی الخصوص امریکا به منطقه روبرو بود . در چنین شرایطی ارزیابی صدام بر این قرار گرفته بود که از حالت نه جنگ، نه صلح با ایران خارج شده و به جای ائتلاف نیرو در برابر ایران نه تنها نیروهایش را از مرزهای ایران به مرزهای کویت و مقابله با ارتش های متحدین انتقال دهد، بلکه اگر امکان داشت در یک سطح بالاتر ایران را نیز به مصاف و رویارویی با ارتش های متحدین تحت رهبری امریکا بکشاند . برای اجرای چنین کاری نیاز بود که اختلافات خود را با ایران کنار گذاشته، قرارداد 1975 را بار دیگر به رسمیت بشناسد .

بدین ترتیب عراق با پذیرش قرارداد 1975، به خواست و ادعای همیشگی ایران عمل پوشاند . اما تحولات به گونه ای پیش رفت که اشتباه بودن محاسبات صدام را ثابت کرد . شاید یکی از دلایلی که باعث شد روند مذاکرات بعد از پذیرش قرارداد 1975 از سوی عراق هنوز هم از بن بست خارج نشود، محاسبات اشتباه دیگری از سوی عراقی ها باشد .

ضرورت اصرار بر اجرای قطعنامه 598 و قرارداد 1975

دو محور مورد تاکید ایران برای خروج از وضعیت نه جنگ نه «صلح با عراق اجرای بندهای اجرا نشده قطعنامه 598، به ویژه محور جبران غرامت و پرداخت خسارت » و «اجرای قرارداد 1975 الجزایر» به عنوان دو سند اصلی و تعیین کننده در روابط آینده ایران و عراق است .

در مقابل، عراق تلاش دارد به جای این دو سند از زاویه لزوم امضای قرارداد صلح و تکیه بر فعال کردن کمیته های پنجگانه مورد توافق دو کشور در سال 1997 وارد این مسئله شود . دریافت غرامت از عراق نیازمند یک اراده و پشتیبانی از سوی جامعه بین المللی یا شورای امنیت و قدرت های بزرگ است که در شرایط کنونی و به طریق اولی در عراق بعد از صدام امکان تحقق آن اندک است .

قدرت هایی نظیر امریکا، اکنون که رژیم عراق با نظام بین الملل در چالش و ناهمسو است، از طرح و پیگیری مسئله پرداخت غرامت از سوی عراق به ایران حمایت نمی کنند . با این وجود، منافع ملی ایران در پی گیری جدی قطعنامه 598 و قرارداد 1975 الجزایر است . ایران بدون آن که در بحران های پیش روی عراق در کنار این کشور یا هر کشور دیگری قرار بگیرد، قادر به دفاع از منافع ملی خویش از جمله اجرا کردن دو سند قطعنامه 598 و قرارداد 1975 الجزایر است . بر همین اساس که اکنون مذاکرات مربوط به این مسایل را فعال کرده است .

پدیدآورنده: امید حاتمی

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3820&id=23091

اولين دور مذاكرات هيات هاي ايران و عراق در خصوص چگونگي اجرايي كردن قرارداد الجزاير در حالي پايان يافت كه طرفين توافق كردند مذاكرات كارشناسي براي تعيين جزئيات درباره استفاده بهينه از آبراه اروندرود و مسائل و مشكلات مرزي انجام شود.  

از زمان فروپاشي دولت عثماني و شكل‌گيري دولت عراق در غرب ايران، سياست‌ دولتمردان بغداد، همواره به‌عنوان منبع تهديد عليه امنيت ملي ايران به شمار آمده و اين كشور در عمل به ندرت روابطي دوستانه با ايران داشته است

در 13 تير 1316 طي قراردادي كه ميان 2كشور منعقد شد، حق كشتيراني در سراسر اروندرود به استثناي 5كيلومتري از آبهاي آبادان تا خط تالوگ به دولت عراق واگذارشد بدين ترتيب اولين قرارداد د رحوزه اروند رود كه در چارچوب اهداف راهبردي بريتانيا بر ايران تحميل شد و مالكيت عراق بر تمام اروند‌رود را به غيراز 5كيلومتري از آبهاي آبادان گسترش مي‌داد.

با كودتاي عبدالكريم قاسم با عقايد افراطي و چپگرايانه در آذر 1338 يك بار ديگر اروند رود به بحراني حاد در روابط ايران وعراق مبدل شد و روابط نامطلوب 2كشوربه شرايط بدي رسيد.

اگر چه ايران 17 روز پس از كودتاي قاسم، رژيم وي را به رسميت شناخت ولي اين اقدام مانع از ابراز سياست‌هاي تند و خصمانه قاسم نسبت به ايران نشد، زيرا قاسم نه تنها به هيچ‌يك از قراردادهاي مرزي و تعهدات حكومت پيشين عراق درباره اختلافات آبي با ايران پايبند نبود، بلكه ادعاهاي ارضي نيز نسبت به خاك كويت ابراز مي‌داشت كه امنيت منطقه را بيش از پيش به مخاطره مي‌انداخت و يك بار ديگر اروند رود به بحراني حاد در روابط ايران وعراق پيش مي رفت.

روابط 2كشور در شرايطي وارد بحران جديدي شد كه حسن‌البكر رئيس رژيم كودتائي عراق ادعاي حاكميت مطلق عراق بر اروند‌رود را مطرح كرد و مقامات بعثي تصميم گرفتند اسناد و مدارك كشتي‌هايي را كه وارد اروند‌رود مي‌شدند بازرسي نمايند. به‌دنبال اين تصميم در 26 فروردين 1348 وزارت امور خارجه عراق، آبراه شط ‌العرب را جزء لاينفك خاك عراق ناميد و از ايران خواست پرچم‌هاي خود را از روي كشتي‌ها پايين بكشد.

به‌دنبال اين اظهارات و اعمال مقامات عراقي، دولت ايران نيز در ارديبهشت 1348 عهدنامه مرزي 1937 را ملغي و تمايل خود را به انعقاد قراردادي مبتني بر خط تالوگ اعلام كرد.

اين رويداد روابط 2كشور را تا ‌آستانه وقوع برخورد نظامي به وخامت كشاند و حتي احتمال درگيري نظامي نيز قوت يافت، اما با ميانجيگري هواري بومدين در جريان اجلاس سران اوپك (13 الي 15 اسفند 1353) در الجزاير، 2كشور به توافقاتي جهت پايان بخشيدن به اختلافات خود دست يافتند. براساس اين توافق خط تالوگ به‌عنوان خط مرزي 2كشور شناخته شد و ايران به صورت تلويحي پذيرفت كه از حمايت كردهاي بارزاني دست بكشد و مقداري از اراضي عراق را كه در تصرف خود داشت، به آن كشور بازگرداند.

هر چند انعقاد قرارداد 1975 الجزيره، ظاهراً باعث پايان اختلافات مرزي و روابطي نسبتاً بهتر شد، اما اين آرامش نسبي در روابط بين 2كشور با وقوع انقلاب اسلامي در ايران پايان يافت.

زيرا عراق به موجب بيانيه الجزاير و با پذيرش خط تالوگ به‌عنوان خط مرزي دو كشور، عملاً حاكميت ايران را بر اروندرود پذيرفته مي شود ،اگر چه به ظاهر موضوع اختلافات مرزي به‌عنوان دليل اصلي تجاوز عراق به خاك ايران محسوب مي‌گردد

با اين حال پس از استقامت و ايستادگي مردم ايران در 23 مرداد 1369، صدام حسين رئيس‌جمهوري عراق با ارسال نامه‌اي خطاب به آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني، رئيس‌جمهوري وقت ايران تمام شرايط ايران را براي برقراري صلح ميان 2كشور را پذيرفت. بدين ترتيب صدام حسين براي صلح با جمهوري اسلامي ايران به پذيرش معاهده‌اي تن داد كه زماني با لغو آن جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران را آغاز كرده بود.

اما امروزه اظهارات حيرت آور و در عين حال دور از واقعيت جلال طالباني، رئيس‌جمهوري عراق مبني بر لغو قرارداد1975 نشانه آغاز شروع ديگري از باز كردن اختلافات است.

البته وي بعداً گفت كه مي‌داند اين قرارداد به‌طور يكطرفه قابل لغو نيست اما هيئتي را روانه تهران كرد تا در اين مورد به مذاكره با ايران بنشينند.

اين كه چرا طالباني در شرايط كنوني و با وجود رابطه بسيار حسنه‌اي كه با ايران دارد چنين موضوعي را مطرح كرده است روشن نيست زيرا اتفاق خاصي ميان ايران وعراق به وقوع نپيوسته كه سخن گفتن از اين قرارداد آن هم به شكلي كه زنده‌كننده اختلافات گذشته باشد توجيه پذير شود. پس بايد مشكل اساسي را درجاي ديگري جست‌وجو كرد.

در اين ميان ايران معتقد است كه قرارداد مذكور براساس موازين بين المللي لايتغير بوده و تغيير حكومت ها تغييري در مفاد اين قرارداد ايجاد نمي كند. منوچهر متكي روز چهارشنبه پنجم دي1386 در مصاحبه مشترك با همتاي بحريني خود تصريح كرد كه قرارداد سال 1975يك سند بين المللي است،در سازمان ملل به ثبت رسيده و به لحاظ حقوقي از قوت و قدرت قطعي برخوردار است.

در حقوق بين‌المللي ، اصل تداوم معاهده و خصوصيت لايتغير بودن آنها از اصول قطعي، دائمي و لايتغير محسوب مي‌شود.

دراين حقوق ، قطعي، دائمي و غير قابل تغيير بودن را از اصول ذاتي عناصر متشكله عهدنامه‌هاي مرزي شناخته و بر اين اساس استناد به اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال را در معاهدات مرزي جايز نشناخته و هر گونه كان لم يكن و ملغي‌الاثر نمودن و يا تعليق مفاد يا انقضاي اصول اينگونه عهدنامه‌ها را مردود دانسته است (ضيائي بيگدي، ص102؛ جعفري ولداني، ص108).

ماده 62 كنوانسيون سال 1969م/1348ش وين استناد به اصل تغيير فاحش اوضاع براي لغو يك جانبه عهد‌نامه‌هاي مرزي را مردود دانسته است. بند 2 مادة مذكور به اين شرح مي‌باشد كه اگر معاهده تعيين كنندة مرز باشد، تغييرات اساسي اوضاع براي پايان دادن به معاهده و يا خروج از آن را نمي‌توان مورد استناد قرار داد.

http://www.dsrc.ir/view/article.aspx?id=1168

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بررسي عهدنامه 1975 ايران و عراق(1)

● نويسنده: اصغر - جعفري ولداني

● منبع: ماهنامه - اطلاعات سیاسی اقتصادی - 1387 - شماره 248 - 247، فروردين و ارديبهشت - تاريخ شمسی نشر 00/01/1387

عهدنامه مذكور متعاقب مذاكراتي كه بين ايران و عراق در جريان كنفرانس سران عضو اوپك در مارس 1975 در شهر الجزيره صورت گرفت؛ منعقد گرديد. هدف اين مقاله بررسي و تجزيه و تحليل عهدنامه 1975 و اعتبار آن براي همه زمان‌ها با توجه به مقررات حقوق بين‌الملل است. ليكن نخست، شرح مختصري از سوابق تاريخي اختلافات مرزي ايران و عراق به منظور روشن شدن زمينه‌هاي بحث، ضروري به نظر مي‌رسد.

1 - سوابق تاريخي

در دوره امپراتوري عثماني كه عراق بخشي از آن محسوب مي‌شد، اختلافات دو كشور هميشه بر سر اراضي سرحدي بود و عثمانيها هيچگاه نسبت به حاكميت ايران در مورد اروندرود اعتراض نداشتند. چنانكه در عهدنامه‌هاي چهارگانه مرزي كه بين ايران و عثماني منعقد شده‌اند - يعني عهدنامه‌ قصر شيرين 1639 ميلادي، عهدنامه گردان 1746 ميلادي، عهدنامه ارض روم 1823 ميلادي و عهدنامه ارض روم دوم 1847 ميلادي – هيچگاه موضوع حاكميت و تعيين خط مرزي بين دو كشور در اروند رود تصريح نشده است، ولي دو دولت عملاً به طور مشترك در اروند رود اعمال حاكميت مي‌نمودند. «سرآرنولدويلسن» كه در كميسيون تحديد حدود سال 1913 ميانجي و نماينده دولت انگلستان بوده است، در كتاب خود مي‌نويسد:

«روشي كه دولتين ايران و عثماني از آغاز رفت و آمد كشتيها به اروند رود و شايد از خيلي پيش از آن اتخاذ كرده بودند، اين بوده كه هر نوع اعمال حاكميت در شط تا نقطه‌اي كه هر دو ساحل متعلق به عثماني مي‌شده است، مشتركاً اجرا مي‌گشت.»

اين عقيده دليل روشني است كه در هيچ عصر و زماني موضوع حاكميت و حقوق ايران در اروند رود مورد ترديد نبوده و دو كشور در آن رودخانه همواره طبق اصول و مقررات حقوق بين‌الملل رفتار مي‌كرده‌اند.(1)

لكن در سال 1913، به موجب پروتكل استانبول، حاكميت بر تمام اروند رود بجز قسمت كوچكي در مقابل خرمشهر، به عثماني واگذار شد. همچنين به موجب اين پروتكل و صورت جلسات تحديد حدود 1914، اراضي وسيعي از ايران جدا و ضميمه خاك عثماني گرديد. نظر به اهميت پروتكل مذكور و اينكه اين پروتكل اساس عهدنامه مرزي 1975 قرار گرفته است، در زير توضيحات بيشتري در مورد آن داده مي‌شود:

به موجب ماده 2 پروتكل مذكور، كميسيوني مركب از نمايندگان چهار كشور ايران، عثماني، روسيه و انگليس براي تعيين حدود مرزهاي ايران و عثماني و علامت گذاري آنها تشكيل گرديد. اين كميسيون ظرف مدت يكسال به كار خود خاتمه داد و در نتيجه 700 مايل مربع از اراضي متعلق به ايران واقع در شمال و جنوب قصر شيرين را به دولت عثماني واگذار كرد. در اراضي مذكور كه بعدها اراضي انتقالي ناميده شد، معادن نفت مهمي كشف گرديد و امروزه قسمت مهم صادرات نفت عراق از چاه‌هاي نفت خانه و خانقين كه جزء اراضي انتقالي بوده‌اند، تأمين مي‌شود.(2)

جالب آنكه به منظور حفظ امتياز «ويليام ناكس دارسي» و عدم وقفه در ادامه عمليات شركت مزبور در اراضي انتقالي، در ماده 7 پروتكل فوق قيد شده بود كه امتياز مزبور «… در كليه اراضي ايران كه منتقل به عثماني مي‌شود، بر طبق مقررات اين مقاوله نامه و ضميمه (ب) آن كاملاً به قوت خود باقي خواهد ماند.»(3)

پروتكل استانبول و صورت جلسات تحديد حدود 1914 هرگز صورت قطعي و قانوني به خود نگرفت و به تصويب مجالس مقننة دولتين ايران و عثماني نرسيد. دولت تركيه جانشين امپراتوري عثماني، خود اعلام كرد كه پروتكل استانبول را نمي‌توان يك سند سياسي معتبر دانست، زيرا شكلي كه براي اعتبار آن لازم مي‌باشد بخود نگرفته است. به اين مفهوم كه نه به تصديق مجلس مبعوثان عثماني و نه به تصويب سلطان كه رئيس قوه مجريه بوده رسيده و لذا باطل و بلااثر مانده است.(4) از طرف دولت ايران نيز چون هرگونه تغيير اراضي و تعديل حدود دو كشور بايد با اطلاع و تصويب قوه مقننه باشد و پروتكل مزبور اين شرط اصلي را فاقد بوده، بنابراين هيچگاه معتبر و قطعي تلقي نشده است.(5)

در مقابل، دولت عراق – جانشين امپراتوري عثماني – ادعا مي‌كرد كه پروتكل استانبول از ضمائم عهدنامة 1847 بوده و چون ايران در هفدهمين جلسه كميسيون مختلط 1912، عهدنامة مزبور را پذيرفته، لذا پروتكل 1913 نيازي به تصويب مجدد ايران نداشته است.

اما دولت ايران معتقد بود كه اولاً، چون نمايندة ايران هنگام مبادله اسناد مصوبه عهدنامه 1847 با امضاي توضيحات اربعه، از حدود اختيارات خود تجاوز نموده، معاهده ارض روم نمي‌تواند معتبر باشد. (6) بويژه كه اين موضوع با اجبار و اكراه توام بوده است. ثانياً، بر فرض معتبر بودن عهدنامه 1847، ميان مقررات، ترتيبات و تنضيمات پروتكل 1913 و عهدنامه 1847، تفاوت فاحش وجود دارد، به اين مفهوم كه در عهدنامه 1847 سخني از حق حاكميت دو كشور بر اروند رود به ميان نيامده و اصل بر اين بوده است كه حاكميت دو كشور برابر مي‌باشد. زيرا چنانچه غير از اين بود مي‌بايستي دو كشور مقرراتي در اين مورد وضع مي‌كردند، در صورتي كه پروتكل 1913، حق حاكميّت بر اروند رود را به عثماني واگذار كرده است. بنابراين پروتكل استانبول نمي‌تواند از ضمائم عهدنامة بدون اعتبار 1847 باشد.

بهرحال اختلافات مرزي دو كشور ادامه داشت تا اين كه در سال 1937 عهدنامه ديگري بر اساس عهدنامه ارض روم 1847 و پروتكل استانبول 1913 و صورت جلسات تحديد حدود 1914 بين دو كشور به امضاء رسيد. به موجب اين عهدنامه، مرز دو كشور در اروند رود بجز در مقابل بنادر آبادان و خرمشهر كه بر اساس تالوگ تعيين گرديد، ساحل ايراني اروند رود معين شد. (7)

ظاهراً علت امضاي عهدنامه مذكور از طرف دولت ايران، اوضاع و احوال آن برهه از زمان و فشار انگليسيها بود. جهان به سوي جنگ جهاني دوم پيش مي‌رفت و دولت ايران مايل بود با انعقاد پيمان سعدآباد، اتحادي از كشورهاي ايران، عراق، تركيه و افغانستان بوجود آورد. به همين جهت فقط چهار روز پس از امضاي عهدنامه، يعني در 8 ژانويه 1937 پيمان سعدآباد بين كشورهاي مزبور به امضا رسيد. در نتيجه، «توافق ايران و عراق بيش از آنكه جنبه حقوقي داشته باشد جنبة سياسي داشت.»(8)

عهدنامه 1937 نيز به اختلافات دو كشور خاتمه نداد و حتي با انقلاب 14 ژوئيه 1958 عراق بر شدت آن افزوده شد. زيرا با سقوط رژيم سلطنتي در عراق، تشابه و همسويي دو رژيم از بين رفت. اوج بحران در روابط دو كشور، در سالهاي 1959 و 1960 بر سر اروند رود بروز كرد. مجدداً در سال 1968 كه حزب بعث در عراق به قدرت رسيد، اختلافات دو كشور وارد مرحلة جديدي شد و تا سال 1975 كه عهدنامة ديگري بين طرفين به امضا رسيد، با شدت و ضعف ادامه داشت.(9)

2 - بررسي و تجزيه و تحليل عهدنامه

عهدنامه مرزي و حسن همجواري 1975 بر اساس اصول مورد توافق دو كشور مندرج در اعلاميه الجزيره مورخ 6 مارس 1975 منعقد گرديد. اعلاميه الجزيره شامل يك مقدمه و چهار اصل بدين شرح مي‌باشد:

«… با رعايت اصول احترام به تماميت ارضي و تجاوز ناپذيري مرزها و عدم دخالت در امور داخلي، طرفين تصميم گرفتند:

1 - مرزهاي زميني خود را بر اساس پروتكل قسطنطنيه مورخ سال 1913 و صورت جلسه‌هاي كميسيون تعيين مرز مورخ سال 1914 تعيين كنند.

2 - مرزهاي آبي خود را بر اساس تالوگ تعيين نمايند.

3 - با اين كار، دو كشور امنيت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهاي مشترك خويش برقرار خواهند ساخت. طرفين بدينسان متعهد مي‌شوند كه در مرزهاي خود يك كنترل دقيق و مؤثر به منظور قطع هرگونه رخنه و نفوذ كه جنبة خرابكارانه از هر سو داشته باشد، اعمال نمايند.

4 - دو طرف توافق كرده‌اند كه مقررات فوق، عوامل تجزيه ناپذير جهت يك راه حل كلي بوده و نتيجتاً بديهي است كه نقض هر يك از مفاد فوق مغاير روحيه توافق الجزيره مي‌باشد.»(10)

دولت عراق پس از لغو يكجانبة اين اعلاميه در 17 سپتامبر 1980 مجدداً در تاريخ 25 نوامبر 1982 به طور رسمي اعلام كرد كه آن را پذيرفته است.

اعلاميه الجزيره حاكي از اصول كلي مورد توافق طرفين براي حل و فصل اختلافات بود. در جهت اجراي اين اصول، وزراي امور خارجه ايران و عراق با حضور وزير امور خارجه الجزاير از تاريخ 15 مارس تا 13 ژوئن (24 اسفند 1353 تا 23 خرداد 1354) به ترتيب در تهران، بغداد، الجزيره و بغداد گرد آمدند. نتيجه اين چهار نشست كه سه ماه به طول انجاميد، امضاي «عهدنامه مربوط به مرز مشترك و حسن همجواري بين ايران و عراق» در 13 ژوئن 1975 در بغداد بود.(11) اين عهدنامه داراي يك مقدمه، 8 ماده، يك الحاقيه و سه پروتكل همراه با ضمائم مربوط بدين شرح مي‌باشد:

1 - پروتكل راجع به علامت گذاري مجدد مرز زميني بين ايران و عراق

2 - پروتكل راجع به تعيين مرز رودخانه‌اي بين ايران و عراق

3 - پروتكل مربوط به امنيّت در مرز ايران و عراق

4 - الحاقيه مربوط به بند 5 ماده 6 عهدنامه. (12)

عهدنامه 1975 داراي چهار موافقتنامه تكميلي نيز مي‌باشد كه در تاريخ 26 دسامبر 1975 در بغداد به امضاء رسيد. اين موافقتنامه‌ها عبارتند از:

موافقتنامه‌ راجع به مقررات مربوط به كشتيراني در اروندرود، موافقتنامه راجع به استفاده از آب رودخانه‌هاي مرزي، موافقتنامه راجع به تعليف احشام، و موافقتنامة راجع به كلانتران مرزي.

عهدنامه فوق و سه پروتكل و ضمائم آن و نيز چهار موافقتنامه مذكور به تصويب قوه مقننه دولتين ايران وعراق رسيد و اسناد تصويب آن در 22 ژوئن 1976 طي ديدار «سعدون حمادي» وزير امور خارجه عراق از ايران مبادله گرديد و از همان تاريخ به مورد اجرا درآمد. اين عهدنامه طبق ماده 102 منشور ملل متحد در دبيرخانه سازمان ملل متحد تحت شماره‌هاي 14903 تا 14907 در سال 1976 به ثبت رسيد و در نتيجه رسميّت يافت.

در تاريخ 26 دسامبر 1975 صورت جلسه‌اي نيز در مورد حل و فصل جامع و قطعي كليه مسائل و دعاوي در حال تعليق بين وزراي امور خارجه ايران و عراق به امضاء رسيد و پس از تصويب آن توسط مجلسين آن زمان ايران در ژوئن 1976، اسناد تصويب آن مبادله گرديد. به موجب صورت جلسه مزبور، دو كشور توافق نمودند فهرستي حاوي كليه نكات مورد اختلافات ناشي از اجراي ماده 4 پروتكل راجع به علامت گذاري مجدد مرز زميني و نيز كلية دعاوي ديگر تنظيم نمايند.

در اجراي صورت جلسه مذكور، در تاريخ 22 ژوئن 1976 صورت جلسه ديگري بين دو كشور به امضاء رسيد كه به موجب آن كليه مطالبات معوق بين دو كشور صرف نظر از ماهيّت يا علت آن در تاريخ امضاي صورت جلسه فيصله يافته تلقي گرديد.

حال به بررسي مفاد مهم عهدنامه 1975 مي‌پردازيم:

الف. تحديد مرزهاي زميني

ماده يك عهدنامه، مرزهاي زميني دو كشور را كه به موجب پروتكل مربوط به علامت‌گذاري مجدد مرز زميني بين ايران وعراق تعيين گرديده است، تأييد مي‌كند. به موجب پروتكل مزبور، علامت گذاري مجدد مرز زميني دو كشور توسط كميته مختلط ايران وعراق و الجزاير و بر مبناي پروتكل قسطنطنيه 1913 و صورت جلسات كميسيون تحديد حدود تركيه و ايران 1914 انجام گرفت.

به منظور تحديد مرز و نصب علائم مرزي، كميته‌هاي فني متشكل از كارشناسان دو كشور و با نظارت و مشاركت نمايندگان الجزاير، به اروند رود و مرزهاي زميني اعزام شدند و عملاً به تعيين خط مرزي تالوگ در اروند رود و تحديد مرز زميني و نصب علائم و تدارك موجبات بستن مرزهاي دو كشور اقدام نمودند.

دولت ايران پذيرفت كه علامت‌گذاري نقاط مرزي توسط عراق صورت گيرد و چنانچه در مورد محل نصب برخي از علائم، بين كارشناسان دو كشور اختلاف نظر به وجود آيد، محل نصب، توسط حكم الجزايري تعيين گردد و سپس نصب علائم مربوط به وسيله ارتش عراق صورت گيرد.

لازم به يادآوري است كه كميسيون تحديد حدود دو كشور در سال 1914 دو سوم مرز زميني بين ايران و عراق را علامت‌گذاري نمود، ولي به علت پيش آمدن جنگ جهاني اول، علامت‌گذاري بقيه مرز متوقف گرديد. (كميسيون مزبور دقيقاً يك روز قبل از آغاز جنگ جهاني اول به كار خود خاتمه داد.) بنابراين مرز دو كشور در اين قسمت تا سال 1975 كه علامت‌گذاري شد، مشخص نبود، برخي از علائم مرزي سال 1914 نيز در طول سالهاي 1914 - 1975 به علت عدم تعمير و مرمت از بين رفته و تشخيص مرز در اين نقاط براي دو كشور مشكل بود. در نتيجه، اين قسمت نيز بايستي مجدداً علامت‌گذاري مي‌شد.

به موجب ماده 5 پروتكل مربوط به علامت‌گذاري مجدد مرز زميني، دو كشور موافقت نمودند كه هر ساله در ماه سپتامبر، كميسيون مختلطي متشكل از نمايندگان ذيصلاح دو دولت به منظور بازرسي علائم مرزي و اطمينان از وضع آنها تشكيل دهند.

كميسيون مزبور همچنين مي‌توانست تصميم به ساختن علائم جديدي كه واجد همان مختصات علائم موجود باشد، بگيرد و يا علائم جابجا شده را در محل خود نصب كرده و يا به ساختن علائم آسيب ديده يا از بين رفته مبادرت نمايد مشروط بر اين كه اين امر در مسير خط مرزي، تغييري ايجاد نكند.

در نتيجه علامت‌گذاري مرز زميني دو كشور، مالكيت برخي از املاك، اراضي، ساختمانها و تأسيسات عمومي يا خصوصي تغيير پيدا كرد. لازم به يادآوري است كه قسمت اعظم منطقه مرزي را كه علامت‌گذاري گرديد، تپه و ماهور تشكيل مي‌داد. بنابراين املاك و ساختمانهايي كه بايستي انتقال پيدا مي‌كردند، از ارزش زيادي برخوردار نبودند.

به هر حال بر اساس توافقي كه در ژوئن 1976 بين وزراي امور خارجه دو كشور به عمل آمد، قرار شد به منظور نقل و انتقال اموال غير منقول مذكور، كميسيون مختلطي متشكل از كارشناسان دو كشور تشكيل گرديد. در مذاكراتي كه طي ديدار هيئت عراقي از تهران در دسامبر 1977 به عمل آمد، موافقت شد كه كميسيون مربوطه كار خود را در مه 1978 در تهران آغاز نمايد.

ب. تعيين مرز رودخانه‌اي

به موجب مادة 2 عهدنامه 1975 و پروتكل مربوط به تعيين مرز رودخانه‌اي بين ايران عراق، مرز دو كشور در اروند رود از ملتقاي نهر «خين» تا دريا، خط تالوگ تعيين گرديده است. همچنين در صورت تغييرات ناشي از علل طبيعي در كانال اصلي قابل كشتيراني، مرز كماكان خط تالوگ خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه اروند رودسالانه گاهي ده كيلومتر در بستر خود پيشروي مي‌كند. به اين معني كه بهار پيش مي‌آيد و پائيز عقب مي‌نشيند و به اين ترتيب، مسير آن به طور دائم در تغيير است.

به هر حال عهدنامه مذكور با تعيين خط تالوگ به عنوان مرز مشترك دو كشور، به يكي از اختلافات ديرينه ميان ايران و عراق خاتمه بخشيد. دولت ايران هميشه خواستار آن بود كه مرز دو كشور در اروند رود بر طبق اصول و مقررات حقوق بين‌الملل تعيين گردد. بر اساس مقررات حقوق بين‌الملل، در گذشته، مرز دو كشور در رودخانه‌هاي مرزي مشترك، خط منصف بود. «گروسيوس» كه از او به نام پدر حقوق بين الملل نام برده مي‌شود، گفته است: «خط وسط رودخانه حاكم بر دول همجوار است»، و چون خط منصف سبب مي‌شد كه ناحية قابل كشتيراني، تحت حاكميّت مطلق يك كشور قرار گيرد و اين امر ايجاد بي‌عدالتي مي‌نمود، به همين جهت خط تالوگ جانشين خط منصف گرديد.

تالوگ يك كلمه قديمي آلماني و معني لغوي آن دره مي‌باشد و در اصطلاح به اين مفهوم است كه عميقترين و يا قابل كشتيراني‌ترين نقطه رودخانه، مرز دو كشور همجوار باشد. اصل تالوگ در اواخر قرن هجدهم وارد حقوق بين‌الملل گرديد و اولين بار اين حكم در كنگره «رايشتاد»(13) منعقده در سال 1797 و عهدنامه «لونويي» 1801 (14) به كار رفت. اين اصل همچنين در قراردادهاي صلح 1859، 1919 و 1920 كه تدوين كنندة برخي از مقررات حقوق بين‌الملل مي‌باشد، پذيرفته شده است.

علاوه بر مقررات حقوق بين‌الملل، اصل عدالت و نصفت(15) نيز حكم مي‌كرد كه ايران و عراق در اروند رود از حقوق مساوي برخوردار باشند، زيرا نيمي از آب اروندرود از رودخانه‌هاي ايران سرچشمه مي‌گيرد. در اين ميان، رود كارون مهمترين رود ايران از نظر حجم آب است كه به اروند رود مي‌ريزد و با هر يك از رودخانه‌هاي دجله و فرات قابل مقايسه مي‌باشد. همچنين قسمت عمده كشتيراني در اروند رود قبل از جنگ تحميلي، متوجه دو بندر مهم ايران يعني آبادان و خرمشهر بود، به طوري كه بيش از 75 درصد از عوايد كشتيراني در اروند رود را ايران تأمين مي‌كرد. ليكن دولت عراق تا سال 1975 حاضر به پذيرفتن اصول مزبور نشده بود و در اين مورد به عهدنامه 1937 استناد مي‌كرد. همانطور كه گفته شد به موجب اين عهدنامه كه مغاير با مقررات حقوق بين‌الملل بود، مرز دو كشور در اروندرود بجز در مقابل بنادر آبادان و خرمشهر، ساحل ايراني اروند رود تعيين شده بود. به هر حال دولت ايران از سال 1969 عملاً بر اساس خط تالوگ عمل مي‌كرد و عهدنامه 1975 تنها بر وضع موجود صحه گذارد.

ادامه دارد ... http://www.bashgah.net/pages-24309.html

بررسي عهدنامه 1975 ايران و عراق(2)

● نويسنده: اصغر - جعفري ولداني

● منبع: ماهنامه - اطلاعات سیاسی اقتصادی - 1387 - شماره 248 - 247، فروردين و ارديبهشت - تاريخ شمسی نشر 00/01/1387

3 - رژيم حقوقي اروند رود

قبل از معاهده 1975، عراق به موجب معاهده 1937 حق استفاده از كشتيراني در اروند رود را داشت و حاكميت ايران بر آن محدود بود. ليكن به موجب عهدنامه 1975 كه مرز دو كشور را تالوگ تعيين نمود، حق مالكيت اروند رود به هر دو كشور ايران و عراق داده شد. همچنين به موجب موافقتنامة مربوط به كشتيراني در اروندرود، دو كشور داراي حقوق متساوي در زمينه كشتيراني شدند.

قبل از اين كه رژيم حقوقي اروند رود مورد بررسي قرار گيرد، بايد مقدمتاً متذكر شد كه اختلاف اصلي ايران و عراق بر سر موضوع مالكيت اروند رود بود تا مسئله رژيم حقوقي آن. به هر حال طرفين درباره كشتيراني در اروند رود در سه مورد با يكديگر اختلاف داشتند كه عبارت بود از:

الف. نحوه اداره اروند رود.

ب. چگونگي مصرف درآمدهاي حاصله از كشتيراني.

ج. مسئله پرچم و راهنمايي كشتيها

در اينجا نخست به بررسي اين موارد مي‌پردازيم و سپس چگونگي حل و فصل اختلافات مزبور را با توجه به موافقتنامه مربوط به كشتيراني شرح مي‌دهيم.

الف. نحوه اداره اروند رود

به علت وجود منافع مشترك، اكثراً براي اداره امور رودخانه‌هاي بين‌المللي، كميسيوني متشكل از ممالك ساحلي آن رودخانه و ساير ممالكي كه در بهره‌برداري از اين رودخانه سهمي دارند، تشكيل مي‌شود. وظايف اين كميسيونها به طور كلي عبارت است از نظارت بر آمادگي رودخانه براي كشتيراني، نظارت بر امر عبور و مرور در رودخانه، به اجرا درآوردن مقررات مربوط به صدور گواهينامه كشتيراني، كنترل و راهنمايي كشتيها و ساير مقرراتي كه امنيت كشتيها و رودخانه‌ ها را تضمين نمايد. (16)

به همين جهت بر اساس ماده 5 عهدنامه 1937 و بند 2 پروتكل منضم به آن، طرفين متعهد شده بودند ظرف مدت يكسال قراردادي راجع به نگاهداري و بهبود راه كشتيراني، لايروبي، راهنمايي، عوارضي كه بايد اخذ بشود، تدابير امنيتي، اقداماتي كه بايد براي جلوگيري از قاچاق صورت گيرد و همچنين كليه مسائل مربوط به بحرپيمايي در اروند رود منعقد سازند.

ولي اين قرارداد منعقد نگرديد بدين علت كه دولت عراق خواستار آن بود كه اختيارات «كميسيون اداره شط العرب جنبه مشورتي داشته باشد نه اجرايي كه معلوم بود غرض از اين پيشنهاد، علاوه بر طفره و تعلل در اجراي عهدنامه سرحدي، اداره سوءاستفاده از عوايد شط‌العرب و حفظ تأسيساتي بود كه در بندر بصره از عوايد شط‌العرب ايجاد كرده بودند».(17) در واقع، دولت عراق با اين ادعا كه حاكميت بر تمام اروندرود را دارد، خواستار آن بود كه كميسيون فقط صلاحيت مشورتي داشته باشد و به همين دليل از انعقاد قرارداد مزبور خودداري نمود.

به هر حال اختلاف مزبور به موجب ماده 2 «موافقتنامه مربوط به كشتيراني در شط‌العرب» حل و فصل گرديد. به موجب اين ماده دولتين موافقت نمودند براي اداره اروند رود يك «دفتر مشترك هماهنگي» تأسيس نمايند. در اين دفتر هر يك از طرفين سه كارشناس كه دو نفر آنها از شرايط محلي اطلاع كامل خواهند داشت، به عنوان نماينده منصوب خواهند نمود. دفتر مزبور سالانه دو جلسه و در صورت لزوم جلسات ديگري نيز تشكيل خواهد داد.

به موجب ماده 3 اين موافقتنامه، «وظايف دفتر مشترك هماهنگي» بدين شرح مي‌باشد:

1 - تهيه طرح مشترك براي تأمين امنيت و تداوم كشتيراني در اروند رود.

2 - انجام عمليات مربوط به كشتيراني رودخانه‌اي از قبيل لايروبي، علامت گذاري، نقشه‌برداري عمومي، عمق سنجي و مطالعات هيدروليك و هيدروگرافيك (آب انگاري و آب‌شناسي).

3 - تنظيم تعرفه‌هاي مشترك قابل وصول در مورد انجام خدمات.

4 - نظارت بر اجراي مقررات مربوط به جلوگيري از آلودگي ناشي از كشتيراني در اروند رود.

دولت ايران طي الحاقيه جداگانه موافقت نمود كه عمليات مربوط به لايروبي و بويه‌گذاري در اين آبراه بين‌المللي براي مدت هفت سال منحصراً در صلاحيت دولت عراق باشد. همچنين جمع‌آوري عوارض نيز توسط مؤسسه عراقي انجام پذيرد.

ولي دولت عراق از آغاز جنگ تحميلي در اجراي تعهدات خود شروع به كارشكني نمود به طوري كه دوازده نفر از كارمندان ايراني دفتر مشترك هماهنگي را همراه با اعضاي خانواده آنان دستگير نمود، ولي پس از اين كه با اعتراضات شديد دولت ايران روبرو گرديد، آنها را آزاد كرد.(18) همچنين به موجب اسنادي كه پس از انقلاب از كنسولگري عراق در خرمشهر به دست آمد، آشكار شد كه معاون عراقي دبير كل دفتر مشترك هماهنگي و معاون عراقي قسمت عملياتي دفتر، به عنوان گردانندگان يك شبكه خرابكاري در خوزستان عمل مي‌كرده‌اند.(19)

ب. چگونگي مصرف درآمدهاي حاصله از كشتيراني

70 درصد از درآمدهاي ناشي از كشتيراني در اروند رود از كشتيهايي بود كه منحصراً به بنادر ايران رفت و آمد داشتند و در مجموع فقط 40 درصد از كل درآمدها به مصرف بهبود كشتيراني در رودخانه مي‌رسيد و بقيه صرف بهبود بنادر عراق و فرودگاه بصره مي‌گرديد.

به موجب ماده 2 پروتكل منضم به عهدنامه 1937، دولت عراق مي‌بايستي ايران را در جريان كارهايي كه انجام يافته و وجوهي كه گرفته شده و مخارجي كه به عمل آمده و هر نوع اقدام ديگري كه اجرا شده باشد، بگذارد. اما دولت عراق تا سال 1950 دو گزارش، (آن هم به طور ناقص) به دولت ايران ارائه داده و از آن سال به بعد نيز از دادن گزارش خودداري كرده بود.

اين اختلاف نيز به موجب ماده 9 موافقتنامه مربوط به كشتيراني حل و فصل گرديد. به اين ترتيب قرار شد كه درآمدهاي حاصله از كشتيراني به مصرف هزينه‌هاي دفتر مشترك هماهنگي برسد. هرگاه هزينه از درآمد تجاوز نمايد، طرفين متعاهدين متساوياً اين كمبود را جبران نمايند و در صورتي كه درآمد بيشتر از هزينه باشد، براي بهبود وضع كشتيراني در اروند رود به مصرف برسد.

ج. مسئله راهنما و پرچم

در عهدنامه مرزي سال 1937 و پروتكل منضم به آن، مسئله راهنمايان و پرچم مطرح نشده بود، ولي دولت عراق راهنمايي كشتيها را از دوره تسلط بريتانيا به ارث برده بود. از نظر تاريخي كشتيهاي اقيانوس پيما تا جنگ جهاني اول براي رفت و آمد در اروند رود از راهنمايان ايراني مستقر در جزيره خارك استفاده مي‌كردند، ولي به علت نيازمنديهاي جنگ، رفت و آمد كشتيها به بصره، خرمشهر، آبادان و بالعكس به طور قابل ملاحظه‌اي افزايش يافت. در نتيجه به راهنمايان جديدي نياز بود، و چون عراق پس از جنگ تحت سرپرستي بريتانيا درآمده بود، اين راهنمايان از بصره استخدام شدند. در آن زمان مقامات نظامي بريتانيا در بصره راهنمايي كشتيها و ايجاد علائم جديد و نصب چراغها را در تمام بنادر اروند رود كنترل مي‌كردند. (20) بعد از استقلال عراق اين امر به آن كشور واگذار شد.

اين ترتيبات يكطرفه هميشه مورد اعتراض دولت ايران بود و حتي در سال 1961 بحران شديدي بين دو كشور به وقوع پيوست. در آن سال به علت عدم همكاري راهنمايان عراقي، بندر آبادان به مدت 8 هفته در طول سال 1961 بسته شد و صادرات نفت تصفيه شده ايران متوقف گرديد و حدود 30 ميليون دلار خسارت به ايران وارد شد. اما در بحران سال 1969 به علت اينكه راهنمايان ايراني كاملاً آموزش ديده و مجرب شده بودند، راهنمايي كشتيها را خود به عهده گرفتند. در 22 آوريل 1969 براي اولين بار تا آن موقع كشتي «ابن سينا» به كمك نيروي دريايي ايراني و هواپيماهاي ايراني و با پرچم ايران و راهنمايان ايراني از بندر آبادان به طرف آبهاي خليج‌فارس حركت كرد. در 26 آوريل نيز دومين كشتي اقيانوس پيماي ايران به نام «آريافر» با پرچم ايران و با استفاده از راهنمايان ايراني، بندر خرمشهر را به سوي آبهاي خليج‌فارس ترك كرد.

به هر حال اين اختلاف تا سال 1975 بين دو كشور وجود داشت. هر چند كه ايران از سال 1976 عمليات مربوط به راهنمايي كشتيها را خود انجام مي‌داد. به موجب موافقتنامه مربوط به كشتيراني در اروند رود قرار شد راهنمايي كشتيهايي كه عازم يك بندر ايراني هستند و يا آن را ترك مي‌كنند توسط راهنمايان ايراني انجام شود، ولي چنانچه اين كشتيها عازم يك بندر عراقي باشند يا آن را ترك كنند، راهنمايي كشتيها توسط مقامات عراقي صورت خواهد گرفت. راهنمايي كشتيهايي كه بين بنادر ايران و عراق تردد مي‌كنند، توسط راهنماياني انجام خواهد شد كه داراي تابعيت دولت بندر مقصد باشند. (21)

همچنين به موجب ماده 19 موافقتنامه مزبور، هر كشتي به هنگام ورود به اروند رود و يا حين تردد بين بنادر آن، پرچم دولت بندر مقصد و به هنگام حركت به سوي دريا پرچم دولتي كه بندر آن را ترك كرده است، بر خواهد افراشت.

4 - اعتبار عهدنامه 1975

در عهدنامه 1975 و موافقتنامه‌هاي تكميلي آن، حق لغو يكسويه پيش‌بيني نشده و به هيچ رو اختلاف نظر در چگونگي اجراي عهدنامه نمي‌تواند دليلي براي لغو يكسويه آن باشد. همچنين بر پايه بند 3 ماده 62 كنوانسيون وين، نمي‌توان به اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال به عنوان بهانه‌اي براي لغو يا كناره‌گيري از معاهده استناد كرد و تنها مي‌توان خواستار تعليق اجراي عهدنامه شد.

اما از همه مهمتر بند 2 ماده 62 كنوانسيون مزبور است كه آشكارا استناد به اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال براي لغو يكسويه عهدنامه‌هاي مرزي را مردود دانسته است. بند 2 ماده مذكور به اين شرح است:

«در موارد ذيل، تغييرات اساسي اوضاع و احوال براي پايان دادن به معاهده و يا خروج از آن را نمي‌توان مورد استناد قرار داد:

الف. اگر معاهده تعيين كننده مرز باشد…»

جالب آنكه رئيس هيئت نمايندگي عراق در كنفرانس وين 1969 حقوق معاهدات، به عنوان مخبر كنفرانس و رئيس كميته مأمور تهيه متن كنوانسيون، در تدوين ماده مزبور نقش موثري داشته است. همچنين ديوان دائمي دادگستري بين‌المللي در اختلافات بين فرانسه و انگليس در سال 1922 و فرانسه و سويس در سال 1933 بر بي‌اعتباري اصل مذكور رأي داد.

جالب تر آنكه دولت عراق به اصلي استناد مي‌كندكه خود آن را رد كرده است، زيرا اين دولت در سال 1969 توسل به اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال توسط دولت ايران را براي لغو عهدنامه 1937 مردود اعلام نمود. نظرات دولت عراق در اين مورد از اين قرار است:

 

«يكي از اصول شناخته شده حقوق بين‌الملل عبارت از اين است كه معاهدات و قراردادهايي كه بطور صحيح منعقد شده و به تصويب نهايي رسيده‌اند، براي دو كشوري كه آنها را امضاء نموده و تصويب كرده‌اند، الزام آور مي‌باشند. قرارداد مرزي سال 1937 قراردادي نيست كه مدت آن منقضي شده باشد. اين قرارداد به منظور تحديد حدود دو كشور منعقد شده و براي هميشه داراي اعتبار است. اگر اصل تغيير فاحش اوضاع واحوال قابل استناد باشد، سرحدات بسياري از كشورها بايد تغيير يابد. اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال در اين مورد مصداق ندارد، بلكه اصل احترام به قراردادها كه پايه و اساس حقوق بين‌الملل و روابط بين‌المللي مي‌باشد، در اين مورد حاكم است.»(22)

البته اصل احترام به قراردادها يا اصل وفاي به عهد(23) اساس و مبناي تعهدات بين‌المللي دول مي‌باشد. اصل مزبور در ماده 26 كنوانسيون وين 1969 حقوق معاهدات مي‌گويد:

«اجراي مفاد هر عهدنامه براي طرفين متعاهدين الزام آور است و بايد با حسن نيت اجرا گردد.»‌

مقدمه منشور ملل متحد كه مهمترين سند حقوقي و سياسي بين‌المللي است، رعايت اصل احترام به عهدنامه‌ها را از وظايف دولتهاي عضو سازمان دانسته است. بند 4 ماده 2 منشور نيز ناظر به احترام به يكپارچگي سرزميني كشورها و تغييرناپذير بودن مرزها است. بنابراين لغو يكجانبه عهدنامه 1975 توسط دولت عراق، نقض آشكار مفاد منشور ملل متحد است. جالب آنكه دولت عراق نيز خود در سال 1969 لغو عهدنامه 1937 توسط دولت ايران را نقض آشكاربندهاي 3 و 4 ماده 2 منشور سازمان ملل متحد اعلام نموده و آن را محكوم كرده است.(24)

بطور كلي دولتها در روابط خود با يكديگر رعايت چند اصل عمده را به موجب معاهدات دو جانبه و چند جانبه پذيرفته‌اند. اين اصول عبارتند از: اصل احترام به تعهدات بين‌المللي، اصل احترام به تماميت ارضي كشورها، اصل اجتناب از به كار بردن زور و رفع اختلافات از طريق مسالمت‌آميز. اصول مزبور توسط دول شركت كننده در كنفرانس «باندونگ» در سال 1955 پذيرفته شد و در اعلاميه نهايي كنفرانس درج گرديد.(25)

كشورهاي عضو سازمان وحدت آفريقا نيز به موجب منشور سازمان مزبور رعايت برخي اصول مانند اصل عدم تغيير سرحدات و اصل حل و فصل اختلافات از طريق مسالمت‌آميز را در روابط خود با يكديگر پذيرفته‌اند.

همچنين دولتها، در موارد مختلف اعتقاد و ايمان خود را به لزوم وفاي به عهد و احترام به تعهدات خويش، صريحاً اعلام و اظهار نموده‌اند. به عنوان مثال در قرارداد لندن مورخ 1871 راجع به درياي سياه در اين مورد چنين مقرر شده است:

«دول متعهد تصديق دارند كه يكي از اصول مسلم حقوق بين‌الملل اين است كه دولتها بايد تعهدات خود را محترم شمارند و اجرا كنند و نمي‌توانند در عهدنامه‌هاي منعقده تغييري بدهند يا آنها را فسخ كنند مگر با توافق و تراضي و به وسيله قرارداد خاص».(26)

«هودسن» قاضي ديوان دائمي دادگستري بين‌المللي مي‌نويسد:

«هرچند دادگاه به اصل وفاي به عهد اشاره‌اي نكرده است، ليكن بارها اعلام نموده كه تعهدات بين‌المللي براي طرفين متعاهدين الزام آور است. دولتها بايد تعهداتي را كه به موجب عهدنامه‌ها به عهده گرفته‌اند با حسن نيت اجرا نمايند. به همين جهت است كه به دلايلي اقامه شده توسط متعاهديني كه تعهدات خود را اجرا نكرده‌اند، كمتر روي خوش نشان داده مي‌شود»(27)

به طور کلی اصل وفاي به عهد عموماً مورد قبول قرار گرفته است، تا جايي كه كمتر سيستم حقوقي متمدني را مي‌توان يافت كه اصل مزبور را نخستين پايه قواعد حقوقي خود قرار نداده باشد.

«آندره ويشسنسكي» در اين مورد مي‌گويد:

«معاهدات در تئوري شوروي راجع به حقوق بين‌الملل به عنوان منبع اصلي حقوق بين‌الملل به شمار آمده است و احترام به اهميت و اعتبار حقوقي معاهدات بايد بدون چون و چرا رعايت گردد.»(28)

همچنين حقوق بين‌الملل در پرتو احترام به يكپارچگي سرزميني كشورها، قطعي، دائمي و غيرقابل تغيير بودن را از اصول ذاتي عناصر متشكله عهدنامه‌هاي مرزي شناخته است و در رابطه با اين قاعده كلي، نه تنها تغيير يكجانبه عهدنامه‌هاي مرزي را بر پايه اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال جايزه نديده بلكه هر گونه ادعاي يكسويه داير بر كان لم يكن و ملغي الاثر بودن يا تعليق اجراي مفاد يا انقضاي اصول عهدنامه‌هاي مرزي را به هر عنوان و دليلي، مردود شناخته است. حتي در رابطه با اصل ادامه اصالت و صحت عهدنامه‌هاي مرزي، حقوق بين‌الملل ضمن آنكه در مورد مسئله جانشيني دولتها راجع به قراردادها براي دولتهاي تازه استقلال يافته حق تغيير قراردادهاي بسته شده به وسيله دولتهاي استعماري پيشين را بر اساس اصل «نيل به استقلال كشورهاي جديد»(29) مجاز شمرده، ليكن اجراي اين اصل را در مورد عهدنامه‌هاي مرزي يكسره منع و در اين مورد بر اصل تداوم معاهدات(30) تأكيد كرده است.(31)

رعايت اين اصل مهم بين‌المللي، مورد نظر دولتين ايران و عراق در انعقاد عهدنامه 1975 نيز بوده و صريحاً در ماده 5 عهدنامه قيد شده است. ماده مذكور چنين مقرر مي‌دارد:

«در قالب غيرقابل تغيير بودن مرزها و احترام كامل به تماميت ارضي دو دولت، طرفين معظمين متعاهدين تأييد مي‌نمايند كه خط مرز زميني و رودخانه‌اي آنان لايتغير، دائمي و قطعي مي‌باشد.»

