معراج پيامبرگرامي اسلام

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

 

شب هفدهم ماه مبارك رمضان معراج پيامبرگرامي اسلام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ«اسراء1»

پاک و منزه است خدایی که بنده‌اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی -که گرداگردش را پربرکت ساخته‌ایم- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.

معراج، عروج عاشقانه و عارفانه و عابدانه است از مرز عالم خاک تا بام افلاک. پر کشیدن از بندهاست تا جهان رهایی و نجوای محرمانه است در خلوت ترین حریم ها، در با شکوه ترین حرم ها و با دلپذیرترین محرم ها.

معراج، پروازی است برق آسا با بُراق عشق در افق عرفان الهی. معراج سفری است عاشقانه در ملکوت عالم. پذیرایی ویژه خدایی است برای رسولی پاک باخته و پاک زیست، از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی ـ قبله گاه نخست مسلمانان و قلب کنونی جهان اسلام و خاستگاه پیامبران و زادگاه ادیان آسمانی ـ و از آن جا تا شکوه بی کران عرش الهی و بام افلاک. معراج، شکوهمندترین ضیافت خداست برای عزیزترین مخلوق هستی.

آیه معراج

آیه اول سوره اِسرا، اشاره کوتاهی به معراج پیامبر دارد. در این آیه خداوند می فرماید: «پاک است آن خدای که بنده خود محمد صلی الله علیه و آله وسلم را شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده ایم بُرد، تا برخی از نشانه های خویش را به او بنماییم. او شنوا و بیناست».

به نام خداوند کون و مکان که بخشنده است و دگر مهربان

منزه بود آن که سیری عیان            شبی بنده اش را بدادی از آن

چنان مسجدی را که آمد حرام         سوی مسجدی هم که اقصی است نام

همانی که اطراف آن را دگر             مبارک نمودیم ما سر به سر

که آیات خود را نشانش دهیم         چو باشد سمیع و بصیر آن عظیم.

داستان معراج

در سال های آغازین بعثت، که اسلام آرام آرام دل های مردمان را تسخیر می کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به معراج رفت. جبرئیل که از سوی خدا آمده بود، با پیامبر همراه شد تا در یک شب تاریک، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی در بیت المقدس رفته، پس از آن به آسمان ها صعود کند. پیامبر در آن شب، آثار عظمت خداوند را در پهنه آسمان ها مشاهده کرد و همان شب به مکه بازگشت، هم این ماجرا که داستانی فوق العاده شگرفت و شگفت انگیز داشت، به اعجاز و لطف خدا امکان یافت. این واقعه که در قرآن و روایات ما به آن اشاره شده، فصلی بزرگ در دفتر اعتقادات مسلمانان گشوده است.

هدف معراج در بیان امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام در حدیث زیبایی، هدف از معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را چنین بیان می کند: «خداوند هرگز مکانی ندا رد و زمان بر او احاطه ندا رد. اما خدا می خواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با گام نهادن پیامبر در میان آنها احترام کند و نیز بخشی از شگفتی های عظمتش را به پیامبر نشان دهد، تا پس از بازگشت، برای مردم بازگوید».

انگیزه معراج پیامبر

انگیزه معراج، مشاهده آیات عظمت الهی بود تا روح بزرگ پیامبر با مشاهده اسرار قدرت خدا در سراسر جهان خلقت، عظمت بیشتری یابد و آمادگی فزون تری برای هدایت انسان ها پیدا کند و با درک و دید تازه ای از هستی، هدایت و رهبری انسان ها را ادامه دهد، اگرچه، پیامبر قدرت خدا را شناخته بود و از شکوه آفرینش نیز آگاه بود.

معراج، معجزه ای روشن

بدون شک، مسئله معراج، جنبه عادی نداشته که با معیارهای عادی سنجیده شود. نه اصل سفر عادی بود، نه مرکبش، نه مشاهداتش و نه گفت وگوهایش. حتی مقیاس هایی که در آن به کار رفته، چون مقیاس های محدود و کوچک کره خاکی ما نیست. تشبیه هایی که در آن واقعه آمده، تنها بیانگر عظمت صحنه هایی است که پیامبر مشاهده کرد. همه چیز به صورت خارق العاده و در مقیاس هایی خارج از مکان و زمانی که ما با آن آشناییم، رخ داد. پس جای تعجب نیست که این امور با مقیاسِ زمانی کره زمین، در یک شب یا کم تر از یک شب واقع شده باشد. معراج، همچون همه معجزات انبیای الهی، با استفاده از نیروی بی پایان خدا صورت گرفته است.

معراج در قرآن

در دو سوره از سوره های قرآن به مسئله معراج اشاره شده است: نخست سوره اِسرا که تنها بخش اول این سفر را بیان می کند، یعنی سیر از مکه و مسجدالحرام به مسجدالاقصی و بیت المقدس؛ اما در سوره نجم در آیات 13 تا 18، قسمت دوم معراج، یعنی سیر آسمانی آمده است. مفاد این شش آیه چنین است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای بار دوم، فرشته وحی جبرئیل را به صورت اصلی مشاهده و ملاقات کرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحی در کوه حرا بود). پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد و آیات و نشانه های بزرگی از عظمت خدا مشاهده کرد.

دگر بار دیدش چنان بر ملا به نزدیکی «سدره المنتهی»

که باشد در آن جا همی حاوی اش به طور یقین «جنت الماوی»اش

به گاهی که چیزی مر آن سدره را    بپوشانده بودی در این ماجرا

نه شد منحرف چشم او هیچ دم      نه طغیان نمودی دگر بیش و کم

یقین ترین اعتقادات

علامه مجلسی رحمه الله درباره اثبات مسئله معراج در کتاب شریف بحارالانوار می گوید: «سیر پیامبر اسلام از مسجدالحرام به بیت المقدس و از آن جا به آسمان ها، از جمله مطالبی است که آیات و احادیث متواتر شیعه و سنی بر آن دلالت دارد و انکار امثال این مسائل یا تأویل و توجیه آن به معراج روحانی یا خواب دیدن پیامبر، ناشی از آگاه نبودن از اخبار ائمه هدی یا سست باوری است». سپس می افزاید: «اگر بخواهیم اخباری را که در این باره رسیده جمع آوری کنیم، کتاب بزرگی خواهد شد».

معراج جسمانی یا روحانی؟

برخی سفر آسمانی پیامبر را، در خواب یا معراجی روحانی دانسته اند، اما میان دانشمندان اسلامی، اعم از شیعه و سنی، مشهور است که این امر، در بیداری صورت گرفته است. آغاز سوره اِسرا و هم چنین آیات 13 تا 18 سوره نجم نیز وقوع آن را در بیداری گواهی می دهد. تاریخ نیز شاهد صادقی بر این موضوع است؛ زیرا در تاریخ می خوانیم هنگامی که پیامبر، مساله معراج را مطرح کرد، مشرکان به شدت آن را انکار، و بهانه ای برای سرکوب پیامبر کردند.

اگر پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم این مسئله را مربوط به خواب یا مکاشفه روحانی دانسته بود، شاید این همه غوغا را به همراه نداشت.

تاریخ معراج

درباره تاریخ وقوع معراج، در میان مورخان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. بعضی آن را در شب 27 ماه رجب سال دهم بعثت و بعضی آن را در شب هفدهم رمضان سال دوازده بعثت و عده ای نیز آن را در اوائل بعثت ذکر کرده اند. با این حال، اختلاف در تاریخ وقوع شب معراج، مانع از اتفاق نظر در اصل وقوع آن نیست.

رازهای ناگفته

در شب معراج، باشکوه ترین وصال هستی رقم خورد و پاک ترین محرم، پا به بزرگ ترین حرم نهاد. در آن شبِ عشق و شوق و جذبه و وصال میان حبیب و محبوب، گفت وگوها، اشارات و رمز و رازهایی رد و بدل شد که نه گوشْ توانایی شنیدن، و نه اندیشه های عادی تاب دریافت آن را دارد. پیامبر از شراب روحانی وصال آن شب، ما را به اندازه جرعه ادراکمان مهمان کرد. از این رو رازهای بسیار، برای همیشه در درون جان پیامبر مکتوم ماند و شاید تنها جز خاصان از آن آگاه نشدند.

مقام بندگی

خداوند متعال، در آیه اول سوره اِسرا که اشاره به معراج پیامبر دارد از ایشان با واژه «عبد» نام می برد؛ در پسِ این خطاب، رازی شگرف نهفته است. واژه عبد نشان می دهد که این افتخار و عظمت پیامبر، به سبب مقام عبودیت و بندگی اوست، چرا که بالاترین مقام انسان آن است که بنده راستین خدا باشد و جز در پیشگاه او جبین نساید و در برابر فرمانی جز فرمان او تسلیم نگردد و هر کاری که می کند برای خدا باشد و هر گام که بر می دارد رضای او را بطلبد. اگر انسانِ فرشی این چنین بندگی کند، گام بر پله های عرش می نهد.

معراج در ادیان دیگر

عقیده به معراج، در میان پیروان ادیان دیگر نیز، وجود دارد. این عقیده درباره حضرت عیسی به خوبی دیده می شود؛ چنان که در انجیل مرقس باب 6، انجیل لوقاباب 24 و انجیل یوحنا باب 21 می خوانیم که عیسی به آسمان ها صعود نمود (و به معراج همیشگی رفت). هم چنین از بعضی روایات اسلامی استفاده می شود که بعضی از پیامبران پیشین نیز دارای معراج بوده اند.

محبت خدا

هستی بر محور محبت خدا می چرخد؛ محبتی بی انتها و گسترده به پهنای همه عظمت های خدا. در شب معراج، خداوند متعال دریچه هایی از معنا، روبه روی پیامبر گشود. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «در شب معراج، پیامبر از خداوند متعال پرسید: پروردگارا، بهترین کردار کدام است؟ خداوند فرمود: هیچ چیز نزد من برتر از توکل بر من و رضا به آنچه قسمت کرده ام نیست. ای محمد، آنها که برای من، یکدیگر را دوست دارند، محبتم شاملشان می شود و کسانی را که به خاطر من مهربانند و به خاطر من پیوند دوستی دارند، دوست می دارم و نیز محبتم برای کسانی که بر من توکل می کنند، لازم است و برای محبت من، حدود و اندازه و مرز و نهایتی نیست». این سخنان عرشی که روح انسان را با خود به اوج آسمان ها می برد و در معراج الهی سیر می دهد، تنها قسمتی از حدیث قدسی است.

بهشت و دزوخ برزخی

هدف معراج، رسیدن به شهود باطنی و دیدن عظمت خداوند در پهنه آسمان ها بود. در آن شب پیامبر کسانی را دید که در رضوان رضایت خدا متنعم، یا در جهنم قهر خدا در عذاب بودند. البته، بهشت و دوزخی که پیامبر در سفر معراج مشاهده کرد، بهشت و جهنمی برزخی بود و منظور مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بود؛ چرا که بهشت و دوزخ رستاخیز پس از قیام قیامت و فراغت از حساب، نصیب نیکوکاران و بدکاران می شود.

مجازات رباخواران

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هم چنان که به سفر عرشی اش ادامه می داد به گروهی برخورد که حالتی رقت انگیز داشتند. شکم آنها به اندازه ای برجسته بود که هیچ کدام قادر نبودند از جا برخیزند. پیامبر که این حالت آنان را دید، رو به جبرئیل کرد و پرسید: اینها چه کسانی هستند؟

جبرئیل پاسخ داد: «اینها افرادی هستند که ربا می خورند».

حرام خواران

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در شب معراج به مردمانی برخورد که به کاری عجیب و غیر معمول مشغول بودند. در پیش روی آنها غذاهایی آلوده و ناپاک و هم چنین غذایی پاکیزه و معطر قرار داشت، اما آنها غذای آلوده و ناپاک را می خوردند و طعام های پاک را فرو می گذاشتند. پیامبر پرسید: اینها که هستند؟ جبرئیل پاسخ داد: «اینان مردمانی از امت تو هستند که حرام می خورند. آدم هایی که حلال خدا را رها می کنند و سرگرم لذت بردن از چیزهای حرام هستند.

تفسیر راستین عبدصالح

چگونه می توان از اسارت زمین آزاد شد و به غایت عظمت الهی صعود کرد؟ با کدام جاذبه می توان از وابستگی خارج شد؟ با کدام بال می توان از مرز خاک به قلمرو افلاک پرواز کرد؟ چگونه می توان به ضیافت نور، سفر، و در حریم خلوت دوست عشق بازی کرد؟ با کدام رفتن می توان عارفانه ترین ماندگاری را تفسیر کرد؟

محمد صلی الله علیه و آله وسلم در شب معراج، زیباترین تصویر عروج انسان را ترسیم کرد و شکوهمندترین کتاب عشق بازی را ورق زد. او اسیر زمین و دل بسته خاک نبود. محمد صلی الله علیه و آله وسلم تفسیر راستین عبد صالح خدا بود و چه زیبا در عرش امن الهی سیر کرد. ایمان، رمز هر اعجاز جاوید است.

سفر به سرزمین ضیافت عشق

ماه بر سر گیتی حریری از مهتاب کشیده بود و خیاط زبردست آسمان، چادر سیاه شب را با پولک های زیبا گل دوزی کرده بود. نسیمْ بوی معطری در فضا می پراکند. گوییا مکه، حال و هوای دیگری داشت. در گوشه ای از شهر، پیامبر غرق در اندیشه های دراز خویش، چشم بر آسمان دوخته بود. در نگاه او نوعی انتظار می درخشید. لحظه ای پلک بر هم نهاد و بوی عطر دل چسبی را از نسیم ستاند، در همان هنگام صدایی شنید: «امشب سفر شگفتی در پیش داری». پیامبر چشم گشود. جبرئیل در برابرش ایستاده بود. پرسید: کجا؟ جبرئیل پاسخ داد: «به نقاط مختلف عالم هستی، خداوند اراده کرده است تا پیامبر خویش را در آسمان ها سیر داده و او را از پهنای جهان آفرینش آگاه گرداند». این، آغاز سفر به سرزمین ضیافت عشق بود.

تماشایی ترین تصویر

آن شب، زمین با کوه هایی که هم چون میخ هایی استوار بر آن ایستاده بودند و دشت هایی که در غربت و تنهایی، به سکوت خفته بودند و اقیانوس هایی که به هیاهو و فریاد، موج برانگیخته بودند و رودهایی که به روانی، نغمه سر می دادند و درختانی که تن به نور نقره فام می شستند و ماه که بر سینه نیلگون آسمان می درخشید، هیچ کدام تماشایی نبودند. تماشایی ترین تصویر آن شب، عروج عاشقانه مردی بود که برق آسا با براق عشق در افق عرفان الهی گام بر پله های عرش می نهاد و باشکوه ترین عشق بازی هستی را رقم می زد.

پدیدآورنده: اصغر عرفان

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=46367

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حكایت معراج پیامبر      

یكی از معجزات علمی و عملی پیامبر اعظم(ص) كه به تصریح قرآن كریم در سایه عبودیت آن حضرت رخ داده، «معراج» است كه در اولین آیه سورهٔ اسرا و آیات هشتم تا هجدهم سورهٔ نجم می توان اشاراتی را دربارهٔ آن مشاهده كرد.      

پیامبر(ص) فرمود: من در مكه بودم كه جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میكائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مركبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی كه به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم...

یكی از معجزات علمی و عملی پیامبر اعظم(ص) كه به تصریح قرآن كریم در سایه عبودیت آن حضرت رخ داده، «معراج» است كه در اولین آیه سورهٔ اسرا و آیات هشتم تا هجدهم سورهٔ نجم می توان اشاراتی را دربارهٔ آن مشاهده كرد. آغاز ماجرا در سورهٔ اسرا چنین آمده است:

پاك و منزه است خدایی كه بنده اش را در یك شب از مسجدالحرام به مسجد الاقصی برد كه گرداگردش را پربركت ساختیم، تا نشانه های خود را به او نشان دهیم. او شنوا و بیناست.

البته آن گونه كه از روایات برمی آید معراج ضمن دو مرحله انجام شده است در مرحله اول همان گونه كه در آیه فوق مشاهده كردیم ایشان را شبانه از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی سیر می دهند و پس از آن تا آسمان هفتم و تا جایی صعود می كنند كه احدی جز خداوند متعال حضور نداشته است و تمام این ماجرا در بیداری بوده و بنابر نظر اكثر علمای شیعه با همین بدن جسمانی اتفاق افتاده و نه در خواب یا با روح زیرا معراج صرفاً روحانی فضیلت چندانی را برای ایشان اثبات نمی كند و چنان عظمتی را كه مورد تأكید و روایات است بر نمی تابد.

مرحله دوم معراج در سورهٔ نجم چنین توصیف شده است:

سپس [پیامبر(ص) در شب معراج] نزدیك و نزدیك تر شد، تا آنكه فاصله او [با مقام قرب خاص خدا] به اندازه طول دو كمان یا كمتر بود. در اینجا، خداوند آنچه را وحی كردنی بود، به بنده اش وحی كرد. آنچه را دید، انكار نكرد. آیا با او دربارهٔ آنچه دید، مجادله و ستیز می كنید؟ و بار دیگر نیز او را نزدیك سدرهٔالمنتهی كه بهشت جاویدان در آنجاست، دیده است. در آن هنگام كه چیزی (شكوه و نور خیره كننده ای) سدرهٔالمنتهی را پوشانده بود. چشم او هرگز منحرف نشدو طغیان نكرد. (آنچه را دید، واقعیت بود) او در شب معراج، برخی نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.

هر چند روایات دربارهٔ معراج آنقدر متعدد است كه به حد تواتر رسیده و مورد قبول همگان می باشد لیكن راجع به زمان، مكان و تعداد دفعات وقوع آن میان محدثان، مورخان و مفسران اختلاف نظر وجود دارد:

ـ زمان اولین معراج را بهتر است نه ماه یا دوسال پیش از ولادت حضرت زهرا(س) بدانیم زیرا حضرت محمد(ص) روزی در جواب یكی از همسران خود كه از شدت محبت به فرزندشان گله كرده بود، تشكیل نطفه ایشان را در آسمان و شب معراج خوانده اند.۳

ـ مكان آن نیز خانه حضرت خدیجه(س) خانهٔ ام هانی خواهر حضرت علی(ع)، شعب ابی طالب، و مسجدالحرام در كنار كعبه گفته شده است.

ـ آن گونه كه از ظاهر روایات برمی آید، احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات متعدد اتفاق افتاده كه یكی از آنها بسیار شاخص و معروف شده كه گفته شده این معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده است.۴

معراج در یك نگاه

روشنایی روز از صحنه گیتی رخت بر بسته و تاریكی شب، همه جا را فرا گرفته بود. مردم از كار و تلاش روزانه، دست كشیده و در خانه خود آرمیده بودند. پیامبر اسلام نیز می خواست پس از ادای فریضه، برای رفع خستگی در بستر آرام بگیرد. ناگهان صدای آشنای جبرئیل امین را شنید: «ای محمد! برخیز! با ما همسفر شو؛ زیرا سفری دور و دراز در پیش داریم».

جبرئیل امین، مركب فضاپیمایی به نام «براق» را پیش آورد. محمد(ص) این سفر با شكوه و بی سابقه را از خانه ام هانی یا مسجدالحرام آغاز كرد، ولی با همان مركب به سوی بیت المقدس روانه شد و در مدت بسیار كوتاهی در آن محل فرود آمد. در مسجدالاقصی (بیت المقدس) با حضور ارواح پیامبران بزرگ مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) نماز گزارد. امام جماعت نیز پیامبر اكرم(ص) بود. سپس از مسجدالاقصی، «بیت اللحم» ـ زادگاه حضرت مسیح(ع) ـ و خانه های پیامبران دیدن كرد. پیامبر در برخی جایگاه ها به شكرانه چنین سفری و تحیت محل های متبركه، دو ركعت نماز شكر به جای آورد.

آن گاه مرحله دوم سفر خود را كه حركت به سوی آسمان های هفت گانه بود، آغاز كرد. پیامبر همه آسمان ها را یكی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را دید. ولی در هر آسمان به صحنه های تازه ای برمی خورد و با ارواح پیامبران و فرشتگان سخن می گفت. او در بعضی آسمان ها با دوزخ و دوزخیان و در بعضی آسمان های دیگر با بهشت و بهشتیان برخورد كرد و از مراكز رحمت و عذاب پروردگار بازدید به عمل آورد. ایشان، درجه های بهشتیان و اشباح دوزخیان را از نزدیك مشاهده كرد.

سرانجام به «سدرهٔ المنتهی» در آسمان هفتم و «جنهٔالمأوی» (بهشت برین) رسید و در آنجا، آثار شكوه پروردگار هستی را دید. وی چنان اوج گرفت و به جایی رسید كه جز خدا، هیچ موجودی به آنجا راه نداشت. حتی جبرئیل از حركت باز ایستاد و گفت: «به یقین، اگر به اندازه سرانگشتی بالاتر آیم، خواهم سوخت».۵

آنگاه حضرت محمد(ص) در آن جهان سراسر نور و روشنایی، به اوج شهود باطنی و قرب الی الله و مقام «قاب قوسین أو أدنی» رسید. خداوند در این سفر، دستورها و سفارش های بسیار مهمی به پیامبر فرمود. بدین صورت، معراج كه از بیت الحرام ـ و به گفته بعضی، از خانه ام هانی، دختر عموی آن حضرت و خواهر امیرالمؤمنین علی(ع) ـ آغاز گشته بود، در سدرهٔالمنتهی پایان پذیرفت. سپس به پیامبر دستور داده شد از همان راهی كه عروج كرده است، باز گردد.

پیامبر هنگام بازگشت، در بیت المقدس فرود آمد و از آنجا راه مكه را در پیش گرفت. ایشان در میانه راه به كاروان بازرگانی قریش برخورد كرد، در حالی كه آنان شتری را گم كرده بودند و در پی آن می گشتند. پیامبر از آبی كه در میان ظرف آنان بود، قدری نوشید و باقی مانده آن را به زمین ریخت و بنابر روایتی، روی آن، سرپوش گذارد. حضرت محمد(ص) پیش از طلوع فجر در خانه «ام هانی» از مركب فضاپیمای خود فرود آمد.۶

مشاهدات زمینی رسول خدا(ص)

با توجه به آنكه معراج در نوبت های متعددی انجام شده و در هر كدام از این سفرها پیامبر(ص) مشاهدات متفاوتی داشته اند، لذا در هر فرصتی كه پیش می آمده به فراخور شرایط صحنه ای از آن ماجراها را برای اصحاب و اطرافیان خویش ترسیم و تصویر می كرده اند.

حضرت محمد(ص) در خانه ام هانی، برای نخستین بار، راز سفر خود را با دختر عمویش، ام هانی در میان گذاشت. سپس هنگامی كه روز آغاز گشت، قریش و مردم مكه را از این جریان باخبر ساخت. داستان معراج و فضانوردی شگفت انگیز پیامبر در آن مدت كوتاه كه به نظر قریش، امری ناممكن بود، همه جا پخش شد. سران قریش بیش از پیش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت همیشگی خود، به تكذیب او برخاستند. از ایشان خواستند كه وضع ظاهری ساختمان بیت المقدس را بیان كند. آنان گفتند: كسانی در مكه هستند كه بیت المقدس را دیده اند. اگر راست می گویی، آنجا را تشریح كن تا ما تو را در این خبر شگفت انگیز، تصدیق كنیم.

پیامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهری ساختمان بیت المقدس را برای آنان بازگو كرد. افزون بر آن، حوادثی را كه در میانه راه مكه و بیت المقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، بیان كرد. ایشان گفت: «در میان راه، به كاروان فلان قبیله برخوردم كه شتری از آنها گم شده بود. در میان اثاثیه آنان، ظرف آبی بود كه من از آن نوشیدم. سپس آن را پوشاندم. در جای دیگر به گروهی برخوردم كه شتری از آنها رمیده و دست آن شكسته بود.» قریش گفتند: از كاروان قریش خبر ده. پیامبر فرمود: «آنان را در «تنعیم» (در ابتدای حرم) دیدم كه شتری خاكستری رنگ در پیشاپیش آنان حركت می كرد. آنان كجاوه ای روی شتر گذارده بودند و اكنون به شهر مكه وارد می شوند»

قریش از این خبرهای قطعی، سخت ناراحت شدند و گفتند: اكنون صدق و كذب گفتار او برای ما آشكار می شود. همه انتظار می كشیدند كه كاروان چه زمانی وارد شهر می شود. ناگهان پیشگامان كاروان وارد شهر شدند. اهل كاروان، شرح قضیه را همانگونه كه رسول اكرم(ص) بازگفته بود، تصدیق كردند.۷

معراج از زبان پیامبر اعظم(ص)

پیامبر(ص) فرمود:

من در مكه بودم كه جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میكائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مركبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی كه به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم.۸

در روایت دیگر آمده است كه پیامبر اعظم(ص) فرمود:

ابراهیم خلیل(ع) به همراه گروهی از پیامبران پیش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسی و عیسی(ع) آمدند. پس از آن، جبرییل دستم را گرفت و مرا بالای صخره (سنگی در بیت المقدس) برد و بر روی آن نشاند. ناگاه ماجرای معراج را پیش خود دیدم كه مانند آن را در شكوه و جلال، هرگز ندیده بودم. از آنجا به آسمان دنیا (آسمان اول) صعود كردم. آنان به من سلام می كردند.

سپس جبرئیل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفریدگان و كروبیان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را دیدم. سپس همراه جبرئیل به آسمان هفتم صعود كردم. در آنجا با آفریدگان خدا و فرشتگان بسیار دیدار كردم.۹

حدیث معراج

از جمله روایات مشهوری كه به ماجرای معراج می پردازد روایت اخلاقی مفصلی است كه سخنان خداوند متعال را خطاب به حبیب خود محمد مصطفی(ص) در بر می گیرد. در واقع پیام های خداوند و سوغات رسول او(ص) از این سفر برای مسلمانان و پیروان ایشان در همه اعصار و دوران ها بوده و با توجه به اهمیتی كه داشته شرح های متعددی بر آن نوشته شده است.۱۰

در این روایت مفصل از برترین كردار، شایستگان محبت خداوند، پارساترین مردمان، ویژگی دنیازدگان، ویژگی اهل آخرت، پاداش زاهدان، پرهیزكاری زینت مؤمن، ارزش سكوت، اهمیت رزق حلال، جایگاه و اثر روزه و ویژگی عابدان و مسائلی از این دست سخن به میان آمده است.

مشاهدات پیامبر اعظم(ص) در آسمان

ضمن روایت فوق و دیگر روایاتی كه به نقل ماجرای معراج می پردازند، گزارش هایی از مشاهدات حضرت محمد(ص) از آسمان ها، اهل بهشت و اهل جهنم و ملائكه آمده كه به نحوی هر كدام سعی در تكمیل روایات بالا با ارائه شواهد و نمونه هایی از آثار اعمال دارند.۱۱

همراهان رسول اكرم(ص) در معراج

در بعضی از احادیثی كه از ائمه معصومین(ع) دربارهٔ معراج آمده، از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه فرمود:

من وقتی همهٔ مراحل را طی كرده و از آسمان ها گذشتم و به بیت المعمور و نزدیك سدرهٔالمنتهی رسیدم، بعضی از اصحابم مرا همراهی می كردند. آنها كه لباس نو در بر داشتند وارد شدند و آنها كه نداشتند ماندند. عده ای را به همراه خود بردم و عده ای به همراهم آمدند.۱۲

كه ظاهراً اشاره به معصومین(ع) و آن دسته از مؤمنانی است كه به دنبال ایشان آن مقام را طی كردند و در آینده در ضمن نماز كه ره آورد این معراج است، خواهند كرد.۱۱

موعود(ع) در معراج

اصلی ترین مشاهده پیامبر اعظم(ص) در شب معراج را باید شهود انوار مقدسه ائمه(ع) بدانیم كه اصحاب متعددی روایت ذیل یا مشابه آن را از آن حضرت نقل كرده اند و همان طور كه خواهیم دید در میان دوازده امام(ع)، حضرت مهدی(ع) جایگاهی ویژه و ممتاز دارند. ضمن این روایات نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود:

همانا خدای عزوجل در آن شب كه به گردشی شبانه برده شدم (معراج) به من وحی فرمود: ای محمد چه كسی را در زمین میان امتت به جای خود گذاشتی؟ ـ در حالی كه خدا خود بدان آگاه تر بود ـ عرض كردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: ای محمد، علی ابن ابی طالب را؟ عرض كردم: بلی ای خدای من، فرمود: ای محمد من ابتدا از مقام ربوبیت نظری بر زمین افكندم و تو را از آن اختیار كردم. هیچ گاه یادی از من نمی شود مگر اینكه تو نیز با من یاد كرده شوی. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظری دیگر بر زمین افكندم و از آن علی بن ابی طالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم، پس تو سرور پیامبران و علی از نام های من است و «علی» (مشتق آن) نام اوست. ای محمد، من، علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یك نور آفریدم؛ سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر كه آن را پذیرفت از مقربین گردید و هر كه آن را رد نمود به كافران پیوست. ای محمد، اگر بنده ای از بندگانم مرا چندان پرستش كند تا رشته حیاتش از هم بگسلد و پس از آن در حالی كه منكر ولایت آنان است با من روبه رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند سپس فرمود: ای محمد، آیا مایلی آنان را ببینی؟ عرض كردم: بلی. فرمود: قدمی پیش گذار. من قدمی جلو نهادم. ناگاه دیدم علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی آنجا بودند و حجت قائم همانند ستاره ای درخشان در میان آنان بود، پس عرض كردم: پروردگار من اینان چه كسانی اند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این یك نیز قائم است كه حلال كننده حلال من و حرام دارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمد، او را دوست بدار كه من او را دوست می دارم و هر كس را كه او را دوست بدارد نیز دوست می دارم.۱۴

محمود مطهری نیا

پی نوشت ها:

۱. سورهٔ اسرا (۱۷)، آیهٔ ۱.

۲. سورهٔ نجم (۵۳)، آیات ۱۸ـ۸.

۳. برای مطالعه تفصیل این روایت و ارقام مختلفی كه برای سال بعثت برشمرده اند ر.ك: مرتضی عاملی، سید جعفر، سیرت جاودانه، ترجمهٔ دكتر محمد سپهری، ج۱، صص۲۹۱ـ۲۹۳.

۴. ر.ك: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۸۴.

۵. مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۳۸۲، به نقل از: سیمای معراج پیامبر، ص۲۲.

۶. آیت الله زاده نایینی، مهدی، معراج به روایت فیض كاشانی، صص ۱۰ و ۵۰

۷.سبحانی، همان، ج۱، صص۳۷۹ـ۳۸۱.

۸. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۳، ص۵ و ۱۹.

۹. طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۳۹۵؛ به نقل از: سیمای معراج پیامبر، صص۳۲ و ۳۳.

۱۰. از جمله این آثار می توان به كتاب هایی نظیر: راهیان كوی دوست نوشته آیت الله مصباح یزدی و حدیث معراج، نوشته آقای سید محمدرضا غیاثی كرمانی اشاره كرد.

۱۱. برخی از این گزارش ها را در كتاب محمد(ص) میهمان قدسیان نوشته آقای حسنعلی محمودی می توانید مطالعه كنید كه عناوین آنها از این قرار است: بهشت برین و عرش، شكایت شخصی از جد چهلم خود، حرام خواری، فرشته دعاكنننده برای مؤمنان، دو فرشته دیگر، غیبت كنندگان، خورندگان مال یتیم و رباخواران و زنان گناه كار.

۱۲. مجلسی، همان، ج۱۸، ص۳۲۷.

۱۳. توضیح این مطلب دیگر ابعاد عرفانی مربوط به معراج را می توانید در جلد نهم تفسیر موضوعی قرآن كریم با عنوان سیره رسول اكرم(ص) در قرآن مرور نمایید.

۱۴. برای نمونه ر.ك: نعمانی، الغیبهٔ، ص۱۳۳.           

ماهنامه موعود   

http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1178620414_meraj_p1.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج

دانشمندان اسلام بر این باورند که پیامبر هنگامى که در مکه بود، به قدرت پروردگار، در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى در بیت المقدس رفت و از آنجا به آسمان ها صعود کرد و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان دید و همان شب به مکه بازگشت. همچنین مشهور است که این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح انجام داد.

الف) هدف معراج

هدف از معراج پیامبر این بود که روح بزرگ پیامبر، اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى به ویژه عالم بالا که مجموعه اى از نشانه هاى عظمت او است، ببیند و درک و دید تازه اى براى هدایت و رهبرى انسان ها بیابد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند هرگز مکانى ندارد و زمان بر او جریان نمى گیرد، ولى او مى خواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با قدم گذاشتن پیامبر در میان آنها محترم بدارد و نیز از شگفتى هاى عظمتش به پیامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو کند.

ب) پندهاى معراج

در آن شب ملکوتى، پروردگار با رسول خود سخنانى گفت که به مناجات در شب معراج مشهور است. در آغاز خطاب ها، کلمه «یا احمد!» وجود دارد؛ یعنى نام آسمانى پیامبر در برابر محمد، نام زمینى آن بزرگوار قرار گرفته است. براى اینکه از باغ ملکوتى این مناجات، گلى چیده باشیم، بخش هایى از آن را مى آوریم:

یک ـ برترین کردار

خداوند عزوجل در پاسخ پیامبر درباره بهترین کارها فرمود: «هیچ کردارى نزد من، بالاتر از توکل بر من و خشنود بودن به آنچه من قسمت کرده ام، نیست».

دو ـ شایستگان محبت خداوند

محبت من کسانى را در بر مى گیرد که براى رضاى من، محبت، عطوفت و مهربانى مى کنند و براى من با دیگران مى پیوندند و بر من توکل مى کنند.

اینان کسانى هستند که به مردم همان گونه مى نگرند که من مى نگرم و دست نیاز به سوى خلق دراز نمى کنند؛ شکم آنان از مال حرام، تهى است. خوشى و کامرانى آنان در دنیا، یاد و محبت و خشنودى من از ایشان است.

سه ـ پارساترین مردمان

اى احمد! اگر دوست دارى پارساترین مردمان باشى، نسبت به دنیا، زهد پیشه کن و نسبت به آخرت، رغبت داشته باش! از خوراکى و آشامیدنى و پوشاک دنیا، کم بهره گیر و براى فردا، چیزى ذخیره مکن و همواره به یاد من باش.

چهار ـ ویژگى دنیازدگان

اهل دنیا کسى است که خوردن و خندیدن و خواب و غضبش، زیاد و خشنودى او، کم است. اگر به کسى بدى کرد، از او پوزش نمى خواهد و عذر کسى را که از او عذرخواهى مى کند، نمى پذیرد. هنگام عبادت، کسل و هنگام گناه، شجاع است. آرزویش، دور و دراز و مرگش، نزدیک است. به حساب خود نمى پردازد. سودش کمتر به دیگران مى رسد. بسیار سخن مى گوید و هنگام رسیدن به غذا، بسیار شادمان مى شود... .

پنج ـ ویژگى اهل آخرت

اى احمد! اهل خیر و آخرت، شرمگین هستند. حیاى آنان زیاد و حماقتشان کم است. سودشان، فراوان و حیله آنان، اندک است. مردم از دست آنان در رفاهند، ولى خود از دست خویش در رنجند. سخنشان سنجیده است؛ به حساب خود مى پردازند؛ خود را به زحمت مى افکنند.

چشم هایشان مى خوابد، ولى قلبشان نمى خوابد. چشم هایشان، گریان و قلب هایشان به یاد خداست. هنگامى که دیگر مردمان در غفلت به سر مى برند، آنان به یاد حق هستند... .

شش ـ پاداش زاهدان

مردم محشور مى شوند و در حساب آنان دقت مى شود، ولى زاهدان از این امر در امان هستند. کمترین چیزى که به زاهدان مى دهم، اعطاى کلیدهاى بهشت به آنان است، تا از هر درى که خواستند، وارد بهشت شوند.

هفت ـ پرهیزکارى، زینت مؤمن

اى احمد! بر تو باد پرهیزکارى؛ زیرا ریشه، ساقه و شاخه دین، پرهیزکارى است و بنده با آن مى تواند نزد خداوند تعالى، تقرب یابد.

اى احمد! پرهیزکارى، زینت مؤمن و پایه و ستون دین است. پرهیزکارى چونان کشتى است. همان گونه که از گرداب دریا جز با کشتى نمى توان رهایى یافت، زاهدان نیز جز با پرهیزکارى نمى توانند رهایى یابند... .

هشت ـ ارزش سکوت

اى احمد! بر تو باد سکوت و کم گویى؛ زیرا آبادترین مجلس و محفل، قلب هاى شایستگان و کم گویان و ویران ترین مجلس و محفل، قلب هاى بیهوده گویان است.

نه ـ اهمیت رزق حلال

اى احمد! عبادت، ده بخش است. نُه بخش آن، دست یابى به کسب حلال است. پس اگر خوردنى و آشامیدنى خود را از راه حلال فراهم آوردى، در لواى پشتیبانى من خواهى بود.

ده ـ ویژگى عابدان

1. پرهیزى که او را از محرمات نگاه دارد.

2. سکوتى که او را هنگام سخنان بیهوده مهار کند.

3. ترسى که هر روز بدان سبب، گریه اش افزون شود.

4. حیایى که در خلوت از من شرم کند.

5. خوردن به اندازه اى که نیاز او را رفع کند.

6. کینه نسبت به دنیا به دلیل کینه اى که من به دنیا دارم.

7. عشق به خوبان به دلیل عشقى که من به آنان دارم.

ج) سخنان امامان معصوم علیهم السلام درباره معراج

1. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

زمانى که به سوى آسمان عروج داده شدم، ندا آمد: اى محمد! گفتم: لبیک اى پروردگار من! فرمود: تو بنده من هستى و من پروردگار تو هستم. پس مرا بپرست و به من توکل کن! همانا تو نور من و چراغ من در بین بندگانم هستى. تو رسول من به سوى آفریدگانم هستى و حجت من بر بندگان خوب من هستى. براى تو و براى کسانى که از تو پیروى مى کنند، بهشت را آفریدم و براى کسانى که با تو مخالفت مى ورزند، دوزخ را. براى اوصیایت، کرامتم را واجب کردم و براى شیعیان ایشان، پاداشم را.

2. امام صادق علیه السلام فرمود:

از پیروان ما نیست کسى که چهار چیز را انکار کند: معراج پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، پرسش و پاسخ در قبر، آفرینش بهشت و دوزخ، شفاعت ما اهل بیت علیهم السلام .

همچنین نیز فرمود:

کسى که به درستى به رجعت (بازگشت امامان و اولیاى خدا به دنیا و آخر زمان) و حج تمتّع و مُتعه زنان اقرار کند و مسئله معراج، پرسش قبر، حوض کوثر، شفاعت اهل بیت علیهم السلام ، آفریده شدن بهشت و دوزخ، پل صراط، حشر و نشر قیامت و حساب رسى آن روز را باور کند، به راستى باایمان است و از پیروان ما (خاندان رسالت) خواهد بود.

د) حکایت معراج (پیام کوتاه)

شب بود و زمین، چشم به راه بازگشت محمد صلى الله علیه و آله بود و آسمان، اخترباران.

شب بود و مسجدالاقصى در خویش نمى گنجید و آرام گاه یعقوب و یوسف، ابراهیم و ساره و مریم غرق در روشنایى فراگیر عبور محمد صلى الله علیه و آله بود.

تو از «سدرة المنتهى» گذشتى و جبرئیل نتوانست بیش از این راه پوید.

تمام آسمان روشن بود و تمام خاک، بوى باران مى داد. شب بود و محمد صلى الله علیه و آله باید آسمان را از این همه چشم به راهى برهاند.

تو مى رفتى به سمتى که در آن هیچ بن بستى نبود. به جایى که یک دستى و یک رنگى در آن موج مى زد، به جایى که در آن، فقط خدا بود و خدا، و تنها تو را جرئت پرواز بود.

حکایت معراج؛ حکایت در نَوردیدن همه فاصله ها و مَحرم شدن به همه آسمان هاست.

حکایت معراج؛ حکایت پا فراتر گذاشتن از گلیم خاک و سر برافراشتن در عرش خداست.

امشب، شب معراج انسانى کامل است که از دایره مادیات بیرون شد و به عرش الهى سفر کرد.

