سيزده آبان

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

 

سيزده آبان سالروز سه رويداد مهم

سيزدهم آبان سالگرد سه رويداد مهم در تاريخ ايران است تبعيد امام خميني به تركيه در 13 آبان 1343، كشتار دانش‌آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و تسخير سفارت امريكا در 13 آبان 1358، سه رويداد متفاوت بودند، ولي هر يك در شكل دادن به حركت انقلاب اسلامي نقش خاصي ايفا كردند. هويت هر سه رخداد، مبارزه با استكبار و عوامل آن است و به همين دليل اين روز «روز ملي مبارزه با استكبار» ناميده مي‌شود.

 

دیدار رهبر انقلاب با دانش‌آموزان در آستانه 13آبان

 حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار پرشور هزاران نفر از دانش آموزان، 13 آبان را نماد طمع ورزی آمریکا، وابستگی رژیم طاغوت، ایستادگی ایمان متکی به بصیرت، پیشقراولی نسل جوان در صحنه، و شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابی دانستند.

در این دیدار که در آستانه سیزده آبان، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی و روز دانش آموز، برگزار شد، حضرت آیت الله خامنه ای، 13 آبان را نمادی بسیار مهم و دارای معانی و حقایق فراوان خواندند و افزودند: یکی از مناسبتهای 13 آبان مربوط به سخنرانی امام خمینی(ره) در سال 1343 در قم و در اعتراض به تصویب قانون ظالمانه مصونیت قضایی اتباع آمریکایی در مجلس آن زمان و سپس دستگیری و تبعید امام(ره) بودکه در واقع امام بزرگوار با فریاد حق طلبانه خود از مصالح، منافع و شرف ملت ایران دفاع کردند.

ایشان این حادثه را نماد طمع ورزی آمریکا و روح تعدی استکبار نسبت به ملت ها از جمله ملت ایران برشمردند و خاطرنشان کردند: این موضوع همواره باید در حافظه تاریخی ملت ایران به ویژه جوانان باقی بماند که آمریکا هیچگاه به دنبال روابط عادی باکشورها نیست بلکه خواهان روابطی از نوع ارباب- رعیتی و غارت منافع ملتها است و اگر در مقابل او ایستادگی نشود، تا لگد مال کردن شرف یک ملت نیز پیشروی خواهد کرد.

رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری سخنان به ظاهر دوستانه روسای جمهور آمریکا در دوره های مختلف، افزودند: اگر چه این سخنان در ظاهر، نرم است اما در باطن، همان پنجه چدنی در زیر دستکش مخملی است.

حضرت آیت الله خامنه ای، ایمان همراه با بصیرت را دومین حقیقت 13 آبان دانستند و تاکید کردند: فریاد امام خمینی(ره) در سال 1343، پاکیزه ترین فریادها و برخاسته از احساس دینی و عرق مسلمانی ، و متکی بر حمایت عمومی مردم بود که نتیجه آن چهارده سال بعد در پیروزی انقلاب اسلامی آشکار شد.

ایشان با اشاره به اقدام مزدوران رژیم طاغوت در کشتار دانش آموزان در 13 آبان 1357 افزودند: با توجه به این واقعه ، 13 آبان نماد حضور نسل جوان در میدان و پیشگامی آن در صحنه است.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به پیشقدمی دانش آموزان در دوران دفاع مقدس ، آن را ناشی از احساس تعهد ، روحیه انقلابی و بصیرت آنان دانستند و خاطر نشان کردند: امروز نیز دانش آموزان از پیشقدم ترین قشرها هستند.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با یادآوری اقدام شجاعانه جوانان دانشجو در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان سال 1358 افزودند: این اقدام ، نماد شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابی در مقابل هیمنه آمریکاست زیرا تسخیر لانه جاسوسی قدرت آمریکا را که در آن زمان بسیار پر هیمنه بود ، متزلزل کرد و آمریکا را به زانو درآورد.

ایشان معانی و حقایق نهفته در مناسبت های 13 آبان را بزرگ و مهم خواندند و خاطر نشان کردند: با تامل در این حقایق می توان متوجه شد که آن جمعیت محدودی که در 13 آبان سال گذشته در خیابان های تهران بر ضد این مناسبت شعار دادند ، در واقع به دنبال زنده کردن هیمنه آمریکا ، پنهان کردن سلطه طلبی آن و زیر سوال بردن حرکت عظیم ملت ایران در مقابل ظلم بزرگ آمریکا بودند که البته شکست خوردند.

رهبر انقلاب اسلامی با توصیه موکد جوانان به افزایش بصیرت و تامل در وقایع افزودند: به لطف خداوند امروز جوانان در میدان های سیاسی ، اقتصادی ، علمی و فناوری حضوری پر نشاط ، تأثیرگذار و همراه با بصیرت دارند.

حضرت آیت الله خامنه ای ، شکست فتنه سال 88 را نمونه بارزی از حضور تأثیرگذار و هوشمندانه جوانان ارزیابی و تاکید کردند: فتنه سال گذشته که فتنه بزرگی بود و سالها بعد مشخص خواهد شد که چه توطئه خطرناکی در پشت آن نهفته بود به همت حضور پیشگامانه جوانان در صحنه شکست خورد.

ایشان با تاکید بر اینکه صحنه گردانان اصلی فتنه سال 88 در طراحی پیچیده خود به دنبال تسخیر ایران بودند ، افزودند: در این میان عوامل فتنه که اکثر آنها ندانسته وارد این ماجرا شده بودند ، بدون آنکه خود متوجه باشند ، در جهت اهداف طراحان اصلی حرکت می کردند و این موضوع نیازمند تحلیل های دقیق روان شناختی است که چگونه عده ای ، ندانسته به دشمن کمک کردند.

رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر لزوم حفظ هوشیاری و حضور جوانان در صحنه ، خاطر نشان کردند: امروز ملت ایران قویتر از هر زمان دیگر است و در مقابل ، دشمنان او ، ضعیف تر و منفورتر از هر زمانی هستند اما هیچ گاه نباید از کید و طراحی دشمن غافل شد.

رهبر انقلاب افزودند:امروز ملت ایران، مصمم تر و قوی تر از هر زمان در حال حرکت به سمت اهداف بلند و قله های سعادت است و در صف مقدم این حرکت عظیم، جوانان قرار دارند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به پیشرفت های برجسته علمی ، فناوری ، سیاسی و عمران و آبادانی در کشور و حرکت شتابان ملت ایران به سمت قله های کمال افزودند: امروز سراسر کشور کارگاه بزرگ کار و تلاش و خدمت به مردم است و ملت ایران با تکیه بر نیروی انسانی غنی و با استعداد ، و مدیران دلسوز و کارآمد ، در بسیاری از عرصه ها به خود اتکایی رسیده است.

ایشان افزودند: جوانان به عنوان موتور این حرکت عظیم در کنار تجربه و کارآزمودگی مدیران ، زمینه ساز افتخارات روز افزون برای کشور هستند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

لینک منبع: http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=10548

000000000000000000000000000000000000000000000000

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=10548

0000000000000000000000000000000000000000

http://www.irdc.ir/fa/content/11145/default.aspx

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حوادث سيزه ده آبان

تبعيد امام خميني

در 13 آبان 1343 امام خميني توسط مأموران حكومت شاه بازداشت و پس از انتقال از قم به تهران، به تركيه تبعيد شدند. اين تبعيد در پي اعتراض امام به سياستهاي حكومت پهلوي و از جمله تصويب لايحه كاپيتولاسيون به وقوع پيوست. امام 9 روز پيش از تبعيد، در مراسمي كه به مناسبت ميلاد حضرت زهرا (س) در منزلشان برگزار شد، با ايراد نطقي جنايات و مفاسد كاپيتولاسيون را تشريح كردند. امام در سپيده دم 13 آبان توسط يك گروه از مأموران ساواك به سرپرستي سرهنگ مولوي ـ رئيس ساواك تهران ـ بازداشت شدند و هنوز آفتاب از افق سرنزده بوده كه با يك فروند هواپيماي نظامي از فرودگاه مهرآباد به تركيه تبعيد شدند. اطلاعيه كوتاه ساواك كه از راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها انتشار يافت، چنين بود:

«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.»1

در پي تبعيد امام خميني عليرغم فضاي خفقان، موجي از اعتراض‌ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلي طولاني دروس حوزه‌‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمانهاي بين‌المللي و مراجع تقليد جلوه‌گر شد. آيت‌الله حاج مصطفي خميني نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زنداني شد و پس از چندي در 13 دي 1343 به تركيه نزد پدر تبعيد شد.

دوران تبعيد امام به تركيه بسيار سخت و شكننده بود. امام حتي از پوشيدن لباس روحانيت منع شده بودند. محل اقامت اوليه امام هتل بلوار پالاس آنكارا بود. امافرداي آن روز براي مخفي‌ نگاهداشتن محل اقامت، امام را به محلي واقع در خيابان آتاترك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براي منزوي‌تر ساختن ايشان و قطع هرگونه ارتباط، محل تبعيد را به شهر بورسا واقع در 46 كيلومتري غرب آنكارا انتقال دادند. در اين مدت امكان هرگونه اقدام سياسي از امام خميني سلب شده و ايشان تحت مراقبت مستقيم مأمورين اعزامي ايران و نيروهاي امنيتي تركيه قرار داشتند.

امام خميني جمعاً 11 ماه در تركيه به سر بردند، سپس ساواك با هماهنگي دولت تركيه ايشان را در 13 مهر 1344 به عراق تبعيد كردند. ايشان به مدت 13 سال تحت نظارت توأم با فشار رژيم بعثي عراق بودند. در بحبوحه انقلاب اسلامي، و در نتيجه افزايش اختناق رژيم بغداد امام خميني تصميم به خروج از عراق و عزيمت به كويت گرفتند اما كويت تحت فشار شاه، از پذيرش امام و هيئت همراه امتناع ورزيد در نتيجه امام خميني در مهر 1357 راهي فرانسه شد ندو در «نوفل لوشاتو» در حومه پاريس اقامت گزيدند. امام طي 4 ماه اقامت خود در فرانسه انقلاب اسلامي را تا مراحل پيروزي هدايت كردند و سپس در 12 بهمن 1357 به كشور بازگشتند. امام در طول هجرت 14 ساله خود به روشنگري افكار عمومي ايران و جهان نسبت به ماهيت حكومت شاه پرداخته و زمينه انقلاب مردمي و سقوط رژيم پهلوي را فراهم ساختند. به همين دليل نقطه شروع دوره هجرت يعني 13 آبان 1343 و همچنين نقطه پايان آن يعني 12 بهمن 1357 به عنوان «يوم‌الله» شناخته شده است.

كشتار دانش‌آموزان

سيزدهم آبان 1357 و در روزهاي اوج‌گيري انقلاب اسلامي دهها نفر از دانش‌آموزان كه براي انجام تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران تجمع كرده بودند، هدف تيراندازي مأموران حكومت قرار گرفته و به شهادت رسيدند. به دليل بسته بودن درهاي دانشگاه هيچ يك از دانش‌آموزان نتوانستند از برابر آتش گلوله‌‌هاي مأموران بگريزند و اين امر تلفات آنان را افزايش داده بود. اين جنايت توسط دولت «آشتي ملي» شريف امامي صورت گرفت.

حادثه 13 آبان 1357 بعد از حادثه 17 شهريور آن سال، دومين خونريزي عمده دولت شريف امامي بود؛ در حالي كه عمر سياسي اين دولت از 70 روز تجاوز نمي‌كرد. ابعاد حادثه دانشگاه به حدي بود كه وقتي در برنامه اخبار شبانگاهي گزارش تيراندازي مستقيم سربازان به روي دانش‌آموزان در دانشگاه از شبكه سراسري تلويزيون پخش شد، وزير علوم بلافاصله استعفا داد و فرداي آن روز كابينه شريف امامي نيز سقوط كرد. از آن پس روز 13 آبان «روز دانش‌آموز» ناميده شد.

تسخير «لانه جاسوسي»

سيزدهم آبان 1358 ساختمان سفارت امريكا در تهران توسط جمعي از دانشجويان معترض تصرف گرديد از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا زمان تسخير سفارت امريكا در تهران ديپلماتهاي امريكايي مستقر در سفارتخانه‌ از هيچ تلاشي در جهت مقابله با نظام نوبنياد جمهوري اسلامي ايران فروگذار نمي‌كردند. تماس با سركردگان گروههاي ضد انقلاب ، ارتباط حمايتي با شبكه‌هاي كودتا و براندازي در داخل كشور و تأمين مالي گروهكهاي تروريستي كه در غرب و جنوب ايران به انفجار در لوله‌هاي نفتي و يا ايجاد نا امني و بي‌ثباتي در مناطق كردنشين مشغول بودند، از عملكردهاي مأموران سياسي فعال در ساختمان سفارت امريكا بود. اين حقايق در اسناد لانه جاسوسي نيز آمده است. بعضي از مقامات بلند پايه دولت كارتر پس از شكست وي در انتخابات 1359 ش. در خاطرات خود، به نقش نامطلوب و مخرب دستگاه حكومتي امريكا عليه ايران كه از طريق سفارتخانه آن كشور در تهران هدايت مي‌شد اقرار كردند. سفارت امريكا در تهران طي زمستان 1357 تا پائيز 1358 به مركز فرماندهي عمليات جاسوسي و خرابكاري عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل شده بود؛ نظامي كه عمر سياسي آن به يك سال نمي‌رسيد. با اين حال سفارت امريكا زماني توسط دانشجويان تسخير شد كه امريكا خواست مشروع ملت ايران در استرداد شاه و اموال و دارايي‌هاي بلوكه شده ايران را ناديده گرفت و حتي امكاناتي وسيع در اختيار فراريان حكومت شاه گذاشت تا تشكيلات خود را عليه انقلاب سازماندهي و فعال كنند.

تسخير لانه جاسوسي امريكا در تهران از ابتدا با حمايت امام خميني مواجه گرديد. امام تصرف لانه جاسوسي توسط دانشجويان را «انقلاب دوم» لقب دادند و در سخناني، از اين اقدام حمايت كردند:

«شما مي‌بينيد كه الان مركز فساد ‌امريكا را جوانها رفته‌اند گرفته‌اند و امريكائيها را هم كه در آنجا بودند، گرفتند و آن لانه فساد را بدست آوردند و امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند و جوانها مطمئن باشند كه امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند.» 2

پي‌نويسها:

1ـ روزها و رويدادها؛ انتشارات پيام مهدي؛ بهار 1379؛ ص 390

2ـ صحيفه نور، ج 10، صص 157ـ 148؛ 16/8/1358

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=147&SP=Farsi

0000000000000000000000

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8908111445

روز سيزده آبان، روز شگفتي است! روزي كه حوادث بزرگ و سرنوشت ساز اين ملت را در پيشاني خود حك كرده است. و چه عجيب كه ردپايي ثابت در تمام اين حوادث به چشم مي خورد.

ردپاي استكبار جهاني در تبعيد امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سال 57 و در نهايت مهر بطلاني كه دانشجويان خط امام با تسخير سفارت آمريكا بر دخالت و دست اندازي هاي استكبار جهاني در ميهن اسلامي مان زدند.

دانش آموزاني كه هنگام تبعيد امام در سال 42 خردسالاني بيش نبودند 15 سال بعد غيور مرداني در اين خاك شدند كه بر ظلم و بيداد شوريدند. آنان درس را نه در پشت نيمكت هاي چوبي كلاس و بر تخته سياه آن كه بر صفحه سپيد پيشاني مردمان زجركشيده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جريان انقلاب نمي دانستند آن روزها همه از پير و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپيمايي شركت مي كردند. در آن روزها حتي گفتگوهاي كودكان خردسال نه بر سر بازي ها و بازيچه ها كه از ظلم شاه و راهپيمايي ها بود. دانش آموزان چنان سهمي در اين جريان داشتند كه اگر صفحه ايي از اوراق خونين انقلاب به نام آنان رقم نمي خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش هاي آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلاميه هاي امام را رونويسي و پخش مي كردند ، شبها خطر حكومت نظامي را ناديده مي گرفتند و با خط هاي ابتدايي و ناپخته خود ديوارهاي شهر را به شعارهاي انقلابي مزين ميكردند.

چگونه نوجواني كه در ابتداي زندگي است، به بلوغ فكري و عقيدتي مي رسد و خود را در جريان انقلابي وارد مي كند كه لازمه آن شناخت است؟ اينها را بايد در فضاي فكري آن عصر و به ويژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمري به درازاي تاريخ داشت با ايمان و اعتقاد مردم گره زد و از ميان آن پرشورترين انقلاب قرن را ساماندهي نمود. در آن روزها شعاري برگرفته از امام شهيدان و آزادگان امام حسين (ع ) ورد زبان همگان بود و متفكران بزرگي چون شريعتي و مطهري هم از اين پيام به خوبي بهره مي جستند: ان الحياه عقيدةٌ و جهاد.

و امام نيز در تبيين اين شعار فرموده است" زندگي يعني آرمان و مبارزه در راه آن. ان الحياه عقيدة و جهاد. مطلبي كه از نظر شيوه تفكر اسلامي هيچ جاي ترديد در آن نيست، اين است كه مرگ از اين زندگي ذلت بار بهتر است.( صحيفه نور ، ج 13، صص 18-217)

امام خود در رأس مبارزه قرار مي گيرد نه اينكه خود گوشه نشيني اختيار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر مي دارد و بر آمريكا، اسرائيل و رژيم پهلوي كه دست نشانده اولي و حامي دومي است فرياد مي زند و خود رنج تبعيد را شجاعانه تحمل مي كند. " من ا ز آن آدمها نيستم كه يك حكمي اگر كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود ،من راه مي افتم دنبالش. اگر خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه يك حرفي بزنم ، مي زنم ودنبالش راه مي افتم واز هيچ چيزنمي ترسم بحمدالله تعالي." (صحيفه نور) نوجواني كه امام مرجع تقليد او و خانواده اوست، قدم در راه وي مي نهد كلام امام را كه برگرفته از كلام الله است به گوش جان مي شنود: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي(قرآن كريم ، سبا/41)

امام همانند ديگر رهبران سياسي نمي گويد: برويد حزب تشكيل دهيد، طرفدار جمع كنيد بعد قيام كنيد؛ امام نهيب مي زند اگر مسلمانيد بر شما واجب است كه تك تك يا دو به دو با ظلم مبارزه كنيد.

اين اساس انديشه امام در مبارزه عليه ظلم ستم شاهي است و مي بينيم چون ازجان برخاسته بر دل مرد مي نشيند و آنان را از كوچك و بزرگ وارد عرصه مي كند. امام ترس از مبارزه را در ميان مردم انقلابي اينچنين از بين مي برد:" خون شما به پاي نهال دينتان فرو مي رود و همراه دينتان بالا مي آييد كه : و لا تحسبن الذين قتلوا في سيبل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون... "ثار" شما كه خونبهاي دين خداست هرگز از بين نمي رود، زيرا خود به همراه خونبها زنده مي شود و خونبهاي شما "لقاءالله" است و دين خدا زنده مي شود و بركت آن مي ماند(بنيان مرصوص، صص 3 و 31)

در سايه اين تعاليم است كه نوجوان روزهاي انقلاب، دانش آموز روزهاي پرشور مبارزه و حماسه، از راهپيمايي ها، مبارزات و شعارها بيش از درس هاي مدرسه، تعليم يافته و براي فراگيري بيشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطيلي مي كشاند و راهي دانشگاه تهران مي شود.

در آن روز دانش آموز مسلمان ايراني در خون خود وضو گرفت و به امام خود اقتدا كرد و در قيام نماز تنها خدا را بزرگ و لايق بزرگي خواند و نمازش را، رودرروي معبود و در بهشت او سلام داد.

http://www.mums.ac.ir/student/fa/13aban

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با  فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد:

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند."

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهر كنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت ..."

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است... من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام... صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

از آن تاريخ به بعد، سيزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز، به عنوان حماسه خونين لاله هاي انقلاب در جريان نهضت اسلامي گرامي داشته ميشود.

شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد.

سيزدهم آبان روزي است كه جوانه هاي سبز ايمان روييد و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حكومت، در دانشگاه تهران اجتماع كردند و تاريخ، شاهد خون به ناحق ريخته آنان شد. دانش آموزان انقلابي برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزي را در آيينه حماسه ودليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشيند و فرياد كردند تا جهان، پيام انقلاب را بشنود.

اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.

ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد!

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1386081211

روز ملی مبارزه با استکبار جهانی (13 آبان)

روز ملّی مبارزه با استکبار

روز 13 آبان، یادآور حوادث مهمی است که در شکل گیری انقلاب اسلامی و بیرون راندن مظهر استکبار یعنی آمریکا از ایران نقش اساسی داشتند. در روز 13 آبان 1343، مأموران رژیم شاه، حضرت امام خمینی(ره) را در قم دستگیر و به دستور آمریکا، به ترکیه تبعید کردند. در روز 13 آبان 1357، دانش آموزان تهرانی در اعتراض به دخالت های آمریکا در ایران، راه پیمایی کردند، ولی دژخیمان رژیم شاه، به آنان حمله کرد و آنان را به خاک و خون کشید. در روز 13 آبان 1358، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه ی جاسوسی آمریکا را در تهران تسخیر کردند و جاسوسان آمریکایی را به گروگان گرفتند. بدین ترتیب، مبارزه ی ضد آمریکایی مردم ایران، ابعاد جدیدتری پیدا کرد. بنابراین، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، این روز را به روز «ملّی مبارزه با استکبار» نام گذاری کردند.

همه با هم...

روز 13 آبان، روز دستگیری و تبعید حضرت امام ـ آن نور قبیله ی قبله ـ است. روز کشتار دانش آموزان است. روز تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان ایمان مدار و عدالت پناه است. این مناسبت ها ایجاب می کند که همه باهم به قول آن بزرگ زادِ خورشیدگون، هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا بریزیم. بیایید کران تا کران، حیات را از تحرّک و مبارزه و فریاد علیه مستکبران، سرشار سازیم و از هیچ قدرتی جز خداوند باک نداشته باشیم و در برابر هیچ گردن کشی، سر فرود نیاوریم؛ هم چنان که تاکنون این گونه بوده ایم. بیایید برخی سستی ها و رکودها را به حرکت و شور مبّدل سازیم و رخوت و خواب آلودگی برخی افراد را باز شوییم. بیایید دست ها و دلهامان را قوی کنیم و در روز 13 آبان، مردم خداجو و استکبارستیز را به مبارزه با مظهر استکبار بخوانیم. این چنین باد.

حوزه های علمیه و فریاد علیه استکبار

حوزه های علمیه در طول تاریخ همواره در کنار مردم محروم و در برابر قدرت های ستم گر قرار داشته اند. رمز کام یابی نهضت پربار سر سلسله ی بیداردلان؛ حضرت امام خمینی ـ سلام اللّه علیه ـ و محبوب بودن آن رادمرد بزرگ نیز این بود که از یک سو، دشمن مستکبران بود و از سوی دیگر، یاوری همیشه غم خوار برای محرومان و مستضعفان به شمار می آمد. از این رو، حوزه های علمیه به عنوان ادامه دهنده ی خط راستین آن آیت بلند کتاب مقاومت در مبارزه ی ملی با استکبار، نقش مهمی دارند.

دانش آموزان و مبارزه ی ملّی با استکبار

بی گمان، دانش آموزانِ آگاه و رشید ما در مبارزه با استکبار، همواره نقشی فعّال و فراموش ناشدنی ایفا کرده اند. این عزیزان بودند که در13 آبان 1357، به مردم مسلمان ایران، شور و شعور و عشقی دوباره بخشیدند. آنان از آینه ی احساس و شعور مردم انقلابی، غبار بر گرفتند و هویت مسلمانی، خود اتکایی و مبارزه با استکبار را به همگان آموختند. این نوجوانان دانش دوست بودند که با شعارهای توفنده و مشت های گره خورده، پایه های حکومت مزدور پهلوی را سست کردند و لرزه بر اندام زمام داران کاخ سفید انداختند. این جوانان دانش پو بودند که با قیام خویش، به مستضعفان آموختند که برای به دست آوردن حقوق از دست رفته ی خود، باید با ستم گران جهانی بستیزند. اینک، آن رشادت ها و حماسه آفرینی ها، ایجاب می کند که قشر دانش آموز ما، در مبارزه با استکبار، سهم مهمی بر عهده گیرند و هم چون گذشته از پیش گامان این قیام ملّی باشند.

اراده ی الهی و قیام علیه مستکبران

خدای متعال، انسان را با فطرتی ظلم ستیز آفریده است. طبع انسان، عدالت خواه و مخالف تجاوز به حقوق دیگران است. ارسال پیامبران نیز با این هدف صورت گرفته است که به انسان ها کمک کنند تا در مسیر عدالت باقی بمانند و از آن منحرف نشوند. خدای متعال، با صراحت این واقعیت را در قرآن کریم بیان کرده است.

از سوی دیگر، اراده خدای منّان بر آن است که انسان های ضعیف نگاه داشته شده و مظلوم، به پاخیزند، بر طاغیان و مستکبران، بشورند و داد خود را از آن ها بگیرند و حاکمیت را از آنِ خود کنند. حاکمیتی که به عنوان امانتی الهی همواره در خدمت آرمان ها و ارزش های والا و خدایی باشد. امام خمینی(ره) با همین تفکر ژرف و ریشه دار دینی هسته ی مقاومت جهانی اسلام را علیه بیداد و تباهی استعمارگران و مستکبران بنیان نهاد. خمینی کبیر، عظمت های آیین احمدی را در پرتو کرامت های محمدی صلی الله علیه و آله و انوار پاک علوی علیه السلام ، فرا راه بشر این روزگار و همه ی روزگاران آینده قرار داد.

به یادِ مردی که استکبار رااز گستره ی ایران زدود

سلام بر روان پاک روح خدا و سلام بر همه ی روان های خدایی! سلام بر آن که بیداری رابه ما هدیه داد؛ آزادی را برای مان به ارمغان آورد؛ ما رابه وادی استقلال برد و جمهوری اسلامی را به ما، ارزانی بخشید. سلام بر دست های سبزی که بذر محبت خدا را در دل های کوچک فرزندان ما کاشت. سلام همه ی صالحان و سپیدرویان، بر روان بیدارگر روح پاک خدا باد. بزرگ مردی که با موضع گیری آگاهانه و مدبّرانه ی خویش، هر توطئه ای را نقش بر آب می کرد. حکیم دوراندیشی که گره های کور را به سرپنجه ی تدبیر، می گشود. دلاوری که مستکبران، با نفس گرم اش بر خاک افتادند. آری! امام خمینی(ره)، وجدان بیدار قرن و نادره مرد روزگاران بود. قائدی بی نظیر و قائمی بی بدیل بود که با قیامی الهام گرفته از رهنمودهای قائم آل محمد صلی الله علیه و آله ، زنگ ها و زنگارها را از چهره ی دل ها و جان ها باز شست و نور معرفت و بیداری را بر قلب ها تاباند. ستم ها را سربرید، ستم گران را به زوال کشاند، و پلیدی و پلشتی استکبار و استعمار را از گستره ی ایران زدود. اینک در سال روز 13 آبان؛ روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی، یاد او را گرامی می داریم و بر روان بیدارگرش درود می فرستیم.

ملت های عدالت خواه و روحیه ی استکبار ستیزی

امروز به برکت انقلاب اسلامی و رهنمودهای پیر بیدارگر زمان؛ حضرت امام خمینی(ره) روحیه ی استکبارستیزی از مرزهای ایران، فراتر رفته و همه ملت های عدالت خواه، حق طلب و آزاده را فرا گرفته است. مبارزه ی خونین مردم شجاع و آزادی خواه فلسطین بر ضد اشغال گران صهیونیست و حامی اصلی آن یعنی آمریکا، همین روحیه را نشان می دهد و از ثمره های انقلاب شکوه مند اسلامی به شمار می رود.

روزی که وحدت کلمه معنا شد

سیزده آبان از جمله روزهای پرفروغی است که در تاریخ ایران زمین، همواره برجسته و سربلند است. سیزده آبان، روزی است که فرزندان ایثارگر و فداکار این مرز و بوم به جهانیان فهماندند که با توکل به قدرت ایمان می توان در برابر هر طاغوتی ـ هرچند خودش را قدرت مند نشان دهد ـ ایستاد. در سیزده آبان ثابت شد که با تکیه بر قدرت آن بزرگوار آفریننده و توانای زنده می توان، استعمار را به خاک مذلت افکند. درسیزدهم آبان این نکته به اثبات رسید که امنیت و آرامش را از حق کشان و ستم کیشان که به مظلومان امنیت و آسایش نمی دهند، می توان باز گرفت. حماسه ی سیزده آبان ثابت کرد که همه ی قدرت های به اصطلاح عظیم شیطانی و طاغوتی، از درون، پوچ و پوشالی است. در سیزده آبان، مردم عدالت خواه و ایمان مدار ما، خویشتن را باور کردند و به چشم خود دیدند آن قدرتی که در ذهن عده ای کج اندیش و کوته فکر، هم چون کوهی استوار است، «کاهی» بیش نیست. در سیزدهم آبان، وحدت کلمه معنا شد؛ تکیه بر محبوب بندگان و خدای خمینی آفرین، تفسیر شد و قدرت رهبری دینی بار دیگر تجربه گشت.

سیزده آبان؛ ستاره ای فروزان

آیا تا به حال از خود پرسیده اید که «سیزده آبان» چه روزی است؟ آیا تا به حال درخشش ستارگان و مهتاب را در پهن دشت گیتی دیده اید؟ آیا تاکنون دیده اید که فروغ نورانی برخی ستارگان، بیش تر است؟ در آسمان تاریخ معاصر ایران زمین نیز، روزهایی چون ستارگان پرتو افشان می درخشند و درس روزهای درخشنده نیز برخی درخشنده ترند. سیزده آبان، این چنین است؛ زیرا در سیزدهم آبان، ملت ما با عشق و ایمان به آرمان خویش، همه ی قدرت های استکباری را به سخره گرفتند و شکوه پوشالی شان را پایمال کردند. در سیزدهم آبان، خدا مردان پاک سرشت، در سالگرد قربانی شدن دانشجویان و تبعید سرسلسله ی بیدار دلان، بر دیو پلیدی و پلشتی، مردانه تاختند و لانه ی فساد را درهم کوبیدند. این است که سیزده آبان در تاریخ این دیار شهیدپرور، برگی زرین را به خود اختصاص داده است و بسان ستاره ای فروزان در آسمان میهن اسلامی می درخشد.

درس های سیزده آبان

سیزدهم آبان به همه ی مستضعفان آموخت که می توانند چپاول گران را به زباله دان تاریخ بسپارند. سیزده آبان به مسلمانان آموخت که در معبد انسانیت، آزادنه و آگاهانه در برابر والایی های ارجمند مکتب توحید، به نماز بایستند، تنها در برابر «اللّه » به کرنش و سجود بنشینند و جز او، همه را طرد کنند. واقعه ی سیزده آبان به دل های مؤمنان قوت بخشید و غروری مقدس و حماسه آفرین را در آنان زنده کرد. پرتوی تابناک از انوار الهی بر آنان تابانید و درس هایی بزرگ از شهادت و رشادت و دلیری به آنان آموخت. در سیزدهم آبان، مردم سرافراز ایران به همه ی مستضعفان جهان نشان داد که دیوار ستم، شکستنی است.

پدیدآورنده: عبداللطیف نظری

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5109&id=46084

در13 مهر 1342 به دستور شاه ، پیشنهاد آمریکا مبنی بر اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی ، به صورت یک لایحه قانونی در هیات دولت تصویب گردید . پس از تصویب این لایحه ، وزارت خارجه مراتب رضایت رژیم را از این تصویب به اطلاع سفارت آمریکا رساند و لایحه در سال 1343 ، به تصویب مجلسین شورای ملی و سنا رسانده شد .چندی بعد ، نشریه داخلی مجلس حاوی متن کامل سخنرانیها و گفتگوهای نمایندگان و رئیس دولت در زمینه این لایحه به دست امام خمینی رسید و ایشان را به اعتراض وا داشت . پس امام به افشاگری این مصوب دولت پرداخت .

رژیم ، همه شیوه ها را برای آرام کردن ایشان به کار برد ، اماهیچ کدام کارساز نبود . فریبکاری و وارونه جلوه دادن حقایق ، بازداشت و زندان ، تهمت ، دروغ پردازی ، جوسازیهای کاذب ، تهدید و تطمیع ، وحشیگری و کشتار ، اختلاف افکنی و ... ، در برابر روح بزرگ امام (ره) بی اثر شده بود . تنها یک راه باقی مانده بود و آن تبعید امام بود . در شب 13 آبان 1343 ، صدها کماندو و چترباز مسلح به همراه مزدوران ساواک به سرپرستی سرهنگ مولوی ( رئیس ساواک تهران ) بیت امام را درقم محاصره کرده ، از بام و دیوار وارد منزل شده و پس از ضرب و شتم خادمین منزل ، امام را دستگیر و به تهران انتقال دادند و صبح همان شب رهبر بزرگ نهضت را با یک هواپیمای نظامی از فرودگاه مهرآباد تهران به ترکیه تبعید نمودند و ساواک اطلاعیه ای را از صداو سیما و مطبوعات به شرح زیر منتشر کرد :

" طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی چون آقای خمینی و تحریکات مشارالیه ، علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد ، لذا در تاریخ 13 آبان ماه 1343 ، از ایران تبعید گردید ."

دستگیری و تبعید امام با واکنش شدید اقشار مردم مواجه شد . شهرهای قم ، مشهد و تهران به حالت تعطیل درآمدند .

در بسیاری از شهرها تظاهرات به راه افتاد . حسنعلی منصور ، نخست وزیری که لایحه را به مجلس برده و از تصویب گذرانده بود ، ترور گشت و نهضت وارد دوران جدید مبازره علنی با رژیم گردید .

و دقیقا 15 سال بعد در چنین روزی یعنی 13 آبان 1358 کمتر از یکسال پس از پیروزی انقلاب ، دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را تصرف کرده و حماسه عظیمی آفریدند که امام خمینی آنرا به حق ، انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید.

اوایل پیروزی انقلاب ، حرکتهایی صورت می گرفت تا جو سیاسی جامعه را پیچیده کرده و به نفع آمریکا پیش برد ؛ در چنین شرایطی امام خمینی بیانات قاطعی علیه ابرقدرتها به ویژه آمریکا ایراد فرمودند و فرمان مقابله را به تمامی دانش آموزان ، دانشگاهیان و طلاب علوم دینی صادر کردند .

دانشجویان مسلمان با درک فرمان امام ، در لبیک به فرمایش ایشان و وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ، تصمیم به اشغال سفارت آمریکا گرفتند و اسناد قابل توجهی را به دست آوردند.

با تسخیر لانه جاسوسی ماهیت چهره های سازشکار که در صحنه سیاسی کشور ظاهر شده بودند ، افشا گردید و روحیه بیداری ، هوشیاری و وحدت و همبستگی در امت دمیده شد و از همه مهمتر ، ابهت پوشالی آمریکا در جهان شکسته شد .

13آبان برگی زرین از تاریخ ملت ایران است ، روزی که در آن سه فصل مهم درآغاز ، پیروزی و تداوم انقلاب ایران جلوه نمایی می کند .

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=686

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بیانیه سازمان اردویی و گردشگری بسیج:

13 آبان روزی بیاد ماندنی در تاریخ انقلاب اسلامی

سازمان اردویی راهیان نور و گردشگری بسیج با صدور بیانیه‌ای سالروز 13آبان، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی را گرامی داشت.

در این بیانیه آمده است: سیزده آبان روزی به یاد ماندنی در تاریخ حماسی انقلاب اسلامی است. روزی بسیار بزرگ که در آن تجلی مبارزه و جهاد در برابر استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ به وضوح آشکار است، روزی که سه اتفاق بزرگ در سالهای 1343 -1357-1358رادر خود به ثبت رسانده که نشان‌گر عزم ایران اسلامی برای مبارزه با استکبار جهانی است.

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 13آبان 1358 به دست دانشجویان، تجمع اعتراض‌آمیز دانش‌آموزان علیه حکومت ظالمانه شاهنشاهی و به خاک و خون کشیدن آنها در 13 آبان سال 1357 و همچنین تبعید حضرت امام خمینی (ره) به کشور ترکیه به دنبال سخنرانی افشاگرانه ایشان در اعتراض به تصویب لایحه کاپیتولاسیون نشان از راسخ بودن جبهه مبارزه حق علیه باطل و بیداری ایران اسلامی در توطئه‌های استکبار جهانی است.

سازمان اردویی راهیان نور و گردشگری بسیج ضمن گرامیداشت ایام‌الله 13 آبان روز ملی مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و هم‌پیمانان آن به ویژه اسرائیل غاصب، ازعموم مردم متدین و همیشه در صحنه ایران اسلامی به ویژه دانش‌آموزان و دانشجویان دعوت می‌کند تا ضمن بیعت مجدد با آرمان‌های رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای بار دیگر با راهپیمائی پر شکوه و پر افتخار 13آبان حماسه‌ای نو در تاریخ انقلاب اسلامی خلق کنند.

منبع: خبرگزاری فارس

لینک منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8908111478

http://www.irdc.ir/fa/content/11138/default.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بيانيه سازمان بسيج دانش‌آموزي و فرهنگيان:

13آبان عامل همگرايي و اتحاد ملت بزرگ ايران عليه آمريكا است

خبرگزاري فارس: سازمان بسيج دانش‌آموزي و فرهنگيان در بيانيه‌اي تاكيد كرد: يوم‌الله 13 آبان يادآور ماهيت استكباري و استبدادي آمريكاي جهانخوار و عامل وحدت و اتحاد ملت استوار و هميشه در صحنه ايران است.

به گزارش خبرگزاري فارس، سازمان بسيج دانش‌آموزي و فرهنگيان به مناسبت 13 آبان بيانيه‌اي صادر كرد كه در آن آمده است: يوم‌الله 13 آبان، روز ملي مبارزه با استكبار جهاني و در برگيرنده سه واقعه سرنوشت‌ساز و تاريخي در صحيفه خاطرات و افتخارات رفيع ملت سربلند ايران است. 13 آبان، سالروز تبعيد رهبر كبير انقلاب اسلامي و بزرگ مرجع جهان تيشع، حضرت امام خميني (ره)، در سال 1343 به تركيه به جرم دفاع از شرافت و كرامت انساني و استقلال ايران است.

اين بيانيه مي‌افزايد: 13 آبان، سالروز به خاك و خون كشيدن دانش‌آموزان معترض به ظلم و ستم و فساد دستگاه دربار ستمشاهي توسط گارد دژخيمان رژيم منحوس طاغوت در مقابل درب اصلي دانشگاه تهران در سال 1357 است، 13 آبان، سالروز تسخير لانه جاسوسي آمريكا به دست دانشجويان مسلمان پيرو خط امام(ره) در سال 1358 است.

در ادامه اين بيانيه آمده است: سه رخداد بزرگي كه وجه مشترك همه آن‌ها، ويژگي استكبار ستيزي، استقلال‌طلبي و آزاديخواهي ملت مبارز، مقاوم و ولايتمدار ايران اسلامي است، يوم‌الله 13 آبان، نماد ايثار، مقاومت، پايداري و پيروزي مردم مؤمن و انقلابي ايران و نمايش صلابت و شجاعت ايرانيان در برابر قدرت‌هاي پوشالي و رو به زوال شرق و غرب است. يوم‌الله 13 آبان، يادآور ماهيت استكباري و استبدادي آمريكاي جهانخوار و عامل همگرايي، هم‌افزايي، وحدت و اتحاد ملي ملت استوار و هميشه در صحنه ايران اسلامي است.

بسيج دانش‌آموزي و فرهنگيان در اين بيانيه تاكيد كرده است: شكست‌هاي تلخ و پي‌درپي شيطان بزرگ، آمريكاي ام‌الفساد قرن، در بيش از 30 سال دشمني آشكار با انقلاب اسلامي و اعتراف دولت‌مردان و سردمداران محافل سياسي - امنيتي غرب نسبت به ناكار آمدي و استيصال و درماندگي نقشه‌ها، ترفندهاي شوم و فتنه‌ها و آشوب‌هاي شيطاني نظام‌ سلطه نشان از اقتدار، رشد و پيشرفت و تعالي ايران اسلامي در افق چشم‌انداز پيش‌روي خود در سايه تدابير و هوشمندي ولايت فقيه و رهبري انقلاب اسلامي و هوشياري و بصيرت مثال‌زدني مردم انقلابي و رشيد داشته است.

اين بيانيه مي‌افزايد: اين اقتدار كه ناشي از سلاح ايمان و توكل و تلاش در راه خداست، نه تنها نظام، انقلاب و ميهن اسلامي را در برابر طوفان هجمه‌ها و گرداب حوادث روزگار و توطئه‌هاي سهمگين استكبار جهاني حفظ كرده بلكه آن را به موتور محركه و الگوي بي‌بديل، نافذ و جامعي براي شكل‌گيري نهضت بيداري اسلامي و فراگير شدن امواج ظلم‌ستيزي و عدالت‌خواهي در جاي جاي عالم كفر زده و تحت سلطه و ستم امروز بدل ساخته است، دستاوردهاي سترگ و حقيقي انكارناپذير كه به گونه‌اي برجسته و ملموس فراروي وجدان‌هاي بيدار و تشنه عدالت و آزادي جهان قرار گرفته است. علاوه بر فتح لانه جاسوسي، تبعيد حضرت امام(ره) و شهادت دانش‌آموزان در اين روز، هر كدام نشانه ديگري از وجود استكبار در اين كشور و لزوم مبارزه دائمي با آن را گوشزد مي‌كند.

در پايان اين بيانيه آمده است: سازمان بسيج دانش‌آموزي و فرهنگيان ضمن گراميداشت اين روز بر اين باور است كه حفظ وحدت، محوريت ولايت فقيه و تقويت روحيه اسكتبارستيزي در مطالبه حضرت امام(ره) است كه بايد در اين روز به ظهور و بروز برسد و همگان در پيمودن راه آن عزيز سفر كرده لحظه‌اي به خود ترديد راه ندهند.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8908120411

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

روز شمار تبعيد حضرت امام خمينى (ره)

16 مهرماه سال 1341 جلسه مهم حضرت امام خمينى (س) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ايالتى و ولايتى

11 آذر ماه سال 1341 لغو تصويبنامه ساختگى انجمنهاى ايالتى و ولايتى به دنبال مبارزات پيگير حضرت امام خمينى (س) و صدور پيام حضرت امام خمينى (س) در مورد ختم اين غائله

2 بهمن سال 1341 تحريم رفراندوم غير قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمينى (س)

2 فروردين ماه سال 1342 فاجعه خونين مدرسه فيضيه به دست عمال رژيم شاه

15 خرداد سال 1342 دستگيرى شبانه حضرت امام خمينى (س) . قيام تاريخى ملت ايران در اعتراض به دستگيرى حضرت امام (س)

4 تيرماه سال 1342 انتقال حضرت امام خمينى (س) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.

21 فرودين سال 1343 سخنرانى تاريخى حضرت امام خمينى (س) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.

4 آبان 1343 سخنرانى كوبنده حضرت امام خمينى (س) به مناسبت طرح اسارتبار كاپيتولاسيون.

13 آبان 1343 بازداشت و تبعيد حضرت امام خمينى (س) به تركيه

21 آبان سال 1343 انتقال حضرت امام خمينى (س) از آنكارا به بورساى تركيه

13 مهرماه سال 1344 انتقال حضرت امام خمينى (س) از تركيه به بغداد

16 مهرماه 1344 حركت امام خمينى (س) از سامرا به كربلا بعد از تبعيد به عراق

23 مهرماه 1344 ورود و استقرار حضرت امام خمينى در نجف بعد از تبعيد به عراق

23 آبان 1344 شروع درسهاى حوزه‏اى حضرت امام خمينى در نجف پس از تبعيد به عراق

- 12 ارديبهشت 1356 پيام حضرت امام خمينى (س) به مناسبت چهلم شهداى قم

2 مهرماه 1357 محاصره منزل حضرت امام خمينى (س) توسط نيروهاى بعثى عراق

10 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمينى (س) از عراق به سوى كويت

13 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمينى (س) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357 بازگشت امام خمينى (س) به ميهن اسلامى پس از 15 سال تبعيد.

http://www.imam-khomeini.com/ShowItem.aspx?id=11465&cat=0&lang=Fa

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تبعيد امام خميني به ترکيه

کاپيتولاسيون یا حق قضاوت کنسولي، حقي است که به اتباع بيگانه داده مي‌شود و آن ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می کند؛ درواقع در صورت ارتکاب جرم در خاک کشور، دولت ميزبان حق محاکمه آن مجرم را ندارد. کاپيتولاسيون ريشه در استعمار دارد و کشورهاي استعمارگران اين قانون را به کشورهاي ضعيف تحت‌ سلطه تحميل مي‌کردند؛ کاپیتولاسیون در ایران طی معاهده ترکمانچای برای اتباع روسیه به رسمیت شناخته شد و پس از آن نیز برخی کشورهای استعمارگر دیگر، این امتیاز نامشروع را بعلت ضعف حکومت های قاجاریه کسب کردند؛ اما، کاپيتولاسيون در سال 1306، تحت فشار افکار عمومي و فضاي حاکم بر روابط بين‌الملل پس از جنگ اول جهاني، لغو گرديد. هنوز بيش از سه دهه از الغاي کاپیتولاسیون نمي‌گذشت که محمدرضا پهلوي احياگر مجدد آن شد. کابينه اسدالله علم در سيزدهم مهر سال 1342، به دستور شاه، پيشنهاد آمريکا مبني بر اعطاي مصونيت قضايي به اتباع آمريکايي را به صورت يک لايحه قانوني در هيأت دولت تصويب کرد. چندي بعد اين خبر به حضرت امام رسيد و ايشان را به خروش و فرياد واداشت به طوريکه در 4 آبان 1343 ايشان طي نطقي تاريخي به رسوايي اين اقدام ننگين پرداختند. فرازهايي از سخنراني ايشان چنين بود: « ... دولت با کمال وقاحت از اين امر ننگين طرفداري کرد، ملت ايران را از سگ‌هاي آمريکايي پست‌تر کردند. اگر چنانچه کسي يک سگ آمريکايي را زير بگيرد، بازخواست از او مي‌کنند؛‌اگر شاه ايران يک سگ آمريکايي را زير بگيرد بازخواست مي‌کنند؛ و اگر چنانچه يک آشپز آمريکايي شاه ايران را زير بگيرد، مرجع ايران را زير بگيرد، بزرگترين مقام ايران را زير بگيرد، هيچ کس حق تعرض ندارد ...». رژيم که در طول دو سالي که امام قيام کرده بودند، نتوانسته بود با هيچ شيوه‌اي، ايشان را آرام کند، تنها يک راه پيش پاي خود مي‌ديد و آن تبعيد امام بود. در شب 13 آبان 1343، صدها کماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله‌ور شدند ايشان را دستگير و به تهران منتقل کردند و سپس با يک هواپيماي نظامي ايشان را به ترکيه تبعيد کردند. این سرآغار هجرتی بود که 14 سال بعد پیروزی انقلاب اسلامی را به بار آورد. در همین رابطه مشاهده کنید: سخنرانی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون (4 آبان 1343) مقاله مرتبط: ‌بازخوانی‌ پرونده‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌

http://www.irdc.ir/event.asp?id=58

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

·         امام خمینی

·         کودکی امام خمینی

·         توصیف امام خمینی از دوران نوجوانی خود

·         تحصیلات امام خمینی در قم

·         نقش امام خمینی در مرجعیت آیت الله بروجردی

·         مبارزه امام خمینی با انجمن های ایالتی و ولایتی

·         مبارزه امام خمینی با انقلاب سفید شاه

·         مبارزه 15 خرداد امام خمینی

·         تبعید امام خمینی به عراق

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تبعيد امام به تركيه

شاه با غرور هميشگي و به تصور اينكه كشتارها و بازداشتها و محاكمه ها، نيروي مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمريكا در انجام اصلاحات ديكته شده كاخ سفيد مصمم بود. اصلاحات در نهايت مي بايست به نفوذ همه جانبه آمريكا و حضور مستقيم كارگزاران اين كشور در عرصه هاي مختلف اقتصاد و ارتش و اركان رژيم شاه بيانجامد. از اينرو برداشتن موانع حقوقي و قانوني براي حضور نيروهاي آمريكايي در ايران و تضمين امنيت و مطلق العنان بودن آنان شرط اوليه بود. احياي رژيم كاپيتولاسيون (مصونيت سياسي و كنسولي اتباع آمريكايي در ايران) در دستور كار قرار گرفت. تصويب لايحه كاپيتولاسيون بوسيله مجلسين فرمايشي سنا و شورا تير خلاصي بر استقلال نيم بند ايران بود.

........ افشاگري امام عليه تصويب لايحه كاپيتولاسيون، ايران را در آبان سال 43 در آستانه قيامي دوباره قرار داد. اما رژيم شاه با بهره گيري از تجربه سركوبي قيام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد.

....... سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاي مسلح اعزامي از تهران، منزل امام خميني در قم را محاصره كردند. شگفت آنكه وقت بازداشت، همانند سال قبل مصادف با نيايش شبانه امام خميني بود.

......آيت الله حاج آقا مصطفي خميني نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زنداني شد و پس از چندي در 13 ديماه 1343 به تركيه نزد پدر تبعيد گرديد.

از تركيه به عراق

روز13مهر ماه1344حضرت امام به همراه فرزندشان آيت الله حاج آقا مصطفي از تركيه به تبعيدگاه دوم،كشور عراق اعزام شدند.

...... دوران اقامت طولاني و 13 ساله امام خميني در نجف در شرايطي آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديتهاي مستقيم در حد ايران و تركيه وجود نداشت اما مخالفتها و كارشكنيها و زخم زبانها نه از جبهه دشمن رويارو بلكه از ناحيه روحاني نمايان و دنيا خواهان مخفي شده در لباس دين آنچنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباري معروفش بارها از سختي شرايط مبارزه در اين سالها به تلخي تمام ياد كرده است. ولي هيچيك از اين مصائب و دشواريها نتوانست او را از مسيري كه آگاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.

...... اينرو امام خميني سلسله درسهاي خارج فقه خويش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاي عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصاري (ره) نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاريس ادامه داشت.

....... با روي كار آمدن حزب بعث (26 تيرماه 1347) در عراق و دشمني اين حزب با حركتهاي اسلامي، دشواريهاي بيشتري فرا روي نهضت امام خميني پديد آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشيد.

........ در ارديبهشت 1349 مطبوعات آمريكا ورود هيئتي از بزرگترين سرمايه داران آمريكايي به سرپرستي راكفلر را خبر دادند. آنها آمده بودند تا چگونگي بازگشت درآمدهاي نفتي ايران به آمريكا را كه از اين سال به بعد بصورتي سرسام آور و رو به فزوني مي نهاد و نحوه مشاركت شركتهاي آمريكايي در اين خوان گسترده را بررسي كنند.

........ آيت الله سعيدي از جمله پرشورترين ياران امام خميني بود كه در اين ماجرا در ارديبهشت 1349 دستگير و پس از ده روز تحمل شكنجه هاي وحشيانه ساواك در زندان قزل قلعه به شهادت رسيد.

http://www2.irna.ir/occasion/13aban84/indextabeed.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

آبان 1343تبعید امام خمینی (ره)

شاه با غرور هميشگي و به تصور اينكه كشتارها و بازداشتها و محاكمه ها، نيروي مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمريكا در انجام اصلاحات ديكته شده كاخ سفيد مصمم بود. اصلاحات در نهايت مي بايست به نفوذ همه جانبه آمريكا و حضور مستقيم كارگزاران اين كشور در عرصه هاي مختلف اقتصاد و ارتش و اركان رژيم شاه بيانجامد.

از اينرو برداشتن موانع حقوقي و قانوني براي حضور نيروهاي آمريكايي در ايران و تضمين امنيت و مطلق العنان بودن آنان شرط اوليه بود. احياي رژيم كاپيتولاسيون (مصونيت سياسي و كنسولي اتباع آمريكايي در ايران) در دستور كار قرار گرفت. تصويب لايحه كاپيتولاسيون بوسيله مجلسين فرمايشي سنا و شورا، تير خلاصي بر استقلال نيم بند ايران بود.

امام كه از حضور مستشاران نظامى و امنيتى امريكايى، انگليسى و اسرائيلى و عملكرد زيانبار و اسارت آور آنها در كشور آگاهى داشت، چند روز پس از تصويب لايحه كاپيتولاسيون براى نظاميان امريكايى در مجلس شوراى ملى (21 مهر 1343) از ماجرا اطلاع يافت و با مطالعه متن صورت مذاكرات مجلس، به جزئيات آن ‏آگاه شد. ايشان بلافاصله مراجع و علماى قم را به تشكيل جلسه هفتگى فرا خواند و با ارسال تلگرام و پيك‏هايى علماى ساير شهرها را در جريان امر قرار داد. سپس اعلام داشت كه در روز 20 جمادى الثانى (برابر با 4 آبان) در منزل خود سخنرانى خواهد كرد. رژيم كه از تصميم امام اطلاع يافت، پيكى به قم فرستاد تا با امام ديدار كرده و ايشان را از تصميم خود منصرف سازد، ولى امام حاضر به ديدار وى نشد و به ناچار او با فرزند امام (حاج آقا مصطفى) ديدار كرد و با زبان نصيحت و تهديد اظهار داشت: «...آمريكا به منظور كسب وجهه در ميان مردم ايران با تمام قدرت فعاليت مى‏كند و پول مى‏ريزد و از نظر قدرت در موقعيتى است كه هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناكتر از حمله به شخص اول مملكت است! آيت الله خمينى اگر اين روزها بنا دارند نطقى ايراد كنند بايد خيلى مواظب باشند كه به دولت امريكا برخوردى نداشته باشد كه خيلى خطرناك است و با عكس العمل تند و شديد آنان مواجه خواهد شد.ديگر هرچه بگويند - حتى حمله به شخص شاه - چندان مهم نيست!» امام بدون توجه به اين تهديدها اعلام كرد كه در 20 جمادى الثانى، روز ميلاد حضرت زهرا (س)، كه برابر با 4 آبان ماه بود سخنرانى خواهد كرد.صبح آن روز امام خمينى در حالى كه بسيار بر افروخته و خشمگين به نظر مى‏رسيد در حضور هزاران نفر از مردم قم وتهران كه از ساعاتى پيش در منزل و كوچه‏هاى اطراف منزل امام اجتماع كرده بودند بيانات تاريخى خود را ايراد كرد. امام سخنان خود را پس از نام خدا با آيه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) شروع نمود كه نشان دهنده مصيبت‏بزرگى بود كه بر اسلام و مسلمين وارد آمده است.همچنين تاثر قلبى خود را از اين مصيبت ابراز داشت و اعلام عزاى عمومى كرد: ايران ديگرعيد ندارد، عيد ايران را عزا كردند...و چراغانى كردند، عزا كردند و دسته جمعى رقصيدند...استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانى كردند، پايكوبى كردند. اگر من به جاى اينها بودم اين چراغانى‏ها را منع مى‏كردم. مى‏گفتم بيرق سياه بالاى بازارها و...خانه‏ها بزنند، چادر سياه بالا ببرند! سخنان تكان دهنده، تاثر انگيز و مقطع امام، هر بار با فرياد شيون و زارى مردم حاضر همراه مى‏شد. پس از اين مقدمه، امام ضمن شرح لايحه كاپيتولاسيون كه در مجلس به تصويب رسيد نتايج ‏سياسى - اجتماعى آن را با ذكر مثال‏هايى خاطر نشان ساخت: اگر يك خادم امريكايى يا يك آشپز امريكايى مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور كند، زير پاى خود منكوب كند، پليس ايران حق ندارد جلوى او را بگيرد! دادگاه‏هاى ايران حق محاكمه ندارند! ...بايد پرونده به امريكا برود و در آنجا ارباب‏ها تكليف را معين كنند...دولت [ايران] با كمال وقاحت از اين امر ننگين طرفدارى كرد.ملت ايران را از سگ‏هاى امريكايى پست‏تر كردند! ..چرا! براى اينكه مى‏خواستند وام بگيرند امريكا خواست كه اين كار انجام شود. امام خمینی، مجلس و دولت را كه «ربطى به ملت ندارند» عامل اين ننگ و فضاحت دانست و تاكيد كرد كه اگر روحانيون در مجلس بودند اجازه نمى‏دادند امريكا، انگليس و اسرائيل بر سرنوشت كشور مسلط شوند و عمال خود را بر ملت تحميل نمايند و يك دست نشانده امريكايى (نخست وزير)، چنين غلطى بكند. سپس متواضعانه نسبت ‏به خطر اين قانون ننگين به ارتش، سياسيون، بازرگانان، مراجع، علما و فضلا اعلام خطر كرد و با اشاره به حضور نظاميان امريكايى در ايران، خطاب به شاه فرمود: نظامى‏هاى امريكا و مستشاران نظامى امريكا براى شما چه نفعى دارند؟ اگر اين مملكت در اشغال امريكاست، پس چرا اينقدر عربده مى‏كشى؟ چرا اينقدر دم از ترقى مى‏زنى؟ اگر اين مستشاران نوكر شما هستند، چرا از ارباب‏ها بالاترشان مى‏بريد؟ اگر نوكرند با آنان مثل ساير نوكرها عمل كنيد. پس از آن با شرح فلاكت و بدبختى مردم و قروض خارجى دولت و به دنبال آن وابستگى روز افزون كشور به امريكا، فرياد برآورد كه «والله گناهكار است كسى كه داد نزند، والله مرتكب گناه كبيره است كسى كه فرياد نزند» ، و به دنبال آن از علماى قم، نجف، ملت‏هاى مسلمان، رهبران اسلامى و رؤساى جمهور كشورهاى اسلامى استمداد كرد كه به داد ملت مظلوم ايران برسند، همچنين همه قدرت‏هاى غربى و شرقى و در راس آنها آمريكا را كه مؤيد رژيم شاه بودند، به شدت محكوم نمود. آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و همه از هم پليدترند، ليكن امروز سر و كار ما با امريكاست.رئيس جمهور امريكا...اين معنا را بداند كه امروز در پيش ملت ما از منفورترين افراد بشر است كه چنين ظلمى به ملت اسلامى كرده است...امروز تمام گرفتارى ما از امريكاست، تمام گرفتارى ما از اسرائيل است، اسرائيل هم از امريكاست، اين وكلا هم از امريكا هستند، اين وزرا هم از امريكا هستند، همه دست نشانده ‏امريكا هستند.اگر نيستند چرا در مقابل آن نمى‏ايستند داد بزنند؟ امام بار ديگر تاكيد نمود كه نمايندگان مجلسين، نمايندگان واقعى نبوده و نيستند و اگر فرضا هم بودند به دليل تاييد و يا سكوت در مقابل اين تصويب نامه از نمايندگى مردم ساقط شده‏اند.در پايان خطاب به حاضران در مجلس و علما و روحانيون فرمود، موظفيد مردم را آگاه نماييد و به نمايندگان مجلس فرياد اعتراض برآوريد.سخنرانى با دعاى امام و آمين پرشور مردم به پايان رسيد. پس از اين سخنرانى، امام اعلاميه‏اى منتشر كرد و اقدام ننگين و اسارت بار دولت و مجلس را پيرامون تصويب لايحه كاپيتولاسيون افشا و محكوم نمود و آن را «سند بردگى ملت ايران‏» و «اقرار به مستعمره بودن ايران‏» و «ننگين‏ترين و موهن‏ترين تصويب نامه غلط دولت‏هاى بى حيثيت‏» ناميد و نوشت: اكنون من اعلام مى‏كنم كه اين راى ننگين مجلسين، مخالف اسلام و قرآن است و قانونيت ندارد.مخالف راى ملت مسلمان است. وكلاى مجلسين وكيل ملت نيستند، وكلاى سرنيزه هستند.راى آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هيچ ارزشى ندارد و اگر اجنبى‏ها بخواهند از اين راى كثيف سوء استفاده كننده تكليف ملت تعيين خواهد شد. امام بار ديگر امريكا را عامل اصلى همه گرفتاريهاى مردم ايران و مسلمانان جهان معرفى كرد كه به اسرائيل كمك كرده تا اعراب مسلمان فلسطين را آواره كند و دولت و مجلس ايران را تسليم خود كرده و روحانيت را به حبس و زجر و اهانت كشيده و غبار ورشكستگى و فقر را به رخسار بازرگانان و زارعان نشانده و اصلاحات شاهانه، بازار سياه براى امريكا و اسرائيل درست كرده است... سپس به مردم توصيه و تاكيد نمود: ...بر ملت ايران است كه اين زنجيرها را پاره كنند، بر ارتش ايران است كه اجازه ندهند چنين كارهاى ننگينى در ايران واقع شود... اين دولت را ساقط كنند، وكلايى كه به اين امر مفتضح راى دادند از مجلس بيرون كنند...بر فضلا ومدرسين حوزه‏هاى علميه است که از علماي اعلام بخواهند که اين سکوت را بشکنند... بر جوانان دانشگاهي است که با حرارت با اين طرح مفتضح مخالفت کنند... بر دانشجويان ايراني ممالک خارجه است که در اين امر حياتي که آبروي مذهب و ملت را در خطر انداخته ساکت ننشينند. امـام خمـينـى در بـيانـيـه اى انقلابـى خود نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـريكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون، ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد.

سخنرانى و اعلاميه امام بازتاب‏هاى متفاوتى داشت از يك سو برخى از وعاظ در منابر، مصوبه اخير مجلسين را شرح داده و عواقب اسارت بار آنرا متذكر شدند، كه ساواك نيز بلافاصله دستور جلوگيرى و تعقيب آنان را داد. اقدام شديد امام از سوى رژيم شاه بدون پاسخ نماند.پس از چند روز مطالعه، به دستور مستقيم امريكا قرار شد كه امام از ايران تبعيد شود. لذا در نيمه شب 13 آبان ماه 1343، صدها كماندو منزل امام را در قم محاصره كرده و به دور از چشم مردم، سراسيمه به منزل وارد شدند و ايشان را دستگير نمودند. امام را از در منزل تا سر خيابان با ماشين فولكس واگن آوردند و سپس سوار ماشين شورلتى كه از قبل آماده شده بود كردند. ماشين امام به همراه چند مامور محافظ به سرعت از ميان صدها كماندو كه ميدان و خيابان نزديك منزل امام را اشغال نموده بودند عبور كرد و ساعتى بعد به تهران رسيد. سپس ايشان را به فرودگاه مهرآباد آوردند و با هواپيماى بارى كه از روز قبل به دستور شاه آماده شده بود. به همراه دو مامور امنيتى به تبعيدگاهش (تركيه) فرستادند. همان روز راديو و مطبوعات كشور خبر دستگيرى و تبعيد ايشان را در يك جمله به اطلاع مردم ايران رساندند: طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشاراليه، عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد. مناسبت مرتبط: تبعيد امام خميني به تركيه

13 آبان 1343 امام خميني توسط مأموران حكومت شاه بازداشت و پس از انتقال از قم به تهران، به تركيه تبعيد شدند. اين تبعيد در پي اعتراض امام به سياستهاي حكومت پهلوي و از جمله تصويب لايحه كاپيتولاسيون به وقوع پيوست. امام 9 روز پيش از تبعيد، در مراسمي كه به مناسبت ميلاد حضرت زهرا (س) در منزلشان برگزار شد، با ايراد نطقي جنايات و مفاسد كاپيتولاسيون را تشريح كردند. امام در سپيده دم 13 آبان توسط يك گروه از مأموران ساواك به سرپرستي سرهنگ مولوي ـ رئيس ساواك تهران ـ بازداشت شدند و هنوز آفتاب از افق سرنزده بوده كه با يك فروند هواپيماي نظامي از فرودگاه مهرآباد به تركيه تبعيد شدند. اطلاعيه كوتاه ساواك كه از راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها انتشار يافت، چنين بود:

طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.

در پي تبعيد امام خميني عليرغم فضاي خفقان، موجي از اعتراض‌ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلي طولاني دروس حوزه‌‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمانهاي بين‌المللي و مراجع تقليد جلوه‌گر شد. آيت‌الله حاج مصطفي خميني نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زنداني شد و پس از چندي در 13 دي 1343 به تركيه نزد پدر تبعيد شد.

دوران تبعيد امام به تركيه بسيار سخت و شكننده بود. امام حتي از پوشيدن لباس روحانيت منع شده بودند. محل اقامت اوليه امام هتل بلوار پالاس آنكارا بود. امافرداي آن روز براي مخفي‌ نگاهداشتن محل اقامت، امام را به محلي واقع در خيابان آتاترك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براي منزوي‌تر ساختن ايشان و قطع هرگونه ارتباط، محل تبعيد را به شهر بورسا واقع در 46 كيلومتري غرب آنكارا انتقال دادند. در اين مدت امكان هرگونه اقدام سياسي از امام خميني سلب شده و ايشان تحت مراقبت مستقيم مأمورين اعزامي ايران و نيروهاي امنيتي تركيه قرار داشتند.

امام خميني جمعاً 11 ماه در تركيه به سر بردند، سپس ساواك با هماهنگي دولت تركيه ايشان را در 13 مهر 1344 به عراق تبعيد كردند. ايشان به مدت 13 سال تحت نظارت توأم با فشار رژيم بعثي عراق بودند.

دوران اقامت 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن روياروی بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.

امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت. حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد.

امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيك‌هايى بـه ايران، ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند.

امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد، علی رغـم دشواريهاى پديد آمـده، هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد، وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.

امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد.

اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد.

چهار سال تـدريس، تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق، لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند.

در بحبوحه انقلاب اسلامي، و در نتيجه افزايش اختناق رژيم بغداد امام خميني تصميم به خروج از عراق و عزيمت به كويت گرفتند اما كويت تحت فشار شاه، از پذيرش امام و هيئت همراه امتناع ورزيد در نتيجه امام خميني در مهر 1357 راهي فرانسه شد ندو در «نوفل لوشاتو» در حومه پاريس اقامت گزيدند. امام طي 4 ماه اقامت خود در فرانسه انقلاب اسلامي را تا مراحل پيروزي هدايت كردند و سپس در 12 بهمن 1357 به كشور بازگشتند. امام در طول هجرت 14 ساله خود به روشنگري افكار عمومي ايران و جهان نسبت به ماهيت حكومت شاه پرداخته و زمينه انقلاب مردمي و سقوط رژيم پهلوي را فراهم ساختند. به همين دليل نقطه شروع دوره هجرت يعني13 آبان 1343 و همچنين نقطه پايان آن يعني 12 بهمن 1357 به عنوان «يوم‌الله» شناخته شده است

منقضی می شود           

پیوستها            

ایجاد شده در 1388/08/11 11:12 ق.ظ  توسط علی عبدالله زاده

آخرین ویرایش در 1388/08/11 11:12 ق.ظ  توسط علی عبدالله زاده

http://www.uast.ac.ir/khodbavaran/vizhename/Lists/13%20%201343/DispForm.aspx?ID=1

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@  

‌بازخوانی‌ پرونده‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌

پژوهشگر: سید حمید روحانی

 یکی‌ از بدترین‌ و بدنام‌ترین‌ اشکال‌ کاپیتولاسیون‌ در تاریخ‌ معاصر ایران، سرانجام‌ مبدأ بروز تحول‌ عظیمی‌ چون‌ انقلاب‌ اسلامی‌ شد و صورت‌ بیشرمانه‌ کاپیتولاسیون‌ را برای‌ همیشه‌ در اذهان‌ ملت های‌ جهان‌ آشکار نمود. هر چند که‌ مبارزه‌ با لایحه‌ آمریکایی‌ کاپیتولاسیون‌ توسط‌ حضرت‌ امام‌ (ره) و حمله‌ شدید ایشان‌ به‌ شاه‌ و آمریکا موجب‌ عصبانیت‌ آنها و تبعید امام‌ (ره) شد اما اثری‌ با شکوه‌ در تاریخ‌ ایران‌ و جهان‌ بر جای‌ گذاشت‌ و سرانجام‌ زمینه‌های‌ نهضت‌ اسلامی‌ را فراهم‌ ساخت. این مقاله نگاهی دارد به پرونده‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران.‌

شاید کسی‌ نمی‌دانست‌ که‌ سلطان‌ سلیمان‌ اول، پادشاه‌ عثمانی، با امضای‌ عهدنامه‌ سال‌ 1914 ه.ش‌ و اعطای‌ اولین‌ امتیاز رسمی‌ دادرسی‌ کنسولی‌ به‌ فرانسه‌، بنیان‌ سنت‌ ضداستقلالی‌ کاپیتولاسیون‌ را در خاورمیانه‌ پی‌ریزی‌ می‌کند. سنتی‌ که‌ اگر چه‌ قدمت‌ آن‌ به‌ قرنها قبل‌ از آن‌ باز می‌گشت‌ اما شکل‌ یک‌ جانبه‌ و تحمیلی‌ آن‌ به‌ تازگی‌ نمودار گشته‌ بود و می‌رفت‌ تا با انحطاط‌ و ضعف‌ دولت‌ عثمانی‌ در قرن‌ دوازدهم‌ سایه‌ شوم‌ خود را بر عثمانی‌ و کشورهای‌ اقماری‌ آن‌ و سپس‌ کل‌ منطقه‌ خاورمیانه‌ بگستراند. یکی‌ از بدترین‌ و بدنام‌ترین‌ اشکال‌ کاپیتولاسیون‌ در تاریخ‌ معاصر ایران، سرانجام‌ مبدأ بروز تحول‌ عظیمی‌ چون‌ انقلاب‌ اسلامی‌ شد و صورت‌ بیشرمانه‌ کاپیتولاسیون‌ را برای‌ همیشه‌ در اذهان‌ ملت های‌ جهان‌ آشکار نمود. هر چند که‌ مبارزه‌ با لایحه‌ آمریکایی‌ کاپیتولاسیون‌ توسط‌ حضرت‌ امام‌ (ره) و حمله‌ شدید ایشان‌ به‌ شاه‌ و آمریکا موجب‌ عصبانیت‌ آنها و تبعید امام‌ (ره) شد اما اثری‌ با شکوه‌ در تاریخ‌ ایران‌ و جهان‌ بر جای‌ گذاشت‌ و سرانجام‌ زمینه‌های‌ نهضت‌ اسلامی‌ را فراهم‌ ساخت.

واژة‌ کاپیتولاسیون‌ ریشه‌ در کلمة‌ لاتین‌(Capitulare) دارد که‌ به‌ معنای‌ شرط‌ گذاشتن‌ برای‌ سازش‌ و تسلیم، واگذاری‌ یک‌ منطقة‌ جنگی‌ یا تسلیم‌ بخشی‌ از نیروی‌ نظامی‌ به‌ دشمن‌ می‌باشد. کاپیتولاسیون‌ در مفهوم‌ حقوقی‌ آن‌ شامل‌ قراردادهایی‌ است‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ اتباع‌ کشوری‌ در قلمرو دولتی‌ دیگر مشمول‌ قوانین‌ کشور خویش‌ باشند و از حق‌ دادرسی‌ کنسولی‌ برخوردار گردند.

پیدایش‌ کاپیتولاسیون‌ به‌ سده‌های‌ چهارم‌ و ششم‌ برمی‌گردد که‌ در "بیزانس‌ " اتباع‌ برخی‌ از شهرهای‌ پیشرفته‌ آن‌ زمان‌ ایتالیا مانند "ژن" و "پیزا" امتیازات‌ ویژه‌ای‌ قایل‌ شده‌ بودند.

کاپیتولاسیون‌ در اواسط‌ قرن‌ دوازدهم‌ شکل‌ جدیدی‌ به‌ خود گرفت‌ و به‌ طور یک‌ جانبه‌ از سوی‌ دولت‌های‌ مقتدر اروپایی‌ بر کشورهای‌ شرقی‌ تحمیل‌ گردید. دولت‌ مقتدر عثمانی‌ که‌ سرزمین‌های‌ پهناوری‌ را در سه‌ قارة‌ آسیا، آفریقا و اروپا در اختیار داشت‌ در سال‌ 914 خورشیدی‌ (1535 م) عهدنامه‌ای‌ را با دولت‌ فرانسه‌ به‌ امضا رساند که‌ بر پایة‌ آن‌ اتباع‌ فرانسه‌ اجازه‌ یافتند در خاک‌ عثمانی‌ تابع‌ کنسولی‌ کشور خویش‌ باشند. اعطای‌ این‌ امتیاز به‌ فرانسوی‌ها از سوی‌ سلطان‌ سلیمان‌ اول‌ (شاه‌ عثمانی) به‌ دلیل‌ ضعف‌ و ناتوانی‌ نبود، زیرا در آن‌ زمان‌ دولت‌ عثمانی‌ در اوج‌ اقتدار قرار داشت. فرانسه‌ نیز در برابر رقیبان‌ اروپایی‌ خود نیازی‌ مبرم‌ به‌ کمک‌ دولت‌ عثمانی‌ داشت‌ و در جایگاهی‌ نبود که‌ قرارداد یا شرطی‌ را بر آن‌ دولت‌ تحمیل‌ کند. دادن‌ این‌ امتیاز برای‌ نخستین‌ بار توسط‌ دولت‌ عثمانی‌ به‌ اتباع‌ فرانسه، بنیان‌ استقلال‌ برانداز کاپیتولاسیون‌ را در خاورمیانه‌ پایه‌ گذاری‌ کرد و زمینة‌ امتیازدهی‌ بیشتر را در آن‌ کشور و دیگر کشورهای‌ اسلامی‌ فراهم‌ ساخت. در عهدنامه‌ای‌ که‌ در سال‌ 1119 خورشیدی‌ (1740 م) میان‌ سلطان‌ محمد اول‌ (شاه‌ عثمانی) و لویی‌ پانزدهم‌ (شاه‌ فرانسه) به‌ امضا رسید، اتباع‌ فرانسه‌ در قلمرو دولت‌ عثمانی‌ - که‌ اینک‌ در سراشیبی‌ ناتوانی‌ قرار گرفته‌ بود - از اختیارات‌ گسترده‌ای‌ برخوردار شدند و رسماً‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ بر آن‌ کشور تحمیل‌ گردید. دیگر دولت‌های‌ اروپایی‌ نیز برای‌ اتباع‌ خود امتیازات‌ مشابهی‌ را از دولت‌ عثمانی‌ گرفتند. دیری‌ نپایید که‌ بیش‌ از پانزده‌ دولت‌ مانند انگلستان، فرانسه، روسیه‌ تزاری، هلند و... دارای‌ حقوق‌ دادرسی‌ کنسولی‌ در کشور عثمانی‌ شدند.

رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در کشورهای‌ زیر سلطة‌ عثمانی‌ مانند عراق، سوریه، فلسطین‌ و لبنان‌ نیز برقرار گردید و از آنجا به‌ دیگر کشورهای‌ خاورمیانه‌ مانند مصر و ایران‌ و سایر کشورهای‌ خاور دور از قبیل‌ چین، ژاپن‌ و تایلند سرایت‌ کرد. دولت‌ عثمانی‌ که‌ خود از رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ تبعیت‌ می‌کرد با دیگر کشورهای‌ هم‌ سطح‌ یا ضعیف‌تر از خود نیز همین‌ عمل‌ را انجام‌ می‌داد و در قراردادها و معاهدات‌ خود از کشورهایی‌ مانند ایران‌ حق‌ قضاوت‌ کنسولی‌ می‌گرفت.

‌کاپیتولاسیون‌ در ایران:‌

بذر دادرسی‌ کنسولی‌ در ایران‌ در دورة‌ صفویه‌ به‌ شکلی‌ جانبی‌ و غیررسمی‌ پاشیده‌ شد. در عصر شاه‌ عباس‌ صفوی‌ و دوران‌ سلطنت‌ شاه‌ سلطان‌ حسین، در ضمن‌ قراردادها و معاهداتی‌ اتباع‌ انگلستان‌ و فرانسه‌ از چنین‌ امتیازی‌ برخوردار گردیدند. در سال‌ 1032ق‌ شرکت‌ هند شرقی‌ سفیری‌ به‌ دربار ایران‌ فرستاد تا با موافقت‌ شاه‌ عباس‌ مرکز نمایندگی‌ آن‌ شرکت‌ را در شهر اصفهان‌ - پایتخت‌ آن‌ روز ایران‌ - تأسیس‌ نماید. این‌ سفیر که‌ هوبرت‌ ویسنیک‌ نام‌ داشت‌ به‌ شاه‌ عباس‌ پیشنهاد کرد با انعقاد عهدنامه‌ای‌ میان‌ دو کشور موافقت‌ کند. شاه‌ عباس‌ بر خلاف‌ شماری‌ از درباریان‌ که‌ با امضای‌ این‌ عهدنامه‌ مخالف‌ بودند، درخواست‌ نامبرده‌ را پذیرفت‌ و در تاریخ‌ 28 محرم‌ 1033 ق‌ (21 نوامبر 1621 م) عهدنامه‌ای‌ را با شرکت‌ هند شرقی‌ به‌ امضا رساند. برخی‌ از مواد آن‌ معاهده‌ که‌ حکم‌ کاپیتولاسیون‌ را داشت‌ از این‌ قرار بود:

بند -10 اقامتگاه‌ اتباع‌ ملت‌ هلند در ایران‌ از آزادی‌ کامل‌ برخوردار خواهد بود و هیچ‌ یک‌ از افراد قوة‌ قضاییه‌ حق‌ ندارد بدون‌ اجازة‌ فرمانفرمای‌ اتباع‌ آن‌ کشور، وارد آن‌ جا شود. هر کسی‌ بخواهد به‌ زور داخل‌ شود، اتباع‌ هلند اجازه‌ دارند در برابر وی‌ به‌ زور متوسل‌ شوند.

بند -13 هر گاه‌ یکی‌ از اتباع‌ هلند به‌ دین‌ اسلام‌ درآید، پیشوای‌ هلندیان‌ مقیم‌ ایران‌ او را دستگیر کرده‌ و در نخستین‌ فرصت‌ اموالش‌ توقیف‌ خواهد شد.

بند -14 هلندیانی‌ که‌ اشخاصی‌ را از هر ملتی‌ باشند، در ایران‌ مضروب‌ یا مقتول‌ سازند بوسیلة‌ فرماندهان‌ خود محاکمه‌ خواهند شد.

بند -15 اگر یک‌ فرد هلندی‌ با زنان‌ ایرانی‌ روابطی‌ داشته‌ باشد توسط‌ رییس‌ خود محاکمه‌ خواهد شد.

بند -18 همة‌ کسانی‌ که‌ در خدمت‌ هلندیان‌ هستند، از ایرانی، ارمنی، مغربی‌ و بنگالی، از هرگونه‌ تعرض‌ و آزاری‌ مصون‌ خواهند بود.

بدین‌ گونه‌ امتیازاتی‌ که‌ حکم‌ کاپیتولاسیون‌ داشت‌ به‌ شکل‌ غیر رسمی‌ در ایران‌ به‌ اجرا درآمد.

این‌ ره‌ آورد استعماری‌ برای‌ نخستین‌ بار در سال‌ 1202 خورشیدی‌ (5 شعبان‌ 1243 ق) به‌ همراه‌ معاهدة‌ ترکمنچای‌ به‌ طور رسمی‌ بر ایران‌ تحمیل‌ شد و اتباع‌ دولت‌ تزار روسیه‌ در ایران‌ از مزایای‌ کنسولی‌ و قضایی‌ بهره‌مند شدند. به‌ دنبال‌ آن، دیگر دولت‌های‌ استعمارگر مانند انگلیس‌ و امریکا نیز این‌ امتیاز غیرقانونی‌ را برای‌ اتباع‌ خود گرفتند. همچنین‌ اتباع‌ برخی‌ دولت‌های‌ مقتدر مانند فرانسه، آلمان، اسپانیا، اتریش، ایتالیا، آرژانتین، دانمارک، بلژیک، مکزیک، سوئد، سوییس، هلند و... نیز با استفاده‌ از معاهدة‌ ترکمنچای‌ به‌ خیل‌ خداوندگاران‌ کاپیتولاسیون‌ پیوستند. معاهدة‌ ترکمنچای‌ برای‌ دولت‌های‌ اروپایی‌ و امریکایی‌ الگویی‌ در راه‌ نقض‌ استقلال‌ ملی‌ و قضایی‌ ایرا ن‌ به‌ شمار می‌رفت. این‌ معاهدة‌ تحمیلی‌ بیش‌ از یک‌ سده‌ پایه‌های‌ اصلی‌ سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ با دولت‌های‌ بیگانه‌ را تشکیل‌ می‌داد بدین‌ ترتیب‌ راه‌ نفوذ و دخالت‌ اتباع‌ بیگانه‌ در امور کشور را هموار گردید و آنان‌ فرصت‌ یافتند تا در ایران‌ به‌ هر جنایتی‌ دست‌ بزنند و استقلال‌ سیاسی، قضایی‌ و ملی‌ کشور را به‌ مخاطره‌ اندازند.

در پی‌ ظهور نهضت‌های‌ اسلامی‌ در صد سال‌ گذشته‌ - به‌ ویژه‌ نهضت‌ عدالت‌خواهی‌ (مشروطه) - به‌ تدریج‌ زمزمه‌های‌ مخالفت‌ با رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ اوج‌ گرفت‌ و اعتراضاتی‌ مطرح‌ شد، اما این‌ مخالفت‌ها و اعتراضات‌ به‌ جایی‌ نمی‌رسید. دولت‌های‌ مقتدر و متجاوز به‌ نارضایتی‌های‌ عمومی‌ بهایی‌ نمی‌دادند. حتی‌ از پذیرش‌ هیأت‌ ایرانی‌ که‌ در سال‌ 1300 خورشیدی‌ برای‌ انعکاس‌ مراتب‌ انزجار مردم‌ از استقرار رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ به‌ کنفرانس‌ صلح‌ "ورسای" رفته‌ بود، خودداری‌ کرده‌ و حاضر به‌ شنیدن‌ گزارش‌ آنان‌ نشدند. با این‌ وجود، عوامل‌ زیر در تزلزل‌ پایه‌های‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ نقش‌ عمده‌ای‌ داشتند:

1. اوج‌ خشم‌ و نفرت‌ ملت‌ ایران‌ از دخالت‌ بیگانگان‌ در اداره‌ امور کشور که‌ در مواردی‌ منجر به‌ درگیری‌ مردم‌ عاصی‌ با اتباع‌ بیگانه‌ گردید؛ مانند یورش‌ به‌ سفارت‌ روسیه‌ در تهران‌ و کشته‌ شدن‌ گریبایدوف‌ وزیر مختار دولت‌ روسیه‌ به‌ دست‌ مردم‌ مسلمانی‌ که‌ از مداخلات‌ روز افزون‌ دولت‌ تزار در زندگی‌ ایرانیان‌ و امور مسلمانان‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند.

2. بیداری‌ توده‌ها در پی‌ نهضت‌ها و خیزش‌های‌ اسلامی‌ و اوج‌ گرفتن‌ روحیة‌ آزادی‌خواهی‌ و استقلال‌طلبی‌ که‌ با استقرار رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در تضاد بود و تحمل‌ آن‌ را برای‌ ملت‌ ایران‌ دشوار می‌کرد.

3. پایان‌ دورة‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در جهان. (دراین‌ باره‌ در صفحات‌ آینده‌ توضیح‌ مختصری‌ خواهیم‌ داد).

4. فروپاشی‌ رژیم‌ تزاری‌ و پیروزی‌ انقلاب‌ شوروی‌ برچیده‌ شدن‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ سهم‌ به‌سزایی‌ داشت. دولت‌ سوسیالیستی‌ شوروی‌ در بیانیة‌ سال‌ 1297 خورشیدی‌ (14 ژانویة‌ 1918 م) اعلام‌ کرد که‌ سیاست‌ رژیم‌ امپریالیستی‌ روسیة‌ تزاری‌ نسبت‌ به‌ ملت‌ ایران‌ را مردود می‌شمارد و کلیة‌ معاهدات، مقاولات‌ و قراردادهایی‌ که‌ دولت‌ امپراطوری‌ سابق‌ با دولت‌ ایران‌ منعقد نموده‌ بر پایة‌ آن‌ حقوق‌ ملت‌ ایران‌ را تضییع‌ کرده‌ است‌ را از درجة‌ اعتبار ساقط‌ می‌داند.

این‌ موضع‌ دولت‌ شوروی، پایه‌های‌ کاپیتولاسیون‌ را به‌ شدت‌ لرزاند و به‌ ملت‌ ایران‌ جرأت‌ و جسارت‌ زیادتری‌ بخشید تا با جدیت‌ و قاطعیت‌ خواستار الغای‌ کاپیتولاسیون‌ شوند و دیگر دولت‌ها را برای‌ الغای‌ آن‌ زیر فشار قرار دهند.

شگفت‌آور آن‌ که‌ پس‌ از گذشت‌ حدود هشت‌ سال‌ از اعلامیة‌ دولت‌ شوروی، مبنی‌ بر الغای‌ کاپیتولاسیون، دولتمردان‌ خود باخته‌ آن‌ روز ایران‌ نه‌ تنها آن‌ را جدی‌ نگرفتند بلکه‌ بر آن‌ بودند که‌ بار دیگر معاهدة‌ ننگین‌ ترکمنچای‌ را با دولت‌ شوروی‌ تجدید کنند! و حتی‌ این‌ مطلب‌ را بطور رسمی‌ هم‌ اعلام‌ می‌کردند! چه‌ بسا آنان‌ می‌خواستند با مطرح‌ کردن‌ تمدید و تجدید معاهدة‌ ترکمنچای‌ با دولت‌ شوروی، استواری‌ و برقراری‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ از سوی‌ انگلیس، امریکا و دیگر دولت‌های‌ اروپایی‌ و امریکایی‌ را توجیه‌ کنند!؟

در پی‌ نطق‌ دکتر مصدق‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ در این‌ باره‌ که‌ نمایندگی‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ سوسیالیستی‌ مذاکراتی‌ را درباره‌ تجدید و استقرار کاپیتولاسیون‌ برای‌ اتباع‌ شوروی‌ با دولت‌ ایران‌ به‌ عمل‌ آورده‌ و گویا آقای‌ فروغی‌ وزیر امور خارجه‌ نیز بطور کتبی‌ با این‌ پیشنهاد موافقت‌ کرده‌ است، کاردار سفارت‌ شوروی‌ در مهرماه‌ 1305 خورشیدی‌ در مصاحبه‌ای‌ اعلام‌ کرد:

«... اظهارات‌ آقای‌ دکتر مصدق‌ وکیل‌ محترم‌ موجب‌ کمال‌ تعجب‌ و حیرت‌ اینجانب‌ گردید. به‌ خصوص‌ از این‌ جهت‌ که‌ اولیای‌ رسمی‌ سفارت‌ کبرای‌ شوروی‌ با آقای‌ دکتر مصدق‌ که‌ در گذشته‌ وزیر امور خارجه‌ بودند بارها مذاکرات‌ مستقیمی‌ راجع‌ به‌ مسایل‌ مربوط‌ به‌ مناسبات‌ "ساوت" و ایران‌ به‌ عمل‌ آورده‌اند. دیپلماسی‌ شوروی‌ همه‌ روزه‌ با افسانه‌های‌ مختلفی‌ مواجه‌ می‌شود که‌ راجع‌ به‌ دولت‌ شوروی‌ و عملیات‌ سیاسی‌ دولت‌ و نمایندگی‌های‌ شوروی‌ در ممالک‌ خارجه‌ با یک‌ هدف‌ معینی‌ منتشر می‌شوند. اما اکنون‌ اولین‌ باری‌ است‌ که‌ موضوع‌ اتهام‌ به‌ شوروی‌ در اهتمام‌ برای‌ تجدید کاپیتولاسیون‌ یعنی‌ امتیاز اجانب‌ در مرافعات‌ با اتباع‌ داخلی‌ شنیده‌ می‌شود. دولت‌ شوروی‌ در همان‌ روز اول‌ تأسیس‌ خود، سیاست‌ روسیة‌ تساری‌ (تزاری) در ایران‌ را بشدت‌ مذموم‌ دانسته‌ و بدون‌ هیچ‌ قیدوشرطی، نقض‌ تمامیت‌ ایران‌ و سایر ممالک‌ را به‌ هر شکل‌ که‌ باشد رد و طرد نمود و نظر به‌ همین‌ اصل‌ بود که‌ دولت‌ شوروی‌ به‌ موجب‌ مراسلة‌ مورخه‌ 25 ژوئن‌ 1919، حق‌ قضاوت‌ کنسولی‌ روس‌ در ایران‌ را ملغا اعلام‌ نمود و در تکمیل‌ اصل‌ فوق‌الذکر در قرارداد "ساوت" و ایران، منعقدة‌ سال‌ 1921، مقرر داشت‌ که‌ از تاریخ‌ امضای‌ این‌ قرارداد اتباع‌ روسیة‌ ساکن‌ ایران‌ و همچنین‌ اتباع‌ ایران‌ ساکن‌ روسیه‌ دارای‌ حقوق‌ مساوی‌ با سکنة‌ محلی‌ بوده‌ و محکوم‌ به‌ قوانین‌ مملکتی‌ خواهند بود که‌ در آن‌ زندگی‌ میکنند و به‌ تمام‌ کارهای‌ قضایی‌ آن‌ها در محاکم‌ محلی‌ رسیدگی‌ خواهد شد. قرارداد تجارتی‌ بین‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ سوسیالیستی‌ در ایران‌ که‌ آقای‌ تقی‌زاده‌ راجع‌ بدان‌ مذاکراتی‌ در مسکو به‌ عمل‌ آوردند و بعد در سال‌ 1925 آن‌ را آقای‌ فروغی‌ در ایران‌ امضا کرد این‌ موضوع‌ اساسی‌ را تشریح‌ نموده‌ و بیش‌ از پیش‌ آن‌ را تحکیم‌ و تشدید می‌نماید. دولت‌ شوروی‌ بطور کامل‌ در موقعیت، خود ایستادگی‌ می‌کند و از این‌ رو این‌ اظهارات‌ که‌ دولت‌ شوروی‌ مذاکراتی‌ راجع‌ به‌ استقرار و تجدید حق‌ قضاوت‌ قنسول‌ها به‌ عمل‌ آورده‌ را یک‌ سوءتفاهم‌ می‌داند. من‌ باید اظهار نمایم‌ که‌ سفارت‌ کبرای‌ شوروی‌ نه‌ از آقای‌ فروغی‌ و نه‌ از شخص‌ دیگری‌ هیچ‌ نوع‌ مراسلاتی‌ که‌ به‌موجب‌ آن‌ها رسیدگی‌ به‌ امور راجع‌ به‌ اتباع‌ شوروی‌ به‌ محاکم‌ کارگذاری‌ ارجاع‌ و یا به‌ واسطة‌ اتباع‌ شوروی‌ شرایط‌ بهتری‌ نسبت‌ به‌ اتباع‌ ایران‌ دارا باشند را دریافت‌ ننموده‌ است‌ و به‌ فرض‌ اگر کسی‌ از طرف‌ ملت‌ ایران‌ تجدید رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ را به‌ هر شکلی‌ که‌ باشد به‌ سفارت‌ کبری‌ پیشنهاد می‌کرد، شدیدترین‌ وجهی‌ رد می‌شد زیرا بشدت‌ و آشکارا مخالف‌ اصول‌ سیاست‌ خارجی‌ اتحاد شوروی‌ می‌باشد...».