از طرف ديگر در سال 1970 دولت عراق به اتفاق پاكستان طرحي در مورد رژيم حقوقي رودخانه‌هاي بين‌المللي به يازدهمين كنفرانس حقوقي مشورتي آسيايي – آفريقايي منعقده در غنا ارائه نمود كه در ماده 9 آن چنين پيشنهاد شده بود:

«به منظور حفظ صلح و امنيت بين‌المللي، كشورهاي متعهد كليه اختلافات بين‌المللي خود را از طريق مسالمت آميز حل و فصل خواهند كرد. در صورت عدم توافق، هيچيك از طرفين مجاز نيست به طور يك جانبه خود را قاضي قرار داده و داوري كند، بلكه مي‌بايستي اختلاف را به داوري ارجاع نموده و از رأي حكميت نيز تبعيت نمايد»(32)

اما دولت عراق بدون توجه به اين پيشنهاد كه ضمناً نقطه نظر و طرز برخورد آن كشور با اين موضوع را بيان مي‌كند، با بهانه‌جوييهاي بي‌مورد اقدام به حمله نظامي كرد و به اين ترتيب عدم تقيد خود را به اصول حقوق بين‌الملل و نزاكت بين‌المللي و قراردادهايي كه امضاء نموده است، به اثبات رساند.

از طرف ديگر، رهبران عراق رضايت و خشنودي خود را از امضاي عهدنامه‌ آشكارا بيان داشته‌اند. صدام حسين اعلاميه الجزيره را يك «توافق بزرگ و تاريخي» خواند. احمد حسن البكر رئيس جمهوري عراق در سخناني كه به مناسبت هفتمين سالگرد به قدرت رسيدن حزب بعث ايراد كرد، مهمترين رويداد سياست خارجي عراق را امضاي عهدنامه حل اختلاف با ايران برشمرد و گفت: «عراق به رغم كوششهاي دشمناني كه مي‌كوشند روابط دو كشور را خدشه دار سازند، به توافقهاي خود با ايران كه به سود دو كشور تنظيم شده است، احترام مي‌گذارد.» و سرانجام سعدون حمادي وزير امور خارجه عراق كه عهدنامه مزبور را از طرف دولت متبوع خويش امضاء نمود، رضايت خود را از حل مسالمت‌آميز اختلافات مرزي بين دو كشور ابراز داشت و گفت: اين موافقتنامه‌ها كليه اختلافاتي را كه ميان دو كشور معوق مانده و تقريباً دو كشور را به آغاز درگيري مسلحانه كشانده بود، حل نمود. وي در 22 ژوئن 1976 به هنگام مبادله اسناد تصويب اين معاهدات اظهار داشت:

«حساب آنچه را كه مربوط به گذشته بود تسويه كرديم و اكنون بايد به فكر آينده باشيم، چيزي طبيعي‌تر از دوستي و همكاري ايران و عراق وجود ندارد. وي اضافه نمود كه حل اختلافات 42 ساله نبايد دستاورد پيش پا افتاده‌اي بشمار آيد.»

بنابراين اولاً، گفته‌هاي رهبران عراق نشان مي‌دهد كه آنها از انعقاد عهدنامه راضي و خشنود بوده‌اند، ثانياً، رهبران عراق دليلي مبني بر اينكه عهدنامه به آن كشور تحميل شده است، در دست نداشته و قادر به اثبات آن نبودند. ثالثاً، به موجب ماده 11 كنوانسيون وين 1969 حقوق معاهدات، امضاء تصويب و مبادله اسناد مصوبه يك معاهده، خود دليل رضايت يك كشور از انعقاد آن معاهده است. ماده 11 كنوانسيون مذكور چنين است:

«رضايت يك كشور از التزام به يك عهدنامه، به وسيله امضاء، تصويب مبادله اسناد مصوب،

الحاق و ساير طرقي كه مورد توافق قرار گيرد، اظهار مي‌شود.»

همچنين بند ب ماده 2 همان كنوانسيون اشعار مي‌دارد كه به موجب اصطلاحات مزبور، يك كشور رضايت خود را از التزام به يك معاهده در سطح بين‌المللي ابراز مي‌دارد. (33)

همان طور كه قبلاً گفته شد عهدنامه 1975 به امضاء و تصويب مقامات ذيصلاح دولتين ايران و عراق رسيده و اسناد مصوبه آن نيز مبادله گرديده است.

ادامه دارد ... http://www.bashgah.net/pages-24351.html

بررسي عهدنامه 1975 ايران و عراق(3)

● نويسنده: اصغر - جعفري ولداني

● منبع: ماهنامه - اطلاعات سیاسی اقتصادی - 1387 - شماره 248 - 247، فروردين و ارديبهشت - تاريخ شمسی نشر 00/01/1387

5 - عهدنامه 1975 براي هميشه معتبر است.

عهدنامه 1975 به دلايل زير براي هميشه معتبر بوده و هست:

• اولاً، عهدنامه 1975 مغايرتي با اصول و مقررات حقوق بين‌الملل ندارد و حتي با تعيين خط تالوگ به عنوان مرز ايران و عراق در اروند رود، در جهت اجراي مقررات حقوق بين‌الملل است.

• ثانياً جنگ خللي به اعتبار عهدنامه مذكور وارد نمي‌كند. در اين مورد كه آيا جنگ باعث لغو عهدنامه‌ها مي‌شود يا نه، علماي حقوق بين‌الملل دو نظريه ابراز داشته‌اند. برخي برآنند كه با پيش آمدن جنگ، عهدنامه‌ها اعتبار خود را از دست مي‌دهند، ولي عهدنامه‌هاي مرزي را مستثني مي‌كنند و معتقدند جنگ، هيچگونه خللي به اعتبار اين گونه عهدنامه‌ها وارد نمي‌سازد.(34) در مقابل، برخي ديگر معتقدند بسياري از معاهدات با وجود بروز جنگ اعتبار خود را حفظ مي‌كنند و تنها تأثيري كه جنگ بر اين معاهدات دارد اين است كه اجراي آنها را به گونه گذرا به حالت تعليق درمي‌آورد. (35)

«كونز» در اين مورد مي‌نويسد:

«جنگ فقط اجراي معاهدات را معوق مي‌سازد، ولي به اعتبار و الزام آور بودن آنها خدشه‌اي وارد نمي‌كند. به عبارت ديگر تا زماني كه به موجب مقررات حقوق بين‌الملل، موجباتي براي انقضاي اعتبار عهدنامه پديد نيامده است، عهدنامه‌ها به قوت خود باقي مي‌باشند.»(36)

گروه اخير به رويه قضايي نيز استناد نموده و به عنوان مثال از حفظ اعتبار عهدنامه‌ بين هند و پاكستان در مورد رود «سند» پس از جنگ 1965 دو كشور نام مي‌برند.

• ثالثاً، ماده 4 عهدنامه 1975 تأييد مي‌كندكه آن عهدنامه و سه پروتكل و ضمائم آنها مقرراتي قطعي، دائمي و نقض ناشدني است. بنابراين عهدنامه 1975 براي همه زمانها معتبر است و جنگ نمي‌تواند خللي به اعتبار آن وارد نمايد.

جالب آنكه دولت عراق، خود در سال 1969 به اين موضوع نيز اعتراف كرده است. نماينده عراق در سازمان ملل متحد طي نامه‌اي به رئيس شوراي امنيت در اين مورد نوشته است: «لغو و يا اصلاح يكجانبه عهدنامه‌هاي مرزي تحت هر شرايطي، حتي اگر حالت جنگ بين دو كشور وجود داشته باشد، فاقد اعتبار مي‌باشد و اين يك قانون مطلق است.»(37)

به موجب اصول و مقررات حقوق بين‌الملل نيز لغو يكجانبه عهدنامه 1975 محكوم است و عهدنامه مذكور و سه پروتكل و ضمائم آن و چهار موافقتنامة تكميلي همچنان معتبر بوده و هست.

6 - پذيرش مجدد عهدنامه‌ 1975 و اعلام متجاوز بودن عراق

12 روز بعد از اشغال كويت يعني در 24 مرداد 1369 (14 اوت 1990) راديو بغداد برنامه‌هاي عادي خود را قطع و نامه رئيس جمهور عراق را كه طي آن عهدنامه 1975 توسط دولت عراق پذيرفته شده بود قرائت كرد. در اين نامه خطاب به رئيس‌جمهوري ايران آمده است:

«با پيشنهاد شما مندرج در نامه جوابيه هشتم اوت 1990 ناظر به لزوم مبني قراردادن عهدنامه 1975 ضمن مرتبط دانستن آن با اصول مندرج در نامه 30 ژوئيه 1990 ما، به ويژه در مورد مبادله اسراء و بندهاي 6 و 7 قطعنامه 598 شوراي امنيت، موافقت مي‌شود.»‌

در قسمتي از اين نامه خطاب به رئيس جمهوري ايران آمده است. «… با اين تصميم ما ديگر همه چيز روشن شده و به اين ترتيب همه آنچه را كه مي‌خواستيد و بر آن تكيه مي‌كرديد تحقق مي‌يابد. از سوي ديگر دبير كل سازمان ملل در 18 آذر 1370 عراق را مسئول آغاز جنگ عليه ايران در 22 سپتامبر 1980 معرفي نمود. در قسمتي از گزارش دبير كل در اين مورد آمده است:

«پاسخ عراق به نامه مورخ 14 اوت 1991 من پاسخي محتوايي نيست… اين يك واقعيت است كه توضيحات عراق براي جامعه بين‌المللي قابل قبول و كافي نيست. بنابراين رويداد برجسته‌اي كه تحت عنوان موارد نقض در بند 5 اين گزارش بدان اشاره كردم، همانا حمله 22 سپتامبر 1980 عليه ايران است كه بر اساس منشور ملل متحد، اصول و قوانين شناخته شده بين‌المللي يا اصول اخلاقي بين‌المللي قابل توجيه نيست و موجب مسئوليت مخاصمه است. حتي اگر قبل از شروع مخاصمه برخي تعارضات از جانب ايران به خاك عراق صورت گرفته باشد، چنين تعرضاتي نمي‌تواند توجيه كننده تجاوز عراق به ايران باشد. تجاوزي كه اشغال مستمر خاك ايران را در طول مخاصمه در پي داشت. اين تجاوزي است كه ناقض ممنوعيت كاربرد زور است كه يكي از اصول حقوق بين‌المللي است.»

7 - تعيين ميزان خسارت‌هاي جنگ

دبير كل سازمان ملل متحد بعد از سه سال از تصويب قطعنامه 598 سرانجام درصدد اجراي بند 7 آن برآمد. يكي از علل اين امر اقدامات سازمان ملل در رابطه با تعيين خسارت وارده به كويت در جريان بحران خليج‌فارس بود. شوراي امنيت نمي‌توانست نسبت به يك موضوع يعني برآورد خسارت‌هاي جنگي در ايران و كويت، برخورد دوگانه‌اي داشته باشد. شوراي امنيت در دو قطعنامه 598 و 687 بر ضرورت برآورد خسارت‌هاي جنگي در ايران و كويت تأكيد كرده بود. هيئت اعزامي سازمان ملل متحد به كويت گزارش خود را در مورد برآورد خسارات وارده به اين كشور در ارديبهشت ماه 1370 تسليم شوراي امنيت كرده بود. بنابراين ضروري بود كه دبير كل هيئتي را نيز به تهران براي تعيين ميزان خسارات وارده اعزام نمايد.

به همين جهت هيئت كارشناسي سازمان ملل متحد به رياست عبدالرحيم فرح معاون دبير كل براي تعيين ميزان خسارت‌هاي وارده در خرداد و آبان 1370 از ايران ديدار نمود. هدف سفر هيئت مقدماتي كه در خرداد 1370 صورت گرفت دستيابي به اطلاعات زير بود:

- كسب اطلاعات مقدماتي درباره ماهيت و ابعاد خسارات وارده به زيربناي كشور در جريان جنگ

- تحقيق و تأييد اين اطلاعات تا حد ممكن از طريق بازديد از محل

- جمع‌آوري اطلاعات ديگر براي بررسي مسأله بازسازي با توجه به بند 7 قطعنامه 598 كه تصريح مي‌كند شوراي امنيت عظمت خسارات وارده در جريان مناقشه و نياز به تلاشهاي بازسازي با همياري مناسب بين‌المللي را درك مي‌كند.

هدف سفر دوم هيئت كارشناسي سازمان ملل به ايران در آبان 1370 پيگيري بررسي‌هاي قبلي و برآورد دقيق خسارات اقتصادي وارده به ايران بود. هيئت مذكور در مدت اقامت خود در ايران با كليه نهادها و وزارتخانه‌هاي مسئول مذاكراتي انجام داد و براي شناخت بيشتر از مراكزي كه در طول جنگ آسيب ديده بودند، مستقيماً بازديد به عمل آورد.

نتايج بررسي‌هاي مذكور به صورت دو گزارش نسبتاً جامع تحويل دبير كل سازمان ملل متحد بود. در اين گزارشات ضمن اذعان به عظمت خسارات وارده به ايران، ميزان خسارات مستقيم 2/97 ميليارد دلار و خسارات غير مستقيم 34535 ميليارد ريال برآورد شده است. البته برآورد مذكور كمتر از ميزان خسارات برآورد شده توسط ايران است. ايران ميزان خسارات وارده را 1000 ميليارد دلار اعلام كرده است.

8 - نتيجه

در سال 1975 دولتين ايران و عراق با انعقاد عهدنامه مرزي و حسن همجواري 1975 و سه پروتكل و ضمائم آنها و چهار موافقتنامه‌ تكميلي، به اختلافات مرزي ديرپاي خود خاتمه دادند. اختلافات مرزي ايران و عراق به طور عمده مربوط به اروند رود بود، عهدنامه مذكور با تعيين خط تالوگ به عنوان مرز دو كشور در اين آبراه بين‌المللي، اختلاف را از ميان برداشت.

عهدنامه 1975 تمام حقوق حقه ايران را تأمين نمي‌كرد و تعيين خط تالوگ به عنوان مرز دو كشور در اروند رود، امتياز جديدي براي دولت ايران محسوب نمي‌گرديد. زيرا:

1 - دولت ايران عملاً از سال 1969 بر اساس خط تالوگ عمل مي‌كرد و عهدنامه مذكور حقوق جديدي براي ايران ايجاد نمي‌كرد، بلكه تنها بر وضع موجود صحه مي‌گذاشت.

2 - اصل تالوگ يكي از اصول پذيرفته شده حقوق بين‌الملل عمومي مي‌باشد كه حقوق مزبور آن را در مورد رودخانه‌هاي مرزي براي تمام كشورها به رسميت شناخته و عراق نيز يك اصل حقوق بين‌المللي عمومي را پذيرفته است.

3 - دولتين ايران و عراق نمي‌توانستند در عهدنامه 1975 خلاف اصل مذكور را بپذيرند، چون در اين صورت عهدنامه فاقد اعتبار مي‌گرديد. طبق ماده 53 كنوانسيون وين 1969 در مورد حقوق معاهدات «هر عهدنامه‌اي كه در زمان انعقاد با يك اصل لازم الرعايه حقوق بين‌الملل عمومي تعارض داشته باشد، فاقد اعتبار است» و عهدنامه مذكور شش سال بعد از كنوانسيون فوق منعقد گرديد.

دولت ايران در مقابل اصل تالوگ، قسمتي از اراضي خود را در قلمرو زميني به عراق واگذار كرده است. به موجب ماده يك پروتكل راجع به علامتگذاري مجدد مرززميني بين ايران و عراق، مرز زميني بين دو كشور بر اساس پروتكل استانبول 1913 و صورتجلسات كميسيون تحديد حدود ايران و عثماني 1914 تعيين گرديده است و همان طور كه گفته شد پروتكل استانبول و صورتجلسات منضم به آن، حدود 700 مايل مربع از اراضي متعلق به ايران را به دولت عثماني واگذار كرده است.

در سال 1975 ايران از ديد نظامي نيرومندتر از عراق بود و از نظر موقعيت منطقه‌اي و بين‌المللي در وضع بهتري قرار داشت و عراق نمي‌توانست نه در ميدان جنگ و نه در ميدان سياست موفقيتي به دست آورد. با اين حال، دولت ايران از اين موقعيت استفاده نكرد، بلكه بر عكس، دولت عراق با وجود ضعف نظامي و انزواي سياسي بيشترين بهره را برد.

عهدنامه 1975 براي دولت عراق امتيازات ارضي به ارمغان آورد. اهميت اين عهدنامه براي رژيم عراق تا به آن اندازه بود كه صدام حسين در سخنراني خود در مجمع ملي عراق در 17 سپتامبر 1980 بسته شدن عهدنامه 1975 را يك «پيروزي بزرگ» براي مردم عراق و شخص خود دانست و گفت: «اين عهدنامه امنيت و وحدت ملي و ارتش عراق را نجات داده است».

4 - اگر ايران همچنان كه بر اعتبار عهدنامه 1975 پافشاري مي‌كند، براي دريافت خسارت از عراق نيز اصرار مي‌ورزيد، جلال طالباني رئيس جمهوري عراق به خود اجازه نمي‌داد سخناني نسنجيده در مورد عهدنامه 1975 بر زبان آورد كه بعد ناگزير شود آنرا تكذيب كند. به هر رو ايران بايد مسأله دريافت خسارت از عراق را پي گيري كند.

يادداشت ها و پي‌نويس‌ها :

1 - وزارت امور خارجه ايران، حقايقي چند درباره اختلاف ايران و عراق راجع به شط‌العرب (تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1348) صص 6 و 7.

2 - عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تاريخ روابط خارجي ايران (تهران: انتشارات اميركبير، 1349) صص 168 و 169.

3 - وحيد مازندراني، مجموعه عهدنامه‌هاي تاريخي ايران … (تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1350)، ص 173.

4 - وزارت امور خارجه، حقايقي چند درباره ….، پيشين.

5 - براي اطلاع از عهدنامه 1937 و پروتكل ضميمه آن نگاه كنيد به مجلس شوراي ملي، قوانين دوره يازدهم: سال انتشار 1319، صص 399 - 403.

6 - Majid Khadduri, Independent Iraq (Lpndon: Oxford University Press. 1951) p. 246.

7 - براي اطلاع بيشتر از اختلافات مرزي و سياسي ايران و عراق تا انعقاد عهدنامه بغداد (1975) نگاه كنيد به اصغر جعفر ولداني، اختلافات مرزي و سياسي ايران و عراق 1337 - 1354.

8 - وزارت امور خارجه، اطلاعاتي درباره عراق (تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1355)، صص 169 - 170.

9 - نويسندگان و پژوهشگران ايراني و خارجي اغلب بين «اعلاميه الجزيره» و «عهدنامه بغداد 1975» تفاوتي نمي‌گذارند و معمولا در نوشته‌هاي خود از «قرارداد الجزاير» يا «عهدنامه الجزاير» نام مي‌برند، به عنوان مثال مي‌توان از مقاله‌اي تحت عنوان «عراق هيچگاه به قرارداد الجزاير پاي بند نبوده است» در روزنامه‌ اطلاعات 30 شهريور 1362 نام برد. در ابتداي اين مقاله نوشته شده است: «26 شهريور ماه هشتمين سالروز امضاي عهدنامه 6 ماده ا‌ي الجزاير در سال 1975 بود». در صورتي كه اولاً عهدنامه مذكور در بغداد به امضاء رسيده و به عهدنامه بغداد معروف است. ثانياً عهدنامه مورد نظر در 23 خرداد امضاء شده است و ثالثاً داراي 8 ماده است.

10 - وزارت دادگستري، مجموعه قوانين سال 1355، ص 95.

11 - Congress of Rastait.

12 - The Treaty of Lunville.

13 - ex aeauo et bono.

14 - منوچهر گنجي، حقوق بين‌الملل عمومي (تهران: چاپ دانشگاه تهران، 1348) صص 227 و 228.

15 - وزارت امور خارجه، حقايقي چند درباره…، پيشين، ص 42.

16 - U. N. Yerbook. 1980. P. 316.

17 - كيهان، شهريور 1361.

18 - Alexander Melamid, “Geographical Review of the shatt AI - Arab bouhdry disputes”, Middle East Journal, XX, No. 3 (Surmmer 1979) pp. 354 - 4.

19 - وزارت دادگستري، موافقتنامه بين ايران و عراق راجع به مقررات مربوط به كشتيراني در شط‌العرب، مجموعه قوانين سال 1355، ص 185.

20 - U. N. Sesurity Council Document, S/ 9205. May 13, 1969.

21 - عبارت لاتين اين اصل به اين شرح است: Pacta Sunt Servanda.

22 - U. N. Sesurity Council Document, S/ 19185. April 29., 1969.

23 - نگاه كنيد به پطرس غالي، جنبش افريقايي – آسيايي، ترجمه دكتر فرج‌الله ناصري، (انتشارات خردمند، تهران، 1349)، ص 121.

24 - محمد صفدري، حقوق بين‌الملل عمومي (جلد اول، تهران: انتشارات ابوريحان، 1342) ص 170.

25 - Tung, op. cit., p. 353.

26 - Artot, Larson. When Nations Disagree, Louisiana State University Press. 1961. p.40.

27 - Clean Spate.

28 - Continuity of Treaty.

29 - وزارت امور خارجه، تحليلي بر جنگ تحميلي رژيم عراق عليه جمهوري اسلامي ايران: تهران. 1361، صص 10 - 11.

30 - S. H. Amin, “The Iran – Iraq – Iraq Conflict: legal Implications”, The International and Comparative Law Quarterly (January 1982) Vol. 31. P. 175.

31 - بايد اشاره كرد كه جهت تنظيم و انعقاد يك معاهده مراحلي بايد طي گردد كه عبارتند از: مذاكره براي تنظيم عهدنامه، تحرير و امضاي معاهده، تصويب توسط مقامات صلاحيتدار، مبادله اسناد مصوب و ثبت و انتشار معاهده، هر كدام از مراحل مذكور مبين آن است كه طرفين با مندرجات عهدنامه موافقت دارند و بدين وسيله رضايت خود را از آن اعلام مي‌دارند.

32 - رجوع شود به دكتر محمدرضا ضيائي بيگدلي، حقوق بين‌الملل عمومي (تهران: چاپ دوم، 1363) ص 100.

33 - رجوع كنيد به شارل روسو، حقوق بين‌الملل عمومي، ترجمه دكتر محمدعلي حكمت، (جلد اول، تهران: دانشگاه تهران، 1347)، ص 124.

34 - Josef L. Kunz. The changing Law of Nations, Ohio State University Press. 1968. P. 355.

35 - U.N. Sescurity Council Document, S/ 9185. April 29. 1969.

http://www.bashgah.net/pages-24403.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

متکی: قرارداد الجزایر خدشه‌ناپذیر است

قراردادها و معاهدات بین کشورها موضوعی نیست که جانشینی دولت‌ها و تغییر آن‌ها در ماهیت این قراردادها خللی وارد کند.

مهر:وزیرامور خارجه جمهوری اسلامی ایران اظهارات رئیس جمهور عراق درباره ملغی شدن قرارداد مرزی ایران و عراق را بازی جدید آمریکا خواندو تاکید کرد: قرارداد 1975بین ایران و عراق یک قرارداد معتبر و خدشه ناپذیر است.

منوچهر متکی، وزیرامور خارجه جمهوری اسلامی ایران در مصاحبه مشترک با همتای بحرینی خود تصریح کرد: قرارداد سال 1975یک سند بین المللی است، در سازمان ملل به ثبت رسیده و به لحاظ حقوقی از قوت و قدرت قطعی برخوردار است.

وی که به سئوالی در مورد اظهارات اخیر جلال طالبانی رییس جمهوری عراق در این زمینه پاسخ می‌داد، افزود: قراردادها و معاهدات بین کشورها موضوعی نیست که جانشینی دولت‌ها و تغییر آن‌ها در ماهیت این قراردادها خللی وارد کند.

وی تصریح کرد: آقای طالبانی در سفرهای مختلف‌شان به تهران وقتی که این موضوع مطرح شد، مواضع دیگری داشت.

متکی ادامه داد: ما به آمریکایی‌ها تذکر می‌دهیم که بازی‌های جدیدی را آغاز نکنند و از شکست بازی‌های گذشته درس بگیرند.

وی خاطرنشان کرد: آمریکایی‌های 27سال پیش یکبار این بازی را آغاز کردند و ما به آنها تذکر می‌دهیم که بار دیگر وارد این بازی نشوند.

وزیر امور خارجه کشورمان ادامه داد: قرارداد 1975بین ایران و عراق یک قرارداد معتبر و یک سند بین المللی است که در سازمان ملل به ثبت رسیده و به لحاظ حقوقی از قوت و قدرت قطعی برخوردار است و جای خدشه پذیری ندارد.

http://fardanews.org/fa/news/42893/%D9%85%D8%AA%DA%A9%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

جنگ ایران و عراق

جنگ عراق با ایران که در ایران با نام‌های دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، و جنگ هشت‌ساله، و نزد اعراب با نام‌های قادسیه صدام  و جنگ اول خلیج فارس (به عربی: قادسيّة صدّام، حرب الخليج الأولی) شناخته می‌شود، جنگی است که از شهریور ۱۳۵۹ تا مرداد ۱۳۶۷ میان نیروهای مسلح دو کشور ایران و عراق جریان داشت. جنگ ۸‌ساله ایران و عراق یکی از فاجعه‌های تاریخ بشری در قرن بیستم، و پس از جنگ ویتنام و بالاتر از جنگ جهانی اول، دومین جنگ طولانی قرن بیستم بوده‌است.[۱]  این جنگ درنهایت بدون اینکه پیروزی داشته باشد با آتش‌بس موقت میان ایران و عراق پایان یافت. این آتش‌بس تا امروز از جانب طرفین شکسته نشده و هنوز پابرجاست.

شورای امنیت در تاریخ ۱۸ آذر۱۳۷۰ مصادف با ۹ دسامبر۱۹۹۱ طی گزارشی که از جانب دبیرکل وقت سازمان ملل متحد دریافت کرده بود، عراق را به عنوان متجاوز جنگ معرفی کرد. این شورا همچنین عراق را موظف به پرداخت غرامت جنگ به ایران نمود.

در این جنگ ارتش عراق به طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد. با این وجود جامعه جهانی هیچگاه نتوانست اجماعی برای محکوم کردن این جنایت جنگی از سوی عراق ترتیب دهد. در طول جنگ، ارتش عراق با استفاده از سلاح‌های شیمیایی حدود ۱۰۰٬۰۰۰ مرد، زن و بچه را به قتل رساند.

برنامه مبادله اسیران بین دو کشور از تاریخ ۲۶ مرداد۱۳۶۹ مصادف با ۱۹۹۱ شروع شد. روند تبادل اسیران بین دو کشور ۱۲ سال به طول انجامید. آخرین گروه از اسرای جنگی ایرانی و عراقی در تاریخ ۲۶ اسفند۱۳۸۱ مقارن با ۱۷ مارس۲۰۰۳ به طور همزمان مبادله شدند.

«دفاع مقدس»

در اصطلاح دولتی جمهوری اسلامی ایران از این جنگ با نام‌های دفاع مقدس و جنگ تحمیلی یاد می‌شود.

عبارت «دفاع مقدس» در کنار جنگ تحمیلی از دیدگاه حکومت ایران، تاکید بر دفاعی بودن نقش ایران و تحمیلی بودن جنگ مذکور دارد. هفته‌ای نیز با نام هفته دفاع مقدس نامگذاری شده که در این هفته ۸ سال جنگ پاس داشته می‌شود. این هفته مقارن با آخرین هفته شهریور ماه هر سال است.

یاد کردن از این جنگ به عنوان دفاع مقدس در سالهای پس از جنگ نیز همواره مورد توجه بوده‌است و به‌ویژه در زمینه هنر و ادبیات، باعث به وجود آمدن سبک یا شاخه‌هایی خاص ادبی و هنری شده‌است. از جمله می‌توان به سینمای دفاع مقدس و شعر دفاع مقدس اشاره کرد.

علل شروع جنگ

جیمز بیل، کارشناس و تحلیلگر امریکایی مسائل سیاسی خاورمیانه و خلیج فارس معتقد است دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست. صدام می‌خواست از طریق تسلط یافتن بر قدرت اسبق منطقه، خود را به عنوان ژاندارم جدید این منطقه استراتژیک معرفی کند و از این طریق امتیازات سیاسی و اقتصادی فراوانی از کشورهای ثروتمند منطقه کسب کند. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشینهای منطقه چندان ناخوشایند نبود.

کارشناسان سیاسی دلایل دیگری را نیز در علت وقوع این جنگ موثر می‌دانند که همگی به نوعی بخشی از انگیزه اصلی ذکر شده را تشکیل می‌دهند. برخی از این موارد به شرح زیر است:

اندیشهٔ جداسازی خوزستان از ایران

محمد رضا پهلوی و صدام حسین با میانجیگری هواری بومدین معاهده الجزایر را امضا کردند.

مناقشات مرزی ایران و عراق

اندیشه جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به خاک عراق یکی از دلایل مهم این جنگ بود به ویژه اینکه شورش عرب‌های بعثی مخالف انقلاب در خوزستان با شکست رو به رو شده بود. پس دولت عربگرای حزب بعث عراق خود دست به کار شد و در این راستا جنگ خود را نیز جنگ قادسیه دوم گذارده بود. قابل ذکر است که بیشتر کشورهای عرب -به جز چندی چون سوریه و لیبی-از رژیم صدام در این جنگ پشتیبانی کردند. ایران و عراق در سال ۱۹۷۵ در الجزایر، معاهده‌هایی در زمینه تعیین خطوط مرزی، بویژه در مورد اروندرود که مرز مشترک دو کشور را تشکیل می‌دهد امضا کردند. صدام حسین پس از پیروزی انقلاب ۵۷ در ایران و به نشانه بی اعتبار دانستن این معاهده، متن آن را در مقابل دوربین تلویزیون عراق پاره کرد و دستور حمله به ایران را صادر کرد. صدام حسین در مصاحبه با مجله آلمانی اشپیگل اذعان کرد که نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی۱۹۷۵ در زمان شاه خود را مغبون می‌دیده.

سفیر عراق در لبنان در مصاحبه با روزنامه النّهار گفت:

«بهبود شرایط با ایران منوط به تحقق ۳ شرط اصلی است:۱-تجدیدنظر در عهدنامه۱۹۷۵ الجزایر درباره اروند رود ۲-اعطای خودمختاری به عشایر کرد و بلوچ و عرب ۳-خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر سه گانه مورد مناقشه و سراسر خلیج فارس»

از اردیبهشت ۱۳۵۹ بر تعداد زد و خوردهای مرزی و دامنه آن افزوده شد و ارتش عراق با نبردهای پراکنده و تقریباً روزانه، ارتش ایران را در چند جبهه، در کردستان (مبارزه با کومله و حزب دموکرات کردستان ایران) و در خوزستان (شورش حزب خلق عرب)، و مبارزه با سران عشایر در مرزهای عراق مشغول نگاه می‌داشت.

تضعیف ساختار ارتش

برخی کارشناسان معتقدند که چون رژیم پهلوی تنها از جنبه نظامی بر سایر کشورهای خلیج فارس برتری داشت، پس با از میان برداشته شدن قدرت نظامی که مهمترین رکن این رژیم را تشکیل می‌داد و به طبع آن تضعیف قدرت کشور، دیگر دلیلی برای تبعیت و به رسمیت شمردن حقوق بین‌المللی این کشور وجود ندارد.

گروهی نیز اعتقاد دارند که پس از انقلاب ایران و در پی فرار یا اعدام سران ارتش شاهنشاهی و هرج و مرج ناشی از عدم وجود نیروی کارآزموده و همچنین ترور شخصیت‌های وفادار به انقلاب (همچون سرلشکر قرنی) که توسط گروه‌های مخالف انقلاب انجام شد، ساختار ارتش عملاً از هم پاشید.

بعد از ترور سرلشکر قرنی توسط گروه فرقان در طول مدت ۱۷ ماه رؤسای ستاد کل ارتش یکی پس از دیگری استعفا دادند. این فرماندهان ستاد کل به ترتیب عبارت بودند از: سرلشکر فربد، سرلشکر شادمهر، سرتیپ شاد و بالاخره سرتیپ فلاحی که پنجمین رئیس ستاد کل ارتش به هنگام شروع جنگ بود.

در نیروی هوایی، در طول ۱۴-۱۵ ماه بعد از انقلاب، تعویض بالاترین رده در موقعیت فرماندهی آن نیرو بدین ترتیب بود: سپهبد مهدیون، سرتیپ ایمانیان، سرهنگ معین پور، سرلشکر باقری، و بالاخره سرهنگ فکوری که پنجمین فرمانده نیروی هوایی به هنگام شروع جنگ بود. سپهبد مهدیون به جرم شرکت در کودتای نوژه اعدام و سرلشگر باقری نیز زندانی شد.

در نیروی دریایی نیز این تغییرات در طول یک سال و نیم بدین ترتیب بوده‌است: دریادار مدنی، دریادار علوی، دریادار طباطبایی و بالاخره دریادار بهرام افضلی که چهارمین فرمانده نیروی دریایی به هنگام شروع جنگ بود و به جرم عضویت در حزب توده ایران در اردیبهشت ۱۳۶۲ دستگیر شد و به اتهام جاسوسی به همراه ۹ نفر دیگر از افسران بلندپایه ارتش در اسفند سال ۱۳۶۲ تیرباران شد.

در نهایت از ۱۳ تن بالاترین رده فرماندهان نیروهای مسلح ارتش ایران، ۸ نفر به اشکالی چون اعدام، زندان، تبعید و فرار حذف شدند.

در این بین سپاه پاسداران نیز نیرویی تازه‌تاسیس و بی‌تجربه بود و امکانات و توانایی لازم برای جنگ را نداشت. فرماندهان رده بالای سپاه را غالباً جوانان ۲۰ تا ۳۰ ساله تشکیل می‌دادند که از اصول کلاسیک رزم بی اطلاع بودند.

لشکر زرهی خوزستان نیز که مجهزترین لشکر زرهی ارتش ایران قبل از انقلاب بود و نقش تدافعی در حمله احتمالی ارتش عراق به ایران جزو مسئولیت‌های سازمانی آن لشکر مجهز بود، به هنگام حمله ارتش عراق به ایران از ۳۸۵ تانک سازمانی این لشکر، فقط ۳۸ تانک آماده عملیات بود. بخشی از فرماندهان آن لشکر تا رده فرماندهان گردان و گروهان زندانی بودند. فرمانده لشکر ۹۲ زرهی به نام سرهنگ فرزانه، حدود یک ماه قبل از حمله ارتش عراق به ایران بنا به رای دادگاه انقلاب در اهواز اعدام شده بود.

کودتای نوژه

طبق طرح کودتای نوژه تنی چند از افسران وفادار به شاه با تمرکز افسران نیروی هوایی ایران برای بازگردانی شاپور بختیار به ایران و کشتن آیت‌الله خمینی و نابودی جمهوری اسلامی طرح ریزی کرده بودند. بر طبق نقشه از پیش تهیه شده؛ پس از کودتا می‌بایست ارتش عراق در یک حمله سریع خوزستان را اشغال می‌کرد و بختیار «دولت آزاد» را در این خطه اعلام می‌نمود که با کشف کودتای نوژه در ۱۸ تیر ۱۳۵۹ و اعدام عوامل و دست اندرکاران آن، این کودتا قبل از هر اقدامی با شکست مواجه شد. ولی با وجود شکست کودتا ارتش عراق دست به حمله زد. عراق همزمان با کودتای نوژه در ۲۰ نقطه مرزی با ایران درگیری ایجاد کرده بود.

سیاست صدور انقلاب اسلامی

آیت‌الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی به دیگر ملل بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اظهار داشت:

«ما باید به شدت هرچه بیشتر انقلاب خود را به جهان صادر کنیم و این طرز فکر را که قادر به صدور انقلاب نیستیم، کنار بگذاریم؛…البته اینکه می‌گوییم انقلاب ما به همه جا صادر بشود، این معنی غلط را از آن برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. همه کشورها باید در محل خودشان باشند. ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد و خودشان از ابرقدرت‌ها فاصله گرفتند و [نجات] دادند، دست آنها را از مخازن کوتاه کردند، این در همه ملت‌ها و در همه دولت‌ها انجام بشود. معنی صدور انقلاب این است که همه ملت‌ها و همه دولت‌ها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری نجات بدهند. »

بزرگنمایی جهت دار غربیان از شعارهای مؤکد صدور انقلاب و ارزشهای انقلابی رهبر ایران نزد کشورهای عرب منطقه و تلقین این مفهوم که ایران خواستار سرنگونی نظام عراق می‌باشد نیز توانست کشورهای عرب منطقه را به این باور برساند که می‌بایست با نظام جمهوری اسلامی برخورد جدی به عمل آید.

بعد از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، سید محمد باقر صدر چندین قیام را در عراق پایه‌ریزی کرد. عراق ایران را مشوق اصلی قیام‌های آزادی‌خواهانه مردم عراق می‌دانست. تا آنجا که در تابستان ۱۳۵۸ سفیر ایران را از بغداد اخراج کرد. صدام حسین، خود از این بیم داشت که انقلاب اسلامی ایران بتواند روحیه قیام‌گری شیعیان ناراضی و کردهای جدایی‌طلب کشورش را بیش از پیش تقویت کند و در نهایت منجر به سرنگونی حکومت وی شود.

سالها بعد آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) درافتتاحیه کنفرانس بین‌المللی تجاوز و دفاع که در ۱۷ مرداد ۱۳۶۷ در تهران برگزار شد اظهارکرد:

«این جنگ علیه انقلاب اسلامی ایران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران سازماندهی شد. »

در همان اجلاس آقای هاشمی رفسنجانی نیز یادآور شد:

«...برای سرکوبی و مهار انقلاب، مارکسیسم شرق و امپریالیسم غرب در این هدف به تلاقی رسیدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود. »

تصور صدام مبنی بر حمله نزدیک‌هنگام آمریکا به ایران

شکست امریکا در عملیات نظامی طبس، صدام حسین را به این فکر انداخت که امریکا برای جبران آن شکست حملهٔ مجددی را بر علیه نظام جمهوری اسلامی اجرا می‌کند و در نتیجه در جنگ میان ایران و عراق دخالت مستقیم می‌کند. یکی از نشانه‌های این اقدام، استقرار ناو هواپیمابر یواس‌اس کیتی هاوک (به انگلیسی: USS Kitty Hawk CV-63) در خلیج فارس و ورود ۶۰۰۰ چترباز آمریکایی در پایگاه نظامی‌ای در بحرین درست چند هفته قبل از آغاز تهاجم عراق بوده‌است.

لازم به ذکر است که سه ماه پس از آغاز تجاوز و زمین گیرشدن ارتش عراق در ایران، ماسکی (وزیر امور خارجه وقت امریکا) اعلام کرد:

«امریکا با تجزیه ایران مخالف است. »

بدین ترتیب عراقی‌ها که خود را تحقیر شده می‌دیدند، در حین سفر طارق عزیز به فرانسه، خبر ملاقات محرمانه صدام حسین و برژینسکی را که در ژوئن ۱۹۸۰، در حین سفر برژینسکی به کویت، در مرز دو کشور انجام شده بود را در مجله فیگارو منتشر کردند. عراقیها مدعی اند که در این ملاقات از برژینسکی قول حمایت گسترده و مستقیم نظامی امریکا را گرفته بود.

محسن رضایی از اعضای اصلی شورای عالی دفاع در زمان جنگ ایران و عراق معتقد است که آمریکا صدام حسین را در مورد حمله مستقیم به ایران فریب داده‌است. هدف اصلی آمریکا بگفتهٔ او، از به‌راه انداختن جنگ علیه ایران، نه تسخیر خاک ایران توسط عراق؛ بلکه تسخیر خاک ایران توسط ارتش آمریکا بود. آمریکا تصور می‌کرد که با حمله عراق به ایران و ناتوانی نظام جدید حکومتی ایران در دفاع از مرزهای کشور، درخواست ایران از ارتش آمریکا برای دخالت در جنگ و بیرون‌راندن ارتش عراق رخدادی حتمی است. بدین ترتیب بعد از درخواست ایران از آمریکا، ارتش آمریکا نیروهایش را در ایران مستقر می‌کند و پس از بیرون‌راندن ارتش عراق، با کمک فشار سیاسی و نظامی نیروهای مستقر در ایران، قدرت رهبری را بدست گرفته و نظام جمهوری اسلامی را طبق معیارها و نیاز خود تغییر جهت داده و مدیریت می‌کند.

عراق در تدارک جنگ

رویدادهای سال ۱۳۵۸ و سیاست صدور انقلاب اسلامی و اقدامات آشکار و پنهان در منطقه زمینه‌ای شد تا دو کشور عراق و عربستان سعودی به یکدیگر بیشتر نزدیک شوند و یک سال قبل از شروع جنگ در ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ پیمان امنیت متقابل بین دو کشور امضاء گردید.

حدود ۹ ماه قبل از شروع جنگ، نوع خرید برخی تسلیحات جدید توسط رژیم صدام حسین گویای آن است که او زمینه تدارک برای اجرای حمله نظامی خود به ایران را فراهم می‌آورد. به عنوان مثال، خرید دو هزار دستگاه نفربر خاکی-آبی از برزیل در اوایل زمستان ۱۳۵۸ از نوع ای‌ای-۱۱ اوروتو که از نقطه نظر نظامی به منظور استفاده در هنگام عبور دادن نیروهای نظامی خود از رودخانه کارون به خاک ایران بوده‌است.

همچنین صدام حسین با جلب موافقت عربستان سعودی و کشورهای عربی منطقه خلیج فارس برای جنگ با ایران توانست از امکانات مالی، نظامی و تدارکات این کشورها بهره برداری کند. رژیم عراق در آخرین سال قبل از جنگ حدود ۳۸ میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت و با این وجود، کشورهای نفتی منطقه خلیج فارس (عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و قطر) حاضر به پرداخت ۱۴ میلیارد دلار وام بدون بهره به عراق شدند.

رژیم عراق در جنگ روانی که قبل از جنگ، علیه ایران به راه انداخته بود، شهرهای خوزستان را به عربی نامگذاری کرده بود. از جمله: سوسنگرد به خفاجیه، خرمشهر به محمّره، آبادان به عبادان و استان خوزستان به عربستان.

در طی سخنرانی سعدون حمادی، نخست وزیر عراق در شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۸۰ و چند روز بعد از شروع اولین درگیری‌ها، وی ایران را متهم کرد که از تروریستهایی که در خاک عراق اقدام به بمب‌گذاری‌های گسترده می‌کنند و در نتیجه تعداد زیادی از مردم عراق را می‌کشند، حمایت می‌کند.

همچنین در روزهای آغازین پس از کودتای عبدالکریم قاسم در جولای ۱۹۵۸ مطبوعات عراقی مقاله‌هایی علیه ایران منتشر کرد و رادیو بغداد نیز اقدام به پخش برنامه‌های ضد ایرانی کرد.

گزارش جنگ

حملهٔ عراق به خاک ایران

عراق در ۲۹ شهریور ۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰) با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران، حمله به ایران را آغاز کرد. نیروهای عراقی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که نواحی بزرگی از غرب ایران را اشغال کنند. عراقی‌ها بمب گذاری، مین گذاری، عملیات نامنظم و تجاوزهای مرزی شان را خیلی زودتر از آن چه شروع جنگ دانسته می‌شود، شروع کردند.

عراق با تقلید از استراتژی نظامی اسرائیل در حمله برق آسا و کوبنده هوایی به فرودگاهها و هواپیماهای مصر، سوریه و اردن در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل و نتایج چشمگیر آن، خواست که همان نتایج را اینبار برای خود رقم بزند.

روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ راس ساعت ۱۲ به وقت بغداد، مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افکن و جنگنده را برای حمله هوایی به فرودگاه‌های ایران صادر کرد. بیست دقیقه بعد، عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق در گزارشی این موضوع را به صدام حسین اعلام کرد. به این ترتیب جنگ هوایی بین ایران و عراق آغاز شد.

نیروی هوایی عراق در بعد از ظهر همان روز به پایگاه‌های نیروی هوایی ایران حمله کرد. حملات هوایی عراق به این صورت بود:

در روز اول جنگ فرودگاه مهرآباد هدف بمباران چند میگ-۲۳ عراق قرار گرفت و چندین هواپیما منهدم شدند.

* ساعت یک و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر توسط ۶ میگ به فرودگاه اهواز،

* ساعت بیست و دوازده دقیقه بعد از ظهر با ۴ میگ به فرودگاه مهرآباد تهران،

* ساعت دو و چهل پنج دقیقه به پایگاه نوژه،

* ساعت چهارده و سی دقیقه با ۳ میگ به فرودگاه سنندج و مرکز سپاه،

* با ۸ میگ به فرودگاه تبریز، پالایشگاه و نیروگاه و نیز با حمله چند میگ به اسلام آباد و کرمانشاه و اصفهان.

همزمان با آغاز عملیات هوایی، نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی، سپاه دوم از جبهه میانی و سپاه سوم از جبهه جنوبی پیشروی خود را آغاز کردند؛ این درحالی بود که فرماندهان جنگ در ایران به فکر از دست دادن زمین در ازای گرفتن زمان بودند. با اینحال مردم مناطق مرزی در حرکتی خودجوش و با کمک روحیه بالا، با دادن تلفات سنگین و با تجهیزات نظامی ناچیز همچون تفنگ ام۱ گاراند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق را گرفتند.

سید علی خامنه‌ای نماینده آیت‌الله خمینی در ارتش در پیام رادیویی اعلام کرد:

«دولت دست نشانده و مزدور عراق تجاوز هوایی را به حریم جمهوری اسلامی ایران آغازکرد و به چند پایگاه هوایی حمله نموده‌است. ما تاکنون نخواسته بودیم حمله کنیم اما ارتش جمهوری اسلامی تجاوزاین بعثی‌های دست نشانده را تحمل نمی‌کند ودرس تلخی به صدام خواهد داد. »

با شروع درگیری‌ها بسیاری از اهالی این مناطق مجبور به کوچ اجباری شدند.

ایران موفق شد ۵ فروند از هواپیماهای عراقی را که در این روز عملیات انجام داده بودند سرنگون سازد. یکی از خلبانان عراقی که موفق شد به وسیله اجکشن جان خود را نجات دهد مصری بوده‌است.[اسیرشد؟] خلبانان نیروی هوایی ایران نیز به فاصله دو ساعت پس از بمباران عراقی‌ها، توانستند در ساعت ۴ بعد از ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با هواپیماهای اف-۴ به پایگاه‌های الرشید در جنوب بغداد و شعیبه در داخل خاک عراق و نزدیک مرز آن کشور حمله کنند و خسارات عمده به این دو پایگاه وارد آورند. فردای آن روز یعنی در روز یکم مهرماه ۱۳۵۹، خلبانان نیروی هوایی ایران به همراهی بنی‌صدر پس از خواندن دسته جمعی سرود «ای ایران» در باشگاه افسران نیروی هوایی تهران با ۱۴۰ فروند هواپیمای بمب‌افکن به پرواز درآمدند و به پایگاه‌های هوایی و مراکز ارتباط و رادار نیروی هوایی عراق حمله نمودند. در آسمان نیز درگیری‌هایی بین هواپیماهای دفاع هوایی ایران و هواپیماهای عراقی به وقوع پیوست و چند هواپیمای میگ عراقی سرنگون شدند. عملیات روز یکم مهرماه، که در نیروی هوایی ایران عملیات کمان ۹۹ نام داشت و در آن ۲۰۰ پرواز در یک روز توسط خلبانان نیروی هوایی ایران انجام گردید،

در روز پنجشنبه و جمعه ۳ و ۴ مهر ۱۳۵۹، ۵۹ فروند هواپیمای نیروی هوایی ایران مواضع مهم نظامی و برخی تأسیسات نفتی عراق را منهدم کردند. در همین دو روز، ۴۱ فروند از میگ‌های عراقی توسط پدافند هوایی ایران سرنگون شدند.

نیروی هوایی عراق به خاطر نگرانی از نابودی بیشتر هواپیماهایش در زمین، ناگزیر شد تعداد زیادی از هواپیماهای خود را به فرودگاه «الولید» نزدیک اردن منتقل کند تا از برد هواپیماهای شکاری نیروی هوایی ایران در امان باشند. هواپیماهای شناسایی نیروی هوایی ایران، این عملیات را تعقیب نمودند و خلبانان ایرانی توانستند با انجام عملیات سوخت گیری در هوا خود را به پایگاه «الولید» برسانند و در آنجا تعداد زیادی از هواپیماهای عراقی را در زمین منهدم نمایند. این حمله به عملیات اچ-۳ در تاریخ نظامی ایران ثبت شده‌است.

پیشروی زمینی عراق

در نخستین پیشروی ارتش عراق به خاک ایران حدود سی هزارکیلومتر مربع از خاک ایران به اشغال نیروهای متجاوز درآمد. نیروی زمینی ارتش توان مقابله پایاپای را با عراق نداشت. در همین زمان قاسمعلی ظهیرنژاد نظریه دادن زمین در مقابل گرفتن زمان را مطرح کرد که با مخالفت اکثر فرماندهان جنگ و آیت‌الله خمینی روبرو شد. بنی‌صدر با این نظر موافق بود.

در ایامی که نیروی زمینی عراق به پیشروی خود در خاک ایران ادامه می‌داد و در فاصله دو ماه از شروع جنگ زمینی، بیش از چهارده هزار کیلومتر مربع خاک ایران را تصرف کرده بود (شهرهای مرزی خرمشهر، سوسنگرد، بستان، مهران، دهلران، قصر شیرین، هویزه، نفت شهر، سومار، موسیان را به اشغال خود در آورد و شهرهای آبادان، اهواز، اندیمشک، دزفول، شوش و گیلان غرب را آماج توپخانه خود قرار می‌داد) نیروی هوایی ایران با برتری خود در آسمان، با پرواز در ارتفاع کم روی واحدهای نیروهای زرهی عراق عموماً با استفاده از جنگنده‌های اف-۴ و موشک هدایت شونده هوا به زمین ماوریک با انهدام زره پوشهای عراقی توانست سرعت پیشروی نیروی زمینی عراق را که تا فاصله ۱۰ کیلومتری اندیمشک و ۲۰ کیلومتری اهواز رسیده بودند، بکاهد.

در این ایام، واحدهای مختلف نیروی زمینی ایران به دلیل از هم پاشیدگی با تأخیر توانستند خود را به جبهه جنوب برسانند. هاشمی رفسنجانی حتی از درگیریهای بین نیرویهای سپاه و ارتش بر سر تقسیم مهمات بین مدافعان گزارش داده‌است. عامل اصلی مخالفت ارتش با تقسیم مهمات با نیروهای مردمی و سپاه، دستور فرماندهان ارتش و در صدر همه ابوالحسن بنی‌صدر بوده‌است. در ۸ آبان ۱۳۵۹، ارتش عراق با دو لشکر خود حمله گسترده‌ای را برای تصرف پل نادری بر روی رودخانه کرخه انجام داد، مقاومت یگان‌هایی از لشکر ۲۱ حمزه (لشکر سابق گارد جاویدان) و یک گردان تانک از لشکر ۷۷ خراسان مانع از تصرف پل نادری شدند. در صورت تصرف پل نادری توسط عراق، این امر منجر به قطع جاده مهم اندیمشک - اهواز می‌شد و چنانچه خود را به ارتفاعات شمال منطقه می‌رساندند، کلیه ارتباطات جنوب قطع می‌شد و این مقدمه‌ای بود برای سقوط آبادان و اهواز. مقاومت سرسختانه گردان ۴۴ پیاده نیروی زمینی ارتش در پنج کیلومتری آبادان در این مقطع نقش مهمی داشت.

