مقالاتي درباره شيخ صدوق ره

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

جهة سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

15 ارديبهشت بزرگداشت شيخ صدوق

شيخ صدوق ؛ مولود دعاي امام عصر (عج)

نكته ها - نكته ها

گفته مي‌شود شيخ صدوق با دعاي امام‌زمان (عج‌) در قم متولد شده است و پدرش‌ علي‌ از «حسين‌ابن روح‌»، سومين نايب خاص امام‌زمان‌ خواست تا از امام خواهش كند كه پسري نصيب او گرداند. پس از سه روز خبر رسيد كه حضرت ولي‌عصر دعا فرموده و وعده داده كه او در آينده‌اي نزديك صاحب فرزند خواهد شد.

در ميان انبوه كتب مذهبي كمتر كتابي پيدامي شود كه از «شيخ صدوق» يا «محمد بن بابويه قمي» نامي ترين دانشمند گرانمايه و بزرگوار و فقيه و محدث عاليقدر شيعه، در نيمه دوم سده چهارم هجري قمري و كتابها و احاديث او به ويژه در مساله «ولايت فقيه و اختيارات آن» در جهت اثبات ولايت عامه فقيه حديثي و ذكري به ميان نيامده باشد.

گفته مي‌شود شيخ صدوق با دعاي امام‌زمان (عج‌) در قم متولد شده است و پدرش‌ علي‌ از «حسين‌ابن روح‌»، سومين نايب خاص امام‌زمان‌ خواست تا از امام خواهش كند كه پسري نصيب او گرداند. پس از سه روز خبر رسيد كه حضرت ولي‌عصر دعا فرموده و وعده داده كه او در آينده‌اي نزديك صاحب فرزند خواهد شد. شيخ صدوق خود نيز به اين ولادت افتخار مي‌كرده و گفته است‌: «من به دعاي صاحب ‌الامر زاده شده‌ام»‌.

«شيخ صدوق» بعد از سال 305 هجري قمري كه «حسين بن روح نوبختي» به عنوان نائب سوم امام زمان (عج) عهده دار وساطت بين شيعيان و حضرت گرديد،به همراه پدرش كه پيشواي علماي قم بود، وارد بغداد شد.

«ابن بابويه» سرآمد علماء، فقهاء و محدثين قم بود، و به نقل ابن نديم دويست جلد كتاب تاليف كرده است.

محمد بن بابويه به روزگار جواني پس از فراگرفتن علوم مقدماتي، علم حديث و فقه بر اساس حديث را از مفاخر فقهاء و محدثين قم همچون پدرش «علي بن بابويه»، «محمد بن حسن بن وليد» پيشواي فقهاي قم و ديگران آموخت، آنگاه چون در روزگار سلاطين شيعي «آل بويه» به سر مي برده، و آنها بر قسمت اعظم دنياي اسلام تسلط داشتند، به منظور ديدار مشايخ ديگر در ساير نقاط شيعه نشين، و سير وسياحت در ممالك اسلامي، از ري تا بلخ و بخارا و از آنجا تا بغداد، كوفه، مكه، مدينه و ديگر مراكز ديگر علمي شيعه و سني به جهت شناخت واقعي اسلام راستين بود، به مسافرت طولاني همت گماشت.

دانشمند شيعه «شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسي» متوفي سال 460 ه.ق كه با يك واسطه شاگرد شيخ صدوق بوده است از وي بدين گونه ياد مي كند: «ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، دانشمندي جليل القدر، بزرگوار، حافظ احاديث، صاحب نظر در رجال و ناقد اخبار بوده، در ميان علما و دانشمندان قم در حفظ و كثرت علم مانند او ديده نشده است».

شيخ صدوق ساكن «ري» شهر بزرگ آن روز ايران و پايتخت ركن الدوله ديلمي بوده است. وي در سال 347ه.ق و به هنگامي كه در اوج شهرت قرار داشته و از لحاظ نبوغ و مقامات علمي و عملي شخصيت برازنده شيعه بوده است، گويا به دعوت ركن الدوله كه شيعه بوده از قم يا خراسان به «ري»رفته و در آنجا ساكن مي گردد.

شيخ بزرگوار در قم، ري، نيشابور، مشهد مقدس و ساير نقاطي كه اقامت داشته روزهاي جمعه و سه شنبه احاديث جالبي در مباحث گوناگون بر شاگردان فاضل و دانشمند خود املاء مي نموده و آنها يادداشت مي كرده اند.

از جمله اينها نود و هفت مجلس است كه به نام «امالي» يا «مجالس» چاپ شده و آغاز آن روز جمعه 22 ماه رجب سال367 ه.ق و آخر آن 19 شعبان سال 368 در مشهد امام رضا عليه السلام بوده است.

موقعيتهاي حساس زمان شيخ صدوق

يكي از موقعيتهاي قابل توجه شيخ صدوق اين بود كه در زمان سلطه امراي آل بويه مي زيست كه شيعه اثني عشري بودند.

امراي آل بويه از سال 320 تا 448 هجري قمري در ايران مركزي، فارس، خوزستان، عراق و سواحل خليج فارس دولت نيرومندي تشكيل داده و باعث تقويت و رواج مذهب شيعه شده بودند.

موقعيت ديگر شيخ صدوق اين بود كه شخصيت بلند آوازه شيعه و وزير دانشمند و با تدبير ركن الدوله «صاحب بن عباد» متوفي سال 385ه.ق در ري اداره امور مملكت را به عهده داشت، و اين خود فرصتي مناسب براي طرح كلي شيخ صدوق محدث و فقيه عاليقدر شيعه براي بزرگداشت و ارائه مكتب فقه و حديث شيعه اماميه بود.

شيخ صدوق مرد بلند آوازه شيعه به هر جا مي رفته، گذشته از استفاده از رجال شيعه و سني، به افاده و بيان و املاء احاديث اندوخته، به طالبان علم و شاگردان خود، و آماده ساختن آنها براي حفظ و نگاهداري مكتب و آثار اهل بيت عصمت و طهارت اهتمام داشته است.

به همين جهت گروهي از مفاخر علماي شيعه و سني جزو شاگردان او به شمار آمده اند، كه يا رسماً شاگرد او بوده اند، يا از وي روايت نموده يا اجازه گرفته اند. تأليفات شيخ صدوق شيخ بزرگوار در تأليفات خود با نقل احاديث و توضيح مضامين و فتوي بر طبق آنها، روح تعاليم عاليه اسلام و اصول و فروع مذهب شيعه را روشن ساخته است.به عنوان مثال در باب حاكميت ولي فقيه در امور قضا وي از سالم بن مكرم ـ كه همان ابوخديجه است - نقل كرده كه امام صادق فرمود: «از مخاصمه و مرافعه نزد بعضى از ستم كاران بپرهيزيد. نگاه كنيد يك نفر را ـ كه از قضاياى ما كمى با خبر است - در ميان خود قرار دهيد و من او را قاضى قرار داده ام، محاكمه را پيش او ببريد».

حديث مذكور جزء چند حديث محدود معتبري است كه تمام فقهاي شيعه پس از شيخ صدوق به اين حديث استناد كرده اند. البته نكته حائز اهميت اين است كه دوره شيخ صدوق دوران غلبه جريان اخباري گري در فقه شيعه است، به همين دليل در اين دوران بيشترين مجتهدين به جمع آوري احاديث معتبر پرداخته اند كه شيخ صدوق نيز در كنار مرحوم «كليني» و «شيخ طوسي» و «شيخ مفيد» به اين گروه تعلق دارد.

من لا يحضره الفقيه

كتاب «من لا يحضره الفقيه‏» تاليف شيخ صدوق به سال 381 ه.ق است كه جزء كتب اربعه شيعه مي باشد و بسياري ازنظريه پردازان در خصوص «ولايت فقيه» در اثبات آن بر مبناي دلايل نقلي از اين كتاب استفاده كرده اند. وى نام كتاب «من لا يحضره الفقيه‏» را از كتاب «من لا يحضره الطبيب‏» تاليف «محمد بن زكرياى رازى» اقتباس كرده است.

«علامه حلى» درباره وي چنين گفته است: «شيخ و فقيه ما و زعيم مذهب شيعه در خراسان كه مردى كهنسال بود و همه مشايخ شيعه از او پيروى مى‏كردند، به سال 355 ه.ق وارد بغداد شد. او از فقيهان عالي قدر، حافظان حديث، عالمان علم رجال و راويان اخبار به شمار مى‏رفت كه در حفظ حديث و كثرت دانش ميان اهالى قم بى نظير بود».

«علامه سيد بحر العلوم» درباره او نيز گفته است: «محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى يكى از شخصيتهاى بزرگ شيعه و ركنى از اركان شريعت اسلام و سرآمد محدثان بود كه در روايت‏حديث از امامان راستين - درود بر آنان - صداقت داشت. او از بركت دعاى امام - زمان - درود بروى - ديده به جهان گشود و بدان جهت‏به درجاتى عالى از فضل و كرامت نائل آمد و امام در توقيعى كه از ناحيه مقدسش صادر شده بود، وى را چنين توصيف كرده است: «صدوق فقيهى بزرگوار است كه خداوند مردم را به وسيله او بهره‏مند مى‏گرداند».

«علامه سيد بحر العلوم» به توصيف كتاب «من لا يحضره الفقيه‏» نيز پرداخته و چنين گفته است: «اين كتاب يكى از كتابهايى است كه در شهرت و اعتبار به روشنايى روز مى‏ماند».

مهمترين تاليفات شيخ صدوق:

1- كتاب «علل الشرايع‏».

2- كتاب «عيون اخبار الرضا». - كتاب «الامالى‏».

4- كتاب «الخصال‏».

5- كتاب «ثواب الاعمال‏».

6- كتاب «من لا يحضره الفقيه‏».

شيح بزگوار «ابوجعفر محمد بن بابويه قمي» معروف به «شيخ صدوق» پس ازهفتاد و چند سال زندگاني درخشان و پر افتخار و مسافرت هاي طولاني در اقصي نقاط بلاد اسلامي و تاليف و تصنيف حدود 300 جلد كتاب پر ارزش در ابعاد مختلف زندگي، سرانجام درسال381 ه.ق در«ري» چشم از جهان فرو بست و به عالم باقي شتافت. آرامگاه وي امروز در شهر ري به نام «ابن بابويه» زيارتگاه مردم مسلمان است.

نويسنده : عليرضا بهشتى

منبع: فارس - شماره : 8901251177 - 89/01/25 - 15:08

http://www.shamsevelayat.com/f/index.php?option=com_content&view=article&id=2353:1389-01-28-13-39-13&catid=38:1388-02-21-12-39-25&Itemid=88

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى

سید حامد شریعتمداری

ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، مشهور به «شيخ صدوق»[1] در سال 305 هجرى قمرى، در خاندان علم و تقوى، در شهر قم ديده به جهان گشود. پدرش، على بن بابويه که با دختر عموى خود ازدواج كرده بود، در نامه‏اى از حسين بن روح (نائب خاص حضرت ) تقاضا كرد تا از حضرت بقية الله(عج) بخواهد براى او دعا كند و خداوند اولاد صالح و فقيه به او عطا نمايد. مدتى بعد، از ناحيه مقدسه اين گونه جواب رسيد:

«تو از اين همسرت صاحب فرزند نخواهى شد؛ ولى به زودى كنيزى ديلميه نصيب تو مى‏شود كه از او داراى دو پسر فقيه خواهى گشت[2].»

جريان ولادت همراه با تقاضاى كتبى پدر ایشان از محضر امام زمان (عج) و دعاى آن حضرت بوده، در كتاب كمال الدين به صورت حديث آمده است[3].

پدر بزرگوارش، على بن حسين بن موسي بن بابويه قمى، از برجسته‏ترين علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود. در آن روزگار با آنكه عالمان و محدثان بسيارى در قم مى‏زيستند، پرچم هدايت و مرجعيت فتوا بر دوش اين بزرگوار (على بن بابويه پدر شيخ صدوق) بوده است[4]. شيخ صدوق بيش از بيست سال از دوران پر بركت حيات پدر را درك كرد و در اين مدت از محضر پدر و ساير علماى قم كسب علم و حكمت نمود.

او در سن 22 يا 23 سالگى بود كه پدر بزرگوارش دار فانى را وداع كرد. از آن پس وظيفه سنگين نشر احاديث آل محمد(ص) و هدايت امت به عهده وى قرار گرفت و دوران جديدى از زندگى او آغاز گرديد[5].

شخصيت علمى

شيخ صدوق از بزرگترين شخصيت‏هاى جهان اسلام و از برجسته‏ترين چهره‏هاى درخشان علم و فضيلت است. ايشان اگرچه در علوم مختلف اسلامي صفحات زرين بسياري نگاشته، اما شخصيت فقهي ايشان چشمگيرتر است. او اول کسي بود که فقه را به شيوه­اي غير از فقه روايي با عبارات خود آورد و در جمع ميان ادله و بررسي کتب و اصول چيره دست بود لذا وي از پايه گذاران فقه شيعه­به­شمارمی­رود[6].

در علم رجال نيز کلامش حجت و منبع شناخت وثاقت و ضعف روات است. کتب حديثي وي از معتبرترين منابع  حديثي ما به شمار آمده سهم زيادي را در دسته بندي روايات و جمع آوري آن بر عهده دارد.

او كه نزديك به عصر ائمه(ع) مى‏زيست، با ديدن شبهات مردم در مساله غيبت و امام دوازدهم با تاليف كتاب‏هاى نفيس و با ارزش، خدمات شايسته اي در هدايت مردم ارائه نمود. همچنين در سفرهاي بسيار خود، منشأ خدمات بسياري براي مسلمين بوده است.

سفرها

ایشان با درخواست مردم ري براي اقامت به آنجا رفت. سپس به سمت مشهد مسافرت نمود و در بازگشت نيشابور را که يکي از مراکز تجمع اصحاب بود براي اقامتي کوتاه برگزيد و از محضر بزرگاني چون عبدالواحد محمد بن عبدوس نيشابوري استفاده نمود. لذا وي را ملقب به شيخ مشايخ خراسان نمودند. سپس عازم بغداد گشت و پس از چندي به سفر خانه خدا رفت و در بازگشت کوفه را انتخاب نمود و در آنجا به جمع کردن احاديث کوفيين پرداخت. و در ادامه به همدان، بلخ، سمرقند و ... رفت. سفرهاي بسيار اين بزرگوار با وجود مشقتهاي سفر آن زمان، به قصد گردآوري احاديث، اجازات و نشر معارف و عقايد حقه در دفاع از مکتب تشيع بود. او در همين سفرها از حدود 260 نفر روايت کسب نمود و در يکي از همين سفرها به درخواست "شريف الدين ابوعبدالله المعروف" براي شناخت حلال و حرام و احکام کتاب گرانسنگ فقيه را نگاشت.[7]

 شخصیت شیخ از منظر بزرگان

شيخ طوسى در معرفى شيخ صدوق مى‏گويد:

«او دانشمندى جليل القدر و حافظ احاديث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسله احاديث، نقادى عالى مقام به شمار مى‏آمد. بين بزرگان قم، از نظر حفظ احاديث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سيصد اثر تاليفى از خود به يادگار گذاشته است.»[8]

رجالى كبير نجاشى، چنين مى‏نويسد:

«ابو جعفر (شيخ صدوق) ساكن رى، فقيه و چهره برجسته شيعه در خراسان است، او به بغداد نيز وارد شد و با اين كه در سن جوانى بود همه بزرگان شيعه از او استماع حديث مى‏كردند.»[9]

اساتيد

1- پدر بزرگوارش، على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى؛

2- محمد بن حسن بن احمد بن وليد؛

3- حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على(ع)؛

4- ابو الحسن محمد بن قاسم؛

5- ابو محمد قاسم بن محمد استرآبادى؛

6- ابو محمد عبدوس بن على بن عباس گرگانى؛

7- محمد بن على استرآبادى و ...

  شاگردان

1- برادرش حسين بن على بن موسى بن بابويه قمى؛

2- شيخ مفيد؛

3- ثقة الدين حسن بن حسين بن على بن موسى بن بابويه، برادرزاده صدوق؛

4- على بن احمد بن عباس، پدر شيخ نجاشى؛

5- ابو القاسم على بن محمد بن على خزاز؛

6- ابن غضائرى، ابو عبدالله حسين بن عبيد الله بن ابراهيم؛

7- شيخ ابو الحسن جعفر بن حسين حسكه قمى، استاد شيخ طوسى؛

8- شيخ ابو جعفر محمد بن احمد دوريستى، معاصر شيخ طوسى؛

9- ابو زكريا، محمد بن سليمان حمرانى؛

10- شيخ ابو البركات و بسياري از بزرگان در بلاد مختلف.

  تاليفات

تاليفات فراوان و گوناگون وى در علوم و فنون مختلف اسلامى، هر كدام گوهرى تابناك و گنجينه‏اى پايان ناپذير است كه هم اكنون نيز با گذشت بيش از يك هزار سال از تاريخ تاليف آنها، به جاى فرسودگى و بى‏رونقى، روز به روز بر ارزش و اعتبار آن افزوده شده و جايگاهى بس رفيع و والا يافته‏اند و در صدر قفسه كتابخانه‏ها و در سينه فقها و دانشمندان جاى دارند.

از جمله تأليفات ايشان است:

1- من لا يحضره الفقيه؛

2- مدينة العلم؛

3- كمال الدين و تمام النعمة؛

4– التوحيد؛

5- الخصال

6- معاني الأخبار

7- عيون أخبار الرضا عليه‏السلام

8- الأمالي

9- المقنع في الفقه

10- الهداية بالخير

اين عالم بزرگ و آخرين بازمانده خاندان صدوق، پس از عمرى طولانى و پر بركت در سال 381 هجرى ديده از جهان فانى فرو بست و به سراى باقى شتافت و در نزديکي عبدالعظيم حسني مدفون است.[10]

پاورقي :

[1] - که به جهت جلالت شأن و با مسمي انتخاب گشته ، نگاه شود به معجم رجال الحديث خوئي چاپ پنجم سال 1413ه ق ، ج 17 ص 345

[2]-- فهرست‏الطوسي، الطوسي، أبو جعفر محمد بن الحسن‏ م: 460 ه ق‏ الناشر: المكتبة الرضوية النجف الأشرف‏ص156

[3]-   کمال الدين ، شيخ صدوق تصحيح وتعليق : علي أكبر الغفاري محرم الحرام 1405 - 1363 ش موسسه نشر اسلامي ج 2 ص 502 ح 31

[4]- - نقد الرجال ، التفرشي ، ؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث چاپ : اول : شوال 1418 ج 4 ص 274 / طرائف المقال : السيد علي البروجردي  تحقيق : السيد مهدي الرجائي الأول : 1410 ج 2 ص500

[5] - مقدمه ي کمال الدين و تمام النعمه ـ شيخ صدوق به تحقيق علي اکبر غفاري محرم 1405 موسسه نشر اسلامي ص 6. / مقدمه ي من لايحضره الفقيه ـ شيخ صدوق تحقيق علي اکبر غفاري چاپ دوم . موسسه نشر اسلامي ج 1ص 8

[6] - وي‍‍ژه نامه شيخ صدوق ، نظري گذرا بر حيات فقهي شيخ صدوق ، محسن کازروني ، مجله کتاب ماه دين،

[7] - همان

[8] - فهرست‏الطوسي، ص 156

[9] - رجال‏النجاشي ، النجاشي، أبو الحسن أحمد بن علي بن أحمد م 450 ، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين‏ چاپ 1407 ص 389

[10] - معجم رجال الحديث آيه الله خوئي ، چاپ : پنجم  1413 - 1992 م ج 17 ص 345 // مقدمه کتاب الهدايه شيخ صدوق ، ؤسسة الإمام الهادي (ع) چاپ أول سال چاپ : رجب المرحب 1418

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=31436

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شیخ صدوق با عنوان کامل ابوجعفر محمد بن علی ابن بابُویه قمی، از علمای شیعه در قرن ۴ (قمری) و از بزرگان علم حدیث.

زندگی

او در سال ۳۰۵ (قمری) در شهر قم متولد شد. تولدش با آغاز نیابت حسین بن روح سومین نائب خاص امام زمان هم زمان بوده‌است.

پدر شیخ صدوق علی بن الحسین ابن بابویه قمی، از فقهای بزرگ شیعه و در زمان امام حسن عسگری و امام زمان می‌زیسته و مورد احترام آن امامان بوده‌است.