جای‌ یادآوری‌ دارد که‌ برخی‌ از دولتمردان‌ ایران‌ در شرایطی‌ از تجدید معاهدة‌ ترکمنچای‌ با دولت‌ شوروی‌ سخن‌ به‌ میان‌ می‌آوردند که‌ تقریباً‌ بساط‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در جهان‌ برچیده‌ شده‌ بود و ملت‌های‌ بیدارِ‌ برخی‌ از کشورها با مقاومت، پایداری‌ و مبارزة‌ سرسختانه‌ به‌ دوران‌ آن‌ خاتمه‌ داده‌ بودند. اما سرسپردگی‌ شماری‌ از دولتمردان‌ ایران‌ تا آن‌ جا بود که‌ نه‌ تنها الغای‌ کاپیتولاسیون‌ از سوی‌ شوروی‌ را باور نمی‌کردند و از تجدید معاهدة‌ ترکمنچای‌ با آن‌ دولت‌ سخن‌ می‌گفتند، بلکه‌ حتی‌ به‌ خود جرأت‌ نمی‌دادند با دیگر دولت‌های‌ فزون‌ خواه‌ نیز دربارة‌ لغو آن‌ گفتگویی‌ داشته‌ باشند و دست‌ کم‌ دراین‌ باره‌ به‌ مذاکره‌ بنشینند. از این‌ رو، می‌بینیم‌ زمانی‌ که‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در جهان‌ بطور کامل‌ منسوخ‌ شد و عقب‌مانده‌ترین‌ دولت‌ها نیز به‌ استقرار این‌ رژیم‌ در کشور خویش‌ پایان‌ دادند و بانیان‌ کاپیتولاسیون‌ ناگزیر گردیدند از آن‌ چشم‌ پوشیده‌ و دست‌ کم‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ را به‌ شکل‌ رسمی‌ کنار بگذارند، دولتمردان‌ ایرانی‌ به‌ خود اجازه‌ دادند تا دربارة‌ الغای‌ آن‌ وارد مذاکره‌ شده‌ و آن‌ را به‌ شکل‌ رسمی‌ لغو کنند.

بدین‌گونه‌ در سال‌ 1307 خورشیدی‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ پایان‌ یافت.

محمدرضا پهلوی، لغو کاپیتولاسیون‌ را از شاهکارهای‌ پدر خود (رضاخان) می‌دانست‌ و همواره‌ در سخنرانی‌ها و نوشته‌های‌ خویش‌ آن‌ را از افتخارات‌ دودمان‌ پهلوی‌ برمی‌ شمرد! اما کیست‌ که‌ نداند یک‌ عنصر دست‌ نشانده‌ که‌ در خدمت‌ بیگانگان‌ بوده‌ و با سرانگشت‌ آنان‌ به‌ تاج‌ و تخت‌ دست‌ یافته‌ است، هیچ‌گاه‌ نمی‌تواند برخلاف‌ سیاست‌ آنان‌ گامی‌ برداشته‌ و اقدامی‌ کند. در حقیقت‌ سیر نزولی‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ از سال‌ 1297 (پیش‌ از کودتای‌ انگلیسی‌ سید ضیأالدین‌ طباطبایی‌ و به‌ قدرت‌ رسیدن‌ رضاخان) آغاز شد و اگر کودتای‌ یاد شده‌ روی‌ نمی‌داد و رضاخان‌ رجال‌ برجسته‌ و مردان‌ وارستة‌ ایرانی‌ را به‌ زندان‌ و تبعید گسیل‌ نمی‌داشت‌ سرنوشت‌ کشور این‌ گونه‌ رقم‌ نمی‌خورد. مهره‌ها و چهره‌هایی‌ که‌ با دستیاری‌ استعمار انگلیس‌ رضاخان‌ را به‌ سلطنت‌ رسانده‌ و با او همراه‌ بودند مانند محمدعلی‌ فروغی، نه‌ تنها نمی‌توانستند رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ را از بیخ‌ و بن‌ براندازند بلکه‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در راه‌ استواری‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ نقش‌ نگهبان‌ را ایفا می‌کردند. لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ وزارت‌ امور خارجة‌ رژیم‌ شاه‌ بر خلاف‌ این‌ که‌ تلاش‌ کرده‌ است‌ لغو کاپیتولاسیون‌ را از «ارادة‌ سنیه» رضاخان‌ نشان‌ دهد اما اعتراف‌ کرده‌ است‌ که:

«... تنها حوادث، اوضاع‌ جهان‌ و تغییر رژیم‌ها باعث‌ گردید که‌ استقلال‌ این‌ کشور... را از خطر سقوط، رهایی‌ بخشد».

از جملة‌ این‌ اتفاقات‌ و حوادث، برافتادن‌ حکومت‌ تزاری‌ روسیه‌ و تغییر نظام‌ حکومتی‌ این‌ کشور بود. در این‌ گزارش‌ گذشته‌ از اعتراف‌ بالا، دربارة‌ پیامدهای‌ شوم‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ نیز مطالبی‌ مطرح‌ گردیده‌ که‌ قابل‌ توجه‌ است.‌ ‌ ... جنگ‌های‌ ایران‌ و روسیه‌ و عهدنامه‌های‌ گلستان‌ و ترکمنچای‌ صفحات‌ مذلت‌باری‌ از تاریخ‌ ایران‌ در دورة‌ قاجار به‌شمار می‌آید. از دست‌ رفتن‌ سرزمینی‌ زرخیز و پرجمعیت‌ مانند قفقاز جنوبی، گرجستان‌ و ارمنستان‌ از لحاظ‌ ارضی‌ و اقتصادی‌ جبران‌ناپذیر بود و مقررات‌ دیگر عهدنامة‌ ترکمنچای‌ از قبیل‌ محدودیت‌ ارضی‌ ایران‌ و سلب‌ مالکیت‌ ایران‌ از دریای‌ خزر و بویژه‌ برقراری‌ حق‌ قضاوت‌ کنسولی‌ (کاپیتولاسیون) که‌ لطمة‌ شدیدی‌ به‌ استقلال‌ سیاسی‌ و قضایی‌ ایران‌ وارد آورد، غیرقابل‌ تحمل‌ بود. دولت‌های‌ دیگر از جمله‌ دولت‌ انگلیس‌ فرصت‌ را مغتنم‌ شمرده‌ از حق‌ کاپیتولاسیون‌ استفاده‌ کردند. چنانچه‌ بعد از آن‌ هر کشوری‌ با ایران‌ معاهده‌ای‌ منعقد می‌نمود، بر پایه‌ اصل‌ معاملة‌ دُوَل‌ کامله‌ الواداد از امتیازات‌ معاهدة‌ مزبور استفاده‌ می‌کرد. سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌ها به‌ صورت‌ بسته‌ درآمده‌ و دولت‌ مرکزی‌ حق‌ نداشت‌ کسانی‌ را که‌ به‌ آن‌جاها پناه‌ می‌بردند، از بست‌ خارج‌ نماید و شخصی‌ که‌ بست‌ می‌نشست‌ از هر کیفری‌ در امان‌ بود. در ایران‌ دامنة‌ این‌ امتیازات‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ بود که‌ مقر تابستانی‌ سفارت‌ روسیة‌ تزاری‌ در زرگنده‌ و مقر تابستانی‌ سفارت‌ انگلیس‌ در قلهک‌ و حتی‌ نواحی‌ اطراف‌ آن‌ از قدرت‌ حکومت‌ مرکزی‌ ایران‌ خارج‌ بود و به‌ هیچ‌ وجه‌ مأموران‌ دولتی‌ نمی‌توانستند در امور آن‌ها دخالت‌ نمایند. عواقب‌ اقتصادی‌ این‌ امتیازات‌ بیش‌ از امتیازات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ آن‌ بود زیرا این‌ گونه‌ عهدنامه‌ها بیشتر به‌ نفع‌ دولت‌های‌ بزرگ‌ و به‌ زیان‌ دولت‌های‌ کوچک‌ بود. بدین‌ ترتیب‌ ایرانیان‌ آنچنان‌ در برابر استیلای‌ بیگانگان‌ مرعوب‌ شده‌ بودند و خود را نسبت‌ به‌ آنان‌ خفیف‌ و سرشکسته‌ می‌دیدند که‌ هر اتفاقی‌ در زندگی‌ داخلی‌ خانواده‌ای‌ روی‌ می‌داد نتیجة‌ تحریک‌ بیگانگان‌ می‌دانستند. ...

با این‌ تفصیل‌ استقلال‌ ایران‌ بیش‌ از صد سال‌ دستخوش‌ اضمحلال‌ و سقوط‌ بود و تنها حوادث، اوضاع‌ جهان‌ و تغییر رژیم‌ها باعث‌ گردید که‌ استقلال‌ این‌ کشور باستانی‌ که‌ روزی‌ سراسر جهان‌ را زیر سیطره‌ و نفوذ خویش‌ داشت‌ از خطر سقوط‌ رهایی‌ یابد. از جملة‌ این‌ اتفاقات‌ و حوادث، برافتادن‌ حکومت‌ تزارهای‌ روسیه‌ و تغییر نظام‌ حکومتی‌ این‌ کشور بود که‌ یکی‌ از اقدامات‌ اولیة‌ آن‌ و مردود دانستن‌ تمام‌ معاهدات، تحمیلات‌ و زورگویی‌هایی‌ بود که‌ حکومت‌ تزار به‌ دولت‌ و ملت‌ ایران‌ روا داشته‌ بود...».

‌احیای‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌:

محمدرضا پهلوی‌ سال‌های‌ متمادی‌ شاهان‌ قاجار را بخاطر اعطای‌ حق‌ قضاوت‌ کنسولی‌ به‌ بیگانگان، مورد نکوهش‌ قرار می‌داد و حاکمیت‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ در ایران‌ را از خیانت‌های‌ نابخشودنی‌ آنان‌ برمی‌شمرد و روی‌ این‌ ادعا که‌ الغای‌ کاپیتولاسیون‌ از سوی‌ رضاخان‌ بوده‌ و در سایة‌ تلاش‌های‌ پیگیرانة‌ او صورت‌ گرفته‌ است‌ جار و جنجال‌های‌ گسترده‌ای‌ به‌ راه‌ می‌انداخت. وی‌ اعطای‌ آن‌ را نشان‌ بی‌لیاقتی‌ شاهان‌ قاجار و الغای‌ آن‌ را نمونة‌ «میهن‌پرستی»، «غیرت‌ ملی» و «آزادمنشی» دودمان‌ پهلوی‌ قلمداد می‌کرد و در این‌ راه‌ از هیچ‌گونه‌ دروغ‌پردازی‌ دریغ‌ نمی‌ورزیدند. اما دیری‌ نپایید که‌ رژیم‌ شاه‌ بر اساس‌ سیاست‌ فزون‌طلبی‌ دولت‌ ایالات‌ متحده‌ امریکا، به‌ احیای‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ دست‌ زد و در 21 مهرماه‌ 1343 مصونیت‌ سیاسی‌ و قضایی‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ را در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ آن‌ روز به‌ تصویب‌ رساند. طبق‌ اسناد و مدراک‌ موجود و اظهارات‌ مقامات‌ آن‌ روز ایران، امریکا از سال‌ 1340 در دوران‌ ریاست‌ جان.اف. کندی‌ (حزب‌ دموکرات) از رژیم‌ شاه‌ خواست‌ تا به‌ اتباع‌ آن‌ کشور در ایران‌ حق‌ قضاوت‌ کنسولی‌ دهد. این‌ امتیازخواهی‌ چند انگیزه‌ را دنبال‌ داشت:

1. تحقیر ملت‌ ایران‌

2. انگیختن‌ مستشاران، کارشناسان، کارمندان‌ فنی‌ و اداری‌ و دیگر اتباع‌ امریکا به‌ زیستن‌ و سکنی‌ گزیدن‌ در ایران‌

3. قبضه‌ کردن‌ بازار ایران‌

4. واداشتن‌ مقامات‌ ایران‌ به‌ نگهبانی‌ از اتباع‌ امریکا، اماکن‌ و اموال‌ آنان‌

5. برتری‌ جویی‌ در برابر رقیبان‌

‌سیر احیای‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌

لایحة‌ مصونیت‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ اول‌ بار در 13 مهر ماه‌ 1342 از سوی‌ دولت‌ امیر اسدالله‌ علم‌ به‌ تصویب‌ رسید و در 25 دی‌ ماه‌ همان‌ سال‌ به‌ مجلس‌ سنا ارجاع‌ شد و در سوم‌ مرداد ماه‌ 1343 مورد تصویب‌ سنا قرار گرفت‌ همچنین، در 21 مهرماه‌ 1343 مجلس‌ شورای‌ ملی‌ آن‌ را به‌ تصویب‌ رساند. میرفندرسکی‌ معاون‌ وزارت‌ خارجة‌ ایران‌ در روز سه‌شنبه‌ 21 مهرماه‌ 1343 در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ دربارة‌ سیر این‌ لایحه‌ چنین‌ توضیح‌ داد:

«... سفارت‌ امریکا طی‌ یادداشت‌ شمارة‌ 423 در اسفندماه‌ 1340 از ما خواست‌ که‌ نظامیان‌ امریکا از امتیازات‌ و مصونیت‌های‌ مأمورین‌ سیاسیِ‌ پیش‌بینی‌ شده‌ در قرارداد وین‌ برخوردار باشند. مذاکرات‌ و مکاتبات‌ ما با سفارت‌ امریکا مدت‌ها ادامه‌ داشت. تا جلسة‌ وزیران‌ (کابینة‌ عَلَم) در تاریخ‌ 13 مهرماه‌ 1342 آن‌ را تصویب‌ کرد. سپس‌ لایحة‌ مربوط‌ در تاریخ‌ 25 دی‌ ماه‌ 1342 به‌ مجلس‌ سنا تقدیم‌ شد و در سوم‌ مرداد 1343 به‌ تصویب‌ رسید و سپس‌ به‌ مجلس‌ شورا آمد که‌ آقایان‌ وظیفة‌ خود را انجام‌ دهند...!»

در پی‌ قیام‌ خونین‌ 15 خرداد، امریکا به‌ شکست‌ سیاست‌های‌ کندی‌ و اوج‌ نفرت‌ ملت‌ ایران‌ از امریکا و رژیم‌ شاه‌ پی‌برد. رواج‌ اندیشة‌ قیام‌ مسلحانه‌ و طرح‌ این‌ نکته‌ که‌ با رژیم‌ شاه‌ نمی‌توان‌ جز با زبان‌ زور سخن‌ گفت‌ بر نگرانی‌ امریکا افزود. بدین‌ ترتیب، امریکا برای‌ احیای‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون، شاه‌ را زیر فشار گذاشت. در این‌ مسیر، دولت‌ امیراسدا علم‌ لایحة‌ مصونیت‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ را پس‌ از تصویب‌ در هیأت‌ دولت‌ برای‌ تصویب‌ به‌ مجلس‌ سنا فرستاد. این‌ لایحه‌ در کمیسیون‌ خارجة‌ مجلس‌ سنا در حضور عباس‌ مسعودی‌ مخبر موقت‌ کمیسیون‌ خارجه‌ و یکی‌ از معاونان‌ آن‌ وزارتخانه‌ به‌ نام‌ دکتر انصاری‌ مورد شُور و بررسی‌ قرار گرفت‌ و پس‌ از آن‌ که‌ به‌ صورت‌ ماده‌ واحده‌ در آمد به‌ تصویب‌ رسید و برای‌ اظهار نظر به‌ کمیسیون‌ جنگ‌ فرستاده‌ شد. در کمیسیون‌ یاد شده‌ نیز تیمسار سپهبد صنیعی‌ (وزیر جنگ) و میرفندرسکی‌ (معاون‌ وزارت‌ خارجه) ضمن‌ تأیید نظر کمیسیون‌ خارجه، آن‌ را تصویب‌ کردند و به‌ مجلس‌ سنا فرستادند:

مادة‌ واحده: با توجه‌ به‌ لایحة‌ شمارة‌ 8/2291/2157 - 25/11/1342 دولت‌ و ضمایم‌ آن‌ که‌ در تاریخ‌ 21/11/1342 به‌ مجلس‌ سنا تقدیم‌ شد به‌ دولت‌ ایران‌ اجازه‌ داده‌ می‌شود که‌ رییس‌ و اعضای‌ هیأت‌ مستشاران‌ نظامی‌ ایالات‌ متحده‌ در ایران‌ را که‌ به‌ موجب‌ موافقت‌نامه‌های‌ مربوطه‌ در استخدام‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ می‌باشند از مصونیت‌ها و معافیت‌هایی‌ که‌ کارمندان‌ اداری‌ و فنی‌ موصوف‌ در بند «د» و مادة‌ اول‌ قرارداد وین‌ که‌ در تاریخ‌ هیجدهم‌ آوریل‌ 1961 مطابق‌ بیست‌ و نهم‌ فروردین‌ ماه‌ 1340 به‌ امضا رسیده، را شامل‌ می‌شوند، برخوردار نماید.

دست‌ به‌ دست‌ شدن‌ این‌ لایحه‌ در کمیسیون‌های‌ مجلس‌ سنا وقت‌ زیادی‌ گرفت. شاید کشمکش‌های‌ پشت‌ پردة‌ جناح‌های‌ وابسته‌ به‌ انگلیس‌ و امریکا در مجلس‌ سنا، مایة‌ معطلی‌ و صرف‌ وقت‌ شده‌ باشد. بعید نیست‌ که‌ جناح‌ انگلیسی‌ مجلس‌ سنا تصویب‌ آن‌ را به‌ دادن‌ امتیاز همانند به‌ اتباع‌ انگلیس‌ در ایران‌ منوط‌ کرده‌ باشد که‌ بی‌تردید این‌ پیشنهاد با مخالفت‌ جدی‌ امریکا روبه‌رو می‌شد. امریکا آن‌ را مغایر سیاست‌ یکدست‌ کردن‌ روند سلطه‌ در ایران‌ می‌دانست. حسنعلی‌ منصور (نخست‌ وزیر وقت) که‌ می‌دانست‌ این‌ لایحه‌ در صحن‌ مجلس‌ سنا با کشمکش‌های‌ بیشتر جناح‌های‌ وابسته‌ به‌ انگلیس‌ و امریکا روبه‌ رو خواهد شد، زمانی‌ که‌ مجلس‌ سنا تعطیلات‌ تابستانی‌ خود را می‌گذراند در نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ رییس‌ مجلسِ‌ سنا خواستار جلسة‌ فوق‌العاده‌ شد. در این‌ نامه‌ آمده‌ بود:

ریاست‌ محترم‌ مجلس‌ سنا‌ ‌ پیرو درخواست‌ قبلی‌ دولت‌ مبتنی‌ بر تشکیل‌ جلسة‌ فوق‌العادة‌ مجلس‌ محترم‌ سنا به‌ منظور رسیدگی‌ به‌ لایحة‌ تسهیل‌ وصول‌ مالیات‌ها و لایحة‌ اصلاحی‌ بودجة‌ کل‌ کشور، اینک‌ از نظر فوریت‌ امر خواهشمند است‌ مقرر فرمایند پس‌ از رسیدگی‌ به‌ لایحة‌ بودجة‌ کل‌ کشور، لایحة‌ مربوط‌ به‌ تأسیس‌ مرکز آمار ایران‌ و همچنین‌ «مادة‌ واحدة‌ مربوط‌ به‌ تصویب‌ دو فقره‌ یادداشت‌ بین‌ امور خارجة‌ شاهنشاهی‌ و سفارت‌ کبرای‌ ایالات‌ متحدة‌ امریکا در تهران» نیز در جلسة‌ فوق‌العادة‌ مجلس‌ محترم‌ سنا مطرح‌ گردد.‌ ‌ ‌ ‌مزید تشکر است.

‌نخست‌ وزیر حسنعلی‌ منصور:

مجلس‌ سنا بنا به‌ درخواست‌ دولت‌ در روز سوم‌ مرداد ماه‌ 1343 جلسة‌ فوق‌العاده‌ تشکیل‌ داد. در آغاز جلسه‌ رییس‌ مجلس‌ سنا توضیحاتی‌ داد که‌ حکایت‌ از هماهنگی‌ او با رییس‌ دولت‌ داشت. در مذاکرات‌ مجلس‌ آمده‌ است‌ که‌ رییس‌ مجلس‌ در آغاز جلسه‌ اظهار کرد:

«... با بررسی‌ای‌ که‌ بنده‌ کرده‌ام‌ هنوز لایحة‌ مربوط‌ به‌ تأسیس‌ مرکز آمار برای‌ طرح‌ آماده‌ نیست‌ و به‌ علاوه‌ تصور نمی‌کنم‌ که‌ الان‌ ضرورتی‌ داشته‌ باشد که‌ دولت‌ لایحه‌ را در اختیار داشته‌ باشد. می‌توانند از حالا شروع‌ به‌ تهیة‌ مقدمات‌ آن‌ بکنند و در زمان‌ تعطیلی‌ مجلس‌ این‌ مقدمات‌ را فراهم‌ بیاورند. در اولین‌ فرصت‌ که‌ مجلس‌ شورا شروع‌ به‌ کار می‌کند آن‌ را مطرح‌ خواهیم‌ کرد به‌ هر حال‌ این‌ دفعه‌ به‌ نظر دولت‌ بستگی‌ دارد مضایقه‌ای‌ نیست‌ ولی‌ تصور نمی‌کنم‌ که‌ کاری‌ لنگ‌ بماند. اما گزارش‌ آن‌ دیگری‌ (مصونیت‌ مستشاران‌ امریکایی) حاضر است، که‌ قرائت‌ خواهد شد. البته‌ امکان‌ این‌ هم‌ بود که‌ فردا جلسة‌ فوق‌العاده‌ای‌ تشکیل‌ بدهیم‌ اما چون‌ کار بسیاری‌ مختصری‌ است‌ اجازه‌ بفرمایید الان‌ تمامش‌ کنیم... .»

رییس‌ مجلس‌ سنا تا آن‌ جا نگران‌ است‌ که‌ به‌ خود جرأت‌ نمی‌دهد نام‌ لایحة‌ مصونیت‌ اتباع‌ امریکا را بر زبان‌ آورد و با اشارة‌ «آن‌ دیگری» و به‌ شکلی‌ آن‌ را مطرح‌ می‌کند و با جملة‌ «چون‌ کار بسیار مختصری‌ است‌ اجازه‌ بفرمایید الان‌ تمامش‌ کنیم... .»!! می‌کوشد تا حساسیتی‌ در مجلس‌ پدید نیاید. در پی‌ او مخبر کمسیون‌ خارجه، گزارش‌ کمیسیون‌ را به‌ مجلس‌ می‌دهد و مادة‌ واحده‌ را قرائت‌ می‌کند. آن‌ گاه‌ نخست‌وزیر سخنان‌ کوتاهی‌ به‌ این‌ شرح‌ ایراد می‌کند:

«بنده‌ با فرمایش‌ جناب‌عالی‌ (خطاب‌ به‌ رییس‌ مجلس‌ سنا) پیرو سازمان‌ مرکزی‌ آمار موافقت‌ می‌کنم‌ که‌ به‌ بعد از تعطیلات‌ مجلس‌ موکول‌ شود. البته‌ این‌ مورد در برنامة‌ دولت‌ هم‌ ذکر شده‌ و لایحه‌اش‌ نیز تقدیم‌ گردیده‌ است، توجه‌ می‌فرمایید دستگاهی‌ که‌ در آیندة‌ نزدیک‌ خودش‌ را منحل‌ می‌داند بلاتکلیف‌ خواهد ماند و تقاضای‌ تسریع‌ در این‌ امر بدین‌ خاطر بود اما چون‌ مصادف‌ با تعطیلات‌ مجلس‌ است‌ بنده‌ بخاطر احترام‌ به‌ فرمایش‌ جناب‌ آقای‌ رییس، آن‌ را به‌ بعد از تعطیلات‌ مجلس‌ سنا موکول‌ می‌کنم‌ که‌ در اولین‌ فرصت‌ این‌ لایحة‌ ارایه‌ شود و درباره‌ لایحة‌ دیگر استدعای‌ فوریت‌ می‌کنم‌ که‌ تصویب‌ بشود، چون‌ یک‌ مطلب‌ کاملاً‌ ساده‌ و عادی‌ است‌ امشب‌ تصویب‌ بشود... .»

بنابر پیشنهاد نخست‌ وزیر به‌ فوریت‌ لایحه‌ رأی‌ دادند که‌ با موافقت‌ اکثریت‌ هم‌ رو به‌ رو شد و به‌ تصویب‌ رسید. شاید علت‌ موافقت‌ اکثریت‌ با فوریت‌ لایحه‌ برای‌ این‌ بود که‌ آنان‌ را در دورة‌ تعطیلات‌ تابستانی‌ مجلس، یک‌ روز تمام‌ از تفریح‌ بازداشته‌ و در مجلس‌ سرگردان‌ ساخته‌ بودند و می‌دانستند اگر با فوریت‌ آن‌ موافقت‌ نکنند در جلسة‌ فوق‌ العادة‌ روز دیگر هم‌ باید سرگردانی‌ بکشند.

اینکه‌ رییس‌ مجلس‌ سنا در آغاز اظهار کرد: «... البته‌ امکان‌ این‌ هم‌ بود که‌ فردا جلسة‌ فوق‌العاده‌ای‌ تشکیل‌ بدهیم...» شاید روی‌ این‌ انگیزه‌ بود که‌ سناتورها را از نظر روانی‌ تحت‌ تأثیر قرار دهد و به‌ آنان‌ گوشزد کند که‌ اگر در این‌ جلسة‌ فوق‌العاده‌ که‌ از 7 صبح‌ تا 12 شب‌ به‌ درازا کشیده‌ شده‌ است‌ کار را به‌ پایان‌ نبرند این‌ رشته‌ سری‌ دراز دارد و روز دیگری‌ را نیز باید به‌ سرگردانی‌ بگذارنند. یکی‌ از سناتورها به‌ نام‌ دکتر صدیق‌ درخواست‌ کرد که‌ معاون‌ وزارت‌ امور خارجه‌ دربارة‌ این‌ لایحه‌ «... اگر ممکن‌ است‌ چون‌ متبادر به‌ ذهن‌ نیست‌ توضیحاتی‌ بدهند...» میرفندرسکی، معاون‌ وزارت‌ امور خارجه، تنها به‌ بازگو کردن‌ درخواست‌ سفارت‌ امریکا مبنی‌ بر این‌ که‌ مستشاران‌ نظامی‌ امریکایی‌ از مزایا و مصونیت‌های‌ پیش‌بینی‌ شده‌ در قرارداد وین‌ برخوردار شوند بسنده‌ کرد و کوشید تا موضوع‌ را سر بسته‌ نگهدارد و مسأله‌ را برای‌ نمایندگان‌ باز نکند. سناتور دیگری‌ به‌ نام‌ دکتر کاظمی‌ توضیح‌ خواست‌ که‌ «... آن‌ مصونیت‌ها و معافیت‌ها را بفرمایید... .» آقای‌ میرفندرسکی‌ در حالیکه‌ از پاسخ‌ طفره‌ می‌رفت‌ چنین‌ گفت:

«... در یادداشت‌هایی‌ که‌ مبادله‌ شده‌ مصونیت‌ها و معافیت‌ها آمده‌ است. همان‌ طور که‌ جناب‌ آقای‌ نخست‌ وزیر فرمودند آقایان‌ سناتورهای‌ عظام‌ می‌دانند که‌ باید در خیلی‌ از تصورات‌ و اندیشه‌ها جرح‌ و تعدیل‌ کرد. شاید در نظر اول‌ خیلی‌ گران‌ بیاید که‌ ما برای‌ یک‌ عده‌ خارجی‌ در ایران‌ تقاضای‌ مصونیت‌ و معافیت‌ بکنیم‌ اما ما این‌ مصونیت‌ها و معافیت‌ها را برای‌ خارجی‌ها تقاضا نمی‌کنیم. ما برای‌ خاطر خدمتی‌ تقاضا می‌کنیم‌ که‌ آن‌ها برای‌ ما انجام‌ می‌دهند. دربارة‌ این‌ موضوع‌ زیاد فکر کردیم، و پس‌ از مشاوره‌ با دستگاه‌های‌ مختلف‌ مملکت، به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ که‌ اعطای‌ این‌ مصونیت‌ها و مزایا ضرری‌ برای‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ ندارد و معافیت‌ مالیاتی‌ است‌ که‌ از حقوق‌ آنان‌ مالیات‌ گرفته‌ نشود یا برای‌ مسکن‌ و تغذیه‌ معافیت‌ داشته‌ باشند، که‌ مهم‌ نیست. به‌ علاوه‌ این‌ معافیت‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ تنها ما قایل‌ شده‌ باشیم‌ دولت‌های‌ دیگر هم‌ چنین‌ کرده‌اند، دولت‌ ترکیه‌ هم‌ کرده، دولت‌ یونان‌ هم‌ کرده... .»

آقایان‌ سناتورها در آن‌ روز بلند تابستان، تمام‌ روز را در مجلس‌ گذرانده، و از این‌ رو بر آن‌ شدند نقشة‌ رییس‌ دولت‌ و رییس‌ مجلس‌ سنا را با چند بار «قیام‌ و قعود» به‌ پایان‌ رسانند. گزارش‌ پایان‌ مذاکرات‌ جلسة‌ روز سوم‌ مرداد ماه‌ 1343 که‌ نزدیک‌ نیمه‌ شب‌ صورت‌ گرفت‌ خواندنی‌ است. پس‌ از سخنان‌ سربستة‌ میرفندرسکی، جلسة‌ مجلس‌ به‌ شرح‌ زیر ادامه‌ یافت:

رییس: راجع‌ به‌ کلیات، نظری‌ هست؟ (اظهاری‌ نشد) رأی‌ می‌گیریم‌ به‌ ورود در شُورِ‌ مادة‌ واحده. سناتورهایی‌ که‌ موافقند قیام‌ فرمایند. (بیشتر نمایندگان‌ برخاستند)‌ ‌ تصویب‌ شد. مادة‌ واحده‌ مطرح‌ است. آقای‌ مسعودی‌ بفرمایید.

آقای‌ مسعودی‌ مخبر کمیسیون‌ نیز مانند آقای‌ میرفندرسکی‌ به‌ کلی‌ گویی‌ پرداخت‌ و گزارشی‌ از تصویب‌ این‌ لایحه‌ در کمیسیون‌های‌ وزارت‌ خارجه‌ و وزارت‌ جنگ‌ داد و بر جای‌ خود نشست.

حاضران‌ گویا به‌ خواب‌ رفته‌ و یا از هوش‌ رفته‌ بودند! نه‌ کسی‌ سخنی‌ گفت‌ و نه‌ توضیحی‌ خواست.

رییس: نسبت‌ به‌ مادة‌ واحدة‌ دیگری‌ نظری‌ هست؟ (اظهاری‌ نشد)‌ ‌ رأی‌ می‌گیریم‌ به‌ مادة‌ واحده، سناتورهایی‌ که‌ موافقند قیام‌ فرمایند. (بیشتر نمایندگان‌ برخاستند)‌ ‌ تصویب‌ شد. مادة‌ واحده‌ مطرح‌ است. نظری‌ هست‌ بفرمایند. (اظهاری‌نشد)‌ ‌ رأی‌ می‌گیریم‌ به‌ کلیة‌ لایحه، سناتورهایی‌ که‌ موافقند قیام‌ فرمایند. (بیشتر نمایندگان‌ برخاستند)‌ ‌ تصویب‌ شد.‌ ‌ برای‌ رأی‌ نهایی‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ فرستاده‌ می‌شود. جلسه‌ را ختم‌ می‌کنیم.‌ ‌ ساعت‌ 12 شب‌ مجلس‌ ختم‌ شد... .

دولت‌ حسنعلی‌ منصور با این‌ شگرد توانست‌ لایحة‌ مصونیت‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ را به‌ تصویب‌ مجلس‌ سنا برساند و سپس‌ آن‌ را برای‌ تصویب‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ببرد. از آنجا که‌ بیش‌تر نمایندگانی‌ که‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ عضویت‌ داشتند از «حزب‌ ایران‌ نوین» به‌ رهبری‌ منصور بودند، وی‌ اطمینان‌ داشت‌ که‌ لایحة‌ یادشده‌ به‌ تصویب‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ می‌رسد و مأموریت‌ او به‌ درستی‌ پایان‌ می‌یابد! از این‌ رو لایحه‌ را با جرأت‌ و جسارت‌ بیشتری‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ مطرح‌ و از آن‌ دفاع‌ کرد و هنگام‌ طرح‌ لایحه‌ اظهار داشت:

«... من‌ افتخار می‌کنم‌ این‌ لایحه‌ را تقدیم‌ می‌نمایم»!

روز سه‌ شنبه‌ 21 مهرماه‌ 1343 لایحة‌ مزبور در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ مطرح‌ شد. پیش‌ از طرح‌ لایحه‌ نخست‌ «قرارداد وین» که‌ مشتمل‌ بر پنجاه‌ و سه‌ ماده‌ و دو پروتکل‌ است‌ و به‌ مأمورین‌ سیاسی‌ خارجی‌ (دیپلمات‌ها) مصونیت‌ قضایی‌ و معافیت‌های‌ گمرکی‌ می‌دهد مطرح‌ شد و به‌ تصویب‌ رسید. آن‌ گاه‌ لایحة‌ مصونیت‌ و معافیت‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ با این‌ قید که‌ از همة‌ مزایا و معافیت‌های‌ بند «و» از مادة‌ اول‌ قرارداد وین‌ بهره‌مند شوند به‌ شور گذاشته‌ شد. هنگام‌ طرح‌ و بررسی‌ این‌ لایحه‌ شماری‌ از نمایندگان‌ به‌ مخالفت‌ صحبت‌ کردند و تصویب‌ آن‌ را برخلاف‌ قانون‌ و مصالح‌ کشور دانستند. چکیدة‌ اشکالات‌ و اعتراضات‌ آنان‌ را می‌توان‌ چنین‌ برشمرد:

1. این‌ لایحه‌ با دو اصل‌ 50 و 71 قانون‌ اساسی‌ و مادة‌ 11 متمم‌ قانون‌ اساسی‌ منافات‌ دارد.

2. دولت، نمایندگان‌ را غافلگیر کرده‌ و فرصت‌ مطالعه‌ و بررسی‌ لایحه‌ را نداده‌ است.

3. اگر امریکا به‌ ایران‌ کمک‌ نظامی‌ و اقتصادی‌ می‌کند، خیلی‌ بیشتر از آن‌ استفاده‌ می‌برد و مستحق‌ امتیاز جدیدی‌ نیست.

4. از شصت‌ سال‌ قبل، هیأت‌های‌ مذهبی‌ و فرهنگی‌ امریکا در ایران‌ مشغول‌ فعالیت‌ هستند، از چهل‌ سال‌ قبل‌ به‌ این‌ طرف‌ (از زمان‌ شوستر) مستشاران‌ امریکا به‌ عناوین‌ مختلف‌ در ادارات‌ مالی، نظامی، فرهنگی‌ و... مشاغل‌ مهمی‌ داشته‌ و دخالت‌های‌ نابه‌جایی‌ کرده‌اند و در تمام‌ این‌ مدت‌ هیچ‌ حادثة‌ ناگواری‌ به‌ دست‌ ملت‌ ایران‌ علیه‌ این‌ خارجی‌ها به‌ وجود نیامده‌ که‌ دلیل‌ وحشی‌گری‌ ایرانیان‌ نسبت‌ به‌ خارجیان‌ باشد تا امروز از ما حق‌ توحش‌ بگیرند.

5. دولت‌ اگر معتقد است‌ این‌ عمل‌ خیانت‌ نیست‌ و برای‌ ایران‌ ضرر ندارد، خوب‌ بود قبلاً‌ آن‌ را توسط‌ جراید در معرض‌ افکار مردم‌ می‌گذاشت.

6. اگر امتیاز را به‌ امریکایی‌ها بدهیم‌ فردا تمام‌ کارشناسان‌ خارجی‌ مانند آن‌ را از ما می‌خواهند. دراین‌ صورت‌ ما حق‌ نداریم‌ که‌ استثنایی‌ قایل‌ شویم.

7. اگر یک‌ نفر امریکایی‌ جاسوس‌ بود و اسرار مملکت‌ را در کیف‌ مبارکش‌ گذاشت‌ و یا اگر پولی‌ از جای‌ دیگر گرفت‌ و یا با باندی‌ بند و بست‌ کرد و خواست‌ خواستة‌ ملت‌ دیگری‌ را در ایران‌ عملی‌ کند، ما چگونه‌ می‌توانیم‌ او را کنترل‌ کنیم؟

8. اگر فردا یک‌ گروهبان‌ امریکایی‌ متعرض‌ زنان‌ ما شد نمی‌توانیم‌ به‌ هیچ‌ مقامی‌ مراجعه‌ کنیم...!

9. مثلاً‌ اگر یک‌ امریکایی‌ بچة‌ مرا زیر بگیرد و من‌ هم‌ حق‌ نداشته‌ باشم‌ شکایت‌ کنم‌ و دستم‌ از همه‌ جا کوتاه‌ باشد، می‌روم‌ آن‌ امریکایی‌ را می‌کشم‌ و این‌ خطرناک‌ است...!

10. مادة‌ 32 قرارداد وین‌ در متنی‌ که‌ در اختیار مجلس‌ گذاشته‌ شده‌ موجود نیست. بنابراین‌ باید قید شود «معافیت‌ها به‌ استثنای‌ مصونیت‌های‌ موجود در مادة‌ 32 اعطا می‌شود تا مطلب‌ ندانسته‌ را تصویب‌ نکرده‌ باشیم!»

به‌ رغم‌ این‌ قبیل‌ مخالفت‌ها برخی‌ عناصر به‌ ظاهر مخالف، زمانی‌ که‌ دریافتند مورد خشم‌ شاه‌ قرار گرفته‌اند حرفشان‌ را پس‌ گرفتنه‌ و آشکارا اعلام‌ کردند که‌ نسبت‌ به‌ لایحه‌ تجدیدنظر کرده‌اند! بنابراین‌ نمی‌توان‌ پذیرفت‌ که‌ موضع‌گیری‌ برخی‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ علیه‌ لایحة‌ مصونیت‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ از روی‌ غیرتمندی‌ و استقلال‌طلبی‌ بوده‌ است‌ بلکه‌ انگیزه‌های‌ دیگری‌ هم‌ در کار بوده‌ که‌ به‌ برخی‌ از آن‌ها می‌پردازیم:

1. بیشتر کسانی‌ که‌ علیه‌ لایحة‌ یاد شده‌ به‌ مخالفت‌ برخاستند از «حزب‌ مردم» به‌ رهبری‌ اسدالله‌ علم‌ بودند که‌ درگیری‌ دیرینه‌ای‌ با «حزب‌ ایران‌ نوین» داشتند و اختلاف‌ و رقابت‌ این‌ دو حزب، در موضع‌گیری‌ اعضای‌ «حزب‌ مردم» بر ضد این‌ لایحة‌ دولت‌ که‌ رییس‌ آن‌ رهبر «حزب‌ ایران‌ نوین» بود نقش‌ مؤ‌ثری‌ داشت.

2. چنان‌که‌ پیش‌تر نیز بررسی‌ گردید انگلیس‌ و عوامل‌ آن‌ در ایران‌ مصونیت‌ اتباع‌ امریکا را به‌ دلیل‌ رقابتی‌ که‌ با آن‌ ابرقدرت‌ در ایران‌ و خلیج‌ فارس‌ داشتند به‌ زیان‌ خود می‌دانستند. از این‌ رو، حتی‌ سازمان‌ فراماسونری‌ وابسته‌ به‌ انگلیس‌ نیز آشکارا به‌ صحنه‌ آمد و در بخشنامه‌ای‌ از اعضای‌ خود خواست‌ که‌ «علیه‌ لایحة‌ مصونیت‌ سیاسی‌ امریکا اقدام‌ کنند». بنابراین، نطق‌ مهندس‌ بهبودی‌ علیه‌ لایحة‌ یادشده‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ نیز طبق‌ دستور مهندس‌ شقاقی‌ «استاد اعظم‌ لژ مذکور» بوده‌ است‌ و سلیمان‌ بهبودی‌ «رییس‌ تشریفات‌ دربار» نیز که‌ عضو «لژ روشنایی‌ در ایران» بود طبق‌ دستور لژ، علیه‌ این‌ لایحه‌ اظهاراتی‌ کرد. از سوی‌ سازمان‌ فراماسونری‌ به‌ او گفته‌ شده‌ بود تا سعی‌ کند طرح‌ لایحه‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ را به‌ عقب‌ بیندازد و به‌ همین‌ جهت‌ بود که‌ از اعلیحضرت‌ تقاضای‌ تأخیر طرح‌ لایحه‌ را کرد... . بنابراین‌ برخی‌ از مخالف‌ خوانی‌ها در مجلس‌ ریشه‌ در جنگ‌ قدرت‌ امریکا و انگلیس‌ داشت‌ که‌ در میان‌ دو جناح‌ وابسته‌ به‌ آن‌ دو ابرقدرت‌ بدین‌ صورت‌ نمایان‌ گردید.

3. نطق‌ تند و شدید مهندس‌ بهبودی‌ به‌ علت‌ نزدیکی‌ وی‌ به‌ دربار در مجلس‌ برضد لایحة‌ مزبور (که‌ بنا بر گزارش‌ بالا طبق‌ فرمان‌ استاد لژ فراماسونری‌ بوده‌ است) برای‌ برخی‌ از نمایندگان‌ این‌ ذهنیت‌ را پدید آورد که‌ شاه‌ به‌این‌ لایحه‌ دید موافق‌ ندارد و برای‌ خوشامد شاه‌ به‌ مخالفت‌ با آن‌ برخاستند.

4. برخی‌ از موضع‌گیری‌ها و مخالف‌ خوانی‌ها نیز طبق‌ خواست‌ دولت‌ بود تا وانمود شود که‌ در مجلس‌ آزادی‌ کامل‌ حاکم‌ است! اما شخص‌ شاه‌ از بیم‌ آن‌که‌ در نزد امریکایی‌ها متهم‌ شود که‌ با مصونیت‌ اتباع‌ آنان‌ در ایران‌ موافق‌ نیست‌ و مهندس‌ بهبودی‌ به‌ اشارة‌ او بر ضد آن‌ لایحه‌ سخن‌ گفته‌ است، با دستپاچگی‌ پدر او را از دربار بیرون‌ راند و ناخشنودی‌ خود را از نطق‌ نامبرده‌ در مجلس‌ اعلام‌ کرد.

در حقیقت، فشار سفارت‌ امریکا برای‌ تصویب‌ این‌ لایحه‌ تا آن‌ جا بود که‌ دولت‌ و مجلس‌ ناگزیر شدند بدون‌ در نظر گرفتن‌ آداب‌ و رسوم‌ قانون‌گذاری‌ آن‌ را به‌ رأی‌ بگذارند. بنابراین‌ نه‌ لایحه‌ را به‌ کمیسیون‌های‌ دادگستری‌ و نظام‌ فرستادند و نه‌ برای‌ مطالعه‌ در اختیار نمایندگان‌ قرار دادند و نه‌ به‌ اشکالات‌ بسیاری‌ از نمایندگان‌ که‌ به‌ شکلی‌ اساسی‌ به‌ لایحه‌ وارد بود و روی‌ برخی‌ از کاستی‌ها و نواقص‌ آن‌ انگشت‌ گذاشته‌ بودند، بها دادند و با تهدید و ارعاب، نمایندگان‌ را برآن‌ داشتند که‌ رأی‌ خود را به‌ صندوق‌ بریزند و سرانجام‌ با 74 رأی‌ موفق‌ در برابر 61 رأی‌ مخالف، مادة‌ واحده‌ای‌ را که‌ دربردارندة‌ مصونیت‌ و معافیت‌ اتباع‌ امریکا در ایران‌ بود را به‌ اصطلاح‌ به‌ تصویب‌ رسانیدند.

قانون‌ اجازة‌ استفادة‌ مستشاران‌ نظامی‌ امریکا در ایران‌ از مصونیت‌ها و معافیت‌های‌ قرارداد وین‌ به‌ شرح‌ زیر بود:

مادة‌ واحده: با توجه‌ به‌ لایحة‌ 18/2291/2157 - 25/11/1342 دولت‌ و ضمایم‌ آن‌ که‌ در تاریخ‌ 21/11/1342 به‌ مجلس‌ سنا تقدیم‌ شده‌ به‌ دولت‌ اجازه‌ داده‌ می‌شود که‌ رییس‌ و اعضای‌ هیأت‌های‌ مستشاران‌ نظامی‌ ایالات‌ متحده‌ در ایران‌ را که‌ به‌ موجب‌ موافقتنامه‌های‌ مربوطه‌ در استخدام‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ می‌باشند از مصونیت‌ها و معافیت‌هایی‌ که‌ کارمندان‌ اداری‌ و فنی‌ موصوف‌ در بند «و» مادة‌ اول‌ قرارداد وین‌ که‌ در تاریخ‌ هیجدهم‌ آوریل‌ 1961 مطابق‌ بیست‌ و نهم‌ فروردین‌ ماه‌ 1340 به‌ امضا رسیده‌ است، را شامل‌ می‌شوند، برخوردار نماید.‌ ‌ قانون‌ فوق‌ مشتمل‌ بر یک‌ ماده‌ که‌ در تاریخ‌ شنبه‌ سوم‌ مرداد ماه‌ 1343 به‌ تصویب‌ مجلس‌ سنا رسیده‌ بود، در جلسة‌ روز سه‌شنبه‌ 21 مهر ماه‌ 1343 به‌ تصویب‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ رسید.‌ ‌ ‌ ‌نایب‌ رییس‌ مجلس‌ شورای‌ ملی:

‌‌ ‌‌ ‌ دکتر خطیبی‌

‌امام‌ و جریان‌ کاپیتولاسیون:‌

هنوز بیش‌ از چند روزی‌ از تصویب‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ نگذشته‌ بود که‌ مجلة‌ داخلی‌ مجلس‌ شورا که‌ حاوی‌ متن‌ کامل‌ سخنرانی‌ها و گفتگوها بود به‌ دست‌ امام‌ رسید و ایشان‌ نیز بر آن‌ شدند که‌ با ایراد نطقی‌ قاطع‌ و اعلامیه‌ای‌ سازنده‌ خیانت‌های‌ پشت‌ پردة‌ شاه‌ را برای‌ مردم‌ افشا کنند و تا فرصتی‌ هست‌ همگان‌ را برای‌ مقابله‌ و مبارزه‌ با این‌ توطئه‌ فرا خواند. پیش‌ از هر کاری‌ به‌ منظور آگاه‌ ساختن‌ علما و روحانیان‌ مرکز و شهرستان‌ها پیک‌هایی‌ همراه‌ با نامه‌ به‌ اطراف‌ و اکناف‌ کشور روانه‌ کردند و خود نیز با مقامات‌ روحانی‌ قم‌ به‌ گفتگو نشسته‌ و ضربة‌ تازه‌ای‌ که‌ از جانب‌ رژیم‌ بر اساس‌ اسلام‌ و استقلال‌ ایران‌ وارد شده‌ است‌ را به‌ آگاهی‌ آنها رساندند و بر خلاف‌ ناامیدی‌هایی‌ که‌ از ناحیة‌ آنان‌ وجود داشت‌ کوشش‌ فراوانی‌ کردند تا آنان‌ به‌ حرکت‌ درآمده‌ و با ایشان‌ همراه‌ شوند. پس‌ از آماده‌ شدن‌ زمینه، تصمیم‌ امام‌ به‌ سخنرانی‌ در روز 20/2/1384 ه' . ق. (مطابق‌ با چهارم‌ آبان‌ ماه‌ 1343) همه‌ جا منعکس‌ شد، جمع‌ کثیری‌ از اقشار مختلف‌ مردم‌ از مرکز و شهرستان‌ها به‌ منظور شنیدن‌ سخنرانی‌ امام‌ راهی‌ قم‌ شدند. وسایل‌ ضبط، میکروفن‌ و بلند گو به‌ اندازة‌ کافی‌ فراهم‌ آمد. سیستم‌ امنیتی‌ رژیم‌ که‌ احساس‌ می‌کرد امام‌ خمینی‌ درصدد ایراد سخنرانی‌ جدیدی‌ است‌ توسط‌ یکی‌ از عوامل‌ خود درصدد ملاقات‌ با امام‌ برآمد اما موفق‌ نشد. به‌ همین‌ خاطر به‌ ناچار با حاج‌سیدمصطفی‌خمینی‌ ملاقات‌ کرد و برای‌ امام‌ پیغام‌ داد که:

«... امریکا به‌ منظور کسب‌ وجهه‌ در میان‌ مردم‌ ایران‌ با تمام‌ قدرت‌ فعالیت‌ کرده‌ و پول‌ می‌ریزد و از نظر قدرت‌ در موقعیتی‌ است‌ که‌ هر گونه‌ حمله‌ به‌ آن‌ به‌ مراتب‌ خطرناک‌تر از حمله‌ به‌ شخص‌ اول‌ مملکت‌ است. اگر این‌ روزها آیت‌الله‌ خمینی‌ بنا دارند، نطقی‌ را ایراد کنند باید خیلی‌ مواظب‌ باشند که‌ به‌ دولت‌ امریکا مربوط‌ نباشد این‌ خیلی‌ خطرناک‌ است‌ و با عکس‌العمل‌ تند و شدید آنان‌ مواجه‌ خواهد شد. دیگر هر چه‌ بگویند حتی‌ حمله‌ به‌ شخص‌ شاه‌ چندان‌ مهم‌ نیست.»

امام‌ خمینی‌ با این‌ پیغام‌ دریافتند که‌ در آن‌ شرایط‌ نقطة‌ ضعف‌ رژیم‌ شاه‌ در تحریک‌ افکار توده‌ها و شوراندن‌ آنان‌ علیه‌ امپریالیسم‌ امریکا می‌باشد. از این‌ رو در سخنرانی‌ و اعلامیة‌ تاریخی‌ خویش‌ امریکا را با شدیدترین‌ لحنی‌ مورد انتقاد و اعتراض‌ قرار دادند. امام‌ در سخنرانی‌ خود بطور رسمی‌ اعلام‌ کردند:

«رییس‌ جمهور امریکا بداند که‌ امروز پیش‌ ملت‌ ما منفورترین‌ فرد دنیاست. امروز پیش‌ ملت‌ ما منفورترین‌ فرد بشر است‌ که‌ چنین‌ ظلمی‌ به‌ ملت‌ اسلامی‌ کرده‌ است. امروز قرآن‌ با او خصم‌ است. ملت‌ ایران‌ با او خصم‌ است.»

در اعلامیة‌ امام‌ نیز آمده‌ بود:

«... امریکاست‌ که‌ از اسراییل‌ و هواداران‌ او پشتیبانی‌ می‌کند، امریکا است‌ که‌ به‌ اسراییل‌ قدرت‌ می‌دهد که‌ اعراب‌ مسلمانان‌ را آواره‌ کند. امریکاست‌ که‌ وکلا را یا بی‌واسطه‌ یا با واسطه‌ بر ملت‌ ایران‌ تحمیل‌ می‌کند. امریکاست‌ که‌ اسلام‌ و قرآن‌ مجید را به‌ حال‌ خود مضر می‌داند و می‌خواهد آن‌ها را از جلوی‌ خود بردارد. امریکاست‌ که‌ روحانیون‌ را خار راه‌ استعمار می‌داند و باید آن‌ها را به‌ حبس‌ و زجر و اهانت‌ بکشد. امریکاست‌ که‌ به‌ مجلس‌ و دولت‌ ایران‌ فشار می‌آورد که‌ چنین‌ تصویب‌ نامة‌ مفتضحی‌ را که‌ تمام‌ مفاخر اسلامی‌ و ملی‌ ما را پایمال‌ می‌کند تصویب‌ و اجرا کنند. امریکاست‌ که‌ با ملت‌ اسلام‌ معاملة‌ وحشی‌گری‌ و بدتر از آن‌ می‌نماید...».

با احیای‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ که‌ همة‌ مفاخر ملی‌ و حیثیت‌ ایرانی‌ را مورد اهانت‌ قرار داد، انتظار می‌رفت‌ که‌ گروه‌ها و سازمان‌های‌ سیاسی‌ که‌ ادعای‌ ایران‌ دوستی‌ و میهن‌پرستی‌ داشتند و وانمود می‌کردند که‌ حتی‌ اسلام‌ را برای‌ ایران‌ می‌خواهند نه‌ ایران‌ را برای‌ اسلام‌ در برابر این‌ وطن‌ فروشی‌ شاه‌ به‌ خیزش‌ و خروش‌ برخیزند و از استقلال‌ ایران‌ و حیثیت‌ و شخصیت‌ ایرانی‌ دفاع‌ کنند. اما از آن‌جا که‌ بیشتر احزاب‌ و گروه‌های‌ سیاسی‌ رسمی‌ ایران‌ دنباله‌ رُویِ‌ سیاست‌ امریکا بودند کوچک‌ترین‌ واکنشی‌ در برابراحیای‌ رژیم‌ کاپیتولاسیون‌ از خود نشان‌ ندادند. نه‌ صدا به‌ اعتراض‌ بلند کردند و نه‌ اعلامیه‌ای‌ بر ضد آن‌ صادر کردند و نه‌ موضع‌ مخالفی‌ گرفتند. در مهر ماه‌ 1358 حزب‌ زحمتکشان، جزوه‌ای‌ با عنوان‌ «هست‌ یا نیست» منتشر کرد و مدعی‌ شد که‌ آن‌ را در سال‌ 1343 انتشار داده‌ است. اما این‌ نگارنده‌ و دیگر کسانی‌ که‌ در آن‌ روز در صحنه‌ بودند نه‌ آن‌ جزوه‌ را دیده‌اند و نه‌ در این‌ باره‌ خبری‌ شنیده‌اند. البته‌ در این‌ جزوه‌ نه‌ تنها احیای‌ کاپیتولاسیون‌ محکوم‌ نشده‌ بود بلکه‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ قدردانی‌ هم‌ شده‌ بود. محور بحث‌ جزوه‌ مذکور این‌ موضوع‌ است‌ که‌ آنچه‌ در دو مجلس‌ شورا و سنا به‌ تصویب‌ رسید کاپیتولاسیون‌ بود یا نه؟ در پایان‌ نیز چنین‌ نتیجه‌گیری‌ شده‌ بود از آنجا مسؤ‌ولان‌ کشور و نمایندگان‌ دو مجلس‌ نمی‌دانستند ماهیت‌ لایحه‌ چیست‌ به‌ آن‌ رأی‌ مثبت‌ دادند.

در پی‌ این‌ حرکت، حضرت‌ امام‌ به‌ جرم‌ دفاع‌ از استقلال، شخصیت‌ و هویت‌ ایرانی‌ و مخالفت‌ با فزون‌طلبی‌ امریکا در 14 آبان‌ 1343 به‌ ترکیه‌ تبعید شد. رژیم‌ شاه‌ و دولتمردان‌ امریکا براین‌ باور بودند که‌ با تبعید امام‌ خمینی‌ از ایران‌ می‌توانند موج‌ ضد امریکایی‌ را در ایران‌ کاهش‌ دهند و خطر شورش‌ توده‌های‌ ستمدیده‌ بر ضد امریکا را از میان‌ ببرند. نامه‌ای‌ که‌ وزیر مختار امریکا در تهران‌ به‌دنبال‌ تبعید امام‌ به‌ دوست‌ خود نوشته‌ است‌ عمق‌ وحشت‌ و نگرانی‌ مقامات‌ امریکا را از خروش‌ طوفان‌زای‌ امام‌ نشان‌ می‌دهد. دراین‌ نامه‌ آمده‌ است:

تهران‌ - ایران‌ - 6 نوامبر 1964‌ ‌ جیمز عزیزم‌ ‌ گرچه‌ هفتة‌ گذشته‌ نامه‌ شما را دریافت‌ کردم‌ اما فرصت‌ پاسخ‌ دادن‌ نداشتم. اکنون‌ گزارش‌ در دسترس‌ من‌ است. روز گذشته‌ هنگامی‌ که‌ گزارش‌ ماشین‌ می‌شد می‌خواستم‌ جواب‌ بدهم، اما چنان‌ حالم‌ بد بود که‌ مجبور شدم‌ دکتر بخواهم... .‌ ‌ وقایع‌ اخیر که‌ شما در پی‌ گزارش‌ رسمی‌ به‌ آن‌ آگاه‌ خواهید شد دل‌ مرا خوش‌ کرده‌ است. بالاخره‌ ما توانستیم‌ از سوء رفتار پیرمردی‌ که‌ با سخن‌ خود چوب‌ در میان‌ چرخ‌های‌ ما می‌گذاشت، خلاص‌ شویم. کله‌ گندة‌ محلی‌ دستور اخراج‌ او را صادر کرد. در حال‌ حاضر وی‌ در یک‌ مهمانخانة‌ درجه‌ دوم‌ ترکیه‌ زندگی‌ می‌کند و می‌کوشد که‌ سُنی‌های‌ بیچاره‌ را اغوا کند. گرفتاری‌ بزرگی‌ ما را به‌ خود مشغول‌ کرده‌ است. اکنون‌ ما بایستی‌ چکامه‌ سرایی‌ شرقی‌ خود را از دست‌ بدهیم. افتادن‌ در جریان‌های‌ محلی‌ آسان‌ است... .‌ ‌ ‌ ‌استوارت‌ دبلیو.راکول‌

امریکا بر این‌ باور بود که‌ با تبعید امام‌ از ایران‌ «از سوء رفتار پیرمردی‌ که‌ چوب‌ لای‌ چرخ‌هایشان‌ می‌گذاشت» رهایی‌ یافته‌ است. غافل‌ از آن‌ که‌ تبعید امام‌ با سرنگونی‌ نظام‌ شاهنشاهی‌ در ایران‌ و پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ پایان‌ می‌یابد و در سالروز تبعید امام‌ سفارت‌ آمریکا که‌ به‌ «لانة‌ جاسوسی» شیطان‌ بزرگ‌ مرسوم‌ گردیده‌ در تصرف‌ ملت‌ ایران‌ قرار خواهد گرفت‌ و به‌ سلطه‌ و سیادت‌ امریکا در ایران‌ پایان‌ می‌دهد. وَ‌ مَکَروُ‌ا وَ‌ مَکَرَ اللهُ‌ وَ‌اللهُ‌ خَیرُ‌ الماکِرین.

منبع: ماهنامه زمانه

http://www.irdc.ir/fa/content/4812/default.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ویژه نامه 13 آبان (روز دانش آموز )

دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند.

در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با 

فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد.

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه  جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند.

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد داشنگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهركنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن  شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت??"

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است? من از اين راه دورچشم اميد به شما دوخته ام? صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

سیزده آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است ، به خصوص كه چهارده سال بعد از تبعید حضرت امام ( ره ) در همین روز ( 13 آبان 1357 ) فرزندان امام در مقابل دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف با شعار درود بر خمینی ، مرگ بر شاه ، پایه های حكومت را به لرزه در آورده و با گلوله های ماموران شاه به خاك و خونغلتیدند .

صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالیكه مدارس را تعطیل كرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تابار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شكن خویش به جهانیان اعلام نمایند . این جوانان پرشور ، گروه گروهوارد دانشگاه شده و در آنجا اجتماع نمودند .

ماموران شاه دانشگاه را به محاصره خود در آوردند .

ساعت یازده صبح ، ماموران ، ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب كردند ، اجتماع كنندگان در حالیكه به سختی نفس میکشیدند ، صدای خود را رساتر كردهبا صدای بلندتر الله اكبر می گفتند . سپس تیراندازی آغاز گشت و لاله های انقلاب یكی پس از دیگری درخون غلتیدند . در این فاجعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند و جنگ و گریز ماموران فرمانداری نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت .

امام خمینی (ره) به همین مناسبت پیامی رااز پاریس ، برای ملت قهرمان ایران فرستاد  :

عزیزان من صبور باشید كه پیروزی نهایی نزدیك است و خدا با صابران است .... ایران امروز جایگاه آزادگان است .... من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام ... و صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم .

13 آبان، روز مبارزه با استكبار جهاني

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.

 دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با  فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد:"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند."

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهر كنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت …"

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

از آن تاريخ به بعد، سيزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز، به عنوان حماسه خونين لاله هاي انقلاب در جريان نهضت اسلامي گرامي داشته مي شود.

 شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد.

سيزدهم آبان روزي است كه جوانه هاي سبز ايمان روييد و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حكومت، در دانشگاه تهران اجتماع كردند و تاريخ، شاهد خون به ناحق ريخته آنان شد. دانش آموزان انقلابي برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزي را در آيينه حماسه ودليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشيند و فرياد كردند تا جهان، پيام انقلاب را بشنود.

اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.

ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد!

http://www2.irna.ir

روز سيزده آبان، روز شگفتي است! روزي كه حوادث بزرگ و سرنوشت ساز اين ملت را در پيشاني خود حك كرده است. و چه عجيب كه ردپايي ثابت در تمام اين حوادث به چشم مي خورد.

ردپاي استكبار جهاني در تبعيد امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سال 57 و در نهايت مهر بطلاني كه دانشجويان خط امام با تسخير سفارت آمريكا بر دخالت و دست اندازي هاي استكبار جهاني در ميهن اسلامي مان زدند.

دانش آموزاني كه هنگام تبعيد امام در سال 42 خردسالاني بيش نبودند 15 سال بعد غيور مرداني در اين خاك شدند كه بر ظلم و بيداد شوريدند. آنان درس را نه در پشت نيمكت هاي چوبي كلاس و بر تخته سياه آن كه بر صفحه سپيد پيشاني مردمان زجركشيده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جريان انقلاب نمي دانستند آن روزها همه از پير و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپيمايي شركت مي كردند. در آن روزها حتي گفتگوهاي كودكان خردسال نه بر سر بازي ها و بازيچه ها كه از ظلم شاه و راهپيمايي ها بود. دانش آموزان چنان سهمي در اين جريان داشتند كه اگر صفحه ايي از اوراق خونين انقلاب به نام آنان رقم نمي خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش هاي آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلاميه هاي امام را رونويسي و پخش مي كردند ، شبها خطر حكومت نظامي را ناديده مي گرفتند و با خط هاي ابتدايي و ناپخته خود ديوارهاي شهر را به شعارهاي انقلابي مزين ميكردند.

چگونه نوجواني كه در ابتداي زندگي است، به بلوغ فكري و عقيدتي مي رسد و خود را در جريان انقلابي وارد مي كند كه لازمه آن شناخت است؟ اينها را بايد در فضاي فكري آن عصر و به ويژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمري به درازاي تاريخ داشت با ايمان و اعتقاد مردم گره زد و از ميان آن پرشورترين انقلاب قرن را ساماندهي نمود. در آن روزها شعاري برگرفته از امام شهيدان و آزادگان امام حسين (ع ) ورد زبان همگان بود و متفكران بزرگي چون شريعتي و مطهري هم از اين پيام به خوبي بهره مي جستند: ان الحياه عقيدةٌ و جهاد.

و امام نيز در تبيين اين شعار فرموده است" زندگي يعني آرمان و مبارزه در راه آن. ان الحياه عقيدة و جهاد. مطلبي كه از نظر شيوه تفكر اسلامي هيچ جاي ترديد در آن نيست، اين است كه مرگ از اين زندگي ذلت بار بهتر است.( صحيفه نور ، ج 13، صص 18-217(

امام خود در رأس مبارزه قرار مي گيرد نه اينكه خود گوشه نشيني اختيار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر مي دارد و بر آمريكا، اسرائيل و رژيم پهلوي كه دست نشانده اولي و حامي دومي است فرياد مي زند و خود رنج تبعيد را شجاعانه تحمل مي كند. " من ا ز آن آدمها نيستم كه يك حكمي اگر كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود ،من راه مي افتم دنبالش. اگر خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه يك حرفي بزنم ، مي زنم ودنبالش راه مي افتم واز هيچ چيزنمي ترسم بحمدالله تعالي." (صحيفه نور) نوجواني كه امام مرجع تقليد او و خانواده اوست، قدم در راه وي مي نهد كلام امام را كه برگرفته از كلام الله است به گوش جان مي شنود: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي(قرآن كريم ، سبا/41)

امام همانند ديگر رهبران سياسي نمي گويد: برويد حزب تشكيل دهيد، طرفدار جمع كنيد بعد قيام كنيد؛ امام نهيب مي زند اگر مسلمانيد بر شما واجب است كه تك تك يا دو به دو با ظلم مبارزه كنيد.

اين اساس انديشه امام در مبارزه عليه ظلم ستم شاهي است و مي بينيم چون ازجان برخاسته بر دل مرد مي نشيند و آنان را از كوچك و بزرگ وارد عرصه مي كند. امام ترس از مبارزه را در ميان مردم انقلابي اينچنين از بين مي برد:" خون شما به پاي نهال دينتان فرو مي رود و همراه دينتان بالا مي آييد كه : و لا تحسبن الذين قتلوا في سيبل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون... "ثار" شما كه خونبهاي دين خداست هرگز از بين نمي رود، زيرا خود به همراه خونبها زنده مي شود و خونبهاي شما "لقاءالله" است و دين خدا زنده مي شود و بركت آن مي ماند(بنيان مرصوص، صص 3 و 31(

در سايه اين تعاليم است كه نوجوان روزهاي انقلاب، دانش آموز روزهاي پرشور مبارزه و حماسه، از راهپيمايي ها، مبارزات و شعارها بيش از درس هاي مدرسه، تعليم يافته و براي فراگيري بيشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطيلي مي كشاند و راهي دانشگاه تهران مي شود.

در آن روز دانش آموز مسلمان ايراني در خون خود وضو گرفت و به امام خود اقتدا كرد و در قيام نماز تنها خدا را بزرگ و لايق بزرگي خواند و نمازش را، رودرروي معبود و در بهشت او سلام داد.

http://www.mums.ac.ir

http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:5F1jVeun3PIJ:sb3.tabaar.com/Nashrie/Files/2944.doc+%D8%8C+%D9%83%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4+%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%B1+13+%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86+1357&cd=8&hl=fa&ct=clnk

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

13 آبان/ 'با ذكر ياعلي‌ ميله‌‌ها را كنديم و داخل شديم!

۱۲ آبان ۱۳۸۷

حدود 20 تا 30 نفر از دوستان‌، به‌ ميله‌هاي‌ آن‌ پنجره‌ آويزان‌ شدند، «ياعلي‌ياعلي‌» مي‌گفتند، تا اينكه‌ بالاخره‌، ميله‌هاي‌ پنجره‌ كنده‌ شد. وقتي‌ از پنجره‌ به‌داخل‌ پريديم‌، يكي‌ از آمريكايي‌ها باتفنگ‌ به‌ طرف‌ ما نشانه‌ رفته‌ بود و آرام‌ آرام‌ به‌ سمت‌ عقب‌ حركت‌ مي‌كرد.

**چكيده:

در شكل‌گيري‌ حادثه‌‌ تسخير لانه‌‌ جاسوسي‌ آمريكا، عوامل‌ متعددي‌ دخيل‌ و موثر بودند كه‌ تقريباً همه‌ي‌ اين‌ عوامل‌، متأثر از عملكرد دولت‌ آمريكا، درقبال‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بود. واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ دولت‌ آمريكا با وجودپيروزي‌ انقلاب‌، دست‌ از مداخله‌گري‌ در امور ايران‌ برنداشت‌. در طول‌ 9 ماه‌ بين‌22 بهمن‌ 1357 تا 13 آبان‌ 1358، انواع‌ و اقسام‌ حركت‌هاي‌ توطئه‌آميز درسراسر كشور، عليه‌ انقلاب‌ شكل‌ گرفت‌. كه‌ به‌ گونه‌اي‌ آشكار، دست‌ آمريكايي‌هادر وقوع‌ آنها ديده‌ مي‌شد و عملاً سفارت‌ آمريكا، به‌ صورت‌ يك‌ مركز جاسوسي‌، براي‌ سازماندهي‌ حركت‌هاي‌ تفرقه‌ افكن‌ و تجزيه‌طلبانه‌، درآمده‌ بود.پيش‌ از آن‌ حضرت‌ امام‌ بر اين‌ مسأله‌ واقف‌ بودند ولذا در اين‌ مدت‌، در تمامي‌سخنراني‌ها و اعلام‌ مواضع‌ خودشان‌، طلاب‌ و دانشجويان‌ و جوانان‌ را به‌هشياري‌ در برابر آمريكا و ضرورت‌ مقابله‌ با توطئه‌هاي‌ اين‌ دولت‌، فرامي‌خواندند. همين‌ هشدارها، باعث‌ مي‌شد تا دانشجويان‌ به‌ اين‌ يقين‌ برسند كه‌حضرت‌ امام‌، به‌ عنوان‌ رهبري‌ انقلاب‌، اخبار و گزارش‌هاي‌ دقيقي‌ به‌ حضورشان ‌واصل‌ مي‌شود كه‌ اين‌گونه‌ نسبت‌ به‌ اقدامات‌ آمريكا، هشدار مي‌دهند و همگان‌را به‌ مقابله‌ با اين‌ اقدامات‌، دعوت‌ مي‌كنند.

شكي‌ نيست‌ كه‌ تسخير سفارت‌، حركتي‌ خودجوش‌، مردمي‌ و غير دولتي‌ بود كه‌عده‌اي‌ از دانشجويان‌ مسلمان‌ دانشگاه‌ها انجام‌ دادند. آنان‌ بعدها براي‌ اثبات‌ استقلال‌خود از گروه‌هاي‌ سياسي‌ و پيروي‌ بي‌چون‌ و چرا از امام‌، عنوان‌ «دانشجويان‌ مسلمان‌پيرو خط‌ امام‌» را براي‌ خود برگزيدند. انگيزه‌هاي‌ اصلي‌ اين‌ حركت‌، مقابله‌ با احتمال‌ سلطه‌‌ دوباره‌ي‌ آمريكا برايران‌، اعتراض‌ به‌ جنايت‌هاي‌ 25 ساله‌ي‌ آمريكا در ايران‌ كه‌ به‌طور مشخص‌ با كودتاي‌28 مرداد 32 آغاز شده‌ بود، اعتراض‌ به‌ حضور شاه‌ مخلوع‌ در آمريكا و تثبيت‌ جريان‌ارزشي‌ و اصولگرا و همچنين‌ مقابله‌ با حركت‌هاي‌ كند و غير انقلابي‌ دولت‌ موقت‌ بود كه‌اندك‌ اندك‌ زمينه‌ي‌ دلسردي‌ مردم‌ و انقلابيون‌ واقعي‌ را از انقلاب‌ و دستاوردهاي‌ آن‌،فراهم‌ مي‌كرد. چنين‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ دانشجويان‌ پيش‌بيني‌ مي‌كردند كه‌ با اين‌ حركت‌،دولت‌ موقت‌ استعفا دهد.

خانم‌ مهندس‌ «فروز رجايي‌فر» كه‌ در آن‌ زمان‌ در رشته‌ي‌ مهندسي‌ شيمي‌، گرايش‌پليمر، در دانشگاه‌ اميركبير (پلي‌ تكنيك‌ سابق‌) تحصيل‌ مي‌كرد، مي‌گويد:

«شب‌ قبل‌ از 13 آبان‌، از طرف‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشكده‌ با ما تماس‌ گرفتند و از ماخواستند كه‌ ساعت‌ 7 صبح‌ روز 13 آبان‌، در محل‌ دانشكده‌ حضور داشته‌باشيم‌و اين‌ مساله‌، در چهار دانشگاه‌ ديگري‌ هم‌ كه‌ هماهنگ‌ شده‌ بود (دانشگاه‌هاي‌پلي‌ تكنيك‌، ملي‌، صنعتي‌ شريف‌ و تهران‌) صورت‌ گرفت‌...صبح‌ 13 آبان‌،جلسات‌ توجيهي‌ در هر كدام‌ از اين‌ دانشگاه‌ها، براي‌ بچه‌ها برگزار شد و جريان‌تسخير انجام‌ شد...در اين‌ جلسات‌، ضرورت‌ اين‌ كار بيان‌ و به‌ زمينه‌هاي‌ آن‌اشاره‌ شد، مثل‌ سفر شاه‌ به‌ آمريكا و فرمايش‌ حضرت‌ امام‌ كه‌ فرموده‌ بودندطلبه‌ها و دانشجويان‌ و دانش‌آموزان‌، حملات‌ خود را نسبت‌ به‌ آمريكا زياد كنندو اين‌ كشور را وادار به‌ استرداد شاه‌ كنند، يا ملاقاتي‌ كه‌ نخست‌ وزير دولت‌موقت‌ (مهندس‌ بازرگان‌) با برژينسكي‌ در الجزاير انجام‌ داده‌ بود كه‌ آنها همه‌زمينه‌ي‌ اعتراض‌ را فراهم‌ كرده‌ بودند. در آن‌ جلسه‌، عنوان‌ شد كه‌ ما اين‌ كار را به‌عنوان‌ اعتراض‌ به‌ عمل‌ آمريكا، انجام‌ خواهيم‌ داد و اگر ـ احياناً ـ حضرت‌ امام‌ بااين‌ كار مخالف‌ باشند، چون‌ اسم‌ خودمان‌ را دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌گذاشته‌ايم‌، قطعاً تبعيت‌ مي‌كنيم‌ و جريان‌ را خاتمه‌ مي‌دهيم‌ و اگر ايشان‌ تاييدفرمودند كه‌ ـ طبيعتاً ـ براي‌ ما وضعيت‌ بسيار ايده‌آلي‌ پديد مي‌آمد.

از مطالب‌ ديگري‌ كه‌ در آن‌ جلسه‌ مطرح‌ شد، اين‌ پيش‌ بيني‌ بود كه‌ در اثر اين‌تسخير، دولت‌ موقت‌ استعفا دهد كه‌ از نظر ما، خسران‌ به‌ حساب‌ نمي‌آمد. چون‌ما به‌ اين‌ تحليل‌ و نتيجه‌ رسيده‌ بوديم‌ كه‌ دولت‌ موقت‌، با مسير انقلاب‌همخواني‌ لازم‌ را ندارد و مي‌توانم‌ بگويم‌ از اين‌ پيش‌بيني‌ كه‌ امكان‌ دارد دولت‌موقت‌ استعفا دهد، خوشحال‌ و راضي‌ بوديم‌. البته‌ اين‌ را بايد اضافه‌ كنم‌ كه‌ اصلاًقرار بر اين‌ نبود كه‌ بحث‌ تسخير، تا اين‌ مدت‌ طول‌ بكشد. برنامه‌ي‌ ما چندساعت‌ و در نهايت‌، يكي‌ دو روز بود. هدف‌مان‌ هم‌ جمع‌آوري‌ نمايندگان‌رسانه‌هاي‌ بين‌المللي‌ بود، به‌ صورتي‌ كه‌ اين‌ خبر در دنيا انعكاس‌ پيدا كند و اين‌اعتراض‌ دانشجويان‌، به‌ عنوان‌ نمايندگان‌ ملت‌ ايران‌ به‌ گوش‌ جهان‌ برسد. درواقع‌، ابعاد ماجرايي‌ كه‌ انجام‌ شد به‌ هيچ‌ وجه‌ براي‌ بچه‌ها پيش‌ بيني‌ شده‌نبود.»

دكتر محمود احمدي‌نژاد، از اعضاي‌ سابق‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌، نيز نكاتي‌ خواندني‌در اين‌ مورد دارد:

«حضرت‌ امام‌ (ره‌)، در يك‌ سخنراني‌ فرمودند كه‌ من‌ دردهايي‌ دارم‌ كه‌ نمي‌توانم‌بگويم‌. به‌طور طبيعي‌ در داخل‌ (دفتر) تحكيم‌ وحدت‌، اين‌ سخنان‌ حضرت‌ امام‌(ره‌) انعكاس‌ پيدا كرد. در جلسه‌اي‌ بحث‌ كرديم‌ كه‌ بايد ببينيم‌ اين‌ دردها چيست‌؟و مشكلات‌ چيست‌؟ و ما بايد چكار كنيم‌؟... در نتيجه‌گيري‌، همه‌ مشترك‌ بوديم‌كه‌ بايد با يك‌ حركت‌ بزرگ‌ و تند، اقدامي‌ انجام‌ دهيم‌ و فضايي‌ در كشور ايجادكنيم‌ كه‌ زمينه‌ي‌ بيان‌ آن‌ دردها فراهم‌ شود. بحث‌هاي‌ مختلفي‌ شد و پيشنهادي‌ كه‌به‌ تصويب‌ رسيد، اين‌ بود كه‌ بياييم‌ حركتي‌ را براي‌ 13 آبان‌، به‌ صورت‌راهپيمايي‌، سازمان‌ بدهيم‌. در آن‌ شرايط‌، وضعيت‌ به‌ اين‌ صورت‌ بود كه‌ شاه‌ ازايران‌ به‌ آمريكا رفته‌بود و آمريكا او را تحت‌ حمايت‌ كامل‌ خودش‌ قرار داده‌ بود.امام‌ و مردم‌ اصرار داشتند كه‌ شاه‌ به‌ خاطر جناياتش‌ به‌ ايران‌ باز گردانده‌ شود، تامحاكمه‌ گردد؛ اما حكومت‌ آمريكا از اين‌ كار ممانعت‌ مي‌كرد و اين‌ براي‌ مردم‌خيلي‌ سنگين‌ بود. ضمن‌ اينكه‌ يك‌ سابقه‌ي‌ تاريخي‌ هم‌ اين‌ اعتراض‌ را تقويت‌مي‌كرد. چرا كه‌ مردم‌ ما، در طول‌ بيش‌ از 25 سال‌، از حضور آمريكايي‌ها دركشورمان‌، هيچ‌ خاطره‌ي‌ خوشي‌ نداشتند و تنها در ذهن‌ آنها خاطره‌ي‌ تحقير وفشار، چپاول‌، ظلم‌ و فساد نقش‌ بسته‌ بود. لذا، زمينه‌ي‌ اقدام‌ عليه‌ آمريكا، به‌طورطبيعي‌، وجود داشت‌. به‌ هر حال‌، در دانشگاه‌هاي‌ مختلف‌، مراسم‌ مختلفي‌پيش‌بيني‌ شد و عده‌اي‌ هم‌ قرار شد بروند مقابل‌ سفارت‌ آمريكا. در اين‌ فاصله‌،بخشي‌ از بچه‌هاي‌ تحكيم‌، مصمم‌ شدند كه‌ وارد سفارت‌ شوند و به‌ حالت‌اعتراض‌، سه‌ روز آنجا تحصن‌ كنند.»

ابراهيم‌ اصغرزاده‌، از ديگر دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌، نيز علت‌ اشغال‌ سفارت‌آمريكا را چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:

«بهتر مي‌دانم‌ ابتدا فضايي‌ را كه‌ در آن‌ تصميم‌ گرفتيم‌ براي‌ شما ترسيم‌ كنم‌. بيشتر،خود فضا و شرايط‌ آن‌ بود كه‌ يك‌ عده‌ را به‌ اينجا رساند تا اين‌ كار را بكنند. نه‌اينكه‌ عده‌اي‌ از پيش‌، سياست‌شان‌ اين‌ بود كه‌ بيايند و چنين‌ اقدامي‌ انجام‌ دهند.اگر ما اين‌ كار را نمي‌كرديم‌، به‌ حكم‌ آن‌ وضعيتي‌ كه‌ در جامعه‌ بود، قطعاً و قهراًاين‌ كار انجام‌ مي‌گرفت‌. اگر ما اين‌ كار را نمي‌كرديم‌، عده‌ي‌ ديگري‌ دست‌ به‌ اقدام‌مي‌زدند. پس‌ اين‌ حركت‌، دقيقاً در بستر عيني‌ جامعه‌ اتفاق افتاد. اين‌ وضعيت‌چه‌ بود؟ ما يك‌ حكومت‌ وابسته‌ و يك‌ رژيم‌ دست‌نشانده‌ي‌ آمريكا را در منطقه‌سر نگون‌ كرده‌ بوديم‌ و برداشت‌مان‌ اين‌ بود كه‌ در داخل‌ اين‌ حكومت‌، ظرف‌ دودهه‌، حداقل‌، تمام‌ سياست‌گزاري‌ها و برنامه‌ريزي‌ها، براساس‌ محورهايي‌صورت‌ گرفته‌ بود كه‌ خط‌ اصلي‌ آن‌ را، هيات‌ حاكمه‌ي‌ آمريكا ترسيم‌ مي‌كرد.تحليل‌ اين‌ بود كه‌ انقلاب‌ براي‌ مبارزه‌ با شاه‌، قطعاً بايد در برابر آمريكا هم‌بايستد. مبارزه‌ با رژيم‌ دست‌ نشانده‌، طبعاً، منافع‌ آمريكا را هم‌ تهديد خواهد كردو با آن‌ در خواهد افتاد. اين‌ واقعيتي‌ بود و ما اول‌ انقلاب‌ با اين‌ تصور پايه‌ي‌جمهوري‌ اسلامي‌ را گذاشتيم‌؛ يعني‌ وقتي‌ حكومت‌ جمهوري‌ اسلامي‌، ترسيم‌شد و شكل‌ گرفت‌ و راي‌ مردم‌ به‌ آن‌ داده‌ شد، همه‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ مبارزه‌ي‌با شاه‌، مبارزه‌ با آمريكا را به‌ دنبال‌ دارد؛ يعني‌ از دست‌ دادن‌ شاه‌ براي‌ آمريكا درمنطقه‌، در حقيقت‌ از دست‌ دادن‌ منافع‌ حياتي‌ آمريكا است‌ و از دست‌ دادن‌ژاندارم‌ منطقه‌، يعني‌ شاه‌ بود. اين‌ اتفاق روي‌ داد و ما انتظار داشتيم‌ كه‌ نقش‌دولت‌ موقت‌ بايد نقشي‌ باشد كه‌ منافع‌ آمريكا را باز هم‌ تهديد كند و باز هم‌ درمقابل‌ آمريكا بايستد، چه‌ در داخل‌ كشور و چه‌ در منطقه‌؛ اما اين‌ اتفاق نيفتاد.دولت‌ موقت‌، حتي‌ در برابر ساده‌ترين‌ واكنش‌هايي‌ كه‌ بايد يك‌ كشور براي‌ حفظ‌منافع‌ ملي‌ خود داشته‌ باشد، عاجز بود. دولت‌ موقت‌، در سياست‌ خود، بنا را براين‌ مي‌گذارد كه‌ براي‌ حفظ‌ موقعيت‌ خود، ناگزير به‌ برقراري‌ رابطه‌ي‌ دوستي‌ باآمريكا مي‌شود.»

ابراهيم‌ اصغرزاده‌، با انتقاد از ملاقات‌ اعضاي‌ دولت‌ موقت‌ با برژينسكي‌ ـ مشاورامنيت‌ ملي‌ كاخ‌ سفيد ـ و همچنين‌ مداراي‌ دولت‌ موقت‌ در برخورد با مساله‌ي‌ پناهندگي‌شاه‌ سابق‌ به‌ آمريكا، عامل‌ اين‌ رفتارها را تشريح‌ كرد و آن‌ را ناشي‌ از ديدگاه‌ دولت‌ موقت‌دانست‌:

«اين‌ درست‌ ناشي‌ از ديدگاهي‌ بود كه‌ دولت‌ موقت‌ داشت‌. دولت‌ موقت‌، ديدگاه‌مبنايي‌شان‌ راجع‌ به‌ انقلاب‌، اصلاً اين‌ نبود كه‌ مبارزه‌ با شاه‌، مبارزه‌ باآمريكاست‌؛ يعني‌ مبارزه‌ با شاه‌ را مبارزه‌اي‌ منطقه‌اي‌ و درون‌ مرزي‌ مي‌ديدند.مي‌گفتند ما كه‌ شاه‌ را كنار گذاشتيم‌، ديگر كار به‌ دنيا نداريم‌. در صورتي‌ كه‌ مامعتقد بوديم‌ و ديدگاه‌ انقلاب‌ در حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ شاه‌ را جدا ازمنافع‌ آمريكا تصور كرد...اين‌ شرايط‌ و همچنين‌ خواستي‌ كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ عموم‌مردم‌ و توسط‌ رهبر انقلاب‌، دامن‌ زده‌ مي‌شد و دائم‌ مطرح‌ بود ـ يعني‌ ادامه‌ي‌مبارزه‌ با آمريكا و جلوگيري‌ از توطئه‌هاي‌ آمريكا ـ ما را بر آن‌ داشت‌ كه‌ كاري‌كنيم‌...تصرف‌ سفارت‌ آمريكا، در حقيقت‌، راهي‌ بود كه‌ از طرفي‌ مسايل‌ داخلي‌ما را حل‌ مي‌كرد، يعني‌ با دولت‌ موقت‌ برخورد داشت‌ [و] از طرفي‌ مسايل‌ ما رادر منطقه‌ و جهان‌ در برابر سياست‌هاي‌ امپرياليستي‌ آمريكا حل‌ مي‌كرد. به‌ همين‌دليل‌ بود كه‌ ما قبل‌ از تصرف‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ تحليل‌ مي‌كرديم‌، با تصرف‌سفارت‌ آمريكا، دولت‌ وقت‌ هم‌ ساقط‌ خواهد شد و اين‌ تحليل‌ درست‌ از آب‌ درآمد. شايد اصلي‌ترين‌ انگيزه‌ها هم‌ همين‌ها بودند.»

آقاي‌ مهندس‌ ضرغامي‌ ـ رئيس‌ سازمان‌ صدا و سيما ـ نيز كه‌ خود در آن‌ زمان‌ ازدانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌ بود، در مورد دلايل‌ شكل‌گيري‌ حركت‌ تسخير لانه‌ي‌جاسوسي‌ مي‌گويد:

«در شكل‌گيري‌ حادثه‌ي‌ تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ آمريكا، عوامل‌ متعددي‌ دخيل‌و موثر بودند كه‌ تقريباً همه‌ي‌ اين‌ عوامل‌، متأثر از عملكرد دولت‌ آمريكا، درقبال‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بود. واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ دولت‌ آمريكا با وجودپيروزي‌ انقلاب‌، دست‌ از مداخله‌گري‌ در امور ايران‌ برنداشت‌. در طول‌ 9 ماه‌ بين‌22 بهمن‌ 1357 تا 13 آبان‌ 1358، انواع‌ و اقسام‌ حركت‌هاي‌ توطئه‌آميز درسراسر كشور، عليه‌ انقلاب‌ شكل‌ گرفت‌. كه‌ به‌ گونه‌اي‌ آشكار، دست‌ آمريكايي‌هادر وقوع‌ آنها ديده‌ مي‌شد و عملاً سفارت‌ آمريكا، به‌ صورت‌ يك‌ مركزجاسوسي‌، براي‌ سازماندهي‌ حركت‌هاي‌ تفرقه‌ افكن‌ و تجزيه‌طلبانه‌، درآمده‌ بود.پيش‌ از آن‌ حضرت‌ امام‌ بر اين‌ مسأله‌ واقف‌ بودند ولذا در اين‌ مدت‌، در تمامي‌سخنراني‌ها و اعلام‌ مواضع‌ خودشان‌، طلاب‌ و دانشجويان‌ و جوانان‌ را به‌هشياري‌ در برابر آمريكا و ضرورت‌ مقابله‌ با توطئه‌هاي‌ اين‌ دولت‌، فرامي‌خواندند. همين‌ هشدارها، باعث‌ مي‌شد تا دانشجويان‌ به‌ اين‌ يقين‌ برسند كه‌حضرت‌ امام‌، به‌ عنوان‌ رهبري‌ انقلاب‌، اخبار و گزارش‌هاي‌ دقيقي‌ به‌ حضورشان‌واصل‌ مي‌شود كه‌ اين‌گونه‌ نسبت‌ به‌ اقدامات‌ آمريكا، هشدار مي‌دهند و همگان‌را به‌ مقابله‌ با اين‌ اقدامات‌، دعوت‌ مي‌كنند.»

و به‌ عنوان‌ آخرين‌ نقل‌ قولي‌ كه‌ تبيين‌ كننده‌ي‌ چرايي‌ اشغال‌ سفارت‌ آمريكاست‌، به‌اظهارات‌ محسن‌ ميردامادي‌، يكي‌ ديگر از سازمان‌دهندگان‌ اين‌ حركت‌، اشاره‌ مي‌كنيم‌:

«زمينه‌ي‌ موضوع‌ به‌ اين‌ صورت‌ بود كه‌ در اولين‌ سال‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ كه‌حكومت‌ طاغوت‌ فرو ريخته‌ بود، هنوز حاكميت‌ انقلاب‌ تشكيلات‌ مقتدري‌براي‌ اداره‌ي‌ كشور نداشت‌. از يك‌سو، استان‌هاي‌ مرزي‌ كشور دستخوش‌حركت‌هاي‌ جدايي‌طلبانه‌ شدند و از سوي‌ ديگر، در ساير استان‌ها، گروه‌هاي‌ ريزو درشت‌ق ضدانقلاب‌، دست‌ به‌ آشوب‌ و فتنه‌ زدند. اعتصاب‌ و تحصن‌ و درگيري‌و اغتشاش‌ در ادارات‌ و كارخانه‌ها و ديگر جاها، امري‌ عادي‌ و روزانه‌ شده‌ بود.شواهد و قرائني‌ در دست‌ داشتيم‌ كه‌ اين‌ وضع‌، طبيعي‌ نيست‌. اين‌ احساس‌ دربين‌ دانشجويان‌ وجود داشت‌ كه‌ كارهايي‌ كه‌ صورت‌ مي‌گيرد، نبايد ناهماهنگ‌ وخود به‌ خودي‌ باشد. به‌ نظر مي‌رسيد اين‌ كارها، بايد از جايي‌ هدايت‌ شود و اين‌تصور در بين‌ دوستان‌ وجود داشت‌ كه‌ اين‌ كارها، به‌ نحوي‌ مستقيم‌، يا غيرمستقيم‌ به‌ وسيله‌ي‌ آمريكا هدايت‌ مي‌شود؛ زيرا بحث‌ اشغال‌ سفارت‌ آمريكا به‌عنوان‌ مركزي‌ كه‌ اگر اشغال‌ شود، كل‌ توطئه‌ها از بين‌ خواهد رفت‌ پيش‌ آمد وهمين‌طور هم‌ شد. به‌ طوري‌ كه‌ وقتي‌ سفارت‌ اشغال‌ شد، تمام‌ اين‌ برنامه‌هاتعطيل‌ شد و شور و شوقي‌ گسترده‌ در ملت‌ به‌ وجود آمد كه‌ همه‌ چيز راتحت‌الشعاع‌ قرار داد.»