ه) معراج، سفر آسمانى (اشعار)

شبى برنشست، از فلک برگذشت به تمکین و جاه از فلک برگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند             که بر سدرة، جبریل از او باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام             که اى حامل وحى! برتر خرام

چو در دوستى، مخلصم یافتى        عنانم ز صحبت چرا تافتى؟

بگفتا: فراتر مجالم نماند     بماندم که نیروى بالم نماند

اگر یک سرِ موى برتر پرم    فروغ تجلى بسوزد پرم

سعدى

* * *

آن میهمان لیله اسرا که برنهاد        در بزم قرب خالق لیل و نهار، پا

چون برق، پاى بر سر گردون نهاد، رفت          بنهاد بر بُراق، آن شهسوار، پا

از کعبه تا به مسجد اقصى به لحظه اى         بگذشت و هیچ جا، نگرفتش قرار، پا

اى رَهْرُوِ «دَنى فَتَدَلّى و قابَ قَوس» بین تا کجا نهاده اى، اى شهریار، پا

چون دست، بشست از همه عالم به غیر دوست        بنهاد تا به عرش خداوندگار، پا

خوشدل تهرانى

* * *

شب معراج بود و تا سپیده، آسمان رقصید     به زیر دست و پاى اختران، آن شب زمان گم شد

تو نوح نوحى، اما قصه ات شورى دگر دارد     که در توفان نامت، کشتى پیغمبران گم شد

شب معراج، در چشم تو خورشیدى تولد یافت            شب معراج زیر پاى تو، صد کهکشان گم شد

ببخش، اى محرمان در نقطه خال لبت حیران!             خیالِ از تو گفتن داشتم، اما زبان گم شد

* * *

چو از شش جهت، یک جهت شد روان          بُراقش رساندش ششمْ آسمان

تُحَفْ کرد ایثار آن نور پاک    که شاید ز نورش شود تابناک

ملایک چو دیدندش از هر طرف        به سویش دویدند با صد شعف

تحیت یکى گفت، آن یک درود         یکى شکر کرد از خداى وَدود

که اى مقدمت مایه افتخار ملایک به درگاه تو بنده وار

قدوم تو زینت ده آسمان     ز تو آسمان، معبد قدسیان

* * *

اى نقش معارج معانى       معراج تو نقل آسمانى

از حجله عرش بر پریدى     هفتاد حجاب را دریدى

بازار جهت ز هم شکستى             از زحمت فوق و تحت، رستى

هم حضرت ذوالجلال دیدى هم سرّ کلام حق شنیدى

نظامى گنجوى

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5765&id=57806

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج

جبرئیل به محمد پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن شیطانی سبز رنگ نگاهبان زنانی است که در نتیجه دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلابهایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش میسوزند و بدین‌سان عذاب می‌بینند. (مینیاتور ایرانی متعلق به قرن ۱۵ میلادی)

مسلمانان طبق آیات قرآن به سیر شبانه محمد بن عبد الله پیامبر خود از مسجد الحرام به مسجدالاقصی و عروج جسمانی او از مسجد الاقصی به آسمان اعتقاد دارند و این واقعه را معراج می‌نامند. همچنین در ادیان دیگر نیز وقایع مشابه (عروج به آسمان) گزارش شده است، مانند: اشعیا نبی در یهودیت، پولس رسول در مسیحیت و کرتیر موبدو ارداویراف در زرتشتی.

حدیث معراج

علامه طباطبائی در تفسیر خود ذیل آیه اول سوره اسراء براساس حدیثی از جعفر صادق به نقل از پیامبر اسلام، چنین به تشریح سفر آسمانی او می‌پردازد:

سوار شدن بر بُراق

معراج (سفر شبانه) محمد به آسمان‌ها، سوار بر مرکب بُراق، در صفحه‌ای از یک نسخهٔ بوستان سعدی متعلق به سال ۱۵۱۴ میلادی (نقاش: نامعلوم، خوشنویس: سلطان محمد نورالله).

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را برای او آوردند، یکی مهار آن را گرفت و دیگری رکابش را و سومی جامه محمد را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، در این موقع براق بنای چموشی گذاشت که جبرئیل او را لطمه‌ای زد و گفت: آرام باش اى براق، قبل از این پیامبر، هیچ پیامبرى سوار تو نشده، و بعد از این هم کسى همانند او، سوارت نخواهد شد. و سپس با براق معراج آغاز شد.

منادی از چپ و راست و ندای زنی با دستان برهنه

سپس منادی از چپ و منادی از راست و زنی با دست و ساعد برهنه محمد را به خود می خوانند ولی وی به هیچ یک توجه نمی‌کند.

توقف و نماز در طور سینا، بیت‌الحم و سپس بیت‌المقدس

سپس محمد در طور سینا محل سخن گفتن خدا با موسی و بیت الحم محل تولد عیسی توقف کرده و نماز می خواند، و سپس به بیت المقدس می‌رود. در آنجا به ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‌ای زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگی مهیای نماز بودند و جبرئیل بازوی محمد را گرفته و جلو برده و بر آنان امامت کرده نماز می گزارند.

پیشنهاد آب و شراب و شیر به وی و تأویل آن‌ها

شخصی پیش وی رفته، و سه ظرفِ آب ، شراب و شیر به وی تعارف می‌کند و محمد شیر را انتخاب می‌کند. جبرئیل می‌گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و محمد می شنود که کسی می‌گفت اگر آب را انتخاب می‌کرد، غرق می‌شد و امتش نیز غرق می‌شد و اگر شراب را انتخاب می‌کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می‌شدند. سپس جبرئیل می‌گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می‌دادی، امتت بعد از خودت به یهودی‏گری می‏گرائیدند و اگربه منادی سمت چپ پاسخ می‌دادی امتت بعد از تو مسیحی می‏شدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می‌گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح می‏دادند.

صعود به آسمان دنیا (آسمان اول)

سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند تا به آسمان دنیا صعود می‌کنند، در آنجا فرشته‌ای به نام اسماعیل که مسئول دفع شیاطین با شهاب است را ملاقات می‌کنند. و پس از معارفه محمد به وی توسط جبرئیل اجازه صعود توسط فرشته صادر می‌شود و فرشته در را باز می‌کند، محمد به او سلام می‌کند او نیز به محمد سلام می‌کرد و برای یکدیگر استغفار می‌کنند.

آسمان دوم

محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل در شب معراج جهنم را می‌بیند که در صحنی از آن شیطانی سرخ، نگاهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهرانشان منتسب نموده‌اند و برای عذاب دیدن با قلابهایی از سینه آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند. (مینیاتور ایرانی متعلق به قرن ۱۵ میلادی)

محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم غضبناک بود. که جبرئیل وی را خازن و مالک جهنم معرفی می‌کند. محمد درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند. که او پرده از آتش بر می‌گیرد و زبانه‌ای از آتش به آسمان می‌رود که محمد گمان می‌کند او را در بر خواهد گرفت، و سپس پرده را بر می گرداند. سپس مردی گندم‌گون و فربه می بیند و متوجه می‌شود وی آدم ابوالبشر است، وسپس به آدم سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم او را تهنیت گفته به پیش می‌روند. سپس ملک موت، عزرائیل را می بینند و عزرائیل؛ محمد را مژده می‌دهد که تمامی خیرات را می‏بینم که در امت تو جمع شده‏. سپس فرشتگانی را می بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند:«بار الها اى خدایى که میان آتش و آب را سازگارى دادى میان دلهاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده‏» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسى که انفاق مى‏کند خلف و جایگزینى عطا کن و به هر کسى که از انفاق دریغ مى‏ورزد تلف و کمبودى ده.» سپس برخی از اهل جهنم شامل حرام خواران و سخن‌چینان و مسخره‌کنندگانند، آنان که نماز را سبک بشمارند و کسانى که اموال یتیمان را به ظلم مى‏خورند ، ربا خواران و آل فرعون و زنان بدکاره برخورد می‌کنند و سپس فرشتگانی با اندامهای عجیب و غیر متعارف که همه تسبیح خدا می‌کنند می بینند. سپس به آسمان دوم صعود می‌کنند و عیسی و یحیی را که جبرئیل آنها را دو پسر خاله‌های وی معرفی می‌کند ملاقات کرده با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند.

آسمان سوم

در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند.و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»

آسمان چهارم

در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

آسمان پنجم

در آسمان پنجم محمد مردی سالخورده و بزرگ چشم می بیند که هرگز پیر مردی به آن عظمت ندیده است، و نزد او جمع کثیری از امتش بودند که از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبری که امتش دوستش می‏داشتند، هارون پسر عمران‏، معرفی می‌کند.

آسمان ششم

در آسما ن ششم، مردی بلند بالا و گندم‌گون می بیند که موی بدنش زیاد بود، و می شنود که می‏گوید: «بنى اسرائیل گمان کردند که من محترم‌ترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد گرامى‏تر از من است» و جبرئیل او را موسى بن عمران معرفی می‌کند و بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

آسمان هفتم

در آسمان هفتم، مردی که سر و ریشش جو گندمی، و بر کرسی نشسته بود می بیند و از جبرئیل می پرسد این کیست که تا آسمان هفتم بالا آمده و کنار بیت المعمور در جوار پروردگار عالم مقام گرفته؟ و او جواب می‌دهد، ای محمد این پدر تو ابراهیم است در اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران از امت تو است‏. و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند. و ابراهیم محمد و امتش را به خیر بشارت می‌دهد. و سپس بهشت را به محمد نشان می‌دهند. بعد جبرئیل می ایستد و محمد پس از گذر از تاریکی و روشنایی در پرده ای با خدا قرار می گیرد. وخدا 50مرتبه در روز اجازه نماز می دهد که موسی(ع)برای او تخفیف و 5مرتبه رامی گیرد.

بازگشت

در مراجعت در بیت المقدس فرود آمد و راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنیال آن می‌گشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در خانهٔ «ام‌هانی» فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را به نزد او بازگفت. در روز همان شب محمد در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را پیش آورد. قریش نیز چون همیشه به تکذیب او پرداخت و در تایید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت المقدس را دیده‌اند، اگر راست می‌گویی ویژگی‌های ساختمان بیت المقدس را تشریح کن.» بر پایهٔ روایات محمد نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آن‌ها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آن‌ها ظرفی پر از آب بود و من از آن نوشیدم و سپس آن را پوشانیدم و در نقطه‌ای به گروهی برخوردم که شتری از آن‌ها رمیده و دست آن شکسته بود.» قریش پرسیدند: از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آن‌ها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، و کجاوه‌ای روی آن گذارده بودند و کاکنون وارد شهر مکه می‌شوند. قریش که از صدق خبر او نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن می‌شود. چیزی نگذشت که طلائع کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارش‌های محمد را تصدیق کردند.

پانویس

1. سوره اسرا آیه یک

2. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صفحهٔ ۱۷۰

3. بنا به روایت برخی: باقیماندهٔ آن را ریختم. ممکن است اختلاف نقل بر اثر تعدد عمل باشد.

4. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صفحهٔ ۱۷۱

5. برای مطالعهٔ بیش‌تر دربارهٔ این بخش به بحارالانوار بخش معراج رجوع شود.

6. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صفحهٔ ۱۷۱

منابع

* فرهنگ معین، ذیل کلمه معراج

* سبحانی کتاب نزدیکتر بیا احمد

* تفسیر المیزان، جلد ۱۳ ذیل آیه ۱ سوره اسراء

* سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، بعثهٔ مقام معظم رهبری، معاونت آموزش و تحقیقات، تهران، ۱۳۷۱.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج رسول خدا(ص)

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 196

نويسنده: رسولى محلاتى

داستان معراج رسول خدا(ص)در يك شب از مكه معظمه به مسجد الاقصى و از آنجا به آسمانها و بازگشت‏به مكه در قرآن كريم در دو سوره به نحو اجمال ذكر شده، يكى در سوره‏«اسراء»و ديگرى در سوره مباركه‏«نجم‏»، و تاويلاتى كه از برخى چون حسن بصرى، عايشه و معاويه نقل شده مخالف ظاهر آيات كريمه قرآنى و صريح روايات متواتره‏اى است كه در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است و هيچ گونه اعتبارى براى ما ندارد (1) ، و ايرادهاى عقلى ديگرى را هم كه برخى كرده‏اند در پايان داستان پاسخ خواهيم داد، ان شاء الله. اما در كيفيت معراج و اينكه چند بار بوده و آن نقطه‏اى كه رسول خدا(ص)از آنجا به سوى مسجد الاقصى حركت كرد و بدانجا بازگشت آيا خانه ام هانى بوده يا مسجد الحرام و ساير جزئيات آن اختلافى در روايات ديده مى‏شود كه ما به خواست‏خداوند در ضمن نقل داستان به پاره‏اى از آن اختلافات اشاره خواهيم كرد و آنچه مشهور است آنكه اين سير شبانه با اين خصوصيات در سالهاى آخر توقف آن حضرت در شهر مكه اتفاق افتاد، اما آيا قبل از فوت ابيطالب بوده و يا بعد از آن و يا در چه شبى از شبهاى سال بوده، باز هم نقل متواترى نيست و در چند حديث آن شب را شب هفدهم ربيع الاول و يا شب بيست و هفتم رجب ذكر كرده و در نقلى هم شب هفدهم رمضان و شب بيست و يكم آن ماه نوشته‏اند.

و معروف آن است كه رسول خدا(ص)در آن شب در خانه ام هانى دختر ابيطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتى كه آن حضرت به سرزمين بيت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از يك شب بيشتر طول نكشيد به طورى كه صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسير عياشى است كه امام صادق(ع)فرمود: رسول خدا(ص)نماز عشاء و نماز صبح را در مكه خواند، يعنى اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد و در روايات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص)و ائمه‏معصومين روايت‏شده كه فرمودند:

جبرئيل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مركبى را كه نامش‏«براق‏» (2) بود براى او آورد و رسول خدا(ص)بر آن سوار شده و به سوى بيت المقدس حركت كرد و در راه در چند نقطه ايستاد و نماز گزارد، يكى در مدينه و هجرتگاهى كه سالهاى بعد رسولخدا(ص)بدانجا هجرت فرمود، يكى هم مسجد كوفه، ديگر در طور سينا و بيت اللحم - زادگاه حضرت عيسى(ع) - و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت.

و بر طبق رواياتى كه صدوق(ره)و ديگران نقل كرده‏اند از جمله جاهايى را كه آن حضرت در هنگام سير بر بالاى زمين مشاهده فرمود سرزمين قم بود كه به صورت بقعه‏اى مى‏درخشيد و جون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخ داد: اينجا سرزمين قم است كه بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد مى‏آيند و انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.

و نيز در روايات آمده كه در آن شب دنيا به صورت زنى زيبا و آرايش كرده خود را بر آن حضرت عرضه كرد ولى رسول خدا(ص)بدو توجهى نكرده از وى در گذشت.

سپس به آسمان دنيا صعود كرد و در آنجا آدم ابو البشر را ديد، آن گاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان بر آن حضرت سلام كرده و تهنيت و تبريك گفتند، و بر طبق روايتى كه على بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق(ع) روايت كرده رسول خدا(ص)فرمود: فرشته‏اى را در آنجا ديدم كه بزرگتر از او نديده بودم و(بر خلاف ديگران)چهره‏اى درهم و خشمناك داشت و مانند ديگران تبريك گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت: اين مالك، خازن دوزخ است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهكاران افزوده مى‏شود بر او سلام كردم و پس از اينكه جواب سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهيبى از آن برخاست كه فضا را فرا گرفت و من گمان كردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وى خواستم آن را به حال خود برگرداند. (3)

و بر طبق همين روايت در آن جا ملك الموت را نيز مشاهده كرد كه لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگويى كه با آن حضرت داشت عرض كرد: همگى دنيا در دست من همچون درهم(و سكه‏اى)است كه در دست مردى باشد و آن را پشت و رو كند، و هيچ خانه‏اى نيست جز آنكه من در هر روز پنج‏بار بدان سركشى مى‏كنم و چون بر مرده‏اى گريه مى‏كنند بدانها مى‏گويم: گريه نكنيد كه من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس از آن نيز بارها مى‏آيم تا آنكه يكى از شما باقى نماند، در اينجا بود كه رسول خدا(ص)فرمود: براستى كه مرگ بالاترين مصيبت و سخت‏ترين حادثه است و جبرئيل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سخت‏تر از آن است.

و سپس فرمود:

و از آنجا به گروهى گذشتم كه پيش روى آنها ظرفهايى از گوشت پاك و گوشت ناپاك بود و آنها ناپاك را مى‏خوردند و پاك را مى‏گذاردند، از جبرئيل پرسيدم: اينها كيان‏اند؟گفت: افرادى از امت تو هستند كه مال حرام مى‏خورند و مال حلال را وامى‏گذارند، و مردمى را ديدم كه لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان را چيده و در دهانشان مى‏گذاردند، پرسيدم: اينها كيان‏اند؟گفت: اينها كسانى هستند كه از مردمان عيبجويى مى‏كنند، مردمان ديگرى را ديدم كه سرشان را به سنگ مى‏كوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخ داد: اينان كسانى هستند كه نماز شامگاه و عشاء را نمى‏خواندند و مى‏خفتند. مردمى را ديدم كه آتش در دهانشان مى‏ريختند و از نشيمنگاهشان بيرون مى‏آمد و چون وضع آنها پرسيدم، گفت: اينان كسانى هستندكه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، گروهى را ديدم كه شكمهاى بزرگى داشتند و نمى‏توانستند از جا برخيزند گفتم: اى جبرئيل اينها كيان‏اند؟گفت: كسانى هستند كه ربا مى‏خورند، زنانى را ديدم كه بر پستان آويزانند، پرسيدم: اينها چه زنانى هستند؟

گفت: زنان زناكارى هستند كه فرزندان ديگران را به شوهران خود منسوب مى‏دارند و سپس به فرشتگانى برخوردم كه تمام اجزاى بدنشان تسبيح خدا مى‏كرد. (4)

و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه به يكديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان كيان‏اند؟گفت: هر دو پسر خاله يكديگر يحيى و عيسى(ع)هستند، بر آنها سلام كردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند و فرشتگان زيادى راكه به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده كردم.

و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبايى را ديدم كه زيبايى او نسبت‏به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏به ستارگان بود و چون نامش را پرسيدم جبرئيل گفت: اين برادرت يوسف است، بر او سلام كردم و پاسخ داده و تهنيت و تبريك گفت و فرشتگان بسيارى را نيز در آنجا ديدم.

از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردى را ديدم و چون از جبرئيل پرسيدم گفت: او ادريس است كه خدا وى را به اينجا آورده، بر او سلام كردم پاسخ داد و براى من آمرزش خواست و فرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى پيشين مشاهده كردم و همگى براى من و امت من مژده خير دادند.

سپس به آسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردى را به سن كهولت ديدم كه دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم كيست؟جبرئيل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام كرده و پاسخ داد و فرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى ديگر مشاهده كردم.

آن گاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردى گندمگون و بلند قامت را ديدم كه مى‏گفت: بنى اسرائيل پندارند من گرامى‏ترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم ولى اين مرد از من نزد خدا گرامى‏تر است و چون از جبرئيل پرسيدم: كيست؟گفت: برادرت موسى بن عمران است، بر او سلام كردم جواب داد و همانند آسمانهاى ديگر فرشتگان بسيارى را در حال خشوع ديدم.

سپس به آسمان هفتم رفتيم و در آنجا به فرشته‏اى برخورد نكردم جز آنكه گفت: اى محمد حجامت كن و به امت‏خود نيز سفارش حجامت را بكن و در آنجا مردى را كه موى سر و صورتش سياه و سفيد بود و روى تختى نشسته بود ديدم و جبرئيل گفت، او پدرت ابراهيم است، بر او سلام كرده جواب داد و تهنيت و تبريك گفت، و مانند فرشتگانى را كه در آسمانهاى پيشين ديده بودم در آنجا ديدم، و سپس درياهايى از نور كه از درخشندگى چشم را خيره مى‏كرد و درياهايى از ظلمت و تاريكى و درياهايى از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناك شدم جبرئيل گفت: اين قسمتى ازمخلوقات خداست.

و در حديثى است كه فرمود: چون به حجابهاى نور رسيدم جبرئيل از حركت ايستاد و به من گفت: برو!

در حديث ديگرى فرمود: از آنجا به‏«سدرة المنتهى‏»رسيدم و در آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو!گفتم: اى جبرئيل در چنين جايى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت مى‏كنى؟گفت: اى محمد اينجا آخرين نقطه‏اى است كه صعود به آن را خداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم مى‏سوزد، (5) آن گاه با من وداع كرده و من پيش رفتم تا آن گاه كه در درياى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت‏به نور وارد مى‏كرد تا جايى كه خداى تعالى مى‏خواست مرا متوقف كند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.

و در اينكه آن سخنانى كه خدا به آن حضرت وحى كرده چه بوده است در روايات به طور مختلف نقل شده و قرآن كريم به طور اجمال و سربسته مى‏گويد:

«فاوحى الى عبده ما اوحى‏»

[پس وحى كرد به بنده‏اش آنچه را وحى كرد]

و از اين رو برخى گفته‏اند: مصلحت نيست در اين باره بحث‏شود زيرا اگر مصلحت‏بود خداى تعالى خود مى‏فرمود، و بعضى هم گفته‏اند: اگر روايت و دليل معتبرى از معصوم وارد شد و آن را نقل كرد، مانعى در اظهار و نقل آن نيست.

و در تفسير على بن ابراهيم آمده كه آن وحى مربوط به مسئله جانشينى و خلافت على بن ابيطالب(ع)و ذكر برخى از فضايل آن حضرت بوده، و در حديث ديگر است كه آن وحى سه چيز بود: 1. وجوب نماز 2. خواتيم سوره بقره 3. آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غير از شرك. در حديث كتاب بصائر است كه خداوند نامهاى بهشتيان و دوزخيان را به او وحى فرمود.

و به هر صورت رسول خدا(ص)فرمود: پس از اتمام مناجات با خداى تعالى بازگشتيم و از همان درياهاى نور و ظلمت گذشته در«سدرة المنتهى‏»به جبرئيل رسيدم و به همراه او بازگشتيم.

روايات ديگرى در اين باره

درباره چيزهايى كه رسول خدا(ص)آن شب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلكه روى زمين مشاهده كرد روايات زياد ديگرى نيز به طور پراكنده وارد شده كه ما در زير قسمتى از آنها را انتخاب كرده و براى شما نقل مى‏كنيم:

در احاديث زيادى كه از طريق شيعه و اهل سنت از ابن عباس و ديگران نقل شده آمده است كه رسول خدا(ص)صورت على بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده كرد و يا فرشته‏اى را به صورت آن حضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار على(ع)را داشتند خداى تعالى اين فرشته را به صورت آن حضرت خلق فرمود و هر زمان كه ما فرشتگان مشتاق ديدار على بن ابيطالب مى‏شويم به ديدن اين فرشته مى‏آييم.

و در حديث نيز آمده كه صورت ائمه معصومين پس از على(ع)را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در سمت راست عرش مشاهده كرد و چون پرسيد بدان حضرت گفته شد كه اينان حجتهاى الهى پس از تو در روى زمين هستند و آخرين ايشان كسى است كه از دشمنان خدا انتقام گيرد.

و نيز روايت‏شده كه رسول خدا(ص)فرمود: در آن شب خداوند مرا مامور كرد كه على بن ابيطالب را پس از خود به جانشينى و خلافت منصوب دارم و فاطمه را به همسرى او درآورم.

و در چند حديث نيز آمده كه خداى تعالى و پيمبرانى را كه ديدم از من سؤال مى‏كردند وصى خود على را چه كردى؟پاسخ مى‏دادم: او را در ميان امت‏خود به‏جاى نهادم و آنها مى‏گفتند: خوب كسى را جانشين خويش در ميان امت قرار دادى.

و در حديثى كه صدوق(ره)در امالى نقل كرده چون رسول خدا(ص)به آسمان رفت پيرمردى را ديد كه در زير درختى نشسته و بچه‏هايى اطراف او را گرفته‏اند، از جبرئيل پرسيد: اين مرد كيست؟گفت: پدرت ابراهيم است، پرسيد: اين كودكان كه اطراف او هستند كيستند؟گفت: اينها فرزندان مردمان با ايمانى هستند كه از دنيا رفته‏اند و اكنون ابراهيم به آنها غذا مى‏دهد، سپس از آنجا گذشت و پيرمرد ديگرى را ديد كه روى تختى نشسته و چون نظر به جانب راست‏خود مى‏كند خوشحال و خندان مى‏شود و هرگاه به سمت چپ خود مى‏نگرد گريان مى‏گردد، به جبرئيل فرمود: اين پيرمرد كيست؟پاسخ داد: اين پدرت آدم است كه هرگاه مى‏بيند كسى داخل بهشت مى‏شود خوشحال و خندان مى‏گردد و چون كسى را مشاهده مى‏كند كه به دوزخ مى‏رود گريان و اندوهناك مى‏شود. . .

تا آنجا كه مى‏گويد:

. . . در آن شب خداى تعالى پنجاه نماز بر او و بر امت او واجب كرد و چون باز مى‏گشت عبورش به حضرت موسى افتاد پرسيد: خداى تعالى چقدر نماز بر امت تو واجب كرد؟رسول خدا(ص)فرمود: پنجاه نماز، موسى گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفيف دهد! رسول خدا(ص)بازگشت و تخفيف گرفت، ولى دوباره موسى گفت: بازگرد و تخفيف بگير، زيرا امت تو(از اين نظر)ضعيفترين امتها هستند و از اين رو بازگرد و تخفيف ديگرى بگير چون من در ميان بنى اسرائيل بوده‏ام و آنها طاقت اين مقدار را نداشتند، و به همين ترتيب چند بار رسول خدا(ص)بازگشت و تخفيف گرفت تا آنكه خداى تعالى نمازها را روى پنج نماز مقرر فرمود: و چون باز موسى گفت: بازگرد، رسول خدا(ص)فرمود: ديگر از خدا شرم مى‏كنم كه به نزدش بازگردم (6) و چون به ابراهيم خليل الرحمان برخورد از پشت‏سر صدا زد: اى محمد امت‏خود را از جانب من سلام برسان و به آنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاكش پاك و پاكيزه ودشتهاى بسيارى خالى از درخت دارد و با ذكر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏»درختى در آن دشتها غرس مى‏گردد، امت‏خود را دستور ده تا درخت در آن زمينها زياد غرس كنند. (7)

 

شيخ طوسى(ره)در امالى از امام صادق(ع)از رسول خدا(ص)روايت كرده كه فرمود: در شب معراج چون داخل بهشت‏شدم قصرى از ياقوت سرخ ديدم كه از شدت درخشندگى و نورى كه داشت درون آن از بيرون ديده مى‏شد و دو قبه از در و زبرجد داشت از جبرئيل پرسيدم: اين قصر از كيست؟گفت: از آن كسى كه سخن پاك و پاكيزه گويد، و روزه را ادامه دهد(و پيوسته گيرد)و اطعام طعام كند، و در شب هنگامى كه مردم در خوابند تهجد - و نماز شب - انجام دهد، على(ع)گويد: من به آن حضرت عرض كردم: آيا در ميان امت‏شما كسى هست كه طاقت اين كار را داشته باشد؟فرمود: هيچ مى‏دانى سخن پاك گفتن چيست؟عرض كردم: خدا و پيغمبر داناترند فرمود: كسى كه بگويد: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»هيچ مى‏دانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: ماه صبر - يعنى ماه رمضان - را روزه گيرد و هيچ روز آن را افطار نكند و هيچ دانى اطعام طعام چيست؟گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: كسى كه براى عيال و نانخواران - خود (از راه مشروع)خوراكى تهيه كند كه آبروى ايشان را از مردم حفظ كند، و هيچ مى‏دانى تهجد در شب كه مردم خوابند چيست؟عرض كردم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: كسى كه نخوابد تا نماز عشا آخر خود را بخواند (8) - در آن وقتى كه يهود و نصارى و مشركين مى‏خوابند - . و در حديثى كه مجلسى(ره)در بحار الانوار از كتاب مختصر حسن بن سليمان به سندش از سلمان فارسى روايت كرده رسول خدا(ص)در داستان معراج فرمود: چون به آسمان اول رفتيم قصرى از نقره سفيد ديدم كه دو فرشته بر در آن دربانى مى‏كردند، به جبرئيل گفتم: بپرس اين قصر از كيست؟و چون پرسيد آن دو فرشته پاسخ دادند: از جوانى از بنى هاشم، و چون به آسمان دوم رفتيم قصرى بهتر از قصر قبلى از طلاى سرخ ديدم كه به همانگونه دو فرشته بر در آن بودند و چون به جبرئيل گفتم و پرسيد آن دو فرشته نيز در پاسخ گفتند: از جوانى از بنى هاشم است. و در آسمان سوم قصرى از ياقوت سرخ به همان گونه ديدم و چون از دو فرشته نگهبان آن پرسيديم گفتند: مال جوانى است از بنى هاشم و در آسمان چهارم قصرى به همان گونه از در سفيد بود و چون جبرئيل پرسيد؟ باز هم دو فرشته نگهبان قصر گفتند: از جوانى از بنى هاشم است.

و چون به آسمان پنجم رفتيم چنان قصرى از در زردرنگ بود و چون جبرئيل به دستور من صاحب آن را پرسيد گفتند: مال جوانى از بنى هاشم است و در آسمان ششم قصرى از لؤلؤ و در آسمان هفتم از نور عرش خدا قصرى بود و چون جبرئيل پرسيد باز همان پاسخ را دادند.

و چون بازگشتيم آن قصرها را در هر آسمانى به حال خود ديديم به جبرئيل گفتم بپرس: اين جوان بنى هاشمى كيست؟و همه جا فرشتگان نگهبان گفتند: او على بن ابيطالب(ع)است.

حاجت جبرئيل

اين حديث را كه متضمن فضيلتى از خديجه - بانوى بزرگوار اسلام - مى‏باشد بشنوند:

عياشى در تفسير خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه رسول خدا(ص)فرمود:

در آن شبى كه جبرئيل مرا به معراج برد چون بازگشتيم بدو گفتم: اى جبرئيل آيا حاجتى دارى؟گفت: حاجت من آن است كه خديجه را از جانب خداى تعالى و از طرف من سلام برسانى و رسول خدا(ص)چون خديجه را ديدار كرد سلام خداوند وجبرئيل را به خديجه رسانيد و او در جواب گفت:

«ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و على جبرئيل السلام‏».

خبر دادن رسول خدا(ص)از كاروان قريش

ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام هانى روايت كرده كه گويد: رسول خدا(ص)آن شب را در خانه من بود و نماز عشاء را خواند و بخفت، ما هم با او به خواب رفتيم، نزديكيهاى صبح بود كه ما را بيدار كرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزارديم آن گاه رو به من كرده فرمود: اى ام هانى من امشب چنانكه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس به بيت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانكه مشاهده مى‏كنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم.

اين سخن را فرموده برخاست كه برود من دست انداخته دامنش را گرفتم به طورى كه جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: اى رسول خدا اين سخن را كه براى ما گفتى براى ديگران مگو كه تو را تكذيب كرده و مى‏آزارند، فرمود: به خدا!براى آنها نيز خواهم گفت!

ام هانى گويد: من به كنيزك خود كه از اهل حبشه بود گفتم: به دنبال رسول خدا(ص) برو و ببين كارش با مردم به كجا مى‏انجامد و گفتگوى آنها را براى من بازگوى.

كنيزك رفت و بازگشته گفت: چون رسول خدا(ص)داستان خود را براى مردم تعريف كرد با تعجب پرسيدند: نشانه صدق گفتار تو چيست و ما از كجا بدانيم تو راست مى‏گويى؟ فرمود: نشانه‏اش فلان كاروان است كه من هنگام رفتن به شام در فلانجا ديدم و شترانشان از صداى حركت‏براق رم كرده يكى از آنها فرار كرد و من جاى آن را به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز در منزل ضجنان(25 ميلى مكه) به فلان كاروان برخوردم كه همگى خواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آن را با سرپوشى پوشانده بودند و كاروان مزبور هم اكنون از دره تنعيم وارد مكه خواهند شد، و نشانه‏اش آن است كه پيشاپيش آنها شترى خاكسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است كه يك لنگه آن سياه مى‏باشد. و چون مردم اين سخنان را شنيدند به سوى دره تنعيم رفته و كاروان را با همان نشانيها كه فرموده بود مشاهده كردند كه از دره تنعيم وارد شد و چون آن كاروان ديگر به مكه آمد و داستان رم كردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه را تصديق كردند.

محدثين شيعه رضوان الله عليهم نيز به همين مضمون - با مختصر اختلافى - رواياتى نقل كرده‏اند و در پايان برخى از آنها چنين است كه چون صدق گفتار آن حضرت معلوم شد و راهى براى تكذيب و استهزا باقى نماند آخرين حرفشان اين بود كه گفتند: اين هم سحرى ديگر از محمد!

ابو طالب و معراج

يعقوبى در تاريخ خود داستان معراج را به اشاره و اختصار نقل كرده و دنبال آن مى‏نويسد در آن شب ناگهان ابو طالب متوجه شد كه رسول خدا(ص)گم شده است، ترسيد مبادا قريش او را غافلگير كرده و به قتلش رسانيده باشند از اين رو هفتاد نفر از فرزندان عبد المطلب را جمع كرد و به هر كدام شمشيرى داد و گفت: هر يك از شما پهلوى مردى از قريش جلوس كنيد تا اگر مرا ديديد با محمد آمدم كارى انجام ندهيد و گرنه هر يك از شما مردى را كه پهلوى اوست‏به قتل برساند و منتظر من نباشيد و چون رسول خدا(ص)را در خانه ام هانى ديدند نزد ابو طالب آورده و او نيز آن حضرت را به نزد قريش آورد و چون از جريان مطلع شدند موضوع براى آنها بسيار بزرگ جلوه‏گر كرد و دانستند كه ابو طالب بسختى از او دفاع مى‏كند و از اين رو هم عهد شدند كه آن حضرت را بيازارند.

نگارنده گويد: پيش از اين ذكر شد كه ميان اهل حديث و تاريخ در وقت معراج و اينكه چه سالى اتفاق افتاد اختلاف است و اين نقل روى آن است كه معراج در زمان حيات ابو طالب اتفاق افتاده باشد چنانكه بيشتر مورخين همين عقيده را دارند.

البته تذكر اين مطلب نيز لازم است كه روى هم رفته از روايات چنين استفاده مى‏شود كه معراج رسول خدا(ص)به آسمانها بيش از يك بار اتفاق افتاده و بعيد نيست پاره‏اى از اختلافات نيز كه در تاريخ وقوع معراج و كيفيت آن در روايات ديده مى‏شود از همين جا سرچشمه گرفته و هر كدام به يكى از آنها مربوط باشد. و اكنون در پايان ذكر اين معجزه بد نيست‏به طور فشرده درباره وقوع آن بحث كوتاهى داشته باشيم.

بحثى كوتاه درباره معراج و شق القمر و معجزات ديگر

ما در خلال بحثهاى گذشته در چند جا گفته‏ايم كه اگر مطلبى از نظر قرآن و حديث ثابت‏شد ما به حكم اسلام آن را مى‏پذيريم و وقت‏خود و خواننده محترم را به اشكال تراشيها و توجيه و تاويلها نمى‏گيريم.

مسئله معراج جسمانى رسول خدا(ص)و همچنين مسئله شق القمر - كه هر دو در سالهاى آخر بعثت - و فاصله ميان شروع محاصره بنى هاشم در شعب ابى طالب و وفات جناب ابو طالب اتفاق افتاده از مطالبى است كه از نظر قرآن، حديث و سخنان بزرگان از علم و حديث‏به اثبات رسيده و از معجزات مسلم آن حضرت به شمار رفته كه بحث‏بيشتر درباره اثبات آن و ذكر دلايل، نقلى و اجماع در كلمات بزرگان ما را از شيوه نگارش تاريخ خارج مى‏سازد وخواننده محترم مى‏تواند به كتابهاى كلامى،تاريخى وحديثى كه دراين باره نوشته وبحث كرده‏اند مراجعه نمايد. (9)

زيرا ما وقتى مسئله نبوت را پذيرفتيم و به‏«غيب‏»ايمان آورده و معجزه را قبول كرديم ديگر جايى براى بحث و رد و ايراد و تاويل و توجيه باقى نمى‏ماند، مگر با كدام تجزيه و تحليل مادى مسئله شكافتن سنگ سخت‏با ضربه چوب و بيرون آمدن دوازده چشمه آب گوارا قابل توجيه است (10) ، و با كدام حساب ظاهرى حاضر كردن‏تخت‏بلقيس در يك چشم بر هم زدن از صنعا به بيت المقدس قابل درك و قبول است (11) ، و با كدام وسيله‏اى - جز معجزه - مى‏توان عصاى چوبى را به اژدهايى بزرگ‏«ثعبان مبين‏»تبديل نمود (12) ، و يا با زدن همان عصاى چوبين به دريا مى‏توان آن را شكافت، و دوازده شكاف در آن پديدار كرد، (13) و لشكرى عظيم را از آن دريا عبور داد.

اينها و امثال اينها معجزاتى است كه در قرآن كريم آمده و روايات صحيحه اثبات آنها را تضمين كرده كه از آن جمله است معجزه معراج جسمانى و«شق القمر»و در برابر آنها نمى‏توان با تئوريها و فرضيه‏هايى همچون‏«محال بودن خرق و التيام در افلاك‏»و هيئت‏بطلميوسى (14) كه سالها و قرنها به عنوان يك قانون مسلم علم هيئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن به اثبات رسيده و به صورت‏مضحكه‏اى درآمده است‏به تاويل و توجيه اين آيات و روايات دست زد، چنانكه برخى در گذشته و يا امروز متاسفانه اين كار را كرده‏اند.

اساس اين توجيهات و تاويلات آن است كه ظاهرا اينان معناى صحيح‏«نبوت‏»و«وحى‏»و ارتباط انبيا را با عالم غيب و حقيقت جهان هستى را ندانسته و يا همه را خواسته‏اند با فكر مادى و عقل ناقص خود فهميده و تجزيه و تحليل كنند، و قدرت لايزال و بى انتهاى آفريدگار جهان را از ياد برده‏اند و در نتيجه به چنين تاويلاتى دست زده‏اند و گرنه به گفته‏«ويليم جونز» (15) :

«آن قدرت بزرگى كه اين عالم را آفريد از اينكه چيزى از آن كم كند يا چيزى بر آن بيفزايد عاجز و ناتوان نخواهد بود!»و به گفته آن دانشمند ديگر اسلامى‏«دكتر محمد سعيد بوطى‏» (16) اطراف وجود ما و بلكه خود وجودمان را همه گونه معجزه‏اى فرا گرفته ولى به خاطر انس و الفتى كه ما با آنها پيدا كرده‏ايم براى ما عادى شده و آنها را معمولى مى‏دانيم در صورتى كه در حقيقت هر كدام معجزه و يا معجزاتى شگفت انگيز است.

مگر اين ستارگان بى شمار، و حركت اين افلاك، و قانون جاذبه زمين و يا ستارگان ديگر، و حركت ماه و خورشيد، و اين نظم دقيق و حساب شده، و خلقت اين همه موجودات ريز و درشت‏بلكه خلقت‏خود انسان - كه آن دانشمند بزرگ او را موجود ناشناخته ناميده - و گردش خون در بدن، مسئله روح، و مسئله مرگ و حيات، و هزاران مسئله پيچيده و مرموز ديگرى كه در وجود انسان و خلقت‏حيوانات و موجودات ديگر به كار رفته و موجود است معجزه نيست!

با اندكى تامل و دقت انسان به اعجاز همگى پى برده و همه را معجزه مى‏داند ولى از آنجا كه مانوس و مالوف بوده براى ما صورت عادى پيدا كرده و از حالت اعجازى آنها غافل شده‏ايم.

بارى همان گونه كه گفتيم: در مسئله معراج و شق القمر هر چه را براى ما از نظر قرآن و حديث صحيح به اثبات رسيده مى‏پذيريم، و اما پاره‏اى از روايات غير صحيح و به‏اصطلاح‏«شاذ»ى را كه در كتابها ديده مى‏شود، مانند آنكه در مسئله شق القمر نقل شده كه ماه به دو نيم شد و به گريبان رسول خدا رفت و سپس نيمى از آستين راست و نيمى از آستين چپ آن حضرت خارج شده و دوباره به آسمان رفت و به يكديگر چسبيد.

نمى‏پذيريم و بلكه اين گونه نقلها را مجعول مى‏دانيم.

و يا پاره‏اى از خصوصيات و رواياتى كه در داستان معراج و مشاهدات رسول خدا(ص) در آسمانها و بهشت و دوزخ آمده و روايت صحيح و نقل معتبرى آن را تاييد نكرده ما نمى‏پذيريم و اصرارى هم به قبول آن نداريم.

در پايان، تذكر اين نكته هم لازم است كه با اينكه قدرت خداى تعالى محدود به حدى نيست ولى معجزه بر محال عقلى تعلق نمى‏گيرد، و آنچه مورد تعلق معجزه قرار مى‏گيرد امورى است كه به طور عادى محال به نظر مى‏رسد، مثلا تبديل چوبى بى جان به صورت حيوانى جاندار عقلا محال نيست، و يكى از نواميس خلقت و قوانين منظم اين جهان هستى است و هر روز ميلياردها جسم بى جان و جماد است كه به صورت نبات و حيوان در مى‏آيد، و به تعبير ملاى رومى از جمادى ميرد و«نامى‏»شود، و از«نما»ميرد به حيوان سر زند، و از عالمى به عالم ديگر رخت‏بر مى‏كشد، و يا اگر انسانى بخواهد از جايى به جاى دور ديگرى منتقل گردد، و يا جسمى را بخواهند از شهرى به شهرى جابه‏جا كنند به طور عادى ساعتها و يا روزها و ماهها وقت لازم دارد، كه معجزه اين فاصله و وقت را با قدرت الهى مى‏گيرد چنانكه با پيشرفت وسايل و صنعت و به كمك عقل و فكر بشر توانسته‏اند مقدارى از اين كار را با ابزار علمى انجام دهند، و در علم كشاورزى آن قدر پيشرفت كرده‏اند كه بر طبق برخى از خبرها توانسته‏اند تخم گوجه فرنگى را در زمين بكارند و با كودهاى مخصوص و مدرنيزه كردن كار، پس از 18 روز گوجه فرنگى تازه از بوته آن بچينند، و يا امروزه مى‏شنويم سفينه‏هايى ساخته‏اند كه دور كره زمين را در فاصله يك ساعت و ده دقيقه مى‏پيمايد، در صورتى كه اگر صد سال پيش كسى ادعا مى‏كرد كه ممكن است روزى چنين كارى انجام شود مردم جهان آن را انكار كرده گوينده را به ديوانگى منسوب مى‏داشتند، وشايد همانند گاليله بيچاره كه كرويت زمين را كشف و اظهار كرد او را به دار مى‏آويختند، و يا به زندان مى‏افكندند. و اين نكته هم فراموش نشود كه طبق قانون عليت و اسباب، معجزه را نيز علت و سببى است غير مريى كه آن قدرت بى انتهاى حق تعالى، و امر و اذن پروردگار متعال است، چنانكه خداى تعالى در سوره مؤمن فرمايد:

«و ما كان لرسول ان ياتى بآية الا باذن الله فاذا جاء امر الله قضى بالحق. . . » (17)

و به گفته ملاى رومى كه اشعار او را در داستان اصحاب فيل خوانديد:

هست‏بر اسباب اسبابى دگر

در سبب منگر در آن افكن نظر (18)

پى‏نوشت‏ها:

1. و جالب اينجاست كه برخى از نويسندگان معاصر معراج رسول خدا(ص)را به وحدت وجودى كه در كلام پاره‏اى از عرفا و متصوفه ديده مى‏شود تطبيق و تاويل كرده كه از عدم اعتقاد به معجزه و امثال اينها سرچشمه مى‏گيرد.

