مقالات بهداشت وسلامت ازمنظراسلام
تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور
درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه
مقالات شامل :
پيرامون بهداشت و طبابت در اسلام
تعاريف طب اسلامي
اهداف و روش شناسي آیات پزشکی
دستورات بهداشتي درآيات و روايات اسلامي
بهداشت محيط در اسلام
محیط زیست سالم، نعمت بزرگ خداوندى
تأثير محيط زيست سالم بر
انسان
اهمیت سلامتی و تربیت بدن،
از نظر فقه و سنّت
بهداشت خواب؛نکاتی برای حفظ سلامتی
ارمغان سلامت با خواب کافي
سلامت روانی از دیدگاه قرآن
قرآن و بهداشت روان
نقش تقوا در بهداشت روانى فرد و جامعه
نماز و سلامتی روح وجسم
فقر و بهداشت رواني از ديدگاه دين و روان شناسي
موضوع غذا خوردن در قرآن
صرفه جویی و قناعت ودوري ازاسراف
روزه راز سلامتي
لباس و نوع پوشش از منظر قرآن و عترت
بررسي بخشي از بهداشت فردي پيامبر اكرم(ص)و
مقايسه آن با دستورات بهداشتي عصر حاضر
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
پيرامون بهداشت و طبابت در اسلام
پيامبر اكرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ آخرين فرستاده
خداوند است دينش كاملترين و جامع ترين اديان. يعني به همة ابعاد نيازهاي انسان در
جهت سعادت دنيوي و اخروي اش پرداخته و چيزي را از قلم نيانداخته است. هدف اصلي
انسان و آفرينش او، سير به سوي كمال و قرب خداوند است،برنامه ها و معارف اين دين
هم بر همين هدف استوار است. بنابراين موضوع اصلي دين اسلام و كتابش قرآن مجيد،
هدايت است و اگر مسائلي از علوم مختلف را مثلا از زمين شناسي، نجوم، زيست شناسي،
پزشكي، فيزيك و... و ديگر علوم طبيعي در قرآن مجيد مي يابيم، بايد بدانيم كه همة
اين اشاره ها در قرآن، با اهداف توحيدي و هدايت بشر، آورده شده اند. در اين نوشتار
به موضوعِ «بهداشت و علم پزشكي» در قرآن و روايات ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي
پردازيم.
بهداشت و علم پزشكي در اسلام:
چونكه بهداشت جنبة پيش گيرانه دارد و علم پزشكي، جنبة
درماني، روايات شريف بر امر بهداشت و نظافت، تاكيدات زيادي دارند. پيامبر اكرم ـ
صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: تا آنجا كه مي توانيد نظافت و بهداشت را رعايت
كنيد. زيرا اسلام بر نظافت بنا شده است و فقط انسان پاكيزه وارد بهشت مي شود.[1]
همچنين امام رضا ـ عليه السّلام ـ نظافت و پاكيزگي را از صفات انبياء الهي مي
دانند.[2] و نيز، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي اينكه مخاطبان خود را
به حفظ بهداشت و نظافت تشويق نمايد، مي فرمايد: خداوند متعال خود پاك و پاكيزه است
و نظافت و پاكي را دوست دارد.[3] ارزش اين توصيه ها و اين فرهنگ بهداشت مدار،
موقعي ظاهر مي شود كه وضع بهداشتي و غذائي مردم عرب قبل از اسلام را در كلام امام
علي ـ عليه السّلام ـ اين چنين بشنويم: «خداوند، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و
آله ـ را هشدار دهندة جهانيان مبعوث نمود... آنگاه كه شما ملت عرب، بدترين دين را
داشتيد و در بدترين خانه ها زندگي مي كرديد، ميان غارها و سنگ هاي خشن و مارهاي
سمي خطرناكِ فاقد شنوايي به سر مي برديد، آبهاي آلوده مي نوشيديد و غذاهاي ناگوار
مي خورديد... »[4]
نزول قرآن در اين عصر ظلمت جهل و ظلم، چون برقي درخشيد و از
اعراب و ملتهاي مسلمان، چونان تمدن عظيمي برپا كرد كه چشم جهانيان را خيره ساخت.
يكي از عرصه هاي اين تمدن عظيم، علوم پزشكي بود به طوري كه پس از مدتي كوتاه، در
كشورهاي اسلامي پزشكان بزرگي ظاهر گشتند و شهرت آنها به طوري جهاني شد كه پي يررسو
مي نويسد: «يكي از پادشاهان اروپا (منطقة باستيل) هنگامي كه بيمار شد براي معالجه
به نزد دشمنان خود (يعني مسلمانان) به شهر قرطيه آمد.»[5] اين پيشرفت ها سير صعودي
داشت، چنانكه دكتر احمد عيسي بك در «تاريخ البيمارستانات في الاسلام» حدود 80
بيمارستان را در كشورهاي اسلامي (در گذشته) بر مي شمارد.[6] يكي از اين
بيمارستانها، بيمارستانِ كبير منصوري (684 ق) در مصر بود كه بزرگترين بيمارستان
قرون وسطي بود[7] و براي بيماران مختلف بخش هاي جداگانه داشت و شامل قسمت هاي
داروخانه، تجربه خانه، بخش سرپائي، مطبخ، حمام،كتابخانه، مسجد و سالن مطالعه
بود.[8]
از پزشكان برجستة مسلمان مي توان محمد بن زكريا رازي
(251-313 ق) و ابوريحان بيروني (364-430 ق) و بو علي سينا (371-428 ق يا
980-1307م) را مي توان نام برد كه كتاب قانون او، تا سالها در دانشگاه ها ي اروپا
مورد استفاده بود، به طوري كه دكتر مونتگمري وات، مورخ شهير انگليس در كتاب خود،
پزشكي اروپا را تا قرنهاي 15 و 16 ميلادي، وابسته به پزشكي اعراب (مسلمانان) مي
داند.[9] قرآن كه فروزندة مشعل علم و دانش و خردمندي و تفكر است،[10] با بياناتي
مختلف انسان را به تفكر در مورد ساختمان وجودي حيوانات فرا مي خواند[11] و يا به
شناخت غذاها دعوت مي كند[12] و يا به تفكر و دقت در مورد شناخت خلقت انسان و مراحل
جنيني او فرا مي خواند[13] و يا دستوراتي مي فرمايد كه جنبة بهداشتي هم دارد، كه
در ادامه به آنها اشاره مي شود.
براي پي گيري آسانتر بحث، مطالب را به پنج عنوان تقسيم مي
كنيم: الف) بهداشت غذايي ب) بهداشت فردي ج) بهداشت عمومي ج) بهداشت جنسي د) بهداشت
رواني. براي رعايتِ اختصار اين نوشتار، براي عنوان «بهداشت رواني» چند منبع معرفي
مي نمائيم[14] و به اشاره اي گذرا به «بهداشت جنسي» بسنده مي كنيم:
بهداشت جنسي: در مسايل بهداشت جنسي مسائلي مطرح شده كه علم
روز نيز آن را تاكيد كرده است.
ـ ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه: قرآن مي
فرمايد: «و از تو دربارة حيض سوال مي كنند، بگو چيز زيان باري است و لذا در حالت
قاعدگي از زنان كناره گيري نمائيد و با آنها نزديكي ننمائيد تا پاك شوند.»[15]
ـ ممنوعيت زنا: كه قرآن از آن به «فاحشه» ياد كرده است.[16]
ـ ممنوعيت هم جنس بازي (لواط)[17]
ـ ممنوعيت استمنا (خود ارضائي) كه حرام است.[18]
بهداشت غذايي:
ـ دعوت به غذاهاي پاك و پاكيزه (طيب): «اي مردم از آنچه در
زمين است، حلال و پاكيزه را تناول كنيد.»[19]
ـ ممنوعيت غذاهاي غير بهداشتي (خبيث): «و (آن رسول) بر
آنان، هر غذاي پاكيزه و مطبوع را حلال و هر چيز پليد و منفور را حرام مي
گرداند.»[20]
ـ ممنوعيت گوشت مردار و خوك: «همانا او گوشت مردار و خوك
و... را بر شما حرام كرد و... »[21]
ـ ممنوعيت نوشيدن خون و شراب:[22] دكتر محمد علي رضائي، در
مورد ممنوعيت گوشت مردار و خوك و خون و شراب، بحث هاي علمي و پزشكي مفيدي نموده
اند و نظرات پزشكان متعددي را جمع آوري كرده است.[23]
ـ سفارش در مورد سبزيجات: نقل مي كنند كه حضرت علي ـ عليه
السّلام ـ بر سفره اي نمي نشستند الا اينكه بر آن سبزي باشد[24] و براي ميوه ها و
سبزيجات خواص زيادي ذكر فرمودند كه براي اختصار به معرفي منبع آن، بسنده مي
شود.[25]
توصيه هاي بهداشتي در مورد غذا خوردن: امام علي ـ عليه
السّلام ـ فرمود: كسي كه دوست دارد، خير خانه اش، زياد شود، قبل از شروع به غذا
خوردن وضو بگيرد... [26]. همچنين، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در توصيه اي به امام
حسن ـ عليه السّلام ـ به خصلت هايي اشاره نمودند كه انسان را از طب بي نياز مي
كند. بر سفره منشين الا وقتي كه اشتها داري و خوب غذا را بجو... »[27]
بهداشت فردي: در دين ما مسائلي مطرح شده كه يكي از آثار آن
بهداشت و نظافت است و حكمت هايي نيز دارد كه خداوند جهان به آن عالم است.
وضو: با واجب شدن وضو براي هر نماز، هر مسلمان در 24 ساعت
حداقل سه بار بايد دست و صورت خود را بشويد.
غسل: در اسلام غسل هاي واجب و غسل هاي بسيار زياد مستحبي
وجود دارد (مثل غسل جمعه) كه يكي از اسرار بي شمار اين غسل ها، بهداشت و نظافت مي
تواند باشد. البته حكمت هايي نيز دارد كه ما انسان ها بخاطر محدوديت درك به كنه آن
نمي رسيم.
ـ پاكيزگي لباس: كه يكي از شرط هاي لباس نماز گزار است و هر
مسلمان براي 5 نماز واجب خود بايد لباس تميز و پاكيزه بپوشد در غير نماز هم مسلمان
بايد لباس پاكيزه بپوشد. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: هر كس
لباس مي گيرد (و مي پوشد) بايد آنرا پاكيزه كند.»[28]
ـ بهداشت دهان و دندان: امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند:
مسواك زدن، پاك كنندة دهان است و مورد رضاي خداوند.[29] همچنين فرمودند: با خلال
كردن، غذا (در لاي دندانها) نمي ماند و بو نمي دهد و لذا حضرت ـ عليه السّلام ـ به
خلال كردن و نوع چوب آن سفارش مي فرمودند.[30]
ـ كوتاه كردن شارب (سبيل، موي روي لب): امام علي ـ عليه
السّلام ـ: گرفتن شارب را نوعي نظافت مي دانند.[31]
ـ حمام: مولا علي ـ عليه السّلام ـ در تعريف و تمجيد از اين
مكان فرمودند: «چه جاي خوبي است حمام كه به ياد آتش جهنم مي اندازد و چرك را مي
برد.»[32]
ـ حجامت: آن حضرت ـ عليه السّلام ـ اين كار را موجب سلامتي
بدن و استحكام عقل، مي دانند.[33] و دستورات و مطالب ديگري كه به اين تعداد بسنده
مي شود.
بهداشت عمومي: براي نمونه مي توان دو مورد زير را مورد توجه
قرار دهيم.
ـ جمع آوري زباله: مولا علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند:
دستمال آلوده را در خانه نگذاريد زيرا محل رشد شيطان (ميكروب) است.[34]
ـ بهداشت خانه: امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «جارو
كشيدن خانه، فقر را مي برد.»[35] و امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند: خانه
هايتان را از تار عنكبوت پاك كنيد و الا باعث فقر مي شود.[36] و نيز فرمودند:
خاكروبه را پشت در قرار ندهيد زيرا محل شيطان (ميكروب) است.[37]
منابعي براي مطالعة بيشتر:
دكتر شهيد پاك نژاد، سيد رضا، اولين دانشگاه و آخرين
پيامبر، يزد، بنياد فرهنگي شهيد پاك نژاد، 1360، كه عناوين آن به شرح زير است:
اسلام و ميكروب شناسي، زيست شناسي و جنين شناسي، ج 1 ـ اسلام و بهداشت شهر و
اجتماع، ج 2 ـ بهداشت تغذيه در اسلام (فلسفه روزه) ج 3 و 4 ـ خوردني هائي كه
نامشان در قرآن و روايات آمده (عسل)، ج 5 ـ (شير)، ج 6 ـ (خرما و انگور)، ج 7 ـ
(گوشت)، ج 8 ـ (ميوه و سبزي)، ج 9 و 10 ـ بهداشت بدن، ج 12 و 13 و 15 و 19 ـ ورزش،
ج 14 ـ بهداشت خواب و خوابيدن، ج 17 ـ بهداشت لباس، ج 18 ـ
دكتر رضائي، محمد علي، پژوهش در اعجاز علمي قرآن (علوم زيستي
و پزشكي)، ج 2.
دشتي محمد، مجموعة الگوهاي رفتاري امام علي ـ عليه السّلام
ـ، بهداشت و درمان.
دكتر صبور احمد، آئين بهزيستي در اسلام، 3 جلد.
پيامبر اسلام (ص)فرمودند:
«لا خير في الحياة الا مع الصحة»
«خيري در زندگي نيست مگر با صحت (و سلامتي)»[38][1] . الري
شهري محمد، ميزان الحكمه، دار الحديث، الطبعة الاولي، ج 4، ح 20327.
[2] . همان، ح 20330.
[3] . همان، ح 20314.
[4] . حضرت علي ـ عليه السّلام ـ؛ نهج البلاغه، ترجمة محمد
دشتي، انتشارات عصر ظهور، چاپ اول، 1379، خطبة 26/1، ص 72.
[5] . رضائي، محمد علي، پژوهش در اعجاز علمي قرآن (علوم
زيست شناسي و پزشكي)؛ رشت؛ انتشارات كتاب مبين، چاپ دوم، 1381، ج 2، ص 298، به نقل
از تاريخ علم، ص 117.
[6] . همان، ص 297.
[7] . قرون وسطي، دوره اي طولاني از تاريخ غرب را در بر مي
گيرد كه از سدة چهارم ميلادي تا چهاردهم را شامل مي شود. برخي اين دوره را دوران
«تاريكي فكر و انديشه» ناميده اند. (Dark Ages).
براي مطالعة ر. ك: رهنمائي احمد؛ غرب شناسي، انتشارات موسسة آموزشي و پژوهشي امام
خميني (رحمة الله عليه).
[8] . پژوهش در اعجاز علمي قرآن، ج 2، ص 298، به نقل از:
رحلة ابن بطوطه، چاپ پاريس، ج 1، ص 71.
[9] . وات، مونتگمري، تاثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي،
ترجمه و توضيح: حسين عبدالمحمدي، قم، انتشارات موسسة آموزش و پژوهشي امام خميني
(رحمة الله عليه)، چاپ اول، 1378، 117. براي مطالعة بيشتر ر. ك به: همين، صص
76-71 و صص 118-114.
[10] . اشاره به حديث پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله
ـ: اطلبوا العلم ولو بالصين. فان طلب العلم فريضة علي كل مسلم ، ميزان الحكمة، ج
3، ص 2069.
[11] . «آيا به شتر نمي نگرند كه چگونه آفريده شده است.»
سورة غاشيه، آية 17.
[12] . «پس انسان به غذاي خويش بنگرد (و تفكر كند.)» سورة
عبس، آية 24.
[13] . «به درستي كه ما انسان را از آب نطفه مختلط
آفريديم... »، سورة انسان، آية 2.
[14] . ر. ك: پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ج 2، صص 404-395 ـ
بهداشت روان در اسلام، مهدي صانعي، مجموعه مقالات اولين همايش بين المللي نقس دين
در بهداشت روان، (آذر 76)، دفتر نشر نويد.
[15] . سورة بقره، آية 222.
[16] . سورة اسراء، آية 32 و نيز سورة ممتحنه، آية 12،
سورة نور، آية 3 و 2.
[17] . ر. ك: سورة شعرا، آية 165، سورة اعراف، آية 80،
سورة عنكبوت، آية 28.
[18] . دكتر رضائي در مورد حكمت ها و اسرار علمي و پزشكي
اين چهار مورد توضيحات مفصلي دارند، ر. ك: پژوهش در اعجاز علمي قرآن، ج 2، صص 370-
375، صص 379 - 384، صص 389- 391، صص 394 - 392.
[19] . سورة بقره، آية 168، و نيز: سورة مائده، آية 88،
سورة انفال، آية 69، سورة نحل، آية 114.
[20] . سورة اعراف، آية 175.
[21] . سورة انعام، آية 145 و نيز: سورة نحل، آية 115،
سورة بقره، آية 173، سورة مائده، آية 3.
[22] . همان و سورة بقره، آية 219.
[23] . ر.ك: پژوهش در اعجاز علمي قرآن، ج 2، صص 319 - 315،
صص 325 - 320، صص 330 - 327، صص 341 - 336.
[24] . الحر العاملي، تفصيل وسائل الشيعه، تحقيق و نشر،
موسسةآل البيت لاحياء التراث، الطبعة الثانيه، 1414 ق، ج 24، ص 419، ح 30946.
[25] . دشتي محمد، مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي ـ عليه
السّلام ـ، بهداشت و درمان، تهران، سازمان تحقيقات نيروي مقاومت بسيج، چاپ اول،
1380، فصل 8.
[26] . الشيخ صدوق، الخصال يا التحقيق، علي اكبر الغفاري،
جماعة المدرسين الحوزه العلميه، ص 13.
[27] . وسائل الشيعه، ج 24، ص 245، ح 30451.
[28] . ميزان الحكمه، ج 4، ح 20332.
[29] . الشيخ الكليني، فروع الكافي، التحقيق، علي اكبر
الغفاري، دارالكتب الاسلاميه، آخوندي، الطبعة الثالثه، 1367 ه، ج 6، ص 496، باب
السواك، ح 4.
[30] . وسائل الشيعه، ج 24، ص 425.
[31] . الحراني ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ـ صلّي
الله عليه و آله ـ، التحقيق علي اكبر الغفاري، موسسة النشر الاسلامي لجماعة
المدرسين، الطبعة الثانية، 1404 ق، ص 100.
[32] . وسائل الشيعه. ج 2، ص 29، ح 1383.
[33] . مجلسي محمد باقر، حلية المتقين، باب 9، فصل 12.
[34] .. واژة شيطان، به هر دو موجود پليد گفته مي شود. فروع
الكافي، ج 6، ص 299، باب النوادر، ح 18.
[35] . ميزان الحكمه، ج 4، ح 20321.
[36] . همان، ج 4، ح 20326.
[37] . همان، ج 4، ح 20323.
[38] . طب النبي و طب الصادق ـ عليهم السلام ـ ، روش
تندرستي در اسلام، نوشتة ابوالعباس مستغفري، ترجمة يعقوب مراغي، چاپ سوم، 1381،
انتشارات مومنين، ص 15.
http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=1404&urlId=1065
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
تعاريف طب اسلامي
طب به عنوان يكي از رشته هايي است كه با سلامت انسان سروكار
دارد و از علومي است كه اسلام نسبت به آن داراي تعاليمي است از اين رو لازم است تا
ارتباط اسلام وطب روشن شود و با توجه به اينكه اسلام دين خاتم پيغمبران و هديه او
به عالم بشريت مي باشد و دستورات اسلامي در همه مسائل در صدر قرار دارد . لذا در
امورات طبي نيز انسان را به حال خود رها نكرده و همچنان در صدرقرار دارد . لذا
افراد مختلف از طب اسلامي تعاريف مختلفي كرده اند كه در زير آن تعاريف بيان مي شود
.
حجت الاسلام آقاي دكتر عليرضا پيروزمند در همايش طب النبي
اينچنين مي گويد :
(( هر شيوه و تجربه ي پزشكي را كه مسلمانان بنيانگذار آن
باشد طب اسلامي مي دانند (نظريه طبيب مسلمان ) . استفاده از نصوص و تعليمات پزشكي
و توصيه هاي منتسب به كتاب و سنت پيامبر گرامي اسلام ( ص ) و اهل بيت طاهرينش ( ع
) مي باشد كه بي اعتنايي به آنها ، به مقام عصمت محسوب مي شود و با توجه به اتصال
اين فرمايشات به منبع وحي ، ترديدي در صحت آنها وجود ندارد . علم نبي اكرم اسلام (
ص ) و ائمه اطهار ( ع ) علوم غير حصولي بوده وتفكيكي بين علم آنه در زمينه هاي
مختلف وجود ندارد و مي تواند از فرمايشات ايشان به عنوان اصول موضوله و پيش امده
را به دين نسبت داد و نام آن را طب اسلامي گذارد (نظريه ي طب اسلامي )
آقاي دكتر رضا منتظري در كتاب گنجينه تندرستي طب اسلامي را
چنين تعريف مي كند كه طب اسلامي عبارت است از مجموعه دستورات طبي كه در قرآن كريم
آمده يا در كلام معصومين به آن سفارش شده است .
استاد محترم آقاي حسين خير انديش در تعريف طب اسلامي مي
گويد :
طب اسلامي عبارت است از تبلور تعاليم انبياء و ائمه پيرامون
بهداشت و در مان كه در كتاب آسماني ( قرآن ) و احاديث وسيره ي معصومين مطرح گرديده
است الهام گرفتن ازقوانين حاكم بر نظام طبيعت كه تمامي موجودات به وسيله علم غريزي
و خدادادي از آن برخورد دارند .
حجت الاسلام آقاي دكتر علي آقا رفيعي طب اسلامي را چنين
تعريف مي كنند :
به مجموعه آيات و روايات و احاديث كه درباره طب و بهداشت
بيان شده است طب اسلامي مي گويند .
وهزاران تعريف ديگر
...
اما به نظر اينجانب ( مدير مجمع ) طب اسلامي عبارتست از مجموعه
تفكرات و تعاليم داراي بورد بهداشتي و درماني برگرفته از قرآن و احاديث و سيرهي
انبياء و ائمه ي اطهار و استنباط از قانونمندي هاي حاكم بر نظام طبيعت و تبلور
تفكر حكما و دانشمندان در طول تاريخ و الهام و اشراق
كه با توجه به تعريف بالا طب اسلامي را به بايد در چهار
شاخه بررسي كرد :
1 - مجموعه تفكرات و تعاليم داراي بورد بهداشتي و درماني
برگرفته از قرآن واحاديث و سيره ي انبياء وائمه اطهار كه اين شاخه مستقيما به
اسلام مربوط است .
در توضيح شاخه فوق همين جمله بس كه هزاران دستور بهداشتي و
سلامتي در قرآن و احاديث انبياء وائمه اطهار وجود دارد كه براي توضيح بيشتر آن به
مقاله پذيرفته شده مدير مجمع در اولين همايش مديريت اسلامي در دانشگاه علوم پزشكي
قم كه با حضور وزير بهداشت مراجعه كنيد .
2 – استنباط از قانونمنديهاي حاكم بر طبيعت
اين شاخه در يك نگاه عميق مي رساند كه هر قانون موجود در
طبيعت براي سلامت انسان و درمان بيماريهايش و حفظ الصحه وي به خدا و اسلام مربوط
است حتي درك خيلي از آنها با فهميدن حقايق قرآن و شنيدن سخنان پيامبران و ائمه
اطهار براي ما روشن مي شود . براي توضيح بيشتربه مقاله تاييد شده مدير مجمع در
وزارت بهداشت و درمان كشور مراجعه كنيد .
3 – تبلور تفكر حكما و دانشمندان در طول تاريخ
ما كه ادعاي مسلماني داريم باورمان اين است كه هر عالمي و
دانشمند و حكيمي اگر به مدارج بالاي علمي رسيده و توانسته در خصوص سلامت و درمان
انسان مطالبي را ارائه دهد ، حتي قبل از اسلام نيز به مراحلي از شناخت بعدهاي
مرموز وجود انسان پي برده و مصداق ( حديث
من عرف نفسه فقد عرف ربه ) شد ،يعني با تمام وجود خدا را قبول كرده و اسلام
را كه دين سعادت و كمال انسان مي باشد و از طرف خدا توسط پيامبرش به مردم ابلاغ
شده قبل از ظهورش نيز قبول كرده لذا اگر بقراط ، جالينوس ، حارث بن كلده ف محمد
زكريا رازي ، ابو علي سينا و ... در بعد بهداشت و سلامتي و درمان انسان اظهار نظر
كردند اول خدا را كامل شناخته اند سپس با اديان مختلف عجين شده اند كه به نوعي ختم
به اسلام مي شوند و يا مانند رازي و بو علي سينا اول قرآن را خواند سپس توانسته
اند در مورد انسانها اظهار نظر كنند لذا نتيجه مي گيريم حتي تجربه هاي مختلف
دانشمندان و علم آنها نيز به نوعي به اسلام مرتبط مي شود . زيرا اگر كسي انسان را
كامل نشناسد نمي تواند در موردانسان دستورات بهداشتي بدهد و هر كس انسان را شناخت
به نوعي خدا و دستورات آن را و اسلام را قبول كرده است . براي توضيح بيشتربه
مقاله مراجعه كنيد .
4 – الهام و اشراق
اين شاخه و بند از طب اسلامي در صورتي امكان پذير است كه
افرادي به مراحلي لز كمال برسند و مرتبط با پيامبران و ائمه اطهار بشوند و ضمير
خود را آنقدر پاك نمايند كه ظرفيت دريافت عالم لدني (علمي كه به طريق رويا و الهام
به كسي كه شايستگي آنرا دارد واصل مي شود ) را دانسته باشد و در مواردي كه منبع
دستوري براي سلامتي و درمان خود پيدا نمي كند از هديه الهام خداوندي و رسولان
وائمه اطهار استفاده كرده و آنرا به صورت يك عمل بدون خطا اجرا كرده و باز به
سلامتي جسمي و روحي خود برسد كه همان اشراق است لذا در اين شاخه نيز به هر جهت
برگرديم مرتبط به خدا و دين خدا يعني اسلام مي شوند . براي توضيح بيشتربه
مقاله مراجعه كنيد. لذا شايسته است انسان
كه طب اسلامي را يك مكتب كامل كه به طريق مختلف بعد هاي مختلف وجودي انسان را
شناسايي و دستورات بهداشتي و سلامتي و راههاي درمان بيماريها و روشها حفظ الصحه را
به انسانها نشان مي دهد تا انسانها با برخورداري از سلامت كامل عقلي و جسمي بتواند
مراحل كمال خود را طي كنند كه هدف از آفرينش انسان نيز همان است .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اهداف و روش شناسي آیات پزشکی
حسن رضا رضائی
كارشناسي ارشد تفسير و علوم قرآني
چکیده
نويسنده بعد از تقسیم آیات پزشکی قرآن به
«آيات بهداشتی» و «آيات درمانی»، به اهداف آیات پزشکی
قرآن پرداخته و به این نتیجه رسیده است که قرآن کتاب علمی
نیست، بلکه کتاب هدایت انسان به سوی کمال است. قرآن برای
تقویت مبدء شناسی و معاد شناسی و تحریک حسّ کنجکاوی
بشر، به مسائل علمی پرداخته و نیز به برخی از مسائل پزشکی
اشاره نموده است.
در تفسیر آیات پزشکی لازم است از شیوه
«استخدام» برای فهم بهتر قرآن سود ببريم و از شیوه افراطی
«استخراج همه علوم از قرآن» و تحمیل نظریههای علمی بر
قرآن بپرهيزيم. نويسنده در پایان با توجه به آیه 275 سوره بقره که
خداوند دیوانگی را به مس شیطان نسبت ميدهد و مفسران احتمالهاي
زیادی در براي آن مطرح ميكنند، ضمن اشاره به شبهات وارده بر آيه، به
نقد و بررسی آن احتمالها پرداخته است.
کلید واژهها: پزشکی، اعجاز، قرآن، تفسیر
علمی، شیطان.
مقدمه
آغاز پزشکی تاریخ معین ندارد. عدهای
«هرمس لول» (ارس یا همان ادریس پیامبر) را بنیانگذار پزشکی
معرفی نمودهاند. برخی آن را به تمدنهای بابل، یمن، مصر،
فارس، هند، یونان و ... نسبت دادهاند و بعضی هم میگویند
پزشکی به صورت یک هنر آغاز شد و طی قرنها به شکل یک علم
درآمد. جالینوس(201 م) و بقراط (277 ق.م) آن را الهام از سوی خداوند
ميدانند و افلاطون (428 ق . م) معتقد است اين علم به صورت قیاسی و
تجربی پديد آمد. (نور محمدي، غلام رضا، نگرش نوين به طب، پژوهش حوزه، 17 ـ
18 / 10).
برخی از دانشمندان مانند شیخ مفید (مفيد،
تصحيح الاعتقاد، 144؛ مجلسي، بحارالانوار، 62 / 75). بر این باورند که علم
طب ، مبدء الهی دارد و به وحی متکی است. به نظر می رسد نیازهای
ضروری انسان نخستین در زمینه طب از طریق وحی برطرف
میشد.
تاریخ پزشکی با تاریخ آفرینش انسان
گره خورده است، زیرا درد و بیماری هرگز از انسان جدا نبوده است،
اما اين علم از زمان جالینوس (201 م)، بقراط (277 ق. م) و افلاطون (428 ق.
م)، نظمی به خود گرفت و به صورت مدون و كلاسيك در آمد و با ظهور اسلام در
شبه جزیره عربستان رشد فزایندهای به خود گرفت.
هدف از نزول قرآن، تربیت معنوی و هدایت
انسانها به سوی سعادت و کمال است ومطالب عمده قرآن هم در همين راستا نازل
شده است. قرآن کتاب علمی نیست تا بتوان همه جزئیات علوم را از
آن استخراج کرد. و انسان از راه عقل و تجربه میتواند به علوم مختلف از جمله
پزشکی دست یابد. با این وجود، قرآن به برخی از مسائل علمی
در راستای خداشناسی، تحریک حس کنجکاوی علمی بشر و
تشویق او به فراگیری علوم، اشاره کرده است. (رضايي اصفهاني،
محمد علي، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، 177).
اهمیت فراگیری علم و پزشکی در
اسلام:
قرآن به کسب معرفت و علم تأکید کرده است تا جایی
که مادههاي «علم» بیش از «750» مرتبه، «عقل» و خردورزی بیش از
45 بار و «اولی الالباب» به معنای صاحبان خرد و عقل بیش از 10
مرتبه در قرآن تكرار شده است.
از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که علم پزشکی
در کنار علم دین قرار دارد. آن حضرت ميفرمايد:
«العلم علمان، علم الادیان و علم الابدان»؛ (مجلسي،
1/220) علم دو گونه است، دانش دینها و دانش بدنها.
از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر شهری از سه چیز
بینیاز نیست: فقیه، حاکم، طبیب» (همو، 78/237.) و
در روایت دیگری آمده است: «انبیاء الهی به علم طب
آگاهی داشتند». (همو، 58/275)
برخی از توصیههای موکد بهداشتی و
درمانی معصومان(ع) به صورت مجموعههای پزشکی و بهداشتی
مدون شده است که: طب النبی(ص)، طب الرضا(ع)، و طب الصادق(ع) مشهورترين آنها
است.
تشویق قرآن و روایات به فراگیری
علوم سبب شده است علوم تجربی از جمله دانش پزشکی در كشورهاي اسلامی
رشد فزایندهای داشته باشد (ر.ک: زرین کوب، عبدالحسین،
کارنامه اسلام / ولایتی، علی اکبر، پویای فرهنگ و
تمدن اسلامی ایران.) همچنين اشاره قرآن به مسائل پزشکی، مانند
جنین شناسی، شفابخشی عسل، و اعضای بدن و مسائل بهداشتی،
مانند بهداشت تغذیه، فردی و جنسی در رشد آن علوم مؤثر بوده است.
دانشمندان مسلمان
سنی و شیعه کتابهای زیادی در مورد احادیث طبی
و درمانی به نگارش درآوردهاند که اين پديده هم زمینه ساز رشد و شکوفایی
بيشتر علوم پزشکی در بین مسلمانان شده است. (ر.ک: غلام رضا نور محمدی،
نگارش احادیث طبی، 110؛ مجله پژوهش حوزه، 18 ـ 17؛ ري شهري، الاحادیث
الطبیه).
آیات پزشکی
قرآن به حدود سيصد آيه درباره پزشكي و بهداشت اشاره كرده
است. پزشكي شامل «درمان و معالجه» و بهداشت به معني «پيشگيري» است. (المنجد، ذيل
ماده طب)، اما اكثر مطالب علمي قرآن درباره بهداشت و پيشگيري است، مانند: بهداشت
تغذيه مانند حرمت شراب (مائده / 90)، انگور (انعام / 99) شير حيوان (نمل / 66)
تحريم خون، مردار، گوشت خوك (نمل / 115)، بهداشت جنسي، مانند حرمت زنا (نور / 30)،
بهداشت فردي، مثل وضو و غسل (مائده / 6) و ... اما برخي مطالب قرآن نيز درباره
پزشكي و درمان بيان شده است، مانند: جنين شناسي، اعضاي بدن، عسل و ...
اهداف آیات پزشکی
هدف اصلی نزول قرآن، هدایت معنوی انسانها
به سوی کمال و سعادت است «هدي للناس» (بقره / 185) و رسیدن به کمال، نیازمند
پرورش روح و سلامت جسم و تغذیه آن است.
در این راستا، قرآن در چند آیه به مسائل پزشکی
اشاره کرده است . اين اشارات در برخي آیات به صورت گذرا و در برخی دیگر
به صورت مفصل است.
اهداف ذکر علوم پزشکی در قرآن را میتوان در
چند مورد ذیل خلاصه کرد:
1. تقویت
خداشناسی
یکی از اهداف ذکر آیات پزشکی در
قرآن، تقویت خداشناسی است. برای نمونه میتوان به مثال ذیل
توجه کرد:
جنین شناسي مقدمه خداشناسی
خداوند در سوره مؤمنون، آیه 12 و 13 و 14 به مسئله
خلقت انسان اشاره ميكند و میفرماید:
وَلَقَدْ
خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِينٍ ...؛ و به یقین انسان را از چکیدهای از گل
آفریدیم و سپس او را با آب اندک سیالی در جایگاه
استوار ]= رحم[ قرار دادیم؛ سپس آب اندک سیال را بصورت آویزان
آفریدیم، و ]خون بسته[ آویزان را بصورت گوشت جویده شده
آفریدیم؛ و گوشت جوید، شده را بصورت استخوانها آفریدیم؛
و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را به صورت آفرینش دیگری
پدید آوردیم... .
آیه بالا مراحل خلقت انسان را از نطفه، علقه، مضغه،
استخوان، گوشت و روح بیان کرده است و با علم جنین شناسی روز نيز
مطابقت دارد. قرآن بعد از بیان آن مراحل، خواننده را به یک نکته مهم
توجه ميدهد و میفرماید: «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ
الْخَالِقِينَ»؛ «خجسته باد خدا، بهترین آفریدگار است».
نکته مهم آن است که خلقت انسان، نشان از قدرت، علم و آگاهی
خالق دارد.
2ـ معاد شناسی:
يكي ديگر از اهداف بيان آيات پزشكي در قرآن، معاد شناسي
است، براي مثال:
يَا
أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم
مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ
مُّخَلَقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ
مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمّىً ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ
لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى
أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَتَرَى
الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ
وَأَنْبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ؛ «اى مردم! اگر از برانگيخته شدن (در
رستاخيز) در ترديد هستيد، پس (بنگريد:) كه ما شما را از خاكى آفريديم، سپس از آب اندك
سيال، سپس از [خون بسته] آويزان، سپس از (چيزى شبيه) گوشت جويده شده، شكل يافته (=
متمايز) و شكل نيافته (= غير متمايز آفريديم؛) تا براى شما روشن سازيم (كه خدا بر
انجام رستاخيز تواناست) و آنچه را كه بخواهيم تا سرآمد معيّنى در رحمها قرار
مىدهيم؛ سپس شما را بصورت كودكى بيرون مىآوريم؛ سپس (زندگى مىكنيد) تا به حدّ
رشدتان برسيد؛ و از شما كسى است كه (جانش) بطور كامل گرفته مىشود؛ و از شما كسى
است كه به خوارترين (دوران) عمر برگردانده مىشود، تا بعد از آگاهى هيچ چيزى
نداند. و زمين را خشك و بى گياه مىبينى؛ و هنگامى كه آب (باران) را بر آن فرو
مىفرستيم، به حركت در مىآيد و رشد مىيابد؛ و از هر نوع [گياه] زيبا
مىروياند».
آیه بالا دو مسئله علمی را برای اثبات
معاد مطرح ميكند؛ خلقت انسان و حیات دوباره گیاهان در فصل بهار.
انگشت نگاری و شناخت قدرت خداوند بر رستاخيز
خداوند در سوره قیامت، آیه 3 و 4 برای
اثبات قدرت خود درباره معاد و برگشت انسانها یا به مسئله پزشکی مثال
ميزند و میفرماید:
أَيَحْسَبُ
الْإِنسَانُ أَ لَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن
نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ؛ «آيا انسان مىپندارد كه استخوانهايش
را جمع آورى نخواهيم كرد؟! * آرى، بر مرتب
كردن (سر) انگشتانش تواناييم».
در شأن نزول آیه بالا آمده است که یکی از
مشرکان که همسایه پیامبر(ص) بود، به خدمت پیامبر اسلام رسید
و از چگونگي روز قیامت پرسيد، سپس افزود:
اگر آن روز را با چشمم هم مشاهده کنم باز تصدیقت نمیکنم
و به تو ایمان نمیآورم! آیا ممکن است خداوند این
استخوانها را جمع آوری کند؟ این باور کردنی نیست.! اینجا
بود كه آیه نازل شد و فرمود: ما قادریم حتی خطوط انگشتان شما را
مرتب سازيم. (الحويزي العروسي، نورالثقلين، ذيل: قيامت / 4).
«بنان» در لغت به معنی انگشتان و نيز سرانگشتان آمده
است (مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ذيل ماده بنان) كه در هر دو صورت به
این نکته اشاره دارد که نه تنها خداوند استخوانها را جمع آوری میکند
و به حال اول باز بر میگرداند، بلکه استخوانهای کوچک و ظریف و
دقیق انگشتان را نيز سر جای خود قرار میدهد، از آن بالاتر
اينكه سر انگشتان او را به طور موزون و مرتب و به صورت نخست (که با هم اختلاف
دارند) باز میگرداند. (مكارم، تفسير نمونه، ذيل: قيامت / 4).
دانش بشری در قرن 19 به راز اثر انگشت پی برد و
متوجه شد سر انگشتان از خطوط بارز و پستی به صورت مارپیچ در بشره پوست
تشکیل شدهاند و چگونگي امتداد این خطوط در افراد متفاوت است، به طوری
که شکل این خطوط حتی در دو قلوها شباهتی با هم ندارند. (دياب
عبدالمجيد و قرقوز، طب در قرآن، 20 ـ 21). پوست بدن از سه قشر تشکیل شده
است؛ قشر سطحی، قشر چرمی، قشر زیر جلدی. قشر سطحی
پوست از سلولهای پوششی پهن چند طبقه ساخته شده است که سلولهای
طبقه عمیق آن در حال تقسیم و تکثیر مي باشند و سلولهای
سطحی آن که قدیمیترند، به ماده شاخی تبدیل میگردند.چین
و شیارهای سطح پوست در هر شخصی ثابت و تغییر ناپذیر
است. (يزدي، دانستنيهاي پزشكي، 109). خطوط سر انگشتان از چهار ماهگی در رحم
مادر شکل می گیرد و تا پایان عمر تغییر نميكند. با
وجود پیشرفت علم، در شناسایی افراد، انگشت نگاری همچنان
بهترین معرّف شناسایی اشخاص است و در تحقیقات جنائی
برای کشف هویت مجرمان و دزدان از اثر انگشت به عنوان وسیله مؤثر
و اطمینان بخش استفاده میكنند.
نتیجه: خداوند با مطرح کردن اختلاف سرانگشتان و مرتب
کردن آن بعد از مردن، قدرت بیپایان خود را به نمایش ميگذارد و
با بر شمردن مسئله نظم جسم و خاصیت پوست سر انگشت، علاوه بر اثبات توانايي
خود براي ايجاد معاد، حسّ کنجکاوی بشر را در مورد این نکته علمی
تحریک میکند.
3. اعجاز علمی قرآن
يكي از اهدافي كه مي توان براي پرداختن به تفسير آيات پزشكي
قرآن ترسيم كرد، اثبات اعجاز علمي قرآن است.
مقصود ما از معجزه علمي قرآن، رازگويي علمي قرآن است؛ يعني
مطلبي علمي را كه قبل از نزول آيه كسي از آن اطلاع نداشته، بيان كرده، به طوري كه
مدتها بعد از نزول آيه مطلب علمي كشف شده است و اين مسأله علمي طوري باشد كه با
وسايل عادي كه در اختيار بشر عصر نزول بوده، قابل اكتساب نباشد. (رضايي اصفهاني،
پژوهشي در اعجاز قرآن، 85).
مسائل علمی و پزشکی قرآن که با کشفیات
علوم روز ثابت شده است، نشان از آن دارد که قرآن مکتوب بشری نیست و
عقل بشر، حتی پیامبر، در الفاظ و محتوای آن دخالتی ندارد.
همچنین پيامبر این مسائل را از محیط اجتماعی خود و علوم
رایج آن زمان الهام نگرفته است؛ چون تاریخ، (ولایتی ، علی
اکبر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی، 15 به بعد.) منطقه جزیره
العرب را فاقد تمدن و علوم میداند، پس مسائل پزشکی مطرح شده در قرآن،
با توجه به علوم عصر نزول، اعجاز علمی آن را ثابت میکند.
برای نمونه به برخي شگفتيها و اعجازهاي علمی و
پزشکی قرآن اشاره میکنیم.
علقه، شگفتی پزشکی قرآن
خداوند در آيات مختلف از قرآن كريم، به مراحل خلقت انسان
اشاره كرده است. يكي از آنها مرحله «علق» است.
واژه «علق» شش بار (علق/ 1 و 2؛ حج / 5؛ مؤمنون / 14؛ غافر
/ 67؛ قيامت / 34)، در پنج آيه به صورتهاي مختلف به كار رفته است. همچنين سورهاي
با نام «علق» نازل شده است.
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ
الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ»؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد، انسان را از علق
آفريد».
اكثر مفسران (مكارم، تفسير نمونه، 27/153) اتفاق نظر دارند
كه 5 آيه اول سوره علق، نخستين آياتي است كه در غار حرا بر پيامبر اسلام(ص) نازل
شد.
واژه «علق» جمع «عَلَقَه» است و در اصل به معناي «چيزي ميباشد
كه به چيز بالاتر آويزان ميشود». موارد كاربرد آن عبارت است از: خون بسته، زالو،
خون منعقد كه در اثر رطوبت به هر چيز ميچسبد، كرم سياه كه به عضو آدمي ميچسبد و
خون را ميمكد و ... (مصطفوي، حسن،التحقيق في كلمات قرآن كريم، ذيل ماده علق؛
قرشي، سيد علي اكبر، قاموس قرآن، ذيل ماده علق)، پس ميتوان گفت در مواردي كه علق
به كار رفته، «چسبندگي» و «آويزان بودن» لحاظ شده است، مانند: زالو، خون بسته و
كرم كه به عضو بدن ميچسبد و آويزان ميشود.
علق از نگاه علم: «علق» همان خون بستهاي است كه از تركيب
اسپرم مرد با اوول زن حاصل و سپس به رحم زن داخل و بدان آويزان ميشود. پس از
پيوستن نطفه مرد به تخمك زن، تكثير سلولي آغاز ميشود و به صورت يك توده سلولي
به شكل توت در ميآيد كه به آن مارولا (Marula
) ميگويند و در رحم لانهگزيني ميكند، يعني سلولهاي تغذيه كننده به درون لايه
مخاطي رحم نفوذ ميكنند و به آن آويزان (نه كاملاً چسبيده) ميشوند. قرآن اين مطلب
را با تعبير زيباي «علق» بيان كرده است. (دياب و قرقوز، همان، 86)
اگر واژه «علق» را به معناي خون بسته بپذيريم، ميتوانيم
تناسب آن را با موارد كاربردش اينگونه بيان كنيم:
1. چسبنده بودن آن. (مكارم، همان، 27/156) يعني کرمی
كه براي مكيدن خون به بدن ميچسبد.
2. آويزان شدن آن به جداره رحم.
3. مشابه زالو است. (زالو هر بار ميتواند به اندازه يك
فنجان قهوه، خون انسان يا حيوان را بمكد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم ميچسبد و
از خون تغذيه ميكند (نجفي، گودرز، مطالب شگفت انگيز قرآن، 99). همچنين در وجه
تشبيه به زالو گفته شده است كه در مرحله ايجاد جنين، از هر دو مادهاي به نام
«هپارين» ترشح ميشود تا خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذيه باشد (پاك نژاد،
اولين پيامبر آخرين دانشگاه 11/110) شكل علقه مانند زالو كاملاً مستطيع است اين
حالت در چهار هفته اول ادامه دارد. (اسماعيل پاشا، عبدالعزيز، اسلام و طب جديد يا
معجزات علمي قرآن، 182).
4. تغذيه از خون است. حضرت آيتالله معرفت بعد از پذيرفتن
اين نظريه كه علق خون بسته است ميگويد: علقه در روز هفتم به جداره رحم ميچسبد
(معرفت، محمد هادي، 6/82)
در نتيجه ميتوان گفت: (احتمالهاي ديگري نيز درباره «علق»
داده شده است از جمله، اينكه: بعضي علق را به معناي نطفه مرد (اسپرماتوزئيد) معنا
كردهاند (مطالب شگفتانگيز قرآن، ص 99)، بعضي ديگر به معناي موجود صاحب علاقه
دانستهاند كه اشاره به روح اجتماعي انسان است و برخي به گل حضرت آدم(ع) اشاره
نمودهاند كه حالت چسبندگي دارد. (ر.ك: رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن،
487 ـ 481).) با توجه به ديدگاه دانشمندان، مفسران و اهل لغت، «علق» به معناي «خون
بسته» آويزان به رحم است؛ به ويژه آنكه اين مرحله از خلقت انسان در علم جنينشناسي
جديد، واسطه بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) شمرده ميشود، يعني چند ساعت اين خون
بسته به جدار رحم آويزان است و از خون آن تغذيه ميكند.
خداوند ميتوانست با به كاربردن تركيب «الدم المنقبضة؛ خون
بسته» مطلب مورد نظرش را ذكر نمايد، اما با آوردن تك واژة «علق» هم معناي «خون
بسته» و هم معناي «آويزان بودن» را رساند كه با نظريات جديد پزشكي نيز همخواني
كامل دارد.
لازم به يادآوري است كه در قرآن مراحل و چینش مراحل
خلقت انسان (ن.ك. به: حج / 5؛ مؤمنون / 12 و ...) نیز به صورت ويژهاي بیان
شده که قبل از آن سابقه نداشت و اين هم نشان از اعجاز علمی قرآن دارد (رضايي
اصفهاني، محمد علي، همان، 2، مبحث مراحل خلقت انسان)؛ البته برخی مطالب علمی
قرآن در حد اعجاز علمی نیست، ولی مطالب شگفت انگیز است،
مثل بحث شفا بودن عسل (نحل / 69) و فواید پزشکی آن.
روش شناسی فهم و تفسیر آیات پزشکی
یکی از شاخههای علوم قرآن، شناخت روش
تفسیری است. قرآن براساس چند روش و گرایش تفسیرپذير است،
مانند: روش تفسیر قرآن به قرآن، قرآن به روایت، قرآن به عقل و اشاری
(باطنی)، علمی و ..... (عميد زنجاني، مباني و روشهاي قرآن؛ مؤدب، سيد
رضا، روشهاي تفسير قرآن، رضايي اصفهاني، محمد علي، منطق تفسير قرآن (2) روشها و
گرايشهاي تفسير قرآن)
یکی از روشهای تفسیری، تفسیر
علمی قرآن است که روشهای فرعی متفاوتی دارد و شماری
از آن به تفسیر معتبر و صحیح منتهی میشود. و در برخی
موارد ممکن است به تفسیر به رأی بينجامد. همین مطلب موجب شده
است برخی تفسیر علمی را به کلی رد کنند و گروهی آن
را بپذيرند و حتی آن را یکی از راههای اعجاز اثبات قرآن
بدانند. (رضايي اصفهاني، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، 378؛ ن.ك. به: ابوالحجر، عمر،
تفسير العلمي في الميزان).
دانشمندان برای شناسایی فهم تفسیر
آیات علمی، از جمله آیات پزشکی، چند روش ذیل را
مطرح كردهاند:
1. روش استخراج همه علوم از قرآن
دانشمندان قدیم (مانند: غزالی (505 ق)، ابن ابی
الفضل المرسی و ...) ميخواستند تمام علوم را از قرآن استخراج كنند و معتقد
بودند با توجه به آیه «تبیاناً لکل شیء» (نحل / 89)؛ «قرآن بیان
همه چیز است» تمامی علوم در قرآن نهفته است . و علم هندسه، جبر، پزشکی،
هیئت و ... را میتوان از قرآن استخراج كرد. برای مثال: از آیه
شریفه «اذا مرضت فهو یشفین» (شعراء / 80)؛ «وقتی من بیمار
شدم اوست که شفا میدهد». علم پزشکی را استخراج کردند. (عزالي، جواهر
القرآن، 27).
نقد و بررسی
الف. قرآن برای هدایت بشر به سوی خدا و
تربیت معنوی انسانها نازل شده است؛ نه بیان همه علوم، پس آیه
«تبیاناً لکل شیء» به اين معنی است که قرآن بیان هر چیزی
است در راستای هدایت معنوی بشر باشد.
در مورد کتاب در آیه شریفه مَا
فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ (انعام / 38) « (ما) هيچ چيز را در كتاب، فروگذار نكرديم» مفسران
چند احتمال زير را مطرح كردهاند:
1. منظور از کتاب، قرآن کریم است، پس همه امور دین
و دنیا یا امور شرعی و دینی در قرآن موجود است.
(طبرسي، مجمع البيان، 4/298 60/380؛ طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، 14/325).
2. منظور از کتاب، لوح محفوظ است. (طبرسي، همان)
3. منظور از کتاب، اجل است؛ یعنی هیچ چیزی
را ترک نکردیم؛ مگر آنکه مرگ او را واجب ساختیم. (همان).
4. منظور از کتاب، علم خدا است (زمخشري، تفسير كشاف، 2/31).
یکی از احتمالها در مورد کتاب، قرآن است. به
طور قطع نمیتوان گفت که قرآن همة چیزها، علوم و معارف دینی
و دنیايی را مطرح کرده است، چون ظهور آن خلاف بداهت است و چون بسیاری
از علوم از جمله علوم تجربی در قرآن موجود نیست، حتی طرفداران
تفسیر علمی مانند رشید رضا (رشيد رضا، المنار، 7/395) به صراحت
منکر چنین ظهوری شدهاند (رضايي اصفهاني، درآمدي بر تفسير علمي، 174 ـ
176).
ب: اگر آیهای از قرآن اشارهای گذرا به
مسئله درمان و پزشکی دارد، نمیتوان از آن نتیجه گرفت که قرآن
کتاب پزشکی است. حضور مطالب پزشکی در قرآن برای نشان دادن عظمت
و قدرت خدا و اعجاز قرآن است و به صورت استطراری مطرح شده است.
نتیجه: تمام علوم از جمله تمام مسائل پزشکی در
قرآن مطرح نشده است و نمیتوان همه جزئیات علوم پزشکی را از
قرآن استخراج کرد.
2. روش تطبیق و تحمیل نظریات علمی
بر قرآن
این شیوه از تفسیر علمی در قرن اخیر
رواج یافته است؛ به گونهاي كه بسیاری از افراد با مسلّم دانستن
نظریات علوم تجربی، سعی ميكنند آیات موافق را در قرآن بیابند
و هرگاه به آیهای برخوردند كه موافق آن نظر علوم تجربي نبود، دست به
تأویل یا تفسیر به رأي آن آيه ميزنند (درآمدي بر تفسير قرآن،
379). برای مثال بعضی آيات مربوط به تولد حضرت عیسی(ع) که
بدون پدر بود یا خلقت حضرت حواء را با مسئله بکر زايی یا دو جنسی
حقیقی تطبیق ميدهند (محمد صادق، رجحان، بافت شناسي انسان پايه،
765؛ رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 361 ـ 367).
نقد و بررسی
الف: قرآن مقدس است و هیچ باطلی در آن راه
ندارد و بيشتر یافتههای علوم تجربی غیر قطعی و در
حال تغییر است. کسی نباید هر پدیده علمی غیر
قطعی را به قرآن نسبت دهد و یا بر آن تحمیل كند، زيرا این
عمل، بعد از تغییر علوم جدید، سبب از بین رفتن قداست و
اعتماد به قرآن میشود.
ب: تحمیل نظریه علمی به قرآن، همان تفسیر
به رأی است كه احادیث فراوان ما را از آن باز داشته است. (مجلسي،
بحارالانوار، 3/223).
3. روش استخدام علوم برای فهم بهتر قرآن
مفسر در تفسیر قرآن علاوه بر آنکه بايد دارای
شرایط لازم باشد؛ ضروري است كه ضوابط تفسیر و روش تفسیری
را هم رعایت کند. برای تفسیر هر آیه لازم است به لغت، تاریخ،
شأن نزول، اسباب نزول، احادیث تفسیری، آیات دیگر و
... مراجعه کند و بعد از طی اين مراحل از علوم تجربی اثبات شده و قطعی
برای فهم آیه کمک بگیرد و در اين مسير از هر گونه تفسیر
به رأی و تأویل پرهیز کند و نظریات علمی را به صورت
احتمالی و با احتیاط به قرآن نسبت دهد. این روش بهترین
راه برای فهم بهتر آیات قرآن است (ر.ك. به: رضايي اصفهاني، درآمدي بر
تفسير علمي قرآن). نمونهاي را مرور ميكنيم.
صلب و ترائب
«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاءٍ
دَافِقٍ * يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ
وَالتَّرَائِبِ» (طارق/ 5 ـ 7)؛
«انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است؟! از يك آب
جهنده آفريده شده است، آبي كه از ميان پشت و دو استخوان جلوي بدن مرد (آلت تناسلي)
خارج ميشود.»
براي اينكه با نكات علمي آيه آشنا شويم، لازم است معناي
برخي واژههاي آن را بررسي كنيم.
واژه «دافق» از «دفق» به معناي «صبُ الماء» ريختن آب است و
«ماء دافق»، همان مني مرد است كه با جهش از او خارج ميشود (قرشي، سيد علي اكبر،
همان، ذيل ماده دفق، طباطبايي، همان، 20/379، براي «ماء دافق» معاني ديگري ذكر
كردهاند مانند: آب مشترك زن و مرد، يا آب زنان كه از رحم خارج مي شود، اما با
توجه به معناي دافق كه داراي جهندگي است، ماء دافع شامل مني مرد ميباشد).
«صُلب» به معناي استخوانهاي تيره پشت از پس گردن تا آخر
رانها، كمر، و به معناي چيز شديد و سخت و ... آمده است (مصطفوي، حسن، همان، ذيل
ماده صلب و ترائب).
«ترائب» از ريشه «تراب» به معناي دو چيز مساوي در بدن است،
لذا صاحبنظران مصاديق زيادي براي آن ذكر كردهاند، مانند: بين دو سينه زن، بين
دو كتف و سر، استخوان سينه و گلو (طبرسي، همان، ذيل: طلاق / 7)، عصارهي قلب (ابن
كثير، تفسير القرآن العظيم، 4/ 532.) سرتا سر بدن، (چشم، دست، پا،) (طبرسي، همان)،
بين نخاع و سينهي هر شخص، (البصائر، ذيل آيه) و بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت
تناسلي) (معرفت، محمد هادي، التمهيد، 6/64).
نگاه تفسيري
آيه ياد شده به منشاء و ريشه مني اشاره دارد، به اين معنا
كه مني از صلب و ترائب سرچشمه ميگيرد.[1]
مفسران[2] با توجه به مصاديق و احتمالها در مورد واژه «صلب
و ترائب»، احتمالهاي مختلفي بيان كردهاند، اما مشهور و موافق علم و لغت اين است
كه آب مني از بين ستون فقرات پشت و دو استخوان ران پا (محل آلت تناسلي) خارج ميشود
(معرفت، محمد هادي، همان، 6/64؛ دياب و قرقوز، همان، 32).
قرآن براي حفظ عفت كلام، بعضي از مسائل جنسي را با كنايه،
تشبيه يا تمثيل بيان ميكند و از مطرح كردن مستقيم آن خودداري ميورزد. از اين رو
براي پرهيز از استفاده از نام آلت تناسلي با كنايه واژه «ترائب»، يعني دو استخوان
جلوي بدن مرد را به كار برده است.
نگاه علمي:
مني در لغت به معناي «تقدير و اندازهگيري» آمده و به «آب
مرد» اطلاق شده است، اما در مورد زن به كار نرفته است (قرشي، سيد علي اكبر، همان،
ماده مني).
مني 200 تا 300 ميليون اسپرماتوزئيد دارد و برخي تعداد آن
را بين 2 تا 500 ميليون عدد متغير ميدانند (پاك نژاد، همان، 6/64، طب در قرآن،
32). به نطفه مرد كرمك ميگويند كه طول آن 10 ـ 100 مو (هر مو يك ميليونيم متر)
كرمك داراي سر و گردن و دم بسيار متحرك ميباشد و در هر ثانيه 14 ـ 23 ميكرون حركت
ميكند. اسپرمها داخل مهبل ريخته ميشود و از 300 تا 500 عدد آن فقط يكي مورد نياز
است و بقيه وارد زهدان ميگردند (توماس، رويان شناسي لانگمس، 29).
صاحب نظران درباره خاستگاه مني ميگويند: وقتي به كتب لغت
مراجعه ميكنيم، محل مني را صُلب و ترائب ميدانند كه به قسمت پشتي و قدامي ستون
فقرات مربوط است، يعني جاي اوليهاي كه بيضه و رحم قرار ميگيرند. (قبل از شش
ماهگي جنين، تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگي در جنس نر هر
دو به پايين كشيده شده و در پوست بيضه قرار ميگيرند و به وضع عادي در ميآيند و
در جنس ماده نيز مختصر جابه جا شده و در دو طرف پهلو محاذي لولههاي رحم جايگزين
ميشوند) (پاك نژاد، همان، 1/240).
نظريه علمي ديگري درباره منشاء مني وجود دارد كه مطابق با
لغت و قول مشهور است و آن چنين است:
«مني مرد كه از ميان صُلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج
ميشود، در تمام نقاط و مجاري عبور مني ـ از نظر كالبد شكافي ـ در محدوده صُلب و
ترائب (استخوان پاها) قرار دارند. غدد كيسهاي پشت پروستات (كه ترشحات آنها قسمتي
از مني را تشكيل ميدهد) نيز در اين محدوده قرار دارند. پس ميتوان گفت: مني از
ميان صلب مرد به عنوان يك مركز عصبي ـ تناسل امر كننده ـ و ترائب او به عنوان رشتههاي
عصبي مأمور به اجرا، خارج ميشوند» (دياب و قرقوز، همان، 32، با تلخيص).
بنابراين با توجه به كتب لغت، نظرات مفسران و ديدگاه
دانشمندان ميتوان گفت «صلب» به معناي پشت مرد، به عنوان يك مركز عصبي، و «ترائب»
به معناي بين دو استخوان ران است كه كنايه از دستگاه تناسلي مرد ميباشد، پس آيه
«صُلب و ترائب» با نظرات دانشمندان جنينشناسي همخواني دارد. اما آيا ميتوان آن
را «اعجاز علمي» دانست؟ در پاسخ بايد گفت: مسئله خروج مني از بدن انسان، و دستگاه
تناسلي كه بين پشت و دو استخوان جلوي بدن است، تا حدودي براي بشر حس كردني بوده
است، لذا آيه ياد شده را نميتوان در رديف اعجاز علمي قرآن دانست، بلكه بايد آن را
از «اشارات علمي قرآن» شمرد. (رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 2/ 445 ـ
457).
البته برخي معاصران قبل از عبدالكريم سروش در مقاله «طوطي و
زنبور» (سروش، طوطي و زنبور، ارديبهشت 1387 ش) صلب و ترائب را از مصاديق تعارض علم
و دين ميداند كه برگرفته از فرهنگ اعراب است، اما با توجه به مطالب گذشته روشن شد
كه مطالب قرآن مطابق واقعيت و مطالب علوم روز است.
تعارض ادعايي بين قرآن و علوم پزشكي
تعارض علم و دین سالهاست که مناقشهای جدی
بین دانشمندان به وجود آورده است،
به گونهاي كه برخی دانشمندان مسیحی
و یهودی اين تعارض را نوعی بن بست نامیدهاند و برای
آن نیز توجیههای فراوانی ارائه كردهاند، از جمله اينكه:
پیامبران بشر بودند و معلوماتشان هم بشری بود. آنان از علوم زمانه
بهره می بردند و وحی بر آنها نوعی الهام بود؛ نه الفاظ الهی
(ر.ك. به: قائمي نيا، علي رضا، وحي و افعال گفتاري) این تفکر بعدها عمومیت
یافت و قرآن را نیز شامل شد. بر اين اساس قرآن هم حاصل تجربه پیامبر
اسلام و برگرفته از معلومات و علوم و فرهنگ اعراب است. برای مثال: با اینکه دیوانگی یک بیماری
است ، ولی قرآن «بر اساس فرهنگ صدر اسلام» علت اين بيماري را لمس شیطان
مي داند (مجله معرفت، ش 26/45؛ خرمشاهي، قرآن و فرهنگ زمانه، بينات، 5) برخی
دیگر گفته اند: یکی از
نقاط ناسازگاری ظواهر قرآن با علوم بشری این است که در سوره
بقره، آیه 275 ، دیوانگی را معلول مس شیطان می داند
و قرآن آن را بر اساس اعتقادات خرافی اعراب برگرفته است (سروش، بشر و بشير،
كارگزاران،26/2/1386).
نقد و بررسی
خداوند در مذمت ربا و اثرات بد آن می فرماید:
«الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ
كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ
بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ
الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهَى
فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ
النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (بقره 275)؛ «كسانى كه ربا مىخورند، بر
نمىخيزند مگر همانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، ديوانه (و آشفته سَر)ش
كرده است. اين، بدان سبب است كه آنان گفتند: «معامله فقط همانند رباست.» و حال
آنكه خدا معامله را حلال كرده، و ربا را حرام نموده است. و هر كس پندى از جانب
پروردگارش به او رسد و (به رباخوارى) پايان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (بدست
آورده) فقط از آنِ اوست؛ و كارش با خداست؛ و [لى] كسانى كه [به ربا خوارى] باز
گردند، پس آنان اهل آتشند. [و] آنان در آنجا ماندگارند».
نفی فرهنگ
خرافی عرب جاهلی در قرآن:
قرآن به صراحت
فرهنگ خرافی اعراب را نفی و طرد ميكند و وحی الهی را خالی
از هر نقص، تعارض، اختلاف و باطل میداند:
«لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ
مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (فصلت / 42)؛
«كه باطل از پيش روى آن و پشت سرش به سراغ آن نمىآيد؛
(زيرا اين) فرو فرستادهاى از جانب (خداى) فرزانه ستوده است».
قرآن جدا کننده حق و باطل و در بیان خود جدی
است (طارق/ 13-14). از روی هوی و هوس سخن نگفته است (نجم، 3) و بعضی
از اعراب را توبیخ می کند و می گوید: به دنبال احکام جاهلیت
هستید، با اين كه احکام خدا را رها ساختید (مائده / 50). بر اساس این
دلایل درون قرآنی، این
کتاب نه فرهنگ خرافی را در خود جای داده و نه دانش افسانه ای و
باطلي را پذیرفته است وگرنه سخن حق و معجزه بودن قرآن بی معنا مي شود.
نمونه هايی از نفی فرهنگ عرب جاهلی عبارت
است از : کشتن نوزادان دختر (نحل / 58 ـ 59)، طواف بدون لباس (اعراف / 28)، تکبر و
تفاخر (تکاثر / 1) ، کشتن نوزادان به خاطر فقر (انعام / 151) پسرخوانده (احزاب /
4) شفاعت بتها (یونس / 18) شیطان پرستی (یس / 60) مادیگری
(جاثیه / 24) شریک قائل شدن برای خدا (بقره / 165) تعدد نامحدود
زوجات (نساء / 10) ازدواج با نامادری (نساء / 22) دوری جستن از زنان
در حال قاعدگی ( بقره / 222) و...
مفهوم شناسی شیطان ، خبط ، مس :
واژه « شیطان»
از ماده شاط یشیط به معنای هلاکت و شدت غضب است (این
ماده طرفدار کمی دارد ) (ابن اثير، نهايه، ذيل ماده «شيط») یا از ماده
شطن یشطن به معنای دور شدن (دور شدن از خیر) خبیث و پست
است (ابن منظور، لسان العرب، راغب، مفردات، ذيل واژه شيط). و به هر موجود
سرکش و متمرد، اعم از انسان ، جن، یا
جنبندگان دیگر اطلاق می شود.
شیطان اسم عام (اسم جنس) و ابلیس اسم خاص (علم)
است؛ همو که حضرت آدم (ع) را فریب داد و اکنون با یاران خود انسانها
را وسوسه و گمراه می کند (مكارم، همان، 1/191؛ رجائي تهراني، علي رضا، جن و
شيطان، 46)، لذا در قرآن واژة شیطان به انسان و جن اطلاق شده است:
«وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ».
(انعام / 112)؛ و اين چنين براى هر پيامبرى، دشمنى از شرورهاى (شيطان صفت) انسان و
جنّ قرار داديم»
واژه شیطان به صورت مفرد 70 بار و جمع (شیاطین)
18 بار در قرآن آمده است. ماهیت شیطان همانند جن، از آتش است. شيطان
اختیار ، تکلیف، شعور، عقل، اراده، زاد و ولد دارد.
گاهی جن و شیطان مفهوم وسیعی دارند
و شامل نفس اماره ، قوای واهمه ، تخیل نفسانی و لذت دنیوی
، حشرات موذی و انسانهای فاسد و... میشوند (دست داده، زين
العابدين، جن و شيطان، 46). گاهی نيز به معنای میکرب می
آید. براي مثال حضرت علی (ع)
می فرماید: «از بخش شکسته ظرف و دستگیره آن آب نخورید، زیرا
شیطان به روی دستگیره و بخش شکسته ظرف می نشیند»
(كليني، اصول كافي، 6/385). گاهی به انسانها شیطان صفت هم گفته می
شود، مثلاً حضرت علی (ع) می فرماید: «زیاد ابن ابیه
! از معاویه بترس، زيرا او شیطان است» (نهج البلاغه، خ 44).
خبط به معنای ضرب شدید (ابن منظور، همان، واژه
خبط) و مس به معنای جنون (همان واژه مس) مي باشد. راغب آن را کنایه از
جنون می داند.
چگونگی استیلای شیطان بر انسان
بعضی تصور می کنند که شیطان و جن می
توانند بر انسان تاثیر فیزیکی مستقیم داشته باشند.
شاهد آنها همان آیه 275 سوره بقره (لمس شیطان) است، اما با بررسی
آیات دیگر به بی پایه بودن این کلام پی می
بریم.
از آیات قرآن استفاده می شود که شیطان در
انسان وسوسه و فتنه ایجاد و بر اندیشه و تفکرش نفوذ مي كند و راه
گمراهی را به وي نشان می دهد به اين آيات توجه كنيد:
«اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ
الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ
أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ
الْخَاسِرُونَ» (مجادله / 19)؛ «شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از ياد آنان
برد؛ آنان حزب شيطانند. آگاه باشيد كه حزب شيطان فقط زيانكارند».
«كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ
حَيْرَانَ» (انعام / 71)؛ «همانند كسى كه شيطانها او را به سقوط (و گمراهى)
كشاندهاند، در حالى كه در زمين سرگردان است.»
«وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ»
(انعام / 121)؛ «و قطعاً شرورهاى (شيطان صفت) به سوى دوستانشان اشاره سريع پنهانى
القاء مىكنند».
«وَقَالَ
الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ
الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن
سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُم» (ابراهیم / 22) ؛ و «شيطان،
هنگامى كه كار پايان يافت مىگويد: «در حقيقت، خدا وعده حق به شما وعده داد؛ و
[من] به شما وعده دادم، و [لى] با شما تخلّف كردم؛ و براى من هيچ تسلّطى بر شما
نبود، جز اينكه شما را فرا خواندم، و [درخواست] مرا پذيرفتيد، پس مرا سرزنش
مَكنيد، و خودتان را سرزنش كنيد».
انسان برتر از آن است که موجودات نامرئی دخالتی
در وجود او داشته باشند (طباطبايي، همان، ذيل آيه) و دخالت غير با اختیار و
اشرف مخلوقات بودن او سازگاری ندارد .شیاطین به همتایان
انسی خود تلقینات اغواگرانه القا می کنند و زمانی که کار
از کار بگذرد، می گویند:
«وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن
دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي»؛ (ابراهيم / 22) «و براى من هيچ تسلّطى بر شما
نبود، جز اينكه شما را فرا خواندم، و [درخواست] مرا پذيرفتيد».
همچنین جنیان که هم جنس شیاطین
هستند، نمی توانند تاثیر مستقیم داشته باشند و چنين اثري از آیات
قرآن نیز استفاده نمی شود. (معرفت، محمد هادي، الشبهات و الردود، 235
ـ 237). در نتیجه شیطان آسیب رسانی مستقیم و فیزیکی
ندارد؛ بلکه دسیسه های زشت او سبب سرگردانی و اختلالات روانی
می گردد (معرفت، همان؛ طباطبايي، همان، 2/431).
بهره گیری قرآن از ابزار گفتگو
خداوند برای
انتقال قوانین خود ابزارهای مادی را به كار ميگيرد تا گوش
مخاطبان را با کلام خود آشنا سازد، مثلاً انتخاب پیامبر از جنس بشر (کهف /
110)، انزال قرآن به زبان مخاطبان(شعراء / 195) و بهره گیری از
ابزارهايی مانند : تشبیهات ، تمثیلات، کنایه براي اين است
كه مطالب وحیانی و قوانین فرا بشری را در قالب فهم مردم بیان
کند . استفاده از ابزار گفت و گوی مخاطبان نشانه متاثر شدن از فرهنگهای
آنها نیست، بلکه موجب ارتباط بین پیامبران و مردم است تا خدا با
بهره گیری از مثالها و تشبیهات و ... حقایق دین را
تفسیر و انتقال دهد (رضايي، حسن رضا، بررسي شبهات قرآن و فرهنگ زمانه، 97 ـ
107).
علل اختلالات روانی وافسردگی از منظر علم
افسردگی و دیوانگی از همان ابتدای
تاریخ همراه انسان بوده است . بقراط 450 سال قبل از میلاد اصطلاح مانیا
و ملانکولیا را برای توصیف اختلالات روانی به کار برد و
کورنلیوس سلسول (cornelius celsus)حدود
100 سال قبل از میلاد این بیماری را ناشی از صفرای
سیاه معرفی نمود. ژول فالره در سال 1854م جنون ادواری (foliea circulaire) را معرفی کرد. و ژول بایا
دژه فرانسوی، جنون دوشکلی را شرح داد.در طب قدیم ایران
نيز از این بیماری با نام مالیخولیایاد شده
است (رزم گيري، آذين، افسردگي، 9 ـ 10)
امروزه عامل بسیاري از این اختلالات این سیستم
شناخته نشده است (انجمن پزشك بريتانيا، مغز و اعصاب، 33).
برای اختلالات روانی و افسردگی (جنون عرفی)
علتهای مختلفی را برشمردهاند كه برخی به اعصاب انسان برمی
گردد و برخی دیگر به روح و روان . مانند: سندرم خستگی مزمن
(همان، 48)، جراحات وارده بر سر (همان / 54)، صرع (اپی لپسی) (همان /
67)، التهاب مغز(آنسفالیت) (همان / 80)، آبسه مغزی (همان / 82)، الزایمر
(همان، 108)، وراثت و ژنتیک (رزم گيري، آذين، همان، 25)، تغییرات
ناخوشایند در زندگی، مشکلات مالی، مشکلات عاطفی، مشکلات
جنسی، استرس و اضطراب (همان؛ ر.ك. به: اميني، مطهره، آشنايي با بيماريهاي
رواني) و ... .
رابطه لمس شیطان و دیوانگی از نگاه
مفسران
آیه قرآن به صورت مستقیم اشاره دارد که كسانى
كه ربا مىخورند، بر نمىخيزند، مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس،
ديوانهاش (و آشفته سَر)ش كرده است.(بقره، 275)
مفسران در تفسیر این آیه احتمالهاي زیادی
را به شرح زير مطرح كردهاند:
1. برخی عوامل دیوانگی را به دو نوع تقسیم
کردهاند : 1. مادی 2. غیر مادی (وسوسه شیطان عامل تاثیر
روانی منفی). مرحوم آیه الله طالقانی (ره) در تفسیر
آیه ياد شده سه احتمال را نقل ميكند:
الف) دیو زدگی و دچار بیماری صرع و
اختلالات روانی شدن.
ب) میکروبی که در مراکز عصبی انسان نفوذ
کند.
ج) منشاء وسوسه و انگیزنده اوهام و تمنیات.
از این سه احتمال آنچه بر حسب ظاهر کلام، مورد قبول
مرحوم طالقانی است و به گواه عبارتهايی که قبل از احتمال یاد
شده آورده است ، همان احتمال سوم است. ایشان می فرماید:
«چون ربا خوری، انحراف از مسیر طبیعی و انسانی
است رباخور دچار خبط زدگی در اندیشه و آشفتگی می شود ...و
خوی کینه جویی و بد اندیشی نسبت به مردم نیز در او راسخ می
شود...در هر حال پیوسته در نگرانی و آشفتگی به سر می برد
و به خود می پیچد . این حالات در کردار و گفتار و حرکات چشم و
دست و پایش نمایان است (طالقاني، پرتويي از قرآن، 2/ 252 ـ 253).
آیت الله مکارم شیرازی بعد از نقل
احتمالها؛ می فرماید: «دیوانگی را به دو گونه می
توان تصور کرد: یکی جسمانی که بر اثر عوامل مادی است . دیگری
روحی و معنوی که متاثر از عوامل غیر مادی است . آنان که
رباخورند گرفتار دیوانگی روحی می شوند که مشوق آن ها
وسوسه های شیطانی است .چه جنونی بالاتر از طمع و حرص به
مال دیگران که تشویش روحی و اضطراب دائمی به همراه دارد
(مكارم، همان، 2/ 201).
2. برخی دیگر نسبت دادن دیوانگی به
شیطان را نوعی مجاز می
دانند . مرحوم طبرسی معتقد است که آیه برای حالات برخی از
مردم در روز قیامت است و اضافه می
کند: شیطان انسان را دیوانه نمی کند، دیوانگی و
اختلالات روانی بر اثر غلبه سودا و صفراء است و در آن هنگام عقل انسان ضعیف می شود و شیطان
در او وسوسه می کند و اگر ديوانه سازي به شیطان نسبت داده شده، از باب
مجاز است (طبرسي، همان، 3/ 179).
در میان عرف هم مشهود است كه به کسانی که از
حالت عادی و معقول خارج می شوند، مانند: زانی ، قاتل، دزد
و...لقب دیوانه می دهند . این به معنای دیوانگی
جسمی نیست، بلکه به معنای غرق شدن در گناه و نفوذ شیطان
در وجود اوست.
3. بعضی از مفسران در حد یک احتمال پذیرفته
اند که ممکن است علل برخی از جنونها شیطان و جن باشد. علامه طباطبایی
(ره) می فرماید:
آن چه آیه بر آن دلالت دارد، بیش از این
نیست که دست کم بعضي از جنونها مستند به مسّ جن است و استناد جنون به عللی
چون شیطان، موجب ابطال علل طبیعی نیست، بلکه علل طبیعی
در طول علل غیر طبیعیاند؛ نه در عرض آنها (طباطبايي، همان، 2/
574)
مکارم شیرازی هم می فرماید: هیچ
بعید نیست که بعضی از کارها و اعمال نادرست ، شیطان در
شخص اثر بگذارد (مكارم، همان، 2 / 272).
فرض دخالت شیطان و جن در جنون و اختلالهاي عصبی
و روانی با استناد آن به اسباب طبیعی منافات ندارد ، زیرا
تاثیر اسباب غیر طبیعی در حوادث طبیعی در طول
اسباب و علل طبیعی است؛ نه در عرض آنها. چنانکه تاثیر اراده الهی
در پیدایش حوادث طبیعی به همین شیوه است و
علوم تجربی دارای حق اثبات است، نه دارای حق نفی (آيت
الله سبحاني، جعفر، مقاله پاسخ دوم به سروش، افق حوزه، ش 183، 25/12/1386).
علامه تعبیر زیبايی دارد و میفرماید:
مراد از مس شیطان، حرکات نامنظم جن زدگان درحال بیهوشی
و بعد از آن نیست؛ بلکه غرض آیه این است كه افعال رباخوار افعال
اختیاری است که از اعتقاد غلط سر میزند. رفتار او در مورد امر
معاش و زندگی به رفتار دیوانه میماند که خوب را از بد تمییز
نمیدهد. (طباطبايي، همان، ذيل آيه)
4. برخی دیگر
معتقدند که شیطان در آیه به معنای میکرب است که در انسان
نفوذ ميكند و سبب آشفتگی روحی و بیماری اعصاب و دیوانگی
میباشد. (طنطاوي، تفسير الجواهر، ذيل بقره / 207؛ قرشي، همان، ذيل واژه
شطن).
حاصل سخن: شیطان بر انسان تسلط ندارد تا او را دیوانه
كند. او تنها وسوسه و اغوا میکند و آنچه در آیه مطرح شده، حالات دیوانه
است که خوب و بد را تشخیص نمیدهد.
به کسانی که آیه را معارض با علم میدانند،
باید گفت: آیه احتمالات
فراوانی دارد و به عبارت دیگر، فهم آیه مشکل است و قاطعانه نمیتوان
برای آن تفسیر روشنی ارائه داد. از سوي دیگر علوم بشری
پیرامون حس و تجربه نظر میدهد و از تاثیرات ماوراء طبیعت
بر طبیعت و انسان عاجز است. حداقل میتوان گفت كه علم در این زمینه
ساکت است.
خلاصه اينكه درباره آیه متشابه كه هنوز تفسیر
قطعی از آن ارائه نشده و علم هم درباره آن به نتیجه نرسیده است،
چگونه میتوان گفت در تضاد با علوم بشری است و از علوم باطل اعراب
اقتباس کرده است.
000000000000
توضيحات
[1] در سوره اعراف،
آيه 172 نيز به منشاء مني اشاره دارد، و چنين آمده است: « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ
مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ...»؛ « و (ياد كن) هنگامى را كه
پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب)شان، نسل آنان رابرگرفت».
[2] مني از ميان پشت و روي او خارج مي شود، با توجه به
هيجانات كل بدن، مي توان گفت: مني از تمام بدن خارج مي شود (تفسير نمونه، مكارم،
همان، ذيل آيه؛ كل بدن بين استخوان سينه و پشت واقع شده است (طباطبايي، همان، ذيل
آيه).
................
منابع
1. قرآن کریم
با ترجمه دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و همکاران،
انتشارات دارالعلم.
2. آلدومیدی،
علوم اسلامی و نقش آن در تحولات علمی جهان، محمد رضا شجاعی، رضوی
و علوی، انتشارات قدس رضوی، مشهد، 1371.
3. ابن منظور،
لسان العرب، انتشارات دارالفکر، بیروت، 1991م، چ 1.
4. ادوارد براون،
طب اسلامی، مسعود رجب نیا، انتشارات بنگاه و نشر کتاب، تهران، 1337، چ
1.
5. ادیب،
محمد حسین، کتاب پزشکی قانونی، شرکت سهامی چهر، تهران، بی
تا، چ 4.
6. اسماعیل
پاشا، عبدالعزیز، اسلام و طب جدید، غلامرضا سعیدی،
انتشارات برهان، بی تا.
7. رزم گیری
آذین، افسردگی، انتشارات حیان، تهران، 1385، چ 1.
8. الحویزی،
عبدالعلی العروسی، نورالثقلین، المطبعة العلمیه، قم 1383
ق.
9. الکیس
کارل، انسان موجود ناشناخته، ترجمه از دبیری، اصفهان، بی تا،
1354.
10. الگودسیریل،
تاریخ پزشکی ایران، ترجمه، باهر فرقانی، امیرکبیر،
تهران.
