نوروزوبهار

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار، يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الي احسن الحال.

بخشي ازآخرين پيام نوروزي امام به مردم ايران اميدواريم که ملت ما در اين سال نو طوري عمل کند که سيره انبياء بوده

يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار، يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الي احسن الحال. تحويل حال الي الحسن الحال اين است که ان شاءا... در اين سال نو ما تغييرات روحي بدهيم، يعني واقعا تحول بر ايمان حاصل بشود. و او به اين است که همان طوري که سيره انبياء از اول تا آخر بوده است که جنگ و صلحشان براي خدا بوده است، هيچ پيغمبري جنگ نکرد الا براي خدا و صلح نکرد الا براي خدا. و امسال نوروز ما بين دو عيد واقع شده است: يکي عيد سعيد ولادت حضرت امام حسين - سلام ا... عليه - که احيا کننده دين اسلام بود از صدر اسلام تا آخر الزمان، و يکي هم عيد 15 شعبان ولي عصر - ارواحنا له الفدا - که او تا ازل احيا مي کند دين خداي تبارک و تعالي را. و ما اميدواريم که ملت ما در اين سال نو به طوري عمل بکند که سيره انبياء بوده است. به طوري عمل بکند که سيره اوليا بوده است. و عمده اين است که هواهاي نفس ازبين برود. انسان در طول عمر مبتلاي به اين هواي نفس است که محتاج به رياضت است و من که گوينده ام موفق نشدم به اين عمل. و من اميدوارم که ملت ايران و همه مسلمانان دنيا يک تحولي پيدا کنند در اين سال نو که براي خدا کار کنند. براي سلطه خودشان نباشد. براي پيروزي خودشان نباشد. براي هواهاي نفساني نباشد. و... صحيفه نور- جلد 21- صفحه 324

خراسان رضوي - مورخ پنج‌شنبه 1389/12/26 شماره انتشار 17798

http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=637492&type=2&year=1389&month=12&day=26

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

احسن الحال جامعه و فرد

محمد علي ندائي - با فرارسيدن سال جديد طبيعت لباس بهاري بر تن مي کند ما نيز همراه با تحول طبيعت از خداوند تحول را درخواست مي کنيم و از پروردگار مهربان بهترين حال و وضع را در لحظات آغازين سال جديد طلب مي کنيم.

معناي اين درخواست آن است که ما رفتار و کردار خويش را محاسبه کرده ايم و با اطلاع از وضع موجود خويش از خداوند مي خواهيم همراه با تحول طبيعت جان و دل ما نيز متحول شود آن هم تحولي که «بهترين حال» ناميده شده است.

حال براي درک و دريافت «احسن الحال » و اين که «احسن الحال » چگونه است و چه موقعيت و شرايطي دارد؟ بايد نگرش و آرمان ها و مطلوب هاي افراد و جوامع را در نظر گرفت به همين خاطر مي بينيم هر فرد ايراني به هنگام زمزمه دعاي تحويل سال درخواست هايي به ذهنش خطور مي کند که با ديگران متفاوت است.

اما «احسن الحال» جامعه شرايط و حال و هواي متفاوتي دارد و همين فلسفه دست يابي به بهترين حال است که رهبر معظم انقلاب اسلامي هر سال در پيام نوروزي خود با توجه به شرايط و اقتضائات ، نام و راهبردي براي سال جديد انتخاب مي کنند .حال با توجه به آن چه اشاره شد و با عنايت به شرايطي که امسال پشت سر گذاشتيم؛ مي توان اخلاقي تر شدن فضاي سياسي و اجتماعي را نياز مهم جامعه براي رسيدن به«احسن الحال» دانست و براساس آن ادعا کرد که بايد در سال جديد نخبگان ، کارگزاران و عموم مردم، اخلاقيات را هم در عرصه عمل و رفتار و هم در عرضه نظر و بحث بيش از گذشته مدنظر قرار دهند تا به جامعه مطلوب اسلام نزديک و فضاي مناسب تري براي پيشرفت و عدالت فراهم شود.

خراسان - مورخ شنبه 1389/12/28 شماره انتشار 17799

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

نوروز از نگاه مقام معظم رهبري

آيت ا... خامنه اي در ديدار روساي جمهور شرکت کننده در جشن جهاني نوروز 89 اظهار داشتند: عيد نوروز يک عيد شرقي و حامل ارزش هاي برجسته و ممتازي است. در واقع عيد نوروز يک نماد است؛ نماد نوآوري و طراوت و جواني و نشاط، همچنين نماد مهرباني و محبت به يکديگر، سرکشي برادران از يکديگر، محبت خانواده هاي خويشاوند به يکديگر، محکم کردن روابط دوستي و مهرباني ميان دوستان، آشنايان و زدودن کينه ها؛ چون بهار مظهر طراوت است، مظهر نشاط است و همه اين معاني در واقع در بهار وجود دارد. و اين يک امتياز است براي ملت  هاي ما که نوروز را آغاز سال نو خودشان قرار دادند.

خراسان - مورخ شنبه 1389/12/28 شماره انتشار 17799

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

يامقلّب القلوب والابصار،يامدبّراللّيل والنّهار،يامحوّل الحول والاحوال

حوّل حالناالي احسن الحال

وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیةً لِقَوْمٍ یسْمَعُونَ«نحل آيه 65» خداوند از آسمان، آبی فرستاد؛ و زمین را، پس از آنکه مرده بود، حیات بخشید! در این، نشانه روشنی است برای جمعیتی که گوش شنوا دارند!

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَكُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ ینْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیةً لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ«نحل آيه 10و11»

او کسی است که از آسمان، آبی فرستاد، که نوشیدن شما از آن است؛ و (همچنین) گیاهان و درختانی که حیوانات خود را در آن به چرا می‌برید، نیز از آن است. خداوند با آن (آب باران)، برای شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه‌ها می‌رویاند؛ مسلما در این، نشانه روشنی برای اندیشمندان است.

...وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ«حج آيه5»

...وزمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می‌بینی، اما هنگامی که(درفصل بهار)آب باران بر آن فرو می‌فرستیم، به حرکت درمی‌آید و می‌روید؛ و از هر نوع گیاهان زیبا می‌رویاند!

******************************************************

 

عمو نوروز/يك پيرمرد مو سفيد/ابرو سفيد/مي‌آيد از آن راه دور/از كوه‌ها و دشت‌ها/كرده عبور/پر مي‌شود/هر كوچه از آواز او/هر غنچه‌اي/مي‌خندد از/آن نغمه‌هاي ساز او/«عمو نوروز آمده/شاد و پيروز آمده./آمده/تا توي باغچه‌هاي دل/خنده‌هاي گل بكاره/توي خونه‌هاي ده/يه سبد شادي بذاره/عمو نوروز آمده/شاد و پيروز آمده!»/شاعر: اصلان قزللو

اطلاعات  تاريخ خبر: پنجشنبه 26اسفند 1389-12ربيع الثانی1432-17 مارس2011- شماره24995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

شعري براي فصل بهار

سروده شده درسال نو1390

بكارم هسته اي

بهاراست وطبيعت گشته دركار***درختان،سبزه زاران گشته بيدار

بكارم هسته اي را با اميدي***كه دارد ازگل و ميوه نويدي

دهم من آب و كود آن هستهِ پاك***كه گردد زنده او اندر دلِ خاك

جوانه ميزند در عيدِ نوروز***برويد از زمين بعدِ دو ده روز

شود سبزو شود آنگاه پويا***پس از آن راهِ رشدِ خويش جويا

شود شش ماهه و يكساله وانگاه***به او سر ميزنم هر گاه و بيگاه

مراقب هستم ازآن نونهالم***شود چون كه جوان بر آن ببالم

گذارم قيّمي من دركنارش***محافظ ميشوم از برگ و بارش

شود چونكه دو سالش يا سه سالش***هويدا ميشود رشدو كمالش

چو چار و پنج و شش سالي گذارد***درختي گشته بهرم ميوه آرد

درخت بيد و ميوه يا سپيدار***تناور گشته و پر برگ و پر بار

به تابستان و گرما برگ بارش***كند دعوت مدام از رهگذارش

اگر كه آن درختم ميوه دار است***رود سويش زني كه با وِيار است

بچينم حاصل اين بوستانم***خورد از ميوهِ آن دوستانم  

بلي جان برادر هست انسان***بسانِ هسته اي درخاك پنهان

زبهرِ رشد او بس رنج و بس غم***ببايد خورد تا كه گردد آدم

بلي اي باقري با رنجِ بسيار***شود يك آدم ازنطفه پديدار

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

شعري براي فصل بهار

سروده شده درسال نو1390

آمدبهار

آمد بهار و دشت و دمن گشت سبزه زار***صنعِ خدا بدشت و دمن گشت آشكار

نقّاشِ چيره دستِ چنين تابلويِ نفيس***با شد خداي جلَّ جلاله بزرگوار

او آفريده نقشِ چنيني دراين جهان***از ماه و كهكشان و ابرو و ابرو در و ديار

از آدمي و برّه وبزغاله وز طيور***از كوه و دشت و دامن و انهار و جويبار

از باغ و راغ و زاغ و زغن گلّه وشبان***ازكشت و زرع و رود و چمن چشمه و چنار

باشد تمام صنعِ خدا صانعِ حكيم***كاياتِ اوست بر در و ديوار آشكار

او بوده است مُصوّرِ ارحام مايشاء***ازمردو زن سفيد و سيه ترك و هم تتار

تنها نه او مصوّرِ ما بوده در رحم***بل دستِ اوست گردش تصويرِ روزگار

او خالق است و لوح و قلم هم بدستِ اوست***صورتگراست و نقطهِ هستي است در مدار

بود و نبودِ عالمِ هستي زبودِ اوست***او خالق است و صانع و رب است كردگار

در دستِ اوست گردشِ افلاك و كائنات***با نظمِ اوست گردشِ اين ليل و اين نهار

گويد چو او كه كنون شب شود،شود***گويد چو او بايست، شود ايست برقرار

برهركسي كندچو نظر نان به روغن است***وز اخم و تَخمِ او چه سياه است روزگار

خواهي اگر كه او بنمايد تورا نظر***دربندِ بندگي بشو نه كه دربندِ الفرار

خواهي اگر بهشتِ خدا شو غلامِ او***وزنوكريِ حق مگر برسي دارِ اَلقرار

اي باقري عبادتِ حق شيوهِ تو باد***چون هست بندگيِ خدا تاجِ افتخار

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

شعري براي فصل بهار

سروده شده درسال نو 1389

فصل بهار آمد و عالم بهارشد***دشت ودمن زلطف خداسبزه زارشد

نوروز و عيد آمد وشد روزِ نو زنو***در روزِِ نـو لبا سِ همه نـو نَـوارشد

آمدبهارورفت زمستان وماه دي***جشنِ بهار در همه جا برگزارشد

آمد بهار و روزي نو روز هم زنو***امروزِ بهتري براي همه افتخارشد

آمد بهارو فصل تلاش است وباغبان***با همّـتِ بلنـد واردِ ميـدان كارشد

با همّت مضاعفِ ما اندر اين بهار***شاداب كوي و برزن وشهروديارشد

بايدكنيم كارمضاعف در اين بهار***چون در بهار طبع وطبيعت به كارشد

با بيل وداس وتيشه وخودكار،كارزار***درباغ و راغ و مدرسه و كشتزارشد

آمدبهاروزنده زمين وزمانه گشت***سرفصلِ ديگري به دفتراين روزگارشد

دي رفت وفصل زمستان وگاه خواب***آمـد كنـو ن بهـار و گَهِ كار زارشد

آمد بهار و نفخه صوري دگر دميـد***شدباغ وراغ زنده،زمين مَرغْزارشد

بشنوصداي چلچلكان رازكوه ودشت***درنغمه زاغ وقمري وكبك وهَزارشد

باشد به نغمه بلبلِ شيدا كنارگل***درآه وناله صوتِ شُرشُرِهَرآبشارشد

درجست وخيزبرّه وبزغاله در چمن***چوپان به ني نوازدو مطرب به تارشد

درناله مرغ يا حق شب زنده داربين***گويد كه باقري زلطفَ حق اينك بهارشد

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

شعرشهيدانِ خدائي به مناسبت سال نو توسط مديرسايت سروده شده

اي شهيدانِ خدائي عيدتان بادا مبارك***راهيانِ كربلائي عيدتان بادا مبارك

اوّلين روزبهار است دشت وصحرالاله زاراست***سفرهِ هفت سين بيادِ اين شهيدان افتخاراست

بهراستقلالِ دين و مملكت ازجان گذشتند***نامِ اللهُ ومحمّد ياعلي باخون نوشتند

راهِ اسلام ومحمد راهِ حق را طي نمودند***مَركبِ خودبيني و دنياپرستي پي نمودند

يك نظربرحضرتِ معبودو وجه الله نمودند***جان وتن قربانيِ دين وسبيل الله نمودند

شمعِ راهِ ما شدندوراهشان جاويدمانده***نامشان ويادشان برصفحه توحيدمانده

گرنبودي آن فداكاري و جانبازيِ آنان***نامِ استقلال و ايمان محوميگشتي زايران

اي شهيدان نامتان ويادتان بادا گرامي***باقري گويد شهيدان برشمابادا سلامي

@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

هرروزتان نوروز،فردايتان بهترازديروز،قلبتان بهاري،ايّام بكام،ياحق

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@

@@@@

 

« حافظ شیرازی »

ساقیا آمدن عید مبارک بادت/وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که درین مدتِ ایام فراق/برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو بدر آی/که دم همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست/جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت/بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات باز آورد/طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح/ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

 

 

« صائب تبریزی »

از خجلت روی تو که سرجوش بهار است/شبنم عرق شرم بناگوش بهار است

تا زمزمه‌ی حسن تو شد سامعه افروز/آوازه‌ی گل خواب فراموش بهار است

گوش تو زبان‌دان حیا نیست وگرنه/صدرنگ سخن در لب خاموش بهار است

هرچند خزان زیر و زبر کرد چمن را/در عالم حیرانی ما جوش بهار است

امروز سر کوی خرابات که دارد/هرغنچه سبوئیست که بر دوش بهار است

از باغ وصال تو که شرم است نگهبان/یک حلقه‌ی بیرون در آغوش بهار است

در صفحه‌ی دیوان تو صائب نتوان یافت/هر فیض که در صبح بناگوش بهار است

 

 

« خاقانی شروانی »

پیش صبا نثار کنم جان شکوفه‌وار/کو عقد عنبرین شکوفه کن نثار

ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس/این بس مرا که دیده‌ی من شد شکوفه یار

جانم شکوفه‌وار شکافان شد از هوس/چون حجله‌ی شکوفه برانداخت نوبهار

شاخ شکوفه وار امیدم شکسته شد/چون از شکوفه قبه‌ی نو بست شاخسار

هرشب که پرشکوفه شود روی آسمان/در چشم من شکوفه‌وش آید خیال یار

کو آن شکوفه‌ی طرب و میوه‌ی دلم/اکنون که پرطلسم شکوفه است میوه دار

چون زان شکوفه عارض امید بهی نبود/امید من بمرد به طفلی شکوفه‌وار

هست ازشکوفه نغزتر و شوخ‌دیده‌تر/خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

 

 

« ابن یمین فریومدی »

کوکبه‌ی گل رسید ای صنم گلعذار/جام طرب وقت گل، بی می گلگون مدار

عیش صبوح آرزو می‌کندم مدتی است/یا چو تو شیرین‌لبی خاصّه به وقت بهار

چون ز می حسن تو مست خرابند خلق/از چه سبب نرگست می‌نرهد از خمار

بر ره دیوانگی نعره‌زنان شد دلم/تا تو به هم بر زدی سلسله‌ی مشکبار

درد دل ریش را من ز که جویم دوا/هم تو قراری‌ش ده چون ز تو شد بی‌قرار

من ز لبت بوسه‌یی خواهم و خواهی تو جان/زود بگیر و بیار تا کی از این انتظار

دوش نسیم صبا ز ابن یمین یک غزل/تازه چو سلک گهر برد به نزدیک یار

گفت که در گوش گیر این سخن دلپذیر/تا بودت گوشوار از گهر شاهوار

 

 

« یغمای جندقی »

توضیح لازم برای این غزل یغما. عید نوروز و اول بهارسالی یغما به وطن خود جندق می‌رود، گویا به دلیل می‌خواری و شادخواری شاعر، عالمی فتوای کفرش را می‌دهد. دوستان شاعر با شتاب نزدش می‌روند که: چه نشسته‌ای؟ ممکن است عده‌ای با کارد و قمه و چماق سراغت بیایند و ترتیبت را بدهند، چون حکم رفته که یغما کافر است و...

یغما، عبا بر دوش می‌اندازد و عمامه می‌گذارد و با این لباس از جندق می‌گریزد. در یک بیت به آخر غزل، یغما به این مطلب به تلویح البته، اشاره‌ای دارد. تمام غزل را در همین موضوع گفته است:

بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم/ز ساغر گر دماغی تر نمی‌کردم چه می‌کردم

هوا تر، می به ساغر، من ملول از فکر هشیاری/اگر اندیشه‌ی دیگر نمی‌کردم چه می‌کردم

عرض دیدم به جزمی هرچه زان بوی نشاط آید/قناعت گر به این جوهر نمی‌کردم چه می‌کردم

چرا گویند در خم خرقه‌ی صوفی فرو کردی/به زهد آلوده بودم، گر نمی‌کردم چه می‌کردم

ملامت می‌کنندم کز چه برگشتی ز مژگانش/هزیمت گر ز یک لشکر نمی‌کردم چه می‌کردم

مرا چون خاتم سلطانی ملک جنون دادند/اگر ترک کله‌افسر نمی‌کردم چه می‌کردم

به اشک ار کیفر گیتی نمی‌دادم چه می‌دادم/به آه ار چاره‌ی اختر نمی‌کردم چه می‌کردم

ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی/مدارا گر به این کافر نمی‌کردم چه می‌کردم

گشود آنچه از حرم بایست از دیر مغان یغما/رخ امید بر این در نمی‌کردم چه می‌کردم

 

 

« خواجوی کرمانی »

حبذا پای گل و صبح‌دم و فصل بهار/باده در دست و هوا در سر و لب بر لب یار

بی رخ یار هوای گل و گلزارم نیست/زان که بادست نسیم چمن و بوی بهار

همه بت‌خانه‌ی چین نقش و نگار است ولیک/اهل معنی نپرسند مگر نقش نگار

در دل تنگ من آمد غم و جز یار نرفت/اوست کاندر حرم عشق تو می‌یابد بار

سکه‌ی روی مرا نقش نبینی زان روی/که درست است که چشمت نبود بر دینار

خرم آن روز که من بوسه شمارم ز لبت/گرچه بیرون ز قیامت نبود روز شمار

گفتی از لعل لبت کام برآرم روزی/چون مراد من دلسوخته این است برآر

از میانت چو کمر میل کنار است مرا/گرچه بی زر میانت نتوان جست کنار

گر به تیغش بزنی روی نپیچد خواجو/که دلش را سربار است و تنش را سردار

 

 

« منوچهری دامغانی »

هنگام بهار است و جهان چون بت فرخار/خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی‌خار

در سایه‌ی گل باید خوردن می چون گل/تا بلبل قوّالت برخوانند اشعار

تا ابر کند می را با باران ممزوج/تا باد به می درفکند مشک به خروار

آن قطره‌ی باران بین از ابر چکیده/گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار

آن قطره‌ی باران که فرو بارد شبگیر/بر طرف چمن بر دو رخ سرخ گل نار

وان قطره‌ی باران که چکد از بر لاله/گردد طرف لاله از آن باران بنگار

پنداری تبخاله‌ی خردک بدمیده است/بر گرد عقیق دو لب دلبر عیار

وان قطره‌ی باران که برافتد به گل سرخ/چون اشک عروسی است برافتاده به رخسار

 

 

و این هم یک دوبیتی بهاریه برای حسن ختام:

بهار آمد گلی با خود نیاورد

چرا آورد گل، اما گل درد

خزان جای بهاران را گرفته است

کدامین دست جاشان را عوض کرد؟

http://www.khazzeh.com/archives/text/000338.php

 

ای صبح فرح افزا نوروز مبارک باد/ای نکهت شادی زا نوروز مبارک باد

ای کوچه ی شعر نو، کاشانه ی مهر ما/ای مهضر بی همتا نوروز مبارک باد

شیرین رحیمی را از ما برسان این پیک/ای خوب و ای یکتا، نوروز مبارک باد

با شعر تو ما شاعر، بی نقد تو ما ناقص/ای شوق و سرور ما نوروز مبارک باد

گیتا که زلال ماست، یک شاعر بی همتاست/بر او وُ سر و سودا نوروز مبارک باد

آزاده که آزاد است، اندیشهِ او شاد است/هم اخری و هم عقبی نوروز مبارک باد

تکلیمی همه مرموز، یک نوگل این نوروز/بر خندا ی این گل ها نوروز مبارک باد

در شعر ولی زاده اخلاص و عمل را بین/این سالک این ره را نوروز مبارک باد

بر بانو حسینی گو این حرف ز یک تاجیک/ای رهرو و رهپیما نوروز مبارک باد

گر مریم شیرکوند این شعر نمی خواند/مایم و دعا اورا نوروز مبارک باد

اندیشهِ تو ناب است در صید دل عشاق/ای جان و دل، ای زوشا، نوروز مبارک باد

چندیست که عامری دوری بکند از ما/بر او برسان از ما نوروز مبارک باد

این بانو سعادت هم یک خواهر دل جویست/حرف و سخنش زیبا نوروز مبارک باد

چون شعر ورا خوانم از غصه رها گردم/شعر و قلمش شیوا نوروز مبارک باد

در کوچه ی شعر نو با سبک چو فرخ زاد/ای تک رو وُِ ای تنها نوروز مبارک باد

از شعر سپید تو مینا شده چون مینا/تک اختر این مینا نوروز مبارک باد

گر نام کسی این جا، جا مانده از یادم/بخشید گناهم را،نوروز مبارک باد.

***************************************************

عيد آمد و ابيات غزل چون فَوَران شد/آن فصل دل انگيز بهاري به جهان شد

تبريك كه سر ما يِ زمستانِ غزل كُش/با ديدن عيد و گل بادام نهان شد

عيد آمد و بلبل به نوا گفت خوشا من/آواز دَمَن خوانم و كارم به همان شد

خم از رخِ ابروي دل خويش بگيريد/عيد آمده دلهاي شما نیز جوان شد

عيدانه ي ما يار ز سر مقنعه بر چيد/آن پيچش مو بر همه عالم عيان شد

جانا همه گويند اميرا به كجايي/عيد آمده شعرت همه جا نقل زبان شد

***************************************************

 

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت/وان مواعيد که کردي مرواد از يادت

در شگفتم که در اين مدت ايام فراق/برگرفتي ز حريفان دل و دل مي‌دادت

برسان بندگي دختر رز گو به درآي/که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست/جاي غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ايزد که ز تاراج خزان رخنه نيافت/بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد/طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت اين کشتي نوح/ور نه طوفان حوادث ببرد بنيادت

حافظ شيرازي

 

وقت بهاراست خيز، تا به تماشا رويم

خراسان - مورخ شنبه 1389/12/28 شماره انتشار 17799

باد بهاري وزيد

سعدي

باد بهاري وزيد، از طرف مرغزار/باز به گردون رسيد، ناله هر مرغ زار

سرو شد افراخته، کار چمن ساخته/نعره زنان فاخته، بر سر بيد و چنار

گل به چمن در برست، ماه مگر يا خورست/سرو به رقص اندرست، بر طرف جويبار

شاخ که با ميوه هاست، سنگ به پا مي خورد/بيد مگر فارغ است، از ستم نابکار

شيوه نرگس ببين، نزد بنفشه نشين/سوسن رعنا گزين، زرد شقايق ببار

خيز و غنيمت شمار، جنبش باد ربيع/ناله موزون مرغ، بوي خوش لاله زار

هر گل و برگي که هست، ياد خدا مي کند/بلبل و قمري چه خواند، ياد خداوندگار

برگ درختان سبز، پيش خداوند هوش/هر ورقي دفتري است، معرفت کردگار

وقت بهاراست خيز، تا به تماشا رويم/تکيه بر ايام نيست، تا دگر آيد بهار

بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان/طوطي شکرفشان، نقل به مجلس بيار

بر طرف کوه و دشت، روز طواف است و گشت/وقت بهاران گذشت، گفته سعدي بيار

 

 

گــــل

مولانا جلال الدين محمد بلخي

امروز روز شادي و امسال سال گل/نيکوست حال ما که نکو باد حال گل

گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست/تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل

مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ/از کر و فر و رونق لطف و کمال گل

سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو/اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل

جامه دران رسيد گل از بهر داد ما/زان مي دريم جامه به بوي وصال گل

گل آن جهاني است نگنجد در اين جهان/در عالم خيال چه گنجد خيال گل

گل کيست؟ قاصدي است ز بستان عقل و جان/گل چيست؟ رقعه اي است ز جاه و جمال گل

گيريم دامن گل و همراه گل شويم/رقصان همي رويم به اصل و نهان گل

اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست/زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل

زنده کنند و باز پر و بال نو دهند/هر چند بر کنيد شما پر و بال گل

مانند چار مرغ خليل از پي وفا/در دعوت بهار ببين امتثال گل

خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار/مي خند زير لب تو به زير ظلال گل

 

 

منتظران بهار

بيدل دهلوي

منتظران بهار بوي شکفتن رسيد/مژده به گل ها بريد يار به گلشن رسيد

لمعه مهر ازل بر در و ديوار تافت/جام تجلي به دست نور ز ايمن رسيد

نامه و پيغام را رسم تکلف نماند/فکر عبارت کراست معني روشن رسيد

عشق ز راه خيالگرد الم پاک رفت/خار و خس وهم غير رفت و به گلخن رسيد

صبر من نارسا باج ز کوشش گرفت/دست به دل داشتم مژده دامن رسيد

عيش و غم روزگار مرکز خود واشناخت/نغمه به احباب ساخت نوحه به دشمن رسيد

مطلع همت بلند مزرع اقبال سبز/ريشه به نخل آب داد دانه به خرمن رسيد

زين چمنستان کنون بستن مژگان خطاست/آينه صيقل زنيد ديده به ديدن رسيد

بردم از اين نوبهار نشئه عمر دوبار/ديده ام از ديده رست دل به دل من رسيد

سرو خرامان ناز حشر چه نيرنگ داشت/هر چه ز من رفته بود باز به مسکن رسيد

بيدل از اسرار عشق هيچکس آگاه نيست/گاه گذشتن گذشت وقت رسيدن رسيد

 

 

اين بوي بهارست

خواجوي کرماني

اين بوي بهاراست که از صحن چمن خاست/يا نکهت مشک است کز آهوي ختن خاست

انفاس بهشت است که آيد به مشامم/يا بوي اويس است که از سوي قرن خاست

اين سرو کدام است که در باغ روان شد/وين مرغ چه نام است که از طرف چمن خاست

بشنو سخني راست که امروز در آفاق/هر فتنه که هست از قد آن سيم بدن خاست

سوداي دل سوخته لاله سيراب/در فصل بهار از دم مشکين سمن خاست

تا چين سر زلف بتان شد وطن دل/عزم سفرش از گذر حب وطن خاست

آن فتنه که چون آهوي وحشي رمد از من/گويي ز پي صيد دل خسته من خاست

هر چند که در شهر دل تنگ فراخ است/دل تنگي ام از دوري آن تنگ دهن خاست

عهدي است که آشفتگي خاطر خواجو/از زلف سراسيمه آن عهدشکن خاست

 

 

