علامه شيخ محمدتقي شيخ شوشتري

علامه شيخ محمد تقي شيخ شوشتري، فرزند شيخ محمدكاظم، فرزند شيخ محمدعلي، فرزند آيت اللـه شيخ جعفر شوشتري، در سال 1320هـ.ق(1281 خورشيدي) در نجف اشرف متولد شد و در سن 7سالگي خانواده ايشان به شوشتر بازگشتند.
مقدمات و سطح را نزد اساتيدي چون مرحوم سيد حسين نوري، سيد محمد علي امام و سيد علي اصغر حكيم گذراندند. پس از آن نيز با استفاده از كلاس درس اساتيدي چون آيت ا... محمدتقي شيخ الاسلام و آيت ا…سيد مهدي آل طيب و پدر خود، به درجه اجتهاد رسيدند. ايشان در سال 1314شمسي، براي مخالفت با كشف حجاب، جلاي وطن كرده به عتبات مهاجرت نمودند و درحوزه هاي علميه نجف و كربلا به كسب علوم ومعارف اسلامي ادامه دادند.
وفات علامه محمدتقي شوشتري (تستري) در 29 ارديبهشت 1374 ش برابر با 19 ذي حجه سال 1415 ق در 93 سالگي اتفاق افتاد و پس از تشييعي با شكوه در شوشتر به خاك سپرده شد و دفینهای دیگر در «مقام سید محمد گلابی» و خاک پاک ایران زمین دفن شد.
خبرگزاري فارس: كتاب جلوه فضل و فضيلت در تبيين شخصيت علامه شيخ شوشتري منتشر شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از اهواز به نقل از روابط عمومي دانشگاه آزاد شوشتر، كتاب وزين و خواندني جلوه فضل و فضيلت در توصيف جلوههايي از شخصيت و علم و عرفان علامه حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري به قلم ابوالقاسم اعتبار عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي شوشتر منتشر شد.
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي شوشتر در كتاب خود كه مشتمل بر مقدمه و هشت فصل ميباشد به مسايل گوناگوني از جمله معرفي خاندان بزرگ علامه، اساتيد ايشان، آثار و تأليفات، علامه شيخ در نگاه اهل قلم و انديشه، پندها و اندرزها، سلوك عملي و كرامات علامه شيخ شوشتري پرداخته است.
د اين كتاب جرعههايي از اقيانوس بيكران اخلاص و معرفت، كرامت و معنويت و زهد تقواي علامه بزرگ حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري به خوانندگان مشتاق و تشنه معرفت الهي نوشانده شده است.
علامه شيخ محمدتقي شيخ شوشتري، فرزند شيخ محمدكاظم، فرزند شيخ محمدعلي، فرزند آيتاللـه شيخجعفر شوشتري، در سال1320هـ.ق (1281 خورشيدي) در نجف اشرف متولد شد و در سن 7سالگي خانواده ايشان به شوشتر بازگشتند.
وي كه زندگياش سراسر تحقيق و تأليف و مجاهدت بود سرانجام صبحگاه روز 29 ارديبهشت 1374 مصادف با 19ذيحجه 1416قمري دعوت حق را لبيك گفت.
هم اكنون منزل شخصي علامه وقف
كتابخانه آستان قدس رضوي است و آثار گرانبهايش نيز در اين كتابخانه و لوازم شخصي ايشان در اتاق شخصياش به همان صورت نگهداري ميشود
و
مرقد مطهرش هر روز پذيراي تعداد زيادي از زايران مشتاق و
دوستداران ايشان است.
قاموس الرجال مهم ترين تأليف علامه شيخ است كه در 14 جلد
نوشته شده و ايشان را به «صاحب قاموس الرجال» ميخوانند.
http://rahdaryan41.blogfa.com/post-5.aspx
درگذشت علامه بزرگ "محمد تقي شوشتري" عالم بزرگ اسلام (1374 ش)

علامه شيخ محمدتقي شوشتري (تستري) فرزند شيخ محمدكاظم در سال 1281 ش (1320 ق) در خانوادهاي كه سه قرن پرچمدار علم و فقه شيعه بودهاند در شهر نجف اشرف ديده به جهان گشود. وي در 7 سالگي به شوشتر رفت و پس از پشت سر گذاشتن مقدمات، در حوزه درس سيدعلي اصغر حكيم، سيدمهدي آل طيب و سيدمحمدتقي شيخالاسلام به مقام والاي اجتهاد رسيد. علامه شوشتري پس از مدتي تاب تحمل حكومت جور رضاخان پهلوي را نياورده و در سال 1314 شمسي به عتبات عاليات مشرف شد و تا سقوط رضاخان پهلوي در آنجا به تأليف و تدريس مشغول بود. زندگي وي نشانهاي از زندگي علماي گذشته و زهد و تقوي و ورع او يادآور ايمان و تقواي صحابه امامان بود. قناعت بسيار و دل نبستن به زخارف دنيا، عشق به ائمه اطهار(ع)، شوق به مطالعه و نگارش و تَقيد به نوافل يوميه و نماز شب، خلق خوش و زبان نرم و روحيه كريمانه و انجام ورزش بطور مستمر از خصوصيات علامه شوشتري بود. آثار و تأليفات ارزشمند اين عالم بزرگ، نشانگر عمق علم و ژرفاي انديشه اوست. پارهاي از آثار او چون كتاب گرانقدر "قاموس الرجال في تحقيق رواة الشّيعَه و مُحَدّيثِهم" در 14 جلد و كتاب "بَهجالصباغة في شرح نهجالبلاغه" در 14 جلد كه تأليف آن حدود 50 سال به طول انجاميد از ديگر تأليفات اين دانشمند شيعي ميباشد. هم چنين برخي از آثارشان عبارتند از: النَّجعَة في شرح اللمعه در 11 جلد، الاربعون حديثا، قضاء اميرالمومنين علي بن ابي طالب(ع) و البديع و... ميباشد. وفات علامه محمدتقي شوشتري در 29 ارديبهشت 1374 ش برابر با 19 ذي حجه سال 1415 ق در 93 سالگي اتفاق افتاد و پس از تشييعي با شكوه در شوشتر به خاك سپرده شد.
http://www.dmsonnat.ir/Calender-2138.aspx
مختصري از زندگي نامه علامه شيخ محمدتقي شوشتري
علامه شيخ محمد تقي شيخ شوشتري، فرزند شيخ محمدكاظم، فرزند شيخ محمدعلي، فرزند آيت اللـه شيخ جعفر شوشتري، در سال 1320هـ.ق(1281 خورشيدي) در نجف اشرف متولد شد و در سن 7سالگي خانواده ايشان به شوشتر بازگشتند.
مقدمات و سطح را نزد اساتيدي چون مرحوم سيد حسين نوري، سيد محمد علي امام و سيد علي اصغر حكيم گذراندند. پس از آن نيز با استفاده از كلاس درس اساتيدي چون آيت ا... محمدتقي شيخ الاسلام و آيت ا…سيد مهدي آل طيب و پدر خود، به درجه اجتهاد رسيدند. ايشان در سال 1314شمسي، براي مخالفت با كشف حجاب، جلاي وطن كرده به عتبات مهاجرت نمودند و درحوزه هاي علميه نجف و كربلا به كسب علوم ومعارف اسلامي ادامه دادند.
علامه در شرح زندگي خود مي گويند: «محل تولد بنده نجف است، والدين مادرم اهل كرمان بودند در نجف ساكن و مجاور شده بودند و مادر بنده در نجف متولد شد. پدرم نزد آقا سيد محمد كاظم يزدي و آخوند ملا كاظم خراساني، مشغول تحصيل بود و سپس به شوشتر آمدند. مدت كمي از زندگي ما در شوشتر نگذشته بود كه والده بنده فوت شد و بعد از مرگ والده نزد چندتن از آقايان مثل آقا سيد حسين نوري و آقا سيد مهدي آل طيب و…مشغول درس خواندن شدم. زماني كه دوران بي حجابي در ايران آغاز شد روزي كه داشتند زنها را با طبل و علم كشف حجاب مي كردند بنده به عراق رفتم و حدود شش سال در آنجا ماندم، درعتبات كه بودم قاموس الرجال در دو جلد نوشتم، بعد چهار جلد شد، بعد مرتباً بر مطالبش اضافه كردم»
وي در ادامه شرح حال خود مي گويد:
«درعتبات كه بوديم كفران نعمت زياد مي شد، در مساجد و جاهاي ديگر نان و چيزهاي ديگر مي ريختند، من هم گاهي از آن نان به منزل مي بردم و ديگر نان نمي خريديم و با پول نان كتاب مي خريدم.»
علامه شيخ در سال 1320شمسي پس از سپري شدن دوران حكومت رضا شاه، به شوشتر بازگشتند و ضمن تدريس علوم اسلامي به تحقيقات خود نيز ادامه داده و طي 96 سال عمر پر بركت خويش آثار متعددي به جهان علم و ادب عرضه داشتند.
سرانجام صبحگاه روز 29/2/1374 مصادف با 19ذيحجه 1416قمري دعوت حق را لبيك گفته و درتاريخ 31/2/1374 پيكر مطهرشان با حضور انبوه مسلمانان مخلص و با ايمان كه از جاي جاي اين سرزمين پهناور گرد آمده بودند، با شكوه و جلال و صف ناپذيري تشييع گرديد و در كنار بقعه سيد محمد گلابي، در شوشتر به گنجينه خاك سپرده شد. روحش شاد و با اولياء محشور باد.
هم اكنون منزل شخصي علامه وقف كتابخانه آستان قدس رضوي مي باشد و آثار گرانبهايش نيز در اين كتابخانه و لوازم شخصي ايشان در اتاق شخصيش به همان صورت نگهداري مي شود و مرقد مطهرش هر روز پذيراي تعداد زيادي از زائرين مشتاق و دوستداران ايشان مي باشد.
همچنين همه ساله هفتم محرم، هيأت هاي عزاداري ضمن عزاداري براي سرور و سالار شهيدان به سمت مرقد علامه شيخ(ره) روانه شده و ياد آن محبّ اهل بيت را گرامي مي دارند.
تاليفات علامه
-قاموس الرجال؛ مهمترين تأليف علامه شيخ مي باشد كه در 14 جلد نوشته شده و ايشان را به «صاحب قاموس الرجال» مي خوانند.
-النجعة في شرح اللعمه
-بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه
-آيات البينات في حقيه بعض المنامات
-الاربعون حديثا
-رساله در محاكمه بين شيخ صدوق و شيخ مفيد در يك مسأله كلامي
-الرساله المبصره في احوال البصيريه
-قضاء اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع)
-الاوائل
-البدايع
-رساله في تواريخ النبي و آلال
-اخبار الدخيله
-مقدمه توحيد مفضّل
و چندين كتاب خطي منتشر نشده
برخي خصوصيات بارز علامه
-شوق به مطالعه و نوشتن
يكي از خصوصيات بارز علامه شوق به قلم و نوشتن مي باشد. براي ايشان هيچ چيز
به
اندازه تأليف و تصنيف اهميت نداشت. لذا موفق به نوشتن
كتابهايي ارزشمند و پرمايه در زمينه هاي مختلف شده اند.
دراين باره خود ايشان فرموده اند: «من هميشه با كتاب
خواب مي رفتم و با كتاب بيدار مي شدم حتي مي رفتم داخل يك اتاقي، در را مي بستم كه كسي نيايد تا مطالعه كنم»
-شوق به عبادت
در اين باره ايشان گوي سبقت را از ديگران ربوده بودند. بجهت اينكه نماز خود را سر وقت و به جماعت در مسجد مي خواندند و شبها بعد از نماز براي مردم مسئله مي گفتند و مقيد به نوافل روزانه بودند و علاوه براينها صبح ها تا طلوع آفتاب در محراب مسجد، قرآن و دعا مي خواندند. در ايام نقاهت و كهولت سن نيز كه نمي توانستند به مسجد بروند، قسمت زيادي ازوقت خود را صرف تلاوت قرآن مي نمودند.
-بي توجهي به مظاهر دنيوي
شخصي مي گفت: در مجلس ختم شهداي تبريز كه در مسجد رسول شوشتر برگذار شده بود درخدمت ايشان بودم و متوجه شدم كه عباي ايشان وارونه است. عرض كردم، آقا عباي شما اين طور است اجازه دهيد كه آن را درست كنم، ايشان با متانت خاصي لبخند زدند و فرمودند: «كارش نداشته باش، چه كسي به من نگاه مي كند!»
-حسن برخورد
به گفته يكي از مريدان: يكي از مؤمنين به بنده گفته بود از حاج آقا برايش دعاي تقويت حافظه بگيرد، بنده مطلب را به حاج آقا گفتم، ايشان فرمودند مي نويسم ومي آورم. روز بعد كه حاج آقا به مسجد آمدند عرض كردم آقا دعا را آورديد؟ ايشان تبسمي كردند و گفتند: حاجي انشاء ا... دوتا مي نويسم، يكي براي خودم و يكي هم براي آن بنده خدا! ( معلوم شد كه آقا فراموش كرده اند)
-محبوبيت عمومي
در حال حاضر كمتر خانه اي پيدا مي شود كه مزّين به تمثال شريف معظم له نباشد و در اكثر مغازه ها و اتومبيل ها عكس ايشان را به عنوان تبرك قرار مي دهند. چنانچه از حضرت علي (ع) روايت است كه «اگر كسي رابطه بين خود و خدايش را درست كند خداوند نيز رابطه اين شخص را با مردم درست كند»
در شوشتر در زمان حيات ايشان بيشتر عقدهاي ازدواج جهت تبرك توسط ايشان جاري مي شد.
-نمونه اي از تأثير قلم وصفاي باطن ايشان
شخصي مي گفت: «در زندگي برايم مشكلي پيش آمده بود، خدمت آقا شرفياب شدم و خواسته ام را عرض كردم و گفتم: آقا خواهشمندم بعد از نوشتن عريضه آن را با دست مبارك خودتان به آب بيندازيد. ايشان نيز پذيرفتند. شب همان روز حضرت حجت(ع) را در خواب ديدم كه عريضه ام به دست مبارك اوست، و بعد از مطالعه آن را امضاء نمودند، در اين وقت از خواب بيدار شدم. سه روز از اين قضيه گذشت كه حاجتم برآورده شد.»
-اطلاع از امور مخفي
شخصي تعريف مي كند: يكبار در بازار پول خود را گم كردم و مستاصل شدم با خود گفتم خوب است خدمت حاج شيخ بروم و جريان را بازگو كنم، شايد برايم فكري كردند. رفتم خانه حاج آقا و در زدم، آقا آمدند دم در، نگاهي به من كردند و به داخل خانه تشريف بردند، بعد از چند دقيقه، مجدداً آمدند و درست همان مقدار پول را كه گم كرده بودم را به من دادند و گفتند: اين…تومان پول را كه در بازار گم كرده اي بگير و صرف مسجد كن.
-اجتناب ازتعريف
گفته اند كه شخصي خدمت شيخ شرفياب شد، شروع به تعريف و تمجيد از كتابها و شخصيت ايشان نمود. بلافاصله آقا فرمودند: «اين حرفها را نزنيد، بنده خود را مي شناسم.»
قضيه خواب شيخ در كربلا
حضرت آيت اللـه علامه شيخ فرموده اند:
شبي در خواب ديدم كه گويا در كربلا هستم و درست همان موقعي است كه حضرت ابا عبدا…(ع) در آن سرزمين اجلال فرمودند. دشمنان در مقابل آن حضرت صف آرايي كردند و اصحاب نيز مشغول گرفتن اجازه ميدان رفتن مي باشند، بنده نيز از آن حضرت اجازه گرفتم و به ميدان رفتم. ديدم هر چه دشمنان بر بدنم تير، نيزه وشمشير مي زنند اصلاً احساس درد نمي كنم و در اين وقت از خواب بيدار شدم.
بگفته حجت الاسلام والمسلمين ميرزا علي اكبر محدث شوشتري ( در كتاب ستاره درخشان شوشتر) شايد تعبير خواب معظم له علاوه بر تاييد علامه شوشتري توسط آن حضرت اين است كه معظم له خدمات شاياني به شر ع مقدس اسلام نموده و در اين راه با اينكه اشخاص زيادي اذيتش مي كنند و صدمه به او مي رسانند، لكن ايشان هراسي به خود راه نمي دهند و براي رسيدن به مقصود خود ازهيچ تلاشي دريغ نمي ورزند و براي تشيع و اسلام به راه خود ادامه مي دهند و تمام سختي ها را متحمل مي شوند.
نصيحتي عمومي
علامه در فرازي ديگر از كلامشان آورده اند:
انسان بايد هميشه خدا را در نظر داشته باشد. اگر انسان خدا را داشت، ديگر احتياج به هيچ كس نداشته و اگر خدا را نداشت بر فرض همه دنيا را هم داشت، از اول دنيا تا آخر دنيا سلطنت هم داشته باشد وقتي كه در گذشت مثل اينكه هيچ نبوده و معلوم است اگر خدا را نداشت، اهل هلاكت است و «ياَلْيتَنَي كُنْتُ تُراباً»خواهد گفت.
شاه با همه دنيا ساخته بود ولي با خدا نساخته بود.
«مَثَل الّذينَ اَتْخذوا مِنْ دون الله اولياء كمَثْلَ الَعْنكبوت اتّخذت بيتاً»
اگر تمام دنيا باشد هيچ به درد كسي نمي خورد، اگر كسي خدا را داشت و دنيايش هم خوب بود مثل حضرت سليمان و داوود كه سلطنت داشتند نه بر بشرتنها، بر وحوش و بر طيور، بر همه، به مصداق آيه «لاينبغي لاِحدٍ مِنْ بَعْدي» مرضي خداوندند. سلطنت آنها هم يك سلطنت خدايي بود. ولي اگر كسي دنيا را هم نداشته باشد مثل حضرت سيدالشهدا(ع) يا ذكريا كه مي گويند با ارّه او را بريدند و باز ضرري نكرد چون خدا را داشت.
سد الشهدا هم خدا را داشت كه با او آن رفتار را كردند، خداوند هم يك مقامي به او داد و حرم او را مثل خانه خودش قرار داد. در روز عرفات، اول خدا نگاه به زوار عرفه حسين(ع) در كربلا ميكند و بعد به آنها كه در عرفات هستند خداوند يك چنين مقامي عطا مي كند، چون امام حرمت خانه خدا را نگهداري كرد، و روز هشتم ذي الحجه كه از مكه حركت كرد خدمت ايشان عرض شد همه از اطراف و اكناف به خانه خدا ميآيند چرا شما خارج مي شود؟
فرمود اينها براي اينكه دنيايشان خوب بگذرد ميخواهند مرا بكشند، تا مرا نكشند، نمي توانند آن طور كه مي خواهند شهوتراني كنند و من نمي خواهم به واسطه ريختن خون من، هتك حرمت خانه خدا بشود.
در صورتي كه اگر حضرت را در آنجا شهيد مي كردند، حضرت خودش اقدامي به هتك نكرده بود اما اين اندازه هم راضي نشد. از اين جهت فرمودند اگر يك وجب از خانه خدا دورتر باشم، بهتر از اين است كه يك وجب از خانه خدا هتك بشود.
بخشي از مقاله معرفي علامه شيخ، نوشته: «غلامعلي چراغچي»
http://www.shushtarnews.ir/news/?n=4444
محمدتقی شوشتری
محمدتقی شوشتری معروف به علامه شوشتری یا محقق شوشتری، که در بین مردم شوشتر مشهور به شیخ شوشتری و حاج شیخ بود، یکی از علما و دانشمندان معاصر است که در ساحت حدیثپژوهی خدمات ارزنده و بیسابقهای انجام دادهاست. [۱]
زندگی
محمدتقی شیخ شوشتری، فرزند شیخ محمدکاظم، که نتیجه ی شیخ جعفر شوشتری است، به سال ۱۳۲۰ ه.ق.(۱۲۸۱ ه.ش.) در نجف تولد یافت. پدرش اهل شوشتر و مادرش اهل کرمان بود. از خاندانی فرهیخته، دانشمند و اهل علم و فضل است، و پدران او سابقه مبارزاتی بر علیه رژیمهای ستمگر داشتهاند، تا حدی که پدر او و نیز پدربزرگ او (فرزند شیخ جعفر شوشتری) به خاطر مخالفت و سخنرانی علیه رضاشاه تبعید شده بودند.
وی در مکتب، قرآن و خواندن و نوشتن و خط ترسل را فرا گرفت، و در هفت سالگی به شوشتر بازگشت، و چیزی نگذشت که مادرش دار فانی را وداع گفت. بعد از فوت مادر، مقدمات و سطح را نزد سید حسین نوری، سید محمد علی امام و سید علیاصغر حکیم -که اغلب از شاگردان پدرش بودند- گذراند، و پس از آن نیز با آموزشهای استادانی نظیر محمدتقی شیخالاسلام و سید مهدی آل طیب و پدر خود، در سن شانزده یا هفده سالگی به درجه اجتهاد نایل شد. وی با توجه به نبوغ و ذکاوت فراوانی که داشت، بسیاری از کتابهایش را بدون استاد مطالعه مینمود: یعنی ابتدای هر کتابی را از استادان فرا میگرفت، و بقیه اش را خود مطالعه میکرد، و به خوبی آنرا فرا میگرفت.
بعد از سال ۱۳۵۴ ه.ق.(۱۳۱۴ ه.ش.) به دلیل قانون کشف حجاب به همراه سید باقر حکیم از شوشتر به عتبات هجرت کرد، و در حوزههای علمیه کربلا و سپس نجف به کسب علوم و معارف اسلامی ادامه داد، و در همان جا بود که به حلقه درس شیخ آقا بزرگ تهرانی پیوست و از وی اجازه روایت دریافت کرد. او در آنجا اقدام به تالیف کتاب ارزشمند قاموس الرجال نمود و موفق به کسب اجازه از شیخ آقا بزرگ تهرانی گردید. او به سال ۱۳۶۰ ه.ق.(۱۳۲۰ ه.ش.) پس از سپری شدن دوران رضاشاه به شوشتر مراجعت کرد و ضمن تدریس علوم اسلامی، به تحقیقات خود نیز ادامه داد، و سرانجام در بیست و نهم اردیبهشت سال ۱۳۷۴ هجری شمسی (۱۹ ذی الحجه سال ۱۴۱۶ هجری قمری) در ۹۶ سالگی در شوشتر دار فانی را وداع گفت. شهرت وی به حدی بود که استادش شیخ آقا بزرگ تهرانی در دو جلد از کتاب الذریعه نام او را آورده، و دوازده عنوان از آثارش را یاد نمودهاست. اکنون منزل شخصیاش، وقف کتابخانه آستان قدس رضوی است.
استادان
حجة الاسلام سید محمد علی امام، معروف به امام شوشتری (۱۳۰۸ - ۱۳۹۴ ق) در مقدمات و ادبیات
پدرش آیة الله حاج شیخ محمد کاظم شوشتری در سایر دروس تا درجهٔ اجتهاد
حجة الاسلام سید حسین نوری
حجة الاسلام سید علی اصغر حکیم (۱۳۴۸ ق )
آیة الله سید مهدی آل طیب جزایری (۱۳۶۲ ق .)
آیة الله سید محمد تقی شیخ الاسلام (۱۳۴۲ ق .)
فرزندان
تنها پسر علامه شوشتری، محمدعلی شیخ شوشتری است که تا کنون دهها کتاب و مقاله نوشته و منتشر ساختهاست. ایشان از اساتید نامدار دانشگاه تهران است، و چندین بار از طرف مردم شوشتر به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شدهاست. علامه شوشتری دارای سه دختر نیز بود.
محبوبیت عمومی
در شوشتر در زمان حیات ایشان، مورد مراجعه عموم مردم برای امور دینی بود، و بسیاری از عقدهای ازدواج جهت تبرک توسط ایشان جاری میشد. در حال حاضر، در اکثر خانههای شوشتر تصویر ایشان بر روی دیوار وجود دارد، و در بسیاری از مغازهها و اتومبیلها عکس ایشان را به عنوان تبرک قرار میدهند. مقبره ایشان همه روزه مورد زیارت مردمان است. [۲]
سخن دیگران درباره او
سید موسی شبیری زنجانی: یکی از اشخاصی که دقت نظر و معنویت و زهدِ شیخ جعفر شوشتری را به ارث بردهاست، نتیجه ایشان، آقای حاج شیخ محمدتقی شوشتری است، که هم خودشان و هم کتابشان «قاموس الرجال» را باید جزو حسنات عصر حاضر به شمار آورد؛ و از نسخه این کتاب میتوان فهمید که کتابهای دیگر ایشان نیز بدین گونهاست، و همه اینها جزو حسنات عصر حاضرند.