به‌ نظر مي‌رسد كه‌ مطالعه‌ي‌ مجموعه‌ي‌ مطالب‌ نقل‌ شده‌، از شرايط‌ حاكم‌ بر كشوردر زمان‌ تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ و همچنين‌ دلايل‌ اين‌ كار، تصوير مناسبي‌ ارائه‌ دهد. به‌طور خلاصه‌، مي‌توان‌ در تشريح‌ دلايل‌ اشغال‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ به‌ عوامل‌ زير اشاره‌ كرد:

*الف‌) تصرف‌ 444 روزه‌ي‌ سفارت‌ آمريكا، حاصل‌ دخالت‌هاي‌ 25 ساله‌ي‌ آمريكا درايران‌ بود كه‌ از دهه‌ي‌ 30 به‌ بعد و با تضعيف‌ قدرت‌ انگلستان‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌،نقش‌ پررنگ‌تري‌ در كل‌ منطقه‌ي‌ خاورميانه‌ پيدا كرده‌ بود. واقعه‌ي‌ كودتاي‌ 28 مرداد1332ه.ش‌، كه‌ باعث‌ بازگشت‌ شاه‌ به‌ قدرت‌ شد، توطئه‌ي‌ ننگيني‌ بود كه‌ هيچ‌گاه‌ ازحافظه‌ي‌ تاريخ‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ پاك‌ نشد. پس‌ از آن‌ نيز، آمريكا با تداوم‌ حمايت‌ ازشاه‌ و تقويت‌ او، به‌ عنوان‌ يك‌ ديكتاتور وابسته‌، تلاش‌ كرد تا امكان‌ سرنگوني‌ رژيم‌پهلوي‌ را به‌ حداقل‌ برساند. در همين‌ زمينه‌، آمريكا با همكاري‌ اسرائيل‌، ساواك‌ را به‌عنوان‌ يكي‌ از مخوف‌ترين‌ سازمان‌هاي‌ اطلاعاتي‌ جهان‌، راه‌ اندازي‌ كرد و براي‌ سركوب‌انقلابيون‌ ايران‌ تلاش‌ بسياري‌ نمود و همچنين‌ با اجراي‌ طرح‌هاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌ ونظامي‌ق مد نظر خود، وابستگي‌ ايران‌ را به‌ آمريكا افزايش‌ داد. بر اين‌ اساس‌، تسخيرلانه‌ي‌ جاسوسي‌ واكنش‌ طبيعي‌ به‌ 25 سال‌ توهين‌ و تحقير ملت‌ ايران‌ بود.

*ب‌) به‌ دنبال‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، آمريكا كه‌ از اين‌ واقعه‌ زخم‌ خورده‌ بود، به‌علت‌ تهديد منافعش‌ در ايران‌، تلاش‌ مي‌كرد تا با اين‌ پديده‌ مقابله‌ كند. به‌ همين‌ علت‌،برنامه‌ها و نقشه‌هايي‌ را كه‌ اسناد سفارت‌ گواه‌ آن‌ است‌، به‌ اجرا درآورد. با تصرف‌جاسوس‌خانه‌ي‌ آمريكا، اين‌ تلاش‌ها ناكام‌ ماند. تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ براي‌ مقابله‌ باسنگ‌اندازي‌هاي‌ آمريكا در برابر حركت‌ رو به‌ جلوي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ اقدامي‌ پيشگيرانه‌ بود.

*ج‌) چند ماه‌ قبل‌ از حمله‌ به‌ سفارت‌ آمريكا، دولت‌ كارتر، به‌ بهانه‌ي‌ معالجه‌ي‌پزشكي‌، به‌ شاه‌ اجازه‌ي‌ ورود به‌ اين‌ كشور را داده‌ بود. ملت‌ ايران‌ كه‌ هنوز خاطره‌ي‌كودتاي‌ 28 مرداد سال‌ 1332ه.ش‌ را به‌ ياد داشت‌، اين‌ عمل‌ را مقدمه‌اي‌ براي‌طرح‌ريزي‌ يك‌ توطئه‌ي‌ جديد، در سرنگوني‌ جمهوري‌ اسلامي‌ دانست‌. در اين‌ ميان‌،تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ واكنشي‌ به‌ اين‌ اقدام‌ مداخله‌جويانه‌ي‌ آمريكا و اقدامي‌بازدارنده‌، براي‌ مقابله‌ با هرگونه‌ توطئه‌ ضدنظام‌ بود.

*د) با توجه‌ به‌ مشي‌ غير انقلابي‌ و مماشات‌ گونه‌ي‌ دولت‌ موقت‌ كه‌ موجب‌ دلسردي‌مردم‌ و نيروهاي‌ انقلابي‌ شده‌ بود، اشغال‌ سفارت‌خانه‌ي‌ آمريكا، باعث‌ مي‌شد تا دولت‌موقت‌، در تنگنا قرار بگيرد و استعفا دهد. و با استعفاي‌ اين‌ دولت‌، زمينه‌ براي‌ روي‌ كارآمدن‌ و قدرت‌ گرفتن‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ و ارزشي‌ فراهم‌ شود. همچنين‌ اين‌ اقدام‌،گروه‌هاي‌ چپ‌ را نيز كه‌ خود را ضد امپرياليست‌ مي‌دانستند، خلع‌ سلاح‌ كرد و به‌ عقب‌راند.

**تاريخچه‌ و سير توصيفي‌

مجموعه‌ي‌ عواملي‌ كه‌ در صفحه‌هاي‌ قبل‌ ذكر شد، دانشجويان‌ ارزشي‌ و اصولگراي‌طرفدار انقلاب‌ و امام‌ را به‌ اين‌ نتيجه‌ رساند كه‌ بايد براي‌ حفظ‌ انقلاب‌ و نيز رابطه‌ي‌سازمان‌ يافته‌ با امام‌، براي‌ تشكيل‌ يك‌ تشكل‌ دانشجويي‌ اقدام‌ كنند. محسن‌ ميردامادي‌،از دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌، در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

«اين‌ مسايل‌ به‌ انتخاب‌ نمايندگاني‌ از طرف‌ دانشجويان‌ سراسر كشور منجر شد وبراي‌ طرح‌ مسايل‌ با امام‌، جمعي‌ مشخص‌ شد. در اين‌ ارتباط‌، دو بار خدمت‌ امام‌رسيديم‌. در ملاقات‌ها گفته‌ شد ما نياز داريم‌ كه‌ حلقه‌ي‌ وصلي‌ با شما داشته‌باشيم‌ و نظرات‌ شما را در دانشگاه‌ها پياده‌ كنيم‌ و گزارش‌ دانشگاه‌ها را خدمت‌شما بدهيم‌ و اگر نظراتي‌ در مورد دانشگاه‌ها داريد، ما مطلع‌ شويم‌؛ امام‌ خيلي‌تشويق‌ و ترغيب‌ به‌ اين‌ كاركردند.

پيگيري‌هاي‌ بعدي‌، منجر به‌ اين‌ شد كه‌ شورايي‌ مركب‌ از هفت‌ نفر نمايندگان‌دانشجويان‌ كه‌ از كل‌ دانشگاه‌هاي‌ كشور انتخاب‌ شده‌ بودند ـ و بنده‌ هم‌ توفيق‌حضور داشتم‌ ـ و پنج‌ نفر از شخصيت‌هاي‌ مملكتي‌ كه‌ عبارت‌ بودند از: مقام‌رهبري‌ فعلي‌ و آقايان‌ موسوي‌ خوئيني‌ها، دكتر حبيبي‌، محمد مجتهد شبستري‌و بني‌صدر. اين‌ مجموعه‌ قرار بود روي‌ مساله‌ي‌ دانشگاه‌ها كار كنند و گزارشي‌خدمت‌ امام‌ بدهند و پس‌ از آن‌ حلقه‌ي‌ واسطه‌ بين‌ امام‌ و دانشگاه‌ها را داشته‌باشند... در ارتباط‌ با اينكه‌ مساله‌ي‌ لانه‌ چطور پيش‌ آمد، ما در همان‌ جلساتي‌ كه‌در جمع‌ هفت‌ نفره‌ داشتيم‌ كه‌ جلسات‌ زيادي‌ هم‌ بود و مسايل‌ دانشگاه‌ها مطرح‌مي‌شد و برنامه‌ريزي‌ براي‌ فعاليت‌هاي‌ دانشجويي‌ مي‌شد، در يكي‌ از آن‌جلسات‌، پيشنهاد اشغال‌ سفارت‌ آمريكا به‌ وسيله‌ي‌ يكي‌ از برادران‌ مطرح‌شد.»

آقاي‌ مهندس‌ ضرغامي‌، در مورد شاكله‌ي‌ تشكيلاتي‌ اوليه‌ي‌ دانشجويان‌ پيرو خط‌امام‌ مي‌گويد:

«شاكله‌ي‌ اصلي‌ دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌ را اعضاي‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌، صنعتي‌ شريف‌ و پلي‌تكنيك‌ (اميركبير) تشكيل‌مي‌دادند. دانشجويان‌ مسلمان‌ دانشگاه‌ صنعتي‌ شريف‌، پلي‌تكنيك‌، دانشكده‌ي‌فني‌ دانشگاه‌ تهران‌، تقريباً از اول‌ انقلاب‌ جلسات‌ هماهنگي‌ با هم‌ داشتند وسعي‌ مي‌كردند در قبال‌ مسايل‌ انقلاب‌، مواضع‌ مشتركي‌ اتخاذ كنند، تصميم‌براي‌ تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ هم‌ در همين‌ جلسات‌ اتخاذ شد. البته‌، ابتدا در يك‌جمع‌ محدودتر و بعد هم‌ به‌طور عمومي‌تر در انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ هر سه‌دانشگاه‌. بعد هم‌ دانشجويان‌ مسلمان‌ دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌، به‌ اين‌ سه‌ دانشگاه‌اضافه‌ شدند.»

در اين‌ ميان‌، حجة‌الاسلام‌ موسوي‌ خوئيني‌ها، حلقه‌ي‌ وصل‌ و عامل‌ كليدي‌ ارتباط‌دانشجويان‌ و امام‌ شد. وي‌ نحوه‌ي‌ تعامل‌ خود با دانشجويان‌ و نيز واكنش‌ احتمالي‌ امام‌ رادر قبال‌ تسخير جاسوس‌خانه‌ي‌ آمريكا چنين‌ توصيف‌ مي‌كند:

«اولين‌ باري‌ كه‌ طرح‌ تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ (سفارت‌ سابق‌ آمريكا) با بنده‌ درميان‌ گذاشته‌ شد، يكي‌ به‌ دليل‌ مشورت‌ در مورد اصل‌ انجام‌ كار و دوم‌ از نظراطلاع‌ و كسب‌ نظر و اجازه‌ از حضرت‌ امام‌ ـ سلام‌الله‌ عليه‌ ـ بود. در آن‌ زمان‌،بنده‌ به‌ نمايندگي‌ امام‌، در صدا و سيما بودم‌. سه‌ نفر از برادران‌ دانشجو، آقايان‌ميردامادي‌، بيطرف‌ و اصغرزاده‌، طبق‌ قرار قبلي‌ به‌ محل‌ كار بنده‌ ـ در جام‌ جم‌ ـآمدند. ابتدا پس‌ از گفت‌ و گوي‌ كوتاهي‌، از اوضاع‌ جاري‌ كشور و از عملكرددولت‌ موقت‌ و بازتاب‌ منفي‌ آن‌ در جامعه‌، خصوصاً در ميان‌ نيروهاي‌ انقلابي‌،مبني‌ بر اينكه‌ سمت‌ و سوي‌ جهت‌ دولت‌ [موقت‌] به‌ سوي‌ آمريكاست‌، برادران‌طرح‌ خود را در ميان‌ گذاشتند و در بيان‌ لزوم‌ طرح‌، اضافه‌ كردند كه‌ طبق‌اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌، يكي‌ از عناصر مهم‌ سيا در پوشش‌ يك‌ ديپلمات‌آمريكايي‌ وارد ايران‌ شده‌ و گويا به‌ دنبال‌ اهداف‌ خاصي‌ در مقابله‌ با انقلاب‌است‌.

به‌ هر حال‌، ابتدا نظر بنده‌ را جويا شدند كه‌ من‌ هم‌ موافق‌ بودم‌ و تاييد كردم‌ وسپس‌ پرسيدند كه‌ به‌ نظر شما، حضرت‌ امام‌ با چنين‌ اقدامي‌، موافق‌ خواهند بوديا نه‌؟ بنده‌، ضمن‌ تحليل‌ كوتاهي‌ چنين‌ نتيجه‌ گرفتم‌ كه‌ ايشان‌ قطعاً موافق‌خواهند بود. در اينجا، از من‌ خواستند كه‌ بروم‌ قم‌ و طرح‌ برادران‌ را با حضرت‌امام‌(ره‌)، در ميان‌ بگذارم‌ و به‌ اطلاع‌ ايشان‌ برسانم‌ و نظر ايشان‌ را بخواهم‌ تادرصورتي‌ كه‌ موافق‌ باشند، اقدام‌ شود. بنده‌ با طرح‌ قضيه‌ خدمت‌ امام‌، مخالفت‌كردم‌ و دلايل‌ خودم‌ را براي‌ اين‌ مخالفت‌ توضيح‌ دادم‌ كه‌ برادران‌ نيز قانع‌ شدند وقرار بر اين‌ شد كه‌ پس‌ از تصرف‌ لانه‌ ]ي‌ جاسوسي‌[ بلافاصله‌ به‌ اطلاع‌ ايشان‌(امام‌) برسانيم‌ و چنانچه‌ مخالفت‌ كردند، سريعاً محل‌ را ترك‌ كنيم‌ و نيز ساعت‌شروع‌ كار، در همان‌ جلسه‌، مشخص‌ شد و قرار بر اين‌ شد كه‌ بنده‌ در ساعتي‌مقابل‌ در «لانه‌» حاضر شوم‌ كه‌ تا حدودي‌ روشن‌ شده‌ باشد كه‌ كار طبق‌ برنامه‌پيش‌ رود. كه‌ همين‌ كار هم‌ انجام‌ شد.»

آقاي‌ ميردامادي‌ ملاقات‌ با حجة‌الاسلام‌ خوئيني‌ها را به‌ اين‌ شكل‌ بازگو مي‌كند:

«تصميم‌ بزرگي‌ بود. از ابتدا و قبل‌ از اقدام‌، درصدد بوديم‌ كه‌ در صورت‌ امكان‌،نظر امام‌ را دريابيم‌. راهي‌ كه‌ به‌ نظرمان‌ رسيد اين‌ بود كه‌ مشورتي‌ با آقاي‌موسوي‌ خوئيني‌ها داشته‌باشيم‌ و قبل‌ از اشغال‌ لانه‌، به‌ جز دانشجويان‌، تنهاكسي‌ كه‌ از قضيه‌ مطلع‌ بود، آقاي‌ موسوي‌ خوئيني‌ها بودند. با ايشان‌ مفصلاًمشورت‌ كرديم‌ و تحليل‌ خودمان‌ را گفتيم‌ كه‌ مركز توطئه‌ عليه‌ انقلاب‌ را سفارت‌آمريكا مي‌بينيم‌ و تصميم‌ به‌ چنين‌ كاري‌ گرفته‌ايم‌ و مي‌خواهيم‌ نظر امام‌ را هم‌بدانيم‌. تحليل‌ ما را ايشان‌ قبول‌ داشتند؛ اما در اين‌ مورد كه‌ نظر امام‌ را جوياشوند، موافق‌ نبودند. ايشان‌ مي‌گفتند ما از مجموعه‌ي‌ نظرات‌ امام‌، اين‌طور درك‌مي‌كنيم‌ كه‌ امام‌ مخالفتي‌ ـ قاعدتاً ـ نبايد داشته‌ باشند، اما اگر از ايشان‌ سؤال‌شود، احتمالاً به‌ دليل‌ محظوراتي‌، نتوانند اعلام‌ موافقت‌ كنند و احتياج‌ به‌ سؤال‌نيست‌. موقعي‌ كه‌ ما با ايشان‌ صحبت‌ كرديم‌، فكر مي‌كنم‌ 8 روز تا 13 آبان‌ مانده‌بود و دو سه‌ روز قبل‌ از 13 آبان‌، به‌ مناسبت‌ كشتار دانش‌آموزان‌ در حكومت‌نظامي‌ سال‌ قبل‌، امام‌ پيامي‌ دادند كه‌ در آن‌ پيام‌ به‌ پذيرفتن‌ شاه‌ به‌ وسيله‌ي‌آمريكايي‌ها اعتراض‌ كردند و (نقل‌ به‌ مضمون‌) گفتند كه‌ بر دانشجويان‌،دانش‌آموزان‌ و طلاب‌ علوم‌ ديني‌ است‌ كه‌ حملات‌ خود را عليه‌ آمريكا گسترش‌دهند و خواهان‌ استرداد شاه‌ مخلوع‌ شوند. ما ابتدا تصورمان‌ اين‌ بود كه‌ موضوع‌به‌ امام‌ گفته‌ شده‌ و امام‌ اين‌طور نظرشان‌ را بيان‌ كرده‌اند، ولي‌ بعداً كه‌ تحقيق‌كرديم‌، مشخص‌ شد كه‌ اين‌طور نبوده‌ است‌ و امام‌ از مساله‌ مطلع‌ نبوده‌اند. به‌ هرحال‌، اين‌ پيام‌ ما را مطمئن‌تر كرد كه‌ اگر اين‌ كار را هم‌ بكنيم‌، در تعارض‌ باديدگاه‌ها و خواسته‌هاي‌ امام‌ نيست‌ و وقتي‌ هم‌ كه‌ اقدام‌ شد، حضرت‌ امام‌حمايت‌ كردند.»

ابراهيم‌ اصغرزاده‌، يكي‌ از افراد اصلي‌ درگيري‌ در جريان‌ گروگان‌گيري‌ كه‌ به‌ تازگي‌ادعا كرده‌ بود پيشنهاد دهنده‌ي‌ اصلي‌ طرح‌ اشغال‌ سفارت‌ بوده‌ است‌، در اين‌ باره‌مي‌گويد:

«ما تا حالا، بيان‌ نمي‌كرديم‌ كه‌ چه‌ كسي‌ نظر ابتدايي‌ را بيان‌ و طراحي‌ كرده‌ است‌و از آن‌ پرهيز مي‌كرديم‌ (به‌ دلايل‌ امنيتي‌) و تصميم‌ گرفته‌ بوديم‌ كه‌ فقط‌ سه‌ نفر ازكساني‌ كه‌ در آن‌ جريان‌ دخالت‌ داشتند، معرفي‌ شوند. ولي‌ اخيراً، روزنامه‌هاي‌داخل‌ كشور، طي‌ مصاحبه‌هايي‌ با دانشجويان‌ ما به‌ موضوع‌ اشاره‌ كردند و من‌براي‌ نخستين‌ بار مي‌گويم‌ كه‌ اين‌ فكر را من‌ طراحي‌ كردم‌.»

وي‌ در اين‌ باره‌ مي‌افزايد:

«سه‌ تن‌ از نمايندگان‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ (از جمله‌ من‌) و از دانشگاه‌هاي‌پلي‌تكنيك‌، تهران‌ و شريف‌ طرحي‌ را مي‌آورند در دفتر تحكيم‌ وحدت‌. آن‌طرح‌، طرح‌ تسخير سفارت‌ آمريكا بود. در اواخر تابستان‌ 58، اين‌ طرح‌ راپيشنهاد كرديم‌ و تحليل‌مان‌ را هم‌ از اوضاع‌ و شرايط‌ سياسي‌ كه‌ توجيه‌كننده‌ي‌طرح‌ بود، ارائه‌ داديم‌. در آن‌ جمع‌، دو تن‌ از نمايندگان‌ دانشگاه‌هاي‌ تربيت‌ معلم‌ وعلم‌ و صنعت‌، با طرح‌ ما مخالفت‌ كردند. آنها معتقد بودند كه‌ اساساً دشمن‌اصلي‌ انقلاب‌ ما، كمونيسم‌ و تفكر منتسب‌ به‌ شوروي‌ است‌ و به‌ طور طبيعي‌،اگر قرار است‌ حركتي‌ هم‌ انجام‌ شود، بايد با اين‌ جهت‌ گيري‌ باشد. البته‌ آن‌ نظر دردفتر تحكيم‌ وحدت‌، در اقليت‌ قرار داشت‌ و اكثر اعضاي‌ مركزي‌ با طرح‌ ما موافق‌بودند؛ اما نكته‌اي‌ كه‌ وجود داشت‌ اين‌ بود كه‌ با توجه‌ به‌ ارتباطي‌ كه‌ ما باحضرت‌ امام‌، از طريق‌ شوراي‌ مشورتي‌ منتخب‌ ايشان‌، برقرار كرده‌ بوديم‌ وبناي‌مان‌ بر اين‌ بود كه‌ هر حركتي‌ كه‌ در دانشگاه‌ها انجام‌ مي‌دهيم‌، با افكار ونظرات‌ امام‌، هماهنگ‌ باشد، لازم‌ بود طرح‌ تسخير سفارت‌ آمريكا را نيز با آنان‌در ميان‌ بگذاريم‌؛ ولي‌ با توجه‌ به‌ تركيب‌ آن‌ شورا، مي‌دانستيم‌ كه‌ قطعاً افرادي‌ ازآن‌ جمع‌ مخالف‌ اقدام‌ ما هستند و طرح‌ به‌ نحوي‌ لو خواهد رفت‌. به‌ همين‌ دليل‌،ما سه‌ نفر به‌ عنوان‌ پيشنهاد دهندگان‌ طرح‌، تصميم‌ گرفتيم‌ موضوع‌ را فقط‌ با دوتن‌ از اعضاي‌ شوراي‌ مشورتي‌، يعني‌ حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ و حجة‌الاسلام‌موسوي‌ خوئيني‌ها در ميان‌ بگذاريم‌. در آن‌ ايام‌، آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ به‌ مسافرت‌(سفر حج‌) رفته‌ بودند و در ايران‌ نبودند و به‌ اين‌ ترتيب‌، ما مساله‌ را فقط‌ با آقاي‌موسوي‌ خوئيني‌ها درميان‌ گذاشتيم‌. در آن‌ جمع‌، ابتدا خودمان‌ هم‌ دانشجويان‌جديدي‌ را دعوت‌ كرديم‌ تا هسته‌ي‌ اصلي‌ برنامه‌ريزي‌ و طراحي‌ عمليات‌ شكل‌گرفت‌ و از اوايل‌ آبان‌ماه‌ 58]13[، جلسات‌ برنامه‌ريزي‌ و طراحي‌ جزئيات‌عمليات‌ به‌ طور مستمر تشكيل‌ مي‌شد.

با توجه‌ به‌ حساسيت‌ موضوع‌، سعي‌ مي‌كرديم‌ جلسات‌ به‌طور كاملاً سري‌ و درجاهاي‌ مختلف‌ تشكيل‌ شود. چون‌ اگر طرح‌ ما لو مي‌رفت‌، از دو طرف‌ تهديدمي‌شديم‌. يكي‌ اينكه‌ اگر گروه‌هايي‌ مثل‌ منافقين‌ يا چريك‌هاي‌ فدايي‌ از طرح‌ ماباخبر مي‌شدند، با توجه‌ به‌ انسجام‌ و سازماندهي‌ كه‌ داشتند، زودتر از ما به‌ اقدام‌مشابهي‌ دست‌ مي‌زدند و ابتكار عمل‌ را در دست‌ مي‌گرفتند. طرف‌ ديگر هم‌دولت‌ موقت‌ بود، كه‌ با توجه‌ به‌ حساسيتي‌ كه‌ به‌ آمريكا داشت‌ و از نظر عرفي‌هم‌ مسؤول‌ امنيت‌ سفارت‌خانه‌هاي‌ خارجي‌ بود، اگر متوجه‌ مي‌شد، به‌ شدت‌برخورد مي‌كرد. به‌ همين‌ دليل‌، تلاش‌ مي‌كرديم‌ كه‌ جلسات‌ به‌ شكل‌ كاملاًمخفيانه‌اي‌ تشكيل‌ شود.»

در اين‌ جلسه‌ها، در مورد مسايل‌ گوناگوني‌ بحث‌ و تصميم‌گيري‌ مي‌شد. يكي‌ از اين‌مسائل‌، انجام‌ دادن‌ فعاليت‌هاي‌ شناسايي‌ لازم‌، براي‌ اشغال‌ سفارت‌ آمريكا بود. خانم‌معصومه‌ ابتكار، در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

«يك‌ گروه‌ به‌ عنوان‌ متقاضي‌ق ويزا وارد سفارت‌ آمريكا شدند، منطقه‌ را شناسايي‌و نقشه‌ي‌ مقدماتي‌ محل‌ ساختمان‌ها و واحدهاي‌ داخل‌ مجتمع‌ را تهيه‌ كردند.گروه‌ ديگر، از ساختمان‌هاي‌ بلند خيابان‌ طالقاني‌ و ساير خيابان‌هاي‌ اطراف‌مشرف‌ به‌ سفارت‌، نقشه‌ي‌ مجتمع‌ را از بالا تهيه‌ مي‌كرد. گروه‌ ديگري‌ كه‌ كوچك‌بود، وظيفه‌ي‌ تامين‌ غذا و امكانات‌ براي‌ حداكثر سه‌ روز را بر عهده‌ داشت‌. در آن‌زمان‌، هيچ‌كس‌ خوابش‌ را هم‌ نمي‌ديد كه‌ اشغال‌ سفارت‌ بيش‌ از اين‌ طول‌ بكشد.هدف‌ از اين‌ كار، قدرت‌نمايي‌ و صدور بيانيه‌اي‌ جسورانه‌ بود. تصاوير امام‌خميني‌ و سربندهاي‌ قرمز با شعار «الله‌ اكبر» نيز بايد براي‌250 دانشجو تهيه‌مي‌شد.»

خانم‌ «رجايي‌فر»، از ديگر دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌ (ره‌)، در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

«بچه‌ها با امكانات‌ محدودي‌ كه‌ در اختيار داشتند، توانسته‌ بودند اطلاعاتي‌ رافراهم‌ كنند، به‌ اين‌ شكل‌ كه‌ خط‌ اتوبوس‌هاي‌ شركت‌ واحد كه‌ از خيابان‌ آيت‌الله‌طالقاني‌ عبور مي‌كرد، آن‌ موقع‌ اتوبوس‌هاي‌ دو طبقه‌ بود. برخي‌ از بچه‌ها كه‌مسؤول‌ شناسايي‌ محوطه‌ي‌ داخل‌ لانه‌ بودند، با سوارشدن‌ مكرر در اين‌اتوبوس‌ها و رفت‌ و آمد از جلوي‌ لانه‌ توانسته‌ بودند تا آنجا كه‌ ديد اجازه‌ مي‌داد،برخي‌ ساختمان‌ها و فاصله‌ي‌ آن‌ را با در ورودي‌ جنوبي‌، در داخل‌ خيابان‌آيت‌الله‌ طالقاني‌ محاسبه‌ كنند و در آن‌ جلسه‌ي‌ توجيهي‌، با كشيدن‌ اين‌ نقشه‌ برروي‌ تخته‌ آن‌ را براي‌ ما توجيه‌ كردند. به‌ هر صورت‌، درجه‌ي‌ اهميت‌ساختمان‌ها، آن‌ موقع‌ خيلي‌ براي‌ ما روشن‌ نبود...ولي‌ در همان‌ ساعات‌ اوليه‌ي‌تسخير و با پيداكردن‌ نقشه‌، توانستيم‌ از محيط‌، اطلاع‌ كافي‌ كسب‌ كنيم‌.»

يكي‌ ديگر از دانشجويان‌ در اين‌ مورد مي‌گويد:

«من‌ به‌ همراه‌ يكي‌ دو نفر، از طريق‌ هتلي‌ كه‌ مقابل‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ بود،ساختمان‌ سفارت‌ را شناسايي‌ كرديم‌. رفت‌ و آمدها زير نظر گرفته‌شد، ابعاد محل‌اجراي‌ طرح‌ با كيلومترشمار موتور، اندازه‌گيري‌ شد و اينكه‌ كل‌ مجموعه‌ي‌سفارت‌ در چه‌ مساحتي‌ قرار گرفته‌؟ ساختمان‌هاي‌ اصلي‌ آن‌ كدام‌ است‌؟ درهاي‌اصلي‌ و فرعي‌ كجاست‌؟ و محل‌ پارك‌ ماشين‌هاي‌ سفارت‌ در كجا قرار دارد؟»

سرانجام‌، هسته‌ي‌ مركزي‌ دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌، طرح‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌ي‌ زير رابراي‌ حمله‌ و اشغال‌ سه‌ روزه‌ي‌ سفارت‌ آمريكا پياده‌ كرد.

«به‌ بهانه‌ي‌ تظاهرات‌ روز 13 آبان‌، از مقابل‌ سفارت‌ عبور مي‌كنيم‌، وقتي‌جمعيت‌ از جلوي‌ در سفارت‌ رد شد، حساسيت‌ پليس‌ برطرف‌ مي‌شود و تصورمي‌كند كه‌ جمعيت‌ كاري‌ با سفارت‌ ندارد. در آن‌ لحظه‌، با دستوري‌ كه‌ يك‌ نفرمي‌دهد، بچه‌ها به‌ سمت‌ در سفارت‌ حمله‌ مي‌كنند، عده‌اي‌ از در بالا مي‌روند وعده‌اي‌ هم‌ زنجير را پاره‌ مي‌كنند و وارد محوطه‌ي‌ سفارت‌ مي‌شوند. در داخل‌هم‌، جمعيت‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌شود. يك‌ گروه‌، به‌ سمت‌ ساختمان‌هاي‌اطراف‌ محوطه‌ مي‌رود و يك‌ گروه‌ هم‌، ساختمان‌ اصلي‌ را كه‌ ما شناسايي‌ كرده‌بوديم‌، محاصره‌ مي‌كنند. همه‌ي‌ حرف‌مان‌ هم‌ با آمريكايي‌ها اين‌ است‌ كه‌ ماكاري‌ با شما نداريم‌ و براي‌ اينكه‌ حساسيت‌شان‌ تحريك‌ نشود و خداي‌ نكرده‌تيراندازي‌ نكنند يا كارهاي‌ خشني‌ انجام‌ ندهند، تاكيد مي‌كنيم‌ كه‌ فقط‌ مي‌خواهيم‌ در داخل‌ ساختمان‌ يك‌ تحصن‌ موقت‌ داشته‌ باشيم‌ و برويم‌. به‌ اين‌ترتيب‌، به‌ آنها نزديك‌ مي‌شويم‌ و اگر توانستيم‌ به‌ داخل‌ ساختمان‌ نفوذ كنيم‌ آنهارا به‌ گروگان‌ مي‌گيريم‌ و همان‌ زمان‌ معيني‌ كه‌ بين‌ 48 تا 72 ساعت‌ بود، در آنجامي‌مانيم‌ و بعد آنجا را ترك‌ مي‌كنيم‌.»

يكي‌ ديگر از دانشجويان‌ نيز در مورد نحوه‌ي‌ سازماندهي‌ افراد براي‌ تسخير لانه‌ي‌جاسوسي‌ آمريكا چنين‌ مي‌گويد:

«ما سازماندهي‌ كار را 48 ساعت‌ قبل‌ از اجراي‌ برنامه‌، انجام‌ داديم‌. قرار بر اين‌شد كه‌ از هر دانشگاهي‌، بين‌ 100 تا 150 نفر از دانشجويان‌ شناخته‌ شده‌ و مورداطمينان‌، دعوت‌ و انتخاب‌ شوند. براي‌ دعوت‌ افراد هم‌ تنها دو سؤال‌ از آنهامي‌كرديم‌: 1ـ آيا مي‌توانيد 48 ساعت‌، بيرون‌ از خانه‌ يا خوابگاه‌ باشيد؟ 2ـ آيا باانجام‌ يك‌ كار اعتراضي‌ عليه‌ آمريكا موافق‌ هستيد؟ اگر پاسخ‌ منفي‌ مي‌دادند،مي‌گفتيم‌ حق‌ صحبت‌ كردن‌ با هيچ‌ كس‌ ديگري‌ را در اين‌ باره‌ نداريد و اگر پاسخ‌مثبت‌ بود، مي‌گفتيم‌ فردا ساعت‌ 8 صبح‌ در فلان‌ نقطه‌ي‌ دانشگاه‌ براي‌ شركت‌ درجلسه‌ي‌ توجيهي‌ حاضر شوند. در هر دانشگاه‌، 4 نفر از دوستان‌، مسؤول‌مصاحبه‌ و گزينش‌ افراد بودند. در نهايت‌، عده‌اي‌ از خانم‌ها و يك‌ عده‌ هم‌ ازآقايان‌ انتخاب‌ شدند.»

خانم‌ رجايي‌فر، ادامه‌ي‌ ماجرا را اين‌گونه‌ شرح‌ مي‌دهد:

«بنابر قرار قبلي‌، بچه‌ها ساعت‌ 30:6 صبح‌ روز يكشنبه‌ 13 آبان‌، در دانشگاه‌جمع‌ شدند. پس‌ از توجيه‌ عمليات‌، قرار شد تك‌ تك‌ به‌ تقاطع‌ طالقاني‌ ـ بهاررفته‌ و بعد از تجمع‌، به‌ سمت‌ سفارت‌ راهپيمايي‌ كنيم‌ و با استفاده‌ از ابزارآلاتي‌كه‌ تهيه‌ شده‌ بود، قفل‌ را شكسته‌ و سفارت‌ را اشغال‌ كنيم‌.»

وي‌ در جاي‌ ديگر مي‌گويد:

«اين‌طور وانمود شده‌ بود كه‌ قرار است‌ به‌ مناسبت‌ گراميداشت‌ 13 آبان‌، به‌سمت‌ دانشگاه‌ تهران‌ حركت‌ كنيم‌، ولي‌ دانشگاه‌هاي‌ ما در مسيري‌ نبود كه‌ ازجلوي‌ لانه‌ بتوانيم‌ عبور كنيم‌. براي‌ اينكه‌ بتوانيم‌ از اين‌ مسير استفاده‌ كنيم‌، ازتقاطع‌ خيابان‌ طالقاني‌ و خيابان‌ بهار استفاده‌ كرديم‌. قرار شد به‌طور انفرادي‌، دراين‌ تقاطع‌ جمع‌ شويم‌ و از آنجا به‌ شكل‌ دسته‌ي‌ تظاهركننده‌، حركت‌ كنيم‌ به‌سمت‌ دانشگاه‌ تهران‌. آرايش‌ صفوف‌مان‌ هم‌ در جلوي‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ به‌ اين‌شكل‌ بود كه‌ خانم‌ها در صف‌ جلو حركت‌ مي‌كردند و آقايان‌ در پشت‌ سر آنها.قرار شد برخي‌ خواهرها كه‌ چادري‌ بودند، در وسط‌ صف‌ قرار بگيرند تا بتوانندوسايلي‌ مانند: قيچي‌، آهن‌بر و غيره‌ در زير چادر پنهان‌ كنند و در موقع‌ تسخير،در اختيار برادرها قرار دهند... براي‌ اينكه‌ ما از بقيه‌ي‌ مردم‌ كه‌ توجيه‌ نبودند،متمايز شويم‌، عكس‌هايي‌ از حضرت‌ امام‌، كه‌ در قطع‌ كاغذهاي‌ A4، چاپ‌ شده‌بود و زير آن‌ عنوان‌ «دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌» دست‌نويس‌ شده‌بود، دراختيار بچه‌ها قرار گرفت‌. تا با بندي‌ كه‌ روي‌ آن‌ قرار داده‌ شده‌ بود، آن‌ را به‌گردن‌شان‌ آويزان‌ كنند و همين‌طور بازو بندهايي‌ كه‌ روي‌ آن‌ عبارت‌ «دانشجويان‌مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌» نوشته‌ بود را به‌ بازوي‌شان‌ نصب‌ كردند. اين‌ عده‌ كه‌داراي‌ اين‌ مشخصه‌ بودند، مامور شدند تا بقيه‌ را به‌ خارج‌ از لانه‌ راهنمايي‌ كنندتا جريان‌ تحت‌ كنترل‌ باشد. بعد از تسخير هم‌، درها دوباره‌ بسته‌ شد و قفل‌هايي‌كه‌ ما با خودمان‌ برده‌ بوديم‌، به‌ درها زده‌ شد. ما با خودمان‌ اسلحه‌ نداشتيم‌ وصحبت‌ هم‌ شده‌ بود كه‌ چون‌ مسلح‌ نيستيم‌ و آنها مسلحند، اگر احتمالاً در حين‌درگيري‌، شهادتي‌ هم‌ صورت‌ بگيرد، مثل‌ تظاهرات‌ قبل‌ از انقلاب‌، پيكر آن‌ شهيدرا به‌ نشانه‌ي‌ جنايت‌ آمريكا در تظاهرات‌مان‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌.»

سرانجام‌ در ساعت‌ 30:10 دقيقه‌ي‌ روز 13 آبان‌ماه‌ سال‌ 1358ه.ش‌، قريب‌ به‌ 50دانشجوي‌ سازماندهي‌ شده‌، در تقاطع‌ خيابان‌ طالقاني‌ و بهار به‌ سمت‌ سفارت‌ آمريكاحركت‌ مي‌كردند و لحظه‌ي‌ تاريخي‌ اشغال‌ جاسوس‌خانه‌ي‌ اين‌ كشور اين‌گونه‌ اتفاق افتاد:

«وقتي‌ جمعيت‌ به‌ در انتهايي‌ لانه‌ رسيد، آقاي‌ اصغرزاده‌ به‌ من‌ (مسؤول‌عمليات‌) اشاره‌ كرد كه‌ عمليات‌ را شروع‌ كن‌، من‌ منتظر ماندم‌ تا صف‌ حدود 50متر از در اصلي‌ سفارت‌ جلو رفت‌، به‌طوري‌كه‌ پليس‌ مستقر در محل‌، منفعل‌ شدو به‌ هيچ‌ وجه‌ احساس‌ نمي‌كرد قرار است‌ حمله‌اي‌ به‌ سفارت‌ صورت‌ گيرد. درآن‌ لحظه‌، دستور حمله‌ را با بلندگويي‌ كه‌ در دست‌ داشتم‌ صادر كردم‌ و دوستان‌به‌ سمت‌ در هجوم‌ آوردند. 4 تن‌ از دوستان‌، با قيچي‌ آهن‌بر، مشغول‌ بريدن‌ قفل‌در شدند، اما قفل‌ كه‌ از فلز سخت‌ ساخته‌ شده‌بود، بريده‌ نمي‌شد. به‌ همين‌خاطر، زنجير را بريدند. در اين‌ فاصله‌، عده‌اي‌ از نرده‌هاي‌ در بالا رفتند و واردمحوطه‌ي‌ سفارت‌ شدند. با باز شدن‌ در، بقيه‌ي‌ نيروها به‌ محوطه‌ هجوم‌ آوردندو وقتي‌ احساس‌ كرديم‌ همه‌ي‌ دوستان‌ وارد شده‌اند، با زنجير و قفلي‌ كه‌ از قبل‌خريده‌ بوديم‌، در را از داخل‌ بستيم‌. هر جا قفل‌ و زنجيري‌ وجود داشت‌، خودمان‌هم‌ قفل‌ و زنجيري‌ روي‌ آن‌ زديم‌، تا آمريكايي‌ها امكان‌ خروج‌ از محوطه‌ وجابجايي‌ در درون‌ آن‌ را نداشته‌ باشند. يك‌ تيم‌ ديگر هم‌ به‌ بالاي‌ ديوارهاي‌سفارت‌ رفتند، تا كسي‌ توانايي‌ فرار پيدا نكند. بخش‌ اصلي‌ دانشجويان‌ هم‌ به‌سمت‌ ساختمان‌ اصلي‌ سفارت‌ كه‌ آن‌ را ساختمان‌ مركزي‌ نامگذاري‌ كرده‌ بوديم‌،هجوم‌ آوردند و آن‌ را محاصره‌ كردند.

آن‌ هنگام‌، تلاش‌ اصلي‌ ما يافتن‌ راهي‌ براي‌ نفوذ به‌ ساختمان‌ بود. همه‌ي‌آمريكايي‌ها درون‌ ساختمان‌ بودند. دوستي‌ از پشت‌ پنجره‌ و با زبان‌ انگليسي‌شروع‌ به‌ صحبت‌ كرد و گفت‌ كه‌ ما كاري‌ با شما نداريم‌ و هدف‌ دانشجويان‌ آن‌است‌ كه‌ مدت‌ كوتاهي‌ در داخل‌ ساختمان‌ تحصن‌ كنند و از آنها خواست‌ تا در راباز كنند...به‌ دنبال‌ امتناع‌ آمريكايي‌ها از همكاري‌، تصميم‌ گرفتيم‌ با زور به‌ داخل‌ساختمان‌ اصلي‌ نفوذ كنيم‌.»

يكي‌ ديگر از دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌، ادامه‌ي‌ ماجرا را به‌ اين‌ گونه‌ شرح‌ مي‌دهد:

«تا بچه‌ها داخل‌ سفارت‌ شدند، آمريكايي‌ها رفتند داخل‌ ساختمان‌ اصلي‌ و در رابستند. ساختمان‌ مركزي‌، تمام‌ درهايش‌ قفل‌ بود و هيچ‌ راه‌ نفوذي‌ نداشت‌. پشت‌آن‌، زيرزمين‌ مانندي‌ بود كه‌ نرده‌هايش‌ را بريدند و وارد آن‌ شدند.»

اشغال‌ سفارت‌ بنا به‌ گفته‌ي‌ يكي‌ ديگر از دانشجويان‌، به‌ اين‌ نحو ادامه‌ مي‌يابد:

«حدود 20 تا 30 نفر از دوستان‌، به‌ ميله‌هاي‌ آن‌ پنجره‌ آويزان‌ شدند، «ياعلي‌ياعلي‌» مي‌گفتند، تا اينكه‌ بالاخره‌، ميله‌هاي‌ پنجره‌ كنده‌ شد. وقتي‌ از پنجره‌ به‌داخل‌ پريديم‌، وضع‌ به‌ هم‌ ريخته‌اي‌ در برابرمان‌ بود، يكي‌ از آمريكايي‌ها باتفنگ‌ به‌ طرف‌ ما نشانه‌ رفته‌ بود و آرام‌ آرام‌ به‌ سمت‌ عقب‌ حركت‌ مي‌كرد. رئيس‌تفنگ‌دارهاي‌ آمريكايي‌ هم‌ به‌طور وحشت‌ زده‌اي‌، به‌ همكارانش‌ مي‌گفت‌ كه‌شليك‌ نكنند. ما همان‌طور پيش‌ رفتيم‌ تا بتوانيم‌ زير زمين‌ ساختمان‌ را به‌طوركامل‌ اشغال‌ كنيم‌.»

معصومه‌ ابتكار، در اين‌ مورد به‌ نقل‌ از آقاي‌ محمد هاشمي‌ اصفهاني‌ ـ همسر خود ـكه‌ از ابتدا در تسخير لانه‌ حضور داشته‌ است‌، مي‌گويد:

«نخستين‌ واكنش‌ تفنگداران‌، پر كردن‌ و كشيدن‌ ضامن‌ سلاح‌هاي‌ خودكارشان‌بود. تا به‌ اين‌ وسيله‌، به‌ دانشجويان‌ هشدار دهند. وقتي‌ محمد (همسر خانم‌ابتكار) با لوله‌ي‌ تفنگي‌ به‌ سوي‌ خود روبه‌رو شد، به‌ يادش‌ آمد صبح‌ امروز،براي‌ شهادت‌ آماده‌ شده‌ است‌. براي‌ ما شهادت‌، نه‌ يك‌ خطر، بلكه‌ رستگاري‌نهايي‌ بود. مستقيم‌ پله‌ها را طي‌ كرديم‌ و در حالي‌كه‌ مانند گذشته‌، زنان‌ در صف‌مقدم‌ قرار داشتند، بدون‌ توجه‌ به‌ فريادهاي‌ تهديدآميز تفنگداران‌ به‌ پيش‌ رفتيم‌.وقتي‌ چشم‌ دانشجويان‌ به‌ يكي‌ از تفنگداران‌ افتاد، فهميد چرا وي‌ شليك‌نكرده‌است‌. او بسيار ترسيده‌ بود و دست‌هايش‌ از وحشت‌، مي‌لرزيد... برخي‌تفنگ‌داران‌، سعي‌ كردند با شليك‌ گلوله‌هاي‌ اشك‌آور، اجازه‌ ندهند دانشجويان‌به‌ طبقات‌ بالا برسند، ولي‌ گاز اشك‌آور، به‌ طبقه‌ي‌ بالا راه‌ پيدا كرد و خودتفنگ‌داران‌ به‌ سرفه‌ افتادند. اين‌ تاكتيك‌ نيز مؤثر نيفتاد و ظرف‌ چند دقيقه‌،دانشجويان‌ ـ به‌ دليل‌ تعداد زياد خود ـ بر تفنگ‌داران‌ غلبه‌ و آنها را خلع‌ سلاح‌كردند.»

در اين‌ ميان‌، دانشجويان‌ سرانجام‌ موفق‌ مي‌شوند تا قبل‌ از نابودي‌ اسناد كاغذي‌ وميكروفيلم‌ها، به‌ بخشي‌ از آنها دست‌ يابند. يكي‌ از دانشجويان‌ در اين‌ مورد مي‌گويد:

«ما دنبال‌ اسناد و مدارك‌ محرمانه‌اي‌ مي‌گشتيم‌ كه‌ بتواند ماهيت‌ عمل‌آمريكايي‌ها را، در سفارت‌، به‌ خوبي‌ نشان‌ دهد. در انتهاي‌ يكي‌ از راهروها، بايك‌ ديوار فولادي‌ برخورد كرديم‌ كه‌ خيلي‌ مشكوك‌ بود و به‌ نظر مي‌رسيد نه‌ يك‌ديوار، بلكه‌ در مخصوصي‌ است‌ كه‌ احتمالاً پشت‌ آن‌، محوطه‌ي‌ ديگري‌ وجوددارد. صداهاي‌ خفيفي‌ هم‌، از آن‌ سوي‌ ديوار، به‌ گوش‌ مي‌رسيد كه‌ بعدهافهميديم‌ صداي‌ دستگاه‌ خردكن‌ اسناد بوده‌ است‌.

يكي‌ از گروگان‌ها را كه‌ در بازجويي‌ها، فهميده‌ بوديم‌ توانايي‌ باز كردن‌ قفل‌هاي‌رمزدار را دارد، به‌ كنار آن‌ ديوار آورديم‌ و گفتيم‌ بايد اينجا را باز كني‌. اول‌ امتناع‌مي‌كرد، بالاخره‌ با اصرار زياد، آن‌ در فولادي‌ را كه‌ به‌ شيوه‌ي‌ خاصي‌ رمز گذاري‌شده‌ بود، باز كرد.وقتي‌ وارد آن‌ محوطه‌ شديم‌، ديديم‌ آنجا دنيايي‌ از ميكروفيلم‌، ميكروفيش‌ وانواع‌ وسايل‌ انهدام‌ اسناد موجود است‌. تعدادي‌ آمريكايي‌ با دستگاه‌هاي‌موجود، مشغول‌ خرد كردن‌ و انهدام‌ اسناد و مدارك‌ محرمانه‌ بودند. بلافاصله‌،همه‌ را بازداشت‌ و دستگاه‌ها را خاموش‌ كرديم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، توانستيم‌ به‌بخشي‌ از اسناد دست‌ پيدا كنيم‌. در حالي‌كه‌ بخش‌ قابل‌ توجهي‌ هم‌ از بين‌ رفته‌بود. حدود ساعت‌ 30:1 بعدازظهر، ما كل‌ ساختمان‌ را اشغال‌ كرده‌ بوديم‌.»

به‌ گفته‌ي‌ آقاي‌ ضرغامي‌ اولين‌ كساني‌ كه‌ پس‌ از تسخير لانه‌ در محل‌ حاضر شدند،نيروهاي‌ سپاه‌ بودند:

«بچه‌هاي‌ سپاه‌ و آقاي‌ محسن‌ رضايي‌ كه‌ آن‌ موقع‌ مسؤول‌ واحد اطلاعات‌ سپاه‌بود، سريعاً در محل‌ حاضر شدند. به‌ هر حال‌، تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ در عرض‌چند ساعت‌ به‌ مهم‌ترين‌ مسأله‌ي‌ كشور، بلكه‌ جهان‌، تبديل‌ شد. طبيعي‌ بود كه‌سپاه‌، به‌ عنوان‌ مسؤول‌ حراست‌ از انقلاب‌ و دستاوردهاي‌ آن‌، سريع‌ وارد مسأله‌شود. نيروهاي‌ سپاه‌ در اين‌ مقطع‌، حفاظت‌ از سفارت‌ را بر عهده‌ گرفتند كه‌نيروهاي‌ فرصت‌طلب‌، دست‌ به‌ حركت‌هاي‌ انحرافي‌ نزنند و پس‌ از آنكه‌حضرت‌ امام‌ از اقدام‌ دانشجويان‌ صراحتاً حمايت‌ كردند، آقاي‌ رضايي‌ همكاري‌خوبي‌ با دانشجويان‌ به‌ عمل‌ آورد و امكاناتي‌ را در اختيار دانشجويان‌ قرار داد، تابه‌ خوبي‌ از اسناد و مدارك‌ محافظت‌ شود.»

پس‌ از اشغال‌ كامل‌ سفارت‌، دستگيري‌ جاسوسان‌ آمريكايي‌ و دسترسي‌ به‌ اسناد ومدارك‌، نخستين‌ كاري‌ كه‌ انجام‌ داده‌ شد، آگاه‌ ساختن‌ امام‌ راحل‌ از چگونگي‌ انجام‌ دادن‌كار بود. به‌ همين‌ منظور، حجة‌الاسلام‌ موسوي‌ خوئيني‌ها، طبق‌ برنامه‌ي‌ قبلي‌، به‌سفارت‌ مراجعه‌ مي‌كند؛ ايشان‌ خود در اين‌ مورد مي‌گويد:

«پس‌ از ورود به‌ داخل‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ و آشنايي‌ مختصر با محيط‌ و جريان‌پيشرفت‌ كار با دفتر حضرت‌ امام‌ (ره‌) در قم‌ تماس‌ گرفتم‌ و پس‌ از توضيح‌مختصرق اصل‌ق طرح‌ و مراحل‌ انجام‌ شده‌ براي‌ حاج‌احمد آقا، از ايشان‌ خواستم‌ كه‌سريعاً به‌ اطلاع‌ حضرت‌ امام‌ برسانند و به‌ ايشان‌ ـ از قول‌ من‌ ـ عرض‌ كنند كه‌نسبت‌ به‌ برادران‌ و خواهراني‌ كه‌ دست‌ به‌ اين‌ كار زده‌اند، مطمئن‌ باشند كه‌نيروهاي‌ مسلمان‌ و تابع‌ رهبري‌ و مقلد حضرت‌ امام‌ هستند؛ لكن‌ اگر نسبت‌ به‌اصل‌ كار، نظر مخالفي‌ دارند، ما منتظر جواب‌ هستيم‌ كه‌ پس‌ از قطع‌ تلفن‌ تافاصله‌ي‌ پاسخ‌ حاج‌ احمد آقا، با مجلس‌ خبرگان‌ تماس‌ گرفتيم‌ و به‌ همان‌ترتيب‌، جريان‌ را به‌ اطلاع‌ رئيس‌ مجلس‌ خبرگان‌ رساندم‌. البته‌ صرفاً جهت‌اطلاع‌ بود و به‌ هر حال‌، پس‌ از چند دقيقه‌، حاج‌ احمد آقا از قم‌ تلفني‌ اطلاع‌ دادندكه‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) فرموده‌اند: «خوب‌ جايي‌ را گرفته‌ايد، محكم‌ نگه‌ داريد.»پس‌ از اين‌ تلفن‌ و اعلام‌ نظر حضرت‌ امام‌، در درون‌ لانه‌ هيجان‌ و شور و نشاط‌عجيبي‌ پيدا شد كه‌ به‌ دنبال‌ آن‌، پس‌ از دو سه‌ ساعت‌ كه‌ جلسه‌ي‌ علني‌ مجلس‌خبرگان‌ شروع‌ شد، حمايت‌ خبرگان‌ نيز از تريبون‌ مجلس‌، رسماً از اقدام‌دانشجويان‌ اعلام‌ گرديد.»

مجموعه‌ي‌ مطالب‌ بالا كه‌ به‌ منظور تشريح‌ وقايع‌ منتهي‌ به‌ تسخير سفارت‌ از قول‌شخصيت‌ها و دانشجويان‌ دخيل‌ در اين‌ واقعه‌ نقل‌ شد، نشان‌دهنده‌ي‌ آن‌ است‌ كه‌:

*الف‌) دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌، با عملي‌ صد در صد انقلابي‌ و مطابق‌ خواست‌ امام‌ ودر جهت‌ حفظ‌ ارزش‌هاي‌ انقلاب‌ در برابر خطر انحراف‌، چنين‌ اقدامي‌ انجام‌ داده‌اند.

*ب‌) دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌، همان‌طور كه‌ خود گفته‌اند، در ادعاي‌ پيروي‌ بي‌چون‌وچرا از امام‌، صادق بوده‌اند.

*ج‌) امام‌، پيشاپيش‌، از طرح‌ دانشجويان‌ براي‌ تسخير سفارت‌ اطلاع‌ نداشته‌اند، اماسخنان‌ و عملكرد ايشان‌، حاكي‌ از رضايت‌ قلبي‌ امام‌ از اين‌ حركت‌ انقلابي‌ داشت‌.چنانچه‌ بلافاصله‌ پس‌ از موفقيت‌ طرح‌، آن‌ را تاييد كردند.

*د) ادعاي‌ برخي‌ افراد كه‌ گفته‌اند امام‌ سه‌ روز پس‌ از اشغال‌ لانه‌، به‌ علت‌ استقبال‌شديد مردم‌، اين‌ كار را تاييد كرده‌اند، صحت‌ ندارد. و امام‌ به‌ فاصله‌ي‌ چند ساعت‌ ازواقعه‌ آگاه‌ شده‌ و آن‌ را تاييد كرده‌اند.

خانم‌ رجايي‌فر در مورد اهميت‌ تاييد حركت‌ از سوي‌ امام‌ (ره‌) مي‌گويد:

«براي‌ ما خيلي‌ مهم‌ بود كه‌ بدانيم‌ موضع‌ حضرت‌ امام‌ در اين‌ باره‌ چيست‌؟ چون‌ماجراي‌ تسخير، بعدها طولاني‌ شد و از طرف‌ ديگر، به‌ واسطه‌ي‌ سر و صدايي‌كه‌ به‌ پا شده‌بود، فشارها هر لحظه‌ بيشتر مي‌شد و خستگي‌ها و بي‌خوابي‌ها والتهابات‌ و نگراني‌ از عدم‌ پذيرش‌ اين‌ واقعه‌ توسط‌ امام‌، جو خيلي‌ سنگيني‌ را درداخل‌ لانه‌ حاكم‌ كرده‌بود. روز 14 آبان‌، گمان‌ مي‌كنم‌ ساعت‌ 2 بعد از ظهر بود كه‌در اخبار سراسري‌، جريان‌ ملاقات‌ مردمي‌ حضرت‌ امام‌ پخش‌ شد كه‌ امام‌فرموده‌بودند اين‌ مركزي‌ كه‌ جوانان‌ ما آن‌ را گرفتند، مركز جاسوسي‌ بوده‌است‌ وبه‌ اين‌ شكل‌ اين‌ واقعه‌ را تاييد فرمودند. اين‌ بزرگ‌ترين‌ و بهترين‌ لحظه‌ي‌ زندگي‌من‌ بود. بعد از تاييد ايشان‌ هم‌، حمايت‌هاي‌ انفجارآميز مردمي‌ را داشتيم‌، كه‌باعث‌ شد اين‌ جريان‌، قوام‌ خاصي‌ به‌ خود بگيرد، خود را كامل‌تر كرده‌ و ادامه‌پيدا كند.»

در تكميل‌ اظهارات‌ بالا بايد گفت‌ كه‌ مرحوم‌ حاج‌ سيداحمد خميني‌، در شامگاه‌ روز13 آبان‌، به‌ نمايندگي‌ از حضرت‌ امام‌، در جمع‌ دانشجويان‌ حضور مي‌يابند و سپس‌ به‌ قم‌بازگشته‌ و رهبر انقلاب‌ را از جزئيات‌ آنچه‌ رخ‌ داده‌ بود، مطلع‌ مي‌سازند. امام‌ هم‌ درسخنراني‌ خود ـ در روز 14 آبان‌ ـ و به‌ فاصله‌ي‌ يك‌ روز از اشغال‌ سفارت‌، آمريكا را«شيطان‌ بزرگ‌» ناميدند و به‌ سفارت‌ آمريكا لقب‌ «لانه‌ي‌ جاسوسي‌» دادند و به‌طورعلني‌، اقدام‌ دانشجويان‌ را تاييد كردند و گروه‌ها و دسته‌هاي‌ سياسي‌ مخالف‌ را مجبور به‌سكوت‌ و همراهي‌ ظاهري‌ با اين‌ اقدام‌ نمودند. البته‌ در فصل‌ بعدي‌، به‌طور مفصل‌، به‌بررسي‌ مواضع‌ و خط‌ امام‌، در اشغال‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ خواهيم‌ پرداخت‌؛ اما به‌ عنوان‌حسن‌ ختام‌ اين‌ بخش‌، در اينجا به‌ نقل‌ سخنان‌ گهربار پرچمدار انقلاب‌ اسلامي‌، در اولين‌موضع‌گيري‌ علني‌، پس‌ از اشغال‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ اكتفا مي‌كنيم‌:

«امروز خيانت‌هاي‌ زيرزميني‌ و توطئه‌هاي‌ زيرزميني‌... در همين‌سفارت‌خانه‌ها... دارد درست‌ مي‌شود كه‌ مهمش‌ و عمده‌اش‌ مال‌ شيطان‌ بزرگ‌است‌ كه‌ آمريكا باشد. و نمي‌شود... آنها توطئه‌... بكنند، يك‌ وقت‌ ما بفهميم‌ كه‌از بين‌ رفت‌ يك‌ مملكتي‌... و شاه‌ خزائن‌ ما را برده‌ است‌ و در بانك‌ها مقاديربسيار زيادي‌ كه‌ ما حالا شايد بعضي‌ از آنها را مطلع‌ باشيم‌ در بانك‌ها سپرده‌است‌و همه‌ي‌ آنها مال‌ ملت‌ است‌. تا اين‌ ]پول‌ها[ را برنگرداند و اگر اين‌ [شاه‌] رابرنگردانند، ما طور ديگري‌ با آنها [آمريكايي‌ها] رفتار مي‌كنيم‌.

اينها خيال‌ نكنند كه‌ همين‌طور نشستيم‌، گوش‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اينها هر غلطي‌مي‌خواهند بكنند، نه‌ خير اين‌طور نيست‌. مساله‌، مساله‌ي‌ انقلاب‌ است‌. يك‌انقلاب‌ بزرگ‌تر از انقلاب‌ اول‌ خواهد شد. بايد سر جاي‌ خودشان‌ بنشينند و اين‌خائن‌ ]شاه‌[ را او ]آمريكا[ برگرداند و آن‌ بختيار خائن‌ را هم‌ برگردانند... آن‌ مركزي‌كه‌ جوان‌هاي‌ ما رفتند، آن‌طور كه‌ اطلاع‌ دادند، مركز جاسوسي‌ و مركز توطئه‌بوده‌است‌. آمريكا توقع‌ دارد كه‌ شاه‌ را ببرد به‌ آنجا مشغول‌ توطئه‌ كند، پايگاهي‌هم‌ اينجا براي‌ توطئه‌ درست‌ كند و جوان‌هاي‌ ما بنشينند و تماشا كنند.»

«ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

http://alef.ir/content/view/34026/

@@@@@@@@@@@@@@@@@

دکتر محمد رحيم عيوضي:

تسخير لانه جاسوسي قدرت نرم انقلاب رابه استکبار نشان داد

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/08/13 شماره انتشار 17691

نويسنده: رضواني نيا

به يقين استکبار ستيزي و مبارزه با استعمار و ظلم يکي از مباني و اهداف مهم انقلاب اسلامي است که امام خميني(ره) به عنوان رهبر اين انقلاب با تکيه بر اسلام و قرآن و با الگو قرار دادن سيره ائمه اطهار (ع) و اولياي الهي به مبارزه علني با استکبار پرداخت. اين عملکرد امام ،غرب به ويژه آمريکا را به وحشت انداخت و خود را در خط مقدم مقابله با انقلاب اسلامي ديد لذا دشمني هاي آشکار خود را با انقلاب آغاز کرد و به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در حوادثي مثل تسخير لانه جاسوسي که امروز در سالگرد آن حماسه بزرگ قرار داريم خوي استکباري خود را نشان داد.به مناسبت ۱۳ آبان سالروز تسخير لانه جاسوسي و روز ملي مبارزه با استکبارجهاني با دکتر محمد رحيم عيوضي نويسنده و پژوهشگر انقلاب اسلامي، سردبير ماهنامه زمانه و عضو هيئت علمي دانشگاه بين المللي امام خميني که تاکنون کتاب هاي فراواني را درباره تاريخ انقلاب اسلامي به رشته تحرير درآورده، به گفت وگو نشسته ايم که مي خوانيد.

همان طور که مي دانيد امام خميني(ره)، در بيان مفاهيم اصلي انقلاب اسلامي که زيربناي انقلاب ما را تشکيل مي دهند از کليد واژه هايي استفاده کردند که کاملا ريشه هاي اسلامي و قرآني دارند.سوال اين است که مفهوم استکبار که امام سال ها قبل از پيروزي انقلاب آن را مطرح کردند در معارف اسلامي چه جايگاهي دارد و امام(ره) آن را چطور با حوادث انقلاب مطابقت دادند؟

من بر اين نکته مهم تاکيد مي کنم که وقتي ما به ريشه هاي انقلاب اسلامي مراجعه مي کنيم آن را انقلابي منحصر به فرد در دنيا مي بينيم، که با نمونه هاي مشابه انقلاب هاي بزرگي که در دنيا رخ داده هيچ مطابقتي ندارد وحتي به لحاظ جامعه شناسي سياسي به اين انقلاب ها نمي توان عنوان انقلاب را اطلاق کرد. اگر امام مي خواست با همان معيارها و ملاک ها و ادبيات مفهومي و نظري و ويژگي هاي آن انقلاب ها، انقلاب اسلامي را به پيروزي برساند هرگز انقلاب اسلامي، به پيروزي نمي رسيد.

بنابراين امام مبارزه خودش را با ويژگي ها و معيارها و ادبيات خاص خود که کاملا و صددرصد ريشه هاي ديني و مذهبي داشت، آغاز کرد و رمز پيروزي و موفقيت انقلاب اسلامي؛ اسلامي و قرآني بودن آن بود. امام خميني دراين انقلاب از ادبيات ويژه و منحصر به فردي استفاده کرد که کاملا قائم به خود و قائم به ذات بود. يکي از اين کليد واژه ها که به قول شما از مفاهيم اساسي و زيربنايي انقلاب نيز هست، مفهوم «استکبار» است. اين مفهوم توسط امام و در جريان مبارزات انقلاب اسلامي توليد و وارد ادبيات سياسي جهان شد و امروزه ما شاهديم در ادبيات سياسي رايج دنيا اين اصطلاح به وفور در علوم سياسي به کار مي رود. پس جاي ترديد نيست که همان طور که امام از اصطلاحات جديدي در عرصه سياست استفاده و آن ها را توليد کردند در عرصه عمل هم با شعار مبارزه با امپرياليسم و ليبراليسم وارد مبارزه نشدند و اگر کسي انقلاب را بر اين اساس معنا کند جفاي بزرگي به انقلاب و انديشه هاي امام کرده است. بلکه انقلاب اسلامي براساس فرهنگ قرآني و سيره رسول ا... و ائمه اطهار(ع) به وقوع پيوست و امام براساس انديشه اسلام ناب محمدي که بازخودشان مبدع و مفسر اين اصطلاح نوين بودند، انقلاب را به پيروزي رساندند. مفهوم «استکبار» که در قرآن به معناي خود بزرگ بيني و طلب علو و بزرگي کردن و برتري خواهي به کار رفته، اصطلاحي است که گرچه معناي امپرياليسم و ليبراليسم استعمار و سلطه را در دل خودش جاي مي دهد و اين معاني را در برمي گيرد اما فراتر از اين معاني است. به نظر من کامل ترين معنا را دارد.براساس آيات قرآن اولين بار که مفهوم استکبار در دنيا به کار رفت نافرماني «ابليس» در برابر خداوند بود، طبق آيات قرآن زماني که خداوند به ابليس دستور داد که به انسان سجده کند او گفت من از انسان برترم و بر او سجده نمي کنم و بعد هم که خداوند او را از درگاه خود راند ابليس مغضوب خداوند واقع شد.من طبق مطالعاتي که در صحيفه نور و ساير آثار امام(ره) داشتم دريافتم که منظور امام از واژه «استکبار» معنايي بسيار عميق و گسترده در عرصه هاي عملي و نظري است. در تعريف امام اين واژه شرق و غرب و هر کشور و قدرتي را که داراي اين خصوصيات باشد، دربرمي گيرد. يعني مفهوم عامي است که هر رابطه سلطه گرايانه اي را شامل مي شود.به همين دليل در ادبيات انقلاب اسلامي شعار «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» مطرح مي شود.

چرا در بحث استکبار ستيزي انگشت اشاره امام (ره) همواره به سوي آمريکاست و ايشان آمريکا را نماد استکبار در عصر حاضر مي دانند و حتي اصطلاح شيطان بزرگ را در مورد اين کشور به کار مي برند؟

همان طور که خود شما هم اشاره داشتيد امام (ره) آمريکا را سمبل نظام سلطه و استکبار در عصر حاضر مي دانستند . اگر ما به عقب برگرديم و سال هاي متاخرتري را در اين زمينه بررسي کنيم مي بينيم حداقل از دوران پهلوي دوم آمريکا در راس نظام سلطه در جهان قرار داشته است. اما اين به اين معنا نيست که استکبار در آمريکا خلاصه مي شود، کشورهاي ديگري هم در اين جبهه قراردارند به عنوان مثال در دوران قاجار انگليس اين نقش را در کشور ما ايفا کرده و در راس استعمارگران بوده است، اما در دوران مبارزات و در جريان انقلاب اسلامي اين آمريکا بود که با تمام توان و قدرت و با روحيه استکباري خودش به دنبال تداوم نظام سلطنتي پهلوي بود که جلوه هاي بارز آن را ما در کودتاي ۲۸ مرداد، در ماجراي کاپيتولاسيون و ۱۵ خرداد ۴۲ و مانند آن شاهد هستيم. پس به دليل عميق تر بودن نقش و حضور آمريکا تاکيد امام روي آمريکاست و آمريکا در راس هرم نظام سلطه قرار مي گيرد.

امام علاوه بر استفاده از واژه استکبار از مفهوم عميق و گسترده ديگري به نام «اسلام آمريکايي» هم استفاده مي کنند و آن را در برابر اسلام ناب محمدي قرار مي دهند. اسلام آمريکايي چه ويژگي هايي دارد و در چه شرايطي امام اين مفهوم را مطرح کردند؟

وقتي انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، دشمني ها و موضع گيري هاي آمريکا همچنان ادامه يافت و آمريکا مسيري را در مورد انقلاب دنبال کرد که در راستاي از بين بردن انقلاب اسلامي بود.امام با توجه به فهم و معرفت ديني خود و تحليل درست از حوادث و جريانات سياسي روز، اين خطرات را درک کرد و متناسب با آن تدابير لازم را به کار برد. آمريکا در ابتدا سياست هاي تهاجمي و نظامي را عليه انقلاب در پيش گرفت، حمله به صحراي طبس و حمايت گسترده از صدام براي حمله به ايران و ... در راستاي اين سياست بود. اما به تدريج دريافت که تلاش هاي نظامي و جنگ سخت عليه انقلاب جواب نمي دهد و با ناکامي مواجه مي شود. به همين دليل همزمان آمريکا در يک استراتژي نوين به ابزارهاي اثرگذار نرم مثل رسانه ها روي آورد تا مباني ارزشي و ديني انقلاب را مورد هجمه قرار دهد، لذا تلاش هاي خود را بر مسائل فرهنگي، اعتقادي و آرمان هاي انقلاب متمرکز و سعي کرد جامعه اسلامي را به سوي اسلامي تشويق و ترغيب کند که حافظ منافع آمريکا در جهان و به ويژه در ايران است. اسلامي که آمريکا مي خواست و مي خواهد اسمش اسلام است ولي روحيه استکبارستيزي و روحيه انقلابي و پاسداري از ارزش هاي اصيل و عميق اسلامي و انقلابي در آن نيست ،اسلام منفعل است. امام با تيزبيني و هوش خارق العاده سياسي خود متوجه اين انحراف خطرناک شد و به سرعت وارد ميدان شدند و مفهوم اسلام آمريکايي و اسلام ناب محمدي را مطرح کردند و تاکيد داشتند که اين اسلام جهتش در راستاي خواسته هاي آمريکاست و با حقيقت اسلام ناب تفاوت هاي اساسي دارد. اين اسلام در صدد آن است که جبهه جديدي در برابر اسلام حقيقي باز کند و با منزوي کردن ارزش هاي اصيل انقلاب، منافع آمريکا و استعمارگران را تامين کند. اسلام آمريکايي پيشتر هم در ميان روشنفکران ترويج مي شد و آ ن ها به تمجيد از آن مي پرداختند. اين هم که امام (ره) باز انگشت اتهام را به سوي آمريکا گرفتند به خاطر در راس قرار داشتن آمريکا در اين جريان بود وگرنه امام همه دشمنان اسلام را در يک جبهه مي ديدند و احساسشان اين بود که همه آ ن ها جريان واحدي را عليه نظام اسلامي به راه انداخته اند که در حقيقت هم چنين بود. به طور کلي منظور امام جريان استکبار جهاني بود که نماد ملموس آن آمريکا بود و گرنه آن زمان خيلي از کشورها، حتي کشورهاي مسلمان حوزه خليج فارس که داراي نظام هاي غيرمردمي هستند در جبهه استکبار قرار داشتند و در راستاي براندازي نظام اسلامي و ارزش هاي اصيل آن با يکديگر همکاري مي کردندکه نمونه بارز آن را ما در سال هاي دفاع مقدس شاهد بوديم. لذا به همين دليل مي بينيم اين کشورها با آمريکا در منطقه همسو هستند و هر از چند گاهي چالش هايي را براي ما در منطقه به وجود مي آورند و اتفاقا به نظر من يکي از مصاديق بارز اسلام آمريکايي همين حکام کشورهاي اسلامي منطقه هستند که آمريکا در آن ها پايگاه هاي فرهنگي دارد. البته مردم با اين نوع اسلام مخالفند و حتي در بين نخبگان جهان اسلام هم تحولي پديد آمده که همگي موافق اين نوع اسلام بي خطر و همسوي با آمريکا نيستند. تحولات منطقه در لبنان و فلسطين و عراق و بقيه مناطق، مظاهر آشکار مواجهه اسلام آمريکايي و اسلام ناب محمدي است که امام و انقلاب اسلامي مروج آن بودند.ابتدا استکبار و در راس آن آمريکا سعي داشت با قدرت سخت، انقلابي را که با قدرت نرم به پيروزي رسيده بود، در هم بشکند که اوج اين واکنش هاي خشونت آميز جنگ ۸ ساله بود. اما امام مسير گذشته خود را ادامه داد. از اين رو آمريکا به يکباره متوجه شد با کشور و انقلاب و رهبري روبه رو است که از ظرفيت بسيار بالاي قدرت نرم برخوردار است که از اسلام نشأت مي گيرد، ميشل فوکو متفکر غربي نظريه جالبي دارد. او مي گويد: «انقلاب اسلامي را دو خصيصه فرهنگي به پيروزي رساند. يکي اعتقاد مردم ايران به امام زمان «عج» و فرهنگ انتظار و ديگري رهبري ديني که تفسير و شناخت درستي از اسلام داشت» به همين دليل آمريکا جنگ سخت با ايران را رها کرد و با تمام قدرت و ابزار به جنگ نرم روي آورد تا نبردش با ايران از جنس خود انقلاب اسلامي ايران باشد. به خاطر همين مي بينيم که در سال هاي اخير همه امکانات آمريکا بسيج شده تا با سياست هاي جنگ نرم انقلاب را از ميان بردارد. اين ديگر اعتراف خود آمريکايي هاست که بزرگ ترين بودجه اي که براي مقابله با ايران تصويب کرده اند بودجه فرهنگي است و اين يعني اين که آمريکا با فعاليت هاي نرم به دنبال براندازي انقلاب اسلامي است.

خيلي ها معتقدند امام براساس مولفه هاي قدرت نرم اسلام مثل استکبار ستيزي و مبارزه و مقاومت، انقلاب را رهبري و به پيروزي رساند به طوري که مي توان انقلاب اسلامي را مظهر قدرت نرم اسلام در عصر حاضر دانست، به نظر شما اين مولفه ها تا چه اندازه در انديشه و رفتار امام بروز و ظهور داشت؟

من اين برداشت شما را کاملا تاييد مي کنم امام با ابزارهاي سخت مثل ابزارهاي نظامي انقلاب را به ثمر نرساند بزرگ ترين راز موفقيت امام اين بود که او همواره تا پايان عمر تلاش کرد و تاکيد داشت که انقلاب مسيرش را همين طور با تکيه بر مردم و ارزش هاي اصيل اسلامي ادامه دهد که همان قدرت نرم است اين انقلاب با کم ترين هزينه و بدون خشونت و رويکرد نظامي گري و با تکيه بر اراده مردم و تمسک به ارزش هاي اعتقادي به پيروزي رسيد و در ادامه اين نگرش در همه ابعاد اداره کشور به کار رفت، قدرت نرمي که امام از آن استفاده کرد الان در جهان هم در جبهه حق و هم در جبهه باطل طرفداران فراواني دارد يعني هم در کشورهاي اسلامي و بين جوانان مسلمان اين انديشه بسيار رواج دارد و هم دشمنان اسلام در راستاي نيل به اهداف خود از قدرت نرم استفاده مي کنند و ترويج اسلام آمريکايي نمونه آن است که قبلا اشاره کردم.استراتژي آمريکا و جبهه استکبار اين است که با توسعه و گسترش سياست هاي فرهنگي و ديني و ارزشي که کاملا متضاد با اصول انقلاب است و در قالب همان اسلام آمريکايي تعبير مي شود انقلاب را از درون دچار استحاله کند اين که مي بينيم ارزش هايي اسلامي که انقلاب با آن ها به پيروزي رسيد توسط برخي حتي در داخل کشور زير سوال مي رود در همين راستاست و اين سياست آمريکا در آينده هم ادامه خواهد يافت چون منافع آمريکا امروز در منطقه بسيار بيش تر از گذشته است و آن ها حالا به حضور در منطقه بيش از گذشته نيازمند هستند و تنها راه مقابله با اين استراتژي ثبات قدم و ايستادگي و مقاومت و کوتاه نيامدن از اصول و آرمان هايمان است که انقلاب با تمسک به آن ها به پيروزي رسيد، تداوم يافت و امروز براي ادامه حيات خود راهي جز تداوم خط فکري امام ندارد و اگر از آن ارزش ها عدول کند انقلاب از درون دچار استحاله مي شود بنابراين بايد با تعهد و پاي بندي و تمسک به ارزش هاي اصيل اسلامي و ديني راه ناتمام امام را ادامه داد.

برخي از اشخاص و جريان هاي سياسي معتقدند دشمني آمريکا با مردم ايران توهمي است که واقعيت ندارد و انقلاب در اين دوران بايد با مصلحت انديشي مسير خود را ادامه دهد ديدگاه شما چيست؟

اين نظريه خيلي عجيب است. چون ما بسياري از جريان ها و جنبش هاي سياسي را در دنياي اسلام و خارج از آن مشاهده مي کنيم که با ايده گرفتن از تفکر استکبار ستيزانه امام (ره) به پيروزي هاي غيرقابل پيش بيني دست يافته اند نمونه اش هم حزب الله لبنان است زماني بود که وقتي اسم ارتش اسرائيل به ميان مي آمد کم تر شنونده  اي در دنيا پيدا مي شد که وحشت به خود راه ندهد. اما همين ارتش در جنگي ۳۳ روزه در برابر تعداد اندکي از نيروهاي حزب الله به زانو در آمد. اين جريان مقاومت الان در غزه و توسط گروه هاي مقاوم فلسطيني مثل حماس پي گيري مي شود مشاهده مي کنيد که استراتژي انقلاب اسلامي و انديشه  امام که بعدها توسط مقام معظم رهبري تداوم يافت نه تنها موجب شد انقلاب اسلامي گردنه هاي سخت را پشت سر بگذارد و به سلامت از آن ها عبور کند بلکه اين استراتژي امروزه در خاورميانه و در بقيه کشورهاي اسلامي تکرار مي شود و نتيجه مي دهد. بنابراين من فکر مي کنم رسالت جمهوري اسلامي آن است که همان خصايص و ويژگي هايي که در انديشه و عمل  امام بود را حفظ کند و لحظه اي از آن ها کوتاه نيايد. کسي نمي تواند به بهانه مصلحت انديشي با اين که شرايط امروز با گذشته متفاوت است و ما مشکلات اقتصادي و سياسي و ... داريم برخي خاکريزها را رها کند يا به بعضي سياست  هاي توسعه طلبانه به ظاهر دموکراتيک مآبانه غربي ها پاسخ مثبت دهد تا به اصطلاح با جامعه جهاني هم سويي ايجاد کند و عقب نشيني را به اين بهانه توجيه کند. شکي نيست که اگر اين اتفاق افتاد در آينده انقلاب اسلامي دچار انحراف شده و شکاف عميقي با انديشه ها و سيره  امام پيدا خواهد کرد. ما بايد به ياد داشته باشيم که چه عواملي موجب پيروزي انقلاب شدبه يقين همان عوامل هم سبب ماندگاري انقلاب خواهد بود. علاوه بر آن امام (ره) وصيت نامه اي از خود به يادگار گذاشته که همواره جلوي چشم ماست و به نظر من اين وصيت نامه مي تواند منشور انديشه سياسي آينده انقلاب باشد و ما بايد دائما به آن مراجعه کنيم تا بتوانيم مسير را درست طي کنيم.

ما در سالروز حماسه بزرگ ۱۳ آ بان و تسخير لانه جاسوسي آمريکا توسط دانشجويان پيرو خط امام هستيم، اين حرکت تا چه اندازه در راستاي انديشه هاي امام در مبارزه با استکبار بود؟

اين حرکت باز يک حرکت نرم بود يعني از طرف نظامي ها يا از طرف حکومت نبود، از سوي عده اي از دانشجويان بود که نمايندگان مردمي محسوب مي شدند که قبلا انقلاب کرده بودند.بنابراين تسخير لانه جاسوسي را مي توان در قالب همان قدرت نرم انقلاب اسلامي تفسير کرد اين حرکت تا پايان هم آرام باقي ماند گرچه آمريکا براي آزادي گروگان هاي خود قصد داشت وارد جنگ سخت شود که نظامي هايش در صحراي طبس دچار توفان شدند و از حرکت باز ماندند. تسخير لانه جاسوسي مورد تاييد امام قرار گرفت و ايشان آن را انقلاب دوم ناميدند که نشان دهنده اهميت بالاي اين موضوع است و کاملا هم سو با انديشه استکبار ستيزي امام بود.

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1389&month=8&day=13&id=21250

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

13 آبان پيوند نسل جوان با رهبری انقلاب اسلامی در مقابله با استكبار است

گروه سياسی: جهاد دانشگاهی ضمن گراميداشت يوم‌الله 13 آبان اعلام كرد: اين روز نماد مبارزه عليه ظلم و ستم و نقطه‌عطفی در پيوند ناگسستنی نسل جوان (دانش‌آموزان و دانشجويان) با رهبری انقلاب اسلامی در مقابله با استكبار جهانی است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، به نقل از روابط عمومی جهاد دانشگاهی، اين نهاد در آستانه يوم‌الله سيزدهم آبان، بيانيه‌ای صادر كرد، متن اين بيانيه به شرح زير است:

تاريخ ملت شريف ايران اسلامی سرشار از رويدادهای مهمی است كه يادآوری بسياری از آن‌ها حس غرور و افتخار را در خاطر هر ايرانی متعهد زنده می‌كند. در اين ميان 13 آبان با رويدادهای تاثيرگذار خود از اهميت خاصی برخوردار است.

روزی كه نماد مبارزه عليه ظلم و ستم و نقطه‌عطفی در پيوند ناگسستنی نسل جوان (دانش‌آموزان و دانشجويان) با رهبری انقلاب اسلامی در مقابله با استكبار جهانی است.

جهاد دانشگاهی كه خود محصول تفكر و حركت همين نسل و مولود مبارك انقلاب اسلامی است، با تاكيد بر فرهنگ خودباوری و استكبارستيزی كه به ويژه در شرايط تحريم خارچشم جهانخواران است، با همت و كار مضاعف در عرصه‌های علمی و فرهنگی همچنان در حراست از نظام اسلامی و تبعيت از ولايت فقيه به عنوان ركن غيرقابل انكار آن، پايدار و استوار مانده و جهادگران اين نهاد انقلابی نيز همگام با اقشار مختلف مردم متدين و انقلابی كشور با اعتقادی راسخ و گام‌هايی محكم در آئين‌های اين روز ماندگار به ويژه راهپيمايی يوم‌الله 13 آبان شركت خواهند كرد.

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=688070

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

13آبان، روز مبارزه با استكبار جهاني

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.

دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد:

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند."

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهر كنندگان در چند نقطه خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت …"

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

از آن تاريخ به بعد، سيزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز، به عنوان حماسه خونين لاله هاي انقلاب در جريان نهضت اسلامي گرامي داشته ميشود.

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13322.aspx

0000000000000000000000000000000000000000

مقالات مرتبط

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاويرمرتبط

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

امام خميني و اصول سه گانه مبارزه با استكبار جهاني

امروز دنيا در شعله هاي سركش آتش جور و ستم قدرت هاي استكباري مي سوزد و ملل محروم ـ كه در عين فرورفتن در فقر و تنگنا و تحمل رنج و مرارت هاي ناشي از آن داراي منابع غني ثروت مي باشند ـ در معرض تاخت و تازهاي مكرر و ويرانگر ستمگران و متعديان جهاني قرار مي گيرند و سرمايه هاي بزرگ اقتصاديشان به چپاول و غارت مي رود.

واژه « استكبار » كه در ادبيات سياسي مسئولان حكومتي ايران اسلامي به طور مكرر به بهره برداري مي رسد از تعاليم قرآن كريم مايه مي گيرد و اين كتاب بزرگ حاضر در همه عرصه هاي حيات اجتماعي و سياسي واضع اين واژه و تعبير مي باشد.

اين واژه كه مفهوم آن اظهار علو و برتري در زمين و بر ديگران بزرگي فروختن و خود را قاهر و مسلط دانستن است در آيات مختلف قرآني و براي نماياندن ماهيت قدرت هاي استكباري در هر عصر و زمان و معرفي خصال و صفات و روحيات و عملكردهايشان مطرح مي گردد.

« في صدورهم الا كبر » : « نيست در دلهاشان مگر تكبر و احساس بزرگي » (1 ) « فاستكبرتم » : « شما استكبار و گردن كشي كرديد » (2 ) « كذبوا باياتنا واستكبروا عنها » : « آيات ما را دروغ شمردند و از روي تكبر از آنها رخ برتافتند » (3 ) از جمله آياتي است كه به صراحت واژه « استكبار » را درباره جبهه كفر و شرك و نفاق به كار برده و اين خصلت و صفت شيطاني و نفساني را در همه اعصار و به تمام دشمنان و مخالفان دين مبين حق تعميم داده است .

يكي از مشخصه هاي بارز انديشه سياسي حضرت امام خميني تلاش براي وارد كردن واژه ها و مفاهيم قرآني و اسلامي در ادبيات سياسي مسئولان و دولتمردان نظام اسلامي بود كه واژه استكبار از جمله واژه هايي است كه به طور عملي در اين ادبيات وارد گرديد.

يكي از ثمرات ارزشمند اين حركت و تلاش امام خميني را امروز در تعيين روز 13 آبان به عنوان « روز مبارزه با استكبار جهاني » مشاهده مي نمائيم . در چنين روزي حضرت امام خميني به دليل خروش عليه سياست هاي سلطه جويانه آمريكاي جهانخوار كه در راس قدرت هاي استكباري و نقطه آغاز هر فعاليت مستكبرانه مي باشد از ايران به تركيه و پس از آن به نجف تبعيد گرديد.

پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در 13 آبان سال 1358 دانشجويان مسلمان پيرو خط امام به تبعيت از سياست هاي ضداستكباري مقتدا و رهبر خويش و به دليل نقش اساسي و فراگير آمريكا در ايجاد بلوا و اغتشاش در ايران و توطئه هاي مكرر به منظور فروپاشي نظام تازه تاسيس جمهوري اسلامي سفارتخانه آمريكا را كه به لانه جاسوسي شيطان بزرگ عليه اسلام و انقلاب و كشور مستقل ايران تبديل شده بود به اشغال خويش درآوردند. اين حركت به مبارزات ملت مسلمان ايران عليه استكبار جهاني شدت و حرارت بخشيد و قدرت پوشالي و متزلزل آمريكائيان در ايران را فروريخت و به ملت هاي تحت ستم جهان براي مخالفت و مبارزه عليه شيطان بزرگ جرات و توان بخشيد.

با توجه به تثبيت روز 13 آبان به عنوان روز مبارزه ملي با استكبار جهاني و خاستگاه اوليه و اصلي تفكر و حركت توفنده تقابل و تعارض با قدرت هاي استكباري كه انديشه سياسي حضرت امام خميني مي باشد لازم است برخي از زوايا و ابعاد جلوه هاي اين تفكر و ديدگاه هاي ژرف مورد توجه و تعمق قرار گيرد تا نسل امروز به معرفت و بينش سياسي لازم در اين موضوع مهم و حياتي و پيوند خورده با استقلال و اقتدار ايران اسلامي نائل آيد.

حضرت امام خميني در تعيين استراتژي و خط مشي مبارزه با استكبار اولين اصلي كه مورد توجه قرار مي دهند اين است كه تا قدرت هاي سيطره جو و مستكبر جهان به اضمحلال و انقراض درنيايند محال است كه صلح و آرامش و سلامت و سعادت در كره ارض حاكم گردد و محرومان و به بند كشيده شدگان به حقوق الهي خود نائل آيند و به وراثت زمين برسند :

« سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستكبرين است و تا اين سلطه طلبان بي فرهنگ در زمين هستند مستضعفين به ارث خود كه خداي تعالي به آنها عنايت فرموده است نمي رسند . » (4 )

اين موضع اصولي حضرت امام خميني برخاسته از متن تعاليم قرآني است و آيه ذيل از جمله آيات صريح و روشني است كه وراثت و پيشوايي زمين را در اثر انقراض مستكبرين و غلبه و پيروزي مستضعفين امكان پذير دانسته و بشارت آن را به انسان ها اعلام مي نمايد :

« ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين »

« و ما اينگونه اراده كرده ايم تا ملل صالح و به استضعاف درآمده را در زمين به پيشوايي و حاكميت و وراثت برسانيم . » (5 )

ترديدي وجود ندارد كه حاكميت محرومان كه با اضمحلال و انقراض مستكبران محقق مي گردد تابع تحول و تحرك توده هاي مردم و مبارزه عيني و عملي با قدرت هاي استعماري جهان مي باشد و اين سنت و قانون بزرگ الهي است كه تا ملت ها به ايجاد تغيير و تحول در خود و حركت و تلاش و مبارزه براي حاكميت و وراثت در زمين اهتمام نورزند خداوند متعال تحول واعطاي پيشوايي و رهبري و حكومت به آنان را اراده نخواهد كرد :

« ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم »

« خداوند اراده تغيير و تحول و تحرك در ملتي را نمي كند مگر آن كه ملت ها خود به تحول در جان و نفوس خود برخيزند » (6 )

در واقع سنت و قانون حاكميت و وراثت مستضعفين در كره ارض تابع تحقق سنت و قانون ديگر الهي است كه مبتني بر خواست و اراده و حركت و تلاش اوليه ملل براي ايجاد تغيير و تحول دروني در خود است كه داراي آثار ارزشمند بروني تقابل و تعارض با مستكبرين مي باشد. چنان كه در قرآن كريم درباره سرنوشت گروهي از مستضعفين كه به تحرك و تقابل عليه حاكميت مستكبرين نپرداخته و در محيط كفر و شرك و ظلم و جور ماندند و تسليم شدند چنين آمده است :

« كساني را كه فرشتگان مرگ قبض روح مي كنند در حالي كه به نفس خويش ستمكار بوده اند از اينان مي پرسند : در چه وضعي به سر برديد و دوران عمر را چگونه گذرانديد آنان پاسخ مي دهند : ما در محيط زندگي خويش مستضعف بوديم و از خود اراده و اختياري نداشتيم . فرشتگان مي گويند : مگر زمين خدا وسيع و گسترده نبود تا در آن مهاجرت كنيد و خويشتن را از منطقه شرك و كفر خارج سازيد » (7 )

حضرت امام خميني به منظور تعيين يكي ديگر از اصول و خط مشي هاي اساسي براي مبارزه با استكبار جهاني اعلام مي نمايد :

« ما اگر چنانچه قدرت داشته باشيم تمام مستكبرين را از بين خواهيم برد . » (8 )

اين تفكر امام خميني درباره تلاش و مبارزه براي محو و نابودي قدرت هاي استكباري جهان نيز از اصول و مباني قرآني و تعاليم مربوط به تقابل با جبهه كفر و شرك و نفاق در هر عصر و زمان سرچشمه مي گيرد. چنان كه خداوند متعال در قرآن كريم جبهه توحيد را مخاطب قرار مي دهد و اين گونه به خيزش و جهاد قهرآميز با مستكبران زمين فرامي خواند :

« فقاتلوا ائمه الكفر »

« با پيشوايان و رهبران كفر جهاني مقاتله و مبارزه كنيد . » (9 )

همان طور كه مشاهده مي كنيم قرآن كريم لبه تيز جهاد و مبارزه جبهه توحيد را متوجه پيشوايان و رهبران كفر و استكبار مي كند و در تقابل و تعارض با اين جبهه منحط و متعدي به « ريشه » نظر دارد و « اصل » نه به « شاخه » و « فرع » . طبيعي است مبارزه با فروع هرگز به نتيجه و ثمر نمي نشيند و راه به جايي نمي برد و حالت « انقلاب » كه امري اصولي و همراه با تحولات بنيادين است به خود نمي گيرد و در « رفرم » كه حركتي سطحي و قشري و ظاهري مي باشد و موردنظر « ليبرال ها » از نوع وطني و غيروطني است و هيچ نتيجه و حاصلي به بار نمي آورد و به تداوم سلطه استكبار مي انجامد باقي مي ماند.

حضرت امام خميني براساس اين اصل و تعليم صريح قرآني از ابتداي نهضت مقدس خويش به مبارزه با ريشه و نه فرع معتقد بود و به همين تفكر و روش عمل نمود و با تاييدات الهي به پيروزي رسيد.