نوبهار آمد

عراقي

طرب، اي دل، که نوبهار آمد/از صبا بوي زلف يار آمد

هان نظاره که گل جمال نمود/هين تماشا که نوبهار آمد

در رخ او جمال يار ببين/که گل از يار يادگار آمد

به تماشاي باغ و بستان شو/که چمن خلد آشکار آمد

از صبا حال کوي يار بپرس/که سحرگاه از آن ديار آمد

بر در يار ما گذشت نسيم/زان گل افشان و مشکبار آمد

تا صبا زان چمن گل افشان شد/چون من از ضعف بيقرار آمد

ديد چون عندليب ضعف نسيم/به عيادت به مرغزار آمد

گل سوي فاخته اشارت کرد:/هين نوايي که وقت کار آمد

بلبل از شوق گل چنان ناليد/که گل از وجد جان سپار آمد

هاي و هويي فتاد در گلزار/ناله عاشقان زار آمد

گل مگر جلوه مي کند در باغ؟/کز چمن ناله هزار آمد

زرفشان مي کند گل صد برگ/کش صبا دوش در کنار آمد

گل زرافشان اگر کند چه عجب؟/کز شمالش بسي يسار آمد

گل زر افشاند و ز ابر بر سر او/صد هزاران گهر نثار آمد

غنچه از بند او نشد آزاد/زان گرفتار زخم خار آمد

جامه سوک بر بنفشه بريد/زان مگر لاله دلفگار آمد

نقش رنگ چمن ز لطف بهار/نقش ديباي پرنگار آمد

خوش بهاري است، ليک آن کس را/کز لب يار ميگسار آمد

هان، عراقي، تو و نسيم بهار/کز صبا بوي زلف يار آمد

 

 

بشکفد غنچه و گل

وحشي بافقي

باز وقت است که از آمدن باد بهار/بشکفد غنچه و گل خيمه زند در گلزار

آيد از مهد زمين طفل نباتي بيرون/دايه ابر دهد پرورش او به کنار

دفتر شکوه گل مرغ چمن بگشايد/که چها مي کشم از جور گل و خواري خار

لب به دندان گزد از قطره شبنم غنچه/که نکو نيست ز عاشق گله از خواري يار

نرگس از باد زند چشمک و گويد که بنال/که اثرها بکند عاقبت اين ناله زار

جدول آب نگر داغ دل از برگ سمن/غنچه تازه ببين خنده زن از باد بهار

اين به رنگي است که عاشق بنمايد ساعد/وان به شکلي است که معشوق نمايد ديدار

لاله راغ که دارد خفقانش خسته/نرگس باغ که سازد يرقانش بيمار

هيچ يابي که چرا عنبر تر کرده به مشک/هيچ داني که چرا بر لب جو کرده گذار

تپش قلب ز عنبر کند اين يک چاره/زردي چشم ز ماهي کند آن يک تيمار

زاغ انداخت به گلزار چنين آوازه/که اينک از کشور وي خيل خزان گشت سوار

برگ داران شکوفه شده همراه نسيم/مي نمودند سراسيمه ز هر گوشه فرار

بيد لرزان شد و پنداشت پي غارت باغ/سپه برف فرود آمد از اين سبز حصار

مي کند فاخته فرياد که در باغ چرا/دست زور از پي آزار برآورد چنار

نيست بيمش که به يک دم فکند دستش را/ظلمت ظلم ز آيينه دوران به کنار

کان دم از ريزش خود با کف جودش مي زد/ليک چون ديد سحاب کرمش گوهر بار

کرد پهلو تهي از مردم و شد گوشه نشين/تا که از سرزنش خلق نيابد آزار

مخزن پر گهر و دست گهرپاش تورا/که يکي بحر محيط است و يکي ابر بهار

بحر مي گفتم اگر بحر بدي پر گوهر/ابر مي خواندم اگر ابر بدي گوهربار

کامرانا نظري کن که ز پا افتادم/دستگيرا شدم از دست چنينم مگذار

در گذر از سر اين نکته سرايي وحشي/واندر اين مجلس فرخ به دعا دست برآر

 

 

رستخيز چمن

شهريار

کاش پيوسته گل و سبزه و صحرا باشد/گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد

زلف دوشيزه گل باشد و غماز نسيم/بلبل شيفته شوريده و شيدا باشد

سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار/هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد

رستخيز چمن و شاهد و ساقي مخمور/چنگ و ني باشد و مي باشد و مينا باشد

يار قند غزلش بر لب و آب آينه گون/طوطي جانم از آن پسته شکرخا باشد

لاله افروخته بر سينه مواج چمن/چون چراغ کرجي ها که به دريا باشد

اين شکرخواب جواني است که چون باد گذشت/واي از اين عمر که افسانه و رؤيا باشد

گوهر از جنت عقبي طلب اي دل ورنه/خزف است آنچه که در چنته دنيا باشد

شهرياراز رخ احباب نظر باز مگير/که دگر قسمت ديدار نه پيدا باشد

 

 

خوش آمد بهار

فريدون مشيري

خوش آمد بهار

گل از شاخه تابيد خورشيد وار/چو آغوش نوروز پيروز بخت/گشوده رخ و بازوان درخت/گل افشاني ارغوان/نويد اميد است در باغ جان/که هرگز نماند به جاي/زمستان اهريمني/بهاران فرا مي رسد/پرستيدني/سراسر همه مژده ايمني/دراين صبح فرخنده تابناک/که از زندگي دم زند جان خاک/بيا با دل و جان پاک/همه لحظه ها را به شادي سپار/نوايي هم آهنگ ياران برآر/خوش آمد بهار

 

 

 

روزنامه جمهوري اسلامي

28/12/1389

سرويس خبر: هنر و ادبيات

"نوروز" و" بهار" در شعر و ادب فارسي

اشاره

در ايامي كه بهار به كوي و برزن آمده و طبيعت زنده شده و زيبايي‌هاي خود را به رخ مي‌كشد، مي‌توان دقايقي را به سيرو سياحت در گلزار ادبيات ايران پرداخت و چه مناسبتي بهتر از نوروز!

شايد در ادبيات كمتر كشوري به اندازه ايران، آميختگي شعر و ادبيات با سنت‌هاي كهن وجود داشته باشد. شاعران بزرگ و مفاخر گنجينه‌هاي ادبيات اين سرزمين به فراخور حال در اشعار خود از نوروز ياد كرده‌اند و هر يك از منظري دلنشين و متفاوت به آن پرداخته‌اند.

تعدد و تنوع اين اشعار و نيز محتوا و مضامين بكر آن به اندازه‌اي است كه فراهم آوردن همه آنها در يك جا ممكن نيست. پس به مصداقِ "آب دريا را اگر نتوان چشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد"، مجموعه كوچكي از شعر شاعران درباره نوروز و بهار را تقديمتان مي‌كنيم.

فردوسي در شاهنامه، برپايي عيد نوروز را به زمان پادشاهي جمشيد نسبت مي‌دهد، هم چنان كه در اشعارش پيداست:

جهان انجمن شد بر تخت اوي

از آن بر شده فرح بخت اوي

سر سال نو هرمز فرودين

به آسوده از رنج تن، دل زكين

به جمشيد بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

اين وجه تسميه نوروز در شاهنامه است. ابوريحان نيز نوروز را به جمشيد نسبت داده و بيان كرده است كه جمشيد جشن نوروز را به شكرانه اين كه خداوند گرما و سرما، بيماري و مرگ را از مردان گرفت، برگزار كرد. برخي نيز معتقدند كه خداوند آفرينش را با نوروز آغاز كرده است.

با اين تعريف در تاريخ اسطوره‌اي و باورهاي ملي، لحظه آفرينش نخستين روز خلقت، روز نوروز است.

شعرا معتقدند روزي كه خدا آفرينش جهان را آغاز كرده آن روز، روز عيد نوروز است. شعرايي چون حافظ، سعدي، فرخي، مولانا، منوچهري دامغاني و... به آغاز بهار و روز نوروز در اشعار خود اشاره كرده‌اند. فرخي سيستاني در قسمتي از ترجيع بند خود درباره بهار به نوروز مي‌انديشد و به درك زيبايي‌هاي طبيعت مي‌پردازد و مردم را به زيبايي شناسي طبيعت دعوت مي‌كند نمونه‌اي از شعر او را مي‌خوانيم:

بهار امسال پنداري همي خوشتر ز باد آيد

از اين خوشتر شود فردا كه خسرو از شكار آيد

بدين شايستگي جشني، بدين بايستگي روزي

ملك را در جهان هر روز جشني باد و نوروزي

شاعران با تمام فصل‌ها درآميختند اما به دليل زيبايي، نوشدن و يادآوري روز رستاخيز و معاد، به بهار و نوروز بيشتر پرداخته‌اند. پرداختن به نوروز و بهار علاوه بر درك زيبايي كه جلوه‌اي از جمال الهي است، براي عارفان بسيار حيرت انگيز و فصل شادي و انبساط خاطر است.

عيد نوروز در نظر ايرانيان لحظه زايش و رويش است. افراد حتي اگر ماتم زده باشند اين آيين را بر سر آرامگاه عزيزانشان با سبزه، شيريني و روشني شمع برپا مي‌كنند. اين امر خود نشان از عميق بودن باورهاي ملي ايرانيان است كه مي‌خواهند دوام راستين فرهنگ خود را با پاس داشت جشن نوروز بر صحيفه عالم ثبت كنند.

شعري از سعدي در وصف نوروز

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به كام دوستان و بخت پيروز

مبارك بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افكند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست‌اي گل كجايي

كه بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي‌ما بسي بودست و باشد

برادر جز نكونامي ميندوز

نكويي كن كه دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

كه بر گنبد نخواهد ماند اين كوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

نوروز در اشعار حافظ

ز كوى يار مي‌آيد نسيم باد نوروزى

از اين باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى

چو گل گر خرده اى دارى خدا را صرف عشرت كن

كه قارون را غلط‌ها داد سوداى زراندوزى

ز جام گل دگر بلبل چنان مست مى لعل است

كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزى

به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشانى

به گلزار آى كز بلبل غزل گفتن بياموزى

چو امكان خلود اى دل در اين فيروزه ايوان نيست

مجال عيش فرصت دان به فيروزى و بهروزى

طريق كام بخشى چيست ترك كام خود كردن

كلاه سرورى آن است كز اين ترك بردوزى

سخن در پرده مي‌گويم چو گل از غنچه بيرون آى

كه بيش از پنج روزى نيست حكم مير نوروزى

ندانم نوحه قمرى به طرف جويباران چيست

مگر او نيز همچون من غمى دارد شبانروزى

مي اى دارم چو جان صافى و صوفى مي‌كند عيبش

خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزى

جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اى شمع

كه حكم آسمان اين است اگر سازى و گر سوزى

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بيا ساقى كه جاهل را هنيتر مي‌رسد روزى

مى اندر مجلس آصف به نوروز جلالى نوش

كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزى

نه حافظ مي‌كند تنها دعاى خواجه تورانشاه

ز مدح آصفى خواهد جهان عيدى و نوروزى

جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده

جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزى

بهار و نوروز در شعر مولوي

امروز روز شادي و امسال سال گل

نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل

گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست

تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل

مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ

از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل

سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو

اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل

جامه دران رسيد گل از بهر داد ما

زان مي‌دريم جامه به بوي وصال گل

گل آنجهاني است نگنجه درين جهان

در عالم خيال چه گنجد خيال گل

گل كيست؟ قاصديست ز بستان عقل و جان

گل چيست؟ رقعه ايست ز جاه و جمال گل

گيريم دامن گل و همراه گل شويم

رقصان همي رويم به اصل و نهان گل

اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست

زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل

زنده كنند و باز پر و بال نو دهند

هر چند بر كنيد شما پر و بال گل

مانند چار مرغ خليل از پي وفا

در دعوت بهار ببين امتثال گل

خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار

مي خند زير لب تو به زير ظلال گل

نوروز و تشيع

برگ برگ صفحات تاريخ ايران گواهي مي‌دهد كه نوروز، همواره كهن‌ترين سنت نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست.

در گردونه سالانه تكرار، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد و بزرگترين حادثه تاريخ اسلام به خصوص تشيع يعني اعلام ولايت حضرت علي(ع) در روز غدير خم از سوي پيامبر اكرم(ص) در نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است.

نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين شده است.

نوروز كه هرچمن، دل افروز بود

نقش گل و خار عبرت آموز بود

گر جامه به جان ز معرفت نو گردد

هرروز به دل"نشاط نوروز" بود

شكيب اصفهاني

نوروز در شعر معاصر

در شعر معاصر از نوروز به عنوان روز دگرديسي، روز پوست انداختن، عوض‌شدن انسان‌ها ياد شده است. بنابراين بايد گفت نوع نگاه شاعران امروز با گذشتگان فرق كرده است. در اشعار معاصر نيز به بهار اشاره شده است.

بيشترين طبيعت گرايي و پرداختن به بهار و نوروز را مي‌توان در اشعار شاعران عهد ساماني و اوايل دوره سبك خراساني هم چون رودكي، فرخي سيستاني، عنصري، منوچهري دامغاني و... ديد ولي اخوان ثالث، سهراب سپهري و... ازجمله شاعران معاصر هستند كه به نوروز در قالب مفاهيم نو شدن، آفرينش جديد، تعادل در خلقت، زيبايي و حركت جديد پرداختند.

بوي باران

بوي سبزه

بوي خاك

شاخه‌هاي شسته

باران خورده پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگ‌هاي سبز بيد

عطر نرگس

رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك ميرسد اينك بهار

مي‌رسد اينك بهار

خوش به حال روزگــار

خوش به حال چشمه‌ها و دشت ها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه‌هاي نيمه باز

خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از من اگر مستم مسازد آفتاب

اي دريغ از ما دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

http://www.jomhourieslami.com/1389/13891228/13891228_11_jomhori_islami_honar_va_adabiat_0004.html

 

 

تأملي درباره مفهوم «بهار» در شعر بيدل دهلوي؛ بهارِ بيدل

* محمدکاظم کاظمي

«بهار» از کلمات پرکاربرد در شعر بيدل است . اما اين کاربرد نسبتاً وافر تنها بدين واسطه نيست که شاعر همانند ديگر شاعران زبان فارسي توجهي خاص به اين فصل دارد. البته بهار فصل محبوب شاعران ما بوده است و اين خود دلايلي دارد که در اين مقام بدان نمي پردازيم .

بيدل هم در بسيار جاي ها از اين منظر به بهار نگريسته است .

امروز نوبهار است

اين مطلع يکي از غزلهاي زيباي اوست :

امروز نوبهار است ، ساغرکشان بياييد

گُل ، جوش باده دارد تا گلستان بياييد

و در اين بيت شاعر ميان يار و بهار مقارنتي يافته است :

يار شد بي پرده ، ديگر تاب خودداري که راست ؟

اي رفيقان ! نوبهار آمد، کنون ديوانه ام

و در اين بيت يک رندي جالب ديده مي شود. بالاخره با نو شدن حيات ، همه موجودات قابليتهاي خود را به نمايش مي گذارند. پس زاهد هم بايد با تزوير به ميدان آيد.

بهار آمد، تو هم اي زاهد بي درد! تزويري

چمن گل ، شيشه قلقل ، يار مستي ، من جنون کردم

و بالاخره يکي از بهترين تک بيت هاي بيدل با محوريت بهار، بيت زير است که در آن گلهايي که مي رويند، نامه هايي دانسته مي شود که از سوي ياران رفته از دل خاک به ما فرستاده شده است :

بهار، نامه ياران رفته مي آيد

گلي که وا کند آغوش ، در برش گيريد

کاربرد گسترده واژه «بهار»

از اينها گذشته دو غزل مستقل با رديف «بهار» هم در غزليات او مي توان يافت که بدانها اشاره خواهيم کرد.

اما اين تنها بخشي از «بهارستايي » بيدل است . ما يک کاربرد گسترده واژه «بهار» را هم در شعر او شاهديم ، آن هم در مواردي که شاعر ما بهار را نه به معني فصل اول سال ، که در يک معني مجازي هم به کار مي برد و آن به مفهوم مطلق ِ «خرمي » و «نشاط» است . مثلاً در اين بيتها بهار بيشتر همين معني مجازي «خرمي و فرخندگي » را دارد.

اي نسيم از کوي جانان مي رسي ، آهسته باش

همرهت بوي بهاري هست و من ديوانه ام

بهار آن دل که خون گردد به سوداي گل رويي

ختن فکري که بندد آشيان در حلقه مويي

بر فرق عزت تو نزيبد گلي دگر

اي خاک ! گر بهار کني ، نقش پا شوي

بهار داشتن!

بر اساس همين نگرش است که شاعر ما در بسيار جاي ها مصدر «بهار داشتن » را به معني «خرم بودن »، «فرخنده بودن »، «بانشاط بودن »، «جلوه داشتن » و امثال اينها به کار مي برد و اين به واقع ايجاد يک ظرفيت معنايي جديد براي اين کلمه است . مثلاً در بيتي ديگر از همان غزل «امروز نوبهار است ...» مي خوانيم :

امروز آمدنها چندين بهار دارد

فردا که راست اميد تا خود چه سان بياييد؟

و اين «چندين بهار دارد»، مجازاً يعني «چندين خرمي و فرخندگي دارد»

چقدر بهار دارد سوي دل نگاه کردن

به خيال قامت يار، دو سه سرو آه کردن

و «بهار دارد» يعني «نيک و خوشايند است ».

اين نوع کاربرد «بهار داشتن » را در آن دو غزل با رديف «بهار» که پيشتر ذکرشان رفت هم مي بينيم :

از گل و سنبل به نظم و نثر سعدي قانعم

اين معاني در گلستان بيشتر دارد بهار

در اينجا «دارد بهار» يا «بهار دارد» فعلي مرکب است به معني «جلوه دارد». يعني «اين معاني ، در گلستان بيشتر جلوه دارد» (منظور کتاب گلستان سعدي است ). اگر چنين فرض نکنيم و «بهار» را فاعل جمله بگيريم ، يعني بگوييم «بهار اين معاني را در گلستان دارد» معني بيت تباه مي شود. اين هم مثالهايي ديگر.

شبنم ما را به حيرت آب مي بايد شدن

کز دل هر ذره ، طوفاني دگر دارد بهار

يعني «از دل هر ذره ، طوفاني ديگر جلوه دارد» يا «از دل هر ذره طوفاني برخاسته است .»

بي فنا نتوان گلي زين هستي موهوم چيد

صفحه ما گر زني آتش ، شرر دارد بهار

يعني «اگر صفحه ما را آتش بزني ، از آن شرر برمي خيزد»

از خزان آيينه دارد صبح تا گل مي کند

جز شکستن نيست رنگ ما، اگر دارد بهار

يعني «رنگ ما اگر جلوه اي دارد، همان شکستن است ».

زخم دل عمري است در گرد نفس خوابانده ام

در گريباني که من دارم سحر دارد بهار

يعني «در گريبان من ، سحر جلوه دارد»

ظرفيت معنايي

اين بيتها که نقل کرديم ، بدون توجه به اين معني از «بهار داشتن » غالباً مهمل يا حداقل مبهم به نظر مي آيد و همين خود يکي از جوانب ابهام در شعر بيدل است .

اين ايجاد ظرفيت معنايي به کلمات ، خاص کلمه «بهار» نيست ، بلکه شاعر ما با بسيار واژگان اين کار را مي کند و به دايره معنايي شان گسترش مي بخشد، به گونه اي که بدون وقوف به اين معاني ، در شعر بيدل راه به خطا خواهيم پيمود. به واقع يکي از دلايل اينکه گروهي از ادبا، شاعر ما را مغلق گوي و در مواردي پريشان گوي وانمود مي کنند، حاصل ناآگاهي شان از اين ظرايف است .

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/12/1389-12-28/page30.html#0

 

 

گزارش

نوروز؛ فرصتي براي باهم بودن وزدودن زنگارها از دل

نويسنده: فاطمه توانا علمي

لحظه، لحظه تحويل سال است، کنار سفره هفت سين مي نشيني، قرآن را برمي داري و چند آيه اي تلاوت مي کني، دعاي تحويل سال را مي خواني، «يا مقلب القلوب و الابصار» و به «يا محول الحال و الاحوال» که مي رسي، بي اختيار دگرگون مي شوي به اطرافت نگاه مي کني، خانه تکاني کرده اي ، پرده و دکوراسيون خانه را عوض کرده اي، خانه ات آن طور شده که مي خواستي، وسايل و لوازم اضافه را دور ريخته اي تا سال جديد را به بهترين شکل آغاز کني. اما از خانه تکاني دلت غافل شده اي. از زدودن زنگارهايي که بر دل و جانت نشسته غفلت کرده اي. تا دلت بخواهد از دوست و آشنا کينه و کدورت به دل داري. تا دلت بخواهد خودت را ديده اي و خانواده ات، لحظه اي هم به فکر ديگران نبوده اي. تازه وقتي به «حول حالنا الي احسن الحال» که مي رسي با خودت مي گويي آيا با اين وضعيت آماده ام پا به سال نو بگذارم آيا همان طور که در طبيعت تغيير و تحول ايجاد مي شود در من هم تحول و تغييري ايجاد شده است تا سال نو را با بهترين حال آغاز کنم. اما هنوز فرصت هست، نوروز که فصل شکوفايي و بهار طبيعت است بهترين فرصت براي ايجاد تحول، زدودن زنگار دل و رفع کدورت ها و به جا آوردن صله رحم است.

نوروز، فرصتي براي صله رحم

حجت الاسلام ملک محمدي عضو کميسيون فرهنگي در اين باره به خراسان گفت: در نوروز شاهد تحول و تغييرات گسترده در طبيعت هستيم و به تعبيري نوروز سر فصل زنده شدن طبيعت است.به همين دليل از روزها قبل ما ايرانيان تدارک رسيدن اين فصل که مقدمه آن نوروز است را مي بينيم. خانه تکاني، خريد لباس عيد، تغيير در وضعيت ظاهر از جمله ملزومات مادي و ظاهري عيد نوروز است. وي افزود: اما نوروز تنها در تغيير و تحولات مادي خلاصه نمي شود و بايد همزمان تحولاتي را در خود به وجود آوريم. تغيير رويه زندگي، ترک عادات و اخلاق بد، دوري از هواي نفس، زدودن کينه و کدورت از دل، مهرورزي، همدلي، رسيدگي به آشنايان و همسايگان، سرکشي به بزرگ ترها و به جا آوردن صله رحم، دستگيري از مستمندان و نيازمندان از جمله تحولاتي است که مي توان به بهانه رسيدن نوروز تمرين کرد.

بنا به گفته ملک محمدي يکي از مواردي که از سوي ائمه و پيامبر (ص) بر آن تاکيد شده صله رحم است که بنابر احاديث و روايات باعث طولاني شدن عمر و افزايش رزق و روزي مي شود. اما اين سنت حسنه به دليل مشغله هاي زندگي و گرفتاري ها در سال هاي اخير در جامعه کمرنگ شده است.وي افزود: اما نوروز فرصت خوبي براي احياي اين سنت حسنه است و بهترين زمان براي سرکشي به بزرگ ترها، آشنايان و اقوام است. ملک محمدي خاطرنشان کرد: در حال حاضر محدوده ديد و بازديد و صله رحم در حد افراد درجه يک فاميل مثل پدر و مادر و خواهر و برادر است که آن هم بسيار کم و هر چند ماه يک بار است. اما عيد نوروز و تعطيلات آن فرصت خوبي براي به جا آوردن صله رحم ، ديدار از دوستان و آشنايان و عيادت از بيماران است.وي با اشاره به اين که نوروز پيام گشاده دستي را با خود به ارمغان مي آورد گفت: همان طور که باد بهاري بي دريغ بر باغ و صحرا مي وزد و زمينه شکوفايي و طراوت را فراهم مي آورد ما نيز بايد با الهام از بهار، دست نيازمندان و مستمندان را بگيريم و در رفع نيازهاي آن ها کوشا باشيم چرا که دستگيري از نيازمندان توصيه پيامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) ماست.عضو کميسيون اجتماعي گفت: اصولا با رسيدن نوروز دل ها نرم و لطيف مي شود و موجي از مهرباني بر دل ها حکمفرما مي شود. بنابراين مي توان از اين فرصت براي کمک به ديگران و دستگيري از نيازمندان بهره گرفت و دل را در آستانه سال نو با مهرباني آذين بندي کرد.حجت الاسلام ملک محمدي با اشاره به اين که يکي ديگر از ويژگي هاي نوروز خانه تکاني دل هاست گفت: معمولا در اين ايام و در گيرودار صله رحم و ديد و بازديد کدورت ها و کينه ها از دل ها زدوده مي شود و دوستي و آشتي بين افرادي که از هم کدورت داشته اند برقرار مي شود.

زماني عضو کميسيون اجتماعي نيز در اين باره با اشاره به اين که خانه تکاني، خريد لباس عيد و رسيدگي به ظاهر بعد ظاهري رسيدن عيد و نوروز است به خراسان گفت: هر چه به ايام نوروز نزديک مي شويم جنب و جوش در بازار و خانه بيشتر مي شود که به دليل مشارکت تمام افراد خانواده در خانه تکاني، باعث افزايش روحيه مشارکت مي شود علاوه بر اين که نو شدن لباس و نظافت منزل در روحيه افراد تاثير به سزايي دارد و اميد به آينده و کاهش استرس و اضطراب را در پي دارد.وي افزود: شادابي و سرزندگي از ويژگي هاي نوروز و رسيدن بهار است که در افراد به وجود مي آيد.

نوروز بهترين بهانه براي کنار هم بودن اعضاي خانواده

نو با مهرباني آذين بندي کرد.حجت الاسلام ملک محمدي با اشاره به اين که يکي ديگر از ويژگي هاي نوروز خانه تکاني دل هاست گفت: معمولا در اين ايام و در گيرودار صله رحم و ديد و بازديد کدورت ها و کينه ها از دل ها زدوده مي شود و دوستي و آشتي بين افرادي که از هم کدورت داشته اند برقرار مي شود.

زماني عضو کميسيون اجتماعي نيز در اين باره با اشاره به اين که خانه تکاني، خريد لباس عيد و رسيدگي به ظاهر بعد ظاهري رسيدن عيد و نوروز است به خراسان گفت: هر چه به ايام نوروز نزديک مي شويم جنب و جوش در بازار و خانه بيشتر مي شود که به دليل مشارکت تمام افراد خانواده در خانه تکاني، باعث افزايش روحيه مشارکت مي شود علاوه بر اين که نو شدن لباس و نظافت منزل در روحيه افراد تاثير به سزايي دارد و اميد به آينده و کاهش استرس و اضطراب را در پي دارد.وي افزود: شادابي و سرزندگي از ويژگي هاي نوروز و رسيدن بهار است که در افراد به وجود مي آيد.

نوروز بهترين بهانه براي کنار هم بودن اعضاي خانواده

بنا به گفته زماني اما عيد نوروز آثار معنوي زيادي همچون صله رحم، رسيدگي به وضعيت افراد خانواده، دستگيري از نيازمندان و ... دارد اما يکي از مهم ترين اثرات اين است که فرصت با هم بودن و ارتباطات را به اعضاي خانواده مي دهد.

وي افزود: در طول سال به دليل گرفتاري هاي زندگي و مشغله هاي کاري و تحصيلي اعضاي يک خانواده فرصت کمي را براي هم دارند و فرصتي براي گفت وگو و شنيدن حرف دل هم ندارند اما اين ايام، بهترين فرصت براي دور هم جمع شدن اعضاي خانواده، تفريح و تعاملات متقابل دارد و اعضاي خانواده فرصت اين را مي يابند که در کنار هم بنشينند و اين تاثير ارزنده اي است که نبايد ناديده گرفته شود.

