
بدیع الزمان فروزانفر، استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی و مدرس دوره دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی و استاد اساتید نام آشنای زبان فارسی همچون شفیعی کدکنی و سمین دانشور بود.
محمد حسین بشرویه ای معروف به بدیع الزمان فروزانفر در سال 1276هجري شمسي متولد شد؛ وی فرزند آقا شیخ علی بشرویه ای از خانواده های کرد خراسان است.
فروزانفر پس از آموختن دوره ی مقدماتی علوم در زادگاه خود راهی مشهد شده و از محضر استادانی چون ادیب نیشابوری بهره برد؛ پس از آن در سال 1300 با رفتن به تهران تحصیلات خود را در مدرسه سپهسالار ادامه داد و در همان مدرسه به تدریس پرداخت و بعد از آن نیز در سال 1305 به سمت معلمی دارالفنون و دارامعلمین عالی و در سال 1313 نیز به معاونت دانشکده ی معقول و منقول (الهیات) منصوب شد.
فروزانفر در سال 1314 با ارزیابی یکی از تالیفات او با نام " تحقیق در زندگانی مولانا جلال الدین بلخی" از سوی هیئت ممیزه دانشگاه تهران مدرک گواهینامه دکتری را اخذ و پس از آن به سمت استادی دانشکده عالی و دانشکده های ادبیات و معقول و منقول منصوب ودر سال 1323 نیز به عنوان ریاست این دانشگاه مشغول به کار شد.
این استاد برجسته ی زبان و ادبیات فارسی از ابتدای تاسیس دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه به تدریس این رشته در دوره دکتری پرداخت و پرویز ناتل خانلری، ذبیح اله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، عبدالحسین زرین کوب، غلام حسین یوسفی، محمد رضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور و بسیاری دیگر از استادان برجسته زبان وادبیات فارسی از دانشجویان فروز انفر بودند.
فروزانفر در سال 1346 از استادی دانشگاه بازنشسته شد اما همکاری خود را در تدریس دوره دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر خود ادامه داد.
فروزانفر در 16 اردیبهشت سال 1349 بر اثر سکته قلبی و در سن 73 سالگی در گذشت.
سخن و سخنوران منتخب ادبیات فارسی، تاریخ ادبیات ایران، احادیث مثنوی، کلیات شمس یا دیوان کبیر، ترجمه ی رساله ی قشیر یه از جمله آثار فروزانفر است اما شیفتگی این استاد نسبت به مولانا جلال الدین محمد بلخی موجب تلاش 40 ساله او در کار تحقیق پیرامون آثار و اندیشه مولانا شد که "رساله در احوال مولانا" نتیجه این تلاش 40 ساله بود./ي2
زندگینامه: بدیعالزمان فروزانفر (۱۲۸۳- ۱۳۴۹)
کتاب > نویسندگان و مولفان - همشهری آنلاین:
استاد بدیعالزمان فروزانفر ۲۸ ربیع الثانی ۱۳۲۲ ه.ق. (۲۰ تیرماه ۱۲۸۳)در بشرویه از توابع فردوس دیده به جهان گشود.
وی از جمله اساتید نامدار ادبیات وتاریخ ادبیات فارسی به شمار میرفت ودانش گستردهاش در علوم مختلف سبب شد تا از وی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران در حوزه ادبیات کهن یاد شود.
خانه استاد بدیعالزمان فروزانفر
وی از چهرههای بزرگ پژوهش ادبیات فارسی و استاد گروهی از بزرگان ادبیات معاصر بودهاست از جمله: دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر سید محمد دبیرسیاقی، دکتر محمد جعفر محجوب، دکتر سیمین دانشور، دکتر جلیل تجلیل، دکتر محمدامین ریاحی، دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، دکتر حسینعلی هروی و دکتر سید جعفر شهیدی.
بدیع الزمان شاگرد دهخدا بود و علامه دهخدا درسال ۱۳۱۴ مدرک دکترای وی را امضا و او را به سمت استادی دانشگاه تهران منصوب کرد.
او را به حق باید بنیانگذار نهضت تحقیق در متون کلاسیک ادبیات فارسی و تصحیح آنها به شمار آورد. تصحیح کلیات شمس تبریزی از کارهای برجسته فروزانفر بهشمار میآید.
فروزانفر به مدت ۳۰ سال در دانشگاه تهران و در رشتههای مختلف از جمله ادبیات فارسی، تاریخ، تصوف اسلامى، عرفان و ادبیات عرب تدریس کرد. وی همچنین دو دوره به نمایندگی مجلس شورای ملی و مجلس سنا انتخاب شد. عمدهٔ مطالعات استاد فروزانفر دربارهٔ مولانا جلالالدین بلخی و عطار نیشابوری بود.
وی ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ در حالی دارفانی را وداع گفت که شرحش بر مثنونی معنوی را را تا اواخر دفتر اول نوشته بود. پس از وی دکتر جعفر شهیدی این شرح را ادامه داد، اگرچه برخی از اهل ادب معتقدند، شرح دکتر شهیدی به کمال و دقت شرح استاد فروزانفر نیست.
از آثار به جا مانده از استاد فروزانفر میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد:
«دیوان شمس تبریزى مولانا جلالالدین» در دو جلد
«شرح مثنوی شریف» در سه جلد
مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی
احادیث مثنوی
فیه ما فیه از گفتار مولوی
احوال و تحلیل آثار فریدالدین عطار نیشابوری
«سخن و سخنوران» در دو جلد
منتخبات ادبیات فارسی
رساله در احوال مولانا جلالالدین رومی
تاریخ ادبیات ایران
فرهنگ عربی به فارسی (با مشارکت چهار نفر از استادان)
قدیمىترین اطلاع از زندگانی خیام
مناقب اوحدالدین حامد کرمانی.
مجموعهٔ اشعار (با مقدمهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)
http://hamshahrionline.ir/news-52021.aspx

اسطوره بی بدیل ادب پارسی
اســـتاد بدیع الزمان فروزانفر
کارنامه عملکرد استاد فرزانه ، فرهیخته و دلسوز بدیع الزمان فرازنفر در تربیت اساتید ادبیات پارسی در نسل بعدی خود بقدری درخشان است ، که بیانگر روحیه ، عشق ، ارادت ، انس و الفت او به رشته زبان ادبیات پارسی است، و اینکه در شیوه تدریس از نبوغ ذاتی و مهارتهای علمی ،کلامی و عقلی برخوردار بوده، شایان ذکر است در طول یکصدساله اخیر اکثر بزرگان زبان و ادبیات پارسی ابتدا تحصیلات حوزوی داشتند و سپس تحصیلات دانشگاهی را تکمیل نمودند.
بدیع الزمان فروزانفر
به راستی علم ، تحصیل ، کسب معارف و دانش می تواند بسیاری از انسانهای عامی،عادی و گمنام را از دورترین نقاط محل سکونت خود به جایگاه ارزشمند تحقیق ،تدریس ،پژوهش و استادی بر کرسی دانشگاه برساند، اساسا درس و تحصیل و مطالعه بصورت مرتب ،متوالی ،مستمر چه در شیوه حوزوی و ،چه در روش کلاسیک و آکادمیک سبب می شود، تا ذهن شکوفا شود ، و قدرت ،خلاقیت ،ابتکار و نوآوری در فرد ایجاد شود و جایگاه فرد را از فرش به عرش رساند، البته بایست در این راه رسیدن به کمال مطلوب، طهارت ،تهذیب نفس ،تزکیه ، خود سازی و آن روحیه خستگی ناپذیر همواره با آدمی باشد تا ملکه ذهن او گردد . و ازآلایش های جهان مادی همانند عجب ، تکبر ، خودپسندی وخود شیفتگی برحذرباشد.
استاد بزرگوار که الحق از مفاخر ارزشمند کشور ما محسوب می شوند، در استان خراسان در بشرویه از توابع فردوس در دل کویر در سال 1276 خورشیدی قبل از انقلاب مشروطیت متولد شدند، نام اصلی او ، عبدالجلیل فروزان فر است ،که بعدها به بدیع الزمان تغییر نمود، مقدمات تحصیل را، ابتدا در زادگاهش و سپس در مشهد مقدس سپری نموده و در سال 1300 بسوی تهران هجرت نمود، هجرتی همیشگی ، هجرتی که اراده قوی ، همت عالی و عنایات الهی راه را بر او هموار نمود، او در تهران تحصیلات حوزوی را در مدرسه سپهسالار پشت مجلس با علاقه وافر و شوق طلبگی ادامه داد ، و سپس در سال 1313 که دانشگاه تهران رسما تاسیس گردید، از او دعوت می شود تا در ابن نهاد علمی همکاری نماید ، و او نیز از آغازین سال تاسیس دانشگاه تهران با تمام توان و تلاش همت نمود، استاد الحق از ذخایر علمی و ادبی کشور می باشد، و به عنوان استاد تاریخ ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات و استاد تصوف اسلامی در دانشکده علوم معقول و منقول به تدریس پرداخت ، و سپس معاون دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامى)، ریاست همان دانشکده ، نماینده مجلس و عضو فرهنگستان ایران، عضو شوراى فرهنگى، عضوشوراى دانشگاه، عضوشوراى مرکزى دانشگاهها و شوراى عالى وزارت فرهنگ سابق و ریاست یکی از کتابخانه های مهم آن زمان که پس از بازنشستگى تا پایان عمر که دیری ناپایید باقى بودند.
شیوه تدریس و نحوه آموزش،تعلیم ،تربیت کاری بس سخت و دشوار است، که الحق کارمعلمی شغل انبیاء الهی است، چون فردی که در مقام و منزلت استاد ، دبیر و معلم می بایست در کنار کار ، تدریس روزانه خود ، هر روز بر آموخته های قبلی خود بیفزاید، تا چراغ علم آن چنان نورافشانی کند ، که بتواند تاریکی های جهل را محو کند.
در آسمان پهناور ادب پارسی بخصوص در این یکصد سال اخیر ما شاهد شهاب بارانی از بزرگان ادب پارسی بودیم ، که نام این بزرگان را قطعا در محافل علمی ادبی، و چاپ کتاب های مختلف زبان و ادبیات پارسی مشاهده نمودید، و هر کدام آنان به تنهایی از مفاخر زبان ادبیات پارسی محسوب می شوند، و خود این مفاخر و اسطوره های ادبی ذیل افتخار داشتند، که همگی شاگردی این استاد ارجمند دانشور، اندیشمند گرانمایه، گرانسنگ و ادیب توانمند در عرصه زبان و ادب پارسی را داشتند، که الحق شاگردی در محضر او هویت و اعتبار و ارزش علمی برای اهل علم و تحقیق است.
شاگردان استاد عبارتند از :دکتر زرین کوب، دکتر شهیدی، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر علی محمد حق شناس، دکتر حسین خطیبی، دکتر سادات ناصری، دکتر امیر حسین یزدگردی، دکتر سیمین دانشور همسر استاد جلال آل احمد ، دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر مظاهر مصفا، دکتر معین، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر حمیدی، دکتر بحرالعلومی، دکتر خانلری، دکتر احمد علی رجایی، دکتر احمد مهدوی دامغانی، دکتر محمد جعفر محجوب، دکتر غلامحسین یوسفی و....
آنچه از صفات بارز استاد نقل شده این است، که استاد فرزانه و فرهیخته جناب فروزانفر از ظرافت ها ولطافت های ادبی بهره فراوان داشتند، ایشان همچین فردی، شوخ طبع ،موقع شناس، سحر خیز و دوستدار اشعار مولانا بودند که مطالعات فراوانی در خصوص تصوف و عرفان داشتند و این مجموعه علمی و سیطره که در علوم ادبی وکلامی داشتند و از ایشان فردی محقق و پژوهشگر ساخته و سبب شده که شاگردان ایشان ارتباط خوبی با ایشان برقرارنمایند و نوعی رابط مرید ومراد و تعلق خاطر به شخص ایشان وجایگاه علمی و فرهنگی ایجاد نمایند.
شاگردان استاد عبارتند از :دکتر زرین کوب، دکتر شهیدی، دکتر شفیعی، کدکنی، دکتر علی محمد حق شناس، دکتر حسین خطیبی، دکتر سادات ناصری، دکتر امیر حسین یزدگردی، دکتر سیمین دانشور همسر استاد جلال آل احمد ، دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر مظاهر مصفا، دکتر معین، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر حمیدی، دکتر بحرالعلومی، دکتر خانلری، دکتر احمد علی رجایی، دکتر احمد مهدوی دامغانی، دکتر محمد جعفر محجوب، دکتر غلامحسین یوسفی.
مرحوم جناب دکتر زرین کوب که از عالمان زمانه خویش بودند . و در آثار مولانا ، حافظ و اساسا شعر شناسی از نوابغ و نوادر روزگارماست وکتابهای متعددی ومقالات ارزشمندی از ایشان در شناخت مولانا و حافظ دارد وکتابهای مشهوری همانند دوقرن سکوت ، پله پله تا ملاقات خدا، از کوچه رندان ،بحر در کوزه ،سر نی ، با کاروان حله خود در مقام شاگردی در وصف استادبدیع الزمان فرزانفر چنین می گویند :
«معلم و استادی دلسوز و صمیمی بود. درس او تنها تعلیم نبود، هم تهذیب بود و هم در حین حال تفریح. با این همه، توفیق او در کار معلمی در بین استادان ادب عصر بهکلی بیسابقه بود... شعر را به سبک قدما محکم و متین میگفت، مخصوصاً به شیوه ناصرخسرو و خاقانی علاقه داشت .....فروزانفر نه فقط در زمینه مثنوی و مولانا، بلکه درتمام قلمرو فرهنگ اسلامی ایران محققی بیبدیل بود. هنوز با وجود مرور یک ربع قرن از غیبت او، هر چه امروز نزد ما در زمینه عرفان و ادب جدی و درخور ارج است میراث اوست و آنچه از حوزه تاثیر تعلیم بلاواسطه یا معالواسطه او خارج است، غالباً از عمق و لطف و تأمل خالی به نظر میرسد. حوزه کنجکاویش وسیع و عرصه استعدادش تقریباً نامحدود بود. در جوانی، مخصوصا در اوایل ورود به تهران در زمینه شعر و شاعری هم طبعآزمایی کرده بود. پارهای از اشعارش هم در همان ایام شهرت و قبول قابل ملاحظهای یافته بود. اما او شاعری را پیشه نکرد»...
استاد فرزانه و فرهیخته جناب فروزانفر سفرهای علمی مختلف و متعددی به خارج از کشور نموده ؛ لبنان و پاکستان، بازدید از مؤسسات خاور شناسی اروپا، ترکیه برای زیارت آرامگاه مولانا ، افغانستان، و اکثر خاورمیانه عربستان ، اردن و سوریه، مراکش و .....
افسوس که این استاد فرزانه پس از بازنشستگی در سال 1346 تا زمان وفاتش که در اردیبهشت سال 1349 در سن 73رخ داد اگر عمر طولانی داشتد. قطعا خدمات اررشمند ایشان بی شمار بود ،بهر حال بصورت اجمالی نگاهی به آثار ایشان نمایم :
بدیع الزمان فروزانفر
آثار و تألیفات:
آثار استاد فروزانفر عمدتا در چند حوزه قرار می گیرد. 1- تاریخ ادبیات 2- مولوی پژوهی 3- تصحیحات.
فروزان فر، در میان محققین معاصر ایران، به خاطر حافظه قوی و سرعت انتقال شدیدی که داشت، مقامی خاص را احراز کرد و آثار تحقیقی او از نوعی شم انتقادی و نکته سنجی خاصی برخوردار است. مهمترین حوزه تحقیقات او، چنانکه از آثارش پیداست، مولوی شناسی است. بدیع الزمان آثار زیادی دارد که مهمترین آنها عبارتست از:
سخن و سخنوران، 1312 هـ ش،
رساله در تحقیق احوال و زندگی مولوی (1315 هـ ش)،
تاریخ ادبیات ایران (1317 هـ ش)،
فرهنگ تازی به پارسی (فقط حروف ا - د) 1319 هـ ش،
خلاصه مثنوی (1321 هـ ش)،
مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی 1333 هـ ش،
احادیث مثنوی 1334 هـ ش،
زنده بیدار (ترجمه حی بن یقظان) 1334 هـ ش،
شرح حال و نقد و تحلیل آثار عطار، 1340 هـ ش،
شرح مثنوی شریف که در 3 جلد است، 48- 1346 هـ ش.
او هم چنین این کتابها را تصحیح و منتشر کرد. فیه ما فیه مولوی، معارف بهاء ولد، کلیات شمس تبریزی، معارف بهاء الدین محقق ترمذی، ترجمه رساله قشریه، مناقب اوحدی کرمانی.
شهرام ابهری
بخش ادبیات تبیان
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=197517

دکتر بديع الزمان فروزانفر
جام جم آنلاين: روز 16 ارديبهشت ماه، سالروز در گذشت اديب سخنور، دانشمند فرزانه دکتر بديع الزمان فروزانفر مي باشد. وي در سال 1276 در بشرويه از توابع شهرستان طبس متولد شد. پدرش شيخ علي پسر آخوند ملا محمد حسن قاضي بود که هر دو شاعر، فقيه و طبيب بودند و نسبشان به ملا احمد توني از علماي عصر شاه عباس اول صفوي مي رسيد .
استاد فروزانفر مقدمات علوم اسلامي را نزد پدر و معلمان زادگاهش فرا گرفت و در سال 1297 به مشهد عزيمت و از محضر استاد اديب نيشابوري در تلمذ علوم ادبي و منطق بهره فراوان برد. وي بواسطه سرودن قصيده اي در وصف بهار از قوام السلطنه والي خراسان لقب بديع الزمان گرفت و پس از آن نام خانوادگي فروزانفر را براي خود انتخاب نمود .
دکتر فروزانفر پس از مهاجرت به تهران و طي مراحل و مدارج علمي و تدريس در اکثر مراکز آموزش عالي آن زمان و قبول مسئوليتهايي از قبيل معاونت و رياست دانشکده معقول و منقول و ادبيات فارسي، نهايتا با درجه استادي ممتاز و پس از 40 سال تدريس، پژوهش و تاليف در سال 1346 بازنشسته و در سال 1349 بر اثر سکته قلبي دار فاني را وداع و پيکرش پس از تشييع باشکوه در صحن حضرت عبدالعظيم حسني ( ع ) واقع در شهرري بخاک سپرده شد .
سالشمار زندگي استاد دکتر بديع الزمان فروزانفر:
1276- تولد در بشرويه از توابع طبس .
1281- شروع به تحصيلات مقدماتي علوم قديمه در بشرويه .
1296- نگارش کتاب خطي با عنوان صرف و نحو عربي، موجود در کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران .
1297- شهريور ماه، پايان تحصيل علوم مقدماتي .
- مهر ماه، عزيمت به مشهد و تلمذ علوم ادبي و منطق نزد استاد اديب نيشابوري .
- تلمذ فقه و منطق نزد حاج شيخ مرتضي آشتياني .
1298- کسب لقب بديع الزمان از احمد قوام، والي خراسان به سبب سرودن قصيده اي در وصف بهار .
1299- نگارش و تاليف کتاب خطي با عنوان شعر و شاعري، موجود در کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران .
1302- عزيمت به تهران پس از 5 سال اقامت در مشهد .
- آموزش يک دوره شرح اشارات، شفا، کليات قانون و تمهيد القواعد نزد ميرزا طاهر تنکابني .
- آموزش فقه و حقوق نزد حسين نجم آبادي .
- آموزش و تلمذ دروسي از قبيل تحرير اقليدوس، الهيات و شفا نزد ميرزا مهدي آشتياني .
- عضويت در شوراي معارف، تشکيل شده توسط سليمان ميرزا وزير معارف وقت .
1305- بهمن ماه، شروع به تدريس فقه و عربي در مدرسه دارلفنون براي اولين بار .
1306- شروع به تدريس منطق در دانشکده حقوق .
- تاليف کتاب در قطع جيبي با عنوان منتخبات شاهنامه .
1307- تدريس زبان عربي و منطق در دارالمعلمين عالي .
1308- شروع به تدريس زبان و ادبيات فارسي در دارالمعلمين عالي .
- تاليف کتاب با موضوع شرح حال و منتخب اشعار شعراي خراسان و ماوراء النهر از ابتداي قرن سوم تا اواخر قرن ششم در دو جلد با عنوان " سخن و سخنوران " و تجديد چاپ در سال 1369 توسط انتشارات خوارزمي تهران در يک جلد .
1310- تدريس تفسير قرآن و ادبيات عرب در مدرسه سپهسالار .
1312- کسب سمت استادي ادبيات فارسي و تاريخ ادبيات در دانشسراي عالي .
- شروع به تدريس ادبيات فارسي در مدرسه عالي سپهسالار .
1313- انتصاب بعنوان معاونت دانشکده معقول و منقول .
- شروع به تدريس درس تصوف اسلامي در دانشکده معقول و منقول .
- تدريس درس تاريخ ادبيات فارسي در دانشکده ادبيات .
- تاليف کتاب درسي ويژه سالهاي پنجم و ششم دبستان با عنوان " آيات منتخبه از کلام الله مجيد " .
- عضويت در مجلس موسسان دوم تا سال 1323 .
1314- خرداد ماه، دريافت گواهي نامه دکتري از هيات مميزه دانشگاه تهران شامل آقايان سيد نصراله تقوي، علي اکبر دهخدا و دکتر ولي الله نصر .
- شهريور ماه، کسب رتبه 9 استادي در دانشسراي عالي .
- کسب رتبه استادي در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران .
- کسب رتبه 9 استادي در دانشکده معقول و منقول .
- عضويت پيوسته در فرهنگستان ايران .
- انتصاب بعنوان مخبر کميسيون فرهنگ زبان فارسي .
1315- شهريور ماه، انتصاب بعنوان رياست موسسه وعظ و خطابه از بدو تاسيس.
- تاليف رساله با موضوع تحقيق احوال زندگاني مولانا جلاالدين محمد مشهور به مولوي .
- از دست دادن مادرش .
1317- تاليف کتاب با عنوان " مباحثي از تاريخ ادبيات ايران، از سانانيان تا سلجوقيان" .
- ازدواج با خانم رخشنده گل گلاب ( تولد 3 دخترش بنام هاي نوشين، فرانک و شيرين که شيرين در سن 5 سالگي فوت كرد ) .
1318- تيرماه، کسب رتبه 10 استادي و تکميل روش انتقادي در محضر استاد وحيد قزويني .
- تاليف و تصويب کتاب با عنوان " واژه هاي نو فرهنگستان " با همکاري اعضاء فرهنگستان ايران .
1319- تاليف و تدوين جلد اول فرهنگ عربي به فارسي .
1321- انتشار خلاصه مثنوي به انضمام تعليقات و حواشي .
1322- عضويت در شوراي کتابخانه ملي در 21 آذر ماه .
1323- خرداد ماه، انتصاب بعنوان رييس دانشکده معقول و منقول بموجب آراء قاطع شوراي استادان و ادامه تا مهرماه 1346 .
1325- عضويت در هيات رئيسه انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي سابق .
1327- نگارش و تاليف کتابي شامل 621 مورد از اشعار مثنوي متضمن آيات قرآني به اشارات يا تضمين .