11. امینی،
مطهره، افسردگی، آشنایی با بیماری های روانی،
حیان، تهران، 1386، چ2.
12. اهتمام،
احمد، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان، 1344 ش.
13. بسام دفضع،
الکون و الانسان بین اسلام و القرآن، مطبعة الشام، بی جا، بی
تا.
14. بوکائی،
موریس، مقایسه ای بین تورات، انجیل و قرآن و علم،
ذبیح الله دبیر، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1365.
15. بی
آزار شیرازی، عبدالکریم، گذشته و آینده، انتشارات طباطبایی،
قم، 1349 ش، چ 2.
16. بیآزار
شیرازی، عبدالکریم، قرآن و طبیعت، بي تا بی جا، چ
2.
17. بیضوضی،
عباس، کلیات پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی، همدان، 1377، چ 1.
18. پاکنژاد،
رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، مکتب اسلامیه و بنیاد
فرهنگی شهید، تهران، 1363، چ 1.
19. تقی
زاده، سید حسن، تاریخ علوم در اسلام، فردوسی، تهران، 1379.
20. توماس
لانگمن، رویان شناسی، دکتر بهادری و شکور، شرکت سهامی
چهر، 1370، چ 6.
21. حاجبی،
محمد حسین، پزشکان خودتان باشید، نشر ثالث، تهران، 1378، چ 1.
22. حر عاملی،
محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی،
فرهنگ اسلامی، تهران، 1374، چ 7.
23. دست داده ،
زین العابدین، جن و شیطان ، مجتمع هنری شهید مصلی
نژاد، جهرم، 1377ش.
24. دیاب،
عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن، چراغی، انتشارات حفظی، تهران، بی
تا.
25. راغب اصفهانی،
ابوالقاسم، الحسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، المکتبة
الرضویه، تهران، 1332 ش.
26. رجائی
تهرانی، علی رضا، جن و شیطان، نبوغ، قم، 1375.
27. رجحان، محمد
صادق، بافت شناسی انسانی پایه، انتشارات چهره، تهران، 1370، چ
10.
28. رضايی،
حسن رضا، آموزههای تندرستی در قرآن، عطرآگین، قم، 1384، چ 1.
29. رضايی،
حسن رضا، قرآن و فرهنگ زمانه، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه علمیه
قم، 1383، چ 1.
30. رضایی
اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، مبین،
رشت، 1382، چ 4.
31. رضایی
اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن،
انتشارات اسوه، قم، 1365، چ 1.
32. رضایی،
حسن رضا، بررسی شبهات قرآن و فرهنگ زمانه، مرکز مطالعات، قم، 1383،
33. زرین
کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، امیرکبیر، تهران، 1380.
34. زمانی،
مصطفی، پیشگویی های علمی قرآن، پیام
اسلام، قم.
35. سرمدی،
محمد تقی، پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان، انتشارات
سرمدی، تهران، 12 مجله.
36. شریف،
عدنان، من علم الطب القرآن، بیروت، دار علم ملابین، 1995 م، چ 2.
37. شیرازی،
احمد امین، اسلام پزشک بی دارو، انتشارات اسلامی، قم، 1375، چ
7.
38. شیرازی،
نیازمند، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، چاپ میهن.
39. صداقت، سید
علی اکبر، کتاب قرآن و دیگران، انتشارات روح، قم، چ 1.
40. صرفی،
محمد تقی، تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، نشر برگزیده،
تهران، 1374، چ 1.
41. طالقانی
،پرتوی از قرآن ، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1348ش،
42. طباطبایی،
محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه نوری همدانی، بنیاد
علمی و فکری علامه، قم، 1366.
43. طبرسی،
فضل بن حسن، مجمع البیان، مکتبه الاسلامیه، تهران، 1395 ق، چ 5.
44. طنطاوی،
تفسیر الجواهر، دارالفکر، بی تا.
45. علامه مجلسی،
محمد تقی، بحار الانوار، المکتیة الاسلامیه، تهران، 1385 ق.
46. فوائد سزگین،
تاریخ نگارش های عربی، تهران، پزشکی، 1380.
47. قائمی
نیا، علی رضا ، وحی و افعال گفتاری، معارف اسلامی،
قم، 1402ق.
48. قرشی،
سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه.
49. کالین،
انان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، تهران، 1366.
50. کریمی
یزدی، حسن، شگفتی های پزشکی در قرآن، تهران، بیتا.
51. کلینی،
محمد بن یعقوب، ترجمه اصول کافی، کمرهای، انتشارات اسوه، قم،
1375، چ 3.
52. گروهی
از پزشکان، مغز و اعصاب، انجمن پزشک بریتانیا، منصوره داوری،
انتشارات امامت، مشهد، 1382، چ اول.
53. مجله پژوهش
حوزه، طب و دین، شماره 18 ـ 17، سال پنجم، معاونت پژوهشی حوزه علمیه
قم.
54. محدث خراسانی،
احمد، راز خلقت انسان در قرآن، مؤسسه امام المنتظر، قم، 1378.
55. معرفت، محمد
هادی، الشبهات و الردود ، موسسه التمهید، قم ،1382
56. محمدی
ری شهری، محمد، احادیث طبیه، انتشارات دارالحدیث، تهران.
57. مصطفوی،
حسن، التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، وزارت فرهنگ و ارشاد،
تهران، 1371.
58. معرفت، محمد
هادی، آموزش علوم قرآن، سازمان تبلیغات اسلامی، قم، 1371، چ 1.
59. معرفت، محمد
هادی، التمهید، انتشارات التمهید، قم، 1377 ش.
60. مکارم شیرازی،
ناصر، تفسیرنمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371 ش، چ 26.
61. مکارم شیرازی،
ناصر، در جستجوی خدا، انتشارات نسل جوان، قم.
62. نجفی،
گودرز، مطالب شگفت انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.
63. نجم آبادی،
محمود، تاریخ طب ایران پس از اسلام، دانشگاه تهران، 1366. ش.
64. نجم آبادی،
محمود، دوران تالیف، تصنیف کتب طبی در تمدن اسلامی،
انتشارات دانشگاه تهران، 1375 ﻫ.ش.
65. نهج البلاغه،
با ترجمه آقای دشتی.انتشارت بنیاد نهج البلاغه.
66. نیکبخت
نصر آبادی، علی رضا، استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی،
نشر قبله، تهران، 1378، چ 1.
67. ولایتی،
علی اکبر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران،
وزارت امور خارجه، تهران، 1382، چ 1.
68. سروش،
عبدالكريم، طوطي و زنبور، نامه ارديبهشت 1387 به آيت الله سبحاني.
69. سروش،
عبدالكريم، بشر و بشير، نامه 26 / 12 / 86 به آيت الله سبحاني.
70. سروش،
عبدالكريم، گفتگو با ميشل هوبينگ، هلند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دستورات بهداشتي درآيات و روايات اسلامي
علم پزشكي روز به روز در حال پيشرفت و توسعه است، در روزگار
ما همراهي دو كلمه قرآني و علم بعضي از اشخاص را به تعجب وا مي دارد بخصوص اگر
بدانند كه نتيجه بحث نيز گزارشگر هم آهنگي اين دو با هم است .
قرآن معجزه جاويد زمان است، هر چند سالها از نزول آن گذشته
باشد. قرآن آيت كبری است كه خداوند رسالت خاتم پيامبرانش را به بركت آن
استحكام بخشيد. مسلمانان صدراسلام بلاغت آن را گواهي برصدق دعوت وي دانسته اند و
امروزه به سلسله اعجازهاي اين كتاب در ابعاد بلاغي، اخلاقي، تربيتي، اجتماعي،
اقتصادي، سياسي، جهان بيني و تبيين هدف ازخلقت انسان، علوم پزشكي، بهداشتي، اشارات
علمي عميق به خلقت و كون و حتي در ترتيب آيات وتعداد كلمات و حروف آن پي برده اند
.
«مافرطنا في الكتاب من شي ء»
ما در كتاب آفرينش بيان هيچ چيز را فرو گذار نكرديم (سوره
انعام/آيه38)
به همين دليل است كه هر كس از روي تعمق نگاهي به قرآن
بيفكند ،در خواهد يافت كه اين کتاب تفاوت بسياري با ساير كتب كه تعدادشان از
ميليونها مي گذرد، دارد و اين امر با توجه به عظمت اين كتاب چندان شگفت انگيز
نيست. مطالبي را كه در اين تحقيق بيان خواهيم كرد سنجشي است كه بين بهداشت و علم
روز با تكيه بر آيات و روايات اسلامي صورت گرفته است كه اميدواريم خواننده با
مطالعه آن به وسعت و عظمت و حكمت اين كتاب آسماني و دين اسلامي پي ببرد و به خوبي
متوجه شود چگونه اولياء گرامي اين آئين، در14 قرن قبل نكات دقيق بهداشتي و
غذاشناسي و طبي را به پيروان خود خاطر نشان كرده و براي مداواي مردم از آنها
استفاده نموده اند.
1- اهميت اسلام به سلامت جسم:
از آنجا كه تا جسم ،توانا و سالم نباشد روح و عقل و فكر نمي
تواند به درستي ترقي و پيشرفت نمايد و از طرفي هم ترقي هر انسان به وسيله عقل و
فكر او مي باشد بايد دانست كه سلامت بدن سهم به سزايي در عظمت انسان از نظر جنبه
هاي علمي و صنعتي دارد لذا حضرت علي (عليه السلام) مصيبت بشر را در سه چيز به
ترتيب اهميت آن خلاصه نموده اند:
1- فقر و تنگدستي
2- كسالت بدن
3- امراض رواني از قبيل حسد ،بخل، تكبر....
و در مقابل سه چيز را از نعمت هاي بزرگ براي انسان و
انسانيت مي شمارد :
1- عدم احتياج به مردم يعني داشتن مال و كسب كافي براي
اداره امورزندگي
2- صحت و سلامتي جسم و نيرومندي و توانايي بدن
3- سلامت روان از جهت داشتن صفات خوب انساني و آلوده نبودن
به اخلاقيات زشت و ناپسند.
«الاو ان البلاء الفاقه و اشد من الفاقه مرض البدن، واشد من
البدن مرض القلب الا و ان من النعم سعه المال، و افضل من سعه المال صحه البدن و
افضل من صحه البدن تقوی القلب.»1
پيامبر (صلی الله و عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
«طوبي لمن اسلم و كان عيشه كفافا و قواه شدادا»2
خوشا بحال كسي كه اسلام بياورد و در آمدش براي معاش او كافي
و بدنش نيرومند باشد .
حضرت علي(عليه السلام) در رواياتی ديگر مي فرمايند:
«الصحه افضل النعم»3
سلامتي بزگترين نعمتهاست.
با توجه به تأکيد دين مقدس اسلام بر دو جنبه روان و جسم و
تأييد دانشهای پزشکی و روانی بر اين نظريه، به اين نتيجه می
رسيم که روان آرام کاملا به جسم سالم متکی است و متقابلا سلامتی بدن
بدون انديشه و اخلاق نيکو ميسر نيست.
2- روزه:
قرآن كريم مي فرمايد :
«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين
من قبلكم لعلكم تتقون» (سوره بقره/ آيه183)
اي كسانيكه ايمان آورده ايد نوشته شد بر شما روزه همانطور
كه بر كسانيكه پيش از شما وجود داشته اند نوشته شده بود شايد پرهيزگار گرديد.
امروزه علم كشف كرده است كه فايده بزرگ كم خوردن در يك مدت
آنست كه چون معده در طول يازده ماه مرتب پر از غذا بوده، در مدت يك ماه روزه داري
مواد غذايي شكم خود را دفع كند و همين طور كبد كه براي حل و هضم غذا مجبور است
دائما صفراي خود را مصرف كند در مدت سي روز ترشحات صفراوي را صرف حل كردن
باقيمانده غذا ي جمع آوري شده خواهد كرد . روزه بهترين معالجه براي حفظ تندرستي
است كه طب قديم و جديد را از اين حديث متوجه خود ساخته، مخصوصا امراضي را كه به
جهاز هاضمه بخصوص كليه و كبد عارض مي شود و توسط داروها نمي توان آنها را علاج
نمود روزه به خوبي معالجه مي كند. محمد خليلي دركتاب «القران و الصلب الحديث» مي
نويسد: طبيب و دانشمند يوناني جناب فيثاغورث شاگردهاي خود را درهنگام مرگ توصيه مي
نمود به روزه گرفتن و نيز مي نويسد: اطباء و پزشكان در زمان بقراط بيماران خود را
كه به بيماري سخت دچار بودند از غذا خوردن منع مي کردند.
روزه از نظر بهداشت کمک می کند به خشك كردن رطوبتهاي
زياد بدن، از ميان بردن موانعي كه در جهاز هاضمه و مجاري خون و غيره تدريجا وجود
گرفته، تصفيه کردن خون و كمك كردن به معده و دستگاههاي عمومي هضم و به سلامتي و
تندرستي افراد كمك فراواني مي كند، همچنين در از بين بردن جوشها و كوركها مفيد
است، رسوبات چربي را در شريانها كاهش مي دهد، از تصلب شرائين پيشگيري مي كند و
سموم و فضولات متراكم بدن را دفع مي كند .
روزه در قرآن يك عبادت است و بايد به فرمان الهي در اين
رابطه گردن نهاد و نبايد فقط از ديدگاه يافته هاي علمي به آن نگريست زيرا ميدان
علم و دانش به هر اندازه هم پيشرفت كرده باشد، باز محدود است و گنجايش حكمتهاي
الهي را ندارد. حكمت روزه گرفتن تربيت روح است بنابر اين مقصود از روزه گرفتن زمام
سركش بدست گرفتن و هوي و هوس را پايمال عزم خود نمودن است . روزه و نماز از نظر
فردي (روحي ،مادي ) و هم از نظر اجتماعي داراي فوائد بيشماري هستند.
3- آب:
قرآن كريم مي فرمايد:
«وجعلنا من الماء كل شيء حي» (انبياء/30)
هر چيز زنده را از آب آفريديم.
آب مايه حيات است و براي بسياري از امراض، دارويي شفابخش
است .
به عقيده «سيمون باروخ» آب داراي خواص زير است :
1- مقوي است
2- مسكن درد است
3- نيرو بخش است
4- مدر است
5- معرق است
6- مهوع است
7- مسهل است
8- براي نگهداري متابوليسم مفيد است .
9- ضد عفوني كننده است
10- قاطع تب است
11- خواب آور است
12- خاصيت بي حس كردن موضعي دارد .
حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايند:
« الماء البارد يطفيء الحراره و يصيب به علي المحموم»4
آب سرد حرارت بدن را مي كاهد و تب را از بين مي برد .
در كلام ديگر فرمو ده است:
« الماء البارد و الماء المغلي ينفع من كل شيء و لايفتر من
شيء»5
آب سرد و آبهاي جوشيده هيچگونه ضرري ندارند، بعلاوه داراي
منافعي نيزهستند .
اعصاب كوفته است وهمچنين شنا كردن در آب سرد عادت كردن بدن
به سرما و يكي از جنبه هاي شفا بخشي آب، آب تني و بهتر از آن شناوري است كه مقوي
اعصاب کوفته است . همچنين شنا کردن در آب سرد موجب عادت کردن بدن به سرما و گرما
است .
نوشيدن آب:
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
« لو ان الناس اقلوا من شرب الماء لاستقامت ابدانهم»6
اگر مردم آب كمتري بياشامند بدنهاي آنها محكم تر و قوي تر
مي شود.
رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اذا شربتم الماء فشربوه و لاتشربوه عبا؛فان العب يورِث
الكباد»7
وقتي آب مي آشاميد آهسته آهسته بياشاميد زيرا آشاميدن آن با
سرعت موجب درد و ناراحتي كبد است.
امام رضا (عليه السلام) مي فرمايند:
« ومن اراد لا يوذيه معدته فلا يشرِب بين طعامه ماء حتي
يفرِغ و من فعل ذلك رطب بدنه؛ وضعف معدته و لم يأخذالعروق قوه الطعام»8
هر كس مايل است معده اش او را آزار و اذيتي نرساند بايستي
بين غذايش آب نياشامد تا آنكه از غذا فارغ شود. كسي كه در بين غذا آب بياشامد بدنش
مرطوب ومعده اش ضعيف مي شود و رگها نيرو و انرژي غذا ها را جذب نمي كنند.
4- مردار:
قران مجيد مي فرمايد:
« ويحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث» (اعراف/157)
و برآنان هر طعام پاكيزه را حلال وهر پليد و منفور را حرام
مي گرداند.
و همچنين مي فرمايد:
«حرمت عليكم الميته والدم و لحم الخنزير وما اهل لغير
اللّّه به و المنخنقه و الموقوذه و المترديه و النطيحه وما اكل السبع إلا ماذكيتم
و ما ذ بح علي النصب» (مائده)
براي شما مومنان گوشت مردار و خون و گوشت خوك و آن ذبيحه اي
كه به نام خدا كشته نشده همه حرامند و نيز حرام است هر حيواني كه به خفه كردن و از
بلندي افكندن و يا شاخ زدن بهم می ميرند و نيز نيم خورده درندگان جز آنكه
قبلا تزكيه (ذبح)كرده باشيد ،حرام است و نيز آنرا كه براي بتها مي كشيد.
علم به اين نتيجه رسيده كه پس از مرگ، ميكروبها و باكتريهاي
روده،به خون و لنف وارد شده و شروع به نمو مي نمايند. البته ابتدا باكتريها (هوا
خواه وهوانخواه)توليد فساد مي كنند ،باكتريها ي هوا خواه بياض البيضي را تجزيه
كرده و تبديل به عناصر شيميايي و گازهائي چون اسيد كربنيك، هيدروژن، سولفورو
آمونياك و غيره مي نمايند. اين طبقه باكتريها ذاتا توليد مسموميت مي نمايند،
باكتريهاي هواخواه از بيرون به روي اجساد موثرند. بعضي از حشرات خصوصا انواع مگسها
در كار عفونت اثر مهمي دارند و در فساد آنها كمك مي نمايند و گوشت فاسد سخت ترين و
خطر ناكترين مسموميّت را به انسان مي دهد اين سموم باعث توليد عوارضي از قبيل :
التهاب معده و روده،تب زياد ،ناتواني شديد ،سرگيجه، التهاع مردمك،پائين افتادن
مردمك چشم،ضعف وغش مي شود.
5- خون:
خون غذاي انسان نيست، زيرا اگر تركيبات تشكيل دهنده خون را
بررسي كنيم مشاهده خواهيم كرد كه نسبت پروتئينهاي پلاسما (آلبومين
،گلوبولين،فيبرينوژن) نسبت بسيار اندكي است يعني 8-6 ميلي گرم در هر 100 ميليگرم .
اما هموگلوبين كه به نسبت زيادي در گلبولهاي قرمز وجود دارد خيلي سخت هضم مي گردد
و معده تحمل آنرا ندارد. از طرفي اگر خون لخته شده باشد ،به دليل در بر داشتن
فيبرين هضم آن به مراتب سخت تر خواهدبود، زيرا آهن موجود در خون آهن آلي است كه
نسبت به تركيبات آهن غير آلي بسيار كند تر و سخت تر جذب روده ها مي شود .عقيده
بيشتر پزشكان امروز اينست كه بيشتر بيماريها به شكل عفونت خوني «پستي سمي» بروز مي
كند يعني ابتدا ميكروب به خون نفوذ كرده و سپس امراض را توليد مي كند در اين صورت
آيا سزاوار نيست كه به عظمت احكام متين اسلام كه با دنياي امروزه كه همه نوع وسائل
براي كشف اسرار وجود دارد ،برابري می نمايد، ايمان داشته باشيم.
6- گوشت خوك:
قرآن مجيد مي فرمايد:
«انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير» (بقره/173)
خداوند مردار و خون و گوشت خوك را بر شما حرام كرده است.
ابتدا در سال 1385ميلادي يك نفرانگليسي بنام «سرجامس ياز»
ميكروب تريكيين را در گوشت خوك كشف كرد و 25 سال بعد يعني (1860)يك دكتر و دانشمند
آلماني بنام "فردريك فون زنيكر " زيان تريكين را كشف كرد و ضرر خوردن
گوشت خوك را اعلام داشت.
تريكين كرم كوچكي است كه طبق بررسيهاي علمي در مدت يكماه مي
تواند تا پانزده هزار تخم گذارده و ممكن است در يك كيلو گوشت خوك تا چهار صد
ميليون نوزاد تريكين وجود داشته باشد.
بيماريهايي كه در اثر خوردن گوشت خوك بوجود مي آيد عبارتند
از:
كرم كروي خوك، تصلب شرايين، دردهاي مفصلي،مسموميت غذايي و
كم خوني. اگر کرم وارد معده و خون شود عوارضی که ايجاد می کند عبارتند
از: سرگيجه، ايجاد تبهاي دستگاه هاضمه سپس اسهال و مرضي بنام "تريكينوز"
توليد مي كند كه معالجه آن بسيار مشكل است و مريض بايد خود را براي مرگ آماده كند
.
مرض دیگری که عامل ا يجاد كننده آن «تنيا» يا
كرم كدو است و سم آن بوتوليسم نام دارد در گوشت خوک يافت می شود.
خوردن گوشت خوك در امراض رواني و اخلاقي نيز موثر است از
جمله امراض ناشي از گوشت خوك بي غيرتي است .
در علوم طبيعي ثابت شده كه بشر گوشت هر حيواني را كه زياد
بخورد صفات مشهور همان حيوان در وجودش تقويت مي شود.
اين درست است كه ميكروبها با حرارت و برودت زياد از بين
ميروند ولي اثر يا خاصيّت طبيعي غذا ها كه به سردي يا گرمي معروف شده است از بين
نمي رود و اين اثرها ست كه بزرگترين تأثيرها را در بدن ما دارند پس گوشت خوك را هم
تنها با از بين بردن ميكروب تريكين نمي توان استفاده نمود زيرا اثر خاصيتي در مواد
غذايي گوشت و پيه خوك است كه با حرارت و برودت زياد و يا كم و مساوي هم كشته و
نابود نمي شوند.
پس علت كلي حرمت آن اينست كه با تقويت و ترقي جسم، مقام
انسانيت از جهات مختلف معيوب و زائل می شود و ايمان انسان راضعيف و نابود می
کند و شهوات نفساني و غريزه جنسي را به حد كمال تحريك می نمايد
7- مشروبات الكلي:
قرآن مجيد مي فرمايد:
« يا ايها الذين آمنو إنما الخمر و الميسر و الأنصاب و
الأزلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون ، انما يريد الشيطان أن يوقع
بينكم العداوه و البغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكرالله وعن الصلوه فهل انتم
منتهون » (مائده/90،91)
اي اهل ايمان شراب و قمار و بت پرستي و تيرهاي گرو بندي
(يكي از رسوم جاهليت) همه اينها پليد و از عمل شيطان است . البته از آن دوري كنيد
تا رستگار شويد . همانا شيطان قصد دارد كه بوسيله شراب و قمار ميان شما عداوت و
كينه برانگيزد و شما را از ذكر خدا باز دارد ،پس آيا شما از آن دست بر مي داريد ؟
قال رسول الله(صلی الله عليه و آله و سلم):
«الخمر ام الخبائث»8
شراب ريشه جنايات و زشتيهاست
مردي از امام پنجم (عليه السلام) علت حرام شدن شراب را
سئوال كرد. آن حضرت اينطور فرمودند:
« ان مؤمن الخمر كعابد وثن و يورثها لارتعاش و يهدم مروءته
و تحمله علي التجسر علي المحارم ، من سفك الدماء و ركوب الزنا حتي لا يؤمن اذا سكر
ان يثبت علي حرمه و هو لا يعقل ذلك ،والخمر لا تزيد شاربها الا كل شر.»9
دائم الخمرمانند بت پرستي است شراب برايش رعشه بدن پديد مي
آورد ، مردانگي و انصاف و مروتش را نابود مي كند، شراب است كه شراب خوار را وادار
بر جسارت بر نزديكان و اقوام و خويشان و خون ريزي و زنا مي نمايد حتي از زناي با
محارم ايمن نمي توان بود او پس از مستي اين كار را بي توجه انجام مي دهد و خلاصه
شراب وادار كننده به هر نوع شر و اعمال ضد انساني است .
آثاروخيمه مشروبات الكلي عبارتند از :
سكته ،فلج،ديوانگي، رعشه ، درد زبان، لب و دندان و همينطور
سبب ضيق نفس وخفقان و يرقان می شود. دهليزهاي قلب را منبسط وحلق رامتورم مي
سازد و باعث گرفتگي صدا مي شود. امراض كليه اي و كبدي و جلدي، امراض عصبي ازقبيل؛
تكان خوردن سر، لرزش دست، لكنت زبان، سستي كمر، بي خوابي، بي ارادگي، بي غيرتي، بي
ميلي به غذا، فراموشي، بي طاقتي، كم خوني، ضعف استخوان و... از ديگر آثار نوشيدن
مشروبات الکلی است.
از نظر اخلاقي:
مسكرات يگانه سرمايه و امتياز انسان كه عقل است از وجود
انساني مي برد يعني قواي اخلاقي انسان عقل و هوش و هر چه از آدميت در ميان چهار
ديوار كالبد او يافت مي شود مي گيرد فقط هيكلي باقي مي گذارد: ديوانه، مست،
بيچاره، قي آلود، بي اراده، مرتعش و بي شعور.
اينست معجزه بزرگ الكل و اينست معجوني كه آدم را حيوان و
بدتر از حيوان مي سازد.
در حقيقت اگر از تمام جنايتهاي جهان آمار بگيريم و منشاء
آنها را جستجو كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه منشاء و علت اکثريت آنها نوشيدن
الكل بوده است .
8- حرمت ازدواج با محارم:
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:
«حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم و عماتكم و بنات
الاخ و بنات الاخت و امهاتكم اللواتي ارضعتكم و اخواتكم من الرضاعه.» (نساء/23)
حرام شد بر شما ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله
و دختر برادر و دختر خواهر و مادران رضاعي و خواهران رضاعي .
آنچه امروز محقق است كثرت بيماريهاي وراثتي از قبيل ديابت،
ناشنوايي، منگوليسم ،كم خوني و... درميان ازدواجهاي فاميلي مي باشد اين بيماريها
نزد يهوديان به دليل عدم اختلاط با ساير اقوام بيشتر به چشم مي خورد.
9- دستور ضد عفوني در اسلام:
با توجه به اينكه ميكروبها با سرعت فوق العاده اي، محيط هاي
مجاور و افراد را آلوده مي سازند اسلام براي مبارزه با انتشاروسرايت آنها، دستورضد
عفوني كردن مكانهاي پوشيده و سقف دار، مانند اطاقها و امثال آن را داده است، كه مي
توان بخور يا حرمل را يكي از آن دستورها دانست.
امام ششم (عليه السلام) فرمودند:
«ان الشيطان لعنه الله ليتنكب سبعين دارا ، دون الدار التي
هو فيها ، و هو شفاء من سبعين داء اهونه الجذام، فلا تغفلوا عنه»10
در خانه اي كه «حرمل» به طور بخور استعمال شود تا هفتاد
خانه اطراف آن ميكروبها دور مي شوند و بخور دانه «حرمل» شفاءي امراض بسياري است،
كه كوچكترين آنها ميكروب جذام است، از فوائد سر شار «حرمل» غافل نشويد.
حرمل نام درختي است مانند كنجد كه از بخور دانه هاي آن
استفاده مي كنند .
10- سگ
يكي از مسائل بديهي بين مسلمانان، نجاست سگ و نهي از
نگهداري آن در مواقع غير ضروري در خانه و اجتناب از ظرفي است كه آن را ليسيده است.
البته خدمات اين حيوان به انسانها از نظر اسلام ناديده گرفته نشده ولي به خاطر
جنبه هاي بهداشتي از نگهداري آن در منزل جلوگيري شده، زيرا بوسيله اين حيوان امراض
بسياري به انسانها سرايت مي كند.
امام ششم (عليه السلام) فرمودند:
«لا تمسك كلب الصيد في الدار الا ان يكون بينك و بينه باب.»
سگ شكاري را در خانه نگهداري نكن مگر اينكه بين تو و او درب
ديگري باشد.
از جمله بيماريهايي كه از سگ به انسان منتقل مي شود عبارتند
از :
1- امراض جلدي (جرب وكچلي)
2- هاري
3 - كرم كدوي سگ
4- سرايت سل .
اسلام دستور مي دهد ظرفي را كه سگ ليسيده بايد خاك مال شود
بعد يك مرتبه درآب كر يا جاري، يا دو مرتبه با آب قليل شسته شود.
يكي از دانشمندان بزرگ اين مسئله را كه ظرف سگ را بايد با
خاك تميز كرد و فقط خاك ميكروب آن را از بين مي برد، آزمايش و بررسی کرد، كه
شرح اين تجربه و كشف آن در يكي از مجلّات فرانسوي بنام «لوشاسورفرانسه» كه درشهر
"سنت ايتن" چاپ مي شود، درج گرديده است.
11- رنگ سبز
قرآن در آنجا كه به توصيف اهل بهشت پرداخته، بارها از رنگ
سبز سخن به ميان آورده است جايي كه ساكنانش در آرامش روحي، امنيت، وجد، سرور و در
نعمت به سر مي برند. خداوند در سوره هاي مختلف مي فرمايد:
«متكئين علي زخرف خضر و عبقري حسان» (رحمن/76)
در حاليكه بهشتيان با حوريان بر زخرف سبز و بساط زيبا تكيه
زده اند.
«عليهم ثياب سندس خضر و ستبرق و حلو أساور من فضه و سقاهم
ربهم شرابا طهورا» (انسان/21)
بر بالاي سر بهشتيان ديباي سبز و حرير استبرق و بر
دستهايشان دستبند نقره فام و خدايشان شرابي پاك و گوارا بنوشاند.
«يلبسون ثيابا خضرا من سندس واستبرق» (کهف/31)
و لباسهاي سبز حرير و ديبا پوشند.
رنگها مي توانند تأثير عميقي بر تصميم ها و ديدگاههاي ما
بوجود آورند. رنگها مي توانند احساس گرما يا سرما، شادي و اندوه در انسان بوجود
آورند و بر شخصيت و ديدگاه او نسبت به زندگي تأثير بگذارند.
به دليل تأثير رنگها هم اكنون رنگ آميزي ديوارهاي
بيمارستان، رنگ لباس پزشكان و پرستاران را در اتاقهاي جراحي رنگ سبز قرار داده
اند.
جالب اينجاست كه از وقتي رنگ پل"بلاك فراير"لندن
را كه آن را پل انتحار لقب داده اند از تيره به سبز تغيير داده اند آمار خودكشيها
به ميزان قابل توجهي پايين آمده است.
رنگ سبز براي چشمها خوشايند است و آرامش بخش، زيرا از طول
موج متوسطي برخوردار مي باشد، نه مانند طول موج رنگ قرمز بلند است و نه مثل طول
موج رنگ آبي كوتاه.
12- بهداشت دندان :
منفعت هايي كه براي جويدن غذا بيان شده مربوط به دندانهاي
زيبا، محكم و سالم است. دندانهاي كثيف و چر كين و پوسيده علاوه بر آنكه قدرت نرم
كردن غذا را ندارند، خود ماده چركي خطر ناكي است كه باعث امراض ديگري خواهد بود .
از بيماريهاي دندان مي توان به اين موارد اشاره كرد:
1- سنگ دندان
2- كرم خوردگي (كه عوامل مختلفي دارد)
3- پيوره(كه مربوط به لثه هاست)
با توجه به اينكه عامل مهم اين امراض عدم نظافت دندان با
مسواك و خلال است مقررات اسلام در اين قسمت بسيار جالب است .
پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
« تخللوا فانمامن النظافه، والنظافه من الايمان والايمان مع
صاحبه في الجنه»11
دندانهاي خود را خلال كنيد زيرا خلال كردن جزء نظافت است و
نظافت از ايمان است و شخص با ايمان داخل بهشت مي شود.
امام حسين (عليه السلام) چنين مي فرمايد:
« كان اميرالمؤمنين يأمرنا، اذا تخللنا ان لا نشرب الماء
حتي نمضمض ثلاثا»12
پدر ما به ما دستور مي داد بعد از خلال دندانها، سه مرتبه
آب را در دهان بگردانيم و بريزيم ( مضمضه كنيم ) پس آب بياشاميم.
اسلام تا به اين اندازه در بهداشت و نظافت دقت نموده كه
دستور مي دهد نبايد ريزه هايي كه در لابلاي دندانها مانده به همراه آب خورده شود،
چون آنها در اثر ماندن در محيط گرم و مرطوب دهان ممكن است توأم با بيماري و
ميكروبهايي شده باشند و به وسيله آشاميدن آب داخل جهاز هاضمه گردند و موجب بيماري
شوند.
پيامبر گرامي اسلام(صلی الله عليه و آله و سلم)
فرمودند:
«ان من حق الضيف ان يعد له خلالا»13
يكي از حقوقي كه مهمان بر گردن ميزبان دارد اينست كه ميزبان
براي او چوب خلال را در وقت غذا خوردن آماده كند.
اسلام اجازه نداده با هر چيز يا با هر چوبي خلال كنيم. در
يك روايت آمده كه خلال كردن با هر چيزي موجب فقر است.
امام هشتم (عليه السلام) مي فرمايند:
«لاتخللو ا بعود الرمان و لا بقضيب الريحان فانهما يحر كان
عرق الجذام»14
با چوب انار و شاخه هاي ريحان خلال نكنيد زيرا اين هر دو
سبب تحريك رگ جذام اند.
پيشوايان بزرگ اسلام درمورد مسواك كردن اهميت زيادي داده
اند. از جمله اينكه پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
«لولا ان اشق علي امتي لامرتهم بالسواك مع كل صلوه»15
اگر براي مردم دشوار نبود در هر نماز،مسواك كردن را واجب مي
كردم.
و نيز آن حضرت فرمودند:
«رکعتين بسواك احب الي الله عزوجل من سبعين ركعه بغير
سواك»16
دو ركعت نماز كه بعد از شستن و مسواك نمودن دندان خوانده
شود، از هفتاد ركعت بدون مسواك بهتر است.
و امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
«في السواك اثنتي عشره خصله هو من السنه و مطهره للفم و
مجلاه البصر و يرضي الرحمن و يبيض الاسنان و يذهب بالحفر و يشد اللثه و يشتهي
الطعام و يذهب بالبلغم و يزيد في الحفظ و يضاعف الحسنات و تفرح به الملائكه»17
براي مسواك نمودن دوازده فايده است : مسواك كردن پيروي از
سنت پيامبر است، دهان را پاك مي نمايد، سبب ازدياد نور چشم است، باعث خشنودي خداست
، باعث سفيدي و زيبايي دندان است، از كرم خوردگي دندان جلوگيري مي كند، لثه ها را
محكم مي كند، اشتها را زياد مي كند، بلغم را از بين مي برد، حافظه را تقويت مي
كند، حسنات انسان را در پيشگاه خداوند زياد مي كند، فرشتگان نيز خرسند مي شوند.
مسواک را از جانب گوشت دندان بطرف تاج آن ببريد يعنی
جهت و امتداد کشيدن مسواک در دندانهای زيرين از پايين به بالا و در دندانهای
زبرين از بالا به پائين خواهد بود عکس اين حرکت خطر ناک است چه خورده های
غذا در بن دندانها می ماند و سبب عفونت می شود. مسواک را بايد چند بار
از جلو دندانها به عقب و به عکس از عقب دهان به جلو کشيد به طوری که تمام
دندانها مسواک کشيده شود و آن سطحی که به سوی دهان است نيز بايد مسواک
کشيد.
پيامبر اسلام (صلی الله و عليه وآله و سلم) در هزار و
چندی قبل، اين حقيقت مسلّم را بيان فرمودند:
«استاکو عرضا و لا تستاکوا طولا»18
دندانها رااز طرف عرض (عمودی)مسواک نمائيد نه از جهت
طول(افقی).
مسواک بايد نرم و خوشبو و ضمناً با استقامت و بادوام باشد.
در کشورهای متمدن انواع و اقسام مسواک ساخته شده اما اسلام چوب مسواک بهترين
را به عنوان بهترين مسواکها معرفی می کند يعنی مسواکی
کاملاً طبيعی که مزايای يک مسواک خوب را دارد.
عن الرضا (عليه السلام) :
«ان اجود ما استکت به ليف الاراک فانه يجلو الانسان ويصليب
النکهه و يشد اللثه و يسمنها و هو نافع من الحفر اذا کان باعتدال»19
بهترين چوبهای مسواک چوب درخت اراک است زيرا اين چوب
دندانها را جلا می دهد و دهان را خوشبو می کند و لثه ها را محکم کرده
و نيز از کرم خوردگی جلوگيری می نمايد و اين فوايد در صورتی
است که مسواک کردن بااعتدال و ميانه روی همراه باشد. (درخت اراک در سرزمين
حجاز می رويد و چوبهايی که حاجيان بنام مسواک می آورند همان چوبهای
اراک است)
همانطوری که در کارهابايد اعتدال را مراعات کنيم،
مسواک کردن هم همينطور است. زياده روی در مسواک و دائماً مزاحم لثه و دندان
شدن کار صحيحی نيست.
امام هشتم (عليه السلام) فرمودند:
«الاکثار منه يرق الاسنان و يزعزعها و يضعف اصولها»20
زياده روی در مسواک کردن باعث صدمه مينای دندان
و سست شدن ريشه های آن است.
خوردن چيزهای شيرين و چسبنده، دشمنی فوق العاده
با مينای دندان دارد زيرا دندان دارای حفره هايی است و ماندن
شيرينی در لابلای آنها سبب پوسيدگی دندان می شود ولی
از آنجا که مواد قندی يکی از مواد لازم برای بدن ماست بايد
تدبيری بکار برد تا هم ازشيرينی استفاده نمائيم و هم دندان فاسد نشود.
امام هشتم (عليه السلام) در اين زمينه می فرمايند:
«من اراد لايفسد اسنانه فلا يأکل حلوا إلا بعد کسره خبز»21
هر کس مايل است دندانهايش سالم بماند شيرينی را بعد
از خوردن مقداری نان صرف کند .
زيرا نان در دهان خمير می شود و گودالها و حفره های
مينا را پر می کند و به اينصورت شيرينی هيچگونه تأثير سوئی بر
روی دندان نخواهد گذاشت. اما آنچه دکتر "هاورز"دستور می
دهد: شستن دندان با آب بعد از خوردن شيرينی است. البته بين اين دو دستور فرق
بسيار است ومشکل است که آب خالص بتواند شيرينی های روی حفره ها
را از بين ببرد.
13- برکات سحرخيزی:
«و قرآن الفجر إن قرآن الفجر کان مشهودا» (اسراء/78)
نماز صبح را بجای آر که همانا خواندن (نماز)صبح به
حقيقت مشهود نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز است.
قرآن انسان را به زودخوابيدن و سحرخيزی ترغيب مي
فرمايد.رواياتی از پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) نقل
گرديده که می فرمايند:
«بورک لامتی فی بکورها»
آفرين بر امت من برای سحرخيزی آنان.
«رکعتا الفجر خيرمن الدينا و ما عليها»
دو رکعت نماز صبح بيش از تمام دنيا و هر چه روی آن
است ارزش دارد.
«لا تجتمعوا بعد صلاه العشاء الا لطلب العلم» .
پس از نماز عشاء اجتماع نکنيد مگر برای طلب علم.
اما بهره های بهداشتی ناشی از سحر خيزی
که عايد انسان می شود عبارتند از:
▄▀▄ صبح قبل از
طلوع آفتاب هوا بالا ترين ميزان گاز اُزن (53) را در خود دارد که به مرور کم می
شود و پس از بالا آمدن خورشيد به کلی از بين می رود. اين گاز تأثير
بسيار خوبی بر دستگاه عصبی و فعاليتهای فکری و عضلانی
دارد بطوريكه باعث مي شود در اين زمان انسان در بالاترين درجه نشاط فكري و بدني
خود باشد.
▄▀▄ رنگ خورشيد
بهنگام طلوع متمايل به قرمز است و بطوريكه معروف است رنگ قرمز انسان را تحريك كرده
و به فعاليت وامي دارد. نسبت اشعه مادون بنفش در نور خورشيد بهنگام طلوع آن بيش از
زماني است كه كاملا طلوع كند. اين اشعه همان عاملي است كه پوست بدن رابه ساختن
ويتامينD وادار مي سازد.
▄▀▄ سحرخيزي باعث
عدم اعتياد به خواب طولاني مي شود. اكنون روشن شده است انساني كه ساعات زيادي را
يكباره و مداوم مي خوابد، در معرض ابتلا به بيماريهاي قلبي قرار مي گيرد، بويژه
تصلب شرائين. اگر خواب بيش از حد طولاني شود باعث رسوب مواد چربي در ديواره
شريانها و از جمله شريانهاي قلبي مي گردد.
خداوند در سوره فرقان مي فرمايد:
«والذين يبيتون لربهم سجدا و قياما» (فرقان/64)
آنان هستند كه شب را به سجده و قيام (نماز) براي رضاي خدا
روز كنند.
«إن ناشئه الليل هي أشد وطا و اقوم قيلا» (مزمل/6)
البته نماز شب (دعا و ناله سحر) بهترين اخلاص قلب و دعوي
صدق ايمان است.
▄▀▄ از نظر علمي
اثبات شده كه ميزان كورتزول خون صبحها به بالاترين ميزان خود مي رسد. كورتزول ماده
اي است كه باعث افزايش فعاليتهاي بدن شده و نسبت قند موجود در خون را بالا مي برد
تا انرژي لازم را براي بدن فراهم نمايد. و اگر فوائد وضو و نماز را به فوائد
سحرخيزي نيز اضافه نمائيم ملاحظه خواهيم كرد مسلمان ملتزم به قرآن، انساني است از
هر نظر بي مانند. اكنون اگر فرض كنيم كه تمام انسانهاي يك جامعه خود را ملزم به
اين روش زندگي نمايند چه خواهد شد ؟ پاسخ روشن است در اين صورت جامعه اي بي نظير و
ممتاز خواهيم داشت كه نبض زندگي در آن از صبح زود به حركت در می آيد.
14- بهداشت كبد، معده و روده:
عده اي از دانشمندان عقيده دارند كه آدمي وقتي پير مي شود
كه دستگاه گوارش و هاضمه او از كار بيفتد و يا به خوبي كار نكند.
"مچينكوف" دانشمند ميكروب شناس مي گويد: « پيري زودرس و بيماري آن وقتي
بر بدن چيره مي شود كه ميكروبهاي مسموم كننده وزهرداربواسطه مسموميت غذايي در داخل
روده ها به فعاليت بپردازند و سموم خود را به رگهاي بدن بفرستند.22
كسانيكه معده اي مرتب و سالم دارند داراي اراده اي قوي بوده
و حوصله كار كردن دارند و برعكس كسانيكه مبتلا به يبوست مي باشند هميشه كسل و به
كار علاقه مند نيستند دائماً خميازه مي كشند و چرت مي زنند، سرشان اغلب درد مي كند
و به زندگي علاقه اي ندارند. كسانيكه هاضمه اي منظم دارند، كمتر مريض مي شوند و هر
موقع بيمار شدند زود معالجه مي شوند. در خوردن بايد اعتدال را رعايت كرد زيرا كه
پر خوري را مي توان ام الامراض يا ريشه بيماريها دانست. قرآن مجيد در اين زمينه
اين چنين مي فر مايد:
«كلوا و شربوا ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين» (اعراف/31)
بخوريد وبياشاميد ولي زياده روي نكنيد زيرا خداوند،
متجاوزين از حد اعتدال را دوست نمي دارد.
پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
« ما ملاء آدمي وعاء شرا من بطن حسب الادمي لقيمات يقمن
صلبه»23
هيچ ظرفي را فرزند آدم پر نكرد كه بدتر از ظرف شكم باشد در
حاليكه براي ادامه زندگي او چند لقمه كافي است.
و همچنين پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي
فرمايند:
« من قل طعمه صح بدنه و صفا قلبه و من كثر طعمه سقم بدنه و
قسي قلبه»24
كسي كه كمتر غذا بخورد بدنش سالم و قلبش با صفا است، افراد
پر خور بدني مريض و قلبي با قساوت دارند.
در روايتي از امام صادق (عليه السلام) مي خوانيم: «... و
اقرب ما يكون العبد من الله اذا جاع بطنه و ابغض ما يكون العبد الي الله اذا متلاء
بطنه»25 نزديكترين حالات بنده به خدا وقتي است كه گرسنه باشد و مبغوض ترين حالت او
وقتي است كه شكم خود را پر كرده باشد.
اگر پر خوري باعث زيان و ضرر باشد از نظر اسلام حرام است
چنانكه يكي از فقها و بزرگان اسلام مي فرمايد:
« يكره كثره الاكل و ربما حرم اذا ادي الي الضرر»26
پرخوري از نظر شرع مكروه و ناپسند است و بسا در اثر زياني
كه دارد حرام گردد.
با توجه به اينكه احتياج به غذا نسبت به اندام و جثّه افراد
متفاوت است و نيز نسبت به كار آنها كم و زياد مي شود بنابر اين نمي توان براي همه
مردم قياس و اعتدال معيني براي غذا خوردن تعيين كرد اما اسلام برنامه غذا را طوري
طرح كرده كه براي همه طبقات مناسب و معتدل است. پيامبر اكرم (صلی الله عليه
و آله و سلم) مي فرمايند:
«كل و انت تشتهي وامسك و انت تشتهي» 27
در حالي غذا بخور كه اشتها داشته باشي و هنگامي دست از غذا
بكش كه هنوز اشتهايت باقي است.
امام علي (عليه السلام) در ضمن سفارشي به فرزندش امام مجتبي
(عليه السلام) اينطور مي فرمايند:
«لاتجلس علي الطعام الا انت جائع، ولا تقم عن الطعام الا
وانت تشتهيه»28
بر سفره غذا منشين مگر در حالي كه گرسنه باشي و دست از طعام
برمدارمگر وقتي كه هنوز ميل به خوردن داري.
بعضي در غذا خوردن به فكر ميل و اشتها نيستند بلكه هر وقت
سفره آماده شد شروع به خوردن مي كنند و اصلا فكر عواقب سوء آن نيستند. پيامبر اكرم
(صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند
«الاكل علي الشبع يورث البرص»29
خوردن غذا در ساعاتي كه انسان سير است باعث بيماري
"برص"است. (برص لكه هاي سفيدي است كه روي پوست بدن ظاهر مي شود)
غذايي كه به تندي و سرعت بلعيده شود نمي تواند در معده به
راحتي و آساني با مواد تخميري قابل حل، مخلوط شده و هضم گردد و در نتيجه توليد
اختلال كرده و شكم درد و عوارض ديگر دستگاه هاضمه پيش مي آيد. وقتي غذا خوب جويده
شود اگرسمي درميان غذا باشد فوراً ترشحات دهان آن را از بين مي برد. غذاي نجويده
زحمت معده را زياد مي كند و غدد هاضمه را خسته و ضعيف مي سازد دراينجاست كه معده،
متعفن مي شود و ميكروبهاي گندزا كه عامل پيري مي باشند ميدان براي خود نمايي
پيدامي نمايندوهمچنين دراثرنجويدن غذا مقداري ازمواد نشاسته اي مستحيل نشده
واردمعده مي شوند و به جاي هضم، با زحمت دفع مي شوند در نتيجه از غذا حداكثر
استفاده را نمي توان برد.
بعضي افراد كه اشتغالات زيادي دارند فكر مي كنند با تند
خوردن غذا وقت گرانبهاي خود را از دست نداده اند در صورتيكه با اين كارعلاوه بر
ضربه اي كه به سلامتي خود زده اند، از عمر طولاني خود نيز كاسته اند.
امام ششم (عليه السلام) فرمودند:
«اطيلوا الجلوس علي الموائد فانها ساعه لا تحسب من
اعماركم»30
غذا خوردن را طولاني كنيد (آهسته آهسته و خوب بجويد) زيرا
لحظات آن از عمرهاي شما به حساب نمي آيد.
15- صعود به آسمان:
قرآن كريم مي فرمايد:
«فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد أن يضله
و يجعل صدره ضيقا حرجا كأنما يصعد في السماء» (انعام/125)
هركه خدا هدايت او خواهد، دلش را به نوراسلام گشاده گرداند
و هر كه را خواهد به حال گمراهي واگذارد دل او را از پذيرفتن اسلام تنگ و سخت كند،
گويی كه مي خواهد از زمين بر فراز آسمان رود.
روزي كه مردم اين آيه را شنيدند، پنداشتند كه اين بيان قرآن
صرفاً جنبه تشبيهي دارد و منظور از صعود، صعود مجازي است نه حقيقي. اما واقعيت
اينست كه اين آيه يك دستورعلمي، بهداشتي و پزشكي است كه بعد از گذشت قرن ها اكنون
تحقق يافته است كه اينك به توضيح آن مي پردازيم:
بالا رفتن بيش از حد از سطح زمين موجب عسرت تنفس و احساس
خفگي در انسان مي شود و هرچه ارتفاع بيشتر باشد اين احساس بيشتر و شديد تر مي شود
تا اينكه به مرحله اي سخت و بحراني برسد وعلّت سختي تنفس دو چيز است:
الف: پايين بودن نسبت اكسيژن هوا در ارتفاعات؛ اكسيژن
تقريباً21% هواي موجود در سطح زمين را تشكيل مي دهد و در ارتفاع 67 مايلي هوا خالي
از اكسيژن خواهد بود. ميزان رطوبت هوا در سطح دريا 100 و در ارتفاع 800 متري از 25
تجاوز نمي كند. دراين ارتفاع انسان ابتدا بيهوش شده و سپس مي ميرد.
ب: كاهش فشار جو: اولين كسي كه فشار جو را كشف كرد دانشمندي
به نام تور شيلي بود. وي ميزان اين فشار را معادل فشار عمود هواي دور كره زمين بر
يك سانتي متر مربع از آن تخمين زد كه معادل فشار عمودي از جيوه به طول 76 سانتي
متر است. هر چه از سطح زمين بالاتر برويم از ميزان اين فشار كاسته مي شود و اين
امر باعث ايجاد اختلال در رسيدن هوا از طريق ريه ها به خون مي گردد و از طرفي كاهش
فشار هوا باعث تمدد و انبساط گازهاي موجود در معده و امعاء شده و به همين علت
ديافراگم به طرف بالا مي رود و اين امر موجب نارسايي در كار استنباط ريه ها و تنفس
مي گردد . اين عارضه با دور شدن بيشتر از سطح زمين شدت بيشتري يافته تا جايي كه
شخص دچار خونريزي بيني و يا دهان شده و پس ازمدت كوتاهي مي ميرد.
عدم آگاهي از اين پديده كه قرآن به آن اشاره فرموده است،
باعث قرباني شدن عده زيادي در ابتداي پيدايش بالن و هواپيما گرديده است. ولي در
هواپيماهاي مدرن دستگاه هاي كنترل فشار و اكسيژن تعبيه شده است.
16- غذا را با ميوه آغاز كنيد:
خداوند در سوره واقعه و طور خوردن ميوه را بر گوشت مقدم
داشته است:
« وفاكهه مما يتخيرون ولحم طير مما يشتهون» (واقعه/20،21)
و ميوه خوش برگزينيد و از گوشت مرغان كه مايل هستيد.
«و امددنا هم بفاكهه و لحم مما يشتهون» (طور/22)
و بر بهشتيان از هر نوع ميوه و گوشت كه مايل باشند
بيفزاييم.
خوردن ميوه قبل از وعده هاي غذا در بر گيرنده فوائد بهداشتي
بسياري است. ميوه داراي مواد قندي ساده و سهل الهضمي است كه به سرعت جذب بدن مي
شودزيراامعاء اين مواد قندي ساده رادرمدت بسياركوتاهي كه ازچند دقيقه تجاوز نمي
كند، جذب مي نمايد و موجب بر طرف شدن عوارض گرسنگي و نياز بدن به مواد قندي مي
شود، در حاليكه اگر كسي معده خود را از انواع مختلف غذايي انباشته كند، حد اقل سه
ساعت طول مي كشد تا مواد موجود در غذا جذب شود. عوارض گرسنگي نزد اين افراد مدت
بيشتري طول مي كشد. مواد قندي ساده علاوه بر سهل الهضم بودن، منبع انرژي مناسبي
براي تمام سلولهاي بدن هستند و از جمله سلولهايي كه به سرعت از اين مواد قندي
استفاده مي كنند، سلولهاي ديواره معده و پرزهاي روده ها كه پس از در يافت مود
قندي، آمادگي پيدا مي كنند تا وظيفه خود را در جذب ساير مواد غذايي مفيد به نحو
احسن انجام دهند.
17- قرآن و رضاعت:
«و الوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين لمن أراد ان يتم
الرضاعه» (بقره/233)
مادران بايد دو سال تمام فرزندان خود را شير دهند آنكه
خواهد فرزند را شير تمام دهد.
«و وصينا الانسان بوالديه إحسانا حملته أمه كرها و وضعته
كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا» (احقاف/15)
و ما انسان را به احسان در حق پدر ومادر سفارش كرديم (تا
ياد كند) كه مادر(نه ماه چگونه) با رنج و زحمت بار حمل كشيد و با درد و مشقت وضع
حمل كرد و سي ماه تمام در مدت حمل و شيرخواري بود.
«و ان تعاسرتم فنسترضع له أخري» (طلاق/6)
و اگر با هم سختگيري كنيد (مادر صرفنظر كند تا) ديگري را
براي شير دادن طلبند.
با توجه به آيه شريفه ملاحظه مي كنيم تا چه حد به تغذيه
طبيعي كودك از طريق شير مادر تأكيد شده است كه امروز علم ثابت كرده: در تركيبات
شير مادر با توجه به نيازهاي كودك هر روز تغييراتي حاصل مي شود در حاليكه شيرهاي
مصنوعي داراي تركيباتي ثابت هستند.
مثلاً در اولين روزهاي زايمان از پستان زائو شيري ترشح مي
شود كه آن را آغوز يا كلوستروم ناميده اند.
پروتئين و مواد معدني موجود در اين شيربيش از شير معمولي
است ولي از نظر چربي و مواد قندي فقير مي باشد و داراي موادي است كه مقاومت بدن
نوزاد را افزايش داده و تا حدودي نيز ملين است و در مجموع براي نوزاد يك غذايی
ايده آل مي باشد.
ترشح شير از سينه مادر بطور غريزي گاهي خفيف و كم مي شود تا
وسايل راحتي دستگاه هاضمه كودك را تأمين نمايد.
شير مادر به لحاظ عناصر تشكيل دهنده آن براي معده كودك سهل
الهضم تر از انواع شيرهاي ديگر است و بيش از 5/1 ساعت در معده نمي ماند. شير مادر
از هر نظر سالم، بهداشتي و عاري از آلودگي و ميكروب است و متناسب با درجه حرارت
بدن كودك است، در شير مادر عناصري وجود دارد كه كودك را در مقابله با بيماريها
مقاوم مي سازد، در صورتيكه تغذيه مصنوعي كودك را آماده مي كند تا به بيماريهاي
مختلفي دچار شود.
شير دادن و مصلحت مادران:
1- شير دادن مادر براي برگشتن رحم به حالت طبيعي مفيد است،
زيرا مكيدن آغوز توسط كودك باعث مي شود كه حجم رحم با سرعت بيشتري به حالت عادي و
طبيعي برگردد و همين مسئله باعث كم شدن خونريزيهاي بعد از زايمان مي شود.
2- زنان شيرده، كمتر دچار سرطان سينه مي شوند.
شير دادن وتقويت روابط عاطفي:
تغذيه كودك از طريق شير مادر باعث افزايش پيوند عاطفي بين
كودك و مادر شده و موجب مي شود مادر محبت بيشتري نسبت به فرزند خود داشته باشد و
همين رابطه عاطفي باعث مي گردد مادر خود به مسائل فرزند رسيدگي كند.
اما در رابطه با كودك، تغذيه از شير مادر براي او آرامش و
توازن عاطفي و روحي به همراه خود مي آورد زيرا هنگامي كه كودك سر بر سينه مادر
نهاده و شير مي نوشد بيش از پيش به قلب او نزديك گشته و آهنگ دلنواز آن را مي شنود
و احساس آرامش و طمأنينه مي كند و در پي آن به خوابي خوش فرو مي رود. لذا براي
مادران واجب است كه كودك را از غذائي كه خداوند به بهترين وجه براي او معين
فرموده، محروم نسازند.
18- نمك:
رسول اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
«لا يصلح الطعام إلا بالملح»
غذا جز با نمك اصلاح نمي شود.
گذشته از آزمايشهاي علمي و اعمال فيزيولوژيكي نمك در بدن،
امروزه در بررسي هاي دقيقي كه به عمل آمده بيش از پيش وجود نمك را براي زندگي لازم
دانسته اند و در آزمايشهائي كه بر روي حيوانات نموده اند ملاحظه گرديده چنانكه يك
ماه به بدن حيواني نمك نرسد تلف خواهد شد بنابراين مي توان نمك طعام يا كلريد سديم
را جزء مواد حياتي بشر دانست. پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) به
امير المؤمنان (عليه السلام) فرموده اند:
«افتح بالملح و اختم به فانه من افتح بالملح و ختم به عوفي
من اثنين وسبعين نوعا من انواع البلاء، منها الجنون و الجذام و البرص»
غذايت را با نمك شروع كن و با نمك پايان ده زيرا كسي كه اين
دستور را مراعات كند از امراض گوناگوني مصون خواهد ماند كه بعضي از آنها ديوانگي،
جذام(خوره) و پيسي است.
19- عسل:
« و أوحي ربك الي النحل أن اتخذي من الجبال بيوتا ومن الشجر
ومما يعرشون ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذللا يخرج من بطونها شراب مختلف
الوانه فيه شفاء للناس» (نحل/68،69)
و خداوند به زنبو وحي كرد كه از كوهها و درختان و سقفهاي
رفيع منزل گيرد سپس از ميوه هاي شيرين (و حلاوت گلهاي خوشبو) تغذيه كند و راه
پروردگارتان را به اطاعت پويد آنگاه از درون آنها شربتي به رنگهاي مختلف بيرون آيد
كه شفاي مردمان است.
در عسل مواد بسياري وجود دارد كه عمده اش از اين قراراست:
مواد معدني:
پتاسيم-آهن-فسفر-يد-منيزيم-سرب-منگنز-آلومينيم-مس-سولفور-كروميوم-ليتيوم-نيكل-روي-اسميوم-تيتانيم-سديم-موادآلي-مانيت
ها-صمغ-پولن-اسيد لاکتيک-اسيدفرميك-اسيدماليك- اسيد
تارتاريك-اسيداگزاليك-اسيدسيتريك-رنگها-روغنهاي معطر-مواد ازته.
مواد تخميري: انورتاز-آميلاز-كاتالاز-(پراكسيداز-ليپاز)
عناصرديگرعسل: گلولز-ساكارز-صمغ-دكسترين-موادالبومينوئيد-
سولفاتها-انورتين-اسيدفرميك- آب.
ويتامين: عسل داراي ويتامين هاي شش گانهE- K A-B-C-D- است. برخي قائل به وجود ويتامين pp در عسل مي باشند.31
در دنيا هيچ غذايي به اندازه عسل نيروهاي كهربايي و تشعشعات
راديو اكتيو ندارد. عسل يك غذاي مفيد براي اطفال است زيرا تمام مايحتاج غذايي را
بطور طبيعي دارد. قندش براي هر سني مناسب است و سرشار از قيمتي ترين مواد حياتي
است. آهن موجود در عسل مرض كم خوني و فسفر و كليسم ،بيماريهاي استخوان و ريه را
معالجه مي نمايد.
اميرالمؤمنان علي (عليه السلام) مي فرمايند:
« لم يستشف مريض بمثل شربه عسل»
هيچ چيز مانند عسل شفاي بيمار نخواهد بود.
ارزش درماني عسل فوق العاده اهميت دارد، در درجه اول اسيد
فرميك است كه زنبورآن رابراي حفظ از فساد به آن اضافه مي كند. اين ماده ضدعفوني
كننده طبيعي ،ضرري ندارد و ضد روماتيسم است و در عين حال نيروبخش مي باشد قندش يك
قند بسيار خوبي است و مقوي قلب است و سبب بهبود وضع فشار مايعات بدني است. كمي و
زيادي فشار خون را علاج مي كند براي كبد بسيار نافع است و امراض كبد را معالجه مي
كند و اغتشاشات كبدي را اصلاح مي نمايد مخصوصا فوائد زيادي در درمان يرقان دارد.
20- ميوه ها:
خداوند در قرآن كريم مي فرمايند:
«و هو الذي أنشأ جنات معروشات و غير معروشات و النخل و
الزرع مختلفا أكله و الزيتون و الرمان متشابها و غير متشابه كلوا من ثمره اذا
اثمر...» (انعام/119)
خداوند آفريد باغهايي كه نيازمند به داربست است و باغهايي
كه نيازمند به آن نيست و نيز آفريد خرما و بذرهايي كه از جهت خوراك متفاوتند و
بوجود آورد زيتون و انار كه برخي شيبه به هم ،و بعضي بي شباهت به يكديگرند و هرگاه
ميوه و ثمره آنها رسيد از آنها بهره برداري كنيد.
لازم به تذكر است كه ميوه هايي كه در قرآن نام آنها برده
شده از نظر خاصيت غذايي با بعضي ديگر از ميوه ها قابل مقايسه نيستند. يكي از
دستورات اسلام كه پس ار گذشت قرنها دانشمندان به فلسفه و حكمت آن پي برده اند پوست
نكندن ميوه ها است. امام صادق (عليه السلام) در مورد حالات پدرش امام باقر (عليه
السلام) مي فرمايند:
« كان يكره تقشير الثمره»32
پوست كندن ميوه را مكروه مي داشت.
چونكه پوست ميوه ها در مجاورت هوا و آفتاب قرار گرفته بيش
از گوشت آن داراي ويتامينها ، مخصوصاً ويتامين (آ) مي باشد. از طرف ديگر پوست ميوه
ها داراي دياستازها مي باشد. يك دياستاز مخمري است كه يك ماده غذايي را به ماده
ديگر تبديل مي كند و همچنين دياستازها سبب جذب شدن گوشت ميوه ها هستند بنابراين
اگر پوست ميوه ها را كنده و دور بريزيم مرتكب خطا و اشتباه بزرگي شده ايم.
موضوع ديگر شستشوي ميوه هاست كه امام صادق (عليه السلام) در
اين مورد مي فرمايند:
«ان لكل ثمره سماما، فاذا اتيتم بها مسوها بالماء او
اغمسوها في الماء»33
21- ميوه هاي بهشتي:
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
«خمس من فاكه الجنه في الدنيا، الرمان الامليسي والتفاح
والسفرجل والعنب والرطب المشان»34
پنج ميوه ازميوه هاي بهشتي است: انار، سيب، به، انگور
وخرما.
در قرآن مجيد نيزبعضي ازاين ميوه ها به اضافه زيتون وانجير
ذكر شده است.
22- انار:
در حديثي از امام صادق (عليه السلام) چنين نقل شده است كه
فرمودند:
«عليكم بالرمان فانه كم يأكله جائع لا اجزأه ولاشبعان الا
امرأه»35
از اناراستفاده كامل را ببريد زيرا اگر شخص گرسنه آنرا
بخورد، او را كفايت مي كند واگر شخص سير بخورد اشتها آوراست.
امام هشتم (عليه السلام) مي فرمايند:
«اكل الرمان، يزيد في ماء الرجل و يحسن الولد»36
خوردن انار باعث تقويت قوه باه ،و نيكويي رخسار كودك است.
اينكه انار در شستشوي خون مؤثر است، بخاطر وجود پتاسيم و
منيزيم است وچون فعاليت سلولهاي كبد را زياد مي كند در احتقان كبد مؤثر بوده و در
رفع اوره و كلسترول و دفع سموم و تعادل مايعات بدن بخصوص خون نقش مهمي دارد. انار
ضد سرما خوردگي است، اناربه عنوان مفرح استفاده مي شود انار بهتر است قبل از غذا
ميل شود تا اشتهاء را باز كند.
املاح آب انارچون به صورت تركيب با مواد آلي است زودجذب شده
و در درمان راشيتيسم و كم خوني و ضعف اعصاب و تقويت عمومي بدن مؤثر است.
اسيد تارتاريك (كه در انار به اندازه كافي موجود است)
ترشّحات لوزالمعده را زياد كرده، قندهاي اضافي را سوزانده و در نتيجه دياستازهاي
مربوطه ،كار هضم را آسان مي سازد.
قسمت گوشت دانه انار بواسطه داشتن تانن، قابض بوده ولي اگر
با دانه خورده شود برطرف كننده يبوست است. چون انار مي تواند معده و روده ها را
پاك كند جدار روده را براي دفاع و طرد ويروسها آماده مي سازد، بنابراين سموم به
قلب و خون نمي ريزد، قلب نيزرونق و حيات تازه اي مي يابد. به همين جهت است كه
پيامبر اسلام (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
«من اكل رمانة نورالله قلبه و طرد عنه شيطان الوسوسه اربعين
صباحا»37
هر كس يك دانه انار بخورد، خداوند قلب او را نوراني مي كند
(كدورت و كسالت و افسردگي را از او دور مي سازد) وتا چهل روز وسوسه ها و اندوهها
از او دور مي شود.
در روايتي آمده است كه شخصي بنام صعصعه خدمت امير المؤمنان
(عليه السلام) رسيد در موقعي كه نصف اناري پيش روي امام علي (عليه السلام) بود،
امام (عليه السلام) مقداري از آن را به او داد و فر مود:
«كله مع قشره يريد مع شحمه فانه يذهب بالحفر و بالبخر ويطيب
النفس»38
طبق تجزيه اي كه بر روی انار صورت گرفته واضح گرديده
است كه مصرف انار کمک به اصلاح كبد، معده، روده ها و خون می کند در نتيجه
ديگر براي دهان بوي بدي باقی نخواهد ماند.
اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) مي فرمايند:
«اطعموا صبياتكم الرمان فانه اسرع لالسنتهم»39
براي آنكه زبان كودكان شما هر چه زودتر باز شود و خوب صحبت
كنند به آنها انار بدهيد.
23- سيب:
قال ابوعبدالله (عليه السلام) :
« التفاح نضوح المعده»40
سيب مايه ترشح معده است.
عن الصادق (عليه السلام):
« اطعموا محموميكم التفاح فما من شيءانفع من التفاح»41
به تب داران سيب بدهيد، زيرا چيزي بهتر از آن نيست.
سيب دهان را ضد عفوني مي كند، اسيد اوريك و ديگرسموم را كه
جمع شده اند حل كرده و غده هاي بزاق دهان و ترشّحات اسيد معده را تقويت مي كند به
اين جهت سيب براي اشخاصي كه در يك جا نشسته اند و حركت نمي كنند مفيد است. سيب
براي امراض حصبه اي، اسهال، ورم امعاء بسيار نافع است و همچنين براي كوه گرفتگي،
دريا زدگي و هوا زدگي و ويار زنهاي آبستن حربه اي برنده است.
سيب براي مبتلايان به مرض مفاصل زياد تجويزمي شود، سنگهاي
كليه را دفع مي نمايد، بوسيله املاح خود، آلبومين غذا ونسوج را از بين مي برد.
24- به:
امام صادق(عليه السلام) مي فرمايند:
«السفرجل يضرج المعده و يشد الفؤاد و ما بعث الله نبيا قط
الا اكل السفرجل»42
به معده رانيكو و قلب را محكم و قوي مي سازد، و پيامبران
الهي «به»مي خوردند.
امروزه به را براي تحريك اشتها، تقويت معده، كبد، رفع دل
بهم خوردگي ، خونريزي هاي لثه و دهان وجرب وگال مؤثرمي دانند.
پيامبراكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
« كلوا السفرجل و تهادوا بينكم، فانه يجلوا البصر و ينبت
الموده في القلب و اطعموا حبالاكم فانه يحسن اولادكم»43
به را بخوريد وبه عنوان هديه بين خودتان بفرستيد،زيراچشم
راجلا مي دهد، دوستي و مودّت را در قلب قرار مي دهد، به زنان حامله نيز بدهيد زيرا
باعث نيكويي و خوبي اولاد شما مي شود.
موضوع ايجاد مودت كه پيامبر (صلی الله عليه و آله و
سلم) در اين جمله اشاره فرمودندمربوط است به نفس و روح انسان و موضوع ازدياد نور
چشم مربوط به ويتامين (آ) است كه در «به»وجود دارد.
25- انگور:
قال رسول الله (صلی الله عليه و آله و سلم) :
«خير طعامكم الخبز، و خير فاكهتكم العنب»44
بهترين غذاي شما نان وكامل ترين ميوه هاي شما انگور است .
انگور يكي از ميوه هاي بسيار مفيد است، بقدري عوامل مؤثر
دارد كه مي توان آن را يك داروخانه طبيعي ناميد. هضم انگور آسان است زيرا قند
انگور بدون تبديل و تغيير وارد خون مي شود، ترشي انگور عبور آنرا از معده به روده
ها آسان مي كند. در اثر ورود قند انگور به خون مواد مولد نيرو بوجود مي آيد كه
ماهيچه ها بوسيله آنها كار مي كنند. به عقيده پزشكان انگور از اعمال زير جلو گيري
مي كند:
◄ ترش كردن و تخامه، سوء هاضمه، خونريزي، پيدا شدن سنگ در كبد و
مثانه، مسموميت مزمن جيوه و سرب، بعضي از امراض جلدي، بعضي از انواع سل ريوي و باد
مفاصل.
◄ اثر درماني انگور روي روماتيسم، امراض شرياني و وريدي، نقرس،
فشارخون، زياد شدن اوره خون مسلم است. انگور تصفيه كننده خون و ملين مزاج است.
◄ آب انگور از نظر خواص به شير مادر بسيار نزديك است. انگور دو
برابر گوشت دربدن حرارت توليد مي نمايد.
◄ يكي ازخواص انگوركه اثر مستقيمي بر روان آدمي دارد از بين بردن غم
واندوه است.
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
«ان نوحا شكي الي الله الغم فاوحي الله اليه: ان كل العنب
فانه يذهب بالغم»45
حضرت نوح از خداوند پرسيد چه كنم تا غم و غصه ام بر طرف
شود؟ وحي رسيد انگور بخوريد زيرا غم را از بين مي برد .
توضيح اينكه : انگور پتاسيم دارد، و اين فلز مفرح است و تپش
قلب را كه موجب غم و اندوه است معالجه مي كند و از طرفي داراي فسفات هاي زيادي است
كه غذاي مغز و سلسله اعصاب است و كسي كه اعصاب قوي داشته باشد بر غم و اندوه مسلط
مي شود، ديگر آنكه داراي كلسيم است و كمبود كلسيم توليد غم و اندوه مي كند.
26- خرما:
پيامبراكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
«ان في تمركم هذا تسع خصال: يخبل الشيطان و يقوي الظهر
ويزيد في المجامعه ويزيد في السمع والبصر، و يقرب من الله، و يباعد من الشيطان و
يهضم الطعام و يذهب باالداء و يطيب النكهه»46
در خرما نه خاصيت است:از ميكروب جلوگيري مي نمايد، سبب
تقويت ستون فقرات است، قوه باه را زياد مي كند، قواي بينايي و شنوايي را تقويت مي
كند، انسان را به خدا نزديك مي كند، انسان را از شيطان دور مي كند، سبب هضم غذا مي
شود، دردها را نابود مي سازد، دهان را خوشبو مي كند.
با پيشرفت دانش پزشكي و غذا شناسي، كلمات پيامبر اكرم(صلی
الله عليه و آله و سلم) صورت ديگري به خود گرفته زيرا درزماني كه خبري ازميكروب
نبود آن حضرت خرمارا مانع ورادع ميكروب مي دانند ومامي دانيم ميكروب نمي تواند
تأثيري بر بدن سالم و قوي داشته باشد و خرما معدن نيرو است.
در خرما كلسيم وجود دارد و اين عامل اصلي استحكام استخوانها
است و نيز فسفر است كه مانع ضعف اعصاب و خستگي می باشد و ضمنا براي تقويت
قوه بينايي مؤثر است و نيز سديم در آن وجود دارد كه از زكام جلو گيري كرده و حالت
اسيدي دستگاه گوارش را قليايي مي نمايد و نيز پتاسيم در خرما است كه برخي فقدان آن
را علت حقيقي بروز زخم معده مي دانند. خرما به علت داشتن منيزيم ازسرطان جلوگيري
مي كندوبه همين دليل اعراب باآنكه درفقرغذايي به سر مي برند بواسطه خوردن خرما به
سرطان مبتلا نمي شوند. منيزيم موجود در خرما اثر مخصوصي در درمان جوش و غرور جواني
دارد. خرما در درمان فلج مفيد است.
از طرف ديگر خرما چون داراي گلوكز و هضم سريع است و وجود
ويتامين"ث"و فسفر كه براي جذب مواد قندي در محيط روده لازم است با خود
مي آورد مي توان خرما را يك غذا ضد گرسنگي فوري ناميد.
پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
« بيت لا تمر فيه جياع اهله»47
در هر خانه اي كه خرما نباشد، در حقيقت اهل آن خانه گرسنه
اند (هرچند به صورت ظاهري خود را سير بپندارند).
به علت ارتباط نزديک و تنگاتنگ بين سلامتی جسم و روح،
دانشمندان مصرف خرما را از نظر اينکه دارويی ضد حساسيت و خشونت است، توصيه می
کنند.
پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
«اطعموا المرثه فی شهرها الذی تکد فيه التمر
فان ولدها يکون حليما نقيا»48
به زنان باردار در آخرين ماه حاملگی خرما بدهيد زيرا
کودک او بردبار و پاکيزه خواهد شد
نتيجه:
يکی از ابعاد اعجاز قرآن اينست که در همه زمينه ها
وعلوم مختلف که عقل و علم بشری هنوز به آن دست نيافته احاطه دارد و مواردی
که در اين تحقيق به آنها اشاره شد قسمتی از علومی است که بر اثر تحقيق
و تلاش فراوان دانشمندان بدست آمده است که اين علوم را در 14 قرن پيش خداوند بر
بشر نازل کرده است و به او عرضه داشته و آنچه را که بشر به آن دست يافته قطره ای
از اين دريای بيکران است.
چه بسا علومی که توسط قرآن بيان شده که هنوز انسان به
آن پی نبرده است زيرا که آدمی محصور در حصار زمان است. اميد است که با
فراگيری آيات و تفاسير اين کتاب آسمانی و تفکر و تعمق در آيات آن و
آموختن آن به نسلهای آينده قدر و منزلت آن را هر چه بيشتر بدانيم و در هيچ
حالتی از آن غفلت نورزيم.
همچنين آنچه امامان و پيامبر اسلام (صلوات الله عليهم
اجمعين) بيان می فرمودند همه اعجاز است زيرا که رابطه پيامبر با مبدأ و
پروردگار عالم بوده است. پيامبری که تحصيل علم نکرده بود، بعد از گذشت 14
قرن اينگونه سخنانش و کلماتش استدلالی گرديده است.
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
گردآوری: میترا باباپور
00000000000
پی نوشت:
1 - نهج البلاغه فیض،ص1260
2 - بحار ،ج72،ص67
3 - فهرست غرر،ص199
4 - سفینه،ج 2،ص559
5 - همان
6 - سفینه،ج2،ص559-560
7 - بحار،ج66،ص476
8 - مستدرک،ج3،ص139
9 - بحار،ج65،ص164
10- سفینه،ص 245
11 - بحار،ج62،ص291
12 - سفینه،ج1،ص425
13 - همان
14 - همان
15 - سفینه،ج1،ص674
16 - سفینه،ج1،ص675
17 -همان
18 - بحار،ج76،ص139
19 - طب الرضا،بحار،ج62،ص317
20 - سفینه،ج1،ص675
21 - بحار،ج62،ص325
22 - گذرنامه برای زندگی نوین،ص19
23 - سفینه،اکل،ص25
24 -همان
25 - وسائل،ج16،ص407
26 - کلام شهید در دروس
27 - بحار،ج62،ص290
28 -همان
29 - سفینه،ص25،اکل
30 - سفینه،ج1،ص27
31 -اولین دانشگاه،ج5،ص129
32 - بحار،ج66،ص118
33 - همان
34 - خصال صدوق،ج1،ص289
35 - وسائل،ج17،ص119
36 - وسائل،ج17،ص121
37 - وسائل،ج17،ص120
38 - وسائل،ج17،ص123
39 - بحار،ج66،ص155
40 - وسائل،ج17،ص125
41 - سفینه،ج1،ص123
42 - وسائل،ج17،ص 132
43 - بحار،ج66،ص176
44 - بحار،ج66،ص149
45 -همان
46 - وسائل،ج17،ص 107
47 - بحار،ج66،ص141
48 - همان
.....................
منابع ومآخذ:
1- قرآن و علوم روز نويسنده: سيد جواد افتخاريان دامغانی
2- دانستنيهای قرآن نويسنده: مصطفی اسرار
3-عهدين قرآن و علم نويسنده: دکتر بوکای، مترجم:حسن
حبيبی
4-اسلام پزشک بی دارو نويسنده: احمد امين شيرازی
5- طب در قرآن تأليف: دکترعبدالحميد دياب، دکتر احمد قرقوز،
مترجم: علی چراغی
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بهداشت محيط در اسلام
نوشته شده توسط جواد عليمرادي/ كارشناس بهداشت محيط مركز
بهداشتيدرماني حاجيآباد
مقدمه
بطور کلی محیط زیست مجموعهای است
از آب و هوا و خاک، و هر موجود زنده از جمله انسان كه همه روزه با طبیعت در
تعامل است، یعنی همواره چیزهایی را از آن میگیرد
و در مقابل چیزهایی را به آن پس میدهد. متاسفانه انسان این
اشرف مخلوقات و خلیفه الهي عمدتا بصورت نابرابر و غیرصحیحی
در محیط زیست دخل و تصرف مینماید و بدینسان ضرر و
زیانهای زیادی به آنان وارد میکند و لذا میبینیم
فن شریف محیط زیست اگر چه از لحاظی به علوم طبیعی
و تجربی بر میگردد لیکن کارآمدی آن، نحوه حیات بشر
و تامین سلامت و شادابیاش، صبغه علوم انسانی را دارد و
متاسفانه، چنانچه انسان هم به حال خود رها شود موجودی است که در برخورد با دیگران
حریص، خود محور، مسئولیتناپذیر، منفعتجو و تقدسزداست و در
اثر اغوای شیطان، فریب خورده، و عصیان مینماید
و به بهانه صیانت و حفظ محیط زیست، سنت زیبای خلقت
را به بدعت تبدیل و نظام با شکوه آفرینش را به هرج و مرج آلایش
و آلودگی، دگرگون میسازد در حالی که مهمترین عنصر خلافت
الهی بعد از فراگیری معارف دینی، عمران و آبادانی
زمین و رهایی آن از حرکت، تباهی و تیرگی است
و بدیهی است مقصود از زمین، گسترده زیست بشر است. که چنین
پهنه پهناوری از اعماق دریاها تا اوج سپهر و قله آسمان را در بر میگیرد
و لذا فرهنگ زیستمحیطی یا تمام برین جانشینی
خدا آمیخته است و کسی که به جای پالایش هوا آن را با
انواع آلایندهها میآلاید و عوض آبادی و مرمت زمین،
آن را ویران مینماید و به جای کاشتن نهال و توسعه فضای
سبز به قطع درخت و درختان میپردازد و به جای سالمسازی دریا
و صحرا، از آلوده کردن آن ابایی ندارد؛ یقینا چنین
فردی دروغ میگوید و عنوان شکوهمند خلیفه الهی را
همانند محیط زیست آلوده کرده است. به هر حال رعایت موازین
بهداشت محیطی و آبادانی زمین و کلا تامین اصول زیست
محیطی برای حیات انسانی است و این امری
شایسته ضروری است.
چرا که سلامت محیط زیست ارتباط بسیار زیاد
و تنگاتنگ با حیات سالم جامعه دارد. همانطوری که بهداشت و پیشگیری
مقدم بر درمان و معالجه است، تامین فضای سالم و محیط زیست
مناسب نیز مقدم بر جبران خسارتهای ناشی از محیط زیست
آلوده است و سالم نگهداشتن محیط زیست یعنی رعایت حق
زمین، هوا، آب، خاک، گیاهان، حیوانات و سایر موجودات و
عرصههای زیستمحیطی که ارتباط با حیات جامعه دارند
و انصافا در شریعت مقدس اسلام به این موضوع تاکید فراوان شده
است و مسلمانان را به پاکی و پاکیزگی و آلوده نکردن محیط
زیست دعوت می نماید و سخن آخر اینکه تامین سلامت و
بهداشت محیط زیست از اصول اولیه است.
