نگاهی به
ملی شدن صنعت نفت در ایران
تهيه وتنظيم توسط
حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور
محمود
صادقی علوی
مسابقه
واگذاری امتیاز نفت به انگلیس
در سال 1280 شمسی مظفر الدین شاه
قاجار امتیاز تفحص و استخراج و حمل و نقل و فروش نفت و مواد مشتقه از آن را
با اجازه انجام کلیه عملیات مربوطه در سراسر کشور به جز پنج ایالت
شمالی (که به علت مجاورت با روسیه مستثنی شده بود)برای
مدت شصت سال به ویلیام دارسی تبعه انگلستان واگذار نمود و
امتیاز گیرنده در مقابل متعهد گردید که ظرف دو سال شرکت
یا شرکت هایی برای بهره برداری از امتیاز
تأسیس کند و از منافع حاصله از عملیات شرکتهای مزبور معادل
شانزده درصد به عنوان حق الامتیاز به دولت ایران بپردازد.تاریخ
اعطای این امتیاز پنج سال قبل از برقراری رژیم
مشروطیت بود.
پس
از تأسیس رژیم مشروطیت و وضع قانون اساسی به موجب ماده 24
آن قانون بستن عهد نامه ها و مقاوله نامه ها و اعطای هر گونه امتیاز
تجارتی و فلاحتی موکول نه تصویب مجلسین سنا و شورای
ملی گردید ولی بحثی در مورد شامل نمودن اصل مزبور نسبت به
گذشته و لزوم تصویب
امتیازنامه ها دارسی از طرف قوه مقننه پیش نیامد.
هرچند
در مجلس اول مذاکراتی در اطراف مقررات امتیازنامه و عملیات شرکت
نفت به میان آمد ولی این مذاکرات صورت بحث در موارد قرار داد به
منظور تصویب یا رد آن به خود نگرفت و امتیازنامه 1280 از طرف
مجلسین نه به تصویب رسید نه رد شد بلکه به همان حال باقی
ماند.
در
سال 1282 شرکتی به نام شرکت بهره برداری اولیه برای به
کار انداختن امتیاز تأسیس شد و در سال 1284 شرکت جدیدی به
نام سندیکای امتیازات تشکیل شد که سرمایه لازم را
برای عملیات تفحص و حفاری مخصوصاً در قسمتهایی که
شرکت بهره برداری اولیه در آن عملیاتی انجام نداده بود
فراهم کند .
این
عملیات بالاخره در سال 1287 درست زمانی که سندیکای
امتیازات از کشف نفت در ایران مایوس شده و حتی
دستورتوقیف عملیات را صادر کرده بود به نتیجه رسید و
چاهی که در مسجد سلیمان حفر شده بود به نفت رسید. یک سال
بعد شرکت نفت انگلیس و
ایران تأسیس شد و از سال 1292 صدور نفت ایران آغاز شد پس از آن
به دلیل اهمیت فراوان نفت ایران برای تأمین سوخت
نیروی دریایی انگلیس، دولت انگلیس حدود
56 درصد سهام این شرکت را خرید و این امتیاز در
حقیقت به دولت انگلستان منتقل شد.
از
ابتدای مشروطیت و آغاز بیداری ملت ایران عدم
رضایت از مقررات امتیاز دارسی و روش و جریان کار شرکت نفت
شروع شد و چون در قرارداد هیچ گونه امکان تغییر و تجدید
نظر در موارد آن پیش بینی نشده بود و صاحب امتیاز
نیز به هیچ وجه آمادگی برای تعدیل شرایط مقرر
نشان نمی داد روز به روز بر عدم رضایت ملت ایران افزوده می شد .
سر
انجام پس از اختلافات فراوان در مورد قرارداد دارسی در سال 1312 این
قرداد الغا و قرارداد جدیدی بین دولت ایران و این
شرکت بسته شد. بر اساس این قرارداد جدید علاوه بر پرداخت حق الامتیاز بر اساس تن
شماری سهمی هم از منافع شرکت برای ایران منظور
گردید اما بر خلاف مقررات امتیاز دارس در این مورد سهم
ایران فقط از سود شرکت نفت انگلیس و ایران مقرر گردید و
موضوع سهیم بودن ایران در منافع شرکتهای تابعه منتفی شد و
به علاوه دولت هیچ وسیله ای برای بررسی محاسبات
شرکت و حتی کسب اطلاع از تخفیفاتی که شرکت در معاملات عمده خود
می داد نداشت.
تبعید
آیت الله کاشانی به لبنان :
استعمار انگلیس برای تمدید امتیاز
نفت جنوب و شاه برای تغییر قانون اساسی تصمیم به
برقراری یک حکومت استبدادی خشن گرفتند. آیت الله
کاشانی با شناخت نقشه دشمن بر شدت
مبارزه خود افزود و در بهمن ماه 1327 اعلامیه شدید اللحنی
علیه دولت انگلیس و دولت دست نشانده او صادر کرد.
در
پانزدهم بهمن همین سال حادثه تیراندازی به شاه در دانشگاه رخ
داد که به نتیجه نرسید و شاه، جان سالم به در برد. پس از وقوع
این حادثه و با برقراری حکومت نظامی و سانسور شدید
روزنامه ها، ساعت یک به بعد از نیمه شب، منزل آیت الله
کاشانی را محاصره و توسط یکی از عمال سر سپرده رژیم به
نام سرتیپ دفتری وی را دستگیر کرده و با یک
جیپ ارتشی به طرف قلعه فلک الافلاک خرم آباد اعزام و پس از چند روز او
را به لبنان تبعید کردند.
نمایندگان
مجلس پانزدهم که تا این هنگام سکوت کرده بودند، پس از تبعید آیت
الله کاشانی تعدادی از آنها دست به اعتراض جدیدی
علیه حکومت وقت زدند که این اعتراضات را باید اولین
مبارزه جدی در مجلس ملی برای نهضت ملی ایران محسوب
کرد.
آیت
الله کاشانی در قسمتی از پیام خود که از تبعید گاه
بیروت به ایران فرستاد اظهار می دارد: "تبعید
این خادم اسلام و ملت با آن وضع فجیع، برای تغییر
قانون اساسی و انتخابات فرمایشی و سوار کردن خیانت کاران
و نور چشمان به گرده این ملت فلک زده و مسأله نفت و تجدید
امتیاز بانک شاهی است .این ضعیف از جدم حضرت
سیدالشهدا(ع) بالاتر نیستم بلکه نسبت به آن بزرگوار هیچ هستم و
آنها از یزید و ابن زیاد کمتر نیستند. در راه حق و
حقیقت این صدمات و لطمات و آزارها و توهینات را به جان دل
می خرم و افتخار دارم که جرمی و خیانتی ندارم و سرافکنده
نزد احدی نیستم"
مجلس
پانزدهم و لایحه قرداد الحاقی:
پس
از مذاکرات چند ماهه نمایندگان دولت و شرکت نفت انگلیس در زمان دولت
عبدالحسین هژیر، مقدمات لایحه قرارداد الحاقی آماده شد.
هژیر
از دیر باز متهم به ارتباط نزدیک با انگلیس ها بود و بخصوص
مأموریت چند ساله او در انگلستان و پس تصدی مقامهای مهم در کشور
او را در مظان اتهام قرار داده بود.او همچنین با سفارت انگلیس سر و
سری داشت و ضمن آشنایی با زبانهای روسی و
انگلیسی مدت هفت سال مترجم سفارت شوروی بود .
هژیر
از کسانی بود که با خانم لمبتون- وابسته سفارت انگلیس در ایران
که نفوذ بی تردیدی در سیاست ایران داشت – رابطه
خوبی برقرار کرده بود و همین امر راهگشای او به سوی احراز
پستها و مقامات بالای کشوری بود.
با
انتخاب هژیر توسط مجلس به نخست وزیری، شدیدترین
اعتراضات از سوی فدائیان اسلام صورت گرفت. آیت الله
کاشانی نیز نسبت به هژیر خوشبین نبود و او را فردی
خطرناک می دانست و اعلامیه شدید اللحنی علیه نخست
وزیری او منتشر کرد.
لایحه
قرارداد الحاقی بعد از سرنگونی دولت هژیر در تاریخ 28
تیرماه 1328 از طرف دولت مساعد به مجلس تقدیم گردید و روز بعد
متن آن در جراید منتشر شد. در آن موقع بیش از 10 روز از عمر مجلس
پانزدهم باقی نبود و موافقین لایحه به همین علت تصور
می کردند که بحث زیادی در اطراف آن صورت نخواهد گرفت. اما
مخالفین با آنکه در اقلیت بودند اجازه ندادند موضوع با شتابزدگی
و بدون مطالعه برگزار شود .
پس
از آنکه وزیر دارایی طی یک جلسه خصوصی
دلایل دولت را برای امضای قرارداد توضیح داد مجلس با
یک فوریت لایحه موافقت کرد و لایحه به
کمیسیون فرستاده شد.در کمیسیون لایحه تصویب
شد و بحث در مورد آن در روز اول مرداد در مجلس آغاز شد.
مذاکرات
مجلسی با نطق آقای حسین مکی به عنوان مخالف آغاز شد. به
طول انجامیدن سخنرانی آقای مکی و فشار گروه اقلیت
مخالف مجلس مانع اخذ رأی درباره قرارداد گردید و تعیین
تکلیف لایحه موکول به افتتاح دوره شانزدهم مجلس شورای ملی
گردید.
مجلس
شانزدهم و بازگشت آیت الله کاشانی به ایران:
دوره
شانزدهم مجلس شورای ملی در 20 بهمن 1328 افتتاح شد. روز 28 اسفند 1328
دولت ساعد به علت عدم موفقیت در اخذ رأی اعتماد استعفا داد و در 14
فروردین 1329 علی منصور به ریاست دولت منصوب گردید. نخست
وزیر جدید به هیچ وجه نمی خواست نسبت به لایحه
قرارداد الحاقی روش قطعی اعم از موافق یا مخالف اتخاذ کند و در
جواب استفسار از نظر دولت در این باب اظهار کرد که تعیین
تکلیف آن با مجلس است نه با دولت . ضمناً حسین علا وزیر امور
خارجه در خرداد 1329 با سفیر انگلیس مذاکره کرد و تقاضا کرد در مقررات
قرداد الحاقی تجدید نظر به عمل آید ولی سفیر به طرز
قاطع جواب داد که شرکت نمی تواند چیزی بر آنچه قبلا در قرارداد
منظور شده است اضافه کند.
آیت
الله کاشانی در حالی که در تبعید لبنان به سر می برد در
انتخابات دوره مجلس شانزدهم به نمایندگی مردم تهران برگزیده شد.
با
بالا گرفتن اعتراضات مردم مسلمان نسبت به تبعید آیت الله
کاشانی، دولت وقت ناچار شد به این تبعید خاتمه دهد و
حسنعلی منصور طی تلگرافی به لبنان بازگشت وی را بلا اشکال
اعلام کرد و سرانجام پس از یک سال و چهار ماه تبعید در 20خرداد 1329
آیت الله کاشانی با استقبال با شکوهی که از وی انجام شد
به وطن بازگشت .
وی
سپس پیامی به مجلس فرستاد که توسط دکتر مصدق در مجلس قرائت شد در
قسمتی از این پیام آمده است:" اولا نفت ایران متعلق
به ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت به آن رفتار
می کند و قرارداد قانونی که با اکراه و اجبار تحمیل شود
هیچ نوع ارزش قضایی ندارد و نمی تواند ملت ایران را
از حقوق مسلمه خود محروم کند .
ثانیا
مجازات کسانی که بر خلاف قانون و عدالت و بدون هیچ گناه باعث
تبعید اینجانب شده و کسانی که با کشتن فخر آرایی
مانع کشف دسیسه خائنین و ستمکاران شده را با رعایت مقررات و
قوانین عمومی تحت نظر و مراقبت عده ای از وکلای محترم
خواستارم.
ثالثاً
ملت ایران مشروطیت را با خون خود گرفته و زیر بار استبداد و
دیکتاتوری نمی رود و البته با خون خود هم از آن دفاع خواهد کرد.
رابعاً
مجلس موسسان با کیفیتی که همه از جریان انتخابات آن
مسبوقند که چگونه با زور سرنیزه صورت گرفته، اعتبار و اثری
ندارد"
در
23 خرداد منصور به مجلس پیشنهاد کرد که لایحه قرارداد الحاقی
قبل از طرح در مجلس به کمیسیون مخصوصی برای مطالعه ارجاع
شود .روز 30خرداد کمیسیونی مرکب از 18 نفر به ریاست دکتر
مصدق تشکیل و مامور شد قرارداد را مورد بحث قرار داده و پس از مطالعات لازم
نتیجه مطالعات و نظریات خود را به مجلس تقدیم کند.
با
ورود آیت الله کاشانی و ملیون به مجلس شانزدهم فراکسیون
قوی و منسجمی از اقلیت تشکیل شد که در این دوره نقش
حساس و سرنوشت سازی را برعهده داشت.
نخست
وزیری رزم آراء:
در
پنجم تیرماه 1329 دولت منصور استعفا داد و سپهبد رزم آرا که از مدتها قبل
زمینه را برای نخست وزیری خود آماده کرده بود، به نخست
وزیری رسید. آیت الله کاشانی در این رابطه
اعلامیه شدید اللحنی صادر و مردم را دعوت به مقاومت در مقابل
این حکومت کرد به دنبال انتشار این اعلامیه بازار تهران به حال
تعطیل درآمد و هزاران نفر از مردم در خیابان بهارستان اجتماع کردند تا
از ورود رزم آرا به مجلس جلوگیری کنند که قوای انتظامی با
توسل به زور و خشونت مردم را متفرق کردند.
رزم
آرا بر خلاف منصور، از ابتدا با لایحه قرارداد الحاقی موافقت
کرد.دربین اعضای کمیسیون بررسی کننده قرارداد نفت
پنج نفر نمایندگان جبهه ملی بودند که اگر چه در اقلیت بودند
ولی با تمام قوا با رزم آرا مخصوصاً در مورد لایحه قرارداد
الحاقی مخالفت می ورزیدند.از زمانی که لایحه
قرارداد الحاقی در کمیسیون نفت تحت مطالعه قرار گرفت شرکت نفت
ایران و انگلیس منتهای کوشش خود را به خرج می داد که دولت
را وادار به پافشاری در تصویب لایحه بنماید.
