شیطان پرستان و علائمشان
تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور
درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه
سايت هدي بلاگ
***************
***************
علائم شیطان پرستان
شیطان در این اعتقاد خرافی و گمراه آمیز نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .
شیطان در این اعتقاد خرافی و گمراه آمیز نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند:
Atheism - : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است .
در بررسی نمادهای متعلق به شیطانپرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر ، گردنبند ، تصاویر بر روی دستبندها ، پیراهن ، شلوار ، کفش ، ادکلن ، ساعت و … درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار میگیرد


اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطانگرایی به همراه دایره حذف کنیم ، آن وقت یک ستاره پنجضلعی بر جای میماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی میماند .

این
سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینکه انواع آن گاه پنجضلعی
وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet )
و به شکل در میان نمادهای شیطانپرستان به چشم میخورد .

برخی از شیطانگرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطانگرایی را در نقشه ذیل توصیف مینمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)
درمیان پنتاگراهای قبلی تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی ، به این معناست که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره میدانند این آرم را انتخاب کردهاند.

۶۶۶: یک سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروههای هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطانپرستان تلقی میشود و براساس مکاشافات ۱۳:۱۸ « … پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش ۶۶۶ است . » از سالها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده میشد .

صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حکایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خوانندههای راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند .

نماد
صلیب شکسته یا چرخ
خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یک نماد
باستانی است که در برخی فرهنگهای دینی همچون
کتیبههای بر جای مانده از بوداییها و مقبرههای سلتی و یونانی دیده
شدهاست .
لازم به
توضیح است این علامت سالها بعد توسط
هیتلر به کار رفت ، لکن برخی با هدف به سخره گرفتن
مسیحیت این سمبل را وارد
شیطانپرستی کردند .

چشمی
در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) :
چشم در
برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار میرود . اما
شیطانپرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « چشم شیطان
» است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
این علامت در پیشگویی ، جادوگری ، نفرینگری
و کنترلهای مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار میگیرد
.گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به
کار رفته است .

این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاءمیشود و سمبل شهوترانی و باروری است .
این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر میشود . امروزه نماد “ فمنیسم “ در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبلهای شیطانی است .
پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایتهای آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطانگرایان نیز پرهیز ندارد .

ضد عدالت
(Anti
justice) : با توجه به اینکه تبر رو به
بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطانپرستان تبر
رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن
مسیر تاریک انتخاب کردهاند .
همچنین گفتنی است که فمنیستها از دو تبر رو به بالا به
معنی مادرسالاری باستانی استفاده مینمودند.

سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba”al بعل خدای باروی مصر باستان) ، بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راههای شیطانپرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته میشود که مسیح مانند برهای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .

هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هر چه تخریب کننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروههای هویمتال است .

چشم شيطان (Aye of satan) : اين نماد نيز به معناي چشم «شيطان و نظارت و اقتدار» است و كمتر شناخته شده است.
***********************************************
در طی 25 سال گذشته به دنبال روی آوردن مردم به سوی معنویات و به منظورجلوگیری ازگرایش مردم به سوی ادیان الهی 2500 فرقه جدید ساخته شده است كه با یك حساب سرانگشتی یعنی تقریبا هفته ای 2 فرقه !
یكی از این فرقه ها كه خود دارای اشكال مختلفی است شیطان پرستی میباشد كه نزدیكی بسیار زیادی با جادوگری –witchcraft – دارد كه جوانان بسیاری را به دنبال خود كشانده است و بیشتر از همه خود را در غالب گروههای موسیقی به جوامع معرفی كرده است . گذشته از اعتقادات شیطان پرستی، این گروه دارای سمبل ها و نشانه هایی است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ایم بد نیست تا معنی برخی از این علائم را بدانیم:

Inverted Pentagram (پنج ضلعی وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامی که به شیطان
تعلق دارد. این علامت در مراسم
های مخفیانه ( کابالا ) و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده میشود. این
علامت را شیطان پرستان با دو ضلع در بالا و
ملحدان با
یک ضلع در بالا استفاده میکنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است و مهم نیست که یک نوک ضلع آن
بالا باشد یا هر دوی آنها و یا دور
آن
دایره ای کشیده شده باشد یا خیر در هر حال
این علامت شیطان است.
wastika or Sun Wheel ) صلیب شکسته یا چرخ خورشید): یک علامت مذهبی باستانی است که سالها قبل از قدرت گرفتن هیتلر به کار میرفت. این علامت در کتیبه های بودایی و مقبره های سلتی و یونانی استفاده میشده. در آیین پرستش خورشید ، این علامت به نظر می رسد نشانه مسیر حرکت خورشید در آسمان باشد.
Baphomet دیو بافومت: علامت شیطان پرستی. خدای شیطانی و سمبل شیطان. ممکن است این علامت به شکل جواهرات دیده شود.



هرج و مرج :
این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین میباشد. به عبارت دیگر ” هرچه تخریب کننده است تو انجام بده” این همان قانون شیطانپرستی است. این علامت توسط پانکها، هویمتالها و راکها نیز به کار میرود.
ضدعدالتAnti Justice) ): تبر رو به بالا علامت عدالت در روم قدیم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت یا شورش و طغیان می باشد. فمنیست ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادرسالاری باستانی استفاده مینمایند.
(Anarchy هرج و مرج): این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین میباشد. به عبارت دیگر " هرچه تخریب کننده است تو انجام بده " یعنی همان قانون شیطان پرستی . این علامت توسط پانک ها هوی متالها و راک ها به کار میرود.
**************************************
علامتهاي شيطان پرستان











*******************************************
پرگار
و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات)
دروسط این دوعلامت، حرفG قرارگرفته
است. (به اعتقاد فراماسونها،«
Goat=بز» نماد شیطان است.
نکته جالب
دیگر، اینکه دربرخی از لژها روی علامت پرگار و
گونیا، علامت چشم جهان
بین نیز حک شده است که نشان دهنده اهمیت فوق
العاده علامت چشم جهان بین در نزد ماسونها میباشد.

نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید)
ستاره
5 گوشه معکوس یا
Baphomet.
نشاندهنده
بز یا
Goat میباشد. دربین شیطان پرستان،بز نماد
شیطان است. در قسمت
پایین تصاویر زیر، عیناً
عباراتی از یک سایت فعال در زمینه شیطان
پرستی نقل شده تا
مستندات در اختیار شما قرارگیرد.

دست
شیطان یا دست شاخدار.
در تفکرماسونها و شیطان پرستان، شیطان شاخدار Cornuto است و با
حرکت دست خود، شیطان را نمایش میدهند. مستندات
عیناً نقل شده است.




نکته مهم: علامت Cornuto علامتیست که بایددر تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که درغرب شناخته شده است،معانی دیگری نیز دارد.مثلا در بین ناشنوایان این علامت بمعنای I love you میباشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و...نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) میباشدکه این نماد،در بین آذریها شناخته شده است. بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یکفردشنوای اروپایی یا آمریکایی در مکانهای متعدد از این علامت استفاده میکند و ازسوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است. بعبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی باگروه های مشکوک و دلیل وی دراستفاده ازاین علامت بررسی شود. درضمن، استفاده از Cornuto در کنارعلایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.
.............................................................................................................................
چلیپای
شکسته(صلیب شکسته) یا
Swastika: علامت شناخته شده هیتلر و نازیها.
نکته جالب اینکه این علامت در گروه های ماسونی هم کاربرددارد. در شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده میشود که در بالای آن علامت صلیب شکسته و در وسط آن ستاره شش گوش مشاهده میگردد که این مطلب ارتباط نازیسم و صهیونیزم را نشان میدهد.(برخلاف ادعای جهان غرب). زیرا هم ستاره شش گوش و هم صلیب شکسته مورد تقدیس ماسونها هستند. در واقع ریشه های نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکیست و نه تنها این دو حرکت شوم هیچ تضادی باهم ندارند، بلکه در خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.

البته لازم بذکر است که بعد ازجنایات هیتلراکثرگروه های ماسونی بمنظورپرهیز از دنامی، استفاده از چلیپای شکسته راکنارگذاشتند؛این درحالیست که قبل ازجنگ جهانی دوم،علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی درفراماسونری بوده است.(ذکر این نکته ضروریست که هیتلر نیز ماسون بوده، اما تحرکات نظامیش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله بقیه ماسونها با وی شده است)
![]()
جمجمه و استخوان Bones & Skull .



علامت و رمز گروه مخفی(ماسونی (Skull & Bones)
عدد
666 نماد دجال یا ضد مسیح
(Antichrist) یا
شیطان.
گاهی بصورتFFF هم این عدد را
نشان میدهند. چون حرف
F،
ششمین حرف انگلیسی است.

عدد 13.
عددمقدس ماسونها و یهودیان است. درحالیکه مسیحیان آنرا نحس میدانند. فراماسونها دربسیاری از نمادهای خود،تعداداجزاء راقرارمیدهند.بعنوان مثال درتصویر راست، ستاره شش گوش را با 13ستاره کوچک کشیده اند. درشکل وسط، 13دست گوشه های یک شکل 13دندانه راگرفته اند. در تصویر سمت چپ هم که مربوط به چنگ یک الهه باستانیست ومتعلق به یک گروه ماسونی میباشد،تعدادتارها 13 عدد میباشد.
عدد 33.
همانطورکه
گفتیم درفراماسونری،صاحب درجه 33بالاترین
قدرت راداراست. درسمبل بسیاری از گروههای ماسونی ازجمله در
علامت مربوط به یک گروه ماسونی شهر (Memphis) آمریکا
(که نام شهر باستانی
Memphis مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.
..................................
سمبل گروه ماسونی شهر Memphis آمریکا (به عدد 33 در بالای تاج توجه فرمایید.) _عدد 33 در نماد های ماسونی مختلف

ذکر یک نکته مهم:
بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر
این نکته ضروری
بنظر میرسد که برای تطبیق علامتهای مذکور برگروه
هاو افراد،بایدهمواره
با احتیاط برخوردکرد. زیرا در بعضی از مواقع، علامتها و لوگوهای
بعضی از شرکتها و سازمانهادرنقاط مختلف جهان، شبیه به
علامتهای فراماسونری
هستند، اما همواره نمیتوان به این سازمانها برچسب ماسونی بودن زد.
مثلابسیاری از شرکتها و کانالهای تلویزیونی
وماهواره ای ازنمادچشم
درلوگوی خود استفاده میکنند که این
چشم، نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب
کاملاً منطقی و قابل فهم است. بنابراین در این حالت،چشم موجوددر لوگو های
مذکور، نشاندهنده ماسونی بودن این کانالها نیست. همچنین چشم پزشکیها
و عینک سازیهایی که در تبلیغات خود از
علامت چشم استفاده میکنندنیز ماسونی
نیستند، چراکه حرفه آنهادر ارتباط با چشم میباشد. از سوی دیگر در
بعضی از تصاویرهنری و معماری، ممکنست در اثرروی هم
افتادن خطوط، تصاویرمتعددی
شبیه به ستاره شش گوش و ستاره پنج گوشه معکوس پدید آید که این تصاویر
نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده فراماسون بودن معماران
این بناها
نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه
فرمایید:
![]()

دو تصویر هنری که بصورت اتفاقی و بدلیل روی هم افتادن خطوط , دارای علامتهای ستاره 6 گوش و ستاره 5 گوشه معکوس هستند. حصور اتفاقی این علامات درتصاویر فوق, بمعنای ماسون بودن طراحان آنها نیست.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید،صرفاًبامشاهده یک
علامت مشابه علامات ماسونی،نمیتوان به افراد و شرکتهای مرتبط با آن علامت، فوراً
برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از
شواهد محکمتری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور
بهره گرفت.
البته در این بین بعضی علامتها هستند که اختصاصاً و عمدتاً
ماسونی هستندو تاحدود زیادی میتوانند ماسونی بودن افراد
و شرکتها و سازمانهای مرتبط باخود رانشان دهند. برای مثال علامت پرگار و
گونیای ماسونی(نه پرگارتنها ویا گونیای
تنها)، علامت بسیار
اختصاصی ماسونها است. همچنین علامت هرم و چشم(نه هرم تنها یاچشم تنها) نیز
یک علامت بسیار اختصاصی برای گروه های ماسونی
است.
از سوی
دیگر اگر گروهی از علامتهای فراوان و متعدد فراماسونری
استفاده بکند نیز به
احتمال قوی یک گروه ماسونی میباشد. بهمین صورت،
گروهی که علایم
ماسونی را بدون هیچگونه قرینه منطقی بکار
میبرد نیزبه احتمال زیاد یک گروه ماسونی است.
رای مثال، نماد چشم جهان بین که درلژها استفاده
میشود نیز یک نمادکاملاً ماسونی میباشد؛ چراکه
درلژها هیچ عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمیشود که
بتوان نماد چشم جهان بین را به آن ربط داد.
درهرحال باید این مطلب را همواره به
یادداشت که صرف دیدن یک علامت شبیه به علایم ماسونی،
نبایدسریعاً به افراد و سازمانهای مرتبط باعلامت، برچسب
ماسون
بودن زد وبرای ردیاتأیید این مسأله،
باید تحقیقات بیشتری انجام داد.
1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی
در جهان.
2 – بدست
گرفتن حکومت و قدرت درتمام کشورهای جهان ازطریق شبکه گسترده
ماسونی در تمام ممالک دنیا.
3 – تخریب
مسجد الاقصی و کشف معبد سلیمان و بازسازی آن در
ابتدای قرن 21.

عکس یادگاری ماسونها در کنار ماکت سومین معبد کذایی سلیمان. ماسونها آرزوی ساختن چنین معبدی را در سر میپرورانند و برای تحقق آن, گامهای بلندی برداشته اند.
4 – پرکردن معبد سلیمان
از بتها و نمادهای ماسونی بعنوان اصلی
ترین پرستشگاه ماسونی.
5 – برقراری
حکومت جهانی شیطانی به
پایتختی معبد سلیمان در اورشلیم
(بیت المقدس)
6 – به
حکومت رساندن قدرتمندترین فراماسون باعنوان
نمادیین ضدمسیح
(Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21.
........................................................















حالت علامت دست شیطان پرستان به شکل سر بز است
اگر دقت داشته باشید دو انگشت کوچک و اشاره به مانند شاخ های بز و بقیه دست صورت بز را تشکیل می دهند




















































چشمی که به همه جا می نگردAll Seeing Eye) ):
آنها معتقدند که این نماد چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام داراییها حکومت میکند. این علامت در پیشگوییها به کار میرود. جادوها، نفرینها، کنترلهای روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار میکنند. این علامت، علامت روشنفکران نیز هست. اگر به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید این علامت را بر روی آن میبینید. این علامت اساس نظم نوین جهانی است.
تبليغ آرايشگاه با استفاده از علائم شيطان پرستان در...+عكس
آدرس آرايشگاه مورد نظر نزد سلام سبزوار محفوظ است.حالت خاص انگشتان نمونه اي از علائم شيطان پرستان مي باشد.

http://socials-sistem.blogfa.com/
http://salamsabzevar.com/fa/pages/?cid=454
http://gallery.yard.ir/post/396
http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=16549
http://mastoor.ir/index.php?Itemid=2&id=406&option=com_content&task=view
http://poormarjan.ir/post-402.aspx
http://zohoor.mihanblog.com/post/category/12
http://anty666.loxblog.com/post.php?p=40
http://forum.irpdf.com/thread-18560.html
http://14ayneyehagh.blogfa.com/post-2911.aspx
http://14ayneyehagh.blogfa.com/post-2846.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
برگ نخست

آشنايي با شيطانپرستي(قسمت اول)
1. تعريف كلي
سالهاي پس از رنسانس را ميتوان به سالهاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبههاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد .
پس از برداشته شدن يوق تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي ، چند كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن در حوصله اين مقال نميگنجد ، لكن آنچه قابل توجه است ، رويكردهاي متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينههاي شكلگيري بسياري از جريانهاي فلسفي را فراهم آورد.
نكتهاي كه نبايد از ذهن دور بماند ،تاثيرات گسترده مكاتب يوناني و شرقي بر انديشه متفكران غربي است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوقالذكر دامنه انتقادگرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا ، انسان و شيطان نيز رسيد .
قرنها بعد يعني در سالهاي آغازين قرن بيستم برخي از عناصر فاسدالاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان « شيطانپرستي » را با ويژگيهايي همچون گناهگرايي ، قتل ، تجاوزات جنسي ، هدم اصول اخلاقي ، بيتوجهي به مسائل توحيدي و ... پايهگذاري كردند .
اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده ، لكن استفاده از موسيقيهاي جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارقالعاده و دور از ذهن ، تهيشدن انساني غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض موجبات گرايش افراد اندكي را به اين گروهها فراهم آورد .
نكته حائز اهميت آن است كه عليرغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروههاي شيطانپرستي ، آموزهها و تعاليم گمراهكنندهاي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرتهاي بزرگ سياسي قرار گرفته ، منتشر شده و ميشود و اين گروهها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته ميشوند .
سال 1960 را ميتوان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطانپرستان در آمريكا دانست (1) ، صرفنظر از انواع شيطانپرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطانپرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كردهاست.
نكته ضروري نقش قابل توجه يك مامور شناخته شده سازمان مركزي جاسوسي آمريكا در شكلگيري جريان مذكور ميباشد كه طي پژوهش به آن اشاره خواهد شد .
2. شيطانپرستي ديني (2)
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا ميتوان شيطانپرستي را ديني خواند ، محل سوالهاي جدي است ، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دستهبندي ارائه شده است از عنوان « شيطانپرستي ديني » عيناً استفاده ميشود .
مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم ، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي ميباشد . عمده پيروان آن به « خدايان » رم باستان ، الهههاي شرقي و ... گرايش دارند . (3)
اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تاكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است .
3. شيطانپرستي فلسفي
اين نوع گرايش عبارت است از اينكه محور و مركز عالم انسان است» اين شاخه از شيطانپرستي به پايهگذاري اين فرقه به نام « آنتوان لاوي »(4) نسبت داده ميشود .
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوع ديگر يعني ديني و گوتيك از مبناي اعتقادي يهوديت نشات گرفته است .
آشنايي گذرا با « آنتوان لاوي »

نام كامل وي « آنتوان شزاندر لاوي » (Anton Szandor Lavey) ميباشد . وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانوادهاش به سانفرانسيكو عزيمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن ميشود .
وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك ميپيوندد .
لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار ميشود (5) كه تاثيرات عمدهاي را نيز ميپذيرد .
آنتوان در سال 1952 با « كارول لنسيگ » ازدواج ميكند اما بنابر دلايلي اعم از عدم التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام « داين هگارتي » از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز ميكند . لاوي يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد را به دست ميآورد .
وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سالها روابط جدي و پردامنه را با برخي عناصر سازمان (CIA) همچون « مايكل آكينو » (6) برقرار ميكند .
اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حال كه براي جمعي از اعضاي حلقههاي سري « دايره اسرارآميز » با سري تراشيده سخن ميگفت ، مدعي بنيانگذاري « كليساي شيطان » شد .
نامبرده كتابي را تحت عنوان « انجيل شيطان » و كتاب ديگري نيز با نام « آئين پرستش شيطاني » به چاپ رساند . روز مرگ لاوي با نام « هالووين » در آمريكا شناخته ميشود .
4. شيطانپرستي گوتيك (7)
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوعي كه در گذشته اشاره شده نوعي از شرپرستي با اشاره به تاريكي و از كثيفترين فرقه انحرافي به حساب ميآيد . در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد .
كثيفترين اعمال مانند خوردن نوزادان ، تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده ميشود. (گرچه گفتني است براي تمام گروههاي شيطاني اين اعمال از واجبات به حساب ميآيد.) ميل و درخواست به « برگشت تاريكي » در اين شاخه بارز است . همانند اعضاي گروه « آكنكار » كه با لباسهاي تيره به غارها و تاريكيها براي فرياد كشيدن پناه ميبرد.
پينوشتها :
(1) نگاه كنيد به سوابق تشكيل گروههاي ديگري همچون رپ ، متاليكا و ... كه همگي در يك برهه زماني شكل گرفته است .
(2) Religious Satanism
(3) نگاه كنيد به مقاله « نقدي بر انواع گروههاي شيطانپرستي » ترجمه « كيوان معمر » .
(4) http://fa.wikwpedia.org
(5) همان
(6) مایکل آکینو«Michael Aquino» متولد 28 اکتبر 1986 بنیانگذار معبد ست است . همچنین او در ارتش و سازمان سیا «CIA» مشغول فعالیت بوده است . وی به خاطر اختلافاتش باآنتوان لاوی ، معبد ست را در 1975 در سانفرانسیسکو تاسیس کرد. معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمانهای شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپی ها » در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.سِت (Set) نام یکی از خدایان مصراست.آکینو و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند.در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید.بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است.معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده میشوند اعتقاد دارند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره میگیرند.در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی » (The Prince of Darkness) میگویند.آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) مینامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در باستان است.
(7) Gothic Satanism
http://mastoor.ir/content/view/437/1/
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
شیطان پرستی(قسمت دوم)
2 ) بسترهاي شيطانپرستي در غرب
1. فلسفه يوناني
يكي از مواردي كه اغلب ، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصي تحليل شيطانگرايي از آن بهرهبرداري مينمايند ، ديدگاه اديان نسبت به مساله « شيطان » و معرفت خاصي ديني نسبت به اين شر مطلق است .
در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني (Devil) يا شيطان به devil و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آنگاه معناي الهه مييابد قابل توجه است . در واقع نظريهپردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطهاي ميزنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان ميپردازند .
بخش دوم ارتباط شيطانيسم يا فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطورهها ، افسانهها و خدايان يونان باستان است . همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن ميشود تا از « درد بيخدايي به خدايان دروغين » پناه ببرند .
2. پروتستانيزم
كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي 10 قرن فجايع اخلاقي ، عقيدتي ، سياسي ، اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت . پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام« خريداري شدن جهنم » (8) جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملا غيرديني رويكردهايي را نسبت به مولفههاي فوق اتخاذ كردند .
بايد توجه داشت كه عدهاي از شيطانگرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيلشان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخسازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است.
ما ضروري است يادآور شويم كه ريشهاي اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي ميرسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطانگرايي وجود ندارد ، بلكه برخي افراد با ادعايي از دل سپردن به شيطانسعي در راهاندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس .
اما اصول شيطانپرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب ميشود شامل موارد ذيل است :
« 1. شيطان ميگويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست .
2. شيطان ميگويد زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني
3. شيطان ميگويد دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود .
4. شيطان ميگويد محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمكنشناسان .
5. شيطان ميگويد انتقام و خونخواهي كردن به جاي برگرداندن صورت [ اشاره به تعاليم مسيحيت كه ميگويد هرگاه برادري به تو سيلي زد ،آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربهاي به طرف ديگر بزند]
6. شيطان ميگويد مسئوليتپذيري در مقابل مسئوليتپذيران به جاي نگران بودن خون آشامهاي غير مادي
7. شيطان ميگويد انسان مانند ديگر حيوانات است ، گاهي بهتر ولي عذاب بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه ميروند ،به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفتهاي روشنفكرانه ، او را پستترين حيوانات ساخته است .
8. شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته ميشوند ارائه ميدهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي ،رواني يا احساسي منجر ميشوند .
9. شيطان بهترين دوست كليساست چرا كه در ميان تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها است . »
قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه ميآيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب« پتك جادوگران » در باب شيطانپرستي نوشته شده و صرفا ترجمهاش آن هم به دروغ به شيطانپرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده ميشود كه نگاه به 11 اصل بعدي عليرغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد ، نشان ميدهد كه اين نوع شيطانپرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نميتوان ميان آن و جريان معاصر رابطهاي برقرار كرد:
« 1. هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2. هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوي ديگران ميخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3. وقتي مهمان کسي هستي ، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز آنجا نرو.
4. اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار کن.
5. هرگز قبل از آنکه علامتي از طرف مقابلت نديدهاي به او پيشنهاد نزديکي جنسي نده.
6. هرگز چيزي را که متعلق به تو نيست برندار، مگر آنکه داشتن آن براي کس ديگري سخت است و از تو ميخواهد آن را بگيري.
7. اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي کسب خواستههايت استفاده کردهاي قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواستههايت قدرت جادو را نفي کني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
8. هرگز از چيزي که نميخواهي در معرض آن باشي شکايت نکن.
9. کودکان را آزار نده.
10. حيوانات -غير انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفتهاي يا براي شکارشان مي روي.
11. وقتي در سرزميني آزاد قدم بر ميداري، کسي را آزار نده، اگر کسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن . »
لازم به ذكر است دليل پرداختن جديتر به اين بخش استناداتي است كه شيطانپرستان براي دورههاي تاريخي از آنها بهره ميبرند .
3. معرفتشناسي يهودي از شيطان
اگرچه در بخش بعدي به تفضيل در باب رابطه « صهيونيسم و شيطانيسم » سخن به ميان خواهيم آورد ، لكن ضروري است صرفا اشاره شود حركت اعتراضي رنسانس و جنبشها و گرايشهاي بعدي آن عميقا تحت تاثير آموزههاي يهوديان بوده است .
همچنين نفوذ آثار يهوديان ،بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريهپردازان فعلي قابل ملاحظه ميباشد . (9)
4. افول معنويت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد ، بديهي است كه انواع و اقسام منحرفترين سرابهايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند .
در اين محور بايد تاكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزههاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكلگيري اين گروهها بودهاست .
بايد اشاره كرد كه موسسان شيطانگرايي عليالخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچگرا و بدون معنويتي همچون « نيچه » بودهاند .
5. رمانسگرايي (10)
رمانسگرايي در جهان غرب عمدتا با اسطورهگرايي در جهان اسلام و يا آئين شرق ارتباط كپيگرايانه دارند .
بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيتهاي تخيلي و دروغين با قدرتهاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطورهها را در فرهنگ جبران نمايند. (11)
از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به « شيطان » هم بدل شود .
پی نوشت:
7) Gothic Satanism
(8منظور اقدام مارتين لوتر در خريداري جهنم با سند كتبي است .
9) به طور مثال مارتين لوتر يهوديان را فرزندان خداوند و سايرين را مهمان و بيگانه ميدانست .
10) romancism
(11كتاب زبان و ادبيات فارسي تاليف دكتر احمد ذاكره و دكتر فاطمه حيدري ـ صفحه 285
http://mastoor.ir/content/view/442/1/
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
صهيونيسم و شيطانيسم(قسمت سوم)
در اين فصل به رابطه ميان صهيونيسم و يهوديت و ارتباط آن با شكلگيري و دوام شيطانيسم ميپردازيم .
لازم به ذكر است كه متون ديني يهود و عمدهترين عامل ايجاد اين نحله فاسد فلسفي و فرهنگي (بخوانيد ضدفرهنگي) بوده است .
1. متون
از منظر يهودي و نقش آنها در شكلگيري شيطانپرستي چند نكته ذيل قابل توجه است .
1ـ1 براساس آموزههاي يهودي و عبراني شيطان نه يك موجود بد ، بلكه يك فرشته خادم براي آزمايش انسانها است . (12)
2ـ1 در مكاشفات نيز به عدد 666 عدد مقدس شيطانپرستان اشاراتي شده و آن عدد وحش توصيف شده است كه بايد شمرده شود .
3ـ1 خواهناخواه متون يهودي منبع برداشت براي مسيحيان نيز قلمداد ميشوند و نگاه خاصي يهوديت به شيطان تاثيرات فراواني را بر مسيحيت داشته است .
2. تصوف يهودي (كابالا)
كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد .
برابر نظريات كارشناسان ملل و نحل اين فرقه تحت تاثير عرفان و تصوف اسلامي در اثر همنشيني مسلمانان آندلس با برخي از يهوديان تشكيل شده است .
كابالا بخش رمزآلود و بسيار سري دين يهودي طي 500 سال اخير محسوب شده و عمده تحولات جهان توسط كاباليستها دنبال ميشود .
كريستف كلمب و همكارانش همگي كاباليست بودند و از فنون جادوگري كابلايي و منجمان آن در راه پيدا كردن قاره آمريكا بهرهبرداري نمودند . كابالا عميقا بر برخي باورهاي خرافي همچون جادوگري استوار است و رسماً براي آن تقدس قائل است و اين عمدهترين نقطه اشتراك شيطانپرستي در گذشته و حال با شيطانپرستي است .
هماكنون اصطلاح كابالا وصفكننده تمرين آئين و دانش محرمانه يهود است . مهمترين منابع و كتب كاباليستي كه به عنوان ستون فقرات و پايه اصلي آئين كابالا درآمدند ، شامل مجموعه كتب عبري « بهير » (به معناي كتاب روشنايي) و « هيچالوت » (به معناي كاخها) ميشوند كه به قرن اول ميلادي بازميگردند . نهايتاً در قرن سيزدهم ميلادي كتاب « زوهار » نوشت شد كه تفكر و شكل كنوني « آئين كابالا » را تشكيل داد .
دكتر « عبدا... شهبازي » نويسنده مجموعه كتابهاي زرسالاران يهودي و پارسي و متخصص تاريخ ، در پايگاه خود درباره فرقه كابالا مقاله جامعي دارد و ديدگاههاي وي با آنچه در دانشنامه ويكي پديا آمدهاست ، متفاوت است .
شهبازي در قسمت نخست مقاله خود درباره تعريف كابالا مينويسد :
« كابالا نامي است كه بر تصوف يهودي اطلاق ميشود و تلفظ اروپايي « كباله » عبري است به معني « قديمي » و « كهن » . »
اين واژه به شكل « قباله » براي ما آشناست . پيروان آئين كابالا يا كاباليستها اين مكتب را « دانش سري و پنهان » خاخامهاي يهودي ميخوانند و براي آن پيشينهاي كهن قائلاند . براي نمونه ، مادام بلاواتسكي رهبر فرقه تئوسوفي ، مدعي است كه كابالا (قباله) در اصل كتابي است رمزگونه كه از سوي خداوند به پيامبران ، آدم و نوح و ابراهيم و موسي نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بنياسرائيل بود . به ادعاي بلاواتسكي ، نه تنها پيامبران بلكه تمامي شخصيتهاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غير ، دانش خود را از اين كتاب گرفتهاند . مادام بلاواتسكي برخي از متفكرين غربي ، چون اسپينوزا و بيكن و نيوتون را از پيروان آئين كابالا ميداند .
شهبازي در رد اين ادعا ميگويد :
« اين ادعا نه تنها پذيرفتني است بلكه براي تصوف يهودي ، به عنوان « يك مكتب مستقل فكري » پيشينه جدي نميتواند يافت . »
شهبازي ديرينه مكتب كابالا را به اوايل سده سيزدهم ميلادي محدود كرده و ماقبل آن را گرتهبرداري يهوديان از مكتب فيلو اسكندراني در فرهنگ هلني و فلسفه يوناني و كپيبرداري از آموزههاي عرفاني مكتب اسلام ميداند .
وي در قسمت دوم مقاله خود مينويسد :
« سرآغاز طريقت كابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق كور (1160 ـ 1235 م) ميرسد . او در بندر ناربون (جنوب فرانسه) ميزيست و برخي نظرات عرفاني بيان ميداشت . »
وي در جايي از قسمت اول مقاله خود درباره گذشته تصوف يهود ، پيش از ظهور كابالا ، مينويسد :
« مشاركت يهوديان در نحلههاي فكري رازآميز و عرفاني به فيلواسكندراني در اوايل سده اول ميلادي ميرسد . »
سپس ميافزايد :
« در دوران اسلامي نيز چنين است . نحلههاي فكري گسترده عرفاني رازآميز كه در فضاي فرهنگ اسلامي پديد شد بر يهوديان نيز تاثير گذارد و برخي متفكرين يهودي آشنا با مباحث عرفاني پديد شدند كه مهمترين آنان ابويوسف يعقوب اسحاق القرقساني (سده چهارم هجري / دهم ميلادي) است . »
شهبازي درباره نمونه تاثيرات فرهنگ اسلامي بر تصوف يهود مينويسد :
« بسياري از مفاهيم آن [كابالا] شكل عبري مفاهيم رايج رد فلسفه و عرفان اسلامي است . در واقع انديشهپردازان مكتب كابالا ، به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي ، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامي دست زدند و با تاويلهاي خود به آن روح و صبغه يهودي دادند . اين كاري است كه يهوديان در شاخههاي متنوع علوم و دانش انجام دادند . براي نمونه بايد به مفاهيم « هوخمه » (حكمت) ، « كدش » (قدس) ، « نفش » (نفس) ، « نفش مدبرت » (نفس مدبره) ، « نفش سيخلت» (نفس عاقله) ،
« نفش حي » (نفس حياتبخش) ، « روح » و ... در كابالا اشاره كرد .
مكتب كابالا نيز به دو بخش « حكمت نظري » و « حكمت علمي » تقسيم ميشود . در تصوف كابالا بحثهاي مفصلي درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامي است به ويژه در تاريك فراوان آن بر مفهوم « نور » و مراحل تجلي آن . »
اين استاد تاريخ در انتهاي بحث خود ميافزايد :
« آنچه از زاويه تحليل سياسي حائزاهميت است ، « شيطانشناسي » و « پيام مسيحايي » اين مكتب است و دقيقاً اين مفاهيم است كه كابالا را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي معنادار ميكند . »
* مناسك جنسي در فرقه كابالا
مسئله ديگري كه در فرقه كابالا حائز اهميت است مناسك جنسي اين فرقه است كه از نيمه سده هجدهم و براساس آموزههاي فري به نام يعقوب بن يهودا ليب ، كه با نام ياكوب فرانك (1719 ـ 1726) شهرت دارد ، ظهور كرد .
ياكوب فرانك شاخه « فرانكسيت » فرقه كابالا را بر بنياد ميراث شاخههاي متعلق به« شابتاي زوي » و « ناتان غزهاي » بنا نهاد . وي كه به يك خانواده بنا نهاد . وي كه به يك خانواده ثروتمند تاجر و پيمانكار يهودي ساكن اوكراين تعلق داشت و همسرش نيز از يك خانواده ثروتمند تاجر بود ، در جوانب به طريقت كابالا جذب شد ، كتاب « ظُهَر » (Zohare) (كتابي كه موسيبن شم تاولئوني در سالهاي 1280 ـ 1286 ميلادي نوشت و با تدوين اين كتاب ، تصوف رازاميز كابالا به صورت يك نظام فكري و عملي سازمانسافته و منسجم درآمد و شكل نهايي يافت) را خواند و به عضويت شاخه شابتايزوي درآمد . در دسامبر 1755 فرانك از سوي سران فرقه دونمه براي تصدي رياست اين فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهي زادگاه خود شد . فرانك در راس فرقه شابتاي در پودوليا قرار گرفت ولي كمي بعد ، در ژانويه 1756 كارش به رسوايي كشيد .
زماني كه فرانك و پيروانش در يك خانه در بسته مشغول اجراي مناسك جنسي مرسوم در فرقه شابتاي بودند ، به علت باز شدن تصادفي پنجرهها ، مردم مطلع شدند و ... .
يكي از مواردي كه توانسته از كابالا به شيطانپرستي راه يابد نماد « پنتاگرام » يا ستاره پنج پر است كه در بخش بعدي اشاره بدان خواهد شد . اين نماد به مثابه ابزاري براي جادوگران كاباليست مورد استفاده قرار ميگرفته .
همچنين شنيدني است كه بخش عمدهاي از بازيگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون « مدونا » كاباليست ميباشند .
« مدونا » سال 2005 رسما عضويتش را در گروه هاي كابالا اعلام كرد و نام يهودي« استر » را بر خود نهاد.
نقطه ديگر اشتراك كابالا با شيطانپرستي ديدگاه جنسي اين دوست كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسي در اولويت قرار دارد .
بنيانگذاران كابالا همان افرادي هستند كه سپس نهضتي ! را با عنوان « پرستش زنان » تشكيل دادند كه ميتوان به صراحت آن را يك جريان شهوتمحور خطاب كرد .
اين گروه جرياني را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسي نه به مثابه يك عمل براي تداوم نسل بلكه در راستاي هدف انسان در زندگي به آن نگاه شود .
برخي از كارشناسان بر اين باورند كه كاباليستها ذائقه جنسي مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دستخوش تغيير و تحول به سمت توحش قرار دادهاند ، مانند تغيير جنسيت« مايكل جكسون » و ... .
اگرچه ذكر ساير توضيحات مناسب اين نوشتار ارزيابي نمي شود لكن يادآوري اين نكته ضروري است كه يهوديان و صهيونيستها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهيز دارند و امروز تنها يك كتاب فارسي در اين خصوص قابل دسترسي بوده و در صفحات مقالات اينترنتي نيز تا دو سال قبل به جز « كابالا شدن مدونا » خبري در دسترس عموم قرار نداشت .
پی نوشت:
(12) اين مساله به وضوح در كتب عمده قديم قابل مشاهده است .
http://mastoor.ir/content/view/450/1/
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
موسيقي و شيطانپرستي(قسمت چهارم)
در بخشهاي گذشته اشاره كرديم كه نحله مورد مطالعه با استفاده از موسيقي نتوانست به نفوذ خود در اقصي نقاط جهان تحقق بخشد.
عمده اين اقدامات در فضاي تاسيس و فعاليت گروه متاليكا تاكنون دنبال شده است كه در ادامه به معرفي آن خواهيم پرداخت.
1. آشنايي با متال
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام «لارس الريچ» با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود.
فعاليت اين گروهها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مييابد .
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكلگيري گروه هاي بعدي فراهم آورد .
* ارزشهاي القايي متال:
متال در حقيقت ضدارزشهايي را ارائه مينمايد كه شامل «بازگشت به تاريكي» (محور اصلي تفكرات شيطانپرستان ، بيرحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) ميباشد .
خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپهاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن ميوههاي فاسد، ادرار، مدفوع، خون و مردار نموده و از كثيفترين گروههاي موسيقي جهان به حساب ميآيند.
همچنين گفتني است متال از همجنس بازي نيز دفاع مينمايد و آلبومي را در سالروز مرگ «كوئين» ، همجنسباز بنام آمريكايي منتشر كرد.
برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه « موسيقي شيطاني » به فروش رسيده است.
براي آشنايي با افكار خوانندگان و ادارهكنندگان گروههاي متال در ادامه برخي از اشعار ايشان با ترجمه آن ارائه ميشود :
Band: Nargaroth
Song:The Day Burzum Killed Mayhem
Album: Black Metal Ist Krieg (2001)
a year of misery؟
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky.
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry.
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
The legend tells a story
افسانهها داستاني را بيان مي كنند
From a Viking from the north,
از وايكينگي از شمال
Who met a Death Warrior
چه كسي سلحشور مرگ را ملاقات كرده؟
Black Metal was never really the same.
بلك متال هرگز يكسان نبود
The legend call it murder
افسانهها آن را كشتار ناميدند
And the Viking had survived.
و وايكينگ نجات يافت
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky.
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
And the quintessence:
و در اصل:
Everyone recognized war,
همگان جنگ را تاييد كردند
That Black Metal isn't just Entertainment anymore.
بلك متال فقط يك سرگرمي نبود
I can still remember
هنوز هم مي توانم به ياد بياورم
My emotions so confused.
احساسات فوق العاده مغشوشم را
My soul was seeking answers.
روحم به دنبال پاسخ بود
No knife I let unused.
تيغه اي نبود كه بگذارم بي استفاده بماند
So many questions
سوالات بسيار زيادي
I had to satisfy.
مجبور بودم كه خرسند باشم
My soul was under torture,
روحم زير شكنجه بود
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
I see a cemetery fall asleep under fog
قبرستاني را ديدم كه در زير مه به خواب رفته بود
And I know the old days will never come Again.
و من مي دانم كه روزهاي گذشته هرگز باز نمي گردند
1993, this year of misery was the knife
سالي از بد بختي كه همانند چاقويي
which split the Black Metal scene apart.
چشم انداز بلك متال را از هم جدا ساخت
Since that mighty day Black metal split his Way,
بعد از آن روز بزرگ بلك متال توسط او دو نيم شد
And the unity was never the same again.
و يگانگي هرگز به جود نيامد
Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame
دروغها ، شايعات و نفرت. منافع، دلسردي و شرمساري.
And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.
و همه اينها در روزي كه بارزام مايهم را كشت
Remember this day! Remember this way!
اين روز را به خاطر سپار، اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!
تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند
And I never will forget
و من هرگز فراموش نخواهم كرد
The day as this both warriors met.
روزي را كه اين دو سلحشور رودررو شدند
The blood was hot the moon was red
خون جوشان بود و ماه قرمز رنگ،
And Black Metal created his own grave.
و بلك متال براي خود قبري ايجاد كرد
And I dream from days before
و من رويايي ديدم از روز قبل
Black Metal Maniacs, no whore,
مجنونان بلك متال، هيچ فحشايي نبود
In the legions of war
در سپاه نبرد
The demons in our heads the law.
شياطين بر سر ما قانون،
So I summon you once again,
و من تو را بار دگر فرا خواندم
We should never forget the pain
ما هرگز نبايد رنج را از ياد ببريم
From older days in our veins
از روزگاران گذشته در شاهرگ ما
We now cut of that it can flow like rain.
تكه اي از آن هست كه همانند باران گردش كند
Arrghh, this was the legend from
اين افسانه اي بود از

2. دلايل استفاده از موسيقي
الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيهاي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاءتجهيزات فني تكثير و توزيع
ج . كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانوادهها ،شركتها ،اتومبيلهاي شخصي ،رايانههاي شخصي بالاخره گوشيهاي تلفن همراه
3. روند و روال
روند و روالي كه موسيقي متال در گسترش مقوله شيطانپرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه ميباشند .
ظهور يك خواننده جديد دقيقا به مثابه يك شيطان جديد همواره جمع تازهاي از علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان را (عليالخصوص جوانان) به خود جلب ميكند.
نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين شيطانگرايي مي باشد . از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متال همه روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مينمايند و بدينسان ميتوان آنها را تنها عامل تبليغ شيطانگرايي معرفي كرد .
4. مرلين منسون