آیةالله جعفر سبحانی: ایشان(شیخ شوشتری) از زمره محققان انگشتشماری است که کتابی[یعنی قاموس الرجال] را نوشته، و پرونده آن را باز گذارده، و در طول پنجاه و اندی سال در تحقیق و تنقیح و تصحیح آن کوشیدهاست، و هرگز مانند برخی از پرکاران نیست که کتابی را مینویسند و آن را به دست استنساخ یا مطبعه میسپارند و رابطه خود را با آن قطع میکنند. به طور مسلم کتابی که به شیوه اخیر نوشته شده باشد، موجخیر نخواهد شد، و در ردیف کتابهای معمولی به شمار خواهد آمد و رنگ خلود و ابدیت به خود نخواهد گرفت؛ اما کتابی که پرونده آن تا مدت مدیدی به روی مؤلف و تمامی مراجعه کنندگان باز باشد، طبعا بحر بیکرانی خواهد بود، و امواج هائل و عظیمی خواهد داشت... در مثل گفتهاند: «خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد»، و به حق مؤلف ذوق خاصی در علم رجال داشتهاست.
دکتر علی شریعتی در ص ۸۰ کتاب «انسان و اسلام» مینویسد: «در همین حوالی، کوهی از علم و تحقیق، و در کنارش انبوهی از کار، در گوشه دورافتاده شوشتر نشسته، و نامش را هم کسی نشنیدهاست». همچنین در ص ۳۱ کتاب «مکتب، تعلیم و تربیت اسلامی» مینگارد: یکی از خصوصیات فرهنگ قدیم، انتشار علمی در سطح جامعه بودهاست، چنانکه بسیار بودهاند علمای برجسته که در روستاها و یا شهرهای کوچک زندگی میکردهاند؛ از قبیل حاج ملا هادی سبزواری بزرگترین فیلسوف متأخر که در سبزوار ساکن بود، و در عصر ما علامه سمنانی و علامه شیخ محمدتقی شوشتری، نویسنده «قاموس الرجال» در شوشتر است.
دکتر سید جعفر شهیدی: با زندگانی عالم جلیل القدر، و محقق پارسای گوشهگیر از خلق کمتر کسی آشنایی دارد... آقای شوشتری در مولد خود سرگرم تتبع و تألیف است، و خود را چنان وقف این کار کردهاند که جز معدودی با زندگانی پر از ثمر این عالم بزرگوار آشنا نیستند. وقتی مجلد چهاردهم بهج الصباغه (تفسیر نهج البلاغه) به دستم رسید، آنچنان زیر سیطره شخصیت علمی و فعال او واقع شدم، که سطری چند به عربی به قلم آوردم، و با آنکه نه شاعرم و نه ادعای شاعری کرده و میکنم، چند بیتی برساختم و برای ایشان نوشتم که مطلع آن این بیت است:
مع الفخر عش و انشر لوی المجد رافعا / فمئلک احری ان یعیش ممجدا...
ترجمه آن چنین میشود:
با افتخار زندگی کن ! و پرچم بزرگی را بگستر و بالابر که همچون تویی سزوار بزرگ زیستن است
سخت کوشی در دانش و پارسای به تو، به پایان رسید و برای پژوهشگران حدیث ( اهل بیت ) تکیه گاهی گشتی
چه بسیار دانشمندانی که گذشت زمان نام آنها را از یادها برده بود و کتا قاموس الرجال تو آن نامها را جاودان ساخت .
چه بسیار کسانی که در کار پژوهش این علم سرگردان بودند و تو با نور دانش خود را بدانها نمایاندی
نهج البلاغه را شرحی تمام کردی و آنچه از آن ناآشکار بود آشکار ساختی
در نوشتن بهج الصباغه کاری معجزآسا کردی و دشواری ما را در آن آسان نمودی
با نوشتن این کتاب کاخی بلند از افتخار برآوردی که با گذشتن روزگار همچنان استوار خواهد ماند
خدا تو را از هر گزندی نگاهبان باشد و از خدا زندگانی آسوده و جاوید نصیبت گردد .
حجةالاسلام رضا استادی: سالیان درازی است که با نام و تألیفات محقق عالیمقام، عالم جلیل القدر، شیخ العلماء، آیتالله جناب آقای حاج شیخ محمدتقی شوشتری آشنا شدهام و از آثار ایشان کم و بیش -مانند دیگر طلاب علوم دینی و اهل علم- استفاده کردهام. از حدود ۱۲ سال پیش گهگاهی با مکاتبه مزاحم معظمله گشته و مورد لطف ایشان بودهام. چند سال قبل نیز به درخواست اینجانب، به اجازه روایتی از سوی ایشان مفتخر گشتهام. در این روزها از عالم غیب این سعادت حواله و نصیبم شد، که با مسافرت به شهرستان شوشتر به محضرشان شرفیاب شدم، و چند ساعتی در منزلشان و در دو مسجدی که اقامت میکنند خدمتشان رسیده و صحبتها را درک کنم. این ملاقات ارادت مرا چندین برابر کرد، زیرا ایشان و خانه و زندگی ایشان را، و نیز سلوک عملی و اخلاقیشان را نمونهای از سلف صالح فرقه محقه اثناعشریه یافتم. امیدوارم مشموم ادعیه خالصانه آن جناب باشم.
تالیفات
قاموس الرجال (۱۴ جلد): نانم کامل آن قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم، که ابتدا تنقیح المقال نام داشت؛ پرآوازه ترین و پربارترین کتاب شیخ شوشتری است، در علم رجال.
النجعة فی شرح لمعه (۱۱ جلد)
قضاء أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیه السلام (داوریهای امیر مؤمنان) : پرانتشارترین اثر شیخ شوشتری که به زبان فارسی دهها بار به چاپ و به زبان انگلیسی هم نشر یافتهاست. این کتاب نخستین اثر چاپی ایشان هم است.
بهج الصباغة فی شرح نهجالبلاغه (۱۴ جلد): تفسیری موضوعی و انتقادی از نهج البلاغه، که دومین مهمترین اثر ایشان است.
الاخبار الدخیله (۴ جلد): درباره انواع تحریف و جعل روایات
الأوائل (اولینها)
الأربعون حدیثاً(چهل حدیث در فضائل ائمه معصومین ع و مسائل فقهی)
البدائع (کشکول)
آیات بینات فی حقیة بعض المنامات (نشانههای روشن در حق بودن برخی خوابها)
رسالهای در محاکمه بین شیخ صدوق و شیخ مفید در یک مسأله کلامی
الرسالة البصرة فی أحوال البصیریة
رسالة فی تواریخ النبی و الآل (تاریخ چهارده معصوم)
رسالة فی سهو النبی (صلی الله علیه و آله)
شرح وجیزه شیخ بهایی (نخستین نوشته ایشان)
حواشی و استدراکات بر کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال
یادداشتهای تفسیری قرآن (۲ جلد)
پاسخ به سؤالات کنگرهٔ هزارهٔ شیخ طوسی
مقدمه توحید مفضل (به زبان فارسی)
نوادر الأخبار و جواهر الآثار (به زبان فارسی)
پاسخ به اشکال به دعای ندبه، مطرحشده توسط دکتر شریعتی
و چندین کتاب خطی منتشر نشده
لازم به ذکر است که مصحح و محقق بسیاری از آثار علامه شوشتری، استاد علی اکبر غفاری بودهاست
منابع
نگاهی به زندگینامه و کتابشناسی علامه شیخ «محمدتقی شوشتری»
مختصری از زندگی نامه علامه شیخ محمدتقی شوشتری
بررسی اندیشههای حدیثی علامه محمدتقی شوشتری (ره) در کتاب النجعه
کیهان فرهنگی، فروردین ۱۳۶۴، شماره ۱۳
محمد تقي شوشتري
نام هاي ديگر: محمد تقي تستزي، محمد تقي شيخ شوشتري،
موطن: شوشتر
نام پدر : شيخ کاظم
تاريخ وفات: 1415قمري
----------------------------
متوفاي : 29/2/1374 ش .
محقق معاصر
مولود نجف
از آن هنگام که حضرت امام علي عليه السلام آن پيکر پاکي و راستي و عدالت در سرزمين نجف اشرف به خاک سپرده شد تا اندک زماني پيش از اين هميشه شهر مقدس نجف ديار دانش و دين و شهر جهاد و اجتهاد و سرزمين صفا و نور بود.
گويي با دفن جسم مقدس مولا علي عليه السلام ، خورشيد آسمان را نيز در خاک نجف دفن کردند.
نزديک به چهارده قرن است که ستارگان آسمان دانش و تقوا از آن سرچشمه خورشيد سر برآورده ، سپهر صفا و صميميت را جذابيتي بيشتر و ملاحتي افزونتر بخشيده اند و اين همه چيزي نبود جز پرتوي از آن آفتاب که در دل شب و دور از چشم اغيار در سرزمين نجف به خاک سپرده شد.
در زماني هم که بيش از هزار سال از پيشينه حوزه علميه نجف مي گذشت (1320 ق .) حلقه هاي درس و بحث همچون گذشته و بلکه پر رونق تر در آن ديار داير بود. هزاران نفر از طالبان دانش ، وطن خود را ترک گفته ، در کنار آستان قدس مولا علي عليه السلام گرد هم آمده بودند تا ضمن ارادت به آستان ولايت و تحصيل علم و کمال ، ارزش هاي علوي را که چيزي جز اسلام پيامبر نيست ، پاس دارند. آن روزها براي فضلاي حوزه نجف روزهاي پرباري بود چرا که اساتيد بزرگ و زنده اي چون آية الله سيد محمد کاظم يزدي و آية الله آخوند خراساني که در فيض بخشي دستي توانا و بياني گويا داشتند و بخوبي تشنگان دشت طلب را سيراب مي کردند، سر حلقه حوزويان بودند.
آن سال براي شيخ کاظم شوشتري سالي بس پربرکت و با ميمنت بود. چنين مي نمود که خداي رحيم ، لطف بزرگي در حق او فرموده و چشمش را با ميلاد پسري با استعداد و شايسته روشني بخشيده است .(989). پدر او را به نام نهمين پيشواي معصوم شيعيان ((محمد تقي )) ناميد تا هر لحظه به ياد دوستي بزرگ از دوستان برگزيده خدا، يعني حضرت جوادالائمه عليه السلام باشد و هميشه ذکر و سپاس حق گويد.
پدر و مادر
خاندان مادري محقق از خانواده هاي متدين ايراني بودند که از مدتها پيش ، شهر نجف را براي سکونت برگزيده بودند. مادرش متولد نجف اشرف بود و در همان شهر با روحاني جوان شوشتر، محمد کاظم شوشتري ازدواج کرد.
شيخ محمد کاظم از تباري تابناک بود که نسل در نسل از نوريان و دانشمردان شوشتر بودند و پيش از ميلاد محقق ، مردان نام آور بسياري چون شيخ جعفر شوشتري و... را در کهکشان درخشانشان نظارگر بودند.
پدر دانشمند محقق ، يگانه مرجع شوشتر و از مردان مبارز آن ديار بود. او در دفاع از کيان مسلمانان بويژه از حريم حجاب اسلامي ، مرزباني مبارز و مبارزي بيدار بود که توسط طاغوتيان از شوشتر به بروجرد تبعيد شد و روزگار درازي را - هم در زمان رضاخان و هم در عصر محمد رضا پهلوي - دور از وطن ، غريبانه در بروجرد زيست .(990)
اقبال شوشتر
مولود نجف ، باطروات ترين بهاران عمرش را تا هفت سالگي در نجف اشرف تنفس کرد. نخستين سالهاي سبز زندگي را در آن شهر نجابت و نور، سپري ساخت . پس از آن همراه مادر مهربانش ، ناخوسته شهر نجف را به قصد شوشتر ترک کرد و در حدود سال 1327 ق . وارد آن شهر گرديد.(991)
آن روز (1314 ش ) روزگار ايران سياه بود و دست نشانده بيگانگان ، رضاخان ميرپنج ، آشکارا با مظاهر اسلامي به ستيز برخاسته بود! در اين زمان طلبه فارغ التحصيل حوزه نجف ، آقا محمد تقي شوشتري ، شيخ شهر و به جاي پدر مظلوم و تبعيد شده خوي ، مرجع مردم در آن ديار بود.
رجعت به شهر عشق
شيخ شوشتر که فرزند پدري چنان مبارز و بيدار بود تحمل هيچ تهاجمي را بر ساحت مقدس تشيع و اسلام روا نمي ديد. چنين بود که علم مخالفت با مزدوران اجانب را مردانه برافراشت .
محقق براي بيداري مردم و تهييج آنان بر ضد طاغوت وقت ، شوشتر را ترک گفته ، همراه خانواده اش راهي کربلا گشت ... پس از چند صباحي که در کربلا مشغول زيارت و درددل کردن با سالار شهيدان بود، ضمن گلگشتي که در حلقه هاي درسي آن شهر داشت به اين نتيجه رسيد که عازم نجف اشرف گردد تا به درياي دانشهايي که در حلقه هاي درس و بحث آن روز حوزه نجف موج مي زد، بپيوندد.(992)
همان روزها در نجف اشرف يکي از آثار پر بارش را با نام ((قضاء اميرالمؤ منين عليه السلام ) (پيرامون قضاوتهاي امام علي عليه السلام ) براي نخستين بار به دست چاپ سپرد(993)و با انتشار آن ، چشم دانشوران نجف رامعطوف خود ساخت .
محقق تا سال 1321 ش . (1360 ق .) در حوزه نجف بود. پس از آن که رضا شاه از قدرت به زير کشيده شد به شهرش شوشتر برگشت .(994)
او تا واپسين روزهاي عمرش در آن ديار ماند تا آنجا که در سايه سار و سعي و کوششهاي شبانه روزي اش نام شوشتر بر سر زبانها افتاد و گذشته درخشان خود را که روزي به ((دار المؤ منين )) شهرت داشت دوباره بازيافت چنان که هر دانشمندي که به زيارت او در شوشتر توفيق مي يافت جهاني جميل و عالمي پر از صفا را در آن ديار مي ديد و بي اختيار بيت زير در زهنش تداعي مي شد:
هر آن کس ز دانش برد توشه اي
جهاني است بنشسته در گوشه اي
برزيگران نور
http://howzeh-meybod.ir/main/fa/mshooshtari,15
محمد تقی شوشتری
سال ۱۳۲۰ ه.ق. برای شیخ کاظم شوشتری سالی بس پر برکت و با میمنت بود. چنین مینمود که خدای رحیم، لطف بزرگی در حق او فرموده و چشمش را با میلاد پسری با استعداد و شایسته روشنی بخشیده است. [۱] پدر او را به نام نهمین پیشوای شیعیان «محمد تقی» نامید تا هر لحظه به یاد دوستی بزرگ از دوستان برگزیده خدا، یعنی حضرت جواد الائمه ـ علیه السلام ـ باشد و همیشه ذکر و سپاس حق گوید.
پدر و مادر
خاندان مادری محقق از خانوادههای متدین ایرانی بودند که از مدتها پیش، شهر نجف را برای سکونت برگزیده بودند. مادرش متولد نجف اشرف بود و در همان شهر با روحانی جوان شوشتر ، محمد کاظم شوشتری ازدواج کرد.
شیخ محمد کاظم از تباری تابناک بود که نسل در نسل از نوریان و دانشمردان شوشتر بودند و پیش از میلاد محقق، مردان نام آور بسیاری چون شیخ جعفر شوشتری و ... را در کهکشان درخشانشان نظارگر بودند.
پدر دانشمند محقق، یگانه مرجع شوشتر و از مردان مبارز آن دیار بود. او در دفاع از کیان مسلمانان به ویژه در حریم حجاب اسلامی ، مرزبانی مبارز و مبارزی بیدار بود که توسط طاغوتیان از شوشتر به بروجرد تبعید شد و روزگار درازی را ـ هم در زمان رضا خان و هم در عصر محمد رضا پهلوی ـ دور از وطن، غریبانه در بروجرد زیست. [۲]
اقبال شوشتر
مولود نجف ، با طراوتترین بهاران عمرش را تا هفت سالگی در نجف اشرف تنفس کرد. نخستین سالهای سبز زندگی را در آن شهر نجابت و نور، سپری ساخت. پس از آن همراه مادر مهربانش، ناخواسته شهر نجف را به قصد شوشتر ترک کرد و در حدود سال ۱۳۲۷ ق وارد آن شهر گردید.[۳]
آن روزها (۱۳۱۴ ش) روزگار [1] سیاه بود و دست نشانده بیگانگان، رضا خان میرپنج ، آشکارا با مظاهر اسلامی به ستیز برخاسته بود! در این زمان طلبه فارغ التحصیل حوزه نجف ، آقا محمد تقی شوشتری، شیخ شهر و به جای پدر مظلوم و تبعید شده خویش، مرجع مردم در آن دیار بود.
رجعت به نجف
شیخ شوشتر که فرزند پدری چنان مبارز و بیدار بود تحمل هیچ تهاجمی را بر ساحت مقدس تشیع و اسلام روا نمیدید. چنین بود که عَلَم مخالفت با مزدوران اجانب را مردانه بر افراشت.
محقق برای بیداری مردم و تهییج آنان بر ضد طاغوت وقت، شوشتر را ترک گفته، همراه خانوادهاش راهی کربلا گشت ... پس از چند صباحی که در کربلا مشغول زیارت و درد دل کردن با سالار شهیدان بود، ضمن گلگشتی که در حلقههای درسی آن شهر داشت به این نتیجه رسید که عازم نجف اشرف گردد تا به دریای دانشهایی که در حلقههای درس و بحث آن روز حوزه نجف موج میزد، بپیوندد. [۴]
همان روزها در نجف اشرف یکی از آثار پر بارش را با نام «قضاء امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ» (پیرامون قضاوت های امام علی ـ علیه السلام ـ) برای نخستین بار به دست چاپ سپرد [۵] و با انتشار آن، چشم دانشورانِ نجف را معطوف خود ساخت.
محقق تا سال ۱۳۲۱ ش. (۱۳۶۰ ق) در حوزه نجف بود. پس از آن که رضا شاه از قدرت به زیر کشیده شد به شهرش شوشتر برگشت. [۶]
او تا واپسین روزهای عمرش در آن دیار ماند تا آن جا که در سایه سار و سعی و کوششهای شبانه روزیاش نام شوشتر بر سر زبانها افتاد و گذشته درخشان خود را که روزی به «دار المؤمنین» شهرت داشت دوباره بازیافت چنان که هر دانشمندی که به زیارت او در شوشتر توفیق مییافت جهانی جمیل و عالمی پر از صفا را در آن دیار میدید و بیاختیار بیت زیر در ذهنش تداعی میشد:
هر آن کس ز دانش برد توشهای
جهانی است بنشسته در گوشهای
اساتید
۱. حجة الاسلام سید حسین نوری
۲. حجة الاسلام سید علی اصغر حکیم (۱۳۴۸ ق)
۳. حجة الاسلام سید محمد علی امام ، معروف به امام شوشتری ، (۱۳۰۸ـ۱۳۹۴ ق)
۴. آیة الله شیخ محمد کاظم شوشتری (پدرشان)
۵. آیة الله سید مهدی آل طیب جزایری (۱۳۶۲ ق)
۶. آیة الله سید محمد تقی شیخ الاسلام . (۱۳۴۲ ق) [۷]
اجازه روایت
بعضی از بزرگان و دانشوران معاصری که از محقق شوشتری اجازه روایتی داشته و از طرف ایشان مجاز در نقل حدیث هستند عبارتاند:
۱. آیة الله العظمی مرعشی نجفی ره
۲. آیة الله شیخ غلامرضا عرفانیان [۸]
۳. استاد حجة الاسلام رضا استادی
۴. استاد قیس آل قیس
۵. دکتر سید کمال حاج سید جوادی
۶. سید جمال الدین دین پرور
۷. سید محمد حسن آل غفور
۸. استاد محمد علی جاودان
آثار
بیش از پنجاه سال است که کتابهای محقق، به ویژه «قاموس و نهج الفصاحه و اخبار دخیله» ایشان از منابع مهم و مرجع شمرده میشوند و همین ما را از توصیف بیشتر آنها مستغنی میکند. پس تنها به نام بری آنها اکتفا میشود:
۱. شرح وجیزه شیخ بهایی (نخستین نوشته ایشان)
۲. حاشیه بر متن لمعه و بر شرح لمعه .
۳. النجعه فی شرح اللمعه، در ۱۱ جلد.
۴. الاخبار الدخیله، در ۴ جلد.
۵. قضاء امیر المؤمنین علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ (پر انتشارترین اثر محقق که به زبان فارسی دهها بار به چاپ و به زبان انگلیسی هم نشر یافته است.
۶. آیات بینات فی حقیّه بعض المنامات، به تازگی به زبان فارسی نیز ترجمه و انتشار یافت.
۷. الاوائل.
۸. قاموس الرجال فی تحقیق رواه الشیعه و محدّثیهم، در ۱۴ جلد و پر آوازهترین و پر بارترین کتاب محقق شوشتری است در علم رجال .
۹. رساله فی تواریخ النبی و الآل (تاریخ چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ)
۱۰. رساله فی سهو النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ.
۱۱. الدر النظیر فی المکنین بابی بصیر.
۱۲. البدایع (گلستانی که از هر چمن گلی را به ارمغان دارد).
۱۳. بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه در چهارده جلد ( تفسیر موضوعی و انتقادی )
۱۴. مقدمهای بر توحید مفضل ، به زبان فارسی.
۱۵. الاربعون حدیثا، (چهل حدیث در فضائل ائمه معصومین و مسائل فقهی).
۱۶. الاربعینیات الثلاث.
۱۷. کشکول، در ۲۳۷ صفحه جیبی (غیر از کتاب البدایع است).
۱۸. نوادر الاخبار و جواهر الآثار.
۱۹. حواشی بر توضیح المسائل آیة الله خویی .
۲۰. حواشی و استدراکات بر کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال .
۲۱. جزوه کوچکی در ادعیه و اذکار.
۲۲. حواشی بر «منتخب المنتخب» ( رساله عملیه پدرشان).
۲۳. غرر و درر، در ادبیات.
۲۴. تفسیر قرآن، محقق شوشتری در این تفسیری که آرزوی اتمام و انتشارش را داشت، بیشتر به دو تفسیر معروف شیعی نظر داشت. تفسیر تبیان ، اثر بزرگ شیخ طوسی و تفسیر المیزان اثر جاوید علامه طباطبایی این اثر سالهاست که در دست استاد علی اکبر غفاری است تا توسط انتشارات مکتبه الصدوق چاپ و منتشر شود.
شاگردان
علامه شوشتری در مکتب تربیتی خویش نیز اشخاص بسیاری را تربیت کرده و به جامعه دانش و فرهنگ تحویل داده است که ما تنها به افراد خانواده ایشان بسنده میکنیم و برخی را به اختصار نام میبریم:
۱. شیخ بهاءالدین شوشتری معروف به آقا شیخ بهاء(وی برادر محقق شوشتری است.)
۲. دکتر محمد علی شیخ شوشتری ، تنها پسر علامه شوشتری.
آیینه اخلاق
محققِ متّقی، مرد محراب محبت و والهی ملکوتی در وادی ولایت بود. از ایشان سؤال شد که اگر خداوند شما را دوباره جوان کند و قدرت و توانایی سابق را بدهد چه خواهید کرد؟
در پاسخ فرمود:
«تحقیق در آثار اهل بیت ـ علیهم السلام ـ»
وفات
خورشید خوزستان پس از عمری نور افشانی در آسمان دانش و دین بالاخره در ۲۹/۲/۷۴ (۱۹ ذیحجه ۱۴۱۵) غروب کرد و روزنامهها با تیترهای درشتی چون «حضرت آیة الله العظمی شیخ محمد تقی شوشتری به ملکوت اعلی پیوست» خبر از وصالش دادند و شروع فصل فراق و هجرانِ فرهنگ دوستان را اعلام کردند.
چنین بود که نابغهای به خواست خویش رسید و پرواز تا برِ دوست را آغاز کرد و این بار نیز همگان در سوگ نشستند و افسوس کنان که چرا تا زنده بود غریب و ناشناخته ماند و چرا پس از مرگ او را شناختیم زبان حال مردم بود. باری نوری که از نجف تابیده بود بالاخره در شوشتر غروب کرد و دفینهای دیگر در «مقام سید محمد گلابی» و خاک پاک ایران زمین دفن شد.