وي افزود: در خانواده هايي که پدر و مادر هر دو شاغل هستند و فرزندان فرصت گفت وگو و بيان مشکلاتشان را نمي يابند و حتي هر يک به تنهايي غذا مي خورند که اين مسئله به تدريج باعث دور شدن اعضاي خانواده از يکديگر و خلاء عاطفي براي فرزندان مي شود اما عيد نوروز تا حدودي اين خلاء را برطرف مي کند و به همين علت از مدت ها قبل همه ايرانيان انتظار آن را مي کشند.

فرصتي مناسب براي سفر

زماني همچنين سفر را يکي از ويژگي هاي مطلوب عيد نوروز برشمرد و گفت: ايام تعطيلات نوروز فرصت مناسبي براي خانواده ها براي استان گردي و آشنايي با جاذبه هاي طبيعي و باستاني کشور ماست.وي افزود: سفر نيز منجر به افزايش تجربه و تمريني براي بالا رفتن آستانه تحمل و صبر در مقابل مشکلات است.عضو کميسيون اجتماعي همچنين گفت: علاوه بر اين سير و سفر فرصت غور و تفکر در آيات و نشانه هاي خدا را در اختيار ما مي گذارد تا بر شکرگزاري مان افزوده شود.

خراسان - مورخ شنبه 1389/12/28 شماره انتشار 17799

 

 

آييني به نام «نوروز»

سال نزد ايرانيان از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم شده و همان طور که ابوريحان بيروني در آثارالباقيه آورده است، آغاز سال ايراني از زمان خلقت انسان؛ روز هرمز از ماه فروردين بود، وقتي آفتاب در نصف النهار، در نقطه اعتدال ربيعي و طالع سرطان بود. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري چون فردوسي، عنصري، بيروني، طبري و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده، نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند. درخور يادآوري است که جشن نوروز پيش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز با آن که جشن را به جمشيد منسوب مي کند، يادآور مي شود که: «آن روز که روز تازه اي بود، جمشيد عيد گرفت؛ اگرچه پيش از آن هم نوروز بزرگ بود».

جشن نوروز دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را پس از جمشيد يک ماه مي نويسد: «چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز مي شود و در «سيزده بدر» پايان مي پذيرد. از آداب و رسوم کهن پيش از نوروز بايد از پنجه، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد. بنابر سالنماي کهن ايران هر يک از 21 ماه سال 03 روز است و پنج روز باقي مانده سال را پنجه، پنجک، يا خمسه مسترقه، گويند. اين پنج روز را خمسه مسترقه نامند، از آن جهت که در هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود. مراسم پنجه تا سال 4031، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.

از جمله آيين هاي اين جشن 5 روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي بي ريش ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان «ميرنوروزي» دوران حکومتش را «بيش از 5 روز» نمي داند. از برگزاري رسم مير نوروزي، تا لااقل 07 سال پيش آگاهي داريم. بي گمان کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباسهاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بينيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب «مير نوروزي» و «حاکم پنج روزه» است که تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند و آنان در شعرهاي خود مي گويند: «حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه».

برگزاري کنفرانس «جشن نوروز ميراث مشترک» در باکو

کنفرانس جشن نوروز ميراث مشترک با حضور انديشمندان، استادان و دوستداران فرهنگ و ادب ايراني، شامگاه پنج شنبه گذشته در رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در باکو برگزار شد. ابتکار ثبت جهاني نوروز توسط کشورهاي ايران، ترکيه، جمهوري آذربايجان، افغانستان، تاجيکستان، قرقيزستان و قزاقستان در سازمان ملل انجام شد و کشورهاي هند، آلباني و مقدونيه نيز پيش از رأي گيري به جمع بانيان اين قطعنامه در سازمان ملل پيوستند. اين عيد به عنوان ميراث مشترک جهاني براي نخستين بار توسط رئيس جمهوري اسلامي ايران در فهرست ميراث ملي و معنوي کشور به ثبت رسيد.

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/12/1389-12-28/page4.html#3

 

 

نگاهي به آيين هاي فراموش شده ؛ سنتهاي نوروزي «خاطره» مي شود

* مازيار شيباني فر

نوروز جزو آيين ها و مراسمي است که بسياري از محققان آن را جزو کهن ترين مراسم و جشن هاي مردم جهان مي دانند. نوروز يا به

عبارتي نو شدن سال بخشي از ميراث فرهنگي ايرانيان است که از هزاران سال قبل به دست آنها رسيده است.

اما در اين ميان شرايط جامعه مدرن به گونه اي است که بسياري از آيين هاي کهن فراموش شده اند. وجود نمادهاي مدرنيته از تلويزيون و کامپيوتر تا فضاهاي مجازي و ديجيتال که افراد را به تنهايي و سر در گريبان بودن سوق مي دهد و افزايش گرفتاري هاي روزمره که انسانها را از مرز خود فراموشي نيز مي گذراند و به افسردگي هاي بي بازگشت رسانده است، اين شرايطي است که مجالي براي پرداختن به آيين هاي کهن و روح بخش نوروز نمي دهد. مراسمي که باعث توجه بيشتر انسانها به خودشان و تغيير روحيه و مسايل معنوي در افراد مي شود.

آيين هاي نوروزي در ميان ايراني ها بسيار گسترده و متعدد است. به نحوي که اگر بخواهيم تنها فهرستي از برخي مراسم بياوريم، اين اندک مقال اجازه آن را نمي دهد. بنابراين به بيان برخي از برجسته ترين و عمده ترين آيين هاي نوروزي مي پردازيم که در بسياري از نقاط ايران مورد استفاده و توجه مردم قرار داشته است و اکنون نيز اندک نشان هايي از آنها ديده مي شود.

 

 

از حاجي فيروز تا بي بي نوروزک

يکي از آيين هاي کهن نوروز «حاجي فيروز» است. اين سنت در گيلان به همين نام، در قزوين به «نوروز نثار»، در خراسان به «بي بي نوروزک»، در مناطق مرکزي ايران به «ننه نوروز»، در بنادر اطراف خليج فارس به «ماما نوروز»، در آذربايجان به «ننه مريم» و در برخي ديگر از مناطق ايران به «عمو نوروز» و «بابا نوروز» شهرت دارد.

ميرجلال الدين کزازي درباره قدمت و ويژگي حاجي فيروز گفته است: «در پيشينه اين رسم و راه نوروزي که حاجي فيروز نام گرفته است، به روشني نمي توان سخن گفت، اما دو ويژگي برجسته و بنيادين حاجي فيروز يکي چهره اوست و ديگر جامه سرخ فام وي. بر پايه اين دو ويژگي مي توان خاستگاه اين چهره نمادين نوروزي را به روزگاران بسيار کهن باز برد، مي توان بر آن بود که تيرگي روي حاجي فيروز بازمي گردد به جهان زيرين که جهان پنهان از ديدگان است. اما سرخي جامه او بازمي گردد به خورشيد که با آغاز بهار توان از دست رفته را بازمي يابد و زمين فسرده را با گرما و پرتو خويش زندگاني مي بخشد.»

اما جلال ستاري درباره اين شخصيت داستاني معتقد است: «حاجي فيروز يعني به استقبال عيد نوروز رفتن. رنگ سياه رويش، سياهي مرگ و زمستان و قرمزي لباسش رنگ زندگي و بهار است. شخصي به صورت دوده مي مالد و لباس قرمزي به تن مي کند و با نام حاجي فيروز، دايره زنگي مي زند و نويد آمدن عيد مي دهد. رنگ قرمز لباس او رمزي از آتش عشق است و اين رنگ مقابل روي سياهش است که او را خوار و بي مقدار نشان مي دهد.»

البته عده اي ديگر از محققان معتقدند که شخصيت حاجي فيروز در زمان ساسانيان شکل گرفته است. عده اي از بردگان سياهپوست که به دنبال کسب درآمد و شاد کردن ارباب شان بودند، از ابتداي نوروز تا پايان جشن هاي دو هفته اي آن، لباس قرمز مي پوشيدند و همراه دايره زنگي يا تمبک و ديگر سازها در خانه اربابان خود يا کوچه و خيابان به شادي مي پرداختند تا کسب درآمد کرده باشند.

در حال حاضر از اين آيين هيچ نمانده است به جز گدايان و دوره گردهايي که از اين مراسم هيچ نمي دانند و فقط به انگيزه کسب درآمد با روي سياه کردن و پوشيدن لباس قرمز سر چهارراه ها چند بيتي دست و پا شکسته مي خوانند و بيشتر شبيه هجو اين مراسم است تا اينکه نشاني از اسطوره ها و بزرگداشت بهار به عنوان رستاخيز گياهان و جانوران داشته باشد.

استقبال از بهار با نوروزخواني

آيين نوروز خواني، از ديگر آيين بسيار مشهوري است که در ميان ساکنان مناطق مختلف ايران زمين مورد توجه و استفاده قرار مي گيرد. اين آيين که به نام هاي ديگري از جمله نوروز نو سال، بهارخواني و نوروز نامه مشهور است، پيشينه اي کهن دارد و مربوط به هزاران سال قبل است. هر چند اين آيين پس از آمدن اسلام به اين سرزمين با شکلي ديگري به حيات خود ادامه مي دهد.

پس از اسلام، بسياري از اين مراسم با ويژگي هاي اين دين همراه و هماهنگ مي شود. بخصوص از زماني که تشيع درايران گسترش پيدا مي کند، برخي از مراسم نوروزخواني به طور کامل حذف يا با تغييراتي اجرا مي شود. امام خواني يکي از مراسم نوروزخواني پس از اسلام در ايران محسوب مي شود. دراين مراسم شخص امام خوان به مدح اهل بيت و دوازده امام معصوم مي پردازد. در برخي از مناطق ايران امام خواني گاه به بيان داستان آدم و حوا يا ذبح اسماعيل توسط حضرت ابراهيم نيز پرداخته مي شود.

توصيف خواني که به بيان ويژگي هاي بهار مي پردازد، مدح خواني که به بيان نيکويي هاي صاحب خانه توجه دارد، هجوخواني که نوعي طنزپردازي شفاهي در مورد بهار و آمدن سال نو است و بداهه پردازي که برخي از نمايش ها و بازي هاي سنتي و بومي هر منطقه را در بر مي گيرد و مراد از اجرا شدن بيشتر اين بخش ها گرفتن انعام و عيدي از مردم کوچه و خيابان يا افراد ثروتمند است، بخشي از مراسم نوروزخواني محسوب مي شود.

در دنياي امروز ديگر از نوروزخواني اثري نمانده است. هر چند در حال حاضر برخي از ساکنان استان مازندران و اهالي روستاهاي اطراف اين منطقه نوروزخواني انجام مي دهند، اما اين مراسم به عنوان فعاليتي کهن و فراگير محسوب نمي شود و حال و هوايي کاملاً فلکلوريک و منطقه اي به خود گرفته است. امروز براي رسيدن نوروز ديگر هيچ نوروز خواني به کوچه و خيابان نمي آيد تا آمدن بهار را شادباش بگويد و تقويم و برنامه هاي راديو و تلويزيون است که آمدن بهار را خبر مي دهد.

جاي سنتها در موزه نيست

در حال حاضر که بسياري از اين سنتها فراموش شده اند و جنبه موزه اي و موردي پيدا کرده اند، متوليان فرهنگي کشور بايد به دنبال راهکارهايي باشند که اين سنتها به نوعي زنده شود و مردم با زنده شدن بخشي از هويت تاريخي خود، با فاصله گرفتن از اعمال فرهنگ غربي که توسط رسانه هاي مختلف تبليغ و ترويج مي شود، به خودباوري برسند و امکان بهره گيري فرهنگي افزايش پيدا کند.

زماني که تعزيه به طور کامل رو به فراموشي مي رفت، متوليان تئاتر خياباني اقدام به شناسايي و حمايت از گروه هاي تئاتري کردند که توانايي و امکان اجراي تعزيه را دارند. اين گروه ها در زمانهاي مختلف سال بخصوص هنگام محرم به اجراي نمايش هاي مختلف مي پرداختند و اين باعث شد که مردم طي چند سال دوباره با اين آيين کهن نمايشي آشتي برقرار کنند و بتوانند آن را بازشناسايي کنند.

کارشناسان بر اين باورند، در مورد آيين هاي نوروزي نيز بايد اتفاق مشابهي به وجود بيايد. يعني متوليان امر نمايش در کشور شرايطي را فراهم کنند که اين آيين ها حداقل به صورت مختصر و در قالب جشنواره ارايه شود تا مردم با آن دوباره آشنا شوند يا اينکه شهرداري ها با توجه به گروه هاي تئاتري که به اجراي نمايش هاي سنتي علاقه مند هستند، افرادي را به صورت هماهنگ شده و مشخص به محله هاي مختلف بفرستند و از آنها بخواهند اين آيين ها را دوباره زنده کنند.

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/12/1389-12-28/page14.html#0

 

 

نوروز از آسياي ميانه تا شبه قاره هند

جشن ايراني نوروز امروزه در بسياري از مناطق جهان به عنوان جشن رسمي برگزار مي شود.

نوروز را در بيشتر کشورهاي خاورميانه، آسياي ميانه، قفقاز، شبه قاره هند و بالکان جشن مي گيرند.جغرافياي پهناور نوروز و همزماني آن با بهار طبيعت در نيمکره ) شمالي و پيشينه ( باستاني آن و تأکيد اين جشن بر نوع دوستي و مهرورزي در ميان جهانيان، باعث توجه سازمان ملل و ديگر کشورها به نوروز شد.

همچنين همايشي با نام جشن جهاني نوروز پديد آمده است که در آن سران کشورهايي که نوروز را جشن مي گيرند گردهم مي آيند و اين آيين باستاني را گرامي مي دارند.

در برخي جاها نيز با وجود رسمي نبودن هر ساله شمار زيادي از مردم اين جشن ايراني را برگزار مي کنند. همانند سوريه که جشن نوروز نزد کردهاي ساکن سوريه از اعتبار و احترام ويژه اي برخوردار است. اين جشن امروزه يکي از جشن هاي بنيادين آسيا شناخته مي شود. نوروز در 9 کشور ايران، افغانستان، تاجيکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقيزستان، آذربايجان و ترکيه با همين نام تعطيل رسمي است.

 

 

           

عروسکي که ديگر نمي خواند

«تکم گرداني» يکي ديگر از مراسم ويژه آمدن بهار است که در شهرهاي مختلف آذربايجان به اجرا درمي آمد و اکنون به جز معدود

اتفاقاتي که در جشنواره ها شکل مي گيرد، به دست فراموشي سپرده شده است. «تکم گرداني» در اصل نوعي عروسک گرداني سنتي است که بر اساس آن تکم گردان به حرکت دادن يک عروسک و خواندن آوازهاي ويژه اين نوع عروسک مي پردازد. تکم به زمان آذري يعني بز نر قوي هيکل من. بز نر و در برخي اقوام قوچ نماد باروري است. در دوران کهن از اين نشان به عنوان افزايش باروري گياهان و حتي جانوران استفاده مي کردند.

تکم عروسکي چوبي است که روي آن را با پارچه هاي زيبا و رنگارنگ مي پوشانند و روي را با پولک، زنگوله، سکه و ديگر تزئينات فلزي مي پوشاندند تا هنگام چرخاندن و زدن آن به چوبي که در زير عروسک قرار داشت، صداي به نسبت بلند و البته دلنوازي از آن به گوش مردمي برسد که در خانه هاي خود هستند و با شنيدن اين صدا از آمدن بهار باخبر مي شدند. تکم گردان ها در هر محله دقايقي مي ايستادند و به آوازخواني مي پرداختند و مردم نيز انعامي به آنها مي دادند.

تکم در اصل پيغام آور بهار است. به همين دليل آن را به اندازه اي زيبا مي کردند که يادآور بهار باشد و چشم هر بيننده را به خود جلب کند.

 

 

           

پادشاه پوشالي

يکي از آداب و مراسم جشن نوروز باستاني ايرانيان سنت زيبا و شادي آفرين ميرنوروزي بوده است که اکنون چند دهه اي است تقريباً به فراموشي سپرده شده است.

به اين معني که در سالهاي گذشته (حداقل تا اوايل قرن حاضر) در ايام خجسته عيد نوروز گروهي از مردان،خاصه جوانان با نشاط و خوشدل دور همديگر جمع شده و از ميان خود، جواني ورزيده را به عنوان مير نوروزي يا امير نوروزي برمي گزيدند که هدف از اين عمل، صرفاً شوخي و سرگرمي محض بوده است! و لذا به لحاظ تفريح عمومي و همچنين مضحکه خاص و عام قرار دادن وي، چند روزي اورا برتخت پادشاهي مي نشاندند !

اين شخص موقتاً چند روزي بر اريکه قدرت تکيه مي زد و زمام امور و فرمانروايي را به خاطر شوخي و مزاح در دست مي گرفت. اجراي فرامينش نيز که واقعاً خنده آور بود، بر همه واجب مي گرديد !!

اين به اصطلاح فرمانرواي چند روزه، در ايام مراسم نوروزي به منظور خنداندن شهروندان، با تشريفات خاصي که معمولاً جواني با لباسِ سرخ خنده دار، چتري سفيد برسرگرفته بوده است، در کوچه و بازار حرکت مي نمود. عده اي از افراد شوخ طبع نيز هرکدام با ساز و آواز او را همراهي مي کردند.

اما اينکه مراسم ميرنوروزي از چه زماني در فرهنگ نوروز رواج يافته است. اطلاع چندان دقيقي در دست نيست. همين قدر مي دانيم که اين سنت شادي بخش با سابقه اي نسبتاً طولاني و به طور يقين از دوره هاي قبل از اسلام در بين شهروندان ايراني مرسوم بوده است.

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/12/1389-12-28/page14.html#0

 

 

بررسي نمادهاي عرفاني و تربيتي نوروز در گفتگو با دکتر باقر غباري؛

بهار؛ فصلاتصال انسان با مبدأهستي

* زهرا دلپذير

بهار يکي از باشکوه ترين جلوه هاي پروردگار در جهان هستي است که مي توان با تماشاي آن نقبي به عالم معنا زد، راهي به

سوي خدا يافت و جمال بي نظير او را به نظاره نشست. در همين زمينه با دکتر باقر غباري فوق دکتراي روان شناسي از دانشگاه ويسکانسن آمريکا و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران گفتگويي انجام داده ايم. گفتني است، اين روان شناس مطالعات و پژوهشهاي بسياري درباره نمادها و رمزهاي عرفاني دارد.

تحول درون و بيرون

دکتر غباري با اشاره به اينکه فصل بهار نه تنها در دنياي بيرون، بلکه در جهان درون انسان موجب تحول مي شود، مي گويد: اين تغيير و تحول، روح و جان انسان را شفاف تر کرده و به او نورانيتي مي دهد که اسماء الهي در آن متجلي گردد، زيرا خويشتن او دوره اي ديگر از حيات خود را پشت سر گذاشته است.

وي خاطرنشان مي کند: يونگ که يکي از روان شناسان اعماق است، در مورد طبيعت نظرهاي بسيار جالبي دارد. وي به قانون همزماني يا مقارنت معتقد است و اين مسأله را به عنوان يک اصل در نوشته هاي خود مطرح کرده، به نظر يونگ تحولاتي که همزمان با فصل بهار در طبيعت صورت مي گيرد، از طريق اصل همزماني در روان انسانها هم اثر مي گذارد، يعني تأثير در کيهان در عالم اصغر که همان وجود انسان است هم مؤثر است.

وي مي افزايد: اگر قلب و دل خود را در فصل بهار با زيبايي ها هم جهت کنيم، اتفاقهاي زيادي درون ما رخ مي دهد، عرفا در همين زمينه معتقدند هر گاه درونت را براي ديدن خضر که نماد مشاور است آماده کردي خضر در بيرون هم برايت آشکار مي شود. اين روان شناس تأکيد مي کند: البته اين تحولات به خود انسان بستگي دارد، يعني انسان بايد به خودش اجازه دهد که اين تغييرات از طبيعت به درون او هم نفوذ کند که يکي از راه هايش اتصال قلب با آفريننده طبيعت و مبدأ هستي است.

وي مي افزايد: يکي از دعاهايي که در آغاز سال نو مي خوانيم دعاي تحويل سال است، در واقع با خواندن اين دعا از خدا مي خواهيم حال ما را به بهترين حالها تبديل کند و با اين اين اتصال اين خواسته ما عملي مي شود.

نمادهاي عرفاني سال نو

عضو هيأت علمي دانشگاه تهران مي افزايد: نوروز توسط اديان آسماني هم تأکيد شده، زيرا شمه اي معنوي دارد، بدين صورت که چرخش زمين به دور خورشيد نمادي از نو شدن روان ناخودآگاه انسانهاست، يعني زمين که مرکز ناخودآگاه است، به دور خورشيد که نماد خودآگاه و روشنايي وجدان انسانهاست مي چرخد و در نتيجه تغييراتي اساسي در روان ناخودآگاه انسان به وجود مي آيد و پس از آن انسان تولدي دوباره پيدا کرده، تحول عجيبي درونش رخ مي دهد، زيرا خويشتن او دوره اي ديگر از حيات را پشت سر گذاشته است. به عبارت ديگر انسانها مي توانند تحول طبيعت را با تحول دروني خويش عجين کرده، آن گونه که خداوند به حضرت آدم تعليم نموده بتدريج آگاهي پيدا کرده و احساس نمايند که به برخي از اين اسماء نزديک شده اند.

وي مي افزايد: البته اين يک بحث فلسفي و روان شناسي و بخصوص عرفاني است، بدين معنا که نيروهاي مثبت درون انسان به دور مرکزيت وجود خويش که عرفا آن را قلب ناميده و آن را جايگاه خدا مي دانند مي چرخند. در نتيجه کل روان انسان شفاف تر مي شود و نورانيتي مي يابد که ما آن را در نمادهاي ديگر نوروز هم مشاهده مي کنيم. دکتر غباري در ادامه اظهار مي دارد : يکي ديگر از نمادهايي که ما در نوروز با آن برخورد مي کنيم آتش است. آتش از نظر روان شناسي هم رمز و نماد گرماست، مانند گرمايي که انسانها در اثر انرژي رواني هنگام عاشق شدن و تغييرات اساسي در خود احساس مي کنند و هم نماد پاک کنندگي است و هر چيزي را که بسوزاند پاک مي کند و آلودگي آن را از بين مي برد. اين نماد در اساطير ما هم وجود دارد. به عنوان مثال در شاهنامه مي بينيم که سياوش نمي سوزد و با افتخار از آتش مي گذرد، چون آتش شيء پاک را نمي سوزاند. ما همين آتش را در داستان ابراهيم و نمرود هم مي بينيم. در اين داستان نمرود آتش مي افروزد، اما ابراهيم(ع) نمي سوزد، زيرا وي پاک است و نورانيت و پاکي هيچ گاه از آتش متأثر نمي شود.

رمزهاي آداب و رسوم نوروزي

دکتر غباري، عيد نوروز و مراسم نوروزي را مجموعه اي از اسرار و نمادها مي داند و مي گويد: ايرانيان براي عيد نوروز نمادهايي ساخته و آداب و رسومي را رعايت مي کنند که همه اين آداب بر محور پاک شدن از گناهان و تولد دوباره انسانهاست که عمق آن را در دعاي تحويل سال مي بينيم.

وي مي افزايد: يکي از مناسک بسيار مهم در تحويل سال قرائت قرآن است. قرآن جزو اسرار الهي است، اين اسرار به صورت تشريعي به ما رسيده و به طور تکويني در قلب ما نهاده شده است، زيرا خداوند به دليل لطف بي نهايتش، توسط پيامبران خود ما را از اسرار تکويني که در ناخودآگاه قدسي ما قرار دارد آگاه نموده تا راحت تر حقايق را دريابيم. به بيان ديگر با خواندن قرآن در لحظه تحويل سال مي خواهيم با خويشتن اصلي خود ارتباط برقرار نموده و اسرار آن را کشف کنيم. زيرا قرآن ما را هدايت مي کند که رابطه دروني و عمقي بين ما و خدا اصلاح شود و اين عشق، صفا و صميميت نسبت به معبود همان امانتي است که انسان پذيرفته است.

اين استاد دانشگاه اضافه مي کند: ماهي و آب هم که در عيد نوروز بر سر سفره هفت سين مي گذارند نمادهايي عرفاني است. دريا نمادي از علم الهي است، علمي که ما به آن دسترسي نداريم. مگر در لحظه هاي مشخصي که قطراتي از آن در روان ناخودآگاه ما نفوذ پيدا کند. اين روان شناس خاطرنشان مي کند: ما ايرانيان با آداب حسنه اي که در عيد نوروز به جا مي آوريم، مانند صله رحم، دادن عيدي و... در واقع سنت ديرينه چندين هزار ساله خود را احيا مي کنيم و اين احياي سنت نشان مي دهد که ما قومي متصل به يک نوع روان ناخودآگاه جمعي ويژه هستيم که همراه با زنده شدن سال نو درون خودمان را نيز احيا مي کنيم. وي ادامه مي دهد: در واقع در کنار عيد نوروز بسياري از مسايل ديگر هم هست که در هر کدام از آنها معنايي نهفته به عنوان مثال مردم در سال نو خانه تکاني کرده و همه جا را از آلودگي ها پاک مي کنند که نمادي است از اينکه ما خانه شخصي مان را که جسم در آن ساکن است پاک مي کنيم تا از يک سو هم خود و هم ديگران احساس نوبودن کنيم و از سوي ديگر بايد درون خود را نيز از آلودگي ها و موانعي که بين ما، خدا و مردم ايجاد شده بزداييم، چون بهترين ملاقاتي که در سال نو صورت خواهد گرفت، ملاقات ما با خداوند است، خدايي که در اين قلب نو تجلي و عنايت خواهد کرد تا آن خانه را بدون عيب، کينه، حسد، زشتي و پليدي ببينند.

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/12/1389-12-28/page4.html#0

 

 

           

انقلاب ربيع حجتي بر رستاخيز

* آيةا... حسن زاده آملي

طبيعت بهار، طبيعت کودکي و نوجواني است و هم چنان که همه کودکان تن به پختگي و پيري و سپس مرگ مي سپارند، طبيعت نيز ناگزير است از آنکه تابستان و پاييز و سپس زمستان را بپذيرد. از بهار تا زمستان تحول طبيعت تدريجي و متداوم است، اما حدوث بهار پس از مرگ زمستاني طبيعت، انقلابي دفعي است و نامنتظر.

بگذريم از آنکه ما گرفتاران جهان عادات، ديگر چشم تماشاي راز نداريم و در عالم بيرون از خويش آن گونه مي نگريم که روح عافيت طلبي و تمتع اقتضا دارد. چنين است که انقلاب شگفت انگيز بهاري، ديگر حتي شگفتي ما را نيز برنمي انگيزد، چه برسد به آنکه نشانه اي تاويلي باشد براي تقرب به حقيقت وجود، آن سان که در کلام الهي و گفتار بزرگان مي توان يافت که انقلاب ربيعي را حجتي بر رستاخيز پس از مرگ دانسته اند. اگر چشم سر داشتيم، در هر نهالي که سبزه مي زد و در هر جوانه اي که مي روييد و در هر شکوفه اي که مي شکفت، ذکري از آن روز مي يافتيم که بذر اجساد ما در گورها خواهد شکافت و ناگاه سر از قبرها بر خواهيم داشت و چشم به جهاني ديگر خواهيم گشود. زندگي از درون مرگ سر بر مي آورد، چنانکه بهار از درون زمستان و اين تجديد خلقت با انقلابهايي مکرر انجام مي پذيرد. به اين معني، آفرينش و انقلاب به يک معنا رجوع دارند: «فطرت شکافتن است، همچنانکه هسته اي مي شکافد و نهالي از درون آن سر برمي آورد؛ فطرت شکافتن است، آن چنانکه پوست شاخه درخت مي شکافد و جوانه اي سر بر مي آورد. فطرت شکافتن است، چنانکه جوانه اي مي شکافد و شکوفه اي از دل آن بيرون مي آيد.»