همانطور كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد ، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو،ظرفيتهاي جديدي را در اختيار شيطانپرستان قرار داد .
«برايان هاگ وارنر» نام اصلي فردي است كه امروز به مرلين منسون يا به اختصار(MM) شهرت يافته است .
وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار ميگيرد . مانند ساير افرادي كه از چهرههاي شاخص شيطانپرستي به حساب ميآيند دوران كودكي توام با سختيهاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كردهاست.
«برايان وارنر» يا (MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستي ايفا كند و اين افراد را از بنبست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليتهاي اجتماعي وارد سازد .
مرلين منسون نيز مانند ساير چهرههاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته ، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظرها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهرهاي جديد و البته سخيفتر از گذشته ظاهر ميشود .
(لازم به ذكر است كه شيطانپرستان ادعا ميكنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين ميروند و دستوراتي را دريافت ميكنند.)
گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد «غيب» ميشوند ، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي ، حقوقي و ... بيان و از حمايت ايشان برخوردار ميشوند .
http://mastoor.ir/content/view/460/2/#josc154
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
موسیقی شیطانی
در سال گذشته حدود "هشت ميليون دلار آمريكا" واريز شده است كه بين گروههاي شيطان پرست در شهرهاي مختلف ايران توزيع ميگردد.
فراماسونها احياكننده جادوگري و شيطانپرستي در قاره اروپا در قرن شانزدهم ميلادي ميباشند.
در دهه 1960 م شيطانپرستي توسط سرمايهداران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطانپرست در انگلستان و ايالات متحده آمريكا به وجود آمد كه معروفترين آنها تشكيل «كليساي شيطان» در شهر سانفرانسيسكو ميباشد.
امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، 666، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست.
عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.شيطان پرست ها موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند.
استفاده از موسيقي مهمترين ابزار اين فرقه در جهت تحت تبليغ عقايد خود و نيز تحت تاثير قرار دادن جامعه به خصوص قشر جوان مي باشد.گاه اين گروه ها خود اذعان مي كنندكه شيطان پرست هستند و گاه برخي از آنان اين ادعا را نكرده ولي در راستاي تضعيف بنيان هاي ارزشي و ديني و تبليغ افعال شيطاني مي پردازند
با توجه به وفور موسيقي هاي مبلغ اين گروه ها در ايران و رويكرد برخي جوانان بي اطلاع به اين نوع موسيقي و حتي چاپ كتاب حاوي متن اين موسيقي ها و سرمايه گذاري زياد دشمن در اين باره بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع و اطلاع رساني و آگاهي افكار عمومي امري ضروري به نظر مي رسد.
به عنوان مثال خبر گزاري فارس طي خبري در 20مورخ /10/1383پرده از اين فعاليتها برداشت .
خبر گزاري فارس در اين باره گزارش داد :
"امين" دانشجوي يكي از رشتههاي گروه پزشكي دانشگاه كه از افراد موثر گروه شيطان پرست هوي متال در ايران است، مدتي پيش به صورت اتفاقي و بر اساس درخواست يكي از دوستان خود كه قصد بازديد از جبهههاي جنوب كشور در كاروانهاي راهيان نور داشت به همراه جمعي از دانشجويان عازم اين مناطق شد كه تاثيرات روحي اين سفر، زمينهساز رويگرداني وي از فعاليت در گروههاي فعال شيطان پرست و بيان حقايقي قابل توجه درباره آنها شده است.
وي افزود: به گفته اين فرد، عناصري از رژيم صهيونيستي كه دركشور امارات حضور دارند شبكه اصلي هدايت گروههاي هوي متال را در ايران در دست دارند.
به گفته اين منبع آگاه بر اساس اسناد ارائه شده توسط "امين" در حسابهاي ارزي اين گروه در شبكه بانكي كشور كه از طريق شبكه اينترنت هدايت ميشود، در سال گذشته حدود "هشت ميليون دلار آمريكا" واريز شده است كه بين گروههاي شيطان پرست در شهرهاي مختلف ايران توزيع ميگردد.
وي با بيان اينكه تعداد اعضاي اين گروه در برخي شهرهاي كشور به دو هزار نفر بالغ ميشود، اضافه كرد: مطالب ارائه شده نشان ميدهد كه برخي فعاليتهاي ضد امنيتي نيز توسط برخي عناصر خاص در اين گروهها براي رژيم صهيونيستي انجام ميشود.
اين منبع آگاه با يادآوري اينكه مجوزهاي ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي چاپ گسترده كتابهاي گروههاي هويمتال در كشور زمينه ارتباط نزديك فكري اعضاي اين جريان در سراسر كشور را فراهم ساخته است، افزود: در سالهاي اخير به دليل عدم وجود هرگونه نظارت و كنترل واقعي در كشور، گروههاي اجتماعي معارض كاركرد سياسي و ضد امنيتي پيدا كرده و زمينه سوء استفادهههاي ضد ملي بيگانگان از آنها فراهم شده است…در حال حاضر گروه متال با قديمي شدن علاقه به رپ در ايران، طرفداران بيشتري را به خود جذب نموده است.
سعي مي شود در اين مقاله به بررسي برخي از اين موسيقي هاي شيطاني و شيطان پرستي پرداخت.
موسيقي رپ
تاريخچه:
RAP، فرهنگي كه خصوصاً به جوانان سياه و اقشار تحتاني در جوامع غرب تعلق دارد، از آمريكا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثير قرار داده است موسيقي RAP از تكامل اشكال ديگري از موسيقي سياهان در محله هاي فقيرنشين برانكس نيويورك و تا حدودي هارلم شكل گرفته است. اين محلات، نقطه تمركز گروههائي از سياهان است كه سالها پيش تحت شرايط فلاكت بار اقتصادي مجبور به مهاجرت از ايالات جنوبي به شهرهاي بزرگ نظير نيويورك شدند.
اواخر دهه 1960، وقتي كه آمريكا زير ضربه مبارزات انقلابي در كشورهاي تحت سلطه اش، خصوصاً ويتنام، قرار داشت و انقلاب چين نيز بر شورشگران و انقلابيون در ايالات متحده تاثير نهاده بوددر شهرهاي بزرگ آمريكا تضادهاي طبقاتي ميان سياه با بورژوازي امپرياليستي و پايه هاي اجتماعيش حدت و شدتي فوق العاده يافته بود. بين محلات فقير نشين سياه با ساير نقاط شهر نيويورك، چيزي شبيه به خط مرزي وجود داشت . خط مرزي شاهد درگيري ميان دسته هاي متشكل سفيدهاي نژاد پرست و پليس از يكطرف با گروه هاي بزرگ و متشكل جوانان سياه بود . گروه هاي RAP از دل همين تشكلات شورشي سياه شكل گرفت.
در اينجا قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي كه از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام" نام دارد را ميخوانيم. اين ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوريوس فايو" است. اين ترانه حكايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقير نشين جامعه است. دستم را بروي اسلحه ام ميفشارم، چرا كه قصد جانم را كرده اند مرا هل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده مي كوشم به سيم آخر نزنم اينجا درست مثل يك جنگل است و بعضي وقتها تعجب ميكنم كه چگونه مي توان جان سالم بدر برد
در همان سالهاي نخستين شكل گيري رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهاي سياسي و اجتماعي گروه هاي سياهپوست ، دستخوش نوعي تحريف گرديده و در نتيجه به ابزاري در دست سياستمداران و صيهيونيسم تبديل شدند .
در طول مدتيكه رپ شكل مي گرفت ، عناوين مختلفي از اين نوع موسيقي توسط موزيسين ها بوجود آمد كه با پيوستن خوانندگان معروفي به اين گروه موسيقي رپ طرفداران زيادي را به خود جلب و جذب نمود .
آن رپ نسبت به گروههاي ديگر طرفداران بيشتري دارد و جوانان علاقمند به موسيقي آن گوش ميدهند و براساس مدلهايي كه آنها به آنها القاء ميشود ، لباس مي پوشند و آرايشهاي ظاهري رپ را برميگزينند .
شلوارهايي كه پاچه گشاد آن بر روي زمين كشيده مشود ، مانتوهايي با آستين هاي بلند ، موهاي روغن زده و چسبيده بر سر ، عينك هاي دودي با قالب فلزي ، خط ريش پايين تر از گوش پسران و روسريهاي كوچك و معمولا سفيد رنگ دختران ، ويژگي ظاهري گروه رپ است .
برخي از گروههاي زير مجموعه رپ عبارتند از :
1- ASE OF BASE :كه در سبك موسيقي پاپ از سال 1988 در آمريكا و اروپا برنامه اجرا مي كنند كه اعضاي اين گروه چهار خواننده سياهپوست هستند كه عموما محور اشعارشان پيرامون عشق و روابط آزاد غيراخلاقي ميباشد .
2- NEW KIDS OF THE BLACK :كه از سال 1987 برنامه اجرا ميكنند ، آهنگهاي آنها بسيار تند و با مضاميني درباره عشق و زندگي اجرا مي شوند .خوانندگاني بنامهاي كوئين و جيمي به همراه دو سياه پوست ديگر كه همگي هم جنس باز هستند عضو اين گروه مي باشند.
موسيقي متال
موسيقي متال داراي زير مجموعه هاي زيادي است كه برخي از آنان جز مهمترين گروههاي شيطان پرست محسوب مشوند مانند هوي متال و بلك متال و….
Black Metal
بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه و وسيله اي براي نابود كردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهايت نواختند تاشايد خداي تاريك ها باز گردد .
موسيقي كه سخن از دنياي تاريك سرد و بيروح را بيان ميكند سبكي مملو از خوشونت مرگ و كشتار
DEATH METAL
مرگ ، يگانه حقيقتي است كه راه فراري از آن نيست . ايده مرگ در نزد شيطان پرستان به دو دسته بسيار عمده تقسيم مي شوند . دسته اول كساني كه خودآگاهانه مرگ و ماندن در جهنم را ترجيح مي دهند . دسته دوم كساني كه منكر مرگ مي شوند و بر اين گمانند كه پرستش شيطان كفايت مي كند تا او آنان را از چنگال مرگ رهائي بخشد و عمري جاودان نصب آنان گرداند . از اين مكان دسته اول خطرناكترند زيرا آگاهانه به جنگي نامقدس در برابر خداوند روي مي آورند . جنگي كه مي دانند در آخر به شعله هاي آتش ختم مي شود . آنان گناه را زينت دروني انسان تصور مي كنند . به مرحله اي مي رسند كه ديگر گناه براي زندگي آنان از آب و نان نيز ضروري تر مي شود تا درجه اي كه ديگر چيزي به جز گناه نمي بينند . گناه ، گناه ، گناه . به هر گناهي دست مي زنند . ربا ، قتل ، دروغ ، تهمت ، دزدي ، شرب خمر ، هتاكي به مقدسات و مومنين ، اعمال منافي عفت
تعداد زياد ديگر سبك متال وجود دارد كه هر كدام داراي خصوصيات خاص خود هستند اما وجه اشتراك بسياري از آنان عبارت است از رواج خشونت و فحشا
با توجه بدانچه ذكر شدكه بيانگر بخشي از فرهنگ غرب و در راس آن امريكا است آيا اين سخن پرزيدنت بوش كه:ارزشهاي و موضوعات مورد علاقه آمريكا براي هر كسي و در هر جامعه اي درست و مفيد است…!
و آيا اين سخن ديگر معنايي دارد كه:
اهداف آمريكا برقراري صلح ،تداوم آزادي و رسيدن به سعادت و خوشبختي است!
ولي معني اين سخن توماس فردمن تحليلگر سياسي آمريكا كه مي گويد:
جنگ با اين دشمن(اسلام)با ارتش ممكن نيست بلكه بايد در مدارس ،مساجد،و كليسا ها و معابد به رويارويي با آن پرداخت و اين راه جز با همكاري روحانيون ،كشيشان و راهبان نمي توان به پيروزي دست يافت.
منابع:
-خبر گزاري فارس
-كتاب دشمن خود را بشناس –نوشته سيد مسعود جزايري
-سايت هنر موسيقي
-سايت ضيافت
-وبلاگ بام ايران
وبلاگها پيرامون شيطان پرستي و موسيقي شيطاني
مهندس مهدي حق وردي طاقانكي
http://mastoor.ir/content/view/220/2/#josc160
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
موسيقي شيطان
در دهه 1960 ميلا دي شيطان پرستي توسط سرمايه داران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطان پرست در انگلستان و ايالات متحده آمريکا به وجود آمد که معروفترين آنها تشکيل "کليساي شيطان" در شهر سانفرانسيسکو است. امروز ديگر صليب هاي وارونه، ستاره پنج پر، 666، صورت هاي نقاشي شده، ماسک هاي حيوانات درنده شاخ دار و... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرست نيست.
استفاده از موسيقي مهمترين ابزار اين فرقه در جهت تبليغ عقايد خود و نيز تحت تاثير قرار دادن جامعه به خصوص قشر جوان است.گاه اين گروه ها خود اذعان مي کنندکه شيطان پرست هستند و گاه برخي از آنان اين ادعا را نکرده ولي در راستاي تضعيف بنيان هاي ارزشي و ديني و تبليغ افعال شيطاني مي پردازند. با توجه به وفور موسيقي هاي مبلغ اين گروه ها در ايران و رويکرد برخي جوانان بي اطلاع به اين نوع موسيقي و حتي چاپ کتاب حاوي متن اين موسيقي ها و سرمايه گذاري زياد دشمن در اين باره بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع و اطلاع رساني و آگاهي افکار عمومي امري ضروري به نظر مي رسد.
فرهنگ زدايي رپ
رپ نسبت به گروه هاي ديگر طرفداران بيشتري دارد و جوانان علاقمند به موسيقي آن گوش مي دهند و براساس مدلهايي که به آنها القا مي شود، لباس مي پوشند و آرايش هاي ظاهري رپ را برمي گزينند و سعي مي کنند رفتارهاي مشابهي را از خود بروز دهند. براي اثبات اين حقيقت مي توانيم به نمونه زير اشاره کنيم:
شلوارهايي که پاچه گشاد آن بر روي زمين کشيده مي شود، مانتوهايي با آستين هاي بلند، موهاي روغن زده و چسبيده بر سر، عينک هاي دودي با قاب فلزي، خط ريش پايين تر از گوش پسران و روسري هاي کوچک و معمولا سفيد رنگ دختران ، ويژگي ظاهري گروه رپ است.
در مجموع آنچه که از مضمون موسيقي هاي رپ بر مي آيد ترويج ابتذال اخلاقي، مواد مخدر، روانگردان ها، قتل، آدم ربايي، سرقت، شکستن حريم خانوادگي و نظاير آن است که هر کدام از آنها به تنهايي مي توانند بخش وسيعي از جامعه را تحت الشعاع قرار داده و به زمينه هاي انحرافي بسيار گسترده اي دامن بزند.
رپ در ايران
رپ از آنجايي که روي موج هاي بلند اجتماعي سوار بود خيلي زود توانست مرزهاي جغرافيايي را در نورديده و به خاورميانه برسد. در کشور ما "پرشين رپ " يا همان " رپ فارسي " قريب به شش سال است که مطرح شده و به موازات آن خرده فرهنگ هاي ديگر رپ، نظير متال ها ظهور يافتند. آنچه در خصوص موسيقي رپ حائز اهميت است نگرشي است که در ساختار موسيقايي آنها به چشم مي خورد.
در موسيقي رپ اين نگرش ها با مضاميني اجتماعي و گاه منفي همچون عشق، اعتراضات اجتماعي، ترويج روانگردان ها و مواد مخدر بر زبان مي يابد و در يک قالب کوتاه نويسي خاص که در اصطلاح به " تکست و بيت " معروف است نگارش شده و به خوانندگان ارائه داده مي شود. کلام موسيقي رپ در واقع تکراري گفتار همان ساختارها و انگيزه هاي منفي است که با ترکيب سازهاي الکترونيکي و گاه خشن شنونده را به هيجان و تحرک بيشتر سوق مي دهد.
گروه هاي رپرموزيک ايراني معمولا براي ارائه کارهاي خود فعاليت هاي زير زميني و خارج از نظام فرهنگي کشور را انتخاب مي کنند و با انتخاب تکست هاي مشابه و کپي برداري از آنها با يکديگر به رقابت بپردازند. همين فعاليت پنهاني يکي از عمده دلايلي است که پرشين رپ ها نمي توانند به راحتي آثار خودشان را به عموم جامعه عرضه کنند و به اين ترتيب با ايجاد پايگاههاي تبادل اطلاعات در قالب وب سايت ها و وبلاگ ها آنها را در سطح نسبتا وسيعي منتشر مي کنند. آن طور که ظواهر امر نشان مي دهد برخي از همين گروه هاي رپ خوان در تلاشند تا خود را با استانداردهاي رسمي موسيقي در ايران تطبيق دهند و به همين منظور در تلاشند تا از متوليان فرهنگي کشور مجوزهاي رسمي براي انتشار کارهاي خود را اخذ کنند که تاکنون چنين مسئله اي محقق نشده است.
موسيقي متال
در کنار موسيقي هاي غربي و مدلگرا متال ها نيز داراي زير مجموعه هايي از طرفداران و زير مجموعه هاي متعددي برخوردار هستند که برخي از آنان مانند هوي متال و بلک متال جزو مهمترين گروه هاي شيطان پرستي محسوب مي شوند.
بلک متال در نروژ از زماني پديد آمد که نئو وايکينگ هاي نروژ در جستجوي راه و وسيله اي براي نابود کردن مسيحيت در کشور خود و پس از آن در تمام دنيا بودند و در اين راه انسانهاي بسياري را کشتند و کليساهاي زيادي را آتش زدند. اين موسيقي سخن از دنياي تاريک سرد و بي روح مي کند که سبکي مملو از خشونت مرگ و کشتار آن را احاطه کرده است.
مرگ، يک حقيقت غيرقابل انکار است . ايده مرگ در نزد شيطان پرستان به دو دسته بسيار عمده تقسيم مي شوند. دسته اول کساني که خودآگاهانه مرگ ماندن در جهنم را ترجيح مي دهند. دسته دوم کساني که منکر مرگ مي شوند و بر اين گمانند که پرستش شيطان کفايت مي کند تا او آنان را از چنگال مرگ رهائي بخشد و عمري جاودان نصيب آنان گرداند. از اين مکان دسته اول خطرناکترند زيرا آگاهانه به جنگي نامقدس در برابر خداوند روي مي آورند. جنگي که مي دانند در آخر به شعله هاي آتش ختم مي شود. آنان گناه را زينت دروني انسان تصور مي کنند. به مرحله اي مي رسند که ديگر گناه براي زندگي آنان از آب و نان نيز ضروري تر مي شود تا درجه اي که ديگر چيزي به جز گناه نمي بينند . در موسيقي متال ترويج گناه کاري و خشونت از اهم کارکردهايش محسوب مي شود، مانند: ربا، قتل، دروغ، تهمت، دزدي، شرب خمر، هتاکي به مقدسات و مومنين و مواردي ديگر. در مجموع وجه اشتراک موسيقي متال و البته رپ را مي توانيم به ترويج خشونت و فحشا نسبت دهيم.
دفاع از هويت
با تاملي بر اشکال غربي موسيقي نظير رپ و متال مي توانيم به اين حقيقت برسيم که هم اکنون يک جريان فرهنگي غربي با حرکتي بسيار آرام و در عين حال با موج هايي بسيار بلند ذهن جامعه جوان ايراني را نشانه رفته و زنگ خطري براي يک سونامي هويتي محسوب مي شود. از آنجايي که دسترسي و بهره برداري از اين سبک موسيقي ها بسيار سهل تر از انواع اصيل ايراني است بسياري از نوجوانان و جوانان ترجيح مي دهند نيازهاي خودشان را با صرف حداقل هاي ممکن تامين کنند و بي توجه به آنچه که ما از آن بعنوان موسيقي اصيل ايراني در شکل هاي مختلف ياد مي کنيم جريان هاي خرده فرهنگي را پيش بگيرند. در اين خصوص احساس مي شود آموزش عمومي و اطلاع رساني آن طور که شايسته دفاع از هويت ايراني است انجام نشده و در نتيجه خلا»هاي متعددي را در اين ميان حفر کرده است. پر واضح است که با اين شرايط دستگاهها و مجريان فرهنگي کشور بايد بيش از گذشته عزم خود را در جهت تقابل با اين فرهنگ هاي پوچ گرا و خانمان برانداز جزم کرده و همچون افيون، موسيقي هاي شيطاني را به ريشه کني و انزوا وادار کنند.
http://socials-sistem.blogfa.com/post-2.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
تاريخچه رپ
ماهيت اصلي موسيقي رپ به جوانان سياه و اقشار تحتاني در جوامع غرب تعلق دارد و از آمريکا سرچشمه گرفته است و به نوعي شورشگران
سراسر جهان را تحت تاثير قرار داده است. موسيقيRAP از تکامل اشکال ديگري از موسيقي سياهان در محله هاي فقيرنشين برانکس نيويورک و تا حدودي هارلم شکل گرفته است. اين محلات، نقطه تمرکز گروه هائي از سياهان است که سالها پيش تحت شرايط فلاکت بار اقتصادي مجبور به مهاجرت از ايالات جنوبي به شهرهاي بزرگ نظير نيويورک شدند.
اواخر دهه 1960، وقتي که آمريکا زير ضربه مبارزات انقلابي در کشورهاي تحت سلطه اش، خصوصا ويتنام، قرار داشت و انقلاب چين نيز بر شورشگران و انقلابيون در ايالات متحده تاثير گذاشته بود در شهرهاي بزرگ آمريکا تضادهاي طبقاتي ميان سياه با بورژوازي امپرياليستي و پايه هاي اجتماعي به حدت و شدتي فوق العاده رسيده بود. بين محلات فقير نشين سياه با ساير نقاط شهر نيويورک، چيزي شبيه به خط مرزي وجود داشت که هر از چندگاهي درگيري هايي ميان دسته هاي متشکل سفيدهاي نژاد پرست و پليس از يک طرف با گروه هاي بزرگ و متشکل جوانان سياه رخ مي داد. به اين ترتيب. به واسطه فشارهاي طبقاتي خاص در اين جوامع گروه هايRAP از دل همين تشکلات شورشي شکل گرفته و فعاليت هاي خود را آغاز کردند.
علاوه بر اين موسيقيRAP از تکامل اشکال ديگري از موسيقي سياهان در همان محله هاي فقيرنشين برانکس نيويورک و تا حدودي هارلم نيز نشات گرفته است. شايد جالب باشد بدانيد که اين محلات، نقطه اصلي تمرکز گروههاي سياهان است که سالها تن به مهاجرت دادند و کار در مزارع خود را به قصد ورود به دنياي مدرن و پر تلاطم شهرنشينان نيويورکي ترجيح دادند.
اما اگر به ريشه ها و منابع اصلي اين موسيقي باز گرديم به غرب آفريقا و سرودهاي ستايش ساوانا مي رسيم. در نيجريه و گامبيا نيز تک خوان هائي وجود دارند که طنزهاي اجتماعي را بشکل ترانه و نقالي اجرا مي کنند و اين بسيار به رپ امروزي شبيه است. اما آنچه که ما به عنوان موسيقيRAP از آن ياد مي کنيم در واقع از محل تلاقي توده مهاجر جزاير کارائيب با توده سياه به دست آمده است.
يکي از نکات بارز که موسيقي رپ را از ساير رشته ها جدا مي کند نحوه گفتار و اشعار آن است. با توضيحات ارائه شده در واقع کلام موسيقي RAP را بايد با بحر طويل مقايسه کرد. در اين شيوه کلمات تقريبا به صورت صحبت هاي عادي ادا مي شوند، و ضربي قوي آن را همراهي مي کند.
انقطاع ها و برگشت ها در نحوه نواختن ضرب و صداي خراش گونه اي که با تبديل صفحه گرامافون به يک آلت موسيقي ايجاد شده، تحرک را شنونده بر مي انگيزد.
در اينجا قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي که از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام" نام دارد را مي خوانيم. اين ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوريوس فايو" است. اين ترانه حکايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقيرنشين جامعه است. «دستم را بروي اسلحه ام مي فشارم، چرا که قصد جانم را کرده اند مرا هل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده، مي کوشم به سيم آخر نزنم، اينجا درست مثل يک جنگل است و بعضي وقتها تعجب مي کنم که چگونه مي توان جان سالم بدر برد».
در همان سال هاي نخستين شکل گيري رپ با دخالت قدرتمندان، هدفهاي سياسي و اجتماعي گروه هاي سياهپوست، دستخوش نوعي تحريف گرديده و در نتيجه به ابزاري در دست سياستمداران و صيهيونيسم تبديل شدند.
در طول مدتي که رپ شکل مي گرفت، عناوين مختلفي از اين نوع موسيقي توسط موزيسين ها بوجود آمد که با پيوستن خوانندگان معروفي به اين گروه موسيقي رپ طرفداران زيادي را به خود جلب و جذب نمود.
http://socials-sistem.blogfa.com/post-1.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
از موسيقي تا جادو
شيطان پرستي در ايران
جام جم آنلاين: شيطانپرستي در ايران موضوعي است كه به ويژه در سالهاي اخير سخنان بسياري درباره آن مطرح شده و اخبار زيادي از دستگيري طرفداران آن انتشار يافته است اما واقعيت چيست؟، آيا ما شيطانپرستي داريم؟ و اصولا، شيطانپرستها چه ميگويند و چه ميخواهند؟ گزارشي را كه پيش رو داريد در ويژهنامه «سراب» ضميمه رايگان روزنامه جامجم كه امروز سهشنبه انتشار يافت، به چاپ رسيده است.
از ابتداي پيدايش انسان تا به حال شيطانپرستي به شكلها و گونههاي مختلف وجود داشته است. به همين خاطر محققان براي تفكيك خصوصيات و ويژگيهاي آنها انواع مختلفي از آن را با نامهاي شيطانپرستي ديني، شيطانپرستي گوتيك، شيطانپرستي فلسفي و ... برشمردهاند.
شيطانپرستي رايج در دنيا در حال حاضر منسوب به تفكرات شخصي به نام آنتوان زندورلاوي است كه كليساي شيطان را در سال 1966 بنيان نهاده است.
در حال حاضر شيطانپرستي در دنيا توسط 3 دروازه يا بهتر بگوييم 3 عامل يا حامل وارد كشورها ميشود:
1 - كليساهاي شيطاني
2 - جادوگري
3 - موسيقي بلك متال
ما در ادامه به توضيح يك يك آنها ميپردازيم و خواهيم گفت كه شيطانپرستي توسط كدام يك از آنها به كشور ما وارد شده است و چه خصوصياتي دارد.
كليساي شيطان
اولين كليساي شيطاني را آنتوان زندورلاوي تاسيس كرد. در افكار و عقايد او انسانمحور و مركز عالم هستي است و اين انسان است كه خدا را ميسازد. او به ولايت كسي يا چيزي با نام شيطان اعتقاد نداشته و انسان را حاكم بر خدا و شيطان ميداند.
اصول شيطانپرستي آنتوان لاوي
1 - در شيطانپرستي خدايي وجود ندارد و هر انساني خود يك خداست.
2 - عدم پرستش شيطان (ابليس)، زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
3 - ضد مذهب بودن، خصوصا مذهبي كه اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
4 - اعتقاد به لذت بردن در حد اعلاي آن زيرا تمام لذات در خوشي دنيايي است و اين خوشيها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را براي كارهاي روزانه آماده ميكنند.
او قواعد 11گانه و نيز گناههاي 9گانهاي را براي شيطانپرستان تنظيم كرده است ولي آنچه مردم بعدها از شيطانپرستان در جهان ميبينند به هيچوجه با اين قوانين و گناهها سازگار نبوده بلكه بر ضد آنها است.
مثلا در مورد قتل، تجاوز، قربانيكردن، حيوانآزاري، كودكآزاري و...، آنتوان لاوي آن را قبول نداشته و در فرامين خود آنها را رد كرده است. ولي در حال حاضر مراسم شيطانپرستي چيزي به جز انجام اين اعمال نيست.
همه اينها نشان از تناقضگوييهاي آنتوان لاوي و پيروانش دارد. (در شيطانپرستي افكار و عقايد و نظرات در حال تغيير و از نسبيت برخوردار هستند.) البته همه آنها اين خصوصيت خود را قبول داشته و به آن معتقد هستند. آنها معتقدند كه چون ما خودمان خدا هستيم پس هر كاري بخواهيم انجام ميدهيم و اين مسخره است كه يك شيطانپرست به قانون يا مقرراتي پايبند باشد.
ولي جاي تعجب دارد كه اگر آنها خود را خدا و آزاد از هر چيز ميدانند پس چرا قوانين و مقررات و گناهاني براي پيروان خود ايجاد ايجاد كردهاند. تيم برتون جمله جالبي درباره شيطانپرستان دارد: شيطانپرستي آنارشي احمقهاست.
اين اختلافات و تناقضات زمينهساز بروز مشكلات زيادي در بين رهبران و پيروان شيطانگرايي شده است به شكلي كه در سال 1975 شخصي به نام مايكل آكينو از كليساي شيطان جدا شد و معبدي را با نام معبد ست بنيان نهاد. او برخلاف آنتوان لاوي به خدايي با نام شيطان اعتقاد داشت.
جادوگري
جادوگري قرنهاست كه در غرب (اروپا و آمريكا) طرفداران زيادي داشته است. جادوگران غربي كه تنها عده كمي از آنها اصلا گرايشات شيطاني ندارند، در تلاش هستند تا با ارتباط با ارواح مردگان، اجنه يا شياطين، به قدرتهاي ماورايي شيطاني دسترسي يابند. در قرون وسطي عده بسيار زيادي از جادوگران توسط كليسا سوزانده شدند چرا كه كليسا معتقد بود آنها در پي ارتباط با شياطين قادر به دخالت در امور مادي و دنيوي هستند و نيروهاي غيرمادي خود را از منابع پليد به دست ميآورند. در عصر حاضر جادوي سياه يا همان بلكمجيك يكي از اركان و مراسم اصلي شيطانپرستان است و در كشورهايي چون انگلستان و آمريكا علاقهمندان بسياري دارد. جادي سياه به غير از كليساي شيطان توسط اساتيد خبره در دورههاي آموزشي و كلاسهايي به علاقهمندان آموزش داده ميشود.
در حال حاضر علت اصلي ورود عدهاي از جوانان به گروههاي شيطانپرست يادگيري بلكمجيك (جادوي سياه) است. جادوي سياه از مراسم آييني آفريقاييان به آمريكا آمده و در حال حاضر بيش از همه جا در كليساهاي شيطاني تعليم و تحصيل ميشود. بيشتر وردها و ابزار و مراسمات اين نوع جادو داراي علائم و نشانههاي شيطاني هستند.
در دهههاي بعد از جنگ جهاني اول فضاي اجتماعي اروپا و آمريكا به انواع تبليغات و ابزار و حتي بازيهاي جادوگري مانند ويجيبرد آلوده است.
ويجيبرد كه يك وسيله پيشگويي است در مراسم احضار ارواح استفاده ميشد تا سال 1967 فروش ويجيبرد از مناپلي كه پرفروشترين اسباببازي بود بيشتر شد. اين خود نشان از استقبال مردم غرب به جادوگري است كه در سالهاي اخير مصداق آن را در كتاب و فيلمهاي مرتبط با جادوگري مانند هريپاتر ديدهايم.
خوشبختانه جادوگري غربي كه ما آن را بلك مجيك و انواع وسايل ديگر مانند ويجي برد و... ميشناسيم هنوز وارد ايران نشده و شايد تنها جوانان ما نام آن را از كتابها يا فيلمهاي هري پاتر شنيده باشند.
موسيقي بلكمتال
شيطان وقتي كليساهاي شيطان و جادوگري را ناتوان در تبليغات ديد دروازهاي ديگر ساخت و آن موسيقي است.
دو دروازه جادوگري و كليساهاي شيطان جهت تبليغات خود در سطح جهان داراي محدوديتهاي فراواني هستند. براي مثال كليساهاي شيطان تنها در چند كشور جهان موجود هستند. يا در مورد جادوگري كه تنها كشورهاي غربي از آن استقبال كردهاند و كشورهاي شرقي به خاطر عدم همخواني زبان آن با فرهنگ شرق اصلا از ان استقبالي نكردهاند.
همين مسائل باعث شده كه اين دو دروازه در قياس با موسيقي كمترين مشتريان را براي گرايش به شيطانپرستي داشته باشند. حال آن كه در حال حاضر موسيقي بلك متال در همه كشورهاي دنيا مخاطب و علاقهمند دارد و اين به خاطر آن است كه موسيقي، زباني بينالمللي دارد و داراي ظرافتهاي هنري فريبنده و اغواكننده است كه ميتواند بهراحتي بر احساسات مردم تاثيرگذار باشد.
علت ديگر هم راحتي دسترسي به آن است به شكلي كه بهراحتي ميتوان آن را توسط همه رسانهها و همه ابزارهاي رسانهها در همه جا در اختيار مخاطب قرار داد.
لازم به ذكر است كه اين 3 دروازه در دنيا داراي مخاطبان خاص و مخصوص خود هستند. مثلا شيطانپرستاني كه از طريق كليساي شيطان به شيطان پرستي گرايش پيدا كردهاند، از همه نظر چه از نظر سن، جنس، نژاد و اهداف، خواستهها و... با شيطانپرستاني كه از طريق جادوگري و يا از طريق موسيقي جذب شيطانپرستي شدهاند تفاوت دارند.
البته از نظر تعاليم و اعتقادات نيز كليساي شيطان و موسيقي بلك متال اختلافات زيادي دارند:
مثلا در مورد كليساي شيطان، آنتوان لاوي در قوانين 11گانه و آيات 9گانه خود قرباني كردن انسان، قتل، تجاوز، حيوانآزاري و كودكآزاري را رد كرده است.
در صورتي كه در موسيقي بلك متال همه جور جرم و جنايتي انجام ميپذيرد و هيچ استثنا و مورد نهي شدهاي وجود ندارد.
مورد اختلاف ديگر موادمخدر است. مثلا آنتوان لاوي شيطان پرستان را از مصرف آن برحذر ميدارد و معتقد است مصرف آن براي انسانهاي ضعيف ميباشد نه انسان قدرتمندي چون يك شيطانپرست، در صورتي كه در موسيقي متال اصلا اينگونه نيست و الان بزرگترين پايگاه تبليغاتي مواد مخدر در جهان موسيقي متال است.
لازم به ذكر است كه اگرچه آنتوان لاوي در تئوريهاي خود مسائلي مانند قرباني كردن را رد كرده ولي عملا چه خود او و چه پيروانش پايبنديها را به قوانين و مقررات بيان شده نقض كرده و به آن معتقد نيستند.
اصولا در شيطانپرستي هيچ حكم و قانون ثابتي نميتوان يافت و همه احكام و عقايد نسبي هستند و اختلاف و تناقض در عقايد و رفتار در بين آنها امري منطقي و طبيعي است.
اگر تناقضها و اختلافات را در كليساي شيطان بتوان تحمل كرد تناقض و اختلافات در موسيقي بلاك متال بسيار گستردهتر است. چرا كه در آن با توجه به گستردگي مخاطب و تعداد بسيار زياد گروهها در همه كشورهاي جهان، هر كسي ساز خودش را ميزند.
در اين نوع موسيقي جهت بالا بردن تعداد مخاطبان و بهتبع آن ميزان فروش كاستها، خوانندگان و نوازندگان دست به هر كاري ميزنند و هر كليپي كه بخواهند و بتوانند بسازند ميسازند و به هيچكس و هيچ چيز مقيد نيستند.
موسيقي بلك متال، متال مخلوطي از موسيقي و نمايش است براي همين معمولا گروهها علاوه بر ارائه موسيقي خود، اعمال و رفتار نمايشي نيز ارائه ميدهند.
براي همين صحنه موسيقي اين گروهها محل اجراي همه نوع نمايشي شده است مثلا يك گروه بر روي صحنه خودزني ميكند، گروه ديگر خونخواري ميكند، گروه ديگر مردهخواري و همين طور اعمالي مانند: منفجر كردن حيوان با ديناميت، نصف كردن يك زن با اره (حقههاي نمايشي)، آتش زدن انسان، آتش زدن انجيل، انجام اعمال جنسي منحرفانه و ... البته عجيب و غريب بودن اين گروهها فقط در دكور و مسائل نمايشي نيست بلكه در محتوا نيز به همين صورت ميباشد.
مثلا خوانندهاي خود را ضد خدا معرفي ميكند، خوانندهاي ديگر خود را ضد دين، ديگري ضد انسان و همين طور ضدهايي مانند: ضد دنيا، ضد قانون، ضد زن، ضد جنگ، ضد دولت و ...
مثلا خوانندهاي كه خود را ضدبشر معرفي ميكند سعي ميكند در اشعار يا كليپهاي خود اين تفكر را تبليغ كند كه مثلا ما بايد خودكشي كنيم، يا اين كه بايد نسل بشر را از بين برد يا اين كه پدران و مادران نبايد ما را به وجود ميآوردند و ...
البته عموما اين افكار كمتر توسط نوازندگان و خوانندگان به مرحله اجرا درميآيند و بيشتر توسط مخاطبان آنها عملي ميشوند. خواننده يا نوازنده بعد از اجرا سوار ليموزين خود شده و به ويلاي خود ميروند اما اين مخاطب كمسن و سال آنهاست كه تحت تاثير افكار يا كليپها قرار گرفته و آسيبهايي را براي خود و جامعه پديد ميآورد البته پارهاي از اين تفكرات عملي شدهاند. مثلا ضدزنها اقدام به دزديدن يا كشتن دخترها و زنها كردهاند يا ضدبشرها اقدام به خودكشي دستهجمعي كردهاند، يا ضدمسيحيها اقدام به آتش زدن كليساها يا كشتن كشيشها كردهاند. مثلا در مورد اخير خوانندهاي به نام ورك ويكرنس كه از شهرت جهاني برخوردار است و همه او را با نام بارزام ميشناسند، در سال 1992 اقدام به آتش زدن چند كليسا از جمله كليساي فانتوف كرد. او بعد از اين اتفاق دستگير و روانه زندان شد و در حال حاضر نيز دوران محكوميت خود را سپري ميكند.
البته لازم به توضيح است كه همه گروههاي موسيقي متال، شيطاني نيستند بلكه حتي تعداد انگشتشماري گروههاي معتقد به خدا نيز در آنها پيدا ميشود. يا اين كه بعضي از گروهها مانند متاليكا نيز وجود دارند كه در اشعار خود مسائل و مشكلات اجتماعي و سياسي روز را مطرح ميكنند، مثلا در اين مورد آلبوم «و عدالت براي همه» متاليكا قابل توجه است. حتي تعدادي از گروههاي متال نيز وجود دارند كه در اشعار خود عليه ظلم و فساد دولتهاي مستكبري مانند آمريكا و اسرائيل سخن راندهاند.
مثلا گروه سپولترا، كليپي با نام «سرزمين» ساخته كه در آن از ظلم اسرائيل عليه ملت فلسطين سخن گفته است . البته بخش قابل توجهي از اين موسيقي را كليپها و آهنگهاي ضدجنگ تشكيل ميدهند.
موسيقي متال در ابتداي شكلگيري آن، برخلاف زمان حال نوعي موسيقي ضد جنگ بوده كه تم اصلي آن مبارزه با دولت آمريكا و جنگطلبيهاي آن بوده است. اين موسيقي در ابتدا پيامآور صلح و دوستي بوده است.
موسيقي متال خود داراي زيرسبكهاي مهمي مانند هويمتال، دثمتال، تراشمتال، بلك متال و انواع زيرشاخههاي ديگر است. موسيقي هويمتال نسبتا از نظر محتوايي نسبت به سبكهاي ديگر ملايمتر است ولي از جنبه كفر و شرك هيچ سبكي به پاي بلكمتال نميرسد.
موسيقي بلكمتال در دنيا بزرگترين پايگاه تبليغاتي شيطانپرستي است به حدي كه حتي جادوگري و كليساي شيطان نيز به پاي آن نميرسند.
شيطانپرستي در ايران
شيطانپرستي در ايران تنها از طريق موسيقي بلكمتال طرفداراني را جذب خود كرده است و دليل گرايش برخي جوانان به آن نيز نفوذ اين موسيقي به داخل كشور است.
اين نوع شيطانپرستي از طرف شيطانپرستان حقيقي با نام شيطانپرستي تفنني شناخته ميشود؛ چرا كه بعضي از خصوصيات و اصول شيطانپرستي كليسايي را دارا نبوده و بيشتر محصول صنعت موسيقي و جذابيتهاي نمايشي همراه با آن است.
البته ناگفته نماند كه در ايران تعداد كمي شيطانپرست واقعي يا كليسايي نيز وجود دارد كه عموما از نظر سني بالاي 30 سال دارند و عمدتا با خارج از كشور در ارتباط هستند.
آنها در تلاش هستند برخلاف شيطانپرستان موسيقيايي، اعتقادات خود را پنهان كنند. در ايران و خارج از آن گروههايي هستند كه به اشتباه از طرف مردم به عنوان شيطانپرست شناخته ميشوند. اين دسته گروههايي هستند كه رويكرد خاصي به خدا و اديان دارند و اصلا گرايشات شيطاني ندارند. مثلا گروههاي ضدمسيحي كه عدهاي از آنها منكر وجود حضرت مسيح نيستند و با مسيحيت رواج يافته در عصر حاضر مشكل دارند. اين گرايشها در مورد اديان ديگر هم صادق است. در مورد خدا نيز عدهاي هستند كه اصلا گرايشات شيطاني نداشته بلكه ديدگاههاي خاصي درباره وجود خدا دارند. مثلا گروهي كه طبيعتپرست هستند و...
بهتر است علاقهمندان موسيقي متال را به 2 گروه عمده تقسيم كنيم:
1 - گروهي كه علاقهمند به موسيقي متال هستند ولي شيطانگرا نيستند. اين گروه ممكن است هرگز وارد جريانهاي شيطانگرا نشده باشند يا اين كه زماني در گذشته آن هم در سنين جواني وارد گروههاي شيطانگرا شدهاند، ولي در حال حاضر گرايشات شيطاني ندارند.
اين گروه عموما از نظر سني، تحصيلات و وجهه اجتماعي در سطح بالاتري از گروه دوم قرار دارند.
اين گروه بيشتر از آن كه شيطانگرا باشند، افراد فاقد گرايشات مذهبي و عده زيادي از آنها لائيك هستند.
اين گروه در كشور بيشتر در بين نويسندگان، نوازندگان يا خوانندگان حرفهاي اين موسيقي ديده ميشوند و بيشتر فعاليتهاي تبليغي يا فرهنگي موسيقي متال توسط اين گروه انجام ميپذيرد.
اين افراد كمتر در پارتي يا پاركها يا فعاليتهاي گروهي شركت ميجويند و رفتارهاي ضداجتماعي و ضداخلاقي در بين آنها كمتر ديده ميشود. اين افراد بيشتر در حد لباس و مد و تيپ با گروه دوم شباهت دارند و سعي دارند از برخوردهاي جلف و نمايشي پرهيز داشته باشند.
2 گروهي كه علاقهمند به موسيقي متال و شيطانگرا هستند. اين گروه به قول افراد گروه اول، غيرحرفهاي هستند چرا كه با اين موسيقي برخورد محتوايي دارند و بيشتر جذب نمايشها و شوهاي همراه با اين موسيقي شدهاند.
موسيقي متال در ايران
موسيقي متال از سالها پيش همزمان با شيوع اين موسيقي در ديگر كشورهاي جهان در داخل وجود داشته است. براي مثال فيلم پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپي نشان ميدهد كه بعد از انقلاب در تهران در سالهاي حدود 1363 كليپهاي شيطاني گروه آيرن ميدن به فروش ميرفته است.
به طور جدي اين موسيقي از سالهاي 1370 به بعد در داخل (بيشتر تهران) جايگاه ويژهاي را بين مخاطبان باز ميكند.
فيلم سراب محصول روايت فتح، شاهد خوبي براي اين ادعاست. در اين فيلم نشان داده ميشود كه حتي خودزني، يا بيديني يا حتي موسيقي رپ در سال 1372 رواج داشته است.
در فيلم با دختري مصاحبه شده كه او ميگويد: خدا را قبول ندارد و براي جرايمي كه تا الان مرتكب شده است، اعدام مجازات كمي است. حتي در ادامه تصاويري از خودزني او كه قبلا نام گروه شيطانيSlayer را بر روي دستش حك كرده بوده، نشان داده ميشود.
به طور يقين در آن زمان كليپ گروههاي شيطاني همچونSlayer و آيرن ميدن به صورت قاچاقي يا بعدها از طريق ماهواره بين جوانان پخش ميشده است، البته اگرچه در حدود سالهاي 1370 اين موسيقي در كشور رواج داشته ولي شيطانگرايي به شكل امروزين آن رواج نداشته است.
منظور اين است كه شايد در آن زمان بيديني و دينگريزي همراه با مسائل ديگري مثل خودزني، خونخواري و... به صورت محدود در كشور وجود داشته ولي شيطانگرايي به صورت امروزين آن، به شكلي كه مثلا جوانان علاقهمند اقدام به راهاندازي گروه يا تشكيل ميتينگ و پارتي كنند، وجود نداشته است.
در آن زمان اين موسيقي بيشتر از آنكه با سبكهاي پرخطري مثل بلك متال در كشور رايج باشد، با سبك هوي متال و آن هم گروههايي مثل متاليكا طرفداراني داشته است.
ميتوان گفت كه جرقههاي شيطانپرستي از زماني در كشور زده ميشود كه جوانان در مورد اين موسيقيها به وسيله كتاب يا نشريات، تغذيه فرهنگي ميشوند.
از حدود سالهاي 1373 به بعد كمكم كتابها و نشريات از موسيقي متال سخن ميگويند تا اين كه از سالهاي 1375 به بعد موج گستردهاي از كتابهاي اشعار اين گروهها وارد بازار ميشود. بعد از انتشار كتابها چند اتفاق عمده رخ ميدهد:
1 - اطلاعات علاقهمندان نسبت به موسيقي بالا رفته و به صورت سازمان يافتهتر عمل ميكنند.
2 - تمايل جوانان براي تشكيل گروههاي موسيقي و غيرموسيقي بيشتر ميشود و به عبارتي، علاقهمندان در گرايش به اين موسيقي همگراتر ميشوند.