مجلس
در مهرماه رزم آرا را استیضاح کرد که هیچ نتیجه ای در
برنداشت. طی ماه آبان و آذر 1329 رزم آرا مذاکراتی با نمایندگان
شرکت داشت و اظهار کرد از قرارداد الحاقی دفاع خواهد کرد ولی لازم است
نمایندگان شرکت هم تا حدودی قرارداد خود را تعدیل کنند و آنها
نیز کمی آنرا تعدیل کردند. وقتی کمیسیون به
اتفاق آراء مخالفت خود را با لایحه اعلام نموده بود، واضح بود که اگر
این لایحه در دستور کار مجلس باقی بماند مجلس آن را رد خواهد
کرد و اقدامات جبهه ملی در ملی کردن نفت به نتیجه خواهد
رسید بنابراین در 5 دیماه 1329 ضمن ابراز مخالفت با ملی
نمودن نفت، لایحه قرارداد را به عنوان اینکه شرایط آن
کافی شناخته نشده مسترد نمود.
در
هشتم دی ماه در سخنرانی که به دعوت آیت الله کاشانی و
دیگر گروههای سیاسی در میدان بهارستان برگزار شد
قطعنامه ای صادر شد که در آن ملی کردن صنعت نفت خواسته کلیه
طبقات ملت ایران قلمداد شد.در همین رابطه آیت الله کاشانی
طی اعلامیه ای نظرات خود را در مورد ملی کردن صنعت نفت صادر
و آن را تکلیف دینی و وطنی ملت مسلمان ایران
دانست.به دنبال آیت الله کاشانی، آیت الله العظمی
خوانساری، آیت الله بهاءالدین محلاتی، آیت الله
شاهرودی و حجت الاسلام حاج سید محمود روحانی قمی و عده
ای دیگر از علما و مراجع تقلید با صدور فتاوای خود، ضمن
تجلیل از آیت الله کاشانی نظر ایشان را در مورد ملی
شدن صنعت نفت قویاً مورد تایید قرار دادند.
قتل
رزم آرا و ملی شدن صنعت نفت:
مقاصد
حکومت رزم آرا که برای سرکوبی نهضت ملی ایران و توافق با
شرکت انگلیسی قدرت یافته بود و به ملی شدن نفت علاقه
نداشت با مبارزات مردم عقیم ماند.
گفته
شده رزم آرا تصمیم داشت مخالفینی چون آیت الله
کاشانی را نابود کند ولی قبل از اینکه بتواند به هدف خود برسد
در 16 اسفند 1329 به قتل رسید.
رزم
آرا به وسیله گلوله خلیل طهماسبی که از یاران نزدیک
نواب صفوی بود، در صحن مسجد امام به قتل رسید. و به این ترتیب
نیروی استعمار سلاح خود را از دست داد و راه برای ملی شدن
صنعت نفت باز شد.
آیت
الله کاشانی در یک مصاحبه مطبوعاتی صریحاً گفت:"قاتل
رزم آرا باید آزاد شود زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت
ایران و برادران مسلمانش انجام شده و در حقیقت حکم اعدام رزم آرا، را
ملت صادر کرده است."
قتل
رزم آرا زنگ خطری شد برای نمایندگان وابسته به انگلیس در
مجلس شانزدهم که مانع ملی شدن صنعت نفت بودند. چند روزی بعد از قتل
رزم آرا سیطره کامل موقعیت سیاسی با آیت الله
کاشانی بود. سر انجام با پشتوانه مردمی و کوشش نمایندگان
اقلیت مجلس شانزدهم اصل ملی شدن صنعت نفت در 24 اسفند 1329 به مجلس
شورای ملی ارائه شد و در 29 اسفند در مجلس سنا به تصویب
رسید و بدین ترتیب یکی از خواسته های
اساسی ملت ایران برآورده شد.
ملی
شدن نفت در ایران حادثه بزرگی در دنیای آن روز محسوب
می شد زیرا ملت ایران توانسته بود اراده خود را بر
امپراطوری بزرگ انگلیس تحمیل کند.
از
آن روز به بعد روز 29 اسفند به نام روز ملی شدن صنعت نفت نامگذاری شد
و رهبران مذهبی و ملی تا پیش از کودتای 28 مرداد 1332 در
آن روز با فرستادن پیام هایی، یاد آن پیروزی
بزرگ را گرامی می داشتند.
پس
از اینکه ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید قانون
دیگری به منظور اجرای آن که شامل 9 ماده بود به تصویب
رسید که بر طبق این قانون باید از شرکت نفت انگلیس و
تشکیلات آن که در تمام موسسات نفت حاکم بودند خلع ید شود.
http://www.kanoonandisheh.com/articles/003006.php
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
تحليلى
بر نهضت ملى شدن نفت ايران (29اسفند 1329)(درسها و عبرتها)
محمدجمال
خليليان
مرورى
برحوادث پنجاه ساله قبلاز نهضت ملىشدننفت
يكى
از صحنههاى مبارزات ملت ايران عليه استعمار خارجى واستبداد داخلى،نهضت ملى شدن
نفت در سال 1329است. براىبررسى و تحليل عميقتر،اجمالى از حوادث نيم قرن
قبلازاينواقعه در ارتباط با مساله نفت را بيان مىكنيم.
ايران،
در عهد شاهان نالايق قاجار، پس از دو مرحلهشكست در جنگهاى يازده ساله خود با
روسيه تزارى و عقدقراردادهاى ننگين و اسارتآور گلستان و تركمنچاى با آن كشور،صحنه
رقابت دولتهاى اروپايى بهويژه انگلستان براى گرفتنامتيازات مشابه از سلاطين
نالايق قاجار گرديد. در اين ميان،عجيبترين قرارداد، قراردادى بود كه دولت ايران با
«بارونژوليوس رويتر» منعقد كرد كه بهموجب آن، امتياز بهرهبردارى واستفاده از
كليه جنگلها، نهرها، معادن ذغال سنگ، آهن، مس،سرب، نفت و غيره، بهمدت هفتاد سال
به يك ركتخارجىواگذار مىشد و سهم ايران پس از بهرهبردارى 15% از منافعخالص
بود. (يعنى سهم صاحب ثروت تقريبا 16 بود) اينقرارداد، به حدى عجيب و باورنكردنى
بود كه حتى «لردكرزن» ازسياستمداران مشهور انگلستان و از پايهگذاران
سياستاستعمارى آن كشور، در باره اين قرارداد، چنين مىنويسد:«واگذارى كليه منابع
صنعتى يك مملكتبهدستخارجى،حقيقتا عجيب و غريب بهنظر مىآيد و حرارت انگليس
دوستىدر تهران در هيچ تاريخى تابه اين درجه بالا نرفتهبود.»
در
مقابل چنين قراردادى رجال، جاهل و متملق وابسته بهدربار، نامهاى به
ناصرالدينشاه نوشته و اظهار داشتند كه درطول دوهزاروپانصد سال تاريخ ايران، چنين
قدم بزرگى بهنفعملت ايران برداشته نشدهاست.! ولى با اعتراض و تظاهر
مردمسرانجام، شاه مجبور شد صدراعظم، مشيرالدوله را كه نقشبسزايى در عقد اين
قرارداد داشت عزل كند و عملا قرارداد«رويتر» بهحالت تعليق درآمد; البته استعمار
انگلستان از پاىننشست و بهموجب قرارداد «دارسى» امتياز نفت را بهمدتشصتسال
بهدست آورد.(1901 - 1961م)با مشاهده تزلزل،در اركان حكومتى سلسله قاجار و وضع
آشفته ايران، انگلستانرضاخان را بهقدرت رسانيد و درصدد برآمد تا با ترويج
فرهنگغربى، تحت عنوان تجدد و تمدن، اسلام را كه بزرگترين مانعاستبداد و استعمار
بود از سر راه بردارد، تاديگر، مقاومتى دربرابر استعمارگرى آن كشور صورت نگيرد.
جالب اينكه خودرضاخان درباره اينكه انگليسيها او را بر سركار آوردهاند وخواهان
تمديد مدت اعتبار امتياز نفت جنوب هستند، درحضور هيات هشتنفرى مشاورين خصوصى خود،
به اين دونكته اعتراف كردهاست. حاج ميرزا يحيى دولتآبادى، در كتابخاطراتش در
اين باره چنين مىنويسد: «سردار سپه از روىروحيات نظامى، حرفها را صريح و به
اصطلاح عوام، پوستكنده مىزند; چنان كه در يكى از جلسههاى مشاوره خصوصىكه در
خانه دكتر محمدخان مصدق السلطنه منعقد بود و ازوطنپرستى، صحبتبه ميان آمد، او
گفت: مثلا مرا انگليسيانسركار آوردند اما وقتى آمدم، به وطنم خدمت كردم...» و
درجاى ديگر مىگويد: «انگليسيان چند مطلب از دولت ايرانمىخواهند، از جمله، تمديد
مدت اعتبار امتياز نفت جنوب،معروف به امتياز دارسى ...» (1)
رضاخان
ماموريتخود را بهخوبى انجام داد; زيرا پس ازتحكيم پايههاى حكومتخود و مسلط شدن
براوضاع، نقاب ازچهره عوامفريبانه خود برگرفت و با لغو قرارداد «دارسى» در
سال1312 شمسى قرارداد ديگرى كه بهمراتب، بدتر از قرارداد اولبود با دستيارى
تقىزاده و چندنفر ديگر، با دولت انگلستانمنعقد كرد. (قرارداد مشهور به قرارداد
1933) مطابق قرارداد«دارسى» پس از انقضاى مدت قرارداد، كليه تاسيسات شركتنفت كه
ميليونها دلار قيمت داشتبه ايران تعلق مىگرفت، ولىرضا خان با انعقاد قرارداد
جديد، مانع از اين امر گرديد، علاوهبراين، سى و دو سال، به مدت قرارداد، افزود.
سرانجام، باعوض شدن اوضاع و شرايط در جنگ جهانى دوم، در شهريور1320 رضاشاه، بهدست
ارباب خود سرنگون شد. در طولسالهاى حكومت رضاخان، قتلعامهايىچونكشتارفجيع
مسجدگوهرشاد و جلوگيرى از ترويج و تعليم احكام دين، كشفحجاب بانوان و شهيدكردن
مردان بزرگى، همچون مدرس و بازگذاشتن دست افرادى همچون كسروى در كوبيدن اسلام
وروحانيت، همگى بههدف ريشهكن كردن دين از قلوب مردم ونابودى روحانيت صورت گرفت،
ولى نفوذ دين در ميان مردممسلمان، بيش از آن بود كه انگلستان مىپنداشت. در
نتيجه،علىرغم تصورانگلستان، پس از شهريور 1320 احساسات ضداستعمارى مردم مسلمان
بهاوج خود رسيد. دراين شرايط جديد،مجلس دوره چهاردهم، به پيشنهاد دكتر مصدق طرحى
را بهتصويب رسانيد كه بهموجب آن، دولتها از مذاكره درباره اعطاىامتيازنفتبه
خارجيان منع شده ودرصورتتخلف،به سهتاهشتسال حبس وانفصال ازخدمات دولتى محكوم
مىشدند.
مطلبى
كه جاى سؤال و تحقيق بيشتر دارد اين است كه درهمان زمان، يكى از نمايندگان مجلس،
در جلسه 12 آذر 1323ماده واحدهاى را به مجلس پيشنهاد كرد و خواهان الغاء
قرارداد1933 م. در ارتباط با امتياز نفت جنوب گرديد. براى اينكه اينطرح در مجلس
مطرح شود، مىبايست پيشنهاد كننده، موافقتعدهاى از نمايندگان را جلب كند، اما
وقتى كه طراح، طرح خودرا به دكتر مصدق ارائه داد، وى از امضاى آن خوددارى كرد. (2)
متن
آن ماده واحده، پس از ذكر مقدمهاى چنين بود: «... مجلسشوراى ملى ايران، امتياز
نفت جنوب را كه در دوره استبداد، بهشركت دارسى واگذار شدهبود و در موقع
ديكتاتورى نيز آن راتمديد و تجديد نمودهاند بهموجب اين قانون الغاء مىنمايد.»
(3)
البته
ممكن است گفته شود: گرچه تصويب طرح پيشنهادىدكتر مصدق در ممنوعيت دادن امتياز
جديد، عملا تلاش دولتروسيه را در گرفتن امتياز نفتشمال (باسهم 50 - 50)
بهعنوانرقيب دولت انگلستان، خنثى كرد ولى او هنوز شرايط داخلى وخارجى را براى
الغاى امتياز نفت جنوب مناسب نمىديد.
سير
تحولات قبل و بعد از ملى شدن نفت ايران
پس
از افشاگريهاى دكتر مصدق و بعضى ديگر از نمايندگان، درمجلس چهاردهم، حمله به
انگلستان، در داخل و خارج ازمجلس ادامه داشت و دولت انگليس نيز در صدد تجديد
قراردادنفتبهمنظور تحكيم پايههاى قرارداد سال 1933 بود; زيرا بااعتراف تقى زاده
(وزير دارايى زمان رضاخان هنگام انعقادقرارداد 1933 و يكى از امضاء كنندگان آن) در
مجلس پانزدهم،مبنى براين كه در امضاى قرارداد مذكور، آلت دستى، بيش نبودهاست و
نيز افشاى اين مطلب كه انعقاد و تصويب آن قرارداد، درشرايط خفقان و اختناق صورت
گرفتهاست، عملا اين قرارداد درداخل و خارج از ايران، بىاعتبار شدهبود. در همين
زمان، يعنىچند روز قبل از حادثه پانزدهم بهمن، آيتالله كاشانى، اعلاميهشديد
اللحنى عليه شركت نفت انگليس صادر كرد و عدهاى ازنمايندگان طرح الغاء قرارداد را
به مجلس تقديم نمودند، ولىدولت انگلستان كه در صدد تغيير اوضاع بهنفع خودبود،
حادثه15بهمن1327 وتيراندازى (ساختگى ياواقعى) به شاه رابهوجود آورد. نقشه طورى
طرحريزى شدهبود كه در هر صورت، (چهشاه كشته مىشد ويازنده مىماند) شرايط
بهنفع انگلستانتغيير يابد. امابا ناكام ماندن ترور شاه، مزدورانش اين
حادثهرامستمسك قرارداده وبه سركوبىآزادى خواهان پرداختند.
آيتالله
كاشانى، رهبر روحانى مبارزات سياسى آن روز،شبانه با وضع اهانتآميزى بهوسيله
سرتيپ متيندفترى، فرماندار نظامى تهران در منزلشان دستگير و به قلعه فلكالافلاك
در خرمآباد و سپس به كرمانشاه منتقل و از آن جا بهلبنان تبعيد گرديد. (4) در اين
دوره، مجلس فرمايشى، مؤسسانتشكيل شد و با تغيير قانون اساسى، بعضى اختيارات، از جملهاختيار
انحلال مجلس، بهشاه واگذار گرديد و بهمنظور قانونىكردن قرارداد 1933 طرح
خائنانهاى موسوم به «قرارداد الحاقىگس - گلشائيان» در اواخر دوره پانزدهم، به
مجلس بردهشد، ولىبا نطق طولانى حسين مكى و مقاومت معدودى از نمايندگان،به تصويب
نرسيد و دوره پانزدهم مجلس، به پايان رسيد. (5) مبارزات پيگير و شجاعانه ملت ادامه
يافت و در اين زمان،عبدالحسين هژير، وزير دربار، بهدست رادمردى شجاع و مؤمناز
فدائيان اسلام، بهنام سيدحسين امامى بهقتل رسيد.