2. در توصيف‏«براق‏»در چند حديث آمده كه فرمود: از الاغ بزرگتر و از قاطر كوچكتر بود، داراى دو بال بود و هر گام كه بر مى‏داشت تا جايى را كه چشم مى‏ديد مى‏پيمود، ابن هشام در سيره گفته: براق همان مركبى بود كه پيغمبران پيش از آن حضرت نيز بر آن سوار شده بودند. و در حديثى است كه فرمود: صورتى چون صورت آدمى و يالى مانند يال اسب داشت، و پاهايش مانند پاى شتر بود. و برخى از نويسندگان روز هم در صدد توجيه و تاويل بر آمده و«براق‏»را از ماده برق گرفته و گفته‏اند: سرعت اين مركب همانند سرعت‏برق و نور بوده است.

3. و در حديثى كه صدوق(ره)از امام باقر(ع)نقل كرده رسول خدا(ص)را از آن پس تا روزى كه از دنيا رفت كسى خندان نديد.

4. صدوق(ره)در كتاب عيون به سند خود از امير المؤمنين(ع)روايت كرده كه فرمود: من و فاطمه نزد پيغمبر(ص)رفتيم و او را ديدم كه به سختى مى‏گريست و چون سبب پرسيدم فرمود شبى كه به آسمانها رفتم زنانى از امت‏خود را در عذاب سختى ديدم و گريه‏ام براى سختى عذاب آنهاست. زنى را به موى سرش آويزان ديدم كه مغز سرش جوش آمده بود، زنى را به زبان آويزان ديدم كه از حميم(آب جوشان)جهنم در حلق او مى‏ريختند، زنى را به پستانهايش آويزان ديدم، زنى را ديدم كه گوشت تنش را مى‏خورد و آتش از زير او فروزان بود، زنى را ديدم كه پاهايش را به دستهايش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ريخته بودند، زنى را كور و كر و گنگ در تابوتى از آتش مشاهده كردم كه مخ سرش از بينى او خارج مى‏شد و بدنش را خوره و پيسى فرا گرفته بود، زنى را به پاهايش آويزان در تنورى از آتش ديدم، زنى را ديدم كه گوشت تنش را از پايين تا بالا به مقراض آتشين مى‏بريدند، زنى را ديدم كه صورت و دستهايش سوخته بود و امعاء خود را مى‏خورد، زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود و زنى را به صورت سگ ديدم كه آتش از پايين در شكمش مى‏ريختند و از دهانش بيرون مى‏آمد و فرشتگان با گرزهاى آهنين به سر و بدنشان مى‏كوفتند.

فاطمه كه اين سخن را از پدر شنيد پرسيد: پدرجان آنها چه عمل و رفتارى داشتند كه خداوند چنين عذابى برايشان مقرر داشته بود؟فرمود: دخترم!اما آن زنى كه به موى سر آويزان شده بود زنى بود كه موى سر خود را از مردان نامحرم نمى‏پوشانيد، اما آنكه به زبان آويزان بود زنى بود كه با زبان شوهر خود را مى‏آزرد، آنكه به پستان آويزان بود زنى بود كه از شوهر خود در بستر اطاعت نمى‏كرد، زنى كه به پاها آويزان بود زنى بود كه بى اجازه شوهر از خانه بيرون مى‏رفت، اما آنكه گوشت‏بدنش را مى‏خورد آن زنى بود كه بدن خود را براى مردم آرايش مى‏كرد، اما زنى كه دستهايش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنى بود كه به طهارت بدن و لباس خود اهميت نداده و براى جنابت و حيض غسل نمى‏كرد و نظافت نداشت و نسبت‏به نماز خود بى‏اهميت‏بود، اما آنكه كور و كر و گنگ بود آن زنى بود كه از زنا فرزنددار شده و آن را به گردن شوهرش مى‏انداخت، آنكه گوشت تنش را به مقراض مى‏بريدند آن زنى بود كه خود را در معرض مردان قرار مى‏داد، آنكه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود مى‏خورد زنى بود كه وسايل زنا براى ديگران فراهم مى‏كرد. آنكه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چين دروغگو بود و آنكه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش مى‏ريختند زنان خواننده و نوازنده بودند. . . و سپس به دنبال آن فرمود:

واى به حال زنى كه شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنى كه شوهر از او راضى باشد.

5. سعدى در اين باره گويد:

چنان گرم در تيه قربت‏براند

كه در سدرة جبريل از او باز ماند

بدو گفت: سالار بيت الحرام

كه اى حامل وحى برتر خرام

چو در دوستى مخلصم يافتى

عنانم ز صحبت چرا تافتى

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم كه نيروى بالم نماند

اگر يك سر موى برتر پرم

فروغ تجلى بسوزد پرم

6. به اين مضمون روايات ديگرى هم از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده. ولى جاى مناقشه در اين حديث در چند جا به چشم مى‏خورد. چنانكه سيد مرتضى(ره)در تنزيه الانبيا فرموده، و در صحت آن ترديد كرده، و الله العالم.

7. در حديث ديگرى كه على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده رسول خدا(ص)فرمود: چون به معراج رفتم وارد بهشت‏شده و در آنجا دشتهاى سفيدى را ديدم و فرشتگانى را مشاهده كردم كه خشتهايى از طلا و نقره روى هم گذارده و ساختمان مى‏سازند و گاهى هم دست از كار كشيده به حالت انتظار مى‏ايستند، از ايشان پرسيدم: چرا گاهى مشغول شده و گاهى دست مى‏كشيد؟گفتند: گاهى كه دست مى‏كشيم منتظر رسيدن مصالح هستيم، پرسيدم مصالح آن چيست؟پاسخ دادند گفتار مؤمن كه در دنيا مى‏گويد: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»كه هرگاه اين جمله را مى‏گويد ما شروع به ساختن مى‏كنيم، و هرگاه خود دارى مى‏كند ما هم خوددارى مى‏كنيم.

8. منظور همين نماز عشاء است كه شبها مى‏خوانند، چون معمولا آن را آخر شب هنگام خفتن مى‏خوانده‏اند آن را«عشاء»آخر ناميده‏اند.

9. براى توضيح بيشتر به كتابهاى بحار الانوار، ج 19، (چاپ جديد)، مجمع البيان، ج 3، ص 395، ج 5، ص 186، تفسير الميزان، ج 19، صص 64 - 60، ج 13، صص 2 به بعد، فقه السيرة، صص 154 - 146، الصحيح من السيرة، ج 2، ص 112، فروغ ابديت، ج 1، ص 305 و كتابهاى عربى و فارسى ديگرى كه در اين زمينه قلمفرسايى و بحث كرده‏اند مراجعه نماييد.

10. «و اوحينا الى موسى اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاك الحجر، فانبحست منه اثنتا عشرة عينا. . . »سوره اعراف، آيه 160.

11. «قال الذى عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك. . . » سوره نمل، آيه 40.

12. «فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبين. . . » سوره شعراء، آيه 32.

13. به آيات مباركه سوره بقره، آيه 50، سوره طه، آيه 77، سوره شعراء، آيه 63 و سوره دخان، آيه 24 مراجعه شود.

14. بر طبق نظريه بطلميوس يونانى كه قرنها مورد قبول دانشمندان جهان قرار گرفته بود افلاك را اجسامى بلورين مى‏دانستند و مجموعه آنها را نيز نه فلك مى‏پنداشتند كه همانند ورقه‏هاى پياز روى هم قرار گرفته و ستارگان نيز همچون گل ميخى بر آنها چسبيده بود و حركت‏ستارگان را نيز با حركت افلاك مى‏گرفت، يعنى هر فلكى حركتى داشت و قهرا با حركت فلك گل ميخى هم كه بر آن چسبيده بود حركت مى‏كرد و روى اين نظريه مى‏گفتند خرق و التيام - يعنى شكسته و بسته شدن - در آنها محال است، و چون شق القمر - و دو نيم شدن ماه - و همچنين داستان معراج جسمانى رسول خدا مستلزم خرق و التيام در افلاك مى‏شد آن را منكر شده و يا دست‏به تاويل و توجيه در آنها مى‏زدند، غافل از آنكه قرنها قبل از جا افتادن اين نظريه غلط، قرآن كريم آن را مردود دانسته و پنبه افلاك پوسته پيازى را زده است، آنجا كه درباره خورشيد و ماه و فلك گويد: «و الشمس تجرى لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم، و القمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجون القديم، لا الشمس ينبغى لها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار و كل فى فلك يسبحون‏» سوره يس، آيه‏هاى 40 - 38كه اولا حركت و جريان را به خود خورشيد و ماه نسبت مى‏دهد، و ثانيا«فلك‏»را مدار آنها دانسته و ثالثا حركت آنها را در اين مدار به صورت‏«شنا»و شناورى بيان فرموده، و فضاى آسمان بى‏انتها را به صورت درياى بيكرانى ترسيم فرموده كه اين ستارگان همچون ماهيان در آن شناورند. و علم و كشفيات و اختراعات جديد و سفينه‏هاى فضايى و موشكها و آپولوها و لوناها نيز اين حقيقت قرآن را به اثبات رسانيد، و بر يئت‏بطلميوسى خط بطلان كشيده و در زواياى تاريخ دفن كرد.

15. فقه السيرة، صص 151 - 150.

16. همان

17. سوره مؤمن، آيه 78.

18. خواننده محترم مى‏تواند براى اطلاع بيشتر از اين بحث‏به تفسير شريف الميزان، ج 1، صص 57 به بعد مراجعه نمايد.

http://hawzah.net/Per/E/do.asp?a=ECCBBJ.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@  

حكايت معراج پيامبر

پيامبر(ص) فرمود: من در مكه بودم كه جبرييل نزد من آمد و گفت: «اي محمد! برخيز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را در آنجا ديدم. جبرئيل، مركبي به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بيرون رفتم. به بيت‌المقدس رسيدم. هنگامي كه به بيت‌المقدس رسيدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمين فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پيشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بيت‌المقدس نماز خواندم...

محمود مطهري‌نيا

يكي از معجزات علمي و عملي پيامبر اعظم(ص) كه به تصريح قرآن كريم در سايه عبوديت آن حضرت رخ داده، «معراج» است كه در اولين آيه سورة اسرا و آيات هشتم تا هجدهم سورة نجم مي‌توان اشاراتي را دربارة آن مشاهده كرد. آغاز ماجرا در سورة اسرا چنين آمده است:

پاك و منزه است خدايي كه بنده‌اش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجد الاقصي برد كه گرداگردش را پربركت ساختيم، تا نشانه‌هاي خود را به او نشان دهيم. او شنوا و بيناست.

البته آن‌گونه كه از روايات برمي‌آيد معراج ضمن دو مرحله انجام شده است در مرحله اول همان‌گونه كه در آيه فوق مشاهده كرديم ايشان را شبانه از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي سير مي‌دهند و پس از آن تا آسمان هفتم و تا جايي صعود مي‌كنند كه احدي جز خداوند متعال حضور نداشته است و تمام اين ماجرا در بيداري بوده و بنابر نظر اكثر علماي شيعه با همين بدن جسماني اتفاق افتاده و نه در خواب يا با روح زيرا معراج صرفاً روحاني فضيلت چنداني را براي ايشان اثبات نمي‌كند و چنان عظمتي را كه مورد تأكيد و روايات است بر نمي‌تابد.

مرحله دوم معراج در سورة نجم چنين توصيف شده است:

سپس [پيامبر(ص) در شب معراج] نزديك و نزديك‌تر شد، تا آنكه فاصله او [با مقام قرب خاص خدا] به اندازه طول دو كمان يا كمتر بود. در اينجا، خداوند آنچه را وحي كردني بود، به بنده‌اش وحي كرد. آنچه را ديد، انكار نكرد. آيا با او دربارة آنچه ديد، مجادله و ستيز مي‌كنيد؟ و بار ديگر نيز او را نزديك سدرةالمنتهي كه بهشت جاويدان در آنجاست، ديده است. در آن هنگام كه چيزي (شكوه و نور خيره‌كننده‌اي) سدرةالمنتهي را پوشانده بود. چشم او هرگز منحرف نشدو طغيان نكرد. (آنچه را ديد، واقعيت بود) او در شب معراج، برخي نشانه‌هاي بزرگ پروردگارش را ديد.

هر چند روايات دربارة معراج آنقدر متعدد است كه به حد تواتر رسيده و مورد قبول همگان مي‌باشد ليكن راجع به زمان، مكان و تعداد دفعات وقوع آن ميان محدثان، مورخان و مفسران اختلاف نظر وجود دارد:

ـ زمان اولين معراج را بهتر است نه ماه يا دوسال پيش از ولادت حضرت زهرا(س) بدانيم زيرا حضرت محمد(ص) روزي در جواب يكي از همسران خود كه از شدت محبت به فرزندشان گله كرده بود، تشكيل نطفه ايشان را در آسمان و شب معراج خوانده‌اند.3

ـ مكان آن نيز خانه حضرت خديجه(س) خانة ام‌هاني خواهر حضرت علي(ع)، شعب ابي‌طالب، و مسجدالحرام در كنار كعبه گفته شده است.

ـ آن‌گونه كه از ظاهر روايات برمي‌آيد، احتمالاً معراج بيش از دو مرتبه و طي دفعات متعدد اتفاق افتاده كه يكي از آنها بسيار شاخص و معروف شده كه گفته شده اين معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده است.4

معراج در يك نگاه

روشنايي روز از صحنه گيتي رخت بر بسته و تاريكي شب، همه جا را فرا گرفته بود. مردم از كار و تلاش روزانه، دست كشيده و در خانه خود آرميده بودند. پيامبر اسلام نيز مي‌خواست پس از اداي فريضه، براي رفع خستگي در بستر آرام بگيرد. ناگهان صداي آشناي جبرئيل امين را شنيد: «اي محمد! برخيز! با ما همسفر شو؛ زيرا سفري دور و دراز در پيش داريم».

جبرئيل امين، مركب فضاپيمايي به نام «براق» را پيش آورد. محمد(ص) اين سفر با شكوه و بي‌سابقه را از خانه‌ ام‌هاني يا مسجدالحرام آغاز كرد، ولي با همان مركب به سوي بيت‌المقدس روانه شد و در مدت بسيار كوتاهي در آن محل فرود آمد. در مسجدالاقصي (بيت‌المقدس) با حضور ارواح پيامبران بزرگ مانند ابراهيم(ع)، موسي(ع) و عيسي(ع) نماز گزارد. امام جماعت نيز پيامبر اكرم(ص) بود. سپس از مسجدالاقصي، «بيت‌اللحم» ـ زادگاه حضرت مسيح(ع) ـ و خانه‌هاي پيامبران ديدن كرد. پيامبر در برخي جايگاه‌ها به شكرانه چنين سفري و تحيت محل‌هاي متبركه، دو ركعت نماز شكر به جاي آورد.

آن‌گاه مرحله دوم سفر خود را كه حركت به سوي آسمان‌هاي هفت‌گانه بود، آغاز كرد. پيامبر همه آسمان‌ها را يكي پس از ديگري پيمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را ديد. ولي در هر آسمان به صحنه‌هاي تازه‌اي برمي‌خورد و با ارواح پيامبران و فرشتگان سخن مي‌گفت. او در بعضي‌ آسمان‌ها با دوزخ و دوزخيان و در بعضي آسمان‌هاي ديگر با بهشت و بهشتيان برخورد كرد و از مراكز رحمت و عذاب پروردگار بازديد به عمل آورد. ايشان، درجه‌هاي بهشتيان و اشباح دوزخيان را از نزديك مشاهده كرد.

سرانجام به «سدرة المنتهي» در آسمان هفتم و «جنةالمأوي» (بهشت برين) رسيد و در آنجا، آثار شكوه پروردگار هستي را ديد. وي چنان اوج گرفت و به جايي رسيد كه جز خدا، هيچ موجودي به آنجا راه نداشت. حتي جبرئيل از حركت باز ايستاد و گفت: «به يقين، اگر به اندازه سرانگشتي بالاتر آيم، خواهم سوخت».5

آنگاه حضرت محمد(ص) در آن جهان سراسر نور و روشنايي، به اوج شهود باطني و قرب الي الله و مقام «قاب قوسين أو أدني» رسيد. خداوند در اين سفر، دستورها و سفارش‌هاي بسيار مهمي به پيامبر فرمود. بدين صورت، معراج كه از بيت‌الحرام ـ و به گفته بعضي، از خانه ام‌هاني، دختر عموي آن حضرت و خواهر اميرالمؤمنين علي(ع) ـ آغاز گشته بود، در سدرةالمنتهي پايان پذيرفت. سپس به پيامبر دستور داده شد از همان راهي كه عروج كرده است، باز گردد.

پيامبر هنگام بازگشت، در بيت‌المقدس فرود آمد و از آنجا راه مكه را در پيش گرفت. ايشان در ميانه راه به كاروان بازرگاني قريش برخورد كرد، در حالي كه آنان شتري را گم كرده بودند و در پي آن مي‌گشتند. پيامبر از آبي كه در ميان ظرف آنان بود، قدري نوشيد و باقي مانده آن را به زمين ريخت و بنابر روايتي، روي آن، سرپوش گذارد. حضرت محمد(ص) پيش از طلوع فجر در خانه «ام هاني» از مركب فضاپيماي خود فرود آمد.6

مشاهدات زميني رسول خدا(ص)

با توجه به آنكه معراج در نوبت‌هاي متعددي انجام شده و در هر كدام از اين سفرها پيامبر(ص) مشاهدات متفاوتي داشته‌اند، لذا در هر فرصتي كه پيش مي‌آمده به فراخور شرايط صحنه‌اي از آن ماجراها را براي اصحاب و اطرافيان خويش ترسيم و تصوير مي‌كرده‌اند.

حضرت محمد(ص) در خانه ام هاني، براي نخستين بار، راز سفر خود را با دختر عمويش، ام‌هاني در ميان گذاشت. سپس هنگامي كه روز آغاز گشت، قريش و مردم مكه را از اين جريان باخبر ساخت. داستان معراج و فضانوردي شگفت‌انگيز پيامبر در آن مدت كوتاه كه به نظر قريش، امري ناممكن بود، همه جا پخش شد. سران قريش بيش از پيش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت هميشگي خود، به تكذيب او برخاستند. از ايشان خواستند كه وضع ظاهري ساختمان بيت‌المقدس را بيان كند. آنان گفتند: كساني در مكه هستند كه بيت‌المقدس را ديده‌اند. اگر راست مي‌گويي، آنجا را تشريح كن تا ما تو را در اين خبر شگفت‌انگيز، تصديق كنيم.

پيامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهري ساختمان بيت‌المقدس را براي آنان بازگو كرد. افزون بر آن، حوادثي را كه در ميانه راه مكه و بيت‌المقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، بيان كرد. ايشان گفت: «در ميان راه، به كاروان فلان قبيله برخوردم كه شتري از آنها گم شده بود. در ميان اثاثيه آنان، ظرف آبي بود كه من از آن نوشيدم. سپس آن را پوشاندم. در جاي ديگر به گروهي برخوردم كه شتري از آنها رميده و دست آن شكسته بود.» قريش گفتند: از كاروان قريش خبر ده. پيامبر فرمود: «آنان را در «تنعيم» (در ابتداي حرم) ديدم كه شتري خاكستري رنگ در پيشاپيش آنان حركت مي‌كرد. آنان كجاوه‌اي روي شتر گذارده بودند و اكنون به شهر مكه وارد مي‌شوند».

قريش از اين خبرهاي قطعي، سخت ناراحت شدند و گفتند: اكنون صدق و كذب گفتار او براي ما آشكار مي‌شود. همه انتظار مي‌كشيدند كه كاروان چه زماني وارد شهر مي‌شود. ناگهان پيشگامان كاروان وارد شهر شدند. اهل كاروان، شرح قضيه را همانگونه كه رسول اكرم(ص) بازگفته بود، تصديق كردند.7

معراج از زبان پيامبر اعظم(ص)

پيامبر(ص) فرمود:

من در مكه بودم كه جبرييل نزد من آمد و گفت: «اي محمد! برخيز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را در آنجا ديدم. جبرئيل، مركبي به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بيرون رفتم. به بيت‌المقدس رسيدم. هنگامي كه به بيت‌المقدس رسيدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمين فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پيشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بيت‌المقدس نماز خواندم.8

در روايت ديگر آمده است كه پيامبر اعظم(ص) فرمود:

ابراهيم خليل(ع) به همراه گروهي از پيامبران پيش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسي و عيسي(ع) آمدند. پس از آن، جبرييل دستم را گرفت و مرا بالاي صخره (سنگي در بيت‌المقدس) برد و بر روي آن نشاند. ناگاه ماجراي معراج را پيش خود ديدم كه مانند آن را در شكوه و جلال، هرگز نديده بودم. از آنجا به آسمان دنيا (آسمان اول) صعود كردم. آنان به من سلام مي‌كردند.

سپس جبرئيل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفريدگان و كروبيان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را ديدم. سپس همراه جبرئيل به آسمان هفتم صعود كردم. در آنجا با آفريدگان خدا و فرشتگان بسيار ديدار كردم.9

حديث معراج

از جمله روايات مشهوري كه به ماجراي معراج مي‌پردازد روايت اخلاقي مفصلي است كه سخنان خداوند متعال را خطاب به حبيب خود محمد مصطفي(ص) در بر مي‌گيرد. در واقع پيام‌هاي خداوند و سوغات رسول او(ص) از اين سفر براي مسلمانان و پيروان ايشان در همه اعصار و دوران‌ها بوده و با توجه به اهميتي كه داشته شرح‌هاي متعددي بر آن نوشته شده است.10

در اين روايت مفصل از برترين كردار، شايستگان محبت خداوند، پارساترين مردمان، ويژگي دنيازدگان، ويژگي اهل آخرت، پاداش زاهدان،‌ پرهيزكاري زينت مؤمن، ارزش سكوت، اهميت رزق حلال،‌ جايگاه و اثر روزه و ويژگي عابدان و مسائلي از اين دست سخن به ميان آمده است.

مشاهدات پيامبر اعظم(ص) در آسمان

ضمن روايت فوق و ديگر رواياتي كه به نقل ماجراي معراج مي‌پردازند، گزارش‌هايي از مشاهدات حضرت محمد(ص) از آسمان‌ها، اهل بهشت و اهل جهنم و ملائكه آمده كه به نحوي هر كدام سعي در تكميل روايات بالا با ارائه شواهد و نمونه‌هايي از آثار اعمال دارند.11

همراهان رسول اكرم(ص) در معراج

در بعضي از احاديثي كه از ائمه معصومين(ع) دربارة معراج آمده، از رسول خدا(ص) نقل كرده‌اند كه فرمود:

من وقتي همة مراحل را طي كرده و از آسمان‌ها گذشتم و به بيت‌المعمور و نزديك سدرةالمنتهي رسيدم، بعضي از اصحابم مرا همراهي مي‌كردند. آنها كه لباس نو در بر داشتند وارد شدند و آنها كه نداشتند ماندند. عده‌اي را به همراه خود بردم و عده‌اي به همراهم آمدند.12

كه ظاهراً اشاره به معصومين(ع) و آن دسته از مؤمناني است كه به دنبال ايشان آن مقام را طي كردند و در آينده در ضمن نماز كه ره آورد اين معراج است، خواهند كرد.11

موعود(ع) در معراج

اصلي‌ترين مشاهده پيامبر اعظم(ص) در شب معراج را بايد شهود انوار مقدسه ائمه(ع) بدانيم كه اصحاب متعددي روايت ذيل يا مشابه آن را از آن حضرت نقل كرده‌اند و همان‌طور كه خواهيم ديد در ميان دوازده امام(ع)، حضرت مهدي(ع) جايگاهي ويژه و ممتاز دارند. ضمن اين روايات نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود:

همانا خداي عزوجل در آن شب كه به گردشي شبانه برده شدم (معراج) به من وحي فرمود: اي محمد چه كسي را در زمين ميان امتت به جاي خود گذاشتي؟ ـ در حالي كه خدا خود بدان آگاه‌تر بود ـ عرض كردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: اي محمد، علي ابن ابي‌طالب را؟ عرض كردم: بلي اي خداي من، فرمود: اي محمد من ابتدا از مقام ربوبيت نظري بر زمين افكندم و تو را از آن اختيار كردم. هيچ گاه يادي از من نمي‌شود مگر اينكه تو نيز با من ياد كرده شوي. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظري ديگر بر زمين افكندم و از آن علي بن ابي‌طالب را برگزيدم و او را وصي تو قرار دادم، پس تو سرور پيامبران و علي از نام‌هاي من است و «علي» (مشتق آن) نام اوست. اي محمد، من، علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان را از يك نور آفريدم؛ سپس ولايت ايشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر كه آن را پذيرفت از مقربين گرديد و هر كه آن را رد نمود به كافران پيوست. اي محمد، اگر بنده‌اي از بندگانم مرا چندان پرستش كند تا رشته حياتش از هم بگسلد و پس از آن در حالي كه منكر ولايت آنان است با من روبه‌رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند سپس فرمود: اي محمد، آيا مايلي آنان را ببيني؟ عرض كردم: بلي. فرمود: قدمي پيش گذار.‌ من قدمي جلو نهادم. ناگاه ديدم علي بن ابي‌طالب و حسن و حسين و علي‌بن الحسين و محمد بن علي و جعفربن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي آنجا بودند و حجت قائم همانند ستاره‌اي درخشان در ميان آنان بود، پس عرض كردم: پروردگار من اينان چه كساني‌اند؟ فرمود: اينان امامان هستند و اين يك نيز قائم است كه حلال‌كننده حلال من و حرام‌دارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. اي محمد، او را دوست بدار كه من او را دوست مي‌دارم و هر كس را كه او را دوست بدارد نيز دوست مي‌دارم.14

پي‌نوشت‌ها:

1. سورة اسرا (17)، آية 1.

2. سورة نجم (53)، آيات 18ـ8.

3. براي مطالعه تفصيل اين روايت و ارقام مختلفي كه براي سال بعثت برشمرده‌اند ر.ك: مرتضي عاملي، سيد جعفر، سيرت جاودانه، ترجمة دكتر محمد سپهري، ج1، صص291ـ293.

4. ر.ك: سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، ج1، ص384.

5. مجلسي، بحارالانوار، ج18، ص382، به نقل از: سيماي معراج پيامبر، ص22.

6. آيت‌الله‌زاده ناييني، مهدي،‌ معراج به روايت فيض كاشاني، صص 10 و 50

7.سبحاني، همان، ج1، صص379ـ381.

8. طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان، ج13،‌ص5 و 19.

9. طبرسي، مجمع‌البيان، ج6، ص395؛ به نقل از: سيماي معراج پيامبر، صص32 و 33.

10. از جمله اين آثار مي‌توان به كتاب‌هايي نظير: راهيان كوي دوست نوشته آيت‌الله مصباح يزدي و حديث معراج، نوشته آقاي سيد محمدرضا غياثي كرماني اشاره كرد.

11. برخي از اين گزارش‌ها را در كتاب محمد(ص) ميهمان قدسيان نوشته آقاي حسنعلي محمودي مي‌توانيد مطالعه كنيد كه عناوين آنها از اين قرار است: بهشت برين و عرش، شكايت شخصي از جد چهلم خود، حرام‌خواري، فرشته دعاكنننده براي مؤمنان، دو فرشته ديگر، غيبت‌كنندگان، خورندگان مال يتيم و رباخواران و زنان گناه‌كار.

12. مجلسي، همان، ج18، ص327.

13. توضيح اين مطلب ديگر ابعاد عرفاني مربوط به معراج را مي‌توانيد در جلد نهم تفسير موضوعي قرآن كريم با عنوان سيره رسول اكرم(ص) در قرآن مرور نماييد.

14. براي نمونه ر.ك: نعماني، الغيبة، ص133.

ماهنامه موعود شماره 66

http://mouood.org/content/view/4476/3/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج؛ سیر و سلوك پیامبر به ملكوت    

معراج ابعاد چندی دارد كه ما در این نوشتار تنها می توانیم به گوشه هایی از این رخداد عظیم اشاره ای داشته باشیم. آن چه در اینجا مهم می نماید، بررسی ویژگی های معرفت شناختی و وجودشناختی قضیه است؛ زیرا این رخداد آثار معرفت شناختی و وجودشناختی چندی داشته است كه نه تنها در شناخت ابعاد وجودی پیامبر می تواند برای خواننده مفید باشد، بلكه از نظر سیر تكامل فردی نیز برای كسانی كه خواهان سیر و سلوك و معراج وجودی و معرفتی هستند، می تواند كارساز و راهگشا باشد.          

معراج از جمله رخدادهای شگرف و شگفت زای رسالت پیامبر است. برخی آن را از معجزات حضرت شمرده اند كه در سایه عبودیت و بندگی حاصل شده است و آیات و روایات بسیاری، از آن با عظمت و شكوه یاد كرده است. شناخت ابعاد و ویژگی های این سیر و سفر معنوی می تواند سرشار از درس ها و یادآوری های چندی برای همگان باشد. سیر و سفری كه خداوند آخرین فرستاده خویش را به ملكوت می برد تا با ارایه شگرفی های هستی و شگفتی های ملكوت، جان وی را با حقاق الهی آكنده نماید و قدرت بی پایان خویش را به وی بنمایاند و جایگاه والایش را در ملكوت به او نشان دهد.(۱)

معراج ابعاد چندی دارد كه ما در این نوشتار تنها می توانیم به گوشه هایی از این رخداد عظیم اشاره ای داشته باشیم. آن چه در اینجا مهم می نماید، بررسی ویژگی های معرفت شناختی و وجودشناختی قضیه است؛ زیرا این رخداد آثار معرفت شناختی و وجودشناختی چندی داشته است كه نه تنها در شناخت ابعاد وجودی پیامبر می تواند برای خواننده مفید باشد، بلكه از نظر سیر تكامل فردی نیز برای كسانی كه خواهان سیر و سلوك و معراج وجودی و معرفتی هستند، می تواند كارساز و راهگشا باشد.

پیامبر اكرم در سیر معراجی خویش نه تنها از نظر معرفتی به سوی كمال صعود می كند بلكه از نظر وجودشناختی نیز قابلیت های خویش را چنان افزایش می دهد كه به نهان ترین اسرار هستی دست می یابد و از نظر وجودی به چنان جایگاه می رسد كه واسطه میان او و خداوند به زبانی از بین می رود و یا به تعبیر دیگر چنان از نظر وجودی به خدا و كمال مطلق نزدیك می شود كه به تعبیر قرآن به خدا بسیار نزدیك می شود: «قاب قوسین او ادنی» (نجم/۹) و به مقام های فیض مقدس و اقدس دست می یابد.

البته ناگفته نماند كه آن چه برای رسول اكرم(ص) در سیر و سلوك ملكوتی و معراج مشهود شد، برای سالكان كوی دوست هم به مقدار ظرفیت، شأنیت، قابلیت وجودیشان و به اندازه سیر و سلوكشان مشهود می شود. تنها تفاوت میان سلوك معنوی و سیر آفاقی و انفسی پیامبر با دیگر سالكان در اصالت و تبعیت و نیز در درجه و كیفیت و مقدار شهود آنان خواهد بود.

معراج در قرآن و سنت

قرآن و سنت قطعی، مسئله معراج را تا حدودی بیان نموده است. آنچه از آیات و روایات برمی آید، آن است كه پیامبر دو سیر در حوزه و ابعاد زمینی و آسمانی داشته است. سیر زمینی وی از مسجدالحرام تا بیت المقدس و سیر آسمانی وی از مسجد اقصی تا سدره المنتهی است. آن چه مربوط به سیر زمینی است در سوره اسراء و آنچه مربوط به سیر آسمانی است، در سوره نجم بیان شده است.(۲)

قرآن در گزارش خود از سیر زمینی پیامبر نخست از تسبیح و تنزیه خداوند آغاز می كند؛ زیرا سالك اگر بخواهد معراج كند و سیر ملكوت و باطن هستی اقدام نماید، باید از عالم طبیعت برهد. در كار این رهایی از ملك و عالم طبیعت، سبوح و قدوس بودن خداوند نقش مهمی را ایفا می كند. به این معنا كه در مسئله معراج و سیر و سلوك معنوی، سبوح و قدوس بودن خداوند از آن جهت موثر است كه هرچه نزاهت و تجرد از عالم طبیعت بیشتر باشد، سیر و سلوك آسان تر است. بنابراین سالك می بایست راه تنزیه و تسبیح از عالم طبیعت را طی كند و از عالم طبیعت بگذرد تا از نظر وجودی به مرتبه و شأنیتی دست یابد كه بتواند ملكوت هستی را ببیند.

پس مبدأیی كه سبب فاعلی معراج است، سبوح و قدوس بودن خداوند است و اگر خدای سبحان به این عنوان درباره كسی تجلی كند، عروج نصیب او خواهد شد. علت این كه صفات تسبیحی خداوند عامل عروج معنوی است نه صفات تشبیهی، این است كه صفات تشبیهی در عالم طبیعت نیز تجلی می كند به خلاف صفات تسبیحی كه ویژه عالم معناست. به این معنا كه ملك و طبیعت جایگاه ظهور و بروز صفاتی چون «تبارك» و دیگر صفات تشبیهی (ملك/۱) است درحالی كه ملكوت جایگاه تجلی نام «سبحان» و دیگر صفات تسبیحی و تنزیهی است.(یس/۸۳)

البته ناگفته نماند كه وقتی خداوند به اسم سبوح تجلی كرد، نام های دیگر هم زیرپوشش آن قرار می گیرند؛ چون ذات خدا كه همه كمالات را داراست، یكی است. (اعراف/۱۸۰) هرچند كه مظهر و مكان تجلی نمی تواند همه خصوصیات ذات را ارایه كند؛ ولی از آن جایی كه با همه گوناگونی اسما و اوصاف خدای سبحان همه صفت ذات هستند و ذات در همه جا هست، پس همه كمالات در همه جاست؛ بنابراین اگر تفاوتی وجود دارد، در ظهور و خفاست نه در وجود و عدم.(۳)

بنابراین اگر خدای سبحان با اسمای تشبیهی تجلی كند، ماورای طبیعت را از مخزن غیب به عالم شهادت تنزل می دهد و اگر با اسمای تنزیهی تجلی كند عالم طبیعت را به مخزن غیب می رساند. گاه انسان را به پیشگاه خود بالا می برد و گاه فیض خود را نزد انسان می آورد. به نظر می رسد «وحی» نیازمند عروج وجودی انسان به بالا و نزول شأنی خداوند به حد انسانی است تا بتواند مناسخت و هم ترازی وجودی پدید آید و وحی امكان تحقق یابد. آن چه تنزل می یابد فیض اوست كه خود را تا مقام انسانیت و هم تراز آن تنزل می دهد تا به عالم انسانی نزدیك شود و فرصت ارتباط میان خدا و انسان فراهم آید. از آن سو این انسان نیز باید از نظر وجودی و معرفتی عروج نماید و به كمالاتی دست یابد تا مناسخت و قابلیت از دو سوی پدید آید؛ زیرا وحی و هرگونه ارتباطی نیاز دوسویه است. به سخن دیگر هرگز ارتباط میان انسان و حیوان برقرار نمی شود مگر آن كه حیوان خود را به مقام انسان ترقی و انسان خود را به مقام حیوان تنزل دهد تا ارتباط برقرار گردد، چنانكه چنین امكانی برای حضرت سلیمان فراهم آمد و با مورچه و هدهد ارتباط برقرار كرد و سخن گفت.

به نظر قرآن، مبدأ قابلی معراج، عبودیت سالك است (اسرا/۱) و رسالت و نبوت و دیگر مقام های انسان كامل در پرتو همین عبودیت به دست می آید نه آن كه خود مبدأ و علت آن باشد. سالك قابل در سایه عبودیت به خدای سبحان نزدیك می شود و از نقص و عیب گناهان منزه می گردد و به كمال لایق وجودی دست می یابد، آنگاه به كمال مطلق به اندازه ای نزدیك می شود كه از آن به «قاب قوسین أو أدنی» (نجم/۹) تعبیر می شود.

با این بیان دانسته شد كه معراج، حقیقتی دارای دو چهره است: چهره ای كه به خدا ارتباط دارد تا با نام سبوح بر عبد تجلی كند؛ و چهره ای دیگر كه مرتبط به قابل و گیرنده است كه باید عبد، خالص شود؛ به این معنا كه تا بنده ای خالص نگردد به عروج دست نیابد. وقتی چنین امری تحقق یافت عروج امكان پذیر می شود و سالك در این سیر زمینی و عروج آسمانی خویش ملكوت اشیا و هستی را می بیند و به باطن حقایق آنها دست می یابد چنان كه برای پیامبر چنین دیدنی تحقق یافت.

شب، ظرف تكامل و عروج

به نظر قرآن ظرف عروج، شب است؛ (فجر/۴) چون شب ظرف زمانی است كه در آن طبیعت نهان گردیده و آسمان آشكار می شود. آن چه از طبیعت در چشم بوده از دیده پنهان و تنها بی كران آسمان است كه چون رازی از پرده برون آمده خودنمایی می كند.

شب آن چنان در فرهنگ قرآن اهمیت دارد كه خدای سبحان بدان سوگند می خورد؛(فجر/۴) و مقام محمود و پسندیده ای را به شب زنده داران اهدا می كند.(اسرا/۷۹)

این كه خداوند سبحان برای اصلاح انسان ها به سحر (بخش پایان شب) قسم یاد می كند، از آن روست كه سحرخیزی خود سبب اصلاح بشر است. هرچند كه برای خداوند شب و روز معنا و مفهومی ندارد، ولی فرصت های مناسبی برای انسان هایی است كه قابلیت دارند تا به مقام تسبیح درآیند و از مقام تشبیهات روز و طبیعت آشكار رهایی یابند؛ چون روز، انسان را سرگرم می كند و به كام خویش می كشد چنان كه در دریای خروشان طبیعت تنها شناگران هستند كه در آن غرق نمی گردند. با این همه همان شناگران ماهر نیز ناچارند تا پایان روز در آن دست وپا بزنند تا غرق طبیعت نشوند. (مزمل/۷) بی گمان تلاش های روزانه و طبیعت تشبیهی نمی گذارد تا جان انسان آرام گیرد و از مقام بی نقص و عیب تنزیهی برخوردار گردد. وقتی شب هنگام می رسد انسان از دریای خروشان طبیعت با شنای توكل رهایی می یابد و در ساحل شب تسبیح آرام می گیرد. در سحرگاهان است كه پاها بر جای محكم تسبیحات استوار می گردد و دریافت های استواری را از ملكوت تسبیحات خداوندی به چنگ می آورد (مزمل/۶) به نظر قرآن، به دست آوردن این دریافت ها و گفتارهای محكم كه با عمل حضور و خلوص استوار می گردد، در شب آسان تر است. (احزاب/۷۱) به همین جهت است كه قرآن كه محكم ترین قول وگفتار است در هنگام شب نازل می شود (قدر/۱) و سیر زمینی پیامبر و عروج ملكوتی وی در شب اتقاق می افتد.

به هر حال هرچند كه تكامل در شب و روز امكان پذیر و شدنی است، ولی در شب به آسانی صورت می پذیرد؛ زیرا انسان در شب از آشفتگی به درمی آید و در تاریكی شبانه به آرامش روحی و روانی دست می یابد كه این امر موجب می شود تا ارتباطش با ملكوت آسان تر شود؛ زیرا در این هنگام از ملك و طبیعت فراغت و آسایش یافته و فكرش از آشفتگی رهایی پیدا كرده است. در این هنگام است كه از آن «سبح طویلی» كه در روز و در بیرون وجودی او برپاست، رهایی یافته و به حضور قلب دست می یابد. پس اگر كسی در شب نیز گرفتار «سبح طویل» درونی باشد نمی تواند همانند روز از شبش بهره گیرد و به سیر و عروج ملكوتی وجودی اقدام كند.

سیر زمینی و معراج آسمانی

به نظر می رسد پیامبر دو نوع سیر و سلوك داشته است. یكی سیر زمینی و دیگر معراج آسمانی. در سوره اسراء تنها به سیر زمینی آن حضرت اشاره شده است. این سیر زمینی نیز ازنظر وجود شناختی و معرفت شناختی دارای ارزش و اهمیت بسیاری است. در حقیقت می توان سیر زمینی پیامبر را كه از مسجدی به مسجد دیگر بوده و خود و پیرامونش از انواع بركات آكنده است، حركت و سیری در آفاق و انفس دانست. در این سیر ملكوتی زمینی نیز پیامبر با باطن و ملكوت طبیعت و هستی مادی آشنا می شود و در دو مسجد به شناخت توصیفی خداوند دست می یابد و خود نیز ازنظر وجودی به كمال طبیعی می رسد.