پانویس
۱. ↑ . تاریخ تولد محقق شوشتری به نوشته نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۶۵، سال ۱۳۲۱ ق. ولی بنا به گفته خود محقق در مصاحبه با کیهان فرهنگی، سال دوم، شماره اول، ص ۵، در سال ۱۳۲۰ ق.
۲. ↑ . کیهان فرهنگی، سال ۲، شماره ۱، ص ۶ و ۱۱.
۳. ↑ . بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، محقق شوشتری، ج ۱، ص ۱۳، (مقدمه).
۴. ↑ . قاموس الرجال، ج اول، ص ۵ و ۶، (مقدمه چاپ جدید).
۵. ↑ . کیهان فرهنگی، سال ۲، شماره اول، ص ۵.
۶. ↑ . قاموس الرجال، ج ۱، ص ۶.
۷. ↑ . ماهنامه وحید، سال ۳، شماره ۳، ص ۱۸۶ـ۱۸۴ (اسفند ۱۳۴۴).
۸. ↑ . میان محقق شوشتری (ره) و استاد عرفانیان ـ دام ظله ـ مکاتبات و نامههای بسیاری مکاتبه میشد که احتمال دارد نزدیک به پنجاه نامه رقم زده شود. استاد عرفانیان لطف فرموده و بیش از بیست نامه برگزیده را که به دست خط مرحوم محقق شوشتری است در اختیار نویسنده قرار دادند که آکنده از مطالبی مفید و... هست و هر کدام برگ سبزی ازتاریخ فرهنگ معاصر محسوب میشود. سوگمندانه این نامههای گرانبها پس از حروفچینی کتاب «محقق شوشتری، قاموس پژوهش» به دست نویسنده رسید و...!
منبع : سایت اندیشه قم
محمد تقی تستزی، محمد تقی شیخ شوشتری،
موطن: شوشتر
نام پدر : شیخ كاظم
تاريخ وفات: 1415قمری
زندگینامه ها:
متوفای : 29/2/1374 ش .
محقق معاصر
مولود نجف
از آن هنگام كه حضرت امام علی علیه السلام آن پیكر پاكی و راستی و عدالت در سرزمین نجف اشرف به خاك سپرده شد تا اندك زمانی پیش از این همیشه شهر مقدس نجف دیار دانش و دین و شهر جهاد و اجتهاد و سرزمین صفا و نور بود.
گویی با دفن جسم مقدس مولا علی علیه السلام ، خورشید آسمان را نیز در خاك نجف دفن كردند.
نزدیك به چهارده قرن است كه ستارگان آسمان دانش و تقوا از آن سرچشمه خورشید سر برآورده ، سپهر صفا و صمیمیت را جذابیتی بیشتر و ملاحتی افزونتر بخشیده اند و این همه چیزی نبود جز پرتوی از آن آفتاب كه در دل شب و دور از چشم اغیار در سرزمین نجف به خاك سپرده شد.
در زمانی هم كه بیش از هزار سال از پیشینه حوزه علمیه نجف می گذشت (1320 ق .) حلقه های درس و بحث همچون گذشته و بلكه پر رونق تر در آن دیار دایر بود. هزاران نفر از طالبان دانش ، وطن خود را ترك گفته ، در كنار آستان قدس مولا علی علیه السلام گرد هم آمده بودند تا ضمن ارادت به آستان ولایت و تحصیل علم و كمال ، ارزش های علوی را كه چیزی جز اسلام پیامبر نیست ، پاس دارند. آن روزها برای فضلای حوزه نجف روزهای پرباری بود چرا كه اساتید بزرگ و زنده ای چون آیة الله سید محمد كاظم یزدی و آیة الله آخوند خراسانی كه در فیض بخشی دستی توانا و بیانی گویا داشتند و بخوبی تشنگان دشت طلب را سیراب می كردند، سر حلقه حوزویان بودند.
آن سال برای شیخ كاظم شوشتری سالی بس پربركت و با میمنت بود. چنین می نمود كه خدای رحیم ، لطف بزرگی در حق او فرموده و چشمش را با میلاد پسری با استعداد و شایسته روشنی بخشیده است .(989). پدر او را به نام نهمین پیشوای معصوم شیعیان ((محمد تقی )) نامید تا هر لحظه به یاد دوستی بزرگ از دوستان برگزیده خدا، یعنی حضرت جوادالائمه علیه السلام باشد و همیشه ذكر و سپاس حق گوید.
پدر و مادر
خاندان مادری محقق از خانواده های متدین ایرانی بودند كه از مدتها پیش ، شهر نجف را برای سكونت برگزیده بودند. مادرش متولد نجف اشرف بود و در همان شهر با روحانی جوان شوشتر، محمد كاظم شوشتری ازدواج كرد.
شیخ محمد كاظم از تباری تابناك بود كه نسل در نسل از نوریان و دانشمردان شوشتر بودند و پیش از میلاد محقق ، مردان نام آور بسیاری چون شیخ جعفر شوشتری و... را در كهكشان درخشانشان نظارگر بودند.
پدر دانشمند محقق ، یگانه مرجع شوشتر و از مردان مبارز آن دیار بود. او در دفاع از كیان مسلمانان بویژه از حریم حجاب اسلامی ، مرزبانی مبارز و مبارزی بیدار بود كه توسط طاغوتیان از شوشتر به بروجرد تبعید شد و روزگار درازی را - هم در زمان رضاخان و هم در عصر محمد رضا پهلوی - دور از وطن ، غریبانه در بروجرد زیست .(990)
اقبال شوشتر
مولود نجف ، باطروات ترین بهاران عمرش را تا هفت سالگی در نجف اشرف تنفس كرد. نخستین سالهای سبز زندگی را در آن شهر نجابت و نور، سپری ساخت . پس از آن همراه مادر مهربانش ، ناخوسته شهر نجف را به قصد شوشتر ترك كرد و در حدود سال 1327 ق . وارد آن شهر گردید.(991)
آن روز (1314 ش ) روزگار ایران سیاه بود و دست نشانده بیگانگان ، رضاخان میرپنج ، آشكارا با مظاهر اسلامی به ستیز برخاسته بود! در این زمان طلبه فارغ التحصیل حوزه نجف ، آقا محمد تقی شوشتری ، شیخ شهر و به جای پدر مظلوم و تبعید شده خوی ، مرجع مردم در آن دیار بود.
رجعت به شهر عشق
شیخ شوشتر كه فرزند پدری چنان مبارز و بیدار بود تحمل هیچ تهاجمی را بر ساحت مقدس تشیع و اسلام روا نمی دید. چنین بود كه علم مخالفت با مزدوران اجانب را مردانه برافراشت .
محقق برای بیداری مردم و تهییج آنان بر ضد طاغوت وقت ، شوشتر را ترك گفته ، همراه خانواده اش راهی كربلا گشت ... پس از چند صباحی كه در كربلا مشغول زیارت و درددل كردن با سالار شهیدان بود، ضمن گلگشتی كه در حلقه های درسی آن شهر داشت به این نتیجه رسید كه عازم نجف اشرف گردد تا به دریای دانشهایی كه در حلقه های درس و بحث آن روز حوزه نجف موج می زد، بپیوندد.(992)
همان روزها در نجف اشرف یكی از آثار پر بارش را با نام ((قضاء امیرالمؤ منین علیه السلام ) (پیرامون قضاوتهای امام علی علیه السلام ) برای نخستین بار به دست چاپ سپرد(993)و با انتشار آن ، چشم دانشوران نجف رامعطوف خود ساخت .
محقق تا سال 1321 ش . (1360 ق .) در حوزه نجف بود. پس از آن كه رضا شاه از قدرت به زیر كشیده شد به شهرش شوشتر برگشت .(994)
او تا واپسین روزهای عمرش در آن دیار ماند تا آنجا كه در سایه سار و سعی و كوششهای شبانه روزی اش نام شوشتر بر سر زبانها افتاد و گذشته درخشان خود را كه روزی به ((دار المؤ منین )) شهرت داشت دوباره بازیافت چنان كه هر دانشمندی كه به زیارت او در شوشتر توفیق می یافت جهانی جمیل و عالمی پر از صفا را در آن دیار می دید و بی اختیار بیت زیر در زهنش تداعی می شد:
هر آن كس ز دانش برد توشه ای
جهانی است بنشسته در گوشه ای
برزیگران نور
مربیان و معلمان بزرگی كه در شكوفایی آن استعداد درخشان و در طلوع آن آفتاب روشنگر، به نوعی سهیم بودند، به عنوان استادان محقق نام برده می شوند:
1. حجة الاسلام سید حسین نوری
2. حجة الاسلام سید علی اصغر حكیم (1348 ق )
3. حجة الاسلام سید محمد علی امام ، معروف به امام شوشتری ، (1308 - 1394 ق )
4. آیة الله شیخ محمد كاظم شوشتری (پدرشان )
5. آیة الله سید مهدی آل طیب جزایری (1362 ق .)
6. آیة الله سید محمد تقی شیخ الاسلام . (1342 ق .)(995)
حلقه نور
بعضی از بزرگان و دانشوران معاصری كه از محقق شوشتری اجازه روایتی داشته و از طرف ایشان مجاز در نقل حدیث هستند عبارت اند:
1. آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره )
2. آیة الله شیخ غلامرضا عرفانیان (996)
3. استاد حجة الاسلام رضا استادی
4. استاد قیس آل قیس
5. دكتر سید كمال حاج سید جوادی
6. سید جمال الدین دین پرور
7. سید محمد حسن آل غفور
8. استاد محمد علی جاودان ...
آثار پربار و ابتكاری
بیش از پنجاه سال است كه كتابهای محقق ، بویژه ((قاموس و نهج الفصاحة دخیله )) ایشان از منابع مهم و مرجع شمرده می شوند و همین ما را از توصیف بیشتر آنها مستغنی می كند. پس تنها به نامبری آنها اكتفا می شوند:
1. شرح و جیزه شیخ بهایی (نخستین نوشته ایشان )
2. حاشیه بر متن لمعه و بر شرح لمعه .
3. النجعه فی شرح اللمعه ، در 11 جلد.
4. الاخبار الدخیله ، در 4 جلد.
5. قضاء امیر المؤ منین علی بن ابی طالب علیه السلام (پرانتشارترین اثر محقق كه به زبان فارسی دهها بار به چاپ و به زبان انگلیسی هم نشر یافته است .
6. آیات بینات فی حقیة بعض المنامات ، به تازگی به زبان فارسی نیز ترجمه و انتشار یافت .
7. الاوائل .
8. قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم ،
در 14 جلد و پرآوازه ترین و پربارترین كتاب محقق شوشتری است در علم رجال .
9. رسالة فی تواریخ النبی والال (تاریخ چهارده معصوم علیه السلام )
10. رسالة فی سهوالنبی صلی الله علیه و آله .
11. الدرالنظیر فی المكنین بابی بصیر.
12. البدایع (گلستانی كه از هر چمن گلی را به ارمغان دارد)
13. بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه در چهارده جلد (تفسیری موضوعی و انتقادی )
14. مقدمه ای بر توحید مفضل ، به زبان فارسی
15. الاربعون حدیثا، (چهل حدیث در فضائل ائمه معصومین و مسائل فقهی ).
16. الاربعینیات الثلاث .
17. كشكول ، در 237 صفحه جیبی (غیر از كتاب البدایع است ).
18. نوادر الاخبار و جواهر الاثار.
19. حواشی بر توضیح المسائل آیة الله خویی .
20 حواشی و استدراكات بر كتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال .
21. جزوه كوچكی در ادعیه و اذكار.
22. حواشی بر ((منتخب المنتخب )) (رساله عملیه پدرشان ).
23. غرر و درر، در ادبیات .
24. تفسیر قرآن ، محقق شوشتری در این تفسیری كه آرزوی اتمام و انتشارش را داشت ، بیشتر به دو تفسیر معروف شیعی نظر داشت . تفسیر تبیان ، اثر بزرگ شیخ طوسی و تفسیر المیزان اثر جاوید علامه طباطبایی این اثر سالهاست كه در دست استاد علی اكبر غفاری است تا توسط انتشارات مكتبة الصدوق چاپ و منتشر شود.
مكتب تربیت
علامه شوشتری در مكتب تربیتی خویش نیز اشخاص بسیاری را تربیت كرده و به جامعه دانش و فرهنگ تحویل داده است كه ما تنها به افراد خانواده ایشان بسنده می كنیم و برخی را به اختصار نام می بریم :
1. شیخ بهاء الدین شوشتری معروف به آقا شیخ بهاء
وی برادر محقق شوشتری و اهل علم و فضل است و امروزه از رجال بنام شوشتر شمرده می شود با وجود اینكه در حدود 90 سال از عمرشان می گذرد همچنان مشغول تبلیغ دین و تعلیم اخلاق و آداب اسلامی است و همه روزه در مسجد و مدرسه مرحوم شیخ جعفر شوشتری به امامت و ارشاد می پردازد.
2. دكتر محمد علی شیخ شوشتری
تنها پسر علامه شوشتری است كه عمری را در اعتلای فرهنگ اسلامی و یاری پدر دانشمندش كوشیده است و تا كنون دهها كتاب و مقاله پر بار نوشته و منتشر ساخته است كه می تواند دانشوران را بكار آید. ایشان از اساتید نامدار دانشگاه تهران بود تا اینكه اخیرا از طرف مردم شوشتر به نمایندگی انتخاب شد و به مجلس شورای اسلامی راه یافت . استاد دكتر شیخ فرزند فرزانه ای نیز به نام مسعود داشت كه با اشتیاق در جبهه های جهاد شركت جست تا مفقودالاثر گشت و جاودانه شد.
علامه شوشتری دارای سه دختر نیز بود كه در اینجا لازم است از داماد با فضلشان آقای حاج سید ابوالحسن شوشتری نام برد كه عمری را در لباس مقدس روحانیت و در سنگر سجاده و محراب و منبر به نور افشانی و ارشاد مردم پرداخت و پیش از علامه شوشتری بدرود حیات گفت . (997)
آیینه اخلاق
محقق متقی ، مرد محراب محبت و والهی ملكوتی در وادی ولایت بود. از ایشان سؤ ال شد كه اگر خداوند شما را دوباره جوان كند و قدرت و توانایی سابق را بدهد چه خواهید كرد؟
در پاسخ فرمود:
((تحقیق در آثار اهل بیت علیه السلام ))
فصل فراق
خورشید خوزستان پس از عمری نورافشانی در آسمان دانش و دین بالاخره در 29/2/74 (19 ذیحجه 1415) غروب كرد و روزنامه ها با تیترهای درشتی چون ((حضرت آیة الله العظمی شیخ محمد تقی شوشتری به ملكوت اعلی پیوست )) خبر از وصالش دادند و شروع فصل فراق و هجران فرهنگ دوستان را اعلام كردند.
چنین بود كه نابغه ای به خواست خویش رسید و پرواز تا بر دوست را آغاز كرد و ای بار نیز همگان در سوگ نشستند و افسوس كنان كه چرا تا زنده بود غریب و ناشناخته ماند و چرا پس از مرگ او را شناختیم زبان حال مردم بود. باری نوری كه از نجف تابیده بود بالاخره در شوشتر غروب كرد و دفینه ای دیگر در ((مقام سید محمد گلابی )) و خاك پاك ایران زمین دفن شد.
این مقاله را با ابیاتی كه حكایت از ارادت این كوچكترین به ساحت آن شیعی مرد پارسا و آزاد اندیش است به پایان می بریم تا كه قبول افتد و چه در نظر آید:
شیخ ما نه مشرب ((مشاء)) گزید
نه به حكمت ماه ما ((اشراقی )) است
مهر ما از مكتب آل علی
آفتابی شد كه خود آفاقی است
گرچه این دفتر به پایانش رسید
همچنان اما حكایت باقی است
آثار:
تفسیر قرآن
غرر و درر، در ادبیات
قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم
الاوائل
آیات بینات فی حقیة بعض المنامات
قضاء امیر المؤ منین علی بن ابی طالب علیه السلام
الاخبار الدخیله
النجعه فی شرح اللمعه
حاشیه بر متن لمعه و بر شرح لمعه
شرح و جیزه شیخ بهایی
رسالة فی تواریخ النبی والال
رسالة فی سهوالنبی صلی الله علیه و آله
الدرالنظیر فی المكنین بابی بصیر
البدایع
بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه
http://www.hawzah.net/fa/DaneshvarView.html?DaneshvarID=3550
وحید » اسفند 1344 - شماره 27
پایگاه مجلات تخصصی نور
تراجم احوال
صدری کیوان
نماینده مجلس شورای ملی
حاج شیخ محمد تقی شوشتری
در شهر شوشتر آنجا هر گوشهاش تاریخ گویائی از دوران مجد و عظمت ایران باستان است فقیهی فاضل و عالمی وارسته از علائق مادی زندگی میکند که در آن دیار بعلت برخورداری کامل از علم و دانش و زهد و تقوی زبانزد عام و خاص است.
این عالم ربانی که اوقاتش مصروف ارشاد مردم و ترویج و اشاعه احکام متقین دین حنیف محمدی(ص)و نشر علوم و معارف اسلامی میگردد حضرت علامهء محقق آیت اله حاج شیخ محمد تقی شوشتری«کثر اللّه امثالهم»میباشد.وی در کمال سادگی و وارستگی و قناعت گذران میکند بعلت زهد و تقوای خاص مورد تکریم و احترام مردم بوده وجودش منشاء فیض و برکت است.روزها در اطاق بیرونی خانهاش که با نمد مفروششده و از وسائل پذیرائی جز چند بادبزن دستی و یک قلیان چیزی در آن یافت نمیشود مینشیند و مراجعین و طلاب علوم دینیه را میپذیرد و بحل و فصل معضلات و مشکلات مردم و افاده و افاضه علوم اسلامی بطلاب گرامی مشغول میشود.حسن برخورد،تواضع فزون از حد،حلاوت مقال و اطلاعات وسیع این دانشمند بحدی است که وقتی انسان در محضرش جلوس مینماید گوئی زمان را درک نمیکند.معظم له بسال 1320 هجری قمری یعنی زمانی که مرحوم والدش حضرت حجة الاسلام آیت اله حاج شیخ محمد کاظم شوشتری طالب ثراه در نجف اشرف مشغول کسب فیض از محاضر علمای اعلام و اساتید بنام زمان بودند در نجف اشرف دیده بجهان گشودند و تا سن هفت سالگی در آنشهر مقدس متوطن بودند در این مدت خواندن و نوشتن فارسی را مختصرا فراگرفته و با والد خود بشوشتر مراجعت فرمودند.در شوشتر مقدمات را نزد حضرت حجة الاسلام مرحوم آقا سید حسین نوری و حضرت حجة الاسلام آقا سید محمد علی امام حفظه اله تعالی و ثقة الاسلام مرحوم آقا سید علی اصغر حکیم فراگرفتند و برای خواندن سطح نزد اساتید دانشمندی چون
حجة الاسلام مرحوم آقا سید محمد تقی شیخ الاسلام و حجة الاسلام مرحوم آقا سید مهدی آل طیب و مرحوم والدشان تلمذ جسته بدرجهء عالی اجتهاد نائل آمدند از آن پس علاوه بر افاضهء علوم دینیه و ارشاد مردم و تعلیم طلاب به تحقیق و تتبع در علوم و معارف اسلامی پرداختند و در اثر کوششهای شبانروزی و مجاهدتهای فوق العادهای آثاری بعالم علم و ادب و جهان اسلام عرضه کردند که در نوع خود بینظیر و فوق العاده حائز اهمیت هستند مؤلف فاضل الذریعه در کتاب طبقات اعلام الشیعه جلد اول صفحهء 265 شرح حال شیخ را اینطور مرقوم داشتهاند:
هو الشیخ محمد تقی بن الشیخ کاظم بن شیخ محمد علی بن الشیخ جعفر التستری شهیر عالم مصنف بارع ولد فی النجف 1320 و نشابها علی حب العلم و الفضیلة الذین ورثهما عن آبائه و عن جده الاعلی الشیخ جعفر الغنی عن الوصف آلاتی ذکره فاشتغل علی الاعلام الافاضل مجدا مجتهدا حتی یرع و صنف فله:
1-تحقیق المسائل شرح علی(الروضة البهیه)
2-رساله سهو النبی ص انتصر فیها للصدوق
3-الرسالة المبصره فی احوال ابی بصیر
4-تعلیقات تنقیح المقال
5-قضاء امیر المؤمنین(طبع)
6-الاربعینات الثلاث
7-جوامع احوال الائمه و غیرها
و هو الیوم مشغول مده اله بالتوفیق.ترجمهء این مقال برای استحضار بیشتر خوانندگان گرامی معروض میگردد.
شیخ محمد تقی فرزند شیخ محمد کاظم فرزند شیخ محمد علی فرزند حاج شیخ جعفر شوشتری معروف.
شیخ محمد تقی عالم و مؤلفی بلندپایه است که بسال 1321 هـ در نجف اشرف متولد شد و بر علمدوستی و فضیلتخواهی که از نیاکان خویش ارث برده پرورش یافت
بویژه از نیای اعلایش حاج شیخ جعفر که بینیاز از توصیف است.وی نزد دانشمندان و فضلاء عصر با کوششی هرچه تمامتر بفراگرفتن دانش پرداخت و با تفوقی عالمانه دست بتألیف کتب زد که ازجمله آنها است:
1-کتاب تحقیق المسائل که شرحی است بر(الروضة البهیه)
2-رسالهء سهو النبی(ص)که در آن بیاری عقیده شیخ الصدوق در اینباره شتافته است.
3-رسالهء المبصره در احوال کسانیکه مکنی با بیبصیر بودهاند.
4-تنقیح المقال(قاموس الرجال)تا جلد ششم این کتاب با کمک شادروان مرحوم محمد جواد مستوفیزاده که از رجال خیر و نیکوکار خوزستان بودند در چاپخانه مصطفوی چاپ شدهاست.
5-قضاء امیر المؤمنین علی بن ابیطالب ع بپارسی برگردانده شده و یکبار تجدید چاپ شدهاست.
6-الاربعینات الثلاث
7-کتابی در جوامع احوال معصومین از موالید و وفیات و ازواج و اولادشان و غیر اینها او امروز بتألیف و افاضات علمی سرگرم است خداوند بتوفیق خود طول عمرش عنایت کناد علاوه بر آثاری که معروض افتاد تألیفات دیگری هم دارند که در حدود اطلاعات خود چند تا را بعرض میرساند:
1-کتابی در اخبار موضوعه و اخبار محرفه
2-کتاب اوائل
3-مجموعهای در ادبیات بنام«غرر و درر»
4-شرحی بر نهج البلاغه که از ده جلد متجاوز است
امیدوارم خداوند علی اعلا موجباتی فراهم فرماید که این کتب نفیس بزیور طبع آراسته گردد و در دسترس علاقمندان قرارگیرد.
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/215466
مسجد ـ شماره 190 ، فروردین و اردیبهشت1374
زندگینامۀ آیت الله شیخ محمدتقی شوشتری
مهدی اسفندیاری
اشاره
به همت معاونت امور فرهنگی وزارت و ارشاد اسلامی ، کنگره بزرگداشت علّامۀ محقق آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی شیخ شوشتری از 17 تا 19 اسفندماه 1373 در شهر عالمپرور شوشتر برگزار شد . آنچه در پی میآید ، گوشهای از فضایل علمی و عملی آفتاب شوشتر است . باشد که پایمردی در سنت حسنۀقدردانی از فرهیختگان دین ، بیشتر از پیش بهره و نصیبی از درّ مکنون خاور و پرتوی از آفتاب شوشتر به شیفتگان خضر فضیلت و جویندگان طائر قدس حقیقت برسد .
ولادت
علامه حاج محمدتقی شیخ شوشتری به سال 1320 هـ . ق / 1281 ش در نجف اشرف متولد شدند . حضرت علامه فرزند حاج شیخ محمدکاظم است که اجدادشان به ترتیب عبارتند از : حاج شیخ محمدعلی ، حاج شیخ جعفر ، حاج شیخ حسین ، حاج شیخ حسن ، حاج ملا علی ، حاج شیخ علی و حاج شیخ حسین شوشتری .