سومين اصل براي مبارزه با استكبار جهاني در نگاه ژرف و دقيق حضرت امام خميني « تداوم مبارزه » است .

اين پيشواي بزرگ الهي مبارزه با كفر و شرك و نفاق را كه جبهه متحد نظام استكباري دنيا را به وجود مي آورند فصلي و مقطعي و محدود و محصور به عصر و زمان خاصي نمي دانست كه در اين صورت هيچ تضمين و پشتوانه اي براي تامين صلح جهاني و گسترش آرامش و امنيت و آزادي و عدالت و همزيستي مسالمت آميز بين ملل دنيا وجود نخواهد داشت و جهان هر لحظه آبستن حوادثي خواهد بود كه توسط سران نظام هاي سياسي و حكومتي استكبار و مطابق با خواست و اراده و صلاحديد و مطامع و منافع ضدانساني آنها به وقوع خواهد پيوست .

حضرت امام خميني در تعيين اين خط مشي اساسي و زيربنايي با قاطعيت و صراحت و صلابت اعلام مي نمود : « تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم . » (10 )

اين خط مشي اساسي در انديشه سياسي امام خميني نيز همچون دو اصل و خط مشي قبلي از تعاليم سياسي قرآن كريم مايه مي گيرد. خداوند متعال مي فرمايد :

« قاتلوهم حتي لاتكون فتنه »

« با كفر و شرك و نفاق مقاتله و مبارزه كنيد تا فتنه از روي كره زمين برطرف و مرتفع گردد . » (11 )

اين آيه شريفه خواهان تداوم جهاد و مبارزه تا رفع كامل فتنه مستكبران در زمين مي باشد.

به اين ترتيب حضرت امام خميني سه اصل و خط مشي محوري و بنيادين براي مبارزه با استكبار جهاني را تبيين و تعيين مي نمايد و نه تنها ملت مسلمان ايران و سرزمين هاي مسلمان نشين در گستره جهان اسلام كه همه ملل محروم در سراسر گيتي را به اين جهاد و مبارزه مقدس و الهي فرامي خواند تا به اين وسيله راه براي جلوگيري از بسط سيطره دنياي استكبار هموار گردد و ملت ها از تهاجم و تعدي و ظلم و قتل و غارت هاي مكرر اين درندگان انسان نما مصون و محفوظ بمانند.

فراموش نكنيم كه در انديشه سياسي امام خميني و نيز براساس واقعيت هاي غيرقابل اغماض و انكاري كه امروز در جهان شاهد هستيم آمريكاي جنايتكار در راس هرم استكبار جهاني و در نقش رهبري و ساماندهي تمام تحركات ضدانساني عليه ملل دنيا به ويژه جهان اسلام قرار دارد و به همين دليل است كه امام خميني به صراحت تمام آمريكا را « شيطان بزرگ » ناميدند و اعلام نمودند : « آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است . » (12 ) و از ملت ايران و ملل مسلمان و محروم جهان چنين خواستند : « هرچه فرياد داريد سر آمريكا بكشيد . » (13 ) و همه مبارزان جبهه توحيد در سرتاسر جهان را اين گونه بشارت دادند : « اگر دقيقا به وظيفه مان كه مبارزه با آمريكاي جنايتكار است ادامه دهيم فرزندانمان شهد پيروزي را خواهند چشيد . » (14 )

پی نوشت :

1 ـ قرآن كريم سوره غافر (30 ) آيه 56

2 ـ سوره جاثيه (45 ) آيه 31

3 ـ سوره اعراف (7 ) آيه 40

4 ـ امام خميني كلمات قصار موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني فصل پنجم سياست خارجي ص 151

5 ـ سوره قصص (28 ) آيه 5

6 ـ سوره رعد (13 ) آيه 11

7 ـ سوره نسا (4 ) آيه 97

8 ـ امام خميني كلمات قصار فصل پنجم سياست خارجي ص 151

9 ـ سوره توبه (9 ) آيه 12

10 ـ امام خميني كلمات قصار فصل ششم جنگ و دفاع ص 161

11 ـ سوره انفال (8 ) آيه 39

12 ـ امام خميني كلمات قصار فصل پنجم سياست خارجي ص 153

13 ـ همان منبع ص 155

14 ـ همان منبع ص 157

يكي از مشخصه هاي بارز انديشه سياسي حضرت امام خميني تلاش براي وارد كردن واژه ها و مفاهيم قرآني و اسلامي در ادبيات سياسي مسئولان و دولتمردان نظام اسلامي بود. واژه « استكبار » از جمله واژه هايي است كه به طور عملي در اين ادبيات وارد گرديد

سنت و قانون حاكميت و وراثت مستضعفين در كره ارض تابع تحقق سنت و قانون ديگر الهي است كه مبتني بر خواست و اراده و حركت و تلاش اوليه ملل براي ايجاد تغيير و تحول دروني در خود است كه داراي آثار ارزشمند بروني تقابل و تعارض با مستكبرين مي باشد

قرآن كريم لبه تيز جهاد و مبارزه جبهه توحيد را متوجه پيشوايان و رهبران كفر و استكبار مي كند و در معارضه با اين جبهه منحط و متعدي به « ريشه » نظر دارد و « اصل » نه به « شاخه » و « فرع » . طبيعي است مبارزه با فروع هرگز به ثمر نمي نشيند و راه به جايي نمي برد و حالت « انقلاب » كه امري اصولي و همراه با تحولات بنيادين است به خود نمي گيرد و در « رفرم » كه حركتي سطحي و ظاهري مي باشد و مورد نظر « ليبرال ها » از نوع وطني و غيروطني است و هيچ نتيجه و حاصلي به بار نمي آورد و به تداوم سلطه استكبار مي انجامد باقي مي ماند

منبع: روزنامه جمهوري اسلامي

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13323.aspx

سايت مرتبط

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاويرمرتبط

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

زمينه‌هاي تسخير لانه جاسوسي

نویسنده: مسعود رضائي

روز 13 آبان 1358 چند تن از دانشجويان مسلمان انقلاب از ديوارهاي سفارت امريکا در ايران بالا رفتند و آن را به اشغال خود درآوردند طبعاً چنين کاري در عرف ديپلماتيک جهان نمي‌گنجيد اما از سوي ديگر دانشجويان نيز مقام رسمي و ديپلمات نبودند. آنها عده‌اي جوان تحصيلکرده بودند که در آن زمان در قالب تشکل دانشجويي اسلامي تحت عنوان دفتر تحکيم وحدت گرد آمده و براي حراست از انقلاب اسلامي تلاش و کوشش مي‌کردند. در بحثها و بررسي‌هايي که در اين جمع صورت گرفته بود جاي شک و شبهه‌اي نبود که مرکز هدايت و پشتيباني بسياري از توطئه‌ها و تحرکاتي که عليه نظام جمهوري اسلامي صورت گرفته و مي‌گيرد جايي است تحت عنوان «سفارت ايالات متحده امريکا». در واقع آنجا چيزي جز يک مرکز جاسوسي و توطئه‌گري نبود به همين دليل نيز دانشجويان نام و عنواني لايق اين محل را براي آن در نظر گرفته بودند: «لانه جاسوسي امريکا». اين چيزي بود که در وجدان آگاه مردم ايران نيز دقيقاً وجود داشت و از تذکرات و هشدارهاي مستمر حضرت امام (ره) درباره توطئه‌گري‌هاي امريکا به منظور براندازي نظام جمهوري اسلامي ريشه مي‌گرفت.

از سوي ديگر در حافظه تاريخي مردم ايران هنوز خاطره کودتاي 28 مرداد 1332 که منجر به تحکيم سلطه امريکا بر ايران به مدت 25 سال شد ، تازگي داشت.

در اين ميان جنبش دانشجويي اسلامي با بهره‌گيري از رهنمودهاي امام و نيز با عنايت به سوابق تاريک امريکا در ايران، هوشيارانه اوضاع و احوال کشور را تحت نظر داشت و با تيزبيني خاص خود دست مرکز جاسوسي و توطئه‌گري امريکا در ايران را در پشت پرده اغتشاشات، شورش‌ها و تحرکات ضدانقلابي در مناطق مختلف کشور مشاهده مي‌کرد. اين مسائل از همان روزهاي ابتدايي انقلاب و بلکه پيش از آن آغاز شده بود و فشار سنگيني را بر انقلاب و انقلابيون وارد مي‌کرد. شايد به جرات بتوان گفت حجم و سرعت تحرکات مزبور به حدي بود که در کمتر مقطعي از تاريخ کشورمان مي‌توانيم نمونه‌اي از آن را بيابيم.

در چنين شرايطي انتظار بود که دولت موقت به عنوان مسوول امور اجرايي کشور، موضعي قاطع در برابر امريکا اتخاذ کرده و ضمن ارائه تذكرات و هشدارهاي لازم به آن دولت مبني بر قطع مداخلات فتنه انگيزانه خود در امور داخلي ايران، اقدامات مقتضي را در صورت عدم توجه كاخ سفيد به اين هشدارها، به كار بندد. اين اقدام در حادترين شکل خود مي‌توانست به اخراج ديپلماتيک بخوانيد جاسوسي و توطئه‌گري امريکا از ايران، تعطيل شدن سفارت و قطع روابط ديپلماتيک ميان دو کشور بينجامد. اما نه تنها اساسا چنين طرحي در نظر دولت موقت وجود نداشت بلکه حرکتي معکوس قابل مشاهده بود.

در نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب اعضاي برخي گروههاي چپ با حمله به سفارت امريکا براي ساعاتي آن را به اشغال خود درآوردند. طبعا آنچه در آن مقطع توسط چنين نيروهايي صورت گرفت، به هيچ روي مورد تاييد رهبري نظام و نيز مردم مسلمان قرار نداشت و لذا با واکنش منفي دولت موقت و نيروهاي انقلاب مواجه گرديد و سفارت امريکا از دست اين نيروها خارج شد. مرحوم مهندس بازرگان، نخست وزير دولت موقت پس از اين واقعه در مصاحبه‌اي با خبرنگار مجله نيوزويک اظهار داشت: «من خيلي متأسفم، بسيار متأسفم از آنچه اتفاق افتاد. ما اميدواريم بتوانيم همه چيز را تحت کنترل دربياوريم تا اين‌گونه حملات بار ديگر رخ ندهد. در اين مورد اقدام فوري به عمل آمد و ويليام سوليوان سفير امريکا در ايران شخصاً به خاطر اقدام سريعي که در اين مورد صورت گرفت، از ما تشکر کرد.» تا اينجاي اظهارات مرحوم مهندس بازرگان به عنوان نخست وزير، کاملا قابل فهم و پذيرش است اما پاسخ ايشان به سوال بعدي خبرنگاران مجله مبني بر اين که: «آيا شما قصد داريد کوششهايي در راه بهبود روابط ايران و ايالات متحده صورت دهيد؟» قابل تامل است: «ما روابط دوستانه‌اي با ايالات متحده داشته‌ايم و ميل داريم روابط دوستانه را با ايالات متحده و تمامي کشورهاي جهان حفظ نمائيم». (روزنامه کيهان 3 اسفند 1357)

حتي اگر بتوان اظهار اميدواري براي پي ريزي روابط دوستانه با امريکا را نيز در قالب اظهارات ديپلماتيک پذيرفت اما پذيرش اين که «ما روابط دوستانه‌اي با ايالات متحده داشته‌ايم» از زبان نخست وزير انقلاب پذيرفتني نبود. در حقيقت اين مساله در زماني مطرح مي‌شد که رژيم پهلوي به عنوان يک حکومت وابسته به امريکا با خشم انقلابي مردم ايران سرنگون شده بود و اساساً همين رابطه «وابستگي و دست نشاندگي» اصلي‌ترين عامل سرنگوني آن رژيم به شمار مي‌رفت بنابراين کساني که موفق به سرنگوني چنان رژيمي بودند قاعدتاً نمي‌بايست بر آن نوع روابط عنوان «روابط دوستانه» که حامل بار مثبت است، بگذارند. شايد بهتر اين بود که نخست‌وزير انقلاب ضمن محکوم کردن عمل گروههاي چپ، دست کم سخني از خشم ملت ايران نسبت به نوع عملکردها و سياست‌هاي امريکا در قبال ايران و مردم اين سرزمين به ميان مي‌آورد و به آنها هشدار مي‌داد تا براي جلوگيري از بروز وقايع مشابه و فوران خشم ايرانيان، تغيير و تحولي اساسي را در نوع «روابط» خود با ايران به عمل آورند و گامهايي به سوي استقرار «روابط متقابل احترام آميز و عاري از دخالت‌هاي سلطه جويانه» بردارند.

هرچند كه به ضرس قاطع مي توان گفت در صورت ارائه چنين تذكري نيز آمريكاييها به لحاظ ذات و ماهيت نظام سياسي خود و نيز به دليل اهميت استراتژيكي كه ايران براي آنها داشت، هرگز دست از فتنه‌گريها و مداخلات براندازانه خود برنمي‌داشتند اما در عين حال دو پيامد مثبت مي‌توانست بر اين تذكر ديپلماتيك مترتب باشد: نخست آن كه قاطبه مردم و بويژه جنبش دانشجويي اسلامي و انقلابي بدين امر دلگرم مي‌شد كه دولت موقت، نسبت به تحركات آمريكا هوشياري لازم را دارد و همراه و همگام با خط انقلاب و رهبري، نسبت به اين‌گونه تحركات به اتخاذ موضع پرداخته است. بدين ترتيب حساسيتها و دلواپسي‌ها نسبت به سياستها و عملكردهاي دولتي كاهش پيدا مي‌كرد. اما پيامد دوم اين بود كه آمريكا نيز با دريافت تذكر دولت و اطلاع از اين كه حساسيت لازم نسبت به تحركات آن در بدنه اجرايي كشور وجود دارد، دستكم حزم و احتياط بيشتري را در پيش مي‌گرفت تا مبادا بيش از پيش بر اين حساسيتها افزوده شود. اما هنگامي كه به جاي تذكر به سياستمداران آمريكايي زمينه مناسبي را براي تشديد فعاليتهاي خود مهيا مي‌ديدند.

چندي از اين واقعه و اظهارنظر نگذشته بود و در حالي كه توطئه‌هاي آمريكايي هر روز ابعاد گسترده‌تري مي‌يافت و به ويژه منطقه كردستان و تركمن را مشاهده مي‌كرد و هشدار مي‌داد، نخست وزير دولت موقت طي پيامي به مناسبت برگزاري رفراندوم تعيين نظام در دوازدهم فروردين سال 58، چنين اظهار داشت: «همان طور كه در روزنامه‌ها خوانديد و مي‌بينيد، هر روز يا هر هفته از يك گوشه مملكت نغمه‌هاي بسيار دلخراش و ناراحت كننده بلند مي‌شود. يك روز كردستان است، يك روز گنبد كاووس است، خدا مي‌داند فردا خوزستان باشد يا جاي ديگر تحت بهانه‌هاي پوچ... در حقيقت و در عمل طبق نقشه‌اي از پيش ساخته شده و خيلي منظم و برنامه‌هاي همان دستجات و نوع دستجات، حالا طرفدار تروتسكي باشد يا مائويي باشد يا ماركسيست باشد، از شهرهاي مختلف به آنها مي رسد... البته اين دسته‌ها و افراد تنها نيستند، اينها اتحادي دارند و اتحاد عمل دارند با افراد زيادي، همان باقيمانده ساواك و سه سپرده‌ها و كساني كه در دستگاه گذشته پاسداران رژيم طاغوتي بودند، حالا يا اين طرف مرز يا آن طرف مرز ستاد عملياتي دارند... (روزنامه كيهان، 16/1/1358)»

به اين ترتيب مرحوم بازرگان اگر چه بر اين باور بود که فتنه‌ها و آشوب‌ها در مناطق مختلف، از سوي قدرت‌هاي خارجي برنامه‌ريزي شده است و از سوي همانها نيز حمايت و پشتيباني سياسي و نظامي مي‌شود (که اين مساله به وضوح پيام ايشان پس از برگزاري رفراندوم تعيين نظام کاملاً مشهود بود) اما در تشخيص مصداق به گونه‌اي نشانه‌ها را متذکر مي‌گرديد که نگاهها را متوجه همسايه شمالي يعني شوروي مي‌ساخت اين در حالي بود که مفهوم «چپ امريکايي» آن زمان توسط امام بيان شده بود. متاسفانه گذشت زمان و اوج‌گيري فتنه‌ها نيز نتوانست به اصلاح رويکردهاي سياسي و بين‌المللي دولت موقت بينجامد، به تدريج گروههاي مسلح ضدانقلاب در کردستان به گونه‌اي مورد حمايت سياسي و نظامي امريکا و عوامل آن قرار گرفتند که اشغال شهرها و جدايي بخشي از خاک ايران از مام ميهن به صورت جدي در دستور کار آنها قرار گرفت. حمله به پاوه و محاصره دکتر چمران در اين شهر از جمله وقايع بسيار مهم در اين برهه از زمان است و کوتاه سخن اين که اگر امام رسما به عنوان فرمانده کل قوا در اين ماجرا از خود قاطعيت به خرج نمي‌داد. بي‌ترديد امروز نقشه جغرافيايي ايران به گونه‌اي ديگر رسم مي‌شد. اين واقعه نگاه خشم‌آلود امام و مردم را کاملاً متوجه امريکا و عوامل آن ساخت اما مجددا نخست‌وزير وقت از توجه به اين مساله اساسي خودداري کرد. مرحوم بازرگان در سخنراني خود در مشهد پس از ماجراي پاوه خاطرنشان ساخت: «يک زماني بود که دو دشمن داشتيم، يکي استبداد داخلي و استيلاي خارجي ولي هر دو عقب نشيني کردند اولي سرنگون شد و دومي راه بهتري را در پيش گرفت ولي پس از پيروزي انقلاب يک دشمن سومي هم پيدا شد و آن دشمن سوم کساني‌اند که از همسايگان و غير همسايگان که از اين پيروزي انقلاب احساس ناراحتي مي‌کنند و آن هم درصدد کارشکني‌اند.» (روزنامه کيهان 14 مهر 1358)

به طور کلي از اين گونه اظهارات به خوبي پيدا بود که دولت موقت مهمترين دشمن انقلاب را نه امريکا بلکه اتحاد جماهير شوروي به حساب مي‌آورد و حتي نسبت به امريکا دچار خوش بيني‌هايي نيز بود کما اين که اعتقاد داشت پس از انقلاب «راه بهتري را در پيش گرفته است»! در چنين شرايطي امريکا، شاه را به بهانه درمان بيماري او وارد خاک خود کرد، بديهي است اين مساله حساسيت فوق العاده‌اي را ميان نيروهاي انقلاب برانگيخت و خاطرات گذشته در برنامه‌ريزي‌هاي عوامل سيا براي براندازي دولت دکتر مصدق و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت را در ذهن آنها زنده کرد. در اين ميان انتظار آن بود که مهندس بازرگان به عنوان يکي از ياران نزديک دکتر مصدق و کسي از نزديک شاهد کودتاي 28 مرداد بود، بيش از همه نسبت به اين ماجرا از خود واکنش نشان داده و دستکم در اين مقطع با اعتراض به اين عملکرد امريکا، نسبت به قطع روابط ديپلماتيک و خروج ديپلمات‌هاي امريکا از کشور اقدامي هر چند سمبليک انجام دهد اما نه تنها چنين نشد بلکه هنگامي که ايشان به منظور شرکت در جشنهاي بيست و پنجمين سالگرد انقلاب الجزاير راهي اين کشور شد در کمال تعجب با برژينسکي، مشاور امنيت ملي کارتر که نقش جدي در سرکوب تظاهرات انقلابي مردم ايران و به شهادت رساندن جمع کثيري از آنها و همچنين طرح ريزي توطئه‌هاي بعدي داشت، ملاقات کرد. جالب اين که ملاقات مزبور به هيچ روي اتفاقي و تصادفي نبود بلکه طبق اظهارات ايشان در گفتگو با خبرگزاري پارس دو روز قبل از مسافرت، کاردار سفارت امريکا در ايران هماهنگي لازم را صورت داده بود.

به اين ترتيب جنبش دانشجويي اسلامي خود را در مقابل يک دو راهي بزرگ و سرنوشت ساز يافت: يا بايد شاهد مماشات دولت موقت در قبال امريکا و توطئه‌گري‌هاي آن باشد تا زماني كه يك «کرميت روزولت» ديگر با چمدانهاي پول وارد کشور شده و با استقرار در مرکز جاسوسي امريکا و ايجاد هماهنگي بين عوامل سيا، ضربه نهايي را به انقلاب وارد آورد کما اين که در روزهاي پيش از کودتاي 28 مرداد، در حالي که دکتر مصدق به مذاکرات خود با لويي هندرسون، سفير امريکا در تهران با خوش‌بيني کامل نسبت به ايالات متحده ادامه مي‌داد، عوامل سيا و اينتليجنس سرويس در حال آماده‌سازي مراحل نهايي اجراي کودتا بودند و يا اين که راسا وارد کار مي‌شد و از تکرار يک تجربه تلخ تاريخي جلوگيري به عمل مي‌آورد.

بدينسان جنبش دانشجويي از آنجا که به وضوح مشاهده مي‌کرد هيچ‌گونه انتظاري از مقامات رسمي مسوول براي برخورد با توطئه‌گري‌هاي امريکا نمي‌تواند داشته باشد به عنوان وجدان آگاه يک ملت مسلمان و انقلابي با تشخيص صحيح مرکز توطئه‌گري درصدد خاموش ساختن شعله‌هاي فتنه برآمد و با تصرف لانه‌جاسوسي به يک خواست و اراده ملي تحقق بخشيد. آنچه در اين مرکز جاسوسي کشف شد به خوبي نشان مي‌دهد برنامه‌هاي گسترده‌اي وجود داشت که براي استقرار مجدد سلطه امريکا بر ايران و سرکوب يک ملت استقلال طلب و آزادي خواه تدارکي جدي ديده شده و در دست اجرا بود. اسناد لانه جاسوسي يک واقعيت بزرگ ديگر را نمايان ساخت و آن تيزبيني، هوشياري و دشمن شناسي دقيق حضرت امام خميني (ره) بود که توانست خط و راه صحيح را به يک ملت انقلابي بنماياند و با زمينه سازي براي وقوع انقلاب دوم ، استمرار انقلاب بزرگ اسلامي را تضمين کند.

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13317.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تاثير تسخير لانه جاسوسى آمريكا درروند انقلاب اسلامى

نويسنده:عباسعلى عظميى شوشترى

پس از كودتاى ننگين 28 مرداد سال 1332 توسط دست نشاندگان مـزدور آمـريـكـايـى در ايران و برگرداندن محمد رضا شاه پهلوى به قدرت و سلطنت ، آمريكاييان به جاى استعمارگران قبلى يعنى انگليسى ها، حاكمان پس پرده حكومت در ايران گرديدند و از آن به بعد، ورق هاى تاريخ ايران را آنان رقم زدند.

دخـالت هـاى مـسـتـقـيـم و غـيـرمـسـتـقـيـم آمـريـكـاييان تحت پوششهاى گوناگون در سرزمين ما از قبيل گسيل سيل عظيمى از مستشاران نظامى و در قبضه گرفتن ارتش ، تصويب طـرح نـنـگـيـن كـاپـيـتـولاسـيون جهت مصونيت اتباع آمريكايى در اين سـرزمـيـن ، مـسـافرت هاى رؤ ساى جمهور آمريكا به ايران و چندين سـفـر شاه خائن به آمريكا، پشتيبانى مستقيم حكومت استكبارى آمريكا از شاه معدوم و اعمال ظالمانه اش ، كم كم خشم و نفرت روشن فكران مـتـعـهّد، روحانيت آگاه و مردم مسلمان و هوشيار ايران را زياد كرد كه نـمـود اصـلى و اساسى اين كينه و نفرت در سخنان امام خمينى (ره ) در ردّ قضيه منفور كاپيتولاسيون جلوه و ظهور پيدا نمود.

امـام خـمـيـنـى (ره ) در مـبـارزات دلاورانه خويش ، نوك پيكان حمله را متوجه آمريكا، اسراييل و نوكر حلقه به گوش آن ها محمدرضا شاه پـهـلوى نـمـود. بـا گـذشـت زمـان ، امـام راحـل بـا سـخنان و پيام هاى خود، اعمال پس پرده استكبار جهانى را بـيـش تـر افشا مى نمود، و بدين وسيله نفرت مسلمانان انقلابى را نـسـبـت بـه آمـريـكـا زيـادتـر بـرمـى انـگـيـخـت و در مـقـابـل شـدت عـمل آمريكاييان نيز افزون تر مى گشت . تا اين كه مـجـاهـدات قهرمانانه ملّت مسلمان و متعهد ايران به رهبرى امام خمينى (ره ) بـه ثـمـر نـشـسـت و حـكـومت 2500 ساله شاهنشاهى سرنگون گـرديـد، و بـا حـكـم امـام (ره )، دولت مـوقـّت بـه نـخـسـت وزيـرى بـازرگـان شروع به كار نمود. روحيه سازشكارانه بازرگان و اعـضـاى دولت او، بـا روحـيه پرشور و انقلابى ملّت مسلمان ايران سازگارى نداشت و دولت جوابگوى احساسات انقلابى مردم نبود.

اغـتـشـاشـات داخـلى ضـدّ انقلاب و افراد وامانده سلطنت طلب ، دسته بـنـدى هـاى سـيـاسـى و احـزاب قـدرت طـلب ، تـجـزيه خواهى هاى كـردسـتان ، گنبد، سيستان و بلوچستان ، نفوذ جاسوسان آمريكايى بـا چـهـره هاى انقلابى و ملّى گرايى در دولت موقّت ، درك نكردن انقلاب اسلامى از سوى اينان و عدم توانايى در ايجاد امنيت و سر و سامان دادن به اوضاع مملكت كه بيشتر آن از لانه جاسوسى آمريكا در ايـران هـدايـت و رهـبـرى مـى گـرديـد، مى رفت كه جهت انقلاب را مـنـحـرف گـردانـد و شـور و نـشاط انقلابى ملت غيور ايران را به ياءس و نااميدى مبدّل گرداند. بدين جهت ، دانشجويان پيرو خط امام ، بـا الهـام از رهنمودهاى امام عظيم الشاءن ، براى نشان دادن خشم و نفرت مردم مسلمان ايران از اعمال ظالمانه آمريكا و نيز برگرداندن شـاه خـائن كـه بـه آمـريكا پناهنده شده بود، با يك برنامه ريزى حـسـاب شـده ، بـه سـفـارت آمـريـكـا حمله كرده و آن را به تصرّف خـويـش درآوردنـد، و اين لانه فساد و هدايت اغتشاش و نابسامانى در ايـران ، بـلكـه در كـلّ مـنـطـقـه خـاورمـيـانـه را از چـنـگال خون آشامان آمريكايى بيرون آوردند و با افشاى اسناد مهم تـاريـخـى آن ، خـونى دوباره در كالبد نيمه جان اين انقلاب الهى دمـيـدنـد و حـركت ضدّ استكبارى آن را شدت بخشيدند و امام (ره ) اين روح عظيم انقلاب ، با پشتيبانى از كار دانشجويان پيرو خط امام ، آن را (انـقـلابـى بـزرگ تـر از انـقـلاب اول ) نـامـيـد. مـا در ايـن مقاله به بررسى اين اقدام مهم تاريخى ، اثرات و پيامدهاى آن مى پردازيم .

اصل ماجرا

تـعـدادى از دانشجويان مسلمان چهار دانشگاه ، پلى تكنيك ، تهران ، صـنـعـتـى شريف و دانشگاه ملّى ، قبل از 13 آبان 1358 به دور هم جمع شده ، با الهام گرفتن از سخنان حضرت امام خمينى (ره ) طرح اشغال سفارت آمريكا در تهران را پى ريزى مى نمايند و سرانجام در صـبـح 13 آبـان ، در حـيـن راهـپـيـمـايـى ، بـه داخـل سـفـارت وارد مـى شـونـد. ابـتدا 15 دقيقه به اعضاى سفارت مـهـلت دادنـد كه خود را تسليم نمايند. متاسّفانه آنان در اين مدّت ، بسرعت مشغول از بين بردن اسناد و مدارك مى شوند. پس از گذشت يك ربع ساعت ، دانشجويان با شكستن شيشه ها وارد ساختمان اصلى سـفـارت مـى گـردنـد و پـس از درگـيـرى كـوتـاهى با نگهبانان ، سـاخـتـمـان سـفـارت را بـه تـصـرّف خـود در مـى آورند و عده اى از جاسوسان را گروگان مى گيرند و عده اى ديگر خود را تسليم مى نمايند. وقتى دانشجويان به ساختمان اصلى رسيدند، متوجّه شدند كـه غالب ميكروفيلم ها، اسناد محرمانه ، حافظه كامپيوترها، مدارك سرّى و... از بين رفته بود!

در سـاعـت 30/1 دقـيـقـه بـعـد از ظـهـر هـمـان روز، راديـو خـبـر ايـن اشـغـال را اعـلام مـى نـمـايـد، مردم پس از شنيدن اين خبر، به سوى سـفـارت آمـريـكا سرازير شده و از دانشجويان حمايت مى كنند و با شـعـارهاى مرگ بر آمريكا، به آنان قوّت قلب مى دهند. دانشجويان بـا پـخـش ‍ اوليـن اعـلامـيـه ، بـه روشـن نـمـودن مـوضع سياسى ، اسـلامـى خـويـش مى پردازند و اعلام مى كنند كه آن ها (دانشجويان پـيـرو خـط امـام ) هـسـتـنـد و وابـسـتـه بـه هيچ گروه سياسى نمى باشند.(2)

اهداف تسخير لانه جاسوسى از زبان دانشجويان

دانـشـجويان مسلمان خط امام در اولين اطلاعيه خود درباه اهداف عالى خود چنين نوشتند:

ما دانشجويان مسلمان پيرو خط امام خمينى [براى پيروى ] از موضع قـاطـعـانـه امـام در مقابل آمريكاى جهانخوار، به منظور اعتراض به دسيسه هاى امپرياليستى و صهيونيستى ، سفارت جاسوسى آمريكا در تهران را به تصرّف درآورديم تا اعتراض خويش را به گوش جهانيان برسانيم :

اعـتـراض بـه آمـريـكـا جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنايتكارى كه قاتل ده ها هزار زن و مرد به خون خفته در اين مملكت است .

اعـتـراض بـه آمـريـكـا بـه عـلت ايـجـاد فـشـار تبليغاتى مسموم و انـحـصـارى و كـمـك و حـمـايـت از افـراد ضـد انقلابى فرارى عليه انقلاب اسلامى

اعتراض به آمريكا به خاطر توطئه ها و دسيسه هاى ناجوانمردانه اش در مناطق مختلف كشور ما و نفوذ در ارگان هاى اجرايى مملكت .

اعـتـراض بـه آمـريـكـا بـه دليـل نـقش مخرّب و خانمان برانداز خود در برابر رهايى خلق هاى منطقه از دام امپرياليسم كه هزاران هزار انسان مؤ من و انقلابى را به خاك و خون مى كشد.(3)

بازتاب جهانى

بـر خلاف نظر كسانى كه اعتقاد داشتند باتصرّف لانه جاسوسى آمـريـكـا، ضـربـه بـه انـقلاب وارد شد و ملّت ايران در ديد جهانى منزوى گرديد و به جاى اينكه ما آمريكاييان را گروگان بگيريم ، آمريكاييان ما را به گروگان گرفتند(4)، و على رغم قطع نامه شـوراى امـنـيـت سـازمـان مـلل مـتـحـد در مـحـكـومـيـت ملت مسلمان ايران ، اشـغال لانه جاسوسى توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ، از سـوى تـمـامـى افـراد انقلابى و مسلمانان مبارز، مورد تاءييد قرار گـرفت و نور اميدى در دل تمام انسان هاى آزاده جهان به وجود آورد كه به نمونه هايى از آن اشاره مى نماييم :

راديو لندن :

هـر كـس كـه هـزاران تـظـاهـر كننده اى راببيند كه در اطراف سفارت آمـريـكـا بـه سـوختن پرچم آمريكا مشغولند و تنديس كارتر را مى سوزانند، نمى تواند حال و هواى ضدّ آمريكايى و خشم مردم را نسبت بـه آن ها ناديده بگيرد، چه رسد به خود آمريكاييان ... لذا آمريكا بايد بداند كه دادن پناه به شاه مخلوع ايران براى مداوا، خطر آن را در بر دارد كه خشم ايرانيان را برانگيزد.(5)

روزنـامـه نـيـونـيجرين (از پر تيراژترين روزنامه هاى نيجريه و ارگان مسلمانان آن كشور) مى نويسد:

بـراى آفـريـقا و در واقع تمام كشورهاى دنيا، اين مساءله [تصرف لانه جاسوسى ] اهميت بسيار داشته است ، آن هايى كه ايران را[به خـاطـر تصرف لانه جاسوسى ] براى تخطّى از حقوق بين المللى محكوم مى كنند، قضاوتى يك طرفه و ناآگاهانه دارند و بهتر است نگاهى به تاريخ بنمايند.(6)

عـسـان تـويـنـى (نـمـايـنـده لبـنـان در سـازمـان ملل ):

مـسـاءله گـروگـان هـا قبل از هر چيز عبرتى براى همه جهان است و ثابت مى كند آن كه بزرگ تر است ، الزاما قوى تر نيست . بلكه قدرت ، در اراده ملت هاست .(7)

روزنامه فرانسوى زبان تونسى :

در صـفـحـات تـاريـخ ضـبـط خـواهـد شـد كـه رژيم انقلابى ايران تـوانـسـت با بزرگ ترين قدرت جهانى به مقابله پردازد و طرح هاى جنگى آن را براى آزادى گروگان ها بر هم زند.(8)

عكس العمل آمريكا:

دولت مردان آمريكا باور نمى كردند روزى فرا رسد كه در آن روز مـلت قهرمان ايران ، بساط سى - چهل ساله نفوذ مقتدرانه آمريكا در ايـران را بـرچـيـنـد و آن چـنان سيلى محكمى به سردمداران استكبار جـهـانـى بـزنـد كـه قـدرت تـصـمـيـم گـيـرى و عـمـل عاقلانه را از آن ها سلب نمايد، تا آن جا كه رييس جمهور وقت آمريكا، آقاى كارتر، در خاطرات خود مى نويسد:

اولين هفته ماه نوامبر 1979 [اولين هفته گروگان گيرى در ايران ] مـن دشوارترين ساعات زندگى خود را مى گذراندم ... صبح زود در باغچه هاى كاخ سفيد مشغول قدم زدن مى شدم و شب ها خواب به چشمم راه نمى يافت .(9)

با اين حال ، اين اتفاق تاريخى و انقلابى واقع شد و حاكمان ظالم آمـريـكـا را آن چـنـان گيج و مبهوت نمود كه براى رهايى از اين بن بـسـت پـيـچـيـده ، بـه هر عمل پست و ظالمانه اى دست زدند كه موارد ذيل ، شاخص ترين اين اعمال است :

1ـ مـحـاصـره اقـتـصـادى 2ـ تـهـديـدات و حـمـله نـظـامى 3ـ كودتاى نافرجام 4ـ جنگ تحميلى عراق عليه ايران .

فرجام پيروزمندانه

بعد از آن كه تمامى اقدامات كينه توزانه آمريكاى ظالم و زورگو ناكام ماند، به فكر مذاكره با ايران افتاد، ولى چون ايران راضى به مذاكره مستقيم با آمريكا نبود، هر دو كشور تصميم گرفتند كه با ميانجى گرى كشور سومى ، به مذاكره درباره آزادى گروگان ها ادامه دهند. كشور مسلمان الجزاير براى اين كار انتخاب شد.

امـام خـمـيـنـى (ره ) بـحث درباره آزادى گروگان ها و شرايط ايران بـراى آزادى را بـه مـجـلس شوراى اسلامى واگذار كرد. مجلس نيز بـا الهـام گـرفـتن از رهنمودهاى مدبّرانه امام ، پس از چندين جلسه بـحـث دربـاره جاسوسان آمريكايى ، شرايط آزادى آن ها را در چهار بـنـد اعلام كرد و با اكثريّت آرا به تصويب رسيد، كه عبارت اند از:

1ـ دولت آمـريـكـا بـايـد تـعـهـد و تضمين نمايد كه از اين پس هيچ گونه دخالت مستقيم و غيرمستقيم سياسى در جمهورى اسلامى ايران ننمايد.

2ـ آزاد كـردن تـمـامـى سـرمـايـه هـاى مـا و در اخـتـيار قرار دادن اين سـرمـايـه ها و كليّه اموال و دارايى هاى ايران كه در آمريكا و يا مؤ سـسات متعلّق به دولت يا اتباع آمريكا در ساير كشورهاست ، به نـحـوى كـه دولت جمهورى اسلامى ايران بتواند به هر كيفيتى كه بخواهد از آن استفاده كند.

3ـ لغـو و ابـطال كليه تصميمات و اقدامات اقتصادى و مالى عليه جـمـهـورى اسـلامـى ايران و انجام كليه اقدامات ادارى و حقوقى لازم جهت لغو و ابطال تمامى دعاوى و ادعاهاى دولت آمريكا و مؤ سسات و شركت هاى آمريكايى عليه ايران به هر صورت و به هر عنوان .

4ـ بازپس دادن اموال شاه معدوم با به رسميت شناختن و نافذ دانستن اقـدام دولت ايـران در اِعـمـال حـاكـمـيـت خـود مـبـنـى بـر مـصـادره امـوال شـاه مـعـدوم و بـسـتـگـان نـزديـك وى كـه طـبـق قوانين ايران ، اموالشان متعلّق به ملت ايران است .(10)

پـس از گـذشـت يـك سـال و انـدى از مـاجـراى گـروگـان گـيـرى ، سرانجام ، آمريكا در مقابل خواست ملت ايران اسلامى به زانو درآمد و در تـاريـخ 1/9/1359چـهـار شـرط مـجـلس شـوراى اسـلامـى راپـذيـرفـت وپـس از يـك مـاه از تـصـويب آن ، اين جريان در تاريخ 30/10/1359 پايان يافت .(11)

دستاوردهاى اين عمل انقلابى

بـا آن كـه مـخـالفـان انقلاب اسلامى ايران ، سعى بسيار و تلاش فـراوانـى انـجـام دادنـد كـه مـسـاءله گـروگـان گـيرى جاسوسان آمريكايى در ايران را يك عمل بيهوده ، خلاف قوانين بين المللى ، و بـه طـور كـلى بـه ضـرر ايـران اسـلامـى جلوه دهند، تصرّف لانه جـاسـوسـى آمـريـكـا اثـرات مـثـبـت خـويـش را هـم درداخـل و هـم در سـطـح جـهـان بـاقـى گـذاشـت كـه مـا بـه گـونه اى مجمل به بعضى از آن ها اشاره مى نماييم :

1ـ شكست بت ابرقدرتى آمريكا در ايران و جهان

2ـ آشكار شدن چهره حقيقى دوستان انقلاب و دشمنان آن .

3ـ شتاب بخشيدن به حركت ظلم ستيزى انقلاب

4ـ قطع رابطه مطلق با آمريكا و شكوفايى استعدادها.

5ـ باز پس گرفتن قسمتى از سرمايه هاى بلوكه شده در آمريكا

6ـ تسليم آمريكا در مقابل خواسته هاى به حق ملّت ايران .

7ـ از بـيـن رفـتـن مـركـز اطـلاعـاتـى و جـاسـوسـى آمريكا در منطقه خاورميانه .

پى‏نوشت‏ها:

1ـ صحيفه نور، ج 10، ص 141، 14 آبان 1358.

2ـ مجله سروش ، سال دوم ، شماره 75، 17 آبان 1359.

3ـ پـيـام امـام خـمـيـنـى و اطـلاعـيه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ، اطلاعيه شماره 1، ص 8.

4ـ تـسـخـير لانه جاسوسى آمريكا يا انقلاب بزرگ تر از انقلاب اول ، سـيد حسين شفيعى دارابى ، ص 131، سخن از ابوالحسن بنى صدر در مصاحبه با مجله تهران تايمز در تاريخ 8/6/59.

5،6،7،8 ـ همان ، ص 164.

9- 444 روز، مـاجـراى گـروكان هاى آمريكايى در ايران ، خاطرات كارتر رييس جمهور پيشين آمريكا، ترجمه احمد باقرى ، ص 29.

10ـ نشريه مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى ، جلسه 63، 11 آبان 1359.

11ـ گـروگـان گـيـرى در ايـران ، پـيـر سالينجر، ترجمه دكتر جعفر ثقة الاسلامى ، ص 19.

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-14041.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پیامدهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

پیامدهای داخلی:

لازمه توضیح پیامدهای داخلی اشغال لانه جاسوسی امریکا و درک اهمیت آن پیامدها، ارائه تصویر مجملی به فراخور این نوشتار، از اوضاع داخلی ایران از نظر سیاسی است.

در ماههای نخست انقلاب، جناح‏های گوناگونی در صحنه سیاست ایران وجود داشتند.

1- جناح روحانیون که بصورتی غیر متشکل یا نیمه متشکل در قالب نظامی سنتی فعال بودند و در محله‏ها و مساجد و حوزه‏ها نفوذ داشتند و به دلیل ترکیب خاص روحانیت و سوابق بسیاری از آنان پیش از انقلاب، در اغلب محلات و مساجد، اختلافاتی میان آنان و جوانان فعال مساجد وجود داشت. در سطوح بالای روحانیت عناصر میانه‏رو مانند آقای شریعتمداری و یا مراجعی مانند آیت‏الله قمی در مشهد وجود داشتند که مواضع ناهمگونی با جریان انقلاب اتخاذ می‏کردند.

2- جناح ملی‏گرایان که خود شامل دو گروه بودند. یکی گروه جبهه ملی که از جبهه ملی سوم به بعد کمتر دارای صبغه مذهبی بود و یک گروه ملی - سیاسی شناخته می‏شد و دوم گروه نهضت آزادی بود که از عقاید و ریشه‏های مذهبی برخوردار بوده و یک گروه ملی - مذهبی شناخته می‏شد. عناصر و چهره‏های منفردی مانند قطب‏زاده و بنی‏صدر نیز در این جناح قرار می‏گرفتند.

3- جناح چپ مارکسیستی که خود شامل سازمانهای سیاسی با گرایشهای بسیار متفاوت و متضاد بود. حزب توده با گرایشهای روسی، چریکهای فدایی خلق با گرایش نسبتا مستقل (که البته با وقوع انشعاب در این سازمان، اکثریت آن متمایل به حزب توده شد) ، حزب توفان و سازمان پیکار با گرایشهای آلبانیستی، حزب رنجبران و چند گروه دیگر با تفکر مائوئیستی و گرایش چینی.

4- مجاهدین خلق و گروههای مشابهی مانند آرمان مستضعفین، فرقان و. . .

چنانکه امریکایی‏ها هم در اسناد لانه جاسوسی (سفارت امریکا) پیش‏بینی کرده بودند، واقعیت این است که گروههای چپ، بعد از شاه، بر قدرت خود افزودند. آنها با توجه به سلاح‏های مصادره شده و به دست آمده در جریان انقلاب و تصرف پادگانها، سازماندهی نیروهای مسلح و چریکی برای مبارزه با رژیم حاکم و درگیری‏های خشونت‏بار پس از انقلاب، خطر حادی بودند که انقلاب را از درون تهدید می‏کردند. هر کدام از این جریانهای سیاسی - ایدئولوژیک که در قالب گروهها و سازمانهای کوچک و بزرگ اعلام موجودیت کرده و دارای نشریه‏ها و ارگان‏های انتشاراتی ویژه خود بودند، پیروانی داشتند و جمعیتی حول محور آنها وجود داشت که گاه تعداد آنها از عددهای یک رقمی یا دو رقمی تجاوز نمی‏کرد. وقتی برخی از گروههای اصلی و بزرگ‏تر آنها میتینگی بر پا می‏کردند، بدان می‏پیوستند تا جمعیت قابل توجهی را نمایش دهند. بجز این جناح‏ها، نیروی عمده و مردمی و غیر متشکلی وجود داشت که نیروهای مذهبی پیرو امام خمینی بودند و به همین دلیل، عامل تعیین کننده در روندهای سیاسی، امام خمینی بود و بسیاری از گروهها و سازمانهای سیاسی ضمن اظهار همسویی با رهبری انقلاب امام خمینی، با روشی مستقل و نوعی استقلال‏طلبی از رهبری امام خمینی عمل می‏کردند که در یک وضعیت انقلابی طمع بیگانگان را برمی‏انگیخت و همین شرایط برای امریکایی‏ها این تحلیل را بوجود آورده بود که "چون آیت‏الله خمینی فاقد قدرت مطلق و بی‏چون و چراست، از گروگانها برای جلب پشتیبانی گروههای مختلف و اعمال کنترل بیشتر بر مسیر انقلاب استفاده می‏کند" (1) بویژه این تصور وقتی تقویت می‏شد که هم در شورای انقلاب که مرکب از نیروهای ملی، مذهبی و روحانی بود بر سر گروگانها اختلافهایی بوجود آمده بود و عناصر ملی ضمن اینکه مرعوب و تسلیم قدرت معنوی و اجتماعی امام خمینی و مدعی اطاعت او بودند، در محافل خصوصی یا محدود، به ادامه گروگانگیری انتقاد می‏کردند و یا روش‏ها و سیاست‏هایی را برای به دست گرفتن سر رشته ماجرای گروگانگیری و خارج کردن آن از دست دانشجویان پیرو خط امام اتخاذ می‏کردند.

این یک واقعیت است که نفوذ و اقتدار امام خمینی در بستر انقلاب و همراه با مواضعی که اتخاذ می‏کرد نهادی و ریشه‏دارتر می‏گردید و هر روز بر قدرت او می‏افزود تا اینکه سرانجام او را به قدرت مطلقه‏ای تبدیل کرد که امریکایی‏ها فقط به مواضع او چشم می‏دوختند.

در اوایل انقلاب اسلامی، امام خمینی محبوبیت و مقبولیت عام یافته بود و حرف آخر را می‏زد ولی پروسه‏ای که از پیروزی انقلاب و اشغال لانه جاسوسی، ماجرای گروههای سیاسی و فاجعه هفتم تیر و ترورهای سیاسی و جنگ و. . . تشکیل می‏شد از عوامل تعمیق و ریشه‏دارتر کردن و نهادی ساختن نفوذ و اقتدار و فرهمندی او بود.

در سال 1358 و 1359 فضای داخلی ایران پس از انقلاب، فضایی پر تنش بود و دهها گروه و سازمان سیاسی ریز و درشت در سراسر کشور بوجود آمده بودند و قریب به دویست نشریه سیاسی و عمدتا مخالف دولت منتشر می‏کردند و در مقابل آنان، نیروهای مذهبی پیرو خط امام علیرغم اکثریت داشتن، بیش از یک یا دو نشریه در اختیار نداشتند. سازمان مجاهدین خلق که یکی از گروههای عمده مخالف هیئت‏حاکمه در پوشش دفاع و ستایش نسبت‏به امام خمینی بود از نخستین شماره نشریه "مجاهد" تحریکات خود را آغاز کرده بود. قدرت‏نمایی، زیر سؤال بردن مجلس خبرگان قانون اساسی، شرکت نکردن در رفراندوم جمهوری اسلامی و. . . از جمله نخستین موضعگیری‏های آنان بود در حالی که آنها خود به خوبی می‏دانستند که جامعه ایران آمادگی اتخاذ چنین مواضعی را ندارد.

ساعت 8 بعدازظهر روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1359، نیروهای امریکایی از مصیره در خاک عمان حرکت کرده و در ساعت‏حدود 11 شب بدون اینکه رادارهای ایران متوجه شوند، 1500 کیلومتر در عمق خاک ایران وارد شده و در کویر طبس بر زمین می‏نشینند و این در شرایطی است که کردستان ایران در آتش جنگ می‏سوزد، ستیزه‏های سیاسی و فیزیکی با گروههای سیاسی هر روز تعدادی کشته و مجروح در شهرهای ایران و تهران بر جای می‏گذارد و این ستیزه‏ها رو به رشد است و با پیش آمدن هر موضوع جدید مانند انتخابات، این کشمکش‏ها شدیدتر می‏شود.

در اواخر فروردین 1359 سنگربندی مسلحانه گروههای سیاسی در دانشگاه تهران و متقابلا درگیری مردم و نیروهای مذهبی با آنها شروع شده بود که در 29 فروردین 59 منجر به تعطیل رسمی دانشگاهها جهت انقلاب فرهنگی شد و نزاع‏های مربوط به آن هنوز فروکش نکرده بود.

جو، انگ‏های سیاسی داغ بود. سازمان مجاهدین و سایر گروههای چپ به مخالفین خود انگ ارتجاعی می‏زدند و متقابلا برچسب منافق و ملحد و. . . را دریافت می‏داشتند و این فضا، راه هرگونه گفتگو یا مذاکره را مسدود کرده و خصومت‏ها را تشدید می‏کرد. سراپای نشریات مجاهدین خلق و فدائیان خلق (جناح اقلیت) پر بود از القاب و تعابیر تحریک‏آمیزی مانند فالانژ، عروسک‏های کوکی ارتجاعی، چماقدار و. . . علیه نیروهای مذهبی و حکومت. سازمانهای سیاسی، پس از اشغال سفارت امریکا به سختی گیج، منفعل و عصبانی بوده و موقعیت‏باصطلاح پیشتازی را از دست رفته می‏دیدند و با براه انداختن جنجال‏ها و ستیزه‏هایی بر سر انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و کاندیداهای سازمان مجاهدین خلق می‏کوشید تا مسئله اشغال لانه جاسوسی امریکا را تحت الشعاع قرار داده و به لوث کردن چهره کل حاکمیت‏بپردازند.

فعالیت‏های انتخاباتی مرحله اول انتخابات مجلس در دهه اول اسفند 1358 و مرحله دوم انتخابات جمعه 26 اردیبهشت 1359 بهترین فرصت تبلیغاتی برای جبران موقعیت از دست رفته و رسیدن به اهداف تبلیغاتی آنها بود، اما موضوع درگیری حکومت ایران و امریکا همچنان حربه‏ای نیرومندتر برای دور نگه داشتن خطر گروههای سیاسی بود. مجاهدین خلق با تشکیل میلیشیا و رژه‏های خیابانی جنگ روانی به راه می‏انداختند و به بهانه بزرگداشت‏سالگرد اشغال لانه جاسوسی امریکا در سال 1359 رژه‏ای در مقابل ساختمان سفارت امریکا سازمان دادند تا نشان دهند با وجود این سازماندهی‏ها تهدیدات امپریالیسم بی‏اثر خواهد بود اما در واقع، این اقدام بیشتر به منظور مصرف داخلی و نمایش قدرت و عملیات روانی در برابر حکومت انقلابی تعبیر می‏شد و نیروهای وفادار به انقلاب و امام خمینی را تحریک می‏کرد. رئیس سازمان مجاهدین خلق بعدها به این اهداف خود اقرار کرد.

با ارائه تصویر فوق از اوضاع سیاسی ایران، برخی از پیامدهای داخلی اشغال سفارت امریکا را می‏توان چنین برشمرد:

1- دور نگه‏داشتن جامعه از ستیزه‏های فزاینده داخلی و دفع خطر گروههای سیاسی که بعضا بی‏هویت‏یا مجهول‏الهویه بودند.

2- ایجاد فرصت‏برای تثبیت دولت.

3- رسوا شدن گروههای سیاسی مدعی مبارزه با امپریالیسم و خلع سلاح آنان از شعارهای چپ.

4- توجه به خطر اصلی و توطئه‏های امپریالیسم جهانی.

5- ایجاد وحدت عمل در نیروهای وفادار به انقلاب و نیز انسجام اجتماعی.

6- کناره‏گیری دولت موقت و یکدست‏شدن نیروهای انقلابی و وفادار به امام.

7- تاثیرات حرکت‏بر ساختار سیاسی و فرهنگی جامعه:

با توجه به اینکه انقلاب اجتماعی روندی طولانی، دشوار و عمیق دارد و پیش از پیروزی انقلاب و در بحبوحه مبارزه آغاز شده و با تصرف قدرت سیاسی (انقلاب سیاسی) موانع آن رفع شده و اوج می‏گیرد و پس از پیروزی بر رژیم سیاسی، انقلاب اجتماعی تدوام می‏یابد تا به بلوغ رسیده و منجر به تحول در تمامی جنبه‏ها و شئون حیات اجتماعی گردد (انقلاب اجتماعی) ، با اشغال لانه جاسوسی، فضای مناسبی برای تداوم انقلاب اجتماعی و ایجاد دگرگونی‏های عمیق‏تر در ارزشهای سیاسی و فرهنگی بوجود آمد.

8- اوجگیری مبارزه ضد امپریالیستی

(که تابع خط مشی مبارزه با استبداد و استعمار و پس از سقوط رژیم شاه بعنوان پایگاه امپریالیسم اجتناب ناپذیر بود) فرصت‏شایسته‏ای بود برای مقابله با پایگاههای داخلی امپریالیسم یعنی اقتصاد وابسته، فرهنگ مصرفی، خصلت‏های استبدادی، کبر و. . . متقابلا ایجاد همگرایی و تولید ملی; این مبارزه همپای اقدامات داخلی، می‏توانست دارای برکتهای پایدارتری باشد. البته شرط بهره‏وری و تحقق بسیاری از این نتایج و پیامدها انتخاب زمان مناسب برای پایان دادن به بحران گروگانگیری نیز بود.

9- فرصت آبدیدگی، پالایش و جبران آفات پیروزی سریع:

انقلاب اسلامی ایران گرچه پیشینه‏ای چند دهساله داشت که مسبوق به زمینه‏ها و عوامل فکری و اجتماعی دیرینه‏ای بود و در سال 1357 به نقطه‏ای از تکامل خود رسیده بود (که البته پس ازپیروزی سیاسی باید به تکامل خود تا نهادی کردن ارزشها و اهداف وصول شده ادامه می‏داد و بدینوسیله مانع رجعت‏به ارزشهای منحط پیشین می‏شد) اما در همین مقطع با کمترین موانع به پیروزی رسید. این امر معلول دلایل و عوامل چندی بود.

1 - 9 - وسعت کم‏نظیر حضور مردم در انقلاب.

2 - 9 - فروپاشی سریع انسجام سیاسی و نظامی شاه که ناشی از ساختار سیاسی حکومت و قائم به فرد بودن آن و بی‏اعتمادی وسیع عناصر رژیم به شخص شاه بود.

3 - 9 - تناقضات سیاست‏های هیئت‏حاکمه امریکا و سرگردانی‏های شاه که خود معلول عامل نخست‏بود.

4 - 9 - امریکا به تازگی از گرداب جنگ ویتنام فارغ شده و به هیچ وجه آمادگی روانی - اجتماعی و سیاسی لازم را برای درگیر شدن در ماجرایی که احتمال تبدیل دوباره آن به مخمصه‏ای شبیه جنگ ویتنام بود، نداشت.

5 - 9 - شکست امریکا از ویتنام، ملت‏های دیگر را تشجیع کرده بود.

6 - 9 - مجاورت ایران با شوروی، خطر تبدیل شدن درگیری با ایران را به یک بحران بین‏المللی و جنگ هسته‏ای بوجود می‏آورد و. . .

7 - 9 - تاکتیک‏های ویژه رهبری انقلاب در بهکارگیری عناصر میانه‏رو و نیز تاکتیک دور نگه داشتن ارتش شاه از درگیری وسیع با مردم (2) اما همین پیروزی سریع، آفاتی را برای انقلاب بوجود آورد. هرگاه در مورد هر دستاوردی، احساس شود که ارزان به دست آمده است، ارزان هم از دست‏خواهد رفت‏بویژه که نسل انقلاب از مبارزات چند دهساله گذشته بخوبی آگاه نیست و از سوی دیگر چون انقلاب اسلامی مانند سایر انقلابهای کبیر از کوران مبارزات سخت پارتیزانی بیرون نیامده بود، افراد سست عنصر، سازشکار و غیر سازشکار و. . . از هم تمیز داده نمی‏شدند و هر که شعارهای داغ‏تر سر می‏داد، انقلابی‏تر بود و چهره‏های انگشت‏شماری از زندان‏ها و شکنجه‏های طاقت‏فرسای رژیم شاه سرافراز بیرون آمده بودند و تعداد محدودی در شرایط پلیسی و خفقان رژیم شاه امتحان پس داده بودند اما کشش و ظرفیت پایداری و مبارزه خیل عناصری که به صف انقلاب پیوسته بودند آزموده نشده بود. محاصره اقتصادی، تنگناهای ایجاد شده و تهدیدهای امریکا بخشی از این آزمایش بود که در آن شرایط، رهبری انقلاب و توده‏های مردم، بیش از همه، پتانسیل و ظرفیت ایستادگی در شرایط دشوار را از خود نشان دادند. اما چون به مرحله آزمایش سخت و عمومی نرسید برخی از چهره‏ها و نیروهایی که بیشتر در اندیشه بهره‏برداری سیاسی و میوه‏چینی از چنین رویدادهای مهمی بودند شناخته نشدند. جنگ تحمیلی عراق نیز به فرصتی برای آبدیدگی و جبران آفات پیروزی سریع انقلاب تبدیل شد.

پیامدهای خارجی

1 - مواضع شوروی در قبال گروگانگیری دولت اتحاد جماهیر شوروی در اوایل جریان تسخیر سفارت امریکا به قطعنامه 457 شورای امنیت‏سازمان ملل علیه ایران در چهارم دسامبر 1981 رای مثبت داد و به امریکایی‏ها نیز اطمینان داد که امکانات خویش را برای وادار کردن ایران به اجرای قطعنامه 457 و رها کردن گروگانها بکار خواهد گرفت. آنها از یکسو فرصت مناسب برای بهره‏برداری سیاسی و کوشش برای ایفای نقش میانجی و گسترش اعتبار و نفوذ منطقه‏ای و بین‏المللی خود داشتند از سوی دیگر مبارزه جدی ایران با امریکا گوی ضدیت‏با امپریالیسم را از چنگ شوروی ربوده بود و وجهه ضد امپریالیستی‏اش را مخدوش می‏کرد زیرا شوروی قبله اردوگاه سوسیالیسم بود و به میمنت پز ضد امپریالیستی خود بعنوان یک ابرقدرت، آن کشور را به پایگاه و مرکزیت اردوگاه سوسیالیستی مبدل ساخته بود. با مبارزه مستقل ایران، وجهه شوروی در افکار عمومی کاذب جلوه می‏کرد. آنها از یکسو از اقدام دانشجویان ناخشنود بودند واز سوی دیگر چون مخالفت‏با این اقدام حیثیت‏سیاسی آنها را زیر سؤال می‏برد و ایادی داخلی آنان در ایران مانند حزب توده را محکوم کرده و از بین می‏برد لذا در مواضع رسانه‏ای خود به سود ایران موضعگیری می‏کردند. مضاف بر آن، فرصت طلایی برای شوروی در رقابت جهانی‏اش با امریکا به دست آمده بود.

اتحاد شوروی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 که ژاندارم امریکا در منطقه سقوط کرده بود و مدت‏ها طول می‏کشید تا نظام سیاسی جدید در ایران استقرار یابد، موقع را مغتنم شمرده و دست‏به کودتا در افغانستان زد و حزب کمونیست وابسته به شوروی قدرت را در افغانستان به دست گرفت. این حزب چون وابسته بود و فقط در اقلیتی از جمعیت‏شهرنشین پایگاه داشت‏با قیام عمومی و مسلحانه مردم افغانستان مواجه گردید و روسها نیز آشکارا از آنان حمایت‏سیاسی و نظامی می‏کردند.

در اواخر دسامبر در حالیکه امریکایی‏ها برای جلب موافقت اعضای شورای امنیت در جهت قطعنامه اعمال مجازات‏های اقتصادی علیه ایران تلاش می‏کردند، برژنف رهبر شوروی به درخواست آنان پاسخ منفی داد تا مواضع ایران را نسبت‏به خود مهار کند و زمینه اقدامات بعدی خود را مساعد سازد.

در تاریخ 6 دی 1358 ارتش شوروی افغانستان را اشغال نظامی کرد (3) تا حکومت دست نشانده و در حال سقوط کمونیستی در افغانستان بتواند موقعیت‏خود را تثبیت کند و همچنین از نفوذ روزافزون انقلاب اسلامی ایران در افغانستان و به تبع آن در جمهوری‏های مسلمان‏نشین شوروی جلوگیری کند.

گرچه این اقدام، افغانستان را به ویتنام شوروی مبدل کرد و فاجعه‏ای که برای امریکایی‏ها در ویتنام رخ داده بود برای شوروی در افغانستان تکرار شد.

یک هفته پس از تهاجم ارتش شوروی به افغانستان، قطعنامه 461 شورای امنیت در مورد مجازات‏های اقتصادی علیه ایران تصویب شد. قطعنامه با یازده رای موافق و بدون رای مخالف به تصویب رسید. چهار کشور از جمله شوروی به آن رای ممتنع دادند و فوریت در اجرای قطعنامه نیز به تصویب نرسید که این مورد حاکی از اختلاف نظرهای اعضای شورای امنیت در مورد روش برخورد با ایران بود. بموجب قطعنامه 461 تا هفتم ژانویه به ایران مهلت داده می‏شد که مفاد قطعنامه 457 صادره در چهارم دسامبر را اجرا کند در غیر اینصورت شورای امنیت‏برای مذاکره درباره اعمال مجازات‏های اقتصادی علیه ایران تشکیل جلسه خواهد داد. البته امریکا ایران را رسما تحریم اقتصادی کرده بود و هدف از این تلاش‏ها جلب موافقت‏بین‏المللی برای تحریم اقتصادی ایران بود.

در داخل ایران، جناح‏های ملی‏گرا و ضد کمونیست و افرادی چون بنی‏صدر و قطب‏زاده از مسئله تهاجم شوروی برای بزرگ کردن خطر این کشور که در همسایگی ایران قرار اشت‏بهره‏برداری می‏کردند با این هدف که نزدیکی به غرب و مصالحه با امریکا در مورد گروگانها را القاء کنند اما رهبر انقلاب از عمق مسئله غافل نشد. او امریکا را شیطان بزرگ معرفی کرد. متقابلا چندی بعد مهندس بازرگان که یکی از چهره‏های عمیق مذهبی وضد کمونیستی بود در یک سخنرانی در زنجان گفت اگر امریکا شیطان کبیر است‏شوروی شیطان اکبر است. امام خمینی حتی پس از تهاجم شوروی به افغانستان امریکا را بعنوان دشمن اصلی معرفی کرد.

در خارج از ایران نیز در ابتدا تهاجم شوروی به افغانستان موجب شد که امریکا و دولتهای متحد غربی آن نسبت‏به اقدامات بعدی خویش درباره ایران با احتیاط بیشتری عمل کنند و از تهدیدات نظامی که می‏توانست‏بهانه‏ای به دست روسها بدهد و یا اینکه ایران را متمایل به روسها سازد اجتناب کنند و از اقداماتی که موجب تجزیه در جهان اسلام گردد بپرهیزند. هر چند مقامات امریکایی در کتابهای خویش وانمود کرده‏اند که تا قبل از تهاجم شوروی به افغانستان، سیاست‏های امریکا در جهت دست زدن به اقدامات نظامی علیه ایران پیش می‏رفت و پس از تهاجم روسها متوقف شده و بیشتر بر خویشتن‏داری و فشار اقتصادی و سیاسی و مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم متمرکز شد، اما وقتی که آنها با واکنش شدید ایران انقلابی در قبال اشغال افغانستان و حمایت‏های آشکار ایران از مجاهدین این کشور اشغال شده مواجه شدند و نیز با توجه به معتقدات الهی و ضد کمونیستی امام خمینی و نفرت دیرینه ایرانی‏ها از روسها و تجاوزات آنان در تاریخ گذشته ایران، امریکا و غرب مطمئن شدند که هیچگونه گرایشی نسبت‏به شوروی حتی در شرایطی که با امریکا در ستیز هستند وجود ندارد لذا دیگر دلیلی نداشت که خط مشی تهدید نظامی علیه ایران را کنار بگذارند. علت تغییر خط مشی امریکا، برخلاف آنچه مقامات کاخ سفید در کتابهای خود ادعا کرده‏اند، حمله شوروی به افغانستان نبود زیرا شوروی در 6 دی 1358 به افغانستان یورش برد و چند ماه بعد در اردیبهشت 1359 امریکایی‏ها عملیات نظامی خویش را در طبس اجراء کردند.

تهاجم شوروی به افغانستان فقط تاکیدی بود بر اجرای مرحله دوم سناریوی امریکایی (عملیات نظامی) که از ادامه سؤ استفاده‏های داخلی و خارجی از ضعف‏های امریکا جلوگیری کرده و نشان دهد که امریکایی‏ها در برابر هر تهدیدی نسبت‏به منافع سیاسی و اقتصادی خود قاطعانه واکنش نشان می‏دهند.

بنظر می‏آید که یک نوع معامله پنهان نیز میان امریکا و شوروی شکل گرفته باشد که عبارت است از عدم مقابله امریکا با آنان در افغانستان در ازای عدم مقابله شوروی با اقدام امریکا علیه ایران. بنابراین اشغال افغانستان که می‏توانست‏بار خاطری برای امریکائیان باشد به یار شاطری مبدل گردید.

امریکا علاوه بر آن دست‏به یک بهره‏برداری وسیع منطقه‏ای زد و به بهانه حضور شوروی در افغانستان، ناوگانهای دریایی خویش را به دریای عمان و خلیج فارس فرستاد و حضور خود را در کشورهای منطقه تقویت کرد. در برابر استفاده شوروی از فرصت در زمانی که امریکا سخت در گرداب بحران گروگانگیری غوطه‏ور بود و موضع جهانی‏اش ضعیف و عاجزانه شده بود و احساسات ضد امریکایی در منطقه تهییج گردیده بود، امریکا ترجیح می‏داد بجای عکس‏العمل نشان دادن آنهم در مورد اشغال کشوری که موقعیت استراتژیکی برای آنان نداشت، دست‏به معامله بزند و روسها هم موفق شده بودند امریکا را وادار به معامله کنند به نحوی که سود دو طرف تضمین شده باشد. این معامله عبارت بود از بیطرفی روس‏ها در طرح عملیات نجات گروگانها و حمله به ایران در ازای بیطرفی امریکا در مورد اشغال افغانستان. البته دو طرف حق شعار دادن و تبلیغات علیه یکدیگر را برای خود محفوظ می‏داشتند زیرا فاکتوری به اسم افکار عمومی داخلی و خارجی و. . . نیز مطرح بود. از اینرو می‏توان گفت دست کم توافقی غیر رسمی بی‏مذاکره و اعلام نشده میان این دو قدرت وجود داشته است. بنابراین آنچه علت تغییر خط مشی امریکا بود شکست طبس بود نه چیز دیگر.

2- تحقیر امریکا: واژه تحقیر واژه‏ای است که مقامات کاخ سفید در کتابهایی که پیرامون گروگانگیری نوشته‏اند، بارها بکار بسته‏اند. هامیلتون جردن در خاطرات خود می‏نویسد: که مردم امریکایی که در مقابل سفارت ایران در امریکا به شدت علیه ایران شعار می‏دادند می‏گفتند: "ما نمی‏توانیم این تحقیر را تحمل کنیم" آنها همچنین به کرات از آشفتگی‏ها و مناقشات و درگیری‏های اعضای کابینه امریکا و عجز و ناتوانی امریکا و فقدان امکانات برخورد با مسئله گروگانگیری و عصبانیت‏ها و دنباله‏روی از ایران و. . . سخن گفته‏اند.

3- علیرغم کوشش برای انزوای ایران، ایران و انقلاب اسلامی در مرکز توجهات بین‏المللی قرار گرفت. انقلاب ایران شعارها و خواسته‏های خویش و اخبار جنایات شاه و امریکا در ایران را "سوار بر امواج خبری مربوط به گروگانگیری به اقصی نقاط عالم فرستاد" (4) و سیل اخبار و گزارشات روزانه را در جهان به خدمت‏خود گرفت.

در خاطرات مقامات کاخ سفید می‏خوانیم که چگونه در طول 444 روز، هر صبح با آخرین گزارشات رسیده از تهران و یا زنگ تلفن در مورد خبری از ایران از خواب برمی‏خاستند و شب‏ها مایوس از کسب نتیجه به خواب می‏رفتند.

4- جنگ عراق علیه ایران: گرچه سقوط مقتدرترین رژیم منطقه خاورمیانه، و ژاندارم خلیج فارس علیرغم وابستگی‏های عمیق آن به امریکا و انگلیس رعبی در دل حکومت‏های وابسته منطقه ایجاد کرده و به جنبش اسلامی در خاورمیانه نیز نیروی عظیمی بخشیده بود، شعارهای صدور انقلاب در ایران هم بهانه مناسبی به دولت‏های استعماری برای تبدیل کشور آنها به پایگاه نظامی امریکا داده بود تا با خطرات ناشی از انقلاب ایران مقابله کنند، اما رژیم جاه‏طلب عراق که دومین قدرت منطقه بود و می‏خواست جایگزین رژیم شاه شده و خلاء موجود در منطقه را پر کند و انتقام شکست‏خود در جنگ سال 1348 از رژیم شاه را بگیرد، موقعیت را مغتنم شمرد و با توجه به استقبال امریکا از وارد کردن هرگونه ضربه سنگین نظامی به ایران، با چراغ سبز امریکا و انگلیس در شهریورماه 1359 یورش گسترده‏ای را به ایران آغاز کرد، جنگ خونین و ویرانگری که هشت‏سال بطول انجامید.

طولانی شدن ماجرای اشغال لانه جاسوسی به رژیم جاه‏طلب عراق فرصت داد تا توافق‏های لازم برای تحمیل جنگ علیه ایران را بعمل آورد. هر چند بخاطر وضعیت ایران در سال 59 و فقدان نیروهای مسلح، تصور دشمن، ختم جنگ در طی چند هفته با دستاورد تجزیه جنوب ایران و سقوط حکومت ایران یا تسلیم آن بود و دفاع قهرمانانه مردم ایران این تصورات را نقش بر آب کرد. در هر صورت می‏توان جنگ ایران و عراق را یکی از پیامدهای اشغال لانه جاسوسی برشمرد که امریکایی‏ها از آن بعنوان اهرم فشاری علیه ایران استفاده می‏کردند. برژنسکی در کتاب خود "قدرت و اصول اخلاقی" می‏نویسد: در حالی که کریستوفر و کاتلر به تلاش خود برای رسیدن به نوعی توافق ادامه می‏دادند، توصیه من برای تسریع در حل مسئله این بود که به ایرانی‏ها هشدار دهیم که اگر حاضر به مصالحه نشوند ما عراق را در جنگ با آنها تقویت‏خواهیم کرد. براون نظر مرا در یکی از جلساتی که در ماه دسامبر داشتیم تائید کرد.

5- توافقنامه الجزایر: ماجرای گروگانگیری سرانجام پس از 444 روز پایان یافت و منجر به توافقنامه الجزایر شد که تا مدت‏ها به موضوع جدال سیاسی در ایران مبدل شده بود.

دانشجویان پیرو خط امام خمینی 5 شرط را برای آزاد کردن گروگانها اعلام کرده بودند. با درگذشت‏شاه در یک بیمارستان نظامی در قاهره بتاریخ 5 مرداد 1359 / 25 ژوئیه 81، شرط استرداد شاه به ایران خودبخود منتفی شد و شرایط دیگر باقی ماند. نخستین مجلس شورای اسلامی در 7 خرداد 1359 افتتاح شد و امام خمینی در پیامی بمناسبت‏حج در تاریخ 11 آبان 1359، حل مسئله گروگانها را به مجلس واگذار کرد. مسئله گروگانها به کانون یکی از داغ‏ترین بحث‏ها و مذاکرات مجلس تبدیل شد.

دولت الجزایر بعنوان میانجی دولتین ایران و امریکا از سوی دو کشور پذیرفته شد و متعاقبا مذاکرات پر فراز و نشیب و فشرده‏ای در الجزایر به جریان افتاد و بیانیه‏ای به توافق دو کشور ایران و امریکا رسید و انتشار یافت، قرار شد همزمان با اجرای قرارداد گروگانها آزاد شوند. در این مذاکرات، شرایط چهارگانه مصوب مجلس شورای اسلامی مبنای گفتگو قرار گرفت و تصویب شد. این شرایط عبارت بودند ا ز:

1- آزاد گذاشتن تمامی سرمایه‏های ایران

2- لغو تمام ادعاهای امریکا علیه ایران

3- تضمین عدم دخالت‏سیاسی و نظامی امریکا در ایران

4- باز پس دادن اموال شاه برخی از اصول کلی بیانیه الجزایر به شرح زیر است:

1- تعهد حتی‏المقدور ایالات متحده به بازگرداندن وضعیت دارایی‏های ایران به دوره قبل از 14 نوامبر 79 (23 آبان 58 که تاریخ صدور دستور انسداد سرمایه‏های ایران از طرف رئیس جمهور وقت امریکا بود)

2- لغو کلیه تحریم‏های تجاری علیه ایران

3- استرداد دارایی‏های ایران در امریکا

4- استرداد دارایی‏های شاه ایران

5- تعهد به عدم مداخله در امور داخلی ایران

6- پس گرفتن کلیه دعاوی مطروحه امریکا در دادگاههای بین‏المللی علیه ایران (5)

بدنبال صدور بیانیه الجزایر و امضای دستور العمل اجرایی آن توسط جیمی کارتر در آخرین روز ریاست جمهوری‏اش در 19 ژانویه 1981/29 دی 59 و انتقال 8 میلیارد دلار از دارایی‏های ایران از بانک فدرال رزرو نیویورک و شعب خارجی بانک‏های امریکایی به یک حساب امانی نزد بانک انگلیس، یک روز بعد در تاریخ 20 ژانویه 1981/30 دی 1359 تعداد 52 گروگان امریکایی، چند دقیقه پس از انجام مراسم سوگند رونالد ریگان رئیس جمهور جدید امریکا، آزاد و از طریق الجزایر روانه امریکا شدند و متعاقب آن اجرای بندهای قرارداد و مذاکرات مربوط به آن آغاز شد.

جیمی کارتر بسیار کوشش کرد پیش از انتخابات ریاست جمهوری مسئله گروگانها حل شود و حتی نامه خصوصی نوشت و هیئت مذاکره فرستاد تا با حل مسئله گروگانها بتواند آراء را جلب کند اما طرف ایرانی تعمدا مسئله را تا پس از انتخابات ادامه داد و موجب شکست کارتر در انتخابات شد. با اینحال کارتر حتی تا آخرین ساعات ریاست جمهوری‏اش می‏کوشید مسئله گروگانها به دست‏خودش فیصله پیدا کند.

پس از انتشار بیانیه، در ایران هیچکس حاضر به قبول مسئولیت اجرای آن نبود. زیرا همانطور که در طول مذاکرات بعدی هم دیده شد "وضع اداری کشور درهم ریخته بود و دسترسی به اطلاعات لازم و نیروی کارشناسی قوی میسر نبود. وزارتخارجه و دارایی که می‏بایست‏بزرگترین نقش را در مذاکرات ایفا کنند به دلیل مخالفت‏بنی‏صدر رئیس جمهور وقت‏با وزیران پیشنهادی شهید رجایی نخست‏وزیر، فاقد وزیر بودند گرچه مسئولان و کارشناسان هر دو وزارتخانه در حد توان خود کمک‏های شایانی در این زمینه کردند ولی بدون شک هماهنگی‏های کامل و لازم وجود نداشت. بانک مرکزی که یکی از طرف‏های اصلی درگیر در مذاکرات باید باشد تحت‏سرپرستی علیرضا نوبری مهره بنی‏صدر بود و از کنترل دولت رجایی خارج بود و صرفا همکاری فردی بعضی از اعضای کاردان بانک مرکزی بود که امکان ادامه مذاکرات را فراهم آورد. از نظر وجود کارشناسان حقوق بین‏الملل نیز تیم کارشناسی ایران فاقد امکانات بود و به رغم همکاری توام با فداکاری حقوقدانان جوان، به دلیل وجود، بعضی از مسائل مانند " تابعیت مضاعف" کمتر مورد توجه قرار گرفت که بعدها منشاء مشکلاتی برای تیم مذاکره و انتقادات و خرده‏گیری‏هایی به آنان شد. بطور کلی تیم کارشناسی که در نخست‏وزیری مستقر بوده و مذاکرات را پشتیبانی می‏کرد از شمار انگشتان یک دست تجاوز نمی‏کرد در حالی که طرف مقابل فقط دهها کارشناس به همراه وارن کریستوفر معاون وزارت خارجه امریکا در طول مذاکرات در الجزایر مستقر کرده بود" (6)

"هیچگونه تعادلی در توان طرفین در خصوص مواجهه با دعاوی حقوقی از هیچ حیث موجود نبود. در حالی که بعد از آزادی گروگانها در ایران، فعالیتی درزمینه بیانیه الجزایر نمی‏شد در امریکا 900 مؤسسه حقوقی تلاش می‏کردند و هر هفته در این زمینه یک مجله منتشر می‏کردند" (7)

ضعف شدید اطلاعات و آمار و فقدان اسناد و مدارک لازم در مورد ادعاهای ایران که ناشی از درهم ریختگی اداری پس از انقلاب بود نیز وجود داشت.

در چنین وضعیتی، فضای اتهام و تهمت در کشور نیز به شدت رواج داشت. نشریات عدیده‏ای از سوی مخالفین منتشر می‏شد که اگر ائتلافی علیه یک نفر صورت می‏گرفت می‏توانستند او را از اعتبار اجتماعی و سیاسی خویش ساقط کنند. هیچ زمینه‏ای برای مذاکره با امریکا وجود نداشت و رادیکالیسم سیاسی، تفکر حاکم و مسلط بود و نوعی مسابقه در حمله به امریکا در میان گروهها وجود داشت و برخی گروهها هم سبقت‏گیری در دشمنی با امریکا را به وسیله‏ای برای مبارزه با رقبای سیاسی خود و بایکوت کردن آنها تبدیل کرده بودند. در این موقعیت اگر کسی مسئولیت مذاکرات مربوط به بیانیه الجزایر را بعهده می‏گرفت در زیر ذره‏بین دهها سازمان سیاسی عیبجو، بهانه‏گیر و مغرض قرار می‏گرفت که برای تسویه حساب‏های سیاسی خود به هر وسیله‏ای تمسک می‏جستند و در نهایت، گناه تمام نابسامانی‏ها و نارسایی‏هایی که ربطی به او نداشت‏به نام او تمام می‏شد. جوسازی و فشار مخالفین آنقدر نیرومند بود که بنی‏صدر رئیس جمهور وقت که صاحب امتیاز یکی از پر تیراژترین روزنامه‏های کشور بنام "روزنامه انقلاب اسلامی" بود نیز در صف مخالفین و علیه دولت‏شهید رجایی و مسئولان اجرای بیانیه موضعگیری می‏کرد. و می‏کوشید وجود نوعی زد و بند با امریکایی‏ها را القاء کند.

"پس از امضای بیانیه الجزایر، برخلاف ماههای مذاکره و حتی لحظه‏ها قبل از امضای بیانیه که همه جناح‏ها سکوت اختیار کرده بودند (و اگر هم مطلبی مطرح کرده بودند اتفاقا در جهت متهم کردن دولت‏به کارشکنی در حل و فصل سریع و فوری مسئله گروگانها و طولانی کردن آن بود) با هوچیگری فراوان زبان به انتقاد از بیانیه گشوده و حتی تهمت‏خیانت‏به دولت زدند که در راس این عده بنی‏صدر بود. او علاوه بر طرح مسئله در مصاحبه‏ها و مقالات متعدد بویژه در روزنامه متعلق به خود، رسما اعلام جرمی را علیه رجایی نخست‏وزیر و بهزاد نبوی وزیر مشاور و مسئول یئت‏حل و فصل مسئله گروگانها تسلیم قوه قضائیه کرد. روزنامه انقلاب اسلامی ارگان بنی‏صدر و روزنامه میزان ارگان نهضت آزادی طی دهها شماره به نقد غیر منصفانه بیانیه پرداختند و آنرا خیانتی جبران‏ناپذیر جلوه می‏دادند" بسیاری از گروههای سیاسی هم با استفاده از همین شرایط به تشدید تضادها و حمله به دولت می‏پرداختند. دولت رجایی از آنجا که یکطرف ماجرا رئیس جمهور قانونی کشور بود ناچار بود سکوت کند. شهید رجایی و بهزاد نبوی به دیدار امام خمینی رفته و درخواست کردند که به دولت اجازه پاسخگویی به رئیس جمهور داده شود اما توجه به خطر تعمیق شکافهای داخلی در شرایطی که ضد انقلاب داخلی و دشمن خارجی در کمین بود موجب شد که امام خمینی، مصالح نظام و ضرورت عدم درگیری دولت و رئیس جمهور را به آن دو یادآور شده و اجازه مقابله ندهد. لذا تا زمان سقوط بنی‏صدر امکان پاسخگویی وجود نداشت و تبلیغات منفی و بدون پاسخ مخالفین مؤثر می‏افتاد و تنها وقتی که جوسازی‏ها به مرز خطرناکی رسیده بود، مهندس بهزاد نبوی که خود یکی از اهداف این تهاجمات بود در جلسه رسمی و غیر علنی مجلس شورا به ارائه یک گزارش چهار ساعته و مفصل درباره بیانیه الجزایر و پاسخ به تهمت‏ها پرداخت. یکی از اهداف بنی‏صدر تضعیف موقعیت امام خمینی بود. او که بخاطر ریاست جمهوری‏اش مورد اعتماد مردم بود و جوسازی‏هایش با پشتیبانی سایر گروههای مخالف و فرصت طلب مؤثر افتاده بود" تلاش می‏کرد حال که توانسته است تا حدودی افکار عمومی را در جهت اهداف خویش آماده کند دخالت‏حضرت امام در مسئله آزادی گروگانها را که او خیانت می‏نامید کشف نماید و امام را نیز مورد سؤال قرار دهد. شاهد این مدعا مکالمات بین بنی‏صدر و شهید بهشتی و رجایی در جنب یکی از جلسات شورای عالی دفاع است. در این جلسه دکتر بهشتی به بنی‏صدر یادآور می‏شود که امام در جریان حل و فصل مسئله گروگانها بوده و آنرا تایید می‏کند. بنی‏صدر بلافاصله اعلام می‏کند: پس چرا این را به مردم اعلام نمی‏کنید. وقتی این مکالمات توسط شهید رجایی بازگو می‏شود، بهزاد نبوی می‏گوید در این رابطه نباید احدی و خصوصا امام خمینی را خرج کرد و بنده پاسخگویی به تمام اتهامات را بر عهده می‏گیرم" (8)

مسئله بیانیه الجزایر در چنین شرایطی مطرح بود و هیچکس حاضر به پذیرش ریسک مسئولیت پر مخاطره آن نبود. از طرفی حل فوری‏تر مسئله گروگانها مسئله‏ای حیاتی بود و اتفاقا همه مخالفین تا پیش از بیانیه الجزایر دولت را بخاطر اینکه به حل سریع مسئله نمی‏پردازد مورد حمله قرار می‏دهند. طولانی‏تر شدن ماجرا احتمال یک توافق بین‏المللی برای حمله نظامی به ایران و نابودی کامل استقلال کشور را تقویت می‏کرد و هیچ تاخیر و تعللی در کار روا نبود. علیرغم همه این موانع و مسائل دولت‏شهید رجایی نخست وزیر وقت‏باید آن را حل می‏کرد و لذا مهندس بهزاد نبوی را که وزیر مشاور در امور اجرایی و سرپرست‏سازمان برنامه و بودجه کشور بود بعنوان مسئول اجرای بیانیه انتخاب کرد. گرچه شهید رجایی و بهزاد نبوی چنانکه خود می‏گوید معتقد بودند که گروگانها باید ابتدا محاکمه و سپس آزاد شوند (البته نه محاکمه واقعی برای دریافت مابه ازاء بلکه محاکمه سیاسی و حیثیتی امریکا) اما علیرغم نظر خود این مسئولیت دشوار را با شهامت تمام پذیرفتند و در اجرای نظریات مجلس شورا از هیچ کوششی فروگذار نکردند.

بدون شک نارسایی‏ها و کاستی‏هایی به دلیل اوضاع خاص ایران و نابرابری کامل میان امکانات حقوقی و اطلاعاتی هیئت امریکایی و ایرانی وجود داشت که اگر هر گروه دیگری حتی مخالفین نیز مسئولیت این کار را پذیرفته بودند تا حد زیادی بروز این نارسایی‏ها و خطاها اجتناب‏ناپذیر بود.

1- یکی از انتقادها این بود که دولت از اجرای مصوبه تخلف کرده است. بهزاد نبوی در این رابطه می‏گوید: آیا مصوبه مجلس شورای اسلامی در مورد حل و فصل مسئله گروگانها "قانون" بود که نتوان از آن تخلف کرد؟ سپس با ارائه مدارک و دلایلی توضیح می‏دهد که این مصوبه مراحل مندرج در قانون اساسی را پشت‏سر نگذاشته است. طبق قانون اساسی مراحل لازم برای قانونی شدن یک مصوبه این است که ابتدا بصورت طرح یا لایحه توسط نمایندگان یا دولت‏به مجلس تقدیم شده سپس به تایید شورای نگهبان رسیده و پس از امضای رئیس مجلس به نهاد ریاست جمهوری ابلاغ می‏شود تا اجرا گردد اما مصوبه مذکور صرفا یک اعلام نظر و رهنمود مجلس به دولت‏بر مبنای رهنمودهای امام خمینی رهبر انقلاب بوده است و دولت می‏بایست در چارچوب آن به تشخیص خود، نسبت‏به انتخاب روشهای اجرایی مناسب اقدام کند. (9)

2- دولت امریکا برخلاف انتظار مردم ایران و مصوبه مجلس، هیچ تعهدی در مورد عدم مداخله در امور داخلی ایران نداد و اعتراضی بطور ضمنی به اینکه درگذشته در امور داخلی ایران مداخله کرده ننموده است. این انتقاد بعضا مستند به اظهارات مقامات امریکایی است. در یکی از مقاله‏ها با تکرار این انتقاد آمده است: "به زعم امریکایی‏ها، بیانیه‏های الجزایر یک دستاورد دیپلماتیک قابل ملاحظه برای آنهاست. این بیانیه‏ها، ابهامات و نقاط گنگی را در خود جای داده‏اند و حاوی مصالحه‏ای هستند که پاره‏ای از آن‏ها مطلوب خواهانهای امریکایی در دعاوی‏شان علیه خوانده‏های ایرانی است و بعضی دیگر بالقوه مضر به حال آنها (خوانده‏ها) می‏باشد. وارن کریستوفر در مقابل کمیته روابط خارجی سنای امریکا گفت که ایالات متحده بدون آنکه به باج‏خواهی ایران تن در دهد و یا رسما معذرت خواهی کند و یا ثروت شاه را فوری مسترد دارد موفق به آزادی گروگانها شد" (10)

بدون شک امریکایی‏ها توانسته بودند با استفاده از حقوقدانان متبحر خود نقاط ابهامی را در بیانیه بوجود آورند که بعدها طرف ایرانی را گرفتار مشکلات فراوانی می‏کرد اما نباید غافل بود که مقامات امریکایی نیز بخاطر قبول امضای بیانیه الجزایر با انتقادها و اعتراضها و فشارهای زیادی از طرف افکار عمومی و جناح‏های داخلی حکومت‏خود مواجه بودند و استناد به این اظهارات و تایید کامل آنها که بیشتر با هدف مصرف داخلی در امریکا ایراد شده بود، محققانه نیست زیرا در ماده 1 بیانیه آمده است: "ایالات متحده امریکا تعهد می‏کند که سیاست ایالات متحده این است و از این پس این خواهد بود که بصورت مستقیم یا غیر مستقیم، سیاسی یا نظامی در امور داخلی ایران مداخله ننماید. " در یکی از مقاله‏هایی که در انتقاد از بیانیه الجزایر نوشته شده، انتقادی را که مخالفین در همان سال (59) مطرح کرده‏اند، سالها بعد اینچنین تکرار می‏کند: همانطور که از انشای این ماده برمی‏آید، ایالات متحده نه تنها هیچ تعهدی در عدم مداخله در امور داخلی ایران نداده است‏بلکه هیچ اعترافی حتی بطور ضمنی و تلویحی هم به اینکه در گذشته این کار را می‏نموده نکرده است. به نظر ما برخلاف جنجال‏هایی که بعد از صدور بیانیه‏ها به راه انداخته شد مبنی بر اینکه امریکا به دخالت در امور داخلی ایران اعتراف کرده است و متعهد به ترک این فعل از این به بعد شده است نه آن فعل مورد اعتراف واقع شده و نه این ترک فعل تعهد گردیده است". (11)

مهندس بهزاد نبوی در پاسخ می‏گوید: "جمله مزبور (ماده‏1) قطعنامه در هر مرجعی تعهد به عدم مداخله در آینده است ولی در مورد اعتراف به مداخله در گذشته همانطور که شهید رجایی در گزارش رسمی خود به مجلس شورا در جلسه علنی مورخ 6/11/1359 و بنده در جلسه رسمی و غیر علنی مجلس که پس از صدور بیانیه الجزایر تشکیل شده بود صریحا اظهار داشته‏ایم گرفتن چنین اعترافی از یک کشور و آنهم یک ابرقدرت، بصورت رسمی و در چارچوب یک سند بین‏المللی امکانپذیر نبوده و نیست. (مگر قدرت‏های پیروز جنگ جهانی دوم از آلمان هیتلری یا متحدین جنگ خلیج فارس از عراق شکست‏خورده) و اصولا هدف مجلس شورای اسلامی نیز گرفتن تعهد مبنی بر عدم مداخله در آینده بوده نه گرفتن اعتراف به گناه. آنانکه حتی از دور دستی بر آتش نداشته‏اند طبیعی است که ندانند که انشای همین جمله مذکور در ماده یک بدنبال چه مذاکرات طولانی و چقدر مباحثه و مجادله امکان‏پذیر شده است. والا اولین عبارت پیشنهادی امریکا بسیار کمرنگ و در حد تعهد بر عدم مداخله در آینده همچون گذشته بود. . . بطوری که ملاحظه می‏شود اگر دولت‏شهید رجایی "جنجالی" هم کرده است در جهت عکس ادعای فوق بوده که در گزارش او به مجلس مشاهده شد. "

"بر اساس مصوبه مجلس شورای اسلامی، در این ماده امریکا می‏بایست تعهد می‏کرد که " از این پس" در امور داخلی ایران دخالت نکند. عبارت "از این پس" مفهوم پذیرش مداخله قبلی را داشت و امریکا در مقابل این عبارت، عبارت "سیاست امریکا بر این بوده و خواهد بود که در امور داخلی. . . " را پیشنهاد کرد که با مخالفت طرف ایرانی روبه‏رو شد و بالاخره پس از مذاکرات سخت و طولانی طرفین بر روی جمله فوق‏الذکر توافق کردند که اولا عدم مداخله در گذشته را تصریح نکرده و ناظر به زمان حال باشد و ثانیا عبارت "از این پس" هم در آن وجود دارد". (12)

شهید رجایی در گزارش خود به مجلس می‏گوید: "در هیچ شرایطی تعهداتی بیش از آنچه که این دولت از امریکا گرفته قابل وصول نبوده و نخواهد بود. . . آنچه به دست آمده بالاترین تعهداتی است که می‏توان از امریکا با توجه به قوانین آن کشور گرفت. . . ذکر این نکته نیز ضروری است که حتی اگر جاسوسخانه اشغال نمی‏شد ما هرگز موفق به گرفتن این مقدار از حقوق و دارایی‏ها و تعهد مابقی آن از امریکا نمی‏شدیم"

3- انتقاد دیگری به قبول اصل حکمیت‏یا داوری است زیرا ساختار ترسیم شده برای اداره امور دیوان داوری لاهه در هلند همان قوانین و مقررات سازمان ملل است و اصولی که بر نظام حقوقی بین‏الملل حاکم است‏بطور کلی زاییده جهان‏بینی غرب است و هدف آن حمایت از نظام سرمایه‏داری و در چارچوب ارزشی آن می‏باشد چگونه ممکن است نظام حقوقی که نگرشی منفی به انقلاب و آثار و تبعات آن دارد که قطعا اموری چون مصادره و ملی کردن و اخراج از جمله آنان است و از طرف دیگر گروگانگیری تجاوز به حریم آن محسوب می‏شود را حاکم بر داوری قرار داد؟ . . . بدیهی است که این کانون می‏تواند اطلاعات ذیقیمتی را از طرف ایرانی در اختیار هم‏پیمان امریکایی خود قرار دهد.