در
دوره شانزدهم مجلس، جبهه ملى كه بهتازگى اعلامموجوديت كردهبود توانست هشت نفر
از نمايندگان خود، ازجمله، دكتر مصدق را به مجلس بفرستد. با انتخاب
آيتاللهكاشانى از طرف مردم تهران و تلاش بعضى از علماى بزرگ،نظير مرحوم آيتالله
العظمى بروجردى، ايشان در خرداد 1329با استقبال با شكوه و بىنظير مردم تهران (كه
در ميان آنان دكترمصدق و نمايندگان جبهه ملى نيز بودند) بهوطن بازگشتند. (6)
دريكى از نخستين جلسات مجلس شانزدهم، پيام آيتالله كاشانى،مبنى براعتراض به تبعيد
غيرقانونى خود و علل آن و بىاعتبارىمصوبات مجلس ساختگى مؤسسان (مجلس سناى سابق)
وقرارداد تحميلى نفت، بهوسيله دكتر مصدق قرائتشد. درقسمتى از اين پيام آمدهاست:
«... نفت ايران متعلق به ملت ايراناست و بهر ترتيبى كه بخواهد نسبتبه آن رفتار
مىكند و قراردادقانونى كه با اكراه و اجبار تحميل شود، هيچ نوع ارزش قضايىندارد
و نمىتواند ملت ايران را از حقوق مسلمه خود محرومكند.» (7) با عنوان شدن ملى
كردن صنعت نفت در سراسر كشور،آيتالله كاشانى طى اعلاميه مفصلى، كوشش در اين راه
راتكليف دينى و وطنى ملت مسلمان اعلام كردند. پس از آن،علما ومجتهدين
بزرگى،نظيرآيتالله سيدمحمدتقى خونسارى،بهاءالدين محلاتى، عباسعلى شاهرودى، سيد
محمود روحانىقمى و كلباسى با صدور اعلاميههايى و نيز در پاسخ بهاستفتائات مردم،
برلزوم ملى كردن صنعت نفت و حمايت ازآيتالله كاشانى تاكيد كردند. (8) از اين رو،
انگيزه اصلى مردم درحمايت از اين نهضت، معتقدات مذهبى آنان بود. اما در
صحنهسياسى، پس از بركنارى ساعد و على منصور، شاه براى مقابله بابيدارى و يكپارچگى
مردم، سپهبد رزمآرا را كه فردى ديكتاتور وحامى منافع انگلستان بود، به نخستوزيرى
منصوب كرد. او باتلاش فراوان، سعى كرد تا قرارداد الحاقى «گس - گلشائيان» را
بهتصويب برساند و در مجلس، صريحا به ملت ايران اهانت كرد واداره صنعت عظيم نفت،
به وسيله ايران را غير ممكن دانست;ولى سرانجام، در16اسفند1329توسط خليل طهماسبى،
عضوفدائيان اسلام، بهقتل رسيد و از صحنه سياستخارج شد.
با
كشته شدن رزمآرا اوضاع بهكلى عوض شد و مردم نيز باهدايتآيتالله كاشانى
وهماهنگىبعضىازنمايندگان مجلس،تظاهرات واجتماعاتى در حمايت از ملى شدن صنعت
نفتبرپاكردند. سرانجام، لايحه ملى شدن نفت در 29 اسفند 1329 درمجلس بهتصويب
رسيد.
نخست
وزيرى دكتر مصدق
پساز
قتل رزمآرا،حسيناعلاء،وزيردربار وقت،به نخستوزيرىرسيد ولى وى پس از مدت كوتاهى
استعفا داد. در اين هنگام، باپيشنهاد جمالامامى، سركرده اكثريت مخالف جبهه ملى،
دكترمصدق، نخست وزيرى را برعهده گرفت.
مساله
مهم در اينجا اعضاى كابينه دكتر مصدق است كهتعدادى از آنها در كابينه قبلى نيز
شركت داشتند. در اين ميان،سرلشكر زاهدى،كه لودر كودتاى 28 مرداد ونقشى اساسى
وتعيين كننده در آن داشت، بهعنوان وزير كشور و باقر كاظمى،بهعنوان وزير امور
خارجه كه در يكى از كابينههاى سابق و دردروه رضاخان نيز همين سمت را برعهده داشت،
معرفى شدند.
بعدازمعرفىكابينه،يكىازنمايندگان
مجلس، درجلسه دوازدهارديبهشت 1330 چنينگفت: «... منموافقم بادكترمصدق ولى بااين
وزراى فراماسون و قزاق كه در اين كابينه هست مخالفم. ماازدكترمصدق انتظار نداشتيم
وزير فراماسون و قزاق بياورد... من باوزير كشورى كه نظامى باشد مخالفم، با
ديكتاتورى مخالفم» (9)
آيتاللهكاشانى،
دست دكترمصدق را درانتخاباعضاء كابينهاش،كاملا بازگذاشت وهيچگونهتوصيهاى نيز
نكرد. اين مطلب را طىاطلاعيهاى قبل از معرفى كابينه اعلام نمود. (10) در اين
دوره(ارديبهشت 1330 تا مرداد 1331) آيتاللهكاشانى، بارهاحمايتخود رااز دولت
دكترمصدق اعلام داشت و براى مقابلهبا مشكلات و كارشكنيهاى داخلى و خارجى، تظاهرات
وسخنرانيهايى برپا مىشد. با پيامها و اعلاميههاى آيتاللهكاشانى، نقشهها و
توطئههاى عدهاى كه درصدد ايجاد اختلافاتمذهبى، بين شيعه و سنى و يا با پيشنهاد
اخراج زنان از ادارات، درصدد اخلال و آشوب بودند، خنثى شد; حتى وقتى
كهانگلستان،دولت دكترمصدق را تهديدبه حمله نظامى كرد، ايشانبا شجاعت، خطاب به
خبرنگاران خارجى فرمودند: اگر اين كارصورت گيرد، حكم جهاد مىدهم. زمانى كه
كاركنان صنعت نفتبا تحريك تودهايها و ديگر توطئهگران داخلى و خارجىاعتصاب
كردهبودند، آيتالله كاشانى با اعلاميههايى آنها را بههمكارى و اتحاد دعوت
كردند و هنگامى كه دكتر مصدق بهانتشار اوراق قرضه ملى دست زد، آيتالله كاشانى
خريد آنها ويارى دولت را يك امر واجب شرعى، اعلام كرد. (11)
قيام
30تير و بازگشت دكتر مصدق به قدرت
در
شرايط حساس آن دوران، دكتر مصدق، بهخاطر اختلافباشاه در مورد تصدى سمت وزارت
جنگ، در 25 تير 1331بدون مشورت وحتى اطلاع آيتالله كاشانى و ديگر
همرزمانشاستعفاى خود را تسليم شاه كرد. شاه بلافاصله، قوام السلطنه راكه فردى
مورد اعتماد دربار و ازكهنهكاران عالم سياستبود، برسركار آورد و او نيز شروع به
ارعاب و تهديد مردم كرد. آيتاللهكاشانى مردم را به مبارزه دعوت كرد و در مصاحبه
با خبرنگاران، سوگند ياد كرد كه اگر قوام بركنار نشود، اعلام جهاد مىكند وشخصا
كفن پوشيده; مردم را همراهى خواهدكرد. (12)
در
همين زمان، دو بار، دكتر امينى از طرف قوام براىپيشنهاداتى درباره معرفى وزارى
مورد اعتماد آيتاللهكاشانى بهمنزل ايشان رفت; ولى ايشان در جواب او گفتند: با
بودن دكترمصدق، هيچكس نمىتواند نخستوزير باشد. (13)
از
طرف ديگر، شاهبا احساس خطر، حسين علاء، وزير درباررا در 28 تير ماه به منزل
آيتالله كاشانى فرستاد. ايشان با تندىجواب دادند كه به شاه بگوييد: اگر مصدق
برسركار برنگرددشخصا به خيابان خواهمآمد ومبارزه را متوجه دربار خواهم كرد.ايشان
حتىارسنجانى، معاون سياسى قوامالسلطنة در آن زمان ووزير كشاورزى در سالهاى 40 و
41، را كه از طرف قوام،پيشنهادانتخاب شش وزير رابهايشان دادهبود، باتندى رد
كردند وضمن نامهاى به وزير دربار نوشتند: «اگر تا فردا مصدق بر سركاربرنگردد،
شخصا مبارزه را بهطرف دربار، رهبرى خواهم كرد.» (14)
سرانجام،
با قيام ملت در 30تير، به رهبرى آيتالله كاشانى، شاهبه بركنارى قوام تن داده و
مصدق با سربلندى، با در اختيار گرفتنسمت وزارت دفاع به پست نخستوزيرى بازگشت.
عملكرد
دكتر مصدق و آغاز جداييها و اختلافات (مرداد 1331 تا مرداد 1332)
دكتر
مصدق پس از بازگشتبهقدرت، سرلشكر احمد وثوق رابه عنوان معاون وزارت دفاع، يعنى
معاون خود، برگزيد.سرلشكر وثوق كسى بود كه چند روز قبل از آن، به عنوانفرمانده
ژاندارمرى، دستور شليك به كفن پوشان قيام 30تير دركاروانسراى سنگى و همچنين كفن
پوشان كرمانشاه، همدان وقزوين را صادر كردهبود.(او پس از كودتاى 28 مرداد در
همينمقامابقاءگرديد.)ازجمله كسانى كهبه فرماندهى يكىاز واحدهاىمهمانتظامى منصوب
گرديد،سرتيپ،متين دفترى بود.
او
كه در سال 1327 فرماندار نظامى تهران بود; شبانه ازطريق بام خانه آيتالله كاشانى
وارد منزل شده وايشان را باخشونت و اهانت دستگير و تبعيد كردهبود. (اين واحد
نظامى،بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 قبل از ديگران وفادارى خود را بهشاه اعلام
كرد.) بر طبق اسناد بهدست آمده از لانه جاسوسىانگلستان، يعنى از خانه ريچارد
سدان، مديرعامل شركت نفتايران و انگليس، وى نقش فعالى در برقراركردن رابطه
باانگلستان و جاسوسى براى آنان داشتهاست. (15) او داماد دكترمصدق بود و در زمان
سلطنت رضاخان، بهمقام نخستوزيرىرسيد. علىرغم اين سوابق، دكتر مصدق او را از
اعضاى هياتايرانى، به هنگام مسافرت به شوراى امنيت قرار داد و اعتراضساير اعضاى
هيات نيز به جايى نرسيد.
از
ديگر افرادى كه بهموجب اسناد خانه سدان، سالها براىشركت نفت جاسوسى مىكردهاست
وازطرف دكتر مصدق بهسمت معاون وزارت كارمنصوب شد، دكترشاپوربختيار
بود.اينانتصابات و انتصاب بعضى ديگر، نظير دكتر اخوى به سمتوزارت دارايى و
نصرتالله امينى به سمتشهردار تهران، مورداعتراضآيتاللهكاشانى قرارگرفت.ايشان
طى نامهاى خصوصى،نسبتبه اين انتصابات كه عملا پايمال كردن خون شهداى قيام30تير
محسوب مىشد اعتراض كردند; چرا كه مسببين آنحادثه و عاملين كشتار مردم، نه تنها
به مجازات نرسيدند بلكهبعضى از آنها نظير سرلشكر وثوق، ترفيع درجه يافتند.
در
اين ميان، بعضى از اطرافيان غرب زده دكتر مصدق كه باروحانيت ميانه خوشى نداشتند
نزد او از وحانيتبدگوييهامىكردند. دكتر مصدق نيز در ششم مرداد 1331 نامه تندى
بهآيتالله كاشانى نوشت و از ايشان خواست كه از هرگونه دخالتدر امور سياسى كشور
خوددارى كنند. (16) واقعيت اين بود كهدكتر مصدق پس از روى كار آمدن مجدد، روش
جدايى دين ازسياست را كه قوامالسلطنة نيز برآن تاكيد داشت پيشه خودساخت; ولى
آيتالله كاشانى بارهاگفتهبودند كه در اسلام، ديناز سياست جدا نيست: اسلام، با
تشكيلات كليسايى فرق دارد ومشاركت روحانيون در سياستبهمعناى رسيدگى
بهامورمسلمين است كه خود يك وظيفه مشخص دينى است. (17) دكترمصدق بهگواه يادداشتهاى
سياسى ارسنجانى، معاون سياسىقوام و رئيس تبليغات او در حكومت چهار روزهاش، كه در
سال1335 منتشر گرديد، تمام قدرت خود را براى حمايت ازقوامالسلطنة و استخلاص وى
بهكار برد. او براى لغو قانونتعقيب و مجازات قوامالسلطنة به عنوان مفسد
فىالارض ومصادره اموال او كه در تاريخ 12 مرداد 31 به تصويب مجلسرسيدهبود،
قانونى تحت عنوان «اجازه تعقيب قوام» به مجلسبرد كه هدف او اين بود كه قانون
قبلى را لغو كند. (18)
دكتر
مصدق و رابطه با آمريكا
دكتر
مصدق در زمان نخستوزيرى، قرارداد تاسيس لانهجاسوسى آمريكا بهنام «اداره اصل
چهار»، را رسما با آمريكامنعقد كرد و به جاسوسان آمريكا رسما امكان داد كه در
تمامشؤون مالى و كشاورزى ايران مداخله كنند. و يكى از خانههاىبزرگ خويش را در
خيابان فلسطين (كاخ سابق) به مبلغ ماهيانه3500 تومان به لانه جاسوسى آمريكا اجاره
داد. او درنامه خودبه ترومن در5 تيرماه 1330 مىنويسد:«...نظربهاينكه بين
ملتينايران و آمريكا همواره روابط دوستانه برقرار بوده و ملتبزرگ
وارجمندآمريكااز طرفداران جدى آزادى و حاكميت ملل شناختهشده وفداكاريهاى آن
ملتنيك نهاد،دردو جنگ اخيربهترين گواهاين معنى است لازم دانستم كه خاطر آن حضرت
را از جرياناتاخير مستحضر سازم و يقين دارم كه دولتهاى آزاد جهانخصوصادولت دوست
ماآمريكادراين موضوع مهماز معاضدتبه آمال ملى ايران خوددارى نخواهند كرد» (19)
اين نامه در حالىنوشته مىشد كهيك ماه قبلازآن،آيتالله كاشانى درپيامى،كه دراجتماع
مردم، در رابطه با اعتراض به مداخلات بيگانگان دربهارستان تشكيل شدهبود قرائت
گرديد، چنين آوردهبودند:«...ملت مسلمان ايران اكنون بهفضل الهى از خواب
غفلتبيدارشده و به حقوق خود آشنا گرديده، تا اساس استقلال كاملسياسى و اقتصادى
خود را مستقر نكند، از پاى نخواهد نشستوعموما تنفر خود را از مداخلات استقلال
شكنانه انگلسيها وآمريكاييهابه سمع عالميان مىرساند». (20)
دكتر
مصدق در مسافرت خود به آمريكا چهل و دو روز درآن كشور اقامت كرد و پس از بازگشت در
قسمتى از گزارش سفرخود چنين گفت: «... در واشنگتن مدت بيست و پنج روز با
آقاىژرژمكگى، معاون وزارت خارج آمريكا، در تماس بودم. اوبعضىروزها دوبار
بهديدن من مىآمد... بنده صاف وپوستكنده عرض كنم كه آقاى ژرژمكگى با من در اين
مدتبيست و پنج روز مثل يك برادر صميمى بود...» (21) لازم به ذكراست كه شخص مذكور،
مامور شركتهاى نفتى آمريكا بودهاستو روابط حسنه دكتر مصدق با آمريكاييها آن چنان
بود كه گاهىبين او و لويىهندرسن، سفير كبير آمريكا، ملاقاتهاى هفتساعته صورت
مىگرفت. (22) او با پذيرش و تمديد قرارداد «جم- آلن» ارتش ايران را تحت تسلط
مستشاران آمريكايى نگهداشت و امور اقتصادى ما بيش از پيش در قبضه آنان قرارگرفت.