انقلاب نيز با اين شکافتن و شکفتن ملازمه دارد: پوسته اي مي شکافد و از درون آن نهالي شکفته مي شود، شکافتن، شکفتن و شکوفه. چنين است که عالم در خود تجديد مي شود ... و انسان نيز. راستي ما در اين انقلابهاي مکرر چقدر تجديد مي شويم؟ هيچ از نفس خود پرسيده ايم که در اين انقلاب ربيع جاي نفس ما کجاست؟ دل و روح مان پيش حضرت رضاست که جز رضاي محبوب نمي خواهد يا اينکه جاي ديگري است؟ امسال را ديگرگونه آغاز کنيم آن سان که طبيعت نيز ديگرگونه آغاز مي کند. چرا که لحظات معنوي سحر با حلول سال نو گره مي خورد از رب الارباب و از بهترين بنده اش امام هشتم(ع) در اين لحظات توفيق درک رستاخيز طبيعت بخواهيم که از ياد رستاخيزي که در پيش داريم غافل نشويم.

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/12/1389-12-28/page4.html#0

 

 

مجموعه ایی از پیامک تبریک این روز خجسته

=====================================================

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که دادی مرواد از یادت

سال نو و نوروز باستانی مبارک

=====================================================

سایه حق

سلام عشق

سعادت روح

سلامت تن

سرمستی بهار

سکوت دعا

سرور جاودانه

این است هفت سین آریایی

نوروز مبارک

=====================================================

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی ما

آن هم شب عید تقدیم تو باد

=====================================================

مثل ماهی زنده

مثل سبزه زیبا

مثل سمنو شیرین

مثل سنبل خوشبو

مثل سیب خوش رنگ

و مثل سکه با ارزش باشید

سال نو مبارک

=====================================================

دنیا را برایتان شاد شاد

و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

هر روزتان نوروز

=====================================================

سلامتی

سعادت

سیادت

سرور

سروری

سبزی

سرزندگی

هفت سین سفره زندگیتان باشد.

نوروز ۸۸ مبارک

=====================================================

با آرزوی

۱۲ ماه شادی،

۵۲ هفته پیروزی،

۳۶۵ روز سلامتی،

۸۷۶۰ ساعت عشق،

۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،

۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.

سال نو مبارک باد

=====================================================

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،

اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

********سال نو مبارک********

=====================================================

 

><(((>

><(((>

><(((>

من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.

سال نو مبارک

=====================================================

بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است

آغاز بهار بر شما مبارک

=====================================================

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

=====================================================

عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند

امضا

حاجی فیروز

=====================================================

سایه حق

سلام عشق

سعادت روح

سلامت تن

سرمستی بهار

سکوت دعا

سرور جاودانه

این است هفت سین آریایی

نوروز مبارک

=====================================================

بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!

دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم

=====================================================

اس ام اس تبریک سال جدید

سلامتی

سعادت

سیادت

سرور

سروری

سبزی

سرزندگی

هفت سین سفره زندگیتان باشد.

نوروز مبارک

=====================================================

 

نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!

=====================================================

امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت

منم دادم. سال دیگه می یان سراغت

یکیشون خوشبختی بود

اون یکی هم موفقیت

=====================================================

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی ما

آن هم شب عید تقدیم تو باد

=====================================================

سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.

خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.

کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی

=====================================================

ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک

با تبریک سال نو

=====================================================

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی ما

آن هم شب عید تقدیم تو باد

=====================================================

مثل ماهی زنده

مثل سبزه زیبا

مثل سمنو شیرین

مثل سنبل خوشبو

مثل سیب خوش رنگ

و مثل سکه با ارزش باشید

سال نو مبارک

=====================================================

 

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،

اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

******** سال نو مبارک ********

=====================================================

دنیا را برایتان شاد شاد

و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

هر روزتان نوروز

=====================================================

´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*

….hapyy new year….

…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*

¸.•*´¨`*•. ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

=====================================================

هیچ عیدی برایم ارزشمند تر از  حضورتو  نیست.

عیدی ما یادت نره

=====================================================

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۰ مبارک

=====================================================

جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.

از هر دو جهان فقط تو را می خواهم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال

این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند . . .

=====================================================

فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم.

برایتان تندرستی و نیکروزی

در سال نو آرزو دارم.

باشد که سالی سرشار از شادی

و کامروایی داشته باشید

=====================================================

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلهای پر مهرمان را به روزهای سبز و زیبای بهار

پیوند می زنیم و شادی را برای یکدیگر به ارمغان می آوریم . . .

=====================================================

بی تو آرزو میکنم لحظه سال تحویل هیچگاه نرسد

امسال بدون تو نوروز برایم مفهومی ندارد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از نوروز می اموزیم که هیچ وقت کسی را نا امیدنکنیم

شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد

=====================================================

 

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند. . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۹۰مبارک

=====================================================

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز ۹۰ مبارک

=====================================================

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم  دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم

=====================================================

بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است

نوروز مبارک

=====================================================

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

=====================================================

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند

از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی . . .

=====================================================

ستاره بختتان بالا

سپیده صبحتان تابناک

سایه عمرتان بلند

ساز زندگیتان کوک

سرزمین دلتان سبز

سال جدید مبارک

=====================================================

دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند

=====================================================

 

نوروز در فرهنگ اسلامي

بررسي ارتباط نوروز با آموزه هاي دين اسلام و برخي ارزش هاي مذهبي، و نگاه قرآن و روايات به عيد و نوروز و اشاره به برخي اعمال و آداب نوروز از محورهايي است كه در مقاله زير مورد توجه و بازخواني قرار گرفته است. با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

¤ ¤ ¤

رابطه نوروز با بهار طبيعت

عيد نوروز، از جمله اعيادي است كه قدمتي ديرين و گستره اي وسيع دارد. ملتهاي گوناگون از جمله ايرانيان، از عهد باستان تابحال اين مراسم را با آداب و رسومي خاص برگزار مي كنند. نوروز تنها آئيني است كه با آغاز بهار، هماهنگ و همزمان بوده، و با نو شدن سال، آغاز مي شود، چون خورشيد در نخستين روز بهار به نقطه اول حمل مي رسد.

در روايتي از معصوم(ع) فصل بهار به رستاخيز انساني تشبيه شده و آمده: «اذا رايتم الربيع فاكثروا ذكر النشور، وقتي كه بهار را ديديد قيامت را بسيار به ياد آوريد. «جشن نوروز نمادي از سالگرد بيداري طبيعت از خواب زمستاني است كه به رستاخيز و حيات منتهي مي شود.

قرآن كريم مي فرمايد: «با دقت به آثار و نشانه هاي رحمت پروردگار بنگر، كه چگونه زمين را پس از مردن دوباره زنده مي كند همان خداوندي كه مردگان را بعد از مردن دوباره زنده مي نمايد. و اوست كه با قدرت ذاتي خود بر هر چيزي تواناست.» (روم.50)

آري، نوروز كه آغاز فروردين و بهار است نشانه رويشي جديد و آفرينش و حيات گياهان، درختان و حيوانات است.

علامه مجلسي (ره) مي فرمايد: شروع فروردين كه با عيد نوروز آغاز مي شود باعث رشد بدن هاي حيوانات و زمينه زايش و رويش درختان و گياهان است.(1) كه همه اينها نشانه قدرت خداوند سبحان است.

با ظهور اسلام و گرايش ايرانيان به اسلام، نه تنها چالشي ميان اسلام و آيين هاي ملي ايران- خصوصا نوروز- به وجود نيامد بلكه اسلام با آراسته كردن نوروز به دعا، نماز و ... و با كمك به غناي محتوايي آن، رنگ و بويي تازه به آن داد و پيوندي مستحكم ميان آن و ايران برقرار شد.

اما در عصر پهلوي سران طاغوت براي رسيدن به اهداف ضد اسلامي خود تلاش كردند تا ميان اسلام و ايران نوعي تقابل مصنوعي به وجود آورند و لذا تلاش كردند تا با دميدن بر كوره خرافات و آتش پرستي، اسلام را عامل تباهي فرهنگ و تمدن ايران نشان داده و مردم را به سمت بعضي از مراسم خرافي در اين ايام سوق دهند. چنان كه سيزده را نحس جلوه مي دادند كه كمتر كسي در سيزده نوروز در خانه خود مي ماند و همه به دشت و صحرا پناه مي بردند. در اين هنگام هم علماي بزرگي همچون استاد شهيد مطهري(ره) با گفتار و تاليف كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» به مقابله با اين گونه تبليغات و شايعات برخاستند.

عيد در لغت

عيد در زبان فارسي به معناي «جشن» است. عيد روز مباركي است كه مردم در آن جشن مي گيرند و شادي مي كنند و در اين روز به همديگر عيدي مي دهند از قبيل: هديه، پول، خلعت.» (2) اين واژه در عربي برگرفته از كلمه «عود» به معناي بازگشت به پيروزي ها و راحتي هاي نخستين است.

يكي از دلايلي كه بعضي از روزها را «عيد» ناميده اند اين است كه مردم در آن روزها با توبه، دعا و نيايش به سوي پروردگار متعال باز مي گردند و خداي سبحان نيز مغفرت خود را شامل حال آنان مي كند.

واژه عيد در قرآن كريم

كلمه «عيد» كه ريشه آسماني دارد يك بار بصورت صريح در قرآن كريم بكار رفته است، در اين باره مي خوانيم:

«عيسي عرض كرد خداوندا! پروردگارا! مائده اي براي ما بفرست تا براي اول و آخر ما، عيدي باشد و نشانه اي از تو، و به ما روزي ده كه تو بهترين روزي دهندگاني. (مائده.114) عيد كه در اين آيه شريفه بكار رفته از ماده «عود» به معناي بازگشت است.

از آن جا كه روز نزول مائده آسماني بر حواريون روز بازگشت به پيروزي و پاكي و ايمان به خدا بود، حضرت مسيح(ع) آن را عيد ناميده است، و همان طور كه در روايات آمده، نزول مائده آسماني در روز يكشنبه بود و شايد يكي از علل احترام روز يكشنبه در نزد مسيحيان نيز همين موضوع باشد.(3)

نوروز در نگاه اهل بيت(ع)

در اين كه روز عيد، چه روزي است بيانهاي مختلفي آمده است. گاه از برخي ايام خاص به عنوان عيد ياد شده است از جمله در روايتي مي خوانيم: عيدها چهارتاست: فطر، قربان، غدير و روز جمعه.(4) اما در برخي روايات نيز از عيد تعبيرهاي گوناگوني شده:

حضرت علي(ع) فرمودند: «كل يوم لايعصي الله فيه فهو عيد، هر روز كه در آن معصيت خدا نشود عيد است.»(5) در حقيقت روز ترك گناه، روز پيروزي، پاكي و بازگشت به فطرت نخستين است، بنابراين انسان مي تواند طوري عمل كند كه هر روز برايش عيد باشد.

امام صادق(ع) به يكي از اصحابش به نام معلي بن خنيس درباره عيد نوروز فرمودند: «نوروز روزي است كه پيامبر اكرم(ص) در غدير خم براي ولايت اميرالمؤمنين(ع) از مردم پيمان گرفت، روزي است كه آن حضرت برخوارج نهروان پيروز شد و روزي است كه قائم ما اهل بيت(ع) ظهور خواهد كرد.»

همچنين فرمودند: «نوروز آن روزي است كه پيامبر گرامي اسلام در سال هشتم هجرت در فتح مكه علي(ع) را برشانه خود بالا برد تا اينكه بتهاي معروف قريش را از بالاي خانه كعبه بزيرافكند و در هم شكست و خردكرد و اين واقعه در اواخر ماه رمضان صورت گرفت.(6)

ارزش هاي نوروز

1- صله رحم: يكي از سنت هاي خوب و با ارزش كه در ايام نوروز رايج و متداول است، ديد و بازديدهاست كه در ميان اقوام و دوستان انجام مي گيرد و در كتب روائي ما از آن به «صله رحم» تعبير شده است.

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «صله الرحم تزيد في العمر و تدفع ميته السوء، صله رحم عمر آدمي را بسيار بلند مي كند و از مرگ بد جلوگيري مي كند.»(7)

در اين ديد و بازديدها، انسانها از مشكلات هم آگاه مي شوند و درصدد حل آنها برمي آيند، مقام معظم رهبري در پيام نوروزي خود فرمودند: «نوروز براي ما عبادت است... (مردم) اين روزها را بهانه اي براي ديد و بازديد و رفع كدورتها و كينه ها و محبت به يكديگر قرارمي دهند، اين همان برادري و عطوفت و همان صله رحم در اسلام است، بسيار خوب است.. عيد نوروز چيز خوبي است، وسيله اي است كه دلها با آن شاد مي شود، انسانها با يكديگر ارتباط برقرارمي كنند، صله رحم و صله احباب مي كنند... انسان بايد با ارحام صله كند، يعني ارتباط برقراركند.»(8) و اين صله رحم و ديد و بازديد از خويشان و دوستان و رفع كدورتها از بهترين ارزش ها و سنتهاي نوروز است، و روايات اسلامي در اين باره بسيار فراوان است تا جايي كه در روايات آمده، با بستگان خود ديدار داشته باشيد، هر چند در حد نوشاندن آبي باشد، واگر چه با سلام كردن باشد.

«زخويشان هر كسي ببريد پيوند

به تيشه، ريشه و پيوند خود كند

به مال خويش بايد مرد عاقل

نمايد قوم و خويش خويش، خوشدل»

2- نظافت

رعايت نظافت و بهداشت از جمله اموري است كه در دستورات ديني و اسلامي مورد سفارش و تأكيد فراوان قرار گرفته است. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «النظافه من الايمان، پاكيزگي و نظافت جزء ايمان است» (9) اسلام دين نظافت، پاكي و نشاط و شادي است و خداوند هم زيبائي و نظافت را دوست دارد.

افرادي كه در روزهاي ديگر به هر دليل در رعايت بهداشت و نظافت كوتاهي مي كنند، با فرارسيدن عيد نوروز و در سايه عزم و اراده و حركت جمعي و عمومي كه براي آنها فراهم گرديده، بدنبال نظافت و پاكيزگي مي روند.

3-توجه به قرآن كريم

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «ان هذا القرآن مأدبه الله فتعلموا مأدبته ما استطعتم، قرآن سفره ضيافت خداست پس تا مي توانيد از ضيافت او فرا گيريد.»(01) از آن جا كه قرآن كريم آخرين كتاب آسماني براي هدايت بشر مي باشد و سعادت خوشبختي انسان را در دنيا و آخرت تامين مي كند و در زندگي مسلمانان نيز حضوري ثابت و گسترده دارد، امروزه جزو يكي از اركان سفره عيد نوروز بشمار رفته، و قرائت آن در ساعات اوليه سال، از جمله آداب تحويل سال است.

«حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور.»

4-هديه و عيدي

يكي از رسوم معمول در عيدها، هديه و عيدي دادن است، پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «الهديه تذهب الضغائن من الصدور، هديه دادن كينه ها را از دل مي برد.(11)

نويسنده كتاب در «سايه آفتاب» مي نويسد: در روز عيد نوروز به خدمت امام خميني رسيديم، حضرت امام با نشاط تر از روزهاي گذشته و متبسم و باقباي نو وارد شدند و به افراد حاضر چند بار «مبارك باشد» گفتند، سپس خودشان سراغ سكه هاي يك ريالي را گرفتند و در كف دست قرار دادند، افراد حاضر نيز بعد از دست بوسي هر كدام چند عدد برداشتند مشابه اين برنامه در نوروز سالهاي ديگر نيز تكرار مي شد.»(21)

5-حسابرسي

حضرت علي(ع) فرمودند: «من حاسب نفسه سعد، هر كس نفس خود را حسابرسي كند نيكبخت شود.(31)

در پايان هر سال ادارات، تشكيلات، صاحبان كسب و پيشه و... به حسابرسي كارهاي خود در طول سال مي پردازند و اين امري است طبيعي كه با اين بررسي ها، كم و كاستيها و ضعفها و قوتها روشن مي شود و افراد درصدد جبران ضعفهاي خود برمي آيند.

چه خوب است ما هم به حساب اعمال و كردارهاي يكساله خود بپردازيم و آنها را مورد بازنگري قرار دهيم.

عيد نوروز علاوه بر موارد بالا كه به اختصار بيان شد داراي ارزشهاي مثبت ديگري نظير زيارت اهل قبور، حضور در اماكن متبركه، توجه به خانواده و فرزندان و... است كه از پرداختن تفصيلي به آنها خودداري مي شود.

برخي از اعمال عبادي نوروز

عيد نوروز، علاوه بر اينكه عيدي ملي و ميهني است از صبغه اسلامي هم برخوردار است به طوري كه براي روز اول فروردين اعمال و عباداتي ذكر شده كه نشانگر اهميت اين روز مي باشد. از جمله از امام صادق روايت شده كه فرمود: در روز نوروز، غسل كن و تميزترين لباسهاي خود را بپوش و به بهترين عطرها خود را خوشبو كن و اين روز را روزه بگير.(41)

براين اساس بسياري از فقها همچون: مرحوم نائيني، صاحب جواهر، آيت الله حكيم، امام خميني و... غسل روز عيد نوروز را مستحب دانسته اند. همچنين براي اين روز چهار ركعت نماز سفارش شده كه در مفاتيح الجنان مذكور است.

دعا:براي روز اول سال سفارش به دعا و درخواست خير و بركت از درگاه خداوند شده است. محدث قمي براي روز اول دعايي را با اين مضمون نقل كرده: اللهم صل علي محمد و آل محمد، الاوصياء المرضيين و علي جميع انبيائك ورسلك بافضل صلواتك و بارك عليهم بافضل بركاتك و...

مقام معظم رهبري در پيام نوروزي شان فرمودند:

تحويل سال جديد شمسي كه مصادف با نوعي تحول در عالم طبيعت مي باشد، فرصتي است براي اين كه انسان به تحول دروني و به اصلاح امور روحي، معنوي و مادي خود بپردازد، ايجاد تحول كار خداست... اما ما موظفيم كه براي تحول در درون خود، در زندگي خود و در جهان اقدام كرده و همت و تلاش به عمل آوريم.(51)

پانوشتها :

1-بحارالانوار ج 65

2-فرهنگ معين

3-تفسير نمونه ج 5 ص 165

4-بحار ج 68 ص 276

5-نهج البلاغه حكمت 438

6-بحار ج 65 ص 137

7-نهج الفصاحه ص 313

8-پيام نوروزي مقام معظم رهبري نوروز 1377

9-بحار ج 26 ص 291

01-وسائل الشيعه ج 6 ص 168

11- ميزان الحكمه ج 11 ص 456

21-در سايه آفتاب ص 228

31-مستدرك الوسائل ج 21 ص 154

41-وسائل ج 8 ص 172

51-پيام نوروزي سال 1369

http://www.rezamarvi.blogfa.com/post-321.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

صله رحم در روزهای زیبای نوروز آداب خودش را دارد

اين روزها زمان سريع‌تر مي‌گذرد، چون شمارش معكوس براي يك شروع ديگر آغاز شده است. حالا كه فقط 5 روز به آخر سال باقي مانده است، حال كه قرار است صبح‌ها تا ديروقت بخوابيم و شب‌ها تا نيمه بيدار بمانيم، حالا كه دلشوره صداي كشدار و آزاردهنده ساعت راس 6 صبح، خوره روحمان نمي‌شود، حالا كه قرار است برنامه‌هاي جديدي داشته باشيم، بيشتر تلويزيون تماشا كنيم، كتاب و مجله بخوانيم، لباس‌هاي نو بپوشيم و... حالا كه قرار است به ديدار قوم و خويش برويم يا قرار است كساني را ببينيم كه از نوروز 88 سراغشان را نگرفته‌ايم يا قرار است از يك دست عيدي بدهيم و از دست ديگر عيدي بگيريم و بدون برنامه نباشيم. فرصت 5 روزه تا نوروز، زمان مناسبي است تا به يكي از مهم‌ترين آداب و رسوم اين ايام بپردازيم؛ ديد و بازديد يا همان عيدديدني.

همان كه بعضي‌ها را به شوق مي‌آورد و بعضي‌ها را دق مي‌دهد، براي بعضي‌ها شادي‌آور است و براي عده‌اي عذاب‌آور، شما جزو كدام دسته‌ايد؟

مرتضي ترابي كارمند 46 ساله بانك، ثانيه‌شماري مي‌كند تا عيد برسد و به ديدن اقوام برود، مي‌گويد: ما آذري‌ها به اقوام و فاميلمان وابستگي زيادي داريم، هر چند كه در طول سال هم هر شب جمعه دور هم جمع مي‌شويم و اگر يك هفته خواهر و برادرم را نبينم، تمام هفته كسل هستم، اما ديد و بازديد عيده مزه ديگري دارد.

او كه پدر 3 فرزند پسر است توضيح مي‌دهد: ما تك‌تك خانه همديگر نمي‌رويم، همه قوم و خويش يكجا جمع مي‌شويم، مثلا 15، 20 نفر يك شب مي‌رويم منزل برادرم بعد همه مي‌آيند، منزل ما، بعد همه مي‌رويم منزل عمويم و خلاصه تا اين كه چرخه بگردد 12 روز عيد گذشته است.

اما نازنين محمدي 26 ساله و خانه‌دار اين نحوه ديد و بازديد را مايه عذاب مي‌داند و مي‌گويد: من و همسرم خوشبختانه كم رفت و آمديم، اما نوروز مجبوريم به اقوام درجه يك سر بزنيم مثل پدر و مادر و خاله و عموي شوهرم و خودم، كه البته بنظرم خيلي مسخره است. چون بعضي‌ها را سالي يك بار مي‌بينيم و مي‌رود تا سال 90 كه اگر زنده بوديم دوباره به خانه‌شان برويم. او مي‌پرسد: اين چه ديد و بازديديه؟!

عليرضا كافي اما مجرد و 30 ساله است كه مي‌گويد فقط با اجبار پدر و مادرش به عيد ديدني مي‌رود و هيچ علاقه‌اي به ديد و بازديدهاي سالي يكبار ندارد،‌ مي‌گويد: كسي به سن و سال من حوصله ندارد مثل بچه‌ها به منزل عمو و خاله برود و با پدر و مادرش از آنجا به خانه قوم و خويش ديگر و لباس نو بپوشد. من ترجيح مي‌دهم دوستانم را ببينم، حتي خانه بمانم و فيلم ببينم، نمي‌دانم چرا موقعيت جوانان را درك نمي‌كنند و پدر و مادرها فكر مي‌كنند، ما هنوز بچه‌ايم و بايد دنبالشان راه بيفتيم و عيدي بگيريم، براي من واقعا اين سنت‌ها خسته‌كننده است چون اگر آنچه مي‌خواهند انجام ندهم، پدر و مادر و خاله و عمو و... با من قهر مي‌كنند، آن وقت مصيبت است!

اما چه طرفدار رفت و آمد نوروزي باشيد يا از گروهي باشيد كه به اجبار و اكراه روانه خانه دوست و فاميل مي‌شويد، ديد و بازديد يكي از سنت‌هاي كهن نوروز است كه اتفاقا اسلام هم بر آن صحه گذاشته و به سنت جاري بسياري از خانواده‌ها تبديل شده است. اما همين سنت حسنه، خود آدابي دارد كه اگر رعايت نشود، تبديل به عذاب مي‌شود و چه ميزبان يا ميهمان را آزار خواهد داد.

بگومگو ممنوع

وقتي وارد خانه شديم، حس كرديم كه فضا سنگين است، سكوت خانه و بغض بچه‌ها از يك‌ طرف و خنده و تعارف مصنوعي صاحبخانه و رنگ پريده همسرش، همه گواهي مي‌داد كه اوضاع ناآرام است، به خصوص اين كه خانم و آقاي ميزبان حتي يك كلمه با هم حرف نمي‌زدند و چشم غره‌هاي مكرر آنها به هم سرانجام كار دستشان داد، حتي لبخندهاي سردشان نتوانست دل پردردشان را پنهان كند. علت جر و بحث هم ميزان عيدي بود كه آقا به بچه برادرش داده بود و خانم شاكي بود كه چطور به فرزند خود چنين رقمي را نداده است. خلاصه دوباره بحث بالا گرفت و تلاش ما براي مصالحه به نتيجه نرسيد. يك ساعتي كه روي مبلمان سفت نشستيم، از خجالت نه چاي خورديم و نه ميوه و آجيل و هيچ چيز ديگر و تا وقتي از در منزلشان خارج شديم، همچنان صداي جر و بحثشان مي‌آمد. اين هم يك نوع عيد ديدني است.

بحث نكنيد، گپ بزنيد

بعضي‌ها هم عادت دارند به محض اين كه به مهماني مي‌روند يا مهماني را در خانه خود مي‌بينند، از مشكلات اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، بين‌المللي، سياسي و ... مي‌گويند و اين نوع بحث‌ها زمينه‌اي است تا يك مشاجره داغ با طرف مقابل بالا بگيرد. دست آخر هم مجلسي كه قرار بوده صرف ديد و بازديد شود، به ميدان جنگ و مناظره تبديل مي‌شود كه لذت همصحبتي را از شما مي‌گيرد. پس لطفا نه تنها نزد مهمان آبروداري كنيد و اختلافات خانوادگي را نزد مهمانانتان آشكار نكنيد، با ميزبان يا مهمانتان بحث نكنيد، بلكه گپ بزنيد.

اما همين گپ زدن هم آدابي دارد. بهتر است هنگام ديد و بازديد نوروزي شنونده خوبي باشيم تا بعد به خاطر حرف‌هايي كه زده‌ايم، نزد اقوام و همسرمان كفاره ندهيم. از خودمان هم تعريف و تمجيد نكنيم و طوري وانمود كنيم كه حق با طرف مقابل است. در ايام نوروز ما براي آرامش اعصاب به مهماني مي‌رويم پس خود و ميزبان را معذب نكنيم.

بعضي‌ها هم عادت دارند هنگام ديد و بازديد از زمين و زمان گله مي‌كنند و غم و غصه‌شان را به ميزبان منتقل مي‌كنند. مهماني جاي طرح مشكلات و خون به جگر كردن مهمان يا صاحبخانه نيست.

سرزده جايي نرويد

روزهاي تعطيل حال و هواي خوبي دارد، يك ناهار دلچسب مي‌خوريد و به يك قيلوله يك‌ساعته مي‌رويد كه ناگهان ساعت 2 بعدازظهر زنگ خانه به صدا درمي‌آيد و پسرخاله‌تان با اهل و عيال از راه مي‌رسد، بايد سريع آماده شويد و وسايل اضافي را جمع كنيد و لباس بپوشيد و چاي آماده كنيد و ...» پس لطفا با لعن و نفرين صاحبخانه ديد و بازديد نوروزي را به جاي نياوريد.

چه اشكالي دارد اگر با يك تماس ساده، ميزبان را از برنامه‌تان مطلع كنيد، گاهي هم بد نيست به ساعتتان نگاهي بيندازيد. حواستان باشد كه بچه صاحبخانه خوابش مي‌آيد و گپ و گفت‌هاي طولاني شما بعد از شام، اعضاي خانواده ميزبان را عاصي نكند.

عيدديدني يك ساعت، دو ساعت نه 12 ساعت

ديد و بازديد نوروزي با ساير ديد و بازديدهاي سال متفاوت است، شايد در هر موقع از سال براحتي منزل اقوام برويد و با اصرار از شما بخواهند، شام يا نهار مهمان آنها باشيد، اما نوروز براي بسياري از خانواده‌ها فرصتي براي مهماني‌هاي طولاني نيست.