1328- تصحيح و اصلاح کتاب ديوان اشرفي غزنوي ملقب به اشرف با همکاري دهخدا .
- تاليف کتاب دستور زبان فارسي براي مدارس با همکاري چهار تن از دانشمندان با نام دستور پنج استاد .
- انتصاب بعنوان نماينده مجلس سنا و پس از آن مجلس موسسان تا سال 1331 .
1330- انتشار کتاب فيه مافيه، از گفتار مولانا جلال الدين محمد توسط انتشارات دانشگاه تهران .
1333- انتشار کتاب چهار جلدي شامل مجموعه مواعظ و سخنان سلطان العلماء بهاالدين محمد بن حسين خطيبي مشهور به بهاءولد با نام " معارف " تا سال 1338 .
1334- ترجمه کتاب حي بن يقظان با نام " زنده بيدار " .
- تاليف کتاب با عنوان " احاديث مثنوي " .
1335- تاليف کتاب درسي براي سال اول دبيرستان بنام " قرائت فارسي و دستور زبان " بهمراه 4 تن از اساتيد.
- تاليف کتاب درسي براي سال سوم دبيرستان بنام " قرائت فارسي و دستور زبان " .
- فوت پدرش، آقا شيخ علي احمدي .
1336- تاليف کتاب درسي براي سال چهارم دبيرستان بنام " قرائت فارسي و دستور زبان "
- شروع به تصحيح و انتشار کتاب 10 جلدي کليات شمس يا ديوان کبير با مشارکت امير حسين يزدگردي و حسين کريميان تا سال 1348 .
1338- سرودن قصيده اي 23 بيتي در مدح امام رضا ( ع ) با عنوان " باغ رضوان " .
1339- انتشار کتاب با عنوان " معارف " شامل مجموعه مواعظ و کلمات سيد برهان الدين محقق ترمذي بهمراه تفسير سوره حمد و فتح .
- تاليف و انتشار کتاب شرح احوال و نقد و تحليل آثار شيخ فريدالدين عطار نيشابوري .
1342- دريافت عاليترين نشان علمي دولت مراکش .
1343- ترجمه کامل قرآن مجيد ( در اختيار اداره کل نگارش سابق بوده و به چاپ نرسيد ) .
1345- انتشار ترجمه رساله قشيريه .
1346- شرح مثنوي شريف مشتمل بر شرح ابيات از 1 تا 3012 .
- بازنشستگي در 19 آبانماه پس از 40 سال خدمات فرهنگي و دانشگاهي .
- ارتقاء به مرتبه استادي ممتاز .
- انتصاب بعنوان رييس کتابخانه سلطنتي .
- شروع به تدريس در دوره هاي فوق ليسانس و دکتراي زبان و ادبيات فارسي .
1349- فوت بر اثر سکته قلبي در 16 ارديبهشت ماه، بيمارستان مهر تهران .
- تشييع و تدفين پيکرش در شهرري، آستان مبارک و مقدس حضرت عبدالعظيم حسني ( ع ) .
1351- انتشار مجموعه مقالات و اشعار استاد بديع الزمان فروزانفر با مقدمه عبدالحسين زرين کوب و به کوشش عنايت الله مجيدي .
1354- به کوشش عنايت الله مجيدي، انتشار جلد دوم کتاب " مباحثي از تاريخ ادبيات ايران، از طاهريان تا سلجوقيان" . و جلد سوم کتاب " مباحثي از تاريخ ادبيات ايران، از بعد از اسلام تا تيموريان" .
1368- انتشار مجموعه اشعار استاد بديع الزمان فروزانفر با مقدمه دکتر محمدرضا شفيعي کدکني و به کوشش عنايت الله مجيدي .
1374- انتشار فرهنگ فروزانفر به کوشش عنايت الله مجيدي و با گفتاري از دکتر حسينعلي هروي .
1382- انتشار مجموعه مقالات و اشعار استاد بديع الزمان فروزانفر با افزودن 28 مقاله جديد و به کوشش عنايت الله مجيدي .
1384- انتشار تقريرات کلاسي استاد به کوشش عنايت الله مجيدي و با گفتاري از حسينعلي هروي با نام " از خاطر و خط استاد " .
تهيه و تنظيم: محمد شکراله زاده
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100906073868
دکتر ماریا صبای مقدم
بدیع الزمان فروزانفر، پژوهشگر، ادیب و از بنيان گذاران نقد ادبي در ايران است. فروزانفر در طول چهل سال تلاش علمی و پژوهشی، علاوه بر تدریس، به تالیف آثار ارزشمندی در زمینه های مختلف از جمله: تاریخ ادبیات، تحقیق در عرفان و ادبیات عرفانی و تصحیحات پرداخت. از جمله آثار او می توان از "سخن و سخنوران" در حوزه تحقیقات ادبی، "احادیث مثنوی مآخذ قصص و شرح مثنوی" در تحقیقات عرفانی ، "مجموعه اشعار"، "تاریخ ادبیات ایران"، مقالات متفاوت چون "قدیم ترین اطلاع از زندگی خیام"، "شرح حال مولوی"، "تصحیح غزلیات شمس"، "معارف بهاء ولد"، "معارف محقق ترمذی"، "مقالات اوحد الدین کرمانی"، "شرح و تحلیل آثار عطار"، "شرح مثنوی شریف" و تصحیح و ترجمه "رساله قشیریه" نام برد.
عبدالجلیل بشرویه ای در تیرماه 1276 شمسی در آبادی زیرک بشرویه از توابع طبس در خانواده ای اهل علم و فرهنگ به دنیا آمد. بعدها لقب بدیع الزمان را از قوام السلطنه والی خراسان گرفت و فروزانفر را به عنوان نام خانوادگی خود برگزید. بدیعالزمان در نخستین سال های نوجوانی خویش از بشرویه به مشهد آمد و به حوزه درس ادیب نیشابوری که بزرگ ترین مرکز ادبی خراسان و شاید سراسر ایران آن روزگاربود، راه یافت. هسته مرکزی "دانشکده های ادبیات" در تاریخ فرهنگ ایران، حلقه درس ادیب بود که از آن استادانی نظیر ملک الشعرای بهار، بدیع الزمان فروزانفر، پروین گنابادی، ادیب طوسی و دهها استاد و ادیب طرازاول نسل به ظهور رسیدند. حوزه ادیب آراسته به وجود بسیاری استعدادهای ممتاز عصر بود، اما فروزانفر چه در شاعری و چه در آگاهی از ادبیات فارسی و عربی، سر آمد جمله همدرسان خویش بود. گرایش وی نخست به شعر و شاعری بود واز کودکی و نوجوانی در بسیاری از قالب های شعری از جمله غزل، قصیده، مثنوی و ... به زبانهای فارسی و عربی شعر می گفت. شعر فروزانفر از شعر شاعران همزمان همچون یاسمی و صورتگر و یغمایی در نزدیکی به لحن و اسلوب استادان خراسانی، تواناتر است. فروزانفر از مدخل شعر به حوزه تحقیقات ادبی و عرفانی کشیده شد و در نهایت چنان در این دو قلمرو غرق شد که شعر و شاعری را کنار گذاشت. درحوزه تحقیقات ادبی و عرفانی بی مقدم و بی همتاست و شهرت جهانی و اعتبار چشمگیر و استثنایی او در قلمرو تحقیقات ادبی و عرفانی در طول پنجاه سال از عمر او باعث شد که بخش شعر و شاعری از حیات معنوی او به کلی فراموش شود.
"سخن و سخنوران" از بزرگترین منابع در تاریخ انتقادی شعر فارسی است، فروزانفر این کتاب را هنگامی نوشت که جز تحقیقات علامه قزوینی، در زبان فارسی کاری به شیوه علمی انجام نشده بود. او برای نخستین بار نقد را از تعارف های رایج تذکره ها، که غالبا براساس شهرت های غلط استوار شده است، رها ساخت و هر شاعری را در پایگاه مناسب خویش قرار داد و این ارزیابی علمی را به قیمت مطالعه سطر به سطر مجموعه آثار هر کدام از شاعران و تامل در یک یک کلمات ایشان به دست آورد. تسلط او بر اشعار و ادبیات عرب نیز این فرصت را به او داد که تاثیر و نفوذ مضامین اشعار عرب را در شاعران فارسی زبان بسنجد و تحقیق کند و همچنین با تعمق در تاریخ و تذکره ها سعی کرد احوال اجتماعی و مقتضیات محیط روزگار شاعران را نیز درک و توصیف نماید و این گونه سخن سنجی، شیوه نقادی او را تا اندازه ای به شیوه نقد محققان فرنگی نزدیک کرد که در بین قدما تقریبا بی سابقه بود. این در حالی بود که فروزانفر با زبانهای غربی آشنایی نداشت و به جز یک مورد با شرق شناسان غربی نیز همکاری نداشت و با تکیه بر هوش و به صرافت طبع خود، روش خود را به اسلوب های جدید غربی نزدیک کرد.
فروزانفر شیفته ادبیات کهن فارسی و مخصوصا آثار عرفانی آن بود و توجه فراوان او به ادبیات عرفانی موجب شد که بیشترین نیروی خود را برای تحقیق در احوال و آثار مولوی و عطار که از بزرگترین نمایندگان عرفان ایران هستند، صرف کند. نزدیک به چهل سال عمر صرف تحقیق در باره مولانا کرد و معنی حقیقت "مثنوی مولوی" را در ادب فارسی جستجو کرد و بیرون آورد. از آثار او در این زمینه "کلیات شمس یا دیوان کبیر"، "فیه مافیه" ، "معارف بهاء ولد" را می توان نام برد که به وسیله وی تصحیح و انتشار یافتند. فروزانفر یازده سال صرف تصحیح "دیوان شمس" کرد و رساله او در شرح حال مولوی، با آن که سال ها از تالیف آن می گذرد، هنوز در این باب مرجعی یگانه است. عطار از بزرگ ترین گویندگان صوفیه و پر مایه ترین عرفای ایران است که متناسب با شان و مرتبه خود شناخته نشده است. در کتاب "شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری" فروزانفر به تحلیل و بیان سبک کار و مطالب مختلف، ارتباط فصول و هدف اصلی عطار در تنظیم هر سه مثنوی "الهی نامه، منطق الطیر، و مصیبت نامه" می پردازد. در این نوشته فروزانفر نه به تمجید و تحسین می پردازد و نه انتقاد تند، حتی تناقض هایی را که در گفته های عطار به نظر می آید نقل می کند و بیرون کشیدن آن را به عهده خواننده می گذارد. این نوشته از این جهت بسیار سودمند است که خواننده را با افکار و اصطلاحات یکی از پرمایه ترین گویندگان صوفیه آشنا می کند بدون این که در کشف معانی آنها محتاج به مراجعه به کتابهای دیگر باشد. در مقدمه این کتاب کاوشی محققانه در ماخذ قصه شیخ صنعان است که پس از نقل حکایات متعددی، نویسنده، زاویه دید عطار را بیان می کند و نشان می دهد که قصه در قریحه و اندیشه عارفانه او چگونه بسط پیدا کرده و اوج یافته است.
اسلوب فروزانفر در ترجمه، نمونه ای از دقت و روانی و استحکام و رعایت سبک بود. "زنده بیدار" نمونه ای از یک متن ادبی و فلسفی کهن است که به شیواترین اسلوبی به فارسی ترجمه شده است. اما شاهکار فروزانفر در ترجمه، ترجمه قرآنی است که از وی بر جا مانده است. نثر او نثری است زنده و پویا و عاری از صنعت و از استوارترین نمونه ها در قلمرو نثر معاصر است. "مجموعه مقالات فروزانفر" در دو جلد معرف وسعت نظر او در مسائل ادبی و تحقیقی است.
علی رغم شیفتگی نسبت به ادبیات قدیم و عدم آشنایی به زبانهای فرنگی، فروزانفر متوجه اهمیت ادبیات فرنگ و خواستار آشنایی و ارتباط ایرانیان با آن بود و معتقد بود که جان نو دادن به ادبیات فارسی از طریق ارتباط با ادبیات اروپایی ممکن است. او همواره از دانشجویان می خواست که با حفظ سنت ها و آثار قدیم، ابزارها و شیوه های نو را نیز از ادبیات فرنگ وام بگیرند و با بهره گیری از آنها بقای ادبیات فارسی را تضمین کنند. او همچنین به اهمیت ادبیات عامیانه آگاه بود و دانشجویان ادبیات را به گردآوری آن سفارش می کرد.
از خدمات فروزانفر کوشش فراوان در جهت تقویت بنیه علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با جلب استادان و تنظیم برنامه های مناسب ومفید برای تاسیس دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی بود. علی رغم مخالفتهای بسیار، با عزم جدی او در سال 1316 دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران بنا نهاده شد و استادان نسل دوم و سوم حاصل این تلاش ها هستند. در کنار تحقیق و پژوهش، فروزانفر همچنین به تربیت نسلی پژوهنده و عالم پرداخت که پس از او سالیان دراز به خدمات علمی و تحقیق پرداختند. از شاگردان او می توان از زرین کوب، شهیدی، شفیعی کدکنی، معین، خطیبی، خانلری، حمیدی، محجوب و یوسفی نام برد که از پایه گذاران آموزش های دانشگاهی و ادبای معاصر ایرانند.
بدیع الزمان فروزانفر شانزده اردبیهشت 1349 در تهران در گذشت. پس از درگذشت وی کتابخانه ی او به دانشگاه تهران اهدا شد. یادش گرامی، روانش شاد باد.
منابع
"پژوهشگران معاصر ایران"، هوشنگ اتحاد، فرهنگ معاصر، تهران،1378 ص. 358-243
"مجموعه اشعار بدیع الزمان فروزانفر" به اهتمام عنایت الله مجیدی، کتابخانه طهوری، تهران، 1368
http://www.hafteh.ca/articles/culture/2186-2010-02-12-21-49-36.html
گلبرگ :: اردیبهشت1386، شماره 86
درگذشت استاد بدیع الزمان فروزانفر
پدید آورنده : الهام صابری ، صفحه 65
چکیده
ادیب خردمند، مولوی شناس بزرگ، شارح سترگ مثنوی، استاد دکتر عبدالجلیل فروزان فر، در روز سه شنبه 28 ربیع الثانی سال 1317 ه . ق، در آبادی بشرویه از توابع طبس، در خانواده ای از اهل علم و فرهنگ به دنیا آمد. او بعدها لقب بدیع الزمان را از قوام السلطنه، والی خراسان گرفت. پدرش، شیخ علی، پسر آخوند ملامحمدحسین قاضی است که هم پدر و هم جد او شاعر، فقیه و طبیب بودند و نسلشان به ملا احمد تونی، از علمای معاصر عصر شاه عباس صفوی می رسد. در این مقاله به بررسی زندگی این استاد بزرگ می پردازیم.
تحصیلات
استاد فروزانفر، مقدمات علوم دینی و تحصیلات اولیه را در زادگاه خویش نزد شخصی به نام ملامحمدحسین آموخت. در محرم سال 1338 ه . ق برای ادامه تحصیل به مشهد رفت و پس از دو ماه، به حوزه درس استاد ادیب نیشابوری راه یافت و علوم ادبی و منطق را نزد او فراگرفت و تا سال 1342ه . ق یعنی دو سال مانده به درگذشت ادیب، از خرمن دانشش بهره ها برد.
آغاز تدریس
در سال 1305 به توصیه و به جای شمس العلمای گرگانی، در مدرسه دارالفنون به تدریس فقه و عربی پرداخت. همچنین در سال 1306، معلم منطق در مدرسه عالی حقوق شد و یک سال بعد، مدرس زبان عربی و منطق در دارالمعلمین عالی گردید. بعد از آن، استاد فروزانفر صاحب کرسی تدریس زبان و ادبیات فارسی شد و استادیِ تفسیر قرآن و ادبیات عربی را در مدرسه عالی سپهسالار به عهده گرفت.
معاونت دانشکده
استاد بدیع الزمان فروزانفر در ابتدای تأسیس دانشگاه تهران، در جایگاه استاد تاریخ ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات و استاد تصوف اسلامی در دانشکده علوم معقول و منقول به تدریس پرداخت. پس از تشکیل دانشکده علوم در سال 1313، به سمت معاونت آنجا برگزیده شد و 23 سال در این شغل باقی ماند و ریاست مؤسسه وعظ و خطابه نیز به ایشان محول گردید.
عضویت در فرهنگستان
استاد بدیع الزمان فروزانفر در سال 1313 تا 1332، به عنوان عضو فرهنگستان ایران و عضو شورای عالی معارف فرهنگ برگزیده شد و جزو اعضای اولیه و پیوسته آن گردید. او سرانجام از چهل سال خدمت فرهنگی بازنشسته شد و پس از بازنشستگی به درخواست گروه زبان و ادبیات دانشگاه تهران و به دلیل نیاز علمی دانشگاه، تدریس دوره های عالی را بر عهده گرفت. مسئولان دانشگاه تهران نیز به پاس خدمات علمی استاد فروزانفر، لوح استادی ممتاز به او عطا کردند.
ویژگی های علمی استاد
استاد فروزانفر، سال ها ریاست دانشکده الهیات را داشت، ولی گویی استعداد و توفیق استاد، تنها در همان راهی بود که به طور طبیعی برای آن آفریده شده بود؛ یعنی تحقیق. او در کار تحقیق، روشی نو داشت و امر تحقیق را از راهی علمی و تازه شروع می کرد. فروزانفر چنان در این امر دقیق بود که منتقدان معاصر، دقت زیاد استاد را به وسواس تعبیر می کردند. نثرش بسیار شیرین و متین و نمونه ای از نثر فصیح و استوار معاصر شمرده می شود. در نظم نیز اگرچه سروده های اندکی دارد، ولی آنچه از استاد به جای مانده، استادانه است.
صفات ممتاز استاد
بدون تردید، صفات ممتاز استاد فروزانفر را در مقام علمی ـ تحقیقی او می توان دانست. دانش گسترده و مبتنی بر ابتکار و دوری جستن از ابتذال و تکرار مطالب کهنه، و نیروی حافظه شگفت انگیز استاد فروزانفر بود که می توانست همواره دانش گسترده خویش را با آن عرضه کند. فروزانفر، خوش ذوق و دارای قدرت نقد و سنجش بالا بود. عربی را با لغات فصیح بیان می کرد، ولی کلام خود را چنان با شعر و مثال و حکایت می آراست که برای بسیاری از ادیبان عرب نیز سخن گفتنش جالب و زیبا می نمود.
شخصیت استاد
استاد بدیع الزمان فروزانفر، کلاس درسی بسیار دل نشین داشت. شعرهای بلند و خیال انگیز می خواند. سینه اش مخزن نکته های ادبی و تاریخی بود. شوخ طبع، نکته سنج و حاضرجوابی بی مانند بود. بسیار موقع شناس بود. سحرخیز و طبیعت دوست بود. در پانزده سال پایانی عمر، دل به سفر بسته بود و دیدن دنیای بزرگ و شهرهای جهان، از علاقه های زیاد استاد به شمار می آمد. خوش سفر و خستگی ناپذیر بود. تیزهوش، تندذهن و باریک اندیش بود. شعرش کم، ولی خوب و به شیوه محکم استادان قدیم نزدیک بود. فروزانفر، با شاگردانش انسی دوستانه و الفتی گرم داشت.
شارح بزرگ مثنوی
استاد بدیع الزمان فروزانفر، شارح بزرگ مثنوی، معرّف ممتاز مولانا جلال الدین بلخی، آگاهی کم نظیری در تصوف اسلامی داشت و آشنای واقعی به ادبیات فارسی بود. او نگارش شرح مثنوی شریف را بعد از حدود چهل سال آغاز کرد که به گشت و گذار در متن مثنوی و نوشتن سرگذشت مولانا و رسیدگی به متون فارسی و عربی و چاپ برخی از متون تصوف گذرانیده بود. جوهر دانش استاد فروزانفر همین شرح حال عالی است که متأسفانه فقط سه جلد آن چاپ شده است.
آثار قلمی استاد
استاد بدیع الزمان فروزانفر در طول چهل سال تلاش علمی و پژوهشی، افزون بر تدریس، آثار بسیار ارزشمندی به وجود آورده است. شرح حال مولوی، تصحیح غزلیات شمس، معارف بهاء ولد، معارف محقق ترمذی، مقالات اوحد الدین کرمانی، شرح و تحلیل آثار عطار، شرح مثنوی شریف و تصحیح و ترجمه رساله قشیریه، نمونه هایی از این آثار است. همچنین سخن سخنوران، تاریخ ادبیات ایران، فرهنگ تازی به پارسی و ترجمه حی بن یقطان ابن طفیل از دیگر آثار بر جای مانده از این استاد به شمار می آید.
سفر به ابدیت
سرانجام استاد بدیع الزمان فروزانفر، آن مرد پرتلاش عرصه فرهنگ و ادب ایران و شارح بزرگ مثنوی، در روز شانزدهم اردی بهشت ماه سال 1349، در منزل شخصی اش در یکی از کوچه های خیابان بهار در شمال تهران، در ساعت یک بعدازظهر بر اثر سکته قلبی، کالبد خاکی را به سوی بارگاه قدس ترک کرد. پیکر استاد در میان اندوه دانشجویان، استادان دانشگاه و همه ارادتمندان، در شهر ری در جوار امامزاده حضرت عبدالعظیم علیه السلام به خاک سپرده شد.
http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4958&MagazineArticleID=42460
فروزانفر در شانزدهم اردیبهشت سال 1349 در بیمارستان مهر تهران درگذشت و در آستانه حرم عبدالعظیم دفن شد.
بدیعالزمان فروزانفر
|
بدیعالزمان فروزانفر |
|
|
زادروز |
|
|
درگذشت |
۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ )۷۳ سالگی)تهران |
|
آرامگاه |
باغ طوطی)صحن شاهعبدالعظیم) |
|
نامهای دیگر |
محمدحسین بشرویهای |
|
نقشهای برجسته |
استاد برجسته زبان فارسی |
|
لقب |
شیخ عبدالجلیل |
|
والدین |
آقا شیخ علی بشرویهای |
بدیعالزمان فروزانفر استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی و ادیب سرشناس معاصر است.
زندگی
محمدحسین بشرویهای معروف به بدیعالزمان فروزانفر فرزند آقا شیخ علی بشرویهای در سال ۱۲۷۶ ه.خ. در یک خانواده کرد خراسان در بشرویه زاده شد.[۲] مقدمات علوم را در زادگاه خود آموخت و آنگاه راهی مشهد شد و از محضر استادان ادب حوزهٔ خراسان همچون ادیب نیشابوری بهره برد. حدود سال ۱۳۰۰ به تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ سپهسالار ادامه داد و چندی حجرهای در مسجد سپهسالار داشت. در جوانی در همان مدرسه به تدریس پرداخت و چندی بعد در سال ۱۳۰۵ به سمت معلمی دارالفنون و دارالمعلمین عالی منصوب شد. در سال ۱۳۱۳ به معاونت دانشکدهٔ معقول و منقول (الهیات) منصوب شد.