در سوره نجم، قرآن به سیر و معراج آسمانی وی اشاره می كند كه در آن از حركت افقی و هستی شناختی به حركت و سیر عمودی و خداشناسی محض اقدام می كند. در این مسیر صعودی است كه پیامبر از نظر معرفت شناختی و وجود شناختی به جایگاهی عروج می كند كه از نظر نزدیكی به خدا به «قاب قوسین أوأدنی» تعبیر شده است. در قرآن جایی كه پیامبر در عروج آسمانی بدان می رسد به «سدره » نیز تعبیر شده است. «سدره » جایگاهی است كه احاطه نور غیبی آن را پوشانده است این نور چنان نوری است كه هرگز در وصف و تشبیه نمی گنجد و پاك و منزه از هر تعریف و تحدید و تبیین است. اگر قرآن از آن به «پوشاننده» تعبیر می كند در حقیقت این وصف مترادف با «سبوح بودن» است كه می بایست او را از حد و كران و وصف و بیان و تشبیه منزه دانست. بنابراین در سیر صعودی نیز مبدأ فاعلی سبوح بودن خداست و هم آن كه او به جایگاهی می رسد كه می توان آن را مقام تسبیح ذات دانست. بنابراین پیامبر در عروج آسمانی به مقام تسبیح درمی آید و خود نیز انسان كامل می شود كه نمی توان به صفات تشبیهی در تبیین وجود شناختی وی بسنده كرد بلكه می بایست او را نیز در بسیاری از حالات وجودی تسبیج نمود تا حق آن حضرت را آن چنان كه شایسته و بایسته است ادا كرد. این هماهنگی میان خدا و رسولش است كه او را «به مقام محمود و مقام تنزیه» می رساند و وجود كمالی و به تعبیر قرآن «شمس وجودی» را به خود اختصاص می دهد. از این زمان (البته مراد از زمان مفهوم خاصی است كه با زمان دهری ارتباط چندانی ندارد.) است كه خداوند نیز از شمس وجود او به همه كائنات افاضه می رساند و پیامبر به عنوان واسطه وجودی افاضات خداوند به همه كائنات حتی خود فرشته وحی می شود و به او نیز معرفت می آموزد و معلم او می شود. بنابراین پیامبر به عنوان و مقام مظهریت اسم اعظم بدل می گردد كه تشبیه و توصیف آن را برنمی تابد از همین رو و به جهت تغییر وجودی است كه رسول گرامی توانست در عروج آسمانی خویش به معارفی به صورت بی واسطه دست یابد كه هیچ موجودی حتی فرشته وحی و جبرئیل بدان آگاه نشد و حتی اجازه ورود به آن خلوتگاه قدسی را پیدا نكرد. از آثار و پیامدهای این دگرگونی معرفت شناختی و وجود شناختی پیامبر است كه هر سخن رسول خدا از سوی خداوند عین وحی تلقی شده است(نجم/۳) زیرا از نظر معرفت شناختی و وجود شناختی به چنان جایی رسید كه هیچ موجود دیگری به آن جا نرسیده است. پس نباید همان گونه كه از خدا در باره گفتار و رفتارش پرسش نمی شود و مؤاخذه نمی گردد(انبیاء/۲۳) در باره گفتار و رفتار پیامبر سؤال و پرسش نشود و آن حضرت بدان مؤاخذه نگردد؛ زیرا همه اعمال و گفتار و رفتارش الهی است. پس باید از هرچه كه امر می كند اطاعت كرد و از هرچه نهی می كند اجتناب نمود(حشر/۷) زیرا او جز به وحی مستقیم و امر الهی او نهی نمی كند.

سایت پیامبر اعظم          

http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1149583250_hazratmohamad_p1.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حقیقت معراج پیامبر اسلام       

حقیقت معراج پیامبر، جز سیر او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا به «سدرةالمنتهی» چیزی نیست از بررسی آیات می توان این حقایق را به دست آورد:

1- اندازه مسافت این سیر ملکوتی

2- زمان این سیر و مقدار آن

3- چه چیزهایی را در این سیر ملکوتی مشاهده کرد؟

استخراج پاسخ این مسائل در گرو نقل متون و ترجمه آیات است.

نخستین آیه سوره اسراء، مربوط به معراج رسول گرامی صلی الله علیه و آله است.

«سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر؛ منزه است خدایی که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطراف آن را برکت داده ایم، برد، تا آیات خود را نشان او بدهیم؛ به درستی که فقط او شنوا و بینا است.»

و در سوره نجم قسمتی از آیه های 18-5 مربوط به این سیر معنوی و الهی و قسمت دیگر به حادثه نزول وحی در آغاز بعثت است.

«علمه شدید القوی* ذو مرة فاستوی* و هو بالافق الاعلی* ثم دنا فتدلی* فکان قاب قوسین أو أدنی* فاوحی الی عبده ما أوحی* ما کذب الفؤاد ما رای* أفتمارونه علی ما یری* و لقد رآه نزلة اخری* عند سدرةالمنتهی* عندها جنة المأوی* اذ یغشی السدرة مایغشی* ما زاغ البصر و ما طغی* لقد رای من آیات ربه الکبری»

موجود نیرومندی (فرشته وحی) او را تعلیم داده است این معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحی) در افق بالا، قد برافراشت، و برای او نمایان گردید، سپس نزدیک شد و در میان زمین و آسمان آویزان گردید و به قدری نزدیک شد که به اندازه دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر بود این معلم به بنده خدا آنچه باید وحی کند، وحی کرد، ولی آنچه را دید دل آن را تکذیب نکرد. آیا با او در آنچه که دیده است (جبرئیل) به مجادله برمی خیزید؟ یکبار دیگر او را نیز دیده است نزد «سدرةالمنتهی»، نزد آن است جنة المأوی (بهشتی که جایگاه متقیان است)، هنگامی که سدره را پوشاند، دیده منحرف گردید و (از قوانین رؤیت) طغیان نکرد او بعضی از آیات خدا را دید.

آیات یاد شده که در دو فراز نقل شد، اشاره به دو حادثه است و قدر مشترک هر دو این است که پیامبر در هر دو جبرئیل را مشاهده نمود.

فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحی است که در آن حادثه، جبرئیل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزدیک شد که فاصله میان آن دو به اندازه فاصله دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحی، آنچه را که بنا بود به پیامبر وحی کند، وحی نمود.

فراز دوم از این آیات مربوط به معراج و رؤیت فرشته وحی در این سیر روحانی می باشد او این فرشته را نزد «سدرةالمنتهی» دیده، نه تنها فرشته را دیده، بلکه آیات بزرگ پروردگار خود را نیز دیده، چنانکه می فرماید: «لقد رأی من آیات ربه الکبری» این بخش از آیات مربوط به سیر او در کره خاکی نیست، بلکه به گواه اینکه جبرئیل را کنار سدرةالمنتهی دید، و در نزد سدره، جنةالمأوی قرار دارد، طبعاً این آیات در جهان خارج از کره زمین می باشد.

بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله در سیر خود دو بار آیات خدا را دیده است:

در سیر خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی، چنانکه در آیه سوره اسراء فرمود: «لنریه من آیاتنا».

در سیر خود از مسجدالاقصی تا سدرةالمنتهی، و در این سیر آیات بزرگ خدا را دیده است.

جالب توجه اینکه قرآن آیاتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر مسجدالحرام تا مسجدالاقصی دیده، با لفظ " کبری" توصیف نمی کند در حالی که آیاتی را که پیامبر در ادامه آن سیر مشاهده کرده، آیات کبری معرفی می کند و این خود گواه بر آن است که ظرف این آیات مختلف بوده است، آیات نخست در این کره، و آیات دوم در جهان خارج از این کره خاکی بوده است.

البته در این آیات گواهی بر این که سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و این دو سیر، یک جا و در یک زمان انجام گرفته اند، نیست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولی اگر معراج جسمانی و روحانی آن حضرت بیش از یک بار تحقق نپذیرفته باشد، طبعاً باید سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و مجموعاً در یک شب انجام گرفته باشد.

با توجه به این توضیحات می توان پرسشها را از خود آیات استخراج نمود و چنین است:

الف: مسافت این سیر آفاقی از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا تا سدرةالمنتهی که جنةالمأوی در نزدیکی آن قرار دارد، بوده است.

ب: زمان این سیر به گواه لفظ «اسری» که در سیر شبانه به کار می رود، شب بوده ولی چه مقدار از شب را اشغال کرده است، آیات درباره آن ساکت است.

ج: او در سیر، آیات باعظمت خدا را مشاهده کرد آن هم نه همه آیات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنریه من آیاتنا» بخشی از آیات خدا را مشاهده نمود.

لفظ «اسری» هرچند بازگوکننده زمان این سیر آفاقی است، و اینکه همگی در شب انجام گرفته است، ولی لفظ «لیلاً» به عنوان تأکید آمده، تا هر نوع شک و ابهام را در زمان آن بزداید و در سخنان عرب این نوع تأکید فراوان است چنانکه می گوید:

«سری لیلی و بت کئیبا؛ شب من سپری شد و به حالت غم و اندوه شب را پایان رسانیدم.»

برخی از نویسندگان غربی به پیروی از برخی مفسران که در سیره ی رسول خدا رقم زده اند در تفسیر و ارجاع ضمایر آیات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤیت خدا است در حالی که محور بحث در هر دو فراز، جبرئیل امین می باشد و منشأ آن بی دقتی در آیات و پیروی از تفاسیر سطحی است و ما برای رفع این اشتباه بار دیگر به توضیح بخشی از این آیات می پردازیم:

«علمه شدید القوی؛ این معلم دارای عقل و خرد است و در آسمان (به هنگام نزول وحی) قد، برافراشت.»

«و هو بالافق الاعلی؛ در حالی که آن معلم در افق بالا قرار داشت.»

«ثم دنی فتدلی؛ آن معلم پیامبر نزدیک شد و در آسمان آویزان گردید.»

«فکان قاب قوسین أو أدنی؛ آن معلم به اندازه ای نزدیک شد که فاصله او با پیامبر به اندازه دو کمان یا کمتر از آن بود.»

«فاوحی الی عبده ما اوحی؛ آن معلم به بنده خدا (پیامبر) وحی کرد آنچه را که وحی کرد.»

همانطور که ملاحظه می فرمایید جز دو ضمیر (علمه، عبده) که اولی به پیامبر، و دومی به خدا برمی گردد، مرجع تمام ضمایر، « معلم نیرومند » پیامبر است که او را آموزش داد و وحی را آورد و احتمال دارد ضمایر خصوص این جمله به خدا برگردد یعنی خدا به بنده خود وحی کرد آنچه را که وحی کرد .

«جان دیون پورت» پس از بیان مسائلی جمله «دنی فتدلی» را چنین معنی می کند: بالاخره اجازه تقرب به حضور یافت و تا جایی رفت که به اندازه دو کمان تا عرش خدا بیشتر فاصله نداشت.

باید برای این نویسنده دو نکته را تذکر داد:

اولا: آیات سوره نجم از دو بخش تشکیل شده و آیه مورد نظر او مربوط به آغاز نزول وحی است نه معراج، و آیات مربوط به معراج از آیه « و لقد رآه نزلة اخری» آغاز می گردد.

ثانیا: ضمیر «دنی فتدلی» به فرشته وحی برمی گردد نه پیامبر اکرم و مقصود این است که جبرئیل به پیامبر نزدیک شد و در برابر دیدگان او در آسمان قد برافراشت.

قرآن معجزه ی معراج را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت می کند، و از آن دفاع می نماید با وجود این چگونه مسیحیان و مقلدان آنان می نویسند "مسلمانان از پیامبر معجزاتی نقل می کنند، اما انسان از مرور در قرآن به شگفت می افتد که از معجزه در آن خبری نیست".

آنان این آیات را چگونه تفسیر می کنند؟

روایات و احادیث اسلامی درباره معراج آن قدر فراوان است که هرگز نمی توان گفت این احادیث و اخبار همگی مجعول و موضوع می باشد.

شگفتی از کسی است که درباره حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خبر واحدی که طبری نقل کرده است استناد می جوید و افسانه غرانیق را گواه بر روح سازش پیامبر می گیرد و یا گفتگوی پیامبر و خدیجه را با ورقه نشانه عدم یقین او می داند اما این احادیث را که همان طبری و غیره به صورت متواتر نقل کرده اند، نادیده می گیرد و به عقیده خویش بر همه قلم سرخ می کشد.

این نوع نویسندگان پیشداوران متعصبی هستند که قبلاً مدعا را ساخته سپس به دنبال دلیل آن می روند و لذا در موردی که با عقیده آنان سازگار است به یک خبر نیز اکتفا می کنند ولی در موضوع دیگر که خلاف آن را اندیشیده اند برای صدها خبر و حدیث ارزشی قائل نمی شوند. (1) منشور جاوید ج6 ص174، 181، 183

 (2) منشور جاوید ج7 ص217

http://www.tahoordanesh.com/docs/4e55b608214.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اهداف معراج پیامبر اسلام             

هدف از سیر و معراج پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، مشاهده عوالم هستی و نشانه های عظمت او بوده است، و این هدف در خود آیات بیان شده است چنانکه خداوند سبحان، اهداف معراج را ارايه‌ي‌ آيات و نشانه‌هاي بزرگ خود به رسول مكرم اسلام خوانده است:

«لنریه من آیاتنا؛ تا آيات خويش را به او بنماييم» (اسراء/1) و باز می فرماید: «لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ ءَايَاتِ رَبِّهِ الْكُبرَْى‏؛ به راستى كه برخى از آيات بزرگتر پروردگارش را بديد.» (نجم/18)

و در احادیث اسلامی این هدف به نوعی تشریح شده است چنانکه امام صادق علیه السلام در پاسخ سؤال از علت معراج می فرماید:

«ان الله لایوصف بمکان و لایجری علیه زمان، ولکنه عزوجل اراد أن یشرف به ملائکته و سکان سماواته و یکرمهم بمشاهدته و یریه من عجائب عظمته مایخبر بعد هبوطه»؛ خداوند هرگز مکانی ندارد و زمانی بر او حاکم نیست (پیراسته از مکان و زمان است) خداوند خواست فرشتگان و ساکنان آسمانها را با ورود او به آسمان عزیز گرداند و به آنان احترام گذارد و از شگفتیهای عظمتش نشان او بدهد تا پس از بازگشت به زمین مردم را از آن آگاه سازد. (1)

چنان‌كه پيامبر پس از اين سفر آسماني، حقايق و معارف بزرگي را بر زبان جاري كرد؛ همچون ديدن فرشتگان و پيامبران و حقيقت مرگ و كارگزاران مرگ و حيات و رزق و بازديد از بهشت و دوزخ بهشتيان و دوزخيان و تناول برخي از ميوه‌هاي بهشتي و...‌.

گرچه برخي از بندگان صالح پروردگار نيز مي‌توانند به پاره‌اي از امور ياد شده دست يازند، ليكن معراج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با ديدن آن همه عجايب و گشودن آن همه اسرار، تنها در خور شأن نبيّ خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه كسي از اولين و آخرين، بدان پايه راه نيافته است.

درين شب آن چراغ چشم بينش *** سزاي آفرين از آفرينش

چو دولت شد زبدخواهان نهاني *** سوي دولت‌سراي اُمّ هاني

به پهلو تكيه بر عهد زمين كرد *** زمين را مهد جان نازنين كرد

درآمد ناگهان ناموس اكبر *** سبك‌روتر از اين طاووس اخضر

بر او ماليد پر كاي خواجه برخيز *** كه امشب خوابت آمد دولت‌انگيز

بسيح راه عرشت گردم اينك *** براقي برق‌سير آوردم اينك

چو عقل كلّ سوي افلاك گردي *** چو فكر هندسه گيتي نوردي

از آن دولت‌سرا چون خواجه? دين *** خرامان شد به عزم خانه؟ زين

شد از سبّوحيان گردون صدا ده *** كه "سبحان الّذي اَسري؟ بعبده" (2)

(1) منشور جاوید ج6 ص174

(2) تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج3 ص360

http://www.tahoordanesh.com/docs/4e5a9808216.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج از مسجد و رؤیت آیات خاص        

یکی از نکات مهمی که در مورد معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می توان به آن اشاره کرد، این است که براي تتمیم قابلیت قابل، معراج از مسجد شروع مي‌شود: "... من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي ..."، زيرا مسجد از خانه‌هاي خاصّي است كه رفعت آن با اذن تكو‌يني خداوند محقق است: " في بیوت أذن الله أن‌ترفع " سوره‌ي‌ نور، آيه‌ي‌ 36؛ چنانكه در شب صورت می گیرد، ز‌يرا گرچه خداوند از زمین و زمان منزه است ولي عبود‌يت انسان در مكانهاي مقدس و در سحرها جلوه‌ي‌ بیشتری دارد و گرنه ا‌ين خصوصیات در فاعلیت خداوند هیچ نقشي ندارند: " إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن‌‌يقول له كن فیکون " سوره‌ي‌ يس، آيه‌ي‌ 82.

او تامّ الفضل و " دائم الفضل علي البر‌ية" است؛ همه‌ ي‌ زمينها و زمانها نزد او ‌يكسان است، چون: " الرحمن علي العرش استوي" سوره‌ي‌ طه، آيه‌ي‌ 5؛ او بر همه چیز احاطه‌ ي‌ كامل دارد، ولي مسجد از ساير اماكن ممتاز است، و به لحاظ ويژگيهاي خاص آن است كه اگر كسي به تمام معنا مسجدي شد، خدا او را رفعت مي‌بخشد، زيرا اگر خداوند بیتی را رفیع كرد اهل آن بیت را نیز رفیع مي‌كند.

مساجد، مشاهد مشرّفه، خانه‌هاي اهل بیت(علیهم السلام)، خانه‌اي كه در آن قرآن تلاوت مي‌شود و نوراني است جزو بیوت خاصه‌اي است كه مشمول آ‌يه‌ي‌ " في بیوت أذن الله أن ترفع و..." مي‌باشد.

همه‌ ي‌ خصوصیات مزبور براي آن است كه نصاب قابل، كامل گردد و گرنه خداي سبحان سراسر عالم امكان را آ‌يه مي‌داند: " و كأ‌ين من ا‌ية في السموات و الأرض ‌يمرون علیها و هم عنها معرضون" و چه بسيار نشانه‏ها در آسمان‏ها و زمين است كه بر آنها مى‏گذرند در حالى كه از آنها رويگردانند (و توجه نمى‏كنند). " سوره‌ي‌ يوسف، آيه‌ي‌ 105. " و‌ في الأرض ا‌يات للموقنين * و في أنفسكم أفلا تبصرون" و در زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى است و نيز در وجود خودتان.

پس آيا نمى‏بينيد؟ " سوره‌ي‌ ذاريات، آيات 20 ـ 21، " و‌من ا‌ياته منامكم بالیل و النهار و ابتغاؤكم من فضله" و از نشانه‏هاى (حكمت‏) او خواب شما در شب و روز و طلب (معاش‏) شما از فضل اوست." سوره‌ي‌ روم، آيه‌ي‌ 23. آسمان، زمین و آنچه در آنهاست، شب و روز، ا‌يلاج لیل و نهار در ‌يكد‌يگر، خواب و بیداری، همه آيات الهي است.

امّا آ‌ياتي كه پیغمبر در شب معراج به رؤ‌يت ملكوتي ديد نه مُلكي: " لنر‌يه من ا‌ياتنا "، آ‌ياتي مخصوص است و گر نه خداوند آ‌يات ظاهريِ آسمان و زمین را به همه ارائه كرده است، ز‌يرا چیزی در جهان هستي ‌يافت نمي‌شود كه آ‌يت خداوند نباشد، حتي خود اشخاص و شئون گوناگون ادراكي و تحر‌يكي آنها.

تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج5 ص74

http://www.tahoordanesh.com/docs/4e5f7a08218.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اسراء در بیداری بود      

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همچون دیگران، دارای جسم و روح بوده و با این دو عروج کرده است: "...أسری بعبده...". خداوند نفرمود: "بروحه". عبد، همان مجموعه ی جسم و روح است.

ظاهر ا ین است که عروج در بیداری صورت گرفته است نه در خواب. به تعبیر استاد علامه طباطبا یی (قدس سره) فخر ا ین نیست که انسان عروج را خواب ببیند ا ین خواب را دیگران نیز می بینند، تا صادق و کاذبش چه باشد. خدای سبحان از معراج با عظمت یاد می کند: "سبحان الذی أسری بعبده..." سوره ی إسراء، آیه ی 1. و این با وقوع معراج در خواب سازگار نیست.

قرآن کریم به مشاهداتی که در خواب بوده تصر یح می کند،مانند: " إذ یر یکهم الله فی منامک قلیلا " سوره ی انفال، آیه ی 43؛ ما دشمنان را در خواب به تو اندک نشان داد یم؛ یا می فرما ید: ما در خواب به تو نشان داد یم که وارد مکه می شوی و فتح نها یی نصیبت خواهد شد: " لقد صدق الله رسوله الرءیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام إن شاء الله امنین" سوره ی فتح، آیه ی 27؛ ولی آ یه ی إسراء ظهور قوی دارد که معراج در بیداری صورت گرفته است.

بنابر ا ین آنچه از عایشه، همسر پیامبر نقل شده که " در شب معراج، سر مبارک رسول خدا از بالین من جدا نشده بود"، گذشته از اشکال تار یخی، اشکال تفسیری نیز دارد و معراج معروف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی توان به کمک آن روایت، حمل بر خواب کرد.

اشکال تار یخی آن ا ین است که او بعد از هجرت و در مد ینه همسر پیغمبر شد و معراجی که آیات سوره ی "إسراء" و "نجم" در مورد آن نازل شده در مکه و قبل از هجرت بوده است؛ گرچه ممکن است در مدینه هم معراجهایی اتفاق افتاده باشد. اشکال تفسیری این روایت همان است که گذشت و آن این که اتفاق چنین سیر عظ یمی در خواب، هم با ظاهر قرآن ناسازگار است و هم با روا یات فراوان د یگر.

پس معراج، در بیداری بود نه در خواب، در مکه بود نه در مد ینه، جسمانی و روحانی بود نه خصوص روحانی؛ گرچه ادراک و شهود غیب، از آن روح است نه جسم؛ چنانکه کسی که مشغول بحث در معارف عقلی است، معارف عقلی را جان او می فهمد نه جسم او، گرچه او در حال مطالعه و تأمل جسم دارد ولی جسم او در فهم آن معارف نقشی ندارد؛ ز یرا فهمیدن و کشف و شهود معارف غیبی، مربوط به جان است.

اگر همه ی معارف از علم حصولی به علم حضوری، از ادراک مفهوم به شهود مصداق، از علم به عین، از گوش به آغوش، از علم الیقین به عین القین و از آن به حق الیقین تبد یل شد، همه ی ا ین مزا یا مختص روح است گرچه انسان سالک در همه ی ا ین مراحل دارای جسم نیز هست.

تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج5 ص71

http://www.tahoordanesh.com/docs/4e5d0908217.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج جسمانی و روحانی        

یکی از معجزات عملي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، رخداد معراج است. قرآن و سنّت قطعي، مسأله‌ي‌ معراج را بيان كرده‌اند. در سوره‌ي‌ "اسراء" مي‌خوانيم : "سبحان الّذي أسري بعبده ليلا ً من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي الّذي باركنا حوله لنريه من اياتنا إنّه هو السّميع البصير" سوره‌ي‌ اسراء، آيه‌ي‌ 1؛ منزّه است آن خدايي كه بنده‌اش را شبانگاهي از مسجد‌الحرام به سوي مسجدالاقصی كه پيرامون آن را بركت داده‌ايم، سير داد تا از نشانه‌هاي خود به او بنمايانيم. او همان شنواي بينا است.

معراج، در دو مقطع زميني و آسماني صورت پذيرفت و در مقطع زميني، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از مكه تا مسجدالاقصا سير كرد؛ چنان‌كه صدر آيه‌ي‌ مزبور بر آن دلالت دارد. سير آسماني را آيات سوره‌ي‌ "نجم" بيان كرده است. اين معراج، شب‌ هنگام به وقوع پيوست؛ زيرا فضاي آن آرامتر و گفتار در آن راستین تر است: " إنّ ناشئة اللّيل هي أشدّ وطْئاً و أقوم قيلا ً" سوره‌ي‌ مزمّل، آيه‌ي‌ 6؛ قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار در آن هنگام راستين ‌تر است. بنابراين، تحقق هر تكاملي در شب آسان ‌تر است.

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ *** از يُمن دعاي شب و ورد سحري بود (1)

درباره کیفیت معراج رسول گرامی چهار نظر وجود دارد:

1- معراج پیامبر اکرم در تمام مراحل روحانی بوده است، یعنی روح به صورت تخلیه از جسد، این عوالم را طی کرده است.

2- معراج پیامبر روحی بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤیا و برزخی بوده و تمام عوالم به صورت رؤیا سیر شده است.

3- سیر پیامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی جسمانی و روحانی بوده و از آنجا به بالا به صورت روحانی بوده و این نظریه را ابن شهرآشوب برگزیده و به علمای امامیه نسبت داده است.

4- سیر حضرت در تمام مراحل جسمانی و روحانی بودو همه جا را با تن و روان، سیر نموده است. (2)

اثبات معاد روحاني با برهان عقلي ممكن است و شواهد نقلي هم كاملاً آن را تأیید مي‌كند ولي اثبات معاد جسماني گرچه از لحاظ ادلّه نقلي مقبول و مسلّم است، لیکن اثبات همه خصوصیات آن با برهان عقلي آسان نیست ، گرچه دلیل عقلي بر خلاف آن نخواهد بود و ‌يك متفكر با انصاف در باره معاد جسماني وظ‌يفه خود را انصاف و استماع ره آورد د‌يني مي داند. مسئله معراج نيز همين گونه است، زيرا اثبات معراج روحاني نیز با برهان عقلي ممكن بوده و شواهد نقلي آن را تآیید مي كند؛ ولي اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركتهاي زمینی، مانند سیر از مسجد الحرام تا بیت المقدس، و نیز در آسمان و كهكشانهاي مادي كاملاً ممكن خواهد بود؛ ز‌يرا حركت بدن در قلمرو جسم زمینی ‌يا آسماني هیچ محذوري ندارد، نه اصل حركت بدن در اجرام آسماني محال است و نه سرعت آن، كه در مدت بسیار كوتاه همه آن اجرامْ مورد سیر بدني قرار گیرد و سير آسماني مانند سير زميني محذوري عقلي ندارد، زيرا نه "كُندي" شرط سير طبيعي است و نه "تُندي" مانع آن مي‌باشد؛ ز‌يرا توهم امتناع خرق و التيام افلاك كه مبتني بر پندار برخي از پیشینیان بوده ناصواب است، چنانكه تخیل امتناع پیمودن مسافت طولاني و مدار وسیع در اندك مدت، نارواست؛ ز‌يرا براي صاحب اعجاز و كرامت، طي آسمان مانند طي زمین سهل است. (3)

مشهور در میان دانشمندان شیعه نظریه چهارم است؛ زيرا " عبد "، همان مجموعه‌ي‌ جسم و روح است كه پيامبر با هر دو در حالتي كه بيدار بود عروج كرده است و چنانچه معراج در خواب اتفاق افتاده بود، با ظاهر آيه ـ كه دالّ بر منّت است ـ هماهنگ نيست.

آياتي كه پيامبر در آن شب ديد: "...لنريه من اياتنا..."، نشانه‌هاي مخصوص بود و ديدن آن‌ها نيز ملكوتي و با حواس باطني بود، نه مُلكي و با چشم و گوش ظاهري؛ زيرا خداوند، آيات ظاهري را به همه‌ي‌ بشر ارايه كرده است: "إنّ في خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّيل و النَّهار لَا يات لأُولي الألباب" سوره‌ي‌ آل‌عمران، آيه‌ي‌ 190.

اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركت‌هاي زميني ـ مانند سير از مسجدالحرام تا بيت‌المقدس و سير در مدارج آسماني و طبقات آن ـ كاملا ً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زميني يا آسماني، هيچ محذور و مشكلي ندارد؛ زيرا همانطور که در بالا گفتیم براي صاحب اعجاز و كرامت، طيِّ آسمان‌ها مانند پيمودن زمين سهل و آسان است و اگر جريان حمل تخت شاهانه‌ي‌ بلقيس و ملكه‌ي‌ سبأ از يمن به فلسطين، در کمتراز چشم ‌برگرداندن ممكن است:"...أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاًعنده قال هذا من فضل ربّي..."سوره‌ي‌ نمل،آيه‌ي‌ 40.

جريان سير بدني رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها نيز مقدور است.

به يقين، در معناي معراج جسماني نبايد آن سان افراط شود كه همه‌ي‌ امور معنوي و روحاني به صورت يك سلسله امور مادّي توجيه شود؛ زيرا سهم معراج روحاني ـ كه بيش از معراج جسماني است ـ بايد كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر يك از معراج جسماني و روحاني به اين است:

1. رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جميع حالات عروج و سير، داراي بدن و در حال بيداري بوده است.

2. پيامبر در سر تا سر سير و معراج، عالم طبيعت را به ‌طور كلي رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوتْ همگام طبيعت بود، و اگر تك بُعدي مي‌بود، لازم آن يا مجرّد شدن موجود مادّي است يا مادّي شدن موجود مجرّد، و هر يك از اين دو فرض باطل است؛ زيرا محذور اجتماع نقيضين را به همراه دارد؛ مثلا ً اگر آنچه كه به خداوند نزديك شد، بدن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده باشد، لازم مي‌آيد كه براي خداوند ـ العياذ بالله ـ قرب مادّي و مكاني تصور شود و اگر همه‌ي‌ آنچه در اين سير ملكوتي رخ داد، مجرد صرف مي‌بود، لازم مي‌آيد كه چيزي محسوس به سامعه يا باصره و مانند آن نبوده است.

3. همچنين، هرگز سير بدني رسول‌خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها، به معناي خروج از عالم طبيعت نيست؛ زيرا آسمان‌هاي ظاهر ـ مانند زمين ـ موجود مادّي و طبيعي است و احكام طبيعت بر هر دو جاري است؛ در عين آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقي است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسايي است: " الصلاة قربان كلّ تقى " در زمين برگزار شود يا در آسمان‌ها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برمي‌گردد ـ تنها روحاني است و بدن هرگز تقرّب مكاني به خداوند نخواهد داشت. بنابراين، همان‌گونه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمينْ حالات معنوي ويژه پيدا مي‌كرد، ولي بدن آن سرور به خداوند نزديك نمي‌شد، معراج روحاني آن حضرت در آسمان نيز مي‌تواند اینگونه بوده باشد.

بنابراين، بخشي از حالت‌هاي دريافت وحي و عروج و اِسرا مي‌تواند در پرتو ارتباط خارجي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با عالم مثال منفصل صورت پذيرد؛ آن‌سان كه بخشي ديگر از آن، مربوط به عالم مادّه و طبيعت است و بخش سوم، در رابطه‌ي‌ با عالم تجرد تامّ و عقل محض تحقق مي‌پذيرد. (4)

ابن شهرآشوب در مناقب می نویسد:

"خوارج معراج را از اصل انکار می کنند، جهمیه می گوید: معراج او روحانی بوده آن هم به صورت رؤیا. امامیه و زیدیه و معتزله می گویند معراج او فقط تا مسجد الاقصی جسمانی و روحانی بوده است، در حالی که گروه چهارم می گویند همگی جسمانی و روحانی بوده است و او با تن و روان از مسجدالاقصی به جهان بالا رفته است.

شگفت از ابن شهرآشوب است که چگونه در کیفیت معراج چنین تفصیلی را به امامیه نسبت داده، در حالی که مشهور میان آنان این است که همه مسیر یکنواخت بوده است. (5)

به هر روي، اين حركت پويا در بيداري و با جسم عنصري بود (6)

اما گروهي كه آن را رؤ‌ياي محض مي دانند به آ‌يه‌ي‌ " أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَيهِْم مُّقْتَدِرُون " يا آنچه را به ايشان وعده داده‏ايم به تو نشان مى‏دهيم، چرا كه ما بر آنان تواناييم." سوره‌ي‌ زخرف، آيه‌ي‌ 42 و آ‌يه‌ي‌‌ " وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتىِ أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا " و خوابى را كه به تو نمايانديم و نيز آن درخت نفرين شده در قرآن را صرفا براى امتحان مردم قرار داديم، و ما آنها را مى‏ترسانيم اما آنها را جز سركشى بزرگ نمى‏افزايد. " سوره‌ي‌ إسراء، آيه‌ي‌ 60 استناد مي كنند.

لیکن چنین استدلالي ناصواب است، ز‌يرا اولاً رؤ‌يا و ارائه، اختصاص به حالت خواب ندارد، و ثان‌ياً بر فرض دلالت آنها بر ا‌ين كه در حالت خواب بود، منافات ندارد كه در حالت ب‌يداري ن‌يز چنان وصفي پد‌يد آمده باشد، ز‌يرا مضمون آ‌يات ‌ياد شده و مفاد آ‌يات معروف سوره إسراء و سوره نجم هر دو اثباتي است و به اصطلاح اصول یان، دو دلیل مُثْبِت، منافاتي با هم ندارند تا لازم باشد با ظهور ‌يكي از د‌يگري دست برداشت، بلكه ظهور هر كدام در جاي خاص خود معتبر است.

‌يعني ممكن است إسراء و عروج هم در بیداری اتفاق افتاده باشد و هم در خواب، و رؤ‌يت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم مانند رؤ‌يت ملكوتي حضرت خلیل: " كذلك نُري إبراه‌يم ملكوت السموات و الأرض..." سوره‌ي‌ انعام، آيه‌ي‌ 75 و نیز مانند رؤ‌ياي صحنه‌ي‌ جنگ بدر باشد: "إذ ‌ير‌يكهم الله في منامك قلیلاً و لو أراكهم کثیراً" سوره‌ي‌ انفال، آيه‌ي‌ 43.

دوم: چون معراجهاي متعددي براي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حاصل شد و محتمل است همه آنها ‌يكسان نبوده باشد، از اين رو اگر‌اختلافي در بین روا‌يات و نیز تفاوتي در ظواهر بعضي از آ‌يات و ‌يا اختلافي در كلمات مفسّران قرآن و روا‌يات رخ دهد، در صورتي كه آن اختلافها و تفاوتها با تعدد عروج قابل جمع باشد مي توان همه‌ي‌ آنها را با تعدد معراج برطرف كرد.

بنابر اين اختلاف در ا‌ين كه آ‌يا معراج جسماني و روحاني بود ‌يا خصوص روحاني، و نیز از لحاظ مَركب كه اوصاف فراواني براي آن ‌ياد شد، همه را مي توان با تعدد معراج حل كرد؛ ‌يعني ممكن است برخي از معراجها با بدن و روح بوده باشد و برخي از آنها فقط با روح، چنانكه ممكن است بعضي با مَركب و برخي بدون مركب و در صورتي كه با مركب بوده است، گاهي آن مركب، بُراق و زماني معراج و وقتي رَفْرَف و گاهي پر فرشتگان و گاهي پر جبرئیل و ... بوده است، چنانكه متصور است در ‌يك سفر نیز همه ا‌ين مركبها بوده اند، لیکن در مقاطع و مراحل و درجات گوناگونِ راه از خاك تا لقاء الله ، در هر مرحله ‌يكي از ا‌ين مركبها وجود داشت تا به جايي كه مجال براي آن نبوده‌است. (7)

(1)، (4)، (6) تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج3 ص356

(2)، (5) منشور جاوید ج6 ص178

(7)، (3) تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج5 ص74

http://www.tahoordanesh.com/docs/4e582708215.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

همراهان رسول اکرم در معراج             

در احاديث معراج، امامان معصوم‌ (علیهم السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت كرده‌اند كه فرمود: "من وقتي همه‌ي‌ مراحل را طي كرده از آسمانها گذشتم و به بیت معمور و نزد‌يك سِدرة المنتهي رسیدم، بعضي از اصحابم مرا همراهي مي‌كردند: " معی أناسٌ من أصحابی"، آنها كه لباس نو دربرداشتند وارد شدند و آنها كه نداشتند ماندند، عده‌اي را به همراه خود بردم و عده‌اي به همراهم آمدند ". عده‌اي كه در آن مراسم، حضور داشتند، اهل بیت عصمت و طهارت و مؤمناني بودند كه به دنبال پیغمبر، آن مقام را طي كردند.

چنانكه در حديث ديگر آمده است كه از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال كردند كه شما وقتي با خداوند سبحان در معراج محاوره و مناجات داشتید، لهجه‌ي‌ گو‌ينده چگونه بود؟ آن حضرت فرمودند: سخن خداي سبحان را به لهجه‌ ي‌ علي بن ابیطالب (عليه السلام) مي‌شنيدم. البته چون تكلم از مقام فعل واجب بوده است ظهور آن به صورت ‌يك موجود ممكن، محذوري ندارد.

غرض آن كه عروج به سوي خدا وقف پيامبران نیست، ز‌يرا ا‌ين مقام منیع به ولا‌يت و عبود‌يت سالك صالح وابسته است و اگر كسي عبد خالص شد "ولي الله" مي‌شود و ا‌ين راه بر روي او باز است.

نماز كه ره‌آورد معراج پیغمبر است و از معراج تنزل كرده است، راه عروج را به ما نشان مي‌دهد، چون نزول نماز نظ‌ير نزول باران نیست كه چیزی از فضا به نحو تجافي به زمین برسد، بلكه به نحو تجلّي است كه اصل آن در مخزن الهي وجود دارد و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در معراج به آن اصل رسید و فرع آن به عالم طبیعت تنزّل كرد. پس با اعتصام به حبل الله و نلغز‌يدن در حركت و نجات از چاه طبیعت، از فرع نماز مي‌توان به اصل آن واصل شد.

بنابر اين گرچه ممكن است كسي در سند "الصلوة معراج المؤمن" خدشه كند، ليكن شكي نيست كه با نماز مي‌توان به درجه‌اي از معراج نائل آمد.

حاصل آن كه خداي سبحان خطوط كلي عروج را بدون نشان دادن الگو ارائه نمي‌دهد و پیغمبر همان طور كه در احكام ظاهري مقتداست، در سیر باطني نیز الگوست. آن كه مي‌فرمايد: "أو لَم‌‌ ينظروا في ملكوت السموات و‌الأرض" سوره‌ي‌ اعراف، آيه‌ي‌ 185؛ چرا ملكوت آسمانها و زمین را نمي‌نگر‌يد و چرا ملكوتي نمي‌شو‌يد؟ الگوي ملكوتي شدن را نيز به ما ارائه داده، مي‌گو‌يد: پیامبر، انساني ملكوتي است؛ او در ملك و ملكوت، در جبروت و سدرة المنتهي، مقتداي شماست.

راه عروج و‌ سير در‌ ملكوت باز‌ است، به دنبال او برو‌يد تا حقائق را ببیند و آنها را بیابد. از اين رو در پا‌يان آ‌يه اِسراء آمده است: خدا سمیع و بصیر است، در بین صداهاي نيايش كننده‌ها مناجات كننده‌ي‌ راستین را مي‌شناسد و دلها را می بیند كه كدامين زمزمه از دل عبد خالص برخاست: "إنه هو السمیع البصیر" سوره‌ي‌ إسراء، آيه‌ي‌ 1.

تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج5 ص72

http://www.tahoordanesh.com/docs/4e534508213.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

درباره : معراج پیامبر(ص)

۱-احادیث وروایات درپیرامون معراج پیامبر(ص):احادیث وروایات بسیاری درموردمعراج پیامبروجودداردوهمه امامان شیعه این واقعه راتاییدکرده اندوتمام مسلمانان اتفاق نظرداشته که آن حضرت به معراج رفته است ازامام علی(ع)سوال شدکه اگرمسلمانی به یگانگی خداوندورسالت حضرت محمد(ص)شهادت دهدولی معراج رفتن ایشان راقبول نداشته باشدحکمش چیست؟ایشان فرمودند:معراج رفتن پیامبردراثبات رسالت آن حضرت بسیاراهمیت داردوکسی که به معراج پیامبر(ص)اعتقادی نداشته باشد ایمانش کامل نیست برای اثبات معراج پیامبر(ص)فقط به آیه اول سوره اسراءاکتفامی کنم((منزه است خدای قادری که شبانه بنده خودراازمسجدالحرام به سوی مسجدالقصی سیرداد))ونیزحضرت امام صادق(ع)خطاب به یاران خودفرمودند:هرکه معراج رابه هرنحوی منکرشودازمانیست وازدایره اسلام خارج است

  ۲-سفرنامه معراج پیامبراعظم(ص):قبل اینکه داستان معراج پیام آورمهرورحمت رابرای شماعزیزان بنویسم لازم است بگویم که داستان معراج حضرت محمد(ص)(دراین وبلاگ به صورت مختصردرج شده است)یکی ازمعجزات ایشان است که بی استفاده ازامکانات طبیعی ووسایلی که ماامروزه باآن سروکارداریم درزمانی بسیارکوتاه به عرش الهی قدم نهادندوتمام این وقایع رامورخان ازدهان مبارک خودپیامبر(ص)شنیده اندکه ازجمله می توان امیرالمومنین علی(ع)رانام برد

واینک داستان معراج پیامبر:شبانگاه به سوی مسجدالحرام روانه شدم درآنجاباعمویم حمزه وپسرعموهایم علی وجعفردیدارکردم پس ازرفتن به مسجدبه خانه برگشتم هنگام خواب که فرارسیدسه ملک ازملائک چهارگانه(جبرئیل میکائیل واسرافیل)به سویم آمدند کمی که بیشتردقت کردم حیوانی رادیدم که ازقاطرکوچکتروازالاغ بزرگتربودودمی همچون دم گاووگردنی مانندگردن اسب داشت دوتن ازملائک یکی مهارودیگری رکابش راگرفته بودسومی به سویم آمدوبه من برای سوارشدن به آن حیوان کمک کرد

لباسم رامرتب کرد دراین هنگام آن حیوان که(براق)صدایش می کردندقصدفرارکردکه جبرئیل به اوضربه ای زدوگفت:(ای براق آرام باش که تاکنون پیامبری بااین مقام برتوسوارنشده وازاین پس کسی ماننداوبرتوسوارنخواهدشد)وبراق آرام شدکمی که بابراق وهمراهی جبرئیل بالارفتیم صدایی ازسمت راست شنیدم که مرابه سوی خودمی خواندبه آن توجهی نکردم سپس ازسمت چپ صدایی شنیدم به آن هم توجه نکردم به زنی رسیدم که بادست وساعدبرهنه غرق درزیورآلات دنیوی به سویم آمدوگفت:ای محمدبه من نگاه کن تاباتوسخن بگویم به اونیزتوجه نکردم همین طورکه پیش میرفتیم صدایی شنیدم که ازشنیدنش ترسیدم ازآن نیزگذشتم درهمین زمان جبرئیل مراازبراق پایین آوردوگفت:نمازبخوان من نمازخواندم سپس پرسید:آیامی دانی درکجانمازخواندی گفتم نه گفت:درکوه سیناهمان جایی که خداوندباموسی سخن گفت.