هم‌زمان با متوقف شدن پیشروی نیروی زمینی عراق و شکست نیروی دریایی عراق در ۷ آذر ۱۳۵۹ توسط نیروی دریایی ایران که منجر به بسته شدن راه آبی عراق به خلیج فارس شد؛ نیروی زمینی ارتش ایران با پشتیبانی نیروی هوایی و هلیکوپترهای هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی ایران) موفق به بازسازی، پیش بینی‌های عملیاتی و طرح‌ریزی‌های لازم شد. بدین ترتیب، یگان‌های پیاده و زرهی از یگان‌های لشکر ۷۷ خراسان، لشکر ۲۱ حمزه مرکز، لشکر ۱۶ قزوین، گروه رزمی زرهی شیراز و تیپ خرم آباد و همدان و... به طور گسترده برای مرحله بیرون راندن نیروهای عراقی، در جبهه جنوب مستقر شدند.

در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران در هفته اول حمله عراق به ایران، تنها سرهنگ هوشنگ عطاریان در جبهه غرب کشور بود که با اتخاذ تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از شروع جنگ توانست ارتش عراق را از خاک ایران بیرون نمایند، در گزارش جنگی جمهوری اسلامی در آن ایام آمده‌است:

«بعد از ظهر امروز سرهنگ عطاریان قصر شیرین را باز پس ستاند و در جبهه غرب کشور ۸۰ تانک عراقی را نابود کردند و نیروهای ما رادیو و تلویزیون را باز پس گرفتند»

دو سال بعد، سرهنگ عطاریان به علت توده‌ای بودن دستگیر و به اتهام عامل نفوذی بودن تیرباران شد.

گفتنی‌است که حداکثر پیشروی نیروهای عراقی در جبههٔ جنوبی که در اثر غافلگیری نیروهای ایرانی صورت گرفت، تا ۱۵ کیلومتری شهر اهواز بود.

مقاومت ۳۵ روزه مردم خرمشهر

اهالی شهر با کمک نیروهای پلیس و مرزبانان توانستند ۳۵ روز در برابر ارتش عراق مقاومت کنند.

پس از حمله سراسری عراق درتاریخ ۱۳۵۹/۶/۳۱ عملاً خرمشهر از بعدازظهر همان روز زیر آتش سنگین ارتش عراق قرار گرفت. ارتش عراق با اجرای آتش سنگین وهجوم قوای رزمی به خرمشهر ومحاصره آن، طرح ریزی کرده بود که هماهنگ با برنامه اشغال سه روزه استان خوزستان، خرمشهر را زیر اشغال خود گیرد.

ارتش عراق در چهارمین روز، از دو محور جاده شلمچه و جاده اهواز به دروازه‌های شهر رسیدند و طی چند حمله سعی داشتند به داخل شهر نفوذ کنند که هر بار با مقاومت مدافعین عقب نشینی می‌کردند. با گذشت چند روز از آغاز محاصره، مردم شهرهای کوچک درقالب یگان‌های سپاه و واحدهای جنگ‌های نامنظم مصطفی چمران خود را به درون شهر رساندند. ولی به دلیل مدیریت نامناسب و بعضاً کارشکنی بعضی فرماندهان ارتش و نبود حمایت لجستیکی و نبود آتش توپخانه خودی، سرانجام خرمشهر پس از ۳۵ روز مقاومت، در تاریخ ۴ آبان ماه ۱۳۵۹ اشغال شد.

آخرین نیروهای مدافع شهر نیز که زنده مانده بودند در سحرگاه همان روز با عبور از رود کارون شهر را تخلیه کردند.

آزاد سازی خرمشهر

سرانجام خرمشهر پس از ۵۷۵ روز در ساعت ۱۱ صبح روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ در قالب عملیات بیت المقدس آزاد شد. تلفات ایران در جریان این عملیات ۶٬۰۰۰ کشته (۴٬۴۶۰ سپاهی و ۱٬۰۸۶ ارتشی) و ۲۴۰۰۰ زخمی بود. روح الله خمینی در ۳ خرداد ۱۳۶۱ مصادف با ۳۰ رجب ۱۴۰۲ به مناسبت آزادی خرمشهر پیامی خطاب به ملت ایران صادر کرد. در اولین بخش این بیانیه آمده‌است:

«با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به اینجانب شده‌است، سپاس بی‌حد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود. »

در عملیات آزادسازی خرمشهر که بنا به ادعای گرهارد کونزلمن، به مدیریت فرماندهان ارتش ایران بود و بسیج مردمی و سپاه پاسداران هم در کمک در جبهه‌ها بودند، حدود ۵۵۰۰ کیلومتر مربع از اراضی اشغالی از جمله خرمشهر آزاد شد، ۳۴ هزار نفر از نیروهای ارتش عراق به اسارت درآمدند و ۱۶ هزار نفر کشته شدند. ۵۱۱ دستگاه تانک و نفربر عراقی، ۳۸ فروند هواپیما و ۸۰ قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد.

آیت‌الله خمینی در روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۱ گفته بود:

«ما باید از راه شکست عراق به لبنان برویم. ما می‌خواهیم که قدس را نجات بدهیم. لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس (حزب بعث عراق) نمی‌توانیم. مقدمه اینکه لبنان را نجات بدهیم، این است که عراق را [با تشکیل حکومت اسلامی در آن کشور] نجات بدهیم»

سربازان عراقی که در جریان آزاد سازی خرمشهر به اسارت نیروهای ایرانی درآمدند

هنری کیسینجر، نظریه‌پرداز سیاست خارجی آمریکا، پس از پیروزی ایران در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر گفت:

«اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج‌فارس نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه که اینک در خطر قرار دارد، دچار مخاطره نبود و این به نفع ماست که هر چه زودتر آتش‌بس برقرار کنیم. »

پس از عقب راندن نیروهای عراقی از خرمشهر، صدام حسین خواستار آتش‌بس فوری میان دو کشور شد. آیت‌الله خمینی این آتش‌بس را رد کرد و چهار شرط برای آتش‌بس قرار داد:۱-آزادسازی قصر شیرین و عقب‌نشینی عراقیها تا مرزهای بین‌المللی ۲-پرداخت غرامت۱۵۰ میلیارد دلاری ۳-بازگشت شیعیان رانده‌شده از عراق ۴-برکناری و محاکمه صدام حسین.

قابل ذکر است پس از آزادسازی خرمشهر باز هم دولت عراق حاضر به پذیرش شروط ایران شامل عقب‌نشینی نیروها به مرزهای بین‌المللی، پذیرش عنوان «شروع کننده جنگ» و پرداخت غرامت نبود.

اختلافات بین رجال سیاسی و نظامی در سال ۱۳۶۶ مانع از اجماع بر سر قبول یا رد قطعی قطعنامه ۵۹۸ گردید. نیروهای نظامی شامل سپاه و ارتش تمایل به ادامه جنگ تا پیروزی قطعی داشتند. ولی وزارتخانه‌ها و نهادهای دولتی و بانک مرکزی وضعیت اقتصادی کشور را متزلزل و فاقد توانایی لازم برای ادامه جنگ می‌دانستند. همین اختلاف نظر موجب تاخیر یکساله در پاسخ ایران به پیشنهاد آتش‌بس سازمان ملل متحد شد.

در سالهای پایانی جنگ هزینه روزانه جنگ برای دولت ایران ۱۰۰٬۰۰۰ و برای دولت عراق ۲۷٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار تخمین زده شده بود.

پذیرش قطعنامه ۵۹۸

نظرات و دلایل مختلفی پیرامون علت طرح این قطعنامه از سوی عراق و پذیرش آن از سوی ایران مطرح می‌شود. بعضی کارشناسان نظیر محسن رضایی معتقدند طرح قطعنامه در سازمان ملل به دلیل قرار گرفتن ایران در موضع برتر نظامی بود. وی تصرف فاو، شلمچه و جزایر خیبر و نزدیکی قوای ایرانی به بصره را مصداق این برتری می‌داند. همچنین تمایل شوروی و آمریکا برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از فراگیر شدن آن نیز در تشویق عراق به پیشنهاد صلح موثر بوده‌است.

از طرفی گروهی از کارشناسان نیز شرایط نامناسب نظامی ایران را دلیلی بر قبول این قطعنامه ذکر می‌کنند. این شرایط ناشی از عقب‌ماندگی اساسی ایران از نظر تجهیزات نظامی پیشرفته به ویژه پس از سال ۱۳۶۴ به دلیل تحریم همه جانبه کشور و کاهش توان اقتصادی کشور برای خرید اقلام نظامی بوده‌است. همچنین استفاده وسیع عراق از سلاح‌های شیمیایی و سکوت مجامع جهانی در برابر این اقدام عراق و بسته‌شدن راهکارهای عملیاتی و نیاز به راهکارهای جدید که فناوری آن در اختیار جمهوری اسلامی نبود نیز از عواملی است که تمایل ایران را به پذیرش آتش‌بس افزایش داده‌است.

این قطعنامه که بلافاصله پس از طرح و تصویب در سازمان ملل مورد پذیرش عراق قرار گرفت، یک سال و هفت روز بعد در تیر ۱۳۶۷ توسط ایران نیز پذیرفته شد. علت مخالفت یکساله ایران با تصویب قطعنامه، پافشاری بر سر جابجایی دو بند از قطعنامه و گنجاندن بندی مربوط پرداخت خسارت جنگ از جانب کشور متجاوز بوده‌است. در قطعنامه ابتدایی ابتدا بند مربوط به آتش‌بس و سپس بند مربوط به بازگشت به مرزهای بین‌المللی گنجانده شده بود. ایران مطمئن بود در صورت برقراری آتش‌بس، عراق هیچگاه به مرزها باز نمی‌گردد و اگر ایران نیز بخواهد عراق را بیرون راند بند اول را نقض کرده‌است. و این نتیجه مغایر با اهداف برقراری صلح ایران است. به همین دلیل بعد از یکسال کار دیپلماتیک، در نهایت با نظر مساعد دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، بندها جابجا شدند.

تهاجم مجدد عراق بعد از پذیرش قطعنامه

عراق تنها ۳ روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، از جانب جبهه جنوبی شروع به حمله و پیشروی به سمت اهواز نمود.

برقراری آتش‌بس

سیاستمداران آمریکا معتقد بودند اگر ایران در جنگ پیروز شود انقلاب اسلامی نیروی تازه‌ای خواهد گرفت و این امر دولتهای محافظه‌کار و هوادار غرب در منطقه خلیج فارس و شاید سراسر خاورمیانه را تهدید خواهد کرد. از سوی دیگر پیروزی عراق نیز در جنگ، ایران را بی‌ثبات خواهد کرد و خطر به میان آمدن پای شوروی بیشتر خواهد شد. پس نتیجهٔ کلی اینکه هیچیک از طرفین نباید در جنگ پیروز شوند. هنری کسینجر وزیر خارجه پیشین آمریکا نیز تأثیرات پیروزی یکی از طرفین درگیر در جنگ را بر سیاست خارجی آن کشور چنین بیان می‌کند: «بدون توجه به اینکه چه کسی در جنگ ایران و عراق پیروز می‌شود، شکست نهایی از آن ایالات متحده خواهد بود.» بر این اساس در نظر استراتژیست‌های سیاست خارجی آمریکا، وضعیت مطلوب واشنگتن در منطقه زمانی پدیدار می‌شد که جنگ ایران و عراق در مرزهای دو کشور محدود شود و به کشورهای حاشیه خلیج فارس گسترش پیدا نکند همچنین امنیت خطوط کشتیرانی و تداوم جریان صدور نفت برای غرب تضمین شده و ثبات و تعادل در منطقه از طریق برقراری توازن در بین کشورهای منطقه استوار گردد.

بعد از برقراری آتش‌بس کماکان ۲۳۶ کیلومتر مربع از اراضی ایران دراختیار عراق باقی ماند. این مناطق تا بعد از حمله عراق به کویت و شکست نظامی عراق، به ایران بازگردانده نشد. این اراضی بخشهایی از مناطق مهران، قصر شیرین، موسیان، شلمچه، فکه را شامل می‌شد

میانجی‌گری‌های بین‌المللی

در طول جنگ ۸ ساله ایران و عراق مجموعاً ۱۷ قطعنامه از سوی شورای امنیت به نمایندگی از سازمان ملل متحد صادر شد(مقایسه شود با جنگ عراق و کویت که در طول ۸ ماه ۱۳ قطعنامه صادر شد) که ۴ قطعنامه جنبه اجرایی و بقیه صرفاً جنبه حقوقی داشتند. موثرترین اقدام سازمان ملل متحد در پایان دادن به جنگ، صدور قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت بود که بواسطه آن می‌بایست نیروهای متخاصم هرچه سریعتر اقدام به برقراری آتش‌بس و بازگشت به مرزهای بین‌المللی نمایند.

شورای امنیت در تاریخ ۱۸ آذر۱۳۷۰ مصادف با ۹ دسامبر۱۹۹۱ طی گزارشی که از جانب خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد دریافت کرده بود، عراق را به عنوان متجاوز جنگ معرفی کرد. این شورا همچنین عراق را موظف به پرداخت غرامت جنگ به ایران نمود.

جنبش عدم تعهّد

به درخواست نماینده ایران در جنبش عدم تعهد به میانجیگری در جنگ ایران و عراق و پایان دادن به جنگ، جنبش اقدام به تشکیل یک کمیته حسن نیّت مرکب از نمایندگان دولتهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان ساف کرد. در اولین اقدام نماینده یوگسلاوی سفری به تهران و بغداد انجام داد و با سیّد علی خامنه‌ای دیدار کرد و نتایج مذاکرات خود را در بلگراد منتشر کرد. رژیم بعث از ابتدای کار این کمیته با آن مخالفت کرد و آنرا فاقد صلاحیت برای رسیدگی به این مسئله دانست. صدام دلیل این امر را حضور الجزایر در این کمیته دانست. در این میان نماینده کوبا ابتکار عمل را به دست گرفته و با انجام چندین سفر به تهران و بغداد نتایج مثبت و درخوری را نیز حاصل کرده. ولی مسئله مالکیت بر اروندرود مانع از به نتیجه رسیدن تلاشهای این نماینده و حتّی شخص فیدل کاسترو که پیامهای صلح متعددی به طرفین ارسال داشت، شد.

بهزاد نبوی، نماینده وقت ایران در جنبش، علّت اصلی ناکامی این جنبش را بنیانی و اساسی برخورد نکردن با مسئله جنگ دانست. وی می‌افزاید:

«این جنبش بجز اعزام هیئت‌های متعدد و اقدامات ظاهری، فعالیت خاصی از خود نشان نداد. این جنبش در هیچکدام از بیانیه‌های خود خروج نیروهای عراقی را از مناطق غربی ایران به عنوان یک موضوع مستقل مطرح نکرد. »

سازمان کنفرانس اسلامی

سازمان کنفرانس اسلامی از نخستین روزهای جنگ ایران و عراق وارد عرصه دیپلماتیک شد. وزرای خارج کشورهای عضو این سازمان که برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک به سر می‌بردند، در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۰ به منظور بررسی جنگ ایران و عراق تشکیل جلسه دادند. اجلاس تصمیم گرفت کمیته‌ای به نام کمیته حسن نیت به منظور پایان دادن به جنگ تشکیل دهد.

نخستین فعالیت کمیته حسن نیت توسط حبیب شطی، یاسر عرفات، محمد ضیاء الحق انجام گرفت. در نخستین دیدار که این کمیته ۲۹ مهر ۱۳۵۹ با خمینی صورت داد، ایشان از فعالیت کمیته حمایت کرد. این کمیته بعدها به کمیته صلح تغییر نام داد. کمیته چندین سفر را به بغداد و تهران انجام داد ولی اکثر این سفرها بی نتیجه بود و از شدت جنگ بین دو کشور نکاست. این کمیته در مدت تلاش خود سه طرح صلح را تدوین و به طرفین پیشنهاد داد، امّا در هرکدام از طرح‌ها یکی از طرفین نسبت به مفاد صلح نامه معترض بود. نهایتا تلاش‌های سازمان کنفرانس اسلامی در چند قطعنامه و بیانیه خلاصه شد. غالب ناکامی تلاش‌های این کمیته به این دلیل بود که ایران پیش‌شرط صلح را عقب نشینی عراق تا مرزهای بین‌المللی می‌دانست. امّا عراق ابتدا خواستار آتش‌بس و سپس مذاکره برای عقب نشینی بود.

حمایت‌ها از عراق

دیدار دونالد رامسفلد با صدام حسین در جریان جنگ ایران و عراق در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۸۳ در جهت ادامه روابط دوستانه دو کشور و ارسال تجهیزات نظامی به عراق

توان نظامی عراق، امر مبهمی نبود که ایران در ارزیابی‌های نظامی خود از آن غافل شده‌باشد؛ ولی توجه به یک امر مهم ضروری است و آن اینکه هم‌زمان با تحولاتی که با پیروزی‌های ایران در جبهه‌های جنگ حاصل شد ـ و بیشتر از خسارتی که ایران به ارتش عراق وارد کرد ـ نظام جهانی به تجهیز و تقویت عراق پرداخت. به عنوان مثال، پس از آن که آشکار شد عراق توان پیشروی در خاک ایران را ندارد، فرانسه در بهمن ۱۳۵۹ اقدام به فروش هواپیماهای میراژ به عراق کرد. هم‌چنین پس از آن که توان نظامی ایران در طراحی عملیات خیبر مشخص شد، سلاح‌های شیمیایی در حد گسترده به عراق فروخته شد و برای فشار بیشتر بر ایران و تهدید جریان فروش نفت و محدود ساختن منابع ارزی ایران، فرانسه هواپیماهای سوپراتاندارد و موشک اگزوسه را به عراق فروخت. این روند پس از عملیات بدر با فروش میگ ۲۵ از طرف شوروی ادامه یافت و پس از عملیات کربلای پنج، سلاح‌های شیمیایی با کیفیت بهتر هم‌چون سیانور به عراق داده‌شد. در سال ۱۳۶۶ نیز با ایجاد تغییراتی در برد موشک‌های اسکاد-بی، عراق توانست تهران و شهرهای دورتر را هدف قرار دهد. در حقیقت، تحولات نظامی عراق از توان داخلی آن کشور ناشی نمی‌شد بلکه قدرت‌های بزرگ، اصلی‌ترین عامل در تجهیز و تقویت عراق بودند و این امری نبود که به آسانی قابل پیش‌بینی و مقابله باشد.

همچنین کشورهای عرب خاورمیانه نیز با اعطای وامهای کلان و کمکهای مالی بلاعوض، عراق را در خرید تجهیزات نظامی پیشرفته یاری می‌دادند. به عنوام مثال تنها در سال ۱۹۸۱ کمکهای مالی ۴ کشور کویت، عربستان سعودی، امارات عربی متحده و قطر بالغ بر ۱۱٬۵۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار برآورد شده‌است.

جنگ تحمیلی علیه ایران ۲۸۸۷ روز به طول انجامید که طی آن ۱۰۰۰ روز نبرد فعال صورت گرفت که ۷۹۳ روز حمله از سوی رزمندگان ایرانی بود و ۲۰۷ روز از سوی ارتش عراق.

مقاومت نیروهای ایرانی که منجر به طولانی شدن جنگ شد سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ، حدود ۳۰ میلیارد دلار بود، پس از شکست در عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پایان جنگ، این کشور بیش از ۷۰ میلیارد دلار بدهی داشته باشد.

بر اساس آمارهای بین‌المللی، جنگ ایران و عراق ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه برای دولت ایران و ۵۶۱ میلیارد دلار هزینه برای دولت عراق به همراه داشت. همچنین هزینه بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ برای ایران ۶۴۴ و برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار برآورد می‌شود. بر همین اساس در طول این جنگ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ انسان کشته و زخمی شدند که از این میان ۲۶۲٬۰۰۰ ایرانی و ۱۰۵٬۰۰۰ عراقی کشته شده‌اند.

تلفات این جنگ براساس آمار رسمی حکومت ایران، جنگ تحمیلی ۲۱۳٬۰۰۰ ایرانی کشته و ۳۳۵٬۰۰۰ ایرانی معلول و ۴۲٫۶۱۸ اسیر و ۷۰۰۰ مفقود الاثر و ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت بر جامعه ایران وارد کرده‌است. در حال حاضر، ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار اراضی ایران همچنان آلوده به مین است.[نیازمند منبع] جنگ ایران و عراق، بعد از جنگ ویتنام که ۱۵ سال به طول انجامید، دومین جنگ طولانی قرن بیستم بود(جنگ جهانی اول ۴ سال و جنگ جهانی دوم ۶ سال به طول انجامید) مدافعان ایرانی برای دفاع از خرمشهر ۳۵ روز جنگیدند. در حالی که در باز پسگیری خرمشهر، ایران ۲ روزه موفق شد.

مقایسه قدرت نظامی ایران و عراق

قدرت نظامی ایران و عراق از آغاز جنگ در سال ۱۹۸۰ میلادی تا پایان جنگ در سال ۱۹۸۷ هیچگاه با یکدیگر یکسان نبود. حمایت تمامی کشورهای عربی بجز سوریه از رژیم بعث عراق و حمایت مالی و تسلیحاتی بسیاری از کشورهای جهان از رژیم بعث عراق، تفاوت نابرابری قدرت نظامی میان دو کشور را به خوبی نمایان می‌کند. جدول زیر، نمودار قدرت نظامی دو کشور را در آغاز جنگ و در پایان جنگ نشان می‌دهد که توسط مجله اکونومیست منتشر شد.

 

نابرابری توازن قدرت (۱۹۸۰-۱۹۸۷)

عراق

ایران

تانک در سال ۱۹۸۰

۲۷۰۰

۱۷۴۰

تانک در سال ۱۹۸۷

۴۵۰۰

۱۰۰۰

هواپیمای جنگنده در سال ۱۹۸۰

۳۳۲

۴۴۵

هواپیمای جنگنده در سال ۱۹۸۷

۵۰۰+

۶۵

بالگرد جنگنده در سال ۱۹۸۰

۴۰

۵۰۰

بالگرد جنگنده در سال ۱۹۸۷

۱۵۰

۶۰

توپخانه در سال ۱۹۸۰

۱۰۰۰

۱۰۰۰+

توپخانه در سال ۱۹۸۷

۴۰۰۰+

۱۰۰۰+

 

حامیان عراق

در طول جنگ ۸ساله، نزدیک به ۳۰ کشور انواع کمک‌های مالی، نظامی و تجاری را به عراق اعطا کردند. عمده کمک‌ها از سوی این کشورها بود:

ایالات متحده*اتحاد جماهیر شوروی*عربستان سعودی عربستان سعودی* مصر*اردن* کویت* فرانسه* آلمان*لهستان*سنگاپور*ایتالیا*آفریقای جنوبی*سوئد*رومانی*یوگوسلاوی*برزیل*چین*جمهوری چک

جنایات جنگی

استفاده از سلاح‌های شیمیایی توسط عراق

رژیم بعثی عراق روستای حلبچه را به دلیل جانبداری از نیروهای ایرانی مورد غضب قرارداد و مردم روستا را با گاز خردل(ايپريت)، گازهاي اعصاب (تابون، سارين يا سومان) و بالاخره با سيانوژن قتل عام کرد.

عراق در طول جنگ ۳۵۰۰ بار به ایران حمله شیمیایی کرد که ‪ ۳۰مورد از آنها در مناطق مسکونی بوده‌است. نخستین نقطه جغرافیایی ایران که قربانی سلاحهای شیمیایی عراق شد منطقه‌ای بین هلاله و نی خزر در ‪ ۵۰کیلومتری غرب ایلام بوده‌است.[۶۱] با بیش از ۱۰۰۰۰۰ قربانی ناشی از جنگ شیمیایی عراق بر ضد ایران در طول هشت سال جنگ تحمیلی، ایران یکی از بزرگ‌ترین قربانیان سلاح‌های کشتار جمعی می‌باشد.

بر اساس گزارشهای بنیاد شهید ایران، تخمین رسمی شهروندان غیرنظامی که به سلاح‌های شیمیایی آلوده شده‌اند و کودکانی که بر اثر آن آلوده شده‌اند را در بر ندارد.بسیاری از آنان به بیماریهای خونی، ریه و پوستی مبتلا شده‌اند.

بمباران شیمیایی شهر سردشت توسط عراق در ۷ تیر ۱۳۶۶ فجیع‌ترین تهاجم از این نوع بود که سبب کشته و مجروح شدن عدهٔ بسیاری از مردم غیرنظامی شد. جمهوری اسلامی ایران شهر سردشت را نخستین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته‌ای هیروشیما نامید.

وحشیانه‌ترین مورد استفاده در اسفند ۱۳۶۶، در حلبچه بوده‌است که وسیع‌ترین مورد استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول تاکنون به شمار می‌رود که حداقل ۵۰۰۰ تن از مردم کُرد و مسلمان این شهر را کشته و ۷۰۰۰ تَن دیگر را مجروح کرد.

طارق عزیز معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه عراق درسال۱۹۸۶ درجریان سفر رسمی سه روزه خود به برزیل اعتراف کرده بود که عراق درجنگ علیه ایران بارها و در موارد مختلف از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده‌است. دبیر کل سازمان نیز در سخنرانی خود در ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۷ به استفاده وسیع عراق از سلاح‌های شیمیایی در حلبچه اشاره کرده بود.

بر اساس گزارشهای رسمی، گاز اعصاب باعث مرگ بیش از۲۰۰۰۰ سرباز ایرانی به صورت آنی می‌باشد.از۹۰۰۰۰ بازمانده این حملات ۵۰۰۰ نفر از آنها به طور مرتب به درمان نیاز دارند و در حدود ۱۰۰۰ نفر از آنان هنوز در بیمارستان بستری می‌باشند و حال آنان وخیم گزارش شده‌است.بسیاری دیگر نیز مورد اصابت گاز خردل بوده‌اند. همچنین عراق گازهای شیمیایی را بر ضد غیرنظامیان، روستاییان و بیمارستان‌ها استفاده کرد که باعث مرگ بسیاری از آنان شد. علاوه بر این ۳۰۸ موشک عراقی در طی سالهای ۱۹۸۸-۱۹۸۰ بر ضد نواحی پر جمعیت ایران شلیک شد که باعث مرگ۱۲۹۳۱ نفر شد.

در ۲۱ مارس ۱۹۸۶ شورای امنیت سازمان ملل متحد اعلام کرد که «اعضای این شورا پس از تحقیقات کارشناسان به این نتیجه رسیدند که سلاح‌های شیمیایی در موارد زیادی توسط نیروهای عراقی بر ضد نظامیان ایرانی به کار برده شده‌است و اعضای شورای امنیت به شدت این اقدام عراق در ادامه دادن استفاده از سلاح‌های شیمیایی را محکوم می‌کنند.»

تنها کشوری که این موضوع را وتو کرد ایالات متحده امریکا بود.

بنا به گفته کلنل والتر لانگ (به انگلیسی: Colonel Walter Lang)، یک مقام ارشد وقت سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا(بازنشسته)«استفاده از سلاح‌های شیمیایی در میدانهای جنگی توسط عراق موضوع مهمی برای ریگان و دستیاران او نبود.زیرا تنها برای آنها مهم بود که عراق در این جنگ شکست نخورد.» همچنین او ادعا کرد که سازمان اطلاعات دفاعی «هرگز استفاده از سلاح‌های شیمیایی بر ضد غیرنظامیان را نپذیرفت.اما استفاده از آن در میدان جنگ برای جلوگیری از شکست عراق را اجتناب ناپذیر می‌دانست.» گرچه با وجود این اظهارات دولت ریگان حتی پس از حمله شیمیایی عراق با گازهای سمی به به شهروندان عراقی کرد خود کمکهای خود به عراق را قطع نکرد.

ملت و دولت ایران از دو موضوع بسیار ناراحت و خشمگین هستند.

یک اینکه جامعه جهانی به عراق در توسعه سلاح‌های شیمیایی کمک کرد و دوم اینکه جامعه جهانی هیج اقدامی برای تنبیه دولت بعث عراق، حتی پس از دریافت گزارشهای تایید شده‌ای از استفاده سلاح‌های شیمیایی انجام نداد.و این ناراحتی پس از اشغال عراق و سرنگونی رژیم بعثی عراق به دست کشورهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا افزایش یافت.

همچنین کمیته اطلاعات دفاعی، ایران را به استفاده از سلاح‌های شیمیایی متهم کرد.اما این ادعاها تا کنون تایید نشده‌است.

بر اساس گفته‌های جوست هیلترمن (به انگلیسی: Joost Hiltermann) (پژوهشگر اصلی سازمان دیده بان حقوق بشر در سال‌های ۱۹۹۴-۱۹۹۲، یک پژوهش دوساله که همچنین بازرسی‌های می‌دانی را در برمی گرفت و همچنین به اسناد رژیم عراق دست یافته‌است و در حال بررسی آنهاست) درباره جنگ ایران و عراق شماری از اتهامات و اظهارات درباره به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط ایران وجود دارد.امادر هیچ موردی هیچ گزارش معتبری وجود ندارد. بر اساس گفته‌های Gary Sick و Lawrence Potter این اتهامات بر ضد ایران را «ادعاً خواند و افزود»هیچ دلیل قانع کننده‌ای درباره اینکه ایران در زمینه استفاده از سلاح‌های شیمیایی گناهکار اصلی باشد ارایه نشده‌است.، شاید به خاطر اینکه در آن زمان هیچ مدرک و دلیلی وجود نداشته‌است.

در دادگاه دسامبر ۲۰۰۶ صدام گفت که «با افتخار» مسوولیت هرگونه حمله با سلاح‌های متعارف یا شیمیایی بر ضد ایران را به عهده می‌گیرد.

بر طبق گزارش عراق به سازمان ملل متحد، مواد لازم برای تولید سلاح‌های شیمیایی از شرکتهایی از آمریکا، آلمان غربی، انگلستان، فرانسه و جمهوری خلق چین به دست آمده‌است.در دسامبر ۲۰۰۲ در گزارش ۱۲۰۰ صفحه‌ای عراق نام شرکتهای شرقی و غربی و از جمله اشخاصی که در مجموع ۱۷۶۰۲ تن مواد شیمیایی را در طول دو دهه در اختیار عراق گذاشته‌اند فاش شد.بزرگ‌ترین ذخیره مواد خام برای تولید این سلاح‌های شیمیایی به میزان ۴۵۱۵ تن از سنگاپور، ۴۲۶۱ تن از هلند، ۲۴۰۰ تن مصر، ۲۳۴۳ تن هندوستان، ۱۲۰۷ تن از دولت فدرال آلمان، می‌باشد.یک شرکت هندی، اگزومت پلاستیک (به انگلیسی: Exomet Plastic)، که اکنون بخشی از EPC می‌باشد ۲۲۹۲ تن از مواد پیش نیاز را به عراق صادر کرد. شرکت ال خلیج (فارس) شیمی که در سنگاپور قرار دارد و متعلق به سرمایه‌داران اماراتی می‌باشد بیشتر از ۴۵۰۰ تن پیش نیازهای گازهای VX، سارین و خردل به همراه وسایل تولید آن را به عراق فرستاد.

شکنجه و قتل عام اسرای ایرانی

وضعیت اردوگاههای اسرای ایرانی در عراق با وضعیت اردوگاههای هیتلر مقایسه شده‌است. هزاران تن از اسرای ایرانی در دوران جنگ توسط ارتش و استخبارات عراق شکنجه و کشته شدند. کارشکنی صدام در روند آزادی اسرا این مسئله را تا بیش از یک دهه پس از پایان جنگ ادامه داد. پس از سرنگونی رژیم صدام و دستگیری مقامات استخبارات عراق اطلاعات بیشتری پیرامون جنایات عراق در طول جنگ یا ایران افشا شد. تعداد اسرای ایرانی کشته شده بیش از شش هزار نفر تخمین زده شده‌است.

همچنین در بازجویی از اسرای عراقی مشخص شده که افسران ارتش بعث در موارد متعدد اسرای ایرانی زخمی را در صحنه نبرد به حال خود رها کرده تا در اثر خونریزی مداوم به مرور زمان جان خود را از دست دهند.

حمله به مناطق مسکونی و کشتار غیر نظامیان

حمله عراق به مناطق مسکونی و غیر نظامی از روز سوم جنگ شروع شد. مردم اهواز در ۲ مهر ۱۳۵۹ شاهد بمباران خانه‌هایشان توسط میگهای عراقی بودند. اهالی دزفول نیز که در طول جنگ بارها شاهد بمباران و موشک باران شهرشان بودند، اولین بار در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۵۹ مورد هجوم ۴ فروند میگ عراقی واقع شدند. در این حمله ۷۰ نفر ساکنان شهر کشته و ۳۰۰ نفر زخمی و خسارات فراوانی به تاسیسات شهری وارد شد.

در کنار بمباران هوایی، حملات موشکی نیز آغاز شد. موشکهای زمین به زمین (SCUDB)و (FRAG) تلفات جانی سنگینی برجای گذاشت. نیروهای نظامی ایران تا تاریخ ۱۳۶۳/۳/۱۰ از بمباران مناطق مسکونی عراق خودداری کردند؛ ولی متعاقب صدور اعلامیه ارتش عراق در تاریخ مذکور مبنی بر تهدید رسمی ساکنان شهرهای مرکزی ایران به بمباران، ارتش ایران نیز در سطح محدود شروع به اقدام متقابل کرد. اولین حمله ایران در همان ماه و بعد از صدور اخطاریه به ساکنان شهرهای مرزی و مناطق مجاور تاسیسات نظامی در تاریخ۱۳۶۳/۳/۱۵، انجام شد. بلافاصله بعد از اقدام ارتش ایران، سازمان ملل متحد طی پیامی از طرفین خواست تا از حمله به مناطق مسکونی جبهه مقابل خودداری کنند. بدین ترتیب توافق ۱۲ ژوئن ۱۹۸۴(۱۳۶۳/۳/۲۲) بین دول درگیر جنگ شکل گرفت. به دنبال این توافق بنابر تقاضای دبیرکل از شورای امنیت، هیاتهای ناظر آن سازمان جهت نظارت بر اجرای مفاد این توافق در تهران و بغداد مستقر شدند. رژیم عراق چند روز بعد در اعلامیه‌ای بیان کرد:

«عراق در صورتی از حمله به شهرها و مناطق مسکونی خودداری خواهد کرد که مناطق مزبور مرکز تجمع نیروهای نظامی نباشد. »

بدین ترتیب عراق با نقض آتش‌بس به بهانه‌های واهی، مجدداً شروع به نقض توافقنامه ۱۲ ژوئن کرد. از جمله تاییدیه هیئت حاضر در تهران به حمله عراقر به سه روستای بردیه، علاونه و دهلاویه در تاریخ ۹ ژانویه ۱۹۸۵(۱۳۶۳/۱۰/۱۹) می‌باشد.

رژیم عراق در چندین مورد برای انحراف افکار عمومی مدعی بمباران مناطق مسکونی خویش از جانب ایران شد که هربار با نظر مخالف هیئت کارشناسی سازمان ملل روبرو می‌شد. از جمله در ۱۴ سپتامبر ۱۹۸۴ که مدعی بمباران روستای ابومغیره در حوالی بصره از جانب فانتوم‌های ایران شد. هیئت مزبور از منطقه دیدار کرد و اعلام کرد نشانه‌ای از حملات هوایی وجود ندارد.

در بهمن ۱۳۶۳ وزیر وقت امور خارجه ایران طی یادداشتی برای دبیرکل، با اعلام پایبندی ایران به توافق ۱۲ ژوئن، به اقدامات ادامه دار عراق اعتراض کرد. در پی سکوت سازمان ملل و طیف جدیدی از بمباران عراق بر روی شهرهای ایران بخصوص بروجرد، اندیمشک و مسجد سلیمان، رئیس جمهور وقت ایران در تاریخ ۱۳۶۳/۱۱/۱۹ اخطاریه حمله مقابله به مثل ایران به شهرهای بصره و مندلی را صادر کرد. پس از بمباران تهران در اوایل سال ۱۳۶۴، ایران نیز شروع به بمباران مناطقی از عراق کرد.

در طول ۸ سال جنگ مستقیم، جنگ شهرها یکی از زمینه‌های اصلی افزایش تلفات طرفین و بالاخص ایران بود. این جنگ تا ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۷ که روز موشک باران وسیع تهران بود ادامه یافت.

مجموع کشته شدگان حملات هوایی عراق به مناطق مسکونی ایران ۱۵۹۵۹ اعلام شد.

آلودگی نفتی خلیج فارس

اولین حمله به تاسیسات نفتی طرفین درگیر جنگ از جانب رژیم عراق صورت گرفت. در این حمله که در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۶۱ به میدان نفتی نوروز انجام شد سکوی شماره ۳ میدان آسیب دید. ۲۱ روز بعد دومین حمله به سکوی چاه مزبور انجام شد که نتیجهٔ آن تخریب کامل سکو و فوران روزانه ۲۵۰۰ بشکه نفت‌خام به آبهای خلیج فارس و آلودگی وسیع آن بود. برابر اعلام شرکت نفت فلات قاره ایران میزان نفتی که تنها از فوریه تا اواخر سپتامبر ۱۹۸۳ به آبهای خلیج فارس نشت کرد، حدود ۷۱ میلیون گالن براورد می‌شود. این آلودگی نفتی بی‌سابقه بیشترین خسارات را به کشورهای بحرین، قطر، کویت و عربستان سعودی وارد آورد و آنها را با کمبود آب آشامیدنی و ماهی روبرو کرد. بسیاری از کارخانجات تصفیه آب این کشورها تعطیل شدند.[۸۳] همچنین بسیاری از جانداران دریایی خلیج فارس از گونه‌های بوفالو دریایی، لاک پشت، دلفین و مار آبی و پرندگان نابود شدند. بر اساس براورد کارشناسان، در بین سالهای ۸۷-۱۹۸۰، ۲۸٪ از نفت استخراج شده از چاههای نفت کشورهای حوزه خلیج فارس به هدر می‌رفت. جمهوری اسلامی ایران، رژیم عراق را متهم به نقض مادهٔ ۳۵ پروتکل ۱۹۷۷ الحاقی به قرارداد۱۹۴۹ ژنو کرد.

حمله به هواپیماهای مسافربری

در طول جنگ ایران و عراق چندین مرتبه به هواپیماهای مسافربری ایران و کشورهای دارای روابط دیپلماتیک با این کشور حمله شد که چندین جنایت جنگی را بوجود آورد:

* ۴ می ۱۹۸۲:حمله جت نیروی هوایی عراق به هواپیمای بنیحیی، وزیر وقت امور خارجه الجزایر، بعد از ورود هواپیمایش به داخل مرزهای ایران. این حمله به انهدام هواپیمای حامل وزیر و کشته شدن وزیر و هیئت همراه انجامید.

* ۲۰ فوریه ۱۹۸۶:انهدام یک فروند هواپیمای مسافربری تهران به اهواز در حال پرواز. در این حمله همه مسافران کشته شدند.

* ۳۰ دسامبر ۱۹۸۵: یک هوای خطوط هوایی ترکیه حامل بازرگانان و تجار ترک در حال بازگشت از ایران و در داخل مرز هوایی ترکیه مورد حمله جنگنده‌های عراقی قرار گرفت و مجبور به فرود اضطراری شد.

* ۲۸ مارس ۱۹۸۶: یک هواپیمای مسافربری ایران در حال پرواز مورد حمله جنگنده‌های عراقی قرار گرفت و به شدت آسیب دید.

* ۱۵ اکتبر ۱۹۸۶:در یک حمله هوایی به فرودگاه شیراز، یک هواپیمای مسافربری در روی باند هدف بمباران قرار گرفت. در این حمله ۳۰ مسافر هواپیما جان خود را از دست دادند.

* ۳۰ اکتبر ۱۹۸۶:یک هواپیمای خطوط هوایی کویت در حالی که از ترکیه به سمت ایران در پرواز بود، مورد رهگیری یک جت نیروی هوایی عراق قرار گرفت.

* ۳ ژوئیه ۱۹۸۸:ناو یواس‌اس وینسنس آمریکا هواپیمای ایرباس آ-۳۰۰ مسافربری ایران به شماره پروازی ۶۵۵ ایران ایر را مورد اصابت دو فروند موشک ریم-۶۴ استاندارد قرار داد و منهدم کرد. در این حادثه ۲۹۰ نفر مسافر جان خود را از دست دادند.

پرداخت غرامت جنگی

در سال ۱۹۹۱ خاویر پرز دکوئیار (دبیرکل وقت سازمان ملل متحد) رسماً، عراق را آغازگر جنگ معرفی کرده و از خواسته ایران برای دریافت غرامت پشتیبانی کرد. دولت هاشمی رفسنجانی، رقم خسارت‌های وارده به ایران را هزار میلیارد دلار برآورد نمود، ولی سازمان ملل تنها با ۲۰۰ میلیارد آن موافقت نمود ولی این مسئله به دلیل قطع رابطه بین ایران و عراق در آنزمان مسکوت ماند.

این ماجرا دوباره در زمان ریاست محمود احمدی نژاد مطرح گردید، در مرداد سال ۱۳۸۹ کاظم جلالی در این رابطه گفت: «ایران باید دریافت غرامت جنگ تحمیلی از عراق را به طور جدی پیگیری کند.» و این غرامت را «حقوق ملی جمهوری اسلامی ایران» نامیده که کسی نمی‌تواند از آن تنزل کند. در همین حال حشمت‌الله فلاحت‌پیشه رئیس گروه دوستی پارلمانی ایران و عراق پیشنهاد کرد که «عراق می‌تواند برای جبران خسارت جنگی که به ایران وارد کرده‌است، یک سری از چاه‌های نفت خود را در قالب نوعی تعامل غیر نقدی به جای غرامت به ایران واگذار کند».

در شهریور امسال نیز، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با تهیه طرحی دولت را ملزم به پیگیری اخذ غرامت‌های جنگ کرده است. ولی تا به حال دولت محمود احمدی نژاد برای پیشبرد این مقصود هیچ عملی انجام نداده است، گفته می‌شود اختلافات بین دولت و جلس باعث عدم واکنش دولت به این طرح است

جستارهای وابسته

·         روابط ایران و عراق

·         کودتای نوژه

·         جنگ خلیج فارس

·         آزادسازی خرمشهر

·         بمباران مدرسه‌های ایران توسط عراق در زمستان ۱۳۶۵

·         حلبچه

·         ماجرای مک فارلین

·         کنفرانس بین‌المللی تجاوز و دفاع

·         جنگ ایران و عراق از دیدگاه مطبوعات جهان

منابع مکتوب

* محمد درودیان. حلبچه تا مرصاد. انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ،

* حسن درّی. کارنامه نبردهای زمینی. موسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب. چاپ دوم، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۳، ۸-۴۸-۶۳۱۵-۹۶۴. ‏

* محمد درودیان. خونین شهر تا خرمشهر. انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ،

* فرهاد درویشی. ریشه‌های تهاجم. انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ،

* محمد درودیان. خرمشهر تا فاو. انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ،

* Bradley Peniston. NO HIGHER HONOR. Naval Institute Press، 1591146615. ‏

* اسناد تجاوز به روایت مطبوعات خارجی(جلد اول). چاپ اول، تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، ۱۳۷۲.

* اسناد تجاوز به روایت مطبوعات خارجی(جلد دوم). چاپ اول، تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، ۱۳۷۲.

* غلامرضا خلیلی شهانقی. آوای پنهان. اورمزد گلیاری. فیپا. چاپ اول، تهران: انتشارات رابعه، ۱۳۸۱، ۲-۰۳-۷۷۶۹-۹۶۴. ‏

* علی اکبر ولایتی. تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی. چاپ اول، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۶، ۱-۴۶۹-۴۳۰-۹۶۴. ‏

* عباس هدایتی. شورای امنیت و جنگ تحمیلی. چاپ دوم، تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۷۴.

* ابراهیم حاج محمدزاده-علیرضا لطف الله زادگان-محمد درودیان-جواد زمان زاده-شهید محمد گرگانی-حسین یکتا(مترجم منابع خارجی). روزشمار جنگ ایران و عراق(کتاب چهارم:هجوم سراسری). چاپ اول، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۷۲.

* عدنان اکتار. تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا. ترجمهٔ نصیر صاحب خلق. اول. تهران: هلال، ۱۳۸۴، ۸-۴۱-۶۹۳۸-۹۶۴. ‏

* تحلیلی بر جنگ تحمیلی رژیم عراق علیه جمهوری اسلامی ایران. تهران: دفتر حقوقی وزارت امور خارجه، ۱۳۶۱.

* دکتر منوچهر پارسادوست. نقش سازمان ملل در جنگ ایران و عراق. تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۱.

منابع اینترنتی

* ساجد-سایت جامع دفاع مقدس

* پایگاه اطلاع رسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران

* موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان

* پایگاه اطلاع‌رسانی جنگ ایران و عراق

* پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدّس

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

رده:جنگ ایران و عراق

زیررده‌ها

این ۷ زیررده در این رده قرار دارند؛ این رده در کل حاوی ۷ زیررده است.

ا

افراد در جنگ ایران و عراق (۴)

الگوهای جنگ ایران و عراق (۰)

ج

جغرافیای جنگ ایران و عراق (۰)

ش

جنگ شهرها (۰)

ع

عملیات‌های سیاسی جنگ ایران و عراق (۱۳)

عملیات‌های نظامی جنگ ایران و عراق (۴)

ک

کمک‌های خارجی به عراق در جنگ علیه ایران (۰)

 

مقاله‌های ردهٔ «جنگ ایران و عراق»

این ۱۰ صفحه در این رده قرار دارند؛ این رده در کل حاوی ۱۰ صفحه است.

جنگ ایران و عراق

آ

آزادسازی خرمشهر

آفتاب‌پرست نازنین

ا

ایران اجر

ج

جنگ ایران و عراق از دیدگاه مطبوعات جهان

د

دا

س

ستاد جنگ‌های نامنظم

ف

فهرست عملیات‌های زمینی گسترده ایران در جنگ ایران و عراق

ه

هفته دفاع مقدس

پ

پیمان ۱۹۷۵ الجزایر

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

جنگ ودفاع ما براساس دستورات اسلام بود

ديدگاه اسلام درمورد جنگ

يكي از مواردي كه در خصوص سياست جهاني اسلام و رفتار حكومت اسلامي در عرصه جهاني، غربي‌ها و مستشرقين بسيار به آن پرداخته‌اند اين ادعا و اتهام است كه اسلام دين جنگ و زور و قهر و غلبه است و اسلام جز با زبان شمشير گسترش نيافته و جز به زبان زور صحبت نمي‌كند. شيخ محمدعبده مي‌گويد:

اكثر افراد چنين استدلال مي‌كنند كه مسلمانان هنگامي كه منطقه‌اي را فتح مي‌كردند با يك دست قرآن و با دست ديگر با شمشير با مغلوبين مواجه مي‌شدند و ابتدا قرآن را به آنها عرضه مي‌كردند. حال اينكه اين مطالب بهتان عظيمي است كه به اسلام و مسلمانان نسبت داده‌اند. اسلام فقط در موردي كاربرد شمشير را مجاز مي‌داند كه در مقابل يك دشمن آشكار قرار گيرد و اين وضع او را مجبور سازد كه از خود دفاع كند.

شيخ محمدشلتوت مي‌گويد: در قرآن كريم حتي يك آيه هم نمي‌توان يافت كه دلالت يا اشارت به اين داشته باشد كه بايد به جنگ برخاست و با كشتار مردم را مجبور كرد به اسلام بگرويد و به اكراه ايمان آورند. در قرآن به صراحت آمده است: در دين اكراه و اجبار وجود ندارد و رسالت رسول گرامي اسلام را جز ابلاغ پيام چيز ديگري تعيين نمي‌كند. سيره رسول گرامي به وضوح نشان مي‌دهد كه حضرت هرگز براي دعوت به اسلام دست به جنگ نزده‌اند و در جنگ‌هايي هم كه كفار بر ايشان تحميل مي‌كردند از همه امكاناتي براي پرهيز ازخونريزي سود مي‌جستند.

اسلام شرايط جنگ را معين كرده است. به اجماع مفسرين آياتي كه در قرآن راجع به تشريع جهاد آمده است آيات 38-41 سوره حج است، اين آيات براي اولين بار در سال دوم هجرت نازل شدند. مي‌فرمايد:

ان الله يدافع عن الذين امنوا ان الله لايحب كل خوان كفور. اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير. الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيز. الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلوه و اتوالزكوه و امرو بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الامور.

«خداوند مومنان را از هر مكر و شر و دشمن نگاه مي‌دارد كه خدا هرگز خيانتكار ناسپاس را دوست نمي‌دارد. رخصت جنگ به مومنان كه ديگران با آنها كارزار مي‌كنند داده شد. زيرا آنها از دشمن ستم كشيدند و خدا بر ياري آنها قادر است.

آن مومناني كه به ظلم كفار به ناحق از خانه‌اشان آواره شده و جز آنكه مي‌گفتند: پروردگار ما، خداي يكتاست جرمي نداشتند و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضي از مردم را به بعض ديگر نكند همانا صومعه‌ها و و دير و مساجدي كه در آنها نماز و ذكر خدا بسيار مي‌شود همه خراب و ويران مي‌شد و هركه خدا را ياري كند البته خدا او را ياري خواهد كرد. كه خدا را منتهاي اقتدار و توانائيست. آنان كه خدا را ياري مي‌كنند، آنهايي هستند كه اگر در روي زمين به آنان اقتدار و تمكين دهيم نماز به پا مي‌دارند و زكات به مستحقان مي‌دهند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند. مي‌دانند كه عاقبت كارها بدست خداست.

هدف و رسالت نهايي اسلام ايجاد يك حكومت واحد جهاني مبتني بر جهان‌بيني و انديشه‌سياسي اسلام است. اسلام همان گونه كه هدف را مشخص و تعيين كرده يك سلسله اصول، قواعد و شيوه‌ها و احكامي را هم براي رسيدن به اين هدف مقرر كرده است كه بدون رعايت آنها اين هدف محقق نمي‌شود. يكي از اين اصول اساسي، سياست جهاني اسلام، جهاد في‌سبيل الله است. اسلام مي‌گويد: در حالي كه اساس و مبناي سياست جهاني اسلام بر دعوت و تبليغ باشد خصوصيات اسلاميش استوار است گاهي هم لازم مي شد كه يك مسلمان براي رسيدن به هدف جهاني خودش به جنگ بدهد و وارد كارزار شود.

از مجموع آنچه كه علم واژه‌شناسي و عالمان لغت شناس درباره جهاد مي‌گويند نتيجه مي‌گيريم كه واژه جهاد از نظر لغوي يا از ريشه جُهد به معاني وسعت، قدرت، توان و طاقت و يا از جَهد است.