انتقاد تن دادن به داوری لاهه در صورتی موجه است که، آلترناتیو (طرح پیشنهادی جایگزین) را ارائه دهد و لذا آلترناتیو ارائه شده این است که ارجاع دادن به داوری که خود مستلزم مذاکره با امریکایی‏ها بود می‏توانست جای خود را به حل و فصل کلی و یکجا از طریق مذاکره مستقیم با امریکا بدهد. مهندس نبوی در این رابطه می‏گوید:

"در پاسخ تذکر موارد زیر مفید خواهد بود:

اولا توضیح این نکته ضروری است که با توجه به مواضع جنایتکارانه و تجاوزات متعدد امپریالیسم آمریکا علیه منافع و حقوق ملت ایران، خصوصا از 28 مرداد 1332 تا گروگانگیری، سیاست دولت‏شهید رجایی که مورد تایید عموم مسئولان و مجلس نیز بود، بر قطع کلیه روابط سیاسی و اقتصادی با امریکا قرار داشت. حال باید دید که این قطع روابط از چه طریق به شکل بهتر امکان‏پذیر بود و چگونه می‏بایست‏حرکت کرد که منافع و مصالح ملت ایران در نهایت محفوظ بماند. با توجه به مقدمه فوق، به فرض پذیرش پیشنهاد مبهم در مورد "حل و فصل کلی و یکجا"ی مسائل فی‏مابین با آمریکا، آیا بدون مذاکرات مستقیم و با مذاکره از طریق واسطه و همچنین بدون حفظ روابط با آمریکا، چنین کاری میسر بود؟

ثانیا، چه کسی در آن زمان (و حتی امروز) ، حاضر به چنین مصالحه‏ای (که به هیچ وجه حتی مبانی آن معلوم و مشخص نبود) بوده و هست؟ چه مرجعی مجوز چنین مصالحه عظیم را صادر کرده بود و یا می‏کرد؟

آیا در حالی که طرف ایرانی میزان دقیق اموال و دارایی‏های خود را در آمریکا، میزان ادعاهای بجای شاکیان آمریکایی را حتی با اختلافات، صد در صد نمی‏دانست؟ آیا در شرایطی که حتی یک ادعای طرف ایرانی برای طرح در مذاکرات با طرف آمریکایی آماده نبود؟ آیا در شرایطی که حتی مبلغ دقیق موجودی نقدی خود را در بانکهای آمریکایی نمی‏دانستیم؟ و در شرایطی که آمریکا با پیشرفته‏ترین سیستم حقوقی، مالی، بانکی و اطلاعاتی، کلیه اطلاعات را مطمئنا در اختیار داشت، حل و فصل کلی و یکجای دعاوی با آمریکا غیر ممکن و غیر عاقلانه نبود؟ آیا اگر چنین اقدامی در آن زمان صورت می‏گرفت، نویسنده مقاله و دیگران، امروز اقدام کنندگان را حداقل به "سازش و تسلیم "و "دخل و تصرف غیر قانونی در اموال عمومی" متهم نمی‏کردند؟ !

بالاخره، آیا اگر "حل و فصل کلی و یکجا" صورت می‏گرفت و بعدها، پی به اشتباه در محاسبات خود می‏بردیم و یا دعاوی جدیدی از طرف ما کشف می‏شد (نظیر 300 میلیون دلار پرداخت اضافی به "فدرال رزرو" آمریکا و یا ادعای 12 میلیارد دلاری وزارت دفاع علیه دولت آمریکا که هیچ یک در زمان تصویب و امضای بیانیه وضع روشنی نداشتند) (13) به کدام مرجع باید مراجعه می‏کردیم؟

به نظر بنده، داوری مرضی الطرفین موجود، به رغم داشتن کاستی‏هایی که با توجه به قوانین بین‏المللی و قدرت حقوقی آمریکا اجتناب ناپذیرند (حداقل بسیاری از آنها) ، بهترین مرجع برای ایران جهت دفاع در مقابل هزاران دعوای مطروحه و استیفای بخش کوچکی از حقوق تضییع شده خود از یک ابرقدرت زورگو ومزور است و اگر چنین داوری‏ای وجود نداشت، امکان دفاع در قبال این ادعاها و نیز به دست آوردن همین حداقلها هم نبود. به طور کلی، صرف نظر از قانونی بودن اقدام دولت‏شهید رجایی در مورد ارجاع اختلافات مالی و حقوقی با آمریکا به داوری مرضی‏الطرفین، اقدام مزبور با توجه به موارد فوق‏الذکر، اصلی‏ترین و مناسب‏ترین روش حل و فصل اختلافات مالی و حقوقی ایران و آمریکا در چارچوب مصوبه مجلس شورای اسلامی، بدون توسل به راه‏حلهای سازشکارانه بود.

حتی سالها بعد، پیشنهاد حل و فصل کلی و یکجای اختلافات موجود در بیانیه و داوری که چارچوب آنها دقیقا مشخص بود، به دلیل نیاز به مذاکره مستقیم (در سطوح پایین‏تر از وزیر و در چارچوب ارتباطی که با آمریکا در داوری لاهه وجود دارد) ، مورد تایید مسئولان عالی رتبه کشور قرار نگرفت.

لازم به تذکر است که برای حل و فصل یک دعوای بسیار کوچک که تمام ابعاد آن مشخص بوده و بین یک شرکت ایرانی و رومانیایی مطرح بود (تراکتور سازی) ، خوانندگان خود شاهد سؤالات متعدد از دو وزیر در مجلس شورای اسلامی و اعلام جرم عده‏ای از نمایندگان علیه این جانب، (وزیر مشاور و سرپرست‏سازمان برنامه و بودجه وقت) ، و تعدادی از همکاران بنده در سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و شرکت تراکتورسازی ایران بوده‏اند که پس از سالها بازپرسی و رفت و آمد به دادسرای عمومی تهران، بالاخره حکم برائت، به دلیل عدم وقوع بزه برای پرونده مزبور صادر شد. (14)

جریان مذاکرات تا سالها بعد نیز ادامه یافت. مهندس بهزاد نبوی در سال 1370 ه. ش که هنوز مذاکرات بیانیه الجزایر ادامه داشت در مورد برخی از انتقادات مطروحه و پاسخ آنها، طی مقاله‏ای می‏نویسد:

5 - "بیش از 10 میلیارد دلار وجه نقد و طلا داشتیم که از آن مقدار پس از امضای بیانیه، تنها فقط 87/2 میلیارد دلار به ایران بازگشت داده شد". این رقم به عمد یا به سهو فقط به وجوه باز پس داده شده در روز آزادی گروگانها اشاره می‏کند. حال آنکه بر اساس اطلاعات غیر مستند بنده (به دلیل نداشتن مسئولیتی در این زمینه پس از برکناری از مسئولیت) ، امروز تقریبا تمام وجوه فوق‏الذکر، غیر از اقساط بدهی‏های ایران به بانکهای امریکایی (که به هر حال یکجا یا تدریجی می‏بایست تا امروز پرداخت می‏شد) ، مسترد شده و یا به حساب شماره 2 (حساب دولت الجزایر که زیر کنترل داوری مرضی‏الطرفین می‏باشد) ، واریز شده است و به هیچ وجه سپرده بانکی و طلایی در اختیار امریکا نیست. مبلغ واریز شده به حساب شماره 2 نیز در سال 1359، یک میلیارد دلار بوده و مبالغی نیز که در مصالحه با برخی از شرکتهای امریکایی به دست آمده و بهره یک میلیارد دلار مزبور، به حساب فوق واریز شده است (مبلغ واریزی از طریق مصالحه‏ها، شاید حدود 200 میلیون دلار باشد) .

6 - "اموال و دارایی‏های توقیف شده ایران در آمریکا، به ایران مسترد نشده است. " باز، بنابر اطلاعات غیر موثق بنده، قسمت اعظم اموال و دارایی‏های غیر نظامی شناخته شده ما به غیر از چند تا تابلوی نقاشی، فسیل و. . . (که باز پس گیری آنها نیز مشکل اساسی ندارد) ، طبق بیانیه به ایران باز پس داده شده و قسمت کمی که باقی مانده ربطی به بیانیه نداشته و ناشی از تخلف آمریکاست. آمریکا در بازپس دادن اموال باقی مانده و نیز اموال نظامی ما از بیانیه تخلف کرده و دلیل آن را نیز موضع خصمانه دو کشور نسبت‏به یکدیگر عنوان نموده است و به قرار اطلاع، داوری نیز استدلال مزبور را نپذیرفته و به آمریکا تکلیف کرده که وجوه یا اموال نظامی توقیف شده را به ایران بپردازد که ظاهرا امریکا هم اصل باز پرداخت وجوه مربوطه را پذیرفته است، ولی در مورد میزان آن هنوز اختلاف نظر وجود دارد. داوری و گفتگوهای جنبی در این مورد ادامه دارد. در اینجا، لازم به ذکر است که گرچه بیانیه، باز پس دادن کلیه اموال و دارایی‏های ایران را تصریح کرده، ولی در جریان مذاکره در مورد بیانیه، بنده در جواب شایعات وسیعی که ایران را متهم به ساخت و پاخت‏با آمریکایی‏ها و برقراری پل هوایی جهت تحویل اسلحه به ایران در قبال آزادی گروگانها می‏کرد، ضمن تکذیب شایعه مزبور، اعلام می‏کنم که ما به هیچ وجه نیاز به سلاح آمریکایی نداشته و از چنان کشوری سلاح نخواهیم گرفت (نقل به مضمون) - که البته، این نظر دولت‏شهید رجایی بود که از زبان بنده بیان می‏شد. این توضیح از آن جهت است که دانسته شود دولت ایران حتی در زمان تصویب و امضای بیانیه الجزایر کیسه‏ای برای سلاح آمریکایی ندوخته بود و می‏دانست تا انقلاب اسلامی برپاست، آمریکا به ایران سلاح نخواهد داد. لذا در این زمینه، آنچه اتفاق افتاده کاملا قابل پیش‏بینی بوده و اگر غیر از این می‏بود، می‏بایست نسبت‏به ماهیت انقلاب اسلامی تردید کرده یا می‏کردیم. البته، این بدان معنا نیست که دولت ایران تمام تلاش خود را در جهت دریافت اموال مزبور به کار نبرد. برای روشن شدن اذهان خوانندگان، خصوصا صاحبنظران و محققان، به استحضار می‏رساند که دولت لیبی پیش از روی کار آمدن سرهنگ قذافی، 6 هواپیمای هرکولس باری (سی - 130) از آمریکا خریداری کرده و کلیه وجوه آن را پرداخته بود (در همان زمان) و تا آنجا که بنده اطلاع دارد، هنوز که بیش از 21 سال از این خرید می‏گذرد، آن دولت‏حتی موفق به دریافت‏یک هواپیما هم نشده است.

7- می‏گویند: "از اموال و دارایی شاه و بستگانش هیچ چیز به دولت ایران تحویل نشد. " بنده ضمن تایید این مطلب، اعلام می‏کند که در این مورد بیانیه نقصی ندارد، بلکه مشکل این است که بر اساس اطلاعات این جانب تا این لحظه هیچ اطلاعی در مورد اموال مزبور وجود نداشته است تا بتوان از طرف مقابل درخواست‏حکم توقیف کرد. دولت آمریکا هم که متعهد به جمع‏آوری اطلاعات و ارائه آنها در زمینه اموال مذکور بوده، با لطائف الحیل طفره رفته است. البته، اگر هر کس دیگری بتواند در این زمینه اطلاعات دقیق و موثق در اختیار مسئولان ذیربط قرار دهد، هیچ‏گونه مانع قانونی جهت مبادرت به اقدامات اجرایی وجود نخواهد داشت. (15)

8- انتقاد شده که "پذیرش حساب تضمینی شماره 2، جهت تضمین احکام دیوان داوری لاهه، سبب خواهد شد که ایران میلیاردها دلار وجوه خود را به حساب مزبور ریخته، از آن طریق به جیب سرمایه‏داران آمریکایی بریزد. "

حال، ملاحظه کنید در عمل چه اتفاقی افتاده است. از بهمن 1359 تاکنون (1370) (حدود یازده سال) کل پرداخت ایران بابت، دعاوی شرکتهای آمریکایی 789558/1 میلیارد دلار بوده است (آمار چند ماه قبل) . این در حالی است که کلیه دعاوی مهم خواهانهای آمریکایی حل و فصل شده و مهمترین دعاوی ایران در مورد پرونده‏هایی نظیر پرونده وزارت دفاع در دستور کار داوری است و به گفته آگاهان مبالغ معتنابهی قطعا به نفع ایران حکم داده خواهد شد.

9- یکی دیگر از انتقادات وارده به بیانیه، "پرداخت صدها میلیون دلار به ایرانیان فراری به عنوان داشتن تابعیت مضاعف بابت دعاوی آنها" بوده است. در این مورد باید اذعان کرد که به دلیل مشکلات کارشناسی در هنگام مذاکرات، تصور نمی‏رفت که آمریکا امکان سؤ برداشت از تعریف کلمه تبعه داشته باشد. به هر حال، باید دید در عمل و اجرا، به رغم جنجالهای صورت گرفته، کار به کجا کشیده است. اولا دیوان داوری مسئله "تابعیت غالب و مؤثر" را در قبال "تابعیت مضاعف" مطرح و تصویب کرده است و به این ترتیب، تقریبا همه ایرانیان فراری در جریان انقلاب اسلامی از طرح دعوی علیه ایران محروم شده‏اند (مگر خانواده‏هایی که از سالها قبل از انقلاب تبعه آمریکا بوده‏اند و رئیس خانواده در جریان انقلاب فرار کرده است) . ثانیا، تعداد دعاوی مطرح شده در این زمینه 122 مورد بوده که تا چند ماه قبل، 31 مورد آن با 152 میلیون دلار ادعا فقط با پرداخت کمتر از یک میلیون دلار مختومه شده است. بقیه پرونده‏ها نیز در دست رسیدگی است و استرداد دعاوی مطروحه از طرف چنین خواهانهایی همچنان ادامه دارد.

به طوری که ملاحظه می‏شود، با پایان کار داوری، ایران نه تنها تمام وجوه، اموال و دارایی‏های خود را از آمریکا خارج و مطالبات و وجوه کالاهای ممنوع‏الصدور از آمریکا را نیز دریافت‏خواهد کرد، بلکه مبلغ دریافتی بابت دعاوی علیه آمریکا احتمالا بیش از میزان پرداخت ما بابت ادعاهای خواهانهای آمریکایی خواهد بود (ان شاء الله و با کوشش دولت و دفتر خدمات حقوقی بین‏المللی) . حق درخواست‏حکم توقیف برای اموال شناخته شده شاه و بستگانش در حوزه قضایی آمریکا، به طور دائمی برای ایران باقی خواهد ماند. تعهد آمریکا مبنی بر عدم مداخله در امور داخلی ایران (ولو بر روی کاغذ) نیز به قوت خود باقی خواهد ماند - که مجموعه دستاوردهای فوق را می‏توان پیروزی بزرگی برای یک کشور جهان سوم و افتخاری برای دولت‏شهید رجایی دانست - گذشته از نتایج فوق، اقدام دولت‏شهید رجایی در حل و فصل این معضل بزرگ بسیار شجاعانه و فداکارانه بود. (16)

علاوه بر این انتقادات، سعایت‏های دیگری هم مطرح بود. بعدها که رجایی (نخست وزیر) به شهادت رسید، این انتقادات توسط برخی از نیروهای درون حاکمیت‏به دستاویزی علیه مسئول اجرای بیانیه تبدیل شد ولی همانطور که مهندس نبوی گفته است، کلیه مراجع عالیه مملکتی از جمله دفتر امام، سران سه قوه، هیئت رئیسه و کمیسیونهای ذیربط مجلس شورای اسلامی و هیئت وزیران، علاوه بر اینکه بصورت مکتوب در جریان جزئیات مذاکرات و مواضع اتخاذ شده هیئت ایرانی و نتایج‏حاصله قرار می‏گرفتند، طی چند ملاقات با امام خمینی و نیز شرکت در جلسه سران سه قوه (که در آن زمان بدون حضور بنی‏صدر رئیس جمهور وقت و با شرکت دکتر بهشتی رئیس قوه قضائیه، رجایی نخست وزیر و هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس وقت) بطور منظم و هفتگی تشکیل می‏شد حضور یافته و گزارش پیشرفت مذاکرات و مشکلات احتمالی ارائه شده و دریافت چاره‏های لازم بعمل می‏آمد. (17)

سخن پایانی و جمعبندی:

شرایط ماههای نخست انقلاب که در ابتدا مورد بحث قرار گرفت و نیز آشوب‏های عدیده‏ای که در نقاط مختلف کشور جریان داشت و توجه به تجربه نهضت ملی این احساس را بوجود آورده بود که سرنخ بسیاری از حوادث در سفارت امریکاست و. . . حمله به سفارت امریکا را یک ضرورت ساخته بود. از طرف دیگر در بادی امر هدف فقط اشغال چند ساعته سفارت امریکا بعنوان اعتراض بود و نه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، نه دولت ایران و نه دولت امریکا انتظار طولانی‏تر شدن آنرا نداشتند و بناچار در روندی از پیشامدهای بعضا ناخواسته فرو افتادند.

تا هنگامی که شاه زنده بود، امریکایی‏ها از نظر رهایی گروگانها دچار ضعف و عجز بودند بویژه که پس از شکست عملیات نجات موسوم به پنجه عقاب، دانشجویان مسلمان بلافاصله گروگانها را در نقاط نامعلومی در کشور پراکندند تا در صورت تهاجم مجدد، امکان دستیابی به آنها وجود نداشته باشد، از اینرو امریکایی‏ها دیگر امیدی به اجرای طرح‏های نظامی نداشتند و باید از طرق سیاسی مسئله را حل می‏کردند. آنها در مورد استرداد شاه نیز که خواسته اصلی ایران بود تحت فشار بودند و افکار عمومی جهان منتظر تصمیم امریکا بود. متحدین خاورمیانه‏ای امریکا نیز منتظر بودند تا بدانند تا کجا می‏توانند به امریکا تکیه کرده و دلگرم باشند. در این زمان امکان معامله با امریکائیان از موضع قدرت وجود داشت. آنها حاضر بودند در صورت صرفنظر کردن ایران از تقاضای استرداد شاه به هر امتیاز دیگری تن دهند از جمله آنکه کلیه اموال و دارایی‏های ایران را بازگردانند. ایرانیان نیز با علم به اینکه شاه دارای بیماری سرطان است و زیاد زنده نخواهد ماند و در صورت مرگ او فرصت طلایی احقاق حق از موضع قدرت از دست می‏رفت تمایل به تسریع در حل مسئله داشتند اما در این رابطه موانعی هم وجود داشت. برخی از مردان سیاسی امریکا هم احتمالا در ورای ادعاهای رسمی خویش مایل بودند که گروگانگیری تا مرگ شاه ادامه یابد.

گرچه طول کشیدن اشغال سفارت امریکا و گروگانگیری و نتایج‏حاصله تا حدودی شبیه طول کشیدن جنگ تحمیلی و از دست دادن فرصت‏های مناسب‏تر برای ختم آن بود و با مرگ شاه، ایران دیگر دلیل محکمی از نظر بین‏المللی بر ادامه گروگانگیری نداشت و برای افکار عمومی جهان بدون پاسخ بود اما واقعیت این است که ایران از طرفی نمی‏توانست گروگانها را تا ابد نگاه دارد و از طرف دیگر نمی‏توانست آنها را بدون قیدو شرط رها کند. رها کردن بدون قید و شرط گروگانها با واکنش‏های غیر قابل کنترل داخلی مواجه می‏شد و افکار عمومی داخل کشور و رهبری در تحقیر کردن امریکا اجازه آنرا نمی‏داد. همچنین آزادی بدون قیدو شرط گروگانها به معنای قبول تخلف از حقوق بین‏الملل، اشغال بی‏دلیل سفارت و تجاوز به حریم یک کشور قدرتمند بود و از نظر حقوقی محکومیت جهانی و انفعال ایران را بدنبال داشت و این امر برای انقلابی که شعاع فراملی یافته بود می‏توانست مهلک باشد.

آزادی گروگانها در چارچوب شرایطی که حقوق حقه مردم ایران را تامین کند نیز فقط در چارچوب یک داوری بین المللی می‏توانست اعتبار حقوقی لازم الاجرا داشته باشد و امریکا را ملزم به اجرای آن کند و به دلایلی که در فصل آخر این کتاب (توافقنامه الجزایر) آمده است، چاره‏ای جز تن دادن به داوری نبود ولی این کار هم منجر به طولانی‏تر شدن حل و فصل مسئله گروگانها و آزادی آنها می‏شد.

مخمصه ایجاد شده بود و روند حوادث پس از مرگ شاه می‏رفت که گروگانهای امریکایی این بار ایران راتبدیل به گروگان امریکا کنند. ایران می‏خواست هر چه سریعتر از شر آنها خلاصی یابد و تنها میدان چانه زنی مربوط بود به دارایی‏های بلوکه شده ایران، زیرا دیگر شاهی وجود نداشت. تا هنگامی که شاه زنده بود ابتکار عمل کاملا در دست ایران بود و ایران سیاست‏های خود را به امریکا دیکته می‏کرد اما با مرگ شاه، بخشی از ابتکار عمل به دست آنها افتاد و ایران تا حدی دنباله رو شد برژنسکی در کتاب خود به این موضوع چنین اشاره می‏کند که با مرگ شاه اولین نشانه‏های انعطاف در روش ایرانی‏ها از اوایل سپتامبر نمودار شد. در چنین شرایط بغرنج و پیچیده‏ای ایران با امریکا وارد مذاکره شد و از موضع ضعیف تری وارد میدان چانه زنی گردید. اما هنوز فرصت هایی وجود داشت که نباید از دست می‏رفت. کارتر برای انتخابات ریاست جمهوری تلاش کرده بود که به توافق‏هایی برای آزادی گروگانها دست‏یابد و حتی در این رابطه نامه خصوصی و غیر رسمی (که می‏توانست‏به سندی در حقوق بین الملل تبدیل شود) به امام خمینی نوشت و به اشتباهات امریکا در گذشته اعتراف کرد که امام خمینی این نامه را فاش کرد و امریکائیان ناچار از تکذیب آن شدند. اما دانشجویان پیرو خط امام و حامیان آنها در دولت‏با هدف شکست دادن کارتر در انتخابات هیچ چراغ سبزی نشان ندادند و شرایط پنجگانه‏ای را برای آزادی گروگانها اعلام کردند. با اینحال کارتر حتی پس از شکست در انتخابات به تلاش‏های خود ادامه داد که بتواند تا آخرین لحظات حکومت‏خود هم که شده گروگانها را آزاد کند تا جناح دمکرات‏ها بیش از آن از اعتبار سیاسی خود ساقط نشوند، ایران نیز تمایل داشت هر چه زودتر از مخمصه و نگهداری گروگانها و عوارض و گرفتاری‏های ناشی از آن و فشارهای داخلی و خارجی رهایی یابد. بویژه آنکه از یکسو از ارزش نگهداری گروگانها به تدریج کاسته شده بود و امریکایی‏ها هزینه‏ای را که نمی‏خواستند بپردازند پرداخته بودند و از سوی دیگر تحریک افکار عمومی جهان و به انزوا کشیدن ایران و آمادگی‏های افکار عمومی مردم امریکا برای اقدامات خصمانه علیه ایران و شکست قطعی کارتر و روی کار آمدن قریب الوقوع ریگان به نمایندگی از جناح خشونت طلب جمهوریخواهان، فوریت در حل مسئله را ایجاب می‏کرد. ریگان پیش از به قدرت رسیدن خود ایران را باجگیر وحشی خوانده بود و گروگانها می‏توانستند بهانه‏ای برای اقدام علیه ایران باشند و به ظن قوی دولت او حاضر به امضای بیانیه‏ای مشابه بیانیه الجزایر نبود.

گرچه در مورد توافقنامه الجزایر انتقاداتی مطرح می‏شود که برخی وارد و برخی ناوارد و غیر منصفانه است. امریکایی‏ها ابتدا 8 میلیارد دلار را به حساب بانک ثالثی مطابق با قرار داد ریختند و پس از آن از طریق طرح دعاوی اتباع امریکایی و ایرانیان فراری و ادعای خسارت از سوی آنها، عمده این مبالغ دوباره به امریکا بازگشت. اگر تمام دارایی ایران نیز از بانک‏های امریکایی خارج می‏شد هیچ خللی در اقتصاد آن کشور بوجود نمی‏آورد ولی امریکایی‏ها در جهت تضعیف ایران در جنگ نمی‏خواستند این مبلغ به اقتصاد جنگ زده ایران تزریق شود و از طرفی این مبالغ گرچه برای اقتصاد امریکا ناچیز بود اما از نظر سیاسی به یک مسئله سمبلیک تبدیل شده بود و آنها همین که توانسته بودند طبق بیانیه الجزایر عمل کرده و فقط 3 میلیارد دلار از 13 میلیارد دلار ایران را بازپس دهند آنرا نوعی پیروزی برای خود می‏دانستند. با اینحال، این موفقیت امریکا، در برابر 444 روز تحقیر مداوم این ابرقدرت در جهان (که مهمترین بحث‏های هر روز کابینه امریکا و سازمان سیا را تشکیل می‏داد و در صدر اخبار امریکا قرار داشت) کم ارزش می‏شود.

برد اقتصادی امریکا در مذاکرات بیانیه الجزایر نباید موجب غفلت از این مهم شود که نفس وادار کردن امپریالیسم مغرور امریکا به نشستن پای میز مذاکره با ایران و امضای تعهداتی که هزینه آن موفقیتی برای ایران بود، تن دادن به مذاکره با ایران آنهم پس از تجربه کردن عجز خود از بکارگیری حربه‏های نظامی، سیاسی، حقوقی و اقتصادی و در حالی که ایران هنوز رسما به امریکا می‏تاخت و آنرا تحقیر می‏کرد، برای ایران یک پیروزی بود، پیروزی که نمی‏توان با صرف میلیاردها دلار به دست آورد. آنچه اهمیت دارد این است که بدانیم مهم‏تر از هر پیروزی این است که آنرا تا کجا حفظ کرده‏ایم. همچنین باید به این اصل توجه کرد که در هر مبارزه‏ای، برنده یا بازنده مطلق وجود ندارد و تفاضل حاصل جمع امتیازات است که نشانگر موفقیت‏یکی بر دیگر است چون هر مبارزه‏ای برای طرفین مبارزه هزینه‏هایی در بر دارد.

پی نوشت :

1. خاطرات ونس از کتاب "توطئه در ایران" ترجمه محمود مشرقی. ص 82

2. در مورد روش‏ها و تاکتیک‏های امام ن. ک. بررسی انقلاب ایران. ع. باقی. نشر تفکر. 1370 ص‏479-486.

3. از سال 1344 ه. ش حزب دموکراتیک خلق افغانستان تشکیل شد. دولت استبدادی و خشن محمد ظاهر شاه که هر گروه مخالفی را سرکوب می‏کرد به این حزب (که خط مشی آن شبیه حزب توده ایران بود) بخاطر قبول سلطنت ظاهر شاه و قانون اساسی آن و ادعای فعالیت قانونی و مسالمت آمیز اجازه فعالیت داد. چندی بعد حزب تجزیه شد و جناح پرچم به رهبری ببرک کارمل و جناح خلق به رهبری نور محمد تره‏کی از یکدیگر جدا شدند و باز به تاییدهای مزورانه از ظاهر شاه ادامه دادند بگونه‏ای که حزب مونیست‏سلطنتی شناخته می‏شدند و کارمل 8 سال نماینده مجلس شورای ملی ظاهر شاه شد. در 26 تیرماه 1352 سردار محمد داوودخان طی کودتایی ظاهرشاه را سرنگون کرد و بلافاصله توسط شوروی به رسمیت‏شناخته شد با آغاز گرایشات داوود خان به غرب در 7 اردیبهشت 57 حزب نور محمد تره‏کی علیه او کودتا کرد و تا 30 آذر 58 مستشاران نظامی شوروی به بالغ بر 5000 و سربازان آن به 1500 نفر در افغانستان می‏رسید. تره‏کی که با اقدامات ضد مذهبی و خشن خود نتوانست اوضاع را آرام کند با کودتای حفیظ الله امین بر کنار شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اوجگیری نفوذ آن در منطقه در روز 6 دی 58 ببرک کارمل با حمایت ارتش شوروی وارد کابل شد و قدرت را به دست گرفت و به فاصله چند روز 95 هزار سرباز شوروی برای حمایت از او و بهانه دفاع در برابر تهدیدات خارجی وارد خاک افغانستان شدند. از 26 تیر 1352 تا 6 دی 1358 این چهارمین کودتا بود. اما امید و روحیه والایی که پیروزی انقلاب ایران در مسلمانان جهان از جمله مردم افغانستان پدید آورده بود تاثیرات شگرفی در برانگیختن آنان علیه اشغالگران داشت و شاید اگر چشم اندازهای ناشی از انقلاب ایران نبود بخشی از مردم فریب شعارهای کمونیست‏ها را می‏خوردند و بخشی هم از مبارزه طولانی با دولت‏های وابسته خسته و مایوس می‏شدند و انقلاب افغانستان با دشواریهایی روبرو می‏شد.

مواضع سازمانهای مارکسیستی هوادار شوروی در ایران خود به لطیفه‏ای سیاسی تبدیل شده بود. آنها همگام با رسانه‏های شوروی هر بار که کودتا می‏شد، فرد جدید را قهرمان و انقلابی بزرگ و. . . و فرد قبلی را مزدور سیا یا همدست فئودال‏ها و. . . قلمداد می‏کردند ودر کودتای بعدی همان انقلابی بزرگ دوباره متهم می‏شد و. . . این موضعگیری حاکی از عدم استقلال و سرسپردگی بود که مشخصا در نشریات حزب توده می‏توان این مواضع را مشاهده کرد. سازمان چریکهای فدایی خلق ایران نیز که با حزب توده همسو شده بود در نشریه کار ارگان سازمان خود به تاریخ 12 دی 58 حمایت مستقیم شوروی از دولت افغانستان را بیانگر شکست‏حزب پرچم افغانستان در جلب اعتماد توده‏ها خواند و افزود سیاست جمهوری اسلامی را که فرصتی یافته تا با استفاده از رادیو و تلویزیون و مطبوعات توجه مردم را از دسیسه‏ها و جنایات امپریالیسم امریکا و سرمایه‏داری وابسته به آن منحرف کند و انرژی انقلابی توده‏ها را متوجه نیروهای انقلابی و ترقی‏خواه ایران و جهان سازد، محکوم می‏نماید. در حالی که همین سازمان حضور ارتش و پاسداران انقلاب و حتی نیروهای بومی وفادار به انقلاب اسلامی را در کردستان ایران، اشغال نظامی کردستان تعبیر می‏کرد، تهاجم ارتش بیگانه شوروی به افغانستان را حمایت از خلق‏های ناآگاه افغانستان توصیف می‏نمود.

4. عبارت داخل گیومه به نقل ازمصاحبه بامهندس اصغرزاده سخنگوی دانشجویان پیروخط امام آمده است:ن.ک.مجله حضور شماره 2 آبان 1370

5. برای مطالعه متن کامل تعهدات امریکا به گزارش شهید رجایی نخست وزیر وقت‏به مجلس که پیوست پایان کتاب است نگاه کنید.

6. م. ک. مجله سیاست‏خارجی. ش‏3. سال پنجم پائیز 1370. مقاله: پاسخهایی به نقد بیانیه عمومی الجزایر. بهزاد نبوی. ص‏677

7. مجله سیاست‏خارجی ش‏4. سال چهارم. زمستان 1369. مقاله: دیوان داوری ایران - ایالات متحده. غلامرضا نظربلند. ص‏605.

8. ن. ک. مجله سیاست‏خارجی ش‏3. سال پنجم پائیز 1370. مقاله بهزاد نبوی. ص‏678 و697

9. همان. ص‏681 - 679

10. مجله سیاست‏خارجی. ش 4. سال چهارم. زمستان 1369 مقاله: غلامرضا بلند نظر. ص‏608

11. همان. ص‏598

12. مجله سیاست‏خارجی. ش‏3. مقاله بهزاد نبوی. ص‏687-686 و پاورقی 698

13. در مورد مسئله 300 میلیون دلار به توضیحات زیر که برگرفته از مقاله "دیوان داوری ایران - ایالات متحده" در مجله سیاست‏خارجی شماره 4 زمستان 1369 است توجه کنید. دارایی‏های ایران در امریکا به شرح زیر بود:

اقلام 1و2 (دارایی‏هایی نزد فدرال رزرو و سپرده‏ها و اوراق بهادار نزد شعب خارجی بانکهای اروپایی در مجموع به مبلغ 7955 میلیون دلار) روز قبل از آزادی گروگانها به حساب بانک مرکزی الجزایر نزد بانک انگلیس واریز شد. نکته جالب اینکه برخلاف اقلام 3و4، در آن هنگام طرفین در خصوص میزان این دو قلم دارایی متفق‏القول بودند، اما بعدها معلوم شد که طلب سندیکاهای وام دهنده آمریکایی (3667میلیون دلار) که از محل همین مبلغ استردادی بازپرداخت‏شده بود، 300 میلیون دلار کمتر از مبلغ مذکور است. اینکه این امر را تصادفی و یا ناشی از عدم اطلاع طرف آمریکایی بدانیم، شاید ساده‏لوحی باشد; چرا که حسابهای بانکی دقیقترین حسابهای مالی است و برای دستگاه عریض و طویل مالی آمریکا که بسیار هم سیستماتیک عمل می‏کند، بسیار بعید است که مرتکب چنین اشتباه فاحش محاسبه‏ای شود. بعلاوه، چطور برای طرف ایرانی که در آن موقع مواجه با از هم پاشیدگی بسیاری از حساب و کتابها بود، بزودی مبلغ واقعی معلوم شد، اما برای طرف آمریکایی که مواجه با هیچ کدام از این نارسایی‏ها که ما به خاطر وقوع انقلاب با آن روبرو بودیم، نبود، این میزان روشن نبود؟

اما در خصوص میزان اقلام 3و4 (سپرده‏های اوراق بهادار نزد بانکهای آمریکایی در آمریکا و سایر دارایی‏ها) طرفین اختلاف رقمی بالغ بر 2/2 میلیارد دلار داشتند.

در این مورد توجه خوانندگان را به نکته‏ای از مصاحبه وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مسئول امور گروگانها جلب می‏کند:

". . . می‏دانید که بعد از انقلاب همه اسناد و مدارک در تمام وزارتخانه‏ها به هم ریخت و هیچ سند و مدرکی در این رابطه نبود و روزی که گروگانها حاضر شدند، ما حتی حسابهای بانکی‏مان دقیق نبود، یعنی بانک مرکزی آماری داده بود که تطبیق نمی‏کرد و ما جرات نمی‏کردیم آمار خودمان را بدهیم. می‏گذاشتیم آمریکایی‏ها بدهند که اگر از آمار ما بیشتر است آن را قبول کنیم و اگر کمتر است‏بگوییم اسناد ما این قدر است. بعدها معلوم شد که همان‏طور که در سؤالات قبلی عرض کردم که چیزهایی را ما اشتباه کرده بودیم، یعنی عددهایی را ما نداشتیم و از جمله 300 میلیون دلار اضافه پرداختیم که بابت‏بازپرداخت وامها بود و بعدها بانکها در مورد این پول خبر دادند که اضافی است و آن 300 میلیون دلار الان در حساب فدرال رزرو آمریکاست و مال ماست و. . . " نگاه کنید به : " نکات تازه و منتشر نشده از چگونگی اجرای بیانیه الجزایر" (مصاحبه با بهزاد نبوی پیرامون اشغال جاسوسخانه و پیامدهای آن) ، مجله سروش، شماره 215، (آبان 1362) ، ص‏15.

گفتنی است که با روشن شدن قضیه، جمهوری اسلامی خواستار بازگرداندن این مبلغ، به اضافه بهره متعلقه شد. اما به علت عدم اجابت این درخواست توسط طرف آمریکایی، ایران علیه آن کشور در دیوان داوری اقامه دعوی کرد (دادخواست تخلفات آمریکا از بیانیه‏های الجزایر مشهور به دعوای تخلفات: دادخواست الف - 15) . دعوی مزبور بعد از طی فراز و نشیبهای بسیار مسموع واقع شد و سرانجام در 14/2/66 به موجب حکم دیوان مبلغی حدود 454 میلیون دلار از این گذر به ایران بازگردانده شد. نگاه کنید به:

دفتر خدمات حقوقی بین‏المللی جمهوری اسلامی ایران "گزارشی از آرای دیوان دعاوی و. . . "، مجله حقوقی، شماره هشتم، (1366) .

14. همان. ص‏691-690 و پاورقی ص‏698

15. در این مورد برای اطلاع بیشتر ن. ک. گزارش شهید رجایی به مجلس شورای اسلامی (پیوست همین کتاب) و نیز مجله سروش. شماره 215 (14 آبان 1362) ص‏16. مصاحبه بهزاد نبوی

16. مجله سیاست‏خارجی. ش‏3. سال پنجم. مقاله: بهزاد نبوی. ص‏695-692

17. همان. ص 683

منبع: سایت حوزه

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13321.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پیروزی یا شكست؟

نويسنده: دكتر غلامرضا خواجه سروی

پیروزی یا شكست؟ (نگاهی به اشغال لانه جاسوسی آمریکا)

روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران كه بعداً خود را دانشجویان پیرو خط امام نامیدند سفارت آمریكا در تهران را به اشغال خود درآوردند. بهانه عمده دانشجویان تصرف كننده سفارت، استقبال دولت آمریكا از شاه فراری ایران برای ورود به آمریكا بود و دولت آمریكا به این جهت مورد حمله قرار می گرفت كه به جای تلاش در استرداد شاه ایران برای محاكمه در داخل كشور، از هیچ كوششی به منظور حمایت از شاه فروگذار نكرده بود و این در افكار عمومی ایران دلیل موجهی برای اثبات كینه توزی و رویه خصمانه دولت آمریكا به حساب می آمد و البته خدشه ای به آن وارد نبود.

گرچه تصرف سفارت آمریكا در روزهای نخست، پدیده ای لحظه ای و موقتی به حساب می آمد و تصور می رفت كه حداكثر چند روزی به طول انجامد و به سان پدیده های مشابه یعنی اشغال سفارت كشورهای خارجی در دیگر نقاط جهان دیری نپاید اما علی رغم این خوشبینی اولیه ۴۴۴ روز به طول انجامید، به بحرانی منطقه ای و بین المللی تبدیل شد، بازتاب های آن روابط و مواضع كشورها را در قبال جمهوری اسلامی ایران و آمریكا به شدت تحت تأثیر قرار داد و بعد از سال ۱۳۵۸ تحولات مهمی را در منطقه باعث گردید.

همچنین این پدیده واكنش های مختلفی را در داخل كشور برانگیخت. به طور طبیعی افكار عمومی ملت ایران از اقدام دانشجویان پیرو خط امام حمایت می كرد. چون تصرف سفارت ماهیتی ضد امپریالیستی داشت و اراده دفاعی ملت ایران را به ابرقدرت غرب كه از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۸ حتی لحظه ای از دخالت پیدا و پنهان در امور داخلی ایران فروگذار نكرده بود، به خوبی نشان می داد.

این حركت، همچنین گروه های هوادار ابرقدرت شرق را ذوق زده كرد و آنان گمان كردند كه انقلابیون مسلمان آماده در غلتیدن به دامن بلوك شرق اند. دانشجویان با اقدام خود بزرگترین ضربه را به حیثیت جهانی امپریالیسم غرب وارد كرده بودند و این موفقیتی بزرگ برای انقلابیون مسلمان بود زیرا شوروی و اقمارش تصوری از این نداشتند كه روزی ابرقدرت رقیب آنها بهت زده در مقابل تعدادی دانشجو از هرگونه اقدامی درمانده گردد و فریاد عجز و لابه اش به گوش جهانیان برسد.

اما تحولات بعدی ایران كه این بار ماهیتی ضد سوسیالیستی و ضد ماركسیستی داشت و در قضیه اشغال افغانستان توسط نیروهای ارتش سرخ شوروی سابق و انحلال و دستگیری اعضای حزب توده كه در طراحی كودتا علیه نظام جمهوری اسلامی شركت داشتند به اوج خود رسید، نشان داد كه زعم و گمان طرفداران بلوك شرق نیز قریب به صحت نبوده است.

علاوه بر این جریان های سیاسی اعم از لیبرال ها و التقاطی های راستگرا به دلیل تعلقی كه به غرب داشتند و از آن رو كه هرگونه اقدام علیه غرب را گناه نابخشودنی می پنداشتند، نمی توانستند چنین اقدامی را برتابند. در نتیجه با «پیرو خط شیطان» نامیدن دانشجویان تصرف كننده سفارت و محكوم كردن اقدام آنان نارضایتی خود را از این عمل نشان دادند.

در عین حال بخشی از طیف تندرو و اصطلاحاً متمایل به چپ نیروهای مذهبی كه این اقدام را انجام داد و در آن زمان حامی جدی آن بود، به گونه ای عمل نمود كه جامعه چنین برداشت كرد كه این اقدام با هماهنگی قبلی رهبر فقید انقلاب اسلامی صورت گرفته است.

همین عده از متصرفان سفارت در سال های بعد تلاش كردند كل قضیه سفارت را منحصراً به خود اختصاص دهند به گونه ای كه امروزه مشكل می توان پذیرفت یا قبولاند كه در میان تصرف كنندگان سفارت دانشجویانی از دیگر خطوط سیاسی نیز حضور داشته اند.

اكنون ۲۵ سال از این واقعه می گذرد اما این حادثه همچنان تأثیرات خود را خصوصاً بر روابط ایران و آمریكا و اقدامات آمریكا در قبال ایران داراست و تصویر آن هم چنان در بایگانی ذهن افكار عمومی غرب باقی مانده است.

طی سال های اخیر و خصوصاً از سال ،۱۳۷۷ تا حال حاضر طیف چپ گرای تصرف كنندگان سفارت كه اتفاقاً از ایدئولوگ های دولت و مجلس دوم خردادی نیز بودند تصرف سفارت را اشتباه خوانده و ندامت خود را از این اقدام به زبان های مختلف اعلام كردند و تلاش نمودند با نزدیكی هرچه بیشتر فكری و عملی به غرب و پذیرش و وارد كردن ارزش های غربی به داخل جامعه ایرانی، از اقدامات قبلی خود فاصله بگیرند. در این مسیر توجیه «مطلوبیت تغییر بر مبنای زمان و مكان» به تدریج عمومیت یافت و جالب این كه موضع ثانوی این طیف كه پس از دو دهه اعلام می شد، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه یادآور موضع قدیمی و همیشگی لیبرال ها بود كه در سال ۱۳۵۸ و بعد از آن اقدام دانشجویان را تقبیح كرده بودند.

در این میان واقع بینانه ترین گام را رهبر فقید انقلاب اسلامی برداشتند. ایشان پس از تأملی در موضوع، اقدام دانشجویان را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول و انقلاب دوم نامیدند و بر حمایت خود از تسخیر سفارت اصرار ورزیدند. در ادامه نیز این بحران را تا پایان اداره كرده و در موقع مقتضی توسط مجلس تازه تأسیس شورای اسلامی بدان پایان دادند.

برخی سیاسیون قدیمی و وابسته به طیف های لیبرال یا لیبرال مذهبی با ختم بحران اصرار كردند كه این بحران اگر چه در ابتدا آمریكا را بهت زده كرد و آن كشور را در موضع ضعف قرار داد اما در نهایت به زیان كشور ما پایان یافت و تقریباً می توان گفت كه در سال های اخیر چنان بر این موضع اصرار شده كه به تدریج به باوری عام تبدیل گردیده است.

این در حالی است كه واقعیت به صورتی دیگر بود. انقلاب اسلامی ایران اهدافی داشت كه می بایست به آنها دست یابد. یكی از اهداف مهم انقلاب اسلامی ایران استكبار ستیزی بود و مبارزه با ابرقدرتی زورگو و عصیان گر مانند آمریكا و تلاش برای تحقیر و تخریب هیبت چنین قدرت هایی در سطح منطقه و جهان، از مصادیق این استكبار ستیزی بود و گروگان گیری این فرصت طلایی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد تا یكی از برنامه های خود را عملی سازد هر چند به طور طبیعی هر اقدامی هزینه ای هم دارد.

حضرت امام (ره) توانست با مدیریت بحران گروگان گیری، آمریكا را در سطح منطقه ای و بین المللی تحقیر نماید، هیبت ترسناك این كشور را بشكند و به ملت ها و دولت ها جرأت دهد كه احساس شخصیت كرده و در سال های بعد بتوانند علیه آمریكا اقدام نمایند. این دستاورد كوچك و اندكی نیست و شاید نتوان ارزش مادی برای آن در نظر گرفت یا هماوردی مادی برای آن جست.

طرفه این كه تمامی مقامات صاحب نظر آمریكایی درگیر در بحران هم به این نكته اعتراف كرده و معتقد شده اند كه گرچه توانسته اند از رهگذر اقدامات بعدی برخی خسارات مالی و جانی را بر ایران وارد كنند اما پرستیژ بین المللی خود را به تدریج و در پی این واقعه در مخاطره دیده اند و این در حالی است كه آمریكا با استراتژی «ایجاد ترس توسط هیبت بین المللی خود» سال ها بر جهان حكومت كرده بود و شكستن این هیبت به عنوان نتیجه تسخیر سفارت آمریكا به دست دانشجویان، دستاورد بزرگی برای انقلاب اسلامی ایران بود.

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13319.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

موضعگیری‌های‌ ‌حضرت‌ امام‌ خمینی در جریان‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی

نويسنده: احمدرضا شاه علی

بی‌شك‌ نقش‌ كلیدی‌ و محوری‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) در جریان‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی ‌آمریكا در تهران‌، اولین‌ مساله‌ای‌ است‌ كه‌ باید در جریان‌ بررسی‌ وضعیت‌ و مواضع ‌نیروهای‌ موجود در جریان‌ تسخیر، مورد بررسی‌ قرار گیرد. حضرت‌ امام‌ (ره‌) از آغاز نهضت‌ اسلامی‌، به‌طور علنی‌ از سال‌ 1341 ه.ش‌ كه‌ با مخالفت‌ با لایحه‌‌ انجمن‌های ‌ایالتی‌ و ولایتی‌ جلوه‌ای‌ دیگر یافت‌، همیشه‌ شاه‌ سابق‌ را به‌ عنوان‌ نوكر و دست‌ نشانده‌ ‌آمریكا و عامل‌ اجرای‌ خواسته‌های‌ آنها در كشور، مورد حمله‌ قرار می‌داد. اوج‌ این‌ مساله ‌را در جریان‌ تصویب‌ قانون‌ كاپیتولاسیون‌ شاهد بودیم‌.

بر اساس‌ این‌ قانون‌، كلیه‌‌ افراد ارتش‌ آمریكا و وابستگان‌ آنان‌ كه‌ در ایران‌ اقامت‌داشتند، در برابر قوانین‌ ایران‌ از مصونیت‌ كامل‌ دیپلماتیك‌ برخوردار بوده‌ و در صورت‌ارتكاب‌ جرم‌، از شمول‌ قوانین‌ ایران‌ معاف‌ بودند و دادگاه‌های‌ ایران‌ حق‌ بازخواست‌ آنان ‌را نداشتند.

این‌ قانون‌، واكنش‌ فوری‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) را در پی‌ داشت‌، ایشان‌ در سخنانی‌فرمودند:

«عظمت‌ ایران‌ از بین‌ رفت‌، استقلال‌ از دست‌ رفت‌، عزت‌ ما پایكوب‌ شد. مگر مامستعمره‌ هستیم‌؟ مگر ایران‌ در اشغال‌ آمریكاست‌؟... می‌دانید مجلس‌ به‌پیشنهاد دولت‌ سند بردگی‌ ملت‌ ایران‌ را امضا كرد؟ اقرار به‌ مستعمره‌ بودن‌ ایران‌نمود».

روند مبارزه‌‌ امام‌ با رژیم‌ شاهنشاهی‌ در سال‌های‌ بعد و تا پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌،در بهمن‌ 1357 ه.ش‌، نیز مانند گذشته‌ از این‌ خط‌ مشی‌ پیروی‌ می‌كرد. به‌ گونه‌ای‌ كه‌ایشان‌ در كنار مخالفت‌ با شاه‌ و سیاست‌های‌ عقب‌ افتاده‌ وی‌، با دولت‌ آمریكا، به‌ عنوان‌بزرگترین‌ عامل‌ خارجی‌ حمایت‌ از شاه‌ و محرك‌ وی‌، نیز به‌ شدت‌ مبارزه‌ می‌كردند.بنابراین‌، تأیید حركت‌ مردمی‌ ـ دانشجویی‌ تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌ در تهران‌ از سوی ‌امام‌ راحل‌، قابل‌ پیش‌ بینی‌ بوده‌ است‌. زیرا چنین‌ حركتی‌ موجب‌ شد تا علاوه‌ بر استبداد(شاه‌ و رژیم‌ او)، ریشه‌ی‌ استعمار (آمریكا) نیز از كشور كنده‌ شود. با توجه‌ به‌ همین‌ مساله‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چرا امام‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ را انقلابی‌ بزرگتر از انقلاب‌اول‌ دانسته‌اند.

امام‌ به‌ دنبال‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و در ماه‌های‌ منتهی‌ به‌ تصرف‌ سفارت‌، همچنان‌مواضع‌ ضد آمریكایی‌ خود را حفظ‌ كرده‌ و به‌ تشریح‌ علل‌ مخالفت‌ خود با آمریكامی‌پرداختند. حجة‌الاسلام‌ محتشمی‌ پور در این‌ باره‌ می‌گوید:

«حضرت‌ امام‌ در اردیبهشت‌ 58 در مصاحبه‌ با روزنامه‌ی‌ «لوموند» فرمودند:امپریالیسم‌ آمریكا بزرگترین‌ خطر است‌. عمال‌ آمریكا در جریان‌ این‌ روزها، خود را پشت‌ سر سازمان‌ مذهبی‌ دروغین‌ پنهان‌ كرده‌اند...وزیر خارجه‌‌ آمریكا ازصدور حكم‌ اعدام‌ برای‌ شاه‌ سابق‌ و برخی‌ دست‌ اندركاران‌ رژیم‌ سلطنتی‌ شاه‌،اظهار تاسف‌ كرد. از طرف‌ دیگر، سنای‌ آمریكا به‌ اتفاق آرا اعدام‌هایی‌ را كه‌ درایران‌ انجام‌ شده‌ بود، محكوم‌ كرد. این‌ وقایع‌ در اردیبهشت‌ سال‌ 58 رخ‌ داد، یعنی‌هنگامی‌ كه‌ هنوز بیش‌ از سه‌ ماه‌ از حكومت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ در ایران‌ نگذشته‌بود. امام‌، بلافاصله‌، با آمریكا شدیداً مخالفت‌ كردند و اظهار فرمودند، آمریكا اگراز اعدام‌ هویداها اظهار تاسف‌ نكند، از نوكرهایش‌ پشتیبانی‌ نكرده‌ است‌. ما توقع‌ نداریم‌ ابرقدرت‌ها كه‌ دستشان‌ از ایران‌ كوتاه‌ شده‌، از ما تشكر كنند.»

موضعگیری‌های‌ امام‌ در مقابل‌ آمریكا صریح‌ و قاطع‌ بود و در تقابل‌ با دیدگاه‌های‌ دولت‌ موقت‌ قرار می‌گرفت‌. مقامات‌ این‌ دولت‌ طرف‌دار مماشات‌ و روابط‌ دیپلماتیك‌حسنه‌ با این‌ كشور بودند. از سوی‌ دیگر، دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌، كه‌ از مماشات‌ و عدم‌ موضعگیری‌ انقلابی‌ دولت‌ موقت‌ نگران‌ بودند، تلاش‌ می‌كردند تا با پیروی‌ ازدیدگاه‌های‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌)، در تحولات‌ جامعه‌ی‌ آن‌ روز ایران‌ نقش‌ كلیدی‌ و اساسی‌را ایفا كنند. این‌ مسائل‌ در دنباله‌ی‌ این‌ فصل‌ و هنگام‌ بررسی‌ مواضع‌ دانشجویان‌ پیروخط‌ امام‌ و دولت‌ موقت‌ بررسی‌ خواهد شد. در این‌ میان‌، آنچه‌ كه‌ دانشجویان‌ پیرو خط‌امام‌ را در مورد اشغال‌ یا عدم‌ اشغال‌ لانه‌ی‌ جاسوسی‌ مردد كرده‌ بود، ناآگاهی‌ از موضع‌حضرت‌ امام‌ بود.

این‌ مشكل‌ نیز با استفاده‌ از نظرات‌ حجة‌الاسلام‌ والمسلمین‌ موسوی‌ خوئینی‌ها حل‌شد. موسوی‌ خوئینی‌ها به‌ دانشجویان‌ اطمینان‌ داد كه‌ امام‌ از این‌ كار پشتیبانی‌ می‌كند.

وی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: «دانشجویان‌ پرسیدند كه‌ به‌ نظر شما حضرت‌ امام‌ با چنین‌اقدامی‌ موافق‌ خواهند بود یا نه‌؟ بنده‌ در ضمن‌ تحلیل‌ كوتاهی‌، چنین‌ نتیجه‌ گرفتم‌ كه‌ایشان‌ قطعاً موافق‌ خواهند بود.»

میردامادی‌، از دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌، در این‌ مورد می‌گوید: «آقای‌ خوئینی‌ها می‌گفتند، ما از مجموعه‌ی‌ نظرات‌ امام‌ این‌طور درك‌ می‌كنیم‌ كه‌ امام‌ مخالفتی‌ ـ قاعدتاًـنباید داشته‌ باشند، اما اگر از ایشان‌ سؤال‌ شود، احتمالاً به‌ دلیل‌ محظوراتی‌، نتوانند اعلام‌موافقت‌ كنند و احتیاج‌ به‌ سؤال‌ نیست‌.»

اما یك‌ حركت‌ هوشمندانه‌ دیگر از جانب‌ امام‌، باعث‌ شد تا آنان‌ برای‌ انجام‌ این‌ كار مطمئن‌ شوند. حجة‌الاسلام‌ محتشمی‌ پور در این‌ باره‌ می‌گوید:

«حضرت‌ امام‌ در تاریخ‌ 10 آبان‌ 1358، پیامی‌ به‌ ملت‌ ایران‌ دادند كه‌ سرآغازحركتی‌ نوین‌ برای‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ شد، و این‌ آگاهان‌ جامعه‌ پیام‌ را دریافت‌ كردند و به‌ آن‌ جامه‌ی‌ عمل‌ پوشانیدند. امام‌ در بخشی‌ از آن‌ پیام‌ فرمودند: بردانش‌آموزان‌، دانشگاهیان‌ و محصلین‌ علوم‌ دینیه‌ است‌ كه‌ با قدرت‌ تمام‌،حملات‌ خود را علیه‌ آمریكا و اسرائیل‌ گسترش‌ داده‌ و آمریكا را وادار به‌ استرداداین‌ شاه‌ مخلوع‌ جنایتكار نمایند و این‌ توطئه‌ی‌ بزرگ‌ را بار دیگر، شدیداً محكوم‌كنند.»

پیام‌ امام‌ كه‌ با انتشار خبر ملاقات‌ بازرگان‌ ـ رئیس‌ دولت‌ موقت‌ ـ با برژینسكی‌ ـ مشاورامنیت‌ ملی‌ كارتر ـ همزمان‌ شده‌ بود، از جانب‌ نیروهای‌ انقلابی‌ به‌ مانند پیامی‌ آشكاربرای‌ انجام‌ كاری‌ انقلابی‌ و قاطع‌ تلقی‌ شد. محسن‌ میردامادی‌ در این‌ مورد می‌گوید:

«فكر می‌كنم‌ دو سه‌ روز قبل‌ از 13 آبان‌، امام‌ پیامی‌ دادند كه‌ ـ در آن‌ پیام‌ ـ چنین‌ جمله‌ای‌ گفتند كه بر دانشجویان‌ و دانش‌آموزان‌ و طلاب‌ علوم‌ دینی‌ است‌ كه ‌حملات‌ خود را علیه‌ آمریكا گسترش‌ دهند و خواهان‌ استرداد شاه‌ مخلوع‌ شوند.ما ابتدا تصورمان‌ این‌ بود كه‌ موضوع‌ به‌ امام‌ گفته‌ شده‌ و امام‌ این‌طور نظرشان‌ رابیان‌ كرده‌اند، ولی‌ بعداً كه‌ تحقیق‌ كردیم‌، مشخص‌ شد كه‌ این‌طور نبوده ‌است‌ وامام‌ از مساله‌ مطلع‌ نبوده‌اند. به‌ هر حال‌، این‌ پیام‌ ما را مطمئن‌تر كرد كه‌ اگر اینكاررا بكنیم‌، در تعارض‌ با دیدگاه‌ها و خواسته‌های‌ امام‌ نیست‌ و وقتی‌ هم‌ كه‌ اقدام‌ شد حضرت‌ امام‌ حمایت‌ كردند.

در نهایت‌، همانطور كه‌ انتظار می‌رفت‌، حضرت‌ امام‌ (ره‌) اصل‌ حركت‌ را تاییدكرده‌ و با واسطه‌ شدن‌ مرحوم‌ حاج‌ احمدآقا خمینی‌ به‌ دانشجویان‌ می‌گویند كه‌«خوب‌ جایی‌ را گرفته‌اید، محكم‌ نگهدارید.»

حجة‌الاسلام‌ محتشمی‌ پور در این‌ باره‌ می‌گوید: «امام‌ مهر تایید بر عملكرد دانشجویان ‌پیرو خط‌ امام‌ زدند و خوشحال‌ شدند كه‌ پیامی‌ را كه‌ سه‌ روز قبل‌ داده‌ بودند، دانشجویان‌ و روحانیون‌ آگاه‌ دریافت‌ كرده‌اند و به‌ مرحله‌‌ عمل‌ گذاشته‌اند.»

مرحوم‌ حاج‌ احمدآقا نیز در مورد عملكرد حضرت‌ امام‌ می‌گویند: «امام‌ خمینی‌ (ره‌)،به‌ عنوان‌ رهبر انقلاب‌، نخستین‌ كسی‌ بود كه‌ از اقدام‌ شجاعانه‌‌ دانشجویان‌ حمایت‌ كردو عمل‌ آنان‌ را واكنش‌ طبیعی‌ ملت‌ در مقابل‌ جنایات‌ بی‌شمار آمریكا دانست‌.»

در این‌ میان‌، تضاد دیدگاه‌ سازش‌كار دولت‌ موقت‌ و مواضع‌ انقلابی‌ و ضداستكباری ‌حضرت‌ امام‌ به‌ اوج‌ رسید. امام‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ دیدگاه‌های‌ میانه‌رو و لیبرال‌ دولت‌ موقت‌ را تحمل‌ كرده‌ بودند، در جریان‌ اشغال‌ لانه‌ جاسوسی‌، به‌ شدت‌ در برابر دولت‌ موقت‌ موضعگیری‌ كردند. این‌ مسایل‌ در بخش‌ بعدی‌ كه‌ به‌ بررسی‌ عملكرد دولت‌ موقت‌ اختصاص‌ دارد، بررسی‌ می‌شود تا روشن‌ شود كه‌ این‌ تضاد از كجا ریشه‌ می‌گرفت‌. اما بررسی‌ مواضع‌ امام‌ در برابر دولت‌ موقت‌ خواندنی‌ و عبرت‌آموز است‌.

مرحوم‌ حاج‌احمد آقا خمینی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید:

«آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌، فردای‌ آن‌ روز (تسخیر سفارت‌) از نخست‌ وزیری‌ دولت‌ موقت‌ استعفا داد و استعفای‌ ایشان‌، علی‌رغم‌ وساطت‌ عده‌ای‌ سریعاً از سوی‌امام‌، مورد قبول‌ قرار گرفت‌ و مسؤولیت‌ اداره‌‌ كشور به‌ شورای‌ انقلاب‌ محول‌شد....ما همه‌ شاهد بودیم‌ كه‌، چگونه‌ جمعی‌ به‌ دست‌ و پا افتاده‌ بودند تا امام‌ رامتقاعد كنند كه‌ استعفا را نپذیرد و نتیجتاً، دولت‌ موقت‌ با تایید مجدد و قوت‌بیشتری‌ وارد صحنه‌ شود و كنترل‌ اوضاع‌ را به‌ نفع‌ جریانی‌ كه‌ مدت‌ها برای‌ آن ‌سرمایه‌ گذاری‌ كرده‌ بودند، دوباره‌ به‌ دست‌ گیرند. اما امام‌ هوشیارتر از آن‌ بودندكه‌ این‌گونه‌ حركت‌ها در ایشان‌ تاثیر كند.»

حجة‌الاسلام‌ موسوی‌ خوئینی‌ها نیز بیگانگی‌ دولت‌ موقت‌ با آرمان‌های‌ انقلاب‌ را ـكه‌ در جریان‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ و استعفای‌ دولت‌ بازرگان‌، به‌ اوج‌ خود رسیده‌ بود ـاز قول‌ امام‌ این ‌گونه‌ تشریح‌ می‌كند:

«مطالب‌ دیگری‌ پیش‌ آمد، كه‌ در آن‌ رابطه‌ نیز از حضرت‌ امام‌ (ره‌) كسب‌ تكلیف‌كردیم‌. البته‌ این‌بار، حضوری‌ و با چند تن‌ از برادران‌ دانشجو. قضیه‌ این‌ بود كه‌پس‌ از تسخیر لانه‌، دولت‌ موقت‌ به‌ عنوان‌ اعتراض‌ به‌ این‌ اقدام‌ استعفا نمود و گویا با این‌ تصور كه‌ امام‌ (ره‌) استعفا را نمی‌پذیرند و دانشجویان‌ را وادار به‌خروج‌ از لانه‌ می‌كنند. و درپی‌ انتقادهای‌ وسیع‌ كه‌ چرا دو تن‌ از اعضای‌ دولت‌موقت‌ در الجزیره‌ با برژینسكی‌، مشاور امنیت‌ ملی‌ دولت‌ «كارتر» ملاقات‌كرده‌اند، توضیحاتی‌ از طرف‌ رئیس‌ دولت‌ موقت‌ ارائه‌ شد كه‌ در مجموع‌ برای‌چگونگی‌ موضعگیری‌ دانشجویان‌ در برابر استعفا و آن‌ توضیحات‌، بنده‌ با چند نفر از برادران‌ از جمله‌ آقایان‌ میردامادی‌ و اصغرزاده‌ و گویا سیف‌اللهی‌، خدمت‌حضرت‌ امام‌ (ره‌) در قم‌ رسیدیم‌ كه‌ پس‌ از گفت‌وگو و سؤال‌هایی‌ كه‌ برای‌ ما مطرح‌ بود و شنیدن‌ پاسخ‌های‌ ایشان‌، ضمن‌ اینكه‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) پس‌ ازمصاحبه‌ی‌ رئیس‌ دولت‌ موقت‌ و توضیحاتی‌ كه‌ در توجیه‌ ملاقات‌ خود با برژینسكی‌ داده‌ بود، ناراحت‌ به‌ نظر می‌رسیدند، دستور فرمودند كه‌ دانشجویان‌ موضعگیری‌ كنند و نكاتی‌ را نیز متذكر شدند كه‌ در بیانیه‌ی‌ دانشجویان‌ ذكر شود.گفتنی‌ است‌ كه‌ بنده‌ تا آن‌ روز هیچ‌گاه‌ چهره‌‌ مبارك‌ امام‌ (ره‌) را بر اثر ناراحتی‌،تا آن‌ حد برافروخته‌ ندیده‌ بودم‌.»

حجة‌الاسلام‌ محتشمی پور‌ نیز به‌ نقش‌ محوری‌ و حساس‌ امام‌ در جریان‌ اشغال‌ لانه‌ی‌جاسوسی‌ اشاره‌ای‌ روشن‌ دارد و همان‌گونه‌ كه‌ اشاره‌ می‌كند، بدون‌ تایید حضرت‌ امام‌،بسط‌ و گسترش‌ چنین‌ حركتی‌ محال‌ بود:

«به‌ جرات‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ تا پیش‌ از مشخص‌ شدن‌ نظر حضرت‌ امام‌ و حمایت ‌علنی‌ و رسمی‌ ایشان‌، حتی‌ یك‌ نفر هم‌، جریان‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ را ـ با تمام‌ اهمیت‌ و قداستش‌ ـ تایید نمی‌كرد. این‌ عدم‌ تایید و در برخی‌ از مواردمخالفت‌ شدید، بعضاً به‌ دلیل‌ ترس‌ از شیطان‌ بزرگ‌ بود و بعضاً به‌ جهات‌دیگری‌ همچون‌، غربزدگی‌ و وابستگی‌ برخی‌ افراد یا گروه‌ها و یا احترامی‌ كه‌برای‌ ابر قدرت‌ها به‌ عنوان‌ سردمداران‌ دهكده‌ی‌ جهانی‌ قائل‌ بودند و یا به‌ جهت ‌رعایت‌ مقررات‌ و كنوانسیون‌های‌ بین‌الملل‌...

تلاش‌ پیگیر دولت‌ موقت‌ و شخص‌ مهندس‌ بازرگان‌ و نیز وزیر امور خارجه‌اش‌،ابراهیم‌ یزدی‌، و پس‌ از استعفای‌ دولت‌ موقت‌ و تشكیل‌ دولت‌ شورای‌ انقلاب ‌نیز تلاش‌ وزرای‌ خارجه‌‌ شورای‌ انقلاب‌ ـ از جمله‌: بنی‌صدر و قطب‌زاده‌ ـ برای ‌آزادسازی‌ گروگان‌های‌ جاسوس‌ آمریكا، همگی‌ دال‌ بر این‌ مطلب‌ بود كه‌ تنهاحضرت‌ امام‌ پشتیبان‌ و حامی‌ قدرتمند، متین‌ و مستحكم‌ اقدام‌ دانشجویان‌ وتسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌ بودند. اگر امام‌ بی‌تفاوت‌ می‌ماندند و یا حمایتشان ‌آن‌گونه‌ كه‌ باید و شاید، قوی‌ و همه‌ جانبه‌ نبود، دولت‌ موقت‌ در همان‌ روز وساعات‌ اولیه‌، به‌ سفارت‌ آمریكا و دانشجویان‌ فاتح‌ آن‌ حمله‌ می‌برد وجاسوسان‌ آمریكایی‌ را با سلام‌ و صلوات‌ آزاد می‌كرد.»

حجة‌الاسلام‌ محتشمی‌ پور در بخش‌ دیگری‌ از سخنان‌ خود به‌ تیزهوشی‌ امام‌ و نحوه‌ی‌دخالت‌ و نظارت‌ مستقیم‌ ایشان‌، بر جریان‌ تسخیر لانه‌ می‌پردازد و می‌گوید:

«با توجه‌ به‌ حساسیت‌ موضوع‌ و سوابق‌ جنایات‌ آمریكا و تحریكات‌ آن‌ پس‌ ازپیروزی‌ انقلاب‌ در ایران‌ و نیز ژرف‌نگری‌ حضرت‌ امام‌، ایشان‌ از همان‌ روزنخست‌، اولویت‌ اول‌ را به‌ مساله‌ی‌ لانه‌ی‌ جاسوسی‌ و گروگان‌های‌ جاسوس‌ آمریكا و دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌ داده‌ بودند و مسایل‌ حول‌ و حوش‌ روابط‌ بین‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و دولت‌ انقلابی‌ ایران‌ با آمریكا را لحظه‌ به‌ لحظه‌ پیگیری‌و شخصاً در این‌ مورد دخالت‌ می‌كردند، تا از كنترل‌ خارج‌ نشود. امام‌ در هرلحظه‌، اخباری‌ را كه‌ با تلفن‌ و یا حضور مستقیم‌ برادران‌ دانشجو به‌ بیت‌ ایشان‌می‌رسید، با دقت‌ بررسی‌ می‌كردند. از همان‌ روز نخست‌، حضرت‌ امام‌ به‌دانشجویان‌ توصیه‌ كردند كه‌ مردم‌ را در جریان‌ كامل‌ و دقیق‌ اوضاع‌ و احوال‌لانه‌‌ جاسوسی‌ و كشفیات‌ خود از اسرار آن‌ جاسوس‌خانه‌ بگذارند... حضرت‌امام‌ (بیانیه‌های‌ دانشجویان‌) را ـ قبل‌ از انتشار ـ با دقت‌ مطالعه‌ می‌كردند ونظراتشان‌ را در آنها اعمال‌ و آنها را اصلاح‌ می‌كردند.

امام‌ به‌ برادران‌ عضو دفتر دستور دادند تا از كلیه‌ی‌ رسانه‌ها و به‌ خصوص‌ قسمت‌اطلاعات‌ و اخبار رادیو و تلویزیون‌ خواسته‌ شود، كه‌ كلیه‌‌ اخبار و اطلاعات‌مربوط‌ به‌ قضایای‌ لانه‌‌ جاسوسی‌ را در اولویت‌ قرار دهند. ما نیز از همان‌ روزنخست‌، از برخی‌ دوستان‌ خواستیم‌ كه‌ به‌ این‌ دستور توجه‌ كنند و آنان‌ نیز حقاًكمك‌ كردند.»

حجة‌الاسلام‌ محتشمی‌ پور در پایان‌ به‌ تشریح‌ نحوه‌ی‌ رهبری‌ انقلاب‌ اسلامی‌ از سوی‌امام‌ پرداخته‌ و نحوه‌ی‌ عملكرد حضرت‌ امام‌، در جریان‌ تسخیر لانه‌ را نمونه‌ی‌ ملی‌هدایت‌ جریان‌ انقلاب‌ از سوی‌ ایشان‌ دانسته‌ و اظهار می‌دارد:

«حضرت‌ امام‌ از ابتدا هیچ‌ تمایلی‌ به‌ دخالت‌ در مسایل‌ اجرایی‌ كشور، پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌، نداشتند و سعی‌ می‌كردند كارها به‌ دست‌ دولت‌ موقت‌ وشورای‌ انقلاب‌ به‌ انجام‌ برسد. ایشان‌ بیشتر اندیشه‌ی‌ جهان‌شمول‌ خود راپیگیری‌ می‌كردند و راجع‌ به‌ سرنوشت‌ ملت‌های‌ جهان‌ می‌اندیشیدند، ولی‌گاهی‌... در مسایل‌ داخلی‌ فرمان‌ و دستور صادر می‌كردند.

علت‌ اینكه‌ حضرت‌ امام‌ در مسایل‌ اجرایی‌ دخالت‌ مستقیم‌ نمی‌كردند و حتی‌ قبل‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ هم‌ اعلام‌ كرده‌ بودند كه‌ هیچ‌ پست‌ رسمی‌ و اجرایی‌ را،بعد از پیروزی‌ انقلاب‌، نخواهند پذیرفت‌، این‌ بود كه‌ بتوانند فارغ‌ از مقررات‌دست‌ و پاگیر بین‌المللی‌ ـ كه‌ باعث‌ می‌شود دولت‌ها نتوانند به‌ وظایف‌ انقلابی‌خود عمل‌ كنند ـ انقلاب‌ جهان‌شمول‌ اسلامی‌ را پیش‌ ببرند. از جمله‌ مواردی‌ كه‌به‌ ابتكار امام‌ عملی‌ شد، حمایت‌ از انقلاب‌ دوم‌ و برخورد با راس‌ استكبارجهانی‌ و شیطان‌ بزرگ‌ و شكستن‌ بت‌ آمریكا به‌ عنوان‌ دشمن‌ اصلی‌ اسلام‌ ومسلمین‌ و بشریت‌ بود كه‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ پیرو خط‌ امام‌ آن‌ را باشكوهمندی‌ پایه‌ریزی‌ كردند. این‌ حركت‌، سرلوحه‌ی‌ مقابله‌ی‌ جهانی‌ توحید وكفر به‌ شمار می‌رود و در این‌ حادثه‌، كفر جهانی‌ در قالب‌ چهره‌ی‌ كریه‌ آمریكا به‌اسارت‌ نیروی‌ جوان‌ و نو پای‌ مسلمان‌ درآمد.»

معصومه‌ ابتكار از دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌ (ره‌) به‌ جنبه‌ی‌ دیگری‌ از تفكرات‌ امام‌اشاره‌ كرده‌ و می‌گوید:

«امام‌ خمینی‌ عقیده‌ داشت‌، شاه‌ دست‌ نشانده‌ای‌ است‌ كه‌ آمریكا برای‌ حفظ ‌منافع‌ خود در منطقه‌، او را به‌ قدرت‌ رسانده‌ و از او حمایت‌ می‌كند. پس‌ از خلع‌شاه‌، طبیعتاً انقلاب‌ اگر می‌خواست‌ به‌ راه‌ اصلی‌ خود ادامه‌ دهد، باید باامپریالیسم‌ رو در رو شود. به‌ این‌ ترتیب‌ در می‌یابیم‌ كه‌ وقتی‌ امام‌ اشغال‌ سفارت‌را «انقلابی‌ بزرگتر از انقلاب‌ اول‌» نامیدند، چه‌ منظوری‌ داشتند. انقلاب‌ نخست‌ بانظام‌ خود كامه‌ مبارزه‌ كرد و آن‌ را سرنگون‌ ساخت‌ و انقلاب‌ دوم‌ ریشه‌ی‌ همه‌ی‌رنج‌ها، یعنی‌ خود نظام‌ امپریالیستی‌ را هدف‌ گرفته‌ بود.»

خانم‌ ابتكار در جای‌ دیگر، به‌ برداشت‌های‌ معنوی‌ و ظریفی‌ كه‌ از رفتار و عملكردامام‌ در جریان‌ تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌ مشهود بود، اشاره‌ می‌كند:

«ایشان‌ قصد داشتند جنبه‌های‌ معنوی‌ طبیعت‌ انسان‌ را، كه‌ مدت‌ها فراموش‌ شده‌و نیز نیرویی‌ كه‌ او را به‌ سوی‌ اهداف‌ متعالی‌ رهنمون‌ می‌سازد، احیا كنند. امابیش‌ از هر چیز معلم‌ اخلاق بودند. ایشان‌ بارها در كلاس‌هایشان‌ این‌ مساله‌ رامطرح‌ كردند: «همه‌‌ انسان‌ها به‌ دنبال‌ كمال‌ هستند. آنها به‌ دنبال‌ بهترین‌ هستند،ولی‌ راه‌ خود را گم‌ كرده‌ و گمراه‌ شده‌اند.» به‌ نظر امام‌، همه‌‌ انسان‌ها به‌ دنبال‌صفات‌ الهی‌ هستند ما دانشجویان‌ این‌ پیام‌ را به‌ گوش‌ جان‌ شنیدیم‌. پیام‌ها دراین‌ دوران‌، افق‌ جدیدی‌ برای‌ شناخت‌ خدا، دین‌ و تعریف‌ خویشتن‌ به‌ عنوان‌انسان‌، به‌ روی‌ ما می‌گشود. امام‌ خمینی‌ از هیچ‌ قدرت‌ یا نیرویی‌ در دنیانمی‌هراسیدند. ایشان‌ كاملاً بر این‌ عقیده‌ بودند كه‌، هیچ‌ قدرتی‌ بالاتر از خدانیست‌ و ایمان‌ داشتند هیچ‌ مسلمان‌ یا مسیحی‌ و به‌ طریق‌ اولی‌ هیچ‌ انسانی‌،نباید از سلطه‌ی‌ نظامی‌، سیاسی‌ یا اقتصادی‌ آمریكا و متحدانش‌، شوروی‌ سابق‌یا هر نیرو و قدرت‌ زمینی‌ دیگری‌ بهراسد یا در برابر آن‌ تسلیم‌ شود. در عمل‌،پذیرش‌ این‌ نظریه‌ برای‌ مردم‌ دشوار بود. زیرا این‌ امر به‌ اخلاص‌، فداكاری‌، از خود گذشتكی‌ و ایمانی‌ تزلزل‌ ناپذیر نیاز داشت‌. ما تا آنجا كه‌ درك‌ و توانایی‌محدود اجازه‌ می‌داد، راه‌ امام‌ را برگزیده‌ بودیم‌ و به‌ درستی‌ آن‌ اعتقاد داشتیم‌.»

به‌طور كلی‌ 14 محور از مجموعه‌ صحبت‌های‌ امام‌، در مورد تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌آمریكا در تهران‌، قابل‌ استفاده‌ و استخراج‌ است‌. این‌ 14 محور به‌ شرح‌ زیر است‌:

1ـ تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌، عامل‌ كوتاه‌ شدن‌ دست‌ شیطان‌ بزرگ‌ از ذخایرایران‌

امام‌ (ره‌) علت‌ هیاهوی‌ آمریكا را كوتاه‌ شدن‌ دست‌ كاخ‌ سفید از منابع مادی‌ و معنوی‌كشور دانسته‌ و فرمودند:

«در این‌ هیاهویی‌ كه‌ شیطان‌ بزرگ‌ فریاد می‌زند و شیاطین‌ را دور خودش‌ جمع‌می‌كند، برای‌ این‌ است‌ كه‌ دستش‌ كوتاه‌ شده‌ است‌. دستش‌ از ذخایر ما، از منافعی‌كه‌ در اینجا داشت‌ كوتاه‌ شده‌ و ترس‌ این‌ را دارد كه‌، دیگر تا آخر این‌ كوتاهی‌ ادامه‌ داشته‌ باشد، از این‌ جهت‌ توطئه‌ می‌كند و آن‌ مركزی‌ هم‌ كه‌ جوان‌های‌ مارفتند گرفتند، آن‌طور كه‌ اطلاع‌ دادند، مركز جاسوسی‌ و مركز توطئه‌ بوده‌است‌ كه‌شاه‌ را ببرد آنجا مشغول‌ توطئه‌ كند، پایگاهی‌ هم‌ اینجا توطئه‌ كند و جوان‌های‌ ماهم‌ بنشینند و تماشا كنند؟»

2ـ اشغال‌ لانه‌ی‌ جاسوسی‌ واكنشی‌ طبیعی‌ در برابر حمایت‌ آمریكا از شاه‌

امام‌ (ره‌) تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌ را واكنش‌ طبیعی‌ دانشجویان‌ در مقابل‌ جنایت‌ها وتوطئه‌های‌ آمریكا در ایران‌ و حمایت‌ از شاه‌، پس‌ از فرار از كشور، می‌دانستند:

«توقع‌ این‌ است‌ كه‌ جانی‌ دست‌ اول‌ ما را ببرند آنجا نگهدارند و حمایت‌ از او بكنند و اینجا هم‌ مركز توطئه‌ درست‌ كنند و مركز پخش‌ چیزهایی‌ كه‌ توطئه‌گری‌است‌ درست‌ بكنند و ملت‌ ما و جوان‌های‌ ما و جوان‌های‌ دانشگاهی‌ ما وجوان‌های‌ روحانی‌ ما بنشینند تماشا كنند، تا خون‌ این‌ صد هزار نفر، تقریباً، هدربرود. برای‌ اینكه‌ احترامی‌ قائل‌ شوند به‌ آقای‌ كارتر و امثال‌ این‌ها، توطئه‌ها نبایدباشد، البته‌ توطئه‌ نبود، اگر این‌ خرابكاری‌ها نبود، اگر آن‌ كار فاسد نبود همه‌ ‌مردم‌ آزادند در اینجا موجود باشند، اما وقتی‌ توطئه‌ در كار است‌، وقتی‌ كه‌آن‌طور كارهای‌ فاسد انجام‌ می‌گیرد، ناراحت‌ می‌كند جوان‌های‌ ما را. جوان‌هاتوقع‌ دارند در این‌ دنیا مملكتشان‌ كه‌ آن‌قدر برایش‌ زحمت‌ كشیدند، دستشان‌باشد. وقتی‌ می‌بینند توطئه‌ است‌ كه‌ می‌خواهند كه‌ دوباره‌ به‌ حال‌ سابق‌ برگردد ودوباره‌ همه‌ چیزشان‌ به‌ باد برود، نمی‌توانند بنشینند.»

3ـ سفارت‌ آمریكا؛ مركز توطئه‌ بر ضد ملت‌

امام‌ راحل‌ (ره‌) ـ به‌ صراحت‌ ـ سفارت‌ آمریكا را مركز توطئه‌ و جاسوسی‌ دانسته‌ و به‌همین‌ علت‌ پشتیبانی‌ ملت‌ را از چنین‌ حركتی‌، كاملاً طبیعی‌ می‌دانند:

«اگر اینها یك‌ مساله‌ی‌ سفارتی‌ بوده‌ است‌، احتیاج‌ به‌ این‌ كار نبود. اگر یك‌مسائلی‌ بود كه‌ مربوط‌ به‌ توطئه‌هایی‌ كه‌ بر ضد ماست‌ نبود، این‌ محتاج‌ به‌ این‌عمل‌ نبود، حالا كه‌ این‌ توطئه‌ها به‌ ملت‌ ما ثابت‌ شده‌است‌ و این‌ عملی‌ كه‌ این‌ جوان‌های‌ ما انجام‌ داده‌اند، تمام‌ ملت‌ ما، الا بعضی‌ منحرفین‌ در اینجا و سایرممالك‌ دیگر، از آن‌ پشتیبانی‌ كردند و این‌ خواست‌ تمام‌ ملت‌ ما بوده‌است‌، نه‌یك‌ خواست‌ از روی‌ هوای‌ نفسانی‌. این‌ حق‌ از برای‌ ملت‌ ما هست‌، سفارتخانه‌هاحق‌ قانونی‌ ندارند كه‌ جاسوسی‌ بكنند یا توطئه‌.»

4ـ عملكرد سفارت‌ آمریكا در ایران‌ نمونه‌ی‌ نقض‌ قوانین‌ بین‌المللی‌ و تجاوزبه‌ حقوق ملت‌ها

حضرت‌ امام‌ (ره‌) معتقد بودند، به‌ علت‌ رفتارهای‌ خلاف‌ عرف‌ بین‌المللی‌ كارمندان‌سفارت‌ آمریكا، این‌ مركز از حقوق سیاسی‌ متداول‌ در عرف‌ بین‌المللی‌ برخوردار نیست‌.بنابراین‌ می‌فرماید:

«مركز توطئه‌ و جاسوسی‌ به‌ اسم‌ سفارت‌ آمریكا و اشخاصی‌ كه‌ در آن‌ بر ضدنهضت‌ اسلامی‌ ما توطئه‌ نموده‌اند، از احترام‌ سیاسی‌ بین‌المللی‌ برخوردار نیستند، تهدیدات‌ و تبلیغات‌ دامنه‌دار دولت‌ آمریكا به‌ قدر پشیزی‌ نزد ملت‌ ماارزش‌ ندارد. نه‌ تهدید نظامی‌ او عاقلانه‌ است‌ و نه‌ تهدید اقتصادی‌ او واجداهمیت‌.»

5ـ گروگان‌گیری‌ در سفارت‌ آمریكا، مقابله‌ی‌ عادلانه‌ با پناه‌ دادن‌ آمریكا به‌ شاه‌

امام‌ (ره‌) معتقد بودند كه‌ شاه‌ به‌ خاطر چپاول‌ ثروت‌ ملت‌ ایران‌ باید بازگردانده‌ شود و تا آن‌ زمان‌، گروگان‌ها در اختیار ایران‌ باقی‌ خواهند ماند:

«چرا ملت‌ می‌خواهد كه‌ شاه‌ بیاید و تا نیاید دست‌ از این‌ گروگان‌ها برداشته ‌نخواهد شد و چرا كارتر این‌قدر اصرار دارد كه‌ شاه‌ را نگه‌ دارد. علت‌ اینكه‌ ملت ‌ایران‌ می‌خواهد شاه‌ برگردد این‌ است‌ كه‌ دارایی‌های‌ ایران‌ در دست‌ اوست‌.»

6ـ اشغال‌ لانه‌ی‌ جاسوسی‌، برهم‌ زننده‌ی‌ امنیت‌ دولت‌های‌ ستمگر و نه‌ستمدیده‌

یك‌ خبرنگار از امام‌ (ره‌) پرسید: «مساله‌ی‌ سفارت‌ آمریكا كشورهای‌ بسیاری‌ رانگران‌ كرده‌ است‌. فكر می‌كنند كه‌ گروگان‌ها یك‌ سابقه‌ی‌ خطرناكی‌ خواهند شد؟»

پاسخ‌ (امام‌):

«كشورها هم‌ معلوم‌ می‌شود كه‌ در نظر شما هم‌ همان‌ است‌ كه‌ در نظر كارتر است‌.وقتی‌ كه‌ مطالعه‌ بكنند در حال‌ همه‌‌ كشورهای‌ دنیا، می‌بینند كه‌ اكثریت‌ قاطع‌ با مظلوم‌هاست‌. ظالم‌ها یك‌ عده‌‌ قلیلی‌ هستند. اگر مراد شما از ناراحتی‌،ناراحتی‌ ظالم‌هاست‌ مطلب‌ صحیحی‌ است‌. برای‌ اینكه‌ ظالم‌ها با امثال‌ خودشان‌ رفیق‌ هستند و هركسی‌ به‌ آن‌ جنسی‌ كه‌ دارد متمایل‌ است‌.»

7ـ تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌، تبلور ظلم‌ستیزی‌ و آزادگی‌ و روحیه‌‌ توحیدی‌ ـمعنوی‌ ملت‌ ایران‌

امام‌ (ره‌) اعتقاد داشتند كه‌ ملت‌ ایران‌ علاقه‌ای‌ به‌ مظاهر مادی‌ ندارد و برای‌ احقاقحقوق خود حاضر به‌ هرگونه‌ فداكاری‌ است‌:

«اگر چنانچه‌ شاه‌ را تحویل‌ ندهند، هرچه‌ می‌خواهد پیش‌ آید. ما پافشاری‌ می‌كنیم‌ و از هیچ‌ چیز نمی‌ترسیم‌. ما نمی‌ترسیم‌ از اسلحه‌ای‌ كه‌ دست‌ بی‌عقل‌است‌، ما نمی‌ترسیم‌، برای‌ اینكه‌ نمی‌خواهیم‌ به‌ این‌ عالم‌ خیلی‌ عشق‌ داشته‌ باشیم‌. برای‌ اینكه‌ این‌ عالم‌، چیزی‌ ندارد. اینجا جز گرسنگی‌ خودمان‌، ظلم‌كشیدن‌، توسری‌ خوردن‌ از قدرت‌های‌ بزرگ‌، چیزی‌ برای‌ ملت‌ ما نمانده‌است‌ كه‌بترسیم‌ یا ملت‌ ما بترسد. ما تا همه‌ جا حاضریم‌ برای‌ این‌ امر.»

8ـ به‌ دست‌گیری‌ دوباره‌ی‌ قدرت‌؛ انگیزه‌ی‌ اصلی‌ تبلیغات‌ گسترده‌ی‌ دولت‌آمریكا در مساله‌ی‌ گروگان‌گیری‌

امام‌ خمینی‌ با تیزهوشی‌ خاص‌ خود به‌ این‌ نیت‌ رسیده‌ بودند كه‌، كارتر نگران‌ جان‌گروگان‌ها نیست‌ و تنها علت‌ پیگیری‌ مسأله‌ از سوی‌ او، تأثیر آزادی‌ احتمالی‌ گروگان‌ها برانتخاب‌ مجدد وی‌، به‌ عنوان‌ رئیس‌جمهور آمریكا بود:

«شما خیال‌ می‌كنید كه‌ برای‌ این‌ پنجاه‌ و چند نفر جاسوسی‌ كه‌ در اینجا هستند،اینها دلشان‌ سوخته‌، شما مطمئن‌ باشید كه‌ مساله‌ این‌ نیست‌، اینها فوج‌ فوج ‌سربازهای‌ خودشان‌ را می‌فرستند به‌ جبهه‌ها كه‌ بریزند و در جبهه‌ها بكشند وكشته‌ بشوند. هزاران‌ افراد را از خود ملتشان‌ به‌ كشتن‌ می‌دهند، برای‌ اینكه‌ صدایی‌ در خود آمریكا پیدا نشود، كه‌ این‌ رئیس‌ جمهور ما چه‌ آدم‌ كذایی‌ است‌.نه‌ برای‌ خاطر این‌ پنجاه‌ و چند نفرشان‌ دست‌ و پا می‌زنند. همه‌ی‌ تلاشش‌ این‌ است‌ كه‌، كارتر دوباره‌ رئیس‌ جمهور بشود.»

9ـ دیپلمات‌های‌ آمریكایی‌، مأموران‌ سیاسی‌ نبوده‌اند

نكته‌ی‌ جالبی‌ كه‌ در كلام‌ امام‌ (ره‌) مشاهده‌ می‌شود این‌ است‌ كه‌ ایشان‌ معتقد بودند،مأموران‌ سفارت‌ آمریكا در سفارت‌خانه‌، اقدام‌ دیپلماتیك‌ انجام‌ نمی‌داده‌اند و به‌ همین‌علت‌، از فعالیتشان‌ جلوگیری‌ شده‌ است‌:

«اصلاً آقایان‌ می‌گویند كه‌ سفارتخانه‌ها را باید تحویل‌ آمریكا داد، نه‌،سفارتخانه‌ای‌ ندارد تا ما تحویل‌ بدهیم‌، آمریكا، ماموران‌ سیاسی‌ ندارد اینجا، به ‌اینكه‌ می‌گویند باید مامورین‌ سیاسی‌ را تحویل‌ بدهید، مامورین‌ سیاسی‌ كی‌هستند، پیدا كنند تا ما تحویل‌ دهیم‌.»