آنگاه سوارشدم آن قدررفتیم که جبرئیل بازهم به من گفت پیاده شونمازبخوان من پیاده شدم ونمازخواندم دوباره پرسید:هیچ می دانی درکجانمازخواندی؟گفتم نه گفت:دربیت الحم همان جایی که عیسی بن مریم متولدشداینجاناحیه ای ازبیت المقدس است که تودرآن نمازخواندی.سپس سواربراق شدم تااینکه به بیت المقدس رسیدیم آن گاه افساربراق رابرحلقه ای که پیامبران قبل ازمن افسارمرکب خودرابه آن بسته بودندبستم وواردمسجدشدم باکمی دقت متوجه شدم که درخیل عظیم پیامبران قراردارم به اشاره جبرئیل دیدم درمقابلم ابراهیم(ع) موسی(ع)وعیسی(ع)قراردارندهمه پیامبران خدابه خاطرمن آمده بودندوقت نمازشد همه محیای خواندن نمازشدیم باخودپنداشتم که جبرئیل پیش میرودوبرهمه امامت می کند ولی اوبه سویم آمد مراپیش بردتاامامت کنم پس ازفارق شدن ازنمازکسی نزدم امدوسه کاسه آب شیروشراب برایم آورداما شنیدم کسی میگفت:اگرآب رابنوشدخودوامتش غرق میشوند اگرشراب راانتخاب کندخودوامتش گمراه خواهندشدواگرشیررابنوشدهدایت وپاکی رابرای خوردوامتش اتخاب کرده است پس ازشنیدن این سخنان ظرف شیررابرداشتم وکمی ازآن نوشیدم جبرئیل گفت:(خودوامتت هدایت شدیدوامتت فطرت پاکش راانتخاب کرد)جبرئیل ازمن پرسید:درراه چه دیدی؟گفتم:صدایی ازسمت راست وچپم شنیدم وزنی راغرق درجواهرات دیدم که به هیچ کدام ازآنهاتوجه نکردم جبرئیل گفت:اگربه صدای سمت چپ خودمتوجه می شدی امتت بعدازتوبه کیش مسیحیان می گرویدنداگربه سمت راستت نگاه میکردی بعدازتوامت تو به آیین یهودیان میگرویدندواگربه آن زن توجه می کردی امتت پس ازتو متوجه اموردنیوی می شدند به اوگفتم:صدای هول انگیزی که شنیدم ومراترساندچه بود؟گفت:ای محمداین صدای سنگی است که من هفتاد سال پیش ازدردوزخ به داخل آن پرتاب کردم والعان به انتهای آن رسیده است بعدجبرئیل بالا رفت ومراباخودبردتااینکه به آسمان دنیارسیدیم وفرشته ای رادیدم که به اواسماعیل می گفتند

هفتادفرشته درفرمان اوبودندوهرکدام ازفرشتگان به هفتادهزارتن دیگردستورمی دانداوازجبرئیل پرسید:اینکه همراه توست کیست؟جبرئیل جواب داد:این محمدرسول خداست پرسید:مبعوث شده؟گفت:بله دررابازکردبه وی سلام کردم اونیز به من سلام کردوگفت:درودبربرادرصالح وپیامبرصالح.آنگاه فرشتگان آنجایکی پس ازدیگری به ملاقاتم آمدندسپس به آسمان دوم آسمان ابوالبشرآدم(ع)رسیدیم آنجاتمام فرشتگان می خندیدندبجزیکی ازآنهاکه مخلوقی بزرگترازاوندیده بودم باچهره ای گرفته وخشمگین بامن مثل دیگران رفتارکردهرآنچه دیگران گفته بودنداوهم گفت وبرایم دعاکرداماهرگزنخدیدپرسیدم:ای جبرئیل این کیست که اینطورخشمگین است؟مرابی قرارکرده گفت:حق باتوست که چنین وحشت کنی ماهمگی ازاومی ترسیم زیراکه اومالک دوزخ است وتاکنون نخندیده ازروزی که خدااورامسئول دوزخ کرده خشمش به دشمنان خداوگمراهان بیشترشده است خداوندبزرگ انتقام خودراازدشمنانش به وسیله وی میگیرید

واگربرکسی تبسم کندآنکس تویی به هم سلام کردیم ومن رابه بهشت بشارت دادازجبرئیل خواستم که اودوزخ رابه من نشان دهدجبرئیل به اوگفت:ای مالک جهنم آتش رابه محمدنشان بده مالک پرده دوزخ رابالا برددری ازآن راگشودناگهان شعله ای ازآتش به آسمان سرکشیدکه تصورکردم مراهم می سوزاندخودراعقب کشیدم وبه جبرئیل گفتم:دستوربده دراببندداونیزبه مالک گفت پرده رابه حال اول برگرداندبه حرکت خودادامه دادیم تابه مردی گندم گون رسیدیم ازجبرئیل پرسیدم:اوکیست؟گفت:اوپدرت آدم است مرابه اومعرفی کردوآدم گفت(روحی پاک وبوی پاک ازتنی پاک)

دراین حال سوره مبارکه مطففین راازآیه هفدهم تاآخرسوره برای ایشان تلاوت کردم به اوسلام کرده وبرایش طلب آمرزش کردم اوهم چنین کردوگفت:آفرین به فرزندصالح پیامبرصالح ومبعوث درروزگارصالح.درادامه سفرفرشته ای رادیدم که نشسته بودوهمه دنیارادرمیان دوزانویش گرفته بودلوحی ازنوردردست داشت وآنرامی خواندانگاردرآن چیزی نوشته شده بودکه اوبه آن لوح خیره شده بودبه راست وچپ خودتوجهی نمی کردچهره ای مانند مردم ناراحت به خودگرفته بودازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:اوعزرائیل ملک الموت است که همیشه درحال قبض ارواح است گفتم:مرا نزداوببرتااندکی بااوسخن بگویم هنگامیکه به اورسیدم سلام نمودم جبرئیل به اوگفت:این محمدپیامبررحمت است که خداوند اورابه سوی مردم مبعوث کرده.عزرائیل به من سلام کردوگفت:(ای محمدمژده بادکه می بینم تمام خوبی هادرمدح تواست)گفتم:سپاس خدایی راکه بندگان خودراموردمحبت قرارمی دهداین خداوند است که فضل اوشامل حال من است وجبرئیل گفت:اودرتمام کارهایش سرسخت است.گفتم:هرکه می میرداو جانش رامی گیرد.

جبرئیل جواب داد:بله هرکسی که درهرمکانی ازجهان بمیردعزرائیل روحش راقبض می کندازخودعزرائیل پرسیدم:جبرئیل درست می گویدپاسخ داد:آری تمامی دنیادربرابر آنچه خداوندسبحان زیرنظرم قرارداده کوچکترازقلوه سنگی است که کودکی دردستش باآن بازی می کندوبه هرطرفی که می خواهدمی چرخاند.هیچ خانه ای نیست که من روزی پنج باربه آن سرنزنم هنگامی که مردمی برای مردگان خودگریه می کنندبه آنهامی گویم که گریه نکنیدروزی به سوی شماهم می آیم ونوبت شمانیزمی شودوآنقدررفت وآمدمیکنم که کسی ازشماباقی نماند.ازجبرئیل سوال کردم:بلایی بزرگترازمرگ برای گناه کاران وجوددارد؟اوگفت:بله بدترازمرگ پس ازمرگ است بعدبه راه خودادامه دادیم تابه مردمی رسیدیم ازمیان غذاهای پاک وکثیف غذاهای ناپاک رامی خودندوبه خوراک پاک اعتناعی نمی کردندازجبرئیل سوال کردم اینان که هستندگفت:اینان حرام خواران قوم توهستندازحرام لذّت می برندباحلال کاری ندارند‌‌‌‌‌.جلوترکه رفتیم به آسمان دوم آسمان یحیی(ع)وعیسی(ع)رسیدم کمی که دقت کردم ودمردشبیه به همرادیدم ازجبرئیل پرسیدم اینان کیستندگفت:یحیی بن زکریا(ع)وعسیی بن مریم(ع)هستندبرآنهاسلام کردم ایشان نیزبه من سلام کردندوبرایم طلب مغفرت نمودندمن هم برایشان طلب آمرزش کردم به من گفتند:((مرحبابربرادرصالح ورسول صالح))درهمان نزدیکی فرشتگانی عبات ودعا می نمودندوخداوندصورتشان راآنطورکه می خواست قرارداده بودتاخدارابه صورت های مختلف عبادت کنندبه آسمان سوم که رفتیم فرزندیقوب نبی(ع)یوسف(ع)رادیدیم مردی که آنقدرزیبابودصورتش مانندماه شب چهارده می درخشیدهیچ کس رازیباترازاوندیده بودم.ازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:برادرت یوسف(ع)است.

به سلام نمودم وبرایش طلب مغفرت کردم اوهم به منسلام کردوبرایم طلب آمرزش نمودوگفت:((آفرین به برادرصالح وپیامبرصالح درزمانی صالح))درآنجافرشتگانی رادیدم که درحال نیایش بودندبه همان صورتی که درموردفرشتگان آسمان های دیگرگفته بودم

بعدبه آسمان چهارم سعودکردیم درآنجاکسی رادیدم وازجبرئیل نام اوراپرسیدم گفت:((نام این مردادریس(ع)است که خداوندبه اومقامی به این والایی عطا کرده است))به اوسلام کرده وبرایش ازخداطلب مغفرت نمودم اوهم به سلام نمودوبرایم طلب آمرزش کرددرآن آسمان نیزفرشتگانی مانندفرشتگان سایرآسمان هادرحال عبادت بودندوهمه آنهامن وامت مرابه کمال خیربشارت دادنددرآن میان فرشته ای رادیدم که برتخت نشته وبه هفتادهزارفرشته دستورمی دادوهرکدام ازآن فرشته هانیزبه هفتادهزارملک دیگردستورمی دادندمن بادیدن این فرشته بک لحظه خیال کردم که شایداوهمان خداوندمنان باشدجبرئیل که ازغیب خبرداردازمقصودم باخبرشدوبرای رفع شک من که ذات مقدس خداراهمتای مخلوقاتش فرض نکنم به آن فرشته دستورداددرحال ایستاده خشک تاقیامت بماندواونیزدستورجبرئیل رااطاعت کرد.

سپس به آسمان پنجم بالارفتیم درآن آسمان مردسالخورده ای باچشمان درشتی رادیدم پیرمردی بسیارباعظمت بود کنارش جمعیت زیادی ازپیروانش جمع شده بودندمن اززیادی یارانش خوشحال شدم ازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:اوپیغمبری است که امتش وی رابسیاردوست می دارنداین هارون بن عمران(ع)برادرموسی نبی است به اوسلام کردم اونیزهمین کارراکردبرایش طلب آمرزش کردم اونیزچنین کردهمین طورکه جلومی رفتیم فرشتگانی رادیدم مانند فرشتگان آسمانهای دیگردرحال عبادت بودندبه آسمان ششم سفرکردیمدرآن آسمان مردی بلندقدی رادیدم که انگارازشبوة بودموی های بسیاربلندی داشت که اگردوپیراهن هم می پوشید بازازلباسش بیرون می آمدشنیدم که می گفت:خیال میکردم که بنی اسرائیل بهترین فرزندان آدم نزد خدایم باشنددرحالی کهاین مردازمن هم محبوبتر است.جبرئیل گفت:این برادرت موسی بن عمران(ع)است به اوسلام نموده وبرایش ازخداوندمنان طلب آمرزش نمودم اونیزچنین کرددرآن آسمان نیز فرشتگانی رادیدم کهمانندملائک دیگردرحال عبادت بودندسپس به آسمان هفتم آخرین آسمان خداسفرکردیم به هرفرشته ای که می رسیدیم به من می گفتند((ای محمدحجامت رابرخودوامتت واجب نما))کمی که جلوترکه رفتیم مردی باسروریش جوگندمی رادرپیش رویم دیدم که برکرسی نشسته بودازجبرئیل سوال کردم((این کیست که این چنین مقام والایی داردودرکناربیت المعموردرجوارعرش خداجای دارد))جبرئیل جواب داد((ای محمداین پدرت ابراهیم خلیل الله است که درمکان تووپرهیزکاران امتت جادارد))بادیدنش این آیه راخواندم((درحقیت نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانی هستندکه ازاوپیروی کرده اندواین پیامبروکسانی که به آیینش ایمان آورده اند.وخداسرپرست مومنان است))"سوره آل عمران آیه۶۸"

براوسلام کردم واوهم جواب سلام مرادادوگفت:آفرین به پیامبروفرزندصالح مبعوث درروزگارصالح.درآنجانیزملائک عبادت کننده ای رادیدم که من وامتم رابه نیکی خبردادندهمین طورکه می رفتم دریای ازنوررادیدم آنچان می درخشید که چشمهاراخیره می کردبعداز آن دریاهایی ازظلمت رنج وزحمت رادیدم که موج های پرطلاطمش صدای وحشتناکی راازخودساتع می کرددرراه وقتی که چیزعجیبی می دیدم درباره اش ازجبرئیل می پرسیدم اوهم می گفت((بشارت بادتورامحمدکه شکراین نعمتهارا به جا آوری)) وقتی که دیگرپرسشهایم ازحدمی گذشت جبرئیل درپاسخ به من می گفت:ای محمدآنچه راکه می بینی وبه نظرت عجیب می آیدیکی ازمخلوقات پروردگارعالمیان است که تواکنون ذره ای ازآن عظمت بزرگ وبی انتها رامشاهده می کنی وبدان هنوز مخلوقات بسیاری نیزوجودداردکه توآنهاراندیده ای این ازبزرگی خداونداست ای محمدمیان خداوندومخلوقاتش هفتادهزارحجاب است وازهمه خلایق نزدیکتربه خدامن واسرافیل هستیم که بین ما وخدا فقط چهارحجاب ازنور"ظلمت"ابر"وآب وجوددارد.سپس باجبرئیل به بیت المعمورواردشدیم درآن مکان دورکعت نمازخواندم برخی ازامتم رادیدم که لباس نوپوشیده اندوبرخی دیگرلباس کهنه پوشیده ولباس نورادردست داشتندگروه اول بامن واردبیت المعمورشدندوکهنه پوشان درجای خودماندندبه جلوی خودنگریستم دورودرادیدم ازجبرئیل پرسیدم نامشان چیست گفت:اولی کوثرودومی رحمت نام دارد.به کنارشان رفتم ازآب کوثرکمی نوشیدم وازآب رحمت خودراشستم تااینکه هردوروددربرابرم ایستادند ومن واردآسمان هشتم مکان جلوس خداوندعزوجل شدم دردوطرف بهشت خانه های خودواهل بیتم رادیدم که خاکش مثل عطر گلها خوش بوبود دختری رادیدم که درحوض بهشتی شنامی کرد.

پرسیدم:ای دخترفرزندکیستی؟گفت:فرزندزیدبن حارثه هستم نگاهی به مرغان بهشتی نمودم آنقدربزرگ بودندکه اندازهشان قدشتربودبه اناربهشت نگریستم  همانندزنگ کلیسابودنددرهمان نزدیکی درختی را دیدم که اگرپرنده ای قصددورزدنش راداشت بایدهفصدسال پروازمی کرد

شاخه هایش درتمام خانه های بهشت بودازجبرئیل پرسیدم:این چه درختیست؟گفت این درخت طوبی هست خداوندآن رابه بندگان صالح خودوعده داده وفرمود:(( طوبی و سرانجام نیک برای آنان است))"سوره رعدآیه۲۹درآن حال ازجبرئیل سوال کردم.آن دریاهای خوف انگیزوعجایب حیرت انگیزچه بودند؟گفت:سیراوقات وحجاب هایست که خداوند بین خود ومخلوقاتش قرارداده اگراین حجاب هانبودنورعرش الهی حرمت تمامی آنچه درآن بودمی شکست.بعدبه درخت سدرالمنتهی رسیدم(سدرالمنتهی حدنهایی کارهای شایسته بندگان است مانند پیامبران امامان شیعه)وقتی که به آن درخت رسیدیم جبرئیل ایستادودیگربامن نیامدبه پشت خودنگاه کردم وگفتم:چرابامن نمی آیی؟جبرئیل پاسخ داد:من دیگرازاین درخت بیشترنمی توانم بیایم زمانی که خداوندپیامی رامی خواهدبرای پیامبری بفرستدمن دراین مکان می ایستم وبا خداسخن می گویم. تنهایی به راه خودادامه دادم به درخت نگاهی کردم برگش آنقدربزرگ بودکه امتی رادرزیرسایه خودجامی داد.همین که می رفتم صدایی راشنیدم که گفت:((ایمن است فرستاده ام آن زمان که به نزدپروردگارش آمد))ازاین صدا فهمیدم که خداوندسبحان بامن سخن گفت صداخیلی برمن نزدیک بود انگارکه دونفردرکنارهم صحبت می کنندودانستم فاصله من باخدابه اندازه دوسرکمان است شوق وشعف تمام وجودم راگرفت نزدیک بودقلبم بایستدوباشادی درپاسخ ازسوی خودوامتم عرض کردم.

پاک وکنزه است خداوندی که همه چیزراآفریدایمان آورندگان به تودرپناه توملائک وکتابی که فرستادی هستندکه بین هیچ کس با وجودشان اختلافی صورت نمی گیردصحبت من وپرودرگارجهانیان به طول انجامید ومن ازخداوندخواسته های خواستم  وخداونداجابت کردپس ازآن تمام ملائک به امامتم نماز خواندیم وبعدازآن خداونداجازه بازگشت به زمین رابه من دادنزدیک نمازصبح بودکه به زمین رسیدم بعدازخواندن نمازبه مرکزشهرمکه رفتم وتمام »چیزی که برایم اتفاق افتاده بودباصدای بلندبرای همه بازگو کردم

همه ساکت بودند وکسی حرفی نمیزدناگهان ابوجهل فریادزد:نشانه بیاور!وابوبکرگفت من به بیت المقدس رفته ام آنجارابرایم تعریف کن ازخداوندیاری خواستم جبرئیل به سویم نازل شدتصاویربیت المقدس رابرایم ظاهرکرددیگربه راحتی حتی تعدادستون های مسجدالقصی رامی دیدم وتمام مسجدراازاول تاآخربرایشان شرح دادم همگان ازدرستی گفتارمات ومبهوت مانده بودنددرسکوتشان به راحتی بال زدن پرندگان رامی شنیدم مشرکان ازترس موفقیت من بلندگفتند:این تازه یکی ازنشانه هابودنشانه ای دیگربیاورمن هم گفتم

درراه بازگشت به کاروان قریش برخوردم درجلوی کاروان شتری خاکستری رنگ رم نموده وصاحبش افتادودستش شکست وشترفرارکرد درنهایت شترراپیداکردنداحساس تشنگی کردم ازجبرئیل آب خواستم به کوزه کاروانیان اشاره کردبعدازخواندن آب بقیه آب رابه زمین ریختم درادامه گفتم اگرشاهدی می خواهیدفردابعدازطلوع آفتاب همان کاروان ازروبروی شهرمی آیدمی توانیدببینیدفرداصبح کسی ازاهل مکه نمانده بودکه منتظرکاروان باشدآنچنان جمعیتی جمع شده بودکه تمام دشت پرازمزدم بودمشکرکان برای رسوایم لحظه شماری میکردندکه ناگهان کسی فریادزدآفتاب طلوعکردهنوزاولی صدایش قطع نشده بودکه دیگری گفتم کاروان را می بینم کسی حرفی نمیزد به گونه ای که صدای نفسهای مردم به گوش می خوردابوجهل جلورفته وبه گوش رئیس کاروان زمزمه کردبعدازشنیدن درستی سخنانم سررابه زیرانداخته دورشدمردم به رئیس هجوم بردندورئیس کاروان همه چیزرابه صدای بلندگفت مردم ازدرستی حرفهایم متعجب بودندمشکان میان مردم راشلوغ کرده وشایعه کردندکه محمدساحراست جزسحرچیزی این چنین نمی کنداماتامدتهامردم درابهام بودندواین امرباعث شدافرادزیادی نسبت به اسلام توجه داشه باشند

۳-پاسخ به شبهات وسوالات درپیرامون معراج حضرت محمد(ص):چندین سوال درموردمعراج پیامبرمطرح شده که ذهن هارابه مشغول نموده سوالات که درصورت پاسخ گویی بسیارازابهات موجودراحل میکندبرخی ازاین سوالات ازاین قبیل اند

۱-هدف ازمعراج پیامبرچه بوده؟

۲-سفرپیامبربه نزدخداوندبا جسم بوده یاروح درخواب یابیداری

۳-چگونه این امرامکان دارد

وهزاران سوال دیگر...........................................؟!

قبل ازپاسخ دادن به همه ی این سوالات وشبهات نکاتی کوتاه اماضروری درموردمعراج پیامبراسلام لازم به ذکراست ازنکات مهم می توان جایگاه رفیع ائمه اطهاررانام بردجایگاهی که درشناخت این بزرگواران نقش به سزایی راایفامیکندهرچنددرداستان فوق منظورفقط توضیح اجمالی وروایتی ازمعراج بودامادرادامه سعی براین است که نکات ومسائل مفیدی راازدرون این معجزه الهی بیرون کشم

ائمه اطهاردرآینه ی معراج حضرت محمد(ص):دراین باره مطالب بسیاری نقل وبررسی شده که هرکدام قابل نقدمی باشداماآن چیزی که مهم است صرفابیان منزلت ائمه درپیرامون سفرمعراج است نه نقدوبررسی این ادعاهاازآنجایی که منزلت ومقام این بزرگواران بسیاربالاوارزشمند است خداوندبرای نشان دادن این فظلیت هاراه های گوناگونی رابه انجام رسانده است به صورت مستقیم وغیرمستقیم سعی برنشان دادن چراغان راه خودبوده وبه طرق مختلف تلاش نموده است

درمعراج پبامبراسلام نیزازاین کوشش دریغ ننموده وازآن برای شناساندان اولیای خوداستفاده نموده است که بنده فقط زره ای ازاین اقیانوس بی کران را برایتان می نویسم

درسفرمعراج که مختص به پیامبربوده وتمام روایتهاازجانب ایشان است فقط برای درستی وادای حق مطلب منابع ذکرمی شود

امام علی(ع)اولین کسی است که بیشترازبقیه ائمه درمعراج موردتوجه قرارگرفته وتمامی اهل بیت به جزپیامبراسلام برجسته ترمی باشددرتوضیح جایگاه رفیع مولای متقیان امیرمومنان علی(ع)بایدگفت:در تفسير اين آيه از قرآن كريم :                              « فاوحي الي عبده ما اوحي »

« آنگاه به بنده اش آنچه را بايد وحي كند ، وحي فرمود . » كه اشاره به شب معراج و تفضلات خداوند متعال به رسول گرامي اسلام (ص) دارد . در كتب و تفاسير معتبر آمده : خداوند متعال در شب معراج در مورد علي (ع) و مقام و منزلت او و جانشيني و امامت علي (ع) نزد خود به پيامبر اكرم (ص) وحي كرد . چون زمان بيان آنچه به پيامبر وحي شده بود رسيد ، در آخرين سفر حج در غدير خم خطاب از جانب حق تعالي آمد كه : « اي پيامبر ، آنچه در شب معراج در مورد ولايت علي به تو وحي شده را ابلاغ كن . »و بعد از ابلاغ ، آيه 3 سوره مائده نيز نازل شده كه : « امروز براي شما دينتان را كامل كردم و نعمتم را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينتان برگزيدم . »

امام علي (ع) نشانه هدايت

امام صادق (ع) از پدران بزرگوارشان و آنها از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده اند : « در شب معراج خداوند با من صحبت كرد و فرمود : اي محمد! گفتم لبيك اي پروردگار بزرگ فرمود : علي حجت من بعد از تو بر مردم و امام اهل اطاعت من است ، پس هر كس از او پيروي كند مرا اطاعت و پيروي كرده است و كسي كه در برابر او سركشي كند ، مقابل من ايستاده . پس علي را نشانه هدايت در امت تو قرار دادم كه بعد از تو باعث هدايت مردم خواهد شد . »

امام علي (ع) صاحب پرچم پيامبر (ص) ابن عباس از پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند كه حضرت حضرت فرمودند : « پروردگار عالم در شب معراج به من  فرمودند : اي محمد ! مي داني كه گفتگو در آسمانها در مورد چيست ؟ عرض كردم : پروردگارا ، تو عالمتري فرمود : اي محمد ! آيا كسي را جانشين خود قرار داده اي ؟ عرض كردم : پروردگارا ، هر كس را مي خواهي انتخاب كن . فرمود : اي محمد ! علي بن ابيطالب را برگزيدم و او وارث و صاحب پرچم تو است . قسم به خودم كه از علي سيراب و بهره مند نمي شود كسي كه با تو دشمن باشد و حقيقتا همه امت را وارد بهشت خواهم كرد مگر كسي كه نخواهد وارد شود .

عرض كردم : پروردگارا ، حق علي چيست ؟ فرمود : اي محمد ! حق علي بر امت تو مثل حق تو است مثل حق تو است در زمان حياتت پس هر كس حق علي را انكار بكند خودش نخواسته خودش نخواسته كه وارد بهشت شود و بر من واجب است كه داخل بهشت نكنم كسي را كه نسبت به علي بغض و كينه داشته و ولايتش را انكار كند . و اي محمد ! از ذريه علي يازده مهدي پا به جهان خواهند گذاشت كه عيسي (ع) به آخرين آنان در نماز اقتدا خواهد كرد . »

امام علي (ع) امام و رهبر دوستان خداست

سپس پيامبر اكرم (ص) در ادامه روايت گفتگوي خداوند متعال و خود را اينچنين نقل كردند : « خداوند فرمود : اي محمد !‌در عالم بالا گفتگو در چه چيزي است ؟ عرض كردم پروردگارا در اين مورد علمي ندارم . آنگاه خداوند متعال با دست قدرت خود سينه پيامبر را سر شار از علوم الهي گردانيد . و براي مرتبه دوم  پرسيد : اي محمد ! در عالم بالا گفتگو در چه چيزي است ؟ پيامبر پاسخ داد : پروردگارا گفتگو در عالم بالا درباره درجات و كفارات و حسنات است . خداوند فرمود : اي محمد ! چه كسي را وزير و وصي و جانشين خود كرده اي ؟ پيامبر فرمود : پروردگارا ، همه را آزمايش كردم اما هيچ كس را چون علي ياور دين تو و غضب كننده در راه تو و مطيع و پيرو خود نيافتم . خداوند منعال فرمود : اي محمد ! من نيز او را آزمودم . پس اي محمد ! به علي بشارت بده كه :

« او نشانه و اسوه هدايت ، امام ، پيشوا و رهبر دوستان خدا ، نور اطاعت كنندگان و كلمه تقواست . » هر كس علي را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس با علي دشمني كند و به او بغض و كينه بورزد و با من دشمني كرده و بغض و كينه ورزيده است . »

بهترين جانشين

 پيامبر اكرم (ص) فرمودند : « در شب معراج كنار درخت طوبي و سدر المنتهي ملائكه زيبايي را ديدم . از جبرئيل در مورد اين ملائكه پرسيدم . جبرئيل گفت : نام اين ملائكه اوّاب است . پيامبر اكرم فرمود : اين ملائكه مي گفتند : « محمد بهترين انبيا و علي بهترين جانشينان است . » و خداوند سرشت من و علي و فاطمه را با حيات آميخته است ، آنگاه نوري خلق كرده و آن نور به من و علي و فاطمه و اهل ولايت و دوستي ما رسيد . پس اين نور به هر كس رسيد به خاطر ولايت علي هدايت مي شود و آنكس كه اين نور به آن نرسيد از ولايت علي بي نصيب خواهد شد . »

ولايت پيامبر (ص) و علي (ع) هدف بعثت

پيامبر اكرم (ص) فرمودند : « در شب معراج آسمانها را پشت سر گذاشتم و از كروبين و ملائكه صافّين گذشتم و از جايي عبور كردم كه جبرئيل نتوانست بيايد . به درخت طوبي و سدر المنتهي رسيدم ، پس خداوند به من آنچه كه بايد وحي مي كرد فرو فرستاد . سپس اهل عرش از من پرسيدند : بم بعثت يا محمد ؟

به چه چيزي مبعوث شده اي ؟ گفتم : بولايتي و ولايت اخي علي بن ابي طالب به ولايت خودم و ولايت برادرم علي برانگيخته شدم . »

(برگرفته ازسایت سازمان تبلیغات اسلامی استان سیستان و بلوچستانhttp://zahedan-tebyan.ir/main.asp?id=1041)

00000000000000000000000000000000000000000000000

یکی دیگرمشاهدات بسیارمهم حضرت محمد(ص)درمورداهل بیت خوددیدن جایگاه موعودومنجی عالم بشریت حضرت امام زمان(ع)می باشد

موعود(ع) در معراج

اصلی‌ترین مشاهده پیامبر اعظم(ص) در شب معراج را باید شهود انوار مقدسه ائمه(ع) بدانیم که اصحاب متعددی روایت ذیل یا مشابه آن را از آن حضرت نقل کرده‌اند و همان‌طور که خواهیم دید در میان دوازده امام(ع)، حضرت مهدی(ع) جایگاهی ویژه و ممتاز دارند. ضمن این روایات نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود:

همانا خدای عزوجل در آن شب که به گردشی شبانه برده شدم (معراج) به من وحی فرمود: ای محمد چه کسی را در زمین میان امتت به جای خود گذاشتی؟ ـ در حالی که خدا خود بدان آگاه‌تر بود ـ عرض کردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: ای محمد، علی ابن ابی‌طالب را؟ عرض کردم: بلی ای خدای من، فرمود: ای محمد من ابتدا از مقام ربوبیت نظری بر زمین افکندم و تو را از آن اختیار کردم. هیچ گاه یادی از من نمی‌شود مگر اینکه تو نیز با من یاد کرده شوی. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظری دیگر بر زمین افکندم و از آن علی بن ابی‌طالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم، پس تو سرور پیامبران و علی از نام‌های من است و «علی» (مشتق آن) نام اوست. ای محمد، من، علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یک نور آفریدم؛ سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر که آن را پذیرفت از مقربین گردید و هر که آن را رد نمود به کافران پیوست. ای محمد، اگر بنده‌ای از بندگانم مرا چندان پرستش کند تا رشته حیاتش از هم بگسلد و پس از آن در حالی که منکر ولایت آنان است با من روبه‌رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افکند سپس فرمود: ای محمد، آیا مایلی آنان را ببینی؟ عرض کردم: بلی. فرمود: قدمی پیش گذار.‌ من قدمی جلو نهادم. ناگاه دیدم علی بن ابی‌طالب و حسن و حسین و علی‌بن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی آنجا بودند و حجت قائم همانند ستاره‌ای درخشان در میان آنان بود، پس عرض کردم: پروردگار من اینان چه کسانی‌اند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این یک نیز قائم است که حلال‌کننده حلال من و حرام‌دارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمد، او را دوست بدار که من او را دوست می‌دارم و هر کس را که او را دوست بدارد نیز دوست می‌دارم

ازدیگرمشاهدات بسیارمهم پیامبراعظیم الشان اسلام درمعراجش درموردعذاب های وارده برزنان گناه کارامت اسلام می باشدکه بربسیاری ازمشبهات وبهانه کاری بعضی ازگناه پیشگان سرپوش می گذارداین اخبارواصله سندی برمحکوم کردن صرفازنان نیست یااینکه بیشترین گناهکاران درجهنم رازنان تشکیل می دهندبلعکس بلکه ازآن جایی که زنان قلب جامعه بوده وباازکارافتادن قلب،جامعه نابودمی شودازاین روبرای اهمیت دادن واخطارمناسب به زنان درموردحفظ خودوتاثیرگذاری زنان برمردان رااین مشاهدات حاصل شده است نه برای متهم نشان دادن زنان مسلمان چه بسامردان اسلام بیشتراززنان صاحب وعامل گناهان باشند

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : روزی با فاطمه محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند.

گفتم : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه می کنی ؟ فرمودند : یا علی ! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)

زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.

زنی را دیدم که از زبانش آویران کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.

زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.

زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند.

زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخهای بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.

زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.

زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند.

زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.

عذاب زنان درمعراج زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.

و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.

حضرت فاطمه (س) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!

رسول خدا (ص) فرمود :

دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.

زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزید.

زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد.

زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.

زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.

زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.

زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.

زنی که صورت و دستاش می سوخت و او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت.

و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ زنی سخن چین و دروغگو بود.

و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.

سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.

(داستانهای بحار الانوار ٬ ج ۵ ٬ ص ۶۹ - زبدة القصص ٬ ص ۲۰۲)

واین هم جوابی دندان شکن برای مدعیانی که معراج برحق حضرت محمد(ص)راکتمان می کنند

درباره کیفیت معراج رسول گرامی چهار نظر وجود دارد:

1- معراج پیامبر اکرم در تمام مراحل روحانی بوده است، یعنی روح به صورت تخلیه از جسد، این عوالم را طی کرده است.

2- معراج پیامبر روحی بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤیا و برزخی بوده و تمام عوالم به صورت رؤیا سیر شده است.

3- سیر پیامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی جسمانی و روحانی بوده و از آنجا به بالا به صورت روحانی بوده و این نظریه را ابن شهرآشوب برگزیده و به علمای امامیه نسبت داده است.

4- سیر حضرت در تمام مراحل جسمانی و روحانی بودو همه جا را با تن و روان، سیر نموده است.

اثبات معاد روحانی با برهان عقلی ممكن است و شواهد نقلی هم كاملاً آن را تأیید می‌كند ولی اثبات معاد جسمانی گرچه از لحاظ ادلّه نقلی مقبول و مسلّم است، لیکن اثبات همه خصوصیات آن با برهان عقلی آسان نیست ، گرچه دلیل عقلی بر خلاف آن نخواهد بود و ‌یك متفكر با انصاف در باره معاد جسمانی وظ‌یفه خود را انصاف و استماع ره آورد د‌ینی می داند. مسئله معراج نیز همین گونه است، زیرا اثبات معراج روحانی نیز با برهان عقلی ممكن بوده و شواهد نقلی آن را تآیید می كند؛ ولی اثبات معراج جسمانی در محدوده‌ی‌ حركتهای زمینی، مانند سیر از مسجد الحرام تا بیت المقدس، و نیز در آسمان و كهكشانهای مادی كاملاً ممكن خواهد بود؛ ز‌یرا حركت بدن در قلمرو جسم زمینی ‌یا آسمانی هیچ محذوری ندارد، نه اصل حركت بدن در اجرام آسمانی محال است و نه سرعت آن، كه در مدت بسیار كوتاه همه آن اجرامْ مورد سیر بدنی قرار گیرد و سیر آسمانی مانند سیر زمینی محذوری عقلی ندارد، زیرا نه "كُندی" شرط سیر طبیعی است و نه "تُندی" مانع آن می‌باشد؛ ز‌یرا توهم امتناع خرق و التیام افلاك كه مبتنی بر پندار برخی از پیشینیان بوده ناصواب است، چنانكه تخیل امتناع پیمودن مسافت طولانی و مدار وسیع در اندك مدت، نارواست؛ ز‌یرا برای صاحب اعجاز و كرامت، طی آسمان مانند طی زمین سهل است.

مشهور در میان دانشمندان شیعه نظریه چهارم است؛ زیرا " عبد "، همان مجموعه‌ی‌ جسم و روح است كه پیامبر با هر دو در حالتی كه بیدار بود عروج كرده است و چنانچه معراج در خواب اتفاق افتاده بود، با ظاهر آیه ـ كه دالّ بر منّت است ـ هماهنگ نیست.

آیاتی كه پیامبر در آن شب دید: "...لنریه من ایاتنا..."، نشانه‌های مخصوص بود و دیدن آن‌ها نیز ملكوتی و با حواس باطنی بود، نه مُلكی و با چشم و گوش ظاهری؛ زیرا خداوند، آیات ظاهری را به همه‌ی‌ بشر ارایه كرده است: "إنّ فی خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّیل و النَّهار لَا یات لأُولی الألباب" سوره‌ی‌ آل‌عمران، آیه‌ی‌ 190.

اثبات معراج جسمانی در محدوده‌ی‌ حركت‌های زمینی ـ مانند سیر از مسجدالحرام تا بیت‌المقدس و سیر در مدارج آسمانی و طبقات آن ـ كاملا ً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زمینی یا آسمانی، هیچ محذور و مشكلی ندارد؛ زیرا همانطور که در بالا گفتیم برای صاحب اعجاز و كرامت، طیِّ آسمان‌ها مانند پیمودن زمین سهل و آسان است و اگر جریان حمل تخت شاهانه‌ی‌ بلقیس و ملكه‌ی‌ سبأ از یمن به فلسطین، در کمتر از چشم ‌برگرداندن ممكن است: "...أنا اتیك به قبل أن یرتدّ إلیك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّی..." سوره‌ی‌ نمل، آیه‌ی‌ 40.

جریان سیر بدنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان‌ها نیز مقدور است.

به یقین، در معنای معراج جسمانی نباید آن سان افراط شود كه همه‌ی‌ امور معنوی و روحانی به صورت یك سلسله امور مادّی توجیه شود؛ زیرا سهم معراج روحانی ـ كه بیش از معراج جسمانی است ـ باید كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر یك از معراج جسمانی و روحانی به این است:

1. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمیع حالات عروج و سیر، دارای بدن و در حال بیداری بوده است.

2. پیامبر در سر تا سر سیر و معراج، عالم طبیعت را به ‌طور كلی رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوتْ همگام طبیعت بود، و اگر تك بُعدی می‌بود، لازم آن یا مجرّد شدن موجود مادّی است یا مادّی شدن موجود مجرّد، و هر یك از این دو فرض باطل است؛ زیرا محذور اجتماع نقیضین را به همراه دارد؛ مثلا ً اگر آنچه كه به خداوند نزدیك شد، بدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشد، لازم می‌آید كه برای خداوند ـ العیاذ بالله ـ قرب مادّی و مكانی تصور شود و اگر همه‌ی‌ آنچه در این سیر ملكوتی رخ داد، مجرد صرف می‌بود، لازم می‌آید كه چیزی محسوس به سامعه یا باصره و مانند آن نبوده است.

3. همچنین، هرگز سیر بدنی رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان‌ها، به معنای خروج از عالم طبیعت نیست؛ زیرا آسمان‌های ظاهر ـ مانند زمین ـ موجود مادّی و طبیعی است و احكام طبیعت بر هر دو جاری است؛ در عین آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقی است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسایی است: " الصلاة قربان كلّ تقى " در زمین برگزار شود یا در آسمان‌ها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برمی‌گردد ـ تنها روحانی است و بدن هرگز تقرّب مكانی به خداوند نخواهد داشت. بنابراین، همان‌گونه كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینْ حالات معنوی ویژه پیدا می‌كرد، ولی بدن آن سرور به خداوند نزدیك نمی‌شد، معراج روحانی آن حضرت در آسمان نیز می‌تواند اینگونه بوده باشد.

بنابراین، بخشی از حالت‌های دریافت وحی و عروج و اِسرا می‌تواند در پرتو ارتباط خارجی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عالم مثال منفصل صورت پذیرد؛ آن‌سان كه بخشی دیگر از آن، مربوط به عالم مادّه و طبیعت است و بخش سوم، در رابطه‌ی‌ با عالم تجرد تامّ و عقل محض تحقق می‌پذیرد.

ابن شهرآشوب در مناقب می نویسد:

خدا"خوارج معراج را از اصل انکار می کنند، جهمیه می گوید: معراج او روحانی بوده آن هم به صورت رؤیا. امامیه و زیدیه و معتزله می گویند معراج او فقط تا مسجد الاقصی جسمانی و روحانی بوده است، در حالی که گروه چهارم می گویند همگی جسمانی و روحانی بوده است و او با تن و روان از مسجدالاقصی به جهان بالا رفته است.