بعضي‌ها در ديد و بازديدهاي نوروزي عيدي مي‌دهند به شرطي كه عيدي بگيرند. بعضي‌ها دست به جيب مي‌شوند تا پوز بقيه را بزنند و اسكناس چندهزار توماني در كف دست بچه صاحبخانه قرار مي‌دهند. اشرف. ج مادربزرگ 63 ساله‌اي ‌است كه 16 نوه دارد، با ابراز گله از اين كه نرخ عيدي‌ها هر سال در حال افزايش است مي‌گويد: زماني 50 تومان عيدي مي‌داديم، الان 5 هزار تومان هم كافي نيست، نوه‌هاي من توقع زيادي دارند، مگر من بازنشسته چقدر درآمد دارم كه به 16 نوه عيدي بدهم؟!

شما مهمانيد يا طلبكار؟

اگر در ايام نوروز شما را به صرف نهار، شام، عصرانه و ... دعوت كردند يا براي ديد و بازديد به منزل اقوام و دوستان رفتيد، به زندگي خصوصي آنها سرك نكشيد.

«خاله همسرم همين عادت را دارد» اين را مهناز رسايي 39 ساله، معلم و مادر يك فرزند دختر مي‌گويد: «وقتي خاله همسرم به خانه ما مي‌آيد، از اتاق خواب خودم ، بچه و آشپزخانه تا حمام و دستشويي سرك مي‌كشد. گاهي از چينش اتاق ايراد مي‌گيرد. گاهي از دستپختم، خدا نياورد روزي را كه مويي در غذا ببيند، هر جا برود تعريف مي‌كند و آبروي مرا مي‌برد. دست آخر انتظار دارد به رويش نياوريم و احترامش را نگاه داريم.»

بعضي‌ها هم عادت دارند هنگام ديد و بازديد از ميزبان يا ميهمانشان سوالات خصوصي مي‌پرسند، يادمان باشد كه هدف ما از اين ديدارها چيست آيا قصد ما تفتيش عقايد است؟

ديد و بازديدهاي خسته‌كننده

«به نظر من عيدديدني‌ها واقعا خسته‌كننده شده، شما با افرادي كه سالي يك بار آنها را مي‌بينيد چه حرفي داريد و چقدر دلتان برايشان تنگ شده، فقط از روي اجبار به خانه اقوام مي‌رويم.»

اين حرف جوان 19 ساله‌اي است كه مورد تاييد خيلي از جوانان است. بعضي‌ها تاكيد مي‌كنند كه جوانان را آزاد بگذاريد و به عقايدشان احترام بگذاريد و از آنها نخواهيد، در هر ميهماني و ديد و بازديدي همراه شما باشند.

كنكوري‌ها! ديد و بازديد را فراموش نكنيد

مشاوران تحصيلي تاكيد مي‌كنند كه كنكوري‌ها يا همان داوطلباني كه سه، چهار ماه ديگر بايد در آزمون ورودي دانشگاه‌ها شركت كنند، به تنفس نياز دارند پس حتما فرصتي را به ديد و بازديد اختصاص دهند و به خاطر كنكور عيدشان را خراب نكنند. يكي از كارشناسان و مشاوران تحصيلي با بيان اين كه نبايد فكر كرد كه دانش‌آموزاني كه در تابستان 89 كنكور دارند بايد در تعطيلات نوروزي فقط درس بخوانند گفت: آنها به برنامه آموزشي نياز دارند، مطالعه طولاني و فشرده از يادگيري آموخته‌ها مي‌كاهد و به فرايند به خاطرسپاري مفاهيم آسيب مي‌زند.

اين مشاور از والدين مي‌خواهد كه در تعطيلات به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنند كه دست‌كم در چند ديد و بازديد نوروزي عضو كنكوري خانواده حضور داشته باشد، او مي‌گويد: اگر رفتن خانواده به ديد و بازديد، نگراني عضو كنكوري را افزايش مي‌دهد، بهتر است با اطلاع دادن به اقوام از ديد و بازديدهاي اينچنيني صرف‌نظر كنند.

ميزبان، خدمتكار شما نيست

بعضي‌ها عادت دارند پس از صرف غذا در منزل دوست يا اقوام سريع كنار مي‌كشند و خانم صاحبخانه را با كوهي از ظرف‌هاي نشسته و آشپزخانه‌اي نامنظم دست تنها مي‌گذارند شايد خانم‌ها بهترين كمك براي همدلي و همراهي با خانم ميزبان باشند، ولي آقايان هم بايد بدانند كه صاحبخانه خدمتكار آنان نيست و آنان نيز بايد به جاي لم دادن و خلال كردن دندان‌ها، دست‌كم در جمع كردن ميز يا سفره غذا، صاحبخانه را همراهي كنند.

از اين جيب به آن جيب...

خيلي از ما روزگاري را به ياد داريم كه جلوي چشمان مشتاق و بيقرارمان، اسكناس‌هاي عيدي نو و براق 20 توماني فقط چند دقيقه در دستمان بود و با خروج از خانه دوست و اقوام، يكراست به جيب پدر و مادرمان مي‌رفت تا عيدي كه متقابلا به فرزند دوست و اقوام داده‌اند، جبران شود، اما اين روزها، دوران از اين جيب به آن جيب شدن عيدي‌ها سرآمده، بخصوص اگر حواس بچه‌ها چنان جمع باشد كه سراغ اسكناس‌هاي دوهزارتوماني نوشان را از پدر يا مادر بگيرند.

فرار بزرگ

كم نيستند خانواده‌هايي كه از يك هفته مانده به نوروز به صورت فراخوان عمومي اعلام مي‌كنند كه هفته اول و دوم عيد را منزل نيستند. اين خانواده‌ها كه ترجيح مي‌دهند، به جاي خريد ميوه ، شيريني،آجيل و عيدي و ... سفر كنند و نقاط ديدني را ببينند از عيدديدني‌هاي اجباري گريزان هستند و گاهي هم ديد و بازديدهاي خود را به پس از تعطيلات منتقل مي‌كنند.

بچه كو؟

«ا... بچه كو؟» اين سوال آقاي مهمان از خانم مهمان است و خانم كه به نظر مي‌رسد مسوول رتق و فتق امور است صدا مي‌زند: «اميد... اميد...» و خيز برمي‌دارد به سمت اتاق خواب ميزبان كه كودك 5 ساله ميزكار را به هم ريخته، صاحبخانه در آستانه انفجار است كه با خنده مصنوعي مي‌گويد: عيبي نداره...لطفا حواستان به بچه‌ها باشد، چه مادرهستيد يا پدر، بچه‌ها را به هم پاس ندهيد، اين كه فرزند شما تحت نظارت شما نيست و با ورود به خانه دوست يا آشنايي، قابل كنترل نيست و باعث شرمندگي شما مي‌شود، نشانه ضعف شما به عنوان پدر و مادر در تربيت فرزندتان است.

تعارف اومد،‌ نيومد داره

«تو رو خدا شام تشريف داشته باشيد، يه لقمه نون و پنير با هم مي‌خوريم». ‌اگر ميزبان شما با اين جمله شما را به شام دعوت مي‌كند، بدانيد كه با شما رودربايستي دارد، پس قرار نيست شما شام در منزل او باشيد، اين كه هيچ بوي غذايي استشمام نمي‌كنيد و خانم صاحبخانه از لحظه ورود نزد شما مي‌نشيند، نشانه‌هاي خوبي است كه پي ببريد، صاحبخانه تنها شما را تعارف به شام مي‌كند.

اما اگر ميزبان هستيد و اجاقتان خاموش است بدانيد تعارف اومد نيومد داره و چه بسا با همين تعارف ساده، گرفتار شويد. چرا وقتي آمادگي نداريد، تعارف مي‌زنيد؟!

آرامش اعصاب با ديد و بازديد نوروزي

اگر از جمله افرادي هستيد كه با خريد ميوه ، شيريني و آجيل و گذاشتن آن مقابل مهمان و حتي دست به جيب شدن و عيدي دادن به بچه‌ها، قلبتان در آستانه ايستادن قرار نمي‌گيرد و آن قدر دست و دلبازيد كه خم به ابرو نمي‌آوريد، بدانيد كه ديد و بازديد و مهماني باعث كاهش استرس و فشارهاي رواني مي‌شود. چرا كه انسان دوست دارد كه هم ديگران او را دوست داشته باشند و هم به ديگران ابراز لطف كند، بنابراين ديد و بازديد از جمله روش‌هايي است كه مي‌توانيد محبت خود را به ديگران ابراز كنيد.

ديد و بازديدهاي نوروزي هرچند كه به خاطر مشكلات، دغدغه‌ها، دلمشغولي‌ها در حال كمرنگ شدن است، گاهي ما را خسته مي‌كند، گاهي خرج مي‌تراشد، گاهي هم دردسر مي‌آفريند، اما سنت حسنه‌اي‌است كه بايد بماند و ما قدرش را زماني مي‌دانيم كه درك كنيم شايد سال آينده در ميان عزيزاني كه امسال به سراغشان مي‌رويم، نباشيم.

اگر روزي 20 يا 50 تومان عيدي مي‌داديم، امروز 5 هزار تومان هم بچه‌ها را راضي نمي‌كند، مگر ما چقدر درآمد داريم؟لطفا حواستان به بچه‌ها باشد، اين كه فرزند شما در مهماني تحت نظارت شما نيست، نشانه ضعف شما در تربيت اوست.

كتايون مصري

http://tebyan-zn.ir/News-Article/tourism/-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-/2010/3/17/15973.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

آداب نوروز در اسلام

پس از ظهر اسلام و گسترش آن به ایران زمین با توجه به کتب فقها و متون سنت از آداب نوروز در اسلام می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- غسل نوروز: « اذا کان یوم النیروز فاغتسل...» وقتی نوروز شد غسل کن.

بر طبق این حدیث غسل کردن از آداب نوروز محسوب می شود بویژه آنکه در حدیث دیگری آب ریختن سنت نوروز قلمداد شده است. براساس این حدیث وقتی پیامبر بنی اسرائیل خواست هزاران نفری که مرده بودند به دستور خداوند زنده کند بر آنان آب پاشید و پاشیدن آب سنت نوروز شد زیرا آن اتفاق عجیب مقارن با نوروز بود.

به نظر می رسد آب ریختن در نوروز با سفارش احادیث که غسل نوروز بجا آورید به مرور تغییر یافته است. فقها نیز در فتاوای فقهی خود به غسل نوروز البته بصورت استحبابی اشاره کرده اند.

2- هدیه نوروز: هدیه دادن در نوروز از قدیم الایام مرسوم بوده است. در اسلام نیز این رسم با همان کیفیت تأیید شده است. یعنی رسم هدیه دادن بطور کلی مورد پذیرش واقع شده است در برخی از موارد حتی معصوم سفارش داده بودند که به یکدیگر هدیه دهید.

3- دید و بازدید: «... تهادو و تواصلو فی الله » بخاطر خدا به یکدیگر هدیه داده و صله رحم کنید.

دید و بازدید و تبریک نوروزی به عنوان یکی از آداب نوروز برشمرده شده است با توجه به آن اسلام این رسم پسندیده را در نوروز تأیید کرده، هر چند در ایام دیگر سال واجب است و معنای آن اینست که در همه احوال صله رحم واجب بوده اما در نوروز این وجوب تأکید بیشتری داشته.

4 و 5- لباس تمیز پوشیدن و معطر شدن: « قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک...» وقتی نوروز شد غسل کن و بهترین و پاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و با بهترین عطرها خو را خشبو ساز.

6-روزه گرفتن: « اذا کان یوم النیروز... و تکون ذلک الیوم صائما.» وقتی نوروز شد در آن روز روزه باش.

به موجب این حدیث روزه گرفتن از آداب نوروز است فقها نیز در باب روزه های استحبابی روزه اول نوروز را مستحب دانسته اند.

7-نماز عید: « اذا کان یوم النیروز... فاذا صلیت النوافل الظهر والعصر فصل بعد ذلک اربع رکعات تقراً...»

وقتی نوروز شد... وقتی نمازهای نوافل و ظهر وعصر را خواندی بعد از آن 4 رکعت نماز بخوان. بطوریکه در رکعت اول فاتحة الکتاب را خوانده و بعد از آن ده مرتبه سوره قدر را می خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره جحد را می خوانی و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید را می خوانی و در رکعت جهارم بعد از حمد ده مرتبه سوره های ناس و فلق و را می خوانی، بعد از آنکه از خواندن نماز فارغ شدی سجده شکر بجا آورده و در آن سجده از خدا می خواهی تا خدا گناهان پنجاه ساله ات را بیامرزد.»

این نماز در حالی توصیه شده است که معمولاً هم در گذشته و هم در حال گروهی از مردم با ورود به نوروز به قدری از معنویات غافل می شوند که گویا خبر دیگری نیست.

مع الوصف تاکید بر آنست که اسلام نوروز را پذیرفته اما به آن جهت داده است. باید از آمدن بهار درس معاد آموخت، باید پیش از آمدن نوروز خانه تکانی کرد و خانه را از خبث و گرد غبار،و دل و قلب و روح را با غسل نوروز از حدث پاک کرد ، باید هنگام سال تحویل دعای:

یا مقلب القلوب والابصار

یـا مـدبـر الـیـل و الـنـهـار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

را با خلوص نیت در مکانهای مقدس و یا در هر جایی با وضو و رو به قبله، به یمن ورود به سال جدید خواند، باید هنگام سال جدید به یاد مستمندان و بیچارگان افتاد.

http://www.aqrschool.com/5/categoryblog/210-2010-03-13-10-10-16.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

احکام صله رحم و ديد و بازديد

بخش اول- با نزديک شدن فصل بهار و نوروز سنت هاي حسنه اي از قبيل ديد و بازديد، به اوج خود مي رسد. مناسب ديديم براي آگاهي بيشتر شما خوانندگان گرامي، احکام صله رحم را تقديم کنيم. پيشاپيش سالي پر از خير و برکت را از خداي متعال، براي شما آرزو مي کنيم.

سوال: نظر حضرتعالى راجع به عيد نوروز چيست؟ آيا همانند عيدهايى که مسلمانان آن ها را جدى مىگيرند مثل عيد فطر و قربان، از نظر شرعى ثابت شده است يا اين که فقط روز مبارکى محسوب مىشود مثل روز جمعه و مناسبت هاى ديگر؟

آيت ا... خامنه اي : هرچند نص معتبرى مبنى بر اين که عيد نوروز از اعياد دينى يا ايام مبارک شرعى باشد، وارد نشده است، ولى جشن گرفتن و ديد و بازديد در آن روز، اشکال ندارد، بلکه از اين جهت که صله رحم مىباشد مستحسن ( نيکو ) است.

سوال : آيا آن چه راجع به عيد نوروز و فضيلت و اعمال آن وارد شده، صحيح است؟ آيا انجام آن اعمال (اعم از نماز و دعا و غيره) به قصد ورود جايز است؟

آيت ا... خامنه اي : انجام آن اعمال به قصد ورود، محل تأمل و اشکال است، بله انجام آن ها به قصد رجاء و اميد مطلوب بودن، اشکال ندارد.

 معني صله رحم

سوال : صله رحم چيست؟ و چه کسانى جزو ارحام محسوب مى‌شوند؟ و در چه مواردى اسلام دستور به قطع صله رحم مى دهد؟

آيت ا... مکارم شيرازي : صله رحم يعنى پيوند با خويشاوندان، که گاه با ديدار آن ها حاصل مى شود، و گاه با نامه، يا تلفن، يا دعوت از آنان، يا طرق ديگر. و خويشاوندان خيلى دور را شامل نمى شود، و مادام که محذور و مانع شرعى و عرفى در کار نباشد، نبايد قطع کرد.

سوال : در صله رحم "رحم" به چه کساني اطلاق مي شود؟ با توجه به اين که فقط برادرها و خواهرها از يک رحم خارج مي شوند، اگر عمو، پسر دايي، دخترخاله و غيره همه اين ها رحم انسان محسوب شوند دليل مي خواهد. چرا افراد غير فاميل رحم نيستند؟ با توجه به اين که همه به يک پدر و مادر و يک رحم ختم مي شوند.

آيت ا... مکارم شيرازي : منظور از ارحام در صله رحم، تمام بستگان نسبي است ولي توجه داشته باشيد صله رحم يعني پيوند با خويشاوندان، گاه با ديدار آن ها حاصل مي شود و گاه با نامه يا تلفن يا دعوت از آنان يا طرق ديگر تحقق مي يابد و خويشاوندان خيلي دور را شامل نمي شود و مادام که محذور و مانع شرعي و عرفي در کار نباشد نبايد قطع گردد.

سوال : آيا صله ارحام، حق ا... است، يا حق الناس محسوب مى شود؟

آيت ا... مکارم شيرازي : نوعى حق ا... است، که خداوند درباره رحم مقرر فرموده است.

معيار صله ارحام

سوال: آيا قطع رحم و يا صله رحم که در اسلام بر آن تأکيد شده است معيار مشخصى دارد و آيا محدوده آن از نظر نصوص و روايات بيان شده است و آيا اگر بنده با نتيجه خواهرم و يا برادرم و يا خاله ام و غيره قطع رحم کنم، قاطع رحم محسوب مى شوم؟

آيت ا... مکارم شيرازي : منظور، داشتن ارتباط و پيوند با آن ها در حد متعارف و معمول است، البته هر قدر خويشاوندى نزديک‌تر باشد رابطه بايد بيشتر باشد. تنظيم از : هادي قاسم پور

خراسان رضوي - مورخ پنج‌شنبه 1389/12/19 شماره انتشار 17792

0000000000000000000000000

احکام صله رحم و ديد و بازديد- بخش دوم

حداقل ميزان صله رحم

سوال : حداقل وظيفه بر صله رحم چقدر است ؟

آيت ا... مکارم شيرازي: ارحام مختلف هستند. نسبت به پدر و مادر، فرزند، برادر و خواهر توجه بيشتري بايد کرد و نسبت به ارحام دور، توجه مختصر کافي است.

حداقل صله رحم و قطع رحم

سوال : به نظر جنابعالى «حداقل» صله رحم و قطع رحم، چه مقدار است؟

آيت ا... مکارم شيرازي : حداقل صله رحم آن است که در عرف گفته شود: «فلان کس با خويشاوندانش ارتباط دارد» و اگر طورى رفتار کند که بگويند: «قطع رابطه کرده» قطع رحم محسوب مى شود و بستگان در اين رابطه با هم متفاوت‌اند.

رفت و آمد نکردن با اقوام و خويشان

سوال : نرفتن به خانه اقوام به اين منظور که پشت سر او حرف در مي آورند چه حکمي دارد؟

آيت ا... مکارم شيرازي : در صورتي که در معرض اتهام قرار گيرد اشکال ندارد که موقتا رفت و آمد را ترک کند ولي سعي کنيد با اين گونه امور رابطه خود را با اقوام ترک ننماييد.

رفتن به خانه پدر در صورت علم به رضايت نداشتن او

سوال : پدرم باشوهرم اختلاف پيدا کرده اند، در اثر اين اختلاف از دست من ناراحت شده و گفته حق ندارى به خانه من بيايى، تکليف من چيست؟ با اين که در آن خانه مادر و برادرم هستند و من مى خواهم به آن ها سر بزنم، آيا مى توانم بدون اجازه پدرم به خانه آن ها بروم؟ آيا نرفتن من باعث قطع رحم نمى شود؟

آيت ا... مکارم شيرازي : آن ها مى توانند به ديدار شما بيايند يا در محل ديگرى ملاقات کنيد، ولى در خانه ملکى پدر بدون اجازه او نمى توان رفت.

قطع صله رحم با اقوام همسر

سوال : قطع رفت و آمد شوهر ، با فاميل زن و بالعکس چه حکمي دارد ؟ اگر حرام است، چرا ؟

آيت ا... مکارم شيرازي : اگر نسبت فاميلي ندارند کار حرامي نيست اما اختلاف کار شايسته اي نمي باشد.

حکم صله رحمي که موجب ناخرسندي شود

سوال : در برخي موارد صله رحم نه تنها موجب شادماني برخي از بستگان نمي شود بلکه موجب ناخرسندي آنان نيز مي شود و در مواردي اين ناخرسندي را ( حتي براي يک باررفت و آمد در سال ) با صراحت بيان مي کنند، در اين گونه موارد حکم شرعي رفت و آمد يا قطع رفت و آمد چيست ؟

آيت ا... مکارم شيرازي : اگر بدانيد يا اظهار کنند که مايه ناراحتي است مي توانيد قطع کنيد ولي اگر به وسيله تلفن يا مانند اين ها ناراحت نشوند مي توانيد از اين طريق صله رحم را به جا آوريد.

صله رحم با افراد بي حجاب

سوال : در صورت بى حجابى ارحام، و نبود شرايط نهى از منکر، باز هم صله رحم واجب است؟

آيت ا... مکارم شيرازي : در صورتى که سبب امضاى اعمال آن ها نشود، بايد صله رحم را به جا آورد، و تا آن جا که ممکن است با زبان خوش، امر به معروف و نهى از منکر کرد.

بودن چند خانواده نامحرم در يک محل با حجاب کامل

سوال : مي خواستم بدانم که آيا ميهماني هايي که چند خانواده دراتاقي مانند اتاق پذيرايي هستند و همه حجاب چادر دارند ايراد دارد؟

آيت ا... مکارم شيرازي : اشکالي ندارد ولي در صورت امکان اگر زن‌ها و مردها از هم جدا باشند، بهتر است.

قطع صله رحم به دليل خوف از گناه غيبت

سوال : چنان چه در همنشينى با اقوام نزديک ترس آن باشد که خود انسان به غيبت مبتلا گردد يا شاهد غيبت کردن ديگران باشد و نهى از منکر را هم در آن مجالس به سخريه بگيرند، آيا مى توان با آنان قطع رابطه کرد؟

آيت ا... مکارم شيرازي : هرگاه اميدى به تأثير نهى از منکر نداريد و خوف آلودگى خودتان به آن گناه مى رود، مى توانيد رفت و آمد نکنيد. ولى تا مى توانيد سعى کنيد صله رحم را توأم با امر به معروف و نهى از منکر با زبان خوب ترک نکنيد.

صله رحم با اقوامي که قطع رابطه کرده اند

سوال : بنده در شهرستاني هستم و همشيره ام در شهري ديگر، با توجه به اين که زماني که ايشان به شهر من مي آيند به منزل ما نمي آيند و به منزل اقوام ديگر مي روند بنده نيز موقع مراجعه به شهر ايشان (علي رغم اين که قائل به صله رحم هستم) تصور مي کنم آن ها نيز دوست ندارند به منزلشان بروم و در اين خصوص خانم بنده نيز موضوع را تقويت مي کند، البته استنباط خانم بنده اين است که اگر آن ها مايل به رفت وآمد باشند چرا آن ها اين کار را نمي کنند؟ لذا خانم بنده اين گونه رفتن را نمي پسندد، تنها رفتن من هم به دليل همراهي نکردن خانم شايد صلاح نباشد. بفرماييد وظيفه اينجانب چيست؟

آيت ا... مکارم شيرازي : شما وظيفه خود در مورد صله رحم را انجام دهيد و کاري به ديگران نداشته باشيد که آيا وظيفه خود را انجام مي دهند يا خير، همين کار شما امر به معروف و نهي از منکر عملي است. تنظيم از هادي قاسم پور

خراسان رضوي - مورخ پنج‌شنبه 1389/12/26 شماره انتشار 17798

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

آثار دید و بازدید و صله ارحام    

یکی از سنتهای شایسته که در اسلام بسیار مورد سفارش است و در ایام نوروز رونقی خاص دارد، صله ارحام و دید و بازدید اقوام و آشنایان است. عزت و قدرت و پیروزی یک ملت در سایه وحدت و همدلی است.  

آثار دید و بازدید و صله ارحام                      

یکی از سنتهای شایسته که در اسلام بسیار مورد سفارش است و در ایام نوروز رونقی خاص دارد، صله ارحام و دید و بازدید اقوام و آشنایان است. عزت و قدرت و پیروزی یک ملت در سایه وحدت و همدلی است. پیوند با خویشان و انس و الفت با آنها منشأ بیشتر همبستگی هاست. ایام نوروز، با تعطیل شدن اکثر مشاغل و اداره ها، فرصت خوبی برای دید و بازدیدهای فامیلی و گرم کردن این کانون وحدت فراهم می آید. مقاله زیر نیم نگاهی به اهمیت انجام این وظیفه دارد. با هم آن را که از سایت تبیان انتخاب شده از نظر می گذرانیم.

● صله ارحام در قرآن

خداوند ما را به صله ارحام، بسیار سفارش کرده است. در قرآن کریم می خوانیم: «... واتقوا الله الذی تساءلون به والارحام ان الله کان علیکم رقیبا.» (نساء۱)؛ از خدایی که به نام او از یکدیگر می پرسید (همگی به عظمت او اعتراف می کنید و هرگاه می خواهید از یکدیگر چیزی بپرسید و بگیرید، نام مقدس او را مطرح می کنید و می گویید تو را به خدا...) و در مورد خویشاوندان از خدا پروا کنید که مبادا قطع رابطه کنید همانا خداوند رقیب (و مراقب) شماست.

«والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون الحساب... اولئک لهم عقبی الدار.» (رعد/۲۱ و ۲۲)؛ عاقلان کسانی هستند که آنچه خداوند متعال امر به پیوند آن کرده (مانند صله رحم و دوستی پدر و مادر و محبت اهل ایمان) اطاعت می کنند و از خدا می ترسند و به سختی هنگام حساب می اندیشند... اینها در عاقبت جایگاهی نیکو دارند.

«فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم. اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمی ابصارهم» (محمد /۲۲ ۲۳)؛ آیا شما (منافقان) اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روی بگردانید، یا در زمین فساد و قطع رحم کنید، باز هم امید (نجات) دارید. همین منافقان هستند که خدا آنها را لعن کرده، گوش و چشمشان را کر و کور گردانیده است.

● صله ارحام در روایات

از آیات و روایات در می یابیم که صله ارحام واجب است و قطع آن از گناهان بزرگ شمرده می شود.

قرآن در موارد مختلف، قاطع رحم را ملعون و از رحمت الهی دور شمرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشینی با کسی که از خویشانش بریده است بپرهیز.»

امام صادق (ع) فرمود: از «خالقه» (۱) بپرهیزید؛ زیرا انسان را نابود می سازد. راوی پرسید: «خالقه» چیست؟ امام فرمود: قطع رحم.(۲)

امام باقر(ع) می فرماید: رسول خدا(ص) فرمود: به حاضران و غایبان امتم و کسانی که هنوز به دنیا نیامده اند تا روز قیامت، سفارش می کنم با خویشان خود بپیوندند، هر چند میان ایشان به اندازه یک سال راه رفتن فاصله باشد. همانا صله ارحام از اموری است که خدای متعال آن را بخشی از دین قرار داده است.(۳)

طلحه بن زید از امام صادق(ع) چنین نقل کرده است: مردی از قبیله «خثعم» خدمت رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: برترین چیز در اسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خداوند.

پرسید: بعد از آن چیست؟

پاسخ داد: صله رحم.

عرض کرد: بعد از آن چیست؟

فرمود: امر به معروف و نهی از منکر.

پرسید: مبغوض ترین اعمال نزد خداوند کدام است؟

پاسخ داد: برای خدا شریک قرار دادن.

عرض کرد: پس از آن کدام است؟

فرمود: قطع رابطه با خویشاوندان.