10ـ تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌، شكستن‌ هیبت‌ پوشالی‌ آمریكا

امام‌ (ره‌) یكی‌ از بزرگترین‌ و مهم‌ترین‌ پی‌آمدهای‌ اشغال‌ لانه‌‌ جاسوسی‌ را،شكستن‌ هیبت‌ آمریكا می‌دانستند:

«اولین‌ قدم‌ هر مبارزه‌ای‌، ارزیابی‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ مبارزه‌ می‌شود یا نمی‌شود وشما ثابت‌ كردید كه‌ نه‌، می‌شود با آمریكا هم‌ طرف‌ شد، می‌شود كه‌ لانه‌ ‌جاسوسی‌ آمریكا را هم‌ تصرف‌ كرد و می‌شود جاسوس‌های‌ آمریكایی‌ را هم ‌گرفت‌ و نگهداشت‌ و حفظ‌ كرد. شما این‌ را به‌ دنیا ثابت‌ كردید. آن‌ عظمتی‌ كه‌ ازآنها به‌ واسطه‌ی‌ تبلیغات‌ زیادی‌ كه‌ داشتند و در دنیا سایه‌ افكنده‌ بود، كه‌ ابرقدرت‌ است‌ و كسی‌ حق‌ حرف‌ زدن‌ ندارد، آن‌ شكست‌.»

11ـ تسخیر لانه‌ی‌ جاسوسی‌؛ بازتاب‌ اراده‌ی‌ ملت‌ ایران‌ و نمونه‌ی‌ بارزدخالت‌ مردم‌ در امور سیاسی‌

اعتقاد به‌ نقش‌ مردم‌، در تمامی‌ مراحل‌ انقلاب‌، از مهم‌ترین‌ ویژگی‌های‌ امام‌ راحل ‌بود. ایشان‌ به‌ همین‌ علت‌، حل‌ این‌ مشكل‌ را تنها از اختیارات‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌می‌دانستند، كه‌ عصاره‌ی‌ ملت‌ تلقی‌ می‌شد:

«راه‌ حل‌ لانه‌ی‌ جاسوسی‌ را از من‌ (خواستن‌)، كه‌ یك‌ نفر هستم‌ از ملت‌ بزرگ‌ ایران‌، به‌ بیراهه‌ رفتن‌ است‌. حل‌ این‌ مساله‌ به‌ دست‌ هیچ‌ (كس‌) جز ملت‌ شریف ‌ایران‌ و مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ كه‌ منبعث‌ از آرای‌ ملت‌ می‌باشد، نیست‌ و(آمریكا) باید بداند كه‌ حمایت‌ از شاه‌ مخلوع‌، بعد از آن‌ همه‌ جنایات‌ و خیانت‌های‌ بزرگ‌ و آن‌ چپاول‌گری‌ها، مجالی‌ برای‌ حل‌ ـ به‌ اصطلاح‌ ـشرافتمندانه‌، نگذاشته‌ است‌.»

12ـ اقدام‌ نظامی‌ آمریكا (برای‌ آزادی‌ جاسوس‌های‌ خود)؛ نقض‌ آشكارحقوق بین‌المللی‌

به‌دنبال‌ واقعه‌ی‌ طبس‌، امام‌ (ره‌) به‌ این‌ نكته‌ی‌ ظریف‌ اشاره‌ كردند كه‌ آمریكا به‌ قوانین‌ بین‌المللی‌ كه‌ خود و هم‌پیمانان‌ غربی‌اش‌ مبدع‌ آن‌ بودند، نیز احترام‌ نمی‌گذارد:

«این‌ آقایی‌ كه‌ هی‌ فریاد می‌زند كه‌ شما نقض‌ قراردادهای‌ بین‌المللی‌ و اجتماعی ‌را كردید، خودش‌ همین‌ نقض‌ قرارداد بین‌المللی‌ را كرده‌ است‌ كه‌ نظامی‌ وارد كرده ‌است‌، این‌ یكی‌ از چیزهایی‌ است‌ كه‌ نقض‌ حقوق بین‌المللی‌ و قراردادهای ‌بین‌المللی‌ است‌.»

13ـ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌؛ نمایش‌ قدرت‌ ملی‌، انسانی‌ و اسلامی‌ ملت‌ایران‌

تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌ موجب‌ شد تا اثرات‌ منفی‌ تبلیغات‌ آمریكا در موردشكست ‌ناپذیری‌ خود، از اذهان‌ مردم‌ زدوده‌ شود. امام‌ در این‌ باره‌ می‌فرمایند:

«این‌ معنا كه‌ یكی‌ برود در سفارت‌ آمریكا و یك‌ تعرضی‌ بكند به‌ سفارت‌ آمریكا،در سابق‌ و در زمان‌ رژیم‌ سابق‌، جزء تخیلات‌ و شعرها به‌ نظر می‌آمد. چطورامكان‌ دارد كه‌ ملتی‌ كه‌ هیچ‌ ندارد، جوان‌هایی‌ كه‌ دستشان‌ چیزی‌ نیست‌، بروند و به‌ سفارت‌ آمریكا تعرضی‌ بیندازند، اگر یك‌ همچون‌ چیزی‌ بشود، اصلاً ملت‌ایران‌ به‌ باد خواهند رفت‌. اینها چیزهایی‌ بود كه‌ با شیطنت‌ و تبلیغات‌، تو مغز مردم‌ كرده‌ بودند و مردم‌ را از قدرت‌ ملی‌ و انسانی‌ و اسلامی‌ غافل‌ كرده‌ بودند.»

14ـ دستگیری‌ جاسوس‌ها و حبس‌ آنها، نمایانگر امكان‌ مقابله‌ با آمریكا

امام‌ (ره‌) تأكید داشتند كه‌ تسخیر سفارت‌، نشان‌ داد كه‌ آمریكا، علی‌رغم‌ تهدیدهای‌همه‌جانبه‌، در عمل‌ امكان‌ مقابله‌ با ایران‌ را ندارد، و به‌ قول‌ معروف‌، هیچ‌ غلطی‌نمی‌تواند بكند:

«گمان‌ می‌كردند كه‌ اگر چنانچه‌ به‌ زودی‌ و فوراً این‌ جاسوس‌ها را به‌ آمریكاتقدیم‌ نكنیم‌ و یك‌ عذرخواهی‌ هم‌ نكنیم‌، چه‌ها و چه‌ها خواهد شد. ارزش‌ این‌عمل‌ این‌ است‌ كه‌، این‌ اشتباهات‌ را رفع‌ كرد. شما الآن‌ یك‌ سال‌ است‌ كه‌ این‌جاسوس‌ها را، این‌ مجرم‌ها را در آنجا حبس‌ كردید و خبری‌ هم‌ نشد، نه‌ بازارمان‌خوابید و نه‌ اقتصادمان‌ به‌ هم‌ خورد.»

اما محوریت‌ امام‌ در قضیه‌‌ اشغال‌ لانه‌ی‌ جاسوسی‌، به‌ ابتدای‌ جریان‌ تسخیر و تاییداین‌ حركت‌ ختم‌ نشد. ایشان‌ علاوه‌ بر اینكه‌ از طریق‌ حاج‌ احمد آقا و حجة‌الاسلام‌خوئینی‌ها، در جریان‌ عملكرد دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌ قرار می‌گرفتند، از روش‌های ‌دیگری‌ نیز، برای‌ آگاهی‌ از وضعیت‌ داخلی‌ دانشجویان‌، استفاده‌ می‌كردند. خانم‌ فروز رجایی‌فر در این‌ باره‌ می‌گوید:

«امام‌ در لانه‌‌ جاسوسی‌ نماینده‌‌ ثابتی‌ نداشتند، اما گاهی‌ مرحوم‌ حاج‌ سیداحمد آقا، از طرف‌ امام‌، به‌ لانه‌ سر می‌زدند و با دانشجویان‌ دیدار می‌كردند. دریكی‌ از موارد هم‌ فرد غریبه‌ای‌ مدت‌ها در میان‌ ما حضور داشتند، كه‌ بعدهامتوجه‌ شدیم‌ یك‌ روحانی‌ است‌ و از طرف‌ امام‌، ماموریت‌ داشتند تا با لباس‌مبدل‌، روابط‌ داخلی‌ بچه‌ها را به‌ اطلاع‌ امام‌ برسانند.»

علاوه‌ بر این‌، امام‌ با چشمانی‌ باز و نگاهی‌ تحلیلگر، عملكرد كلیه‌ی‌ جریان‌های‌سیاسی‌ را در این‌ 444 روز در نظر داشتند. امام‌ در برابر تلاش‌های‌ افراد سازش‌كاری‌مانند: بنی‌صدر، رئیس‌ جمهور مخلوع‌ و فراری‌، و قطب‌زاده‌، وزیر خارجه‌ای‌ كه‌ به‌ علت‌ تلاش‌ برای‌ كودتا بر ضد نظام‌ اعدام‌ شد، اقدامات‌ مناسب‌ را انجام‌ می‌دادند. امام‌ مانع‌ از آن‌ می‌شدند كه‌ چنین‌ افرادی‌ كه‌ در هیات‌ حاكمه‌‌ آن‌ زمان‌ حضور داشتند، بتوانند گروگان‌ها را از دست‌ دانشجویان‌ خارج‌ كرده‌ و در راستای‌ سازش‌ با آمریكا، آنها راتحویل‌ دولت‌ كارتر دهند. در ادامه‌‌‌، نگاهی‌ خواهیم‌ داشت‌ به‌ عملكرد دوراندیشانه‌ و تحسین‌ برانگیز امام‌، كه‌ با توكل‌ بر خدا و حمایت‌ مردم‌، دانشجویان‌ پیروخط‌ امام‌ و بخشی‌ از نیروهای‌ انقلابی‌ و ارزشی‌ مستقر در حاكمیت‌، كلیه‌‌ تلاش‌هایی‌ راكه‌ به‌ منظور انحراف‌ جریان‌ گروگان‌گیری‌ از مسیر اصلی‌ خود انجام‌ شد، خنثی‌ نمودند.حضرت‌ امام‌ پس‌ از ایستادگی‌ در برابر همه‌‌ تلاش‌هایی‌ كه‌ برای‌ آزادی‌ گروگان‌ها بدون‌اخذ كوچك‌ترین‌ امتیازی‌ انجام‌ می‌شد، ابتدا از كسب‌ امتیازهای‌ لازم‌ و تحقیر هیمنه‌ ‌پوشالی‌ استكبار آمریكا مطمئن‌ شدند و پس‌ از تشكیل‌ اولین‌ دوره‌ی‌ مجلس‌ شورای‌اسلامی‌، كه‌ اكثریت‌ در آن‌ با نیروهای‌ طرفدار خط‌ امام‌ بود، كار را به‌ نمایندگان‌ مردم‌سپردند و هوشمندانه‌ جریان‌ تسخیر لانه‌ را هدایت‌ و كنترل‌ نمودند.

اندك‌ مدتی‌ پس‌ از تسخیر لانه‌‌ جاسوسی‌، دولت‌ آمریكا با بسیج‌ تمامی‌ نیروها و امكانات‌ خود، از شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ تقاضای‌ تشكیل‌ جلسه‌ی‌ فوقالعاده‌ كرد. اواز ایران‌ نیز خواست‌ تا وزیر خارجه‌ یا نماینده‌ای‌ را برای‌ پاسخگویی‌ و تشریح‌ مواضع‌، به‌این‌ جلسه‌ بفرستند. اما امام‌ چنین‌ كاری‌ را نپذیرفتند.

در حالی‌كه‌ بخشی‌ از اعضای‌ شورای‌ انقلاب‌، كه‌ به‌ جناح‌ لیبرال‌ تعلق‌ داشتند و برخی‌دیگر، از ارسال‌ نماینده‌ به‌ شورای‌ امنیت‌ دفاع‌ می‌كردند، اما امام‌ با یك‌ استدلال‌ ساده‌،كه‌ بعداً درستی‌ آن‌ ثابت‌ شد، با این‌ حركت‌ مخالفت‌ كردند. زیرا معتقد بودند: «رای‌ علیه‌شما خواهند داد.»

بنی‌صدر در آن‌ زمان‌ گستاخانه‌ با نظر امام‌ مخالفت‌ می‌كند و اولین‌ برخورد شدید امام ‌با او صورت‌ می‌گیرد. او كه‌ برای‌ شركت‌ در جلسه‌‌ شورای‌ امنیت‌ آماده‌ شده‌ بود، با این‌موضعگیری‌ تند حضرت‌ امام‌ مواجه‌ می‌شود كه‌ «اگر بنی‌صدر برود، اعلام‌ می‌كنم‌ كه‌سمتی‌ ندارد.»

اندكی‌ پیش‌ از این‌، آمریكا در اولین‌ قدم‌ تلاش‌ كرده‌ بود تا رمزی‌ كلارك‌ ـ وزیردادگستری‌ سابق‌ این‌ كشور ـ را كه‌ به‌ موضعگیری‌ بر ضد هیات‌ حاكمه‌ی‌ آمریكا ومخالفت‌ با شاه‌ شهرت‌ داشت‌، به‌ ایران‌ بفرستد. كارتر امیدوار بود تا با این‌ ترفند وفرستادن‌ فردی‌ میانه‌رو امام‌ را به‌ مذاكره‌ و دست‌ برداشتن‌ از مواضع‌ خود راضی‌ كند. اماامام‌ با این‌ امر مخالفت‌ كرد و مذاكره‌ با كلارك‌ را رد كرد، این‌ كار وی‌ را مجبور كرد تا ازتركیه‌ به‌ آمریكا برگردد. كلارك‌ قصد داشت‌ تا نامه‌ای‌ را نیز از جانب‌ كارتر برای‌ امام‌بیاورد.

در پیام‌ امام‌ در این‌ زمینه‌ ـ كه‌ تا مدت‌ها نصب‌العین‌ نیروهای‌ طرفدار انقلاب‌ محسوب‌می‌شد ـ چنین‌ آمده‌ بود:

«دولت‌ آمریكا با نگهداری‌ شاه‌، اعلام‌ مخالفت‌ آشكار با ایران‌ نموده‌ است‌ و ازطرفی‌ دیگر، آنطور كه‌ گفته‌ شده‌ است‌، سفارت‌ آمریكا در ایران‌ محل‌ جاسوسی‌دشمنان‌ ما علیه‌ نهضت‌ مقدس‌ اسلامی‌ است‌. لذا ملاقات‌ با من‌، به‌ هیچ‌ وجه‌،برای‌ نمایندگان‌ ویژه‌ ممكن‌ نیست‌ و علاوه‌ بر این‌:

1ـ اعضای‌ شورای‌ انقلاب‌، به‌ هیچ‌ وجه‌ نباید با آنها ملاقات‌ كنند.

2ـ هیچ‌ یك‌ از مقامات‌ مسؤول‌ حق‌ ملاقات‌ با آنان‌ را ندارند.

3ـ اگر چنانچه‌ آمریكا، شاه‌ مخلوع‌، این‌ دشمن‌ شماره‌ی‌ یك‌ ملت‌ عزیز ما را به‌ایران‌ تحویل‌ دهد و دست‌ از جاسوسی‌ بر ضد نهضت‌ ما بردارد، راه‌ مذاكره‌ درمورد برخی‌ روابطی‌ كه‌ به‌ نفع‌ ملت‌ است‌، باز می‌باشد.»

در ادامه‌ی‌ گروگان‌گیری‌ نیز ده‌ها شخصیت‌ و هیات‌ نمایندگی‌، با عناوین‌ مختلف‌ و بابهانه‌های‌ گوناگون‌، سعی‌ كردند تا با امام‌ دیدار كنند، اما هیچ‌ یك‌ نتوانستند در برابرسرسختی‌ و ایمان‌ امام‌ به‌ هدف‌ خود، یعنی‌ به‌ زانو درآوردن‌ امپریالیسم‌ مستكبر آمریكا ودفاع‌ از حقوق ملت‌ مظلوم‌ ایران‌، كاری‌ از پیش‌ ببرند.

به‌ دنبال‌ استعفای‌ دولت‌ موقت‌، شورای‌ انقلاب‌، به‌ فرمان‌ امام‌، مسؤولیت‌ اداره‌ی‌امور اجرایی‌ كشور را ـ تا زمان‌ تشكیل‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ ـ بر عهده‌ گرفته‌ بودبنابراین‌، طی‌ این‌ دوره‌، شاهد كشمكش‌های‌ فراوان‌ اعضای‌ لیبرال‌ شورای‌ انقلاب‌ و به‌خصوص‌ بنی‌صدر و قطب‌زاده‌ با دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌ هستیم‌، كه‌ تلاش‌ می‌كردندضمن‌ انحراف‌ این‌ حركت‌ اصیل‌، با طرح‌ این‌ ادعا كه‌ گروگان‌گیری‌ سودی‌ عاید كشورنمی‌كند و موجب‌ سرافكندگی‌! كشور در سطح‌ جهان‌ شده‌، پس‌ باید آنها را آزاد كرده‌ وتحویل‌ آمریكا دهند. در مقابل‌، اعضای‌ اصولگرای‌ شورای‌ انقلاب‌ مانند: حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ و حضرت‌ آیت‌الله‌ خامنه‌ای‌ ـ رهبر معظم‌ انقلاب‌ ـ دركنار امام‌ ایستاده‌ بودند و تلاش‌ می‌كردند تا از حقوق ملت‌ ایران‌ دفاع‌ كرده‌ و دولت‌ كارتررا نیز سر جای‌ خود بنشانند.

در همین‌ ایام‌، یعنی‌ آذر 1358 ه.ش‌، جلسه‌ی‌ شورای‌ امنیت‌ تشكیل‌ می‌شود وهمان‌طور كه‌ امام‌ پیش‌بینی‌ كرده‌ بود، ایران‌ در جریان‌ این‌ جلسه‌ محكوم‌ می‌شود. آقای‌هاشمی‌ رفسنجانی‌، نظر نیروهای‌ اصول‌گرا را، به‌ تبعیت‌ از امام‌، این‌گونه‌ منعكس‌می‌كند:

«اگر برای‌ سازمان‌ ملل‌ ارزشی‌ قائل‌ بودیم‌، در آن‌ شركت‌ می‌كردیم‌. ما از همان‌اول‌ می‌دانستیم‌ كه‌ چه‌ خواهد شد. بنابراین‌، برای‌ قطعنامه‌ی‌ شورای‌ امنیت‌،ارزشی‌ قائل‌ نیستیم‌.»

با توجه‌ به‌ افزایش‌ فشارهای‌ آمریكا ـ كه‌ در قالب‌ تلاش‌ برای‌ تحریم‌ اقتصادی‌ ایران‌ ومحكومیت‌ كشورمان‌ در دادگاه‌ بین‌المللی‌ لاهه‌ تجلی‌ یافته‌ بود ـ امام‌ خمینی‌ تصمیم‌گرفتند تا سرعت‌ بیشتری‌ به‌ مسایل‌ بدهند.

«لذا مقدمات‌ تهیه‌ی‌ سه‌ پرونده‌ی‌ جداگانه‌ علیه‌ آمریكا، برای‌ تسلیم‌ به‌ دادگاه‌فراهم‌ می‌شود. پرونده‌ی‌ اول‌ به‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌، وزیر كشور وقت‌، ارجاع‌می‌شود كه‌ مربوط‌ به‌ اتهاماتی‌ بود كه‌ در مورد اختناق و زجر و شكنجه‌هایی‌ كه‌توسط‌ شاه‌ و نقشی‌ كه‌ ساواك‌ در این‌ مورد بر عهده‌ داشت‌، تهیه‌ و تدوین‌ می‌شد.بنی‌صدر مامور رسیدگی‌ به‌ مورد دوم‌، یعنی‌ تجاوزاتی‌ كه‌ از طرف‌ آمریكا به‌امور اقتصادی‌ ایران‌ وارد شده‌، گردید. بالاخره‌ پرونده‌ی‌ سوم‌ كه‌ به‌ قطب‌زاده‌مربوط‌ می‌شد عبارت‌ بود از: رسیدگی‌ به‌ سیاست‌ خارجی‌ شاه‌ و رشوه‌ها وپیشكش‌هایی‌ كه‌ شایع‌ بود به‌ رؤسای‌ دولت‌ها و روزنامه‌نگاران‌ خارجی‌ داده‌می‌شد و همچنین‌ روابط‌ شاه‌ با سرویس‌های اطلاعاتی‌ كشورهای‌ بیگانه‌. سه‌پرونده‌ی‌ مذكور باید تا آخر ژانویه‌ 1980 (دی‌ماه‌ 1358) از هر جهت‌ آماده‌می‌شدند.»

در همین‌ ایام‌ والدهایم‌ ـ دبیر كل‌ وقت‌ سازمان‌ ملل‌ ـ نیز برای‌ بررسی‌ مساله‌ واردتهران‌ شد. وی‌ كه‌ می‌دانست‌ كلید اصلی‌ حل‌ مسایل‌ در دست‌ امام‌ است‌، خواستارملاقات‌ و مذاكره‌ی‌ با ایشان‌ شد، اما امام‌ چنین‌ ملاقاتی‌ را نپذیرفتند و یكی‌ از اعضای‌شورای‌ انقلاب‌ اعلام‌ كرد كه‌ امام‌ قطعاً والدهایم‌ را به‌ حضور نمی‌پذیرد و این‌ مساله‌مسلم‌ است‌.

سپس‌ آمریكایی‌ها ـ به‌ خیال‌ خود ـ دست‌ به‌ اقدام‌ نهایی‌ برای‌ تعدیل‌ موضع‌ امام‌زدند، به‌ تصور خود، حداكثر انعطاف‌ ممكن‌ را به‌ خرج‌ دادند. سازمان‌ ملل‌، در اواسط‌اسفندماه‌ 1358 ه.ش‌ بنا بر نظر مساعد آمریكا، اعلام‌ كرد كه‌ یك‌ كمیسیون‌ تحقیق‌درباره‌ی‌ جنایات‌ شاه‌ را به‌ ایران‌ می‌فرستد. آنان‌ پس‌ از ورود به‌ ایران‌، قبل‌ از هر چیزخواستار ملاقات‌ با گروگان‌ها شدند و ظاهراً فراموش‌ كردند كه‌ ماموریت‌ اصلیشان‌چیست‌. در این‌ زمان‌ بنی‌صدر و قطب‌زاده‌، مبارزه‌ی‌ سختی‌ را برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌كنترل‌ گروگان‌ها آغاز كردند، كه‌ به‌ كشمكش‌ سختی‌ بین‌ آنها و دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌منجر شد، كه‌ در جای‌ خود مورد بررسی‌ قرار خواهد گرفت‌. اما سرانجام‌ دانشجویان‌موفق‌ شدند گروگان‌ها را در اختیار خود نگهدارند.

امام‌ نیز كه‌ به‌ علت‌ ناراحتی‌ قلبی‌ دربیمارستان‌ مستقر بودند، پس‌ از بهبودی‌ و مرخصی‌ از بیمارستان‌، موضعگیری‌ بسیارجالبی‌ درباره‌‌ كمیسیون‌ تحقیق‌ نمودند كه‌ آب‌ پاكی‌ را روی‌ دست‌ آنان‌ ریختند. ایشان‌در پیام‌ خود به‌ این‌ شرط‌ اجازه‌ی‌ ملاقات‌ اعضای‌ كمیسیون‌ با گروگان‌ها را دادند كه‌ آنهااولاً با گروگان‌هایی‌ ملاقات‌ كنند كه‌ «در پرونده‌ی‌ جنایات‌ آمریكا و شاه‌ دخالت‌دارند.» دوم‌ اینكه‌، این‌ ملاقات‌ برای‌ «بازجویی‌» از گروگان‌ها باشد، سوم‌ اینكه‌،«اگر هیات‌ بررسی‌ نظر خودش‌ را در تهران‌ درباره‌‌ جنایات‌ شاه‌ مخلوع‌ و دخالت‌های ‌آمریكای‌ متجاوز ابراز داشتند، ملاقات‌ با تمامی‌ گروگان‌ها بلامانع‌ است‌.» شرط‌ آخر،حقوقدان‌ها را كه‌ گفته‌ می‌شد، ممكن‌ است‌ جاسوس‌های‌ سیا نیز برای‌ تبادل‌ اطلاعات‌ با گروگان‌ها، در میانشان‌ باشند، رسوا كرد. چون‌ بدون‌ ملاقات‌ برگشتند.

كیهان‌ در سرمقاله‌ای‌ در همین‌ مورد با عنوان‌ «پیام‌ امام‌ حقوقدان‌ها را رسوا كرد» به‌زیبایی‌ به‌ نكات‌ ظریف‌ موجود در پیام‌ امام‌ اشاره‌ می‌كند:

«نخستین‌ اصلی‌ كه‌ در این‌ پیام‌، به‌ صراحت‌ می‌بینیم‌ اصل‌ استمرار و تداوم‌ مبارزه‌‌ ضد امپریالیستی‌ است‌. این‌ نكته‌ در پیام‌ امام‌ كاملاً مشهود است‌ كه‌،مبارزه‌ علیه‌ مستكبرین‌ و مترفین‌ جهان‌خوار در مقطع‌ خاصی‌ تمام‌ نمی‌شود...نكته‌‌ دیگر این‌ است‌ كه‌، مبارزه‌ برای‌ آن‌ است‌ كه‌ الف‌) دست‌ آمریكا از «تمامی‌منطقه‌» كوتاه‌ شود. ب‌) به‌ تمام‌ مبارزان‌ راه‌ آزادی‌ كمك‌ كنیم‌ تا قدرت‌های‌ استعماری‌ و متجاوز را شكست‌ دهند. ج‌) و سرانجام‌ برای‌ آن‌ است‌ كه‌ «استقلال‌همه‌ جانبه‌ی‌ خود را با تمام‌ قوا» به‌ دست‌ آوریم‌... سومین‌ ویژگی‌ این‌ پیام‌ «آزادی‌از قید هر قدرت‌» و بیزاری‌ از هر نوع‌ بردگی‌ است‌... این‌ است‌ كه‌ می‌بینیم‌، امام ‌نمایندگان‌ آمریكا را هرگز نمی‌پذیرند و حتی‌ پیامشان‌ را جز با فرمان‌ جنگ‌ پاسخ‌نمی‌دهد، ولی‌ پیام‌ دیگران‌ را بی‌ پاسخ‌ و بدون‌ احترام‌ متقابل‌ باقی‌نمی‌گذارد...»

به‌ دنبال‌ اقدامات‌ فریبنده‌ی‌ كمیسیون‌ تحقیق‌، كه‌ به‌ شكست‌ انجامید آمریكا دست‌ به‌آخرین‌ و به‌ خیال‌ خود تاثیرگذارترین‌ اقدام‌ مسالمت‌آمیز ممكن‌ می‌زند. كارتر در 26مارس‌ 1980 (فروردین‌ 1359 ه.ش‌) نامه‌ای‌ محرمانه‌ خطاب‌ به‌ امام‌ می‌نویسد و ادعامی‌كند:

«ما آماده‌ی‌ پذیرش‌ حقایق‌ جدی‌، كه‌ مولود انقلاب‌ ایران‌ است‌، می‌باشیم‌. این‌امر، همچنان‌ هدف‌ و آرزوی‌ ماست‌. زیرا من‌ تصور می‌كنم‌ كه‌ ما هدف‌ واحدی‌ ـرا كه‌ صلح‌ جهانی‌ و برقراری‌ عدالت‌ برای‌ همه‌ی‌ ملل‌ است‌ ـ تعقیب‌ می‌كنیم‌.»

امام‌ بعد از ملاحظه‌ی‌ نامه‌، دستور انتشار علنی‌ آن‌ را صادر كرد. افشای‌ محتوای‌نامه‌‌ مذكور، كه‌ در حكم‌ آبروریزی‌ و یك‌ افتضاح‌ سیاسی‌ برای‌ دولتمردان‌ كاخ‌ سفیدبود، همچنین‌ نشانگر عمق‌ بیگانگی‌ كارتر و تیم‌ هم‌كار او با مفاهیم‌ و واقعیت‌های‌ انقلاب‌و جامعه‌ی‌ ایران‌ بود. عجیب‌ است‌ كه‌ كارتر پس‌ از مشاهده‌ی‌ سرسختی‌ها وسازش‌ناپذیری‌ امام‌ در برابر كلیه‌ی‌ فشارهای‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌، ردّ هیات‌های‌ گوناگون‌ در پوشش‌های‌ مختلف‌ و خلاصه‌ آگاهی‌ از پافشاری‌ امام‌ بر موضع‌ خود، باز هم‌ از درك‌حقایق‌ ناتوان‌ بوده‌ و تصور می‌كند كه‌ با ارسال‌ یك‌ نامه‌ی‌ فریبنده‌، می‌تواند فرد قاطع‌ واستواری‌، همچون‌ امام‌، را نرم‌ نماید. انتشار محتوای‌ نامه‌ی‌ مذكور موجب‌ شد تا آمریكا برخورد نظامی‌ را پیش‌ بكشد. هنری‌ كیسینجر ـ وزیر خارجه‌ی‌ اسبق‌ آمریكا ـ در همان ‌زمان‌ در واكنشی‌ می‌گوید: «آمریكا باید به‌ مقامات‌ ایرانی‌ بگوید كه‌ میهمانی‌ تمام‌شد.»

به‌ دنبال‌ پایان‌ میهمانی‌! آمریكایی‌ها تلاش‌هایی‌ را برای‌ حمله‌ی‌ نظامی‌ به‌ ایران‌ وآزادسازی‌ گروگان‌های‌ خود آغاز می‌كنند كه‌، به‌ لطف‌ الهی‌، با شكست‌ مواجه‌ می‌شوند.امام‌ در تاریخ‌ 5/2/1359 در این‌ باره‌ پیامی‌ صادر می‌كنند و می‌فرمایند:

«اشتباه‌ كارتر در آن‌ است‌ كه‌ گمان‌ می‌كند، با دست‌ زدن‌ به‌ این‌ مانورهای‌ احمقانه‌،می‌تواند ملت‌ ایران‌ را كه‌ برای‌ آزادی‌ و استقلال‌ خویش‌ و برای‌ اسلام‌ عزیز ازهیچ‌ فداكاری‌ رویگردان‌ نیست‌، از راه‌ خودش‌ كه‌ راه‌ خدا و انسانیت‌ است‌،منحرف‌ كند. كارتر باز احساس‌ نكرد با چه‌ ملتی‌ روبه‌روست‌ و با چه‌ ملتی‌ بازی‌می‌كند. ملت‌ ما ملت‌ خون‌ و مكتب‌ جهاد است‌. حمله‌‌ به‌ ایران‌ حمله‌ی‌ به‌تمام‌ بلاد مسلمین‌ است‌.»

ایشان‌ همچنین‌ در تاریخ‌ 14/3/59 در جمع‌ اعضای‌ شركت‌ كننده‌ در كنفرانس‌بین‌المللی‌ بررسی‌ مداخلات‌ آمریكا در ایران‌ فرمودند:

«نباید بیدار شوند آنهایی‌ كه‌ توجه‌ به‌ معنویات‌ ندارند و به‌ این‌ غیب‌ ایمان‌نیاوردند؟! كی‌ این‌ هلی‌كوپترهای‌ آقای‌ كارتر را كه‌ می‌خواستند به‌ ایران‌ بیایند ساقط‌ كرد؟ ما ساقط‌ كردیم‌؟ دشت‌ها ساقط‌ كردند. شن‌ها مامور خدا بودند. بادمامور خداست‌. قوم‌ عاد را باد از بین‌ برد. این‌ باد مامور خداست‌. این‌ شن‌ها مامورند، تجربه‌ كنند باز!»

به‌ دنبال‌ این‌ حمله‌ی‌ ناموفق‌، مرگ‌ شاه‌ در یك‌ بیمارستان‌ نظامی‌ در قاهره‌ـ كه‌ شرط‌ استرداداو را به‌ ایران‌ را در عمل‌ منتفی‌ كرد ـ و تشكیل‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ كه‌ نیروهای‌ انقلابی ‌اصولگرا و پیرو خط‌ امام‌ در آن‌ اكثریت‌ داشتند، امام‌ در مرداد سال‌ 1359، حل‌ مساله‌ی‌گروگان‌ها را به‌ نمایندگان‌ اولین‌ دوره‌‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ واگذار كردند. امام‌ همچنین‌ در پیامی‌ به‌ مناسبت‌ حج‌ در 11 شهریور 1359 به‌ تحلیل‌ و بیان‌ مواضع‌ خود در مورد مسأله‌ی‌ گروگان‌گیری‌ می‌پردازند، كه‌ آخرین‌ و جامع‌ترین‌ موضعگیری‌ ایشان‌ در این‌ زمینه‌ محسوب‌ می‌شود و همین‌ مواضع‌ نصب‌العین‌ نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ قرارگرفته‌ و در ادامه‌ به‌ صدور بیانیه‌‌ الجزایر و آزادی‌ گروگان‌ها در بهمن‌ 1359 انجامید.

امام‌ در این‌ پیام‌، شرایط‌ زیر را برای‌ آزادی‌ گروگان‌ها اعلام‌ كردند:

«بازپس‌دادن‌ اموال‌، لغو تمام‌ ادعاهای‌ آمریكا علیه‌ ایران‌، ضمانت‌ به‌ عدم‌ دخالت‌ سیاسی‌ و نظامی‌ آمریكا در ایران‌ و آزاد گذاشتن‌ تمامی‌ سرمایه‌های‌ كشور.»

روزنامه‌‌ كیهان‌ در سرمقاله‌ خود در تحلیل‌ پیام‌ تاریخی‌ امام‌ چنین‌ می‌گوید: «پیام‌ امام‌ نخست‌ به‌ تحلیل‌ این‌ جریان‌ عظیم‌ انقلابی‌ پرداخته‌ است‌:

«بارها گفته‌ام‌ كه‌ گروگان‌گیری‌ عكس‌العمل‌ صدماتی‌ است‌ كه‌ ملت‌ ما از آمریكا خورده‌ است‌.» این‌ تحلیل‌ یعنی‌: اولاً گروگان‌گیری‌ جاسوسان‌ آمریكایی‌«عكس‌العمل‌» است‌، نه‌ «عمل‌». ابتدا به‌ ساكن‌، عكس‌العمل‌ «تدافعی‌» است‌ نه ‌عمل‌ «تهاجمی‌». آغازگر تهاجم‌ «آمریكا»ست‌ نه‌ ما. ثانیاً تحلیل‌ مزبور،گروگان‌گیری‌ جاسوسان‌ آمریكا را عكس‌العمل‌ «ملت‌» می‌داند نه‌ كار جدای‌ ازملت‌ توسط‌ یك‌ گروه‌ محدود. ملت‌ هنوز در حال‌ مبارزه‌ است‌ و مبارزه‌اش‌ با ایادی‌ شاه‌ و «تنه‌ی‌» رژیم‌ شاهنشاهی‌ ادامه‌ دارد... و اشغال‌ لانه‌‌ جاسوسی‌ نیزیكی‌ از شیوه‌های‌ جنگی‌ و تاكتیك‌هایی‌ است‌ كه‌ ملت‌ محروم‌، مستضعف‌ ومبارز ایران‌ در «نبرد نابرابر» خویش‌ با نیرومندترین‌ دشمن‌ جهانی‌ به‌ كار گرفته‌است‌. پیام‌ امام‌ بر آن‌ است‌ تا تبلیغات‌ غرب‌ و غربزده‌ها را پاسخ‌ دهد. تبلیغاتی ‌كه‌ بر اساس‌ آن‌ می‌خواهند چنین‌ وانمود كنند كه‌، جاسوس‌های‌ آمریكا را دولت‌،مقامات‌ مسؤول‌ یا به‌ هر حال‌ گروهی‌ اندك‌ بازداشت‌ كرده‌اند و عمل‌ مزبور اقدامی‌ تهاجمی‌ است‌، كه‌ از سوی‌ ایران‌ آغاز شده‌ است‌.»

كوتاه‌ سخن‌ آنكه‌ امام‌ راحل‌ در طول‌ 444 روز بحران‌ گروگان‌گیری‌، علی‌رغم‌ تمامی‌مخالفت‌ها و ابراز ضعف‌ها و ناتوانی‌های‌ داخلی‌ و خارجی‌ و نیز تهدیدات‌ مكرر آمریكاو هم‌پیمانانش‌، در برابر تمامی‌ فشارها ایستادگی‌ كردند و با حمایت‌ و ارائه‌ ‌راهنمایی‌های‌ لازم‌ به‌ دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام‌، جریان‌ گروگان‌گیری‌ را در مسیر مناسب ‌هدایت‌ نموده‌ و سرانجام‌ نیز شرایط‌ مورد نظر خود را تا آنجا كه‌ شرایط‌ داخلی‌ وبین‌المللی‌ اجازه‌ می‌داد، به‌ آمریكاییان‌، كه‌ به‌ زورگویی‌ در جهان‌ عادت‌ كرده‌ بودند،تحمیل‌ نموده‌ و به‌ كشورهای‌ مسلمان‌ جهان‌ سومی‌ و مستضعف‌، نشان‌ دادند كه‌ با تكیه‌بر نیروی‌ ایمان‌، معنویت‌ و حمایت‌ مردمی‌ می‌توان‌ آمریكا را به‌ زانو درآورد.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

http://www.ravyan.com/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=244&Itemid=73

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13315.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پرتوى از بيانات حضرت امام پيرامون: تسخير لانه جاسوسى دانش آموزان دانشجو و دانشگاه

تسخير لانه جاسوسى

سفارتخانه‏ها حق ندارند كه جاسوسى كنند، توطئه بكنند و اينها جاسوسى مى‏كردند. ملتى كه براى خدا قيام كرده و شهادت طلب مى‏كند از هيچ نمى‏ترسد.

ما مدعى هستيم كه اينجا سفارتخانه نيست، اصلش قضيه سفارت در كار نبوده و ما مدعى هستيم كه اين آدمهايى كه در اينجا بودند، اينها اجزاء سفارتخانه نبودند، به اسم سفارتخانه شما يك چيزى درست كرديد كه لانه جاسوسى است و بيايند ببينند كه آيا اين چيزهايى كه در اين سفارتخانه هست، اينها اسباب دست جاسوسهاست‏يا وسايلى است كه سفارتخانه لازم دارد؟

ما كه مركز جاسوسى را گرفتيم نه سفارتخانه را اينها اگر هم يك وقت‏بى عقلى كنند و فرض كنيد بريزند به ايران، اين جوانهاى ما آنها را با چنگ و دندان از بين مى‏برند، نمى‏گذارند اينها يكيشان هم بروند. اگر هم اين كارى كه كرده بود رسيده بود به آنجايى كه بيايند در تهران و بيايند در اين لانه جاسوسى آن وقت مى‏فهميدند كه با چه اشخاصى طرف هستند. در هر صورت من از شماها تشكر مى‏كنم كه خودتان بدون اينكه غير از خدا يك كسى وادارتان بكند (اين چيزى است كه از مبدا الهى جوشش پيدا كرده) خودتان وارد اين ميدان شديد.

اين دفعه دومى است كه آقاى پاپ براى من كاغذ مى‏دهند و اشخاص را مى‏فرستند. دفعه اول براى آن لانه جاسوسى بود كه جوانهاى عزيز ما اطلاع پيدا كردند كه اين مركزى كه در ايران به اسم سفارت امريكا هست‏سفارتخانه نيست و اشخاصى كه در آنجا هستند اشخاص ديپلمات نيستند بلكه جاسوسانى هستند كه در مركز جاسوسى متمركز هستند و براى ضرر ملت ما، و كشور ما در آنجا مجتمع هستند و آقاى پاپ شايد ندانسته توصيه كردند براى آنها و من در آن وقت مفصل تنبهاتى به ايشان دادم.

ما بايد هر چه فرياد داريم به سر اينها بزنيم و امروز كه سالروز لانه جاسوسى است، من به ملتمان تبريك عرض مى‏كنم و اين عملى كه دوستان اسلام، مجاهدين اسلام انجام دادند، اگر اين لانه جاسوسى در اينجا بود، شايد ايران را به تباهى مى‏كشيد.

دانشجويان مسلمان و مبارزى كه لانه جاسوسى را اشغال كرده‏اند با عمل انقلابى خودشان ضربه‏اى بزرگ بر پيكر امريكاى جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز كردند.

پيام امام خمينى به مناسبت‏سيزده آبان (روز دانش‏آموزان)

بسم الله الرحن الرحيم

روز سيزده آبان، روز هجوم وحشيانه رژيم منحوس به دانشگاه و كشتار دسته جمعى دانشجويان عزيز ماست.

رژيم مخالف با تمام مظاهر تمدن و پيشرفت كشور، يك روز به مدرسه فيضيه و مدارس علوم اسلامى در سراسر ايران حمله ور مى‏شد و يك روز به دانشگاه تهران و مدارس و دانشگاههاى سراسر ايران، اين مراكز دانش و دانشمندان. اكنون كه سالروز حمله به دانشگاه است، براى پيوستگى بيشتر لازم است روحانيون عزيز قم و تهران و ساير شهرستانهاى نزديك به تهران در مراسمى كه در دانشگاه تهران است، شركت نمايند و همچنين روحانيون تمام شهرهاى ايران در دانشگاه هر نقطه از ايران كه بدين مناسبت مجلس بزرگداشتى برقرار كرده‏اند، شركت نمايند و با حضور در دانشگاههاى سراسر ايران و پيوستن به دانش آموزان و دانشجويان و استادان عزيز، توطئه هاى جدايى افكنانه بين اين دو نيروى مترقى را خنثى كنند.

دشمنان ما در هر فرصت‏خصوصا در اين روز از هيچ توطئه‏اى دست‏بردار نيستند و با هر وسيله ممكن مى‏خواهند آرامش را از ملت عزيز سلب كنند.

بر دانش آموزان دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است كه با قدرت تمام حملات خود را عليه امريكا و اسرائيل گسترش داده و امريكا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتكار نمايند و اين توطئه بزرگ را بار ديگر شديدا محكوم كنند. بر دانش آموزان، دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است كه با تمام نيرو وحدت خويش را حفظ و از انقلاب اسلامى خود طرفدارى نمايند و بر ملت است كه از اين دو جناح عزيز با تمام قدرت پشتيبانى كنند. دست‏خدا به همراه همگى باد.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

روح الله الموسوى الخمينى

10/8/58

بر دانش آموزان و دانشجويان عزيز و اساتيد و معلمان متعهد است كه با تمام توان و قدرت در شناسايى عوامل فساد كوشش كنند و محيط آموزش و پرورش را از لوث وجود آنان پاك نمايند.

از خداوند متعال بيدارى و هشيارى هر چه بيشتر نسل جوان را خواستار و رشد و تعالى علمى و اخلاقى آنان را خواهانم.

دانش آموزان عزيز با كمال دقت و بيطرفى اعمال و كردار دبيران و معلمين را زير نظر بگيرند كه اگر خداى نكرده در يكى از آنان انحرافى ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند و خود دبيران و معلمين با هشيارى مواظب همكاران خود باشند تا اگر بعضى از آنان خواستند افكار انحرافى خود را در خلال تدريس به فرزندان ميهن اسلاميمان القا كنند، از آنان جلوگيرى نمايند و در صورتى كه فايده‏اى نبخشيد، با قاطعيت مطلب را با مسئولان در ميان بگذارند.

بايد توجه داشته باشيد كه نفوذ منافقين و ديگر خرابكاران و افراد منحرف در دبيرستانها و ديگر مراكز تعليم و تربيت موجب تباهى اسلام است و مسئول آن، همه دست‏اندركاران امور تربيتى مخصوصا دبيران و معلمان و دانش‏آموزان حزب اللهى مى‏باشند.

دانش آموزان بايد سعى كنند تاريخ انقلاب اسلاميمان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند، زيرا اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد، مطمئن باشيد كه جناحهاى غربزده و شرقزده از منافقان و چپگرايان و ديگر خرابكاران و منحرفان بر شما و كشور اسلاميتان طمع نخواهند كرد، و اگر هم طمع كنند، با شكست قطعى مواجه خواهند شد.

دانشجو

اى قشرهاى روشنفكر و اى قشرهاى نويسنده، قلمها و گفتار خودتان را در راه اين مستضعفين صرف كنيد، اى دانشمندان ما، اى دانشجويان ما، اى فرهنگيان ما، اى دانشگاهيان ما، اجتماعات خودتان را براى راه اين مستضعفين تقويت كنيد، شما بوديد كه اينهمه خدمت كرديد و اينهمه خون داديد و اينهمه حبس رفتيد و اينهمه زجر كشيديد براى خلاصى از يوغ دشمنان، خلاصه از چپاولگرى چپاولگران، نگذاريد زحمات خودتان هدر برود، قلمها را در راه خدمت‏به اين خلق به كار بيندازيد، گفتار را در راه خدمت‏به مستضعفين و اعمال را در خدمت‏به مستضعفين.

دانشجويان عزيز كه پيشروان انقلاب وان‏شاء الله كسانى هستند كه مقدرات كشور ما بعد ازاين در دست آنهاست دانشجويان عزيزى كه در اين انقلاب همدوش همه برادران در راه اسلام قدم برداشته‏اند خوش آمدند. عزيزان من پيش من رهبرى مطرح نيست، برادرى مطرح است، خداى تبارك و تعالى در قرآن كريم ما را برادر خوانده است. " انما المومنون اخوه" در اسلام رهبرى مطرح نيست، اصلا بزرگان اسلام ما هم در عين حالى‏كه رهبرهاى معنوى بودند مع ذالك پيششان مطرح نبوده است اين معانى، من خدمتگزار شما باشم بهتر است تا اسم رهبرى،

شما دانشجوهاى عزيز، خودتان درصدد اين باشيد كه از غربزدگى بيرون بياييد. اين گمشده خودتان را پيدا كنيد، گمشده شما خودتان هستيد، شرق خودش را گم كرده و شرق بايد خودش را پيدا بكند. آنها در صددند كه به هر ترتيب شده است‏خودشان را به ما تحميل كنند و شما بايد مقاومت كنيد.

مقام معلم و مقام دانشجو كه بايد مغز متفكر يك ملت را تشكيل بدهد، از امورى است كه بايد به آن توجه زياد بشود و وظيفه معلم و دانشجو مشخص باشد تا ان‏شا الله بر آن طريقى كه اسلام مى‏خواهد و مقام انسانيت اقتضا مى‏كند، از همان طريق راه بروند و طى مقامات را بكنند و به آنجايى برسند كه انسان شوند.

دانشجويان ما بايد خودشان اول توجه بكنند كه رفتار خودشان، كردار خودشان، گفتار خودشان همه اينها منطبق با موازين اسلامى و اخلاقى باشد تا اينكه اگر مردم را دعوت كرديد. به اسلام و بايد هم دعوت بكنيد، حرف شما مخالف با عمل شما نباشد. خودتان يك وضعى نداشته باشيد كه وقتى بگوييد، مسخره كنند كه آقا خودش فلان است و ما را دعوت به چه مى‏كند.

از شما دانشجوهاى عزيز كه اميد آينده كشور اسلامى هستيد تشكر مى‏كنم كه تشريف آورديد در اين روز سرد و با شما ملاقات مى‏كنم. شما مى‏دانيد كه هر چه از خوبيها و بديها براى يك ملتى تحقق پيدا مى‏كند، وابستگى يا استقلال، در قيد و بند بودن و اختناق يا آزادى، تابع تربيتهاى دانشگاهى است. آنچه كه دانشگاه در يك كشورى نقش دارد از امور مهمه‏اى است و نقش بزرگى دارد كه اين نقش بزرگ را اگر ايفا كند و به طور صحيح ايفا كند، كشور را به مقصد اعلاى خودش مى‏رساند.

اين كارى كه شما دانشجوهاى عزيز داريد و آن كار توجه به مسائل اسلامى دانشگاه، از امور بسيار با اهميت و ارزشمند است و از آن طرف بسيار با مسئوليت.

جوانان متعهد در طول تاريخ به خصوص دانشجويان مسلمان در نسل حاضر و در نسلهاى آينده سرمايه‏هاى اميدبخش اسلام و كشورهاى اسلامى هستند. اينان‏اند كه با تعهد و سلاح و استقامت و پايدارى مى‏تواند كشتى نجات امت اسلامى و كشورهاى خود باشند و اين عزيزان‏اند كه استقلال و آزادى و ترقى و تعالى ملتها مرهون زحمات آنان است و اينان‏اند كه هدف اصلى استعمار و استثمارگران جهان‏اند و هر قطبى درصدد صيد آنان است و با صيد آنان است كه ملتها و كشورها به تباهى و استضعاف كشيده مى‏شوند.

و اكنون اى جوانان عزيز! و اى دانشجويان و دانشمندان! و اى اميد امروز و فرداهاى امت و اسلام! امانت‏بزرگ استقلال و آزادى كه از دام دو قطب شرق و غرب با مجاهدت و فداكارى ملت عظيم‏الشان ايران به دست آمده است، به شما عزيزان سپرده شده و مسئوليت‏بزرگى به عهده همه گذاشته است، همه ملت‏به خصوص دانشجويان مسلمان كه رهبران آينده هستند، مسئول نگهبانى از اين امانت‏بزرگ الهى مى‏باشند.

دانشگاه

دانشگاه بايد عالم درست كند، دانشگاه بايد اشخاصى را درست كند كه مملكت‏خودش را اداره كند از حيث علميت، اداره كند از حيث فرهنگ، نه اينكه غايت آمال اين باشد، يك چيزى دستش بيايد برود تو يك اداره‏اى بنشيند مهمل.

بايد شماهايى كه اهل دانشگاه و تربيت و اهل تعليم هستيد، جوانها را تربيت كنيد و تعليم، همراه تعليم، تربيت‏باشد. خداوند ان‏شاءالله همه‏تان را حفظ كند، همه موفق باشيد مويد باشيد. من تا آنقدر كه هستم خدمت مى‏كنم به شما، آنقدر كه مى‏توانم، البته من كه نمى‏توانم خدمت صحيح بكنم آنقدر كه مى‏توانم مى‏كنم.

بايد دانشگاه اسلامى بشود تا علومى كه در دانشگاه تحصيل مى‏شود در راه ملت و در راه تقويت ملت و با احتياج ملت همراه باشد.

معنى اسلامى شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند.

عزيزان من! ما از حصر اقتصادى نمى‏ترسيم، ما از دخالت نظامى نمى‏ترسيم، آن چيزيى كه ما را مى‏ترساند وابستگى فرهنگى است (تكثير حصار) ، ما از دانشگاه استعمارى مى‏ترسيم.

از خداوند تعالى سعادت ملت اسلام را و سعادت جوانها را خواستارم و اميدوارم كه همانطورى كه پيشنهاد شده است. دانشگاهها را از همه عناصر تخليه كنند و از همه وابستگيها تخليه كنند تا اينكه ان‏شاءالله يك دانشگاه صحيح، اخلاقى اسلامى، فرهنگ اسلامى تحقق پيدا بكند.

ما انقلاب دانشگاه را از محصولش بايد بفهميم، اگر ان‏شاءالله بعد از چند سالى ديگر محصول، محصولى شد انسانى، محصولى شد اسلامى، محصولى شد كه براى كشور خودشان زحمت مى‏كشند و كار مى‏كنند، مى‏فهميم تحول پيدا شده.

دنيا را دانشگاه به فساد كشانده است و دنيا را دانشگاه مى‏تواند به صلاح بكشد.

منشا همه سعادتها، مادى و معنوى، از دانشگاه است.

همه چيز ما در دانشگاه است. همت كنيد با هم دانشگاه را اصلاح كنيد.

بايد همه اشخاصى كه علاقه دارند به اين كشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به اين ملت توانشان را روى هم بگذارند براى اصلاح دانشگاه، خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‏اى بالاتر است.

دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت، راه ذلت و مسكنت و نو كرمابى و امثال اينها و راه عظمت و عزت و بزرگ منشى.

شما بايد كوشش كنيد و دانشگاه را اصلاح كنيد و احساس كنيد كه اسلام است كه مى‏تواند دانشگاه را اصلاح كند.

اگر دانشگاه اصلاح شد، كشور اصلاح مى‏شود.

دانشگاه را ببريد طرف اسلام، الهى‏اش كنيد.

دانشگاه را بايد شما رو به خدا ببريد، رو به معنويت‏ببريد و همه درسها هم خوانده بشود، همه درسها هم براى خدا خوانده بشود. اگر اين را توانستيد كه شما براى اين كار برويد و اين كار را بكنيد در كارتان موفقيد، چه برسيد به مقصدتان، چه نرسيد به مقصدتان.

پيام امام خمينى در مورد گروگانها و تصرف لانه جاسوسى امريكا

ملت ايران در مقابل اين خاندان كثيف و امريكا و عمال آنان دست از مبارزات بر حق خويش برنمى‏دارد و نخواهد برداشت.

دولت ايران و جناب آقاى رئيس جمهور تمام كوشش و سعيشان را در استرداد شاه خائن و اخذ اموال ملت ايران از او بنمايند كه ملت دلير دست ازاين خواست‏بر حقشان برنمى‏دارند و قدمى به عقب نمى‏گذارند.

يكى از آثار اين خواست تصرف لانه جاسوسى بود كه مورد تاييد ملت قرار گرفت و چيزى جز عكس‏العمل جنايات دولت امريكا نمى‏تواند باشد اكنون كه كميسيون بررسى و تحقيق در مداخلات گذشته امريكا در امور داخلى ايران از طريق رژيم شاه سفاك، توسط جناب آقاى رئيس جمهورى و شوراى انقلاب اسلامى ايران تحقق مى‏پذيرد. جنايات آنان به اثبات خواهد رسيد.

لازم است در آن روز ، معلولين عزيز و قهرمانان انقلاب ما در اين مجمع حضور يابند و خانواده شهدا، طومارهاى جنايات شاه و امريكا را به محكمه بفرستند.

همانطور كه بارها گفته‏ام ما خواستار استرداد شاه و اموال ملت از او مى‏باشيم. دانشجويان مسلمان و مبارزى كه لانه جاسوسى را اشغال كرده‏اند با عمل انقلابى خودشان ضربه‏اى بزرگ بر پيكر امريكاى جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز كردند ولى از آنجا كه درآينده نزديك نمايندگان مردم در مجلس شوراى اسلام اجتماع مى‏نمايند. با نمايندگان مردم است تا نسبت‏به آزادى گروگانها و امتيازاتى كه در قبال آن بايد بگيرند تصميم گيرند زيرا اين مردم‏اند كه بايد در جريانات سياسى دخالت داشته باشند; البته تا تشكيل مجلس شوراى اسلامى، شوراى انقلاب و جناب رئيس جمهور كوشش خودشان را درباره برگرداندن شاه و اموال ملت و جريانات سياسى كه زمينه اينگونه خواستها را فراهم مى‏كند، مبذول دارند از خداوند متعال نصرت اسلام و شكست دشمنان اسلام را خواستارم.

( چهارم اسفند 1358)

سخنرانى مهم حضرت امام درباره اشغال لانه جاسوسى آمريكا در جمع دانشجويان دانشكده اقتصاد دانشگاه اصفهان و گروه فنى اعزامى به پاكستان

شما مى‏بينيد كه الان مركز فساد امريكا را جوانها رفته‏اند گرفته‏اند و امريكاييهايى هم كه در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امريكا هم هيچ غلطى نمى‏تواند بكند و جوانها مطمئن باشند كه آمريكا هيچ غلطى نمى‏تواند بكند، بيخود صحبت اينكه اگر دخالت نظامى، مگر امريكا مى‏تواند دخالت نظامى در اين مملكت‏بكند؟ امكان برايش ندارد، تمام دنيا توجهشان الان به اينجاست. مگر امريكا مى‏تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامى بكند؟ غلط مى‏كند دخالت نظامى بكند. نترسيد، نترسانيد. همين تعبيرى كه جوانهاى ما از روى باز احساسات جوانى كردند كه اگر چنانچه امريكا بخواهد دخالت نظامى بكند ما چه خواهيم كرد. اصلا اين اگرش را هم نبايد بگويند. امريكا عاجز از اين است كه دخالت نظامى در اينجا بكند، اينها يك مسائلى در پيششان است، يك مطالبى در پيششان است كه روى آن مطالب گرفتاريهايى دارند، نمى‏توانند اين كارها را بكنند. اگر آنها مى‏توانستند دخالت نظامى بكنند، شاه را نگه مى‏داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهاى تبليغى چيز كردند كه نگش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن و نه تنها او، همه قدرتها پشت‏سر هم ايستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند براى اينكه ملت ما يك چيزى را كه خواست نمى‏شود مقابل ملت‏بايستد كسى و چه بكند. هيچ ابدا. اين مطلب را اصلا جوانهاى ما پيش نياورند اين مطلب را كه دخالت نظامى، آنها هميشه دخالتهايشان دخالتهاى شيطنتى است، توطئه است. آنها اگر بخواهند يك كارى هم بكنند، وادار مى‏كنند جوانهاى ما را كه آنها تظاهر بكنند و در تظاهر اعمال آنها بيايند درگيرى بكنند يا اينها و يك غائله راه بيندازند كه ما نتوانيم يك محيط آزاد پيدا بكنيم، يك محيط آرام پيدا كنيم و مسائلى را كه مى‏خواهيم طرح بكنيم و مى‏خواهيم ايجاد بكنيم، بتوانيم. آنها از اين راه شيطنتها پيش مى‏آيند. آنها شيطانهايشان را پيش همين جوانهاى صافدل عزيز مى‏فرستند تبليغات مى‏كنند. مى‏نويسند به ديوار چه مى‏كنند، عده. عده. يك وقت مى‏بينيد كه يك عده جوان را راه انداختند توى خيابانها به يك تظاهراتى. تظاهرات بحق لكن آنها از همين تظاهرات بحق مى‏خواهند استفاده ناحق بكنند.

همين قضيه‏اى كه الان قضيه روز است در دنيا. قضيه قضيه سفارت امريكا يعنى نه سفارت، محل توطئه آمريكا جوانها كشف كردند خيلى از چيزهايش را در همين قضيه ديشب به ما اطلاع دادند كه زمزمه است در تبريز و در تهران و در بعضى جاهاى ديگر كه يك تظاهراتى بكنند براى پشتيبانى از آقاى مهندس بازرگان. خوب همين قضيه را آنها خواستند (حالا نمى‏دانم موفق بشوند يا نه) خواستند كه يك همچو چيزى درست‏بكنند بعد كم كم اين را بكشانند به يك جايى كه مثلا سفارت عراق هست‏بريزند بشكنند، سفارت - فرض كنيد كه - افغانستان هست‏بريزند بشكنند كه مملكت ايران را موجه كنند با همه ممالك. آن شياطين يك همچو نقشه‏هايى دارند. جوانهاى ما بايد بيدار بشوند كه تحت تاثير اينها واقع نشوند، اينها كه مى‏گويند تظاهر بكنيد. مگر آقاى بازرگان با شوراى انقلاب مخالفتى دارند؟ اينها همه و همه يك باب است منتها آقاى بازرگان يك قدرى خسته شده بودند، يك قدرى - عرض كنم - عذرهايى داشتند و گفتند كه حالا من كنار باشم، لكن نه اين است كه حالا ايشان كه كنار هست ديگر آقاى بازرگان دخالتى در امور ندارد، ايشان يكى از آن اشخاصى است كه مورد احترام همه است. خيال نكنند كه يك بى‏احترامى به ايشان شده است، نخير مورد احترام است و براى خاطر يك امرى كه ملت هم قبول دارند، نيفتند توى خيابانها راه بيندازند يك چيزى كه آنها كه مى‏خواهند يك بازى درست كنند، يك وقتى يكى را بزنند بكشند. يك دو تا شعار از (شما اگر يادتان باشد من نبودم در اينجا لكن براى من نقل مى‏كردند. اين دسته‏جاتى كه در قم آن وقت‏بر ضد رژيم سابق شعار مى‏دادند، اينها شعار آرام مى‏دادند، يكدفعه مى‏ديدند كه از اينجا يك كسى يك چيزى انداخت‏يك شيشه‏اى را شكست، يك بانكى را شكست، يك جايى را خراب كرد، گاهى يكى آدمى راكشت، مى‏ريختند به جان هم، يك كشتار پيدا مى‏شد زياد. آنها روى حساب، هميشه روى نقشه حساب مى‏كنند و اينطور كارها را مى‏كنند، قضيه دخالت نظامى ابدا مطرح نيست، دخالت‏هاى توطئه‏گرى اينطورى يعنى از قواى خود ما استفاده مى‏كنند، قوه خودشان را از آن استفاده نمى‏كنند، در اين ممالك از قواى خود ما استفاده مى‏كنند. خوب شما كردستان را ببينيد كه اينها از چه استفاده مى‏كنند، يك نفر سرباز امريكايى نمى‏آيد آنجا يك كارى بكند، آنها با شيطنت استفاده مى‏كنند از خود اين افرادى كه يا وابسته هستند به آنها يا اعوجاج دارند، آن وقت اين دست دومى‏ها كه اعوجاج دارند، از ساده‏دلى بعضى از كردها استفاده مى‏كنند، با آنها يك - چيز - صحبت مى‏كنند منتشر مى‏كنند كه بنا دارند كه تمام كردستان را بكوبند. اين ارتش ايران كه رفته آنجا براى اينكه جلوگيرى كند از اينكه آنها دارند مى‏كشند و سر مى‏برند و اذيت مى‏كنند، فورا آنها دنبالش برمى‏دارند مى‏نويسند كه ما مى‏خواهيم; يعنى دولت ايران مى‏خواهد كه كردها را بكوبد. آن رفته كه كردها را حفظ بكند اينها مى‏گويند رفته كردها را بكوبد.

اين اشخاصى كه هى فدايى خلق خودشان را معرفى مى‏كنند، من كه در اين چيزهائى كه براى پشتيبانى از اين جوانها بود كه آنجا را گرفتند، به گوش من نخورد كه اينها پشتيبانى كرده باشند. اگر اينها امريكايى نيستند، چطور پشتيبانى نكردند از اينها؟ اگر اينها مال شوروى هستند خودشان يا خير ملى هستند. آدمى كه ملى است، با امريكا خوب دشمن است همانطورى كه همه ملت ما دشمن شماره اول خودش را امروز امريكا مى‏داند. براى اينكه دشمن شماره اول ما را برده است امريكا نگه داشته است. آن وقت هم كه آن بود، دشمن شماره يك ما آنها بودند اينها اذناب آنها بودند، اينها كسانى بودند كه ماموريت داشتند براى وطنشان، يعنى ماموريت داشتند كه اين وطن را نگذارند كه يك قدم جلو برود. مايى كه و شمايى كه و ملت ما كه دشمن شماره يكش را امريكا مى‏داند و حالا هم كه جوانها رفتند آنها را گرفتند ديدند كه مركز توطئه بوده آنجا، به گوش من نخورد كه از اين فداييان خلق يك پشتيبانى از اينها شده باشد.

(تاريخ سخنرانى 16 آبان 1358)

دلايل تبعيد از كلام امام

سئوال: آيا دلايل تبعيد خودتان را مى‏توانيد تشريح كنيد؟

جواب: پانزده سال قبل كه شاه قصد داشت‏به دستور امريكا لايحه مصونيت مستشاران امريكايى را به تصويب مجلسين برساند، من اين خيانت‏شاه را نسبت‏به ملت ايران، در طى يك سخنرانى و صدور يك اعلاميه محكوم نمودم و ملت ايران را از اين سياست استعمارى امريكا مطلع ساختم كه پس از چند روز مرا از ايران پس از آنكه شبانه به منزلم در قم حمله كردند، دستگير و سپس به تركيه تبعيد نمودند و در آنجا هم دولت تركيه تحت فشار افكار عمومى از دولت ايران خواست كه محل تبعيد مرا كشورى غير از تركيه قرار دهد كه سر انجام به عراق تبعيد شدم و در آنجا پس از حدود پانزده سال، دولت عراق تحت فشار شاه مخالفت‏خود را با فعاليتهاى اسلامى من عليه رژيم سلطنتى و شاهنشاهى ابراز كرد و از اين جهت تصميم گرفتم كه به كويت كه يك كشور اسلامى است‏بروم تا در آنجا در مورد محل اقامتم تصميم بگيرم و با داشتن ويزاى آن كشور، دولت كويت از ورود من به آن كشور جلوگيرى نمود و به ناچار به فرانسه آمدم، اقامت من در اينجا نيز موقتى است.

(تاريخ مصاحبه: 14 آذر 1357)

مصاحبه خبرنگار روزنامه فرانسوى لوموند (اريك رولو) با امام خمينى (س)

سئوال: شما موضع دانشجويان ايرانى را تاييد كرديد، آيا نگهدارى گروگانها با قوانين اسلامى مطابقت دارد، حتى در موقع جنگ؟

جواب: آنجا من به شما گفتم مثل اينكه اشتباه به شما رسيد و شايد باز اين اشتباه را دستگاههاى تبليغات صهيونيستى كرده باشند. آنچه من گفتم اين بود كه ما نمى‏توانيم ملتى را كه اينقدر از امريكا ضربه ديده، اگر چنانچه امريكا شاه را نگه دارد و اين امر طولانى شود يا بخواهد مملكت ما را بمباران كند، ما نمى‏توانيم جوانان را كنترل كنيم. مردم ما پنجاه سال است كه از امريكا ضربه خورده‏اند. ممكن است كه جوانهاى ما اينجاها را خودشان به هم بزنند. من اينطور گفتم، نه اينكه ما ابتدائا اين كار را مى‏كنيم. الان هم آنها در كمال خوشى و آسايش هستند و تبليغات آقاى كارتر بر خلاف اين است لكن واقع اين است. من فرستادم تحقيق كردم، به گروگانها هيچ صدمه‏اى نرسيده است و اسلام با همه مردم دنيا مى‏خواهد با خوبى رفتار كند. بله، اسلام با كسانى كه توطئه گر هستند و بخواهند برخلاف مصالح مسلمين و مصالح بشر عملى بكنند با آنها هم سختگرى مى‏كند.

( تاريخ مصاحبه: 9 آذر 1358)

مصاحبه با خبر نگاران در 27 آبان ماه 1358

سئوال: آيا حضرتعالى هنوز مى‏فرماييد كه اگر شاه به ايران بازنگردد گروگان‏هاى امريكايى آزاد نخواهند شد؟

جواب: بسم الله الرحمن الرحيم. اين مسئله مربوط به ملت است. سى و پنج ميليون ملت ما خواستشان اين است و بايد ما بررسى كنيم راجع به اينكه چرا ملت ما مى‏خواهد كه شاه بيايد و تا نيايد دست از اين گروگانها برداشته نخواهد شد و چرا كارتر اينقدر اصرار دارد، قضيه اين نيست كه شاه بيايد ايران، ملت ما شاه را كه دشمن خودش مى‏داند مى‏خواهد چه بكند. يك تحفه‏اى نيست‏براى ملت ما كه بخواهد او را در موزه نگه دارد، بلكه مطلب اين است كه دو جهت هست كه ملت ما مى‏خواهند شاه بيايد و ما اصرار داريم، كه اين دو جهت‏يكيش اهميتش بيشتر از ديگرى است. يك جهت راجع به اينكه ما ملتى هستيم كه الان اقتصادمان خيلى قوى نيست و داراييهاى ايران، بسيار در دست‏شاه مخلوع و بستگان اوست و اين در بانكهاى امريكا و ساير كشورها متمركز است. و اينها همه مال ملت است و اينكه ما اصرار داريم شاه را بياوريم براى اين است كه معلوم بشود كه اين اموال فقرا كه در دست اينها و عمال اينها هست در كجاها هست و بايد برگردد به ملت و مطلبى كه اهميتش بيشتر از اين است. اين است كه ما مى‏خواهيم او بيايد و ما ريشه اين جناياتى كه اين شخص در طول سى‏و هفت‏سال تقريبا به ايران كرده است و اين خيانتهايى كه به ايران كرده است و اين آدمكشيهاى دستجمعى كه كرده است ما به دست‏بياوريم كه اين با امر كى بوده. يك انسان، يك آدم كه مى‏خواهد در يك مملكتى حكومت كند بى‏جهت اينقدر جنايت نمى‏كند. اين عامل اشخاصى بوده است. خود ايشان هم مى‏گويد من مامور بودم براى وطنم. ما مى‏خواهيم آن امر را پيدا بكنيم كه آنكه امر كرده است كه ايشان در وطنش اينهمه جنايت‏بكند كيست و چه اشخاصى هستند؟ از اين جهت ملت ما اصرار دارد به اينكه اين آدم بيايد و اين دو مطلب ثابت‏بشود در محاكمه. محكمه هر جور حكم كرد عمل بشود. و اما اينكه كارتر اصرار دارد به اينكه ايشان نيايد، بايد ما ببينيم كه اين از باب اين است كه آقاى كارتر بشر دوست است و حس انساندوستى اين آقا، اين آقاى كارتر او را وادار كرده است كه اينقدر اصرار بكند و در مقابل ملتهاى اسلامى بايستد و ارعاب بكند و آنهمه مطالب پيش بيايد و منطقه را به خطر بيندازد، اين براى اين است كه يك آدمى است انساندوست و براى انساندوستى - كه - اين نحو مى‏كند؟ ما در آقاى كارتر اين انساندوستى را سراغ نداريم براى اينكه از اعمال ايشان معلوم است كه ايشان اين حس را ندارند. كسى كه يك جانى را در حفظ خودش و حمايت‏خودش به عنوان انساندوستى نگه مى‏دارد نبايد در ممالك بسيار، اينقدر جنايتها را و اينقدر آدمكشيها را علت‏باشد. اين آدم انساندوست نيست و حس انساندوستى اين چيز را نكرده است. اگر در ايشان حس انساندوستى بود. سى و پنج ميليون انسانهايى كه در ايران بودند كه يكيشان هم محمدرضا بود و همه از يك ملت و از يك كشور هستند، چه شد كه در ظرف سى‏و هفت‏سال آنهمه جنايات بر ما شد و اخيرا با دست اين شخص آنهمه كشتار مى‏شد و در حكومت آقاى كارتر بود و ايشان ابدا حس انساندوستى‏شان اسباب اين نشد كه يك تقاضايى لااقل از اين شخص بكند كه نكن اين كار را، بلكه آنطور كه ما مى‏دانيم ايشان علاوه بر اينكه تقاضا نكرده‏اند تهييج هم كرده‏اند. ، و اما اينكه اصرار دارند و از جهت انساندوستى معلوم شد نيست، معلوم مى‏شود براى اين است كه اسرار او فاش نشود، اسرار روساى امريكا فاش نشود. ما با بودن شاه در اينجا اسرار شخص كارتر و اسرار اسلاف او را فاش خواهيم كرد و به ملت امريكا ارائه خواهيم كرد و ملت امريكا مى‏فهمد كه گرفتار چه روساى جمهورى هستند كه ملتشان را به تباهى كشيده است و آبروى ملتشان را در بين مسلمين از بين برده است. ما براى اين مى‏خواهيم كه بيايد و ايشان براى اين جهت مى‏خواهد كه نيايد. اين اصرار او به نيامدن براى اينكه خوف اين را دارد كه اسرار فاش بشود و ايشان ديگر نتوانند در مملكت‏خودشان يك زندگى صحيح داشته باشند و ديگر رياست جمهورى ايشان هم فاتحه‏اش خوانده بشود و مملكت امريكا هم اگر مطلع بشود از مسائل و مطلع بشود از مصايب ما و مطلع بشود و رسانه‏هاى گروهى به آنها بفهمانند كه در اين مملكت چه گذشته است و اينها از دست روساى جمهور امريكا و ديگر روساى ابرقدرت، بر ما گذشته است اگر يك همچو احساسى را بكنند اين طرفدارى از كارتر را نمى‏كنند و من هم احتمال اين را مى‏دهم كه طرفدارى از كارتر يك قشر از اشخاصى است كه تحت نظر خود آنها هستند نظير آن طرفداريهايى كه در اينجا از شاه مى‏شد. از شاه مخلوع مى‏شد كه وقتى كه مثلا رئيس جمهور امريكا مى‏آمد به ايران عده كثيرى را مى‏بردند به استقبال به اسم ملت. در صورتى كه ملت هرگز از اين امور اطلاع صحيح نداشت و هرگز حاضر نبود كه استقبال بكند از شاه يا از مهمانهاى شاه لكن آنها عده زيادى داشتند كه اين كارها را انجام مى‏دادند. من احتمال مى‏دهم كه آقاى كارتر هم عده زيادى از قبيل سازمان امنيت و اشخاصى كه مربوط به خودش است داشته باشد و آنها به دانشجوهاى ما در خارج اين اهانتها را مى‏كنند و اين سختى‏ها را مى‏گيرند و خود آقاى كارتر هم كه آقاى انساندوستى است دانشجوهاى ما كه براى تحصيل علم آنجا رفتند، در آنجا آنطور با آنها رفتار مى‏كند و وادار مى‏كند كه آنها را اذيت كنند، وادار مى‏كند كه سگ به جان آنها بيندازند و آنطور جنايات را بكنند. اين آقاى انساندوست وضعش اين است و ما كه يك ملت مظلومى هستيم ما مى‏خواهيم كه آن كسى كه به ما خيانت كرده است‏خودش و اساس كارهايش معلوم بشود.

سئوال: ولى اين جواب اين نيست كه آيا به اصطلاح اسرا آزاد خواهند شد يا نه؟ و ايشان آن جواب را مى‏خواهند.

جواب: جواب شد. براى اينكه - اسرا يعنى - ملت نمى‏گذارد. ملت ما مى‏خواهد و نمى‏شود غير از اين، ما بر خلاف ملت نمى‏توانيم عمل بكنيم.

سئوال: آيا اين اسرا بنابراين همين جا خواهند ماند براى هميشه ؟

جواب: خواهند بود تا شاه بيايد. اختيار اين اسرا در دست كارتر است. اين اسرا را مى‏تواند كارتر اينجا آزاد كند مادامى كه بفرستد مجرم ما را به ما تحويل بدهد و ما هم اسرا را.

سئوال: و تنها در آن صورت است كه شاه برگردانده بشود. در غير اين صورت و لاغير؟

جواب: نه خير اينقدر بخواهد سئوال كند بيشتر از يك سئوال را جواب نمى‏دهم. نه خير بگوييد من وقت ندارم. ما بايد، بيشتر از اين وقت ندارم سئوال كنيد جوابتان را بدهم.

مصاحبه خبرنگار سى. بى. اس (S .B .C) امريكا با امام خمينى (س)

سئوال: حضرت آيت‏الله، آقاى كارتر دولت ايران را متهم به عمليات تروريستى مى‏كند و مصرا مى‏گويد كه اگر خداى ناخواسته چنانچه صدمه‏اى در ايران به اسرا وارد بشود رژيم شما مسئول اين مسئله خواهد بود.

جواب: ملت‏سى‏و پنج ميليونى تروريست هستند؟ ! از آقاى كارتر بايد پرسيد كه تشخيص شما در مسائل سياسى هم همين طور است كه يك ملت‏سى‏و پنج ميليونى كه همه پشتيبانى از اينها كردند باز شما مى‏گوييد تروريست هستند! من ديدم كلامى كه از اييشان صادر شده است، مع‏الاسف كلام عاقلانه‏اى نبود كه: اينها دانشجو نيستند اينها لات هستند. اينها تروريست‏اند.

- دانشجوها، با لات در منطق شما يكى هستند؟ ! لات‏ها و اراذل با دانشجوها را شما در منطقتان يكى مى‏دانيد؟ ! توهين به دانشجوها در سراسر كشورهاى عالم نيست اين مطلب؟ ملت ما را شما تروريست مى‏دانيد؟ تشخيص شما در مسائل سياسى هم همين طور است كه ملت ما را تروريست‏بدانيد؟ ! شما مطمئن باشيد كه ملت ما مسلم است و مسلم تروريست نيست و با اينها با كمال رافت عمل مى‏كند. بهتر است از معامله شما با دانشجوهاى ما در خارج كشور كه آنطور شما داريد عمل مى‏كنيد آيا عمل شما تروريستى است كه دانشجوهاى ما را آنطور اذيت مى‏كنند و سگها را به جان آنها مى‏ريزند. يا نگهدارى اينها در يك محفظه‏اى كه محل خودشان بوده است و همه جور آسايش برايشان فراهم است و آمدند ديدند و ما اجازه داديم كه هر روز بروند آنها را ببينند؟ اين عمل تروريستى است‏يا اين عمل انسانى است؟ و اعمالى كه امثال شماها انجام مى‏دهيد يك اعمالى است كه شبيه به اعمال تروريستى است.

سئوال: حضرت امام اجازه مى‏فرماييد كه ايشان بروند به سفارت سابق امريكا و با گروگانها صحبت‏بكنند و از سلامتيشان به اصطلاح و رفتار خوبى كه با آنها مى‏شود به دنيا بگويند.

جواب: مانعى ندارد خوب بروند آنجا جوانها آنجا هستند و آنها هم مانعى پيششان نيست كه كسى برود ببيند - آنها - ببينند آنها سالم‏اند و حالشان خوب است و در رفاه هستند. ابدا چيزى كه موجب گرفتارى آنها باشد نيست. فقط در يك محلى هستند كه حفاظت مى‏شوند و ابدا آسيبى به آنها نخواهد وارد شد، اصلا، اصلش با اين امور با اسير اسلام بسيار رفتار انسانى مى‏كند و او را از همه جهات حفظ مى‏كند و ما هم تابع اسلام هستيم و جوانهاى ما هم دانشجوهاى اسلامى هستند و با آنها حتما بدانيد كه رفتار خوب مى‏كنند - حتى من پسرم را گفتم كه بايد آن جهت را شما گوشزد كنيد و خودتان مشاهده كنيد و ايشان گفتند كه نه آنها حالشان خوب است و من اميدوارم كه تا آخر هم حال اينها خوب باشد و ابدا آسيبى به آنها وارد نشود و آنها از امريكا بخواند و از كارتر بخواهند كه وسايل آزادى آنها را او فراهم كند. ملت ما يك امر مشروعى دارد. يك حرف مشروعى دارد اين حرف را قبول كنند. اينها هم آزاد خواهند شد.

سئوال: اجازه مى‏فرماييد بگويم فقط خودشان بروند. مى‏فرماييد كه خودشان تنها بروند.

سئوال: حضرت آيت الله، در ازاء آزادى اسراى زن و سياهانى كه دستور فرموديد، شما چه انتظارى از دولت امريكا داريد؟

جواب: ما آزادى زنها را و آزادى سياهها را براى اين قايل شديم كه زنها در اسلام يك احترام ويژه دارند و سياهپوستان هم تحت فشار امريكا بودند و ظلم بر آنها شده است و آنها را ما آنطور مقصر نمى‏دانيم بلكه آنها شايد تحت فشار بودند كه اينجا آمدند و لهذا ما براى امتثال امر اسلام و خدا اين عمل را كرديم و انتظارى از آقاى كارتر نداريم و پاداشى نمى‏خواهيم. تمام مطلب ما اين است كه كارتر، اين خيانتكار را به ما پس بدهد و شخص مجرمى كه در يك مملكتى به يك ملتى جرم كرده است، در تمام قوانين دنيا اين است كه بايد پس داده بشود به خود آن مملكت و ايشان - بر تمام - بر خلاف تمام موازين عقلى و عقلايى عمل مى‏كند.

خبرنگار: حضرت آيت الله، به نظر ما يك مرد بسيار بسيار مهربان مى‏آييد. يك مرد مقدسى، چهره مقدسى داريد. خيلى قيافه حضرت آيت الله مردمى هست و من هم به عنوان يك انسان فقط آرزو مى‏كنم، دعا مى‏كنم كه خداى ناخواسته هيچگونه آسيبى به اصطلاح وارد نشود به روابط بين دو تا مملكت، چيز خارق‏العاده‏اى پيش نيايد.

منبع: سایت حوزه

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13325.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران

مترجم: فریبا ابتهاج شیرازی

پنجم اردیبهشت ماه، سالروز شکست مفتضحانه آمریکا در طبس در سال 58 است. شکستی که انقلاب الهی ایران، سلیمان‏وار باد را به خدمت گرفت تا ریگهای روان را در کویر طبس و در میانه شب به سراغ جنود شیطان بفرستد و آن سرافکندگی و درماندگی تاریخی را برای فیل‏سواران ابرهه به بار آورد. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط خواهران و برادران دانشجوی مسلمان که به تعبیر امام خمینی انقلاب دوم بود، نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی و مبارزات ضد آمریکایی به شمار می‏رود و شکست حمله آمریکا به ایران در طبس نقطه عطفی در 444 روز ماجرای لانه جاسوسی می‏باشد.

خانم دکتر معصومه ابتکار که آن روز، خود از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و از تسخیرکنندگان لانه جاسوسی بود و اینک معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست کشور می‏باشد، خاطرات تحلیلی خود از این واقعه مهم را با تلاش آقای «فرد ای رید» و همکاری حجت‏الاسلام والمسلمین سیدمحمد موسوی خوئینی‏ها که از نخستین روزهای این جریان همراه دانشجویان بود، نوشته است. متن اصلی کتاب که به زبان انگلیسی و به نام «تسخیر در تهران»، می‏باشد نخست سال گذشته میلادی در کانادا منتشر شد و اخیرا توسط خانم فریبا ابتهاج شیرازی از همکاران محترم پیام زن به فارسی برگردانده و ویراستاری شده است. این کتاب که توسط انتشارات روزنامه اطلاعات و با شمارگان 5250 نسخه منتشر شده در حجم 350 صفحه و با قیمت 950 تومان در اختیار علاقه‏مندان قرار گرفته است. کتاب تسخیر که با مقدمه آقای خوئینی‏ها و سپس مقدمه مبسوط آقای «فرد ای رید» آغاز می‏شود، در ده فصل سامان یافته است. فصل نهم کتاب با عنوان «شکست نیروهای دلتا» به شرح و تحلیل واقعه طبس و شکست توطئه آمریکا برای نجات جاسوسان اختصاص یافته است. اینک در بیست و یکمین سال شکست مفتضحانه آمریکا که چیزی جز لطف و عنایت الهی نبود، شرح ماجرا را از روایت خانم ابتکار می‏شنویم و به روح شهدای انقلاب اسلامی به ویژه شهدای دانشجوی پیرو خط امام که اسامی 32 نفر از آن عزیزان در پایان کتاب آمده است درود می‏فرستیم و از سرکار خانم ابتکار و نیز خانم ابتهاج که با انتشار این بخش کتاب موافقت کردند، سپاسگزاریم.

شکست نیروهای دلتا

ابرهه در شبی ظلمانی پیشاپیش سپاه خویش سوار بر فیل به جلو می‏تاخت. او همه نیروهایش، فیل‏ها و سواران را گرد آورده تا حمله به کعبه را که از دیرباز منتظرش بود آغاز کند. هنگامی که این مردان مغرور در بیابان به پیش می‏رفتند، هیچ کس به جز مرد روشن‏بینی از تبار پیامبر که تنها به نماز شب ایستاده بود از آن آگاه نبود. او می‏گفت: «خدایا، ای حافظ کعبه، تو با نعماتت بر این زمین منت نهاده‏ای تا در هر گوشه دور افتاده تو را عبادت و ستایش کنند...

پس این سرزمین را خود حافظ باش، که این خانه از آن توست[...]»

و بدین سان خداوند پرندگان ابابیل را فرستاد تا ریگهایی را که در منقار داشتند بر سر متجاوزین بریزند و آنان همچون برگهای خزان بر زمین ریختند... و اراده خدا بر این قرار گرفت که کعبه آسیبی نبیند تا منبع الهام و الگوی نوع بشر باشد.

برخی حوادث در تاریخ ناگهان پرتوی از نور بر اتفاقات گذشته و آینده می‏افکنند. آنها همچون شهابی نورانی قلب تیره‏ترین شبها را شکافته و اثر درخشانی از خود برجای می‏گذارند. واقعه طبس یکی از این رویدادها بود. رویدادی که اشغال سفارت آمریکا و گروگان‏گیری را در مرکز توجه افکار جهانی قرار داد.

نظم جهان دو قطبی که در دهه 1980 بر دنیا حاکم بود، کشورهای تحت ستم را بر سر دو راهی انتخاب شرق یا غرب قرار می‏داد. اما ناگهان، انقلاب اسلامی راه حل دیگری ارائه نمود و موازنه قدرتهای حاکم را بر هم زد و همه باورهای پیشین را تغییر داد.

کمتر از یک سال پس از سقوط شاه، به نظر می‏رسید ماجرای گروگان‏گیری به جهان ثابت کرده که ایده «رهبری آمریکا» ظاهری است و نمی‏تواند در برابر ایمان و عزم توده‏های میلیونی مقاومت کند.

ناگهان، ناتوانی و ابزار به ظاهر قدرتمند امپریالیسم آشکار شد. در طبس، قرار بود ماشین جنگی مهیب غرب که از دیر باز منبع وحشت و انقیاد بود، برای نمایش قدرت به کار گرفته شود. ولی در عوض، شکست کامل این ماشین، از ضعف قدرت نظامی آمریکا پرده برداشت.

روز دوشنبه، دوم اردیبهشت 1359، گروهی از سازمان بین‏المللی صلیب سرخ از گروگانها بازدید کرد. چنانچه بعدا مشخص شد، مأموریت واقعی آنها تأیید محل نگهداری بیشتر گروگانها در داخل مجتمع سفارت بود. در دفترچه خاطراتم از پنج‏شنبه، پنجم اردیبهشت به عنوان روزی پرکار یاد نموده و افزوده بودم که برخی احساسات، آن شب را، برایم به شبی عجیب و به یاد ماندنی تبدیل کرده است.

طبق معمول در نماز مغرب و عشا شرکت کردم، ولی احساس دلشوره بی‏سابقه‏ای داشتم. انگار قرار بود اتفاقی بیفتد. برخی دیگر هم احساسی مشابه ولی قویتر داشتند.

می‏پرسیدند: «احساس نمی‏کنید داره خبرهایی میشه؟» شاید حس ششم بود. بوی خطر می‏آمد. حس می‏کردیم آمریکاییها نزدیک می‏شوند.

پنج‏شنبه شبها معمولاً دعای کمیل برگزار می‏کردیم. این دعا اظهار بندگی نسبت به خدا به عنوان حامی مطلق است. دعای کمیل را امام علی(ع) به فردی به نام کمیل آموخت. اکنون در آن شب، ما نیز دعا می‏کردیم، گویی باید مهیای نبردی که حس می‏کردیم در راه است، شویم.

اگر چه آن را نمی‏دیدیم و نمی‏شنیدیم. دعا تا پاسی از نیمه شب ادامه داشت. بخش پایانی دعا را با صدای بلند با یکدیگر خواندیم: «خدایا! هر کس بر روی ما تیغ کشد بر او تیغ کش، و هر کسی علیه ما توطئه کند، علیه او توطئه کن. تو چون نور راهنمای کسانی هستی که در ظلمت هراسناک گم شده‏اند.»

بعدا معلوم شد بسیاری از دانشجویان آن شب حس عجیبی داشتند ولی هیچ کس نترسیده بود. به یاد دارم که همان شب وقتی از طبقه بالای ساختمان مرکزی بیرون را نگاه کردم، دو یا سه نگهبان زن را دیدم که در تاریکی زیر درختان «جنگل» نگهبانی می‏دادند. با خود فکر کردم اگر اشغال سفارت شجاعانه نیست، پس چه کاری شجاعانه است؟

صبح روز بعد قرار بود با گروهی از دوستان دانشجو به کوهنوردی برویم. پس از چندین ماه این نخستین تفریح من بود. تهران به خاطر قله‏های پوشیده از برفی که در شمال آن قرار دارند، معروف است. این کوهها از گردشگاههای مورد علاقه هزاران تهرانی است. به ویژه جمعه‏ها به این مکان مراجعه می‏کنند تا از صخره‏های سلسله جبال البرز بالا روند. برای ما نیز همچون بسیاری از همشهریها، کوهنوردی چیزی بیش از یک تفریح ساده بود. این نه تنها تلاشی جسمانی، بلکه مبارزه‏ای روحی و معنوی نیز به شمار می‏رفت.

این نوع حرکت مناسب جوانان نسل ما بود، تجربه‏ای مشابه مبارزه طولانی برای سرنگونی شاه. زمانی مبارزه با او مانند صعود از کوههای سر به فلک کشیده بود، صعودی لذت‏بخش. ما قدم به قدم قله را فتح کردیم و حالا دیگر شاه خائن حضور نداشت. کوهنوردی برای ما دارای چنین معنایی بود. ماهها اسارت داوطلبانه در سفارت ما را از این فعالیت هفتگی محبوب، به عنوان تنها تفریح واقعی که داشتیم محروم کرده بود. اگر چه هر گاه اراده می‏کردیم می‏توانستیم سفارت را ترک کنیم و برخی از دانشجویان نیز این کار را می‏کردند، اما اکثرا مصمم بودند ماجرا را تا آخر دنبال کنند. همانطور که گفتم با گروگانها خوشرفتاری می‏شد: ضروریات آنها تأمین شده و از غذای عالی و ورزش روزانه برخوردار بودند. البته آنها زندانی بودند ولی ما عقیده داشتیم ناراحتی گروه کوچکی از آمریکاییها در برابر رنجهایی که ایرانیان در طول دهها سال حمایت آمریکا از شاه کشیده‏اند بسیار ناچیز است.

جمعه ششم اردیبهشت، پیش از سپیده دم بیدار شدم. از مراسم روح‏بخش دعای شب پیش احساس نشاط می‏کردم. ساعت پنج صبح از سفارت خارج شده تا در ساعت شش به گروه ملحق شوم. در ساعت هشت از برنامه جلوتر بودیم و از دامنه‏های شیب‏دار و سنگلاخ رشته کوه البرز بالا می‏رفتیم.

ظهر برای صرف ناهار که عبارت از آب و خرما و برای کسب انرژی بسیار مفید بود، توقف کردیم. چند ساعت بعد به مقصد رسیدیم: تهران زیر پای ما و آن سوتر، تپه‏ها و بیابان دور دست قرار داشت. وقتی به سوی شهر بازگشتیم دیگر غروب شده بود. تاریکی به تدریج از دامنه کوه بالا می‏آمد و ما نمی‏توانستیم راه را بیابیم. پس از دقایقی متوجه شدیم راه خود را گم کرده‏ایم. فقط یک چراغ قوه داشتیم و راهنمای گروه هم نمی‏توانست راه را پیدا کند. شب، خسته و کوفته، به کمک اسبی به دهکده درکه و نقطه شروع حرکتمان رسیدیم. تلفنی از یکی از اقوام خواستم که به دنبالم بیاید. ساعت 11 شب بود. وقتی او رسید، در حالی که هیجان زده بود، گفت: «خبر را شنیدی؟ آمریکاییها حمله کرده‏اند.»

«شوخی می‏کنی.»

«جدی می‏گم. آنها در یک بیابان فرود آمده‏اند. بعد توفان شن برپا شده، یکی از هواپیماهای 130 ـ C آنها آتش گرفته و دو هلی‏کوپتر سقوط کرده است».(1)

کم کم متوجه می‏شدم چه اتفاقی افتاده است. از او می‏خواستم فورا مرا به سفارت برساند.

در مجتمع، فضا با روز قبل تفاوت بسیاری داشت. همه با آمیزه‏ای از هیجان و دل شوره در باره این واقعه صحبت می‏کردند. می‏گفتند حادثه دقیقا در ساعاتی اتفاق افتاده که مشغول دعای کمیل بوده‏ایم و چون پنج شنبه شب بود، بسیاری از مردم نیز مشغول نیایش بوده‏اند.