هرگاه جهاد از ريشه جُهد به معني سختي و مشقت گرفته شده باشد، بدانيم در آن صورت مجاهد به كسي مي‌گويند كه هر آنچه را كه از قدرت و توان و طاقت و نيرو به كف دارد تا آخرين حد وسعت و امكاناتش در راه هدف خود بكار گيرد. و اگر جهاد را از ريشه جَهد در نظر بگيريم در رابطه با آن مجاهد كسي را گويند كه با طيب خاطر در فراخناي دشواري‌ها و مشكلات گام بگذارد و براي رسيدن به اهداف خود، در سنگلاخ هستي پيش تازد و سرافرازي خود را در عرصه پيكارها جستجو كند.

واژه جهاد از نظر شرعي يعني از اين نظر كه در قرآن و احاديث آمده است نيز به دو صورت قابل بررسي است: هرگاه اين واژه را از ريشه اول(جُهد) بگيريم معني آن چنين خواهد بود سعي و كوشش با صرف مال و ثروت و جان و بكار گرفتن تمام امكانات و اگر از ريشه دوم (جَهد) بگيريم چنين معني مي‌دهد: گذشتن از مال و جان و صرف تمام نيروها و تحمل سختي‌ها در راه رسيدن به هدف و مقصود.

در هر دو صورت و با در نظر داشتن هر كدام از اين دو ريشه لغوي معني جهاد از لحاظ شرعي اين است كه انسان با گذشتن از جان و مال خويش در راه بهتري توحيد و كلمه اسلام و پايداري رسالت اسلامي و اقامه شعائر ايمان و برافراشتن پرچم دين الهي با تمامي امكانات خود تلاش و مبارزه كند.

از قرآن كريم به صورت‌هاي گوناگون و در موارد متعدد از واژه جهاد و كلمات همخانواده آن نام برده شده و روي آن سخت تاكيد گرديده است براي پي بردن به اهميت مسأله جهاد از راه مقايسه ميان آن و موضوعات ديگر لازم است در اين نكته دقت كنيم كه در قرآن مجموعاً 71بار از صلوه(نماز) 33بار از زكات، 12بار از صوم(روزه)، 11بار از حج و 12بار از تطهير و تطهر ياد شده است و در قرآن كريم در 33مورد از جهاد نامبرده و از مجاهدان تمجيد كرده و متخلفان از جهاد را مورد نكوهش و انتقاد قرار داده و در 38مورد از پيكار و قتال در راه خدا ياد كرده و پيروان اين راه را استوار و مخالفان و متخلفان آن را نكوهش كرده است و نيز آيات بسيار ديگري هست كه معني و مفهوم آن بر عظمت و برتري و فضيلت جهاد و پيكار در راه خدا گواهي مي‌دهد.

نهج البلاغه فرزند قرآن است و مجموعه‌اي است از معارف اسلامي و راه و رسم زندگي و شناخت خدا و انسان و جهان و حقايق آفرينش كه از زبان مولي الموحدين حضرت علي عليه السلام جاري شده است كه از آغاز طلوع اسلام تا روز شهادتش مرد جهاد بوده و هميشه در ميدان‌ها حضور داشته به غير از چند سالي، خانه‌نشين بوده است، علي مرد جنگ است و نهج البلاغه كتاب جنگ.

در بررسي مطالب نهج البلاغه ملاحظه مي‌شود كه يكي از اساسي‌ترين و مهمترين مسائلي كه در كلمات و سخنان عميق و گهربار علي بن ابيطالب عليه‌السلام از آن بسيار سخن رفته مسأله جهاد است. اين بررسي نشان مي‌دهد كه در 32مورد در نهج البلاغه نام جهاد و مشتقات اين واژه برده شده و از مجاهدين راه خدا و اسلام تمجيد و ستايش فراوان به عمل آمده است. البته در همين مواردي كه مجاهدين مورد تمجيد واقع شده‌اند در مقابل سيل نكوهش و رگبار تند انتقاد از زبان گويا و كلام اميرالمومنين نسبت به كاهنان و سستي‌كنندگان و كساني كه بر جاي خود به سنگيني مي‌نشيند و رفتن به ميدان جنگ و جهاد بر ايشان سنگين و دشوار است و «قاعدين از جهاد» هستند و نيز نسبت به كساني كه با قاعدين و بر جاي نشستگان همگام شده‌اند و با آنها همدلي و همصدايي مي‌كنند ديده مي‌شود.

جهاد را علي عليه السلام دروازه‌اي مي‌داند از جنت.

فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخامسه اوليائه.

هر آينه جهاد دريست از درهاي بهشت كه خداوند آن را به روي خواص دوستان خود گشوده است.(خطبه 27نهج البلاغه)

بنابراين يكي از اصول اساسي سياست جهاني اسلام جهاد في‌سبيل الله است. اسلام مي‌گويد در حالي كه اساس و مبناي سياست جهاني اسلام بر دعوت و تبليغ با همه خصوصيات اسلاميش استوار است گاهي هم لازم مي‌شود كه يك مسلمان براي رسيدن به هدف جهاني خودش به جنگ برود و وارد كارزار شود.

صلح و فطرت بشري

گرچه حالت ستيزه‌گري و جنگ در ميان انسان‌ها از يك سلسله احساسات سركش دروني سرچشمه مي‌گيرد. و غريزه حب ذات در زمينه‌سازي جنگ و به وجود آمدن حالت ستيزه‌گري نقش اساسي ايفا مي‌كنند اما نبايد از اين نكته غافل شد كه ارتباط عارضه جنگ با غرايز انساني تنها در صورت افراط در بهره‌برداري از غرايز قابل قبول است از اين رو اگر ما عوامل دروني و علل رواني بديل جنگ را در انسان جستجو نماييم بايد انگشت روي حالت رواني عارضي و اصطلاح غرايز ثانوي كه حالت افراط و تفريط در بهره‌برداري از غرايز اوليه است بگذاريم قابل انكار نيست كه مقتضاي فطرت و طبيعت انسان در مناسبات و روابطي كه در ميادين مختلف اجتماعي و سياسي با همنوعان خود پيدا مي‌كند با قطع نظر از علل و عوامل خارجي، حالت همزيستي و صلح مي‌باشد و اين حالت فطري و طبيعي با سجاياي نيك و خصايص و ملكات اكتسابي و پسنديده انساني نيز پيوندي بس عميق و غيرقابل تفكيك دارد. پيوند فطري، طبيعي و اخلاقي همزيستي و صلح با انسان از نظر واقعيت‌هاي عيني و حقايق تاريخي نيز مورد تاييد بوده و اصول و قواعد عقلي نيز اين پيوند معنوي را تاييد و تحكيم مي‌كند.

صلح از قديمي‌ترين آرمان‌هاي بشري است و به دليل اينكه از هر ارزش ديگري در معرض تهديد و مخاطره بوده است، همواره انسان‌ها چه از نظر تئوريكي و چه به لحاظ راه‌حل‌هاي عملي مقطعي در تلاش چاره‌جويي براي رسيدن به آن بوده‌اند. تاريخ سياسي جهان شاهد عهدنامه‌ها و قراردادهاي دو يا چندجانبه بين دولت‌هاست كه نمايانگر گوشه‌اي از فعاليت‌هاي بشري در راه برقراري صلح و همزيستي است. در حقيقت تلاش براي صلح همواره به موازات اقدام براي تجاوز و جنگ افروزي در روابط بين ملت‌ها ادامه داشته است.

همه آنهايي كه دم از صلح مي‌زنند از اين شعار ايده‌آل مفهوم واحدي ندارند. زيرا بي‌گمان ايدئولوژي‌ها و ديدگاه‌هاي فلسفي همواره زيربناي واژه‌ها به ويژه در علوم سياسي هستند. در حقيقت صلح مورد نظر سرمايه‌داري غرب به رهبري آمريكا با صلح مورد نظر كشورهاي مسلمان و صلح مورد نظر بوسينايي‌ها با صلح مورد نظر صرب‌ها از زمين تا آسمان تفاوت دارد، صلح مورد علاقه يك قدرت بزرگ با صلحي كه يك كشور ضعيف براي حفظ موجوديت و استقلال خودخواهان آن است فرق مي‌كند. صلح براي يك كشور قدرتمند به معني آن است كه منافع ملي آن در اقصي نقاط عالم مورد تهديد قرار نگيرد، به آن كشور امكان استفاده از تمام منابع بالفعل و بالقوه را بدهد و در مجموع مفهومي وسيع جهاني از صلح را مد نظر دارد. مانند دركي كه آمريكا از صلح دارد. اما براي يك كشور ضعيف مانند كويت منظور از صلح چيزي جز حفظ موجوديت و به مخاطره نيافتادن استقلال و حكومتش نمي‌باشد.

در فرهنگ‌هاي سياسي هم صلح به معناي حالت آرامش در روابط عادي با كشورهاي ديگر و فقدان جنگ و نيز فقدان نظام تهديد مي‌باشد. همزيستي مسالمت آميز در روابط ميان كشورها با نظام‌هاي مختلف به معناي رعايت اصول حق حاكميت، برابري حقوق، مصونيت، تماميت ارضي هر كشور كوچك يا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلي ساير كشورها و فيصله دادن به مسائل بين‌المللي است.

مفهوم صلح در اسلام

در تعريف جهاد بايد گفت كه منظور از آن عبارت است از كوشش و بذل مساعي در جهت اعتلاي كلمه الله و تحقق حاكميت الهي بر روي زمين.

بنابر اين، صلحي كه اسلام مي‌خواهد با آن معنايي كه امروز از صلح در ميان دولت‌ها متعارف است فرق دارد. صلح اسلامي داراي معني عميق و وسيع‌تري بوده و آن عبارت است از همزيستي و سازشي كه تحت نام خدا، كه عبارت از عدالت و امنيت اجتماعي و عمومي براي همه مردم است، روي كره زمين برقرار سازد.

صرف خودداري از جنگ حتي در حالتي كه اهريمن ظلم و زور و جهل و فساد بال و پرش را بر روي مردم جهان گسترانده شده از نظر اسلام صلح تلقي نمي‌شود. صلح مورد نظر اسلام صلحي است، كه در آن همه ابناء بشر در يك جو و فضاي آزاد و آرام فكري براي تبليغ و نشر خداپرستي و تحقق كلمه والاي خدا و تحكيم حاكميت الهي بدون دغدغه خاطربا هم زندگي كنند و در كمال آزادي و استقلال از عدالت اجتماعي همه جانبه‌اي كه خداوند براي آنها مقرر فرموده بهره‌مند گردند. بنابراين ملاحظه مي‌شود كه جهاد و صلح در اسلام داراي اهداف يكسان است.

اسلام دين صلح و سلم و صفاست و خود نام اسلام از ريشه سلم مشتق است. دو واژه صلح و سلم به كرات در قرآن كريم مورد استفاده قرار گرفته معاني عميق داشته و از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. سلم در لغت به معني بركنار بودن از آفات و بيماري‌هاي ظاهري و باطني است. در قرآن مجيد آمده است:« اذجاء ربه بقلب سليم» يعني ابراهيم از جانب خدا با قلبي پاك و سالم از شرك به دعوت خلق آمد. (صافات 84)

پیش فرض

در قرآن واژه سلم با صلح و مسالمت مترادف است. آنجا كه مي‌فرمايد:«يا ايها الذين آمنوا ادخلوا في اللسلم كافه.»

(بقره 208)، يعني اي كساني كه ايمان آورده‌ايد همگي در سلم و صفا داخل شويد سلم به معني سازش عادلانه و همزيستي نيز آمده است: و ان جنحوا للسلم فاجنح لها، يعني اگر به صلح گرائيدند پس بدان بگراي و در جاي ديگري مي‌فرمايد: «فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً.» يعني: پس اگر آن كفار از شما كناره‌گيري كردند و از در صلح و سلم و صفا با شما درآمدند خداوند براي شما درباره آنان سلطه‌اي قرار نداده است.(نسا، 90) و بالاخره اسلام به معني انقياد و تسليم امرحق بودن و سرفرود آوردن فقط در برابر خدا و مشيت اوست و اين مبناي انديشه و رفتار يك مسلمان است.

واژه صلح در لغت به معني مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت ميان مردم است و كلمات صلاح و صالح به معني مطابق با عدل و انصاف و شايسته و به دور از هرگونه فساد و اصلاح به معني صلح و الفت از همين واژه ريشه گرفته‌اند

پیش فرض

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «فاتقوا الله واصلحوا ذات بينكم.» يعني به خدا تقوا بورزيد و ميان خود صلح برقرار نماييد.(انفاق، 1)

در آيه ديگري مي‌خوانيم: لاتفسدوا في الارض بعد اصلاحها. يعني: هرگز در زمين پس از آنكه كار آن به امر حق نظم و صلح يافت به فساد و تبهكاري برنخيزند.

الذين يفسدون في الارض ولايصلحون. يعني مسرفين كساني هستندكه در روي زمين فساد مي‌كنند و اصلاح نمي‌كنند.(شعرا، 152)

از احاديث مقدسه معصومين نيز سلم و صلح به معاني فراوان بكار رفته است.

بنابراين اصل و اساس از نظر اسلام صلح بوده و جهاد نيز ماهيت دفاعي دارد و هدف هر دو نشر عقايد توحيدي و حاكميت قوانين الهي بر جهان است.

منابع:

1- حجازي، فخرالدين: جنگ از ديدگاه نهج البلاغع، بعثت، تهران، 1362

2-دوست محمدي، احمد: ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام، انتشارات دانشكده حقوق و علوم سياسي، 1382

3- شهيد مطهري، مرتضي: جهاد، صدرا، تهران، 1373

4- نوري، حسين: جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1367

http://iranpardis.com/showthread.php?t=16849

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

جنگ تحميلي عليه ايران چگونه رقم خورد

آنچه مي خواهم عرض كنم پيرامون سه محور است:

1- نگاهي اجمالي به اهداف دشمن در هجوم به سرزمين ما و ميزان تجاوز در عمق و عرض

2- پيش روي دشمن در روزهاي نخستين و توقف ناگهاني دشمن

3- تفاوت 8 سال دفاع مقدس با ساير جنگ ها

1- نگاهي اجمالي به اهداف دشمن در هجوم به سرزمين ما و ميزان تجاوز در عمق و عرض:

اغلب نويسندگان و تحليلگران كشورهاي خارجي، آگاهانه يا ناآگاهانه سعي كرده اند اختلافات مرزي ايران و عراق را از دلايل اصلي تجاوز عراق به ايران معرفي كنند. ايشان هميشه به كرات گفته و نوشته اند كه اختلافات مرزي بر روي اروند رود مهمترين اختلاف بين دو كشور بوده است و تازگي هم ندارد. اين مسئله اي نبود كه دو كشور همسايه به طور تمام عيار به جنگي خانمانسوز كشيده شوند؛ دشمن اهداف ديگري داشت هدفش از بين بردن انقلاب اسلامي بود. خلاصه كلام پس از انعقاد قرارداد 1975روابط ايران و عراق به طور نسبي بهبود يافت. در جهت تحكيم روابط دو كشور، وزير خارجه وقت ايران درسال 1354رسماً از عراق بازديد كرد و در همان سال صدام حسين هم رسماً از ايران بازديد كرد.

قبل از پيروزي انقلاب روابط به ظاهر حسنه و گرم بود، ولي با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، خلاء قدرتي در منطقه ايجاد شد. صدام حسين براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه خود و براي ژاندارم شدن در منطقه، جنايات بسياري را مرتكب شد كه روي چنگيز و اسكندر را سفيد كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، چون آمريكا پايگاه هاي نظامي فرهنگي خود را در ايران از دست داده بود، صدام از سوي آمريكا مأموريت يافت كه ج.ا.ا را از صحنه روزگار محو كند، چون با پيروزي انقلاب اسلامي ايران تمام منافع آمريكا در منطقه به خطر افتاد و آمريكا وجهه خود را از دست داد. البته صدام حسين و سخنگوي عراق اهداف ديگري از قبيل عربي بودن خوزستان واينكه خوزستان جزئي از عراق است و حاكميت بر سرزمين هاي عربي را عنوان مي كردند. صدام به همين خيال باطل بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دست به تحريكات مرزي زد تا بهانه لازم براي حمله همه جانبه خود بدست آورد.

ارتش عراق در 13 فروردين 1358 ، پنجاه روز پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، شهر مهران را مورد تجاوز هوائي قرار داد و روز بعد گروه پياده به سمت قصرشيرين روانه ساخت. در 18 فروردين همان سال تأسيسات نفتي اين شهر را مورد هجوم قرارداد. اين حملات و تحريكات نظامي همچنان ادامه داشت به طوريكه علناً با تجاوز 31 شهريور 59 ، حدود 636 مورد تجاوز هوائي- زميني- بمباران و غارت احشام مرزنشينان توسط عراق انجام شد كه طي آن عده اي از مردم بيگناه كشته و مجروح شدند. پايبندي جمهوري اسلامي ايران به قرارداد 1975 تا اين حد بود كه پس از بمباران هاي روستاهاي مرزي ايران توسط هواپيماهاي عراقي، دولت ايران بدون اقدام متقابل به منظور كاهش تشنج در منطقه، استاندار آذربايجان غربي را جهت مذاكره با استاندار سليمانيه به عراق اعزام نمود. به هرحال عراق پس از مقدمه چيني اشاره شده در تاريخ 17 شهريور سال 1359 به بهانه اينكه ايران در امر تحويل و تحول زمين هائي كه مجدداً علامت گذاري شده كوتاهي مي كند، مبادرت به اشغال اين زمين ها با ارتش خود نمود؛ در صورتي كه در 24 ارديبهشت ماه سال 57 كميسيوني جهت تحويل و تحول زمين ها تشكيل شده بود ولي قبل از تحويل و تحول مي بايستي برخي از علائم كه تعداد آنها 21 عدد بود تغيير كند. اين كميسيون در تهران فعاليت مي كرد كه عراقي ها كار را نيمه تمام گذاشتند و تهران را ترك كردند. دولت عراق بعدها به يادداشت هاي ايران پاسخ نداد و اين موضوع مسكوت ماند.

تا اينكه در تاريخ 17 و 19 و 26 شهريور سال 59 كاردار سفارت ايران در بغداد به وزارت امور خارجه احضار شد و طي دو يادداشت به وي اعلام نمودند كه نيروهاي مسلح عراق ناگزيرند تجاوز ايران در منطقه زين القوس و حوزه ميمك را دفع كنند. اين مسئله جالب توجه است چرا كه پس از دوسال كه رژيم عراق به يادداشت هاي ايران جواب نداد، به كاردار ايران در عراق اعلام مي كند و در همان روز يعني دوساعت بعد با عمليات نظامي پاسگاه زين القوس حوزه ميمك را اشغال مي كند. بالاخره صدام حسين در 26 شهريور سال 59 طي نطقي در پارلمان آن كشور الغاء قرارداد 1975 را اعلام كرد. وي با نفي نمودن قرارداد 1975 در ديدگاه مجامع بين المللي تأكيد كرد كه عراق براي ايران در اروندرود حقي قائل نيست و حاكميت خود را بر اروندرود اعلام كرد. اعلام لغو قرارداد 1975 مقدمه تجاوز نظامي عراق به خاك ايران بود.

قرائني در دست هست كه نشان مي دهد آمريكا و اسرائيل به طور مستقيم و غيرمستقيم عراق را تشويق به تجاوز به خاك ايران ميكردند چون مي خواستند به مقاصد خودشان برسند و بهتر از صدام هم كسي پيدا نمي شد. ارتش عراق در 31 شهريور بيش از 1300 روستا را منهدم و شهرهاي هويزه- سومار- خسروي- قصرشيرين را با خاك يكسان كرد و عده اي از مردم بيگناه را شهيد كرد.

2 - علت پيشروي در روزهاي نخست جنگ و توقف ناگهاني دشمن:

پيشروي سريع و گسترده دشمن در روزهاي اول جنگ دلايل بسياري دارد كه مي توان به سازماندهي دقيق نيروي دشمن بلافاصله پس از پيروزي انقلاب، اطمينان از پشتيباني هاي ابرقدرت ها و كشورهاي منطقه و حضور نيروهاي ارتش براي مقابله با ضدانقلاب و گروهك ها در شمال غرب، و وجود بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا و ديگر موارد اشاره كرد؛ اما علت توقف ناگهاني دشمن به عوامل مختلفي مربوط ميشود. چرا دشمن به پيشروي خود ادامه نداد؟ در اين مورد كارشناسان نظامي دلايل بسياري دارند:

1- چنانچه جبهه اي بيش از حد گسترش پيدا كند از نظر لجستيكي و فرماندهي دچار اشكال خواهد شد.

2- موانع طبيعي و وضعيت زمين اجازه پيشروي بيشتر را نداد.

3- و يكي از مطالب مهم اينكه برخلاف انتظار صدام، در روزهاي اول، ارتش شامل نيروهاي زرهي، پياده، توپخانه، هوانيروز و نيروي هوائي و نيروهاي موجود ژاندارمري، در مقابل هجوم ارتش عراق مقاومت هاي سرسختانه اي را نشان داد و به مرور تشكيل سپاه و انسجام و حضور بسيج مردمي اجازه پيشروي بيشتر را به خاك عراق نداد. اين مسئله باعث شد صدام فكر پيشروي را از سر خود بيرون كند چون قبلاً هم قول داده بود كه ظرف 48 ساعت در ميدان آزادي تهران از يگانها سان خواهم ديد. در اينجا صدام با مقاومت نيروهاي مسلح و مردم به اشتباه خود پي برد و ديگر چاره اي جز تثبيت يگان هاي خود در مناطق به دست آمده نداشت.

3- تفاوت هشت سال دفاع مقدس با ساير جنگ ها:

جنگي كه به ما تحميل شد اختلاف فاحشي در ماهيت فكري و ايدئولوژيكي با ساير نبردها يا جنگ هايي كه تاکنون در سطح بين المللي رخ داده، دارد. درواقع نمي توانيم نبردي پيدا كنيم كه يك طرف موضع كاملاً حق و الهي و نشأت گرفته از مكتب الهي اسلام باشد و طرف ديگر موضع شيطان با پشتوانه استكبار جهاني. در همين راستا نبرد بين موضع حق و باطل نبردي بسيار قاطع است و در اين نبرد است كه مي بينيم خداوند متعال آن نظر لطفش را شامل حالمان مي نمايد.

اين وضعيت كاملاً در جنگ ملموس بود كه اين دو موضع چقدر روشن در مقابل هم قرار گرفته و نبرد ظاهراً نبرد توپ و تانك و هواپيما و تجهيزات زرهي بود، ولي در ريشه نبرد انگيزه و عقيده بود. وجود انگيزه عميق و ريشه دار الهي در رزمندگان به آنها قدرت بخشيده و اطمينان داده بود كه خداوند خريدار متاع آنهاست و قدرت خداوند است كه تمامي ندارد. (لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم) و در مقابل نيروي شيطان بود كه در مقابل قدرت حق با همه تمهيدات و پيش بيني ها چاره اي جز فرار و تسليم نداشت.

بنابراين اگر بخواهيم بارزترين اختلاف اين نبرد را با نبردهاي ديگر كه در سطح بين المللي در قرن بيستم به وقوع پيوسته - اعم از جنگ جهاني اول و دوم و جنگ نفت و جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل و... - بيان كنيم در هيچكدام از اينها ماهيت جنگ ماهيت ايدئولوژيكي نبوده و انگيزه الهي نداشته اند.

تفاوت ديگر كه در برابر اولي پيش پا افتاده و محدود است، محور بحث كلاسيكي جنگ است. دفاع مقدس ما كه هشت سال به طول انجاميد، هشت سال نبرد در مقابل جهان استكبار در ابعاد مختلف سياسي، نظامي، فرهنگي، اقتصادي و از همه مهمتر تبليغاتي بوده است، درحالي كه نبردهايي كه در كلاسها تدريس مي گردد اين قدر طول نكشيده، يعني در ظرف مدت كوتاهي به پايان رسيده است. براي مثال جنگ نفت كه در حقيقت جنگ بزرگي بوده است فقط 48 روز طول كشيد. نهايتاً بايد گفت كه ما تجربيات و تحولات جديدي در صحنه تاكتيك ايجاد كرديم كه در گذشته نمي توانستيم داشته باشيم ولي دشمن از همان تاكتيك هاي كلاسيك ديكته شده استفاده مي كرد. شايد يكي از علل عمده شكست دشمن محدود شدن به تاكتيك هاي ديكته شده اربابانش بود.

سرتيپ دوم عباس نبي زاده

معاون احتياط نيروي زميني ارتش

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22170

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چرا دنیا با ما چنین کرد؟

شاید برای شما سؤال باشد كه چرا با ما چنین رفتاری شد؟ چرا ملت ما مجبور شد هشت سال در برابر زورگویی‌های دنیای ظلم و ستم ایستادگی كند، تعداد زیادی از فرزندان این مرز و بوم به شهادت برسند و خسارات مالی بی‌شماری بر ملت و دولت ایران تحمیل شود.

درجنگ دوم جهانی وقتی آلمانها عزمشان را جزم كرده بودند كه تمام دنیا را فتح كنند و نژاد خالص ژرمن را به آن مسلط سازند و از قبل هم پیش بینی امكانات و تجهیزات لازم را برای این كار كرده بودند، 26 كشور قدرتمند دنیا در شهر سانفرانسیكو كنفرانسی را برگزار كردند و در آن كنفرانس معاهده معروف سانفرانسیسكو را بر علیه هیتلر و آلمان نازی امضاء‌ كردند و در واقع بر علیه آلمانها متحد شدند. این كار یك حركت طبیعی بود كه برای محار آلمانی‌ها انجام شد و پس از سه سال جنگ توانست آلمانی‌ها را در هم بشكند.

ولی انقلاب اسلامی ایران چه تغییراتی را در وضعیت سیاسی و جغرافیایی جهان پدید آورد یا در صدد ایجاد آن بود كه بیش از 36 كشور به صورت علنی و آشكارا در جنگی نابرابر بر علیه آن متحد شدند. بزرگترین قدرتهای دنیا و در رأس آنها آمریكا هر كاری كه توانستند كردند تا این انقلاب را به شكست بكشانند.

برای روشن شدن علت این اتحاد شوم باید وضعیت سیاسی آن زمان به صورت مختصر بیان شود.

در آن دوران دو قدرت بزرگ جهان آمریكا و شوروی سابق بودند كه هر كشور دیگر باید فرمانبر و مطیع یكی از این دو كشور می‌بود. یا باید هم پیمان آمریكا و مجری سیاست‌ها و دستورات صادر شده از واشنگتن می‌شد، مانند ایران در زمان شاه. یا باید دستورات خود را از كاخ كرملین در مسكو می‌گرفت.

وقتی انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید رهبر فرزانه ایران یك روش جدید ارائه داد، ایران مستقل، ایرانی كه نه سلطه ‌ی آمریكا را قبول داشت و نه سلطه‌ی شوروی. این روش برای قدرتمندان خیلی سخت و غیر قابل تحمل بود. ایران و در رأس آن پیرمردی كه تمام دارایی او چندجلد كتاب و یك خانه محقر استیجاری بود، مسیر دنیا را عوض كرده بود. مسیری كه خیلی از كشورهای به ظاهر قدرتمندتر و بزرگتر از ایران از آن پیروی می‌كردند و جرأت مخالفت با آن را نداشتند. به‌همین خاطر دنیای ستم و زور هر چه در توان داشت، به كار گرفت تا مانع از پیروزی این طرز تفكر شود. دو ابر قدرت دنیا چون شكوه و عظمت پوشالی خود را در خطر می‌دیدند و حاكمان متحد با آنها هم هر كدام بنا به دلایلی به مخالفت و جنگ با انقلاب اسلامی ایران پرداختند . تعدادی از حاكمان كشورهایی كه با انقلاب اسلامی به جنگ پرداختند ترس داشتند كه، چون با روش غیر دمكراتیك ، حكومت را به دست گرفته‌اند و مردم، آنها را انتخاب نكرده‌اند، توسط مردم كشورشان به سرانجام شاه ایران دچار شوند. تعدادی از حاكمان كشورهای هم پیمان آمریكا، ماننداروپائی‌هانیز منافعی از ایران می‌بردند كه با سقوط شاه این منافع قطع ‌شده بود.

در این میان حضرت امام (ره) با قاطعیتی كه از انوار الهی سرچشمه می‌گرفت بر روش نوین خود پافشاری كرد. چند سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با ارسال نامه‌ای به رهبر شوروی سابق سقوط امپراطوری كمونیستی را پیش بینی كرد و از او خواست برای درمان تمام دردهای بشر به دامن اسلام پناه بیاورد.

در آن زمان كسی سقوط ابر قدرت شرق را باور نمی‌كرد. چیزی از این پیش بینی نگذشته بود كه شوروی سابق از بین رفت و به قول حضرت امام (ره): «بعد از این كمونیسم را باید در موزه‌ها جستجو كرد.»

تغییراتی كه انقلاب اسلامی به وجود آورد، محدود و خاص ایران نبود. انقلاب ما دنیا را تكان داد و به ملت‌ها اعتماد به نفس بخشید.

همانطور كه می‌دانید حدود 45 سال است یهودیان سراسر دنیا در كشور فلسطین جمع شده‌اند و با اشغال این كشور، كشوری دروغین به نام اسرائیل تشكیل داده‌اند. تمام جمعیت اسرائیل حدود سه میلیون نفر است و مساحت كشور اسرائیل هم یك صدم كشورهای عربی نیست. همین كشور سه میلیونی و خیلی كوچك با حمایت‌های آمریكا و اروپا، شكست‌های تحقیر آمیزی به كشورهای عربی كه جمعیتشان چند صد میلیون نفر است و از منابع عظیم نفت و گاز نیز برخورارند، وارد كرده است.

به گونه‌ایی كه در طول این 45 سال هر كجا از خاك كشورهای عربی را كه اراده كرده به اشغال خود در آورده است و در چند جنگ بزرگ كه كشورهای عربی در یك طرف بوده‌اند و اسرائیل در طرف دیگر، كشورهای عربی شكست‌های جبران ناپذیر ی را از اسرائیل متحمل شده‌اند.

در سال 1982 میلادی غیر از فلسطین بخش‌هایی از سرزمین‌های دوكشور مصر و سوریه در اشغال اسرائیل بود. این كشور در یك عملیات نظامی كشور لبنان را هم به اشغال خود درآورد.

بعد از اشغال لبنان توسط اسرائیل كشورهای اروپایی و آمریكا، به ظاهر برای ایجاد صلح و در واقع برای حمایت از اسرائیل دراشغال دائمی لبنان، نیروی نظامی به این كشور اعزام كردند.

كشور لبنان از قومیت‌های مسیحی، برادران اهل تسنن و شیعیان تشكیل شده‌ و قدرت سیاسی هم به همین ترتیب در این كشور تقسیم شده بود.

* شیعیان لبنان كه در آن موقع ضعیف‌ترین بخش جامعه لبنان را تشكیل می‌دادند، با ابتدائی‌ترین سلاح‌ها به مقابله با اشغالگران اسرائیلی برخواستند و تنها گروهی بودند كه با الهام گرفتن از شیوه مبارزاتی و تفكر ظلم ستیز انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) در مقابل اسرائیلی‌ها ایستادند. حضور تجاوزكارانه و شوم سربازان آمریكایی و اروپایی همراه با اشغالگران اسرائیلی در خاك لبنان بیانگر یك توطئه‌ی از قبل طراحی شده برای تبدیل لبنان به فلسطین دوم بود. در این میان شیرمردانی باید می‌بودند تا از این توطئه شوم جلوگیری می‌كردند.

هسته‌های اولیه جنبش حزب الله لبنان با حمایت‌های معنوی و آموزشی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب لبنان پایه ریزی شد. این جنبش با الهام گرفتن از الگوی مبارزاتی رزمندگان اسلام در ایران توانست به مبارزه با اسرائیل برخیزد و با نجات لبنان از اشغال اسرائیل باعث افتخار مذهب مترقی تشییع گردد. یك جوان شیعه لبنانی عضو این گروه ، با بارگیری ده‌ها كیلوگرم مواد منفجره در یك كامیون به مقر سربازان آمریكایی و اروپایی حمله كرد. در این حمله بیش از 320 سرباز آمریكایی و اروپایی كشته و حدود 100 نفر هم زخمی شدند. حمله چنان گیج كننده و غافلگیر كننده بود كه هیچ عكس العملی از سوی آمریكا، اروپا و اسرائیل را در پی نداشت. چاره‌ایی نبود ، دنیای ظلم و ستم برای دومین بار در طول تاریخ از اسلام ناب محمدی(ص) سیلی می‌خورد. پس از این حمله، آمریكائی‌ها و اروپائی‌ها فرار را بر قرار ترجیح دادند و سرافكنده و نادم خاك لبنان را ترك كردند. چون فهمیدند كه هر جا سربازان امام خمینی (ره) هستند، جایی برای ظالمین نیست.

آمریكائی‌ها و اروپائی‌ها از لبنان فرار كردند ولی اسرائیل ماند تا از آبروی جبهه كفر و ستم دفاع كند. ماندنی كه همراه با مشقات و ضربات زیاد از سوی حزب الله لبنان بود. حدود 18 سال ارتش به ظاهر آهنین و شكست ناپذیر اسرائیل اسیر جوانان شیعه لبنان بود و با حمایت‌های بی‌‌شمار آمریكا و اروپا در مقابل ضربات حزب الله لبنان تاب آورد، ولی سرانجام وعده‌ی الهی به تحقق پیوست و در سال 2000 میلادی اس

http://iranpardis.com/showthread.php?t=29323&goto=nextnewest

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تهاجم هم چنان باقیست...

جنگ تحمیلی فرصتی بود که خیل عظیم ملت ایران نهایت استفاده را از آن بردند و عده ای نیز بی تفاوت از کنار آن گذشتند.

فرصتی برای خود سازی و فرصتی برای گذشتن و چشم پوشی کردن از لذات دنیوی و نفس کشیدن در فضایی که عطر محمدی (ص) را بدون هر گونه گزافه گویی می توان احساس کرد. فرصتی که همه مردم دنیا حسرت آنی از آن را دارند.

بیان بعضی ها آرزو ها و خواسته ها گاه سخت و غیرممکن به نظر میرسد ولی فکر نمی کنم صحبت از انسانهایی که در کنار ما پرورش یافته اند و به نحوی با ما در ارتباط بوده اند خیلی دور از ذهن باشد.

زیباترین و پر افتخار ترین تاریخ بشر در میان گلوله ها و غرش توپ ها شکل گرفت جایی که هیچکس در مخیله اش هم نمی گنجید .

براستی...

امروز کجاست آنکه:

-برای کشورش و آزادی و آزادگی آن به سان مردان آن روزگار پایداری کند؟

- چشم بر لبخند و آوای معصومانه کودکش بربندد، او را از آغوش گرم خود جدا کند و در برابر نگاه های معصومانه اش خودداری کند؟

-در چشم های کودک خود تمام کودکان ایران را ببیند و برای رهایی جمع ، فردی را که جگر گوشه اوست در نظر نگیرد؟

چه کسی می تواندآرامش و راحتی یک زندگی بی دغدغه را با سیل هیاهوی جنگ عوض کند؟

- چه کسی می تواند از بودن در کنار خانواده و همسرش بگذرد و جدایی از محبت خانواده را به جان بخرد.

-کیست که بتواندچشم بر لذات دنیوی ببندد،آرام و بی هیاهو به خیل جمعیتی ساده و بی پیرایه بپیوندد؟

و من معتقد و امیدوارم که هست ...حتما هست ...آن زمان که نیاز باشد باز هم همه ایران به همان صلابت دست در دست هم می دهند...

اما باید بیدار بود و هشیار ...چرا که شاید جنگ تمام شد ، اما تهاجم همچنان باقیست...صحبت کردن از جامعه ای که شکل گرفت و صحبت از جامعه ای با ارزش های والای اسلامی و ایرانی آنقدر شیرین است که مانند داستانهای هزار و یک شب به آن علاقمندیم و هر لحظه و هر آن در حسرت آن روزها خاطراتش را مرور می کنیم . با این همه ، حجم و عمق مسائلی به قدری گسترده است که شگفتی های آن زمان برای نسل سوم جنگ شاید قابل درک نباشد.

و این حقیقت تلخی است که ما بعد از گذشت 20 سال هنوز نفهمیدیم که چه بر سر ما گذشته است. آنقدر معجزات فراوان بر این مردم حادث شد که به کل معنا و مفهوم معجزه را فراموش کرده اند.

انقلاب اسلامی و شکست ابر قدرتهای شرق و غرب بقدری عظیم و پر اهمیت بود که هنوز هم دنیا در شوک حاصل از آن بسر می برد. انقلاب اسلامی و وقایع بوسنی و هرزگوین، انقلاب اسلامی و وقایع لبنان و فلسطین ، هنوز هم جهانخواران عالم در حیرتند..

اما باید بیدار بود و هشیار ...چرا که شاید جنگ تمام شد ، اما تهاجم همچنان باقیست...

جنگ و مواجهه با ابرقدرتهای شرق و غرب ، کنترل و مهار درگیری های داخلی (منافقین و اشرار) و خارجی (جنگ تحمیلی ) ،آزاد سازی غرورآفرین خرمشهر ، نصرت خداوند در کمینگاه مرصاد و تسلیم صدام در برابر خواسته های ملت قهرمان ایران در آخرین نامه اش.این ها همه الطاف خفیه الهی بود که خداوند بر ما و ایران ما ارزانی داشت. وامروز ماییم و پاسداشت این الطاف پروردگارمان...

آیا روندی را که امروز در پیش گرفته ایم کفران نعمت و ناسپاسی از این لطف بزرگ نیست؟!

گروه هنر مردان خدا_تبیان

تنظیم برای تبیان:شریعتمدار

http://iranpardis.com/showthread.php?t=41008&goto=nextnewest

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هدف، کشورگشایی نبود

سردارعلی فضلی

علی فضلی یکی از «چهره‌های ماندگار» کشورمان است.

سردار فضلی که معاون عملیات ستاد مشترک سپاه پاسداران است در گوشه گوشه سخنانش به نکات ارزشمندی می‌پردازد که شاید توجه به آنها در حل بسیاری از اتفاقاتی که این روزها در انتقال ارزش‌ها به نسل جدید عنوان می‌شوه راهگشا باشد. هر چند نگاه استراتژیک و تحلیل نظامی او نیز از عملیات بیت‌المقدس بسیار حائز اهمیت است.

عملیات بیت‌المقدس ویژگی‌های خاص و شرایط بسیار متفاوتی داشت و با مقایسه این شرایط و ویژگی‌ها، هم اهمیت کار بزرگ رزمندگان اسلام و هم وحدت نیروهای مسلح را که امام عظیم‌الشان علاقه داشتند، تا به یک ید واحده و تلفیق ارتش و سپاه از دانش، آموزش و تجهیزات و انگیزه‌های انقلابی و اخلاص رزمندگان اسلام باشد، در آن زمان معلوم می‌شود.

عملیات بیت‌المقدس، فتح خرمشهر و چرایی ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر باید حداقل در سه بخش ارزیابی و تحلیل شود.

بخش اول از آغاز جنگ تحمیلی تا زمانی که بنی‌صدر رییس‌جمهور وقت حدود 9ماه و چند روز عهده‌دار مسوولیت بود، بخش دوم شامل زمانی است که وی همراه «مسعود رجوی»، سرکرده منافقین فرار کرد تا بعد از عملیات بیت‌المقدس و بخش پایانی نیز از بعد از عملیات بیت‌المقدس تا پایان جنگ تحمیلی ارزیابی می‌شود.

اگر دفاع مقدس ادامه نمی‌یافت، امروز هیچ افتخار، ارمغان و دستاوردی برای ملت ایران نداشتیم.

شما اگر به بلندی‌های جولان واقع در خاک سوریه دقت کنید در می‌یابید که با وجود کشورهای مسلمان، نزدیک به چهار دهه است در اشغال اسرائیل است، اگر ما هم در آن زمان مانند کشور سوریه با اشغالگران مذاکره می‌کردیم، اکنون باید پشت مرزهای شکست خورده و سقوط کرده کشورمان زانوی غم بغل گرفته و حسرت روزهای آزادی هویزه، بستان، قصر شیرین، نفت شهر و... را می‌خوردیم.

گروهی به دنبال ایجاد تردید در بین مردم در دفاع از ارزش‌هایشان هستند و ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس را زیر سوال می‌برند و متاسفانه بیشتر سراغ جوانان انقلاب و کسانی می‌روند که به دلیل شرایط سنی خود حیات پربرکت حضرت امام راحل را زیاد به چشم مشاهده نکرده‌اند. کسانی که شاید تنها چیزهایی از بمباران‌ها در شهرهای مختلفی چون تهران به یاد دارند یا نهایتا تشییع جنازه شهدا را دیده‌اند.

امروز همه ما وظیفه داریم تا از یادگار بیت‌المقدس‌ها و خرمشهرها حفاظت کنیم. کسانی که در این زمینه شبهه ایجاد می‌کنند، شاید در جبهه بیش از یک شب هم نبوده‌اند و به تحلیل دوران دفاع مقدس و ارزش‌های آن می‌پردازند.

اگر آن روزها رزمندگان غیرت دینی به خرج نمی‌‌دادند و براساس اعتقادات و اطاعت محض و مطلق از امام به سوی جبهه‌ها نمی‌شتافتند، معلوم نبود اکنون چه اتفاقی در کشور افتاده بود. همیشه گفته‌ایم و تاکید کرده‌ایم که ما با کسی جنگ نداشته و نداریم. در طول هشت سال جنگ تحمیلی نیز حضرت امام (ره) هرگز به رزمندگان اسلام به هدف کشورگشایی اجازه ورود به خاک دشمن را ندادند، بلکه تنها از باب دفاع بود که رزمندگان اسلام وارد خاک دشمن شدند و اگر امروز به سال 61 و عملیات بیت‌المقدس در خرمشهر برگردیم، می‌بینیم که خرمشهر بعد از 20 ماه به دامان ملت مسلمان ایران بازگشته و 5 هزار و 700 کیلومتر، نزدیک به نیمی از آنچه که عراقی‌ها از ما گرفته بودند، به دست با کفایت رزمندگان اسلام آزاد شده است.

منبع:روزنامه جام جم

http://iranpardis.com/showthread.php?t=29323

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شبهه زدايى از برخى ابهامات دفاع مقدس

حسين ترابى

چكيده

در ايـن مـقـاله سعى شده است در ارتباط با برخى از شبهات دفاع مقدس به دو سئوال اصلى زير پاسخ داده شود.

1. آيـا اصولا استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بوده يا به ضرر نظام ؟ 2. آيا استمرارجنگ پس از فتح خرمشهر بدون نظر قاطع حضرت امام (ره ) امكان پذير بود يا خير؟

در بـررسـى هاى به عمل آمده در خصوص سئوال اول به اين نتيجه رسيديم كه چـون صـدام و حـاميان بين المللى او به اهداف از پيش تعيين شده خود نرسيده بـلـكـه نـسـبـت بـه اهـداف خود نيز حساس تر شده اند وبا توجه به وجود خوى تـجـاوزگـرى در صـدام و حـزب بـعـث و عـدم ضـمـانـت اجرايى بين المللى مانندقطعنامه 598 سازمان ملل در آن مقطع زمانى هيچ اقدامى از نظر عقل جز اسـتمرار جنگ به مصلحت نظام نبوده و هر تصميمى ديگر غير از آن مى توانست بعضا به نابودى انقلاب اسلامى منجر شود.

امـا در پاسخ به سئوال دوم نيز بايد گفت با توجه به ويژگى هاى خاص حضرت امـام (ره ) در مـديـريـت ورهبرى انقلاب و سخنان ايشان پس از فتح خرمشهر و اظهارات فرماندهان دفاع مقدس به اين نتيجه مى رسيم كه حضرت امام (ره ) به هيچ وجه تمايل به صلح تحميلى نداشته بلكه مى خواستند ضمن احتياط و دقت لازم تـصـمـيـمـى عقلانى گرفته شود بدين جهت نيز پس از گرفتن نظرات كـارشناسانه فرماندهان دفاع مقدس متقاعد شدند كه مى بايست با تمام توان در مقابل دشمن ايستاد و امر دفاع را ادامه داد.

مقدمه

هـشت سال دفاع مقدس , مقطعى درخشان در تاريخ انقلاب اسلامى ايران است كـه بـه جـراءت مـى تـوان گفت تثبيت انقلاب اسلامى مديون آن است , امروزه دشـمـنـان انـقـلاب اسلامى در كنار هر حركت انقلاب , در چهره اى ناصحانه و دلـسـوزانـه امـا بـاماهيتى مزورانه و منافقانه ظهور مى كنند تا دل ها را بربايند, تفرقه ايجاد كنند وخادمين به انقلاب اسلامى را خائن معرفى نمايند.

بـحران سازى و ايجاد جنگ روانى از جمله تاكتيك هاى مؤثر دشمنان در داخل نـظـام اسـت . كـه نـوك پيكان اين جوسازى ها و شانتاژهاى تبليغاتى نيز متوجه مقدسات نظام بويژه جايگاه مقدس رهبرى , نهادهاى انقلاب و ارزش هايى مانند دفاع مقدس مى باشد.

دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه با طرح اين شبهات سعى دارند در اذهان عموم نـسبت به افتخارات سال هاى جنگ ايجاد شك و ترديد كرده , از اين طريق , نسل دوم انـقـلاب بـويـژه جوانان تحصيل كرده را با ارزش ها, اصول و افتخار آفرينان انقلاب ودفاع مقدس بيگانه نمايند.

در تـقـارن طـلـيـعه پيروزمندانه عمليات بيت المقدس كه منجربه آزاد سازى خـرمـشـهـرگـرديـد, درصدد برآمديم با طرح برخى از شبهات در مورد دفاع مقدس , ضمن تجزيه و تحليل آن , در حد توان , پاسخى منطقى به آن ها دهيم .

طرح شبهات

برخى از نويسندگان , از روى آگاهى يا نا آگاهى , مطالبى را در خصوص دفاع مقدس در مطبوعات منعكس كردند كه منجر به ظهور شبهاتى در افكار عمومى گرديد.

به عنوان مثال يكى از اساتيد دانشگاه امام صادق (ع ) مى گويد:

(ادامـه جـنـگ اقـدامى بدون دليل بود , در جايى كه كشورهاى خليج , حاضر بـه پـرداخـتـن غرامت جنگ بودند, ما بى جهت جنگ را ادامه داديم تا جايى كه تسليم فشار نظامى , عراق شديم .) (1)

فرد ديگرى نيز در يكى از روزنامه ها چنين اظهار نظر مى نمايد: (ادامه جنگ امرى غير عاقلانه بود, همه چيز براى پذيرش خواسته هاى ما آماده بودولى پس از سال ها ادامه جنگ همه چيز از دستمان رفت .) (2) در هـمـين راستا نيز كتابى تحت عنوان (عاليجناب سرخپوش ) به بازار آمد و ضـمـن مخدوش ساختن شخصيت يكى از مسئولين نظام , استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر را زير سؤال برد. (3) نويسنده در اين كتاب مى نويسد: (آقـاى هـاشـمـى رفـسنجانى مسئوليت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را به عهده امام مى گذارند, در حالى كه حاج سيد احمد خمينى (ره ) فرمودند:

در مـقـابـل مـسـائل خرمشهر, امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود. امابالاخره مسئولين جنگ گفتند كه بايد تا كنار شط العرب (اروندرود) برويم تا بـتـوانيم غرامت خودمان را از عراق بگيريم . امام اصولا با اين كار موافق نبودند و گفتند اگربناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد, بدانيد كه اگر اين جنگ با اين وضـعـى كه شماداريد ادامه يابد و شما موفق نشويد, ديگر اين جنگ تمام شدنى نـيـست , و ما بايداين جنگ را تا نقطه اى خاص ادامه بدهيم و الان هم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براى پايان جنگ است .) (4) و سـپـس يـاد آور مـى گـردد كـه آقـاى هاشمى در خاطرات روز 15/12/ 1360 خودمى نويسد:

(وابسته نظامى ايتاليا گفته : كشورهاى نفت خيز منطقه مايلند شصت ميليارد دلارخـسـارات جـنـگ را از طرف صدام به ايران بدهند و ايران از شرط سوم كه كيفر صدام است منصرف شود.) (5) بـديـن تـرتيب نويسنده مذكور ضمن گزينش كردن بخشى از مصاحبه مرحوم حـاج سـيـد احـمـد خـمـينى كه در روزنامه جمهورى اسلامى به چاپ رسيده بود, (6) سعى مى كند: اولا) اسـتـمـرار جـنـگ پـس از فـتـح خـرمـشـهر را يك جرم در تاريخ انقلاب معرفى نمايد,

ثـانـيـا) ضـمـن تـحـمـيـلى دانستن جنگ به حضرت امام (ره ) هدايتگرى هاى فرماندهى كل قوارا در زمان جنگ , زير سؤال برد.

ثـالثا) تلويحا بيان كند كه استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر, جنايتى نسبت به مـلـت ايـران بـوده كـه مسببين اين جنايت مى بايست به عنوان جنايتكار جنگى معرفى ومجازات گردند.

بـدين ترتيب براى اينكه ما صحت و سقم اين شبهه را مشخص نمائيم مى بايست به دو سؤال جواب دهيم :

1. آيا استمرار جنگ بعد از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بود يا به ضرر نظام ؟

2. آيـا اسـتـمـرار جـنـگ بـعـد از فـتـح خـرمـشـهـر بدون نظر قاطع حضرت امام (ره )امكان پذير بود يا خير؟

بـراى پـاسـخ به سؤال اول سعى خواهيم كرد استمرار جنگ را در ابعاد مختلف موردنقد و بررسى قرار دهيم:

1) هدف از تحميل جنگ به ايران

طـبـق بـررسـى هـاى بـه عـمـل آمـده و اعـتـرافـات فـرمـاندهان حزب بعث واسـتـراتـژيـست هاى كاخ سفيد, هدف از تحميل جنگ به ايران موارد زير بوده است :

ـ نابودى انقلاب اسلامى و يا حداقل كنترل آن ,

ـ تشكيل عربستان بزرگ ,

ـ تصرف خوزستان و گرفتن كل شط العرب ,

بـديـن تـرتيب در 31 شهريور 1359 صدام به اين نتيجه رسيده بود كه حكومت ايـران بـه خاطر انقلاب از نظر توان نظامى بسيار ضعيف شده , لذا از آن موقعيت اسـتفاده كرده و با حمايت و تحريك قدرت هاى استعمارى جنگ را بر ما تحميل كـرد. حالااين سؤال مطرح است كه آيا دشمن پس از فتح خرمشهر متنبه شده و هدف (نابودى انقلاب اسلامى ) را رها كرده بود يا خير؟

اصـولا دشـمـن از جـنگ به عنوان ابزارى براى رسيدن به اهداف خود استفاده مى كرد.اما جمهورى اسلامى بعد از فتح خرمشهر, مقتدرتر شده بود و به همين جـهـت خـطرآن در نزد دشمنان نيز افزون تر شده بود. بنابراين دشمن چون به هـدف خـود نـرسـيده بود, به دنبال اين بود كه اين نظام تقويت شده را به انحاء مختلف تضعيف نمايد.

نـكـتـه ديـگرى نيز مطرح بود و آن اين كه , دشمن از اهدافش دست بر نداشته بـلـكه نسبت به اهدافش هوشيارتر هم شده و حمايت هاى ديگرى هم ممكن بود جـلب نمايد, در اين حال , چه تضمينى وجود داشت كه با توقف جنگ ديگر اقدام بـه تـجـاوز مـجدد نكند؟ بنابراين منطق نظامى در آن شرايط, حكم مى كرد كه براى رفتن به پشت ميز مذاكره و توقف جنگ , ايران پشتوانه اى به عنوان تضمين صـلـح داشـتـه باشد و اين پشتوانه چيزى جز پيشروى در قسمتى از خاك عراق نمى توانست باشد.