در سال ۱۳۱۴ هیئت ممیزهٔ دانشگاه تهران مرکب از نصرالله تقوی، علیاکبر دهخدا و ولیالله نصر تألیف ارزندهٔ او به نام «تحقیق در زندگانی مولانا جلالالدین بلخی» را ارزیابی و به او گواهینامهٔ دکتری اعطا کرد. به استناد این گواهینامه در همان سال به سمت استادی دانشسرای عالی و دانشکدههای ادبیات و معقول و منقول منصوب شد. در سال ۱۳۲۳ بر اساس رأی شورای استادان به ریاست دانشکدهٔ معقول و منقول برگزیده شد و تا سال ۱۳۴۶ در این سمت باقی بود. از ابتدای تأسیس دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تدریس در دورهٔ دکتری را به عهده گرفت و برنامهٔ این دوره را پایهگذاری کرد. فروزانفر استاد و راهنمای جمعی از دانشجویان مبرز دورهٔ دکتری در دانشکدههای ادبیات و الهیات بود که بعدها استادان برجستهٔ ادب پارسی و مطالعات فرهنگ ایران شدند از جمله: پرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، عبدالحسین زرینکوب، غلامحسین یوسفی، محمدامین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور، ضیاءالدین سجادی، جلال متینی، سید صادق گوهرین، منوچهر ستوده و منوچهر مرتضوی.
فروزانفر در سال ۱۳۴۶ از استادی دانشگاه بازنشسته شد، اما همکاری خود را در تدریس در دورهٔ دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر ادامه داد. در همین زمان عضویت مجلس سنا را یافت. مدتی نیز ریاست کتابخانهٔ سلطنتی را نیز به عهده گرفت. بدیعالزمان فروزانفر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ بر اثر سکتهٔ قلبی در ۷۳ سالگی درگذشت.[۳]
او در باغ طوطی (صحن شاهعبدالعظیم) به خاک سپرده شد و سرانجام تولیت آستان حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیعالزمان فروزانفر، بزرگترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند.[۴]
بررسی آثار
سخن و سخنوران (۱۳۰۸-۱۳۱۲) اثر برجستهٔ فروزانفر، سرمشقی برای تحقیق در تاریخ ادبیات ایران، و دریچهای به نقد شعر فارسی بود. این کتاب فروزانفر ضمن آن که سنت دیرینهٔ تذکرهنویسی در ادبیات فارسی را در نظر داشته، راهگشای تحقیقات نوین در تاریخ ادبیات ایران بوده است. قبل از نشر این تذکرهٔ تحقیقی و انتقادی، عالیترین اثری که به عنوان تاریخ ادبی تحت عنوان معمول تاریخ شعرا عرضه میشد، مجموعهٔ تقریرات درسی میرزا محمدحسین خان ذکاءالملک بود که هر چند در جای خود آکنده از نکات جالب بود، از دیدگاه علمی بر هیچ مبنای متفقعلیه مقبولی مبتنی نبود. اما اثر فروزانفر کار تازهای بود، و بلافاصله بعد از نشر، مورد توجه و تحسین اهل نظر واقع شد و کسانی چون محمد قزوینی، محمدعلی فروغی و مینورسکی جزء اولین کسانی بودند که کار او را ستودند. [۵] پژوهشهای بعدی در زمینهٔ تاریخ ادبیات ایران و شاخصتر از همه، تاریخ ادبیات در ایران تألیف ذبیح الله صفا از کتاب سخن و سخنوران تأثیر پذیرفتهاند.
اما آنچه نام فروزانفر را بر تارک تحقیقات ادبی و عرفانی نشاند، شیفتگی او به نبوغ ادبی شگرف مولانا جلالالدین محمد بلخی، و تلاش ۴۰ سالهٔ او در کار تحقیق پیرامون آثار و اندیشهٔ مولوی بود. رساله در احوال مولانا (۱۳۰۵) طلیعهای از مطالعات فروزانفر در بارهٔ مولوی بود که طی چهل سال با تألیف مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، احادیث مثنوی، تصحیح دیوان کبیر (کلیات مولوی) و شرح مثنوی شریف ادامه یافت. همچنین رساله در شرح احوال عطار، تصحیح معارف بهاء ولد، معارف برهانالدین محقق و ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه را گامهای جنبی او در راه شناخت افراد و آثار مؤثر بر تکوین شخصیت و آثار مولوی دانستهاند. فروزانفر در جستجوی یک مبنای علمی برای شرح مثنوی تصحیح انتقادی آثار خود مولانا و آنچه رادر بین منابع الهام او شامل معارف بهاء ولد، معارف برهانالدین محقق و مقالات شمس تبریزی میشد در این زمینه بر هر کار دیگر مقدم شمرد. کتاب فیه مافیه را که مجموعهٔ گفتارهای مولانا در مجالس خاص بود تصحیح نمود و با تعلیقات جامع و بایسته نشر کرد. معارف برهان محقق را- هر چند ظاهراً بر مبنای یک نسخه خطی ناقص - با تعلیقات محققانه و بامقدمه و فهرستهای دقیق طبع نمود، معارف بهاء ولد را، که خود مولانا فواید والدش میخواند در دو جزء جداگانه با تحقیقات عالمانه منتشر ساخت. مقالات شمس را هم ظاهراً از روی چند نسخهٔ عکسی که در اختیار داشت مقابله کرد اما مجال طبع و تصحیح نهایی آنها را نیافت.
دیدگاه صاحبنظران دربارهٔ فروزانفر
عبدالحسین زرین کوب یکی از بزرگان ادب فارسی درباره فروزانفر گفتهاست:
«معلم و استادی دلسوز و صمیمی بود. درس او تنها تعلیم نبود، هم تهذیب بود و هم در حین حال تفریح. با این همه، توفیق او در کار معلمی در بین استادان ادب عصر بهکلی بیسابقه بود... شعر را به سبک قدما محکم و متین میگفت، مخصوصاً به شیوهٔ ناصرخسرو و خاقانی علاقه داشت، و از این حیث یادآور ادیب پیشاوری بود... احوال و اسبابی که در حیات ادبی وی مؤثر افتاد، از وی بیشتر یک محقق و یک عالم ساخت... قلمرو تحقیق او ادبیات و تصوف بود، خاصه در دوران اسلامی قبل از صفویه...»
«فروزانفر نه فقط در زمینه مثنوی و مولانا، بلکه درتمام قلمرو فرهنگ اسلامی ایران محققی بیبدیل بود. هنوز با وجود مرور یک ربع قرن از غیبت او، هر چه امروز نزد ما در زمینهٔ عرفان و ادب جدی و درخور ارج است میراث اوست و آنچه از حوزهٔ تاثیر تعلیم بلاواسطه یا معالواسطهٔ او خارج است، غالباً از عمق و لطف و تأمل خالی به نظر میرسد. حوزهٔ کنجکاویش وسیع و عرصهٔ استعدادش تقریباً نامحدود بود. در جوانی، مخصوصا در اوایل ورود به تهران در زمینهٔ شعر و شاعری هم طبعآزمایی کرده بود. پارهای از اشعارش هم در همان ایام شهرت و قبول قابل ملاحظهای یافته بود. اما او شاعری را پیشه نکرد... تدریجاً مثل اکثر کسانی که به عنوان عالم نامبردار میشوند، اشتغال به شاعری را دون شان خویش مییافت. از این رو جز بهندرت و جز به الزام ضرورت شعر نگفت و از این که به شاعری منسوب شود تا حدی ابا داشت. مقالهنویسی را هم در آغاز کار با نقد بر حواشی قزوینی بر چهار مقاله آزمایش کرد، از آن نیز خیلی زود انصراف یافت و جز بهندرت یا بهضرورت بدان کار نپرداخت. »[۵]
فهرست آثار منتشرشده
سخن و سخنوران، در دو جلد (۱۳۰۸-۱۳۱۲)
منتخبات ادبیات فارسی (۱۳۱۳)
رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی (۱۳۱۵)
تاریخ ادبیات ایران (۱۳۱۷)
فرهنگ عربی به فارسی (با مشارکت چهار نفر از استادان) (۱۳۱۹)
خلاصهٔ مثنوی، به انتخاب و انضمام تعلیقات (۱۳۲۱)
زندهٔ بیدار (حی بن یقظان) اثر ابن طفیل (تصحیح) (۱۳۳۴)
فیه مافیه از گفتار مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی (تصحیح) (۱۳۳۰)
معارف سلطانالعلمل بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی مشهور به بهاء ولد (تصحیح) (۱۳۳۳-۱۳۳۸)
مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی (۱۳۳۳)
احادیث مثنوی (۱۳۳۴)
کلیات شمس یا دیوان کبیر (۱۳۳۶-۱۳۴۸)
معارف برهانالدین محقق ترمذی (تصحیح) (۱۳۳۹)
شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (۱۳۳۹-۱۳۴۰)
مناقب اوحدالدین کرمانی (تصحیح) (۱۳۴۷)
ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه (تصحیح) (۱۳۴۵)
«شرح مثنوی شریف» در سه جلد (۱۳۴۶-۱۳۴۸)
مجموعهٔ مقالات بدیعالزمان فروزانفر، به کوشش عنایتالله مجیدی (۱۳۵۱)
مجموعهٔ اشعار فروزانفر (با مقدمهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)[۶]
جستارهای وابسته
پیوند به بیرون
بخش ویژهٔ تألیفات و آثار مربوط به استاد بدیعالزمان فروزانفر - سایت کتابنامه
منابع
↑ ویژهنامهٔ همایش بزرگداشت استاد بدیعالزمان فروزانفر ۱۳۸۳
↑ سخن آشنا، یادنامهٔ بدیعالزمان فروزانفر، به سعی دکتر محمدجعفر یاحقی، تهران ۱۳۸۳
↑ شفیعی کدکنی. «از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظة تاریخی داشت؟». خبرآنلاین، 9 تیر 1390.
↑ ۵٫۰ ۵٫۱ بدیع الزمان فروزانفر، سایت اینترنتی کتابنامه

بدیع الزمان
عبدالجلیل در تیرماه 1276 شمسی، در آبادی زیرک بشرویه از توابع طبس، در خانواده ای از اهل علم و فرهنگ به دنیا آمد. بعدها لقب بدیع الزمان را از قوام السلطنه، والی خراسان گرفت و فروازانفر را به عنوان نام خانوادگی خود برگزید. پدرش شیخ علی، پسر آخوند ملا محمد حسن قاضی است که هر دو شاعر و فقیه و طبیب بودند و نسلشان به ملا احمد تونی، از علمای معاصر شاه عباس صفوی می رسد.
مقدمات علوم دینی را در زادگاهش آموخت و در سال 1298 به مشهد آمد و پس از دو ماه پای درس ادیب نیشابوری نشست تا علوم ادبی و منطق را فرا گیرد. این شاگردی تا سال 1302
ادامه داشت. چندی نیز از محضر حاج میرزا حسین سبزواری بهره برد و اصول و بعضی مباحث فقه را نزد حاج شیخ مرتضی آشتیانی و بخشی را نزد حاج شیخ مهدی خالصی فرا گرفت. برای آنکه وقتش بیهوده تلف نشود، به جای گرفتن حجره در مدرسه، اتاقی در کاروان اجاره کرد تا با فراغت کامل درس بخواند. کمتر کسی را می پذیرفت، حتی روزهای پنج شنبه و جمعه که همه تعطیل بودند، او یک دوره معلقات سبع را نزد ادیب خواند. فروزانفر در آن سال ها از شاگردان شاخص و خاص درس ادیب به شمار می رفت. در همان آغاز جوانی طبع شعری هم داشت و با توجه و آگاهی به دو زبان فارسی و عربی قصاید غرایی به هر دو زبان می سرود. در کنار تلاش علمی و جدیت، آنچه در آن سال ها موجب پیشرفت او شد، هوش سرشار و ذهن وقاد وی بود. دیگر محیط مشهد برای پیشرفت و پرورش ذوق خود کافی نمی دید، علی الخصوص که این پیشرفت او حسادت و رشک هم درسان را نیز برانگیخته بود. پس در سال 1303 شمسی در تهران به تهران آمد و حجره ای در مدرسه سپهسالار گرفت و یک دوره شرح اشارات و شفا و کلیات قانون را نزد میرزا طاهر تنکابنی و فقه و اصول و قواعد علامه را در محضر آقا حسین نجم آبادی فرا گرفت. علاوه بر آن تحریر اقلیدس و قسمت الهیات کتاب اسفار را نزد آقا مهدی آشتیانی خواند و شرح چغمینی و مجسطی را نزد ادیب پیشاوری.
فروزانفر استادش ادیب پیشاوری را ابوعلی سینای ثانی و تالی ابن رشد و ابوریحان می دانست و می گفت: «برکت صحبت و فیض مجالستش در تطور و تحول افکار این ضعیف و نظر وی در فهم و تشخیص اشخاص و معرفت درجات شعرا تأثیر به سزا داشت.»
جز ادیب با شمس العلما گرکانی، صدرالافاضل، میرزا خان نائینی، شاهزاده افسر، فروغی، علامه قزوینی حشر و نشر دائمی داشت و در محافل ادبی شرکت می جست. در سال 1305 به توصیه شمس العلما گرکانی تدریس فقه و اصول و عربی و ادبیات را در دارالفنون بر عهده گرفت. هم چنین سال بعد در مدرسه حقوق، منطق نیز درس داد. با تأسیس دارالمعلمین عالی در سال بعد، تدریس ادبیات فارسی و عربی را به وی سپردند و همکار استادان بزرگ آن عصر چون ملک الشعرا بهار، رشید یاسمی، نصرالله فلسفی، عباس اقبال آشتیانی، بهمنیار، سعید نفیسی، همایی، شفق و سیاسی گردید.
در سال 1310 به استادی تفسیر قرآن و ادبیات عرب در مدرسه سپهسالار نیز برگزیده شد و پس از تأسیس دانشکده معقول و منقول در سال 1313 معاونت آن جا به او واگذار گردید.
هم زمان ریاست مؤسسه وعظ و خطابه را نیز بر عهده داشت. در دانشکده معقول و منقول نیز تصوف درس می داد. او در هدایت و تقویت بنیه علمی دانشکده از طریق جلب استادان و تنظیم برنامه های مفید نقش مهمی داشت. یکی از خدمات او در آن سالیان کوشش فراوان برای تأسیس دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران بود. گرچه بسیاری با آن مخاالفت می کردند اما با عزم جدی او در سال 1316 این دوره تأسیس شد و استادان نسل دوم و سوم تاکنون حاصل این تلاش ارزنده هستند.
در سال 1314 رساله دکتری خود را با عنوان «زندگانی مولانا جلال الدین رومی» نگاشت تا بتواند رتبه استادی را دریافت کند. علامه دهخدا، سید نصرالله تقوی از ممیزان و داوران رساله وی بودند. از آن پس توانست به عنوان استاد تاریخ ادبیات به تدریس در دانشگاه تهران بپردازد. در همین سال بود که کتاب «سخن و سخنوران» را نگاشت که در آن سال ها منبع اساسی و مهم ادبیات ایران به شمار می رفت.
در همان سال نیز به عضویت فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد و جزو اعضای اولیه و پیوسته آن گردید. او همچنین به عضویت شورای علمی معارف درآمد.
در سال 1323 ریاست دانشکده معقول و منقول را برعهده گرفت و بیست و سه سال بر این شغل باقی بود تا آن که در سال 1346، پس از چهل سال خدمت فرهنگی بازنشسته شد. در طول این سالها مشاغل دیگری هم داشت؛ از جمله عضویت هیئت علمی رئیسه نخستین کنگره نویسندگان ایران (1325)، عضویت در مجلس شورای سنا و مجلس شورای ملی(1328- 1331).
پس از بازنشستگی به درخواست گروه زبان و ادبیات دانشگاه تهران و به دلیل نیاز علمی دانشگاه، تدریس دوره های عالی را بر عهده گرفت. دانشگاه تهران به پاس خدمات علمی اش استادی ممتاز را به او اعطا کرد.
وی از جمله مؤلفان کتاب های درس نیز بود و یک دوره منتخبات ادبیات فارسی برای سال های اول، دوم، سوم با همکاری دکتر زرین کوب و منوچهر آدمیت برای دبیرستان ها تألیف کرد. متون انتخابی به لحاظ دقت در انتخاب و توضیحات بی نظیر است. همچنین در تألیف دستور زبان فارسی برای دبیرستان ها همکاری کرد.
فروزانفر سفرهای علمی متعددی به خارج از کشور داشت؛ از جمله سفر به لبنان و راه اندازی کرسی زبان فارسی، شرکت در کنگره اسلامی پاکستان، بازدید از مؤسسات فرهنگی و خاور شناسی امریکا و انگلیس، زیارت آرامگاه مولانا درترکیه، مأموریت های متعدد فرهنگی به افغانستان، و عربستان و اردن و سوریه، سفر به مراکش و سخنرانی و گرفتن نشان عالی دولت مراکش.
سرانجام در روز چهارشنبه 29 صفر سال 1390 مصادف با 16 اردیبهشت 1349 شمسی در سن 68 سالگی به علت سکته قلبی در بیمارستان مهر درگذشت و پس از تشیع جنازه باشکوهی، مجاور امامزاده حمزه، در حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد. علامه همایی در مجلس ختم او سرود: «بر فرورانفر نه، بر اهل ادب باید گریست.»
با وجود تأثیری که فروزانفر از روش های تحقیق فرنگ، نه به طور مستقیم، بلکه به واسطه آشنایی با قزوینی و تقی زاده پذیرفته بود، شیفته نبود بلکه میزان آشفتگی او به ادب کهن فارسی و عرفان ایران بر همگان معلوم است.
پژوهش های او در زمینه تاریخ ادبیات ایران، مولوی شناسی، عطار شناسی و تصحیحات جملگی مبین روش های تازه و ابتکار وی در تحقیق است.
در کنار تحقیق و پژوهش، یکی از بارزترین ابعاد شخصیتی او تربیت نسلی پژوهنده و عالم بود که پس از او سالیان دراز به خدمات علمی پرداختند. استاد فروزانفر طبقه اول ادبای معاصر و از پایه گذاران آموزش های دانشگاهی است که شاگردان و ترببیت یافتگان او اکنون از نامداران عرصه ادبیات معاصر هستند؛ استادانی چون: دکتر زرین کوب، دکتر شهیدی، دکتر شفیعی، کدکنی، دکتر علی محمد حق شناس، دکتر حسین خطیبی، دکتر سادات ناصری، دکتر امیر حسین یزدگردی، دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر مظاهر مصفا، دکتر معین، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر حمیدی، دکتر بحرالعلومی، دکتر خانلری، دکتر احمد علی رجایی، دکتر احمد مهدوی دامغانی، دکتر محمد جعفر محجوب، دکتر غلامحسین یوسفی و ده ها استاد ممتاز و برجسته دیگر.
در هنگام تدریس به درس و کلاس مسلط بود. در مباحثی که وقوف نداشت، وارد نمی شد. شاگردان به دلیل بیان شیوا و عمیق و مستند استاد از کلاس لذت می بردند و گذشت زمان را نمی فهمیدند. روش او دادن دید وسیع بود. معانی کلی را آرام آرام و جزء جزء در قالب الفاظ می ریخت. هیچ سخنی را بدون مآخذ نقل نمی کرد.
استاد فروزانفر، نثری بلیغ و استوار به فخامت و متانت قدما دارد بدون تعقید و دوری از فهم عامه، نثر او درعین سادگی و روانی نثر معاصر در نهایت پختگی و انسجام است؛ چنان که سرمشق پیروی است. دکتر شفیعی کدکنی در توصیف نثر او می نوسد: «در قلمرو نثر معاصر از پخته ترین و استوارترین نثرهای قرن اخیر است؛ نثری زنده، پویا با مجموعه متنوعی از ترکیبات و مفردات ساختارهای نحوی جان دار شعر قدما و نثر قدما که از صافی انتخابی هوشیارانه گذشته، به گونه ای طبیعی در متن این سادگی و روانی حضور یافته است. با این همه کوچک ترین نشانه ای از صنعت در آن راه ندارد و نثری شیرین و جذاب است. نثر او در شیوه خاص خودش یعنی نثر باستان گرای غیر مصنوع با آگاهی از امکانات نثر قدمایی، عالی ترین نمونه نثر فارسی معاصر است.»
دکتر حسین خطیبی درباره شیوه نثر او علاوه بر ذکر جذابیت و شیوایی و سرمشق بودن اشاره می کند. «عبارت او از حیث کوتاهی و به هم پیوستگی جمل و دوری از حشو و زواید سادگی و روانی.... چنان که دانه ریگ در قعر آن بتوان شمرد و بیضه ماهی از فراز آن بتوان دید.
دکتر زرین کوب و دشتی و دیگران بر این نکات تأکید داشته اند. در مجموع می توان گفت، احمد بهمنیار و سعید نفیسی و فروزانفر از بنیان گذاران نثر دانشگاهی هستند.
فروزانفر شعر نیز می سرود و مجموعه اشعار او به چاپ رسیده است. او از همان ایام جوانی شعر می گفت و قصاید غرای او زبانزد بود. احمد علی رجایی شعر فروزانفر را زائیده دو چیز می داند؛ یکی ذوق فطری و دوم لطایف اکتسابی دکتر شفیعی کدکنی شعر او را در ردیف رشید یاسمی، فرخ، صورتگر و یغمایی و بلکه گامی فراتر از آن ها می داند اما دلیل عدم شهرت او به شاعری را، جنبه ای تحقیقاتی و عدم حضور در مطبوعات و چاپ نکردن اشعار می داند. فروزانفر خود پیوسته از این عقب ماندگی در شعر در شکوه بود.
آثار و تألیفات:
آثار استاد فروزانفر عمدتا در چند حوزه قرار می گیرد. 1- تاریخ ادبیات 2- مولوی پژوهی 3- تصحیحات.
فروزان فر، در میان محققین معاصر ایران، به خاطر حافظه قوی و سرعت انتقال شدیدی که داشت، مقامی خاص را احراز کرد و آثار تحقیقی او از نوعی شم انتقادی و نکته سنجی خاصی برخوردار است. مهمترین حوزه تحقیقات او، چنانکه از آثارش پیداست، مولوی شناسی است. بدیع الزمان آثار زیادی دارد که مهمترین آنها عبارتست از:
سخن و سخنوران، 1312 هـ ش،
رساله در تحقیق احوال و زندگی مولوی (1315 هـ ش)،
تاریخ ادبیات ایران (1317 هـ ش)،
فرهنگ تازی به پارسی (فقط حروف ا - د) 1319 هـ ش،
خلاصه مثنوی (1321 هـ ش)،
مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی 1333 هـ ش،
احادیث مثنوی 1334 هـ ش،
زنده بیدار (ترجمه حی بن یقظان) 1334 هـ ش،
شرح حال و نقد و تحلیل آثار عطار، 1340 هـ ش،
شرح مثنوی شریف که در 3 جلد است، 48- 1346 هـ ش.