تحصیلات
بهتر مینماید شرح نبوغ و بلوغ دینی و عقلی معظمله را از بیان خودشان جویا شویم که در شرح حال خودشان آوردهاند : « محل تولد بنده نجف است . والدین مادر بنده اهل کرمان بودند که رفته بودند در نجف ساکن و مجاور شده بودند ، و مادر بنده در نجف متولد شد . پدرم در نجف مشغول تحصیل بود نزد آقای سید محمدکاظم یزدی و آخوند ملا کاظم خراسانی ، و همانجا بود که با والدۀ بنده ازدواج کرد . ایشان بعد از خاتمۀ تحصیلاتشان با اجازۀ اجتهادی که از آقا سید کاظم و آخوند ملا کاظم داشتند به شوشتر آمدند و بنده با والده در نجف ماندم . در سن هفت سالگی مرا بردند مکتب و در آنجا ، قرآن خواندن و نوشتن را یاد گرفتم . یادم هست یک « استغفرالله العظیم » برای والده نوشته بودم که بعد از چند سال که رفتم دیدن ایشان ، نشان بنده داد . خط ترسل را هم که خطی است پیچیده ، هم آن زمان در نجف خواندم .
بعد از هفت سالگی بود که داییام بنده را با والده به شوشتر آورد … به هر حال مدت کمی از زندگی ما در شوشتر نگذشته بود که والدۀ بنده فوت شد … بعد از مرگ والده ، نزد چند نفر از آقایان مثل آقا سید حسین نوری و آقا سید مهدی آل طیب که از شاگردان پدرم بودند و آقا سید علیاصغر حکیم و مرحوم والد مشغول درس خواند شدم . تا وقتی که به جایی رسیدم که از هر کتابی همان ابتدایش که شروع مطالب بود آنها میگفتند و بقیهاش را بنده خودم با مطالعه به آخر میبردم بیشتر کتابها را هم با مطالعۀ خودم گذراندم ...».
سلوک عملی
بحق باید وصف انموذج الاوائل و بقیه الماضین را در مورد ایشان صادق دانست . سیرۀ عملی ایشان چنان با زهد و تقوا عجین شده است که واقعاً نمیتوان به وصف و قلم آورد . آنچه در این قسمت بیان میشود پارهای از شنیدهها و دیدههای دیگران دربارۀ آفتاب شوشتر است که به قرار زیر میآید :
جناب آقای ابوالقاسم اعتبار ، کاتب مخصوص ایشان ، خاطراتی از حضرت علامه نقل میکند که اگر راهیان علم و تقوا از این پیر گوشۀ شوشتر بیشتر آگاه شوند ، مسلماً دیدار با ایشان را مغتنم خواهند شمرد آقای اعتبار در این مورد میفرماید :… از سکوت ایشان آموختم که تنها از این طریق است که دل میتواند از نور حق بیندوزد . و از تواضع آموختم که تنها از این راه است که میتوان به دیگران رفتار آموخت . و از اخلاص ایشان دریافتم که تنها از این طریق است که ینابیع نور بر زبان و قلم جاری میگردد . در این مدت شاهد بودم که علّامه چگونه بر این همه درد تن نه تنها صابر ، بلکه راضی بود . و دریافتم که تنها از راه رضاست که میتوان مرضّی حق واقع شد … در این مدت شاهد بودم که هر کس حتی یک بار هم که شده وقتی به دیدار ایشان نائل میشد ، آنچنان به دایرۀ جذب معظم له میافتاد که ذره به ذره چیزی از وجود او کم میشد و از صفای علّامه جایش مینشست ، آنچنانکه وقتی از حضور این بزرگوار مرخص میشد ، دگرگون شده بود .
در این مدت حتی یک بار ندیدم که اوقات ایشان بیهوده بگذرد ، بلکه مشغول تحقیق و یا نوشتن و یا به خواندن قرآن مشغول بودند . عملاً دیدم که در فرهنگ ما ، تعلیم و تعلم اختصاص به زمان و مکان معینی ندارد .
یافتم که برای خدمت باید کثیرالمعونه و قلیل المؤنة بود ؛ کار و زحمت زیاد ولی خرج کم ، مشاهده کردم که وقتی انسان در خدا ذوب میشود ، چگونه تجملات و زینتهای دنیوی در چشمش کوچک میشود .
یافتم که دینشناسی به تنهایی کافی نیست ، بلکه باید دین باور بود و تنها با باور دین است که میشود خالصانه برای آن فداکاری نمود . دیدم که وقتی انسان مسئولیتی را پذیرفت ، برای هرچه بهتر انجام دادن آن حتی فشار خون پایین و ضعف بسیار شدید هم نمیتواند سد راه انجام آن شود ...
روزی به من فرمودند : « بارها با یک وضو ، پنج نماز خواندهام بدین صورت که برای نماز ظهر و عصر وضو میگرفتم و سپس با همان وضو نماز مغرب و عشاء و فردا صبح را میخواندم ». البته ، در این فاصله شب را به تحقیق و
عبادت مشغول بودهاند .
از ایشان شنیدم : آن وقتهایی که ضعف جسمی نداشتم ، در روزهای ماه مبارک رمضان هر روز یک ختم قرآن داشتهام . بعدها که حالم رو به ضعف گذاشت ، هر سه روزی یک ختم قرآن شد .
روزی اول صبح که نزد معظم له رفتم در حالی که در حیاط منزل قدم میزدند ، این حدیث را زمزمه میفرمودند : « فی حَلالها حساب و فی حرامها عقابُ ». و متوجه شدم که کمدی را به عنوان هدیه برای او آوردهاند که آن را بیش از حدّ نیاز خود میدید . همان روز عصر آن را به کسی که واقعاً مستحق آن بود ، بخشید .
روزی از معظم له سؤال شد که اگر شما در یکی از دعاهایتان مستجاب الدعوة باشید ، از خداوند چه میخواهید ؟ بلادرنگ پاسخ دادند : « رهایی از عذاب آخرت ». در مورد سوره تغابن فرمودند : « وقتی آن را میخوانم ، حس میکنم مغبون است کسی که بگذارد یک لحظه از عمرش تلف شود . و گاهی که قرآن میخوانم ، به آیاتی میرسم که جان میخواهد از بدنم خارج شود »….
معظم له در استفاده از حقوق شرعیه اجتناب شدید دارند . که تا آنجا که به یاد دارم ، ارتزاق ایشان اغلب با هدایا و نذرهایی بوده است که مردم به صورتهای نقدی و جنسی به ایشان میدهند …
خدا را شاهد میگیرم در این چند سال اخیر که حال این بزرگوار نامساعد بوده و تقریباً قدرت کار علمی از ایشان سلب شده بود و فقط به تصحیح مشغول بودند ، در اوج ضعف از بستر برمیخواستند و مشغول کار میشدند ، ولو به مدت ربع ساعت . وقتی به ایشان ابراز میکردم که آقا اگر نمیتوانید استراحت کنید ، میفرمود : « استراحت من در همین است ». و بعضی مواقع این شعر را میخواندند :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن آلطیب : « حاج شیخ محمدتقی از عمر خودش استفاده کرد و تألیفاتی را به عالم اسلام عرضه داشت ».
آیت الله رضا استادی : «… این ملاقات ارادت مرا چندین برابر کرد ، زیرا ایشان و خانه و زندگی ایشان را و نیز سلوک عملی و اخلاقیشان را نمونهای از سلف صالح فرقۀ محقۀ اثنا عشریة یافتم . امیدوارم مشمول ادعیۀ خالصانۀ آن جناب باشم . آمین یا ربالعالمین ».
آیت الله محمد هادی معرفت : «… نکتۀ در خور ذکر این بود که با کمال تعجب شاهد بودم که ایشان حتی نماز شب را با مساعدت دیگران ایستاده میخوانند . حتی زیارت یک عالم نورانی و دیدن این اندازه تقید به عبادات و روحانیتی که ایشان داشتند ، خاطرۀ این سفر را همیشه برای من زنده نگاه میدارد ».
حجت الاسلام احمد عابدی : « ذکر این خاطره را دربارۀ علامۀ شوشتری بیفایده نمیدانم که گرچه اینک کمتر کسی یافت میشود که مقید به انجام شانزده رکعت نافلۀ ظهر و عصر باشد ، ولی تقریباً چهار سال پیش که توفیق زیارت آن استاد را داشتم مشاهده کردم که ایشان با آن ضعف و کهولت سن که برای رفتن به مسجد دو نفر زیر بغل او را گرفته تا به محراب رساندند ، شانزده رکعت نافله ظهر و عصر را ایستاده به جای آورد . « و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون ».
دکتر سید جعفر شهیدی : «… متأسفانه جز معدودی از خواص ، با آقای شوشتری و آثار او آشنا نیستند . شاید از آن جهت که این بزرگوار با بوق و کرنا پیوندی ندارد و یا نمیخواهد پیوند داشته باشد . سالهاست در گوشۀ شوشتر زندگانی پربرکت خود را وقف خدمت به دانش کرده و از دنیا و آنچه به دنیا شایستگی دارد ، بریده است . من نزدیک چهل سال است از آثار علمی این شخصیت برجسته بهره میبرم ».
دکتر صدری کیوان ، نوۀ آیتالله العظمی حاج شیخ جعفر شوشتری : «… این عالم ربانی که اوقاتش مصروف ارشاد مردم و ترویج و اشاعۀ احکام متقن دین حنیف محمدی ( ص ) و نشر علوم و معارف اسلامی میگردد ، حضرت
علاّمۀ محقق آیت الله حاج محمدتقی شوشتری – کثر الله امثالهم - میباشد . وی در کمال سادگی و وارستگی و قناعت گذران میکند . به علت زهد و تقوای خاص مورد تکریم و احترام مردم بوده ، وجودش منشأ فیض و برکت است . روزها در اتاق بیرونی خانهاش که با نمد مفروش شده و از وسایل پذیرایی جز چند بادبزن دستی و یک قلیان چیزی در آن یافت نمیشود ، مینشیند و مراجعین و طلّاب علوم دینیه را میپذیرد و به حل و فصل معظلات و مشکلات مردم و افاده و افاضۀ علوم اسلامی به طلاب گرامی مشغول میشود . حسن برخورد ، تواضع فزون از حد ، حلاوت مقال و اطلاعات وسیع این دانشمند بحدی است که وقتی انسان در محضرش جلوس می نماید ، گویی زمان را درک نمیکند ».
دکتر غلامعلی حداد عادل : « به نظر من ، وصف انموذج الاوائل که در شأن دانشمندان پیشین است ، در حق ایشان صادق میباشد ؛ نمونهای از پیشینیان ، نمونهای از آن اوائل ، آن نسلی که دانشمندانی مثل شیخ مرتضی انصاری از جملۀ آنها هستند . بقیۀ الماضین برازندۀ ایشان است …».
دکتر محمدعلی شیخ ، فرزند علّامه محمدتقی شوشتری : «… در انجام تکالیف شرعیه سعی وافر داشتند ؛ فرائض که به جای خود ، به انجام مستحبات سخت پایبند و مقید بودند . نماز شبشان ترک نمیشد و تا هنگامی که توان جسمی داشتند ؛ در غیر ماه مبارک رمضان ، ایامالبیض را روزه میگرفتند . بسیار کم خوراک بودند . به یاد دارم که یکی از ارادتمندان به مزاح به ایشان میگفت : خوب است شما همیشه مهمان من باشید ، زیرا چندان غذایی نمیخورید … زندگی ما بسیار ساده بلکه سخت بود ، زیرا ایشان از وجوه شرعیه چیزی برنمیداشت … گذشت ایشان بحدی بود که اگر کسی تنها لباس برتنش را میخواست ، خود به اقل پوشش اکتفا میکردند و مابقی را به او میبخشیدند … یکی از ارادتمندان ایشان که پیشهوری کم بضاعت بود و پیشهاش بسیار کم درآمد ، برای ضیافت شامی ایشان را به خانۀ خود دعوت نمود … در آن ضیافت من نیز همراهشان بودم و سالهای نوباوگی را میگذراندم و به اقتضای سن ، دوست داشتم غذایی لذیذ در ظروفی مناسب صرف نمایم . میزبان غذایش ساده و ظرفهای او به نظرم چندان تمیز نمیآمد ، از این رو با کراهت غذا میخوردم . ایشان متوجه شدند . وقتی که صاحبخانه برای آوردن ظرف آب از اتاق بیرون رفت ، ضربهای بر پشت شانه من نواختند و گفتند : « مگر از خدا شرم نداری که چنین رفتار میکنی ، نمیدانی این مرد آنچه در توان داشته ، دریغ نکرده تا توانسته این غذا را برای ما تهیه کند . اگر با این حرکات دل او را بشکنی ، چه جوابی به درگاه خدا داری ؟ باید از حالا طوری نشان دهی که بهترین غذا را داری میخوری و ظروف غذا بهترین و تمیزترین ظرفهاست ». این است شیوۀ مردان خدا و کسانی که پروردۀ مکتب مقدس اسلامند که جز راه خدا نمیپویند و غیر از سخن حق بر زبان نمیآورند ، و پسندند آنچه را جانان پسندد ؛ « اللهمّ وفقّنا لما تحب و ترضی ».
سلوک علمی
حضرت علامه به سال 1314ش / 1354هـ . ق به علت مخالفت با کشف حجاب ، جلای وطن کردند و با مهاجرت به عتبات عالیات ، در حوزههای علمیۀ نجف و کربلا که تحت اشراف مرحوم آیت الله اصفهانی و مرحوم آیت الله قمی اداره میشدند به کسب علوم اسلامی ادامه دادند . در عتبات با مرحوم آیت الله شیخ آغا بزرگ تهرانی انس و همکاری علمی داشتند و در سال 1321ش / 1360هـ . ق و پس از سقوط رضاخان ، به ایران بازگشتند و در شوشتر به انجام وظایف روحانی پرداختند . ایشان بر اثر علاقۀ وافر به علم و دانش و کوششهای بیدریغ ، آثار ارزشمند و گرانسنگی را به جهان اسلام تقدیم داشتهاند که در نوع خود کمنظیر ، بلکه بینظیر مینماید .
جناب علّامه در شرح حال علمی خود آوردهاند : «… بعدها شروع کردم به نوشتن شرحی بر لمعه و شرحش را به طور حاشیه نوشتم که از جلد آخرش معلوم میشود . در این صفحه نوشتهام : « و قد وقعت الفراغ من هذه التعلیقه فی غره شهر ربیع الثانی من سنه 1354 ق .» بنده از حاشیهای که بر لمعه و شرح لمعه نوشتم ، فراغت یافتم و همان طور که نوشتهام ، حاشیه بر لمعه در حدود 4 سال طول کشید . دیگر اینکه آن وقت مصادف بود با بیحجابی در ایران . روزی که داشتند اینجا زنها را با طبل و علم کشف حجاب میکردند ، بنده با مرحوم آقا سید باقر حکیم از شوشتر به عراق رفتیم … بنده دیگر تا سنۀ 60
قمری در نجف بودم ؛ تقریبا حدود 6 سال . اوّل 60 مراجعت کردم به شوشتر که مصادف بود با موقعی که پهلوی را بیرون کرده بودند . 60 شکست و دیگر بنده در شوشتر بودم . در عتبات که بودم ، این قاموس الرجال را نوشتم . یعنی در عرض آن 5 ، 6 سال که آنجا رفتیم ساکن کربلا شدیم ، رجال مامقانی را ملاحظه کردم ، دیدم خیلی کم و زیاد دارد و خیلی درهم است . ابتدا در حاشیۀ خود کتاب رجال مامقانی – که سه جلد و نیم ورقی است - مطالبی نوشتم و بردم پهلوی آقای حاج شیخ آغا بزرگ تهرانی که آن موقعالذریعه را مینوشت . گفتم : کتاب مرا هم ببینید . گفت : خوب است ، ولی چون در حاشیه نوشتهای ، کتاب حساب نمیشود ، باید مستقل بنویسی . و من هم مستقل نوشتم … قاموسالرجال را در دو جلد نوشتم ، بعد چهار جلد شد … بعد مرتباً بر مطالبش اضافه کردم و تعلیقه نوشتم . بعد شرح لمعه را دیدم که مدارکی را نقل کرده امّا نگفته این مدرک مثلاً در چه کتاب است … من هم به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم بر لمعه شرحی بنویسم … به همین دلیل بنده مشغول شدم به نوشتن النجعة در شرح لمعه که در آن اخبار را از روی خود اصل کتب اربعه و غیر کتب اربعه نقل کردم … در حین کار با اشکالات و ناهماهنگیهایی در کتابهای وسائل ، من لایحضر ، تهذیب و استبصار روبرو شدم که مرا به تألیف الاخبار الدخلیه واداشت …».
تألیفات
در این قسمت جا دارد به معرفی اجمالی آثار ارزشمند حضرت علّامه پرداخته شود تا قدر این زحمت جانکاه هرچه بیشتر به دست آید .
قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم : این کتاب گرانسنگ که مدت 40 سال در تألیف ، تنظیم و تجدید نظر بوده ، در 14 جلد رقعی به چاپ رسیده است . بسیاری از استادان به این کتاب نظر دارند که اخیراً به همت مؤسسۀ انتشارات اسلامی وابسته به « جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه قم » مقرر شده که دورۀ 14 جلدی با طرز بسیار جالب و فنی و زیر نظر برخی از فضلا در 10 جلد تجدید چاپ شود که 6 مجلد آن تاکنون چاپ شده است .
آیت الله جعفر سبحانی در معرفی این کتاب ارزنده ، مطالبی را بیان داشتهاند که به اختصار تقدیم میشود :
اعتماد بر اقوال قدما : این کتاب در حالی که کلیۀ متون رجالیهای قدما را در بر دارد و از نقل توثیقات متأخران خودداری کرده است ، در مواردی که رجالیهای متأخر بر مسائلی دست یافتهاند که قدما از آنها غفلت داشتهاند ، آنها را نیر آورده است … یا اگر رجالیون متقدم فردی را در ضمن ترجمۀ راوی دیگر ذکر کردهاند ـ که غالباً انسان بر چنین ذکر ضمنی متوجه نمیشود - در حالی که یک رجالی متأخر بر چنین توثیق ضمنی دست یافته و آن را در فصل مخصوص به آن راوی یادآور شده باشد ، توثیق هر دو را نقل میکند تا حق رجالی متأخر ـ به عنوان نخستین فردی که توثیق راوی را در کلمات قدما به دست آورده است - ادا گردد ….
2 - 1 . مراجعه به کتب تاریخی اصیل : مؤلف در این کتاب علاوه بر مطالعۀ کتابهای رجالی که رشتۀ سخن در آن است ، مطالعه را بر یک رشته کتابهای خارج از فن رجال کشیده است که میتواند وضع راوی را از نظر زندگی و گرایشهای مذهبی روشن سازد و این نقطۀ قوت بزرگ این کتاب است که در دیگر کتابهای رجالی به چشم نمیخورد … و اگر مراجعه به این کتابها نبود ، به طور مسلم آن آگاهیهای خاصی که مؤلف در رجال به دست آورده است امکان نداشت . و ما این مزیت را یکی از مزایای مهم این کتاب میدانیم .
3 - 1 . تصحیح محرفات : مؤلف ذوق خاصی در تصحیح محرفها ، مصحفها ، و اغلاط چاپی و خطی کتابها دارد … مؤلف محقق بر اثر ممارست و طول کار در این علم ، نه تنها بر این محرفات دست یافته ، بلکه وجه صحیح آنها را معین کرده و چه بسا علت اشتباه را نیز توضیح داده است . این ابتکار فقط مخصوص مؤلف است و در دیگر کتابها کمتر دیده میشود . به علاوه طول ممارست او را بر چنین امر بزرگی موفق گردانیده است .
4 - 1 . کوشش مداوم و پیگیر : مؤلف از زمرۀ محققان انگشت شماری است که کتاب را نوشته و پروندۀ آن را باز گذارده و در طول پنجاه و اندی سال ، در تحقیق و تنقیح و تصحیح آن کوشیده است … از این جهت است که حتی پس از چاپ این کتاب در 11جلد ، از طرف مؤلف 3 جلد به عنوان مستدرک برای آن نوشته شده که آنچه را بعدها بر آن دست یافته در این3 جلد آورده است .
5 - 1 . کار مطابق ذوق : علل موفقیت مؤلف را میتوان در چند چیز خلاصه کرد . مؤلف در یک نقطۀ آرام و دور از جنجالهای اجتماعی زندگی کرده و بر اثر داشتن یک مکتبۀ موروثی نسبتًا غنی توانسته است یک چنین اثری را بوجود آورد ، و فشار کار خود را بر موضوع واحدی وارد سازد . در مثل گفتهاند : « خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد » و بحق ، مؤلف ذوق خاصی در این علم دارد و آنچه را که عقربۀ استعداد او به سوی آن متوجه بوده ، دنبال کرده است ، و هرگز فن رجال و تحقیق در آن ، یک کار تحمیلی و خلاف ذوق برای وی نبوده است …».
2 . النجعة فی شرح اللمعة : این کتاب ، شرحی استدلالی دقیق بر لمعۀ شهید اول با توجه به شرح لمعۀ شهید ثانی و نقد آن است . مؤلف علّامه در توضیح این شرح 11 جلدی آورده است : « شهید ثانی در شرح خود بر لمعه مطالبی نقل کرده است ، امّا نگفته است که این مطلب در کجا و در چه کتابی است و آیا درست است یا نه ؟ از این رو ، با در نظر گرفتن مطالب
شرح سابق و مراجعه به مأخذ وسائلالشیعة ( مانند کافی ، تهذیب ، فقیه ، استبصار و کتب دیگر )، تصمیم گرفتم بر لمعه شرح بنویسم … که در آن ، خبر را از خود کتب اربعه و منابع دیگر حدیثی نقل کردم …».
برای آشنایی بیشتر با النجعة فی شرح اللمعة ، نوشتۀ حجت الاسلام احمد عابدی را پی میگیریم :
« 1 - 2 . روایات را – که فقه شیعه بر آنها استوار است - به طور صحیح و منقح و بلاواسطه از منابع متقدم و اصلی نقل میکند و لذا لغزشهای فراوانی را که در جوامع روایی متأخر و به تبع آنها در کتب فقهی رخ داده ، تذکر داده و این تحریفات را تصحیح کرده و چه بسا به این طریق تعارض روایات را حل کرده است ؛ و این مهمترین ویژگی نجعه است .
2 - 2 . شرحی است روایی - فقهی و دقیق بر لمعه .
3 - 2 . به بحث و استدلالهای متعارف کتب فقهی نپرداخته [ است ].
4 - 2 . عموماً بر اقوال قدما تکیه دارد و از محقق حلّی ( ره ) و علمای پس از وی ، جز در مواردی اندک چیزی نقل نمیکند .
5 - 2 . همیشه اقوال را بدون واسطه از صاحبان آنها نقل میکند ؛ حتی اگر در موردی قولی را با واسطه نقل کند ، به منبع اصلی هم مراجعه کرده و ارجاع داده است . ( برای نمونه ر . ک : ج3 ، صص34 - 36 ).
6 - 2 . هیچ کتاب فقهی استدلالی را ندیدهام که تا این اندازه تمسک به اصول عملیه در آن کم باشد ، گرچه مؤلف به جزئیات نپرداختهاند و روشن است که از اصول عملیه بیشتر در فروع و جزئیات مسائل استفاده میشود .
7 - 2 . در بسیاری از مسائلی که معترض شده ، روایات زیادی را دربارۀ آنها نقل کرده است ….
8 - 2 . توجه به اقوال و روایات اهل سنت دارد ….
9 - 2 . معمولاً از مسائلی که در متن لمعه مطرح شده است بحث میکند ، ولی در مواردی اندک متعرض فروعی شده است که ماتن و شارح ذکر نکردهاند ( نمونۀ آن : ج2 ، ص226 )».
3 . بهج الصباغة فی شرح نهجالبلاغة : این کتاب در 14 جلد وزیری ، شرح موضوعی نهج البلاغه است که در 60 فصل ، به بررسی و شرح 60 موضوع میپردازد . مؤلف گرانقدر در مقدمۀ کتاب با مهارتی وصفناشدنی ، شرحهای مهم نهجالبلاغه مانند شرح ابن ابی الحدید ، شرح ابن میثم ، شرح خوئی ، منهاج البراعة و شرح ابوالحسین کیدری را با روشی کاملاً علمی به محاکمه میکشاند و نقاط ضعف و قدرت آنها را یک به یک میشمارد . مصنف علامه در این مورد میفرماید : «… بنابراین ، مصلحت دیدم به مدد الهی شرحی جامع از تاریخ و ادب و اخبار قوی بنگارم و از آثاری که حجتند ، در حد نیاز و در جای مناسب با ذکر مدارک عناوین کتاب به قدر توان یاد کنم . امّا شارحان پیشین اصلاً در بسیاری از آن موارد ، بر مدارک دست نیافتهاند و در جایهای معدودی غالباً به بعضی از آنها پی بردهاند … روش من غیر از دیگر شارحان است که هرچه را سابق گفته لاحق هم عیناً بگوید ، چون این نوعی سرقت است . پس هرآنچه از دیگری است آن را به وی نسبت میدهم ، و هرچه در کتاب بدون نسبت بیاید از آن خودم است ».