مردم و مسئولان جامعه موظفند در تحقق این مهم تمام سعی
و تلاش خویش را به کار گیرند. بهداشت و پاکیزگی به معنای
اعم و بهداشت محیط به معنای اخص در دین مبین اسلام از اهمیت
زیاد و جایگاه خاصی برخوردار است و آیات شریفه قرآن
کریم هم با تاکید از این موضوع مهم یاد کرده و مسلمین
را به مراعات آن تشویق و ترغیب نموده است. چنانکه میفرماید:
و الله یحب المطهرین... خدا مردان پاک مهذب را دوست میدارد. و
میبینیم تنها به دستورات بهداشت فردی بسنده ننموده است و
به حفاظت محیط زیست و بهداشت اجتماع نیز توجه اکید مینماید.
مثلا در امر بهداشت محیط و جلوگیری از آلوده کردن زمین یعنی
آب، خاک و هوا داریم که، هو انشاءکم من الارض و استعمرکم فیها... او
شما را از زمین آفرید و شما را برای آبادی زمین
برگماشت... یا در سیره و فرمایشات
پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین (ع) رعایت نظافت فردی و
بهداشت همگانی و همچنین توجه جدی به بهداشت محیط به خوبی
مشهود و بطور وسیع و گستردهای مطرح گردیده است تا جایی
که نبی مکرم اسلام (ص) میفرماید: تنظفوا بکل ماستعطم فان الله
تعالی بنی السلام علی النظافه و لن یدخلالجنه ال کل نظیف...
به هر وسیله میتوانید خود را پاکیزه کنید. زیرا
خداوند اسلام را بر پایه پاکی و نظافت بنا نهاده است و داخل بهشت نمیشود
مگر هر پاکیزهای و امیرالمومنین(ع) میفرماید:
الطهر نصف الایمان... طهارت نصف ایمان است. و بر اساس فرمایش
مشهور نبوی لاضرر و لا ضرار فی السلام... در دین اسلام ضرر و زیان
وارد کردن نیست، هیچ کس حق ندارد به بهانه حق قانونی خود، حقوق
دیگران را نادیده بگیرد و مرتکب اعمالی شود که منجر به
آلوده کردن محیط زیست و اذیت دیگران گردد. در این
راستا میتوان به دود کارخانجات و کارگاهها و فاضلاب تولیدی
آنها و منازل و وسائط نقلیه و ... که باعث آلودگی هوا، آب و خاک میگردد
اشاره نمود. و این موضوع از آنچنان اهمیتی برخوردار است که امیرالمومنین(ع)
می فرماید: تنظفوا بالماء من المنتن لاریح الذی یتاذی
به و تعهدوا انفسکم فان الله عز و جل یبغض من عباده القاذوره الذی یتانف
به من جلس الیه... به وسیله آب، بوی بد را که موجب آزار دیگران
است برطرف کنیم و مواظب طهارت و پاکی خود باشید زیرا
خداوند از میان بندگانش، کثیف و آلوده را که موجب ناراحتی همنشین
میشود دوست نمی دارد. به هرحال به محورهای بهداشت محیطی
از دیدگاه اسلام می پردازیم:
1- بهداشت آب:
بحث درباره آب علاوه بر اینکه مشکل نحوه آغاز خلقت را
از دیدگاه اسلام حل نموده، و رهنمودهایی نیز درباره اثرات
این عامل اصلی حیات در زندگی انسان از نظر بهداشتی
داده است. وجود مسائل بهداشتی در قرآن و اخبار نیز بر اهمیت دین
اسلام به جهت توجه به مسائل اجتماعی میافزاید و موید این
نظر است که این دین باید فراگیر جهانی باشد زیرا
طرح اینگونه آموزهها و رهنمودهای اجتماعی را در هیچ یک
از ادیان آسمانی بصورتی که در قرآن کریم مطرح گردیده
است نمیتوان یافت. امروزه میدانیم که بسیاری
از بیماریهای میکروبی، باکتریایی،
ویروسی و انگلی همانند وبا، التور، تیفوئید، سل و
انواع اسهالها بخصوص اسهالهای خونی مانند آنتامباهیستولیتکا،
شیگلوز، ژیاردیازیس، بیلارزیوز و ... از طریق
نوشیدن آب آلوده و یا تماس انسان با آن سرایت میکند که
بعضی از آنها باعث اپیدمیهای خطرناک میشود. لذا
در دستورات دینی و فرمایشات ائمه معصومین(ع) به این
مسئله عنایت خاص شده است، ازجمله اینکه امام علی(ع) میفرماید:
لا تشربوا الماء من ثلمه الناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد علی
العروه و الثلمه... از محل شکستگی و ترکدار ظرف و از جانب دسته ظرف، آب
ننوشید، زیرا شیطان بر دسته و محل شکستگی مینشیند.
و میتوان گفت منظور از شیطان که مظهر پلیدی و کثیفی
است همان میکروارگانیسمهای بیماریزا میباشد.
و با توجه به ارزش و اهمیت آب، و نقش اساسی آن در شکل گیری
موجودات زنده و ادامه حیات در قرآن مجید داریم: و ینزل علیکم
من السماء ماء لیطهرکم به... از آسمان رحمت خود آبی فرستاد که شما را
با آن پاک گرداند و همچنین آمده است: افایتم الماء الذی
تشربون... آیا آبی که هر روز از آن مینوشید از اهمیت
آن متوجهاید؟ و در ارتباط با تماس بدن با آبهای آلوده و ابتلا به بیماریهای
پوستی، هشداری جدی از امام رضا(ع) داریم که میفرماید:
من اخذ من الحمام خزقه فحک بها جسده فاصابه البرص فلا یلو من الا نفسه م من
اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فاصابه الجذام فلایلو من الا
نفسه... هرکسی سفال(سنگ پایی که عمومی است و یا
لنگ) از حمام بردارد و بدن خود را با آن بساید سپس به مرض برص مبتلا شود جز
خودش را ملالت نکند، و هر کسی غسل کند (شنا) در آبی که دیگری
در آن غسل کرده پس به جزام دچار شود ملالت نکند مگر خودش را. در جهت جلوگیری
از آلوده کردن آبها پیامبر اعظم(ص) میفرماید: البول فی
الماء القائم من الجاء... بول کردن در آب ایستاده و راکد، جزء جفا و ظلم
است.
2- تصفیه فاضلاب:
فاضلابها بخصوص فاضلابهای صنعتی که BOD آنها گاهی تا چند هزار پی پی ام هم میرسد
بسیار آلودهاند و آلایندههای زیادی را به محیط
زیست منتقل میکنند و ضرر و زیان زیادی به فراوانی
به آن از جمله به آبهای سطحی و زیرزمینی وارد مینمایند.
و تصفیه صحیح و بهداشتی آنها نیز امری لازم و ضروری
است. و لذا در همین زمینه در روایتی از امام باقر(ع) آمده
است: اذا قام القائم علیه السلام ار الی الکوفه..و وسع الطریق
الاعظم و کسر کل جناح خارج فی الطریف و ابطل الکنیف و المیزیب
الی الطرقات... چون امام عصر (عج) ظهور کند کوفه را مقر حکومت خود قرار
داده، راههای عمومی را وسعت و بالکنهایی که در فضای
کوچه و خیابان ایجاد شده تخریب نموده و از جریان فاضلابها
و ناودانها بسوی کوچه و خیابان جلوگیری خواهد کرد. و میدانیم
که باکتریها به اندازه 16 متر بصورت افقی و 3 متر بصورت عمودی
میتوانند حرکت نمایند. بنابراین فاصله بین چاه آب آشامیدنی
و چره فاضلاب بایستی کاملا رعایت شود تا آب چاه آلوده نگردد و
لذا در همین رابطه از امام صادق(ع) سئوال شده است:”کم ادنی ما یکون
بین البئر الماء و البالوعه؟ عن ابی عبداله(ع) قال” ان کان سهلا فسبعه
ازرع و ان کان جبلا فخمسه ازرع، راوی پرسید: کمترین (فاصله) بین
آب آشامیدنی و فاضلاب چه مقدار باشد؟ فرمودند: اگر زمین نرم و
هموار است، هفت زرع، و اگر کوهستانی و سفت است، پنج زرع باشد. (هر زرع پنجاه
تا هفتاد سانتیمتر است). و همانطوری که گفتیم تماس فاضلاب با
آبها باعث آلودگی آنها گردیده و میتواند بیماریهای
زیادی را بدنبال داشته باشد.
3- دفع بهداشتی پسماندها:
مواد متنوع تشکیل دهنده زبالهها از نظر فیزیکی
و شیمیایی و مجموع پسماندهای غذایی و
رطوبت موجود در آنها کانون خوب و مناسبی است برای تکثیر، رشد و
انتشار میکروبها و حشرات موذی و مزاحم و همچنین جوندگان میباشد
و بدینسان زمینهساز شیوع و انتقال بسیاری از بیماریها
است و لذا جمعآوری و دفع بهداشتی زباله، بسیار مهم و ضروری
است و در همین ارتباط بخصوص زبالههای خانگی امام صادق(ع) از
رسول خدا (ص) روایت میکند: لا تبیتو القمامه فی بیوتکم
و اخرجها نهارا فانها مقعد الشیطان.. خاکروبهها را شب در منزل نگه ندارید
و روز آن را بیرون ببرید چون خانه شیطان است.
و در روایات دیگر اسلام به دفن برخی از
مواد زاید توصیه کرده است. همانطوری که در کتاب مکارم الاخلاق
داریم: یدفن الرجل شعره و اظافیره اذا اخذ منها و هی سنه
و فی کتاب المحاسن هی سنه واجیه و روی ان السنه دفن الشعر و الظفر والدم...
شخص وقتی که اصلاح کرد و ناخن گرفت موها و ناخنهای خود را چیده،
دفن میکند و این روش است که مراعات آن لازم است و در روایات
آمده است که دفن مو و ناخن از سنن اسلامی است.
4- پاکیزگی محیط خانه و نظافت کوچه و خیابان:
در زمینه پاکیزگی محیط خانه از
امام باقر(ع) داریم که: کنس البیوت ینفی الفقر جاروب کردن
خانهها فقر را از بین میبرد و یا امام رضا (ع) میفرماید:
کنس الفناء یجاب الرزق جاروب کردن
آستانه منزل سبب جلب روزی است و همینطور از امیرالمومنین
(ع) نقل شده است که: تنظفو بیوتکم من حوک العنکبوت فان ترکه فی البیت
یورث الفقر در همین رابطه
درباره تمیزی کوچه و خیابان امیرالمومنین(ع) می
فرماید: لا توو التراب خاف الباب فانه ماوی شیطان خاکروبه را پشت در جای ندهید زیرا
آن خانه شیطان است. و در جای دیگر در همین راستا فرمایشی
دارند: نهی رسول الله صلی الله علیه و آل ان یبول احد تحت
شجره مثمره او علی قارعه الطریق
رسول خدا (ص) از بول کردن زیر درخت میوهدار یا در وسط
راه نهی کرد. و در مورد نگهداری بهداشتی ظروف در حدیثی
از امام صادق(ع) داریم: لا تدعوا الانیه بزق فیها و اخذ مما
ماشاء ظروف خود را بدون سرپوش نگذارید.
زیرا شیطان در ظرفی که پوشیده نباشد آب میاندازد و
بر میدارد از آنچه که بخواهد. و در رابطه با وارونه قرار دادن ظروف که از
گرد و خاک و آلودگیها محفوظ باشند میفرماید: و اکفی
ءانائک فان الشیطان لا یرفع اناء مکفا ظروف خود را وارونه بگذارید برای شیطان
هیچ را بلند نمیکند. و جالب است که برای جلوگیری
از آلوده کردن آب نهرها و حفاظت از محیط
زیست از امام سجاد (ع) سئوال میشود که غربا و مسافرین در کجا
رفع حاجت کنند و به دستشویی بروند. امام(ع) فرمود: سئل عن السجاد علیه
اسلام این ینوضا الغرباء قال یتقی شطوط النهار و الطرق
النافذه و تحت الشجار المثمره... از کنار نهرها و راههای محل عبور و زیر
درختان بارور پرهیز کنید.
در جایی دیگر در ارتباط با پاک بودن
اطراف منزل و تمیز بودن دستشویی از امام صادق(ع) داریم:
من سعاده المرء حسن مجلسه وسعه فناءه و نظافه متوضاه از سعادت مرد، خوش مجلس بودن و وسعت آستانه و
اطراف منزل و تمیز بودن دستشویی (مستراح) اوست. و پیامبر
عزیز (ص) میفرماید: واجعلو مطاهرکم علی ابواب
مساجدکم دستشویی ها را در درب
و بیرون از مساجدتان قرار دهید.
5- بهداشت هوا:
امروزه آلودگی هوا از جمله مونوکسید کربن بخصوص
در شهرهای بزرگ و صنعتی یکی از مشکلات مهم و خطرناک است
که باید برای آن چاره اندیشید وگرنه بجد، سلامتی و
بهداشت شهروندان اینگونه مناطق را تهدید مینماید. و اما
میدانیم برای مبارزه با آلودگی هوا و تلطیف آن یکی
از راههای خوب و مناسب توصیه شده، احداث و توسعه فضای سبز است
و دستورات اسلامی نسبت به سبزه و درخت و حفاظت آنها بسیار روشن است تا
جايی که حجاج را از کندن درخت و گیاه حرام نهی نموده و مرتکبین
را مستوجب کفاره میداند. از سوی دیگر پیامبر بزرگوار (ص)
میفرماید: ما من مسلم یغرس غرسا او یزرع فیها کل
منه طیرا او انسان او بهیمه الا کان له به صدقه... هیچ مسلمانی نیست که نهالی
بکارد یا زراعتی کشت کند، پرنده یا انسان و حیوانی
از آن نخورد مگر برای او صدقه حساب
میشود. و همچنین به رزمندگان سفارش میکرد که در جنگها درختان
را قطع نکند و زراعتی را از بین نبرند. در هر حال آنچه گفته شد نمونههایی
از آیات و روایات فراوانی است که فرد را به مراعات امر بهداشت
تشویق مینماید و در این خصوص مطالب بسیاری زیادی
داریم و نیک میدانیم که روشهای بهداشتی بویژه
در کشورهای پیشرفته صنعتی غرب مبتنی بر اساس دانش و تجربه
است درحالیکه در شریعت مقدس اسلام بر پایه وحی استوار است
و شکی نیست که علوم تجربی در گذرگاه زمان به مرور پیشرفت
کرده و تکامل می یابد و مسائل بهداشتی از این موضوع مستثنی
نیستند لیکن بهداشت در اسلام از منشا وحی و الهام سرچشمه میگیرد
که گذشت زمان تاثیری در آن
ندارد. و در قرآن مجید، نهج الفصاحه و نهج البلاغه و کتب روایی،
مطالب مفید و فراوانی در این راستا وجود دارد وجالب است دستورات
بهداشتی اسلام در روزگاری بیان شده و در محیطی عرضه
گردیده است که مردم آن زمان در جاهلیت محض به سر میبردند و هیچ
شناختی از اینگونه امور نداشتند و از بهداشت و پاکیزگی بیبهره
بودند و در نهج البلاغه خطاب امیرالمومنین (ع) به گروهی از آنان
در دوران پیش از بعثت چنین است که: " شما ای گروه عرب در
آن هنگام پیرو بدترین کیش بودید، در بدترین جایگاه
به سر میبردید، در زمینهای سنگلاخ و میان مارهای
زهرآگین که از صدا نمیرمیدند اقامت داشتید، آب لجن بدبو
میآشامیدید..." و جالبتر اینکه در چنین وضع
و چنین محیطی می بینیم اسلام دستورات بهداشتی
بسیار دقیقی دارد.
و علیرغم اینکه اسراف در اسلام عملی
مذموم و حرام میباشد لیکن با توجه به جایگاه والای
بهداشت در این آیین، شرع مقدس بکارگیری امکانات را
برای تامین تندرستی و بهداشت به هر میزان که لازم باشد،
اسراف نمیدانند و در همین راستا امام صادق (ع) میفرماید:
لیس فیما اصلح البدن اسراف. انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر
البدن به آنچه که برای حفظ سلامت و پیشگیری از بیماری
هزینه میشود اسراف اطلاق نمیشود، جز این نیست که
اسراف در ان است که مال تلف شود و به بدن زیان برسد. این حدیث
گرانقدر راه را برای بکارگیری توصیههای ارزشمند
بهداشتی در جامعه میگشاید.
منبع: فصلنامه علمی پژوهشی طب و تزکیه.
پاییز و زمستان 1386. شماره 66-67
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
محیط زیست سالم، نعمت بزرگ خداوندى
مقدمه
به طور قطع یکى از امورى که زمینه ساز سعادت و
کمال انسان در دنیا و آخرت مى باشد، داشتن محیطى سالم و أمن است که
انسان بتواند در آن به تربیت جسم و جان خویش بپردازد. اصولاً یکى
از وظایف مهم بشر که حفظ جان است، جز با زیستن در محیط سالم
امکان پذیر نیست. شرط اوّلیه داشتن روحى سالم، جسم سالم است و
جسم سالم نیز فقط زمانى حاصل مى شود که انسان از محیط زیست طبیعى
و سالم بهره مند باشد.
افسردگى و افزایش بیماریهاى روحى و روانى
انسان امروز، بدون ارتباط با محیط زیست نیست. هیچ کس نمى
تواند منکر شود که تخریب محیط زیست تأثیر منفى بر شیوه
رفتار آدمیان دارد، و اثرات ویرانگرى بر اخلاق فردى و جمعى جامعه بشرى
بر جاى مى گذارد.
در این نوشتار برآنیم تا سه عنصر از عناصر
موجود در محیط زیست؛ یعنى آب، هوا و گیاهان و درختان را
از نگاه آیات و روایات مورد بررسى قرار دهیم و ارزش و اهمیت
آنها را در زندگى خویش بازشناسیم.
آب
آب در قرآن کریم با واژه «ماء» 63 بار به کار رفته و
توجّه ویژه اى به آن شده است. همچنین در منابع روایى از پیشوایان
معصوم علیهم السلام درباره این نعمت بزرگ خدادادى، روایات
ارزنده اى نقل شده است که حجم زیاد آیات و روایات، بیانگر
اهمیت آن در گستره حیات است.
قرآن کریم در آیات زیادى ریشه
زندگى را هم در منشأ و پیدایش و هم در صحنه هستى و تداوم حیات
از آب مى داند. همچنین آغاز آفرینش انسان را از آب دانسته است. «وَ
هُوَ الَّذِى خَلَقَ مِنَ الْمَآءِ بَشَرًا »؛ «و او است که از آب بشرى آفرید.»
و در آیه اى دیگر نه تنها انسان، که مبدأ آفرینش هر جنبنده اى
را آب معرفى کرده است: «وَاللّهُ کُلَّ خَلَقَ دابَّةٍ مِنْ ماءٍ»؛ «و خدا است که
هر جنبده اى را [نخست ] از آب آفرید».
و در آیه اى دیگر، به صورت کلى تر، مبدأ آفرینش
هر موجود زنده اى را آب مى داند: «وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَى ءٍ حَىٍّ»؛
«و هر چیز زنده اى را از آب پدید آوردیم».
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «کُلَّ
شَىْ ءٍ خَلَقَ مِنَ الْماءِ؛ [خداوند] همه چیز را از آب خلق کرد».
در حدیث نبوى، طعم آب، طعم زندگى قلمداد گشته است. پیامبر
گرامى اسلام در این باره مى فرمایند»: اَلْماءُ سَیِّدُ
الشَّرابِ فىِ الدُّنیا وَالاْآخِرَةِ وَطَعْمُهُ طَعْمُ الْحَیاةِ؛
آب سرور همه نوشیدنیها در دنیا و آخرت است و طعم آب، طعم زندگى
است».
یافته هاى امروز نیز منشأ حیات بودن آب
را اثبات مى کند. براساس این یافته ها «اصل حیات، ریشه در
آب دارد و نخستین موجود یا موجودات زنده به صورت حیوان بسیط
تک سلولى از آب دریا پدید آمده اند».
علامه طباطبایى این ادعا را «معجزه جاوید
قرآن» مى داند و مى فرماید: «مسئله ارتباط حیات با آب که امروزه در دیگر
بررسیهاى علمى جدید روشن شده، معجزه ماندنى قرآن کریم است».
آب نه تنها مایه آفرینش همه موجودات مادّى است،
بلکه عامل اساسى براى استمرار حیات آنها نیز هست؛ به طورى که امام
صادق علیه السلام فرمود: «زمین را قوامى نیست، مگر به آب» یعنى،
قوام و بقاى موجودات، مرهون آب است؛ زیرا این اکسیر حیات،
مهم ترین عنصر تشکیل دهنده هر موجود زنده است و در همه فعل و انفعالات
درون آن نقش بسزایى دارد. براى نمونه، بدن انسان به اسفنجى مى ماند که آب،
آن را فراگرفته است که میزان این آب در یک انسان بالغ، 58 تا 68
درصد بدن او است که اگر به میزان 10 درصد از آن کاسته شود، پیامدهاى
ناگوارى براى او به بار خواهد آورد و اگر به 20 درصد برسد، ممکن است موجب مرگ وى
شود».
از دیگر فواید ارزشمند آب، پاکى و پاک کنندگى
است. بر این اساس، در آموزه هاى اسلامى علاوه بر ذکر نقش حیاتى آب بر
موجودات زنده، از آن به عنوان «طَهُور» یاد شده است: قرآن کریم مى
فرماید: «وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَآءِ مَآءً لِّیُطَهِّرَکُم
بِهِ »؛ «و از آسمان بارانى بر شما فرو مى فرستد تا شما را با آن پاک گرداند».
و در آیه اى دیگر مى فرماید:
«وَاَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُورا»؛ «ما آب پاک و پاک کننده را از آسمان
فرو فرستادیم».
به هر حال، آب مظهر پاکیزگى و پاک کننده زشتیها
و آلودگیها و نویدبخش سلامت و بهزیستى انسان و محیط زیست
او مى باشد.
در روایات نیز از آن به «طَهُور» تعبیر
شده است: «فَالْماءُ طَهُورٌ لِکُلِّ شَىْ ءٍ».
نگاه مسلمانان به آب، نگاهى سرشار از قداست، پاکیزگى
و عظمت است. آب وسیله اى است که زمینه ارتباط آنان با معبودشان را
فراهم مى سازد. در شریعت اسلامى هیچ کس نمى تواند در آستان قدس الهى
به نماز ایستد، مگر اینکه خود را با آب شستشو دهد و این شستشو
با آب داراى خصوصیات و ویژگیهایى است که اگر درست انجام
شود، نام وضو و غسل به خود مى گیرد.
هیچ مسلمانى نمى تواند به طواف خانه خدا بپردازد، جز
آنکه زمینه آن را با آب فراهم آورده باشد و نیز تماس با خطوط قرآن کریم
جایز نیست، مگر اینکه قبلاً با زلال آب تماس گرفته باشد؛ بنابراین،
آب نه تنها جسم ظاهرى را شستشو مى دهد، بلکه پاک کننده روح نیز هست. چه بسیار
از آلودگیهاى روحى که با انجام غسل و وضو و پاکیزگى لباس از انسان دور
مى شود.
امام صادق علیه السلام در باره شستشوى لباس و نقش آن
در زدودن اندوه و شرط راه یافتن به حریم مقدسات دینى مانند نماز
مى فرماید: «غَسْلُ الثِّیابِ یُذْهِبُ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ
وَهُوَ طَهُورٌ لِلصَّلاةِ؛ شستشوى لباسها، غم و اندوه را برطرف مى سازد و موجب
دستیابى به طهارت براى نماز است».
بدین سان آب با وصف پاک کنندگى، چهره اى مقدس به خود
مى گیرد که رفتن به حضور خالق یکتا بدون آن میسّر نمى شود.
تماشاى آب، شکر و سپاس الهى را مى طلبد. در روایات
نگاه به آب جارى توصیه شده و آن را سبب جلاى چشم و افزودن روشنایى آن
دانسته اند؛ امام کاظم علیه السلام فرمود: «ثَلاثُ یَجْلِینَ
الْبَصَرَ النَّظَرُ اِلَى الْخُضْرَةِ وَالنَّظَرُ اِلَى الْماءِ الْجارِى
وَالنَّظَرُ اِلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ؛ سه چیز چشم را جلا و روشنایى
مى دهد: نگاه به سبزه [و چمن]، نگاه به آب جارى و نگاه به چهره نیکو [و زیبا[».
افزون بر آنچه گذشت، امروزه آب نقشى اساسى در بخشهاى
گوناگون اقتصاد، کشاورزى و تجارت و حمل و نقل ایفا مى کند.
هوا
کره زمین به وسیله قشرى از هوا که جوّ نامیده
مى شود، احاطه گردیده است. وجود این قشر از هوا براى انسان، حیوان
و گیاه شرط لازم زندگى است. هوا، مخلوطى است بى رنگ و بى بو که از عناصر
مختلفى همچون 21 درصد اکسیژن، 78 درصد ازت، 1 درصد سایر گازها و
موادّى مثل دى اکسید کربن، آب و گازهاى کمیابى همچون: کریبتون،
نئون، گزفون، آرگون و غیره تشکیل شده است؛ بنابراین، مقصود از
هوا، جوّ زمین یا قشر ضخیمى از ترکیبات انواع گازها است
که کره زمین را احاطه کرده است. اگر به نقش حیاتى این قشر ضخیم
هوا که زمین را از هر سو احاطه کرده است، بیندیشیم، نقش
آن را در فراهم سازى فضایى سالم براى زندگى و تنفس انسانها و سایر
موجودات کره زمین به راحتى در خواهیم یافت.
این قشر ضخیم که همچون سقفى بلورین اطراف
ما را احاطه کرده، در عین اینکه مانع تابش نور خورشید نیست،
به قدرى محکم و مقاوم است که از یک سدّ پولادین ضخیم نیز
محکم تر است. مفهوم برخى از آیات قرآن کریم نیز مؤیّد همین
مطلب است، مانند: «وَجَعَلْنَا السَّماء سَقْفا مَحْفُوظا»؛ «آسمان را سقف محفوظى
قرار دادیم.» مراد از واژه «سماء» در این آیه شریفه همان
جوّ زمین است؛ یعنى قشر هواى متراکمى که دور تا دور کره زمین را
فرا گرفته است و ضخامت آن صدها کیلومتر مى باشد.
جوّ زمین آن قدر ضخامت و غلظت دارد که همچون زرهى، زمین
را از شرّ مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگ آسمانى که در روز با
سرعتى حدود 50 کیلومتر در ثانیه به آن برخورد مى کنند، محفوظ مى دارد.
اگر هواى محیط زمین اندکى از آنچه هست رقیق تر شود، اجرام
آسمانى که هر روز به مقدار چند میلیون عدد به آن اصابت مى کند و در
همان فضاى خارج منفجر و نابود مى شود، به سطح زمین مى رسند و هر گوشه آن را
مورد اصابت قرار مى دهند.
هوا یا اکسیژن، لازمه حیات است و نیاز
به آن بیش از آب و غذا مى باشد. در اهمیت هوا همین بس که آدمى
مى تواند بدون غذا چند روز یا حتّى چند ماه زنده بماند، ولى بدون هوا چند دقیقه
بیش تر نمى تواند زنده بماند. این عامل حیاتى اطراف زمین
را فرا گرفته است و ما اکسیژن مورد نیاز خود را به وسیله تنفس
از هوا مى گیریم.
در بیانات حضرات معصومان علیهم السلام از تأثیر
شگرف هوا بر جسم و جان سخن به میان آمده و آثار مخصوص هواى هر فصل بیان
شده است. در منابع روایى اسلام به منافع فراوان گرما و سرما در طول سال
اشاره شده و نیز در قرآن و روایات «بادها» با اهمیت تلقى شده
اند. پیدا است که باد چیزى جز هوا نیست و اگر هوا حالت وزش به
خود گیرد، باد نامیده مى شود.
امام على علیه السلام درباره اثر هواى هر فصل بر
انسان فرموده است: «تَوَقُّوا الْبَرْدَ فِى اَوَّلِهِ وَتَلَقَّوْهُ فِى آخِرِهِ فَاِنَّهُ
یَفْعَلُ فِى الاَْبْدانِ کَفِعْلِهِ فِى الاَْشْجارِ اَوَّلُهُ یُحْرِقُ
وَآخِرُهُ یُورِقُ؛ از سرما در آغاز آن فصل خزان پرهیز کنید و
در پایان آن فصل بهار به استقبال آن بشتابید در پاییز خود
را بپوشانید و در آغاز بهار از لباسهاى خود کم کنید؛ زیرا تأثیر
سرما بر بدنها و درختان یکسان است. اوّل سرما ]درختان را] مى سوزاند [و باعث
ریزش برگها و خشکاندن درختان مى شود] و پایان آن مى رویاند [و
درختان را به برگ و بار مى آورد».
گر چه به ظاهر سرماى ابتداى پاییز و سرماى
ابتداى بهار از جهت درجه برودت یکسان مى نماید و هر دو فصل را فصل
اعتدال هوا به شمار مى آورند، ولى تأثیر این دو کاملاً متضاد بوده و
اثرى مخالف یکدیگر دارند.
ابن میثم بحرانى در شرح این مطلب مى نویسد:
«پرهیز از اوّل سرما که ابتداى پاییز است به این دلیل
است که تابستان و پاییز هر دو از جهت خشکى [یبوست] مشترک هستند
و بدنها با حرارت تابستان خو گرفته اند؛ از اینرو، هنگامى که با سرما مواجه
شوند، به سرعت از آن متأثر شده و دو نیروى برودت و یبوست که طبیعت
ضعف و فنا است، در بدن قوى مى شود و به همین دلیل درختان خشک شده و
برگهاى آنها مى سوزد و بدنها ضعیف و لاغر مى شود؛... اما سرما در آخر زمستان
و طلیعه بهار اثرى به عکس دارد؛ زیرا زمستان و بهار در طبیعت
رطوبت اشتراک دارند؛ ولى زمستان سرد است و بهار گرم و از اینرو، سرماى آخر
زمستان با حرارت بهارى ممزوج شده و از شدّت سرما کاسته مى شود و این اعتدال
حرارت همراه با رطوبت، زمینه مناسبى براى ایجاد طبیعت حیات
و زندگى است و سبب رشد گیاهان و به برگ و بار آمدن درختان و تقویت بدن
انسانها مى شود».
امام صادق علیه السلام در گفتگو با «مفضّل بن عمر» به
سودمندى سرما و گرما در طول سال اشاره فرموده و آن را سبب عبرت بشر و دلیل
محکمى بر تدبیر حکیمانه الهى دانسته اند: «اعْتَبِرْ بِهذِهِ الْحَرِّ
وَالْبَرْدِ کَیْفَ یَتَعاوَرانِ الْعالَمَ وَیَتَصَرَّفانِ هذا
التَّصَرُّفَ مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ وَالاِْعْتِدالِ لاِِقامَةِ
هذِهِ الاَْزْمِنَةِ الاَْرْبَعَةِ مِنَ السَّنَةِ وَما فِیهِما مِنَ الْمَصالِحِ
ثُمَّ هُما بَعْدَ دِباغِ الاَْبْدانِ الَّتِى عَلَیْها بَقاؤُها وَفِیها
صَلاحُها فَاِنَّهُ لَوْلا الْحَرُّ وَالْبَرْدُ وَتَداوُلُهُما الاَْبْدانِ
لَفَسَدَتْ وَاَخْوَتْ وَانْتَکَثَتْ فَکِّرْ فِى دُخُولِ اَحَدِهِما عَلَى
الاْآخَرِ بِهذا التَّدْرِیجِ وَالتَّرَسُّلِ فَاِنَّکَ تَرَى اَحَدَهُما یَنْقُصُ
شَیْئا بَعْدَ شَىْ ءٍ وَالاْآخَرُ یَزِیدُ مِثْلَ ذلِکَ حَتّى یَنْتَهِىَ
کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُما مُنْتَهاهُ فِى الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ وَلَوْ
کانَ اِحْدَاهُما عَلَى الاُْخْرى مُفاجاةً لاََضَرَّ ذلِکَ بِالاَْبْدانِ
وَاَسْقَمَها؛ [اى مفضّل!] به گرما و سرما با دیده عبرت بنگر که پیاپى
بر این عالم وارد مى شوند. این دو دما، با فزونى و کاستى و تعادل باعث
شده اند که فصول چهارگانه و تنوع هوا در سال پدید آید و مصالح فراوان
را در پى داشته باشند. این دو (گرما و سرما) بدنها را دباغى کرده و باعث پایدارى
و استحکام آنها مى گردند. اگر سرما و گرما و تداول و تناوب آنها نسبت به بدنها
نبود، هر آینه بدنها فاسد مى شدند و از بین مى رفتند. تأمّل کن که
چگونه یکى از آن دو به تدریج وارد دیگرى مى شود . تو مى بینى
که یکى از آن دو اندک اندک کم مى شود و دیگرى آرام آرام افزوده مى شود
تا هر یک به منتهى درجه خود در فزونى و کاستى برسند؛ اگر یکى از آن
دو، ناگهان وارد دیگرى مى شد، باعث زیان و بیمارى بدنها مى گردید».
در قرآن و روایات اسلامى از تأثیر مهم بادها در
زندگى انسان و نقش عظیم آن در عدم تعفّن اشیاى روى زمین سخن به
میان آمده است. خداوند متعال در سوره مبارکه ذاریات، سوره را با سوگند
به بادها آغاز مى کند:« وَالذارِیات ذَروا»؛ که همه مفسّران قرآن، مراد از
آن را بادها دانسته اند و دلیل آن را بیان پیامبر اکرم صلى الله
علیه و آله و حدیث امام على علیه السلام در پاسخ سؤال «ابن کوا»
بیان مى دارند.
شیخ طوسى رحمه الله پس از بیان اینکه شاید
مراد قسم به پروردگار بادها باشد، مى گوید: «اگر قسم به خود بادها باشد، دلیل
آن عظمت مهمّى است که در سکون و وزش بادها، براى پراکندن ابرها و گرده افشانى میوه
ها و غذاها نهفته است».
مرحوم طبرسى دلیل قسم به بادها را دو چیز
دانسته است: «نخست، سودمندیهاى فراوان در بادها براى بندگان و دوم، اینکه
بادها دلیلى بر وحدانیت خداوند و نوآورى آفرینش او است». جالب این
است که خداوند پس از سوگند به بادها، به سه چیز دیگر سوگند خورده است:
«فَالْحامِلاتِ وِقْرا فَالْجارِیاتِ یُسْرا فَالْمُقَسِّمات اَمْرا»؛
گر چه مراد از آنها را ابرهاى حامل باران و کشتیها و ملائکه دانسته اند، اما
بعید نشمرده اند که مراد از این سه نیز بادها باشند و فخر رازى
این احتمال را نزدیک تر به واقع دانسته است؛ زیرا بادها افزون
بر پراکنده کردن ابرها و گرده افشانى غذاها، ابرها را حمل و جابجا کرده و در فضا
به آسانى جریان داشته و ابرها را براى نقاط مختلف زمین تقسیم مى
کند.
در هر صورت، سوگند به بادها نشان از نقش عظیم آنها در
زندگى بشر و تأثیر آن بر جسم و جان انسانها دارد. روایات اسلامى این
نکته را به روشنى بیان کرده و متذکر شده اند که بادها باعث عدم تعفّن اشیاى
روى زمین هستند و اگر بادها وجود نداشتند، تعفّن اشیا و آلودگى محیط
زیست بشر، مشکلات بسیارى را براى انسان به وجود مى آورد.
امام صادق علیه السلام در این باره
فرمود:«الرِّیْحُ لَوْ حُبِسَتْ اَیّاما، لَفَسَدَتِ الاَْشْیاءُ
جَمِیعا وَتَغَیَّرَتْ؛ اگر چند روز بادها حبس شده و نوزند، همه چیز
تغییر پیدا کرده و فاسد مى شوند».
علامه مجلسى در شرح این حدیث مى نویسد:
«بادها باعث دفع فساد از اشیاى روى زمین مى شوند و به منزله روح و بدن
هستند که هر گاه روح از بدن خارج شود، بدن متعفّن مى شود؛ چنان که اگر باد نوزد،
فساد و تعفّن روى زمین را فرا خواهد گرفت».
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «اَلَسْتَ
تَرَى رُکُودَها اِذا رَکَدَتْ کَیْفَ یُحْدِثُ الْکَرْبَ الَّذِى یَکادُ
اَنْ یَأْتِى عَلَى النُّفُوسِ وَیُحَرِّضُ الاَْصِحّاءَ وَیَنْهَکُ
الْمَرْضَى، وَیُفْسِدُ الثَّمارَ وَیَعْفِنُ الْبُقُولَ وَیُعَقِّبُ
الْوَباءَ فِى الاَْبْدانِ وَالاَْفَةَ فِى الْغَلاَّتِ؛] اى مفضّل!] نمى نگرى
هنگامى که باد مى ایستد و رکود مى یابد چگونه مصیبت برپا مى کند
که جانها را در معرض هلاکت مى افکند، سالمان را بیمار و بیماران را
ناکار و میوه ها را فاسد و سبزیها را متعفّن مى گرداند. و وبا را در
بدن انسانها به دنبال دارد و غلاّت را آفت زده مى کند».
ابن عباس باد را لشکر بزرگ خداوند دانسته است. از وى نقل
شده است که آب و باد دو لشکر از لشکرهاى الهى اند و باد لشکر بزرگ خدا است.
گیاهان
گیاهان و درختان، سهمى بسزا و نقشى بسیار مهم
در زندگى بشر دارند. تلطیف هوا، تعادل دماى محیط، حفاظت از خاک و تأمین
بخشى از مواد غذایى مورد نیاز انسان و سایر موجودات، بخشى از
سودمندیهاى فراوان آنها است. افزون بر اینها، گیاهان و به طور
کلى فضاى سبز که شامل مراتع و جنگلها و پارکها مى شود، تأثیر بسیار
مثبتى بر روح و روان آدمى دارند.
تماشاى گلبرگهاى لطیف وخوش رنگ، غنچه هاى زیبا
و بانشاط، شکوفه هاى دلربا و جذّاب، گلهاى رنگارنگ و با طراوت، ترکیب موزون
برگها، چشم انداز بهجت آور بوستانها و جنگلها، انسان را غرق در لذّت و شادى مى
کند. افسردگیها و غمها را مى زداید و در وى تازگى سرورآمیز مى
آفریند.
تماشاى گیاهان خرّم و سرسبز و نگاه به مناظر جذّاب
آنها، از مواردى است که شریعت اسلام بدان دعوت نموده است. تعبیرهاى پیشوایان
معصوم علیهم السلام نیز در بیان فواید فراوان این
نعمتهاى خدادادى (گیاهان(، بسیار حیرت انگیز است.
قرآن کریم در چندین آیه، گیاهان را
«شادى آفرین» دانسته و آنها را به «بهجت انگیزى» توصیف مى کند
که به جهت اختصار به یک آیه شریفه اشاره مى کنیم:
قرآن کریم مى فرماید: « وَ تَرَى الاْءَرْضَ
هَامِدَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَآءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ
أَنْبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجِ بَهِیجٍ »؛ «زمین را مرده و فسرده مى بینى
و چون آب باران بر آن فرستیم، بجنبد و بر دمد و انواع گیاهان زیبا
و شادى آفرین برویاند».
این طراوت، نشاط و بهجت انگیزى گیاهان و
درختان در انسان انگیزه ایجاد مى کند و او را به سمت عمران و آبادانى
زمین و امیدوارى به زندگى سوق مى دهد؛ چنان که علامه شعرانى رحمه الله
در این باره مى نویسد: «خرّمى گیاه سبز و درخت و گل و شکوفه که
در این آیات ذکر شده است، در انسان رغبت و نشاطى به وجود مى آورد که
زمین را آباد کند و کشت و زرع بسیار شود و روزى مردم فراخ گردد».
در سخنان زیباى معصومان علیهم السلام نیز
در رابطه با تأثیر بسیار مثبت گیاهان و درختان در جسم و روح
آدمى، تعبیرهاى گوناگونى آمده است. در برخى از روایات، از تأثیر
مناظر سرسبز بر تقویت دیده و بصیرت انسان و زدودن افسردگیها
و از بین رفتن بیماریهاى روحى و روانى، سخن به میان آمده
است که به جهت اختصار به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
در روایتى از امام رضا علیه السلام نقل شده که
فرمود: «الطِّیِبُ نُشْرَةٌ وَالْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَالرُّکُوبُ نُشْرَةٌ
والنَّظَرُ اِلَى الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ؛ بوى خوش، عسل، سوارکارى و نگاه به مناظر
سرسبز و خرم، باعث نشاط و شادى مى شود».
بر طبق این نقل، نگاه به مناظر جذّاب و سرسبز گیاهان،
برخى از بیماریهاى روحى و روانى را از بین مى برد و افسردگیها
و غمها را مى زداید؛ چنانکه تشریح معناى واژه «نشره» مؤید آن
است: «نشره، چیزى است که موجب آرامش و راحتى اعصاب مى شود، پس از آنکه دچار
بیمارى و افسردگى شده است».
از این روایت و روایات مشابه درمى یابیم
که تماشاى سرسبزى و خرّمى گیاهان و درختان لذت بخش و شادى آفرین است؛
به گونه اى که گاه شگفتى و حیرت انسان را برمى انگیزد و با دیگر
لذتها و خوشیها رقابتى پیروزمندانه مى کند.
امام صادق علیه السلام ، در ابتدا، منافع فراوان گیاهان
و درختان و استفاده بیش تر از آنها را متذکر مى شود و آن گاه به «مفضّل بن
عمر» مى فرماید: «مَعَ ما فِى النَّباتِ مِن التَّلَذُّذِ بِحُسْنِ
مَنْظَرِهِ وَنَظارَتِهِ الَّتِى لا یُعَدُّ لَها شَىْ ءٌ مِنْ مَناظِرِ
الْعالَمِ وَمَلاهِیه؛ با آنچه از لذت که در نگاه کردن به گیاهان وجود
دارد که هیچ یک از مناظر عالم و لذتهاى آن با این لذت برابرى
نمى کند».
در منابع روایى اسلام بر این نکته تأکید
شده که سفره هاى خویش را با سبزى آراسته کنید و نهادن سبزى در سفره،
در کنار «بسم اللّه» ذکر شده است: «خَضِّرُوا مَوَائِدَکُمْ بِالْبَقْلِ فَاِنَّهُ
مَطْرَدَةٌ لِلشَّیْطانِ مَعَ التَّسْمِیَةِ؛ سفره هاى خود را با
سبزى، سرسبز کنید؛ زیرا وجود سبزى در سفره همراه با بسم اللّه، دور
کننده شیطان است».
در روایت دیگرى، «حنّان» گزارش مى کند که: «من
همراه امام صادق علیه السلام بر سر سفره بودیم. حضرت سبزى میل
فرمود؛ ولى من به دلیلى سبزى مصرف نمى کردم. امام به من فرمود: مگر نمى دانى
که هیچ گاه براى امیر المؤمنین، على علیه السلام غذا نمى
آوردند، مگر اینکه در کنار آن سبزى وجود داشت؟ گفتم چرا؟ حضرت فرمود:
«لاَِنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ خَضِرَةٌ فَهِىَ تَحِنُّ اِلَى شَکْلِها؛
دلهاى مؤمنان سبز است و به سبزى اشتیاق دارد».
براساس روایت دیگرى امام کاظم علیه
السلام فرمود: «اَما عَلِمْتَ اَنَّى لا آکُلُ عَلَى مَائِدَةٍ لَیْسَ فِیها
خُضْرَةٌ؛ آیا نمى دانى که من از سفره اى غذا نمى خورم که در آن سبزى
نباشد».
برخى از روایات گلها و درختان ویژه اى را
برشمرده اند که استشمام آنها تأثیر مثبت و شگرفى بر روان آدمى دارد؛ چنانکه
امر به استشمام گل سرخ، نرگس و... شده است و بوى عطرآگین ملائکه به بوى خوش
گل تشبیه شده است. امام کاظم علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش علیهم
السلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى کند که حضرت فرمود:
«وَرائِحَةُ الْمَلائِکَةِ رائِحَةُ الْوَرْدِ؛ بوى خوش فرشتگان الهى، بوى [دل انگیز]
گل است».
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در اهمیت
استشمام گل سرخ فرمود: «مَنْ اَرَادَ اَنْ یَشَمَّ رَائِحَتِى فَلْیَشَمَّ
الْوَرْدَ الاَْحْمَرَ؛ هر کس مى خواهد بوى عطرآگین مرا ببوید، گل سرخ
را استشمام کند».
درباره گل نرگس نیز از پیامبر اسلام صلى الله
علیه و آله نقل شده که فرمود: «شَمُّوا النَّرجِسَ وَلَوْ فِى الْیَوْمِ
مَرَّةً وَلَوْ فِى الاُْسْبُوعِ مَرَّةً وَلَوْ فِى الشَّهْرِ مَرَّةً وَلَوْ فِى
السَّنَةِ مَرَّةً وَلَوْ فِى الدَّهْرِ مَرَّةً فَاِنَّ فِى الْقَلْبِ حَبَّةً
مِنَ الْجُنُونِ وَالْجُذامِ وَالْبَرَصِ وَ شَمُّهُ یَقْلَعُها؛ گل نرگس را
حداقل در هر روز یا در هر هفته یا در هر ماه یا در هر سال و یا
در طول عمر یک بار ببویید؛ زیرا در دل انسان مایه
اى از جنون و جذام و برص وجود دارد که استشمام گل نرگس آن را ریشه کن مى
کند».
در روایتى از امام رضا علیه السلام نیز
نقل شده که فرمود: «لا تُؤَخِّرْ شَمَّ النَّرْجِسِ فَاِنَّهُ یَمْنَعُ
الزُّکامَ فِى مُدَّةِ اَیّامِ الشِّتاءِ؛ استشمام گل نرگس را به تأخیر
نینداز. همانا بوییدن آن مانع از ابتلا به زکام در زمستان است».
در حدیث دیگرى چنین آمده است: «شَمَّ
النَّرْجِسِ یَؤمِنُ مِنَ الزُّکامِ؛ استشمام گل نرگس [بدن را] در مقابل
زکام ایمن مى سازد».
بدیهى است که این گونه روایات بیانگر
اهمیت استشمام گل، به ویژه گل سرخ و گل نرگس و بیان کننده تأثیر
مهم و شگرف آن بر جسم و جان آدمى است.
از آنچه گذشت درمى یابیم که غنچه ها، شکوفه ها،
درختان، جنگلها و مراتع از زیباییهاى طبیعت اند که خداوند
در زمین به ودیعت نهاده است.
حال که این چنین سلامت و طراوت جسم و جان ما در
گرو محیط و طبیعتى است که در آن زندگى مى کنیم، سزاوار است با
جدیّت تمام در حفظ محیط زیست سالم، کوشا باشیم
http://behdashtmohit.blogfa.com/page/mohit1.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
تأثير محيط زيست سالم بر
انسان
پاسدار اسلام :: آذر 1385، شماره 300
خبرگزاري فارس:به طور قطع يكى از امورى
كه زمينهساز سعادت و كمال انسان در دنيا و آخرت است، داشتن محيطى سالم و امن است،
كه انسان بتواند در پناه آن، به تربيت جسم و جان خويش بپردازد و اصولاً يكى از
وظائف مهم بشر كه حفظ جان است، جز با زيستن در محيط سالم و زيبا امكانپذير نيست.
به طور قطع يكى از امورى كه زمينهساز
سعادت و كمال انسان در دنيا و آخرت است، داشتن محيطى سالم و امن است، كه انسان
بتواند در پناه آن، به تربيت جسم و جان خويش بپردازد و اصولاً يكى از وظائف مهم
بشر كه حفظ جان است، جز با زيستن در محيط سالم و زيبا امكانپذير نيست. بدين سبب
شرط اوليه داشتن روحى سالم، جسم سالم است و جسم سالم نيز فقط زمانى حاصل مىشود كه
انسان از محيط زيست طبيعى سالم و دلگشا بهرهمند باشد.
محيط زيست طبيعى سالم تأثير شگرفى بر
روح و روان آدمى دارد. محيط پاك و آراسته و خرّم، زندگى را شاداب و معطر مىسازد.
شنيدن آواز روحبخش پرندگان، ترنم لطيف جويباران، آهنگ دلرباى چشمهساران، صفاى
سبز سبزهزاران، نسيم لطيف كوهستان، رقص دلنشين درختان و زيبايى شهر و ديار، همه و
همه تأثير اعجابانگيزى بر زندگى و حيات انسان دارند. هر كسى از تماشاى چنين
منظرههاى زيبايى احساس آرامش و نشاط كرده و امنيت و آسايش را در حيات خويش لمس
مىكند. بر عكس، آسيب رساندن به محيط زيست و نابودى طبيعت باعث وارد آمدن صدمات و
زيانهاى جبرانناپذيرى به بشريت مىشود.
افسردگى و افزايش بيمارىهاى روحى و
روانى انسان امروز بدون ارتباط به آسيب رساندن به محيط زيست نيست. هيچ كس
نمىتواند منكر بشود كه تخريب محيط زيست تأثير منفى بر شيوه رفتار آدميان مىنهد،
و اثرات ويرانگرى بر اخلاق فردى و جمعى جامعه بشرى بر جاى مىگذارد.
آب و هوا، درختان و گياهان، غذاها و
ميوهها و به طور كلى طبيعت و محيط زيست نقش عظيمى در زندگى بشر دارند.
سلامت محيط زيست بر هوش و استعداد و
لياقتهاى فردى اثر مىگذارد و ميانهروى در اخلاق و منش متأثر از ميانهروى در
محيط زيست است.
ساكنان مناطق معتدل كره زمين، داراى
ويژگىها و روحيههاى خاص هستند كه مقايسه با جوامع ساكن در مناطق گرمسير و
سردسير، از تفاوت بسيارى برخوردارند.
محيط زيست افزون بر تأثير در قد و قامت
و چگونگى اندام ظاهرى، بر فكر و انديشه و اعمال و رفتار انسان داراى تأثير شگرف
است.(1)
قرآنكريم و روايات اسلامى فوائد بسيار
آب، هوا، گياهان و درختان را با تعبيرهاى بسيار دقيق و گاهى شگفتانگيز
برشمردهاند و از تأثير به سزاى آنها بر تن و روان آدمى سخن گفتهاند.
دانشمندان مسلمان و غيرمسلمان نيز با
توجه به طبيعت، از تأثير حيرتآور آن بر جسم و جان انسان سخنها گفته و در مقايسه
با جامعههاى مختلف بشرى تأثير فراوان طبيعت را بر اعمال و رفتار و فكر و انديشه و
نيز خصوصيات ظاهرى انسان، تبيين و تشريح كردهاند. از اينرو، در اين نوشتار
برآنيم تا با ذكر برخى از آيات و روايات و گفتار دانشمندان مسلمان و غير مسلمان
تأثير محيط زيست طبيعى سالم بر انسان را مورد بررسى قرار دهيم.
آثار روانى آب و هوا بر انسان از ديدگاه
قرآن و روايات
در آموزههاى اسلامى از تأثير طبيعت در
انسان به گونههاى مختلف، سخن به ميان آمده است، چنانكه قرآنكريم درباره اثر
محيط زيست مىفرمايد: «و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربّه و الذى خبث لايخرج الاّ
نكدا...؛)2(سرزمين پاكيزه، گياهش به فرمان پروردگار مىرويد؛ اما سرزمينهاى
بدطينت و شورهزار، جز گياه ناچيز و بىارزش، از آن نمىرويد » .
از اين آيه شريفه استفاده مىشود همان
طور كه طبيعت و سرزمين پاك در رشد و پرورش بهينه گياهان مؤثر است، در رشد و تكامل
انسان نيز مؤثر مىباشد، و همانگونه كه از زمينهاى شوره زار، جز گياهان بى ارزش
نمىرويد، محيط آلوده نيز تأثير منفى و اثرات زيانبارى بر تربيت انسان دارد.
براين اساس، امام على(ع) در مذمت اهل
بصره مىفرمايد: «اخلاق شما پست، پيمانهاى شما سست، سيره و روشتان دورويى و آب
شهرتان شور(بدطعم( است.»(3) و در بيانى ديگر فرمود: خاك سرزمين شما بدبوترين
خاكهاست؛ از همه جا به آب(سطح دريا) نزديكتر و از آسمان دورتر است (منطقه پست و
پايين) كه 9دهم بديها در محيط شماست.(4(
آب تأثير شگرفى بر جسم و روح انسان
دارد، به تعبير قرآنكريم «مايه حيات» همه چيز آب است.(5) و به بيان امام صادق (ع)
طعم آب، طعم زندگى است: از امام صادق (ع) در باره طعم آب پرسيدند، حضرت فرمود:
«براى يادگرفتن بپرس، نه براى به دشوارى انداختن؛ طعم آب، طعم زندگى است.»(6(
علامه مجلسى (ره) در تشريح اين حديث
مىنويسد: «مراد از (طعم زندگی) اين است كه طعم آب با ساير مزهها قابل
مقايسه نيست و از بالاترين وسايل براى ايجاد و بقاى حيات است؛ پس مزه آب، مزه حيات
است».(7)
نگاه مسلمانان به آب، نگاهى سرشار از
قداست و پاكيزگى و عظمت است، آب وسيلهاى است كه زمينه ارتباط آنان با معبودشان را
فراهم مىسازد. در شريعت اسلام هيچكس نمىتواند به راز و نياز با خدا بپردازد و
در آستان مقدس او به نماز ايستد، مگر اين كه با آب خود را شستشو دهد(8) و اين
شستشو با آب داراى خصوصيات ويژگىهاى است كه اگر درست انجام شود، نام وضو و غسل به
خود مىگيرد.
هيچ مسلمانى نمىتواند به طواف خانه خدا
بپردازد، جز آن كه زمينه آن را با آب فراهم آورده باشد و نيز تماس با خطوط
قرآنكريم جايز نيست، مگر اين كه قبلاً زلال آب تماس گرفته باشد.
آب نه تنها جسم ظاهرى را شستشو مىدهد،
بلكه حالتى روحى و روانى در انسان ايجاد مىكند و به او تقدس مىبخشد.(9) و
زمينهساز راهيافتن به حريم مقدسات دينى مىشود.
قرآن كريم مىفرمايد: «و انزلنا من
السماء ماءً طهوراً؛(10) ما از آسمان، آبى طهور فرو فرستاديم » .
مفسران در تشريح طهور گفتهاند: «طهور
يعنى، بسيار پاكيزه كه خود به خود پاك است و غير خود را پاكيزه مىكند، چرك را از
جسم شستشو مىدهد و پليدىهاى روحى را از روان مىزدايد.»(11)
در روايات اسلامى به مسلمانان توصيه شده
است كه هرگاه براى تطهير يا وضو نگاهشان به آب افتاد بگويند: «الحمدلله الذى جعل
الماء طهوراً و لم يجعله نجساً؛(12) سپاس خداى را كه آب را (طهور) قرار داد (پاك و
پاك كننده) و آن را پليد قرار نداده است.» بدين سان، آب با وصف پاككنندگى،
چهرهاى مقدس به خود مىگيرد كه رفتن به حضور خالق يكتا بدون آن ميسر نمىشود (و
آنگاه كه آب يافت نشود و يا به دليلى براى شخص مضر باشد، بايد به جاى آن بر خاك
پاك تيمم كرد.)(13) و تماشاى آب، شكر و سپاس الهى را مىطلبد. افزون بر اين، در
روايات نگاه به آب جارى توصيه شده و آن را سبب جلاى چشم و افزودن روشنايى آن
دانستهاند. چنان كه از امام صادق (ع) نقل شده است: «چهار چيز چهره را روشن و
نورانى مىكند كه يكى از آنها نگاه كردن به آب جارى است.»(14)و نيز امام كاظم (ع)
فرمود: نگاه به آب جارى چشم را جلا داده و به روشنايى آن مىافزايد.(15) بر اساس
اين روايات نگاه كردن به آب جارى، خود نقشى به سزا در شادى و انبساط روحى داشته و
علاوه بر روشن كردن چشم دل و افزايش بصيرت انسان، داراى تأثير قابل توجهى در تقويت
نور چشم ظاهرى است.
افزون براينها، برخى آبها، مانند آب
باران، آب جوشيده، آب زمزم، آب فرات و ...مورد تمجيد بيشترى قرار گرفته و از آثار
شگرف آنان بر جسم و روح آدمى اشاره شده است.
نقش تربيتى هوا
هوا نيز همانند آب يكى از عوامل
فوالعاده مهم حياتى براي زندگى انسان است؛ عامل حياتى كه بدون آن حتى لحظهاى
زندگى امكانپذير نيست. اين عامل حياتى اطراف زمين را فرا گرفته است و ما اكسيژن
مورد نياز خود را به وسيله تنفس از هوا مىگيريم. در هوا مقادير زيادى اكسيژن وجود
دارد و گياهان نيز پيوسته اين موجود را تجديد مىكنند و نمىگذارند اين ماده حياتى
از اندازه لازم كسر شود. در بيانات معصومان (س) از تأپير شگرف هوا بر جسم و جان
سخن رفته و آثار مخصوص هواى هر فصل بيان شده است.
در منابع روايى اسلام به منافع فراوان
گرما و سرما در طول سال اشاره شده و نيز در قرآن و روايات «بادها» با اهميت تلقى
شدهاند. پيداست كه باد چيزى جز هوا نيست و اگر هوا حالت وزش به خود گيرد، باد
ناميده مىشود.(16)
امام على (ع) درباره اثر هواى هر فصل بر
انسان فرموده است: «از سرما در آغاز آن (فصل خزان) پرهيز كنيد و در پايان آن (فصل
بهار) به اسقبال آن بشتابيد (در پاييز خود را بپوشانيد و در آغاز بهار از لباسهاى
خود كم كنيد)؛ زيرا تأثير سرما بر بدنها و درختان يكسان است. اوّل سرما درختان را
مىسوزاند (باعث ريزش برگها و خشكاندن درختان مىشود و پايان آن مىروياند درختان
را به برگ و بار مىآورد).»(17)
كلام امام درباره تأثير طبيعت بر جسم و
جان آدمى بسيار روشن و صريح است و همانگونه كه طبيعت بر جسم و بدن اثرگذار است،
بر روح و روان بشر نيز اثرگذار مىباشد؛ حضرت در اين بيان حكيمانه به مقايسه بين
سرماى پاييز و سرماى بهار پرداختهاند گر چه به ظاهر، سرماى ابتداى پاييز و سرماى
ابتداى بهار از جهت درجه برودت يكسان مىنمايد و هر دو فصل را فصل اعتدال هوا به
شمار مىآورند، ولى تأثير اين دو كاملاً متضاد بوده و اثرى مخالف يكديگر دارند.
ابن ميثم بحرانى در شرح اين مطلب
مىنويسد: پرهيز از اول سرما كه ابتداى پاييز است به اين دليل است كه تابستان و
پاييز هر دو از جهت خشكى (يبوست) مشترك هستند و بدنها با حرارت تابستان خو
كردهاند؛ از اين رو، هنگامى كه با سرما مواجه شوند، به سرعت از آن متأثر شده و دو
نيروى برودت و يبوست كه طبيعت ضعف و فناست در بدن قوى مىشود و به همين دليل
درختان خشك شده و برگهاى آنها مىسوزد و بدنها ضعيف و لاغر مىشود... امّا سرما
در آخر زمستان و طليعه بهار اثرى به عكس دارد؛ زيرا زمستان و بهار در طبيعت رطوبت،
اشتراك دارند، ولى زمستان سرد است و بهار گرم و از اينرو سرماى آخر زمستان با
حرارت بهارى ممزوج شده و از شدت سرما كاسته مىشود و اين اعتدال حرارت همراه با
رطوبت زمينه مناسبى براى ايجاد طبيعت حيات و زندگى است و سبب رشد گياهان و به برگ
و بار آمدن درختان و تقويت بدن انسانها مىشود.(18) ابن ابى الحديد نيز ضمن تأييد
سخن بالا، مواجه شدن بدن را با سرماى ابتداى پاييز به انسانى تشبيه مىكند كه
ناگهان از مكان بسيار گرم به خانه بسيار سرد وارد شود، ولى مواجهه با سرماى طليعه
بهار، موجب ضرر نيست؛ زيرا بدن با سرماى شديدترى در زمستان خود گرفته است.(19)
امام صادق (ع) در گفتگو با «مفضل بن
عمر» به سودمندى بسيار در وجود سرما و گرما (در طول سال) اشاره فرموده و آن راسبب
عبرت بشر و دليل محكمى بر تدبير حكيمانه الهى دانستهاند.
«اى مفضل به گرما و سرما با ديده عبرت
بنگر كه پياپى بر اين عالم وارد مى شوند؛ اين دو دما، با فزونى و كاستى و تعادل باعث
شدهاند كه فصول و تنوع هوا در سال پديد آيد و مصالح فراوان را در پى داشته باشند؛
اين دو (گرما و سرما) بدنها را دباغى كرده و باعث پايدارى و استحكام آنها
مىگردند؛ تأمل كن كه چگونه يكى از آن دو به تدريج وارد ديگرى مىشود و آن ديگرى
اندك اندك كم مىشود و ديگرى آرام آرام افزوده مىشود تا هر يك به منتهى درجه خود
در فزونى و كاستى برسند؛ اگر يكى از آن دو، ناگهان وارد ديگرى مىشد، باعث بيمارى
و زيان بدنها مىشد....»(20)
در قرآن و روايات اسلامى از تأپير مهم
بادها در زندگى انسان و نقش عظيم آن در عدم تعفن اشياى روى زمين سخن به ميان آمده
است. خداوند متعال در سوره مباركه ذاريات، سوره را با سوگند به بادها آغاز مىكند:
«و الذاريات ذرواً» كه همه مفسران قرآن مراد از آن را بادها دانستهاند(21) و دليل
آن را بيان پيامبر اكرم(ص)(22)و حديث امام على (ع)(23) در پاسخ سوال ابن كوا و...
دانستهاند.
شيخ طوسى (ره) پس از بيان اين كه شايد
مراد قسم به پروردگار بادها باشد، مىگويد: اگر قسم به خود بادها باشد دليل آن،
عظمت مهمى است كه در سكون و وزش بادها، براى پراكندن ابرها و گردافشانى ميوهها و
غذاها نهفته است.(24) مرحوم طبرسى دليل قسم به بادها را دو چيز دانسته است: نخست
سودمندىهاى فراوان در بادها براى بندگان؛ و دوم اين كه بادها دليلى بر وحدانيّت
خداوند و نوآورى آفرينش اوست.(25) جالب اين است كه خداوند پس از سوگند به بادها،
به سه چيز ديگر سوگند خورده است: «فالحاملات وقراً فالجاريات يسراً فالمقسّمات
أمراً»(26) گرچه مراد از آنها را ابرهاى حامل باران و كشتىها و ملائكه
دانستهاند، اما بعيد نشمردهاند كه مراد از اين سه نيز بادها باشند و فخر رازى
اين احتمال را نزديكتر به واقع دانسته است؛ زيرا بادها افزون بر پراكنده كردن
ابرها و گردافشانى غذاها، ابرها را حمل و جابجا كرده و در فضا به آسانى جريان
داشته و ابرها را براي نقاط مختلف زمين تقسيم مىكند.(27) در هر صورت سوگند به
بادها، نشان از نقش عظيم بادها بر زندگى بشر و تأثير آن بر جسم و جان انسانهاست؛
روايات اسلامى اين نكته را به روشنى بيان كرده و متذكر شدهاند كه بادها باعث عدم
تعفّن اشياى روى زمين هستند و اگر بادها وجود نداشتند، تعفّن اشيا و آلودگى محيط
زيست بشر، مشكلات بسيارى را براى انسان به وجود مىآورد.
امام صادق(ع) در اينباره فرمود:
«اگر چند روز بادها حبس شده و نوزند،
همه چيز تغيير پيدا كرده و فاسد مىشوند».(28)
علامه مجلسى در شرح اين حديث مىنويسد:
بادها باعث دفع فساد از اشياى روى زمين مىشوند و به منزله روح و بدن هستند كه
هرگاه روح از بدن خارج شود، بدن متعفن مىشود، چنانكه اگر باد نوزد، فساد و تعفن
روى زمين را فراخواهد گرفت.(29(
امام صادق (ع) در گفتگو با مفضل، به
تفصيل از سودمندىهاى باد سخن گفته كه هر يك با واسطه و يا بدون واسطه بر جسم و
جان انسان اثر مىگذارند، حضرت مىفرمايد: «باد باعث خوشبوئى اجسام بوده و ابرها
را از جايى به جايى منتقل مىكند تا سود آن به عموم مردم برسد و نيز باعث برانگيختن
و پديد آمدن ابرها و پراكنده كردن آنها و بارور شدن گياهان و درختان(30) و حركت
كشتىها و سد شدن آب و خشك شده رطوبتها و لطيف شدن غذاها و بر افروختن آتش و زنده
شدن چيزهاى روى زمين مىشود».
«پس اگر باد نبود گياهان خشك و شكسته و
همه چيز فاسد شده و حيوانات مىمردند.(31) نمىنگرى (اى مفضل) كه هنگام خوابيدن و
ركود باد چگونه مصيبت برپا مىشود و جانها را در معرض هلاكت مىافكند، سالمان را
بيمار و بيماران را ناكار و ميوهها را فاسد و سبزىها را متعفن مىگرداند، و
«وبا» را به دنبال دارد و غلات را نابود مىكند.»(32)
ابن عباس باد را لشكر بزرگ خداوند
دانسته است. از وى گزارش شده است كه آب و باد دو لشكر از لشكرهاى الهىاند و باد
لشكر بزرگ خداست.(33 )
تأثير محيط زيست بر انسان از ديدگاه
انديشمندان اسلامى و غير اسلامى
تأثير محيط زيست در زندگى انسان را كسى
نمىتواند ناديده انگارد. اين موضوع از چنان اهميتى برخوردار است كه دانش جديد به
عنوان «اكولوژى» در كنار ساير دانشها پديدار گشته است. اين دانش، عبارت است از:
«مطالعه روابط ميان موجودات و محيط زيست آنها» بنابراين، «اكولوژى انسانى» تحقيقى
درباره تأثير انسان بر روى محيط زيست و تأثير محيط زيست بر انسان مىباشد. و محيط
زيست به قول «راجرز» (متخصص دانش اكولوژى) نه فقط شامل وسائل مادى و فضاى محيط بر
دنياى انسان مىگردد، بلكه اشياى غير مادى (فرهنگ) را نيز در برمىگيرد،
مىباشد.(34) و كه در واقع طيف گستردهاى از عوامل احاطه كننده، اعم از انسانى و
غير انسانى، ملموس و غيرملموس را «محيط» گويند.(35)
انسان موجودى تأثير پذير است؛ محيط
اطراف بر او اثر مىگذارند و شخصيت او در محيط زندگى او شكل مىيابد.
دانشمندان مباحث تربيتى، محيط زندگى
انسان را به دو نوع مهم تقسيم كردهاند:
الف - محيط اجتماعى: منظور از محيط
اجتماعى، انسانها و روابط و پيوندهايى است كه افراد يك جامعه را احاطه نموده است.
پيوندهاى فرهنگى كه به وسيله رسانههاى جمعى و مجلات و نشريات و كتب و صدا و سيما
صورت مىگيرد. و پيوندهاى اقتصادى كه به وسيله داد و ستد و ... و پيوندهاى سياسى
به وسيله حكومت، و پيوندهاى اخلاقى ... كه بين افراد حاكم است. و خلاصه عوامل
تشكيل دهنده محيط اجتماعى، موضوعاتى است كه در دانش اجتماعى و علوم انسانى مورد
بحث قرار مىگيرد. اين نوع محيط در تكوّن شخصيت انسان نقش به سزايى دارد كه در
مباحث تربيتى بايد بحث شود.
ب - محيط جغرافيايى (طبيعى): منظور از
آن، همه عوامل در برگيرنده انسان است و آن عبارت از: آب و هوا، نور و حرارت، مسكن
و خوراك، پوشاك و.... هر امر مادى كه انسان به آنها احاطه شده است، به مقدار قابل
ملاحظهاى در تكون شخصيت او مؤثر است و هر انسانى تا حدى صفات و خلقياتش متناسب با
محيط زيست طبيعى اوست؛ چنان كه محيط زيست طبيعى در تشكيل صفات جسمانى، از سفيدى و
سياهى و رنگ مو، چاقى و لاغرى و بلندى و كوتاهى قد و مزاج و ساير صفات جسمانى
تأثير به سزايى دارد.
متفكران و دانشمندان نيز از ديرباز به
اين نكته مهم توجه داشته و به مناسبتهايى آن را يادآور شدهاند؛ آنان معتقدند كه
شرايط زندگى و آب و هوا و شرايط جغرافيائى در زندگى انسان و در تكون شخصيت وى
تأثير به سزايى دارد. توجه به محيط جغرافيايى، ويژه تنها ژئوپوليتنها نيست، بلكه
انديشمندان، فلاسفه، سياستمداران، نظاميان و علماى اجتماع از هردوت و ارسطو گرفته
تا ابنسينا و منتسكيو و ابن خلدون، رابطه اقليم را با رفتار انسانى مورد بررسى
قرار دادهاند. پيروان مكتب بقراط در قرن پنجم قبل از ميلاد، تأثير آب و هوا و
شرايط جغرافيائى را در عادات و اخلاق و فيزيولوژى انسان مطرح ساختند.
ارسطو، بر اين باور بود كه: انسان و
محيط زيست دو چيز جداناپذير از يكديگرند؛ به نظر وى، انسان هم از عوامل جغرافيايى
(محيط طبيعى) و هم از نهادهاى سياسى، تأثير مىپذيرد.(36)
فيلسوف مشهور، ابن سينا، پستى و
بلندىهاى زمين را در چگونگى سامانيابى تن و روان آدمى مؤثر مىدانست. وى
كوهستانى بودن منطقه سكونت انسان را سبب چالاكى و دليرى دانسته و متقابلاً بر اين
باور بود كه پستى و خفگى منطقه سكونت، افسردگى و بيمارى را در پىدارد. وى دراين
باره مىنويسد:
«ساكنان مناطق مرتفع و كوهستانى،
نيرومند، قوىبنيه، دلير و چالاكاند و كسانى كه در مناطق خوش آب و هوا سكنى
گزيدهاند از نشاط و شادابى و سلامتى خاصى برخوردارند.(37) مردمان سرزمينهاى
مرتفع، تندرست، نيرومند، چست و چالاك و داراى عمر زياد هستند، و ساكنان مناطق
سنگلاخى داراى تن سخت و در هم فشرده و مفاصل محكماند، قوىبنيه و در جنگها دليرند،
در ياد گرفتن حرفهها زيرك و اغلب كم خواب و بد اخلاق هستند.»(38)
همانگونه كه پستى و بلندى سرزمينها،
بر ساكنان آنان تأثير مىگذارد، بادها و نسيمهاى فصلى و نيز آب و هوا مناطق
گوناگون بر جسم و جان انسان داراى تأثيرهاى متفاوتى هستند. باد پاييزى بدن را خشك
و پژمرده مىكند و بر عكس نسيم دلنواز بهارى روح افزاست، دل را جلا مىدهد، خستگى
را از تن مىزدايد و آدمى از نشاط و شادابى زايد الوصفى برخوردار مىشود.
ساكن مناطق گرمسير، در مقايسه با مردم
ناطق سردسير، داراى تفاوتهاى بسيارى در جسم و جان و تن و روان هستند؛ آب و هواى
مناطق مسكونى آنان نه تنها به رنگ پوست و زيبايى اندام تأثير مىگذارد، بلكه حتى
خلق و خوى آنان نيز، از آن متأثر مىشود.
دانشمندان مسلمان همواره بدين نكته توجه
داشته و بر آن تأكيد كردهاند، از اين روى به تعريف آب و هواى خوب و بد
پرداختهاند.
ابن سينا معتقد بود كه ساكنان مناطق
سردسير، نيرومند و از دل و جرأت بيشترى برخوردارند و اگر منطقه مسكونى آنان مرطوب
نيز محسوب شود، مردمانش چاق و تر و تازهاند.
وى همچنين مردم مناطق مرطوب را به زيبا
رويى توصيف كرده و در عين حال بر اين نكته توجه مىدهد كه آنان در ورزش زود خسته
مىشوند.
همچنين او متذكر مىشود كه روحيه و
حالات و رفتار مردم مناطق خشك كاملاً برعكس حالات و رفتار مردم مناطق مرطوب
است.(39)
ابن سينا به طوركلى در معرفى هواى خوب و
بد چنين مىگويد: «هواى خوب و مطلوب، هوايى است كه آزاد باشد و مواد خارجى از قبيل
بخار و دود با آن نياميخته باشد و نيز در بين ديوارها و سقف محبوس نباشد (و آن در
صورتى است كه تباهى فراگير بر هوا عارض نشده باشد و گرنه هواى جاهاى سرپوشيده
سالمتر است) و بوى بد به دور باشد؛ هواى آزاد علاوه بر شرايط يادشده، لازم است از
نسيمهاى مطبوع مدد گيرد. بديهى است كه بادهاى سلامتبخش غالباً در بلندىها و
جلگههاى هموار مىوزد».(40)
به طوركلى مىگوييم هوايى كه بعد از
غروب خورشيد زود سرد شودو هنگام طلوع خورشيد زود گرم شود، هوايى لطيف است و در حالت
عكس مخالف آن، بدترين هوا آن است كه دل را افسرده و نفس را تنگى بخشد.(41)
ابنسينا در مورد هواى آلوده مىگويد:
هواى آلوده، تنفس را تنگ و اخلاط را زياد مىكند. وجود هواى آلوده را با دو علامت
مىتوان تشخيص داد: نخست اين كه در چنين هوايى ستارهگان كوچك در آسمان به زحمت
ديده مىشوند؛ دوم اين كه درخشندگى ستارگان درخشان كاهش مىيابد و اين اجرام مرتعش
به نظر مىرسند.(42)
منتسكيو در قرن هيجدهم به تفصيل از آثار
شرايط جغرافيائى سخن گفت. منتسكيو عوامل جغرافيائى مانند، اقليم، منابع طبيعى،
كوهستانى بودن يا جزيره نشينى و صحرانشينى را بر خلق و خوى اقوام مؤثر مىداند.
منتسكيو در اثر مشهور خود «روح القوانين» درباره طبيعت و آب و هوا بحث كرده و
مىگويد: صفات روح و عواطف انسانى در اثر آب و هواهاى مختلف تفاوت دارند. او
مىگويد كه هواى سرد منتهىاليه الياف خارجى بدن ما را منقبض مىكند و اين انقباض
باعث افزايش فعاليت آنها شده، موجب برگشت خون از انتهاى بدن به طرف قلب شده و هواى
سرد طول اين الياف را كمتر نموده و بر نيروى آنها مىافزايد. برعكس هواى گرم
منتهىاليه الياف را سست و دراز مىكند و از نيرو و قابليت حركت آن مىكاهد. از نظر
منتسكيو انسانى كه در اقاليم سردسير پرورش مى يابد داراى قوت بيشتر، قلبى قوىتر،
اعتماد به نفس، گذشت، عدم انتقام، صداقت و دورى از حيله و نيرنگ است.(43) همچنين
وى مىنويسد: «در كشورهاى شمال، بدن شبيه به يك ماشينى است كه سالم و خوب شناخته
شده باشد؛ اما زمخت است. چنين بدنى لذت خود را در چيزهايى مىداند كه بيشتر اعمال
بدنى را تحريك كند و بنابراين از شكار و مسافرت و جنگ و شراب لذت مىبرند. در
كشورهاى شمالى ملتهايى خواهيد يافت كه كمتر معايب دارند و به اندازه كافى صداقت و
صراحت لهجه و تقوى در آنها يافت ميشود؛ ولى به كشورهاى گرمسير وقتى نزديك مىشويد،
گمان خواهيد كرد كه از سرچشمه اخلاق دور مىشويد. عواطف شديد توليد جنايات بزرگ
مىكند هر كس مىخواهد مزاياى تسكين اميال و عواطف را از دست ديگرى بربايد و به
خود تخصيص دهد.»(44) وى در همان اثر معروفش مىنويسد: «آب و هواى گرم، كم و بيش
موجب سستى مىشود و برعكس در آب و هواى سرد اثرى است كه سكنه آن نقاط را كم و بيش
نيرومند مىنمايد و مىتوانند زحمات سخت و طولانى را تحمل كنند؛ اين موضوع نه تنها
با مقايسه ملل و كشورهاى مختلف ثابت مىشود، بلكه هرگاه در يك كشور نيز سكنه نقاط
گرمسير و سردسير آن را با هم مقايسه نمائيد، اين حقيقت به دست مىآيد. مثلا جرئت و
فعاليت ملل شمالى چين زيادتر از فعاليت ملل جنوبى آن كشور است و همين طور فعاليت
سكنه كرهشمالى از سكنه جنوبى آن بيشتر مىباشد.»(45)
مورخ مشهور ابن خلدون نيز در مقدمه خويش
تأكيد فراوانى بر آب و هوا و نقش آن در امر عمران و آبادانى نموده است؛ وى معتقد
است كه ساكنان مناطق معتدل (كه از حرارت سوزان جنوب و سرماى شمال كره زمين در
امانند) از جهت خلق و خوى و صورت و سيرت در اعتدال قرار دارند و براى ايجاد تمدن و
عمران، معاش و اقتصاد و هنر و دانش مناسبترند. او مرز اين بحث را تا مسئله نبوتها
پيش برده و دليل بعثت انبياء در اين مناطق را (چرا كه خبري از بعثت پيامبرى در
مناطق قطب شمال يا جنوب به ما نرسيده است) در همين نكته دانسته و رشد علوم و صنايع
و ... را در اين مناطق در ارتباط با همين مطلب مىداند و متذكر مىشود كه دورى از
اعتدال در آب و هوا، موجب دورى از دانش و دين و نيز دورى از رفتارهاى انسانى
مىشود.
ابنخلدون مىافزايد: «محيط زيست بر هوش
و استعداد، درايت و كفايت فردى اثر مىگذارد و سلامتى عقل و روح و ميانهروى در
اعمال و رفتار در گرو سلامت محيط زيست است. ساكنان مناطق معتدل كره زمين، از نشاط
و شادابى ويژهاى برخوردارند، روش آنان معتدل و منشى ميانه دارند، افراط و تفريط
در زندگى آنا كمتر و آبادانى و عمران در مناطق آنان بيشتر است. اعتدال بر جسم و
رنگ پوست و اخلاق و عقايد آنان حاكم است، دورانديشى و تعقل در امور و شيوه آنهاست
و سبكسرى و شادى بيش از حد كمتر در بينشان رواج دارد، نوع قد و قامت، رنگ و
چگونگى اندام ظاهرى و درونى و حتى فكر و انديشه و اخلاق و منش هركس به طبيعت و
محيط زيست وى بستگى دارد.»(46)
همچنين مىگفت: «مردم سكن در
كوهستانها، يعنى مناطق سرد، بيشتر آيندهنگر و اهل تفكر و سحر خيزند و همواره
آذوقه سال آينده را فراهم مىآورند.»(47)
ارسطو نيز بر اين مسئله تأكيد دارد كه:
«مردم اروپا دليرند، ولى كم هوش، ليكن مردم آسيا هوشمندند.»(48)
از مطالب ذكر شده درمىيابيم كه پستى و
بلندى سرزمينها و نيز گرمسير و سردسير بودن آب و هواى مناطق (شرايط اقليمى) مختلف
بر جسم و روح آدمى تأثير بسيار مهمى دارند؛ به طورى كه حتى شكل ظاهرى و رنگ پوست
هركس با منطقه مسكونى او در ارتباط مستقيم است و علاوه بر آن، شرايط اقليمى بر خلق
و خوى و رفتار و منش انسان اثر قابل توجهى دارد.
نكته شايان ذكر اين كه، محيط جغرافيائى
حتى بر سياست، اجتماع، و اقتصاد، نيز تأثير مىگذارد؛ به گونهاى عدهاى از
دانشمندان، عقب ماندگى و يا پيشرفت جوامع بشرى را مربوط به موقعيت جغرافيائى و
اوضاع اقليمى آن مىدانند. گروهى ديگر از دانشمندان دائره تأثيرگذارى موقعيتهاى
جغرافيائى را آنقدر وسعت دادهاند كه حتى موسيقى، سازها، نواها و رقصهاى اقوام
مختلف را بازتاب اوضاع و احوال جغرافيائى و اقليمى مختلف آنها مىدانند. گروهى از
دانشمندان معتقدند كه عوامل ژئوپوليتيكى تأثير مستقيمى در منازعات و بحرانهاى قومى
داشته و طبيعت و ساختار جغرافيائى جوامع نقش بزرگى در ساختار روحى مردم نيز ايفا
مىكند. آنها مىگويند: كوههاى بلند و سر به فلك كشيده، معلمان بزرگىاند كه غرور
و سركشى را بر ساكنان خود مىآموزند و زندگى در آغوش آنها روحيه انسان را سخت و
مقاوم بار آورده و ساختار روانى او را به شكل كوه در مىآورد. طبيعت نقش مؤثرى در
هويت ملتها و تمدنها داشته كه صفحات نخستين تاريخ بشر گواه روشنى بر آن است.