(23) لويى هندرسن، سفير آمريكا در ايران، در گزارشفروردين ماه 1331 خود، راجع به
وضعيتسياسى ايران براىمقامات وزارت خارجه و دستگاههاى جاسوسى آمريكامىنويسد:
«دكتر مصدق چه در مورد قبول شرايط بانكبينالملل براى حل مساله نفت ايران و چه
درباره قرارداد نظامىايران و آمريكا حسن نيتبهخرج داده و با نظرات
آمريكاييهاروى موافق داشتهاست، ولى در اين جريانات فقط يك عاملمزاحم مداخله كرده
كه مانع حل قضيه بهنفع آمريكا شدهاست واين عامل مزاحم كه مانع تسليم ايران
بهنظرات بانك بينالملل وادامه همكارى بين ايران و آمريكا مىباشد آيتالله
كاشانىاست...» (24) بعد از ترومن، آيزنهاور رئيس جمهور آمريكا شد ودكتر مصدق در
قسمتى از نامه خود به او چنين نوشت: «اكنونكه در اثر اقدامات ركتسابق و دولت
انگلستان، ملت ايران دربرابر مشكلات اقتصادى و سياسى بزرگى قرار گرفتهاست
كهادامه اين وضع از نظر بينالملل نيز ممكن است عواقب خطيرىداشتهباشد واگر
دراين موقع كمك مؤثر و فورى به اين مملكتنشود شايد اقداماتى كه فردا بهمنظور
جبران غفلت امروز بهعملآيد خيلى دير باشد ... ملت ايران اميداوار است كه با مساعدت
وهمراهى دولت آمريكا موانعى كه در راه فروش نفت ايران ايجادشده برطرف شود و چنانچه
رفع موانع مزبور براى آن دولتمقدور نيست كمكهاى اقتصادى مؤثرى بفرمايند تا ايرن
بتوانداز ساير منابع خود استفاده نمايد...» (25) اعتماد بيش از حد دكترمصدق به
آمريكاييها در حالى كه آنها درصدد تصاحب منابعنفتى ايران و گرفتن ماهى از آب
گلآلود بودند از سياستمداركهنهكارى چون مصدق (26) دور از انتظار بود. جاى تعجب
استكه نخستوزيرى كه او را بهصورت قهرمان ملى و رهبر نهضتملى شدن نفت معرفى
كردند در مقابل رئيسجمهور آمريكا اينچنين دست تكدى دراز كند و حكومتخود را آن
چنان ضعيفبشمرد كه تنها راه نجات كشور را كمك آمريكا بداند.
زمينههاى
كودتاى 28 مرداد و عوامل شكست نهضت
1-
با اينكه دكتر مصدق قبل از رسيدن به مقامنخستوزيرى بارها ضمن نطقهايى در مجلس،
مخالفتخود رابا واگذارى اختيارات قانونگذارى به يكى از وزرا يا دولت اعلامكرده و
آن را مخالف قانون اساسى مىدانست در تير ماه 1331 ازمجلس تقاضاى اختيارات
قانونگذارى بهمدت شش ماه را نمودكه مجلس، در آن موقع با اين تقاضا موافقت نكرد و
او تحتعنوان اختلاف با شاه بر سرگرفتن پست وزارت جنگ در 25تيرماه استعفاء كرد،
ولى سرانجام پس از بهقدرت رسيدن مجدددر 21 مرداد 1331 اين اختيارات را از مجلس
گرفت وبراى باردوم در دى ماه همان سال تقاضاى تمديد اين اختيارات را كرد.در آن
موقع، آيتاللهكاشانى كه رئيس مجلس شوراى ملى بودندطى نامهاى به مجلس لايحه
مزبور را ناقض اصول 11، 13، 24،25، 27 قانون اساسى و اصول 7، 27، 28 متمم آن
دانسته و بهشدت با اين امر مخالفت كردند و از اصل تفكيك قوا بهعنوانضامن بقاى دموكراسى
و آزادى ملت دفاع كردند.
2-
عدم دستگيرى و مجازات مسببين كشتار مردم در 30 تيرماه 1331 و نجات قوامالسلطنة از
اعدام و مصادره اموال، باحمايت دكتر مصدق كه قبلا بدان اشاره شد. اين انتصابات
وكوتاهيها در مجازات جنايتكاران، مردم انقلابى را از مجاهدت وجانفشانى در راه نهضت
دلسرد مىكرد و اعتراض جامعهروحانيتبهويژه آيتالله كاشانى را درپى داشت، ولى
دكترمصدق به گونهاى عمل كرد كه عوامل حزب توده و روزنامههاىجيرهخوار دولت،
زشتترين ناسزاها و تهمتها را به آن روحانىمجاهد نسبت دهند. بهعنوان مثال، وقتى
كه ايشان در اسفند،1331 با خروج شاه از كشور مخالفت كرد، زيرا آن را توطئهحساب
شده دربار و عوامل خارجى مىدانستند، ايشان را بهسازش با دربار متهم كردند. لازم
بهذكر است كه دكتر مصدق باخروج شاه موافق بود و حتى مخارج سفر او را بهميزان
دههزاردلار تامين كرد. (27)
3-
دكتر مصدق با اين كه براى بار دوم، اختيارات ويژهقانونگذارى را از مجلس گرفت و با
اين كه در دادن اين اختياراتبه او پنجاه نفر از هشتاد نماينده مجلس آن دوره، راى
مثبتدادهبودند و انتخابات اين دوره از مجلس در زمان خود دكترمصدق انجام
گرفتهبود، پس از برگزارى انتخابات، درباره آنگفت: «بااين حال، اطمينان كامل دارم
كه 80 % از نمايندگانى كهبه مجلس مىروند، نماينده حقيقى ملتخواهند بود و
جزبهصلاح مملكت كارى نمىكنند. (28)
باوجود
همه اين مسايل، اوبراى از بين بردن مصونيت پارلمانى نمايندگان مخالف، در صددانحلال
مجلس برآمد; زيرا عدهاى از نمايندگان مجلس در مقابلخلافكاريهاى دولتسكوت
نمىكردند و چند نفر از آنان طرحاستيضاح دولت رامطرح كردند.دكترمصدق مدعى شدكه
مجلسدر كار دولت كارشكنى مىكند و باعذرهاى گوناگون از حضور درمجلس و جواب،
خوددارى كرد و سرانجام با رفراندمى عجيبو غريب در 12 مرداد 1332 مجلس را منحل
كرد.
جالب
اين كه كودتاى 28 مرداد تنها شانزده روز پس ازانحلال مجلس بهاجراء درآمد چرا كه
ديگر، سنگرى بهناممجلس براى افشاى نقشهها و توطئههاى دشمنان وجود نداشتو
دستشاه و حاميان داخلى و خارجىاش براى اجراى نقشهكودتا به سركردگى سرلشكر زاهدى
باز بود.
بامطالعه
حوادث سيزدهماهه، بيننخست وزيرى مجدد دكترمصدق تا كودتاى 28 مرداد، به اين نتيجه
مىرسيم كه استعمارانگلستان با همكارى ظاهر و پنهان مقامات آمريكايى و
دستگاهجاسوسى اين كشور، تنها راه غلبه بر نهضت ملى مردم ايران و بهشكست كشاندن
آن را جدا كردن مردم و دولت دكتر مصدق ازروحانيت مبارز، كه پرچمدار مبارزات سياسى
- مذهبى آنآيتالله كاشانى بود، تشخيص داد. از اين رو نقشههاى وسيعىبراى ايجاد
اختلاف و بدبينى در ميان اين دو قشر، به اجراء درآمد و در اين راه از عوامل حزب
توده و چپ گرايان تاروشنفكران غرب زده وابسته بهخود، حداكثر استفاده را
بردند.دكتر مصدق نيز به عمق فاجعهاى كه بعد از كنار گذاشتن آنروحانى مجاهد، پيش
خواهد آمد پى نبرد و همواره فكر مىكردكه دولت او براى هميشه، حمايت تودههاى
مردمى را با آناتحاد و همبستگى سىتير 1331 بهدنبال خود دارد. وقتى كهآيتالله
كاشانى مقدمات كودتا را مشاهده كرد و توطئه دربار بهسركردگى سرلشكر زاهدى و هماهنگى
آمريكا و انگليس باهدايت ژنرال «شوراتسكف» (عامل سيا در تهران) و «هندرسن»سفير
كبير آمريكا و ديگر عوامل مزدور داخلى را جهتسرنگونى دكتر مصدق محرز ديد، يك روز
قبل از كودتا با لحنتلخ و شكوهآميزى كه از خاطر رنجيدهاش حكايت مىكردحتمى بودن
وقوع كودتا را طى نامهاى بهوى اطلاع داد. درقسمتى از اين نامه آمدهاست:
«...صلاح
دين وملتبراىاين خادم اسلام بالاترازاحساساتشخصى است و علىرغم غرض ورزيها وبوق
وكرناى تبليغاتشما، خودتان بهتر از هركس مىدانيد كه هم و غمم در نگهدارىدولت
جنابعالى است كه خودتان به بقاى آن مايل نيستيد. ازتجربيات روىكارآمدن قوام
ولجبازىهاىاخير،برمن مسلماستكه مىخواهيد مانند سىام تير كذايى يك بار ديگر
ملت را تنهاگذاشته و قهرمانانه برويد». زاهدى را كه من با زحمت در مجلستحت
نظروقابلكنترلنگاه داشتهبودمبالطايفالحيلخارج كرديدوحالا همان طوركه واضح
بوده،در صددبهاصطلاح، كودتاست.
اگر
نقشه شما نيست كه مانند سىام تير عقب نشينى كنيد وبه ظاهر قهرمان زمان بمانيد و
اگر حدس و نظر من صحيحنيست كه همان طور كه در آخرين ملاقاتم به شما گفتم و
بههندرسن هم گوشزد كردم كه آمريكا ما را در گرفتن نفت ازانگليسها كمك كرد و حالا
بهصورت ملى و دنياپسندىمىخواهد به دست جنابعالى اين ثروتها را به چنگ آورد و
اگرواقعا با ديپلماسى نمىخواهيد كنار برويد اين نامه من سندى درتاريخ ملت ايران
خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاىخصوصىتان نسبتبه خودماز وقوع حتمى يك
كودتا به وسيلهزاهدى كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جاىهيچ گونه
عذر موجهى نباشد».
متاسفانه
دكترمصدقبهجاىاقدامات فورى و پيشگيرانه جوابزير را خدمت آيتاللهكاشانى ارسال
كرد: «27 مرداد، مرقومهحضرت آقا به وسيله آقاحسن آقاسالمى زيارت شد، اينجانبمستظهر
به پشتيبانى ملت ايران هستم والسلام. (29)
با
توجه به جواب دكتر مصدق، به اين نكته پى مىبريم كهيكى از عوامل ديگرى كه در شكست
نهضت ملى مؤثر بود،سياست مماشات و سازش در مقابل توطئهگران بود. به عنوانمثال،
سرلشكر زاهدى دو نوبت (يكى در شهريور 1331 وديگرى در اوايل اسفند 1331) بهاتهام
شركت در طرح كودتاعليه دولت مصدق وكمك به ايلبختيارى براى شورش،دستگير (30) ولى
هر بار با وساطت دربار آزاد شدهبود. اينسياستبه حدى در سرنگونى دولت او مؤثر
بود كه حتى يكىاز شيفتگان دكتر مصدق نسبتبه او انتقاد كرده و مىنويسد:
باوجود
اينكه دكتر مصدق از فعاليت پشت پرده اطلاع كافىداشت ... با پيروى از سياست
هميشگى خود كه مبنى بر عدمقاطعيت و مماشات بود، حتى پس از شروع كودتا، تا
عمقحادثه را درك نكرد حاضر نشد كه حتى بنابر درخواست و اصراربعضى از ياران صديقش
با اعلام راديويى از مردم استمدادبطلبد. (31) از اين رو مىبينيم، كه در سىام تير
با اينكه شاه بر سرقدرت و دكتر مصدق بركنار شدهبود، اما وحدت و يكپارچگىمردم با
هدايت روحانيت، شاه را به زانو درآورد و مصدق بهقدرت بازگشت ولى در 28 مرداد با
اين كه شاه فرارى بود ومصدق با سمت وزارت دفاع بر سرقدرت بود، كودتا
بهوقوعپيوستبعد از وقوع كودتا و روى كار آمدن سرلشكر زاهدى، وقتى كه دولت مذاكره
را با دولت انگلستان آغاز كرد.
آيتاللهكاشانى
به مبارزه با حكومتبرخاسته و نسبتبه وضع اختناقآميز آن روز و بى اعتبارى مصوبات
مجلس هيجدهم وقراردادهاى نفتباكنسرسيوم، به سازمان ملل نامهاى نوشتند.