محسن از برادران واحد روابط عمومی به خاطر آورد یک نفر به او تلفنی اطلاع داده بود که عملیات نجات آمریکاییها ناکام مانده است. او که در آن شب سرنوشت ساز دیر به خواب رفته بود، در حالت خواب و بیداری گوشی را برداشته و گفته بود: «ما این خبرهای کذب را قویا تکذیب می‏کنیم». اما پس از این که دوباره به خواب رفت مجددا همان شخص تلفن زد: «خبر رسیده است که آمریکاییها به ایران حمله کرده‏اند». برادر محسن خواب آلوده و دلخور از سماجت طرف، مجددا گزارش را تکذیب کرد، اما فرد ناشناس گفته بود: «حضرت آقا! رادیو همین الان این خبر را اعلام کرد. شاید خواب بوده‏ای!» همان موقع برادر محسن فهمیده بود قضیه جدی است.

شورای مرکزی جلسه فوق‏العاده تشکیل داد و تصمیم گرفت گروگانها را به گروههای چهار نفره تقسیم و آنها را در شهرهای مختلف پراکنده کند. برخی از دانشجوها با این ایده مخالف بوده و استدلال می‏کردند آمریکایی در ایران دارای مأمورانی هستند و شاید طرح نجات دیگری داشته باشند. آنها ممکن است تحولات اطراف سفارت را زیر نظر بگیرند و امنیت دانشجویان و گروگانها را به خطر بیندازد.

در مقابل برخی دیگر استدلال می‏کردند چون عملیات آنها با شکست مواجه شده، همه عناصر طرفدار آمریکا در ایران دچار آشفتگی شده و ارتباطات سازمانی آنها قطع شده است. آنها در وضعیتی نیستند که بتوانند بلافاصله طرح دیگری را اجرا یا طرح جدیدی تنظیم کنند. این تحلیلی بود که در نهایت اکثریت آرا را به دست آورد و همان طور که حوادث نشان داد، تحلیل درستی بود.

با وجود این، وقتی هر تیم و گروگانهایش به شهرهای مورد نظر فرستاده شد، هیچ کس نمی‏توانست احتمال حمله به ماشین‏ها را در صورت شناسایی سرنشینها منتفی بداند. به همین دلیل بیشتر مسافرتها در شب انجام می‏شد.

به سرعت اقدام کردیم. تا صبح روز شنبه 46 گروگان به محل دیگری انتقال یافته بودند. ولی اجرای این طرح دشوار و خطرناک بود. نمی‏توانستیم اجازه دهیم کسی از تغییر مکان و جابه‏جایی گروگانها مطلع شود. امنیت دانشجویان و گروگانها مهمترین مسأله بود.

با وجود احتمال حوادث مختلف، هرگز تصور چنین اجرای دقیقی را نمی‏کردیم. برنامه ریزی برای اسکان، تغذیه و امنیت میهمانان ناخواسته یک کابوس تدارکاتی بود. گروههای دانشجویان مسؤولیت گروگانها را در هر شهر بر عهده داشتند. آنها فورا با دوستان خود تماس گرفتند تا به آنها اطلاع دهند که دست کم برای چند روز مسکن مناسبی را تهیه کنند. برخی از آمریکاییها به خانه‏های امن در شمال تهران و دیگر نقاط پایتخت منتقل شدند. برخی دیگر به قم، اصفهان، تبریز، مشهد، جهرم، یزد، محلات، شیراز و خرم آباد انتقال یافتند.

با درخواست از شبکه دوستان، همکلاسی‏ها و حامیانمان در تهران به سرعت ماشینهایی برای انتقال گروگانها دست و پا کردیم. تنها پس از خارج کردن گروگانها در نیمه شب جمعه فرصت یافتیم بنشینیم و آنچه را روی داده، تحلیل کنیم.

برخی تصور می‏کردیم ممکن است حزب جمهوری‏خواه با استفاده از نفوذ خود در ارتش آمریکا هواپیماها و هلی‏کوپترها را دستکاری کرده تا برنامه به شکست بیانجامد. مسلما این فاجعه که کارتر مسؤولیت کامل آن را بر عهده گرفت، دولت دمکرات را تنها چند ماه به انتخابات در موقعیت نامناسبی قرار می‏داد.(2)

ولی وقتی یک بار دیگر به دقت مسأله را مورد تحلیل قرار دادیم، به این نتیجه رسیدیم که هر دو حزب در اصول و اهداف بنیادین مشترک هستند. بعید بود یکی از این گروهها دست به اقدامی برای امتیازات سیاسی کوتاه مدت زند و حیثیت رو به زوال آمریکا را از بین ببرد. انقلاب اسلامی نخستین ضربه را بر این حیثیت وارد کرده بود. پس از آن، گروگان‏گیری 13 آبان دومین ضربه و در کمتر از یک سال، آمریکا با واقعه طبس برای سومین بار تحقیر می‏شد. انگار آمریکا هیچ جایی برای پنهان شدن نداشت.

به این نتیجه رسیدیم که در واقع، نه جمهوری‏خواهان و نه هیچ عامل انسانی دیگری به تنهایی سیر حوادث را تغییر نداده است. رسوایی طبس نتیجه عوامل چندگانه‏ای بود که به تنهایی معنی چندانی نداشتند، ولی به همراه یکدیگر به یکی از تحقیرآمیزترین شکستهایی که دولت آمریکا تا آن زمان متحمل شده بود، انجامید. هیچ شکی نداشتیم که امداد غیبی ایران را نجات داد و ابرقدرت متجاوز را در هم شکست.

امام خمینی بعدها این مسأله را به زیبایی بیان کردند: «آن دانه‏های شن مأموریتی الهی داشتند. آنها مأمور بودند تا هواپیماهای متجاوزان را نابود کنند.» جمله امام اشاره‏ای روشن به داستان قرآنی حمله ابرهه، پادشاه یمن در عام‏الفیل (سال تولد حضرت محمد(ص)، 570 میلادی) به خانه خدا داشت.

ابرهه که می‏دید مکه به عنوان رقیب سیاسی و تجاری او رشد می‏کند، به امید اینکه جایگاه قدرت را به یمن انتقال دهد قصد ویرانی کعبه را کرد. زیرا این مکان جاذبه اصلی مکه به شمار می‏رفت. او لشکری از فیلهای جنگی را که سربازان با تجربه آنها را هدایت می‏کردند گرد آورد. ولی وقتی دسته‏ای از پرندگان با سنگریزه‏هایی که در منقار داشتند به فیلها و فیلبانان حمله کردند، تمامی سپاه متجاوز نابود شد. شباهت بین این دو رخداد که چهارده قرن با یکدیگر فاصله داشتند، پیام روشنی را برای ما در بر داشت.

شرح امام از منظر عقیدتی، از این نیز فراتر می‏رفت. این حادثه بی‏پایگی «بت پرستی آمریکایی»، «نظریه غرب شکست‏ناپذیر و برخوردار از علم و فناوری» و «اتکای محض بر ارزشهای انسان محور که در نهایت خدا و مذهب را یادگاران گذشته می‏داند» اثبات کرد. طبس یک نشانه بود. محلی که نیروهای ماوراء طبیعی، احتمالات و آنچه آنها بدشانسی و ما امداد الهی می‏نامیدیم، با یکدیگر تلاقی کردند. تذکری مهم به انسان قرن بیستم: تسلط بر علم و فناوری که به صورت نیروی نظامی جلوه‏گر شده، قدرت مطلق نیست. این مسأله در باره آنچه در غرب نیروهای بی‏پایان طبیعت می‏نامند و به نظر ما کار خداوند است، کاملاً صدق می‏کند.

برای عملیات طبس برنامه‏ریزی بلند مدت انجام گرفته بود. طراحان این عملیات تجربه موفق سایر تیمهای نجات گروگانها را پشت سر داشتند. آنها عملیات دلتا فورس را کاملاً شبیه‏سازی کرده و تحلیلهای مفصلی در زمینه اطلاعات هواشناسی، جغرافیایی، سیاسی و نظامی به دست آورده و از بودجه نامحدود برخوردار بودند. با این همه عملیات طبس شکست خورد.

امام در پیامی به همین مناسبت شبکه پیچیده برنامه‏های آمریکا را در منطقه آشکار ساختند. شورشهای قبیله‏ای در کردستان که ملغمه عجیبی از گروههای چپ‏گرای طرفدار آمریکا به آن دامن می‏زدند و ناآرامی در دانشگاهها که به شدت از گروههای چپ‏گرا تأثیر می‏پذیرفت از این جمله بود. به ویژه نقش گروههای چپ‏گرایی که به موجب اسناد لانه جاسوسی به آمریکا وابسته بودند. همچنین تحرکات نظامی عراق در مرزهای ایران در برنامه‏های آمریکا قرار داشت. روشن شد این آشوبها برای منحرف کردن توجه مردم و دولت از گروگانها و ایجاد زمینه حمله برای نجات آنها بوده است.

در عملیات طبس، افسران نظامی ایرانی وفادار به شاه از قبیل سرهنگ باقری، مخلصانه به آمریکاییها خدمت کردند. سه روز قبل از حمله، این شخص به بهانه کمبود تجهیزات و فرستادن موشک به مرزهای غربی دستور برچیده شدن همه موشکهای ضدهوایی از پایگاههای هوایی تهران، مشهد و بابلسر را صادر کرد. اگرچه او خوب می‏دانست نیروی هوایی در انبارهای خود از این تجهیزات به اندازه کافی دارد و حضور آنها در محلهای کلیدی از جمله تهران و مشهد ضروری است.

دو روز بعد دو جعبه اسناد از محل حادثه و لاشه هلی‏کوپتر برای بازرسی به سفارت آورده شد. تا آن موقع در زمینه کشف رمز و بازسازی آسیب دیده‏ترین مدارک، شهرتی ملی پیدا کرده بودیم. این اسناد برنامه‏های پرواز که برخی از آنها نیم سوخته بود، گزارشها، نقشه‏های مفصل تهران و حومه با علامت‏گذاری در محل سفارت و چندین کلیسا و نیز شرح مفصل عملیات را شامل می‏شد. همچنین به اطلاعات حساسی در باره برنامه‏های پرواز، منابع آمریکا در ایران و اهداف نهایی عملیات دست یافتیم.

در هلی‏کوپتری که سالم باقی مانده بود بطور یقین اطلاعات حیاتی و مهم دیگری نیز وجود داشت. احتمالاً از این هلی‏کوپتر به عنوان ستاد فرماندهی استفاده می‏شد. تصادفی نبود که موشک هوا ـ به ـ زمین ایران 48 ساعت بعد و به ظاهر «اشتباها» آن را نابود کرد. برای این کار باید از سرهنگ باقری تشکر می‏کردیم! این هلی‏کوپتر راهنما احتمالاً فهرست کامل منابع و طرفهای تماس ایرانی (3) و خارجی را در خود داشت. منابعی که باید با عملیات دلتافورس مرتبط شده و برای متجاوزان امکانات لجستیکی فراهم می‏کردند.

دولت کارتر از افتضاحی که پس از افشای اسناد مربوط به این عملیات به راه افتاد، ترسیده بود. پس از واقعه طبس دولت آمریکا با حس سرخوردگی و بیهودگی عمیقی دست به گریبان شد و هرگز نتوانست از آن رهایی یابد. دمکراتها محبوبیت خود را ـ که مدیون حمایت از حقوق بشر و برنامه‏های رفاه اجتماعی بودند ـ اکنون در دادگاه افکار عمومی جهان به معرض قضاوت می‏گذاشتند. بی شک این محبوبیت به شدت به خطر افتاده بود. استعفای وزیر امور خارجه، سایروس ونس و انتقادهای خصمانه، اوضاع را برای طراحان این عملیات به ویژه شخص رئیس جمهور و برژینسکی مشاور امنیت ملی او و از طرفداران اصلی این برنامه، بدتر می‏کرد.

نامه عجیبی به خاطرمان آمد. چطور می‏توانستیم آن نامه را فراموش کنیم؟ دو هفته قبل از این واقعه، در اواخر فروردین نامه‏ای از شخصی دریافت کردیم که ادعا می‏کرد از طرفداران انقلاب ایران است و پیدا بود دارای اطلاعات خوبی است. در دوران اشغال سفارت چنین پیامهایی غیر عادی بود. پیامهای تلفنی، تلگرام و نامه‏های زیادی دریافت می‏کردیم که در باره توطئه، کودتا و خطرات قریب‏الوقوع به ما هشدار می‏دادند. اکثر این پیامها را به عنوان شایعه کنار گذاشته و معتقد بودیم از گروگانها به خوبی محافظت و تدابیر امنیتی شدیدی اجرا می‏شود. البته این نامه را آنقدر جدی گرفته بودیم که آن را به شورای انقلاب ارجاع دهیم. اما بعد کاملاً موضوع را فراموش کردیم.

پس از واقعه طبس به یاد آن نامه افتادیم و نسخه اصلی را در پرونده‏ها یافتیم. متن کامل این نامه چند روز بعد در تعدادی از روزنامه‏های تهران به چاپ رسید.

نویسنده آن چند سال در تهران زندگی کرده، با رنجهای مردم ایران آشنا شده و از رژیم شاه نفرت پیدا کرده بود. او تصمیم گرفته بود تا طی نامه‏ای ما را از تحولات پشت پرده آگاه کند. در این نامه با اشاره به اینکه اطلاعات خود را از یکی افسران امنیتی اسرائیلی به دست آورده، آمده بود:

«(1) شورای امنیت ملی در حال طراحی عملیات نظامی برای نجات گروگانها در تهران است. به موجب این طرح که در داخل و خارج از ایران اجرا خواهد شد، با همکاری موساد نیروی ویژه‏ای تشکیل می‏شود. در 22 اکتبر 1979 طی جلسه دوجانبه‏ای، عزروایزمن (وزیر دفاع اسرائیل)، سفیر آمریکا در تل‏آویو و وابسته نظامی آن کشور جرئیات کمک اسرائیل را در این طرح بررسی کردند. تصمیم گرفته شد از افسران و طراحان عملیات فرودگاه عنتبه نیز استفاده شود. اعضای این گروه شامل افراد زبده لشکر 82 هوایی ارتش آمریکا که در فورت براگ مستقر بودند، نیز می‏شد. آنها از طریق آلمان به قبرس (آکرولمینی) و سپس به اسرائیل فرستاده می‏شدند.»

(2) طرح دیگری نیز به دستور مستقیم کارتر برای سرنگونی دولت آیت‏اللّه‏ خمینی تدارک دیده شده است. سرویسهای اطلاعاتی منطقه و خاورمیانه دستور دارند طرح عملیاتی را که ممکن است به تضعیف حکومت ایران بینجامد تهیه کنند. (این کودتا دوماه بعد اجرا شد و شکست خورد.)(4)

«ویلیام میلر با سفرای ترکیه، عراق، عربستان سعودی، و اسرائیل و همچنین افسران سازمان سیا ملاقات و آنها را از حمله غریب‏الوقوع آمریکا در خلیج فارس آگاه کرده است.»

«گروههایی از ایرانیان ناراضی که از مأموران ساواک و افسران ارتش هستند، توسط سازمان سیا برای این اهداف سازماندهی و هدایت شده و حتی آموزش دیده‏اند. مقامات سازمان سیا و پنتاگون مخفیانه به ایران سفر کرده‏اند تا با گروههای ضد انقلاب از قبیل فرقان و گروههای طرفدار غرب در ارتش تماس بگیرند. آنها همچنین تمهیدات لازم را به منظور قاچاق اسلحه برای گروهکهای شورشی در نقاط مختلف ایران فراهم کرده‏اند. اسرائیل، مصر و ترکیه موافقت کرده‏اند در این زمینه با آمریکا همکاری کنند. ترکیه برای سرویسهای اطلاعاتی آمریکا در مرزهای ایران تجهیزاتی استثنایی فراهم کرده است. سری و محرمانه بودن همکاری ترکیه برای امنیت آنها حیاتی است. زیرا آنها از واکنش منفی حزب اسلامی اربکان(5)بیم دارند.»

«چون می‏ترسم این نامه مفقود شود، چند نسخه از آن را برای شما می‏فرستم. به دلایلی آشکار، نمی‏توانم نام یا عنوان خویش را ذکر نمایم، ولی خود را یکی از طرفداران شما می‏دانم.»

اگرچه هرگز نتوانستیم هویت نویسنده نامه را کشف کنیم، اما اطلاعات دقیق و مفصلی که در آن نامه آمده بود با توجه به حوادثی که رخ داد، قانع کننده به نظر می‏رسید. می‏دانستیم طرفدار ناشناس ما چیزی بیش از اطلاعات ارائه کرده است. او تحلیل مفصل و قابل قبولی از رخدادها ارائه داد که بعدها به تحقق پیوست. به ویژه بخشی از نامه که به همکاری ترکیه ـ اسرائیل ـ آمریکا اشاره می‏کند، بسیار قابل توجه است. این همکاری در آن زمان مخفیانه بود. ولی در اواخر دهه 1990 به اتحاد رسمی استراتژیکی بدل شد که بسیاری از ایرانیان آن را اتحادی علیه ایران می‏دانند.

از نخستین ساعات روز بعد، واکنشهای بین‏المللی، محلی و تحلیلهای این رخداد را دنبال می‏کردم. استنباط کلی من این بود که آمریکاییها ترسی مبهم از آنچه ممکن بود اتفاق بیفتد داشتند، با وجود این، عملیات را اجرا کردند. این حس آن روزها بر هر چه می‏گفتند و انجام می‏دادند، مسلط بود. آنها دریافتند اقداماتشان اوضاع را، به ویژه برای گروگانها که به شهرهای دیگر منتقل شدند، بدتر کرده است. ولی در ایران، دانشجویان و دولت احساس آرامش و اطمینان بیشتری پیدا کردند. نتیجه عملیات طبس ما را مطمئن ساخت که آمریکا با وجود قدرت نظامی محکوم به شکست است. اجساد ذغال شده هشت آمریکایی فورا به آمریکا فرستاده شد. این در حالی بود که ایران به عنوان کشور مورد تهاجم قرار گرفته، حق داشت به گونه دیگری عمل کند. ولی احساس می‏کردیم آمریکاییها درسی گرفته‏اند، اگرچه بعدها مشخص شد این درس مدت زیادی در ذهن آنها نمانده است.(6) به هر حال انتظارات ما جوانان، دست کم به طور مقطعی برآورده شده بود. من نتوانستم در کنفرانس مطبوعاتی که به مناسبت این واقعه برگزار شد، شرکت کنم. گروه کوچکی از ما در مرکز اسناد سخت مشغول کار بودیم تا بتوانیم کلماتی را که در کتابچه ثبت وقایع هلی‏کوپتر نوشته شده بود رمزگشایی کنیم. مرگ هشت سرباز آمریکایی که بطور حتم صادقانه می‏پنداشتند به کشور خود خدمت می‏کنند، ما را ناراحت و آزرده ساخت. به ویژه به خاطر اینکه زندگی آنان فدای بی‏تدبیری کارتر در کاخ سفید شده بود. همواره دعا می‏کردیم گروگان‏گیری بدون خونریزی به نفع ایران تمام شود. حتی یک گروگان طی 444 روز اسارت آسیب ندید. تنها حادثه مرگبار، حادثه طبس بود که به دست خود عموسام انجام گرفت.

حجت‏الاسلام موسوی خوئینی‏ها ماجرا را چنین خلاصه کرد:

«واقعه طبس نقطه عطفی در تاریخ بشر است. این واقعه، تجلی امداد غیبی برای هدفی خیر بود. این علامتی الهی برای بیدار کردن آمریکاییهاست تا شاید از رفتار متکبرانه و سرکوب گرانه خود دست برداشته و دریابند که بر دیگران هیچ گونه برتری ندارند، به ویژه بر مؤمنانی که قلب خود را به خدا سپرده‏اند. این واقعه درسی نیز برای ما در بر دارد: نیرو و قدرت به خودی خود هیچ چیز را توجیه نکرده و نیز ضامن چیزی نیست. چنین غروری صاحب خود را ـ هرکس که باشد ـ به انحراف می‏کشاند. ما نباید از این پیروزی مغرور شویم، بلکه باید خدا را به پاس نعماتی که به ما ارزانی داشته سپاس گوییم.»

نمی‏دانم کتابهای تاریخ در باره آنچه در طبس اتفاق افتاد چه قضاوتی خواهند کرد؟ ولی امیدواریم آن قدر بی‏طرفانه باشد که به خواننده یا دانشجویان اجازه دهد خود بر مبنای آنچه رخ داده، به قضاوت بنشینند.

طبس درسهای زیادی به ما داد و درسهای دیگری نیز هست که می‏توان از این رخداد شگفت‏انگیز آموخت.

پی‏نوشتها:

1 ـ گروهی متشکل از 90 داوطلب تعلیم دیده از واحد ضد تروریستی بلو لایت پنتاگون و 90 سرباز نیروی هوایی با هشت هلی‏کوپتر سی استالیون آر. اچ. 530 و شش هواپیمای سی 130 به خاک ایران تجاوز کردند. به این گروه نیروهای دلتا گفته می‏شد. در نیمه راه بیابان، دو هلی‏کوپتر در توفان شن دچار نقص فنی شدند. یکی از هلی‏کوپترها مجبور به فرود شد ولی هلی‏کوپتر دیگر توانست به ناو آمریکایی نیمیتس در خلیج فارس باز گردد. سایر هواپیماها در نزدیکی طبس ـ واحه‏ای در بیابان مرکزی ایران ـ فرود آمدند. یکی دیگر از هلی‏کوپترها خراب و بدین ترتیب مأموریت متوقف شد. وقتی آمریکاییها فرار را آغاز کردند. یکی از هلی‏کوپترها با یک هواپیمای سی 130 تصادف کرد و هر دو منفجر شدند. در این حادثه 8 آمریکایی کشته شدند.

قرار بود پس از سوخت‏گیری در طبس، هلی‏کوپترها به مخفیگاهی کوهستانی در شرق تهران بروند. این مخفیگاه را که علی اسلامی و گروهی از سلطنت‏طلبان برای ورود آنها آماده کرده بودند، به خودرو و سایر تجهیزات مجهز شده بود. قرار بود هواپیماهای سی 130 ایران را ترک کنند و بعدا خود را به محل فرودی که در خارج از پایتخت برای آنها در نظر گرفته شده بود، برسانند. سربازها مخفیانه به تهران آمده، به سفارت حمله کرده و گروگانها را آزاد می‏کردند. قرار بود هلی‏کوپترها در مجتمع سفارت یا استادیومی در نزدیکی آن فرود آیند. سپس آمریکاییها را به باند فرودی که در آن نزدیکیها قرار داشت ببرند تا سوار هواپیماهای سی 130 شوند و ایران را ترک کنند.

اگر نیروی کماندویی آمریکا به تهران رسیده بود، مسلما نیروهای آمریکایی و ایرانی تلفات زیادی می‏دادند. جیمزبیل به نقل از رهبر تیم حمله، چارلی بکوید می‏گوید: «قرار بود وقتی وارد سفارت شدیم، همه نگهبانان ایرانی ـ گروگان‏گیرها ـ را بکشیم. قرار نبود آنها را اسیر کنیم.» (جیمزبیل، ص301).

جزئیات این عملیات تا امروز در آمریکا پنهان مانده است.

2 ـ تاریخ نگاران آینده باید در این باره قضاوت کنند که انگیزه‏های کارتر در تأیید این حمله تا چه حد ناشی از نگرانی بشر دوستانه وی برای امنیت گروگانها... و تا چه حد ناشی از نیاز او به «دست یازیدن به هر کاری» در سال انتخابات بوده است.

3 ـ یکی از خائنان ایرانی یک تاجر به نام علی اسلامی بود که مخفیگاه و خودروهایی را در گرمسار تدارک دیده بود. او کمی پیش از عملیات به آمریکا گریخت. اسناد نشان می‏دهد که او پیش از تسخیر سفارت با سیا همکاری داشته بود.

4 ـ گری سیک می‏گوید که نیروهای امنیتی ایران دو کودتا را با شکست مواجه ساختند: یکی در ماه ژوئن، و دیگری در 10 جولای 1980 (سورپریز اکتبر: گروگانهای آمریکایی در ایران و انتخاب رونالد ریگان. نیویورک، تایمزبوکز، 1991)

5 ـ حزب رفاه که دکتر نجم‏الدین اربکان آن را تأسیس کرد، طرفدار رابطه دوستانه با همسایه شرقی ترکیه بود. دکتر اربکان در سال 1375 در مقام نخست‏وزیر دولت ائتلافی ترکیه ـ که بعدا به دست ارتش آن کشور سرنگون شد ـ از ایران دیدن کرد.

6 ـ جک‏اندرس، مقاله نویس آمریکایی در 18 آگوست 1980 فاش کرد دولت کارتر تصمیم داشت «با نیروی نظامی قدرتمندی به ایران حمله کند.» گری سیک می‏گوید این اتهامات را واهی می‏داند. این طرح در واقع دومین برنامه نجات بود. (سورپریز اکتبر، ص25).

منبع: http://www.sajed.ir

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-26327.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بازخوانى روند و پیامدهاى تسخیر لانه جاسوسى آمریكا

نويسنده: هادی سجادی‌پور

13 آبان در كشور ما محمل پیدایش حوادث مختلفى بوده است كه در شكل دهى تاریخ كشور و انقلاب اسلامى نقشى بزرگ و سرنوشت ساز داشته‏اند: 13 آبان 42 تبعید حضرت امام خمینى (ره) در پى قیام مردمى 15 خرداد و اعلام مخالفت ایشان با قانون استعمارى - آمریكایى كاپیتالاسیون، 13 آبان 57 شهادت جمع زیادى از دانش‏آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‏گیرى انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخیر لانه جاسوسى ایالات متحده توسط دانشجویان پیرو خط امام.

در این میان، واقعه اخیر با توجه به ابعاد و پیامدها و همچنین گستره ملى - بین المللى آن از اهمیت و جایگاه ویژه‏اى در تاریخ انقلاب اسلامى برخوردار شده است به طورى كه با گذشت بیش از ربع قرن از آفرینش آن، پیامدها و آثارش همچنان در صحنه سیاست داخلى و خارجى كشور، اثرگذار و بحث‏انگیز است.

این اقدام متهورانه یكى از منحصر به فردترین حركت‏ها در تاریخ انقلاب‏هاى اصیل و مردمى جهان بود كه از یك طرف شوكت و افسون قدرت امپریالیسم آمریكا را در هم شكست و اوج خفت و زبونى این اهریمن جنایتكار را به رخ جهانیان كشانید و از سوى دیگر فریاد مظلومیت و آزادگى مسلمانان ایران را در پهنه گیتى طنین انداز كرد. با توجه به ابعاد گسترده این حادثه عظیم، باید آن را در جغرافیاى زمانى و مكانى خودش كاملا مورد بررسى قرار داده و به واكاوى علل و پیامدهاى آن پرداخت.

پیروزى انقلاب اسلامى جداى از تاثیراتى كه در زمینه اندیشه سیاسى و پارادایم حاكم بر مقولات دولت ملت و ساختار حكومت داشت، تاثیرات عمیقى نیز بر استراتژى‏هاى امنیتى منطقه و توازن قدرت بین غرب و شرق داشت به طوری که كشور ایران را كه به عنوان خط مقدم جبهه غرب در مقابله با نفوذ كمونیسم از جایگاه ویژه‏اى نزد دولت مردان ایالات متحده برخوردار بود به یكباره تبدیل به یك هژمون منطقه‏اى با شعار وحدت جهان اسلام و درهم نوردیدن مرزهاى جغرافیایى كشورهاى مسلمان كرد، كه براى هر دو ابرقدرت شرق و غرب خطرناك جلوه مى‏كرد. انقلاب اسلامى استراتژى «دو ستونى» آمریكا در منطقه را كه از مدت‏ها پیش بر پایه‏هاى قدرت اقتصادى عربستان سعودى و قدرت نظامى ایران براى حفظ منافع منطقه‏اى آمریكا و مقابله با نفوذ شوروى بنا شده بود با چالش جدى مواجه كرد به طورى كه «سایروس ونس» وزیر امور خارجه دولت كارتر در این باره مى‏گوید: «رفتن ایران از صف كشورهاى متحد آمریكا و افتادن این كشور به دست رژیمى كه دوست‏ ما نیست، ضربه‏اى اساسى به منافع سیاسى - امنیتى ما در آسیاى جنوب غربى و خاورمیانه به شمار مى‏رود.»

آمریكا كه تمام تلاش خود را در حمایت از رژیم شاه و جلوگیرى از پیروزى انقلاب به كار بسته بود، با پیروزى انقلاب اسلامى سفارت خود را به عنوان پایگاهى براى طراحى و اجراى توطئه علیه انقلاب تبدیل نمود، تا بتواند آن بخش از اقداماتش را كه مى‏توانست در پوشش دیپلماتیك براى شكست یا به انحراف كشاندن نظام نو پاى اسلامى انجام دهد، با مرکزیت سفارت به اجرا درآورد.

پس از پیروزى انقلاب در بهمن ماه 1357 و اخراج مستشاران نظامى و غیر نظامى آمریكا كه در واقع نقش آنتن‏هاى اطلاعاتى را براى سازمان سیا بازى مى‏كردند، ایالات متحده فعالیت‏هاى جاسوسیش را كه از درون سفارت رهبرى و هدایت مى‏شدند به شدت افزایش داد تا خلاء ناشى از خروج مستشاران را جبران كند.

افسران سازمان سیا (CIA) با استفاده از شرایط نابسامان بعد از انقلاب و درهم ریختگى و نامشخص بودن حوزه مسئولیت‏ها كه نتیجه طبیعى هر انقلابى است، سعى كردند تا با نفوذ در مناطق كلیدى و حساس انقلاب اسلامى از تعمیق و گسترش هر چه بیشتر آن جلوگیرى نمایند. لانه جاسوسى آمریكا با ایجاد شبكه‏هاى جاسوسى و اطلاعاتى در پى آن بود تا با بحران آفرینی، تضعیف نیروهاى اصیل انقلاب و جایگاه و شخصیت حضرت امام و همچنین ایجاد گسست و شكاف میان رهبرى و نسل جوان، فعال‏ترین و انقلابى‏ترین نیروى اجتماع را از رهبرى دور كند تا بتواند با تاثیر بر آنها و نفوذ در ارتش، حرکت انقلابی مردم ایران را آسیب‏پذیر نماید. از طرفی سفارت آمریكا مسئول انحراف افكار عمومى از خطرات شیطان بزرگ در ایران نیز بود. به همین دلایل مسئولین سفارت آمریكا در پى آن بودند تا با برقرارى ارتباط با مسئولین دولت موقت راه رسیدن به اهدافشان را تسهیل كنند.

با پیروزى انقلاب، حضرت امام خمینى، مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن علایق حزبى و گروهى به عنوان نخست وزیر دولت موقت منصوب كردند. بازرگان در اقدامى تامل برانگیز اكثر اعضاى دولت موقت را از جناح لیبرال انتخاب كرد و درهای دولت موقت را تقریبا بر روی دیگر نیروهای انقلاب بست. لیبرال‏ها تضاد اصلى و عامل مهم مبارزه و انقلاب را استبداد داخلى و نه استعمار خارجى مى‏دانستند و علاوه بر آن اعتقاد به تغییر بنیادین در ساختار سیاسى، اجتماعى و فرهنگى كشور نداشتند و تنها اكتفا به برخى اصلاحات سطحى را كافى مى‏دانستند. بر همین اساس دولت موقت تنها به تعویض مهره‏هاى كلیدى و بالاى رژیم اكتفا نمود و از تغییرات بنیادین و خصوصا از تجدید نظر در رابطه امپریالیستى و نابرابر ایران با آمریكا، پرهیز و اجتناب مى‏كرد.

به این موضوع در كتاب خاطرات كارتر اشاراتى شده است: «مهدى بازرگان... و اعضاى كابینه‏اش كه بیشتر آنها تحصیل كرده غرب بودند با ما همكارى داشتند. آنها از سفارت ما حفاظت مى‏كردند و از ژنرال فیلیپ گاست... مراقبت به عمل مى‏آوردند تا بدون خطر رفت و آمد كند و براى ما پیام‏هاى دوستانه مى‏فرستادند. بازرگان به طور علنى اعلام كرد كه مایل است با آمریكا روابط حسنه‏اى داشته باشد، اما افراطیون طرفدار آیت اله خمینى براى او به صورت مشكلى درآمده بودند.»

(امیررضا ستوده و حمید كاویانى، بحران 444 روزه تهران، ص 20)

«اسناد لانه جاسوسى نیز نشان مى‏دهد كه ایالات متحده چگونه براى خارج كردن امام از صحنه سیاسى كشور در صدد جذب افراد موثر و مهم دولت موقت از جمله بنى صدر و امیر انتظام برآمده بود و مثلا در مورد جذب بنى صدر، در ظاهر به عنوان مشاور اقتصادى یك شركت آمریكایى با حقوق ماهانه 1000 دلار به دعوت همكارى مى‏شد، اما در واقع رابط سازمان سیا تلاش مى‏كرد تا وى را به استخدام این سازمان درآورد.»

(دكتر بهرام نوازنى، الگوهاى رفتارى ایالات متحده آمریكا در رویارویى با جمهورى اسلامى ایران (1357 - 1380) مركز اسناد انقلاب اسلامى، ص 98)

«دولت آمریكا در پى آن بود تا با ایجاد ائتلافى از لیبرال‏هاى سیاسى، چهره‏هاى دینى میانه‏رو، سكولارها، ملى گرایان و سران ارتشى متمایل به غرب تحت لواى دولت موقت موجبات حذف تدریجى نیروهاى وفادار به امام را از صحنه سیاسى كشور ایجاد نماید.

آمریكا می‏خواست تا با شناسایى مهدى بازرگان به عنوان شخص اول مملکت، اینگونه نشان دهد كه آیت الله خمینی خود مایل است كه دین و روحانیت از سیاست جدا گردند و آنها ناگزیر از نزدیكى به دولت موقت شده‏اند و بدین ترتیب كم كم برنامه حذف امام و جایگزینى ایشان توسط افرادى مثل شریعتمدارى و بنى صدر را اجرا كند.

به همین دلیل وزارت خارجه آمریكا ماموریت اصلى سفارت خود در ایران را تلاش براى هماهنگى فعالیت‏هاى نیروهاى لیبرال و میانه روهاى مذهبى و پیوند دادن آنها با عناصر ملى گرا و سلطنت طلبان و طرفداران رژیم سابق بر علیه انقلابیون مذهبى قرار داده بود.

«اقدامات آمریكا بر علیه جمهورى اسلامى ایران فقط به اقدامات سفارت این كشور در تهران محدود نشد. در پى اعدام‏هاى انقلابى سران رژیم گذشته در روزهاى اولیه پیروزى انقلاب، 2 تن از اعضاى سناى آمریكا به نام‏هاى جاكوب جاوتیس و هنرى جكسون كه از طرفداران پروپاقرص رژیم پهلوى بودند در 27 اردیبهشت 58 (17 مه 79) قطع نامه‏اى را از تصویب سنا گذراندند كه ایران را به خاطر این اعدام‏هاى انقلابى با لحن شدیدى محكوم مى‏كرد.» (پیشین ص‏103)

بعد از تصویب قطعنامه ضد ایرانى در سناى آمریكا، روابط دو كشور وارد مرحله تازه‏اى شد. با این كه، قطعنامه هیچگونه ضمانت اجرایى نداشت ولى ایران آن را نشانه موضع خصمانه ایالات متحده و كارى در جهت انزواى ایران دانست.

به عقیده كارل كلمنت، كه از كارشناسان با سابقه وزارت خارجه آمریكاست، ایالات متحده اشتباهى استراتژیك را در مورد ایران انجام داده است و آن دل بستن به دولت موقت و عدم مذاكره و دیدار مستقیم با حضرت امام بود كارى كه رقباى ایالات متحده یعنى فرانسه و شوروى در آغازین روزهاى پیروزى انقلاب انجام داده بودند.

بعد از تصویب این قطعنامه و ایجاد مسایل اختلاف برانگیز بین دو کشور، آمریكا در پى آن بود تا فرستاده‏اى ویژه را با هدف جذب ایران و جلوگیرى از نفوذ شوروى در این کشور ، به سوى ایران بفرستد ولى حضرت امام در واكنش به تصویب این قطع نامه از پذیرش فرستاده مذكور كه چارلز نام داشت و از دیپلمات‏هاى كار كشته وزارت خارجه ایالات متحده بود خوددارى كرد و علاوه بر آن پذیرش والتر كاتلر در سمت سفیر كه آماده مى‏شد به ایران سفر كند، از سوی دولت رد گردید هر چند كه جمهورى اسلامى پیش از آن موافقت خود را با اعزام او به ایران به عنوان سفیر اعلام كرده بود.

«پس از این فعل و انفعالات دولت آمریكا به بهانه حفظ امنیت منطقه و با این ادعا كه احتمال داده مى‏شود كه یك نفت كش در خلیج فارس ربوده شود، ناوگان خود را در تنگه هرمز به حال آماده باش درآورد.» (پیشین ص 106)

امام خمینى در 7 آبان 58 به قراردادهاى استعمارى بین ایران و آمریكا شدیدا اعتراض كردند. اما در مقابل دولت موقت هیچ توجهى به این اعتراض‏ها نشان نمى‏داد و در پى بهبود روابط با ایالات متحده بود و در موضع‏گیری‌هاى رسمى و غیر رسمى بیشترین واهمه خود را از شوروى ابراز مى‏داشت.

حركت‏هاى سازش كارانه دولت موقت تا به آنجا پیشرفت كه بدون اطلاع امام در روز 11 آبان 58 در جشن انقلاب الجزایر، مهدى بازرگان با برژینسكى، مشاور امنیت ملى كاخ سفید دیدار كرد و به مدت یك ساعت و نیم با او به مذاكره نشست.

برژینسكى مشاور امنیت ملى دولت كارتر برخلاف سایروس ونس، وزیر خارجه كه در برخورد با جمهورى اسلامى قائل به راهبردهاى دیپلماتیك و گفتگو و مذاكره سیاسى بود، از طرفداران جدى سركوب و مداخله نظامى انقلاب و یكى از طراحان اصلى كودتاى 21 بهمن 57 براى پیشگیرى از انقلاب بود.

او براى پذیرش شاه در آمریكا تلاش فراوانى به عمل آورد، اما اعضاى دولت موقت دوستانه به پیشواز برژینسكى رفتند و با او به گپ زدن مشغول شدند جالب این كه این ملاقات به گفته برژینسكى نه به تقاضاى او بلكه به درخواست بازرگان، نخست وزیر ایران صورت گرفت.

محمدرضا پهلوى كه پس از فرار از ایران در كشورهاى مختلفى آواره شده بود، و ملت ایران خواستار بازگشت و محاكمه وى بودند با مساعدت مقامات آمریكایى به یكباره سر از آن كشور درآورد. در حقیقت دولت آمریكا و مسئولین آن به خاطر بذل و بخشش‏هاى شاه خود را مدیون او مى‏دانستند. هزینه‏هاى زیادى از سوى شاه به برخى جناح‏هاى سیاسى آمریكا براى مبارزات انتخاباتى پرداخت مى‏شد و بعضى از مسئولین دولتى آمریكا پورسانت‏هاى گزافى از محل قراردادهاى تسلیحاتى ایران با شركت‏هاى آمریكایى دریافت مى‏كردند. از سوى دیگر رژیم آمریكا از آن بیم داشت كه عدم پذیرش شاه موجب هراس و نگرانى حكام وابسته‏اش در منطقه شود به همین دلیل شاه به بهانه معالجه در آمریكا رحل اقامت افكند. پذیرش شاه از سوى آمریكا خشم ملت و امام را صد چندان كرد. امام كه از دولت موقت قطع امید كرده بود، در 9 آبان 58 طى سخنانى فرمودند: «اى جوان‌هایى كه در مقابل توپ و تانك رفتید از خواهرهایى كه جوانان خود را از دست داده‏اید... حفظ كنید خودتان را، نهضت خودتان را حفظ كنید ننشینید دیگران براى شما كار كنند، اینها براى شما كاری نمى‏كنند.»

همچنین حضرت امام طى پیامى در 12 آبان 58 در اعتراض به پذیرش شاه از سوى رژیم آمریكا اعلام كردند: «دانشگاهیان، دانش‏آموزان و طلاب علوم دینى با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمریكا گسترش دهند.»

بدنبال اعلام این مواضع از سوى حضرت امام نمایندگان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام چهار دانشگاه امیركبیر، تهران، شهید بهشتى و صنعتى شریف با تشكیل جلسه‏اى به برنامه ریزى براى تصرف سفارت آمریكا پرداختند.

یكشنبه 13 آبان 58 (4 نوامبر 1979) در تاریخ انقلاب، روزى بزرگ و فراموش نشدنى است. روزنامه اطلاعات مورخ 14 ابان 58 در صفحه دوم خود، شرح وقایع آن روز را این‌گونه گزارش مى‏كند:

«ساعت ۱۰و ۳۰دقیقه صبح گروهى (حدود 400 نفر) از دانشجویان (كه از یك چهار راه قبل از سفارت آمریكا شروع به حركت كرده بودند) كه در حال شعاردادن در خیابان آیت اله طالقانى به سوى دانشگاه (تهران) در حركت بودند هنگامى كه جلوى در اصلى سفارت آمریكا رسیدند، مسیر خود را تغییر دادند و پس از گشودن زنجیرهاى این در به داخل سفارت رفتند. در همان زمان گروهى از دانشجویان نیز از دیوار خود را به داخل سفارت رساندند و پیشروى به سوى ساختمان‏هاى داخلى سفارت را آغاز كردند. از همان لحظه‏هاى اول تصرف سفارت آمریكا، گروه‏هاى مختلف مردم در مقابل در سفارت اجتماع كردند و به دادن شعارهاى ضد آمریكایى مى‏پرداختند دانشجویان در سه بیانیه‏اى كه تا ساعت 18 (همان روز) از طریق بلندگو پخش كردند، اعلام كردند كه ساختمان اصلى سفارت تا ساعت 15 به تصرف كامل درآمد... دانشجویان اعلام كردند كه هر چند تصرف ساختمان با مقاومت سه ساعته و همراه با پرتاب گاز اشك آور از جانب تفنگداران آمریكایى بود، هیچ گونه آسیبى به طرفین وارد نیامد.

از ساعت 16 (همان روز) آزاد كردن گروهى از ایرانیانى كه به عنوان ارباب رجوع یا كارمند در داخل سفارت بودند آغاز شد و آمریكاییان را با چشم بسته به محل دیگرى منتقل شدند.»

پیش از آنكه دانشجویان اصلى سفارت برسند، دیپلمات‏هاى آمریكایى، مقدارى از اسناد را در دستگاه‌هاى مخصوص خرد كن ریختند و ازبین بردند و مقدار زیادى از اسناد را نیز سوزاندند و به خصوص نوارهاى میكروفیلم و حافظه‏هاى كامپیوترى را نابود كردند. در جریان اشغال سفارت آمریكا، ۷۲ آمریكایى به عنوان گروگان بدست دانشجویان افتادند. سه تن از دیپلمات‏هاى آمریكایى آن روز براى مذاكره با وزیر خارجه به وزارت امور خارجه رفته بودند. پس از اشغال سفارت تا شب به امید حل شدن موضوع همان جا ماندند ولى بعد از آن در وزارت خارجه به صورت تحت نظر در اختیار دانشجویان قرار گرفتند.

«این اولین بار نبود كه سفارت آمریكا در تهران به اشغال درمى آمد، پیش از این در 25 بهمن 57 (14 فوریه 1974)، یعنى سه روز پس از پیروزى انقلاب اسلامى، 75 نفر از چریك‏هاى فدایى خلق پس از درگیرى مسلحانه كوتاهى كه به مجروح شدن یكى از تفنگداران آمریكایى انجامید، سفارت را به اشغال خود درآوردند. چند دقیقه بعد چریك‏ها با وساطت نمایندگان كمیته انقلاب، بدون هر گونه تخریب و آتش سوزى، پراكنده شدند. عده‏اى علت این اقدام را شایعه رادیو باكو مبنى بر انتقال پرونده‏هاى ساواك به این سفارتخانه مى‏دانند (در این بین باید به رابطه بین چریك‏هاى فدایى خلق و سفارت شوروى كه طبیعتا عطش زیادى براى داشتن آن پرونده‏ها داشته است، توجه داشت)، عده‏اى دیگر علت این اقدام را زمزمه كودتاى قریب الوقوعى می دانند كه در خیابان‏هاى تهران شایع شده بود و عده‏اى دیگر هم آن را توطئه پس مانده‏هاى ساواك و رژیم شاه براى تحت تاثیر قرار گذاشتن روابط ایران و آمریكا قلمداد می‏کنند.» (پیشین ص 107)

اما علت هرچه بود در این زمینه نه با امام و نه با دولت موقت و نه با هیچ یك از نیروهاى موجه نظام هماهنگى نشده بود و در نیت اشغال گران و اهداف آنان و نقش سفارت شوروى در این اقدام ابهام‏هاى تردید برانگیز جدى وجود داشت. به همین خاطر با حضور نیروهاى كمیته و همچنین ابراهیم یزدی معاون نخست وزیر و نماینده دولت موقت، از سفیر آمریكا عذرخواهى شد و سفارت در اختیار وى قرار گرفت.

اما 13 آبان 58 شرایط تفاوت داشت. پس از تسخیر سفارت، دانشجویان كه خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام مى‏نامیدند، با صدرو بیانیه‏هایى به تشریح علل، انگیزه‏ها و چگونگى انجام این اقدام انقلابى پرداختند. در یكى از اولین بیانیه‏ها آمده است:

«ما دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریكاى جنایتكار به منظور اعتراض به دسیسه‏هاى امپریالیستى و صهیونیستى، سفارت جاسوسى آمریكا در تهران را به تصرف درآوردیم تا اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم.»

عنوان دانشجویان مسلمان پیروخط امام، از یك سو بیانگر تبلور خشم انقلابى امام و ملت مسلمان ایران از آمریكا بود و از سوى دیگر هر گونه شائبه وابستگى دانشجویان به گروهها و دستجات سیاسى متعدد را منتفى مى‏ساخت و امكان بهره بردارى از آن را به نفع جریان‏هاى مختلف، محدود مى‏ساخت.

براى این اقدام انگیزه‏هاى متفاوتى ذكر مى‏گردد: اعتراض نسبت به پذیرش شاه از سوى دولت آمریكا، اعتراض به عملكرد دولت موقت، كه كم كم به سمتى گرایش پیدا مى‏كرد كه دوباره دست آمریكا را در ایران باز كند، شناسایى جاسوسان آمریكایى و عوامل داخلى آن‏ها، پایان دادن به توطئه گرى و سلطه جویى‏هاى آمریكاییان در ایران، نشان دادن ضربه شستى به ایالات متحده به تلافى طراحى و اجراى كودتاى 28 مرداد 32، اعتراض به آمریكا به علت ایجاد فشار تبلیغاتى موسوم و انحصارى و كمك و حمایت از افراد ضد انقلاب و فرارى علیه انقلاب اسلامى.

از طرف دیگر اشغال سفارت آمریكا در واقع تیرخلاص دولت موقت نیز بود. در نتیجه این اقدام انقلابى، قدرت متزلزل دولت موقت رو به افول گذاشت و همگام با آن، اساس همكاری‌هاى استراتژیك ایران و ایالات متحده فرو پاشید. بازرگان دو روز پس از این حادثه از سمت نخست وزیرى استعفا كرد كه بلافاصله توسط امام پذیرفته شد و وظایف دولت موقت به شوراى انقلاب، منتقل شد و به این ترتیب 268 روز پس از سقوط رژیم پهلوى، عمر دولت موقت هم به سر رسید و پس از مدتى با ایجاد تغییراتى در شوراى انقلاب، چهره‏هاى جدید، اداره وزارتخانه‏هاى مختلف را به عهده گرفتند و به این ترتیب به عمر نیروهاى لیبرال در اداره جمهورى اسلامى به طور رسمى پایان داده شد.

گرچه خواسته‏هاى دانشجویان از ابتدا تازمانى كه این موضوع به حل و فصل انجامید، تغییرات زیادى را نشان مى‏دهد؛ اما اصلى‏ترین خواسته آنها كه رسما و با صراحت تمام همواره ثابت ماند، عبارت بود از «عدم دخالت ایالات متحده در امور داخلى ایران» . درخواست‏هاى دیگر از قبیل تحویل شاه مخلوع و همسرش فرح براى محاكمه در ایران، تحویل اموال خاندان سلطنتى و دیگر فراریان از ایران به دولت ایران، رفع تحریم‏هاى اقتصادى و مالى و آزاد كردن اموال و دارایى‏هاى ایران در آمریكا و شعب بانك‏هاى آمریكایى از جمله خواسته هایى بودند كه بعدها با به درازا كشیدن موضوع و اتفاق دیگر كه در واكنش‏هاى متعدد و متفاوت آمریكاییان خلاصه مى‏شود، اضافه شدند.

این حادثه پیامدها و بازتاب‏هاى بسیارى بر جاى گذاشت. حركت انقلابى دانشجویان مسلمان قبل از هر چیز دیگر، هیئت حاكمه آمریكا را به شدت گیج كرد. آمریكا كه به لطف لیبرال‏هاى حاكم در دولت موقت توانسته بود موقعیت از دست رفته خود در ایران را به تدریج باز یابد، با این ضربه سهمگین به شدت برآشفته گردید.

كارتر در كتاب خاطرات خود مى‏گوید: «4 نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاریخى است كه من آن را هرگز فراموش نخواهم كرد... ما شدیدا نگران بودیم» وى مى‏افزاید: «در روزهاى نخست تصور مى‏كردم گروگان‏ها به زودى آزاد خواهند شد، اما پس از آنكه بازرگان، نخست وزیر دولت موقت در كوشش‏هاى اولیه خود براى آزادى گروگان‏ها با شكست مواجه شد، نگرانى ها افزایش یافت.»

در بین حاكمان دولت آمریكا نیز در مورد راه برخورد با ایران اختلافاتى پیش آمده بود. گروهى به نمایندگى سایروس ونس وزیر خارجه، راههاى دیپلماتیك و گفتگو و در نهایت تحریم‏هاى اقتصادى و پروازى را پیشنهاد مى‏كردند و گروهى دیگر به رهبرى زیبیگینو برژینسكى مشاور امنیت ملى، دخالت نظامى را براى حل مساله گروگان‏گیرى لازم مى‏دانستند. این اختلاف تا به آنجا پیش رفت كه سایروس ونس پس از حمله نظامى آمریكا در صحرای طبس كه منجر به شكست آمریكا شد، استعفا كرد.

آمریكا در اولین واكنش، اقدام به تحریم اقتصادى ایران و بلوكه كردن اموال و دارایى‏هاى ایران در بانك‏هاى آمریكایى و بانك‏هاى خارجى مستقر در آمریكا كرد و از سوى دیگر اقدام به آزار واذیت ایرانیان مقیم آمریكا نمود و در جهان نیز تضییقاتى را براى ایران ایجاد كرد. در هر حال تسخیر لانه جاسوسى هرچند از سوى دول استعمارى وابسته به شرق و غرب محكوم گردید، اما از سوى ملل محروم و تحت ستم جهان و نهضت‏هاى آزادى بخش جهان به شدت مورد استقبال قرار گرفت و باعث نضج گرفتن حركت‏هاى ضد استعمارى گسترده‏اى در سطح جهان و خصوصا خاور میانه شد.

این حادثه بزرگ پیامدهاى گوناگونى را در پى داشت كه از آن جمله مى‏توان به این موارد اشاره كرد: پایان یافتن رابطه استعمارى ایران و آمریكا، روشن شدن ماهیت ننگین ایالات متحده که پشت صورتک حقوق بشر و آزادی مخفی شده بود، جلوگیری از ایجاد بحران و آشوب با تسخیر مرکز بحران آفرینی آمریکا، از بین رفتن گروه‌های مارکسیستی، گروه‌هایی که تا پیش از آن خود را تنها سردمدار مبارزه با امپریالیسم آمریکا می‏دانستند، بازگشت مردم به صحنه که با توطئه‌های ‌دولت موقت خانه‌نشین شده بودند، شکست هیمنه و اسطوره جهانی آمریکا و بالاخره شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال 1980.

کارتر که با ژست‌های حقوق بشری و همچنین حل مشکلات بین آمریکا و چین و امضای موافقت نامه کمپ دیوید بین مصر و اسراییل وجهه ای صلح طلب برای خود کسب کرده بود، با تسخیر لانه جاسوسی تمامی وجهه و نفوذ خود را از دست داد به طوری که حتی نتوانست در مقابل حمله نظامی شوروی به افغانستان موضع مناسبی اتخاذ کند و کم کم موجبات افول حکومت خود و حزبش را فراهم کرد.

همیلتون جردن رییس ستاد انتخاباتی کارتر در انتخابات سال 80 می‏گوید: «برای من روشن بود که کلید انتخابات در دست کسان دیگر در آن سوی دنیا است که تصمیم و عملشان تا آخرین لحظه قابل پیش بینی نیست، کارتر در هواپیما به من گفت: عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری کشور بزرگ ما نه در شیکاگو یا نیویورک بلکه در تهران تعیین می‏شود.»

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13318.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بحران در کاخ سفید

نويسنده: امیر مسعودی

"الینور" با قیافه‏ای نگران وارد دفتر من شد و متن خبری را که از تهران مخابره شده بود به من داد. براساس این خبر (امام) خمینی درخواست محاکمه را تکرار کرده و تهدید نظامی را دست انداخته و به مسخره گرفته بود. در اعلامیه‏های قبلی به احتمال محاکمه گروگانها به اتهام جاسوسی اشاره شده بود، ولی این بار شکی باقی نمانده بود. بر خود لرزیدم و محاکمات علنی و اعدام افرادمان را در حالی مجسم کردم که ما با حالی نزار در کاخ سفید نشسته بودیم. "جودی پاول" را صدا زدم و او فورا خود را به دفتر من رسانید. برژینسکی در حالی وارد شد که متن کامل سخنان (امام ) خمینی نسبت‏به رئیس جمهوری امریکا را در دست داشت. خشمگین و عصبانی بود، بعضی از جملات آن را با صدای بلند برای ما می‏خواند:

"چرا ما باید بترسیم. . . کارتر طبل تو خالی است. . . او عرضه هیچ کاری را ندارد. . . آمریکا هیچ غلطی نمی‏تواند بکند. . . (1) "

حادثه‏ای که روز 29 آبان 1358 در دفتر "هامیلتون جردن" ریاست‏ستاد کاخ سفید کارتر اتفاق افتاد تنها گوشه‏ای از ضعف و ناتوانی شیطان بزرگ در برابر حرکتهای توفنده انقلاب اسلامی ایران پس از ماجرای تسخیر لانه جاسوسی است.

پانزده سال از هجرت تاریخی امام خمینی - قدس سره الشریف - بنیانگذار نهضت اسلامی می‏گذشت و مردم ایران در تدارک برگزاری مراسم یادمان هجرت امام و تجدید پیمان با شهدای دانش‏آموز و دانشجوی حادثه 13 آبان 1357 دانشگاه تهران بودند.

13 آبان 1343 امام - قدس سره - به وسیله رژیم شاه و به دستور آمریکا به ترکیه تبعید شدند. این تبعید پس از دو ماه زندان و هشت ماه تحت نظر بودن در خانه‏ای واقع در قیطریه تهران انجام می‏شد. حضرت امام دو سال در ترکیه ماندند و پس از دو سال به نجف اشرف هجرت نمودند تا آنکه پس از چهارده سال تبعید، در روز 12 بهمن 1357 به ایران بازگشتند.

امام خمینی (ره) که با تدابیر راهگشای خود همراه با مردم رژیم طاغوت را سرنگون کرده بود روز دهم آبانماه 1358 از درون خانه‏ای محقر در شهرستان مذهبی قم فرمان مبارزه مستقیم با آمریکا را صادر فرمودند و هراس و وحشتی بی‏پایان بر جان شیطان بزرگ افکندند:

"بر دانش‏آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده و امریکا را وادار به استرداد شاه مخلوع جنایتکار نمایند. "

سه روز بعد، در حدود ساعت‏یازده صبح چهارصد تن از دانشجویان مسلمان به سوی لانه جاسوسی امریکا راهپیمایی کردند و با گذشتن از دیوارهای جاسوسخانه امریکا وارد آن شدند و آنجا را به تسخیر خود درآوردند و حدود یکصد تن از کارکنان داخل آن را به گروگان گرفتند و طی اولین اطلاعیه خود، ضمن اعتراض به توطئه‏ها و دسیسه‏های امریکا، خواستار استرداد شاه مخلوع از امریکا شدند.

"هامیلتون جردن" رئیس ستاد کارکنان کاخ سفید وقتی ساعت چهار و نیم صبح روز چهارم نوامبر 1979 (سیزدهم آبانماه 1358) به وسیله تلفن از ماجرای گروگانگیری جاسوسان آمریکایی مطلع می‏شود با حالتی که لاقیدی او را نشان می‏دهد، خطاب به منشی مخصوص رئیس جمهوری می‏گوید: "این امید هست که مثل وقایع ماه فوریه گذشته، با دخالت دولت ایران، کار فیصله یابد و گروگانها آزاد شوند"

اشاره رئیس ستاد کاخ سفید به زمانی که عناصر گروهکهای چب حمله‏ای نیمبند به سفارت آمریکا کردند تا ژست ضد آمریکایی خود را حفظ کنند. موضوع چند دقیقه بعد با میانجیگری دکتر یزدی وزیر خارجه دولت موقت‏به خوشی و خرمی و معذرتخواهی از سفیر کبیر ایالات متحده آمریکا فیصله یافته بود! اما این بار وضع بکلی فرق داشت. رهبر انقلاب حرکت دانشجویان را تایید کردند و فرمودند:

"شما یک بتی که درست کرده بودند را شکستید. دانشجویان مسلمان و مبارزی که لانه جاسوسی را اشغال کرده‏اند، با عمل انقلابی خودشان ضربه‏ای بزرگ بر پیکر امریکای جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز کردند. "

و از این هم فراتر، وقتی که امام، لیبرالها را از قدرت خلع کردند، حادثه تسخیر لانه جاسوسی را انقلابی بزرگتر از انقلاب 22 بهمن خواندند:

"در ایران باز انقلاب است. انقلابی بزرگتر از انقلاب اول".

"جیمی کارتر" رئیس جمهور وقت امریکا در خاطرات خود ماجرای گروکانهای امریکایی در ایران را به عنوان یکی از دردناکترین حوادث زندگی سیاسیش ذکر می‏کند:

"روز یکشنبه چهارم نوامبر 1979 تاریخی است که من هرگز آن را فراموش نخواهم کرد. . . اولین هفته ماه نوامبر 1979 من دشوارترین ساعات زندگی خود را می‏گذراندم. . . اسارت گروگانهای امریکایی از چهارم نوامبر در ایران، سایه‏ای از غم بر زندگی من و مردم امریکا افکنده بود. "

و روزی که قرار بود گروگانهای امریکایی از تهران به سوی امریکا به پرواز درآیند کارتر آخرین ساعات اقامت‏خود در کاخ سفید را اینگونه تشریح می‏کند:

"وقتی خودم را در آینه دیدم، تعجب کردم که آیا کار ریاست جمهوری اینقدر مرا پیر کرده بود و یا اینکه فقط خیلی فرسوده شده بودم؟ در حالی که اتومبیل مرا به سوی جایگاه مراسم تحلیف ریاست جمهور جدید می‏برد، حتی برای یک لحظه گروگانها، از خاطر من دور نشدند. "

اکنون که دوازده سال از روز باشکوه تسخیر لانه جاسوسی امریکا سپری می‏شود. "شعار مرگ بر امریکا" همچنان به عنوان یکی از ارزشهای انقلاب اسلامی در مراسم باشکوه تحقیر امریکا که هر سال در روز 13 آبان انجام می‏شود بر زبان میلیونها ایرانی جاری می‏شود و در آسمان ایران طنین‏انداز می‏شود.

پس از ده سال، اکنون مراسم و آیین ابراز تنفر از امریکا به صورت یکی از آداب و رسوم جاودانی و جزئی لاینفک از فرهنگ انقلاب اسلامی درآمده است. و این به خاطر دو دلیل مهم است:

اول آنکه در روز 13 آبان تقارن سه مناسبت مهم و تاریخی وجود دارد: هجرت امام، حادثه دانشگاه تهران و شهادت دانش‏آموزان و دانشجویان، تسخیر لانه جاسوسی امریکا.

دو دیگر آنکه تسخیر لانه جاسوسی دستاوردهای مهمی برای انقلاب به همراه داشته است که در طول 444 روز در واقع انقلاب اسلامی را در برابر توطئه‏های بعدی استکبار بیمه کرده است:

الف - پایان افسانه زوال ناپذیری قدرت امریکا در ایران و جهان، زیرا تا پیش از تسخیر لانه جاسوسی کمتر کسی فکر می‏کرد انقلاب توانایی رویارویی مستقیم با امریکا را داشته باشد.

ب - افشای لیبرالها که با نفوذ در حاکمیت، دولت موقت را در دست گرفته بودند و مادامی که بر مسند قدرت تکیه زده بودند در واقع امریکا همچنان سرنوشت ایران را در دست داشت.

اما با سقوط جاسوسخانه و افشای اسناد جاسوسی افرادی مانند امیرانتظام، مدنی و مقدم مراغه‏ای دیگر جایی برای لیبرالها در انقلاب باقی نماند. به همین خاطر وقتی که دولت موقت موفق به بازپس گرفتن لانه جاسوسی از دست دانشجویان نشد، ترجیح داد از صحنه سیاست‏حذف شود.

ج - مطرح شدن جریان سالم سیاسی پیروان واقعی رهبر انقلاب تحت عنوان "خط امام" که با درک صحیح از اسلام ناب محمدی (ص) به افشای کارگزاران اسلام امریکایی می‏پرداخت.

این جریان در برابر توطئه‏های گوناگون دشمنان ایستادگی کرد و به خاطر اصیل بودن حرکت امام، انقلاب اسلامی تاکنون از دسیسه‏های گوناگون دشمنان داخلی و خارجی نجات یافته است. به همین دلیل شعارهای ضد امریکایی گروهکها و منافقین پس از سیزده آبان اندک اندک رنگ باخت و سیر حوادث نیز عمق وابستگی آنان به امریکا را نشان داد.

فرو ریختن کاخ ابهت و اقتدار امریکا به عنوان شیطانی بزرگ که با انتشار اسناد لانه جاسوسی و افشای طرحهای کودتا و اغتشاشات داخلی توسط عوامل امریکا در ایران صورت گرفت و زمینه‏ساز شکستهای بعدی امریکا شد که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:

1- فراهم آمدن زمینه یاس و شکست در دولت و مجلس آمریکا که با تعبیر سیلی خوردن امریکا از ایران مصداق می‏یابد.

2- ناامن شدن جاسوسخانه‏های امریکا در سراسر دنیا به دلیل برپایی تظاهرات ضد امریکایی مسلمانان در کشورهای مختلف که بیشتر در برابر سفارت امریکا انجام می‏شد.

3- شکست امریکا در فاجعه طبس که به خاطر ربودن گروگانها از تهران جمعی از کوماندوهای امریکایی در روز پنجم اردیبهشت 1359 در صحرای طبس دچار توفان شن شدند و شکست عملیات باعث مفتضح شدن امریکا در جهان شد.

4- پس از حرکت تاریخی سیزده آبان، دولت امریکا با بلوکه کردن اموال ایران در بانکهای امریکایی و قطع رابطه سیاسی و محاصره اقتصادی ایران سعی داشت مسئله گروگانها را به نفع خود تمام کند. اما بازگشت گروگانها و تحویل بخشی از سپرده‏های ایران مسئله قطع رابطه مشکل لاینحلی برای دولت آمریکا به وجود آورد. آنان سعی کردند به شیوه‏های مختلف رابطه گرگ و میش دوباره برقرار شود.

روز سیزده آبان ماه 1365 رئیس مجلس شورای اسلامی در اجتماع دانش‏آموزان و دانشجویان از تلاشهای امریکا برای برقراری رابطه با ایران پرده برداشت. این افشاگری موجب قضیه "ایران گیت" و رسوایی امریکا در فرستادن مک فارلین به ایران شد.

5- پس از شکست و رسوایی امریکا در قضیه "مک فارلین" امریکا از سیاست زور و چماق استفاده کرد که نتیجه آن تهاجم ناوگان امریکایی به کشتیها و هواپیمای مسافری ایران در خلیج فارس بود که در نشان دادن چهره استکباری آمریکا در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اهمیت‏خاصی داراست.

حرکت تاریخی سیزده آبان به سبب مردمی بودن و اتحاد مردمی در تثبیت آن، نقش بسیار با اهمیتی در روند تکاملی انقلاب اسلامی در جهان داشته است. هر چند مفسران غربی و تحلیلگران مخالف داخلی مانند وابستگان به نهضت آزادی این حرکت تاریخی را برآمده از جانب بخشی از حاکمیت تلقی می‏کردند. اما سیر حوادث با سپری شدن یک دهه از ماجرای گروگانها نشان داد که تسخیر لانه جاسوسی و دستاوردهای آن، نتیجه سی سال مبارزات ضد امریکایی مردم بوده است و این مبارزات تنها با دستیابی مردم به تمامی اهداف ضد امپریالیستی انقلاب، پایان‏پذیر خواهد بود.

بدیهی است امریکا و دولتهای استکباری مادامی که به روش سلطه‏جویانه خود در جهان ادامه دهند آنان را از حوادثی چون سیزده آبان گریزی نیست.

پی نوشت :

1. بحران - هامیلتون جردن / 67

برای پی بردن به سردرگمی و اضطراب کاخ سفید از حادثه تاریخی تسخیر لانه جاسوسی مطالعه کتابهای زیر پیشنهاد می‏شود:

1- بحران هامیلتون جردن - ترجمه محمود مینا، تهران: نشر نو، 1362.

2- هدف: تهران (تهاجم کارتر و وقایع پشت پرده) - جولیتوکیه‏زا. ترجمه هادی سهرابی تهران 1362 نشر نو.

3- خاطرات کارتر، 444 روز ماجرای گروگانها نوشته جیمی کارتر، ترجمه احمد باقری، بدون تاریخ، انتشارات هفته.

. . . و برای شناخت عملکرد عوامل جاسوسی آمریکا در ایران مطالعه کتابهای اسناد لانه جاسوسی که توسط دانشجویان خط امام منتشر شده است مفید فایده خواهد بود.

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13324.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دولت‌ موقت‌ و تسخير لانه جاسوسي آمريكا

نويسنده: احمدرضا شاه علي

دولت‌ موقت‌ به‌ نخست‌وزيري‌ مهندس‌ مهدي‌ بازرگان‌ و با حكم‌ رسمي‌ حضرت‌امام‌، در 15 بهمن‌ماه‌ سال‌ 1357، يعني‌ 7 روز پيش‌ از پيروزي‌ انقلاب‌، آغاز به‌ كار كرد.امام‌ در حكم‌ خود خطاب‌ به‌ بازرگان‌ فرمودند:

«... به‌ موجب‌ اعتمادي‌ كه‌ به‌ ايمان‌ راسخ‌ شما به‌ مكتب‌ مقدس‌ اسلام‌ و اطلاعي‌كه‌ از سوابق‌تان‌ در مبارزات‌ اسلامي‌ و ملي‌ دارم‌، جنابعالي‌ را بدون‌ در نظر گرفتن‌روابط‌ حزبي‌ ]و[ وابستگي‌ به‌ گروهي‌ خاص‌، مامور تشكيل‌ دولت‌ موقت‌مي‌نمايم‌».

حكم‌ حضرت‌ امام‌ نشانگر آن‌ است‌ كه‌ نخست‌ وزيري‌ بازرگان‌، بدون‌ توجه‌ به‌ علائق‌حزبي‌ و شخصي‌ ايشان‌ و با تاكيد بر سوابق‌ مذهبي‌ وي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌؛ اما عملكرد دولت‌ موقت‌، از همان‌ ابتدا، نتوانست‌ نظر مردم‌ و نيروهاي‌ انقلابي‌ را به‌ خود جلب‌ كند.اعضاي‌ دولت‌ موقت‌ بيشتر از جناح‌ ليبرال‌ اعم‌ از مذهبي‌ (نهضت‌ آزادي‌) يا غير مذهبي‌(جبهه‌ ملي‌) بودند. جناح‌ ليبرال‌ ـ كه‌ بعدها اسناد افشا شده‌ي‌ سفارت‌ نشان‌ داد آمريكااميد فراواني‌ به‌ آنها بسته‌ است‌ ـ عامل‌ اصلي‌ مبارزه‌ و انقلاب‌ را استبداد داخلي‌ و نه‌استعمار خارجي‌ مي‌دانستند. و علاوه‌ بر آن‌، اعتقاد به‌ تغيير بنيادين‌ در ساختار سياسي‌ ـاجتماعي‌ كشور نداشته‌ و تنها برخي‌ اصلاحات‌ را كافي‌ مي‌دانستند. بر همين‌ اساس‌،دولت‌ موقت‌ تنها به‌ تعويض‌ مهره‌هاي‌ بالاي‌ رژيم‌ سابق‌ اكتفا مي‌نمود و از تغييرات‌بنيادين‌ به‌ويژه‌، از تجديد نظر در رابطه‌ي‌ امپرياليستي‌ و نابرابر ايران‌ با آمريكا، پرهيزمي‌كرد.

در ديدگاه‌ جناح‌ ليبرال‌، بدون‌ رابطه‌ با كشورهاي‌ سرمايه‌داري‌ و امپرياليستي‌ زندگي‌براي‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ نظير ايران‌ ميسر نيست‌. به‌ همين‌ خاطر از تيرگي‌ روابط‌ باآمريكا به‌ شدت‌ هراس‌ داشتند و علي‌رغم‌ نظر حضرت‌ امام‌ (كه‌ بارها اعلام‌ شده‌ بود)؛سياست‌ خارجي‌ دولت‌ موقت‌، بر مبناي‌ حفظ‌ روابط‌ اقتصادي‌، سياسي‌ و حتي‌ نظامي‌ باآمريكا قرار گرفت‌. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ ملت‌ ايران‌ و رهبري‌ عالي‌قدر آن‌، تمام‌گرفتاري‌هاي‌ خود را از استعمار و به‌ويژه‌ آمريكا مي‌دانست‌ و منتظر اجراي‌ طرح‌هاي‌انقلابي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ و به‌ويژه‌ سياست‌ خارجي‌ و حذف‌ روابط‌ نابرابر،سودجويانه‌ و استثمارگرانه‌ با آمريكا و روي‌ كار آمدن‌ افراد انقلابي‌ و اسلامي‌ و نيز ايجادارتباط‌ و حمايت‌ از نهضت‌هاي‌ آزادي‌بخش‌ جهان‌ بود. اما دولت‌ موقت‌ در عمل‌ درجهت‌ خلاف‌ اين‌ مسير گام‌ برمي‌داشت‌ و آنچه‌ اجرا مي‌شد، نه‌ طرح‌هاي‌ انقلابي‌، بلكه‌روش‌ كند و غير انقلابي‌ «سياست‌ گام‌ به‌ گام‌» بود كه‌ پيش‌ از اين‌ نيز ناكارآمدي‌ آن‌ درمبارزه‌ با رژيم‌ ستم‌شاهي‌ تجربه‌ شده‌ بود.

در بينش‌ دولت‌ موقت‌، مبارزه‌ با آمريكا مفهوم‌ نداشت‌ تا جايي‌ كه‌ حتي‌ پيروزي‌انقلاب‌ اسلامي‌ را نتيجه‌ي‌ مذاكرات‌ با مقامات‌ سفارت‌ آمريكا مي‌پنداشت‌.

دولت‌ موقت‌ دولتي‌ نبود كه‌ بتواند خود را با شرايط‌ انقلاب‌ تطبيق‌ دهد و انتظارات‌مردم‌ را ـ كه‌ در پي‌ كارهاي‌ اساسي‌ و تغييرات‌ زيربنايي‌ بودند ـ برآورده‌ سازد. مهندس‌بازرگان‌ كابينه‌ي‌ خود را به‌ فولكس‌ واگني‌ تشبيه‌ كرده‌ بود كه‌ بر خلاف‌ امام‌ (ره‌)، كه‌بولدوزري‌ پر قدرت‌ است‌، توانايي‌ انجام‌ كارهاي‌ سريع‌ و انقلابي‌ را ندارد و نبايد هم‌چنين‌ تقاضايي‌ از آن‌ داشت‌.

اين‌ عملكرد ضعيف‌ و غير انقلابي‌ دولت‌ موقت‌ كه‌ ضمن‌ برخورد ضعيف‌ با آمريكا وعوامل‌ رژيم‌ شاه‌، مواضع‌ تندي‌ را در برابر نهادهاي‌ انقلابي‌ داشت‌، باعث‌ شد تا آمريكادريچه‌اي‌ بزرگ‌ براي‌ نفوذ در پيكره‌ي‌ انقلاب‌ بيابد.

بنابراين‌، تمامي‌ توان‌ خود را براي‌نزديك‌ شدن‌ به‌ دولت‌ موقت‌ به‌ كار گرفت‌. يكي‌ از جاسوسان‌ آمريكايي‌ در اين‌ باره‌ گفته‌:

«اگر اين‌ دولت‌ (دولت‌ موقت‌) دوام‌ پيدا كند، روابط‌ اقتصادي‌ ـ سياسي‌ چنان‌خواهد بود كه‌ يك‌ موقعيت‌ بهتر براي‌ ما به‌ دست‌ خواهد آورد.»

دولت‌ موقت‌ كه‌ از مشاركت‌ سياسي‌ مردم‌ براي‌ حفظ‌ انقلاب‌ از طريق‌ حضور دركميته‌هاي‌ انقلاب‌، مشاركت‌ اقتصادي‌ مردم‌ با شركت‌ در جهاد سازندگي‌ و نيزدادگاه‌هاي‌ انقلاب‌، براي‌ محاكمه‌ي‌ جنايت‌كاران‌ با عنوان‌ چوب‌ لاي‌ چرخ‌ دولت‌گذاشتن‌ ياد مي‌كرد، به‌ شدت‌ به‌ اين‌ نهادهاي‌ انقلابي‌ مي‌تاخت‌ و با كمال‌ تعجب‌ بايدگفت‌ كه‌ اين‌ دولت‌ در برابر ضد انقلاب‌ و دشمنان‌ جمهوري‌ اسلامي‌، سياست‌ مذاكره‌ رادر پيش‌ گرفته‌ بود.

در حالي‌ كه‌ هر روز بر تعداد شهداي‌ كردستان‌ و تركمن‌ صحرا افزوده‌ مي‌شد و ضدانقلاب‌ پايگاه‌هاي‌ خود را در اين‌ نواحي‌ مستحكم‌ مي‌كرد، دولت‌ موقت‌ با فرستادن‌ هيأت‌ حسن‌ نيت‌ كه‌ در عمل‌ موجب‌ وقت‌كشي‌ و تجديد قواي‌ ضد انقلاب‌ مي‌شد، آب‌ به‌ آسياب‌ ضد انقلاب‌ مي‌ريخت‌ و آمريكا نيز با استفاده‌ از تساهل‌ و تسامح‌ دولت ‌موقت‌، روز به‌ روز، جاي‌ پاي‌ خود را محكم‌تر مي‌كرد. در حالي‌كه‌ نيروهاي‌ انقلابي ‌درگير در كردستان‌ از دولت‌ موقت‌ تقاضاي‌ كمك‌ مي‌كردند، دولت‌ موقت‌ به‌ جاي ‌كمك‌رساني‌ و اقدامات‌ قاطعانه‌، رئيس‌ ستاد ارتش‌، «شهيد قرني‌» را كه‌ براي‌ دفاع‌ از تماميت‌ ارضي‌ كشور و حفظ‌ انقلاب‌ زحمات‌ زيادي‌ كشيده‌ بود، تعويض‌ كرد و فردي‌ راكه‌ به‌ فراماسونري‌ شهرت‌ داشت‌، به‌ جاي‌ او منصوب‌ كرد. «يونسي‌» كه‌ توده‌اي‌ بود،استاندار كردستان‌ شد. «مدني‌» كه‌ بعدها به‌ علت‌ خيانت‌ از كشور گريخت‌، استاندارخوزستان‌ و «امير انتظام‌» كه‌ بعدها به‌ جرم‌ جاسوسي‌ به‌ حبس‌ ابد محكوم‌ شد،سخنگوي‌ دولت‌ موقت‌ شد. با اين‌ همه‌، طرفداران‌ انقلاب‌ به‌ احترام‌ دستور امام‌ (ره‌)مبني‌ بر حفظ‌ وحدت‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ در برابر اعمال‌ دولت‌ موقت‌، خار در چشم‌ واستخوان‌ در گلو، صبر پيشه‌ كردند.

در چنين‌ شرايطي‌، آمريكايي‌ها به‌ بهانه‌ي‌ مداوا و معالجه‌ي‌ شاه‌ به‌ وي‌ پناه‌ دادند واين‌ كار كاسه‌ي‌ صبر ملت‌ ايران‌ را لبريز كرد. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ دولت‌ موقت‌ در برابراين‌ اقدام‌ حتي‌ فعاليت‌ ديپلماتيك‌ مؤثري‌ انجام‌ نداد.

امام‌ خميني‌ در 7 آبان‌ 1358 ه.ش‌ به‌ قراردادهاي‌ استعماري‌ بين‌ ايران‌ و آمريكا به‌شدت‌ اعتراض‌ كردند؛ اما دولت‌ موقت‌، بدون‌ توجه‌ به‌ اين‌ اعتراض‌، در پي‌ بهبود رابطه ‌با آمريكا بود و بيشتر واهمه‌ي‌ خود را از خطر شوروي‌ ابراز مي‌داشت‌. حركت‌سازش‌كارانه‌ي‌ دولت‌ موقت‌ تا به‌ آنجا پيش‌ رفت‌ كه‌ مهندس‌ بازرگان‌ (نخست‌ وزير)،ابراهيم‌ يزدي‌ (وزير خارجه‌ي‌ دولت‌ موقت‌) و هيات‌ همراه‌ در 11 آبان‌ 1358، در جشن‌استقلال‌ الجزاير با برژينسكي‌ ـ مشاور امنيت‌ ملي‌ كاخ‌ سفيد ـ ملاقات‌ كرده‌ و به‌ مدت‌يك‌ ساعت‌ و نيم‌ با او مذاكره‌ كردند. برژينسكي‌ فردي‌ بود كه‌ در زمان‌ وقوع‌ انقلاب‌اسلامي‌ بر خلاف‌ سايروس‌ ونس‌ (وزير خارجه‌ي‌ وقت‌ آمريكا)، خواستار سركوب‌نظامي‌ انقلاب‌ و طرفدار كودتاي‌ نظامي‌ براي‌ پيش‌گيري‌ از انقلاب‌ ايران‌ بود. جالب‌ آنكه‌اين‌ ملاقات‌ به‌ گفته‌ي‌ برژينسكي‌ نه‌ به‌ تقاضاي‌ او بلكه‌ به‌ تقاضاي‌ بازرگان‌ صورت‌گرفت‌.

بدون‌ شك‌ پذيرش‌ شاه‌ از سوي‌ آمريكا و ديدار اعضاي‌ دولت‌ موقت‌ با مشاور امنيت‌ملي‌ رئيس‌ جمهور آمريكا، دو عامل‌ تسريع‌ كننده‌ي‌ تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ از سوي‌دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌ بود. ملاقات‌ و مذاكره‌ با آمريكا مترادف‌ سازش‌ بود وبنابراين‌، خشم‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ را در ايران‌ برانگيخت‌ و آنان‌ تصور كردند كه‌ آمريكا به‌دنبال‌ تكرار كودتاي‌ 28 مرداد 1332 در ايران‌ است‌. آنچه‌ كه‌ به‌ نگراني‌ها دامن‌ مي‌زد،همزماني‌ پذيرش‌ شاه‌ در آمريكا و ملاقات‌ الجزاير بود.

دولت‌ موقت‌، در 14 آبان‌ 1358، يعني‌ يك‌ روز پس‌ از اشغال‌ سفارت‌ آمريكا، استعفاداد و امام‌ نيز در 15 آبان‌ اين‌ استعفا را قبول‌ كردند. مشخص‌ بود كه‌ اعضاي‌ نهضت‌آزادي‌ و ملي‌گرا اين‌ اقدامات‌ خارج‌ از قاعده‌ و قانون‌! را نمي‌پذيرفتند و آن‌ را مداخله‌ درامور دولت‌ تلقي‌ مي‌كردند. بازرگان‌ خود در اين‌ مورد مي‌گويد:

«دولت‌ موقت‌ كه‌ از نظر مسؤوليت‌ اداري‌ و سياسي‌ مملكت‌ و حفظ‌ حقوقنمايندگان‌ و اتباع‌ خارجي‌، طبق‌ تعهدات‌ بين‌المللي‌، نمي‌توانست‌ مخالف‌ اين‌عمل‌ (تصرف‌ سفارت‌ آمريكا) نباشد، چون‌ قبلاً تصميم‌ به‌ استعفا گرفته‌ بود،هيچ‌گونه‌ اعلاميه‌ و اقدامي‌ در اين‌ زمينه‌ ابراز نكرد.»

البته‌ بازرگان‌ درباره‌ي‌ گروگان‌گيري‌، در موضعگيري‌ ديگري‌ مي‌گويد:

«اين‌ عمل‌ بسيار زشت‌ و خلافي‌ است‌ كه‌ اين‌ دانشجويان‌ انجام‌ مي‌دهند و همه‌ بااين‌ عمل‌ مخالف‌ هستند و عمل‌ آنها ضد انقلاب‌، اسلام‌، امام‌ و همه‌ چيز است‌.افشاگري‌هاي‌ قبلي‌ و حال‌ و آينده‌ي‌ دانشجويان‌ مقداري‌ از آن‌ دروغ‌ است‌.»

اين‌ اظهارات‌ در حالي‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ كه‌ امام‌ طي‌ سخناني‌، كه‌ در بخش‌ قبل‌ آمد،قاطعانه‌ از اقدام‌ دانشجويان‌ پشتيباني‌ كردند و حتي‌ خواستار تداوم‌ افشاگري‌هاي‌ آنان‌شدند.

مهندس‌ بازرگان‌، در مواردي‌، از تعابيري‌ بسيار تند بر ضد دانشجويان‌ استفاده‌ كرد واز جمله‌ يك‌بار خطاب‌ به‌ آنان‌ گفت‌:

«اسم‌ خودشان‌ را مي‌گذارند خط‌ امام‌. خط‌ شيطانند... اينهايي‌ كه‌ مي‌گويند ما باآمريكا راه‌ كج‌ رفتيم‌ و راه‌ سازش‌ رفتيم‌، اينها ضد انقلابند. مامور همان‌ شوروي‌و آمريكا هستند كه‌ مي‌خواهند اختلاف‌ بيندازند.»

از سوي‌ ديگر، دكتر يزدي‌ (وزير امور خارجه‌ي‌ دولت‌ موقت‌)، در روز بعد از حادثه‌،طي‌ مصاحبه‌ي‌ مطبوعاتي‌ مي‌گويد:

«دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌، موظف‌ به‌ حفظ‌ مال‌ و جان‌ اتباع‌ خارجي‌ است‌... به‌عنوان‌ دولت‌ از وقوع‌ چنين‌ حادثه‌اي‌ ابراز تاسف‌ مي‌كنيم‌.»

البته‌ دكتر يزدي‌ با زيركي‌ و با توجه‌ به‌ حمايت‌ عموم‌ مردم‌ و حضرت‌ امام‌ از جريان‌تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌، سعي‌ كرد خود را چندان‌ در مقابل‌ اين‌ جريان‌ قرار ندهد وچنين‌ اقدامي‌ را حمايت‌ از دولت‌ خواند و گفت‌:

«چون‌ آمريكايي‌ها به‌ پاسخ‌ دولت‌ درباره‌ي‌ استرداد شاه‌ پاسخ‌ مثبت‌ نداده‌اند،دانشجويان‌ اقدام‌ به‌ اشغال‌ سفارت‌ كرده‌اند.»

و حتي‌ از مردم‌ گله‌ كرد كه‌:

«چرا وقتي‌ شاه‌ به‌ آمريكا رفت‌، مردم‌ اعتراض‌ و تظاهرات‌ نكردند؟»

ولي‌ شكي‌ نبود كه‌ هدف‌ وي‌ از اين‌ اقدام‌، مصادره‌ به‌ مطلوب‌ كردن‌ اين‌ اقدام‌ انقلابي‌و محدود ساختن‌ اهداف‌ عظيم‌ آن‌ به‌ اعتراض‌ به‌ حضور شاه‌ در آمريكا بود، حال‌ آنكه‌اعتراض‌ به‌ جنايات‌ آمريكا در ايران‌ و افشاي‌ ماهيت‌ وابستگان‌ به‌ آمريكا، اهداف‌مهم‌تري‌ بود كه‌ مورد توجه‌ آقاي‌ دكتر يزدي‌ قرار نداشت‌. جالب‌ آنكه‌ آقاي‌ دكتر يزدي‌،سال‌ها بعد، نظرات‌ واقعي‌ خود را در مورد اين‌ واقعه‌ ـ كه‌ سال‌ها آن‌ را كتمان‌ مي‌كرد ـبيان‌ نمود. وي‌ 23 سال‌ پس‌ از اين‌ واقعه‌ طي‌ مصاحبه‌اي‌ گفت‌:

«يكي‌ از اهداف‌ گروگان‌گيري‌ در ايران‌، استقرار هدف‌هاي‌ سياسي‌ در بازي‌ قدرت‌در داخل‌ ايران‌ بوده‌ است‌، براي‌ اينكه‌ دولت‌ موقت‌ را ساقط‌ كنند و در بازي‌سياسي‌ به‌ نفع‌ استقرار و سلطه‌ي‌ يك‌ گروه‌ استفاده‌ كنند... كساني‌ كه‌ اين‌ حادثه‌ رابه‌وجود آوردند، به‌ بي‌حاصلي‌ كار خود پي‌ برده‌اند. آن‌ زمان‌ اين‌ افراد جوان‌بودند و پيچيدگي‌هاي‌ سياسي‌ را نمي‌دانستند و حالا كه‌ تجربه‌ و علم‌ پيداكرده‌اند، بر اثر تجربه‌ پي‌ برده‌اند، كاري‌ كه‌ كردند خلاف‌ بوده‌ و اكنون‌ آن‌ را نقدمي‌كنند.»

شايد بتوان‌ بخش‌ اول‌ سخنان‌ دكتر يزدي‌ را تا حدي‌ درست‌ دانست‌، زيرا با توصيفي‌كه‌ از عملكرد دولت‌ موقت‌ انجام‌ داديم‌، حذف‌ آنان‌ از قدرت‌ در ايران‌ موجب‌ تداوم‌ واحياي‌ انقلاب‌ شد؛ اما در مورد بي‌حاصلي‌ اشغال‌ سفارت‌ قطعاً نمي‌توان‌ با ايشان‌موافقت‌ كرد، زيرا شكست‌ هيمنه‌ي‌ آمريكا در ايران‌ و جهان‌، افشاي‌ اسناد سفارت‌،تداوم‌ جريان‌ انقلاب‌ و بسيج‌ مجدد مردم‌ براي‌ دفاع‌ از دستاوردهاي‌ آن‌، حاكميت‌نيروهاي‌ انقلابي‌ و بسياري‌ مسايل‌ ديگر ـ كه‌ به‌ جاي‌ خود مورد بحث‌ قرار مي‌گيرد ـ ازمهمترين‌ دستاوردهاي‌ تسخير لانه‌ي‌ جاسوسي‌ بوده‌ است‌.

اما درباره‌ي‌ علت‌ استعفاي‌ دولت‌ موقت‌ نيز، برخي‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ اين‌ اقدام‌ را يك‌ترفند سياسي‌ مي‌دانند و معتقدند با توجه‌ به‌ آنكه‌ امام‌ بارها استعفاي‌ دولت‌ بازرگان‌ را ردكرده‌ بود، آنان‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ اين‌ بار نيز چنين‌ اتفاقي‌ خواهد افتاد. دولت‌ موقت‌مي‌تواند اين‌بار با گذاشتن‌ شرط‌ و شروطي‌ از جمله‌ آزادي‌ جاسوسان‌ آمريكايي‌ و نيزرهايي‌ از مداخله‌ي‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ در امور كشور، دوباره‌ به‌ قدرت‌ بازگردد. اما اين‌ترفند با هوشياري‌ امام‌ خنثي‌ شد. چراكه‌ بنا به‌ گفته‌ي‌ حجة‌الاسلام‌ موسوي‌ خوئيني‌ها،امام‌ از مصاحبه‌ي‌ «رئيس‌ دولت‌ موقت‌» و توضيحاتي‌ كه‌ وي‌ در توجيه‌ ملاقات‌ خود با«برژينسكي‌» داده‌ بود ناراحت‌ به‌ نظر مي‌رسيدند.

مرحوم‌ حاج‌ سيداحمد خميني‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

«من‌ در نخست‌وزيري‌، در اتاق بازرگان‌ و دكتر سحابي‌ بودم‌ كه‌ از قم‌ تماس‌گرفتند و مرا كه‌ به‌ تهران‌ آمده‌ بودم‌، از آن‌ طرف‌ بي‌سيم‌ خواستند. آقاي‌ صانعي‌گفت‌، امام‌ استعفاي‌ بازرگان‌ را پذيرفت‌. من‌ به‌ روي‌ خودم‌ نياوردم‌. سحابي‌ وبازرگان‌ مي‌گفتند، معلوم‌ است‌ كه‌ امام‌ استعفاي‌ ما را قبول‌ نمي‌كنند، ولي‌ ما بايدبراي‌ پذيرش‌ مجدد مسؤوليت‌ شرط‌ و شروط‌ بگذاريم‌ كه‌ يكي‌ از آنها، آزادي‌آمريكايي‌هاست‌. من‌ سكوت‌ كرده‌ بودم‌. فقط‌ از اتاق آنها بيرون‌ آمدم‌. ما همه‌شاهد بوديم‌ كه‌ چگونه‌ جمعي‌ به‌ دست‌ و پا افتاده‌ بودند، تا امام‌ را متقاعد كنندكه‌ استعفا را نپذيرد و نتيجتاً دولت‌ موقت‌ با تأييد مجدد و قوت‌ بيشتري‌ واردصحنه‌ شود و كنترل‌ اوضاع‌ را به‌ نفع‌ جرياني‌ كه‌ مدت‌ها براي‌ آن‌ سرمايه‌گذاري‌كرده‌ بودند، دوباره‌ به‌ دست‌ گيرند. اما امام‌ هوشيارتر از آن‌ بودند كه‌ اين‌گونه‌حركت‌ها در ايشان‌ تأثير كند.»