تأثير گياهان در انسان از نظر اسلام
گياهان و درختان، سهمى به سزا و نقشى
بسيار مهم در زندگى بشر دارند. تلطيف هوا، تعادل دماى محيط، حفاظت از خاك و تأمين
بخشى از مواد غذايى مورد نياز انسان و ساير موجودات، بخشى از سودمنديهاي فراوان
آنهاست. افزون بر اينها، گياهان و به طوركلى فضاى سبز كه شامل مراتع و جنگلها و
پاركها مىشود، تأثير بسيار مثبتى بر روح و روان آدمى دارند.
تماشاى گلبرگهاى لطيف و خوشرنگ،
غنچههاى زيبا و بانشاط، شكوفه هاى دلربا و جذاب، گلهاي رنگارنگ و باطراوت، تركيب
موزون برگها، چشمانداز بهجتآور بوستانها و جنگلها، انسان را غرق در لذت و شادى
مىكند. افسردگىها و غمها را مىزدايد و در وى تازگى سرورآميز مىآفريند.
تماشاى گياهان خرم و سرسبز و نگاه به
مناظر جذاب آنها، از مواردى است شريعت اسلام بدان دعوت نموده است، و تعبيرهاى
پيشوايان معصوم (ع) نيز در بيان فوائد فراوان اين نعمتهاى خدادادى (گياهان)، بسار
حيرتانگيز است.
قرآنكريم در چندين آيه، گياهان را
«شادىآفرين» دانسته و آنها را به «بهجتانگيزى» توصيف مىكند كه به جهت اختصار به
سه آيه شريفه اشاره مىكنيم:
قرآنكريم مىفرمايد: «و ترى الارض
هامده، فإذا انزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج؛(49)زمين را
مرده و فسرده مىبينى و چون آب باران بر آنها فرستيم، بجنبد و بر دمد و انواع
گياهان زيبا و شادىآفرين بروياند» .
واژه «بهيج» از ماده «بهج و بهجه» است
كه به معناى شادى، خوشحالى و سرورى است كه از نيكويى و زيبايى چيزى برخيزد. چنان
كه مفسر بزرگ شيعه، شيخ طوسى (ره) مىفرمايد:
«بهجت، چشمانداز زيبايى است كه وقتى
انسان بدان مىنگرد، غرق در شادى و سرور مىشود ...(50) و «بهيج» صورت زيبايى است
كه تماشاى آن لذتآور و سرورآفرين است.»(51)اين آيه شريفه مشعر بر اين است كه در
پرتو فرود آمدن باران، زمين جنبشى سرورآميز را آغاز مىكند و در پى آن، اناع
گوناگون گياهان در آن مىرويد و سبزى و خرمى آن چشم هر بينندهاى را مىنوازد و
قلبش را سرشار از شادى و بهجت مىنمايد.
همچنين در آيهاى ديگر مىفرمايد:
«و الارض مددناها و القينا فيها رواسى و
انبتنا فيها من كل زوج بهيج؛(52) زمين را بگسترديم و در آن كوههاى بلند و استوار
نهاديم و از هرگونه گياه زيبا و بهجتافزا در آن رويانديم ».
همچنين در اينباره در آيه ديگر خداوند
متعال وصف زيباى «ذات بهجه» را به درختان داده و مىفرمايد: «و انزل لكم من السماء
ماء فانبتنا به حدائق ذاتبهجة؛(53)خداوند براى شما از آسمان آبى فرو فرستاد كه
بدان بوستانهاى خرم و شادىآفرين رويانديم.» اين طراوت، نشاط و بهجتانگيزى
گياهان و درختان در انسان انگيزهاى ايجاد مىكند و او را به سمت عمران و آبادانى
زمين و اميدوارى به زندگى سوق مىدهد. چنان كه علامه شعرانى (ره) در اين باره
مىنويسد: «خرمى گياه سبز و درخت و گل و شكوفه كه در اين آيات ذكر شده است، در
انسان رغبت و نشاطى به وجود مىآورد كه زمين را آباد كند و كشت و زرع بسيار شود و
روزى مردم فراح گردد.»(54)
در سخنان گوهربار معصومان (ع) نيز از
تأثير بسيار مثبت گياهان و درختان در جسم و روح آدمى، تعبيرهاى گونانى آمدهاست.
در برخى از قبيل روايات، از تأثير مناظر
سرسبز بر تقويت ديده و بصيرت انسان و زودن افسردگىها و از بين رفتن بيمارىها
روحى و روانى، سخن به ميان آمده است، و در بعضى از رقابت لذت تماشاى گياهان با
لذتهاى ديگر بحث شده است، كه به جهت اختصار، به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
در روايتى از امام صادق (ع) نقل شده كه
فرمود: «چهار چيز چهره را نورانى و روشن مىكند كه يكى از آنها تماشاى گياهان خرّم
و سرسبز است.»(55)
از امام كاظم(ع) نيز روايت شده كه
فرمود: «ثلاثة يجلين البصر، النظر الى الخضرة و النظر الى الماء الجارى و....؛(56)
نگاه به گياهان خرم و سرسبز، چشم را جلا مىدهد و بر روشنايى آن مىافزايد.» گاهى
احتمال داده مىشود كه مراد از اينگونه روايات اين است كه نگاه كردن بر سبزى و
خرمى گلها و گياهان، بر بصيرت آدمى مىافزايد و چشم دل را روشن مىسازد؛ زيرا در
برخى تعبيرها، اينگونه آمده است:
«نگاه به سبزى و نشستن روبه روى كعبه (و
نگريستن بدان) .... و پاكيزه نگه داشتن محل سكونت، بر قوت ديده مىافزايد.»(57)
اما با امعان نظر درمىيابيم كه ذكر
موارد ديگرى در رديف گياهان سرسبز، همچون «آب جارى» و «سرمه كشيدن هنگام خواب»،
شاهد بر اين است كه موارد ياد شده در روايات، علاوه بر روشن كردن چشم دل و افزودن
بر بصيرت آدمى، كه با نظاره و تأمل عميق در تمام مخلوقات الهى به دست مىآيد داراى
تأثير مهمى در تقويت نور چشم ظاهرى است.
در روايتى از امام رضا (ع) نقل شده كه
فرمود : «الطيب نشره و العسل نشره، و الركوب نشره و النظر الى الخضره نشره؛(58)بوى
خوش، عسل، سواركارى و نگاه به مناظر سرسبز و خرم، باعث نشاط و شادى مىشود».
بر طبق اين نقل، نگاه به مناظر جذاب و
سرسبز گياهان برخى از بيمارىها را روحى و روانى را از بين مىبرد و افسردگىها و
غمها را مىزدايد. چنان كه تشريح منعاى واژه «نشره» مؤيد آن است : «نشره چيزى است
كه موجب آرامش وراحتى اعصاب. مىشود، پس از آن كه دچار بيمارى و افسردگى شده است».
از مجموع روايات ياد شده درمىيابيم كه
تماشاى سرسبزى و خرمى گياهان و درختان لذت بخش و شادى آفرين است؛ به گونهاى كه گاه
شگفتى و حيرت انسان را برمىانگيزد و با ديگر لذتها و خوشىها رقابتى پيروزمندانه
مىكند.
امام صادق (ع) به مفضلّ مىفرمايد: «مع
ما فىالنبات من التلذذ بحسن منظره و نظاراتها التى لايعدلها شىء من مناظر العام
و ملاهيه».(59)
امام صادق (ع)، در ابتدا متذكر منافع
فراوان گياهان و درختان و استفاده بيشتر از آنها مىشود، و آنگاه مىفرمايد: نگاه
كن به گلهاى رنگارنگ، شكوفههاى زيبا و درختان سرسبز و خرم، جنان لذتى به آدمى
مىبخشد كه هيچ لذيى را با آن برابر، نمىتوان كرد.
در منابع روائى اسلام، بر اين نكته
تاكيد شده كه «سفرههاى خويش را با سبزى آراسته كنيد» و نهادن سبزى در سفره، در
رديف «بسمالله» ذكر شده است:
«سفرههاى خود را با سبزي، سرسبز كنيد؛
زيرا وجود سبزى در سفره همراه با بسمالله، دوركننده شيطان است؛ در روايتى ديگر
آمده است: سفرههاى خود را با سبزى زينت دهيد.»(60)
در روايت ديگرى، «حنّان» گزارش مىكند
كه: «من همراه امام صادق (ع) بر سر سفره بوديم، حضرت سبزى ميل فرمود، ولى من به
دليلى سبزى مصرف نمىكردم، امام به من فرمود: مگر نمىدانى كه هيچگاه براى
اميرالمؤمنين، على (ع) غذا نمىآوردند، مگر اين كه در كنار آن سبزى وجود داشت؟
گفتم چرا؟ حضرت فرمود: دلهاى مؤمنان سبز است و به سبزى اشتياق دارد».(61)
بر اساس روايت ديگرى امام كاظم (ع)
فرمود: «اما علمت انّى لا آكل على مائدة، ليس فيها خضرة؟؛(62) من از سفرهاى غذا
نمىخورم كه در آن سبزى نباشد».
روايات ياد شده، به روشنى بر اهميت
نظاره و مصرف سبزىها دلالت دارد و تأكيدى است بر تأثير سبزىها بر جسم و روح
آدمى.
برخى از روايات تأثير مثبت و شگرف
استشمام گلها و يا درختان ويژهاى را در روان آدمى برشمرده است؛ چنان كه امر به
استشمام گل سرخ و نرجس و... شده است و بوى عطرآگين ملائكه به بوى خوش گل تشبيه شده
است.
امام كاظم (ع) به نقل از پدران بزرگوارش
(ع) از پيامبراكرم (ص) نقل مىكند كه حضرت فرمود: «بوى خوش فرشتگان الهى، بوى
(دلانگيز) گل است...»(63)پيامبر اكرم (ص) در اهميت استشمام گل سرخ فرمود: «هركس
مىخواهد بوى عطرآگين مرا ببويد، گل سرخ را استشمام كند».(64)
درباره گل نرجس نيز از پيامبر اسلام (ص)
نقل شده كه فرمود: «گل نرجس را حد اقل در هر روز يا در هر هفته يا در هر ماه يا در
هر سال و يا در طول عمر يكبار ببوئيد؛ زيرا در دل انسان مايهاى از جنون و جذام و
برص وجود دارد كه استشمام گل نرجس آن را ريشهكن مىكند.»(65)
از امام على (ع) نيز نقل شده كه فرمود:
«گل نرجس را حد اقل در هر سال يك بار ببوئيد؛ زيرا در دل انسان حالتى است كه تنها
گل نرجس آن را مىزدايد.»(66)
در روايتى از امام رضا (ع) نيز نقل شده
كه فرمود: «استشمام گل نرجس را به تأخير نيندازيد؛ همانا بوئيدن آن مانع از ابتلاء
به زكام در زمستان است.»(67)
بديهى است، اينگونه روايات، بيانگر
اهميت استشمام گل به ويژه گل سرخ و گل نرجس و بيانكننده تأثير مهم و شگرف آن بر
جسم و روان آدمى است.
از آنچه گذشت درمىيابيم كه غنچهها،
شكوفهها، درختان، جنگلها و مراتع از زيباىهاى طبيعتاند كه خداوند در زمين به
وديعت نهاده است.
اساساً تأمل عميق در مظاهر زيباي عظيم
آفرينش در جسم و روح آدمى سه اثر بسيار بزرگ دارد:
الف - تماشاى طبيعت سرسبز و اصولاً
شگفتىهاى زيباى جهان هستى مىتواند انسان را به نظاره زيبايىهاى نامحسوس رهنمون
كند؛ به گونهاى كه حقايقى چه به طور مستقيم و چه به طور غيرمستقيم براى انسان
روشن خواهد گشت كه حتى در احساس عظمت ملكوت درونى و ملكوت بيرونى ظاهر خواهد گشت،
ولى متأسفانه چه اندكاند افرادى كه قدرت گذشت از سطوح ظاهرى درون و بيرون به
اعماق حقايق و به قول افلاطون از سايهها به واقعيات را بوده و از اين راه به
معرفتهاى والاترى در قلمرو درون ذات و برون ذات موفق شوند.
ب - غمها را مىزدايد، به انسان آرامش
و آسودگى خاصى مىبخشد و او را شاد و خوشحال مىكند.
ج - خداوند روح بشر به گونهاى آفريد كه
استعداد بسيار گستردهاى دارد كه بدون ارتباط با زيبايىها، راكد و خنثى مىگردد و
در نتيجه روح تنها با كميت و گسترشهاى مادى محض ارتباط پيدا مىكند و خود را در
قفس مىبيند.
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4967&id=42920
..................
http://behdashtmohit.blogfa.com/page/mohit2.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اهمیت سلامتی و تربیت بدن، از
نظر فقه و سنّت
در آیین مقدس اسلام، بر خلاف بسیاری
از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست.
اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا
بدن انسان ابزار تکامل روح است. تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت
آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص
است.
اسلام برای صحت و سلامتی، ارزش و اهمیت ویژه
ای قایل بوده و از این رو فقه و سنّت اسلامی از مطالب و
دستور العمل هایی در این زمینه مملوّ است. از طرفی،
رابطه تنگاتنگی بین ورزش و سلامتی وجود دارد، به گونه ای
که به طور معمول کلمه "ورزش" به کلمه "تربیت بدنی"
عطف شده و گفته می شود: "ورزش و تربیت بدنی."
یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش
در این است که موجب "ایجاد، تقویت و یا حفظ سلامتی"
می شود؛ بنابر این، چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای
سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به
خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین
عقلانی عالم، مردود خواهد بود.
در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از
بزرگان دین، جهت حفظ صحّت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است؛
از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
"الصّحّة افضل النّعم؛
صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و
ارزشمندتر است."
"العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد؛
از این که حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند،
سخت در شگفتم."
"و انّ لبدنک علیک حقّاً؛
بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد [که باید
آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی]."
"المومن القویّ خیر و احب من المومن الضّعیف؛
مومنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من
از مومنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است."
در این روایت، ارزش اصیل و واقعی،
به ایمان اختصاص یافته و در مرحله بعد، قوّت مدنظر قرار گرفته است؛ یعنی
آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست. ضعیف ترین
فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به
مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان
مطلبی است که خداوند متعال آن را در قرآن مطرح نموده و می فرماید:
"انّ اکرمکم عندالله انقیکم؛
گرامی ترین شما در نزد خدا، آن کسی است
که با تقواتر باشد."
اما با این فرض که دو نفر با ایمان وجود داشته
باشند و از نظر درجه ایمان و تقوا نیز یکسان باشند، شخص با ایمانی
که قوی است، یک نوع فضیلت نسبت به دیگری دارد، به
خصوص اگر این قوّت را با زحمت و تلاش و ورزش کسب کرده باشد. همچنین
اگر یک نفر با ایمان را در دو حالت "قوی" و "ضعیف"
فرض کنیم، بدون تردید، همه حکم خواهند کرد که چنان چه قوی باشد،
بهتر است تا این که ضعیف باشد. انسان قوی و سالم بهتر می
تواند به بندگان خدا رسیدگی کند، بهترمی تواند فکر کند، بهتر می
تواند کار کند و حتی بهتر و بیش تر می تواند عبادت کند.
در اسلام، احادیث فراوانی در باره استحمام و
نظافت، و مسواک زدن، [تشویق به] کم خوری، [نهی از] پرخوری،
خوردنی های حلال و حرام، خواص گیاهان، میوه ها و سایر
خوراکی ها و همچنین سایر دستورات بهداشتی، وارد شده است.
در اسلام، حفظ صحت و سلامت واجب شمرده شده است. حتی
اگر عباداتی، مانند نماز و روزه واجب، برای انسان مضر باشد، نه تنها
جایز است ترک شود، بلکه واجب است که ترک شود، و در چنین مواردی،
کار واجب به کار حرام مبدّل می گردد.
از نظر اسلام، چنانچه کسی به سلامتی دیگران
لطمه وارد کند، چنانچه عمدی باشد، باید به سختی مجازات شود، و
چنانچه عمدی نباشد نیز، باید مجازات مالی شده و دیه
آن عضوی را که آسیب دیده، به صاحبش بپردازد.
در اسلام، دستورات فراوانی در خصوص انتخاب همسر، زمان
و مکان و نحوه آمیزش، تغذیه مادر در دوران بارداری وجود دارد،
که از ناقص الخلقه بودن نوزاد جلوگیری نموده و باعث می شود که
کودک، قوی، زیبا و باهوش باشد.
همچنین شیر مادر به عنوان بهترین غذا برای
نوزاد و کودک شیر خوار معرفی شده، تا کودک بهتر رشد نموده، هوشش بیش
تر شده و در مقابل بیماری های مصون تر باشد.
همچنین در اسلام، هر چیز زیان آوری
که به جسم انسان لطمه وارد آورد، تحریم شده و این یک قاعده فقهی
است که:
" کلّ مضرّحرام؛
هر چیزی که ضرر دارد، حرام است."
شهید مطهری در این مورد می نویسد:
"جای شک و تردید نیست که تعلیمات
اسلام بر اساس حفظ و رشد و سلامت جسم است. علت حرمت بسیاری از این
امور، مضر بودن آن ها به حال بدن است. یکی از مسلّمات فقه، این
است که بسیاری از این امور به این دلیل تحریم
شده اند که برای جسم انسان ضرر دارند.
یک اصل کلی هم برای فقها مطرح است که هر
چیزی که محرز بشود که برای جسم انسان مضر است- ولو هیچ دلیلی
از قرآن و سنت نداشته باشد- قطعاً حرام است. البته این را هم می گویند
که زیان ها بعضی معتدبه هستند و بعضی غیر معتدبه؛ یعنی
زیان آن قدر کم است که قابل اعتنا نیست.
اسلام در تکالیف خود حرج ایجاد نمی کند؛ یعنی
این مقدارها را از نظر اسلام تحریم نمی کنند، به صورت مکروه ذکر
می شود، یا می گویند: ترکش مستحب است، ولی اگر یک
چیزی زیانش قطعی باشد و مسلّم بشود که زیان دارد،
از نظر اسلام قطعاً حرام است..."
"اسلام آن جا که یک امر واجب (مانند روزه) احیاناً
برای بدن مضر تشخیص داده شود، تکلیف آن را ساقط می کند،
بلکه چنین روزه ای را حرام می داند. هر اعتیادی که
برای بدن مضر باشد، از نظر اسلام حرام است. آداب و سنن بسیاری،
در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن و ضع شده است."
"در سنّت، زیاد می بینیم که
خوردن فلان میوه یا فلان سبزی، مثلاً مستحب است، چون دندان ها
را محکم می کند؛ دیگری فلان بیماری را از بدن بیرون
می برد، و این موارد در سنّت زیاد است که ملاک یک حرام یا
یک مستحب و با یک مکروه، زیان رساندن یا مفید بودن
و یا مفید نبودن است. فلان چیز برای معده خوب است، مستحب
است."
در خواست سلامت و قوّه بدن از خداوند، جزء دعای
مسلمانان است، چنان چه در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم:
"اللّهم اعطنی السّعة فب الرّزق ... و الصّحّة فی
الجسم و القوّة فی البدن؛
خداوندا! وسعت در روزی... و سلامتی در جسم و
قوّت و توانایی در بدن را به من ارزانی فرما!"
و به طور خلاصه، ارزش بدن و سلامت آن در اسلام به حدی
است که بعضی از دانشمندان اسلامی گفته اند: پیامبران الهی
در آغاز نبوّت و رسالت خود باید سالم و از نقص بدنی، دور و بر کنار
باشند.
آقای دکتر سید محمد باقر حجّتی، در این
خصوص چنین می نگارد:
"سلامتی تن و بدن، یکی از شرایط
قابلیت شخص برای تصدّی مقام نبوت و امامت و جانشینی
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به شمار می آید که
باید پیامبر و یا امامی که دارای منصب الهی
هستند، از نظر جسم و بدن کامل تر و معتدل ترین مردم عصر خود باشند، چنان چه
باید با هوش ترین و زیباترین آن ها باشند."
با توجه به مطالب فوق، روشن می شود که هیچ مکتب
و آیینی در جهان وجود ندارد، که به اندازه اسلام، به صحت، سلامتی
و شادابی انسان ها اهمیت داده باشد. در این جا به منظور روشن تر
شدن مطلب و آشنایی با سیره علمای اسلام و حسن ختام مبحث،
به فرمایش و سیره امام خمینی (ره)، بنیان گذار نظام
جمهوری اسلامی، اشاره می نمایم.
آن حضرت در دیدار با گروهی از ورزش کاران
فرمودند: "من ورزشکار نیستم، ولی ورزش کاران را دوست دارم".
این دوست داشتن از ناحیه یک رهبر بزرگ و کم نظیر دینی،
مربوط به میل شخصی نبوده، بلکه حاکی از نظر اسلام در مورد ورزش
و ورزشکار بوده و تاییدی است بر پسندیده بودن ورزش از نظر
اسلام؛ ولی این که فرمودند: "من ورزشکار نیستم"، بدین
معناست که ورزشکار حرفه ای و رسمی نیستم، زیرا همه می
دانند که ایشان تا سن 88 سالگی، همه روزه مقادیر زیادی
پیاده روی می کرده و این سیره را تا روز قبل از
انتقال به بیمارستان و واقع شدن تحت عمل جراحی [که به رحلت ایشان
منجر شد] ادامه دادند.
منبع : ورزش در
اسلام ، حسین صبوری
ورزش از دیدگاه اسلام
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=11765
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بهداشت خواب؛نکاتی برای حفظ سلامتی
مهندس مسعود خبازی –کارشناس مسئول اداره استاندارد
وتحقیقات صنعتی کاشان
مقدمه
یکی از نیازهای انسان خواب است.
خواب باعث ترمیم قوای بدن، شادابی روح وتوانایی جسم
میشود. نیاز انسان به خواب همانند نیاز او به غذا میباشد.
داشتن عادت غذایی صحیح وتوجه به زمان
خوابیدن واستراحت برای حفظ سلامتی مهم است که با رعایت
آنها بدن میتواند مواد مغذی را جذب و مواد زاید را دفع كند.
برای سالم زیستن باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.
توصیه بزرگان دین و متخصصان بهداشت این است که شب زودتر بخوابیم
و صبح زودتر بیدار شویم. خواب یک موهبت الهی و شب رحمت
الهی است. این مقاله به طور خلاصه به زمان خواب، نکات مهم جهت بهبود
خواب وفواید سحرخیزی ازمنظر متخصصان وروایات دینی
می پردازد.
زمان خواب
علاوه بر مدت خواب، زمان خوابیدن نیز اهمیت
زيادي دارد که بايد سعی شود در اوایل شب باشد، زیرا در اين
هنگام (حدودا ساعت 9 تا 11) دفع مواد سمی وغیر ضروری توسط آنتیاکسیدانها
در بدن شروع میشود. در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در
غیر این صورت، بر سلامت بدن تاثیر منفی دارد. ادامه عملیات
سم زدایی در ساعات مختلف شب تا صبح به ترتیب در قمستهای
مختلف بدن شامل کبد، کیسه صفرا، ریه و نهایتا در روده بزرگ صورت
میگیرد که بدن میتواند آن را دفع نماید. جذب مواد مغذی
در اوایل صبح (حدودا ساعت 7 تا 9) صورت میگیرد. برای کسانی
که میخواهند تناسب اندام داشته باشند بهترین موقع صرف صبحانه را ساعت
اولیه حدودا 30/7 میدانند.
بنابراین دیر خوابیدن ودیر بیدار
شدن ازخواب باعث میشود مواد سمی به طور کامل از بدن دفع نشوند.
حضرت امام سجاد (ع) خطاب به ابو حمزه ثمالی فرمودند:
«صبح ها قبل از طلوع خورشید نخواب که من از برای
تو دوست نمیدارم، زیرا که حق تعالی روزی بندگان را در این
وقت قسمت میکند و هر که در این وقت در خواب است، از روزی محروم
میشود.»/(حلیه المتقین ص 201)
همچنین در توصیههای دینی به
وضو داشتن قبل از خواب و همچنین خواب قیلوله (که زمان آن قبل از ظهر میباشد)
اشاره شده که یکی از از اثرات آن را تقویت حافظه بیان
کردهاند. تحقیقات نشان داده است که یک خواب کوتاه میتواند
حافظه، هوشیاری و زمان واکنش بدن را بهبود بخشد.
پیامبرگرامی اسلام(ص) میفرمایند:
«هرکس با وضو بخوابد، چنانچه آن شب مرگش فرا رسد، نزد
خداوند شهید به شمار ميآید.»/ (بحار ج 76 ص 183)
خواب کافی
هر انسان طبیعی حدود یک سوم عمر خود را
در خواب به سر میبرد و تاثیر خواب بر روان و جسم انسان از دانستههای
مسلم پزشکی است؛ به طوری که امروزه تغییرات خواب انسان از
پیش آگهیهای مهم و قابل توجه در زمینه ابتلا به بیماریها
به حساب میآید. خواب کافی، یعنی به آسانی به
خواب رفتن و در تمام طول شب خواب بودن باعث ميشود هنگام بیدار شدن احساس
خوبی داشته باشید. برای یک خواب خوب بايد افکار خود را
آرام و غم و غصه را فراموش کرد. اتاق خواب باید آرام و مخصوص خواب ودارای
اکسیژن کافی باشد و فرد با لباس مخصوص بخوابد، تا صبح زود با نشاط از
خواب برخیزد. کم خوابی و بیش از اندازه خوابیدن هر دو میتواند
برسلامتی تاثیر نامطلوب بگذارد.
امام صادق (ع) در روایتی میفرمایند:
«خواب زياد، دنیا و آخرت رامی برد، و بیداری
بسيار هم مذموم است و در غیر شبهایی مخصوص، که احیای
آنها وارد شده است، تمام شب بیدار بودن کراهت دارد.» / (حلیه المتقین
ص223)
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«شب بیدار داشتن خوب نیست؛ مگر در سه چیز:
نماز شب و قرآن خواندن، طلب علم و برای عروسی که به خانه شوهر برند.»/
(حلیه المتقین ص221)
امروزه جديدترين منابع علمي دنيا نخستین اصل را در
بهداشت خواب، «بيدار شدن هر صبح در یك وقت معین از خواب ميدانند».
یك نگاه كلی به جدول اوقات شرعی نشان میدهد
كه وقت نماز صبح، در تمام طول سال، با در نظر گرفتن تغییرات ناشی
از حركات وضعی و انتقالی زمین، زمان ثابتی است و نمازگزار
با برخاستن از خواب، در واقع اساسیترین گام را در جهت رعایت
بهداشت خواب و در نتیجه، سلامت بدنی و تعادل روانی برميدارد.
خداوند متعال در قرآن کریم در سوره اسراء، آیه
78 میفرماید:
«... و نماز صبح را به جای آر که همانا آن، به حقیقت،
مشهود فرشتگان شب وفرشتگان روز است.»
فواید سحرخیزی
سحرخیزی سبب عدم اعتیاد به خواب طولانی
میشود. کسانی که بیش از حد و به مدت طولانی میخوابند،
بیشتر در معرض ابتلا به بیماریهای قلبی، بویژه
گرفتگی رگها قرار میگیرند؛ زیرا مواد چربی فرصت مییابند
در دیواره رگها رسوب کنند.
رنگ متمایل به قرمز خورشید هنگام طلوع، سبب تحریک
انسان به شروع فعالیت میشود. (از اثرات رنگ قرمز)
ایجاد نشاط فکری و جسمی در انسان
پیامبر گرامی اسلام (ص) میفرمایند:
«سحرخیز باشید که در سحرخیزی برکت است.» /(بحار ج59 ص
292)
صبح زود به دنبال روزی و دیگر نیازمندیهایتان
بروید که سحرخیزی پربرکت و همراه با موفقیت است.
/(کنزالعمال ج4ص48)
خواب صبحگاهی از روزی میکاهد.
/(کنزالعمال ج6ص473)
امام موسی کاظم (ع)می فرمایند: «دیده
خود را به خواب عادت مده که هیچ عضوی در بدن شکر خدا کمتر از دیده
نمیکند.» / (حلیه المتقین ص223)
در پایان به 10 نکته برای بهبود خواب که توسط
متخصصان ارائه شده به طورخلاصه اشاره ميشود. نیازی نیست تمام
نکات را رعایت کنید، ممکن است یکی از راهکارها برای
فردی کارساز وبرای دیگری غیر مفید باشد.
حداقل باید به یک یا دو مورد زیر توجه یا در صورت
امکان با تلفیق چند مورد به بهبودی خوابتان کمک کنید.
نکات
قبل ازخواب از خوردن و نوشیدن زیاد بپرهیزید.
2 ساعت قبل از خواب میبایست از غذای سبک
استفاده كرده وا ز نوشیدن زیاد نيز خودداری كنيد؛ زيرا در طول
شب ادرار افزایش مييابد و همین امر در اختلال خواب شما تاثیر
خواهد گذاشت.
از مصرف کافئین و نیکوتین بپرهیزید.
این مواد محرکه، اعتیادآور هستند و موجب میشوند
شما بیدار بمانید. مصرف کافئین باید 8 ساعت قبل از خواب
متوقف شود. (قابل توجه افراد سیگاری)
هنگام تعطیلات دیر نخوابید.
در صورت خوابیدن زیاد در صبح روز تعطیلی،
شب خواب خوبی نخواهید داشت و در نتیجه روز بعد در محل کار با
کسالت حاضر خواهید شد.
ورزش کنید. (بعد از ظهرها به طور منظم)
به خواب شبانه اهمیت زیادی بدهید.
خوابهای کوتاه روزانه از میزان خواب شبانه میکاهد.
خوابهای روزانه بهتر است به کمتر از یک ساعت کاهش یافته و دیرتر
از ساعت 3 بعد از ظهر باشد.
محیط خواب بايد به میزان مناسبی خنک
باشد.
این امر باعث میشود که حین خواب میزان
حرارت بدن کاهش یابد كه بايد از ملحفه، لباسهای نازک و سبک استفاده
نمود. هوای اتاق خواب را سازگار با بدنتان (خشک یا مرطوب) مهیا
کنید.
محیط خواب بايد ساکت باشد. سکوت بهترین عامل
برای خواب است.
یک رختخواب مناسب برای خودتان مهیا کنید.
(از لحاظ ايجاد آرامش و معیارهای پزشکی)
قبل از خواب دوش بگیرید.
دوش گرفتن باعث آرامی عضلات، كاهش تنش بدن و احساس
خواب آلودگی میشود.
متکی به قرصهای خوابآور نباشید.
http://www.zendegionline.ir/Section41/page19.aspx?lang=Fa
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ارمغان سلامت با خواب کافي
يكي ازمشكلات امروزدرباب سلامتي مشكل كم خوابي يا بدخوابي
است كه افرادتا نيمه هاي شب ويا بيش ازنيمه هاي شب بيدار و مشغول تماشاي فيلم
وفوتبال و ...سپس ديرخوابيدن وديربيدارشدن صبح وچرت زدن درمحل كاروكسالت
و...رابدنبال دارد
سال هاست بشر درصدد است تا راز و رمز خواب را دريابد. خواب
در واقع آن بخش غير محسوس اما واقعي و هميشگي زندگي ماست و تمامي زندگي ما را تحت
تاثير قرار مي دهد. امروزه مشخص شده که ريشه بسياري از مشکلات جسمي و روحي انسان
در اختلالات خواب نهفته است و از اين رو محققان براي رفع آن به پيشرفت هاي مهمي
نائل شده اند کلينيک هاي خواب در سراسر جهان پذيراي بيماراني است که اختلالات خواب
در آن ها شناسايي مي شود و تحت درمان قرار مي گيرند. در اين کلينيک ها از دستگاهي
به نام دستگاه تست خواب استفاده مي شود که نام علمي آن «Polysomography» است که در يک خواب شبانه حدود هزار صفحه اطلاعات راجع به خواب
شخص مورد نظر ارائه مي دهد. اين دستگاه از چند دستگاه با ارتباط نرم افزاري تشکيل
شده که فعاليت مغز، قلب، عضلات، نحوه حرکت سينه و شکم، تنفس بيني و دهان، وضعيت
عضلات، ميزان اکسيژن خون و بسياري نکات ديگر را ضبط و ثبت مي کند و متخصص مي تواند
با مشاهده اين اطلاعات، اختلالات احتمالي خواب فرد را تشخيص دهد.
اختلالات خواب از آن رو اهميت بسياري دارد که مي تواند
سلامت جسمي و روحي، کارکرد فردي و اجتماعي فرد را تحت تاثير قرار دهد و از کارآيي
وي بکاهد. بيماري هاي قلبي و عروقي، بيماري هاي مغز و اعصاب مثل سکته هاي مغزي، بيماري
هاي غدد درون ريز مثل ديابت، بيماري هاي اعصاب و روان مثل افسردگي، بيماري هاي
شغلي مثل کاهش عملکرد و افزايش بروز خطا و سوانح مي تواند ناشي از اختلالات خواب
باشد در مقابل بسياري از بيماري ها نيز بر نحوه و ميزان خواب تاثير مي گذارند.
آسيب هاي مغزي، بيماري هاي قلبي و اختلالات هورموني و حتي
چاقي مي تواند مشکلات خواب را تشديد کند. به اين ترتيب مي بينيد که اختلالات خواب
تا چه اندازه پيچيده است و تمامي ابعاد سلامت جسمي و روحي انسان را در برمي گيرد.
دکتر علي ناظري، روان پزشک و عضو هيئت علمي دانشگاه علوم
توان بخشي و بهزيستي درباره اين اختلالات به خراسان توضيح مي دهد: اختلالات خواب
در يک دسته مجزا و مستقل بيماري هاي روان پزشکي تعريف مي شود که شامل انواع مشکلات
خواب است و تحت عنوان کلي اختلالات خواب از آن ها ياد مي شود.
نبايد فراموش کرد که بسياري از افرادي که از مشکلات مربوط
به خواب شکايت مي کنند لزوما دچار اختلال خواب نشده اند بلکه به علت ابتلا به يک
عارضه ديگر به اختلال خواب دچار شده اند، مثلا افراد افسرده اغلب دچار اختلال خواب
مي شوند که با درمان افسردگي، اختلال خواب آن ها نيز درمان مي شود.
بنابراين در مواجهه با بيماري که از مشکلات خواب رنج مي برد
ابتدا بايد بيماري هاي شايع تر و مهم تر او را شناسايي کرد و با درمان آن ها کوشيد
بيماري هاي جانبي نظير مشکلات خواب را نيز رفع کرد. اختلالات خواب به طور کلي به ۲
دسته بزرگ: بدخوابي ها (disomnia) و کج
خوابي ها (Parasomnia) تقسيم مي شود. پرخوابي، بي خوابي،
دير از خواب پا شدن، دير به خواب رفتن در دسته بدخوابي ها قرار مي گيرد و اصولا هر
چيزي که روند منظم خواب را به هم بزند در اين دسته قرار مي گيرد. از سوي ديگر
اتفاقاتي غيرعادي در خواب طبيعي مثل کابوس ها، از خواب پريدن، راه رفتن در خواب در
دسته کج خوابي ها قرار مي گيرد. گاهي اوقات نيز امراض غير روان پزشکي به اختلال
خواب منجر مي شود و بعضي داروها يا مصرف موادمخدر نيز مي تواند بر کيفيت خواب
تاثير منفي بگذارد. زماني که مشکلات مربوط به خواب سير طبيعي زندگي فرد و کيفيت
زندگي وي را تحت تاثير قرار داد بايد نسبت به آن ها حساس شد. خواب به طور مستقيم
روي روحيه، کارکرد شغلي و سلامت جسمي افراد تاثيرگذار است و طبيعي است که مشکلات
مربوط به خواب نيز مي تواند به سرعت فرد را درگير کند و از کارکرد او بکاهد. بايد
مشکلات را پيگيري کرد تا مشکلات ديگري که زمينه اختلالات خواب را فراهم مي کند نيز
شناسايي و رفع شود. همچنين دکتر ميرفرهاد قلعه بندي دانشيار روانپزشکي دانشگاه
علوم پزشکي ايران و فلوشيپ بيماري هاي خواب درباره ضرورت و وجود کلينيک هاي خواب
در کشور به خراسان مي گويد: بايد دانست
اختلالات خواب بسيار شايع است و طبق آمارها حدود ۳۵ درصد مردم دچار بي
خوابي هستند، ۵ درصد دچار بي خوابي مزمن مي شوند و يک تا ۴ درصد
بزرگسالان مبتلا به سندروم آپنه خواب و توقف ناگهاني تنفس مي شوند. سندروم پاهاي
بي قرار تا ۳۰ درصد مردم را درگير مي کند و اختلال حرکات متناوب اندام
در طي خواب نيز در ميانسالي حدود ۲۰ تا ۴۰ درصد مردم را
گرفتار مي کند. اين اختلالات در ابعاد
فردي باعث ناراحتي و در ابعاد اجتماعي و اقتصادي تبعات بسيار زيادي دارد.طبق بررسي
انجام گرفته در آمريکا ۵۰ درصد تصادفات در اتوبان ها به مشکلات خواب
رانندگان بر مي گردد. سندروم آپنه خواب به بيماري هاي ديابت، فشار خون، ناتواني
جنسي، بيماري قلبي و حوادث عروقي مغز مرتبط است. به اين ترتيب مي بينيد اختلالات
خواب نه فقط شايع است بلکه بسيار مهم مي باشد و از طرفي تشخيص داده نمي شود و در
نتيجه در اکثر موارد درمان نمي شود.از اين رو ضرورت وجود کلينيک هاي خواب از اين
جا ناشي مي شود که براي تشخيص اين اختلالات نياز به امکانات تشخيصي و مراکز تخصصي
وجود دارد و افراد مبتلا به اين اختلالات بايد خدمات تخصصي را در اين مراکز دريافت
کنند.به گفته دکتر قلعه بندي تشخيص و شناسايي اختلالات خواب در کلينيک خواب در
آزمايشگاه خواب صورت مي گيرد. در کلينيک خواب تست «پلي سومنوگرافي» ثبت و ضبط مي
شود تا شدت و ميزان بيماري وي مشخص شود. نوار مغز، نوار عضلاتي که در تنفس درگير
است، تعيين جريان هوا، تعيين ميزان اکسيژن خون و ساير فعاليت هاي فيزيولوژيک بدن
توسط پزشکان مورد بررسي قرار مي گيرد.
يکي از شايع ترين اختلالاتي که در آزمايشگاه خواب تشخيص
داده مي شود، آپنه انسدادي خواب و اختلال نارکولپسي است که بسيار شايع است. البته
آزمايش هاي ديگري نظير اکتيگرافي و PLMS
نيز در کلينيک هاي خواب انجام مي شود.
يک بيمار مبتلا به يکي از اختلالات خواب در مراجعه به پزشک
با معاينه سرپايي و بررسي ساده درمان مي شود اما در موارد پيچيده به متخصص خواب
ارجاع داده شده و تحت درمان قرار مي گيرد.
درمان اين بيماري بسته به شرايط بيمار و شدت آن صورت مي
گيرد. به عنوان مثال شايع ترين اختلال خواب بي خوابي است و در درمان بي خوابي روش
هاي بسياري از جمله رعايت اصول بهداشت خواب تا روش هاي دارويي مورد استفاده قرار
مي گيرد.
در درمان اختلال وقفه تنفسي خواب ممکن است پزشک از روش
جراحي استفاده کند.
به عنوان مثال ممکن است فردي لوزه هاي بزرگي داشته باشد يا
از پوليپ بيني رنج ببرد که بايد طي جراحي برداشته شود. گاهي نيز از دستگاه CPAT براي درمان استفاده مي شود که در واقع دستگاه کمپرسور هواست که
هواي اتاق را از طريق ماسک مي چرخاند و مجراي تنفسي فرد که بسته بوده، باز مي شود.
در مجموع متخصص مي تواند از روش هاي دارويي، بهداشتي، جراحي و مکانيکي براي درمان
استفاده کند.
وي درباره تفاوت اختلالات خواب در زنان، مردان و کودکان مي
گويد: اصولا در سالمندان مشکلات خواب بيشتر است اما مثلا سندروم وقفه تنفسي خواب
در مردان ۲ برابر زنان است اما بي خوابي در زنان شايع تر است. در عين حال
کودکان نيز ممکن است دچار بي خوابي شوند و عوارض آن بسته به موقعيت اجتماعي فرد
متفاوت است. به عنوان مثال کودکان که مهم ترين فعاليت آن ها آموزش است اگر خواب
کافي نداشته باشند دچار افت تحصيلي مي شوند. در بزرگترهاي شاغل اختلالات خواب به حوادث
شغلي، حوادث رانندگي و افت کار مي انجامد.
يکي از مهم ترين ويژگي هاي خواب خوب، زمان خواب است که به
شکل طبيعي باشد. طبيعي اين است که با روشن شدن هوا بيدار شويم اما با توجه به
زندگي پيچيده امروزي که خدمات ۲۴ ساعته است، عده اي شب کار هستند و
مجبورند شب بيدار باشند.
اين جاست که مشکلات شيفت کاري به وجود مي آيد طبق بررسي ها
مشکلات جسماني و رواني در افراد شيفت شب نظير سردرد، مشکلات گوارشي، قلبي، عروقي،
ناراحتي هاي اعصاب بسيار بيشتر است.
دکتر قلعه بندي ضمن اشاره به اصول بهداشت خواب براي پيشگيري
از ابتلا به اختلالات خواب توصيه مي کند: بهتر است زمان بيدار شدن و خوابيدن ثابت
باشد، از غذاي سبک استفاده کنيم ، از مصرف کافئين، قهوه و نوشابه قبل از خواب
خودداري کنيم. در صورتي که مشکل بي خوابي داريم از خوابيدن در طول روز بپرهيزيم و
فقط نيم ساعت چرت بعدازظهر داشته باشيم، محيط فيزيکي براي خواب بهتر بسيار مهم
است. اتاق خواب بايد کم نور، کم صدا، بدون وجود اشياء آلوده کننده، تلويزيون و
رايانه باشد و فعاليت فيزيکي سبک قبل از خواب اشکالي ندارد اما فعاليت سنگين بايد ۴
تا ۶ ساعت با خواب شب فاصله داشته باشد. مطالعه کتب آرامش بخش و نواهاي
آرامش بخش هم مي تواند براي خواب مفيد باشد.
خراسان - مورخ دوشنبه 1389/01/16 شماره انتشار 17516
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلامت روانی از دیدگاه قرآن
دین و اندیشه
1- اسلام وجود آدمی را متشکل از دو بعد روانی
(غیر مادی) و جسمانی (مادی) معرفی می کند و
سلامت هر یک را در گرو سلامت دیگری و متأثر از آن می
داند.
سلامت روان به معنای تعادل و انسجام فراگیر در
همه ابعاد جسمانی و نفسانی انسان است که تعقل و اندیشیدن،
آگاهی، هدف داری، انصاف، عدالت، امانت داری، حقیقت جویی
و تسلیم در برابر آن، رشد مستمر و آرامش از جمله علائم آن است و در مقابل، بیماری
روانی خارج شدن از حد اعتدال است که نادانی، عصیان، دنیا
طلبی، ظلم و تعدی، ضعف اراده و سستی، اضطراب، ترس، خودپسندی،
حسد و کینه دوزی و... از نشانه های آن می باشد.
2- روان کلمه ای فارسی است که معادل آن در فرهنگ
قرآن و حدیث، نفس یا روح است و بیماری و سلامت روان در
قرآن و حدیث غالبا به «قلب» که شانی از شئون روح و نفس است، نسبت داده
می شود. مانند «فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ»(1) و «اِذ جائَ رَبِّه بِثَلبِ
سَلیمِ»(2) و «اَنزَلَ السَّکینَهَ فی قُلُوبِ المُؤمِنین»(3)
که در فارسی از آن به دل تعبیر می شود.
البته برای روان معانی دیگری نیز
هست. منظور ما از روان در این مقدمه، بعد غیر مادی انسان است، زیرا
انسان تنها همین بدن مادی و خاکی نیست، بلکه موجود به
امتداد نظام هستی از عرش تا فرش است که بدن عنصری مبدأ تکون و مرتبه
نازله آن است. این حقیقت با کمترین تأمل در قرآن قابل درک است.
آیاتی مانند آیه 67 غافر و 7 سجده حاکی از خاکی
بودن انسان و آیاتی مانند 9 سجده و 76 ص، حاکی از عرشی
بودن او است و آیات 11 تا 14 سوره مبارکه مومنون به این ترکیب
مقدس اشاره نموده و آن را با جمله «فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقِینَ»
مورد ستایش قرار داده است.
3- روح و بدن، هر یک برای خود سلامتی و بیماری
مخصوص به خود را دارند و احیانا بیماری یکی از آنها
سبب بیماری بدن سالم قرار دارد. تا جایی که می گویند:
روح سالم در بدن سالم قرار دارد. پژوهشهای علمی نشان داده که ممکن است
ریشه و علت بسیاری از ناتوانی های جسمی،
نابسامانی های فکری و عاطفی باشد. مثلا امروزه معتقدند که
دلهره و ناراحتی های فکری می تواند عامل مهمی برای
ایجاد زخم معده باشد.(4) و یا معلولیت های جسمی علت
بروز نگرانی ها و اضطراب ها باشد. لذا سلامت جسم و روح تا حد زیادی
به هم پیوسته و مرتبطند.
و همچنین نظام تربیتی اسلام نسبت به
سلامت همه جانبه انسان مسلمان، از همان آغاز شکل گیری نطفه اش شروع می
شود. توصیه ها و نکات تربیتی مربوط به بهداشت روانی انسان
را از هنگام انتخاب همسر و مسایل دوران جنینی و دوران شیرخوارگی
و کودکی، گرفته تا تا دوران رشد و بزرگسالی، به مسلمانان آموزش می
دهد و رعایت اصول تربیتی و بهداشت و سلامت روانی در کنار
سلامتی جسم، تأکید می نماید و تن، روان و استعدادهای
جسمی، معنوی و روانی انسان و نیز نفس انسانی را
امانتی با ارزش و ودیعه الهی می داند که دستور گرامی
داشت آن را می دهد.
قرآن کریم می فرماید:«وَلَقد کَرِّمنا
بَنی آدَمَ وَ حَمَلنهُم فِی البِّرِ وَ البَحرِ وَ رَزَقنا هُم مِنَ
الطَّیباتِ و فَضَّلنا هُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفصیلاً،»(5)
ما آدمیزدگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا
(بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه
به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی
که خلق کرده ایم برتری بخشیدیم).
بنابراین آسیب رساندن به این امانت گرامی
الهی ممنوع است و اساسا تمام تعالیم الهی و نظام تربیتی
دینی در راستای گرامی داشت و کرامت انسان، ارتقای
نفس و روان انسان به مقام قرب الهی است که عالی ترین و بهترین
محصول نظام بهداشت و سلامت روانی اسلام به شمار می رود.
خوشبختانه در سالهای اخیر در بین روان
شناسان، توجه به دین و دستورهای دینی برای سلامت
روان و درمان بیماری های روانی افزایش یافته
است. آنها معتقدند در ایمان به خدا نیروی خارق العاده ای
وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان می بخشد و در تحمل سختی
های زندگی او را کمک می کند، از نگرانی و اضطرابی
که بسیاری از مردم زمان ما، در معرفی ابتلاء به آن هستند، دور می
سازد، زیرا هدف عمده ادیان الهی راهنمایی و هدایت
بشر، کمک به چگونه زیستن و حفظ او در برابر انحراف از مسیر رشد بوده
است. خداشناسی، کنترل بر شهوات و هوای نفسانی، هدایت،
سعادت دنیوی و اخروی ما سلامت جسمی، روانی و روحی،
آرامش فکری و قلبی، سلامت خانوادگی و اجتماعی، ایجاد
روابط درست بین فردی، و موضوعات بسیار دیگری از این
قبیل، از ویژگی های آموزشهای الهی است.
در ادامه این نوشتار بطور مختصر مباحثی در مورد
«سلامت روانی از دیدگاه قرآن» پرداخته می شود.
تعریف سلامت روان
«راغب اصفهانی» در مفردات، سلامت را به معنای
عاری بودن از آفات دانسته است.
«لویس معلوف» در المنجد در تعریف سلامت می
گوید:«السّلامه البرائه من العیوب و ال آفه» سلامت، منزه بودن از عیب
و مبرا بودن از آفت است.
«شرتونی» در اقرب الموارد می گوید: سالم
کسی است که از عیب و آفت نجات گرفته باشد».
«احمد سیاح» در فرهنگ جامع نوین سلامت را به بی
گزندی و بی عیب شدن معنا می کند.
«فخر الدین طریحی» در مجمع البحرین
می گوید: بهشت را دارالسلام می نامند چون ساکنان آن از هر آفتی
سالم اند. به همین جهت خدای بزرگ در توصیف خود فرمود: «السّلامُ
المُؤمِن» برخی از عارفان گفتند: سالم کسی است که از هر عیب و
آفت و نقص و نابودی در امان باشد، لذا خدای سبحان که عاری از هر
نقص و عیب و آفت و نابودی است، مصداق واقعی سلام است.
«دکتر محمد معین» در کتاب فرهنگ فارسی خود هشت
معنا برای سلامت آورده است:
1. بی گزند شدن، بی عیب شدن 2. رهایی
یافتن، نجات یافتن 3. امنیت 4. عافیت، تندرستی 5.
نجات، رستگاری 6. خلاص از بیماری، شفا 7. آرامش، صلح 8. سالم،
تندرست.
در فرهنگ نوین، علاوه بر تأیید معنای
یاد شده در آن، سُلِمَ، سِلم و سلام را به معنای سکینه، صلح،
آسودگی، أمن، امنیت و آرامش نیز معنا می کند.
از آنجا که همه این معانی سلامت در اسلام حقیقی
و دین اصیل الهی تضمین شده است دین حقیقی،
را اسلام و شخص معتقد به آن را مسلم نامیدند، و این همان معنای
لغوی اخذ شده است و علی(ع) در تعریف مسلم فرمود: «مسلمان کسی
است که مسلمانان از دست و زبان او سالم بمانند».(6)
سلامت روان از دیدگاه قرآن و حدیث
مفهوم سلامت در عرف لغت به معنای عاری بودن از
هرگونه آفت است، شناخت آفات جسم و روح فرع بر شناخت خود جسم و روح است. کسی
که روح را نشناخت چگونه می تواند آفات آن را بشناسد و تا زمانی که آسیب
ها آفتها شناخته نشوند راه علاج و درمان آن هم قابل شناخت نخواهد بود. چنانچه برخی
از امراض از قبیل وبا، سرخک، سرخچه و... در گذشته باعث مرگ و میر بسیار
بودند، ولی پس از شناخت آنها و پیشرفت علم پزشکی با چیز
سهلی – از قبیل تزریق واکسن جلوی آن همه مرگ و میرها
گرفته شد. در بعد روانی نیز مسأله به همین منوال است. اگر روان
و بیماری های آن کاملا شناخته شود، یقینا از هلاکت
های معنوی و مرگ و میرهای انسانی جلوگیری
خواهد شد.
این که در اسلام برای معرفت نفس آن همه ارزش
قائل شده و آن نافع ترین علم معرفی شده و حتی شناخت خدا را به
شناخت نفس مرتبط دانسته،(7) به خاطر همین است که اگر روان انسان شناخته نشود
نه تنها انسان به کمال نمی رسد؛ بلکه به خاطر عدم شناخت آفت ها و آسیب
ها آن چه بسا در ورطه هلاکت می افتد. حال باید دید برای
شناخت نفس و روان به کجا . چه منبع و چه کسی باید مراجعه کرد؟راستی
چه کسی بهتر از جان آفرین از اسرار روان انسان آگاهی دارد؟ قرآن
کریم در این رابطه می فرماید:
«رَبُّکُم اَعلَمُ بِما فی نُفُوسِکُم» پروردگارتان
به آنچه در جانتان است آگاهتر است.(8)
و در آیه دیگر فرمود: «یَسلَونَکَ عَن
الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِن اَمرِ رَبَّی وَ ما اوتیتُم مِنَ العِلم
اِلّا قَلیلاً» درباره روح از تو می پرسند، بگو روح از عالم امر و از
فرمان پروردگار من است و به شما از دانش، جز اندکی داده نشده است».(9)
به هر حال برای آگاهی از مفهوم سلامت روان، از
دیدگاه قرآن و سنت به برخی از آیات و روایات اشاره می
کنیم، در قرآن کریم در ضمن دو آیه به روان سالم (قلب سلیم)
اشاره شده است: یکی در سوره شعراء ضمن دعای ابراهیم خلیل(ع)
که خداوندا! مرا در روزی که مردم برانگیخته می شوند (روز رستاخیز)
شرمنده و رسوا مکن، روزی که مال و فرزند سودی نمی بخشند، مگر کسی
که با قلب سلیم و روانی پاک به پیشگاه خدا آید: «اِلّا
مَن اَتَی اللهَ بِقَلبٍ سَلیمٍ».(10)
آیه دوم شریفه، «وَ اِنّ مِن شیعَتِه
لماَ براهیمَ اِذ جاءَ رَبَّه بِقَلبٍ سَلیمٍ».(11) و از پیروان
او حضرت نوح(ع) ابراهیم بود. به خاطر آور هنگامی که با قلب سلیم
به پیشگاه پروردگارش آمد».
در تفسیر قلب سلیم، رسول خدا(ص) و اهلبیت
اطهارش(ع) سخن ها گفته و تفسیرهای به ظاهر متفاوت کرده اند، لکن با
دقت در آن روایات روشن می شود که تهافتی در کار نیست.
بلکه هر روایتی یکی زاویه از زوایای
مختلف آن را بیان کرده است، که اگر هر یک از آنها نباشد قلب، بیمار
خواهد بود. از رسول خدا(ص) سوال شد، مرا از قلب سلیم چیست؟ فرمود: «دین
بلا شک و هوی و عمل بلا سمعه و ریاء جا» دین بدون تردید و
عمل بدون ریا».
از امام صادق(ع) نقل شد که فرمود: قلب سلیم آن است که
پروردگارش را ملاقات کند در حال که غیر خدا در او نباشد و هر قلبی که
در آن شک و شرک باشد ساقط است.
علی(ع) در تفسیر قلب سلیم فرمود: «لایصدر
عن القلب السّلیم الّا المعنی المستقیم» معنای مستقیم
یک معنای عام است که شامل اندیشه، گفتار و کردار می شود،
در واقع امام(ع) در این حدیث ملاکی را برای سلیم
بودن قلب ارائه کرد که برای همه قابل فهم باشد. در واقع قلب سلیم چشمه
جوشانی است که هر چه در بعد اندیشه، عمل و گفتار صادر شود، همانند آب
زلال مایه حیات است، آلوده، گندیده و مسموم نیست.
امام صادق(ع) از آبای گرامی اش از امیر
المؤمنین(ع) حدیثی را نقل کرد که آن حضرت فرمود: همانطور که برای
جسم شش حالت وجود دارد: صحت، مرض، حیات، موت، خواب و بیداری برای
روح نیز این شش حالت وجود دارد: دانش، زندگی روان، نادانی،
مرگ آن، تردید، بیماری آن، یقین، سلامت آن، غفلت،
خواب آن، و مواظبت، بیداری آن است.
با دقت در این حدیث معلوم می شود که همه
این شش امر قابل جمع و هماهنگ هستند، زیرا هر کدام به بخشی از
جوانب روان نظر دارند، یکی به مفهوم سلامت روان و دیگری
به علائم و نشانه های آن پرداخته است. از این که یقین را
به صحت و سلامت روان تعبیر فرموده، بسیار جالب توجه است؛ زیرا یقین
یعنی اطمینان محکم و ثابت و به تعبیر دیگر یعنی
خاطر جمع و دارای جمعیت خاطر، یعنی حالتی که تمام
ابعاد روحی انسان هماهنگ هستند، زیرا یقین از یک
طرف به عامل تعادل روان که علم است نظر دارد، و از طرفی به حالت آرامش و اطمینان،
پس سلامت روان به معنای تعادل نهادهای درونی انسان و گرایش
فطری و جسمانی وی می باشد.
پس سلامت روان به معنای تعادل روان است و علائم آن این
است که انسان به نور عقل خویش آنچه که زینت روانش می شود و او
را به خدا نزدیک می کند، بر می گزیند و تمام ابعاد وجودی
خود را شکوفاء می سازد، و بین آنها هماهنگی و تعادل برقرار می
نماید، بر اثر این عدالت نفسانی که همان صراط مستقیم و
وصول به کمالات انسانی است در عمل نیز منحرف نمی گردد و به پیروی
از سفاهت که موجب ظلم به خویشتن و دیگران است، از عدل سرباز نمی
زند. از این رهگذر معنای بیماری که یک معنا سلبی
است روشن می شود. از این رو در قرآن کریم آمده است که:
«مَن أَعرَضَ عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشهً
صَنکا» هر کس از یاد من اعراض کند، مبتلا به زندگی سختی خواهد
شد».(12)
این سختی ها فقر مالی نیست بلکه
همان بیماری های یأس، دلهره، اضطراب، سردرگمی و
افسردگی است که در متن نعمت های دنیوی و زندگی
سراسر امکانات، دامنگیر افرادی می شود که از یاد خدا، دل
برگردانیده اند و این همان عدم تعادل و هماهنگی حقیقت
انسان با ماورای عالم ماده و مبدأ متعالی است. و گرنه، برکات و رحمت
خاصه الهی شامل کسانی است که دارای سلامت روان باشند و در حفظ
آن نیز کوشا باشند.
در قرآن کریم آمده است که:
«وَلَو اَنَّ اَهلَ القُری آمَنوُا و اتَّقُوا
لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرِضِ» اگر اهل شهرها و
آبادی ها ایمان می آوردند و تقوی پیشه می
کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم».(13)
پس از آگاهی از معنا و مفهوم سلامت روان، در دیدگاههای
مختلف در رابطه با تحقق سلامت وجود چند امر لازم است:
1-این که تمام آنچه را که لازمه وجود آن است دارا
باشد، مثلا پیکر انسان برای تحقق سلامت خود نیازمند به عضو بینایی
(چشم) می باشد و بدون آن معیوب و ناقص است.
2-بین قوای وجودی شیء و اعضا و
اجزای آن وحدت و هماهنگی باشد.
3-علاوه بر آنچه که شایسته هستی او است و
هماهنگی و توازن که بر آن حاکم است، آفتی از خارج بر او عارض نشده
باشد. چه بسا جسمی همه آنچه را که لازمه سلامتی اوست داراست، لکن نفوذ
یک میکروب آن را دچار التهاب و دگرگونی می نماید.
در حقیقت، در تحلیل مفهوم سلامت به این نتیجه می رسیم
که مفهوم سلامت (خواه سلامت جسم و خواه سلامت روان) به دو امر ایجابی
و یک امر سلبی بر می گردد. از اینجا که روح و روان انسان
از عالم امر است، هرگز معیوب و ناقص آفریده نشده و همه آنچه را که
لازمه وجود او است دارد و از نظر خلقت بر اساس عدل و متوازن افریده شده است،
زیرا عالم هستی بر اساس عدل و هماهنگی آفریده شده است
چنانکه علی(ع) فرمود:«بالعدل قامت السموات و الارض»(14) و انسان نیز
هماهنگ با سایر هستی آفریده شده است و خدای عادل حکیم
انسان را نیز مشمول عدل تکوینی خود کرده است:«الَّذی
خَلَقَکَ فَسَوّیکَ فَعَدَلَکَ»(15) پس باید مراقب بود که آفتی
به او نرسد و از بیرون سلامت او آسیب نبیند.
علل و عوامل بهداشت و سلامت روان
در این فصل به برخی از آن علل و عوامل بهداشت و
سلامتی روان اشاره می کنیم.
1) ایمان به خدا
ایمان به خدا از بهترین سرمایه انسانی
است که اگر در زندگی انسانها تحقق داشته باشد، منشأ برکات بسیار است و
اگر کسی اهل ایمان نباشد دائم در زیان بسر می برد:«وَ
العَصر انَّ الاِنسانَ لَفی خُسر الّا الَذینَ امَنوُا و عَمِلوُا
الصّالِحاتِ.... با قسم به عصر که انسانها همه در زیانند، مگر کسانی
که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند...».(16)
ایمان، علم همراه با اعتقاد توأم با سکون و اطمینان
است. طمأنینه و آرامش جزء لوازم لاینفک ایمان است. ایمان
به خدا دارای نتایج و آثاری است که به یک معنا قابل تقسیم
به شناختی و رفتاری است، یعنی برخی از آثار آن در
عقیده و بعضی دیگر در رفتار شخصی مومن ظاهر می گردد
و در مجموع از او یک انسان قوی، قدرتمند، دارای سکینه و
آرامش و بدون دلهره و اضطراب می سازد.
و یا در آیه دیگر خداوند می فرماید:
«اَلَّذینَ امَنوا وَ لَم یَلبِسُوا إیمانَهُم
بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُم الاَمنُ وَ هُم مُهتَدوُنَ» کسانی که ایمان
آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند، آنان راست ایمنی
و ایشان راه یافتگانند.(17)
این آیه را از شاخص ترین آیات
مربوط به آرامش روانی دانسته اند که در آن امنیت، آرامش، بهداشت روانی
و هدایت را از آثار ایمان بر می شمارد.(18)
2) اسلام
در کلمات اولیای دین، اسلام مایه
آرامش و امنیت و وسیله ای برای سلامت روان معرفی
شده است . وقتی کفر بیماری روان است قهرا اسلام باید
سلامت روان به حساب آید.
علی(ع) در این رابطه فرمود:«سپاس خدایی
را که راه اسلام را گشود و راههای فراگرفتن و عمل کردن به احکام و دستورهای
آن را برای آنان که خواهانند، آسان گردانید، ارکانش را در برابر آنان
که به ستیزه بر می خیزند استوار نمود و آنها را برای کسانی
که دست به دامنش زنند پناه گاه أمنی قرار داد و برای آنها که به حریمش
گام نهند وسیله سلامت ساخت و برای آنان که از منطقش پیروی
کنند دلیل و برهان قرار داد....(19)
در کلام دیگرش فرمود:«خداوند اسلام را مخصوص شما قرار
داد و شما را برای آن برگزید و این به خاطر آن است که اسلام از
(سلامت) گرفته شده و کانون بزرگواری است.(20)
بنابراین اسلام وسیله سلامت و امنیت برای
روان آدمی است.
3) تقوی
تقوی لازمه زندگی هر فردی است که می
خواهد زندگی انسانی همراه با آرامش و آسایش داشته باشد و تحت
فرمان عقل زندگی کند. در قرآن کریم و روایات اهلبیت برای
تقوی آثار فراوانی نقل شده که از جمله آنهاست:
الف: حفاظت و حراست:
انسان با تقوی از شر اشرار و کید دشمنان در
امانند و مکر آنان هیچ گاه بر ضرر اهل تقوی تمام نمی شود:«وَاِن
تَصبروُا و تَتَّقوا لا یَضُرّکُم کَیدُهمُ شَیئاً» اگر در
برابر دشمنانتان استقامت به خرج داده و پرهیزگاری پیشه کنید
نقشه های خائنانه آنها به شما زیانی نمی رساند.(21)
ب: روشن بینی:
چشم دل انسان در اثر تقوی باز می شودو حقایق
عالم را آن چنان که هست می بیند و در تشخیص وظایف دینی
خود از یک آگاهی باطنی الهی برخوردار می گردد که در
هیچ مورد دچار شک و تردید (که از جمله بیماری های
روانی به حساب می آیند) نمی گردد، زیرا وظایف
برای او به خاطر تعلیم باطنی الهی و نورانیت ضمیر،
روشن می گردد: (یا اَیُّها الذَّینَ امَنُوا اِن
تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً)(22) ای کسانی که ایمان
آورده اید، اگر از (مخالفت فرمان خدا) بپرهیزید، برای شما
وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد.
روشن بینی خاصی که در پرتو آن، حق را از
باطل خواهید شناخت و در آیه دیگر می فرماید:«وَ
اتَّقُوا الله وَ یُعَلِّمکُم الله» از خدا بپرهیزید و خداوند
به شما تعلیم می دهد.(23)
ج: نجات از سختی ها و روزی بی حساب :
خداوند برای اهل تقوی راه خروج از سختی
ها و مشکلات زندگی را مقرر فرموده و برای آنان روزی بی
حساب و پیش بینی نشده تقدیر کرده است: «وَ مَن یَتَّقِ
اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرِجاً وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب»(24)
هر کس تقوا الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او
فراهم می سازد و او را از جایی که گمان ندارد روزی می
دهد.
د: بخشش گناهان:
اگر اهل تقوی مرتکب گناهی بشوند خداوند به خاطر
آن حالت پرهیزگاری که در آنهاست، از لغزشهای شان می گذرد
و آنها را مورد عفو قرار می دهد: «یا اَیُّها الذیَّینَ
امَنُوا اتَّقُوا الله.... یُصلِح لَکُم اعمالَکُم وَ یَغفرلَکُم
ذُنُوبَکُم» ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوی الهی
پیشه کنید... تا خدا کارهای شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد.(25)
هـ: دخول در بهشت:
از آیات متعدد قرآن کریم استفاده می شود
که اهل تقوی اهل بهشت و در جوار رحمت الهی زندگی می کنند:
«انَّ المُتَّقینَ فی جَناتٍ و عُیُونِ اُدخُلوها بِسَلامٍ آمِنینَ»(26)
به یقین پرهیزگاران در باغها (سر سبز بهشت) در کنار چشمه ها
هستند، (فرشتگان به آنها می گویند) با سلامت و امنیت داخل این
باغها شوید.
با دقت در آیات فوق معلوم می شود که آنچه که
برای انسان ممکن است در زندگی مایه اضطراب، دلهره و غمگینی
شود و باعث بیماری روانی گردد، با تقوی پیش گیری
می شود و انسان در پناه تقوی دارای زندگی آرام می
شود، لذا مشاهده می شود که اهل تقوی بدون هیچ گونه تشویش
خاطر و دلهره و استرس زندگی را می گذرانند در حالی که ثروتمندان
و قدرتمندان بی تقوی با دلهره و اضطراب زندگی می کنند.
4- دل بسته نبودن
به دنیا
بر اساس آیات و روایات اهل بیت، ریشه
و منشاء همه مفاسد این عالم محبت و دلبستگی به دنیا و مظاهر آن
است: علی (ع) فرمود: » حب الدنیا راس الفتن و اصل المحن» دوستی
دنیا سر همه فتنه ها و ریشه همه محنتها و غمگینی
هاست.(27)
در قرآن مجید حیات دنیا به عنوان متاع
غرور و فریب معرفی شده است: «وَما الحَیاهُ الدُّنیا
اِلّا متاعُ الغُرورِ»(28)
امام صادق(ع) فرمود: راس کل حطیئه حب الدنیا.
سر همه خطاها، محبت دنیاست.
و بالاخره جمع بین دنیا و آخرت نمی توان
کرد و در یک دل نمی توان محبت خدا و محبت دنیا را جمع کرد. حال
که دنیا این است که معلوم است که دلبستگی به آن، زندگی را
تباه و دلها را مضطرب و بی قرار می سازد. پس دل نبستن به آنها و بی
اعتنایی به مظاهر آن مایه رهایی از بسیاری
از غمها، اندوه ها، استرس ها و نگرانی هاست لذا بی اعتنا بودن به آن یکی
از عوامل بهداشت روان و سلامتی روان و پیشگیری از بیماری
روانی است. البته باید توجه داشت دل بسته نبودن به دنیا به معنای
استفاده نکردن از مواهب الهی در این عالم نیست.
5- ازدواج
در قرآن کریم ازدواج به عنوان یکی از آیات
الهی و وجود همسر به عنوان عامل تسکین و آرامش معرفی شده است:
«وَ مِن آیاتِه اََن خَلَقَ لکُم مِن اَنفُسَکُم اَزواجاً لِتَسکُنُوا الَیها
و جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً و رَحمُه».(29)
از نشانه های او(خدا) این است که همسرانی
از جنس شما برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید
و در میان شما مودت و رحمت قرار داد.
و در آیه دیگر حضرت حوا را وسیله آرامش و
مایه تسکین حضرت آدم(ع) معرفی کرد: «و جعل منها زوجها لیسکن
الیها».(30)
این آرامش از آنجا ناشی می شود که این
دو جنس، مکمل یکدیگر و مایه شکوفایی ونشاط و پرورش یکدیگرند؛
بطوری که هر یک بدون دیگری ناقص است و طبیعی
است که میان موجود و مکمل وجود او باید جاذبه، وجود داشته باشد که در
آیه فوق از آن به «مودت و رحمت» یاد شده است.
این آرامش و سکون ممکن است از نظر جسمی و یا
از نظر روحی و یا از نظر فردی و اجتماعی باشد.
از نظر اجتماعی افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت
می کنند و به همین جهت انتحار و خودکشی در میان افراد
مجرد بیشتر دیده می شود و جنایات هولناکی نیز
از آنها بیشتر سر می زند. هنگامی که انسان از مرحله تجرد گام به
مرحله زندگی خانوادگی می گذارد، شخصیت تازه ای در
خود می یابد و احساس مسئولیت بیشتری می کند و
همین است معنای احساس آرامش در سایه ازدواج.(31)
6- رداختن زکات
پرداخت زکات و انفاق به اهلش و دعای آنها در برابر این
عمل باعث برکت در مال و کسب آرامش در روان می گردد. قرآن کریم می
فرماید:«خُذ من اموالِهِم صدقَه تُطَهُرُّهُم و تُزکّیهم بها و صلِّ
علیهِم انَّ صلواتَکَ سَکَنٌ لَهُم و لله سَمیعٌ عَلیمٌ»(32) از
اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا بوسیله آن، انها را
پاکسازی و پرورش دهی و به (هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن، که دعای
تو مایه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست.
در این آیه شریفه به قسمت از فلسفه اخلاقی،
روانی و اجتماعی زکات اشاره شد که ای پیامبر، تو با گرفتن
زکات از مال آنها، هم آنان را پاک می کنی و هم نمو و پرورش می
دهی. آنها را از رذایل اخلاقی، از دنیا پرستی و بخل
و امساک، پاک می کنی و نهال نوعدوستی، سخاوت و توجه به حقوق دیگران
را در آنها پرورش می دهی، از این گذشته مفاسد و آلودگی هایی
که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی از
جامعه بوجود می آید، با انجام این فریضه الهی بر می
چینی و صحنه اجتماع را از این آلودگی ها پاک می سازی.
7-ظلم نکردن
خداوند در قرا« مجید می فرماید: «الذّینَ
آمَنُوا و لَم یَلبسوا ایمانَهُم بِظُلمٍ اولئِکَ لهُم الاَمنُ و هُم
مُهتدون»(33) آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلم و ستم نیامیختند،
امنیت برای آنهاست و هدایت مخصوص آنان است.
با دقت در این آیه روشن می شود که امنیت
و آرامش روانی تنها موقعی بدست می آید که در جوامع بشری
دو اصل حاکم باشد: ایمان و عدالت اجتماعی، چرا که اگر پایه های
ایمان به خدا متزلزل گردد و احساس مسئولیت در برابر پروردگار از میان
برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت از
آن جامعه رخ بر می بندد. به همین دلیل با تمام تلاش و کوششی
که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنی
های مختلف در دنیا می کنند روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش
و امنیت واقعی دورتر می گردد. این نیست مگر آن که
آن دو اصل آیه فوق، از عالم برداشته شده است، یعنی پایه
های ایمان لرزان و ظلم جای عدالت را گرفته است. به هر حال تاثیر
ایمان در آرامش و امنیت روانی برای هیچ کس جای
تردید نیست همانطور که ناراحتی و جوان و سلب آرامش روانی
به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نیست.
8-شفا بخشی قرآن
با مراجعه به آیات و روایات روشن می گردد
که قرآن نسخه شفا بخش خدای سبحان برای بیماران روانی است.
«و ننزَّل مِن القرآن ما هُوَ شفاءٌ و رحمَه للمؤمنینَ» و از قرآن آنچه شفا
و رحمت است برای مؤمنان ما نازل می کنیم.(34)
در آیات متعددی، از قرآن به عنوان شفا یاد
شده، آن سان که گاه قرآن شفا دهنده دلها معرفی شده است. «به یقین
برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی برای آنچه
در سینه هاست. و رهنمود برای گروندگان (به خدا) آمده است.(35)
این در حال است که قرآن در کنار شفا مایه هدایت
دانسته شده: «بگو این کتاب برای کسانی که ایمان آورده اند
رهنمود و درمانی است».(36)
واژه شفاء در لغت به معنای نقطه آخر چیزی
است که مشرف به نابودی یا نجات باشد، از این رو شفا یافتن
بیمار به معنای عافیت یافتن و نجات از بیماری
است. بر همین پایه، مقصود از شفای قرآن نجات از انحطاط و سقوط
مادی یا معنوی است که بوسیله هدایت انجام می
پذیرد.(37)
شفا در اصطلاح در مقابل بیماری ها، عیبها
و نقص ها به کار می رود. بنابراین نخستین کاری که قرآن
برای انسان انجام می دهد پاکسازی درون او از انواع بیماری
های فکری، اخلاقی و اجتماعی است. سپس رحمت الهی
شامل حالش می شود و فضایل انسانی و اخلاق الهی در وجود او
جوانه می زند. آری در آیه (ما هُو شِفاءٌ و رحمَهٌ للمؤمینَ)
شفا به پاکسازی و رحمت به بازسازی انسان اشارت دارد.
9-توسل به اولیاء دین
توسل به اولیاء الهی مانند پیامبران و
اوصیای گرامیشان یقینا مایه امن و آرامش روان
است، زیرا علاوه بر این به تجربه ثابت شده که بسیاری از
مشکلات و بیماری های جسمی و روانی با توسل حل و
برطرف شده، در قرآن کریم و روایات اهلبیت نیز به آن دستور
اکید داده شده است. به عنوان نمونه آیه شریفه (یا أیُّها
الّذین امنُوا اتّقوا الله و ابتَغوا إلیه الوَسیله) ای
کسانی که ایمان آورده اید پرهیزگاری پیشه کنید
و وسیله ای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید.
وسیله در اصل به معنای تقرب جستن و یا چیزی
است که باعث تقرب به دیگری از روز علاقه و رغبت می شود، می
باشد. بنابراین وسیله در آیه فوق معنای وسیعی
دارد و شامل هر کار و هر چیزی که باعث تقرب انسان به خدا می شود
مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر، جهاد در راه خدا، عبادات،
زیارت خانه خدا، صله رحم، انفاق در راه خدا همچنین هر کار خیر و
پسندیده می باشد. و همچنین شفاعت پیامبران، امامان و
بندگان صالح هدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به خداست، در مفهوم وسیع
توسل داخل است.
البته منظور از توسل به پیامبر و امام یا هر
عبد صالح دیگر، این نیست که چیزی را از آنها مستقلا
تقاضا کنند، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروی
از پیامبر و امام یا شفاعت آنان یا سوگند دادن خدا به مقام و
مکتب آنها، از خداوند چیزی را بخواهند. این معنا نه بوی
شرک می دهد و نه بر خلاف آیات قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون
است.
البته توسل به اولیای الهی مورد قبول
علمای شیعه و سنی است.
خاتمه:
لازم به تذکر است که علل و عوامل سلامتی روان در قرآن
منحصر به این نه امر نیست، بلکه امور دیگری از قبیل:
دعا و اذکار خاصی بویژه ذکر یونسیه، فرو بردن خشم، ذکر
خدا، توجه به رحمت و قدرت لایزال خداوند، توسل به امام زمان بخصوص که امروزه
وسیله امن و امان اهل زمین است و دهها عامل دیگر را می
توان نام برد. امید است نوشتار حاضر برای تبیین معارف
قرآنی، که در حد مقدور به بررسی آن پرداخته شده است مورد مرضی
پروردگار باشد.
علي اصغر صرفه جو
0000000000000
منابع و مأخذ:
1-سوره بقره، آیه 10.
2-سوره صافات، آیه 84.
3-سوره فتح، آیه 4.
4-بهداشت، جمعی از نویسندگان، ص25.
5-سوره اسراء، آیه 70.
6-نهج البلاغه، خطبه 167.
7-علی(ع) «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
8-سوره اسراء، آیه 25.
9-سوره اسراء، آیه 85.
10-سوره شعراء، آیه 89.
11-سوره صافات، آیه 84.
12-سوره طه، آیه 124.
13-سوره اعراف، آیه 96.
14-میزان الحکمه، ری شهری، ج6، ص78.
15-سوره انفطار، آیه 7.
16-سوره عصر، آیه 1-3.
17-سوره انعام، آیه 82.
18-نگاهی قرآنی به فشار روانی، اسحاق حسینی،
ص183.
19-نهج البلاغه، خطبه 106.
20-نهج البلاغه، خطبه 152.
21-سوره آل عمران، آیه 120.
22-سوره انفال، آیه 29.
23-سوره بقره، آیه 282
24-سوره طلاق، آیه 3.
25-سوره احزاب، آیه 71.
26-سوره حجر، آیه 45و46.
27-میزان الحکمه، ج3، ص294.
28-سوره حدید، آیه 20.
29-سوره روم، آیه 21.
30-سوره اعراف، آیه 89
31-تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی،
ج16، ص391.
32-سوره توبه، آیه 103.
33-سوره انعام، آیه 82.
34-سوره اسراء، آیه 82.
35-سوره یونس، آیه 82.
36-سوره فصلت، آیه 44.
37-مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص459.
http://www.persianuser.com/articles/129-religion-mentality-articles/347-mind-health-from-qoran.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
قرآن و بهداشت روان
دکتر احمد صادقیان
مدارس حوزه و دانشگاه
چکیده
یکی از مباحث مطرح در بحث علم و دین،
استخدام علوم در فهم اشارات علمی قرآن است. در بحث قرآن و بهداشت روان نیز
میتوان از پیشرفتها و دستاوردهای روانشناسی و بهداشت
روانی برای استخراج قواعد بهداشت روانی از دیدگاه اسلام
استفاده کرد. در این مقاله سعی شده است به بعضی از موارد و اصول
کلی در این زمینه اشاره گردد.
قرآن به عنوان کتاب راهنما و دستورالعمل زندگی بشر
راهکارهایی را برای تأمین بهداشت روانی ارائه داده
است که در این مقاله به بعضی از راهکارهای شناختی و رفتاری
اشاره میشود.
راهکارهای شناختی: آموزههای اسلام با تغییر
و اصلاح شناخت و تفکر نسبت به جهان و تبدیل جهان بینی بشر به
جهان بینی الهی، بر نگرش انسان به مسائل زندگی و رفتار،
عواطف و احساسات شخص تأثیر گذاشت که ایمان و توکل به خدا، رضا، مثبت
اندیشی، امیدواری به زندگی، الگو قرار دادن پیامبر(ص)
و اولیای الهی، اعتقاد به معاد از نتایج آن میباشد.
راهکارهای رفتاری: اصلاح و هدایت تفکر به
سمت جهان بینی الهی باعث اصلاح رفتار شخص میگردد که این
رفتارهای صحیح در خانواده، روابط بین فردی، روابط اقتصادی
میتواند بهداشت روانی افراد را تأمین نماید.
کلید واژهها: قرآن، بهداشت، روان، روان شناسی.
مفهوم شناسی
بهداشت روانی را چنین تعریف کردهاند:
«استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و مؤثر کار کردن، برای موقعیتهای
دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود توانایی
داشتن» (گنجی، بهداشت روانی، ص 10).
سازمان جهانی بهداشت، نیز آن را چنین
تعریف میکند: «توانایی کامل برای ایفای
نقشهای اجتماعی، روانی و جسمی» (همان).
بهداشت روانی در تعریف دیگر عبارت است از
«مجموعه عواملی که در پیشگیری یا جلوگیری
از پیشرفت روند وخامت اختلالات شناختی، عاطفی، و رفتاری
در انسان نقش مؤثر دارند(شاملو، بهداشت روانی، ص 18). بهداشت روانی در
گستره وسیعتر عبارت است از آگاهی به عوامل معنوی و مادی
و انگیزههایی که سلامت فکر و وضع مثبت و اعتدال رفتار و کردار
را سبب میشود، که بدان وسیله ساز و کار با ارزشی در مورد تحرک
و پیشرفت معنوی و مادی انسان در همه زمینهها فراهم آید»
(صانعی، بهداشت روان در اسلام، ص 22).