پرسید: پس از آن چیست؟

پاسخ داد: به بدیها دستور دادن و از خوبیها نهی کردن.(۴)

● ارزش پیوند با خویشان

پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که با جان و مال در راه صله رحم اقدام می کند، خداوند متعال اجر صد شهید در نامه اعمالش می نویسد. و در برابر هر قدمی که در این راه بر می دارد، چهل هزار حسنه برایش ثبت می کند و چهل هزار گناه از او محو می گرداند و او را چهل هزار درجه بالا می برد؛ و مانند این است که صد سال با صبر و استقامت خدای را بندگی کرده است.(۵)

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ثواب صدقه ده برابر است و قرض هجده برابر و ارتباط با برادران دینی بیست برابر و پیوند با خویشان بیست و چهار برابر.(۶)

علی بن ابی حمزه که از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام است می گوید: از امام(ع) پرسیدم: مردی از سوی پدر و مادر و اقوام، حج عمره و نماز و روزه بجای می آورد و صدقه می دهد. حکم آن چیست؟

امام (ع) فرمود: اشکالی ندارد. بلکه در قبال این اعمالی که برای آنها انجام می دهد، دو پاداش دریافت می کند.

۱) پاداش اعمالی که برای آنها انجام داده.

۲) پاداش صله رحمی که به این وسیله تحقق بخشیده است.(۷)

● شناختن ارحام

پرسش اصلی در این بحث این است: ارحام و اقوام چه کسانی هستند؛ پیوند با آنها چگونه بر قرار می شود؛ و قطع رحم با چه کاری تحقق می یابد؟

در مرحله بعد باید معلوم کرد که وظیفه ما در برابر برخی از اقوام چیست؟

در شرع مقدس اسلام معنای خاصی برای «ارحام» ذکر نشده و مراد از «ارحام» معنای «عرفی»(۸) آن است؛ یعنی مطلق نزدیکان و بستگان. بنابراین خویشاوندان پدری و مادری را هر چند با چند واسطه باشد، شامل می شود و فرزندان و خویشان آنها را نیز در برمی گیرد.(۹)

● برقراری پیوند

در اسلام برای چیزهایی که سبب پیوند با خویشان می گردد، حد خاصی تعیین نشده؛ بلکه به فهم عمومی بستگی دارد. در عادات و سنتهای مردم، نزدیک یا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممکن است عملی نسبت به یکی از نزدیکان پیوند به شمار آید، اما نسبت به دیگری که نزدیکتر است، قطع رابطه باشد. در موارد تردید، باید جانب احتیاط را مراعات کرد تا مبادا مرتکب گناه کبیره قطع رحم شویم.

پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: «پیوند با خویشان را حفظ کنید، هر چند با سلام کردن باشد.»(۰۱)

کمترین چیزی که به وسیله آن این پیوند برقرار می شود، رفت و آمد و سلام کردن است. اما در بعضی از موارد اکتفا به این مقدار کافی نیست؛ برای مثال اگر یکی از اقوام فقیر باشد و دیگری ثروتمند، صله رحم به وسیله کمک های مالی و دفع ضرر از آنها تحقق می یابد؛ و اگر هیچ توجهی به مشکلات اقوام نداشته باشد؛ قطع رحم کرده است. در نتیجه تحقق صله رحم به اوضاع و احوال و موقعیت و زمان بستگی دارد.

هدیه دادن، دلجویی کردن، دید و بازدید، خودداری از آزار، تمسخر و تحقیر نکردن، عیادت هنگام بیماری، شرکت در مجالس شادی و غم، پذیرفتن دعوت در اعیاد و میهمانیها و هر کاری که سبب می شود مردم بگویند اینان ارتباط خانوادگی شایسته ای دارند، سبب تحقق صله رحم است.

قهر کردن، جواب سلام ندادن، ترش رویی، شرکت نکردن در محافل، کمک نکردن در گرفتاریها، گله های نابه جا و امثال آن به قطع رحم و گسستن پیوند می انجامد.

امام صادق(ع) می فرماید: پیوند با خویشان را هر چند با دادن ظرفی آب، حفظ کن. برترین چیزی که این پیوند را نگه می دارد، خودداری از آزار بستگان است. صله رحم مرگ را به تأخیر می اندازد. محبوبیت به وجود می آورد.(۱۱)

● نیکی به خویشان در مقابل بدی آنها

اگر چنانچه بعضی از اقوام قطع رابطه کنند، باز هم جدا شدن و قطع ارتباط با آنها جایز نیست.

امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «صلوا ارحامکم و ان قطعوکم.»(۲۱) با ارحام ارتباط داشته باشید، هر چند آنها از شما بریده باشند.

مردی در محضر امام صادق(ع) از بستگانش شکوه کرد. حضرت فرمود: خشم خود را فرو ببر و به آنها نیکی کن

عرض کرد: آنها با من چنین و چنان می کنند. (و رعایت حالم را نمی کنند) حضرت فرمود: آیا تو هم می خواهی مثل آنها قطع رحم کنی و به آنها احسان نکنی؟! اگر چنین کنی، خداوند متعال (در دنیا و آخرت) نظر لطفش را از شما برمی دارد.(۳۱)

داود رقی می گوید: خدمت امام صادق(ع) نشسته بودم. ناگاه فرمود: ای داود، روز پنج شنبه که اعمال شما (شیعیان) بر من عرضه شد، در میان کارهای تو عملی مرا خوشحال کرد و آن این بود که تو نسبت به پسر عمویت صله رحم انجام دادی. همانا این پیوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزدیک شدن مرگ اوست.

داود رقی می گوید: پسر عمویی داشتم که معاند و خبیث بود. متوجه شدم در گرفتاری و پریشانی است. پیش از آن که به سوی مکه حرکت کنم، مقداری پول برایش فرستادم تا زندگی اش تامین شود. چون به مدینه آمدم، امام صادق(ع) این چنین مرا با خبر ساخت.(۴۱)

● آثار صله رحم

پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم علیهم السلام برای صله رحم آثار و فواید بسیار ذکر کرده اند. بخشی از آن عبارت است از:

۱) محبوبیت نزد خداوند.

۲) بهره مند شدن از پشتیبانی خداوند.

۳) افزایش روزی.

۴) طول عمر.

۵) ورود به بهشت.

۶) برطرف شدن فقر و بیچارگی.

۷) آباد شدن شهرها.

۸) آسان شدن حساب در قیامت و پاک شدن از گناه.

۹) نجات از مرگهای ناهنجار.

۱۰) محبوبیت در خانواده و...

بعضی از روایاتی که در آنها به این آثار اشاره شده را در اینجا می آوریم:

۱) پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: هر کس برای من یک چیز را ضمانت کند من برای او چهار چیز را ضمانت خواهم کرد. صله رحم انجام دهد. خداوند او را دوست دارد؛ روزی اش را توسعه می دهد؛ عمرش را طولانی می سازد و او را در بهشتی که وعده داده وارد می کند.(۵۱)

۲) پیامبر اسلام(ص) فرمود: صله رحم شهرها را آباد می سازد و عمرها را طولانی می کند، هر چند اهلش از نیکان نباشند.(۶۱)

۳) عبدالله بن طلحه می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: خویشانی دارم که من با آنها ارتباط دارم، ولی آنها مرا می آزارند؛ قصد دارم از آنها جدا شوم.حضرت فرمود: هر کس تو را محروم ساخت، تو او را محروم نکن؛ هر کس از تو برید و جدا شد، تو با او قطع رابطه نکن و هر کس به تو ستم کرد، عفوش کن. اگ چنین کردی، خداوند عزوجل پشتیبانت خواهد بود.(۷۱)

امام صادق(ع) فرمود: صله رحم، خلق را نیکو، آدم را سخاوتمند و نفس را پاکیزه می سازد.(۸۱)

آن حضرت همچنین فرمود: صله رحم، مرگ را به تاخیر می اندازد؛ سبب دوستی در خانواده می گردد؛ حساب قیامت را آسان می کند و از گناهان آدمی می کاهد. پس با خویشان خود پیوند برقرار کنید و به برادرانتان نیکی کنید، هر چند با خوب سلام کردن و جواب سلام دادن باشد.(۹۱)

پی نوشتها :

۱ خالقه از ریشه «خلق» به معنای کندن یا از ریشه برکندن است.

۲ ترجمه اصول کافی، ج۴، ص۶۴.

۳ گناهان کبیره، ج۱، ص ۱۶۴/اصول کافی، ج۲، ص .۱۲۰

۴ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۱۱، ص ۳۹۶، حدیث۱۱.

۵ وسائل الشیعه، ج۶، ص ۲۸۶، صله الرحم و قطیعتها، سیدحسن طاهری خرم آبادی، ص ۹۷.

۶ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص ۶۴۵.

۷ صله الرحم و قطیعتها، ص ۴.۴

۸ عرفی، یعنی فهم عمومی و عرف یعنی مردم، یا عموم مردم، یا فهم عموم مردم.

۹ جمعی از علما و فقهای بزرگوار چون شیخ طوسی(ره) در کتاب خلاف و مبسوط و ابن ادریس در سرائر، علامه مجلسی در بحارالانوار و... این نظریه را اختیار کرده اند. شهید ثانی (زین الدین العاملی ۹۱۱ ۵۶۹ه ق) می فرماید: اصحاب در این که مراد از قرابت و ارحام چه کسانی است؟ نظرهای مختلفی دارند. چون در شناخت آن نص و روایت خاصی وارد نشده است، ولی اکثر اصحاب معتقدند که شناخت ارحام و اقارب بستگی به نظر عرف دارد. (صله الرحم و قطیعتها، ص ۸۵)

۰۱ بحارالانوار، ج۴۷، ص ۱.۱۱

۱۱ صله الرحم و قطیعتها، ص .۴۸

۲۱ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص .۷۵

۳۱ ترجمه اصول کافی، ج۴، ص .۴۸

۴۱ بحارالانوار، ج ۷۴، ص .۹۳

۱۵ و ۶۱ همان، ص .۹۴

۷۱ همان، ص .۱۰۰

۸۱ همان، ص .۱۱۴

۹۱ همان، ص ۴۹.            

روزنامه کیهان ( www.kayhannews.ir )       

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/moral/c7c1269404876_behaviour_p1.php/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AD%D8%A7%D9%85

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

آثار دید و بازدید و صله ارحام    

یكى از سنتهاى شایسته، كه در اسلام بسیار مورد توجه است و در ایام نوروز رونقى خاص دارد، صله ارحام و دید و بازدید اقوام و آشنایان است.

عزت و قدرت و پیروزى یك ملت در سایه وحدت و همدلى است. پیوند با خویشان و انس و الفت‏ با آنها منشا بیشتر همبستگى‏هاست. ایام نوروز، با تعطیل شدن اكثر مشاغل و اداره‏ها، فرصت‏ خوبى براى دید و بازدیدهاى فامیلى و گرم كردن این كانون وحدت فراهم مى‏آید.

صله ارحام در قرآن

خداوند ما را به صله ارحام بسیار سفارش كرده است. در قرآن‏ كریم مى‏خوانیم:

«... واتقوا الله الذى تساء لون به والارحام ان الله كان علیكم ‏رقیبا.» (نساء/1)؛ و بترسید از خدایى كه به نام او از یكدیگر مى‏پرسید.(همگى به عظمت او اعتراف مى‏كنید و هرگاه مى‏خواهید از یكدیگرچیزى بپرسید و بگیرید، نام مقدس او را مطرح مى‏كنید و مى‏گویید تو را به خدا...) و از خویشاوندان بهراسید. - كه مبادا قطع ‏رابطه كنید- همانا خداوند رقیب (و مراقب) شماست. (1)

«والذین ‏یصلون ما امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون الحساب... اولئك لهم عقبى الدار.» (رعد/21 و22)؛ - عاقلان كسانى هستند- كه آنچه ‏خداوند متعال امر به پیوند آن كرده (مانند صله رحم و دوستى ‏پدر و مادر و محبت اهل ایمان) اطاعت مى‏كنند و از خدا مى‏ترسند و به سختى هنگام حساب مى‏اندیشند ... اینها در عاقبت جایگاهى ‏نیكو دارند.

«فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى‏الارض و تقطعوا ارحامكم. ‏اولئك الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصار هم‏» (محمد/22- 23)؛ آیا شما(منافقان) اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانید، یا در زمین فساد و قطع رحم كنید، بازهم امید (نجات) دارید. همین‏ منافقان هستند كه خدا آنها را لعن كرده، گوش و چشمشان را كر و كور گردانیده است.

صله ارحام در روایات

از آیات و روایات در می یابیم که ‏صله ارحام واجب است و قطع آن از گناهان بزرگ شمرده مى‏شود.

قرآن در موارد مختلف، قاطع رحم را ملعون و از رحمت الهى دور شمرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشینى با كسى كه ‏از خویشانش بریده است ‏بپرهیز.»

امام صادق(ع) فرمود: از«خالقه‏» (2) بپرهیزید؛ زیرا انسان را نابود مى‏سازد. راوى پرسید: «خالقه‏» چیست؟ امام فرمود: قطع رحم. (3)

امام باقر(ع) مى‏فرماید: رسول خدا(ص) فرمود: به حاضران و غایبان امتم و كسانى كه هنوز به دنیا نیامده‏اند تا روز قیامت، سفارش مى‏كنم به خویشان خود بپیوندند، هرچند میان ایشان به اندازه یك سال راه رفتن فاصله باشد. همانا صله ارحام از امورى است كه خداى متعال آن را بخشى از دین قرار داده است. (4)

طلحة بن زید از امام صادق(ع) چنین نقل ‏كرده است: مردى از قبیله «خثعم‏» خدمت رسول خدا(ص) رسید و عرض كرد: برترین چیز دراسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خداوند.

پرسید: بعد از آن چیست؟

پاسخ داد: صله رحم.

عرض كرد: بعد از آن چیست؟

فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.

پرسید: مبغوض ترین اعمال نزد خداوند كدام است ؟

پاسخ داد: براى خدا شریك قرار دادن.

عرض كرد: پس از آن كدام است؟

فرمود: گسستن از خویشاوندان.

پرسید: پس از آن چیست؟

پاسخ داد: به بدیها دستور دادن و از خوبیها نهى كردن. (5)

ارزش پیوند با خویشان

پیامبراكرم(ص) فرمود: كسى كه با جان و مال در راه صله رحم ‏اقدام مى‏كند، خداوند متعال اجر صد شهید در نامه اعمالش‏ مى‏نویسد. و در برابر هر قدمى كه در این راه بر مى‏دارد، چهل ‏هزار حسنه برایش ثبت مى‏كند و چهل هزار گناه از او محو مى‏گرداند و او را چهل هزار درجه بالا می برد؛ و مانند این است كه ‏صد سال با صبر و استقامت‏ خداى را بندگى كرده است. (6)

پیامبراكرم(ص) فرمود: ثواب صدقه ده برابر است. و قرض هجده برابر و ارتباط با برادران دینى بیست ‏برابر و پیوند با خویشان بیست وچهار برابر. (7)

على بن ابى ‏حمزه كه از اصحاب امام صادق و امام‏ كاظم علیهماالسلام است مى‏گوید: از امام(ع) پرسیدم: مردى از سوى پدر ومادر و اقوام حج عمره و نماز و روزه به جاى مى‏آورد و صدقه ‏مى‏دهد. حكم آن چیست؟

امام(ع) فرمود: اشكالى ندارد. بلكه در قبال این اعمالى كه براى آنها انجام مى‏دهد، دو پاداش دریافت‏ مى‏كند.

1- پاداش اعمالى كه براى آنها انجام داده.

2- پاداش صله رحمى كه به این وسیله تحقق بخشیده است.(8)

شناختن ارحام

پرسش اصلى در این بحث این است: ارحام و اقوام چه كسانى هستند؛ پیوند با آنها چگونه بر قرار مى‏شود؛ و قطع رحم با چه كارى ‏تحقق مى‏یابد؟

در مرحله بعد باید تحقیق كرد كه وظیفه ما در برابر برخى ازاقوام چیست؟

در شرع مقدس اسلام معناى خاصى براى «ارحام‏» ذكر نشده و مراد از «ارحام‏» معناى «عرفى‏» (9) آن است؛ یعنى مطلق ‏نزدیكان و بستگان. بنابراین خویشاوندان پدرى و مادرى را هرچند با چند واسطه باشد، شامل مى‏شود و فرزندان و خویشان آنها را نیز در برمى‏گیرد. (10)

برقرارى پیوند

در اسلام براى چیزهایى كه سبب پیوند با خویشان مى‏گردد، حد خاصى ‏تعیین نشده؛ بلكه به فهم عمومى بستگى دارد. درعادات و سنتهاى ‏مردم نزدیك یا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممكن است عملى‏ نسبت‏ به یكى از نزدیكان پیوند به شمار آید، اما نسبت‏ به دیگرى ‏كه نزدیكتر است، قطع رابطه باشد. در موارد تردید، باید جانب ‏احتیاط  را مراعات كرد تا مبادا مرتكب گناه كبیره قطع رحم ‏شویم.

پیامبر گرامى اسلام(ص) مى‏فرماید: «پیوند با خویشان را حفظ كنید، هرچند با سلام كردن باشد.» (11)

كمترین چیزى كه به وسیله آن ‏این پیوند بر قرار مى‏شود، رفت و آمد و سلام كردن است. اما دربعضى از موارد اكتفا به این مقدار كافى نیست؛ براى مثال اگر یكى از اقوام فقیر باشد و دیگرى ثروتمند، صله رحم به وسیله‏ كمك‏هاى مالى و دفع ضرر از آنها تحقق مى‏یابد؛ و اگر هیچ توجهى ‏به مشكلات اقوام نداشته باشد؛ قطع رحم كرده است. در نتیجه تحقق ‏صله رحم به اوضاع و احوال و موقعیت و زمان بستگى دارد. هدیه‏ دادن، دلجویى كردن، دید و باز دید، خود دارى از آزار، تمسخر وتحقیر نكردن، عیادت هنگام  بیمارى، شركت در مجالس شادى و غم، پذیرفتن دعوت در اعیاد و میهمانیها و هر كارى كه سبب مى‏شود مردم بگویند اینان ارتباط خانوادگى شایسته‏اى دارند، سبب تحقق ‏صله رحم است.

قهر كردن، جواب سلام ندادن، ترش رویى، شركت نكردن در محافل، كمك نكردن در گرفتاریها، گله‏هاى نا به جا و امثال آن به قطع‏ رحم و گسستن پیوند مى‏انجامد.

امام صادق(ع) مى‏فرماید: پیوند با خویشان را هر چند با دادن ظرفى آب، حفظ كن. برترین چیزى كه‏ این پیوند را نگه مى‏دارد، خود دارى از آزار بستگان است. صله‏ رحم مرگ را به تاخیر مى‏اندازد. محبوبیت‏ به وجود مى‏آورد. (12)

نیكى به خویشان در مقابل بدى آنها

چنانچه بعضى از اقوام قطع رابطه كنند، باز هم جدا شدن و قطع‏ ارتباط با آنها جایز نیست. امیرمومنان(ع) مى‏فرماید: «صلوا ارحامكم و ان قطعوكم‏.» (13) با ارحام ارتباط داشته باشید، هرچند آنها از شما بریده باشند.

مردى در محضر امام صادق(ع) از بستگانش شكوه كرد. حضرت فرمود: خشم خود را فرو ببر. - و به آنها نیكى كن-

عرض كرد: آنها با من ‏چنین و چنان مى‏كنند. (و رعایت‏حالم را نمى‏كنند) حضرت فرمود: آیا تو هم مى‏خواهى مثل آنها قطع رحم كنى و به آنها احسان ‏نكنى؟! اگر چنین كنى، خداوند متعال (در دنیا و آخرت) نظرلطفش ‏را از شما بر مى‏دارد. (14)

داود رقى مى‏گوید: خدمت امام صادق(ع) نشسته بودم. ناگاه فرمود: اى داود، روز پنج ‏شنبه كه اعمال شما(شیعیان) بر من عرضه شد، در میان كارهاى تو عملى مرا خوشحال ‏كرد و آن این بود كه تو نسبت‏ به پسرعمویت صله رحم انجام دادى. همانا این پیوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزدیك شدن ‏مرگ اوست.

داود رقى مى‏گوید: پسر عمویى داشتم كه معاند و خبیث ‏بود. متوجه شدم در گرفتارى و پریشانى است. پیش از آن كه به سوى ‏مكه حركت كنم، مقدارى پول برایش فرستادم تا زندگى‏اش تامین ‏شود. چون به مدینه آمدم، امام صادق(ع) این چنین مرا با خبر ساخت. (15)

آثار صله رحم

پیامبر گرامى اسلام(ص) و امامان معصوم علیهم السلام براى ‏صله رحم آثار و فواید بسیار ذكر كرده‏اند. بخشى از آن عبارت‏است از:

1- محبوبیت نزد خداوند.

2- بهره ‏مند شدن از پشتیبانى خداوند.

3- افزایش روزى.

4- طول عمر.

5- ورود به بهشت.

6- برطرف شدن فقر و بیچارگى.

7- آباد شدن شهرها.

8- آسان شدن حساب در قیامت و پاك شدن از گناه.

9- نجات از مرگهاى ناهنجار.

10- محبوبیت در خانواده و... .

بعضى از روایاتى كه در آنها به‏ این آثار اشاره شده را در اینجا می آوریم:

1- پیامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: هر كس براى من یك چیز را ضمانت كند من براى او چهار چیز را ضمانت ‏خواهم كرد. صله رحم ‏انجام دهد. خداوند او را دوست دارد؛ روزى‏اش را توسعه مى‏دهد؛عمرش را طولانى مى‏سازد و او را در بهشتى كه وعده داده وارد مى‏كند. (16)

2- پیامبراسلام(ص) فرمود: صله رحم شهرها را آباد مى‏سازد وعمرها را طولانى مى‏كند، هر چند اهلش از نیكان نباشند. (17)

3- عبدالله بن طلحه مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه فرمود: شخصى خدمت پیامبراكرم(ص) آمد و عرض كرد: خویشانى دارم كه من‏ با آنها ارتباط دارم، ولى آنها مرا مى‏آزارند؛ قصد دارم ازآنها جدا شوم.

حضرت فرمود: هركس تو را محروم ساخت، تو او را محروم نكن؛ هركس ‏از تو برید و جدا شد، تو با او قطع رابطه نكن و هر كس به تو ستم كرد، عفوش كن. اگر چنین كردى، خداوند عزوجل پشتیبانت‏ خواهد بود. (18)

امام ‏صادق(ع) فرمود: صله رحم، خلق را نیكو، آدم را سخاوتمند و نفس‏ را پاكیزه مى‏سازد. (19)

آن حضرت همچنین فرمود: صله رحم، مرگ را به ‏تاخیر مى‏اندازد؛ سبب دوستى درخانواده مى‏گردد؛ حساب قیامت را آسان مى‏كند و از گناهان آدمى مى‏كاهد. پس با خویشان خود پیوند بر قرار كنید و به برادرانتان نیكى كنید، هرچند با خوب سلام ‏كردن و جواب سلام دادن باشد. (20)

پى‏نوشتها:

1- تفسیر نور، محسن قرائتى، ج 2، ص 273.

2- خالقه از ریشه‏« خلق‏» به معناى كندن یا از ریشه بركندن است.

3- ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 46.

4- گناهان كبیره، ج 1، ص 164 / اصول كافى، ج 2، ص 120.

5- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 11، ص 396، حدیث 11.

6- وسائل الشیعه، ج 6، ص 286، صلة الرحم و قطیعتها، سید حسن طاهرى خرم آبادى، ص 79.

7- وسائل الشیعه، ج 11، ص 546.

8- صلة الرحم و قطیعتها، سید حسن طاهرى خرم آبادى، ص 44.

9- عرفى، یعنى فهم عمومى و عرف یعنى مردم، یا عموم مردم، یا فهم عموم مردم.

10- جمعى ازعلما و فقهاى بزرگوار چون شیخ طوسى(ره) در كتاب خلاف و مبسوط و ابن ادریس در سرائر، علامه مجلسى در بحارالانوار و... این نظریه را اختیار كرده‏اند. شهید ثانى( زین الدین الجبعى العاملى 911 - 965 ه ق) مى‏فرماید: اصحاب در این كه مراد از قرابت و ارحام چه كسانى است؟ نظرهاى مختلفى دارند. چون در شناخت آن نص و روایت‏ خاصى وارد نشده است، ولى اكثر اصحاب معتقدند كه شناخت ارحام و اقارب بستگى به نظر عرف دارد.( صلة الرحم و قطیعتها، ص 85)

11- بحارالانوار، ج 74، ص 111.

12- صلة الرحم و قطیعتها، ص 48.

13- وسائل الشیعه، ج 11، ص 75.

14-ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 48.

15- بحارالانوار، ج 74، ص 93.

16- همان، ص 94.

17- همان.

18- همان، ص 100.

19- همان، ص 114.

20- همان، ص 94.

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/344

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

نقش صله رحم در بهداشت روانی

نقش صله رحم در بهداشت روانیدر یك طبقه بندی كلی مجموعه معارف اسلام را به سه بخش عمده تقسیم كرده اند. این سه بخش كلی كه دیدگاه مشهور كارشناسان علوم اسلامی است عبارتند از:

۱) اصول عقاید

۲) احكام

۳) اخلاق. بخش اول (اصول عقاید) را یك سلسله بینش ها و نگرش های كلی نسبت به جهان و انسان و كل هستی تشكیل می دهد.

بخش دوم. (احكام) دستورالعمل هایی است كه به فعالیت های خارجی و عینی انسان اعم از امور دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی مربوط می شود و بخش سوم (اخلاق) شامل ویژگی ها و خصلت هایی است كه هر فردی در راه دستیابی به كمال، باید خویشتن را به آن خصلت ها بیاراید و از اضداد آن دوری گزیند; چه این كه این هدف با خودسازی و مراقبت از نفس تحقق می یابد.

با توجه به این تقسیم بندی و با توجه به این كه اسلام دینی است جاودانه و جهانشمول، مجموعه برنامه های آن می تواند تأمین كننده سلامت و سعادت هر انسانی در طول تاریخ و در هر مكان و در تمام فرهنگ ها باشد. به عبارت دیگر، اسلام مكتبی است جامع و واقع گرا و منطبق بر شرایط وجودی انسان; یعنی به همه جوانب نیازهای انسانی اعم از شناختی، عاطفی، جسمانی و فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی و... توجه لازم و كافی شده است.

این حقیقت را می توان در آیه ۳۰ سوره روم جستوجو كرد و به آن دست یافت; آنجا كه می فرماید: «تمام توجه خویش را كاملاً به دین معطوف ساز، در حالی كه حق گرا هستی (این آفرینش خداوند است) كه در آفرینش خدا دگرگونی و تبدیلی نیست. این دین قیّم خداست ولی بیش تر مردم آگاه نیستند.» بنابراین، توجه كامل و حق گرایانه به دین، چیزی است كه خداوند و خالق هستی، انسان را بر آن سرشته است; دین، فطری و مطابق سرشت و نوع خلقت انسان است.

احكام و قوانین و دستورالعمل های دین موافق و هماهنگ با سرشت آدمی است. پس اگر دستور دینی می گوید: «خوراكی پاكیزه بخورید و از غذاهای آلوده بپرهیزید»۱ به یك خواست فطری انسان توجه نموده است و اگر می گوید در برابر آفریدگار خویش متواضع باشید و او را بپرستید، نیاز سرشتی دیگری را مدنظر داشته و اگر لزوم احسان به هم نوعان، نیكی به پدر و مادر و ارتباط با خویشاوندان و صله رحم را عنوان می كند، مقتضای دیگری است كه در نهان و سرشت و نوع خلقت انسان به ودیعه گذاشته شده است. به طور كلی، تمام احكام و دستورات دینی به گونه ای طراحی و برنامه ریزی شده است كه مطابق و موافق خواست فطری و مقتضای سرشت انسان است; چیزی است كه ما آگاهانه یا ناآگاهانه آن را خواستاریم، اگرچه به آن توجه و التفات نداشته باشیم.