استادان

استادان شیخ صدوق را نمی‌توان شمرد، ولی شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی ۲۵۲ تن از آنها را نام برده‌است که گروهی از آنها در زمره مشاهیر بوده و عبارتند از:

   1. پدرش علی بن بابویه قمی

   2. محمد بن حسن ولید قمی

   3. احمد بن علی بن ابراهیم قمی

   4. علی بن محمد قزوینی

   5. جعفر بن محمد بن شاذان

   6. جعفر بن محمد بن قولویه قمی

   7. علی بن احمد بن مهریار

   8. ابوالحسن خیوطی

   9. ابوجعفر محمد بن علی بن اسود

  10. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی

  11. احمد بن زیاد بن جعفر همدانی

شاگردان

از میان مهم ترین شاگردان وی می‌تواند به دانشمند بلند آوازه، محمد بن نُعمان معروف به شیخ مفید نام برد که خدمات بسیاری به جهان اسلام ارائه کرد، و آثار به جای مانده از وی حکایت از وسعت معلومات او دارد.

   1. شیخ مفید

   2. ابن غضائری، ابو عبدالله، حسین بن عبید الله بن ابراهیمله

   3. برادرش حسین بن علی بن بابویه قمی

   4. شیخ جلیل، ابو الحسن، جعفر بن حسین حسکه قمی، استاد شیخ طوسی

   5. شیخ ابو جعفر، محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی، معاصر شیخ طوسی

   6. برادر زاده اش شیخ ثقة الدین حسن بن حسین بن علی بن موسی بن بابویه

   7. حسن بن محمد قمی (مؤلف تاریخ قم)

   8. علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی)

   9. شیخ ابو البرکات، علی بن حسن خوزی

  10. ابو القاسم، علی بن محمد بن علی خزاز

  11. ابو زکریا، محمد بن سلیمان حمرانی

  12. احمد بن زیاد بن جعفر همدانی

وفات شیخ صدوق

سرانجام شیخ صدوق این عالم بزرگوار پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر پرکارش در سال ۳۸۱ ه.ق دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ری دیده از جهان فرو بست. پیکرش در میان غم و اندوه مردمان در نزدیکی مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون گردید.

امروزه آرامگاهش به نام ابن بابویه در شهر ری مشهور و آرامگاهش زیارتگاه مسلمانان و محل استجابت دعای مؤمنان است.

سالم ماندن جسد شیخ پس از گذشت بیش از ۸۰۰ سال

آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمشاهیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاک پنهان گردیده بود به‌گونه‌ای که در زمان فتحعلی شاه در سال 1238 ه.ق. روی آن را کشتزار و باغی فراخ به نام «باغ موستوفی» پوشانده بود ؛ ولی در آن سال باران زیادی بارید که بر اثر آن، سیل عظیمی آمد و تمام زمینهای کشاورزی و باغ‌های اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود؛ اطراف مزار شیخ صدوق نیز فروریخت و شکافی ژرف در کنار آن پدید آمد؛ هنگامی که به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد که آب قسمتی از آن را تخریب کرده بود. در پی این حادثه، واقعهٔ عجیبی نیز اتفاق افتاد که تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در کتب خود، مانند: خوانساری در کتاب روضات، تنکابنی در کتاب قصص العلما، مامقانی در کتاب تنقیح المقال، خراسانی در کتاب منتخب التواریخ، قمی در کتاب فوائد الرضویه و رازی در کتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه کتب مرحوم صدوق، از جمله کتاب کمال الدین صدوق و مقدمه کتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند. وقتی که برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده کردند که تمام اعضای بدنش سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیکو آرمیده بود! و هنوز اثر حنا بر ناخنهایش مشهود بود ، ناخنهای یک دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود، ریشش روی سینه‌اش ‍ ریخته شده بود و بدن چنان سالم و تازه بود که چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده کفن که از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاک ریخته بود! این خبر به سرعت در شهر ری و تهران پیچید تا آنکه به گوش فتحعلی شاه قاجار رسید. وی دستور داد سرداب را نپوشانند تا او شخصاً جسد را ببیند؛ شاه به همراه گروهی از علما و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، که در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا کرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حکیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیت‌الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی (پدر آیت‌الله مرعشی نجفی) حضور داشتند، برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا کردند و وارد سرداب شدند و پس از سالم یافتن پیکر و تأیید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به بررسی و جستجو نمودند. با جستجو و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند که بر روی آن چنین نوشته شده است:

هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثين، صدوق الطايفه، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي.

پس از بررسی‌های کامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تأیید علما و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند، پس دستور داد سرداب را بازسازی کنند، در آن را ببندند، حفره پدید آمده را مرمت کردند و بنایی مناسب بر آن بسازند و به بهترین وجه تزیین و آینه‌کاری نمایند.

مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی کلامی را نیز در این‌باره چنین بیان می‌دارند که:

مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:

«من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم که تقریبا پس از نهصد سال که از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.»

آثار

شیخ‌ طوسی نوشته‌است که شیخ صدوق ۳۰۰ جلد کتاب تألیف کرده‌است، و در فهرست خود ۴۰ کتاب و شیخ نجاشی ۱۸۹ کتاب از وی نام برده‌اند.

کتاب‌های شیخ صدوق همه در نهایت نیکویی و استحکام و در زمینه‌های متنوعی نوشته شده‌اند، که این خود نشانگر قدرت علمی و آشنایی گسترده او با علوم اسلامی است. برخی از مهم‌ترین آثار ایشان عبارت‌اند از:

۱. من لا یحضره الفقیه (دومین کتاب از کتب اربعه)

۲. علل الشرایع (درباره فلسفه احکام و علت تشریع آن‌ها است)

۳. کمال الدین و تمام النعمه (درباره اثبات وجود امام زمان و غیبت طولانی آن حضرت از نظر عقلی و نقلی)

۴. کتاب التوحید

۵. الخصال

۶. الامالی

۷. عیون الاخبار الرضا

۸. کتاب صفات شیعه

۹. کتاب مصادقه الاخوان

۱۰. کتاب اثبات ولایت علی علیه‌السلام

۱۱. کتاب معرفت

۱۲. کتاب مدینه العلم

۱۳. کتاب مقنع در فقه

۱۴. کتاب معانی الاخبار

15.کتاب مشیخته الفقیه

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B5%D8%AF%D9%88%D9%82

..............

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%B4%DB%8C%D8%AE%20%D8%B5%D8%AF%D9%88%D9%82&SSOReturnPage=Check&Rand=0

.............

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%DB%8C%D8%AE+%D8%B5%D8%AF%D9%88%D9%82&SSOReturnPage=Check&Rand=0

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

محمد بن علي بن بابويه قمي معروف به " ابن بابويه" ، " محمد بن بابويه" و " شيخ صدوق" نامي ترين دانشمند گرانمايه و بزرگوار و فقيه و محدث عاليقدر شيعه در نيمه دوم سده چهارم هجري است.

شيخ صدوق و برادرش حسن با دعاي حضرت امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف متولد شدند.

بعد از سال 305 ه که نايب دوم امام زمان (ع) از نواب اربعه يعني ثقه ي جليل القدر عثمان بن سعيد عمري ، پس از حدود پنجاه سال نيابت ، حضرت بدرود حيات گفت ، و حسين بن روح نوبختي به عنوان نائب سوم امام زمان (عج) عهده دار وساطت بين شيعيان و حضرت گرديد. علي بن بابويه قمي که پيشواي علماي قم بود ، وارد بغداد شد. چون تا آن زمان صاحب فرزندي نشده بود و از اين نظر رنج مي برد ، لذا فرصت را غنيمت شمرد و طي نامه اي که به حسين بن روح تسليم نمود از او خواست تا هنگام تشرف به حضور امام زمان (عج ) به آن وجود مقدس تقديم دارد.

وي در آن نامه اشتياق خود را به داشتن پسري ابراز داشته و از حضرت خواسته بود براي او دعا کند تا خداوند پسري به او روزي نمايد. جواب امام زمان عليه السلام هم به او رسيد که براي تو دعا کردم و به زودي خداوند پسري، و به روايتي، پسراني فقيه و پاک سرشت به تو روزي خواهد کرد...

دورنمائي از شخصيت او

پدر شيخ صدوق ، علي بن بابويه قمي سرآمد علماء ، فقهاء و محدثين قم بود ، و به نقل ابن نديم دويست جلد کتاب تاليف کرده است. خاندان بابويه قمي از خاندانهاي علمي قم ، و از قداست و عفاف و منش والائي برخوردار بوده اند.

محمد بن بابويه در چنين خانواده اي و از چنان پدري در شهر مذهبي قم متولد گشت. قم در آن روزگار مرکز علماء ، فقهاء و محدثين شيعه بوده و هنوز مقام و موقعيت علمي و مذهبي خود را در دنياي شيعه حفظ کرده است.

محمد بن بابويه به روزگار جواني پس از فراگرفتن علوم مقدماتي ، علم حديث و فقه بر اساس حديث را از مفاخر فقهاء و محدثين قم همچون پدرش علي بن بابويه ، محمد بن حسن بن وليد پيشواي فقهاي قم و ديگران آموخت ، آنگاه چون در روزگار سلاطين شيعي آل بويه به سر مي برده ، و آنها بر قسمت اعظم دنياي اسلام تسلط داشتند ، به منظور ديدار مشايخ ديگر در ساير نقاط شيعه نشين ، و سير وسياحت در ممالک اسلامي ، از ري تا بلخ و بخارا و از آنجا تا بغداد ، کوفه ، مکه ، مدينه ، مناطق ميان راه و مراکز ديگر علمي شيعه و سني و استفاده از علما و دانشمندان مذاهب اسلامي از شيعه ي امامي ، زيدي و سني و ...، و عرضه احاديث اهل بيت عصمت و طهارت و مکتب فقه و حديث شيعه که شناخت واقعي اسلام راستين بود، به مسافرت طولاني همت گماشت.

وي در سال 347 ه در ري از ابوالحسن محمد بن احمد بن علي اسدي معروف به ابن جراده بردعي حديث شنيده، و در سال 352 به نيشابوررفته و از جمعي ازعلماي آنجا استفاده نمود.

در همان سال به مشهد مقدس رفته و به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام نائل آمد. از مشهد به مرو رفته و در آنجا از جمعي ازعلما به اخذ حديث توفيق يافت.

سپس در همان سال يعني 352 وارد بغداد شده و از جمعي از مشايخ آنجا استماع حديث نمود.اين عالم کوشا در سال 354 به کوفه وپس از آن به مکه رفت واز محضر علماي آن ديارکسب فيض نمود. 

شيخ صدوق ازديدگاه دانشمندان شيعه

- شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسي متوفي سال 460 ه . که با يک واسطه شاگرد شيخ صدوق بوده است از وي بدين گونه ياد مي کند:" ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، دانشمندي جليل القدر، بزرگوار، حافظ احاديث ، صاحب نظر در رجال و ناقد اخبار بوده، در ميان علما و دانشمندان قم در حفظ و کثرت علم مانند او ديده نشده است، نزديک به سيصد کتاب داشته و فهرست کتابهاي او معروف است.

- دانشمند عاليقدر رجالي  ابوالعباس نجاشي متوفي سال 450 که رجال خود را بعد از فهرست شيخ طوسي نوشته است، مي نويسد: " ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، ساکن ري، شيخ و فقيه ما، و چهره درخشان طائفه در خراسان بود،در سال 355 ه وارد بغداد شد و در زماني که جوان بود مشايخِ طائفه از وي استماع حديث مي کردند ، او صاحب کتاب هاي بسياري است.                

- نابغه بزرگ و فقيه سنت شکن مشهور محمد بن ادريس حلي، متوفي سال 598 در کتاب گرانقدرش " سرائر" مي نويسد:" دانشمند موثق بزرگوار، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حديث بود، او استاد پيشواي ماشيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان است."

- ابن شهر آشوب او را " مبارز قمي ها ناميده" و علامه حلي از وي مانند نجاشي از او نام برده است. و ابن داود او را "شيخ الطائفه و فقيه و چهره درخشان شيعه در خراسان دانسته و تلفيقي از سخن شيخ و نجاشي را آورده است."

از ميان فقهاي بزرگ متاخر فقط به ذکر گفتار علامه بحر العلوم اکتفا مي کنيم که مي نويسد:" ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، پيشوائي از پيشوايان شيعه، وستوني از استوانه هاي شريعت است، او رئيس  محدثين، و در آنچه از ائمه صادقين عليهم السلام روايت کرده صدوق و راستگوست. وي با دعاي امام زمان عليه السلام متولد شد، و از اين راه به فضيلت و افتخاري بزرگ نائل گشت. در توقيع مقدس آمده بود که او فقيه، نيک سرشت، پربرکت و از جانب خداوند سودبخش خواهد بود. از اين رو برکت وجود او شامل حال تمام خلائق شد و خاص و عام از وي منتفع گشتند، و آثار و تأليفاتش درگذشتِ روزگار باقي ماند، و عموم فقهاي شيعه از فقه و حديثش نفع بردند."

اقامت وي در ري

شيخ صدوق ساکن " ري" شهر بزرگ آن روز ايران و پايتخت رکن الدوله ديلمي بوده است . شيخ صدوق در سال 347 و به هنگامي که در اوج شهرت قرار داشته و از لحاظ نبوغ و مقامات علمي و عملي شخصيت برازنده شيعه بوده است، گويا به دعوت رکن الدوله که شيعه بوده از قم يا خراسان به " ري" رفته و در آنجا ساکن مي گردد.

 شيخ بزرگوار در قم ، ري ، نيشابور ، مشهد مقدس و ساير نقاطي که اقامت داشته روزهاي جمعه و سه شنبه احاديث جالبي در مباحث گوناگون بر شاگردان فاضل و دانشمند خود املاء مي نموده و آنها يادداشت مي کردند، و پيرامون آن بحث و گفتگو مي کرده است. از جمله اينها نود و هفت مجلس است که به نام " امالي" يا" مجالس" چاپ شده و آغاز آن روز جمعه 22 ماه رجب سال367 ه، و آخر آن 19 شعبان سال 368 در مشهد امام رضا عليه السلام بوده است.

موقعيتهاي حساس زمان شيخ صدوق

يکي از موقعيتهاي قابل توجه شيخ صدوق اين بود که در زمان سلطه امراي آل بويه مي زيست. آل بويه که آنها را ديالمه نيز مي گويند داراي نژادي ايراني و از مردم رودبار گيلان و از لحاظ مذهب شيعه اثني عشري بوده اند. امراي آل بويه از سال 320 تا 448 هجري قمري در ايران مرکزي ، فارس ، خوزستان ، عراق و سواحل خليج فارس دولت نيرومندي تشکيل داده و باعث تقويت و رواج مذهب شيعه شده بودند.

موقعيت ديگر شيخ صدوق اين بود که شخصيت بلند آوازه شيعه و وزير دانشمند و با تدبير رکن الدوله "صاحب بن عباد" متوفي سال 385 در ري اداره امور مملکت را به عهده داشت، و اين خود فرصتي مناسب براي طرح کلي شيخ صدوق محدث و فقيه عاليقدر شيعه براي بزرگداشت و ارائه مکتب فقه و حديث شيعه اماميه بود. شايد شيخ صدوق در ميان کليه دانشمندان ما پس از تقة الاسلام کليني تنها دانشمندي باشد که بيش از همه داراي استاد بوده و از آنها اخذ فقه و حديث و علوم ديگر نموده يا به دريافت اجازه نائل گشته است.

شاگردان وي

شيخ صدوق مرد بلند آوازه شيعه به هر جا مي رفته، گذشته از استفاده از رجال شيعه و سني، به افاده و بيان و املاء احاديث اندوخته، به طالبان علم و شاگردان خود، و آماده ساختن آنها براي حفظ و نگاهداري مکتب و آثار اهل بيت عصمت و طهارت اهتمام داشته است. به همين جهت گروهي از مفاخر علما شيعه و سني جزو شاگردان او به شمار آمده اند، که يا رسماً شاگرد او بوده اند، يا از وي روايت نموده يا اجازه گرفته اند. مرحوم رباني شيرازي جمعاً 27 نفر از شاگردان و راويان او را نام برده است. ما مشاهير آنها را که وارث و ناقل آثار و مکتب او بوده اند، نام مي بريم:

شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان، هارون بن موسي تلعکبري، حسين بن عبدالله غضائري، برادرش حسين بن علي بن بابويه قمي، حسن بن عباس نجاشي( پدر نجاشي مولف رجال) ،علم الهدي سيد مرتضي، سيد ابوالبرکات علي بن حسين جوزي حسيني حلي.

تأليفات شيخ صدوق

شيخ طوسي نوشته است وي نزديک به 300 کتاب تأليف کرده است. شيخ ، خود در فهرست 40 کتاب او را نام مي برد و شيخ اجل نجاشي که رجال خود را پس از فهرست شيخ نوشته وسعي داشته کمبودهاي فهرست شيخ را تکميل کند، 189 کتاب را نام برده است. اين کتابها که عموما سودمند و گرانقدر است در جميع شئون زندگي انساني و مباني اسلامي، و با استادي و مهارت در خور تحسيني تاليف و تصنيف شده و نشانه دانش وسيع و بزرگواري و قداست نفس و صفاي باطن رئيس محدثين شيعه است، و هم نماينده وجود ثمربخش و موفقيت هاي اوست که به گفته علامه بحر العلوم خود نشانه بارز دعاي حضرت امام زمان عليه السلام در حق او است.

شيخ بزرگوار در تأليفات خود با نقل احاديث و توضيح مضامين و فتوي بر طبق آنها، روح تعاليم عاليه اسلام و اصول و فروع مذهب شيعه را روشن ساخته است. در ميان انبوه کتب مذهبي کمتر کتابي پيدا مي کنيد که از" شيخ صدوق" يا " محمد بن بابويه قمي" و کتابها و احاديث او ذکري به ميان نيامده باشد.

لازم به ذکراست که جميع کتب شيخ صدوق مانند ساير فقهاء و محدثين آن زمانها به زبان عربي بوده و اسامي آنها نيز عربي است که ما به برخي از آنها اشاره مي نماييم:

کتاب توحيد، نبوت، اثبات وصيت علي عليه السلام، سه کتاب در غيبت امام زمان، معاني الاخبار، خصال، مختصر تفسير قرآن، من لايحضره الفقيه، عيون اخبار الرضا، ثواب الاعمال.

وفات او

شيح بزگوار ابوجعفر محمد بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوق پس ازهفتاد و چند سال زندگاني درخشان و پر افتخار و مسافرت هاي طولاني در اقصي نقاط بلاد اسلامي و تاليف و تصنيف حدود 300 جلد کتاب پر ارزش در ابعاد مختلف زندگي، سرانجام درسال381 ه در"ري" چشم از جهان فرو بست و به عالم باقي شتافت. آرامگاهش امروز در شهر ري به نام" ابن بابويه" مشهور وزيارتگاه مردم مسلمان است. "قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ وَ نَوَّرَضَرِيَحهُ".

http://www2.irna.ir/occasion/15-2-86/index.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

علي بن حسين بن موسي ابن بابويه قمي، يک قرن پارسايي و دانش

ابن بابويه قمي ، علي بن حسين بن موسي

يک قرن پارسايي و دانش محمد حسن اماني

ابن بابويه قمي صدوق اول

ابوالحسن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، فقيه روشن ضمير و محدث فرزانه قم در نيمه دوم قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجري قمري يعني در زمان غيبت صغراي امام زمان ارواحنا فداه زندگاني گرانمايه داشت. گر چه لقب « ابن بابويه» بيشتر به فرزندش ابو جعفر محمد ( شيخ صدوق متوفي 381ق) گفته مي‏شود ولي پدر و نيز فرزند ديگرش ابو عبداللّه حسين بدين لقب شهرت داشته‏اند و در کتابهاي تراجم و نوشته‏هاي علم رجال، پدر و دو فرزندش به « ابن بابويه» معروف‏اند.

بابويه، نام جد بزرگ او يک نام کهن ايراني است که در روزگار پس از ظهور اسلام نيز افرادي به اين نام موسوم بوده‏اند. برخي اين کلمه را منسوب به « بابُو» يعني بابا، پدر، پير و مرشد مي‏دانند و در زبان عربي هم به ضم با و فتح واو و سکون ياء تلفظ مي‏شود. بنابراين « ابن بابويه» به معناي پسر بابا مي‏شود و هم اکنون نيز در ميان خانواده‏هاي ايراني تعبير « فرزند بابا» يا « پسر بابا» به فرزند مورد احترام و علاقه پدر بسيار شهرت دارد.(1) علي بن حسين به « صدوق اول» نيز معروف است که هر جا « صدوقين» يا « ابنا بابويه» گفته شود او و فرزندش ابو جعفر محمد در نظر است و تصور اينکه شيخ صدوق و برادرش مراد باشد اشتباه است.(2) ابن بابويه قمي اين رادمرد بزرگ علم و دين در قم حرم اهل بيت عصمت و طهارت(ع) چشم به جهان گشود و به حيات پر بار علمي و معنوي خويش ادامه داد.