هدف بهداشت روانی
برخورداری از روان سالم و معتدل برای موفقیت
در زندگی و رسیدن به آسایش و سعادت از اهداف بهداشت روانی
است.
«هدف از بهداشت روانی آن است که شرایطی
فراهم آید تا عوامل مخربی که روان بشر را میآزارد و راحتی
درونی را از او سلب میکند از بین ببرد به گونهای که آسایش
و رفاه او تأمین شود و تشویش خاطر نداشته باشد» (همان).
مبانی:
قرآن کتابی است که از سوی خدا برای هدایت
انسانها فرستاده شده است؛ کتابی که مایه هدایت عالمیان، (آل
عمران/ 96) بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت
برای مسلمانان است. (نحل / 89)
از حضرت علی(ع) حکایت شده است: برای
دردهایتان، از قرآن سلامت بخواهید و با قرآن بر سختیها یاری
جویید (سید رضی، نهج البلاغه، خ/ 176).
این کتاب مقدس درباره بهداشت روان و راههای تأمین
آن آموزههای بسیاری دارد، البته استفاده از آموزههای آن
در عین ضرورت محدودیتهایی در طرح دارد که به بعضی
از آنها اشاره میکنیم.
1. قرآن کریم کتاب هدایت است و در آن مجموعهای
از دستورات، پندها، موعظهها و قصص مطرح شده است که هر کدام به جنبهای از زندگی
انسان نظر دارد و از آن آموزهها میتوان قواعد و دستورالعملهایی
که بهداشت روانی را تأمین میکند، استفاده کرد؛ وگرنه قرآن کتاب
بهداشت روانی نیست و در آن مباحث بهداشت روانی و سر فصلهای
آن که در دهههای اخیر ابداع شدهاند و در حال تکامل میباشند،
به صورت منظم مطرح نشده است، لذا تحقیق در این موضوع و ارتباط مطالب
بهداشت روانی با توصیههای اسلام به سه صورت میتواند
صورت گیرد:
الف. بعضی از موضوعات مشترک در بهداشت روانی و
تعالیم اسلامی آمده است، گرچه نامگذاری و سر فصلی مشخص در
روایات و آیات قرآن برای آنها ذکر نشده است، مثلاً اصل مثبت اندیشی
در مباحث بهداشت روانی مطرح گردیده و همین مطالب در آیات،
روایات و دعاها مورد تأکید قرار گرفته است. برای مثال در قرآن
روح امید با توکل بر خدا و نفی ناامیدی «وَلاَ تَيْأَسُوا
مِن رَّوْحِ اللَّهِ» یوسف / 87) در انسان دمیده میشود. از امیرمؤمنان(ع)
حکایت شده است: «چشمت را بر خار و خاشاک زندگی ببند تا همیشه
راضی باشی» («اغض علی القذی و الالم ترض عنه ابدا» / سید
رضی نهج البلاغه، حکمت/ 212). امام موسی بن جعفر(ع) هم در دعای
جوشن صغیر به این مطالب اشاره مینماید.
ب. استفاده و استنتاج یک قاعده کلی از مباحث
بهداشت روانی و تطبیق آن قاعده بر احکام و دستوراتی که با این
قاعده تطابق دارد. مثلاً احساس امنیت را از اصل بهداشت روانی استفاده
میکنیم و میتوانیم این قاعده را بر سلام کردن تطبیق
دهیم؛ بدین گونه که سلام دادن اطمینان و امنیت به طرف مقابل
است و اینکه از طرف ما خطری متوجه طرف مقابل نیست. بسیاری
از شناختها و رفتارهای اسلامی نیز که باعث احساس ایمنی
در فرد میگردد، از همین گروه است. هم چنین نیاز به «عزت
نفس» را از بهداشت روانی میتوان استفاده کرد و آن را بر احترام
گذاشتن به افراد که در آیات سوره حجرات و مجادله و ... و روایات آمده
است تطبیق داد. بدین گونه که احترام به افراد باعث عزت نفس آنان میگردد
و از این جهت بهداشت روانی آنان تأمین میگردد.
ج. دستورات و توصیههایی که در تعالیم
اسلامی آمده است و بر بهداشت روانی افراد تأثیر بسزایی
دارد. در حالی که در مباحث بهداشت روانی مصطلح اثری از آن نیست،
مانند: تأثیر زیاده خواهی بر اختلالات روانی و تأثیر
بیرغبتی به دنیا در تأمین بهداشت روانی.
2. مباحث مطرح در بهداشت روانی حاصل افکار و تجربه
بشر است و در آن تغییر و تکامل وجود دارد، ولی تعالیم
قرآن چون از طرف خداوند است، تغییر و تحول ندارد. لذا نمیتوان
آیات و روایات را بر افکار بشر تطبیق داد، چه بسا تعالیم
اسلام در پی تبیین مطالب عمیق تری میباشد که
افکار بشر به آنها دسترسی ندارد ... و اگر این تطبیق به تحمیل
نظر منتهی شود، تفسیر به رأی خواهد شد که ممنوع است. از این
رو علوم بشری را برای فهم بهتر آیات میتوان استخدام کرد یا
حقایق قرآنی را به عنوان موضوعات و نظریههای جدید
علمی به دانشمندان عرضه کرد تا شواهد تجربی آن را پژوهش کنند.
آنچه در دو دهه آخر قرن بیستم برای روان شناسان
و توده مردم محسوس بود کمبود یا نبود توجه مدلها و مکتبها در بعد معنوی
انسان است» (خلیلی، مجموعه مقالات اسلام و بهداشت روان، 2/187). از این
جا لزوم توجه به آموزههای دینی به خصوص قرآن کریم برای
تأمین بهداشت روانی مشخص میگردد.
در اینجا لازم است به این سؤال پاسخ داد که با
توجه به این نقص مکاتب روان شناسی، چگونه میتوان از این
علوم برای پی بردن به آموزههای قرآن کریم استفاده کرد.
در جواب میگوییم هدف ما این است
که از روشها و پیشرفتهای حاصله و راه حلهای ارائه شده توسط روان
شناسان برای برطرف نمودن اختلالهای روانی استفاده و اختلالهای
روانی را با راهکارها و آموزههای دینی برطرف میکنیم.
مثلاً نظریهای که مبتنی بر راه حل شناختی و رفتاری
است را از روان شناسی استفاده میکنیم، ولی در تغییر
شناخت فرد و اصلاح رفتار به سراغ آموزههای اسلام میرویم و از
این طریق راهکارهای جدیدی را که برگرفته از تعالیم
اسلام است، ارائه میدهیم.
راهکارهای قرآن برای تأمین بهداشت روانی
در برخی آیات قرآن به دو مسئله رویکرد
شناختی و رفتاری و تأثیر آنها بر سلامت و بهداشت روان اشاره شده
است که از جمله آنها مسئله «ایمان به خدا» است.
«مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ
صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ كسانى (از آنان) كه به
خدا و روز بازپسين ايمان آوردند، و [كار] شايسته انجام دادند، پس هيچ ترسى بر آنان
نيست، و نه آنان اندوهگين مىشوند.» (مائده / 69).
«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ
وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ
يَحْزَنُونَ؛ و (ما) فرستادگانِ [خود] را، جز مژدهآور و هشدار دهنده نمىفرستيم؛
و كسانى كه ايمان آورند و اصلاح نمايند، پس هيچ ترسى بر آنان نيست و نه آنان
اندوهگين مىشوند.» (انعام / 48).
در این آیات یکی از راهکارهای
شناختی که باعث امنیت روانی انسان میشود ایمان به
خدا معرفی شده است و از راهکار رفتاری به «عمل صالح» یا «اصلح»
تعبیر شده است.
ساز و کار اعتقاد به خداوند در تأمین بهداشت روانی
ایمان به خداوند، یعنی: اعتقاد به اینکه
خداوند یگانه این جهان را آفریده و همه امور به دست اوست، او
مالک، قادر، حکیم، عالم، خالق، تدبیر کننده، رازق و مالک حقیقی
جهان است و مالکیت دیگران اعتباری است «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ
الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ
مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ
شَيْءٍ قَدِيرٌ» (آلعمران/26) بر همه چیز قدرت دارد « وَكَانَ اللَّهُ
عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً». (فتح /
21) از همه کارهای بندگان باخبر است و اعمالی که نسبت به بندگان انجام
میدهد از روی حکمت، و دلیل است «وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ
عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ»
(انعام/18) تنها او روزی دهنده موجودات میباشد «إِنَّ اللَّهَ هُوَ
الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» (ذاریات / 58)، به علاوه خیر
و سعادت بندگان را میخواهد، هر چند در ظاهر حادثهای برای
بندگان ناگوار باشد، در واقع به نفع آنان میباشد «وَعَسَى أَن تَكْرَهُوا
شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» (بقره / 216) خداوند است که مهمات زندگی
انسان را کفایت و او را از شر دشمنان حفظ میکند «وَاللّهُ أَعْلَمُ
بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ
وَلِيّاً وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيراً» (نساء / 45).
برای انسانی که ایمان دارد، زندگی
معنادار و مشکلات دارای مفهوم میگردد و میداند که اینها
مقتضای زندگی دنیوی است و از سوی خدا برای
سازندگی و تقویت روحی انسان میباشد. این طرز برداشت،
باعث رضایت از زندگی و سلامت روانی میگردد، مثلاً اگر
شخص ضربهای به طرف دیگر وارد کند، آن شخص ناراحت میشود و عکس
العمل نشان میدهد، ولی رزمیکاران هنگام تمرین چندین
برابر این ضربه را به هم وارد میکنند و نه تنها ناراحت نمیشوند،
بلکه از اینکه بدنشان قوی شده است، احساس رضایت هم میکنند،
در حالی که هر دو ضربه است. این به چگونگی برداشت و شناخت از آن
ضربه بستگی دارد. همین مسئله در رابطه با مقتضیات زندگی
هم جاری میشود. کسی که اعتقاد داشته باشد اگر امر مکروهی
در زندگی برای او پیش آمد به نفع اوست «وَعَسَى أَن تَكْرَهُوا
شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» (بقره / 216)، اعتقاد دارد که لازمه زندگی دنیا
امتحان شدن توسط خداوند متعال است و این امتحان ممکن است به ترس، گرسنگی،
کاهش در مالها و جانها و میوهها باشد «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ
الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ
وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره / 155) در مقابل این مشکلات همانند شخصی
است که هنگام تمرینات رزمی، ضربهها و مشکلات جسمی را به خاطر
قوی شدن بدن تحمل میکند. شخص موحد هم میداند مشکلات برای
ورزیده شدن و تقویت روحی او میباشد و به نفع اوست، گرچه
در ظاهر دشواری و سختی دارد، لذا خداوند میفرماید: «در
هنگام مصیبت و گرفتاری بگویید و باور داشته باشید
که ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم»
«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ
رَاجِعُونَ» (بقره / 156). در بعد شناختی معنای «انّا لِله» این
است که او اختیاردار ماست و ما از کار او راضی هستیم. تمام جهان
کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم. دنیا
محل شکوفایی استعدادهای درونی انسان است و سختیهای
آن نشانه بیمهری خداوند نیست، بلکه برای آن است که در مسیر
کمال سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخیها نیز شیرینیهاست،
زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی و پاداشهای الهی
را دنبال دارد (قرائتی، تفسیر نور، ج 1، ص 314).
به همین جهت امام حسین(ع) در اوج سختی و
دشواریها در آخرین لحظات فرمود: «هوّن علیّ انه بعین
الله» مجلسی، (بحارالانوار، 45، 46). آنچه مصیبت را بر من آسان کرد، آن
است که خداوند آن را میبیند. حضرت زینت کبری(س) نیز
در مجلس ابن زیاد بعد از تحمل سختیهای فراوان که هر کدام از
آنها میتواند انسان را دچار اختلالات روانی شدید نماید،
فرمود. غیر از زیبایی چیزی ندیدم.
(همان، 45/115)
تاثیر ایمان به خداوند در ایجاد احساس
امنیت
یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز
به احساس امنیت است که عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر، این
احساس وضع خوشایندی را ایجاد میکند و فرد آرامش روحی
و جسمی مییابد (شاملو، همان، ص91). شاید بتوان گفت
احساس امنیت زیربنای بهداشت روانی است، لذا اکثر مباحث به
ایجاد این احساس امنیت بازگشت میکند.
احساس امنیت واقعی حاصل نمیشود مگر در
سایه توحید «به دلیل این که میل به احساس ایمنی
از جانب افراد به دلیل ترس است. ترسی که از یک محرک موجود یا
احتمالی در محیط بیرون ارگانیزم ایجاد میشود»
(همان)؛ ترس از آینده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سیل و
زلزله، ترس از دشمن و یا ترسهای احتمالی دیگر، ولی
شخص موحّد و مؤمن میداند که تمام حوادث جهان معنیدار و به صلاح او هستند.
او احساس میکند پشتیبانی دارد که در همه مسائل او را کفایت
میکند؛ یاوری که از آینده به خوبی خبر دارد، مصالح
و مفاسد شخص را میداند و با او مهربان است. «آگاه باشید (دوستان) اولیای
خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند» (یونس/62). به دلیل
اینکه ترس معمولاً از احتمال نبود نعمتهایی که انسان در اختیار
دارد و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند،
ناشی میشود، همان گونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و نبود
امکاناتی است که در اختیار داشته است.
دوستان خدا از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند
و «زهد» به معنی حقیقیاش بر وجود آنها حکومت میکند، نه
با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع میکنند و نه ترس از آینده
در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول میدارد» (مکارم، تفسیر
نمونه، 8 ، /334) و یقین دارند که تمام حوادث طبق حساب و کتاب است (طاهربن
عاشور، التحریر و التنویر، 11/ 284).
آثار و ثمرات ایمان به خداوند
بعد از اثبات اصل تأثیر ایمان در بهداشت روانی،
درمییابیم که این ایمان ثمراتی دارد. ما به
بعضی از آنها اشاره میکنیم.
1. توکل: توکل یعنی اینکه بر غیر
خود اعتماد کنی و دیگری را نایب از سوی خودت قرار
دهی(راغب، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 561). منظور از توکل این است که
انسان در چارچوب علل مادی و محدوده توانایی خود محاصره نگردد و
چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، این توجه مخصوص، آرامش،
اطمینان و نیروی فوق العاده روحی و معنوی به انسان
میبخشد که در رویارویی با مشکلات اثر عظیمی
خواهد داشت (مکارم، همان، 7 / 88).
پیامبر(ص) از جبرئیل پرسید: توکل بر
خداوند چیست؟ جواب داد: فهمیدن این که مخلوقات نمیتوانند
به انسان ضرری بزنند یا نفعی برسانند، نه میتوانند به
انسان چیزی بدهند و نه میتوانند خیری را از انسان
منع نمایند، لذا انسان از خلق و مردم مأیوس میگردد و اگر بنده
چنین شد برای غیرخدا کار نمیکند و به کسی غیر
از خداوند امید ندارد و از غیر خداوند نمیترسد و در احدی
غیر از خداوند طمع نمیکند، و این است معنای توکل (قمی،
سفینة البحار، مادة وکل).
با مراجعه به آیات قرآن میتوان به تأثیر
توکل پی برد. از جمله آنها این آیه است «هرکس تقوای الهی
پیشه کند خداوند برای او راه نجاتی فراهم میکند، و به او
از جایی که گمان ندارد، روزی میدهد و هرکس بر خداوند
توکل کند، خداوند امرش را کفایت میکند. خداوند فرمان خود را به انجام
میرساند، و خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار
داده است» (طلاق/2و3).
قبل از این آیه، بحث درباره طلاق است، لذا این
آیات در سیاق واحدی قرار دارند و میدانیم شخص
هنگام طلاق دچار فشار روانی، عدم امنیت و مشکلات فراوان میشود
و برخورد ناصحیح با این موضوع او را دچار فشار روانی مینماید
و خداوند بعد از اینکه دستوراتی در مورد طلاق میدهد، به عنوان یک
قاعده کلی، هنگام روبهرو شدن با مشکلات میفرماید: «هرکس تقوا
پیشه کند خداوند راه نجات را برای او فراهم میکند» (همان). شخص
متقی میداند که هنگام گرفتار شدن در مشکلات به جای افکار منفی،
اضطراب و ترس و دلهره و پیمودن راههای انحرافی، باید وظیفه
و تکلیف خود را انجام بدهد و اعتقاد دارد که اگر وظیفهاش را انجام
دهد، خداوند او را رها نمیکند، بلکه برای او راه نجات فراهم میکند،
و روزی وی را از جایی که به گمانش نمیرسد، میرساند.
شخص متوکل اعتقاد دارد که روزیاش تضمین شده است. آری! اگر شخص
به این اعتقاد رسید، ترس، اضطراب و دلهره کم میشود و از این
لحاظ احساس آرامش و امنیت میکند. توکل از راه کنترل تفسیری
و کنترل نیابتی میتواند بهداشت روانی افراد را تأمین
نماید (غباری نباب، اولین همایش بینالمللی
نقش دین در بهداشت روان، ص 233).
شخص متوکل اگر هم شکست بخورد، چون معتقد است خداوند قادر به
فراهم ساختن اسباب موفقیت انسانهاست و مصالح آنها را بهتر از خودشان میداند،
میپذیرد که شکست ظاهری به صلاح و نفع او بوده است، لذا از لحاظ
روانی ضربه نخواهد خورد (ام رابین دیماتئو، روانشناسی
سلامت،2/757).
2. رضا و تسلیم: مؤمن باور دارد که آنچه خداوند برای
او مقرر کرده، حکیمانه و این سرنوشت برای او بهتر است و از آنچه
در زندگی برای او پیش آمده، رضایت دارد و آن را مکروه نمیشمارد.
رضا و تسلیم باعث کاهش غم و نگرانی، افزایش آسایش در زندگی
و آسان شدن مشکلات میشود و هم چنین باعث میشود انسان نسبت به
زندگی خوش بین باشد و دید مثبت بیابد. خداوند متعال از پیامبر(ص)
خواهد در جواب منافقان بگوید: «هیچ حادثهای برای ما رخ
نمیدهد مگر آنچه خداوند برای ما نوشته است» « قُل لَن يُصِيبَنَا
إِلَّا مَاكَتَبَ اللّهُ لَنَا» (توبه / 51). ودر آیه بعد میفرماید:
«بگو آیا درباره ما یکی از دو نیکی را انتظار دارید
یا بر شما پیروزی میشویم و یا شربت شهادت مینوشیم»
«قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا
إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» (توبه/52).
افراد با ایمان و خداپرست که به علم، حکمت و رحمت خدا
ایمان دارند، مقدرات عالم را مطابق نظام احسن و مصلحت بندگان میدانند
انسان مؤمن تمام مقدرات عالم را زیبا میبیند و مفهوم شکست و
ناکامی در او راه ندارد.
3. امیدواری به رحمت خداوند: شخص مؤمن تمام
اسباب عالم را به دست خداوند میداند، از این رو هیچ گاه خود را
در بن بست کامل نمیبیند، بلکه همیشه به خداوند امیدوار
است و اعتقاد دارد که خداوند به او کمک میکند، خداوند متعال میفرماید:
از رحمت خدا مأیوس نشوید که از رحمت خدا جز قوم کافر مأیوس نمیشوند»
«وَلاَ تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ
إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (یوسف / 87).
براساس مضمون این آیه هنگامی که حضرت یعقوب(ع)
به فرزندانش دستور حرکت به سوی مصر داد، به آنان گفت از برادرش و بنیامین
خبر بگیرند و چون فرزندان تقریباً اطمینان داشتند یوسفی
در کار نیست، از توصیه و تأکید پدر تعجب کردند. یعقوب به
آنها گوشزد کرد از رحمت الهی ناامید نشوند، چون قدرت او مافوق همه
مشکلات و سختیهاست (طباطبائی، تفسیر المیزان، 11/ 257).
4. یاد خدا: یکی از اموری که در
گرفتاریها و مشکلات به انسان آرامش میبخشد و او را از تنهایی
نجات میدهد یاد خداست. خداوند متعال میفرماید: «بدانید
که یاد خدا آرامش بخش دلها است» (رعد / 28) و «یاد خدا برای
انسان، که همواره اسیر حوادث است و در جستجوی رکن وثیقی
است که سعادت او را ضمانت کند و گاه در امور خود متحیر است، نمیداند
به کجا میرود و به کجایش میبرند و برای چه آمده، مایه
انبساط و آرامش است» (طباطبایی، همان، ص 392).
5. دعا و درخواست از خدا: انسان با رشد و تسلط بیشتر
بر حوادث طبیعی و با وجود برخورداری از امکانات مادی در
وجود خویش احساس ضعف میکند و نیاز دارد در سختی و مشکلات
زندگی به قدرتی ماورای طبیعت پناه ببرد(دوست محمدی،
اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 147). این ضعف
باعث احساس محرومیت میشود که بهداشت روانی میتواند فرد
را تحت تأثیر قرار دهد. «اگر شخص احساس بیچارگی و تنهایی
کرد یا به دیگران اتکا نمود، یا خود را بدون پشتوانه قدرتمند دید،
در این حالت زمینه بروز اضطراب در فرد ایجاد میشود»
(شاملو، همان، ص 232).
ادیان الهی بویژه اسلام به این نیاز
بشر پاسخ گفته و راه حل مناسبی را پیشنهاد کرده و انسان را به دعا و
انس با خدا تشویق نموده است. خداوند متعال انسان را دعوت میکند که به
سراغش برود. هنگامی که بندگان من از تو درباره من میپرسند، بگو من
نزدیکم! دعای دعا کننده را هنگامی که مرا میخواند پاسخ میگویم.
پس باید دعای مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند،
تا راه یابند و به مقصد برسند» «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي
قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا
دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ
يَرْشُدُونَ» (بقره / 186). در این هنگام احساس تنهایی فرد را
آزار نمیدهد و میداند که تکیه گاه محکمی دارد که به او
کمک میکند ... «نیایش در عین حال که آرامش را پدید
آورده است، در فعالیتهای مغزی انسان یک نوع شکفتگی
و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک
میکند، نیایش استعدادهای فرد را شکوفا میکند»
(الکسیس کارل، نیایش، ص 62).
6. اعتقاد به قضا و قدر الهی: توجه به اراده خداوند و
این واقعیت که برنامه های انسان صد در صد پیاده نخواهد
شد، فرد را در صورت رویارو شدن با شکست از حالت اضطراب و افسردگی شدید
و پرخاشگری و خودکشی تا حدی باز خواهد داشت، در صورتی که
فرد به این واقعیت توجه نکند، دچار واکنشهای مرضی خواهد شد
و میتوان از طریق آگاهی دادن او به این اصل، مانع ادامه
واکنشهای افراطیاش گردید (حسینی، اصول بهداشت روانی،
ص89).
7. نبوت پیامبر الهی: یکی دیگر
از نتایج ایمان به خداوند اعتقاد به نبوت پیامبران و الگو قرار
دادن آنها در زندگی است؛ الگوهایی که هر یک در شرایط
خاصی قرار داشتند و مشکلات و سختیهای فراوانی را متحمل
شدند که هرکدام از آن مشکلات میتوانست شخص را بیمار کند، ولی
در سایه برخورد صحیح با مشکلات و استفاده از راهکارهای شناختی
و رفتاری صحیح، با کمال آرامش، با مشکلات برخورد کردند؛ بدون اینکه
گرفتار هیچ نوع ناهنجاری رفتاری یا اختلال روانی
گردند. مانند حضرت ایوب که خداوند در قرآن سفارش میکند «بیاد بیاور
بنده ما ایوب را هنگامی که پروردگارش را خواند، که شیطان مرا به
رنج و عذاب افکنده است» «وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ
أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ
وَعَذَابٍ» (ص / 41). همین مطلب را در داستان حضرت یوسف(ع) نیز
میبینیم.
8. اعتقاد به معاد: انسان غرایز و خواستههایی
دارد که رسیدن به همه آنها در دنیا مقدور نیست، مثلاً به دنبال
آسایش مطلق، امنیت مطلق، آرامش مطلق است که دستیابی کامل
به اینها در دنیا امکان ندارد. همین باعث محرومیت در
انسان میگردد «هم چنین مواجهه با فقدان عزیزان مانند پدر،
مادر، فرزند و دیگرانی که به نوعی با شخص ارتباط دارند، میتواند
بهداشت روانی افراد را به خطر بیاندازد، همین طور یادآوری
مرگ و ترس از مرگ نیز خود عاملی برای تنیدگی و فشار
میباشد» (پارکس 1970، وایس 1983، رافائل1983).
اگر انسان برای مشکلات فوق راه حل مناسب نداشته باشد
دچار سرخوردگی و ناکامی در زندگی میشود و احساس درماندگی
میکند که این حالت گاه به خودکشی میانجامد، به همین
جهت یکی از مشکلات کاهش معنویت آمار بالای خودکشی و
بیماریهای روانی است.
یکی از اعتقاداتی که میتواند این
مشکلات را حل کند اعتقاد به معاد است. شخص معتقد به معاد، عقیده دارد که
زندگی به جهان ماده خلاصه نمیگردد، بلکه انسان پس از مرگ زندگی
دیگری دارد که در آنجا به بسیاری از خواستهها و آرزوهای
مناسب خود میرسد. قرآن میفرماید: «زندگانی جاوید
و سعادت ابدی در آخرت است» «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ
الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت / 64). در آنجا آسایش،
آرامش و امنیت مطلق وجود دارد و افراد احساس کمبود و محرومیت نمیکنند.
خداوند میفرماید: در آن بهشت آنچه دلها میخواهد و چشمها از
آن لذت میبرد موجود است «وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا
خَالِدُونَ» (زخرف / 71). بنابراین فرد مؤمن میداند که بعد از این
زندگی دنیا زندگی بهتری برای او و عزیزانش که
از دست داده است فراهم است و لذا دچار اختلالات روانی نمیگردد.
راهکارهای رفتاری آموزههای قرآنی
در تأمین بهداشت روانی
در بحث قبل روشن شد که ایمان به خداوند میتواند
با اصلاح شناخت و نگرش فرد به زندگی، بهداشت روانی فرد را تأمین
نماید. اکنون میگوییم ایمان به خداوند بر رفتار و
عملکرد انسان تأثیر دارد و زمینه اصلاح رفتار او برای رسیدن
به کمال و سعادت را فراهم میآورد. اگر فرد رفتارش طبق فرامین الهی
باشد نیازهای مادی و معنویاش برآورده میگردد و
بهداشت روانی تأمین میشود. در این بحث اشاره مختصری
به بعضی از راهکارهای رفتاری اسلام در رابطه با خانواده و روابط
اجتماعی و مسائل اقتصادی اسلام مینماییم.
1. راهکارهای رفتاری قرآن برای تأمین
بهداشت روانی خانواده
یکی از دستورات قرآن برای تأمین
بهداشت روانی ازدواج است، خداوند متعال میفرماید: «یکی
از آیات و نشانههای خداوند این است که برای شما از جنس
خودتان همسر آفرید تا وسیله سکون و آرامش شما باشد و میان شما
دوستی و رحمت قرار داد» «خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً
لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً» (روم / 21).
خداوند برای گزینش همسر ملاکهایی را تعیین
کرد که از جمله آنها همسانی شرعی و عرفی است که میتواند
باعث توافق همسران و آرامش خانواده گردد.
هم چنین برای زن و مرد وظایفی را
تعیین کرد که رعایت آنها بهداشت روانی را به ارمغان میآورد.
مثل: روابط مناسب بین زن و شوهر، ارضای نیازهای جنسی
یکدیگر، ارتباط درست کلامی، ارتباط غیر کلامی مناسب
که عبارتند از: تواضع، وفای به عهد، راز داری، گذشت، حسن معاشرت،
ابراز محبت، تشکر اعضای خانواده از همدیگر، خوش اخلاقی زن و
شوهر، هدیه دادن به یکدیگر، توجه زن و مرد به خواست یکدیگر
و .... .
هم چنین برای والدین در مقابل فرزندان
وظایفی را مشخص کرده است، از قبیل انتخاب و گزینش همسر
مناسب که مادر خوبی برای فرزندان باشد ـ توصیههای هنگام
بارداری مادر ـ مراقبتهای دوران کودکی (شیر دادن، یادگیری،
تعامل با فرزندان) توصیهها در ارضای محبت به فرزندان، لزوم آشنایی
با تواناییهای شناختی کودکان و برآوردن نیاز به امنیت
کودک.
در مقابل برای فرزندان در مقابل والدین وظایفی
را مشخص نموده است که عبارتند از: احترام گذاردن به والدین و احسان به آنها،
نگاه محبت آمیز به والدین و غیره (ر.ک: صادقیان، قرآن و
بهداشت روان، فصل سوم).
تعالیم و آموزههای دینی هم چنین
به روابط خویشاوندی و صله رحم دستور داده و بدین وسیله نیز
بهداشت روانی را تأمین کرده است.
از طرفی برای حل مشکلات خانوادگی
راهکارهایی را ارائه داده است که عبارتند از: تعلیم و تعلم و
استفاده از توصیههای اخلاقی، مشورت، پیشگیری
و برطرف نمودن ناسازگاری زن یا مرد و اگر ادامه زندگی ممکن
نباشد پیشنهاد طلاق و توصیههایی به زن و مرد هنگام طلاق
برای کاهش فشار روانی خود و فرزندان.
2. راهکارهای رفتاری قرآن برای تأمین
بهداشت روانی در روابط اجتماعی
یکی از نیازهای اساسی انسان
ارتباط با دیگران است، در قرآن آمده است: مؤمنان برادران یکدیگرند(حجرات/10).
امام صادق(ع) میفرماید: تردیدی نیست که شما به دیگر
انسانها نیازمندید و به راستی هر فرد تا زنده است نمیتواند
از مردم بینیاز باشد و ناچار مردم باید با همدیگر سازش
داشته باشند (کلینی کافی، 1/462).
ما از اطرافیان خود انتظار داریم به مسائل زندگی
ما توجه و ما را در هنگام بروز مشکلات و نگرانیها کمک کنند. ما دوست داریم
دیگران در خوشیها و نگرانیهایمان شریک شوند و علاقه
داریم ما را در رشد و کمال یاری کنند. ارتباطات میان فردی
اساس هویت و کمال انسان است و مبنای اولیه پیوند با دیگران
را تشکیل میدهد. ارتباطات مؤثر موجب شکوفایی افراد و
بهبود کیفیت روابط میشود. این در حالی است که
ارتباطات غیر مؤثر مانع شکوفایی انسان است و حتی روابط
مطلوب را تخریب میکند. برای کسب هویت با دیگران، پیوند
برقرار و پیوند خود را عمیقتر میکنیم و در ضمن مشکلات
خود را رفع و امکانات مناسب را به وجود میآوریم (جولیانی،
ورد، ارتباطات میان فردی، ص 3).
اسلام به روابط اجتماعی اهمیت بسیاری
میدهد، زیرا روابط صحیح و عمل به دستورات اسلام در این
بخش، در سلامتی و تکامل افراد و کل جامعه نقش حیاتی دارد و به
همین جهت بخش قابل توجهی از مباحث فقه، به تنظیم و چگونگی
روابط انسانها مربوط میشود.
روابط اجتماعی در کودکی: روابط اجتماعی
در کودکی باعث تأمین نیاز «احساس وابستگی فرد به دیگران»
و آشنا شدن با ارزشها، شکل گیری شخصیت و آموختن رفتار اجتماعی
و رفتار بین فردی میگردد.
فرد در روابط با افراد هم سن، به دلیل برخورداری
از آزادی بیشتر نسبت به روابط والدین و خانواده، راحتتر میتواند
نیازهای خود را مطرح نماید و از راهنمایی آنها بهرهمند
گردد و در تعامل و ارتباط با افراد هم سن کمبود محبت از ناحیه والدین
را جبران کند. کودک در ارتباط با افراد هم سن مجال پیدا میکند خشم و
هیجان (غم و غصه) خود را ابراز کند و دریابد که دیگران هم چون
او مشکلاتی دارند و تخلیه روانی شود (بی ریا و دیگران
، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ص 909).
روابط اجتماعی با همسایگان: یکی از
انواع روابط اجتماعی، روابط با همسایگان است و از آنجا که انسان
مراوده و ملاقات زیادی با آنها دارد، دین اسلام نسبت به حقوق
همسایگان سفارش زیادی کرده است. « به پدر و مادرنیکی
کنید، هم چنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان
و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین»
«وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى
وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ
بِالْجَنْبِ» (نساء / 36).
پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) دستورات زیادی
را در مورد چگونگی رعایت حقوق همسایگی (صدوق، الفقیه،
2/623) بیان کردهاند. اگر مسلمانان به این دستورات عمل کنند، در حصول
آرامش روانی آنها مؤثر میباشد و چنین فردی از سوی
همسایگانش نیز احساس ایمنی مینماید.
روابط اجتماعی با دوستان (اخوت اسلامی): روابط
اجتماعی در دین اسلام مورد تأکید قرار گرفته است به گونهای
که از نخستین اقدامات پیامبر(ص) در مدینه ایجاد برادری
«اخوت» بین مسلمانان، انصار و مهاجرین بود، حضرت علی(ع) میفرماید:
« مؤمن با دیگران انس میگیرد و دیگران نیز با او
انس و الفت میگیرند و در کسی که انس نگیرد و دیگران
با او مأنوس نشوند خیری نهفته نیست «المؤمن مالوف ولاخیر
فیمن لا یالف ولا یولف» (کلینی، کافی، 2/
102).
ارتباطات اجتماعی بر تمام جنبههای سلامتی
اثر دارد، دوستان موجب شادمانی، و خلقهای مثبت، سلامت روانی،
کاهش فشار روانی، تخلیه روانی و برون ریزی عاطفی
میشوند (ارگایل، روانشناسی شادی، ص 132). دیدار،
سلام کردن، مصافحه کردن، احترام گذاشتن، گوش فرا دادن، قدردانی و تحسین،
وفای به عهد، هدیه دادن، گشاده رو بودن، شوخی و مزاح و شاد کردن
افراد از جمله رفتارهای مناسبی است که روابط با دوستان را بهتر میکند.
حسن خلق، تواضع، بردباری و شرح صدر، عفو و گذشت،
مدارا کردن، توجه به ظرفیت روانی افراد، تعدیل توقّعات، خوش
گمانی و تفسیر مناسب، تغافل، راز داری، انصاف، از جمله صفات
مناسب اخلاقی است که به روان شدن روابط کمک میکند.
تکبر، حسد، تعصب، خشم و ستیزه جویی،
روابط غیر کلامی نامناسبی است که به روابط اجتماعی آسیب
میرساند.
غیبت، تهمت، سخن چینی، استهزاء و به کارگیری
القاب نامناسب، دروغ، نجوا، بدگمانی، تجسّس و عیب جویی از
جمله گفتارهای نامناسبی است که به روابط اجتماعی آسیب میرساند.
13. راهکارهای رفتاری قرآن در مسائل اقتصادی
برای تأمین بهداشت روانی
تأثیر فقر و غنا و برداشت صحیح از آنها بر
بهداشت روانی از دو جنبه قابل بررسی است.
اول: این امر که «یکی از ضروریترین
و اساسیترین نیازهای انسان تأمین معاش و برآورده
شدن حوایج زیستی انسان است که در صورت برآورده شدن این نیاز،
بروز مشکلات جسمی و روانی در افراد و جامعه اجتناب ناپذیر است میزان
خودکشی، بیماریهای جسمی و روانی جوانها با
فقر خانوادهها رابطه دارد. افزایش بیکاری به میزان یک
درصد، پذیرش افراد در بیمارستانهای روان پزشکی را به
اندازه 5 تا 6 درصد افزایش میدهد»(گنجی، بهداشت روانی،
ص92). که آموزههای دینی راهکارهایی را برای
برطرف نمودن این مشکل و نیز تأمین عدالت اقتصادی ارائه میدهد،
مثل: 1. نفقههای واجب، زکات، خمس،
انفاق، احسان، اطعام فقراء، قرض دادن، مهلت دادن به بدهکار. سفارش به کار و تلاش،
توکل بر خدا و تحمل سختیها، ملاحظه فضایل معنوی که خدا به فقراء
میدهد، میانه روی، صدقه، صله رحم، رضایت به روزی،
کم کردن آرزوها.
دوم: نگاه به فقر و غنا از نظر روان شناختی و تأثیر
آن بر بهداشت روانی است که عدم شناخت صحیح انسان از موقعیت و جایگاه
خود در نظام عالم، غرایز، هواها، و عدم تربیت صحیح در پرتو
معارف الهی، باعث احساس نیازهای کاذبی مثل حرص و فزونی
خواهی، حب دنیا، بخل و ... در انسان میگردد که خطر آنها کمتر
از برآورده نشدن نیازهای زیستی نیست، لذا شایسته
است برای تأمین بهداشت روانی افراد شناخت و دیدگاه انسان
نسبت به دنیا و مسائل مادی اصلاح گردد و بعضی از صفات و رذایل
اخلاقی مربوط به مال در افراد تعدیل و کاهش پیدا کند تا نیل
به آرامش و سلامت برای آنها آسانتر شود. به همین منظور آموزههای
دینی سفارش به زهد و قناعت و برطرف نمودن صفات نامناسب مانند دوستی
دنیا، بخل، امساک و حرص مینماید.
نتیجه گیری:
قرآن کریم راهکارهای شناختی و رفتاری
مناسبی برای تأمین بهداشت روانی انسان ارائه کرده است که
برخی آنها در بهداشت روانی جدید مطرح شده و تطابق شگفت آوری
دارد که شاهدی بر اصالت و حقیقت آموزههای وحیانی
قرآن است وبرخی مطالب نیز در بهداشت روانی جدید مطرح شده
که قابل پژوهش و پی گیری و استفاده است.
000000000000000
منابع
1) احسانبخش، صادق، نقش دين در خانواده، نشر
جاويد، رشت، 1374ش.
2) جولانی،
ود، ارتباطات ميان فردی، ترجمه مهرداد فيروز بخت، آفتاب ، چاپ اول، 1779 م.
3) جی،
كارن، و غيره، ترجمه خديجه ابوالمعالی و ديگران، بهداشت روانی زنان،
چاپ ديد آور، چاپ اول، 1379ش.
4) حسينی،
ابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ
دوم، 1379ش.
5) حسينی،
علی اكبر، اخلاق در خانواده، انتشارات اسلامی، تهران، 1365ش.
6) دلشاد تهرانی،
مصطفی، ماه مهرپرور، تربيت در نهج البلاغه، تهران: دريا، 1379ش.
7) دوست محمدی،
هادی، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، دفتر نشر نوید
اسلام، قم 1376 ش.
8) ديماتئو، ام.
رابين، روانشناسی سلامت، ترجمه: سيدمهدی موسوی اصل و ديگران،
سمت، چاپ اول، تهران، 1378ش.
9) ساپينگتون،
آنوروا، بهداشت روانی، ترجمه حميدرضا حسين شاهی، انتشارات روان، چاپ اول،
1379ش.
10) سالاری
فر، محمدرضا، نظريه خانواده درمانی مينو چين با ديدگاه اسلام در باب
خانواده، پايان نامه كارشناسی ارشد، قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1379ش.
11) شاكر، محمد
كاظم، فقر و غنا در قرآن، نشر رايزنان، چاپ اول، تهران، 1378ش.
12) شاملو، سعيد،
بهداشت روانی، تهران، رشد، چاپ سيزدهم، 1378ش.
13) شرقاوی،
محمد حسين، گامی فراسوی روانشناسی اسلامی، تهران، دفتر
نشر فرهنگ اسلامی، 1366ش.
14) شفيعی
مازندرانی، سيد محمد، پرتوی از اخلاق اسلامی، سازمان تبليغات
اسلامی، چاپ اول، تهران، 1372ش.
15) شيخاوندی،
داور، جامعهشناسی انحرافات، چاپ دقت، نشر مرنديز، چاپ سوم، 1373ش.
16) صانعی،
سیّد مهدی، بهداشت روان در اسلام، بوستان كتاب، قم: انتشارات دفتر
تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، چاپ اول، 1382ش.
17) صحفی،
سيد محمد، آئين معاشرت در اسلام، كانون نشر معارف خوزستان، بیتا.
18) العكّ،
عبدالرحمن، آداب الحياة الزوجيه، دارالمعرفه، بيروت، چاپ اول، 1998م.
19) فضل الله،
محمد حسين، شيوه همسرداری، انتشارات پيام آزادی، چاپ اول، تهران،
1373ش.
20) فلسفی،
محمد تقی، شرح و تفسير دعای مكارم الاخلاق، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،
چاپ ششم، تهران، 1375ش.
21) فلسفی،
محمد تقی، كودك از نظر وراثت و تربيت، تهران: نشر معارف اسلامی، بیتا.
22) قائمی،
علی، خانواده و تربيت كودك، انتشاارت دارالتبليغ، قم، بیتا.
23) ارگايل،
مايكل، روانشناسی شادی، ترجمه فاطمه بهرامی و ديگران، جهاد
دانشگاهی اصفهان، چاپ اول، 1382ش.
24) قربان حسينی،
علی اكبر، جرمشناسی و جرم يابی سرقت، انتشارات جهاد دانشگاهی،
چاپ اول، 1371ش.
25) غباری
بناب، باقر و دیگران، اولین همایش بین المللی نقش دین
در بهداشت روان.
26) كارل،
آلكسيس، نيايش، حسينيه ارشاد، ترجمه محمدتقی شريعتی، تهران: 1358.
27) گروه اخلاق،
واحد تدوين كتب درسی، آداب اسلامی، چاپخانه اسوه، 1378ش.
28) کلینی،
محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران،
1365 ش.
29) گلمن، دانيل،
هوش هيجانی، ترجمه نسرين پارسا، تهران: رشد، 1382ش.
30) گنجی،
حمزه، بهداشت روانی، تهران، ارسباران، بهار 1378ش.
31) ماسن و
ديگران، رشد شخصيت كودك، نشر مركز، تهران، 1368ش.
32) مجلسی،
ملا محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 هـ .ق.
33) مدرسی،
محمد تقی، دوستی و دوستان، ترجمه حميدرضا شيخی و حميد رضا آژير،
آستان قدس رضوی، بنياد پژوهشهای اسلامی، چاپ سوم، مشهد، 1376 ش.
34) مصباح يزدی،
محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمد حسين اسكندری، دفتر
انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1376 ش.
35) مصطفوی،
سيد جواد، بهشت خانواده، انتشارات دارالفكر، چاپ يازدهم، قم، بیتا.
36) مظاهری،
حسين، خانواده در اسلام، انتشارات شفق، قم، 1364 ش.
37) ايمانيان،
شهين، جزوات روانشناسی دفتر همكاری حوزه و دانشگاه، ش 13.
38) مكارم شيرازی،
ناصر و ديگران، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1353ش.
39) مينو چين ،
خانواده و خانواده درمانی، اميركبير، تهران، 1380ش.
40) هاك، پل،
موفقيت در تربيت فرزندان، ترجمه حسين صيفوريان و...، انتشارات رشد، چاپ اول،
1381ش.
41) دیماتئو
ام رابین، ترجمه سید مهدی موسوی اصل و دیگران،
روانشناسی سلامت، سمت، چاپ اول، تهران 1378 ش.
42) بدار، لوك و
غيره، روانشناسی اجتماعی، ترجمه دكتر حمزه گنجی، نشر ساوالان،
چاپ اول، تهران، 1380 ش.
43) بستانی،
محمود، اسلام و روانشناسی، ترجمه محمود هويشم، موسسه چاپ و انتشارات آستان
قدس رضوی، چاپ دوم، مشهد: 1375 ش.
44) بهشتی،
احمد، اسلام و تربيت كودكان، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامی، چاپ
اول، تهران، 1372 ش.
45) بهشتی،
احمد، خانواده در قرآن، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامی، چاپ اول،
تهران، 1373ش.
46) بیريا،
ناصر و ديگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، انتشارات
سمت، چاپ اول، تهران: 1375
47) مجموعه
مقالات اسلام و بهداشت روان، دفتر نشر معارف، چ 1، 2 مجلد، 1382.
48) طاهربن
عاشور، محمد، تفسیر التحریر و التنویر، دارالتونسیه
للنشر، بیجا، بیتا.
49) صدوق، محمد
بن علی، ثواب الاعمال، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 ش.
50) قرائتی،
محسن، تفسیر نور، قم، موسسه در ره حق، چاپ اول، 1374.
51) قمی،
عباس، سفینه البحار، دارالاسوه قم، 1380.
52) طباطبایی،
محمد حسین، المیزان فی تفسیرالمیزان، دارالکتب
الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1397 ق.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقش تقوا در بهداشت روانى فرد و جامعه (قسمت اول)
شمیم یاس :: فروردین 1386، شماره 49
مقدمه:
افزایش روز افزون گناه و انحرافات اخلاقى در جوامع و
اثرات منفى آن بر اخلاق و بهداشت روانى، نگرانى هاى فزاینده اى را در میان
علماى اخلاق، تعلیم و تربیت و متخصصان بهداشت روانى به وجود آورده تا
جایى که آن ها رابه سمت یک همگرایى براى مبارزه، کنترل و پیشگیرى
از انحرافات و بزهکارى هاى اخلاقى وا داشته است. این موضوع تا حد زیادى
به این بر مى گردد که غرایز، هواى نفس و وسوسه هاى شیطانى
همواره انسان را به طغیان، خیانت، خودخواهى و انواع مفاسد دیگر
وا مى دارد. طبعا اگر این غرایز و امیال نفسانى مطلق و آزاد
گذاشته شوند و انسان هیچ گونه کنترلى بر آن ها نداشته باشد پیامدهاى
بسیار نامطلوبى در بهداشت روانى فرد و جامعه به همراه خواهد داشت.
یکى از متغیرهایى که در بهداشت روانى مى
تواند نقش سازنده و مؤثر داشته باشد رفتارهاى مذهبى است. از جمله کارکردهاى مذهب
در بهداشت روانى پروراندن رویکردى پیشگیرانه نسبت به آسیب
ها است. در این مقاله نقش پیشگیرانه «تقوا» را در بهداشت روانى
فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهیم.
تعریف بهداشت روانى
بهداشت روانى، برگردان فارسى Mental health، مشتق از دو کلمه Mental
به معناى ذهنى، روحى، روانى و healthبه معناى سلامت و تندرستى است. این
اصطلاح در کتاب هاى روان شناسى به معناى احساس آرامش و امنیت درون و به دور
بودن از حالت هایى هم چون اضطراب و افسردگى به کار مى رود. گرى گورى (2004)
در تعریف بهداشت روانى مى گوید: «بهداشت روانى عبارت است از داشتن
توانایى همکارى، تعاون، صمیمیت، روابط دوستانه با دیگران،
ابراز احساسات، آگاهى از خود و جهان اطراف و سازگارى با مشکلات زندگى».
این تعریفى است که روان شناسان از بهداشت روانى
ارایه کرده اند. اما بهداشت روانى از دیدگاه اسلام به معناى خود
آگاهى، ادراک دقیق واقعیت، اشراق عارفانه، رویش رضاى حق در
زندگى، تعادل بین جنبه هاى مختلف وجود انسان و دورى از گناه است. این
ویژگى ها به احساس بهینه زیستن کمک بسیار مى کند.
اهمیت بهداشت روانى
همان گونه که سلامت و بهداشت جسمى افراد جامعه مهم است،
سلامت و بهداشت روانى آنان نیز از اهمیت به سزایى برخوردار مى
باشد. بنا به اهمیت و نقش بهداشت روان در زندگى فردى و اجتماعى، سازمان
جهانى بهداشت آن را به عنوان یکى از اولویت هاى کارى خود قرار داده و
در صدد برنامه ریزى هاى کلان در این زمینه بر آمده است. در چند
سال اخیر در ایران نیز بهداشت روانى به عنوان یک قلمرو وسیع
براى مطالعه و پژوهش مطرح شده و اصطلاحات مربوط به آن در گفت گوهاى روزمره و زبان
مردم عادى رایج گردیده است. این نشان مى دهد که مردم و به ویژه
جامعه علمى به مباحث بهداشت روانى علاقه جدى دارند.
بهداشت روانى اگر چه به عنوان یک رشته علمى در غرب و
عمدتا با تلاش هاى روان شناسان پایه گذارى شد و توسعه یافت، ولى بررسى
متون دینى نشان مى دهد که مفاهیم بهداشت روانى به نحو کامل ترى در
آموزه هاى دینى نیز وجود دارد. از نظر اسلام، حوزه بهداشت روانى شامل
مناسبات انسان با خود، خدا، دیگران و طبیعت مى شود و حتى یک
نگاه اجمالى به آیات و روایات نشان مى دهد که سلامت و بهداشت روانى یکى
از اهداف مهم دین اسلام است.
سطوح بهداشت روانى
بر اساس آموزه هاى دینى دو مرتبه یا دو سطح
براى بهداشت روانى قابل تصور است:
الف) سطح اولیه.
مفهوم مهمى که با سطح اولیه بهداشت روانى ارتباط دارد
«فطرت» است. فطرت به حالت اولیه انسان یعنى وضع و خلق و خوى طبیعى
او اشاره دارد. فرض اسلام بر این است که سرشت و فطرت انسان مثبت و خوب است.
از نظر اسلام، انسان موجودى است که با یک سرى ویژگى ها و گرایش
هاى معنوى و متعالى به دنیا مى آید. در این مرحله همگان داراى
مرتبه اى از سلامت روانى هستند که به صورت فطرى در آن ها وجود دارد. در آموزش هاى
اسلامى تأکید شده است که این حالت در انسان باید حفظ شود.
ب) سطح ثانویه
سطح ثانویه بهداشت روانى اشاره به فرایندهایى
است که فرد از روى اختیار و آگاهى و تلاش و کوشش به آن دست مى یابد.
طبق آموزه هاى دینى این مرتبه از بهداشت روانى بر اثر تهذیب و
تزکیه نفس از پلیدى ها و هواهاى نفسانى امکان پذیر است. خداوند
مى فرماید: «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها»؛
«هر کس که جان خود را از انحراف پیراست رستگار شد و هر که آن را بیالود
زیان کار شد.»
بر اساس آموزه هاى دینى در انسان هم امیال و
غرایز مادى و حیوانى وجود دارد و هم گرایش هاى معنوى و متعالى.
در برخى روایات از بُعد معنوى وجود انسان به «عقل» و از بُعد مادى آن به
«شهوت» تعبیر شده است. امیر مؤمنان على (علیه السلام) در این
باره مى فرماید: «ان اللّه عزّ و جلَّ رَکَّبَ فى الملائکةِ عقلاً بلا
شَهْوَةٍ و رکَّب فى البهائِم شهوةً بلا عقلٍ، و رکَّب فى بَنى آدَمَ کِلَیْهِما.
فَمَنْ غَلَبَ عقلُهُ شهوتَهُ فهو خیرٌ مِنَ الملائکةِ و مَنْ غَلَبَتْ
شَهوتُه عقلَهُ فهو شرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ»؛ «خداى بزرگ، در ملائکه عقل بدون شهوت
قرار داد، و در حیوانات شهوت بدون عقل را نهاد و در انسان عقل و شهوت، هر دو
را قرار داد. بر این اساس هر کس که عقلش بر شهوتش پیروز گردد از
ملائکه برتر باشد، و آن که شهوت او بر عقلش غالب آید، از حیوانات پست
تر خواهد بود.»
خداوند نیز در این باره مى فرماید: «وَ
نَفْسٍ وَ مَا سَوَّیهَا فَالْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»؛ «سوگند به
نفس و آن کس که او را به اعتدال آفرید و پرهیزگارى و پلیدکارى
اش را به او الهام کرد.»
هر انسانى با روش درون نگرى، این دو نوع گرایش
را در خود مى یابد. عمده تفاوتى که بین آن ها وجود دارد این است
که امیال و گرایش هاى مادى معمولاً فعلیت دارند و خود به خود
رشد و تکامل مى یابند، ولى میل به کمال و امور معنوى بالقوه بوده و
شکوفایى آن ها نیازمند برنامه هاى تربیتى و اخلاقى است.
اهمیت پیش گیرى در بهداشت روانى
بهداشت روانى مستلزم اقدامات ویژه اى است که به منظور
پیش گیرى یا درمان و مهار نابهنجارى هاى اخلاقى - روان شناختى
طراحى و اجرا مى شود. با وجود آن که بهداشت روانى گستره وسیعى از پیش
گیرى تا اصلاح و درمان را شامل مى شود، یافته ها نشان مى دهد که فعالیت
هاى پیش گیرانه در بهداشت روانى از اهمیت ویژه اى
برخوردار است. از این رو، در چند دهه گذشته حیطه روان شناسى بالینى
از توجه غالب بر آسیب شناسى و اختلال به سمت موضوعات مربوط به پیش گیرى
تغییر جهت داده است. امروزه رویکردى مهم در روان شناسى این
است که توجه به قابلیت هاى موجود افراد و افزایش رشد مثبت نگرى مى
تواند به اندازه درمان براى رسیدن به نتایج مطلوب در سالم سازى فرد و
جامعه مفید باشد.
از نظر اسلام پیش گیرى بسیار اهمیت
دارد. اساسا رویکرد اصلى دین در بهداشت روانى، رویکردى پیش
گیرانه است. یکى از مفاهیمى که بیش از همه با بهداشت
روانى به ویژه پیش گیرى ارتباط دارد، «تقوا» است. تقوا به عنوان
یک عامل درون فردى مى تواند در بهداشت روانى نقش مؤثرى داشته باشد.
کارکرد پیش گیرانه تقوا در بهداشت روانى
در آموزه هاى دینى، «تقوا» یک مفهوم محورى است.
قرآن کریم تقوا را بهترین ره توشه انسان در سیر الى اللّه
دانسته و از آن به شرط قبولى اعمال، ملاک کرامت و ارزش انسان، و نیرویى
که به وسیله آن مى توان حق را از باطل تشخیص داد، یاد شده است.
هم چنین در روایات، تقوا به عنوان رئیس اخلاق، بزرگ ترین
وسیله سعادت انسان، بهترین گنج و محکم ترین رشته میان
بنده و خدا معرفى شده است.
امیر مؤمنان (علیه السلام) از تقوا به بهترین
صفت ها یاد نموده و مى فرماید: «علیکم بتقوى اللّه فإنّها تجمع
الخیر و لا خیر غیرها و یدرک بها من الخیر ما لا یدرک
بغیرها من خیر الدنیا و الآخره؛ «تقوا را از دست ندهید؛
چون جامع همه خیرات و خوبى هاست و خیرى جز تقوا وجود ندارد و خیراتى
که به واسطه تقوا حاصل مى شود، در غیر آن یافت نمى شود، چه خیر
دنیا و چه خیر آخرت.»
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «شرافت و ارزش هر
عملى به واسطه تقواست و فقط متقین به سعادت و رستگارى نایل مى گردند.»
از مجموع آیات و روایات این گونه به دست
مى آید که مکانیزم و کارکرد «تقوا» در بهداشت روانى مى تواند بسیار
مهم باشد.
تعریف و ماهیت تقوا
تقوا از ماده وقایه به معناى محافظت کردن چیزى
در برابر امورى است. وقتى تقوا در مورد انسان به کار مى رود به معناى قرار دادن
نفس در یک پوشش حفاظتى براى حراست آن از آسیب ها، خطرها و تباهى هاست.
در کتاب چهل حدیث حضرت امام (قدس سره) تقوا به معناى
خویشتن دارى در برابر گناه و حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهى خداوند به کار
رفته است. تقواى راستین آن است که انسان نه تنها از گناه پرهیز کند،
که از نزدیک شدن به گناه و اعمال و رفتار شبهه ناک نیز دورى جوید.
بنابراین تقوا را مى توان به یک نیروى توانمند و عامل باز
دارنده درونى تشبیه کرد که انسان را در برابر فوران خواسته ها، طغیان
غرایز و فشار امیال نفسانى یارى نموده و او را از انحرافات و
رفتارهاى مخل بهداشت روانى باز مى دارد.
تقوا نوعى انگیزه مصونیت و خود نگه دارى را در
فرد ایجاد مى کند تا با برنامه ریزى هاى پیش گیرانه از آسیب
هاى اخلاقى پیش گیرى کند. على (علیه السلام) در این باره
مى فرماید: «اُوصیکم بتقوى اللّه الا فصونوها و تَصَوّنُوا بها»؛ «شما
را به تقواى الهى سفارش مى کنم... هان تقوا را حفظ کنید و خود را نیز
به وسیله آن محفوظ بدارید.» نیز مى فرماید: «ان التقوى فى
الیوم الحِرزْ و الجُنَّه»؛ «همانا تقوا امروز پناهگاه و حفاظ است.»
از این روایات استفاده مى شود که تقوا نوعى پیش
گیرى و دفاع در برابر تهدید و وسیله اى براى حفظ و نگه دارى نفس
از آلوده شدن به گناه و معصیت است. على (علیه السلام) به صراحت نقش
تقوا را در پیش گیرى از گناه و حفظ بهداشت روانى بیان کرده و مى
فرماید: «بالتقوى قرنت العصمة»؛ «در سایه تقوا مى توان به عصمت؛ یعنى
حالت سلامت معنوى دست یافت.»
از منظر روان شناسى دینى، سلامت روانى فرد و جامعه با
رفتارهاى غیر اخلاقى مانند دروغ، غیبت، خوردن مال حرام، نگاه به نا
محرم، روابط آزاد دختر و پسر و... دچار مشکل مى شود. تقوا مى تواند در همه این
موارد نقش سازنده داشته و به عنوان یک نیروى هدایتگر، جهت گیرى
انگیزه ها، نیازها و رفتارهاى آدمى را به سوى تعالى و تکامل سوق داده
و از رفتارهاى مخل بهداشت روانى باز دارد.
000000000000
پى نوشت ها:
1. Gregory,R.L. The Oxford
ComPanion to the Mind. University Press, (2004),P:576.
2. محمد صادق، محفوظى، جلوه پاک، اداره کل فرهنگ و ارشاد
اسلامى، 1376، ص 13.
3. همان.
4. امید، مسعود، درآمدى بر فلسفه اخلاق، دانشگاه تبریز،
1381، ص 20-21.
5. سوره شمس (91) آیه 9 و 10.
6. علل الشرایع، ج 1، ص 4.
7. سوره شمس (91) آیه 7-8.
8. تزودّوا فانَّ خیر الزّادِ التقوى، (سوره بقره(2)
آیه 197).
9. انّما یتقبَّل اللّه من المتقین.
10. ان اکرمکم عند الله اتقیکم (سوره حجرات(49) آیه
13).
11. یا ایها الذین آمنوا اِنْ تتقوا
اللّه یجعل لکم فرقانا (سوره انفال (8) آیه 29).
12. قال على (علیه السلام)، «التقى رئیس
الاخلاق». (نهج البلاغه، حکمت 410).
13. قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): خصلة من
لزمها، اطاعتهُ الدنیا و الآخرة و ربح الفوزَ بالجنّة، قیل: و ما هى یا
رسول اللّه؟ قال التقوى (بحار، ج 70، ص 285).
14. ان التقوى افضلُ کنزٍ (بحار، ج 77، ص 374).
15. التقوى آکد سببٍ بینک و بین الله (غرر
الحکم، ذیل واژه تقوى).
16. بحار، ج 77، ص 386.
17. شرفُ کلّ عملٍ بالتقوى، و فاز من فاز من المتقین
(بحار، ج 78 ص 110).
18. الوقایة حفظُ الشى ء مما یُوذیه، و
التقوى جعلُ النفس فى وقایةٍ مما یخافُ، هذا حقیقتهُ... و صار
التقوى فى عرف الشرع حفظ النفس مما یؤثمّ و ذلک بترک المحظور (مفردات القرآن،
ص 568).
19. چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى،
چاپ سوم، 1372 ص 206.
20. قال على (علیه السلام): اوصیکم عباد اللّه
بتقوى اللّه، فانها الزّمام و القوام، فتمسکوا بوثائقها و اعتصموا بحقایقها،
(نهج البلاغه، خطبه 195).
21. العین برید القلب، منتخب میزان
الحکمة، ص 558.
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6072&id=64116
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقش تقوا در بهداشت روانى فرد و جامعه (قسمت دوم)
شمیم یاس :: اردیبهشت 1386، شماره 50
در قسمت پیشین مقاله به اهمیت بهداشت
روانى و کارکرد تقوا در آن اشاره شد، در این شماره ادامه بحث را پى مى گیریم.
اوصاف و ویژگى هایى که در روایات براى
متقیان بیان شده، به خوبى نشان مى دهد که تقوا به طور گسترده مى تواند
از رفتارهاى مخل بهداشت روانى جلوگیرى کند. برخى کارکردهاى تقوا در بهداشت
روانى فرد و جامعه عبارتند از:
الف) پرهیز از نگاه به نا محرم
دستگاه بینایى یکى از مهم ترین
نعمت هایى است که خداوند در اختیار انسان قرار داده است. هدف اصلى از
آفرینش آن کارکردهاى مثبت و استفاده هاى مفید آن است. از طریق
چشم است که با دنیاى خارج آشنا مى شویم و به حقایق و پدیده
هاى آن پى مى بریم. در روایات از چشم به پیک دل و قاصد عقل یاد
شده و در برخى آیات به این موضوع تصریح گردیده که انسان
در قبال آن چه مى بیند مسئول است. مسئول بودن انسان در قبال چشم و آن چه را
با آن مى بیند، به نحوى اشاره به این است که چشم و دستگاه بینایى
در سرنوشت انسان نقش قابل توجهى دارد. با این وجود، چشم مى تواند کارکرد
منفى به خود بگیرد؛ زیرا دنیایى که در آن زندگى مى کنیم
پر از محرک هایى است که برخى از آن ها براى سلامت و بهداشت روانى ما مضرّ
است.
دستگاه بینایى ممکن است در معرض آسیب هاى
اخلاقى واقع شود. از این رو در روایات از چشم ها به دام هاى شیطان
و چیزى که زمینه گناه و معصیت را فراهم مى کند، یاد شده
است. على (علیه السلام) مى فرماید: «العیونُ مصائد الشیطان»؛
«چشم ها دام هاى شیطانند.» چه بسا انحرافات اخلاقى، دوستى هاى نا سالم و
روابط نا مشروع که با یک نگاه آغاز مى شود. در روایات از نگا به تیر
زهرآگین شیطان، یاد شده است. امام صادق (علیه السلام) مى
فرماید: «النظرةُ سهمٌ من سهام ابلیس مسموم...»؛ «نگاه کردن یکى
از تیرهاى زهرآلود شیطان است.» و نیز آن حضرت فرموده است: «کَمْ
مِنْ نظرةٍ اورثتْ حسرةً طویلةً»؛ «اى بسا یک نگاه که حسرتى طولانى به
بار آورده است.» به طور طبیعى انسان وقتى چیز لذت بخشى را مى بیند،
به آن علاقمند مى شود و دلبستگى پیدا مى کند. شاعر در این باره مى گوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد
بر اساس آموزه هاى دینى براى آن که از بسیارى
گناهان پیشگیرى کنیم باید دریچه نگاهمان را طورى
تنظیم نماییم که از شکل ها، رنگ ها و روابط فضایى تهدید
کننده بهداشت روانى، تصویرى بر روى شبکیه گیرنده هاى ما نیاید.
و این چیزى است که در سایه «تقواى دیدارى» حاصل مى شود.
خداوند در آیه سى ام سوره نور، مؤمنان را به فروهشتن چشم از نگاه به نامحرم
توصیه نموده و فرموده است: «قُلْ لِلْمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ
أبْصارِهِمْ... وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أبْصارِهِنَّ»؛ «به
مردان با ایمان بگو دیدگان خود را «از نامحرمان» فرو نهند... و به
زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند.» شاید
بتوان این موارد را تحت عنوان «تقواى جنسى - دیدارى» گنجاند.
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به یکى از پرسش
هاى محمّد ابن سنان مى گوید: «و حُرّمَ النَّظَرُ اِلى شعورِ النساء
المحجوباتِ بالازواجِ و الى غیرهنَّ من النساء لما فیه من تهییج
الرّجالِ و ما یدعوا التهیج الیه من الفساد و الدُّخول فیما
لا یَحِلُّ و لا یجمُلُ، و کذلک ما اشبه الشعور، اِلاّ الذى قال اللّه
تعالى: «و القواعد من النساء...» فلا بأس بالنظر الى شعور مثلهنّ»؛ «نگاه کردن به
موى زنان شوهردار و دیگر زنان به این علت حرام شده است که باعث تحریک
مردها مى شود و این، به فساد و ارتکاب اعمال حرام و ناشایست مى
انجامد. هم چنین است چیزهایى که به لحاظ تحریک کنندگى
مانند مو باشد. مگر در مواردى که خداوند متعال فرموده است «و القواعد من
النساء...» نگاه کردن به موهاى پیر زنان اشکال ندارد.»
از آیات و روایات استفاده مى شود که نگاه کردن
زن ها به بدن مرد نامحرم به استثناى صورت و دست ها و مقدارى که به طور معمول مردان
نمى پوشانند، حرام است. نگاه کردن به مردان نا محرم براى همه زنان آثار منفى به
همراه دارد، اما براى زنان شوهردار آثار زیانبار آن بیشتر است؛ از این
رو در یکى از روایات از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل شده
است که فرمود: «اشتَدَّ غضبُ اللّه على امرئةٍ ذاتِ بعلٍ ملأت عینها من غیر
زوجها، او غیر ذى محرمٍ منها»؛ «خشم خداوند سخت است بر زن شوهردارى که چشم
خود را از غیر همسر خود یا از کسى که محرم او نیست، پُر کند.
تقواى جنسى - دیدارى، گستره وسیعى را در بر مى
گیرد. در یک برداشت عام و کلى معناى آن این است: از نگاه کردن به
هر چیزى یا هر کسى به قصد لذّت یا خوف به فساد افتادن - به
استثناى همسر - که تأثیر منفى بر بهداشت روانى دارد، باید اجتناب کرد؛
خواه نگاه به زن باشد یا مرد، به عکس باشد یا فیلم، حتّى نگاه
کردن به بدن خود به قصد شهوت عامل تهدید کننده بهداشت روانى است.
گاهى گفته مى شود «چشم دریا است». این ضرب
المثل، اشاره به حوزه فعالیّت دستگاه دیدارى است؛ یعنى انسان در
برخوردهاى خود با دیگران، هنگام خرید، بازدید از مجامع عمومى و
موقع عبور از کوچه ها به خصوص جاهاى خلوت که تردّد در آن جا کمتر است، فراوان با
صحنه هاى تحریک کننده مواجه مى شود. از سوى دیگر عوامل تحریک
کننده از قبیل بدحجابى، عدم پوشش مناسب دختران و بانوان، استفاده از جوراب
هاى بدن نما، بیرون نهادن قسمتى از موى سر، آرایش مو و صورت حتّى توسط
دختران کوچک، پوشیدن لباس و کفش با رنگ هاى مهیّج و خیره کننده،
وجود فیلم ها و عکس هاى مبتذل به قدرى در جامعه رواج یافته که همه
روزه با مواردى از آن مواجه هستیم و امکان چشم پوشى از آن به طور کامل، وجود
ندارد.
در این گونه موارد براى حفظ بهداشت روانى توصیه
مى شود که از خیره شدن و نگاه عمدى و دوباره بپرهیزیم؛ زیرا
نگاه دوباره و عمدى قطعا تأثیر منفى بر بهداشت روانى به دنبال دارد. امام
صادق (علیه السلام) مى فرماید: «النظرةُ بعد النظرةِ تزرعُ فى القلبِ
الشهوةَ و کفى بها لصاحبها فتنةً»؛ «نگاه بعد از نگاه، بذر شهوت در دل مى کارد و این
خود براى به فتنه و انحراف کشاندن صاحبش کافى است.»
کارکرد تقوا در این گونه موارد این است که با ایجاد
نوعى حالت بازدارى باعث پیشگیرى از مبتلا شدن به نگاه مى شود. على (علیه
السلام) در وصف متقیان مى فرماید: «فالمتقون... غَضُّوا ابصارهم عمّا
حرّم اللّهُ علیهم»؛ «پرهیزگاران از چیزهایى که خداوند بر
آنان حرام کرده است، چشم پوشیده اند.»
ب) پرهیز از گوش دادن به موسیقى و سخنان بیهوده
و باطل
عملکرد دستگاه شنیدارى معمولاً پیچیده
است، اما با مرورى بر مطالعات انجام شده در فیزیولوژى و روان شناسى تا
حدود زیادى مى توان به اهمیت دستگاه شنیدارى و نقشى که در
بهداشت روانى دارد، آشنا شد. بخش قابل توجهى از اطلاعات ما از طریق شنیدن
و گوش دادن به اصوات حاصل مى شود.
در آیات و روایات وظایف خاصى براى گوش ها
بیان شده که اگر فرد به آن ها عمل کند، مسلّما بهداشت روانى وى تأمین
مى شود. خداوند مى فرماید: «وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ
اِنَّ السَّمْعَ وَ البَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئولاً»؛
«آن چه بدان علم ندارى پیروى مکن، چرا که گوش و چشم و دل همگى بازخواست مى
شوند.»
به همان اندازه که تقواى دیدارى در سلامت و بهداشت
روانى انسان مهم است، تقواى شنیدارى نیز اهمیت دارد. به ویژه
این که رفتار شنیدارى در برخى موارد کارکرد جنسى به خود مى گیرد،
مانند گوش دادن به موسیقى مبتذل و شنیدن داستان هایى با محتواى
جنسى. افرادى که مسائل اخلاقى را رعایت نمى کنند و به هر صوت و صدایى
گوش مى دهند، به لحاظ بهداشت روانى دچار مشکل خواهند شد. براى حفظ بهداشت روانى باید
کارى کنیم و گوش هایمان را طورى عادت دهیم که فقط به پند و
اندرز و نصایح اخلاقى علاقمند شده و از موضوعاتى که جنبه تحریک کننده
دارد یا غیبت و لهو و لعب محسوب مى شود، جدّا پرهیز نماییم.
امام سجاد (علیه السلام) براى حفظ بهداشت، روانى نوعى
تقواى شنیدارى را توصیه نموده و مى فرماید: «حَقُّ السمع تنزیهُهُ
عن سماعِ الغیبةِ و سِماعِ ما لا یَحِلُّ سماعه»؛ «حق گوش این
است که آن را از شنیدن غیبت، و شنیدن هر آنچه که شنیدنش
روا نیست، باز دارى.» على (علیه السلام) در وصف متقین مى فرماید:
«ووقفوا اسماعهم على العلم النافع» پرهیزگاران کسانى اند که با بهره گیرى
از نیروى تقوا گوش هاى خود را از شنیدن لهو و لعب به دور داشته و فقط
آن را وقف دانشى کرده اند که برایشان سودمند است.
ج) تعادل غریزه جنسى و اصلاح روابط دختر و پسر
بى تردید یکى از نیرومندترین غرایز،
نیروى شهوت و غریزه جنسى است. این نیرو که از ابتداى تولد
به صورت نهفته در وجود آدمى به ودیعه نهاده شده است، تا زمان بلوغ هم چنان
دوران آرام و بى تحرّکى را پشت سر مى گذارد، امام به محض شروع دوران نوجوانى، آرام
آرام زمان بیدارى و شکفتگى آن فرا مى رسد و رفته رفته تمام وجود نوجوان را
در بر مى گیرد و بر تمامى افکار و رفتار وى اثر مى گذارد.
تعامل و ارتباط با جنس مخالف در دوره نوجوانى و جوانى از
اهمیت ویژه اى برخوردار است. هم چنان امکان آسیب پذیرى آن
نیز در این دوره بیش از هر زمان دیگرى است؛ زیرا با
بیدار شدن غریزه جنسى توجه به مسائل عاطفى و جذابیّت هاى ظاهرى
جنس مخالف، بیشتر مى شود. موریس دبس در این باره مى گوید:
تأثیرات غریزه جنسى در دوره بلوغ، آن قدر قوى است که در واقع مرکز تحریکات
مستقیم براى تمام خواسته هاى اعضاى مختلف بدن مى گردد. وجود آن به کلى زندگى
و روابط بین فردى انسان را تحت تأثیر قرار مى دهد. به همین دلیل،
نوعى کشش و جاذبه در رفتار با جنس مخالف مشاهده مى شود. در برخى موارد چنان التهاب
و هیجان به اوج مى رسد که آهنگ صدا و حرکات فرد را نیز تحت تأثیر
قرار داده و حتّى گاه هم سخن شدن و حسّ گرماى وجود دیگرى، قلب را به تپش
مضاعف وا مى دارد. خطر وسوسه شیطان در این گونه موارد جاى تردیدى
نیست.
در چند سال اخیر، در مجلّات و روزنامه ها بارها به
موضوع روابط دختر و پسر پرداخته شده و به بهانه هاى مختلفى چون: کاهش حساسیّت
ها، شناخت قبل از ازدواج و فراهم شدن زمینه پیشرفت فرد و جامعه، در این
باره سخن به میان آمده است. برخى این گونه روابط را مطلوب مى دانند و
حتّى جلوگیرى از آن را موجب عقده اى شدن جوانان مى پندارند. شرایط
فرهنگى به وجود آمده در جامعه تا حدود زیادى متأثر از این دیدگاه
است. با توجه به آن چه بیان شده مسئله ارتباط دختر و پسر و بهداشت رفتار
جنسى جوانان یکى از مشکلات اصلى جامعه ماست. اسلام براى حل این مشکل و
اصلاح بین دختران و پسران چه راهکارى دارد؟
در اسلام هر چند صحبت کردن و برخوردهاى عادى دختر و پسر و
زن و مرد، جایز است و آنان مى توانند فارغ از دغدغه هاى شهوانى، به کار و
فعالیت و تحصیل بپردازند با این وجود فعالیت مختلط در همه
مراکز و مجامع امر پسندیده اى نیست. اسلام نه حبس زنان در خانه را توصیه
مى کند و نه روابط بى ضابطه و نا مشروع را تجویز مى نماید. بر این
اساس، اسلام براى پاسدارى از کرامت انسان و جلوگیرى از انحرافات، رعایت
ضوابطى را در روابط زن و مرد ضرورى دانسته و آزادى مطلق و بدون حساب و دوستى ها و
عشق بازى هاى مصطلح امروزى را مردود شمرده است.
خداوند در قرآن، ضمن توصیه به خویشتندارى جنسى،
به مؤمنان توصیه مى کند که چشم خود را از نگاه به نامحرم حفظ کنند، یگانه
عاملى که توان بازدارى و مقاومت در برابر وسوسه را افزایش مى دهد تقواست. به
یقین آن نیرویى که حضرت یوسف (علیه السلام)
را از آلوده شدن به گناه، بازداشت چیزى جز تقواى الهى نبود. على (علیه
السلام) در اوصاف متقین مى فرماید: آن ها کسانى اند که در هنگام داد و
ستد با جنس مخالف، بر شهوت خود مسلّطند.
اساسا تقوا حالتى را در فرد ایجاد مى کند که از
رفتارهاى شبهه ناک و مواردى که خطر مبتلا شدن به گناه وجود دارد، دورى کند. امام
باقر (علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقل مى کند که: «ان لاهل التقوى علاماتٌ
یعرفون بها:... و قِلّةُ المواتاةِ للنساء»؛ «تقوا پیشگان نشانه هایى
دارند که با آن ها شناخته مى شوند. یکى از نشانه هاى آنان این است که
با زنان کمتر در مى آمیزند.» بر اساس آموزه هاى دینى یگانه راه
سالم سازى جامعه و پیشگیرى از انحرافات و بى بند و بارى هاى اخلاقى در
بین جوانان، تقویت ارزش هاى دینى و بارورى تقواست.
تا زمانى که تقوا در بین نسل جوان و نوجوان جامعه ما
بارور نشود، هیچ یک از اهداف والاى دینى دست یافتنى نیست.
براى حفظ عفت و تقویت بهداشت روانى دختران جوان نیز تقوا عامل بسیار
مؤثر و ارزشمندى است. خداوند مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ
الَّذى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْروفا»؛ «به گونه اى هوس انگیز
سخن نگویید تا بیمار دلى در شما طمع کند و به گونه اى شایسته
و معمولى سخن بگویید.»
این آیه نکته بسیار ظریفى را بیان
مى کند و آن این که همیشه پسران مقصّر نیستند. در بسیارى
موارد، دختران و زنان با رفتارهاى وسوسه انگیز، عدم رعایت پوشش
اسلامى، وضع و ظاهر نامناسب و استفاده از عطرهاى تهییج کننده توجه
جوانان را به خود جلب مى کنند. اذیت هاى خیابانى، نامه نگارى و مزاحمت
هاى تلفنى تا حد زیادى ریشه در رفتارهاى نادرست خود دختران دارد. شاید
برخى دختران قصد و نیت بدى هم نداشته باشند و هدفشان از پوشیدن لباس
هاى رنگارنگ، آرایش هاى تند و تیز فقط این باشد که دوست دارند یا
طبع جوانى شان این گونه رفتارها را تقاضا مى کند. در این جهت ما نمى
توانیم با دیدى منفى و بدبینانه درباره دختران قضاوت کنیم.
تا حدى دختران حق دارند. اما نکته اى که وجود دارد این
است که چه بسا همین رفتارهاى ساده و خالصانه برخى دختران که هیچ انگیزه
شیطانى در آن وجود ندارد، زمینه گناه را براى دیگران فراهم کند.
بنابراین ما نمى توانیم یک جانبه قضاوت کنیم و فقط از یک
زاویه به موضوع بنگریم. ما باید در اُفق وسیع تر و از
منظر اجتماعى به قضایا بنگریم. ما هم نسبت به خودمان مسئولیت
داریم و هم نسبت به دیگران مسئولیم؛ از این رو ما نباید
با برخى رفتارهاى خود زمینه گناه را براى دیگران فراهم کنیم.
بنابراین، براى پیشگیرى از انحرافات جنسى
و حفظ و تقویت بهداشت روانى در جامعه، باید در حفظ و تقویت تقوا
بکوشیم. على (علیه السلام) مى فرماید: «اُوصیکم بتقوى
اللّه الا فصونوها و تَصوَنُوا بها»؛ «شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم... هان
تقوا را حفظ کنید و خود را نیز به وسیله آن محفوظ بدارید.
در قرآن کریم، تقوا به لباس تشبیه شده است.» «و لباسُ التقوى ذلک خیرٌ»؛
«لباس تقوا بهتر است.» خاصیت لباس این است که انسان را از سرما، گرما
و گزند حوادث حفظ مى کند و عیوب احتمالى انسان را مى پوشاند، همان خاصیت
را تقوا دارد و به همان دلیلى که باید از لباس حفاظت کرد تا آلوده،
مندرس و نجس نشود و در معرض باد و باران قرار نگیرد، باید از تقوا و
عفت هم محافظت کرد؛ زیرا بدون محافظت از ملکه تقوا سلامت روانى امکان پذیر
نیست.
جمع بندى و نتیجه گیرى
بر حسب آموزه هاى دینى براى آن که بهداشت روانى در
جامعه تأمین شود و میزان انحرافات اخلاقى به ویژه انحرافات جنسى
کاهش یابد، باید به دنبال مصون سازى افراد بود. به تعبیر دیگر،
هر چند سالم سازى و پاک سازى محیط جامعه از وسایل و ابزارهاى آلوده
کننده و برخورد با افراد منحرف، یک ضرورت است و باید از سوى نیروى
انتظامى به اجرا گذاشته شود، لیکن باید توجه داشت که رسالت اصلى آموزش
و پرورش، نهاد خانواده و دست اندرکاران تربیتى، مصون سازى افراد در برابر
گناه و بالا بردن قدرت مقابله و توان بازدارى در آن هاست.
به بیان دیگر، اصل در برنامه ریزى
فرهنگى، ایجاد مصونیت است نه محدودیت. «مصون سازى» وابسته به
خود آگاهى است. کودکان و نوجوانان باید به گونه اى تربیت شوند که
آگاهانه و با اختیار کامل از آلودگى و گناه پرهیز نمایند. به
عنوان مثال جمع آورى آنتن هاى ماهواره اى، سى دى هاى مبتذل و برخورد با افرادى که
ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى را زیر پا مى گذارند یک ضرورت انکارناپذیر
است، امّا مهندسى فرهنگى جامعه اقتضاى برنامه ریزى هاى حساب شده ترى را دارد
که باید مسؤلان و دست اندرکاران مسائل تربیتى به آن همت گمارند.
از آن چه بیان شد به این نتیجه مى رسیم
که یگانه عامل مؤثر در سالم سازى فضاى فرهنگى جامعه و حفظ سلامت روانى افراد
در برابر بى بند و بارى ها و انحرافات اخلاقى به ویژه انحرافات جنسى، تقویت
روحیه مذهبى و تقواى الهى است.