او هم چنین این کتابها را تصحیح و منتشر کرد. فیه ما فیه مولوی، معارف بهاء ولد، کلیات شمس تبریزی، معارف بهاء الدین محقق ترمذی، ترجمه رساله قشریه، مناقب اوحدی کرمانی، 1348 هـ ش.
http://alaam.tahoor.com/page.php?id=10730&cat=1245
محمدحسن بديع الزمان فروزانفر
گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي محل تولد : بشرويه طبس تاريخ تولد : 1278
خلاصه : محمدحسن بديعالزمان فروزانفر، در سال 278 ، در بشرويه خراسان ديده به جهان گشود. وي ادبياتفارسي و عربي و منطق و حكمت را در مشهد فراگرفت ، اما تحصيلات خود را در رشتهادبيات و عربي نزد اديب نيشابوري پي گرفت. استادفروزانفر در سال 1304 به تهرانعزيمت كرد و به تدريس ادبيات در دانشسراي عالي پرداخت و در سال 1304 كه دانشكدهمعقول و منقول داير شد ، از طرف وزارت فرهنگ ، به معاونت آن دانشكده رسيد و در ساليكه مؤسسه وعظ و خطابه تاسيس گرديد ، به رياست آن برگزيده شد. بديع الزمان فروزانفرسرانجام در سال 1349 بر اثر سكته قلبي درگذشت.
والدين وانساب : بديع الزمان فروزانفر ، فرزند آقاشيخ علي پسر آخوندمحمدحسن قاضي ( هردو شاعر و فقيه و طبيب ) بود گفتني است نسب او به ملا احمد توني از علماي معاصرشاه عباس صفوي مي رسد. [ كارنامه بزرگداشت بزرگان علم و ادب ايران ، تاليف: رحمتالله ابريشمي ، ص 297 ]
تحصيلات رسمي و حرفه اي : بديع الزمان فروزانفر ، ادبيات فارسي و عربي و منطق و حكمت را در مشهدفراگرفت.او تحصيلات خود را در رشته ادبيات و عربي نزد اديب نيشابوري ادامه داد و ازمحضر او بهره ها اندوخت ، و در رديف شاگردان مبرز و برجسته ي اديب قرار گرفت. استادفروزانفر در سال 1304 شمسي به تهران عزيمت كرد و در اين شهر رحل اقامت افكند و بهتدريس ادبيات در دانشسراي عالي پرداخت و در سال 1304 كه دانشكده معقول و منقول دايرشد ، از طرف وزارت فرهنگ ، معاونت آن دانشكده را يافت و در سالي كه مؤسسه وعظ وخطابه تاسيس گرديد ، به رياست آن برگزيده شد. [ سخنوران نامي معاصر ايران ، تاليفسيد محمدباقر برقعي ،ج 1 ، ص 512 ]
استادان و مربيان : فروزانفر در خصوص استادان خود چنين مي گويد: « مقدمات علوم قديمه وتحصيلات اوليه را در بشرويه نزد ملا محمدحسين آموختم ... در محرم 1338 به مشهد مقدسآمدم و پس از دو ماه اقامت محضر استاد بزرگوار مرحوم اديب نيشابوري (1281-1344) رادرك كردم ، علوم ادبي و منطق را پيش استاد آموختم و كسب علم و معرفت از مرحوم اديبتا سال 1342 امتداد داشت. مقارن همين ايام پيش مرحوم حاج ميرزا حسين سبزواري كه مدتمحدودي در مشهد اقامت كرد تلمذ كردم. اصول و بعضي مباحث فقه را پيش حاج شيخ مرتضيآشتياني و مقداري از مباحث فقه را نزد مرحوم حاج شيخ مهدي خالصي خواندم. درسال 1342به تهران آمدم و يك دوره شرح اشارات و شفا و كليات قانون پيش مرحوم ميرزاطاهرتنكابني تلمذ شد و نجات و تمهيد القواعد را هم برايشان قرائت كردم. در خدمت آقاحسين نجم آبادي فقه و اصول تحصيل كرده و قسمتي مهم از قواعد علامه را به سيره قدمابا ايشان خواندم. تحرير اقليدس و قسمت الهيات از كتاب اسفار را نزد آقاميرزا مهديآشتياني و شرح چغميني را نزد مرحوم اديب پيشاوري فرا گرفتم ». [ كارنامه بزرگداشتبزرگان علم و ادب ايران ، رحمت الله ابريشمي ، ص298 ]
هم دوره اي ها و همكاران : فروزانفردر آغاز ورود بهتهران با اديب پيشاوري و شمس العلماء گرگاني ( كه تدريس فقه و عربي در دارالفنون رااز سال 1305 شمسي به توصيه و به جاي او انجام داد ) و آقا ميرزا لطفعلي معاشرت وارتباط علمي و ادبي برقرار نمود. [ كارنامه بزرگداشت بزرگان علم وادب ايران ، رحمتالله ابريشمي ، ص298 ]
زمان و علت فوت : بديع الزمان فروزانفر روز شانزدهم ارديبهشت ماه 1349 در تهران بر اثرسكته قلبي درگذشت. [ كارنامه بزرگداشت بزرگان علم و ادب ايران ، رحمت الله ابريشمي، ص299 ]
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : بديعالزمان فروزانفر علاوه بر فعاليت علمي و پژوهشي، سمت هاي متعددي اداري را پذيرفت،از جمله از سال 1323 رئيس دانشكده معقول و منقول ، عضو فرهنگستان ايران از ابتدايتاسيس ، عضو شوراي عالي با معارف (فرهنگ) از 1313 تا 1332 ، عضو مجلس مؤسسان دوم ،عضو مجلس سنا از 1328 تا 1331 و پس از تشكيل دانشكده علوم معقول و منقول درسال 1313به سمت معاونت خدمت كرد. او همچنين رئيس مؤسسه وعظ و خطابه نيز بود. [كارنامهبزرگداشت بزرگان علم و ادب ايران ، رحمت الله ابريشمي ، ص298 ]
فعاليتهاي آموزشي : مهترين فعاليت هاي آموزشي فروزانفرعبارتند از : در سال 1306 معلم منطق در مدرسه حقوق، در سال1306 معلم زبان عربي ومنطق، زبان و ادبيا ت فارسي در دارالمعلمين( سال 8_ 1307) و در سال1310 استاد تفسيرقرآن و ادبيات عربي در مدرسه عالي سپهسالار. او همچنين در دانشكده معقول و منقول ،تصوف اسلامي و در دانشكده ادبيات ، تاريخ ادبيات فارسي تدريس مي نمود. [كارنامهبزرگداشت بزرگان علم وادب ايران ، رحمت الله ابريشمي ، ص298 ]
شاگردان : استاد دكتر شفيعي كدكني درباره ي فروزانفرمي گويد: « من در دوره ي طلبگي و دانشجويي خود استادان بسيار ديده ام ، تنها و تنهافروزانفر بود كه هم محقق بي همتايي بود و هم معلم بي مانندي. در طول قريب پنج سالشاگردي او ، هرگز درسش را ترك نگفتم ، يك مطلب مكرر يا مبتذل كه از همگنان بتوانشنيد ، نشنيدم حتي شوخي هاي او ، احوالپرسي هاي او چيزي به دانشجويان مي آموخت » [ سخنوران نامي معاصر ايران ، تاليف سيد محمدباقر برقعي ،ج 1 ، ص 512 ]
شبکه جهانی جام جم
سامانه: مشاهير ايران
زمينه فعاليت : فرهنگی- ادبی
نام خانوادگي و نام
استاد بدیع الزمان فروزانفر
شرح حال
زندگی نامه ی استاد بدیع الزمان فروزانفر
عبدالجليل در تيرماه 1276 شمسي, در آبادي زيرك بشرويه از توابع طبس, در خانواده اي از اهل علم و فرهنگ به دنيا آمد. بعدها لقب بديع الزمان را از قوام السلطنه ، والي خراسان گرفت و فروازانفر را به عنوان نام خانوادگي خود برگزيد. پدرش شيخ علي,پسر آخوند ملا محمد حسن قاضي است كه هر دو شاعر و فقيه و طبيب بودند و نسلشان به ملا احمد توني, از علماي معاصر شاه عباس صفوي مي رسد.
مقدمات علوم ديني را در زادگاهش آموخت و در سال 1298 به مشهد آمد و پس از دو ماه پاي درس اديب نيشابوري نشست تا علوم ادبي و منطق را فرا گيرد. اين شاگردي تا سال 1302 ادامه داشت. چندي نيز از محضر حاج ميرزا حسين سبزواري بهره برد و اصول و بعضي مباحث فقه را نزد حاج شيخ مرتضي آشيتياني و بخشي را نزد حاج شيخ مهدي خالصي فرا گرفت. براي آنكه وقتش بيهوده تلف نشود, به جاي گرفتن حجره در مدرسه, اتاقي در كاروان اجاره كرد تا با فراغت كامل درس بخواند. كمتر كسي را مي پذيرفت,حتي روزهاي پنج شنبه و جمعه كه همه تعطيل بودند, او يك دوره معلقات سبع را نزد اديب خواند. فروزانفر در آن سال ها از شاگردان شاخص و خاص درس اديب به شمار مي رفت. در همان آغاز جواني طبع شعري هم داشت و با توجه و آگاهي به دو زبان فارسي و عربي قصايد غرايي به هر دو زبان مي سرود. در كنار تلاش علمي و جديت, آنچه در آن سال ها موجب پيشرفت او شد, هوش سرشار و ذهن و قاد وي بود. ديگر محيط مشهد براي پيشرفت و پرورش ذوق خود كافي نمي ديد، علي الخصوص كه اين پيشرفت او حسادت و رشك هم درسان را نيز برانگيخته بود. پس در سال 1303 شمسي در تهران به تهران آمد و حجره اي در مدرسه سپهسالار گرفت و يه دوره شرح اشارات و شفا و كليات قانون را نزد ميرزا طاهر تنكابني و فقه و اصول و قواعد علامه را در محضر آقا حسين نجم آبادي فرا گرفت. علاوه بر آن تحرير اقليدس و قسمت الهيات كتاب اسفار را نزد آقا مهدي آشتياني خواند و شرح چغميني و مجسطي را نزد اديب پيشاوري.
فروزانفر استادش اديب پيشاوري را ابوعلي سيناي ثاني و تالي ابن رشد و ابوريحان مي دانست و مي گفت: «بركت صحبت و فيض مجالستش در تطور و تحول افكار اين ضعيف و نظر وي در فهم و تشخيص اشخاص و معرفت درجات شعرا تأثير به سزا داشت.»
جز اديب با شمس العلما گركاني، صدرالافاضل، ميرزا خان نائيني، شاهزاده افسر، فروغي، علامه قزويني حشر و نشر دائمي داشت و در محافل ادبي شركت
مي جست. در سال 1305 به توصيه ي شمس العلما گركاني و به جاي تدريس فقه و اصول و عربي و ادبيات را در دارالفنون بر عهده گرفت. هم چنين سال بعد در مدرسه حقوق منطق نيز درس داد. با تأسيس دارالمعلمين عالي در سال بعد، تدريس ادبيات فارسي و عربي را به وي سپردند و همكار استادان بزرگ آن عصر چون ملك الشعرا بهار، رشيد ياسمي، نصرالله فلسفي، عباس اقبال آشتياني، بهمنيار، سعيد نفيسي، همايي، شفق و سياسي گرديد.
در سال 1310 به استادي تفسير قرآن و ادبيات عرب در مدرسه ي سپهسالار نيز برگزيده شد و پس از تأسيس دانشكده ي معقول و منقول در سال 1313 معاونت آن جا به او واگذار گرديد.
هم زمان رياست مؤسسه ي وعظ و خطابه را نيز بر عهده داشت. در دانشكده ي معقول و منقول نيز تصوف درس مي داد. او در هدايت و تقويت بنيه ي علمي دانشكده از طريق جلب استادان و تنظيم برنامه هاي مفيد نقش مهمي داشت. يكي از خدمات او در آن ساليان كوشش فراوان براي تأسيس دوره ي دكتري زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران بود. گرچه بسياري با آن مخاالفت مي كردند اما با عزم جدي او در سال 1316 اين دوره تأسيس شد و استادان نسل دوم و سوم تاكنون حاصل اين تلاش ارزنده هستند.
در سال 1314 رساله ي دكتري خود را با عنوان «زندگاني مولانا جلال الدين رومي» نگاشت تا بتواند رتبه ي استادي را دريافت كند. علامه دهخدا، سيد نصرالله تقوي از مميزان و داوران رساله ي وي بودند. از آن پس توانست به عنوان استاد تاريخ ادبيات به تدريس در دانشگاه تهران بپردازد. در همين سال بود كه كتاب «سخن و سخنوران» را نگاشت كه در آن سال ها منبع اساسي و مهم ادبيات ايران به شمار مي رفت.
در همان سال نيز به عضويت فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي برگزيده شد و جزو اعضاي اوليه و پيوسته ي آن گرديد. او همچنين به عضويت شوراي علمي معارف درآمد.
در سال 1323 رياست دانشكده ي معقول و منقول را برعهده گرفت و بيست و سه سال بر اين شغل باقي بود تا آن كه در سال 1346، پس از چهل سال خدمت فرهنگي بازنشسته شد. در طول اين سالها مشاغل ديگري هم داشت؛ از جمله عضويت هيئت علمي رئيسه ي نخستين كنگره ي نويسندگان ايران(1325)، عضويت در مجلس شوراي سنا و مجلس شوراي ملي(1328- 1331) .
پس از بازنشستگي به درخواست گروه زبان و ادبيات دانشگاه تهران و به دليل نياز علمي دانشگاه، تدريس دوره هاي عالي را بر عهده گرفت. دانشگاه تهران به پاس خدمات علمي اش استادي ممتاز را به او اعطا كرد .
وي از جمله ي مؤلفان كتاب هاي درس نيز بود و يك دوره منتخبات ادبيات فارسي براي سال هاي اول، دوم، سوم با همكاري دكتر زرين كوب و منوچهر آدميت براي دبيرستان ها تأليف كرد. متون انتخابي به لحاظ دقت در انتخاب و توضيحات بي نظير است. همچنين در تأليف دستور زبان فارسي براي دبيرستان ها همكاري كرد.
فروزانفر سفرهاي علمي متعددي به خارج از كشور داشت؛ از جمله سفر به لبنان و راه اندازي كرسي زبان فارسي، شركت در كنگره ي اسلامي پاكستان، بازديد از مؤسسات فرهنگي و خاور شناسي امريكا و انگليس، زيارت آرامگاه مولانا درتركيه، مأموريت هاي متعدد فرهنگي به افغانستان، و عربستان و اردن و سوريه، سفر به مراكش و سخنراني و گرفتن نشان عالي دولت مراكش.
سرانجام در روز چهارشنبه 16 ارديبهشت سال 1349 به علت سكته ي قلبي در بيمارستان مهر درگذشت و پس از تشيع جنازه ي باشكوهي، مجاور امامزاده حمزه، در حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. علامه همايي در مجلس ختم او سرود: « بر فرورانفر نه، بر اهل ادب بايد گريست . »
با وجود تأثيري كه فروزانفر از روش هاي تحقيق فرنگ، نه به طور مستقيم، بلكه به واسطه ي آشنايي با قزويني و تقي زاده پذيرفته بود، شيفته نبود بلكه ميزان آشفتگي او به ادب كهن فارسي و عرفان ايران بر همگان معلوم است.
پژوهش هاي او در زمينه تاريخ ادبيات ايران، مولوي شناسي، عطار شناسي و تصحيحات جملگي مبين روش هاي تازه و ابتكار وي در تحقيق است.
در كنار تحقيق و پژوهش، يكي از بارزترين ابعاد شخصيتي او تربيت نسلي پژوهنده و عالم بود كه پس از او ساليان دراز به خدمات علمي پرداختند. استاد فروزانفر
طبقه ي اول ادباي معاصر و از پايه گذاران آموزش هاي دانشگاهي است كه شاگردان و ترببيت يافتگان او اكنون از نامداران عرصه ي ادبيات معاصر هستند؛ استاداني چون : دكتر زرين كوب، دكتر شهيدي، دكتر شفيعي، كدكني، دكتر علي محمد حق شناس، دكتر حسين خطيبي، دكتر سادات ناصري، دكتر امير حسين يزدگردي، دكتر ضياءالدين سجادي، دكتر مظاهر مصفا، دكتر معين، دكتر اسماعيل حاكمي، دكتر حميدي، دكتر بحرالعلومي، دكتر خانلري، دكتر احمد علي رجايي، دكتر احمد مهدوي دامغاني، دكتر محمد جعفر محجوب، دكتر غلامحسين يوسفي و ده ها استاد ممتاز و برجسته ي ديگر.
در هنگام تدريس به درس و كلاس مسلط بود. در مباحثي كه وقوف نداشت، وارد نمي شد. شاگردان به دليل بيان شيوا و عميق و مستند استاد از كلاس لذت مي بردند و گذشت زمان را نمي فهميدند. روش او دادن ديد وسيع بود. معاني كلي را آرام آرام و جزء جزء در قالب الفاظ مي ريخت. هيچ سخني را بدون مآخذ نقل
نمي كرد.
استاد فروزانفر، نثري بليغ و استوار به فخامت و متانت قدما دارد بدون تعقيد و دوري از فهم عامه، نثر او درعين سادگي و رواني نثر معاصر در نهايت پختگي و انسجام است؛ چنان كه سر مشق پيروي است. دكتر شفيعي كدكني در توصيف نثر او مي نوسد: «در قلمرو نثر معاصر از پخته ترين و استوارترين نثرهاي قرن اخير است؛ نثري زنده، پويا با مجموعه ي متنوعي از تركيبات و مفردات ساختارهاي نحوي جان دار شعر قدما و نثر قدما كه از صافي انتخابي هوشيارانه گذشته، به گونه اي طبيعي در متن اين سادگي و رواني حضور يافته است. با اين همه كوچك ترين نشانه اي از صنعت در آن راه ندارد و نثري شيرين و جذاب است. نثر او در شيوه ي خاص خودش يعني نثر باستان گراي غير مصنوع با آگاهي از امكانات نثر قدمايي، عالي ترين نمونه ي نثر فارسي معاصر است . »
دكتر حسين خطيبي درباره ي شيوه ي نثر او علاوه بر ذكر جذابيت و شيوايي و سرمشق بودن اشاره مي كند . « عبارت او از حيث كوتاهي و به هم پيوستگي جمل و دوري از حشو و زوايد سادگي و رواني....چنان كه دانه ي ريگ در قعر آن بتوان شمرد و بيضه ي ماهي از فراز آن بتوان ديد.
دكتر زرين كوب و دشتي و ديگران بر اين نكات تأكيد داشته اند. در مجموع مي توان گفت، احمدبهمنيار و سعيد نفيسي و فروزانفر از بنيان گذاران نثر دانشگاهي هستند.
فروزانفر شعر نيز مي سرود و مجموعه ي اشعار او به چاپ رسيده است. او از همان ايام جواني شعر مي گفت و قصايد غراي او زبانزد بود. احمد علي رجايي شعر فروزانفر را زائيده ي دو چيز مي داند؛ يكي ذوق فطري و دوم لطايف اكتسابي دكتر شفيعي كدكني شعر او در را رديف رشيد ياسمي، فرخ، صو.رتگر و يغمايي و بل گامي فراتر از آن ها مي دانداما دليل عدم شهرت او به شاعري را، جنبه اي تحقيقاتي و عدم حضور در مطبوعات و چاپ نكردن اشعار مي داند. فروزانفر خود پيوسته از اين عقب ماندگي در شعر در شكوه بود .
آثار استاد فروزانفر عمدتاً در چند حوزه قرار مي گيرد. 1- تاريخ ادبيات 2- مولوي پژوهي 3- تصحيحات.
http://www.jjtvn.ir/display_full.aspx?data_id=20470
استاد دکتر بدیع الزمان فروزانفر
عبدالجلیل محمدحسین بشرویه ای معروف به بدیع الزمان فروزانفر نویسنده، شاعر، مدرس، شارح، مولف، محقق، ادیب، مولوی پژوه، عطارشناس، مصحح و پژوهشگر ایرانی در تیرماه سال 1276 هجری شمسی در بشرویه از توابع طبس چشم به جهان گشود و در شانزدهم اردیبهشت 1349 در هفتاد و سه سالگی در تهران درگذشت.
نسب او به احمد تونی از دانشمندان عصر شاه عباس بزرگ می رسید. مقدمات علوم را نزد پدر در زادگاه خود آموخت. آن گاه راهی مشهد شد و ادبیات عرب و فقه و اصول را نزد ادیب نیشابوری، میرزا حسین سبزواری، مرتضی آشتیانی و شیخ مهدی خالصی فراگرفت. وی بهاریه ای سرود و قوام السلطنه والی خراسان او را بدیع الزمان لقب داد.
به سال 1300 به تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسه سپهسالار نزد میرزا طاهر تنکابنی، آقا حسین نجم آبادی، آقا مهدی آشتیانی و ادیب پیشاوری ادامه داد و فلسفه و طب و هندسه را نیز آموخت.
در همان مدرسه به تدریس تفسیر قرآن و ادبیات عرب پرداخت و چندی بعد به سال 1305 به تدریس فقه و اصول و عربی و ادبیات فارسی در دارالفنون و دارالمعلمین عالی روی آورد.
به سال 1313 به معاونت دانشکده معقول و منقول (الهیات) و به سال 1323 به ریاست این دانشکده رسید و تا سال 1346 در این سمت بود. در این زمان در جلب استادان صاحب نام و تنظیم برنامه های مفید کوشید. دو رشته دبیری و قضایی را برای نخستین بار در ایران در این دانشکده و در کنار هم ایجاد کرد و به تدریج دو رشته زبان و ادبیات عرب و فرهنگ اسلامی بر برنامه های آن جا افزود.
به سال 1314 نصرالله تقوی، علی اکبر دهخدا و ولی الله نصر کتاب او به نام تحقیق در زندگانی مولانا جلال الدین بلخی را ارزیابی کردند و به او گواهینامه دکتری دادند.
به سال 1315 مدیر موسسه وعظ و خطابه شد.
از 1316 یعنی سال تاسیس دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تدریس در دوره دکتری را به عهده گرفت. بیان او در کلاس درس، شیوا، عمیق و مستند بود.
از شاگردان او می توان به عبدالحسین زرین کوب، سیمین دانشور، پرویز ناتل خانلری، محمد معین، ذبیح الله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، غلامحسین یوسفی، محمدامین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، ضیاءالدین سجادی، جلال متینی، سید صادق گوهرین، منوچهر ستوده، مظاهر مصفا، کریم اصفهانیان، محمدجواد شریعت، عنایت الله مجیدی، سیدجعفر شهیدی، علی محمد حق شناس، حسین خطیبی، حسن سادات ناصری، امیر حسین یزدگردی، اسماعیل حاکمی والا، حسین بحرالعلومی شاپور، احمدعلی رجایی بخارایی، احمد مهدوی دامغانی، محمدجعفر محجوب و منوچهر مرتضوی.
پس از این به عضویت فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و شورای علمی معارف درآمد.
به سال 1317 با خانم رخشنده گل گلاب پیمان زناشویی بست. حاصل این ازدواج، سه دختر به نام های نوشین، فرانک و شیرین بود.
در سال های 1328 تا 1331 عضو مجلس سنا شد. روزی که شاه از ایران به رم رفت، استاد فروزانفر شعری برای مصدق سرود:
ای مصدق هزار مردی تو / با دد و دیو در نبردی تو
ای مصدق تو را ثنا خوانم / گرچه بر همزن سنا دانم
بعد که شاه بازگشت و دولت مصدق سقوط کرد، فروزانفر نیز مغضوب شد.