4 . الاربعون حدیثاً : این کتاب با 196 صفحه ، شامل متن و شرح 40 حدیث است . مؤلف گرانقدر 3 کتاب شرح چهل حدیث داشتند که در سال 1363 نگارش آنها به پایان رسید . سپس نظر ایشان بر آن قرار گرفت که منتخبی از آنها را به صورت یک کتاب تحریر و از بقیه صرف نظر کنند . کتاب اربعین چاپ شده ، همان تحریر و انتخاب نهایی است که در 4 موضوعِ معجزات ائمۀ معصومین ( ع ) از حدیث 1 تا 10 ، فضایل معصومین ( ع ) از حدیث 11 تا20 ، نکوهش دشمنان معصومین ( ع ) از حدیث 21 تا 30 ، و مسائل فقهی متفرقه از حدیث 31 تا 40 آمده است .
5 . آیات بینات فی حقیقة بعض المنامات : در 208 صفحۀ این کتاب یک جلدی و طی یک مقدمه و 26 فصل ، مطالبی در مورد خواب و رؤیا آمده است . خوابهایی که در قرآن یاد شده ، خوابهایی که مربوط به پیامبران گذشته است و در قرآن یاد نشده ، خوابهایی مربوط به پیامبر ( ص ) و دیگر معصومین ( ع )، خوابهایی مربوط به قرآن مجید ، دانشمندان ، شاعران ، خلفا و پادشاهان ؛ خوابهایی که اعلام مرگ اشخاص بوده است ، خوابهای مربوط به مرگ فرزند ، خوابهایی که تعبیر آنها در خود آن خوابها بوده است ، خوابهایی مشتمل بر هزلیات ، خوابهایی دروغ ، و خوابهای متفرقه ، سرفصلهای این کتاب را تشکیل میدهند .
6 . الرسالة المبصرة فی احوال البصیریة : این کتاب ضمیمة جلد 11 قاموس الرجال است ، در مورد رواتی که کنیۀ ابوبصیر دارند ، به تحقیق پرداخته است که از دقت کمنظیر مؤلف حکایت دارد .
7 . قضاء امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب – علیه السلامـ : این کتاب با 380 صفحه و 55 فصل ، بدون شک بهترین کتابی
است که در این زمینه تدوین شده و در فاصلۀ سالهای 1370 تا 1400 هـ . ق ، بیش از 14 بار در نجف و بیروت تجدید چاپ شده است . همچنین به همت آقای دکتر محمدعلی شیخ ، فرزند علامه ، این کتاب به فارسی ترجمه و مکرراً چاپ شده است . مدتی قبل نیز توسط آقایان سید علیمحمد جزایری شوشتری و دیباجی ، بار دیگر ترجمه شد و منتخبی از آن به زبان انگلیسی ترجمه شد و به چاپ رسید .
8 . الاوائل : این کتاب 300 صفحهای همانند کتابهای الاوائل عسکری ، سیوطی ، کشمیری و مقدس اصفهانی ، شامل مطالب متفرقهای است که عنوان « اول » را داشته باشد . نسبت این کتاب با سایر تألیفاتی که در این زمینه نگاشته شده ، عموم و خصوص من وجه است ، یعنی قسمتی از مطالب این کتاب در آن کتابها نیست .
9 . رسالة فی تواریخ النبی و الآل : این رسالۀ کمنظیر در 10 فصل به بررسی تاریخ ولادت و وفات ، محل و ولادت و دفن ، و معرفی مادران ، همسران و فرزندان معصومین ( ع )، معرفی برخی از فرزندان ایشان که از امتیاز خاصی برخوردار بودهاند ، معرفی برخی از فرزندان ایشان که مورد قدح و نکوهش بودهاند ، مکارم اخلاق چهارده معصوم ( ع ) و استدراک برخی مطالب مربوط به فصول گذشته میپردازد .
10 . الاخبار الدخلیة : این کتاب 3 جلدی گرانسنگ ، در 5 باب به بررسی احادیث تحریف شده و مجعوله میپردازد . در مقدمۀ کتاب آمده است : « این کتاب مبتنی است بر فوایدی عظیم و تکدانههایی گرانبها و تحقیقات و دقتنمایی شریف دربارۀ منقولاتی که تحریف بدانها راه یافته و اخباری که جعل در آنها واقع گشته و ادعیهای که تحریف و جعل شدهاند . این کتاب در پنج باب تدوین یافته است : بابهای اول ، دوم و سوم در احادیث تحریف شده ، باب چهارم در اخبار مجعوله و موضوعه ، و باب پنجم در ادعیۀ تحریف شده و مجعوله . با خواندن و بررسی این کتاب مذکور ، معلوم میشود چه زحماتی در تتبع و گردآوری مطالب آن کشیده شده تا اثری چنین گرانقدر و فزونمایه به وجود آمده که نتیجهاش به دست دادن محکها و ضوابطی است برای جدا ساختن سره از ناسره در منقولات منتسب به معصومین ـ علیهمالسلام ـ ». ناگفته نماند این کتاب در سال 1362 به عنوان کتاب برگزیده شد .
11 . کتاب توحید مفضل : این کتاب ترجمه و شرح توحید مفضل است ، و مؤلف علّامه برخی آرا و مباحث طرح شده از سوی امام جعفر صادق ( ع ) را با نظریات و کشفیات جدید علمی تطبیق میدهد .
12 . البدایع : این کتاب که جلد اول آن در تهران زیر چاپ است مانند کشکول شیخ بهائی ، شیخ یوسف بحرانی و سید علی میبدی ، دارای مطالب منثور و منظوم گوناگون مفیدی است که مؤلف گرانقدر در طول سالیان دراز آنها را یادداشت و تدوین کرده است .
13 . رساله در محاکمه بین شیخ صدوق ( ره ) و شیخ مفید ( ره ) در یک مسئلۀ کلامی : این رساله 24 صفحهای به سال 1358 هـ . ق تألیف و در سال 1390 هـ . ق از روی نسخۀ اصل به خط مؤلف افست شده است .
در ضمن کتابهای نوادر الاخبار و جواهر الآثار ، شرح وجیزۀ شیخ بهائی ، ادعیه و اذکار کشکول ، حواشی و استدراکات بر ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، حواشی بر توضیح المسائل و تفسیر قرآن از دیگر آثار خطی این بزرگمرد عرصۀ علم و تقوا است که هنوز به زیور چاپ نرسیده است .
همچنین نامههای ایشان مشحون و آکنده از مطالب علمی است که جا دارد به صورت مستقل به چاپ آن اقدام شود که از جملۀ آنها میتوان نامۀ علامۀ شوشتری به حضرت آیت الله خامنهای ـ مد ظله العالی ـ ، اجوبۀ پارهای از سؤالهای کنگرۀ شیخ طوسی در ارض اقدس رضوی ، نامۀ علامه به دکتر علی شریعتی دربارۀ اسناد دعای ندبه ، و نامۀ معظم به حجتالاسلام غلامرضا عرفانیان در جواب اعتراض بر قاموس الرجال را نام برد .
در پایان ضمن دعا برای بهبودی هرچه سریعتر معظم له و به عنوان حسن ختام ، نامۀ آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی به آن جناب که در تمجید از قاموس الرجال مرقوم شده است ، تقدیم همۀ شیفتگان فضیلت و حقیقت میشود :
بسم الله تعالی شأنه
حضرت علّامه حجت الاسلام حاج شیخ محمد تقی شوشتری ـ دامت برکاته ـ
پس از اهداء تحیت و سلام ، از خداوند ـ عز اسمه ـ مسئلت داریم که برای خدمت به دین حنیف ( اسلام ) و نشر معارف شیعه و مواریث طائفۀ محقه ، موفقتان گرداند و برای آنچه خیر و صلاح است ، دستتان را باز دارد . با دستان قدردانی و شکرگزاری ، هدیۀ گرانبها یعنی کتاب ارزشمندتان ، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم ، را دریافت نمودیم و در پارهای از مطالب آن به فحص و کاوش پرداختیم . آن را ـ بحمدالله ـ وافی و شافی یافتیم ، و بر کوششهایی که در گردآوری آن مبذول داشتهاید واقف گشتیم . سعی شما نزد خدا مشکور است و از اسلام و مسلمانان به شما پاداش نیک ارزانی بدارد و شما را به عنوان ذخیرهای برای اسلام و امت اسلامی مستدام گرداناد و بر امثال شما بیفزایاد . بر شما و بر همۀ کسانی که به شما روی میآورند سلام و رحمت و برکات الهی ارزانی باد
http://lib.hadith.ac.ir/default.aspx?page=showarticle&articleid=1896
«آيتالله شيخ محمد تقي شوشتري» كه بود؟
آيه الله حاج شيخ محمد تقي شوشتري محقق و نويسندة معاصر، روز جمعه 29 اردبهشت 1374 برابر با 19 ذي الحجه الحرام (1415) در زادگاهش در شهرستان شوشتر به ملكوت اعلي پيوست. وي از احفاد مرحوم شيخ جعفر شوشتري ( متوفاي 1303) بود كه در سال 1320 هجري قمري، برابر با 1281 شمسي ديده به جهان گشود و پس از تحصيل در زادگاهش و نجف اشرف، در شوشتر رحل اقامت افكند و از طريق تدريس و بيشتر از طريق قلم، اصيل ترين خدمات علمي را به جامعه فرهنگي عرضه داشت.
تاريخ نام بي شماري از دانشمندان را كه با انديشه و خامة خويش، علوم اسلامي را بارور ساختهاند، ضبط كرده است. اين گروه از افتخار آفرينان، چشم از لذايذ دنيا پوشيده و در گوشه كتابخانه و زواياي مدارس و مراكز تحقيق، به پژوهش پرداخته و به زندگي جاودانه دست يافتهاند، و به گفتار والاي اميرمؤمنان: «الناس موتي و أهل العلم أحياء» تجسم بخشيدهاند و در حقيقت بسان شمع سوخته و آب شدهاند و اطراف خود را روشن كردهاند.
با ارج نهادن به تلاش تمام محققان و متفكران، يادآور ميشويم هر انديشه و نگارشي از خلود و جاودانگي برخوردار نيست و چه بسا انديشهها و نگارشها به مرور زمان از قلمرو علم بيرون ميروند و جزء تاريخ آن علم به شمار ميآيند و سرانجام راهي قفسه كتابخانه و يا ديار عدم ميشوند، گاهي از آنها جز نامي در فهارس باقي نميماند. و احياناً فهارس نيز به درج نام آنها موفق نميشود.
گروه كثيري از نويسندگان، ناقلان خوش ذوقي هستند كه با تغذيه از افكار گذشتگان و افزودن آراء و مناقشاتي از خود، دست به تأليف ميزنند و در رديف مؤلفان قرار ميگيرند، اين نوع از آثار علمي حيات موقت دارند، كوتاهي و فزوني عمر آنها به عوامل خاصي بستگي دارد.
در اين ميان گروه اندكي هستند كه با نيش خامه، موج عظيمي در علم و دانش پديد ميآورند و اصولي را ويران و اصول نوي را جايگزين آن ميسازند و افقهاي تازه را در علم كشف ميكنند اين نوع از آثار سهم بسزائي در جاودانگي دارند.
اثر جاودانه محقق بزرگ عصر حاضر، علامه بزرگوار شيخ محمد تقي شوشتري در فن رجال، از معدود آثار جاودانه اين قرن و از حسنات آن به شمار ميرود. مؤلف با عشق و علاقه فراوان و تتبع توان فرسا و ذوق سرشار در درياي پهناور تاريخ و رجال و حديث فرو رفته و در نتيجه به جواهرات گرانبهايي دست يافته است و سرانجام با غواصي خاصي موجي عظيم در اين بحر پديده آورده و به ركود علم رجال كه نشانه افسردگي است، پايان بخشيده و راه را براي آيندگان باز نموده است و با نگارش كتاب « قاموس الرجال» زبان تحقيق جديدي را در اين علم به آيندگان آموخته است.
اگر نگارنده مقام علمي او را در آينه رجال او ميبيند، اين نه به معني اين است كه دانش و تحقيق او را بر اين علم منحصر ميداند، بلكه براي اين است كه نگارنده به اين علم علاقة خاصي دارد و گمشده خود را در اين كتا ب يافته است، اگر اين عذر پذيرفته نيست و شايد هم پذيرفته نباشد، بايد يادآور شوم كه كليه آثار استاد محقق، از ابتكار و نوآوري برخوردار است و اثر ديگر و جاودانه او در تفسير موضوعي نهج البلاغه به نام «نهج الصباغه» نشانه ديگر از خلاقيت و بينش بزرگ و ديد عميق او است.
كتاب قاموس الرجال كه كليد تحقيق نو در رجال را در دست دارد، داراي سرگذشت و ويژگي است كه به آن اشاره ميكنيم:
علامه، شيخ عبدالله، فرزند مرجع بزرگ، شيخ محمد حسن مامقاني كه در سال 1289 هجري قمري در نجف ديده به جهان گشوده و در نيمه شوال 1351 هجري قمري ديده از آن بربسته، در اواخر عمر خود كتابي به نام تنقيح المقال في علم الرجال نگاشت.وي در اين كتاب كه در 3 جلد رحلي بزرگ و قطور چاپ شده است، ترجمه و شرح حال صحابه و تابعان و اصحاب امامان معصوم و راويان از آنان را تا قرن چهارم آورده است، تا آنجا كه توانسته، مجموع نصوص كتب رجالي قدما را درباره مشايخ حديث و راويان گردآورد، و انسان را از مراجعه به كتابهاي ديگر بينياز سازد.
از آنجا كه مامقاني در دوران تحليل قواي جسمي و در آستانه پيري دست به نگارش اين كتاب زده و تقريباً در مدت سه سال، نگارش و چاپ و نشر آن به پايان رسيده، طبعاً نگارش چنين كتابي در اين مدت كم خالي از اشتباه و لغزش نخواهد بود، از اين جهت گروهي تعليقاتي برآن زدهاند.
از جمله شخصيت هايي كه بر اين كتاب تعليقه نوشت و موارد لغزش آن را بيان ساخت، مؤلف محقق شيخ محمد شوشتري صاحب كتاب قاموس الرجال است.
اين كتاب بصورت تعليقه اي بر رجال علامه مامقاني نگارش يافت و در آغاز بنام تعليقات تنقيح المقال مشهور گشت ولي هنگام طبع به نام « قاموس الرجال في تحقيق رواه الشيعه و محدثيهم » ناميده شد.
در هر حال هر چند اين كتاب بصورت تعليقه بر رجال مامقاني نگاشته شده، ولي خود به صورت كتاب مستقلي است كه در عين بيان لغزشهاي اصل، مطالب مستقلي دارد كه براي هر فقيه علاقمند به رجال، مفيد و سودمند مي باشد مزاياي اين كتاب:
1.اعتماد بر اقوال قدما
اين كتاب در حالي كه كليه متون رجال قدما را در بردارد، و از نقل توثيقات متاخران خودداري مي كند، در مواردي كه رجاليهاي متاخر بر نكاتي دست يافته اند كه قدما از آنها غفلت داشته اند، آنها را نيز آورده است، مثلا” درباره يك راوي، اگر شخصيت هاي بزرگي مانند نجاشي و شيخ، بر وثاقت او تصريح مي كنند، هرگز بر توثيقات متاخران مانند علامه و ابن داود، اعتنا نمي كند، به همان توثيقات ديرينه اكتفا مي ورزد، زيرا توثيقات متناخران مستند به توثيق قدماست، آنگاه كه اصل نقل شد ديگر به ذكر نقل هاي دست دوم نيازي نيست ولي آنجا كه متاخران بر يك سلسله قرائن دست يافته اند كه وثاقت و يا ضعف راوي را در مواردي ثابت مي كند، به نقل توثيق و يا تضعيف متاخران مي پردازد و يا اگر رجاليون متقدم فردي را در ضمن ترجمه راوي ديگر ذكر كرده اند كه غالباً انسان بر چنين ذكر ضمني متوجه نمي شود، در حالي كه يك رجالي متاخر بر چنين توثيق ضمني دست يافته و آن را در عنوان مخصوص به آن راوي ياد آورد شده است، توثيق هر دو را نقل مي كند تا حق رجالي متاخر بعنوان نخستين فردي كه توثيق راوي را در كلمات قدما به دست آورده است، ادا گردد.
از اين جهت، با اين كه كتاب بر اساس خلاصله گويي و حذف مكررات نگارش يافته، مع الوصف از نظر فزوني تتبع به حدي است كه در 14 جلد به طبع رسيده است.
2.مراجعه به كتب تاريخي اصيل
مؤلف در اين كتاب علاوه بر مطالعه كتابهاي رجالي كه موضوع كتاب است، مطالعه را به يك رشته كتابهاي خارج از فن رجال كشيده كه ميتواند وضع راوي را از نظر زندگي و گرايشهاي مذهبي روشن سازد. و اين نقطه قوت بزرگ اين كتاب است كه در ديگر كتابهاي رجالي به چشم نمي خورد.
مؤلفان رجال، غالباً به كتب رجالي و حديثي اكتفاء مي ورزند، ولي اين شخصيت بزرگ و محقق عالي مقام كتابهايي را مورد مطالعه قرار داده است كه به طور ضمني ميتوانند خدمتگزار علم رجال شوند مانند:
الف: تاريخ بغداد، نگارش حافظ احمد بن علي معروف به خطيب بغدادي متوفاي سنه 463 اين كتاب در 14 جلد به چاپ رسيده و حاوي شرح حال شخصيت هاي بزرگي است كه در عراق نشو ونما داشته يا مدتي در آنجا سكني گزيده اند و ناگفته پيداست كه بسياري از راويان حديث ما عراقي بوده اند و از اين جهت اين كتاب ميتواند در رفع برخي از ابهامها مفيد باشد.
ب: كتاب المعارف، نگارش عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينوري كه در سال 270 يا 271 و يا 276 درگذشته است. كتاب معارف از قديمي ترين كتابهاي تاريخ عمومي است كه در مصر چاپ شده است.
آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج 2
به نقل از سايت تبيان
منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=5527
http://www.javab.ir/?javabsaved=5514
قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام
مولف : آيه الله علامه حاج شيخ محمد تقى تسترى
http://www.ghadeer.org/hekayat/qezavat/FEHREST.HTM
http://www.hodablog.net/files/ebookpdf/Ghezavathaye-Emam-Ali.pdf
http://s1.picofile.com/file/6947291746/ghezavathaye_ariralmomenin.jar.html

پدر بزرگ علامه شيخ محمدتقي شوشتري «شیخ جعفر شوشتری»
"ویژه شناخت آیت الله العظمی شيخ جعـفـر شوشتري"
"ویژه شناخت آیت الله العظمی شيخ جعـفـر شوشتري"
به مناسبت فرا رسيدن ماه محرم و ايام بازخواني واقعه بزرگ عاشورا، طي اين ويژه نامه به معرفي آيت الله العظمي مرحوم «شيخ جعفر شوشتري(ره)» و كتاب ارزشمند ايشان در زمينه امام حسين(ع)، «خصايص حسينيه» مي پردازيم.
كتاب خصايص الحسينيه و ترجمه هاي موجود آن:
«الخصائص الحسينيّة» اثر فقيه گرانقدر و خطيب توانا «شيخ جعفر شوشترى» كه بحقّ عاشق دلسوخته قافله سالار عشق و شيفته پيشواى راستين شهيدان و دلباخته سرور آزادگان، حضرت حسين بن على عليهما السلام بود، كه به هنگام بيان مصائب آن حضرت، هم خود آتش مى گرفت و هم شعله هاى آتش را در قلب هر شنونده شعله ور مى ساخت مى باشد.(1)
آيت الله «سيد طيب موسوي جزايري» در مورد شيخ جعفر(ره) و كتاب الخصائص الحسينيّة چنين مي نويسد: "همانطوري كه مصنف اين كتاب(علامه شيخ جعفر شوشتري عليه الرحمه) در زمان خودش وحيد روزگار بود، همچنين تأليفش(خصائص حسينيّه) نيز ميان كتب و اسفار فريد و يگانه در آمده، اسلوبش عجيب، نكاتش غريب، مطالبش شريف، كناياتش لطيف، ظواهرش عالي، جواهرش غالي، گزارشش دلنواز، نگارشش ممتاز، فكرش صائب، ذكرش جالب، مبانيش دقيق و معانيش رشيق مي باشد."(2)
علامه محقق «آقابزرگ تهراني»(صاحب الذريعه) در تجليل اين كتاب مي نويسد: "اين كتاب از جليل ترين كتابهايي است كه در واقعه كربلا نوشته شده بلكه هيچكس مانند اين كتاب ننوشته"(3)
ترجمه ها:
تاكنون ترجمه هاى متعدّد با نامهاي مختلفي از اين كتاب نوشته شده است:
-ترجمه خصائص الحسين از محمّد جوادبن حسن در سال 1305ه.ق چاپ سنگي تهران
-ترجمه خصائص الحسين از محمّد حسين بن عبداللّه خوانسارى
-ترجمه خصائص الحسين ازمحمّدصالح استرآبادى
-دمع الحسين على خصائص الحسين عليه السلام از ميرزا محمّد حسين مرعشى شهرستانى متوفّاى 1315. كه به نام "اشك روان بر امير كاروان" نيز چاپ گرديده
-فيوضات مسعوديّه از سيّد مهدى موسوى دزفولى
-وسائل المحبّين از ميرزا محمّد حسين شريعتمدار تبريزى
-ترجمه خصائص الحسين از محمّد باقر نيرومند نوه مؤلّف
-رسائل المحبّين از سيّد محمّد باقر طباطبائى يزدى
-ويژگي هاي امام حسين عليه السلام ترجمه عليرضا كرمي با ويرايش سيد محمد حسيني
-زيتون از دكتر خليل الله فاضلي(دريافت رايگان از وبگاه «دانلود بوك»)
زندگينامه آيت الله العظمي، مرحوم حاج شيخ جعفر شوشتري(ره)
«شيخ جعفر شوشتري» فرزند «شيخ حسين»، فرزند «حسن»، فرزند «ملا علي»، فرزند «علي»، فرزند «حسين شوشتري» مشهور به «نجّار» است. شيخ جعفر از اعاظم علماي اسلام، عالمي عامل و واعظي متّعظ بود و چون در ميان مجتهدان و مراجع تقليد، وعظ و خطابه چندان معمول نبوده و آن جناب دست به چنين كاري مي زده و منبر مي رفته معروف به واعظ شده و جنبه وعظ و ارشادش مقام اجتهادش را تحت ااشعاع قرار داده تا آنجا كه بعضي وي را به فقاهت و اجتهاد نشناسند و او را واعظي مبرّز و سخنراني بي همتا بدانند؛ ولي حقيقت اين است كه وي مقدم بر بسياري از مجتهدان عصر خويش بوده و رساله علميه اش به نام «منهج الرشاد» در حيات وي و پس از وفات بارها چاپ و منتشر شده است و تا قبل از رواج «عروة الوثقي»، تأليف آيت الله «سيد محمد كاظم طباطبايي»، آن رساله محور فتاواي مراجع تقليد بوده است و بر آن حاشيه زده اند.(4)
«علاّمه تهرانى» كه يكى از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد شيخ جعفر مى نويسد: "مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى رحمه الله فرزند حسين شوشترى، از بزرگان علما و اجلاّء فقها و مشاهير دانشمندان و از فراخوانان به سوى خدا ودعاة الى اللّه در عصر خود بوده است."(5)
صاحب المأثر و الاثار درباره اش مي نويسد:"مجتهدي جليل القدر و متفقهي عظيم الشأن بود... در تقوي و قدس و ورع و زهد او از متأخرين و معاصرين كسي ديده و شنيده نشده است"(6)
شيخ جعفر به سال 1220ه.ق در «شوشتر» متولد شد و پس از دوران كودكي و خواندن مقدمات و ادبيات به «نجف اشرف» مهاجرت كرده و در اوائل با «علامه شيخ محمد حسن آل ياسين» شاگرد «سيد عبدالله شُبّر» بوده و شرح مختصر عضدي را نزد «شيخ اسماعيل كاظمي» خوانده و در سنه 1246ه.ق از ترس وَبا به شوشتر پناهنده شده و سپس به كربلا بازگشت و از صاحب «فصول و شريف العلماء» مازندراني استفاده كرده و بعد به نجف اشرف رفته و از محضر صاحب جواهر استفاده نموده و در سال 1255ه.ق به شوشتر مراجعت نموده و در زمان رياست و مرجعيت «شيخ مرتضي انصاري»(قدّس سرّه) به نجف اشرف بازگشته و چند سالي از محضر درس شيخ مرتضي انصاري استفاده كرد. بعد از معاودت به شوشتر، مرجع تقليد مردم خوزستان شده و رياست تامّه پيدا كرده و براي عمل مقلّدين خود، كتاب منهج الرشاد را به به رشته تحرير در آورد. سرانجام بواسطه منافرتي كه از حشمت الدوله(حاكم خوزستان و عموي ناصرالدين شاه) پيدا كرده بود ابتدا امر به بستن درب حسينيه(7) كرده و بعد با اهل بيت خويش قهراً از شوشتر به نجف اشرف مهاجرت نمود و به وظايف ديني خود از اقامه جماعت و تدريس و وعظ و ارشاد پرداخت.(8)
توجه ويژه امام حسين(ع) به شيخ جعفرشوشتري(ره)
از خود آن عالم ربّانى آورده اند كه فرموده:"زمانى كه از تحصيلات علمى خويش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود «شوشتر»، بازگشتم با تمام وجود دريافتم كه بايد در هرچه بيشتر و بهتر آشنا ساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بكوشم، به همين جهت در گام نخست تصميم گرفتم كه روزهاى جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسيدن ماه رمضان، به خاطر انجام اين مسئوليّت به منبر خويش ادامه دادم، امّا شيوه كار اينگونه بود كه: تفسير صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم را وعظ و ارشاد مى نمودم و در آخرين بخش منبر هم، به بيان مشهور و معروف كه هر غذايى نياز به نمك دارد و نمك مجلس وعظ وارشاد نيز، روضه و يادآورى و بازگويى مصائب جانسوز عاشورا و حسين عليه السلام است، به ناچار از كتاب «روضة الشهداء» مقدارى مرثيه مى خواندم. ماه محرّم را نيز كه در پيش بود، به همين صورت گذراندم؛ امّا به هيچ عنوان توانايى جدايى از كتاب و منبر رفتن بدون كتاب را نداشتم و مردم نيز بدين صورت بهره كافى نمى بردند، امّا به هر حال حدود يك سال بدين صورت گذشت. سال بعد با فرا رسيدن محرّم با خود زمزمه كردم كه: تا چه زمانى بايد كتاب در دست گيرم و از روى كتاب مجلس و منبر را اداره كنم ؟ و تا كى نتوانم از حفظ منبر بروم؟ بايد چاره اى بيانديشم و خويشتن را از اين وضعيّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در اين مورد انديشيدم راه به جايى نبردم و بر اثر فكر زياد، خستگى سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانى به خواب خوشى رفتم.