شگفت از ابن شهرآشوب است که چگونه در کیفیت معراج چنین تفصیلی را به امامیه نسبت داده، در حالی که مشهور میان آنان این است که همه مسیر یکنواخت بوده است.

به هر روی، این حركت پویا در بیداری و با جسم عنصری بود

اما گروهی كه آن را رؤ‌یای محض می دانند به آ‌یه‌ی‌ " أَوْ نُرِیَنَّكَ الَّذِى وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیهِْم مُّقْتَدِرُون " یا آنچه را به ایشان وعده داده‏ایم به تو نشان مى‏دهیم، چرا كه ما بر آنان تواناییم." سوره‌ی‌ زخرف، آیه‌ی‌ 42 و آ‌یه‌ی‌‌ " وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتىِ أَرَیْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا كَبِیرًا " و خوابى را كه به تو نمایاندیم و نیز آن درخت نفرین شده در قرآن را صرفا براى امتحان مردم قرار دادیم، و ما آنها را مى‏ترسانیم اما آنها را جز سركشى بزرگ نمى‏افزاید. " سوره‌ی‌ إسراء، آیه‌ی‌ 60 استناد می كنند.

لیکن چنین استدلالی ناصواب است، ز‌یرا اولاً رؤ‌یا و ارائه، اختصاص به حالت خواب ندارد، و ثان‌یاً بر فرض دلالت آنها بر ا‌ین كه در حالت خواب بود، منافات ندارد كه در حالت ب‌یداری ن‌یز چنان وصفی پد‌ید آمده باشد، ز‌یرا مضمون آ‌یات ‌یاد شده و مفاد آ‌یات معروف سوره إسراء و سوره نجم هر دو اثباتی است و به اصطلاح اصول یان، دو دلیل مُثْبِت، منافاتی با هم ندارند تا لازم باشد با ظهور ‌یكی از د‌یگری دست برداشت، بلكه ظهور هر كدام در جای خاص خود معتبر است.

‌یعنی ممكن است إسراء و عروج هم در بیداری اتفاق افتاده باشد و هم در خواب، و رؤ‌یت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مانند رؤ‌یت ملكوتی حضرت خلیل: " كذلك نُری إبراه‌یم ملكوت السموات و الأرض..." سوره‌ی‌ انعام، آیه‌ی‌ 75 و نیز مانند رؤ‌یای صحنه‌ی‌ جنگ بدر باشد: "إذ ‌یر‌یكهم الله فی منامك قلیلاً و لو أراكهم کثیراً" سوره‌ی‌ انفال، آیه‌ی‌ 43.

دوم: چون معراجهای متعددی برای رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حاصل شد و محتمل است همه آنها ‌یكسان نبوده باشد، از این رو اگر‌اختلافی در بین روا‌یات و نیز تفاوتی در ظواهر بعضی از آ‌یات و ‌یا اختلافی در كلمات مفسّران قرآن و روا‌یات رخ دهد، در صورتی كه آن اختلافها و تفاوتها با تعدد عروج قابل جمع باشد می توان همه‌ی‌ آنها را با تعدد معراج برطرف كرد.

بنابر این اختلاف در ا‌ین كه آ‌یا معراج جسمانی و روحانی بود ‌یا خصوص روحانی، و نیز از لحاظ مَركب كه اوصاف فراوانی برای آن ‌یاد شد، همه را می توان با تعدد معراج حل كرد؛ ‌یعنی ممكن است برخی از معراجها با بدن و روح بوده باشد و برخی از آنها فقط با روح، چنانكه ممكن است بعضی با مَركب و برخی بدون مركب و در صورتی كه با مركب بوده است، گاهی آن مركب، بُراق و زمانی معراج و وقتی رَفْرَف و گاهی پر فرشتگان و گاهی پر جبرئیل و ... بوده است، چنانكه متصور است در ‌یك سفر نیز همه ا‌ین مركبها بوده اند، لیکن در مقاطع و مراحل و درجات گوناگونِ راه از خاك تا لقاء الله ، در هر مرحله ‌یكی از ا‌ین مركبها وجود داشت تا به جایی كه مجال برای آن نبوده‌است.

منبع مطلب فوق:سایت گفتمان دینی:http://www.askquran.ir/showthread.php?t=15672

http://aleyasin-14.blogfa.com/post-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بحثی در صحت حدیث معراج و عذاب زنان و مردان

آیا پیامبر (ص) در معراج زنانی رو مشاهده کرده که در گرو اعمال خود عذاب می شدند؟؟

آیا مردان بدکار رو هم دیده اند؟؟     

با سلام

بله در حدیث معراج، آمده است که پیامبر اکرم (ص) هم زنان را در حال عذاب دیده اند و هم مردان را.

برخی گمان می کنند که در روایات معراج، تنها از عذاب زنان نام برده شده است در حالیکه در روایاتی که حادثه معراج و دیدار پیامبر (ص) از آسمان ها و بهشت و جهنم را بیان می­کند، چنین عبارتی که «جهنم مملو از زنان است» نیامده است.

آنچه در این روایات آمده این است که پیامبر (ص) وقتی جهنم را دیدار می کند، اقشار مختلفی از مردم (اعم از مرد و زن) را در آتش جهنم مشاهده می کند. مثلا رباخواران، مال یتیم خورندگان، شراب خواران و... و از جمله، عده ای از زنان که کارهای ناشایست انجام می دادند.[1] البته توضیحات پیامبر (ص) در این قسمت یعنی مربوط به زنان معذب در جهنم بیشتر است. شاید علت اینکه پیامبر (ص) این قسمت را بیشتر توضیح داده اند این باشد که:

الف- مخاطب برخی از این روایات حضرت فاطمه زهرا (س) هستند. یعنی پیامبر (ص) این حادثه را برای ایشان نقل فرمودند.[2] لذا پیامبر (ص) مناسب دیده اند که این قسمت را برای ایشان توضیح دهند.

ب- زنها بخاطر عاطفی و احساسی بودن و علاقه بیشتر به زیور و زیبایی ظاهری دنیایی شاید زودتر فریب شیطان را بخورند و وسوسه های شیطان بیشتر در آنها نفوذ کند و از طرفی چون نقش زن ها در مسائل تربیتی و اخلاقی جامعه بیشتر از مردهاست و جامعه ای عفیف است که زن های آن جامعه عفیف باشند، رکن اصلی مصونیت جامعه از مفاسد اخلاقی و تربیتی نیز بر عهده زن هاست، لذا پیامبر (ص) برای هشدار خانم ها به این مسئولیت سنگین و خطر بزرگی که متوجه آنهاست، توضیحات بیشتری درباره آنها داده است.

برخی تلاش می کنند که این حدیث را مخالف قرآن معرفی کنند، در پاسخ این گروه باید گفت: این حدیث مخالف قرآن نیست، چون قرآن وقتی می خواهد مثال نمونه برای مومنین و کافرین معرفی کند، از میان زن ها انتخاب می کند[3]،و این نشان دهنده نقش بزرگ زنان در جامعه است که در صلاح و فساد جامعه دارای نقش موثری هستند.[4]

موفق باشید ....

پاورقی

[1]-تفسیر قمی، ج 1، ص 133 و ج 2، ص 4.

[2]-بحار، ج 18، ص 351.

[3]-سوره تحریم، آیات 10 تا 12.

[4]. برگرفته از پایگاه حوزه نت.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=4353

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چرا در حدیث معراج بیشتر در مورد عذاب زنان صحبت شده است؟

پرسش:

آیا حدیث معراج بیانگر این است که زنان قابلیت بیشتری برای گناه کردن دارند؟ و آیا این حدیث مخالف قرآن نیست؟

پاسخ:

در روایاتی که حادثه معراج و دیدار پیامبر (ص) از آسمان ها و بهشت و جهنم را بیان می­کند، دقیقاً جمله­ای بدین تعبیر که «جهنم مملو از زنان است» نیامده است، آنچه در این روایات آمده این است که پیامبر (ص) وقتی جهنم را دیدار می­کند، اقشار مختلفی از مردم را در آتش جهنم مشاهده می­کند. مثلا رباخواران، مال یتیم خورندگان، شراب خواران و... و از جمله، عده­ای از زنان که کارهای ناشایست انجام می­دادند.[i]البته توضیحات پیامبر (ص) در این قسمت یعنی مربوط به زنان معذب در جهنم بیشتر است. شاید علت اینکه پیامبر (ص) این قسمت را بیشتر توضیح داده­اند این ­باشد که : الف- مخاطب برخی از این روایات حضرت فاطمه زهرا (س) هستند. یعنی پیامبر (ص) این حادثه را برای ایشان نقل فرمودند.[ii] لذا پیامبر (ص) مناسب دیده­اند که این قسمت را برای ایشان توضیح دهند.

ب- زنها بخاطر عاطفی و احساسی بودن و علاقه بیشتر به زیور و زیبایی ظاهری دنیایی شاید زودتر فریب شیطان را بخورند و وسوسه­های شیطان بیشتر در آنها نفوذ کند و از طرفی چون نقش زن­ها در مسائل تربیتی و اخلاقی جامعه بیشتر از مردهاست و جامعه­ای عفیف است که زن­های آن جامعه عفیف باشند، رکن اصلی مصونیت جامعه از مفاسد اخلاقی و تربیتی نیز بر عهده زنهاست، لذا پیامبر (ص) برای هشدار خانم­ها به این مسئولیت سنگین و خطر بزرگی که متوجه آنهاست، توضیحات بیشتری درباره آنها داده است.

و این حدیث هم مخالف قرآن نیست، چون قرآن وقتی می­خواهد مثال نمونه برای مومنین و کافرین معرفی کند، از میان زن­ها انتخاب می­کند[iii]و این نشان دهنده نقش بزرگ زنان در جامعه است که در صلاح و فساد جامعه دارای نقش موثری هستند.

[i]-تفسیر قمی، ج 1، ص 133 و ج 2، ص 4.

[ii]-بحار، ج 18، ص 351.

[iii]-سوره تحریم، آیات 10 تا 12.

منبع: پایگاه حوزه30103010

http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&QuestionID=11906&SubjectID=78449

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پیامبر بعد از معراج دیگر نخندید

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال سوم هجرت به معراج رفتند، در قرآن کریم هم به این مسئله اشاره شده است:  «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»

حضرت در معراج بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند و 20 سال هم پس از معراج زنده بودند ولی مورخین نوشته اند: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  در طول مدت این 20 سال اصلاً نخندیدند ( با اینکه خنده ایشان فقط در حدّ لبخند بوده است) مثلاً فرض کنید خدای ناکرده یک نفر فرزند خود را از دست داده است، اگر قصه خنده داری برای او بازگو کنند می خندد اما از قلبش نیست و این لبهای اوست که خنده ای می کند، خنده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است. دلیل این حالت حضرت، معراج ایشان بوده زیرا در معراج بهشت را از نزدیک دیدند و در آن گردش کردند، انسان وقتی به شهر دیگری سفر کند از آن شهر دیدن می کند و تمامی نقاط آن شهر را مشاهده می نماید، خداوند متعال می فرماید: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  را به معراج بردیم تا بعضی از آیات و نشانه های خود به او نشان دهیم: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا »

سئوال اینجاست که چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  از آن زمان به بعد هرگز نخندیدند؟ چون در معراج جهنم را دیدند، با اینکه خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما اهل جهنم نیستید ولی با این حال (فقط به مجرد مشاهده کردن جهنم) حضرت پس از معراج تا آخر عمر مبارک خود ( 20 سال ) نخندیدند!

برای اینکه این حالت پیامبر را درک کنید، فرض کنید شما در خانه خود هستید و خدای ناکرده، شخصی را در همسایگی شما شکنجه دهند، شما چقدر متأثّر می شوید؟! با اینکه شما اطمینان دارید که این شکنجه به شما مربوط نیست و شما در امان هستید. این معنای تقوی است، یعنی انسان همیشه از خدا بترسد: چشم، گوش، دهان، دست و پا و خلاصه تمام اعضا و جوارح انسان! شخصی که مرتکب خلافی شود مثلاً دروغ بگوید، معلوم می شود از خدا نمی ترسد، انسان باید همیشه تقوی را به یاد داشته باشد.تقوی فقط به آخرت مربوط نیست بلکه در دنیا هم به نفع انسان است، شما کلفتی به خانه می آورید یا همسر شما شاگردی به مغازه می آورد اگر این شخص دزد باشد قبول می کنید؟ مسلماً خیر.

دست، پا، گوش و چشم انسان باید اینگونه باشد، یعنی بداند همیشه تحت نظر خداوند متعال است.

برگرفته از گفته های آیت الله العظمی سید محمد شیرازی

تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/theinfallibles/prophetmohammed/2009/3/14/87393.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حدیث معراج

عده ای معتقدند که معراج دوازده سال بعد از بعثت وقوع یافته است و گروهی زمان معراج را یکسال و پنج ماه قبل از هجرت میدانند طایفه ای نیز معراج آن حضرت را در ماه رمضان (شب هفدهم) و بروایتی دیگر بیست و یکم ماه رمضان آورده اند.

جالب است که بدانیم طبق احادث مختلف حضرت یکبار معراج نکرده بلکه چندین بار عروج کرده اند.

بهر حال حضرت محمد میفرماید: جبرئیل دست مرا گرفت و از مسجد بیرون آورد. مرکبی را در میان صفا و مروه ایستاده دیدم که کوچکتر از اسب و بزرگتر از الاغ بود و ... و زینی بر پشت داشت.

جبرئیل گفت ای محمد بر این مرکب سوار شو که این مرکب ابراهیم علیه السلام است که بر آن برنشست و به کعبه رفت.

پس جبرئیل رکاب و میکائیل عنان بگرفت و چون آن حضرت قصد سوار شدن کرد مرکب تکانی بخود داد؛ جبرئیل فریاد برآورد که شرم کن که هیچ پیامبری گرامی تر از محمد بر تو سوار نشده است. آنگاه حضرت محمد بر مرکب سوار شده و گروهی از فرشتگان از چپ و راست و پیش و پس حضرتش را همراهی میکردند تا حضرت محمد به مسجد القصی رسید.

پس از طی مسیری دیگر جبرئیل خطاب به حضرت محمد صلی ا.. عرض کرد: اکنون در این جا فرود آی؛ زمین طیبه است و زمین هجرت تو خواهد بود.

حضرت محمد(ص) میفرماید: آنگاه فرود آمدم و مشاهده کردم که در مدینه هستم و در آنجا نماز گزاردم و پس از ادای نماز، دیگر باره بر آن مرکب سوار شده مدتی طی راه کردم. جبرئیل عرض کرد دیگر بار فرود آی، و من در آنجا نیز فرود آمدم آنجا طور سینا بود. نماز گزاردم و بر مرکب بر نشستم و پس از مدتی جبرئیل گفت فرود آی، من فرود آمدم، آنجا بیت اللحم و محل تولد عیسی علیه السلام بود.

در آنجا نیز نماز گزارده و سوار بر مرکب شدم. جبرئیل پس از زمانی دیگر گفت فرود آی و ما به مسجد الاقصی رسیده بودیم.

در مسجد الاقصی گروهی از فرشتگان به استقبال ما آمدند و از سوی خداوند بشارت و کرامت آوردند و بر من بدینگونه سلام دادند که :

السلام و علیک یا اول و یا آخر و یا حاشر.

پس از شنیدن این شیوه خیر مقدم به جبرئیل گفتم چگونه است که این فرشتگان این چنین مرا پذیرا شده خیر مقدم گفتند؟ عرض کرد تو اول کسی هستی که شفاعت تو پذیرفته میشود بدرستی که تو اولین شفاعت کننده و آخرین انبیایی و بیداری و رستاخیز مردم در جهان به قدم تو ممکن میگردد.

جبرئیل پس از این پاسخ، مرا فرود آورد و مرکب را به حلقه در مسجد بست و این همان مسجدی بود که پیامبران مرکب های خود را به آن در می بستند.

------------

من وارد مسجد الاقصی شدم، جمعی از پیامبران در آنجا حضور داشتند ( و بروایتی ارواح آنان) مرا سلام داده تحیت فرستادند؛ از جبرئیل سوال کردم اینان چه کسانی هستند؟ گفت برادران تو، پیامبران خدایند. آنگاه جبرئیل برای نماز مرا به پیش راند و خود اذان بگفت و انبیاء و فرشتگان مقرب همه و همه به من اقتدا کرده نماز گزاردند.

{کاش روزی قائم ال پیامبر بیاید و ما هم لیاقت اقتدا به نمازش را بیابیم.}

آنگاه پرده دار بیت المقدس سه جام پیش آورد یکی از شیر و یکی از آب و آن دیگری از شراب سرشار بود ... من نیز جام شیر را بدست گرفتم و بنوشیدم. جبرئیل گفت هدایت یافتی و امت تو نیز هدایت شدند.

توجه: ( تفسیر دکتر الهی قمشه ای در باب انتخاب شیر از این سه چام توسط حضرت رو حتما بخونید!)

چون نماز به پایان رسید بعضی از انبیاء که حضور داشتند خداوند را درود و ثنا گفتند.

ابراهیم (ع) گفت: ستایش خدایی را که بر من جامه دانش پوشاند و ملکی عظیم بداد و مرا پیشوای مردمان ساخت و آتش نمرود را بر من سرد کرد.

موسی (ع) گفت: شکر و سپاس و ستایش خدایی را که مرا کلیم خویش کرد و فرعون و مردم را بدست من نابود ساخت و بنی اسرائیل را نجات بخشید و گروهی از قوم مرا مؤمن و در ایمان خود راسخ ساخت.

داود (ع) گفت: شکر خداوند بزرگی را که سلطنت پر قدرت به من داد و زبور به من آموخت و آهن را بدست من نرم کرد و کوهها را در زیر پای من قرار داد و مرا حکمت آموخت.

سلیمان (ع) گفت: ستایش خداوندی را که باد و دیو و پری را در تحت فرمان من قرار داد و زبان پرندگان به من آموخت و پادشاهی بزرگی به من عطا کرد و سرزمین مرا پاک و مطهر ساخت و لطف الهی را در مورد من پایانی نیست.

عیسی (ع) گفت: سپاس و ستایش خدایی را که مرا مثالی برای خود گردانید و مرا نمونه آدم ساخت، چنانکه فرمود " ان مثل عیسی عندا.. کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون " و مرا کتاب انجیل آموخت و درمان امراض را به من بخشید و مرا به آسمان برد مادرم را از شر و آزار دشمنان در امان داشت و در پناه خود آورد.

حضرت محمد (ص) میفرماید پس از آنکه انبیاء سخنان خود را به پایان بردند، من آغاز سخن کردم که: حمد و سپاس آن خداوندگار جلیل و پر شوکتی که مرا رحمت عالمیان کرد و ... قرآنی برای من فرستاد که مستدل ترین کلامهاست و ... و مرا اول و آخر گردانید و سینه مرا از الهامات خود آکنده ساخت و مرا فاتح و خاتم خواند.

در این هنگام ابراهیم روی به انبیاء کرد و گفت براستی محمد برترین شماست آنگاه جبرئیل دست مرا گرفت و گفت حال به موضع صخره میرویم و چون به معراج صخره رفتیم نردبانی که سر به آسمان داشت ظاهر گردید و تا کنون چنین نردبانی ندیده بودم. فرشتگان از آن عروج میکردند و به آسمان بالا و پائین میرفتند. دو پهلوی نردبان یکی از یاقوت و دیگری از زمرد بود و ...

ما از مرکب پیاده شده و بطرف آن نردبان رفتیم و از آن نردبان بالا رفتیم .

{در روایت دیگری است که حضرت میفرماید جبرئیل مرا با بالهای خود سوار کرده و به آسمان برد.}

اولین محل فرود ما باب الخطفه بود و صاحبِ الخطفه فرشته ای است که اسمعیل نام دارد و شیاطین را از آسمان با شهاب میراند و تحت فرماندهی اسمعیل هفتاد فرشته است که تحت فرمان هر یک از این فرشتگان هفتاد هزار فرشته دیگر قرار دارند.

جبرئیل درِ باب الخطفه را بصدا آورد، پرسیدند کیست؟

پاسخ داد جبرئیل هستم. پرسیدند همراه تو کیست. گفت: رسول خداوند بزرگ. پاسخ آمد: آفرین بر او. پس در بگشودند و من به اسمعیل سلام گفتم و او نیز مرا سلام داد و گفت درود بر تو ای برادر شایسته و پیامبر بزرگ. ملائکی که تحت فرمان اسمعیل بودند جملگی به من خوشامد گفتند و هر فرشته ای که مرا میدید شاد و خندان میشد. آنگاه فرشته ای را دیدم که پیش از او فرشته ای با آن همه بزرگی و عظمت ندیده بودم صورتی کریه داشت و سخت غضبناک بود ولی با دیدار من لبخند و یا سروری در نگاهش مشاهده نشد و فقط مرا دعا کرد. به جبرئیل گفتم کیست و چه هراسی در دل من افکند. جبرئیل پاسخ داد حق هم همین است که همه ما از او بهراسیم زیرا ... او مالک دوزخ است ... [!]. از روزیکه جهنم را در اختیار او قرار داده اند همواره بر گناهکاران خشم ورزیده است. به مالک دوزخ سلام دادم او نیز به من سلام داد و گفت نگران مباش که ترا در جهنم راه نباشد.

از جبرئیل خواستم که به مالک جهنم بگوید که جهنم را به من نشان دهد. مالک به فرمان جبرئیل دری از درهای جهنم را باز کرد و از آنجا آتش دوزخ به آسمان شعله کشید و آن چنان آن آتش هراسناک بود که ترسیدم مرا در خود فرو کشد. به جبرئل گفتم بگو تا آن آتش را فرو نشاند و مالک جهنم آن در را که گشوده بود بست و آتش از نگاهم پنهان ماند.

از آنجا به سویی رفتیم که با مردی گندمگون برخورد کردیم گفتم این مرد کیست؟ گفت پدر تو آدم است بر او سلام کن. سلامش دادم و جواب دریافتم. گفت درود بر این فرزند صالح و تو پیامبر شایسته ای هستی.

از آنجا عبور کرده به فرشته ای رسیدیم که جهان ما بطور کامل میان دو زانوی او بود و لوحی از نور بدست داشت و بسیار اندوهگین بر آن می نگریست. گفتم این فرشته کیست که این چنین در جهان ما مینگرد. جبرئیل جواب داد او ملک الموت است گفتم مرا به او نزدیک کن تا با او سخن بگویم. چون نزدیک شدم سلام داده و جواب دریافت داشتم. جبرئیل گفت این پیامبر رحمت است و او رحمتی است که خداوند برای بندگانش فرستاده است. ملک الموت مرا درود و ثنا گفت و اظهار داشت : ای محمد من خبرهای بسیار در امت تو میبینم. گفتم این رحمت الهی است و به جبرئیل گفتم این فرشته کاری بس دشوار دارد. آیا او جان همه انسانها را خود می ستاند؟ جبرئیل پاسخ مثبت داد. خطاب به ملک الموت گفتم ای ملک تو همه مردم جهان را زیر نظر داری؟ گفت آری، جهان جملگی در چنگ من است و من هر حرکت و هر عمل شما را زیر نظر دارم و هیچ خانه ای نیست که از نظر من دور بماند و زمانی که مردم بر مرده خود می گریند با خود میگویم نگرئید که من یک یک شما را به این سرنوشت مبتلا خواهم کرد و یکی از شما را باقی نخواهم گذاشت. گفتم مرگ برای درهم شکستن آدم کافی نیست؟ گفت آنچه که پس از مرگ میابد دشوارتر است.

آنگاه به جماعتی رسیدم که در برابر آنان مقدار زیادی گوشت تازه و مرغوب و مقداری گوشت مردار و نامرغوب و بدبو وجود داشت و همه آن جماعت از آن گوشت متعفن و فاسد شده می خوردند،‌ پرسیدم اینان کیستند؟ گفتند گروهی از امت هستند که حرام را بر حلال ترجیح دانسته اند.

سپس فرشته ای را دیدم که نیمی بدن از آتش و نیمی از برف داشت و ندا در میداد که ای خداوندگاری که بین آتش و سردی الفت دادی قلوب مؤمنین را به یکدیگر پیوند بده و جبرئیل آن فرشته را به من نشان داد و گفت او نیکخواه ترین فرشتگان است و از روزی که خلق شده است همواره این ندا را در میدهد.

پس از عبور از آن فرشته، با دو فرشته دیگر برخورد کردیم. یکی از آنان میگفت: خداوندا هر که در راه تو خیر کند او را خیر رسان؛ و آن دیگری میگفت: خداوندا هر که امساک کند مال او را نابود و تباه ساز.

از آنجا به گروهی رسیدیم که لبهایشان چون لبهای شترها بود و فرشتگان با قیچی گوشت پهلوی آنان را میبریدند و در دهان خودشان میگذاردند. جبرئیل گفت: اینان کسانی هستند که با مؤمنان به چشم تحقیر نگرند و عیب جویی کنند.

آز آن جماعت نیز عبور کرده و به گروهی رسیدیم که سرهای آنان را با سنگ میکوفتند. جبرئیل گفت: اینان کسانی هستند که خواب را برنماز ترجیح داشته اند و نماز نمی گذاردند.

پس از گذشتن از آن گروه به گروه دیگری رسیدیم که فرشتگان آتش در دهان آنان میریختند از جبرئیل پرسیدم اینان چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: اینان اموال یتیم را غصب کرده و ضایع ساخته اند. [ اشاره دارد به آیه" "الذین یالکلون اموال الایتامی ظلما" " انما یاکلون فی بطونهم نارا" "و سیصلو سعیرا" در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را میخورند بر آنان ستم می کنند و در شکمهایشان آتش وارد می کنند و بزودی آتشی فروزان در جهنم بر آنان افروخته خواهد شد.]

از آنجا به گروهی رسیدیم که از بزرگی شکم نمیتوانستند از جای خود حرکت کنند. جبرئیل گفت: اینان ربا خوارانند و این جماعت را چون آل فرعون از بامداد تا شامگاه در آتش می افکنند. اینان از خداوند خواهانند که هر چه زود رستاخیز فرا رسد.

از آنجا به آسمان رهسپار شدیم. در آنجا جبرئیل تقاضای ورود کرد، درها گشاده شد و ما داخل شدیم. در مراحل سیر در آسمان دوم دو تن را که با یکدیگر شبیه بودند مشاهده کردیم. جبرئیل گفت: اینان خاله زادگان یکدیگرند یکی از آنان یحیی و دیگر عیسی است. بر آنان سلام دادم، پاسخ شنیدم.

از آنجا به فرشتگانی که مظهر فروتنی و خشوع بودند عبور کردم و روی این فرشتگان بدان سوی بود که خداوند خواسته بود و هرگز بجانب دیگر توجه نمیکردند و به بانگ های گوناگون خداوند را ستایش میکردند.

سپس راهی آسمان سوم شدیم.

در آسمان سوم جوانی را دیدم که بسیار زیبا روی بود. از جبرئیل پرسیدم او کیست؟ گفت: او یوسف برادر توست. بر او سلام کردم و بر من سلام داد و گفت: ای پیامبر شایسته و ای برادر شایسته خوش آمدی. بدان که در زمان شایسته ای مبعوث گردیدی. فرشتگانی فروتن و خاشع را دیدم که بر من سلام کردند و جویاى حال برادرم (على) شدند ؛ گفتم: او در زمین است. آیا شما او را میشناسید؟ گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالى که هر سال ، بیت المعمور را زیارت کرده ، میبینیم اطراف آن پوششى سفید است که بر آن ، نام محمد و على و حسن و حسین و سایر ائمه و شیعیان آن‌ها نوشته شده است

از آنجا به آسمان چهارم رفتم

از مردی عبور کردم که جبرئیل گفت: این ادریس است. به او سلام داده و پاسخ دریافتم. در آسمان چهارم نیز تعدادی از فرشتگان فروتن و خاشع را دیدم.

آنگاه به فرشته ای عبور کردیم که بر کرسی نشسته و هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بود که هر یک از آن هفتاد هزار فرشته، هفتاد هزار فرشته تحت فرمان داشت. گمان کردم که از این فرشته، فرشته ای عالی مقامتر نباشد. ناگاه جبرئیل بر او بانک زد و او برخاست و او تا قیامت بر پای خواهد بود.[! !]

از آنجا به آسمان پنجم رفتیم

مردی پیر با چشمانی گشاد یافتیم که گروهی از امت او پیرامون او راگرفته بودند. جبرئیل گفت: این هارون پسر عمران است که امت او را دوست میداشتند. بر او سلام کردم و جواب باز داد و گفت درود بر تو ای برادر شایسته و ای پیامبر شایسته. در آسمان پنجم نیز تعداد زیادی از فرشتگان فروتن وخاشع را مشاهده کردیم.

از آنجا به آسمان ششم وارد شدیم

جبرئیل ابتدا اجازه ورود خواست درها گشاده شد و ما به آن حیطه راه یافتیم. در آنجا مردی بلند و گندمگون دیدیم و اگر دو پیراهن هم بر تن میکرد موی بدنش از پیراهن ها بیرون میزد. جبرئیل گفت این مرد موسی بن عمران است، بر او سلام کن، بر او سلام کردم و پاسخ شنیدم. در آن آسمان نیز ملائک خاشع را مشاهده کردم و چون از موسی عبور کردم صدای گریستن او را شنیدم که با آوایی حزن آلود میگفت: گمان بنی اسرائیل آن است که من برترین فرزند آدمم و حال آْنکه این مرد از من افضل تر و برتر میباشد و این برتری ایجاب می کند که امت او برگزیده امت ها باشند.

از آنجا به آسمان هفتم وارد شدیم.

مردی در آنجا دیدم که اشمط بود یعنی دو موی بود که قسمتی از موهای او سفید و قسمت دیگر سیاه بود [شمطاء (مؤنث) – آنکه موی سرش سفید و سیاه باشد]. و بر در بهشت بر کرسی نشسته بود. جبرئیل گفت این پدر تو ابراهیم است و این جا، جایگاه پرهیزکاران امت تو میباشد. پس من این آیه را بخواندم. "بدرستیکه برترین مردم زمان ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کردند و این پیامبر و آن کسانی که به دین پیامبر ایمان آورده اند و خداوند یاور مؤمنان است".

من به ابراهیم سلام کردم و او نیز سلام داد و گفت: درود بر تو ای پیامبر شایسته و فرزند شایسته و مبعوث شده در زمانی مناسب و شایسته. آنگاه ابراهیم گفت: ای محمد امت خود را بگو که در بهشت برای خود درخت بسیار بکارند. گفتم چگونه میتوانند در بهشت برای خود درخت بکارند گفت: با ادای کلمه "لا حول و لا قوت الا باا.."

در آسمان هفتم نیز فرشتگان خاشع را بدیدم و دریاهای نور دیدم که چشم را مجذوب خود میساخت و دریاهای ظلمت دیدم که نگاه را در خود فرو می بلعید و نیز دریاهای برف دیدم و هر زمان که از مشاهده این حالات بر من نگرانی مستولی میشد، جبرئیل مرا دلداری داده میگفت: شادباش ای محمد و شکر خداوندی را که ترا با یک چنین کرامتی شریک کرده است و به تو امکان داد تا این شگفتی ها را مشاهده کنی. ولی هنوز گوشه ای از عظمت خداوندگاری را ندیده ای و عظمت الهی بسیار فراتر از قدرت دید توست و میان خداوند و خلقش نود هزار حجاب معنوی است و نزدیکترین خلق به محل صدور وحی من هستم و میان من و اسرافیل چهار واسطه است که یکی از نور، دیگری از ظلمت، سومی از ابر، و چهارمی از آب است.[! !]

آنگاه با جبرئیل به بیت المعمور رفتم و دو رکعت نماز بگزاردم و در این هنگام جمعی از اصحاب خویش را دیدم که عده ای از آنان جامه سفید به تن داشتند و جمع دیگری از آنان جامه هایشان چرکین بود. گروه نخستین وارد بیت المعمور شدند ولی گروهی که جامه هایشان چرکین بود اجازه ورود به بیت المعمور را نیافتند و هنگامی که از بیت المعمور خارج شدم دو نهر آب دیدم که نام یکی کوثر بود و آن دیگر نهر رحمت خوانده میشد. پس از کوثر آب نوشیده و در نهر رحمت غسل کردم و این دو رود همراه من جاری بودند تا به بهشت وارد شد و در دو سوی نهرها خانه های خود و اهل بیت خود و زنان طاهره و پاک خویش را دیدم؛ خاک بهشت از مشک بود و دختری دیدم که آب تنی میکرد گفتم تو کیستی؟ گفت: من از زید بن حارثه ام. در آنجا مرغان بهشت از نظر جثه و بزرگی به اندازه شتران بزرگ و عظیم بود. و انارهای بهشت به اندازه سطل های عظیم بود و در آنجا درخت بزرگ و تناوری را مشاهده کردم که شاخه های آن بر فراز همه خانه ها سایه افکنده بود. در این جا جبرئیل گفت این درخت طوبی است.

چون از بهشت بیرون آمدیم جبرئیل گفت آن دریاها را که دیدی حجابی است بین نور عرش و زمین و اگر این دریاها وجود نداشت هر چه در زمین وجود داشت میسوخت و بیت المعمور خانه ای است در آسمان هفتم بر فراز کعبه که اگر سنگی از آن رها شود بر کعبه فرود نیاید و مانع از فرود آمدن آن به کعبه میشود.

در روایات وارد شده , منظور از این آیات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاک خداست که براى پیامبر(ص ) در این صحنه روى داد و در معراج بار دیگر تکرارشد و رسول اللّه فوق العاده تحت تاثیر جذبه معنوى این دیدار قرار گرفت.

خداوند شدیدالقوى و پـرقدرت , پیامبر(ص ) را تعلیم فرمود, در حالى که او به صورت کامل و در حد اعتدال در آمد و در افق اعلى قرار گرفت .

سـپـس نـزدیـک شد, و نزدیکتر شد, آن چنان که میان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بیشتر نبود, و در همین جا بود که آنچه وحى کردنى بود خداوند به بنده اش وحى کرد.

و از آنـجا که براى جمعى این شهود باطنى سنگین مى آمد تاکید مى کند که قلب پیامبر(ص ) آنچه را دیده به حق و راستى دیده است و نباید شما در برابر این سخن با او به مجادله برخیزید.

از پیغمبراکرم (ص ) پرسیدند: ((آیا پروردگارت را هرگز دیده اى ))؟!.

در پاسخ فرمود: ((رایته بفؤادى ; من او را با چشم دل دیده ام ))!.

و در نـهـج الـبـلاغـه در صدر خطبه ((ذعلب یمانى )) آمده است که از آن حضرت سؤال کرد: ((آیا هرگز پروردگارت را اى امیر مؤمنان دیده اى ))؟!.

در پاسخ فرمود: ((افاعبد مـالا اراه ؟ ; آیا کسى را که نمى بینم پرستش کنم ؟! ولى چشمها با مشاهده حسى هرگز او را ندیده اما دلها با حقیقت ایمان او را دریافته است )).

پیغمبر اکرم (ص ) در یک ((شهودباطنى دیگر)) به هنگام معراج بر فراز آسمانها ذات پاک خدا را مشاهده کرد, و به تعبیر دیگر خداوند بار دیگر بر قلب پاک او نزول فرمود و شهود کامل تحقق یافت ,در محلى که منتهاالیه قرب الى اللّه از سوى بندگان است , در کنار سدرة المنتهى , درآنجا که ((جنة الماوى )) قرار دارد, در حالى که ((سدرة المنتهى )) را حجابهائى از نورپوشانده بود.

دیـده قـلـب پیامبر(ص ) در این شهود هرگز به غیر حق نیفتاد, و جز او ندید, ودر همانجا بود که نشانه هاى عظمت خداوند را در آفاق و انفس نیز مشاهده کرد.

درباره ((سدرة المنتهى )) هرچند در قرآن مجید توضیحى نیامده , ولى در اخبارو روایات اسلامى تـوصـیـفـهـاى گـوناگونى پیرامون آن آمده است ;این تعبیرات نشان مى دهد که هرگز منظور درخـتـى شـبـیـه آنچه در زمین مى بینیم نبود, بلکه اشاره به سایبان عظیمى است در جوار قرب رحـمـت حـق که فرشتگان بر برگهاى آن تسبیح مى کنند و امتهائى از نیکان و پاکان در سایه آن قرار دارند.

همان ((که جنة الماوى (و بهشت برین ) در آنجاست ))

((جـنـة الماوى )) به معنى بهشتى است که محل سکونت است ; و منظور از آن بهشت برزخى است که ارواح شهدا و مؤمنان موقتا به آنجا مى روند.

اینها واقعیاتى بود که پیامبر مشاهده کرده و ((چشم او هرگزمنحرف نشد و طغیان نکرد)) آنچه دید واقعیت بود

و از جمله روایات بسیار جالب در کتب اهل سنت این روایت است از عبدالله ابن عمر که گفت شنیدم که از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد در شب معراج خدا با چه لهجه و صوتى تو را مخاطب قرار داد گفت: مرا به لهجه و صداى على بن ابى‏طالب خطاب فرمودسپس مرا ملهم کرد که گفتم: یا رب تو مرا مخاطب قرار دادى یا على؟ (یعنى صدایى که مى‏شنوم صداى تواست یا صداى على)؟ «فرمود: یا محمد! من شى‏ء هستم نه مثل اشیاء نه قیاس به اشیا مى‏شوم و نه به اشیا وصف مى‏شوم ولکن بر نهانی هاى دل تو مطلع شدم و احدى را محبوب‏ تر به سوى تو از على نیافتم پس به زبان و آواز او تو را مخاطب قرار دادم تا قلب تو اطمینان یابد».

 

از امیر مؤمنان(علیه السلام) روایت شده است که: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین کارها کدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توکل بر من و راضى بودن به آنچه که من قسمت کرده ام، نیست.

0000000000000000000000000000000000000000000000000000

گوشه ای از گفتگوهای پیامبر اعظم با خداوند جهانیان در شب معراج :

اى محمد! محبّت من شامل کسانى است که به خاطر من محبّت میکنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى میکنند، و به خاطر من با دیگران میپیوندند، و محبّت من شامل کسانى است که بر من توکّل میکنند.

و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پایان و نهایتى.

هرگاه که یک نشانه را از سر راه محبوبان خویش بر دارم نشانه دیگرى را قرار خواهم داد.

اینان کسانى هستند که به مردم به همان گونه که من نگاه میکنم، مینگرند و دست نیاز به سوى خلق دراز نمیکنند.

شکم آنها از مال حرام خالى است.

خوشى و کامرانى آنها در دنیا ذکر و محبّت و رضایت من از ایشان است.

اى احمد! اگر دوست دارى که پارساترین مردمان باشى، نسبت به دنیا زهد پیشه کن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنیا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراک و آشامیدنى و پوشاک دنیا به اندازه خیلى کم (دو کف دست) استفاده کن و براى فردا چیزى ذخیره مکن و همواره به یاد من باش.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید: خداوندا! چگونه همواره به یاد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و کینه نسبت به ترش و شیرین و خالى نگهداشتن شکم و خانه از دنیا.

اى احمد! بپرهیز از اینکه مانند بچّه باشى که هرگاه به سبز و زرد نظر میافکند، به آنها دل میبندد و یا ترش و شیرین در اختیارش قرار میگیرد، نسبت به آن فریفته میشود.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! مرا راهنمایى کن که با چه کارى به تو تقرّب جویم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.

عرض کرد: چگونه چنین کنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذایت را گرسنگى قرار بده.

اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند که هر بنده اى که چهار صفت را براى من ضمانت کند، من نیز او را به بهشت وارد میکنم: زبانش را در کام بپیچد و حرف نزند مگر آنکه آن سخن براى او مفید و ثمر بخش باشد.

قلب خود را از وسوسههاى اهریمنى حفظ کند.

همواره بیاندیشد که من به او آگاه و بر کارهایش ناظر هستم.

و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).

اى احمد! اى کاش میدانستى که گرسنگى و سکوت و تنهایى چه لذّت و آثارى دارند!عرض کرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حکمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن همیشگى، کم خرج بودن بین مردم، حق گویى،

اى احمد! آیا میدانى چه هنگامى بنده به من نزدیک میشود؟عرض کرد: خیر، اى پروردگار من!فرمود: وقتى که گرسنه یا در حال سجده باشد.

اى احمد! از سه بنده خود تعجب میکنم: بنده اى که به نماز ایستاده و میداند که دستهاى خودرا به جانب چه کسى دراز کرده و در پیشگاه چه کسى ایستاده و در عین حال خواب آلود است.

و تعجّب میکنم از بنده اى که روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردایش به فکر فرو رفته است.

و تعجّب میکنم از بنده اى که نمیداند آیا من از او راضى هستم یا بر او غضبناکم، ولى خندان است.

اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مروارید بزرگ درخشان روى مروارید که در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (یکپارچه است) در این کاخ، دوستان خاصّ من هستند که هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مى افکنم و هربار با آنها سخن مى گویم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مى افزایم.

و آنگاه که اهل بهشت از خوردن و آشامیدن لذّت میبرند اینان از ذکر و سخن و گفتار من لذّت میبرند.

عرض کرد: خداوندا! نشانه هاى اینها چیست؟فرمود: زندانیانى هستند که زبانهاى خود را از حرفهاى غیر ضرورى و شکمهاى خود را از غذاى غیر لازم، محفوظ و حبس کرده اند.

اى احمد! محبّت من در گرو محبّت فقرا و تقرّب به ایشان است.