بنابراین، احكام اسلام فطری و تأمین كننده تمام نیازهای وجودی انسان در ابعاد مختلف او است; یعنی در واقع، هم جنبه های شناختی، عاطفی، اجتماعی، روانی، حركتی و جسمانی انسان را ـ كه مورد دقت و موشكافی دانشمندان علوم رفتاری نیز بوده است ـ پوشش می دهد و هم جنبه معنوی انسان را ـ كه از معرض نگاه و توجه این دانشمندان به دور است ـ فرا می گیرد.

ما بر این باوریم آنچه كه در سلامت، كمال و سعادت و بهداشت جسمی و روانی انسان می تواند نقش داشته باشد، در دین و آموزه های دینی اسلام به عنوان یك مكتب جامع و كامل، یافت می شود. شاید چنین دیدگاهی باعث شده است بشر پس از طی یك دوره عقل گرایی و تجربه گرایی و دوری از معارف دینی و آموزه های ادیان الهی به نقش دین در بهداشت جسمی و روانی انسان پی برده و به جستوجوها و تحقیقات گسترده ای در این زمینه اقدام نماید. مثلاً، والریت (Valeriet, A.E) و دیگران (۱۹۹۵) با ارائه دیدگاه روانی ـ اجتماعی خویش، رابطه بین مذهب و سلامت را چنین ترسیم می كنند: «سلامتی دربردارنده مؤلفه های عمر طولانی، شاد بودن، بهبود بیماری های حاد و بازگشت به سطح سلامت قبلی است. مذهب می تواند به عنوان یك نظام اجتماعی و پیچیده تأثیر زیادی بررفتار و بازخوردهای مهم از جمله در برنامه ریزی خانواده، سیاست و چگونگی تفسیر زندگی روزانه داشته باشد.»۲

دانشمندان علوم انسانی از جمله روان شناسان و به خصوص روان شناسان سلامت، نقش دین و مذهب را در زمینه های مختلف مورد بررسی قرار داده اند. آكلین (Acklin, M. W) و همكاران (۱۹۸۲) به بررسی رابطه مذهب و قدرت مقابله با سرطان پرداخته اند. بیكر (Baker, M.W)و دیگران (۱۹۸۲) رابطه مثبت سلامت جسمانی و روانی فرد با مذهب در سالخوردگان را مطالعه كرده اند. تأثیر مثبت مذهب بر سازگاری و بهداشت روانی انسان را در تحقیقات برگین (Bergin, A. E)و دیگران (۱۹۸۸) و ویلیامز (Willims, D. L) و دیگران (۱۹۹۱) می توان یافت.

نقش دین در مقابله با استرس یا تنیدگی مورد توجه و بررسی پارگامنت (Pargament)بوده است. به طور كلی اثرات مذهب در زندگی انسان موجب شده، عده ای از متخصصان روان شناس مذهبی به این نتیجه برسند كه حتی برای دستیابی به تشخیص و ارزیابی بهتر و درمان كامل تر بیماران بهتر است كه یك طبقه تشخیصی جدید به فهرست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM - IV) اضافه گردد. در این طبقه جدید مسائل و مشكلات مذهبی از قبیل تنیدگی ناشی از فقدان ایمان، تغییر فرقه مذهبی یا تغییر دین، افراط در باورها و اعمال مذهبی و همچنین مجموعه مسائل معنوی... قابل طرح است. (لاكف (Lukoff, D. Lu)و همكاران ۱۹۹۵) در بخش پژوهش های داخلی نیز مطالعات و تحقیقات فراوانی در این زمینه صورت گرفته كه می توان به بعضی از آن ها اشاره كرد.

مثلاً، باقر غباری (۱۳۷۶) توكل به خدا را به عنوان راهبرد حل مشكلات زندگی معرفی می كند و یا قربانعلی اسلامی (۱۳۷۶) رابطه اعتقادات مذهبی در درمان بیماری های افسردگی را مورد بررسی قرار داده است. بهروز دولتشاهی (۱۳۷۹) به بررسی نقش زیارت در سلامت روانی فرد پرداخته است و همچنین امراللّه ابراهیمی (۱۳۷۶) رابطه صله رحم با اختلالات افسردگی را مورد مطالعه قرار داده است. بنابراین، پیوند و ارتباط میان بهداشت و سلامت جسمانی و روانی انسان با اعتقادات، باورها و رفتارهای دینی و مذهبی غیر قابل انكار است و از دیرباز مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران علوم روان شناسی، روان پزشكی و مذهب بوده است كه بخشی از این تحقیقات در اولین همایش نقش دین در بهداشت روانی (۱۳۷۶) گردآوری شد.

 

 

● نقش و جایگاه صله رحم در سلامت روانی

یكی از دستورالعمل های دین در بخش دوم معارف اسلامی (احكام) كه در آغاز كلام به آن اشاره رفت و به فعالیت های عینی و خارجی انسان اختصاص دارد، ارتباط با خویشاوندان و اقوام است كه از آن تحت عنوان «صله رحم» یاد می شود.

در اندیشه دینی ما، حفظ، توسعه و تعمیق روابط فامیلی و ارتباط صمیمانه و حمایتی خویشاوندان از آنچنان اهمیتی برخوردار است كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)آن را جزء دین دانسته۳ و در جای دیگر، هدف از رسالت خویش را پس از بندگی خداوند و شكستن بت ها و طواغیت، صله رحم معرفی می كنند.۴ قرآن نیز حفظ پیوندهای فامیلی را یكی از وظایف و برنامه های صاحبان خرد (اولوا الالباب) تلقی كرده۵ و در آیاتی چند۶ تاركان این امر مهم را مستحق لعنت و نفرین الهی می داند.

از منظر تفكر دینی نقش صله رحم به گونه ای است كه انجام آن سبب سامان دهی و ایجاد سلامت و عافیت و در طریق صحیح قرار گرفتن تمام امور می شود; آنجا كه امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «تبارّوا و تواصلوا... و تعطون العافیهٔ فی جمیع اموركم.»۷ همچنین در روایتی دیگر ارتباط خویشاوندی را سبب آرامش و تسكین خاطر افراد معرفی كرده و چنین می فرماید: «ایما رجل غضب علی ذی رحمه فلیقم الیه، ولیدنُ منه و لیمسه فان الرحم اذا مسَّت الرحم سكنت.»;۸ هرگاه كسی از رحم خود عصبانی شد، و بر او غضب كند پس باید به سوی او روانه شود و با او تماس برقرار كند. به درستی كه دو رحم در تماس با یكدیگر به آرامش و سكون می رسند.

بنابراین، درباره اهمیت صله رحم و نقش و پیامدهای آن در سلامت و آرامش روحی و بهداشت روانی انسان از منظر آموزه های دینی همین بس كه امام صادق(علیه السلام)ایجاد ارتباط فامیلی و پای بندی به آن را تأمین كننده سلامت و عافیت تمام امور انسان معرفی كرده است. اكنون با توجه به جایگاه بلند صله رحم در منابع دینی و پیامدها و آثار و نقش های فراوانی كه در سلامت و بهداشت روانی انسان می تواند داشته باشد، شایسته است با نگاه و تحلیلی روان شناختی به این موضوع با اهمیت پرداخته شود تا از این منظر و با دیدگاهی جدید كاركردهای صله رحم مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. ولی پیش از هر چیز و در ابتدا، باید دو كلید واژه این بحث را تبیین كرد.

● رحم و صله رحم

راغب اصفهانی درباره صله رحم چنین می گوید: «رحم در اصل همان رحم زن است و استعاره برای نزدیكان و خویشاوندان به كار می رود به این جهت كه آن ها از یك رحم شكل گرفته اند.»۹ شهید ثانی نیز می گوید: «مراد از رحم نزدیكانی هستند كه از طریق نسب به فرد پیوند دارند.»۱۰ مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «رحم عبارت از آن جهت وحدتی است كه به خاطر تولد از یك پدر و مادر و یا یكی از آن دو در بین اشخاص برقرار می شود و در حقیقت باعث اتصال و وحدتی است كه در ماده و وجودشان نهفته است.»۱۱ مرحوم علامه مجلسی نیز چنین فرموده اند: «رحم هر خویشاوندی را گویند كه عرفاً مردم او را از ارحام و اقوام خود بدانند.»۱۲ در حدیثی از امام صادق(علیه السلام)نیز وقتی از حضرتشان درباره تفسیر آیه شریفه "الذین یصلون ما امرالله به" سؤال شد فرمودند: "قرابتك"; یعنی منظور خویشاوندان تو است.۱۳

از مجموع آنچه ذكر شد معلوم می شود مراد از رحم كه صله او مورد تأكید و توصیه دین ست، اقوام و خویشاوندان می باشد كه در عرف مردم به عنوان نزدیكان و خویشاوندان تلقی می شوند.

اما درباره صله رحم و معنا و مفهوم این واژه، ابن اثیر چنین می گوید: «مراد از صله رحم احسان نمودن به نزدیكان از خویشاوندان نسبی و سببی و مهربانی و عطوفت نشان دادن به آن ها و رعایت كردن احوال آنان است.»۱۴

مرحوم نراقی می فرماید: «صله رحم عبارت است از شریك ساختن رحم و خویشاوندان در مال و مقام و دیگر خیرات دنیا كه آدمی به آن ها دست می یابد.»۱۵ وی برای تبیین معنای صله رحم به قرینه مقابله، ابتدا قطع رحم را معنا و مصادیق آن را ذكر می كند و سپس می گوید: «آنچه مقابل این امور باشد، صله رحم تلقی می شود.» بنابراین «مراد از قطع رحم این است كه وی را با گفتار یا كرداری اذیت و آزاردهی یا به چیزی نیازمند است و تو بیش از نیاز خود از آن بهره مند هستی ولی از بخشش خودداری كنی و یا قادر به دفع ظلم از او باشی و دفع ظلم از وی نكنی یا از روی تأكید او را رها كرده باشی و اگر مریض شد به عیادتش نروی و موقعی كه از مسافرت برگشت به زیارتش حاضر نشوی. همه این امور و امثال آن از مصادیق قطع رحم است.

و آنچه مقابل این امور است از مصادیق صله رحم شمرده می شود. جلوگیری از اذیت و آزار او، مساوات نمودن به مال با او به ملاقات وی رفتن و با دست و زبان كمك كردن و غیره.»۱۶

با این بیان، روشن می شود صله رحم یعنی ارتباط و پیوند با اقوام و خویشاوندان كه می تواند در قالب شكل های گوناگون نمود خارجی پیدا كند. گاهی اوقات در حد یك سلام كردن و احوال پرسی است، چنانچه امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: «صلوا ارحامكم ولو بالتسلیم»۱۷ و گاهی به صورت ملاقات های حضوری، كمك مادی و معنوی در موقعیت های مقتضی و بالاخره تماس های مستقیم و غیرمستقیم با اقوام به گونه ای كه احساس شود پیوند خویشاوندی همواره بین آن ها برقرار است.

● صله رحم و نیازهای روانی

هر موجود زنده ای از جمله انسان برای رسیدن به حالت تعادل تلاش می كند نیازهای اساسی خود را در ابعاد مختلف شناختی، عاطفی و جسمانی تأمین كند; چرا كه عدم تأمین این احتیاجات چه در زمینه بدنی و جسمانی و چه در زمینه روحی و روانی، سبب ایجاد اختلال در ارگانیسم خواهد شد. مطالعاتی نیز كه بواسطه زیست شناسان و روان شناسان به عمل آمده نشانگر این حقیقت است كه پاره ای از احتیاجات جسمانی و روانی برای تمام افراد بشر ضروری و حیاتی است.

تأمین یا عدم تأمین این نیازها در بهداشت بدنی و روانی انسان تأثیر بسزایی دارد. البته نحوه بروز و ظهور این نیازها در طول دوره تحول از نوزادی تا پیری و چگونگی فعالیت افراد در هر دوره ای از رشد برای تأمین این نیازها متفاوت است، ولی می توان گفت تمام افراد در همه دوره های زندگی این احتیاجات را برای خود ضروری تلقی می كنند و برای تأمین آن ها، حداكثر تلاش و كوشش را به خرج می دهند. به نظر روان شناسان نیازهای روانی به اندازه نیازهای بدنی برای انسان حیاتی است و بر این اساس، نیازهای روانی را جزء نیازهای اساسی قلمداد می كنند. و همان طور كه در الگوی سلسله نیازهای آبراهام مازلو، روان شناس انسان گرا، آمده است، این گونه نیازها در ردیف نیازهای عالی می باشد. بعضی از نیازهای روانی كه صله رحم می تواند نقش تعیین كننده ای در تأمین و ارضای آن ها ایفا كند عبارتند از:

نیاز به محبت

نیاز به وابستگی و تعلق به گروه

نیاز به بیان و ابراز خود.● صله رحم و نیاز به محبت

یكی از نیازهای روانی نیاز به محبت است كه انسان در هر دوره از زندگی و تحول و رشد به آن نیازمند است و باید از آغازین لحظات ورود به این جهان تا آخرین زمان وداع از این دنیا، متناسب با دوره رشد وی، این نیاز عالی و اساسی تأمین و ارضا شود. این نیاز در ابتدا و در بدو تولد با رابطه عاطفی و محبت آمیز مادر با نوزاد و به آغوش كشیدن او به تماس بدنی و نظایر آن تأمین می شود.

ارتباط صحیح و برخاسته از عشق و علاقه پدر نیز در این زمینه حایز اهمیت است و اگر به هر دلیلی این نیاز عاطفی، به خصوص در این دوره، ارضا نشود ضررهای جبران ناپذیری به كودك وارد می شود و سلامت جسمی و روانی او را به مخاطره می اندازد. با بزرگ تر شدن كودك در دوره نوجوانی و جوانی نیز نیاز به محبت از طریق دیگر اعضای خانواده، هم كلاسی ها و دیگر افراد جامعه و افرادی كه با آن ها ارتباط دارد، تأمین می شود. آبراهام مزلو یكی از نشانگان اصلی افراد ناایمن را چنین بیان می كند:

«احساس طردشدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن و این كه دیگران به سردی و بدون محبت با او رفتار می كنند و اطمینان به این موضوع كه مورد تنفر و خصومت دیگران واقع شده است.»

بنابراین، نیاز به محبت به وسیله پدر و مادر و سپس به وسیله برادر و خواهر، خویشان و بستگان، همسالان، همسر و فرزندان و تمام افرادی كه با فرد در ارتباط هستند، می تواند تأمین شود. در واقع، روابط فامیلی و معاشرت با خویشاوندان بستر مناسبی برای برقراری تعاملات عاطفی و اظهار علاقه و محبت به یكدیگر است و می تواند نقش بسزایی در تأمین این نیازها ایفا كند.

خداوند حكمت و رمز و راز صله رحم را در ایجاد تعاطف و مهرورزیدن خویشان به همدیگر، تبیین و تشریح فرموده است; آنجا كه می فرماید: «... فانّی انا الله الرحمن الرحیم و الرحم انا خلقتها فضلاً من رحمتی لتعاطف بها العباد و لها عندی سلطانٌ فی معاد الاخرهٔ....»۱۸; من خدای بخشنده و مهربانم و رحم را، كه یك فضل و فضیلتی است، من خودم به اقتضای رحمت خویش آفریدم تا انسان ها بدین وسیله به یكدیگر مهر و عطوفت ورزند و در قیامت نیز در نزد من حجت قاطعی داشته باشند.

بنابراین، همان طور كه «رحم» یك امر اعتباری و خیالی نیست، بلكه حقیقتی است عینی و تكوینی و موجود در خارج و در بین ارحام همچون جهت وحدتی بین اشخاص یك فامیل گسترده شده و در حقیقت باعث اتصال و وحدتی است كه در ماده وجودشان نهفته است، «صله رحم» و معاشرت و ارتباط خویشاوندان هم پاسخی است به چنین امر وجودی و عینی و تأمین كننده همان نیازی كه خداوند در وجود انسان تعبیه كرده است. اگر خداوند «رحم» را خودش خلق كرده است، چگونگی تأمین و ارضای آن را نیز خودش تشریع و تقنین نموده است.

در پرتو روابط خویشاوندی و صله رحم و در فضای مملوّ از همدلی و هم احساسی، ابراز و اظهار محبت و علاقه ها نسبت به یكدیگر تجلی پیدا نموده و طرفین ملاقات كننده و ملاقات شونده بر اساس مسؤولیت دینی خویش به تأمین نیاز عاطفی و محبت ورزیدن به همدیگر می پردازند. چون همان گونه كه ابن اثیر نیز به آن اشاره كرده است، ماهیت صله رحم احسان نمودن است كه شخص به یكی از نزدیكان از خویشاوندان ابراز می دارد و از این طریق مهربانی و عطوفت خویش را به آن ها نشان می دهد كه معمولاً عكس العمل مشابه را از طرف مقابل مشاهده می كنیم.

بنابراین، با صله رحم هم نیاز به محبت دیگری را ارضای كرده ایم و هم با عكس العمل طرف مقابل، زمینه تأمین و ارضای نیاز به محبت خود را فراهم نموده ایم. و در نهایت، گامی در جهت تأمین یكی از نیازهای روانی و در نتیجه سلامت و بهداشت روانی خویش و دیگران برداشته ایم. و چه بسا بر همین اساس است كه از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است كه هرگاه كسی را دوست داشتی او را به آن آگاه ساز; زیرا كه دوستی میان شما را پا برجاتر می كند; قال الصادق(علیه السلام): «اذا احببت رجلاً فاخبره بذلك فانه اثبت للمودهٔ بینكما.»۱۹

● صله رحم و نیاز به بیان و ابراز خود

یكی دیگر از احتیاجات روانی انسان كه مورد توجه روان شناسان قرار گرفته نیاز به ابراز خود است كه منظور از آن ارائه افكار و عقاید خود به دیگران می باشد. هر فردی در هر وضع و موقعیتی و در هر مرحله از تحول و رشد میل دارد از فرصت های مختلف استفاده كرده و خود را نشان دهد. هر كس به تناسب فهم و تجربیات خود امور و وقایع را به طرز خاصی درك می كند و میل دارد درك و نظر خود را درباره آن ها ابراز دارد. موضوعاتی نظیر تربیت فرزندان، چگونگی اداره زندگی و معاش و رمز و راز موفقیت و پیشرفت و مهارت های مختلف در رفع مشكلات شخصی و نظایر آن مورد توجه و علاقه افراد است و برای هر یك راه یا وسیله تازه و جدیدی كشف كرده اند كه می خواهند آن را به دیگران ارائه نمایند.

یكی از این فرصت ها برای ارائه آنچه كه یافته اند، جمع های خانوادگی است كه در پرتو دید و بازدیدها و معاشرت های فامیلی و ارتباط خویشاوندان شكل می گیرد. در چنین گردهمایی ها افراد فرصت ابراز خود پیدا نموده و بدینوسیله به نیاز روانی خویش پاسخ مثبت داده، آن را ارضا می نمایند. صرف نظر از انتقال تجربیات و تعامل های اجتماعی، همین بیان و ابراز خود نقش زیادی در ایجاد آرامش روانی فرد خواهد داشت.

علاوه بر این، ابراز خود وسیله مؤثری برای تسكین آلام درونی افراد است. وقتی فرد درباره مشكلات خود با دیگران صحبت كند و از همدلی و همدردی و راهنمایی آن ها برخوردار شود، ناراحتی و درد و رنج او كم تر می شود. همان طور كه معروف است درد خود را با دیگران در میان گذاردن و نگرانی های درونی را برای آن ها نقل كردن، فشار درد را كم می كند و اضطراب و تشویش فرد را تسكین می دهد. در دید و بازدیدهای فامیلی ضمن برقرار شدن رابطه بین افراد، امكان برون ریزی های عاطفی فراهم می شود. از طریق تخلیه هیجانی، افكار منفی و غیر واقعی افراد تعدیل خواهد شد. بنابراین، صله رحم آسان ترین، سریع ترین و طبیعی ترین شیوه برای تأمین نیاز به ابراز خود و دسترسی به آثار و پیامدهای مثبت آن است. با ایجاد فرصت برای ابراز خود، امكان پیدایش افكار و عقاید جدید و روش های جدید و ابتكار افراد هموار می شود كه با اندك توجهی به تماس های خصوصی میان دو یا چند نفر یا ارتباطات اجتماعی میان افراد، به این واقعیت خارجی می توان دست یافت.

● صله رحم و نیاز به وابستگی و تعلق به گروه

این نیاز نیز از جمله نیازهایی است كه در هر مرحله از رشد در انسان وجود دارد و به گونه ای در پی تأمین آن است. بستگی و ارتباط با گروه تنها برای تأمین احتیاجات مادی نیست، بلكه فرد خود را به وسیله گروه می شناسد و از طریق گروه به خصوصیات اخلاقی و استعدادها و توانمندی های خویش پی می برد. علاوه بر این، گروه سبب تحكیم شخصیت فرد می گردد. پذیرفته شدن از طرف گروه، موقعیت اجتماعی فرد را در نظر خود او و دیگران مشخص و محرز می سازد.

فرد طرز برخورد با دیگران، رعایت مصالح دیگران، تحمل افكار و عقاید مختلف و اعتماد به نفس را در گروه می آموزد و در نهایت موقعیت اجتماعی خویشتن را استوار می سازد. رحم، اقوام و خویشاوندان یك فرد می تواند در حكم یك گروه منسجم اجتماعی باشد كه هر فردی در سایه متعلق دانستن خویش به آن، به تأمین این نیاز روانی بپردازد. حفظ پیوندهای خانوادگی و فامیلی و معاشرت با آن ها می تواند جلو احساس طردشدن و عدم تعلق به گروه خاصی را بگیرد.

شخص با تماس مداوم با اقوام و نزدیكان خویش مطمئن می شود مورد تنفر و خصومت دیگران نیست، بلكه به گروهی خاص تعلق دارد و در نتیجه احساس تنهایی نخواهد داشت. در پرتو تأمین این نیاز از طریق ارتباط های خانوادگی و شناخت هویت جمعی و گروهی و تكیه بر توانمندی های خویش و گروه فامیلی است كه انسان كم تر دچار بیماری از خود بیگانگی خواهد شد. مزلو نیز یكی از نشانگان اصلی افراد ناایمن را احساس تنهایی معرفی كرده است كه ما بر این باوریم صله رحم نقش مهمی در از بین بردن چنین احساسی ایفا می كند.

● صله رحم و رعایت هنجارها

پژوهشگران در زمینه روان شناسی اجتماعی بر این باورند كه فرد وقتی در گروه قرار می گیرد و احساس تعلق و وابستگی به گروه در او به وجود می آید، از جهاتی چند دگرگون می شود و تحت تأثیر گروه به رفتارهای مورد قبول اقدام می كند. این محققان اثر گروه را بر فرد در ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داده اند۲۰ كه در اینجا می توان به تأثیرگذاری تلقینی، تقلید، تسهیل اجتماعی و همنوایی گروهی اشاره كرد:

تلقین، تأثیری است عاطفی و بیواسطه كه شخص بر شخص دیگر می گذارد و چون انسان موجودی است اجتماعی، نمی تواند بدون مساعدت و موافقت اطرافیان خود آسوده زندگی كند. بنابراین، نسبت به دیگران حساس است و می كوشد تا توجه و موافقت آنان را به خود جلب كند، اینجاست كه وقتی، جمعی به تحریك عامل یا عوامل مشتركی گرد می آیند متقابلاً در یكدیگر تأثیر می گذارند. حال اگر انگیزه و عامل دینی و انسانی صله رحم و دیدار اقوام موجب گردهم آمدن یك جمعی شود، تلقین، روش مناسبی برای رعایت هنجارهای اجتماعی و مورد قبول جمع می باشد.

تقلید نیز رفتاری است عمدی كه مطابق الگوی معینی تكرار می شود. تقلید نسبت به آنچه اثربخشی آن در گذشته تأیید شده و موفقیت دیگران را به همراه داشته و همچنین آنجا كه مقلّد دارای منزلت اجتماعی است و می خواهیم با او همانندسازی كنیم، كاربرد دارد. این روش نیز در تأثیرگذاری و رعایت هنجارهای اخلاقی و ارزش های انسانی در صله رحم و دید و بازدیدهای فامیلی نقش فعالی می تواند ایفا كند.

تسهیل اجتماعی (Social Facilition) نیز روش دیگری در زمینه تأثیر گروه بر فرد است كه توسط آلپورت (۱۹۲۰) ارائه گردیده است.

بر اساس این شیوه، بازدهی افراد در یك موقعیت گروهی بهتر از زمانی است كه به تنهایی كار می كنند. اولین تلاش عملی برای نشان دادن نفوذ اجتماعی و یا تأثیر حضور دیگران بر بازده فرد در سال ۱۸۹۸ م. به وسیله روان شناسی به نام تریپلت انجام شد. پس از او نیز پژوهشگران با انجام آزمایش های گوناگون به این نتیجه دست یافتند كه حضور گروهی، خواه هم كوش و عامل باشد و یا تماشاچی بی طرف و ناظر، موجب تسهیل اجتماعی می شود. از این عامل نیز می توان در ارتباطات گروهی و روابط خویشاوندی در جهت پای بندی افراد به هنجارهای مثبت و ارزش های اخلاقی و گسترش آن به بهترین شكل بهره جست.

هم نوایی گروهی (Conformity Grope): لازمه تعلق گروهی، هم نوا شدن با هنجارهای آن است. بنابراین، هر عضو گروه، رفتار خود را با معیارهای گروهی هماهنگ می كند و دانسته یا ندانسته راه و رسم زندگی گروهی را می پذیرد و به كار می بندد.

با گسترش فرهنگ صله رحم و معاشرت های فامیلی و احساس تعلق به گروه و فامیل خاص، هم نوایی گروهی تأثیر خود را خواهد داشت و افراد در رعایت هنجارهای پذیرفته شده خانواده و فامیل تلاش خواهند كرد. از آنجا كه فرد غالباً جز آداب و رسوم گروهی كه وابسته به آن است ارزش های دیگری را به رسمیت نمی شناسد و از سوی دیگر، اگر كسی از مصالح جمع پیروی نكند از شبكه حقوق و وظایف متقابل گروهی طرد می شود، خود به خود جلو بسیاری از نابهنجاری و بزهكاری ها گرفته خواهد شد; زیرا تخلف از خط مشی گروهی با تنبیه همراه است كه البته این تنبیه با اشكال مختلفی نظیر سرزنش، توبیخ شفاهی و... روی فرد اعمال می شود.

بنابراین، صله رحم و ارتباطات فامیلی هم در ارائه ارزش های مثبت و گسترش هنجارها و پای بندی افراد به آن نقش مؤثری دارد و هم نقش بازدارندگی نسبت به ناهنجاری ها و بزهكاری های اجتماعی ایفا می كند و همچون یك كنترل كننده اجتماعی نامرئی، تمام افراد فامیل و خویشاوندان را زیرچتر حمایتی خود قرار می دهد. بدیهی است كه این فرایند در طول عمر از ابتدای كودكی تا دوران كهن سالی می تواند به طور فعال تأثیرگذار باشد و به طور كلی انتقال فرهنگ و هنجارهای اجتماعی از یك نسل به نسل دیگر و دوری از نابهنجاری ها بین اقوام را تسهیل شود. امام صادق(علیه السلام)نیز یكی از آثار صله رحم را محفوظ و مصون ماندن افراد از خطاها و لغزش ها معرفی فرموده است:

قال الصادق(علیه السلام): «ان صلهٔ الرحم و البرّ لیهونان الحساب و یعصمان من الذنوب»۲۱; صله رحم و نیكی كردن، حسابرسی را آسان می كنند و انسان را از گناه و لغزش مصون می سازد. بنابراین، یكی از راه های حفظ جامعه و افراد از لغزش ها و انحرافات، گسترش صله رحم و معاشرت های خانوادگی است.● صله رحم و فرایند جامعه پذیری

یكی از مفاهیم مهمی كه مورد تأكید روان شناسان رشد اجتماعی می باشد، فرایند جامعه پذیری (Socialization) فرد است. الگوی كامل و صحیح رشد و تحول در انسان كه یك حركت بسیار پیچیده است از تعامل چندین فرایند به وجود می آید. این فرایندها عبارتند از:

فرایند زیستی، یعنی تغییرات طبیعی و بدنی;

فرایندهای شناختی، یعنی تغییرات در تفكر ادراك و زبان;

فرایندهای اجتماعی كه تغییرات در روابط اجتماعی فرد با دیگران، عواطف و شخصیت فرد را در بر می گیرد.