گر چه تاريخ ولادتش معلوم نيست ولي با توجه به نامه‏اي که از امام حسن عسکري (ع)دريافت کرد و در آن نوشته از او تجليل شده است، حاکي از منزلت علمي و فقهي اين محدث بزرگ شيعي در عصر امامت امام يازدهم (ع)دارد. بنابراين در سال شهادت امام عسکري (ع)يعني سال 260ق، حداقل بيست بهار از عمر خود را سپري کرده است و سالروز تولد وي ممکن است از سال 235ق، به بعد باشد.

منشور حيات طيبه

فقيه بزرگوار ابن بابويه قمي، در جوار بارگاه ملکوتي فاطمه معصومه (س)از فقها و محدثان به نام قم که از قلّه‏هاي فرازمند فرهنگ تشيع به شمار مي‏آمدند و در فقه، حديث و ديگر علوم و معارف اهل بيت عصمت و طهارت(ع) سرآمد روزگار بودند بهره برد و به سرعت در حديث و فقه و ديگر علوم اسلامي و نيز در تقوا و پارسايي و فضائل اخلاقي از چهره‏هاي بي‏نظير تاريخ اسلام گشت. نامه‏اي که يازدهمين پيشواي انسانها (ع)براي وي نگاشت جايگاه رفيع ابن بابويه قمي را در بين ديگر دانشمندان و فقهاي قم و نيز موقعيت خاص و احترامي که در نزد ائمه معصومين(ع) داشت آشکار مي‏سازد.

امام عسکري (ع)پس از حمد و ثناي ربوبي و صلوات و سلام بر پيامبر (ص)و عترت طاهرينش خطاب به او مي‏نويسد:

« يا شيخي و معتمدي و فقيهي ابا الحسن علي بن الحسين القمي وفّقک اللّه لمرضاته و جعل من صلبک اولادا صالحين برحمته» اي فقيه بزرگوار و مورد اعتمادم ابوالحسن علي بن حسين قمي! خداوند تو را بر انجام افعال پسنديده حق توفيق دهد و از نسلت به رحمت و کرمش فرزندان شايسته‏اي به وجود آورد.

امام (ع)در ادامه اين پيام که به حق منشور عبادي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي براي يک زندگاني شرافتمندانه انساني است، در روزگار پر از مخاطره و گردابهاي جهالت و هوسها چنين وصيت مي‏کند:

تو را وصيت مي‏کنم به تقواي الهي، بپا داشتن نماز و پرداخت زکات زيرا نماز کساني که زکات نمي‏دهند پذيرفته نمي‏شود، و تو را وصيت مي‏کنم به گذشت از گناه ديگران، فرو بردن خشم، صله رحم، همدردي با برادران و کوشش در انجام نيازمنديهاي آنان در هنگامه کارها، هم پيماني با قرآن، خوش خلقي و امر به معروف و نهي از منکر چرا که خداوند متعال مي‏فرمايد:

« لا خير في کثير من نجويهم الاّ من أمر بصدقة او معروف او اصلاح بين النّاس» .(3) در بسياري از گفتگوهاي درگوشي آنان خيري نيست جز آن کس که به صدقه يا معروفي امر کند و يا ميان مردم اصلاح نمايد.

و دوري از تمام پليديها و زشتيها.

و بر تو باد به نماز شب خواندن! زيرا پيامبر اکرم (ص)به‏امام علي (ع)چنين سفارش کرد و فرمود:

اي علي! بر تو باد به نماز شب خواندن - و اين جمله را سه بار تکرار نمود - و هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نيست. پس توصيه مرا بکار بند و شيعيانم را بر انجام آن فرمان ده تا عمل کنند. و بر تو باد به صبر و انتظار فرج زيرا پيامبر اسلام (ص)فرمود: برترين اعمال امت من انتظار فرج است. امت من و شيعيان ما همواره اندوهگين خواهند بود تا فرزندم که پيامبر (ص)بشارت ظهور او را داده است قيام کند؛ او زمين را پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده است سرشار از عدالت و برابري خواهد بود.

اي شخصيت بزرگ من! ( ابن بابويه قمي) پس صبر کن و شيعيانم را به صبر دستور ده، زيرا زمين از آن خداوند است به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار مي‏کند و فرجام نيک از متقين خواهد بود.

« والسلام عليک و علي جميع شيعتنا و رحمة اللّه و برکاته» .(4) باري نامه رهبري ديني و معنوي و پيشواي به حق در روي زمين که بدست ابن بابويه قمي رسيد، آن را بوسيد و بر چشمانش گذارد و فرامين و سفارشات مولايش آب حيات و سرچشمه جوشاني در روزگار طلايي‏اش شد.

از نگاه سروقامتان

در فضل و بزرگواري و مراتب دانش و تقواي ابن بابويه قمي، همين بس که امام معصوم (ع)با تعابير زيبا و افتخارآميز تصريح به وثاقت و پاک سرشتي اين ستاره شيعي بنمايد و يادکردي ارزشمند از اين محدث داشته باشد. اين ستايشها از جانب امام که خشنودي و رضايت قلبي ايشان را از عالمان دين آشکار مي‏سازد، در سايه اخلاص و معنويت فقيهان و راويان در راه خدا بدست آمده و مشعل‏دار هدايت انسانها بر راه مستقيم و استواري که ائمه اطهار(ع) ترسيم کردند مي‏باشد.

صفحات زرّين زندگاني اين مرد الهي، نگاه تحسين برانگيز تذکره‏نويسان را نيز به خود مجذوب ساخته، با جملات برخاسته از انديشه و فکر و بدون اغراق او را ستودند.

نجاشي مي‏نويسد: ابوالحسن علي بن حسين بن موسي ( رضوان خدا بر او باد) در روزگار خويش بزرگ، پيشوا و پيشرو، فقيه و مورد اعتماد قمي‏ها بود، آنگاه هيجده اثر از آثار اين محدث را مي‏شمارد.(5) شيخ طوسي مي‏نويسد: ابوالحسن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي( رضوان خدا بر او باد) فقيه بزرگوار و شخصيت مورد اعتمادي بود. آنگاه بيست کتاب از آثارش را نام برد و طرق روايي خويش را از کتابهاي اين محدث يادآور مي‏شود.(6) علامه حلّي و علامه مامقاني دو رجالي سرشناس نيز با عباراتي نظير نجاشي و شيخ به ستايش اين محدث و فقيه برآمده‏اند.(7) محقق خوانساري مي‏نويسد: ابوالحسن علي بن حسين، استاد و پدر شيخ صدوق، صاحب همان رساله معروفي است که شيخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقيه از آن حديث نقل کرده است. وي از فقهاي بزرگ شيعي و پويندگان ثابت و استوار راه نبوت و خاندان عصمت و طهارت (ع) بود و مشعل دار هدايت انسانها بر همان راه؛ غيرت ديني داشت و در برابر تهاجمات نا اهلان، مرزبان مرزهاي اعتقادي شيعه بود. از استادان بزرگوار شيعي و از ارکان و اساطين شريعت بشمار مي‏رفت. داراي کرامات و مقامات بلند اخلاقي و در خويشتن داري و حفظ نفس بسيار کوشا بود. در نهايت بزرگ منشي اين عسکري (ع)بدست مبارکش رسيد.(8) شيخ عباس قمي محدث بزرگ از او چنين ياد کرده است: ابوالحسن علي بن حسين، از استوانه‏هاي بزرگ محدثين، دانشمند و فقيه بلندمرتبه که در روزگار خويش بزرگ قمي‏ها، فقيه دين شناس و مورد اعتمادشان بوده است. فضل و بزرگواري از او مي‏درخشد و نامه شريف امام عسکري (ع)شاهد صادقي است بر قله‏هاي فرازمند کرامت و عظمت او که در نوشته‏اش خطاب کرده است: يا شيخي و معتمدي و فقيهي يا ابا الحسن!(9) سيد حسن صدر در شمار دانشمندان و مفسراني که در تفسير قرآن از آنان اثري به يادگار مانده است مي‏نويسد: از زمره دانشوراني که در تفسير قرآن از آنان اثري به يادگار مانده علي بن بابويه پدر شيخ صدوق است. وي بزرگ شيعيان در قم و از شخصيتهايي بود که مولاي ما امام حسن عسکري (ع)با او مکاتبه داشت. زندگاني‏اش مشحون از کرامات و حکايات ارزنده و يکي از آثارش کتاب « التفسير» است.(10) و ثاقت ابن بابويه قمي تا بدانجا رسيد که مورد اطمينان تمامي فقهاي شيعه قرار گرفت که از يک سو برخي از فقهاي شيعي با توجه به سخن معصوم در حق اين شخصيت قلمشان تواناي نوشتن نداشت و از سوي ديگر، دانشمندان اهل سنت چون ابن نديم را واداشت که قلم به ستايش از او بردارد و بنويسد: علي، ابن بابويه قمي، از فقهاي شيعه و شخصيت مورد اطميناي است.(11)

منزلت ديني و اجتماعي

ابن بابويه قمي،در بين مردم قم از موقعيت خاصّي برخوردار بود و تعبير دو رجالي معروف شيعي نجاشي و علامه حلّي از او به « شيخ القميين في عصره» ، « متقدمهم» و « فقيههم» (12)آشکار مي‏سازد که او منصب مرجعيت و پيشوايي شيعيان قم و اطراف آن را در روزگار خويش داشته است. به سبب همين مقام و منزلت دين و اجتماعي ارزشمند و بس خطير اين فقيه است که امام عسکري (ع)از سامرّا براي شخص ايشان پيام مي‏فرستد و به او وصايايي دارد که در ابتدا خود عمل کند و آنگاه شيعيان و پيروان راستين‏اش را بر انجام آنها فرمان دهد.

او علاوه بر اين مسؤوليت بزرگ ديني که پاسخگوي مسائل شرعي مؤمنان بود و پرچم هدايت و ارشاد شيعيان را بر دوش داشت؛ به کار تجارت نيز مشغول بود. از آغاز تحصيل که در شهر قم فقه مي‏آموخت داراي مغازه‏اي بود و در آنجا به تجارت اشتغال داشت. صاحب ثروت و مال بود و از اين راه زندگي روز مرّه‏اش را مي‏گذراند. آن طور که فرزندش ابو عبداللّه حسين نقل کرده است، اين شغل را تا اواخر عمر پربارش و نيز در زمان تصدّي مرجعيّت داشته است.(13) گر چه از چگونگي شغل شريف‏اش اطلاعي در دست نيست ولي اين کار را براي اينکه در بيت المال تصرف نکند انتخاب کرد تا با امکانات بيشتر و دست بازتري به نيازمنديهاي شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اهتمام ورزد.

منزلت علمي

ابن بابويه قمي را در زمره پرکارترين محدثان در فرهنگ تشيع شمرده‏اند و فقهاي بزرگ براي نظريات اجتهادي و فقهي او ارزش زيادي قائلند. او در فقه، حديث و ديگر علوم اسلامي آثار بسياري از خويش به يادگار گذارد که ابن نديم چنين اعتراف مي‏کند: من به خط ابو جعفر محمد بن علي( شيخ صدوق) پسر ابن بابويه قمي، بر پشت کتابي خواندم که نوشته بود: به فلاني اجازه کتابهاي پدرم علي بن حسين را که دويست کتاب و نيز کتابهاي خود را که هيجده اثر است، دادم.(14) گر چه در نقل اين سخن ممکن است اشتباهي رخ داده و جابجا شده است، زيرا نجاشي وقتي آثار علمي ابن بابويه قمي را يادآور مي‏شود تنها هيجده اثر از آثار او را نام مي‏برد، ولي جايگاه رفيع و دست به قلم بودن اين دانشور را آشکار مي‏سازد.

يکي از آثار ارزشمندش « الشرائع» همان رساله معروفي است که براي فرزندش نوشته و شيخ صدوق در کتابهايش از آن بهره زيادي برده است. دانشمدان و فقهاي بزرگ هر وقت به حديث و روايتي از امامن معصوم (ع) دسترسي پيدا نمي‏کردند به فتاوي و نظرياتي که در اين رساله ارائه شده مراجعه مي‏کردند و آراء مطرح شده در آن را به مثابه متن حديث مي‏دانستند و اين به سبب سخن نويسنده در آغاز کتاب است که فرموده:

آنچه در اين کتاب موجود است از ائمه طاهرين (ع) گرفته شده است.(15) دانشمندان و فرهيختگان حوزه علوم اسلامي، شيوه ابن بابويه قمي را در رساله الشرائع ستوده‏اند چرا که وي اولين شخصيتي است که در اين رساله مبتکر جمع روايات شبيه به هم بود و اصل حديث را با قرائن آن يادآور گرديد.(16) از آثار او مي‏توان از الامامة من الحيره، الاملاء و النطق، الأخوان، التسليم، التوحيد، التفسير، الجنائز، الصلاة، الطّب، قرب الاسناد، المعراج، مناسک الحج، المنطق، المواريث، النکاح، النساء و الولدان، الوضوء، الحج که کامل نيست و النوادر نام برد.(17)

شاگردان و راويان

جمعي از محدثان و استادان انديشمند از ابن بابويه قمي حديث نقل کرده‏اند که از جمله آنها عبارتند از:

-1قرزندش ابو جعفر محمد ( شيخ صدوق، متوفي 381ق) که بيشترين روايت را در کتابهايش از پدرش دارد.

-2فرزند ديگرش ابو عبداللّه حسين( متوفي 381به بعد) .

-3ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه قمي ( متوفي 368ق) که در کامل الزيارات اين محدث بزرگوار احاديث زيادي را از اين استادش نقل کرده است.(18) -4احمد بن داوود بن علي قمي.

-5فرزند خواهرش ابو عبداللّه حسين بن حسن بن محمد.

-6هارون بن موسي تلعکبري.(19) -7محمد بن حسن بن بندار قمي.(20) -8ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس کلوذاتي که خود مي‏گويد: زماني که علي بن حسين ( ابن بابويه قمي) وارد بعداد شد به من اجازه تمام کتابهايش را داد.(21)

استادان حديث

ابن بابويه قمي، در محضر بسياري از بزرگان و استادان فقه و حديث شاگردي نمود و از درياي دانش و تقواي آنها عطش دروني‏اش را سيراب کرد و به مقام نقل حديث از آنان نايل گشت. وي بيشترين حديث را از اين محدثان و راويان شيعي نقل کرده که عبارتند از:

ابوالقاسم سعد بن عبداللّه اشعري قمي( متوفي 301ق) ؛ ابوالعباس عبداللّه بن جعفر حميري؛ علي بن ابراهيم بن هاشم قمي (307 )احمد بن ادريس قمي؛ محمد بن يحيي العطار؛ محمد بن حسن صفّار قمي( متوفي 290ق) محمد بن ابي القاسم ما جيلويه؛ علي بن موسي بن جعفر کمنداني؛ حسين بن احمد مالکي؛ عبداللّه بن حسن مؤدب؛ حسين بن محمد بن عامر؛ علي بن محمد بن قتيبه؛ علي بن حسن بن علي کوفي؛ علي بن حسين سعد آبادي. (22)

در برابر انديشه باطل

محدثان فقيه و آگاهان به احکام شرع و حلال و حرام، مرزباني از مرزهاي اعتقادي شيعي و اسلام ناب را بر عهده دارند. سلامت دين و باورهاي اعتقادي راستين از تهاجمات نااهلان و عنادورزان مغرض در سايه تلاش و زحتمهاي طاقت‏فرساي شخصيتها و فقهاي تيزبين و اگاه همچون ابن بابويه قمي پدر شيخ صدوق، ماندگار مانده است. او با تدبير، بصيرت و موقعيت‏شناسي تحسين برانگيزي که داشت در هنگامه خطر با قاطعيت و صلابت در برابر انديشه‏هاي باطل مي‏ايستاد و مدعيان دروغين را طرد مي‏کرد.

حسين بن منصور حلّاج، ادعاي وکالت از جانب صاحب الزمان ( عج) را داشت؛ از يک سو به سراغ افراد ضعيف الايمان مي‏رفت و با نيرنگها و معرکه گيريهاي خود آنان را مي‏فريفت و به پيروي از خويش دعوت مي‏کرد و گاهي نيز به سراغ شخصيتهاي علمي که در ميان مردم مشهور بودند و موقعيت خاصي داشتند مي‏رفت! از اين روي در بغداد نزد ابو سهل بن اسماعيل نوبختي که از متکلّمان بزرگ شيعي بود و در دانش و ادب شهرت فراوان داشت رفت به تصور اينکه شايد نيرنگهاي شيطاني‏اش در او مؤثر واقع شود ولي سرش به سنگ خورد و با رسوايي بغداد را به قصد قم ترک کرد.

در قم اطلاع پيدا کرد که خاندان ابن بابويه قمي و بويژه ابوالحسن علي بن حسين، بنيانگذار و شخصيت بزرگ علمي اين خاندان، بيشترين موقعيت را در ميان فقها و شيعيان قم دارند، لذا دام شيطاني‏اش را به سمت ابن بابويه قمي گستراند! جريان را از زبان ابو عبداللّه حسين، فرزند ابن بابويه قمي، پي مي‏گيريم او مي‏گويد:

حسين بن منصور حلاج به قم آمد و نامه‏اي به پدرم نوشت و در ان ادعا کرد: من فرستاده امام زمان ( عج) و وکيل او هستم از من پيروي کنيد! نامه رسان نوشته او را به دست پدرم داد و به محض اينکه از مضمون نامه آگاه شد آن را پاره کرد و به نامه‏رسان گفت: چه مي‏پنداري درباره انسانهاي نادان؟ قاصد مطالبي بر زبان جاري کرد و به پاره کردن نامه اعتراض کرد که حاضران بر سخنان او خنديدند و به مسخره گرفتند. سپس پدرم برخاست و با جمعي از ياران و دست اندرکارانش به مکان تجارت خود رفت؛ وقتي از در وارد شد کساني که در آنجا نشسته بودند به احترام پدرم برخاستند، جز مرد ناشناسي که از جاي خود بلند نشد و شيوه ادب را رعايت نکرد، البته پدرم نيز او را نمي‏شناخت. پدرم نشست و دفتر حساب و قلم و دواتش را چنانکه معمول بازرگانان است درآورد و از يکي از افراد پرسيد اين مرد ناشناس کيست؟ آن شخص پاسخ پدرم را داد ولي آن مرد ناشناس وقتي متوجه شد درباره او جستجو مي‏شود برخاست و نزديک آمد و به حالت اعتراض گفت: با اينکه حاضرم چرا از ديگري درباره من مي‏پرسي؟! پدرم گفت: اي مرد! احترام تو را نگه داشتم و تو را بزرگ شمردم که از خودت نپرسيدم. آن مرد گفت: نامه مرا پاره مي‏کني!:من خودم ديدم که شما نامه مرا پاره کردي! پدرم گفت: تو همان شخص يعني حسين بن منصور حلاج هستي! پدرم ناراحت شد و بلافاصله به شاگردش دستور داد: دشمن خدا و رسولش را از اينجا بيرون کن! و خطاب به حسين بن منصور حلاج گفت: اتّدعي المعجزات؟ عليک لعنة اللّه! ادعاي معجزه‏اي داري؟ لعنت خدا بر تو باد!

همانطور که فرمان داده بود از پشت گردن حسين بن منصور حلاج گرفتند و او را از آنجا بيرون انداختند که پس از اين جريان ديگر ما او را در قم نديديم.(23)

مقام زيارت و ديدار يار

ابن بابويه قمي، از زمان ولادتش تا پايان دوره نيابت ابو جعفر محمد بن عثمان عمري، دومين سفير امام زمان ( عج) ، در شهر قم ماند و به جايي مسافرت نکرد. در آغاز عصر نيابت ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي يعني سال 304يا 305ق، به منظور زيارت امامان معصوم(ع) و ديدار سومين نايب خاص صاحب الزمان ( عج) وارد عراق شد.او پس از زيارت چهار امام معصوم (ع) و بهره روحي و معنوي از آستان مقدس آنان به بغداد رفت و به ديدار ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي( سومين نايب خاص امام زمان « عج» ) شتافت. احترام کرد و بين دو چشمانش را بوسيد و در محضرش نشست و با مطرح کردن چندين سؤال، از مقام دانش و تقوا و انفاس قدسيه‏اش بهره‏ها برد.