2) خوى تجاوزگرى صدام و حزب بعث

در سـال 1361 در شـرايـطى زمـزمـه هـاى صـلـح و آتـش بس از سوى عراق و مـتـحـدان منطقه اى آن مطرح شد كه جمهورى اسلامى به عنوان پيروز جنگ , تـوانسته بود درمقابل عراق , قدرت نمايى كند و به همين جهت نيزبه هيچ وجه حـاضـر بـه دادن كـوچكترين امتياز به طرف مقابل نبود و شرايط ملى هم به او چنين اجازه اى نمى داد.

از طـرف ديـگـر, صـدام در جـنـگ بـه شـدت تضعيف شده و در طى دو سال نيروهايش به شكل مفتضحانه يا فرار كردند يا اسير شدند و يا كشته شدند كه اين ضـربـه بـزرگى به حزب بعث و ارتش عراق بود به شكلى كه سازماندهى ارتش عراق در آن مقطع زمانى به كلى بهم ريخت . نيز اهدافى كه زمان شروع جنگ در ذهن استراتژيست هاى نظامى بغداد بود هيچ كدام محقق نشده و طبيعى بود كه صدام به عنوان رئيس حزب بعث عراق مى بايست توجيهى براى قول هايى كه در ابتداى جنگ به مردمش داده بود مى داشت .

بـا تـوجـه به روحيات روانى , خوى تجاوزگرى صدام قطعا آن ها به دنبال صلح دايم نبودند اما زمزمه هاى صلح را مطرح مى كردند تا با اين تاكتيك ضمن تجهيز قـوا,ارتـش بـه هـم ريخته خود را سر و سامانى داده و پس از آن اقدام به تجاوز مـجـددنـمـايند. صدام توجيه اوليه اش براى شروع جنگ اين بود كه : (قرارداد 1975 الـجزايربه ما تحميل شد, چون از يك طرف توان نظامى و تسليحاتى ما به شـدت كـاهش يافته بود و از طرف ديگر چون عقبه استراتژيكى ايران با توجه به حـمـايت هاى شديد امريكا بسيار قوى بود, ما مجبور به انعقاد قرارداد شديم و به هـمـيـن جـهـت امـروز اعلام مى كنيم كه قرارداد مزبور مورد قبول ما نيست و نـاگـزيـر هـستيم از طريق قوه قهريه و جنگ به حق و حقوق تضييع شده خود بـرسـيم ) و به همين بهانه به خاك جمهورى اسلامى ايران حمله كرد. لذا اگر ايـران پس از فتح خرمشهر هم حاضرمى شد آتش بس نمايد و تن به صلح بدهد, قـطـعـا زمـانى كه عراق احساس مى كردنقاط ضعف خود را تقويت نموده است مجددا به ايران حمله مى كرد و اين بارموفق هم مى شد. چرا كه صحنه جنگ در جـبهه ايران به علت آتش بس و صلح سردشده بود و نيروها به عقب برگردانده مـى شدند و به دليل احساس پيروزى , شور وشوق جنگ در آنان كم شده , امكان فـراخوانى مجدد آنان به جبهه ها غيرممكن و يابسيار مشكل بود. به همين جهت لشكر ايران اسلامى در مقابل ارتش تازه نفس عراق تن به شكست مى داد. حـالا اگـر چـنين وضعيتى رخ مى داد چه تضمينى براى احقاق حق ملت ايران وجـودداشـت ؟ كـدام مـرجـع بين المللى ايران را حمايت مى كرد؟ بدين ترتيب مـى بـيـنيم كه مابا توجه به شرايط روحى و روانى صدام و خوى تجاوزگرى او, چـاره اى جز دفاع واستمرار جنگ و حتى پيشروى در خاك عراق براى به دست آوردن امتيازى كه اين خوى تجاوزگرى را تعديل نمايد نداشتيم . حـالا مـمكن است كسى بگويد مگر اين خوى تجاوزگرى در سال 1367 (زمان قبول قطعنامه ) در صدام و حزب بعث نبود؟ پس چرا به ايران حمله نكرد؟

در جواب بايد گفت كه :

اولا) پـس از قـبـول قـطـعنامه 598 از سوى ايران عراق اقدام به حمله وسيعى درمـناطق جنوبى ايران كرد و موفق شد مجددا قسمت هايى از خاك ايران را به تـصـرف در آورد, امـا در هـمـان زمـان ايران خيلى زود توانست توازن قوا را در جـبهه ها به وجودآورده و تك عراق را با قدرت جواب دهد و او را يك بار ديگر به عقب براند وشرايط را به گونه اى تغيير دهد كه ديگر صدام نتواند اقدام به تجاوز نمايد و به همين جهت نيز ناچار شد به پذيرش قطعنامه 598 تن دهد. ثـانـيـا) در سـال 1367 ايـران پشتوانه بين المللى به نام قطعنامه 598 سازمان مـلـل متحد داشت كه تا حدودى او را حمايت مى كرد, اما در مقطع زمانى سال 1361هـيـچ سـنـد رسمى كه بتواند ايران را در صحنه بين الملل پشتيبانى كند وجودنداشت .

ثـالـثـا) ايـن خـوى تجاوزگرى صدام پس از قبول قطعنامه 598 و نااميدى از حمله مجدد به ايران او را درگير جنگى در خليج فارس با كويت كرد كه منجربه كاهش شديد قدرت او در منطقه گرديد و ديگر توانائى مقابله با ايران را از دست داده بود.اما اگر همين حالا هم عراق بتواند قدرت خود را بمانند زمان جنگ با ايـران افـزايش دهد بعيد نيست مجددا دست به تجاوز بزند. از صحبت هاى اخير فرماندهان ومسئولين عراق نيز چنين برداشتى حاصل مى گردد.

3) بعد حقوقى

در خـصـوص دلايـل حـقـوقـى اسـتـمرار جنگ پس از عمليات بيت المقدس , مطالب زير بيان مى گردد:

در خـصـوص تـعـارضـات داخلى يك كشور يا يك واحد سياسى , با توجه به اين كه قوانين و مقررات حقوقى نهادينه شده اند و نظام هاى حقوقى هر كشور اقتدار كافى رادر سطح جامعه دارا مى باشند, امكان اين امر براى هر دولتى فراهم است كـه بـامـتخلفين از قوانين و مقررات و متجاوزين به حقوق مردم برخورد قاطع داشته باشد.

وقـتى چنين برخوردى از سوى دستگاه هاى مربوطه بر جامعه حاكم باشد خود بـه خـود اقـدام فـردى و انـتـقام جويانه توسط افراد ممنوع مى شود, اما چنانچه درجـامـعـه اى چـنـيـن حـاكميتى از سوى دستگاه هاى اجرايى و قضايى وجود نـداشـتـه بـاشـد ناچار افراد متوسل به توانايى هاى فردى خودشان شده و جهت استيفاى حقوق خود اقدامات خود سرانه اى را انجام مى دهند و جامعه را با هرج و مـرج مـواجـه مى سازند , مانند احقاق حق در جوامع بدوى . جامعه بين المللى و حـقـوق بين الملل هم در آغاز همين گونه بود و نهاد حقوق بين الملل هنوز هم نـتـوانـسـته اقتدارات عاليه را شكل بدهد. در جامعه بين المللى , ركنى است به نـام (سـازمـان مـلل متحد) كه بر اساس منشور ملل متحد شكل گرفت و به وجـود آمد.اختياراتى هم بر اساس همين منشور به سازمان مزبور داده شده اين اخـتـيـارات عـمـدتـا محدود شده اند به اختياراتى كه در فصل هفتم منشور, به شوراى امنيت براى مقابله با متجاوز داده شده است .

وظـايـف شـوراى امـنـيـت هـم بـر اسـاس صـلاحيت هايش به دو بخش كلى تقسيم مى شود:

1) تشخيص متجاوز

2) راءى به اقدامات متناسب با تجاوز به صور مختلف , از قبيل محاصره اقتصادى قـطـع روابـط ديـپـلماتيك , تعطيلى فرودگاه ها, بمباران بنادر, اقدام مستقيم نظامى و... غيره .

اما ساختار شوراى امنيت داراى بافتى است كه منجربه عدم اجراى وظايف شورا بـه صـورت عـادلانـه در سطح بين المللى شده است . شوراى امنيت داراى پنج عـضـودائم اسـت كـه راءى هـر كـدام از ايـن پنج عضو در تصميم گيرى شورا سرنوشت سازمى باشد.

بـه هـمـيـن جهت امروزه در سطح بين المللى هر كشورى كه بخواهد خارج از مـنافع اين پنج عضو اقدامى را انجام دهد, هنگام تعيين متجاوز و اجراى وظايف شـورا درقـبـال كـشورها, عضو دائم شوراى امنيت سعى مى كند كشور مخالف منافع خود رامحكوم نمايد. بنابراين با اين وضعيتى كه بر حقوق بين الملل حاكم اسـت چگونه سازمان ملل متحد مى تواند عدالت را در احقاق حق كشورها اعمال نـمـايـد؟ نمونه بارز اين بى عدالتى را مى توان در برخورد سازمان ملل نسبت به اشغال فسلطين به دست رژيم صهيونيستى و جنگ ايران و عراق جستجو كرد. بـديـن تـرتيب در چنين شرايطى ,اگر كشورى به واسطه استقامت و صبر خود توانست حق خود را بصورت قانونى بگيرد, آن كشور موفق است , اما اگر نتواست از حـق وحـقـوق خـودش به صورت قانونى دفاع كند, نمى تواند منتظر بماند تا اينكه هستى ونيستى خود را از دست دهد. لذا مجبور به دفاع و سركوب متجاوز مى شود.

حـالا بـرگرديم به زمان بعد از فتح خرمشهر, ايران كشورى بود كه مورد تجاوز واقـع شـده , شهرهايش ويران گرديده , ميلياردها ريال خسارت اقتصادى ديده , بخشى ازخاكش هنوز در اشغال حزب بعث قرار داشت و نيروى انسانى وسيعى را هم ازدست داده بود. با توجه به وضعيت و شرايطى كه بر شوراى امنيت و حقوق بين الملل حاكم بود, بـافرض اين كه ايران جنگ را خاتمه مى داد و وارد خاك عراق نمى شد, براساس چـه مـبـنـايـى عراق را مجبور مى كرد حقوق او را ادا كند؟ با چه اهرمى عراق را وادارمـى كـرد تـا در مـقـابـل او تـمكين كند؟ آيا غير از امتيازگيرى از عراق و پيشروى درقسمتى از خاك آن راه ديگرى براى احقاق حق باقى مانده بود؟ دقت در زمان و موقعيتى كه شوراى امنيت سازمان ملل قطعنامه 598 را صادر كـردبسيار جالب و مهم است : قطعنامه 598 سازمان ملل متحد در سال 1365, در زمان اوج قدرت ايران , و در زمانى كه بندر استراتژيكى فاو و شرق بصره را در اخـتـيـارداشت . صادر شد. اين امر نشان مى دهد كه قدرت هاى منطقه اى و فرا مـنـطـقـه اى بويژه همان پنج عضو دائم شوراى امنيت , در مقطعى از جنگ , كه عراق را شديدادر موضع ضعف ديدند و ايران را در موضع قدرت , از ترس به خطر افتادن منافعشان اقدام به صدور چنين قطعنامه اى كردند و در اصل در مقابل ما تـمـكـيـن نـمـودند و همين مسئله مى تواند به خوبى اثبات نمايد كه بهترين و دقـيـق تـريـن سياستى كه مسئولين جنگ مى توانستند پس از پيروزى عمليات بيت المقدس اتخاذنمايند همين استمرار و تداوم جنگ بود.

در ايـن جا شايد اين شبهه مطرح گردد كه : اعراب حاضر شده بودند 60 ميليارد دلارغـرامت جنگى به ايران بپردازند و ما با قبول اين غرامت مى توانستيم حقوق خود رابدست آوريم .

در ايـن خـصـوص نـيـز بـايـد گفت كه هر چند حقوق تضييع شده ملت ايران فـقطخسارات مادى نبود كه بتوان با دريافت غرامتى آن را ناديده گرفت . اما به هر حال به فرض قبول اين مسئله , ضمانتى براى حرف عربستان و ديگر كشورها وجـودنـداشـت . هـنگامى كه رزمندگان اسلام بخش بزرگى از خاك عراق را تـصـرف كـردند,عربستان ديگر چنين سخنى نگفت شـده و در اوج قدرت بوده و مى توانست عقب نشينى خود را موكول به پرداخت غرامت نمايد.

بـنـابـرايـن تـدبـير مسئولان جنگ بود كه به صرف مطرح شدن چنين مطلب بـدون پـشتوانه اى جنگ را خاتمه ندهند و به پاى ميز مذاكره نروند. اگر چنين مى كردندامروز مخاطب قرار مى گرفتند كه چرا فريب سخنان بدون پشتوانه را خورده و صلح را پذيرفته اند؟ پـرسش دوم : آيا استمرار جنگ بدون نظر قاطع حضرت امام (ره ) امكان پذير بود يـاخير؟ به عبارت ديگر آيا استمرار و تداوم جنگ آن گونه كه برخى مطبوعات مطرح كرده اند ـ به حضرت امام (ره ) تحميلى بود يا خير؟

بـراى رسـيـدن بـه پـاسـخ ايـن سؤال نيز بايد به ابعاد مختلف استمرار جنگ از ديدگاه شخص حضرت امام و ديگر مسئولان نظام و دفاع مقدس پرداخت .

1) از بعد تكليف شرعى

حـضـرت امـام (ره ) در خـصـوص دفـاع مـقـدس فـرمـودنـد:(مـا براى اداى تكليف جنگيده ايم .) (7) اين سخن حضرت امام (ره ) بيانگر بخش اعظمى از جواب سئوال مورد نظراست . در راءس هـرم قدرت در جمهورى اسلامى ايران , بر خلاف ديگر كشورهاى دنيا ولـى فـقـيـه و مـجـتـهد جامع الشرايطى قرار دارد كه تمام امور كلان نظام را سـياستگذارى مى كند. تصميم گيرى در امر جنگ و صلح نيز به صراحت قانون اسـاسـى (8) بـه عـهـده ولى فقيه و رهبرى اين كشور مى باشد. بنابراين مردم مـسـلمان ايران هم با توجه به وظيفه دينى خود, اطاعت از فرامين ولى فقيه را برخود تكليف شرعى فرض كرده وهمين عمل به تكليف و جلب رضايت ايزدمنان انگيزه حضور آنان در عرصه هاى نبرد بوده است .

حـضـرت امام (ره ) نيز در اين خصوص مى فرمايند: ملت ما تا آن روز كه احساس كـردكه توان و تكليف جنگ دارد به وظيفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان كه تالحظه آخر هم ترديد ننمودند. (9) يا در جاى ديگر مى فرمايند(...راستى مـگـرفـرامـوش كـرده ايد ما براى اداى تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است ).

حـالا ايـن سئوال مطرح است كه ممكن است , زمانى كه استمرار جنگ از سوى ولـى فـقـيـه زمـان يـك تكليف شرعى مطرح مى شود و همه مكلف به انجام آن مـى گـردند,خود ايشان به اين تكليف ايمان نداشته باشند؟ يعنى كسى حكم به تكليف نمايد درصورتى كه خود بدان ايمان پيدا نكرده باشد. اگر كسى باشد كه چـنين چيزى رابپذيرد مشخص مى شود كه هيچ اطلاعى از سابقه , ويژگى ها و خـصوصيات حضرت امام (ره ) نداشته است . در صورتى كه ما بدون هيچ ترديدى ايـمـان داريـم كه حضرت امام (ره ) اول خود ايمان به وظيفه الهى پيدا كردند و سپس به مردم امرنمودند كه شما هم با چنين انگيزه اى (انجام تكليف شرعى ) پا به ميدان نبردبگذاريد, كه در هر صورت پيروز هستيد.

2) اعتراف به اشتباه

در خصوص تحميلى بودن استمرار جنگ به حضرت امام (ره ), مى بايست گفت كـه ايـشـان هـرگز زير بار تحميل نمى رفتند و اگر گاهى اوقات مشورت هاى دوستان رامى پذيرفتند و بر نظر خود ترجيح مى دادند و بعد مشخص مى شد كه اين مشورت ,مشورت خوبى نبوده , اين شجاعت را داشتند كه به اشتباه خودشان اعتراف نمايند.به عنوان نمونه در خصوص دولت موقت و روى كار آمدن ليبرالها در اول انقلاب ,ايشان در بيانيه مورخه 3/12/67 خطاب به علما فرمودند: (مـن امروز بعد از ده سال از پيروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مـى كنم كه بعضى تصميمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه كشور بـه گـروهـى كـه عـقـيـده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى9 نداشته اند, اشتباهى بوده است كه تلخى آثار آن به راحتى از ميان نمى رود.) (10) هـمـچـنـيـن در خـصـوص مـسـايـل ديـگرى همچون قائم قمامى منتطرى , ريـاسـت جـمـهـورى بـنى صدر نيز امام (ره ) فرمودند: من از اول با قائم مقامى مـنـتـظرى ورياست جمهورى بنى صدر مخالف بودم و به او راءى ندادم و فق ط بخاطر مصلحت قبول كردم .

امـا در خـصوص استمرار جنگ , زمانى كه برخى افراد تحليل شان اين بود كه ما اشـتـباه كرديم كه بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه داديم , حضرت امام (ره ) با قـاطـعيت تمام و با شدت در مقابل آن ها موضع گيرى كرده و طى بيانيه اى در سال 1367فرمودند:

(...مـن در اين جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شـهداو جانبازان به خاطر تحليل هاى غلط اين روزها رسما معذرت مى خواهم و از خداوندمى خواهم مرا دركنار شهداى جنگ تحميلى بپذيرد ما در جنگ براى يـك لـحـظـه هـم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم , راستى مگر فراموش كرده ايم كه ما براى اداى تكليف جنگيده ايم و نتيجه , فرع آن بوده است .) (11)

3) دقت در تصميم گيرى

حـضـرت امـام (ره ) هـمواره در تمام برنامه هايشان سعى مى كردند نهايت دقت عـمـل را داشـته باشند و همه جوانب كار را بسنجند به همين جهت دور از عقل اسـت كـه ايـشـان در خصوص امر مهمى مانند جنگ صرفا بخاطر نظر برخى از مـسـئولين دفاع مقدس چنين تصميمى اتخاذ نمايند. بلكه آنچه كه از اظهارات بـرخـى مسئولين برمى آيد. حضرت امام در خصوص استمرار جنگ با جمع بندى اطلاعات و دلايل مستند و منطقى فرماندهان جنگ به اين نتيجه رسيدند كه به مصلحت نظام است كه قسمتى از خاك عراق را به عنوان امتياز در مقابل دشمن بـه تـصرف در آوردند. دراين خصوص فرمانده وقت سپاه پاسداران آقاى محسن رضايى مى گويد:

(اصولا پس از فتح خرمشهر همه اعضاى شوراى عالى دفاع نظرشان اين بود كه مـابـايد از مرز عبور كنيم و امام هم براى آن دلايل مستند مى خواستند و پس از اعلام دلايل و شرايط كه از سوى مسئولين جنگ خدمت حضرت امام (ره ) مطرح شد,ايشان موافقت خود را با ورود نيروها به خاك عراق اعلام كردند.) (12) سـخـنـگـوى وقـت شـوراى عـالـى دفـاع , جـناب آقاى هاشمى رفسنجانى در خصوص همين مسئله مى فرمايند:

(... امـام مـى خـواسـتـند جنگ را پيگيرى كنند تا مسئله عراق حل شود, وقتى صـدام جـنـگ را شـروع كرد, امام فرمودند: آنها به دام افتادند, الان بايد مساءله عـراق را حـل كـنـيـم و در ايـن بـاره بسيار جدى بودند...امام موافق نبودند كه نـيـروهـاى مـا وارد خـاك عراق شوند و در عين حال متوقف كردن جنگ را هم اصـولا قـبـول نـداشـتند, اين معادله با هم سازگارى نداشت و به همين جهت فرماندهان ارتش و سپاه خدمت امام رفتند. من هم بودم , يك جلسه طولانى بود. فـرماندهان گفتند: اگر حاكمان بغداد مطلع شوند كه ما وارد خاك اين كشور نـمـى شـويـم بـا خـيـال آسـوده عـليه ماشرارت مى كنند, منطق جنگ اين را نـمـى پـسـندد. امام مسايل انسانى را مطرح مى كردند و مى گفتند: مردم عراق گـنـاهـى ندارند و نبايد به آن ها آسيبى برسانيم و تاآخر هم اين موضع را حفظ كـرده بـودنـد, (وقـتـى عـراق شهرهاى ما را با بمب و موشك مى زد امام اجازه نـمـى داد مـا هـم مقابله به مثل كنيم , وقتى ديدند كه عراق دارد خيلى شرارت مـى كـنـد, اجـازه دادنـد, ولـى گـفتند: شما بايد 48 ساعت قبل اعلام كنيد تا هـركـسـى مـى خـواهـد از شهرها بيرون برود.) نهايتا با استدلالات منطقى كه فـرماندهان جنگ براى امام مطرح كردند امام اجازه دادند به صورت محدود در مناطقى كه مردم عراق نيستند ما وارد خاك عراق شويم ...) (13)

4) قاطعيت در تداوم جنگ

هـمـانطور كه قبلا هم اشاره كرديم , حضرت امام تا سال 1367 هيچ گاه موافق صـلـح وآتـش بـس نبودند و به گفته آقاى هاشمى رفسنجانى (ايشان هرگز اجازه صحبت كردن از صلح را نمى دادند. (14) حـضـرت امـام (ره ) هـمـواره تـاءكيدشان اين بود كه قبل از سخنى در خصوص صلح بايد شرايط ايران در اين قضيه محقق شود. يعنى بايد:

الف ) اعلام عراق بعنوان متجاوز و مجازات عاملان تجاوز و دولت عراق

ب ) خروج بى قيد و شرط از تمام خاك ايران

ج ) آزادى اسرا

د) اخذ خسارات از عراق

ايـشان در جمع گروهى از علماء, ائمه جماعات و روحانيون و وعاظ قم و تهران درتاريخ 30/3/61 يعنى 27 روز پس از فتح خرمشهر مى فرمايند:

(... بـبـيـنـيد كه اين مرد (صدام ) چه مى گويد, مى گويد ما براى اثبات اينكه صـلح طلب هستيم , صلح جوئيم , همه لشكر خودمان را امر مى كنيم كه از خاك ايـران تـا دو روزديـگر بيرون بروند. اگر راست مى گوييد اين مطلب را, بسيار خـوب , اين يكى ازمسائلى كه ما داشتيم , حاصل , ولى چند تا مطلب ديگر داريم بايد حاصل بشود, تاحاصل نشود ما در حال جنگ هستيم .) (15) و يا در جاى ديگر تقريبا دو ماه پس از فتح خرمشهر مى فرمايند:

(... مـا هـيـچ زورگـويـى نـداريـم و نـمـى خـواهـيـم تـحميل بكنيم , ما بايد شرايطمان ,شرايطى كه از اول گفته شده است و تا حالا هم همان شرايط هست , در آن شـرايطهم پايبند هستيم و مادامى كه اين شرايط حاصل نشده است ما در حال جنگ هستيم و ما با كسانى كه اشرار هستند نمى توانيم صلح كنيم .) (16) سه ماه پس از فتح خرمشهر نيز چنين مى فرمايند:

(... مـا حـاضـريـم صلح بكنيم , ولى نمى شود متجاوز را مجازات نكرد و غرامت تجاوز رانگرفت و صلح كنيم , اسلام هم چنين اجازه اى را نمى دهد. (17) حرف مـا ايـن اسـت كـه متجاوز بايد غرامت ما را بدهد و اشخاصى باصلاحيت بيايند و متجاوز راتشخيص داده و مجازات كنند.) (18) و در جـاى ديـگـر خطاب به دبير كل كنفرانس اسلامى و هياءت بررسى كننده جنگ مى فرمايند:

(شما بياييد اگر ماءموريتى داريد براى اينكه اين آتش جنگ را بخوابانيد كه آن هم آمال همه مسلمين است بايد متجاوز را به پاى ميز محاكمه بكشيد و متجاوز راتـاءديـب كـنيد و افرادى كه در مملكت ما هستند به كنار بفرستيد و از صدام بخواهيد,تحكيم كنيد بر او كه او از كشور ما برود بيرون و لشكر او از تجاوز دست بـردارد و بـعـداز اينكه تجاوز را دست برداشت يك هياءت بين المللى در اين جا بـاشـد و آن هـيـاءت بين المللى كه در يك جايى تشكيل شد رسيدگى كنند به جـنـايـاتى كه شده است اگرما جنايتكار هستيم ما را تاءديب كنند و اگر صدام جنايتكار است صدام را تاءديب كنند.) (19) بدين ترتيب با اين سخنان و موضع گيرى هاى صريح حضرت امام (ره ) كه اغلب آن هـم پـس از فـتـح خرمشهر مى باشد مشخص مى شود كه نظر قاطع حضرت امام (ره )در خصوص استراتژى جنگ پس از فتح خرمشهر, استمرار و تداوم جنگ بـوده مگراينكه شرايط ايران در خصوص صلح محقق گردد و آن هم تا سال 67 هـيـچ يـك ازايـن شرايط محقق نگرديد. پس چگونه ممكن است حضرت امام با اين موضع گيرى هاى صريحى كه پس از فتح خرمشهر داشتند باز خواهان صلح و آتش بس بوده باشند؟ اين دوگانگى , با عقل سازگارى ندارد.

ـ شبهه ديگر: عقب ماندگى به دليل جنگ

شـبـهـه ديـگرى كه در ذيل همين شبهات برخى افراد براى اثبات مدعاى خود مطرح مى كنند اين است كه : (بخش اعظمى از عقب ماندگى ما ناشى از جنگ مـى بـاشـد كـه اگـر ايـن نـبـود امـروزه ما در راه توسعه خيلى سريع تر حركت مى كرديم اما خسارات ناشى از هشت سال جنگ سبب شد ما كشورى عقب مانده بـاقى بمانيم .) در اين خصوص لازم دانستيم ثمرات دفاع مقدس را مورد نقد و بررسى قرار داده تا ميزان صحت و سقم اين مدعا ثابت گردد.

دستاوردهاى دفاع مقدس

الف ) دستاوردهاى داخلى

1) تـثـبـيت انقلاب : يكى از ثمرات بزرگ دفاع مقدس , تثبيت انقلاب بود, يعنى درسـايه جنگ بود كه انقلاب تثبيت شد و ضد انقلاب ها رانده شدند و نيروهاى وابـسـتـه به شرق و غرب كم كم شناخته شده به دست نيروهاى انقلاب از نظام كـنـار گذاشته شدند. مصداق بارز اين ادعا, روشن شدن شخصيت تروريستى و ضد دينى گروهك مجاهدين خلق (منافقين ) براى ملت ايران بود كه سايه جنگ مـحـقـق گـرديد.در سايه جنگ ملت ايران بهتر از گذشته توانستند حق را از باطل , خودى را از غيرخودى تشخيص داده و در راستاى آفت زدايى انقلاب گام بردارند. و نتيجه اين هوشيارى تثبيت انقلاب بود.

2) تـثـبـيـت تـمـامـيـت ارضـى : استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر منجر به تـثبيت تماميت ارضى و امنيت مرزى جمهورى اسلامى در منطقه شد نگاهى به تاريخ ‌گذشته ايران نشان مى دهد كه در طول دو قرن گذشته , اين تنها جنگى بـوده است كه ايرانيان حتى يك وجب از خاك ميهن اسلامى خود را به بيگانگان نداده اند, درقرون گذشته طى دو جنگ ايران و روس , قسمت اعظمى از قلمرو ايـران به بيگانگان واگذار گرديد و همين امر, يعنى عدم توانايى حكومت ايران در مـقـابل دست اندازى بيگانگان به خاك خود, باعث گرديد كه در سال 1350 نيز با يك سناريوى شيطانى ,استان چهاردهم يعنى بحرين را از ايران جدا ساخته در صحنه بين المللى استقلال آن را اعلام نمايند. اما در اين جنگ , با اين كه بسى عـظـيـم تر و حساس تر از جنگ هاى گذشته بود تماميت ارضى كشور به تمام و كمال حفظ گرديد. يك كشور با غيرت ممكن است خسارات زيادى را تقبل كند اما حاضر نيست ناموس ملى خودش رابدست بيگانگان بدهد.

3) افـزايـش توان نظامى : يك ارتش منظم و كلاسيك , دست كم يك دهه زمان نـيـازدارد تـا بـتـواند خودش را سازماندهى و تقويت نمايد در صورتى كه سپاه پـاسـداران انقلاب اسلامى توانست در كوتاه ترين مدت ممكن سه نيروى مقتدر زمـيـنـى , دريايى و هوايى را سازماندهى كرده و با جديدترين روش هاى نظامى بكارگيرى نمايد.همچنين انبوهى از تجربيات را طى اين هشت سال , توشه خود سـازد. عـلاوه بـر ايـن صنايع نظامى به حد مطلوبى توسعه داده شد و در برخى مـوارد بـه حد خود كفايى رسيد. حضرت امام (ره ) هم در اين زمينه مى فرمايند: (ما تنها در جنگ بود كه توانستيم صنايع نظامى خود را به حد مطلوبى از رشد برسانيم .) (20) پـس از اتمام جنگ نيز تجربيات هشت سال دفاع مقدس , قدرت نظامى ايران را تـاحـد كشورهاى پيشرفته منطقه افزايش داده و يك حالت بازدارندگى بسيار قـوى درمـقابل قدرت هاى نظامى منطقه به وجودآورد. ساخت موشك دوربرد شـهـاب 3 وآزمـايـش موفقيت آميز آن , چنان دشمنان ما از جمله رژيم اشغالگر قـدس را شـگـفـت زده كـرد كه سبب شد موضع گيرى هاى تندى در قبال اين حركت مقتدرانه جمهورى اسلامى در صحنه بين المللى از خود بروز دهند. سـاخـت تـانـك ذوالـفـقـار بـا قـدرت مانور بالا, بازسازى هواپيماهاى جنگى , تـولـيـدقـطعات هواپيما و سلاح هاى سنگين و خود كفايى در ساخت سلاح هاى سبك ونيمه سنگين , ساخت هواپيماى بدون سرنشين و... بسيارى موارد ديگر از جمله ثمراتى است كه در سايه 8 سال دفاع مقدس نصيب مملكت ما شد. تـجـربـه در امـر مـهـنـدسـى جـنـگ , راه سـازى , سـد سـازى , كشتى سازى , صـنـايع الكترونيك , پزشكى , داروسازى و مانند آن , از ديگر ثمرات دفاع مقدس است كه ازآن ها در امر بازسازى كشور به نحو مطلوب استفاده شده و مى شود.

ب ) دستاوردهاى بين المللى دفاع مقدس

1) تـثـبـيـت انقلاب اسلامى در صحنه بين المللى , در صحنه بين الملل , جهان تـوانـسـت بـفهمد انقلاب ما يك انقلاب اصيل با پشتوانه الهى و مردمى و تصور انهدام انقلاب در كوتاه مدت يك امر واهى است .

هـشـت سال دفاع خستگى ناپذير و مخلصانه كه تثبيت كامل و مقتدرانه نظام را بـه هـمـراه داشـت , قـدرت هـاى مـنطقه اى و فرا منطقه اى را واداشت تا نظام جـمـهـورى اسـلامـى را به رسميت شناخته و به حقوق ملى و بين المللى آن به عـنوان يك نظام مستقل سياسى و قدرتمند اعتراف نمايند. در خواست رسمى و مكرر امريكا جهت ايجاد ارتباط با ايران مصداق بارز چنين فرضيه اى است .

2) شـنـاسـانـدن بـعـد فرهنگى و مكتبى انقلاب در صحنه بين الملل , در سايه دفـاع مـكـتـبـى , بـعـد ديـنـى انـقلاب به مردم جهان شناسانده شد. و اين امر مـوجـب شكل گيرى حركت هاى آزادى بخش در جهان گرديد و مسلمان را به بازگشت به خويشتن فراخواند. مرحوم حاج سيد احمد خمينى (ره ) در مصاحبه مشهور خودمى گويد:

(مـن نـمـى گويم كه اگر جنگ نبود انقلاب شكست مى خورد, اما اگر جنگ نبود بعدفرهنگى و مكتبى بودن انقلاب ما در دنيا شناخته نمى شد. جنگ موجب شـد كـه اكـثـرخـبـرهاى دنيا در هشت سال جنگ در مورد ايران از رسانه هاى گـروهـى پـخـش شـود.قدرت انقلاب , تفكر امام , برخورد انقلاب با ارزش هاى ترسيم شده از سوى غرب و...در لابه لاى جنگ , به دنيا منتقل شد, وقتى اينطور شـد, در تـمـام نيروهاى اسلامى وهسته هاى مقاومت كه نقاط بسيار قوى ادامه جـنـگ بودند اميدى پديد آمد, اگر شمامى بينيد كه در جريان سلمان رشدى , مـسـلـمانان دنيا به خيابان ها مى ريزند و فتواى امام چنان واكنش هايى به وجود مـى آورد, ايـن آگاهى است كه در خلال هشت سال جنگ توسط دشمنان ما به آن هـا مـنـتـقـل شده است , چون امام كه محور تمام اخباربودند تفكرشان تفكر اسلامى بود. اسلام و ديدگاه هاى اسلامى امام به بهترين وجه در آن دوران براى تمام دنيا و مسلمانانى كه در اقصى نقاط جهان هستند مخابره شد... لذا موضع ما در مقابل اسرائيل , ارتجاع منطقه و... غيره درخبرها و گزارشات بيان مى شد.) وقـتـى حـرف امـام مـنتقل مى شود كه (امريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند) و (مـادنـدان هـاى امريكا را در دهانش خرد مى كنيم ) و... توسط خبر گزارى ها مـنـتقل و به وسيله راديوها و رسانه هاى همگانى بيان مى شد و باعث مى شد كه مـسـلمان هاخويشتن را بازيايند. اين درست است كه حرف امام بود ولى سيستم ارتباطى حرف امام , جنگ بود.

اگـر جـنـگ نـبـود پيام امام به گورباچف معنا نداشت و جنگ موجب شد كه ايـن بـرداشـت كـه يـا فـرهـنـگ غـرب و آن چـيزى كه به عنوان اسوه و اساس حـركـت هـاى مـادى يـعـنـى ديـدگاه هاست و با آنها نمى توان جنگيد را باطل نمايد. (21)

3) دسـتـاوردهـاى بـيـن الـمـلـلى دفاع مقدس از ديدگاه امام (ره ), حضرت امام (ره )همواره 8 سال دفاع مقدس را موهبتى الهى مى دانستند و معتقد بودند در سايه آن ,ثمرات عظيمى نصيب اين كشور شد, از جمله :

(...مـا انـقـلابـمان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم , ما مظلوميت خويش و سـتـم مـتـجـاوزان را در جـنـگ ثابت نموديم , ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم , ما در جنگ دوستان و دشمنان مان را شناخته ايم ...ما در جـنگ ابهت دوابر قدرت شرق و غرب را شكستيم ...ما در جنگ به مردم جهان و خـصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها ساليان سـال مـى تـوان مبارزه كرد. جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت , جـنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت , جنگ ما موجب شد كه تمامى سـردمداران نظام هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند جنگ ما بيدارى پاكستان وهندوستان را به دنبال داشت و...) بـديـن ترتيب مى بينيم كه خسارات مادى و معنوى جنگ , در مقابل بركاتى كه بـه واسـطـه دفـاع مقدس نصيب ملت غيور ايران و ميهن اسلام ميمان گرديد, بسيار ناچيزاست .

1- ماهنامه پيام امروز, اسفند 1377.

2- اخبار اقتصاد, مهر 1378.

3- نـويـسـنـده مزبور يكسال قبل از چاپ كتاب مذكور مقاله اى را تحت همين عنوان , در روزنامه (صبح امروز) مورخ 29/10/78 به چاپ رسانده بود.

4- اكـبـر گنجى , عاليجناب سرخپوش , چاپ دهم (تهران : طرح نو, 1379) ص 124.

5- همان .

6- (جمهورى اسلامى ) (14 فروردين 1374) ص 14.

7- صحيفه نور, جلد 21, (تهران : سروش , 1369) ص 83.

8- اصل يكصد و دهم .

9- صحيفه نور, ج 21, ص 83.

10- همان , ص 96.

11- همان , ص 83.

12- هم ميهن , 14 اسفند 1378, ص 1.

13- مسعودسفيرى , گفتگوباهاشمى رفسنجانى , حقيقتهاو مصلحت ها, (تهران : نشرنى , 1378) ص 90 ـ 92

14- همان , ص 92.

15- صحيفه نور, ج 16, ص 214.

16- همان , ص 246.

17- همان , ج 17, ص 14.

18- همان , ج 17, ص 14.

19- همان , ج 14, ص 109.

20- همان , ج 21, ص 94.

21- جمهورى اسلامى , (مصاحبه با حاج سيد احمد خمينى ), 14/1/74, ص 14.

http://iranpardis.com/showthread.php?t=56236

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چرا دفاع را ادامه داديم

درباره ي به طول انجاميدن جنگ، دو سؤال مطرح مي شود:

1. آيا امكان نداشت جنگ تحميلي، در مدت زمان كوتاه تري خاتمه يابد؟ به عبارت ديگر در بعضي از زمان ها كه موازنه ي نظامي و سياسي به نفع ايران بود، چرا دولت ايران اقدام به پايان دادن جنگ نكرد؟

2. چه مؤلفه هاي جديدي در پايان هشتمين سال جنگ وارد معادلات سياسي و نظامي شد كه منجر به آتش بس رسمي شد؟

گفتني است كه از ديدگاه كارشناسان و صاحب نظران، تنها مقطعي كه مي توانست جنگ به پايان برسد، بعد از فتح خرمشهر بود. اما به دلايل ذيل اين امر محقق نشد و جنگ تا سال 1367 (زمان پذيرش قطعنامه ي 598 شوراي امنيت) ادامه يافت.

الف. بررسي چرايي تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر اگر صلح را مجموعه اي از آتش بس، عقب نشيني، تعيين متجاوز، تأمين خسارت هاي وارده و... بدانيم، بايد بگوييم كه در آن زمان، هيچ گونه پيشنهاد صلحي ارائه نشد و شوراي امنيت و ديگران، تنها آتش بس ـ و در واقع حالت نه جنگ نه صلح ـ را توصيه مي كردند. در آن زمان طرحي كه متضمن صلح واقعي باشد و شناسايي متجاوز و پرداخت غرامت را نيز شامل شود و تضمين براي عدم تعرض مجدد داشته باشد وجود نداشت و پيشنهادهاي ارائه شده، تنها در حد آتش بس و مذاكره طرفين بود. اين امر با توجه به پشتيباني يك طرفه و آشكار دولت هاي بزرگ و نهادهاي بين المللي از عراق، هيچ گاه نمي توانست شرايط ايران را براي يك صلح واقعي و شرافت مندانه محقق سازد. به اين ترتيب ايران، دلايل منطقي و عقلاني براي ادامه جنگ داشت. اين دلايل عبارت بود از:

1. شرايط ايران براي صلح (شناسايي و تنبيه متجاوز، پرداخت غرامت از سوي عراق)؛

2. مرزهاي ايران تأمين نداشت. نقاطي در شلمچه، طلائيه، فكه و قصر شيرين در اشغال عراق بود. شهرهاي سومار، نفت شهر و مهران عملاً در اشغال دشمن بود و امكان آزادسازي اين نقاط از راه مذكور، غيرمعقول به نظر مي رسيد و راهي جز ادامه جنگ وجود نداشت.

3. در حالي كه نيروهاي خودي، پيروزي هاي زيادي كسب مي كردند، توقف در جنگ و چانه زني در پشت ميز مذاكره، براي آزادي نقاط مرزي آزاد شده صحيح نبود.

4. شهرهاي آزاد شده (همچون خرمشهر) به علت حضور دشمن در شلمچه، همچنان مورد تهديد بود.

5. توانايي كمي ارتش عراق ترميم شده و با كمك هاي همه جانبه دول بزرگ افزايش هم يافته بود.

6. تنها چيزي كه ارتش عراق از دست داده بود، روحيه بود كه با توجه به روحيه فرماندهي آن (شخص صدام)، اين مسأله نيز پس از مدتي قابل ترميم بود.

7. در حالي كه نيروهاي جمهوري اسلامي در نوار پيروزي قرار داشتند، توقف ناپايا در فراز قدرت و دادن فرصت مجدد به عراق، زيان هايي به بار مي آورد. اگر آن روز جنگ متوقف مي شد و تجربه اي چون مذاكرات سوريه و اسرائيل، بر سر ارتفاعات جولان، فراروي ما قرار مي گرفت و ما ناچار مي شديم بر سر ساير مناطق تحت اشغال، پشت ميز مذاكره با عراق چانه زني بي حاصل كنيم؛ امروز جامعه، مسؤولان وقت را شماتت مي كرد.

8. عراق در نظر داشت با برگزاري اجلاسي سران جنبش غير متعهد در بغداد و كسب رياست دوره اي اين جنبش، براي تحقق خواسته هاي نامشروع خود، به ايران فشار آورد؛ ولي ايران با حمله به داخل خاك عراق در عمليات رمضان، اين امتياز مهم و حياتي را از عراق گرفت.

9. به همين منظور در مورخ 20 خرداد 1361 جلسه اي در حضور امام خميني در جماران تشكيل گرديد و موضوع به شور گذاشته شد. از نظر نظاميان شركت كننده در آن جلسه، امكان پدافند با توقف روي خط مرزي وجود نداشت، زيرا در اغلب نقاط مرزي هيچ گونه مانع طبيعي وجود نداشت و ايجاد استحكامات جديد نيز يكسال به طول مي انجاميد و طي اين مدت احتمال حمله مجدد عراق جدي بود. مهم تر اينكه با تكيه بر اصل متعارف نظامي «تعقيب دشمن» هرگونه توقف پس از فتح خرمشهر يك حركت غيراصولي بود. به همين دليل امام خميني پس از ترديد اوليه در مورد تداوم جنگ در خاك عراق با استماع دلايل نظاميان و نا اميدي از پذيرش شرايط ايران توسط دولت عراق، به ادامه جنگ و ورود نيروهاي ايران به خاك عراق موافقت نمودند.

دكتر ولايتي به عنوان وزير امور خارجه حوادث آن زمان را اين گونه توضيح مي دهد: در نيمه سال 1361، شرايط خوبي در جبهه‌ها حاكم بود، پيروزي‌هاي نظامي ايران كه از شكست حصر آبادان در مهر ماه سال قبل آن شروع شده بود، با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361 به اوج رسيد و در مقايسه با قبل كه عراقي‌ها مناطق زيادي را اشغال كرده و از شمال تا جنوب، مناطق گسترده‌اي را به تصرف خود درآورده بودند، تلاش چندماهه ايران براي بازپس‌گيري مناطق اشغال‌شده به دستاوردهاي خوبي منجر شده و در مناطق استراتژيكي چون آبادان و خرمشهر به نتيجه رسيده بود. اما هنوز مناطق گسترده‌اي در طول نوار 1200 كيلومتري مرزي وجود داشت كه تحت اشغال عراقي‌ها بود و اين اشغال، حتي تا پايان جنگ و آتش‌بس هم ادامه داشت.

در آن مقطع، اين ايده در شوراي عالي دفاع مطرح شد كه اگر نقاطي را در داخل خاك تصرف تعريف كنيم، ابزار لازم براي وارد كردن فشار به عراقي‌ها براي عقب‌نشيني آنان به مرزها و محكوميت متجاوز و دريافت غرامت از عراق به دست مي‌آيد.

از اين مقطع به بعد و با طرح اين ايده، تعدادي از كشورها و سازمان‌هاي بين‌المللي براي پايان دادن به جنگ و آتش‌‌بس، تلاش‌هاي خود را تشديد كردند، اين تلاش‌ها كه با محوريت سازمان كنفرانس اسلامي، جنبش عدم تعهد، سازمان ملل و تعدادي از كشورهاي عربي صورت مي‌گرفت، پس از فتح خرمشهر جدي‌تر شد.

از سوي سازمان ملل متحد، «اولاف پالمه»، نخست‌وزير پيشين سوئد و «يان الياسن» قائم‌مقام وزارت خارجه اين كشور و از سوي كنفرانس اسلامي، كميته‌اي متشكل از«ضياء الحق» رئيس‌جمهور پاكستان، «ضياء الرحمن» رئيس‌جمهور پاكستان، «احمد سكوتوره» رئيس‌جمهور گينه، «داود جاوارا»‌ رئيس‌جمهور گامبيا، «بلند اولسو» نخست‌وزير تركيه و «ياسر عرفات» رئيس سازمان آزادي‌بخش فلسطين به تهران سفر كردند. از سوي جنبش عدم تعهد هم وزراي خارجه چند كشور مأمور به رايزني شده بودند كه شامل وزراي خارجه كوبا و مالبير، وزير خارجه زامبيا، «ناراسيمها رائو» وزير خارجه هند و «فاروق قدومي» وزير خارجه فلسطين به تهران سفر مي‌كردند و طي رايزني‌هاي آنان هم هيچ پيشنهاد مشخصي كه تأمين‌كننده خواسته‌هاي ما مبني بر عقب‌نشيني به مرزها و دريافت غرامت بود، ارائه نشد.

پس از فتح خرمشهر، جرياني آغاز شد كه شامل ابتكار برخي از كشورها براي پايان جنگ بود. در اين ابتكارها براي اولين بار، مسئله دريافت غرامت و عقب‌نشيني تا مرزها كه خواسته‌هاي اصلي ما بود، مطرح شد. عقب‌نشيني به مرزها و پايان اشغال ايران، براي ما اولويت نخست را داشت. چراكه حتي تا پايان جنگ و پذيرش قطعنامه 598، حدود بيست هزار كيلومتر مربع از خاك ما در اشغال ارتش عراق بود و اگر ما بلافاصله پس از بازپس‌گيري خرمشهر صلح را مي‌پذيرفتيم، عملا با اين سؤال مهم روبه‌رو مي‌شديم كه چه تضميني وجود دارد كه ما بقيه خاك ايران را پس بگيريم. اين سؤال وقتي اهميت پيدا مي‌كند كه توجه كنيم پس از پذيرش صلح، عملا نيروهاي نظامي ما كه عمدتا غيرحرفه‌اي و بسيجي بودند، به شهرها بازمي‌گشتند و مشغول زندگي عادي خود مي‌شدند، اما نيروهاي عراق كه نظاميان حرفه‌اي و كلاسيك بودند، در مواضع خود باقي مي‌ماندند. اگر ما در اين مقطع، صلح را مي‌پذيرفتيم، فاجعه‌اي كه در جنگ‌هاي دوم ايران و روس اتفاق افتاد و منجر به از دست رفتن بخشي از خاك ايران شد، تكرار مي‌شد. در جنگ‌هاي دوم ايران و روس در ابتداي تابستان 1826 ميلادي، عباس ميرزا با اتكا به نيروهاي مردمي كه به خاطر فتواي علما به جبهه آمده بودند، به نيروهاي روسيه حمله كرد و نيروهاي «پاپكويچ» سردار برجسته روسيه را تا تفليس عقب نشاند اما در پاييز نيروهاي داوطلب ايراني به محل‌هاي زندگي خود بازگشتند و پاپكويچ با استفاده از اين فرصت، حمله كرد و تا زنجان و نزديكي قزوين پيش‌روي كرد.

اگر ما پس از فتح خرمشهر، صلح را مي‌پذيرفتيم، با توجه به وضعيت قطعنامه‌هاي سازمان ملل كه طي آنها تنها از آتش‌بس صحبت شده و بر عقب‌نشيني تأكيد نشده بود، عملا هيچ تضميني ـ حتي صوري ـ براي عقب‌نشيني نداشتيم و طبيعتا نيروهاي داوطلب جبهه را ترك مي‌كردند و نظاميان حرفه‌اي ما از نظر تعداد، قابل مقايسه با ارتش عراق كه سه برابر شده بود، نبود و شرايط براي از دست رفتن خاك اشغال شده و حتي تهديد براي ادامه حمله نظامي مجدد عراق به ايران وجود داشت. بنابراين تعيين شرط عقب‌نشيني و دريافت غرامت، مهم‌ترين خواسته‌هاي ما براي پذيرش آتش‌بس بود. اولين پيشنهاد مشخص به ما درباره آتش‌بس و دريافت غرامت از طرف حبيب شطي، دبيركل وقت كنفرانس اسلامي داده شد.

شطي به تهران آمد و به ما پيشنهاد كرد كه مي‌تواند با مذاكره با دولت‌هاي ثروتمند عربي حامي عراق در جنگ براي ما غرامت بگيرد.

رقم پيشنهادي شطي ده ميليارد دلار بود كه در مقابل ما گفتيم، اصل بحث را قبول داريم، اما اين رقم مورد پذيرش ما نيست و بايد درباره مبلغ آن مذاكره كنيم.

در همين دوره آقاي بندري، معاون وزير خارجه هند هم مذاكرات مشابهي به عنوان ميانجي براي تعيين غرامت داشت و غرامت مورد مذاكره با وي حدود سي تا پنجاه ميليارد دلار بود. اما نه آقاي شطي به ما پاسخ مشخصي داد و نه آقاي بندري در واقع هيچ مقام مسئولي به ما هيچ پيشنهاد مشخصي نداد و بحث‌ها بيشتر در حد مذاكرات اوليه باقي ماند. خود آقاي شطي هم از نظر حقوقي نمي‌توانست هيچ تعهدي به ما بدهد. او گرچه دبيركل سازمان كنفران اسلامي بود، اما نه وزير خارجه بود، نه معاون وزير خارجه. بنابراين نمي‌توانست از طرف دولت‌هاي عربي حتي همان مبلغ ناچيز ده ميليارد دلار را كه يك‌دهم برآورد آقاي ابوفرج كارشناس سوماليايي سازمان ملل است، تضمين كند. اين كارشناس خسارت ايران در جنگ را صد ميليارد دلار برآورد كرده بود هر چند جمهوري اسلامي معتقد است اين رقم نيز واقعي نيست و خسارت ايران در جنگ بالغ بر هزار ميليارد دلار است.

چرا پس از فتح خرمشهر به جنگ ادامه داديم؟(پاسخ از سردار سید مسعود جزایری )

به دنبال سلسله عمليات‌هاي بزرگ و سرنوشت‌ساز سال دوم جنگ، سرانجام شهر خرمشهر (خونين شهر) با انجام عمليات بيت‌المقدس از تصرف دشمن آزاد گرديد، كه اين امر خود منشاء تحولات مهمي در ادامه جنگ به شمار مي‌رود.

پس از فتح خرمشهر، از ديدگاه استراتژيك و به صورت درازمدت، تداوم دفاع مقدس و تلاش براي انهدام دشمن يك مسئله اجتناب‌ناپذير بود. دستيابي به قدرت تهاجمي در جنگ عليه دشمن پس از فتح خرمشهر اتفاق افتاد؛ زيرا جنگيدن در سرزمين دشمن از مبارزه در سرزمين خودي و دفاع از آن بسيار مشكل‌تر است؛

از نظر نظامي، قوي‌ترين عمليات‌هاي نظامي كه براي ما درس و تجربه نظامي به همراه داشت و توليد قدرت كرده است، بعد از فتح خرمشهر انجام شده‌اند. دستيابي به همان قدرتي كه امروز مي‌توانيم به طور مستحكم در برابر شيطان بزرگ بايستيم.