000000000000
پى نوشت ها:
1. العین برید
القلب، منتخب میزان الحکمه، ص 558.
2. العین... برید العقل (همان).
3. ان السمع و البصر و الفواد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً
(سوره اسراء (17) آیه 36.)
4. غرر الحکم، ج 3، ص 233.
5. همان.
6. الکافى، ج 5، ص 559.
7. سوره نور (24) آیه 30.
8. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 97.
9. ثواب الاعمال، 338.
10. الفقیه، ج 4، ص 18.
11. نهج البلاغه، خطبه 105.
12. سوره اسراء (17) آیه 36.
13. خصال، ص 566.
14. همان.
15. موریس وبس، چه مى دانم از بلوغ، ص 46.
16. «قُل لِلمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ
ابصارِهِم وَ یَحْفَظُوا فُروجَهُم ذلِکَ أزْکِى لَهُم اِنَّ اللّه خَبیرٌ
بِمَا یَصْنَعُونَ وَ قُل لِلمؤمِناتَ یَغْضُضنَ مِنْ أبْصارِهِنَّ وَ
یَحْفظنَ فُروجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ
ما ظَهَرَ مِنْها» (سوره نور (24) آیه 30 و 31).
17. ر.ک: خطبه متقین، نهج البلاغه.
18. همان.
19. سوره احزاب (33) آیه 32.
20. نهج البلاغه، خطبه 191، ص 111.
21. سوره اعراف (7) آیه 26.
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6090&id=64150
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نماز و سلامتی روح وجسم
فلسفه نماز در قرآن و اسلام چیست؟
عبادت ، وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به
نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمایى است که ما را به کمال مى رساند; مثلا وقتى
پدر و مادر ، فرزندشان را به درس خواندن امر مى کنند ، به سود خود فرزند است و
سعادت او را مى خواهند و این امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس
خواندن او نیازى ندارند.
آیات و روایات، فلسفه و حکمت تشریع نماز
را بیان کرده اند:
۱. یاد خدا: (وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى
)[1]; نماز را برپا دار تا به یاد من باشى.
۲. بازداشتن از گناه و زشتى ها: (إِنَّ الصَّلَوةَ
تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَر)[2]; همانا نماز ]انسان را در دنیا
[از زشتى ها و گناه باز مى دارد.
۳. پاکیزگى روح: (...إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ
یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ مَن
تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ ى وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ
)[3]; ... ]تو[ تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مى ترسند و نماز برپا مى
دارند، هشدار مى دهى و کسى پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى
مى جوید، و فرجام ]کارها[ به سوى خداست.
۴. یارى جستن از نماز در مسیر تکامل: (وَ
اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ
إِلاَّ عَلَى الْخَـشِعِینَ )[4]; از شکیبایى و نماز یارى
جویید، و به راستى این کار گران است، مگر بر فروتنان.
۵. پاک شدن از کبر و غرور; حضرت فاطمة (علیها
السلام) مى فرماید: (...و الصلاة تنزیهاً من الکبر...;[5]...خداوند
نماز را واجب کرد تا مردم از کبر و غرور پاک شوند... .
۶. رستگارى: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون * الَّذِینَ
هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَـشِعُونَ )[6]; به راستى که مؤمنان رستگار شدند; همانان که
در نمازشان فروتنند.
در حدیثى آمده است: نقش نمازهاى پنج گانه براى امت من
همانند نهر آب زلالى است که از مقابل خانه آنان مى گذرد، اگر کسى روزانه پنج بار
در این نهر شستوشو کند، آیا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پلیدى
خواهد ماند؟!.[7]
و در حدیثى دیگر امام باقر(علیه السلام)
مى فرماید: هنگامى که نمازگزار به سمت قبله براى نماز مى ایستد،
خداوند رحمان و رحیم به او توجه ویژه مى کند.[8]
نماز روزانه انسان، اظهار تشکر و سپاس دائمى او از این
همه نعمت و خوبى هایى است که خداوند به او داده است و نیز ثناگویى
و تمجید انسان از این همه زیبایى و عظمت است که خداوند
متعال دارد. هیچ کس براى تعریف و تمجید از یک گل زیبا
که در طبیعت روییده است به شما اعتراض نمى کند، امّا اگر زیبایى
آن را نبینى، نابینایت مى شمرند و اگر ببینى و واکنش نشان
ندهى و ستایش نکنى سرزنشت مى کنند که چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بددلى!
در مضمون بعضى احادیث آمده است که: «انسان در حال
نماز با خداى خود نجوا و گفتوگو مى کند و اگر انسان لذت این گفتوگو را بچشد،
هیچ گاه از حال نماز خارج نمى شود.[9]
راستى چقدر لذت بخش است با خداى جهان آفرین به گفتوگو
و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى یافتن و با خداى هستى هم سخن
شدن!
http://yazduni-namaz.blogspot.com/2008/11/blog-post_2475.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
فقر و بهداشت رواني از ديدگاه دين و روان شناسي
اين مقاله، به پيامدهاي گوناگون جسمي، فرهنگي ـ اجتماعي و
رواني فقر بر بهداشت رواني ميپردازد. فقر فرهنگي، انزوا، پرخاشگري، ضعف اخلاقي و
ديني، كاهش عزت نفس، اضطراب و اختلالات رواني از جملة اين آثار مخربند. رويكرد
متون اسلامي به مسائل فقر و به معاني گوناگون آن در منابع ديني ديگر مباحث اين
مقال است، دلائل عدم مطلوبيت فقر در اين منابع عبارتند از: تضاد فقر با عدالت
اجتماعي، پناهبردن به خداوند از فقر در ادعية امامان معصوم، اهميت دين براي
انسجام اسلامي در جامعه، برنامة دين براي اهداف متعالي و عواقب نامطلوب فقر از
منظر دين. سرانجام، توضيح و تبيين مواردي كه موهم اين برداشت است كه اسلام با
مسئلة فقر مخالفتي ندارد، بلكه آن را تأييد ميكند.
● نويسنده: سيدمهدي - موسوياصل
● منبع: سایت - پژوهه - تاريخ شمسی نشر
21/10/1388
مسائل اقتصادي در تأمين بهداشت رواني انسانها نقشي بسيار
مهم ايفا ميكند. جامعه با رفع فقر و محروميت ميتواند گامي بسيار بزرگ براي كاستن
از بيماريهاي رواني و شكوفايي استعدادهاي افراد بردارد. هر چند خود فرد بايد براي
تأمين سلامت رواني خود بكوشد، اما به نظر ميرسد كه جامعه نقش پررنگتري در اين
امر دارد. از اينرو، راهبردها و خط مشيهاي كلي جوامع براي ارتقاي بهداشت رواني
در مرتبة اول بايد متمركز بر ابعاد اقتصادي و اجتماعي باشد، نه پزشكي و درماني؛ به
عبارت ديگر، با رفع تبعيضها و نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي و تأمين معيشت
مناسب براي همة افراد جامعه، بسياري از مشكلات رواني از جامعه رخت برميبندد و
هزينههاي سنگين درمان كاسته ميشود. در اين بحث با نگاهي عميقتر به مسئلة
نابرابري و فقر، پيامدهاي آن را براي بهداشت رواني فردي و اجتماعي بررسي ميكنيم و
سپس رويكرد متون اسلامي دربارة فقر را بررسي ميكنيم.
شايد بتوان مسئلة نابرابري و فقر را تلخترين و دردناكترين
مسئلة اجتماعي بشر در طول تاريخ دانست. در دنياي امروز كه پيشرفت اقتصادي عظيمي
نصيب بشريت شده است، اين معضل نه تنها حل نشده كه فاصلة فقير و غني نسبت به اعصار
پيشين، بيشتر نيز شده است. سازمان بهداشت جهاني در گزارشي كه در سال 1995 منتشر
كرده است، فقر شديد را بيرحمترين قاتل و مهمترين علت رنج و درد در جهان ميداند.
ما در ضمن بررسي آثار فقر، بخشهايي از اين گزارش را كه به صورت كتاب منتشر شده
است، نقل خواهيم كرد.
آثار فقر
الف. آثار جسمي
فقر به صور گوناگون، سلامت جسمي طبقة پايين جوامع را تهديد
ميكند. فقر، علت اساسي واكسينه نشدن نوزادان، در دسترس نبودن آب تصفيهشده و
بهداشت، عدم وجود دارو و ديگر راهكارهاي درماني و مرگ نوزادان به هنگام زايمان
است. فقر علت اساسي كاهش اميد به زندگي، معلوليت و ناتواني و گرسنگي است. فقر مهمترين
علت بيماري رواني، استرس، خودكشي، از همپاشيدن خانواده و مصرف مواد مخدر ميباشد.
در سال 1990 تعداد افرادي كه در فقر شديد زندگي ميكردند، يك ميليارد و صدميليون
نفر تخمين زده شده است؛ يعني بيش از يكپنجم جمعيت كرة زمين. با وجود آنكه از هر
ده كودك، هشت نفر عليه پنج بيماري عمدة كشنده براي كودكان واكسينه ميشوند و به
طور كلي بين سالهاي 1980 و 1993 ميزان مرگ و مير نوزادان به 25درصد كاهش يافته و
اميد به زندگي بيش از چهار سال افزوده شده و به حدود 65 سال رسيده است، اما در
كشورهاي در حال توسعه، هر سال دوازده ميليون و دويست هزار كودك زير پنج سال ميميرند.
علّت بيشتر اين مرگ و ميرها، امراضي است كه با صرف چند سِنت براي هر كودك، قابل
پيشگيري است. اميد به زندگي در كشورهاي توسعهنيافته طبق آمار 1993، چهلوسه سال و
در كشورهاي توسعهيافته، هفتاد و هشت سال؛ يعني دو برابر كشورهاي فقير است. در
كشورهاي ثروتمند، اميد به زندگي در سال 2000، به هفتاد و نه سال ميرسد، ولي در
برخي كشورهاي بسيار فقير، اين شاخص به چهلودو سال تنزل مييابد. تعداد كودكان زير
پنج سال كه در سال 1993 مُردند (يعني 12. 2ميليون نفر)، معادل كل جمعيت نروژ و
سوئد است. [1]
در آستانة ورود به سال 2000، حدود 30 درصد از ثروتمندترين
مردم دنيا، متجاوز از 45 درصد گوشت جهان را مصرف ميكنند. اين در حالي است كه
نزديك 800 ميليون نفر دچار سوء تغذيهاند. بيش از 85 درصد كالاها را20 درصد
ثروتمندان جهان مصرف ميكنند، اما 20 درصدِ فقيرترين اقشار جامعه 0. 4 درصد
كالاهاي مصرفي را در اختيار دارند. درآمد كشورهاي عقبمانده كمتر از 89 ميليارد
دلار است و اين در حالي است كه 10 نفر از ثروتمندترين افراد جهان 1. 5 برابر رقم
مزبور را در اختيار دارند. حدود 60 درصد مردم ساكن در كشورهاي در حال توسعه از
خدمات بهداشتي كافي برخوردار نيستند. اين در حالي است كه در آمريكا و اروپا
ساليانه معادل هزينة بهداشت و غذاي آن 60 درصد، تنها جهت خريد عطريات مصرف ميشود.
مشكل جمعيت وسيعي از مردم جهان فقر مطلق است و از حداقل سرپناه و خوراك و پوشاك
محرومند. متجاوز از 30 درصد كشورهاي در حال توسعه از آب سالم محرومند و ساليانه 30
ميليون نفر از گرسنگي ميميرند. با وجود اينكه متوسط مصرف پروتئين در كشورهاي
اروپايي متجاوز از 120 گرم در روز است، اين رقم در كشورهاي آفريقايي به سختي به 20
گرم در روز ميرسد. [2]
با توجه به ارتباط ميان بيماري جسمي و بيماري رواني، فقر از
راه تأثيرگذاري بر سلامت جسم، بهداشت رواني فرد را به خطر مياندازد و امكان ابتلا
به بيماريهاي رواني را در وي افزايش ميدهد. بيماريهاي جسمي و رواني معمولاً
همراه با هم در يك فرد ديده ميشوند. افرادي كه بيمار رواني تلقي ميشوند، غالباً
به لحاظ جسمي نيز بيمارند. از سوي ديگر، بيماران يا ناتوانان جسمي، اغلب دچار
ناراحتي روانياند؛ مثلاً، در كهنسالي، ميان افسردگي از يكسو، و بيماريهاي جسمي،
از دستدادن كنترل بر ترشحات بدن، فقدان تعادل و ناشنوايي از سوي ديگر، ارتباط و
همبستگي وجود دارد. اين ارتباط بين افسردگي، اختلالات شناختي، اغتشاش ذهني حاصل از
عفونت، اثرات جانبي دارو، ديابت و اختلالات تغذيهاي نيز وجود دارد. بنابراين، اگر
يك گروه اجتماعي يا افراد منطقة خاصي را در نظر بگيريم كه مرگ زودرس، مرض قلبي،
بيماريهاي مزمن و ناتوانكننده، زخمهاي گوارشي، حوادث دوران كودكي و امثال آنها
در آنان بيشتر است، به احتمال زياد فقيرند و ميزان خودكشي، افسردگي، اضطراب و
اسكيزوفرني در بين آنان زياد است. [3]
ب. آثار فرهنگي ـ اجتماعي
1. فقر فرهنگي: غالباً فقر مادي با فقر فرهنگي همراه است.
كسي كه از حيث مادي فقير است، فكرش آنقدر مشغول تأمين مايحتاج اولية زندگي است كه
كمتر مجال و فرصتي براي برآوردن نيازهاي فرهنگي و تربيتي خود و خانوادهاش دارد.
اگر هم فرصتي براي اين كار پيش بيايد، زمينهها و امكانات آن برايش فراهم نيست. در
نتيجه، بسياري از مواهب و استعدادهاي خدادادي وي به فعليت نميرسند و بهرهبرداري
درستي از آنها صورت نميگيرد. آلفرد مارشال در كتاب تاريخي خود چنين مينويسد:
درست است كه به رغم فقر، تحت تأثير عوامل ديني، روابط دوستي و محبتهاي خانواده،
ممكن است انسان احساس بزرگترين خوشبختي را بكند و امكان داشته باشد استعدادهاي
خود را شكوفا سازد، ولي با وجود اين بايد اذعان داشت كه در محيط فقر، به ويژه در
مناطق پرجمعيت، فقر اقتصادي موجب از بينرفتن و پژمردهشدن استعدادهاي انساني ميشود.
كساني كه در شهرهاي بزرگ كنوني زندگي ميكنند، فرصت كمتري مييابند تا با ديگران
پيوند دوستي ببندند. بدون شك، بيماري روحي، جسمي، اخلاقي و فكري فقرا علل ديگري
نيز دارد، امّا فقر يكي از عمدهترين آنهاست بهطور كلي رفتار ناهنجار فقرا ناشي
از فقر آنان است هنگامي كه علل فقر را بررسي ميكنيم، درواقع در علل تنزل مقام
عدة زيادي از ابناي بشر مطالعه ميكنيم. [4]
فقر فرهنگي و فقدان تعليم و تربيت و تحصيلات مناسب، فرد را
از دستيابي به روشهاي كنترل بر محيط و كاستن از استرسهاي ناشي از فقر و محروميت
باز ميدارد و او را در معرض اختلالات رواني قرار ميدهد. علاوه بر اين، محروميت
از سواد و تحصيلات، فقر مادي را تشديد ميكند و اين تسلسل همچنان ادامه مييابد و
با افزايش فقر، بهداشت رواني فرد بيشتر آسيب ميبيند.
2. انزوا: تنگدستي به طور طبيعي سبب ميشود فرد از چشم
جامعه ساقط شود و به گوشة تنهايي پناه برد. حضرت علي عليه السلام فرمودند: «غنا در
غربت وطن است و فقر در وطن غربت». [5] يعني كسي كه ثروتمند است اگر در غربت هم
باشد، انگار كه در وطن خود زندگي ميكند، امّا تنگدست در وطن خود نيز همانند غريبه
است; كسي به او اعتنا نميكند و در نتيجه منزوي است. كمبود روابط با ديگران و
احساس تنهايي زمينة مساعدي است براي ابتلا به بيماريهاي رواني. از عوامل جاذبة
ميانفردي و ارتباطات مناسب با ديگران، وضعيت ظاهري و از جمله، پوشش افراد است. به
دليل اينكه معمولاً فقر موجب ميشود وضعيت ظاهري و لباس فرد در حد پايين و نامطلوب
باشد، فقرا در برقراري روابط اجتماعي مشكلات جدي خواهند داشت كه گاه موجب در پيشگرفتن
انزوا از سوي آنان ميشود.
3. پرخاشگري: در جامعهاي كه به سبب بيعدالتي در توزيع
ثروتهاي عمومي، مردم به دو دستة فقرا و اغنيا تقسيم شدهاند و فاصلة طبقاتي عظيمي
بين آنان وجود دارد، كينه و عداوت موج ميزند. مردم فقير با ديدن زندگي اشرافي
ثروتمندان و مشاهدة زندگي فلاكتبار خود، كينة آنان را به دل ميگيرند و عقدههاي
رواني بسيار در خود بهوجود ميآورند. علاوه بر اين، كينة دروني و فروخوردة فقرا
ممكن است روزي سرباز كند و كساني را كه مسبب اين وضعيت هستند، در خود فروبرد.
بنابراين، خشم و پرخاشگري طبقات پايين جامعه يا متوجه خود آنان ميشود و عقدههاي
رواني بهوجود ميآورد و يا معطوف اغنيا ميگردد و جامعه را از حالت تعادل به سوي
هرجومرج سوق ميدهد. اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش محمد حنفيه فرمود:
«پسرم، از فقر بر تو بيمناكم. از آن به خدا پناه ببر كه فقر كاستي در دين و
پريشاني در فكر و عقل ايجاد ميكند و سبب دشمني و كينه است». [6] جملة جالبي هم در
اين زمينه از ابوذر نقل شده است: «فردي كه مايحتاج زندگي خود را در خانه ندارد،
بسيار در معرض آن است كه پرخاشگري خود را نهتنها متوجه افراد، بلكه در جهت تخريب
كل نظام اجتماعي سوق دهد». [7]
4. ضعف اخلاقي و نابهنجاريهاي اجتماعي: فقر زمينة مساعدي
است براي برخي صفات زشت اخلاقي، نظير حسد كه نتيجهاش در جامعه به صورت نابهنجاريهاي
اجتماعي بروز ميكند. اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «كسي را كه دنبال رزق و
روزي خود ميرود، نكوهش نكنيد؛ زيرا كسي كه امكانات زندگي ندارد، خطا و اشتباهاتش
زياد است». [8] يكي از پيشتازان جرمشناسي در طي يك بررسي نشان داده است كه در
ايتاليا خانوادههاي فقير 60 درصد جمعيت را تشكيل ميدادند، اما جرايم مربوط به
آنها 85 تا 90 درصد كل جرايم بوده است. همچنين برخي تحقيقات ديگر حاكي از آن است
كه 19 درصد جرايم مربوط به فقراي لندن بوده است، در صورتي كه آنان 8 درصد جمعيت را
تشكيل ميدادند. البته اين بدان معنا نيست كه همة فقرا بزهكار هستند، بلكه بايد
گفت كه اگر بيشتر منحرفان و مجرمان فقير باشند، بيشتر فقرا مجرم و بزهكار نيستند.
ماركس، هانري جرج، ويليام بونگر و ديگران در شيوههاي
پيشنهادي خويش توصيه ميكنند كه بايد كوشش خود را در راه بهبود وضع توزيع درآمدها
بهكار ببريم و بر نابرابريهاي اقتصادي فائق آييم. نهتنها به دليل اينكه اين امر
به خودي خود زيبنده نيست، بلكه به دليل اينكه نابرابريهاي اقتصادي زايندة فساد،
تباهي و انواع كجرويهاست. [9]
5. ضعف اعتقاد و دينداري: شايد مهمترين پيامد منفي فقر از
ديدگاه دين آن باشد كه فقر بستر مناسبي براي كفر و بيديني و ضعف اعتقادي است. در
روايت مشهوري از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و نيز از امام صادق عليه
السلام نقل شده است: «كاد الفقر ان يكون كفراً»; فقر به مرز كفر نزديك است. [10]
احتمالاً مشكلبودن فهم رابطة فقر مالي با كفر موجب شده است كه برخي، فقر در اين
روايت را به فقر نفس (فقر رواني) تفسير كنند، امّا بايد گفت كه برخي ديگر از
مفسران حديث، نظير غزالي، لفظ فقر در اين سخن را به همان معناي فقر مادي گرفته و
در تبيين آن گفتهاند: فقر، انسان را در پرتگاه كفر قرار ميدهد؛ زيرا اولاً، موجب
حسادت به توانگران ميشود كه حسد، حسنات و خوبيهاي انسان را از بين ميبرد و
ثانياً، فقر موجب ميشود كه فقير در برابر ثروتمندان اظهار ذلت و خواري كند و به
آبرو و دينش لطمه وارد شود؛ ثالثاً، سبب ناخشنودي به قضا و قدر الهي و نارضايتي از
روزي ميشود و اين امر، اگر هم كفر نباشد، به كفر ميكشاند. [11] علاوه بر اين، در
سخن ديگري كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در اواخر عمرشان نقل شده
است، ايشان به حاكمان پس از خود تذكراتي ميدهند كه از جملة آنها اين است كه مردم
را فقير و تهيدست نگذارند تا به كفر كشيده شوند. [12] در واقع، پيامبر اكرم صلي
الله عليه و آله و سلم به حاكمان و برنامهريزان اقتصادي جامعه، فقرزدايي را
يادآوري ميكند و به آنان هشدار ميدهد كه بايد با اجراي عدالت و رفع تبعيض و
برنامهريزي براي استفادة بيشتر و بهتر از مواهب الهي، موجبات تأمين معيشت مناسب
را براي عموم مردم فراهم كنند تا به كفر و بيديني كشيده نشوند. با توجه به اينكه
متوليان امر جامعه فقط ميتوانند مأمور از بينبردن فقر مادي باشند، نه فقر رواني
و با توجه به اينكه در هر دو حديث از رابطة فقر و كفر سخن گفته شده است، ميتوانيم
بگوييم كه به احتمال قوي مقصود از فقر در «كاد الفقر أن يكون كفراً»، فقر مادي
است. علاوه بر اين، در برخي منابع، سخني از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم
به اين صورت نقل شده است كه اگر رحمت خداوند بر فقراي امت من نبود، فقرْ آنان را
به مرز كفر نزديك ميكرد. [13] اين سخن، يا حديث مستقلي در كنار آن سخن مشهور است
يا يك حديث است كه در برخي منابع به صورت كامل و در برخي ديگر، ذيل آن آمده است.
در هر حال، به دليل اينكه مسلماً مقصود از فقرا در اين سخن نيازمندان جامعه است،
قاعدتاً فقر در بخش پاياني آن نيز به معناي فقر مادي است.
در گفتار ديگري هم كه پيش از اين ذكر كرديم، امام علي عليه
السلام فقر را كاستي در دين توصيف ميكند. اينكه فقر موجب نقصان دين است، به چه
معناست؟ فقر اگر حاصل از تنبلي و سستي فرد نباشد، گناه و جرم نيست و ننگي براي فرد
به حساب نميآيد. پس منظور از اين رابطه آن است كه فقر موجب ميشود كساني كه ايمان
قوي ندارند زودتر به گناه بيفتند؛ زيرا برخي گناهان از فقر و احتياج ناشي ميشوند.
اين تفسيري است كه استاد شهيد مطهري از اين جمله دارد. [14] شيخ محمد عبده هم در
شرح اين جمله چنين نظري دارد و ميگويد: زماني كه فقر شديد شد، ممكن است انسان را
وادار به خيانت، دروغگويي، ذلتپذيري، امتناع از كمككردن به حق كند و همة اينها
كاستي در دين است. [15]
از نظر ما، تفسير ديگري نيز براي اين جمله متصور است؛ فقرا
به دليل فقر مالي از انجامدادن برخي اعمال عبادي نظير حج، صدقه و دستگيري از
نيازمندان محروم هستند. هرچند اين امر به اختيار آنان صورت نگرفته است و تقصيري
متوجه آنان نيست، امّا در هرحال محروميت از برخي منافع دينداري و اعمال عبادي
است. به همين جهت، آموزههاي ديني تأكيد دارند كه فقرا از لحاظ مالي بايد بهنحوي
تأمين شوند كه علاوه بر نيازهاي ضروري و فيزيولوژيك، نظير خوراك، پوشاك، مسكن و
ازدواج، بتوانند نيازهاي معنوي خود را نيز ارضا كنند. امام صادق عليه السلام در
روايتي ميفرمايد: «به مؤمن از زكات آنقدر داده ميشود كه بخورد، بياشامد، لباس
تهيه كند، ازدواج نمايد، حج بهجا آورد، صدقه دهد و قرض خود را ادا كند». [16] جمع
بين اين دو تفسير دربارة رابطة فقر و كاستي در دين هم ممكن است؛ بدينصورت كه فقرا
اگر ايمان قوي نداشتند، زودتر به گناه ميافتند و درنتيجه، دينداري و ايمانشان
كاستي ميپذيرد، اما اگر صبر و تحمل كردند و در مقابل وسوسة گناه و آلودگي
توانستند مقاومت كنند، از برخي مزاياي دينداري و كارهاي عبادي محروم ميشوند. [17]
ج. آثار رواني
همانگونه كه بيان شد، آثار جسمي و فرهنگي ـ اجتماعي فقر،
تأثير بسياري بر سلامت روان دارد. با وجود اين، در اين بخش برخي پيامدهاي نامناسب
رواني را كه معمولاً بدون واسطه از فقر ناشي ميشود، بررسي ميكنيم.
1. كاهش عزتنفس
فقير از جايگاه اجتماعي مناسبي برخوردار نيست و همواره مورد
تحقير قرار ميگيرد. احتمالاً بتوان گفت كه بيشترين آثار رواني فقر از نگرش منفي
مردم نسبت به آن نشأت ميگيرد. مردم با فقرا به شيوهاي كاملاً متفاوت از
ثروتمندان رفتار ميكنند. اين نگرش منفي و تحقيرآميز در مورد مستضعفان را در
مدرسه، فروشگاه، مطب پزشك، بيمارستان، بانك و مراكز اجتماعي ديگر ميتوان مشاهده
كرد. ونسان دكلژاك (1989) معتقد است كه در اجتماع مادي امروزي، كساني كه احساس ميكنند
پايينتر يا بيلياقتتر از ديگرانند يا حتي احساس ميكنند كه محكوم شدهاند، در
همة موارد زندگي احساس شرمساري و خجالت ميكنند. اين شرم مثل يك زخم روحي احساس ميشود
و به «نوروز طبقه» شباهت دارد. درواقع، نگاه و رفتار ديگران براي تشكيل هويت شخصي
و خودپندارة كسي كه مبتلا به «نوروز طبقه» است، اهميت مييابد.
انسان فقير احساس ميكند كه بينوا، فقير، بيدست و پا، بيلياقت
و كمتر از همه است. او باور ميكند كه همين هويت را دارد. قبول تحقير ديگران به
تدريج دروني ميشود و فرد را به اين نتيجه ميرساند كه خود را تحقير كند و عزتنفس
و اعتماد به نفسش را از دست بدهد و اين تصور در وي ايجاد شود كه مسبب اصلي همة
بدبختيها و ناشايستگيها، تنها خود اوست. [18]
به نظر ميرسد كه نگاه متفاوت به فقرا به اجتماع مادي امروز
اختصاص ندارد؛ هميشه اينگونه بوده است. اميرالمؤمنين عليه السلام در كلامي بسيار
زيبا ميفرمايد كه وقتي دنيا به كسي رو كرد (مثلاً صاحب ثروت يا قدرت شد)، مردم
فضايل و خوبيهايي را كه ديگران دارند، به او نسبت ميدهند، اما اگر دنيا به كسي
پشت كرد، حتي خوبيهاي خود وي از او گرفته ميشود. [19] آن حضرت در سخن ديگري ميفرمايد:
«فقير حقير و ناچيز شمرده ميشود. به حرفش گوش نميدهند و جايگاهش را نميشناسند.
اگر فقير راست بگويد، او را دروغگو مينامند و اگر زاهد باشد، او را نادان ميخوانند».
[20]
خلاصه، فقير به دليل عدم برخورداري از جايگاه شايسته در
ميان جامعه، عزتنفس خود را از دست ميدهد و به همين دليل در معرض ابتلا به انواع
اختلالات رواني قرار ميگيرد. خودكشي كه اكنون دومين علت مهم مرگومير در ميان
جوانان است، ارتباط و همبستگي بسيار نيرومندي با طبقة اجتماعي و محروميت دارد.
همچنين خودكشي با الكليسم و اعتياد كه در ميان كارگران غيرماهر، بيكاران و بيخانمانها
رواج بيشتري دارد، مرتبط است. همچنين افسردگي كه شايد به لحاظ تعداد افرادي كه به
آن مبتلا هستند متداولترين شكل بيماري رواني باشد، همبستگي و ارتباط بسيار شديدي
با طبقة اجتماعي دارد؛ هرقدر فقيرتر باشد، احتمال ابتلا به افسردگي در وي بيشتر
خواهد بود. رفتار خودآزارانة شديد نيز كه دستكم ده برابر بيشتر از خودكشي رواج
دارد و درواقع پيشدرآمدي براي آن است، همين الگوي ارتباط با طبقة اجتماعي را
نشان ميدهد. [21]
2. اضطراب و تشويشخاطر
لازمة وجود آرامش در زندگي، تأمينشدن حداقل امكانات معيشتي
است. بدون وجود اين امكانات، فرد دچار اضطراب و نگراني ميشود و زمينة ابتلا به
بيماري رواني شديدتر ايجاد ميگردد. امام صادق عليه السلام در حديث طولاني و
معروفي كه در مقام بحث با مدعيان زهد و متصوفة زمان خود داشتند، به روش زندگي
سلمان اشاره ميكند و ميفرمايد: سلمان وقتي نصيب سالانة خود را از بيتالمال ميگرفت،
به اندازة يك سال مخارج خود را ذخيره ميكرد. به او گفتند: تو با اين همه زهد و
تقوا به فكر ذخيرة يك سال خود هستي؟ شايد امروز يا فردا بميري و به آخر سال نرسي.
سلمان در جواب گفت: شايد هم نمردم. چرا فقط مردن مرا فرض ميكنيد و زنده ماندنم را
در نظر نميگيريد؟ اگر زنده ماندم، نيازهايي دارم كه بايد برآورده شوند. اي نادانها،
شما نميدانيد كه انسان اگر به مقدار كافي وسايل زندگي نداشته باشد، در اطاعت حق
كوتاهي ميكند و نشاط و نيروي خود را در اين راه از دست ميدهد، ولي اگر به قدر
كافي وسايل زندگي فراهم شد، آرامش و اطمينانخاطر مييابد. [22]
3. اختلالات رواني
تا اينجا به برخي آثار رواني فقر اشاره كرديم و تبيينهاي
نظري بر اساس متون اسلامي از آن ارائه داديم. تحقيقات تجربي نيز ارتباط نزديك
وضعيت اقتصادي فرد و بهداشت رواني وي را تأييد ميكند. معلوم نيست كه آيا وضعيت
اقتصادي نامناسب، فرد را در معرض ابتلا به اختلالات رواني قرار ميدهد يا ابتلا به
اختلالات رواني موجب وضعيت بد اقتصادي ميشود، اما با وجود اين، روشن است كه
قرارگرفتن در شرايط بد اقتصادي، افراد را مستعد بروز مشكلات بهداشت رواني ميكند.
علاوه بر اين، شرايط اقتصادي نامناسب، رهايي از بيماري رواني و بازيابي سلامت را
بسيار دشوار ميكند. اين در مقايسه با افرادي است كه در شرايط بهتر و مطلوب
اقتصادي قرار دارند. [23]
يكي از اولين تحقيقات در مورد رابطة ميان متغيرهاي اجتماعي
و اختلالات رواني، بررسي روابط بين طبقه اجتماعي و اسكيزوفرني بود. از زمان اجراي
اولين مطالعه در دهة 1930 ميلادي در آمريكا، تاكنون تحقيقات پيگيرانه فراواني در
نقاط گوناگون دنيا اجرا شده و ثبات غيرمنتظرهاي در تمام اين مطالعات يافت شده
است. در مطالعة اوليهاي كه در سال 1939، فاريس و دانهام منتشر كردند، محل سكونت
تمام بيماران بستريشده در يك دورة دوازده ساله در چهار بيمارستان ايالتي و دوازده
بيمارستان خصوصي شهر شيكاگو روي نقشة سرشماري آن شهر مشخص شد. وقتي آمار بيماريهاي
رواني برحسب تعداد موارد در هر صد هزارنفر بيان شد، محققان متوجه تفاوت در بروز
اختلال رواني در نواحي گوناگون شهر شدند. اين موضوع بهويژه در مورد اسكيزوفرني
قابلتوجه بود؛ 700 مورد در نواحي مركزي شهر و 100 مورد در نواحي مسكوني حومة آن.
قدم بعدي همبستهكردن شاخصهاي اجتماعي و جمعيتشناختي ديگر با ميزانهاي متفاوت
پذيرش بيمارستاني در نواحي گوناگون آن شهر بود. در نواحياي كه بيماران بيشتر
بودند، الكليسم، اعتياد و فقر هم بيشتر بود و ساكنان آن غالباً جزو پايينترين
طبقات اجتماعي بودند و زير خط رسمي فقر زندگي ميكردند. اين دو محقق از مطالعة خود
نتيجه گرفتند كه فقر و نابساماني اجتماعي، زمينهساز اسكيزوفرني و ساير مشكلات
روانياند.
در اين مطالعه، چندين خطاي بارز وجود داشت كه عمدهترين
آنها اصطلاحاً جهت عليت[24] نام دارد؛ بدين معنا كه آنان فرض ميكردند كه فقر علت
بروز بيماريهاي رواني است. امروزه امكان اتخاذ جهت علّي كاملاً مخالف با اين فرض
هم وجود دارد. امروزه بحث بر سر اينكه آيا موقعيت اجتماعي پايين، علت اختلال رواني
است يا اختلال رواني سبب ميشود موقعيت اجتماعي بيماران در پايينترين سطح باشد،
به بحثي كهنه تبديل شده و هنوز بهطور كامل حل نشده است.
پس از اين مطالعه، مطالعات ديگري با روشهاي بهتر، از قبيل
بررسي فردي بيماران بستريشده و روش زمينهيابي اجتماعي نيز انجام گرفتهاند كه
همه نشاندهندة ارتباط موقعيت اجتماعي پايين و خطر بالاتر مشكلات روانياند. در يك
بررسي تطبيقي از يافتههاي 44 مطالعه كه از روش زمينهيابي اجتماعي استفاده كرده
بودند، معلوم شد كه طبقة اجتماعي تنها متغير جمعيتشناختي است كه بهطور پايدار با
وضعيت روانشناختي ارتباط دارد. سن، جنس و نژاد هيچكدام چنين ارتباط پايداري را
نشان ندادند. در 28 مطالعه از 33 مطالعهاي كه طبقة اجتماعي را به مثابة يك متغير
درنظر گرفته بودند، در پايينترين طبقة اجتماعي، مشكلات رواني بيش از ساير طبقات
بهچشم ميخورد. [25]
وضعيت اجتماعيـ اقتصادي پايين (از نظر درآمد، تحصيلات و
شغل) ارتباط نيرومندي با بيماران رواني دارد. چندين دهه است كه مشخص شده است افراد
طبقة اجتماعيـ اقتصادي پايينتر، حدود دوونيم برابر بيشتر از طبقات بالاتر
احتمال ابتلا به اختلال رواني دارند. دلايل اين ارتباط كاملاً روشن نيست، اما ممكن
است وجود استرس بيشتر در زندگي فقرا و آسيبپذيري بيشتر آنان در برابر انواع عوامل
استرسزا در مجموع، منجر به برخي اختلالات رواني نظير افسردگي شود. [26] مؤلف ديگر
در اين زمينه، ارتباط ميان شرايط اقتصادي و بهداشت رواني را چنين خلاصه كرده است:
فقرا بيش از اغنيا، تقريباً به همة بيماريها و ناتوانيها اعم از جسمي و رواني
مبتلا ميشوند. اين هم به لحاظ دفعات ابتلا و هم شدت و مدت آن است. [27]
رويكرد متون اسلامي به فقر
در متون اسلامي به آموزههايي مانند زهد و رضا برميخوريم
كه تصور ميشود تلويحاً فقر را ميپذيرد. از اين جهت براي روشنشدن ديدگاه اسلام
مناسب است فقر را در متون اسلامي بررسي كنيم.
الف. معاني فقر: اين كلمه و مشتقات آن و نيز كلمات مشابه آن
نظير مسكين، در منابع اسلامي دستكم به چهار معناي متفاوت بهكار رفته است:
1. فقر مادي: مثل مواردي كه قرآن موارد مصرف زكات را بيان
ميكند و فقرا را جزو آنان بهشمار ميآورد[28].
2. فقر وجودي: به اين معنا كه انسان نسبت به خداوند فقير به
تمام معناست؛ يعني در وجود و هستي خود نيازمند كامل به اوست.
3. فقرالنفس يا آزمندي و حرص: مانند: كاد الفقر أن يكونَ
كفراً.
4. فقر و نياز به خداوند: مثلاً: اللهم اغنني بالافتقار
اليك و لا تفقرني بالاستغناء عنك؛ خدايا، با احساس نياز به خودت مرا بينياز كن و
با حس بينيازي از خودت، مرا به فقر مبتلا نكن. [29]
بهنظر ميرسد كه واژة فقر در اصل به معناي تهيدستبودن و
نياز است كه متعلق آن گاهي وسايل زندگي و ماديات است و گاهي اصل وجود و هستي
انسان. بنابراين، معناي اول و دوّم درواقع دو معنا نيستند، بلكه دو مصداق از يك
معنا ميباشند. نياز وجودي بشر به خداوند امري است واقعي؛ يعني فرد چه به اين نياز
توجه كند و آن را احساس نمايد و چه چنين احساسي در او وجود نداشته باشد، بالأخره
اين فقر و تهيدستي در او هست. البته وجود چنين احساسي در درون فرد، آثار رواني
فراواني برايش به ارمغان ميآورد و در تأمين بهداشت رواني وي بسيار مؤثر است. اگر
انسان به چنين دركي رسيد، غني واقعي است، هرچند در زندگي مادي غني نباشد. اما اگر
چنين فهم و دركي برايش حاصل نشد، فقير واقعي است و اگر تمام امكانات براي زندگي
مادي را در اختيار داشته باشد، باز هم حريصانه دنبال مقدار بيشتري از آن است و به
قول پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم اگر انسان به اندازة وسعت دو بيابان
مال داشته باشد، طالب گسترة بيابان سوم است و چشم او را جز خاك چيزي پر نميكند.
[30] اين همان معناي چهارمي است كه اشاره شد و برخلاف معناي دوم، قابل تحسين و
تمجيد است؛ زيرا امري اكتسابي است. اما دربارة معناي سوّم بايد گفت كه بهنظر ميرسد
استعمال كلمة فقر در آن، نيازمند قرينه باشد؛ مثلاً، گفته شده است كه بدترين نوع
فقر، فقر رواني (زيادهخواهي شديد) است. [31] بنابراين، اگر قرينهاي وجود نداشت،
فقر را در متون اسلامي بر فقر مادي حمل ميكنيم. به همين جهت در اين حديث معروف كه
از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و امام صادق عليه السلام نقل شده است:
«كاد الفقر ان يكون كفراً»، منظور از فقر، فقر مادي است. نزديك بودن فقر به كفر را
ميتوان اينگونه تبيين كرد كه فقر مانع رفع نيازهاي اوليه ميشود و همين محدوديت
موجب ميشود كه افراد در اعتقادات ديني خود هم بهتدريج ترديد كنند. گاه محروميت
موجب ميشود افراد به رفتارهاي نامناسب دست بزنند و انجام تدريجي رفتارهاي نابهنجار
از لحاظ ديني، ممكن است افراد را به مرحلة كفر و بياعتقادي بكشاند. [32]
ب. عدم مطلوبيت فقر از ديدگاه اسلام
تأثير فقر بر كاهش دينداري را در متون اسلامي بررسي كرديم.
توجه به موارد مزبور كه شواهد تجربي بسياري نيز بر آن وجود دارد، كافي است كه فقر
را از ديدگاه اسلام نامطلوب تلقي كنيم، به عبارت ديگر، آموزههاي ديني وجود فقر و
نابرابري را براي جامعه ماية ننگ و براي بهداشت رواني و دينداري فرد نامطلوب ميداند.
برخي دلايل عدم مطلوبيت فقر از نظر دين از لابهلاي مباحث مربوط به آثار فقر قابل
استنباط است، اما براي وضوح بيشتر تلقيِ منفي اسلام از فقر به نكاتي اشاره ميكنيم:
1. اسلام شديداً طرفدار عدالت اجتماعي و اقتصادي است و
اصولاً برپايي قسط و عدل از مهمترين اهداف بعثت انبيا شمرده شده است. [33] از سوي
ديگر، ميدانيم كه فقر در يك جامعه غالباً از نابرابري و بيعدالتي سرچشمه ميگيرد.
اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «فقير بخاطر زيادهخواهي ثروتمند گرسنه ميماند».
[34] در دو روايت تقريباً مشابه از امام صادق و امام كاظم عليهم السلام آمده است
كه برقراري عدالت موجب غنا و بينيازي مردم ميشود و درواقع، دليل فقر عدهاي در
جامعه، عدم رعايت عدالت در توزيع ثروتهاست. [35]
2. فقرزدايي از برنامههاي مسلم اقتصادي در اسلام است.
پيشوايان دين، رفع فقر را وظيفة خود ميدانستند و چه بهعنوان يك فرد عادي و چه بهعنوان
مسئول جامعة اسلامي، سعي در ريشهكن كردن فقر و محروميت داشتند. امام علي عليه
السلام در سخني كه در ابتداي بهدستگرفتن زمامداري جامعه ايراد كردند، يكي از
دلايل پذيرش آن را تعهدگرفتن خداوند از دانشمندان بر عدم رضايت به پرخوري عدهاي
ستمگر و گرسنگي و بيچارگي گروهي مظلوم ميداند. [36] اصولاً واجبشدن زكات، خمس و
صدقات واجبِ ديگر براي آن است كه فقرا زندگي بهتري پيدا كنند و از مواهب زندگي
بهرهمند شوند. اين نشانة آن است كه هدف دين و مقصود از اين مقررات، رسيدن به
مواهب زندگي و بهرهمندشدن از آن است. اگر مقصود و هدف دين فقيربودن بود و حد
اعلاي تربيت ديني آن بود كه بشر از متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و
بيچارگي زندگي نمايد، پس فقرا به آن هدف عالي رسيدهاند و نبايد به آنان چيزي داد
تا از حال خوش و سعادتمندانة خويش خارج نشوند. آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد
بپذيرند. [37]
3. در كلام و دعاي امامان معصوم عليهم السلام موارد پناهبردن
به خداوند از فقر و نيز درخواست غنا و بينيازي از مردم فراوان ذكر شده است كه بهعنوان
نمونه به چند مورد اشاره ميكنيم:
الف. خدايا، از نيازمندي به همتايان خود، به تو پناه ميبرم.
[38]
ب. خدايا، به تو پناه ميبرم از ثروتي كه موجب طغيان شود،
از فقري كه فراموشي آورد (ظاهراً مقصود آن است كه فقر موجب ميشود نام و ياد فرد
در جامعه به فراموشي سپرده شود و درواقع، منزوي گردد)، از همسايهاي كه مرا
بيازارد و به تو پناه ميبرم از بيآبروييهاي ناشي از فقر و از ذلت بدهي و قرض.
[39]
ج. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خدايا از كفر
و فقر به تو پناه ميبرم. فردي پرسيد: آيا اين دو همتاي هم و همسنگ هستند؟ پيامبر
اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: آري. [40]
علامه مجلسي با اينكه ديدگاه مقبولي در اين زمينه ندارد و
بهنظر ميرسد كه جانب فقر را ترجيح ميدهد، ولي ميگويد: درخواست فقر در دعاها
وارد نشده است و در غالب آنها پناهبردن به خداوند از فقر آمده است. [41]
بنابراين، چنين پديدهاي كه پيشوايان ديني دائماً براي
رهايي از آن به خداوند پناه ميبرند و هيچ وقت آن را از او درخواست نميكنند،
چگونه ميتواند مطلوب دين باشد؟
4. انسجام اجتماعي و همدلي ميان افراد براي حفظ جامعة
اسلامي بسيار ضروري است و به همين جهت در موارد متعددي به آن دعوت شده است؛ مثلاً،
قرآن كريم در اينباره ميفرمايد: «به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشويد».
[42]از سوي ديگر، در جامعهاي كه عدالت در آن وجود ندارد و عدهاي در نهايت فقر
زندگي ميكنند، در حالي كه برخي ديگر در اوج رفاه هستند، انتظار همدلي و انسجام
جامعه، انتظاري واهي است و چنين جامعهاي محكوم به زوال ميباشد. در كلامي منسوب
به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده است: «المُلك يبقي معالكفر و لا
يبقي مع الظلم»;[43] اگر جامعهاي عادل و متعادل باشد قابل بقا هست، هرچند مردم
آن جامعه كافر باشند، اما اگر ظلم و نابرابري در آن پيدا شد، ديگر چنين جامعهاي
باقي نميماند، هرچند مردم بهحسب ظاهر مسلمان باشند. [44]
5. دين براي برآوردن نيازهاي عاليتر رواني و سعادت انسان
برنامه دارد، امّا ارضا نشدن نيازهاي سطح پايينتر و فيزيولوژيك و در واقع، وجود
فقر در جامعه ميتواند مانعي براي دستيافتن به آنها باشد؛ به عبارت ديگر، برآوردن
نيازهاي مادي و سطح پايين، زمينه و بستر مناسبي است براي اينكه فرد به فكر نيازهاي
والاتر بيفتد و بهدنبال ارضاي آنها برود. احاديث متعددي به اين مضمون وارد شده
است كه غنا و تأمين معاش كمك خوبي براي تقواي الهي است. [45]
6. عواقبي كه فقر بهدنبال خود دارد، از نظر دين مطلوب
نيست؛ مثلاً، آموزههاي اسلامي براي عزتنفس اهميت فراواني قائل است. قرآن كريم
نيازمنداني را كه جامعة اسلامي موظف به تأمين معشيت آنان است، چنين توصيف ميكند:
آنان چنان خويشتندار و عفيفند (عزتنفس دارند) كه افراد ناآشنا به احوالشان، آنان
را بينياز و ثروتمند تصور ميكنند، ولي از چهرههايشان ميتوان فقر و نياز را در
آنان تشخيص داد و بههيچوجه با اصرار چيزي از مردم درخواست نميكنند. همچنين در
روايات متعددي آمده است كه خداوند كارهاي مؤمن را به خود وي واگذار كرده است، اما
اجازة ذلتپذيري به وي نداده است. [46] به همين دليل، به كسي كه قرار است نياز
فقيري را برطرف كند، توصيه شده است كه اين كار را قبل از درخواست وي و قبل از آنكه
آبروي خود را خرج كند، انجام دهد. در ذيل همين روايت امام صادق عليه السلام تأكيد
فرمود: به خدا قسم، اگر پس از درخواست و لطمهديدن آبرو و عزتنفس فقير، همة اموال
خود را در اختيار او بگذاري، نميتواني آسيب وارده به شخصيت وي را جبران كني. [47]
سخن در اين زمينه بسيار است، [48] اما آنچه در اينجا مدّنظر بود، آن است كه نميتوان
معلول و پيامد چيزي را نامطلوب و زشت تلقي كرد، اما علّّت را مطلوب و قابلقبول
دانست. پيامدهاي ديگر نابرابري و فقر، ازقبيل فقدان تعليم و تربيت، ضعف اخلاقي و
عقيدتي، نابهنجاريهاي اجتماعي و بروز كينه و عداوت در ميان افراد جامعه نيز چنين
وضعيتي دارند. اگر دين براي انسجام اجتماعي، تدين و وجود فضايل اخلاقي و علمآموزي
و بالابودن سطح فرهنگ و امثال آنها ارزش قائل است، پس مساوات و نزديكبودن سطح
زندگي در ميان افراد جامعه و محو فقر و نابرابري را نيز مطلوب و مايه ثبات اجتماعي
و تأمينكننده اهداف والاي ديني ميداند.
ج. موارد مطلوبيت فقر در متون اسلامي
هرچند فقر بهطور كلي از ديدگاه اسلام نامطلوب است و
پيامدهاي نامناسبي براي سلامت جسماني و رواني افراد دارد، امّا ميتوان در برخي
شرايط و از جهات خاصي و برخي برداشتها، آثار و جنبههاي مثبتي براي آن درنظر
گرفت. در اينجا با بيان نكتههايي، درصدديم موارد مطلوبيت فقر را از ساير موارد
متمايز كنيم و بدفهميهايي مربوط به فقر را شرح دهيم.
1. فقر اختياري در مقابل فقر تحميلي
در يك تقسيمبندي، فقر مادي را ميتوان به دو نوع فقر
اختياري و فقر تحميلي تقسيم كرد. فقر تحميلي، همانگونه كه از نامش پيداست، وضعيت
ناگواري است كه فرد عليرغم ميل باطني، مجبور به پذيرش آن ميشود و غالباً ناشي از
توزيع ناعادلانة ثروت در جامعه است. در مقابل، در فقر ارادي (انتخابي) خود فرد فقر
را برميگزيند يا به سبب عواملي كه خود وي انتخاب كرده است، پديد ميآيد. اين
پديده ميتواند هم مثبت و هم منفي باشد؛ مثلاً، اگر اين نوع فقر به سستي و تنبلي
فرد يا اعتقادات نادرستش دربارة دنيا و آخرت مستند باشد، مسلماً ارزشمند نخواهد
بود، امّا گاهي انتخاب زندگي فقيرانه براي تأمين اهداف والاتري نظير ايثار و
فداكاري، همدردي با مستمندان و امثال آنهاست. اين نوع فقر انتخابي (كه گاهي زهد هم
ناميده ميشود)، مثبت و داراي ارزش است. پيشوايان دين، بخصوص وقتي حكومت ظاهري بر
جامعة اسلامي را برعهده داشتند، زندگي در سطح زندگي كمدرآمدترين اقشار جامعه را
بر خود فرض ميدانستند و آن را موجب تسليخاطر فقرا و حفظ سلامت رواني آنان قلمداد
ميكردند. البته از نظر آنان، تأمين عدالت اجتماعي در جامعه و نزديككردن سطح
زندگي عموم مردم در اولويت اول قرار داشت و از اهداف اصلي آنان رفع فقر بهطور
كامل از جامعه بود، امّا اين امر به زمان نياز دارد و علاوه بر آن، گاهي حوادثي
غيرمترقبه نظير زلزله و سيل رخ ميدهد و عدهاي را بهطور كامل از هستي ساقط ميكند.
در چنين مواردي براي آنكه فقرا از جهت بهداشت رواني دچار مشكل نشوند، اقدامات
مقطعي نيز ضرورت پيدا ميكند. يكي از اين اقدامات، همسطحشدن زندگي حاكمان با
ضعيفترين افراد جامعه است. [49]
2. ارزشداوري اخلاقي و اجتماعي بر اساس فقر
در طول تاريخ افرادي ناآگاهانه يا براي تأمين مقاصد و
خواستههاي خود، فقر و غنا را ملاك ارزش در جامعه و حتي معيار شخصيت در پيشگاه
خداوند ميدانستند؛ مثلاً، فرعون براي ردّ رسالت حضرت موسي عليه السلام او را به
دليل نداشتن ثروت و مقام، به پستي متهم ميكرد و خود را برتر از وي ميدانست. [50]
او مدعي بود كه اگر موسي راست ميگويد بايد دستبندهاي طلا در اختيار داشته باشد.
[51] از اين نمونهها در قرآن فراوان به چشم ميخورد. [52]
به همين ترتيب، جامعة جاهلي عرب شخصيت افراد را با مقدار
مال، ثروت، شكوه و جلال ظاهري ميسنجيدند. شاعر ميگويد: ارزش فردي كه هزاردينار
دارد، هزار است و دارايي خود را اضافه كن تا ارزشت افزوده گردد و ارزش صاحب يك
درهم، به همان اندازه است. حتي در اوايل رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و
سلم به دليل فقر، به رسالت وي اعتراض ميكردند و آرزو داشتند كه قرآن بر يكي از دو
مرد ثروتمند و مشهور مكه يا طائف نازل ميشد. [53](زخرف: 31) آموزههاي اسلام
بسيار تأكيد دارد كه ملاك ارزشداوري شخصيت، امور مادي نيست (سباء: 37) و با
تأكيد بر اموري مانند ايمان، عمل شايسته، [54] تقوا[55] و دانش[56] درصدد است
مسائل اقتصادي را از ملاكهاي شخصيتي و ارزشي خارج كند. بنابراين، اگر در كنار
فقر، فردي از ارزشهاي اصيل برخوردار باشد، نبايد فقر او مانع ارزشگذاري مثبت او
باشد.
3. مواردي كه متون اسلامي فقر را ستايش كرده است
كلمات اولياي دين اسلام نشان ميدهد كه در موارد متعددي فقر
را ستودهاند؛ مثلاً، از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه
فرمود: «فقر ماية فخر من است و به آن افتخار ميكنم». [57] مواردي از اين قبيل در
روايات زياد به چشم ميخورند. تحليلها و برداشتهاي گوناگوني در مورد اين روايات
ارائه شده است كه به بررسي اجمالي آنها ميپردازيم.
الف. فقر ستايششده: در واقع ابراز فقر و نياز در درگاه
الهي است و مقصود از فقر در اين موارد، فقر مادي نيست؛ زيرا فقري كه خود
پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و سلم بارها از آن به خدا پناه ميبرد، چگونه ميتواند
ماية فخر باشد. پس فقر معنوي و به اصطلاح فقر اليالله در اينگونه روايات منظور
است؛ به عبارت ديگر، غرض پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آن است كه احساس
نياز به خدا (معناي چهارم فقر طبق نقل سابق) ماية مباهات من است و به آن افتخار ميكنم.
[58]
از نظر ما، اگر توجيه ديگري براي اين حديث يافت نميشد،
تفسير فقر در آن به فقر معنوي (احساس نياز به خداوند) خوب بود، امّا با توجه به
آنچه پيش از اين گفتيم كه كلمة فقر اگر بدون قرينه بهكار رود، مقصود فقر مادي
خواهد بود، ميتوانيم در اينجا نيز آن را به معناي اصلي خود بگيريم و توجيه بهتري
برايش بياوريم. به نظر ميرسد فقر در اين روايت و امثال آن ميتواند به معناي فقر
انتخابي يا زهد باشد؛ يعني هدف از بيان اين جمله آن باشد كه منِ پيامبر بهعنوان
رهبر جامعة اسلامي به زندگي فقيرانه و در سطح زندگي عموم مردم افتخار ميكنم. فقري
كه خود آن را برگزيدهام تا مرهمي باشد بر دلهاي فقراي شكيبايي كه در راه اعتلاي
حق و براي طرفداري از آن، زندگي سخت و مشقتبار را بر خود هموار كردهاند.
ب. فقر با حفظ ارزشها: گاهي مقصود از مدح فقر، ترجيحدادن
آن در مقام مقايسه است. به اين معنا كه اگر بر سر دوراهي انتخاب فقر همراه با حفظ
اعتقادات ديني يا ثروت و غنا با دستكشيدن از باورها قرار گرفتيم، بايد چنين فقري
را برگزينيم. در اينجا بهعنوان نمونه به حديثي از امام باقر اشاره ميكنيم. آن
حضرت در جمع ياران خود فرمود: هيچيك از شما به حقيقت ايمان دست نمييابد، مگر
آنكه سه ويژگي در او باشد: مرگ برايش محبوبتر از زندگي، فقر دوست داشتنيتر از
توانگري و بيماري خواستنيتر از تندرستي باشد. اصحاب سؤال كردند كه چه كسي ميتواند
اينگونه باشد. آن حضرت فرمود: همة شما اينگونهايد و براي برطرفكردن تعجب آنان
ادامه داد: مرگ همراه با دوستي ما اهلبيت براي شما دوست داشتنيتر است يا زندگي
همراه با دشمني ما؟ جواب دادند كه به خدا قسم، مرگ در راه محبت شما براي ما محبوبتر
است. امام فرمود: فقر و توانگري و بيماري و تندرستي نيز چنين هستند. [59] حديث
پيامبر گرامي اسلام را نيز اينگونه ميتوان تفسير كرد؛ زيرا گاهي كساني كه
منافعشان در نتيجة تبليغ اسلام به خطر افتاده بود، به ايشان پيشنهاد ثروت و رياست
ميكردند و در مقابل، از وي ميخواستند دست از تبليغ توحيد و يكتاپرستي بردارد.
ج. فقر تحميلي همراه با شكيبايي: در برخي روايات، مقصودْ
مدح فقراي صابر است، نه خود فقر بهعنوان پديدهاي اجتماعي كه غالباً ناشي از بيعدالتي
در جامعه است. بنابراين، گرچه خود فقر، پديدهاي است مذموم و بايد از آن به خدا
پناه برد، اما گاهي در نتيجة علل طبيعي ازقبيل خشكسالي يا امتحان و آزمون الهي و
امثال آنها انسان مبتلا به آن ميشود. اگر در اين راه استقامت به خرج داد و فقر او
را از راه راست منحرف نكرد و در اعتقادات و اخلاقياتش خللي ايجاد نشد، چنين فردي
مستحق مدح است، البته به دليل صبر و استقامت، نه خود فقر. در واقع، اين روايات در
پي ايجاد اعتماد به نفس در فقرا هستند تا شخصيت آنان آسيب نبيند و از سطح جامعه
زياد فاصله نگيرند و در ورطة هلاكت نيفتند و از سوي ديگر، زندگي مترفانه و تجملي
بهعنوان يك ارزش در اجتماع مطرح نگردد. [60]
د. زندگي متوسطي كه برخي از آن به فقر تعبير ميكنند: گاهي
مقصود از فقر در روايات، چيزي است كه به تصور عامة مردم فقر است، ولي در واقع غنا
و بينيازي است. كسي كه زندگي متوسط و بهاصطلاح رواياتْ «كفاف» دارد، محتاج
ديگران نيست و درنتيجه، غني است، اما مردم ممكن است به دليل برخوردار نبودنش از
ثروت كلان او را فقير بهشمار آورند. بنابراين، اگر در برخي موارد، به رواياتي
برميخوريم كه فقر را مدح ميكنند، ميتوانيم آن را به اين نوع زندگي آبرومندانه
حمل كنيم. [61]
در متون اسلامي نيز زندگي در حد متوسط مطلوب شمرده شده و
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از خداوند زندگي همراه با عفاف و كفاف براي
خود، اهل و دوستداران خويش طلب ميكند. [62] كفاف، حالت متوسطي بين فقر و غناست كه
فرد در اين شرايط از پيامدهاي نامناسب فقر و غنا مصون ميماند. [63] دينداري فرد
در اين شرايط نيز بهنحو بهتري حفظ ميشود. [64] البته مقصود از كفاف، داشتن قُوت
لايموت نيست، بلكه زندگي آبرومندانهاي است كه در آن، احتياجات گوناگون فرد ازقبيل
خوراك، پوشاك، مسكن، ازدواج، تفريحات و امثال اينها تأمين شود و فرد در طبقة متوسط
جامعه قرار داشته باشد.
0000000000
منابع
ـ نهجالبلاغه، ترجمه محمد عبده.
ـ آذربايجاني، مسعود و ديگران، روانشناسي اجتماعي با نگرش
به منابع اسلامي، تهران، سمت، 1382.
ـ حرّ عاملي، محمد، وسائل الشيعه؛ كتابفروشي اسلاميه، 1403.
ـ حكيمي، محمدرضا و ديگران، الحياة، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،
1409.
ـ دادگر، يدالله، «كارايي، رفاه و عدالت در اسلام و اقتصاد
متعارف»، نامه مفيد 17، 1378.
ـ شيخاوندي، داور، جامعهشناسي انحرافات: آسيبشناسي
جامعوي، تهران، مرنديز، 1373.
ـ قرضاوي، يوسف، مشكله الفقر و كيف عالجها الاسلام، مؤسسه
الرساله، 1415 ق.
ـ كاكرن، ريموند، مباني اجتماعي بيماريهاي رواني، ترجمة
فريد براتي و بهمن نجاريان، تهران، رشد، 1376.
ـ كليني، محمدبنيعقوب، الكافي، دار الاضواء، 1413.
ـ گنجي، حمزه، بهداشت رواني، تهران، ارسباران، 1382.
ـ مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، دار الاضواء، 1413.
ـ محمدي ريشهري، محمد، توسعة اقتصادي بر پايه قرآن و حديث،
ترجمة رضا حسيني و ابوالقاسم حسيني، دارالحديث، 1382.
ـ مطهري، مرتضي، بيست گفتار، تهران، صدرا، 1358.
ـ مطهري، مرتضي، داستان راستان، تهران، صدرا، 1366.
-World Health Organization; The World Health Report 1995, Bridging the
gaps; Geneva, World Health Organization, 1995.
-Gomm, Roger`, \"mental health and inequality \"; Mental
Health Matters: a Reader; by Tom Heller et al, MacMillan , 1996.
-Pilgrim, D. Key Concepts in Mental Health; Sage publications, 2005.
-Mental Health: A Report of Surgeon General; U. S. Department of Health
and Human Services, 1999.
.....................
پی نوشت:
[1]. سازمان بهداشت جهاني، WHO، ص 2 ـ 1.
[2]. يدالله دادگر، «كارايي، رفاه و عدالت در اسلام و
اقتصاد متعارف»، نامه مفيد 17، ص45.
[3]. Gomm, Roger`, \"Mental Health and Inequality \";
Mental Health Matters: a Reader; by Tom Heller et al, MacMillan, P 112.
[4]. راور شيخاوندي، جامعهشناسي انحرافات: آسيبشناسي
جامعوي، ص200.
[5]. نهجالبلاغه، ح 56. نظير اين كلام در حكمت سوم هم آمده
است: «و المقل غريب في بلدته»؛ فقير در شهر خود هم غريب است.
[6]. نهج البلاغه، ح 319.
[7]. يوسف قرضاوي، مشكله الفقر و كيف عالجها الاسلام، ص18.
[8]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج72، ص47.
[9]. داور شيخاوندي، جامعهشناسي انحرافات: آسيبشناسي
جامعوي، ص 199 ـ 200.
[10]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج72، ص30 ـ 29.
[11]. همان، ص31.
[12]. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص406.
[13]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج72، ص47.
[14]. مرتضي مطهري، بيست گفتار، ص 93.
[15]. نهج البلاغه شيخ محمد عبده، ذيل جمله فقر باعث كاستي
در دين است.
[16]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 96، ص70.
[17]. اين جمعبندي، البته نه به صورت صريح و در ذيل اين
حديث، در الحياة، ذكر شده است. (محمدرضا حكيمي و ديگران، الحياة، ج4، ص99 ـ 289).
[18]. حمزة گنجي، بهداشت رواني، ص4 ـ 103، با تلخيص.
[19]. نهج البلاغه، ح 9.
[20]. محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، ج72، ص47.
[21]. Gomm, Roger, \"mental health and inequality \";
Mental Health Matters: a Reader; by Tom Heller et al, MacMillan, P 111.
[22]. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج5، ص 65 ـ 71.
[23]. Pilgrim, D. Key Concepts in Mental Health; Sage
Publications, P 184.
[24]. Direction of causality.
[25]. ريموند كاكرن، مباني اجتماعي بيماريهاي رواني، ص21 ـ
31.
[26]. U. S. Department of Health and Human Services, P 82.
[27]. Gomm, Roger`, \"mental health and inequality \";
Mental Health Matters: a Reader; by Tom Heller et al, MacMillan, P 110.
[28] مثلاً: سوره بقره آيه 273 وسوره توبه آيه60
[29]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 71، ص 31 ـ 30.
[30]. محمد محمدي ريشهري، توسعة اقتصادي بر پاية قرآن و
حديث، ج 1، ص 76 ـ 75.
[31]. آمدي، غرر الحكم، ص 200، ح 16547.
[32]. آية 10 سوره روم اشاره به اين روند تدريجي دارد.
[33]. سوره حديد
[34]. نهج البلاغه، حكمت 328.
[35]. امام صادق عليه السلام: ان الناس يستغنون اذا عدل
بينهم (محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج 3، ص 568) و امام كاظم عليه السلام فرمود:
لو عدل في الناس لاستغنو (همان، ج1، ص542).
[36]. نهج البلاغه، خطبه 3.
[37]. اين بخش از استدلال امام صادق عليه السلام در مقابل
صوفيه و گروهي جاهل زاهدنما است كه در عصر و زمان ايشان پيدا شده بودند. همانگونه
كه پيش از اين منبع آن را ذكر كرديم، اين حديث مفصل در كافي، به بعد آمده و استاد
مطهري در كتاب داستان راستان، به بعد ترجمة آن را نقل كرده است. (محمدبن يعقوب
كليني، الكافي، ج 5، ص 65 / مرتضي مطهري، داستان و راستان، ج 1، ص 36)
[38]. صحيفة سجاديه، دعاي 8.
[39]. همان، دعاي 135.
[40]. محمد محمدي ريشهري، ميزان الحكمه، ج7، ص498.
[41]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 72، ص 7.
[42]. سوره آلعمران آيه 103
[43]. اين كلام در شرح اصول كافي، ملامحمدصالح مازندراني، ج
9، ص300 و 386 و در امالي، شيخ مفيد، ص300 به نقل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و
آله و سلم آمده، اما در بحار، ج75، ص331 و در تفسير صافي، فيض كاشاني، ج2، ص477 به
صورت كلامي مستقل (نه حديث از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است.
[44]. مرتضي مطهري، بيست گفتار، ص77.
[45]. قال رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم: نعم العون
علي تقويالله الغني. (محمد بن حسن حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج12، ص16 ـ 17)
[46]. همان، وسائل الشيعه، ج11، ص424.
[47]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج74، ص414.
[48]. براي تفصيل بيشتر در اين زمينه به كتاب روانشناسي
اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، نوشتة مسعود آذربايجاني و ديگران، ص124 ـ 133
مراجعه كنيد.
[49]. انالله فرض علي ائمه العدل ان يقدرو انفسهم بضعفه
الناس كيلا يتبيغ بالفقر فقره. (نهج البلاغه، خ 209)
[50]. سوره زخرف آيه 52
. [51]سوره زخرف آيه 53
[52]. مثلاً در مورد پيروان حضرت نوح. (شعراء: 111) و در
مورد انتخاب طالوت به فرماندهي سپاه. (بقره: 247)
[53]. يوسف قرضاوي، يوسف، مشكلة الفقر و كيف عالجها
الاسلام، ص146.
[54]. همان و بسياري آيات ديگر.
[55]. سوره حجرات آيه 13
[56] سوره مجادله آيه 11
[57]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج72، ص55.
[58]. همان، ص32.
[59]. همان، ص40. روايت ديگري نيز در همين مضمون در همان،
ص39 آمده است.
[60]. محمدرضا حكيمي و ديگران، الحياة، ج4، ص 445 ـ 446.
[61]. اين تفسير را علامه مجلسي بهعنوان يكي از وجوه جمع
بين روايات ذم فقر و مدح غنا ذكر كرده است. (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج72،
ص60)
[62]. اللّهمّ ارزق محمداً و آل محمد و من احبّ محمداً و آل
محمد العفاف و الكفاف (كافي، ج2، ص140).
[63]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج72، ص60.
[64]. ما احد يوم القيامة غنّي و لا فقير الاّ انّه لم يؤت
منها الاّ القوت (همان، ص66).
http://www.bashgah.net/pages-38769.html
............
http://irnon.com/post-6163.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
موضوع غذا خوردن در قرآن
موضوع غذاخوردن باسلامت انسان درارتباط است چون كم
خوردن،زيادخوردن يا پرخوري،بدخوردن،غذاي باكيفيت خوردن،غذاي بي كيفيت خوردن،غذاي
سالم يافاسدخوردن،غذاي نجس خوردن،غذاي حرام خوردن،سروعده وبه موقع
غذاخوردن،هردمبيلي غذاخوردن،روزه گرفتن و...همه برجسم وجان انسان اثرميگذارد .
كلوواشربواولاتسرفو...مربوط به همه اينهاست . روايات صومواتصحوا. المعدة بيت كل
داء والحميّة راس كلّ دواء . من اراد البقاء ولابقاء فليباكر الغذاء وليجوّد
الحذاء وليخفّف الرّداء وليقلّ مجامعة النّساء ازرسول گرامي و قلّة الاكل يمنع
كثيرًا من اعلال الجسم . كثرة الاكل والنّوم تفسدان النّفس وتجلبان المضرّة ازامام
علي . ليس من دواءٍ الّا وهويهيّج داءًا ازامام رضا . الحميّة راس الدّواء والمعدة
بيت كل داء ازامام كاظم و روايات ديگري درباب خوردن وآشاميدن يا اطعمه واشربه در
كتابهاي روائي ازجمله اصول شريف كافي – حلية المتقين – تحريرالوسيله امام ره –
رساله هاي عمليه و... دررابطه با مواردذكرشده هستند
اما موضوع اين مقاله كه مطالب فوق رادربردارد
سوره اعراف ؛ آیه 31 : یَا بَنِی آدَمَ
خُذُواْ زِینَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ
تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
ترجمه :
اى فرزندان آدم، نزد هر مسجد (به هنگام نماز) لباس و زینتهاى
خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید،
همانا خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.
شاید بتوان گفت: آنچه در قرآن با خطابِ «یا بنى
آدم» بیان مىشود، مربوط به تمام انسانها و همهى ادیان و از مشتركات
آنان است.
قرآن در سوره كهف، آیه 46 به مال و فرزند،«زینت»
گفته است: «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا». بنابراین
ممكن است، آیه بیانگر این باشد كه مال و فرزند خود را هنگام
رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال خود، به حل مشكلات اقتصادى مسلمین
بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشكلات تربیتى نسل آینده
را حل كنید.
اسراف در غذا و
پرخورى، منشأ بسیارى از بیمارىهاى جسمى و روحى و مایهى سنگدلى
و محروم شدن ازچشیدن مزهى عبادت است.
گرچه استفاده از زینت و طعام، امرى فطرى و طبیعى
است، ولى در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان ومحرومان، باید با
آنان همدردى كرد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه رزق یك
روز خود را داشته باشد، ولى قانع نباشد و از مردم سؤال و تكدّى كند، از مسرفان
است.
اسراف در غذا و پرخورى، منشأ بسیارى از بیمارىهاى
جسمى و روحى و مایهى سنگدلى و محروم شدن ازچشیدن مزهى عبادت است.
چنانكه پیامبر(ص) فرمودند: «المعدة بیت كلّ داء»: معده، كانون هر بیمارى
است.
پزشكى مسیحى پس از شنیدن این آیه و
حدیث گفت: تمام علم طب، در این آیه و این سخن پیامبر
شما نهفته است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: آنچه باعث از بین
رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد، اسراف است.
در روایت دیگرى مىخوانیم: آن چه در راه
خدا مصرف شود ،هرچند بسیار زیاد باشد، اسراف نیست و آنچه در راه
معصیت خدا استفاده شود، هرچند اندك باشد، اسراف است.
نتیجه گیری:
1 - اوّل نماز، آنگاه غذا «عند كلّ مسجد و كلوا و اشربوا»
اوّل توجّه به روح و معنویّت، آنگاه توجّه به جسم.
2- صرفهجویى، محبوب خداوند است و بهرهگیرى از
زینت و غذا، باید دور از اسراف باشد.
.......................
چرا باید صبحانه بخوریم؟
صبحانه
انجام مطالعات علمی فراوان طی 20
سال گذشته، دلایل زیر را برای خوردن این وعده غذایی
مهم نشان داده اند:
1- بهبود وضعیت تغذیه:
خوردن صبحانه دریافت مواد مغذی
مورد نیاز در روز را بهبود می بخشد. صبحانه ساده ای که شامل
نان، شیر، پنیر و میوه است، مقدار زیادی کلسیم،
آهن و ویتامین های B6، B2 و
فولات را به بدن می رساند.
2- افزایش قدرت تمرکز ذهن:
کودکانی که صبحانه می خورند، در
امتحانات درسی خود موفق ترند و قدرت یادگیری و تمرکز ذهنی
آنها در کلاس درس افزایش می یابد. همچنین هوشیارتر
و خلاق ترند.
صبحانه
3- کنترل بهتر وزن:
یک بررسی نشان داد کودکانی
که صبحانه نمی خوردند، دو برابر کودکانی که صبحانه می خوردند،
دچار افزایش وزن شده بودند.
بسیاری از افراد برای لاغر
شدن و جلوگیری از چاقی، صبحانه را از برنامه غذایی
روزانه خود حذف می کنند، در حالی که با این کار رژیم لاغری
آنها با شکست مواجه می شود.
حذف یک وعده غذایی مثل
صبحانه، میزان گرسنگی در ساعات بعدی روز را افزایش می
دهد، در نتیجه فرد غذای بیشتری خواهد خورد و کالری
بیشتری دریافت خواهد کرد.
نیره ولدخانی – کارشناس علوم تغذیه
سایت تبیان
.......................................
آيا نخوردن صبحانه ضرر دارد؟
صبحانه
تحقيقات مفصلي در استراليا انجام گرفته که نشان
مي دهد:
خيلي از کودکاني که از خوردن صبحانه سر باز مي
زنند، سنگين وزن تر از بچه هايي هستند به طور مرتب صبحانه مي خورند.
غفلت از خوردن صبحانه، عملکرد مغز را تقليل مي
دهد. خوردن صبحانه به يادگيري کمک مي کند، به اين شکل که شما علاقه بيشتري براي
يادگيري نشان خواهيد داد و روي مطلب هم تمرکز بيشتري خواهيد داشت.
خوردن صبحانه هايي که سرشار از فيبر هستند باعث
کاهش خستگي مي شود.
بچه هايي که خوب صبحانه نمي خورند در باقي روز
نيز انتخاب هاي غذايي خوبي نخواهند داشت.
رژيم غذايي افرادي که صبحانه مي خورند بسيار
مغذي و مقوي تر از افرادي است که صبحانه نمي خورند. اين افراد همچنين عادت هاي
غذايي بهتري داشته و کمتر به سراغ خوردن هله هوله و تنقلات مضر مي روند.
اين تحقيقات نشان مي دهد که هرچه سن افراد
بالاتر مي رود ميل به صبحانه خوردن آنها هم کمتر مي شود: تقريباً 15درصد
نوجوانان و يک سوم افراد بزرگسال صبحانه نمي خورند.
صبحانه مفصل مانع چاقي مي شود
پژوهشگران اعلام كردند خوردن يك وعده صبحانه
مفصل ، راز حفظ بدن سالم و وزن متعادل در ميانسالي است.
به گزارش سلامت نيوز به نقل از ايرنا پزشكان
بيمارستان آدنبروك در كمبريج 6 هزار و 764 تن از ساكنان 40 تا 70 ساله نورفولك را
به مدت پنج سال بررسي كردند.
اين پژوهشگران دريافتند افرادي كه صبحانه مفصل
و كاملي مي خوردند حتي اگر به طور متوسط كالري بيشتري از ديگران دريافت كنند ،
كمتر دچار اضافه وزن مي شوند.
دكتر "ديويد هاسلم" مجري اين تحقيقات
گفت: مصرف نيمي از كالريهاي مورد نياز روزانه، در اوايل روز موجب مي شود اين
كالري به طور مناسبتتري سوخت و ساز شود.
وي كه عضو "هيئت ملي كنترل چاقي" است
افزود : افراد بايد به موادي كه در وعده صبحانه ميل مي كنند توجه داشته باشند.
هاسلم اظهار داشت خوردن موادي كه در بدن به
كندي مي سوزند، مانند ميوه يا فرني در آغاز روز توصيه مي شود زيرا آنها تا زمان
نهار دستگاه گوارش را مشغول نگه مي دارند و اين به آن معناست كه نيازي به مصرف
تنقلات بين صبحانه و نهار نيست و فرد به سراغ مواد قندي و چيزهايي كه انسولين را
به شدت بالا مي برند و به اضافه وزن منجر مي شوند، نمي رود.
به گفته پژوهشگران اما اگر صبحانه شامل غذاهاي سنگيني
مانند پودينگ يا گوشت سرخ شده باشد به كاهش وزن كمك نمي كند.
فقط يه لحظه صبر کنيد! صبحانه يادتون نره
زمانيکه شما هر صبح خود را اختصاص به آرايش
صورت و پخش کردن يکنواخت ژل روي موهاي خود مي کنيد، مي توانيد فعاليت مهمتري که
براي سلامت شما لازم است را نيز انجام دهيد اما با همان دقت و وسواس پرداختن به
آرايش صورت و ژل زدن به مو.
اين
کار چيزي نيست جز خوردن صبحانه . همان طور که مي دانيد صبحانه مهمترين وعده غذايي
مي باشد که متأسفانه در دنياي مدرن و پر مشغله امروز به دست فراموشي سپرده شده يا
خيلي بي توجه از کنار آن رد مي شويم. در حاليکه :
خوردن صبحانه باعث حفظ تناسب اندام مي شود:
افرادي که هر روز صبحانه مي خورند کمتر دچار چاقي شده و کساني که در حفظ رژيم غذايي خود کوشا هستند هرگز اين وعده غذايي
را ترک نمي کنند.
خوردن صبحانه به حفظ سلامتي کمک قابل توجهي مي
کند: خوردن صبحانه باعث کاهش خطر ابتلا به بيماري هاي جدي مثل بيماري هاي قلبي،
ديابت و سرطان مي شود و سيستم ايمني را قوي نموده و لذا مقاومت بدني شما را در
مقابل بيماري هاي مزمن همچون سرماخوردگي و آنفولانزا افزايش مي دهد.
خوردن صبحانه هوشياري و زيرکي شما را حفظ مي کند:
خوردن صبحانه باعث تقويت حافظه وقدرت تمرکز شما مي شود.طبق مطالعات انجام شده مشخص
گرديده که کودکاني که صبحانه مي خورند در تست هوش امتياز بيشتري کسب نموده و کمتر
از بقيه کودکان دچار افسردگي ، اضطراب و بيش فعالي مي شوند.
صبحانه وعد ه غذايي کامل و بسيار عالي مي باشد.
بسياري از مردم هنگام صبح به خوردن لقمه ا ي کوچک آن هم در حين تر ک منز ل و با
عجله اکتفا نموده و خود را از فوايد بسيار زياد آن بي بهر ه مي نمايند و در عوض
وعده غذايي بعدي خود را بسيار مفصل و سنگين صرف مي نمايند که اين عادت کاملاً غلط
است.
يک صبحانه کامل حاوي کالري لازم براي بدن در
فرم کربوهيدرات هاي ساده اي است که سطح قند خون را متعادل نگه داشته و مانع کاهش
شديد انرژي در ساعات اوليه روز مي گردد. يک صيحانه ايده ال حاوي بيش ا ز500 الي
600 کالري است و بعلاوه ويتامين ها ، مواد معدني و مواد مغذي شامل حداقل 20 گرم
پروتئين و 5 گرم فيبر را فراهم مي کند. به عنوان مثال شير و پنير موجود در اين
وعده غذايي موادي ضروري براي حفظ ساختمان
ماهيچه هاي بدن است. و مواد معدني موجود در آن فشار خون را کنترل مي نمايد و در حد
متعادل نگه مي دارد. گندم موجود در ترکيب نان باعث کاهش کلسترول مي شود. غذاهايي
با چربي اشباع نشده مثل کره بادام زميني سطح تستسترون خون را افزايش مي دهد و
همچنين در آزاد شدن مناسب انرژي نقش موثري ايفا مي کند. همچنين از بلوکه شدن و بي
استفاده ماند ن قند خون که باعث احساس خستگي و بد خلقي مي شود ، جلوگيري مي کند.
بنابراين بهتر است که در حفظ اين عادت غذايي
کوشا باشيد و سعي نماييد مواد مغذي لازم را در اين وعده غذايي بگنجانيد.
http://www.tebyan.net/nutrition_health/nutrition_news/healthy_nutrition/2009/4/11/89063.html
0000000000000000
پژوهشگران می گویند كه اهمیت
صبحانه حتی می تواند از آنچه تاكنون تصور می رفت، بیشتر
باشد؛ زیرا معلوم شده است كسانی كه صبحانه را از رژیم غذایی
خود حذف می كنند در مجموع زندگی ناسالم تری دارند.
برخی صبحانه را برای جلوگیری
از عقب ماندن از كارهای روزمره و برخی نیز برای كاهش وزن
حذف می كنند.