همزمان با انتشار كتابها، آموزش و يادگيري اين موسيقي و به دنبال آن كنسرت دادن و اجرا گذاشتن نيز شروع ميشود. در كنار انتشار كتابها و اجراي كنسرتهاست كه ميتينگهاي گفتگو يا افرادي مانند ليدر يا سرگروه خود را نشان ميدهند.
ليدر در گروه كسي است كه از نظر اطلاعات موسيقيايي و اعتقادي يا از نظر داشتن آرشيو صوتي تصويري گروههاي مختلف موسيقي از بقيه قويتر است. البته در خود علاقهمندان اصلا چنين اصطلاحي يا معادل آن وجود ندارد. ولي معمولا در اين گروهها علاقهمندان تحت نظر فردي به فعاليت ميپردازند كه واجد يكي از دو خصيصه بالاست. ميتينگها هم جايي هستند براي تبادل نظر يا بحث و گفتگو يا به قول خود علاقهمندان محل «كلكل كردن».
در ميتينگها علاقهمندان به اطلاعات فروشي اقدام ميكنند و در نشان دادن قدرت خود به اعضا يا گروههاي ديگر به رقابت ميپردازند.
محل ميتينگها عموما فضاهاي سر باز مانند پارك و ... ميباشد. اين محلها در هر شهر يا منطقه جاهاي شناخته شده و مشخصي هستند. محل ميتينگها كه از آنها به عنوان پاتوق هم ياد ميشود، عموما از طريق نيروهاي امنيتي شناخته شده، هستند ولي عملا در اين مناطق امكان از بين بردن پاتوقها وجود ندارد. چرا كه برخورد نيروهاي انتظامي يا امنيتي موقتي و موضعي است و اين برخوردها نيازمند برخورد همزمان از طرف خانواده و مسوولان است.
عموما علاقهمندان از طريق اينترنت از زمان و مكان ميتينگ با خبر ميشوند و به صورت آفلاين يكديگر را مطلع ميسازند. بعضي از مواقع تعداد افراد حاضر در ميتينگ به 50 تا 150 نفر هم ميرسد. البته بعضي از ميتينگها در خانههاي علاقهمندان نيز برقرار ميشود.
مخاطبان موسيقي متال
علاقهمندان موسيقي متال داراي گروه سني مشخصي هستند. اين رنج سني از حدود 14 12 سالگي شروع و عموما به 30 28 ختم ميشوند. بندرت اتفاق ميافتد كه اين جوانان بعد از سن 30 سالگي يا ازدواج، به علاقهمندي خود به اين موسيقيها ادامه دهند.
سن شايع علاقهمندان 24 16 ميباشد و نسبت حضور دختران به پسران در اين موسيقي حدودا يك به 10 ميباشد و اين به خاطر سبك و شكل اين موسيقي و يا حتي ضد زن در اين موسيقي است. دختران كمتر به موسيقي متال و بيشتر به موسيقي رپ علاقهمندند.
عده زيادي از دختران علاقهمند به اين موسيقيها توسط دوستان جنس مخالف خود جذب اين موسيقيها ميشوند و عموما اطلاعات غلطي از اصل و ريشه اين موسيقيها دارند.
بعضي از دختران علاقهمند به اين موسيقيها جهت حفظ سلامت جنسي خود سعي ميكنند به صورت فردي و بدون ارتباط با پسران با اين موسيقيها در ارتباط باشند.
بيشتر علاقهمندان از نظر روحي و شخصيتي داراي ويژگي هاي خاصي هستند. آنها دوست دارند متفاوت از ديگران به نظر برسند. آنها عموما از نظر رواني سالم نيستند يا به طور كلي از معيارهاي عمومي سلامت روحي رواني درجامعه سطح پايينتري دارند. آنها از نظر خانوادگي نيز داراي مشكلات خاصي هستند و عموما از طرف خانواده دچار فشارها يا تنشهايي هستند. غالبا روابط جوانان علاقهمند به اين موسيقيها با پدر و مادر يا افراد خانواده تيره است و حتي عدهاي خانواده را به طور كامل ترك كردهاند.
علاقهمندان موسيقي متال عموما از طرف دوستان، يا افراد فاميل يا افراد نزديك خانواده مانند برادر يا خواهر به اين موسيقيها وارد ميشوند. چرا كه علاقهمندي به اين موسيقيها نيازمند گذشت زمان و مجاورت با آن ميباشد. جوانان علاقهمند به اين موسيقيها از همه نوع خانوادههايي هستند ولي بيشتر آنها از رفاه نسبي در خانواده برخوردارند.
گرايش مذهبي در خانواده نقش مهمي را در علاقهمندي جوانان به اين موسيقيها بازي ميكند. طرفداران اين موسيقي بيشتر از خانوادههايي هستند كه از نظر گرايشات و تعصبات مذهبي در خانواده و يا ميزان آزادي عمل فرزند در خانواده دچار افراط و تفريط شدهاند.
در بين اين گروهها عموما خانوادهها از گرايشات اعتقادي فرزندان خود اطلاعي ندارند و فقط ممكن است آشنايي بسيار ضعيفي با موسيقي مورد علاقه آنها داشته باشند.
بسياري از خانوادهها يا در مورد علائم يا نشانههاي مورد استفاده فرزندان اطلاعي ندارند و عده بسيار كمي هم اگر اطلاع دارند اين مسائل را فانتزي گونه و زودگذر ميدانند و نسبت به آن بيتوجه هستند.
در بعضي از خانوادهها وقتي خانواده به فرزندان خود در مورد اين موسيقيها اخطار ميدهد فرزندان، پدر و مادر را به شكلهاي مختلف اغفال ميكنند و موضوع را به شكلي ديگر به آنها وانمود ميكنند مثلا تعدادي از كليپهاي كم خطر را به خانواده نمايش ميدهند و وانمود ميكنند كه آنها علاقهاي به گروههاي شيطاني ندارند.
علت علاقهمندي جوانان به اين موسيقيها
عموما جوانان به علت مجاورت با اين موسيقيها از طرف دوستان، برادر و ... به آن جذب ميشوند و كمتر ميتوان گفت كه در آنها علاقه يا استعدادي ذاتي به اين موسيقيها وجود دارد چرا كه اين موسيقيها با فطرت انساني همخواني ندارند و با آن در تعارض هستند.
حتي عدهاي از طرفداران اين موسيقي واقعا علاقهاي به اين موسيقي ندارند ولي براي جلب توجه به زور هم كه شده سعي دارند خود را به آن علاقهمند كرده و خود را طرفدار آن نشان دهند. آنها حتي براي ايجاد كردن علاقه در خود به تمرين و خود آزاري هم ميپردازند. علت اصلي ورود به اين موسيقيها از طرف جوانان خود نمايي و جلب توجه است.
در مرحله دوم جذابيتهاي رسانهاي اين نوع موسيقيهاست. (خشونت، سكس و...) در مرحله بعدي فضاهاي جنسي اين موسيقيهاست كه علاقهمندان از طريق آن ميتوانند وارد محيطهاي پر خطر شوند و در مرحله بعدي، روحيه اعتراض، عصيان، گريز، انكار و ... نهفته در اين موسيقيهاست.
چگونگي ورود به اين موسيقيها
بيشتر جوانان از گروههاي ساده و كم خطري مانند متاليكا (هوي متال) كه بيشتر داراي اشعار اجتماعي است شروع ميكنند اما كمكم تحت تاثير تحريك و تشويق دوستان به گروههاي پرخطر بلك متال وارد ميشوند.
فعاليتهاي فرهنگي مربوط به اين موسيقيها در داخل كشور
كتاب:
در داخل كشور از حدود سال 1375 تا به حال دهها كتاب كه عموما به صورت متن اشعار گروههاي معروف همراه با ترجمه آنها ميباشند، به چاپ رسيده است. در كنار آنها دهها نشريه نيز غافل از گرايشات اعتقادي و خصوصيات اخلاقي اين گروهها اقدام به چاپ شعر يا مصاحبه از اين گروهها كردهاند. البته كتابهايي نيز با موضوع آموزش نواختن انواع سازهاي اين نوع موسيقيها در كشور مجوز گرفته و چاپ شده است.
در متن اين كتابها، اشعاري با موضوعات ضد دين، خشونت، سكس و ... موج ميزند. در اين كتابها، نويسندگان با چاپ بيوگرافي و تصاويري از اعضاي گروه يا مصاحبه با آنها اقدام به تبليغ گروههاي موسيقي كردهاند.
حتي در يكي از اين كتابها، نويسنده پاي خود را فراتر گذاشته و اقدام به چاپ علائم خاص كليساي شيطان روي جلد كتاب خود كرده است.
در صفحات مقدمه عموم اين كتابها سعي شده اين نكته بيان شود كه گروهي كه كتاب درباره آن نوشته شده، گرايشات ضد آمريكايي و مخالف با صهيونيسم داشته است و اين در حالي است كه عموم اين گروهها آنارشيست و اصلا با هر حكومت و دولتي مخالف هستند.
تنها تعداد كمي از اين كتابها و نشريات بعد از چاپ توقيف شدهاند يا اجازه چاپ مجدد آنها لغو شده است.
جهت درك بهتر جريان چاپ اين كتابها در كشور، به معرفي و نقد يكي از اين كتابها با نام «در انتظار آفتاب» ميپردازيم كه در سال 1380 به چاپ رسيده است. اين كتاب درباره زندگي و اشعار خواننده گروه«The Door» جيم موريسون ميباشد.
روي جلد كتاب عكس خواننده و در پشت آن عكسي از مقبره و مجسمه خواننده همراه با چند دسته گل به چشم ميخورد.
البته در كتاب عكسهاي زيادي از خواننده ديده ميشود، همچون عكسهايي از دوران كودكي و جواني خواننده، عكسهايي ازخواننده همراه با گروه موسيقياش، عكسي از دستگيري خواننده در هنگام اجرا به خاطر توهين به مقدسات، عكس چند ستاره راك و جملات آنها درباره ممتاز بودن شخصيت خواننده. جهت بررسي شخصيت جيم موريسون و كتاب چاپ شده از او در ايران زندگي او را از روي فيلمي از اليور استون با نام«The Door» كه در مورد زندگي او ساخته شده است، مورد بررسي قرار ميدهيم.
در سكانسي از فيلم جيم مورسيون در يك بار، مشغول به خواندن ميشود. او به يكباره در اشعار خود رو به پدرش ميگويد: «پدر، ميخواهم تو را بكشم» و بعد از آن جملات منحرفانهاي در مورد مادرش با مضمون زنا با محارم بيان ميكند. همه كساني كه در بار حاضر هستند به يكباره ساكت شده و به او نگاه ميكنند. رئيس بار به او فحاشي كرده و از او ميخواهد كه اجرا را متوقف و بار را ترك كند. موريسون بعد از پايان اجرا به شدت از رئيس بار به خاطر بيان جملات وقيحانهاش كتك ميخورد و مورد فحاشي قرار ميگيرد.
در فيلم اليور استون پلانهاي مختلفي درباره فساد اخلاقي او وجود دارد كه بسياري از آنها قابل بيان در اين مقاله نيستند.
در جايي از فيلم او در يك بار در حضور همگان ادرار ميكند، يا در اجراهاي زنده لخت ميشود، يا جملات ركيك و زننده به كار ميبرد، به شكلي كه پليس در هنگام اجرا بارها به او هشدار ميدهد.
در فيلم، او دائمالخمر نشان داده ميشود و مصرف مواد مخدر كار هميشگي اوست، او حتي مصرف مواد يا مشروبات الكلي را روي سن هم رها نميكند، او چنان شيفته مواد مخدر است كه تماشاگران براي ابراز علاقه به او، در هنگام اجرا، گراس و مواد مخدر براي او روي سن پرتاب ميكنند. او در چند جا به مقدسات توهين كرده و جملات كفرآميز بر زبان ميآورد. مثلا در يك جا رو به همه ميگويد: «من ابليسم و هر كاري بخواهم ميكنم.»
او در فيلم با زني كه به نظر ميرسد از فرقه پگانها يا شيطانپرستهاست، دوست شده و با او به شيوه شيطانپرستها همقسم ميشود (بريدن دستها و آميختن خون دستها به هم.)
او در سكانس معروف فيلم بعد از روابط نامشروع با زن شيطانپرست اقدام به خودزني و خونخواري ميكند.
خواننده در فيلم در چند جا اعلام ميكند كه جسم او توسط روح يك سرخپوست تسخير شده است. كارگردان در تمام فيلم اين مساله را به طور واضح به كرات تاكيده كرده است.
حضور روح سرخپوست بيشتر در جاهايي به چشم ميخورد كه خواننده از خود بيخود شده و اقدام به انجام اعمال غيراخلاقي ميكند.
كارگردان در بيشتر بخشهاي فيلم سعي كرده جيم موريسون را منحرف نشان دهد. مثلا در ارتباط او با معشوقهاش نشان ميدهد كه او خيانتكار است و با دختران و زنان زيادي رابطه دارد.
در چند جاي فيلم، پليس به خاطر حركات ناشايست خواننده روي سن به او اخطار ميدهد تا اينكه بالاخره در 20 سپتامبر 1970 دادگاه او را به علت رفتار ناشايست در ملا‡عام و انجام رفتارهاي منحرفانه جنسي و وضع بد متهم در اماكن عمومي محكوم به پرداخت 50 هزار دلار جريمه نقدي و 6 ماه حبس با اعمال شاقه محكوم ميكنند.
اين در حالي است كه در كتابي كه درباره خواننده در ايران چاپ شده است، نويسنده سعي كرده جيم موريسون را مردي صلحطلب و معترض بر ضد دولت نشان دهد.
مثلا او در كتاب بيان كرده است كه اخطارهاي پليس به او به خاطر افكار انتقادي و معترضانه او بر ضد دولت بوده است. او در كتاب خود در آلبوم«The End» جملات منحرفانه جيم موريسون درباره مادرش را سانسور كرده و اين در حالي است كه نويسنده در كتاب خود بيان ميكند كه فيلم اليور استون را ديده است.
كارگردان فيلم كه با خواننده هموطن ميباشد در فيلمش سعي كرده او را انساني عياش و شهوتپرست معرفي كند، مثلا در سكانسي از فيلم دوستان خواننده در چند جا به او در مورد اضافهوزن او هشدار ميدهند و از او ميخواهند كه سكس، مشروب و مواد مخدر را كنار بگذارد.
نويسنده در كتاب عكسهايي از اجراهاي خواننده و مراسم سيامين سالگرد او براي علاقهمندان چاپ كرده است. همچنين در پايان كتاب خود 8 سايت مطرح اينترنتي حاوي مطالب خواندني و عكسهاي خاطرهانگيز در مورد خواننده و اعضاي گروه او را معرفي كرده است.
همچنين به ستارگان ديگر راك ايميل زده و از آنها خواسته كه در مدح جيم موريسون جملهاي بگويند و جملات تحسينبرانگيز آنها در مورد خواننده را همراه با عكس آنها به چاپ رسانده است. نويسنده در ابتداي كتاب خود علت نگارش اين كتاب را اشعار زيبا و شخصيت خواننده معرفي كرده است.
در مورد تعداد كتابهاي چاپ شده با اين مضامين در ايران ميتوان بيش از 50 جلد كتاب را تخمين زد. البته بعضي از گروههاي تحقيقاتي تعداد كتابهاي چاپ شده در اين زمينه را تا 200 عنوان نيز بيان كردهاند.
در كشور معمولا انتشارات خاصي اقدام به چاپ اينگونه كتابها ميكنند، بهشكلي كه در مورد چاپ آنها ميتوان تنها چند انتشارات خاص را نام برد.
اگر بخواهيم بيشتر در مورد گذشته چاپ اين كتابها صحبت كنيم جالب است بگوييم اين كتابها هر ساله از طريق انتشارات مربوط در نمايشگاه بينالمللي كتاب به فروش ميرفتند و موجي از مخاطبان خود را به نمايشگاه ميكشاندند.
جالبتر آنكه دكوراسيون غرفهها نيز مانند محتوا و جلد كتابها با رنگهاي سياه و سرخ طراحي ميشدند.
در غرفهها پوستر خواننده و گروهي كه كتاب درباره آن چاپ شده بود به عنوان هديه به خريداران كتاب اهدا ميشد.
جوانان علاقهمند بعد از خريد اين كتابها، كتاب را براي بارها ميخوانند (حتي اقدام به حفظ اشعار انگليسي آن ميكنند) و همراه با كتاب كليپهاي غيرمجاز گروه مربوطه را از طريق سيديهاي قاچاقي يا ماهواره تماشا ميكنند.
بعد از خواندن اين كتابها، علاقهمندان اطلاعات و نظرات خود را درباره گروه و اشعارش در ميتينگهاي گفتگو، يا در پاركها و يا چترومهاي اينترنتي رد و بدل ميكنند.
برگزاري كنسرت موسيقي
با وجود ممنوع بودن آموزش يا تحصيل موسيقي متال در آموزشگاههاي موسيقي انواع سازهاي آن در مغازههاي سازفروشي به فروش ميرود و انواع كلاسهاي آموزشي آن در آموزشگاههاي داراي مجوز آموزش داده ميشود. البته انواع كتابهاي آموزشي اين موسيقي در كشور داراي مجوز هستند و حتي به چاپهاي مجدد نيز رسيدهاند.
عموم جواناني كه بهصورت خصوصي زير نظر اساتيد يا به صورت عمومي در آموزشگاهها آموزش ديدهاند، علاقهمند به برگزاري كنسرت هستند.
تا به حال در بعضي از استانهاي كشور گروههاي مختلف متال موفق به برگزاري كنسرت شدهاند. از جمله اجراهاي مهم ميتوان به اجراي سال 1384، در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، جشنواره گروهها در سال 1385 در دانشگاه تهران و همچنين اجراي ديگري در تالار خانه معلم تهران در سال 1385 و اجراهاي متعدد ديگري در تهران، اصفهان، شيراز، مشهد و... اشاره كرد.
براساس ترفندهاي گروهها جهت گرفتن مجوز، اجراها معمولا در دانشگاهها و در تعطيلات اعياد مذهبي مانند عيد مبعث، عيد قربان و... برگزار ميشوند.
عموما مجوزدهندگان به اين اجراها از محتواي اين موسيقيها و شكل و شيوه اجراي آن مطلع نيستند و گروهها براي گرفتن مجوز اجرا، جهت اغفال مسوولان مربوطه به انواع ترفندها دست ميزنند.
دانشگاههاي مختلفي از كشور تا به حال اجراي موسيقي متال يا راك را به خود ديدهاند. برگزاري تعدادي از اين اجراها از طرف دانشجويان و تعدادي از آنها از طرف غيردانشجويان صورت گرفته است.
بعضي از اين كنسرتها با وجود داشتن مجوز در زمان اجرا به علت هيجانات شديد تماشاگران تعطيل شدهاند.
اجراها معمولا با نورپردازيها و دكوراسيونها يا آرايشها و تيپهاي جالبتوجه مخاطبان و نوازندگان همراه است، به شكلي كه حراست دانشگاه بعد از برگزاري اجرا و در ايام تحصيلي اجازه ورود نوازندگان يا تماشاگران را به دانشگاهها با اين تيپها و آرايشها نميدهد.
حتي ممكن است تماشاگران در روز اجرا در مسير حركت به دانشگاه توسط نيروي انتظامي دستگير شوند. اين اتفاق چند سال پيش در شيراز رخ داد و اجراي زيرزميني يك گروه بهخاطر دستگيري تماشاگران كه با مينيبوس قصد حركت به محل اجرا را داشتند، لغو شد.
نكته ديگري كه قابل توجه است حضور خبرنگاران خارجي قبل و بعد از اجرا و تهيه گزارشهاي مستند خبري توسط آنها ميباشد. تا به حال گزارشها يا برنامههاي مستند زيادي توسط گروههاي غربي و اروپايي در مورد موسيقي غربي در ايران ساخته شده است. حتي ديده شده است كه يك محقق خارجي از طرف فلان دانشگاه غربي براي دريافت مدرك دكتري يا انجام پروژه تحقيقاتي به ايران آمده و به تحقيق درباره گروههاي موسيقي يا گروههاي شيطاني پرداخته است.
برگزاري اجراهاي زيرزميني
چون در بيشتر مواقع برگزاري اجرا روي سن و يا در اماكن دولتي و عمومي غيرممكن است، گروهها اقدام به برگزاري اجراهاي زيرزميني ميكنند كه معمولا در محافل خانگي صورت ميگيرد.
در اين اجراها تماشاگران و علاقهمندان به رقص متال به جنباندن شديد سر مانند دراويش اهل تصوف ميپردازند.
اين رقص انرژي زيادي از تماشاگر ميگيرد و بعضي از تماشاگران با مصرف قرص، انرژي خود را براي انجام چند ساعته آن تقويت ميكنند. گاه انجام اين رقص براي مدت زياد باعث بروز اختلالات جسمي در بين علاقهمندان شده و كار آنها به بيمارستان كشيده ميشود.
تلويزيون و راديو
در تلويزيون، برنامههايي كه ريتمي تند و نياز به موسيقيهاي پرجنبوجوش دارند مانند برنامههاي ورزشي، خبري يا تبليغات بازرگاني و... از اين موسيقيها در برنامههاي خود استفاده ميكنند.
البته بعضي از سريالها يا فيلمهاي داخلي كه محتواي ترسناك يا موضوعات مربوط به شيطان دارند نيز از اين موسيقيها استفاده ميكنند كه در اين صورت موزيك آنها توسط آهنگسازان داخلي ساخته ميشود.
بعضي از موسيقيهايي كه در برنامههاي غيرداستاني تلويزيون مورد استفاده قرار ميگيرند، توسط بعضي از گروههاي شيطاني با گرايشات منحرفانه كار شدهاند.
استفاده برنامهسازان از اين موسيقيها به دلايل زير است:
1 - ساختار اين موسيقيها با محتواي برنامهها متناسب است و در صورت استفاده نكردن از اين موسيقيها، پيدا كردن موسيقي جايگزين كار مشكلي است.
2 - برنامهسازان چون تنها از ساختار مفرح و شاد اين موسيقيها بهره ميگيرند از محتواي اين گروهها يا گرايشات سازندگان آن آگاه نيستند. به غير از تلويزيون، اين موسيقي در برنامههاي راديويي نيز به كرات مورد استفاده قرار ميگيرد كه براي نمونه ميتوان به راديو جوان اشاره كرد كه بيش از همه از اين موسيقيها استفاده كرده است.
البته به غير از موسيقيها، تلويزيون تا به حال چندين بار از نشانهها يا مفاهيم شيطاني در برنامههاي خود استفاده كرده كه همه به صورت ناآگاهانه بوده است.
براي مثال پخش تيزر تبليغاتي از موسسهاي كه جايزه آن داراي عدد 666 بود يا همچنين شعري كه بارها در يكي از سريالهاي شبكه 3 توسط هنرپيشگان خوانده ميشد و اين عدد در آن به كار رفته بود.
يا همچنين دكور و لوگوي يكي از برنامههاي شبانه شبكه 3 كه متناسب با يك نشانه شيطاني بود. اين علائم در برنامههاي خارجي كودك و نوجوان نيز مورد استفاده قرار گرفتهاند مانند علامت «كرانادو» يا دست شيطان در كارتون مرد عنكبوتي، البته پيش از برنامههاي داخلي، فيلمهاي خارجي پخش شده داراي مشكل بودهاند كه از آن جمله ميتوان به فيلم ارباب حلقهها و هري پاتر و برنامه سينما ماوراء با فيلمهايي مانند كنستانتين و كودك را دعا كن و... اشاره كرد.
اينترنت
اينترنت به خاطر آن كه رسانهاي با قابليت فعاليتهاي زيرزميني است و رديابي و شناسايي كاربران در آن عملا غيرممكن است به يكي از رسانههاي اصلي شيطانگرايان تبديل شده و بيشتر گروههاي شيطاني براي تبليغات و بحث و گفتگو از آن استفاده ميكنند.
گروههاي شيطانپرست در داخل كشور، وبلاگها و سايتهاي مختلفي را راهاندازي كردهاند كه از طريق آن به تبادل اطلاعات ميپردازند.
عموم گروههاي بلكمتال از طريق اينترنت به تبليغ گروه خود ميپردازند، يا موسيقي خود را از اين طريق در اختيار علاقهمندان قرار ميدهند. همچنين همه برنامهها يا ميتينگها از طريق اينترنت تنظيم ميشوند.
ارتباط با كليساهاي شيطاني يا شيطانپرستان خارجي يا ساير گروههاي متال ديگر نيز از همين طريق صورت ميپذيرد.
لباس و زيورآلات
لباسهاي گروههاي متال يا گروههاي شيطاني داراي لوگوي گروههاي موسيقي متال يا نشانههاي معروف فرقههاي شيطاني مانند پنتاگرام، صليب برعكس، 666 و... ميباشد.
اين لباسها از خارج از كشور، مثلا از دبي يا تركيه وارد ايران شده و توسط تعداد خاصي فروشنده لباس كه كار اصلي آنها فروش اين لباسها ميباشد، به فروش ميرسد.
فروش اين لباسها با توجه به اين كه محدوديتهاي زيادي براي دسترسي به آنها در داخل وجود دارد، براي فروشندگان سودآور ميباشد. لباس گروههاي شيطاني معمولا به رنگ سياه بوده و به صورت تيشرت و شلوار تنگ و چسبان ميباشد.
كفش پسران به صورت پوتين و دختران به صورت چكمههاي چرمي با ساقهاي بلند است. كفشهاي غيرپوتين نيز به صورت يك لنگه قفل و يك لنگه كليد نيز است.
در بين آرايشها معمولا آرايش و ميكاپ به شكل تيپ جنس مخالف ديده ميشود، مثلا در مورد مو، پسران مانند دختران و دختران مانند پسران آرايش ميكنند.
زيورآلات
زيورآلات مورد استفاده جوانان علاقهمند به صورت انگشتر تكبند يا تمام بند، انگشترهاي اسكلتي، گردنبند، لبگير، دستبند يا مچبندهاي چرمي، دستبندهاي تيغدار، لنزهاي چشمي شيطاني، گوشواره و... است.
اين انگشترها معمولا داراي جنس نقره و به شكل علائم شيطاني يا علائم و لوگوي گروههاي شيطاني و يا علائم اسكلتي و وحشتناك ميباشد كه معمولا به شكل الهههاي شيطاني هستند.
اين زيورآلات عمدتا توسط فروشندگان اجناس نقره در كشور به فروش ميرسند و معمولا مغازههاي خاصي اقدام به فروش آنها ميكنند.
لازم به ذكر است كه بيشتر فروشندگان با آگاهي قبلي اقدام به فروش اين لباسها يا علائم ميكنند و تنها عده كمي از آن آگاهي ندارند، چرا كه به مرور زمان فروشندگان در تماس با خريداران، آنها و گرايشاتشان را خواهند شناخت.
عدهاي از اين فروشندگان گاه حتي از مشتريان خود سفارش ساخت علائم خاص يا خريد لباس با فرمهاي خاص را نيز دريافت ميكنند. البته تعدادي مغازه خياطي نيز وجود دارند كه با دستگاههاي كامپيوتري خود علائم و نشانهها يا كلمات و لوگوهاي خاص را روي لباس مشتريان ميدوزند.
آرايشگاهها
در خارج از ايران و در كشورهاي غربي، كلوپهاي خاصي هستند كه اقدام به ميكاپ و آرايشهاي شيطاني ميكنند. گاه اين آرايشها ساعتها طول ميكشد. كارشناسان در بررسي اين تيپها و مدلها به آنها زيباييشناسي شيطاني ميگويند كه منظور آرايش به صورت هر چه زشتتر شدن ميباشد.
در ايران در حال حاضر تعدادي آرايشگاههاي زيرزميني در اين زمينه فعال هستند. مدل موي شيطاني در ايران فعلا به صورت موي خيلي بلند يا بدون مو (طاس) است. عدهاي از جوانان علائم شيطاني را روي سر خود به صورت منفي و مثبت درميآورند. در تيپهاي شيطاني مدل مو، لباس، كفش و زيورآلات حتما بايد با هم هماهنگ باشند، مثلا در مورد لباس، اگر لباس به جاي تنگ بودن گشاد باشد از تيپ متال وارد تيپ رپ ميشويم.
در حال حاضر عده قابل توجهي از جوانان از مدلهاي شيطاني مانند موهاك، قارچي، طاووسي و... استفاده ميكنند ولي چنانچه آنها از نظر لباس نيز تيپهاي شيطاني نداشته باشند، نميشود به آنها شيطانپرست اطلاق كرد، چرا كه در حال حاضر عدهاي از جوانان كه ممكن است اصلا گرايشات شيطاني نداشته باشند از اين مدل موها جهت جلب توجه و... استفاده ميكنند .
محصولات صوتي و تصويري شيطاني
همانطور كه قبلا هم به آن اشاره شد آنچه بيش از همه يك شيطانپرست يا متالباز را در بين همگروهان خود قدرتمند ميسازد، ميزان آرشيو سيدها يا ديويديهاي صوتي و تصويري اوست. معمولا متالبازها خساست بسياري در دادن مجموعههاي موسيقيايي يا مستندات شيطاني خود به يكديگر دارند، مخصوصا اگر آن كليپ يا برنامه، كمياب نيز باشد. اين محصولات يا از طريق ماهواره، يا از طريق كشورهاي همسايه، يا از طريق دانلودهاي اينترنتي به دست علاقهمندان ميرسد.
تعدادي از اين سيديها به صورت آزاد در فروشگاههاي سطح كشور به فروش ميرسند و تعدادي از آنها كه داراي جنبههاي منفيتري هستند، به صورت دست به دست يا از طريق فروشندگان خانگي به فروش ميرسند.
در بين اين محصولات معمولا سيديهايي از تصاوير مستند جنايات ديكتاتورهاي بزرگي مانند هيتلر يا صدام حسين نيز به چشم ميخورد يا در اين فيلمها تصاوير چندشآور قربانيان حوادث و سانحههاي مرگباري كه خشونت در آنها موج ميزند مانند صحنههايي از كشتار و شكنجهها يا اعدامهاي جنگي، يا تجاوزهاي خشن، آزار حيوانات و... به وفور يافت ميشود.
هاليوود و شيطانپرستي
در تاريخ سينما فيلمهاي متعددي در مورد شيطانپرستي، گروههاي ضدزن، خونآشامها، مردهخوارها و... ساخته شده است. براي بعضي هميشه اين معما بوده است كه آيا اول چنين گروههاي شيطاني وجود داشتهاند و بعد از روي آنها فيلم ساخته شده است يا اول چنين فيلمهايي ساخته شده است و بعدا چنين گروههايي به وجود آمدهاند. از فيلمهاي مطرح كار شده در گذشته ميتوان به دروازه نهم، بچه رزماري و دراكولاي برام استوكرز يا از مدلهاي قديميتر آن به نمايشنامههاي فاوست، دكتر فاستوس و... اشاره كرد.
در حال حاضر در هاليوود فيلمهاي شيطاني متعددي ساخته ميشوند كه موضوع عمده آنها سكس و خشونت است. در اين فيلم، شكنجه، تجاوز، سنگدلي و بيرحمي موج ميزند. در كنار آن فيلمهايي با موضوع مردهخواري، خونخواري و... ساخته ميشوند كه مخاطب اصلي آنها علاقهمندان به موسيقي متال و گروههاي شيطاني هستند.
براي مثال ميتوان به فيلم هشت ميليمتري فيلمهاي اره اشاره كرد كه موضوع اصلي آنها خشونت و تجاوز است. ادامه ساخت اين فيلمها گاه به شمارههاي 4 و 5 ميرسند. براي مثال به طالع نحس 3 يا اره 5 ميتوان اشاره كرد.
آنتوان لاوي قبلا در فيلم بچه رزماري بازي كرده بوده و در دهه اخير نيز فيلم مستندي با عنوان شيطان سخن ميگويد از او ساخته شده است.
در حال حاضر بسياري از گروههاي شيطاني درباره گروه خود فيلم سينمايي ساختهاند و بسياري از كارگردانان با امكانات زياد در خدمت آنها براي ساخت كليپهاي پرخرج شيطاني هستند. گاه ساخت يك كليپ چند دقيقهاي با قيمت ساخت يك فيلم سينمايي تمام ميشود.
براي مثال ميتوان به كليپهاي مرلين منسون اشاره كرد كه در نهايت ظرافتهاي برنامهسازي و كارگرداني ساخته شدهاند. در حال حاضر بسياري از گروههاي شيطاني، آهنگساز فيلمهاي مطرح جهاني هستند. براي نمونه ميتوان به فيلم ماتريكس يا بزرگراه گمشده اشاره كرد كه آهنگسازي آن توسط مرلين منسون كار شده است.
در حال حاضر موسيقي سكانسها يا فيلمهاي ترسناك و دلهرهآور عموم فيلمها توسط شيطانپرستان ساخته ميشود. در داخل كشور خودمان ايران هم موسيقي سريالهايي با موضوعات شيطاني توسط آهنگسازان موسيقي متال كار ميشود و در داخل سريالهايي كار شدهاند كه مانند برنامهها و فيلمهاي غربي در ترويج شيطانگرايي موثر بودهاند.
در اروپا نوعي تفكر از طريق اين فيلمها به مردم تزريق شده است كه ترويج شيطانگرايي پرخطر است. آن تفكر به اين صورت است كه شيطان در جهت دخالت در امور روحي و مادي داراي قدرتهاي زيادي است. مثلا قادر است در جسمي حلول يا تناسخ داشته باشد يا اين كه ميتواند اجسام را به حركت درآورده و در زندگي عادي مردم دخالت كند. طبق احكام اسلامي شيطان فقط توانايي وسوسه كردن انسان را دارد و بس.
اما در برخي فيلمها كه در چند سال گذشته پخش شدهاند به نوعي اين تفكر غلط را به مخاطب القاء كردهاند كه شيطان قادر به دخالت يا تغيير در امور مادي است.
در فيلمهاي غربي اين نگرش كه تا حدودي با تفكر مسيحي نيز همخواني دارد به تماشاگر القاء ميشود و اين خود زمينهساز گرايش به شيطان جهت در امان بودن از او يا كسب قدرت از او است.
از نمونه فيلمهاي غربي در اين زمينه ميتوان به فيلم «كنستانتين» يا فيلم «جنگير» اشاره كرد كه هر دو از تلويزيون يا آنونسهاي متعدد پخش شدهاند.
پراكندگي جغرافيايي گروههاي شيطاني
علاقهمندان به موسيقي بلك متال يا گروههاي شيطانپرست عموما در مناطق يا استانهايي از كشور بيشتر از جاهاي ديگر تمركز جمعيتي دارند، حتي اين مساله درباره پاتوق ها نيز صادق است.
اين گروهها در بين ارامنه و مسيحيان در قياس با اديان ديگر در ايران از جمعيت قابل توجهي برخوردار هستند.
در اين مناطق گروههاي ضدمسيحي كه خود را با نام آنتي كريست معرفي ميكنند، ديده ميشوند. اين گروهها در مناطقي كه سكونت دارند بر جوانان ديگر تاثيرگذار هستند. به شكلي كه در مجاورت آنها عدهاي از جوانان اديان ديگر نيز خود را آنتيكريست يا ضد مسيح معرفي كرده و با آنها همفكر ميشوند.
در داخل كشور و حتي در دنيا ميتوان گفت كه گروههاي ضدزرتشتي يا ضد يهودي وجود ندارند. البته در دنيا گروههاي ضداسلامي نيز وجود دارند كه نسبت به گروههاي ضدمسيحي بسيار كم تعداد هستند.
هدف از بيان اين مطلب اين است كه شيطانپرستان و كلا ساير گروههاي منحرف در كشور داراي پاتوقهاي خاص و ويژهاي هستند كه اين نكته خود بيانگر انتقالي بودن گرايش به اين جريانات است، به شكلي كه جوانان آن را با همنشيني و مجاورت با دوستان و همسالان خود به يكديگر انتقال ميدهند و معمولا در بين اين جوانان گرايش ذاتي يا استعدادي براي جذب به اين گروهها وجود ندارد.
اقدامات و مراسم گروههاي شيطانپرست در داخل كشور
در بين اين گروهها رفتارهاي عمومي مختلفي شايع هستند، بعضي از اين رفتارها حالت فردي، بعضي حالت جمعي و بعضي از آنها مشخص نيستند كه به صورت فردي يا جمعي انجام ميشوند.
عموم رفتارها در ابتدا از جديتي برخوردار نبوده و به خاطر جلب توجه صورت ميگيرند ولي در ادامه با استمرار و تكرار، حالتي جدي به خود ميگيرند و خطرناك ميشوند.
بعضي از رفتارها در علاقهمندان در حالت باور و اعتقاد وجود داشته و كمتر عملي ميشوند و معمولا در حالت شايعه قرار دارند و حتي ما نميدانيم كه آيا اين رفتار توسط آنها به انجام رسيده يا نه و اگر انجام شده چند بار بوده و چقدر شيوع داشته است.
چيزي كه مسلم است اين است كه اين رفتارها در بيشتر اين جوانان مشترك است و همه از اين رفتارها صحبت به ميان ميآورند. معمولا شايعات مشترك هستند و عده زيادي ادعا دارند كه اين رفتارها را از خود بروز دادهاند يا از ديگران ديدهاند.
به طور كلي اقدامات و رفتارهاي زير در بين شيطانگرايان عموميت دارد:
1 - بياعتقادي به خدا، دين، آخرت، پيامبران و ...
2 - اهانت به كتب مقدس و مخصوصا كتاب انجيل كه معمولا آن را يا پاره ميكنند يا ميسوزانند و ...
3 - اهانت به علامتها يا اشياء يا اماكن مقدسه، مثلا برعكس كردن صليب حضرت مسيح يا اهانت به قبلهگاه مسلمين يا نوشتن جملاتي روي كليساها و...
4 - اغفال دختران با اقدام به آزار و و اذيت و رابطه جنسي همراه با خشونت با آنها به خاطر عقايد ضد زني و ابرمردي.
عده زيادي از اين گروهها با خشم زياد اعلام ميكنند كه از زنها متنفرند و هيچ رابطهاي با آنها بجز خشونت يا تجاوز نميتوانند داشته باشند. عدهاي از آنها معتقد هستند كه زنان موجوداتي پست و ضعيف هستند كه فقط جهت ارضاي غرايز مردان آفريده شدهاند و نبايد بيش از اين به آنها بها داد.
در موسيقي بلك متال گروههاي زيادي وجود دارند كه بر ضد زنان شعر ميسرايند يا آهنگ يا كليپ ميسازند. در اين كليپها به وحشيانهترين شكل ممكن به زنان توهين شده و آنان را مورد آزار و اذيت قرار ميدهند.
به خاطر همين تفكرات در اين موسيقي است كه در غرب هرجا دختر يا زني مفقود ميشود يا مورد تجاوز يا قتل قرار ميگيرد ابتدا شيطانپرستان و متالبازها را مقصر ميدانند.
در غرب شايع است كه شيطانپرستان جهت انجام مراسم خود بايد دختران باكره يا زنان را قرباني كرده يا در راه شيطان به آنها تجاوز كرده، آنها را باردار سازند.
جالب آنجاست كه بعضي از خوانندگاني كه در كليپهاي خود به آزار و اذيت زنان ميپردازند خود در انگشتشان حلقه ازدواج دارند يا در پشت صحنه كارهايشان ميبينيم كه نامزد يا همسر دارند.
عدهاي از شيطانپرستان از اينكه مردم مسائلي مانند قتل و جنايتهاي خشن و وحشتناك را به آنها نسبت ميدهند ناراحت هستند و آنها را شايعه ميدانند ولي عدهاي از آنها، آن را پذيرفته و اعتراف و اقرار به انجام چنين كارهايي ميكنند.
بعضي از اين قتلها و جنايات فقط متوجه زنان و كودكان نيستند. بلكه در بين اقشار ديگر جامعه نيز ديده ميشوند. براي مثال به نمونههايي از آنها كه توسط يك مستند به نام «زنگهاي دوزخ» گزارش شدهاند، توجه كنيد.
تامي ساليوان در سال 1988 در نيوجرسي در حالي كه فقط 16 سال داشت به طرز وحشتناكي مادر خود را با چاقوي پيشآهنگياش ميكشد. او دو دست مادرش را قطع و صورتش را از جمجمه جدا كرده، پس از اين كار به طرز وحشيانهاي رگ و دست خودش را ميبرد، به شكلي كه دستش از بدن جدا ميشوند.
طبق گزارشهاي پليس او به موسيقي متال و جادوگري علاقهمند بوده است.
در 12 آوريل 1985 يك پسر 14 ساله طرفدار گروه آيرن ميدن سه نفر را كشت. او علامت 666 را بر سينه خود خالكوبي كرده بود.
يا مثلا شخصي به نام ريچارد رامسيس جنايتكار بدنام كاليفرنيايي كه عده زيادي را با كارد به قتل رسانده و تحت تاثير گروهي به نامAC/DC بوده است. او علامت پنتاگرام كه يك نشانه شيطاني است روي بدن قربانيان يا ديوار خانه آنها ميكشيده است.
نمونه ديگر، موردي است كه در فيلم مستند مايكل مور «بولينگ براي كلمباين» شاهد تصاويري از آن بودهايم. در اين فيلم دو جوان دبيرستاني كه 16 و 17 ساله به نظر ميرسند از كمپانيهاي اسلحهسازي آمريكا چند عدد اسلحه سنگين مسلسل، نارنجك و ... خريداري ميكنند و روز بعد در مدرسه با اين سلاحها 12 تن از همكلاسيهاي خود را به قتل رسانده و عده زيادي را نيز مجروح ميسازند. بعد از اين جنايت، اقدام به خودكشي ميكنند.
كنود خبرنگار، محقق و گزارشگر برنامه تلويزيوني در مستند زنگهاي دوزخ چنين ميگويد:
«چرا ما ميلياردها دلار صرف تبليغات ميكنيم، چون مردم به تبليغات پاسخ ميدهند. اين موسيقي هم نوعي تبليغاته و من بچههايي را ديدم كه به اين تبليغات پاسخ دادند، من آنها را روي سكوي سردخانه ديدهام.»
در ايران ما نميدانيم كه چه تعدادي از قتلهاي وحشيانه و مرموز كه به صورت كشفنشده باقي ماندهاند به دست شيطانپرستان صورت گرفته يا ميگيرند. البته عموما تصور ميشود كه آنها فقط ادعاي انجام چنين كارهايي را دارند و هرگز توانايي انجام آن را ندارند.
5-كشتن و آزار حيواناتي مانند سگ، گوسفند و گربه به صورت دار زدن، سر بريدن، سوزاندن و ...
اين مساله به كرات در بين جوانان شيطانگرا اتفاق افتاده و خود به آن اقرار كردهاند. اين اتفاق در بسياري از كليپها و حتي لايوهاي زنده متال رخ داده است مانند منفجر كردن يك حيوان با ديناميت يا له كردن جوجهها با كفشهاي آهنين و...
6- برگزاري مراسم خودزني و بعد از آن خوردن خون خود يا ديگري خودزني
بين جوانان علاقهمند به موسيقي متال از رواج بالايي برخوردار است. اين خودزنيها به شكلهاي مختلف در بين پسران و دختران ديده ميشود. خودزني در گذشته يكي از مراسم خاص شيطانپرستي بوده است كه با آن شيطانپرستان سعي كردهاند توجه شيطان را به خود جلب كنند.
خوانندگان و گروههاي زيادي در موسيقي وجود دارند كه اقدام به خودزني ميكنند. ستارگان موسيقي متال مانند «سيدو شيز» يا «آليس كوپر» ستاره هويمتالراك مرتكب آن شدهاند يا حتي ايگي پاپ يكي از خوانندگان پانك كه شيشه شكسته آبجو را روي صحنه روي پوست سينهاش ميكشد. اين خودزنيها گاه به حالت خودكشي نيز نزديك ميشود. حتي شايعاتي در مورد بعضي از گروههايي كه اقدام به قطع اندام بدن خود كردهاند شنيده ميشود و حتي عكسهايي در اينترنت درباره آنها وجود دارد.
خونخواري نيز در بين علاقهمندان رواج دارد ولي به نسبت كمتر از خودزنيهاست. خونخواري در بين علاقهمندان شيطانپرستي در ايران يا در بين خوانندگان درخارج اصلا شايعه نبوده و واقعيت دارد.
خونخواري يكي از مراسم خاص شيطانپرستان است كه در آن خود خون يا خون را همراه با شراب مينوشند. اين مراسم را شيطانپرستان به خاطر تمسخر مراسم شام آخر حضرت مسيح انجام ميدهند كه ايشان (مسيح) به قول مسيحيان در آن مراسم فرمودهاند: از اين شراب بنوشيد كه همانا خون مناست. البته لازم به ذكر است كه خودزني در بين بعضي جوانان درغير از گروههاي شيطان پرست نيز رواج دارد. خودزني در بين بيماران رواني، زندانيان يا جواناني كه ميخواهند شجاعت و جسارت خود رابه بقيه نشان دهند هم ديده ميشود.
گاهي اوقات خودزني در بين علاقهمندان متال بعد از مصرف مشروبات الكلي يامصرف مواد مخدر يا مواد روانگردان اتفاق ميافتد كه عدهاي از آنها اين عمل را بعد از مصرف، مرسوم قلمداد ميكنند. عدهاي از جوانان علاقهمند به موسيقي متال علت خودزني را جداي از جلب توجه، به افسردگي و مشكلات روحي نيز نسبت ميدهند.
مصرف مواد مخدر
در موسيقي متال كه در آن عموما به مسائل ماوراءالطبيعه پرداخته ميشود هيچ چيز به اندازه مواد مخدر رواج ندارد. البته يكي از توجيهات آنها براي مصرف مواد، نيرو گرفتن از مواد براي خلق آهنگ يا سرودن اشعار ماورايي است.
مصرف مواد در بين علاقهمندان از همان ابتداي ورود موسيقي شروع ميشود و عده كمي از جوانان هستند كه عليرغم ورود به اين موسيقي درگير اعتياد نشدهاند.
بسياري از ستارگان راك، جان خود را بر سر مصرف مواد از دست دادهاند، عدهاي از آنها كه از بزرگترين خوانندگان يا نوازندگان موسيقي راك هستند بر اثر مصرف زياد فوت كردهاند. افرادي همچون جيميه ندرميكس، جيمي شاپلينف، كيت مون، جام بانا، باب مارلي و ...
كارشناسان معتقد هستند كه يكي از دلايل شيوع مصرف مواد مخدر در بين خوانندگان راك و متال اين است كه چون پخشكنندگان مواد مخدر در دنيا هيچ رسانهاي براي تبليغ مواد خود ندارند اين مواد را به صورت رايگان و به مقدار بسيار در اختيار خوانندگان و نوازندگان متال قرار ميدهند تا آنها با مصرف آن، آن را بين جوانان رواج دهند.
عموما تماشاگران براي نشان دادن محبت خود به خواننده در هنگام اجرا يا بعد از آن به او مواد مخدر هديه ميدهند تا به اين صورت علاقه خود را به او نشان دهند.
در حال حاضر جوانان در ايران در كنار مصرف مواد مخدر گياهي، از داروها و مواد مخدر شيميايي خاصي مصرف ميكنند.
براي نمونه آنها داروهاي خوابآور يا آرامبخشي مانند ترامادول، ديازپام، كلرازپام، اگزوزپام، بيپري ميدين يا... را به تعداد بالا گاه به اندازه يك برگ قرص مصرف ميكنند و به نشئگيهاي 24 ساعته يا چند روزه ميروند. داروخانهها عموما بايد با نسخه پزشك اين داروها را در اختيار آنها قرار بدهند ولي متاسفانه اين طور نبوده و آنها به صورت آزاد اين داروها را به مشتريان ميفروشند. مصرف اين داروها آن هم با تعداد بالا در حد يك برگ يا 2 برگ آثار ويرانكنندهاي بر تن يا جسم آدمي دارند.
تخريب اموال عمومي
علاقهمندان به اين موسيقيها به خاطر افكار و عقايد آنارشيستي گاه اقدام به تخريب و غارت اموال عمومي از جمله باجههاي تلفن، عابر بانكها و... ميكنند.
كلام آخر
حاصل كلام اين كه تلاش سپاهيان شيطان در امر تهاجم فرهنگي، تلاش دوباره و چند باره آنها پس از شكستهاي نظامي و اقتصادي است.
قدرتهاي مستكبر دنياي زر و زور در طول تاريخ بشريت راههاي بسياري را براي از بين بردن قدرت معنويت و دين امتحان كردند تا بتوانند دنياي مطلوب خود را بسازند، دنيايي بدون دين و تهي از اعتقادات تا اهداف سياسي و اقتصادي آنها بيش از پيش تامين شود. آنجا كه انواع بمبهاي شيميايي و تحريمهاي اقتصادي و ترورهاي فردي و جمعي نميتواند وحدت ملي و اسلامي جوانان ايراني را درهم شكند، شايد ايجاد گروههاي تخديري بتواند آنها را پراكنده كند و جامعه اسلامي را به ورطه فنا و نابودي بكشاند. بدون شك حفاظت و حراست مسوولان از مرزهاي فرهنگي باز هم مثل گذشته خواب شيرين سلطه مستكبرين را آشفته خواهد كرد.
اسماعيل حاجي حيدري
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100915050092
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