فروزانفر سفرهای علمی بسیاری به سرتاسر دنیا داشت؛ ازجمله سفر به لبنان برای راه اندازی کرسی زبان فارسی، پاکستان برای شرکت در کنگره اسلامی، امریکا برای بازدید از موسسات فرهنگی، انگلیس برای آشنایی با موسسات شرق شناسی، ترکیه برای زیارت آرامگاه مولوی، افغانستان، عربستان، اردن و سوریه برای ماموریت های فرهنگی و سرانجام مراکش (مغرب) برای سخنرانی و گرفتن نشان عالی دولت مراکش.
او به سال 1346 بازنشسته شد، ولی تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر ادامه داد. در همین زمان عضو مجلس موسسان دوم شد و ریاست کتابخانه سلطنتی را بر عهده گرفت.
او در اشعار خود به شیوه ناصرخسرو و خاقانی علاقه داشت.
نثر فروزانفر بسیار پخته و استوار و در عین حال ساده است. نثر او را می توان در رده نثرهای باستان گرا و غیر مصنوع طبقه بندی کرد. او نثری را پایه گذاری کرد که بعدها بسیاری از آن سرمشق گرفتند و به پیروی از آن پرداختند. امروزه این نثر را نثر دانشگاهی می گویند. نثری که شیرین و جذاب و روان است و در عین سادگی و همه فهم بودن، عوامانه نیست.
قلمرو تحقیق او ادبیات و تصوف بود، به ویژه دوران اسلامی تا پیش از صفویه.
سرانجام دکتر فروزانفر بر اثر سکته قلبی درگذشت. پیکر او پس از تشییع باشکوه در صحن حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) واقع در شهر ری به خاک سپرده شد.
از آثار او است:
آیات منتخبه از کلام الله مجید، برای سال پنجم و ششم دبیرستان.
احادیث مثنوی: مشتمل بر مواردی که مولانا در مثنوی از احادیث استفاده کرده است با ذکر وجوه روایت و ماخذ آنها، 1334، تهران: دانشگاه تهران / 1347، تهران: امیرکبیر، یب + 274ص / چاپ پنجم 1370 / 1381، تهران: شهر کتاب هرمس، 420 ص. تکلمه احادیث مثنوی به دست احمد خاتمی به سال 1380 از سوی نشر پایا در تهران به چاپ رسید.
احادیث و قصص مثنوی: (تلفیقی از دو کتاب احادیث مثنوی و ماخذ قصص و تمثیلات مثنوی، ترجمه کامل و تنظیم مجدد حسین داودی، 1381، تهران: امیرکبیر، بیست و دوم + 755 ص.
از خاطر و خط استاد، درس ها و چند سخنرانی بدیع الزمان فروزانفر، با گفتاری از حسین علی هروی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول بهار 1384.
تاریخ ادبیات ایران، 1317.
تاریخ ادبیات ایران، (بعد از اسلام تا پایان تیموریان)، نوشته بدیع الزمان فروزان فر، با گفتاری از عبدالحسین زرین کوب، به کوشش عنایت الله مجیدی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول بهار 1383.
ترجمه قرآن مجید، نسخه خطی.
ترجمه کتاب حی بن یقظان اثر ابن طفیل با نام زنده بیدار، 1334 / تهران: علمی و فرهنگی، هشت + 183ص.
تصحیح ترجمه رساله قشیریه از قشیری ترجمه ابوعلی حسن بن احمد عثمانی، 1340 / 1345 / 1361، تهران: علمی و فرهنگی، 84 + 535 ص / 1374 / چاپ ششم 1379 / چاپ هفتم 1381.
تصحیح فیه مافیه از گفتار مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، 1330، تهران: دانشگاه تهران / 1348، تهران: امیرکبیر، یج + 385ص / چاپ هفتم 1378 / چاپ هشتم 1380 / چاپ نهم 1381 / تهرام: هرمس، 1381، 360ص.
تصحیح مصباح الارواح اثر محمد بن ایلطغان بردسیری کرمانی، 1378، کرمان: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان کرمان و عماد کرمانی.
تصحیح معارف سلطان العلماء بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی مشهور به بهاء ولد، 1333 تا 1338، چهار جلد.
تصحیح معارف، مجموعه مواعظ و کلمات برهان الدین محقق ترمذی، به همراه تفسیر سوره حمد و فتح، 1339.
تصحیح مقالات شمس.
تصحیح مناقب اوحدالدین کرمانی، 1347.
خلاصه مثنوی، به انتخاب و انضمام تعلیقات، 1321.
رساله در احوال مولانا، 1305.
رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، 1315 / 1366، تهران: زوار / 1376، ژ + 257ص / 1381، تهران: هرمس، 420ص.
سخن و سخنوران، دو جلد، 1308 تا 1312، شرح حال و منتخب اشعار شعرای خراسان و ماوراء النهر از ابتدای قرن سوم تا اواخر قرن ششم. سرمشقی برای تحقیق در تاریخ ادبیات ایران، و دریچه ای به نقد شعر فارسی است. فروزانفر با رعایت سنت دیرینه تذکره نویسی به تحقیقات نوین نیز نظر داشته است. ذبیح الله صفا تاریخ ادبیات در ایران را تحت تاثیر این کتاب به نگارش درآورد.
شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، 1339 / 1374، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، هشت + 562 ص / 1381، تهران: هرمس، 520ص.
شرح زندگانی مولوی (جلال الدین محمد بلخی)، 1380، تهران: تیرگان، 199 ص.
شرح مثنوی شریف، سه جلد، 1346 تا 1348، چاپ دهم 1381، تهران: زوار که ناتمام ماند و دکتر سیدجعفر شهیدی آن را به انجام رساند.
شعر و شاعری، نسخه خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران.
طریق عشق: شرح غزلیاتی از حافظ، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار، 1380، تهران: اساطیر، 96 ص.
فرهنگ عربی به فارسی، با همکاری چهار نفر از استادان، 1319.
فرهنگ فروزانفر: شامل اصطلاحات عرفان، کلام، طب، نجوم، فقه، موسیقی و ...، تدوین و گردآوری مریم السادات رنجبر، 1374، آبادان: نشر پرسش، 728 ص.
قرائت فارسی و دستور زبان برای دبیرستان ها، 1335.
کلیات شمس یا دیوان کبیر با همکاری امیر حسین یزدگردی و حسین کریمان، 1336 تا 1348، ده جلد.
مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، 1333.
مباحثی از تاریخ ادبیات ایران، از سامانیان تا سلجوقیان، 1317، جلد اول / از طاهریان تا سلجوقیان، 1354، جلد دوم.
مجموعه اشعار بدیع الزمان فروزانفر، با مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: طهوری، 1368 و بعد به صورت کاملتر: دیوان بدیع الزمان فروزانفر، با مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول بهار 1382.
مجموعه مقالات و اشعار استاد بدیع الزمان فروزانفر، با مقدمه عبدالحسین زرین کوب، به کوشش عنایت الله مجیدی، تهران: دهخدا، چاپ اول 1351 - 1354، 2ج.
معانی و بیان: تقریرات استاد بدیع الزمان فروزانفر، سیدمحمد دبیرسیاقی، 1376، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 36 ص.
مقالات، فروزانفر مقاله نویسی را با نقدی بر چهارمقاله عروضی به تصحیح محمد قزوینی آغاز کرد.
مقاله های بدیع الزمان فروزانفر، با مقدمه عبدالحسین زرین کوب، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول تابستان 1382.
مقدمه بر بانگ نای (داستانهای مثنوی مولوی)، به انتخاب محمدعلی جمال زاده، چاپ سوم 1378، تهران: راد، بیست + 400ص / تهران: اطلاعات، 1379.
مقدمه بر بانگی از نای نخجیران و طوطیان، بحثی درباره دو داستان از دفتر اول مثنوی شریف: 1. داستان نخجیران و شیر و خرگوش. 2. داستان طوطی و بازرگان، تالیف ادوارد ژوزف، 1376، شیراز: نوید، 336ص.
مقدمه بر دیوان حکیم سنایی غزنوی، به اهتمام پرویز بابایی، 1380، تهران: آزاد مهر، ر + 677 ص / تهران: نگاه، 1375 / چاپ سوم 1379 / 1381.
مقدمه بر دیوان خاقانی شروانی، به اهتمام جهانگیر منصور، 1375، تهران: نگاه، شصت و چهار + 762 ص / تهران: جار، 1378.
مقدمه بر دیوان عطار، 1378، تهران: ارمغان، 650 ص / 1379، تهران: هنرنما، 640 ص / 1378، تهران: آبیار، 640 ص / 1380، تهران: افشین، 640 ص / 1376، تهران: نخستین / تهران: نگاه، چاپ چهارم 1381.
منتخبات ادبیات فارسی برای سال های اول، دوم، سوم دبیرستان ها با همکاری دکتر زرین کوب و منوچهر آدمیت، 1313.
منتخبات شاهنامه، 1306، جیبی.
فهرست منابع
ویژه نامه همایش بزرگداشت استاد بدیع الزمان فروزانفر، 1383.
نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به یاد استاد بدیع الزمان فروزانفر، س 22، ش 1، بهار 1354.
سخن آشنا، یادنامه بدیع الزمان فروزانفر، به سعی دکتر محمدجعفر یاحقی، تهران 1383.
کارنامه بزرگداشت بزرگان علم و ادب ایران، رحمت الله ابریشمی.
سخنوران نامی معاصر ایران، سیدمحمدباقر برقعی، ج 1، ص 512.
دو ستاره تون (فردوس) گذری بر شرح حال علامه فاضل تونی و دکتر فروزانفر دو تن از اساتید بزرگ دانشگاه تهران، محمد ترابیان فردوسی، 1381، قم: سلسال.
حافظ پژوهان و حافظ پژوهی، دکتر ابوالقاسم رادفر، تهران: گستره، چاپ اول پاییز 1368، ص 57 تا 58.
http://mirasyar.persianblog.ir/post/1642

تاریخ ادبیات ایران
(بعد از اسلام تا پایان تیموریان)
نویسنده : استاد بديع الزمان فروزانفر
مقدمه توضیحات کوشش : عنايت الله مجيدى
ناشر : سازمان چاپ و انتشارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى – تهران
چاپ اول، 1383 شمسى
نوع جلد : گالینگور
قطع : وزیری تعداد صفحه 636
نوع چاپ : چاپی
زبان : فارسی
وزن : 1045 گرم
رده كنگره : 2ت45ف/3375 PIR
شابك : 964-422-475-2
کتاب ارزشمند تاریخ ادبیات ایران تالیف روانشاد فروزانفر که اینک به مشتاقان آثار او عرضه می شود، در حقیقت مواد درس ادبیات اوست در دانشگاه تهران. تحریر این یادداشتها به سال 1307 ش باز می گردد و بخشی از آن، در زمان حیات استاد ، در سلسله انتشارات مؤسسه وعظ و خطابه ، سپس ضمن کتاب مباحثی از تاریخ ادبیات ایران به چاپ رسید. بخش عمده دیگر کتاب ـ یعنی از عهد اسلامی تا روزگار صفاریان و نیز از دوره مغول تا پایان تیموریان ـ پس از وفات او بر پایه یادداشت های مقدماتی استاد تنظیم شده و نخستین بار است که به زیور طبع آراسته می گردد. با توجه به تاریخ تحریر این اثر، باید آن را نخستین کتاب تاریخ ادبیات دانست که به شیوه نوین در ایران تالیف شده است.
پیشگفتار
موضوع تاریخ ادبیات، از آن نوع که در کتاب سخن و سخنوران و تاریخ ادبیات ایران - که از جانب مؤسسه وعظ وخطابه در سال 1317 انتشار یافت- میبینیم،از نخستین موضوعاتی است که استاد فروزانفر از همان دوران نوجوانی وهنگامی که نزد مرحوم ادیب نیشابوری در مشهد تلمذ میکرده بدان توجه نشان داده است. این دعوی مبتنی بریادداشتها و دفاتری است در موضوع تاریخ ادبیات، که از او به یادگار مانده است، کتابی بی نام از او به جا مانده که بهسبک و شیوه سخن و سخنوران تالیف شده و مربوط به سالهای دانش اندوزی استاد در مشهد بوده است.جنگمندرس دیگری در میان یادداشتهای همان سالها هست، که منتخبی از اشعار شعرای متقدمین و معاصرین را در بردارد. جز اینها، استاد خود زمان تقریر بخشی از این تاریخ ادبیات را بر ما معلوم میدارد، آن جا میگوید:
«راجع به میزان شعر رودکی در خطابهای که به سال 1308)شمسی) ایراد کردم و در بحث از تاریخ ادبیات که همانسال در دانشسرای عالی(آن وقت دارالعالمین عالی) تقریر نمودم و آن مباحث جزء اتنشارات «مؤسسه وعظ و خطابه»در سال 1317-1316 به طبع رسیده...»
از این بیان استاد فروزانفر به روشنی بر میآید که آن مقدار از تاریخ ادبیات ایران - از سامانیان تا سلجوقیان - که درسال 1317-1316 انتشار یافته، به سال 1308 شمسی تقریر شده است. نکته درخور توجه این که همین مقدار ازتاریخ ادبیات که ذکر آن رفت، برگرفته از دفاتری است، که چنان که گفتیم همه آنها در دوران جوانی و در نخستینسالهای ورود استاد به تهران تحریر شده و وی این قسمت را با اصلاح اندک به چاپ رسانیده. روی شماست، بعد ازعهد اسلامی تا پایان تیموریان را در بر میگیرد، در حدود هشتاد سال پیش از این، از خامه فروزانفر تراوش کرده است،و اگر در نظر آوریم که غالب دواوین و آثار کسانی که احوال آنان در این اثر مورد بررسی قرار گرفته، در آن ایام به طبعنرسیده بود و آن مرحوم ناگزیر بوده است از نسخههای دست نوشت استفاده کند، آن گاه به دقت نظر و نوآوری و نبوغو درایت فروزانفر پی خواهیم برد.
روانشاد دکتر زرین کوب، در ارزش همین مسودهای مقدماتی تاریخ ادبیات و نیز کتاب سخن و سخنوران فروزانفر پیخواهیم برد.
روانشاد دکتر زرین کوب، در ارزش همین مسودهای مقدماتی تاریخ ادبیات و نیز کتاب سخن و سخنوران فروزانفرچنین اظهار نظر میکند:
«قلمرو تحقیق او ادبیات و تصوف بود- خاصه در دوران اسلامی قبل از صفویه. ادب و شعر این ادوار، که مخصوصادر کتاب ناتمام سخن و سخنوران و درس تاریخ ادبیات وعظ و خطابه موضوع این تحقیقات وی بود، با موشکافی ودقت بی سابقهای مورد بررسی وی شد که با آن چه پیش از وی و حتی همزمان با تحقیقات وی در این مسائل انجاممیشد، تفاوت بارز و عمده داشت. هیچ کس از همگنان و شاگردان او نتوانست مثل او در این باب همیشه از یک پاذوق مهذب و منطق درست تلفیق کند. بهترین کار دیگران در این باب همیشه از یک پا میلنگید.همین تلفیق بی نظیربین ذوق و عقل، بین احساس لطیف و تعقل قوی بود که مخصوصا نقد او را قدرت و مزیت میبخشید».
اما این سخن نیز درست است که فروزانفر پس از آشنایی با آثار مولانا و کشیده شدن به سوی تحقیقات عرفانی، مجالچندانی برای پژوهش و نگارش در مبحث عام تاریخ ادبیات نیافت و هرگز رغبتی به این که بار دیگر به یادداشتهایروزگار جوانی نگاهی بیفکند و مطالبی به آنها بیفزاید و چیزی فراهم آورد که ذوق دشوارپسند او را خرسند سازد و ازدیدگاه خود او در خور انتشار باشد، نشان نداد. در عین حال همین یادداشتهای بازمانده از روزگار دانشجویی استاد نیزغنیمتی ارزشمند است و بی گمان چشمان اهل ادب را روشن خواهد ساخت.
چنان که دانستیم بخشی از اثری که اینک به محضر ادب دوستان عرضه میشود و به دوران سامانیان تا سلجوقیانمربوط است، این بخش، نخستین بار در سال 1317 و از جانب مؤسسه وعظ و خطابه در ردیف مواد درسی به چاپرسید.
چاپ دوم همین بخش را نگارنده با افزودن دو قسمت دیگر، یعنی تاریخ ادبیات ایران در دوره طاهریان و صفاریان،ضمن کتاب مباحثی از تاریخ ادبیات ایران منتشر ساخت.
از آن تاریخ 28 سال میگذرد. در این مدت، همواره آرزو داشتیم به متن اصلی و دست نوشت این یادداشتهادسترسی پیدا کنم و آنها یک جا و به صورت کامل به چاپ برسانم.
به لطف خداوند این آرزو جامه عمل پوشید. در میان کتابها و اوراق به جا مانده و موجود در منزل نیاوران استاد بهچند دفتر دست نوشته وی بر خوردم که به همین موضوع تاریخ ادبیات اختصاص داشت. حقیر این دفترها با مقداریکتابهای چاپی را- که در آنجا عملاً بدون استفاده باقی مانده بود- و در معرض نابودی قرار داشت در اختیار گرفت. بابه دست آمدن این نسخهها، زمینه ارائه یک متن صحیح و کامل فراهم آمد. مشخصات این دفترها چنین است:
1. تاریخ ادبیات ایران از ابتدای قرن اول هجری تا سال 51 205 ص.
2. تاریخ ادبیات ایران در عصر طاهریان تا غزنویان،264ص (تایپ دستی)
3.تاریخ ادبیات از احوال بهمنیار تا ابوالفضل بیهقی،92ص
4.تاریخ ادبیات ایران از زکریای رازی تا کمال خجندی،176ص.
5.تاریخ ادبیات ایران، از حافظ تا هاتفی جامی، 35ص(تایپ دستی است، اصل نوشته به دست نیامد).
6.شعر و شاعری به سبک سخن و سخنوارن که ناتمام به نظر میرسد،84ص.
نخستین کاری که انجام دادم،استنساخ بخشهای چاپ نشده تاریخ ادبیات بود که البته با دشواری بسیار همراه بود. بعداز آن به برکت همین دفترها، به تصحیح آن بخش از تاریخ ادبیات که مؤسسه وعظ و خطابه به چاپ رسانده بودپرداختم. این قسمت گرچه از جانب آن مؤسسه در ردیف مواد درسی به چاپ رسیده و از این رو ظاهرا میبایدتصحیح شده باشد، ولی متاسفانه مشحون از اغلاط فاحش چاپی بود. حروف ریز، روی کاغذ کاهی و کهنگی وفرسودگی نسخه، خواندن آن را دشوارتر میکرد.
بعد از آن و در ضمن غلطگیری این متن، احساس کردم برخی از موارد که استاد به اشارهای از آنها گذشته، حاجت بهتوضیح دارد، بعضی از کتب که بعد از چاپ مقاله ایشان به چاپ رسیده، یا چاپهای تازه ازمتون قدیمه هستند، بهتراست که معرفی شوند، علیهذا این موارد را خاطرنشان ساختم.
بنابراین توضیحات بنده که در پایان کتاب آمده مشتمل بر موارد زیر است:
یک قسمت، ارجاعاتی است که به کتاب سخن و سخنوران یا به مجموعه مقالات و اشعار استاد فروزانفر، چون این دوکتاب بعد از تالیف تاریخ ادبیات ایران تالیف یافتهاند، به نظر رسید که در موضوعات واحد و مکرر رجوع به مآخذمذکور جنبه تکمیلی دارد.
قسمتی دیگر مربوط است به مورادی که در باب موضوعی، استاد خود عقیده خویش را تصحیح کرده، نظیر کوریرودکی، این موارد را معین و مقایسه کردهام. قسمتی مربوط است به مواردی که بابه دست آمدن مآخذ جدید، تذکاریلازم به نظر میرسید، مثل نسبت ترجمان البلاغه به فرخی و رادویانی، نسبت البدء و التاریخ به ابوزید بلخی و مقدسیو یا اظهار نظر در باب کمیت اشعاری که از فلان شاعر باقی مانده است و مآخذ تازه اطلاعات تازهتری میدهند کهگاهی اطلاعات گذشته رانقض میکنند.
چهارمین بخش توضیحات بر این مجموعه،کتابشناسی است. در این قسمت سعی شده انواع چاپهای تازه وترجمههای مختلف کتابها، که بعد از تحریر تاریخ ادبیات صورت گرفته، خاطر نشان شود.
برای یافتن صورت صحیح شعرهای متن تاریخ ادبیات، به متن اصلی و دیوان شاعر مراجعه شد. بدین صورت،متنیکه اکنون ملاحظه میفرمایید فراهم آمد.
اینک خوشحالم که این متن تاریخ ادبیات ایران را از گوشه فراموشی بیرون کشیده باچهرهای شایسته به اهل نظر وعلاقهمندان آثار آن استاد عرضه میدارم.
بر خود فرض میدانم نخست از استاد فرزانه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که مشوق من در این کار بودهاند و ازمهندس محمد علی مولوی که از راهنماییهای ایشان بهره بسیار بردهام، از صمیم دل سپاس گزاری نمایم.
دوازدهم اردیبهشت 1382 عنايت الله مجيدى
یاد استاد
حتی بعد از یک ربع قرن که از افول او میگذرد، خاطرهاش برای نسل ما فروزان، بدیع و فرمند جلوه مینماید - و زمانرا هم مغلوب میکند.پس از پنجاه سال آشنایی و دوستی،مروری بر این خاطره تابناک و درخشان،سینه گوینده را ازشادی و غرور لبریز میکند، چرا که آنها که این شیخ بزرگ ادب و عرفان عصر اخیر را، بدان گونه که او بود شناختهاند،این نکته را از درون جان احساس میکنند که تاخیر در اظهار سپاسداشت از برکات وجود او،غفلت ازیک وظیفهاخلاقی نسبت به مقام علم و مقام معلم در واقعیترین و والاترین مفهوم کلمه است. این غفلت با تغافل به هر علت کهباشد، حق ناشناسی نسبت به کسانی است که حقی بر گردن ما دارند و ادامه تاخیر در به جا آوردن آن مایه تشویر وتاسف است. دوست ندارم تصور کنم که نسل جوانتر ما ترجیح میدهند دینی را که به نسل بلافاصله پیرتر دارد باالتزام خاموشی یا تظاهر به فراموشی ادا کند- هر چند لحظه هایی هست که انسان احساس میکند این هم یک شیوهحق گزاری است که «مذهب مختار» عصر ضمن نفی پارهای از ارزشهای اخلاقی آن را بر خود روا میدارد و رعایتحرمت کسانی را که حقی بر گردن پیشینیان دارند «نوعی مذهب منسوخ» تلقی میکند.ها، امروز وقتی نام و یاد بدیعالزمان فروزانفر بر زبان میگذرد، آخرین اثر والای بی همانند او شرح مثنوی شریف به خاطر میآید، که حاصل تمامعمر سرشار پربار یک محقق راستین و خلاصه جمیع ذخایر و غنایم یک ذهن کنجکاو تابناک عصر اخیر ایران در زمینههمه معارف اسلامی ایران و در عرصه تحقیق و عرفان محسوب است.جای دریغ است که این اثر بی همانند ناتمامماند و جای دریغ بیشتر که نسل بعد حس نکرد تمام بودن آن کار عظیم، درهمان ناتمام بودنش و آن جا که او قلم را بهزمین گذاشت برداشتن آن... بود. سخن او در همان جا که او قلم بر زمین نهاد تمام شد و به خود او تمام شد. ناچار درآن زمینه اگر کار دیگر باید کرد باید کار دیگر کرد.آن شرح مثنوی حاصل سی سال یا بیشتر تحقیق و تامل بود با مجردتفسیر الفاظ و توجیه معانی حاصل نشده بود و فروزانفر با تمام فروزانفری اش در آن جا کرده بود با تقلید سطحی آن،نمیتوان با آن به چالش برخاست.