نجاشي مي‏نويسد:( علي بن حسين) به عراق مسافرت کرد و به محضر ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي ( رضوان خدا بر او باد) رسيد.از مسائلي پرسيد و پس از اين ديدار به وسيله نامه با او در ارتباط بود.(24) علامه حلّي نيز نظير گفته نجاشي را نقل مي‏کند.(25) از سخنان اين دو رجالي سرشناس شيعي استفاده مي‏شود که اين سفر اولين مسافرت اين محدث به عراق و بغداد بوده است زيرا اگر در عصر نيابت دومين نايب امام (ع)مسافرت داشت قطعا چنين ديداري را با او انجام مي‏داد و چنين چيزي نقل نشده است و نيز نامه هايي که ابن بابويه قمي از قم به جناب حسين بن روح نوشت پس از اين ملاقات حضوري بوده است.(26)

مقام توسل

بيش از 60بهار از عمر پربار ابن بابويه قمي گذشت ولي هنوز از همسرش که دختر عمويش بود داراي فرزند نشد. گر چه به واسطه بشارتي که امام يازدهم (ع)در حدود پنجاه سال پيش به او داد و در حقش چنين دعايي داشت که: خداوند به لطف و کرمش از نسلت فرزندان شايسته‏اي بوجود آورد! آرامشي داشت و در انتظار تحقق اين بشارت بود ولي آن ارتباط ويژه با اولياء خدا را قطع نکرد و انديشه اينکه تنها امام زمان ( عج) وسيله فيض است و اين خواسته به توسط اوست که به اجابت خواهد رسيد. لذا نامه‏اي به جناب حسين بن روح نوبختي نوشت و از نايب خاص امام (ع)استدعا کرد که از صاحب الزمان ( عج) تقاضا نمايد دعا بفرمايد خداوند فرزنداني فقيه و آگاه به احکام شرع به او عنايت کند.

پس از مدتي در جواب نامه او چنين آمد:« انّک لا ترزق من هذه و ستملک جارية ديلميّة و ترزق منها ولدين فقيهين» .(27) از همسر فعلي خود فرزندي نخواهي داشت ولي به زودي کنيزي ديلمي را مالک مي‏شوي و دو پسر فقيه و دين شناس او نصيب تو خواهد شد.

فرزندان

دعاي حجت خدا در روي زمين در حق ابن بابويه قمي به اجابت رسيد و خداوند متعال به او از کنيز ديلمي که به همسري برگزيد سه پسر عنايت کرد.

-1ابو جعفر محمد معروف به شيخ صدوق ( متوفي 381ق) ؛از انديشمندان و فقهاي بزرگ شيعي و داراي تأليفات و آثار بسيار ارزشمند که از گنجينه‏هاي غني فرهنگ تشيع و اسلام است.

-2حسين بن علي؛ فرزند دوم ابن بابويه قمي که شيوه پارسايي و عبادت را گرفت و با مردم کم ارتباط داشت و از فقه بهره‏اي نداشت.(28) -3ابو عبداللّه حسين بن علي؛ فرزند سوم او که از فقهاي بزرگ اماميه و از محدثان مورد اعتمادي که روايت بسياري از راويان شيعي و نيز از پدر و برادرش شيخ صدوق نقل کرده است.

شيخ طوسي، سيد مرتضي علم الهدي، ابو جعفر محمد بن علي اسود، ابو هاشم محمد بن حمزه که با شش واسطه به امام موسي کاظم (ع)نسب مي‏رسانند از زمره شاگردان او هستند و دو کتاب « التوحيد و نفي التّشبيه» و « الّرد علي الواقفة» به خامه قلم او نگاشته شده است.(29) شسخ صدوق و ابو عبداللّه حسين، همان دو فقيهي‏اند که به دعاي صاحب الزمان ( عج) نصيب ابن بابويه قمي شدند. دو فقيه ماهر و خوش حافظه و مطالبي را در ذهن با استعداد خود داشتند که هيچ کس از اهل قم آن را حفظ نبود تا جايي که دانشمندان از حافظه قوي اين دو فرزند در نقل روايات و احاديث تعجب مي‏کردند و مي‏گفتند: اين مقام و جايگاه رفيع به دعاي امام زمان (ع)نصيب شما شده است و اين کرامت و سرچشمه جوشان معنوي بر اهل قم پيوسته سرازير است.

علي بن حسين، پدر شيخ صدوق، مؤسس و سلسله جنبان خاندان ابن بابويه قمي است که از نسل پاک او مردان دانشور و پارسايي تا اواخر قرن ششم هجري قمري، يکي پس از ديگري قامت برافراشتند. البته معرفي چهره‏هاي علمي و عملي اين خاندان بزرگ مقاله مستقلّي را مي‏طلبد که در جاي خود ضروري است.(30)

وفاي به نذر زيارت خانه خدا

چشم ابن بابويه قمي در سنين حدود هفتاد سالگي به ولادت فرزندانش روشن گرديد و دعاي دو امام معصوم امام حسن عسکري و امام زمان (ع) در حقش و نيز نذري که در پيشگاه خداوند متعال کرده بود به اجابت رسيد. او منتظر زمان مناسبي بود که شکر اين همه لطف و خير کثير از جانب پروردگار را انجام دهد و در آستان ربوبي بر خود عهد بسته بود که حق سپاس و شکر در خانه خدا انجام پذيرد. از اين رو مقدسات سفر معنوي و روحاني بيت اللّه الحرام را فراهم کرد.

علي بن حسين، گر چه مقام بزرگ مرجعيّت شيعيان را در قم داشت و در فقه، حديث، تفسير و ديگر معارف و تهذيب نفس و اخلاق سرآمد بود ولي با تيز بيني و بصيرت به خوبي واقف بود که در روزگاري دارد نفس مي‏کشد که عصر عيبت صغراي امام زمان (ع)است و نايبان خاص آن حضرت در اوج دانشها و فضيلتهاي اخلاقي و انساني حضور دارند و احدي با مقام بلند آنان قابل قياس نيست چرا که اين چهار ستاره واسطه فيض و سرچشمه سرچشمه آب حيات از ناحيه صاحب الزمان ( عج) به جهان آفرينش‏اند و اعمال و رفتار ديگران با اجازه و رضايت آنها که خشنودي و اذن مقام ولايت است مشروعيت دارد. لذا پيش از آهنگ زيارت خانه خدا از حرم اهل بيت عصمت و طهارت (ع) از صاحبان حرم، اذن دخول به حرم امن الهي را تقاضامند است.

فرزندش ابو عبداللّه حسين مي‏فرمايد: جمعي از محدثان شيعي قم که در بغداد ساکن بودند برايم نقل کردند در سالي که فرقه قرامطه به زائران خانه خدا حمله کردند، يعني همان سالي که شهابهاي آسماني فرو ريختند، پدرم - رضوان خدا بر او باد - به محضر ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي قدس سرّه نامه نوشت و از او اجازه خواست که به مکّه مکرّمه مشرف شود.

در پاسخ آمد: امسال به زيارت خانه خدا حرکت نکن!

نامه ديگري نوشت و عرض کرد: نذر واجبي داشتم که همين امسال به مکه روم آيا چنين اجازه مي‏دهيد از زيارت صرف نظر کنم و تشريف نبرم؟ در پاسخ آمد: چنانچه از رفتن به زيارت خانه خدا ناگزير هستي، پس لازم است هنگام حرکت همراه آخرين کاروان باشي!

همانطور که آن حضرت دستور داده بود پدرم در آن سال با آخرين کاروان حرکت کرد و به سلامتي برگشت ولي زائراني که با کاروانهاي پيش از آن حرکت کرده بودند جانشان را در حمله قرامطه از دست دادند.(31) دو حادثه کشتار زائران خانه خدا توسط قرامطه و سقوط شهابهاي آسماني که به « تناثر نجوم» معروف است سرآغاز واقع شد و ابن اثير، مسعودي و مذهبي سه مورخ شهير وقوع اين دو حادثه را در سال 323ق، مي‏دانند.(32) بنابراين مسافرت ابن بابويه قمي به زيارت خانه خدا در سال 323ق بود که در همين سال براي بار دوم به بغداد وارد شد و مطابق نقل شيخ طوسي، هارون بن موسي تلعبکري از او حديث نقل کرد و فرمود: در سالي که ستارگان فرو ريخت از وي ( ابن بابويه قمي) احاديثي را شنيدم که در همان سال وارد بغداد شد و تمام کتابها و احاديثي را که روايت مي‏کرد به من اجازه داد.

آرامگاه ابدي

صدوق اول، ابن بابويه قمي، در دانش و کرامتها و صداقت و راستيها مورد احترام و اطمينان نايبان خاص صاحب الزمان ( عج) بود.

ابوالحسن علي بن محمد سمري - چهارمين نايب امام زمان ( عج) - پيوسته از فقها و راوياني که به ديدارش مي‏رفتند از سلامتي او مي‏پرسيد و آنها از تندرستي و زندگي پربارش خبر مي‏دادند و از اينکه مي‏شنيدند صدوق اول مرد راستيها حيات دارد و همچنان نور افشاني مي‏کنند، خوشحالي در سيماي مبارکش آشکار مي‏گشت.

در سال 329ق، پيش از آنکه علي بن محمد سمري از زندگاني دنيا رخت بربندد و عصر غيبت صغري به پايان رسد، جمعي از استادان بزرگ و ستارگان آسمان حديث در محضرش بودند که ناگاه فرمود:

رحم اللّه علي بن الحسين بن بابويه القمّي! خداي تبارک و تعالي علي بن حسين بن بابويه قمي را بيامرزد! به نقلي چنين فرمود: آجرکم اللّه في علي بن الحسين فقد قبض في هذه الساعة. خداوند به شما مصيبت علي بن حسين ( ابن بابويه قمي) اجر عنايت فرمايد، او در اين ساعت از دنيا رفت.

حاضران با شگفتي تاريخ آن روز را يادداشت کردند که پس از 17يا 18روز، از قم خبر آمد که علي بن حسين، صدوق اول در همان ساعت و روزي که علي بن محمد سمري آن جملات را فرمود چشم از اين جهان فرو بست .

فقها و شيعيان قم پيکر مطهرش را تشييع کردند و در جوار بارگاه ملکوتي فاطمه معصومه (س) به خاک سپردند، هم اکنون آرامگاه اين ستاره آسمان معرفت در مکاني که در ابتداي خيابان چهار مردان قم واقع است، زيارتگاهي است و دانشمندان و شيعيان به زيارتش مي‏روند و از روح ملکوتي و فضاي سرشار از معنويت گنبد و بارگاهش بهره مي‏برند.

رحمت خدا بر روانش باد!

1- اعيان الشيعه، سيد محسن امين، دارالتعارف بيروت، ج 2ص 261دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج 3ص 61دائرةالمعارف تشيّع بنياد اسلامي طاهر، ج 1ص .305

2 - اعيان الشيعه، ج 2ص .261

3 - نساء: .114

4- قاموس الرجال، ج 7ص 439مجالس المؤمنين، ج 1ص 435روضات الجنات، ج 4ص 274لؤلؤةالبحرين، ص 384زندگاني امام حسن عسکري( ع) باقر شريف قرشي، جامعه مدرسين، ص 84مناقب ابن شهر آشوب، ج 4ص .425

5- رجال النجاشي؛ ج 2ص .89

6- الفهرست، شيخ طوسي، ص 93رجال طوسي، جامعه مدرسين، ص 432رقم .6191

7- خلاصة الاقوال في معرفة الرجال، علامه حلّي، نشر فقاهت، ص 178تنقيح المقال، علامه مامقاني، ج 2ص .283

8- روضات الجنات، محمدباقر موسوي خوانساري، ج 4ص .273

9- الکني و الالقاب، شيخ عباس قمي، ج 1ص 222فوائد الرضوية، ص .280

10- تأسيس الشيعه، سيد حسن صدر، ص .331

11- الفهرست، محمد بن اسحاق نديم، ترجمه م.رضا تجدد، ص .363

12- رجال النجاشي، ج 2ص 89خلاصة الاقوال في معرفة الرجال، ص .178

13- کتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص 403نامه دانشوران، ج 1ص .2

14- الفهرست، ص .363

15- الذريعه الي تصانيف الشيعه، آقا بزرگ تهراني، ج 13ص 46رقم .57

16- روضات الجنات، ج 4ص .274

17- رجال النجاشي، ج 2ص 89و 90الفهرست، شيخ طوسي، ص 93معالم العلماء، محمد بن علي بن شهر آشوب، چاپ نجف، ص .65

18- مقدمه کامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، نشر الفقاهه، ص 11و اساتيد آن در صفحات متعدد.

19- رجال طوسي، ص 432طبقات اعلام الشيعه، آقاي بزرگ تهراني، اسماعيليان، ج 1ص 185بحارالانوار، ج 5ص .79

20- اختيار معرفة الرجال، ص 222رقم .397 21- رجال نجاشي، ص .90

22- ر.ک: اسانيد کامل الزيارات در صفحات متعدد؛ اسانيد کمال الدين و تمام النعمه شيخ صدوق؛ صفحات متعدد؛ اسانيد التوحيد، معاني الاخبار، من لا يحضره الفقيه در صفحات متعدد آنها؛ شرح مشيخيه من لا يحضره الفقيه، ج 4صفحات 107 40 110 31 81 27و 136در بحار نام 32نفر از استادان او ذکر شده است، ج 5ص 76به بعد.

23- کتاب الغيبه، ص 403نامه دانشوران ؛ ج 1ص .3

24- رجال النجاشي، ج 2ص .89

25- ر.ک، خلاصة الاقوال، ص .178

26- رابط ميان ابن بابويه قمي و حسين بن روح نوبختي که نامه‏ها را به دست سومين سفير مي‏رساند، محدث بزرگ شيعي ابوجعفر محمد بن علي اسود بوده است.( کمال الدين و تمام النعمه، ص 502کتاب الغيبه، ص .) 320

27- کتاب الغيبه، ص 308ر،ک، کمال الدين و تمام النعمه، ص 502کتاب الغيبه، ص 320رجال النجاشي، ج 2ص .89

28- بحارالانوار، ج 5ص 80ريحانةالادب، ج 7ص .400

29- همان؛ همان؛ اعيان الشيعه، ج 6ص 116خلاصةالاقوال، ص .115

30- علامه بحراني رساله‏اي درباره اين خاندان دارد که در دسترس نيست ولي جهت آگاهي مراجعه کنيد به بحارالانوار، ج 5ص 79به بعد و مقدمه کتاب آيين دوستي و برادري در مکتب اسلام که ترجمه کتاب مصادقة الاخوان است. البته در « مصادقةالاخوان» به اشتباه به شيخ صدوق نسبت داده شده و اين همان کتاب « الاخوان» از ابن بابويه قمي پدر شيخ صدوق است. سند روايات در اين کتاب ذکر نشده که اين با شيوه‏اي که پدر شيخ صدوق در نقل احاديث داشته سازگاري دارند نه با شيوه شيخ صدوق و نيز در چند پدر شيخ صدوق است. سند روايات در اين کتاب ذکر نشده که اين با شيوه‏اي که پدر شيخ صدوق در نقل احاديث داشته سازگاري دارد نه با شيوه شيخ صدوق و نيز در چند حديث که راوي ذکر شده، محمد بن يحيي العطار، علي بن ابراهيم بن هاشم و سعد بن عبداللّه اشعري قمي است که اين سه محدث بزرگوار از استادان حديث ابوالحسن علي بن حسين اند نه شيخ صدوق و صدوق از اينان به واسطه پدرش حديث نقل کرده و نه بدون واسطه.( ر.ک، الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 1ص 382رقم ) 1979 31- کتاب الغيبه، ص .322

32- ر،ک، الکامل في التاريخ، ج 7ص 176و 177مروج الذهب، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات علمي و فرهنگي، ج 2ص 512تاريخ الاسلام، محمد بن احمد بن عثمان ذهبي، ج 24ص .33

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&ParentID=0&BookID=60164&PageIndex=0&NavigateMode=&Content=

@@@@@@@@@@@@@@@@@

راوی آسمانی/ تولد شیخ صدوق/بزرگداشت شیخ صدوق

گلبرگ :: اردیبهشت 1383، شماره 50

ابوجعفر محمّد بن علی ابن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق از پیشتازان علم حدیث و از مردان نامی جهان اسلام در سال 305 ه . ق چون ستاره ای در آسمان روایت و فقاهت در شهر مقدس قم طلوع کرد. ولادت این عالم فقیه با آغاز نیابت حسین بن روح سومین نائب خاص امام زمان(عج) هم زمان بوده است.

پدر شیخ صدوق

پدر بزرگوار شیخ صدوق علی بن الحسین بن بابویه قمی، از فقهاء بزرگا سلام و در زمان اما حسن عسگری و امام زمان علیهماالسلام می زیسته و مورد احترام آن امامان بوده است. در نامه ای که اما حسن عسگری علیه السلام به علی بن بابویه نوشته وی را با کلماتی چون: شیخ معتمد و فقیه من خطاب کرده است. پدر شیخ صدوق در قم به دنیا آمده و زندگی را آن جا گذارنده و در همان شهر نیز وفات کرده است. پدر شیخ صدوق در ایام زندگی پربرکت خویش نزدیک دویست جلد کتاب تألیف کرده است.

دعای ولی عصر(عج)

عمر با برکت علی بن باویه پدر شیخ صدوق از پنجاه می گذشت و هنوز فرزندی نداشت و بسیار دوست می داشت که خداوند به او فرزند صالحی عنایت کند، از این رو به حضرت ولی عصر(عج) متوصل شده طی نامه ای به وسیله حسین بن روح که یکی از نمایندگان خاص امام زمان بود تقاضای دعا کرد تا آن حضرت از خداوند، فرزند صالحی برای او بخواهد. ولی عصر(عج) دعا کرده و برای ابن بابویه نوشتند: «برای تو از خداوند خواستیم دو پسر روزیت شود که اهل خیر و برکت باشند» پس از دعای امام زمان بود که ابن بابویه صاحب فرزندی شد که نامش را محمّد نامید و بعدها عالمی بزرگ و فقیه ای نام آور شد. او همان شیخ صدوق است.

دوران کودکی

شیخ صدوق دوران کودکی و آغاز جوانی را در دامان علم و فضیلت و تقوای پدر بزگروارش علی بن بابویه سپری کرد. صدوق در محضر پدر، علوم و معارف را همراه با تربیت های عملی و اخلقی فرا گرفت. پدر که در اوج علم و فقاهت و شهرت زندگی خود و فرزندانش را از راه مغازه ای کوچک در بازار قم و در نهایت زهد و قناعت می گذارنید. شیخ صدوق بیش از بیست سال از دوران پر برکت حیات پدر را درک کرد و رد سن 22 یا 23 سالگی بود که دست روزگار دامان پر مهر محبت پدر را از او گرفت!

نبوغ ذاتی

خانواده اصیل و اهل علم شیخ صدوق و پرورش یافتن در دامان پدری فقیه و وارسته از یک سو، و تیزهوشی، ذکاوت، حافظه فوق العاده قوی و استعداد ذاتی او از سوی دیگر موجب گردید در مدتی کوتاه به قله های بلندی از کمالات انسانی دست یابد و در کمتر از بیست سالگی هزاران حدیث و روایت با راویان آن ها را به حافظه بسپارد. استاد صدوق محمّد بن علی الاسود درباره حافظه و اشتیاق وافر شیخ صدوق به آموختن می فرمود: «این میل و اشتیاق به علم و دانش که در صدوق وجود دارد مایه شگفتی نیست زیرا او به دعای امام زمان متولد شده است». خود شیخ صدوق بارها می فرمود: «من به دعای صاحب الامر متولد شده ام».

استادان شیخ صدوق

شاید بتوان گفت یکی از عوامل موثر در موفقیت صدوق استادان بسیار زیادی است که دیده و از خرمن علوم آن ها خوشه ها برگرفته است. او ابتدا از محضر پد خود علی بن بابویه درس آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسی بزرگان علم و ادب حاضر می شد، به گونه ای که بعضی از علما گفته اند: تعداد استادان صدوق از دویست نفر متجاوز است. از جمله بزرگانی که صدوق از محضر آن ها بهره برده می توان به ابوجعفر محمّد بن یعقوب کُلینی نویسنده کتاب گرانمایه اصول کافی اشاره کرد.

کلینی و صدوق

پس از مرحوم کُلینی نویسنده کتاب ارزشمند اصول کافی، صدوق از بزرگ ترین محدثان عصر خود به شمار می آید که علاوه بر ضبط و نقل حدیث، در علوم دیگر نیز تبحر داشته و تألیفات بسیاری از خود به جای گذاشته است. صدوق سال ها از محضر کُلینی استفاده نموده و به شنیدن و جمع آوری احادیث ائمه علیهم السلام مشغول بوده است؛ اما بر خلاف شخصیّت علمی کلینی که بیشتر از جهت جمع آوری، برسری و نقل حدیث مشهور است، شیخ صدوق در سه زمینه روایت، مباحث کلام و فقه برجسته و ممتاز بوده است.

شاگردان شیخ صدوق

صدوق، به خوبی دریافته بود که بهترین شیوه برای حفظ و حراست از سخنان پیشوایان دین که در هر زمان ممکن است مورد تعرض و دستبرد قرار گیرد، انقال به سینه دلسوختگان مکتب اهل بیت می باشد؛ از همین رو با پرورش شاگردان و طالبان دانش، به نگهداری و صیانت از این میراث گران بها پرداخت. از میان مهم ترین شاگردان وی می توان به دانشمند بلند آوازه، محمّد بن نعمان معروف به شیخ مفید نام برد که خدمات بسیاری به جهان اسلام ارئه کرد، و آثار به جای مانده از وی حکایت از وسعت معلومات او دارد.