عرض کرد: فقرا کیانند؟فرمود: آنانکه به کم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاکر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شکایتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمیکنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمینمایند و براى چیزى که از دستشان رفت، غمگین نیستند و نسبت به چیزى که به دست میآورند، فرحناک و شادمان نمیباشند.

اى احمد! محبّت من در گرو محبّت فقرا است، پس به آنها نزدیک شو و همنشینى با آنان را اختیار کن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگیر، چراکه فقرا دوستان من هستند.

اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذیذ و بستر نرم، خود آرایى مکن چرا که نفس، خاستگاه هر بدى و رفیق هر نادرستى است.

تو نفس را به اطاعت خدا میخوانى ولى او تو را به نافرمانى میکشاند.

هر گاه که میخواهى اطاعت خدا کنى با تو مخالفت میکند و هرگاه که بخواهى نافرمانى از خدا کنى با تو همراهى میکند.

هرگاه که سیر شود، طغیان میکند و هرگاه که گرسنه شود، فریاد و فغان سر میدهد.

هرگاه که بینوا شود، غضب میکند و هرگاه که بینیاز شود، تکبّر و بزرگى میورزد.

هرگاه که بزرگ شود، فراموشکار میشود و هرگاه که در امنیّت باشد، غفلت میورزد.

نفس آدمى، مثل شتر مرغ است که فراوان میخورد ولى وقتى که بر آن سوار میشوند (بار میگذارند) نمیپرد.

و مانند خرزهره است که رنگش زیبا ولى مزّه اش تلخ است.

اى احمد! دنیا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.

عرض کرد: اى خداى من! اهل دنیا و اهل آخرت چه کسانى هستند؟ فرمود: اهل دنیا کسى است که خوردن و خندیدن و خواب و غضبش زیاد و رضایت او کم میباشد.

اگر به کسى بدى کرد از او پوزش نمیطلبد و عذر کسى را که از او عذر خواهى میکند نمیپذیرد.

هنگام عبادت، کسل و هنگام معصیت، شجاع است.

آرزویش دور و دراز و مرگش نزدیک است.

به حساب خود نمیپردازد.

نفعش به دیگران کم میرسد.

حرف زیاد میزند.

ترس کم دارد.

هنگام رسیدن به غذا، بسیار شادمان میشود.

اهل دنیا هنگام نعمت، شکر و هنگام بلا، صبر نمیکنند.

به کارهایى که انجام نداده اند خودستایى میکنند و چیزى را ادّعا میکنند که واجد آن نیستند و از روى آرزو و هوس سخن میگویند.

عیوب دیگران را بازگو ولى خوبى هاى آنها را مخفى میکنند.

عرض کرد: آیا اهل دنیا این همه عیب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنیا عیب فراوان دارند.

جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمیکنند، خود را عاقل میپندارند در حالى که نزد اهل معرفت احمق هستند.

اى احمد! اهل خیر و آخرت شرمگیناند.

حیاى آنها زیاد و حماقتشان کم و نفع آنان فراوان و حیله آنها اندک است.

مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خویش در رنجند.

کلامشان سنجیده است.

به حساب خود میپردازند.

خود را به زحمت میافکنند.

چشمهایشان میخوابد ولى قلبشان نمیخوابد.

چشمانشان گریان و قلبهایشان به یاد خداست.

هنگامى که دیگر مردمان در غفلت به سر میبرند آنها در ذکر و یاد حق هستند.

در آغاز نعمت، ستایش الهى و در پایان آن شکر خدا را به جاى میآورند.

دعایشان نزد خدا مقبول و سخن ایشان نزد پروردگار پذیرفته است و وجود آنها مایه مباهات و خشنودى فرشتگان است.

و دعاى آنها زیر حجابها میچرخد.

خداوند دوست دارد کلام آنان را بشنود آنگونه که مادر دوست دارد به کلام فرزند خود گوش دهد.

از خداوند لحظه اى غافل نمیشوند.

پر خورى و پرگوئى و پوشیدن لباسهاى متنوع و زیاد و رنگارنگ را دوست ندارند.

مردم نزد آنها مردگانند و خداوند، زنده کریم.

آنهایى را که از ایشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا میخوانند و آنان را که به اینان روى آورده اند با مهربانى میپذیرند.

دنیا و آخرت نزد آنها یکسان است.

اى احمد! آیا میدانى که پاداش زاهدان نزد من چیست؟ عرض کرد: خیر، اى پروردگار من.

فرمود: مردم محشور میشوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت میشود ولى آنان از این امر در امان هستند.

کمترین چیزى که به زاهدان میدهم آن است که کلیدهاى بهشت را عطایشان میکنم تا از هر درى که خواستند وارد بهشت شوند.

و میان جمال خودم و آنان پرده اى قرار نمیدهم.

لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان میچشانم و آنها را در جایگاه صادقان مینشانم و کارهاى دنیا و رنجهایى را که کشیدهاند به یادشان میآورم و چهار در به رویشان میگشایم; از یک در هدایاى من به آنها میرسد، از در دیگر به من هرگونه که بخواهند و بدون هر مانعى نگاه میکنند و از یک در به آتش دوزخ و ظالمانى که عذاب میشوند مینگرند و از در دیگر نیز دختران نوجوان و حورالعین (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد میشوند.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! این زاهدان که توصیفشان کردى چه کسانى هستند؟فرمود: زاهد آن کسى است که خانه اى ندارد که اگر خراب شد، غم بخورد.

فرزندى ندارد که اگر مُرد، محزون شود و هیچ چیز ندارد که اگر از دست رفت، غصه بخورد و هیچکس را نمیشناسد که او را لحظه اى از یاد خدا غافل کند.

غذاى اضافى ندارد که از او بطلبند و لباس نرم نمیپوشد.

اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زندهدارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدّت ذکر خداوند، خسته شده است.

قلبهاشان در سینه هایشان، از مداومت سکوت، مجروح شده است.

آنان هرچه در توان دارند (در عبادت) کوشش میکنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم یا شوق بهشت، بلکه در ملکوت آسمان و زمین مینگرند و مییابند که خداوند سبحان شایسته عبادت است.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! آیا زاهدان امّت من بیشترند یا زُهّاد بنى اسرائیل؟فرمود: مقدار زاهدان بنى اسرائیل در مقام مقایسه با زُهّاد امّت تو، به اندازه یک موى سیاه در بدن یک گاو سفید است.

عرض کرد: چگونه چنین است در حالى که تعداد بنى اسرائیل بیشتر از تعداد امّت من است؟فرمود: چون آنها پس از یقین، شک کردند و بعد از اقرار به حقیقت، آن را انکار کردند.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: من شکر و حمد خداى تعالى را بجا آوردم و دعا کردم که خداوند آنها را حفظ و رحمت فرماید و سایر خیرات را بر آنان نازل کند.

اى احمد! بر تو باد به تقوا، که صدر و ساقه و ذیل دین، تقوا است و به وسیله آن، بنده میتواند به خداوند تعالى تقرّب یابد.

اى احمد! تقوا، زینت مؤمن و پایه و ستون دین است.

تقوا، چونان کشتى است; همان گونه که از دریا جز با کشتى نمیتوان نجات یافت زاهدان نیز جز با تقوا نمیتوانند نجات یابند.

اى احمد! هیچکس نیست که مرا عبادت کند و در مقابل من خشوع کند مگر آنکه همه چیز در برابر او خاشع شود.

اى احمد! تقوا درهاى عبادت را به روى بنده میگشاید; در نتیجه، بنده، نزد خلق گرامى مشود و به وسیله آن به قرب خداى عزّوجلّ میرسد.

اى احمد! بر تو باد سکوت و کم حرفى; چرا که آبادترین مجلس و محفل، قلبهاى صالحان و ساکنان و ساکتان و خرابترین مجلس و محفل، قلبهاى بیهوده گویان است.

اى احمد! عبادت، ده بخش است، نُه بخش آن دنبال کسب حلال بودن است پس اگر خوردنى و آشامیدنى خود را از راه حلال تهیّه کردى در حفظ و حمایت من خواهى بود.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید: خداوندا! برترین و اولین عبادت چیست؟فرمود: آغاز عبادت، روزه و سکوت است.

عرض کرد: پروردگارا! اثر روزه چیست؟فرمود: روزه باعث پدید آمدن حکمت است و حکمت موجب شناخت و شناخت موجب یقین است، پس هرگاه که بنده به مقام یقین رسید، در بند سختى یا آسانى زندگى نیست.

وقتى که بنده من در حال سکرات مرگ باشد، فرشتگان بالاى سر او میایستند در حالى که به دست هر کدام از آنها جامى از آب کوثر و جامى از شراب بهشتى است، به روح او مینوشانند تا سکرات موت و سختى آن از بین برود، و او را به بشارتى بزرگ مژده میدهند و میگویند: خوش آمدى و مقدمت مبارک باد! تو بر خداى عزیز، کریم، حبیب و نزدیک وارد میشوى.

پس روح او از جوار فرشتگان پرواز میکند و به پیشگاه پرودگار در کمتر از یک چشم به هم زدن صعود میکند و دیگر بین او و بین پروردگار، پرده و حجابى نیست.

خداوند مشتاق دیدار اوست و او را لب چشمه اى در کنار عرش مینشاند.

سپس به او میگوید: دنیا را چگونه رها کردى؟جواب میدهد: خدایا! به عزّت و جلالت که من نسبت به دنیا شناختى ندارم.

من از آغاز تولّد از تو اندیشناک بودم.

خداوند میفرماید: راست گفتى اى بنده من.

تو جسمت در دنیا، ولى روحت با من بود.

همه اسرار و کارهاى آشکار تو در نظر من بود.

هرچه میخواهى درخواست کن تا به تو بدهم، تمنّا کن تا برآورده سازم.

این بهشت من براى تو مباح است پس در آن پر و بال بگشا.

و این جوار من است پس در آن ساکن شو.

پس روح عرض میکند: خداوندا! تو بودى که خودت را به من شناساندى، پس من از همه خلایق به وسیله این معرفت و شناخت بینیاز شدم.

قسم به عزّت و جلالت که اگر رضایت تو در آن باشد که قطعه قطعه شوم و هفتاد بار به فجیعترین صورت کشته شوم; رضاى تو براى من پسندیده است.

خداوندا! من چگونه به خود مغرور باشم، در حالى که اگر تو مرا گرامى ندارى، ذلیلم اگر تو مرا یارى نفرمایى، مغلوب و شکست خورده ام.

اگر تو مرا تقویت نکنى، ضعیف و ناتوانم.

اگر مرا با یاد خودت زنده نگردانى مُرده ام و اگر پرده پوشى تو نبود، اوّلین بارى که من گناه کردم، رسوا میشدم.

خداوندا! چگونه رضایت تو را طلب نکنم در حالى که عقل مرا کامل کردى تا تو را بشناسم و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت تشخیص بدهم.

آنگاه خداى عزّوجلّ میفرماید: قسم به عزت و جلالم که بین تو و خود هیچ پرده و مانعى در هیچ زمانى ایجاد نمیکنم.اینگونه با دوستانم رفتار میکنم.

اى احمد! آیا میدانى زندگى گوارا و حیات جاوید چیست؟عرض کرد: نمیدانم اى خدا من.

فرمود: زندگى گوارا آن است که صاحب آن از یاد من غافل نگشته، نعمت من را فراموش نکرده و نسبت به حق من جاهل نباشد.

روز و شب در پس کسب رضایت من است.

و اما حیات جاودان آن است که (صاحب آن) براى خود به گونهاى عمل میکند که دنیا در نظرش بى ارزش و در چشمش کوچک و آخرت بزرگ و با عظمت است و خواسته من را بر خواسته خویش مقدم میدارد و در طلب رضاى من است.

و حق مرا بزرگ میشمارد و همواره توّجه دارد که من نسبت به او آگاه هستم، و شب و روز و هر وقت که میخواهد گناه و معصیتى بکند، میداند که من مواظب او هستم و قلب خود را از هرچه که نمیپسندم پاک میکند و نسبت به شیطان و وسوسههاى او کینه میورزد.

و براى ابلیس هیچ راه سلطه و نفوذى در مملکت دل خویش باقى نمیگذارد.

وقتى که چنین حالات و روحیاتى پیدا کرد، در قلب او عشق و محبّتى میگذارم که قلب و فراغت و اشتغال و تلاش او منحصراً براى من باشد و سخن او را همواره ذکر نعمتهایى که بر اهل محبّت خویش ارزانى داشته ام قرار میدهم، و چشم و قلب او را میگشایم تا با گوش جانش بشنود و با چشم قلبش جلال و عظمت من را ببیند.

و دنیا را بر او تنگ میگردانم و نسبت به لذّتهاى دنیایى در او کینه اى به وجود میآورم.

و از دنیا او را به گونه اى بر حذر میدارم که شبان، گوسفندان خود را از چریدن در چراگاههاى خطرناک و هلاکت آفرین بر حذر میدارد.

پس وقتى که چنین شد به شدّت از مردم فرار میکند، و از دنیاى فانى به سراى باقى و از عالم شیطنت به سرزمین رحمت منتقل میشود.

اى احمد! من چنین کسى را لباس هیبت و عظمت میپوشانم.

و این است زندگى گوارا و حیات ابدى، و این است مقام اهل رضا.

هرکس که عمل به رضاى من کند، سه خصلت به او میبخشم که همواره با آنها به سر میبرد:به او نحوه شکر گزارى را میآموزم که هرگز آمیخته با جهل و نادانى نباشد.

و به او ذکر و یاد خودم را به گونه اى میآموزم که هیچ گاه فراموشى از یاد من براى او حاصل نشود.

و به او عشقى میدهم که هرگز محبّت دیگران را بر محبّت من مقدّم ندارد.

پس وقتى که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق میورزم و چشم دل او را به جلاى خویش میگشایم.

پس دوستان خاص خود را از او مخفى نمیکنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات میپردازم تا حدى که از گفتگو و همنشینى با دیگران خوددارى نماید.

و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او میرسانم، او را بر اسرارى که دیگران را از آن محروم کرده ام، آگاه میگردانم و به او جامه حیا میپوشانم به گونهاى که همه از او شرم و حیا داشته باشند.

بر روى زمین راه میرود در حالى که گناهش آمرزیده است.

و قلب او را آگاه و بصیر میگردانم، و چیزى را از بهشت و جهنم از او مخفى نمیکنم و آنچه را که بر مردم در رستاخیز میگذرد در همین دنیا به او نشان میدهم که چه صحنه هاى هولناک و وحشتناکى وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاکمه و محاسبه میکنم.

و قبر او را نورانى کرده و فرشته اى (منکر) را میفرستم تا از او سؤال کند.

او ناراحتى مرگ و تاریکى قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمیبیند، تا آنگاه که براى سنجش اعمال او میزان را نصب و نامه عملش را باز میکنم.

و بین خود و او هیچ مترجمى قرار نمیدهم.

این صفات عاشقان من بود.

اى احمد! اراده خود را یک اراده قرار بده; در نتیجه زبانت را یک زبان قرار بده، و بدنت را زنده بدار، هرگز غفلت پیدا نکن.

اى احمد! عقل خود را قبل از آنکه از دست برود به کار انداز.

هرکس که از عقل خود استفاده کند اشتباه و طغیان نمیکند.

اى احمد! هرگز غفلت نداشته باش.

هرکس که از من غفلت داشته باشد براى من مهمّ نیست که در کدام وادى به هلاکت مرسد.

اى احمد! آیا میدانى که چرا تو را بر سایر پیامبران برترى و فضیلت دادم؟عرض کرد: خیر، نمیدانم اى خداى من.

فرمود: بواسطه یقین و خوش اخلاقى و سخاوت و مهربانى با مردم.

و همچنین برگزیدگان و اوتاد زمین هم که اوتاد زمین شدند به خاطر همین صفات و ویژگیهاست.

اى احمد! وقتى که بنده شکمش گرسنه و زبانش از گفتار محفوظ باشد به او حکمت میآموزم پس اگر این انسان کافر باشد این حکمت به ضرر او و حجّتى علیه خود او خواهد بود ولى اگر مؤمن باشد حکمت او نور و برهان و شفا و رحمت است.

پس آنچه را که تاکنون نمیدانسته، اکنون میداند و آنچه را که تاکنون نمیدیده، اکنون میبیند.

پس نخستین چیزى را که میبیند عیوب خویش است قبل از آن که به عیب دیگران بپردازد، و ریزهکاریها و دقائق علمى را به او مینمایانم تا شیطنت در - قلب و فکر و اندیشه - او وارد نگردد.

اى احمد! هیچ عبادتى نزد من از سکوت و روزه محبوبتر نیست.

پس هر کس که روزه بگیرد و زبان خود را حفظ نکند مثل کسى است که به نماز بایستد ولى چیزى نخواند.

پس به چنین نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را میدهم ولى پاداش عبادت کنندگان را به وى نخواهم داد.

اى احمد! آیا میدانى که چه هنگام بنده من، بنده واقعى و عابد راستین محسوب میشود؟عرض کرد: خیر اى پروردگار من.

فرمود: وقتى که هفت خصلت در او جمع گردد، شایسته این نام خواهد شد:1 - تقوایى که او را از محرّمات حفظ کند.

2 - سکوتى که او را از حرف بیهوده مهار کند.

3 - ترسى که هر روز به واسطه آن گریه اش افزون گردد.

4 - حیایى که در خلوت از من شرم بنماید.

5 - خوردن به اندازه اى که رفع نیاز او شود.

6 - کینه نسبت به دنیا به جهت آن که من نسبت به آن کینه دارم.

7 - عشق به خوبان به دلیل آن که من به آنها عشق میورزم.

اى احمد! هرکس که ادّعاى عشق و محبّت من بکند این طور نیست که عاشق من باشد.

کسى عاشق من است که: غذایش اندک، لباسش خشن و خوابش در حال سجده و نمازش طولانى باشد و همواره سکوت پیشه کند و بر من توکّل بنماید و گریه زیاد و خنده کم بکند و با هوس مخالفت کند و مسجد را به عنوان خانه خود و دانش را رفیق خود انتخاب کند، و در طلب رضاى من باشد و از تبهکاران دورى گزیند و به یاد و ذکر من مشغول و همواره در حال تسبیح و تقدیس من باشد، در پیمان خود صادق و به عهد خود وفادار باشد، قلبش پاک و در نماز ملتهب و برافروخته و در انجام واجبات کوشا و نسبت به پاداشى که نزد من است راغب و مایل و از عذاب من هراسناک و با عاشقان من نزدیک و همنشین باشد.

اى احمد! اگر کسى به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و به اندازه اهل آسمان و زمین روزه بگیرد و مانند فرشتگان چیزى نخورد و مانند برهنگان لباس نپوشد، ولى من ذرّه اى از محبّت دنیا یا سُمعه و ریا یا ریاست دنیا یا زخارف و تشریفات دنیایى را در دل او بیابم، او را از همنشینى خودم محروم میکنم و محبّتم را از قلبش بیرون مینمایم.

سلام و رحمت و محبّت من بر تو باد، و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است.

http://soltanemobin.parsiblog.com/Archive143010.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شرح وتفضيل اولين نماز پيامبر در شب معراج از زبان مبارك امام كاظم (ع )

ودر كتاب علل به سند خود از اسحاق ابن عمار روايت كرده كه گفت :

من از حضرت ابى الحسن موسى ابن جعفر پرسيدم چطور شد كه هر يك ركعت نماز داراى يك ركوع ودوسجده شد؟ وبا اينكه

 سجده دوتا است چرا دوركعت حساب نمى شود؟ فرمود: حال كه اين مطلب را سؤ ال كردى حواست را جمع كن تا جوابش را

خوب بفهمى ، اولين نمازى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) بجا آورد نمازى بود كه در آسمان در برابر پروردگار متعال

 ودر جلوى عرش خداى عزوجل خواند.

وشرحش چنين است كه وقتى آن جناب را به معراج بردند وآن جناب را به معراج بردند وآنجناب به پاى عرش الهى رسيد به

اوخطاب شد اى محمد ! به چشمه صاد نزديك شوومحل هاى سجده خود را بشوى و پاكيزه كن وبراى پروردگارت نماز بخوان ،

رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بدانجا كه خدايش دستور داده بود نزديك شده ووضو گرفت ، وضوئى طولانى وسير،

آنگاه در برابر پروردگار جبار تبارك و تعالى به ايستاد. خداى تعالى دستور داد تا نماز را افتتاح كند، اونيز (با گفتن اللّه اكبر) نماز را

شروع كرد. دستور رسيد اى محمد! بخوان : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه ربّ العالمين تا آخر سوره ، اوچنين كرد

دستورش داد تا به اصطلاح حسب ونسب خداى را بخواند وبگويد بسم اللّه الرّحمن الرّحيم قل هواللّه احد اللّه الصمد، در اينجا

خداى تعالى از تلقين بقيه سوره باز ايستاد رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) گفت : قل هواللّه احد اللّه الصمد. آنگاه

خداى تعالى دستورش ‍ داد: بگويد لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد، باز خداى تعالى از تلقين بقيه باز ايستاد ورسول خدا

(صلى اللّه عليه وآله وسلم ) خودش ‍ پس از اتمام سوره گفت كذلك اللّه ربّى ، كذلك اللّه ربّى .

بعد از آنكه رسول خدا اين را بگفت خداى تعالى دستورش داد كه براى پروردگارش ركوع كند رسول خدا ركوع كرد ودستور داده

شد در حال ركوع بگويد ((سبحان ربّى العظيم وبحمده (( رسول خدا سه بار اين ذكر را گفت ، دستور آمد سر از ركوع بردارد،

رسول خدا سر برداشته در برابر پروردگار متعال ايستاد دستور آمد كه اى محمد! سجده كن براى پروردگارت رسول خدا با صورت

به سجده افتاد، دستور آمد بگو ((سبحان ربّى الاعلى وبحمده (( اواين ذكر را هم سه بار تكرار كرد. دستور رسيد بنشيند،

رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) نشست جلالت پروردگار جل جلاله را متذكر گشته بى اختيار وبدون اينكه دستور

داشته باشد به سجده افتاد ومجددا سه بار تسبيح گفت ، خداى تعالى دستور داد برخيزد آنجناب تمام قامت برخاست ، ودر

برخاستن آن جلالتى كه از پروردگار خود بايد مشاهده كند نديد.

خداى تعالى دستور داد اى محمد! بخوان همانطور كه در ركعت اول خواندى ، آنجناب انجام داده بعد از آنكه يكباره سجده كرد

نشست باز متذكر جلال پروردگار تبارك وتعالى گشته بى اختيار به سجده افتاد بدون اينكه دستور داشته باشد بعد از تسبيح

دستور رسيد كه سر بردار، خداوند ترا ثابت قدم كند وگواهى ده كه معبودى نيست به غير از خدا، و اينكه محمد فرستاده

خداست وقيامت آمدنى است وشكى در آن نيست واينكه خداوند همه مردگان را زنده مى كند وبگو((اللّهم صلّ على محمّد وآل

محمّد كما صلّيت وباركت وترحّمت على ابراهيم وآل ابراهيم انّك حميد مجيد اللّهمّ تقبّل شفاعته فى امّته وارفع درجته ((

رسول خدا همه اينها را گفت .

خداى تعالى فرمود اى محمد، رسول خدا روى خود به سوى پروردگارش نموده (واز ادب ) سر بزير افكند وگفت ((السلام عليك

(( پس خداى جبّار جل جلاله جوابش داد وگفت : ((وعليك السلام يا محمد(( به نعمت من نيروبر طاعتم يافتى وبه عصمتم . ترا

پيغمبر وحبيب خود كردم .

امام ابوالحسن (عليه السلام ) سپس فرمود نمازى كه خداى تعالى دستور داد دوركعت بود ودوسجده داشت واوهمانطور كه

برايت گفتم در هر ركعت دوسجده به جا آورد ومشاهده عظمت پروردگارش اورا بى اختيار به تكرار سجده واداشت خداى تعالى

هم همان دوسجده را واجب كرد.

پرسيدم فدايت شوم آن صاد كه رسول خدا ماءمور شد از آن غسل كند چه بود؟ فرمود: چشمه ايست كه از يكى از اركان عرش

مى جوشد وآن را آب حيات مى گويند وهمان است كه خداى تعالى در قرآن از آن ياد كرده وفرموده ((ص والقرآن ذى الذّكر((

وخلاصه دستور اين بود كه از آن چشمه وضوبگيرد وقرائت كند ونماز بخواند.

http://loghman.info/forum/index.php?topic=7165.0

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معراج پیامبر (ص) در دیدگاه عقل و وحی و آثار تربیتی آن

● مقدمه

بحث از واقعة شگفت انگیز و محیرالعقول معراج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از جمله مباحث جنجال برانگیزی به شمار میآید که از دیرباز تاکنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جریان داشته است. برخی از اندیشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمی خود، در این زمینه مطالبی را به رشتة تحریر درآورده و دیدگاههای خود را مطرح ساختهاند. نگارنده در این مجال در پی ارائه تحلیلی کوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحی، و گذری بر آثار تربیتی پدیدة معراج است که برای عموم مخاطبین در سطوح مختلف نیز قابل استفاده و درک باشد تا در سالی که به نام پربرکت پیامبراعظم صلی الله علیه و آله مزین گردیده است، خدمتی ناچیز به روح ملکوتی و بلند آن مقام عظما و عبد حقیقی باری تعالی، قلمداد گردد.

علت اعجاب برانگیز بودن پدیدة معراج، جسمانیت عروج پیامبر صلی الله علیه و آله به عوالم دیگر است. شکی نیست که اگر این واقعة تاریخی و سیر آسمانی، مربوط به روح پیامبر یا صرفاً مربوط به عالم رؤیا باشد، برای هیچ شخصی تعجب برانگیز نیست و هیچ کسی در مقام انکار آن بر نخواهد خاست و در حقیقت نقطة افتخارآمیزی برای مقام شامخ پیامبر خاتم قلمداد نخواهد شد. از این رو، تمام اهتمام ما در این نوشتار کوتاه، بر اثبات معراج آسمانی آن حضرت با هردو بعد جسم خاکی و روح ملکوتی اوست که در دیدگاه دانشمندان اسلامی، حقیقتی قابل قبول و اثبات برای دیگران است، و در طول تاریخ اسلام نیز پیوسته مورد تحلیل برخی از اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است.

● توجیهات عقلانی معراج

در آغاز سخن، شایسته است به بررسی جایگاه عقلی این حادثة عظیم تاریخی- قبل از استناد به قرآن و احادیث- و تحلیل عقلانیت بپردازیم. در نگاه نخست، عقل آدمی غیر قابل باور میداند که روح انسان با بدن خاکی او در همة شرایط همگام باشد و او را در همه جا همراهی نماید. آنچه مسلّم و قابل درک است، همان مقدار از همراهی عادی است که در عموم انسانها قابل اتفاق میباشد؛ همانند همراهی روح و بدن و پیمودن مراتب مختلف هستی در عالم رؤیا یا همراهی این دو در مسائل روزمرّة زندگی و کارهای عادی که به وسیله جسم انسان و با نظارت و تدبیر روح[۱] انجام میپذیرد. اما تبعیت جسم خاکی از روح در غیر از محدودة دنیا، امری نامعهود و نامأنوس است و نمیتوان با قواعد ظاهری و فهم عمومی بشر به سادگی به ادراک آن دست یازید. با این همه، از آنجا که ما این مطلب را امری مسلّم و قابل تحقّق میدانیم، جا دارد چند توجیه عقلانی را برای آن بیان نماییم.

توجیه نخست

برخی از فلاسفة بزرگ اسلامی بر این باورند که جسمانیت معراج باشکوه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بدینسان قابل توجیه میباشد که تبعیت بدن از احکام روح در همة انسانها، برابر نیست؛ در برخی از افراد عادی، روح متوجه به امری است که ایجاد آن را مطالبه مینماید، اما بدن آنها به نافرمانی از روح میپردازد و به احکام آن تمکین نمینمابد. این قانون در خصوص بدن مبارک پیامبراعظم صلی الله علیه و آله صادق نیست و دربارة ایشان، موضوع کاملاً برعکس است. دلیل آنان بر این مدعا، این است که جسم مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله در نهایت لطافت است و همانند آن را در اجسام دیگر نمیتوان یافت و بنا بر قاعدة «اشتراک معنوی وجود» که از قواعد مهم عقلی به شمار میاید، افق هر بدنی از حیث مرتبة وجود، مرتبط و متصل به افق وجودی روح است و تناسب مستقیمی میان جسم و روح یک انسان حکمفرماست. این قاعده در باره پیامبر صلی الله علیه و آله در بالاترین و کاملترین حد قابل تطبیق است؛ زیرا روح بلند ایشان به سبب بالا بودن و تسلّط کاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملکوت و آسمانها شد.[۲]

استاد سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در جای دیگر میگوید: چون رسول اعظم صلی الله علیه و آله به مقام محبوبیت کامل و مرتبة «قرب الفرایض» در درگاه خداوند دست یازیده است و در حقیقت از مرتبة محبّ بودن به محبوبیت رسیده است، بسیار به جا بود که از یک سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، یعنی به عوالم هستی که ملک واقعی اوست، دعوت کند و از سوی دیگر چنین دعوتی نیز اقتضا دارد که مدعوّ این میهمانی باشکوه، قادر و محیط بر پیمودن تمام آن عوالم باشد.[۳]

توجیه دوم

با توجه به آنکه قریب به اتّفاق مکاتب و مذاهب مختلف دنیا، اصل وجود شیطان در عالم هستی و القائات و وسوسههای او را در دلهای آدمیان به خوبی قبول دارند، عقل حکم میکند که اگر سرعت ما فوق تصور شیطان، به عنوان موجودی مطرود از درگاه قرب الهی، برای بشر امری پذیرفته شده است، پس در معراج بزرگترین پیامبر الهی و محبوب ترین انسان های عالم نمیتوان تردید روا داشت.[۴]

توجیه سوم

هنگامی که از دیدگاه قرآن، حرکت حضرت سلیمان۷ به وسیلة باد، به مکانهای دور دست در فاصلههای زمانی کوتاه، امری مسلّم انگاشته شده است، عقل ما میتواند به خوبی این مطلب را درک کند که حرکت سریع و نامرئی، همانند حرکت باد، امری ممکن میباشد.[۵] از همین رو، سیر معراجی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز میتواند امری معقول و قابل ادراک به شمار بیاید.

توجیه چهارم

عقل انسان در پدیدهای نظیر معراج، به تنهایی میتواند به این نتیجه دست یابد که چنین پدیدة خارق العادهای نمیتواند عادی و طبیعی باشد و مسلّماً باید نیرویی مافوق نیروی تمام بشر، پشت این پدیده دست داشته باشد و آن نیرو، جز نیروی خدایی و ماورای طبیعت نیست که رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست یافته است.

توجیه پنجم

از دید اندیشمندان عصر تکنولوژی، این فرضیه علمی پذیرفته شده است که امواج جاذبة زمین در لحظهای کوتاه میتواند از یک سوی جهان به سوی دیگر آن انتقال یابد و تأثیرات خود را بر جای گذارد. وقتی احتمال اینکه در حرکات رو به تکامل هستی، منظومههایی وجود دارند که با سرعتی چشمگیرتر از سرعت نور، از مرکز و قطب عالم دور میشوند[۶] و هنگامی که چنین پدیدههای مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق میباشند، پدیدهای نظیر معراج نیز محال عقلی نیست و با اصول علمی عصر جدید، قابل انطباق و توجیه میباشد.

توجیه ششم

میدانیم که هر حیوان و انسانی، زمانی که به اشیای دیگر مینگرد، با شعاع نوری که به چشمان او برخورد میکند، با اشیاء خارجی اتصال پیدا کرده است؛ مثلاً یک انسان در هنگامی که از روی زمین، منظومهای را که هزار سال نوری از او دورتر است، مشاهده میکند، به آن منظومه اتصال مییابد. در چنین فرضی، عقل ما مییابد هنگامی که چنین سرعت بسیار زیاد و لطیفی در یک لحظه میتواند به وقوع بپیوندد، سیر معراجی پیامبر نیز امری ممکن و قابل قبول است و میتواند امری معقول محسوب گردد.[۷]

● معراج در ایات و احادیث

پس از اثبات عقلانیت پدیده معراج، برخی از ایات و احادیث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار میدهیم.

الف) ایات

سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انّه هو السّمیع البصیر([۸]؛ پاک و منزّه است خدایی که بندة خود را شبی از مسجدالحرام تا مسجد الاقصی که اطراف آن ر مبارک و پر نعمت گرداندیم، حرکت داد تا نشانههای عظمت خود را به او بنمایانیم. به درستی که خداوند شنوا و بیناست.

در ایة فوق، دو نکته در خور توجه میباشد:

۱) چنان که از عبارات ارباب لغت استفاده میگردد، «اسراء» به معنای حرکت و سیر شبانه است.[۹] بر خلاف «سیر» که به مسافرت در روز گفته میشود.

۲) هرچند در تعیین مصداق واژة مسجد الاقصی در میان برخی از مفسرین، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر این باورند که مقصود از مسجدالاقصی، همان بیت المقدس است.[۱۰] مرحوم علامه طباطبایی درباره نام گذاری بیت المقدس به مسجد الاقصی، معتقد است که چون مسافت بیت المقدس تا محل زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و مخاطبین ایه، دور بوده است، به آن مکان مسجدالاقصی گفته شده است.[۱۱]

لقد رآه نزلة اخری، عند سدرة المنتهی، عندها جنّة المأوی، اذ یغشی السّدرة ما یغشی، ما زاغ البصر و ما طغی، لقد رای من ایات ربّه الکبری([۱۲]؛ یک بار دیگر نیز آن را مشاهده نمود در نزد سدرة المنتهی. جایگاه بهشت است، آنگاه که سدره را میپوشاند. آنچه میپوشاند چشم (محمّد) منحرف نگردید و طغیان نکرد؛ به تحقیق نشانههایی بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.

بنابر نظر اکثر مفسران قرآن، میتوان از این ایات استفاده کرد که معراج شگفتانگیز پیامبر صلی الله علیه و آله در بیداری به وقوع پیوسته است. توجه به مفاهیمی همانند )ما زاغ البصر و ما طغی( به خوبی میتواند ما را به این دیدگاه رهنمون شود.[۱۳]

ب) احادیث

در احادیث به صورت مکرّر به معراج تصریح شده و جای هرگونه تردید و انکار را در این باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا که مرحوم علامه مجلسی بر این باور است که: اگر ما بخواهیم احادیث وارد شده در این زمینه را در یک مجموعه جمعآوری کنیم، به کتاب بزرگی تبدیل خواهد شد.[۱۴] در نگاه مرحوم علامه طباطبایی نیز این احادیث به درجة تواتر رسیده و راه جدال و تشکیک را برای همگان بسته است.[۱۵]

قضیة معراج برای اندیشمندان اسلامی از چنان روشنی و قطعیت برخوردار است که برخی از آنان بر این باور بودهاند که: معراج از ضروریات دین محسوب میگردد و منکر آن به عنوان کافر شناخته میشود.[۱۶] برخی از دانشمندان بزرگ شیعه بالاتر از این فرمودهاند: اقرار به معراج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سفر به عوالم دیگر، از ویژگیهای مذهب امامیه است.[۱۷]

۱) «عن الرّضا۷ أنّه قال: من کذّب بالمعراج فقد کذب رسول الله۶؛ امام رضا۷ فرمود: کسی که داستان معراج را انکار کند، در واقع پیامبر را تکذیب کرده است».[۱۸]

۲) عن ابی عبدالله۷ قال: لمّا عرج برسول الله۶ انتهی به جبرئیل الی مکان فخلّی عنه فقال له: یا جبرئیل تخلّینی علی هذه الحالة؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مکاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشی فیه بشرٌ قبلک.

امام صادق۷ میفرماید: هنگامی که پیامبراکرم۶ به معراج رفتند، به مکانی رسیدند که دیگر جبرئیل ایشان را همراهی نکرد و او را تنها گذارد. پیامبر سؤال کردند: ای جبرئیل! ایا مرا در این حال تنها میگذاری؟!

جبرئیل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مکانی قدم نهادی که هنوز پای هیچ بشری قبل از تو بدان جا نرسیده است![۱۹]

● آثار تربیتی معراج

بدون شک واقعة معراج علاوه بر آنکه باید به عنوان نقطة عطف بزرگ در تاریخ اسلام و بشریت، بر اساس ارادة حتمی الهی، شمرده شود و تا روز رستاخیز ذرهّای از عظمت آن کاسته نشود و برای تمام ملل دنیا، شگفتی آفرین باشد، میبایستی آثار سازنده و نتایج پرباری نیز داشته باشد. دستیابی به این آثار پربار، در صورتی امکان پذیر است که از یک سو، از زاویة فوق به این پدیدة منحصر به فرد نگاهی بیفکنیم، و از یک سو، در تمام وقایعی که پیامبر گرامی اسلام آنها را مشاهده کرده و برای ما انسانها به یادگار گذارده است، دقت نماییم، و از سوی دیگر، در گفت و گویی که آن وجود نازنین با محبوب حقیقی خود (خدای متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزیم. البته برای بهرهمندی از این آثار، هر مسلمانی باید به این وقایع و مکالمات به عنوان داستان تاریخی بسان قصة اسفندیار و سهراب نظر نیفکند که در این صورت، نه تنها آثار سازندهای بر این پدیدة شگفتانگیز بارنمیگردد که چه بسا در برخی از انسانها که صرفاً نگاهی تاریخی به این واقعه دارند، آثار مخرّبی نیز بر جای گذارد و موجب قساوت و سنگدلی آنان نیز شود: ) ولا یزید الظّالمین الاّ خساراً(

اینک نگارنده از خوانندة محترم میپرسد که: چگونه میشود مسلمانی به عنوان یک عضو از جامعة اسلامی و دارای قدرت تشخیص بالا، پدیدة معراج را مورد مطالعه قرار دهد و ای بسا به عنوان یک طرح علمی برای همنوعان خود تبیین کند، اما در حین این کار ذرّهای از این پدیدة حیرت انگیز تأثیر نپذیرد؟!

داستان خانم دانشجویی به خاطرم رسید که یکی از اساتید دانشگاه نقل کرده است. این دانشجو برای کنفرانس علمی خود در کلاس درس، تحقیقی را دربارة پدیدة معراج آماده میسازد و در کلاس درس در حالی که دربارة وقایع شب معراج و مشاهدات پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در زمینة بدحجابی و لااُبالیگری زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن میگفت، خود او حجابی ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصادیق همان زنانی بود که پیامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن دیده بود.[۲۰]

ایا این گونه برخورد، با مهمترین وقایع تاریخ اسلام، سطحی و تاریخینگرانه نیست؟ مگر نه این است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به عنوان سر سلسلة مخلوقات هستی، هنگامی که میخواست برخی از مشاهدات خود را حکایت نماید، به شدت گریست؟ ایا این حزن و اندوه جانکاه پیامبر، نشان دهندة جدّی بودن آن قضایا در باره برخی از مسلمانان نیست؟ ایا ما نباید پیش از آنکه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قیامت گریبانمان را بگیرد، اعمال خود را اصلاح کنیم؟

آری، چه زیبا گفتند که: «همواره سعی کنید غلطهایی را که در املای زندگی نگاشتهاید، تصحیح نمایید تا از نمره سرنوشتتان کم نگردد». و اینکه «هر صعود و ترقّی از یک نقطه آغاز میشود. بهتر است این نقطه را از همین امروز آغاز نماییم».

در حدیث معراج که شامل گفت و گوی خدای متعال با حبیب خود، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است، آموزههای انسان ساز دینی به خوبی به تصویر کشیده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ویژه از سوی هر انسان مسلمانی میباشد. ما در خاتمه این نوشتار کوتاه، چند فراز کوتاه از آن را مورد بررسی قرار میدهیم.

در قسمتی از این گفت و گو، خدای متعال به پیامبر خود نکته ای را گوشزد میکند که امروزه غالب جوامع بشری به آن توجّهی نشان نمیدهند و حتی نقطة مقابل آن را ترویج میکنند. آن نکته، این است:

«یا احمد محبّتی محبّتة الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنیاء و أبعد مجلسهم عنک فانّ الفقراء أحبّائی[۲۱]؛ ای احمد! تمام محبت من در جامعه به فقرای آن جامعه است. پس تو نیز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد کن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نکن. این را بدان که دوستان من در روی زمین تنها فقرا هستند.»

خبرگزاری فارس

http://article.oxinads.com/articles.php?id=389087&title=%0A%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC+%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1+%28%D8%B5%29+%D8%AF%D8%B1+%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D8%B9%D9%82%D9%84+%D9%88+%D9%88%D8%AD%DB%8C+%D9%88+%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1+%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB%8C+%D8%A2%D9%86&keyword=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC.doc

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حدیث معراج

پرسش:

آیا ممکن است حدیث معراج را که در آن پرسش های پیامبر اکرم (ص) از خداوند متعال آمده است بیان فرمائید؟

پاسخ:

معراج پیامبر اکرم (ص)یکی از وقایع با عظمت زندگی آن حضرت است که در قرآن مجید ،در آیه اول سوره مبارکه اسراء به آن اشاره شده است. همچنین در سوره نجم توضیحاتی در باره این حادثه افتخار آفرین آمده است.

جهت آگاهی بیشتر از حدیث معراج و توضیحات آن به تفسیر المیزان، ج 13 ذیل آیه اول سوره اسراء (عربی و فارسی) مراجعه فرمایید.