http://hasheminejad-mosque.blogfa.com/post-7.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
همه چيز درباره شيطان پرستي
گفتگو با حجت الاسلام ادبي
شيطانپرستي، به عنوان يكي از اين مكاتب نوپديد ديني است كه بحث اصلي اين گفتوگو نيز ميباشد.شيطان كيست و يا چيست؟ از انسان چه ميخواهد؟ انسان از پرستش شيطان چه هدفي را دنبال ميكند؟
شيطان دشمن سرسخت انسان كه از خلقت حضرت آدم تا به امروز پي در پي با او به مخالفت پرداخته، اهميت شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآني است. در قرآن درباره شيطان آمده است: شيطان موجودي از گروه جنيان است ( كهف 50)، چون جنيان از جنس آتش بي دود هستند بنابراين شيطان نيز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل رب دست به طغيان زد( مريم 44)، و به او كفر ورزيد ( اسراء27)، علت كفر و عصيان او در مقابل خدا به دليل تمرد از سجده به پاي انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهي آگاهي يافته بود و شيطان از اين علم بي بهره بود (بقره21)، او جنس خود را كه از آتش بود برتر از خاك كه جنس آدم است مي داند و بر اين اساس كينه و دشمني انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، يوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سركشي كه به درگاه رب نموده است (نساء117)او را وادار به دخالت در كار خدا بدون داشتن علم و آگاهي كند( حج 3)، دشمني خود را با آدميان به رخ آنها بكشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغيان و غوا كند (اعراف 175)، و حتي با داشتن علم الهي نيز ممكن است اين طغيان و غوا صورت پذيرد او سعي مي كند به وسيله انسان خلقت خدا را دگرگون كند( نساء 119) و سعي مي كند كه حزبش را بر جهان مسلط كند ولي خداوند حزب او را دچار خسران مي كند ( مجادله 19)، و نهايتاً سعي مي كند كه با مسخ كردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاري سازد (ص41)، و او را به سوي عذاب سعير سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاري سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بي اعتقاد گرداند و در قيامت آنها را در كنار خود محشور ببيند ( مريم 66 الي 68).
شيطان در تمام داستانهاي كهن و در تمامي اديان وجود دارد، شيطان آمده است تا انسان خليفهالله نباشد. شيطان بسان تاريكي مطلق در مقابل روشنايي و نور رحمت الهي است. هر چند در ابتدا بشر سعي داشت تا از شيطان دوري كند و از شر او در امان باشد اما بشر امروزي در پي فنا شدن در نيروي شيطان است.
*معنويت گمشده بشر در قرن اخير است، علت بازگشت انسان به معنويت چيست؟
هرجا كه سر زدم همه در مرز بودن است كو مرز تازهاي كه فراتر ز بودن است .
انسان معاصر، به دنبال گمشده خود در اقليم و مملكت روح است. در فضاي زندگي مدرن همه دستاوردهاي زندگي بشري در اعلي جايگاه خود محقق شده است، دوران مدرنيته، دوران سيطره، كميت است. دوراني است كه در فضا و موقعيت بشري، فقدان امكانات و دستاوردهاي علمي بر بشر تحميل نميشود بلكه در فضاي مدرن و موقعيت جاري امروز، نوعي تفرعن را بوجود آورده كه اين تفرعن موجب شده تا به تعبير كتاب مقدس او در برج بابل (در دوران مدرن) سر بر آسمان بهسايد و در برابر خداوند سركشي كند. سركشي انسان در دوران مدرن و در فضاي زندگي امروز، از جانب ديگري فقدان معنويت را هم به بار آورده است، يعني انسان معاصر، انسان گسسته از آسمان هست اما در عين حال نميتواند به فطرت خود پشت كند. انسان امروز، در فضاي زندگي مدرن، خود را ارضا شده نميبيند، هنوز هم نقاط پنهاني هست كه مدرنيته و پست مدرنيته به آنها پاسخ نداده و هنوز هم فضاهاي تاريكي وجود دارد كه تكنولوژي نتوانسته پاسخ روشني به آنها بدهد. اين اقليم، اقليم گم شده روح است.اگر دوران قرن بيستم را به تعبير نيچه، دوراني بدانيم كه خدا مرده است و در عين حال ديوانه نيچه با شمشير آخته در شهر، فرياد ميزند: كه خدا را كشتهام.
امروزه، مكاتب نو پديد ديني قرار است انتقام خداوند را بگيرند. اگر دوران قرن بيستم، دوران زير راديكال بردن خدا و كشتن او بود، قرن بيست و يكم، قرن انتقام الهي است، اين انتقام الهي، در فضاي اديان كلاسيك وجود ندارد، خداوند در اين اديان رحمت خود را يكسره بر زندگي انسان گسترانيده و اين رحمت تداوم داشته و خواهد داشت.
مكاتب نوپديد ديني، كه به دنبال معنويتي فراتر از معنويت اديان كلاسيك هستند، معنويتي را دنبال ميكنند، كه آموزههاي فقهي ندارد، شريعتي به معناي اخص ندارد، دستاوردهاي خاص حرام و حلال و بايد و نبايد ندارد، با اين تفاسير پيروان اين مكاتب ميگويند، عصر انتقام الهي فرا رسيده و آن خداوندي را كه شما در گذشته كشتيد امروز در قرن بيست و يكم ميخواهد انتقام بگيرد. در نتيجه مكاتب نوپديد ديني بوجود ميآيند.
مكاتب نوپديد ديني از معنويت ميگويند، اما معنويت آنها، ملغمهايست از راست و دروغ ، بين عالم فيزيك و متافيزيك است و سعي ميكند بين اين دو ارتباط برقرار كند. در اين بين معنويت نقش پل ارتباطي را ايفا ميكند.
* انسان، به فطرت خود وابسته است و در پي تمناي اين فطرت به معنويتهاي نوگرا گرايش مييابد، اين معنويتها به دنبال چه هستند؟ چه چيزي را ميپرستند و چه آيينهايي دارند؟
مباحثي چون دينهاي نوظهور، فرقههاي جديد و مكاتب نوپديد ديني، اولينبار در علوم اجتماعي پس از جنگ جهاني دوم مطرح شدند. اين اديان سعي ميكردند به برخي پرسشهاي غايي بشر و پرسشهاي وجودشناسي انسان پاسخ دهند.
از كجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود ، به كجا ميروم، آخر ننمايي وطنم
به پرسشهاي اين شعر در اديان الهي پاسخهاي روشني داده شده است، اما برخي از زمينهها باعث شد كه برخي از اديان كلاسيك به پسزمينه زندگي انسان مدرن رانده شوند و توانايي پاسخ دادن به سؤالات امروزي بشر را نداشته باشند. زمينه را براي مكاتب نوپديد ديني فراهم كرد تا به پرسشهاي غايي انسان پاسخ دهند. پرسشهايي كه ميكوشيد، خدا را در درون انسانها حاضر كند و در پاسخهاي خود تلاش ميكرد، فضاي زندگي بشر امروز را به نوعي آرامش زودگذر ارتباط دهد.
مكاتب نوپديد ديني در پي پاسخهاي غايي انسان بوده و هستند، اما اين پاسخ با مسير اديان الهي و يا اديان كلاسيك يكي نبود ، بلكه راه متفاوتي را در پيش گرفتند. اديان كلاسيك به واسطه برخي مسائل نتوانستند خود را بهروز كنند و يا بهروز شدنشان با مسائل زندگي امروز هماهنگ نشد و انسان امروزي نتوانست، به سادگي از يهوديت، مسيحيت، بودايسم و.... برداشتهاي دوران مدرن خود را استيفاد كند، يك نقبي به عالم معنا زد، اما با روشي جديد كه در مكاتب نوپديد ديني وجود داشت. مكاتب نوپديد ديني پاسخ وجود شناسانه به پرسشهاي بشري ميدهد، اما به اين پرسشها در اديان كلاسيك پرداخته نشده است.
هرچه پيش ميرويم،اديان نوظهور، حضورشان را در زندگي امروز، بيشتر تحميل ميكنند؛ اولاً به دليل اينكه شريعت خاصي ندارند، ثانياً بخش خاصي از جامعه را هدف قرار نميدهند و ادعاي جهاني دارند. ثالثاً آيينها و آموزههايشان بسيار ساده و با زبان امروزي و در دسترس است، رابعاً مدعياند، راهي كه پيامبران كلاسيك نتوانستند فراهم كنند، در دوران مدرن با پيامبران جديد پيشروي انسان قرار دارد.
در دايرهالمعارف اديان جديد كه به تازگي در انگلستان منتشر شده، بيش از 2500 دين و مرام جديد كه هر كدام متدينين و مؤمنين خاص خود را دارند شناسايي شده است.برخي از اين اديان و مكاتب بسيار فعال هستند مانند ، «كليساي شيطان»، «شاهدان يهووه»، «كليساي علمشناسي»، «فرزندان خداوند»، «اكنكار» (ديننور و صورت)، «مورمونها» و «جامعه بينالمللي وجدان كريشنا»، كه فضاي عيني و تبليغات رسمي را در سطح جهان دارند.
برخي ديگر هم مانند، زيرمجموعه ذن و بوديسم، كه در ايران تحت عنوان اوشو تبليغ ميشوند وجود دارند.دسته دگيري از اين اديان هم بيشتر مجازياند و در اينترنت فعاليت ميكنند و در فضاهاي عيني حضور ندارند.
* شيطانپرستي، به عنوان يكي از اين مكاتب نوپديد ديني است كه بحث اصلي اين گفتوگو نيز ميباشد.شيطان كيست و يا چيست؟ از انسان چه ميخواهد؟ انسان از پرستش شيطان چه هدفي را دنبال ميكند؟
هر ساعت از نو، قبلهاي با بتپرستي ميرسد توحيد بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را
در طول تاريخ بشريت، شيطان يك مفهوم و نماد وسوسه انسانيست، كسي و يا چيزي است كه در فضاي زندگي بشر، او را به سوي دوزخ، افول، زندگي همراه با نكبت فرا ميخواند.
شيطان، در برابر قوانين الهي ميايستد، قوانين جامعه را به سخره ميگيرد، نوعي زندگي سرشار از نفرت، تهي وارگي و همراه با نوعي خشم و نسبت به اخلاقيات را به همراه دارد.
شيطان در ادبيات عرفاني ما، شخصيتي است كه مظهر وسوسههاي عميق انساني است. در ادبيات اديان، جايگاه و پايگاه او ضد مسيح است و در مرتبه بالاتر ضد خداوند است. اما در هستي، به معنويات و اخلاقيات معنا ميدهد، البته اين معنا دادن به معني داوري نيست.
اگر شيطان نبود كه انسان را وسوسه كند، اگر فضاي زندگي انسان يكسره در بهشت بود و هبوطي رخ نميداد، معناي زندگي براي بشر دستنيافتني نبود، اگر امكان وسوسه نبود، سره از ناسره تشخيص داده نمي شد، در اكثر اديان كلاسيك، شيطان كسي است كه در هستي جايگاهي دارد، اين جايگاه هم به واسطه، وسوسه انسان است. بر اساس عرفان اسلامي با كشتي گرفتن با او، موحدين از غير موحدين تشخيص داده ميشوند. شيطان نقش يك وسوسهگر را دارد. جايگاه شيطان، از هستي و زندگي انسان قابل حذف نيست، نقش شيطان در هستي يكسره منفي است، اما براي توحيد و براي رستگاري، جايگاه شيطان، قابل توجه است. با وجود شيطان است كه ميتوان به معناي فضليت و رذيلت پي برد. امكان اختيار و زندگي اخلاقي در مقابل زندگي غير اخلاقي با شأن و جايگاه منفي اما حقيقي شيطان قابل بررسي است.
*راز پرستش شيطان چيست؟
قدرتي كه بشر امروز با شيطانپرستي به دنبال آن است با اقتدار معنوي تفاوت دارد، قدرت شيطانپرستي، قدرت زودگذري است كه در فضاهاي مختلف نميتواند خودش را در بالاترين جايگاه قرار دهد اما اقتدار معنوي به واسطه پشتوانه و جايگاهي كه نسبت به خداوند عالم و نسبت به وحي الهي دارد، هميشه در بالاترين موقعيت ميايستد.
نور خداوند هميشه - حتي اگر مشركان نخواهند- انتشار مييابد. رسولان الهي آمدهاند تا نور و شفقت الهي را گسترش بدهند. علت اينكه چرا انسانها در دوران مدرن دنبالهرو شيطان ميشوند و شيطان پرستي را ملجا خود قرار ميدهند،دلايل مختلفي دارد، بخشي از آن تحليل رواني دارد و بخش ديگري نيز تحليل ديني و جامعه شناختي است. انسانهايي كه از درون، افسار گسيخته هستند و به آرامش دروني و آسايش بيروني دست نيافتهاند به دنبال ملجا و جايگاهي براي جبران افسار گسيختگي شان هستند، شيطان پرستي بهترين ملجا و پناه براي اين افراد است.
در شيطان پرستي همه چيز مجاز است، در اين آيين سياه، هر نوع لباس و پوشاك و هر نوع خوراكي مجاز است و هر نوع رفتار و ادبياتي بدون محدوديت و بدون هيچ ساختار مشخصي آزاد است.
انسان افسار گسيختهاي كه از محدوديت فراري است و مسئوليت اعمال خود را به هيچ عنوان نميپذيرد، بهترين ملجا و پناهش شيطان پرستي است. شيطاني كه از عالم تاريكي و عمق بدي و پلشتي، ندا ميدهد كه آزادي مطلق و هر آنچه كه مي خواهيد نزد من است. به سوي من بياييد بدون هيچ محدوديتي. شيطان با شيپور انكار خودش بسياري از انسانهاي برون جسته از فضاي وحداني را به سمت خود ميكشد و موجب ميشود تا شاخهاي در دين پژوهي تحت عنوان «شيطانپرستي» بوجود بيايد يا به بيان دقيقتر كليساي شيطان شكل بگيرد. هر چند در نگاه ديني، شيطان ناديده انگاشته ميشود.
در نگاه جامعه شناختي، پيروان شيطان افرادي هستند كه ادعاهاي خاصي دارند و تصور ميكنند، راه نجات را يافتهاند و ميخواهند آن را به بشر ارائه دهند.
* شيطان پرستي، داراي دستهبنديهايي هم هست؟
براي اين آيين دروغين ، دستهبنديهايي وجود دارد، كه اغلب به دو دسته شيطان پرستان فلسفي و ديني تقسيم ميشوند.
شيطان پرستي فلسفي، مبادي زندگي وحداني و عدالت الهي را در كائنات زير سوال ميبرد، خداوند را به عنوان قدرت وجود كائنات ميپذيرد،اما علم و حيات و قدرت مطلق خداوند و آخرت را نميپذيرد. به طور استعاري ميتوان گفت كه دستان خداوند را فرو ميبندد. اين نوع از شيطانپرستي سعي ميكند كه حضور خداوند را در زندگي انسان كم كند.
در شيطان پرستي ديني، خدا به محاق ميرود و شيطان در جايگاه خدا مينشيند. نمادهاي تخيلي-وهمي همراه با بت پرستي جديد كه در قالبهاي پوشاك، رفتار، ادبيات و نوع خاصي از آرايش است. مطلقا نميتوان اذعان كرد كه شيطان پرستان به معناي فلسفي شيطان پرستي رسيدهاند، اما نميتوان انكار كرد كه اين افرادممكن است به شيطان پرستي ديني هم برسند. برخي افراد هم بواسطه متفاوت بودن شيطان پرستي را ميپذيرند.
به هر حال نقطه آغاز گرايش به شيطان متفاوت است. خطر و پليدي شيطان پرستي ديني به مراتب شديدتر و جديتر از شيطانپرستي فلسفي است. شيطان پرستي ديني، بر زندگي و روان فرد تاثيراتي را ميگذارد كه باعث اغتشاشاتي در اجتماع و از بين رفتن نهاد خانواده، نابودي امنيت فردي و در نهايت به مسائلي چون خودكشي و استفاده از مواد مخدر و داروهاي روانگردان ختم ميشود.
* اديان مختلف آيينها، مناسك، مراسم خود را دارند، آيين و مناسك شيطان پرستي چيست؟ و پيروان شيطان در مناسك خود چه اعمالي را انجام ميدهند؟
براي آشنايي بهتر لازم است نگاهي به كليساي شيطان بيندازيم. كليساي شيطان در سال 1966 در شيكاگو توسط «آنتوان لوي» بنيان گذاشته شد. لوي در 30 آوريل همين سال خود را «اسقف اعظم كليساي شيطان» مينامد و لقب پاپ سياه را براي خود برميگزيند. در كليسا قرار ميگيرد اما اعمال غير متعارفي را انجام ميدهد. اعمالي چون استفاده و نوشيدن خون، غسل تعميد با خون و استفاده از اجساد مردار حيوانات جزيي از شعائر آنها به شمار ميرود. به بيان دقيقتر؛ زناي با محارم، تجاوز و سوء استفاده جنسي كودكان در انظار عمومي، عريان شدن در ميان جمع همراه با رقص آتش، همراهي با موسيقي دهشتناك و مدرن و استفاده از نمادهايي كه گاهي صهيونيستي است، بخش ديگري از شعائر شيطان پرستان است. استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر و موادي كه در زندگي مورد توجه نيستند و اكثرا ناپاك به شمار ميروند در شيطانپرستي مباح است. در واقع در اين آيين ناپاكي جايگزين پاكي ميشود. در اين آيين هيچگونه، حريم و يا خط قرمزي وجود ندارد. مسئوليتپذيري انسان ناديده گرفته ميشود، همه چيز در زمان حال وجود دارد. مردان زن پرست، دختران تن پرست، چشمان هرزه بين، گامهاي هرزه پو.
* لباس، آرايش و مد ، يكي از ابزارهاي شيطان پرستي است، متأسفانه اين روزها در خيابانهاي شهرمان شاهد جواناني هستيم كه ظاهر و پوشششان بيانگر شيطان پرستي است، درباره لباس و آرايش شيطان پرستان توضيح بيشتري دهيد؟
مدگرايي، سطحيترين زاويه برخورد ما با شيطان پرستي است. اولين فصل متمايز شيطان پرستي نوع لباس، پوشاك و ادبيات است. استفاده از نمادهايي كه در آن عدد شش به كار رفته ، صليب شكسته معكوس، مثلثي كه در درون آن عكس يك بز وحشي در داخل يك دايره قرار گرفته، ستاره پنج پر كه نماد اصلي صهيونيستيهاست ، استفاده فراوان و شديد از رنگ قرمز و سياه در آرايشها، آرايش موي سر به شكلي كه هيچ گونه نظمي در آن نباشد به رنگهاي سياه، قرمز و نارنجي، كوتاهكردن موهاي سر به شكلهاي عجيب و به نحوي خاص، نزديك شدن به نمادهاي فاشيستي و هيتلري در فضاي جديد امروزي، پوشيدن لباسهاي كاملا غيرمتعارفي كه هم بدن را نشان ميدهد و هم نشان نميدهد. اينها بخشي از اقدامات شيطان پرستان در مدگرايي است.
* با اين تفاسير جوانان بايد آگاهانه لباس بپوشند، اما اين آگاهي به طور صحيح و اصولي به جوانان ارائه نشده است؟
شيطان پرستي به معناي ديني و حتي فلسفي آن در كشورمان، طرفداران بسيار اندك و ناچيزي دارد. اما به لحاظ نمادها، در سطح شهرها، نمادها و پوششهاي شيطاني مشاهده ميشود.
در گفت وگوهايي كه با جوانان با پوششها و تيپهاي شيطاني داشتهام همگي اقرار كردهاند هدفشان از اين نوع پوشش فقط متفاوت و متمايز بودن از ديگران است. اصلا از موضوعي به نام شيطانپرستي اطلاعي ندارند، با اين تفاسير آنان شيطانپرست نيستند. مد هميشه معناي منفي ندارد و در صورتي كه به سنتها، باورها، تاريخ و هويتمان بازگردد، مثبت ميشود. مد اگر به صورت غذايي نيم خورده از غرب به ما برسد، موجب ميشود تا آن غذاي نيم خورده را نشخوار كنيم.
* آيا آماري در زمينه شيطانپرستي و جايگاه و تعداد آنان در كشور وجود دارد؟
آمارهاي رسمي و غيررسمي كه در اين زمينه در دسترس پژوهشگران وجود دارد، نمايانگر اين است كه در كشور، مجالس و مهمانيهايي به نام شيطان و شيطانپرستي برگزار مي شود. در اين مهمانيها بيشتر، موسيقيهاي راك، هوي متال و موسيقي هايي كه خشونت در آن مجاز مي باشد به همراه رقصهاي آتش، استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر صنعتي و روانگردان نمايان است.
اگر دستاوردهاي عميق عرفان اسلامي به جوانان معرفي شود و پوچي و تهي وارگي شيطان پرستي را نمايان كنيم، شاهد ريزش پيروان هر چند ناچيز شيطان پرستي خواهيم بود.
هدف اصلي شيطان پرستي، پوچ جلوه دادن زندگي بشري و ناديده انگاشتن معنويت و به محاق بردن پروردگار عالم ، معلق نگه داشتن جوان ايراني بين زمين و آسمان و معلق ميان دين و خانواده، معلق بين اسلام و ايران، معلق بين حقيقت و مجاز است تا به پوچي برسد. اكثر افرادي كه پيرو شيطان پرستي هستند در نهايت به پوچي رسيده و خودكشي ميكنند.
* آمار قطعي و يا به صورت درصدي وجود ندارد؟
البته، آمارهاي دقيقي در برخي زمينهها وجود دارد. اما شيطانپرستي آنگونه در انگلستان،آمريكا و كشورهاي غربي وجود دارد به هيچوجه و با آن شدت و گستردگي در ايران وجود ندارد. شيطانپرستي در ايران در سطح نمايش و نمادها جلوهگري ميكند. تعداد افرادي كه به معناي خاص شيطانپرست باشند بسيار ناچيز و انگشتشمار است.
* علت اصلي گسترش خودكشي ميان شيطان پرستان چيست؟
شيطان پرستي به انسان مي آموزد كه بايد روح خود را با خودكشي به شيطان هبه كرد. با گذشتن از مهمترين هديه خداوند كه همان جان انسان است بايد روح خود را در اختيار شيطان قرار دهي. بايد تنها فرصت زندگي ات را به شيطان بفروشي با ناديده گرفتن عدالت الهي و افق اميد به آينده زندگي كه پيشروي يك جوان وجود دارد.
* شيطان پرستان در چه حوزهها و عرصههايي به فعاليت ميپردازند؟
سينما، يكي از مهمترين حوزههاي فعاليت شيطان پرستان است. از موسيقي براي ترويج و تبليغ نهايت استفاده را مي برند. ورزش هم از حوزههايي كه شيطان پرستان در آن فعاليت دارند البته به صورت پنهان اقدام ميكنند، برخي از ورزشكاران مطرح در غرب پيرو شيطان پرستي هستند و عدهاي ديگر از اين ورزشكاران خود را در حيطه اي كه منجر به شيطان پرستي است قرار ميدهند.
شاخههايي از شيطان پرستي و حتي برخي مكاتب نوپديد ديني با صهيونيسم در ارتباط هستند به لحاظ مالي از صهيونيستها كمك ميگيرند البته نميتوان همه مكاتب نوپديد ديني را به صهيونيسم ارتباط داد. نگاهي كه همه چيز را در اين عرصه توطئهآميز ببيند پژوهشگرانه و علمي نيست.مداركي وجود دارد گواهي ميدهند كه صهيونيستها در كمك و مساعدت به شيطان پرستي و ديگر فرقههاي نوظهور، از هيچ كوششي دريغ نميكنند. عرفان يهودي كه تحت عنوان قباله يا اصطلاح انگليسي آن «كابالا» است، زمينههاي، مكاتب نوپديد ديني و از جمله شيطانپرستي را فراهم ميكند. عرفان عدد، عرفان نماد، عرفان قدرت پيدا كردن در هستي، عرفان تصرف در كائنات در معناي منفي خودش، از جمله مواردي است كه بشر گسسته از عالم معنا به دنبال آن است. بشر گسسته از خدا، به دنبال نوعي اقتدار مجازي است كه البته هيچگاه به آن دست نخواهد يافت، به دليل اينكه تنها وهم و سرابي از اين اقتدار را تجربه كرده است.
البته فراماسونري، شيطانپرستي نيست. فراماسونري دسيسه وسيع سياسي و اجتماعي است، براي به انحراف كشاندن نخبگان يك جامعه است. هر چند بخشي از اقدامات فراماسونها ميتواند شيطانپرستي و يا استفاده از نمادهاي شيطاني و يا مجاز شمردن برخي از اعمال شيطانپرستان باشد. صهيونيسم، در پيرخنه در اديان كلاسيك است، صهيونيسم، خود يك مكتب نوپديد ديني است و موقعيتي مجازي و خود ساخته دارد و از مكاتب وهمي است. هرجا كه نداي تفرعن و نداي تاريكي و رذالت به ميان ميآيد، در پسپرده و نقاب، صهيونيسم مخفي شده است. ثروت، رسانهها و موقعيت خاص رسانهاي ابزار هاي اصلي صهيونيستهاست. دستاوردهاي خاصي كه از همكاري و همراهي رسانه و صهيونيسم، در قالب فيلم ، موسيقي، كتاب، مجلات و عكس بدست ميآيد و بهرهي كه حاصل ميشود ، همگي حكايت از پشتيباني صهونيستها در اين عرصه دارد. صهيونيستها غير حقيقي هستند و هرجا كه غيرحقيقتي وجود دارد، خودشان را با آن همراه كنند. صهيونيسم يك انحراف ديني است.
*در شيطانپرستي، با عناويني چون كليساي شيطان، انجيل سياه و... كه برگرفته از مسيحيت است برميخوريم، علت چيست؟
اناجيل اربعه، تنها دستاورد جدي و قابل پذيرش در عالم مسيحيت هستند. انجيل هفتاد سال پس از مصلوب شدن عيسي، نوشته شده است. يك فاصله تاريخي بين عيسي (ص) و انجيل وجود دارد. در كنار انجيلهاي قانوني، شاهد انجيلهاي غيرقانوني و غير رسمي (اپوكريفا) هم هستيم. اين انجيلها كه تعداد فراواني هم دارند، در ميان «مورمونها»، «متديستها» و حتي در فضاهاي غير رسمي پروتستانها هم وجود دارد، ميتوان يك كتاب جديد به نام انجيل شيطان (bible of satan) هم وجود داشته باشد. حوزه اناجيل اين فرصت را فراهم ميكند تا هركسي بتواند به نام انجيل و عيسي سخني بگويد و از حقيقت ندايي در بياورد!
اسلام تنها ديني است، كه پيامبر بر سر متن دين ايستاده و از ابتدا و تا انتها به واسطهاي اين كه متون كاملاً الهي هستند، نظارت كرده و نوشته شده است. به همين دليل است كه در اسلام كمترين جنبشها و مكاتب ديني را شاهد هستيم. معدود مكاتبي هم كه وجود دارند ناشي از فعاليت و خواست استعمار است. بهاييها و وهابيون، با حمايت و پشتيباني آمريكا، انگليس و صهيونيستها بوجود آمدهاند. بيشترين مكاتب نوپديد ديني در آيين مسيحيت بوجود آمده است.
*علت پيدايش اين همه مكاتب نوپديد از آيين مسيحيت چيست؟
حضرت مسيح، غير از چند مورد معدود، هيچگاه خود را پيامبر معرفي نكرده، ثانياً انجيلها پس از مصلوب شدنش نگاشته شدهاند، ثالثاً تشتت در كليساهاي مسيحي و تلاش برخي براي اينكه با زبان خود و فهم خود، با مسيح همراهي كنند، مزيد بر علت شد تا اين آتش افروختهتر شود. امروزه كليساهاي فراواني وجود دارند كه هيچكدام ديگري را به رسميت نميشناسند. در چنين فضايي تشتت و مسمومي، امكان روييدن قارچهاي سمي هم وجود دارد.
*وضعيت شيطانپرستي در جوامع اسلامي را چگونه ميبينيد؟
در كشورهاي عربي، به دليل نگرش سنت و يا همان سني بودن، در نسلهاي گذشته، شيطان پرستي جايگاهي نداشته است، در نسلهاي جديد، مگر به واسطه ماهواره، اينترنت و ديگر وسايل ارتباط جمعي،شايد تا حدي ورود پيدا كرده باشد، شيطانپرستي در كشورهاي عربي جايگاه مستحكمي ندارد.
* براي جلوگيري از گسترش شيطاني پرستي و ديگر مكاتب نو پديد و عرفانيهاي دروغين چه بايد كرد؟
دفاع عارفانه از دين، بهترين و مهمترين عامل است. پرداختن به پرسشهاي جديد جوانان بدون هيچ محدوديت و هيچ انگ و برچسب تخريبكنندهاي ، پذيرفتن اين نكته كه دين در همه زمانها و مكانها و در ميان همه اقشار ميتواند حرف نو و جديدي براي گفتن داشته باشد، بايد هنر استخراج اين يافتههاي نو را داشته باشيم. و از همه مهمتر آشنايي عالمان و حاكمان ديني، با مكاتب نوپديد و انحرافات آنهاست. همراهي بيشتر با جوانان و شفقت بيشتر با طيف جوان كه مملو از انرژي، زندگي و در عين حال متفاوت بودن است.البته بايد حساسيت بيشتري را نسبت به موضوعات و مسائل اعتقادي و عرفاني جامعه و جوانانمان داشته باشيم.
گفتگو با حجت الاسلام ادبي
حجةالسلام و المسلمين محمد جواد ادبي دانشجوي دوره دكتراي دين شناسي تطبيقيست، كه به صورت تخصصي مكاتب نوپديد ديني را مطالعه ميكند.نويسنده چندين كتاب در زمينه عرفان و اديان است، از جمله دو كتاب «آشنايي با دايرهالمعارفهاي اديان » و « اسلام؛ تعامل يا تقابل با جهاني شدن» كه به زودي منتشر خواهند شد.
http://www.tabnak.ir/fa/news/29273
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
گزارشی از گروههای شیطان پرستی و صحنه گردانان آن
مقالات و یادداشتها - شیطان پرستی
قرآن کریم از شیطان به عنوان یک موجود نابغه اما ضعیف یاد می کند و می فرماید:آنچه مسلم است اگر انسان دروازه های وجودی خودش را رو به روی شیطان نگشاید هرگز او نمی تواند در مجرای نیرو های درونی انسان قرار بگیرد و در غیر این صورت شیطان با ورودش به انسان می تواند همه چیز رو به هم بریزد و انسان را نابود کند و تباه سازد لذا گروههای شیطان پرست مشغول به آماده سازی نیروهای خود در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت شیطان هستند،این گزارش سعی دارد به روشنگری در مورد صحنه گردانان این فرقه و چگونگی فعالیت آن در ایران بپردازد. ***
بر این باورند که اساسا در این عالم انسان بد یا انسان نا پاک وجود ندارد، بلکه انسانها بیمار می شوند و ما همیشه با انسانهای بیمار روبرو هستیم چرا که خداوند متعال انسان را ذاتا پاک آفریده است و از روح الهی خود در پیکر بی جان او دمیده است و انسان ها با مراقبت نکردن از جسم و روح پاک خود دچار بیماری های روحی و جسمی می شوند.
همانطور که جسم انسان در اثر ناپرهیزی و کوتاهی دچار بیماری می شود روح انسان هم در اثر کوتاهی و غفلت دچار بیماری و نا پاکی می شود.
بیماری های جسمی ما نشئت گرفته از یک عامل بیرونی مانند ویروس و باکتری و ... است و بیماری های روحی ما هم همگی نشئت گرفته از یک عامل درونی به نام پیروی از هوای نفس و پیروی از شیطان است.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: " اَفَرَاَیتَ مَن اِتَّخَذَ الَهَهُ هَواه و اَضَلَّهُ الله علی علم " سوره جاثیه آیه 23 آیا نمی بینی بعضی ها به جای اینکه خدا محور باشند هوا محور و هوا پرست هستند.
آن چیزی که باعث می شود انسان دچار بیماری های روحی و نفسانی بشود غفلت انسان از سرمایه های درونی و غفلت از سرمایه هایی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده است.
" اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنی آدَم اَن لا تَعبُدِ الشَّیطان اِنَّهُ لَکُم عَدَوٌّ مُبین " یس آیه 60 ای فرزندان آدم آیا با ما پیمان نبستید که تحت فرمان شیطان نباشید و از او اطاعت نکنید! همانا او دشمن آشکار شماست.
در حقیقت شیطان در کنار هوای نفس انسان نیست بلکه در طول هوای نفس انسان قرار دارد. این بدان معناست که شیطان هر کاری که بخواهد انجام دهد از ابزار های درونی انسان ها بهره می گیرد
او نقطه ضعف انسان را پیدا می کند و از آنجا وارد می شود.
قرآن کریم از شیطان به عنوان یک موجود نابغه اما ضعیف یاد می کند و می فرماید: "اِنَّ کَیدَ الشَّیطان کانَ ضَعیفا " نساء 76 " وَ اِنَّ عبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطان " حجر 42 و اسراء 65 همانا بندگان من کسانی هستند که تو (شیطان) نمی توانی بر آنها مسلط شوی.
آنچه مسلم است اگر انسان دروازه های وجودی خودش را رو به روی شیطان نگشاید هرگز او نمی تواند در مجرای نیرو های درونی انسان قرار بگیرد و در غیر این صورت شیطان با ورودش به انسان می تواند همه چیز رو به هم بریزد و انسان را نابود کند و تباه سازد.
مطمئنا این سوال پیش می آید که خداوند از ابتدا چرا موجودی به نام شیطان را خلق کرده است؟
پاسخ این سوال این است که شیطان ذاتا برای تکامل انسان آفریده شده است و شیطان آفریده شده است تا انسانها به تکامل برسند.
شیطان کسی بوده که جزء فرشتگان مُقرّب الهی قرار داشته و امیر المومنین علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده اند: " شیطان 6000 سال خداوند را عبادت کرد. 6000 سالی که معلوم نیست سال آسمانی است یا زمینی "
شیطان چون دچار تکبر، حسادت و هوای نفس شد از مقام خود رانده شد.
شیطان در آن زمان تنها به ظاهر انسان نگاه کرد و گفت: انسان از خاک است و من از آتش و چون آتش از خاک برتر است من هرگز به انسان سجده نخواهم کرد.
شیطان ظاهر بین بود نه حقیقت بین و نخواست باطن و حقیقت این جسم خاکی که اشرف مخلوقات عالم هست را ببیند به همین دلیل است که شیطان پرستان دنیا هم موجوداتی ظاهر بین و حس گرا هستند نه حقیقت بین.
سه نکته:
متاسفانه این تفکر در جامعه ما و دیگر جوامع دنیا وجود دارد که نباید به وجود پدیده شیطان گرایی در رسانه ها اشاره شود چرا که باعث گسترش این پدیده و تبلیغ مثبتی برای شیطان پرستان خواهد بود. جالب اینجاست که پیرامون این پدیده کتاب های بسیار زیادی تا به حال تالیف شده است و آن را تشریح کرده است اما درپایان نویسنده تاکید کرده که ما تعداد کمی شیطان پرست داریم و حتی قابل شمارش هم نیستند!!!
نکته اول: انسان ذاتا موجودی است که اگر از جستجو در یک موضوع و پی بردن به آن نفی شود یا مسئله ای برایش مطرح شود و مبهم بماند سعی و تلاش دو چندانی می کند تا بفهمد که ماجرا از چه قرار است و موضوع چیست؟
نکته دوم: این حرف که شیطان پرستی مطلب قابل توجهی نیست و نباید به طور مستقیم در جامعه به آن اشاره شود مَُسلَّما و به طور حتم توسط مروّجان و ایدئولوژیست های شیطان گرایی در اذهان مردم افتاده است تا فضای راحت تری برای فعالیت آنها به وجود آید...!
نکته سوم: آنچه که مسلم است جریان شیطان گرایی در کشور ما و در تمام دنیا یک انگیزه و سو گیری سیاسی دارد و قدرت های بزرگ از آن حمایت می کنند چرا که پول های بسیار زیادی برای آنها خرج می شود و امکانات بسیار زیادی در سطح تمام دنیا در اختیار آنهاست.
جریان شیطان گرایی با جرایاناتی چون اومانیسم و نهیلیسم همراه است این یعنی بر اندازی تدریجی نظام دینی در دنیا. به همین دلیل است که ما معتقدیم که قدرت های بزرگ دنیا حامی این جریان فکری هستند.
تعریف:
ریشه و اصل فرقه ی شیطان پرستی پیرامون برتری دادن شیطان نسبت به انسان است.
زمانی که انسان محور عالم قرار می گیرد و از طرف دیگر ماوراء الطّبیعه فقط به عنوان شیطان، برترین موجود هستی تلقی می گردد انسان خودش را محور عالم فرض می کند و من مقدس می شود.
تعریف کردن شیطان پرستی امر بسیار مشکلی است چرا که خود شیطان پرستان دارای عقاید، تفکرات، شاخصه ها و جریانات فکری متعددی هستند. به عنوان مثال بعضی از آنها معتقدند که شیطان پسر خداست بعضی دیگر می گویند که برادر خداست و زمانی که از آنها سوال می شود که خدا در عالم هستی چه نقشی دارد می گویند: خدا از شیطان شکست خورده یا خدا مُرده. بعضی از آنها می گویند خدا هست ولی فعلا گوی میدان به دست شیطان است و خدا فعلا کنار کشیده است. بعضی از آنها هم به خدا اعتقاد ندارند و شیطان را تنها نوعی کهن نماد (Archetype) می دانند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول می دانند و اعتقاد دارند که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد.
آنچه که مسلم است اعتقاد اصلی آنها این است که شیطان سرچشمه قدرت است و از خدا هم برتر است و او یعنی شیطان کسی است که در حال حاضر شایسته تجلیل و تکریم و پرستیدن است نه خدا.
شیطان پرستان انجیل شیطانی دارند و همچنین در سطح دنیا دارای کلیسا هم هستند. انجیل شیطانی که اخیراً با خبر شدیم درشهر اصفهان هم ترجمه شده و به چاپ رسیده است دارای 4 بخش است. کتاب شیطان Satan، کتاب لوسیفر، کتاب بلیلBook of Belial و کتاب لویتان book of Leviathan چهار بخش انجیل شیطانی می باشند که هر کدام شامل مطالب خاصی هستند.
که بخشی از قسمت های این کتاب را به شرح ذیل است:
" به نام خ د ا ی بزرگ ما شیطان، به شما فرمان می دهم که از دنیای سیاه بیرون آیید.
به نام چهار شهریار سیاه جهنم پیش آیید.
شیطان، جام باده لذت را بردار. این جام پر از اکسیر زندگی است . آن را با نیروی جادوی سیاه انباشته کن. این نیرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. آمین. "
" ای دوست و همدم شب، تو از صدای سگ ها و ریختن خون خود شاد می شوی. تو در میان سایه های قبور می گردی. تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می کنی گورگومورو، ماه هزار چهره، به قربانیان ما با نظر سعادت بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا ..."
دو جریان اصلی:
دو گروه مهم و تاثیر گزار شیطان پرستان که از دو سرچشمه اصلی تغذیه می شوند عبارت اند از:
1- سِیتنیسم که به جریان کلیسای شیطان معروف است.The church of Satan
2- ستیانیسم که به جریان معبد شیطان معروف است. The temple of Satan
کلیسای شیطان که در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی که خودش رو جانشین خلف گذشتگان می دا نست تاسیس شد و پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر توسط یکی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره می شود.
آتون لاوی معتقده که شیطان حقیقی وجود ندارد همانطوری که خدای حقیقی هم وجود ندارد و در حقیقت او شیطان و خدا را دو نماد بد و خوب می داند که برای پیش بردن اهداف کلیسا به میدان آورده شدند. درشیطان پرستی لاوی شیطان نیروی مثبت است و در مقابل آن اعمال خدایی کلیسا مورد تمسخر قرار می گیرند و اعمال دنیوی در مقامی بالا فرض می شوند. مراسم آنها هم بیشتر شبیه مراسم جادو گری است.
" جهنمی که در آن گناه کاران کباب می شوند وجود ندارد. خدای با عظمت و با شکوهی وجود ندارد، حالا و اینجا روز خوشی ماست، اینجا و حالا فرصت ماست! این روز رو انتخاب کن، این ساعت رو انتخاب کن که زندگی رهایی بخشی نیست "
"انتون لاوی"
لاوی این نوع شیطان پرستی رو تحت تاثیر افکار آلیستر کراولی، نیچه، رند، مارکوس دی سید، ویند هام لویس، چارلز داروین، مارک تواین و دیگران ایجاد کرده است.
اما معبد شیطان که بنیان گزار آن مایکل آکینو است اعتقاد به شیطان حقیقی دارد. او شیطان را به عنوان پادشاه تاریکی که نیمه تاریک طبیعت و نیمه تاریک هستی (البته نه تاریکی منفی) قلم داد می کند و معتقد است که شیطان در آینده می آید و یک روزی پادشاهی عالم رو به دست می گیرد!!!
معبد ست که حدود 40 سال است مشغول فعالیت می باشد دارای دو بخش است. یک قسمت مربوط به آئین ها است که مهمانی ها و پارتی های فعلی شیطان پرستان در کشور چیزی شبیه به مراسم هایی است که دراین قسمت از معبد اتفاق می افتد و قسمت دیگر بخش مطالعاتی است.
در مرکز مطالعاتی آنها شما می توانید از هر نقطه دنیا از معبد ست بورس تحصیلی دریافت کنید و برای تحصیل در رشته های گوناگون به معبد ست بروید و مشغول به تحصیل شوید. افرادی که برای تحصیل در این مرکز حضور دارند دارای مدارج علمی متفاوت هستند بعد از دریافت مدارج علمی معبد آنها را رها نخواهد کرد و هرکدام از آنها می دانند که در سیستم دارای چه جایگاهی است. در حقیقت در مرکز مطالعاتی، آنها مشغول به آماده سازی نیرو ها در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت جهانی شیطان هستند. یعنی ما باید منتظر باشیم تا روزی که مایکل آکینو بنیان گزار معبد ست اعلام کند که ای سربازان شیطان در سراسر دنیا به پا خیزید.
امروز روز قیام شماست و آن سپیده دم طلایی فرا رسیده است...!
معبد ست به دنبال اهداف بزرگتری به نسبت کلیسای شیطان است و به دنبال فرهنگ سازی و گسترش ایدئولوژی است.در حقیقت می توان گفت که کلیسای شیطان مقدمه ای برای ایجاد معبد شیطان بوده است.
نماد های شیطان پرستی:
آئین شیطان پرستی اغلب نماد های خود را از کابالیسم یا عرفان یهود گرفته است. بخش از نماد ها متعلق به اروپای قبل از مسیحیت یا آداب و سنن کهن ملل قدیمی مثل مصر و یونان باستان است و بخش دیگری از نماد ها هم از علوم مختلف مثل نجوم اقتباس شده است.
سلیب وارونه، سلیب شکسته، ستاره ی 5پر و 6پر، استخوان و جمجمه، حِرم، چشم جهان بین، بُز بُفُمِت، دست شاخ دار یا سلام شیطانی، کلمه سیتن Satan به اشکال متفاوت، کلمه 666( که اشاره به یک مکاشفه یوحنا دارد و یا اینکه برخی معتقدند در روز 666 از خلقت آدم بود که شیطان بر انسان پیروز شد و باعث شد که انسان را از بهشت بیرون کنند.) از جمله این نماد ها هستند.
در بحث موسیقی هم، خانواده متال از قبیل Speed metal، Power metal و Black metal که در این سبک موسیقی خوانندگان ادعا می کنند که ما شیطان هستیم جزء شاخص ترین موسیقی های این آئین هستند که 30 کنسرت سبک موسیقی متال در دانشگاه تهران، دانشگاه شیراز و دیگر دانشگاه ها با مجوز برگزار شده است.
هشدار:
در حال حاضر شیطان پرستی در مرحله انتقال و گسترش نماد ها قرار دارد تا زمینه را برای گسترش ایدئولوژی ها فراهم کند. متاسفانه ما امروز شاهد این هستیم که این نماد ها در غالب فیلم ها، مستند های سینمایی، بر روی دیوار ها، روی لباس ها، مدل های مو، برنامه های کودک، برنامه های یارانه ای و نرم افزاری که مورد استفاده کودکان و خرد سالان قرار می گیرد و حتی فرهنگ معماری ما قابل ملاحظه است.
آنها از پایه شروع کرده اند و ما کوچکترین برنامه ای برای مقابله با آنها نداریم.
زمانی که یک سری نماد نا شناخته به طور تدریجی در زندگی ما وارد بشود چون چیزی از مفهوم آن ها را نمی دانیم موضع بدی نسبت به آن ها نمی گیریم و بعد از ورود آن نماد ها و ثابت شدن آنها در زندگی روز مرّه ما، خیلی راحت تر معنی آن ها را می پذیریم و درک می کنیم!
در حال حاضر عروسک هایی که خشونت در چهره ی آنها وجود دارد در جامعه بسیار موجود است. برچسب هایی که بچه ها بر روی کتاب ها یا دفاترشون نصب می کنند اغلب سیاه یا تیره هستند. خیلی سخت می شود یک دفتر نقاشی پیدا کرد که در جلد آن سکس و خشونت متجلی نباشد. چرا که این دو مورد جزء اصلی ترین آیین های این فرقه می باشند و مهمانی ها و پارتی هایشان بر مبنای این دو اصل برگزار می شود.کم کم تعریف جوامع از زشت و زیبا در حال تغییر است. ملاحظه می کنید که دیگر جوانان به دنبال لباس ها و ظاهری آراسته نیستند. امروزه تیپ مناسب یک تیپ شلخته و نا مناسب است.
مدل موی مناسب مدلی است که مو های فرد کاملا نا متقارن و عجیب و غریب باشد.
مردان و زنان دست به آرایش های خشن می زنند. به گوش ها، لب ها و بینی های خود حلقه آویزان می کنند. چشمانشان را با سایه های تیره و سیاه آرایش می کنند.
یکی از انجیل های شیطان پرستان به نام The domonic bible که توسط فردی به نام سوسج نوشته شده است یک سرفصلی به عنوان قتل انسانی دارد که در آن خشونت رو در غالب قتل توضیح داده است و جملات آن فصل رو این طور شروع می کند که " شیطان پرستی که قتل یک انسان رو قبول نداره شیطان پرست واقعی نیست و لاف شیطان پرستی را می زند " و بعد به تشریح این مبحث می پردازد و دلایلی برای اثبات قربانی کردن انسان ها و تاثیرات مثبتی که در جهان می گذارد، می آورد.
آنها به سرعت و البته به خوبی در حال گسترش و انتقال نمادهای این آیین هستند و در این فرایند از موسیقی و سینما به خصوص سینمای هالیوود با ساخت فیلم هایی مثل گابریل در سال 2008و یا بسیاری فیلم های دیگر، نهایت استفاده را می نمایند. اینکه نحوه بروز نمادها و ایدئولوژی های آنها در فیلم های سینمایی به چه نحوی است خود بحث بسیار پیچیده ای می طلبد که در این مقال نمی گنجد.
شیطان پرستی در ایران:
نحوه ورود شیطان گرایی به ایران مانند همه ی نقاط دنیا به وسیله نمادها بوده است. مثل کلیپ ها و بر گزاری پارتی ها و مواردی که نام برده شد.
در حال حاضر به راحتی با دقایقی گشت و گذار در خیابان های برخی شهر ها می توانید علائم این آئین را به وفور ملاحظه کنید.
این خیلی ساده لوحی است در زمانی که بوتیک ها و مغازه ها، کلاس های آموزش بازیگری یا موسیقی و دیگر مراکز مشغول به فروش این علائم هستند یا نحوه آراستن محل کار آنها ویا تراکت های تبلیغاتی که آنها تولید می کنند با استفاده از علائم آنها است بگوییم که این افراد نا خواسته و نا آگاهانه این کار را انجام می دهند و نا آگاهانه افراد متعددی را از همین مغازه ها کلاس ها به مهمانی ها و پارتی های خودشان دعوت می کنند.
و یا کسانی که علائم شیطان پرستان را به گردن می آویزند یا لباس های آنان را به تن می کنند و یا مدل های موی آنها را تقلید می کنند بی اطلاع هستند و نا آگاهانه دست یه این کار می زنند.
این ها همه نشانگر این است که شیطان گرایی در کشور ما در مرحله نماد ها است و با وجود اینکه تشکیلات نیمه منسجمی در شیراز و کرج وجود دارد می توان جلوی آنها را گرفت. کسانی که در کشور جذب این آیین شده اند درست نمی دانند که دارند چه می کنند. نه آنتون لابی را می شناسند و نه مایکل آکینو را. آنها صرفا یک اسم شیطان پرست را یدک می کشند و گاهاً اگر هواسشان نباشد ان شاء الله هم می گویند
http://shargh.us/article/84-sh/1784-1388-12-24-13-08-05.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
شیطانپرستی در ایران موضوعی است كه به ویژه در سالهای اخیر سخنان بسیاری درباره آن مطرح شده و اخبار زیادی از دستگیری طرفداران آن انتشار یافته است اما واقعیت چیست؟، آیا ما شیطانپرستی داریم؟
به گزارش جام جم آنلاین،شیطانپرستی در ایران موضوعی است كه به ویژه در سالهای اخیر سخنان بسیاری درباره آن مطرح شده و اخبار زیادی از دستگیری طرفداران آن انتشار یافته است اما واقعیت چیست؟، آیا ما شیطانپرستی داریم؟ و اصولا، شیطانپرستها چه میگویند و چه میخواهند؟ گزارشی را كه پیش رو دارید در ویژهنامه «سراب» ضمیمه رایگان روزنامه جامجم كه امروز سهشنبه انتشار یافت، به چاپ رسیده است.
از ابتدای پیدایش انسان تا به حال شیطانپرستی به شكلها و گونههای مختلف وجود داشته است. به همین خاطر محققان برای تفكیك خصوصیات و ویژگیهای آنها انواع مختلفی از آن را با نامهای شیطانپرستی دینی، شیطانپرستی گوتیك، شیطانپرستی فلسفی و ... برشمردهاند.
شیطانپرستی رایج در دنیا در حال حاضر منسوب به تفكرات شخصی به نام آنتوان زندورلاوی است كه كلیسای شیطان را در سال 1966 بنیان نهاده است.
در حال حاضر شیطانپرستی در دنیا توسط 3 دروازه یا بهتر بگوییم 3 عامل یا حامل وارد كشورها میشود:
1 - كلیساهای شیطانی
2 - جادوگری
3 - موسیقی بلك متال
ما در ادامه به توضیح یك یك آنها میپردازیم و خواهیم گفت كه شیطانپرستی توسط كدام یك از آنها به كشور ما وارد شده است و چه خصوصیاتی دارد.
كلیسای شیطان
اولین كلیسای شیطانی را آنتوان زندورلاوی تاسیس كرد. در افكار و عقاید او انسانمحور و مركز عالم هستی است و این انسان است كه خدا را میسازد. او به ولایت كسی یا چیزی با نام شیطان اعتقاد نداشته و انسان را حاكم بر خدا و شیطان میداند.
اصول شیطانپرستی آنتوان لاوی
1 - در شیطانپرستی خدایی وجود ندارد و هر انسانی خود یك خداست.
2 - عدم پرستش شیطان (ابلیس)، زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.
3 - ضد مذهب بودن، خصوصا مذهبی كه اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.
4 - اعتقاد به لذت بردن در حد اعلای آن زیرا تمام لذات در خوشی دنیایی است و این خوشیها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای كارهای روزانه آماده میكنند.
او قواعد 11گانه و نیز گناههای 9گانهای را برای شیطانپرستان تنظیم كرده است ولی آنچه مردم بعدها از شیطانپرستان در جهان میبینند به هیچوجه با این قوانین و گناهها سازگار نبوده بلكه بر ضد آنها است.
مثلا در مورد قتل، تجاوز، قربانیكردن، حیوانآزاری، كودكآزاری و...، آنتوان لاوی آن را قبول نداشته و در فرامین خود آنها را رد كرده است. ولی در حال حاضر مراسم شیطانپرستی چیزی به جز انجام این اعمال نیست.
همه اینها نشان از تناقضگوییهای آنتوان لاوی و پیروانش دارد. (در شیطانپرستی افكار و عقاید و نظرات در حال تغییر و از نسبیت برخوردار هستند.) البته همه آنها این خصوصیت خود را قبول داشته و به آن معتقد هستند. آنها معتقدند كه چون ما خودمان خدا هستیم پس هر كاری بخواهیم انجام میدهیم و این مسخره است كه یك شیطانپرست به قانون یا مقرراتی پایبند باشد.
ولی جای تعجب دارد كه اگر آنها خود را خدا و آزاد از هر چیز میدانند پس چرا قوانین و مقررات و گناهانی برای پیروان خود ایجاد ایجاد كردهاند. تیم برتون جمله جالبی درباره شیطانپرستان دارد: شیطانپرستی آنارشی احمقهاست.
این اختلافات و تناقضات زمینهساز بروز مشكلات زیادی در بین رهبران و پیروان شیطانگرایی شده است به شكلی كه در سال 1975 شخصی به نام مایكل آكینو از كلیسای شیطان جدا شد و معبدی را با نام معبد ست بنیان نهاد. او برخلاف آنتوان لاوی به خدایی با نام شیطان اعتقاد داشت.
جادوگری
جادوگری قرنهاست كه در غرب (اروپا و آمریكا) طرفداران زیادی داشته است. جادوگران غربی كه تنها عده كمی از آنها اصلا گرایشات شیطانی ندارند، در تلاش هستند تا با ارتباط با ارواح مردگان، اجنه یا شیاطین، به قدرتهای ماورایی شیطانی دسترسی یابند. در قرون وسطی عده بسیار زیادی از جادوگران توسط كلیسا سوزانده شدند چرا كه كلیسا معتقد بود آنها در پی ارتباط با شیاطین قادر به دخالت در امور مادی و دنیوی هستند و نیروهای غیرمادی خود را از منابع پلید به دست میآورند. در عصر حاضر جادوی سیاه یا همان بلكمجیك یكی از اركان و مراسم اصلی شیطانپرستان است و در كشورهایی چون انگلستان و آمریكا علاقهمندان بسیاری دارد. جادی سیاه به غیر از كلیسای شیطان توسط اساتید خبره در دورههای آموزشی و كلاسهایی به علاقهمندان آموزش داده میشود.
در حال حاضر علت اصلی ورود عدهای از جوانان به گروههای شیطانپرست یادگیری بلكمجیك (جادوی سیاه) است. جادوی سیاه از مراسم آیینی آفریقاییان به آمریكا آمده و در حال حاضر بیش از همه جا در كلیساهای شیطانی تعلیم و تحصیل میشود. بیشتر وردها و ابزار و مراسمات این نوع جادو دارای علائم و نشانههای شیطانی هستند.
در دهههای بعد از جنگ جهانی اول فضای اجتماعی اروپا و آمریكا به انواع تبلیغات و ابزار و حتی بازیهای جادوگری مانند ویجیبرد آلوده است.
ویجیبرد كه یك وسیله پیشگویی است در مراسم احضار ارواح استفاده میشد تا سال 1967 فروش ویجیبرد از مناپلی كه پرفروشترین اسباببازی بود بیشتر شد. این خود نشان از استقبال مردم غرب به جادوگری است كه در سالهای اخیر مصداق آن را در كتاب و فیلمهای مرتبط با جادوگری مانند هریپاتر دیدهایم.
خوشبختانه جادوگری غربی كه ما آن را بلك مجیك و انواع وسایل دیگر مانند ویجی برد و... میشناسیم هنوز وارد ایران نشده و شاید تنها جوانان ما نام آن را از كتابها یا فیلمهای هری پاتر شنیده باشند.
موسیقی بلكمتال
شیطان وقتی كلیساهای شیطان و جادوگری را ناتوان در تبلیغات دید دروازهای دیگر ساخت و آن موسیقی است.
دو دروازه جادوگری و كلیساهای شیطان جهت تبلیغات خود در سطح جهان دارای محدودیتهای فراوانی هستند. برای مثال كلیساهای شیطان تنها در چند كشور جهان موجود هستند. یا در مورد جادوگری كه تنها كشورهای غربی از آن استقبال كردهاند و كشورهای شرقی به خاطر عدم همخوانی زبان آن با فرهنگ شرق اصلا از ان استقبالی نكردهاند.
همین مسائل باعث شده كه این دو دروازه در قیاس با موسیقی كمترین مشتریان را برای گرایش به شیطانپرستی داشته باشند. حال آن كه در حال حاضر موسیقی بلك متال در همه كشورهای دنیا مخاطب و علاقهمند دارد و این به خاطر آن است كه موسیقی، زبانی بینالمللی دارد و دارای ظرافتهای هنری فریبنده و اغواكننده است كه میتواند بهراحتی بر احساسات مردم تاثیرگذار باشد.
علت دیگر هم راحتی دسترسی به آن است به شكلی كه بهراحتی میتوان آن را توسط همه رسانهها و همه ابزارهای رسانهها در همه جا در اختیار مخاطب قرار داد.
لازم به ذكر است كه این 3 دروازه در دنیا دارای مخاطبان خاص و مخصوص خود هستند. مثلا شیطانپرستانی كه از طریق كلیسای شیطان به شیطان پرستی گرایش پیدا كردهاند، از همه نظر چه از نظر سن، جنس، نژاد و اهداف، خواستهها و... با شیطانپرستانی كه از طریق جادوگری و یا از طریق موسیقی جذب شیطانپرستی شدهاند تفاوت دارند.
البته از نظر تعالیم و اعتقادات نیز كلیسای شیطان و موسیقی بلك متال اختلافات زیادی دارند:
مثلا در مورد كلیسای شیطان، آنتوان لاوی در قوانین 11گانه و آیات 9گانه خود قربانی كردن انسان، قتل، تجاوز، حیوانآزاری و كودكآزاری را رد كرده است.
در صورتی كه در موسیقی بلك متال همه جور جرم و جنایتی انجام میپذیرد و هیچ استثنا و مورد نهی شدهای وجود ندارد.
مورد اختلاف دیگر موادمخدر است. مثلا آنتوان لاوی شیطان پرستان را از مصرف آن برحذر میدارد و معتقد است مصرف آن برای انسانهای ضعیف میباشد نه انسان قدرتمندی چون یك شیطانپرست، در صورتی كه در موسیقی متال اصلا اینگونه نیست و الان بزرگترین پایگاه تبلیغاتی مواد مخدر در جهان موسیقی متال است.
لازم به ذكر است كه اگرچه آنتوان لاوی در تئوریهای خود مسائلی مانند قربانی كردن را رد كرده ولی عملا چه خود او و چه پیروانش پایبندیها را به قوانین و مقررات بیان شده نقض كرده و به آن معتقد نیستند.
اصولا در شیطانپرستی هیچ حكم و قانون ثابتی نمیتوان یافت و همه احكام و عقاید نسبی هستند و اختلاف و تناقض در عقاید و رفتار در بین آنها امری منطقی و طبیعی است.
اگر تناقضها و اختلافات را در كلیسای شیطان بتوان تحمل كرد تناقض و اختلافات در موسیقی بلاك متال بسیار گستردهتر است. چرا كه در آن با توجه به گستردگی مخاطب و تعداد بسیار زیاد گروهها در همه كشورهای جهان، هر كسی ساز خودش را میزند.
در این نوع موسیقی جهت بالا بردن تعداد مخاطبان و بهتبع آن میزان فروش كاستها، خوانندگان و نوازندگان دست به هر كاری میزنند و هر كلیپی كه بخواهند و بتوانند بسازند میسازند و به هیچكس و هیچ چیز مقید نیستند.
موسیقی بلك متال، متال مخلوطی از موسیقی و نمایش است برای همین معمولا گروهها علاوه بر ارائه موسیقی خود، اعمال و رفتار نمایشی نیز ارائه میدهند.
برای همین صحنه موسیقی این گروهها محل اجرای همه نوع نمایشی شده است مثلا یك گروه بر روی صحنه خودزنی میكند، گروه دیگر خونخواری میكند، گروه دیگر مردهخواری و همین طور اعمالی مانند: منفجر كردن حیوان با دینامیت، نصف كردن یك زن با اره (حقههای نمایشی)، آتش زدن انسان، آتش زدن انجیل، انجام اعمال جنسی منحرفانه و ... البته عجیب و غریب بودن این گروهها فقط در دكور و مسائل نمایشی نیست بلكه در محتوا نیز به همین صورت میباشد.
مثلا خوانندهای خود را ضد خدا معرفی میكند، خوانندهای دیگر خود را ضد دین، دیگری ضد انسان و همین طور ضدهایی مانند: ضد دنیا، ضد قانون، ضد زن، ضد جنگ، ضد دولت و ...
مثلا خوانندهای كه خود را ضدبشر معرفی میكند سعی میكند در اشعار یا كلیپهای خود این تفكر را تبلیغ كند كه مثلا ما باید خودكشی كنیم، یا این كه باید نسل بشر را از بین برد یا این كه پدران و مادران نباید ما را به وجود میآوردند و ...
البته عموما این افكار كمتر توسط نوازندگان و خوانندگان به مرحله اجرا درمیآیند و بیشتر توسط مخاطبان آنها عملی میشوند. خواننده یا نوازنده بعد از اجرا سوار لیموزین خود شده و به ویلای خود میروند اما این مخاطب كمسن و سال آنهاست كه تحت تاثیر افكار یا كلیپها قرار گرفته و آسیبهایی را برای خود و جامعه پدید میآورد البته پارهای از این تفكرات عملی شدهاند. مثلا ضدزنها اقدام به دزدیدن یا كشتن دخترها و زنها كردهاند یا ضدبشرها اقدام به خودكشی دستهجمعی كردهاند، یا ضدمسیحیها اقدام به آتش زدن كلیساها یا كشتن كشیشها كردهاند. مثلا در مورد اخیر خوانندهای به نام ورك ویكرنس كه از شهرت جهانی برخوردار است و همه او را با نام بارزام میشناسند، در سال 1992 اقدام به آتش زدن چند كلیسا از جمله كلیسای فانتوف كرد. او بعد از این اتفاق دستگیر و روانه زندان شد و در حال حاضر نیز دوران محكومیت خود را سپری میكند.
البته لازم به توضیح است كه همه گروههای موسیقی متال، شیطانی نیستند بلكه حتی تعداد انگشتشماری گروههای معتقد به خدا نیز در آنها پیدا میشود. یا این كه بعضی از گروهها مانند متالیكا نیز وجود دارند كه در اشعار خود مسائل و مشكلات اجتماعی و سیاسی روز را مطرح میكنند، مثلا در این مورد آلبوم «و عدالت برای همه» متالیكا قابل توجه است. حتی تعدادی از گروههای متال نیز وجود دارند كه در اشعار خود علیه ظلم و فساد دولتهای مستكبری مانند آمریكا و اسرائیل سخن راندهاند.
مثلا گروه سپولترا، كلیپی با نام «سرزمین» ساخته كه در آن از ظلم اسرائیل علیه ملت فلسطین سخن گفته است . البته بخش قابل توجهی از این موسیقی را كلیپها و آهنگهای ضدجنگ تشكیل میدهند.
موسیقی متال در ابتدای شكلگیری آن، برخلاف زمان حال نوعی موسیقی ضد جنگ بوده كه تم اصلی آن مبارزه با دولت آمریكا و جنگطلبیهای آن بوده است. این موسیقی در ابتدا پیامآور صلح و دوستی بوده است.
موسیقی متال خود دارای زیرسبكهای مهمی مانند هویمتال، دثمتال، تراشمتال، بلك متال و انواع زیرشاخههای دیگر است. موسیقی هویمتال نسبتا از نظر محتوایی نسبت به سبكهای دیگر ملایمتر است ولی از جنبه كفر و شرك هیچ سبكی به پای بلكمتال نمیرسد.
موسیقی بلكمتال در دنیا بزرگترین پایگاه تبلیغاتی شیطانپرستی است به حدی كه حتی جادوگری و كلیسای شیطان نیز به پای آن نمیرسند.
شیطانپرستی در ایران
شیطانپرستی در ایران تنها از طریق موسیقی بلكمتال طرفدارانی را جذب خود كرده است و دلیل گرایش برخی جوانان به آن نیز نفوذ این موسیقی به داخل كشور است.
این نوع شیطانپرستی از طرف شیطانپرستان حقیقی با نام شیطانپرستی تفننی شناخته میشود؛ چرا كه بعضی از خصوصیات و اصول شیطانپرستی كلیسایی را دارا نبوده و بیشتر محصول صنعت موسیقی و جذابیتهای نمایشی همراه با آن است.
البته ناگفته نماند كه در ایران تعداد كمی شیطانپرست واقعی یا كلیسایی نیز وجود دارد كه عموما از نظر سنی بالای 30 سال دارند و عمدتا با خارج از كشور در ارتباط هستند.
آنها در تلاش هستند برخلاف شیطانپرستان موسیقیایی، اعتقادات خود را پنهان كنند. در ایران و خارج از آن گروههایی هستند كه به اشتباه از طرف مردم به عنوان شیطانپرست شناخته میشوند. این دسته گروههایی هستند كه رویكرد خاصی به خدا و ادیان دارند و اصلا گرایشات شیطانی ندارند. مثلا گروههای ضدمسیحی كه عدهای از آنها منكر وجود حضرت مسیح نیستند و با مسیحیت رواج یافته در عصر حاضر مشكل دارند. این گرایشها در مورد ادیان دیگر هم صادق است. در مورد خدا نیز عدهای هستند كه اصلا گرایشات شیطانی نداشته بلكه دیدگاههای خاصی درباره وجود خدا دارند. مثلا گروهی كه طبیعتپرست هستند و...
بهتر است علاقهمندان موسیقی متال را به 2 گروه عمده تقسیم كنیم:
1 - گروهی كه علاقهمند به موسیقی متال هستند ولی شیطانگرا نیستند. این گروه ممكن است هرگز وارد جریانهای شیطانگرا نشده باشند یا این كه زمانی در گذشته آن هم در سنین جوانی وارد گروههای شیطانگرا شدهاند، ولی در حال حاضر گرایشات شیطانی ندارند.
این گروه عموما از نظر سنی، تحصیلات و وجهه اجتماعی در سطح بالاتری از گروه دوم قرار دارند.
این گروه بیشتر از آن كه شیطانگرا باشند، افراد فاقد گرایشات مذهبی و عده زیادی از آنها لائیك هستند.
این گروه در كشور بیشتر در بین نویسندگان، نوازندگان یا خوانندگان حرفهای این موسیقی دیده میشوند و بیشتر فعالیتهای تبلیغی یا فرهنگی موسیقی متال توسط این گروه انجام میپذیرد.
این افراد كمتر در پارتی یا پاركها یا فعالیتهای گروهی شركت میجویند و رفتارهای ضداجتماعی و ضداخلاقی در بین آنها كمتر دیده میشود. این افراد بیشتر در حد لباس و مد و تیپ با گروه دوم شباهت دارند و سعی دارند از برخوردهای جلف و نمایشی پرهیز داشته باشند.
2 گروهی كه علاقهمند به موسیقی متال و شیطانگرا هستند. این گروه به قول افراد گروه اول، غیرحرفهای هستند چرا كه با این موسیقی برخورد محتوایی دارند و بیشتر جذب نمایشها و شوهای همراه با این موسیقی شدهاند.
موسیقی متال در ایران
موسیقی متال از سالها پیش همزمان با شیوع این موسیقی در دیگر كشورهای جهان در داخل وجود داشته است. برای مثال فیلم پرسپولیس ساخته مرجان ساتراپی نشان میدهد كه بعد از انقلاب در تهران در سالهای حدود 1363 كلیپهای شیطانی گروه آیرن میدن به فروش میرفته است.
به طور جدی این موسیقی از سالهای 1370 به بعد در داخل (بیشتر تهران) جایگاه ویژهای را بین مخاطبان باز میكند.
فیلم سراب محصول روایت فتح، شاهد خوبی برای این ادعاست. در این فیلم نشان داده میشود كه حتی خودزنی، یا بیدینی یا حتی موسیقی رپ در سال 1372 رواج داشته است.
در فیلم با دختری مصاحبه شده كه او میگوید: خدا را قبول ندارد و برای جرایمی كه تا الان مرتكب شده است، اعدام مجازات كمی است. حتی در ادامه تصاویری از خودزنی او كه قبلا نام گروه شیطانیSlayer را بر روی دستش حك كرده بوده، نشان داده میشود.
به طور یقین در آن زمان كلیپ گروههای شیطانی همچونSlayer و آیرن میدن به صورت قاچاقی یا بعدها از طریق ماهواره بین جوانان پخش میشده است، البته اگرچه در حدود سالهای 1370 این موسیقی در كشور رواج داشته ولی شیطانگرایی به شكل امروزین آن رواج نداشته است.
منظور این است كه شاید در آن زمان بیدینی و دینگریزی همراه با مسائل دیگری مثل خودزنی، خونخواری و... به صورت محدود در كشور وجود داشته ولی شیطانگرایی به صورت امروزین آن، به شكلی كه مثلا جوانان علاقهمند اقدام به راهاندازی گروه یا تشكیل میتینگ و پارتی كنند، وجود نداشته است.
در آن زمان این موسیقی بیشتر از آنكه با سبكهای پرخطری مثل بلك متال در كشور رایج باشد، با سبك هوی متال و آن هم گروههایی مثل متالیكا طرفدارانی داشته است.
میتوان گفت كه جرقههای شیطانپرستی از زمانی در كشور زده میشود كه جوانان در مورد این موسیقیها به وسیله كتاب یا نشریات، تغذیه فرهنگی میشوند.
از حدود سالهای 1373 به بعد كمكم كتابها و نشریات از موسیقی متال سخن میگویند تا این كه از سالهای 1375 به بعد موج گستردهای از كتابهای اشعار این گروهها وارد بازار میشود. بعد از انتشار كتابها چند اتفاق عمده رخ میدهد:
1 - اطلاعات علاقهمندان نسبت به موسیقی بالا رفته و به صورت سازمان یافتهتر عمل میكنند.
2 - تمایل جوانان برای تشكیل گروههای موسیقی و غیرموسیقی بیشتر میشود و به عبارتی، علاقهمندان در گرایش به این موسیقی همگراتر میشوند.
همزمان با انتشار كتابها، آموزش و یادگیری این موسیقی و به دنبال آن كنسرت دادن و اجرا گذاشتن نیز شروع میشود. در كنار انتشار كتابها و اجرای كنسرتهاست كه میتینگهای گفتگو یا افرادی مانند لیدر یا سرگروه خود را نشان میدهند.
لیدر در گروه كسی است كه از نظر اطلاعات موسیقیایی و اعتقادی یا از نظر داشتن آرشیو صوتی تصویری گروههای مختلف موسیقی از بقیه قویتر است. البته در خود علاقهمندان اصلا چنین اصطلاحی یا معادل آن وجود ندارد. ولی معمولا در این گروهها علاقهمندان تحت نظر فردی به فعالیت میپردازند كه واجد یكی از دو خصیصه بالاست. میتینگها هم جایی هستند برای تبادل نظر یا بحث و گفتگو یا به قول خود علاقهمندان محل «كلكل كردن».
در میتینگها علاقهمندان به اطلاعات فروشی اقدام میكنند و در نشان دادن قدرت خود به اعضا یا گروههای دیگر به رقابت میپردازند.
محل میتینگها عموما فضاهای سر باز مانند پارك و ... میباشد. این محلها در هر شهر یا منطقه جاهای شناخته شده و مشخصی هستند. محل میتینگها كه از آنها به عنوان پاتوق هم یاد میشود، عموما از طریق نیروهای امنیتی شناخته شده، هستند ولی عملا در این مناطق امكان از بین بردن پاتوقها وجود ندارد. چرا كه برخورد نیروهای انتظامی یا امنیتی موقتی و موضعی است و این برخوردها نیازمند برخورد همزمان از طرف خانواده و مسوولان است.
عموما علاقهمندان از طریق اینترنت از زمان و مكان میتینگ با خبر میشوند و به صورت آفلاین یكدیگر را مطلع میسازند. بعضی از مواقع تعداد افراد حاضر در میتینگ به 50 تا 150 نفر هم میرسد. البته بعضی از میتینگها در خانههای علاقهمندان نیز برقرار میشود.
http://14ayneyehagh.blogfa.com/post-1697.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
رواج شیطان پرستی در ایران
شیطان پرستی در جامعه هشدار داد و خبر داد كه اكنون بیش از 70 فرقه شیطان پرستی در جامعه فعال هستند .
موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی ازشهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگی های آن به شمارمی رود به گونه ای كه برخی از جوانان با آسیب رساندن به خودو دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند .
رفتار خشونت آمیز اعضای گروهای شیطان پرست با حیوانات و برخی از اطرافیان نیز بسیار تاسفبار و غیر قابل تامل است .
یک کارشناس ارشد فرهنگی با اشاره به پوشش ها و مدل
های جدید مد برخی از دختران و پسران از گسترش فعالیت گروه های شیطان پرستی ابراز نگرانی کرد و گفت: این جریان ضد فرهنگی از دهه 70 وارد کشور شد و در سایه غفلت مسئولان به سرعت در قا لب شبکه های زیرزمینی در برخی از شهرستان ها و مراکز استان و همچنین تهران بزرگ
ریشه دوانید .
در تحقیقات مستندی که به تازگی در اختیار مسئولان ارشد کشور قرار گرفته است، لباس های گشاد، لباس های رنگی جلف، انگشترهای خاص تیغ دار، دستبندهای متنوع و عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس به عنوان نشانههای ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی بیان شده است .
در این گزارش تاکید شده است که علاوه بر ماهواره ها و سایت
ای اینترنتی، انتشار کتب متعدد برای ترویج این جریان در داخل کشور عامل رواج این فرقه ها شده است .
جریان شیطان پرستی در غرب با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد و روابط نامشروع ، موسیقی متال ، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگی های این جریان است .
متاسفانه برخی از آهنگ های آگهی بازرگانی ، و تیتراژ برخی فیلمها و سریال ها ، در کنار صحنه
های گروههای شیطان پرستی است .
نمادهای شیطان پرستی
ر بررسی نمادهای متعلق به شیطان پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذیل برخی از نمادها كه به عنوان نگین انگشتر ،گردنبند ها، تصاویر بر روی دست. شلوار .كفش ،ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است مورد بررسی و معرفی قرار میگیرد .
گر نوشته وسط یعنی (Satanism)گرایی به معنای شیطان .
زمانی كه ستاره ی پنج ضلعی وسط باقی بماند نشانه ی ستا ره ی صبح یا پنتاگرام است .
یادیو این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینكه انواع آن گاه پنج ضلعی نماد های شیطان پرستان به چشم می خورد .
برخی از شیطانگرایان محدوده و در واقع منطقه نفوذ شیطانگرایی را در نقشه ذیل توصیف مینمایند محدوده در ایسلند و اروپا
درمیان پنتاگراهای قبلی تصویر سر یك بز تعبیه شده است كه اقدامی ضد مسیحی ، به این معناست كه مسیحیان معتقدند كه مسیح همچون یك بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینكه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره میدانند این آرم را انتخاب كرده اند .
: 666 یك سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروههای هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطانپرستان تلقی میشود و براساس مكاشافات 13:18 « پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . » از سالها پیش تاكنون این عدد با اشكال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ كشور مشاهده میشد.
صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد حكایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خوانندههای راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .
نماد صلیب شكسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یك نماد باستانی است كه در برخی فرهنگهای دینی همچون كتیبهها بر جای مانده از بوداییها و مقبره های سلتی و یونانی دیده شده است .
لازم به توضیح است این علامت سالها بعد توسط هیتلر به كار رفت ،لكن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطانپرستی كردند .
چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشن فكری نیز به كار میرود . اما شیطانپرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « چشم شیطان » است وبر همه جا نظارت و اشراف دارد .
این علامت در پیشگویی ،جادوگری ، نفرینگری و كنترلهای مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار میگیرد گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریكایی به كار رفته است .
این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء میشود و سمبل شهوت رانی و باروری است .
این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر میشود . امروزه نماد )فمنیسم ( در واقع یك نماد برداشت شده دقیقا از سمبلهای شیطانی است .
پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است كه رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایتهای آشكار و پنهان حتی از قرار گرفتن نماد رسمی كشور نامشروعش در كانون علائم شیطانگرایان نیز پرهیز ندارد .
ضد عدالت : (Anti justice) با توجه به اینكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریك انتخاب كردهاند .
همچنین گفتنی است كه فمنیستها از دو تبر رو به بالا به معنی مادرسالاری باستانی استفاده مینمودند.
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، بز مندس همان باروی مصر باستان ، بافومت ، خدای جادو ، بز طلیعه یا قربانی این یكی از راه های شیطان پرستان برای مسخره كردن مسیح است زیرا گفته میشود كه مسیح مانند بره ای برای گناهان بشر كشته شد همانطور كه در توضیح نمادهای اول اشاره شد این نماد تصویر كاملی است از بز در نماد پنتاگرام .
هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد كه « هر چه تخریب كننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروههای هوی متال است .
چشم شیطان (Aye of satan) : این نماد نیز به معنای ( چشم شیطان و نظارت و اقتدار ) است و كمتر شناخته شده است .
http://arbjasos.mihanblog.com/
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نصب بوگیر «X» در خودروها ممنوع است
معاون اجتماعی و اطلاعرسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ با اشاره به این كه استفاده از علائم ناشناخته خارجی زیبنده مردم نیست، اظهار كرد: بوگیرها با شكل حرف انگلیسی «X» از نماد برخی فرقههای شیطان پرستی است.
سرهنگ رضا غنیلو در گفتگو با ایسنا، افزود: بنا بر بررسیهای صورت گرفته توسط پلیس امنیت اخلاقی بوگیرهایی كه به شكل حرف انگلیسی X به عنوان آویز در برخی از خودروها مورد استفاده قرار میگیرد، از نمادهای «كابالیستها» یا «مكتب حروفیون» در غرب است، همچنین برای این حرف در زبان لاتین اثر جادویی بوده و از آن به عنوان نماد اسرار استفاده میشده است.
به گفته وی این علامت از نمادهای بعضی از فرقههای شیطان پرستی است.
این عضو هیات علمی دانشگاه افزود: بر اساس تحقیقات غیرمحسوس به عمل آمده بالغ بر 99 درصد از افرادی كه از این نماد استفاده میكنند، بیاطلاع از این موضوع بوده و تنها نیاز به بوگیر، همچنین فروش این مدل در سطح شهر را علت استفاده از آن عنوان كردهاند.
معاون اجتماعی و اطلاعرسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ تصریح كرد: به فروشندگان لوازم و تجهیزات داخل خودرو، داروخانهها و خرازیها توصیه میشود كه به منظور پرهیز از شبهات، اشكال دیگری از بوگیرها را به منظور فروش ارائه كنند، تا ندانسته مروج تبلیغاتی فرقههای انحرافی نشوند.
سرهنگ غنیلو به ایسنا گفت: اداره اماكن عمومی حسب وظیفه ذاتی و قانونی در صورت ادامه واردات قاچاق و یا تولید غیرمجاز همچنین فروش این گونه نمادها و علائم با هماهنگی مقامات قضایی با این موضوع برخورد خواهد كرد.
وی اظهار كرد: همچنین طبق ماده «207» آییننامه تخلفات راهنمایی و رانندگی نصب هر نوع علائم و پلاكهای متفرقه و همچنین الصاق یا نصب هر نوع آگهی، نوشته ، عكس ، نوشتن عبارات و ترسیم نقوش بر روی شیشهها یا بدنه درونی و بیرونی وسیله نقلیه به منظور تجارت ، تبلیغ ، نمایش و مانند آن ممنوع است.
http://www.parsine.com/files/fa/news/1389/1/24/15309_636.jpg
http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=19169
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
شیطان پرستی و ترویج شیطان پرستی در ایران
منبع: http://jahantab.com
برای نوشتن بسیار خسته ام، اما احساس می کنم اگر از کنار بعضی حرکت ها و اتفاقاتی که در پیرامونم است بی تفاوت بگذرم ، در آینده چیزی جز پشیمانی عایدم نخواهد شد.
بی تفاوتی در برابر منکرات را شرع مقدس مورد نکوهش قرار داده و قرآن و روایات آن را تقبیح نموده است
ما امروز در یک نبرد تاریخی به سر می بریم. تعارف ندارد. سازشکاری و بی تفاوتی یعنی مشارکت در مقاصد شوم دشمن. و این همان چیزی است که قرآن و حدیث و سنت و سیره آن را محکوم می کند. نیاز امروز ما یک خیزش انقلابی است برپایه عقل و منطق و دانش و بینش و فرهنگ و جهاد و در عین حال کوبنده و قاطع علیه دشمنان اسلام و پیاده نظام، آنها لحظه ها و فرصت ها سریع می گذرد و اگر به هوش نباشیم و میدان را به دشمن و عوامل او بسپاریم، جز خسران و ندامت دست آوردی نخواهیم داشت. فراموش نکنیم که امروزه ابتذال و فساد بعد سیاسی نیز به خود گرفته و لذا مسائل فرهنگی را نباید جدای از سیاست نگاه کنیم. گردانندگان بسیاری از جریانهای ضدفرهنگی در حقیقت گردانندگان صحنه سیاسی به نفع دشمن نیز هستند از اینرو نباید از آنها غافل بود. همانگونه که مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم نیز عامل فشار دیگری است تا زمینه های رواج فساد و سقوط اخلاقی را فراهم آورد و بعید نیست کسانی نخواهند این وضع سامان پذیرد که اگر چنین باشد جز انزوا و انهدام چاره دیگری برای اینها نیست.
شیطان پرستی و ترویج شیطان پرستی در ایران
تاریخ زندگی انسان ها در همه جوامع بشری آکنده از افراد، گروه ها و جریان هایی است ک به نام هدایت آدمیان، آن ها را به تباهی کشیده اند و انحرافات گسترده اعتقادی، رفتاری و اخلاقی پدیدار ساخته اند. برخی از این انحرافات سر از تأسیس فرقه ها و مذاهب در آورده اند که کشتارها، خرابی ها و ابتذال ها را به دنبال داشته است. در سده های اخیر فرقه سازی و ایجاد تفرقه در سرزمین های اسلامی و در میان مسلمانان یکی از روش های استعماری نوین بوده است.
به طوری که برای جلوگیری از گرایش مردم غرب به اسلام در ربع قرن گذشته، نزدیک به ۲۵۰۰ گروه غیر متداول به نام گروه های مذهبی در آمریکا و اروپا به وجود آمده است. گروه هایی که در بیرون جذابند ولی از درون سوء استفاده های زیادی می کنند. رهبران این گروه ها بی صبرانه در پی جذب فریبکارانه افراد هستند و می خواهند تبعیت، وقت و پول آن ها را بگیرند. آن ها از روش های پیچیده کنترل ذهنی و عضوگیری که در طول زمان پیشرفت بسیاری کرده اند، استفاده می کنند. از این فکر برحذر باشید که با عضو شدن در این گروه های تهاجم فرهنگی، مصون می مانید.
در گزارشی که از سوی نیروی انتظامی تهران بزرگ منتشر گردید ،سال گذشته نیز خبر دستگیری شیطان پرستان در کرج را شنیدیم که در باغی کنسرتی به راه انداخته بودند و شیطان پرستان بسیاری از شهر های مختلف در آنجا حضور داشتند.
شیوه ها ی تبلیغ شیطان پرستی در ایران :
انتشار سی دی ،کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متالیکا
گسترش سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی
تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتگو های دوستانه به ویژه در مناطق مرفه شهرهای تهران ، شیراز و…
تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی موسیقی متالموسیقی متال هنوز از مهم ترین عوامل تشدید نفوذ شیطان در بین جوانان و نوجوانان محسوب می شود.
اینترنت ،رشد تعداد مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در سالیان اخیر آسیبهایی را متوجه نظام فرهنگی کشور کرده است که از جمله می توان به فعالیت شیطان گرایانه اشاره کرد .
عمده فعالیت این افراد در قالب وبلاگ نویسی صورت می پذیرد. این گونه وبلاگ ها ، همزمان با اعلام موجودیت جنبش شیطان گرایان ایران فعالیت خود را آغاز کرده اظهار می کنند که از سوی فردی با نام مستعار اهریمن در ایران هدایت می شوند
روند ارتباط گیری و فعالیت وبلاگ های یاد شده به این صورت است که افراد پس از تکمیل فرم ثبت نام ، یک ایمیل در صندوق پست الکترونیک خود با موضوع خوشامدگویی دریافت می کنند و پس از برقراری ارتباط با ایشان و در صورت جلب اعتماد به برخی از مهمانی های شبانه یا پارک ها برای آشنایی دعوت می شوند. این وبلاگ ها عمدتا فعالیت خود را در چندین محور انتشار عکسهای شیطان گرایان جهان ، انتشارنامه شبیه به نامه ها ی مسیحیان شیطان پرست ،خطاب به خداوند متعال که بار سیاسی نیز دارد ، دنبال می نمایند.
وضعیت فعلی این گروه ها در ایران را بطور کاملتردر محورهای زیر می توان تبیین کرد *تحرک در اینترنت وبلاگ نویسی ، گفتگو در محیط یاهو۳۶۰ درجه ، سایت کلوپ دات کام ، دریافت خبرنامه و … از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان ایرانی است که تا کنون نیز ادامه دارد *
ترویج نمادها مغازه ها واصناف فروشندگان زیور آلات نقره ای ، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان به ویژه در شهر تهران ، وظیفه ی عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند . در پاره ای موارد فروشندگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند.
همچنین گفتنی است که برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ ومتالیکا در تهران و شهرستان ها پی در پی واز طرق مختلف، این نمادها را حمل و معرفی کرده و به صورت مستقیم و غیر مستقیم آنها را ترویج می کنند
سایت ها و وبلاگهای فارسی زبان نیز نقش مهمی را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کنند.
*ترویج متالیکا گروه های موسیقی متالیکا به عنوان شاخصی از فعالیت رو به گسترش گروه های شیطان پرست ، قابل اشاره اند. پارتی های شبانه پارتی های شبانه ی شیطان پرستان یکی از راه های جذب جوانان بوده در این محافل جوانان با یکدیگر آشنا شده و از یکدیگر تاثیر پذیرفته و از آنجایی که می گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو آن دسته ای از جوانان که در ابتدا با اعتقاد به دین و مسلک خود وارد این گروه ها شده اند رفته رفته همرنگ جماعت شیطان پرست شده و بعد منکر دین و خدا و پیغمبران می گردند . در این گونه مراسم ، هر بار گروهی از جوانان با انواع و اقسام روشها با اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا یا جذب آنها می شوند . آزادی و بی بند و باری و فساد این پارتی ها و بعضاً مواد مخدر و مشروبات الکلی همان ابزار هایی هستند که شیطان آنها را برای رسیدن به اهداف خود به کار می برد.
ومورد آخر که به نظر نویسنده بسیار هم حائز اهمیت است آگاهی نداشتن مسئولین و برخی از دستندرکاران امور بخصوص در عرصه فرهنگی وهنری از این جریانات است که می توان با آموزش های لازم جلوی بسیار از این موارد را گرفت بعنوان نمونه می توان به نمونه های زیر اشاره نمود.
تبلیغ نمادهای شیطان پرستان وفراماسونرهادربرنامه مثلث شیشه ای شبکه تهران
واقعا چرا باید پول های بیت المال خرج تبلیغ چنین گروه های کثیفی شود؟ چرا شبکه پنج صدا وسیما با نفهمی اش پیاده نظام آنتوان لوی شده است؟ چرا باید صدا وسیمای تایران به صهیونیست ها و آرمان ها و نمادهایشان سواری دهد؟ چرا تلویزیون کارهای خوب خود را به یکباره خراب می کند؟ چرا؟
تبلیغات ایرانسل
کنسرت موسیقی حمید عسگری خواننده پاپ
،در چند روز گذشته در فضای سایبر به هر صفحه پر بیننده که سر میزنیم یا در نشریات نگاهی می اندازیم یا در بیلبورد های شهر بخصوص در اتوبان ها تبلیغات برگزاری کنسرت های مختلف نگاه ها را بخود جلب مینماید بخصوص یک کنسرت بزرگ در بهترین جای فعلی کشور به لحاظ نو آوری (برج میلاد)که طبیعتا” علاقه مندان بسیاری را به آنجا خواهد کشاند کنسرت ی که قرار است در روزهای ۲۳ و۲۴ اسفند ۸۸ در آن مکان برگزار گردد واستقبال نوجوانان وجوانان از این برنامه ها می طلبد تا مسئولان بخصوص در عرصه فرهنگی با حساسیت بیشتری سهم خود را در برگزاری این کنسرتها یا اجتماعات افزایش دهند و با توجه به اوضاع کنونی جهانی و جنگ نرم و تهاجم فرهنگی به هوش باشند.
ماجرا از آنجا آغاز میگردد که چند هفته قبل در شهرستان زاهدان کنسرتی برگزار شد که با استقبال چند هزار نفری جوانان و در حضور جمعع کثیری از مسئولان روبرو گشت اما چیزی که بیش از همه نظر مرا به خود جلب نمود حضور خواننده(حمید عسگری) با لباسی منحصر بفرد با نشانی بزرگ در پشت لباسش بود گر چه ممکن است این هنرمند جوان کشورمان دلیل نقش ستاره بزرگ بر روی پیراهنش را ترانه ای معروف از آلبومش به نام ستاره بداند اما این دلیل لااقل برای نویسنده این متن قابل قبول نمی باشد چه بسا آنکه اگر قصد فقط ستاره باشد که شکل آن کاملا” مشخص است اما زمانی که ما منظورمان از ستاره آرم گروه خاص یاشد بخصوص اگر این ستاره پنتاگرام (ستاره پنج پر وارونه) که در واقع نماد و علامت اصلی شیطان پرستی است باشد ماجرا شکل دیگری به خود می گیرد .بهتر است جهت اطلاع خوانندگان این سایت بگویم بهتر است تاچشم هایمان را بشوییم و دوباره به شهرمان بنگریم.آیا تا کنون ستاره پنج پر وارونه , ۶۶۶ , کرانادو یا … را روی دیوار های شهر خود دیده اید؟تصاویری که همراه با نوعی اضطراب و دلهره هستند.
تاریکی , وحشت , گرز , بز , بنفش , خون و خیلی چیز های دیگر .
شاید بپرسید که این ها چه ارتباطی با هم دارند ؟ تعجب نکنید آزمون جمله سازی نیست!
درباره تفکری صحبت می کنیم که شاید خیلی ها از آن چیزی نمی دانند ولی پوشش و ظاهر آن را خوب می شناسند.مدل موی فشن , تاتو و … آری شیطان پرستی .همان فرقه ای که بسیاری ندانسته به ترویج آن می پردازند.
هنجار شکنی , اهانت به مقدسات , خرافه پرستی و ترویج تمایلات نفسانی از نمادهای شیطان پرستی به شمار می آید که از کلیسایی در دوره قرون وسطی نشات می گیرد.
در فرقه شیطان پرستی رفتار ها , پوشش و اشکال و آرایش آنها غیر متعارف می باشد . در این فرقه مردان سعی دارند به شیوه زنان آرایش کرده و لباس بپوشند و از آنجایی که هیچ هنجاری در این فرقه پذیرفته شده نیست رفتارهایی چون هم جنس بازی به شدت در میان آنان رواج دارد که همین موضوع سبب تقویت گرایش های دو جنسیتی میان آنها می شود و شمار زنان مرد نما و مردان زن نما را افزایش می دهد که با استفاده از این شیوه سعی در شاخص بودن از دیگران دارد.
در زیر به نمونه هایی از نمادهای شیطان پرستی اشاره می کنیم:
پنتاگرام (ستاره پنج پر وارونه)
این علامت در واقع نماد اصلی شیطان پرستی است.
انواع پنتاگرام گاه به شکل پنج ضلعی وارونه یا دیو (Buphomet) در میان نمادهای شیطان پرستی به چشم می خورد . در میان پنتاگرام ها تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی و به این معناست که مسیحیان معتقدند مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه بز را نماد شیطان و در برابر بره می دانند این آرم را انتخاب کرده اند.
نماد Satanism
اگر نوشته وسط نماد به معنای شیطان گرایی به همراه دایره حذف کنیم آنوقت یک ستاره پنج ضلعی برجای می ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام باقی می ماند.این همان ابزاری است که در نجوم کابالایی مورد استفاده قرار می گیرد و انواع آن در علائم شیطان پرستی دیده می شود.
کرانادو (دست شیطان)
از دیگر نمادهای شیطان پرستی نماد »کرانادو« (دست خفاش) یا دست شیطان است.
در ایـن نماد، همانطـور که در تصویر مشهود است، انگشت کوچک و انگشت نشانه بـاز بوده و سایر انگشتان به ترتیب خاصی بسته یا باز می باشند. البته بسته به نوع فرق و آئین های شیطانی، نماد ها تغییر می کنند که در تصاویر به وضوح آشکار است.
این نماد که تداعی کننده پنتاگرام می باشد، مانند احترام نظامیان و یا سایر علائم دستی است. برای ابراز شادی، احترام، سلام، خداحافظی و… از این علامت استفاده می شود.
علامت ۶۶۶
از جمله علائم شیطان پرستی که بسیار هم مـورد استفاده قرار می گیرد، علامت ۶۶۶ است. این عدد در غرب بسیار مشهور است و آن را مخصوص شیطان می دانند. البته این تفکر ریشه در انجیل دارد، که در این باره می گوید:
… و هیچ کس نمی توانست شغلی بدست آورد تا چیزی بخرد. مگر اینکه علامت مخصوص این جانور،
یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. این خود معمایی است و هر که باهوش باشد می تواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد اسم یک انسان است و مقدار عددی حروف اسم او به ۶۶۶ می رسد .
علاقه خاص شیطان پرستان به این نماد که در همه جای مراسمات و کنسرتها و حتی بر روی جواهر آلات وجود دارد، حکایت از اهمیت آن می کند.
هر جا که شیطان پرستان حضور داشته باشند، محال است که تصویری از نماد ۶۶۶ وجود نداشته باشد. این نماد را می توان به صورت منقوش بر دیوارها و تابلوهای سطح شهرها به راحتی مشاهده کرد.
نمونه هایی از این علامت بر دیوار های شهر تهران نیز، زنگ خطری برای جامعه ماست. هر چند که عده ای آن را فقط نـوعی تقلید می دانند و اهمیتی برای آنچه در حال وقوع است قائل نیستند.!!.
نماد جمجمه
یکی دیگر از علائم شیطان پرستی نماد جمجمه و گرز است. این نماد که بیشتر مورد استفاده گروه متالیکا قرار می گیرد، خشونت ذاتی و هدف اصلی گروههای شیطان پرستی را آشکار می سازد. نوع نگارش کلمه متالیکا هم اضطراب زا بوده و بیانگر پلیدی و اصالت شیطانی آن است.
هر چند در سالهای اخیر، این گروه (متالیکا) سعی در تلطیف چهره خود داشته و با اجرای کنسرتهای
مختلف جهت امور خیریه، بنا دارد خود را از سایـر گروههای شیطان پرستی جدا کرده و خود را بریده از دنیا نشان دهد. ولی نباید فراموش کنیم که، شیطان از هر مسیری وارد می شود. و خود را وارد زندگی انسانها می کند. اگر از طریق اِعمال خشونت نشد، از طریق تلطیف چهره وارد می شود.
نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheel )
چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ های دینی همچون کتیبه های بر جای مانده از بودایی ها و مقبره های سلتی و یونانی دیده شده است .
لازم به توضیح است که این علامت سال ها بعد توسط هیتلر به کار رفت , لیکن برخی برای به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان پرستی کردند.
نماد Ankh
این نماد به انگلیسی Ankh انشا می شود و سمبل شهوت رانی و باروری است . این نماد ها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می شود . امروزه نماد فمنیسم در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل شیطانی است.
صلیب وارونه (cross pawn upside)
این نماد حکایت از وارونه شدن مسیحیت دارد و عمدتا برای به سخره گرفتن این دین است.صلیب وارونه در گردنبند های بسیاری مشاهده شده و خواننده های راک انواع مختلف آن را به همراه دارند.
هرج و مرج ( Anarchy)
این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که هر چه تخریب کننده است تو انجام بده .این نماد عمدتا مورد استفاده گروه های هوی متال است.
کلام آخر
ایران اسلامی، به ویژه در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به دیگر کشورها با بیشترین حجم و تنوع آسیب ها و تهدیدات فرهنگی دست به گریبان بوده است. در ایم میان تلاش کشورهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس برای استحاله فرهنگی نیز به عنوان عامل شتاب دهنده، نقش مؤثری را ایفا کرده است. یکی از جران های فاسد فکری فرهنگی که ابتدا مرزهای اخلاقیات را در کشورهای اروپایی و آمریکایی در هم شکسته و سپس به سرزمین های شرقی رسید، «شیطان پرستی» یا «شیطان گرایی» (Satanism) است. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی اعلام نموده است که در مرحله دوم طرح امنیت اخلاقی جامعه با گروه های شیطان پرست و مدل موها و لباس هایی که نماد این گروه های انحرافی باشد، برخورد می کند.گرچه تنها به برخورد نیروی انتظامی نمیتوان دلخوش بود .
http://portal.trak30.tk/Masoud-Azizi/357/
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
روند رو به گسترش شیطان پرستی(کابالا)؛ چه کسی مسئول است؟
با این كه مدتی است گروههای تحقیقاتی در حوزه و دانشگاه نسبت به ورود و فعالیت جنبشهای فكری مخرب مانند شیطانپرستی به ایران هشدار دادهاند، اما هنوز برای مقابله با این گروههای فكری، نظام اطلاعرسانی منسجمی وجود ندارد و آثار و نمادهای آنان به راحتی در حال افزایش است. تاسفانگیزتر این كه بسیاری از جوانان ناآگاهانه و ناخواسته به تبعیت از مرام فكری شیطانپرستان میپردازند.
طبق گزارشی که روزنامه جامجم وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی منتشر کرده است؛ ستاره صبح یا پنتاگرام، صلیب وارونه، صلیب شكسته یا چرخ خورشید، سر بز، عدد 666، خفاش، ماسك حیوانات درنده، برهنهپوشی و ... از جمله نمادهایی هستند كه این روزها با رنگها و شكلهای جذابی به عنوان نگین انگشتر، گردنبند، دستبند، پیراهن، شلوار، كفش، ساعت و ... مشتریان جوان را به سوی خود جذب میكنند. شاید حتی تولیدكننده ایرانی این وسایل و پوشاك هم نداند كه معنی و مفهوم این نمادها چیست و به دلیل تاكید بیش از حد بر زیبایی ظاهر محصولات و البته تقلید از نمادهای غربی، استفاده از آنها در بازار تزئینات و پوشاك ایران در حال افزایش است و متاسفانه هنوز اطلاعرسانی دقیقی نسبت به این نمادها در جامعه وجود ندارد.
شیطانپرستی یعنی پرستش شیطان!
شیطانپرستی یاsqtanism تنها به معنی ساده پرستش و عبادت شیطان نیست، بلكه خود فلسفهای فكری محسوب میشود كه تاریخ خاص خود را دارد.
به اعتقاد كارشناسان، شیطان پرستی نخستین بار در انگلستان به وجود آمد و این هم به دلیل وفور جادوگران در این كشور بوده است. امروز شیطانپرستان معتقدند كه شیطان در طبیعت هر انسانی وجود دارد كه باید با لذتهای جسمی و جنسی آن را به كمال رساند. اسماعیل شفیعی سروستانی، محقق میگوید: بشر امروز 400 سال است كه به شیطانپرستی روی آورده و علت آن هم خستگی از ازدحام تكنولوژی، غیبت آموزههای دینی، تجربه پایانتاریخ غرب و به صدا درآمدن زنگ دین و معنویت است. آنتون لاوی آمریكایی یكی از افرادی است كه در سال 1966 این شاخه فكری را شكلی فلسفی داد و با تاسیس كلیسای شیطان، او را فرمانروای كل زمین خواند، البته پیروان زیادی هم جذب كرد؛ اما چرا این گروه فكری توانست فعالیت خود را گسترش دهد، پرسشی است كه كارشناسان دینی پاسخهای متفاوتی دادهاند.
حمیدرضا مظاهریسیف، رئیس مركز مطالعات و پژوهشهای اسلامی دانشگاه شریف در این باره میگوید: شیطانگرایی در وجود تمام انسانها ریشه دارد، ممكن است ما از شنیدن موضوع ارتكاب یك گناه احساس نفرت كنیم، اما گاهی رغبتی در قلبمان ایجاد میشود، این نشانه فعالیت شیطان درون است، یكی دیگر از علل گرایش، استفاده از نمادهای آنهاست. این نمادها براحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا میكنند و به صورت جذابی در جامعه گسترش مییابند. علت دیگر، معرفی شیطان به عنوان مظهر قدرت و نسبت دادن كامیابیها و موفقیتها به اوست و البته علت مهم دیگر میل به انتقاد و اعتراض در جوانان است.
شیطانپرستی در ایران
شاید جدیترین موضعگیری مسوولان كشور را بتوان به صحبتهای جانشین قبلی فرمانده نیروی انتظامی نسبت داد كه چند ماه پیش، از ورود 50 فرقه شیطانپرستی به ایران خبر داد كه تاكنون به ترجمه، چاپ و توزیع بیش از 200 عنوان كتاب اقدام كردهاند. سرتیپ حسین ذوالفقاری، اصول مشترك این گروههای فكری را انحراف از ادیان حنیف، وعدههای كاذب و سوءاستفاده جنسی دانست و گفت: این گروهها دارای كتابهایی به زبان لاتین هستند و با تجمع در بوستانها و تفرجگاهها با مردم درباره مسائل جاری و فكری به بحث و گفتگو میپردازند. وی از رسانهها و خانوادهها میخواهد تا نسبت به شبهات فكری این گروهها حساس باشند.
شیوه فعالیت شیطانپرستان در ایران
به تازگی علاوه بر دبیركل اتحادیه تشكلهای سیاسی دانشگاه آزاد كه از ترویج فرقههای فكری الحادی در دانشگاهها خبر داده بود، معاون فرهنگی نهاد نمایندگی ولیفقیه در دانشگاهها نیز یكی از نگرانیهای موجود در مراكز آموزش عالی را اجرای برنامههای شیطانپرستی دانست، در حالی كه نسبت به این گروههای فكری شناخت كافی وجود ندارد.
در سالهای اخیر گروههای شیطانپرستی با راهاندازی سایتهای اینترنتی و وبلاگهای متعدد به ترویج اندیشهها و سمبلهای فكری خود برآمدهاند. یكی از شرایط عضویت، مصرف مواد تخدیری از جمله كوكائین، حشیش و قرصهای اكس است. مروری بر اصول فكری این گروهها نشان میدهد كه این اصول، دقیقا انسانیت انسان را هدف قرار داده است.
در این اعتقادات حرفهای درست و نادرست بهم آمیخته شده وایدئولوژی شیطانی به سبب اینكه حرفهای درستی هم دارد، امكان تداوم و تحقق در آینده را خواهد داشت و در كنار آن نگرشهای باطل، خشونت، هوس و اعمال غیرانسانی را عملی میكند. شیطانپرستان معمولا بر دست و دلبازی به جای خساست، انتقام و خونخواهی، مسوولیت در برابر مسوول، لذت فیزیكی و روانی و... تاكید میكنند.
همانطور كه مشاهده میشود، گاه شیطان پرستان اصول فكری صحیحی را چنان بیان میكنند كه باعث جذب مخاطبان میشود، در حالی كه هدف چیز دیگری است. سرتیپ احمد محمدیفر، جانشین پلیس آگاهی كشور هم رشد شیطانپرستی را در ایران بیشتر در میان افرادی میداند كه ارزشهای اخلاقی و دینی ضعیفی دارند.
در مجموع شیطان پرستان در تمام نقاط دنیا به لذات جنسی، خشونت، آزار و شكنجه دیگری به فجیعترین حالت و... میپردازند و انجام این اعمال منجر به ارتقا و كمال معنوی آنان خواهد شد.
اما مسوول مقابله كیست؟
به اعتقاد کارشناسان؛ روشنترین راه برای مقابله با موج رو به گسترش شیطانپرستی، دادن بینش است. وقتی یك دانشجو بداند قرار است از نیروی او چه سوءاستفادههایی شود و مروجان شیطانپرستی میخواهند تا مردم را مثل گوسفند به خدمت بگیرند و با برنامهریزی قصد دارند توان فكری و بدنی او را بازیچه قرار دهند، به هیچ عنوان تحمل نخواهد كرد.
مظاهريسيف، پژوهشگر علوم ديني در پاسخ به این پرسش كه چرا اطلاعرسانی در این خصوص در كشور ما ناچیز است، میگوید: چه كسی اطلاعرسانی كند؛ در حالی كه كسانی كه این مسوولیت را به عهده دارند، چیزی از آن نمیدانند. آسیب بزرگ «خود كارشناس پنداری» مسوولان فرهنگی باعث شده است كه نه كارشناسان بخوبی رشد كنند و نه مسوولان، عملكرد موثری ارائه دهند.
به گفته این پژوهشگر دینی، چند ماه پیش در شورای فرهنگ عمومی، بحث شیطانپرستی به دلیل نبود شناخت نسبت به آن و در نظر گرفتنش در حد یك انحراف اجتماعی، از شمار معنویتهای نوظهور خارج شد؛ در حالی كه اگر برنامههای ابرفرهنگ استكباری موفق شود، در آینده نهچندان دور، شیطانپرستی مذهب بسیاری از مردم خواهد شد.
به هر حال در جامعه ما هنوز شناخت درستی نسبت به شاخههای فكری نوظهور و الحادی مانند شیطانپرستی وجود ندارد؛ در حالی كه این گروهها به كشور ما وارد شده و به عضوگیری هم پرداختهاند.
مظاهری سیف معتقد است؛ ابتدا باید یك نقش ستادی تعریف شود تا برنامههای هماهنگی را برای تمام سازمانهای فرهنگی ارائه كند. این نقش میتواند به عهده سازمان ملی جوانان یا شورای فرهنگ عمومی وزارت ارشاد باشد، سپس رسانهها بویژه رسانه ملی باید با كارهای كارشناسی وارد شوند كه البته در این مورد صرف بودجههای پژوهشی و هماهنگی با سایر دستگاهها اهمیت دارد. مساله دیگر، سازمانهای انتظامی و امنیتی است كه باید كارشناسان را از اطلاعات موجود آگاه كنند. به بیان دیگر این شكاف بین دستگاههای دولتی و كارشناسان باید پر شود.
بنابراین شیطانپرستان چه بخواهیم چه نخواهیم با مسمومترین شعارها و ادبیات فكری وارد كشورمان شدهاند. هرچند آمار این گروهها در ایران نسبت به دیگر كشورها بسیار پایین است، اما به گفته حجتالله ایوبی، معاون اجتماعی وزیر كشور، در حوزههای فكری انجام كارهای ایجابی ضروریتر از برخوردهای سلبی است.
http://allkindofmetal.eclub.lv/images/satan_star.jpg
http://www.bachehayeghalam.com/images/other/kaballah.jpg
http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/evil3.jpg
http://www.whitelaw.blogfa.com/8709.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بیش از 70 فرقه شیطان پرستی در کشور فعالند
چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطانپرستی در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطان پرستی در...
چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطانپرستی در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطان پرستی در کشور فعال هستند.
شیطان پرستی اکنون در حال انتقال نمادها به جامعه است و بزودی به انتقال ایدئولوژی نیز خواهد پرداخت. شیطان پرستی دارای یک جهان بینی بوده و شیطان پرستان برای اثبات حقانیت خود شواهد زیادی دارند و در مواردی می توانند افراد 6 تا 60 سال را با خود همراه کنند.
شیطان پرستان اکنون در دانشگاه ها و بین دانشجویان رخنه کرده و به اجرای برنامه ها از جمله کنسرت در دانشگاه می پردازند. شیطان پرستان، شیطان را به عنوان قدرت غالب در جهان می دانند و اگر کسی می خواهد در جهان خوب زندگی کند باید با شیطان باشد به طوریکه معتقدند راه خدا از طریق ارتباط با شیطان می گذرد! اما نکته جالب توجه در این میان اینست که آنها از طریق تهیه فیلم و موسیقی، شیطان پرستی را ترویج می دهند و اکنون این موسیقی در میان تعدادی از جوانان دست به دست می شود. مظاهری سیف، نویسنده و جامعه شناس در این باره می گوید: ستاره پنج پر، دو مثلث معکوس روی هم (ستاره داود)، صلیب معکوس ( ضد مسیحیت) و نشانه آمون خدای مصریان را ازجمله نمادهای پیروان شیطان پرستی است. وی همچنین تاکید می کند: باید برای مقابله با این فرقه ها، موج فرهنگی در کشور ایجاد شود تا ماهیت این فرقه های انحرافی هر چه بیشتر به جامعه شناسایی شود. در همین حال یک مقام ارشد نیروی انتظامی می گوید: یکی از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروه های نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرص های اکس است. وی تصریح می کند: دلیل استفاده این گروه ها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسم های ویژه آنان است. این مقام انتظامی کشور خاطر نشان می کند: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنانکه پیش از این نیز در برخی شهرستان های کشور از جمله در یکی از شهرستان های استان کرمانشاه، فرقه های شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند. این مقام نیروی انتظامی اظهار می دارد: بیش از 90 درصد دستگیر شدگان در پارتی یک گروه شیطان پرستی در کرج که در قالب اجرای کنسرت برگزار شد، از نقاط مرفه نشین تهران بودند و البته پس از دستگیری شمار بسیاری از این شرکت کنندگان، مشخص شد که اکثریت قریب به اتفاق آنان، هیچ اطلاعی از ماهیت فعالیت شیطان پرستی و عوامل برگزار کننده این پارتی نداشتند و صرفآ به قصد شرکت در پارتی و مهمانی شبانه دور هم آمده بودند.
یک آسیب شناس اجتماعی در مورد راههای جلوگیری از فعالیت گروههای شیطان پرستی گفت: آگاهی رسانی به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم این حرکت ضد فرهنگی از طریق رسانه ها می تواند از گسترش حرکت آنها جلوگیری کرده و در صورت تداوم آنها را ریشه کن کند. این متخصص علوم رفتاری و آسیب شناس اجتماعی با بیان این مطلب گفت: با توجه به گسترش روزافزون فعالیتهای گروههای شیطان پرست در منطقه کشورهای اسلامی به ویژه ایران خطر این گروهها از نظر فرهنگی و اخلاقی به مرحله بحران رسیده است. مجید ابهری در ادامه افزود: از نظر تاریخی گروههای شیطان پرست دارای سابقه ای طولانی در منطقه هستند و سابقه آن در کشورمان بویژه در مناطق شمال غرب ایران به حدود 400سال پیش باز می گردد. چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطانپرستی در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطانپرستی در کشور فعال هستند. بر اساس نتایج این تحقیق موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی ازشهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگیهای آن به شمار می رود به گونه ای که برخی از جوانان هوادار این جریانها با آسیب رساندن به خود و دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند. تعداد شیطان پرستان شاید به یکهزار نفر نیز نرسد اما گروهی از روی کنجکاوی و یا به خاطر مسائل ضد اخلاقی و بی بند و باری جنسی به سوی آنها کشیده می شوند. این آسیب شناس اجتماعی تاکید کرد: شیطان پرستان استفاده از مواد مخدر روانگردان و آزادی بی بند و باری جنسی را جزو مراسم هفتگی خود قرار داده و با توجه به اینکه شیطان را مظهر مقاومت در برابر آدم قلمداد می کنند مخالف هر صفت انسانی بوده و اخلاق و امور اخلاقی را بر خلاف باورهای خود می دانند. ابهری در مورد راههای جلوگیری از فعالیت گروههای شیطان پرستی افزود: آگاهی رسانی به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم این حرکت ضد فرهنگی از طریق رسانه ها بویژه تلویزیون و مقابله قانونی با مبلغان و سرگروههای این تفکر شیطانی در کوتاه مدت می تواند از گسترش حرکت آنها جلوگیری کرده و در صورت تداوم آنها را ریشه کن کنند
http://noorportal.net/uploads/0000a/331.jpg
http://noorportal.net/uploads/0000a/332.jpg
http://noorportal.net/uploads/0000a/333.jpg
http://noorportal.net/uploads/0000a/334.jpg
http://noorportal.net/news/ShowNews.aspx?ID=28036
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بر اساس گزارش های رسمی نزدیک ۷۰ فرقه شیطان پرستی در کشور فعال هستند؛ که به صورن برنامه ریزی شده و هدفمند در حال جذب نیرو هستند.
در همین حال آشنایی با ظاهر این افراد در داخل کشور و مفهوم پوشش و علائم آنها می تواند در شناسایی و برخورد با آنها موثر باشد.
ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از جوانان از روی ناآگاهی از این پوشش وعلائم استفاده می کنند
که بیان این گونه مطالب ضمن اینکه می تواند برای آنها روشنگر باشد، نباید باعث سوء ظن نادرست به جوانان شود.
شلوارهای گشاد، لباسهای رنگی جلف، انگشترهای خاص تیغ دار، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس، نشانههای ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی است که حضور افرادی با چنین ظاهری هر چند انگشت شمار اما هشدار دهنده است.
از دیگر نشانه های این افراد مدل موهای عجیب و غریب شان است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتکهای شیطانی و سمبلها خالکوبی میکنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز میباشد، چکمههای چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است میپوشند. افراد وابسته به این فرقه مانند فراماسونها از برخی علائم و نمادهای رفتاری نیز برای ابراز همراهی با این فرقه استفاده میکنند. یکی از این علائم دست شیطان (یا کرنوتی در ایتالیایی) به معنی حکومت شیطان است. این علامت جهانی از سوی سیاستمداران، افراد مشهور و گروههای «هوی متال»، برای اظهار وفاداری به نیروهای شیطانی به کار میرود و علامت بصری به معنای «سلام شیطان» است.
اما نکته مهمتر تحلیل علائم و نمادهای فرقه های شیطانپرستی است.
در بررسی نمادهای متعلق به شیطانپرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .
شیطانپرستان دارای سمبلها و نشانههایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تیشرتها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و… دیده ایم. بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:
پنج ضلعی وارونه (Inverted Pentagram):
نشانه ستاره صبح؛ نامی که به شیطان تعلق دارد. این علامت در مراسم مخفیانه کابالا و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده میشود. این علامت را شیطانپرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با یک ضلع در بالا استفاده میکنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است و مهم نیست که یک نوک ضلع آن بالا باشد یا هر دوی آنها، دور آن دایرهای کشیده شده باشد یا خیر و یا روی آن کلمه Satanism نوشته شده باشد یا نه، در هر حال این علامت، علامت شیطان است.
دیو بافومت (Baphomet):
علامت شیطانپرستی؛ خدای شیطانی و سمبل شیطان. این علامت ممکن است در جواهرات دیده شود.
۶۶۶: در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور (هیولا) محسوب میشود. در مکاشفات ۱۳:۱۸ درباره این عدد آمده است: « … پس هرکس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد، زیرا که ۶۶۶ عدد انسان است.»
صلیب شکسته یا چرخ خورشیدWastika or Sun Wheel) ):
یک علامت مذهبی باستانی است که سالها قبل از قدرت گرفتن هیتلر به کار میرفت. این علامت در کتیبههای بودایی و مقبرههای سلتی و یونانی استفاده شده است. به نظر می رسد این علامت در آیین پرستش خورشید، نشانه مسیر حرکت خورشید در آسمان باشد.
چشمی که به همه جا می نگردAll Seeing Eye) ):
آنها معتقدند که این نماد چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام داراییها حکومت میکند. این علامت در پیشگوییها به کار میرود. جادوها، نفرینها، کنترلهای روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار میکنند. این علامت، علامت روشنفکران نیز هست. اگر به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید این علامت را بر روی آن میبینید. این علامت اساس نظم نوین جهانی است.
: سمبل باروری و شهوات در انسانها.
مشابه این علامت در جنبش فمینیسم نیز مورد استفاده قرار گرفته است. البته این علامت همان نماد معروف جنس مونث است که در میان شیطانپرستان نیز مورد استفاده فراوان دارد.
صلیب وارونه (Upside Down Cross):
نشانه استهزاء و رد کردن مسیح میباشد. گردنبندهای آن توسط شیطان پرستان زیادی به کار میرود. این علامت را میتوان همراه خواننده های راک و روی آلبوم های آنها دید.
هرج و مرج :
این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین میباشد. به عبارت دیگر ” هرچه تخریب کننده است تو انجام بده” این همان قانون شیطانپرستی است. این علامت توسط پانکها، هویمتالها و راکها نیز به کار میرود.
ضدعدالتAnti Justice) ): تبر رو به بالا علامت عدالت در روم قدیم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت یا شورش و طغیان می باشد. فمنیست ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادرسالاری باستانی استفاده مینمایند.
http://agape.ir/wp-content/uploads/2010/01/baphomet1.jpg
http://agape.ir/wp-content/uploads/2010/01/eye3.jpg
http://agape.ir/wp-content/uploads/2010/01/ankh.jpg
http://agape.ir/wp-content/uploads/2010/01/upside-down-cross2.jpg
http://agape.ir/wp-content/uploads/2010/01/anarchy_images_fire-500x343.jpg
http://socials-sistem.blogfa.com/post-5.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي
شیطان پرستینمادها و سمبولهاي شيطاني روي لباسها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعتها، از كفش تا كلاه همه جا ديده ميشود...
حجةالاسلام و المسلمين حميد رضا مظاهري سيف، رئيس مركز مطالعات و پژوهشهاي اسلامي دانشگاه صنعتي شريف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات حوزة علمية قم و نويسنده هفت كتاب و هفتاد و سه مقاله در نشريات علمي است، آخرين اثر وي با نام "جريانشناسي انتقادي عرفانهاي نوظهور" بوده كه از سوي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي منتشر شده است.
مظاهري سيف در اين گفتوگو به بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي پرداخته است و از نقش صهيونيسم جهاني در گسترش و ترويج شيطان پرستي سخن به ميان ميآورد، وي معتقد است:
امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا كاباليست ميشوند و آموزههاي كابالا در رمانهاي كوئيليو نقش پررنگي پيدا ميكند، در رمانهاي كوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي كيمياگر به روشني تعاليم كابالا ديده ميشود. مشروح اين گفتوگو را با هم ميخوانيم:
* با توجه به شرايط فعلي، علل گرايش جوانان ايراني به برخي اديان نوپديد از جمله شيطان پرستي چيست؟
بسم الله الرحمن الرحيم، در مصاحبههاي قبلي با برخي از خبرگزاريها و نشريات درباره علل و زمينههاي پيدايش و گسترش اديان و معنويتهاي نوظهور سخن گفتهام. تمام آنها در مورد گرايشهاي شيطان پرستي نيز معني دار و صادق اند. اما در خصوص گرايشهاي شيطاني عوامل ديگري هم وجود دارد كه اگر اجازه بدهيد به آنها بپردازيم.
اولين و مهمترين عامل اين است كه شيطانگرايي در وجود تمام انسانها ريشهدارد. در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم كه قلب هر انسان دو گوش دارد در يكي شيطاني نشسته و همواره به سوي شر و پليدي دعوت ميكند و در گوش ديگر فرشتهاي است كه به خير و نيكي ميخواند. درون انسان عرصة جنگ ميان شيطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوي فرشته معطوف كند، شيطان را شكست داده و تسليم خواهد كرد، اما در صورتي انسان به پيروي از شيطان درون روي آورد، فرشتة دروني را تضعيف خواهد كرد و صد البته كه فرشتة درون هيچگاه شكست نميخورد، انسان تنها ميتواند صداي او را نشنيده بگيرد ولي امكان از بين بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة دروني همان نداي فطرت است كه تغيير و تبدّلي پيدا نميكند.(روم/30) به همين علت دنبال كردن نداي شيطان جنگ دروني را پايدار ميكند و چنين كسي هيچ گاه به آرامش نخواهد رسيد، و همواره با تضاد و تعارض دروني و احساس ناكامي زندگي خواهد كرد.
ممكن است ما از شنيدن انجام يك گناه احساس نفرت كنيم، اما گاهي نيز رغبتي در قلبمان ايجاد ميشود، ما انسانها گاهي از گناه و خطا و ضايع كردن حق ديگران براي منافع خود خوشمان ميآيد و به آن ميل پيدا ميكنيم، اينها نشانة فعاليت شيطان دروني است. جنبش شيطانگرايي و شيطان پرستي بر همين خصلت آدمي تكيه ميكند و سستي اراده و بيتوجهي به رسول باطني يا تمايلات متعالي فطرت سبب اقبال به دعوت شيطان از لحاظ روانشناختي و استقبال از جنبشهاي شيطانگرا به لحاظ جامعهشناختي ميشود.
شیطان پرستی
جنبش شيطانگرايي ميخواهد با تقديس و مشروعيت دادن به شرارت و شيطنت، تضاد دروني و آشفتگي رواني را بكاهد و حتي وعدة از بين بردن آن را ميدهد، اما اين وعدة دروغي است كه هيچگاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا كند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه كند، نميتواند وجود خود را از حضور آنها تهي سازد، زيرا فطرت در حقيقت نداي خالق و هستي بخش ماست كه درون ما حضور دارد و تا هستيم او با ماست.
به همين منظور شيطانگرايان از مرگ خدا سخن ميگويند تا بتوانند فرشتة درون را نابود كنند و البته اين توهمي بيش نيست. در اين مرحله كه به نتيجه نرسند ممكن است پايان دادن به هستي را پيش نهاد كنند و فكر كنند با خودكشي ميتوان از هستي و هستي بخش رو گرداند. ولي با مرگ به او نزديكتر ميشوند، در حاليكه قادر متعالي را از خود ناخشنود كرده و براي دريافت عشق بيكران او آماده نشدهاند. از اين رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.
بنابراين يكي از علل گرايش به شيطان پرستي پيروي از شيطان درون است كه عاقبت آن به جاهاي بسيار ناخوشايندي ميرسد.
* هدف از وجود، شيطان چيست؟
خداوند مهربان اين شيطان دروني را قرار داد تا در مصاف با او نيروهاي عظيم خرد و اراده در انسان شكوفا شود و به مراتب برتر از فرشتگان راه يابد. و با حسن اختيار، صلاحيت جانشيني خداوند و فرمانفرمايي بر تمام عالم را پيدا كند.
* چه عوامل ديگري در گرايش به شيطان پرستي موثر است؟
يكي ديگر از علل گرايش به جنبشهاي شيطاني استفادة وسيع آنها از نمادهاست. انتقال و نشر انديشهها از طريق گفتن يا نوشتن دشوار است و تعداد محدودي از مردم با آن ارتباط برقرار ميكنند. اما نمادها به راحتي جايگاه خود را در فرهنگ عمومي پيدا ميكنند و به خاطر اينكه ظرفيت كار هنري دارند، به صورت جذابي در جامعه، به خصوص بين جوانان و زنان گسترش مييابند.
نمادها همواره حامل معنا و پيام هستند و نوعي نگرش يا فكر را تداعي ميكنند و رفتار خاصي را يادآور ميشوند. مثلاً مردم با ديدن گلدسته ياد مسجد و نماز ميافتند. با ديدن چراغ قرمز احساس خطر ميكنند و ميايستند. جنبش شيطانگرايي با استفاده وسيع از نمادها و به كارگيري ظرفيتهاي هنري نظير گرافيك، سينما و از همه بيشتر موسيقي به عرصه آمده است.