اما پژوهشگران فنلاندی می گویند
كسانی كه صبحانه نمی خورند ، معمولا بیشتر سیگار می
كشند و كمتر از دیگران ورزش می كنند.
به علاوه كسانی كه صبحانه نمی
خورند احتمالاً چاق تر هستند، كه می تواند ناشی از این واقعیت
باشد كه آنها برای جبران كمبود انرژی در طول روز تنقلات بیشتری
مصرف می كنند.همچنین احتمال آنكه سطح تحصیلات بالایی
داشته باشند كمتر است و در نتیجه شغل مورد نظر را دشوارتر می یابند.
الگوهای تغذیه
پژوهشگران در جریان این مطالعه از
5500 جوان و والدین آنها پرسیدند كه آیا صبحانه می خورند؟
و اگر پاسخ مثبت است، هرچند روز یك بار؟
همچنین از آنها درباره میزان تحصیلات،
وزن و عادات مصرف نوشیدنی ها سئوال شد.
تحقیقات نشان داد در خانواده هایی
كه پدر و مادر صبحانه را حذف می كنند، فرزندان نیز معمولا چنین
می كنند.
یك پژوهشگر فنلاندی كه سرپرستی
این تحقیقات را به عهده داشت، گفت: " فرزندان كسانی كه
صبحانه نمی خورند به احتمال زیاد از پدر و مادر تبعیت نمی
كنند.و از طرف دیگر در اوایل و اواسط دوره بلوغ، الگوهای نامنظم
غذایی ارتباط تنگاتنگی با عاداتی مانند كشیدن سیگار
دارد كه سلامتی را به خطر می اندازد . در این مطالعه ، كشیدن
سیگار، ورزش كم، سطح پایین تحصیلات، مصرف زیاد سیگار
و وزن بالا همگی به حذف صبحانه در بزرگسالان و افراد درحال بلوغ مربوط بود. یافته
ها نشان داد كه این ارتباط در تمام طول بزرگسالی دوام خواهد
داشت."
به گفته وی افرادی كه صبحانه را
حذف می كنند كمتر از كسانی كه صبحانه می خورند به سلامتی
خود اهمیت می دهند.
البته باید گفت اینكه برخی
افرادی كه صبحانه را حذف می كنند دارای سایر عادات
نامطلوب بهداشتی نیز هستند، بدان معنی نیست كه یكی
به دیگری منجر می شود.
صبحانه یكی از مهم ترین وعده
های غذایی روزانه است، چون سطح انرژی بدن را اول صبح تجدید
می كند.
مطالعه دانش آموزان نشان داده است كه خوردن
صبحانه میزان تمركز در طول مدت صبح را بالا می برد.
همچنین افرادی كه سعی دارند
وزن كم كنند، اگر صبحانه بخورند موفق تر خواهند بود، زیرا افرادی كه
صبحانه را حذف می كنند معمولا قبل از ظهر تنقلات ناسالمی را می
خورند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
تأثیر تغذیه بر اخلاق
در روایات متعددى مى خوانیم : یكى از شرایط
استجابت دعا پرهیز از غذاى حرام است؛ از جمله، در حدیثى آمده است كه
شخصى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و عرض كرد: «احب ان یستجاب
دعائى؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!» پیامبر صلى الله علیه و آله
فرمود: «طهر ماكلك ولاتدخل بطنك الحرام ، غذاى خود را پاك كن و از غذاى حرام پرهیز
نما!»
همین معنى از همان بزرگوار با تعبیر دیگرى
آمده است، مى فرماید: «من احب ان یستجاب دعائه فلیطیب
مطعمه و مكسبه; كسى كه دوست دارد دعایش مستجاب شود، طعام و كسب خود را از
حرام پاك كند!»
با توجه به این كه در حدیثى از امام صادق علیه
السلام مى خوانیم: «ان الله لایستجیب دعاء بظهر قلب قاس; خداوند
دعایى را كه از قلب قساوتمند برخیزد مستجاب نمى كند!» مى توان نتیجه
گرفت كه غذاى ناپاك و حرام، قلب را تاریك و قساوتمند مى كند; و به همین
دلیل، دعاى حرام خواران مستجاب نمى شود و از اینجا به رابطه نزدیكى
كه در میان ناپاكى درون و تغذیه حرام وجود دارد، مى توان پى برد.
در حدیث معروف امام حسین علیه السلام در
روز عاشورا آمده است كه بعد از ایراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گیرا
در برابر لشكر لجوج و قساوتمند كوفه، هنگامى كه ملاحظه كرد آنها حاضر به سكوت و
گوش دادن به سخنانش نیستند، فرمود: (آرى! شما حاضر به شنیدن سخن حق نیستید
زیرا ملئت بطونكم من الحرام فطبع الله على قلوبكم; شكمهاى شما از غذاهاى
حرام پر شده است، در نتیجه خداوند بر دلهاى شما مهر زده است (و هرگز حقایق
را درك نمى كنید!)»
2- در روایات دیگرى آمده است; كه رابطه اى در میان
خوردن غذاى حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد; از جمله، در حدیثى
از پیامبراكرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «من اكل لقمة
حرام لن تقبل له صلوة اربعین لیلة، و لم تستجب له دعوة اربعین
صباحا و كل لحم ینبته الحرام فالنار اولى به و ان اللقمة الواحدة تنبت
اللحم; هركسى لقمه اى از غذاى حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمى شود،و تا چهل
روز دعاى او مستجاب نمى گردد; و هر گوشتى كه از حرام بروید، آتش دوزخ براى
آن سزاوارتر است; و حتى یك لقمه نیز باعث روییدن گوشت مى
شود!»
بدیهى است براى قبولى نماز، شرایط زیادى
لازم است، از جمله حضور قلب و پاكى دل، اما غذاى حرام پاكى قلب و صفاى دل را از
انسان مى گیرد.
3- در روایات متعدد دیگرى از پیامبراكرم
صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام آمده است كه: «من
ترك اللحم اربعین صباحا ساء خلقه;كسى كه چهل روز گوشت را ترك كند، اخلاق او
بد مى شود!»
از این احادیث بخوبى استفاده مى شود كه در گوشت
ماده اى است كه اگر براى مدت طولانى از بدن انسان قطع شود،در روحیات و اخلاق
او اثر مى گذارد،و كج خلقى و بد اخلاقى به بار مى آورد.
البته استفاده زیاد از گوشت حیوانات نیز
در بعضى از روایات مزموم شمرده شده، ولى از ترك آن براى مدت طولانى نیز
در بسیارى از روایات نهى شده است.
4- در روایات زیادى كه در كتاب «اطعمه و اشربه
» آمده است، رابطه اى میان بسیارى از غذاها و اخلاق خوب و بد، بیان
گردیده به عنوان نمونه:
در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى
خوانیم: «علیكم بالزیت فانه یكشف المرة .... و یحسن
الخلق; بر شما لازم است كه از زیت (زیت به معنى روغن زیتون یا هرگونه روغن مایع است) استفاده
كنید، زیرا صفرا را از بین مى برد... و اخلاق انسان را نیكو
مى كند!»
5- در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم:
كه از كلام پیامبر صلى الله علیه و آله چنین نقل مى كند «من سره
ان یقل غیظه فلیاكل لحم الدراج; كسى كه دوست دارد خشم او كم شود
گوشت دراج را بخورد!» (دراج پرندهاى استشبیه به كبك كه گوشت لذیدى
دارد)
از این تعبیر بخوبى استفاده مى شود كه رابطه اى
میان تغذیه و خشم و بردبارى وجوددارد.
6- در روایت مشروحى از تفسیر عیاشى از
امام صادق علیه السلام نقل شده درباره این كه چرا خداوند خون را حرام
كرده مى فرماید: «و اما الدم فانه یورث الكلب و قسوة القلب و قلة
الرافة و الرحمة لا یؤمن ان یقتل ولده و والدیه ....; این
كه خداوند خوردن خون را حرام كرده به خاطر آن است كه سبب جنون و سنگدلى و كمبود
رافت و مهربانى مى شود ... تا آنجا كه ممكن است فرزند و یا پدر و مادرش را
به قتل برساند!»
در بخش دیگرى از این روایت مى فرماید:
«و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها وقال ان مدمن الخمر كعابد الوثن و یورث
ارتعاشا و یذهب بنوره و یهدم مروته; و اما شراب، خداوند آن را به خاطر
تاثیر و فسادش حرام كرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش
لرزان مى شود، و نور (معنویت) او را از بین مى برد، و شخصیت او
را ویران مى سازد!»
7- در روایات متعددى كه در كافى درباره انگور آمده است رابطه میان خوردن انگور و برطرف
شدن غم و اندوه دیده مى شود; از جمله، در حدیثى از امام صادق علیه
السلام مى خوانیم: «شكى نبى من الانبیاء الى الله عزوجل الغم فامره
الله عزوجل باكل العنب; یكى از پیامبران الهى از غم و اندوه (و
افسردگى) به پیشگاه خداوند متعال شكایت كرد; خداوند متعال به او دستور
داد كه انگور بخورد!»
این حدیث تاكید بیشترى است بر
مساله ارتباط تغذیه با مسائل اخلاقى.
8- در احادیث متعددى نیز رابطه خوردن انار و از میان رفتن وسوسه هاى شیطانى و
به وجود آمدن نورانیت قلب دیده مى شود; از جمله، در حدیث معتبرى
از امام صادق علیه السلام آمده است كه مى فرمود: «من اكل رمانة على الریق
انارت قلبه اربعین یوما; كسى كه یك انار را ناشتا بخورد، چهل
روز قلبش را نورانى مى كند.»
9- در روایت متعددى در باب «خوردن » تعبیراتى دیده
مى شود كه همه نشانه ارتباط تغذیه با روحیات و مسائل اخلاقى است; از
جمله، در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى خوانیم كه
به جعفر (ابن ابى طالب)علیهماالسلام فرمود: «یا جعفر كل السفرجل فانه یقوى
القلب و یشجع الجبان; اى جعفر! « به
» بخور قلب را تقویت مى كند و ترسو را شجاع مى سازد!»
10- در بعضى از احادیث رابطه میان غذاى اضافى و
سنگدلى و قساوت و عدم پذیرش موعظه دیده مى شود; از جمله، در كتاب
«اعلام الدین » از پیغمبر اكرم نقل شده كه فرمود: «ایاكم و فضول
المطعم فانه یسم القلب بالقسوة و یبطى ء بالجوارح عن الطاعة و یصم
الهمم عن سماع الموعظة; از غذاى اضافى بپرهیزید كه قلب را پر قساوت مى
كند و از اطاعت حق تنبل مى سازد و گوش را از شنیدن موعظه كر مى نماید!»
فضول الطعام (غذاى اضافى) ممكن است اشاره به پرخورى باشد یا
غذاهاى باقى مانده و فاسد شده، و در هر حال از رابطه تغذیه و مسائل اخلاقى
خبر مى دهد.
همین معنى در بحارالانوار از بعضى از روات اهل سنت از
پیغمبراكرم صلى الله علیه و آله نقل شده است.
از این حدیث بخوبى استفاده مى شود كهغذاى اضافى
سه پیامد سوء دارد: قساوت مى آورد; انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل
مى كند; و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مى گیرد!
این مطلب كاملا محسوس است كه وقتى انسان غذاى زیاد
و سنگین مى خورد عبادات را به زحمت به جا مى آورد و نشاطى براى عبادت ندارد
بعكس هنگامى كه غذاى ساده و كم مى خورد قبل از اذان صبح بیدار است نشاط دارد
و حالت مطالعه و عبادت دارد.
همچنین به تجربه رسیده است هنگامى كه انسان
روزه مى گیرد رقت قلب پیدا مى كند و آمادگى بیشتر براى شنیدن
مواعظ در او حاصل مى شود; بعكس هنگامى كه شكم پر است فكر انسان درست كار نمى كند و
خودش را از خدا دور مى بیند.
11- در احادیث اسلامى در ارتباط نوشیدن عسل با
صفاى قلب، از امیرمؤمنان على علیه السلام مى خوانیم: «العسل
شفاء من كل داء و لا داء فیه یقل البلغم و یجلى القلب; عسل شفاى تمام بیماریها است و در آن بیمارى
نیت بلغم را كم مى كند و قلب را صفا مى بخشد.»
نتیجه:
از مجموع آنچه در بالا آوردیم و روایات فراوان
دیگر كه ذكر آنها به طول مى انجامد بخوبى استفاده مى شود كه رابطه نزدیكى
میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات وجود دارد، هرگز نمى گوئیم
غذاها علت تامه براى اخلاق خوب یا بد است، بلكه همین اندازه مى دانیم
كه طبق روایات بالا یكى از عوامل زمینه ساز پاكى و اخلاق، تغذیه
است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.
دانشمندان امروز نیز معتقدند بسیارى از پدیده
هاى اخلاقى به خاطر هورمونهائى است كه غده هاى بدن تراوش مى كند و تراوش غده ها
رابطه نزدیكى با تغذیه انسان دارد; بر همین اساس، بعضى معتقدند
كه گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است، واز طریق غده ها و
تراوش آنها در اخلاق كسانى كه از آن تغذیه مى كنند اثر مى گذارد. گوشت
درندگان انسان را درنده خو مى كند، و گشت خوك صفت بى بندوبارى جنسى را كه از ویژگیهاى
این حیوان است به خورنده آن منتقل مى سازد.
این از نظر رابطه طبیعى و مادى است، از نظر
رابطه معنوى نیز آثار خوردن غذاى حرام غیر قابل انكار است، غذاى حرام
قلب را تاریك و روح را ظلمانى مى كند و فضائل اخلاقى را ضعیف مى سازد.
این سخن با ذكر یك داستان تاریخى كه مورخ
معروف مسعودى در «مروج الذهب » آورده پایان مى دهیم:
او از «فضل بن ربیع » نقل مى كند كه «شریك ابن
عبدالله » روزى وارد بر «مهدى » خلیفه عباسى شد، مهدى به او گفت باید
حتما یكى از سه كار را انجام دهى، شریك سؤال كرد كدام سه كار؟ گفت یا
قضاوت را از سوى من بپذیرى و یا تعلیم فرزندم را برعهده بگیرى،
و یا غذائى (با ما) بخورى! شریك فكرى كرد و گفت سومى از همه آسانتر
است، مهدى او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعى از خوراك مغز آمیخته با شكر و
عسل براى او فراهم ساز.
هنگامى كه «شریك » از آن غذاى بسیار لذیذ
و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خلیفه كرد و گفت این پیرمرد
بعد از خوردن این غذا هرگز بوى رستگارى را نخواهد دید! فضل ابن ربیع
مى گوید مطلب همین گونه شد، و شریك ابن عبدالله بعد از این
ماجرا هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوى آنها پذیرفت.
منبع : كتاب اخلاق در قرآن كریم آیه الله مكارم
شیرازی، جلد اول صفحه 149
نام کاربر ( ارسال کننده مطلب ) : سعید کمیلی
0000000000000000000
تغذیه در قرآن و حدیث(1)
قرآن :
1 - از روزی خدا بخورید و بیاشامید
و در زمین به فساد و فتنه انگیزی نپردازید. (بقره - 60)
2 - از آنچه خدا روزی شما قرار داده است، حلال و پاکیزه
بخورید. (مائده - 88)
احادیث:
1 - نیاز طبیعی هر فرد :
امام باقر (ع): خدای بزرگ آدمی را میان
تهی (دارای شکم) آفرید و ناگزیز خوراک و آب می
خواهد.(کافی – 287/6)
درباره این سخن حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم
نقل شده است: « پروردگارا من به هر خیری که برایم بفرستی
نیازمندم» ، امام صادق (ع) فرمود : خوراک خواست که به آن نیازمند بود.
(بحار – 313/66)
2 - انواع خوراکی ها :
امام صادق (ع) : آنچه از زمین بیرون می آید
و خوردن آن بر انسان روا و حلال است سه گونه خوراکی است:
گونه ی اول دانه های گیاهی از
گندم، جو، برنج، نخود و کنجد و دیگر
دانه های روغنی و سایر دانه ها را شامل می شود. هر دانه ای
که بتواند خوراک انسان شود و به او نیرو بخشد، خوردنش حلال است و هر چه در
آن زیانی برای بدن انسان وجود داشته باشد خوردن آن حرام است، جز
در حال ضرورت.
امام صادق (ع):
آنچه نوشیدن آن حلال است که زیاد آن عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد
آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن نیز حرام است.
گونه دوم میوه هایی است که از زمین
به دست می آید و برای انسان خاصیت غذایی دارد
و با خوردن آن نیرومند می شود که خوردن همه آنها حلال است. آنچه به
بدن آدمی زیان برساند ، خوردنش حرام است.
گونه سوم انواع تره بارها، سبزی ها و رستنی های
دیگر است که خوردن آنها خاصیتی برای آدمی دارد و
خوراکی است برای او، که مصرف آنها حلال است و خوردن گونه هایی
که برای آدمی زیان بخش است، همچون گیاهان سمی و
خرزهره حرام است.
اما آنچه از گوشت جانواران خدا خوردن آنها را حلال دانسته
است، گوشت گاو، گوسفند، شتر، پرندگان و گوشت جانوران وحشی که دندان تیز
و چنگال درنده ندارند.
آنچه از تخم پرندگان خوردنشان حلال است، تخم هایی
است که شکل دو سر آن با یکدیگر تفاوت داشته (بیضی شکل)
باشد.
امام صادق (ع):
مؤمن ، با شکم گرسنه از خانه خویش بیرون نرود، که این کار بر
عزت و کرامت او می افزاید.
از شکار دریایی، خوردن گوشت ماهی هایی حلال است که سطح بدن آنها را
فلس هایی پوشانده باشد.
آنچه نوشیدن آنها حلال است، آن است که زیاد آن
عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن
نیز حرام است.
3 - عزت اجتماعی و خوراک :
امام صادق (ع): بر مؤمن لازم است که پیش از خوردن
طعام (یعنی با شکم گرسنه) از خانه خویش بیرون نرود، که این
بر عزت و کرامت او می افزاید.(بحار- 341/66)
4 - افزایش نیازمندی به هنگام سالخوردگی
:
امام سجاد (ع): خدایا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرصت
و گسترده ترین روزی خویش را بر من در ایام سالخوردگی
مقرر فرما و بیشترین نیروی خودت را در ایام درماندگی
بهره ی من ساز. (صحیفه سجادیه-135)
000000000000000000000000000000
تغذیه در قرآن و حدیث(2)
قرآن:
1- رویاندیم در آن (زمین) دانه را * و
انگور و علوفه را * و زیتون و خرما را * و باغ های پردرخت را * و میوه
و چراگاه را * تا از آن بهره مند شوید. (سوره عبس 32-29)
2 – خداوند «دام ها را برای شما آفرید» و از
آنها می خورید. (سوره نحل-5)
3 - اوست آنکه دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشتی
تر و تازه بخورید... (سوره نحل- 14)
4 - در دام ها برای شما عبرتی است که به شما از
شیر آنها می نوشانیم. (سوره مؤمنون-21)
5 - بیرون می آید از شکم های آنها
(زنبور عسل) ، نوشیدنی که رنگ های گوناگون دارد و در آن شفایی
است برای مردمان ... .(سوره نحل-69)
احادیث:
1- نان
پیامبر (ص): خدایا به نان ما برکت ده و میان
ما و آن جدایی مینداز که اگر نان نبود نه می توانستیم
روزه بگیریم، نه نماز بخوانیم و نه دیگر واجبات پرورگار
خویش را بجا آوریم. (کافی 6/287)
امام صادق (ع): تن بر نان بنا شده است. (کافی 6/286)
امام صادق (ع): اصل معاش آدمی و زندگی او ، نان
است و آب. (بحار 87/3)
2- گوشت
پیامبر (ص) به روایت امام صادق (ع): بر شما باد
خوردن گوشت، چون گوشت، برای آدمی گوشت می آورد. هر کسی
چهل روز بر او بگذرد و در آن فاصله گوشت نخورده باشد، بدخُلق خواهد شد و هر کسی
بدخلق شد، به او گوشت بخورانید. (وسائل 17/26)
پیامبر(ص) به روایت امام صادق (ع): آقای
خوراک دنیا و آخرت گوشت است و آقای نوشابه های دنیا و
آخرت آب. (وسائل 17/27)
پیامبر (ص):
خدایا به نان ما برکت ده و میان ما و آن جدایی مینداز
که اگر نان نبود نه می توانستیم روزه بگیریم، نه نماز
بخوانیم و نه دیگر واجبات پرورگار خویش را بجا آوریم.
پیامبر(ص) به روایت امام صادق (ع): هر کسی
چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورده باشد، باید قرض الحسنه بگیرد و
گوشت بخورد. (وسائل 17/26)
امام علی (ع) به روایت امام صادق (ع ): چون
مسلمانی سست و ضعیف شود، لازم است گوشت و شیر بخورد که خدای
بزرگ نیرو را در آنها آفریده است. (خصال 2/617)
امام باقر(ع ): آقای خوراکی ها گوشت است. (بحار
66/60)
پیامبر (ص) : هر کسی چهل روز گوشت نخورد،
بداخلاق خواهد شد و هر کسی بداخلاق شد، به او گوشت بخورانید.
امام صادق (ع): گوشت از گوشت به رویش می آید
و هر کسی آن را چهل روز ترک کند ، خلق او بد می شود. آن را بخورید
که بر توانایی چشم و گوش شما می افزاید. (وسائل 17/26)
امام صادق (ع): گوشت باید هر سه روز یک بار
خورده شود که در ماه می شود ده بار، نه بیش از این. (کافی
– 5/511)
امام حسن عسگری(ع) می فرماید: اگر می
خواهی قوت بگیری، گوشت بخور.
3 - شیر:
امام علی (ع): شیر گاو دارو و درمان است.
امام باقر(ع): رسول خدا (ص) خوراکی ای نمی
خورد و نوشابه ای نمی نوشید مگر اینکه می گفت: «خدایا
آن را بر ما مبارک فرما و آن را برای ما به چیزی نیکوتر
از آن تبدیلش کن»، یعنی خدایا آن را بر ما مبارک فرما و بیشتر
از آن بهره ما قرار ده.
4- میوه:
امام صادق(ع): مرد باید از هر میوه عمومی
برای خانواده خود بخرد.
5- سبزی ها:
امام صادق: هر چیزی را زینتی است و
زینت سفره سبزی خوردن است.
امام صادق (ع): نخوردن شام، باعث پیری زودرس می
شود.امام صادق (ع): نخوردن شام، باعث پیری زودرس می شود.
نگهداری تندرستی با خوراک
پیامبر (ص): خوراک شام را فرو نگذارید، هر چند
دانه ای خرمای خشک باشد که من از ترک شام برای امّتم از پیری
زودرس هراس دارم، زیرا خوراک شام مایه نیرومندی پیر
و جوان است.
امام علی (ع): شام پیامبران در آغاز شب است.
شام را ترک نکنید که ترک آن سبب ویرانی بدن می شود.
امام باقر (ع): آغاز ویرانی بدن، ترک شام خوردن
است.
امام صادق (ع): ترک شام خوردن، مایه پیری
زودرس است.
"طب غذا از منظر امام صادق (ع)"
آنچه دین مبین اسلام در اختیارمان قرار
داده ، عین زندگی و قوانین آن روشنگر راه است .
در آیات قرآن واحادیث نبوی آنچه لازمه
زندگی دیروز و امروز است، بیان شده که ازآن جمله می توان
به مقوله غذا و خوردن اشاره نمود . احادیث متعددی درباره انواع غذاها
وآداب خوردن از امام صادق (ع) موجود است. از آن جمله می توان به حدیثی
در مورد تقسیم بندی مواد غذایی بر اساس مبدأ تولید
آنها اشاره نمود که می فرمایند: انه ذکر ما یحل اکله و ما یحرم
بقول مجمل فقال اما مایحل للانسان اکله مما اخرجت الارض فثلاثة صنوف من
الاغذیة صنف منها جمیع صنوف الحب کله کالحنطة و الارز و القطینة
و غیرها و الثانی صنوف الثمار کلها و الثالث صنوف البقول والنبات فکل
شی من هذه الاشیاء فیه غذاء للانسان و منفعة و قوة فحلال اکله و
ما کان منها فیه المضرة فحرام اکله الا فی حال التداوی به
واما.....
حضرت ضمن اشاره به دو تقسیم بندی بزرگ غذایی«
حلال و حرام» ، مختصراً به شرح غذاهای حلال شده بر انسان پرداخته، و دوباره
آنها را به دو دسته بزرگ تقسیم می نمایند. آنها که از زمین
روئیده و خارج می شوند و آنها که از حیوانات فراهم می
شوند . سپس آنهایی را که از زمین خارج می شوند، به سه
دسته حبوبات وغلات، میوه جات و سبزیجات تقسیم می کنند، که
مطابق با تقسیم بندی در کتب نوین است.
ایشان در باب آداب خوردن می فرمایند: کل
ما علمت انه یعرف مودة الرجل لاخیه با کله من طعامه- اعتبر حب الرجل
باکله من طعام اخیه- اشدکم حبالنا احسنکم اکلا عندنا - کلوا فانما تستبین
مودة الرجل لاخیه فی اکله – یعرف حب الرجل باکله من طعام اخیه....
بدین معنا که اگر به منزل یکی از دوستان
صمیمی خود وارد شدید و برای خوردن چیزی
آوردند، از آن تناول کنید تا معرفت و دوستی خود را نشان دهید .
اعتبار دوستی ، به اهمیتی است که به خوراک او می دهید
و نسبتی که از طعام او می خورید، آنکه ما را دوست تر دارد، بهتر
نزد ما می خورد و آنکه می خورد مراتب دوستی خودش را برای
برادرش روشن تر می سازد، دوستی ،نسبت به خوردن طعام دوست شناخته می
شود و....
می بینیم که حضرت میل دارند، کسی
که اظهار ارادت و دوستی به ایشان می کند، طعامی که در
منزل ایشان آورده می شود، به شایستگی میل کند که آن
غذا، بر اساس اصول اسلام و پاکیزه است و این نکته ای است که ما
نیز در تهیه غذا، برای مهمانانمان باید به کار گیریم.
کارشناس تغذیه تبیان
0000000000000000000
آداب غذاخوردن در اسلام
ظروف مناسب برای خوردن و آشامیدن
خوردن و آشامیدن در ظروف طلا ونقره حرام است و در
ظرفهای طلا كوب و نقره كوب مكروه است .
خوردن طعام های لذیذ
اسلام خوردن طعام های لذیذ و همچنین دادن
این گونه طعام به مردم را خوب می داند، اما باید حلال باشد و در
خوردن نیز زیاده روی نشود. زیاده روی در خوردن مثل
اسراف است و این اسراف در خوردن، نباید مومن را از عبادات باز دارد،
بلكه باید منظور و مقصود فرد از خوردن و آشامیدن كسب نیرو برای
عبادت باشد. در احادیث آمده است كه در مورد آنچه از مال حلال در دنیا
خورده باشید، در آخرت سئوال نخواهد شد و خداوند كریم تر از آن است كه
از مومن در مورد آنچه از حلال خورده و آشامیده است، سئوال كند.
حضرت عیسی فرمودند: « طعام زیاد و شكم سیر،
طراوت صورت را می برد.»
رسول اكرم ص ) فرموده اند كه « سیرخوردن طعام، موجب بیماری
بَرَص و پیسی می شود» و حضرت امام جعفر صادق (ع ) فرموده اند
: « اگر كسی گوید فلان طعام
را خوردم و مرا آزار داد، كفران نعمت الهی است.»
امام موسی
كاظم (ع) فرموده اند: « اگر مردم در طعام خوردن میانه رو باشند ، همیشه
بدنشان سالم می ماند.»
اسلام اهمیت زیادی به آنچه می خوریم
می دهد و طعام حلالی را كه وارد بدن ما می شود، مایه پاكی
و قوت برای قدم برداشتن در راه خدا می داند و طعام حرام و ناشایست
و ناپاك را ویرانگر می داند.
پس بر ماست كه علاوه بر اهمیت به كیفیت آنچه می خوریم،
به تأثیر آن در بدن ، روح و روانمان بیاندیشیم.
آداب و اوقات طعام خوردن
از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه مؤمن قبل از بیرون
رفتن از خانه چاشت( صبحانه) بخورد كه باعث افزایش عزت او می شود و در
حدیث دیگری فرموده كه اگرمی خواهی به دنبال كاری
بروید، مقداری نان با نمك بخورید كه باعث عزت بیشتر می
شود و كارت بهتر راه می افتد.
امام علی(ع) فرموده اند: قبل از خوردن بگذارید
غذا سرد شود. روزی غذایی را برای رسول خدا آورند،
فرمودند: بگذارید تا سرد شود زیرا خدا آتش را بعنوان غذای ما
قرار نداده وغذای سرد بركت دارد.
همچنین پیامبر از دمیدن ( فوت كردن) در
غذاها نهی می فرمود.
حضرت امیرالمومنین می فرمایند:
اگر كسی می خواهد كه با خوردن غذا، دچار ناراحتی
یا مشكلی نشود تا گرسنه نشده است چیزی نخورد و قبل از
شروع خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و تا سیر نشده
است، دست از خوردن بكشد .
طبق احادیث و روایات، موقع غذا خوردن بایستی
:
1- لقمه را كوچك برداشت( به مقدار كم درهر قاشق غذا خورد).
2- غذا را كاملاً جوید.
3- موقع خوردن به صورت دیگران نگاه نكرد.
4- غذای خیلی داغ نخورد
5- در غذا فوت نكرد، بلكه بگذاریم سرد شود.
6- با چاقو، نان را تكه نكرد
7- سر سفره، دست خود را جلوی دیگران دراز نكرد
( از جلوی دیگران چیزی برنداشت)
8- ابتدای غذا خوردن بسم الله الرحمن الرحیم
گفت.
9- بعد از گرسنه شدن غذا خورد.
10- قبل از سیر شدن ، دست از خوردن كشید.
0000000000000000000000000000
مذمّت پُرخوری در احادیث و روایات(1)
همانگونه که می دانید پُرخوری و چاقی
احتمال ابتلا به بیماری های مزمن مانند بیماری های
قلبی-عروقی، افزایش چربی های خون، فشار خون بالا، دیابت،
ناراحتی مفاصل و ... را افزایش می دهد. همچنین باعث می
شود فرد از نظر ظاهری دارای هیکلی نامتناسب شود که هنگام
حضور در جمع افراد ، از نظر روانی دچار اضطراب و ناراحتی گردد.
آیین اسلام نیز انسان را از پُرخوری
نهی و اعتدال در خوردن غذا را توصیه کرده است. در این مطلب
تعدادی از روایات و احادیث مربوط به پیامبر اسلام (ص) و
امامان شیعه را برای شما آورده ایم که همگی بر کم خوری
تاکید می کنند. البته منظور از کم خوری که در این روایات
آمده است، لاغری نیست ، بلکه منظور مصرف غذا به قدر نیاز و احتیاج
بدن( متعادل) است تا فرد دارای بدنی سالم و تندرست باشد. زیرا
در حال حاضر بعضی افراد جوان به منظور داشتن هیکلی لاغر (به
اصطلاح مانکنی) خیلی کمتر از حد نیازشان غذا می
خورند که این کار باعث می شود دچار کمبود مواد مغذی شده و در آینده
دچار مشکلات جسمی مانند پوکی استخوان ، کم خونی ، سردرد مزمن ،
ضعف و سرگیجه و .... شوند.
باتوجه به احادیث و روایات پایین می
توان گفت اگر هر فردی واقعاً به توصیه های بهداشتی و
سلامتی قرآن و ائمه عمل می کرد، میزان بیماری ها
ومشکلات جسمی و روحی خیلی کمتر از این بود.
رعایت اعتدال در خوردن غذا و کم خوری غیراز
تاثیر بر سلامت جسمی افراد ، بر سلامت روحی آنها نیز موثر
است. در اینجا تاثیرات جسمی کم خوری را با عنوان
"فواید ظاهری کم خوری" و تاثیرات روحی و
معنوی آن را با عنوان "فواید باطنی کم خوری"
برای شما بیان می کنیم. امیدواریم با توصیه
به این رهنمودهای گرانقدر، همواره از جسمی سالم و روحی
پُرنشاط برخوردار باشید.
امام علی
(ع): زندگی را برای خوردن مخواه، بلکه خوردن را برای زندگی
بخواه.
* پیامبر خدا (ص): اگر ساکنان خانه ای به مقدار
کم غذا بخورند، خانه شان نورانی می گردد. (المعجم الأوسط،ج5، ص229،
ح5165عن أبی هریرة، کنزالعمّال، ج3، ص391، ح7093)
* پیامبرخدا(ص): هرکس که خداوند را بسیار تسبیح
گوید و به بزرگی یاد کند و در عوض به مقدار کم بخورد و بیاشامد
و بخوابد، فرشتگان مشتاق او می شوند. (تنبیه الخواطر، ج2، ص116)
* امام علی (ع) - در حکمت های منسوب به ایشان
ــ : زندگی را برای خوردن مخواه، بلکه خوردن را برای زندگی
بخواه. (شرح نهج البلاغة، ج 20، ص333، ح824)
* امام علی(ع) - در حکمت های منسوب به ایشان
ــ : عاقل را بایسته است که به هنگام شیرینی غذا، تلخی
دارو را نیز به یاد داشته باشد.(شرح نهج البلاغة،ج20،ص272،ح 149)
فواید ظاهری کم خوری:
الف ــ سلامت تن
پیامبر خدا (ص): مادر همه داروها، کم خوری است.
(المواعظ العددیّة، ص 213)
امام علی (ع): کم خوری، مانع بسیاری
از بیماری های جسم می شود. (غررالحکم، 6768 ،عیون
الحکم و المواعظ ، ص 370، ح 6248)
امام علی (ع): خوراک را کم کن تا بیماری
ها را کم کنی. (غرر الحکم، ح2336)
امام علی (ع): هر کس خوراکش کم باشد، دردهایش نیز
کم است. (غررالحکم،ح8409،عیون الحکم والمواعظ، ص455،ح8220)
امام علی (ع): کم خوری، مایه گرامی
داشتن بیشتر خویش است و سلامت را بیشتر استمرار می بخشد.
(غررالحکم،ح 6819،عیون الحکم والمواعظ،ص 370،ح 6240)
پیامبر خدا (ص): مادر همه داروها، کم خوری است.
امام علی (ع): هر کس در خوردن به کم بسنده کند،
سلامتش بیشتر می شود و اندیشه اش به سامان می رسد.
(غررالحکم ، ح8803، عیون الحکم و المواعظ ، ص 437 ،ح7559)
امام علی (ع): سلامت تن، از کمی غذا و کمی
آب است. (تحف العقول ، ص 172، بشارة المصطفی،ص 25 کلا هماعن کمیل بن زیاد،
بحارالأنوار،ج66، ص425 ،ح41)
امام رضا (ص): اگر مردم در خوردن به کم بسنده می
داشتند، بدن هایشان سالم بود. (بحارالأنوار،ج66، ص 425 ،ح 41)
امام رضا (ع) : بدن همانند زمین پاک و آماده برای
زراعت است که اگر در آبادانی و آب دهی به آن مراقبت شود، به گونه ای
که آب، نه بیشتر از نیاز به آن برسد تا آن را غرق کند و نه از اندازه
کمتر باشد تا آن را به خشکی گرفتار سازد، آبادانی اش استمرار می
یابد و خرّمی اش بیشتر می گردد و کشت آن برکت می یابد؛
امّا اگر از آن غفلت شود، به تباهی می گراید و علف هرز در آن می
روید. بدن چنین حکایتی دارد و تدبیر آن در خوراک و
نوشیدنی، چنین است.[پس،] سامان و سلامت می یابد و
عافیت در آن، ریشه می گسترد. بنگر که چه چیز با تو و با
معده ات سازگار است و تن تو با چه چیز نیرو می گیرد و چه
خوردنی و نوشیدنی ای برای بدنت سالم تر است، همان
را برای خویش مقرّر بدار و خوراک خود گیر. (بحار الأنوار،ج62،
ص310)
امام علی (ع): هر کس در خوردن به کم بسنده کند، سلامتی
اش بیشتر می شود و اندیشه اش به سامان می رسد.
ب ــ شادابی چهره
پیامبر خدا(ص): برادرم عیسی، از شهری
گذر کرد که در آن، مرد و زنی به یکدیگر فریاد می کشیدند.
پرسید:« شما را چه شده است؟».
مرد گفت:ای پیامبر خدا! این، زن من است و
او را مشکلی نیست. زنی درستکاراست؛ امّا دوست دارم از او جدا
شوم.
عیسی گفت:« به هر حال، به من بگوی که او
را چه می شود؟»
مرد گفت: بی آن که کهنسال باشد، چهره اش بی
طراوت است.
گفت: ای زن! آیا دوست داری دیگر
بار، چهره ات پرطراوت شود؟».
زن گفت: آری.
به او گفت: « چون غذا می خوری، از سیر
شدن حذر کن؛ زیرا اگر غذا بر سینه سنگینی کند و از اندازه
افزون شود، طراوت چهره از میان می رود».
آن زن، چنان کرد و دیگر بار، چهره اش طراوت یافت.
(بحارالأنوار،ج14، ص320،ح26)
ج ــ طول عمر
لقمان(ع): اگر خوراک انسان اندک باشد، زیاد زنده می
ماند. (المواعظ العددیّة، 71)
فواید باطنی کم خوری را در مطلب بعدی
به شما خواهیم گفت.
00000000000000000000000000000
مذمّت پُرخوری در احادیث و روایات (2)
در مطلب قبل ، در مورد اثرات مفید کم خوری در
سلامت جسمی و ظاهری افراد صحبت کردیم. در این مطلب تاثیر
کم خوردن غذا را در سلامت روحی و حالات معنوی بیان می کنیم.
فواید باطنی کم خوری
الف ــ صفای اندیشه
امام علی (ع): هر کس خوراکش کم باشد، اندیشه اش
صفا می یابد. (غرر الحکم، ح 8462 ،عیون الحکم و الواعظ ،ص456 ،ح
8236)
ب ــ فروغ دل
پیامبر خدا(ص): اگر کسی خوراک خود را کم کند،
درونش از نور سرشار می گردد. (الفردوس،ج1، ص290 ،ح1138 عن أبی هریرة،
کنز العمّال، ج15، ص 244،ح40772)
پیامبر اسلام(ص): اگر کسی می خواهد خود
را از دام شیطان رها کند، باید چربی اضافی بدن خود را با
کم خوردن غذا از بین ببرد، زیرا در این صورت می تواند به
حضور فرشتگان نائل شود و به آنچه نزد خداست، صحیح و فراوان بیندیشد.
ج ــ رهایی از شیطان
پیامبر خدا (ص): هر کس، از این خرسند می
شود که خویش را از ابلیس برهاند، باید گوشت و چربی خود را
با کم خوری، آب کند؛ چرا که با کم خوری، حضور فرشتگان و فراوان اندیشیدن
در آنچه نزد خداوند است، را به دست می آورد. (الفردوس،ج3، ص536،ح5672عن ابن
عبّاس)
پیامبر خدا (ص): با کمی خوراک و نوشیدنی،
با نفس خویش جهاد کنید تا فرشتگان بر شما سایه بگسترند و شیطان
از شما بگریزد. (تنبیه الخواطر،ج2،ص122)
پیامبر اسلام (ص): دوست داشتنی ترین شما
نزد خداوند، کم خوراک ترین و سبک بدن ترین شماست.
د ــ در آمدن به ملکوت آسمان ها
پیامبر خدا (ص): پشمینه بپوشید و میان
بر بندید و به گنجایش نیمه ی شکم بخورید تا به
ملکوت آسمان ها در آیید. (مکارم الأخلاق، ج1، ص252،ح750)
پیامبر خدا (ص): هر کس شکمش پُر باشد، به ملکوت آسمان
ها و زمین راه نمی یابد. (تنبیه الخواطر،ج1، ص100عن ابن
عبّاس)
ه ــ تقرب به درگاه خداوند
پیامبر خدا(ص): کاستن از خوراک، نزد خداوند، جایگاهی
والا دارد. (تنبیه الخواطر،ج2، ص119)
پیامبر خدا (ص): دوست داشتنی ترین شما
نزد خداوند، کم خوراک ترین و سبک بدن ترین شماست. (کنز العمّال،ج15،ص261،ح40869)
امام صادق (ص): نزدیک ترین حالت بنده به
خداوند، هنگامی است که شکم وی، سبک باشد. (الکافی، ج6، ص269،ح4)
پیامبر خدا (ص): هر کس خوراکش اندک باشد، تنش سلامت و
دلش صفا می یابد؛ و هر کس خوراکش فراوان باشد، تنش بیمار و دلش
سخت می گردد.
و ــ مجموعه ای از منافع کم خوری
پیامبر خدا (ص): هر کس خوراکش اندک باشد، تنش سلامت و
دلش صفا می یابد؛ و هر کس خوراکش فراوان باشد، تنش بیمار و دلش
سخت می گردد. (بحارالأنوار، ج66، ص331، ح5)
امام علی(ع): بر شما باد میانه روی در
خوردنی ها؛ چراکه این کار، از اسراف دورتر است و مایه سلامت بیشتر
تن می گردد و در پرستش، بیشتر یاری می رساند.
(غررالحکم، ح6153، عیون الحکم والمواعظ، ص341، ح5833)
مصباح الشریعة ــ درحدیثی که به امام
صادق (ع)منسوب است ــ : کم خوری، در میان هر طایفه ای،
ستوده است؛ زیرا منفعت باطن و ظاهر، در آن است. (بحار الأنوار،ج66،
ص337،ح33)
http://www.tebyan.net/nutrition_health/islam_health/quran_health/2006/8/13/19228.html
.......................
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19228
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
صرفه جویی و قناعت ودوري ازاسراف
«اسراف در لغت به معنی تجاوز و زیاده روی
است و بنابراین در امور اعتقادی و همچنین در تمام افعال و اعمال
انسانی متصور است.
در مقاله حاضر نویسنده با بررسی مقوله اسراف و
صرفه جویی از دیدگاه آیات و روایات، بر ضرورت فرهنگ
سازی برای صرفه جویی و قناعت در جامعه تأکید کرده
است که آن را با هم از نظر می گذرانیم.
مسأله اسراف و قناعت از مفاهیم و گزاره های
مورد اهتمام دین مبین اسلام است که در آیات قرآنی و روایات
اهل بیت(ع) بر روی این دو موضوع تأکیدات فراوان صورت
گرفته است.
معنی و مفهوم اسراف
«اسراف در لغت به معنی تجاوز و زیاده روی
است و بنابراین در امور اعتقادی و همچنین در تمام افعال و اعمال
انسانی متصور است. اسراف در عقیده آن است که انسان درباره خود یا
دیگری چیزی را که دروغ و سزاوار نیست، معتقد شود،
مانند اعتقاد فرعون به ربوبیت خودش که گفت: برای شما غیر از
خودم خدائی نمی شناسم» (قصص.۳۸) و پروردگار عالم او را از
مسرفین خواند. (یونس.۸۳) یا اینکه آنچه را که
سزاوار تصدیق و اعتقاد است باور نکنند مانند اعتقاد به خدا و نبوت پیغمبران
و امامت ائمه و معاد و... چنانچه در قرآن مجید می فرماید: و اینچنین
جزا می دهیم کسی را که از حد بگذراند (اسراف کند) و به آیات
پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سخت تر و باقی تر است.»(۱)
موضوع صرفه جویی به قدری در اسلام اهمیت
دارد که علمای اخلاق تأکید می کنند: «سزاوار است مؤمن در امور
مباح هم سعی کنند که اسرافی از آنها سر نزند، مانند اسراف در خواب، بیداری،
حرف زدن و خوردن، چنانکه در حدیث است خدا هر پرخور و پرخوابی را دشمن
می دارد.(۲)
فرهنگ دینی ما به خوبی ابعاد و انواع
مختلف اسراف را ترسیم می کند و به انسان مسلمان می آموزد که
چگونه خود را از سقوط در این ورطه حفظ کند. یکی از علمای
اخلاق اسلامی در تعریف اسراف و انواع آن می گوید:
«اسراف، به معنای تجاوز از حد و زیاده روی
کردن است و آن یا از جهت کمیت است که صرف کردن مال است در موردی
که سزاوار نیست هر چند به مقدار درهمی باشد و یا از جهت کیفیت
است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است، لکن بیشتر از آن
چه شایسته است و از همین رو بعضی صرف مال را در موردی که
سزاوار نیست تبذیر گفته اند و صرف مال را در زیادتر از آنچه
سزاوار می باشد، اسراف دانسته اند.(۳)
اسراف در قرآن و روایات
آیات قرآن درباره نکوهش اسراف و تبذیر و ارزش و
جایگاه میانه روی و بهره گیری صحیح از نعمت
های الهی به اندازه ای روشن و واضح است که ما به عنوان یک
مسلمان باید به چنین مکتب دقیق و اخلاقی افتخار کنیم.
قرآن در جای جای خود به مسئله اسراف اشاره می
کند و اسراف کننده را مورد سرزنش قرارمی دهد، برخی از این آیات
عبارتند از:
▪ «خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت
نمی کند.» (غافر.۸)
▪ «اسرافکاران اهل آتش جهنم هستند.»(غافر.۴۳)
▪ از نعمت های الهی بخورید و بیاشامید،
اما اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.» (اعراف.۳۱)
▪ (بندگان خداوند) کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف
می نمایند و نه سختگیری، بلکه در میان این
دو، حد اعتدالی دارند.»(فرقان.۶۷)
-«و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
(انعام.۱۴۱)
قرآن کریم مسئله اسراف را در معنای بسیار
وسیعی به کار برده است و همانگونه که در روایات نیز عنوان
شده اسراف مراتب مختلفی دارد، اسراف در مرتبه ای مختص خوردن و آشامیدن
است و در جایی دیگر فرعون نیز در رتبه اسرافکاران قرارمی
گیرد، قرآن به انسان هایی که زیاده روی و اسراف می
کنند توصیه می کند که از راهی که در پیش گرفته اند،
بازگردند و از رحمت و بخشش الهی مأیوس نشوند.
خدای متعادل در آیه۲۷ سوره بنی
اسرائیل نیز این گونه تکلیف مسئله اسراف و تبذیر را
روشن می سازد که: «اسراف مکن و مال خودت را پراکنده مساز، به درستی که
اسراف کنندگان برادران شیاطین هستند و شیطان به پروردگارش سخت
(منکر) و کفران کننده است.» فرهنگ اسلامی همانگونه که دیدیم زیاده
روی در مصرف و استفاده از نعمت های مادی را از پائین ترین
مراتب اسراف می داند، در حالیکه دایره این موضوع در اسلام
بسیار گسترده است، تا جائیکه بحث از اسراف در عقاید و اعمال نیز
به میان می آید.
احادیث و اخبار درنکوهش اسراف از ائمه شیعه بسیار
نقل شده و به جرأت می توان گفت که در هیچ مذهب دیگری به این
اندازه درباره مسئله میانه روی و اعتدال در مصرف تأکید نشده
است، نگاهی به روایات زیر این مسئله را بیشتر آشکار
می سازد.
امام کاظم(ع) در وصیت نامه ای به هشام می
فرماید: یکی از لشکریان عقل میانه روی و از
لشکریان جهل زیاده روی است.(۴)
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: «زیاده
روی و اسراف مکن، زیرا بخشش اسراف کار مورد ستایش نیست و
تنگدستی او هم مورد ترحم واقع نمی شود.(۵)
رسول خدا نیز در این باره اینچنین
می فرماید (السرف یورث الفقر»(۶) زیاده روی
فقر به بار می آورد.
امام موسی بن جعفر(ع) در جایی دیگر
فرمود: کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد، نعمت او
باقی می ماند و آنکه با تبذیر و اسراف زندگی کند، نعمتش
از بین می رود.(۷)
علاوه بر این در سخنان گوهر بار ائمه هدی علیهم
السلام بارها از اسراف و زیاده روی به عنوان عامل تباهی مال و
ثروت، از بین رفتن برکت و مقدمه و زمینه فقر و تندستی یاد
شده است.
قناعت، فضیلت بزرگان
درکنار بحث اسراف که همواره دراسلام مورد مذمت قرار گرفته
است، مسئله قناعت خصلت و ویژگی ارزشمندی برای یک
انسان مسلمان به شمار می رود. در فرهنگ اسلامی صفت قناعت از جمله صفات
فاضله و اخلاق حسنه است و از آن به عنوان وسیله ای که سعادت ابدی
آدمی را به بار می آورد یاد شده است. امام محمدباقر(ع) در این
رابطه می فرمایند: هرکه قناعت کند به آنچه که خدا به او می دهد،
غنی ترین مردم است. (۸) علاوه بر این در کتب اخلاقی
اسلامی نیز می بینیم که روشهای تحصیل این
صفت پسندیده مورد بحث و بررسی قرارگرفته و علمای اخلاق به صورت
مفصل به این موضوع پرداخته اند که حاکی از توجه دین مبین
اسلام به این مسئله است، به عبارتی در آموزه های دینی
ما علاوه بر اینکه مسئله قناعت و صرفه جویی یک مسئله تاثیرگذار
درجامعه محسوب می شود و به ابعاد اجتماعی آن پرداخته شده، هر فرد
مسلمان نیز به کسب و تحصیل این ویژگی اخلاقی
پسندیده به عنوان یک فضیلت تشویق شده است. همچنین
با نگاهی به ادبیات این مرز و بوم خواهیم دید که
ادبیات و شعرای ایرانی نیز در جایگاههای
گوناگون به مسئله اسراف و در مقابل آن به صرفه جویی و قناعت توجه ویژه
ای داشته اند. همچنانکه در گلستان سعدی بابی در فضیلت
قناعت وجود دارد و در کتاب بوستان نیز باب دیگری به قناعت
اختصاص یافته است. سعدی می گوید:
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیش آید سهل گیرد
وگر تن پرورست اندر فراخی
چو تنگی بیند از سختی بمیرد
یا اینکه می گوید:
ای قناعت، توانگرم گردان
که ورای تو هیچ نعمت نیست (۹)
آثار متعددی از ادبیات فارسی وجود دارد
که به بحث قناعت و صرفه جویی پرداخته اند و بسیاری از این
مباحث ریشه در فرهنگ دینی و سنت ها و آیین های
ملی و بومی ما دارند که توجه به این آثار و بازگونمودن آنها در
جامعه به شکل مطلوب می تواند اشاعه دهنده فرهنگ مصرف صحیح و پرهیز
از اسراف باشد.
ضرورت احیای فرهنگ میانه روی و
قناعت
موضوع اسراف و زیاده روی و در مقابل آن صرفه جویی
به قدری گسترده و مبسوط در کتب دینی و اخلاقی اسلامی
مورد بحث قرار گرفته که هر شک و شبهه ای را از ذهن انسان برطرف می
سازد و بسیاری از ما به رغم اینکه به ابعاد مختلف آن احاطه نداریم،
اما بازهم به دلیل همین تاکیدات فراوان لزوم صرفه جویی
و به قولی اندازه گیری مقتصدانه درمصرف را به عنوان یک
ارزش دینی و انسانی پذیرفته ایم. اگرچه برای
ما انسانهای غافل تنها هنگامی که به خشکسالی و محدودیت
قطعی برمی خوریم، مسئله صرفه جویی جلوه پیدا
می کند، اما اسلام به عنوان مکتبی که برای سعادت بشر برنامه
دارد، درهمه حال و همه جا اسراف را امری ناپسند ذکر می کند و مومنان
را از زیاده روی برحذر می دارد. حال اگر می خواهیم
در عرصه های گوناگون به موفقیت دست بیابیم، باید
فرهنگ اسلامی مصرف صحیح را در جامعه ترویج کنیم.
به نظر می رسد مسائلی از قبیل کم آبی
و خشکسالی و غیرآن، یک محصول معنوی ارزشمند را برای
ما به ارمغان آورده است و آن چیزی نیست جز احیای
مجدد فرهنگ مصرف صحیح به رغم همه نواقص. درست است که باید به این
موضوع بیش از آنچه که هست، پرداخته شود، لکن قطره ها هستند که جریان
ساز می شوند و جرقه ها و شعله ها و زبانه های آتش را مهیا می
سازند.
برای مبارزه با اسراف و ترویج مصرف صحیح
باید به ریشه هایی توجه داشت که بتواند تاثیر عمیق
در دل و جان مردم بگذارد، زیرا در غیر این صورت ممکن است روزگاری
فرا رسد که دیگر خبری از این ریشه ها نیز نباشد.
حال که این ریشه ها هنوز خشک نشده باید به آن توجه داشت و غفلت
نورزید، همانطور که اسراف به معنای گسترده آن محصول فرهنگ بیگانه
است، صرفه جویی و میانه روی و اعتدال در امور مختلف نیز
از دل فرهنگ اسلامی و بومی ملت ما بیرون آمده است، بنابراین
برای آنکه بتوانیم الگویی صحیح از مصرف را ارائه دهیم،
ناچار هستیم که به احیای فرهنگی جامعه بهایی
بیش از پیش دهیم و از این فرصت ایجادشده به نحو
احسن استفاده کنیم، فرصتی که امروز به بهانه کم آبی و خشکسالی
تجلی یافته است. بنابراین از منظری دیگر کم آبی
و خشکسالی برکات معنوی را نیز به همراه خود داشته است و می
تواند به نقطه آغازین برای برنامه ریزی و ترویج
فرهنگ اسلامی صرفه جویی نیز تبدیل شود.
فراموش نکنیم که فرهنگ مقوله ای مجرد و یک
وجهی نیست، بلکه مسائل فرهنگی همواره تحت تاثیر امور دیگری
قرار می گیرند، نمی توان از یک سو شاهد رواج فرهنگ مدگرایی
در جامعه بود و ازطرفی انتظار داشت مردم به صرفه جویی درمصرف
اهتمام داشته باشند.
به هرحال به نظر می رسد این اراده مردمی
در زمینه صرفه جویی باید با فرهنگ سازی و تلاش همه
جانبه، استمرار یابد تا در آینده ای نزدیک مشکلات ناشی
از محدودیت منابع کمترین تاثیر منفی را در جامعه ما داشته
باشد.
یادمان باشد که اسراف کاری می تواند از
پایین ترین مراتب آغاز شده و به نقطه اوج خود برسد، دراین
میان تنها فرهنگ مبتنی بر آموزه های اخلاقی منبعث از وحی
است که می تواند درمقابل آن بایستد، این فرهنگ در جامعه ما ریشه
دارد و باید به اشاعه آن کمک کرد.
00000000000
پانوشتها:
۱و ۲-
گناهان کبیره، شهید دستغیب، جلد۲، ص۱۲۰
۳- همان، ص۱۰۳
۴-تحف العقول، ص۳۰۰
۵-غررالحکم، ص۳۴
۶-مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث۶
۷-تحف العقول، ص۳۰۱
۸-معراج السعاده، ملا احمدنراقی، ص۳۸۷
۹-کلیات سعدی، تصحیح بهاءالدین
خرمشاهی، ص۸۹
حامد علی اکبرزاده
روزنامه کیهان ( www.kayhannews.ir )
http://noorportal.net/394/395/396/19642.aspx
...........
http://www.aftab.ir/articles/religion/moral/c7c1227424713_prodigality_p1.php
...........
http://www.tebyan-babol.ir/main.asp?id=14827
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
روزه راز سلامتي
لطايف و معارف
ابوالفضل خراساني
چكيده
اشاره قوانين اسلام بر مبناي فطرت آدمي بناشده و آنچه از
حلال و حرام و امر و نهي ميبينيم مصلحت انسان در آنها لحاظ شده است. خداوند متعال
در قرآن كريم ميفرمايد: "چيزهاي طيب و پاكيزه را براي شما حلال و چيزهاي
پليد و خبائث را براي شما حرام كرديم."1 امام باقر (ع) نيز ميفرمايد:
"خداوندي كه انسان را خلق كرده ميداند كه چه چيزي براي او مفيد و چه چيزي
مضر است در نتيجه چيز مفيد را حلال و چيز مضر را حرام كرده است."2 يكي از
واجبات دين اسلام كه از اهميت ويژهاي برخوردار است و در قرآن و احاديث سفارشات
زيادي به آن شده است مسئله روزه ميباشد. روزه به ظاهر تكليفي شاق است از اينرو
خداوند حكم آن را با تعبيرهاي مختلف و از جمله با ذكر پيشينه و فايده آن آورده
است. روزه بر امتهاي گذشته نيز واجب بوده است، "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ
آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ
قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ".3 دربارة تاريخ كهن روزه در برخي كتابهاي
تفسير از حضرت علي (ع) نقل شده كه روزه از عهد آدم تا كنون بوده است.4 هدف روزه
تقواست و به يقين سبب نيل به تقواست. روزه آثار و بركات فراواني دارد كه علم و
آگاهي به آنها در پرتو ايمان به وحي و استماع آيات آن و تحليل عميق علمي براي
جامعه بشري ممكن است؛ زيرا حكمت برخي از احكام با تكامل علمي جامعة بشري روشن ميشود.
فلسفه روزه
خداوند حكيم است، يعني كارش بر اساس حكمت و از اتقان و
استواري برخوردار است و كار قبيح و بيهوده انجام نميدهد. بر اين اساس در وراي هر
امر و نهي الهي، حكمتي نهفته است كه دربرخي موارد با عنوان "فلسفه
احكام" از آن ياد ميشود. بخشي از فلسفه احكام را ميتوان از طريق عقل و يا
علوم تجربي شناسايي كرد ولي بخش زيادي از آن را بايد از طريق نقل معتبر و آيات و
روايات كشف نمود و اگر در آيات و روايات مطلبي نيامده باشد عقل و علم بشر راهي
براي فهم آنها ندارد. روزه نيز يكي از اوامر الهي است كه به طور حتم و يقين از
حكمت و فلسفه خاص خود برخوردار است و در روايات نيز اشاراتي در اين باره شده است
كه برخي رابيان ميكنيم.
امام صادق (ع) وقتي هشام بن حكم از علّت روزه پرسيد فرمود:
"خداوند روزه را واجب كرد تا فقير و غني مساوي باشند و اغنياء نيز طعم گرسنگي
را بچشند و به نيازمندان رحم كنند.5 امام رضا (ع) نيز مشابه همين مطلب را فرمود و
اضافه كرد كه روزه شهوات را ميشكند.6
يكي از حكمتهاي روزه كه قرآن هدف از آن را تقوا بيان ميكند،
رساندن انسان به كمال معنوي است كه نتيجة تقواست.
علم به آثار و بركات روزه
خداوند در پايان آية شريفه ميفرمايد: اگر بخواهيد بدانيد
پي ميبريد كه روزه چه آثار و بركاتي دارد: "إِنْ كُنْتُمْ
تَعْلَمُونَ"7 انبياي الهي تعاليمي آوردهاند كه بشر با پيشرفت علوم و صنايع
هم از نيل و ادراك آن عاجز است. اين معارف تنها از راه وحي به دست ميآيد، چنانكه
خداوند خطاب به پيامبر گرامي اسلام(ص) كه در رأس همة انبياست ميفرمايد:
"عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ".8
يكي از نوآوريهاي انبيا(ع) كه با محاسبات علمي نميتوان به
آن رسيد مسئلة روزه است. علم تجربي و احساسي كجا پيميبرد كه يكي از راههاي كاهش
آمار جرايم، امساك از خوردن و آشاميدن و كنترل غرايز همراه با خلوص و قصد تقرّب
است؟ قرآن كريم علم جامعة بشري به اين معارف را در پرتو ايمان به وحي و استماع
آيات و تحليل عميق علمي آن ممكن ميداند.9
كمال انسان راز تشريع روزه
بزرگترين مانع پيشرفت معنوي بشر اشتغال به خوردن و آشاميدن
و لذايذ بدني است و بهترين عامل رشد روحي وي نزاهت و پرهيز از اين امور است. روزه
انسان را از اشتغال به مسائل مادي باز ميدارد و فراغت بيشتري براي او فراهم ميكند
تا به راز آفرينش خود بينديشد و زاد راهش را فراهم آورد. كم خوري و رعايت اعتدال
از بهترين راههاي طيّ مسير كمال است، چنانكه پرخوري از بزرگترين موانع كمال به
شمار ميآيد.
ممكن نيست انسان به صرف درس خواندن و پرداختن به يك سلسله
الفاظ و نقوش مكتوب و امواج ملفوظ به نورانيت علم كه امري ماوراي طبيعي و مجرد است
راه يابد؛ زيرا محال است امري مادي موجب پيدايش امري مجرد شود. معلم حقيقي نه كتابنويس
است و نه گوينده. كتاب و استاد و درس همگي ابزار و مقدمات خوبي براي تحقق يافتن
علمند. عمده سالك بودن، كمخوري و دوري از پرخوري و بدخوري است كه انسان را به
مشاهدة ملكوتِ عالم ميرساند.10 بر همين اساس برخي از بزرگان فرمودهاند: در فضيلت
روزه همين بس كه انسان روزهدار شبيه فرشتگان شود و غذاي او چون فرشتگان جز تسبيح
و تحميد حضرت حقتعالي چيز ديگري نيست.11
روزه ابعاد مختلف روحي، تربيتي، اجتماعي و جسمي فراواني
دارد كه در اين نوشتار امكان بررسي آنها نيست و بيشتر بعد جسمي آن مورد نظرماست.
در احاديث اسلامي اشارات زيادي به نقش روزه در سلامتي و درمان آلام جسمي شده است.
پيامبر اعظم (ص) در اين باره فرمود: "صوموا تصحوا"؛12 يعني روزه را عامل
سلامتي ميدانستند. علم پزشكي و تغذيه نيز با تأييد اين مسئله، تأثير روزه در
تأمين سلامتي انسان را از زواياي مختلف مورد بحث و بررسي و كنكاش قرار داده است.
روزه و كنترل شهوات
رسول اكرم(ص) در ارتباط با مهار شهوت ميفرمايد: "كسي
كه تمكّن مادي دارد ازدواج كند وگرنه با روزه گرفتن طغيان برخي از غرايز را مهار
نمايد."13
امام هشتم(ع) نيز فرمود: روزه گرفتن عامل شكسته شدن شهوت
است و روزه انواع شهوات (لعب، لهو، زينت، تفاخر و تكاثر) را تعديل ميكند.14
لازم به ذكر است كه پرخوري و بدخوري از مهمترين عوامل غليان
شهوت جنسي به شمار ميآيند و بهترين راه جلوگيري از تحريك قوة شهوت و مبارزة با
انحرافات جنسي، روزه است.
اثرات بهداشتي و درماني روزه
روزه ابعاد گوناگوني دارد و از نظر مادي و معنوي آثار
فراواني در وجود انسان ميگذارد. علاوه بر آثار معنوي و اخلاقي كه در انسان دارد و
جزء مهمترين فلسفه تربيتي آن محسوب ميشود آثار جسمي و بهداشتي زيادي نيز به همراه
دارد.
روزه علاوه بر تلطيف روح و تقويت اراده و تعديل غرائز آثار
جسمي زيادي نيز دارد كه نميتوان نقش روزه را در تأمين سلامتي و راز طول عمر و...
ناديده گرفت.
در طب قديم و جديد اثر معجزه آساي امساك در درمان انواع
بيماريها يك امر قطعي و مسلم است در كتابهاي طبي و توصيههاي پزشكان اين مسئله
اهميت خاصي دارد زيرا عامل بسياري از بيماريها پرخوري و زياده روي در خوردن غذاهاي
مختلف است. پرخوري باعث ميشود كه مواد اضافي جذب بدن نشود و به صورت چربيهاي
مزاحم در نقاط مختلف بدن يا چربي و قند اضافي در خون باقي بماند. اين مواد اضافي
در لابلاي عضلات بدن در واقع لجنزارهاي متعفتي براي پرورش انواع ميكروبها است و
در اين حال بهترين راه براي مبارزه با اين بيماريها نابود كردن آن از طريق امساك
و روزه ميباشد. روزه زبالهها و مواد اضافي و جذب نشده بدن را ميسوزاند و در
واقع بدن را خانه تكاني ميكند.
به علاوه يك نوع استراحت قابل ملاحظه براي دستگاههاي
گوارشي و عامل مؤثري براي سرويس كردن آنهاست و با توجه به اينكه اين دستگاه از
حساسترين دستگاههاي بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول كار است اين
استراحت براي آنها بسيار لازم و مفيد است.
بديهي است شخص روزه دار طبق دستور اسلام به هنگام افطار و
سحر نبايد در غذا افراط و زياده روي كند تا از اين اثر بهداشتي نتيجه مفيد و مؤثر
بگيرد و در غير اين صورت ممكن است نتيجه برعكس شود.15
هرچند روزه در سلامت جسم و صحت روح سهيم است ليكن روزه سهم
اعدادي و نصيب امدادي در سلامتي روزهگير دارد و سهم ايجادي و اعطايي از آن مبدأ
فاعلي يعني خداوند است.16
روزه از نگاه دانشمندان
كم اهميتترين جنبه (روزه) همانا جهت مادي يا صحي آن است كه
مورد بحث ما قرار ميگيرد. قدر مسلم آن است كه روزه در حالات زيادي مفيد است و در
پارهاي حالات، علاج منحصر ميباشد. در مواقع ديگر ميبينيم كه اگر طريق منحصر هم
نباشد بهترين راه علاج است. به همين منظور اطباء و متخصصين تغذيه نيز از اين امر
غفلت نكرده و به تحقيق و پژوهش در باب روزه پرداختهاند. در اين راستا به نظرات
برخي از آنان اشاره ميكنيم.
الكسي سوفورين دانشمند روسي مينويسد: درمان از طريق روزه
فائده ويژهاي براي درمان كم خوني، ضعف رودهها، التهاب بسيط و مزمن، دملهاي
خارجي و داخلي، سل، اسكليروز، روماتيسم، نقرس، استقساء، نوراستني، عرق السناء،
خراز (ريختگي پوست)، بيماريهاي چشم، مرض قند، بيماريهاي جلدي، بيماريهاي كليه،
كبد و بيماريهاي ديگردارد. معالجه از طريق امساك اختصاص به بيماريهاي فوق ندارد
بلكه بيماريهايي كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهاي جسم آميخته شده
همانند سرطان سفليس، سل و طاعون را نيز شفا ميبخشد.17
دكتر عبدالعزيز در كتاب طب و بهداشت اسلام مينويسد: روزه
براي معالجه در موارد زير استفاده ميشود: 1. در موارد اضطرابات مزمن امعاء و
هنگامي كه مقرون با تخمير مواد زلاليه و مواد نشاستهاي باشد. 2. هنگام زياد شدن
وزن كه ناشي از كثرت خوراك و كمي حركت باشد. در اين مورد روزه با رعايت اعتدال در
غذا وقت افطار و اكتفا به آب هنگام سحر از هر قسم معالجه مفيدتر است. 3. زيادي
فشار خون، اين مرض در اثر عياشي و انفعالات نفساني رو به ازدياد ميرود در چنين
هنگامي روزه نقش درماني خود را ايفا ميكند مخصوصاً اگر وزن شخص بيشتر از وزن
طبيعي امثالش باشد. 4. مرض قند، آن نيز مانند فشار خون رو به انتشار ميرود. در
اوايل بروز و قبل از ظهورش غالباً توأم با سنگيني بدن است در اين صورت باز روزه
علاج نافعي ميباشد. زيرا مرض قند با تقليل در چاقي تخفيف مييابد. در مواقعي كه
مرض قند به طور خفيفي وجود داشته باشد پنج ساعت پس از خوردن غذا، قند در خون به
كمتر از ميزان طبيعي پائين ميآيد و پس از ده ساعت به كمترين حد طبيعي ميرسد. حتي
پس از پيدايش آمپول انسولين (مخصوصاً وقتي كه وزن مريض از حد طبيعي تجاوز كند)
مهمترين طريق معالجه، روزه است. 5. در مورد التهاب حاد و مزمن كليه كه مقرون با
ترشح و تورم است. 6. در مورد امراض قلب كه توأم با تورم باشد. 7. التهاب مزمن
مفاصل به ويژه وقتي كه توأم با امراض چاقي باشد. به طوري كه غالب زنها پس از چهل
سالگي به آن مبتلا ميشوند. در اين باره مكرر ديده شده است كه در ماه رمضان عوارض
اين مرض به درجات خفيفتر از مواقعي است كه برق و خون گرفتن و تمام وسائل طب جديد
به كار برده ميشود.
ممكن است بگويند در مورد امراض سابق الذكر كه روزه علاج
قاطع شناخته ميشود محتاج به دستور پزشك است و روزه اسلامي وظيفه افراد سالم و
تندرست است. ميگوييم اين بيان صحيح است ولي فايده روزه براي افراد سالم همانا
جلوگيري از امراض است خصوصاً برخي از امراضي كه در بالا ذكر شد.
نكته ديگر اين است كه تمام اين امراض در انسان تدريجاً بروز
مينمايد به طوري كه در آغاز پيدايش تشخيص صحيح آن ممكن نيست؛ به اين معنا كه نه
شخص مريض و نه پزشك هيچكدام نميتوانند در اول بروز مرض، آن را بشناسند زيرا طب
هنوز آنقدر پيشرفت ننموده است كه همه موجبات و علل امراض را بشناسد ولي چيزي كه از
نظر طبي براي جلوگيري از اين امراض قطعاً بايد اجرا شود روزه گرفتن است. بلكه قبل
از ظهور عوارض هرگونه مرضي بديهي است شرط عقل همانا رعايت بهداشت است. طبق آمار
قطعي معين شده است كه هرگاه در بدن چربي زياد و چاقي پديد آيد براي قبول مرض قند و
زيادي فشار خون و التهاب مزمن مفاصل و غير مستعد و از طرف ديگر به هر نسبت كه از
وزن بدن كاسته شود به همان نسبت استعداد پذيرفتن اين امراض نيز كمتر خواهد شد.18
روزه عمل جراحي بدون چاقو
دكتر فريتس بكر ميگويد: مطمئنترين، بيضررترين و بيخطرترين
روش درماني، روزه درماني است و هيچ روشي را نميتوان با آن مقايسه نمود، به نظر من
و دكتر شلتون روزه درماني بهترين روش براي درمان بيماريهاي معده، روده و سلسله
اعصاب است. به وسيله روزه درماني ميتوان از شر زائدات جمع شده در بدن راحت شد و
به كل ارگانيسم بدن اين امكان را داد كه اعمال حياتي خود را دوباره مرتب و منظم
نمايد. روزه يك عمل جراحي بدون چاقو است هم چنان كه دكتر سيمرمن آن را تشريح كرده
است و در مقام پيشگيري از بيماريها، نتايج آن غير قابل تصور ميباشد و به نظر من
با ارزشترين روش براي جوان شدن و ترميم بدن است و در مقايسه با روش درمانياي كه
پيوند سلولهاي تازه روي شخص نيازمند اجرا ميگردد قابل مقايسه نيست.
دكتر فريتس بكر ميگويد: روزه گرفتن نه گرسنگي كشيدن است نه
يك روش درمانگر، بلكه يك نوع استراحتي است كه به بدن اين امكان را ميدهد كه خود
را براي ترميم و نظافت دروني و بيرون ريختن مواد مزاحم بسيج نمايد و دوباره خود را
پاكسازي و بازسازي كند راز و رمز تأثير معجزه آساي اين امر درون ارگانيسم زنده بدن
ما نهفته است... در درون هر شخص يك نيروي درمان كننده خدادادي وجود دارد.19
پيشينه روزه درماني
فرهنگ روزه گرفتن به قرنها پيش مربوط ميشود. در هومر نيز
روزه يكي از روشهايي بوده است كه در زمانهاي قديم مصريان به عنوان درمان بيمار
از آن استفاده ميكردند. يونانيها و تمام اهالي مديترانه از روزه براي براي درمان
بيماريهاي خود مدد ميگرفتند در ايتاليا در زمان ناپوليتانها پزشكان به مدت
150سال روزه را براي بيماران خود تجويز مينمودند كه مدت آن به چهل روز ميرسيد من
(دكتر شلتون) مدت چند دهه است كه فقط با روزه مشغولم و بيماران خود را فقط با روزه
درمان ميكنم مدت روزه گرفتن بيمار از چند روز تا سه ماه نيز طول كشيده است
بيماران هم براي كم كردن وزن خود و هم براي برقراري مجدد تندرستي روزه ميگيرند.
مخالفين روزه
بعضي از اطباء مخالفتهايي با روزه نمودند كه هيچ پايه علمي
ندارد. جمله معروفي وجود دارد كه ميگويد بهترين دليل امكان چيزي وقوع آن چيز ميباشد؛
ما كه ميگوييم روزه موجب سلامتي است دليلمان نمونههاي فراواني است كه اولاً: با
روزه درماني، سلامتي از دست رفته خود را بازيافتهاند. ثانياً: بسياري از افراد دهها
سال روزه گرفتهاند و از بسياري از افرادي كه روزه نگرفتهاند سالمترند.
دكتر شلتون يكي از پزشكان آمريكايي كه خود در آمريكا مؤسسه
روزه درماني دارد و بسيار موفق بوده ميگويد: بيشتر كتابهايي كه عليه روزه نوشته
شده توسط كساني است كه در تمام عمر خود حتي يك وعده غذايي خود را كنار نگذاشته
اند. روزه گرفتن نقش موثري در تندرستي و حفظ آن ايفا ميكند.20
نمونههايي از روزه درماني
1. در سال 1961 ولاديمير بهشكنتسو فيزيكدان جوان مسكويي در
تعقيب فلجي كه عارضش شده بود 45 روز روزه گرفت و بهبود يافت و جريان توسط يكي از
جرايد مسكو منتشر و در مطبوعات جهان منعكس گرديد.
2. پرفسور"الكسي سورين" دانشمند يوگسلاوي كتاب
معروفي در فوائد بهداشتي و طبي روزه دارد، ايشان توانسته است موهاي سفيد خود را با
روزه سياه كند.21
اين دو نمونه كه آورديم قطرهاي از دريا بود. علاقمندان
براي اطلاع بيشتر به كتاب "روزه ميتواند زندگي ات را نجات دهد" مراجعه
كنند.
آيا ميتوان به وسيله روزه سالم شد؟
اگر منظور از سالم شدن اين باشد كه شخص هيچ گونه فكر و
نگراني درباره اوضاع تندرستي خود در آينده نداشته باشد و مرتب وقت و بيوقت هر چه
را كه دلش ميخواهد بخورد و هر عادت مضر را دوباره انجام دهد اين چنين معجزهاي در
طبيعت وجود ندارد. دقيقاً مثل اين است كه انتظار داشته باشيم شخصي كه لاغر شده همه
چيز بخورد و مجدداً چاق نشود.
تا وقتي كه علت بيماري از بين نرود سلامتي به وجود نخواهد
آمد براي حفظ سلامتي تمامي عواملي كه باعث بيماري شدهاند بايد شناسايي و از ميان
برداشته شوند و از زندگي روز مره حذف گردند. علتهاي يك بيماري عادات بيمار كنندهاي
است كه وقتي شخص دوباره به سراغ آنها رفت مجدداً بيمارش ميكند وقتي يك بيمار روزه
گرفت و سالم شد اگر دوباره به سراغ عادات مضر خود برود معلوم است كه دوباره بيمار
ميشود هيچ كس در اثر روزه گرفتن سلامتي تضمين شدهاي را پيدا نخواهد كرد. براي
سلامتي نظم و انضباط و خود كنترل نمودن و بر خود مسلط شدن لازم است. اگر كسي حد
خود را شناخت و به همان اندازه غذا خورد و از آن حد عدول ننمود سالم ميماند اگر
كسي دوباره سراغ الكل و سيگار رفت و دير خوابيد و در اتاقهاي بدون هوا زندگي كرد
و از نوشابههايي كه با مواد سمي شيميايي آغشته شدهاند استفاده نمود و بيشتر از
حد كار كرد و عادات مضر خود را از سر گرفت نبايد انتظار داشته باشد كه بيمار نشود
آيا روزه موجب زخم معده ميشود؟
اولاً: آمار نشان ميدهد ملتهايي كه روزه نميگيرند بيشتر
از ملتهايي كه روزه ميگيرند مبتلا به زخم معده هستند اگر وضعيت بر عكس بود شايد
قبول ميكرديم كه روزه موجب زخم معده ميشود. ثانياً: در كنگره جهاني امراض معدوي
كه در سپتامبر 1966 در توكيو تشكيل شد علل و عوامل ايجاد كننده اين بيماري مورد
بررسي قرار گرفت و نمايندگان شركت كننده هر يك علل و موجبات را كه از حاصل بررسيهاي
محافل پزشكي و بهداشتي كشور خود نتيجه گرفته شده است در اختيار كنگره قرار داد در
اين گزارشها بيش از همه دخانيات، خوردن مقدار زيادي غذاي گرم، آشاميدن بيش از
اندازه آب، عادات مداوم به محرك عصبي از قبيل قهوه و ادويه، افراط در صرف اغذيه
شور و ترش و استعمال مشروبات الكلي از جمله عوامل موثر در موجبات بيماري زخم معده
به شمار آمده است. بنابراين نميتوان روزه را مهمترين عامل زخم معده يا اثناعشر و
يا هر بيماري ديگر دانست. لازم به ذكر است اگر كسي مريض باشد يا به تشخيص خود يا
پزشك متخصص احتمال قوي بدهد كه روزه سبب بيماري با تشديد آن ميشود يا باعث افزايش
دوران درمان شود در اين صورت طبق قوانين و موازين شرعي و فقهي بايد از روزه گرفتن
خودداري نمايد و مجوز شرعي براي خوردن روزه دارد كه اين مسأله از موضوع اين نوشتار
خارج است.
000000000000
پينوشتها:
1 . اعراف/ 157.
2 . كليني، الكافي، ج6، ص242، ح1، باب علل التحريم از كتاب
الاطعمه.
3. بقره/ 183.
4. الكشاف، ج 1، ص 225.
5. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 73، ح 1766، باب علة فرض
الصيام.
6. عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 2، ص 116، باب 34،
ح1.
7 . بقره/ 184.
8. نساء/ 113.
9. جوادي آملي، تسنيم، ج 9، ص 288.
10. تسنيم، ج 1، ص 296.
11. جواهر الكلام، ج 16، ص 181؛ العروة الوثقي، ج 2، ص 69،
فصل 15.
12 سيوطي، الدر المنثور، ج1، ص440.
13. همان، ص 439.
14. نقل از تسنيم، ج 1، ص 298.
15 . روزه روش نوین برای درمان بیماریها،
ص 65.
16 تسنیم، ج9، ص308.
17 . تفسیر نمونه، ج 1، ص632.
18 . اسلام و طب جدید، ص 44.
19 . دکتر طب فریتس بکر در پیشگفتار کتاب روزه
می تواند زندگیات را نجات دهد، ص 19.
20 . همان، ص 47.
21 . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج3،
ص، 104.
http://www.maarefmags.com/article.asp?Art=1205
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
لباس نيزبه نوبه خوددر سلامت انسان تاثيردارد نوع لباس،رنگ
لباس،مدل لباس،الياف لباس و...
قرآن كريم دريك كلمه ميفرمايد ولباس التّقوي ذالك خير...كه
حكايت ازاين دارد كه لباس دونوع است لباس تقوي كه وسيله پوشش انسان ووسيله محافظت
ازگرما وسرما و وسيله حفظ آبرو است ولباس بي تقوي كه لباس تجمل وتفاخر ومد واسراف
وفخرفروشي است .
دراين مقاله اشراتي به اين موارد دارد
لباس و نوع پوشش از منظر قرآن و عترت1
لباس از نگاه قرآن و عترت ابراهيم كاملي پوشش يكي از شئون
انساني است و اين شأن انسان به خصوصيات متفاوت فردي، اجتماعي وي مربوط مي شود و مي
توان گفت كه لباس پرچم وجود آدمي است كه از اعتقادات...
لباس از نگاه قرآن و عترت
ابراهيم كاملي
پوشش يكي از شئون انساني است و اين شأن انسان به خصوصيات
متفاوت فردي، اجتماعي وي مربوط مي شود و مي توان گفت كه لباس پرچم وجود آدمي است
كه از اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم وي سخن مي گويد.
پيدايش لباس منشأهاي گوناگوني دارد، منشأ رواني، امنيتي،
اجتماعي، اخلاقي و ديني و به خاطر اين منشأها و كاربردهاي گوناگون آن به عنوان
نعمت از آن ياد مي شود كه خداوند مثل بقيه نعمت ها به انسان ارزاني داشته و آن را
وسيله اي براي پوشش و زيبايي و حفاظت از سرما و گرما و از همه مهم تر، انجام
عبادات خداوند قرارداده است.
قرآن، مبحث پوشش را در لابلاي آياتي كه پيرامون آفرينش
انسان اوليه «حضرت آدم» آورده است و آن را به عنوان نعمت الهي از طرف خدا معرفي مي
كند «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً...»