قدرت علمی و آشنایی گسترده او با علوم اسلامی است. برخی از مهم ترین آثار ایشان عبارتند:

1. من لا یحضره الفقیه (دومین کتاب از چهار کتاب روایی معتبر شیعه در زمینه احکام الهی و فقه) 2. علل الشرایع (درباره فلسفه احکام و علت تشریع آن ها است) 3. کمال الدین و تمام النعمة (درباره اثبات وجود امام زمان و غیبت طولانی آن حضرت از نظر عقلی و نقلی) 4. الخصال 5. اَلامالی 6. عُیون اخبار الرضا و...

ابتکارات علمی

فقها و بزرگا مسلمان، شیخ صدوق را بیشتر با لقب رئیس المحدثین شناخته اند ؛ زیرا او در شناخت احادیث، آگاه و در حفظ منابع و جمع آوری آن ها تلاش فراوان می کرده است. شیخ صدوق احادیث را به تناسب موضوعات مختلف دسته بندی و برای هر موضوع، باب جداگانه ای باز می کرد، مانند کتاب من لایحضره الفقیه یا عیون اخبار الرضا یا کتاب های دیگر صدوق که وی در هر یک از آن ها طبق اختلاف موضوعات و مزایا، باب های جداگانه ای گشوده است.

چهار کتاب معتبر شیعه

برای آشنایی با اسلام نام محمّدی صلی الله علیه و آله و شناخت حقایق قرآن ناگزیر به شناخت سنت پیامبر و اخبار و احادیث امامان معصوم هستیم، از سویی نیز وجود دروغگویان و حدیث سازان و درهم آمیختگی احادیث صحیح و جعلی، این شناخت دقیق را برای مردم مشکل می سازد؛ از این رو سه تن از بزرگان شیعه، کمر همت بسته و اقدام به جمع آوری و نوشتن چهار کتاب روایی ارزشمند کردند. این کتاب ها معروف به «کتب اربعه» و مؤلفان آن ها را «محمّد بن ثلاث» می نامند؛ زیرا اسایم هر سه محمّد و کنیه هر سه ابوجعفر بوده است.

1. اصول کافی، تألیف ابوجعفر محمّد بن یعقوب کلینی، دارای 16199 حدیث؛ 2. من لایحضره الفقیه تألیف ابوجعفر محمّد بن علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق شامل 5963 حدیث؛ 3. تهذیب، تألیف ابوجعفر محمّد بن الحسن معروف به شیخ طوسی دارای 13590 حدیث و استبصار که این کتاب نیز تألیف شیخ طوسی است و 5511 حدیث دارد.

عصر حدیث

عصر دصوق را باید عصر حیدث نامید دروه ای که با حرکت علمی کلینی آغاز و با تلاش های !یگیر و بی وقفه صدوق ادامه یافت. شیخ کلینی با این حرکت علمی جدید، مکتب حدیث انگاری اهل بیت علیهم السلام را آغاز کرد و دیگران از جمله شیخ صدوق بنای مستحکم ضبط و نشر حدیث را بر آن بنیان نهادند. صدوق برای اامه راهی که کلینی در آن قدم نهاده بود سفرهای علمی بسیاری انجام دادو کوشش های بی شماری کرد.

صداق در گفتار و روایت

از مسایلی که در علم رجال و شناخت راویان حدیث مطرح و سبب پذیرش حدیث محدثان می شود تصریح دانشمندان این رشته علمی به اطمینان و صداقت راوی است. عالمان دینی چنان اعتمادی بر شیخ صدوق داشته اند که تعبیر به این که ایشان مورد اطمینان است توهین به او گفته اند. شیخ صدوق را صدوق نامیده اند زیرا در نقل حدیث از ائمه علیهم السلام خصوصا امام صادق و امام باقر علیهماالسلام از راه صواب خارج نشده و در فهم آن ها به خطا نرفته است.

در کتب فقه و حدیث شیخ صدوق و پدر بزرگوارشان علی بن بابویه را صدوقین می گویند اما هرگاه شیخ صدوق گفته می شود منظور پسر محمّد بن علی بن بابویه است نه پدر.

شیخ صدوق و غیبت صغری

یکی از رویدادهای بسیار مهم سیاسی و اجتماعی زمان شیخ صدوق که آثار وعواقب آن دامن گیر بشریت گردید، قطع رابطه ظاهری امت اسلام با امام مسلمانان و فاصله افتادن بین مردم و رهبر معصومشان بود. پس از شهادت امام حسن عسگری در سال 260 ه غیبت صغرای امام زمان(عج) آغاز گشت و تا سال 329 ه ادامه داشت در طی این مدت افرادی بین آن حضرت و مردم به عنوان نائبان خاص رابطان امام با مردم بودند. نواب امام در طول غیبت صغری چهار نفر بودند که از سوی امام عصر(عج) به این سمت منصوب می شدند. شیخ صدوق در اوائل نیابت سویمن نائب، حسین بن روح در حدود سال 305 دیده به جهان گشود؛ بنابراین تا سن 23 سالگی در زمان غیبت صغری می زیسته و دوران نیابت 2 نفر از نواب خاص امام زمان را درک کرده است که این خود از عوامل بسیار موثر در پیشرفت و تکامل علمی و خصوصا معنوی صدوق بوده و توانسته خود را به بلندترین قله های نورانی علم معنویت برساند.

شیخ صدوق از دیدگاه علما و بزرگان

همه علما و فقها بزرگ اسلام با دیده احترام و تعظیم به شیخ صدوق نگریسته اند. عدالت او را تایید کرده و مقام شامخ او را با عباراتی بلند تصدیق کرده اند. از آن جمله شیخ طوسی در کتاب الفهرست می نویسد: «شیخ صدوق دانشمندی جلیل القدر و حافظ احادیث بود و در علماء قم از نظر حفظ احادیث و کثرت معلومات مانندی نداشت.»

سید بن طاووس می فرماید: «شیخ صدوق کسی است که همه بر علم و عدالت او اتفقا نظر دارند و علامه مجلسی در توصیف صدوق می فرماید: «شیخ صدوق از بزرگ ترین علمای گذشته است».

هجرت به شهر ری

شیخ صدوق از کسانی است که برای جمع آوری احادیث امامان معصوم علیهم السلام به مسافرت های بسیار رفته است در این سفرها از استادان بزرگی استفاده کرده خود نیز به تدریس و بحث می پرداخته است. صدوق برخی از کتاب های خود را در این سفرها تألیف کرده است. از جمله سفرهای شیخ صدوق سفر به شهرهای بخارا، نیشابور، طوس، اصفهان و بغداد بوده است.

صدوق سرانجام به دعوت صاحب بن عباد نخست وزیر دولت آل بویه در زمان رکن الدوله دیلمی و مردم شهر ری، به آن شهر آمده، تشکیل حوزه و کلاس درس داده و به تدریس فقه و احادیث اهل بیت علیهم السلام مشغول گردید.

وفات شیخ صدوق

سرانجام شیخ صدوق این عالم بزرگوار پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر شریف و پر برکتش در سال 381 ه . ق دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ری دیده از جهان فروبست. پیکر پاکش در میان غم و اندوه مردمان در نزدیکی مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم مدفون گردید. امروزه آرامگاهش به نام ابن بابویه در شهر ری مشهور و قبر منورش زیارتگاه مسلمانان و محل استجابت دعای مؤمنان است.

آیت اللّه مرعشی نجفی حاج سیدمحمود مرعشی نام برد. آری اینچنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.

کیمیایی است عجب بندگی پیر مُغان           خاک او گشتم و چندین در جانم دادند

پدیدآورنده: سیدمحمّدحسین کاظمینی

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4763&id=39209

.................

http://www.bfnews.ir/vdchtvnkd23nv.ft2.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

فقیه ری: بزرگداشت شیخ صدوق رحمه الله

گلبرگ :: اردیبهشت 1385، شماره 74

اشاره

شیخ صدوق، بزرگ ترین و داناترین فرزند پدر خویش و وارث مقام او در دانش، فتوا و درستکاری بود و از این رو که در نقل روایات، جز به راستی سخن نمی گفت، به «صدوق» شهرت یافت.(1) وی سرآمد حدیث شناسان و روایتگری راست گفتار از امامان است که در میان عالمان هم، کسی مانند او نبوده است.(2) او که نزدیک به عصر معصومان: می زیست، با جمع آوری روایات اهل بیت:، خدمات ارزنده و کم نظیری به اسلام وتشیع نمود.(3) به همین دلیل روز پانزدهم اردیبهشت ماه، از طرف مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای به عنوان روز بزرگداشت شیخ صدوق نامگذاری شده است.(4)

مژده ولادت

پدر شیخ صدوق، به حسین بن روح نماینده خاص امام زمان(عج) نامه نوشت و از او خواست تا آن را به امام علیه السلام برساند. در آن نامه، او از امام زمان(عج) تقاضا کرده بود تادعا فرماید خداوند به او فرزندی عنایت کند. پس از چند روز، از ناحیه مقدسه پاسخ نامه اش رسید: «خداوند به تو فرزندی فقیه، مبارک و نیکوکار خواهد بخشید. خدا به واسطه او، مؤمنان را نفع خواهد رساند».(5) ابوجعفر محمدبن علی اسود، فقیه و محدث بزرگ قم نقل کرده است: «در همان سال، علی بن حسین بن بابویه، صاحب دو پسر به نام های محمد (شیخ صدوق؛) و حسین شد و پس از آنها هم، خداوند فرزندانی دیگر به وی بخشید».(6)

______________________________

1. سیدحسن موسوی خراسانی، فقیه ری (زندگی نامه و آثار شیخ صدوق)، ص 25.

2. همان،ص 17.

3. حمدعلی خسروی، شیخ صدوق، انتشارات اسوه، ص 9.

4. ستاد بزرگداشت شیخ صدوق(ره)، ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق(ره)، پانزدهم اردیبهشت ماه 1380، شهرستان ری.

5. رجال نجاشی، ص 261؛ غیبت طوسی، ص 187.

6. غیبت طوسی، ص 194.

00000000000000000000

ولادت

ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه، معروف به «ابن بابویه»، «محمدبن بابویه» و «شیخ صدوق»، فقیه و محدث بزرگ شیعه، در شهر مقدس قم به دنیا آمد.(1) بیشتر کسانی که شرح حال او را نوشته اند، بر این نظرند که ولادت شیخ صدوق به دعای حضرت ولی عصر علیه السلام بوده است؛(2) از جمله اینکه شیخ صدوق خود همواره می گفت: «من به دعای حضرت صاحب الزمان متولد شدم» و بدان نیز مباهات می کرد.(3) البته تاریخ نگاران، تاریخ دقیق ولادت وی را مشخص نکرده اند و فقط در بعضی کتاب ها آمده که تولد شیخ صدوق، حدودا در سال 305ه.ق، هم زمان با آغاز نیابت حسین بن روح نوبختی، سومین نایب خاص امام زمان (عج) بوده است.(4)

پدر شیخ صدوق

بی چون و چرا می پذیرفتند. شهید اول می گوید: «فقهای شیعه به آنچه در کتاب حدیث آنقدر والا و ارجمند است که فقها به دلیل اطمینانی که به او داشتند، دیدگاه های فقهی وی را خاندان بود که در آسمان حدیث و فقاهت شیعه درخشید و صاحب فتوا گردید. مقام و مرتبه او در فقه و ابوالحسن علی بن الحسین بن بابویه قمی، پدر بزرگوار شیخ صدوق، نخستین شخصیت علمی این الشرایع می یافتند، تمسک می کردند. همچنین آنان، فتوای او را در ابن بابویه الشرایع، بود».(5) حجت می دانستند و آن را می پذیرفتند».(6) شیخ طوسی نیز در باره او می گوید: «فقیهی بزرگ مرتبه و مورد اطمینان

دوران جوانی

شیخ صدوق، دوران جوانی خود را در قم گذراند و از محضر بزرگانی از جمله پدر بزرگوارش، شیخ صدوق خود می گوید: «به مجلس درس محمدبن حسن بن ولید می رفتم و عشق و علاقه معارف اسلامی چون حدیث، تفسیر و فقه را آموخت.(7) وی نزدیک بیست سال نزد پدرش دانش آموزی می گفت: این علاقه شدید تو به علم، عجیب نیست؛ زیرا تو با دعای امام فراوانی به دانش اندوزی داشتم. محمدبن علی اسود که علاقه و رفت و آمد مرا به مجلس استاد می دید کرد.(8)7 به دنیا آمده ای».(9)

______________________________

1. مجتبی الحسینی شیرازی، شیخ صدوق، ترجمه نور اللّه طبائی، ص2؛ عبدالعلی محمدی شاهرودی، شیخ صدوق، پاسدار حریم ولایت، ص 9.

2. محمدعلی خسروی، شیخ صدوق، ص 26.

3. رجال نجاشی، ص 185.

4. مجتبی الحسینی شیرازی، شیخ صدوق، ص 2.

5. شیخ طوسی، الفهرست، ص 156.

6. ذکری الشیعه فی احکام الشریعه، ص4.

7. ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق، 15 اردیبهشت ماه 1380.

8. مقدمه الهدایه، ص 35.

9. همان، ص 208.

00000000000000000000

استادان شیخ صدوق

شخصیت های نامداری که شیخ صدوق از محضرشان بهره علمی می برده، در منطقه جغرافیایی خاصی به سر نمی برده اند. آنها بنا به اقتضای شرایط سیاسی یا فرهنگی، هرکدام در یکی از نقاط جهان اسلام اقامت داشتند(1) و گوشه ای از جغرافیای پهناور عالم اسلام را به نور افکار و آرای فقهی خود روشنی می بخشیدند. از این رو به درستی، استادان او را نمی توان شمارش کرد، ولی بعضی از علما گفته اند: تعداد استادان شیخ صدوق، 252 تن بوده است.(2) افزون بر آنان، شیخ از هفتاد عالم دیگر نیز حدیث نقل کرده است.(3)

مسافرت های شیخ صدوق

شیخ صدوق، یکی از برجستگان عالم تشیع است که بخش عمده ای از عمر بابرکت خود را برای نیرومند ساختن مذهب شیعه در مسافرت گذرانید، به طوری که بعضی از بزرگان، او را به عنوان جهانگردی پوینده برای دانش آموزی ستوده اند. وی در هر گوشه ای از جهان اسلام، آوازه کتاب یا محدثی را می شنید، به سوی او می شتافت. سفرهای پرمشقت این خدمتگذار مکتب اهل بیت:، به نفع مذهب تشیع و از روی اهداف خاصی صورت می گرفت. از جمله این اهداف، می توان به دست یابی به احادیث، آشنایی با دانشوران، شنیدن احادیث بدون واسطه از راویان و تبلیغ مکتب تشیع اشاره کرد.(4)

مرجعیت فتوایی

شیخ صدوق با نبوغی ممتاز، همتی بلند و استعدادی کم نظیر، به سرعت مدارج علمی را پیمود و در جهان اسلام چنان جلوه چشم گیری پیدا کرد که ارباب فضل و دانش، همگی شیفته کمالات علمی اش گردیدند. او به زودی پشتیبان محکمی برای دانش دوستان و پناهگاه استواری برای دانشمندان شد. چون آوازه فضل شیخ صدوق در علوم فقه و حدیث در همه جا پیچیده بود، به هر شهری قدم می گذاشت، تمام فضلا، از شیعه و سنی به محضرش می آمدند و به فضلش اعتراف می کردند، چنان که خطیب بغدادی می گوید: «محمدبن علی بن حسین بن بابویه، به بغداد آمد و در آنجا از پدرش حدیث روایت می کرد. وی از شیوخ شناخته شده شیعه بود».(5) کسانی که

______________________________

1. عبدالعلی محمدی شاهرودی، شیخ صدوق، ص 71.

2. ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق؛، ص 44.

3. عبدالعلی محمدی شاهرودی، شیخ صدوق، ص 71.

4. همان، صص 57 ـ 60.

5. تاریخ بغداد، ج3، ص 89.

از نزدیک نمی توانستند مشکلات علمی خود را از او بپرسند، به وسیله نامه از وی استفاده می کردند. او به حق، مرجع علمی و فرهنگی جویندگان حقیقت بود.

شیخ صدوق و نشر معارف اهل بیت:

شیخ صدوق، اسلام شناسی واقع بین بود که بدون پیروی از مکتب های انحرافی رایج زمان، با الگوگیری از شیوه های معمول در محافل علمی آن دوران، کار دیگر بزرگانی مانند استادانش ابن ولید(1)، شیخ کلینی(2) و دیگران را پی گرفت و به ثبت و ضبط احادیث رسیده از معصومان، اهتمام ورزید. وی با این کار، احکام، آداب و معارف اصیل شیعی را برای همیشه ماندگار ساخت. شیخ با تحمل سفرهای دور و دراز، خود را به هر شهر و دیاری که به صورت کانون تبلیغات مخالفان اهل بیت درآمده بود، می رسانید و در برابر قدرت های شیطانی حاکم بر توده مردم، یک تنه به پا می خاست. او با تشکیل دادن جلسات بحث و گفت و گو با متعصبان باطل گرا، به اثبات حقانیت امامان معصوم: و نشان دادن صراط مستقیم می پرداخت.(3)

عشق به اهل بیت:

شیخ صدوق، در خانواده ای دوستدار اهل بیت: چشم به جهان گشود. او از کودکی، احساس کرد شعله عشق به خاندان پاک نبوت، در کانون وجودش بر افروخته شده است. او که مهر علی علیه السلام ، و خاندان وارسته اش با خمیرمایه جانش درآمیخته بود، مرغ روح بلند پروازش آرام نمی گرفت و همواره پر و بال می گشود و اوج می گرفت تا خود را بر ستیغ کوه ولایت برساند.(4)

شیخ صدوق و علم کلام

مرحوم شیخ صدوق، متکلمی قدرتمند بود.(5) مجالس مناظره او، از تیزبینی، سخنوری، نیک اندیشی و حاضرجوابی وی در عرصه های گوناگون علمی خبر می دهد. از آنجا که شیخ به مسائل جهان اسلام و تحرکات مرموزانه دشمنان مذهب تشیع آگاهی گسترده ای داشت، خوب می دانست در چه زمان و شرایطی سخن بگوید و همین مهارت وی، در شکست خطوط انحرافی دشمنان، نقش سرنوشت سازی داشت.

______________________________

1. عبدالعلی محمدی شاهرودی، شیخ صدوق، پاسدار حریم ولایت، ص 73.

2. مجتبی الحسینی الشیرازی، شیخ صدوق، ص 16.

3. عبدالعلی محمدی شاهرودی، شیخ صدوق، ص 4.

4. همان، ص 96.

5. مقدمه الهدایة، ص 139.

00000000000000000000

هجرت وتبلیغ

داشت.(1) دریای علوم بیکران و احادیث فراوان خود که متکی به حافظه نیرومندش بود، بهره مند می ساخت. رفت بزرگان فقه و حدیث و استفاده از دانش آنها بود.(2) او در مجامع علمی، شرکت می کرد و دیگران را از بیشتر شهرهای مهم و مراکز علمی زمان خود مسافرت کرد.(3) هدف وی از این مسافرت ها، درک محضر کرد و خود نیز به درجات عالی علوم و معارف اسلامی در فقه، کلام، تفسیر، رجال و حدیث رسید، به پس از آنکه شیخ صدوق پایه های علمی و اعتقادی خود را در قم از محضر استادان علم و روایت محکم و آمد چنین فقیهی بلند آوازه در این شهرها، آثار و برکات فراوانی به همراه

شیخ صدوق از دیدگاه دانشمندان

شیخ صدوق، یکی از سرشناس ترین چهره های رجال روایی شیعیان است که نام بلند آوازه اش بر صفحات کتاب های شرح حال نگاران و فهرست نویسان ثبت شده است. او در کشاکش روزگار، همواره از بزرگداشت عالمان به احکام دین برخوردار بوده است. شیخ طوسی درباره ایشان می فرماید: «صدوق، دانشمندی والا مقام، بزرگوار، حافظ احادیث، صاحب نظر در رجال و ناقد سیدبن طاووس نیز در بسیاری از کتاب های خود وی را ستوده است؛ از جمله دارند».(4) اخبار بوده است».(5) می فرماید: «شیخ صدوق، شخصیتی است که همه علما بر علم و عدالت او اتفاق نظر

اقامت در ری

شیخ صدوق، در سال 347ه.ق هنگامی که به اوج شهرت رسیده بود، به دعوت رکن الدوله دیلمی، به شهر ری رفت(6) و در آنجا تشکیل حوزه و کلاس درس داد و به تدریس فقه و احادیث اهل بیت: پرداخت.(7) او در ری در حضور رکن الدوله،(8) در مبحث امامت و غیبت امام زمان علیه السلام ، با متکلمان و فیلسوفان به مذاکرات علمی می پرداخت و بر همه آنها پیروز می گردید. او دراین زمان، به رهبری و راهنمایی شیعیان، صدور فتوا و پاسخ به مسائل علمی و مذهبی آنان همت می گماشت و از اینجا بود که آوازه علمی اش در دنیای اسلام طنین افکند.(9)

______________________________

1. همان، ص 74.