دراعلاميهاى كه در رابطه با عقد قرارداد با كنسرسيوم صادر كردندصريحا به سياستهاى
آمريكا و همكارى و تجديد رابطه بادولت انگلستان حمله كردند. (32) بنابراين
مىبينيم كه مبارزاتايشان حتى پس از كودتاى 28 مرداد عليه دولت زاهدى ومذاكرات او
با آمريكا و انگلستان جهت عقد قراردادهاى نفتى ومحوآثارنهضت ملى كردن نفت ادامه
داشت. سخنگوى دولتزاهدى ازايشان به عنوان شخص مجهول الهويهاى كه مىخواهدجنجال
راهبيندازد ونظمرابرهم زندنامبرد وبانقشه حسابشدهاىفرزندجوانش، سيدمصطفى
رامسموم كرد.سپسبا دستگيرى وزندانى كردنآن عالم مجاهد،ايشان راتاآستانه اعدام
پيش بردند واگرايستادگى جامعه روحانيت،به ويژهآيتالله العظمىبروجردى، قدسسره،
نبودازآن مهلكه،نجاتنمىيافتند. (33)
البته
دربار شاه در هرزمان سعى مىكرداز وجهه علماى دينو مراجع و روحانيون مورد اعتماد
و علاقه مردم بهنفع خوداستفاده كرده و يا حداقل، حيثيت آنها را لكهدار كند. به
هميندليل مىبينيم كه بعد از كودتاى 28 مرداد، سرلشكر زاهدىبدون اطلاع قبلى
وبهطورناگهانى به منزل آيتاللهكاشانى رفته وسوگند ياد كرد كه راه مصدق را در مساله
نفت ادامه دهد و آيتالله كاشانى از او خواستند كه براى اثبات صداقتخود، دستورآزادى
افراد دستگير شده را صادر كند و مطبوعات نيز آزاد باشند.و... ولىبه محض مخالفت
واثبات سرسپردگى زاهدى به آمريكاو انگلستان، ايشان مخالفت و مبارزه خود را با دولت
او شروعكردند و شاه در آخرين لحظات عمر ايشان براى بدنام كردن آنعالم مجاهد،
بدون اطلاع قبلى، به عنوان عيادت به منزل ايشانآمد، ولى ايشان از او روى گردانده
و با او صحبتى نكردند. (34)
نتيجهگيرى
«درسها و عبرتها»
از
آنجا كه يكى از نيرنگهاى قديمى استعمار، در مقابله بانهضتهاى انقلابى و مردمى، اين
است كه وقتى متوجه شود كهديگر نمىتواند رو در روى ملتبايستد و ديگر كارى از
دستعوامل مزدور وشناخته شده داخلى ساختهنيست،عواملخود رادرصفوف انقلابيون،به
عنوان چهرههاى ملى و دلسوز محرومينجازدهتا رفته رفتهانقلاب را ازدورن تهى كرده
و به سوى اهداف وخواستههاى خود بكشاند. از اين رو، وقتى كه پيروزى انقلابشكوهمند
اسلامىايران درسال 57 نزديك بود استعمار غرب بهسركردگى آمريكا در صدد علم كردن و
جازدن چهرههايى از اينقبيل برآمد. به عنوان مثال، براى جلوگيرى از پيروزى انقلاب
ونگهداشتن شاه بر سرقدرت، شاهپوربختيار رابهعنوان يك چهرهملى، مبارز ودلسوز
ملتبر سر كار آوردند، در حالى كه او اززمان دكتر مصدق و قبل از آن براى شركتسابق
نفت جاسوسىمىكردهاست واسنادآن در سال 1330 از خانه ريچارد سدان كهدر آن زمان،
لانه جاسوسى انگلستان نام گرفت، كشف شدهبود.او كسى بود كه قبل از روى كار آمدن و
زمانى كه هنوز عضوجبهه ملى بود خطاب به سپهبد مقدم، رئيس ساواك چنينمىگويد:
«خمينى پيش افتاده است و فعلا كارى نمىشود كرد،ما براى اين كه بتوانيم رهبرى جنبش
را از اختيار او خارج كنيمبايد منتظر فرصت و زمان باشيم، اما تا آن موعد نرسيده
ما بايدحتىالمقدور، دوش به دوش خمينى حركت كنيم و پس از آن درفرصت مناسب او را
كنار زنيم و خودما آن توانايى را پيدا كنيم كهمستقلا عمل كنيم. اين خواست همه
ماست.» (35)
و هم
از اين روست كه مىبينيم رهبر كبير انقلاب و بنيانگذارجمهورى اسلامى حضرت امام
خمينى(قدسسره) بارها در طىدوران حياتشان، درباره عوامل پيروزى انقلاب اسلامى
ايرانصحبت فرمودند كه در يكى از آن سخنان، عامل مهم پيروزىانقلاب اسلامى و تداوم
آن را اسلامى بودن نهضت و فداكارى وجانفشانى براى مكتب ذكر كردند و عامل شكست و
ناتمامماندن نهضت ملى شدن نفت در دوران دكتر مصدق را تكيه برملىگرايى بيان
فرمودند. (36) ايشان بارها ملى گرايى را نكوهشكرده و مىفرمودند: ما اسلام را
مىخواهيم و از ملىگرايى سيلىخوردهايم و... ماچقدر سيلى از اين مليتخورديم،
مانمىتوانيم تحمل كنيم به اين كه هر كس، هر جورى دلشمىخواهد، خير، من دلم
مىخواهد كه حالا دمكرات باشد، مندلم مىخواهد كه ملى باشد، من دلم مىخواهد كه
ملى واسلامى باشد» ما از اينها ضربه ديدهايم، ما اسلام را مىخواهيمغير اسلام را
نمىخواهيم ... (37) از عوامل مهم شكست نهضتملى، در آن عصر اين است كه هيچ يك از
رجال سياسى ومذهبى، مبارزه خود را متوجه دربار و شخص شاه كه عامل فسادو توطئه و
وابستگى كشور به اجانب بود نكرد. شايد بتوان دراينباره چنين گفت كه آنان يا آن
ديد وسيع سياسى و گسترده رانداشتند و يا شرايط اجتماعى را مناسب براى چنين
اقدامىنمىديدند. در اين زمينه رهبر كبيرانقلاب امام خمينى(قدسسره) در قسمتى از
سخنان خود، در باره دوران نهضت ملىشدننفت فرمودند: «... قدرت دست دكتر مصدق آمد
ليكن اشتباهاتهم داشت، او براى مملكت مىخواستخدمت كند لكن اشتباههم داشتيكى
از اشتباهات او اين بود كه آنوقتى كه قدرتدستش آمد اين را (شاه) خفهاش نكرد كه
تمام كند قضيه را. اينبراى او كارى نداشتبلكه ارتش دست او بود همه قدرتها دستاو
بود و اين همه اين ارزش را نداشت. آن وقت اين طور نبود كهآدم قدرتمندى باشد، مثل
بعد كه شد، آن وقت ضعيف بود لكنغفلتشد و غفلت ديگر اين كه مجلس را ايشان منحل
كرد... (38)
پىنوشتها:
1-
شهيد سيد حسنآيت، چهره حقيقى مصدقالسلطنة،به نقلاز: حيات يحيى،ج 4، (قم: دفتر
انتشارات اسلامى، 1363)، ص 343 و 328
2 و
3- همان، ص 43 و 192-200
4-
گروهى از هواداران نهضت اسلامى ايران واروپا، روحانيت واسرار فاش نشده ازنهضت ملى
شدن صنعت نفت، (قم:دارالفكر،1358)،ص 72
5-
خواندنيها، شماره 37، تيرماه، 1328
6-
روزنامه اطلاعات، 21 خردادماه، 1329
7-
روحانيت واسرار فاشنشده، پيشين، ص 80
8-
روزنامهاطلاعات،17 و23 و24 و26 و27;اسفند 1329;9فروردين 1330
9-
مذاكرات مجلس، جلسه 143 روز يكشنبه 22 ارديبشهت 1330
10
و11 و12- روحانيت واسرار فاش نشده،پيشين،ص 21-25 و122
13 و
14 و 15 و16- سيدحسن آيت، پيشين، ص 284،ص 283 و ص 64
17-
روزنامه اطلاعات، 26 اسفند 1329 و 15 خرداد 1330
18 و
19- شهيد سيد حسن آيت، پيشين، ص 67 و 79 و 80
20-
روحانيت واسرار فاش نشده، پيشين، ص 124
21
و22 و23 و24- شهيد سيد حسن آيت، پيشين، ص 69 و 70
25 و26-
مهدى بهار، ميراث خواراستعمار،(تهران:اميركبير،1357)، ص2764- روزنامه اطلاعات،19اسفند
1331 و13 و23اسفند 1331
28 و
29- سيدحسن آيت، پيشين، ص 81 و 215
30-
روحانيت واسرار فاشنشده،پيشين، ص 220; ص 187 و ص 40-51
31و32-
جامى،گذشته چراغ راهآيندهاست،(تهران:ققنوس،1362)، ص658 و689
33
و34 و35- روحانيت واسرار فاش نشده،پيشين، ص 187 وص 40-51
36-
امام خمينى(ره)،17/آبان/1372،صداى جمهورى اسلامىايران.
37
و38-امام خمينى(ره)، صحيفه نور، ج 12، (تهران: وزارت ارشاد اسلامى، 1361)، ص 256;
ج 3، ص36
محمدجمال خليليان - فصلنامه
معرفت > شماره 7
http://www.hawzah.net/Per/Magazine/MR/007/mr00713.asp
.........................
http://www.irandanesh.com/DetEssay.aspx?codeEssay=24510
........................
آفتاب
- عماد برقعی: دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام نظرات
متفاوتی درباره وقایع اسفند 29 و ملی شدن صنعت نفت ایران
دارد. عبدخدایی در طول گفتوگو دائما بر نقش موثر نواب صفوی بر
ملی شدن صنعت نفت تاکید میکند و آن را با وقایع آن روزها
تحلیل میکند.
محمد
مهدی عبد خدایی در گفتوگو با خبرنگار آفتاب در تحلیل
تاثیر نیروهای مختلف در جریان ملیشدن صنعت نفت
گفت: نقش اساسی اجرایی ملی شدن صنعت نفت به عهده
فداییان اسلام و نواب صفوی بود. مصدق نقش سیاسی را
در این میان بازی میکرد و نقش مردمی نیز با
آیتالله کاشانی بود.
وی
در تشریح وقایع منتهی به ملی شدن نفت گفت: در آن زمان
حکومت در ایران مستقل
”
نقش اساسی اجرایی ملی شدن صنعت نفت به عهده
فداییان اسلام و نواب صفوی بود. مصدق نقش سیاسی را
در این میان بازی میکرد و نقش مردمی نیز با
آیتالله کاشانی بود. “
نبود.
هر چند که ظاهر مستقلی وجود داشت ولی در واقع انجام هیچ
کاری بدون هماهنگی با خارجیها ممکن نبود. به همین خاطر
حکومت به این نتیجه رسید که آدم قدرتمندی را روی
کار بیاورد که بتواند با آمریکا و روسیه و انگلیس به
تفاهم برسد.
وی
ادامه داد: رزمآرا توانست موافقت روسها را جلب کند و به نخست وزیری
برسد. به گفته خیلی از کارشناسان رزمآرا اگر چه نظامی
خوبی بود ولی سیاستمدارخوبی نبود. در ان زمان نیز
فضای باز سیاسی وجود داشت. به همین خاطر با نظامی
گری و قلدمآبی چیزی پیش نمیرفت. خارجیها
در آن زمان فکر میکردند میتوانند با حمایت رزم آرا قرارداد
الحاقی گس – گلشائیان را به تصویب برسانند.
عبد
خدایی ادامه داد: زمانی که رزم آرا برای رای اعتماد
به مجلس رفت توانست 91 رای بگیرد و مخالفت دکتر مصدق با او
تاثیری نگذاشت. چرا که در کل مجلس تنها 8 نفر رای مخالف و سه
نفر رای ممتنع به رزمآرا دادند. همین نشان میداد که که
اکثریت مجلس نیز طرفدار تمدید قرارداد گس – گلشائیان است.
قراردادی که سلطه انگلیس بر نفت ایران را سی سال
تمدید میکرد.
دبیرکل
جمعیت فدائیان اسلام در ادامه گفت: نمیتوانیم
بگوییم در آن زمان بین انگلیس و آمریکا اختلاف وجود
داشت. این تنها رویای مصدق بود که این اختلاف وجود داشته
باشد. مصدق میخواست از این اختلاف استفاده کند و نفت رذا ملی
کند ولی این
”
زمانی که رزم آرا برای رای اعتماد به مجلس رفت توانست 91
رای بگیرد و مخالفت دکتر مصدق با او تاثیری نگذاشت. چرا
که در کل مجلس تنها 8 نفر رای مخالف و سه نفر رای ممتنع به رزمآرا
دادند. “
اختلاف
واقعیت نداشت.
وی
در مورد نقش گروههای مختلف از جمله جبهه ملی در بسیج مردم در
جنبش ملی شدن صنعت نفت گفت: گروههای سیاسی در بسیج
مردم در آن زمان نقش چندانی نداشتند. نقشی همه که مصدق داشت به واسطه
گروههای جبهه ملی نبود. بلکه نقش شخصی مصدق بود. در واقع
این این شخصیت مصدق بود که در بسیج مردم تاثیر داشت
نه گروهها عضو جببه ملی. مصدق اصولا در بسیج مردم نقشی نداشت
ولی به عنوان یک سیاستمدار زبده و ورزیده وقتی که در
راس جریان سیاسی قرار گرفت توانست پذیرش شخصیتهای
سیاسی آن زمان را کلب کند. نقش ایتالله کاشانی نیز
به واسطه شخصیت خودش بود.
همرزم
نواب صفوی ادامه داد: رزمآرا میخواست به بهانه عدم
توانایی ایران برای اداره نفت کشور قرارداد را
تمدید کند. علاوه بر این مصدق، دربار و مجلس را برای
تمدید شدن این قرارداد تهدید کردهبود. اما فضای
سیاسی آن دوره به نفع رزمآرا نبود. مخالفتهای مطبوعات آن
دوران با رزمآرا حتی به بدگوییهای تند نیز
رسیده بود.
وی
افزود: تودهایها که در غالب چندین گروه فعالیت میکردند
موافق ملی شدن نفت در جنوب بودند. مصدق و کاشانی و نواب صفوی
نیز در مورد این که نفت کل ایران باید ملی شود وحدت
داشتند و برای آن تلاش میکردند.برای رسیدن به این
موضوع سفارتخانههای خارجی، دربار و گروههایی که طرفدار
قرارداد گس – گلشائیان بودند سد را محسوب میشدند.
عبد
خدایی ادامه داد: یادم هست که تازه به تهران
”
نمیتوانیم بگوییم در آن زمان بین انگلیس و
آمریکا اختلاف وجود داشت. این تنها رویای مصدق بود که
این اختلاف وجود داشته باشد. “
آمده
بودم. در 11 اسفند فدائیان اسلام در مسجد شاه اعلام میتینگ
کردند. مصدق و کاشانی هم هوادارانشان را به شرکت در این
میتینگ دعوت کردند. این میتینگ در آن زمان نماد
وحدت بود. مرحوم سید عبدالحسین واحدی در آن میتینگ
سخنرانی مهمی کرد. و گفت که "مسلسل را میجویم و
تفالهاش را تف میکنیم. رزمآرا باید بداند که اگر این
روند را ادامه دهد اتفاقی که برای هژیر افتاد برای او هم
خواهد افتاد." واحدی حدود دو ساعت صحبت کرد و گفت نفت باید
ملی شود و مجددا اعلام کرد که اگر این اتفاق نیفتد رزمآرا
نیز مانند هژیر کشته خواهد شد.