درست است که در تصنیف آن شرح بدیع ممتع، تفسیر الفاظ و معانی هم به بهترین وجه مورد نظر واقع شده است، امانویسنده در آن کار به هیچ وجه به تفسیر معانی و الفاظ اکتفا نمیکند،دقایق فکری و لطایف تجربی گسترده و عمیقخود را نیز آن جا در جای جای کلام به مناسبت میگنجاند. در تقریر احوال اشخاص قصههای بحثهای لطیفاخلاقی و روانشناختی عرضه میکند و آن چنان مهری از شخصیت خود بر کتاب میزند، که اگر هزار شرح دیگر برمثنوی شریف نوشته آید، هیچ یک طالب صاحب ذوق رااز رجوع به این کتاب بی نیاز نمیدارد و عطش او را در اینباب فرو نمینشاند. تحلیلهای او درخلق و خوی اشخاص قصهها یادآور نکته سنجیهای غزالی در منجیات ومهلکات احیا و ریشههای عمیق آن احوال در ژرفنای نهاد انسانی است، چنان که اقوالی هم که او در تفسیر دقایقفلسفی مندرج در مثنوی میآورد، حاصل غور و تامل شخصی او در مبانی اقوال حکماست، مجرد نقل آرا و اقوال آنهانیست،ذهن منطق پرور استاد، همه جا در ضمن این تفسیرها و تحلیلیها،ژرف کاوی و نهان بینی خود رانشان میدهد.از این رو قیاس این شرح ناتمام یا هر شرح تمام دیگر فقط تفاوت بین نبوغ و تمرین را آشکار میکند. شرح مثنویشریف او نه فقط در فهم و حل نکات مبهم و دشوار مثنوی به خواننده اطلاعات سودمند و پربها میدهد، بلکه او را درهر باب به تامل وا میدارد، به او شیوه فکر کردن میآموزد و او را در فضای آفرینش مثنوی مجال حرکت و پروازمیدهد.
البته طلوع فروزانفر در افق فرهنگ عصر اخیر، با نشر تحقیق در زمینه مثنوی مقارن نیفتاد، با انتشار اولین نمونه یک اثرتحقیقی در زمینه تاریخ شعر و شعرا همراه بود - تذکره سخن و سخنوران که در هنگام خود یک حادثه ادبی عصر تلقیشد، در این اثر برای اولین بار با ذکر نام ممدوحان و معاصران جامعه عصر شاعران را تصویر میکرد و بحث در اخلاقو طرز معیشت آنها به محقق فرصت تحقیق در روانشناسی شاعران را فراهم میساخت. در آن ایام، قبل از نشر اینتذکره تحقیقی و انتقادی، عالیترین اثری که به عنوان تاریخ ادبی تحت عنوان معمول تاریخ شعرا عرضه میشد،مجموعه تقریرات درسی میرزا محمد حسین خان ذکاءالملک اول بود که هر چند در جای خود آکنده ازنکات جالب وسرشار از ملاحظات اخلاقی و تربیتی بود، از دیدگاه علمی بر هیچ مبنای متفق علیه مقبولی مبتنی نبود و حداکثر چیزاز مقوله نقد روزنامهای به شمار میآمد. کار فروزانفر چیز تازهای بود، بلافاصله بعد از نشر، مورد توجه و تحسین اهلنظر واقع شد و کسانی چون محمد قزوینی، محمد علی فروغی،هانری ماسه و مینورسکی جزء اولین کسانی بودند کهکار او را ستودند و او را در ادامه این کار تشویق کردند. منتخباتی هم که استاد در همان ایام از نمونههای گزیده نظم و نثرکلاسیک فارسی نشر کرد، مبنی بر مطالعات عمیق دست اول در مجموعه متون ادبی بود و یادداشتهای کوتاه جامعو محققانهای هم بر آن افزود که آن راراهنمای جالب و ممتعی برای بررسی تاریخ ادبیات ایران میکرد- چیزی کهتقریرات عالمانه او در دروس مؤسسه وعظ و خطابه اولین قدم استوار محققانه را در آن زمینه در ایران آن عصر عرضهکرد.تدریس تفسیر قرآن کریم در مدرسه عالی سپه سالار و تدریس منطق و علوم بلاغت در مدرسه حقوق و دردارالمعلمین هم که در آن ایام اوقات او را به خود مشغول میداشت، مدخل هایی بود که استاد را به مطالعه مثنوی وکلیات شمس رهنمون شد. و در ذهن نکته یاب او تاثیرهای خجسته و پربار باقی گذاشت.
آشنایی او با مثنوی خود یک ماجرای روحانی جالب بود، که نقلی دیگر داشت و ثمرهای از آن را خود وی با بیانی گرمو بسیار مؤثر در مقدمه رساله زندگانی مولانا جلال الدین به شرح بیان کرده است - که حدیث عشق است و آن را بایدهم از زبان خود او شنید. اما این رساله که او در باب زندگانی و آثار مولانا نوشت، از همان آغاز انتشار شهرت و آوازهفوق العاده یافت و حتی در هند و ترکیه هم مورد توجه و تحسین بسیار واقع گشت. رساله را مؤلف به عنوان یک پایاننامه دکترا به شورای دانشگاه عرضه کرد و حق آن است که بعد از شصت سال که از تصنیف آن میگذرد، هنوز چنانرسالهای با آن اندازه عمق و لطف و دقت در دانشگاه به عنوان رساله دکترا به وجود نیامده است. نقص عمده آن ازدیدگاه نقد امروز آن بود که در تالیف آن مثنوی مولانا بر مبنای چاپ غیر انتقادی علاءالدوله، و کلیات شمس بر مبناینسخه مغشوش چاپ هند مورد استفاده واقع شده بود. در مورد بعضی دیگر از مراجع هم مؤلف ناچار به طبعهای غیرانتقادی اعتماد کرده بود- هرچند در برخی موارد نیز نسخههای خطی و عکسی ترکیه یا اروپا را مبنای مراجعه قرارداده بود. فروزانفر در تالیف این رساله برای اولین بار در ایران غیر از مثنوی شریف و کلیات شمس، سایر آثار مولانا مثلفیه ما فیه، مجالس سبعه و مکتوبات مولانا را نیز از نظر گذرانیده بود. وی اولین محققی بود که در چنین کاری از مقالاتشمس تبریز هم استفاده کرد - قبل ازوی شمس را بعضی محققان درویشی عامی و دوره گرد خوانده بودند و برخیحتی وجودی خیالی و آفریده وهم و پندار خود مولانا تصور کرده بودند. در تنظیم این رساله از آن چه نزدیکان،معاصران و مریدان مولانا هم نوشته بودند، استاد فروزانفر چنان که باید استفاده تمام کرده بود: ولدنامه و مقالاتشمس را مدتها قبل از نشر متون آنها، مناقب افلاکی و رساله سپهسالار را بر اساس نسخ خطی آنها مورد استفادهقرار داده بود. حافظه بسیار قوی، احاطه بر ادبیات قرآنی و توغل در حدیث و کلمات مشایخ، مخصوصا آشنایی دیرینبا دواوین و اشعار فارسی و عربی در وجود او دست به هم داده بود و این جمله، اثر او را در زمینه آن چه امروزمولویشناسی میخوانند، یک اثر راهگشا، پیشگام و پیشاهنگ ساخته بود.
با این حال فروزانفر این اندازه معلومات را که در بین معاصرانش به کلی بی نظیر بود برای دست زدن به تصنیف یکشرح علمی بر مثنوی شریف کافی تلقی نکرد، با آن که در لزوم اقدام به این امر خطیر را به تاخیر انداخت - به انتظارپیدا کردن فرصت برای پژوهشی بیشتر و پر دامنهتر. چندسال بعد تالیف یک خلاصه مثنوی از دو دفتر نخست آن،همراه با تعیلقات علمی پر مایه، نشان داد که استاد کار تحقیق در مثنوی را همچنان پیگیری مینماید و هر روز بیش ازپیش در این زمینه آمادگی و شایستگی پیدا میکند.
در آن ایام، جای یک شرح مثنوی که بر مبانی علمی و تحقیقی مبتنی باشد، به شدت خالی بود. آن چه در پانوشتمثنوی طبع کلاله خاور درج شده بود مبهم،نامربوط و فاقد انسجام منطقی بود. اقدام یک صاحب ذوق متفنن دیگر نیز،که ابیات مثنوی رابه نثر تبدیل کرده بود، در حد یک شرح مثنوی نبود. از شروح قدما بیشتر به شرح اسرار رجوعمیشد که مبنای علمی نداشت و بر مجرد حدس و ظن شخصی حاجی شارح و سلیقه خاص او در عرفان و حکومتمبتنی بود.
فروزانفر در جست و جوی یک مبنای علمی برای شرح مثنوی تصحیح انتقادی آثار خود مولانا و آن چه رادر بین منابعالهام او شامل معراف بهاء ولد، معراف سید برهان محقق و مقالات شمس تبریز میشد در این زمینه بر هر کار دیگرمقدم شمرد. کتاب فیه ما فیه را که مجموعه گفتار مولانا در مجالس خاص بود تصحیح نمود و با تعلیقات جامع وبایسته نشر کرد. معارف برهان محقق را- هر چند ظاهراً بر مبنای یک نسخه خطی ناقص - با تعلیقات محققانه و بامقدمه و فهرستهای دقیق طبع نمود، معارف بهاء ولد را، که خود مولانا فواید والدش میخواند در دو جزء جداگانه باتحقیقات عالمانه منتشر ساخت. مقالات شمس را هم ظاهراً از روی چند نسخه عکسی که در اختیار داشت مقابله کرداما مجال طبع و تصحیح نهایی آنها را نیافت. در مورد مجالس سبعه و مکتوبات مولانا نیز چون آنها را در تقریر وتوضیح مشکلات مثنوی متضمن معلومات تازهای نیافت، نیازی به تصحیح و طبع مجدد آنها ندید.
در بین سایر مآخذ مولویشناسی، فروزانفر در تصحیح حدیقه سنائی با استاد مدرس رضوی نیز همکاری جدی کرد،اما چون حاصل مقابله نسخ را موجب رافع اشکالات عدیده آن متن نیافت، بر سبیل توافق با مصحح، مسئولیتدخالت منظم و مستقیم آن کار را بر عهده نگرفت. درباره عطار هم که یک مأخذ عمده حکایت و اقوال مولانا در مثنویمحسوب میشد، به نقد و تحلیل قسمتی از مثنویاتش اکتفا کرد و تحقیقات هلموت ریتر را در باب عطار، هر چنددرباره آنها اطلاعات اجمالی اما بالنسبه دقیق حاصل کرد،موجب بی نیازی از یک تحقیق جدید نشمرد. کلیاتشمس را هم استاد بر مبنای نسخههای عکسی و خطی با کمک دوستان و شاگردان خویش تصحیح کرد و هر چندحاصل کار از ابیات و غزلهای الحاقی پیراسته نشد،متن غزلهای منقح، و فرهنگ نوادر لغاتش دقیق و ممتع بود وخود آن نیز مرجعی قابل ملاحظه برای تحقیقات مثنویشناسی تلقی شد.
سایر کارهای هم که فروزانفر قبل از اقدام به تالیف شرح مثنوی بدان دست زد، سنگ بنای این شرح عظیم بود. از اینجمله کتاب مآخذ قصص و تمثیلات، و کتاب احادیث مثنوی را باید نام برده در کتاب مآخذ قصص و تمثیلات، و کتاباحادیث مثنوی را باید نام برده در کتاب مآخذ قصص که شامل ارائه اکثر مآخذ حکایت و تمثیلات مثنوی میشد،فروزانفر از حافظه اعجابانگیز و از اطلاعات وسیع بی همانند خود، به نحو احسن و اکمل استفاده کرد. اگر هم درمورد بعضی قصهها و تمثیلات مثنوی ساخته تخیل آفریننده مولانا یا مبتنی بر حکایت عامیانه بوده باشد، که البتهجست وجوی مآخذ آنها در کتابی مثل مآخذ قصص موردی نداشت.
احادیث مثنوی هم اکثر مبنی بر اساتید صحاح و مسانید بود،تعدادی از آنها نیز که در اصول و مسانید متداول یافتنمیشد، از روایات خاص صوفیه اخذ شده بود- واین نکتهای بود که استاد به دقت در آن باب بحث و فحص کردهبود. این جمله اساس بنیاد شرح مثنوی شریف بود که کارهای جنبی استاد مثل ترجمه رساله حی بن یقظان اثر ابنطفیل اندلسی، مناقب اوحدالدین کرمانی، و متن منظومه معروف مصباح الارواح و نظایر آنها نیز هر یک در حدخود،این بنیاد را غنیتر، پرمایهتر و استوارتر میکرد و در بنای آن، نیل به کمال را نوید میداد. در مورد موارد مأخوذ ازقرآن کریم چون آن موارد غالبا در حواشی طبعهای مشهور و متداول مثنوی یادآوری شده بود،استاد تصنیف کتابجداگانهای را در آن باب لازم ندید،اما در یادداشتهای خود، بلکه در حافظه خود تمام آن گونه موارد را مضبوطداشت. حتی یک ترجمه دقیق خوشاهنگ فارسی از قرآن کریم که به وسیله اوانجام شد و در مدت حیاتش مجالانتشار نیافت، توجه خاص او را به تاثیر ادبیات قرآنی در مثنوی شریف نشان میدهد.
مقارن خاتمه طبع کلیات شمس، استاد فروزانفر بعد از سی و چند سال اشتغال به تحقیق و مطالعه علمی در مثنوی، وبررسی آثار وابسته به حلقه یاران و عزیزان مولانا، خود را با تامل و تردید بسیار برای دست زدن به یک شرح تازه برمثنوی شریف آماده یافت. این در هنگامی بود که استاد از کارهای اداری و تعلیمی منظم و موظف برکنار شده بود،خستگی روحی و اوقاتش را درکار تالیف وتحریر این شرح عظیم صرف میکرد. کار از حیث کیفیت و کمیت بزرگبود- و ذخیره عمر باقی مانده کوچک واندک.
با این حال طی همان چند سالی که از فرصت بالنسبه کوتاه عمر برای استاد باقی مانده بود وی با حداکثر سرعت ودقت سه مجلد شرح مثنوی شریف را، که شامل بخش عمده دفتر اول مثنوی بود به پایان آورد. اگر برای اتمام کارمجال نیافت از آن رو بود که طرح کار بر وفق این تناسب روی هم رفته تقریباً بیست و چهار مجلد میشد و این در عمل،برای یک تن واحد، خارج از حوصله امکان بود. مع هذا در طی همین سه مجلد ناتمام استاد مؤلف بقدری مبانی افکارو مواجید مولانا رابا دقت و صراحت تقریر کرده بود، که مجرد مطالعه هیمن چند جزء به خوبی میتواند طالب مستعدو هشیار را در فهم تمام مثنوی کمک کند.
خاصه که وی خود در ضمن احادیث مثنوی و کتاب مآخذ قصص و تمثیلات و همچنین ر مقدمهها و تعلیقات سایرآثار خویش،بسیاری از دقایق اقوال مولانا را مطرح بحث کرده بود و ناتمام ماندن این شرح، خواننده آگاه را از فوایدارشاد و هدایت او درباقی مثنوی به کلی محروم نمیگذاشت. در مطالعه همین اجزا هم، احاطه شگرف و بی مانندمؤلف بر دقایق رموز عرفان و ادب اسلامی،انسان را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد و از این که در حق چنان مردی تاکنون از سپاسداشت شایستهای فروگذار شده است، احساس تقصیر و تاسف بر وی دست میدهد.
فروزانفر نه فقط در زمینه مثنوی و مولانا، بلکه درتمام قلمرو فرهنگ اسلامی ایران محققی بی بدیل بود. هنوز با وجودمرور یک ربع قرن از غیبت او، هر چه امروز نزد ما در زمینه عرفان وادب جدی و در خور ارج است میراث اوست و آنچه از حوزه تاثیر تعلیم بلاواسطه یا مع الواسطه او خارج است،غالباًاز عمق و لطف و تامل خالی به نظر میرسد. حوزهکنجکاویش وسیع و عرصه استعدادش تقریبا نامحدود بود. در جوانی،مخصوصا در اوایل ورود به تهران در زمینه شعرو شاعری هم طبع آزمایی کرده بود. پارهای از اشعارش هم در همان ایام شهرت و قبول قابل ملاحظهای یافته بود. اما اوشاعری را پیشه نکرد.زندگی طفیلی گونه ادیب پیشاوری و زندگی پر تزلزل و مخاطرهآمیز بهار،ظاهراًعامل عمدهایدرانصراف او ازاین کار بود.تدریجا مثل اکثر کسانی که به عنوان عالم نامبردار میشوند،اشتغال به شاعری را درون شانخویش مییافت. از این رو جز به ندرت و جز به الزام ضرورت شعر نگفت و این که به شاعری منسوب شود تا حدی اباداشت. مقاله نویسی راهم در آغاز کار با نقد بر حواشی قزوینی بر چهار مقاله آزمایش کرد،از آن نیز خیلی زود انصرافیافت و جز به ندرت یا به ضرورت بدان کار نپرداخت. مقاله نویسی را ظاهرا از مقوله روزنامه نویسی تلقی میکرد و آنرا مناسب شأن اهل علم نمیدانست.
از این رو نسبت به امثال سعید نفیسی،اقبال،یاسمی و صورتگر هم که مقاله نویسی شغل شاغل شان بود، هرگز آن گونهکه آنها توقع داشتند، به نظر توقیر نمینگریست. بااین حال خودش نویسنده پر مایهای بود و این ویژگی درکتابها،مقدمهها،و مقالات معدودی که نوشت به نحو چشمگیری قابل تشخیص بود. نثری دقیق،فاخر وگاه شاعرانهداشت - سرشار از معنی و نکته و خالی از حشو و سخافت.
فروزانفر نظریه سیاسی و اجتماعی خاص نداشت. قدرت احتجاج به او امکان میداد تا درهر مسئله، هر دو سویقضایا را قابل قبول نشان دهد. اهل منطق بود.اهل بلاغت بود،اما به اخلاق و آداب پای بندی داشت و به سنن و رسوماجتماعی احترام میگذاشت. بیش از هر چیز مرد علم بود و درباره او ظاهراً فقط با همین مقیاس میتوان قضاوتعادلانه کرد. بعد از یک ربع قرن که از غیبت او میگذرد،اکنون وقت است که درباره او به انصاف بتوان داوری کرد.هنگام آن است که از یک عالم راستین بی همانند عصر اخیر فرهنگ ما،به سزا قدردانی شایستهای به جا آید.
تهران- فروردین 1375
فهرست :
پیشگفتار : عنایت الله مجیدی
یاد استاد: دکتر عبدالحسین زرین کوب
1. تاریخ ادبیات ایران از ابتدای قرن اول هجری تا سال 205
مقدمه تاریخی
حمله عرب، حالت ایران در موقع حمله عرب
نهضت ایرانیان بر ضد عرب ، ایرانیان در مدینه
دعوت بنی عباس ، نهضت ایرانیان در مدینه
دعوت بنی عباس، نهضت ایرانیان بر ضد امویان
برامکه
تاثیر عرب در ایران
تاثیر ایران در عرب
وضع ادبیات
کلمات عربی ماخوذ از فارسی
نفوذ تمدن ایران در عرب
انجمن های سری بر ضد عرب
اسماعیلیه
معتزله
طریقه تصوف
نقل علوم به زبان عربی و مترجمان آن
خاندان نوبخت
خاندان آل منجم، بنی موسی بن بنی شاکر
فقه و حدیث
نحو و صرف
شعرا و نویسندگان بزرگ
بشار بن برد، ابو نواس
عبدالله بن مقفع
تاریخ ادبیات ایران در عصر طاهریان
مقدمه تاریخی
وضع ادبیات
تاریخ ادبیات ایران در عصر صفاریان
مقدمه تاریخی
احوال ادبیات در عصر صفاریان
سخن گویان و شعرای عصر صفاریان
عباس مروزی
ابو حفض حکیم بن احوص سغدی
محمد بن البعیث
حنظله بادغیسی
فیروز مشرقی
ابو سلیک گرگانی
محمد بن وصیف سجزی
نویسندگان ایران در زبان عرب
ابو عبدالله محمد بن ابی الحسن اسمعیل بخاری
ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر منجم بلخی
ابو یوسف یعقوب بن اسحاق معروف به ابن سکیت
ابو العمیثل عبدالله بن خیلد
ابو العباس احمد بن محمد بن مروان معروف به ابن طیب سرخسی
ابو محمد اسحاق بن ابراهیم موصلی ارجانی
تاریخ ادبیات ایران در عصر سامانیان
مقدمه تاریخی
سامانیان
آل زیار
آل بویه
احوال ادبیات، شعر و شعرا
رودکی
ابو الحسن شهید بن حسین بلخی
ابو شکور بلخی
دقیقی
کسائی
خسروی سرخسی
نثر ، نثر در عهد سامانیان
ترجمه تاریخ طبری
ترجمه تفسیر طبری
کتاب الابنیه یا الابنیه عن حقائق الادویه
کتاب حدود العالم
مقدمه شاهنامه ابو منصوری
نویسندگان ایران در عرب
ابن عمید
ابوالقاسم اسکافی
شمس المعالی قابوس
صاحب بن عباد
ابوبکر خوارزمی
ابو جعفر محمد بن جریر طبری
ابو زید احمد بن سهل بلخی
علی بن ربن طبری
محمد زکریای رازی
ابن هیثم
ابو نصر فارابی
اخوان الصفا
علی بن عباس مجوسی اهوازی
تاریخ ادبیات ایران در عصر غزنویان
مقدمه تاریخی
جدول سلاطین غزنوی
احوال ادبیات در این عصر
شعر و شعرا
فرخی سیستانی
عنصری
غضائری رازی
عسجدی
منوچهری
ابوالقاسم فردوسی
نثر مشاهیر نثر نویسان
ابو ریحان بیرونی
ابو علی سینا
ابو نصر منصور بن مشکان
نویسندگان ایران در زبان عرب
ابو علی مسکویه
ابو عبید عبدالواحد جوزجانی
ابو عبدالله فقیه معصومی
بهمن یار
ابو الفتح بستی
ابو نصر عتبی
ابو منصور ثعالبی
تاریخ ادبیات ایران در عصر سلجوقیان
مقدمه تاریخی
دوره اول سلجوقی
فهرست اسامی سلاطین سلجوقی و مدت سلطنت هر یک
سلاجقه بزرگ
سلاجقه کرمان
سلاجقه عراق
سلاجقه روم
سلاجقه سوریه
ملوک خانیه
فهرست اسامی سلاطین خانیه یا آل افراسیاب
احوال ادبیات در این عصر
شعرای دوره اول سلجوقی
فخرالدین اسعد جرجانی
ابو حنیفه اسکافی
ابو الحسن لامعی گرگانی
اسدی طوسی
قطران
ابو الفرج رونی
عمر خیام
نثر در عصر سلجوقیان
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی
عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس
خواجه عبدالله انصاری
ناصر خسرو علوی
ابو حامد غزالی طوسی
نویسندگان ایران در زبان عرب
ابو العباس لوکری
ابو الحسن علی بن حسن باخرزی
ابو بکر عبدالقاهربن عبدالرحمن جرجانی
ابوالفضل احمد بن محمد میدانی
ابو عبدالله حسن بن علی بن احمد زوزنی
تاریخ ادبیات ایران در عصر مغول
مقدمه تاریخی ـ احوال مملکت ایران هنگام حمله مغول
اتابکان فارس
قراختائیان کرمان
احوال ادبیات در این عصر
شعر در این دوره
شعرای این عصر
سعدی
فخرالدین عراقی
مجدالدین همگر
امامی هروی
اثیر الدین اومانی
نثر ، مشاهیر نثر نویسان این عصر
علاءالدین عطامک جوینی
رشیدالدین فضل الله
وصاف الحضره
حمدالله مستوفی
فضل الله بن عبدالله (شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی)
مشاهیر علما که به زبان فارسی تالیف کرده اند
خواجه نصیر
قطب الدین شیرازی
قاضی بیضاوی
افضل الدین کاشانی (= بابا افضل)
نجم الدین کاتبی
هندوشاه
اوحدی اصفهانی
همام تبریزی
شمس الدین قیس رازی
منهاج السراج
شیخ شبستری
تاریخ ادبیات ایران در عصر تیموریان(771-911)
مقدمه تاریخی
آل مظفر
احوال ادبیات در این عصر
شعرای دوره تیموری و فترت مابین مغول و تیموریان
حافظ شیرازی
سلمان ساوجی
ابن یمین فریومدی
عماد فقیه کرمانی
کمال خجندی
عصمت الله بخارائی
امیر شاهی سبزواری
قاسم انوار
کاتبی
نورالدین عبدالرحمن جامی
خواجوی کرمانی
آذری طوسی
هاتفی جامی
یادداشت گردآورنده
نمایه
نمونه هایی از دست خط استاد فروزانفر
مجموعه اشعار بدیع الزمان فروزانفر
با مقدمه : دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى
ناشر : طهورى
نوبت چاپ : چاپ اول
تاريخ نشر : 1368 شمسى
دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى
فروزانفر و شعر
اگر چه به گفته جلال الدین رومی «در اگر نتوان نشست» اما با اینهمه اگر از استاد فروزانفر، فقط همین مجموعه موجوداشعار باقی مانده بود، و آنهمه تحقیقات بی همتای عرفانی و ادبی به نام او ثبت نشده بود، او بسی شاعرتر از اینمیبود که اکنون هست، یعنی بیشتر از این به شاعری شناخته میشد که اکنون شناخته میشود. جای تأسف اینجاستکه اگر از شاعران هم نسل و هم روزگار او، در همان شیوهای که حال و هوای استادان کهن است، بخواهیم پنج، ششنفر انتخاب کنیم، شاید کمتر کسی او را در میان آن گروه نام ببرد اما در حقیقت او یکی از دو سه شاعر بزرگی است کهدر آن اسالیب شعر گفتهاند.