هرچند عراق يك سال پيش از آن، قطعنامه را پذيرفته بود اما يك ماه پس از پذيرش آن از سوي ايران در داخل خاك ما جنگيد و تنها پس از آن‌كه فهميد نمي‌تواند كاري انجام دهد، مجدداً پذيرش قطعنامه 598 را اعلام كرد. بايد يادآور شد كه طي اين يك ماه، صدام تمام توان نظامي خود را در حمله به ايران به‌كار گرفت.

از جمله از منافقين كه هم‌اينك در داخل عراق اشغالي و در پناه سربازان آمريكايي بسر مي‌برند، نيز استفاده كرد و مجدداً به ايران حمله كرد. چرا كه صداميان و منافقين احساس مي‌كردند كه توان نظامي ايران در اثر جنگ و پذيرش قطعنامه ضعيف شده است.

مواضع قدرت‌هاي بزرگ نيز حاكي از آن بود كه به‌رغم تحولات شگرف در صحنه جنگ و برقراري موازنه نظامي از جنبه ارضي، پايان جنگ متصور نيست و به‌خصوص نفوذ آنها در تعيين سمت و سوي مواضع حقوقي شوراي امنيت، حل مسئله را مشكل‌تر ساخته بود. در مقطع پس از فتح خرمشهر، مبتني بر سياست‌هاي قدرت‌هاي بزرگ، شوراي امنيت نيز سكوت 20 ماهه خود را شكست و در تيرماه 1361، قطعنامه 514 را تصويب كرد.

در اين مدت طولاني كه در تاريخ شوراي امنيت بي‌سابقه است، شورا در اين مورد حمله نظامي و تجاوزات رژيم صدام به جمهوري اسلامي ايران، جلسه‌اي تشكيل نداد و قطعنامه‌اي تصويب نكرد.

شورا نسبت به جنگ عراق و ايران كه پيوسته شديدتر مي‌گرديد و بر ميزان تلفات انساني و خسارات مادي آن افزوده مي‌شد، بي‌تفاوتي شگفت‌آوري نشان داد و هيچ اقدامي نكرد كه نشان دهد به انجام وظايف قانوني خود براي برقراري مجدد صلح در منطقه خليج فارس اندك علاقه‌اي دارد.

اما قدرت نظامي ايران باعث گرديد كه شوراي امنيت به درخواست اردن و حمايت آمريكا، تشكيل جلسه دهد و قطعنامه 514 را به اتفاق آرا تصويب كند. مطابق اين قطعنامه، شورا خواستار آتش‌بس و خاتمه فوري همه عمليات نظامي و عقب كشيدن نيروها به مرزهاي شناخته شده بين‌المللي شد.

مع‌الاسف باز هم شورا حاضر نبود حداقل شرط ايران براي آتش‌بس؛ يعني اعلام عراق به عنوان متجاوز را در قطعنامه بگنجاند و لذا پيشنهاد صدام حسين، رئيس رژيم عراق، مبني بر عقب‌نشيني، پيش از آن‌كه يك تصميم باشد، يك شعار بود كه به منظور مصرف منطقه‌اي و بين‌المللي ابراز شد، ضمن آن‌كه از جنبه اجرايي در چارچوب استراتژي آمريكا قابل فهم بود.

از منظر آمريكايي‌ها، هرگونه اتمام جنگ در شرايطي كه ايران به لحاظ نظامي- سياسي، دست برتر را داشت، به منزله تسليم در برابر انقلاب اسلامي بود كه براي منافع حياتي غرب، عواقب وخيمي در پي داشت، كما اين‌كه اصولاً هدف از تحميل جنگ نيز فائق آمدن بر گسترش انقلاب اسلامي بود؛

در حالي كه پايان جنگ در شرايط برتري كامل ايران، با اين هدف مغاير بود. لذا آنها كمك‌هاي كارشناسي، فني و اطلاعاتي دقيقي براي مقابله با حمله آتي ايران در اختيار عراق گذاشتند تا از پيروزي عمليات بعدي جمهوري اسلامي جلوگيري شود.

لذا شرايط بين‌المللي، منطقه‌اي و موضع عراق نشان مي‌داد كه هيچ‌گونه اراده جدي براي صلح وجود ندارد. از سوي ديگر، تسليم وضع موجود شدن بدون روشن بودن آينده آن و همچنين عدم اطمينان به صدام حسين كه هر آن احتمال ماجراجويي جديد از جانب وي ممكن بود و نيز با توجه به برتري نظامي در جبهه‌ها و عدم امكان ادامه حالت نه جنگ و نه صلح- با توجه به آن‌كه عراق در صحنه‌هاي ديگر به‌جز زمين فعال و مهاجم بود- موجب شد جمهوري اسلامي استراتژي تنبيه متجاوز و ادامه نبرد را انتخاب كند.

استراتژي جديد نظامي جمهوري اسلامي، مطابق حقوق بين‌الملل، بر اساس دفاع مشروع قابل تبيين است، زيرا به محض آن‌كه قلمرو يك دولت مورد تجاوز واقع شد، دفاع تا داخل خاك دولت متجاوز مشروع تلقي مي‌گردد و كشور مورد تجاوز حق دارد ارتش متجاوز را درهم شكسته و نابود كند و در صورتي كه سازمان بين‌المللي به نحو مؤثري دخالت جهت محافظت از قرباني تجاوز و اعاده حقوق تضييع شده‌اش نكند، دولت دفاع كننده حق دارد شرايطي جهت جلوگيري و ممانعت از تكرار حوادث احتمالي تجاوزات در آينده به متجاوز تحميل كند.

به‌طور خلاصه در مورد پاره‌اي از دلايل و علت‌هاي تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر مي‌توان به نكات ذيل اشاره كرد:

1- استفاده از فرصت

پس از انجام عمليات «‌ بيت‌المقدس» ايران در برتري آشكار و قابل ملاحظه‌اي از نظر قدرت رزمي نسبت به عراق قرار داشت.

منطق و دانش نظامي حكم مي‌كرد در شرايطي كه امكان كسب امتيازات مؤثرتر در جنگ وجود دارد، دفع و تعقيب دشمن ادامه يابد. از طرف ديگر عراق كه تحت تأثير ابتكار عمل رزمندگان اسلام به حالت انفعال درآمده بود، براي خروج از بن‌بست پيش آمده به كسب زمان نياز داشت تا بتواند قواي تحليل رفته خود را مجدداً بازيابي كند و نيروهاي مسلح خويش را بازسازي كند.

اين در حالي بود كه از دست دادن زمان براي نيروهاي خودي پيامدهاي منفي به دنبال داشت. لذا توقف پس از فتح خرمشهر به مفهوم ايجاد فرصت مناسب براي دشمن و از دست دادن فرصت براي ايران بود و در اين مورد كمترين ترديدي در ميان رزمندگان وجود نداشت.

2- بي‌توجهي مجامع و سازمان‌هاي بين‌المللي

در آن زمان هيچ سازوكار و يا ترتيبات بين‌المللي تضمين كننده و اطمينان‌بخش از سوي نهادهاي بين‌المللي همچون شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي تضمين برقراري يك صلح شرافتمندانه و عادلانه و خاتمه منصفانه جنگ كه در آن حداقل حقوق و خواسته‌هاي جمهوري اسلامي ايران رعايت شده باشد وجود نداشت و هيچ قطعنامه مؤثري هم نوشته نشده بود. رژيم عراق نيز در آن ايام پايبندي مجدد خود به قرارداد 1957 الجزاير را اعلام نكرده بود.

http://iranpardis.com/showthread.php?t=26380

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

گام به گام با امام خمینی (ره) در 8 سال دفاع مقدس

اولین پیام امام درباره جنگ در دوم مهر 1359

شما می‌دانید که این جنگ بین ایران و بعثیان عراق جنگ بین اسلام و کفر و قرآن کریم و الحاد است از این جهت بر همه شما و ما مسلمانان جهان لازم است که از اسلام عزیز و قرآن کریم دفاع کنیم و این خیانتکاران را به جهنم بفرستیم. شما برادران ارتشی و غیرارتشی و همه قوای مسلح... از شیطان‌های بزرگ و کوچک نهراسید و برای دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی بپا خیزید. خداوند با شماست.

برکات جنگ در 8 سال دفاع مقدس

هر روز ما در جنگ برکاتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهان‌خواران کنار زده‌ایم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردممان باور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها می‌توان سالیان سال دفاع کرد.

با امام در علمیات ثامن‌الائمه(ع)

در این عملیات که منجر به خارج شدن آبادان از محاصره کامل رژیم بعثی شد امام فرمودند: من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود و هشدار می‌دهم به پاسداران، قوای انتظامی و فرماندهان انتظامی که باید این حصر شکسته بشود.»

با امام در عملیات بیت‌المقدس

در این عملیات که امام از آن به عنوان فتح الفتوح یاد کردند، شهر بستان و 250 کیلومتر مربع از خاک کشورمان آزاد شد. امام بعد از عملیات طریق القدس فرمودند: «آنچه برای اینجانب غرورانگیز و افتخارآفرین است روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و روح شهادت‌طلبی این عزیزانی که سربازان حقیقی ولی‌الله الاعظم ارواحنا فداه هستند می‌باشد و این است فتح الفتوح.»

با امام در عملیات فتح المبین

در این عملیات که بخش وسیعی از خاک کشورمان آزاد و شهرهایی از تیررس توپخانه دشمن بعثی خارج شد 15هزار عراقی اسیر شدند. امام در این رابطه فرمودند: «پیروزی عظیمی که رزمندگان شجاع و متعهد ما... در فتح‌المبین به دست آوردند که همه جهان آن را با تمام کوشش تاکنون نتوانسته‌ عرضه کنند... و آنچنان شکست آشکاری به دشمن وارد کرد که در تاریخ جنگ بی‌نظیر و کم‌نظیر بوده است آیا در ظرف یک هفته، بیش از 15 هزار اسیر و هزاران مقتول و هزاران مجروح و آن همه غنائم جنگی امری عادی است؟»

با امام در پذیرش قطعنامه 598

در 27 تیر 1367 این قطعنامه که حاوی آتش‌بس بود توسط امام پذیرفته شد، امام فرمودند: «قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مساله جنگ نیست با اعلام این تصمیم حربه تبلیغات جهان‌خواران علیه ما کند شده است، ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین‌المللی نیست.

با امام در عملیات مرصاد

امام خطاب به منافقین که در این عملیات تار و مار شدند فرمود: ننگتان باد ای تفاله‌های شیطان و عارتان باد ای خود فروختگان به جنایت‌کاران بین‌المللی که در سوراخ‌ها خزیده و در مقابل ملتی که در برابر قدرت‌ها برخاسته است به خرابکاری‌هایی جاهلانه پرداخته‌اید.

با امام در بزرگداشت دفاع مقدس

«اینجانب به نویسندگان و گویندگان و تحلیل‌گران و نقاشان و همه‌ی هنرمندان پیشنهاد می‌کنم تا همیشه به خصوص در این هفته (دفاع مقدس) آنچه در توان دارند در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم به این سلحشوران عظمت‌آفرین و ملت ایران و اسلام بزرگ نمایند، و بدین ترتیب به گوشه‌ای از وظیفه اسلامی، انسانی، ملی، میهنی خود عمل نمایند.

منبع: راه میانه

http://iranpardis.com/showthread.php?t=53664&goto=nextnewest

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

برخي ارزشها و ثمرات جنگ تحميلي

حسين اردستاني

مقدمه:

پس از گذشت شش سال از پايان جنگ تحميلي و ظهور مجدد دنياگرايي و مادي‌گرايي و به قول رهبر معظم انقلاب، همه چيز را در ماديّت جستجو كردن، مروري بر جنگ و ارزشهاي آن، اين امكان را براي كساني كه مي‌خواهند بر عهد خود با خداوند وفادار بمانند و بر انقلابي ماندن اصرار ورزند، فراهم مي‌كند تا عملكرد خود را با ارزشهاي مطلقي كه معيار حسين‌وار زيستن و حداقل مسلمان ماندن است محك بزنند؛ و گوهر مجاهدتهاي خود را به ثمن قليل دنيا و زخارف چشم پركن آن نفروشند.

مي‌دانيم كه انقلاب اسلامي در عصري بوقوع پيوست كه كمترين زمينه مثبتي براي ظهور آن فراهم نبود. زيرا كفر پنهان و آشكار دنيا را فرا گرفته بود و در چنين محيطي،‌ اكثر انسانها، همّ و غمّشان تامين نيازهاي خاكي و دنيوي بود؛ و حتي در جوامع مسلمان و كشور ايران، آنهايي كه به دين تمسك داشتند، ـ بجز تعداد كمي كه در صف اول مبارزه بوده و دينداري را با تلاش براي برپايي حاكميت اسلام مساوي مي‌دانستند ـ فارغ از روح ديني به زندگي خود مشغول بودند، و برخي ديگر با نفي مبارزه و واگذاشتن اصلاح امور به قيام قائم و قائل بودن به خدايي دين از سياست دين را در خدمت دنياي مادي خود قرار داده بودند و به تعبير حضرت امام(س)، «همشان علفشان بود.»

پيروزي انقلاب اسلامي موجب شد افق جديدي فراسوي آنهايي كه مستعد دينداري بودند گشوده شود. اين حادثه عظيم كه انقلاب به مفهوم حقيقي را به دنبال داشت، تحولي عظيم در جامعه ايران و جهان اسلام بوجود آورد و جهان سوم، منطقه خاورميانه و در پي آن نظام بين‌المللي را به شدت متاثر ساخت. و با ارائه الگويي جديد، نوعي نظام سياسي را پي‌ريزي كرد كه غايت ‌آن نه ارضاء تمايلات جسماني مردم، بلكه تعالي آنها و تشكيل جامعه‌اي بر مبناي عدالت و قسط بود؛ يعني همان هدف انبياء. اين الگوي حكومتي بدليل تعارض ماهوي با ايدئولوژي اُمانيستي و انسان‌مدار سياسي غرب، مورد تعرض همه جانبه آنان واقع شد و در نهايت، جنگ به عنوان آخرين راه حل، براي سرنگوني نظام نوپاي جمهوري اسلامي در دستور كار قرار گرفت.

جنگ تحميلي عرصه‌اي بود كه در آن،‌ «دين» تمام هنر خود را به نمايش گذاشت و هدف انقلاب اسلامي تحقق يافت. زيرا از انسانهاي چسبيده به خاك،‌ آدمهايي ساخته شد كه فقط با رسيدن به لقاء خدا آرام مي‌گرفتند و براي اين منظور،‌ دست و پا و سر و ... خود را نه با اختيار،‌ كه با گريه و التماس هديه مي‌كردند. و بعضي ديگر كه تحمل تدريجي فدا شدن را نداشتند در صف مين مي‌ايستادند تا به يكباره همه وجود خود را فدا كنند. اين پديده نوظهور در جامعه‌اي اتفاق افتاد كه طي چند دهه حكومت سرسپردة پهلوي، فرهنگ آمريكايي وغربي تا اعماق فرهنگ جامعه نفوذ كرده و آنرا آلوده ساخته بود. حضرت امام در اين زمينه مي‌فرمايند:

ما عقب ماندگان وحيرت‌زدگان و ‌آن سالكان و چله نشينان و آن عاقلان و نكته سنجان و آن متفكران و اسلام شناسان و آن روشنفكران و قلم‌داران و آن فيلسوفان وجهان‌بينان و آن جامعه‌شناسان و انسان‌يابان و آن همه و همه با چه معياري اين معما را حل و اين مسئله را تحليل مي‌كنند كه از جامعه مسمومي كه در هر گوشه آن عفونت رژيم ستمشاهي فضا را مسموم نموده بود... يك همچو جوانان سرشار از معرفت‌الله و سر و پا عاشق لقاءالله و با تمام وجود داوطلب براي شهادت و جان نثار براي اسلام كه پيران هشتاد ساله و سالكان كهنسال به جلوه‌اي از آن نرسيده‌اند، بسازد؟

اكنون اين سوال مطرح مي‌شود كه آيا انقلاب اسلامي بايد به نتيجه‌اي جز اين منتهي مي‌شد؟ مگر هدف دين بجز ساختن چنين انسانهايي، چيز ديگري بوده است؟ بنابراين انقلاب اسلامي با ايجاد يك الگوي موفق از انسانهاي نمونه،‌ كار خود را به پايان رسانده است و از اين پس، براي عقب ماندگان نيز راهي جز راه آنان باقي نمانده است. در اين نوشتار، برخي ارزشهاي برخاسته از جنگ كه مي‌تواند موجب استحكام جامعه و حكومت و نيز استمرار نظام جمهوري اسلامي براساس اسلام ناب محمدي(ص) شوند مورد مداقه قرار مي‌گيرد.

تبلور اسلام انقلابي

در سالهاي دور، قدرتهاي مستكبر و عوامل آنان در سرزمينهاي اسلامي توانستند چهره حقيقي اسلام را تحريف كرده آنرا به عنوان يك مذهب غيرمبارز و بي‌توجه به حكومت و جامعه معرفي نمايند. از نظر اينان، اسلام شامل احكام رساله‌اي، اخلاق، مسائل حقوقي فردي و برخي مسائل نظري و كلامي بود. برجسته‌ترين مكتب فكري به اين سبك، اشخاص و جرياني بودند كه با تمسك به امام زمان(عج) نه تنها بُعد حكومتي اسلام را انكار مي‌كردند بلكه با اين استدلال كه ازدياد ظلم و فحشاء توسط آنان موجب تسريع در ظهور آن حضرت مي‌گردد تن دادن به حكومتهاي ظالم و ستمگر را مجاز مي‌شمردند. چنين برداشتي به نام اسلام و نيز عوامل ديگري از اين قبيل، زمينه رشد ماركسيسم را كه در دهه‌هاي 60 و 70 و تا حدودي دهه 80 ميلادي به عنوان يك ايدئولوژي مبارز و ضد امپرياليسم مطرح شده بود، در كشورهاي جهان سوم و تا حدودي سرزمينهاي اسلامي هموار كرد. حتي آنهايي هم كه به ظاهر نمي‌خواستند كاملاً ماركسيسم شوند با اخذ اقتصاد و فلسفه ماركسيسم و تلفيق آن با اسلام،‌ روشي التقاطي را به عنوان پوششي براي انديشه خود حفظ كردند. دليل اصلي اين كج انديشي از لحاظ اجتماعي و سياسي، انزواي اسلام حقيقي و ناب و رواج اسلام آمريكايي بود. اگر به ياد داشته باشيم، امام در پيام تاريخي خود با گورباچف مذهب غير مبارز را كه ماركسيسم آنرا افيون توده‌ها مي‌دانست، اسلام آمريكايي معرفي كرد.

پس از ظهور انقلاب اسلامي و پيروزي آن بر حكومت آمريكايي شاه به رهبري حضرت امام خميني(س)، اسلام جمود و سكون جاي خود را به اسلام انقلابي داد. ويژگي تجديد حيات اسلامي در دوره جديد وجود «رهبري» بود كه به دليل عمق، صلابت، اخلاص و زلال بودن انديشه، حرف اول و آخر دين را بيان مي‌كرد و توده‌هاي تشنه اسلام ناب به استفاده از انديشه جديد ذهن و جان خود را شستشو داده و به اسلام ناب امام گرويدند. از اين پس اسلام انقلابي در عرصه فردي، خانوادگي و مسائل اجتماعي حاكم شد و طوايف مختلف مسلمين و ملت‌هاي بي‌خبر از اسلام حقيقي را متوجه خود نمود. با تولد دوباره اسلام ناب، غروب ماركسيسم فرا رسيد و بازارآن به كسادي گرائيد. در واقع اسلام امام خميني(س) در دهه 80 ميلادي، برچسب دروغين ضديت اسلام با مسايل حكومتي و اجتماعي را به عنوان عامل بازدارنده توسعه قلمرو انديشه اسلامي از ميان برداشت و جوانان ايراني و سرزمينهاي اسلامي را به صف مبارزه در برابر قدرتهاي مسلط داخلي و بين‌المللي فرا خواند.

با وقوع جنگ تحميلي، اسلام انقلابي از سطح به عمق ارتقاء يافت و شور انقلابي به شعور انقلابي تبديل شد. در اين عرصه جديد، جوهره كفرستيزي و مقاومت كه از روح اسلام نشأت مي‌گيرد احياء شد و باب متروك جهاد، «خصوصاً جهاد دفاعي كه حافظ اصول است و قعود از آن، ذلت و اسارت و برباد رفتن ارزشهاي اسلامي و انساني را به دنبال دارد. فراسوي خيلي پيروان اسلام انقلابي گشوده شد. در جنگ تحميلي، رزمندگان اسلام با تأسي به سيره رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار و با تأسي به كربلا و عاشورا و امام حسين(ع) چهره حقيقي اسلام را نمايان ساخته، با الهام از پيام عاشورا كه «هيهات من الذله» است و در همه اعصار چراغ راه آزادگان و حسينيان به شمار مي‌رود «آينه ابهت دو ابرقدرت» را شكستند و ضمن صدور انقلاب، ريشه‌هاي انقلاب اسلامي را محكم كردند. امام خميني در پيام به روحانيت به تاريخ 5/12/67 ضمن برشمردن آثار و بركات جنگ اظهار مي‌دارند:

و از همه اينها مهمتر، استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.

روحيه بسيجي

برجسته‌ترين، ‌مهمترين و كاربردي‌ترين ارزش و پيامد جنگ براي جامعه كه مي‌تواند قوام آن و استمرار و پويايي انقلاب را حفظ نمايد، ضرورت وجود روحيه بسيجي است. يكي از دلايل اصلي و بنيادي پيروزي انقلاب اسلامي بر دنياي استكبار و ساقط كردن حكومت شاهنشاهي، روحيه ازخودگذشتي خيل مردم مسلمان و بي‌اعتنايي آنان به نمودهاي دنيوي بود كه باعث و باني ايجاد چنين روحيه‌اي و محرك اصلي آن، حضرت امام خميني(س) بنيانگذار جمهوري اسلامي بود.» آن حضرت با تحمل سختي‌ها و رياضت‌ها و عدم تعلق مطلق به مظاهر دنيا توانست در مقابل صاحب دنيا يعني امريكا و اذناب آن بايستد و سرانجام بر آنان غلبه نمايد و باهمين روحيه و با ارائه معارف توحيدي ناب تا لحظه مرگ، شور و شوق در صحنه انقلاب ماندن را در مردم زنده نگه داشت و به همين خاطر هيچگاه افق ديد مردم متوجه مسايل سطحي و پيش پا افتاده روزمره نبود، ‌لذا با اقتدار كامل از دين و انقلاب صيانت مي‌كردند.

در جنگ تحميلي، اين روحيه عمق بيشتري يافت و جايگاه و نام اصلي خود را پيدا كرد. در اين عرصه نيز تنها همين روحيه موجب شكست توطئه دشمنان براي سرنگوني نظام مقدس جمهوري اسلامي گرديد. در غير اين صورت يك نظام نوپا و كم تجربه در ابعاد سياسي، نظامي و ... قادر نبود در مقابل امپرياليسم آمريكا، شوروي و ارتجاع منطقه دوام بياورد. زيرا توازن قوا در جنگ تحميلي ميان ايران و عراق به ميزان بسيار زيادي به نفع عراق بود. ارتش عراق تا بن دندان تسليح و تجهيز، و بطور همه جانبه از سوي قدرتهاي بزرگ حمايت مي‌شد. لذا ضرورت ايجاب مي‌كرد از شيوه‌هيا غيركلاسيك و متكي به نيروي انساني در عملياتها استفاده شود. طبيعي بود كه در اين شيوه، جنگ در شب براي مصون ماندن از تكنولوژي تسليحاتي دشمن و همچنين استفاده از روحيات انقلابي و شهادت‌طلبي رمز موفقيت و عامل اصلي پيشبرد جنگ به شمار مي‌رفت. در چنين شرايطي، عنصر اصلي ميدان نبرد، شجاعت، فداكاري، قناعت، خودفراموشي، خداخواهي و ... بود كه خيل بسيجيان عاشق امام با روحيه بسيجي توانستند حامل اصلي اين ارزشها باشند و مقاصد دشمنان اسلام را از آغاز جنگ با شكست مواجه نمايند.

روحيه بسيجي چيست؟: هسته مركزي اين روحيه، همانا نگرش به پديده‌هاي مادي از دريچه نياز به عنوان وسيله و نه اصالت دادن به آنها، است؛ و از سوي ديگر تمامي امور در راستاي دين و انقلاب و حفظ آرمان آن مفهوم مي‌يابند. از اين رو، از خودگذشتگي و فدا شدن براي ديندار ماندن توده‌ها يكي از وجوه برجسته روحيه بسيجيان بود. آنان به پيروي از تعليمات قرآن كريم آموخته بودند آنگاه كه فتح حاصل شود، مردم گروه گروه به دين مي‌گروند. (اذا جاء نصرالله و الفتح و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا).

بنابراين، در پي حفظ دين و دينداري مردم بودند و به خود نمي‌انديشيدند. آنها وظيفه خود را شكستن خط‌هاي پياپي مي‌دانستند تا راه براي ضعيفان و عقب نگه‌داشته‌ها شده‌ها باز گردند. آنها مي‌سوختند و فدا مي‌شدند تا ديگران نيز با خدايشان رابطه برقرار كنند. در يك كلام آنها با در دست گرفتن جانشان و حمل طناب‌هاي دار بر گردن خود، نوك پيكان حوادث انقلاب و سپر امام و اسلام بودند.

بسيجي‌ها در جبهه، در تقسيم كارها و پيشبرد امور خيلي راحت با يكديگر كنار مي‌آمدند و به فكر مقام و عنوان بالاتر نبودند، حتي آنها كه مقام بالاتري داشتند، يعني فرماندهان بالاتر،‌ به هنگام نبرد پيش‌گامتر از نيروهاي خود بودند و نيروها نيز گوي سبقت را از يكديگر مي‌ربودند. آنها حتي‌الامكان از زير بار عنوان شانه خالي مي‌كردند و بيشتر مايل بودند بدون شهرت و فقط براي خدا خدمت كنند كه حاصل كارشان تا ابد باقي بماند. آنها هر چه داشتند با هم تقسيم مي‌كردند و هر يك سعي داشت با تحمل رنج و كار بيشتر، ديگري در آسايش باشد. خيلي بندرت مشاهده مي‌شد كه كسي در فكر آسايش خود باشد چه رسد به آنكه بارش را بدوش ديگري بياندازد كه در اين صورت، او هنوز روحيه بسيجي را درك نكرده بود.

از خصوصيات ديگر روحيه بسيجي پركار بودند و كم خرج بودن است. آنها شب و روز نمي‌شناختند و فقط هنگامي كه كاري نبود و يا از فرط خستگي بدون اختيار خوابشان مي‌برد از كار باز مي‌ايستادند. آنها با اين همه تلاش و نقش‌آفريني در جنگ و حفظ نظام بسيار كم هزينه و بي‌توقع بودند زيرا خودشان را دائماً بدهكار مي‌دانستند و هميشه در پي آن بودند كه براي انقلاب كاري كنند. ديگر آنكه سنگرهاي آنها كه به منزله خانه‌هايشان بود خيلي ساده و بي‌آلايش و توام با صفا و معنويت ساخته شده بود. به همين خاطر بسيار سبكبال بودند و در هر لحظه‌اي كه فرمان حركت يا حمله صادر مي‌شد خيلي راحت جابجا مي‌شدند و با جمع كردن اثاثيه‌شان در يك كوله‌پشتي عازم ميدان نبرد شده و به انتظار شهادت مي‌جنگيدند. براي خواب زيرانداز و روانداز و بالششان پتو بود و خيلي اوقات كه وسايل به اندازه كافي نبود با دو سه پتو، سه چهار نفر به استراحت مي‌پرداختند. در غذا خوردن نيز چنين بودند. و خلاصه آنكه خاكي و ساده‌زيست و كوخ نشين بودند و فقط وسايل ضروري زندگي را داشتند و با راهنماي خط اليه راجعون، فقط انديشه مقصد نهايي را در سر داشتند و با زيركي و درايت تمام، به چيز ديگري خود را مشغول نمي‌كردند. به همين خاطر، اكثر آنها شهيد شدند و تعداد كمي كه باقيمانده‌اند مفتخر به پيمودن چنين راهي هستند.

ويژگي ديگر روحيه بسيجي، متعبد بودن توام با معرفت ديني است. اين روحيه بلند را حتي نمي‌توان توصيف كرد و وصف ‌آن روحيات و نماز شب‌ها و انابه‌ها و ... قابل بيان نيست. نماز جماعت اول وقت، مقيد بودند به دعيا روزها، زيارت عاشورا، «دعاي كميل»، «عرفه»، «شعبانيه»، جوشن كبير، زيارات جامعه كبيره و سينه‌زني و عزاداري عاشورايي، جلوه‌هايي از اين روحيه است. حضرت امام خميني(س) با توجه به چنين ويژگي‌هايي از تفكر و روحيه بسيجي فرمودند: «اگر به كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين‌انداز شد،‌ چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.»

فرماندهي انقلابي

در جنگ تحميلي، نوع جديدي از فرماندهي نظامي پديدار شد كه با فرماندهي مصطلح در ارتش‌هاي كلاسيك تفاوت ماهوي داشت. در عرف و آيين نظامي، رابطه فرمانده و زيردست يك رابطه مكانيكي و دستوري خشك است كه عامل ديوانسالاري در آن قنش اساسي دارد و فاقد پويايي فكري ـ اعتقادي و ارزش‌گرايي است. در اين نوع آئين، عناصر پايين دست مانند مهره‌اي جابجا مي‌شوند و به همين خاطر، در ارتش‌هاي جهان سوم در بسياري از موارد كارايي ‌لازم وجود ندارد. بطور خلاصه در اين گونه فرماندهي، فقط عامل سازماني پيوند دهنده پايين دست و بالا دست است و طبيعي است كه تا مرز مشخصي قادر به پيشبرد وظايف محوله است و از آن پس، تنها عناصر معنوي و اعتقادي مي‌تواند راهگشا باشد؛ همان چيزي كه روح اصلي جبهه‌هاي جنگ به شمار مي‌رفت.

فرماندهان سپاه در جنگ، از بالاترين رده، يعني فرماندهي كل، فرماندهان قرارگاه‌ها تا فرماندهان لشگر، تيپ، گردان، گروهان، دسته و ... هيچ تفاوتي با نيروي تكور بسيجي نداشته همه ‌آنها براي يك مقصد در جبهه حضور پيدا كرده بودند و همّ تمام آنها، ‌دفاع از انقلاب اسلامي و تبعيت از فرمان امام خميني(س) بود. دين، درد اصلي همه‌شان بود و با معارف جديدي كه امام مطرح كرده بود، عطششان به شهادت بود. خلاصه آنكه «اعتقاد ديني، آرمان انقلابي، علاقه به رهبري انقلاب، اخلاص، ايثار، عشق به لقاءا... و شهادت،‌ عزم استوار، شوق شركت در جبهه جهاد في‌سبيل‌ا... و ... وجه اشتراك آنها به شمار مي‌رفت. بالاترين، بالا و پايين بودن آنها فقط براي پيشبرد جهاد بود نه چيز ديگر. نه فرمانده از اين عنوان احساس غرور داشت و نه براي بسيجي اطاعت از برادر بزرگترش سخت بود؛ بلكه با عشق و علاقه تا پاي جان به فرامين فرمانده عمل مي‌كرد. اين رابطه فقط به جبهه منحصر نمي‌شد زيرا خيلي ازآنها با يكديگر بچه محل بودند و فرماندهان، اندكي پيش از آغاز عمليات بوسيله پيك با حفظ اسرار عمليات، از آنها مي‌خواستند كه به جبهه بيايند. اشتراك ديگر آنها اين بود كه همه آنها از محله‌هاي جنوب شهر و فقيرنشين تهران و شهرستانها برخاسته بودند. و خيلي راحت با يكديگر جوش مي‌خوردند. ديگر آنكه بدليل جوان بودن،‌ روحيه محافظه‌كاري و خودانديشي و خانواده‌انديشي در بين آنها راه نداشت و اين مهمترين عامل پويايي يك عنصر نظامي است.

در اين رابطه، فرماندهان به ميزان قابل ملاحظه‌اي سعي داشتند در مراحل مختلف همراه نيروها در صحنه‌هاي حمله و يا قبل از عمليات ايفاي نقش نمايند. افراد علاوه بر وظايف مخصوص خود، همپاي نيروهاي تكور و جلوتر از آنان درگير مشكلات طاقت‌فرسايي مي‌شدند كه هر يك براي نااميد كردن نيروها و توقف كارها كافي بود. في‌المثل در ساختن ديوارهايي از كيسه شن براي كور كردن ديد دشمن كه بايستي شبانه و بدون سر و صدا و در زماني كوتاه و در منطقه‌اي نامناسب انجام شود، فرماندهان و كادرهاي عمليات را مي‌ديديم كه با حذف ساعات اندك استراحتشان مشغول بكار مي‌شدند. اين روحيه در زمينه‌هاي ديگر نيز وجود داشت. براي نمونه، شهيد مهدي باكري فرمانده لشگر 31 عاشورا، روزي از اهواز عازم خط بود، نزديك غروب قبل از حركت، به تعميرگاه لشگر مراجعه كرد تا خرابي چراغهاي ماشين خود را برطرف كند. به تعميركار بسيجي مراجعه كرد و از او خواست كه به تعمير ماشين وي بپردازد. اما تعميركار بدون آنكه فرمانده لشگر را بشناسد در پاسخ گفت، ساعت كار پايان يافته است و من اكنون در حال شستن لباسهايم هستم و چون امكان انجام كارهاي شخصي در صبح و ساعت كار برايم وجود ندارد، انشاءا... فردا صبح كار شما را انجام خواهم داد. شهيد باكري كه عجله داشت و بايد سريعتر به خط مي‌رفت و از طرفي فرا رسيدن غروب و تاريكي هوا مانع بود تا با وضعيت فعلي ماشين حركت كند به وي گفت، من حاضرم لباسهاي شما را بشويم و شما هم ماشين مرا تعمير كنيد. تعميركار پذيرفت و بدنبال آن مشغول درست كردن چراغهاي ماشين شد و شهيد باكري نيز به شستن رخت‌ها همت گماشت. پس از دقايقي يكي از افراد تعميرگاه كه فرمانده لشگر را مي‌شناخت از ديدن رخت‌شويي وي آنهم در تعميرگاه تعجب كرد. لذا بلافاصله به سراغ تعميركار رفت و گفت آقا مهدي چرا اينجا رخت مي‌شويد؟ سپس شخص سوم با تعجب از تعميركار پرسيد مي‌داني اين كيست؟ آقا مهدي، فرمانده لشگر است.

تعميركار با ناراحتي و خجالت به سمت فرمانده دويد و از او عذرخواهي كرد. اما شهيد باكري با لهجه آذربايجاني و با آن روح بلند در پاسخ اظهار داشت: يعني چه! من و تو با هم شرط كرديم هر كدام نياز ديگري را برطرف كنيم. اين كه عذرخواهي ندارد. هر چه تعميركار اصرار كرد وي نپذيرفت و سرانجام او ماشين را تعمير كرد و مهدي شهيد نيز لباس‌هاي بسيجي‌اش را شست! به هنگام نبرد و اوج درگيري و ‌آتش نيز همين روحيات و رابطه عميق و صميمي بين فرمانده و بسيجي وجود داشت. و فرمانده لشگر اسلام نه يك آمر و دستور دهنده بلكه هادي و رهبر و مقتدا بود و خود بارها و بارها اعتقاد به از خودگذشتگي و ايثار جان را به نيروهيا تحت امرش نشان داده بود و به همين خاطر، نيروهاي تحت امر او بدون هيچ شائبه، ترس و ... به فرمان او گردن مي‌نهادند. نمونه‌ها و مصاديق بسياري در جنگ وجود دارد كه اثبات كننده چنين پديده‌اي است. در عمليات بدر هنگامي كه نيروهاي عراقي توانستند از جناح شمالي عمليات قرارگاه نجف، نيروهاي اسلام را عقب بزنند، عرصه بر قرارگاه كربلا و يگانهاي آنها بسيار تنگ شد و حوالي بعدازظهر روز 28/12/63 يگانهاي عراقي توانستند در سمت راست خط همايون و در شرق دجله به سمت مواضع قرارگاه كربلا تعرض خود را آغاز كنند. در همين روز لشگر 31 عاشورا كه زا شب قبل به شرق دجله رفته بود، تدريجاً در محاصره يگانهاي عراقي قرا رگرفت واين در حالي بود كه فرمانده لشگر، «شهيد باكري» نيز در بين نيروهاي خود حضور داشت.

جنگ و گريز بين لشگر عاشورا و يگانهاي عراقي بشدت ادامه يافت و فمراندهي قرارگاه كربلا و فرماندهي سپاه درصدد بودند، هر طور شده فرمانده لشگر عاشورا را به غرب رودخانه بياورند، اما او با رمز گفت: بايد ايستاد و تا ‌آخرين لحظه جنگيد، حتي فرماندهان و كادر لشگر عاشورا كه نزديك وي در صحنه نبرد بودند به وي گفتند: ‌آقا مهدي خيلي راحت است كه آدم شهيد شود ولي ماندن و با مشكلات دست و پنجه نرم كردن سخت است. آنه با اين بهانه درصدد بودند كه فرمانده خود را از وضع حادي كه ايجاد شده است و هر آن سخت‌تر مي‌شد، خارج سازند، اما شهيد باكري نپذيرفت و بخصوص هنگامي كه بسيجي‌ها در محاصره قرار گرفتند و به هيچ وجه خارج شدن از كنار آنها را قبول نكرد و سرانجام با تيري كه به پيشانيش خورد، در آستانه شهادت قرار گرفت، او را به كنار رودخانه دجله رساندند و در قايق گذاشتند تا به اورژانس منتقل شود اما نيروهاي عراقي كه بر اوضاع كاملاً مسلط شده بودند قايق حامل وي را با آرپي‌جي به خاكستر تبديل كردند و جسد باكري نيز سوخت و خاكستر آن را آب برد!

سال 62 در عمليات خيبر در جزيره مجنون، برادرش «حميد باكري» نيز كه معاون اول لشگر بود همراه «ياغچيان» معاون دوم لشكر كنار پل شحيطاط واقع در جزيره شمالي به جزيره جنوبي تا آخرين نفر كنار بسيجي‌ها لشگر عاشورا ماندند و شهيد شدند و جسدشان نيز همانجا ماند. حاج همت فرمانده دوست‌داشتني لشكر محمد رسول‌ا...(ص) نيز به همين صورت در عمليات خيبر در جزيره مجنون شهيد شد. او پس از فشارهاي مضاعف ارتش عراق براي بازپس‌گيري جزاير مجنون و عدم وجود نيروي بسيجي در خط، با موتور عازم محور لشگر 41 ثارا... بود تا يك گروهان از نيروهاي آن لشگر را در خط لشگر 27 مستقر نمايد. ليكن در بين راه بر اثر اصابت تركش توپ به شهادت رسيد. قبل از اين، جانشين وي برادر «اكبر زجاجي» نيز شهيد شده بود. در همين عمليات برادر «بهروز غلامي» فرمانده تيپ امام حسن(ع) نيز شهيد شد و انگشت وسط برادر احمد كاظمي فرمانده لشگر 8 نجف قطع شد اما يك لحظه از جزيره خارج نشد و همانجا در اورژانس دست خود را پانسمان كرد و در كنار نيروهايش ماند. در جناح چپ عمليات در محور طلائيه، برادر «حسين خرازي» فرمانده لشگر 14 امام حسين(ع) دست راست خود را از دست داد و با بدن پر از تركش به بيمارستان منتقل گرديد. همه اينها در رده فرمانده ارشد بودند و فرماندهان گردان و گروهان همه در كنار نيروهايشان با تحمل جراحات و شهادتها مواضعشان را حفظ مي‌كردند.

بنابراين، فرماندهان سپاه در جنگ بدون آنكه به فكر حفظ جان خود باشند، نسبت به نيروهاي تحت امرشان هيچ تقدمي براي خود قائل نمي‌شدند. اين مسأله به گونه‌اي بود كه حتي اعتراض‌ بسيجي‌ها را بدنبال داشت. يكي از رزمندگان جبهه غرب مي‌گويد: «تعدادي از رزمندگان به برادر (شهيد) ناصر كاظمي گفتند از قول ما به برادر (شهيد) «محمد بروجردي» بگوييد اينقدر جلوي بچه‌ها حركت نكند، ممكن است آسيب ببيند. شهيد بروجردي در ميان رزمندگان و مردم غرب كشور از محبوبيت زيادي برخوردار بود تا جاييكه او را «مسيح كردستان» مي‌ناميدند. اين روند و حالت از ابتداي جنگ تحميلي تا پايان آن به چشم مي‌خورد و تعداد بسياري از فرماندهان در كنار و حتي جلوتر از نيروهايشان به شهادت رسيدند. دكتر چمران در دهلاويه و در اوايل جنگ شهيد شد. او در جريان حوادث پاوه با آنكه وزير دفاع بود و در حاليكه شهادت او و يارانش قطعي مي‌نمود پيشاپيش نيروها، سلاح بدست وارد عمل شد. به دنبال پيام امام و بسيج مردم ضمن پايان يافتن غائله پاوه، آنها نيز براي انقلاب سالم ماندند تا در ميداني ديگر به شهادت برسند. شهيدان «حسن باقري» و «مجيد بقايي» از فرماندهان ارشد سپاه قبل از عمليات والفجر مقدماتي در جريان يك شناسايي از روي دكل، به شهادت رسيدند؛ و در جريان عمليات مذكور برادر «حبيب‌اللهي» از سپاه سوم شهيد شد و جسدش در كانال ماند. در والفجر 1 برادر «چراغي» فرمانده لشگر حضرت رسول(ص) به شهادت رسيد. در عمليات والفجر 4 برادر «رضاييان» فرمانده يكي از قرارگاه‌هاي تابعه به شهادت رسيد. در عمليات بدر برادر «عباس كريمي» فرمانده لشكر حضرت رسول(ص) به شهادت رسيد. در عمليات والفجر 4 برادر «رضاييان» فرمانده يكي از قرارگاه‌هاي تابعه به شهادت رسيد. در عمليات بدر برادر «عباس كريمي» فرمانده لشكر حضرت رسول(ص) و برادر «ستوده» جانشين تيپ المهدي شهيد شدند، و برادر اسدي فرمانده تيپ المهدي به شدت مجروح شد.

در عمليات والفجر 8 برادر «كلهر» جانشين تيپ 10 سيدالشهداء بود و برادر «ذاكر» قائم مقام سپاه كرج كه در كمك فرماندهي تيپ سيدالشهداء بود و برادر «شاهمراد» جانشين تيپ قمر بني‌هاشم و برادر علي قوچاني فرمانده تيپ لشگر امام حسين(ع) به درجه رفيع شهادت نائل شدند. برادر «فضلي» شديداً مجروح شد و برادر «غلامپور» فرمانده قرارگاه كربلا با آنكه شديداً شيميايي شده بود،‌ اما همچنان در منطقه ماند. در عمليات كربلاي چهار و پنج برادر «عزيز جعفري» فرمانده قرارگاه قدس به شدت مجروح شد، برادران طوسي و نوبخت از فرماندهان تيپ لشگر 25 كربلا شهيد و مفقود شدند، و بسياري ديگر از فرماندهان گردان و گروهان، و ... شهيد و مجروح شدند. در عمليات كربلاي 10 برادر «ستار وفايي» و «برادر پيش‌بهار» از فرماندهان مهندسي و اطلاعات و عمليات مجروح شدند، برادر «حاج نصير» فرمانده تيپ لشكر 25 كربلا شهيد شد. در عمليات بيت‌المقدس 2 و والفجر 10 وحملات مجدد عراق تعداد ديگري از فرماندهان سپاه مانند شهيد «غلامرضا صالحي» به شهادت رسيدند و برخي ديگر مانند برادر «مصطفي ايزدي» و امثالهم مجروح و شهيد شدند. همه اين موارد، ‌اسمهايي هستند كه در ذهن نگارنده وجود دارد و فرماندهان بيشتري نيز بودند كه در طول جنگ شهيد و يا مجروح شدند.

اين پديده كه در جنگ تحميلي رخ نمود واقعيتي است كه فرمانده قبل از آنكه يك فرد نظامي باشد، يك نظامي، يك راهبر و فردي است كه به عنوان يك برادر در كنار نيروهاست. اين پديده بار ديگر ولو در اندازه‌هاي كوچكتر، اما مطابق آن الگوها، صحنه‌هايي از جنگهاي بدر و حنين و خندق و كربلا و ... را به نمايش گذاشت. انقلاب اسلامي با دشمنان بيشمار و با محدوديت‌ها و محاصره‌هاي تسليحاتي، اقتصادي و سياسي بدون برخورداري از چنين نيروها و فرماندهاني و بدون وجود چنين روحياتي نمي‌توانست جنگ تحميلي را به سرمنزل مقصود برساند و از حاكميت نظام جمهوري اسلامي و مرزهاي ميهن اسلامي دفاع كند. حتي به اذعان برخي اساتيد دانشگاه‌ها كه تعلق چنداني نيز به اين ايستادگي در مقابل امپرياليسم امريكا و غرب ندارند، در تاريخ ايران سابقه نداشته است كه جنگي رخ دهد و بخشي از سرزمين ايران از آن جدا نشود، و اين مهم تنها در سايه چنين ويژگيهايي ميسر گرديد. گرچه تعداد زيادي از فرماندهان شهيد شدند، ‌ليكن با شيوه بديع و خاص خود در فرماندهي نظامي، علاوه بر آنكه سازماندهي و پرورش نيروهاي جايگزين خود را آسان ساختند، زمينه پيشبرد امور و گشودن تنگناهاي نظام را نيز فراهم كردند. بنابراين، به همين طريق در ‌آينده نيز مي‌توان فرماندهاني كارآمد داشت. همانگونه كه مردم‌گرايي و صميمي بودن فرماندهان و بسيجي‌ها عنصر تعيين‌كننده‌اي در جنگ بود، شهادت‌طلبي و پرهيز از دنياطلبي، پويايي هر دوي آنان را تضمين مي‌كرد تا آنجا كه توانستند براي دين و جامعه موثر باشند؛ در ‌آينده نيز با چنين روحياتي مي‌توانند همچنان «پرچمدار عزت مسلمين و سپر حوادث كشور باشند.» و اين افتخار را براي خود حفظ كنند و سرانجام، پرچم رهبري نظامي و مجاهدت را به ديگران بسپارند.

رشد و بالندگي سپاه

قبل از آغاز جنگ، با آنكه سپاه پاسداران نوپا بود و به عنوان اصلي‌ترين عامل در حفظ نظم و امنيت داخلي به شمار مي‌رفت ليكن قادر نبود وظيفه نهادي و كليدي خود يعني پاسداري از انقلاب اسلامي را در تمام عرصه‌ها انجام دهد. در واقع قبل از آغاز جنگ، سپاه در مسائل امنيتي فرهنگي، اعتقادي و سياسي داراي نقش بود؛ و حتي نقش آن در غائله‌هاي كردستان، خلق عرب در خوزستان، حركت چريكهاي فدايي خلق! در گنبد كه رنگ نظامي داشت به جنگهاي شهري، ضد شورش و جنگ چريكي محدود مي‌شد. در نتيجه زمينه لازم براي بروز استعدادها و توانايي‌هاي سپاه آنگونه كه براي صيانت از انقلاب لازم بود، فراهم نشد. با آغاز جنگ، سپاه در قالب بسيج وارد جنگ شد اما وجود بني‌صدر به عنوان فرمانده كل قوا و نيز بكارگيري ارتش در چارچوب استراتژي جنگ كلاسيك مانع از آن بود كه از توانايي‌هاي قابل ملاحظه سپاه و ابتكار عمل و خلاقيت نيروهاي انقلابي در جنگ بهره‌برداري شود. پس از عزل بني‌صدر از مصدر امور نظامي ـ سياسي كشور، سپاه بتدريج نقش و جايگاه واقعي خود را در جنگ يافت و در روندي رو به رشد توانست به نيرويي قابل اتكاء و محور نظامي كشور تبديل شود. زيرا سپاه علاوه بر آشنايي و توانايي براي مداخله در جنگ‌هاي شهري و چريكي، در جنگهاي كلاسيك و نيمه كلاسيك (مردمي ـ كلاسيك) نيز صاحب نظر و داراي نقش تعيين‌كننده شده بود و اين توانايي پس از فرمان حضرت امام در خصوص تشكيل نيروهاي زميني، دريايي و هوايي، در سال 1364 شكل همه‌جانبه‌تري بخود گرفت. سپاه در تحقق فرمان امام، نيروهيا سه‌گانه را ايجاد كرد و عليرغم موانع موجود، به راه‌اندازي فرماندهي پدافند موشكي، فرماندهي موشكهاي زمين به زمين و يگان هلي‌كوپتري مبادرت ورزيد و سازمان توپخانه‌ را كه با غنائم عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس راه‌اندازي كرده بود توسعه داد و با جديت تمام درصدد تهيه هواپيماهاي جنگي و فعال كردن نيروي دريايي خود در خليج‌فارس برآمد تا ضعف عمده نظامي كشور در دريا را نيز برطرف نمايد.

در روند مزبور، سپاه كه توانسته بود معتقدترين و آرمانخواه‌ترين نيروهيا انقلاب را به خود جذب كند،‌ چنان سازمان نظامي را پي‌ريزي نمود كه بر خلاف ارتش‌هاي جهان كه غالباً تك بعدي هستند و صرفاً به حرفه و شغل خود مي‌پردازند، ‌علاوه بر داشتن توانايي نظامي، از بينش سياسي، اعتقادي و اخلاقي نيز بهره‌مند بود. در واقع حال سپاهيان اسلام مصداق اين فرمايش حضرت امير(ع) بود كه «حملوابصائرهم، علي اسيافهم» بينش‌هايشان را بر نوك شمشيرهايشان حمل مي‌كردند. وجود چنين سازمان نظامي كه ترس و وحشت دشمنان جهاني را ارتجاع منطقه را فراهم آورده بود، اعجاب كشورهاي دوست را نيز بدنبال داشت. وحشت دشمنان، خصوصاً امريكا و غرب از سپاه بگونه‌اي است كه اخيراً نيز امريكا يكي از شروط برقراري روابط با ايران را انحلال سپاه اعلام كرده است!

در دوران پس از جنگ نيز رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و دست‌اندركاران و مسئولان سپاه با تمام توان بر آن هستند كه آن ويژگيهايي كه سپاه را به عنوان يك نيروي استثنايي در خدمت انقلاب قرار داد و بقاء انقلاب اسلامي و كشور را موجب شد، همچنان در پيكره سپاه جاري و ساري باشد و عامل نظاميگري بهانه و زمينه‌اي نشود تا روح مكتبي سپاه زائل گردد؛ و سپاه بتواند با حفظ ارزشهاي خود و با قدرت كافي به عنوان بازوي ولايت فقيه، نظام وانقلاب باقي بماند.