2. محمدعلی خسروی، شیخ صدوق، ص 69.

3. ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق، اردیبهشت 80، ص 63.

4. فرج الهموم، صص 110 و 129.

5. الفهرست، ص 156.

6. ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق، 15 اردیبهشت ماه 1380، ص 30.

7. محمد شریف رازی، اختران فروزان ری و تهران،ص 349.

8. ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق، ادیبهشت 1380، صص 31 ـ 32.

9. الفهرست، ص 156.

00000000000000000000

آثار شیخ صدوق

شیخ صدوق، از بزرگان فن تألیف بود. او حدود سیصد کتاب و رساله کوچک نوشت؛ به طوری که علما او را «کثیر التصنیف» معرفی کرده اند.(1) شیخ با قلمی شیوا، در نگاهداری ارزش های دینی و حفظ اخبار اهل بیت: می کوشید. وی کتاب های خود را در رشته های فقهی، اعتقادی و اخلاقی تدوین کرده است. البته تعداد کمی از این آثار گران بها به دست ما رسیده و بسیاری از آن کتاب ها، به واسطه تسلط دشمنان دین از بین رفته است.(2) برخی از مهم ترین آثار ایشان عبارتند از: من لایحضره الفقیه(3)، علل الشرایع،(4) کمال الدین و تمام النعمه(5)، خصال(6) و امالی(7).

من لایحضره الفقیه

شناخته شده ترین و بزرگ ترین کتاب شیخ صدوق که در دسترس است و بارها چاپ شده و ده ها تن از فقهای بزرگ به شرح، ترجمه و حاشیه بر آن همت گماشته اند، کتاب گران قدر من لایحضره الفقیه است. وی این کتاب را در سال 372ه.ق در روستای «ایلاق» از توابع بلخ نوشت. این کتاب، یکی از اصول چهارگانه فقه شیعه و مأخذ علمی معتبری در احکام شرعی است.(8)

وفات شیخ صدوق

دوران زندگانی شیخ صدوق، عرصه جهاد علمی پویا و پایداری بود. وی همواره با از خود گذشتگی، به گسترش حق و حقیقت می پرداخت و در حمایت از آیین مقدس اسلام و افراشتن پرچم توحید، سخت می کوشید. سرانجام، روزگار آخرین برگ تاریخ زندگانی شکوهمند شیخ صدوق را ورق زد و طومار عمر پربارش را در هم پیچید. عمر با برکتش بیش از هفتاد سال بود(9) و در سال 381 ه.ق در شهر ری از دنیا رفت.(10) ایشان را نزدیک قبر حضرت عبدالعظیم حسنی؛ به خاک سپردند(11) و امروزه مزار پاکش، زیارتگاه مسلمانان است.

______________________________

1. عبدالعلی محمدی شاهرودی، شیخ صدوق،ص 84.

2. همان، ص 86.

3. مقدمه الهدایه، ص 200.

4. همان، ص 186.

5. همان، ص 190.

6. همان، ص 177.

7. همان، ص 184.

8. ویژه نامه بزرگداشت شیخ صدوق، اردیبهشت ماه 1380، ص 91.

9. نجاشی، تنقیح المقال، ج3، ص 155.

10. نجاشی، رجال، ص 392.

11. شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، ج2، ص 563.

00000000000000000000

پدیدآورنده: یعقوبی، مرتضی

http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3283&id=14998

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شیخ صدوق رئیس المحدثین

خلاصه : شیخ صدوق رئیس المحدثین از فقها و محـدثین نیمه دوم سده چهارم هجرى به شمار می آید. او پس از درک محضر علمای زمان خود، مدت هفتاد و چند سال با افتخار زندگی نمود و در طی آن به انجام مسافرتهاى طـولانـى و تصنیف 300 جلـد کتـاب بـا ارزش مبادرت ورزید. او در سال 347 هـ . ق، به تقاضاى رکـن الدوله دیلمى در رى، اقـامت و به رهبـرى علمـى و مذهبـى شیعیـان عصر پـرداخت.شخصیت علمى و معنـوى او چنان بـود که فقها و دانشمندان شیعه هر جا به نام وى مى رسیـدند از وى با بهتـریـن عبارات یاد مـى کردنـد چنانچه فقیه عظیـم الشأنى همچون بحر العلوم او را (رئیس محدثیـن) خوانده است.گروه : علوم انسانیرشته : علوم اسلامیوالدین و انساب : محمد بن علـى بن بابویه قمى معروف به (ابـن بابـویه) و (شیخ صدوق )، از مفاخر فقهاى دنیاى شیعه و محـدث عالـى مقام در نیمه دوم سده چهارم هجرى است.اوضاع اجتماعی و شرایط زندگی : بعد از سـال 305 هـ . ق، که نـایب دوم امام زمـان (ع) از دنیا رفت، شیخ اجل حسین بـن روح نوبختى به عنوان نایب سـوم امام (ع) بیـن شیعیان و حضرت گردید. على بـن بابـویه قمى پدر شیخ صدوق رئیس المحدثین که از علماى قـم بـود، وارد بغداد شد، و چون تا آن زمان صاحب فرزنـدى نشـده بـود، و از ایـن نظر رنج مـى برد لذا فرصت را مغتنم شمرد، و ضمن نامه اى به حسین بـن روح نوبختى، از او تقاضا نمـود که در حیـن شرفیابـى به محضر آقا امام زمان (ع) نامه او را به آن حضرت تقدیم نماید. وى در آن نامه اشتیاق خود را به داشتـن پسرى ابراز کرده بـود، و جواب امام زمان (ع) هـم به او رسید که ما براى تو دعا کردیـم و عنقریب خـداوند پسرى و یا پسرانـى فقیه و پاک سرشت به تـو خواهد داد. به ایـن ترتیب عنایت الهى شامل حال وى شده و دعاى حضرت حجت (ع) به سـال 311 هـ. ق بـا تـولـد شیخ صـدوق تحقق یافت. اسنـاد ایـن روایت معتبـر است، چنـانچه شیخ صـدوق خـود در کتـاب گرانقدرش کمال الدین آورده است. وشیخ طـوسـى در کتـاب غیبت صفحه 195 ایـن حـدیث را آ ورده است. همچنین ایـن حدیث را دانشمند رجال شناس شیخ نجاشى در کتاب خـود صفحه 184 نقل کرده است. تحصیلات رسمی و حرفه ای : شیخ صدوق رئیس المحدثین در روزگار جـوانى پـس از فرا گرفتـن علـوم مقـدماتـى، علـم حـدیث و فقه را از مفاخـر فقها و محدثیـن قـم همچون پدرش على بن بابویه و محمد بن حسـن بـن ولید، پیشواى فقهاى قم، احمد بن على بن ابراهیم قمى، حسیـن بـن ادریس قمى و دیگران آموخت . شیخ صدوق در سال 347 هـ . ق، در رى از ابو الحسن محمد بـن احمد بن علـى اسدى معروف به ابـن جراده بردعى حدیث فراگرفت و در سال 352 هـ . ق، در نیشـابـور ازمحضر علماى آن سـامـان استماع حـدیث نموده مانند: ابـو علـى حسیـن بـن احمد بیهقـى، عبـد الرحمـن محمد بـن عبدوس و همچنیـن در مرو از افرادى همچون ابـو الحسن محمد بن على بن فقیه و ابو یوسف رافع بـن عبدالله به اخذ حـدیث تـوفیق یافت که در کـوفه، مکه، بغداد، بلخ و سـرخـس استماع حدیث داشته است. شخصیت علمى و معنـوى او چنان بـود که فقها و دانشمندان شیعه هر جا به نام وى مى رسیـدند از وى با بهتـریـن عبارات یاد مـى کردنـد چنانچه فقیه عظیـم الشأنى همچون بحر العلوم او را (رئیس محدثیـن) خوانده است. فعالیتهای ضمن تحصیل : شیخ صدوق رئیس المحدثین چون در روزگار سلاطیـن شیعى آل بویه به سر مـى برده و آنها بر قسمت اعظم دنیاى اسلام تسلط داشتنـد به منظور دیـدار مشایخ دیگـر در سایر نقاط شیعه نشیـن، و سیـر و سیاحت به مسافرت دور و درازى همت گماشت.استادان و مربیان : استادان شیخ صدوق رئیس المحدثین را نمى تـوان شمرد، ولى دانشمند محقق مرحوم شیخ عبـدالرحیـم ربانـى شیرازى 252 تـن از آنها را نام برده است که گـروهـى از آنها در زمـره مشـاهیـر بـوده و عبـارتند از: 1 ـ پدرش على بن بابویه قمى 2 ـ محمد بن حسن ولید قمى 3 ـ احمد بن على بن ابراهیم قمى 4 ـ على بن محمد قزوینى 5 ـ جعفر بن محمد بن شاذان 6 ـ جعفر بن محمد بن قولویه قمى 7 ـ على بن احمد بن مهریار 8 ـ ابو الحسن خیوطى 9 ـ ابـو جعفـر محمـد بـن علـى بن اسـود 10 ـ ابـو جعفـر محمـد بـن یعقـوب کلینـى 11 ـ احمـد بـن زیـاد بـن جعفـر همـدانى 12 ـ علـى بن احمد بن عبدالله قرقى 13 ـ محمد بن ابراهیم لیثى 14 ـ ابراهیم بن اسحاق طالقانى 15 ـ محمد بن قاسم جرجانى 16 ـ حسین بن ابراهیم مکتبى زمان و علت فوت : شیخ صدوق رئیس المحدثین در سال 381 هـ . ق، در شهر رى چشـم از جهان فـرو بست و آرامگاهـش امروز در شهر رى به نام ابـن بابویه مشهور است.مشاغل و سمتهای مورد تصدی : شیخ صدوق رئیس المحدثین در سال 347 هـ . ق، به تقاضاى رکـن الدوله دیلمى در رى، اقـامت و به رهبـرى علمـى و مذهبـى شیعیـان عصر پـرداخته است.فعالیتهای آموزشی : شیخ صدوق رئیس المحدثین سالها به تربیت شاگردان متعدد همت گماشت که نام برخی از آنها در منابع آمده است.سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : شیخ ابو جعفر محمد بـن بابـویه قمـى معروف به شیخ صدوق رئیس المحدثین مدت هفتاد و چند سال با افتخار زندگی نمود و در طی آن به انجام مسافرتهاى طـولانـى و تصنیف 300 جلـد کتـاب بـا ارزش به مبادرت ورزید. البته شیخ طـوسـى نـوشته است که شیخ صـدوق 300 جلـد کتاب تألیف کرده است، و در فهرست خـود 40 کتاب و شیخ نجاشى 189 کتاب از وى نام برده انـد. شاگردان : 1 ـ شیخ مفید 2 ـ محمد بن محمد بن نعمان 3 ـ حسین بن عبدالله 4 ـ هارون بن موسى تلعکبرى 5 ـ بـرادرش حسیـن بـن علـى بـن بـابـویه قمـى 6 ـ بـرادر زاده اش حسـن بـن حسیـن بـن بـابـویه قمـى 7 ـ حسـن بـن محمـد قمـى (مـؤلف تـاریخ قـم) 8 ـ علـى بـن احمـد بـن عبـاس نجـاشـى (پـدر نجـاشـى) 9 ـ علم الهدى (سید مرتضى) 10 ـ سیـد ابـو البـرکـات علـى بـن حسیـن جـوزى 11 ـ ابوالقاسم على خزاز 12 ـ محمد بن سلیمان حمرانى آرا و گرایشهای خاص : شیخ الطایفه محمد بـن حسـن طوسى متوفى به سال 460 هـ . ق، که با یک واسطه، شاگرد شیخ صدوق رئیس المحدثین بـود، از ایشان به ایـن گـونه یاد مى کند: ابو جعفر محمد بن على بن حسین بـن بابویه قمى، دانشمندى جلیل القدر، بزرگوار، حافظ احادیث بوده و در حفظ و کثرت علـم و حـدیث در میان علماى قـم همانندى براى او دیده نشـده است و قریب به سیصد جلد کتاب دارد. نـابغه بزرگ و فقیه سنت شکـن، مشهور به محمـد بـن ادریـس حلـى متـوفـى به سـال 598 هـ . ق، در کتـاب گـرانقـدر "سـرایـر" مـى فرماید: "دانشمند مـوثق بزرگـوار، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حدیث، استاد و پیشواى ما شیخ محمد بـن بابویه است. ابـن شهر آشـوب او را مبـارز قمـى نـامیـده است. علامه حلـى از وى مانند نجاشى یاد مـى کند که نجاشـى وى را وجه الطایفه نامیده است. فخر المحققیـن فرزند برومند علامه حلـى از وى به شیخ امام نام مى برد.

آثار :

کتاب اثبات ولایت على (ع)

کتاب امالى

کتاب توحید

کتاب خصال

کتاب صفات شیعه

کتاب علل الشرایع

کتاب عیون الاخبار

کتـاب عیـون الاخبـار امـام رضا (ع)

کتاب مدینه العلم

کتاب مشیخته الفقیه

کتاب مصادقه الاخوان

کتاب معانى الاخبار

 کتاب معرفت

کتاب مقنع در فقه

کمال الدین و اتمام النعمه

من لا یحضره الفقیه

http://natali123.persianblog.ir/post/157

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معرفت امام زمان (ع) از ديدگاه شيخ صدوق(1)

ابراهيم شفيعي سروستاني

اشاره:

ابوجعفر محمدبن علي‌بن حسين‌بن بابويه قمي مشهور به شيخ صدوق از فقها و محدثان بزرگ شيعه است كه بسياري از علماي اماميه كلام او را به مانند نص منقول و خبر مأثور مي‌دانند. او پس از سال 305 ق به دعاي امام مهدي (ع) به دنيا آمد و در قم نزد مشايخي همچون پدرش علي‌بن حسين بابويه (م 329 ق)، محمدبن حسن‌بن احمدبن وليد، محمدبن علي ماجيلويه و احمدبن علي‌بن ابراهيم قمي به تحصيل پرداخت. استعداد و نبوغ او در فراگيري علوم زبانزد محافل علمي قم گرديد. آنگاه به ري كه در آن زمان پايتخت آل‌بويه بود رفت و در آنجا اقامت گزيد و از محضر علماي بزرگ اين شهر استفاده كرد.

از آن پس او با مسافرت به شهرهاي نيشابور، بغداد، همدان، سرخس، مرو، بلخ، سمرقند، فرغانه (در جنوب شرقي ازبكستان)، ايلاق (در اطراف تاشكند) و... هم از محضر مشايخ بزرگ حديث كه در اين شهرها مي‌زيستند استفاده كرد و هم با برقرار كردن كرسي تدريس در اين شهرها معارف شيعي را در سرتاسر جهان اسلام منتشر ساخت.

تألیفات شیخ صدوق بالغ بر سیصد جلد کتاب و رساله بوده است که برخی از آنها اکنون در دسترس است.برخی از تأليفات فقهی و حدیثی موجود شيخ صدوق عبارتند از: التوحيد، كتاب من لايحضره الفقيه، الأمالي، علل الشرائع، عيون أخبارالرضا، ثواب الأ عمال و عقاب الأعمال، انحضال، كمال‌الدين و تمام النعمه، معاني الأخبار، المقنع في الفقه، الهدايه و... .

او در سال 381 ق. در شهر ري ديده از جهان فرو بست و در همين شهر به خاك سپرده شد. آرامگاه وي در آنجا معروف و زيارتگاه شيعيان است.1

يكي از كتاب‌هاي ارزشمند اين فقيه و محدث عالي‌مقام كتاب الهداية [في الاصول و الفروع] است كه به سبك برخي از كتاب‌هاي قدما بخشي از آن به اصول (مباحث كلامي و اعتقادي) و بخشي ديگر به فروع (مباحث فقهي) اختصاص يافته است. بخش اصول اين كتاب با وجود حجم كم آن، دربردارندة امهات معارف اسلامي و شيعي و به بيان ديگر يك دورة فشردة اعتقادات؛ شامل مباحث توحيد، نبوت، امامت و... است.

با توجه به اتقان و استحكام مطالب اين كتاب و همچنين با توجه به مشي متعادل شيخ صدوق(ره) كه از ديرباز به عنوان جريان مخالف با خط غلو شناخته شده است، در اين مقاله، با محور قرار دادن مباحث امامت كتاب يادشده به تحليل و بررسي موضوع معرفت امام زمان(ع) مي‌پردازيم، باشد تا به مدد انفاس قدسي اين فقيه وارسته، همة ما بيش از پيش به معرفت امام زمان خود نائل شويم.

همة ما كم و بيش تاكنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)» مطالبي خوانده يا شنيده‌ايم و همة ما به اجمال مي‌دانيم براساس روايات قطعي و ترديدناپذيري كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(ع) به منزلة مرگ در زمان جاهليت يعني مردن در حال كفر و شرك است. همچنين همة ما به اجمال از جايگاه و نقشي كه در آموزه‌هاي اسلامي براي امامان معصوم(ع) ترسيم شده است، شناخت داريم، اما شايد بسياري از ما نسبت به كم و كيف و لوازم اين معرفت  چندان آگاه نباشيم و به درستي ندانيم كه ما چه شناخت تفصيلي بايد نسبت به امام عصر خود داشته باشيم، و اين هرگز براي كساني كه همة افتخار خود را درپذيرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) مي‌دانند زيبنده نيست. از اين رو لازم است كه همة ما در حد توان و درك خود براي رسيدن به سطحي قابل قبول از شناخت و معرفت امام تلاش كرده و معرفت اجمالي خود را به معرفت تفصيلي تبديل كنيم.

دانشوران بزرگ شيعه از ديرباز با درك عميقي كه نسبت به اهميت و جايگاه موضوع امامت در مجموع معارف اسلامي داشتند، براي تبيين ابعاد مختلف اين موضوع، به ويژه خصايص و ويژگي‌هاي امامان معصوم تلاش فراواني نموده و با بهره‌گيري از منابع متقنی كه در اختيار داشتند، به توضيح و تشريح موضوع ياد شده پرداختند، كه كتاب‌هاي ارزشمند اين عالمان پرهيزكار شاهدي بر اين مدعاست.

يكي از كتاب‌هاي گرانسنگي كه درآن ابعاد مختلف معرفت امام(ع) به طور نسبتاً كامل و در عين حال به اختصار بيان شده، كتاب الهداية [في الاصول و الفروع]، اثر محدث و فقيه بزرگ شيعه شيخ صدوق(ره) است. اين عالم فرزانه در «باب الإمامه» از كتاب خود پس از بيان مباني امامت و اصول اعتقاد  شيعه در اين زمينه، به موضوع معرفت امامان پرداخته و در ذيل بابي با عنوان «باب شناخت اماماني كه پس از پيامبر(ص) حجت بر مردم هستند» به تفصيل در اين زمينه سخن گفته است.

در اين مقال به بررسي محتواي باب ياد شده از كتاب الهدايه پرداخته و نكاتي را كه نويسندة كتاب، دانستن آنها را در باب معرفت امام(ع) لازم  و واجب دانسته، بررسي مي‌كنيم.

http://mouood.org/content/view/2901/3/

معرفت امام زمان (ع) از ديدگاه شيخ صدوق(2)

1. اعتقاد به امامان دوازده‌گانه

شيخ صدوق(ره) در آغاز اين باب به اصل موضوع اعتقاد به امامان دوزاده‌گانه پرداخته، مي‌نويسد:

[بر هر مسلمان] واجب است كه معتقد باشد حجت‌هاي خدا ـ عزّوجلّ ـ بر آفريدگانش پس از پيامبر او محمد(ص) امامان دوازده‌گانه هستند كه نخستين آنها امير مؤمنان علي، زادة ابي‌طالب است و سپس حسن، سپس حسين، سپس علي زادة حسين، سپس محمد زادة علي، سپس جعفر زادة محمد، سپس موسي زادة جعفر، سپس رضا،علي فرزند موسي، سپس محمد فرزند علي، سپس علي فرزند محمد،سپس حسن فرزند علي ، سپس علي فرزند محمد،سپس حسن فرزند علي و سپس حجت قائم، صاحب زمان، خليفة خدا در زمين که صلوات خدا بر همة آنها باد... .2

موضوع امامت امامان دوازده‌گانه از عصر پيامبر(ص) به دفعات از سوي آن حضرت مورد تأكيد قرار گرفته و ايشان در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف اين موضوع را به مردم گوشزد مي‌كردند. در منابع روايي شيعه و سني نيز روايات فراواني از آن حضرت نقل شده كه در آنها اين موضوع به صراحت بيان شده است.