اگر از بهار که یک استثناست- و معیار سنجش او بافت تاریخی یک نسل و یک قرن نیست و باید او را در زنجیره تاریخهزار و دویست ساله شعر فارسی و با بزرگانی از نوع منوچهری و فرخی و مسعود سعد و خاقانی و ناصرخسرو مقایسهکرد- بگذریم و نگاهی بیفکنیم به نامهای دیگری که در پیرامون نام فروزانفر، در گلچینهای شعری آن روزگار، تکرارشدهاند، یعنی در میان نامهایی از نوع یاسمی و فرخ و صورتگر و یغمایی و بزرگ نیا و دهها تن دیگر، فروزانفر به لحاظکیفیت شعر، از هیچ کدام اینان کم ندارد و اگر ملاک را- که نزدیکی به لحن و اسلوب استادان خراسانی است- فراموشنکنیم، او را از همه اینان تواناتر و برجسته مییابیم. با اینهمه جای شگفتی است که بعضی ازینان، در ذهن و ضمیرعلاقمندان آن نوع شعر، مقامی بس فراتر از او یافتهاند، در حالی که وی از غالب آنان پایگاهی والاتر دارد.
دشمن طاووس آمد پر او. شهرت جهانی و اعتبار چشم گیر واستثنایی فروزانفر، در قلمرو تحقیقات ادبی و عرفانی، درطول پنجاه سال از عمر هفتاد و چند سالهاش، سبب شده است که این بخش از حیات معنوی او، بکلی فراموش شود.همچنان که سیاستمداری وثوقالدوله، مانع شهرت او به شاعری است در حالی که او یکی از شاعران برجسته عصرخویش است. فروزانفر خود نیز به این امر کمک میکرد. از اینکه به عنوان شاعر از او سخن بگویند، یا در محافل ادبیبه عنوان شاعر حاضر شود و یا شعری به مطبوعات عرضه کند، پرهیزی عجیب داشت. وقتی کتاب «شعر امروزخراسان» را- که در آن نمونههای شعر او نیز چاپ شده بود- در پاییز 1344 تقدیم محضر او کردم، هفته بعد، در کلاسدرس، با همان لحن مخصوص روی به من کرد و گفت: «شفیعی! دیشب تا صبح، سرم درد میکرد. این کتاب مرا بهگذشتههای دور برد. با دیدن شعرهای خودم به عالمی رفتم. ما میتوانستیم شاعر بزرگی شویم، اما تحقیقات وگرفتاریها ما را از آن بازداشت. با ما از گذشته سخن مگوی!».
علت اینکه به گفته خودش، به پایگاه شایسته خویش در شعر نرسیده بود، ظاهراً همین بلای تحقیقات بود که از دوسوی او را از این موهبت باز داشته بود: یکی آشنایی عمیق به میراث عظیم شعر فارسی و گنجینه سرشار آن که در هرقرنش بزرگواری بوده و در هر شهر و روستایش گاه، چندین شاعر و سخنور خفته است چندان که آشنایان به تاریخادبیات را به شگفتی وا میدارد و طبعا میدان هر گونه تلاشی را بر صاحبان ذوق، تنگ میکند و دیگر اینکه جست وجو در حوزه مطالعات عرفانی و تحقیقات ادبی، فرصتی برای او باقی نگذاشته بود تا د رحال و هوای شعر زندگی کند.
از همه اینها که بگذریم شاعری نوعی رهائی از قید و بندهاست که او به شدت پایبند آن قید و بندها بود. از مشغلههایی مانند ریاست دانشکده الاهیات بگیر بیا تا سناتوری و ریاست کتابخانه سلطنتی. منکر این حقایق شدن، مشکلیرا حل نمیکند. بیهوده نیست که میگوید:
ولیکن ز هر در، مرا شغل هاست
که بگذشت نارم همی زید را
نیارم بر آوردن آوا، که چرخ،
فرو برده در حنجرم خنجرا.
فرو داشت کردم که برداشت نیست
سزاوار این زخمگین، حنجرا
از این سه مانع بزرگ که بر سر راه شاعری او قرار داشته، بیشتر مانع سوم مانع اصلی بوده است و گرنه بهار نیز در حوزهتحقیقات ادبی دستاوردی اندک ندارد و حاصل کار او به عنوان یک محقق چیزی نیست که بتوان سرسری از کنارشگذشت. هیچ کس نمیتواند مقام بهار را به عنوان یک محقق خلاق کمتر از اقرانش که عبارتند از کسروی و قزوینی ودهخدا بداند. تنها تفاوتی که درین چشم انداز میان بهار و فروزانفر وجود دارد، این است که بهار، تحقیقات ادبی راگذرگاهی برای کمال بخشیدن به هنر شاعریش تلقی میکرد، و فروزانفر برای تحقیقات اصالت قائل بود. تحقیقاتبرای بهار وسیله شاعری بود و برای فروزانفر هدف. از سوی دیگر مسأله آشنایی با گذشته ادبی، برای یک شاعرصاحب استقلال و سبک، نه تنها مانع رشد و بالیدن نیست بلکه شاید یکی از عوامل و شاید تنها عامل، در تعالی هنریباشد. چنانکه درین مورد نیز بهار بیشترین بهره را از تجارب قدما برده است و به گفته خودش در بیست سالگی:
بیست ساله شاعری با چشمهای پر فروغ
جز من اندر خاوران معروف و نام آور نبود
اندر این دوران نبود اندر دواوین عجم
زاوستادی شعر خوبی کان مرا از بر نبود)1(
پس باید گفت: مانع اصلی فروزانفر، در مسیر شاعریش بیشتر مشغلههای سیاسی و اداری و «عناوین» او بوده استچیزی که از آغاز نوجوانی و گرفتن لقب «بدیع الزمان» از «حضرت اشرف قوام السلطنه» آغاز میشود تا سناتور انتصابیشدن او که مایه اعتراض یکی از همکاران و هم نسلان او شادروان عباس اقبال آشتیانی گردید و قطعه بسیار زیبای ذیلرا سرود:
استاد یگانه، ای فروزانفر!
رفتی به سنا چه کار بد کردی
بودی تو کسی که فضل عالم را
پیوسته به خلق گوشزد کردی
با خیل فرشته همنشین بودی
چون شد که هوای دیو و دد کردی؟
عاقل به خدا نکردی این سودا را
کردی و زیان صد به صد کردی
آخر ز چه جفت نعمه خربط
الحان لطیف بار بد کردی
از دانش و از خرد شکستی پشت
تا پشت به دانش و خرد کردی
چون بافتی از هنر همی دیبا
دیبای چنین چرا نمد کردی؟
«خود کردن و عیب دوستان دیدن
کاری است که تو به دست خود کردی»
این وسوسه سیاسی بودن، وتمایل به «سم شکرآلود و شراب زهرآگین سیاست»)2( بی آنکه در ذات او«شورشپژوهی»)3( و جان و جگر و جسارت یک رجل سیاسی از نوع بهار باشد، بلای اصلی او بوده است. بهار در طولمتجاوز از نیم قرن حضور ادبی و سیاسیش در عرصه تاریخ معاصر ایران، همواره در افت و خیز بود و زندگانیشمتلاطم، چندان که به گفته خودش:
در عرصه گیرودار آزادی
فرسود به تن درشت خفتانم)4(
و با اینهمه هیچ گاه دست از آرزوی بهروزی ایران بر نداشت و میگفت:
برخیزم و زندگی ز سر گیرم
وین رنج تن از میانه بر گیرم
در عرصه گیر و دار بهروزی
آویز و جدال شیر نر گیرم
و در همین نقطه است که بهار، بهار میشود: یعنی بزرگترین قصیده سرای چندین قرن اخیر و یکی از سه چهار قصیدهسرای بزرگ تاریخ هزار و دویست ساله شعر دری. ولی فروزانفر هیچگاه به مناسبت همان دغدغههای اداری و سیاسینخواست یا نتوانست شعرش را با جریانهای اصلی زندگی و سرنوشت مردم ایران بیامیزد. در دایره همان پند واندرزهای زیبای موروثی باقی ماند و بسیار هم سنجیده و سخته سخن گفت. شعرهای اخلاقی و تعلیمی استواری،مناسب کتابهای درسی، سرود، شعرهایی که هیچ رنگی از روزگار شاعر ندارد و میتواند با همه زیبایی و استواری کمنظیرش، متعلق به یکی از بزرگان قرن پنجم و یا ششم باشد. یکبار هم که برین وسوسه غالب آمد و شعر «تبریک بهمصدق» را سرود، حوادث روزگار چنان تند و خیزاب وار بر او تاختن کرد که تا زنده بود از یادکرد نام و خاطره آن شعربه شدت هراس داشت.
خطا بر بزرگان گرفتن خطاست. نمیگویم عیب و میگویم: ویژگی شعر و زندگی فروزانفر، در این بود که او مثل اعلایزندگی و هنر را در گذشته میجست و به اکنون و آینده کمتر اعتقاد داشت. حتی اگر تمام دیوانش ستایش آیندهباشد.این خصوصیت را در شعر معاصر ما، حتی بعضی بزرگان از بزرگان نوپردازان نیز دارند. و برعکس، بعضی ازگذشتگان و کلاسیکهای بزرگ، نگاه به آینده دارند: حافظ و مولوی دو نمونه برجسته نگاه به آیندهاند. حتی بهار، درهمین روزگار ما، با اینکه مظهر کلاسیسیم شناخته میشود، باهمه تعمقی که در گذشته دارد، نگاهش به سوی آیندهاست:
دوران جوانمردی و آزادی و رادی
با دید شود چون شود این ملک برومند
ور زنده شود مردم و ورزیده شود خاک
از کوه گشاید ره و بر رود نهد بند
بر کار شود مردم دانشور پرکار
نابود شود این گره لافزن رند
ور زانکه نمانم من و آن روز نبینم
این جامه، بماناد بدین طرفه پساوند
البته فروزانفر در دو دهه واپسین عمرش، بیشتر در نظریه و کمتر در عمل به گونهای پویا به جهان مینگریست و بارها ازاو شنیدم که میگفت:«گیرم شدی سعدی وجود مکرری خواهی بود!» اما در عمل وبه گواهی بیشترین نمونه آثارش،کوشش او درین بوده است که فرخی دیگری یا ناصرخسرو و خاقانی دیگری باشد. گر چه بدیهی است که لا تکرار فیالتجلی. و درست گفت آنکه گفت: در این رودخانه بیش از یکبار نمیتوان شنا کرد.
این نکته را نباید فراموش کرد که فروزانفر از آن ادیبانی نبود که در اثر ممارست در شعر دیگران، طبع نظمی حاصل کنندو در یکی از بحور عروضی کلماتی را کنار یکدیگر قرار دهند. او از نخستین روزهای کودکی و نوجوانیش شعر میسرودو حتی به لحاظ نبوغ ادبی خویش در دوران کودکی و نوجوانی مایه شگفتی شاعران و استادان عصر بود. از شادروانمحمود فرخ خراسانی شنیدم که میگفت: پدرم مرحوم میرزا آقای جواهری یکی از رجال برجسته مشهد بود و منزل مامحط بزرگان ادب خراسان. هر کس از هر کجا به مشهد مشرف میشد، اگر از اهل فضل و ادب بود، به دیدار پدرممیآمد و منزل ما دیدارگاه شاعران و ادیبان عصر بود. در سالهایی که من در سن حدود بیست و دو سه سالگی بودم،یکبار مردی روحانی و روستاییوار به دیدار پدرم آمد. پسری سیزده چهارده ساله نیز همراه او بود)5(
بعد از مدتی که حاضران ازین سو و آن سوی سخن گفتند، و اهل مجلس گرم التذاذ از شنیدن شعرهای حاضران بودند،آن روحانی روستاییوار،اشاره به پسر خویش کرد و گفت:«این آقاجلیل)6( پسر من هم شعر میگوید.» اهل مجلس و ازجمله پدرم، در حدی که مناسب تشویق نوجوانی سیزده چهارده ساله باشد، خواستار آن شدند که آن پسر هم چیزی ازکارهای خویش عرضه کند. وقتی به او گفتند: «پس شما هم از شعرهاتان برای ما بخوانید» بی درنگ، با همان لحنمخصوص و طنین مشخص صدایش- که تا آخر عمر گفتار او را از گفتار دیگران ممتاز میکرد- گفت: «چه نوع شعریبخوانم؟ قصیده؟ غزل؟قطعه؟ مثنوی؟ کدام یک؟» حاضران در شگفت شدند که نوجوانی سیزده چهارده ساله شعرمیگوید و با همه قوالب شعری آشناست. یکی از حاضران شاید پدرم دانای جواهری، گفت: «قصیده بخوانید» چونقصیده دشوارترین نوع شعر بود آنهم برای نوجوانی سیزده چهارده ساله. آن پسر با همان لحن،پرسید: «از قصاید عربیام بخوانم یا از قصاید فارسی ام؟» حیرت حاضران صد چندان شد و با ناباوری گفتند:«از هر دو بخوان» و او در آنمجلس دو قصیده از قصاید خویش را، یکی به زبان عربی و دیگری به فارسی خواند که در نهایت استواری و استحکامبود و مایه شگفتی و درماندگی حاضران شد. مرحوم فرخ میگفت: پدرم روی به من کرد و گفت: ببین این بچه سیزدهچهارده ساله چه شعری دارد و چه مقامی در ادب یافته و تو در سن بیست و چهار سالگی چنین و چنانی. مرحوم فرخمیگفت: تا سالها پدرم سرکوفت این نوجوان را به من میزد و این نوجوان کسی نبود جز بدیع الزمان بشرویه،فروزانفر دورههای بعد.
فروزانفر به سائقه چنین ذوق و نبوغی، در نخستین سالهای نوجوانی خویش از بشرویه به مشهد آمد و به حوزه درسادیب نیشابوری(متوفی خرداد 1304 ه.ش) که بزرگترین مرکز ادبی خراسان، و شاید هم سراسر ایران آن روزگار بود،راه یافت.حلقه درس ادیب، پرورشگاه ذوق و طبع همه صاحبان استعداد آن عصر بوده است. هسته مرکزی«دانشکدههای ادبیات» در تاریخ فرهنگ ایران، بی هیچ گمان، حلقه درس او بوده است. از همان حلقه درس او بود کهاستادانی نظیر ملکالشعراءبهار، بدیعالزمان فروزانفر، سید احمد خراسانی، مدرس رضوی، ادیب نیشابوری دوم(محمدتقی)، دکتر علیاکبر فیاض،پروین گنابادی، ادیب طوسی و دهها استاد و ادیب طراز اول نسل قبل به ظهوررسیدند و در تهران و شهرستانها، چه در دانشگاه و چه در آموزش و پرورش (وزارت معارف) و دیگر مراکز فرهنگیآموختهها و اندوختههای ادبی خویش را بر دوستداران و علاقمندان ادبیات عرضه کردند.
در حلقه درس ادیب نیشابوری، که مرکز تجمع همه ذوقها و استعدادهای برجسته آن روز خراسان و ایران بود،فروزانفر، در کمترین سن و سال، نسبت به اقران خویش، بیشترین درخشش و امتیاز را داشت و با اینکه حوزه درسادیب آراسته به وجود بسیاری استعدادهای ممتاز عصر بود،باز،فروزانفر سرآمد جمله همدرسان خویش بود، چه درشاعری و چه در آگاهی از ادبیات فارسی و عربی.
هنگامی که پس از طی مدارج تحصیلی در محضر ادیب نیشابوری از خراسان به تهران آمد، باز هم آنچه در محافلادبی تهران ازو زبانزد خاص و عام بود شعر و سخنوری او بود.از بعضی بزرگان عصر، شاید شادروان استاد مجدالعلایبوستان، شنیدم که آمدن وی به تهران بیشتر به تشویق شاهزاده افسر، رئیس انجمن ادبی ایران و نماینده برگزیدهحکومت در مجلس شورای ملی بوده است، تنها وتنها برای اینکه افسر میخواسته بود از فروزانفر شاعری در مقابلبهار، بلکه برتر از بهار، علم کند و در گیر و دارهای سیاسی خویش از آن سود بجوید.
میبینید که گرایش فروزانفر به شعر و شاعری، نخستین گرایش و غریزیترین کشش زنگی او بوده است و از مدخلشعر و شاعری است که او به حوزه تحقیقات ادبی (سخن و سخنوران) و سپس تحقیقات عرفانی (احادیث مثنوی ومآخذ قصص و شرح مثنوی) کشیده شده است و چندان در این دو قلمرو پهناور فرهنگ ایران، مستغرق شده است کهاز شعر و شاعری خویش فراموش کرده است و در نتیجه امروز ما، از دستاورد آن نبوغ شعری- نبوغ شعری نوجوانسیزده چهارده ساله، که در دو زبان فارسی و عربی، قصایدش مایه حیرت بزرگان عصر بود- مقدار بسیار اندکی آثارمنظوم در اختیار داریم که اگر بخواهیم توزیع تاریخی این آثار را بر سالهای عمر او در نظر بگیریم، سالی بیشتر از یکقطعه نسروده است آنهم سخنی که به لحاظ کیفی، هیچگاه ذوق و پسند متعالی شخص شعرشناسی مانند او را- کهناقد بزرگ عصر ما و نکته سنجترین ادبیات شناس تاریخ سرزمین ماست- اقناع نکرد و چنانکه یاد کردم، وقتیشعرهایش را در کتاب «شعر امروز خراسان» دیده بود، گفت:«با ما از گذشته سخن مگو، ما میتوانستیم شاعر بزرگیشویم ولی تحقیقات و گرفتاریها مجال نداد!» منظور او از تحقیقات پیداست ولی قصدش از گرفتاریها چیزی جزمشغلههای اداری و سودای ریاست و تلاش برای سناتور شدن و امثال آنها نبود.
اگر فروزانفر به استادی دانشگاه تهران و سرودن شعر و تحقیق و تدریس و پرورش شاگردانی شایسته قناعت میکرد ماامروز، هم شاعر بزرگی در حوزه شعر کلاسیک داشتیم که آثار برجسته بسیاری از نوع «صبحدم» و قصیده «سپیده...» و«یادگار غم» آفریده بود و هم تحقیقات ادبی بیشتری از جنس «سخن و سخنوارن» و «شرح مثنوی شریف»- که بی هیچگمان درین عصر هیچ کس از عهده ادامه آنها بر نخواهد آمد و در آینده نیز بسیار بعید به نظر میرسد.
دریغا که «استدراج سیاست» و «مکر» و «چشمبندی خدا» فرهنگ ما را از دستاوردهای دیگری از آن گونه محروم کرد وعمر و زندگی استاد بیش و کم یا در کرسی مجلس سنا و یا در غم فقدان آن و یا پشت میز ریاست دانشکده و ریاستکتابخانه سلطنتی سپری شد کارهایی که در آن روزگار یک سرهنگ بازنشسته آن را بسی بهتر از او از عهده بر میآمد.