دبیرکل
فدائیان اسلام گفت: دولت به این سخنان توجهی نکرد و حتی
روزنامههای آنها خطاب به فدائیان نوشتند که مسلسل فلزی است و
نمیشود آن را جوید. چند روز بهد در 14 اسفندماه آیتالله
فیض از دنیا رفت. دولت هم برای گرفتن چهره مذهبی
برای او مراسم ختمی در برگزار کرد. رئیس دولت (رزمآرا)
نیز در ان مجلس شرکت کرد. من نیز که یک نوجوان 14ساله بودم به
آنجا رفتم چون میخواستم نخست وزیر را ببینم. حتی
یادم هست که نگاه من لحظهای با نگاه او گره خورد و این صحنه را
هرگز فراموش نمیکنم. چندلحظه بعد صدای شلیک سه گلوله آمد.
جمعی از مردم
”
گروههای سیاسی در بسیج مردم در آن زمان نقش چندانی
نداشتند. نقشی همه که مصدق داشت به واسطه گروههای جبهه ملی
نبود. بلکه نقش شخصی مصدق بود. در واقع این این شخصیت
مصدق بود که در بسیج مردم تاثیر داشت نه گروهها عضو جببه ملی.
“
دست
زدند، عدهای هم هورا کشیدند و براوو گفتند. بعد از ظهر رادیو
اعلام کرد که رزمآرا توسط فردی به نام خلیل طهماسبی ترور شدهاست.
بعد از ظهر هم خبرگزاریهای خارجی اعلام ردند که قشریون
مذهبی رزمآرا را به خاطر ملی شدن نفت ترور کردند.
وی
در مورد واکنش فدائیان اسلام به ترور رزمآرا گفت: روزنامه نبرد ملت که در
واقع سخنگوی فدائیان اسلام بود فردا آن روز تیتر زد که رزم آرا
به جهنم رفت و بقیه خائنین نیز به دنبالش خواهند رفت. نواب
صفوی نیز بیانیه داد از خلیل طهماسبی
تجلیل کرد و مسئولیت ترور را به عهده گرفت. همچنین گفت که حکم
اعدام رزمآرا صادر شده بودهاست و اگر خلیل طهماسبی آزاد نشود دربار
را کنفیکون میکند.
عبدخدایی
در تشریح وقایع بعد از ترور رزمآرا گفت: بعد از آن هم نصرتالله
قمی، زنگنه وزیر فرهنگ را کشت. این موضوع ربطی به
فدائیان اسلام نداشت ولی همه فکر میکردند که این موضوع
هم کار فدائیان اسلام بودهاست و این تاثیر مثبتی داشت.
نواب صفوی هم نامهای با مرکب قرمز به نمایندگان مجلس نوشت و آنها
را تهدید کرد که اگر قرارداد تمدید شود این اتفاق برای آنها
هم خواهد افتاد.
وی
در مورد تاثیر این وضعیت بر ریانات ملی شدن نفت
گفت: این مقدمات باعث شد که مجلس ملی شدن نفت را تصویب کند. پس
از آن هم در روز 29 اسفند سنا ماده واحده مشهور مصدق را تایید کرد.
عبدخدایی
در پاسخ به این سوال که آیا نقش کلیدی نواب صفوی در
ملیشدن نفت تحلیل شماست یا دیگران هم چنین
اعتقادی دارند گفت: این نظر اکثر کارشناسان سیاسی است که
اگر رزمآرا ترور نمیشد نفت هم ملی نمیشد. آیتالله
طالقانی نیز به عنوان یکی از صادقترین
”
این نظر اکثر کارشناسان سیاسی است که اگر رزمآرا ترور
نمیشد نفت هم ملی نمیشد. “
شخصیتهای
پیش و پس از انقلاب در مراسمی که جبهه ملی و نهضت آزادی
به مناسب سالگرد مصدق گرفتهبود همین نکته را مطرح کرد.
وی
در مورد دلایل اهمیت ترور رزمآرا گفت: بعد از مدتی ماده واحدهای
به مجلس ارائه شد که در آن گفته شده بود چون خیانت رزمآرا مسلم است
بنابراین چنانچه قاتل او خلیل طهماسبی باشد باید آزاد
شود. این ماده واحده در مجلس تصویب شد. بعد از ان هم مجلس میخواست
قانونی بگذراند که اگر سنا و یا شاه قانونی را
تایید نکردند تصویب مجلس به منزله تایید آن است.
این نشان میدهد که چهقدر قتل رزمآرا مفید بود.
دبیرکل
فداییان اسلام اضافه کرد: بعد از آزادی طهماسبی،
دادگستری نواب صفوی را احضار کرد. با این توضیح که قاتل
رزمآرا عفو شده ولی محرکان قتل عفو نشدهاند. نواب هم در آنجا گفتهبود که
من محرک بودهام اما مصدق و کاشانی و حتی شاه هم به همین اندازه
مقصرند و اگر قرار است محاکمهای باشد آنها هم باید محاکمه شوند.
همین موضوع باعث شد که مصدق بعدها وقتی در دادگاه نواب صفوی را
دید گفت که اصلا او را نمیشناسد و هر نوع ارتباطی با او را
تکذیب کرد.
http://www.aftabnews.ir/vdcci1qo.2bqe18laa2.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ناگفته
های نهضت ملی شدن صنعت نفت
گفتگو
با حجت الاسلام حسینیان
بر
اساس اسناد موجود تا آذرماه 1329 كه تقریبا ملی شدن صنعت نفت به
یك خواست عمومی تبدیل شده بود، هیچ نشانی از موافقت
مصدق با ملی شدن صنعت نفت در دست نیست.صورت مجلس دوره چهاردهم نشان
میدهد كه مصدق با ملی شدن صنعت نفت مخالفت كرده است و آن را قرار
دادی طرفینی می داند كه نمی شود یك طرفه آنرا
فسخ كرد.
در
آستانه سالگرد ملی شدن صنعت نفت هستیم ، معروف است كه شما در مورد
عوامل ملی شدن صنعت نفت سخن دیگری غیر از آنچه معروف است
دارید ؟
بله
، من معتقدم آنچه در ملی شدن صنعت نفت شهرت پیدا كرده ، و تاریخ
نویسان ملی گرا آن را شهرت دارند یا با اسناد و مدارك هم خوانی
ندارد به همین جهت معتقدم باید پرونده نهضت ملی شدن صنعت نفت
بار دیگر بازخوانی شود . ممكن است آنچه را در تحقیقات به آن
رسیدهاید و شفاف بیان كنید ؟ تحقیقات من نشان
میدهد طرح اندیشهی ملی شدن صنعت نفت و سپس تبدیل
آن به یك خواست عمومی و سپس بسیج تودههای مردم توسط
نیروهای مذهبی به رهبری آیتالله كاشانی
انجام گرفته است .
آیا
اعتقاد شما این است كه مصدق و جبههی ملی در ملی شدن صنعت
نفت نقشی نداشتهاند ؟
در
واقع ملی شدن صنعت یك فرایندی بود كه از بعد از جنگ
جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین آغاز شد . میتوانیم
عوامل مهم ملی شدن صنعت نفت را در نقش طیفی از
نیروهای مذهبی به رهبری آیتالله كاشانی و
طیف آرمانگرا را به رهبری فداییان اسلام از یك طرف
نقش نمایندگان مجلس و نقش نیروهای ملی گرا
تبیین كنیم كه هر كدام از اینها در زمان خاصی
نقشی را ایفا كردند كه هیچ كدام تأثیری مانند نقش
نیروهای مذهبی در حوزهی زمانی گسترده نداشتهاند .
ممكن
است قدری واضحتر و نقش این سه عامل را تحلیل كنید ؟
اجازه
دهید ابتدا به نقش نمایندگان در مجلس شورای ملی بپردازم
در این زمان نمایندگان از چند طیف تشكیل میشدند .
نیروهای چپ گرا و طرفدار سیاست شوروی و به اصطلاح روس
فیلها و طیف دیگر از راست گرایان طرفدار انگلیس
یا انگلوفیلها این دو طیف در مجلس چهاردهم و پانزدهم
فعال بودند . البته در مجلس پانزدهم یك اقلیت قدرت مند در اطراف
سید حسین مكی تجمع كردند كه نقش مهمی را در حوزهی
نفت ایفا كردند . عمدهی فعالیت چپ گرایان و راست
گرایان محدود كردن منافع قدرتهای شوروی و انگلیس بود .
به این معنا كه راست گرایان سعی میكردند منافع
شوروی را محدود یا مورد ضربه قرار دهند و چپ گرایان منافع
انگلیس را مورد هدف قرار میدادند به همین جهت چند طرح در مجلس
به تصویب رسید كه حائز اهمیت است اولین طرح توسط مصدق
تهیه شد . یعنی درست در زمانی كه كافتارادزه معاون
كمیساریای ملی امور خارجه برای مذاكره یك
قرار داد نفتی دارد ایران شده بود ، مصدق با یك طرح دولت از هر
گونه مذاكره قانونی در مورد نفت منع كرد . این طرح در یازدهم
آذر 1323 به تصویب مجلس رسید . طرفداران شوروی كه در مجلس از
تصویب این طرح یكه خورده بودند درست در فردای آن روز طرح
لغو قرارداد 1312 نفتی با انگلیس را به مجلس پیشنهاد كردند .
ولی مصدق با آن مخالفت كرد و اعلام نمود قرارداد چون طرفینی است
نمیشود یك طرفه آن را لغو كرد. چپ گرایان كه از طرح این
ماده واحد شكست خوردند در انتظار فرصت بودند تا مجددا مسئلهی مقاوله نامهی
نفتی شوروی و احمد قوام در مجلس مطرح شد . این بار چپ
گرایان توانستند از فضای موجود استفاده و در طرح رد مقاوله نامه
بندی را اضافه كنند كه ضربتی همانند به منافع انگلیس بود . در
بند (ه) این طرح دولت موظف شد تا برای احقاق حق ایران از شركت
نفت جنوب اقداماتی را به عمل آورد . بند(ه) سرانجام منجر به قرارداد
الحاقی گس – گلشائیان شد . این قرارداد در پایان دورهی
مجلس 15 در مجلس مطرح شد، اما اقلیت مجلس پانزدهم با نطقهای
طولانی مانع از تصویب آن شدند . بعد از لایحه گس گلشائیان
تمام هم و غم انگلیس، دربار و راست گرایان بر این شد كه
این قرارداد را به تصویب برسانند و به همین جهت مثلث قدرت دولت
قدرتمند رزمآرا را سر كار آوردند تا این لایحه را تصویب كند و
رزمآرا با تمام قدرت این مأموریت خود را آغاز كرد . د رمجموع نقش
نمایندگان مجلس به ممنوعیت امتیاز نفت به شوروی و اصلاح
قرارداد نفتی ایران انگلیس در ضمن لایحهی گس –
گلشائیان شد . باید اذعان كرد بحثها ی نفتی در مجلس در
مردم و جامعه اثر بسیار مثبت داشت . از اینجا به بعد نقش نیروهای
مذهبی جدیتر و مؤثر میشود و آیتالله كاشانی و
روحانیون طیف وابسته به وی در بسیاری از
جمعیتها ، سخنرانیها ، خطبهها اعیاد قربان و فطر شعار « نفت
ایران برای ایرانی » را مطرح كرده بودند و آیتالله
كاشانی به خاطر اطلاعیهای كه در همین زمینه صادر
كرد به بهانهی ترور شاه به لبنان تبعید شد . آیتالله در لبنان
با ارسال نامههای سرگشاده بر شعار « نفت ایران برای
ایرانی » پای میفشرد . وی در بازگشت
پیروزمندانهی خود در اولین سخنرانی، سخن از ملی
كردن صنعت نفت به بیان آورد و در اولین بیانیه
رسمی كه توسط مصدق در مجلس قرائت گردید روی ملی شدن صنعت
نفت اصرار كرد و قرارداد الحاقی گس گلشائیان را مردود شمرد . مهمترین
واقعهای كه در این مقطع اتفاق افتاد انتخابات دورهی شانزدهم
مجلس بود كه دربار به رهبری هژیر با دخالت در آن مانع شمارش آراء
اعضای جبهه ملی میشد . در اینجا بود كه
نیروهای آرمانگرای اسلامی وارد كارزار شدند و با دو
عملیات سرنوشت ساز دو مانع عمده را بر طرف و موجب به قدرت رسیدن
نیروهای جبهه ملی گردیدند . فداییان اسلام با
ترور هژیر رژیم را وادار به عقب نشینی كردند و رژیم
مجبور شد نتیجهی انتخابات را مخدوش و باطل اعلام كند و با
تجدید انتخابات اعضای جبهه ملی به مجلس راه یافتند .
دومین نقش مهم را باز فداییان اسلام ایفا كردند . بعد از
اینكه نیروهای مذهبی تودهها و بسیج كرده بودند به
اعتقاد اعضای جبهه ملی و سایر مبارزین این رزمآرا
تنها مانع ملی شدن صنعت نفت بود و فداییان اسلام قدرت
مندترین مانع را از سر راه برداشتند و درست یك هفته بعد مجلس مجبور شد
رأی به ملی شدن صنعت نفت صادر نماید .
پس
روی این حساب نقش نیروهای مذهبی در عملیات
فداییان اسلام و چند اطلاعیه ی آیت الله
كاشانی خلاصه می شود؟
البته
ممكن است یك طیفی از لحاظ كمی اقدامی ساده و
قلیل انجام دهند ، اما به خاطر نفوذ اینان در جامعه این كار
كم،امواج وسیعی ایجاد كند. آیت الله كاشانی به
دلیل مقبولیتی كه بین عالمان بزرگ بلاد داشت،توانست مراجع
محلی را به صحنه بكشاند و آنان با حمایت از آیت الله و صدور
بیانیه امواج مردمی ایجاد كردند . آیت الله
خوانساری یكی از مراجع بزرگ آیت سید محمد
روحانی و آیت الله شاهردی از قم ، آیت الله
بهاءالدین محلاتی از شیراز، آیت الله چهار سوقی از
اصفهان ، آیت الله حاج شیخ باقر رسولی از رشت، آیت الله
حاج شیخ محمدرضا كلباسی از مشهد همچنین روحانیون مانند حاج
سید حسین خادمی اصفهانی،حاج شیخ مرتضی
مدرسی اردكانی،حاج سید مصطفی سیدالعراقین،حاج
شیخ مهدی نجفی و فقیه سبزواری با صدور
بیانیه ها،فتاوا و سخنرانی ها توانستند نیروهای
مذهبی را بسیج كنند و هر روز تظاهراتی در شهرهای بزرگ
ایران برای ملی شدن صنعت نفت بر پا كنند . جالب اینجاست
كه ترجح بند همه ی فتواها و بیانیه ها حمایت از
رهبری آیت الله كاشانی بود. آیت الله خوانساری در
بیابان فتوائیه خود افزودند: " با اینكه مثل حضرت مستطاب آیت
الله كاشانی دامت بركاته كه مجتهد عادل و با شهامت و دلسوز و فداكار
برای مصالح دین و دنیای مردم ، برای
بیداری مردم تلاش می كند دیگر مجال عذری برای
كسی نمی ماند " سایر آیات هم با همین لحن از
رهبری آیت الله كاشانی حمایت كردند.