در اينجا براي روشن‌تر شدن  موضوع برخي از رواياتي را كه از طريق شيعه و سنی  در اين زمينه نقل شده، بررسي مي‌كنيم:

الف) روايات سني: محدثان بزرگ اهل سنت در جوامع روايي خود، روايات مربوط به دوازده خليفه يا جانشين رسول خدا(ص) را نقل كرده‌اند، كه برخي از آنها به قرار زير است:

سليمان بن داود معروف به ابوداود طياسي (م 204 ق) در مسند خود از «جابربن سمره» چنين نقل مي‌كند:

از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود:

إنّ الإسلام لايزال عزيزاً إلي اثني عشر خليفة.

اسلام پيوسته عزيز است تا دوازده خليفه [بيايند].

آنگاه سخني فرمود كه من آن را نفهميدم اين بود كه از پدرم پرسيدم: پيامبر خدا چه فرمود؟ او گفت: فرمود:

كلهم من قريش.

همة آنها از قريش هستند.3

اسماعيل بن ابراهيم جعفي معروف به بخاري (م256 ق.) نيز در صحيح خود روايت ياد شده را با تفاوت اندكي نقل مي‌كند.4

احمدبن حنبل (م 241 ق) نیز از «جابربن سمره» نقل می کند که پیامبر خدا (ص) فرمود:

لايزال الدين قائماً حتي يكون اثناعشر خليفة من قريش.5

اين دين پيوسته پابرجاست تا اينكه دوازده خليفه از قريش بيايند.

او همچنين در مسند خود از «مسروق» چنين روايت مي‌كند:

نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم، در حالي كه او قرآن مي‌خواند مردي به او گفت: اي ابوعبدالرحمن! آيا از رسول خدا(ص) پرسيديد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت؟ عبدالله گفت: از زماني كه به عراق آمده‌ام، كسي جز تو اين سؤال را از من نكرده است. سپس گفت: آري، از پيامبر خدا(ص) پرسيدم، فرمود:

اثناعشر، كعدة نقباء بني‌اسرائيل.6

دوازده نفر به تعداد نقباي بني‌اسرائيل.7

مسلم‌بن حجاج (م 261 ق.) نيز در صحيح خود روايت زير را نقل مي‌كند:

و لايزال الدين قائماً حتي تقوم الساعة، أو يكون اثناعشر خليفة كلّهم من قريش.8

اين دين تا قيام قايمت پابرجا خواهد بود، يا بر شما دوازده خليفه خواهد بود كه همگي از قريش هستند.

نكته‌اي كه در مورد روايات ياد شده بايد بدان توجه داشت اين است كه منظور رسول خدا(ص) از دوازده خليفة پس از خود، كساني است كه استحقاق و صلاحيت خلافت و جانشيني ايشان را دارا مي‌باشند و لازم نيست حتماً آنها بر اريكه قدرت نشسته باشند تا عنوان خليفه بر آنها بار شود. اگر چه خواست پيامبر در واقع اين بود كه همين دوازده نفر موردنظر به خلافت ظاهري برسند و قدرت را به دست گيرند.

 از سوي ديگر اگر احاديث خلفاي دوازده‌گانه را به معناي يادشده حمل نكنيم، حتماً بدون تفسير خواهد ماند؛ چرا كه تعداد خلفاي اموي و عباسي كه همگي از قريش بوده و به حكومت ظاهري رسيده‌اند، چندبرابر تعداد ذكر شده در اين احاديث است.9

ب) روايات شيعه: علماي شيعه نيز در كتاب‌هاي خود روايت‌هاي دوازده امام را مورد توجه قرار داده و آنها را نقل كرده‌اند، كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

علي‌بن محمد خزاز قمي (از علماي قرن چهارم) در كتاب خود از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل مي‌كند:

اهل بيتي عترتي من لحمي و دمي و هم الأئمة بعدي، عدد نقباء بني‌اسرائيل10

خاندان من، عترت من از گوشت و خون من هستند، آنها امامان پس از من و به تعداد نقباي بني‌اسرائيل هستند.

او همچنين از سلمان فارسي نقل مي‌كند كه پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود:

الأئمّة بعدي اثناعشر. ثمّ قال: كلّهم من قريش، ثمّ يخرج قائمنا فيشفي صدور قومٍ مؤمنين.11

امامان پس از من دوازده نفرند، آنگاه فرمود: همة آنها از قريش هستند، سپس قائم ما قيام مي‌كند و قلوب مؤمنان شفا مي‌يابد.

محمدبن يعقوب كليني (م329 ق.) در «كتاب الحجة» الكافي بابي را به رواياتي كه در موضوع امامان دوزاده‌گانه وارد شده، اختصاص داده و در اين باب بيست روايت از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم در اين زمينه نقل مي‌كند.12 از جمله اين روايات، روايت زير است كه مرحوم كليني آن را به سند خود از امام محمدباقر(ع) روايت مي‌كند:

قال رسول‌الله(ص): من ولدي إثناعشر [احدعشر] نقباء نجباء محدّثون مفهّمون آخرهم القائم بالحقّ يملأها عدلاً كما ملئت جوراً.13

پيامبر خدا(ص) فرمود: از فرزندان من دوازده نفر پيشوا، برگزيده، محدّث و مفهّم14 خواهند بود كه آخرين آنها قيام‌كننده به حق است كه زمين را از عدل پر مي‌كند چنانكه از ستم پر شده بود.

شايان ذكر است كه برخي بر روايت ياد شده اشكال گرفته و گفته‌اند بر اساس اين روايت بايد تعداد جانشينان پيامبر اكرم(ص) سيزده نفر باشد، چراكه آن حضرت در اينجا مي‌فرمايد: دوازده نفر از فرزندان من به پيشوايي مي‌رسند و با توجه به اينكه نخستين پيشواي مسلمانان، امام علي(ع) از فرزندان پيامبر نبود و ما هم يقين داريم كه پيامبر اكرم (ص) ايشان را به جانشيني خود انتخاب كرده بود، در نتيجه تعداد جانشينان پيامبر و پيشوايان مردم سيزده نفر خواهند بود نه دوازده نفر. در پاسخ اين اشكال بايد گفت: ظاهراً اشتباهي از سوي نسخه‌نويسان الكافي رخ داده و به جاي كلمه «احدعشر»، «اثني‌عشر» نوشته شده است؛ چرا كه در كتاب ابوسعيد المصفري كه از جمله اصول روايي شمرده مي‌شود روايت مزبور به اين صورت نقل شده است. «من ولدي أحد عشر نقباء نجباء...»15

ابن شهرآشوب (م 588 ق.) نيز به سند خود نقل مي‌كند كه پيامبر خدا(ص) در يكي از خطبه‌هاي خود فرمودند:

معاشرالناس، من أراد أن يححيي حياتي و يموت ميتتي فليتولّ علي‌بن أبي‌طالب، و ليقتد بالأئمة من بعده.

اي مردم! هر كس مي‌خواهد مانند من زندگي كند و مانند من از دنيا برود، سرپرستي علي‌بن ابي‌طالب را بپذيرد و از امامان پس از او پيروي كند.

پرسيده شد: امامان پس از شما چند نفرند؟ فرمود:

عدد الأسباط16، و انفجرت لموسي اثنتا عشرة عيناً17و18

به تعداد قبايل [بني‌اسرائيل]. براي موسي دوازده چشمه جوشيدن گرفت.

http://mouood.org/content/view/2901/3/1/1/

معرفت امام زمان (ع) از ديدگاه شيخ صدوق(3)

2. اعتقاد به واجب الاطاعه بودن امامان

شيخ صدوق(ره) پس از اشاره به اسامي دوازده امام به بيان خصايص اين امامان و آنچه مسلمانان بايد در مورد آنها معتقد باشند، پرداخته، مي‌نويسد:

واجب است كه معتقد باشد آنها «اولي‌الأمر» هستند؛ همان‌ها كه خداوند امر به اطاعت آنها كرده است.

كلام مرحوم صدوق اشاره به اين آيه از قرآن كريم دارد كه مي‌فرمايد:

يا أيّها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي‌الأمر منكم.19

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت كنيد.

امين‌الاسلام طبرسي (468 ـ 548 ق) در ذيل اين آيه، در بيان مراد از «اولي الأمر» مي‌نويسد:

در [تفسير عبارت] «أولي الأمر» دو نظر در ميان مفسران وجود دارد؛ نظر اول اين است آنها حاكمان (امرا) هستند. اين نظر ابوهريره، ابن عباس ـ در يكي از دو روايتش ـ ميمون بن مهران و... است. نظر دوم اين است كه آنها عالمان هستند، اين نظر از جابربن عبدالله، ابن عباس ـ در روايت ديگرش ـ مجاهد، حسن و... نقل شده است... اما اصحاب ما. [اماميه] از امام باقر و صادق(ع) نقل كرده‌اند كه: اولي الامر، امامان از آل محمد(ص) هستند كه خداوند اطاعتشان را به اطلاق واجب كرده است، همچنانكه اطاعت خود و اطاعت پيامبرش را واجب كرده است. جايز نيست خداوند اطاعت از كسي را به طور مطلق واجب كند مگر اينكه عصمتش ثابت شده و دانسته شده باشد كه باطن او مثل ظاهرش است و او از هر گونه اشتباه و عمل ناپسندي به دور است. و اين چيزي است كه نه در حاكمان وجود دارد و نه در عالمان...20.

چنانكه در كلام مرحوم طبرسي نيز آمده بود، در روایات «اولي الأمر» به صراحت به امامان معصوم(ع) تفسير شده است. اين روايات را در بسياري از مجامع روايي مي‌توان ديد. از جمله در كتاب الكافي، كه در «باب فرض طاعة الأئمة» از «كتاب الحجة» هفده روايت در اين زمينه نقل مي‌كند.21

در يكي از روايات مرحوم كليني به سند خود از حسين‌بن ابي‌العلاء چنين نقل مي‌كند:

نظر خودمان را در مورد وجوب اطاعت اوصيا به ابي‌عبدالله [امام صادق](ع) عرضه داشتم، آن حضرت فرمود:

نعم هم الذين قال الله تعالي: «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم» و هم الذين قال الله عزّوجلّ: «إنّما وليّكم الله و رسوله و الذين آمنوا».22و23

آري، آنها كساني هستند كه خداوند تعالي درباره آنها فرمود: «خدا را اطاعت كنيد و پيامبر اولياي امر خود را [نيز] اطاعت كنيد» و همان‌ها هستند كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ درباره ايشان فرمود:«خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز]اطاعت کنید».

ايشان همچنين در روايت ديگري از «ابي الصباح الكناني» نقل مي‌كند كه امام صادق(ع) فرمود:

نحن قوم فرض الله عزّوجلّ طاعتنا و انتم تأتمّون بمن لايعذر الناس بجهالته.24

ما قومي هستيم كه خداوند ـ عزوجل ـ اطاعتشان را واجب كرده است و شما از كسي پيروي مي‌كنيد كه مردم عذري در برابر ناداني او ندارد.

 ...................

پي‌نوشت‌ها:

1. زندگي‌نامه شيخ صدوق(ره) با استفاده از مقدمه مترجم كتاب كمال‌الدين و تمام‌النعمه (جناب آقاي منصور پهلوان) تنظيم شده است.

2. صدوق، محمدبن علي‌بن الحسين، الهداية [في الأصول و الفروع]، ص30.

3. ابوداود الطياسي، مسند، ص278، ح767.

4. ر.ك: بخاري، اسماعيل بن ابراهيم، صحيح البخاري، ج4، ص264.

5. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج5، ص86ـ88.

6. همان، ج1، ص398 و 406.

7. در مورد تعداد نقباي بني‌اسرائيل در آية 12 سورة مائده چنين آمده است: «و لقد أخذ الله ميثاق بني‌إسرائيل و بعثنا منهم اثني‌عشر نقيباً؛ در حقيقت، خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت. و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم».

8. مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، ج2، ص19، كتاب الاماره.

9. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: هاشم العميدي، سيد ثامر، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب‌القلوب،‌ص121ـ125.

10. الخزاز القمي، ابوالقاسم علي‌بن محمد، كفايةالاثر في النص علي الأئمة الإثني‌عشر، ص86، 49ـ51.

11. همان، ص44.

12. ر.ك: كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، ج1، ص525ـ535.

13. همان، ص534، ح17.

14. منظور از «محدّث» و «مفهّم» بودن امامان معصوم(ع) اين است كه آنها علوم و معارف مختلف را از طريق الهام رباني دريافت مي‌كنند؛ يعني همان‌طور كه پيامبر(ص) از طريق وحي الهي به همة امور واقف مي‌شدند، آنها هم از طريق الهام بر همة آنچه بدان نياز دارند آگاه مي‌شوند. البته با اين تفاوت كه پيامبر(ص) فرشتة وحي را مي‌ديد ولي ائمه(ع) فرشتة وحي را نمي‌بينند و تنها الهامات او را دريافت مي‌كنند.

در كتاب الكافي در بابي با عنوان «أن الأئمة(ع) محدّثون مفهّمون» پنج روايت در اين زمينه نقل شده است كه در يكي از آنها به نقل از امام صادق(ع) نقل شده است مي‌خوانيم: «ذكر المحدّث عند أبي عبدالله(ع) فقال: إنّه سمع الصوت ولا يري الشخص. فقلت له: جعلت فداك، كيف يعلم أنّه كلام الملك؟ قال: إنّه يعطي السكينة و الوقار حتّي يعلم أنّه كلام الملك؛ نزد ابي عبدالله [امام صادق](ع) از «محدث» بودن [امام] سخن به ميان آمد، حضرت فرمود: او سخنان را مي‌شنود ولي شخص را نمي‌بيند. پرسيدم: فدايت شوم، پس چگونه مي‌فهمد كه آن كلام فرشته است؟ فرمود: با آرامش و سكينه‌اي كه به او عطا مي‌شود مي‌فهمد كه آن كلام فرشته است» (كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص271، ح4.)

15. ر.ك: البدري، سامي، شبهات و ردود، ج1، ص63ـ64.

16. در مورد تعداد اسباط در آيه 160 سورة اعراف چنين مي‌خوانيم: «و قطعناهم اثني‌عشرة أسباطاً أمماً؛ و آنان را به دوزاده عشيره، كه هر يك امتي بودند تقسيم كرديم.»

17. اشاره به آيه 60 سوره بقره: «و إذ استسقي موسي لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عيناً...؛ و هنگامي كه موسي براي قوم خود در پي آب برآمد؛ گفتيم: «با عصايت بر آن تخته سنگ بزن» پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت...

18. ابن شهرآشوب، رشيد الدين محمد، مناقب آل أبي‌طالب، ج1، ص301.

19. سوره نساء (4)، آيه 59.

20. طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسر القرآن، ج2، ص64.

21. ر.ك: كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص185ـ190.

22. سورة مائده (5)، آية 55.

23. كليني، محمدبن يعقوب، همان، ج1، ص187، ح7.

24. همان، ص186، ح3.

ماهنامه موعود شماره 65

http://mouood.org/content/view/2901/3/1/2/

معرفت امام عصر از نگاه شيخ صدوق(4)

عصمت امام

اشاره:

گفتيم كه شيخ صدوق(ره) در «باب الامامة» از كتاب الهدايه خود پس از بيان مباني امامت و اصول اعتقاد شيعه در اين زمينه، به موضوع معرفت امامان پرداخته و در ذيل بابي با عنوان «باب شناخت اماماني كه پس از پيامبر خدا(ص) حجت‌هاي الهي بر مردم هستند» به تفصيل در اين زمينه سخن گفته است.

در قسمت‌هاي پيشين به شش ويژگي امام معصوم(ع) كه هر مسلمان بايد بدان‌ها معتقد باشد، اشاره كرديم، در اين قسمت از مقاله به بررسي دو ويژگي ديگر مي‌پردازيم.

7. اعتقاد به اركان توحيد بودن امامان(ع)

اعتقاد به اينكه امامان معصوم(ع)، اركان و پايه‌هاي توحيد هستند، يكي ديگر از موضوعاتي است كه شيخ صدوق(ره) در بحث معرفت امام(ع) بدان توجه و با عبارت زير از آن ياد كرده است:

واجب است كه معتقد باشد آنها... پايه‌هاي توحيدند.1

اين موضوع نيز چون ديگر موضوعات پيشين در روايت‌ها، زيارت‌ها و دعاهاي نقل شده از حضرات معصومين(ع) مورد تأكيد قرار گرفته و از آن به عنوان يكي از ويژگي‌هاي امامان معصوم(ع) ياد شده است، كه از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:

در روايتي كه از سيدالعابدين علي‌بن‌الحسين، امام چهارم شيعيان(ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است:

بين خداوند و حجتش هيچ حجابي نيست و خداوند در برابر حجتش هيچ پوششي ندارد. ما دروازه‌هاي خدا، صراط مستقيم، مخزن علم او، ترجمان وحي او، پايه‌هاي توحيد او و جايگاه سرّ او هستيم. 2

در زيارت جامعة كبيره نيز از ائمة معصومين(ع) با اين عنوان ياد شده است:

و خداوند شما را پسنديد به اينكه ... پايه‌هاي توحيد او باشيد.3

در يكي از دعاي ماه رجب نيز كه منسوب به امام عصر(ع) است، امامان معصوم(ع) با اين ويژگي توصيف شده‌اند:

پس خداوند شما را معادن كلمات خود و پايه‌هاي توحيد خود قرار داد.4

براي روشن شدن مفهوم اين ويژگي امامان، لازم است كه ابتدا نكاتي را در باب توحيد و جهان‌بيني توحيدي يادآور شويم:

جهان‌بيني توحيدي، اساس جهان‌بيني اسلامي را تشكيل مي‌دهد. بر اساس اين جهان‌بيني، مبدأ و منتهاي جهان يكي است و جز خداي يگانه كسي سزاوار پرستش نيست.

استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مي‌فرمايد:

جهان‌بيني توحيدي، يعني جهان «يك قطبي» و «تك محوري» است. جهان‌بيني توحيدي يعني جهان ماهيت «از اويي» (إنّا للّه) و «به سوي اويي» (إنّا إليه راجعون)5 دارد.6

توحيد، درجات و مراتب دارد، همچنان كه شرك نيز كه مقابل توحيد است، مراتب و درجات دارد. تا انسان همة مراحل توحيد را طي نكند، موحد واقعي نيست.7

ايشان در ادامة سخنان خود با تقسيم مراتب توحيد به «توحيد نظري» و «توحيد عملي» مراتب سه گانة توحيد نظري را اين گونه بر مي‌شمارد:

«توحيد ذاتي» يعني شناختن ذات حق به وحدت و يگانگي ... «توحيد صفاتي، يعني درك و شناسايي ذات حق به يگانگي عيني با صفات و يگانگي صفات با يكديگر... «توحيد افعالي» يعني درك و شناختن اينكه جهان با همة نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسببات، فعل او و كار او و ناشي از ارادة اوست.8

استاد شهيد دربارة توحيد عملي نيز مي‌فرمايد:

توحيد عملي يا «توحيد در عبادت» يعني يگانه‌پرستي، به عبارت ديگر: در جهت پرستش حق، يگانه شدن.9

با روشن شدن مفهوم و مراتب توحيد مي‌توان گفت كه هم درك مراتب توحيد و هم تحقق عيني آن در فرد و جامعه بودن وجود پيشواياني كه هم در توحيد نظري و هم در توحيد عملي سرآمد روزگار خود بوده و به بالاترين مراتب توحيد دست يافته باشند، امكان‌پذير نيست و از همين روست كه امام علي(ع) مي‌فرمايد:

«لاإله إلاّ الله» شرط‌هايي دارد و من و فرزندانم از جملة اين شرط‌ها هستيم. 10

امام رضا(ع) نيز در حديث معروف «سلسلة الذهب» پس از آن‌كه به واسطة پدران خود از پيامبر خدا(ص) و آن حضرت نيز از جبرئيل(ع) نقل مي‌كند كه خداوند تعالي فرمود:

لا إله إلّا الله حصني فمن دخل حصني أمن [من] عذابي.11

«لاإله إلاّ اللّه» (توحيد) قلعة استوار من است. پس هر كس در قلعة من داخل شود ازعذاب من در امان مي‌ماند.

و در تكميل حديث مي‌فرمايد:

 بشروطها و أنا من شروطها.

[تحقق آنچه گفتم] شروطي دارد و من از جملة آن شروطم.

اشاره به اين‌كه داخل شدن در قلعة توحيد و ايمني يافتن از عذاب جهنم بدون پذيرش ولايت امام معصوم(ع) امكان‌پذير نيست.