با اینهمه فروزانفر، در حوزه تحقیقات ادبی و عرفانی نه مقدم داشت و نه تالی دارد. بردن نام او در کنار نام بعضی ازاستادان و ادیبان دیگر، که فقط جبر همکاری و هم شغل بودن آنها را در کنار او قرار میداد، واقعاً ظلمی است کهتاریخ در حق او و حق نبوغ او کرده است، به گفته بهار:
وین رنج عظیمتر، که در صورت
اندر شمر فلان وبهمانم )7(
اما در شعر و شاعری، با اینکه قصاید او، و در مجموع همه شعرهایش، نمونه هایی از استوارترین وجوه زبان شعرکلاسیک فارسی را در عصر حاضر عرضه میدارد و از این لحاظ حتی، گاه بر بهار پیشی میگیرد، شعری نیست که اوبتواند بدان ببالد و آن را نتیجه ذوق و نبوغ ذاتی خویش به شمار آورد. اگر دیگری این شعرها را گفته بود، و هیچ کاردیگری جز این شعرها نداشت، بی گمان به عنوان یکی از شاعران بزرگ اسلوب کهن در عصر حاضر، شهرت یافته بوداما این شعرها کوچکترین پیوندی با نبوغ ادبی آن یگانه زمانه و بدیع روزگار ندارد. تنها شعری از شعرهای او که به میانگروهی از خوانندگان و دوستداران شعر راه یافته همان قطعه «تبریک به مصدق» است که تا حدی خارج از اسلوبسخنسرایی اوست. و اگر چه هیچ جا چاپ نشد و فقط یکی دو بار، در همان روزهای سروده شدنش، از رادیو قرائتشد، باز در ذهن و ضمیر بسیاری از شعر دوستان جایگاه خویش را محفوظ نگاه داشته است و غالباً دوستداران شعرکهن، در عصر حاضر، ابیاتی از آن قطعه را در حافظههادارند و من یقین دارم که پایگاه شعری هر شاعری، در تاریخادبیات این سرزمین بستگی دارد به میزان آنچه از ابیات و مصاریع او، در حافظه اهل زبان و دوستداران شعر، رسوبمیکند و این سوی و آن سوی، نام او را در خاطرهها زنده نگاه میدارد و این معیاری است فراتر از همه معیارها. معیارمعیارهاست. با این معیار، یکبار، از حافظه خویش یا دیگران یاری بگیرید و پایگاه هر یک از قدما یا معاصران را، ازروی آن برآورد کنید. خواهید دید که این معیار خطاناپذیر است.
بی گمان بالاترین پایگاه او در قلمرو تحقیقات ادبی و عرفانی است و درین پهنه، هیچ کسی را همتای او نداشتهایم.شاید کسانی بودهاند که بیش از او کتاب خواندهاند (مانند علامه بزرگوار شادروان محمد قزوینی که بنیادگزار تحقیقاتعلمی در ایران معاصر است) یا بیشتر از او نسخه خطی و عکسی دیدهاند (مانند استاد بزر
شادروان مجتبی مینوی) اما او، در روشنای هوش سرشار خویش، درحوزه تحقیقات فروزانفر در زبان فارسی، هیچ گاهکهنه نخواهد شد. بارقه هوش او به کشف نکتهها و جست و جوی روابط بسیار پیچیده مسائلی پرداخته است که جز باگونهای نبوغ بدان مسائل نمیتوان دست یافت.«سخن و سخنوران» او هنوز هم بزرگترین تاریخ انتقادی شعر فارسیاست که معاصران ما، از نوشتن یک فصل مانند آن (مثلا فصل مربوط به خاقانی) هنوز عاجزند با اینکه وی این کتاب رادر سنین زیر سی سالگی و به هنگامی نوشت که جز تحقیقات شادروان علامه قزوینی، در زبان فارسی کاری به شیوهعلمی انجام نشده بود. او برای نخستین بار نقد را از تعارفهای رایج تذکرهها، که غالباً بر اساس شهرتهای غلطاستوار شده است، رها ساخت و هر شاعری را در پایگاه مناسب خویش قرار داد و این ارزیابی علمی را به قیمتمطالعه سطر به سطر مجموعه آثار هر کدام از شاعران و تأمل در یک یک کلمات ایشان به دست آورد، آنهم در سایههوشیاری و نبوغی که تا کنون همتای آن را کمتر شناختهایم.
من در دوره طلبگی و دانشجویی خود استادان بسیاری را دیدهام. غالبا آنها که محققان و علمای برجستهای بودند، بهجز چند تن، معلمهای خوبی نبودند. بی حوصله و بسیار کم سخن یا وقت کش و بهانه جو برای فرار از مطلب اصلی، وآنها که معلمهای شایستهای بودند بجز برخی استثناها، غالبا فقط معلم بودندو از حدود اطلاعات رایج و مشترک نزدهمگان کمتر فرا میرفتند حرفهای ایشان حرف هایی بود که در هر کتاب یا در هر کلاسی میتوان آموخت. تنها و تنهافروزانفر، بود (و شاید پس از او چند تن از شاگردانش) که هم محقق بی همتایی بود و هم معلم بی مانندی.
در طول قریب پنج سال شاگردی او، که هرگز درسش را ترک نگفتم، یک مطلب مکرر یا مبتذل که از همگمنان بتوانشنید، نشنیدم حتی شوخیهای او، احوالپرسیهای او، چیزی به دانشجو میآموخت، حضور ذهن شگفت آور وتسخیر کننده او، به حدی بود که در مراحل نخست آشنایی و اولین دیدارها، بعضی افراد تصور میکردند که فروزانفرمدتها قبل، در نهان، هدیهای، رشوهای، به شخص پرسنده داده و از او خواسته است که «در فلان مجلس، یا در فلانکلاس، این سؤال را مطرح کن.» و خود از قبل پاسخ آن را آماده کرده است. این صحنه وقتی هر روز و به سالها تکرارمیشد آن وقت به تمایز او از دیگران پی میبردی.
سراسر تاریخ ادب فارسی و تاریخ ایران دوره اسلامی و تمام قلمرو عرفان ایرانی، میدان اطلاع عمیق و شگفت آور اوبود. با اینهمه از روی تواضع میگفت: «من از حمله مغول به این سوی او را نمیشناسم» ولی اطلاعاتش در دورههایبعد از مغول هم حیرت آور بود. یادم هست وقتی در 1342 کتابچهای در باب حزین لاهیجی شاعر اواخر عصو صفویفراهم آورده بودم و نسخهای از آن را، در منزل شادروان محمود فرخ به محضرش تقدیم کردم، در همان مجلس کهکتاب را دریافت کرد، آنقدر در باب حزین اطلاعات درجه اول- از شیوه خط او تا کتابهایش و استادان و مسیر سفرها وزندگیش- به حاضران عرضه کرد که من در جایی به آن کیفیت و دقت ندیده بودم.
شاید اشارهای به مقام او در ترجمه.تکملهای باشد بر این دیدار از دور و شتابزده. اسلوب او در ترجمه، نمونهای ازدقت و روانی واستحکام و رعایت سبک بود. در مطالعه ترجمههای او. هرگز احساس نمیکنید که ترجمه یک اثر را دراختیار دارید. با اینهمه اگر به متن اصلی مراجعه کنید از میزان دقت و امانت او در شگفت میشوید. با اینکه «زندهبیدار» را میتوان نمونهای از یک متن ادبی و فلسفی کهن - که به شیواترین اسلوبی به فارسی ترجمه شده است -دانست، شاهکار فروزانفر در ترجمه، ترجمه قرآنی است که از وی بر جای مانده است.
در تابستان 1345 یک روز که در نیاوران به دیدارش رفته بودم و آن روزها توفیق مطالعه نسخهای از «تفسیر سورآبادی»را یافته بودم، از اهمیت این ترجمه و مقایسه آن با بعضی ترجمههای قدیم قرآن کریم سخن گفتم و ترجمه سورآبادیرا به دقت و زیبایی ستودم. استاد لختی سکوت کرد و آنگاه گفت: «شفیعی!، ترجمه ما را ندیدهای!» من در آن لحظهتصور کردم منظورش ترجمه هایی است که از بعضی آیات در خلال آثار خویش آورده و هرگز به گمانم نرسید که ویترجمه کاملی از قرآن کریم فراهم کرده باشد. بعدها در 1352 از آقای دکتر محمدامین ریاحی شنیدم که نسخه کاملترجمه قرآن استاد فروزانفر به خط خودش در بایگانی وزارت فرهنگ و هنر موجود است و قرار است از طرف همانوزارتخانه منتشر شود. ولی با سفری که برای من پیش آمد، دیگر از سرنوشت این ترجمه و کار نشر آن بیخبر ماندم. بعداز انقلاب، از بعضی دوستان و علاقمندان این گونه کارها، خواستار شدم که پرونده این کتاب را در بایگانی آن وزارتخانهتعقیب کنند ولی تا اکنون اطلاعی از سرنوشت آن ترجمه نیافتهام. بی هیچ گمان، ترجمه فروزانفر از قرآن کریم،درستترین و در عین حال دقیقترین و روانترین ترجمهای خواهد بود که تا کنون بزبان فارسی انجام شده است. اگر ماروزی بخواهیم ترجمهای مجاز یا نزدیک به رسمی از قرآن به زبان فارسی داشته باشیم شاید بهتر از آن نتوان یافت. اینداوری من از طریق نمونه آیاتی است که وی گاه درخلال بعضی آثارش، از قبیل شرح مثنوی شریف، داده است و ازباب قیاس جزء به کل.
دیگر از جلوههای استعداد او در این آفاق، ترجمههای منظومی است که از شاعران عرب زبان درخلال نوشتههایخویش، به ضرورت موضوع، کرده است و غالبا چنان با بی اعتنائی این ترجمهها را عرضه کرده است که خوانندهمتوجه نمیشود که ترجمه کار نویسنده است، مثلا در شرح مثنوی شریف وقتی این بیت را، از حلبة الکمیت، نقلمیکند:
انا و انت رضیعها قهوةً لطفت
عن العیان و رقت عن مدی القدم
ما بیننا رحم الا ادارتها
والکاس حرمتها اولی من الرحم
این ابیات رادر ترجمه آن میآورد:
من و تو بستهایم عهد مدام
باده نوشیدهایم از یک جام
بادهای سالخوردهتر ز فلک
وز لطافت بسان جان ملک
نزد آن کش نصیبی از ادب است
حرمت می،قویتر از نسب است
و هیچ یادآوری نمیکند که گوینده کیست. پیداست که ترجمه منظومی است که به هنگام نگارش به ذهنش رسیدهاست و بر کاغذ نوشته. با اینهمه بسیار استادانه و دلپذیر است و خاطره زیباترین ابیات اوحدی مراغی و حتی سناییغزنوی را در ذهن خواننده بیدار میکند. نمونههای بیشتری از این شیوه کار او را در مقاله «قدیمترین اطلاع از زندگیخیام»، میتوان دید.
نثر او، در قلمرو نثر معاصر، از سختهترین و استوارترین نثرهای قرن اخیر است. نثری زنده، پویا، با مجموعه متنوعی ازترکیبات و مفردات و ساختارهای نحوی جاندار شعر و نثر قدما، که از صافی انتخابی هوشیارانه گذشته و به گونهایطبیعی، در متن این سادگی و روانی، حضور یافته است، با اینهمه کوچکترین نشانهای از صنعت در آن راه ندارد.
تا آنجا که من استنباط کردم و در این امر به مناسبت پیوندی که با شعر دارم بیش از هر چیز دیگر کنجکاو بودم: فروزانفردر قلمرو شعر معاصر، تنها بهار را میپسندید و تا حدودی ادیب پیشاوری را، دیگران را«دوستانه» و در محافل،«مشافهة» میستود و یا «در خلال اخوانیات» و از طریق «تعارفهای متقابل». خوب به یاد دارم که شادروان دکترصورتگر ازین خصلت و خوی فروزانفر، سخت دل آزرده بود و با خشم میگفت: بدیع الزمان یکبار به من نگفتشعرت خوب است، همیشه میگوید: «جناب آقای دکتر صورتگر، مرد موجهی هستند!» فروزانفر به همین مناسبتها وبه دلیل درخشندگی بیش از حدی که در قلمرو تدریس و تحقیق داشت همواره محسود مدعیان بود. دشمنان بسیاربرای خویش پرورد دشمنانی که حتی سالها پس از مرگش، کینه خویش را نسبت به او فراموش نکردند. او رفت و آناننیز در پی او، رفتند و میروند.
آنچه از فروزانفر میماند تحقیقات بی همتای عرفانی و ادبی اوست و سپس نثر شیوا و استواری که حامل اینتحقیقات است و آنگاه در مرحله پایانی، آثار منظوم او، آثاری که به هیچ روی نشاندهنده آن استعداد بیکرانه و نبوغشگفت آور نیست. با دریغ و درد باید گفت کهای کاش این سلسله ترتیب واژگونه میشدو بجای یک بهار، دو بهارمیداشتیم.
تهران، دی ماه 1367
پاورقی ها
1)از قصیده «در پاسخ فرخ»، دیوان بهار،جلد 1،ص 373.
2) از تعبیر استاد فروزانفر در ضمن مقالهای درباره شادروان احمد بهمنیار کرمانی، استاد فقید دانشگاه تهران،مجموعه مقالات و اشعار فروزانفر، ص 296.
3) دردا که از شورشگری، هستم به طبع اندر بری
با پیری و با شاعری، شورش پژوهی کی سزد.
دیوان بهار،جلد1، ص 418
4)دیوان بهار،جلد326 1.
5)سال تولد استاد فروزانفر، ضبطهای مختلف دارد،بنابراین تعیین سالشمار عمر او همیشه با چند سال اختلاف درمحاسبه روبه روست.
6)قبل از اینکه لقب بدیعالزمان جای نام اصلی او را بگیرد، نامش عبدالجلیل بوده و بعضی حسن نیز گفتهاند تخلصشعری او «ضیا» بوده است.
7) دیوان بهار، 325 1.
مأخذ : مجموعه اشعار بدیع الزمان فروزانفر، ص 9
http://www.ketabname.com/main2/bookreview/review.php?serial=1385&nid=632
ويژهنامهي بديعالزمان فروزانفر در «بخارا»ي جديد
فهرست مطالب جدیدترین شمارهٔ مجلهٔ بخارا
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هشتادوچهارمين شماره مجله «بخارا» که روي جلد آن به تصوير زندهياد استاد بديعالزمان فروزانفر اختصاص يافته و به كوشش علي دهباشي منتشر شده است، از صبح روز چهارشنبه (١٢ بهمنماه) در کتابفروشيها و دکههاي مطبوعاتي عرضه ميشود.
بخش قابل توجهي از اين شماره به بررسي زندگي و آثار استاد فروزانفر اختصاص يافته و مقالاتي از افرادي همچون محمدرضا شفيعي کدکني، احمد مهدوي دامغاني، سيمين دانشور، منوچهر ستوده، مهدي محقق، محمد استعلامي، عبدالحسين زرينکوب، محمدامين رياحي، ايرج افشار، اميرحسين آريانپور، محمدجعفر محجوب و عليمحمد حقشناس در اين ويژهنامه آمده است. تصاوير و نمونههايي منتشرنشده از فروزانفر نيز همراه اين شماره است.
همچنين در اين شماره بخشي از خاطرات منتشرنشده کريم کشاورز براي اولينبار به چاپ ميرسد.
در بخش شعر فارسي، سرودههايي از محمد قهرمان و احمدرضا احمدي و همچنين از شاعران تاجيکستان و افغانستان همچون محمدآصف فکرت، گلرخسار، فرزانه خجندي، عبدالکريم تمنا و لطيف ناظمي نمونههايي منتشر شده است.
در بخش تاريخ، مقالاتي از دکتر محمدعلي موحد، دکتر فريدون علاء و دکتر ناصر تکميلهمايون، در بخش زبانشناسي مقاله کاربرد «بايد» در زبان فارسي از دکتر محمدرضا باطني و در ادامه، مقالهاي از رابرت نازيک با ترجمه دکتر عزتالله فولادوند با عنوان «چرا روشنفکران با سرمايهداري مخالفاند» و ... منتشر شده است.
فهرست مطالب شماره جديد «بخارا» به اين شرح است:
زبانشناسي
کاربرد «بايد» در فارسي امروز/ دکتر محمدرضا باطني
فلسفه
چرا روشنفکران با سرمايهداري مخالفاند؟/ رابرت نازيک/ دکتر عزتالله فولادوند
نقد ادبي
مقدمهاي بر ادبيات رمزي.../ دکتر تقي پورنامداريان
بخش نويافتهاي از اقوال مولانا/ محمدافشين وفايي
اما اين مرد يک داستايوفسکي يوناني است!/ مينو مشيري
يادنامه بديعالزمان فروزانفر
يادنامه بديعالزمان فروزانفر/ علي دهباشي
زندگي من/ بديعالزمان فروزانفر
کتابشناسي کتابهاي بديعالزمان فروزانفر/ دکتر عنايتالله مجيدي
استاد بينظيري كه هنوز آسمان دانشگاه طهران.../ دکتر احمد مهدوي دامغاني
ياد استاد/ دکتر عبدالحسين زرينكوب
خاطراتي از محضر استاد/ دکتر محمدامين رياحي
دو نسل تربيتشده بديعالزمان فروزانفر/ دکتر مهدي محقق
درگذشت فروزانفر/ دکتر محمدرضا شفيعي کدکني
يادگارهايي از فروزانفر/ ايرج افشار
آنچه بايد بارها بگوييم.../ دکتر محمد استعلامي
حافظه بينظيرِ فروزانفر/ منوچهر ستوده
خاطراتي از فروزانفر/ دکتر اميرحسين آريانپور
فروزانفر و دانشجويانش/ دکتر محمدجعفر محجوب
فروزانفر در سر کلاس/ دکتر عليمحمد حقشناس
خاطرههاي از فروزانفر/ دکتر عنايتالله مجيدي
دريغاگويِ استاد بديعالزمان فروزانفر/ دکتر سيمين دانشور
نگاهي دوباره به رابطه بديعالزمان فروزانفر و دکتر محمد مصدّق/ علي ميرانصاري
نامه شمس العلماء درباره فروزانفر/ دکتر عنايتالله مجيدي
يادگاري از استاد/ دکتر سيدمحمد دبيرسياقي
شوخي فروزانفر/ مجله آينده
چند يادگار از استاد فروزانفر/ کيومرث محمودي
شعري از فروزانفر به خط خودش/علي آل داوود
يادگار غم/ بديعالزمان فروزانفر
تسخير ماه/ بديعالزمان فروزانفر
همنشيني به از کتاب مجوي/ بديعالزمان فروزانفر
في مدح الملک/ بديعالزمان فروزانفر
دانشجويان فروزانفر (فهرست پاياننامههايي که با فروزانفر گذرانده شده است)
شعر فارسي
با مهرباني با دلم سر کن/ محمد قهرمان
راز و ديوار/ تقي پورنامداريان
باران/ احمدرضا احمدي
قوطيهاي رنگ/ احمدرضا احمدي
شهر عشق/ محمدآصف فکرت
شهر پرسه/ محمد خليلي (بيضايي)
دو رباعي از گلرخسار
نينواز/ فرزانه خجندي (تاجيکستان)
هوا خراب و نفس تنگ/ عبدالکريم تمنا هروي (افغانستان)
برايمان بمان/ تارا آغداشلو
رها...!/ مهندس حسين اکبري ( ِسمَََن)
بانگِ چکاوک/ پرويز خائفي
غزل ١/ محمدرضا تقيدخت
صد سال تنهايي/ آوا مشکاتيان
نقشه شهر سمرقند/ سيروس آتاباي/ ترجمه تورج رهنما
مرگ قُقُنس/ لطيف ناظمي (افغانستان)
بازارِ آشفته/ حسن نيکبخت
چهار شعر از حميد جعفري
با اسب چوبين کلمات/ داوود ملکي
عبور گندم از زمستان/ محمدرضا شفيعي کدکني/ ترجمه بهروز عزبدفتري
تاريخ
صحنه نفت از يک منظر کلّي/ دکتر محمدعلي موحد
غائله آذربايجان/ دکتر فريدون علا
خاستگاه تاريخي و اجتماعي خاندان مصدق/ دکتر ناصر تكميلهمايون
زندگي و زمانه سرلشکر عبدالله خان اميرطهماسب/ علي اميري
بگذاريد گاندي بميرد/ نصور نقيپور
در آيينه زمان
در آيينه زمان (٥)/ محمود طلوعي
خاطرات
يادبودها (از خاطرات منتشرنشده)/ کريم کشاورز
قلمرنجه
قلمرنجه (١٠)/ بهاءالدّين خرمشاهي
نشر کتاب
تاريخ نشر کتاب در ايران (١٢)/ عبدالحسين آذرنگ
ايرانشناسي
ايرانشناسي در کشورهاي آلمانيزبان (٦)/ دکتر سعيد فيروزآبادي
کتابها و نشريات تاجيکستان
كتابها و نشرياتي از تاجيكستان (١٥)/ مسعود عرفانيان
آويزهها
آويزهها (١٤)/ ميلاد عظيمي
پارههاي باستانشناسي
پارههاي باستانشناسي (١)/ شهرام زارع
تار و پود
تار و پود (٣)/ محمدحسن حامدي
گذشتهها
سليمان حييم آقاي لغت/ اسماعيل جمشيدي
در غرب چه خبر؟ (٥١)
درغرب چه خبر؟(٥١)/ مهندس ايرج هاشميزاده
شميم بهارستان
شميم بهارستان(٤)/ علي ططري
گزارش جايزه موقوفات دکتر افشار
گزارش مراسم بيستمين جايزه ادبي بنياد موقوفات دکتر محمود افشار/ ميعاد راشدي و عارف عبادي
به ياد دکتر محمود افشار و ايرج افشار/ دکتر سيدمصطفي محقق داماد
پيه مونتسه، شاهنامه و منطقالطير/ نصرالله پورجوادي
پيه مونتسه و جديت در ثبت تاريخي باغ سفارت ايتاليا/ مهندس کامران صفامنش
افتخار براي پيه مونتسه/ دکتر کارلو چرتي
پيه مونتسه و کشف نسخه شاهنامه فلورانس/ دکتر محمود اميدسالار
آشنايي با پروفسور مونتسه/ دکتر منصوره اتحاديه
سخنراني پروفسور آنجلو ميکله پيه مونتسه
نقد و بررسي کتاب
ياد گذشتهها باز هم از آن حزب..../ دکتر هرمز همايونپور
آدميزاد و ابعادش/ سيروس علينژاد
او چشم ماست (بررسي جشننامه ابوالحسن نجفي)/ علي پيرحياتي
شور زندگي و شكوه تصوير (نقد کتاب علف)/ كامران فاني
درسگفتارهاي يونگ در تعبير تفسير و رؤيا/ سبا مقدم
فرهنگ كهن نمايش، همراه با «اولينها»/ عبدالمحمد روحبخشان
مروري بر يادنامه فريدون آدميت/ مجيد يوسفي
وودي آلن به روايت وودي آلن/ مريم پيربند
شهرهاي ايرانشهر (بررسي کتابهاي جديد بنياد ايرانشناسي)
سايههاي سپيد (معرفي کتاب عکسهاي حميد فرامرزي)
دانشنامه دانشگستر
سالگرد تولد يک دانشنامه/ کامران فاني، محمدعلي سادات
دانشنامه دانشگستر و دانشنامهنگاري/ مهدي محقق
دانشنامه دانشگستر دريچهاي بر گفتوگوي فرهنگي/ نوشآفرين انصاري
دانشنامه دانشگستر نقطه عطفي در مرجعنگاري است/ بهاءالدين خرمشاهي
دانشنامه سنتشکن/ نورالله مرادي
با مديران دانشنامه دانشگستر/ حسينعلي سودآور - محسن خليجي و...
گفتوگو با کامران فاني/ درباره دانشنامه دانشگستر
ياد و يادبود
در رثاي استاد حاج شيخ عبدالله نوراني/ حسن سيّدعرب
يادبود مانفرد مايرهوفر/ افسانه گشتر (جليلزاده)

دکتر بدیع الزمان فروزانفر و ملک الشعرا بهار در کنار دانشجویان ادبیات
http://runykey.blogfa.com/post-667.aspx
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||