در عالم رؤ يا ديدم كه در سرزمين كربلا هستم، آن هم درست به هنگامى كه كاروان حسين عليه السلام در آنجا فرود آمده است. به همه جا نگريستم، چشمم به خيمه اى برافراشته افتاد، دريافتم كه سپاه دشمن در صفهاى فشرده بر گرد خيمه حسين عليه السلام گرد آمده اند، گام به پيش نهادم. ديدم خود حسين عليه السلام در درون آن خيمه نشسته است، وارد شدم. سلام گرمى نثار آن سيماى نورافشان نمودم كه حضرت مرا در نزديكى خويش جاى داد و به حبيب بن مظاهر فرمود: «حبيب ! شيخ جعفر، ميهمان ماست بايد از ميهمان پذيرايى كرد. درست است كه آب در خيمه نيست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخيز و براى ميهمان غذايى آماده ساز.»
حبيب بن مظاهر به دستور حسين عليه السلام برخاست و پس از لحظاتى چند به خيمه وارد شد و غذايى پيش روى من نهاد. فراموش نمى كنم كه قاشقى هم در ظرف غذا بود. چند قاشقى از آن غذاى بهشتى صفت، خورده بودم كه از خواب بيدار شدم و دريافتم كه از بركت زيارت آن حضرت و عنايت او، نكات ولطائف و كنايات و ظرافتهايى از آثار خاندان وحى و رسالت بر من الهام شده است كه تا آن ساعت، بر كسى الهام نگشته و فهم كسى بر آنها از من پيشى نگرفته بود."(9)
«شيخ محمد تقي شوشتري» مي نويسد كه دليل بر گفتار مرحوم شيخ جعفر(اعلي الله مقامه) همان كتاب «خصائص الحسينيه» و «شصت مجلس» و «سي مجلس» و «چهارده مجلس» كه همه از ترشّحات علمي و قلمي ايشان هستند مي باشد.(10)
كتاب خصايص الحسين از همان نكات، لطايف، و ظرافت هايى، برخوردار است كه مى توان گفت از همان نوع مطالبى است كه بر او الهام شده و در اين زمينه فهم، كسى بر آن مطالب از او پيشى نگرفته است.(11)
اساتيد شيخ جعفرشوشتري(ره)
چنانكه گذشت، اساتيد شيخ جعفر در دوران تحصيل بزرگاني از اهل علم و مفاخر جهان روحانيت بوده اند و به نامهاي زير ثبت شده اند:
1-«شيخ اسماعيل» فرزند شيخ اسدالله كاظمي(رضوان الله عليهما)
2-«شيخ علي» فرزند شيخ جعفر كاشف الغطاء(مشهور به شيخ جعفر كبير)
3-مرحوم صاحب ظوابط (ره)
4-مرحوم صاحب فصول (ره)
5-جناب شريف العلما (ره)
6-«شيخ محمد حسن نجفي» يا صاحب جواهر (ره)
7-«شيخ حسن» فرزند شيخ جعفر(قدّس سرّهما) مؤلف انوارالفقاهه
8-«حاج شيخ مرتضي نصاري»(ره) (12)
تأليفات شيخ جعفرشوشتري(ره)
1-«منهج الرّشاد» يا مجمع الرسائل(رساله علميه اي كه در سال 1288ه.ق چاپ شد و در سالهاي اخير با حاشيه آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي(ره) تجديد چاپ شد)
2-«مبادي الاصول»
3-«الخصائص الحسينيه». اين كتاب دوجلد بوده كه جلد اول چند بار تجديد چاپ و ترجمه شده و جلد دوم مفقود گرديده است.
4-«اصول دين» يا «الحدائق في اصول الدّين» كه يك هزار سطر بوده و به عنوان اينكه اصول دين و معرفت به اصول اعتقادات از مقدمات نماز مي باشد نگاشته شده است.
5-«فوائد المشاهد در مواعظ و اندرز» كه آن را شاگردش ملّا محمد طالقاني از موعظه هاي ايشان جمع آوري كرده و چاپ شده است.
6-«مجالس المواعظ» يا چهارده مجلس
7-«مجالس البكاء» يا پانزده مجلس(13)
سفر شيخ جعفر شوشتري به خراسان و توقف در تهران
مرحوم شيخ جعفر شوشتري در سال 1302ه.ق قبل از ماه مبارك رمضان به عنوان تشرف به آستان قدس رضوي از محضر مقدس مرتضوي به سوي ايران حركت نمود. بديهي است كه در هر شهر و ديار با استقبال شايان روبرو بود تا اينكه وارد تهران گرديد. نخست به زيارت حضرت عبدالعظيم حسني مشرّف و سپس به شهر تهران رفت. استقبالي با شكوه از شيخ به عمل آمد، مردم تهران به زيارت او نائل گرديدند. مرحوم «حاج ملا علي كني» به ديدن شيخ آمد و ضمن تجديد ديدار، از آن جناب دعوت كرد در مدرسه «خان مروي» به امامت و افاده بپردازد.
اركان دولت از شيخ ديدن نمودند و اظهار داشتند: جناب شيخ، ماه مبارك نزديك است، گرچه مسجد و مدرسه «خان مروي» از لحاظ تقدس و پاكيزگي عنوان و اهميتي خاص دارد، اما از جهت مكان، گنجايش انبوه جمعيت علاقمند به استفاده از محضر حضرت عالي و گفتار دلنشين شما را نداشته و ندارد؛ از اين رو از شما تقاضا مي كنيم كه در «مدرسه سپهسالار» كه به تازگي از دست ساختمان بيرون آمده است به اقامه جماعت و ارشاد خلق بپردازيد. مرحوم شيخ جعفر بر حسب وظيفه و علاقه به هدايت خلق الله، استدعايشان را قبول كرد و به انجام وظيفه مبادرت نمود.
مرحوم «حاج شيخ آقابزرگ تهراني»(رحمت الله عليهم) صاحب كتاب «الذريعه» مي گويد: من ده ساله بودم و خوب به ياد دارم كه مرحوم عمويم، حاج حبيب الله مرا همراه خود به مسجد مي برد و جمعيت بقدري زياد بود كه مرا در مكان مرتفعي مي نهاد تا از فشار انبوه جمعين پايمال نشوم؛ صحن مدرسه، محوطه مسجد همه پر از جمعيت مي شد و بجز حوض مسجد جايي خالي نمي ماند و همه جا را مردم علاقه مند به گفتار شيخ پرنموده و با هيجان از ايشان كسب فيض مي كردند.(14)
«شيخ جعفر» اولين واعظ و امام جماعت مسجد سپهسالار تهران محسوب مي شود و نوشته اند كه «ناصرالدين شاه» با لباس مبدّل پاي منبر وي مي رفته است.(15)
مرحوم عبدالله مستوفي در اين باره مي نويسد: "ناصرالدين شاه مسجد نيمه تمام سپهسالار را براي نماز خواندن حاجي شيخ جعفر تعيين كرد وآجروخاك و گچ و آشغال بنايي را از اين سرو آن سرصحن و حجرات چهل ستون و مقصوره جمع و محل را براي نماز آماده كردند . حاجي شيخ در محراب مقصورة سمت جنوب به نماز مي ايستاد . چهل ستون را براي زنها تخصيص دادند ، تمام مقصوره و صحن حجرات و ايوانهاي تحتاني و فوقاني و راهروها و حوضخانه و مدخل و جلوخان ، حتي در خيابان هم صفوف جماعت قائم مي شد. يك روز تخمين كردند بيست و چهار هزار نفر پشت سراين مجتهد به نماز ايستاده بودند كه در هر فرمان الله اكبري بيست و چهار هزارنفراز ركني به ركن ديگر نماز از قيام و قعود و ركود و سجود منتقل مي شدند. در تهران هيچ نظير اين جمعيت و جماعت ديده نشده بوده است . عدة مكبرين شايد ازصدنفر زيادتربود كه همصدا موقع رسيدن ركوع و سجود و قيام و قعود را اعلام مي كردند . حاجي شيخ جعفربعد از نماز منبرهم مي رفت ، مردم براي رسيدن به نزديك منبر او ازدحام عجيبي داشتند. حاجي شيخ جعفر بعد از رمضان به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد بازهم ده پانزده روزي در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت."(16)
دو نمونه از كلمات شيخ جعفرشوشتري(ره)
«آيت اللّه العظمى اراكى»، از مرحوم «آيت اللّه العظمى حائرى»، مؤسس حوزه علميّه قم آورده اند كه: روزى پاى منبر مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى بودم كه در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: "هان اى مردم! مى خواهم شما را بيازمايم كه آيا اهل ايمان هستيد يا نه؟ چرا كه خدا در قرآن مى فرمايد:
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ ايمانا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون(آيه دوم سوره انفال)
ايمان آوردگان تنها كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود خوف بر دلهايشان چيره مى گردد و هنگامى كه آيات خدا بر آنان تلاوت شود ايمانشان افزون مى گردد و بر پروردگار خويش اعتماد مى كنند. اينك، آياتى از قرآن را براى شما تلاوت مى كنم تا با ديدن اثرگذارى قرآن يا عدم اثرپذيرى شما معلوم گردد كه به راستى اهل ايمان هستيد يانه؟"
«آيت اللّه حائرى» مى افزايند: با سخن مرحوم شوشترى، من سخت بر خود لرزيدم و به فكر فرو رفتم كه اگر آياتى تلاوت كرد و در من اثر و انعكاسى نداشت، چه خاكى بر سر كنم؟ در اين حال خويشتن را جمع و جور كردم و آماده نشستم، تا آيات را آنگونه كه شايسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آياتى چند با شور وصف ناپذيرى تلاوت كرد و خداى را سپاس كه آن آيات در من اثرى عميق نهاد.
نمونه ديگر را، حضرت «آيت اللّه العظمى آقاى شيرازى» آورده اند كه بدين صورت است:
در جريان سفر مرحوم شوشترى به ايران، هنگامى كه ايشان وارد تهران گرديد انبوه مردم از جمله سفير كشور روسيه به ملاقات ايشان رفتند. مردم تقاضاى موعظه كردند و مرحوم شوشترى بنا به اصرار مردم، سرش را بلند كرد و فرمود: "مردم ! آگاه باشيد كه خدا در همه جا حاضر است و به نهفته سينه ها داناست(اِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور) (سوره هود- آيه 5)"
اين فراز تكان دهنده و كوتاه، اثرى عميق در مردم نهاد؛ به گونه اى كه اشكها روان شد و قلبها تپيد و مردم دگرگون شدند.
سفير روسيه در نامه اى به امپراطورى روس در اين مورد نوشت:
«تا هنگامى كه اين قشر روحانيون راستين مذهبى، در ميان مردم باشند و مردم از آنان پيروى كنند، سياست ما كارى از پيش نمى برد؛ چرا كه وقتى يك جمله شوشترى در يك مجلس عظيم، اينگونه دگرگونى ايجاد مى كند، روشن است كه دستورات و فتواهاى آنان چه خواهد كرد.»(17)
رؤ ياى عجيب و معنويت او
از مرحوم «آيت اللّه شيخ عبدالنّبى عراقى» آورده اند كه مى فرمود: زمانى كه مرحوم شوشترى در مدرسه سپه سالار سابق منبر مى رفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گويندگان در مجلس او شركت مى كردند، يكى از علماى عصر كه نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس و بحث علمى براى دانشجويان مذهبى داشت، يكى از همان روزها از شوشترى سخن به ميان آمد و يكى از حضّار اظهار داشت: "شما نيز خوب است همانند ديگر بزرگان به منظور تعظيم شعائر دين در مجلس شيخ، شركت كنيد"
شاهزاده دانشمند كه هنوز به مقام علمى و قداست و پرواى شيخ آگاهى نيافته بود، پاسخ داد: "دوست عزيز! او نيز سخنورى همچون ديگر سخنوران و منبريها است، فكر نمى كنم لزومى داشته باشد كه ما درس و بحث خود را تعطيل نموده، پاى منبر او برويم"
شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤيا ديد رستاخيز با همه هول و هراسش برپاگشته و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله به پيروان راستين خاندان وحى و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا مى كند و او نيز گام به پيش نهاد و سلام كرد و گفت: "اى پيامبر خدا! به من هم عنايتى بفرماييد، چرا كه افتخار خدمت به قرآن و دين و مذهب را دارم"
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله او را مورد محبّت قرار مى دهد، امّا مى فرمايد: "براى تو هنگامى برات صادر مى شود كه جناب شيخ جعفر شوشترى از تو راضى شود، در غير اين صورت دريافت نخواهى كرد"
شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بيدار مى گردد و درمى يابد كه شيخ مردى وارسته و زيبنده و داراى پارسايى و كمال و جمال معنوى است و از سست نهادى و فقدان سرمايه علمى و عملى به دور است.
مردى است كه شايسته مقام رفيع ارشاد خلق است، عالمى عامل و وارسته است و زهدفروشى و رياكارى و بازيگرى و عوام فريبى و جلب رضايت مخلوق به قيمت ناخشنودى خالق، نخواهد نمود. دين را به دنيا نفروخته و نخواهد فروخت.
بر اين اساس بود كه ديدگاه او در مورد شخصيّت شيخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: "اينك، همه با هم به محضر شيخ و پاى منبر او مى رويم"
شاگردان شگفت زده به همراه استاد خويش به محفل شيخ آمدند و پاى سخنان روح بخش او كه از آيات و روايات برمى خاست، نشستند.
پس از پايان بحث و پراكنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شيخ رفت و با او روبوسى كرد و پس از آن به شيخ ارادت بيشترى پيدا كرد، چرا كه به هنگام روبوسى، شيخ سر به گوش شاهزاده نهاد و فرمود: "بيان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله را درست دريافتى اگر من از شما راضى و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسيد"(18)
به هرحال مرحوم شيخ جعفر ماه مبارك رمضان را در تهران توقف كرد و هزاران نفر از بركات مواعظ دلنشين و گفتار آموزنده او هدايت شدند. شيخ بزرگوار پس از انجام وظيفه تبليغي و ارشاد، عازم مشهد مقدس گرديد. اهالي و روحانيون آستان قدس به استقبال ميهمان ارجمند خود و زائر آستان ملك پاسبان حضرت ثامن الائمه(عليه السلام) شتافتند و با احترام كامل از او پذيرايي كردند.
وفات شيخ جعفرشوشتري(ره)
جناب شيخ پس از زيارت آستان قدس رضوي و كسب نيرو از ولي الله الاعظم به تهران بازگشت و دعوت اركان دولت را به جهت اشتياقي كه به زيارت اميرالمؤمنين(عليه السلام) داشت، پاسخ منفي داد و عازم نجف اشرف گرديد. اما...
موكب شيخ به كرمانشاهان يعني «كرند» كرمانشاه رسيد، جناب شيخ بيمار شد، مريضي او چند روز از ماه صفر ادامه يافت. پس از چند روز در «28 صفر 1303ه.ق»(7 آذر 1264ه.ش) وفات نمود و جنازه اش به نجف اشرف حمل و در مقبره دالان شمالي صحن شريف مدفون گرديد. ماده تاريخ وفات شيخ را «كواكبُ قد تَنَثّرت» گفته اند.(19)
عبدالله مستوفي مي نويسد: "حاجي شيخ جعفر بعد از رمضان [از تهران] به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد بازهم ده پانزده روزي در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت و بعد به سمت عتبات عزيمت نموده در كرند دارفاني را بدرود گفت. در شب فوت او برحسب تصادف ثناثر نجوم (ستاره باران) عجيبي در آسمان اتفاق افتاد كه نظير آنهم تاكنون ديده نشده است. درچند ساعت اوايل شب هر دقيقه هفت ستاره از جاي خود لغزيده در آسمان خطوطي رسم مي كردند ، همه مردم معتقدبودند كه بايد اتفاق فوق العاده اي افتاده باشد. فردا كه خبر فوت حاجي شيخ جعفر به تهران رسيد همه گفتند اين ثناثر نجومي به واسطة اين واقعه بوده است. البته اين واقعه تصادف ولي تصادف عجيبي بود."(20)
خاندان دانشمند پرور
پسران حاج شيخ جعفر(ره): «شيخ محمدعلي»، «شيخ اسماعيل» و «شيخ ابراهيم»
«شيخ محمد علي» فرزند حاج شيخ جعفر عالمي دانشمند و جانشين پدر بوده است. وي يادداشتهاي متفرقه عرفاني از خود به يادگار گذاشته است تدوين نشده اند. وفاتش در 1322ه.ق و مدفنش در مقام صاحب الزمان شوشتر است.
«شيخ محمدجواد» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر، دانشمندي پرهيزگار بوده و شرحي به فارسي بر خطبه همام به نام «تنبيه العباد» نوشته است و كتاب ديگري بنام «شرافة الاعمال» دارد. وي در سال 1326ه.ق درگذشته است.
«شيخ مرتضي» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر جواني مبارز و آشنا به علوم جديد بوده و كتابي بنام «محرق الجنان» دارد. وي در سال 1334ه.ق در جواني به تحريك انگليسيها شهيد شد.
«شيخ محمدكاظم» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر، مجتهد معروف عصر خود در شوشتر و از دانشمندان بزرگ شيعه در معقول و منقول بوده است. وي در شوشتر مرجع خاص و عام و عوام و به رتق و فتق امور مشغول بوده است. علماي معاصر شوشتر غالباً شاگرد آن مرحوم مي باشند.
«علّامه شيخ محمدتقي» معروف به حاج شيخ شوشتري فرزند «شيخ محمدكاظم» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر، صاحب تأليفاتي چون «قاموس الرجال»، «النجعة في شرح اللعمه»، «بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه»، «آيات البينات في حقيه بعض المنامات» مي باشد. اين محقق گرانقدر و شهير عالم تشيع در ارديبهشت سال 1374شمسي دارفاني را وداع گفت و مرقد مطهر وي در كنار رودخانه كارون در شمال شوشتر قرار دارد.
نگرشى بر ويژگيهاى شيخ جعفرشوشتري(ره)
از ويژگيهاى او، علاوه بر دانش گسترده و آگاهى عميق، گوهر گرانبهاى اخلاص و عملكرد شايسته و بايسته بود. رفتارش در زندگى با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود و به راستى بر اين باور بود كه:
من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدء بتعليم نفسه قبل تأديب غيره.... (نهج البلاغه، قصار 73)
هر كس خويشتن را تدبيرگر امور و پيشواى جامعه قرار داد بر اوست كه پيش از آموزش و دعوت ديگران به ارزشها، از خود آغاز كند و بايد پيش از آنكه با زبان، ادب آموز مردم باشد، با كردار شايسته و عملكرد بايسته خويش راه و رسم زندگى را به ديگران بياموزد....
او به هنگام تلاوت قرآن و تفسير آيات و تحليل روايات و وعظ وارشاد مردم، از دل سخن مى گفت و لاجرم بر دلها مى نشست، همه را دگرگون مى ساخت و مى گرياند و شور و شعور بسيار پديد مى آورد.(21)
عشق به حسين عليه السلام
ويژگى ديگر او شيفتگى وصف ناپذيرش به سالار شايستگان حضرت حسين عليه السلام بود، به همين جهت هم با آن مقام علمى، فقهى و كهولت سن تا آخرين مراحل زندگى پربركت خويش منبر مى رفت و با شورى وصف ناپذير نام، ياد، كربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسين عليه السلام و راه و رسم افتخارآفرين و ستم سوز او را براى دوستداران ورهروانش ترسيم مى كرد.
مردم را به ارزشهايى كه كربلا، دانشگاه آن و حسين عليه السلام آموزگار بزرگ و تبلور و تجسّم راستين آنها بود، فرامى خواند و از ضدارزشها هشدار مى داد.
خودش به هنگام يادآورى رخداد جانسوز كربلا مى سوخت و سوز دلش به صورت قطرات اشك، از ديدگانش فرو مى باريد.