اما حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

«بازرگان‌ و دوستانش‌ از مدت‌ها قبل‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ بودند كه‌ نمي‌توانند كاركنند. آقاي‌ مهندس‌ بازرگان‌ كه‌ به‌ جلسات‌ مي‌آمد، هر وقت‌ به‌ مشكلي‌ برخوردمي‌كرد و يا چيزي‌ را كه‌ مي‌خواست‌ تصويب‌ نمي‌كرديم‌، مي‌گفت‌: «خودتان‌بياييد اداره‌ كنيد.» يا فرض‌ كنيد اگر كسي‌ از ما سخنراني‌ مي‌كرد ـ بخصوص‌آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ و شهيد بهشتي‌ كه‌ گاهي‌ انتقاد مي‌كردند ـ ايشان‌ سخت‌عصباني‌ مي‌شد و مي‌گفت‌: «من‌ كار نمي‌كنم‌ و نمي‌توانم‌ كار كنم‌.» از اين‌ چيزهاهميشه‌ داشتيم‌. استعفاي‌ قبلي‌ را به‌ خاطر تصويب‌ مسأله‌ي‌ ولايت‌ فقيه‌ درخبرگان‌ داده‌ بودند. بعد از ولايت‌ فقيه‌ هم‌ اينها ديگر دلگرم‌ نشدند كه‌ كار كنند.تكليف‌ شده‌ بود و ماندند... قبول‌ دارم‌ كه‌ آنها خيلي‌ به‌ دولت‌ نچسبيده‌ بودند وهميشه‌ مي‌گفتند به‌ ما اجازه‌ بدهيد كنار برويم‌.

سؤال‌: در واقع‌ قضيه‌ي‌ اشغال‌ لانه‌، آقايان‌ را وادار كرد؟

جواب‌: به‌ نظرم‌ بله‌. يعني‌ به‌ جايي‌ رسيدند كه‌ ديدند ديگر نمي‌توانند. بهانه‌ي‌ بهتري‌ هم‌ براي‌ استعفا پيدا كرده‌ بودند و شرايطي‌ هم‌ بود كه‌ نمي‌توانستند كاركنند.»

خود امام‌ در جريان‌ معرفي‌ دولت‌ شهيد رجايي‌ به‌ مجلس‌، در سال‌ بعد، اشاره‌ي‌صريح‌ به‌ دولت‌ موقت‌ و عملكرد آن‌ نمودند:

«از اول‌ هم‌ به‌ حسب‌ الزامي‌ كه‌ من‌ تصور مي‌كردم‌، دولت‌ موقت‌ را قرار دادم‌،خطا كرديم‌، از اول‌ بايد يك‌ دولتي‌ كه‌ قاطع‌ باشد و جوان‌ باشد و بتواند مملكت‌را اداره‌ كند نه‌ يك‌ دولتي‌ كه‌ نتواند، منتها آن‌ وقت‌ ما نداشتيم‌ فردي‌ را كه‌ بتوانيم‌آشنا بتوانيم‌ انتخاب‌ كنيم‌. انتخاب‌ شد و خطا شد.»

به‌ هرحال‌ دولت‌ موقت‌ تنها دو روز پس‌ از اشغال‌ لانه‌ي‌ جاسوسي‌ و در اعتراض‌ به‌آن‌ سقوط‌ كرد. حتي‌ ناظران‌ خارجي‌ نيز بر تأثير مستقيم‌ حمله‌ به‌ سفارت‌ و اشغال‌ آن‌، برسقوط‌ دولت‌ موقت‌ اذعان‌ دارند، چنانچه‌ يكي‌ از آنان‌ مي‌گويد:

«كساني‌ كه‌ به‌ قصد مخالفت‌ و يا اعتراض‌ نسبت‌ به‌ عملكرد و سياست‌ خارجي ‌بازرگان‌ دست‌ به‌ اين‌ اقدام‌ بزرگ‌ زده‌ بودند، خيلي‌ سريع‌تر و عميق‌تر از آنچه‌ كه‌خودشان‌ انتظار داشتند، دست‌ يافتند و دولت‌ بازرگان‌ بلافاصله‌ كناره‌گيري‌ كرده ‌و جوانان‌ مبارز اسلامي‌ اشغال‌كننده‌ آنچه‌ را كه‌ مربوط‌ به‌ ارتباط‌ مقامات‌ ايراني‌با دولت‌ آمريكا بود فاش‌ ساختند، به‌ شكلي‌ كه‌ بعد از آن‌ بسياري‌ از افراد وابسته‌به‌ دولت‌ موقت‌ كشور را ترك‌ كردند.»

منبع: خبرگزاری فارس

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-13316.aspx

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/WebDirectory/Show-573-1.aspx

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/ShowCat-144-1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

۴۴۴ روز؛ وقایع نگاری تسخیر لانه جاسوسی

نويسنده: محمد حسن روزی طلب

چکیده: تسخیر سفارت آمریكا در تهران اگرچه تأثیرات مهمی در عرصه سیاست داخلی كشور داشت؛ مهمترین تأثیر را در روابط خارجی ایران برجای نهاد. از جمله برای اولین بار نقش تعیین كننده ای را برای یك كشور مستقل ایجاد كرد تا آنجا كه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریكا در ۱۹۸۰ در ایران و توسط دانشجویان رقم خورد. نوشتار حاضر وقایع نگاری اصلی ترین رویدادهای ۴۴۴ روزه این بحران است كه در آن به ویژه به ابعاد خارجی ماجرا توجه بیشتری شده است.

روز اول:

ساعت ۱۰ صبح است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. ماشین ها با سرعت و سروصدا عبور می كنند، فروشگاه ها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره هستند. ناگهان گروهی نزدیك به چهارصد نفر در حالی كه در طول خیابان طالقانی راهپیمایی می كنند، به سمت سفارت آمریكا می پیچند. جوانان با شور و حرارت از در و دیوار سفارت بالا می روند و به درون محوطه سفارت می پرند.

خیابان بند می آید و جوان ها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل می روند، حالا هر كدامشان بازوبندی به دست و عكس امام به سینه دارند. در حالی كه باران نیز شروع به باریدن كرده، خبری بر روی تلكس خبرگزاری ها می رود كه تا سالها اثراتش باقی خواهد ماند: «سفارت آمریكا در تهران اشغال شد.»

روز دوم:

امام خمینی حركت دانشجویان را مورد تأیید قرار می دهد و می گوید:«امروز در ایران باز انقلاب است. انقلابی بزرگتر از انقلاب اول. در این انقلاب شیطان بزرگ آمریكاست.»

آقای سید احمد خمینی به نمایندگی از رهبری انقلاب در جمع دانشجویان حضور می یابد و در یك مصاحبه مطبوعاتی شركت می كند. خبرنگاری از او می پرسد علت حضور و مأموریتتان در رابطه با اشغال سفارت آمریكا چیست؟ او پاسخ می دهد: «من به دعوت برادران پیرو خط امام به اینجا آمدم.» سید احمد خمینی اضافه می كند: «تمام مردم ایران از عمل دانشجویان پشتیبانی می كنند.» او در جواب خبرنگاری كه پرسیده بود: «آیا تضعیف دولت تا این حد صحیح است؟» می گوید: «این كار تضعیف دولت نیست زیرا تمام ملت یكپارچه این عمل را تأیید می كنند و لابد دولت هم از مردم است.»

اما چند ساعت پس از مصاحبه سید احمد خمینی، دولت موقت مهندس بازرگان استعفاء می دهد و از قضا این استعفاء پذیرفته می شود و از سوی رهبر انقلاب، شورای انقلاب مأمور اداره كشور می شود.

ابوالحسن بنی صدر نیز به سرپرستی وزارت امور خارجه برگزیده می شود.

روز ۱۶:

خیابان های اطراف سفارت لبریز از حضور مردم است. انبوه جمعیت با عصبانیت پرچم آمریكا را آتش می زنند و فریاد می كشند: «مرگ بر آمریكا، مرگ بر كارتر» .

بنی صدر، كفیل وزارت امور خارجه از سمتش كنار رفته و قطب زاده جای او را می گیرد. او می گوید: «نمی توان تا ابد گروگان ها را نگه داشت و آمریكا به عنوان سرزمین آزاد، نه می تواند تسلیم تحقیر واگذاری مردی بیمار به رژیم جمهوری اسلامی ایران بشود و نه از به خطر انداختن ۵۰ یا ۶۰ شهروندش برای نگه داشتن این مرد بیمار راضی است.»

در خارج از مرزهای ایران خبرهای داغی وجود دارد. در اجتماعی بی سابقه شورای امنیت سازمان ملل با پانزده رأی بر آزادی فوری گروگان ها تأكید می كند، در این میان حتی شوروی نیز رأی مثبت می دهد. ایران نشست نیویورك را تحریم كرد اما بنی صدر می گوید اگر همچنان وزیر خارجه بود، به نیویورك می رفت، هر چند كه برخی منتقدان در شورای انقلاب او را از هواپیما برگرداندند.

۱۹ نوامبر(۲۸ آبان) دانشجویان سه گروگان را آزاد می كنند. دو تفنگدار سیاهپوست و یك منشی زن. روز بعد آنها ده نفر زن و سیاهپوست دیگر را نیز آزاد می كنند.

روز ۵۸: شورای امنیت در آخرین روزهای سال ۱۹۷۹ میلادی با ۱۱ رأی موافق و بی هیچ مخالفی و با امتناع روسیه و چك وسلواكی از رأی دادن تصویب می كند كه ایران باید تا هفتم ژانویه(۱۸ دی ۵۸)، گروگان ها را آزاد كند و اگر در این مهلت گروگان ها آزاد نشوند، شورای امنیت قطعنامه شدیدتری صادر می كند. همزمان والدهایم دبیر كل سازمان ملل، تصمیم می گیرد شخصاً به ایران برود و دیپلماسی قدیمی را بیازماید. اما روزنامه های ایرانی در اول ژانویه (۱۲ دی)، با عكسی قدیمی از او استقبال می كنند. در آن عكس والدهایم بر دست اشرف پهلوی، خواهر شاه، بوسه می زند. روزنامه جمهوری اسلامی در زیر این عكس این گونه به والدهایم طعنه می زند:«آقای والدهایم، این شما هستید كه بر دست بدكاره ای بوسه می زنید.»

والدهایم به ایران می آید، اما هیچ یك از مقامات رسمی حاضر به دیدار او نمی شوند و او پس از سه روز بازمی گردد و هنگام بازگشت به شورای امنیت پیام می دهد كه اعمال زور علیه ایران تنها به تشدید مقاومت آنها می انجامد. شورای امنیت دوبار تصویب قعطنامه را به تعویق می اندازد و در نهایت در ۲۲ دی ماه ۵۸ ( ۱۳ ژانویه ۱۹۸۰ )شورای امنیت بنا به پافشاری ایالت متحده تشكیل جلسه می دهد.

مك هنری نماینده آمریكا دعاوی خود را علیه ایران اقامه می كند و از شورا تقاضا می كند كه برای حفظ صلح بین المللی قطعنامه مورد درخواست ایالت متحده مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را به تصویب برساند.

آن شب یكی از جلسات شورانگیز شورای امنیت در جریان بود. پس از چندین ساعت بحث و بررسی، انگلستان، نروژ، پرتغال و فرانسه از قطعنامه آمریكا حمایت می كنند، بنگلادش و مكزیك رأی ممتنع و چك واسلواكی رأی مخالف و در نهایت شوروی با استفاده از حق وتو، قطعنامه آمریكا را به بایگانی شورای امنیت می سپارد.

دیپلماسی دبیر كل شكست می خورد و ایالت متحده می گوید كه یك طرفه به قطعنامه عمل خواهد كرد.

ماه سوم

ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری ایران برگزیده می شود. او در اولین مصاحبه اش خاطرنشان می كند:» «آماده نیست كه با دانشجویان مسلمان حكومتی موازی را قبول كند.» او اضافه می كند:«ما در ایران دو حكومت داریم: یكی حكومت دانشجویان پیرو خط امام و دیگری شورای انقلاب و چنین وضعی قابل قبول نیست.»

بنی صدر راه حل مسئله گروگان ها را تشریح می كند. به عقیده او دولت آمریكا باید از ایران عذرخواهی كند و استقلال و حاكمیت جمهوری اسلامی را محترم بشمارد؛ در این صورت مشكل گروگانها ممكن است به زودی حل شود. سخنان بنی صدر، اهالی كاخ سفید را به جنب و جوش وامی دارد.

زمزمه هایی در رسانه های خارجی مبنی بر دیدار مقامات ایران و آمریكا و ارائه راه حل تازه منتشر می شود. اما صادق قطب زاده در مصاحبه با رویترز می گوید:«شخص اینجانب و وزارت خارجه هیچ گونه تماس مستقیم و یا غیرمستقیم با آمریكا نداشته ایم و راه حل تازه، همان مطالبی است كه بارها گفته ایم. » اشاره قطب زاده به استرداد شاه و اموال او به ایران است.

چند سال بعد گری سیك در كتابش از دیدار قطب زاده (وزیر امور خارجه ایران) و همیلتون جردن(رئیس كاركنان كاخ سفید) در ۲۸ بهمن (۱۶ فوریه) در پاریس خبر می دهد. این دیدار سه ساعت به طول می انجامد. قطب زاده در پاسخ جردن كه چگونه می توان بحران را با صلح و آرامش و حفظ حیثیت طرفین حل كرد، پاسخ می دهد:« راه حل ساده است، شاه را بكشید.»

به هر حال پس از اظهار نظر فرانك جورج كه با خوش بینی خبر از پیدا شدن راه حل تازه برای آزادی گروگان ها می دهد، این تصور در ذهن ها زنده می شود كه بنی صدر در توافقی محرمانه با آمریكایی ها سازش كرده است.

در این میان خبرگزاری فرانسه گزارش می دهد تا چند روز دیگر یك هیأت آمریكایی كه از جانب دانشجویان پیرو خط امام دعوت شده اند، احتمالاً وارد تهران خواهند شد.

در چنین فضایی بود كه آسوشیتدپرس و رویترز گزارش دادند كه به محض ورود اعضای یك دادگاه بین المللی كه قرار است اتهامات ایران علیه شاه مخلوع را رسیدگی كنند، گروگان های آمریكایی آزاد خواهند شد. این مطلب را «هیكل» روزنامه نگار معروف مصری در مقاله ای نوشته و اضافه كرده كه هرچند گروگان ها به مجرد ورود اعضای دادگاه بین المللی به تهران بلافاصله آزاد خواهند شد، اما در تهران زیر نظر طرف سوم (سوئیس) قرار خواهند گرفت تا آمریكا به آنها دسترسی داشته و مسئول سلامتی آنها باشد. اما ماجرا به دلخواه آمریكایی ها پیش نرفت؛ هرچند قطب زاده اعلام كرد كه به نمایندگی از شورای انقلاب، گروگان ها را تحویل خواهد گرفت اما دانشجویان اعلام كردند، گروگان ها را تحویل قطب زاده نخواهیم داد.

پس از گذشت چند ساعت از این بیانیه دانشجویان، دفتر امام، شورای انقلاب و هیأت وزیران، هرگونه تصمیم گیری درباره گروگان ها را مربوط به مجلس شورای اسلامی دانستند.

هیأت تحقیق هم به تهران آمد و خواستار دیدار با گروگان ها شد. اما دانشجویان ملاقات هیأت تحقیق با گروگان ها را كاری انحرافی خواندند و اعلام كردند گروگان ها تنها برگ برنده ایران در مبارزه با آمریكا هستند و اجازه نمی دهند اعضای این كمیسیون با گروگان ها ملاقات كنند.

بدین ترتیب نقشه قطب زاده و جردن هم نتوانست گرهی را باز كند.

روز ۱۴۰:

كارتر در ۲۶ مارس ۱۹۸۰ (چهارم فروردین ۱۳۵۹) نامه ای محرمانه خطاب به امام می نویسد و اعلام می كند: «ما آماده پذیرش حقایق جدید كه مولود انقلاب ایران است، می باشیم. این امر همچنان هدف و آرزوی ماست، زیرا من تصور می كنم كه ما هدف واحدی را كه صلح جهانی و برقراری عدالت برای همه ملل است، تعقیب می كنیم. »

اما امام خمینی با شجاعتی خارق العاده دستور می دهد تا نامه كارتر منتشر شود. در آمریكا انتشار این نامه یك افتضاح سیاسی برای كارتر بود. كیسینجر بلافاصله پس از افشا شدن محتوای نامه كارتر اعلام كرد:« آمریكا باید به مقامات ایرانی بگوید كه مهمانی تمام شده است. »

روز ۱۵۵:

روز مقدس دیگری فرا رسیده، روز عید پاك است.

سه كشیش آمریكایی به سفارت آمده اند تا مراسم عید پاك را اجرا كنند.

گروگان ها در گروه هایی دو تا چهار نفره برای انجام مراسم مذهبی به كتابخانه می آمدند. در اوایل شب مراسم تمام می شود اما كارتر یك روز پس از عید پاك روابط دیپلماتیك با ایران را قطع كرد. او بالاخره قطعنامه یك طرفه را هم اجرا كرد و تردد همه محموله ها جز غذا و دارو را به ایران ممنوع كرد.

به علی آگاه (كاردار سفارت ایران در واشنگتن) و دیپلمات های دیگر، ۳۶ ساعت فرصت داده می شود تا ایالت متحده را ترك كنند. آنان ناراحت هستند اما در تهران گویی جشن بر پا شده است.

امام خمینی از كارتر به خاطر قطع رابطه با ایران تشكر می كند و می گوید:«قطع روابط به این معناست كه آمریكا از نفوذ در ایران قطع امید كرده است.»

عملیات نجات

هشت هلی كوپتر بزرگ از ناو وینسنتس پرواز كردند. شش هواپیما سی-۱۳۰ ترابری نیز از فرودگاهی مخفی در مصر به پرواز درآمدند.

آنها ماه ها در صحراهای جنوب غربی آمریكا برای مأموریت ویژه خود، تمرین كرده بودند.

این گروه در فورت براگ، كارولینای شمالی، پشت سیم های خاردار اردوگاهی كه قبلاً زندان بود، اردو زده بودند و برای كارهای ناگهانی مانند وارد شدن به اتاق های تاریك با عینك های مخصوص و انفجار سوانح پیش رو تمرین كرده بودند. در ۲۳ فروردین ۵۹ (۱۱ آوریل ۱۹۸۰) كارتر شورای امنیت ملی را احضار كرد و پس از یك ساعت تصمیم گرفته شد تا عملیات اجرا شود.

هشت هلی كوپتر-۵۳ RH از وینسنتس برخاسته اما یكی یكی مجبور به بازگشت یا فرود اضطراری شدند.

اولین هلی كوپتر به خاطر ترك برداشتن پره های آلومینیومی اش مجبور به فرود شد. دومین نیز ژیوسكوپش را (كه برای پرواز در شب ضروری بود) از دست داد و بخاطر مسدود شدن دریچه خنك كننده اش مجبور به بازگشت به ناو هواپیما بر شد.

ساعت 50/12 دقیقه شب اولین هلی كوپتر به صحرای یك كه ایرانیها آن را پشت بادام می خواندند رسید و آخرین هلی كوپتر هم پس از یك ساعت به محل ملاقات آمد. «مهندس پرواز هلی كوپترها را بررسی كرد و به چارلی بك ویث (فرمانده عملیات) گفت سیستم هیدرولیك یكی از شش هلی كوپتر باقی مانده قادر به فعالیت نیست. عملیات چراغ های آبی عملاً شكست خورده است. چرا كه با پنج هلی كوپتر نمی توان ۹۰ كماندو و سی گروگان را از ایران خارج كرد. بك ویث می گوید:« خدایا، ما شكست خورده ایم.» كارتر با توقف عملیات موافقت می كند.

در صحرا ساعت ۱۰/۲ بامداد است. خلبان یكی از هلی كوپترها حدود هفت-هشت متر در هوا بلند می شود تا به طرف دیگری نزدیك یكی از ترابری ها برود. همان طور كه به آن طرف كج می شد، پره اش مخزن بنزین هواپیما ۱۳۰-C را می شكافد. ناگاه پشت بادام غرق در آتش می شود و شعله های آتش را می توان از كیلومترها مشاهده كرد. در واقع همه جهان متوجه می شوند.

كماندوها به سرعت سوار ۱۳۰-C ها می شوند. پنج خدمه و سه تفنگدار در آتش سوخته اند. ۱۳۰-Cها به مقصد مصر پرواز می كنند و اجساد را در همان جا می گذارند.

خبرگزاری ها در ساعت ۲۲/۱ خبر را اعلام می كنند: «واشنگتن- كاخ سفید نیمه شب جمعه در بیانیه ای اعلام كرد كه عملیات نظامی جسورانه ای كه برای نجات گروگانهای آمریكایی در تهران طرح شده بود، به علت «نقص فنی» لغو شده است. برخورد دو هلی كوپتر آمریكایی روی زمین در صحرای ایران به مرگ هشت خدمه منجر شده است. »

روز ۳۴۲ :

پس از مدت ها كشمكش بالاخره امام خمینی شروط چهارگانه ای را برای آزادی گروگانها اعلام می كند؛ بازگرداندن دارایی های شاه، تعهد به عدم مداخله در امور ایران، آزاد كردن داراییهای ایران در آمریكا و لغو ادعاهای آمریكا علیه ایران.

شرط دوم آسان است. ادموند ماسكی (وزیر امور خارجه آمریكا) می گوید ایالت متحده استقلال ایران را به رسمیت می شناسد.

درباره دیگر شرایط آمریكاییها بسیار محتاطانه عمل می كنند. كارتر از الجزایر می خواهد واسطه ایران و آمریكا شود، چرا كه چند ماه پیش كارتر روابطش با ایران را قطع كرده بود. در این میان در ۲۵ و ۲۷ شهریور صادق طباطبایی كه ادعا می كند نمایندگی دولت ایران را دارد با وارن كریستوفر، معاون وزارت امور خارجه آمریكا دیدار می كند. شهر بن، آلمان غربی میزبان این ملاقات محرمانه است. طباطبایی در این دیدارها ضمن اعلام شرایط ایران برای آزادی گروگانها به كریستوفر می گوید: «ایران متعهد می شود دو روز پس از امضای قراردادی میان ایران و آمریكا، گروگانها آزاد خواهند شد.» در این جلسه طباطبایی اصرار دارد كه موضوع پیش از فرا رسیدن اولین سالگرد گروگان گیری خاتمه یابد.

روز ۳۶۶ :

موقعیت كارتر به عنوان سخنران تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری همچون شمشیری دو لبه بود. برگشت با سلامت گروگانها انتخاب كارتر را حتمی می كرد اما اشتباه یا واكنشی عصبی امیدهای رونالد ریگان را پررنگ می كرد.

اشپیگل نوشت: «زمانی ایالات متحده می توانست تصمیم بگیرد كه چه كسی در ایران بر مسند قدرت بنشیند، اما امروز، در ،۱۹۸۰ آیت اللهی در تهران می تواند سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را تعیین كند.»

در آمریكا همه آماده انتخابات می شدند، در تهران نیز مجلس در آستانه رأی گیری بود. محمد موسوی خوئینی ها می گوید: «اگر ایالت متحده شرایط ما را بپذیرد، گروگانها می توانند دوشنبه (شب انتخابات آمریكا) از ایران پرواز كنند.»

كمیسیون ویژه چهار، نظر امام خمینی را تأمین كرده بود. بحث در روز یكشنبه ۵ آبان ۵۹ در جلسه ای محرمانه شروع شده بود، نمایندگان نظر كمیسیون را كه موسوی خوئینی ها می خواند شنیدند و سپس رأی دادند و پیشنهاد رأی آورد.

اكنون توپ در زمین كارتر است. اما نمی تواند توپ را از میانه میدان عبور دهد. كارتر می گوید:«ما می گوییم می خواهیم با شرایطی موافقت كنیم كه با قوانین آمریكا معارض نباشد.»

روز ۳۷۳ :

پس از رأی نیاوردن كارتر، تحولات روند سریع تری به خود می گیرد. وارن كریستوفر پاسخ آمریكا را به واسطه الجزایر می گوید و تأكید می كند:«بقیه اش به ایرانی ها بستگی داد ».

هنری كیسینجر دموكرات انتظار دارد قبل از این كه ریگان در ۳۰ دی (۲۰ ژانویه ۱۹۸۰) قدرت را در دست گیرد، آزاد شوند.

چند روز بعد ایالات متحده اصولاً بیانیه ایران (همان شروط چهارگانه) را می پذیرد و جزئیات را برای مذاكره باقی می گذارد اما رجایی نخست وزیر، پاسخ آمریكایی ها را مبهم می خواند و خواستار پاسخ مجدد آمریكایی می شود.

آیت الله بهشتی رئیس دیوان عالی كشور، هم مسأله محاكمه گروگان ها را مطرح می كند تا اینكه در ساعت ۱۲ شب ۲۷ دی آخرین پاسخ آمریكا تسلیم دولت ایران می شود.

بهزاد نبوی مذاكره كننده ایرانی می گوید:« آمریكا متعهد شده است كلیه سپرده های ایران را كه براساس حكم رئیس جمهور آمریكا در بانك های آمریكایی و شعب اروپایی آنها توقیف شده است قبل از آزادی گروگانها به حساب بانك مركزی كشور ثالث واریز كند.»

همه چیز برای آزادی گروگانها مهیاست اما ایالات متحده آزادی گروگانها را با افزودن تبصره ای خارج از قرارداد الجزایر به تعویق می اندازد. گروگانها از فرودگاه مهر آباد مجدداً به بازداشتگاه بازگردانده می شوند. بهزاد نبوی می گوید: «بیانیه الجزایر به امضای دولتین ایران و آمریكا رسیده و رئیس جمهور آمریكا فرمان رفع توقیف از سپرده های مسدود شده ایران را صادر كرده بود و ما هر لحظه انتظار داشتیم كه بانك های آمریكایی سپرده های ایران را به بانك انگلیسی واریز كنند، تا گروگانها آزاد شوند، اما یادداشت اخیر بانك های آمریكایی برای ما كاملاً تازگی داشت و این همان «نارویی» است كه خبرگزاری های خارجی گزارش می دهند و در این یادداشت مطالبی برخلاف بیانیه الجزایر وجود داشت كه قبلاً توسط ایران رد شده بود. ما منتظر هستیم كه بانك های آمریكایی سپرده های ایران را به بانك مركزی انگلیس واریز كنند و اگر این كار انجام نگیرد مسلماً تصمیمات جدیدی اتخاذ خواهد شد.

روز ۴۴۴ :

ایرانیها تا زمان تعویض دفتر ریاست جمهوری میان كارتر و ریگان تعلل كردند. رونالد ریگان ایرانیها را به بربرها تشبیه كرد و در مقابل یك وزیر ایرانی گفت: «ما این حرف را جدی نمی گیریم. ریگان فكر می كند هنوز در فیلم های وسترن بازی می كند و باید رفتارهای وحشیانه داشته باشد.»

او اضافه می كند:«گروگانها مثل میوه ای هستند كه همه آبش كشیده شده است. »

پزشك های الجزایری گروگانها را معاینه می كنند؛ بویینگ ها هنوز روی زمین هستند. بسیاری معتقدند انقلابیونی كه شاه را تا دم مرگ دنبال كرده بود، تا آخرین دقایق ریاست جمهوری كارتر، عذابش خواهند داد.

و در لحظاتی كه كارتر رئیس جمهور نبود، هواپیمای الجزایری با ۵۲ آمریكایی فرودگاه مهرآباد را ترك می كرد. هواپیماها با شعار«مرگ بر آمریكا » مشایعت می شدند. هواپیماها خاك ایران را ترك كردند و در تاریكی شب مهتابی گم شدند.

۵ دقیقه به ۹ شب به وقت تهران روز ۴۴۴ بود كه دیگر موضوع تمام شده بود، دقیقاً شبیه تمام شدن هرگونه رابطه ایران و آمریكا.

مقالات مرتبط:

 

منبع: www.irdc.ir

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-20698.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

گفت و گو با موسوی خوئینی‌ها در مورد تسخیر لانه جاسوسی

امام گفتند: خوب جایی را گرفتید

صبح روز سیزدهم آبان 58 دانشجویان منتخب از دانشگاههاى شریف و پلى تكنیك و ملى گردهم آمدند و دانشگاه تهرانى‌ها نیز همزمان در دانشگاه خود حاضر شدند تا در یك حركت هماهنگ به سوى ساختمانی كه تا آن روز سفارت آمریكا خوانده می‌شد حركت كنند. عده‌اى باید پس از ورود به ساختمان سریعاً مراجعه و گفت‌وگو با ارگانهاى مربوطه را آغاز مى‌كردند، برخى باید ورود موسوىخوئینى‌ها را تدارك مى‌دیدند و گروهى نیز باید امر تبلیغات را برعهده مى‌گرفتند. دختران دانشجو نیز باید آهن‌برهایى كه براى بریدن قفل و زنجیرها در سفارت تهیه شده بود را زیر چادرهایشان حمل مى كردند. همه چیز آماده بود تا ابهت پوشالی آمریكا فروریزد.

ساعت10 صبح 13 آبان 58 دانشجویان انقلابى با سر دادن شعار الله اكبر به طرف سفارتخانه حركت كردند و قفل و زنجیرهاى در را با آهن‌بر بریدند. دانشجویان انقلابى با شكستن در به راحتى در اصلی را پشت سر گذاشتند اگر چه بعدها به واسطه اینكه چند نفر در عكس‌هاى گرفته‌شده، در بالاى دیوار سفارت دیده مى شدند همگى بالاروندگان از دیوار سفارت نامیده شدند.

ظهر روز 13 آبان 58 محمدموسوی خوئینی‌ها با دفتر امام تماس می‌گیرد و در مذاكره‌ای تلفنی با مرحوم سیداحمد خمینی، وی را در جریان حركت دانشجویان قرار می‌دهد و نظر امام را در این خصوص جویا می‌شود. پس از مدت كوتاهی، از او پاسخ می‌شنود كه امام فرموده‌اند خوب جایی را گرفتید، محكم آن را نگه دارید.

با فرا رسیدن ظهر، دانشجویان خط امامى، محمد موسوى‌خوئینى‌ها را نیز به میان خود آوردند. با شنیدن خبر موافقت امام جوش و خروشی دیگر در آنها پدید می‌آید و تماس‌ها با نهادها و سازمان‌هاى مربوط جهت مطلع كردن آنها آغاز شد. یكى باید شوراى انقلاب را در جریان مى گذاشت و دیگرى مجلس خبرگان قانون اساسى را. دانشجویان خط امامى اگرچه می‌گفتند كه فقط براى چند روز مى‌خواستند لانه جاسوسی را به اشغال خود درآورند، اما دیگر ادامه كار از دست آنها خارج شده بود. مردم از یك سو خواهان ادامه مبارزه ضد استكباری آنها بودند و اسناد موجود در سفارت نیز از سوى دیگر آنها را به ماندن وامی‌داشت. دانشجویان اكنون به نظر مى‌رسید كه باید خود را براى یك دوره استقرار طولانى در داخل لانه جاسوسی آماده مى‌كردند. استقرارى كه در نهایت 444 روز به طول انجامید.

اكنون 26 سال پس از تسخیر لانه جاسوسی،  موسوی خوئینی‌ها در گفت‌وگو با ایسنا به خاطرات روزهای همراهی با دانشجویان برمی‌گردد، روزهایی كه به گفته خودش تكرارناپذیرند.

- شما یكی از نیروهای تاثیرگذار در جریان انقلاب اسلامی بوده‌اید و بی‌شك ناگفته‌های بسیاری از تاریخ انقلاب را در سینه دارید كه تاكنون بیان نكرده‌اید. قصد ما از این مصاحبه، مروری مجدد بر وقایع تاریخی گذشته و بیان جزییات بیشتر است. آقای خویینی‌ها! شما در حادثه 13 آبان و ارتباط آنها با امام خمینی (ره) نقش مهمی را بر عهده داشتید. شرایط آن مقطع زمانی یعنی سالهای 58 و 59 را چگونه تحلیل می‌كنید؟

موسوی خوئینی‌ها: زمانی بعد از وقوع حادثه و پس از گذشت سال‌ها از این واقعه، ماجرا را تحلیل می‌كنیم كه مدت‌ها گذشته است و آثارش نیز مشهود است. بنا به همین شرایط، نتایج مثبت و منفی آن را ارزیابی می‌كنیم و در مجموع مشخص می‌شود كه این حركت صحیح بوده است یا خیر. زمانی دیگر سعی می‌شود این تحلیل از نگاه كسانی باشد كه تصمیم گرفتند این حركت را انجام دهند، طبعا آنها با توجه به شرایط زمان خویش و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان این اقدام را انجام دادند و آن هنگام این حركت به نظرشان نتیجه مثبت داشته است. من آن شرایط را بیشتر از زاویه نگاه دوم توضیح می‌دهم.

در این مورد باید حوادث قبل از 13 آبان مورد بررسی قرار گیرد؛ در یك توضیح خلاصه باید گفت كه انقلاب اسلامی مردم در ابعادی پیروز شده بود اما این پیروزی كامل نبود. یعنی توانسته بودیم از سویی رژیم شاه را ساقط كنیم و با انجام همه‌پرسی، نظام جمهوری اسلامی را تاسیس كنیم؛ از سوی دیگر بعد از انقلاب تقریبا تمام كسانی كه مدیریت امور را در دست داشتند تجربه كافی نداشتند. فرماندهان نهادهای نظامی تازه تاسیس هم كه مورد اعتماد مردم بودند مثل كمیته‌های انقلاب یا سپاه پاسداران تجربه‌ لازم را نداشتند. در مجموع آن زمان شاهد كشوری بودیم كه تقریبا نظام اداری‌اش از هم گسیخته شده بود.

- فضای آن روز جامعه از نظر تسلط نظام بر امور چگونه بود؟

موسوی خوئینی‌ها: طبیعی است با سقوط رژیم شاه و از هم پاشیدن آن، شیرازه ارتش و سایر قوای امنیتی از هم گسسته شود. طبعا در آن شرایط، عناصر وابسته به رژیم سابق هنوز هم در داخل كشور بودند و می‌توانستند عملیات تخریبی انجام دهند. همین‌طور هم بود و به طور فعال اهداف خود را پی‌گیری می‌كردند. از طرفی مستشاران آمریكایی نیز بر حسب سلطه‌ای كه در زمان شاه بر ارتش داشتند، هنوز در كشور حضور داشتند و غیر از آنها، عناصر وابسته به آمریكا در میان اقشار مختلف نفوذ كرده بودند. همه آنها توانایی تخریب و بر هم زدن اوضاع را داشتند و همان‌طور كه گفته شد یك مدیریت كم‌تجربه قرار بود با همه این عناصر برخورد كند. جدا از همه اینها، تقریبا به طور مستمر در استان‌هایی مثل خوزستان، كردستان، گلستان (گنبد) همواره زمینه‌هایی برای آشوبگری وجود داشت كه این جریانات نیز بر نگرانی‌ها می‌افزود. علاوه بر این معضلات، باید ترور مسوولان نظام از بالاترین تا پایین‌ترین سطوح را اضافه كرد؛ به طوری كه حتی جوان‌هایی كه تنها به صرف علاقه‌شان به انقلاب یك تفنگ به دست گرفته بودند و شب‌ها در كمیته‌ها و خیابان‌ها مراقب امنیت عمومی شهر بودند، ناگهان مورد حمله نیروهای ضد انقلاب قرار می‌گرفتند و ترور می‌شدند. در مجموع باید گفت شرایط آن زمان به هیچ عنوان مساعد نبود و اوضاع كاملا نگران‌كننده بود.

- موضع‌گیری‌ها و اقدامات دولت موقت در برخورد با این مشكلات و معضلات چگونه بود؟

موسوی خوئینی‌ها: علی‌رغم همه حمایت‌های حضرت امام (ره) و مردم از دولت، افرادی در دولت موقت در راس امور بودند كه با اوضاع انقلابی آن زمان همراه نبودند؛ بخصوص نخست‌وزیر، مرحوم مهندس بازرگان. مرحوم بازرگان می‌گفت من مثل یك ماشین سواری بنز هستم كه باید در یك خیابان آسفالته و هموار حركت كنم، من بولدوزر نیستم. همان‌طور كه در پاسخ قبل گفته شد، شرایط آن زمان هموار و معمولی نبود و انقلاب در هر لحظه با ناهمواری‌ها و مشكلاتی كه شرح داده شد روبرو بود. طبیعتا اتومبیل سواری‌ای كه فقط در یك جاده صاف و همواره می‌تواند حركت كند، برای آن اوضاع و احوال كه مملو از دست‌انداز و سنگ و موانع مختلف بود، مناسب نبود و با مشكل مواجه می‌شد. لذا دولت موقت با توجه به همین مسائل، توان لازم جهت رویارویی با این آشوب‌ها و بلواها را نداشت و با توجه به بعضی از دیدگاه‌هایش، قاطعیت لازم جهت برخورد با عناصر ضد انقلاب را هم نداشت. البته توجه داشته باشید این تحلیل را از نگاه انقلابیون و بخشی از نیروهایی كه به تسخیر لانه جاسوسی دست زدند می‌گویم؛ چرا كه خود افرادی مثل مرحوم بازرگان یا همفكرانش این تعابیر را قبول نداشتند و ندارند. اما به تعبیر من آنها قاطعیت لازم در برخورد با نیروهای ضد انقلاب را نداشتند. به عنوان مثال دولت موقت و شخص آقای بازرگان تشخیص می‌دادند كه یكی از روسای ساواك در زمان شاه باز هم بیاید و سازمان اطلاعاتی در نظام جمهوری اسلامی را بازسازی و راه‌اندازی كند.

- در این موارد چه دلایلی را عنوان می‌كردند؟

موسوی خوئینی‌ها: توجیه آنان این بود كه این افراد در زمان شاه فقط فرمانبردار بودند و بر محور آن رژیم فعالیت می‌كردند، حالا كه آن محور عوض شده است طبق خواسته ما عمل می‌كنند. بنابراین می‌توان كسی را كه مامور امنیت رژیم سابق بوده است، مجددا در سازمان اطلاعاتی جمهوری اسلامی به كار گرفت. در صورتی كه اگر به سابقه برخی از عناصر سابق ساواك مثل مقدم كه رییس سازمان امنیت بود توجه می‌شد، می‌فهمیدند كه تا آخر عمر رژیم سابق علیه انقلاب و در حفاظت از نظام شاه فعالیت می‌كرد كه در خاطرات افرادی همچون قره‌باغی نیز آمده است. طبعا این نگاه سبب می‌شد دولت موقت دست به اقدامات نگران‌كننده‌ای بزند، هرچند كه نیروهای انقلابی نگذاشتند و جلوی این اقدامات را گرفتند. دولت موقت در مورد وزارتخانه‌ها نیز همین نگاه را داشت. در مجموع به نظر بنده رفتار دولت موقت در میدان دادن به عناصری كه در رژیم شاه افراد موثری بودند مناسب و منطقی نبود، بخصوص آنكه بسیاری از آنها در دوران انقلاب هیچ نوع همراهی نداشتند و خود به خود هیچ وابستگی‌ای به انقلاب اسلامی حس نمی‌كردند.

- مناسبات و روابط دولت موقت با سایر نهادهای انقلابی آن زمان چگونه تنظیم شده بود و سطح همكاری‌شان تا چه میزان بود؟

موسوی خوئینی‌ها: دولت موقت، بخصوص نخست‌ وزیر، با نهادهای انقلابی آن زمان رفتار نامهربانانه‌ای داشتند و از همان ابتدا از جانب دولت موقت نسبت به كمیته‌های انقلاب و بعضی نهادهای انقلابی دیگر همچون سپاه پاسداران و جهاد سازندگی و دادگاه‌های انقلاب نگاه مثبتی وجود نداشت. البته ناگفته نماند این نهادها و سازمان‌ها به دلیل نوظهور بودن قطعا دچار اشكالاتی بودند. این دستگاه‌های برخاسته از انقلاب برای حفظ انقلاب بخصوص در آن برهه از تاریخ كاملا ضروری بودند؛ ولی دولت موقت چنین نگاهی به این سازمان‌ها نداشت و به مناسبت‌های مختلف این نهادها را زیر سوال می‌برد و واكنش آنها نیز موضع‌گیری در برابر دولت بود. این مشكلات را نیز باید اضافه كرد به آن عواملی كه پیش از آن تحت عنوان موجبات نگرانی عناصر انقلابی در آن مقطع حساس از انقلاب نام بردم.

- منظورتان از عناصر انقلابی چه گروهی با چه تفكراتی است؟

موسوی خوئینی‌ها: منظورم از عناصر انقلابی افراد خاصی نیست. همچنین گروه بخصوصی را نیز در بر نمی‌گیرد بلكه منظور نسل آن روز است كه در بحرانی‌ترین دوران انقلاب در صحنه‌های مبارزه حضور داشتند كه خیل عظیمی از افراد جامعه را در بر می‌گرفت. یعنی همه‌ آنهایی كه در عرصه‌های انقلاب حضور داشتند نگران این رفتارها بودند، رفتارهایی كه از یك طرف در جهت رویارویی با نهادهای برخاسته از انقلاب بود و از سوی دیگر بها دادن به برخی عناصر رژیم گذشته و احیای آن نهادها با همان وضعیت قبل از پیروزی انقلاب.

- از صحبت‌های شما چنین نتیجه می‌گیریم كه استعفای دولت موقت صرفا به خاطر تسخیر لانه جاسوسی نبود و قبل از آن نیز دامنه اختلافات دولت موقت با عناصر انقلابی گسترده بود.

موسوی خوئینی‌ها: بله. باید توجه داشت باشید اختلافات دولت موقت با عناصر انقلابی متاثر از اختلافات دیدگاه‌های آنها بود. از یك طرف دولت موقت به‌ویژه رییس دولت موقت و از جهتی دیگر نیروهای انقلابی و در راس آنان امام خمینی در رابطه با وقایع مختلفی كه حادث می‌شد موضع‌گیری‌های متفاوت و بعضا متقابل هم داشتند. به عنوان مثال نگاه این دو گروه به آمریكا و موضع‌گیری‌هایشان در برابر این مقوله كاملا متفاوت بود. برای اثبات این مدعا می‌توان به ادبیات هركدام از این نیروها در مورد آمریكا توجه كرد، آن‌گاه به راحتی این اختلاف دیدگاه را كه عرض كردم مشاهده می‌كنید. خواه ناخواه این اختلاف نگاه در مسائلی كه بین امام و همه‌ كسانی كه امام را معیار و میزان در حركت‌های انقلابی می‌دانستند و دولت موقت وجود داشت كه مخاطرات بیشتری را به وجود می‌آورد. در ضمن وقتی شما در مسائل سیاسی و تحلیل‌های آن وارد می‌شوید، خود به خود بحث حدس و گمان‌ها نیز پیش می‌آید. آن زمان این گمان وجود داشت كه نكند در پس تمام این قضایا دست آمریكا در كار باشد. در همین ایام نیز شنیده شد یكی از افراد سازمان جاسوسی آمریكا به ایران آمده و وارد سفارت شده است. خبر ورود چنین فردی آن حدس و گمان را تقویت می‌كرد. در آن فضا و شرایط، تحلیل‌های حضرت امام نیز اكثرا بر این محور بود كه چون آمریكا بیشتر از همه از استقلال ایران متضرر شده است، طبیعتا خیلی از مشكلات و معضلات پیش روی ما از آمریكا نشأت می‌گیرد. این تحلیل‌های حضرت امام سبب می‌شد این ذهنیت در نیروهای جوان انقلابی تشدید شود كه هنوز هم فشارها به آمریكا بازمی‌گردد.

- پس دانشجویان نیز با توجه به تحلیل‌های حضرت امام خمینی كه به آن اشاره كردید، تصمیم به تسخیر سفارت آمریكا گرفتند؟

موسوی خوئینی‌ها: در چنین شرایطی كه وصف آن گذشت، بعضی از دانشجویان به این فكر افتادند كه اگر آمریكایی‌ها در پشت مشكلاتی كه به آنها اشاره شد حضور دارند، باید مركز تمام این توطئه‌ها و محل نوشتن این سناریوهای شوم در سفارت آمریكا باشد. لذا به نظرشان آمد اگر این محل را تسخیر كنند، شاید بعضی از ریشه‌های این جریانات مشخص شود. علاوه بر این، در همان ایام شاه وارد آمریكا شد. آمریكایی‌ها گفتند فقط بخاطر معالجه، شاه را پذیرفته‌اند اما بخاطر شدت بدبینی نسبت به آمریكا كه در كشور وجود داشت و حاصل سال‌ها فتنه‌گری آمریكاییها بود، این توجیه پذیرفته نشد. بیشترین تحلیل این بود كه عناصر فراری رژیم در آمریكا جمع شده‌اند و مقصود آن است كه شاه را هم به آنجا ببرند و با محوریت او به عنوان یك حكومت منسجم عمل كنند و فعالیت‌های ضد جمهوری اسلامی را سازماندهی كنند. اما آمریكایی‌ها اصرار داشتند هیچ‌كدام از این مسائل و تحلیل‌ها صحیح نیست و صرفا بحث معالجه‌ شاه مطرح است؛ چون در آن ایام كشور دیگری نبود كه بتواند همه‌ تجهیزات را جهت معالجه شاه فراهم كند. ضمن آنكه آمریكایی‌ها نیز از عواقب این كار مطلع بودند و آن‌چنان هم راضی نبودند كه شاه را در كشورشان نگهداری كنند، باید خاطرات را در كنار هم قرار داد و از مجموع آنها نتیجه‌گیری صحیح داشت. با توجه به فعالیت‌ها و توطئه‌های گذشته آمریكایی‌ها كه همگی در جهت مبارزه با نهضت‌های آزادیخواهانه بود، این باور در جامعه وجود نداشت كه آمریكا صرفا به خاطر كمك‌های انسان‌دوستانه شاه را پذیرفته است و هیچ انگیزه دیگری ندارد.

- با این حساب ورود شاه به آمریكا فصل مهم و قابل ملاحظه‌ای است كه حتی تسخیر لانه جاسوسی نیز متاثر از همین حركت می‌باشد.

موسوی خوئینی‌ها: بله. با ورود شاه به آمریكا بود كه تمام این تحلیل‌ها قوت گرفت و این قطعیت به وجود آمد كه آمریكا مركز تمام مشكلات و فتنه‌ها در داخل كشور است؛ لذا تصمیم بر آن شد برای آنكه هم اعتراضی در سطح جهانی و بین‌المللی نسبت به این اقدام آمریكا صورت گیرد و هم انعكاس گسترده‌ای داشته باشد، سفارت این كشور تسخیر شود. در درجه‌ دوم نیز تحلیل آن بود كه فشار وارد كردن به آمریكایی‌ها موجب تحویل دادن شاه خواهد شد و یا باعث می‌شود او را از آمریكا بیرون كنند. تصور عمومی بر آن بود كه دست شاه در آمریكا برای توطئه علیه انقلاب باز است. این خلاصه تحلیلی بود كه آن زمان از تسخیر سفارت آمریكا ارائه می‌شد. البته شاید تحلیل‌های دیگری هم آن زمان در این رابطه مطرح می‌شد اما عمده دلایل تسخیر سفارت این مواردی بود كه عرض كردم.

- آیا انگیزه‌ تمام دانشجویانی كه در این كار شركت داشتند یكسان و بر طبق همین مواردی بود كه مطرح شد؟

موسوی خوئینی‌ها: البته نكته دیگری هم وجود داشت و آن اینكه بعضی از دانشجویان می‌خواستند با این حركت به دولت موقت ثابت كنند جریان ضد آمریكایی بسیار نیرومند و قوی است و دولت باید در رفتار و موضع‌گیری‌هایش نسبت به آمریكا تغییر ایجاد كند. چون در همان ایام، قبل از حادثه 13 آبان 58، نمایندگانی از سوی دولت موقت به الجزایر رفته بودند. در آنجا ملاقاتی بین این نمایندگان و یكی از مقامات بلندپایه‌ آمریكایی – مشاور امنیتی كاخ سفید – صورت گرفته بود كه بازتابی بسیار منفی‌ در داخل داشت. بعدها متوجه شدم كه حضرت امام نیز از این بابت ناراحت شده بودند، بخصوص اینكه چرا بدون مشورت تصمیم به انجام چنین كاری گرفته‌اند. طبعا چنین دیداری بدون اطلاع اعضای شورای انقلاب و امام قدری سوال‌برانگیز شد و به شك و شبهه‌ها و نگرانی‌ها دامن زد. همان‌طور كه گفتم تصور می‌شد یك حركت ضد آمریكایی در داخل مثل تسخیر سفارت آمریكا هشداری به دولت موقت می‌داد كه در رفتارش احتیاط بیشتری به خرج دهد.

- آیا قبل از اقدام دانشجویان در جریان كار قرار داشتید؟ در این زمینه با شما مشورت‌ شد یا نه؟

موسوی خوئینی‌ها: من در جریان اصل تصمیم‌گیری دانشجویان نبودم. یعنی آنها در جمع داخلی خودشان به این تصمیم رسیده بودند اما به شدت مقید بودند كه عملی بر خلاف نظر امام انجام ندهند، چون در آن ایام در میان گرایش‌های مختلف در محیط‌های دانشگاهی معمولا دو حركت بود كه یا كاملا در مقابل امام بود یا در بعضی از موارد هماهنگی بسیار مختصری با امام داشتند. یكی از ناحیه ماركسیست‌ها و كمونیست‌ها بود كه از گروه‌های مختلف از جمله چریك‌های فدایی بودند و دیگری از سوی سازمان مجاهدین خلق بود كه با تحلیل‌های خاصی كه از قبل انقلاب داشتند با شیوه‌ مبارزه حضرت امام موافق نبودند و مبارزات امام را یك حركت كور می‌دانستند. با این تعبیر، عنوان می‌كردند كه دوران مبارزات خیابانی و تظاهرات و اجتماعات مردمی به پایان رسیده است و تنها اصول مبارزه در آن زمان را تحت تاثیر تفكرات ماركسیستی و لنینیستی، مبارزات چریكی می‌دانستند. بعد از آنكه انقلاب بر خلاف میل آنها به پیروزی رسید، با شیوه‌ اداره كشور مخالف بودند. در مقابل این دو جریان، دانشجویان مسلمانی بودند كه در انجمن‌های اسلامی دور هم جمع شده بودند. البته آنها مانند آن دو گروه سازمان‌یافته نبودند ولی دارای تشكیلات و نظام منسجمی بودند. شایان ذكر است حتی نام این گروه از دانشجویان با انجمن‌های اسلامی و یا انجمن‌هایی كه مجاهدین خلق بودند تفاوت داشت. آنها انجمن دانشجویان مسلمان بودند ولی این گروه از دانشجویان، انجمن اسلامی دانشجویان بودند. یعنی اسلامی بودن را مقدم بر سایر امور می‌دانستند و میزانشان نیز امام و رهنمودهای امام (ره) بود. به همین دلیل خیلی مقید بودند كه رفتار و حركتشان مانند آن دو گروه نباشد و كاملا پیرو خط امام باشند.

- چه شد كه دانشجویان پیرو خط امام شما را به عنوان پل ارتباطی با امام خمینی (ره) در نظر گرفتند؟

موسوی خوئینی‌ها: همان‌طور كه گفتم، این گروه از دانشجویان مصر بودند كه حركتشان همسو با نظرات امام باشد. لذا تصمیم گرفتند مطلب را به نحوی به اطلاع امام برسانند و از ایشان نظرخواهی كنند.اینجا به این فكر می‌افتند كه موضوع را با شخصی در میان بگذارند، به همین دلیل سراغ من آمدند تا موضوع توسط اینجانب به اطلاع امام برسد. من در همان اولین ملاقات به آنها گفتم كه این حركت در مجموع مثبت است ولی از طرفی هم لازم نیست كه این موضوع به اطلاع امام برسد؛ چراكه معتقد بودم اگر این حركت مورد تایید امام هم باشد چون ایشان به هر حال رهبر كشور و بالاترین مقام رسمی كشور است طبعا صحیح نیست كه بخواهند این حركت را تایید كنند و بگویند بروید سفارتخانه‌ای را تسخیر كنید كه باید امنیتش توسط مسوولان كشور تامین شود. به دانشجویان گفتم اگر شما بروید سفارتخانه را بگیرید، در همان دقایق اول كاری كه می‌خواهید انجام دهید، اگر امام این حركت را تایید كردند كه چه بهتر، در غیر این صورت هم هیچ مشكلی نیست. اعلام می‌كنیم كه ما با چنین هدفی می‌خواستیم اینجا را اشغال كنیم و چون امام فرمودند كار درستی نیست آمدیم بیرون و خود این هم حركت مثبتی است؛ چون به جریان‌هایی كه چندان به تبعیت از امام پایبند نبودند ثابت می‌شد جریانی وجود دارد كه 100 درصد پیرو دستورات امام است. در نهایت آنها هم پذیرفتند كه این حركت تا قبل از اقدام نهایی به اطلاع امام (ره) نرسد. در ادامه قرار شد من نیز در جمع دانشجویان حضور پیدا كنم، چون اگر امام می‌دانستند من نیز در میان جمع دانشجویان هستم بسیار تاثیرگذار خواهد بود؛ چراكه امام مرا از قدیم می‌شناختند و مورد وثوق ایشان بودم و در مجموع به بنده نگاه مثبتی داشتند. از سوی دیگر اگر مردم و رسانه‌ها ببینند یك روحانی در جمع دانشجویان حاضر است، آنها نیز اطمینان بیشتری پیدا می‌كنند كه این جمع غیر از جمع مجاهدین خلق و كمونیست‌هاست. همین اتفاق هم افتاد و من البته با كمی تاخیر به دلیل ترافیك خیابان‌ها به محل سفارت رسیدم.

- امام (ره) چگونه و چه زمانی از این ماجرا مطلع شدند؟

موسوی خوئینی‌ها: من بنا به ارتباط نزدیكی كه با مرحوم حاج احمد آقا داشتم، تقریبا هر روز با ایشان تماس تلفنی داشتم ولی ماجرا را نگفتم تا اینكه در روز تسخیر سفارت و در همان دقایق اول با دفتر امام تماس گرفتم و با حاج احمد آقا صحبت كردم. برای ایشان توضیح دادم و گفتم عده‌ای از دانشجویان كه كاملا افراد امین و مطمئنی هستند و پیرو نظر امام، آمدند و در اعتراض به سیاست‌های آمریكا چنین كاری را كردند. مرحوم حاج احمد آقا رفت و بازگشت و چند دقیقه‌ای طول كشید، طوری كه حتی تلفن را قطع هم نكردم. حاج احمد آقا گفتند دلیل این تاخیر نماز خواندن امام بوده است. من صبر كردم تا نماز امام تمام شد بعد ماجرا را برای امام گفتم. خود حاج احمد آقا بعدا با تعجب به من گفت كه امام اصلا نگفتند كه صبر كنید یا بگذارید فكر كنم بعد از نماز دوم نظرم را می‌گویم، بلكه بلافاصله گفتند به فلانی بگویید كه خوب جایی را گرفتید، آن را محكم نگه دارید. من وقتی نظر امام را برای دانشجویان نقل كردم، شور عجیبی بین آنها حاكم شد و بسیار خوشحال شدند. شاید از اصل حادثه برایشان مهمتر بود كه كاری كردند كه باعث خرسندی امام شده است. با این تعبیر كه خوب جایی را گرفتید و محكم هم نگه دارید.

- پس از آن چه كردید؟

موسوی خوئینی‌ها: بلافاصله بعد از تماسی كه با دفتر امام داشتم، با مجلس خبرگان تماس گرفتیم كه آن زمان رییس این مجلس آیت‌الله منتظری بود. با توجه به ارتباط نزدیك بنده با ایشان، فكر كردم به ایشان هم اطلاع دهم (خبرگان در آن ایام پیش از ظهر و بعدازظهر جلسه داشت). چرا كه یكی از مراكزی كه رسانه‌ها همیشه سراغشان می‌روند همین مجلس خبرگان است و اگر از جریان مطلع نباشند ممكن است اظهاراتی شود كه صحیح نباشد. دو سه ساعت بعد از صحبت‌های من، خبرگان تشكیل جلسه داد كه هم آقای منتظری و هم مرحوم بهشتی - كه مدیریت جلسات بیشتر به عهده‌ ایشان بود - در سخنرانی كوتاهی از این اقدام كاملا حمایت كرده بودند. در آن زمان مجلس خبرگان كانون مهمی بود كه مسوولیت تصویب قانون اساسی را بر عهده داشت و شخصیت حمایت‌كنندگان (آقای منتظری و شهید بهشتی) هم در آن زمان تاثیر بسزایی داشت. ضمن آنكه همزمان بعضی از دوستان به مجلس خبرگان رفتند و ماجرا را با بعضی از اعضای آن در میان گذاشته بودند. به خاطر دارم مرحوم شهید دادمان مسوول شده بود كه به مجلس خبرگان برود و جریان را برای آنها توضیح دهد. ایشان نیز ابتدا شهید دكتر باهنر را دیده بود و جریان را به او گفته بود. تا آنجا كه حضور ذهن دارم آن زمان آقای خامنه‌ای و آقای رفسنجانی اصلا ایران نبودند و به مكه رفته بودند. آقای موسوی اردبیلی نیز آن زمان از اعضای شورای انقلاب بود ولی نمی‌دانم كه آیا به ایشان نیز اطلاع داده بودند یا خیر.

- آن زمان احتمال اشغال سفارت‌های كشورهای دیگر نیز وجود داشت مانند سفارت شوروی یا سفارت انگلیس؟

موسوی خوئینی‌ها: خیر. البته در آن ایام در داخل جلسه‌های انجمن اسلامی كه در دانشگاه تهران یا دفتر تحكیم برگزار می‌شد، برخی از افراد بودند كه به شدت طرفدار دولت موقت بودند و اصلا با تسخیر لانه جاسوسی  مخالفت می‌كردند. بدین جهت دانشجویانی كه مصمم به تسخیر سفارت بودند سعی می‌كردند این افراد در جلساتی كه در این مورد تصمیم‌گیری می‌شود حضور نداشته باشند؛ چون فكر می‌كردند اگر آنان نیز در این جلسات حاضر باشند موضوع را با دولت موقت در میان می‌گذارند و دولت نیز قبل از هرگونه اقدامی جلوی آنها را خواهد گرفت. ناگفته نماند تمام دانشجویان مسلمانی كه تابع امام بودند طرفدار دولت موقت نیز بودند اما بخش اعظم آنها انتقاداتی نیز به دولت موقت داشتند. در مقابل نیز عده‌ای بودند كه بسیار طرفدار دولت موقت بودند. این گروه از دانشجویان به این حركت اصلا نگاه علمی یا اسلامی نداشتند و در ذهنشان این بود كه این حركت بی‌تاثیر از تحریكات شوروی نیست؛ چراكه تصور می‌كردند در ایران بند ناف هر حركت ضد آمریكایی و ضد امپریالیستی به شوروی متصل است. در سال‌های اخیر كتابی به نام شنود اشباح منتشر شد كه در ارتباط با من یادداشت‌هایی را از مجلات خارجی جمع‌آوری كرده بود و مرا این‌طور معرفی كرد كه یك عنصر وابسته به شوروی هستم، تحصیلاتم نیز در دانشگاه پاتریس لومومبا در مسكو بوده است. این كتاب این‌طور می‌خواهد القا كند كه چون من از نزدیكان امام بودم، خواسته‌های شوروی را به امام القا می‌كردم، بنابراین آن حركت‌های تند ضد آمریكایی امام القائات و زمینه‌سازی‌های شوروی بوده است كه مهمترین عنصرش من بودم. البته من در مقام تخطئه این نگاه و این كتاب نیستم. هر كسی آزاد است هر طور كه می‌خواهد فكر كند. این نگاه و این طرز تفكر آن زمان نمی‌توانست باور كند كه یك حركت ضد آمریكایی كاملا مستقل و خودجوش صورت گرفته كه بی‌ارتباط با شوروی است. حتی به خاطر دارم اولین سالی كه بنده به عنوان امیر الحاج به مكه مشرف شدم، در تمام نشریات عربستان این مطالب را چاپ كردند كه بگویند این كسی كه آمده، ماركسیست است و وابسته به شوروی‌هاست و اصلا بزرگ شده‌ مسكو است.

- واكنش حضرت امام خمینی به این‌گونه تحلیل‌ها در آن زمان چه بود؟ آیا این نوع تحلیل‌ها توانست در بین عموم مردم جایگاهی پیدا كند؟

موسوی خوئینی‌ها: یكی از عمده‌ترین عوامل مطرح نشدن این‌گونه تحلیل‌ها در سطح عموم، موضع‌گیری هوشمندانه حضرت امام بود. چون ایشان شدیدا از این حركت حمایت كردند و تعبیر انقلاب دوم را به كار بردند و حتی فرمودند این انقلاب از انقلاب اول با ارزش‌تر و مهمتر است، از این رو صاحبان این تعبیرها جرأت نكردند كه در عرصه‌ مطبوعات و رسانه‌ها و عموم مردم این مطالب را عنوان كنند. لذا این دسته به فكر افتادند حركت ماركسیستی (از نگاه خودشان) علیه آمریكا را خنثی كنند. بعد مطلع شدیم این دسته قرار است بروند و سفارت شوروی را اشغال كنند و ما نیز با تلاش فراوان جلوی این حركت را گرفتیم و معتقد بودیم این حركت، تسخیر سفارت آمریكا را نیز لوث و بی‌معنا می‌كند. ضمن آنكه وجهه‌ آمریكا با شوروی كاملا متفاوت بود؛ چراكه آمریكا كاملا علیه انقلاب ایران موضع گرفته بود. شاه و عوامل او را پناه داده بود و علنا با سیاست‌های انقلاب عداوت می‌ورزید و از 28 مرداد به بعد توطئه‌های این كشور در ایران كاملا مشهود بود. امام نیز از سال 42 به بعد اعلام كرده بود كه دشمن اصلی ایران، آمریكاست. لذا این حركت (تسخیر سفارت آمریكا) معقول و منطقی بود ولی اینكه بخواهیم برویم سفارت هر كشوری كه با ما دوست نیست را اشغال كنیم دیگر صحیح نبود؛ چرا كه به ‌غیر از شوروی، انگلیس هم بود. باید می‌رفتیم انگلیس را هم می‌گرفتیم؟ از این جهت با اطلاعیه و اعلامیه و هرطور كه بود جلوی این حركت‌ها را گرفتیم و معتقد بودیم اشغال سفارت شوروی هیچ دستاوردی نخواهد داشت، جز بی‌ارزش كردن تسخیر سفارت آمریكا.

- مروری داشته باشیم به حوادث و اقدامات بعد از تسخیر. به عنوان مثال یكی از سوالات در این بخش، برخورد با افرادی است كه در لانه جاسوسی آمریكا دستگیر شده بودند؛ چراكه در خاطرات بعضی از این افراد بعد از آزادی‌شان از برخوردهای سخت‌گیرانه و انفرادی‌ها و شكنجه‌ها ادعاهایی به میان آورده‌اند، این اظهارات تا چه میزان صادق است؟ دومین سوالی كه در این بخش مطرح است، بحث میانجی‌گری‌ها و مذاكرات جهت آزاد شدن دستگیرشدگان و نپذیرفتن این وساطت‌ها از جانب ایران است؛ تا جایی كه گفته می‌شود بعضا با برخی افرادی كه جهت مذاكره مانند رمزی كلارك به ایران می‌آمدند برخورد تحقیرآمیزی می‌شد.

موسوی خوئینی‌ها: وجود سلول انفرادی را صد در صد تكذیب می‌كنم. بهترین دلیل هم آزاد كردن تعدادی از زنها و سیاه‌پوست‌ها در همان هفته‌های اول بود. اگر چنین برنامه‌هایی وجود داشت طبیعتا باید در همان لحظات اول آزادی اعلام می‌كردند كه شكنجه یا اذیت می‌شدند. ضمن آنكه اساسا دلیلی برای شكنجه آنها وجود نداشت تا بخواهیم اسرار ناگفته‌ای از آنها بشنویم. سفیر و كاردار و تمام مقامات بلندپایه سفارت ایران را ترك كرده بودند و بیشتر كسانی كه دستگیر شده بودند كارمندهای اجرایی سفارت بودند. مستشاران نظامی نیز خارج از محوطه‌ سفارت بودند. البته در این میان افرادی بودند كه به سبب كارهایی كه می‌كردند مثل اقدام برای فرار، چند روزی آنها را به عنوان تنبیه در یك اتاق تنها قرار می‌دادیم. اصلا در آنجا سلول نبود و تنها اتاق بود. به‌علاوه دانشجویان تخصصی در این امور نداشتند. از سوی دیگر، این افراد باید بالاخره آزاد می‌شدند، چطور می‌شود افرادی كه هر روز در معرض دید نهادهای بین‌المللی قرار دارند، از صلیب سرخ گرفته تا كشیشی كه جهت انجام مراسم‌ مذهبی نزد آنها می‌آمد شكنجه كرد و هیچ ‌كس متوجه نشود؟ اینها كاملا حرف‌های بی‌اساس است و به هیچ وجه مستند نیست.

- در مورد نهادهای بین‌المللی كه اشاره شد، ظاهرا آن زمان كمیسیونی بین‌المللی جهت تحقیق جنایات شاه و دخالت آمریكا در ایران تشكیل شد كه یكی از وظایفش بررسی وضعیت دستگیر شدگان لانه جاسوسی آمریكا بود. نحوه‌ تعامل دانشجویان با این كمیسیون چگونه بود؟ بحث تحویل دانشجویان به این كمیسیون تا چه حد مورد پی‌گیری قرار گرفت؟

موسوی خوئینی‌ها: دانشجویان هیچ‌گاه با بازدید این نوع كمیسیون‌ها مخالف نبودند اما هیچ‌ وقت بحث تحویل دادن دستگیر شدگان به طور جدی مطرح نبود. البته آن زمان این موضوع عنوان شد كه دستگیر شدگان به دولت تحویل داده شوند، ولیكن ما با مشورت حضرت امام به این نتیجه رسیدیم كه اگر آنان در اختیار دولت قرار گیرند به لحاظ مسوولیت‌های رسمی بین‌المللی دولت فشار زیادی به ما وارد می‌شود. اما تا زمانی كه آنها در اختیار دانشجویان هستند مجامع بین‌المللی نمی‌توانستند فشار زیادی به دولت وارد كنند، چون دولت می‌توانست استدلال كند كه ما نمی‌توانیم به دانشجویان فشار آوریم و با قوه قهریه سراغ آنها برویم؛ چراكه هم مردم حامی آنها هستند و هم حرف ما را گوش نمی‌دهند. از این جهت ما معتقد بودیم اگر گروگان‌ها در اختیار دانشجویان باشند، دولت فرصت بیشتر و دست بازی برای مذاكره در مورد آزادی دستگیرشدگان خواهد داشت. لذا آنها در اختیار دانشجویان بودند تا زمانی كه قرار شد تحویل داده شوند كه 48 ساعت قبل به دولت تحویل داده شدند تا مقدمات رفتنشان فراهم شود.

- آیا اختلافی با شورای انقلاب بر سر همین موضوع وجود داشت؟ و آیا با همین استدلال شورای انقلاب تحویل گرفتن گروگان‌ها را نپذیرفت؟

موسوی خوئینی‌ها: خیر، اصلا چنین درخواستی نبود. قرار نبود دستگیر شدگان را به شورای انقلاب تحویل دهیم؛ چراكه شورای انقلاب هم مانند دولت بود. حتی زمانی كه این دو نهاد با هم ادغام شدند بعد از استعفای آقای بازرگان بود كه بعضی از این افراد به حكم امام وارد شورای انقلاب شدند و شورای انقلاب كار دولت را هم انجام می‌داد. در مجموع هیچ وقت نه شورای انقلاب، نه دولت درخواست تحویل گرفتن آنها را نداشتند و نه دانشجویان اساسا موافق این كار بودند.

- برای آزاد شدن دستگیر شدگان بحث امتیازگیری از آمریكا هم مطرح بود؟

موسوي خوئینی‌ها: در مورد آزاد كردن دستگیر شدگان باید برگردیم به زمانی كه حضرت امام بیمار شدند و از قم به تهران آمدند و در بیمارستان بودند. آن ایام فشار زیادی برای آزاد كردن گروگان‌ها وارد می‌شد. البته به خاطر ندارم چرا آن زمان این فشارها بیشتر شد. به هر حال من با حاج احمد آقا رفتم خدمت امام در بیمارستان قلب و از ایشان پرسیدم كه ما بالاخره چه باید بكنیم؟ امام فرمودند بهترین راه ‌حل آن است كه تصمیم‌گیری در این مورد را به عهده مجلس بگذاریم. لذا در این مورد دانشجویان هیچ نقشی نداشتند و بحث امتیاز گرفتن از آمریكا هم اگر مطرح بود در حیطه‌ ما و دانشجویان نبود. آن زمان كه مجلس تشكیل شد، یكی از اولین اقداماتشان تشكیل یك كمیسیون ویژه با همكاری دولت بود كه در آن كمیسیون طرحی تهیه شد كه طبق آن طرح، مقرر شد با وساطت الجزایر با آمریكا صحبت شود كه كار آزاد كردن گروگان‌ها انجام شود.

- بعضی از منتقدین معتقدند كار آزادسازی دستگیر شدگان با تاخیر صورت گرفت و در انتخابات ریاست جمهوری این قضیه به ضرر كارتر تمام شد و به نفع ریگان. چقدر این تحلیل را با واقعیت نزدیك می‌دانید؟

موسوی خوئینی‌ها: این تحلیل‌ها به اعتقاد من كاملا بی‌اساس است. حداقل من و دانشجوها از این موارد و اینكه كسی رفته باشد مذاكره كرده باشد كاملا بی‌خبر بودیم. ضمن آنكه با توجه به شرایط آن زمان خیلی بعید است این موارد عمدا صورت گرفته باشد و بخواهد مخفی هم بماند.

- چرا آنها در ایران محاكمه نشدند؟

موسوی خوئینی‌ها: خیلی این بحث مطرح بود كه دستگیر شدگان حتما در ایران محاكمه شوند، اما اگر این كار هم می‌شد به صورت سمبلیك و نمادین بود؛ چراكه آنها مسوولیت تمام كارهای آمریكا را به دوش نداشتند، بلكه همان‌طور كه گفتم گروگان‌ها غالبا از كارمندان معمولی سفارت بودند. ضمن آنكه همه‌ آنها از زمان شاه در سفارت نبودند. از این رو منطقی نبود آنها را محاكمه كنیم. اما از همان اول هم قرار بود به صورت نمادین این محاكمه انجام شود ولی این كار هم به دلیل ناهماهنگی دانشجویان با دولت میسر نشد. علاوه بر این آن زمان امكان جمع‌آوری اسناد علیه آنان وجود نداشت و دستگاه قضایی و مراجع اجرایی كشور در آن زمان توان انجام چنین كاری را نداشتند. كما آنكه می‌بینیم امروز بعد از گذشت مدت‌ها، هنوز نتوانسته‌ایم یك دادخواست علیه صدام تنظیم كنیم.

- آیا همه اسناد به دست آمده به اطلاع همگان رسید یا فقط بخشی از اسناد منتشر شد؟ عده‌ای معتقدند اسناد به صورت گزینشی منتشر شد.

موسوی خوئینی‌ها: دو بحث است؛ یكی بحث چاپ اسناد است كه همه چاپ شد و نزدیك به 70 جلد كتاب شده است. بحث دیگر كه آن زمان مطرح بود، اسنادی بود كه افشا می‌شد كه طبیعتا گزینشی بود، چون باید به مناسبت خاصی مطرح می‌شد. اگر شما مجموعه اسناد را ملاحظه كنید، متوجه خواهید شد خیلی از اسناد مناسبتی با آن ایام نداشتند. آن زمان سعی می‌شد اسنادی از صدا و سیما و رسانه‌های عمومی منتشر شود كه به نوعی به مساله‌ی آمریكا و عوامل این كشور در ایران مربوط شود.

- آیا تمام اسناد استخراج شد؟ چه اقدامی انجام شد تا آن دسته از اسنادی كه تقریبا از بین رفته بودند بازخوانی شوند؟

موسوی خوئینی‌ها: خیلی از اسناد را آنها قبلا پودر كرده بودند و عملا قابل استفاده نبود. البته فعالیت‌هایی جهت خواندن این دسته از اسناد انجام شد اما كار بسیار پیچیده و سختی بود و هزینه‌ بسیار سنگینی داشت. یك سال از ماجرا گذشته بود و آن شور و اشتیاق اولیه هم نبود. دولت هم خیلی از این كار استقبال نمی‌كرد. دانشجویان نیز پراكنده شده بودند و دیگر میسر نبود كه آن پودرها جمع‌آوری و سره و ناسره‌اش مشخص و به سندی قابل دسترسی تبدیل شود. جالب است بدانید بخشی از اسناد هم كه مجددا بازیافت شدند با تلاش دانش‌آموزان بود كه البته یك دانشجوی پزشكی مسوولشان بود. در بازسازی اسناد هم موفق شده بودند و خیلی جلو رفته بودند ولی ادامه كار به نیروها و هزینه‌های سنگینی نیاز داشت كه به هر حال عملی نشد.

- به نظر شما اگر دانشجویانی كه لانه جاسوسی را در سال 58 تسخیر كردند با تفكرات كنونی‌شان به آن زمان بازمی‌گشتند، دست به چنین اقدامی می‌زدند؟

موسوی خوئینی‌ها: ضرب‌المثلی است كه می‌گوید چرخ زمانه به عقب بازنگردد. یعنی اگر فرض كنیم ایران به سال‌های قبل از 57 بازگردد و اگر همان شرایط تكرار شود باز هم همان كار تكرار می‌شود. اما تسخیر سفارت آمریكا در دل آن حوادث معنا پیدا می‌كرد. من اگر در ابتدا كمی از فضای قبل از این حادثه گفتم به همین دلیل بود. شاید سابقه نداشته باشد كه امام از هیچ كاری به این شكل تعریف كرده باشند به طوری با هیچ‌یك از اعضای مرتبط با آن هم آشنایی‌ای نداشته باشند جز من و بخاطر آن تعبیر انقلاب دوم را به كار ببرند. زمانی مفهوم و ارزش این تعریف مشخص خواهد شد كه شرایط وقت را دریابیم.

http://irdc.ir/fa/content/10840/default.aspx

00000000000000000000000000000000000

http://sharifnews.ir/?10655

00000000000000000000000

http://www.fatemiyon.ir/siasat/294--9----------

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

گفت و گو با رضا سیف اللهی در مورد تسخیر لانه جاسوسی

رضا سیف‌اللهی معاون کنونی هماهنگ‌کننده دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام، دانشجوی ورودی دانشگاه صنعتی شریف تهران (قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) در رشته فیزیک است و دکترای مدیریت استراتژیک خود را از دانشگاه عالی دفاع ملی دریافت کرده است.سیف‌اللهی قبل از انقلاب حضوری فعال در تحرکات جریان‌های دانشجویی و حوزوی و به همین دلیل از سوی رژیم شاهنشاهی به مجازات زندان محکوم شد.

سیف‌الهی هنوز هم از اقدام دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در آن زمان دفاع می‌کند و به آرمان‌های و انگیزه‌های دانشجویان تسخیرکننده سفارت پایبند است.

مشروح مصاحبه خبرگزاری فارس با رضا سیف‌اللهی را در ذیل می‌خوانید:

*فارس: آقای سیف‌الهی! شما در هماهنگی‌های اولیه دانشجویان برای تسخیر لانه جاسوسی حضور داشتید؟ چگونه بود که این فکر به ذهن دانشجویان خطور کرد؟ پیش از آن حادثه، تسخیر سفارت مسبوق به سابقه بوده است؟

- سیف‌اللهی: بله، در همان روزهای اول انقلاب از طرف گروه‌های مارکسیستی و چپ و چریک‌ها یک چنین بحث‌هایی مطرح شد و حتی عملیاتی هم در این زمینه داشتند، اما چون آن‌ها این چارچوب و عمق فکری لازم را نداشتند و با انقلاب اسلامی هم تجانسی نداشتند، این اتفاق اساساً شکل نگرفت، اما دانشجویان پیرو خط امام(ره) قبل از اینکه حرکت خود را آغاز کنند، به عمق فکری لازم رسیده بودند و هویت خود را که همان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود، شناخته بودند. البته دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با حادثه تسخیر لانه شکل نگرفت، بلکه قبل از حادثه و در جمع دانشجویان و نمایندگان دانشجویان که در خصوص این مسائل صحبت می‌کردیم، هویت خود را شناخته بودیم. یعنی هویت مسلمان پیرو خط امام متولد قبل از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا بود.

قبل از اینکه به طرح اشغال لانه جاسوسی آمریکا برسیم، شرایط را بررسی کردیم، شرایط در اطراف و اکناف کشور شرایط توطئه‌آمیزی بود. یعنی توطئه گروه‌های چپ، ملحد، التقاط و منافق و همچنین توطئه در مناطق حساسی چون کردستان، گنبد و خوزستان به شدت دنبال می‌شد و تقریبا همه این توطئه‌ها زیر سر آمریکا بود.

همچنین توطئه‌هایی در کارخانجات و مدارس برای به تأخیر کشاندن تولید وجود داشت؛ یعنی توطئه از طرفی فراگیر شده بود و از طرف دیگر دولت موقت نیز یا از روی ترس، یا اعتقاد و یا سازش، بدون چارچوب و بدون هدف در مقیاس انقلاب، می‌رفتند با برژینسکی در الجزایر می‌نشستند و ملاقات می‌کردند. در حالی که این قبیل کارها مشکوک بود و معلوم نبود چه هدفی را دنبال می‌کند.

از طرف دیگر، شاهی که در جریان انقلاب، آمریکائی‌ها جرأت نکرده بودند او را به آن کشور راه بدهند، شرایط را به گونه‌ای دیدند که به آمریکا پناهندگی دادند و کار به جایی رسیده بود که دوباره بوی کودتا به مشام می‌رسید.

* فارس: یعنی بردن شاه به آمریکا می‌توانست آغاز یک سری اقدامات برای براندازی نظام باشد؟

- سیف‌اللهی: بله، چون همان زمانی که شاه از ایران فرار کرد، طبیعی بود که آمریکائی‌ها بگویند او دست نشانده و مهره ما بوده و برای ما کار کرده، لذا باید او را راه بدهیم، اما آنچنان جریان وحشتناکی علیه آن‌ها در ایران حاکم بود که در آن زمان جرأت نکردند این کار را بکنند، لذا معلوم می‌شود در آن شرایط، آن‌ها به یک حاشیه امنی رسیده بودند که جرأت می‌کنند به هر عنوانی شاه را به آمریکا راه بدهند. این راه دادن شاه به آمریکا زنگ خطری بود که اعتراضی را می‌طلبید. اعتراض هم به دو شکل است، یک وقت کسی اطلاعیه صادر می‌کند و محکوم می‌کند، اما در این زمان باید یک حرکت جدی‌تری صورت می‌گرفت.

طبیعتا در آن شرایط هیچ راهی برای فشار بر آمریکا جز اینکه لانه جاسوسی این کشور را اشغال کنیم، نداشتیم؛ چرا که در غیر این صورت اعتراضی بیش از صدور یک اطلاعیه برای محکوم کردن اقدام آمریکائی‌ها نمی‌توانستیم انجام دهیم، باید علیه آمریکا اقدام بسیار جدی انجام می‌دادیم تا پاسخگو باشند که چرا فرد خائنی که تحت تعقیب این ملت انقلابی است و باید به خاطر کارهایی که کرده و به خاطر زندانی کردن و قتل عام جوانان و مردم این کشور و همچنین آمدن بر سر کار آن‌هم با کودتای آمریکایی، جوابگو باشد را به کشور خود راه داده‌اند. لذا شعله‌های اعتراض بدین شکل برافروخته شد و دانشجویان و مردم به میدان آمدند.

البته این دانشجویان به هیچ وجه ماجراجو نبودند، چرا که اگر ماجراجو بودند به جرم مداخله و جاسوسی گروگان‌ها را از بین می‌بردند اما دانشجویان خیلی رفتار انسانی داشتند و کارشان پیام داشت. شعار و خواست عاقلانه‌ای مطرح کردند و گفتند شاه را برگردانید و گروگان‌ها را تحویل بگیرید.

* فارس: اعضای اصلی هماهنگی‌کننده برای تسخیر لانه جاسوسی چه کسانی بودند؟

- سیف‌اللهی: از دانشگاه تهران آقای بیطرف بود، از دانشگاه شریف بنده و آقای اصغرزاده، از دانشگاه امیرکبیر آقای میردامادی، از دانشگاه شهید بهشتی آقای باطنی بعنوان نمایندگان دانشجویان حضور داشتند.

* فارس: قبل از اشغال لانه با آقای موسوی خوئینی‌ها چه هماهنگی‌هایی صورت دادید؟

- سیف‌اللهی: آقای خوئینی‌ها از ابتدا در جریان نبود. ایشان بدلیل رابطه‌ای که با مسئولان کشور و بویژه دفتر حضرت امام(ره) داشتند و ما برای اینکه بگوییم کسانی که می‌خواهند این کار را بکنند شناخته شده و پیرو خط امام هستند، موضوع را با ایشان در میان گذاشتیم تا بعد از اینکه لانه تسخیر شد، هویت تسخیرکنندگان برای آن‌ها مبهم نباشد.

* فارس: کارکنان سفارت آمریکا که به گروگان گرفته شده بودند، با دانشجویان همکاری می‌کردند؟

- سیف‌اللهی: بله، چون ما که با آن‌ها بدرفتاری نمی‌کردیم. ما در محل‌های خودشان در سفارت، ساختمان‌های خودشان از آنها نگهداری می‌کردیم. البته قبل از حمله به طبس، یعنی این ها را با امکانات خودشان نگهداری می‌کردیم و با سبک خودشان از آن‌ها پذیرایی می‌کردیم. پس از حمله آمریکا که در طبس شکست خورد گروگانها را به شهرهای مختلف توزیع و نگهداری کردیم.

* فارس: یکی از مباحثی که همچنان در خصوص تسخیر لانه جاسوسی مطرح می‌شود، موضوع اسنادی است که در این حادثه به دست آمد. در این رابطه توضیح می‌دهید که اسناد چگونه بازسازی شد؟

- سیف‌اللهی: اسناد ماجرای مهمی دارد و یک فصل مهم و یکی از دستارودهای بسیار مهم تسخیر لانه جاسوسی همین بحث اسناد است. کارکنان سفارت آمریکا در باز شدن درب‌های اصلی سفارت مقاومت می‌کردند. بخصوص در رابطه با درب محفظه‌ای که اسناد در آنجا بود، مقاومت زیادی شکل گرفت. سیستم‌های امنیتی زیادی در این سفارت‌خانه تعبیه شده بود و به طور کلی سیستم‌های سفارت‌های آمریکا در دنیا ایمنی بالایی دارد.

کارکنان سفارت، چند ساعت وقت را با مقاومت از دانشجویان تلف کردند و در این فاصله اسناد طبقه‌بندی شده را جمع‌آوری کرده بودند و این اسناد را با یک سیستمی پودر و با یک سیستم دیگر رشته رشته می‌کردند.

اسنادی که پودر شده بود، طبیعی است که قابل بازسازی نبود و به نظر ما و با توجه به صحبت‌هایی که با گروگان‌ها انجام شد، این‌ها اسناد به کلی سری بودند که هیچ وقت هم بازسازی نشد.

* فارس: گروگان‌ها نگفتند که این اسناد مربوط به چه مسائلی بود؟

- سیف‌اللهی: بعضی عناوینش را می‌گفتند.

* فارس: یادتان هست این اسناد در چه خصوصی بودند؟

- سیف‌اللهی: طبیعی است که درباره مداخلاتشان در ایران و منطقه بود.

* فارس: دانشجویان، اسناد رشته رشته شده را بازسازی کردند؟

اسنادی که رشته رشته بود، طبقه‌بندی کمتری در مقایسه با اسناد پودر شده داشتند. اما توانستیم این اسناد زیاد را که به صورت انبوه درآمده بودند، بازسازی کنیم. از طریق رنگ، حروف و متن و مفهوم و کنار هم چیدن و کنترل کردن آنها ار کنار هم می چیدیم. یعنی با یک حوصله زیاد و مشقت خاص توانستیم این کار را بکنیم.

بازسازی اسناد زمان بسیار زیادی به خود اختصاص داده بود. بخشی از اسناد که در طول سال انجام گرفت و بعد از پایان این موضوع ۴۴۴ روز، جریان رشته‌ها و ترجمه و تجدد چاپ آن‌ها تا چند سال ادامه داشت.

* فارس: کمیته‌ای مخصوص اسناد در لانه شکل گرفته بود؟

- سیف‌اللهی: بله، این کمیته شامل مترجمین و افرادی بود که عمدتا هم از دانشجویان بودند. در عین حال در بخش اسناد مجبور شدیم افرادی را به تیم تسخیرکننده اضافه کنیم که در جریان حادثه لازم نبود باشند، اما از دانشجویان معتقد به این کار بودند.

* فارس: کمیته اسناد، مسئول خاصی که نداشت؟

-سیف‌اللهی: نه همه کارها زیر نظر همان شورایی که گفتم اداره می‌شد.

* فارس:‌ برخی این شائبه را مطرح می‌کنند که اسناد به صورت گزینشی منتشر شد، یعنی چون دانشجویان مثلا با امیرانتظام زاویه فکری داشتند، اسناد مربوط به او را منتشر کردند.

- سیف‌اللهی: نه، چون آمریکائی‌ها گزینش شده با افراد ارتباط برقرار می‌کردند، وقتی هم که اسناد بیرون می‌آید، گزینش شده است دیگر! یعنی اگر فرد دیگری بود، ما اسناد او را بیرون می‌دادیم. اما وقتی امیرانتظام و امثال او در ارتباط بودند، مسلما اسناد آنها به دست می‌آید!

*فارس: گفته می‌شود همان موقع اسنادی در خصوص خیانت بنی‌صدر به دست آمد، ولی بعد از اینکه وی به خارج از کشور گریخت، اسنادش منتشر شد.

- سیف‌اللهی: ما همان موقع هم اسناد راجع به بنی‌صدر را در اختیار مسئولان ذیربط کشور دادیم و اینگونه نبود که بعد از فرار کردنش، این اسناد را رو کرده باشیم. البته اسناد به یکباره قابل خواندن و ترجمه نبود، بلکه باید صفحه به صفحه درست می‌شد و شرط امانتداری این بود که تا کامل نشده آن را منتشر نکنیم. لذا به محض اینکه یک سند کامل می‌شد، آن را منتشر می‌کردیم و حتی چاپ می‌شد.

* فارس: به نظر شما اگر لانه تسخیر نمی‌شد، چه اتفاقی می افتاد؟

- سیف‌اللهی: ببینید! آن چارچوب و مدلی که بر رفتار مسئولان اجرایی کشور حاکم بود، اهمیت داشت. آن چارچوبی که بر مدیریت کشور مستولی بود، فایده‌ای نداشت و به مقصد نمی رسید. اعتراض دانشجویان و دلسوزی آن‌ها در خصوص کارهای دولت موقت نیز هم مشکلی را حل نمی‌کرد. همین دانشجویانی که این اقدام را انجام دادند، کسانی بودند که تمام زمینه‌های تجربی و عملی همراهی با دولت را در سازندگی روستاها و همراهی با دولت در جریان جهاد سازندگی و رفتن به نقاط فتنه خیز و حادثه‌سیز انجام داده بودند، اما دولت موقت اعتنایی نمی‌کرد، حال یا نمی‌توانست و قدرتش را نداشت و یا اینکه اعتقادی به این کار نداشت. لذا فتنه‌های صورت گرفته در کشور و آشوب‌های هدایت شده به نحوی بود که می‌طلبید برای تداوم راه اصیل انقلاب، چنین اقدامی صورت گیرد که بحمدالله صورت گرفت و امروز نتایج آْن مشخص است.

* فارس: آیا این اقدام دانشجویان هزینه‌هایی را هم داشت؟

- سیف‌اللهی: ‌هر مبارزه‌ای هزینه و فایده‌ای دارد. هزینه‌هایش تحریم و قطع رابطه ‌است که کردند. آن‌ها تحریم و وادار کردند به فشارهای جهانی علیه ایران، ولی فایده‌اش این است که ملت ایران روی پای خودش ایستاده است. الان ۳۰ سال است که آن‌ها دم از این می‌زنند که ۲ ماه آینده، ۶ ماه آینده، یک سال آینده، ۲ سال آینده و … این رژیم واژگون می‌شود. جنگ تحمیلی هم که شروع شد و آمریکائی‌ها تمام عیار از آن حمایت کردند برای این بود که با آن جنگ ایران را از پا دربیاورند. با جنگ و حمایتش نشد با حمله طبس نشد، با نقشه‌های دیگر نشد و الان یک ثلث قرن هست که این انقلاب به این دلیل که روی خودباوری‌ها تکیه دارد، ایستادگی کرده و اگر غیر از این چارچوب فکری امام بود، این انقلاب و نظام دوام نمی‌آورد. یعنی آن عمق استراتژیک لازم را نداشت که بتواند دوام بیاورد.

امام یک هدف روشن را نهادینه کرد و مطابق با آن هدف همه اقشار کشور حرکت کردند تا اینکه امروز پس از ۳۰ سال نتیجه آن پایداری را می‌بینیم.

http://revolution.shirazu.ac.ir/?p=27

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

خواهر مری از تسخیر لانه جاسوسی می گوید

بازخوانی تاریخ در گفت و گو با «فردا»

در تاریخ آمده دانشجویان از آقای موسوی خواستند موضوع را به امام منتقل کند ولی ایشان مخالف بودند این به این دلیل بود که می گفتند تصمیم، دانشجویی است و اگر امام در جریان قرار گیرند تبدیل به تصمیم حکومتی می‌شود که امام دستور تسخیر لانه جاسوسی را دادند. البته در تاریخ حرف آقای موسوی درست بود.

معصومه ابتکار، تسخیر لانه جاسوسی را فرصتی برای تثبیت انقلاب دانست و تاکید کرد در آن دوران با رسیدن به این نتیجه که مرکز تمام توطئه‌ها‌، آمریکا است تنها راه رسیدن به هدف، تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان شناخته شد.

 معصومه ابتكار، از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام(ره) در گفتگو با خبرنگار «فردا»، درباره چگونگی روند تسخیر لانه جاسوسی در سال 1358 بیان کرد: سال 58 از جهات مختلف سال منحصر به فردی بود. یکی از مسائل مهم مورد کنکاش در محافل دانشجویی، دشوارترین مرحله یعنی حفظ انقلاب بود. خصوصاً آن که حضرت امام (ره) هم مرتباً نکاتی را در صحبت‌های خود در این خصوص متذکر می‌شدند.

وی در ادامه افزود: گر چه آمریکا در ظاهر با دولت موقت بازرگان ارتباطات و مراوداتی ایجاد کرده بود ولی وقتی در موضوع دقت می‌شد متوجه شدیم از طرف آنها انقلاب پذیرفته شده نیست و حتی تلاشی برای درک دلایل ظهور و وقوع این انقلاب هم ندارند. از همین رو دانشجویان با توجه به این جمع‌بندی‌ها تصمیم به تسخیر گرفتیم و من عضو کوچکی از این گروه بزرگ بودم.