پس
مصدق از چه وقتی به نهضت مردمی ملی شدن صنعت نفت پیوست؟
اسنادی
كه موجود است تا آذرماه 1329 كه تقریبا ملی شدن صنعت نفت به یك
خواست عمومی تبدیل شده بود، هیچ نشانی از موافقت مصدق با
ملی شدن صنعت نفت در دست نیست. صورت مجلس دوره چهاردهم نشان
میدهد كه مصدق با ملی شدن صنعت نفت مخالفت كرده است و آن را قرار
دادی طرفینی می داند كه یك طرفه نمی شود فسخ
كرد. در مجلس پانزدهم نیز نامه ی مصدق از احمد آباد به مجلس نشان
می دهد كه مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخنی به بیان
نمی آورد، بلكه متاسفانه با قرار داد استعماری گس –
گلشاییان با مختصر اصلاحات كه شیلینگ كاغذی به شیلنیگ
طلا تبدیل شود موافقت می كند . در مجلس شانزدهم نیز فقط
نطقی از مصدق ضبط شده است كه صحبت از ملی شدن صنعت نفت دارد كه آنهم
مربوط به بیانیه آیت الله كاشانی است . آیت الله
كاشانی بعد از بازگشت پیروزمندانه بیانیه ای صادر
كرد و چون نماینده مجلس بود ولی در مجلس شركت نمی كرد،
بیانیه اش را به مصدق داد و مصدق در 29 خرداد در مجلس از طرف ایشان
قرائت كرد. حتی در صورت مذاكرات كمیسیون نفت كه مصدق رئیس
آن بود نیز صحبتی از مصدق كه دلالت بر پیشنهاد ملی شدن
نفت توسط او را داشته باشد، ضبط نشده است. برای اولین باز در مهرماه
حائری زاده پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را داده است. جالب
این است كه خود مصدق هم در خاطراتش پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را
به فاطمی نسبت می دهد . هر چند این ادعا در جایی
ضبط نشده در عین حال نشان می دهد كه خود مصدق هم ادعایی
ندارد. علت این بود كه اصولا مصدق و اكثریت اعضای تشكیل
دهند جبهه ملی هدفی ضد استعماری نداشتند، آنها در پی
انتخاب آزاد بودند به همین جهت در آبان 1328 كه تشكیل جبهه ملی
را اعلام كردند هیچ اشاره ای به مبارزه بیرونی نداشتند و
سخنی از استعمار به میان نیاوردند. تنها سندی كه درست است
و نشان می دهد اعضای جبهه ملی و مصدق به دنبال ملی كردن
صنعت نفت بودند سندی است كه دلالت دارد جلسه ای در منزل حاج محمود
نریمان با حضور آیت الله
كاشانی،شایگان،مكی،صالح،آزاد،بقایی و مصدق
تشكیل شد پیشنهادی مطرح شد و به امضای آقایان
رسید كه نفت ملی شود ، ولی مصدق در آن جلسه از امضا
خودداری كرد . به گزارش حائری زاده در 29 اردیبهشت 1332 در مجلس
شورای ملی، مصدق در آن جلسه مخالفت كرد و استدلال كرد اگر قرارداد
1933 رضا شاه را لغو كنیم قرارداد دارسی به فوت خود باقی
می ماند . البته بعدها مصدق را راضی كردند زیر آن ورقه را امضاء
كند. به همین خاطر امضای مصدق آخرین امضا و با قلم
دیگری است .
اینجا
یك سوال اساسی مطرح می شود و آن اینكه با اینكه
مصدق به عنوان رئیس كمیسیون نفت چندان با ملی شدن نفت
موافق نبود و سایر اعضای كمیسیون هم به دلیل
خاستگاه طبقاتی و وابستگی به قدرت ها و دربار علی القاعده
نباید با نملی شدن نفت موافق باشند سپهر چطور كمیسیون نفت
روز 17 اسفند پیشنهاد مل شدن صنعت نفت را در صحن مجلس مطرح كرد؟
سوال
بسیار دقیقی است و شاید تحلیل آن
بسیاری از تاریكی های تاریخی را حل كند
. شاید بهترین پاسخ به این سوال، تحلیل متن پیشنهاد
مذكور است. در متن پیشنهاد چنین آمده است : " نظر به اینكه
ضمن پیشنهادات واصله به كمیسیون نفت پیشنهاد ملی
شدن صنعت نفت در سراسر كشور مورد توجه و قبول كمیسیون نفت قرار گرفته
...." این متن نشان می دهد كه پیشنهاد ملی شدن صنعت
نفت از خارج از كمیسیون نفت شده و واژه واصله این معنا را به
خوبی روشن می كند . بنابراین بهتر است حوادث بیرونی
قبل از آن روز را مورد مطالعه قرار دهیم. عرض كردم كه بعد از بازگشت
پیروزمندانه آیت الله كاشانی و ملی شدن صنعت نفت
تبدیل به یك خواست ملی شد. علما وارد صحنه شد. جالب این
است كه عبارت كمیسیون نفت قبل از آن درست در بیانیه ها
علما و آمده بود. شما به این عبارت آیت الله شاهرودی در بیانیه
اش توجه كنید: " جای هیچ گونه تردیدی
نیست كه كوتاه كردن دست اجانب از كشور و مسلمین و ملی نمودن
صنعت نفت در سراسر كشو بر هر مسلمانی لازم و واجب است ." عبارت
بیانیه آیت الله قمی شاید گویاتر باشد:
" چون آیت الله كاشانی " در راس این نهضت مقدس قرار
گرفته اند و كمال جدیت امر و قیام می فرمایند بر
ملی شدن صنعت نفت در سراسر كشور راهی برای شبهه باقی
نمی ماند" .
ممكن
است اقدامات آیت الله كاشانی را پس از بازگشت به ایران
توضیح دهید؟
اتفاقا
با اشاره به اقدامات آیت الله كاشنی نقش نیروهای
مذهبی در ملی شدن صنعت نفت روشن تر می شود. آیت الله
كاشانی علاوه بر سخنرانی ها، اعزام مبلغ به شهرها ، پیام به
علما و مردم، چند كار مهم و تعیین كننده كرد. درست یك هفته بعد
از ورود به ایران یعنی قبل از حكومت رزم آرا و درست در
زمانی كه قرارداد الحاقی در مجلس مورد بحث قرار گرفته بود ، پیامی
به مجلس فرستاد كه این پیام توسط مصدق در 28 خرداد در مجلس قرائت شد .
قبل از طرح ملی شدن در كمیسیون نفت یا صحن مجلس آیت
الله در این پیام رسما اعلام كرد كه « مردم با هر قراردادی كه
قرارداد 1312 را تثبیت كند مخالف هستند.» آیت الله از طرف مردم اعلام
كرد كه : « نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر
ترتیبی كه بخواهد نسبت به آن رفتار می كند و قرارداد
غیرقانونی كه با اكراه و اجبار تحمیل شود، هیچ نوع ارزش
قضایی ندارد.» بعد از روی كار آمدن رزم آرا و تلاش وی
برای تصویب قرارداد الحاقی، آیت الله بیانیه
ای صادر كرد كه بازتاب گسترده ای در مطبوعات داخلی و
خارجی داشت . آیت الله با برشمردن مصیبت های مردم
تصریح كرد كه: « ملی شدن صنعت نفت در ایران تنها چاره ی
بیچارگی های ماست » .آیت الله در همین
اطلاعیه با فتوای دینی خطاب به مردم گفتند : « ناچارم
این آرزوی عمومی را یك بار دیگر بیان كنم تا
با نام سعادت ملت ایران و به منظور كمك به تامین صلح جهانی همه
ی افراد مملكت بخواهند كه صنعت نفت ایران در مناطق كشور بدون استثنا
ملی اعلام شود .» یك هفته بعد بود كه كمیسیون نفت قرارداد
الحاقی را رد كرد و آن را فاقد توانایی برای
استیفای حقوق ملت دانست . بعد از اینكه كمیسیون نفت
قرارداد الحاقی را رد كرد آیت الله كاشانی بر اقدامات
اجتماعی خود افزود. وی چندین تظاهرات بزرگ را در تهران
ترتیب داد . آیت الله با صدور اطلاعیه از مردم خواست تا اول
دی برای درخواست ملی كردن صنعت نفت در مسجد شاه اجتماع كنند و
این اولین اجتماع عظیمی می باشد كه در آن سخنرانان
و مردم خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند. مجددا آیت الله یك هفته
بعد را اعلام تظاهرات كرد . مردم عظیمی در میدان بهارستان
اجتماع كردند به قول حسین هیكل كه آن روز شاهد آن تظاهرات بوده
چنین گزارش كرده «صدای آیت الله كاشانی در تمام گوشه و
كنار دنیا همچنین میپیچد .» وی این تظاهرات
را صد هزار نفر تخمین زد كه مثل قضا و قدرالهی به سوی پارلمان
پیش می رفتند و كاخ شاه به نیروهای انتظامی دستور
داد در مقابل آیت الله استقامت نكنند. مجددا آیت الله در ششم بهمن
تظاهرات عظیمی را در مسجد شاه ترتیب داد كه خواست سخنرانان و
تظاهر كنندگان، ملی شدن صنعت نفت در سراسر كشور بود. مهمترین
حمایت آیت الله از تظاهرات 11 اسفند فداییان اسلام بود كه
آیت الله با صدور اطلاعیه از مردم خواست تا در تظاهرات آنها شركت كنند
. در همین تظاهرات بود كه سید عبدالحسین واحدی مرد شماره
2 به رزم آرا اتمام جهت كرد یا نفت باید ملی شود یا كشته
خواهد شد. شجاعانه ترین موضع گیری آیت الله روز بعد از
قتل رزم آرا بود . با قتل رزم آرا خیلی ها وحشت كرده بودند و می
خواستند به صورت موقت هم كه شده خود را مخفی كنند ولی آیت الله
یك روز بعد از قتل وی اعلام راهپیمایی كرد .
این تظاهرات درجلو مجلس در میدان بهارستان برقرار گردید و
كمیسیون نفت در همان روز تصمیم خود را مبنی بر ملی
شدن صنعت نفت اعلام كرد. سرانجام تصمیم 17 اسفند كمیسون نفت در روز 24
اسفند در مجلس طرح شد و ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید.
شاید تفسیر رادیو لندن توضیح بیشتری بر نقش
آیت الله باشد. رادیو لندن با تفسیری بی ادبانه و
با لحنی عصبانی همان شب اعلام كرد: این طرح توسط عدهای
مرتجع همچنین یك عده ملای متعصب كه در رأس آنها سید
ابوالقاسم كاشانی است پشتیبانی شده است.
عملیات
قتل رزمآرا توسط فداییان اسلام چقدر اهمیت داشت و این
عمل چه نقشی را ایفا كرد؟
طبق
اسناد موجود انگلیس،دربار و شركت نفت همهی تلاش خود را متحد كرده
بودند كه لایحهی الحاقی تصویب شود و هر سه نیرو
رزمآرا را مرد این پیكار یافتند. رزمآرا تمام توان خود را به كار
برد. طبق اسناد موجود همهی كسانی كه در این اواخر
یعنی بهمن و اسفند 29 به این نتیجه رسیده بودند كه
باید نفت ملی شود به این نتیجه رسیده بودند كه همهی
عوامل اجتماعی و زمینهها برای ملی شدن صنعت نفت آماده
شده و به اصطلاح مقتضی موجود است، ولی مانع هم موجود است و این
تنها مانع باید برداشته شود و این تحلیل درست از كار در آمد و
در همین مجلسی كه كمیسیون نفت نمیتوانست
تصمیم بگیرد یك روز بعد از قتل رزمآرا كمیسیون
تصمیم گرفت و خواستار ملی شدن صنعت نفت شد چون تنها از رزمآرا
میترسیدند. جالب است بدانید كه در اواخر آذر ماه یازده
نفر از نمایندگان جبهه ملی و غیره طرحی را برای
ملی كردن نفت تهیه و یازده امضاء جمع كردند ولی یك
نفر دیگر در مجلس نبود كه این طرح را امضا كند كه قابل طرح در مجلس باشد،
همین مجلس در 24 اسفند تقریبا به اتفاق آرا ملی شدن صنعت نفت را
تصویب كردند، و این میتواند نشان دهد كه رفتن رزمآرا چقدر نقشآفرین
بود.
http://www.bultannews.com/pages/?cid=11078
...............
http://www.kavirnews.com/index.asp?id=11&idr=40
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقش
آيت الله كاشاني در ملي شدن صنعت نفت
چكيده:
ملي
شدن صنعت نفت ايران و پيروزي چشمگير مردم مسلمان ايران دراين نهضت يكي از برگ هاي
زرين تاريخ كشورمان در مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي است . در اين
پيروزي درخشان عوامل متعددي نقش ايفا نمودندكه بررسي نقش و نحوه عملكرد هريك از
اين عوامل مي تواند نكات آموزنده و مثبتي در ادامه راه مبارزه با استبداد و
استعمار خارجي براي ملت انقلابيمان در بر داشته باشد. اين نوشتار مي كوشد تا به
بررسي نقش بسيار مهم و سرنوشت ساز نيروهاي مذهبي خصوصا آيت الله كاشاني در اين
نهضت بپردازد ؛ بر اساس واقعيات و اسناد معتبر تاريخي آيت الله كاشاني در تمامي
مراحل نهضت ملي شدن نفت، شكل گيري، پيروزي و بعد از آن، نقش اساسي و بسيار با
اهميتي داشته اند كه در ادامه به بررسي اجمالي آن مي پردازيم.
مقدمه
ملي
شدن صنعت نفت ايران و پيروزي چشمگير مردم مسلمان ايران دراين نهضت يكي از برگ هاي
زرين تاريخ كشورمان در مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي است . در اين
پيروزي درخشان عوامل متعددي نقش ايفا نمودندكه بررسي نقش و نحوه عملكرد هريك از اين
عوامل مي تواند نكات آموزنده و مثبتي در ادامه راه مبارزه با استبداد و استعمار
خارجي براي ملت انقلابيمان در بر داشته باشد. اين نوشتار مي كوشد تا به بررسي نقش
بسيار مهم و سرنوشت ساز نيروهاي مذهبي خصوصا آيت الله كاشاني در اين نهضت بپردازد
؛ بر اساس واقعيات و اسناد معتبر تاريخي آيت الله كاشاني در تمامي مراحل نهضت ملي
شدن نفت، شكل گيري، پيروزي و بعد از آن، نقش اساسي و بسيار با اهميتي داشته اند كه
در ادامه به بررسي اجمالي آن مي پردازيم :
يكم
- نقش آيةالله كاشاني در شكل گيري نهضت
1 .