منبع: پایگاه حوزه4551-124551-12

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

درپايان تفسيرآيات معراج را ازتفسيرنمونه ببينيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ«اسراء1»

پاک و منزه است خدایی که بنده‌اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی -که گرداگردش را پربرکت ساخته‌ایم- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.

تفسيرنمونه :

معراج گاه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )

نخستين آيه اين سوره از مساله اسراء يعنى سفر شبانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به مسجد اقصى (بيت المقدس ) كه مقدمه اى براى معراج بوده است سخن ميگويد، اين سفر كه در يك شب و مدت كوتاهى صورت گرفت حداقل در شرايط آن زمان از طرق عادى به هيچوجه امكان پذير نبود، و جنبه اعجاز آميز و كاملا خارق العاده داشت .

نخست ميگويد: منزه است آن خداوندى كه بنده اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد (سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ).

اين سير شبانه خارق العاده : به خاطر آن بود كه بخشى از آيات عظمت خود را به او نشان دهيم (لنريه من آياتنا).

و در پايان اضافه ميكند خداوند شنوا و بينا است (انه هو السميع البصير ).

اشاره به اينكه اگر خداوند پيامبرش را براى اين افتخار برگزيد بى دليل نبود، زيرا او گفتار و كردارى آنچنان پاك و شايسته داشت كه اين لباس بر قامتش كاملا زيبا بود، خداوند گفتار پيامبرش را شنيده و كردار او را ديده و لياقتش را براى اين مقام پذيرفته بود.

بعضى از مفسران اين احتمال را نيز در جمله فوق داده اند كه منظور از آن تهديد منكران اين اعجاز است كه خداوند سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بيند و از توطئه آنها آگاه است .

اين آيه در عين فشردگى بيشتر مشخصات اين سفر شبانه اعجاز آميز را بيان ميكند:

1 - جمله اسرى نشان ميدهد كه اين سفر، شب هنگام واقع شد، زيرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است ، در حالى كه كلمه سير به مسافرت در روز گفته ميشود.

2 - كلمه ليلا در عين اينكه تاكيدى است براى آنچه از جمله اسراء فهميده ميشود، اين حقيقت را نيز بيان ميكند كه اين سفر بطور كامل در يك شب واقع شد، و مهم نيز همين است كه فاصله ميان مسجد الحرام و بيت المقدس كه بيش از يكصد فرسخ است و در شرائط آن زمان مى بايست روزها يا هفته ها بطول

بيانجامد، تنها در يك شب رخ داد.

3 - كلمه عبد نشان ميدهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، چرا كه بالاترين مقام براى انسان است كه بنده راستين خدا باشد، جز بر پيشگاه او جبين نسايد، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسليم نگردد، هر كارى ميكند براى خدا باشد و هر گام برميدارد رضاى او را بطلبد.

4 - همچنين تعبير به عبد نشان مى دهد كه اين سفر در بيدارى واقع شده . و اين سير جسمانى بوده است نه روحانى ، زيرا سير روحانى معنى معقولى جز مساله خواب يا حالتى شبيه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان ميدهد كه جسم و جان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين سفر شركت داشته ، منتها كسانى كه نتوانسته اند اين اعجاز را درست در فكر خود هضم كنند احتمال روحانى بودن را به عنوان توجيهى براى آيه ذكر كرده اند، در حالى كه مى دانيم اگر كسى به ديگرى بگويد من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش اين نيست كه در عالم خواب يا خيال بوده يا تفكر انديشه او به چنين سيرى پرداخته است .

5 - آغاز اين سير (كه مقدمه اى بر مساله معراج به آسمانها بوده و بعدا دلائل آن ذكر خواهد شد مسجد الحرام در مكه و انتهاى آن مسجد الاقصى در قدس بوده است .

البته در اينكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از كنار خانه كعبه به اين سير پرداخت و يا در خانه يكى از بستگانش بود، (و از آنجا كه به همه شهر مكه گاهى به عنوان احترام ، مسجد الحرام گفته ميشود اين تعبير در آيه ذكر شده است ) در ميان مفسران گفتگو است ، ولى بدون شك ظاهر آيه اين است كه مبدء سير او مسجد الحرام بوده است .

6 - هدف از اين سير، مشاهده آيات عظمت الهى بوده ، همانگونه كه دنباله

اين سير در آسمانها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در پرتو مشاهده آن آيات بينات ، عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسانها پيدا كند، نه آنگونه كه كوته فكران مى پندارند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به معراج رفت تا خدا را ببيند!، به گمان اينكه خدا محلى در آسمانها دارد!!

به هر حال پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود، ولى شنيدن كى بود مانند ديدن !

در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر يعنى معراج در آسمانها اشاره ميكند نيز ميخوانيم لقد راى من آيات ربه الكبرى : او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.

7 - جمله باركنا حوله بيانگر اين مطلب است كه مسجد الاقصى علاوه بر اينكه خود سرزمين مقدسى است اطراف آن نيز سرزمين مبارك و پر بركتى است و اين ممكن است اشاره به بركات ظاهرى آن بوده باشد چرا كه مى دانيم در منطقه اى سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهاى جارى و آباديها واقع شده است .

و نيز ممكن است اشاره به بركات معنوى آن بوده باشد، زيرا اين سرزمين مقدس در طول تاريخ كانون پيامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحيد و خدا پرستى بوده است .

8 - جمله انه هو السميع البصير همانگونه كه گفتيم اشاره به اين است كه بخشش اين موهبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بى حساب نبوده بلكه به خاطر شايستگى هائى بوده كه بر اثر گفتار و كردارش پيدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود.

9 - ضمنا كلمه سبحان دليلى است بر اينكه اين برنامه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود نشانه اى بر پاك و منزه بودن خداوند از هر عيب و نقص است .

10 - كلمه من در من آياتنا نشان ميدهد كه آيات عظمت خداوند

آنقدر زياد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام عظمتش در اين سفر پر عظمت تنها گوشه اى از آنرا مشاهده كرده است .

مساله معراج

مشهور و معروف در ميان دانشمندان اسلام اين است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به هنگامى كه در مكه بود در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بيت المقدس به قدرت پروردگار آمد، و از آنجا به آسمانها صعود كرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مكه بازگشت .

و نيز مشهور و معروف آنست كه اين سير زمينى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد.

ولى از آنجا كه اين يك موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجيه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسير كرده اند كه چيزى شبيه يك خواب يا مكاشفه روحى خواهد بود، اما همانگونه كه گفتيم اين موضوع كاملا با ظواهر آيات مخالف است چرا كه ظاهر آيات به مساله جسمانى بودن گواهى ميدهد.

به هر حال پيرامون اين بحث سؤ الات فراوانى وجود دارد از جمله :

1 - چگونگى معراج از نظر قرآن و حديث و تاريخ .

2 - اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و اهل تسنن در اين زمينه .

3 - هدف معراج .

4 - امكان معراج از نظر علوم روز.

هر چند بحث طولانى پيرامون اين مسائل از عهده يك بحث تفسيرى خارج است ولى ما سعى مى كنيم فشرده اين مسائل را براى خوانندگان عزيز ذيلا بياوريم .

1 - معراج از نظر قرآن و حديث

در دو سوره از سوره هاى قرآن به اين مساله اشاره شده است : نخست همين سوره اسراء است كه تنها بخش اول اين سفر را بيان ميكند (يعنى سير از مكه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بيت المقدس ).

اما در سوره نجم طى شش آيه از آيه 13 تا 18 قسمت دوم معراج يعنى سير آسمانى آمده است ، آنجا مى فرمايد : و لقد رآه نزلة اخرى . عند سدرة المنتهى . عندها جنة الماوى . اذ يغشى السدرة ما يغشى . ما زاغ البصر و ما طغى . لقد رآى من آيات ربه الكبرى خلاصه مفاد اين شش آيه چنين است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى دومين بار فرشته وحى جبرئيل را به صورت اصلى مشاهده و ملاقات كرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحى در كوه حرا بود).

اين ملاقات در نزد بهشت جاويدان صورت گرفت .

پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مشاهده اين منظره دچار خطا و اشتباه نشد.

آيات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده كرد.

اين آيات كه به گفته اكثر مفسران از معراج سخن ميگويد نيز نشان ميدهد كه اين حادثه در بيدارى اتفاق افتاده است ، مخصوصا جمله ما زاغ البصر و ما طغى چشم پيامبر دچار خطا و انحراف و طغيان نشد) گواه ديگر بر اين موضوع است

از نظر حديث ، روايات بسيار زيادى در زمينه مساله معراج در كتب معروف اسلامى نقل شد كه بسيارى از علماى اسلام تواتر يا شهرت آن را تصديق كرده اند، به عنوان نمونه :

فقيه و مفسر بزرگ شيخ طوسى در تفسير تبيان ذيل آيه مورد بحث چنين ميگويد: علماى شيعه معتقدند خداوند در همان شبى كه پيامبرش را از مكه به بيت المقدس برد او را به سوى آسمانها عروج داد، و آيات عظمت خود را در آسمانها

به او ارائه فرمود، و اين در بيدارى بود نه در خواب .

مفسر عاليقدر مرحوم طبرسى در تفسير خود مجمع البيان ذيل آيات سوره نجم چنين ميگويد مشهور در اخبار ما اين است كه خداوند پيامبر را با همين جسم در حال بيدارى و حيات به آسمانها برد و اكثر مفسران را نيز عقيده همين است .

محدث شهير علامه مجلسى در بحار الانوار ميگويد: سير پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به بيت المقدس و از آنجا به آسمانها از جمله مطالبى است كه آيات و احاديث متواتر شيعه و سنى بر آن دلالت دارد، و انكار امثال اين مسائل يا تاويل و توجيه آن به معراج روحانى ، يا خواب ديدن پيامبر ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و يا ضعف يقين است .

سپس اضافه ميكند اگر بخواهيم اخبارى را كه در اين باره رسيده جمع آورى كنيم كتاب بزرگى خواهد شد.

از ميان دانشمندان اهل تسنن منصور على ناصف كه از علماى معاصر و از دانشمندان الازهر و نويسنده كتاب معروف التاج است در كتاب خود احاديث معراج را جمع آورى كرده است .

فخر رازى مفسر معروف در ذيل آيه مورد بحث پس از ذكر يك رشته استدلالات عقلى بر امكان وقوع معراج ميگويد از نظر حديث ، احاديث معراج از روايات مشهوره است كه در كتب صحاح اهل سنت نقل شده و مفاد آنها سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مكه به بيت المقدس و از آنجا به آسمانها است .

شيخ عبد العزيز بن عبد الله بن باز رئيس ادارات بحوث علميه و افتاء و دعوت و ارشاد كه از علماى متعصب وهابى معاصر است ، در كتاب التحذير من البدع ميگويد: شك نيست كه اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است

كه دلالت بر صدق پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلندى مقام و منزلت او ميكند تا آنجا كه ميگويد: اخبار متواتر از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه خدا او را به آسمانها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود.

ذكر اين نكته كاملا ضرورت دارد كه در لابلاى روايات معراج احاديث مجعول يا ضعيفى به چشم ميخورد كه به هيچوجه قابل قبول نيست .

لذا مفسر بزرگ مرحوم طبرسى ذيل همين آيه مورد بحث احاديث معراج را به چهار گروه تقسيم كرده است:

1 - رواياتى كه به حكم تواتر قطعى است ، مانند اصل موضوع معراج .

2 - احاديثى كه قبول آنها هيچ مانع عقلى ندارد و در روايات به آن تصريح شده است مانند مشاهده بسيارى از آيات عظمت خدا در پهنه آسمان.

3 - رواياتى كه با ضوابط و اصولى كه در دست داريم مخالف است ولى ميتوان آنها را توجيه كرد، مانند احاديثى كه ميگويد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ ديد كه بايد گفت منظور مشاهده صفات بهشتيان و دوزخيان بوده است يا بهشت و دوزخ برزخى ).

4 - رواياتى كه مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است ، مانند رواياتى كه ميگويد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خدا را آشكارا ديد، با او سخن گفت ، و با او نشست كه با هيچ منطقى سازگار نمى باشد بلكه مخالف دليل عقل و نقل است ، و بدون شك اين گونه روايات مجعول است .

در تاريخ وقوع معراج در ميان مورخان اسلامى اختلاف نظر است ، بعضى آنرا در سال دهم بعثت شب بيست و هفتم ماه رجب دانسته ، و بعضى آنرا در سال دوازدهم شب 17 ماه رمضان ، و بعضى آنرا در اوائل بعثت ذكر كرده اند، ولى اختلاف در تاريخ وقوع آن مانع از اتفاق در اصل وقوع آن نيست .

ذكر اين نكته نيز لازم است كه اين تنها مسلمين نيستند كه عقيده به معراج دارند، اين عقيده در ميان پيروان اديان ديگر كم و بيش وجود دارد از جمله در مورد حضرت عيسى (عليهالسلام ) بصورت سنگينترى ديده ميشود، چنانكه در انجيل مرقس باب 6، و انجيل لوقا باب 24، و انجيل يوحنا باب 21، ميخوانيم كه عيسى پس از آنكه به دار آويخته و كشته و دفن شد از مردگان برخاست و چهل روز در ميان مردم زندگى كرد سپس به آسمانها صعود نمود (و به معراج هميشگى رفت )

ضمنا از بعضى از روايات اسلامى نيز استفاده ميشود كه بعضى از پيامبران پيشين نيز داراى معراج بوده اند.

آيا معراج جسمانى بوده يا روحانى ؟

علاوه بر اينكه مشهور ميان دانشمندان اسلام (اعم از شيعه و اهل تسنن ) اين است كه اين امر در بيدارى صورت گرفته ظاهر خود آيات قرآن در آغاز سوره اسراء و همچنين سوره نجم (چنانكه شرح آن در بالا گذشت ) نيز وقوع اين امر را در بيدارى گواهى مى دهد.

تواريخ اسلام نيز گواه صادقى بر اين موضوع است ، زيرا در تاريخ مى خوانيم هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مساله معراج را مطرح كرد مشركان به شدت آنرا انكار كردند و آنرا بهانه اى براى كوبيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانستند، اين به خوبى گواهى ميدهد كه پيامبر هرگز مدعى خواب يا مكاشفه روحانى نبوده و گرنه اينهمه سر و صدا نداشت : و اگر در روايتى از حسن بصرى ميخوانيم كه كان فى المنام رؤ يارآها: اين امر در خواب واقع شده است و يا خبرى كه از عايشه نقل شده : و الله ما فقد جسد رسول الله و لكن عرج بروحه به خدا سوگند بدن پيامبر از ميان ما نرفت تنها روح او به آسمانها پرواز كرد ظاهرا جنبه سياسى

داشته و براى خاموش كردن جنجالى بوده است كه درباره مساله معراج در ميان عده اى به وجود آمده بود.

هدف معراج

با توجه به بحثهاى گذشته اين مساله براى ما از جمله واضحات است كه هدف از معراج اين نبوده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ديدار خدا در آسمانها بشتابد! آنچنان كه ساده لوحان پنداشته اند كه متاسفانه بعضى از دانشمندان غربى به خاطر ناآگاهى يا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر ديگران ، آنرا نقل كرده اند، از جمله اينكه گيورگيو در كتاب محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت ميگويد محمد در سفر معراج به جائى رسيد كه صداى قلم خدا را مى شنيد و مى فهميد كه خدا مشغول نگهدارى حساب افراد ميباشد! ولى با اينكه صداى قلم خدا را مى شنيد او را نمى ديد! زيرا هيچكس نميتواند خدا را ببيند و لو پيغمبر باشد (محمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت صفحه 125).

اين نشان ميدهد كه مخصوصا قلم از نوع قلم چوبى است ! كه به هنگام حركت روى كاغذ تحرير مى لرزد و صدا ميكند!! و امثال اين خرافات و لاطائلات .

نه هدف اين بوده كه روح بزرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ، مخصوصا عالم بالا كه مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او مشاهده كند، و باز هم درك و ديد تازه اى براى هدايت و رهبرى انسانها بيابد.

اين هدف صريحا در آيه يك سوره اسراء و آيه 18 سوره نجم آمده است . روايت جالبى نيز در اين زمينه از امام صادق (عليهالسلام ) در پاسخ سؤ ال از علت معراج نقل شده است كه فرمود: ان الله لا يوصف بمكان ، و لا يجرى عليه زمان ،

و لكنه عز و جل اراد ان يشرف به ملائكته و سكان سماواته ، و يكرمهم بمشاهدته ، و يريه من عجائب عظمته ما يخبر به بعد هبوطه : خداوند هرگز مكانى ندارد، و زمان بر او جريان نمى گيرد، و لكن او ميخواست فرشتگان و ساكنان آسمانش را با قدم گذاشتن پيامبر در ميان آنها احترام كند و نيز از شگفتى هاى عظمتش به پيامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو كند. <4>

معراج و علوم روز

در گذشته بعضى از فلاسفه كه معتقد به افلاك نهگانه بطلميوسى پوست پيازى بودند مانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همين افلاك و لزوم خرق و التيام در آنها مى پنداشتند. <5>

ولى با فرو ريختن پايه هاى هيئت بطلميوسى مساله خرق و التيام بدست فراموشى سپرده شد، اما با پيشرفتى كه در هيئت جديد به وجود آمد مسائل تازهاى در زمينه معراج مطرح شده و سؤ الاتى از اين قبيل :

1 - براى اقدام به يك سفر فضائى نخستين مانع نيروى جاذبه است كه بايد با وسائل فوق العاده بر آن پيروز شد، زيرا براى فرار از حوزه جاذبه زمين سرعتى لااقل معادل چهل هزار كيلومتر در ساعت لازم است !.

2 - مانع ديگر، فقدان هوا در فضاى بيرون جو زمين است كه بدون آن انسان نميتواند زندگى كند.

3 - مانع سوم گرماى سوزان آفتاب و سرماى كشنده اى است كه در قسمتى كه آفتاب مستقيما ميتابد و قسمتى كه نميتابد وجود دارد .

4 - مانع چهارم اشعه هاى خطرناكى است كه در ماوراء جو وجود دارد مانند اشعه كيهانى و اشعه ماوراء بنفش و اشعه ايكس ، اين پرتوها هرگاه به مقدار كم به بدن انسان بتابد زيانى بر ارگانيسم بدن او ندارد، ولى در بيرون جو زمين اين پرتوها فوق العاده زياد است و كشنده و مرگبار اما براى ما ساكنان زمين وجود قشر هواى جو مانع از تابش آنها است .

5 - مشكل بيوزنى است ، گر چه انسان تدريجا ميتواند به بيوزنى عادت كند ولى براى ما ساكنان روى زمين اگر بيمقدمه به بيرون جو منتقل شويم و حالت بيوزنى دست دهد، تحمل آن بسيار مشكل يا غير ممكن است .

6 - و سرانجام مشكل زمان ششمين مشكل و از مهمترين موانع است چرا كه علوم روز ميگويد سرعتى بالاتر از سرعت سير نور نيست و اگر كسى بخواهد در سراسر آسمانها سير كند بايد سرعتى بيش از سرعت سير نور داشته باشد.

در برابر اين سؤ الات توجه به چند نكته لازم است :

1 - ما مى دانيم كه با آن همه مشكلاتى كه در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته است با نيروى علم بر آن پيروز گردد، و غير از مشكل زمان همه مشكلات حل شده و مشكل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است .

2 - بدون شك مساله معراج ، جنبه عادى نداشته بلكه با استفاده از نيرو و قدرت بى پايان خداوند صورت گرفته است ، و همه معجزات انبياء همين گونه است ، به عبارت روشنتر معجزه بايد عقلا محال نباشد، و همين اندازه كه عقلا امكان پذير بود بقيه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است .

هنگامى كه بشر با پيشرفت علم توانائى پيدا كند كه وسائلى بسازد سريع ، آنچنان سريع كه از حوزه جاذبه زمين بيرون رود، سفينه هائى بسازد كه مساله

اشعه هاى مرگبار بيرون جو را حل كند، لباسهائى بپوشد كه او را در برابر سرما و گرماى فوق العاده حفظ نمايد، با تمرين به بيوزنى عادت نمايد خلاصه جائى كه انسان بتواند با استفاده از نيروى محدودش ، اين راه را طى كند آيا با استمداد از نيروى نامحدود الهى حل شدنى نيست ؟!

ما يقين داريم كه خدا مركب سريع السيرى كه متناسب اين سفر فضائى بوده باشد در اختيار پيامبرش گذارده است ، و او را از نظر خطراتى كه در اين سفر وجود داشته زير پوشش حمايت خود گرفته ، اين مركب چگونه بوده است و چه نام داشته ؟ براق ؟ رفرف ؟ يا مركب ديگر؟ در هر حال مركب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟.

از همه اينها گذشته فرضيه حد اكثر سرعت كه در بالا گفته شد، امروز در ميان دانشمندان متزلزل شده ، هر چند اينشتاين در فرضيه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است .

دانشمندان امروز ميگويند امواج جاذبه بدون نياز به زمان در آن واحد از يكسوى جهان به سوى ديگر منتقل ميشود و اثر ميگذارد، و حتى اين احتمال وجود دارد كه در حركات مربوط به گستردگى جهان (ميدانيم جهان در حال توسعه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور ميشوند) منظومه هائى وجود دارند كه با سرعتى بيش از سرعت سير نور از مركز جهان دور ميشوند دقت كنيد).

كوتاه سخن اينكه مشكلاتى كه گفته شد هيچكدام به صورت يك مانع عقلى در اين راه نيست ، مانعى كه معراج را به صورت يك محال عقلى در آورد، بلكه مشكلاتى است كه با استفاده از وسائل و نيروى لازم قابل حل است .

به هر حال مساله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غير ممكن است و نه از

نظر موازين علم روز و خارق العاده بودن آن را نيز همه قبول دارند بنا بر اين هر گاه با دليل قاطع نقلى ثابت شود بايد آن را پذيرفت .

در زمينه مباحث معراج مطالب ديگرى هست كه به خواست خدا در ذيل سوره نجم خواهد آمد.

0000000000000000000000000000000

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى«1»

سوگند به ستاره هنگامی که افول می‌کند،

مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى«2»

که هرگز دوست شما [= محمد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است،

وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى«3»

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید!

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى«4»

آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى«5»

آن کس که قدرت عظیمی دارد [= جبرئیل امین‌] او را تعلیم داده است؛

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى«6»

همان کس که توانایی فوق العاده دارد؛ او سلطه یافت...

وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى«7»

در حالی که در افق اعلی قرار داشت!

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى«8»

سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد...

فَكَانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَى«9»

تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود؛

فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى«10»

در اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بنده‌اش وحی نمود.

مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى«11»

قلب (پاک او) در آنچه دید هرگز دروغ نگفت.

أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا یرَى«12»

آیا با او درباره آنچه (با چشم خود) دیده مجادله می‌کنید؟!

وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى«13»

و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد،

عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى«14»

نزد «سدرة المنتهی»،

عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى«15»

که «جنت المأوی» در آنجاست!

إِذْ یغْشَى السِّدْرَةَ مَا یغْشَى«16»

در آن هنگام که چیزی [= نور خیره‌کننده‌ای‌] سدرة المنتهی را پوشانده بود،

مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى«17»

چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیت بود)!

لَقَدْ رَأَى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى«18»

او پاره‌ای از آیات و نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید!

تفسيرنمونه :

1 - معراج يك واقعيت مسلم است

در ميان دانشمندان اسلام در اصل مساءله معراج سخنى نيست ، چه اينكه هم آيات قرآن در اينجا و در آغاز سوره اسراء بر آن گواهى مى دهد، و هم روايات متواتر، منتها بعضى كه به خاطر پيشداوريهائى نتوانسته اند اين را بپذيرند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) با ((جسم )) و ((روح )) خود به آسمانها پرواز كرده ، آنرا به ((معراج

روحانى )) و چيزى شبيه حالت خواب تفسير كرده اند!

در حالى كه اين پرواز جسمانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نه اشكال عقلى دارد، و نه اشكالى از ناحيه علوم روز، كه شرح آنرا در تفسير سوره اسراء بطور مبسوط بيان كرده ايم .

بنابراين دليلى ندارد كه ما ظاهر آيات و صريح روايات را به خاطر استبعادات رها سازيم .

از اين گذشته تعبيرات آيات فوق نشان مى دهد كه گروهى در اين مساءله به مجادله برخاسته بودند، تاريخ نيز مى گويد: مساءله معراج جنجالى در ميان مخالفان برانگيخت .

اگر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مدعى معراج روحانى و چيزى شبيه خواب بود، اين جنجال استبعادى نداشت .

2 - هدف معراج

رسيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به شهود باطنى از يكسو، و ديدن عظمت خداوند در پهنه آسمانها با همين چشم ظاهر از سوى ديگر بوده است ، كه هم در آخرين آيه مورد بحث در اينجا (لقد رآى من آيات ربه الكبرى ) و هم در آيه 1 سوره اسراء (لنريه من آياتنا) به آن اشاره شده است و نيز به مسائل زياد و مهمى از فرشتگان و بهشتيان و دوزخيان و ارواح انبيا آگاهى يافت كه در طول عمر مباركش الهام بخش او در تعليم و تربيت خلق خدا بود.

3 - معراج و بهشت

از آيات مورد بحث استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در شب معراج از كنار

بهشت گذشته ، و يا در آن وارد شده است .

اين بهشت خواه بهشت جاويدان و ((جنة الخلد)) باشد، آنچنانكه جمعى از مفسران گفته اند، و يا بهشت برزخى باشد كه ما اختيار كرديم ، در هر صورت مسائل مهمى را از آينده انسانها در اين بهشت مشاهده فرموده است ، كه شرح آن در اخبار اسلامى آمده و به قسمتى از آن به خواست خدا اشاره خواهيم كرد.

4 - معراج در روايات اسلامى

از جمله مسائلى كه روايات معراج بلكه تمام اين مساءله را از نظر بعضى زير سؤ ال برده وجود بعضى از روايات ضعيف و مجعول در لابلاى آنهاست در حالى كه به گفته مفسر معروف مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) روايات معراج را به چهار گروه مى توان تقسيم كرد.

الف - رواياتى كه به خاطر متواتر بودن قطعى است (مانند اصل مساءله معراج ).

ب - رواياتى كه (از منابع معتبر نقل شده ) و مشتمل بر مسائلى است كه هيچ مانع عقلى از قبول آن نيست ، مانند رواياتى كه از مشاهده بسيارى از آيات عظمت خدا در آسمانها سخن مى گويد.

ج - رواياتى كه ظاهر آن با اصولى كه از آيات قرآن و روايات مسلم اسلامى در دست داريم منافات دارد، ولى با اينحال قابل توجيه است ، مانند رواياتى كه مى گويد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) گروهى از بهشتيان را در بهشت ، و گروهى از دوزخيان را در دوزخ ديد (كه بايد گفت منظور بهشت و دوزخ برزخى است كه ارواح مؤ منان و شهداء در يكى ، و ارواح كفار و مجرمان در ديگرى قراردارد).

د - رواياتى كه مشتمل بر مطالب باطل و بى اساسى است كه به هيچوجه قابل قبول نيست و محتواى آنها گواه بر مجعول بودن آنهاست ، مانند رواياتى كه مى گويد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) خدا را با چشم ظاهرى ديد، يا با او سخن گفت ، و او را مشاهده كرد، اينگونه روايات و مانند آن قطعا مجعول است (مگر اينكه به شهود باطنى تفسير گردد).

با توجه به اين تقسيم بندى به يك بررسى اجمالى روى روايات معراج مى پردازيم :

از مجموع روايات به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) اين سفر آسمانى را در چند مرحله پيمود.

مرحله نخست ، مرحله فاصله ميان مسجدالحرام و مسجد اقصى بود كه در آيه اول سوره اسراء به آن اشاره شده است ، سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى : ((منزه است خداوندى كه در يك شب بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى برد)).

طبق بعضى از روايات معتبر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در اثناء راه به اتفاق جبرئيل در سرزمين مدينه نزول كرد و در آنجا نماز گذارد.

و نيز در ((مسجدالاقصى )) با حضور ارواح انبياى بزرگ مانند ابراهيم و موسى و عيسى (عليهم السلام ) نماز گذارد، و امام جماعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بود، سپس از آنجا

سفر آسمانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) شروع شد و آسمانهاى هفتگانه را يكى پس از ديگرى پيمود، و در هر آسمان با صحنه هاى تازه اى روبرو شد، با پيامبران و فرشتگان و در بعضى از آسمانها با دوزخ يا دوزخيان ، و در بعضى با بهشت و بهشتيان ، برخورد كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از هر يك از آنها خاطره هاى پرارزش و بسيار آموزنده در روح پاك خود ذخيره فرمود، و عجائبى مشاهده كرد كه هر كدام رمزى و سرى از اسرار عالم هستى بود، و پس از بازگشت اينها را با صراحت ، و گاه با زبان كنايه و مثال ، براى آگاهى امت در فرصتهاى مناسب شرح مى داد، و براى تعليم و تربيت از آن استفاده فراوان مى فرمود.

اين امر نشان مى دهد كه يكى از اهداف مهم اين سفر آسمانى استفاده از نتائج عرفانى و تربيتى اين مشاهدات پربها بود، و تعبير پر معنى قرآن ((لقد راءى من آيات ربه الكبرى )) در آيات مورد بحث مى تواند اشاره اجمالى و سربسته اى به همه اين امور باشد.

البته همانگونه كه گفتيم بهشت و دوزخى را كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در سفر معراج مشاهده كرد، و كسانى را در آن متنعم يا معذب ديد، بهشت و دوزخ قيامت نبود، بلكه بهشت و دوزخ برزخى بود، زيرا طبق آياتى كه قبلا اشاره كرديم قرآن مجيد مى گويد بهشت و دوزخ رستاخيز بعد از قيام قيامت و فراغت از حساب نصيب نيكوكاران و بدكاران مى شود.

سرانجام به هفتمين آسمان رسيد، و در آنجا حجابهائى از نور مشاهده كرد همانجا كه ((سدرة المنتهى )) و ((جنة الماوى )) قرار داشت ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در آن

جهان سراسر نور و روشنائى به اوج شهود باطنى ، و قرب الى الله ، و مقام ((قاب قوسين او ادنى )) رسيد، و خداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته ، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود كه مجموعه اى از آن امروز در روايات اسلامى به صورت احاديث قدسى براى ما به يادگار مانده ، و در فصل آينده به خواست خداوند به قسمتى از آن اشاره مى كنيم .

قابل توجه اينكه طبق تصريح بسيارى از روايات ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در قسمتهاى مختلفى از اين سفر بزرگ ، على (عليه السلام ) را ناگهان در كنار خود مشاهده كرد، و تعبيراتى در اين روايات ديده مى شود كه گواه عظمت فوق العاده مقام على (عليه السلام ) بعد از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) است .

با اينهمه روايات معراج جمله هاى پيچيده و اسرارآميزى دارد كه كشف محتواى آن آسان نيست ، و به اصطلاح جزء روايات متشابه است يعنى رواياتى كه شرح آنرا بايد به خود معصومين (عليهم السلام ) واگذار كرد.

(براى اطلاع بيشتر از روايات معراج به جلد 18 بحارالانوار از صفحه 282 تا 410 مراجعه شود).

ضمنا روايات معراج در كتب اهل سنت نيز به طور گسترده آمده است ، و حدود 30 نفر از روات آنها حديث معراج را نقل كرده اند.

در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد: چگونه اينهمه راهپيمائى طولانى و اين حوادث عجيب و متنوع و اينهمه گفتگوهاى طولانى و اين همه مشاهده ها در يك شب يا كمتر از يك شب روى داد؟!

ولى با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود، سفر معراج هرگز يك سفر عادى نبود كه با معيارهاى عادى سنجيده شود، نه اصل سفر

عادى بود و نه مركبش ، نه مشاهداتش عادى بود و نه گفتگوهايش ، نه مقياسهائى كه در آن به كار رفته همچون مقياسهاى محدود و كوچك كره خاكى ماست و نه تشبيهاتى كه در آن آمده بيانگر عظمت صحنه هائى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مشاهده كرد، همه چيز به صورت خارق العاده و در مقياسهائى خارج از مكان و زمانى كه ما با آن آشنا هستيم و خو گرفته ايم رخ داد.

بنابراين جاى تعجب نيست كه اين امور با مقياس زمانى كره زمين ما در يك شب يا كمتر از يك شب واقع شده باشد (دقت كنيد).

5 - گوشه اى از گفتگوهاى خداوند با پيامبرش در شب معراج :

در كتب حديث روايتى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در اين زمينه آمده است كه بسيار مشروح و طولانى است ، و ما گوشه هائى از آنرا در اينجا مى آوريم ، مطالبى كه نشان مى دهد گفتگوها در آن شب تاريخى بر چه محورى بوده ، و چگونه همچون اوج آسمانها اوج گرفته است .

در آغاز حديث مى خوانيم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در شب معراج از پروردگار سبحان چنين سؤ ال كرد: يا رب اى الاعمال افضل ؟ ((پروردگارا كدام عمل افضل است ؟)).

خداوند متعال فرمود: ليس شى ء عندى افضل من التوكل على ، و الرضا بما قسمت ، يا محمد! وجبت محبتى للمتحابين فى ، و وجبت محبتى للمتعاطفين فى ، و وجبت محبتى للمتواصلين فى ، و وجبت محبتى للمتوكلين على ، و ليس لمحبتى علم و لا غاية و لا نهايه !

((هيچ چيز نزد من برتر از توكل بر من و رضا به آنچه قسمت كرده ام نيست ، اى محمد! آنها كه به خاطر من يكديگر را دوست دارند محبتم شامل حال آنها است ، و كسانى كه به خاطر من مهربانند، و به خاطر من پيوند دوستى

دارند آنها را دوست دارم ، و نيز محبتم براى كسانى كه توكل بر من مى كنند فرض و لازم است ، و براى محبت من حد و حدود، و مرز و نهايتى نيست ))!

و به اين ترتيب گفتگوها از محبت شروع مى شود، محبتى بى انتها و گسترده و اصولا عالم هستى بر همين محور محبت دور مى زند.

در فراز ديگرى آمده است : ((اى احمد! همچون كودكان مباش كه سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند، و هنگامى كه غذاى شيرين و دلپذيرى به آنها مى دهند مغرور مى شوند، و همه چيز را به دست فراموشى مى سپارند)).

پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در اينجا عرضه داشت : ((پروردگارا مرا به عملى هدايت كن كه موجب قرب به درگاه تو است )).

فرمود: ((شب را روز، و روز را شب قرار ده ))!

عرض كرد: چگونه ؟!

فرمود: ((چنان كن كه خواب تو نماز باشد، و هرگز شكم خود را كاملا سير مكن )).

در فراز ديگرى آمده است : ((اى احمد! محبت من محبت فقيران و محرومان است ، به آنها نزديك شو، و در كنار مجلس آنها قرار گير، تا من به تو نزديك شوم ، و ثروتمندان دنياپرست را از خود دور ساز، و از مجالس آنها بر حذر باش ))!

در فراز ديگر مى فرمايد: ((اى احمد! زرق و برق دنيا و دنياپرستان را مبغوض بشمر، و آخرت و اهل آخرت را محبوب دار)).

عرض مى كند: ((پروردگارا! اهل دنيا و آخرت كيانند))؟

فرمود: ((اهل دنيا كسانى هستند كه زياد مى خورند، و زياد مى خندند و مى خوابند، و خشم مى گيرند، و كمتر خشنود مى شوند، نه در برابر بديها از كسى عذر مى خواهند، و نه اگر كسى از آنها عذر طلبد مى پذيرند، در اطاعت خدا تنبل ، و در معاصى شجاعند، آرزوهاى دور و دراز دارند، و در حالى كه اجلشان نزديك شده هرگز به حساب اعمال خود نمى رسند، و نفعشان براى مردم كم است ، افرادى پرحرف ، فاقد احساس مسئوليت ، و علاقمند به خورد و خوراكند.

اهل دنيا نه در نعمت شكر خدا بجا مى آورند، و نه در مصائب صبورند. خدمات فراوان در نظر آنها كم است (و خدمات كم خودشان بسيار!) خود را به انجام كارى كه انجام نداده اند ستايش مى كنند، و چيزى را مطالبه مى كنند كه حق آنها نيست . پيوسته از آرزوهاى خود سخن مى گويند، و عيوب مردم را خاطر نشان مى سازند و نيكيهاى آنها را پنهان ))!

عرض كرد: ((پروردگار؟ آيا دنياپرستان غير از اين عيبى هم دارند))؟

فرمود، اى احمد! عيب آنها اين است كه جهل و حماقت در آنها فراوان است ، براى استادى كه از او علم آموخته اند تواضع نمى كنند، و خود را عاقل مى دانند اما در نزد آگاهان نادان و احمقند)).

سپس به اوصاف اهل آخرت و بهشتيان پرداخته چنين ادامه مى دهد: ((آنها مردمى با حيا هستند، جهل آنها كم ، منافعشان بسيار، مردم از آنها در راحتند و خود از دست خويش در تعب ، و سخنانشان سنجيده است )).

پيوسته حسابگر اعمال خويشند، و از همين جهت خود را به زحمت

مى افكنند، چشمهايشان به خواب مى رود اما دلهايشان بيدار است ، چشمشان مى گريد، و قلبشان پيوسته به ياد خدا است .

هنگامى كه مردم در زمره غافلان نوشته شوند آنها از ذاكران نوشته مى شوند.

در آغاز نعمتها حمد خدا مى گويند، و در پايان شكر او را بجا مى آورند، دعايشان در پيشگاه خدا مستجاب ، و تقاضايشان مسموع است ، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند... مردم (غافل ) در نزد آنها مردگان ، و خداوند نزد آنها حى و قيوم و كريم است (همتشان آنچنان عالى است كه به غير او نظر ندارند)... مردم در عمر خود يكبار مى ميرند اما آنها به خاطر جهاد با نفس و مخالفت هوا هر روز هفتاد بار مى ميرند (و حيات نوين مى يابند)!...

هنگامى كه براى عبادت در برابر من مى ايستند همچون بنيان مرصوص ‍ و سدى فولادينند، و در دل آنها توجهى به مخلوقات نيست .

به عزت و جلالم سوگند كه من آنها را حيات و زندگى پاكيزه اى مى بخشم ، و در پايان عمر، خودم قبض روح آنها مى كنم ، و درهاى آسمان را براى پرواز روح آنها مى گشايم ، تمام حجابها را از برابر آنها كنار مى زنم ، و دستور مى دهم بهشت ، خود را براى آنها بيارائيد!...

((اى احمد! عبادت ده جزء دارد كه نه جزء آن طلب حلال است ، هنگامى كه غذا و نوشيدنى تو حلال باشد تو در حفظ و حمايت منى ...)).

و در فراز ديگرى آمده است : ((اى احمد! آيا مى دانى كدام زندگى گواراتر و پردوامتر است ))؟

عرض كرد: خداوندا نه !

فرمود: ((زندگى گوارا آن است كه صاحب آن لحظه اى از ياد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نكند، از حق من بيخبر نباشد، و شب و روز رضاى مرا

بطلبد.

اما زندگى باقى آن است كه براى نجات خود عمل كند، و دنيا در نظرش ‍ كوچك باشد، و آخرت بزرگ ، رضاى مرا بر رضاى خويشتن مقدم بشمرد، و پيوسته خشنودى مرا بطلبد، حق مرا بزرگ دارد و توجه به آگاهى من نسبت به خودش داشته باشد.

در برابر هر گناه و معصيتى به ياد من بيفتد، و قلبش را از آنچه ناخوش ‍ دارم پاك كند، شيطان و وساوس شيطانى را مبغوض دارد، و ابليس را بر قلب خويش مسلط نسازد و به او راه ندهد.

هنگامى كه چنين كند محبت خاصى در قلبش جاى مى دهم ، آنچنانكه تمام دلش در اختيار من خواهد بود، و فراغت و اشتغال و هم و غم و سخنش از مواهبى است كه من به اهل محبتم مى بخشم !

چشم و گوش قلب او را مى گشايم ، تا با گوش قلبش حقايق غيب را بشنود و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد!

و سرانجام اين حديث نورانى با اين جمله هاى بيداركننده پايان مى گيرد:

((اى احمد! اگر بنده اى نماز تمام اهل آسمانها و زمين را بجا آورد، و روزه تمام اهل آسمانها و زمين را انجام دهد، همچون فرشتگان غذا نخورد و لباس (فاخرى ) در تن نپوشد (و در نهايت زهد و وارستگى زندگى كند) ولى در قلبش ذره اى دنياپرستى يا رياست طلبى يا عشق به زينت دنيا باشد در سراى جاويدانم در جوار من نخواهد بود! و محبتم را از قلب او بَر مى كنم !

سلام و رحمتم بر تو باد، و الحمد لله رب العالمين )).

اين سخنان عرشى كه روح انسان را با خود به اوج آسمانها مى برد، و در

معراج الهى سير مى دهد و به آستانه عشق و شهود مى كشد تنها قسمتى از حديث قدسى است .

افزون بر اين ما اطمينان داريم كه غير از آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در سخنانش براى ما بازگو كرده ، اسرار و گفتگوها و رموز و اشاراتى ميان او و محبوبش در آن شب عشق و شوق ، و جذبه و وصال ، رد و بدل شده كه نه گوشها توانائى شنيدن آنرا دارد و نه افكار عادى قدرت دركش ‍ را، و به همين دليل در درون جان پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) براى هميشه مكتوم مانده و جز خاصانش از آن آگاه نشده اند.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مقالات معراج

http://rasoolnoor.com/modules.php?name=Encyclopedia&op=content&tid=15

شرح حديث معراج

http://www.mesbahyazdi.org/lib/rahiyan/ch01.htm