او از گوهر گرانبهاى اخلاص و عرفان و عشقى بهره ور بود كه هم وعظ و ارشاد و منبرهايش مورد قبول افتاده بود و هم يادآورى مصائب جانسوز و هدفدار حسين عليه السلام كه بخشى از منبرهاى او را تشكيل مى داد، به همين جهت هم مورد عنايت امير كاروان قافله عشق بود و هم نياى گرانقدرش پيامبر گرامى، كه تنها به دو نمونه جالب و شنيدنى در اين مورد بسنده مى شود.(22)
دو حكايت ديگر از شيخ جعفرشوشتري(ره)
*-مسموع شد كه مرحوم شهيد ثالث ميفرمود كه مرحوم شيخ جعفر وارد قزوين شد و در منزل برادر شهيد ثالث حاجى ملا محمد صالح منزل كرد و آنمكان مشتمل بود بر بوستان پس هر يك بجائى خوابيدند و منهم در گوشه آن باغ خوابيدم چون پاسى از شب گذشت ديدم كه شيخ مرا آواز ميكند كه برخيز و نماز شب كن عرضكردم بلى برميخيزم پس شيخ از من گذشت و من ديگر بار خوابيدم ناگاه ديدم كه احوالم متغير شد و مانند درد دلى بمن عارض شد پس از شدت درد بيدار شد معلومم شد كه تغيير احوالم بجهت سماع آوازيست كه شنيده ميشود و از سماع آن نهايت ملول شدم و از پى آواز روانه شدم چون بنزديك رسيدم ديدم كه جناب شيخ با نهايت تضرع و زارى و گريه و بيقرارى بمناجات و گريه اشتغال دارد پس صداى آنجناب چنان تاثيرى در من كرد كه از آنشب تا بحال كه بيست و پنج سال از آن هيئت ميگذرد هر شب برميخيزم و بمناجات قاضى الحاجات اشتغال دارم.(23)
*-ميرزاى نورى (ره) در مستدرك مى نويسد: سيد مرتضى نجفى كه مرد عادل و با تقوا و مورد اعتمادى است و در اوائل عمرش شيخ جعفر را درك كرده بود به من گفت ، روزى شيخ جعفر براى نماز ظهر تاخير كرد و به مسجد نيامد ، مردم كه از آمدن شيخ نااميد شدند شروع كردند نماز را فرادى خواندن چيزى نگذشته بود كه شيخ وارد مسجد شد ، و با ناراحتى مردم را سرزنش كرد كه چرا نماز را فرادى مى خوانيد ؟ مگر يك نفرعادل بين شما نيست كه به او اقتدا كنيد ؟ سپس مومنى را ديد كه تا اندازه اى امكانات مالى نيز داشت نماز مى خواند ، فورا او به اقتدا كرده ، و به نماز ايستاد ، مردم كه شيخ را ديدند به آن مومن اقتدا كرده همه پشت سر او ايستادند و اقتدا كردند آن مومن بقدرى شرمنده شد كه نمى دانست چگونه نماز را تمام كند ، پس از اداى نماز ظهر كنار رفته به شيخ عرض كرد : بايد نماز عصر را خود جناب عالى امامت كنيد ، شيخ خوددارى كرد او اصرار نمود تا اينكه بالاخره شيخ گفت : حال كه اصرار مى كنى ، اگر پولى بدهى كه همين جا بر فقرا تقسيم كنيم از امامت تو صرفنظر مى كنيم آن مرد پذيرفت و دويست شامى كه ( پول رايج آن زمان بود ) به شيخ پرداخت و شيخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع كنند و همانطور پولها را بر آنها تقسيم نمود ، سپس به نماز ايستاد .(24)
*-از شخصيت بزرگي شنيدم كه روزي آيةاللّه شيخ جعفر شوشتري رحمهالله با جمعي از تجار و مؤمنين، در كاروان سرايي نشسته بودند. مردم مسائل مذهبي را از ايشان ميپرسيدند و شيخ پاسخ ميداد. ناگاه ديدند به يك باره حال شيخ دگرگون شده، شروع به گريست كرد. همه حاضران تعجب كردند كه گريه ايشان براي چيست. سرانجام يك نفر پرسيد: آقا گريه شما براي چيست؟ ايشان با دست به گوشهاي اشاره كرد كه در آنجا الاغي بود و تازه بار آن را به زمين گذاشته بود. سپس گفت: اين الاغ را ببينيد! من او را نگاه ميكردم؛ ديدم پس از بارگيري به من نگاه ميكند و با نگاه خود به ميگويد: اي شيخ! اي عالم و اي انسان! ديدي من چگونه بارم را به سلامت به منزل رساندم، آيا تو هم بار خويش را، يعني بار امانت را سالم به منزل رسانيدي؟ گريهام براي اين است كه يك حيوان چگونه ميتواند با سربلندي بارش را به منزل برساند؛ امّا من كه انسان هستم، نتوانم و در نتيجه، پيش مولايم سرشكسته باشم.(25)
*-از بزرگان شنيدهام كه آيةاللّه شيخ جعفر شوشتري رحمهالله روزي براي اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. يكي از مؤمنين مبلغي از وجوهات شرعيه به محضرشان تقديم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمودند هر كه نيازمند است، از اين وجوه بردارد. نيازمندان از آن وجوه شرعيّه بهرهمند شدند. سپس سيدي با شتاب از راه رسيد. پس از فهميدن ماجرا، به محضر مرحوم شيخ شرفياب شد و عرض حاجت نمود. آقا با كمال ادب فرمودند: آقا سيّد متأسفانه شما دير تشريف آورديد، ديگر چيزي از آن پولها باقي نمانده است سيد از شنيدن اين سخن شديدا آزرده شد و با كمال جسارت و بيادبي، آب دهان خويش را به محاسن شيخ بزرگوار انداخت. با توجه به اين كه اين اهانت بسيار ناراحت كننده بود و اغماض از آن بسيار مشكل، حتي حاضران از مشاهده ماجرا بسيار متأثر و برآشته شدند و ميخواستد سيّد عاري از نزاكت را ادب كنند، ولي شيخ با كمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداري و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بين صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر كسي ريش شيخ را دوست ميدارد، به اين سيد كمك كند. مردم به احترام شيخ كمكهاي فراواني كردند و از حلم و تحمّل بزرگواي شيخ تعجب نمودند. شيخ تمام پولها را به سيد بخشيد و عذر خواهي نمود.(كم مباش از درخت سايه فكن***هر كه سنگت زند، ثمر بخشش)(26)
پي نوشت ها:
1)ويژگيهاى امام حسين عليه السلام(ترجمه الخصائص الحسينيّة)، عليرضا كرمى، - زندگينامه آيت اللّه (شيخ جعفر)شوشترى
2و3)اشك روان بر امير كاروان(ترجمه الخصائص الحسينيه)، صفحات 13و17
4)آفتاب شوشتر، ص14(خاندان شيخ- حاج شيخ جعفر شوشتري)
5)المحجّة البيضاء، ج4، ص338
6)المآثر و الآثار، ص138
7)«حسينيه شيخ» واقع در شوشتر است و مؤسس آن حاج شيخ جعفر شوشتري(ره) بوده. اين حسينيه بست محسوب مي شده و اگر مجرمي از نظر حكومت وقت به آنجا پناهنده مي شد، كسي متعرض او نمي گرديد.
8)اشك روان بر امير كاروان(ترجمه الخصائص الحسينيه)، صفحات 20و21 - زندگينامه حاج شيخ جعفر شوشتري(ره)
9و10)آيات بينات فى حقيقة بعض المنامات - علامه شيخ محمدتقي شوشتري – ص134
11) زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه)، دكتر خليل الله فاضلى - مقدمه مترجم
12و13و14)اشك روان بر امير كاروان، ص 23 و 24
15)مقاله مدرسه سپهسالار؛ يادگار عصر اصلاحات- صابره آزاده، انجمن ساربان- درج در خبرگزاري ميراث فرهنگي(CHN.IR)-مورخ:14/12/82
16)سايت پژوهشي مسجد به نقل از: تهران به روايت تاريخ، ج2 ، ص1194-1183
17)يكصد داشتان خواندني - صفحه 52
18)الوقايع و الحوادث ملبوبى
19)اشك روان بر امير كاروان
20)سايت پژوهشي مسجد به نقل از: تهران به روايت تاريخ، ج2 ، ص1194-1183
21و22)ويژگيهاى امام حسين عليه السلام(ترجمه الخصائص الحسينيّة)، عليرضا كرمى، - زندگينامه آيت اللّه (شيخ جعفر)شوشترى
23و24)پايگاه اطلاع رساني فروشگاه گنجينه معرفت(sosoz.com)- حكايت هاي دلنشين- شيخ جعفر شوشتري
25)مباني اخلاق اسلامي، امينيان - ص77
26)همان ص 86
منبع : وبلاگ انجمن شوشتري ها
http://www.alimotamed.blogfa.com/post-53.aspx
http://shushtarcity.blogfa.com/post-97.aspx
فقیه نامداری که در سال 1230 قمری در شوشتر متولد شد. در اوایل عمر برای تحصیل علم به همراه پدرش به نجف رفت و این در زمانی بود که شیخ انصاری در رأس حوزه علمیه نجف بود. در سال 1255 به شوشتر بازگشت. رساله علمیه منهج الرشاد را نوشت و حسینیه ای در شوشتر بنا کرد، مجددا در سال 1291 قمری با اهل و عیالش به عتبات عالیات بازگشت و در سال 1302 یک سفر تاریخی به ایران داشت که از مسیر نجف، کربلا، بغداد به قصد زیارت امام رضا علیه السلام حرکت کرد و در حالی که سیزده روز از ماه رمضان باقی مانده بود به شهر ری در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم وارد شد، پس از ورود به آنجا عده ای
از علمای بزرگ تهران و امنای شاه وقت ( ناصرالدین شاه قاجار ) و سایر طبقات مردم به دیدار ایشان رفتند و درخواست کردند که به تهران بیایند، ایشان هم قبول کردند به تهران آمدند و در تهران در مسجد مروی به اقامه نماز جماعت و وعظ و ارشاد پرداختند.
شیخ جعفر یک خطیب توانا با بیانی رسا و بلیغ بود. موعظه ها و سخنان او که از تقوا و زهد والایی نشأت میگرفت، آنچنان به او شهرت داده بود که فقاهت ایشان را تحت الشعاع قرار داده بود. پس از مدتی چون مسجد مروی گنجایش جمعیت زیاد را نداشت ایشان به پیشنهاد شاه، به مسجد سپهسالار اقامه نماز و خطابه میکردند، به گفته یکی از شاگردان او، چهل هزار نفر در این جماعت شرکت میکردند. این مرد بزرگ در اوایل ماه شوال همان سال به طرف خراسان رفت در آنجا مریض شد، با این حال در نماز جماعت شرکت میکرد و مردم را موعظه می نمود، اثر انفاس قدسیه و موعظه های ایشان به نحوی بود که علما و مجتهدین و مستمعین مثل مجلس روضه، گریه و ناله میکردند. اقامت ایشان در خراسان یک ماه هم کمتر شد، دوباره به تهران برگشت. از همان دهه اول و چند روز از دهه دوم محرم آن سال در تهران منبر رفت. در این ایام صدر اعظم و بسیاری از مردم به دیدار او رفتند. روزی هم ناصرالدین شاه به دیدار ایشان رفت و به ایشان پیشنهاد کرد که در تهران بمانند اما شیخ گفت که دوست دارم این مشت استخوان در جوار حضرت ابوتراب، به تیره تراب سپرده شود. پس از آن شیخ، تهران را به قصد نجف ترک کرد که در اواخر ماه صفر به «کرند» در غرب ایران رسید. در آن روز به دلیل بیماری شدید نماز صبح ایشان قضا شد، اما قضای آن را نزدیک صبح به جا آورد و در حالی که زبانش به ذکر خدا گویا بود به لقاء معبود شتافت.سه فرزند پسر ایشان بنام های ابراهیم، اسماعیل و محمدعلی بودند. بعضی از اساتید ایشان: شیخ اسماعیل کاظمی، شیخ محمدحسن صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری، شیخ علی بن جعفر کاشف الغطاء و ... بسیاری از شاگردان و افراد هم از او اجازه روایت داشتند. تألیفات ایشان هم:
1- همان منهج الرشاد که رساله علمیه شیخ به زبان فارسی است.
2- الخصائص الحسینیه، پاره ای از اخبار مصائب و کنایات آثار ائمه در آن تألیف نموده است.
3- مجالس المواعظ، حاصل چهارده مجلس در سال 1297 در نجف اشرف.
4- فوائد المشاهد و نتایج المقاصد. این کتاب حاصل 59 مجلس از مواعظ مرحوم شیخ است که در سالیان آخر عمر شریفش در کربلا و نجف و کاظمین ایراد کرده است.
5- و کتاب اصول دین که ممکن است همان کتاب «الحلائق» باشد.
رحلت این مرد الهی در 20 یا 28 صفر 1303 در سن 73 سالگی می باشد.
http://alaam.tahoor.com/page.php?id=12283
شیخ جعفر شوشتری
شیخ جعفر بن حسین بن علی شوشتری از عالمان بزرگ شیعه در سال ۱۲۳۰ قمری در شهرستان شوشتر متولد شد. پدر او مدتی در شهر کاظمین عراق سکونت داشت و او نیز مدتی به همراه پدر در این شهر ساکن بود. شیخ جعفر در اوایل هم مباحثهٔ علامه شیخ محمدآل یاسین بود، که در محضر شیخ عبدالنبی کاظمی و شیخ اسماعیل بن اسدالله کاظمی تلمذ نمود. او در ایام طاعون به شوشتر مراجعت کرد و پس از چندی به کربلا بازگشت و مدتی از محضر شیخ محمدحسین اصفهانی، صاحب «فصول» و شریفالعلماء استفاده کرد. سپس برای تحصیل علم به همراه پدرش به نجف رفت و این در زمانی بود که شیخ انصاری در رأس حوزه علمیه نجف بود. در سال ۱۲۵۵ به شوشتر بازگشت. رساله علمیه منهج الرشاد را نوشت و حسینیهای در شوشتر بنا کرد، مجددا در سال ۱۲۹۱ قمری با اهل و عیالش به کربلا بازگشت و در سال ۱۳۰۲ یک سفر تاریخی به ایران داشت که از مسیر نجف، کربلا، بغداد به قصد زیارت امام رضا علیه السلام حرکت کرد و در حالی که سیزده روز از ماه رمضان باقی مانده بود به شهر ری در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم وارد شد، پس از ورود به آنجا عدهای از علمای بزرگ تهران و امنای شاه وقت (ناصرالدین شاه قاجار) و سایر طبقات مردم به دیدار ایشان رفتند و درخواست کردند که به تهران بیایند، ایشان هم قبول کردند به تهران آمدند و در تهران در مسجد مروی به اقامه نماز جماعت و وعظ و ارشاد پرداختند.
شیخ جعفر یک خطیب توانا با بیانی رسا و بلیغ بود. موعظهها و سخنان او که از تقوا و زهد والایی نشأت میگرفت، آنچنان به او شهرت داده بود که فقاهت ایشان را تحت الشعاع قرار داده بود. پس از مدتی چون مسجد مروی گنجایش جمعیت زیاد را نداشت ایشان به پیشنهاد شاه، به مسجد سپهسالار اقامه نماز و خطابه میکردند، به گفته یکی از شاگردان او، چهل هزار نفر در این جماعت شرکت میکردند. این مرد بزرگ در اوایل ماه شوال همان سال به طرف خراسان رفت در آنجا مریض شد، با این حال در نماز جماعت شرکت میکرد و مردم را موعظه مینمود، اثر انفاس قدسیه و موعظههای ایشان به نحوی بود که علما و مجتهدین و مستمعین مثل مجلس روضه، گریه و ناله میکردند. اقامت ایشان در خراسان یک ماه هم کمتر شد، دوباره به تهران برگشت. از همان دهه اول و چند روز از دهه دوم محرم آن سال در تهران منبر رفت. در این ایام صدر اعظم و بسیاری از مردم به دیدار او رفتند. روزی هم ناصرالدین شاه به دیدار ایشان رفت و به ایشان پیشنهاد کرد که در تهران بمانند اما شیخ گفت که دوست دارم این مشت استخوان در جوار حضرت ابوتراب، به تیره تراب سپرده شود. سه فرزند پسر ایشان بنامهای ابراهیم، اسماعیل و محمدعلی بودند.
علاّمه تهرانی که یکی از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد او مینویسد: «مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری رحمه الله فرزند حسین شوشتری، از بزرگان علما و اجلاّ ء فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوی خدا ودعاة الی اللّه در عصر خود بودهاست.»
اساتید
اساتید شیخ که در کتب رجال و تاریخ به آنها اشاره شده:
شیخ اسماعیل کاظمی، فرزند صاحب مقابیس.
شیخ محمد حسن صاحب جواهر.
شیخ مرتضی انصاری.
شیخ علی بن جعفر کاشف الغطا.
شیخ حسن بن جعفر کاشف الغطا، صاحب انوار الفقاهه.
شیخ راضی نجفی.
شیخ محمد حسین صاحب فصول.
شاگردان
میرزا محمد همدانی.
مرحوم سید عبدالصمد جزایری.
آقا میرزا ابراهیم.
آخوند ملا احمد نراقی.
مرحوم شیخ علی بن رضا کاشف الغطا.
ویژگیهای اخلاقی
از ویژگیهای او، علاوه بر دانش گسترده و آگاهی عمیق، گوهر گرانبهای اخلاص و عملکرد شایسته و بایسته بود. رفتارش در زندگی با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود و به راستی بر این باور بود که: من نصب نفسه للنّاس اماما فلیبدء بتعلیم نفسه قبل تاءدیب غیره....
هر کس خویشتن را تدبیرگر امور و پیشوای جامعه قرار داد بر اوست که پیش از آموزش و دعوت دیگران به ارزشها، از خود آغاز کند و باید پیش از آنکه با زبان، ادب آموز مردم باشد، با کردار شایسته و عملکرد بایسته خویش راه و رسم زندگی را به دیگران بیاموزد....
او به هنگام تلاوت قرآن و تفسیر آیات و تحلیل روایات و وعظ وارشاد مردم، از دل سخن میگفت و لاجرم بر دلها مینشست، همه را دگرگون میساخت و میگریاند و شور و شعور بسیار پدید میآورد.
نمونههایی از اثرگذاری عمیق گفتارش به هنگام ارشاد:
- آیت اللّه العظمی اراکی، از مرحوم آیت اللّه العظمی حائری مؤ سس حوزه علمیّه قم آوردهاند که: روزی پای منبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری بودم که در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: «هان ای مردم! میخواهم شما را بیازمایم که آیا اهل ایمان هستید یا نه؟ چرا که خدا در قرآن میفرماید: اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانا وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ. ایمان آوردگان تنها کسانی هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهایشان چیره میگردد و هنگامی که آیات خدا بر آنان تلاوت شود ایمانشان افزون میگردد و بر پروردگار خویش اعتماد میکنند. اینک، آیاتی از قرآن را برای شما تلاوت میکنم تا با دیدن اثرگذاری قرآن یا عدم اثرپذیری شما معلوم گردد که به راستی اهل ایمان هستید یانه؟»
- آیت اللّه حائری میافزایند: با سخن مرحوم شوشتری، من سخت بر خود لرزیدم و به فکر فرو رفتم که اگر آیاتی تلاوت کرد و در من اثر و انعکاسی نداشت، چه خاکی بر سر کنم؟ در این حال خویشتن را جمع و جور کردم و آماده نشستم، تا آیات را آنگونه که شایسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آیاتی چند با شور وصف ناپذیری تلاوت کرد و خدای را سپاس که آن آیات در من اثری عمیق نهاد.
- نمونه دیگر را، حضرت آیت اللّه العظمی آقای شیرازی آوردهاند که بدینصورت است: در جریان سفر مرحوم شوشتری به ایران، هنگامی که ایشان وارد تهران گردید انبوه مردم از جمله سفیر کشور روسیه به ملاقات ایشان رفتند. مردم تقاضای موعظه کردند و مرحوم شوشتری بنا به اصرار مردم، سرش را بلند کرد و فرمود: «مردم! آگاه باشید که خدا در همه جا حاضر است و به نهفته سینهها داناست.»
اِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ.
این فراز تکاندهنده و کوتاه، اثری عمیق در مردم نهاد؛ به گونهای که اشکها روان شد و قلبها تپید و مردم دگرگون شدند. سفیر روسیه در نامهای به امپراتوری روس در این مورد نوشت: «تا هنگامی که این قشر روحانیون راستین مذهبی، در میان مردم باشند و مردم از آنان پیروی کنند، سیاست ما کاری از پیش نمیبرد؛ چرا که وقتی یک جمله شوشتری در یک مجلس عظیم، اینگونه دگرگونی ایجاد میکند، روشن است که دستورات و فتواهای آنان چه خواهد کرد.»
عشق به حسین علیه السلام
ویژگی دیگر او شیفتگی وصف ناپذیرش به سالار شایستگان حضرت حسین علیه السلام بود، به همین جهت هم با آن مقام علمی، فقهی و کهولت سن تا آخرین مراحل زندگی پربرکت خویش منبر میرفت و با شوری وصف ناپذیر نام، یاد، کربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسین علیه السلام و راه و رسم افتخارآفرین و ستم سوز او را برای دوستداران ورهروانش ترسیم میکرد.
مردم را به ارزشهایی که کربلا، دانشگاه آن و حسین علیه السلام آموزگار بزرگ و تبلور و تجسّم راستین آنها بود، فرامی خواند و از ضدارزشها هشدار میداد. خودش به هنگام یادآوری رخداد جانسوز کربلا میسوخت و سوز دلش به صورت قطرات اشک، از دیدگانش فرو میبارید. او از گوهر گرانبهای اخلاص و عرفان و عشقی بهره ور بود که هم وعظ و ارشاد و منبرهایش مورد قبول افتاده بود و هم یادآوری مصائب جانسوز و هدفدار حسین علیه السلام که بخشی از منبرهای او را تشکیل میداد، به همین جهت هم مورد عنایت امیر کاروان قافله عشق بود و هم نیای گرانقدرش پیامبر گرامی، که تنها به دو نمونه جالب و شنیدنی در این مورد بسنده میشود.
ضیافت دوست
از خود آن عالم ربّانی آوردهاند که میفرمود:
«زمانی که از تحصیلات علمی خویش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود شوشتر، بازگشتم با تمام وجود دریافتم که باید در هرچه بیشتر و بهتر آشناساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بکوشم، به همین جهت در گام نخست تصمیم گرفتم که روزهای جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسیدن ماه رمضان، به خاطر انجام این مسئولیّت به منبر خویش ادامه دادم، امّا شیوه کار اینگونه بود که: تفسیر صافی را به دست میگرفتم و از روی آن مردم را وعظ و ارشاد مینمودم و در آخرین بخش منبر هم، به بیان مشهور و معروف که هر غذایی نیاز به نمک دارد و نمک مجلس وعظ وارشاد نیز، روضه و یادآوری و بازگویی مصائب جانسوز عاشورا و حسین علیه السلام است، به ناچار از کتاب (روضة الشهداء) مقداری مرثیه میخواندم. ماه محرّم را نیز که در پیش بود، به همین صورت گذراندم؛ امّا به هیچ عنوان توانایی جدایی از کتاب و منبر رفتن بدون کتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره کافی نمیبردند، امّا به هر حال حدود یک سال بدین صورت گذشت. سال بعد با فرا رسیدن محرّم با خود زمزمه کردم که: تا چه زمانی باید کتاب در دست گیرم و از روی کتاب مجلس و منبر را اداره کنم؟ و تا کی نتوانم از حفظ منبر بروم؟ باید چارهای بیاندیشم و خویشتن را از این وضعیّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در این مورد اندیشیدم راه به جایی نبردم و بر اثر فکر زیاد، خستگی سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانی به خواب خوشی رفتم. در عالم رؤ یا دیدم که در سرزمین کربلا هستم، آن هم درست به هنگامی که کاروان حسین علیه السلام در آنجا فرود آمدهاست. به همه جا نگریستم، چشمم به خیمهای برافراشته افتاد، دریافتم که سپاه دشمن در صفهای فشرده بر گرد خیمه حسین علیه السلام گرد آمدهاند، گام به پیش نهادم. دیدم خود حسین علیه السلام در درون آن خیمه نشستهاست، وارد شدم. سلام گرمی نثار آن سیمای نورافشان نمودم که حضرت مرا در نزدیکی خویش جای داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: «حبیب! شیخ جعفر، میهمان ماست باید از میهمان پذیرایی کرد. درست است که آب در خیمه نیست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخیز و برای میهمان غذایی آماده ساز.» حبیب بن مظاهر به دستور حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتی چند به خیمه وارد شد و غذایی پیش روی من نهاد. فراموش نمیکنم که قاشقی هم در ظرف غذا بود. چند قاشقی از آن غذای بهشتی صفت، خورده بودم که از خواب بیدار شدم و دریافتم که از برکت زیارت آن حضرت و عنایت او، نکات ولطائف و کنایات و ظرافتهایی از آثار خاندان وحی و رسالت بر من الهام شدهاست که تا آن ساعت، بر کسی الهام نگشته و فهم کسی بر آنها از من پیشی نگرفته بود.»
رؤ یای عجیب و معنویّت او
از مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالنّبی عراقی آوردهاند که میفرمود:
زمانی که مرحوم شوشتری در مدرسه سپه سالار سابق منبر میرفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گویندگان در مجلس او شرکت میکردند.
یکی از علمای عصر که نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس و بحث علمی برای دانشجویان مذهبی داشت، یکی از همان روزها از شوشتری سخن به میان آمد و یکی از حضّار اظهار داشت: «شما نیز خوب است همانند دیگر بزرگان به منظور تعظیم شعائر دین در مجلس شیخ، شرکت کنید.»
شاهزاده دانشمند که هنوز به مقام علمی و قداست و پروای شیخ آگاهی نیافته بود، پاسخ داد: «دوست عزیز! او نیز سخنوری همچون دیگر سخنوران و منبریها است، فکر نمیکنم لزومی داشته باشد که ما درس و بحث خود را تعطیل نموده، پای منبر او برویم.»
شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤ یا دید رستاخیز با همه هول و هراسش برپاگشته و پیامبر به پیروان راستین خاندان وحی و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا میکند و او نیز گام به پیش نهاد و سلام کرد و گفت: «ای پیامبر خدا! به من هم عنایتی بفرمایید، چرا که افتخار خدمت به قرآن و دین و مذهب را دارم»
پیامبر او را مورد محبّت قرار میدهد، امّا میفرماید: «برای تو هنگامی برات صادر میشود که جناب شیخ جعفر شوشتری از تو راضی شود، در غیر این صورت دریافت نخواهی کرد.»
شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بیدار میگردد و درمی یابد که شیخ مردی وارسته و زیبنده و دارای پارسایی و کمال و جمال معنوی است و از سست نهادی و فقدان سرمایه علمی و عملی به دور است.
مردی است که شایسته مقام رفیع ارشاد خلق است، عالمی عامل و وارستهاست و زهدفروشی و ریاکاری و بازیگری و عوام فریبی و جلب رضایت مخلوق به قیمت ناخشنودی خالق، نخواهد نمود. دین را به دنیا نفروخته و نخواهد فروخت.
بر این اساس بود که دیدگاه او در مورد شخصیّت شیخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: «اینک، همه با هم به محضر شیخ و پای منبر او میرویم»
شاگردان شگفت زده به همراه استاد خویش به محفل شیخ آمدند و پای سخنان روح بخش او که از آیات و روایات برمی خاست، نشستند.
پس از پایان بحث و پراکنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شیخ رفت و با او روبوسی کرد و پس از آن به شیخ ارادت بیشتری پیدا کرد، چرا که به هنگام روبوسی، شیخ سر به گوش شاهزاده نهاد و گفت: «بیان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله را درست دریافتی اگر من از شما راضی و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسید.»
وفات
مرحوم شیخ جعفرّ شوشتری، پس از انجام رسالت دینی و ارشاد مردم در شهرهای مختلف ایران و زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس به شوق زیارت امیرمؤ منان علی علیه السلام، راه عراق را درپیش گرفت، امّا متاءسّفانه در منطقه غرب کشور و مرز کنونی ایران و عراق در منطفه کرند بیمار شد و پس از چند روز، سرانجام در تاریخ ۲۸صفر سال ۱۳۰۳ ه. ق، وفات یافت. پیکر او به وسیله جمعی از ارادتمندان، به نجف اشرف حمل و در آنجا به خاک سپرده شد. آرامگاه او در نجف یکی از مکانهای زیارتی این شهر است که با نام مسجد شیخ جعفر الشوشتری شناخته میشود.
تالیفات
منهج الرشاد که رساله علمیه شیخ به زبان فارسی است.
الخصائص الحسینیه، پارهای از اخبار مصائب و کنایات آثار ائمه در آن تألیف نمودهاست.
مجالس المواعظ، حاصل چهارده مجلس در سال ۱۲۹۷ در نجف اشرف.
فوائد المشاهد و نتایج المقاصد. این کتاب حاصل ۵۹ مجلس از مواعظ مرحوم شیخ است که در سالیان آخر عمر شریفش در کربلا و نجف و کاظمین ایراد کردهاست.
اصول دین.
دمع العین.
لوائح اللواحین.
فیوضات مسعودیه.
الدر النضید فی خصایص الحسین الشهید.
همایش بزرگداشت
مراسم بزرگداشت این عالم برجسته جهان تشیع در بهمن سال ۱۳۸۹ ه. ش درزادگاهش شوشتر برگزار شد. در این همایش پیامهای از وزیر ارشاد سید محمد حسینی و آیت الله سبحانی قرائت شد. [۱]
منابع
کتاب ویژگیهای امام حسین علیه السلام / ترجمه الخصائص الحسینیّة آیت اللّه حاج شیخ جعفر شوشتری/ ترجمه و نگارش علیرضا کرمی - درباره مؤلف
شیخ جعفر شوشتری - ویکی فقه زندگینامه شیخ جعفر شوشتری در سایت wikifeqh
↑ همایش بزرگداشت علامه شوشتری/پیام آیتالله سبحانی قرائت شد
جستارهای وابسته
حکایاتی خواندنی از شیخ جعفر شوشتری

* شنیده شده كه مرحوم شهید ثالث می فرمود كه مرحوم شیخ جعفر شوشتری وارد قزوین شد و در منزل برادر شهید ثالث، حاجى ملا محمد صالح منزل كرد و آن مكان مشتمل بود بر بوستان پس هر یك به جایى خوابیدند و من هم در گوشه آن باغ خوابیدم چون پاسى از شب گذشت دیدم كه شیخ مرا صدا می كند كه برخیز و نماز شب بپا كن. عرض كردم بلى برمی خیزم. و شیخ از کنار من گذشت و من دیگر بار خوابیدم ناگاه دیدم كه احوالم متغیر شد و درد دلى به من عارض شد و از شدت درد بیدار شدم متوجه شدم كه تغییر احوالم به جهت شنیدن صدایی است كه شنیده می شود و از شنیدن آن بسیار ملول شدم و به دنبال آن روانه شدم. وقتی به نزدیك صدا رسیدم دیدم كه جناب شیخ با نهایت تضرع و زارى و گریه و بیقرارى به مناجات مشغول است. پس صداى آن جناب چنان تاثیرى در من گذاشت كه از آن شب تا بحال كه بیست و پنج سال از آن مسئله می گذرد هر شب برمی خیزم و به مناجات با قاضى الحاجات اشتغال دارم.
* میرزاى نورى(ره) در مستدرك مى نویسد: سید مرتضى نجفى كه مرد عادل و با تقوا و مورد اعتمادى است و در اوائل عمرش شیخ جعفر را درك كرده بود به من گفت، روزى شیخ جعفر براى نماز ظهر تاخیر كرد و به مسجد نیامد، مردم كه از آمدن شیخ ناامید شدند؛ نماز را به فرادا خواندند.
زمانی نگذشته بود كه شیخ وارد مسجد شد، و با ناراحتى مردم را سرزنش كرد كه چرا نماز را فرادا مى خوانید؟ مگر یك نفر عادل بین شما نیست كه به او اقتدا كنید؟ سپس مومنى را دید - كه تا اندازه اى امكانات مالى نیز داشت - نماز مى خواند. فورا به او اقتدا كرده، و به نماز ایستاد. مردم كه شیخ را دیدند به آن مومن اقتدا كرده همه پشت سر او ایستادند و اقتدا كردند. آن مومن بقدرى شرمنده شد كه نمى دانست چگونه نماز را تمام كند. پس از اداى نماز ظهر كنار رفته به شیخ عرض كرد: باید نماز عصر را خود جناب عالى امامت كنید. شیخ خوددارى كرد، و او اصرار نمود تا این كه بالاخره شیخ گفت: حال كه اصرار مى كنى، اگر پولى بدهى كه همین جا بین فقرا تقسیم كنیم از امامت تو صرفنظر مى كنم. آن مرد پذیرفت و دویست شامى كه (پول رایج آن زمان بود) به شیخ پرداخت و شیخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع كنند و پولها را بین آنها تقسیم نمود، سپس به نماز ایستاد.
* از شخصیت بزرگی شنیدم كه روزی آیةالله شیخ جعفر شوشتری(ره) با جمعی از تجار و مؤمنین، در كاروانسرایی نشسته بودند. مردم مسائل مذهبی را از ایشان میپرسیدند و شیخ پاسخ میداد. ناگاه دیدند به یك باره حال شیخ دگرگون شده، شروع به گریستن كرد.
همه حاضران تعجب كردند كه گریه ایشان برای چیست. سرانجام یك نفر پرسید: آقا گریه شما برای چیست؟ ایشان با دست به گوشهای اشاره كرد كه در آنجا الاغی بود و تازه بار آن را به زمین گذاشته بود. سپس گفت: این الاغ را ببینید! من او را نگاه میكردم؛ دیدم پس از بارگیری به من نگاه میكند و با نگاه خود به میگوید: ای شیخ! ای عالم و ای انسان! دیدی من چگونه بارم را به سلامت به منزل رساندم، آیا تو هم بار خویش را، یعنی بار امانت را سالم به منزل رسانیدی؟ گریهام برای این است كه یك حیوان چگونه میتواند با سربلندی بارش را به منزل برساند؛ اما من كه انسان هستم، نتوانم و در نتیجه، پیش مولایم سرشكسته هستم.
* از بزرگان شنیدهام كه آیةالله شیخ جعفر شوشتری(ره) روزی برای اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. یكی از مؤمنین مبلغی از وجوهات شرعیه به محضرشان تقدیم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمود هر كس نیازمند است، از این وجوه بردارد.
نیازمندان از آن وجوه شرعیّه بهرهمند شدند. سپس سیدی با شتاب از راه رسید. پس از فهمیدن ماجرا، به محضر مرحوم شیخ شرفیاب شد و عرض حاجت نمود. آقا با كمال ادب فرمودند: آقا سیّد متأسفانه شما دیر تشریف آوردید، دیگر چیزی از آن پولها باقی نمانده است. سید از شنیدن این سخن شدیدا آزرده شد و با كمال جسارت و بیادبی، آب دهان خویش را به محاسن شیخ بزرگوار انداخت. با توجه به این كه این اهانت بسیار ناراحت كننده بود و اغماض از آن بسیار مشكل، حتی حاضران از مشاهده ماجرا بسیار متأثر و برآشفته شدند و میخواستد سیّد عاری از نزاكت را ادب كنند، ولی شیخ با كمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداری و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بین صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر كسی ریش شیخ را دوست میدارد، به این سید كمك كند.
مردم به احترام شیخ كمكهای فراوانی كردند و از حلم و تحمّل و بزرگوای شیخ تعجب نمودند. شیخ تمام پولها را به سید بخشید و عذرخواهی نمود.
كم مباش از درخت سایه فكن هر كه سنگت زند، ثمر بخشش
* "محدث کاظمینی" در تکلمه، "محدث نوری" در دارالسلام و "محدث قمی" در فواید، به ذکر محاسن و فضائل اخلاقی و مراتب علمی به خصوص زهد و تقوای شیخ جعفر شوشتری پرداخته و صاحب ترجمه را کراماتی بر شمرده اند.
علامه نوری با حاج شیخ جعفر معاصر بود و حکایتی از زبان خود شیخ جعفر شوشتری نقل می فرماید. خلاصه آن که شوشتری پس از خاتمه درس از نجف به زادگاه خویش مراجعت می نماید. وی می گوید: مدتی مردم را از روی کتاب(تفسیر صافی محسن فیض) موعظه می نمودم و از روی کتاب روضة الشهدا برای آنها روضه می خواندم و از حفظ، بیانی نداشتم.
سالی بدین منوال گذشت و از این که ملای کتابی (از رو خواندن) بودم خیلی رنج می بردم. مایل بودم ناصحی نطاق و ذاکری شیوا و زبان آور باشم. به ائمه مخصوصا سالار شهیدان متوسل بودم و در عین حال تا نیمه شبها راه چاره می جستم تا به خواب فرو می رفتم.
سرانجام شبی در عالم رؤیا دیدم، که گویی در صحرای کربلا هستم و همانگونه که شنیدیم دو لشکر به روی هم صف بسته اند (صفی نابرابر) من خود را سریع به خیمه گاه حسینی(علیه السلام) رسانیدم، وارد خیمه شدم و سلام کردم. آن حضرت پس از التفاتی مرا به کنار خویش خواند و به حبیب بن مظاهر فرمود: حبیب برای میهمان عزیز آب که نداریم، با آن مختصر آرد و روغن، غذایی آماده ساز. حبیب برخاست و به دستور حضرت عمل نمود و من مختصری از آن غذا را خوردم و بیدار شدم و بعد از آن به برکت آن غذا، بدون کتاب سخنرانی می کردم.
که البته شایان ذکر است که ایشان از بهترین وعاظ جهان تشیع گردید .
برگرفته از کتاب اخلاق اسلامی، امینیان .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
http://www.tebyan.net/religion_thoughts/muslimethics/ethicaladvices/2010/2/6/115007.html
احوالات شیخ جعفر شوشتری ( ره )
ای نفس! آنقدر که به دیگران رحم
می کنی بر خود رحم کن؛ مجهّز شو و به داد خویش برس که در آستانه
کوچ و رحیلی.

»
سیر روحی:
در معاصى شد همه عمرت تباه
قامتت خم گشته از بار گناه
موى تو در روسياهى شد سفيد
يعنى از ره قاصد مرگت رسيد
در سير از نفس خويش ، براى خود رحمت خواستم و گفتم :
اى نفس ! آنقدر كه به ديگران رحم مى كنى بر خود رحم كن ؛ مجهز شو و به داد خويش برس که در آستانه كوچ و رحيلى مى كنى. پيش از آنكه مرگ تو را بربايد و در چنگ قهار مقتدر گرفتار آيى ، فرصت ها را درياب و آن را غنيمت شمار. آنگاه او را به زبان هر پيامبر و امامى موعظه كردم و به زبان حال گفتم و آنقدر گفتم كه اندك تنبهى برايش حاصل شد و تذكر اندكى دست داد ؛ به اندازه اى كه اراده اى نه محكم و استوار ، در پى داشت ؛ چنان كه نزديك بود از تقرب به پروردگار ، كه تنها سبب نجات انسانى است ، مايوس گردد ، اما سرانجام حالتى از اميد پديد آمد كه موجب سكون و اطمينان شد كه تفصيل آن چنين است :
» حالت نخست: ایمان موجب و معیار حصول نجات است.
آرى ، به ايمان كه مدار قبول اعمال و شرط تحصيل نجات از اهوال و خطرات است ، نظر افكندم ؛ متاسفانه از نشانه هاى آن ، چه ناقص و چه كامل اثرى نديدم ، حتى از ضعيف ترين درجات ايمان و عالى ترين آن در قلب و اعضاى خويش چيزى نيافتم كه بتواند مانع از جاودانگى در آتش باشد. بعد از مدت طولانى ، به اخلاق پسنديده نظر كردم ؛ شگفتا كه رذايل و خلاف اخلاق پسنديده را در خويش يافتم. اعمال صالح و طاعات و واجبات را مورد دقت قرار دادم ؛ ديدم كه صحت پذيرش آن شرايطى كه من حتى يك بار هم توفيق كسب آن را نداشته ام. در اينجا بود كه خوف بر من چيره شد و به سر حد قنوط و ياس نزديك شدم ؛ اما:
» حالت دوم: ولایت اهل بیت کشتی نجات است.
در همان حال كه خوف و ياس بر من چيره شده بود امعان نظر كردم و وسايل سفر به سوى حق را مورد دقت قرار داده ؛ ديدم كه اولا من از امت نبى امى صلوات الله عليه و بخصوص از شيعيان على و از مواليان اهل بيت عليهم السلام مى باشم ؛ آنان كه راه مستقيم و صراط قويم و استوار و دژ محكم و ريسمان مستحكم الله و كشتى نجاتند ، كه هر كس در آن كشتى نشيند حتما نجات يابد. در اين حال ، حالت رجاء بر من عارض گرديد و چراغ اميدى در دلم بر افروخت.
» حالت سوم: محبّت اخل بیت صلوات الله علیهم نشانه هایی دارد.
پس دريافتم كه وارد شدن در امت نبى اسلام صلى الله عليه وآله ، نياز به اقتدا به آن حضرت و پيروى عملى از او دارد.
و ديدم كه شيعه راستين على بودن نياز به پيروى از آن بزرگوار ، در اعمال و اوصاف دارد و شخصى كه محب اهل بيت عليهم السلام است ، بايد يكى از نشانه هاى محبت و ولايت در او محقق شده باشد ؛ در حالى كه من هيچ يك از آن نشانه ها را در وجود خود نمى يابم. در اين هنگام بود كه مضطرب شده و خوف بر من چيره گشت ؛ اما:
» حالت چهارم: ایمان موجب و معیار حصول نجات است.
در حال خوف و ياس غوطه ور بودم كه ناگهان انديشه تقرب به ائمه عليهم السلام به من دست داد و ديدم كه جليل ترين وسايل از نظر فايده و عظيم ترين از نظر ثواب و پاداش و عمومى ترين ، شامل ترين و فراگيرترين همه از نظر حقيقت و منفعت و از جهت درجه و مقام ، همانا وسايل حسينى ، سيد جوانان اهل بهشت ، والد ائمه معصومين و سرور مظلومان ، حضرت ابا عبدالله الحسين فرد و امتيازى مخصوص است كه حتى شامل افضل از ايشان هم نمى شود ؛ چرا كه تفاوت در فضيلت مقامى است و اتحاد انوار و طينت آنها ، مقام و خصوصيتى ديگر.
پس در توسل به حسين عليه السلام ، در روى آوردن به درگاه خداوندى ، خصوصيتى يافتم ، چرا كه آن حضرت درى از درهاى بهشت و كشتى نجات و چراغ هدايت است. با اينكه مقام نبوت و همه ائمه عليهم السلام درهاى بهشتند ، لكن باب الحسين ، براى روندگان وسيع تر است.
همه ائمه عليهم السلام كشتى هاى نجاتند ، اما كشتى حسينى در ميان موج ها و طوفان ها سرعت بيشترى دارد و آسان تر به ساحل نجات مى رسد. همچنين همه امامان چراغ هدايتند ، ولى محدوده استضائه به نور حسين عليه السلام وسيع تر است. در اين حال بود كه به نفس و شركاى آن گفتم نم به سوى درهاى حسينى بشتابيد و به سلامت و اطمينان خاطر وارد آن شويد و به نام پروردگار سوار بر كشتى حسينى شويد كه خداوند آمرزنده و مهربان است. به اين انوار حسينى كه به شما مى نگرد ، نظر كنيد و از آن نور بر گيريد.
در اين دم در نفس من شوق به اين امر بيشتر شد ، به ويژه درباره آنچه كه قبلا از علايم ايمان در وجود خود نااميد شده بودم ، آنها را در وسايل حسينى يافتم و همچنين اعمالى را كه فاقد آن بودم ، پيدا كردم و به دو مطلب دست يافتم كه اولى دليل بر وجود ايمان و مطلب دوم دليل بر وجود اعمال و عدم بطلان آنها بود كه تفصيل هر يك به اين شرح است:
اما مطلب اول :
الف : حسين عليه السلام فرمود : من كشته اشك چشم هستم. نزد هيچ مؤمنى از من ياد نمى شود مگر اينكه براى مصيبت هاى ما غمگين شود و گريه كند. و اين از صفات همه انبياء عليهم السلام است. من اين حالت را هنگام شنيدن نام آن حضرت در خود يافتم از اين رو به اندكى از ايمان - حداقل در حد رفع جاودانگى در جهنم - در وجودم پى بردم.
ب : آنگاه كه ماه محرم و عاشورا فرا مى رسد دچار غم شده و حزن و اندوه بر من روى مى آورد.
ائمه عليهم السلام نيز چنين بوده اند ، و اين امر را دليل بر وجود اثرى از ولايت ائمه در خود يافتم ، چرا كه گفته اند : شيعيان ما كسانى هستند كه از زيادى گل طينت ما آفريده شده اند و به نور ولايت ما عجين گرديده اند ، به آنان مى رسد آنچه به ما مى رسد. و اخبار نيز دلالت بر اين معنا دارد كه هر گاه محرم مى شد ، آثار گريه و اندوه بر هر يك از امامان عارض مى گرديد.
هيچ كس در ايام محرم امام صادق عليه السلام را خندان نديد و حضرت رضا عليه السلام در همه ايام عاشورا غمگين و محزون بودند و رنگ حضرت در اثر مصيبت حسين عليه السلام متغير بود. حضرت در مجلس عزاى حسينى مى نشست و اهل بيتش نيز در پس پرده به عزاى حسينى مى نشستند. هر گاه كسى برايشان وارد مى شد و اهل شعر بود ، دستور مى دادند درباره امام حسين عليه السلام مطلبى انشاء كند. چنانچه در قضيه دعبل خزاعى آمده است ، و اگر كسى نبود حضرت خود مصائب جدش را ياد مى كرد.
در روايت ريان بن شبيب آمده است كه ، وقتى روز اول محرم بر حضرت وارد شدم ، فرمود : اى پسر شبيب اگر مى خواهى گريه كنى ، بر حسين گريه كن كه او را مانند گوسفند سر بريدند و با هيجده نفر از اهل بيتش ، كشته شدند.
روش ساير امامان ديگر نيز همين بوده است . بنابراين ، شكسته شدن دل به هنگام رؤيت هلال ماه محرم ، نشانه علاقه به آن حضرت عليه السلام است. چنانچه با مقدار تاثر در اين امر ، تفاوت درجات ايمان مشخص مى شود ، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفى.
ج : ملاحظه غمزدگى ، هنگام ورود به كربلا همان گونه كه در روايات آمده ، اين از صفات پدرش على عليه السلام و خواهرش زينب سلام الله عليها هنگام ورود به كربلا است.
د : دليل ديگر ، جارى شدن اشك چشم هنگام بوئيدن تربت پاك آن حضرت است كه اين از صفات جدش و على عليهماالسلام بوده است.
اما مطلب دوم :
وقتى به دقت به اعمال خود مى نگريستم ، دريافتم كه به خاطر نداشتن شرايط پذيرش ، به راستى نمى توان بر بيشتر آنها نام واقعى عمل را اطلاق كرد ؛ مثلا نمازم را در نظر گرفتم . نمى دانم نماز است يا نماز نيست ، روزه ام نيز به همين گونه است. ساير اعمال عبادى ام نيز همين وضعيت را دارند.
اما از سوى ديگر به گريه ام بر امامى كه "صاحب اشك جارى " است ، نظر افكندم ، ملاحظه نمودم كه نمى توان اسم گريه و گرياندن بر آن حضرت را از آن سلب كرد. حداقل اگر تباكى حاصل گردد به راستى كه تباكى است.
در روايت آمده است كه كسى كه بر حسين عليه السلام گريه كند يا به گريه آورد يا خود را شبيه گريه كننده قرار دهد ، بهشت بر او واجب است. و چون اين نشانه هاى ايمان را در خود يافتم و اطمينانم بيشتر شد ، آنگاه حالت بعد بر من عارض گرديد.
» حالت پنجم: ...
»
لینک مرتبط:
کتاب: زیتون (ترجمه کتاب خصائص الحسینیّه)، آیت الله شیخ جعفر شوشتری؛ مترجم: دکتر خلیل الله فاضلی
* مختصری از احوالات آیت الله شیخ جعفر شوشتری رحمه الله علیه
http://www.ahlevela.com/index.php?option=com_content&task=view&id=56&Itemid=61
زيتون ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى مترجم : دكتر خليل الله فاضلى
http://ketaab.iec-md.org/IMAM_HOSSEIN/zeytoon_shooshtari_fehrest.html
http://www.ahadith.ir/fa/s-z-j/102-m-s-j-s-m-mohram.html
کتاب ۱۴ مجلس شیخ جعفر شوشتری برای گوشی آندروید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
امروز اولین نزم افزار اسلامی آندروید
رو در این تارنما برای دانلود در اختیار
شما قرار میدم. البته لایو والپیپر قبلا در این تارنما
برای دانلود قرار داده شده بود. اولین نرم
افزار یک کتاب الکترونیکی است برای آندروید ساخته شده و موضوعش ۱۴ مجلس محرم آیت الله شیخ جعفر شوشتری رضوان الله تعالی علیه هست که همه دوستان مذهبی حتما با
ایشان و عنایتی که حضرت سید الشهدا
علیه السلام به ایشان فرمودند آشنایی دارند. روضه ها و
مطالب که
ایشان می فرمودند واقعاً با بصیرت
هستند چون می دیدند و میخواندند. انشالله با مطالعه
این کتاب تذکری برای خودمون داشته باشیم و معرفتمون به
اهل بیت عصمت و طهارت روزافزون بشود.
اسکرین شات های نرم افزارم قرار داده شده است.



برای دانلود با رایانه
از لینک زیر و برای موبایل می توانید از کد QR استفاده
نمایید.
دانلود با رایانه



علامه شيخ محمدتقي شوشتري





http://varesoon.ir/pictures-of-shiite-clerics.html?func=detail&id=5651#joomimg
شوشتر
نوشتارهای مرتبط با شهرستان شوشتر در استان خوزستان در جنوب باختری ایران:
زیرردهها
این ۳ زیررده در این رده قرار دارند؛ این رده در کل حاوی ۳ زیررده است.
ب
[×] بناهای آبی تاریخی شوشتر (۸ ص)
[+] بناهای تاریخی شهرستان شوشتر (۲۱ ر، ۴ ص)
[+] بناهای تاریخی شوشتر (۲۳ ر، ۷ ص)
صفحهها
این ۴۵ صفحه در این رده قرار دارند؛ این رده در کل حاوی ۴۵ صفحه است.
|
آ ب ت ج ح د |
د (ادامه) س ش |
ف ق م ن ه پ چ ک گ |