و به خاطر همين اهميت لباس است كه شيطان با وسوسه هايش مي
خواهد آن را از تن ارزشمند انسان بكند و جدا كند و اگر در اين زمينه موفق نشد تلاش
مي كند.
تا انسان از مسير اصلي استفاده صحيح از لباس منحرف شود و
راه افراط و تفريط را بپيمايد. سفارش و تأكيد قرآن و روايات به استفاده صحيح از
اين وسيله، به ما يادآوري مي كند كه شكر نعمت لباس به استفاده صحيح و مناسب از آن
نعمت است تا زمينه رشد شخصيت فردي و اجتماعي انسان را فراهم كند و تأثير پوشش صحيح
را برآرامش و امنيت بيان نمايد.
روايات به اين نكته اشاره دارند كه لباس، نماد و سمبل
اعتقاد انسان است و زبان گوياي اوست كه از سردرون انسان، پرده برمي دارد و حتي
نسبت به جنس و رنگ و شكل لباس حساسيت نشان مي دهد و رهنمود ارايه مي نمايد تا ما
به اهميت لباس و پوشش براي انسان پي برده و بدانيم كه انسان با پوشيدن لباس، نشانه
ها و نمادهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به نمايش مي گذارد. در اين مقاله سعي شده
است كه به مباحث مطرح در خصوص لباس پرداخته شود. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
لباس، نماد انسانيت و تمدن
به دليل وجود خرد و انديشه و اختيار در وجود انسان، شيوه
رفتار وي با ساير موجودات متفاوت است.
يكي از اين تفاوتهايي كه انسان را بر ساير موجودات برتري مي
دهد، داشتن لباس و پوشش و تهيه آن براي مقاصد گوناگون است.
پوشش يكي از شئون انساني است و تقريبا به اندازه تاريخ بشر
و گستره جغرافيايي آن سابقه و قدمت دارد. اين شأن انسان، به خصوصيات متفاوت فردي و
اجتماعي وي مربوط مي شود و مي توان گفت كه لباس همزاد انسان از بدو خلقت بوده و
اين موضوع را مي توان از جنبه هاي گوناگون «روان شناسي، اخلاقي، اجتماعي و ديني»
بررسي كرد.
لباس و پوشش يك نماد فرهنگي، اجتماعي، مذهبي و ملي انسان به
حساب مي آيد كه بيانگر روحيات فرد پوشنده لباس است و تأثيري كه لباس در زندگي
انسان ها و تمدن هاي گذشته داشته و انسان از پوشيدن لباس مي پذيرد بيانگر اهميت
لباس بين اقوام و ملل، در گذشته مي باشد و به نوعي پوشش هر قوم و ملت، نشان دهنده
فرهنگ آن قوم است و به بيان ديگر «لباس پرچم كشور وجود انسان است» ]غلامعلي حداد
عادل- فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي[
پيدايش لباس منشأهاي گوناگون دارد كه به چند مورد اشاره مي
كنيم:
1- منشأ امنيتي:
انسان براي مصونيت از آزار احتمالي همنوعان خود، پوششي را
انتخاب مي كند تا محافظ او از اذيت و آزار باشد و امنيت جسمي و رواني او را تأمين
كند «و الله جعل لكم مما خلق ضلالا و جعل لكم من الجبال اكنانا و جعل لكم سرابيل
تقيكم الحر و سرابيل تقيكم بأسكم كذالك يتم نعمته لعلكم تسلمون» ]قرآن كريم سوره
نحل آيه81[
خداوند آنچه را كه آفريده است براي شما سايه اي را قرار
داده و از كوه ها پناهگاهي براي شما ساخته و برايتان لباسي را آفريده كه شما را از
گرما و جنگ حفظ مي كند و اين چنين نعمتش را بر شما تمام مي كند شايد كه تسليم
شويد.
خداوند در اين آيه ساخت و آفرينش لباس را براي حفاظت انسان
از عوارض گوناگون «گرما و جنگ و...» قرار داده است.
2- منشأ اجتماعي:
انسان يك موجود اجتماعي است و در جامعه با همنوعان خود
زندگي مي كند، و آن جامعه براي اداره اش قوانيني دارد و پوشش جزئي از قوانين
اجتماعي است و انسان براي خود نوعي پوشش انتخاب مي كند تا خود را همانند ديگران
سازد و براي خود تشخص و منزلتي به دست آورد.
3- منشأ رواني:
انسان داراي حس برتري طلبي است و اين حس او را به استفاده
از لباس؛ راهنمايي مي كند تا با پوشيدن آن، حس خود را ارضاء نموده و برتري خود را
نسبت به ديگران ابراز كند و با پوشيدن لباس، بعضي از كاستي هاي خود را بپوشاند.
براي اينكه انسان تمايل ندارد ديگران از عيوب جسمي او با
خبر شوند. قرآن كريم براي لباس دو نكته را اين چنين يادآوري مي كند «يا بني آدم قد
انزلنا عليكم لباساً يواري سوآتكم و ريشاً...» ]سوره اعراف آيه27[. اي انسان ما
لباسي را به شما ارزاني داشتيم تا عيوبتان را بپوشانيد و زينت شما باشد اين آيه دو
هدف را براي لباس بيان كرده «عيب پوشي، خودآرايي» و هر دو به منشأ رواني پيدايش
لباس مربوط مي شود، چون آشكار شدن عيوب، عامل از بين رفتن شخصيت انسان و آراستگي
عامل بازيابي شخصيت او مي باشد.
«سؤآت» به معناي «هر آنچه ذكر و ظهورش در ملا عام براي
ديگران مايه شرمساري است» و «ريشاً» به معناي «پر پرندگان است و چون پر براي
پرندگان موجب زيبايي آنهاست، در اين آيه «ريشاً» به طور عام به عنوان وسيله اي
آرايش و يا هر آنچه كه موجب آراستگي انسان شود به كار رفته است» ]مفردات راغب
اصفهاني و لسان العرب ابن منظوراندلسي- ذيل لغت سؤآت و ريش[
لباس با توجه به آيات ذكر شده سه كار مهم براي انسان انجام
مي دهد:
الف: انسان را از عوارض بد طبيعي و غيرطبيعي حفظ مي كند.
ب: نگهبان جسم و جان انسان است.
ج: مايه آراستگي و زينت و موجب حفظ حيثيت وي مي شود. ]تفسير
الميزان ج12 ص315[. انسان با انتخاب لباس، علاوه بر اينكه اهداف سه گانه فوق را
تحقق مي بخشد، لباس را اولين مسكن خود قرار مي دهد و در آن زندگي مي كند.
4- منشأ اخلاقي، ديني:
لباس پوشيدن نوعي قانون و دستور ديني است كه انسان بر اساس
دستورات ديني خود به پوشيدن لباس متناسب اقدام مي كند با توجه به منشأهاي پيدايش
لباس و تأثير آن بر فرهنگ مي توان گفت كه لباس يك عامل فرهنگي است و «فرهنگ، نگرش
و بينش كلي يك جامعه نسبت به جهان است» ]برگرفته از كتاب جامعه شناسي دكتر قرايي
مقدم[ در برگيرنده ي تمام ارزش ها و روش هاي زندگي فرد و اجتماع است و پوشش آئينه
اي از نگرش ها و بينش ها و ملت است
و تجلي گاه روحيات حاكم بر آن قوم مي باشد، «در قرون وسطي
لباس هاي مردم اروپاي باختري به قدري فراوان و جالب بود كه هرگز نظيرش، قبل و بعد
از اين دوره ديده نشد» ]تاريخ تمدن ويل دورانت ج4 ص 1129[ و هر چند ممكن است نوع
تن پوش ظاهرا مسئله اي جزئي باشد، ليكن براي كساني كه آن را مي پوشند
و هم تصوري كه از خود دارند و از تجسم آنچه ]كه[ مايلند
ديگران از آنان داشته باشند، نشانه فوق العاده اي محسوب مي شود ]گاندي زنداني
اميد، مقدمه كتاب[ دو عبارت نقل شده از منابع خارجي بيانگر تاثير لباس در فرهنگ و
آئين زندگي انسان است و اهميت بهره مندي از لباس را مي رساند «لباس نموداري بود از
درجه اجتماعي يا ثروت شخص» ]تاريخ تمدن ويل دورانت ج 4ص1122[ و به خاطر همين تاثير
عميق پوشش، در كشورهاي گوناگون قوانين خاصي براي آن وضع مي كردند. «در بين سالهاي
1294تا 1306 ميلادي در فرانسه نظاماتي وضع شد كه به موجب آن هر كسي مكلف بود مبلغي
صرف خريد لباس كند كه با درآمد و ثروت طبقه اش متناسب باشد». ]تاريخ تمدن ويل دورانت
ج 4 ص 1122[
يكي از دلايل اهميت لباس اين نكته است كه هنوز هم از آن به
عنوان «هديه و خلعت» استفاده مي شود و معمولا هر چيزي كه از جهت مادي و معنوي
ارزشمند باشد، هديه داده مي شود «ملازمان يك خاوند بزرگ در مواقع و مجالس رسمي،
جامه هايي به بر مي كردند كه به رسم هديه و خلعت از وي گرفته بودند، اين قبيل
لباسها را «خلعت » مي ناميدند.» ]تاريخ تمدن ويل دورانت ج 4ص 1122[
قرآن مبحث پوشش را در لابلاي آياتي كه پيرامون آفرينش انسان
اوليه «حضرت آدم» آورده است.
با بررسي آيات مربوطه مي توانيم نكاتي را به عنوان الگوي
پوشش اسلامي از آن نام ببريم «يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه و لاتقربا با هذه
الشجره فتكونا من الظالمين.
فوسوس لهما الشيطان ليبدي ما ووري عنهما من سواتهما و قال
ما نها كما ربكما عن هذه الشجره الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدين و
قاسمهما اني لكما لمن الناصحين» ]سوره اعراف آيه 19-21)
«سياق آيات فوق اين معنا را به دست مي دهد كه حضرت آدم براي
اين خلق شده بود كه در بهشت امتحان خود را بدهد
تا بعد از آن به زمين هبوط كند» ]تفسير الميزان ج1 ص 127[ و
آنچه از مفهوم اين آيات بر مي آيد اين است كه «آخرين عامل زميني شدن آدم و همسرش
ظهور و بروز عيب آن دو كه همان كشف عورت و سوآت بوده و مي دانيم كه اين عضو از
انسان سر منشا تمام تمايلات حيواني اوست» ]تفسير الميزان ج 1 ص 127[
وسوسه شيطان
شيطان با سه مرحله فعاليت «وسوسه، ادعاي راهنما بودن، قسم
خوردن» مقدمه «ابداء سوآت» آدم و حوا را فراهم كرد و «عهد و ميثاق ربوبيت خدا و
عبوديت خود را فراموش كرد و به طرف شجره منهيه رفت و زميني شد» ]تفسير الميزان ج 1
ص 127[ و آن دو «حضرت آدم و حوا» لباس كرامت را از دست دادند و دچار شقاوت «تعب و
هبوط» به زندگي دنيوي شدند.
و دوباره دست استغاثه و توبه و انابه بالا بردند «قالا ربنا
ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا، لنكونن من الخاسرين» ]سوره اعراف آيه 23)
و بعد از توبه آدم و حوا، خداوند به آن دو منت نهاد و با حركت آرام و آهسته از
موضوع آفرينش حضرت آدم به مبحث لباس روي آورد و فرمود «يا بني آدم قد انزلنا عليكم
لباسا يواري سؤآتكم و ريشا و لباس التقوي ذلك خير ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون»
]سوره اعراف آيه 23[
اي انسان لباسي را به شما ارزاني داشتيم تا عيوبتان را
بپوشانيد و خود را بياراييد در حالي كه لباس تقوا برتر و بهتر است و اين ارزاني
لباس از نشانه هاي خداست شايد كه يادآور نعمتهاي خدا شويد.
واژه «انزال» معاني گوناگوني دارد.
در اين آيه و بعضي آيات ديگر به معناي «اعطاء و بخشش خدا
است و يا آموزش دادن راه استفاده از اين نعمت» ]مفردات راغب ذيل لغت انزال و انزل[
مثل «و انزل لكم من الانعام تمانيه ازواج» ]سوره زمر آيه 6[ و «انزلنا الحديد فيه
باس شديد» ]سوره حديد آيه 25) و همچنين واژه (جعل) در برخي آيات به همين معنا به
كار رفته است «وجعل لكم سرابيل تقيكم الحر...» ]سوره نحل آيه 81[
قرآن لباس را به عنوان يك نعمت الهي معرفي كرده و براي آن
ويژگي هايي را بيان داشته است.
1-لباس، پوشاننده عيوب و سوآت است «يواري سؤآتكم و ليواري
به سؤآتكم»
2- لباس مايه ي زيبايي و زينت بدن است «يا بني آدم قد
انزلنا عليكم لباس و ريشا»
3- لباس موجب حفظ بدن در برابر سرما و گرما و سختي ها و
عوارض طبيعي است «وجعل لكم سرابيل تقيكم الحر...»
اهميت لباس در اسلام
لباس از ضروريات زندگي است و اسلام به اين امر مهم اهميت
زيادي داده چرا كه با يك بررسي كوتاه در ميزان پوشش مردم جهان مي توان دريافت كه
هر كجا اسلام نفوذ داشته، نحوه پوشش مسلمان ها، تاثير فراواني بر چگونه لباس
پوشيدن پيروان اديان الهي و مذاهب و فرهنگها داشته است.
«كساني كه امر پوشش را يك موضوع پيش پا افتاده تلقي كرده
اند و آن را يك موضوع تربيتي از طرف پروردگار نمي دانند سخت در اشتباهند... اسلام
به هر قومي رسيده به مانند آيه «لباس» به آنان ياد داد كه ستر عورت و پوشش واجب
است و آنها را به سوي تمدن سوق داد و ساده انگاشتن امر لباس از طرف دشمنان اسلام
رواج داده مي شود.» ]تفسير الميزان ج 8 ص 68 به نقل از تفسير المنار ج1 ص 81 ذيل
آيه 26 سوره اعراف[ قرآن و روايات انواع گوناگوني از لباس را به ما معرفي مي كنند
تا از آنها بهره مند شويم.
1-لباس ظاهري، پوشاننده جسم انسان است و آن را مي آرايد «و
هو الذي سحر البحر لتاكلوا منه لحما طريا و تستخرجوا منه حليه تلبسونها...» ]سوره
نحل آيه 14[. خداوند همان كسي است كه دريا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه
بخوريد و از آن زيورهايي را استخراج كنيد كه آن زيورها را بپوشيد.
خداوند يكي از منابع تهيه لباس را، دريا و زيورهاي دريايي
معرفي مي كند و آن را به عنوان نعمت خود معرفي مي كند «و الله... و جعل لكم سرابيل
تقيكم الحر و سرابيل تقيكم باسكم...» و در پايان همين آيه خداوند مي فرمايد «كذلك
يتم نعمته عليكم لعلكم تسلمون» ]سوره نحل آيه 81[
خداوند لباس را نعمت اهدايي از طرف خود مي داند و شكر اين
نعمت را اطاعت و تسليم شدن به فرمان خدا محسوب مي دارد. بنابراين نحوه استفاده از
اين نعمت «استفاده صحيح و استفاده ناصحيح» دو حالت براي استفاده از اين نعمت به
وجود مي آيد.
2- استفاده صحيح
خداوند لباسي را به عنوان نعمت معرفي مي كند كه پله ترقي و
تعالي انسان براي رسيدن و بدست آوردن لباس تقوا باشد و فرهنگ اسلامي ما بهره مندي
از زينت و جمال را وسيله اي براي آشكار كردن نعمت و سپاسگزاري از منعم مي داند.
امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد:
«ان الله جميل يحب الجمال و يحب ان يري اثر النعمه علي
عبده» ]فروع كافي ج 6 ص 438 و وسايل الشيعه ج 5[
شكر به معناي «اظهار نعمت و توجه به منعم است» ]مفردات راغب
ذيل لغت شكر [
استفاده صحيح از نعمت خود نوعي سپاسگزاري است و نعمت لباس هم
بايد به شيوه صحيح مورد استفاده قرار گيرد. امام صادق مي فرمايد:
«اذا انعم الله علي عبده بنعمه ، احب ان يري عليه لانه جميل
يحب الجمال» ]فروع كافي ج 6 ص 438 و وسايل الشيعه ج 5 ص 7[ بنابراين، استفاده صحيح
از نعمت لباس موقعي تجلي و ظهور مي يابد كه زمينه ظهور و بروز عبوديت انسان را
فراهم كند.
قرآن در اين باره مي فرمايد:
«يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد ...» ] سوره اعراف آيه
31[ اگر مسجد «عبادت» و «عبوديت» جاي اظهار زينت باشد كه هست بايد در هنگام اظهار
بندگي آشكار كردن زينت لازم و ضروري است و زينت «الزينه اسم جامع لكل شيء يتزين»
]الانسان به[] lمفردات
راغب ذيل لغت زين [ هر چيزي كه موجب آراستگي انسان بشود، زينت ناميده مي شود و
لباس هم موجب آراستگي انسان است. پس زينت به حساب مي آيد.
http://www.tebyan-hamedan.ir/quran/archives/_1_19.php.htm
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
لباس و نوع پوشش از منظر قرآن و عترت2
فراهم ساختن لباس و زينت و خودآرايي تمام جوانب زندگي انسان
را تحت تاثير قرار مي دهد تا جايي كه او را از مسير اصلي منحرف مي كند و او را به
راه افراط در اين موضوع سوق مي دهد و به نوعي دچار صفت تفاخر و شهرت طلبي مي شود و
لباس و زينت كه مقدمه رسيدن به قرب الهي بود
بهره مندي از پوشاك به شكل معتدل، با طبع و سرشت انساني
سازگاري دارد، براي اينكه فطرت آدمي به دنبال زيبايي هاست تا با ديدن زيبايي ها،
به وجود زيبايي آفرين توجه نمايد و روي آوري به مساجد با لباس ظاهري و پيرايش
ظاهري عامل به دست آوردن لباس تقواست كه ارزشمندتر است
«و لباس التقوي ذلك خير» ]سوره اعراف آيه 62[ و «اما لباس
الظاهر فنعمه من الله تعالي، يستر بها العورات و هي كرامه اكرم الله بها ذريه آدم
(ع) ما لم يكرم بها غيرهم و هي للمومنين آله لاداء ما افترض عليهم و خير لباسك ما
لايشغلك عن الله تعالي، بل يقربك من شكره و ذكره و طاعته» ]مصباح الشريعه و مفتاح
الحقيقه ص 16[
آثار مثبت بهره مندي مناسب از لباس بدين قرار است:
1- عيوب و عورتها را مي پوشاند.
2- با زينت مي توان دلها را به سوي حق جلب و جذب كرد.
3- لباس وسيله اي براي انجام واجبات و اطاعت از خداست.
استفاده نامناسب
همه ما از نعمت لباس به طور صحيح استفاده نمي كنيم و به سوي
افراط و تفريط روي مي آوريم.
گروه اول: راه افراط و اسراف را در پيش مي گيرند. بدين شكل
كه براي بهره مندي از لباس و زينت متحمل انواع و اقسام زحمات مي شوند تا براي خود
لباسي و زينتي فراهم سازند.
فراهم ساختن لباس و زينت و خودآرايي تمام جوانب زندگي انسان
را تحت تاثير قرار مي دهد تا جايي كه او را از مسير اصلي منحرف مي كند و او را به
راه افراط در اين موضوع سوق مي دهد و به نوعي دچار صفت تفاخر و شهرت طلبي مي شود و
لباس و زينت كه مقدمه رسيدن به قرب الهي بود، وسيله اي مي شود كه انسان را به خفت
و خواري مي كشاند تا جايي كه مصداق اين روايت نبوي مي گردد كه
:«من لبس توبا فاختال فيه خسف الله به من شفير جهنم و كان
قرين قارون، لانه اول من اختال فسخف الله به و بداره الارض و من اختال فقد نازع
الله في جبروته »]وسايل الشيعه ج 5 ص 34[
لباسي كه مايه تفاخر باشد، عامل سقوط در جهنم مي شود و هم
نشيني با قارون را فراهم مي سازد و به نوعي اعلان جنگ با خداست. امام صادق مي
فرمايد:«الشهره خيرها و شرها في النار» ]وسايل الشيعه ج 5 ص 42[.
گاهي اسراف در بهره مندي از لباس براي تقليد از ديگران است
و «تقليد قبول نظر ديگران است بدون توجه به دليل آن يا التزام به نظر ديگران بدون
توجه به دليل آن است»] تفسير و نقد و تحليل مثنوي ج 2 ص 182[.
ريشه هاي تقليد
1- ريشه مزيت طلبي انسان.
2- پديده انعطاف پذيري وي.
اين دو عامل از وسايل ترقي انسان و تكامل بشري است، ولي
هنگامي كه تركيب ناخودآگاه پيدا مي كند به شكل تقليد جلوه مي كند و حس ابتكار و
اعتماد به خود را از بين مي برد و زمينه تجمل گرايي را فراهم مي كند و بايد گفت كه
«براي تجمل گرايي لباس و زينت آلات شروع و پاياني نمي توان يافت» ]مقدمه ابن
خلدون[
واژه زينت در آيات قرآن«يا بني آدم خدوا زينتكم عند كل
مسجد»]سوره آل عمران آيه 13[و «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده» ]سوره اعراف
آيه 23[به اين معناست كه «كارها و چيزهايي است كه عيب و نقص را از بين ببرد و معني
متضاد آن «شين» «به معناي هر چيزي است كه مايه رسوايي و نقص انسان و نفرت اشخاص از
او باشد» ]مفردات راغب ذيل لغت زين[ و «اخراج زينت» در آيه فوق استعاره تخيليه است
و كنايه از اظهار آن مي باشد
كه خداوند با الهام آن به انسان او را به سوي انواع زينت
هاي مورد پسند سوق مي دهد تا باعث جذب دلها به سوي انسان شود در صورتي كه تجمل
گرايي زمينه نفرت و دوري از انسان را فراهم مي كند«زينت در تداوم زندگي اجتماعي
بشر نقش مهمي را ايفا مي كند و جزء اصلي و اساسي ترقي و تنزل جامعه خواهد شد
]ترجمه تفسير الميزان ج 51 ذيل آيه 23 سوره اعراف [ نكاتي در اين مطلب نهفته است
كه اشاره اي به آنها مي شود.
نكته اول: زينت عامل علاقه و دوستي انسانها نسبت به هم مي
شود. اگر اين عامل به تجمل گرايي و تقليد تبديل شود، عامل از هم پاشيدن و نفرت بين
انسان ها خواهد شد.
نكته دوم: زينت مايه تداوم و بقاي جوامع است و با طبع آدمي
سازگار است اما تجمل گرايي مايه سقوط جوامع و باطبع آدمي سازگار نيست «قل من حرم
زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ...» ]سوره اعراف آيه 23[
واژه «طيب» به معناي «اصل آن چيزي است كه حواس و نفس انسان
از آن لذت ببرد» ]مفردات راغب ذيل لغت «طيب»[ و «طيب» به معناي «ملايم بودن با طبع
است و صرفاً مختص غذاهاي گوناگون نيست، بلكه شامل تمام مواردي است كه انسان در
ادامه زندگي از آنها كمك مي گيرد مانند لباس و همسر» ]ترجمه تفسير الميزان ج15 و
ج8 ص08 متن عربي[
نكته سوم: بهره مندي از «زينت و رزق طيب» تشكيل خانواده و
همسر گزيني است تا اينكه زن و مرد لباس هم باشند «هن لباس لكم و انتم لباس لهن»
]سوره بقره آيه 781[ بايد ديد كه در لباس چه خصوصيتي وجود دارد كه زن و مرد به آن
تشبيه شده است
«لباس وضع شده است براي هر آنچه از انسان عيبي را مي پوشاند
و همسر براي همسرش، لباس ناميده شده براي اينكه از روي آوردن به كارهاي ناپسند، او
را باز مي دارد» ]مفردات راغب ذيل لغت «لبس»[ «وقتي كه مرد و زن با هم پيوند مي
خورند و مكمل يكديگر مي شوند و نقص و كمبود يكديگر را جبران مي كنند همانند لباسي
كه نقص و كمبود جسمي انسان را مي پوشاند و به همين علت هم زن و مرد به لباس تشبيه
شده اند» ]تفسير كشاف ج1 ذيل آيه 781 سوره بقره[
«زندگي اصولي انسان مبتني بر بهره مندي از «زينت و لباس،
رزق طيب، عيش رغد» مي باشد ]برگرفته از آيات سوره اعراف و طه[ و انسان براي رسيدن
به خوشبختي خود بايد از زينتي بهره مند گردد كه با طبع او سازگار باشد و بداند كه
از كجا آمده است «قال النبي: يا اباذر لايكون الرجل من المتقين حتي يحاسب نفسه اشد
من محاسبه الشريك شريكه، فيعلم من اين مطعمه و من اين مشربه و من اين ملبسه، امن
حلال ام من حرام» ]وسايل الشيعه ج61 ص89[
امام محمد غزالي نويسنده كتاب احياء العلوم در اين باره مي
گويد: «دنيا بر سه اصل و پايه استوار است؛ خوراك، پوشاك، مسكن...»
اين سه مورد از نعمات خداوند پايه و اساس تشكيل اجتماع بشري
است و آن نعمات را نه فقط حرام ندانسته، بلكه آنها را مباح اعلام كرده است، آنچه
كه ازنظر اسلام ناپسند است استفاده غيرصحيح و مصرف مسرفانه و مبذرانه آن است، براي
اينكه تعدي و تجاوز به حقوق ديگران مي باشد
«قل انما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و
البغي بغير الحق و ان تشركوا ما لم تنزل به سلطانا» ]سوره اعراف آيه 33[ «البغي
بغير الحق...» يعني «تعدي و طلب كردن چيزي است كه انسان حق طلب كردن آن را نداشته
باشد» ]مفردات راغب ذيل لغت بغي[
تجمل خواهي «افراط در بهره مندي از لباس و زينت» مقدمه
تجاوز به حقوق ديگران «البغي بغيرالحق» است و مايه تباهي مردم متجمل خواهد شد،
چراكه نهاد آدمي پديدآورنده عادات زشت است و مي خواهد خود را از ديگران برتر نشان
دهد و سه عامل خودكامگي، تجمل پرستي، تن آساني كه عامل انقراض جوامع است در برابر
بقاء «زينت و لباس، رزق طلب، عيش رغد» قرار مي گيرد ]تفسير كاشف ج3، ص194و ج4
ص021[
افراط و تفريط
بعضي از ما انسانها با پيمودن راه تفريط قرين و قبيل شيطان
مي شويم و بهره مندي از نعمت لباس را موجب دوري از كمالات مي پنداريم و با انتخاب
حالت ژوليدگي و عدم آراستگي يك حالت تنفر و اشمئزاز ديگران از خود را به وجود مي
آوريم و از مسير اصلي استفاده از اين نعمت خارج مي شويم و به ظاهر رفتار زاهدانه
به خود مي گيريم اما نمي دانيم كه در دام شيطان گرفتار شده ايم، به عنوان نمونه به
برخورد عبادبن كثير بصري با امام صادق در مراسم حج و جواب امام توجه مي كنيم تا
اين موضوع روشن شود
«لباس و احرام امام صادق نوعي فرقبي (نوعي لباس سفيد بافته
شده از كتان است كه در مصر در جايي به نام فرقب بافته مي شود) عباد درحال طواف،
احرام امام را مي گيرد و اعتراض مي كند كه تو لباسي اين چنين در مكاني اين چنين
(مكه) مي پوشي و طواف مي كني، امام در جواب مي فرمايد: من اگر لباسي مثل لباس تو
مي پوشيدم، مردم مرا مثل تو رياكار معرفي مي كردند» ]فروغ كافي ج6 ص934[
امام حسن(ع) وقتي به نماز مي ايستادند بهترين لباس را مي
پوشيدند، از ايشان سؤال شد چرا چنين لباس آراسته مي پوشيد، حضرت فرمودند: «خداوند
زيباست و زيبايي را دوست دارد و از اين رو براي پروردگارم لباس زيبا مي پوشم
خداوند خود مي فرمايد:
«يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد...» ]تفسير مجمع
البيان ج4 ذيل آيه 13 سوره اعراف[ اثر اين آيه «آيه لباس» در آشنا كردن اقوام و
ملل در آفريقا و شبه قاره هند با تمدن اسلام و با واجب كردن ستر و پوشش به آن حد
بوده كه خود صنعت پارچه بافي و لباس دوزي را به آنها آموزش داده و موجب رونق
اقتصادي مردم آن سامان گرديده است» ]تفسير الميزان ج8 ص031 به نقل از تفسيرالمنار
ج8 ذيل آيه 23 سوره اعراف[
لباس تقوي
آنچه كه در قسمت اول بيان شد مربوط به لباس ظاهري بوده، اما
انسان به نوعي ديگر از نعمت لباس بهره مند مي شود كه با نام لباس باطني «لباس
تقوي» از آن نام مي بريم «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً يواري سؤ آتكم و
ريشاً و لباس التقوي ذلك خير...»]سوره اعراف آيه 72[
«تقوي» از ريشه «وقايه» يعني قراردادن نفس انسان در حفاظي
كه انسان مي ترسد به آن آسيب برسد و در اصطلاح شرعي، حفظ نفس از چيزهايي است كه به
نفس ضرر مي زند» ]لسان العرب ذيل لغت «وقي» و مفردات راغب[
وجه مشترك لباس و تقوي، محافظت از جسم و جان است و وجه
تمايز آن دو در اين مطلب است كه تقوي باطن انسان را حفظ مي كند ولي لباس، ظاهر
انسان را حفظ مي كند.
امام صادق مي فرمايد: «ازين اللباس للمؤمنين لباس التقوي و
انعمه الايمان» ]مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه ص06[
معاني «لباس تقوي» معاني
1- لباس تقوي يعني لباس ورع و خشيت از خداي متعال و «در اين
آيه، اشاره اي است به عظمت لباس تقوي و يا اينكه اشاره اي است به لباسي كه
پوشاننده عيوب است براي اينكه پوشاندن عيوب، جزئي از تقوي است و اين برتري تقوي
نسبت به لباس زينت را بيان مي كند» ]تفسير كشاف زمخشري ج4 ص69[
2- لباس تقوي يعني حيا «همانطوري كه لباس، عيوب را مي
پوشاند، حيا هم موجب مي شود كه انسان به معاصي و گناهان نزديك نشود، چرا كه حيا
مانع انسان از نزديك شدن به گناهان است» ]تفسير مجمع البيان ج1 ص62[
پيامبر اسلام در اين مورد مي فرمايد: «الاسلام عريان فلباسه
الحياء و زينته الوفاء» ]وسائل الشيعه ج15 ص184[
3- لباس تقوي يعني جهاد «اما بعد، فان الجهاد باب من ابواب
الجنه... و هو لباس التقوي و درع الله الحصينه و الجنه الوثيقه...» ]نهج البلاغه
صبحي صالح خ72[ «تشبيه تقوي و پرهيزگاري به لباس؛ تشبيه رسا و گويايي است، زيرا
همانطور كه لباس، هم انسان را از سرما و گرما حفظ مي كند و سپري است در برابر
بسياري از خطرها و هم عيوب جسماني را مي پوشاند و هم زينتي است براي انسان، روح
تقوي و پرهيزگاري نيز علاوه بر پوشاندن بشر از زشتي گناهان از خطرات فردي و
اجتماعي بسياري انسان را حفظ مي كند و زينت بسيار بزرگي براي او محاسبه مي شود»
]تفسير نمونه ج6 ص 231[
ويژگي هاي لباس از نظر روايات
در روايات ويژگي هاي لباس از جهت رنگ و جنس و اندازه و شكل
آن به شكل مفصل بيان شده است كه به چند روايت اشاره خواهيم كرد. البته در كتب
روايي بخشي به نام «كتاب الزي» احكام و آداب بهره مندي از لباس بيان شده است.
«قال علي(ع): الحمدالله الذي رزقني من الرياش ما اتجمل به
في الناس و أودي فيه فريضتي و استرفيه عورتي» ]وسائل الشيعه ج 5ص 94[
آنچه كه درباره لباس و روايات مي يابيم علاوه بر اهداف كلي
بهره مندي لباس به رنگ، جنس، شكل لباس اشاره شده است:
1-رنگ لباس: اثر رنگ بر بينندگان يك موضوع علمي ثابت شده
است و تنوع رنگها، نشان از حكمت خداوند است و تركيب رنگها به زندگي تنوع مي بخشد.
در روايات انتخاب رنگ لباس، اهميت دارد و بر آن تأكيد شده است «قال النبي: البسوا
البياض فانه اطيب و اطهر» ]وسائل الشيعه ج 5 ص 62[ در اين روايت توصيه شده است كه
لباس سفيد بپوشيد براي اينكه رنگ سفيد علاوه بر اينكه پوشنده را وادار به رعايت
مداوم نظافت مي كند و آلودگي و چركي را به سرعت نمايان مي كند، همچنين رنگ سفيد
داراي آثار مفرح و نشاط آور است و اثر سلامت بخشي دارد چون كمتر از تمام رنگهاي
ديگر نور جذب مي كند. رنگهاي ديگر هم در آيات قرآن و روايات به آنها اشاره شده است
كه تأثير خاصي در پوشنده لباس مي گذارد «انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناظرين»
]سوره بقره آيه 96[
رنگ زرد، زنده و فعال و محرك است و مايه سرور و شادماني
انسان مي شود. «و يلبسون ثيابا خضرا من سندس و استبرق» ]سوره كهف آيه 13[
رنگ سبز، حد واسط بين رنگهاست و اثر ملايم و آرام بخشي دارد
و رنگ مناسب زندگي است و به عنوان لباس بهشتي ها بيان شده است «متكئين علي رفرف
خضر و عبقري حسان» ]سوره الرحمن آيه 96[
امامان ما بعضي از رنگها را براي لباس خود انتخاب مي كردند.
امام باقر(ع) مي فرمود «انا نلبس المعصفرات و المضرجات» ]فروع كافي ج 6 ص 634[
معصفرات يعني لباسهايي كه به رنگ بال و پر گنجشك است «رنگ
عدسي»
مضرجات يعني لباسهايي كه با رنگ قرمز و زرد رنگ شده باشد.
همچنين ايشان رنگ لباس را نماد و علامت معرفي مي كند «صبغنا
البهرمان و صبغ بني اميه الزعفران» ]فروع كافي ج 6 ص 634[ بهرمان رنگ گنجشكي يا
عدسي است.
بعضي از رنگها به خاطر اثرات سوء آنها توصيه نشده است و حتي
سفارش شده است كه از آنها استفاده نشود، رنگ سياه يكي از آن رنگهايي است كه نبايد
در لباس مورد استفاده قرار گيرد. امام علي(ع) مي فرمايد: «لا تلبسوا السواد و فانه
لباس فرعون» ]وسايل الشيعه ج 4ص 383[
رنگ سياه آثار منفي بر حالات رواني انسان دارد، براي اينكه
سياهي نماد فقدان و كمبود و كرخي است و انسان را از حالتهاي نشاط و سرور باز مي
دارد.
2-جنس لباس: جنس لباس اثرات گوناگوني بر سلامتي جسم و روح
انسان دارد و از نظر بهداشتي اهميت زيادي براي آن در نظر مي گيرند چون به طور
مستقيم با بدن تماس دارد و آثار سريع و دائمي به بار مي آورد كه به برخي اشاره مي
شود:
الف- توليد و انتقال بار الكتريكي
ب- قابليت نفوذ پوشاك
ج- بازتاب و دفع تشعشعات دروني و بيروني (اين عنوان ها از
كتاب آئين بهزيستي اخذ شده است)
الف- بعضي از لباسها از جنس خاصي تهيه مي شوند كه مولد و
انتقال دهنده بار الكتريكي است و مي دانيم كه افزايش بار الكتريكي در بدن، موجب
افزايش رفتار غيرارادي شده و منشأ عصبانيت و اضطراب دروني مي شود، مانند لباسهاي
نايلوني ضخيم كه در زمستان از آنها استفاده مي كنيم. بنابراين هر جنسي از لباس كه،
بار الكتريكي كمتري توليد كند براي پوشش مناسب تر و اين نكته در ارتباط با پوشاندن
سر بيشتر كاربرد دارد و خانمها بايد از جنسي به عنوان روسري استفاده كنند كه داراي
بار الكتريكي كمتري باشد.
بعضي از لباسها خودشان بار الكتريكي توليد نمي كنند ولي
عامل انتقال آن به بدن هستند و بارهاي الكتريكي موجود در طبيعت را به بدن منتقل مي
نمايند و بعضي از لباسها رطوبت را به خود جذب مي كنند و موجب تخليه بار الكتريكي
در بدن مي شوند و موجب سستي و بي حالي مي شوند و كراهت مرطوب كردن لباس در ماه
مبارك رمضان به همين خاطر است.
در روايات نسبت به جنس لباس نكاتي آمده است كه راهنماي ما
در انتخاب جنس لباس است «قال علي(ع): البسوا ثياب القطن فانها لباس رسول الله و هو
لباسنا» ]وسائل الشيعه ج5 ص 82 [
پوشيدن لباسهاي پنبه اي به خاطر اينكه از الياف طبيعي تهيه
مي شوند در درجه اول قرار دارد و لباسهاي كتاني در درجه بعدي «قال الصادق(ع):
الكتان من لباس الانبياء و هو ينبت اللحم» ]فروع كافي ج 4 ص 534[
ب- دومين خصوصيت جنس لباس مربوط به قابليت نفوذپذيري آن است
پوست بدن علاوه بر اينكه اعضاي دروني بدن را مي پوشاند، سه وظيفه مهم را براي بدن
انجام مي دهد.
1-جذب اكسيژن
2-دفع سموم
3-عمل تعريق
جذب اكسيژن از طريق پوست ويژگي انسان نيست، بلكه حيوانات و
نباتات هم از اين ويژگي برخوردارند، پوست نه فقط جذب اكسيژن بلكه دافع بعضي از
سموم يا مواد زايد شيميايي موجود در بدن مي باشد و با عمل تعريق مواد زايد بدن را
خارج مي كند.
بعضي از لباسها مانع رسيدن اكسيژن به پوست مي شوند و تنفس
پوستي كمتري انجام مي شود و به ميزان لازم رشد طبيعي صورت نمي گيرد.
ج-سومين موردي كه در ارتباط با جنس لباس مطرح است بازتاب
تشعشعات دروني و بيروني است، جنس لباس در سلامتي و رفاه و تأمين آسايش و طول عمر
انسان، اثر مستقيم دارد. بدن انسان باتوجه به فعاليت هاي جسمي حرارت فراواني را
توليد مي كند، اگر لباس بتواند اين حرارت و انرژي مازاد بر نياز بدن را بطور مناسب
دفع كند، مايه سلامتي و رفاه است و اگر نتواند اين انرژي را دفع كند به عنوان سم
در بدن باقي مي ماند و سلامتي انسان را به خطر مي اندازد.
اگر انسان مسلمان از پوشيدن بعضي از لباس ها نهي شده يا به
پوشيدن بعضي از لباس ها امر شده است به خاطر حكمتي است كه به سلامت جسمي و روحي وي
مربوط مي شود «قال الصادق(ع): لا يلبس الرجل الحرير و الديباج الافي الحرب... ان
رسول الله نهاهم عن سبع، منها: لباس الاستبرق و الحرير و القز و الارجوان» ]فروع
كافي ج6 ص 534 و وسايل الشيعه ج5 ص82[ و همچنين امام فرمودند: «انه كره ان يلبس
القميص المكفوف بالديباج و يكره لباس الحرير و لباس القسي والوشي و يكره لباس
المثيره الحمراء فانها مثيره ابليس» ]وسايل الشيعه ج4 ص371[
3-شكل لباس: شكل پوشاك اثرات بسيار بهداشتي، اجتماعي و
اخلاقي در زندگي انسان دارد. مخصوصاً در زمان ما كه پوشاك نماد و سمبل تفكر و
اعتقاد پوشنده آن هم مي باشد. باتوجه به اينكه شكل لباس يك عامل مهم فرهنگي به
حساب مي آيد و در زندگي انسان يك اصل اساسي است اين پرسش مطرح مي شود كه چرا اين
همه تغيير و تحول در ظاهر پوشاك انسان بوجود مي آيد؟
تغيير و تحول در شكل پوشاك به خاطر روحيه بلندپروازي انسان
است چون كه انسان استعداد كمال طلبي دارد و به دنبال پوشيدن مدل هاي جديد لباس
است. اما اين روحيه وقتي حالت انفعالي و تقليدي به خود مي گيرد به يك ابزار
ويرانگر تبديل مي شود و انسان را به مدپرستي و تقليد از ديگران سوق مي دهد.
همانندسازي «تشبه» در فرهنگ يك وسيله برنده در دست فرهنگ
مهاجم است و زمينه از بين رفتن فرهنگ ملي را فراهم مي كند. امام صادق(ع) در اين
مورد مي فرمايد:
«اوحي الله الي نبي من الانبياء: قل لقومك لاتلبسوا لباس
اعدايي و لا تطعموا مطاعم اعدايي و لا تشاكلوا بما شاكل اعدايي، فتكونوا اعدايي
كما هم اعدايي» ]وسايل الشيعه ج15 ص641[ و همچنين ايشان روايتي از امام علي(ع)
بدين شكل نقل مي كند كه «لاتزال هذه الامه بخير ما لم يلبسوا لباس العجم و يطعموا
اطعمه العجم فاذا فعلوا ذلك ضربهم الله بالذل» ]وسايل الشيعه ج24 ص783[
در اين روايت به اين نكته تأكيد شده است كه تقليد و
همانندسازي، زمينه از بين رفتن فرهنگ بومي را فراهم مي سازد.
شكل لباس يك عامل مهم فرهنگي به حساب مي آيد و يك اصل اساسي
در زندگي بشري به حساب مي آيد كه اگر حالت نامعقول به خود بگيرد اختلال نظام فكري
جامعه، نتيجه آن خواهد شد «اگر ما در جرايد و مجلات مصور تغييراتي را كه در مدت يك
قرن در لباس اروپا روي داده، ملاحظه كنيم، البته معلوم مي شود كه افكار اروپاييان
در اين مدت زمان تا چه حدود و درجه در معرض تحول و تغيير واقع شده است و در وضع و
شكل آن تا چه اندازه تبديلات روي سليقه و مذاق عصري روي داده است برخلاف لباس
عربها» ]تاريخ تمدن اسلام و غرب ص 844[
در شكل لباس چند نكته را بايد درنظر گرفت:
1-برطرف كننده عيوب و پوشاننده سؤآت باشد.
2-ازنظر اقتصادي اسراف و تبذير به حساب نيايد.
امام صادق(ع) دراين باره مي فرمايد: «انما السرف ان تجعل
ثوب صونك ثوب بذلتك»] وسايل الشيعه ج5 ص22[ بذله: عبارت از آن چيزي است كه از لباس
حفاظت نشود
http://www.tebyan-hamedan.ir/quran/archives/_2_18.php.htm
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بررسي بخشي از بهداشت فردي پيامبر اكرم(ص)و
مقايسه آن با دستورات بهداشتي عصر حاضر
مريم مقيسه دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي ـ درماني قم
اسلام، انسان را موجودي شريف ميشمارد و لذا به سلامت و
بهداشت فردي اهميت داده، در عين حال يك سلسله دستورات بهداشتي در تعاليم دين مبين
اسلام ديده ميشود كه بهراستي شگفتي آفرين و اعجاب برانگيز است.
چكيده
بهداشت فردي شامل آداب و دستوراتي ميباشد كه هر شخص موظف
است جهت تأمين سلامت خود و ديگران آنها را رعايت كند. در اسلام دستوراتي جهت نظافت
بدن، دهان و دندانها، پوشاك، خوردن و آشاميدن و .. آورده شده و حضرت محمد(ص)
شخصاً آنها را اجرا نموده و به ديگران نيز توصيه ميكردند. اين تعاليم در عصر حاضر
بر مبناي علم بشري و در زمان پيامبر(ص) بر مبناي وحي الهي بنا نهاده شده است. در
اين مطالعه توصيفي ـ تحليلي كه با هدف مقايسه و تعيين كاربرد دستورات بهداشتي
پيامبر(ص) در عصر حاضر صورت گرفته، به رواياتي معتبر از آن حضرت استناد شده است.
نتايج بدست آمده حاكي از آن است كه دستورات پيامبر(ص) به دو
دسته تقسيم ميشوند: يك دسته، آداب و دستوراتي هستند كه ثابت بوده و از زمان
پيامبر(ص) تا به امروز اجرا ميشدند مانند استحمام كردن، مسواك زدن. دسته دوم،
دستوراتي هستند كه تابع شرايط زمان و مكان ميباشند مانند نحوه غذا خوردن بهعنوان
مثال در زمان پيامبر(ص) با دست غذا ميخوردند و امروزه با قاشق و چنگال. جهت
استناد بيشتر در اين زمينه موارد زير را پيشنهاد ميكنيم:
بررسي دستورات بهداشتي با استناد به رواياتي از ائمه
معصومين(ع)
بررسي دستورات بهداشتي با استناد به آيات قرآني
كليد واژه: بهداشت فردي ـ پيامبر(ص) ـ دستورات بهداشتي
عنوان: بررسي بهداشت فردي پيامبر(ص) و مقايسه آن با دستورات
بهداشتي عصر حاضر
بيان مسئله: مسئله بهداشت حيطه وسيعي از علم و دانش را به
خود اختصاص داده و هزينه و وقت بسياري صرف مطالعات و تحقيقات در اين زمينه شده
است. اهميت بهداشت در زندگي و نقش عمده آن در تأمين سلامت انسانها، لزوم بررسي و
تحقيق در اين زمينه را روشن ميسازد. از طرفي نبياكرم(ص) الگويي كامل در زمينههاي
مختلف ميباشد:
«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة 21 ـ احزاب» كه با
اقتدا به ايشان ميتوان از يك زندگي سعادتمند توأم با سلامت جسم و روان برخوردار
شد. لذا برماست كه با نگاهي دقيقتر، زواياي زندگي ايشان را مورد كند و كاو قرار
داده تا بتوانيم بهقدر بضاعت خويش توشهاي از اين خوان نعمت برگيريم.
آنچه كه در اين تحقيق به آن پرداخته ميشود؛ مقايسه دستورات
بهداشتي زمان حاضر با دستوراتي است كه 14 قرن پيش، توسط پيامبر(ص) به مردم آموزش
داده شد تا ثابت شود دستورات دين مبين اسلام در زمان حال نيز قابليت اجرايي
دارند.
اميد است در آينده تحقيقات وسيعتري در اين زمينه صورت گيرد
و دستورالعملهاي مختلف بهداشتي را استخراج نموده و بهكار بنديم تا دريچهاي از
حقايق وجودي پيامبر(ص) و دين با عظمت اسلام، به روي جامعه بشري گشوده شود.
مقدمه
علم پزشكي در حال پيشرفت و توسعه است و به آگاهي بشر در
زمينه بهداشت و سلامت افزوده ميشود. در روزگار ما همراهي دو واژه دين و علم سؤال
برانگيز است. خصوصاً اگر هماهنگي اين دو اثبات نيز شود. علم، همواره دريچهاي از
حقايق و معارف را در زمينه سلامت جسم و روح به روي انسان ميگشايد و او را با
دستورات بهداشتي متعددي براي بهتر زيستن آشنا مينمايد.
نكتهاي كه در خور تأمل ميباشد اين است كه اسلام براي
سلامت فرد و اجتماع و همچنين بهداشت محيط زيست اهميت بسزايي قائل است.
اسلام، انسان را موجودي شريف ميشمارد و لذا به سلامت و
بهداشت فردي اهميت داده، در عين حال يك سلسله دستورات بهداشتي در تعاليم دين مبين
اسلام ديده ميشود كه بهراستي شگفتي آفرين و اعجاب برانگيز است. شگفتي و اعجاب آن
براي اين است كه اين دستورات مربوط به 14 قرن پيش ميباشد. زماني كه از بهداشت و
اهميت آن، حرفي در ميان نبوده، اين تعاليم از جانب فردي امّي به مردم آموزش داده
ميشد. بهرغم وجود چنين وضع و شرايطي پيامبر(ص) تأكيد فراواني بر رعايت دستورات
بهداشتي داشتند و همواره ياران و پيروان خود را به رعايت بهداشت دعوت مينمودند و
ميفرمودند:
«از پروردگار خود سلامتي و دوري از بيماري طلب كنيد و
بدانيد كه هيچكس بعد از ايمان قلبي به خدا، به نعمتي ارزشمندتر از سلامتي دست نمييابد.»
بسياري از تعاليم اسلام خواه واجب يا مستحب، نقش مؤثري در
بهداشت فرد و جامعه دارد و اين حقيقت صرفاً مورد تأييد مسلمانان نيست بلكه بسياري
از پزشكان و صاحبنظران مسائل بهداشتي نيز به آن معترفند.
اهميت نظافت و بهداشت در اسلام آنقدر واضح است كه برخي از
انديشمندان بيگانه از اسلام به عنوان دين تمدن و نظافت ياد كردهاند. يكي از
پزشكان غرب در اين باره ميگويد:
«بسياري از احكام اسلامي اعم از واجب و مستحب، پيوند مستقيم
با سلامت جسم دارد به عبارت ديگر دستورات اسلامي در آن واحد، دو هدف را دنبال مي
كنند يكي عبادت در پيشگاه خدا و ديگري حفظ بهداشت.»
دانشمند ديگري مينويسد: تعاليم آيين اسلام، بهترين الگو
براي حفظ بهداشت فرد در جامعه ميباشد . اسلام در مورد خوردن و آشاميدن به ميانهروي
دستور ميدهد، به پاكيزگي سفارش ميكند، شستشو با آب پاك را هر روز و 5 بار واجب
ميداند ... از همه جالبتر اين كه بخشي از دانشهاي اسلامي به مسائل بهداشت و حفظ
الصّحه مربوط ميشوند. »
در اين مقاله دستورات بهداشتي از زبان پيامبر(ص) در چند فصل
بيان ميشود. در فصل اول آن، اهميت بهداشت ـ در اسلام بررسي ميشود ودر فصول بعدي
نگاهي اجمالي به بهداشت فردي پيامبر(ص) از جمله: «بهداشت بدن، بهداشت دهان و
دندان، بهداشت لباس، بهداشت غذا خوردن و بهداشت آب» خواهيم داشت.
اميد است خواننده با مطالعه اين مطالب،به وسعت وعظمت دين
مبين اسلام پي برده و بهخوبي دريابد كه چگونه اولياء گرامي اين آيين در چهارده
قرن قبل، نكات دقيق و مهم بهداشتي و طبي را به پيروان خود خاطر نشان كرده و بر
سلامت انسانها از طريق رعايت دستورات و آداب بهداشتي تأكيد داشتند بهعبارت ديگر
در اين مقاله، بهداشت از زبان دين مبين اسلام بهطور مختصر بيان ميگردد.
فصل(1) : اهميت بهداشت در اسلام
از جمله مسائلي كه پيامبر(ص) به آن تأكيد داشتند و درباره
آن توصيه زيادي نمودهاند، مسئله نظافت و پاكيزگي است. تا آنجا كه پيامبر(ص) نظافت
را از علائم و نشانههاي ايمان ميدانند:
«النظافة من الايمان» و نيز فرمودهاند: «به تمام توان،
پاكيزه باشيد زيرا خداوند، اسلام را بر پاكيزگي استوار ساخته و جز مردم پاكيزه كسي
به بهشت نميرود.»
و نيز «اسلام پاكيزه است شما نيز پاكيزه باشيد زيرا جز
پاكيزگان كسي به بهشت نميرود. »
اين احاديث گهربار را ميتوان تفسير اين آيه شريفه دانست كه
ميفرمايد:
«اِنَّ الله يحّب التوابين و يحّب المتطهّرين: هر آينه
خداوند توبه كنندگان و پاكيزگان را دوست ميدارد.»
نكته قابل توجه اين است كه هر يك از دستورات دين مبين اسلام
از جهات گوناگون داراي هدف و فايده بوده و فايده آن به يك بعد خاص منحصر نيست.
بنابراين كسي ميتواند از فوايد بهداشتي و دستورات اسلام بهطور كامل بهرهمند
گردد كه عامل به همه دستورات باشد و گرنه با اجراي بخشي از آنها نميتوان به نتيجه
مطلوب دست يافت. به عنوان مثال هر مسلماني موظف است در شبانه روز پنج نوبت نماز
بخواند و يكي از مقدمات نماز طهارت است كه مؤمن بايد ضمن دور ساختن آلودگي از بدن
و لباس، براي نماز وضو بگيرد و يا در صورت لزوم غسل كند. گر چه اين كار به عنوان
مقدمهي نماز محسوب گرديده و صرفاً يك عمل بهداشتي نيست و هدف از اجراي آن چيز
ديگري است، اما كسي كه همه روزه براي انجام اين عبادت آماده ميشود، از فوايد
بهداشتي آن نيز خود به خود و بطور ضمني بهرهمند ميشود.
علاوه بر اين ، در فقه اسلام باب مهمي تحت عنوان طهارت و
نجاست مطرح است كه در تمام كتب فقهي و رسالههاي احكام به تفصيل در مورد آن بحث
شده است. گر چه اين بحث تنها از جنبه بهداشتي موردنظر نبوده و هدف از طرح آن بيشتر
بهخاطر ارتباطش با مقدمات نماز و ساير عبادات است اما همانطور كه گفتيم تعاليم
اسلامي به حكمتها و فوايد متعدد آميخته است و بحث طهارت و نجاست علاوه بر جهات
ديگر، از نظر بهداشتي نيز داراي كمال اهميت است.
وقتي مسلمان براساس اين وظيفه ديني، خود را ملزم ميبيند كه تمام اشياء مورد
استفاده خود را همواره پاك نگه دارد، خود به خود محيط زندگي او از انواع آلودگيها
پاك شده وتا حد زيادي بهداشت او تأمين ميشود. بهعنوان مثال در احكام نماز آمده
است كه نماز خواندن با لباس و بدن نجس باطل است و مسلمانان همه روزه موظفند براي
آماده شدن به نمازهاي پنجگانه، بدن و لباس خود را از آلودگي تطهير كنند. كه اين
امر خود به خود و بهطور ضمني بخشي از بهداشت را در زندگي آنان تأمين ميكند. همچنين
وضو گرفتن براي نماز كه هر روز چند بار تكرار ميشود سبب ميشود كه مسلمانان بهطور
مداوم و مستمر به امر نظافت و پاكيزگي توجه كرده و به آن عادت كنند. علاوه بر وضو،
غسلهاي واجب و مستحب خصوصاً غسل جمعه كه درباره آن از طرف پيشوايان اسلام تأكيد
فراوان شده است نيز نقش مهمي در نظافت بدن و تأمين سلامت ـ انسان دارد.
فصل(2): بهداشت بدن
از آنجا كه تا جسم توانا و سالم نباشد روح وعقل نميتواند
به درستي عمل كند و از طرفي هم، پيشرفت و ترقّي انسان بهوسيله عقل و فكر او انجام
ميشود، لذا سلامت بدن سهم بسزايي در پيشرفتهاي علمي، صنعتي، پزشكي، اقتصادي و
.. دارد بهعلاوه سلامت فرد نيز در گرو رعايت بهداشت بدن است.
يكي از بديهيترين نيازهاي انسان، لزوم رعايت بهداشت بدن
اوست. شايد بتوان گفت اولين گام در تأمين سلامت هر فرد، رعايت نظافت و پاكيزگي
بدن اوست.
پوست انسان در شرايطي ميتواند محل مناسبي جهت رشد و تكثير
برخي ارگانيسمهاي بيماريزا باشد. بسياري از قارچها و انگلها در شرايطي كه
بهداشت بدن رعايت نشده باشد به راحتي تكثير كرده و موجب بيماريهاي خاص ميشوند.
بيماريهاي شپش، گال و قارچ بدن از اين دستهاند.
اولين گام در پيشگيري از اين بيماريها، رعايت صحيح بهداشت
بدن است. استحمام روزانه، كوتاه كردن و زدودن موها و گرفتن ناخنها از سادهترين
اموري هستند كه سبب تأمين سلامت انسان ميشود.
بخش(1) استحمام
امروزه استحمام بهقدري متداول و معمول است كه نياز چنداني
به تأكيد و سفارش برآن نميباشد و جزء رايجترين امور روزمره هر شخص محسوب ميشود.
علم ثابت كرده است يكي از بهترين روشهاي پيشگيري از انتقال
بيماريها حتي در برخي موارد ـ تنها راه ـ استحمام مرتب ميباشد. اما سفارش و
تأكيد بر اين امر، در عصر جاهليت كه دامنه علم و دانش بشر بسيار محدود بود، جاي
بسي تعجب است.
موقعيت جغرافيايي خاص عربستان و گرماي طاقت فرسايي كه سبب
تعريق فراوان ميشد و نيز نگهداري انواع دامها، هم تهديدي براي سلامت فرد بود وهم
موجب اشمئزاز ديگران ميشد. در اين جاست كه نبي گرامي(ص) بر استحمام و زدودن
آلودگي از تن و بدن تأكيد فراوان داشتند و مردم را به پيروي از اين سنّت حسنه
تشويق ميكردند.
اصل استحمام از سنتهاي ثابت پيامبر(ص) ميباشد كه تا به
امروز نيز انجام شده است. هر چند نحوه استحمام در آن زمان متفاوت با عصر ماست كه
اين مسئله با تغيير شرايط زماني و با توجه به امكانات و تسهيلات موجود، قابل توجيه
ميباشد.
استفاده از خزانه و حمامهاي عمومي مربوط به 1400 سال قبل
است كه اصل مسئله بهداشت و نظافت مورد سئوال بوده است تا چه رسد به استفاده از دوش
و حمامهاي شخصي. به عبارت ديگر ميتوان گفت: نحوه استحمام جزء سنن متغير است كه
وابسته به شرايط زماني و مكاني بوده و با گذر زمان تغيير ميكند. اما آنچه مهم است
رعايت نظافت و دور بودن از انواع آلودگيهاست كه به طرق مختلف مورد تأكيد
پيامبر(ص) بوده است. اينك به بررسي رواياتي كه از پيامبر(ص) در اين زمينه آمده
است، ميپردازيم:
ميفرمودند: «يك روز در ميان، حمام بگيريد. و اين روايت
ناظر به اين نكته است كه فاصله بين دو استحمام خيلي نزديك به هم يا خيلي دور از هم
نباشد.»
پيامبر گرامي اسلام(ص) پافشاري شگفت انگيزي براي پاكيزگي
بدن ميكرد و ميفرمود: «كسي كه آفريدگار و رستاخيز را باور دارد، نبايد زدودن
موي بدن را بيش از چهل روز رها كند. اگر پولي در اختيار ندارد، قرض كند و زدودن مو
را به تأخير نيفكند. »
ميفرمودند: «كسي از شما موي زير بغلش را بلند نكند، همانا
شيطان [ميكروب] در آنجا پنهان ميشود. »
صدوق در «فقيه» از حضرت علي(ع) روايت كرده كه فرمود:
«ازاله موي زير بغل، بوي گند را از انسان زايل ميسازد و آن نظافت و سنتي است كه
رسول خدا(ص) به آن فرمان داده است. »
بخش(2) : شانه زدن
از حضرت علي(ع) روايت شده كه فرمودند: «رسول خدا موي خود را
شانه ميزد و اغلب با آب، صاف ميكرد و ميفرمود: آب براي خوشبو كردن مؤمن كافي
است. »
ميفرمودند: «كسي كه موي دارد، آن را كوتاه كند يا آن را بهخوبي
سامان دهد. »
حضرت به مردي فرمودند: «[موي سر و سيماي] خويش را اصلاح كن،
اين كار به زيبايي تو ميافزايد. »
بخش(3) : شارب و ناخن
حضرت ميفرمايند: «كسي از شما شارب خود را بلند نكند زيرا
شيطان [ميكروب] آن را پناهگاه خود قرار ميدهد.»
در جاي ديگر سفارش كردند: «شارب و موي بيني خود را بچينيد و
خود را بر اين كار ملزم كنيد. اين كار بر زيبايي شما ميافزايد. »
شيخ صدوق در «من لا يحضره الفقيه» ميگويد: «پيامبر
اكرم(ص) فرمودند: مجوس ريش خود را تراشيده و سبيل را رها كرده و زياد ميكند و ما
سبيل خود را ميزنيم و محاسن خويش را وا ميگذاريم. »
به روايت امام صادق(ع) : «آن حضرت روز جمعه پيش از آنكه
براي برپايي نماز جمعه از خانه بيرون روند، ناخنهايشان را ميچيدند و شارب خود را
كوتاه ميكردند.»
بخش (4): عطر زدن
در «كافي» از امام صادق(ع) روايت شده: «براي رسول خدا(ص)
مشكداني بود كه پس از هر وضو بلافاصله آن را بهدست گرفته خود را معطر ميساختند.
در نتيجه چون از خانه بيرون ميآمدند، بوي عطر در معبر آن حضرت منتشر ميشد.»
در «مكارم الاخلاق» ذكر شده: اگر عطري برآن حضرت تعارف ميشد
خود را به آن معطر ميساخت و ميفرمود: «بويش پاكيزه و حمل كردن آن آسان است و
چنانچه از معطر ساختن خود با آن عذر داشت، تنها به نهادن سر انگشت خويش بر آن
اكتفا مينمود. »
ميفرمودند: «بهترين بندگان خدا آنهايي هستند كه .......
خوشبويند. »
با دقت و تعمق در روايات فوق ميتوان دريافت كه رعايت
بهداشت جسم و اموري مانند استحمام، زدودن موهاي زايد، كوتاه كردن و آراستن موها،
عطر زدن، كوتاه كردن ناخن و ..... كه امروزه از معمول ترين امور روزانه محسوب ميشوند
چهقدر در اسلام مورد تأكيد قرار داشته و پيامبر گرامي اسلام(ص) نيز چهقدر خود و
پيروانشان را ملزم به اين امور ميدانستند.
فصل (3) بهداشت دهان و دندان
بخش(1): اهميت مسواك زدن
اسلام به پيشگيري از بيماريها، بيشتر از درمان اهميت داده
است. امروزه ميدانيم كه عامل بسياري از امراض دهان، از جمله: پوسيدگي دندان،
پيوره، ژنژيويت و ...عدم رعايت بهداشت درمان و دندان ميباشد.
پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه دستورات و تعاليمي دارند كه
عمل به آنها مورد تأييد بسياري از دندانپزشكان و متخصصين در اين زمينه بوده و
يقين داريم بررسي دقيق اين روايات وانديشيدن در آنها سبب يقين خواننده به اين نكته
خواهد شد كه اسلام به سلامتي مسلمين بيش از هر آيين ديگر اهميت ميدهد و پيشگيري و
بهداشت را مقدم بر درمان ميشمارد.
احاديثي كه درباره بهداشت دهان و دندان وارد شده بسيار است
كه به اختصار به چند نمونه آن اشاره ميكنيم:
«دهانهاي شما محل عبور قرآن است پس آن را با مسواك پاكيزه
كنيد.»
«دهانهاي شما راهي از راههاي پروردگارتان است. پس دوست
داشتنيترين راه بهسوي خدا آن است كه خوشبوترين آنها باشد. پس دهانهايتان را بهقدر
توانتان پاكيزه وخوشبو كنيد. »
و نيز فرمودهاند: «آنقدر جبرئيل مرا به مسواك كردن سفارش
نمود كه گمان بردم خداوند آن را واجب ميكند و نيز فرمود: اگر بر امتم كار را مشكل
نميكردم آنها را امر ميكردم كه با هر نمازي مسواك كنند.»
درباره پيامبر(ص) نوشتهاند كه هر وقت از خواب بيدار ميشد
مسواك ميكرد و هر وقت ميخواست بخوابد مسواك ميكرد و وقتي مسافرت ميكرد هم شانه
به همراه داشتند و هم مسواك.
شيخ صدوق در كتاب «مقنع» روايت كرده كه: «رسول خدا(ص) براي
هر نماز مسواك مي كردند. »
در كتاب «جامع الاخبار» در ضمن حديثي از حضرت علي(ع) از
رسول خدا(ص) روايت شده فرمود: «هر كسي در هر روز دو بار مسواك كند بر سنت پيامبران
مداومت نموده است. »
فرمودند: «در مسواك كردن دوازده فايده است: پاكيزگي دهان،
خشنودي آفريدگار، سپيدي داندانها، نابودي كرم، كاستي بلغم، اشتهاآوري، افزون شدن
نيكيها، سنت پذيري، حضور فرشتگان، استحكام لثهها، زياد شدن نور چشم و تقويت
حافظه»
بخش (2): نحوه مسواك زدن
پيامبر(ص) طريقه مسواك كردن را هم به پيروان خود آموخته و
فرمودهاند: «و استاكو اعرصأ، يعني از عرض دندانها مسوك بزنيد.»
مسواك زدن بهطور عرض سبب خروج ذرات باقيمانده خورده شده از
لابلاي دندان ميشود كه پيامبر اكرم(ص) در هزار و چندي سال قبل، اين حقيقت مسلم را
بيان فرمودند.
اخيراً پزشكان متخصص به اين نتيجه رسيدند كه بهترين نحوه
مسواك زدن بهطور عرض است. متخصصين اروپايي نيز مسواك زدن بهطور عرض را توصيه
نمودهاند. (به نقل از كتاب Teeth،
از مجموعه Labybird
Leader، 1978 ص91)
بخش (3): خلال كردن
از پيامبر(ص) روايت شده كه فرمودند: «جبرئيل بر من نازل شد
و سفارش به خلال نمودن كرد. »
در روايات ديگر آمده است كه فرمودند:«خلال كردن تو را در
نزد ملائكه محبوب ميكند و همانا ملائكه از بوي بد دهان كسي كه بعد از غذا خوردن
خلال نميكند اذيت ميشوند. »
«خلال كنيد چرا كه دهان را تميز ميكند و مايه سلامت لثه
است. »
يكي از حقوقي كه مهمان بر گردن ميزبان دارد اين است كه
ميزبان براي او چوب خلال را در وقت غذا خوردن آماده كند. در كتاب «لب الالباب» از
رسول خدا(ص) روايت شده كه فرمودند: «چقدر خوب است مسواك از درخت مباركه زيتون باشد
كه دهان را خوشبو كرده و از خونريزي لثهها جلوگيري ميكند و آن مسواك پيامبران
پيش از من بود. »
بخش(4): مضمضه كردن
ميكروبهاي موجود در دهان در اثر مواد قندي تبديل به اسيد
ميشوند و اسيد حاصله باعث پوسيدگي دندان ميگردد. پزشكان جديد به اين نتيجه رسيدهاند
كه مضمضه يا گردانيدن آب در دهان كه از مستحبات مؤكد قبل از هر وضو و غسل است در
كاستن از غلظت مواد قندي و نشاستهاي در دهان و يا براي كاهش آثار اين نوع مواد بر
سطح دندانها بسيار مؤثر است.
از سوي ديگر، آب با اندك تفاوت در مناطق مختلف داراي مقداري
فلورايد است كه نوشيدن و گردانيدن آن در دهان از پوسيدگي دندان جلوگيري ميكند.
با دقت در مطالب فوق در مييابيم كه اسلام ديني است همه
جانبه، كه يك جنبه آن توجه به مسايل مربوط به پزشكي و بهداشت ميباشد.
تمام دستوراتي كه بدان اشاره شد اعم از مسواك زدن، خلال
كردن، مضمضه، ..... در جهت تأمين سلامت دهان و دندانها ميباشند و در اين جا نيز
اسلام همراه علم و حتي برتر از آن گام برداشته است.
فصل(4): بهداشت غذا خوردن
يكي از نكات كليدي كه همواره در حيطه علم پزشكي و بهداشت
مورد توجه قرار گرفته است، مسئله تغذيه است بهطوري كه گاهي پيشگيري و گاهي نيز
درمان بيماريها منوط به رعايت دستورات خاص در اين زمينه است.
دستها يكي از مناسبترين محيطها براي رشد و نمو انواع
ميكروبها (باكتري ـ قارچ ـ انگل .....) ميباشد و امروزه ثابت شده است كه مهمترين
راه انتقال بيماريها ميباشند.
تحقيقات نشان داده است كه با شستن صحيح دستها به ميزان قابل
توجهي از انتقال بيماريها كاسته ميشود. تأكيد بر تكنيك صحيح شستن دستها قبل از
جراحيها، تعويض پانسمان، تزريقات و ... توسط پرسنل بيمارستانها و مراكز درماني
نيز بر اين مسئله دلالت دارد كه البته با توجه به پيشرفت روز افزون علم و دانش و
نيز پيشرفتهايي كه امروزه در زمينه علوم نويني همچون سلولهاي بنيادي صورت گرفته
است، واقف شدن به مسئله پيشگيري از بيماريها توسط شستن دستها امري بديهي و
ابتدايي به نظر ميرسد.
نكته قابل توجه اين است كه شستن دستها خصوصاً قبل و بعد از
غذا خوردن، جزء سنتهاي پسنديده پيامبر اكرم(ص) بوده است كه در هر دوره و زماني
مصداق دارد و در اصل جزء سنن ثابت رسول گرامي اسلام(ص) بوده است.
شخص پيامبر(ص) به پيامدهاي مفيد اين دستور واقف بودند لذا
همواره در سخن و عمل، امت خود را به اين امر تشويق نموده و فرمودهاند:
«شستن [دستها] پيش و بعد از غذا، شفايي براي بدن و ماية
بركت در روزي است. »
«شستن [دستها] پيش از غذا، فقر را دور ميكند و شستن
[دستها] پس از غذا اندوه را ميراند و چشم را سلامت ميدهد.»
در كتاب «المستدرك» درباره سنت غذا خوردن از كتاب ابي القاسم
كوفي روايت شده:
«شستن دستها پيش از غذا و بعد از آن سنت است. »
پيامبر(ص) پيش از غذا خوردن دستشان را ميشستند يا وضو مي
گرفتند و ميفرمودند: «خجستگي و بركت غذا در وضوي پيش و پس از خوردن غذاست. »
آري پيامبر(ص) فوايد شستن دستها قبل و بعد از خوردن را به
زبان آن ملت برايشان بازگو كرده و همواره مردم را از زيانهايي كه در اثر عدم
رعايت اين امر حاصل ميشد، برحذر داشتند و براي رسيدن به اين مقصود راهكارهاي
متنوعي را متناسب با سطح فهم و درك آن زمان، بيان فرمودند. از جمله: تأمين سلامتي
چشم، دور شدن از غم و غصه، بركت در روزي و خجستگي غذا. در اصل رابطه علمي كه بين
شستن دستها و تأمين سلامت انسان مطرح شده است، از ديدگاه پيامبر(ص) نيز قابل توجيه
است.
اما مسئله مهم اينجاست پيامبر(ص) ميدانستند كه بيان رابطه
علي و معلولي بين «ميكروبها» و «بيماريزايي» با سطح علم و آگاهي مردم آن زمان
مطابقت ندارد. لذا با بياني سادهتر و متناسب با سطح فهم و دانش آن مردم، آنها را
به اين امر تشويق مينمودند.
با دقت و تعمق در مطالب فوق ميتوان دريافت كه در اين جا هم
«دين» از قافله علم و دانش جا نمانده، بلكه در مواردي پيشاپيش آن حركت كرده است.
فصل(5): بهداشت لباس
بخش(1): پاكيزگي لباس
رعايت نظافت و پاكيزگي لباسها بهطور مستقيم بر سلامت
انسان اثر ميگذارد چرا كه ميكروبهاي بيماريزا به راحتي ميتوانند از طريق لباسهاي
آلوده به بدن رسيده و موجب بيماريهاي مختلف شوند.
به عنوان مثال ميدانيم شپش، انگلي است كه در ميان موها و
چنين درزهاي لباس زندگي كرده و با خرطوم خود پوست را سوراخ ميكند. مواد دفعي اين
حشره را ميتوان بهصورت غباري به رنگ قرمز مايل به قهوهاي داخل لباس مشاهده
كرد.
مهمترين راه مبارزه با اين حشره رعايت بهداشت ميباشد كه
همه متخصصين بهداشتي بر اين امر تأكيد داشتهاند.
اسلام نيز بناي خود را بر نظافت گذاشته است. (بَنَي الاسلام
علي النظافة) و آن را از ايمان ميداند
(النظافة من الايمان) و بالاخص سفارشهايي
درباره نظافت البسه و پوشاك نموده است. پيامبر(ص) همواره لباسشان پاكيزه بود و ميفرمودند:
«از عوامل ارجمندي مؤمن نزد آفريدگار والا پاكيزگي لباس اوست. »
از امام صادق(ع)روايت شده كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «كسي كه
لباس ميپوشد بايد پاكيزه باشد. »
و نيز: «اسلام نظيف است، نظيف باشيد كه جز شخص نظيف وارد
بهشت نميشود.»
و در جايي ديگر نيز ميفرمايند: «لباسها را بشوئيد و موها
را بگيريد و مسواك و زينت و نظافت داشته باشيد.»
در قرآن نيز آمده است: «وثيابك فطّهر: و جامهات را پاكيزه
كن. »
پاكيزه بودن لباس با نماز نيز رابطهاي كلي دارد و در
روايات آمده است كه هنگام نماز خواندن بهترين و پاكيزهترين جامهها را بپوشيد.
كسي كه در برابر پيشگاه ذات مقدس باريتعالي ميايستد، سزاوار است بدن و پوشاكي
پاكيزه داشته باشد و بداند كه پروردگار با آلودگي و ژوليدگي دشمن است. (اِنّ الله
يبغض الوسخ و الشغت) و در حاليكه خدا را به غضب و سخط و دشمني آورده با او سخن
نگويد و تعظيم و تكريم و سجده نكند.
پيامبر(ص) فرمودند: «هر كس لباسي را كه تهيه كرده و دارد،
بايد آن را نظيف و تميز نگه دارد.»
بخش(2): رنگ لباس
رنگ لباس از نظر جذب حرارت و نور و همچنين از لحاظ رواني و
بهداشت داراي اهميت است. بهطوري كه رنگ سفيد علاوه بر اينكه فرح بخش است، كوچكترين
آلودگي را نشان ميدهد و اين سبب ميشود كه پاكيزگي لباس سفيد بيشتر رعايت شود.
سفيد بودن لباس فرم پرسنل پزشكي و درماني نيز دال بر اين مسئله است.
پيامبر(ص) ميفرمايند: «لباس سفيد را بر زندگانتان بپوشانيد
و مردگانتان را هم با پارچه سفيد كفن كنيد.»
اسلام تمام جزئيات زندگي انسان را مورد كاوش قرار داده است
و مسايلي همچون رنگ لباس نيز در اين ميان مورد غفلت واقع نشده است. آنجا كه نظافت
و پاكيزگي لباس مطرح ميشود،رنگ آن نيز مورد توجه قرار گرفته و دستوراتي در اين
زمينه نيز آمده است. يعني آنچه امروزه تحت عنوان «علم بهداشت» و «علم روانشناسي
رنگها» مورد توجه قرار گرفته است، قرنها پيش توسط نبي گرامي اسلام(ص) به مردم
آموزش داده شده است.
نتيجه:
پيامبر اكرم(ص) الگوي تمام عيار انسانهاه در هر دوره و
زماني ميباشند: «و لكم في رسول الله اسوة حسنة» كه با دقت و بررسي در سيره عملي
ايشان ميتوان نكات آموزندهاي را دريافت.
اگر پيامبر اكرم(ص) در 14 قرن پيش تأكيد فراواني بر مسواك
زدن داشتند بهطوري كه حتي در آخرين ساعات عمر مباركشان هم از آن غافل نشدند، دليل
علمي آن امروزه ثابت شده است.
بهطور كلي دستوراتي كه در زمينه بهداشت فردي پيامبر آمده
است، هر يك حاوي نكات علمي و مهمي ميباشند كه شايد امروزه گوشهاي از آنها توسط
علم اثبات شده باشد.
دست يافتن به ديگر زواياي اين آداب، مستلزم مطالعه فراوان
و صرف وقت بسياري ميباشد كه البته با
توجه به اهميت اين مسئله شايسته است كه تحقيقات وسيعتر و علمي تري در اين زمينه
انجام گيرد و هر سيره پيامبر(ص) مورد تجربه و آزمون علمي قرار گيرد.
اين مقاله تطبيقي است بين دستورات بهداشتي پيامبر(ص) و
دستورات بهداشتي متخصصين امروزي، تا بتوان همراهي، دين مبين اسلام و دستورات نبي
گرامي(ص) را با علم روز اثبات كرد كه پيامبر(ص) در زمينه رعايت بهداشت فردي ـ همواره
پيشرو بوده و آنچه را كه علم، امروزه به آن دست يافته، قرنها پيش توسط پيامبر
اكرم(ص) بيان شده است.
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئــله آموز صــد مدرس شــد
منابع و مآخذ:
قرآن كريم
آب و بهداشت در اسلام، عباسعلي محمودي، دفتر تحقيق و نشر
بهاران، چاپ اول 70.
اخلاق نبوي، جواد محدثي، انتشارات عصمت ، چاپ دوم 85.
اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، شهيد دكتر سيدرضا پاكنژاد،
بنياد فرهنگي شهيد پاكنژاد يزد، چاپ دوم 65.
بحارالانوار، علامه محمدتقي مجلسي، مؤسسه وفا، بيروت.
بهداشت در اسلام، علي كيا، مؤسسه انتشاراتي مختومقلي فراغي،
چاپ اول 82.
پرستاري بهداشت جامعه(1)، مهندس پريوش حلم سرشت، مهندس
اسماعيل دل پيشه، انتشارات چهر، 76.
پرستاري داخلي جراحي (بيماريهاي پوست و سوختگي)، برونرو
سودارث، نشر سالمي، 83.
خصال، شيخ صدوق، مؤسسه نشر اسلامي، قم.
دستورات بهداشتي در آيات و روايات اسلامي، ميترا باباپور،
مدرسه علميه نرجس(س)، مشهد مقدس.
رساله نوين فقهي پزشكي جلد (1)، عبدالكريم بيآزار شيرازي،
دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم 74.
سنن النبي، علامه طباطبايي، كتاب فروشي اسلاميه، تهران، چاپ
دوم، 1362.
همنام گلهاي بهاري،حسين سيّدي، قم نسيم انديشه، 83.
وسايل الشيعه، حر عاملي، كتاب الطهارة، دار احياء الثرات
العربي، بيروت،1391 ق.
..............
پی نوشتها
- آب و بهداشت
در اسلام، ص 12.
- همان، ص 11.
- همان، ص 11.
- همان، ص 50.
- همان، ص 50.
- همان، ص 50.
- سوره بقره ـ
222.
- پرستاري
بهداشت جامعه(1)، ص 10.
- همان، ص 11.
- همان، ص 12.
- بهداشت در
اسلام، ص 33.
- خصال، ص 538.
- مكارم
الاخلاق، ص 140.
- سنن النبي، ص
95 و 94.
- همان، ص 91.
- بحارالانوار،
73 / 83.
- خصال، ص 538.
- همنام گلهاي
بهاري، ص 23.
- وسايل الشيعه
(ج اسلاميه) 1/424.
- سنن النبي،
92/93.
- همان، ص 96 –
97.
- همان، ص 97.
- همنام گلهاي
بهاري، ص 39.
- آب و بهداشت
در اسلام، ص 63.
- وسايل
الشيعه، ج 1، ص 358.
- همان، ج 1، ص
348.
- بهداشت در
اسلام، ص 35.
- سنن النبي، ص
223.
- همان، ص 223.
- بحارالانوار،
ج 76، ص 129.
- آب و بهداشت
در اسلام، ص 65 و 64.
- رسالهي نوين
فقهي پزشكي، ج 1.
- بهداشت در
اسلام، ص 35.
- همان، ص 35.
- دانش نامه
احاديث پزشكي(1)، ص 375.
- سنن النبي، ص
223.
- رساله نوين
فقهي پزشكي(1)
- همان.
- همان.
- همان.
- بحارالانوار،
ج 63، ص 357.
- همنام گلهاي
بهاري، ص 35.
- پرستاري
داخلي جراحي (پوست و سوختگي)، ص 71.
- اولين
دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 18، ص 93.
- همان.
- همنام گلهاي
بهاري، ص 29.
- اخلاق نبوي،
ص 54.
- آب و بهداشت
در اسلام ، ص 50.
- اولين
دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 18، ص 94.
- سوره مدثر،
آيه 4.
- اولين
دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 18، ص 93.
- همان، ص 94 ؛
اخلاق نبوي، ص 54 / مكارم الاخلاق، ص 103.
- اخلاق نبوي،
ص 54.
- دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي ـ درماني قم
http://www.payambarazam.ir/Maghalat/Detail.asp?code=3392
...............
http://www.pajooheshkade.org/index.php?option=com_content&task=view&id=23&Itemid=1
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@