نمادها و سمبولهاي شيطاني روي لباسها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعتها، از كفش تا كلاه همه جا ديده ميشود. اين نمادها با طراحيهاي متنوع و زيبا افراد را جذب ميكنند، پس از اينكه استفاده از آنها تكرار شد و به عنوان بخشي از رفتار و سليقة شخص در آمده و به نوعي هويت و خودپندارة فرد را تشكيل ميدهد، در اين شرايط با افراد ديگري كه نمودهاي رفتاري و ذوقي همانندي را دارند، احساس همزاد پنداري كرده و خود را از آنها و آنها را از خود ميپندارد و در رفتار و گفتار و افكار به طور ناخودآگاه شبيه به آنها ميشود. به قول ارنست كاسيرر انسان حيوان نمادساز است و به خاطر قدرت تفكر و معناجويي يا معنا بخشي، كنشهاي متقابل انسانها به صورت نمادين شكل ميگيرد. و از اين راه معاني را به هم منتقل ميكنند. مثلاً دو نفر كه به هم ميرسند براي هم دست تكان ميدهند و اين حركت نماد توجه، محبت و احترام است.
معاني كه به صورت نمادين در روابط انساني جريان پيدا ميكند، به واسطة هنر بسيار مؤثرتر ميشود و سينما يكي از تأثير گذارترين هنرهاست. هنگامي كه فيلم شيطان در تاريخ 6/6/1976 پخش شد كسي فكر نميكرد كه چقدر مؤثر واقع شود به طوري كه هنگام پخش نسخة دوم اين فيلم در تاريخ 6/6/2006 بسياري از مردم از خانه بيرون نيامدند تا پر شيطان به آنها نگيرد و عدهاي هم كارهاي مهم خود را نظير عروسي و غيره به اين روز انداخته بودند تا از نيروي شيطان بهرهمند شوند!
* گويا اعتقاد به نيروي شيطان نيز در اين بين نقش مهمي دارد؟
يكي ديگر از عوامل گسترش شيطانگرايي و شيطانپرستي اين است كه شيطان را منشأ قدرت معرفي ميكنند و كاميابي و موفقيت در زندگي را در روزگار غلبة شيطان در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شيطان اعلام ميكنند. شيطانگرايان ميگويند ما در دوران غلبة شر بر خير زندگي ميكنيم و اين نشانة غلبة شيطان بر خداست، پس نيروي غالب نيروي شيطان است و در صورت همراهي با او ميتوان به نيروي لازم براي رسيدن به اهداف و آرزوها دست يافت.
در حاليكه واقعيت چيز ديگري است. ما در دورة مهلت يافتن شيطان و متأسفانه سستي انسان به سر ميبريم. شيطان نه تنها رقيب خداوند نيست، بلكه رقيب انسان هم نيست و اگر انسان به خود بيايد و به خدا پناه ببرد شيطان در برابر او عاجز و ذليل خواهد شد. قرآن كريم ميفرمايد: نيرنگ شيطان ضعيف است.(نساء/76) و سلطهاي بر اهل ايمان و توكل كنندگان ندارد،(نحل/99) سلطة او فقط بر كساني است كه به او دل سپرده و فرمانش را ميپذيرند و او را شريك پروردگارشان ميپندارند. (نحل/100)
جنبش شيطانگرايي در راستاي جا انداختن اين دروغ بزرگ كه در دوران غلبة نيروي شيطان به سر ميبريم، دست به فعاليتهاي تبليغي گستردهاي زده است. از جمله توليد فيلمهايي نظير كودك رزماري، دروازه نهم و گابريل. رومن پولانسكي در فيلم كودك رزماري (1968) تولد شيطان را اعلام كرد، تولدي كه همه از آن خوشحال اند و او را فرزند قدرتمندترين قدرتمندان ميدانند. سپس در فيلم دروازه نهم (1999) شيطان را به صورت نيرويي كه غلبه يافته معرفي ميكند. نيرويي كه خيلي از مردم و حتي افراد شاخص نظير اساتيد دانشگاه و ثروتمندان در جستجوي راهي براي سپردن روح و جسم خود به او و متقابلاً برخورداري از قدرت او هستند.
سرانجام در فيلم گابريل توليد سال 2008، ميبينيم كه زمين را ظلمت و پليدي فرا گرفته و خداوند فرشتگان را براي نجات زمين ميفرستد؛ اما آنها نيز آلوده ميشوند و در پايان گابريل كه همان جبرئيل است با دلخوري از خداوند، دست از زمين ميكشد و به آسمان صعود ميكند، تا نگذارد كه خدا فرشتگان ديگر را به زمين بفرستد. اين فيلمها كه با تكنيكهاي بالا و جذابيتهاي زياد داستاني توليد ميشود، در نهايت باور يا دست كم اين احتمال را تقويت ميكند كه نيرويي به نام نيروي شيطان وجود دارد و پيوستن به او بسيار مفيد و مؤثر است.
يكي ديگر از عوامل جذابيت و رويآوري به جنبش شيطاني كه بسيار شيطنت آميز به كار گرفته شده، ميل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شك مدل زندگي ما كه بر اساس اهداف و برنامههاي تمدن غرب شكل گرفته با فطرت و طبيعت انسان ناسازگار و خيلي آزار دهنده است. نظام اقتصادي، سياسي، آموزشي، فرهنگي و اجتماعي ما - منظورم از ما تمام مردم دنياست - ظالمانه و سرشار از تباهي است. در اينجا نميخواهم به اين موضوع بپردازم و در جاهاي ديگر توضيح دادهام. اما نشانههاي اين تباهي كه در تار و پود تمدن معاصر و زندگي ما پيچيده، افسردگيها، اضطرابها، رنجهاي بيهوده، ارزشهاي پوچ نظير پول، مدرك، مدالها و جوايز مسخرة بين اللمللي و هزاران پديدة موهوم و بيمعناي ديگر است.
نوجوان و جواني كه تازه با اين عرصه آشنا ميشود و هنوز اين هنجارهاي بيمعنا را دروني نكرده ستم و تجاوز به حريم خود را كاملاً احساس ميكند و به سركشي رو ميآورد. دقيقاً به همين علت در دهة 1960شاهد جنبشهاي دانشجويي وسيع در آمريكا و اروپا بوديم. دقيقاً در اوج اين جنبشها بود كه پديدهاي به نام موسيقي متال به عنوان موسيقي اعتراض به وجود آمد. آن جنبشها و اين سبك موسيقي در ابتدا اهداف بسيار درستي داشت. اهدافي نظير مخالفت با مصرفگرايي، فاصلة فقير و غني، سرمايهداري، جنگ، فرسايش روابط انساني و... مثلا ً جوانان ميرفتند و از زبالهها لباسهاي پاره پيدا ميكردند و ميپوشيدند تا به اختلاف طبقاتي و بيعدالتي اعتراض كنند، داد و فرياد راه ميانداختند، ويژگي موسيقي متال فرياد، حرفهاي اهانت آميز و سروصداي بلند است. البته روشهايي كه از سوي اين جوانان به كار برده ميشد هميشه درست نبود اما اهداف خوبي در كار بود.
ديري نگذشت كه اين جنبش به جهات انحرافي سوق پيدا كرد. در بين شعارهايي نظير عشق به مردم و عدالت، دعوت به استفاده از ماريجوانا و ساير مواد مخدر پيدا شد، گروهايي موسيقي خود جوش مورد حمايت شركتهاي سرمايهداري قرار گرفتند و گروههايي نظير هندريكس و گروه كِريم موسيقي متال را به سوي تجاري شدن سوق دادند، تاجايي كه امروزه خوانندگان معروف مثل مرلين منسون و گروههاي مطرح متال كاملاً در خدمت نظام سرمايه داري قرار گرفتهاند و لباسهاي پاره با قيمت گزاف در بوتيكهاي شيك به فروش ميرسد.
اين گروهها از آنجا كه خلاف ارزشهاي اجتماعي حركت ميكردند و تندي و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهاي اجتماعي نظير اقتصاد، حكومت، آموزش، خانواده و دين را مورد حمله قرار ميدادند، ظرفيت خوبي براي گرايشهاي شيطاني داشتند و از سوي دستهاي پنهان سرمايهداري به همين سمت منحرف شدند، "ازي آزبورن" خوانندة گروه "بلك سبث" كه شايد بتوان آن را پايه گذار سبك متال معرفي كرد، در مصاحبهاي در سال 1976 اعلام كرد كه ما يك گروه موسيقي هويمتال هستيم و هرگز به دنبال تفكرات شيطاني نرفتهايم. اين موضع گيري براي آن بود كه نشريات زيادي آنها را به عنوان گروه شيطاني معرفي ميكردند و عدهاي با حالات، آداب و لباسهاي شيطانگرايي در كنسرتهاي آنها حاضر ميشدند.
به تدريج گروههايي كه ديدند حال و هواي شيطاني مورد استقبال و تبليغات خوبي قرار ميگيرد و مي تواند ثروت و شهرت خوبي براي آنها به ارمغان بياورد، دست به كارهاي شيطاني زدند، از اينجا بود كه بلك متال يا متال جادويي و ساير شاخههاي موسيقي هوي متال شكل گرفت. مثلاً گروهي مثل "نيروانا" كه نام خود را از بوديسم برگرفته و به طور نااميدانهاي از رنج و پليدي سخن ميگويد، با پشتيباني شبكه "ام.تي.وي" سبك متال آلترناتيو را مطرح كرد و به شهرت و ثروت فراواني رسيد. و تا زمان خودكشي "كرت كوبين" (خوانندة اين گروه) پول هنگفتي را به جيب تهيه كنندگان تلوزيوني خود سرازير كرد.
* اين سودهاي سرشار، در ديگر كشورها نيز با استقبال مواجه شد؟
هدفي كه شركتهاي بزرگ در چند سال اخير دنبال كردهاند اين است كه مدل بومي اين گروهها را در هر كشوري ايجاد كنند. گروههايي مثل "هدهانتز" در آلمان و گروههاي "آنگرا" و "راپسودي" در آسياي جنوب شرقي و نسخههايي از گروه "ديسايد" در ايران، نمونههاي قابل توجهي هستند.همانطور كه ميبينيد، كارتلهاي سرمايهداري و سياسي با برنامه ريزي حساب شده و سوء استفاده از بيتوجهي مردم توانستند يك تهديد جدي عليه خود را به فرصت تبديل كنند. و جواناني را كه ممكن بود نظام سلطه را در هم بريزند و مدل ديگري براي زندگي بيابند، به سمت داد و فريادهاي بيهوده و اعتراض بدون فكر و برنامه جهت دادند و همتشان اين شد كه چگونه پابهپاي گيتار الكتريك فرياد بكشند و به زمين و زمان فحش بدهند. در واقع با استعداد و پول همين جوانان، نيروي تحول و اعتراض فعال را از آنها گرفتند!. در راستاي كشف و حمايت و البته بهرهبرداري از استعدادهاي درخشان در اين زمينه از سال 2000 جشنواره گروههاي زير زميني برگزار شد. و همانطور كه ميبينيم حركت اعتراضي و تحولخواهانة جوانان با فريادهاي مأيوسانه، و سرگرميهاي نيرو زدا و فكر سوز، و تلاش براي به دست آوردن جوايز جشنوارهها به ارزش موهوم ديگري تبديل شده كه خاصيتي جز تداوم، ظلم و بيعدالتي و بيرحمي در دنيا ندارد. بنابراين يكي ديگر از علل جذابيت شيطانگرايي مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزشهاي رايج اجتماعي است، كه براي جوانان هيجانزا و جالب است.
* شيطان پرستي و گرايش به آن علل مختلفي دارد، نقش فطرت انسان را در اين زمينه چگونه ارزيابي ميكنيد؟
عامل ديگر گرايش به شيطانگرايي ريشة عميق فطري دارد. روح ما انسانها پيش از پيوستن به تن مادي و حضور دراين دنيا، در عالم ملكوت و در محضر خداوند بوده و پروردگار خود را با تمام جلوهها مشاهده كرده و با تمام صفات عالي ميشناخته است. روح ما از آن جهت كه خداوند را با صفات جمال و لطف و رحمت ديده و شناخته به او عشق ميورزد و از جهتي كه او را با صفات جلال و جبروت و عظمت و قهاريت ديده، خشيت و هيبت را تجربه كرده است.
در اين دنيا كه ازآن تجربة والا و ملكوتي دور شدهايم هم در جستجوي زيبايي و عشق هستيم و هم فطرتاً مايل به خوف و هيبت و خشيت. همانطور كه اگر زيبايي حقيقي را نبينيم و عشق حقيقي را نيابيم، زيباييهاي موهوم و عشقهاي پوچ قلبمان را فراميگيرد، اگر عظمت و شكوه بيكران الاهي را نشناسيم، با خوف و عظمت موهوم دل خود را به تپش وا ميداريم. جنبش شيطاني با خشم و خشونت و ايجاد ترس براي لحظاتي قلب انسان را ميلرزاند و به اين نياز عميق فطري پاسخي موهوم و منحرف ميدهد. در موسيقيهاي شيطان پرستي، گريمهاي وحشتناك خواننده، اشعار تند و پرنفرت، صداي بلند و حجم بالاي صدا، سرعت ريفها و ملودي، استفاده از تكنيكهاي پالم ميوت، افكتهاي ديستروشن و صحنه پردازي هول انگيز و نعرههاي دلخراش، هر بيننده و شنوندهاي را تحت تأثير قرار ميدهد و قلب او را ميلرزاند. اين هيجان براي عدهاي از جوانان دلپذير است. به ويژه اگر تصور كنيم كه جوان امروز سالهاي پرشور زندگي خود را بدون توجه به نيازهاي طبيعي در مدلي تحميلي و تكراري و ميگذراند، جواني كه ناگزير است تا اواسط دهة سوم زندگي درسهاي بيارزشي را بخواند كه در آينده به هيچ دردي نخواهد خورد و در اوج استعداد و غرور و توانايي به عنوان يك شهروند كامل شناخته نميشود، نه شغل، نه ازدواج و نه هيچ يك از خواستههاي او به موقع تعريف نشده است. در اين شرايط اگر به معنويت ناب و معرفت خداوند هم دستي نداشته باشد، فضاي موسيقي شيطانگرا و هراس و هيجان آن تنوع جالبي به زندگي او ميدهد. و پاسخي موقت و دروغي خوشايند خواهد بود.
* از ويژگي هاي بارز شيطان پرستي در ايران و تفاوت شيطان پرستان در ايران با ساير كشورها بگوييد؟
شيطانپرستي يا شيطانگرايي در كشور ما هنوز در دورة نمادين به سرميبرد و به ايدئولوژي تبديل نشده است. اما در كشورهاي غربي با توجه به شبكه فراماسونري و نيز مباني عرفان يهودي (قبالا يا كابالا) به يك ايدئولوژي سياسي و مذهبي تبديل شده و كاملاً با آرمانهاي صهيونيسم هماهنگي دارد. ولي بايد توجه داشت كه با كاركردي كه نمادها دارند، بعد از مرحلة ترويج نمادها، نوبت به انتقال ايدئولوژي خواهد رسيد.
خيلي روشن عرض كنم وقتي سلام و عليك جوانان ما اشاره به نماد سرشيطان شد و آنگاه ديدند كه فلان هنرپيشة صهيونيست، فلان ورزشكار كاباليست و رئيس جمهور آمريكا نيز دستش را آنطور بالا ميبرد، به طور ناخودآگاه با آنها احساس همانندي كرده و ارزشها و انديشههاي آنها را از آن خود ميداند.
حالت سرشيطان نمادي از بافومت است كه به صورت يك بز روي كره زمين نشسته و به معناي تحقق حكومت شيطان در زمين است.
متأسفانه مسئولين به اين ابعاد موضوع توجه ندارند و جنبش شيطاني را فقط از منظر انحرافات اجتماعي ميبينند و از لايههاي عميقتر تغافل ميكنند. با در نظر گرفتن لايههاي عميق اين بحث مواجهه با آن تنها كار نيروي انتظامي نيست، بلكه سازمانهاي فرهنگي و سياسي كشور بايد براي آن فكر كنند و برنامه داشته باشند.
موضوع ديگر در مورد شيطانگرايي در ايران و بلكه دنياي اسلام اين است كه در فرهنگ يهودي - مسيحي ايمان در برابر عقل و دانش قرار دارد و شيطان نماد عقلگرايي است. البته در آنجا عقل محدود به عقل منفعتجو و دنياگراست. اما به هر حال شيطان نماد عقل و دانش قلمداد ميشود كه با دعوت آدم و حوا به خوردن از ميوة درخت دانش با انسان از بهشت رانده شد. و اين موضوع زمينة جذب خيلي از افراد به شيطان بودهاست. اما در دنياي اسلام اين حنا رنگ ندارد و شيطان نماد جهل و وهم است و ايمان بر شالودة خرد و معرفت استوار ميشود. از اين جهت جنبش شيطانگرايي اگر بخواهد توفيقاتي را كه در ساير كشورها داشته، در ايران و جهان اسلام تجربه كند، ناگزير است كه به تحريف در دين اسلام دست بزند. و البته اقداماتي را در اين راستا آغاز كرده و برخي از آموزههاي عرفاني را كه با سوء تفسير به عقلستيزي تبديل ميشود، برجسته ميكنند. به خصوص با حمايت از برخي فرقههاي منحرف صوفيه، عرفان ناب اسلامي را در چهرهاي مسخ شده مينمايند.
* دربارة ريشههاي شيطانگرايي در عرفان يهود توضيح دهيد.
به اعتقاد يهوديان، بنياسرائيل قوم برتر هستند و هيچ غير يهودي، در جامعه يهوديان پذيرفته نميشود، بنابراين يهوديان نميتوانند مثل پيروان ساير اديان ديگران را به دين خود دعوت كنند، آنها اين خلاء را با عرفان يهودي پر كردهاند. يعني اگرچه شما به عنوان يك مسلمان يا مسيحي نميتوانيد يهودي شويد ولي ميتوانيد به عرفان يهود بپيونديد. امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا كاباليست ميشوند و آموزههاي كابالا در رمانهاي كوئيليو نقش پررنگي پيدا ميكند، در رمانهاي كوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي كيمياگر به روشني تعاليم كابالا ديده ميشود.
البته عرفان يهود سر سفرة تعاليم انبياي بزرگ الاهي نشسته است و مطالب صحيح آن زياد است و در همين مطالب صحيح با عرفان اسلامي همانندي پيدا ميكند. اما تحريفات وحشتناكي هم در آن صورت گرفته كه مشكل از همين تحريفات آغاز ميشود.
يكي از تحريفات عرفان يهود اين است كه آنها خدا را داراي تجليات يا سفيراهاي خير و شر ميدانند و در واقع جلوههاي جلال و قهر و سخط الاهي را جلوههاي شر كه منشأ پيدايش شر در عالم است، معرفي ميكنند. رهبري نيروهاي شر به دست فرشتهاي به نام "سَمائيل" سپرده شده و در فيلم "گابريل" وقتي "جبرئيل" به زمين ميآيد، ميبيند كه سمائيل يعني يكي از فرشتگاني كه در بهشت باهم بودند، بر زمين حكومت ميكند. جهان شر الاهي "سيترا احرا" نام دارد.
بر همين خشت كج، آموزة ديگري را مينهند و آن آموزة "شميطاها" يا ادوار تاريخ است. براساس قبالا جلوههاي خداوند در ادوار مختلف تغيير ميكند، گاهي در دوران تجلي لطف و رحمت و به سر ميبريم و گاهي در عصر قهر و غضب و جلال و جبروت الاهي، چنانكه در تورات ميبينيم قوم بنياسرائيل گاهي مشمول رحمت خداوند بودهاند و گاهي گرفتار قهر و غضب او. دوران قهر و غضب كه حتي دامن پيامبران را ميگيرد، دورهاي است كه ميل انسان به گناه زياد ميشود و انسان سر به عصيان ميگذارد.
دوران تجلي قهر و جبروت عصر غلبة شيطان است و با نگاه توحيديتر در واقع شيطان دست چپ خداست. در مكتب كابالا ظهور مسيح سرآغاز تجليات رحمت و لطف الاهي است و تا پيش از آن يا به عبارتي در آخرالزمان دورة غلبة ضد مسيح يا همان شيطان است كه آن را عصر آكواريوس مينامند. "آكواريوس" انعكاس "سيترا احرا" در زمين است و ما امروز در عصر آكواريوس به سر ميبريم. بنابراين اگر ميخواهيد، به قدرت و نيروي زندگي و كاميابي برسيد بايد با شيطان همراه شويد، حتي اگر ميخواهيد در عصر شيطان با تجلي خدا هماهنگ باشيد، بايد شيطاني شويد.
* در حاليكه نگرش اسلامي در اين زمينه متفاوت است؟
در نگرش اسلامي تمام صفات خداوند عين ذات او و خير مطلق است.(خطبة اول نهج البلاغه را ببينيد.) نبايد صفات الاهي را تكهتكه كرد. صفات و اسماء الاهي كمالات ذات او هستند كه ما در تحليل عقلي براي شناخت خود آنها را متعدد ميكنيم، اما تمام آن صفات پاك يك حقيقت دارد و آن ذات اقدس احدي است. انسان به عنوان خليفة خدا و آيينة تمام نماي او بايد تمام صفات خدا را با هم در قلب خويش متجلي سازد و ميان لطف و قهر و جمال و جلال جمع كند؛ در اين حال به نوعي عشق سرشار از هيبت و خوف همراه با رجاء و بندگي و خدمت عاشقانه به پروردگار خويش ميرسد.
در كابالا بر اثر تمايز ميان نامهاي و صفات خداوند به نوعي شرك پنهان معتقد شدهاند و به جاي ذات كامل صفات را ميپرستند. و اين كاري بود كه قوم عاد كردند و حضرت هود به آنها فرمود: "أَ تُجادِلُونَني في أَسْماءٍ سَمَّيتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكمْ ما نَزَّلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنّي مَعَكمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ" آيا در نامهايي كه شما و پدرانتان ناميدهايد با من جدال ميكنيد در حاليكه خداوند هيچ برهاني را بر آن فرو نفرستاده است. پس منتظر باشيد، من هم با شما منتظر هستم."اعراف/71 " www.migna.ir
قوم عاد از نظر علمي بسيار پيش رفته بودند و قرآن ميفرمايد به آنها قدرت و تمكني داديم كه به شما نداديم. (انعام/6) به همين جهت خداوند معجزة خاصي به حضرت هود نداد و ميخواست تا آنها با انديشه و خرد خود و نگريستن به آن همه نعمتي كه خداوند به آنها داده است حق را بفهمند. ولي آنها خدا را در نامها و صفاتش تجزيه كرده بودند و به جاي خداوند يكتا، نامهاي او را ميپرستيدند. و اين دقيقاً راهي است كه در قبالا پيموده ميشود و عاقبت آن هم روشن است.
* با اين تفاسير، دقيقاً كدام نهادها و سازمانها ( اعم از رسمي يا غير رسمي) مسئول و نقش بازدارنده را در گرايش به اين امر دارند؟
بدون شك در مرحلة اول يك نقش ستادي بايد تعريف شود تا برنامههاي هماهنگي را براي تمام سازمانهايي كه ظرفيت حركت در اين جهت را دارند، طراحي و ارائه نمايد. اين نقش قانوناً به عهده سازمان ملي جوانان يا شوراي فرهنگ عمومي وزارت ارشاد است.
سپس رسانهها به ويژه رسانه ملي بايد با كارهاي كارشناسي اساسي وارد صحنه شوند و اقدام كنند. دوست دارم در اينجا درد دلي را مطرح كنم. سال گذشته دربارة معنويتهاي نوظهور طرحي نوشتيم، كه يكي از شبكهها اين طرح را پذيرفت و در حد خوبي تصويب كرد. بعد خودشان گفتند كه اين برنامه يك بخش پژوهشي ميخواهد، وقتي طرح پژوهشي ارائه شد و آنها مجوز پژوهش را پيش از مجوز توليد صادر كردند، به تهيه كننده گفتند كه بودجه پژوهش را از سازمانهاي ديگر جذب كنيد تا بعد از انجام و تأييد پژوهش، مجوز توليد را صادر كنيم و اين پروژه عملاً متوقف شد.در اين موارد بايد در يك طرح كلان تقسيم وظايف روشن باشد، اگر قرار است كه صدا و سيما بودجههاي پژوهشي نداشته باشد، با يك معرفي نامه به طور مشخص و با روند تعريف شده، تهيه كننده را به سازمان مربوطه مثلاً معاونت پژوهشي سازمان تبليغات معرفي كند كه تكليف روشن باشد و آنها هم وظيفة خود بدانند كه به اين معرفي نامه و در خواست آن ترتيب اثر بدهند. اگر هم هماهنگي بين سازمانها كار محالي است، خود سازمان صدا و سيما هماهنگي دروني برقرار كنند و اين موارد را در يك گردش كار روشن و سريع به مركز پژوهشهاي سازمان ارجاع دهد. تا اين مسائل روي زمين نماند.
مسألة ديگر اين است كه برخي سازمانها، كارشناسان منفصل از خودشان را در جريان اطلاعات لازم قرار دهند. ما بايد دعوا كنيم تا اجازه دهند كه به بخشي از مطالب، حتي مطالبي كه خودمان دنبال كرديم دسترسي داشته باشيم. اين شكاف بين كارشناسان و سازمانهاي دولتي باعث ميشود كه هم كارشناسان دست از مطالعه دراين زمينهها بردارند، و حرفي براي گفتن نداشته باشند و هم سازمانهاي مربوطه كارهاي غير كارشناسي انجام دهند، كه بعضاً مخل امنيت ملي است و خودشان فكر ميكنند كه كار درستي انجام دادهاند. اين مشكلات باعث شده كه ظرفيتهاي عظيم علمي و معنوي حوزة علميه و حتي اساتيد دانشگاهها در موضوعاتي مثل جنبشهاي نوپديد معنوي و ديني يا شيطانگرايي و شيطان پرستي مورد استفاده قرار نگيرد. بنده با اطلاع عرض ميكنم كه سازمانهاي توانمند در اين زمينه يا هيچ كاري نميكنند يا كارهاي بيهوده و بيخاصيتي را انجام ميدهند كه اگر اثر منفي نداشته باشد، بيترديد تأثير مثبتي هم ندارد.
* به تازگي نهاد نمايندگي مقام رهبري نسبت به اشاعه اين گرايش (شيطان پرستي) در دانشگاهها و در ميان دانشجويان هشدار داده است، به نظر شما به عنوان يك كارشناس از چه سازوكارهايي ميتوان براي مهار اين نحله فكري استفاده كرد؟
روشنترين راه اين است كه بينش بدهيم. وقتي يك دانشجو بداند كه از نيروي او چه سوء استفادههايي ميشود و با برنامهاي شيطاني توانايي اعتراض و قدرت تغيير زندگي را در او تباه ميكنند. اگر يك جوان بداند كه تصور بنيانگذاران و مروجان جنبش شيطاني اين است كه ميتوانند مردم را مثل يك گوسفند در جهت اهداف و اميال خود مهار كنند و به خدمت بگيرند، اگر بدانند كه با برنامهريزي نه تنها توان فكري و نيروي بدني او بلكه ذائقة زيباشناسي و ارزشهاي انسانياش را بازيچه خود ساخته و به لايههاي عميق معنوي و فطري او تعرض ميكنند، هيچ كس به آن روي نخواهد آورد.
* به نظر شما چرا نسبت به پيامدهاي نامطلوب اين گونه تفكرات در كشور ما اطلاع رساني نميشود؟
چه كسي اطلاع رساني كند، در حاليكه كساني كه اين مسئوليت را به عهده دارند، چيزي از آن نميدانند. آسيب بزرگ خود كارشناس پنداري مسئولين به ويژه مسئولين فرهنگي باعث شده است كه نه كارشناسان به خوبي رشد كنند و كارآيي داشته باشند، و نه خود مسئولين عملكرد مفيد و مؤثري ارائه دهند. در شوراي فرهنگ عمومي كه نمايندگان سازمانهاي فرهنگي و ساير سازمانهاي مربوطه حضور دارند، چند ماه پيش جلسهاي تشكيل شد و بحث شيطان پرستي را به جهت عدم شناخت و تقليل به انحرافات اجتماعي، از شمار معنويتهاي نوظهور خارج كردند، در حاليكه اين جنبش مهمترين جنبش معنوي و ديني روزگار ماست و اگر برنامههاي ابرفرهنگ استكباري موفق شود در آيندة نهچندان دور مذهب بسياري از مردمان زمين خواهد شد. و شاهد خواهيم بود كه شيطانپرستان يهودي، مسيحي، مسلمان و بودايي در همايشهاي سالانة خود براي دنيايي شيطاني بيانية اخلاقي، اجتماعي، سياسي و حقوقي صادر كنند. و براساس اصول اعتقادي خود در در ساحتهاي گوناگون زندگي به بسط ايدئولوژي شيطاني بپردازند.
اصول اعتقادي شيطانگرايي كه توسط آنتوان لاوي بيان شده، عبارت اند از:
1- دست و دلبازي به جاي خساست
2- زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني
3- دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه
4- صحبت كردن با كساني كه لياقت آنرا دارند به جاي عشق ورزيدن به نمك نشناسان
5- انتقام و خونخواهي كردن به جاي برگرداندن صورت
6- شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناك خيالي مي آموزد
7- انسان مانند ديگر حيوانات است , گاهي بهتر ولي اغلب بدتر
8- شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته مي شود را ارائه مي دهد , چون كه تمام آنها به يك لذت و خشنودي فيزيكي , رواني يا احساسي منجر ميشوند .
9 - شيطان بهترين دوست كليسا است چرا كه در تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساهاست.
در اين اعتقادات حرفهاي درست و نادرست به هم آميخته شده و ايدئولوژي شيطاني به جهت اينكه حرفهاي درستي هم دارد، امكان تحقق و تداوم در دنياي آينده را خواهد داشت و در كنار آن نگرشهاي باطل، خشونتآميز، هوس مدارانه و غير انساني خود را نيز عملي خواهد ساخت. و سالها طول ميكشد تا پس از تجربة زندگي بر اساس طرح شيطاني به تعارضها و رنجها و ناكاميهاي آن پيببريم و در جستجوي طرح ديگري براي زندگي برآييم. و به همان نقطهاي برسيم كه انسان ناكام امروز رسيده است.
حال چه كسي ميخواهد نسبت به اين امور روشنگري و اطلاع رساني كند. بدون وجود هستههاي قوي پژوهشي با مطالعات ميان رشتهاي و رويكرد آينده پژوهانه، مگر ميتوان اين توطئة بزرگ را شناخت، تا در گام بعد به ترويج اين شناخت انديشيد.
زمينههاي پيدايش شيطان پرستی را به صورت اختصار در عوامل زير ميتوان جستجو كرد:
اول
پس از رنسانس و برداشته شدن سختگيريهاي افراطي و متعصبانه ارباب كليسا، ناهنجاريهاي متعددي فراهم آمد به ويژه گرايش به شيطان پرستي عملاً نوعي نه گفتن و كنار گذاشتن رويكرد كليسا محوري در طول قرون وسطا بوده است.
و لذا ميبينيم مقدسات مسيحيان پسوند شيطاني ميگيرند. مانند انجيل و كليساي شيطاني.
دوم
تلاش براي جايگزيني اومانيسم و نگرشهاي تجربه گرايانه را نيز نميتوان ناديده گرفت، زيرا محوريت دادن به انسان و اميال و لذات او تنها از راه دينهاي خواسته و ساخته بشري ممكن خواهد بود و شيطانگرايي بهترين جلوه براي بازگشت به سياهيها و تاريكيها است.
سوم
رهبري يهوديان به ويژه صهيونيسم نيز در پيدايش و گسترش اين فرقه چشمگير و آشكار است هم از نظر تاريخي و تبارشناسي،شيطانيسم قديمي و مدرن ريشه در دين يهود دارد و هم از نظر سياسي و اجتماعي امروزه يهوديت با ابزار و امكانات گسترده به ويژه از طريق دنياي كتاب و سينما تلاش در ترويج همه جانبه اين فرقه دارد.
افزون بر اينكه سنخيت ميان عرفان يهود يعني كابالا با پديده شيطانگرايي به وضوح مشهود است كه اشتراك در نمادها مانند پنتاگرام يا ستاره پنجپر يكي از نمونههاي روشن آن است.
چهارم
استفاده از شور و انگيزه جوانان به ويژه در كشورهاي مسلمان از ديگر مؤلفههاي فراگيري اين گرايش است. فعاليتها از طريق پارتيهاي شبانه، گروههاي موسيقي و ميهمانيهاي دوستانه آغاز ميگردد در ادامه با تبليغ نمادها و مشخصههاي ظاهري و در نهايت زمينه آشنايي آنها با انديشهها و رويكردهاي شيطاني را فراهم ميكنند، كه نمونهاي از فعاليتهاي داخلي آنان در شبكه سوم سيما تحت عنوان برنامه شوك پخش گرديد.
پنجم
علاوه بر موارد پيش گفته كه ميتوان آنها را عوامل خارجي در ترويج شيطانگرايي نام نهاد، عدم اطلاع كافي از عرفان حقيقي و اسلامي نيز آسيب ديگر پيدايش تمام نحلههاي نوپديد است.
از اين رو ميتوان گفت علاوه بر اينكه دستگاههاي تبليغي و فرهنگي كشور موظف به تبيين ماهيت شوم پديده شيطانگرايي و عرفانهاي نوظهورند بايد خود را ملزم به ارائه و ترويج جلوههاي زيبا و فطرت طلب عرفان اسلامي نمايند كه اين از طريق تدوين آثار و نوشتههاي روان، دلنشين و قابل فهم عموم و تهيه فيلمهاي كوتاه و بلند و راهاندازي سايت و وبلاگهاي اينترنتي و برگزاري جلسات در فضاهاي علمي به ويژه جهت دانشجويان و جوانان امكانپذير است.
نتيجه آنكه در اسلام شريعت، طريقت و حقيقت اركان اساسي حركت و كمال بشري به حساب ميآيند كه ناديده انگاشتن هر كدام از آنها باعث خلل در رسيدن به مقصود ميگردد. همان چيزي كه خلأ آن به ويژه شريعتزدايي در مكاتب وارداتي به وضوح ديده ميشود، به قول مولانا، شريعت چراغ، طريقت راه و حقيقت مقصد است و به قول شبستري در گلشن راز:
شريعت پوست، مغز آمد حقيقت
ميان اين و آن باشد طريقت
خلل در راه سالك نقض مغز است
چو مغزش پخته بيپوست نغز است نگارش یافته توسط محمود کریمی http://www.mohakeme.com/
http://www.migna.ir/khandaniha/thought/1337-1389-06-25-19-48-35.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مراسم شیطان پرست شدن
کسب قدرت تاريکی برای شیطان پرستی
به دست آوردن نيرو های نهفته در تاريکی کسب قدرتی است درونی و بی پايان .
انرژی عظيمی که اين امکان را به شما میدهد روح خود را ارتقا بخشيد و کمبود هايش را با قدرت جايگزين کنيد . نکته ی مهم در برگزاری اين مراسم اين است که هرگز نبايد به نتيجه بدگمان باشيد . خالصانه به نيروي روح خود و روح تاريکی ايمان داشته باشيد. آنچه باقی میماند آرامش و دوری از افکاره بيهوده است که بايد در خود ايجاد کنيد.
مقدّمات
محراب : مقابل ديوار غربی قرار گرفته پارچه سياهی به روی آن کشيده ميشود.
بالای سر محراب ( روی ديوار) ستاره 5 پر وارونه نصب کن . روی محراب 2 شمع سياه روی پایه ، خنجر مخصوص مراسم ، جمجمه انسان ، یک زنگ ، یک آ تشدان و يک جام بگزار.*برای نور بيشتر میتوان از شمع های سياه در گوشه های ا تاق استفاده کرد / میتوانيد از جمجمه انسان ساخته شده از مواد مصنوعی نيز استفاده کنيد.*
خون : جام را با مايعی به رنگ قرمز پر کن .ماهيت مايع اهمّيتی ندارد زيرا که ا ين مايع نماد خون قربانيست.
آتش : آتشدان را درست در مرکز محراب قرار ده .
پوشش : تماماً سیاه همراه با ستاره 5 پر وارونه آویخته بر گردن .
آداب مراسم :
به ترتیب ذیل زنگ را به صدا درآور : شش بار در جهت جنوب ، شش بار در جهت شرق ، شش بار در جهت شمال .حال خنجر را بدست گیر به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و با لحنی دعایی نیایش کن : بنام شیطان بزرگ و افتخار او ، لوسیفر من نیروهای تاریکی و قدرت شیطان را
به درون فرا می خوانم .
با خنجر پنتاگرام وارونه یی در هوا رسم کن و آتش را بیفروز ، نیایش را ادامه بده : آتش سیاه برافروخته ودرهای تاریکی بر پاشنه خود چرخیده اند . روح سیاه وشیطانی کاین ظاهر شده ، کسی که از دوردست می اید تا خواست خود را بر فراز هستی بنا کند.بر حذر باش از گمراهی انسان که همواره همراه اوست از ابتدا تا نهایت .نظاره کن .این منم خدای دیروز ، امروز و فردا ها . نگهبان زمان وابدیت .بی مانند .غرق در دانایی . بی همتا در توانایی .عناصر را بخوان تا مرا خدمت کنند و نیروهای طبیعت را امر کن تا تجلی آمال من شوند .بپاخیز من تو رامی خوانم .
دوباره خنجر را به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و ادامه بده : کاین ، شیطان ، من قله ها را تصرف کرده ام . قدرت تاریکی در دستان من است . اکنون من در قالب تو خواستهای شیطان ام را تجلٌی می بخشم ؛ پندار مرا با شکوه وعظمت باستانی تسخیر کن . مرا در لایه های نامریی و رمزآلودش تنها گزار .
جام را در مقابل پنتاگرام وارونه بالا ببر ( بمنظور پیشکش ) و انگشت اشاره دست راست را درون ظرف ببر . انگشت را از ظرف خارج کرده ، دور لبه جام بگردان ( در جهت گردش عقربه های ساعت ) و همزمان بخوان : من از این جام می نوشم .من از زندگی می نوشم . قدرتهای نهفته در تاریکی مرادر بر گیرید .
جام را یک نفس تا انتها بنوش .و ادامه بده : همراه با برترین نیروهای شیطانی و عمیق ترین قدرتهای تاریکی به جهان مادٌه باز می گردم تا شبی دیگر را تسخیر کنم .
آتش را خاموش کن ، زنگ را در خلاف جهت ابتدایی به صدا در آور، شمع ها را خاموش کن .
آتش سوزان و یک عریان معبد پر خون و این شیطان آخرین زنگار قلبش را میتراشد با دلی نالان از برای نفرت و کینه در وجودش گشته یک طوفان زندگی احساس عشقش را شسته میبیند در این باران
اعمال و زمان شيطان پرستی : زمان شيطان پرستی در زمانهای بسيار قديم و قرون اوليه آدمی در چندين زمان انجام ميگرفت : اولين زمان هنگام کسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور که شيطان و خدای تاريکی از انسانها عصبانی هستند و منتظر هديه خود و اگر برای آنها قربانی انجام نميگرفت خدای تاريکی و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميکردند لذا برای آرامش شيطان قربانی کردن انسان انجام ميشد . اين مراسم به خصوص در قبايل امريکای جنوبی بسيار فراوان ديده شده است به گونه ايکه اکتشافات به دست آمده وجود اين قربانی کردن ها را تصديق ميکند و اتاقهای مخصوص قربانی کردن نيز به شيوه ای خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قربانی کردن انسان در زمانهای ديگر نيز انجام ميشد که اکنون قربانی کردن انسان در دوره کنونی در يک شب کاملا تاريک انجام ميشود .اعمال مراسم شيطان پرستی نيز بسيار زياد است و به ذکر چند مورد بسنده ميکنم .مهمترين اعمال آنها اعمالی است که هميشه انجام ميدهند و در آن به انجام امور جنسی میپردازند و همچنين از شيطان برای پيشبرد اهداف حاضرين کمک ميخواهند و اگر کسی مشکلی داشته باشد برای حل مشکل وی دعا ميشود .
مراسم بعدی ؛ مراسم عضويت يک عضو جديد به اين هيئت و مجموعه است که اين کار توسط کشيش کليسای شيطان و يا همسر وی (بستگی به مذکر يا مونث بودن عضو جديد دارد )انجام ميشود .
مراسم قربانی کردن : در شيطان پرستی جديد قربانی کردن مفهومی ندارد اما برای آنان که هنوز پيرو شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی هستند اين کار در شبی تاريک انجام ميشود .
قربانی توسط آب مقدس غسل داده ميشود و بر روی محراب خوابانده ميشود . البته اصولا قربانی ها قبل از انجام مراسم بيهوش ميشوند . و در کاملترين مراسم قربانی کردن برای شيطان ؛ قربانی پس از کشته شدن و نوشيدن خون وی توسط آتش سوزانده ميشود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصی به زبانی کاملا بی معنی و گاها عبری انجام ميگيرد .
مراسم معروف نماز سیاه یا نماز جماعت سیاه : شاید معروفترین مراسم آنان باشد . این مراسم در کلیسای شیطان پرستی انجام میشود و دقیقا همان مراسم عشای ربانی مسیحیت است با این تفاوت که تمام کارها برعکس انجام میشود و البته کارهایی نیز در آن مراسم انجام میگیرد که از ذکر آنها خودداریمیکنم .
مراسم پیوستن عضو جدید: در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان که البته همچين عملی در جادوگری نيز وجود دارد ۵ بوسه مقدس است . اين ۵ بوسه توسط همسر يا خود کشيش به بدن شخص عضو شونده زده ميشود که باعث خير و برکت او ؛ تقدس او در بين شيطان پرستان ؛ تشکر از وی به منظور عضو شدن و در نهايت قبول فرد عضو شونده است . شخص جديد در وسط پنتاگرام ( چه در جادوگری و چه در شيطان پرستی و در هر دو پنتاگرام ) زانو ميزند در حاليکه کاملا عريان است . بوسه ها بر زانو ؛ الت تناسلی ؛ سينه ها و لبان شخص جديد زده ميشود . قبلا هم گفته شد که در اين دين اعتقاد خاصی و احترام خاصی به اندام تناسلی قائل هستند زيرا زندگی و جهان را بدون وجود آن پوچ ميدانند و آن را تضمين بقای بشريت ميدانند . البته قابل تامل است که تضمين بقای آدميت به وجود آن بستگی دارد اما افراط و تفريط در هر دينی وجوددارد و خواهد داشت
شيطان پرستی در ايران : شيطان پرستی در ايران از ديرباز وجود داشته است . چه قبل از زرتشت و چه بعد از آن و شايد اوج آن در زمان زرتشت و بحث اهريمن و اهورامزدا باشد . اما بر اساس تحقيقات نويسنده وبلاگ بيشتر شيطان پرستی در ناحيه غربی کشور و ناحيه مرکزی ايران داير است . مخصوصا در شهرهای غرب و جنوبغرب کشور و کردنشين که حتی مراسم اين عده در کوهها و دره ها نيز هنوز برگزار ميشود و قربانی آنها حيوان است . در قسمتهای مرکزی ايران نيز هنوز هستند قبايلی که شيطان پرست هستند اما خوب به گستردگی ديگر مناطق ايران نيستند . و خوشبختانه بعضی از اين کانونهای شيطان پرستی در تهران نيز در حال گسترش است
http://socials-sistem.blogfa.com/post-6.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
فروش نمادهای شیطان پرستی در پیاده روها
از روز آفریده شدن انسان و سجده نکردن شیطان بر او، جدالی عمیق بین ابلیس و انسان مخلوق پروردگار، شروع شد. جدالی که به گفته شیطان تا روز جهنمی شدن همه انسانها ادامه پیدا خواهد کرد. خداوند این خیال شیطان را با چراغهای روشنی به نام پیامبران و امامان نابود کرد، ولی آیا شیطان مأیوس شده است و دیگر به دنبال منحرف ساختن فرزندان آدم نیست؟
به گزارش برنا، ابلیس از زمان بیرون رانده شدن از درگاه خداوند برای خود یارانی را برگزید. روزی قابیل، روزی هیتلر و روزی سران اسرائیل و امریکا و دولتهای ستمگر. این روزها شیطان میخواهد این باور را منتقل کند که پرستندگان او وارث زمین خواهند بود. نظری که در بیشتر انجمنهای مخفی و فراماسونری تبلیغ میشود. ولی نکتهای دردناک وجود دارد و آن این است که علائم پرستندگان شیطان در مرکز تشیع و اسلام، یعنی تهران چه کار میکنند؟ چه کسانی این نمادها را برای جوانان تهیه میکنند؟ آیا جای نماد "کابالا" (شیطان پرستی) برگردن فرزندان شیعه مسلمان است؟ برای پی بردن به گوشهای از حقیقت باید سری به خیابانهای مرکزی شهر زد و آن را از دستفروشهایی که این علائم را میفروشند، پرسید.
شیطان کنار خیابان
جوانی با ظاهری عادی در ضلع شمالی چهار راه ولی عصر (عج) در حال فروش دستبند و گردن بندهای بدلی است. عدهای که بیشتر آنها جوانان شیک پوش هستند هر از چند گاهی جلوی بساط او میایستند. جوان فروشنده که سرمای هوا آزارش میدهد، بر روی صندلی خود نشسته و توجهی به اطرافش ندارد. جلو میروم و بعد از پرسیدن قیمت تعدادی از اجناسش، به او میگویم که میداند این ستاره ۵ پر نشانه چیست؟ در جواب میگوید: "من از کجا بدانم؟ تو که داری میخری، باید بدانی چیست دیگر. من که نمیدانم. باید از شما بچه درس خوانها پرسید."
وقتی برای او توضیح میدهم که این از علائم شیطان پرستی است، بدون اینکه حتی ذرهای تعجب کند، جواب میدهد: "برو آقا بذار کارمان را بکنیم." با اصرار از او میپرسم که این نمادها را از کجا میخرد؟ "یکی هست که اینها را از خارج میآورد. یک سری هم در داخل تولید میشود در کل مفهوم این علامتها را خودم هم نمیدانم. ولی بیشتر جوانها که اینجا میآیند یک چیزهایی در مورد شیطانپرستی می گویند."
نمادهایی که در بساط جوان دیده می شود:
۱- صلیب شکسته (نماد نازیسم)
۲- هرم ماسونی (نماد فراماسونهای شیطان پرست)
۳- ستاره پنج پر (نماد کابالا)
۴- اسکلت (نماد پوچ گرایی)
۵- کلمه ایکس (نماد بیهویتی)
۶- تک چشم (نماد دجال)
و ...
تعداد زیادی از این نمادها را میتوان بر گردن رهگذران که بیشتر جوان هستند، دید. از جوان فروشنده میخواهم پر طرفدارترین نماد خود را معرفی کند. "جوانهایی که به اینجا میآیند ستاره پنج پر و انگشترهای اسکلتدار و طرحدار را بیشتر میخرند، البته صلیب هم مشتری زیاد دارد. جالب است بدانید در حاشیه برخی از این حلقههای به ظاهر ساده، نماد « کابالا » به صورت به هم پیوسته درج شده است.
مدتی صبر میکنم تا با یکی از جوانان خریدار، هم صحبت شوم. پسری حدوداً ۲۰ ساله جلوی بساط میایستد و قیمت میپرسد. از او میخواهم که کمی در مورد این نمادها گفتوگو کنیم. از جوان که خود را حامد معرفی میکند، میپرسم که آیا معنی این نمادها را می داند؟ و اینگونه پاسخ میدهد: "اگر راستش را بخواهید فقط میدانم برخی از آنها برای شیطان پرستها است. بیشتر برای قشنگی از این نمادها استفاده میکنم. مثلا این صلیب شکسته نماد نازیها و هیتلر است. اطلاعات بیشتری ندارم."
این جوان که خود نیز به گردنش یک نماد ستاره پنجپر شیطان پرستی جای گرفته، نمیداند نماد شیطان پرستان را حمل میکند. دختر جوان دیگری که دارد بر روی قیمت ستاره پنجپر چانه میزند میگوید: "این ستاره شانس است. دوستم پیشنهاد خرید آن را به من داد. این نماد باعث احساس آرامش میشود. اکثر دوستانم از اینطور نمادها استفاده میکنند."
چیزهایی مثل نماد شانس، جلوگیری کننده چشم زخم و ... جایگزینهایی هستند که برای نام اصلی نمادهای شیطان انتخاب شدهاند. در حالی که با جستجوی کوتاهی در اینترنت میتوانید باورهای اصلی این فرقههای منحرف را ببینید. نفی خداوند و عدم وجود او، بزرگترین هدف این مجموعههای شیطانی است.
شیطان کنار پنجره
این نمادها را در برخی از فروشگاههای فروش لوازم چوبی و مجسمه نیز پیدا میشود.
در جلوی ویترین مغازه، مجسمهای چوبی قرار دارد. این مجسمه مردی را نشان می دهد که یک چشم خود را بسته و در واقع یک چشم دارد. این دقیقا نماد دجال و شیطانپرستان است.
ساعتی در قسمت انتهای مغازه به صورت هرم نصب شده است. نکتهای که در این ساعت وجود دارد، این است که در بالای آن چشم دجال حک شده است. این نماد را میتوان بر روی اسکناس یک دلاری امریکا هم دید.
فروشنده که مردی میانسال است، میگوید: "این محصولات را بر اساس طرحهای روز و پرطرفدار سفارش میدهیم. مثلا این آدمکهای چوبی به قول شما چشم فروش خوبی دارند."
این آدمکهای شیطانی در منزل مسلمانان قرار میگیرد و همین مقدار برای شیطان و عوامل او در کافی است. باید بدانید که این فرقه بسیار نمادگرا هستند و فقط میخواهند مردم دنیا نمادهای آنان را حمل کنند، دیگر فرقی نمیکند که بدانند این گردنبند یا انگشتر برای شیطانپرستان است یا نه.
امروز برگردن نوجوانان و جوانان شیطان خودنمایی میکند، در حالی که شاید خیلی از آنان ندانند و نخواهند که جزو فرقههای شیطان پرستی باشند. امید است که در آینده بیشتر برای افشای این توطئه شیطان افشاگری کنیم.
منبع: موعود
http://www.montazer.ir/fa/images/khabar/namad-sheytan.jpg
http://www.jahannews.com/vdcc4iqsi2bqpm8.ala2.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
فرقه شيطانپرستي
قسمت اول
شيطان پرستي جديد را عدهاي از اهالي انگليس که گفته ميشود از نجيبزادگان بودهاند، براي اينکه از قدرت شيطان و تاريکي بهره ببرند، ايجاد نمودند. شيطانپرستي جديد، حدود قرن 15 و 16 ميلادي در انگلستان به وجود آمد و داراي تغييرات زيادي نسبت به شيطانپرستي قديمي بود. آنها اعتقادي به وجود خارجي شيطان ندارند و معتقدند که شيطان در طبيعت و در وجود انسانها ميباشد و اين باطن هر انساني است که شيطان در آن موجود ميباشد.….
تعريف شيطان
شيطان نامي براي موجودي فوق طبيعي است که در بيشتر اديان غربي و شرقي، مرکز تجسم بدي ميباشد. شيطان در زبانهاي گوناگون با نامهايي مثل ابليس، اهريمن، ديو، لوسيفر، دويل (devil)، ستن (satan) خوانده ميشود. تصور جسم شيطان، به عنوان يک موجود مافوق طبيعي اصلي، به خوبي تصور فرشتهها (الههها) ابتدا از يکتاپرستي غربي ناشي شده است. وقتي که يهوديت با دين ايراني زرتشت تماس پيدا کرد برعکس يکتاپرستهاي اصيل، ظاهر زرتشت، دو خدايي بود. يک خداي خير و يک خداي شر. نمونههايي چون اهورامزدا (داناي کل)، دانش اورمزد (الهه نور) و اهريمن (روح شيطان) همچنين دانش انگرهمينو، الهه تاريکي از اين نمونهاند. در يک نبرد نهايي ميان نيروي مافوق طبيعي خير و شر طينت بشر ميتواند در يک آزمون سخت آتشين براي اثبات بيگناهي – ردشدن از ميان آتش به شرط جان به در بردن – شرکت کند و فقط خير ميتواند جان به در ببرد. بنابراين بيشتر خواستار راستا کردن خود با الهه نور و فرشتههاي او و دوريگزيدن از الهه تاريکي و فرشته اوست. شيطان در نگرش مسيحيان به عنوان يک وجود خلق شده، بوسيله خداست. در حاليکه الهه شيطان در نگرش زرتشت يک هستي خلق شده نيست. در يهوديت، شيطان ابليس ناميده ميشود. (satan). در انجيل، کلمه شيطان اسم خصم يا مانع بشر است. در قسمت ديگر از کتاب انجيل، شيطان براي تمردکردن در برابر خدا تلاش ميکرد اما در نافرماني ناکام شد و خدا او را به جهنم تبعيد کرد. شيطان در دين اسلام وسيله و عاملي براي آزمايش انسان ميباشد. براساس آيات قرآن، شياطين به دو دسته انسي و جني تقسيم ميشوند. آنجا که خداوند متعال ميفرمايد:
«و اينچنين براي هر پيامبري، دشمني از جنس شيطانهاي انسي و جني (انعام/112)، ” شيطان و قبيلهاش، شما را از جائي که شما آنها را نميبينيد زير نظر دارد“ (اعراف/28)، آيا او و نسلش را به جاي من دوست خود ميگيريد (کهف/50)،
لذا بر هر صاحب عقل و شعوري، لازم و واجب است که بنا بر فرمايش خداوند که ميفرمايد:
بدرستي که شيطان دشمن شماست، پس شما نيز او را به عنوان دشمن در نظر آوريد (فاطر/6) به شناخت اين دشمن و دامهاي آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهلبيت پيامبر اکرم (ص) زمينه وصل خود را به زمره بندگان مخلص خدا هموار سازد.
تاريخچه شيطانپرستي
شايد عدهاي شيطانپرستي را آئيني مدرن و تازه تأسيس بدانند، اما واقعيت چيز ديگري است. بايد گفت اين آيين، از قرنها پيش از ميلاد مسيح وجود داشته است. آثار به دست آمده از بعضي قبايل اين سخن را تصديق مينمايد که شيطانپرستي در نواحي آمريکاي لاتين، آمريکاي جنوبي و مرکزي به قرنها پيش از ميلاد برميگردد. در اکتشافات به دست آمده به اين نتيجه رسيدهاند که يکي از قبايل موجود در آمريکاي جنوبي، اعتقاد بسيار زيادي به مسأله حسن و قبح داشتند و شيطان را پرستش ميکردند و حتي قربانيهايي را نيز از انسان به شيطان هديه ميکردند که مکانهايي که در آن مراسم قرباني را انجام ميدادند، هنوز وجود داشته و اجساد موميايي به دست آمده و نوع کشتهشدنها، حاکي از همين مطلب ميباشد. در آفريقاي مرکزي نيز، درقبايلي که معروفترين آنها قبيله اوکاچا ميباشد. شيطان به عنوان قدرت مطلق زمين و آسمان و خالق آنها و خداي خشم و نفرت پرستش ميشد. مفهوم شيطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسيحيان وجود، شيطان به عنوان بخشي از آفرينش ديده شده است که دربرگيرنده قانوني است که ميتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند. در خلال قرنها اين مفهوم به مخالفت صرف عليه خداوند تحريف شده است. به هر حال همانطور که گفته شد تاريخچه شيطانپرستي به سالهاي بسيار دور برميگردد که بعدها اين آيين با گذشت زمان دچار تحولاتي در قرن 14 و 15 ميلادي به شکل نوين خود ايجاد شد. فرقه شيطانپرستي را ميتوان به قديم و جديد تقسيم کرد که در ذيل به شرح مختصري از آنها ميپردازيم:
الف) شيطانپرستي قديم:
مبدأ شيطانپرستي قديمي، به قرون اوليه برميگردد. انسانهاي اوليه براي اينکه در مقابل قدرتي بزرگ، سجده نمايند به ستايش موجودي فوق طبيعي که قدرت فوقالعادهاي داشته ميپرداختند که مبدأ شيطانپرستي قديمي را بوجود آورد. آنها اعتقاد داشتند که شيطان وجود دارد و قدرت او عظيمترين قدرت در جهان است. اصل شهوتراني و ارضاي جنسي، يکي از اصول مهم اين آئين است. شيطانپرستي قديمي مخالف با مسيحيت و کليسا است و آنها را عامل بدبختي مردم ميداند. اين گروه در آئينهاي خود اعمال ضد مسيحيت را انجام ميدادند. آنها ميگفتند: مسيح پيامبري بود که بايد زمين را آباد و مردم را به راه راست دعوت مينمود. اما او تنها دروغگويي وبدي را در جامعه رواج داده بود. در اين آيين، قرباني انسان امري ضروري براي آرامش و احترام به شيطان مي باشد و قرباني دختربچه ها بهترين هديه براي شيطان عنوان ميگردد. ريختن خون، نشانه تقدس مراسم قرباني ميباشد. آنها به جهنم اعتقاد نداشتند وعنوان ميکردند که جهنم همين دنيايي است که در آن زندگي مينماييم و همچنين شيطان را داراي هويت خارجي مي دانستند.
ب) شيطانپرستي جديد:
شيطان پرستي جديد را عدهاي از اهالي انگليس که گفته ميشود از نجيبزادگان بودهاند، براي اينکه از قدرت شيطان و تاريکي بهره ببرند، ايجاد نمودند. شيطانپرستي جديد، حدود قرن 15 و 16 ميلادي در انگلستان به وجود آمد و داراي تغييرات زيادي نسبت به شيطانپرستي قديمي بود. آنها اعتقادي به وجود خارجي شيطان ندارند و معتقدند که شيطان در طبيعت و در وجود انسانها ميباشد و اين باطن هر انساني است که شيطان در آن موجود ميباشد. مراسم شيطانپرستي جديد، مراسمي است براي دعوت از شيطان باطني و حس اهريمني دروني که با اعمال جنسي، آرام گيرد. آنها جسمپرست هستند و اعتقاد دارند انسان بايد کاملترين لذات جسماني و جنسي را در اين دنيا ببرد. آنها هيچ اعتقادي به قربانيکردن انسان و حتي حيوان ندارند.
يزيديه شيطانپرستي و ثنويتگرايي:
طايفه کردان يزيدي که امروزه اقليت اندکي از آنها در نواحي کردنشين ايران و عراق ساکناند بقاياي يک فرقه صوفي تلقي ميشوند که به دلايلي دچار انحراف عقايد شده و مورد تعدي همسايگانشان قرار گرفتهاند. در کتب تاريخ از دو گروه «شيطانيه» و «شيطانپرستان» نام برده شده است که گروه اول منتسب به محمدبننعمان معروف به «شيطانالطاق» متکلم و اديب شيعيمسلک قرن دوم هجري ميباشد که به نعمانيه يا شيطانيه معروفند. گروه دوم همان يزيديها هستند که منتسب به «يزيدبنمعاويه» يا «يزيدين انسيه» خارجي بوده، توسط يکي از صوفيان قرن ششم پايهريزي شدهاند. امروزه جمعيت يزيديها در ترکيه و عراق نزديک به 50 هزار نفر است و در دهکده جبارلو در ماکوي آذربايجان 25 خانوار يزيدي ساکن هستند که تظاهر به مسلماني ميکنند. يزيديها داراي دو کتاب مقدس به نامهاي جلوه و مصحفرش (به معناي کتاب سياه) ميباشند که اولي منتسب به شيخ عدي و شامل اوراد و اذکاري از اوست و دومي که دو قرن بعد بعد از شيخ تحرير شده حاوي برخي اصول اين آيين است. در هر دو کتاب مطالب خرافي و متناقض بسيار است. نزد يزيديان متشرع قرآني موجود است که گاه به آن رجوع ميکنند اما روي کلمات لعن و شيطان را پوشاندهاند و گمان دارند که مسلمانان اين الفاظ را به قرآن افزودهاند.
انواع رويکردهاي شيطانپرستي
الف- شيطانپرستي فلسفي philosophical Satanism:
اين شاخه از شيطانپرستي را منتسب به آنتوان لاوي (رهبر کليساي شيطان) ميدانند. او کسي بود که کليساي شيطان را تأسيس کرد. در نظر شيطانپرستان فلسفي، محور و مرکزيت عالم هستي، خود انسان است. بزرگترين آرزو و شرط رستگاري اين نوع از شيطانپرستان برتري و ترفيع ايشان نسبت به ديگران است. آنها عموماً خدايي براي پرستش قائل نميدانند و به زندگي غيرمادي بعد از مرگ نيز عقيدهاي ندارند. در نظر اين گروه هر شخص خداي خودش است. آنها با تکيه بر عقايد انساني وابسته به دنيا، مطالب مربوط به فلسفه عقلاني را خار ميشمارند و به آنها به ديد ترس از مسائل ماوراءالطبيعي مينگرند وتنها به وسيله آن، يک زندگي عقيم و تنها بر مبناي «جهان واقعي» را تشکيل ميدهند.
ب- شيطانپرستي لاوي lavey Satanism:
اين نوع از شيطانپرستي بر مبناي فلسفه آنتوان لاوي که در کتاب «انجيل شيطان» و ديگر آثارش آمده است تشکيل شده است . يک شيطانپرستي لاوي، مدعي آن است که کساني که خودشان را با شيطانپرستي همرديف ميدانند نبايد به طرز فکر گروهي خاص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقي قبول نداشته باشند و در ازاي آن گرايشات انفرادي داشته باشند و بايد به طور دائمي يک سر و گردن بالاتر از کساني باشند که خود را از لحاظ اخلاقي، قوي ميدانند.
ج- شيطانپرستي ديني religious Satanism:
گرايشات شيطانپرستي ديني اغلب مشابه شيطانپرستي فلسفي است. گر چه معمولاً پيشنيازي براي خود قائل ميشوند و آن پيشنياز اين است که شيطانپرست اول بايد يک قانون ماوراءالطبيعي را که در آن يک يا چند نفر خدا تعريف شده است که همه شيطاني هستند يا بهوسيله شيطان شناخته ميشوند. خداي آنها همان فرشته رانده شده از درگاه خدا ميباشد. آنها معتقدند که طغيان او در برابر خدا کاملاً درست بوده. اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالابردن خود به هر وسيلهاي مانند جادو اعتقاد دارند. اين گروه براساس آيهاي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده ازميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها ميدانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست برحذر ميدارند و انسان را براي شناخت مسير درست کامل ميبينند و همچنين خداي مورد پرستش را خدايي ظالم ميدانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.
د- شيطانپرستي گوتيک gothic Satanism:
اين نوع از شيطانپرستي هماني است که در عصر سلطه کليسا به وجود آمده بود. در اين نوع شيطانپرستي گفته ميشود که کودکخواري، قربانيکردن دختران، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام ميداند.
یزیدیه شیطانپرستی و ثنویتگرایی:
طایفه کردان یزیدی که امروزه اقلیت اندکی از آنها در نواحی کردنشین ایران و عراق ساکناند بقایای یک فرقه صوفی تلقی میشوند که به دلایلی دچار انحراف عقاید شده و مورد تعدی همسایگانشان قرار گرفتهاند. در کتب تاریخ از دو گروه «شیطانیه» و «شیطانپرستان» نام برده شده است که گروه اول منتسب به محمدبننعمان معروف به «شیطانالطاق» متکلم و ادیب شیعیمسلک قرن دوم هجری میباشد که به نعمانیه یا شیطانیه معروفند. گروه دوم همان یزیدیها هستند که منتسب به «یزیدبنمعاویه» یا «یزیدین انسیه» خارجی بوده، توسط یکی از صوفیان قرن ششم پایهریزی شدهاند. امروزه جمعیت یزیدیها در ترکیه و عراق نزدیک به 50 هزار نفر است و در دهکده جبارلو در ماکوی آذربایجان 25 خانوار یزیدی ساکن هستند که تظاهر به مسلمانی میکنند. یزیدیها دارای دو کتاب مقدس به نامهای جلوه و مصحفرش (به معنای کتاب سیاه) میباشند که اولی منتسب به شیخ عدی و شامل اوراد و اذکاری از اوست و دومی که دو قرن بعد بعد از شیخ تحریر شده حاوی برخی اصول این آیین است. در هر دو کتاب مطالب خرافی و متناقض بسیار است. نزد یزیدیان متشرع قرآنی موجود است که گاه به آن رجوع میکنند اما روی کلمات لعن و شیطان را پوشاندهاند و گمان دارند که مسلمانان این الفاظ را به قرآن افزودهاند.
mouood.org
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مشترکات شیطان پرستی و یهود
گذشته از اعتقادات، اعمال و سمبلها، شیطانپرستان، ظاهری متفاوت با دیگران دارند كه می توان آنها را به راحتی از دیگر افراد جامعه، تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است. اكثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می كنند، رنگ آرایششان اغلب مشكی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشكالی مانند جمجمه، صورتكهای شیطانی و سمبلها خالكوبی میكنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اكثرا به رنگ مشكی و قرمز میباشد، چكمههای چرمی ساق بلند كه اغلب با فلز تزئین شده است میپوشند. افراد وابسته به این فرقه مانند فراماسونها از برخی علائم و نمادهای رفتاری نیز برای ابراز همراهی با این فرقه استفاده میكنند. یكی از این علائم دست شیطان (یا كرنوتی در ایتالیایی) به معنی حكومت شیطان است. این علامت جهانی از سوی سیاستمداران، افراد مشهور و گروههای «هوی متال»، برای اظهار وفاداری به نیروهای شیطانی به كار میرود و علامت بصری به معنای «سلام شیطان» است.
شیطان پرستی مدرن، فراماسونری و صهیونیسم بینالملل
محققان بسترهای ظهور شیطانپرستی در غرب را در پنج عامل میدانند. فلسفه یونانی، پروتستانتیزم (اصلاح دینی)، معرفت شناسی یهودی از شیطان، افول معنویت و ظهور مكاتب فلسفی پوچگرا در عصر حاضر غرب و رمانسگرایی به عنوان كپی دروغین از اسطورهگرایی در جهان اسلام و آئینهای شرقی برای پاسخگویی به خلا ناشی از احساس نیاز به وجود قهرمان، 5 عامل جاری در فرهنگ غربی هستند كه زمینه را برای ظهور و گسترش شیطانپرستی در سرزمینهای حامل این فرهنگ فراهم ساخته است.