تثبيت نظام جمهوري اسلامي

هر نظام نوپاي انقلابي بطور طبيعي مورد قهر و كينه قدرتهاي مخالف خود واقع مي‌شود. جمهور ياسلامي بدليل ماهيت اسلامي و نفي سلطه شرق و غرب با دشمنان بيشتري مواجه بوده كه از روشها و ابزارهاي پيچيده وناجوانمردانه‌تري استفاده كرده و مي‌كنند. جنگ تحميلي عرصه بسيار وسيع و پرمخاطره‌اي بود كه برخلاف تهديدات ديگر ـ مانند غائله كردستان، گنبد و ... در صورتي كه توان قابل ملاحظه‌اي از نيروها و امكانات كشور و انقلاب در آن وارد نمي‌شد، بطور يقين سقوط نظام را در پي داشت. ورود به جنگ براي هر واحد سياسي، حتي قدرتهاي بزرگ،‌ در درازمدت بسيار مشكل‌زاست و در بسياري از موارد غيرممكن است. زيرا كنترل افكار عمومي و حفظ آنها در راستاي اهداف نظام سياسي و اداره اقتصاد و ... كشور امري بسيار دشوار مي‌باشد. بدين خاطر، در جنگ تحميلي عليرغم عدم بكارگيري تمام امكانات، از آنجا كه مسأله اصلي و اول كشور جنگ بود، امام وحزب‌ا... با تمام توان وارد صحنه شدند و همين مسأله باعث شد كه دشمن با حريفان بسيار جان سخت و مقاومي روبرو شود بطوريكه نه تنها زا ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي صرف‌نظر نمايد، بلكه فكر براندازي از راه نظامي را براي هميشه از ذهن خود بيرون كند. بنابراين جنگ تحميلي علاوه بر تثبيت جمهوري اسلامي، نوعي از بازدارندگي را در روابط با قدرتهاي برتر بوجود ‌آورد. از ايرن رو آنها به روشهاي غيرمستقيم و پيچيده‌تري روي آورده‌اند كه بتوانند نظام را از داخل استحاله كرده و آنرا بي‌پشتوانه سازند. در اين برهه، فرهنگ و اقتصاد جامعه مورد حمله قرار گرفته‌اند، بدين جهت ضرورت دارد با روحيه و معيارهاي دهه اول انقلاب، باب جديدي از مقابله با آمريكا و غرب را بگشائيم.

شكستن ابهت ابرقدرتها و ارائه راه جديد

«جنگ تحميلي نشان داد كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي‌توان مبارزه كرد.» هر نظامي بدون اتكاء به قدرتهاي بزرگ و با اتكاء به خدا و اعتقاد به قدرت مردم، در سخت‌ترين شرايط قادر است استقلال كشور را حفظ كرده و با برنامه‌ريزي مناسب و مبتني بر آرمانها و مناف خود امور كشور ار رتق و فتق نمايد. در طول 8 سال دفاع مقدس،‌ نظام جمهوري اسلامي نشان داد كه در صورت انسجام و هماهنگي داخلي و اقتدار انقلابي مي‌توان خارج از نفوذ قدرتها عمل كرد. چنين عملكردي، ابهت ابرقدرتهاي شرق و غرب را شكست. و در جنگي كه هر دو قدرت و وابستگان منطقه‌اي آنها نسبت به سركوب انقلاب اسلامي اشتراك نظر داشتند امام با حمايت مردم و حضور آنها در ميادين نبرد در راستاي خط پيروزي انقلاب اسلامي توانست راه جديدي را فراروي كشورهاي اسلامي وجهان سوم بگشايد و به آنان در عمل تفهيم نمايد كه تنها راه زندگي با عزت و خارج شدن از ذلت و اسارت، «نه» گفتن به قدرتها و اتكاء به توانايي‌هاي خود است.

بازماندگان جنگ به عنوان الگوهاي دينداري

پس از جنگ، اسوه مجسم دوران نبرد و نشانه فدا شدن براي اسلام و قرآن فقط جانبازان و خانواده‌هاي شهدا هستند و آن دسته از رزمندگاني كه به عهد خود با خدا استوار مانده‌اند و به انتظار وعده موعود روزشماري مي‌كنند. «من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نجبه و منهم من يتنظر و ما بدلو تبديلا» از مومنان، برخي صادقانه به عهده خود با خدا وفا كردند (و شهيد شدند) و برخي ديگر به انتظار نشسته‌اند (كه چه وقت نوبت آنان فرا رسد) تا به عهده خود وفا كنند. وجود اينان براي جامعه و اشخاصي كه مي‌خواهند براي خدا زندگي كنند بالاترين نعمت و آشكارترين نشانه است. آنگونه كه امام مي‌فرمايد:

مجروحين و معلولين چراغ هدايتي شده‌اند كه در گوشه گوشه اين مرز و بوم به دين‌باوران، راه رسيدن به سعادت آخرت را نشان مي‌دهند، راه رسيدن به خداي كعبه را.

خانواده‌هاي شهدا اين مشعلداران راه اولياء، تا هميشه تاريخ، افتخار روشنايي طريق الي الله را به عهده گرفته‌اند.

نتيجه‌گيري

جنگ تحميلي در دوره حاكميت خدا و مردم ـ به جاي سلطه خارجي ـ بر سرزمين ايران موجب دگرگونيهاي عظيمي در صور مادي و معنوي حكومت و جامعه گرديد. اين تحول، چنانچه در برنامه‌ريزي و سياستگزاري‌هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت نظام لحاظ شود،‌ موجب استحكام و تكامل روز افزون جامعه و حركت به سوي تعالي و قسط خواهد بود و ريشه‌ها و رشته‌هاي وابستگي به دشمنان را قطع خواهد كرد. تنها در اين صورت استكه مي‌ـوان الگوي برخاسته از جنگ تحميلي را كه در جامعه اسلامي پياده شده باشد به عنوان يك ارزش نوين و پويا در اختيار كشورهاي اسلامي قرار داد بديهي است كه مهمترين نياز كشورهاي اسلامي پس از ساقط كردن قدرت مسلط، داشتن يك الگوي نظامي موفق است كه برآمده از مردم و متكي به اعتقادات آنها باشد و بتواند حكومت جديد و تماميت ارضي يك كشور انقلابي را حفظ نمايد. در اين ميان، سازمان نظامي سپاه پاسداران يك نشانه آشكار و موفق است كه با اتكاء بر عامه مردم و ني زابتكار و از خود گذشتگي توانست صورت جديدي از جنگ انقلابي را در برابر قدرتهاي برتر به نمايش بگذارد وبا مساعدت ارتش جمهوري اسلامي، علاوه بر حفظ نظام سياسي، تماميت ارضي كشور را نيز حفظ نمايد. اين امر در تاريخ ايران كمتر سابقه داشته است. حكومتها و ارتشهاي گذشته هيچگاه نتوانستند به آن جامه عمل بپوشانند؛ و اين كارايي تنها در كوران جنگ تحقق يافت، زيرا خطر و تهديد خارجي تلاش زايدالوصفي را مي‌طلبيد تا بقاء دين و حكومت تضمين گردد و سپاه به عنوان يك سازمان انقلابي توانست اين هدف را تحقق بخشد. بنابراين، تجربه هشت سال دفاع مقدس و توجه به ارزشهاي آن بايستي راهنماي عمل تمامي تصميم‌گيرندگان و دست‌اندركاران جامعه قرار گيرد.

پيام حضرت امام خميني(س) خطاب به روحانيون كه حدوداً سه ماه و نيم قبل از رحلت آن حضرت به رشته تحرير در آمده و يكي از عوامل موثر بر تاليف اين نوشتار بوده است، به عنوان حُسن ختام ارائه مي‌شود.

هر روز ما در جنگ بركتي داشته‌ايم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموديم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم. ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ايم. ما در جنگ به اين تيجه رسيديم كه بايد روي پاي خوديمان بايستيم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پربار اسلاميمان را محكم كرديم. ما در جنگ حس برادري و وطن‌دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي‌توان مبارزه كرد. جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطين را بدنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند. جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را بدنبال داشت. تنها در سايه جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.

همه اينها از تلاش مادران و پدران و مردم ايران در ده سال مبارزه با آمريكا و غرب و شوروي و شرق نشأت گرفت. جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد. چه كوته نظرند آنهايي كه خيال مي‌كنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده‌ايم پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگي و صلابت بي‌فايده است! در حالي كه صداي اسلام‌خواهي آفريقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام‌شناسي مردم آمريكا و اروپا و آسيا و آفريقا، يعني در كل جهان، از جنگ هشت ساله ماست. از خداوند مي‌خواهم مرا در كنار شهداء جنگ تحميلي بپذيرد. مادر جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان نيستم. راستي مگر فراموش كرده‌ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده‌ايم و نتيجه، فرع آن بوده است؟!

http://iranpardis.com/showthread.php?t=53672&goto=nextnewest

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

برای ما جنگ با اسرائیل بی نهایت راحت تر از جنگ با عراق است

نشریه «پیام انقلاب»، ارگان سپاه پاسداران در سال 1361 طی مصاحبه ای با سردار شهید حاج احمد متوسلیان، به تشریح شرایط منطقه و لبنان پرداخته است.این آخرین مصاحبه آن سردار شهید پیش از اسارت به دست مزدوران رژیم صهیونیستی است.متن این مصاحبه را پس از 26 سال می خوانید:

گفتگو بافرمانده نیروهای اعزامی سپاه به لبنان

*فرصتی پیش آمد تا با برادر احمد فرمانده نیروهای اعزامی سپاه به لبنان نشستی داشته باشیم و در رابطه با هجوم وحشیانه اسرائیل به لبنان و ابعاد و اهداف این تجاوز از یكطرف و مقاومت و جانبازی نیروهای فلسطینی، سوری از طرف دیگر و همچنین عكس‌العمل مردم و مقامات سوریه و لبنان از اعزام نیروهای ایرانی به لبنان و برناهم آینده این نیروها در لبنان گفتگویی داشته باشیم كه امید است این گفتگو برای مردم شهید‌پرور ایران كه آزادی قدس را از آرمانها و واجبات خویش می‌شمارند، مفید واقع افتد.

انشاءا...

*سوال: به عنوان اولین سوال بفرمائید كه سپاه تاكنون چه مقدار نیرو به منطقه جهت جنگ با اسرائیل اعزام كرده است؟

*برادر احمد: بسم‌ا... قبلا خدمت امام امت و ملت عزیز ایران سلام عرض می‌كنم و توفیق همگی را از خداوند متعال خواستارم.

آنچه كه در رابطه با اعزام نیرو به منطقه لبنان و جنگ با اسرائیل به مقدار كافی نیرو به آنجا اعزام شده و به خواست و قوه الهی در تهیه هستیم كه بیشتر نیرو اعزام شود و آنطور كه باید علیه دشمن صهیونیسم وارد جنگ بشویم.

در حال حاضر استعداد ارتش و سپاه در لبنان كمافی سابق به صورت ادغامی بوده و بنا به مسایل امنیتی از گفتن آمار آنها معذوریم.

*سوال: استقبال مردم لبنان و سوریه و همچنین نظر مقامات سوریه و فلسطینی در مورد نیروهای ایرانی چه بود؟ آیا آنها باور می‌كردند كه ما در حالیكه در حال جنگ هستیم به لبنان اعزام شویم یا نه؟

*برادر احمد: استقبالی كه مردم از نیروهای ایران كردند بی‌نهایت عالی بود و آنها هرگز باورشان نبود كه ما به این صورت عملی با توجه به همه مسایلی كه مملكتمان با ان درگیر است مثل مسئله جنگ و غیره وارد كار بشویم. در صورتیكه قبلا ممالك دیگری كه در شورای پایداری هستند آنها عملی را انجام نداده بودند و حتی كوچكترین قدیم را هم قبلا بر نداشته بودند و وقتی كه ما به صورت عملی وارد قضیه شدیم در باور آنها نمی گنجید و طبیعی است كه ما وقتیكه وارد فرودگاه دمشق شدیم مقامات فكر می‌كردند برای یك دیدار تشریفاتی دو ساعته آمده‌ایم. اما وقتیكه پی بردند كه ما عملا می‌خواهیم وارد قضیه بشویم روش آنها به طور كلی تغییر كرد ما را بسیار تحویل گرفتند و مردم نیز همچنین.

بلافاصه بعد از ورود اولین هواپیمای ما به آنجا اسرائیل اعلام آتش بس یكطرفه كرد و این اولین گام بود برای اینكه دست به عقب نشینی تاكتیكی بزند. برای ما جنگ با اسرائیل بی نهایت راحت تر از جنگ با عراق است.اسرائیلی ها به هیچ وجه در روش جنگیدن وارد نیستند.

مردم لبنان، سوریه و فلسطین به طور كلی از كمك كشورهای پایداری قطع امید كرده بودند و مرجعشان را نیروی ایران می‌دانستند و همین الان هم معتقدند كه تنها نیرویی كه می‌تواند آنها را از این ذلت نجات دهد نیروی ایرانی است.

*سوال: در حال حاضر وضعیت نیروهای سوریه و لبنان و فلسطین چگونه است؟

*برادر احمد: سوری‌ها و فلسطینی ها در بدو حمله بخاطر اینكه غافلگیر شده بودند امر طبیعی است كه مقداری ضربه به آنها وارد شد و در حال حاضر منطقه‌هایی كه به دست سوری‌هاست از حفاظت كلی برخوردار است و ضمنا مناطق مسلمان‌نشین و بعضی قسمت‌های مسیحی نشین را (سوری‌ها) در دست دارند و فلسطینی‌ها در بیروت و اطراف بیروت و در قسمت‌های دیگری كه اكنون در اشغال اسرائیل است هستند و هر روز عملیات چریكی انجام می‌دهند.

*سوال: وضعیت نیروهای ایرانی چگونه است؟ آیا نیروهای ایرانی وارد كارزار شده‌اند یا خیر و برنامه روزانه برادران ایرانی چگونه است؟

*برادر احمد: قشری از نیروهای ایران در سوریه و قشری دیگر در لبنان به سر می‌برند و به صورت كلی هنوز وارد عمل نشده‌اند و برنامه روزانه آنها آموزش روش‌های جنگ به اسرائیل است.

*سوال: به نظر شما اهداف اسرائیل از حمله به جنوب لبنان در وضعیت كنونی چه بود؟

*برادر احمد: اگر ما توجه داشته باشیم حدود یك هفته قبل از حمله اسرائیل به جنوب لبنان، خط مشی كلی را وزیر خارجه امریكا مشخص كرده بود و گفته بود كه ما تا هفته دیگر سه مسئله اصلی را حل خواهیم كرد.

1_ مسئله جنگ ایران و عراق 2_ مسئله خلیج فارس و سوم مسئله جنوب لبنان و فلسطین و دقیقا می‌بینیم كه شطرنج بازان به این ترتیب بازی كرده‌اند كه با حمله اسرائیل به جنوب لبنان و اشغال لبنان ، باین ترتیب كه اول فلسطینی‌ها را از آنجا اخراج كنند و سوری ها را هم وادار به اخراج از لبنان بكنند و از این موضوع هم استفاده بكنند كه چون ایران نسبت به منطقه لبنان و شیعیان و مسلمان های آنجا بطور كل حساسیت زیادی دارد و از همه مهمتر چون فهمیده بودند كه ما معتقدیم كه آنجا (اسرائیل) منطقه خاك مقدس فلسطین و منطقه قدس عزیز است روی اصل، دست روی حساسیت ما گذاشتند و بنا یشان بر این بود كه توجه ما را از جنگ دور كرده و عراق را از این بابت نجات بدهند. و همینطور در جریانات خلیج وقتی كه تجسس می‌كنیم می‌بینیم مرگ خالد كه یك مرگ مشكوك بنظر می رسد و روی كار آمدن فهد كه گرایش بیشتری به آمریكا دارد بطوری كه با بودن فهد منافع آمریكا صد در صد در عربستان مستقر می‌شود در نتیجه می‌توانند منطقه خلیج را كاملا در اختیار بگیرند پس می‌توان نتیجه گرفت كه هدف از حمله اسرائیل به لبنان همین سه مسئله پایان دادن به مسئله فلسطین، جنگ ایران و عراق و مسئله خلیج بوده است.

مسئله دیگر استقبال عجیبی بود كه ما هرگز انتظار نداشتیم. استقبال عجیبی كه مردم لبنان و شیعیان از ما كردند بی‌نهایت برای ما جالب بود و آن حال و شوری كه در بدو ورود به برادران دست می‌داد و به اماكن مقدسه می‌رفتند و باور نمی‌كردند كه در این اماكن باشند من برادرانی را می‌دیدم كه به محض ورود به زینبیه حالت عجیبی به آنها دست می‌داد و بر روی زمین می‌افتادند و از هوش می رفتند.

و باید گفت اسرائیل تاكنون موفق شده منطقه ای در حدود 90 در 45 كیلومتر از خاك لبنان را اشغال بكند. در حال حاضر وضعیت اسرائیل طوری است كه بیروت را در محاصره گرفته و می‌توان گفت به نحوی به آن هدفهایی كه می‌خواستند رسیدند ولی با ابتكار عملی كه امام امت قبل از همه از خود نشان دادند و توطئه را كشف كردند توطئه ای كه آمریكا برنامه ریزی آن بود، امام امت توجه مردم را مجددا به جنگ با عراق بر گرداندند و این توطئه خنثی شد و می‌توان گفت اسرائیل و آمریكا به هدف اصلی و اساسی خود در این حمله نرسیدند.

*سوال: با ورود نیروهای ایرانی به جنوب لبنان عكس العمل های اسرائیل و آمریكا چه بود؟

*برادر احمد: همانطوری كه عرض شد نه كشور برادر سوریه و نه مردم مسلمان آنجا و نه همینطور اسرائیل و آمریكا باور نمی‌كردند كه ما باین صورت وارد آنجا بشویم. امر طبیعی بود كه بلافاصه بعد از ورود اولین هواپیمای ما به آنجا اسرائیل اعلام آتش بس یكطرفه كرد و این اولین گام بود برای اینكه دست به عقب نشینی تاكتیكی بزند و این امر هم در اینجا پیش آمد كه نیروهای وابسته به اسرائیل مثل فالانژیست ها و ... نیروهای مربوط به سرگرد سعد حداد و حتی خود اسرائیل در برنامه رادیویی شان بخش فارسی گذاشتند و عجیب اینكه این بخش فارسی بلافاصله بعد از ورود نیروهای ایرانی شروع به كار كرد.

و در رادیو هایشان به ما می‌گفتند: شما آتش بیارهای قضیه وارد كار نشوید هر چند كه برای اشغال لبنان آمده اید و عجیب اینكه ما اشغالگر محسوب می شدیم و آنها حامی مردم، بطور كلی ترس از وارد كارزار شدن رزمندگان ایرانی در محافل سیاسی غرب خیلی زیاد وجود دارد.

*سوال: همانطور كه فرمودید بعد از ورود نیروهای ایرانی به آنجا اسرائیل اعلام آتش بس كرده الان وضعیت فعلی جنگ به چه صورتی است و آیا آتش بس اجرا می‌شود یا خیر؟

*برادر احمد: متاسفانه باید عرض كنم در اینجا آتش بس یك جانبه اجراء می‌شود و آنهم از طرف برادران سوری، و اسرائیل بر خلاف مقررات دائم آتش بس را می‌شكند و هواپیماهای آنها مرتب ماموریت انجام می‌دهند و درگیری در مناطقی كه فلسطینی‌ها هستند، بشدت ادامه دارد مخصوصا بیروت و اطراف بیروت و بطور كلی می‌توان گفت آتش بس یك چیز بی معنی و عبثی است كه فقط لفظا و از طریق بوقهای تبلیغاتی است كه اعلام می‌شود.

البته روش كار اسرائیل در رابطه با اشغالگری هایی كه می‌كند باین ترتیب است:

اول كه وارد می‌شود به مردمی كه در تنگنا بودند انواع و اقسام وسائل، غذا آذوقه، پوشاك می‌دهد تا این مردم تعدادی از مبارزان را كه آنجها هستند لو بدهند. اسرائیل شدیدترین و شقی ترین جنایتهای را در اینجا انجام می‌دهد و تعداد زیادی دختر و زن هتك ناموس شده و آمار تلفات مردم بالای 15 تا 20 هزار نفر است.

*سوال: قدرت رزمی اسرائیل را تا چه حدی می‌بینید؟

*برادر احمد: اسرائیل ده لشكر زرهی دارد و لشكر پیاده بطور كلی ندارد. بیشترین اتكای اسرائیل به نیروی هوائی اش می‌باشد و همینطور از نظر زمینی به تانكهایش. و طبیعی است كه ما روش مقابله با تانكها را مخصوصا در مناطق كوهستانی خیلی خوب آموخته ایم. روی این اساس اسرائیل از یكطرف نیرویی كه رو برویش مقاومت كند ندیده و از طرف دیگر متكی به این بوده كه رعب و وحشت در دل مردم ایجاد بكند یعنی بیشترین كاری كه اسرائیل در طی این مدت انجام داده ایجاد رعب و وحشت در دل اعراب بوده است.

و ما در حقیقت از دو جنبه باید بجنگیم . یكی با رعب و وحشتی كه در دل مردم ایجاد شده و دیگر جنگ با نیروهای اسرائیل است . برای ما جنگ با اسرائیل بی نهایت راحت تر از جنگ با عراق است. چرا كه عراقی ها روش جنگیدن را واردتر هستند و اسرائیلهای به هیچ وجه وارد نیستند.

*سوال: در پایان چه پیامی برای مردم دارید و چه مشاهدات قابل ذكری از سفرتان به لبنان برای مردم ما دارید؟

*برادر احمد: پیام من به مردم این است كه امر امام را در رابطه با اینكه جنگ ایران و عراق به عنوان مسئله اصلی و حیاتی مملكت ما است و باید اول مسئله جنگ ایران و عراق حل بشود و بعد ما با تمام قوا بپردازیم به مسئله اسرائیل و این مسئله باید رعایت بشود و عمق مسئله را درك بكنند و حتی به نظر من توطئه كشتن خالد فقط بخاطر نجات دادن رژیم صدام بود. مردم این را درك بكنند و به فكر این نیفتند كه اسرائیل را باید چكار بكنیم. نه، راه جنگ با اسرائیل را باید چكار بكنیم. نه، راه جنگ با اسرائیل از راه زمین است و ما متكی به زمین هستیم نه از راه دیگری. حتما رفتن به فلسطین باید از طریق عراق انجام گیرد.

منبع:خبرگزاری فارس

http://iranpardis.com/showthread.php?t=53833

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

خاطره اي از بچه هاي تفحص

ساعت حدود ده صبح بود. بچه ها هنوز نیامده بودند پاى كار. من و یكى از بچه ها كه راننده بیل مكانیكى بود، شب در همان نزدیك ارتفاع 143 فكه، كنار دستگاه خوابیده بودیم. از صبح شروع كردیم به كار و منتظر آمدن بچه ها نشدیم. هرچه زمین را با بیل مكانیكى زیرورو مى كردیم، خبرى نمى شد. راننده هم خسته شد. خسته و كلافه. تابستان بود و هوا گرم. مقدار آبى را كه براى خوردن با خودمان آورده بودیم، داخل كلمن، گرم شده بود. تا آن روز حرف بچه ها این بود كه در این اطراف شهید پیدا نمى شود و بهتر است وسایل را جمع كنیم و برویم به ارتفاع 146. اینجا دیگر هیچى ندارد. بچه ها كم كم آمدند.

دو ساعت و نیم مى شد كه دستگاه روى یك منطقه كار مى كرد. گیر كرده بود. نه مى توانست زیر پاى خودش را محكم كند و بیاید جلو، و نه مى توانست بیل بزند و زمین را بكند. رو به راننده گفتم: «بیا پایین و دستگاه را بگذار تا نیم ساعتى در جا كار كند، بعد آن را مى بریم روى ارتفاع 146».

آمد پایین. رفتیم در سایه دستگاه نشستیم تا استراحت كنیم. همانجا دراز كشیدم و كلاه حصیرى اى را كه داشتم، روى صورتم كشیدم تا چُرتى بزنم. یكى از سربازها گفت:

- برادر شاد كام... این پرنده را نگاه كن، اینجا روى دستگاه نشسته...

و اشاره كرد به پرنده اى كه روى پاكت بیل نشسته بود. نگاه كه انداختم، با تعجب دیدم پرنده مورد نظر «كفتر» است. كفترى سفید. او هم در كمال تعجب گفت كه اینجاها كفتر پیدا نمى شود. و این نشان مى داد كه به قول بچه ها توى كار كفتر و كفتر بازى خیلى خبره است. خندیدم. ولى او گفت: «برادر شادكام اینجا دو نوع پرنده بیشتر نداره. یكى سبزه قبا، یكى هم گنجشك هاى سیاه و سفید. این اینجا چكار مى كند؟».

راست هم مى گفت، واقعاً غیر طبیعى بود. بلند شدم و نگاهم را به كبوتر دوختم. مانده بودم كه این حیوان چگونه توى این هواى گرم مى تواند زنده بماند. چه جورى آمده اینجا. كمى پرید و مجدداً اطراف پاكت بیل نشست. دور آن مى چرخید و مدام بر روى زمین نوك مى زد و بغ بغو مى كرد. حركات عجیبى از خودش نشان مى داد و سر و صدا مى كرد; به طورى كه انسان حالت تشویش و اضطراب را در آن پرنده حس مى كرد.

در افكار خودم غوطه ور بودم كه یكى از بچه ها گفت: «نكنه تشنه شده؟». راست مى گفت. درِ كلمن را از آب پر كردم و بردم گذاشتم جلویش. كمى پرید. بغ بغویى كرد و آمد دور ما. شروع كرد به چرخیدن بالاى سرمان. بعد روى زمین قدم مى زد. اصلا از وجود ما نمى ترسید. مجدداً پرید روى دستگاه و شروع كرد به بى تابى كردن. در همین احوال بود كه براى خود من سوال پیش آمد كه این حیوان چرا این جورى مى كند. اصلا فلسفه وجودى این احیوان در اینجا چیست؟ اینجا چكار دارد؟ آن هم با یك همچنین حالت اضطراب و بى تابى كه از خودش نشان مى دهد و از ما نمى ترسید.

یكى از بچه ها هوس كرد كه آن را بگیرد. گفتم گناه دارد. اذیتش نكنیم، مى ترسد. یكى از بچه ها گفت:

- راستى، نكنه اینجا شهید باشد و اون مى خواد بما نشونش بده...

با این حرف، جا خوردم. یك لحظه خوابى را كه قبلا دیده بودم كه محل شهیدى را پیدا كردم و خواب هایى دیگر كه بچه ها دیده بودند، جلوى نظرم آمد. همه اینها نشانه هایى با خود داشتند. گفتم نكند واقعاً دارد یك چیزى را نشانمان مى دهد. سریع بلند شدم و رفتم طرف بیل. با بلند شدن من، پرنده از روى بیل برخاست و پرواز كرد و رفت. رفت و ناپدید شد. با خود گفتم شاید برود بیست سى متر آن طرف تر بنشیند، ولى خبرى نشد. چند دقیقه اى نگاه همه مان به او بود كه رفت در افق و دیگر دیده نشد.

جوان سرباز گفت: «برادر شادكام مى خواهم اینجا را بكنم. اینجا حتماً باید چیزى باشد» و برخاست. او كه نامش «بهزاد گیجلو» بود، نشست پشت دستگاه و شروع كرد به بیل زدن. بیل اول نه، بیل دوم را كه زد، دیدم یك چفیه مشكى خاكى زد بیرون. فریاد زدم كه دست نگاه دارد. چفیه را از خاك در آوردم و تكان دادم. یك كلاه آهنى هم بغلش بود. آرام، با دست خاك هاى اطرافش را خالى كردیم و دیدیم كه یك شهید خفته است.

نكته بسیار جالب در وجود این شهید، موهاى زیبایش بود، خیلى زیبا و قشنگ انگار كه تازه شانه كرده باشند. و این در حالى بود كه سرش اسكلت شده بود فرقى كه روى موهاى سرش باز كرده بود، به همان حالت باقى بود. موهایش قشنگ شانه خورده بود. موهاى مشكى و لختى داشت. روى پیشانى بند سرخى كه بسته بود، مقدارى از موهایش آویزان مانده بود. چهره اش به نظرم خیلى زیبا آمد.

آقا سید میرطاهرى و بچه ها بعداً اسمش را در آوردند و به خانواده اش هم گفتند كه چگونه او را پیدا كرده اند. متأسفانه من نامش را به خاطر ندارم.

پیدا شدن این شهید، باعث شد كه ما به ذهنمان برسد كانالى را كه آن شهید اولش افتاده بود، بیل بزنیم و زدیم; ده پانزده متر كه كندیم، چیزى پیدا نشد. دیگر داشتیم ناامید مى شدیم. یك مقدار وسایل و تجهیزات پیدا كردیم ولى شهید نبود. امتداد كانال مى رسید به ارتفاع 146. تا آنجا را كندیم. در همان امتداد بود كه رسیدیم به سنگر فرماندهى نیروهاى عراق و تعدادى شهید یافتیم. مى توانم بگویم با یافتن آن شهید، ما توفیق یافتیم كه حدود یكصد شهید آنجا بیابیم و به آغوش خانواده ها باز گردانیم.

منبع: کتاب تفحص

شهادت شاهدى و غلامى

(شهدای تفحص)

صبح روز دوم دى ماه سال 74 بود. بچه ها زيارت عاشورا خوانده و آماده شدند و رفتيم پاى كار. محلى كه مى خواستيم كار كنيم، اطراف ارتفاع 112 بود، كانالى بود كه سال هاى قبل هم آنجا كار شده بود. كسى نتوانسته بود داخل آن برود. تجهيزات زيادى اطراف كانال ريخته و نشان مى داد كه بايد شهيدان زيادى آنجا باشند. فقط اطراف كانال پانزده - شانزده شهيد پيدا كرده بوديم. اطراف كانال پر است از ميدان مين و علف هاى بلند كه روى آنها را پوشانده اند. همراه سعيد شاهدى و محمود غلامى مى رفتيم تا انتهاى راه كار متهى به كانال. كار بايد از آنجا به بعد ادامه پيدا مى كرد. سعيد و محود را نسبت به ميدان مين توجيه كردم و به آنها گفتم كه اينجا مين والمرى و ضد خودرو دارد. برگشتم طرف بقيه نيروها براى نظارت بر كار آنها. دقايقى نگذشته بود و ساعت حدود 30/9 صبح بود كه با صداى انفجار همه به آن طرف كشيده شديم. به آنجا كه رسيديم، ديديم سعيد و محمود هر كدام به يك طرف پرت شده اند. سعيد اصلا حرف نمى زد. بدن محمود به طورى داغان شده بود كه پاهايش

شده بودند. با على يزدانى كه بالاى سرش رفتيم، نمى دانستيم كجاى بدنش را ببنديم. از بس بدنش مورد اصابت تركش مين والمرى قرار گرفته بود. چفيه را دورى يكى از پاهايش بستيم. محمود چشمانش را بازور باز كرد، نگاهى انداخت به ما و با سعى زياد گفت: «من ديگه كارم تمومه... بريد سراغ سعيد.» رفتيم بالاى سر سعيد. تركش به سينه و بالاتنه اش خورده بود. گلويش سوراخ شده بود. دستش هم داغان شده بود. محمود كه حرف مى زد، يك «يا زهرا» گفت و تمام كرد ولى سيعد هيچ حرفى نزد. آن روز صبح را به يادم آورديم كه سعيد گفت: «ماه رجب آمد و رفت و ما روزه نبوديم» خيلى تأسف مى خورد. سرانجام آن روز را روزه گرفت. همان روز با زبان روزه شهيد شد.

رضا...ادهم...مرتضی...علیرضا... ساک سک

این صدای آقا مهدی بود که سکوت منطقه رو شکست!!!

همه برگشتیم طرف حاجی...بالای یه تپه زانو زده بود و زار زار گریه میکرد و می گفت: پاشید...پاشید می دونم اینجایید،مهمون نمی خواید؟

گریه میکرد،گریه ای که توش شادی و غم با هم بود.نمیشه گفت دقیقا چه حالتی داشت...شاید بشه گفت:«نقطه تلاقی شادی و غم».

بعد از مدتی حاجی بچه ها رو صدا زد و گفت: اینجارو بکنیین.بچه ها با تعجب و بدون هیچ حرفی شروع به کندن کردن...جنازه! یه پوتین ،یه پیراهن سبز و پلاک....«رضا نور محمدی».

یه گوشه دیگه مظاهر داد زد جنازه! خودمونو به مظاهر رسوندیم...یه انگشتری ، یه چفیه و پلاک....«علیرضا خوش روش»

نوبت به سلمان رسید که داد بزنه جنازه!...اما اینبار نه انگشتری بود،نه پوتینی بود و نه چفیه ای؛اینبار فقط یه تیکه استخوان خالی بود و پلاک....«مرتضی پور وهاب»

اما...

اما از ادهم خبری نشد...!

هنوز گیج بودیم که حاجی گفت: برید پایین...گفتیم: چرا حاجی؟یکی دیگه...

حاجی حرفمون و قطع کرد و گفت: اون یکی کار خودمه...ما هم به ناچار رفتیم پایین و از اون پایین با چشمامون حاجی رو تعقیب می کردیم.هنوز چند دقیقه نگذشته بود که یهو آسمون رو سرمون خراب شد....«انفجار».

سریع خودمونو رسوندیم بالای تپه...واااای ی ی ی! یادم نمیره...هیچ وقت یادم نمیره او لحظه ای رو که تیکه های بدن حاجی رو از رو زمین جمع میکردیم...

توی اون لحظات ناگهان چشممون به یه پلاک خورد...«ادهم مهماندوست».

عجب مهمان نوازیی بود!!! عجب ساک ساکی بود!!! و عجب شهادتی بود!

سالم جبّار حسّون، از عشاير عراق بود كه با برادرش سامي، پول مي‌گرفتند و در كار تفحص شهدا كمكمان مي‌كردند.

چند وقتي بود كه سالم را نمي‌ديدم. از برادرش سراغش را گرفتم. به عربي گفت: «سالم، موسالم؛ سالم مريض است.»

گفتم: «بگو بيايد براي شهدا كار كند، خدا حتماً شفايش مي‌دهد.» صبح جمعه بود كه در منطقه هور، يك بلم عراقي به ما نزديك شد. به ساحل كه رسيد،‌ ديدم سالم، از بلم پياده شد و افتاد روي خاك. گفت: «دارم مي‌ميرم.» به شدت درد مي‌كشيد. فقط يك راه داشتم. گذاشتيمش توي آمبولانس و آمديم طرف ايران. به او گفتم خودش را معرفي نكند. از ظهر گذشته بود كه رسيديم به بيمارستان شهيد چمران سوسنگرد. دكتر ناصر دغاغله او را معاينه كرد. شكم سالم ورم كرده بود. دكتر دستور داد سريع او را به اتاق عمل ببرند. سالم به گريه افتاد، التماس مي‌كرد كه «من غريبم، كسي را ندارم. به من دارو بدهيد، خوب مي‌شوم.» فكر كرديم شايد دكتر در تشخيص خود اشتباه كرده. برديمش بيمارستان شهيد بقايي اهواز. چند ساعتي منتظر مانديم، اما از دكتر كشيك خبري نبود. بالاخره دكتر رسيد. همان دكتر دغاغله بود! گفتم: «دكتر، ما فكر كرديم شما در تشخيص اشتباه كرديد، از دستتان فرار كرديم. ولي ظاهرا اين مريض قسمت شماست.» دستور داد او را به اتاق عمل ببرند. سالم به اتاق عمل رفت و من هم رفتم طرف شلمچه دنبال كارهايم. به كسي هم نگفته بوديم كه يك عراقي را اينجا بستري كرديم.

بودم و يك پاسدار عرب‌زبان اهوازي، به نام عدنان.

بعد از 48 ساعت از شلمچه برگشتيم اهواز. وارد بيمارستان كه شدم، ديدم توي حياط دارد راه مي‌رود. گفتم: «سالم، ديدي دكترهاي ما چه خوب هستند و چه مردم خوبي داريم.» زد زير گريه. گفت:

«وقتي دكتر مرا عمل كرد، آقايي آمد بالا سرم و گفت بلند شو برو توي بخش بخواب. ناراحت شدم، سرش داد كشيدم كه آقا من شكمم پاره است! آن آقا دست به سرم كشيد و گفت بچه‌ها بياييد دوستتان را داخل بخش ببريد. عده‌اي جوان دورم را گرفتند كه گويي همه‌شان را مي‌شناسم. به من گفتند اينجا اصلاً احساس غريبي نكن. چون تو ما را از غربت بيرون آوردي، ما هم تو را تنها نمي‌گذاريم. آنها تا چند لحظة پيش كنار من بودند!»

... از آن روز، سالم به‌كلي عوض شده بود. مي‌گفت: «تا آخرين شهيدي كه در خاك عراق مانده باشد، كمكتان مي‌كنم.» خالصانه و با دقت كار مي‌كرد. بعثي‌ها دخترش را كشتند تا با ما همكاري نكند، اما هميشه مي‌گفت: «فداي سر شهدا!»

پيكر شهيد نبود

(خاطره ای تکان دهنده از معراج جسمانی یک شهید)

توي فكه،داخل خاك عراق، يك گلستان دسته جمعي از شهدا كشف شد. عراقي ها شهدا رو بصورت زيگ زاگ روي هم انداخته و روي آنها خاك ريخته بودند. تپه اي از شهدا درست شده بود. هفت شهيد را از زير خاك بيرون آورديم .

فرداي آن روز تا ظهر سيزده شهيد ديگر كشف شد و تعداد شهدا به بيست رسيد، اما نكته عجيب بيست و يكمين شهيد بود. با سر نيزه اطراف پيكر را كاملا خالي كرديم. خاك ها را كنار زديم. لباس كامل، دكمه هاي لباس بسته، بند حمايل و تجهيزات، خشاب، قمقمه، يك فانسقه به تجهيزات ويك فانسقه به پيكر، جوراب و ... اما خيلي عجيب ‍: پيكر نبود مثل اينكه كسي داخل اين لباس نبوده .

مونسم را به خاك سپردم

اون روز بيچاره شده بوديم، 46 شهيد غواص همه دست ها بسته، چشم ها بسته، پاها با سيم تلفن بسته، اما پيكر ها كامل!

معلوم بود چه اتفاقي افتاده، من ديگه نمي‏گم، خودتون حدس مي زنيد!

با دقت زياد نشستم پيكرها را بررسي كردم؛ همه دو دست دارند، پس اين دست از كدوم پيكر مطهره؟! صاحب اين دست را پيدا نكرديم!مدتها اين دست شده بود مونس تنهائي‏هاي من! هر وقت كار گره مي خورد و راه چاره نبود مي رفتم از زير چفيه بيرونش مي آوردم و كار تموم مي شد.

سجده ابدي

(خاطره ای زیبا از تفحص)

بعد از نماز صبح و خواندن زيارت عاشورا،به سمت منطقه مورد نظر در تپه هاي فكه حركت كرديم.از روز قبل،يك شيار را نشانه كرده بوديم و قرار بود آن روز درون آن شيار به تفحص بپردازيم .پاي كار كه رسيديم ،بچه ها بسم الله گويان شروع كردن به كندن زمين .چند ساعت شيار را بالا و پايين كرديم،ولي هيچ خبري نبود،نشانه هاي رنج و غصه در چهره بچه ها پديدار شد.نا اميد شده بوديم.مي خواستيم به مقر بر گرديم،اما احساس نا شناخته اي روح ما را به خود آورده بود.انگار يكي مي گفت:نرويد..شهدا را تنها نگذاريد…بچه ها كه مي خواستند دست از كار بكشند،مجددا خودشان شروع كردندبه كار.تا دم اذان ظهر تمام شيار را زير و رو كردند.درست فقط اذان ظهر بود كه به نقطه اي كه خاك نرمي داشت،برخورديم و اين نشانه خوبي بود.لايه اي از خاك را كنار زديم.يك گرمكن آبي رنگ نمايان شد.به آنچه كه مي خواستيم رسيديم.اطراف لباس را از خاك خالي كرديم تا تركيب بدن شهيد بهم نخورد،پيكر جلوي مان قرار داشت.متوجه شديم شهيد به حالت سجده بر زمين افتاده است.پيكر مطهر را بلند كرده و به كناري نهاديم و براي پيدا كردن پلاك،خاكهاي محل كشف او را سرند كرديم ولي متاسفانه از پلاك خبري نبود.بچه ها از يك

خوشحال بودند كه سرانجام شهيدي را پيدا كرده اند و از طرف ديگر ناراحت بودند كه آن شهيد عزيز شناسايي نشد و همچنان گمنام باقي مي ماند.كسي چه مي داند؟شايد آن عزيز،هنوز هم گمنام باقي مانده باشد.

بترس از مين والمري

(خاطره ای زیبا از شهادت شهید محمود غلامی در تفحص)

آن روز كنار تانكار آب نشسته بودم،آقا محمود غلامي را ديدم كه داشت مي رفت براي كار.برخاستم و رفتم طرفش ،پس از سلام و عليك گفتم:آقا محمود اين مينها و خنثي كردنشان را به من ياد بده،خنديد و گفت:مي خواهي چكار؟گفتم:بدرد مي خوره،هميشه كه تخريبچي با ما نيست،شايد موقعيتي پيش بيايد كه لازم باشد بدانم.گفت:باشه.از فردا ان شاءالله روزي يك ساعت برات كلاس مي گذارم كه ياد بگيري چه جوري بايستي كار كني .گفتم:مي بخشيد آقا محمود،مين والمري را هم بايد ياد بدي ها جا خورد.مكثي كرد . خيلي دقيق و متعجب گفت:بترس از مين والمري ،از والمري بترس كه گنده گنده هاش را زمين زده،دين شعاري را زده زمين…و رفت.ساعتي بعد خبر آمد كه محمود غلامي و سعيد شاهدي بر اثر انفجار مين والمري به شهادت رسيده اند.

پيكر شهداء زير سنگر بتوني دشمن

(خاطره ای دلخراش از کشف جسد شهدا در تفحص)

آن روز مصادف بود با ولادت حضرت امام محمد تقي (ع) سال 73 بود. همراه بقيه نيروهاي تفحص در محور ارتفاع 143 كه بودم منتهي مي شد به ارتفاع 146 منطقه عملياتي والفجر يك در فكه . يك سنگر بتوني خيلي بزرگ نظر ما را به خود جلب كرد. سنگر بر بلندي قرار داشت و پله هاي بتوني محل رسيدن به آن بود. محل برايمان مشكوك بود. طول و عرض سنگر حدودا4×3 متر بود و شايد هم بزرگتر. كف آن هم سي –چهل سانتي متر بتون ريخته بودند.آنجا را كه مشكوك بود با بيل كنديم كه به قطعات بدن يك شهيد بر خورديم.پاها و تن شهيد را كه در آورديم متوجه شديم شانه ؛دستها و سرش زير پله بتوني است.معلوم بود كه بتون را روي پيكر او ريخته اند.در حال جمع آوري بدن او بوديم كه يك پوتين ديگر به چشممان خورد.شروع كرديم به كندن كل اطراف سنگر.سرانجام پس از جستجوي فراوان در پاي سنگر؛حدرد پنجاه شهيد را پيدا كرديم كه روي آنها بتون ريخته و سنگر ساخته بودند.برايمان جاي تعجب

كه دشمن چگونه اينجا سنگر زده است.اگر يكي دو تا شهيد بود چيزي نبود ولي پنجاه شهيد خيلي جاي حرف داشت.ظواهر امر نشان مي داد كه سنگر فرماندهي آنجا مستقر بوده است چون در نقطه اي استراتژيك قرار داشت.

كناره جنازه عراقی

چند روزي بود كه (بهزاد گيجلو)سرباز تفحص،پاپيچ شده بود كه : من خواب ديدم كنار آن جنازه عراقي كه چند روز پيش پيدا كرديم،چند شهيد افتاده…)دو-سه روز پيش از آن ،در اطراف ارتفاع 146 يك جنازه پيدا كرديم كه لباس كماندويي سبز عراقي به تن داشت.پلاك هم داشت كه نشان مي داد عراقي است.ظاهرا بهزاد خواب ديده بود كه كسي به او مي گفت در سمت راست آن اسكلت عراقي چند شهيد دفن شده اند.آن شب گيجلو ماند پهلوي بچه هاي نيروي انتظامي و ما بر گشتيم مقر.فردا صبح كه بر گشتيم ،در كمال تعجب ديديم درست سمت راست همان جنازه عراقي ،پيكر پنج شهيد را خوابانده روي زمين.تا ما را ديد ذوق زده خنديد و گفت:بفرما آقا سيد،ديدي،هي مي گفتم يك نفر توي خواب به من ميگه سمت راست اون جنازه عراقي رو بكنيد،چند تا شهيد خاك شده است،من ديگه طاقت نياوردم و اينجا را كندم و اينها را پيدا كردم.آن روز صبح زود گيجلو تنها به محل آمده و زمين را زيرو رو كرده بود و پنج‌ شهيد پيدا كرد.همه شهدا هم پلاك داشتند.

http://iranpardis.com/showthread.php?t=29396

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چرا جام زهر؟

الف. اهداف نظام اسلامي از دفاع مقدس

هر چند شروع جنگ تحميل به هيچ وجه با خواست و ارادهء نظام اسلامي ايران نبود، اما بعد از آغاز آن وضعيتي به وجود آمد كه نظام انقلابي ايران به عنوان كانون و منادي اسلام ناب محمدي(ص) و تنها سنگر پيكار در مقابل امپرياليسم و استبكار جهاني و اميد بخش مستضعفان جهان و نهضت هاي آزاديبخش، بايد مردانه و با تمام قوا در مقابل اين تهاجم نظامي ايستادگي مي نمود و با دادن درس سختي به متجاوزين و حاميان آنها و احقاق كامل حقوق ايران، درس ايستادگي و مقاومت تا پيروزي را به تمامي ملتهاي مورد ستم و نهضت هاي آزادي بخش جهان، مي آموخت.

در واقع نظام اسلامي علاوه بر مقاصد مادي مانند بيرون راندن متجاوزين از خاك ايران، محكوميت متجاوز و پرداخت غرامت و ...، اهداف معنوي بسيار بالاتري از تداوم دفاع مقدس تعقيب مي كرد كه اين اهداف برگرفته از اصول و مباني اسلامي بود؛ از اين رو دفاع مقدس نه يك جنگ معمولي بين دو دولت بلكه جنگي سرنوشت ساز بين جهان كفر با جهان اسلام بود كه مي بايست تا پيروزي قاطع جبهه اسلام و تسليم استكبار جهاني و رفع فتنه تداوم مي يافت. بر اين اساس حضرت امام(ره) به صورت مرتب بر تداوم جنگ تا تأمين اهداف مشروع نظام اسلامي تأكيد داشتند و مي فرمودند: «اگر اين جنگ بيست سال هم طول بكشد ما همچنان ايستاده ايم»

ب. شرايط و اوضاع پذيرش قطعنامه 598

مقاومت، ايستادگي و پيروزي هاي مكرر ايران در جبهه هاي نبرد در طول سالهاي جنگ به هيچ وجه خوشايند استكبار جهاني نبود از اين رو در ماههاي آخر جنگ، حمايت جهاني از عراق به اوج رسيد و آمريكايي ها عملا و به طور مستقيم وارد صحنه شدند. سكوهاي نفتي ما را بمباران مي كردند و با هدايت هواپيماهاي عراقي بمباران نفت كش ها را تسهيل مي كردند. هواپيماي مسافربري ايران را مستقيما منهدم كردند. فرانسوي ها هواپيماهاي پيشرفته سوپر اتاندارد و ميراژ 2000 در اختيار آنها گذاشتند، روسها مدرنترين هواپيماهاي جنگنده و دورپرداز و بلند پرواز و ... را به عراق ارسال كردند. كويت و عربستان سيل دلارهاي خود را به عراق روانه ساختند. آلمانيها مواد لازم براي سلاح شيميايي در اخيتار آنها مي گذاشتند. عراق به طور وسيع مناطق مسكوني و جبهه ها را بمباران شيميايي مي كرد و مجامع بين المللي با سكوت خود اين جنايات را تأييد مي كردند.

در نتيجه جنگ از حالت طبيعي خود خارج و به يك نسل كشي گسترده و بدون هيچ گونه ملاحظات اخلاقي، انساني، حقوقي و ... تبديل شده بود. (امام خميني(ره)، دفاع مقدس، سيد علي نبي لوحي، ص 408) و از سوي ديگر تحريم هاي همه جانبه و شديد بين المللي، فشارهاي بسيار زيادي در زمينه اقتصادي، نظامي و ... بر مردم و مسؤولين ايران به وجود آورده بود.

ج. پذيرش قطعنامه 598 به مثابه جام زهر

در چنين شرايطي حضرت امام(ره) با مشورت مسؤولين نظام و كارشناسان، مصلحت نظام اسلامي را در پذيرش قطعنامه 598 و قبول آتش بس ديدند و لذا بايد از آن همه آرمانها و اهداف كلان و بلند مدتي كه از تداوم دفاع مقدس انتظار داشتند چشم پوشي مي نمودند اما اين موضوع گيري جديد به هيچ وجه با روحيات و انتظارات مردم ايران و خصوصا رزمندگان و خانواده هاي شهدا و ايثارگران هماهنگي نداشت و آنان پذيرش چنين چرخش ناگهاني را نداشتند. افزون بر اين، اين موضع گيري مي توانست تأثير منفي بر حركت هاي انقلابي و نهضت هاي آزادي بخش جهان نيز داشته باشد.

طبيعي است در چنين شرايطي پذيرش قطعنامه و آتش بس، به مثابه كشيدن جام زهري براي حضرت امام(ره) بود كه تنها به خاطر رضاي خداوند و حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامي آن را با جان و دل پذيرا شدند. و لذا در پيام تاريخي خود در مورد پذيرش قطعنامه مي فرمايند:

«... قبول اين مسأله براي من از زهر كشنده تر است ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او اين جرعه را نوشيدم ، در شرايط كنوني آنچه موجب اين امر شد، تكليف الهي ام بود. شما مي دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براي تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاي او از هر آنچه گفتم گذشته و اگر آبرويي داشتم با خدا معامله كرده ام».

البته اقدام خالصانهء حضرت امام(ره) هم در كوتاه مدت و هم در دراز مدت شرايط را به نفع نظام اسلامي رقم زد؛ زيرا اين موضوع ناگهاني كه به هيچ مورد انتظار دشمنان نبود، يكباره دشمن را به موضع انفعالي كشاند و در حاليكه از «ماشين جنگي» برتر و حمايت همه جانبه بين المللي برخوردار بود، با قبول قطعنامه از سوي ايران و حضور گسترده و بي نظير مردم در جبهه ها، پس از نبردي يك ماهه شكست را پذيرفت و به قبول قطعنامه گردن نهاد و از سوي ديگر باعث شد تا شعار صلح طلبي را از دست دشمنان بگيرد و آنان را كاملا خلع سلاح نمايد.

با حمله عراق به كويت و شكل گيري ائتلاف بين المللي عليه عراق، حقانيت ايران در جنگ تحميلي براي همگان آشكار و دولت عراق به عنوان متجاوز شناخته شد.