شيخ صدوق (ره) در كتاب التوحيد پس از نقل روايت ياد شده، در توضيح «شروط توحيد» چنين مي‌نويسد:

از شروط لااله الا الله (توحيد) پذيرش اين موضوع است كه [امام] رضا(ع) از سوي خداي عزّ و جلّ [به عنوان] امام بر بندگان [برگزيده شده] و پيروي از او بر آن‌ها واجب است.12

جالب اينجاست كه در روايت ديگري كه از امام رضا(ع) نقل شده، خداوند متعال مي‌فرمايد:

ولاية علي بن ابي طالب حصني فمن دخل حصني امن ناري13

ولايت علي بن ابي طالب دژ  استوار من است، پس هر كس در دژ من وارد شود از آتش من ايمني مي‌يابد.

اين روايت به روشني نقش محوري امامان(ع) در توحيد و يگانگي خدا را نشان داده و روشن مي‌سازد كه وارد شدن در حصن ولايت امامان(ع)، يعني داخل شدن در حصن ولايت خدا و پذيرش توحيد و يگانگي او.

يكي از صاحب‌نظران در زمينة نقش امامان معصوم(ع) در توحيد علمي (نظري) مي‌نويسد:

اگرچه خداوند تبارك و تعالي انسان را به فطرت توحيدي آفريد و همراه آن عقل را به او عنايت فرمود تا خود از اين طريق به توحيد نايل گردد، اما انسان به كمك اين قوا و تجهيزات فقط قادر به درك كلياتي از معارف بلند توحيدي است و از درك دقايق و لطافت آنها عاجز است و لذا عقل حكم مي‌كند كه انسان همواره نيازمند كساني است كه به مرتبة توحيد ناب نايل شده تا از آن مراتب رفيع به او خبر دهند و به اين وسيله او را از ورطة جهالت و افراط و تفريط برهانند.14

جايگاه و نقش ارزندة امامان معصوم(ع) در تبيين و توصيف توحيد نظري آنگاه روشن مي‌شود كه عقايد بي‌پاية اهل سنت را دربارة خدا و صفات او ملاحظه كنيم و به روشني ببينيم كه چگونه آنها به واسطة دور افتادن از مكتب اهل بيت(ع) از يك سو، قائل به امكان ديدن خدا با چشم (رؤيت)؛ مشابهت او با مخلوقاتش (تشبيه) و دارا بودن چشم، گوش، دست و پا چون انسان‌ها (تجسيم) شده‌اند،15 و از سوي ديگر، در حل مسائلي چون جبر و تفويض، قضا و قدر و .... درمانده به بن‌بست‌هاي فكري گرفتار آمده‌اند.

براي درك نقش و جايگاه ائمه(ع) در توحيد عملي و بسط و گسترش يگانه‌پرستي در جهان نيز، تنها كافي است كه نگاهي اجمالي به تاريخ صدر اسلام بيفكنيم تا دريابيم چگونه امت اسلام با سر باز زدن از ولايت ائمة معصومين(ع) در برابر طاغوت‌هايي چون معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان، حجاج‌بن يوسف و ... سر تسليم فرود آورده و جامعة اسلامي به جاي رسيدن به جامعة توحيدي به جامعه‌اي گرفتار شرك و كفر تبديل و اسير دست كساني  گرديد كه مردم را به جاي اطاعت خدا به اطاعت خود فرامي‌خواندند.

با توجه به نقش حساس و تعيين‌كنندة امامان معصوم(ع) در تحقق عيني توحيد در جامعه بوده است كه در روايات اسلامي، اين همه بر ضرورت شناخت امام و حجت الهي در هر عصر تأكيد و نشناختن امام برابر با مرگ در حال كفر و شرك دانسته شده است.16 هم از اين رو بوده است كه امام حسين(ع) آن‌گاه كه از فلسفة آفرينش سخن مي گويد و معرفت خدا را غايت خلقت معرفي مي‌كند، در پاسخ اين پرسش كه معرفت خدا چيست، مي‌فرمايد: «معرفت امامي كه اطاعت او واجب است»:

هان اي مردم! همانا خداوند ـ بزرگ باد ياد او ـ بندگان را نيافريد مگر براي اين‌كه او را بشناسند. پس هر گاه او را بشناسند او را بپرستند و هر گاه او را بپرستند، با پرستش او از بندگي هر آنچه جز خداست بي‌نياز گردند. مردي سؤال كرد: اي فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمود: اين است كه اهل هر زماني، امامي را كه بايد از او فرمان برند، بشناسند. 17

افزون بر آنچه گفته شد، ائمه(ع) در توحيد و يگانه‌پرستي جايگاه و نقشي ديگري هم دارند كه به اين اعتبار هم مي‌توان آن‌ها را «پايه‌هاي توحيد» به شمار آورد و آن نقشي است كه آن‌ها در هدايت مردم به سوي خدا و رساندن آنها به مقصد نهايي بر عهده دارند، كه پيش از اين در بحث از «باب الله» و «سبيل الله» بودن امامان(ع) به آن اشاره كرديم و گفتيم كه جز از طريق آن‌ها نمي‌توان به خدا رسيد. به همين دليل نيز در زيارت جامعه كبيره مي‌خوانيم:

هر كس خدا را مي‌خواهد به شما آغاز مي‌كند و هر كس او را به يگانگي مي‌شناسد، از شما مي‌پذيرد و هر كس آهنگ او دارد به شما رو مي‌كند. 18

8. اعتقاد به عصمت امامان(ع)

شيخ صدوق هشتمين ويژگي امامان معصوم(ع) را اين گونه بيان مي‌كند:

واجب است كه معتقد باشد ... آنها از هر گونه اشتباه و لغزش پيراسته‌اند و آنها كساني هستند كه خدا آلودگي را از آنها زدوده و پاك و پاكيزه‌شان داشته است. 19

عبارت ياد شده، اشاره به مقام عصمت ائمه(ع) دارد، كه يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي امامان به شمار مي‌آيد.

براي روشن شدن اين ويژگي امامان اهل بيت(ع) نيز ابتدا آيات قرآن و در ادامه روايات مرتبط را بررسي مي‌كنيم.

قرآن كريم به صراحت از اين ويژگي اهل بيت(ع) سخن گفته است. آنجا كه مي‌فرمايد:

إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً.20

خدا فقط مي‌خواهد آلودگي را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.

در ذيل آية مزبور كه به «آية تطهير» معروف شده است، روايات فراواني از شيعه و سني نقل شده كه مشخص مي‌سازد اولاً، مخاطب آيه تنها اهل بيت پيامبر(ع) است و اشخاص ديگري در شمول اين آيه وارد نمي‌شوند و ثانياً مراد از آن، عصمت و اهل بيت(ع) از هر گونه گناه، خطا و لغزش است.

براي روشن شدن اين موضوع، ابتدا رواياتي را كه از طريق اهل سنت نقل شده است، بررسي مي‌كنيم. سيدبن طاووس در كتاب سعدالسعود تصريح مي‌كند كه روايات مربوط به تخصيص آية تطهير به اهل بيت(ع) از پانزده طريق توسط راويان اهل سنت نقل شده است.21 كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

«جلال الدين سيوطي» از مفسران اهل سنت، در ذيل آية ياد شده، از «ابن عباس» نقل مي‌كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود:

پس من و خاندانم از هر گونه گناه پيراسته‌ايم. 22

او همچنين در روايات ديگري از ابن عباس نقل مي‌كند كه:

ما شاهد بوديم كه پيامبر خدا(ص) نُه ماه [پي در پي] هر روز، پنج مرتبه به هنگام نماز به در خانة علي بن ابي طالب مي‌آمد و مي‌فرمود:

درود و رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت باد. «خدا فقط مي‌خواهد آلودگي را از شما خاندان بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند». خدا شما را رحمت كند. وقت نماز است. 23

«ابن صباغ مالكي» نيز نقل مي‌كند كه:

رسول خدا(ص) به اهل بيت [خود] دعا كرد، پس خداوند عزّ و جل اين آيه [تطهير] را فرستاد.24

در كتاب‌هاي روايي و تفسيري شيعه نيز در ذيل آية تطهير روايات فراواني نقل شده است. تنها در تفسير البرهان، بيش از شصت روايت در اين زمينه آورده شده است.25 كه در اينجا تنها به دو مورد از آنها اشاره مي‌كنيم:

در تفسير البرهان از امام علي(ع) در اين زمينه چنين نقل شده است:

در خانة ام سلمه بر رسول خدا(ص) وارد شدم، در حالي كه آية «خدا فقط مي‌خواهد آلودگي را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند» نازل شده بود. پس فرستادة خدا(ص) فرمود: اي علي! اين آيه دربارة تو، دو فرزند زاده‌ام و امامان از فرزندان تو نازل شده است. 26

در روايت ديگري، امام سجاد(ع) از «ام سلمه» چنين نقل مي‌كند:

اين آيه در خانة من و در روز [اختصاصي] من نازل شد. رسول خدا نزد من بود، پس علي، فاطمه، حسن و حسين را فرا خواند. در اين هنگام جبرييل وارد شد و عباي فدكي را بر آنها انداخت. آنگاه پيامبر فرمود:

«أللّهم هولاء أهل بيتي أللّهم أذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً؛ خداوندا، اين‌ها خاندان من هستند. خداوندا، پليدي را از آن‌ها دور ساز و آن‌ها را پاك و پاكيزه فرما»

جبرئيل گفت: «آيا من هم از شما هستم؟» پس پيامبر فرمود:

«و أنت منّا، يا جبرئيل؛ [آري] تو هم از مايي اي جبرئيل!»

ام سلمه مي‌گويد: گفتم: اي رسول خدا! من هم از خاندان شما هستم؟ سپس از جاي خود حركت كردم تا با آنها [به زير عبا] داخل شوم. اما پيامبر(ص) فرمود:

«كوني مكانك، يا أم سلمة، إنّك إلي خير، أنت من أزواج نبيّ الله؛ در جاي خود باش، اي ام سلمه! تو بر خيري، تو از همسران پيامبر خدايي».

در اين هنگام فرمود: «إقرأ، يا محمّد «إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً»

[اين آيه] در مورد پيامبر، علي، فاطمه، حسن و حسين ـ صلوات خدا بر همه آنان باد ـ است.27

ائمه(ع) در موارد متعددي تصريح به عصمت خود كرده‌اند. از جمله در روايتي كه از امام علي(ع) نقل شده است، مي‌خوانيم:

إنّ الله طهّرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علي خلقه.28

امام سجاد(ع) در اين باره مي‌فرمايد:

امام از ما جز معصوم نيست. و عصمت در ظاهر آفرينش نيست تا كسي به آن شناخته شود. از اين رو امام بايد [از جانب خدا نصب] و به او تصريح شود. 29

امام رضا(ع) نيز در روايتي، ضمن توصيف امامان، ويژگي عصمت آنان را اين گونه بيان مي‌كنند:

امام معصوم، تأييد شده، توفيق يافته و استوار شده است. او از اشتباه، لغزش و سقوط در امان است. 30

در پايان براي روشن شدن مفهوم عصمت در آموزه‌هاي شيعي، توجه شما را به بياني از شيخ صدوق(ره) در الاعتقادات جلب مي‌كنيم:

به اعتقاد ما پيامبران، رسولان، امامان و فرشتگان ـ صلوات خدا بر همة آنها باد ـ معصوم و از هرگونه آلودگي پيراسته‌اند. آنها هيچ گناهي، چه كوچك و چه بزرگ، مرتكب نمي‌شوند و با آنچه خدا به آنها امر فرموده مخالفت نمي‌ورزند و به آنچه به آن امر شده‌اند عمل مي‌كنند.

هر كس عصمت آنان، در چيزي از احوال آنها، نفي كند، ايشان را نشناخته است.

ما معتقديم آنها موصوف به كمال و تمام‌اند و نسبت به ابتدا و انتهاي امور خود علم دارند. آنها را در مورد هيچ‌يك از احوالشان نمي‌توان به نقص، عصيان و ناداني متصف كرد.31

.................

پي‌نوشت‌ها:

1. شيخ صدوق، الهداية، ص 34؛ يجب أن يعتقد أنّهم... أركان توحيده.

2. همو، معاني الأخبار، ص 35 ، ح 5؛ ليس بين الله و بين حجته حجاب، فلا للّه دون حجته ستر، نحن أبواب اللّه، و نحن الصراط المستقيم، و نحن عيبة علمه، و نحن تراجمة وحيه، و نحن أركان توحيده و نحن موضع سرّه.

3. همو، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 371، ح 2؛ و رضيكم... أركاناً لتوحيده.

4. سيد بن طاووس، اقبال الأعمال، ص 646؛ فجعلتهم معادن لكلماتك و أركاناً لتوحيدك.

5. سوره بقره (2)، آيه 156.

6. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج 2 (جهان‌بيني توحيدي)، ص83.

7. همان، ص 99.

8. همان، ص 99 ـ 103.

9. همان، ص 105.

10. ليثي الواسطي، علي بن محمد، عيون الحكم و المواعظ، ص151؛ إنّ لا إله إلاّ الله شروطاً و إنّي و ذريّتي من شروطها.

11. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 370 ـ 371، ح 1؛ همو، التوحيد ، ص 25؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج3، ص7، ح16.

12. شيخ صدوق، التوحيد، ص 25.

13. همو، معاني الاخبار، ص 371، ح 1.

14. تحريري، محمدباقر، جلوه‌هاي لاهوتي (شرح زيارت جامعة كبيره) ج 2، ص 286.

15. ر. ك: مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، ج 8، ص 32، ابوداوود، سليمان بن اشعث، سنن ابي داوود، ج 2، ص 419؛ بخاري ابوعبدالله محمدبن اسماعيل، صحيح البخاري، ج 2، جزء4، ص 141.

براي مطالعة بيشتر در اين زمينه ر.ك: مركز المصطفي للدراسات الاسلاميه، العقائد الأسلامية، ج 2 ، ص 71 ـ 131.

16. ر. ك: كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، ج 1، ص 371، ح 5؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 8، ص 368 و ج 32 ، ص 321 و 333؛ أيّها الناس! إنّ الله جلّ ذكره، ما خلق العباد إلّا ليعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ما سواه. فقال له رجل: يابن رسول الله بأبي و أنت و أمّي فما معرفة الله؟ قال: معرفة أهل كلّ زمان إمامهم الذي يجب عليهم طاعته.

17. فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، صص 604 ـ 605؛ من أرادالله بدء بكم ومن وحدّه قبل عنكم و من قصده توجّه بكم.

18. شيخ صدوق، همان ، ص 374 ـ 375.

19. شيخ صدوق، الهداية ، ص34؛ يجب أن يعتقد... أنّهم معصومون من الخطأ و الزلل و أنّهم الذين أذهب الله عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً.

20. سوره احزاب (33) آيه 33.

21. ر. ك: سيدبن طاووس، سعدالسعود، ص 107.

22. سيوطي، جلال‌الدين، تفسير الدر المنثور، ج 5 ، ص 199؛ فأنا و أهل بيتي مطّهرون من الذّنوب.

23. همان؛ السلام عليكم و رحمة الله وبركاته أهل البيت «إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً». الصلوة رحمكم الله.

24. ابن الصباغ المالكي، الفصول المهمه، ص 24.

25. ر.ك: البحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج6، ص255، ح286؛ دخلت علي رسول الله صلي الله عليه و آله في بيت أمّ سلمة، و قد نزلت عليه هذه الآيه: «إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً» فقال رسول الله صلّي الله عليه و اله: يا عليّ، هذه الآية نزلت فيك و في سبطيّ و الأئمة من ولدك...

26. همان، ص255، ح7.

27. همان، ص262ـ263، ح22.

28. كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص191، ح5.

29. مجلسي،‌محمدباقر، همان، ج25، ص194، ح5؛  الإمام منّا لايكون إلّا معصوما و ليست العصمة في ظاهر الخلقة فيعرف بها فلذك لايكون إلّا منصوص

30. همان، ج17، ص108؛ فهو معصوم مؤيّد موفّق مسدّد قد أمن من الخطاء و الزلل و العثار.

31. شيخ صدوق، الاعتقادات، ص96.

ماهنامه موعود شماره 69

http://mouood.org/content/view/4629/3/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تألیفات شیخ صدوق (ره)

شیخ صدوق در بین دانشمندان از نظر وسعت معلومات و کثرت کتب و مصنفات فردی کم‌نظیر است. وی حدوداً 300 کتاب و رساله در موضوعات مختلفی از قبیل تفسیر، حدیث، اخلاق، عقاید، فقه، رجال و ... نوشته بود که تا سالها پس از شیخ نیز در دسترس علما قرار داشت، اما امروزه تنها قریب به 20  اثر از وی به دست ما رسیده است.

    آثار حدیثی موجود از شیخ صدوق‌ (ره)

    1ـ التوحید: مباحث توحیدی موجود در روایات.

    2ـ الخصال: دسته‌بندی احادیث مختلف بر مبنای اعداد.

    3ـ الأمالی: املای احادیث مختلفی در مباحث عمدتاً اخلاقی، تاریخی و فضایل اهل بیت.

    4ـ کمال الدین و تمام النعمه: غیبت و ظهور امام زمان (عج).

    5ـ ثواب الأعمال: روایات مربوط به اعمال نیک و پاداش آنها.

    6ـ عقاب الأعمال: روایات مربوط به اعمال ناپسند و مجازات آنها.

    7ـ صفات الشیعه: روایاتی دربارۀ خصوصیات و صفات شیعیان.

    8ـ فضائل الشیعه: روایاتی دربارۀ مقام و منزلت شیعیان.

    9ـ علل الشرایع: علت برخی از احکام، عقاید و جریانات تاریخی.

    10ـ عیون أخبار الرضا: روایاتی دربارۀ امام رضا (علیه السلام) و روایات برجستۀ آن حضرت.

    11ـ معانی الأخبار: ذکر روایاتی در شرح اصطلاحات قرآنی، روایی، عقیدتی، فقهی و ...

    12ـ13ـ14ـ فضائل رجب، فضائل شعبان، فضائل شهر رمضان: سه کتاب مشتمل بر روایاتی در فضیلت رجب، شعبان، رمضان که در مجموعه‌ای به نام فضائل الأشهر الثلاثه چاپ شده‌اند.

    15ـ کتاب من لایحضره الفقیه: روایات فقهی و بخش اندکی از روایات اخلاقی و مواعظ (در مورد این کتاب به تفصیل بحث خواهیم کرد).

    غیر از آثار حدیثی فوق از دیگر آثار بر جای مانده از شیخ صدوق (ره) به این کتابها می‌توان اشاره کرد:

    16ـ المُقنِع (در علم فقه).

    17ـ الهدایه (در اصول دین و فروع فقهی).

    18ـ الإعتقادات (در عقاید و کلام روایی).

    نکاتی دربارۀ‌ کتاب مدینة العلم صدوق

    یکی از ارزنده‌ترین کتابهای شیخ صدوق کتاب مدینة العلم بوده که متأسفانه امروز به دست ما نرسیده است. این کتاب ظاهراً تا قرن دهم در دسترس بوده و عده‌ای از آن روایت کرده‌اند، اما از آن پس مفقود شده و تاکنون تلاش عالمان بسیاری چون علامه مجلسی برای یافتن نسخه‌ای از آن ناکام مانده است.

     برخی از اطلاعات ما دربارﮤ این کتاب عبارت است از:

    1ـ به تصریح شیخ طوسی بزرگ‌تر از کتاب من لا یحضره الفقیه بوده است. به تعبیر ابن شهرآشوب این کتاب دارای 10 جزء بوده در حالی که کتاب من لا یحضره الفقیه 4 جزء است.

    2ـ کتاب از باب‌بندی خاصی برخوردار نبوده و روایات بسیاری را در موضوعات مختلف فقهی، اخلاقی و ... در بر داشته است.

    3ـ عده‌ای همچون حسین بن عبدالصمد، پدر شیخ بهایی م 984، آن را در ردیف کتب اربعۀ شیعه قرار داده‌اند. آقا بزرگ تهرانی از قول پدر شیخ بهائی نقل می‌کند: «و أصولُنا الخَمسةِ الکافی و مدینةُ العلمِ و کتابُ من لا یحضره الفقیه و التهذیبُ و الاستبصارُ».

http://elahiyat-shia.ir/post-274.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شش حكايت ازشيخ صدوق

http://khetabe.parsiblog.com/Archive59623.htm

مقالات درباره شيخ صدوق

http://www.hawzah.net/Hawzah/Search.aspx?SearchText=%D8%B4%D9%8A%D8%AE%20%D8%B5%D8%AF%D9%88%D9%82&LanguageID=1

كتابهاي شيخ صدوق

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19673&ParentID=1587&Language=1

شهرري وشيخ صدوق

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=65908

خصال شيخ صدوق

http://www.farsiebook.com/ebook/11898.htm

خصال شيخ صدوق

http://www.4shared.com/file/MkYP0Ssj/____.html

امالي شيخ صدوق

http://www.4shared.com/file/ZvpvCiDd/__online.htm