افراد مشهور و گروههای «هوی متال»، برای اظهار وفاداری به نیروهای شیطانی به كار میرود و علامت بصری به معنای «سلام شیطان» است
از طرفی صهیونیسم بینالملل با تكیه بر سرمایهداران بزرگ خود و با صرف مبالغ هنگفت، دست به ساخت این جریانها زده و همواره به طور عمدی تلاش میكند تا نمادها و مناسك موجود در آئین یهود را در این فرقهها تعمیم دهد تا علاوه بر در دست داشتن رشته كنترل آنها، همواره تصویر با هیبت و مخوفی را از خود در اذهان جهانی به جا گذارد. البته رفتارهای صهیونیستها كه تبدیل به هستهای خاص و منسجم در دل جامعه یهودی شدهاند، همواره مورد تایید كلیت یهودیان نبوده است و ریشه در محافل ثروت و قدرت جهانی دارد.
به عنوان نمونه یكی از جریاناتی كه توسط یهودیان در قالبی سیاسی بازتولید شده جریان فراماسونری است. هر چند شكل نخستین فرماسونری یك تشكل مخفی صنفی و فنی در دایره معماران بود اما بعدها مورد بهرهبرداری سرمایهداران و قدرتهای پنهان وابسته به محافل صهیونیستی قرار گرفت و تبدیل به جریانی سیاسی و فرهنگی گردید و بر اساس منافع محافل زرسالار و زورمدار حامی خود، در اقصی نقاط جهان گسترش یافت.
از آنجا كه در نسبت میان صهیونیسم و فراماسونری شكی نیست، درباره ارتباط میان شیطانپرستی و صهیونیسم میتوان به نمادها، آداب و مناسك مشترك شیطانپرستی با فراماسونری اشاره كرد.
به عنوان نمونه فصل مشترك مهم و اصلی این جریانها الحاد و مبارزه با دینداری است. از دیگر نقاط مشترك میتوان به فعالیت پنهانی و شبكهای، سانترالیزم شدید در دو تشكل، برخورد قاطع و حذف فیزیكی افراد خارج شده از تشكیلات، مناسك جنسی و انجام رفتارهای نابهنجار و غیر متعارف از سوی افراد در برنامههای گروهی اشاره كرد.
مشتركات شیطانیسم و یهودیت
برخی از آئینهای ساختگی در متون دینی و اعتقادات یهود عمدهترین عامل ایجاد نحله فاسد فلسفی و فرهنگی شیطانپرستی بوده است. از منظر نقش آئین یهود و صهیونیستها در شكلگیری شیطانپرستی چند نكته ذیل قابل توجه است:
1ـ براساس آموزههای یهودی و عبرانی، شیطان نه یك موجود بد، بلكه یك فرشته خادم برای آزمایش انسانها است. (نگاه مثبت یهود به شیطان)
2ـ در مكاشفات بخشی از كتاب مقدس یهودیان نیز به عدد 666 عدد مقدس شیطانپرستان اشاراتی شده و از آن به عنوان عدد وحش توصیف شده است كه باید شمرده شود.
شیطان نه یك موجود بد، بلكه یك فرشته خادم برای آزمایش انسانها است
3ـ خواهناخواه متون یهودی منبع برداشت برای مسیحیان نیز قلمداد میشوند و نگاه خاص یهودیت به شیطان، تاثیرات فراوانی را بر مسیحیت داشته است. 4- وجود كلمات عبری در انجیل شیطانی در كنار كلمات انگلیسی و یونانی
5- حك شدن كلمات عبری در برخی نمادهای شیطان پرستان مثل كلمات عبری روی عصای مخصوص كشیش كلیسای شیطان
6- شیوع آموزههای جادوگری در یهودیت و شیطانپرستی به طور مشترك
7- اشتراك در آداب و مناسك كلیسای شیطان و لژهای فراماسونری مانند سلام شیطان (كرنوتی)، استفاده از ماسكهای عجیب و غریب هنگام ادای مناسك و...
8- اشتراكات فراوان نحله تصوف آئین یهود (كابالا) و شیطان پرستی مانند مناسك جنسی هر دو فرقه، نماد پنتاگرام كه به مثابه ابزاری برای جادوگران كابالیست مورد استفاده قرار میگرفته است و در شیطانپرستی یك نماد مقدس محسوب میشود.
9-از دیگر نمادهای مشترك شیطانپرستان و دین یهود میتوان به بز ، و استفاده از نماد رسمی رژیم صهیونیستی یعنی پرچم این رژیم توسط این جریان الحادی اشاره كرد.
فاطمه ناظم زاده
منبع:سایت محاکمه/خبرگزاری فارس/پیوستن ستاره ها به فرقه كابالا، محمدعلی گنجی
http://www.nooreaseman.com/forum252/thread17101.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بررسي علل گرايش به شيطانپرستی
categoryدسته: فرقه های انحرافی
بررسي علل گرايش به شيطانپرستی
فرقه شيطانپرستي
قسمت3
روانشناسان ميگويند: با سه بار گوش دادن به موسيقي راک، تبديل به يک خشونت طلب ميشويد. گالت يکي از ستارگان موسيقي شيطاني ميگويد: جلال و ستايش تا ابد براي توست شيطان، لذا روح من، روزي در زير درخت نيک و بد آرام ميگيرد. چندين جوان پس از شوي مذکور خودکشي کردند. در بين تمام گروههاي راک، گروه بوسه، ملقب به «لژيونر شيطان» است که اين لقب به واسطه وحشيگري اين گروه، از طرف گروههاي شيطانپرستان ديگر به آنها نسبت داده شده است…
«نقد و بررسي» بررسي علل گرايش به شيطانپرستي
مباني واصول: ظاهرا پرستش شيطان را ميتوان در موضوعات زير بررسي کرد:
1- ترس از شيطان و ايمان به رحمانيت خدا
2- نياز به کسي که بتوان در مواقع نياز به او تکيه کرد
3- از بين رفتن جايگاه و قداست دين
4- تنوع طلبي
5- جذابيت اين مذهب
امور ناشناختهاي همچون طوفان، جنگ، زلزله، کسوف، خسوف، بيماري، مرگ، قحطي و … از طرفي انسان همواره احساس نياز به قدرتي قابل تکيه کردن ميکند. قدرتي ماوراي قدرتهاي ديگر، و چه بسا قدرتي مخوفتر از قدرتهاي ديگر. از اين رو به سحر و جادو به خصوص جادوي سياه و گرايش به شيطان و پرستش او به عنوان عظيمترين قدرت شر در جهان ميپردازد و هر گاه حادثهاي ناگوار در راه راست ميپندارد و شياطين غضبناک هستند و عنقريب است که انسانها را قتل عام کنند و در نتيجه پيشدستي کرده و براي شيطان قرباني ميکنند تا آرامش يابد. گرايش به شيطان در ابتدا به دليل جهل بشر و مرموز بودن جهان و عدم تسلط او نيروهاي طبيعي و در نتيجه ترس او بيشتر از عوامل طبيعي بوده. در کتاب شيطانپرستي کلمات عبري يافت ميشود. گفته شده پرستندگان شيطان به او روي آوردند چون اعتقاد داشتند خدا به نژاد اينان خيانت کرده است و شيطان را در مراسمي که عملاَ اعتراض به خداي حقيقي داشت، پرستيدند. پروراندن اين آئين عملي از روي ياس بود. اينها در حقيقت افرادي منزوي بودند که تنها با کمک اشخاص محدودي در رسيدن به اهداف خود فعاليت ميکردند.
شيطانپرستان به خاطر اعتقاد به اينکه کليسا عامل بدبختي مردم است به شيطان گرويدند و اعمالي که برعکس اعمال کليسا در پرستش شيطان انجام دادند. علاوه بر اينکه بنا به اعتقاد شيطانپرستان علت اختراع شيطان قدرتي برتر از مسيح بود بلکه ايجاد ترس بود زيرا کمتر عنصري همانند ترس اشخاص را به اطاعت واميدارد. براي نيل به اين مقصود (تسلط بر ذهن و دل جوانان دنيا و سپس استعمار آنها)، نخستين گام بزرگنمايي قدرت شيطان است. ترس از قدرت شيطان مقدمه شيطانپرستي است و هر که از شيطان در هراس باشد در حقيقت بندگي او را گردن نهاده است. قرآن مجيد در اين باب ميفرمايد:
«همانا شيطان ياران خويش را ميترساند، پس اي مؤمنان، اگربه خدا ايمان داريد، از شيطان نهراسيد و تقواي مرا پيشه سازيد»
در نقد و بررسي عقايد شيطانپرستان به چند مورد اشاره ميکنيم: آنها بر وجود شيطان به عنوان موجود (جوهر هستية بحث ميکنند.
نقد: شيطانپرستان براي اين مفهوم در اولين کليساي شيطان جواب درستي پيدا نکردند. موضوعات به سهولت (در اين فرقه) به عنوان اسرار يا رموز مطرح ميشوند که اين به دليل عدم حضور شواهد غير علمي است تا بتوان واقعيت تئوري (علمي) خود را تثبيت کنند. در بسياري از مذاهب، اين مسأله به عنان «خيزش ايمان» محسوب ميشود. وجود شيطان به عنوان جوهر نوعي فرضيه است و بايد بدانيم که فرضيات هيچگاه به اين دليل که توسط علم قابل آزمون و خطا نيستند به حقايق (واقعيات) بدل نميشوند. بايد گفت که اين اصل نوعي نتيجهگيري شخصي است که پايه و اساس ثابتي ندارد. – از ديگر عقايد شيطانپرستان آن است که: کليساي شيطاني، تاييدکننده نظريه دموکراتيک ”برتري از آن همه“ است. اين اصل را ميتوان به پيام آقاي ”جان آلي“ ملقب به ”کشيش ارشد کليساي شيطان“ ارتباط داد. او معتقد است: «پيام ما کاملا برخلاف تمام پيامهاي تبليغي است من به همه مردان و زنان ميگويم که شما وجودي مستقل و بيهمتا داريد و مرکز توجه عالم و جهان هستيد، اين پيام کاملاَ براساس مغالطههاي پيش از پيدايش فلسفه است. در آن زمان استدلال معروفي بود که ميگفت: حقيقت محض وجود ندارد. حقيقت به تعداد مردم جهان است و حقيقت همان چيزي است که هر کس فکر ميکند. مثلاَ گرما وسرما براي آب وجود ندارد. آب رودخانه براي کسي که آن را سرد مييابد، سرد است و براي کسي که آن را سرد نمييابد گرم است.
بنابراين حقيقت وجود ندارد اما ارسطو ابطالي به اين استدلال زد و اثبات کرد که حقيقت يکي است و اين همه تشتت آرا به اين دليل است که آرا براي رسيدن به حقيقت واحد تلاش ميکنند هرچند که دستيابي به آن مشکل ولي ممکن باشد – آنها معتقدند شيطان همه آنچه را که گناه شمرده ميشود حاوي لذت فيزيکي ميداند. در مورد اين نظر بايد گفت که از ديد پژوهشگرانه و بررسي دادهها اينطور به نظر ميرسد که هدف اوليه شيطانپرستان تغيير دادن مردم و قرار دادن آنها در جهت مخالف اعتقادات، خانواده، جامعه و خداوند است و ايستادن دربرابر همه اينهاست. رسيدن به نهايت لذائذ فيزيکي و جسماني نشان دهندة ذهن بيمار و عقايد و برداشت حيواني – شهواني همراه با خودنمايي يک شيطانپرست است که همه اينها براساس اعتقاد به جبر ذاتي قاهرانه و جابرانه استوار است. آنها معتقدند که در آينده بايد جان خود را در اين راه بگذارند و خودکشي يکي از عمدهترين اين راههاست. و ميگويند اگر خود را فداي شيطان کنند در زندکي بعدي باز خواهند گشت و قويتر از قبل زندگي جاودانهاي را به همراه او خواهند داشت. عقيده ديگر شيطانپرستان: خدايي جز انسان وجود ندارد.
نقد: سستي اعتقاد و زوال انديشه در اين پيام به نحو اعلا مشهود است. به حدي که گوينده بدون توجه به جريان خلقت و قانون علت و معلول و نظم، خدايي و قدرت خلاقه را براي انسان قائل است و به نظر ميرسد در اين مکتب حتي انسانشناسي صحيحي وجود ندارد وگرنه هيچگاه انسان را به تمام خدايي و ربوبيت و خلاقيت نميرسانند. در بسياري از پيام شيطانپرستان از کلمه حق استفاده شده همه ميدانيم که بيان کلمه حق مسلماَ تکاليفي را هم به همراه دارد و بر اين اساس هر حقي، تکليفي ميآورد و اينطور نيست که زندگي انسان سراسر حقوق او باشد صرف نظر از تکاليف و وظايفي که در قبال ديگران دارد.
آنها معتقدند که مردم به اندازه کافي آگاهند تا قوانين اخلاقي را در يک پيکره اجتماعي نشر دهند بدون تهديد يک موجود خيالي خارقالعاده که حکم به نابودي مجرم دهد – در اين جملات اشاره به قوانين اخلاقي شده است بدون توجه به منبع صدور اخلاق: زيرا دسته زيادي از اخلاقيات که تا امروز براي ما حفظ شدها ند در پرتو تعاليم ديني بودهاند و اين سخن ناصحيحي است که بدون وجود خدا هم مردم در اجتماع، اخلاقي رفتار ميکنند. زيرا تجربه نشاه داده جوامعي که شناخت خدا در ميانشان وجود ندارد به اخلاقيات هم آنچنان معتقد نيستند. گرچه بيشترين نقدها از ناحيه بزرگ صورت ميپذيرد ولي بيشترين انتقادات به شيطانپرستي از طرف مسيحيان شکل ميگيرد. اين ادعا که شيطانپرستي به طور صرف يک دين و فلسفه است در کنار معناي ضد آن تعريف ميشود که چه چيزي به عنوان رياکاري، حماقت و خطاهاي مسير اصلي فلسفهها و اديان ضعيف عمل ميکند. بسياري از شيطانپرستان، شيطان را به عنوان يک نيروي سرکش معرفي ميکنند. به هر حال آنها ادعا ميکنند که چنين هويتي بر مبناي قبول کردن اين که شيطان موجودي با قدرتي افضل است شکل ميگيرد. حال گفته ميشود با توجه به اينکه شيطان به عنوان موجودي شناخته ميشود که با خداوند مخالفت ميکند در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، بايد با خودش نيز مخالفت کرد (تناقض). شيطانپرستي يک «سراب فلسفي» و «علم بيان سنگين» است چرا که گفته ميشود آنتوان لاوي «رهبر کليساي شيطان» دراستفاده از لغات تبحر خاصي داشته است. شيطانپرستي يک طلسم کم ژرفاي عقلاني از خداي ساخته شده توسط بشر است.
يکي از نقدهاي کاربردي شيطانپرسستي اين است که ضمن اينکه شيطانپرستي معمولاَ خود را به عنوان راه نجاتي براي تودههاي تسليم شده مردم در مقابل دينهاي اصلي معرفي ميکند، بر شايستگيهاي آنها در بينيازي از ديگران و انزواگري تاکيد ميکنند و انزواگرايي ميتواند به سوء استفادههاي مختلفي ناشي شود چرا که طبيعت انزواگرايانه شيطان معمولاَ در باز خورد جوامع ناکار آمده است. و براي جبران اين خلأ از قوانين اديان و سنتي استفاده کرده است.
همانطور که گفتيم شيطانپرستان واقعي منتسب به يزيدبن معاويه ميشوند و طايفه کردان يزيدي را در کردستان عراق فرقه يزيديه مينامند. اين فرقه همچون بسياري از ملل و محل دستخوش تغييرات زمان شده و به تدريج از حوزه عقل و دين دور شده، دستخوش انحرافات گشتهاند.
بررسي علل گرايش به شيطانپرستی
يزيديها يا عدويه به دليل احترام به شيطان (از جنبه جلب رضايت و ترسيدن از او به تاثير از ثنويتگرايي آرياييها) به شيطانپرستان معروف شده و به علت انزاوا و مورد حمله واقع شدن، رو به اضمحلال فکري و انساني ميروند. شيطانپرستان امروزي شيطان را عبادت نميکنند آنها حتي مسحيان را در اين مورد قبول ندارند. شيطانپرستان خداشناس به وجود شيطان معتقد هستند همچنين کساني که شيطان را عبادت ميکنند شيطان را خدا معرفي ميکنند کساني که شيطان را عبادت ميکنند افرادي جز مسيحيان مرتد بيانگيزه نيستند که هنوز بر اين باورند که يک شيطانپرست بايد به اصولي پايبند باشد که درست نقطه مقابل اصول مسيحيت است. اين فرقه افراد آزادانديشي هستند که از طريق جهانپژوهي فردي و برانگيختن روح به سمت معنويت حرکت ميکنند. به بيان ديگر پرستش شيطان را به عنوان معنويت مطلق تلقي ميکنند. آنها شيطانپرستي را به عنوان يک مذهب و فلسفه ميدانند. در طول تاريخ، مبلغان مذاهب مختلف مردم را فقط به فرمانبرداري و ايمان توصيه کردهاند و قدرت شخصي آنها و شعورشان را شر ناميدهاند. شيطانپرستي دقيقاَ برعکس عمل ميکند. از اين رو به معناي مخالفت يا ضد است. آنها ميگويند: «تو تنها کسي هستي که کنترل زندگيت را به دست ميگيري. چيزي به اسم خدا زندگيت را بهتر نميکند. ما به چيزي که نميبينيم اعتقاد نداريم». اينگونه است که شيطانپرستان ضد خدا و مسيح، کساني که بيرون راندن گناه را نادرست و دردناک مي دانند براي رسيدن به دنياي خوب بعد از مرگ به شادي خويش و جسم معتقدند. شيطانپرستي دنيايي را ترسيم ميکند که هيچ روزنه اميدي بر آن متصور نيست.
به همين دليل شيطانپرستي را جهان تاريک ميگويند. آنها معتقدند که اين دنيا بر پايه دروغ است و همه – باورهاي مردم برپايه همين دروغ شکل گرفته. شيطانپرستي آئيني است که همه چيز را منفي ارائه ميدهد. آنها واقعيات جهان را نميپذيرند. آنها مخالف تعقل و انديشه هستند ميگويند: فکر نکن، نقش تو همانند تماشاچي در اين دنياست. شيطانپرستي معجوني است که هر آدم گرفتاري را به وحشيگري و نفرت سوق ميدهد. آنها براي اعضاي خود تفهيم ميکنند جادهاي که در آن قرار دارند پر از خطکشيهاي درهم برهم است و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون پيش ميرود و سرانجام مطمئن ميشود راه بازگشتي وجود ندارد. ترس را شيطانپرستان به ارمغان آوردهاند. قدرت يکي از وسواسهاي فکري و عقدههاي دروني جوانان شيطانپرست است. يکي از اهداف اين جريان پنهاني رسيدن به دانشي است که ديگران به آن دسترسي ندارند. وقتي نوع خاصي از توانمندي با دانش از حالت انحصاري خود خارج شده و فراگير شود، ديگر آن درجه قدرت و نيرويي که آنها ميخواستند به آن برسند از دست ميرود و عمومي ميشود. اين يکي از اصليترين دلايل مخفي و پنهان بودن فعاليتهاي آنهاست. شيطانپرستان مروج بخشي از تفکر هستند که به گفته آنها در نفع شخصي به شکلي منطقي و خردمندانه و ارضاي تمايلات نفساني به شکلي آزادانه اصل مهمي فرض ميشود و شيطان در واقع نمادي از وموجودي و متمرد است که از سرشت عصيانگر خود لذت ميبرد. گوهر وجوديش همانا طرد و لذت است عناصري که در جوانان به وفور يافت ميشود. آنها معتقدند که جامعه کنوني مملو از ضعف است. بنابراين جوانان و نوجواناني که ميبايست به توانايي و لذت تشويق شوند از سالهاي آغازين ميآموزند که خود را ضعيف فرض کنند.
شيطانپرستان ضد مسيح، مسيح را به مضحکه ميگرفتند و کارهايي درست برخلاف مراسم مسيحيان و دستورات مسيح انجام ميدادند. علت اين کار نيز اين بود که شيطانپرستان اعتقاد داشتند که مراسم مسيحيت موجود قدرت است. منتهي اين قدرت از آنها بيرون ميرود و حال آن که با معکوس کردن اين مراسم قدرت به درون آنها راه خواهد يافت. شيطانپرستان فرمانهاي آسماني را که رفتار و اصول اخلاقي خاصي را به ما نشان ميدهد را برهم ميزنند و واژگون ميکنند. آنها ميل و هوس به ناشناختههاي بيارزش دنيوي را در ميان اعضاء و پيروان خود تهييج ميکنند و ضد ارزش را ارزش ميپندارند و آن را ارواح ميدهند. شيطانپرستان هيچگونه ارزش و احترامي براي زندگي بشري و حتي بشريت قائل نيستند و تمام عقايد و آداب و رسومشان سراسر نفرت و اعمال پست حيواني است. طبق گفته آنتوان لاوي که ميگويد:
«شيطانپرستي کيش لذتجويي است فارغ از ملاحظات اخلاقي». از ديدگاه جامعهشناسي بايد گفت که يک شيطانپرست بيمار «روان پريش» است و خوي حيواني در او رشد يافته. آزار و اذيت و قتل و تجاوز به افراد براي او بسيار معمولي و عادي است. از جمله مهمترين عوامل شناخته شده بيماريهاي رواني شالودهاي زيست شناختي دارند. يک شيطانپرست معتقد است هرکس بايد آزاد باشد. هرگونه عقيده و احساسي را بيان کند. بايد گفت در بعضي مواقع که رفتار بعضي از اعضاي جامعه غيرعادي و هنجارشکن باشد لطمات و صدمات جبرانناپذيري بر افراد جامعه ميگذارد. هدف عمده شيطانپرستان در آداب و رسوم و مناسکشان کوچک شمردن معيارها و اصول اخلاقي مسيحيت است، همچنين ترويج انديشههاي دروغيني که بنيه اخلاقي مسيحيان را تضعيف ميکند. انتشار و گسترش اين عقايد باطل و پوچ نه يک انحطاط طبيعي، بلکه توطئه حساب شده و ويرانگري است که هماکنون بسياري از جوانان ما از جمله جامعه مسيحيت در دام آن گرفتار شدهاند. يکي از انواع موسيقي شيطانپرستي موسيقي «متال» (Metal) است که سبک اعتراضگونه همراه با خشونت دارد و به سه عمده تقسيم ميشود.
متال آشال: که بر مسائلي چون خشونت، تندي، غضب و مرگ تمرکز دارد.
متال جشن و پارتي: که بيشتر متمايل به مسائل جنسي و اجتماعي است.
متال سياه: که به طور واضع و آشکار به شيطان مي پردازد. متن اين ترانهها به وضوح به مسائل چون زناي با محام، تجاوز، شکنجه، و قرباني کردن انسانهاي ميپردازد. يکي ديگر از گروههاي معروف – موسيقي شيطانپرستان گروه راک است. اين گروه طبق نوشتههايشان نفس و زندگي خود را به شيطان سپردهاند و شيطان را چون خداي خود ميپرستند آنها در بيانيههاي خود اعلام کردهاند که شيطان به آنها قدرتي داده تا به وسيله آن معجزاتي انجام دهند که حتي باعث خودکشي اشخاصي ميشود که براي شنيدن کنسرت اين گروهها در محل حاضر ميشوند. برپايه آمار منتشر شده در غرب، از هر هفت جواني که به موسيقي راک گوش ميدهند يک نفر آنها خودکشي کرده است. يکي از هواداران اين موسيقي ميگويد:
ما هر کاري را هر چند زشت و بد باشد انجام ميدهيم. هواداران شيطان بر اين عقيدهاند که اخلاقيات بياهميت هستند.
روانشناسان ميگويند: با سه بار گوش دادن به موسيقي راک، تبديل به يک خشونت طلب ميشويد. گالت يکي از ستارگان موسيقي شيطاني ميگويد: جلال و ستايش تا ابد براي توست شيطان، لذا روح من، روزي در زير درخت نيک و بد آرام ميگيرد. چندين جوان پس از شوي مذکور خودکشي کردند. در بين تمام گروههاي راک، گروه بوسه، ملقب به «لژيونر شيطان» است که اين لقب به واسطه وحشيگري اين گروه، از طرف گروههاي شيطانپرستان ديگر به آنها نسبت داده شده است.
شيطانپرستان از تساهل و تسامح مطلق جانبداري ميکنند و آن را سمبل مبارزه با فرهنگ حاکم ميدانند آنها که همه ارزشها را ساخته دست و فکر بشر ميدانند دچار نسبيت و شکاکيت معرفتي هستند. تاکيد بر مجموعه خاصي از ارزشها و بينشها و ضرورت پذيرش، حاکميت و دفاع از آن را امري غيرمعقول تلقي ميکنند. اين نگرش، با آنچه در تعاليم اديان آسماني به ويژه اسلام آمده، به کلي از جهات مختلف ناسازگار، بلکه متضاد است از يک سو، مباني تساهل و تسامح (بشري بودن و نسبيت ارزشها و معرفت) با بينشهاي ديني سازگار نيست و در بينش ديني، خاستگاه ارزشها خداوند است نه انسان. نه در بعد هستيشناختي و معرفتشناختي دليلي بر وانهادگي و آزادي مطلق انسانها، نفي خدا و نظام ناشي از آن و بينيازي از وحي وجود دارد و نه در بعد ارزششناختي، دليل متعقني بر اتبناي ارزشهاي اخلاقي و حقوقي بر آمال، آرزوها، پنداشتهها و انديشههاي بشري اقامه شده است. شيطانپرستان همانند انسانمداران و وجودگرايان براي انسان اختياري بيحد قائلند و معتقدند که انسان، هرگونه بخواهد ميتواند خود را تحقق بخشد.
هرچند انسان در جهانبيني اسلام و اديان ابراهيمي از جايگاه ويژهاي برخوردار است و جهان آفرينش و دست کم جهان ماده به واسطه انسان کامل و براي انسان آفريده شده ومسخر او است. بنابراين نميتوان اين عقيده باطل شيطانپرستان را قبول کرد که خدايي وجود ندارد زيرا همه هستي انسان وابسته و تحت تدبير تکويني و تشريعي خداوند و نيازمند به اوست و بدون امداد خداوند، در دو بعد تکوين و تشريع دستيابي به سعادت براي وي غيرممکن است. از ديگر اشکالات و نقطه ضعفهاي شيطانپرستان «بيدليل بودن مدعيات» آنهاست. زيرا آنها، آنچه را که مدعي آن بودند و هستند نميتوانند در پرتو براهين و دلايل اثبات کنند. امروزه بعضي از کشورها شيطانپرستان از پرداخت ماليات و معاف هستند و داراي دانشکده ويژه خود ميباشند، تا جائي که صدها دانشجو در رشته علوم شيطانپرستي و جادوگري تحصيل ميکنند. حتي به زندانيان شيطانپرست اجازه ميدهند که آداب و رسوم خاص عبادتي خود را ا نجام دهند. متاسفانه بيشتر پيروان اين مذهب شيطاني، سياستمداران، پزشکان، افرادي در ردههاي بالاي پليس و حتي کشيشاني به ظاهر خادم خدا هستند. جشن هالوين زيربناي شيطاني و بتپرستي دارد. اين جشن آميخته با شب مقدس کاتوليکهاست.
هالوين در ابتدا holly evening نام داشته: زماني که روميها فاتحانه بريتانياي کبير را تسخير کردند جشن شيطانپرستي را به انگلستان آورده. انگليسها با مهاجرت به آمريکا اين رسم را به ارمغان آورده و اشاعه دادند. مردم در چنين روزي معتقدند که شيطان شيپور مينوازد و ارواح شرير سربلندي تپهها با جادوگران به رقص و پايکوبي ميپردازند. امروزه آنچه ظاهراَ از اين بخش ميبينم شادي براي بچهها و تعارف شيريني و شکلات است. اما هوشيار باشيم که در پس پرده قدرت شيطان است که – تقويت مي شود. حتي ديده ميشود که شيطانپرستان در چنين شبي خوردنيهاي مسموم در ميان مردم توزيع ميکنند. اگر به اخبار حوادث در شب هالوين توجه کنيد حوادثي نظير: آتشسوزي، ضرب و شتم و حتي مرگ و مير بيشتر از هر وقت ديگر به چشم ميخورد. در اين شب انسان بيخبر از حقيقت قرباني ميشود. با کمي تأمل درمييابيم که اسکلت، ماسک دراکولا، زخمهاي مصنوعي روي صورت، ماسکهاي گربه و خفاش، جارو، کدوهاي نوراني، بادام، سيب و خانههاي تزئين شده توأم با نور زرد فقط يک جشن معمولي براي تفريح و داشتن وقتي خوش نيست. زماني که مسيحيت رواج يافت، دشمنان کليسا با تحقير و آزار مسيحيان در شب هالوين، شيطان را ميستودند. پرستندگان شيطان، جمجمه و مذبح و صليب و منبر را در برابر خانههاي خود قرار ميدادند و در قرون گذشته بر ديوارهاي کليسا صليبهاي زشت کشيده و مسيحيان را منحرف ميکردند.
کلام آخر:
با مطالعه کتب و آثار و فيلمهاي اخير صهيونيستهاي جنايتکار به اين نتيجه رسيدم که آنها با اهداف از پيش تعيين شده سعي دارند تا جهان را هر چه بيشتر به سمت شرارت و تباهي و فساد پيش ببرند و با ايجاد فرقههايي چون شيطانپرستي – کابالائيسم – رئال و … و گسترش موسيقيهاي منحط غربي و ترويج ظلم و ستم و خشونت در اذهان مردم جهان اينگونه وانمود ميکنند که ما طرفدار مسيح هستيم. آنها تشکيل دولت اسرائيل را نشانه ظهور عيسي ميدانند و معتقدند براي شتاب دادن به ظهور بايد دست صهيونيستها را باز گذاشت!! جاي تعجب است که آنها در جاري شدن امر خداوندي اصرار و تعجيل دارند!!
در آستانه سال 2000 م. نيز ديديم که شور و التهاب و اشتياق در جوامع مسيحي چه غوغايي به پا کرده بود مسيحيان منتظر، به ويژه در ايالات متحده آمريکا، فرقههاي مذهبي عجيب و غريبي درست کرده و به رسوم و آيينهاي شگفتآوري روي آورده بودند. برخي از اين فرقهها براي پيوستن به حضرت عيسي، عليهالسلام، خودکشي کردند!
توجه به وضع جهان علاوه بر علايم سنتي ظهور منجي که در متون ديني آمده، نشانههاي مدرن ظهور را مشخص ميکند که بزرگترين آنها «امکان جهاني شدن» اقوام و ملل و کمرنگ شدن مرزهاي سياسي کشورها به لحاظ رواج تکنولوژي ارتباطات در کل عالم و همچنين رواج خشونت و فساد و بيبندوباري در جهان است. که به عنوان بستر حکومت جهاني منجي ارزيابي ميشود. ديگري «سازماندهي جهاني ظلم» و تک قطبي شدن جهان به دست اشرار عالم است که در زمانه ما ا تفاق افتاده و بديهي است «عدلي جهاني» بايد آن را جبران نمايد.
«با اميد به آنکه خداوند يکتا که تمام زيباييها و مهربانيها و منتهاي کمال را دارا ميباشد ما را از لغزشها و انحرافات نجات دهد تا بتوانيم با نگاهي زيبا و اميدوار به جهان هستي بنگريم
منابع
هيوم، رابرت: اديان زنده جهان، مترجم: دکتر عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، شماره اول، 1369، ص 286.
نبي سليم، محمد: مقاله يزيد به شيطانپرستي يا ثنويتگرايي، مجله مشکوه، تابستان 1379، شاهرود شماره 67.
سخنراني دکتر حسن عباسي با عنوان «شيطانشناسي و مدرن و عينيت يافتن شيطان در قرن 21»
4. گيذتر، آنتوني: جامعهشناسي، مترجم: منوچهر صبوري، تهران: شرني، چاپ شانزدهم 1376 و جلد 9، بخش دوم: شماره 5، صص 150 – 149.
5. رجبي، محمود: انسانشناسي، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمها..)، چاپ هشتم، مجموعه کتابهاي آموزشي از راه دور، 1385، 2 / 60 – 43.
حسامي – نازي (شيروا): مقاله «شيطان در همين نزديکي است»، مجله خانواده سبز، شماره 163، صص 37 – 36.
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 4، مقاله گروه شيطانپرستان مصر.
توسلي، بابک: مقاله شيطان در موسيقي غرب، نشريه نگاه تازه، شماره سوم و چهارم، ص 147.
قزويني، سيد محمد کاظم: امام مهدي از ولادت تا ظهور، ترجمه و تحقيق: علي کرمي و سيد محمد حسيني، قم، دفتر نشر الهادي، چاپ اول، زمستان 1376، بخش 18. صص: 688 – 687.
جمعي از نويسندگان: پيشگوييها و آخرالزمان، تهران، مؤسسه فرهنگي موعود عصر عج، چاپ اول، 1382، جلد دوم، بخش اول، مقالات «فاطمه شفيعي سروستاني». صص: 179 – 177.
ر. ک: مقاله ضد مسيح (Anti christ)، محمد اسماعيلنژاد، 1384، دفتر ثبت کرامات مسجد مقدس جمکران.
ر. ک: مقاله خرافات ديني در سينما. سايت علمي پژوهشي يهود، اومانيسم و صهيونيسم بينالملل.
ر. ک مقالات:
The Nine Satanism Statements , The Eleven satanic Rules of the Earth , isnt sata nism a brutal religion? What a bout curses? ,
Whzt is your position con cernhng satanic? Stratification?
http: // www. Staanism 101 . com : در سايت
ر. ک:
Robert garves and raphael patais , hebrew myths
ر. ک:
Jodan , the hebrew story in the middle ages.
ر. ک:
I. Epstein , the baby Loniun talmud . Lon don: socino
ر.ک:
Raphael patai , the hebrew goddess , detroit
ر.ک: هولزر، پروفسور هانس: نويسنده کتاب: حقايقي درباره جادوگريه، مقاله:
Anton szandor lavey
در آدرس:
http: llwww.Azidahak . persian blog . com
ر. ک: بخش آداب و رسوم شيطانپرستان
http: // www. Ranginkaman . com
ر. ک: بخش: قوانين آداب و رسوم شيطانپرستان
http: // www. Satanism 101. com
ر. ک: بخش: پنتاگرام در اديان
http: // www. Kasrafilth . blogfu. Com
ر. ک. بخش: مقاله موسيقي شيطاني
http: // www. Baztabroh. Tk. Blogsky. Com
ر. ک: متال چيست
http: // www. Sanitarium – bloyfa – com
ر. ک: سخنراني دکتر حسن عباسي
http: // www. Bachehayeghalam. ir
ر. ک. مقالات مربوط به جنگيري و شيطانپرستي «بخش اخبار و حوادث»
http: // www. Iranheal ersocom
mouood.org
http://www.beheshtia.com/wp-content/uploads/2011/04/0b172ec4fe817c59bf9d790aa62b3d67.jpg
http://www.beheshtia.com/wp-content/uploads/2011/04/0b172ec4fe817c59bf9d790aa62b3d67.jpg
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
گزارش خراسان از برگزاري يک بزم شبانه به ميزباني شيطان (قسمت اول)
شيطان پرستي، يک نوع آيين ننگين است. آييني که متعلق به امروز و ديروز نيست و اگر مي بينيم افرادي امروز در جوامع مختلف با نمادهاي مختلف و اعمال و رفتار جور واجور سعي در نمايش گرايش شان دارند، بايد بدانيم که تنها سبک و مدل شيطان پرستي در عصر حاضر تغيير کرده است.
بايد بدانيم که شيطان پرستان امروزي نيز همگام با تکنولوژي حرکت کرده اند و از همه ابزارها همچون اينترنت، ماهواره و موسيقي حتي ورزش براي ترويج و اشاعه افکار و عقايدشان استفاده مي کنند، شيطان پرستي تاريخچه اي به قدمت پيدايش بشر دارد. اين آيين به قرن ها پيش از ميلاد مسيح بر مي گردد، نواحي آمريکاي لاتين و آفريقاي مرکزي خاستگاه اوليه شيطان پرستان بوده اند. يکي از قبايل آمريکاي جنوبي شيطان را مي پرستيدند و حتي انسان هايي را هم براي شيطان قرباني مي کردند. مکان هاي انجام مراسم قرباني و اجساد موميايي قربانيان هنوز هم وجود دارند. در آفريقاي مرکزي و در مناطق قبايلي اين قاره نيز شيطان پرستي رواج گسترده داشته است در قبيله معروفي به نام «اوکاچاست» شيطان به عنوان قدرت مطلق زمين و آسمان و پديدآورنده آن و خداي خشم و نفرت پرستش مي شد و زنان بسياري را براي آن قرباني مي کردند.
باشگاه آتش جهنم و کليساي شيطان
اما شيطان پرستي نوين به اوايل قرن نوزدهم باز مي گردد که بعضي اشراف انگلستان که عضو گروه فراماسونري بودند به رهبري «سرفرانسيس داشود» گروه شيطان پرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تاسيس کردند و اين گونه بود که از اوايل قرن۱۹ لندن به مرکز شيطان پرستان اروپا تبديل شد و استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جزو فعاليت هاي اصلي گروه هاي شيطان پرستي بود. در دهه ۱۹۶۰ شيطان پرستي توسط سرمايه داران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطان پرست در انگلستان و آمريکا به وجود آمد که معروف ترين آن ها تشکيل «کليساي شيطان» در شهر سانفرانسيسکو مي باشد. کليساي شيطان، شيطان پرستي را آييني معرفي مي کند که فلسفه لذت پرستانه را با اعمال جادوگري سياه در هم آميخته است پايه گذار کليساي شيطان «آنتوان زندرلوي» بود که چند کتاب هم در زمينه شيطان پرستي نوشته است، لوي مي گويد: «خداي باعظمت و باشکوه و جهنمي که گناهکاران در آن کباب مي شوند وجود ندارد. برخي اصول اعتقادي شيطان گرايي آنتوان لوي عبارتند از : الف: شيطان سمبل لذت جويي و آزادي و افراط است و نه رياضت کشي ب- شيطان مي گويد: کم عقلي و بي عفتي بهتر از رياکاري و خودفريبي است.ج: شيطان سمبل انتقام جويي است نه گرداندن آن طرف صورت د: شيطان تمام آن چه که گناه ناميده شده را مايه خرسندي و مسرت رواني، فکري و عاطفي مي داند و...
انجيل شيطاني نيز کتابي است که شيطان پرستان از آن براي عبادت و دعاها و مراسم خود استفاده مي کنند. در قسمتي از اين کتاب آمده است: اي دوست و همدم شب، تو از صداي سگ ها و از ريختن خون شاد مي شوي، تو در ميان سايه قبور مي گردي، تو تشنه خون هستي و بشر را تهديد مي کني که ماه هزار چهره به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر، دروازه هاي جهنم را بگشا و بيرون بيا»
شيطان پرستي در ايران
طبق برخي اخبار و اطلاعات متاسفانه گفته مي شود که بيش از ۷۰فرقه شيطان پرستي در کشور فعال است و فعاليت اين جريان مخرب علاوه بر تهران، برخي از شهرهاي نقاط مرکزي و جنوب غربي ايران را در بر گرفته است. برخي جوانان از طريق اينترنت، پارتي هاي شبانه و وبلاگ با شيطان پرستي آشنا مي شوند و حتي به آن گرايش پيدا مي کنند. مغازه ها و برخي اصناف به خصوص در تهران به طور ناخواسته برخي نمادهاي شيطان پرستي را به فروش مي رسانند. همچنين برخي ها از طريق موسيقي و ورزش به اين آيين کشيده مي شوند.موسيقي هايي از قبيل پاپ و متاليکا از اين دسته اند. رجانيوز در سال۸۷ گزارشي به نقل از سايت جهان منتشر کرد و خبر داد که گروهي با عنوان شيطان پرستاني که داراي انحرافات فکري و جنسي هستند در شهرهاي غربي کشور فعاليت مي کنند. اين گروه ها ضمن برگزاري مراسم خاصي، تبليغ پوشيدن لباس خاص،به عنوان لباس مقدس منقوش به نمادهاي گروه هاي شيطان پرسي از گردنبند صليب شکسته، انگشتر با نقوش استخواني و جمجمه انسان استفاده مي کنند. اعضاي گروه در برگزاري مراسم ضمن شرب خمر، اقدام به رقص و پايکوبي و فحاشي نسبت به يکديگر مي نمايند. آن ها بر اين باورند که شيطان به جهت ۶۶۶سال حکومت قبل از خلقت، بر بشر برتري دارد، شايد به همين علت است که عدد ۶۶۶ براي شيطان پرستان مقدس شمرده مي شود.شيطان پرستان معتقدند بايد بر خلاف دين اسلام عمل کرد و با انجام عمل دلخواه، دنيا را به هرج و مرج و آشوب کشاند. در اين گزارش آمده است: افراد عضو شيطان پرستان در اسکيت مهارت خاصي دارند و به منظور جذب نوجوانان و جوانان هنگام ورزش اسکيت از موزيک هاي خاص گروه هاي شيطان پرستي استفاده مي نمايند.
گرايش هاي شيطاني در بين برخي جوانان و خصوصا در شهرهاي بزرگ رواج دارد، در مشهد نيز در تاريخ پانزدهم فروردين ماه گروهي دستگير شدند که داراي گرايش هاي شيطان پرستي بو دند برخي اهالي يک مجتمع آپارتماني در مشهد هنگامي که از رفت و آمدهاي پسران و دختران جوان، اعمال و رفتارهاي آنان و صداهاي گوشخراش موسيقي که از آپارتمان اجاره اي يک جوان به ستوه آمده بودند موضوع را با پليس امنيت اخلاقي در جريان گذاشتند و پليس نيز پس از هماهنگي با مقام قضايي و کسب مجوزهاي لازم در ساعت ۳۰/۲ بامداد پانزدهم فروردين اين باند را در همان منزل در حالي که مشغول رقص و انجام مراسم خاص خود بودند دستگير کردند. با دو تن از اعضاي اين باند گفت و گوي مفصلي انجام داديم که در آن بيشتر با گرايش هاي شيطان پرستان آشنا مي شويد.
دختري در بزم شبانه
در ظاهر دختري آرام و سر به راه به نظر مي رسيد، لاغر اندام با چهره اي زرد و زار و در حالي که چادري داده بودند که بر سر بيندازد روي صندلي نشسته بود روسري مشکي و بلوزي آبي رنگ بر تن داشت و موهاي رنگ کرده اش اصلا حکايت گر اين نبود که «سارا» دختري ۱۵ ساله و دانش آموز سال سوم راهنمايي است. زماني که مي شنوي او دوبار ديگر نيز به اتهام داشتن گرايش هاي شيطان پرستي و ارتباط با پسرهاي جواني که چنين گرايشاتي دارند، دستگير شده است، هرگز باور نمي کني که چنين دختري در چنين سني پا به لانه هاي شيطان گذاشته باشد و بدون هيچ گونه هراسي شبانه در بزم هاي شيطاني با چند جوان مجرد در نيمه هاي شب با «هد زدن ها» يش (نوعي رقص با سر) خواب را بر همسايگان يک مجموعه آپارتماني حرام کرده باشد. اين که او و جواناني نظير او پا به چنين عرصه هاي خطرناکي گذاشته اند يک تصميم آني و چه بسا براساس عقل و منطق نبوده است. وقتي با او همکلام مي شويم و از درد و رنج ها و تنهايي هايش و اوضاع حاکم بر خانه و خانواده اش سخن مي گويد، مي توانيم به راحتي برخي علل گرايش چنين دختري و همسن و سالان او را دريابيم، او دختري است محصول خانواده اي که هر يک به خود مشغولند و از فرزندشان به کلي غافل شده اند. وقتي از او درباره چگونگي آشنايي با پسران ديگري که اکنون به اتهام گرايش شيطان پرستي دستگير شده اند، مي پرسم، پاسخ مي دهد: «در هفته چند روز براي تفريح و ورزش اسکيت به پيست اسکيت بازي پارک ملت مشهد مي رفتم. علاقه مندي من به ورزش اسکيت و رفت و آمدهاي مکررم به اين مکان موجب شد که با پسران ديگري که آن ها هم براي اسکيت بازي آمده بودند، آشنا شوم که اين آشنايي منجر به رد و بدل کردن شماره تلفن و رفت و آمدهاي بعدي شد. و آن شب حادثه که من در خانه «عماد» واقع در بولوار فرامرز عباسي دستگير شدم، براي گرفتن کوله ام که در پارک جا گذاشته بودم، به آن جا رفته بودم، آن روز پس از اسکيت بازي، يکي از پسرها وقتي متوجه شده بود که کوله پشتي ام را جا گذاشته ام، در نيمه شب به من زنگ زد و از من خواست تا به خانه عماد بيايم و کوله پشتي ام را تحويل بگيرم. من نيز بلافاصله با تاکسي تلفني به آن ها منزل رفتم. زنگ آپارتمان را زدم و گفتم منتظر مي مانم تا کوله ام را دم در بياوريد اما يکي از پسرها گفت: با توجه به اين که قبلا با همسايه ها بر سر اين رفت و آمدها مشاجره و اختلاف پيدا کردند، بهتر است به داخل آپارتمان بيايي، چرا که ممکن است همسايه ها با مشاهده يک دختر در نيمه شب و آن هم جلوي مجتمع مسکوني شک کنند و موضوع را به پليس اطلاع دهند به همين دليل من به داخل منزل آن ها رفتم ولي آن ها از من خواستند که اندکي آن جا بمانم و اضافه کردند که با تاکسي تلفني تو را به منزل تان مي رسانيم. سارا گفت: چند دقيقه از حضور من در منزل نمي گذشت و در حالي که صداي موسيقي در فضاي اتاق طنين انداز شده بود، صداي در زدن آمد (ماموران در زدند) «عماد» و دوستانش و «آرش» و «محمد» از ترس فورا به من گفتند که داخل اتاق ديگر بروم و من نيز به اتاق مجاور رفتم و پتويي را رويم کشيده بودم که ديده نشوم اما ماموران پس از بررسي اتاق مرا از زير پتو بيرون کشيدند. وقتي از او سوال کردم، هنگام حضور در خانه چه مي کرديد؟ پاسخ داد: موسيقي رپ گوش مي کرديم و کار خاصي نمي کرديم. اين اظهارات او در حالي بود که طبق تحقيقات و بررسي ها آن ها با گوش دادن به موسيقي هاي تند و خشن در حال رقص و هد زدن بودند، از اين دختر ۱۵ ساله در مورد وضعيت پوشش در بين ۴ پسر نامحرم سوال شد. پاسخ داد: با مانتو و شلوار بودم و فقط شالم از سرم افتاده بود، اما گفته مي شود او موهايش را با حالتي خاص از پشت سر به روي صورتش ريخته بود و چهره اي خشن از خود ساخته بود، وضعيت موهاي پسرها نيز عجيب و غريب بوده است. هر چند اين دختر مي گويد: براي آن که صورتم ديده نشود- موهايم را به روي صورتم ريختم! تناقض سخنان او در مورد علت مراجعه اش به منزل «عماد» نيز مادامي مشخص شد که يکي از پسرها، به اسم «آرش» در بازجويي ها اظهار داشته بود که من به سارا زنگ زدم و گفتم فلان جا هستم و تو هم بيا آن جا که وي نيز در پاسخ گفته بود، من هم تنهايم و حتما الان به منزل نزد شما مي آيم.
۳ نوبت دستگيري
در طول ۲ ساعتي که با «سارا» صحبت مي کردم از او سوال هاي گوناگوني پرسيدم. از وضعيت خانوادگي، تحصيلي و دوستانش تا گرايش هاي شيطان پرستي و نمادها و علايم شيطان پرستي، او گفت: پدرم ۴۵ سال و مادرم ۳۸ سال سن دارد پدرم بازنشسته است و مادرم خانه دار فقط يک خواهر بزرگ تر از خودم دارم. ۳ نوبت ديگر نيز دستگير شده ام يک بار به دليل بدحجابي و دو دفعه ديگر به اتهام گرايش هاي شيطان پرستي.
اعتراف به گرايش شيطان پرستي
چرا به منزل «عماد» رفتي؟ من هيچ شناختي از اعمال و رفتار او و دوستانش نداشتم. اگر مي دانستم که آن ها در آن منزل چنين برنامه اي دارند، هرگز پايم را به آن جا نمي گذاشتم. دفعه قبل که به اتهام گرايش به شيطان پرستي دستگير شدي چي؟ قبلا به شيطان پرستي گرايش داشتم و اعتراف کردم ولي الان اشتباه کردم. ندانسته قدم به آن مکان گذاشتم. اگر مي دانستم هرگز نمي رفتم، آخر آدم از يک سوراخ دوبار گزيده نمي شود. طبق تحقيقات و بررسي ها قبلا هم در پيست اسکيت با افراد ديگري ارتباط برقرار کرده بودي ماجراي آن چه بود؟ يک روز مشغول اسکيت بازي بودم و در همان حال با گوشي تلفن همراهم موسيقي گوش مي دادم که جواني به نام مصطفي به من نزديک شد و گفت: اين موسيقي ها چي هست که گوش مي کني او گوشي اش را داد و آهنگ هاي رپ، متال و... را نشانم داد و گفت: بيا اين ها را گوش کن که آدم را دگرگون مي کند. وقتي آن آهنگ ها را گوش دادم شيفته شان شدم، ارتباطم با مصطفي بيشتر شد تا جايي که او مرا به دام گرايش شيطان پرستي انداخت و آن گاه ارتباطش را با من قطع کرد و ديگر خبري از او نشد. از او سوال کردم پيش از اين هم افراد ديگري را در منزل خودت دعوت کردي و در آن جا بزم برپا کردي، چرا پدر و مادرت هيچ واکنشي نشان ندادند؟آن ها پسران دوستان خانوادگي مان بودند، خانواده ها همديگر را مي شناختند و با دعوت کردنم هيچ مشکلي نداشتند و آن زمان هم يک مجلس عادي بود!وي در حالي از مجلس عادي صحبت مي کند که ماموران در اتاق او که محل برگزاري محفل مختلط شان بود، اشياء و نمادهاي شيطان پرستي نظير عنکبوت هاي کثيف و گوني هايي که روي آن ها عبارت Ilove you حک شده و بر ديوار اتاق نصب شده بود، کشف کردند.اين مورد را مي پذيرد و مي گويد: اين وسايل متعلق به خودم بود و من چنين گرايشي داشتم ولي الان پشيمانم.
پدر و مادرم از ارتباط من و پسرها اطلاع داشتند
اما آيا خانواده اش هم از گرايش او با خبر بودند؟ پاسخ مي دهد،پدر و مادرم مي دانستند که من با آن پسرها رفت و آمد دارم ولي از گرايشم چيزي نمي دانستند، پدر و مادرم هم فکر مي کردند ارتباط ما با پسرهايي که آن ها را دعوت کردم در حد همان ورزش در پيست بوده است.او در ادامه از اين مي گويد: که اولين بار در سن ۱۳ سالگي به سمت گرايش هاي شيطان پرستانه روي آورده است. در مورد علت اين گرايش در چنين سني هم پاسخ مي دهد:۱۳ سالگي سن کنجکاوي است دوست داشتم از هر چيز سر در بياورم و تجربه کنم.اما مگر مي شود پدر و مادري از اعمال و رفتار و حرکات و گرايش هاي دختر جوان و نوجوانشان باخبر نباشند؟ سارا پاسخ مي دهد: آن ها اصلا به فکر من نيستند، هر کدام شان به فکر خود هستند، آن ها مي خواهند از يکديگر جدا شوند اما چرا جدايي مي گويد: نمي دانم. به خدا اگر پدر و مادرم يک کم مواظب اعمال و رفتار من بودند اين بلاها به سرم نمي آمد.سارا راست مي گفت؛ پدر و مادرش گويا اصلا به رفتارها و رفت و آمدهاي دخترشان نظارت نداشتند و اصلا او براي شان هيچ اهميتي نداشت، اين را خود اين دختر بارها و بارها گفت، اگر آن ها مواظب دختر نوجوان شان بودند اجازه نمي دادند که دختري در اين سن و سال ساعت ۱۲ شب از خانه بيرون بزند و پدر و مادر هم نپرسند که به کجا مي روي و کي برمي گردي.ماموران سارا را ساعت دو و نيم نصف شب يا همان بامداد از خانه اي مجردي که ۴ پسر جوان در آن حضور داشتند بيرون آوردند. طبق برخي بررسي ها گويا پسران جوان براي اين دختر جوان فکرهايي در سر مي پروراندند، چرا که در منزل مذکور فيلترهاي سيگار براي پر کردن سيگاري و کشيدن بنگ آماده بود ولي دخترک خوش شانس بود که ماموران از راه رسيدند چرا که پس از استعمال بنگ، مصرف کنندگان آن در حالتي شبيه به خلسه و از خود بي خودي فرو مي روند و در آن حالت ممکن است دست به هر اعمالي بزنند!
نااميد از خانواده
وقتي او دستگير شد، به خانواده اش اطلاع دادند سارا در مورد واکنش پدر و مادرش پس از دستگيري اش گفت: مادرم تا اين خبر را شنيد، شروع به گريه کرد، اصلا آن ها به من اهميت نمي دهند، پدرم هم يک چيزايي گفت ولي زياد اهميت ندارد. خانواده اغلب کساني که دستگير مي شوند، پس از دستگيري فرزندان شان به مقر پليس مي آيند، موضوع را پي گيري مي کنند و حتي به هر دري مي زنند تا مشکل فرزندشان را برطرف سازند اما سارا بازداشت شد ولي دريغ از اين که خانواده اش سري بزنند و از وضعيت دخترشان جويا شوند. اين دخترک گويا از طرف خانواده اش پاک نااميد شده است به همين خاطر مي گويد: سعي مي کنم خودم براي آزادي خود کاري کنم.قول مي دهم پس از آزادي درست زندگي کنم و دنبال اين کارها نروم چرا که عاقبت خوشي ندارد. از او سوال مي کنيم که آيا دوست داري دوران مجازاتت را در بهزيستي بگذراني؟ پاسخ مي دهد: نه دوست دارم در کنار خانواده ام باشم. پدر ومادرم هر چند بد باشند ولي من آن ها را دوست دارم. مي خواهم با آن ها باشم.از مدرسه سارا چه خبر؟ آيا معلمان او و دانش آموزان از اين موضوع بويي برده اند؟ سارا مي گويد: آن ها هم بالاخره مي فهمند، آن ها حتما از دستگيري من تعجب خواهند کرد چرا که من با همکلاسي هايم اصلا ارتباطي ندارم و آن ها از کارهاي من خبر ندارند. حتي آهنگ هاي رپ و خشن را هم به آن ها ندادم. او التماس مي کند که کاري کنند که وي در کنار خانواده اش باشد ولي خب خانواده اي که به قول خودش به او اهميت نمي دهند چرا بايد در کنار آن ها بود؟ دخترک آهي مي کشد: بالاخره اين دستگيري ها برايم تجربه مي شود، الان ۳ بار است که مرا دستگير کرده اند اگر خداي ناکرده کارم به دفعه چهارم بکشد مي گويم که مرا بيرون بيندازند.از منزلي که اين ۵نفر در آن دستگير شده اند، برخي لباس ها و نمادهاي شيطان پرستي و گرايش هاي شيطان پرستانه کشف شد که اين دختر ۱۵ساله چنان اطلاعات در مورد آن ها دارد که نگو و نپرس! حرف هايش صادقانه به نظر مي رسد شايد بهتر ديده است همکاري کند و راستش را بگويد تا بلکه گرهي از کارش گشوده شود. قسمت دوم گزارش را فردا بخوانيد
نمادهاي شيطان پرستان
شيطان پرستي داراي علايم و نشانه هاي خاصي است که هر يک بار معنايي مخصوص به خود را دارد، متاسفانه اين علايم و نمادها که در البسه، انگشتر، گردنبند، دست بندها، پيراهن، شلوار، کفش، ادکلن، ساعت و... درج شده به گونه هاي مختلف وارد کشور شده اند. برخي نيز به عنوان وسايل و اشياء زينتي و دکوري وارد شده و در بازار به فروش مي رسد و مردم نيز چه بسا به طور ناآگاهانه اين نمادها را مي خرند. دراين جا به برخي نمادهاي شيطان پرستي اشاره مي کنيم.
نماد بافومت
در ميان پنتاگرا سر يک بز تعبيه شده است که اقدامي ضد مسيحي، به اين معناست که مسيحيان معتقدند که مسيح همچون يک بره براي نجات ايشان قرباني شده است و با توجه به اين که ايشان بز را نماد شيطان و در برابر بره مي دانند اين آرم را انتخاب کرده اند. (بز شاخدار با ويژگي خاص همچون حالت خاص دست ها و همچنين نوري بالاي سر از نمادهاي شيطان پرستان مي باشد.
عدد۶۶۶
يک سمبل با عنوان «شماره تلفن شيطان» توسط گروه هاي هوي متال وارد ايران شده است.
صليب وارونه
اين نماد و حکايت از «وارونه شدن مسيحيت دارد» و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين است (upside down cross) صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده هاي راک انواع مختلف آن را به همراه دارند.
آنخ
اين نماد سمبل شهوت راني و باروري است (Ankh)
نمادA
اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و همان (Anarchy) آنارشي است و مي گويد: «هر چه تخريب کننده است تو انجام بده» اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه هاي هوي متال است.
محدوده جغرافيايي شيطان پرستان
برخي از شيطان گرايان محدوده جغرافيايي «تحت سلطه» اين نماد و در واقع منطقه نفوذ شيطان گرايي را در اين نقشه توصيف مي نمايند که محدوده اي در ايسلند و اروپا است.
تبر وارونه
با توجه به اين که تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است: (Anti justice) ضد عدالت است و شيطان پرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريک انتخاب کرده اند.
چشم جهان بين
چشم در برخي نمادهاي روشنفکري نيز به کار مي رود. اما شيطان پرستان اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم «چشم شيطان» است که بر همه جا نظارت و اشراف دارد اين علامت در پيشگويي، جادوگري ، نفرين گري و کنترل هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي گيرد. گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريکايي به کار رفته است.
ستاره پنج پر واژگون
پنتاگرا يا همان ستاره پنج پر علامتي کهن و باستاني است که در طول تاريخ توسط مذاهب و فرقه هاي گوناگون مورد استفاده قرار گرفته يکي از موارد استفاده از اين نماد در مراسم مخفيانه و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني. اين ستاره نشانگر چهار ماده حيات «آب، آتش، خاک و باد» و روحي شيطاني است که گرداگرد آن ها را احاطه کرده است.
چرخ خورشيد
(swastika or sun wheelc) نماد صليب شکسته يا چرخ خورشيد يک نماد باستاني است که در برخي فرهنگ هاي ديني همچون کتيبه هاي برجاي مانده از بودايي ها و مقبره هاي يوناني ديده شده است. لازم به توضيح است اين علامت سال ها بعد توسط هيتلر به کار رفت، لکن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان پرستي کردند.
خراسان - مورخ دوشنبه 1390/02/19 شماره انتشار 17830
نويسنده: حميدرضا ناسخ
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=141774&filename=61%202-3.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=141775&filename=69%201-3.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=141776&filename=P6.jpg
حرف X در آموزه هاي شيطاني نماد بندگي شيطان است
در آموزه هاي شيطاني حرف X نماد خضوع، بندگي و پرستش شيطان، و ظهور اوست. کاهنان مصر باستان هميشه هنگام اداي احترام دستان خود را به صورت ضربدري در مقابل سينه شان مي گرفتند و يا در نگاره ها و مجسمه هاي پادشاهان مصري (فراعنه) عموما آنها با همين حالت مشاهده مي شوند که به معناي احضار شيطان و بندگي و پرستش اوست.اين نماد همراه با ساير آموزه هاي شيطاني نسل به نسل منتقل گشت، و در سال ۱۶۰۰يک جن گير آلماني به نام JACOB BOMEH آن را در اروپا رواج داد نماد X همچنين در اسرائيل توسط صهيونيست ها به عنوان يک کد ارتباطي شيطان پرست ها به طور علني به کار برده شد.
خراسان - مورخ دوشنبه 1390/02/19 شماره انتشار 17830
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=141777&filename=P61.jpg
**********************************************************
استعمال گراس و آرايش هاي عجيب براي خشنودي شيطان (قسمت پاياني)
در شماره قبل اين گزارش که ديروز چاپ شد به بررسي ريشه هاي رواج شيطان پرستي در جهان و معرفي نمادهاي شيطان پرستي پرداختيم. همچنين برخي اظهارات يک دختر ۱۵ ساله که داراي گرايش هاي شيطان پرستانه بود و در تاريخ پانزدهم فروردين ماه به همراه چهار پسر در يک منزل مسکوني هنگام رقص مخصوص گروه هاي شيطان پرست توسط پليس امنيت اخلاقي خراسان رضوي دستگير شد، را مرور کرديم. در اين قسمت ادامه گفت وگوي خراسان با اين عضو باند و همچنين اظهارات برخي ديگر از اعضاي گروه مذکور را برايتان بازگو مي کنيم.
تيپ شيطان پرستي
از نظر سارا جواناني که گرايش هاي شيطان پرستانه دارند، به خوبي در سطح جامعه قابل شناسايي هستند و بيشتر از جانب کساني شناخته مي شوند که خود آن ها نيز اين گرايش ها را دارند. اين قبيل جوانان اغلب تيپ هاي مشکي مي زنند، چرا مشکي؟ آخر مشکي نشانه تاريکي و سياهي و تباهي است. سارا مي گويد: شلوارهاي گشاد مشکي مي پوشند و بر اين شلوارها علايم و نمادهاي شيطان پرستي با زنجيرهاي بزرگ را آويزان مي کنند. بيشتر وقت ها هم در خانه يا خيابان و داخل اتومبيل شال هاي مشکي که بعضي از آن ها داراي علايم خاص است بر سر مي بندند. اين افراد به قول او بيشتر در نقاط بالا شهر تردد مي کنند. يکي از زنجيرهايي که از آنان کشف شده بود، به يک کلت فلزي وصل شده بود کلت با زنجيرش حدود يک متر بود و وزن آن تقريبا حدود يک کيلوگرم مي شد. يکي از نمادها شيئي دايره اي شکل با رنگ نقره اي بود که زنجيري بزرگ بر آن آويزان بود، روي آن برگ گراس يا همان بنگ حکاکي شده بود، جالب اين که هيچ کس باور نمي کرد که اين نماد کاربرد يک فندک گازي را هم دارد.سارا مي گفت: اين برگ درخت گراس است. اين نماد در همه جا پيدا مي شود منظور او از همه جا، اغلب مغازه ها بود که او آدرسش را نيز مي داد و مي گفت: به راحتي خريد و فروش مي شود. وي مدعي است اين آرم ربطي به شيطان پرستي ندارد ولي نماد موادمخدر است. او گفت: پسرها در آن شب سيگاري را از برگ گراس پر کردند، به من هم پيشنهاد کردند اما استعمال نکردم!
نماد بعدي، گردن آويزي با زنجير بلند است که چيزي جز اسکلت جمجمه انسان نيست. به اين علامت دنجر (خطر) مي گويند. به گفته اين دختر نوجوان، جواناني که گرايش شيطان پرستانه دارند علامت دنجر را به گردن آويزان مي کنند. با آن در خيابان ها جولان مي دهند تا خودشان را جلوه دهند علامت ديگرx است با زنجيري کلفت و بلند و يکي از نمادهاي شيطان پرستي است به گفته سارا علامت x بيشتر بر روي قرص هاي توهم زا حک شده است. البته او مي گويد برخي بوگيرهاي خودروها نيز به شکل همين علامت است.نشانه ديگر LA است که بر روي صفحه اي قطور به اندازه سر يک قندان حک شده و ۱۷ دايره با رنگ هاي تقريبا قهوه اي نيز بر روي حرف L و A حک شده است. اين علامت نشانه رپ است. به گفته سارا رپ با شيطان پرستي فرق مي کند ولي رپ هم يعني وحشي گري.
نماد ديگر علامت يک اژدهاست که بر روي تي شرت هاي کشف شده از اعضاي اين باند نيز حک شده است. بر روي دست هاي «عماد» شکل اژدها تاتو شده است.
شابلون هاي متعدد براي تاتو نيز از اين افراد کشف شده است. اژدها به گفته او ربطي به شيطان پرستي ندارد و نماد آتش است و خشم.
صليب وارونه: سارا مي گويد: در مورد آن اطلاع چنداني ندارم اما شيطان پرست هاي غربي که دين مسيح را قبول ندارند از صليب وارونه استفاده مي کنند.
انگشتر بزرگ که سر شير بر روي آن نصب است، از ديگر نمادهاست که او مي گويد دقيقا نمي دانم ولي شايد نشانه وحشي گري باشد که افرادي که گرايش شيطان پرستانه دارند آن ها را به انگشت مي کنند. انگشترهاي ساده و مشکي: اين ها به قول او در همه جا پيدا مي شوند، مشکي نشانه سياهي و تباهي است. سگک کمربند که سر گاو بر روي آن حک است. اين سگک ۲۰ سانتيمتر طول دارد و مي گويد چون شلوارهاي گشاد مي پوشند، بايد از اين سگک هاي بزرگ استفاده کنند تا جلوه کند، زنجيري با مهره هاي سياه: اين هم يکي از علايم است که براي به اصطلاح ست کردن با ساير لباس ها و نمادها به کار مي برند. زنجيري با عبارت I LOVE YOU: به گردن مي اندازند تا به اعضاي خود بگويند دوست شان دارند. انگشتري با نماد علامت يک چشم: يکي از نمادهاي شيطاني است.
دستبند بزرگ چرمي ميخ دار: نشانه وحشي گري است که هم مردها و هم زناني که گرايش هاي شيطان پرستانه دارند آن را به دست مي بندند. نماد عقرب: نشانه بي رحمي و وحشي گري است. گوشواره هاي سوزني: در انتهاي يکي از آن ها نگين قرمز رنگ و ديگري فيروزه فام و مشکي وجود دارد که گفته مي شود از پشت گوش آن را رد کرده و نوک تيز سوزني شکل آن نمايان مي شود به اين ها گوشواره پيرسينگ هم مي گويند. مجسمه بزرگ جمجمه انسان: نماد ديگر شيطان پرستي است که به قول اين دختر از آن به عنوان جاسيگاري هم استفاده مي شود.
تيغ زدن و خون خوردن
مجسمه ديگري نيز وجود دارد که بسيار عجيب و غريب است. جمجمه و دندان هاي انسان در آن نمايان است و علامت لنگر، تبر و گرز نيز در اين مجسمه به کار رفته است.