نشريه پرسمان

http://iranpardis.com/showthread.php?t=27140

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

جنگ از نگاه ديگران

جنگ عراق عليه ايران يكي از بزرگترين تراژديهاي بشري تاريخ معاصر خاورميانه بود. شايد حدود يك ميليون نفر جان باخته و شمار بيشتري مجروح و ميليونها نفر آواره شده باشند. منابعي كه به خاطر اين جنگ تباه شد، فراتر از كل مبلغي بود كه جهان سوم طي يك دهه صرف بهداشت عمومي اش كرد.

جنگ در 22سپتامبر 1980 با تجاوز تمام عيار نيروهاي عراقي به ايران آغاز شد. تا پيش از اين تاريخ، نيروهاي عراقي در مناطق مرزي ايران دست به خرابكاري و درگيريهاي سنگين زده بودند. عراق اميدوار بود در مقابل همسايه اي كه پس از انقلاب اسلامي 1979 در عرصه بين المللي منزوي شده بود(!)، به پيروزي برق آسايي دست يابد. اما به رغم موفقيتهاي اوليه، ايرانيان بسيج شدند و با اتكا به جمعيت بيشتر خود تا اواسط سال1982 متجاوزان را از خاك خود بيرون راندند. در ژوئن 1982 ايرانيها رويكرد تهاجمي اتخاذ كردند، ولي عراق به لطف برتري اش در جنگ افزارهاي سنگين توانست مانع از هرگونه عمليات سرنوشت ساز ايران شود. تفنگها سرانجام در 20اوت 1988 خاموش شدند. عمده مسؤوليت اين خونريزي ?ساله متوجه رژيم نظامي سنگدل صدام حسين است. او براي جان انسانها ذره اي ارزش قائل نبود. علاوه بر اين، بي تفاوتي جامعه بين الملل نكوهيده است، زيرا نه تنها وجدانش از ديدن صدها جنازه «جهان سومي » به درد نيامد، بلكه كوشيد از آب گل آلود ماهي بگيرد و از اين مناقشه سود ببرد.

فرانسه بزرگترين منبع تأمين جنگ افزارهاي پيشرفته عراق شد و كوشيد منافع مالي اش در اين كشور را حفظ كند. اتحادجماهير شوروي نيز بزرگترين تأمين كننده سلاح عراق بود و د رعين حال مي كوشيد نظر مساعد دولتهاي هر دو كشور را جلب كند. دست كم 10كشور به هر دو طرف مناقشه سلاح مي فروختند تا به خونريزي و كشتار دامن بزنند. اما فهرست اين كشورهاي پليد بدون ايالات متحده تكميل نخواهد شد. هدف آمريكا سود بردن از تجارت سلاح نبود، بلكه هدف قابل ملاحظه تري را دنبال مي كرد: كنترل منابع نفت منطقه. پيش از پرداختن به سياست آمريكا در خلال جنگ عراق عليه ايران.

نگاهي به تاريخ نشان مي دهد در 40سال اخير، به رغم تغيير مكرر شرايط، سياست آمريكا در قبال خليج فارس ثابت مانده است. حمايت از محافظه كارترين حكومتهاي موجود محلي به منظور جلوگيري از به قدرت رسيدن جنبش هاي راديكال و مردمي، باهر قيمت انساني ممكن و هر ميزان مداخله و دستكاري لازم اما آمريكا همواره در اجراي سياستش موفق نبوده است. در سال 1979 با سرنگوني شاه، آمريكا يكي از حكومتهاي دست نشانده خود را از دست داد. اما الگوي زيربنايي سياست آمريكا تغيير نكرده و مي توان اين را در رويكردش نسبت به جنگ عراق عليه ايران مشاهده كرد.

كدام بي طرفي!؟

* آمريكا در سال 1980 با هيچكدام از طرفين جنگ رابطه ديپلماتيك نداشت و بيطرفي خود را در اين مناقشه اعلام كرد. يك مقام وزارت خارجه آمريكا در سال 1983 بدون ذره اي حس انسان دوستانه اعلام كرد: مادامي كه جنگ ايران و عراق روي متحدان ما در منطقه تأثير نمي گذارد يا موازنه قدرت را برهم نمي زند، ما ذره اي اهميت نمي دهيم.اما حقيقت اين است كه ايالات متحده نسبت به اين جنگ بي طرف نبود و استمرار آن را به منزله خلق فرصتهاي مثبتي تلقي مي كرد. نياز به سلاح و پول بغداد رابه كشورهاي محافظه كار عرب خليج فارس و مصر وابسته تر مي ساخت و بدين ترتيب سياستهاي عراق تعديل و رابطه بين قاهره و ساير كشورهاي عربي ترميم مي شد. اين جنگ همچنين ايران را كه اكثر تسليحاتش آمريكايي بودند، ناگزير مي ساخت تجهيزات و قطعات يدكي آمريكايي بخرد. نيازهاي مبرم جنگ ممكن بود دو كشور را ناچار سازد كه روابطشان را با واشنگتن بهبود ببخشند. از سوي ديگر، پراكندگي جنگ به آمريكا امكان مي داد در ايران و عراق عملياتهاي مخفيانه انجام دهد و تلاطم خليج فارس مي توانست ساير كشورهاي منطقه را براي همكاري نظامي به سوي آمريكا جلب كند.

هنگامي كه جنگ اولين بار آغاز شد، اتحاد شوروي كشتي هاي تسليحاتي اش را از راه عراق بازگرداند و تا يك و نيم سال بعد به بغداد هيچ سلاحي نفروخت. در مارس 1981 حزب كمونيست عراق كه تحت فشار صدام حسين قرار داشت، از شوروي پيام فرستاد كه جنگ بايد پايان يابد و نيروهاي عراقي به مرزها بازگردند. در همان ماه آلكساندر هيگ وزير خارجه آمريكا به كميته روابط خارجي سنا گفت كه چشم انداز بهبود روابط با عراق ديده مي شود و خاطرنشان ساخت كه بغداد نگران «رفتار امپرياليسم شوروي در منطقه خاورميانه» است.سپس آمريكا فروش پنج فروند بوئينگ را به عراق تأييد كرد و معاون وزير خارجه را جهت مذاكره به بغداد فرستاد. متعاقباً ايالات متحده عراق را از فهرست كشورهاي حامي تروريسم برداشت و واشنگتن براي صادرات آمريكا به عراق 400 ميليون دلار اعتبار تعيين كرد. در نوامبر 1984آمريكا و عراق مناسبات ديپلماتيك خود را كه در سال 1967 گسسته بود، احيا كردند.

تهديد شوروي و نيروهاي واكنش سريع

* به موازات آن كه جنگ تحميلي موضع آمريكا در عراق را بهبود مي بخشيد، مناسبات نظامي ايالات متحده با كشورهاي عرب خليج فارس توسعه مي يافت، واشنگتن به واسطه جنگ عراق عليه ايران تمايلش به داشتن مناسبات نظامي با اعراب و استقرار نيرو جهت مقابله با تهديد شوروي را توجيه مي كرد. در ژانويه 1980پرزيدنت كارتر «دكترين كارتر» را ارائه كرد كه اظهار مي نمود آمريكا مايل است براي جلوگيري از دسترسي «قدرتي خارجي» بر خليج فارس به زور متوسل شود اما همانگونه كه مايكل كلر خاطر نشان كرده، دغدغه واقعي آمريكا پنج روز بعد با انتشار بيانيه نظامي هارولد براون وزير دفاع وقت عيان گشت.

براون هشدار داد كه بزرگترين تهديد براي ايالات متحده ديگر توسعه طلبي شوروي نيست، بلكه تلاطم هاي مهارناپذير جهان سوم است. وي گوشزد كرد: در جهاني پراز مشاجره و خشونت، ما نمي توانيم بدون سلاح به خارج برويم. شيوه خاص توسعه اقتصادمان سبب مي شود كه ما براي رفاه مادي مان به واردات، صادرات و درآمدهاي سرمايه گذاري هاي خارجي وابسته باشيم. حفاظت از جريان نفت خاورميانه بخش مهمي از منافع حياتي ماست و ما براي دفاع ازآن هر اقدام مقتضي از جمله توسل به نيروي نظامي را اتخاذ خواهيم كرد.

براون صراحتاً بيان نكرد كه ايالات متحده در پاسخ به تهديدات داخلي نظير انقلاب مداخله نظامي خواهد كرد، ولي پس از كناررفتن از سمتش آشكارا گفت: يك موضوع حساس اين است كه آيا ايالات متحده بايد براي حفاظت از ميادين نفتي در مقابل تهديدات داخلي و منطقه اي اقدامي اتخاذ كند يا خير. هرگونه تعهد صريح از اين نوع احتمالاً توليدكنندگان نفت را بيش از آن كه آسوده سازد، نگران خواهد ساخت.

برهمين اساس دولت كارتر تشكيل نيروي واكنش سريع را براي به رخ كشاندن قدرت نظامي آمريكا در خليج فارس آغاز كرد. هدف اساسي اين طرح به قول مشاور امنيت ملي كارتر كمك كردن به دولتي دوست در مقابل خطر كودتا بود.

در سال ،1980 ارتش آمريكا رزمايشي با عنوان «شواليه شجاع» انجام داد كه هدفش حفاظت از ايران در مقابل تهاجم تمام عيار شوروي بود. ارتش چنين نتيجه گرفت كه براي عقب نگه داشتن ماشين جنگي شوروي به 325هزار سرباز نياز دارد. شايد يك نيروي واكنش سريع با اين بزرگي براي مبارزه با دردسرسازان جهان سومي غيرضروري به نظر آيد، اما پنتاگون اظهار كرد كه در اواسط دهه 1980 ارتشهاي جهان سوم ديگر «بربرهاي سرنيزه به دست» نيستند. آمريكا ديگر نمي توانست منطقه را با يك پرچم ثبات بخشد.

هنگامي كه ريگان به قدرت رسيد، اعلام كرد: اجازه نمي دهم عربستان سعودي، ايران شود. در دوره حكومت ريگان، سيا مخفيانه چنين نتيجه گرفت كه احتمال تهاجم شوروي به ايران «بعيد» است ، زيرا ارتش سرخ به حدكافي گرفتار پيكار با افغانها بود. اما بعيدبودن تهديد شوروي از شتاب ايجاد نيروي واكنش سريع نكاست.

سياست دوگانه در قبال تهران

* سياست آمريكا در قبال ايران پيچيده تر بود، زيرا همزمان دو مسير را مي پيمود. از يك سو، مقامات آمريكا چشم اندازبرنامه اي مخفي براي تضعيف دولت تهران را مساعد مي ديدند و درعين حال واشنگتن مي كوشيد با همان دولت ارتباط برقرار كند.

اقدامات آمريكا در تعقيب مسير نخست آشكارا نشان مي داد كه واشنگتن مخالف حكومت] حضرت[ آيت الله خميني است واز گروههاي هوادار ديكتاتور سابق ايران براي مبارزه با دولت تهران حمايت مي كرد.

سيا از سال 1982 ماهيانه 10هزار دلار به گروهي در پاريس موسوم به جبهه ملي ايران به رياست علي اميني مي پرداخت كه نقش بسزايي در واگذاري نفت ايران به قدرتهاي خارجي پس از كودتاي 1953 داشت. آمريكا همچنين از 2گروه شبه نظامي ايراني مستقر در تركيه حمايت مي كرد كه رهبري يكي از آنها برعهده ژنرال بهرام آريانا، فرمانده ارتش شاه بود كه رابطه نزديكي با شاهپور بختيار آخرين نخست وزير شاه داشت.

در سال 1980 دولت كارتر پخش برنامه هاي مخفي راديويي از مصر براي ايران را با هزينه 20 تا 30هزار دلار در ماه آغاز كرد. اين برنامه ها خواستار سرنگوني دولت ايران وحمايت از بختيار بودند. ساير برنامه ها محتوي ضدشوروي داشتند.

همزمان با اين فعاليتها، آمريكا حركت در جبهه دوم را در پيش گرفت: تلاش براي برقراري رابطه با روحانيون ايران براساس علاقه مشتركشان با واشنگتن براي مبارزه با چپگرايان! ريگان پس از افشاي رسوايي ايران كنترا در نوامبر 1986 اعلام كرد نيت ايالات متحده يافتن «مسيري براي بازگرداندن ايران به جايگاه سابقش بود كه همانا خانواده كشورهاي مردم سالار است».

بنابه گزارش كميسيون تاور، «آمريكا در سال 1983 كمك كرد تا تهران را متوجه خطر ناشي از نفوذ گسترده حزب كمونيست توده يا كادرهاي شوروي و طرفدار شوروي درايران سازد. ايده ايجاد ارتباطي راهبردي با ايران از حمايت گسترده دولت آمريكا برخوردار بود. مثلاً كميسيون تاور، اظهار كرد كه اگرچه مخالف انتقال سلاح به ايران است ، «گشايشي استراتژيك با ايران شايد به سود منافع ملي آمريكا باشد». بايد تصريح كرد كه هدف ازاين گشايش استراتژيك گشودن باب گفت وگو با دشمن سابق نبود، بلكه بخشي از سياست پيشگيري از دسترسي قابل ملاحظه اتحاديه شوروي به ايران بود. از همين رو، گزارش سيا در 1985 اظهار مي داشت هرابرقدرتي كه زودتر به ايران برسد، «در موقعيت نيرومندي براي حذف ديگري قرار خواهد گرفت».

مقابله با موفقيتهاي نظامي ايران

* درسال 1984 به دليل پيروزيهاي ايران در ميدان نبرد وبهبود مناسبات آمريكا با عراق، واشنگتن شروع به قطع منابع تسليحاتي ايران از طريق اعمال فشار به متحدان خود براي توقف فروش سلاح به تهران كرد.

كويت پيروزيهاي ايران را با نگراني فزاينده دنبال مي كرد. ايران حالا ديگر به كشتي هاي پهلوگرفته در بنادر كويت حمله مي كرد وكويت به منظور دفاع از خود دست ياري به سوي آمريكا برد. در سپتامبر 1986 كويت به واشنگتن ومسكو پيشنهاد داد پرچمهاي خود را روي برخي از كشتي ها به اهتزاز درآورند وسپس با ناوگان دريايي خود از آنها محافظت كنند. واكنش اوليه ايالات متحده ولرم بود، ولي وقتي واشنگتن در مارس 1987فهميد شوروي حاضر شده كه پرچمش را روي يازده كشتي كويتي نصب كند، بلافاصله پذيرفت آن يازده كشتي را تحت پرچم خودش محافظت كند.

اما ايران به شدت حملاتش عليه كشتي ها به دليل حضور نيروي دريايي آمريكا در خليج فارس افزود. در فاصله 1981 تا آوريل 1987 كه خبر نصب پرچم آمريكا روي كشتي هاي عربي اعلام شد، ايران به90 فروند كشتي ضربه زده بود، ولي اين رقم طي يك سال بعد به 126 فروند رسيد. همانطور كه گزارش كنگره خاطرنشان مي كرد، كشتيراني در خليج فارس از زمان آغاز حضور دريايي آمريكا ناامن تر شده است . درواقع اين عراق بود كه در 1981 جنگ نفتكشها را به راه انداخت وتا سال 1984 بدون پاسخ موازي ايران ادامه داد. دوماه پس از تشديد حملات عراق در مارس ،1984 ايران بالاخره شروع به پاسخگويي كرد، اماتعداد حملات عراق بيشتر از ايران بود. واشنگتن در توجيه سياستش مي گفت عراق فقط به كشتي هاي ايران حمله مي كند وحال آن كه ايران نفتكشهاي كشورهاي بيطرف بخصوص كويت را هدف قرار مي دهد.

* حمايتهاي گسترده آمريكا ازعراق سبب شد تا در 18ژوييه 1988ايران پذيرش كامل قطعنامه 598را اعلام كند، ولي بغداد آتش بس را نپذيرفت وبه استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي ادامه داد. سرانجام در 6اوت فشار بين المللي عراق را مجاب به پذيرش آتش بس كرد وآن 2هفته بعد به اجرا گذاشته شد. براي واشنگتن مهمترين چيز حفظ وضعيت موجود در منطقه اي استراتژيك بود كه براي پنتاگون وشركتهاي نفتي ارزش فراواني دارد و دو جنگ بعدي خليج فارس اين مسأله را اثبات كرد.

منبع: Zmag مترجم: گلاره اسدي

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22070

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تفاوت جنگ ما با ديگران

همين ماه‌ها و سال‌هاي گذشته، گروه‌هاي تحقيقاتي بسياري از خارج آمده‌‌اند تا روي فرهنگ جبهه کار کنند. خود من تا به‌حال با چندين گروه محقق آمريکايي، فرانسوي، هلندي، فنلاندي و انگليسي بحث کرده‌ام. حتي با ايرانيان مقيم آمريکا که پايان‌نامه‌هايشان درباره هشت سال جنگ ايران و عراق بوده است.

چند سال پيش هم «انجمن دوستي ايران و فرانسه» سميناري را در تهران برگزار كرد با عنوان «بررسي خاطره نويسي در جنگ ايران و عراق و در جنگ فرانسه».

چند دکتر و پرفسور از فرانسه براي شرکت در اين سمينار سه روزه که اصلا کار تبليغي روي آن نشد، آمدند تهران. پرفسور «ادوون روزو» رئيس موزه جنگ فرانسه، پرفسور «کريستف بالايي» رئيس وقت انجمن دوستي ايران و فرانسه، پرفسور «هوتکا» و دکتر «اريک بوتل». در مقابلشان هم گذشته از اساتيد بزرگوار، آقايان عليرضا کمره‌اي، مرتضي سرهنگي و هدايت الله بهبودي، چند تن از نويسندگاني که زمان جنگ فقط رزمنده بودند و حالا خاطراتشان را منتشر کرده‌اند، نشسته بودند و بحث مي‌کردند.

رئيس موزه جنگ فرانسه، توي جلسه يك سري اسلايد و عکس از موزة جنگشان نشان داد كه مثلا بله، ما اين جوري هستيم و... و مدعي بود که من بيست سال كار تحقيقاتي روي جنگ‌هاي دنيا كرده‌ام و... خيلي متكبر بود. فرق داشت با بقيه. روز آخر سيمنار، اينها را با هواپيما به آبادان بردند و يك ساعتي هم شلمچه. يکي از بچه‌ها که همراه آنان به شلمچه رفته بود، مي‌گفت: وقتي رفتيم شلمچه، همين ادوون روزو، كه تو از او بدت مي‌آيد و خيلي متكبر و بد دماغ بود، وقتي توي شلمچه راه مي‌رفت، هي آه مي‌كشيد و مي‌گفت: واي اينجا كجاست؟! گفتم: بابا اينجا ميدان مين و سيم‌خاردارها را جمع كرده‌اند. گفت: « اينها كه آشغال است. توي فرانسه و آلمان هم ميدان مين و سيم‌خاردار پيدا مي‌شود، اين زمين با آدم حرف مي‌زند. اگر يك وجب از اين خاک توي فرانسه بود، بهت مي‌گفتم مردم چه زيارتگاهي درست مي‌كردند.»

بعد مي‌گفت:«من يك آرزو دارم و اين را عملي خواهم کرد كه يك هفته بيايم ايران، پاي برهنه روي زمين شلمچه راه بروم.»

روزي كه داشت از ايران مي‌رفت، گفت: «من بيست سال كار تحقيقاتي روي جنگ‌هاي دنيا كردم. همه يك طرف، اين سه روزي كه اينجا بودم طرف ديگر.»

توي جلسه اينها نشسته بودند و بحث مي‌كردند كه آقاي عليرضا كمره‌اي به نكته ي مهم و جالبي اشاره کرد. ايشان گفت: «يكي از بزرگ‌ترين تفاوت‌هاي جنگ ما با جنگ‌هاي دنيا اين است كه اگر تمام جنگ‌هاي دنيا را بررسي كنيد، مي‌بينيد که وقتي يك سرباز خطا يا اشتباهي مرتكب مي‌شود، از شهر تبعيدش مي‌كنند به خط مقدم. اين مسئله در جبهه‌هاي ما برعكس بود، يعني يك بسيجي اگر در خط مقدم از فرمانده‌اش اطاعت نمي‌كرد و خطايي مرتكب مي‌شد، تبعيدش مي‌كردند به شهر. مثلا مي‌گفتند شش ماه حق نداري بيايي جبهه. در اين حال او گريه مي‌كرد، التماس مي‌كرد كه شما را به خدا بگذاريد من برگردم خط مقدم!

اينها وقتي اين موضوع را شنيدند، خيلي شگفت‌زده شدند. آدم‌هاي با منطقي‌هم بودند. گفتند انصافا در هيچ جاي دنيا چنين چيزي نيست. اينها در برابر فرهنگ دفاع مقدس و روحيه و اعتقادات اين بچه‌ها كرنش كردند.

حميد داوودآبادي

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22069

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»

* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.

اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.

* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.

* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.

* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.

* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .

* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.

منبع: کتاب روضه رضوان

http://iranpardis.com/showthread.php?t=53673

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

وصیتنامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

و السلام؛

محمد ابراهیم همت ----تبيان

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22125

فرازهايي از وصيت‏نامه شهيد احمد كاظمي

خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم كه از همه چيز خبري هست، الا شهادت

... خداوندا! فقط مي‏خواهم شهيد شوم، شهيد در راه تو. خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم كه از همه چيز خبري هست، الا شهادت...

با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعي تويي و عشق به شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق است.

نمي‏دانم چه بايد كرد؛ فقط مي‏دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‏باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‏يابم. هر موقع آماده مي‏شوم چند كلمه‏اي بنويسم، آن­قدر حرف دارم كه نمي‏دانم كدام را بنويسم؟ از درد دنيا، از دوري از شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا و هزاران هزار حرف ديگر كه در يك كلام اگر نبود اميد به حضرت حق واقعاً چه بايد مي‏كرديم؟!

راستي چه بگويم؟ سينه‏ام از دوري دوستان سفر كرده، از درد، ديگر تحمل ندارد. خداوندا! تو كمك كن چه كنم؟ فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا! خود مي‏دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‏ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم! اي خداي عزيز و رحيم و كريم! تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.

وقتي به عكس نگاه مي‏كنم، از درد سختي كه تمام وجودم را مي‏گيرد، ديگر تحمل ديدن ندارم. دوران لطف بي‏منتهاي حضرت حق، دوران جهاد، دوران عشق دوران، رسيدن آسان به حضرت حق. واي! من بودم نفهميدم. واي! من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله‏اكبر؛ خداوندا! خودت كمك كن. خداوندا! تو را به خون شهداي عزيز و همه بندگان خوبت قسم مي‏دهم شهادت را در همين دوران نصيب بفرما. و توفيقم بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم.

فرازهايي از وصيت‏نامه شهيد احمد كاظمي

http://iranpardis.com/showthread.php?t=29823

وصیت نامه شهید احمد كشوری

خدایا شیطان را از ما دور كن

«بسم الله الرحمن الرحیم»

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند

روبه صفتان زشت خو را نكشند

پایان زندگی هر كسی به مرگ اوست

جز مرد حق كه مرگش آغاز دفتر اوست.

هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می كشند امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید كه این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید. كه آنها نظاره گر شمایند مواظب ستون پنجم باشید كه در داخل شما هستند.

بی تفاوتی را از خود دور كنید، در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید.

مردم كوفه نشوید و امام را تنها نگذارید. در راهپیمایی ها بیشتر از پیش شركت كنید. در دعاهای كمیل شركت كنید. فرزندانتان را آگاه كنید. و تشویق به فعالیت در راه الله كنید.

و وصیت به پدر و مادرم:

پدر و مادرم! همچنان كه تا الآن صبر كرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا كند. فعالیتتان را در راه خدا بیشتر كنید. در عزایم ننشینید،‌ نمی گویم گریه نكنید ولی اگر خواستید گریه كنید به یاد امام حسین (ع) و كربلا و پدر و مادرانی كه پنج فرزندشان شهید شده گریه كنید، كه اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،‌ اكنون یادی از اسلام نبود. پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید،‌ در مراسم عزاداری بیشتر شركت كنید كه این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است كه مردم را منقلب می كند.

امام را تنها نگذارید.

فراموش نكنید كه شهیدان نظاره گر كارهای شمایند.

ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم.

موجیم كه آسودگی ما عدم ماست

والسلام

قطراه ای از دریای خروشان حزب ا…

احمد كشوری –تبيان

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22056

وصیت نامه شهید محمد جهان آرا

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی. من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...

و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟

ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود. ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22249

وصیتنامه ی شهید حسین خرازی

بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأناثثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.

وصیتنامه اول:

... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.

وصیت نامه دوم :

استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.

و السلام

حسین خرازی - 1/10/1365

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22124

وصیت نامه شهید مهندس مهدی باکری

یا الله،‌یا محمد،یا علی،‌یا فاطمة زهرا،‌یا حسن،یا حسین،‌یا مهدی (عج) و تو ای روح الله و شما ای پیروان صادق شهیدان.

خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصیت و نافرمانی ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم. می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی. ای وای كه سیه روز خواهم بود.خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات كه نفهمیدم. یا ابا عبدالله شفاعت! آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش ، و چه كنم كه تهیدستم،خدایا تو قبولم كن.

سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم وستم، عصر كفر و الحاد،‌عصر مظلومیت اسلام وپیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شكرگزار خدا باشیم كه سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه های درونی ودنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم كه صدق نیت وخلوص در عمل ،تنها چاره ساز است.

ای عاشقان اباعبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت،گونه ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بایستی محتوای فرامین امام را درك و عمل نمائیم تا بلكه قدری از تكلیف خود را در شكر گزاری بجا آورده باشیم.

وصیت به مادرم وخواهران و برادرانم و اهل فامیل بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست،همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید،‌پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید،‌اهمیّت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید وفرزندان خود را نیز همانگونه تربیت كنید تا سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابولفضل برای اسلام ببار آیند. از همه كسانی كه از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امید دارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد.

خدایا مرا پاكیزه بپذیر

مهدی باكری

http://iranpardis.com/showthread.php?t=22057

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نماز در كلام شهيدان

فصل اول: نماز در وصيت نامه شهيدان

1- شهيد آخوند رجبي علي:

- و بدانيد، نماز خوب انسان را از فحشاء و منكر دور مي‌كند، نماز را با حضور قلب اقامه كنيد...

2- شهيد احمدي، علي:

شما را در بر پاداشتن نماز و احكام الهي و روزه سفارش مي‌كنم زيرا آنچه ما را موفق و پيروز مي‌دارد، اسلام است و خدا.

3- شهيد اعلايي، رضا:

مردم شريف ايران! براي شناختن حق و باطل ايمان لازم است و لازمه ايمان تقوي مي‌باشد به نظر من يكي از راه‌هاي به دست آوردن تقوي نماز و قران است.

4 – شهيد اماميان، سيد محمد جواد:‌

ما هنوز جزو هدايت نيافتگانيم به اين دليل كه تعبد ما نسبت به شيطان خيلي بيشتر است. در نمازهايمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگي ضعيف هستيم. اگر بنده واقعي او باشيم لذتي بالاتر از آن نيست. به شما سفارش مي‌كنم كه عبد خدا باشيد نه غير.

5- شهيد بني سعيد، سيد محمدحسن:

هرگاه در نماز حضور قلب نداشتيد بعد از آن يك صفحه قرآن بخوانيد.

6- شهيد پورسعيد، حميد:

نماز برّنده ترين سلاح براي نابودي دشمنان خدا و كمال انسانيت و كوبنده‌ترين سلاح براي دشمنان است.

7- شهيد تقدسي، مجيد:

سعيد كنيد با تقوا باشيد از هر نظر: از نظر اخلاقي، اجتماعي، مذهبي و ديني و با اخلاق اسلامي با مردم و برادران ديني خود برخورد كنيد. نمازهاي يوميه را سروقت بخوانيد و فروع دين و احكام را يكي يكي اجرا كنيد.

8- شهيد ثابتي، علي:

نگذاريد نماز يوميه قضا شود، چرا نماز انسان را از تمام كارهاي زشت باز مي‌دارد.

9- شهيد حسينعلي، فرهاد:

نماز، مؤمن را عوض مي‌كند و به انسان سير مي‌دهد، از معقول به سوي مشهود. نماز براي سلب عادت است پس بايد مواظب بود كه خودش يك عادت نشود.

10- شهيد حسيني خادم، محمد:

با مناجات و دعا و نماز دلت را آرام كن و بدان كه هرگاه خدا را بخواني صدايت را مي‌شنود.

11- شهيد خطيبي نيا، عليرضا:

در موقع نماز كسب و كار را كنار بگذاريد و با خدا به معامله بپردازيد كه خداوند بهترين تجارت كنندگان است.

12- شهيدا رجب بيگي، مهدي:

برسجاده‌اي به وسعت زمين، با تربتي بر خون شهيدان رنگين، بر قبله‌اي به عمق هستي، در صفوفي به شكوه اقيانوس، با ايماني راسخ‌تر از كوه‌ها، با آياتي به زيبايي حقيقت، به امامت نور خورشيد نماز مي‌گزاريم.

13- شهيد سيرجاني، رجب:

و آن دسته از برادرهاي جوان كه نماز را سبك مي‌شمارند توجه داشته باشند كه حضرت علي (علیه السّلام) به خاطر نماز جنگيد و حتي در جبهه جنگ، وقت نماز را فراموش نمي‌كرد.

14- شهيد شفقي، صمد:

هرگز نماز را ترك نكيد و براي نماز بهانه نياوريد.

15- شهيد شمشيري، حسين:

نماز را اول وقت و به جماعت بخوانيد كه منشاء‌ همه سعادت‌ها نماز است.

16- شهيد طالشي، ابراهيم:

تو بايد سرنوشت خويش را دست گيري و با اراده خويش آسمان زندگيت را نوراني گرداني و اين امر ممكن نيست مگر اينكه عاشقانه و خالصانه نماز را اقامه كني.

17- شهيد عبدالله زاده، يعقوب:

درود من به پدر و مادرم كه مرا با كلمات روح پرور نماز آشنا ساختند.

18- شهيد عناصريان، علي:‌

ببينيم كه وقتي به نماز مي‌ايستيم تا چه اندازه از خود هجرت مي‌كنيم و به سوي خدا پرواز مي‌نمائيم. اين هجرت از خود و پرواز و طيران به سوي او، انعكاس ايمان و غور و تحقيق و بررسي فكري و قلبي ما درباره خداست. به عبارتي باورمان نسبت به سيطره خداوند باري تعالي نسبت به خود ماست.

19- شهيد غني، سيد عباس:‌

نماز ستون دين اسلام است و اسلام ستون انسانيّت.

20 –شهيد فرجي، هيبت الله:

"نماز عشق دو ركعت" است كه وضوي آن جز با خون صحيح نيست. نمازي است كه هرجا نمي‌شود بجا آورد مگر در قتلگاه، پس با فضيلت‌ترين آن در حرم كربلاست.

"نماز عشق دو ركعت است" مقدمات فراوان مي‌خواهد، اول عاشق بايد دل را به اشك شستشو دهد؛ بعد، از عشق لقاء بسوزد. تا آنكه اين سوختن در خانه تنش افتد و با خون، وضويش را آماده سازد.

"نماز عشق دو ركعت است" بعد از نماز، ملائك را در اطراف مي‌بيني كه آماده‌اند تا تو را به معراج و ديدار خدا برند. معمولاً در جبهه بجا آورده مي‌شود. بر تمامي آنها كه به جبهه مشرف شده‌اند واجب مي‌شود؛ چون شهادت را انتخاب كرده‌اند. اين دو ركعت نشانه‌ي پيروزي است. چون شهادت نيز خود پيروزي است.

"نماز عشق دو ركعت است" اما نمي‌شود؛ نوشت چرا كه نوشتن براي اين نشايد.

"نماز عشق دو ركعت است" ركعت اول‌: خونين شدن "تن" ركعت دوم:‌ آزاده شدن" روح"

كسي نيست و نخواهد آمد كه لذت و مناجات اين نماز را بداند، چرا كه بجا آورندگان آن شهيدانند و كسي ندانست كه عاشق با اين نماز تا كدامين منزل دوست را پيمود اما غنچه‌هاي باز شده خونين در بدنش گواهي مي‌دهند كه به سرمنزل لقاء رسيده است.

21- قاسم پور، احسان:

چون كام جانم تشنه لقاي حضرت حق است كه با شراب وصل سيراب مي‌شود پس مي‌روم تا نماز خون بخوانم در درياي عشق شنا كنم.

22- شهيد قره گزلو، توكل:

تهذيب به معناي پاك كردن خود از خوي‌ها و عادات حيواني است. هرگاه صفات رذيله را از وجود خود بيرون نموديم آنگاه خود را مي‌شناسيم و هرگاه خود را شناخيتم خداي خود را بهتر مي‌شناسيم. يكي از بهترين راه‌هاي شناختن نفس و تهذيب خود، به جاي آوردن نمازهاي واقعي است كه در آن فقط و فقط خداوند مد نظر باشد.

23- شهيد كارور، محمدرضا:

با قلبي پاك نماز به جاي آوريد و با انجام فرامين مقدس اسلام، خود را به خدا نزديكتر كنيد.

24- شهيد كاشاني، سعيد:‌

معني نماز را حتماً‌ ياد بگير، در موقع برخورد با مشكلات كوچك و بزرگ است كه فوايد بي‌شمار نماز را متوجه مي‌شوي و درك مي‌كني كه نماز روح انسان را تغيير مي‌دهد. البته مقدار تأثير آن بر آدم بستگي به ايمان و توجه او دارد.

25-شهيد كلهر، ابوالفضل:

به گفته قران نماز- اين شيوه الهي- را به پا داريد كه بدانيد نماز كارخانه انسان سازي است. اين نماز و قرآن است كه عشق به خدا و شهادت را نزديكتر مي كند.

26 –شهيد ماجدي، مصطفي:

صلابت، ابهت، همت، عظمت، وحدت، رفعت، جلالت و حشمتمان در يك چيز است و آن نماز است.

صلابت غيرتمان، ابهت همتمان، عظمت وحدتمان، هيبت قوتمان، رفعت عبادتمان، حلالت كثرتمان، حشمت اخوتمان يكي است نماز.

برادرم و خواهرم، همه را به تقواي خداوند تبارك و تعالي، كه تنها معيار فضيلت است و نماز و امر به معروف و نهي از منكر و دعا كه سلاح مؤمن است و قرآن مجيد كه حق عظيم به گردن ما دارد سفارش مي‌كنم.

27 – شهيد محمودي، سيدحسن:

بچه‌هاي كوچك را از همين حالا به نماز خواندن عادت دهيد و فطرت پاك آن‌ها را به سوي پروردگارشان جلب كنيد.

28-شهيد مشهدي عبدالله، محمدرضا:

پدران و مادران عزيز مسلمان و مؤمن، از همان اوان كودكي فرزندانتان را به خواندن قرآن و برپاداشتن نماز آشنا كنيد.

29- شهيد معتمد، محمدمهدي:

برادران عزيز نماز را با تفكر و آرامش قلبي و روحي و جسمي بخوانيدكه مايه لطف خداوند تبارك و تعالي خواهد شد.

30- شهيد منزوي ، حسن:

فكر نمي‌كنم كه نيم ساعت نماز لطمه‌اي به درس و زندگاني شما بزند. بلكه همواره شما را در راهي قرار مي‌دهد كه رو به پيشرفت باشيد.

31- شهيد نوروز پور، محرم:

از نماز و قرآن جدا نشويد، زيرا رستگاري مؤمن در اين دو مورد است.

32- شهيد معيني، ابوالقاسم:

ناگهان ديدم جواني به طرف ما آمد و گفت:‌ "لا اله ال الله، محمد رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سّلم)" اول جا خورديم و روي زمين دراز كشيديم جلوتر كه آمد ديدم از بسيجي‌هاي مخلص است. گفتم: ‌برادر چه شده است؟ به كجا مي‌روي؟

گفت:‌ تركش خورده‌ام، كمك مي‌خواهم.

درآن تاريكي شب دستش را دراز كرد و گفت: ‌مثل اينكه اين دست من در اثر تركش قطع شده است و به يك پوست بند است. آنرا بگير و بكش، اگر كنده شود، خودم مي‌توانم به عقب بروم.

به شهيد ابوالقاسم معيني گفتم: تو اين كار را بكن.

گفت:‌ من طاقتش را ندارم، اگر مي‌تواني كمكش كن.

دشتش را كشيدم و جدا كردم حتي يك تكان هم نخورد. بعد دست قطع شده را از من گرفت و همان طور كه از محل قطع شدن خون بيرون مي‌جست، آن را روي خاك گذاشت. با يك دست ديگر سر به سجده نهاد سپس نماز شكر گزارد و گفت:‌ خدايا قبول كن، من اين دست را در راه امام حسين (علیه السّلام) دادم.

33- شهيدگمنام

داشتيم آماده مي‌شديم براي عمليات بيت المقدس (4) كه قرار بود در شاخ شميران انجام بشود. قرار بود برويم شناسايي. اذان صبح كه گفت شد، سريع آمديم توي چادر، تا نماز بخوانيم و حركت كنيم.

هفت، هشت نفري توي چادر بودند. بعضي مشغول نماز بودند، بعضي هم تازه مي‌خواسنند نمازشان را شروع كنند كه صداي غرش هواپيما پيچيد توي گوشم. فهميدم منطقه ما شناسايي شده. بمباران شروع شد. راكت‌ها و بمب‌هاي خوشه‌اي انگار زمين را شخم مي‌زد. دو سه تا راكت افتاد كنار چادر ما كه چادر ستاد لشگر محسوب مي‌شد.

من تازه قامت بسته بودم كه مجروح شدم. برادري كه در حال تشهد بود، يكهو به سجده رفت و همان طور ماند. خوب دقت كردم، ديدم از كنار پيشاني‌اش رگه خوني بيرون زد. ناخودآگاه ياد ضربت خوردن حضرت علي (علیه السّلام) در محرا ب مسجد كوفه افتادم. اين بچه‌ها به آقاي خودشان اقتدا كرده بودند. حتي شهادتشان هم علي گونه بود.

فصل دوم: نماز جمعه و جماعت در وصيت نامه شهيدان

1- شهيد محمدضا احمدي:

دست از قرآن، نماز جماعت و جمعه بر نداريد چون خوشبختي و آينده شما در آن نهفته است.

2- شهيد محمدرضا ادهم:

 

راه‌هاي اعلام همبستگي ما با اسلام و انقلاب اين است كه در نماز جماعت و در مساجد شركت كنيم و نماز جمعه را هر چه با شكوه‌تر برپا كنيم.

3- شهيدعلي اصغر پرورده:

برادران مسلمان و خواهرانم، نماز معيار قبولي طاعت‌هاست، پس نماز جماعت را ترك نكيند. شما فكر مي‌كنيدكه شهدا از چه طريق به اين سعادت رسيده‌اند. مطمئن باشيد كه از طريق همين نماز جماعت‌هاست.

4- شهيد علي اصغر پناه‌زاده:

نمازهاي جمعه را كه عامل وحدت مسليمن است هر چه با شكوه‌تر برگزار كنيد و از شركت در آن غافل نباشيد.

5- شهيد محمدنبي تقوايي:

نماز جمعه و جماعت را كه مظهر وحدت و روشنگري است؛، بدون عذر شرعي رها نكيند.

6- شهيد مهدي تقوايي:

مردم قهرمان، سعي كنيد كه اتحاد خود را با شركت در نماز جمعه و اجتماعاتي از اين قبيل اعلام كنيد.

7- شهيد غلامحسين جعفري مرزام:

سنگري به استقامت سنگر مسجد هرگز نديده‌ام و كسي نخواهد ديد. اين بزرگ سنگر را حفظ كنيد. در نماز جماعت كه پشت دشمن خارجي و داخلي را مي‌شكند، حاضر شويد.

8- شهيد ابوالقاسم حجتي:

رمز پيروزي انقلاب اسلامي توحيد بود و نماز جمعه و جماعات تجلي توحيد است. سعي كنيد مساجد خالي نگردد.

9- شهيد حسن شريفي:

نماز جمعه و دعاهاي كميل را خالي نگذاريد چون همين دعاها و نمازهاست كه ارتباط ما را با خدا بيشتر مي‌كند و قلب‌ها نسبت به هم نزديكتر مي‌شوند.

10- شهيد محمدرضا شكوري:

نماز جماعت و نماز جمعه را به خوبي و با شكوه انجام دهيد. زيرا كه قلب‌ها متصل شده و كينه‌ها را از ميان برود و در نتيجه دشمن نمي‌تواند اين قلب‌هاي بهم فشرده و استوار را از هم جدا كند و اين اتحاد شما باعث مي‌شود كه وحشتي عظيم در دل آنان بيفتد.

11- شهيد حسن شهرابي:

هميشه رضاي خدا را در نظر بگيريد و نماز جمعه و جماعات را فراموش نكنيد.

12- شهيد علي اكبر عليئي:

سنگر انقلاب، نماز جمعه است. اين مكان مقدس و شريف خار چشم تمام دشمنان است.

13- شهيد محمدغريب بلوك:

پبيام من به امت حزب الله اين است كه نماز جماعت را بپا دارند كه ما براي نماز مي‌جنگيم.

14- شهيد علي رضا فتحياني:

وصيت من به ملت مسلمان، غيور و عزيز اين است كه به ياد خدا و با نام خدا و در راه خدا باشيد و بري خدا زندگي كنيد و نماز جماعتتان را به پا داريد و فراموش نكيند كه دنيا به آخر مي‌رسد.

15- شهيد تقي قنبري:

سفارشي دارم و آن اينكه برادران و خواهران در نماز جمعه و جماعت شركت داشته باشيد و با هم مهربان و در حق يكديگر گذشت داشته باشيد.

16- شهيد مجيد كمالپور:

به خوهران و برادرانم توصيه مي‌كنم كه به خدا بيشتر توسل جوئيد. دعاي كميل، نماز جمعه، دعاي توسل را از ياد نبريد و به نماز جماعت بيشتر اهميت دهيد.

17- شهيد علي اكبر گيوه‌چي:

در نماز جماعت و دعاي كميل شركت كنيد كه خار پشمي براي دشمنان اسلام باشيد.

18- شهيد علي اكبر مؤذني:

ملت مسلمان ما آنهايي هستد كه در سيل خروشان مشتاقان الله، در نماز جمعه شركت مي‌كنند.

19- شهيد حجت الاسلام و المسلين عبدالله ميثمي:

دشمنان ما تمام كوششان اين است كه ما را از صحنه كنار بزنند و بهترين تشكّل ما براي نمايش حضور مردم در صحنه نماز جمعه‌هاي ماست و اينها درصدد آن هستند كه اين اجتماعات خدايي- سياسي را از ما بگيرند.

20- شهيد رضا نصرتي گورتاني:

هر كس نماز جمعه را عمداً ترك كند و نرود مسئول خون شهداست.

21- شهيد عليرضا يزدي:

نماز جمعه، دعاي كميل و مناجات با خدا و طلب ياري از خدا را فراموش نكنيد زيرا تمام پيروزي‌ها و موفقيت‌هاي ما بواسطه امدادهاي غيبي است.

بخش دوم

"روايت عشق"

نماز شهيدان به روايت ياران شهيد

فصل اول: خاطرات مربوط به وضوي شهيدان

1- مسعود احمدي نسب:

زمستان 52 را فراموش نمي‌كنم. هوا خيلي سرد و يخبندان بود. رفته بوديم تهران كه سري به پدر بزرگش بزنيم. صداي اذان صبح كه از مسجد محل به گوش رسيد، مسعود احمدي نسب كه آن وقت يازده سال داشت برخاست و از آبي كه يخ زده بود باري وضو استفاده كرد. پدربزرگ او كه شاهد اسن صحنه با كشوه بود خوشحال شد و گفت:‌خدا را شكر كه در اين روزها مي‌بينم نوه‌هايم مذهبي و اهل نماز و دعا هستند.

2- نادر پشكوهي:

نادر بي‌نهايت به قرائت قبرآن علاقه داشت، بخصوص سوره والفجر را زياد مي‌خواندك حتماً رابطه‌اي بود بين علاقه او به اين سوره و شهادتش درعمليات والفجر 8 اكثر شبها تا نيمه شب بيدار بود و بر سجاده با خدايش را رزاو نياز مي‌كرد.

يادم مي‌آيد نادر هميشه مي‌گفت: شهادت ين انتخاب است، نه يك اتفاق. اذان ظهر بود كه پا به دنيا گذاشت و در 22 سال عمرش حافظ اذان و نماز و قرآن بود و در اذان مغرب نيز به فيض عظيم شهادت نايل گشت.

3- عزيزي مجتبي:

ساعت 11 شب بود. همه در سنگر بوديم. مجتبي جهت اداي نماز شب به قصد وضو از سنگر خارج شد. دشمن همه جا را به دشت زر آتش گرفته بود. صداي انفجار پياپي خمپاره‌ها سكوت شب را در هم شكست. مجتبي هنزو برنگشته بود يكي از بچه‌ها براي آوردن آب بيرون رتف. در همان لحظه، خمپاره‌اي در نزديك ما با صداي مهيبي منفجر شد. رزمنده‌اي كه بار يآوردن آب رفته بود، هيجان زده و با رنگ و روي پريده به داخل سنگر بازگشت و گفت: عجله كنيد، بياييدگوني‌ها... گوني‌هاي شن در كنار تانكر آب ريخته‌اند و مجتبي!..

همين كه اسم مجتبي را شنيدم همه مان سراسيمه بيرون آمده و به سكوي تانكر آب دويديم. تانكر سوراخ شده وبدو گوني‌هاس شن ريخته بود. پيكر پاك مجتبي عزيزي در زير گوني‌ها افتاده بود. گوني‌[ا را به كنار زديم. ديگر دير شده بود و ار در محراب عبادت خود به شهادت رسيده بود. ريزش آب تانكر همچنان ادامه داشت و ...

4- علي كبيري عباس:

شهيد كبيري مرا نصبحت مي‌كردو مي‌گفت: اگر مي‌خواهي گناه و معصيت نكني، هميشه با وضو باش، چون وضو انسان را پاك نگه مي‌دارد و جلوي معصيت را مي‌گيرد.

5- عليرضا گودرزي:

هميشه وضو داشتند، يكبار از ايشان پرسيدم: چرا شما همواره وضو داريد؟ فسلفه كار چيست؟ عليرضا لبخند زد و گفت:‌اول اينكه حديث دارم وضو نور است. در ثاني هر لحظه احتمال مرگ انسان هست. پس چه بهتر كه با وصو بميريم و به ملاقات خدا برويم.

6- كيا مظفري:

كيا تار و پودش عشق به قرآن، نماز و دعا بود تا جائيكه درعمليات و موقع پيشروي با صداي بلند قرآن مي‌خواند. درعمليات فتح المبين باخواندن قرآ« با صوت رسا موجب تقويت روحيه عزيزان رزمنده شد. وقتي فاو در عمليات والفجر 8 آزاد شد كيا بر بالاي مناره مسجد شهر فاو رفت و اذان گفت تا همرزمانش براي اقامه نماز شكر گرد هم آيند.

فصل دوم: خاطرات مربوط به نماز شهيدان

1- عطش نماز (شهيد هوشنگ ابوالحسني )

چهار سال بيشتر نداشت كه به من اصرار مي‌كرد نماز خواندن را به او ياد بدهم سعي مي‌كرد با تقليد از من و پدرش حركات نماز را به خوبي النجام دهد براي اثباا حرفم عكسي از چهارسالگي هوشنگ ابوالحسني داريم كه دارد نماز مي‌خواند مرتب هم مي‌پرسيد چرا به سجده مي ‌رويم؟ الله اكبر يعني‌ چه؟ و از اين قبيل سئوالات...

2- نماز در بيهوشي (شهيد عبدالحسين ايزدي)

در بيمارستان مشهد بستري بودم و شهيد عبدالحسين ايزدي نيز در اتاق ديگري بود. گهاه به او سر مي‌زدم از ناحيه سر مجروح شده حالش خوب نبود. يك شب نزديكي اذان صبح مادرش سراسيمه نزد من آمد و گفت:‌عبدالحسين حالش هيچ خوب نيست.

سريعاً بالاي سرش رفتم. او را به نرده هاي تختش بسته بودندكه به زمين پرتاب نشود. گاهي تكان‌هاي شديدي مي‌خورد و سپس بيهوش مي‌افتاد. پزشك را بالاي سرش آوردم با داروهاي آرام بخش تا حدودي آرام گرفت و بيهوش روي تخت افتاد. مدتي بعد ناگاه بنلند شد و نشست مرا صدا زد و گفت: خاك تيمم بياور.

مردد بودم بياورم يا نه چون بعيد مي‌دانستم وقت و حالش را درست تشخيص بدهد به هر حال آوردم. تيمم كرد و مهر خواست.

مهر را روي زانوي پايش گذاشت. تكبيره‌ الاحرام بست و نماز عشق را بپا داشت. با حالتي عجيب با خداي خود حرف مي‌زد مترصد بودم سالم نماز را بدهد تا با او صحبت كنم قبول باشد بگويم و از احوال او جويا شوم.

نماز عشق با تكبيره الاحرام شروع ولي با سالم تمام نمي‌شود در نماز عاشق نزد معشوق مي‌رود. با دادن سلام نماز در بستر افتاد و به شهادت رسيد.

3- سجده عشق (شهيد ذوالفقار بوربوراني)

در جزيره مجنون در عمليات خيبر توفيق شركت داشتم. يك روز عراق از ساعت پنج صبح پاتك زد و شورع كرد به ريختن آتش و تا ظهر هم ادامه داشت. در اينكه حتماً بايد نماز را به جا مي‌آورديم شكي نداشتيم. وقتي نماز را تمام كرديم ديديم تانك‌ها به ما نزديك مي‌شوند. به سرعت شروع كرديم به آر.پبي.جي. زدن. من و يكي از دوستانم به اسم ذوالفاق بوربوراني در كنار هم بوديم.

بعد از چند لحظه وقتي سرم را به طرف ايشان برگرداندم ديدم به حالت سجده سرش را روي خاك گذاشته است. در همان حالت گفت: مگر نمازت را نخوانده‌اي؟

او تكاني نخورد. حرفي هم نزد. بالاي سرش كه رفتم ديدم گلوله دوشگاه درست خورده بود وسط گلويش. خواستم بلندش كنم اما نگذاشت. مي‌خواست در همان حالت سجده به ديدار معبود بشتابد...

4- دعاي سريع الاجابه(شهيد حسن توكلي)

هو هنوز گرگ و ميش بود. پس از سپري كردن يك شب سخت عملياتي، آتش شديد دشمن حكايت از يك پاتك سنگين داشت. رزمنده عراف و دلاور حسن توكلي كنار من آمده تيربارش را به من داد گفت:‌با اين سر عراقي‌ها را گرم كن تا من نماز بخوانم. شروع به تير اندازي كردم و با گوشه‌ي چشم مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. بر وري خاكرزيز تيمم كرد و رد حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. كمي تيرانازي كردم و باز متوجه توكلي شدم.

ركعت دوم بود دستهايش را بالا آورده بود قنوت مي‌خواند .از شدت گريه شانه‌هايش را كه به خود مي‌لرزيد بخوبي مي‌ديدم. تيراندازي را قطع كردم ببينم چه دعايي مي‌خواند شنيدم كه مي‌گفت: اللهم ارزقني شهاده في سبيلك

به حال خوش افسوس خوردم دوباره به دشمن پردختم. باز نگاهي به توكلي كردم جلوي لباسش خوني بود و به آرامي جوي خون از زر لباسش روي زمني جاري و او در حال خواندن تشهد و سلام بود.