در مجلس شانزدهم، زماني كه قرارداد «گس-گلشائيان» در مجلس در حال بررسي بود،
آيةالله كاشاني - به عنوان نماينده مجلس شانزدهم - بعد از بازگشت از تبعيد به
لبنان، پيامي درباره اين قرارداد صادر كرد كه توسط دكتر مصدق در مجلس قرائت شد كه
در بخشي از آن آمده بود: «وقتي كه مسئله نفت مطرح شد، وظيفه ديني و ملي دانستم كه
نظر ملت ايران را در باب مظالم شركت نفت و حقوق مغصوبه ملت ايران در طي اعلاميه اي
منتشر كنم و جدّاً استيفاي حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با
هر قرارداد يا عملي كه مُشعِر بر تثبيت و تأييد عمل اكراهي... باشد، اظهار نمايم....
نفت ايران متعلق به ملت ايران است و به هر ترتيبي كه بخواهد نسبت به آن رفتار مي
كند...».1
2 .
در اعلاميه اي كه آيةالله كاشاني در مورد ملي شدن صنعت نفت صادر كرد، آمده است:
«بر همه كس واضح و آشكار است كه تمام بليات و مصائب، خصوصاً هرج و مرج دستگاه
اداري و غارت بيت المال و تسلط زمام داران نالايق و مملكت فروش و به طور كلي تشويق
خيانت كاران و حبس و تبعيد و زجر وطن پرستان در اثر سياست جابر انگلستان در مملكت
ما به وجود آمده... براي غارت نفت ايران كه بزرگ ترين و مهم ترين ثروت ملي ماست،
مرتكب شده و مي شود... ملي شدن صنعت نفت در ايران، تنها چاره بيچارگي هاي
ماست...».2
بعد
از انتشار اين اعلاميه، اجتماع بزرگي در مسجد شاه (سابق) برپا گرديد و در آن،
سخنرانان راجع به ابطال قرارداد نفت 1312ش. (1933م.) به سخنراني پرداختند و
خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند.
به
دنبال آيةالله كاشاني، آيةالله العظمي خوانساري، آيةالله بهاءالدين محلاتي،
آيةالله شاهرودي و حجت الاسلام سيدمحمود روحاني قمي و عده اي ديگر از علما و مراجع
تقليد، با صدور فتاوايي، ضمن تجليل از آيةالله كاشاني، نظر ايشان را در مورد ملي
شدن صنعت نفت قوياً مورد تأييد قرار دادند. آيةالله خوانساري در اعلاميه خود چنين
نوشت:
«با
اين كه مثل حضرت مستطاب آيةالله كاشاني دامت بركاته كه مجتهدي عادل و باشهامت و دل
سوز و فداكار براي مصالح دين و دنياي مردمند، با اين همه جديت و ترغيب و تحريض،
مردم را بيدار مي كنند، ديگر مجال عذري براي كسي باقي نمي ماند».3
دوم
- نقش آيةالله كاشاني در ملي شدن نفت
رزم
آرا، يكي از مهم ترين موانع در مقابل ملي شدن نفت بود. بعد از نخست وزير شدن وي،
آيةالله كاشاني اعلاميه شديداللحني صادر و مردم را به مقاومت در مقابل حكومت وي
دعوت كرد. مقاصد حكومت رزم آرا كه براي سركوبي نهضت ملي ايران و توافق با شركت
انگليسي قدرت يافته بود، با مبارزات مردم عقيم ماند و بالاخره با اقدام حماسي خليل
طهماسبي - كه از پيروان آيةالله كاشاني و ياران نزديك نواب صفوي بود- در به قتل
رساندن اين مهره استعمار، اين مانع جدي بر سر راه ملي شدن صنعت نفت برداشته شد.
آيةالله كاشاني در يك مصاحبه مطبوعاتي صريحاً چنين بيان داشت:
«قاتل
رزم آرا بايد آزاد شود؛ زيرا اين اقدام او، در راه خدمت به ملت ايران و برادران
مسلمانش انجام شده و در حقيقت حكم اعدام رزم آرا را ملت صادر كرده است».4
پيامد
قتل رزم آرا اين بود كه نمايندگان وابسته به انگليس در مجلس شانزدهم كه مانع ملي
شدن صنعت نفت بودند، عقب نشيني كرده، آيةالله كاشاني سيطره كاملي بر اوضاع پيدا
كرد.5
سرانجام
با پشتوانه مردمي و رهبري مذهبي و سياسي آيةالله كاشاني و كوشش نمايندگان اقليت
مجلس شانزدهم، خصوصاً دكتر مصدق، اصل ملي شدن صنعت نفت در 24 اسفند 1329ش. به مجلس
شوراي ملي ارائه شد و در 29 اسفند در مجلس سنا به تصويب رسيد.
سوم
- نقش آيةالله كاشاني بعد از ملي شدن نفت
بررسي
واقعيات تاريخي به خوبي بيان گر اين موضوع است كه آيةالله كاشاني نقش بسيار مهمي
در تثبيت ملي شدن صنعت نفت و كمك به دولت در اين زمينه داشته اند كه اهم اين
اقدامات عبارتند از:
1 .
تصويب اصل ملي شدن صنعت نفت اولين گام بود و اجراي آن و مواجهه با تهديدات و
فشارهاي خارجي و نيز دولت تازه كار دكتر مصدق به حمايت جدي آيةالله كاشاني كه نقش
به سزايي در بسيج مردم و فراهم آوردن زمينه هاي ملي شدن صنعت نفت داشت، شديداً
نيازمند بود.
از
سوي ديگر، دولت انگليس كه حاضر نبود به غارت گري خود خاتمه دهد، از تاريخ دهم
ارديبهشت، از پرداخت حق امتياز خودداري كرد كه در مقابل اين كارشكني ها، به منظور
تقويت دولت در برابر انگليس، به دعوت آيةالله كاشاني، تظاهراتي در ميدان بهارستان
و با پيام آيةالله كاشاني برگزار شد.6 با اين تظاهرات پرشور، امكان اخراج انگليسي
ها از شركت نفت فراهم شد و بدين ترتيب زمينه هاي اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت
عملي گرديد.
2.
بعد از اين اقدامات، دولت انگليس، ايران را به دخالت نظامي تهديد كرد و چند كشتي
جنگي به سواحل ايران اعزام كرد. در دادگاه بين المللي لاهه عليه ايران شكايت و
خريد نفت ايران را تحريم نمود و بدين وسيله، نهضت ملي شدن نفت ايران را با مخاطره
اي جدي مواجه ساخت.
آيةالله
كاشاني در مقابل تهديد نظامي انگلستان سخن از اعلام جهاد به ميان آورد. انعكاس اين
تهديد در جهان به گونه اي بود كه روزنامه فرانسوي «لوموند» در اين باره نوشت:
«آيةالله
كاشاني، پيشواي سياسي و مذهبي ايران، دنياي غرب را به جنگ مقدس بر سر نفت، تهديد
مي كند و قدرت او در به راه انداختن چنين جهاد مقدس، به قدري زياد است كه حتي ممكن
است ميليون ها مسلمان شوروي را هم از پشت پرده آهنين، به ميدان جهاد و جدال
بكشاند».7
راديو
باكو اعلام كرد كه در صورت اعلام جهاد از سوي آيةالله كاشاني، هيچ نيرويي نمي
تواند سي ميليون مسلمان شوروي را از انجام وظيفه ديني خود باز دارد.8
سرانجام
روز 29 خرداد 1330ش. برنامه خلع يد از شركت نفت انگليس آغاز شد و در مهرماه همين
سال خاتمه يافت.9
3 .
در مواجهه با وضعيت بد اقتصادي و بحران هاي ناشي از تحريم نفت ايران و ... آيةالله
كاشاني در اعلاميه هاي متعدد، مردم را به حفظ وحدت و تحمل مشكلات و ادامه نهضت
دعوت نمود. در يكي از اين اعلاميه ها آمده است: «... بنابراين بي انصافي است كه
كسي تصور كند گناه اين بحران و بيكاري، گردن دولت كنوني است. عمال بيگانه مخصوصاً
سعي مي كنند ملت ايران را از فقر عمومي و بيكاري، نگران و وضع را متشنج سازند و آن
را نتيجه ركود نفت جنوب و غفلت دولت وانمود سازند، [تا]تحت فشار احساسات عمومي به
پيشنهاد آنها تن در دهد؛ البته شما هموطنان عزيز توجه داريد كه نابرده رنج، گنج
ميسر نمي شود و هيچ ملت و جامعه و فردي، بدون تحمل رنج و محروميت نتوانسته است به
كسب عزت و سعادت نائل آيد... و بايد به اين نكته متوجه باشند كه آقاي دكتر مصدق كه
تمام اوقات خود را با وجود كسالت مزاج براي تجديد عظمت و عزت ايران و سعادت ملت
مصروف مي دارند و سلامت و آسايش خود را در اين خدمت ملي و اجتماعي به خطر انداخته
اند، با تمام حسن تدبير و لياقت و حسن نيت، بالاخره ممكن نيست كه...كليه امور به
نحو مطلوب انجام پذيرد...».10
راه
اندازي ميتينگ عليه مداخلات بيگانگان، ارسال پيام به كارگران و اهالي خوزستان و
مشغول به كار شدن هيئت مديره موقت نفت، پيام به اعتصاب كنندگان خوزستان و ... همه
نمايان گر نقش مهم آيةالله كاشاني در تثبيت و تداوم اين نهضت مي باشد.
عزم
و اراده راسخ آن مرحوم در اين موضوع تا آن جا بود كه زماني كه مرحوم دكتر مصدق به
انتشار اوراق قرضه ملي دست زد، آيةالله كاشاني طي اعلاميه مفصلي لزوم خريد آن
اوراق و ياري دولت را اين گونه فتوا داد: «خريداري اوراق قرضه ملي كه از هر جهت
معتبر و اسنادش مورد اطمينان است و به وسيله اين حكومت ملي و مورد اعتماد خودتان
به مصارف مقتضي و ضروري مقدمات كار نفت خواهد رسيد، فرض ذمه آحاد مسلمانان ايران
است».11
4 .
نقش آيةالله كاشاني در قيام سي تير
به
دنبال استعفاي دكتر مصدق از نخست وزيري به خاطر اختلافي كه با شاه در مورد گرفتن
سمت وزارت جنگ، پيدا كرده بود، شاه و ساير مخالفان نهضت، تصميم به قلع و قمع كامل
نهضت گرفتند. از اين رو، قوام به نخست وزيري انتخاب و راديو، با رجزخواني و ارعاب،
مردم را تهديد و تانك ها و نيروهاي نظامي در مراكز حساس شهر تهران مستقر شدند و
تصميم داشتند براي هميشه رهبر مذهبي نهضت يعني آيةالله كاشاني را خاموش كنند؛ اما
آيةالله كاشاني طي اعلاميه اي مردم را به جهاد و مبارزه دعوت كرد: در اين اطلاعيه
آمده است: «... بر عموم برادران مسلمان من لازم است كه در اين جهاد اكبر، كمر همت محكم
بر بسته و براي آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعماري ثابت كنند كه تلاش آنها در
به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته، محال است...»12 و به دنبال آن با خبرگزاري هاي
داخلي و خارجي مصاحبه و سوگند ياد كرد كه اگر قوام كنار نرود، اعلام جهاد خواهد
نمود و شخصاً كفن پوشيده، مردم را همراهي خواهد كرد.
مردم
مسلمان در برخي از شهرها از جمله تهران، براي جهاد، كفن پوشان به خيابان ها ريختند
و مأموران قوام هم بسياري از آنان را به خاك و خون كشيدند؛ ولي نهضت همچنان رو به
گسترش بود و آيةالله كاشاني به حسين علاء - وزير دربار- گفت: «به اعليحضرت بگوييد
كه اگر بي درنگ دكتر مصدق بر سر كار بازنگردد، شخصاً به خيابان خواهد رفت و مبارزه
مردم را مستقيماً متوجه دربار خواهد كرد».13
شاه
كه خود را در خطر مي ديد، ناچار شد مصدق را دوباره به نخست وزيري انتخاب كند. اين
پيروزي با اعلام رأي دادگاه لاهه به نفع ايران همراه شد و شادماني مردم را دوچندان
كرد.
5 .
تلاش آيةالله كاشاني براي جلوگيري از شكست نهضت
آيةالله
كاشاني، با وجود اين كه دكتر مصدق بعد از نخست وزيري مجدّد خود، سعي نمود تا او و
ساير نيروهاي مذهبي را از صحنه خارج كرده، خانه نشين نمايد، يك روز قبل از وقوع
كودتاي 28 مرداد 1332ش. با ارسال نامه اي به دكتر مصدق، به او خطر بروز كودتا را
گوشزد كرد و پيشنهاد همكاري مجدد را براي جلوگيري از كودتا داد و نهايت تلاش خود
را براي جلوگيري از وقوع كودتا و شكست نهضت به كار برد؛ هر چند دكتر مصدق در پاسخ
او نوشت: «اين جانب مستحضر به پشتيباني ملت هستم».14
.................
پي
نوشت:
1.
سيدمحمد موسوي، زندگي نامه آيةالله كاشاني، انتشارات بشير، ص 7 و 8؛ نهضت روحانيون
ايران، ج 2، ص 482.
2.
نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 484.
3.
اسرار فاش نشده از نهضت ملي ايران، دارالفكر، ص 14.
4.
سيدجلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامي، ج 2، ص 370.
5.
غضنفر ركن آبادي، سياست، ديانت و آيةالله كاشاني، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه
معاصر، ص 40.
6.
زندگي نامه آيةالله كاشاني، همان، ص 42.
7.
نهضت روحانيون ايران، همان، ص 493.
8.
زندگي نامه آيةالله كاشاني، ص 7 و 46.
9.
نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 489.
10.
همان.
11.
همان، ص 505.
12.
همان، ص 506.
13.
همان.
14.
انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، نشر معارف، ص 64؛ و ر.ك: حديث پيمانه،
حميد پارسانيا، نشر معارف، 1376، ص 278.
نويسنده
: علي رضا محمدي
منبع:نشریه
الکترونیک پرسمان
http://tarikhpnu.blogspot.com/2010/01/blog-post_2418.html
...................
http://www.kavirnews.com/index.asp?id=11&idr=40
...................
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5034&id=44511