يک بسته از فيلترهاي سيگار آماده شده براي پر کردن گراس نيز از ديگر کشفيات بود، آن هايي که گرايش شيطان پرستي دارند چکار مي کنند؟ سارا مي گويد: من زياد وارد اين گروه ها نبودم و فقط آهنگ هاي آنان را گوش مي کردم. اغلب آهنگ هاي تند و سخت است که با گيتار مي نوازند. اما اين دخترک اطلاعات بيشتري دارد که رو نمي کند، وقتي گفته شد، شيطان پرست ها در زيرزمين هاي تاريک با آهنگ هاي تند مي رقصند و هد مي زنند، چراغ ها را خاموش مي کنند و بدن يکديگر را تيغ مي زنند و خون يکديگر را مي خورند، سارا مي گويد: تيغ زدن و خون خوردن کار شيطان پرستاني است که اعتقادات قوي دارند. آن ها علاوه بر اين که خون همديگر را مي مکند چه بسا يکديگر را نيز مي کشند. حتي گفته مي شود اين قبيل شيطان پرستان نجاست يکديگر را نيز مي خورند. سارا وقتي اين حرف را مي شنود پاسخ مي دهد:نه ديگه! اما مي گويند در نوع پيشرفته شيطان پرستي که در آمريکا، اروپا و اسرائيل رواج دارد انسان را و خصوصا زنان زيبا و مجرد را قرباني مي کنند، گوش ها را سوراخ سوراخ مي کنند و از برخي قسمت هاي بدن خود نيزه و اشياء تيز رد مي کنند، آيا اين ها درست است؟ سارا پاسخ مي دهد: اين ها همان پيرسينگ به معناي سوراخ کردن است. در ايران گرايشات شيطان پرستي تا اين حد وجود ندارد.
تاتوهاي خشن
عماد عضو ديگر گروهي است که گرايشات شيطان پرستانه دارند، جواني است ۲۴ ساله با قدي متوسط و تقريبا لاغراندام، بسيار آرام به نظر مي رسد، موهايش را کوتاه کرده اند و اصلا آن پسري نيست که قبل از دستگيري با موهاي بلند و به اصطلاح فشن بود بلوز و شلوار مشکي به تن دارد و طوري وانمود مي کند که انگار مرتکب هيچ جرمي نشده است. پشت پرده اين ظاهر آرام وقتي نمايان مي شود که پليس از او مي خواهد آستين بلوزش را بالا بزند تا ما مناظر حک شده بر روي دستش را ببينيم. تصاويري از اژدها و آتش و ساير نمادهاي شيطان پرستي از مچ دست تا آرنج او را با رنگ هاي مشکي و قرمز زينت داده اند. همين تصاوير تاتو شده کافي است تا حرف هايي که مي زند و انکارهايي که مي کند را باور نکنيم، پرسيدم عماد چرا اين تصويرها را روي دستت تاتو کردي؟ سرش را پايين مي اندازد و مي گويد: اين عکس هاي ماه، ستاره، آتش، اژدها و درخت را در خواب مي ديدم، هر چه شب در خواب مي ديدم را بر روي دستانم حک کرده ام، آيا اين ها پاک هم مي شود ؟ سارا پيشدستي مي کند و مي گويد بله، با مواد رنگ پوست پاک مي شود. سارا را مي شناسي؟ شروع به قسم خوردن هاي پي در پي مي کند: نه من اصلا اين خانم را يکبار همان شبي ديدم که به خانه ام آمده بود، او دوست يکي از دوستانم بود و سارا هم حرف او را تاييد مي کند.
گوشواره ها را در منزل به گوشم مي کنم
پليس اشاره مي کند به گوشواره هاي سوزني شکل بلند که تقريبا شبيه درفش اند و مي گويد آقا عماد از اين ها هم به گوش هايش آويزان مي کند، مي پرسم درست است عماد؟ پاسخ مي دهد، بله، اين ها را بعضي وقت ها و آن هم داخل منزل به گوشم آويزان مي کنم.
الان هم در زندان گوشواره هايم را باز کردند. چرا اين ها را به گوشت آويزان مي کني، گوشواره که مخصوص خانم هاست؟ اين ها نوعي پيرسينگ است آقا، يک نوع درمان است، البته براي زيبايي هم آن ها را به گوشم آويزان مي کنم، اين گوشواره ها مردانه است! چيز خاصي نيست، آن طور که شما فکر مي کنيد نيست.
خانه اي که در آن دستگير شده بوديد، مال چه کسي است؟ خانه مال من است که آن را مادرم برايم اجاره کرده است، مادرم در خارج از کشور به سر مي برد، پدرم فوت کرده است. من کسي را در مشهد ندارم. تنهاي تنهايم. دو سه دوست دارم که آن ها هميشه با من هستند، همين دوستاني که الان دستگير شده اند. مادرم به اين دوستانم سفارش کرده که مرا تنها نگذارند و به خانه ام بيايند، اين ها هم لطف مي کنند مي آيند از من سر مي زنند! سارا چي؟ گفتم که او را نمي شناسم، سارا عضو گروه شما نيست؟ ما گروه نيستيم سارا دوست يکي از دوستانم است، او کوله اش را جا گذاشته بود و آمده بود آن را ببرد.
قسم هاي پي در پي و انکار!
عماد کنار ميزي ايستاده که همه نمادها و علايم شيطان پرستي کشف شده از منزل او روي اين ميز چيده شده است، از او مي خواهيم در مورد اين علايم و نمادها براي مان توضيح بدهد، اما به گونه اي وانمود مي کند که از آن ها چيزي سردر نمي آورد و اين اشياء همه دکوري هستند. او مي گويد: اين ها را براي قشنگي خريدم. با اين که مي گويد سارا عضو گروه ما نيست و او را تا به حال يکبار ديده است اما اين دختر نوجوان از همه اين علايم سردرمي آورد، از عماد مي پرسم اين دختر اگر عضو گروه شما نيست چگونه است که با همه اين علايم آشناست. عماد سرش را بالا مي آورد و پاسخ مي دهد، چه علائمي، به قرآن، به خدا، به امام رضا(ع) اين ها چيزي نيست، اين يکي که شبيه جمجمه انسان است يک زيرسيگاري است. آن مجسمه بزرگ که تبر زين و ماه و ستاره و اسکلت انسان دارد در آکواريوم از آن استفاده مي شود، آن يکي ديگر که سر گاو روي آن حک است يک سگک کمربند است. اين يکي که زنجير بزرگي دارد يک صليب است که مال مسيحي هاست و حضرت عيسي(ع) پيامبر مسيح است، اين عکس آلپاچينوست. اين گردنبند که علامت برگ روي آن است، يک فندک است (برگ گياه مخدر گراس روي گردنبند حک بود و زنجيري بلند به آن متصل شده بود که آن را به گردن مي آويزند)
مي پرسم اگر شيطان پرست نيستي پس چرا اين همه تصاوير و اشياء خوب وجود دارد و تو بدترين چيزها را به گردنت و بدنت آويزان مي کني؟ جناب کي گفته من شيطان پرستم اين ها به قرآن همه حرف مردم است چنين چيزي که مي بينيد و مي شنويد نيست.
خب عماد اين گردنبند يا اين زنجير نيم متري که برگ گراس روي آن حک شده چه قشنگي دارد که آن را به گردن مي اندازي؟ من نمي دانم که اين برگ گراس است. فقط مي دانم که اين يک برگ است و قشنگ است. به چهل فيلتر سيگار که داخل نايلوني از منزل او کشف شده اشاره مي کنم و مي گويم همين برگ گراس را داخل سيگار مي کنند و با همين فيلترهاي آماده، استعمال مي کنند، اين همان گياهي است که فيلترهاي سيگار خوب آن ها را مي شناسند. سرش را پايين مي اندازد و مي گويد: چي بگم؟ به خدا ما هر چي مي گوييم شما يک چيز ديگر مي گوييد.
گراس آرامم مي کند
راستش را بگو عماد چرا گراس مي کشي؟ وقتي ناراحتم مي کشم، پس از استعمال چه حالي به تو دست مي دهد؟ يک کمي آرامم مي کند، متاسفانه با گراس حال مي کنم، ولي مي گويند گراس توهم زاست و پس از استعمال آن فرد متوجه اعمال و حرکاتش نيست؟ چي بگم به خدا. تو که مي گفتي وقتي دوستانم خانه ام مي آيند، خوشحال مي شوم و با آن ها به اصطلاح حال مي کنم؟ پس گراس چرا؟ آخر، دوستانم هميشه خانه ام نمي آيند، هر وقت تنهايم، زنگ مي زنم و آن ها مي آيند يکي از دوستانم هم مثل خودم آرايشگر است. چرا وقتت را با آرايشگري پر نمي کني تا از تنهايي هم دربيايي؟ آخر الان بيکارم، خيلي وقت است کار نمي کنم، پس هزينه ها و خرج و مخارجت را از کجا درمي آوري؟ مادرم بازنشسته است برايم از خارج مي فرستد. مادرم و ۳ برادرم و يک خواهرم همه تحصيل کرده و خارج از کشور هستند يکي از برادرانم هم فوت کرده است.
تو چرا خارج نرفتي؟ من مشهد خودم را دوست دارم. با مشهد حال مي کنم، مادرم ۴ ماه پيش رفت خارج و پدرم نيز ۱۶ ساله بودم که فوت کرد. مادرم هم موقعي که رفت به دوستانم سفارش فراوان کرد که عماد را تنها نگذاريد. و تو هم از تنهايي نهايت استفاده را بردي، چه تنهايي، چه استفاده اي.
به اشياء و نمادهاي خشن علاقه دارم!
حالا بگو اين اشياء و نمادها را از کجا خريدي و چطوري با آن ها آشنا شدي؟ اين ها را از داخل فيلم ها ياد گرفتم. من فيلم خارجي زياد مي بينم، بعد هم رفتم از بازار خريدم.
اين کلت را با زنجير حدود يک متري چرا خريدي؟ اين را براي قشنگي خريدم. براي دکور. اين سگک کمربندي که سر گاو روي آن حک است و ۲۰ سانتيمتر طول دارد چي؟ اين هم قشنگ است مگر سر گاو عيب دارد؟ اين را چند سال پيش داداشم از لبنان برايم به عنوان کادو آورد! اين اسکلت انسان چي؟ اين جاسيگاري است از شب بازار خريدم. اين مجسمه هم مال آکواريوم است. علامت X براي چي هست اين را چرا خريدي؟ چيز خاصي نيست، اين فندک است به قرآن. انگشترهايي که سرشير دارند چي؟ اين ها را هم از شب بازار خريدم، چون خوشگل بود، از آن ها خوشم آمد و خريدم، ولي انگشترهاي زيباي قشنگي مثل انگشتر فيروزه هم وجود دارد چرا از آن ها نخريدي؟ خب هر کسي يک سليقه اي دارد، من بيشتر به اشياء و نمادهاي خشن علاقه دارم. اين سربند مشکي براي چي هست؟ اين مال اميراست. اين را به سر مي زنند. چرا اين را افراد عادي به سر نمي بندند؟ به خدا مي بندند، داخل خيابان جوان ها اين را به سرشان مي بندند، به خصوص وقتي پشت فرمان هستند.
اين اسکلت انسان چه خوشگلي دارد که خريدي؟ اين مال دوستم است. سليقه اوست. او اين طوري خوشش مي آيد. سرش را به طرف من و پليس مي کند و مي گويد: به خدا قسم، به جان مادرم که عزيزترين کس در دنيا برايم هست ما جزو شيطان پرست ها نيستيم، ما شيطان را قبول نداريم. من حتي ماهي دو سه بار زيارت مي روم! شما بايد يک بخششي به ما جوان ها بدين. دستکش هاي مشکي چه کاربردي دارند؟ اين ها را وقتي هوا سرد است مي پوشم. پيپ چي؟ پيپ هم مي کشم، ولي بعضي از اين اشياء مال من نيست، اين را در پرونده بنويسيد. عماد خيلي خوب نقش بازي مي کند، اما پليس دستش را خوانده و مدارک و شواهدي را ذکر مي کند که دروغ هاي مکرر عماد برملا مي شود، دروغ هاي او زماني آشکارتر مي شود که درباره شيطان پرستي و نمادهاي آن مطالعه مي کنيم، حتي اگر مطالعه هم نکني، اظهارات سارا و آگاهي او از کاربرد اين نمادها مي تواند خيلي از مسائل را روشن کند. عماد حتي سي دي هاي کشف شده را نيز سي دي همانند ديگر لوح هاي فشرده معمولي ذکر مي کرد و مي گفت: اين سي دي ها آهنگ است. آن را از کلوب خريدم. مي گويد: آهنگ هاي داخل سي دي، متال و رپ است و آهنگ هاي شيطان پرستي نيست. او سعي مي کند به تمام سوال ها پاسخ هاي بي ربط بدهد و به گونه اي وانمود کند که اصلا نمي داند شيطان پرستي يعني چه، با اين وجود خواستار تخفيف در مجازات خود است، او که همانند سارا و ديگر دوستان دستگير شده اش در چند پيست اسکيت داخل شهر بعضي وقت ها اسکيت بازي مي کند مي گويد: اوقاتم را با اسکيت و کامپيوتر مي گذرانم. در منزل تلويزيون و ماهواره هم ندارم، بعضي وقت ها وارد اينترنت مي شوم اما الان اينترنتم هم قطع است! خلاصه هر چه از عماد سوال مي کنيم، پاسخ هاي بي ربط مي دهد ولي در آخر قول مي دهد که ديگر دنبال اين کارها نرود. او اکثر نمادهاي شيطاني را سوغات پسرخاله، برادر و فاميل خود ذکر مي کند و در پايان هم مي گويد: به امام رضا(ع) که داخل مشهد خودمان است اگر يک کلمه از اين حرف هايي را که گفتم دروغ باشد، خدا از کمرم بزند و مرا نفله کند!
چند روز پس از دستگيري و زماني که خبر دستگيري وي و دوستانش به طور مختصر و بدون درج مشخصات در روزنامه درج شد، يک خانم که خود را از همسايه هاي عماد معرفي مي کرد با ما تماس گرفت و به برخي اعمال و رفتار او اشاره کرد و حتي نام و نام خانوادگي وي را ذکر کرد. اين از همان همسايه هايي است که عماد در گفت و گوهايش مي گفت: برويد از همسايه هايم بپرسيد، من اصلا اهل اين کارها نيستم. همسايه هايي که از دست او بسيار شاکي بودند، همان همسايه هايي که عماد بارها آن ها را تهديد کرده بود و همسايه هايي که شاهد آويزان کردن يک دختر توسط عماد از تراس منزل بودند اما عماد اين موضوع را هم انکار کرد و حتي گفت: من اصلا با دخترها ارتباطي ندارم! عماد مدعي بود که با همسايه هايش رفيق است و مي گفت اگر آن ها موضوع آويزان کردن دختر را تاييد کنند من هم آن را قبول مي کنم. او در حالي اين حرف ها را مي زند که همسايه ها از جلسات پي در پي او و دوستانش و سر و صداهاي آن ها به شدت گله مند بودند، گويا حتي قبل از دستگيري نيز مجلس عماد گرم تر بوده است، مي گفتند اندکي پيش از دستگيري دو سه دختر با خودروي ديگري جلسه را ترک کرده بودند، عماد اين موضوع را هم تکذيب کرد و در پاسخ به سوالي که هدف شما از برگزاري اين جلسات چي بود؟ گفت: ما جلسه اي نداشتيم، او حرف هايش را با اين درخواست به پايان رساند و به پليس گفت: شما ببخشيد من نوکرتم، به بزرگي خودتان مرا ببخشيد، قول مي دهم حتي نگذارم کسي دنبال اين کارها برود!
اظهارات ساير اعضاي باند
ساير اعضاي اين باند هم در سنيني بين ۲۰ تا ۲۲ بودند و تحصيلاتي تا ديپلم داشتند امير، آرش و محمد که همگي در زندان به سر مي بردند، هيچ يک اتهامات خود را نپذيرفتند.
محمد در بازجويي ها در مورد دليل حضورش در منزل عماد گفته بود، خودرويم خراب شده بود و مجبور شدم شب آن جا بمانم. او در مورد دوستي با ساير اعضا هم گفته بود: با آقايان دوست هستم اما با سارا دوست نيستم آرش هم در بازجويي ها ذکر کرده بود که حدود ۳ ماه است با عماد دوست هستم و تا به حال دو بار به منزل او رفتم آن شب هم آن ها (عماد و ساير اعضا) به من تلفن زدند و گفتند که آن جا بروم که ديدم محمد و سارا هم آن جا هستند. من قبلا سارا را مي شناختم با سارا تماس گرفتم و او هم گفت: من هم تنهايم و به منزل عماد مي آيم. امير نيز عضو ديگر اين گروه است او هم گفته است، آرايشگر مي باشد. امير گفته بود: بيشتر وقت ها به منزل عماد مي روم و خانواده ام هم از اين موضوع اطلاع دارند و در پاسخ به سوالي که چرا به منزل او رفتي، پاسخ داد: چون دوستم تنهاست آن جا رفتم.امير در پاسخ به سوال ديگري در مورد نمادهاي شيطان پرستي کشف شده از منزل عماد اظهار داشت: از اين نمادها تعداد ۴ حلقه انگشتر و دو عدد دستبند متعلق به من مي باشد. او در مورد صداهاي ناهنجار شب حادثه هم گفت: اين صداها مربوط به سي دي رپ و ترنس بود. وي منکر شيطان پرستي و داشتن گرايش هاي شيطاني بود و گفت: من به خدا اعتقاد دارم.
خراسان - مورخ سهشنبه 1390/02/20 شماره انتشار 17831
نويسنده: حميدرضا ناسخ
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142207&filename=62.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142208&filename=61.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142209&filename=63.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142210&filename=64.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142211&filename=65.jpg
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142212&filename=68.jpg
آنتوان لوي بنيانگذار کليساي شيطان
آنتوان لوي پايه گذار «کليساي شيطان» و آيين شيطان پرستي در شهر سانفرانسيسکو آمريکا است. او در سال ۱۹۳۰ در شهر شيکاگوي ايالت ايلي نويز به دنيا آمد. سپس به همراه خانواده اش به سانفرانسيسکو مهاجرت کرد. از دبيرستان فرار کرد و در ۱۷ سالگي ابتدا به سيرک پيوست و بعد به نوازندگي روي آورد، آن گاه در سال ۱۹۵۰ به عنوان عکاس در دايره پليس جنايي استخدام شد. سپس به سخنراني هاي سري در شب ها روي آورد و يکي از اعضاء انجمن سخنراني هاي سري به نام «دايره اسرار» به او پيشنهاد تاسيس آئين جديدي داد و اين گونه بود که او در سال ۱۹۶۶ کليساي شيطان را تاسيس کرد. او در ۲۹ اکتبر ۱۹۹۷ بر اثر تورم ريه مرد.
خراسان - مورخ سهشنبه 1390/02/20 شماره انتشار 17831
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=142213&filename=67.jpg
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جريان شناسي شيطان پرستي
فصل اول: مباني شيطان پرستي
قسمت اول:
چرا شيطان پرستي؟
شيطان پرستي يکي از پديده هاي تقريبا نوظهور جامعه ماست، هر چند نمي توان ورود و رشد آن را مربوط به همين يکي دو سال اخير دانست. رشد نحله هاي انحرافي با ورود فرهنگ غربي به کشور از عهد پهلوي آغاز شده و تاکنون ادامه يافته است.
اما آن چه در دهه اخير سبب رشد اين انحرافات در جامعه ايراني و اسلامي ما شده، اهتمام غرب براي فروپاشاندن و استحاله از درون جوامع اسلامي و به ويژه انقلابي، نظير ايران از يک سو و از طرف ديگر رشد سرسام آور وسايل ارتباط جمعي است. اما آن چه خطرناک و در عين حال تاسف آورتر از همه اتفاقات است نوع نگاهي است که نسل جوان ما به چنين جرياناتي دارد. نگاهي کاملا منفعلانه و بي اندکي فکر و استدلال که منجر به وادادگي در برابر چنين نحله هاي منحرفي و نهايتا در افتادن به چاه سياه تباهي و فساد خواهد شد.
به همين دليل دفتر پژوهش موسسه فرهنگي و هنري خراسان کوشيده است تا در مجموعه فراروي شما به اندکي از رسالت مطبوعاتي خود در راه روشنگري نسل جوان بپردازد. اميد آن که اين مجموعه بتواند گوشه هايي از اين انديشه منحرف را به روشي مستند براي شما خوانندگان عزيز واگويه کند.
آن چه به آن مي پردازيم
در اين مجموعه کوشيده ايم تا شيطان پرستي را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار دهيم. تلاش ما بر اين بود تا با ارائه تاريخچه، مباني فکري، نماد و علامت ها ( به شکل تصويري) و نيز پرداختن به اين موضوع در ايران، به صورتي ساده و روان، بر جذابيت متن نزد خوانندگان عزيز بيفزاييم. اميدوارم اين کوشش ناچيز بتواند شما عزيزان را در شناخت جريان هاي شايع در جامعه امروز ما، ياري کند. انتقادات و پيشنهادهاي شما راهگشاي کارهاي بعدي خواهد بود.
واژه شيطان
براي ورود به مبحث شيطان پرستي لازم است تا ابتدا به معني و مفهوم شيطان بپردازيم، البته سعي ما بر اين است که اين بحث را مختصرا به پايان ببريم، هر چند معتقديم، در معنا و مفهوم شيطان نزد اقوام مختلف و نگاه آن ها به اين موضوع بايد در مجالي ديگر به تفصيل سخن گفت.
واژه شيطان از قديمي ترين واژگان مورد استفاده نوع بشر است. علماي علم لغت بر قدمت آن هم داستان هستند. گروهي ريشه آن را به زبان يوناني ( شاطان) و سرياني ( شطن) و تعدادي نيز ريشه آن را مربوط به زبان عربي (از ريشه شيط) دانسته اند. (۱)
مفهوم شيطان
مفهوم شيطان گستره اي وسيع از مصادر کلامي و فکري انسان ها را در بر گرفته است. اين گستره از اشاره به ابليس تا اشاره به هر نوع پليدي را در بر مي گيرد. در اين قسمت و چند قسمت بعدي ما بر آنيم تا به مفهوم شيطان در برخي از اديان و عقايد کهن بپردازيم؛ به ديگر سخن هدف ما در چند قسمت نخست آن است که شيطان معرفي شده در هر اعتقادي را بشناسيم.
اديان ابراهيمي و مسئله شيطان
در اديان توحيدي (ابراهيمي) (۲) شيطان فرشته اي (۳) مغضوب درگاه الهي معرفي مي شود. اما تنها کتاب مقدسي که به تفصيل از ماجراي شيطان و نحوه تسلط او بر بندگان و توليد شر سخن مي گويد، قرآن کريم است. تورات امروزي که بيشتر به يک دايرةالمعارف تاريخي شبيه است تا کتاب آسماني، به جز اشاره اي گذرا در سفر پيدايش (۴) و داستان مار - و نه شيطان- حرفي در مورد کارکرد و عمل شيطان نمي زند و از اين گذشته، سخني نيز در رابطه با ماهيت وجودي او نمي گويد.
انجيل امروزي نيز که تنها در بر گيرنده زندگاني عيسي(ع) است، جز پاره اي موارد داستاني و تذکارهاي اخلاقي، اشاره چنداني به موضوع شيطان ندارد(۵). با اين حال در مکاتيب ديگر مسيحي آثاري در معرفي شيطان وجود دارد، به ويژه در نگاه آخرالزماني، نقش شيطان بسيار گسترده و جدي است.
شيطان دردين يهود
با آن که دين يهود يکي از قديمي ترين اديان ابراهيمي و توحيدي است و قاعدتا بايد حاوي مطالب مفصلي در مورد شيطان باشد، اما لااقل در يهوديت و کتب يهودي امروزي اثر زيادي از شيطان پيدا نمي کنيم.
در تورات به جز داستان حضرت آدم در سفر پيدايش و نيز قسمت هايي از کتاب ايوب، سخن ديگري از شيطان به ميان نيامده است. با اين حال امروزه شاهد وابستگي بسياري از عرفان هاي ساختگي و دروغين و انديشه هاي انحرافي که به شيطان پرستي موسوم شده اند، به صهيونيسم يهودي هستيم. اما بايد دانست که آن چه امروز در يهوديت محل چنين سخناني است، نه دين يهود، که شاخه اي از گرايش هاي مذهبي يهودي است، که در آينده به گوشه هايي از آن اشاره خواهيم کرد.
بدون شک در دين يهود - با توجه به توحيدي بودن آن - سخن در مورد شيطان وجود داشته است، اما در گذر دوران و همپاي ساير تحريف هايي که بر متون مقدسه يهود وارد شده، اين بخش نيز کنار گذاشته شده است.
در تورات امروزي، زماني که سخن از گناه به ميان مي آيد، کلام متوجه قوم بني اسرائيل است و آن ها خود مسئول به وجود آمدن گناه و عذاب معرفي مي شوند و سخني از وسوسه در ميان نيست. اين مسئله باعث شده است که علماي علم اديان، ورود مبحث شيطان در تعاليم يهودي را وامدار ساير اديان بدانند.
پي نوشت ها:
۱ - آرتور جفري، واژگان دخيل در قرآن، ترجمه فريدون بدره اي، انتشارات توس، ص ۲۸۱ .
۲ - اديان توحيدي که متعلق به پيامبراني از نسل حضرت ابراهيم هستند. اسلام، يهوديت و مسيحيت.
۳ - البته قرآن کريم ابليس را از گروه جنيان مي داند: ن ک سوره کهف، آيه ۵۰ .
۴ - کتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همداني، ويليام گلن و هنري مارتن، نشر اساطير ۱۳۸۰، صفحات ۵ و ۶ (سفر پيدايش، فصل سوم).
۵ - همان، اناجيل اربعه
خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/05/27 شماره انتشار 17627
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
هم پيمان با ابليس
نويسنده: دفتر پژوهش - جواد نوائيان رودسري
جريان شناسي شيطان پرستي(2)
فصل اول: مباني شيطان پرستي
«در قسمت قبل به عنوان مدخل بحث با اشاره به معاني شيطان، مختصرا به بحث در مورد نگاه يهوديت به شيطان پرداختيم»
شيطان در انديشه مسيحي
مسيحيت به نسبت يهوديت بخش مفصل تري را به شيطان اختصاص داده است. انجيل هاي اربعه به صراحت از شيطان تحت نام هاي لوسيفر، اژدها، مار پير و ... نام برده اند(۱). تصوير شيطان در مسيحيت، تصوير فرشته اي است ياغي که مي کوشد در برابر خواست و اراده خداوند بايستد، اين فرشته تنها نيست، بلکه در راس گروهي از فرشتگان ياغي که از آن ها به ديو (Demon) تعبير مي شود قرار دارد. بيشتر فرق مسيحي بر اين باورند که شيطان تا جايي اجازه عمل دارد که خداوند به او اجازه دهد. در حقيقت در مسيحيت، اراده الهي قادر است در برابر خواست شيطان بايستد و از کار او جلوگيري کند. با اين وصف شيطان در مسيحيت، دست کم اختيار دنيا را به شکلي وسيع در دست دارد. اين انديشه و تفکر بر آثار ادبي جهان مسيحيت تاثير فراواني گذارده است. کريستوفر مارلو (قرن شانزدهم) در نمايشنامه معروف «دکتر فاستوس» شخصيتي را به نمايش مي گذارد که نشان دهنده چنين تصوري از شيطان، دنيا و جهان پس از مرگ است. فاستوس پزشکي است که در برابر نعمات دنيا حاضر است روح خود را به شيطان بفروشد و سرانجام همراه وي به دوزخ ابدي وارد شود. اين طرز تفکر در جهان مسيحيت بعدها تعميم بيشتري يافت و شيطان سپاهياني از جن را براي منظور خويش به کار گرفت.
مصداق هاي مسيحي شيطان
در ميان تمام انديشه هايي که در آن ها سخن از مفهوم شيطان رفته است؛ مسيحيت بيشترين اصطکاک مفهومي را با شيطان پرستي نوين داراست. قدر مسلم آن است که با وجود تمامي تاريخ نگاري ها، شيطان پرستي نوين، با تمام ضمائم و ادعاهايش، در آغوش مسيحيت متولد شد و مفهوم شيطان پرستي در جهان امروز بيشتر سبقه مسيحي دارد؛ به همين دليل ناچاريم در ادامه بحث در اين باره نيز مختصرا صحبت کنيم.رشد مسيحيت در اروپا با پذيرش دين مسيح به وسيله امپراتوري روم شرقي آغاز شد. امروز هر آگاهي مي داند که در جريان اين پذيرش بسياري از ارزش هاي رومي رنگ ديانت مسيحي گرفت. رومي ها با وجود پذيرش آيين جديد تمايلي به چشم پوشي از چپاول و استثمار ملت ها نداشتند، به همين دليل مسيحيت را در اختيار مطامع خود گرفتند. آن ها در مسير گشودن سرزمين هاي شمالي هر سمبل و آييني را با نام شيطان به دم تيغ مي سپردند. روش وحشيانه آن ها بعدها به سنتي مسيحي بدل شد و به پاپ ها، زعماي بعدي کليسا و دنياي مسيحيت به ارث رسيد. آن ها در کنار حکمرانان خود کامه اروپايي، بسياري از مخالفانشان را به جرم جادو و همکاري با شيطان به آتش سوزان سپردند، ماجراي ژاندارک (۲) در فرانسه يکي از معروف ترين اين مصاديق است. اين امر اثر نامطلوبي بر انديشمندان اروپايي گذارد؛ گريز از مذهب و ستايش زندگي مادي- در برابر معنويتي که کليسا مدعي آن بود- يکي از برجسته ترين اين آثار محسوب مي شد.
رنسانس و بازبيني انديشه ها
با فرارسيدن رنسانس و رشد تفکر در اروپا، بنياد ديانت مسيحي به شدت با چالش مواجه شد. انديشمندان غربي افسانه هاي مدفون شده روم و يونان باستان را از زير خاک بيرون کشيدند و به وسيله آن به مقابله با کليسا و مسيحيت پرداختند. اين تقابل بر نگاه هاي سنتي نيز بي تاثير نبود؛ شيطان در نقش يک پرومته (۳) حالا به عنصر محبوبي بدل شده بود، در کنار آن رشد اومانيسم و چسبيدن به حيات مادي زمينه را براي گسترش نگاه هاي نو به دنيا مهيا کرد.
در چنين وضعي بود که انديشه هاي کهن شيطان پرستي گوتيک و غير آن، که سال ها مورد نفرت عامه بودند؛ بازيابي و در شکل و رنگ جديد ارائه شدند. اين نوع انديشه ها که در نهاد خود توجه تام به اصالت لذت و تمتع بي حد و حصر از دنيا را نهادينه کرده بودند، جهان غرب را به سوي پرتگاهي هدايت کردند که به تعبير آلوين تافلر در عرض پنجاه سال به ناگاه ميراث اخلاقي چند هزار ساله را بر باد دادند و انسان غربي را در فقدان گنجينه اخلاقي و انساني خود به سوگ نشاندند.(۴)
نگاه نوين به شيطان
با اين حال نگاه نوين به شيطان- به صورتي که امروز مي بينيم- به يکباره زاده نشد- زماني به مدت دو قرن لازم بود تا لايه هاي تهوع آور نگاه مادي و اومانيستي اروپاييان مبدل به عصاره تفکر شيطان پرستي نوين لاويايي و مانند آن شود. اين نگاه ها، زماني به شدت تقويت شد که نتيجه انديشه به اصطلاح خردورزانه روشنفکران اروپايي، به دو جنگ مهلک و پياپي با بيش از ۶۰ ميليون کشته بدل شد. پوچي حاصل از نگاه به دنيا بحراني تازه را به وجود آورد و اين فقط آغاز ماجرا بود. انسان هاي خسته از ميتينگ هاي (۵) هيستريک (۶) نژادپرستانه پس از پايان دوران اقتدار کليسا، ناگاه با همان تفکرات در آغوش آنارشيسمي (۷) گرفتار آمدند که تنها در صدد شکستن حد و مرزها بود. شيطان پرستي نوين مولود منحوس چنين شرايط اسف انگيزي در غرب است.
البته ذکر اين نکته لازم است- و ما در ادامه نيز به آن خواهيم پرداخت- که شيطان پرستي در انواع متعدد و با نگاه هاي متنوع از مدت ها پيش و به صورتي محدود در اروپاي مسيحي وجود داشته است، اما سيلان اين انحراف در قرن حاضر و به ويژه در پنجاه سال اخير به وقوع پيوست.
پي نوشت ها:
۱ - کتاب مقدس، بخش اناجيل اربعه
۲ - ژاندارک يا دوشيزه اولئان رهبري مبارزه مردم فرانسه با اشغالگران انگليسي را برعهده داشت و در اخراج اشغالگران نقش جدي ايفا کرد. وي به جرم جادوگري به دست انگليسي ها و با راي دادگاه کليسا اعدام شد.
۳ - الهه يوناني که آتش آگاهي را به انسان بخشيد، زئوس (خداي خدايان) او را در کوهي به بند کشيد اما بعدها نجات يافت. غربي ها عمل شيطان در مسيحيت و يهوديت را مصداق همان عمل پرومته مي دانند. با اين تفاوت که پرومته در اساطير يک قهرمان است و شيطان در مسيحيت يک منفور.
۴ - آلوين تافلر، موج سوم
۵ - به معناي گردهمايي هاي تبليغاتي و پرجمعيت
۶ - جنون آميز
۷ - هرج و مرج گرايي
روزنامه خراسان مورخ شنبه 1389/05/30
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جريان شناسي شيطان پرستي(3)
فصل اول: مباني شيطان پرستي
«در قسمت قبل از فرجام نگاه مسيحيت به شيطان و نيز از انحرافاتي که پس از رنسانس در اروپا پديد آمد سخن گفتيم و يادآوري کرديم که فرجام مسيحيت رومي، به اومانيسم و نهايتا فرقه هاي انحرافي امروز بدل گرديد».
اسلام و مسئله شيطان
در دين مبين اسلام مسئله شيطان به گونه اي متفاوت تر از آن چه در اديان ابراهيمي موجود- که بارها دستخوش تغيير بوده اند- بيان و ترسيم شده است. برخلاف کتب امروزي يهودي و مسيحي ، قرآن تصويري کامل از شيطان به دست مي دهد. لفظ شيطان به تنهايي و همراه با ترکيباتش- شياطين- هشتاد بار در قرآن تکرار شده است.مفهوم شيطان در قرآن در دو محور اسم عام- در معناي هواي نفساني- و اسم خاص- موجودي که به سوي بدي ها سوق مي دهد- ارائه شده است. در مفهوم عام، قرآن، هواي نفساني افراد را شيطان درون آن ها ناميده و پيروي از آن را قرار گرفتن انسان در معرض سقوط و انحطاط مي داند، چيزي که خردگرايان اروپايي ابدا قائل به آن نيستند.
نگاه اسلام به شيطان
قرآن کريم داستان شيطان را- در معناي خاص - بازگو کرده است، اما آن چه در مورد شيطان بيشتر در قرآن به چشم مي آيد اعمالي است که او براي انحطاط انسان مرتکب مي شود. براساس قرآن شيطان به انسان ها وعده فقر و تهي دستي مي دهد(۱) به فحشا و منکر دعوت مي کند(۲)، با شايعه و سخنان بيهوده پيروانش را مي ترساند(۳) ، انفاق انسان ها را با سلاح غرور و خودنمايي نابود مي کند(۴) ، مردم را براي داوري به سوي طاغوت سوق مي دهد(۵) گمراه مي کند و خرافات را جاري و ساري مي کند(۶)وعده دروغ مي دهد و به آرزوهاي دراز سرگرم مي کند(۷) با شراب و قمار به جدال خداخواهي مي آيد(۸) کارهاي زشت را زيبا جلوه مي دهد(۹) وعده باطل مي دهد(۱۰)اسراف را ترويج مي کند(۱۱) جنگ و نزاع به پا مي کند(۱۲) در تلاش است تا مومنان را به غم و اندوه مبتلا کند(۱۳) و با آن که تنها مي تواند بر کساني وساوس خويش را القاء کند که خود آن ها او را به رهبري برگزيده اند، در محضر خداوند به آن ها خيانت مي کند و از آن ها به خاطر اعمال قبيحشان بيزاري مي جويد!(۱۴)
مسلمين و ايستادگي در برابر شيطان
برخلاف مسيحيت که به واسطه ارائه ناصحيح دين و اخلاق و ممزوج شدن آن با خرافه هاي باستاني اقوام اروپايي ونيز فقدان يک متن مذهبي معتبر و واحد، نتوانست در برابر فلسفه هاي به وجود آمده پس از رنسانس ايستادگي کند، اسلام، با وجود رشد در محيطي که بار ميراث چند هزار ساله مکاتب بشري را بر دوش مي کشيد، به راحتي توانست از مرزهاي اعتقادي خود در برابر هجوم انديشه هاي ناصواب جلوگيري کند. اين امر گذشته از وجود کتابي به نام قرآن در ميان مسلمين، به روح اسلاميت نيز مربوط بود. آن ها به سفارش پيامبر خود مي بايست جوياي دانش مي بودند حتي اگر در چين باشد و حکمت و دانش را از هرکس ولو منافق فرا مي گرفتند.چنين ديد وسيعي، توانست مسلمين را در برابر ضربات ناشي از حمله انديشه هاي انحرافي به خوبي بيمه کند، در اين ميان سهم فلاسفه و فقهاي مسلمان و به ويژه فيلسوفان و فقيهان شيعه، در پاسخ گويي به مسائل حکمت و فلسفه ، در تمام ابعاد آن، انکار ناشدني است. چنين بود که افکار گرايش به شيطان و شيطان پرستي در جامعه اسلامي بسيار کمتر از اروپا شايع و گسترده شد. با اين وصف افراد و گروه هايي در جامعه اسلامي در گذشته و حال متهم به شيطان پرستي شده اند که از اين ميان مي توان به اشخاصي نظير سرمد کاشاني و فرقه هايي نظير يزيدي ها در عراق اشاره کرد. اما نکته اي که بايد در نگرش به اين افراد و گروه ها در نظر بگيريم فهم اين مسئله است که نگرش آن ها به شيطان بالکل متفاوت با نگرشي است که در غرب چه گذشته و چه حال با نام شيطان پرستي شناخته شده است.
شيطان پرستان در سرزمين هاي اسلامي
برخلاف برخي گروه ها نظير يزيدي ها که داراي انگاره هاي خاصي در پرستش شيطان هستند و به نوعي علنا مدعي پرستش موجودي به نام شيطانند، انديشه و تفکر بسياري از متهمان به اين موضوع مبهم و ناشناخته است. بسياري از اين افراد نظير سرمد کاشاني از دلباختگان فرقه هاي صوفي منشي نظير نقطويه بوده اند که در اعتقادات خرافي خود به تناسخ و عقايدي شبيه به مذاهب هندي معتقد شده بودند(۱۵) با اين حال مي توان قاطعانه بيان داشت که بخش اعظم اين متهمان از وابستگان به صوفيه تشکيل شده اند که بررسي علل و دلايل اين گرايش ها مجال و موضوعي خاص و درخور مي خواهد.
موج جديد شيطان پرستي
موج جديدي که در سرزمين هاي اسلامي تحت عنوان شيطان پرستي گسترش يافته- و در برابر مشابه اروپايي اش بسيار خفيف تر و ضعيف تر مي نمايد- ارتباطي با عقايد گذشتگاني که از آن ها ياد کرديم ندارد . اين موج در حقيقت حرکتي است که به تبع مسخ فرهنگي گروهي از جوانان اين کشورها و از خودبيگانگي جدي آن ها پديدار شده است. با ورود فناوري هاي نوين به کشورهاي اسلامي از يک سو و عدم تلاش زعما در مسلح کردن نسل جوان به عقبه اعتقادي مناسب از طرف ديگر، ابتکار عمل در ايجاد الگوهاي جديد در کشورهاي اسلامي به راحتي در اختيار استعمار قرار گرفته است و استعمارگران با سخاوت هرچه تمام تر در بذل و بخشش اعتقادات منحط خود به جوانان مسلمان کوتاهي نمي کنند.
پي نوشت ها: ۱ -بقره: ۲۸۶ - ۲ -نور: ۲۱ - ۳ -آل عمران: ۱۷۵ - ۴ -نساء:۳۸ - ۵ -نساء:۶۰ - ۶ -نساء: ۱۱۹ - ۷ -نساء: ۱۲۰ و محمد: ۲۵ - ۸ -مائده: ۹۱ - ۹ -انعام: ۴۳ - ۱۰ -ابراهيم: ۲۲ - ۱۱ -اسراء: ۲۷ - ۱۲ -قصص:۱۵ - ۱۳ -مجادله: ۱۰ - ۱۴ -ابراهيم: ۲۲ - ۱۵ -براي اطلاعات بيشتر ن ک به: دايرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نام پسيخاني و نقطويه
خراسان - مورخ یکشنبه 1389/05/31 شماره انتشار 17630
نويسنده: دفتر پژوهش - جواد نوائيان رودسري
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جريان شناسي شيطان پرستي (۴)
فصل دوم: شيطان پرستي نوين
«در قسمت قبل به نگاه اسلام در مورد مسئله شيطان پرداختيم و دلايل ايستادگي آن در برابر شيطان پرستي در معناي گسترده اش را برشمرديم».
داستان شيطان
«آن گاه که روح دميده شد در خاک، به لطف، به مهر، آن گاه که آموخت آدم را نام ها، به راز، به رمز، آن گاه فرمان آمد: برخيز آدم! سجده کنيد ملائک مراو را؛ به پا خاست انسان، سجده کردند ملائک به پاي او، اما ،ابليس همچون شعله اي رقصان و سوزان، اين فرزند خاک دميده روح قدسي در کالبد را، سجده نکرد، به قهر، به کبر، پس بيرون شد از آستان حق تا روز واپسين ، تا بفريبد فرزند آدم را، به تلبيس ،به مکر، به جهل»و شيطان به عظمت خداوندي قسم خورد که فرزند آدم را بفريبد.
او فريب خويش را از دو فرزند آدم آغاز کرد. به وسوسه او نفس قابيل بر او چيره شد و هابيل در خون خويش درغلتيد. قرآن کريم از اعمال او بسيار مي گويد. از او و سپاهيانش که انسان را اغوا مي کنند و مي فريبند و آن گاه در دنياي ظلماني که نتيجه تسليم انسان به نفس خويش است، رهايش مي کنند.اما انسان،خود مسئول عمل خويش است. خداوند به او اين توانايي را بخشيده که در برابر شيطان مقاومت کند و حکمت الهي بر اين قرار گرفت تا با وساوس شيطاني سره از ناسره جدا شود و هر کسي بر طبق اختيار خويش پاداش و جزا دريافت کند.
اسارت انسان
اما انسان به دست خويش حلقه اسارت در وسوسه شيطان را بر گردن انداخت و شيطان سرمست از پيروزي هاي مکرر بر نوع بشر به پيش تاخت،تا در مهلتي که خداوند به او داده است هماني کند که گفته بود. در تعاليم اديان الهي و حوادثي که در کتب پيشينيان نقل شده، داستان هاي فراواني از اغواي شيطان بر نوع بشر نقل شده است، داستان هايي مانند قوم لوط در سدوم و عموره(۱)،نمرود در بابل، فرعون در مصر و... . در جاي جاي تعاليم انبيا خبر از تلاشي است که شيطان براي فريب نوع بشر به کار مي بندد و واضح است، آن گاه که انسان از خداوند جدا شود و در مسير هواي نفس خويش راه بپيمايد، اسارت او در بند شيطان و جنود او حتمي است.
در طول تاريخ پرفراز و نشيب حيات انسان بر کره خاکي آنان که مسير هواي نفس خويش را پيموده اند و در دام جنود شيطاني گرفتار آمده اند، بر گريختگان از اين دام فزوني دارند. شيطان در هر عصري و هر دوره اي به شکلي ظاهر شده و مي شود و به بازيچه اي انسان را فريفته و مي فريبد.اما دوره جديد مجالي جدي تر براي شيطان پديد آورد تا انسانيت را به کام دوزخي که خود در آن ابدي خواهد بود بکشاند.
جلوه نوين شيطان پرستي
برخلاف آن چه تصور مي شود شيطان پرستي نوين چيزي برخاسته از دوران کهن نيست. اگرچه در شيطان پرستي نوين کوشش مي شود تا ابزارها و نمادها به آن چه در قرون گذشته با اين گرايش منطبق بوده،شبيه باشد ،اما نمي توان شيطان پرستي دوران معاصر را که قدمتي حدود پنجاه سال دارد با آن چه در هزار سال پيش رايج بوده است مقايسه کرد، بايد دانست که سبب ستايش شيطان در قالب عناصر شر موجود در طبيعت ، جهل نسبت به دليل وقوع اين عناصر بود به عنوان مثال پديده بيماري که ناشي از عوامل کاملا طبيعي است ، به دليل عدم پيشرفت پزشکي به ارواح خبيثه و شياطين نسبت داده مي شد، اما در دوران ما اين جهل تا حدود زيادي از بين رفته و اساس شيطان پرستي نمي تواند چيزي شبيه به دوران باستان باشد.از طرف ديگر آن چه در فرقه هاي نوين شيطان پرستي و گفتار و انديشه هاي آن ها مشاهده مي شود بيشتر به يک گرايش اعتقادي شبيه است تا يک گرايش معنوي از همان نوعي که امروز در امثال يزيدي ها شاهد آن هستيم.
پايه هاي شيطان پرستي نوين
نگاهي به انديشه و تفکر شيطان پرستي معاصر نشان مي دهد که اين فکر را مي توان در سه نوع نظريه و گرايش دسته بندي کرد:
۱ -ضديت با ديانت مسيحي: گروه هايي از شيطان پرستان اروپايي- که در ادامه به برخي از آن ها اشاره خواهيم کرد- افرادي نژادپرست هستند که فرهنگ مسيحي را يک فرهنگ وارداتي و بيگانه مي دانند که در برابر هيچ، فرهنگ باستاني آن ها را به يغما برده است. اين گروه ها که در غرب به ضد مسيح(AntiChrist)مشهورند اغلب در کشورهاي شمال اروپا، به ويژه منطقه اسکانديناوي (۲) فعالند. درباره نشان ها و علامت هاي آن ها در قسمت هاي بعد سخن خواهيم گفت، اما ذکر اين نکته خالي از لطف نيست که اين گروه ها در برابر خداي مسيح، خدايان باستاني وايکينگ ها نظير اودين(odin) را مورد ستايش و پرستش قرار مي دهند و آرايش ظاهري و لباس هاي آن ها به وايکينگ ها و اقوام شمالي اروپا که زماني به مردان شمالي (North Man) مشهور بودند، شباهت دارد.
۲ -انسان گرايان: اين گروه از شيطان پرستان در حقيقت چيزي جز انسان را شايسته پرستش نمي دانند. قدمت اين نوع تفکر که در دوره معاصر به وسيله آنتوان لاوي(۳) به منظور ارائه تئوري نوين و دستورالعمل هاي جديد تصحيح و نام شيطان پرستي به خود گرفت به دوران رنسانس باز مي گردد که در قسمت هاي قبل مختصري به آن اشاره شد و در ادامه نيز مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
۳ -بندگان شيطان: اين دسته افرادي را شامل مي شوند که شيطان را به عنوان يک موجود متافيزيک و صاحب قدرت مورد پرستش قرار مي دهند. اعضاي اين گروه ها عمدتا از ميان دو دسته پيشين و به دليل درگيري هاي درون فرقه اي به سمت چنين کاري کشيده مي شوند.
پي نوشت ها:
۱ -قرآن کريم، هود: ۸۱ و نيز کتاب مقدس، سفر پيدايش
۲ -اسکانديناوي منطقه اي در شمال اروپا و متشکل از کشورهاي فنلاند ، سوئد و نروژ است.
۳ -آنتوان شزاندر لاوي، موسس کليساي شيطان و نويسنده انجيل شيطان. درباره او در آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت.
خراسان - مورخ دوشنبه 1389/06/01 شماره انتشار 17631
نويسنده: دفتر پژوهش - جواد نوائيان رودسري
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جريان شناسي شيطان پرستي(۵)
فصل دوم: شيطان پرستي نوين
«در قسمت قبل به موضوع شيطان پرستي نوين رسيديم و کوشيديم تا براي شما پيش درآمدي از آن چه پس از اين با آن روبه رو خواهيد شد، ارائه دهيم؛ در همان حال به دسته بندي انواع شيطان پرستي نوين براي مطالعه دقيق تر آن مبادرت کرديم.»
شيطان پرستان ضد مسيح
واژه ضد مسيح در غرب معمولا براي موجودي مورد استفاده قرار مي گيرد که در آخرالزمان رهبري نيروهاي شر را در نبرد آرماگدون برعهده خواهد گرفت. اما مسئله اي که در اين قسمت به دنبال طرح آن هستيم، ارتباطي به آرماگدون و مفهوم آن ندارد.
در قسمت هاي قبل گفتيم که مسيحيت رومي در حرکت به سوي شمال اقوام اروپايي را عمدتا با خشونت به کيش مسيحي وارد کرد. تاثير اين عمل در قالب واکنش هاي متفاوتي بروز کرد که يکي از آن ها گرايش به پرستش شيطان بود.
تبلور انديشه هاي شيطاني در ميان مسيحيان از قرون وسطي آغاز شد. درباره وضعيت اروپا در اين دوران پيش تر سخن گفته ايم. در آن دوران گروه هايي به وجود آمدند که اعمال و کرداري مخالف دين مسيح از خود بروز مي دادند، برجسته ترين کار آن ها که تا به امروز در ميان شيطان پرستان ساري و جاري است، تلاش براي ارضاي بي حد و حصر ميل جنسي است، به عبارت بهتر شهوت راني يکي از اصول بي چون و چرا در فرقه هاي شيطان پرستي بوده و هست.(۱) به استثناي کساني که متمايل به اديان پيش از مسيحيت اروپا بودند و در فرقه هاي شيطان پرستي طبقه بندي شده اند، گروهي از شيطان پرستان اروپا تنها در برابر انديشه مسيحي قرار داشتند و شيطان را به مثابه يک بهانه براي درهم شکستن قيود اخلاقي فرض مي کردند.(۲)
شيطان پرستي گوتيک
برخي از اين گروه هاي شيطان پرست در قرون وسطي، پاي را از محدوده انسانيت بيرون مي گذاشتند و مرتکب جنايات هولناکي مي شدند. قرباني کردن دختران باکره، خوردن نوزادان، استفاده از مردار و... ازجمله کارهاي چنين گروه هاي شيطان پرستي بود که بعدها عنوان شيطان پرستي گوتيک را بر رفتار آن ها نهادند. اين گروه ها به گونه اي بسيار خشونت آميز نسبت به آموزه هاي مسيحيت واکنش نشان مي دادند.(۳) آن ها به جهنم اعتقادي نداشتند و معتقد بودند جهنم همين دنيايي است که در آن زندگي مي کنيم و با همين انگيزه بدترين گناهان را در مراسم خود مرتکب مي شدند.
کاباليسم و فرقه هاي رازآميز
گفتيم که اصلي ترين کار شيطان پرستان در معابد خود که از همان دوران به کليساي شيطان موسوم بودند، روابط نامشروع جنسي بود. بدون شک اميال شهواني يکي از راه هاي جدي شيطان در نفوذ و تحريک نفس انساني است. اما اين گرايش شيطاني از چه زمان به عنوان يک رسم و روش در معابد شيطان رواج يافت؟ اوراق تاريخ گواهي مي دهند که نخستين گروهي که به صورتي پيوسته چنين اعمال قبيحي را به عنوان سنت و اعمال درون گروهي برگزيدند، پيروان طريقتي بودند که بعدها نام کابالا بر خود گرفت.
کابالا يا قبالا، واژه اي عبراني است که به معناي قديمي و کهن مورد استفاده است.(۴) اين واژه را به شکل قباله در فارسي زياد شنيده ايد، کابالا مجموعه اي است از عرفان يهودي يا به معناي بهتر نوعي تصوف يهودي که قدمت آن به حدود قرن ۱۳ ميلادي مي رسد با اين وجود پيروان اين انديشه امروز مدعي هستند که کابالا يک دانش سري و مخفي نزد خاخام هاي يهودي بوده است و براي آن قدمتي به اندازه دين يهود قائلند. با اين وجود بسياري از پژوهش گران امروزه دريافته اند که نه تنها چنين حرفي صحت ندارد، بلکه براي کابالا به عنوان يک گرايش جدي در عرفان يهودي اصولا نمي توان جايي در تاريخ باز کرد.(۵)
به هر نحو اين فرقه که بسياري از اصطلاحات عرفاني را از تصوف اسلامي وام گرفته بود، به مأمني مناسب براي گروه هايي از مسيحيت بدل شد که دل خوشي از مناسک روزمره کليسا نداشتند. اينان يا ملحداني بودند که اصولا سر سازگاري با کليسا را نداشتند و بيشتر مايل بودند سر در آخور شهوات خويش فرو برند و يا سياست مداراني محسوب مي شدند که به دنبال ايجاد يک قدرت موازي در برابر کليساي دست و پاگير قرون وسطي بودند. با نوشته شدن کتاب ظهر (به معناي درخشش) به وسيله موسي بن شم (۱۲۴۰- ۱۳۰۵) که شرحي به اصطلاح عرفاني بر تورات تحريف يافته بود، کابالا و مکتب کاباليسم در سايه آموزه هاي يهودي شکل و شمايلي تازه يافت(۶). بعدها افرادي مانند شابتاي زوي که از اعضاي همين طريقت بودند، در قرن هفدهم ميلادي مدعي نبوت و پادشاهي بني اسرائيل شدند. در اين ميان افرادي نيز مانند ژاکوب فرانک، فرقه فرانکيست ها را بنيان نهادند و به رفتارهاي مستهجن و کثيف جنسي خود شکلي عرفاني بخشيدند. ژاکوب فرانک خود در ضمن يکي از همين مراسم جنسي مستهجن به دام افتاد و مجازات شد.(۷)
ظهور کاباليسم مسيحي
اين نوع انديشه در حدود قرن ۱۵ ميلادي به وسيله کنت جيواني ميراندولا وارد مسيحيت شد و کاباليسم مسيحي را شکل داد(۸) که جلوه هاي شيطاني آن به مراتب شنيع تر از نوع يهودي آن بود، با اين وجود يهوديان مسيحي شده که به مارانو شهرت داشتند سهم مهمي در اداره کاباليست هاي مسيحي برعهده گرفتند و امروزه رياست و هدايت کاباليست هاي مسيحي نيز علنا بر عهده خاخام هاي يهودي است.اگرچه بحث در مورد اين فرقه ها و نحوه تعامل آن ها با مسيحيت در غرب و اسلام در شرق، خارج از اين مقاله و مفاهيم آن است، اما تاثيري که شيطان پرستي در قرون وسطي و عصر جديد از اين انديشه گرفته، بسيار گسترده و جدي است و ما در آينده به تدريج به آن اشاره خواهيم کرد. نقش کابالا در نفوذ جادو و سحر به مکتب هاي شيطان پرستي چيزي است که هر محققي با مرور دقيق انديشه ها، بدان خواهد رسيد.
کاباليسم و هدايت قدرت
نکته بسيار مهم آن است که کاباليسم در قرون بعدي نقشي جدي را در جريان هاي سياسي برعهده داشت و به نوعي ايجادکننده همان خط موازي در برابر قدرت کليسا و اشراف به شمار مي آمد، خطي که مي کوشد قدرت اشراف جديد را که يهوديان جزو لاينفک آن بودند بر نظام سرمايه داري فئودال و قديمي اروپا ديکته کند.
پي نوشت ها:
۱ - شيطانيسم چيست؟، دکتر مسلم محمدي، ماهنامه معارف، شماره ۶۵
۲ - گستره شيطان پرستي، حميدرضا مظاهري سيف، دوهفته نامه پگاه حوزه، شماره ۲۵۳
۳ - شيطانيسم چيست؟، قبلي.
۴ - زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران؛ عبدا... شهبازي، ج دوم، موسسه پژوهش ها و مطالعات سياسي، ص ۲۴۳
۵ - همان، ص ۲۴۴
۶ -همان، ص ۲۵۲
۷ - همان، ص ۳۵۱
۸ - همان، ص ۲۹۷
خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/06/04 شماره انتشار 17634
نويسنده: جواد نوائيان رودسري
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جريان شناسي شيطان پرستي (۶)
فصل دوم: شيطان پرستي نوين
«در قسمت قبل به فرقه هاي شيطان پرستي که براساس انديشه ضديت با مسيحيت شکل گرفتند اشاره کرديم و از کاباليسم به عنوان تدوين کننده بسياري از برنامه هاي اين نوع گروه ها در قرون بعدي نام برديم.»
اومانيسم شيطاني
در قسمت هاي قبل از رشد تفکر اومانيستي و انسان محوري در اروپا سخن گفتيم. تفکري که در آن انسان به عنوان اصل قلمداد و همه چيز در راستاي رضايت او تنظيم مي شود. اخلاق حالتي نسبي مي يابد و با تمايلات فرد -که عموما شيطاني و نفساني هستند- تطبيق پيدا مي کند. (۱)
اين نوع انديشه زمينه ساز نوعي از شيطان پرستي مدرن شد که داراي مختصات فلسفي خاص خود بود.
شيطان پرستي فلسفي
اگرچه اطلاق اين نام به شيطان پرستي چندان صحيح به نظر نمي رسد، با اين حال اين نوع از شيطان پرستي با چنين نامي رواج پيدا کرده است. پيروان اين نوع گرايش برخلاف انواع ديگر شيطان پرستي، اصولا اعتقادي به وجود شيطان ندارند. شايد جالب باشد، اما اين گروه، شيطان را تنها يک نماد اسطوره اي مي دانند و مانند اديان و فرقه هاي گوناگون براي آن شخصيتي خلق نمي کنند.
از ديد آن ها شيطان در حقيقت تبلور همان خواهش هايي است که وجود انسان بدان نيازمند است. مانند ساير فرقه هايي از اين دست، اصول کار برپايه تمايلات نفساني و به ويژه ارضاي ميل جنسي به عنوان يک هدف متعالي قرار دارد.(۲)
تصوير شيطان فلسفي
با اين حال نگاهي جامع به شيطان پرستي فلسفي نمايان گر آن است که تصور امور شيطاني در اين گروه نسبت به ساير گروه ها متفاوت و ديگرگون است. در ميان اصول آن ها، موارد اخلاقي نظير آزار ندادن کودکان پيش بيني شده و به طور کلي سعي در توليد نوعي اخلاق مبتني بر اومانيسم غربي بوده است.
مشهورترين شيطان پرستي فلسفي، شيطان پرستي و فلسفه لاويايي است که در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
آنتوان لاوي و شيطان پرستي فلسفي
آنتوان شزاندر لاوي، بنيانگذار رسمي کليساي شيطان و نويسنده انجيل شيطان، در ۱۱ آوريل ۱۹۳۰ در شهر شيکاگو آمريکا متولد شد. زندگي پر از بحران و تشويشي را گذراند. او در ۱۷ سالگي از مدرسه فرار کرد و مدتي در يک سيرک مشغول به کار شد. لاوي -که نام و شهرتش بسيار به يک نام يهودي شبيه است- در سن ۲۰ سالگي به عنوان عکاس بخش جنايي پليس مشغول به کار شد.(۳) لاوي در ۲۲ سالگي ازدواج کرد اما در سي سالگي به علت تمايل نامشروعش به زن ديگري مجبور به طلاق همسرش شد. او پس از اين طلاق بدون آن که ازدواج کند زندگي با معشوقه اش را به صورت نامشروع ادامه داد و حتي از او صاحب فرزند نيز شد.(۴)
لاوي و تولد کليساي شيطان
لاوي به موسيقي و نواختن پيانو نيز مي پرداخت، او پايه گذار انجمني سري در سانفرانسيسکو بود که «حلقه سحرآميز» ناميده مي شد. وي در اين انجمن نظرات خود را بيان مي داشت و با پيشنهاد يکي از اعضاي همين حلقه آيين شيطان پرستي خود را تاسيس کرد. لاوي در ۳۰آوريل ۱۹۶۶ رسما تاسيس کليساي شيطان را اعلام کرد و براي منظم کردن امور آن در سال ۱۹۶۷ انجيل شيطان (در برابر انجيل مسيح!) را نوشت و منتشر کرد. او بعدها در ۱۹۷۲ متمم اين به اصطلاح انجيل را نوشت و آن را کتاب آيين شيطان پرستي ناميد که در آن بانگاهي به قواعد کهن جادوگري و برخي مراسم مسيحي، به ابداع مراسمي براي معبد شيطاني خود پرداخته بود.
او در ۱۹۸۰ به معشوقه اش هم خيانت کرد و ديگري را براي اين کار برگزيد و از معشوقه جديد نيز صاحب فرزندي نامشروع شد! در ۱۹۹۷ مرگ، نفس او را گرفت. علت فوتش تورم ريه اعلام شد. سالروز مرگ او با نام روز هالووين شناخته مي شود. نکته جالب توجه در مورد لاوي اين است که هيچ گاه معلوم نشد او با چه وسيله اي توانست در مدت کوتاهي به شهرت فراوان برسد. بسياري از روابط پنهان او هرگز برملا نشد.(۵)
انديشه لاويايي
نوشته ها و کارکردهاي لاوي، مهم ترين بخش از شيطان پرستي فلسفي را شامل مي شود. او ۹ قانون را براي عملکرد شيطان پرستان تدوين کرد که جملگي در برابر انگاره هاي مسيحي تدوين شده بودند. في المثل او در برابر خويشتن داري، افراط را تجويز مي کرد و آن را از اخلاق شيطان مي شمرد. او به تقليد از برخي فلاسفه يونان باستان معتقد بود که انسان حيواني ديگر است که گاهي از ساير حيوانات نيز پست تر مي نمايد.
او با آن که اعتقادي به وجود حقيقي شيطان نداشت، اما به رسم شيطان پرستي فلسفي با نگاهي اسطوره اي از او سخن مي گفت و سخنانش را به او منسوب مي کرد. او مدعي بود: «شيطان تمام چيزهايي که گناه شناخته مي شوند را ارائه مي دهد، زيرا تمام آن ها به يک لذت و خشنودي فيزيکي، رواني يا احساسي منجر مي شوند.» و با اين انديشه، پرداختن به هر گناهي را براي رسيدن به لذت حداکثري، نزد پيروانش رسميت بخشيد.(۶) به ديگر سخن در شيطان پرستي لاويايي يا فلسفي هر فرد خداي خود محسوب مي شود.
او تمام معنويت و گرايش هاي روحاني را موهوم مي خواند و در انديشه معلول خود تنها مادي گري را رسميت مي بخشيد. برداشتي ناپخته از انديشه اومانيستي حاکم بر اروپا، انديشه اي که آرمانش قداست زدايي از هر چيزي است که ارتباط انسان با معبود خود را مهيا مي کند.
پي نوشت ها:
۱ - براي اطلاع بيشتر ن ک: مباني انديشه هاي اجتماعي غرب، محمد مددپور، نشر تربيت، ۱۳۷۵
۲ - شيطانيسم چيست؟، دکتر مسلم محمدي، ماهنامه معارف، شماره ۶۵
۳ - ويکي پديا فارسي، ذيل نام آنتوان لاوي
۴ - همان
۵ - همان
۶ - شيطانيسم چيست؟ همان
خراسان - مورخ شنبه 1389/06/06 شماره انتشار 17635
نويسنده: دفتر پژوهش- جواد نوائيان رودسري
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جريان شناسي شيطان پرستي (۷)
فصل دوم: شيطان پرستي نوين
«در قسمت قبل به يکي از انواع شيطان پرستي، يعني شيطان پرستي فلسفي پرداختيم و از آنتوان لاوي به عنوان مهم ترين شخصيت معاصر اين نوع از شيطان پرستي سخن گفتيم.»
بندگان شيطان
گرايش به پرستش شيطان به عنوان يک موجود حقيقي از دوران باستان کم و بيش وجود داشته است . با اين وجود نوع مدرن شيطان پرستي مبتني بر پرستش متافيزيکي شيطان، بسيار متفاوت با انواع باستاني اش تنظيم و تدوين شده است.چنان که قبلا نيز اشاره شد، شيوه هاي شيطان پرستي در غرب امروز به گونه اي طراحي شده است که به لحاظ ماهيت و اعمال، به نوعي در برابر مسيحيت قرار گيرد. تمام آن چه آنتوان لاوي در تلاش بود تا تهيه و ارائه کند، در حقيقت نسخه اي متضاد از مسيحيت بود. آن ها مانند مسيحيان مراسم عشاء رباني برقرار مي کردند و سپس در همان حال به هرزگي و اعمال غيراخلاقي مشغول مي شدند.
آکينو و معبد ست
مايکل آکينو، يکي از همراهان آنتوان لاوي در تاسيس کليساي شيطان بود. آکينو يک ارتشي و عضو رسمي سازمان اطلاعات و امنيت آمريکا(CIA) محسوب مي شد. به دنبال بروز اختلاف ميان او و لاوي، وي در سال ۱۹۷۵ معبد ست را بنيان نهاد، معبدي که به مخوف ترين و اصلي ترين مرکز بندگان شيطان مبدل شد.(۱)آکينو اعتقاد داشت که موجودي به نام شيطان وجود دارد که بايد مورد ستايش واقع شود، او و پيروانش اين موجود را شاهزاده تاريکي(The Prince of Darkness) مي ناميدند و براي او قدرت هاي ماورايي تصور مي کردند. تفاوت اين تعبير با آن چه لاوي در شيطان پرستي فلسفي تعقيب مي کرد سبب شد آن ها براي باورهاي خود به دنبال افسانه هاي باستاني مصر و بابل باشند. جست و جوي آن ها سبب شد که الهه اي با نام ست که خداي مرگ و مردگان در مصر باستان بود را به عنوان نماد متافيزيکي شيطان در نظر بگيرند و او را شاهزاده حقيقي تاريکي بنامند.به همين دليل در برابر واژه Satanist(شيطان پرست) به آن ها لفظ setianist(پرستنده ست) اطلاق شده است. آن ها علاوه بر اعمال رايج شيطان پرستي ،اعتقاد خاصي به امور غريبه و سحر و جادو دارند.(۲)
شيطان پرستي و جادو
در اين جا لازم است تا پديده سحر و جادو را که در حد بسيار زيادي مورد توجه گروه هاي شيطان پرستي است، مورد بررسي قرار دهيم.سحر و جادو همواره همراه بشر بوده است. در تعاليم توحيدي به شدت از آن نهي شده و اسلام آن را يک فريب مي داند. با اين حال توجه بشر به مقوله سحر يک امر انکارناشدني در طول قرون و اعصار بوده است.مصر و بابل باستان مهد گسترش و تولد سحر و جادو بوده اند. امروزه برخي از نمادهاي شيطاني مورد استفاده در ميان شيطان پرستان، همان نمادهايي است که در مصر و بابل باستان براي نشان دادن الهه هاي خاصي مورد استفاده بودند.فيلسوفان يوناني کوشيدند تا بر پيکره سحر و علاقه به آن پرده اي از خرد بيفکنند و در برخي مواقع به خود سحر و جادو رنگ عقل زدند. با رسميت يافتن مسيحيت در قرن چهارم و اعتلاي کليسا، سحر و جادو در برابر قدرت باورهاي مذهبي رنگ باخت، اما از سده ۱۱ و ۱۲ ميلادي موج جديدي از تمايل به سحر با بازيگري يهوديان و تمايل جدي زنان اروپايي آغاز شد. اين وضع ارباب کليسا را چنان مشوش کرد که از ۱۲۹۸ ميلادي به بعد سازمان تفتيش عقايد بر سوزاندن ساحران- يا کساني که به هر حال متهم به سحر بودند- همت گمارد. اين وضع در تمام دو سده بعد ادامه داشت و حتي در سال ۱۵۶۳ حکومت انگلستان فرماني مبني بر ممنوع بودن سحر و مجازات شديد ساحران صادر کرد.(۳)
گرايش دوباره به سحر و ج