به عبارت دیگر، منظور از رشد اجتماعی نضج فرد در روابط اجتماعی است به گونه ای كه بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد. هنگامی فرد را «اجتماعی» می خوانند كه نه تنها با دیگران باشد، بلكه با آنان همكاری كند.

به بیان دیگر، جامعه پذیری به آن شكل یادگیری گفته می شود كه فرد به سازگاری با جامعه و محیط فرهنگی خویش دست یابد. در ابتدا پدر و مادر و محیط كوچك خانواده، سپس گروه همسالان و دیگر افراد جامعه در رشد اجتماعی فرد تأثیر گذارند و از آنجا كه روان شناسان اساس اجتماعی شدن فرد را همانندسازی می دانند، هرچه روابط خانوادگی و گروه های اجتماعی و از جمله معاشرت ها و پیوندهای فامیلی بیش تر شود، این فرایند بهتر شكل خواهد گرفت.

هارلوك یكی از عوامل مؤثر در پایداری اولیه رشد را روابط اجتماعی می داند و می گوید: روابط اجتماعی مساعد با دیگران، مخصوصاً با اعضای خانواده، كودك را تشویق می كند كه علاقه به ارتباط با دیگران و اجتناب از خود محوری را در خود رشد دهد و این نیز به سازگاری شخصی و اجتماعی مطلوب خواهد انجامید.۲۲ خویشاوندان و اقوام در پرتو ارتباطات خود با یكدیگر به خوبی و شایستگی می توانند با ایجاد فضای صمیمی و گرم بین خود و احترام متقابل به یكدیگر و از طریق همانندسازی، الگو و سرمشق مناسبی برای كودكان، نوجوانان، و جوانان خانواده گسترده خویش باشند; چرا كه بخش مهمی از آنچه شخص یاد می گیرد از طریق تقلید و الگوگیری از دیگران است; همان طور كه بندورا، نطریه پرداز یادگیری اجتماعی، بر این موضوع تأكید میورزد.

در واقع، افراد در روابط خود با یكدیگر با مشاهده اعمال و رفتار گروه اجتماعی فامیلی و تجزیه و تحلیل آن، نگرش ها و ارزش های خویش را سامان می دهند و به یادگیری رفتارها و الگوهای رفتاری می پردازند و چگونگی كنش اجتماعی، آداب و رسوم برخورد با دیگران، خوش رفتاری و خلق و خوی پسندیده را فرا می گیرند. از منظر دینی نیز ما بر این باوریم كه صله رحم و روابط خانوادگی و فامیلی سبب نیكوشدن خلق و خوی انسان می شود. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «صلهٔ الارحام تحسن الخلق»۲۳; معاشرت با ارحام موجب می شود خلق و خوی فرد نیكو شود.

نكته دیگری كه مورد توجه عمیق روان شناسان قرار گرفته، هماهنگی و همبستگی رشد اجتماعی با رشد دیگر ابعاد انسان است. به عبارت دیگر، رشد انسان به تغییراتی اطلاق می شود كه در تمام جنبه های شناختی، روانی، حركتی، عاطفی و اجتماعی صورت گیرد. این ابعاد كاملاً با همدیگر پیوستگی و همبستگی دارند و بین آن ها تعامل مداوم وجود دارد.۲۴ بعضی از اختلالات روانی نیز از عدم هماهنگی رشد بین جنبه های مختلف وجودی انسان ناشی می شود.

اختلال رشد اجتماعی انسان و كیفیت آن نیز موجب انحرافات شخصیتی و اخلاقی خواهد شد. متأسفانه با صنعتی شدن زندگی و كاهش روابط اجتماعی و خانوادگی و فامیلی در محیط های گرم و صمیمانه خویشاوندان، زمینه بهره جویی از این عنصر و عامل مهم در رشد اجتماعی انسان نیز كاهش یافته است. در این زمینه، هم پژوهشگران جوامع صنعتی و هم پژوهشگران داخلی تحقیقاتی را انجام داده اند. به عنوان نمونه، از مطالعات براون (Brown,J.F) چنین برمی آید كه ارتباط های خانوادگی با پیشرفت های جدید ضعیف می شود; چنان كه ارتباط خانوادگی در میان روستاییان قوی تر از ارتباط خانوادگی شهرنشینان است.۲۵ یكی از روانشناسان داخلی نیز درباره این واقعیت چنین می نویسد:

«در خانواده های سنتی ایرانی كه خانواده گسترده می باشد (كه هنوز هم در روستاها و شهرهای كوچك كشورمان وجود دارد) محدوده ارتباطی طفل وسیع تر و تنوع همانندسازی او بیش تر است. بنابراین، اگر نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار نماید غالباً با پدربزرگ و مادربزرگ و حتی دایی و عمو و عمه و خاله مرتبط می شود و بسیاری از نیازهای خود را برآورده می نماید. در شهرهای بزرگ مانند تهران به علل شرایط زندگی شهری، خانواده گسترده كمیاب تر است و كودكان نیز از روابط عاطفی متنوع محرومند.»۲6

● صله رحم و حمایت اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است و برای نیل به اهداف خویش و كاهش موانع و مشكلات زندگی نمی تواند بدون همیاری و همكاری دیگران و بهره گرفتن از كمك های مادی و معنوی آن ها زندگی خود را نظم و نسق بخشد. حمایت های اجتماعی (Social Support) یكی از عواملی است كه نقش مهمی در این موضوع ایفا می كند. حمایت اجتماعی، حمایت یا كمكی است كه از طرف سایر انسان ها به فرد ارائه می شود و در یك تقسیم بندی كلی به سه بخش تقسیم می گردد:

۱) حمایت ملموس (Tongible Support) كه مستقیماً به صورت كمك های مادی به كمك افراد می شتابند.

۲) حمایت عاطفی (emotional Support) كه به فرد اطمینان می دهند وی شخص مورد علاقه، با ارزش و محترم است.

۳) حمایت و یاری رسانی با دادن حمایت اطلاعاتی و پیشنهاد اقدامات متنوع كه فرد را در حل مشكلات و چگونگی رویارویی با درد و رنج‌های زندگی یاری می دهند.۲۷

حامیان با انواع حمایت های اجتماعی خویش هم می توانند موجبات رشد و تحول و كمال دیگر افراد را فراهم نمایند و هم در كمك به فرد برای برخورد با شرایط گوناگون و رویدادهای تنیدگی زای زندگی نقش آفرینی كنند. اقوام و خویشاوندان فرد می توانند بهترین حامیان اجتماعی باشند. اگر صله رحم و دید و بازدیدهای فامیلی به طور صحیح و كامل انجام گیرد، با هر سه نوع حمایت اجتماعی مزبور می توان تمام اقوام و افراد خانواده بزرگ و گسترده خویش را زیر پوشش حمایتی قرار داد.

اگر هیچ یك از حمایت ملموس و حمایت اطلاعاتی صورت نگیرد، دست كم حمایت عاطفی انجام می گیرد; چون صرف معاشرت و دید و بازدیدها حامل چنین پیامی خواهد بود; پیام احساس ارزشمندی، احترام و علاقه مندی به یكدیگر. علاوه بر این، حمایت اجتماعی راهی است برای تسكین دردها و بیماری ها به خصوص بیماری های شدید و مزمن كه گاهی برای مدت زمان طولانی گریبان گیر فرد است. در پرتو صله رحم و با افزایش عزت نفس، ضمن ملاقات با شخص آسیب دیده و همدلی و هم احساسی با وی، مشكلات و درد و رنج های او كاهش یافته و روح امید در وی زنده و پایدار می شود.

پژوهشگران علوم تجربی با تحقیقات میدانی نیز دریافته اند بیمارانی كه مورد حمایت ملموس و عاطفی دوستان و خانواده گسترده خود قرار می گیرند، بهتر سازگاری حاصل می كنند تا بیمارانی كه این گونه نیستند. (ورتمن ۱۹۸۴; دانكل، شتر، ورتمن ۱۹۹۲; ورتمن، دانكل، شتر ۱۹۷۹)۲۸همچنین درتحقیقات دیگری پی برده اند كه برخورداری ازحمایت اجتماعی با كاهش میزان ابتلا به حمله قلبی، كاهش میزان بروز سل، مشكلات كم تر در دوران بارداری و كاهش نگرانی های روانی مرتبط است.(ویلیامز ور دونالر، ۱۹۸۱; بیلینگز، موس ۱۹۸۱)۲۹

از منظر دینی یكی از آثار و پیامدهای متعدد صله رحم، برخورداری از حمایت خویشان است كه می توان از باب نمونه به این سخن گهربار امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره نمود كه می فرماید: «اكرم ذوی رحمك و وقّر حلیمهم وَاحْلُمْ عن سفیههم وتیسّر لمعسرهم فانهم نعم العدّهٔ فی الشدهٔ والرخاء»۳۰; به خویشاوندان خود اكرام كن، برد باران ایشان را تعظیم كن، در مقابل بی خردان آن ها بردباری نشان ده و بر گرفتاران آن ها آسان گیر; چون آن ها بهترین حامیان تو به هنگام سختی ها و مشكلات و خوشی ها و آسودگی ها خواهند بود. چتر حمایتی خویشاوندان می تواند چنان گسترده و فراگیر باشد كه تمام افراد یك خانواده گسترده و فامیل تحت پوشش آن به یك آرامش روانی برسند و از این طریق به سلامت روانی نایل شوند، همان طور كه شواهد نشان دهنده این واقعیت است كه افراد بهره مند از حمایت اجتماعی، سالم تر از افرادی هستند كه از حمایت اجتماعی محرومند.

حتی پژوهشگران در تحقیقات میدانی خویش دریافته اند هر چه تماس های اجتماعی و پیوندهای گروهی افراد بیش تر باشد عمر آن ها طولانی تر خواهد بود.۳۱ (بركمن و سایم، ۱۹۷۹; رابینز و متزنر ۱۹۸۲) این حمایت اجتماعی از طرف دوستان، فامیل، همسایگان، همكاران و آشنایان و به صورت های ملموس، حمایت اطلاعاتی و حمایت عاطفی اعمال می گردد. حمایت اجتماعی فرد را از نگرش مثبت تری بر زندگی و نیز احساس عزت نفس بالاتری برخوردار می كند و با توزیع یا به حداقل رساندن آسیب های ابتدایی، رویدادهای بالقوه فشارزا را بی خطرتر می كند.۳۲

و شاید این گونه بتوان به یكی دیگر از راز و رمزهای سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام) و یكی از معانی و حكمت های دستورالعمل های دینی پی برد، آنجا كه امام صادق(علیه السلام) در تبیین و تأثیر آثار صله رحم، آن را مؤثرترین عامل در زیادت عمر معرفی می نمایند: قال الصادق(علیه السلام): ما نعلم شیئاً یزید فی العمر الاصلهٔ الرحم حتی انّ الرجل یكون اجله ثلاث سنین فیكون وصولاً للرحم فیزید اللّه فی عمره ثلاثین سنهٔ فیجعلها ثلاثاً و ثلاثین سنهٔ و یكون اجله ثلاثاً و ثلاثین سنهٔ فیكون قاطعاً للرحم فینقضه الله ثلاثین سنهٔ و یجعل اجله الی ثلاث سنین.۳۳

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: من چیزی مؤثرتر از صله رحم برای زیادت عمر نمی شناسم، گاه كسی كه تنها سه سال به پایان عمرش باقی است، صله رحم می كند و خداوند به بركت آن، سی سال به عمر او می افزاید و عمر او را تا سی و سه سال دراز می گرداند و گاه كسی سی و سه سال به پایان عمر او باقی است، اما قطع رحم می كند و خداوند سی سال از عمر او تقلیل داده و سه سال بعد از آن اجل او فرا می رسد.

گرچه ما با این بیان نمی خواهیم علل و عوامل ماورای طبیعی و تأثیر آن ها را منكر و یا به امور مادی كاهش دهیم و تأثیر صله رحم در زیادت عمر را با تأثیر و تأثرات مادی تبیین نماییم، ولی صرف نظر از تأثیر و نقش اعجازگونه صله رحم در طول عمر كه هم به آن باور داریم و هم در جای دیگری باید از آن گفتوگو شود، در عین حال می توان مكانیسم تأثیر آن را در محدوده خاص تأثیر و تأثرات مادی مورد بررسی قرار داد و آن گونه كه در بالا به آن اشاره شد، صرفاً بعضی از نقش های آن را با ابزارهای علمی و تجربی و تحقیقات و پژوهش های میدانی و یا حتی با مشاهده آشكار پی گیری كرد. بدیهی است تأثیرگذاری صله رحم در زیادت عمر در گرو رعایت و پای بندی تمام افراد یك شبكه خویشاوندی نسبت به یكدیگر می باشد.

● صله رحم و كاهش تنیدگی

تنیدگی یا استرس (Stress) مفهومی است كه از علم فیزیك به حوزه های زیست شناسی، پزشكی و روان پزشكی، روان شناسی وارد شده و در مورد ارگانیسم انسان به كار می رود. در علم فیزیك این واژه به مقدار نیرویی اشاره دارد كه بر یك شیء فیزیكی وارد می شود و برای اشاره به فشار مادی ـ تحمیل باری بر ارگانیسم كه از قدرت آن خارج است ـ به كار می رود و در روان شناسی و روان پزشكی برای اشاره به فشار روانی ـ مانند هنگامی كه فرد بر محرومیت از روابط معنادار با دیگران به نگرانی عاطفی دچار می شود ـ از این مفهوم استفاده می شود.

عوامل تنیدگی زا در زندگی فردی و اجتماعی انسان فراوان است و روان شناسان برای كاهش و به حداقل رساندن این عوامل راهكارهای گوناگونی ارائه می كنند. از جمله راه های كنارآمدن با تنیدگی های متعدد روزمره در زندگی انسان، حمایت اجتماعی است كه در بخش قبلی انواع آن مورد بحث قرار گرفت. با ایجاد فضای حمایتی، هم می توان در سطح پیشگیری اولیه، با از میان بردن شرایط آسیب زا یا تنیدگی زا، و هم در سطح پیشگیری ثانویه، با كاهش دوره درمان، تأثیرگذار بود.

اسلام برای مقابله با تنیدگی و افزایش سطح سازش یافتگی فرد، علاوه بر بهره جستن از روش های شناختی مانند ایمان به خدا، توكل به خدا و اعتقاد به مقدرات الهی و نیز روش های معنوی مانند دعا، توسل به ائمه(علیهم السلام)، كه با ایجاد و اصلاح اندیشه ها و افكار و یا ایجاد نوعی رابطه عاطفی و معنوی با خدا و اولیای الهی فرد را برای مقابله با مشكلات و تنیدگی ها آماده و ترغیب و تشویق می كند، از روش های رفتاری، اجتماعی و ارتباطی مانند تشویق به داشتن ارتباط با خانواده، فامیل و خویشاوندان نیز برای كاهش تنیدگی فرد بهره می گیرد; زیرا كسی كه از حمایت خانوادگی و اجتماعی برخوردار نباشد، خود را از نظر روانی بدون پشتوانه می بیند، ولی اگر در مواجهه با حوادث و مشكلات مختلف از تكیه گاه محكم خانوادگی برخوردار باشد، خود را قدرتمند می بیند و دچار تنیدگی و اضطراب نمی شود و احساس تنهایی نمی كند و كم تر دچار آسیب های مختلف ناشی از تنیدگی می گردد.

پی نوشت ها ۱ـ و یحلّ لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث (اعراف، ۱۵۷) ۲ـ ام. رابین دیماتئو، روانشناسی سلامت، ترجمه سیدمهدی موسوی اصل و همكاران، ص ۵۹۰ ۳ـ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: به حاضر و غایب امتم و آنانی كه از اصلاب مردان و ارحام زنان تا روز قیامت به دنیا می آیند، سفارش می كنم صله رحم كنند، اگرچه به فاصله یك سال راه باشد; زیرا صله رحم جزء دین است. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۲، باب ۳، روایت ۷۳) ۴ـ كسی از پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) پرسید: هدف از رسالت تو چیست؟ حضرت فرمود: هدف از رسالت من بندگی خدای یكتا، شكستن بت ها و پیوند میان ارحام است. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۸، باب ۶۵، حدیث ۴۹) ۵ـ آیه ۲۱ سوره رعد... انما یتذكر اولوا الالباب الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق و الذین یصلون ماامرالله به ان یوصل... ۶ـ در سه آیه ۷ و۸ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۴، باب ۱۷، حدیث ۱۰ / ج ۷۳، باب ۱۳۲، حدیث ۹ ۹ـ مفردات راغب، ص ۹۱ ۱۰ـ فیض كاشانی، محجهٔ البیضاء، ج۳، ص۴۳۴ به نقل ازشهیدثانی ۱۱ـ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۲، ذیل آیه ۱ سوره نساء ۱۲ـ علامه مجلسی، پیشین، ج ۷۱، ص ۱۰۹ ۱۳ـ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۳۹۴ ۱۴ـ علامه مجلسی،پیشین، ج۷۱، ص ۱۰۹ به نقل از نهایهٔ ابن اثیر ۱۵ و ۱۶ـ نراقی، جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۵۶ ۱۷ـ كلینی، اصول كافی، ج ۲، مترجم باب صله رحم، ص ۱۵۸ ۱۸ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۷۷، باب ۲، حدیث ۷ ۱۹ـ كلینی، پیشین، ج ۴، ص ۴۵۹ ۲۰ـ علی اكبر، مهر آرا، زمینه روان شناسی اجتماعی، ص ۳۳۶ ۲۱ـ مجلسی، پیشین، ج ۷۸، باب ۲۳، حدیث ۱۵۹ ۲۲ـ علی اكبر شعاری نژاد، روان شناسی رشد، ص ص ۵۱۹ ۲۳ـ اصول كافی، ج ۲ مترجم، باب صله رحم، روایت ۶ ۲۴ و۲۵ـ علی اكبر، شعاری نژاد، پیشین، ص ۵۲۵ / ص ۵۲۰ ۲۶ـ سعید، شاملو، بهداشت روانی، ص ۱۴۴ ۲۷-۲۸-۲۹ـ ام. رابین دیماتئو، پپیشین، ص ۵۹۰ ۳۰ـ غررالحكم، ج ۲، حدیث ۲۴۵۸ ۳۱ و۳۲ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ص ۵۹۱ ۳۳ـ كلینی، پیشین، ج ۳، باب صله الرحم، حدیث ۱۷ منبع:ماهنامه معرفت، شماره ۴۶

خبرگزاری فارس

http://vista.ir/?view=context&id=230175

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

روزنامه جمهوري اسلامي

28/12/1389

سرويس خبر: هنر و ادبيات

آنجا كه كسي عيد را روزشماري نمي‌كند...

جنس نوروز انگار در حاشيه‌هاي شهر فرق مي‌كند، اينجا كسي نمي‌داند چند روز به عيد مانده است.

نسيم، شولاي درختان را مي‌آشوبد و پوست آسمان چنان نرم است كه به جدار رودخانه مي‌ماند، اينجا اما دم عيد كه مي‌شود جوش و خروش بالاي شهر زياد معني ندارد مردم حاشيه غرق در افكار مشوش خود، قدم مي‌زنند و كوچه‌هاي خاطرات را پشت سر مي‌گذارند، باز هم كوچه‌اي بن بست، بن بستي كه هميشه وجود داشته و هنوز نتوانسته‌اند فراتر از آن گام بردارند.

هر گاه به اين جا رسيده‌اند همين بن بست، دست نخورده و آشكار، آنها را از ادامه مسير باز مي‌داشته، بن بست "نداري" و "نابساماني"، بن بست "فقر"، بن بست "بي پولي" و ده‌ها راه نرفته و راه نخواسته...

اينجاست كه بوي عيد توي محله‌هاي پايين شهر بدجور توي ذوق مي‌زند آنجا كه ميل به داشتن يك جفت كفش نو و يا دست كم يك شام حسابي به انتظار زل مي‌زند.

پيرمرد ته سيگارش را زير پا له مي‌كند، به عمق نگاهش كه بروي يك مرد 70 ساله را مي‌تواني ببيني كه سالها پيش توي همين ويرانه‌ها خانه‌اي براي خودش دست و پا كرده و حالا كزكرده گوشه ديوار كاه گلي خانه‌اش.

عيدها براي پيرمرد آنقدر كمرنگ است كه حتي يادش نمي‌آيد حالا چندم اسفند ماه است، اين را به خوبي مي‌تواني از ديگران هم دريابي جوانهايي كه توي كمركش كوچه دست‌فروشي مي‌كنند، سبزي و تنقلات و خيلي چيزهاي ديگر كه قرار است نان سفره شود چه عيد باشد و چه نباشد.

اما به رسم ديرينه، قالي‌ها روي پشت بام‌ها دست به سرو روي هم مي‌كشند و تار و پودهاي از هم گسسته‌شان بازي مي‌كند حتي اگر سر سفره‌ها ماهي پلو نباشد عيد كه مي‌آيد حال و هواي اين كوچه پس كوچه‌ها كه خيلي وقت است فراموش شده، عوض مي‌شود.

اما سوز آخر سال هنوز هم بدجور توي اين كوچه‌هاي خاك گرفته كه بيش از صدها نفر را توي خودش جا داده، بدون هيچ قيدي مي‌وزد، احمد كه هفت سال است اينجاست، صورتش را مي‌دهد به آفتاب نيم مرده و مي‌گويد: براي فقرا عيد يعني چه؟ اما اين براي همه اهالي كوچه مصداق ندارد توي كوچه پر است از هياهوي خانه تكاني كساني كه قالي‌هايشان را مي‌تكانند تا تكاني به زندگي محقرشان بدهند.

كمي جلوتر ميان راه باريكه‌هايي كه پر از خرت و پرتهاي مختلف بساط احمد بيشتر از همه نظرت را جلب مي‌كند، كودكي ريز جثه با صورتي آفتاب سوخته و لپهايي كه كوير شده روي صندوقچه‌اي چوبي توي تشتي قرمز رنگ ماهي مي‌فروشد ماهي‌ها جست و خيز كنان هر از چند گاهي خواب آب تشت را آشفته مي‌كنند.

احمد نان به دست، لقمه‌هاي نان را چنان در دهانش فرو مي‌دهد كه انگار چند روز است نان نخورده، انبوهي از بچه‌هايي كه دايره‌وار احاطه‌اش كرده‌اند، خنده و آبي چشم‌هايش را بيشتر رو به خاكستري برده.

احمد هم بي‌كس و كار است، از همان كودكي ذرات وجودش خشونت را ديدند، احمد يكي از همان‌هايي است كه هميشه عيد را دوست دارد چون با فروش ماهي‌ها و سود كمي كه به دست مي‌آورد مي‌تواند براي خواهرش كفش بخرد و مي‌گويد: كفش تق تقي مي‌خواهد قرمز كه برق بزند، با هر سكه چشمهايش است كه برق مي‌زند و ماهي از تنگ پلاستيكيش كم مي‌شود.

پشت شيشه‌هاي ذره بيني عينك احمد دو تا چشم، زل زده به بيرون، قرمز و متورم، صداي مرغ و خروس‌ها از خانه‌هاي تو سري خورده مي‌آيد، و زخم يك كلمه است كه در پس نداري احمد، در فضاي گمشده فقر، بزرگ مي‌شود و مدام ضربه مي‌زند و حالا دردها و زخم‌هاي احمد است كه تا دوردست آسمان پرت مي‌شود.

پرده دوم:

سارا را با پيرمرد ميان آهنگ ملايمي مي‌يابم، كاسه مسي در دست ساراي كوچك مرا ياد قصه "اليورتويست" مي‌اندازد، همان جاي داستان كه اليور، سهم بيشتري از غذا مي‌خواست و اكنون ساراست كه از زندگي سهم بيشتري مي‌خواهد تا آرزويش برآورده شود، شب عيد است و سارا هنوز لباس دست دوم سال پيش را پوشيده.

نواي آهنگ در ميان نسيم گم مي‌شود اما زياد از پيرمرد روشن دل و سارا كه قرار است نقش راهنما را برايش بازي كند دور نمي‌شود، درست جايي ابتداي خيابان چهارباغ تا ميدان انقلاب، حالا يدالله 60ساله با تنها نوه‌اش ساز مي‌زند تا رسيدن عيد را نويد دهد.

اينجا... است، همان شهري كه هر روز هفته مي‌شود بازار كاسبي آنهايي كه مي‌گويند ميان اين همه رفت و آمد، خاطره‌اي برايشان باقي نمانده است. شهري است برخوردار شايد اگر مسافر باشي فكر كني شهر خلاصه مي‌شود به همين زيبايي‌هايي كه شب عيد با گلهاي مخملي سرخ و زردش زير آسمان آبي جلوه گري مي‌كند اما در حاشيه شهر به دور از دود و بوق ماشينها، مي‌تواني مردمان فقر زده را ببيني كه مي‌خواهند براي خود لباسي كه ديگران چندين بار پوشيده‌اند يا از آن خسته شده‌اند مي‌شود لباس سال نوي آنها.

كوچه‌ها اينجا پيچ در پيچ و تنگ و باريك است و فقر اينجا دل مي‌زند. طعنه اعتياد را در گذري سرسري هم مي‌شود ديد، پير و جوان هم نمي‌شناسد.

توي كوچه پر است از بچه‌هايي كه به آب جمع شده توي گودي آسفالت ترك خورده دل خوش كرده‌اند يا كودكاني كه با چوب و چرخي توي زمين‌هاي خاكي بكر بازي مي‌كنند، چهره "زهره" كه هر از چند گاهي سرفه‌اي مهمان حنجره زخم خورده‌اش مي‌شود، تو را مجبور به سكوت مي‌كند. تمام بدنت مورمور مي‌شود. پايت را كه از دل شهر پايين‌تر مي‌گذاري، آسمان اينجا رنگ ديگري دارد.

پايين‌تر كه مي‌روي كوچه‌ها تنگ‌تر مي‌شود و هوا سنگين‌تر، ديگر از ساختمانهاي قد و نيم قد خبري نيست آنچه هست خانه‌هايي تو دل بن بستايي است كه به پتويي آويزان ختم مي‌شود.

يادت به عذرا مي‌افتد كه بدترين خاطره‌اش وقتي است كه ماهي قرمز نداشتند به نظر مي‌رسد شش ساله باشد اما خودش مي‌گويد 10 سال دارد.

غروب توي محله‌هاي پايين شهر دلگيرتر است تشنه‌اي، انگار ذره ذره‌هاي مرطوب وجودت هم ميان اهالي خشك مي‌شود آنجا كه از ميان هزاران رنگ كه مي‌شناسي، تنها خاكستري به يادت مي‌ماند...

خبرگزاري مهر

http://www.jomhourieslami.com/1389/13891228/13891228_11_jomhori_islami_honar_va_adabiat_0007.html

 

 

روزنامه جمهوري اسلامي

28/12/1389

سرويس خبر: هنر و ادبيات

جامه نو

روزي نو در راه است و سالي نو در پرده‌ي پگاه...

دقيقه‌ها سفره‌اي پر از نقش و نگار را نويد مي‌دهند و رنگ‌ها مژده‌دار رنگارنگي روزگارانند.

همه در تب و تاب نوروز و غرق‌هاي و هوي تحويل...

نسيم در وزيدن باد بهار، سنبل در زايش شكوفه‌هاي نگار، زمين در تنفسي دوباره، آسمان در تپشي تازه و زمانه درحال نو شدني دگربار.

و مردمان نوروز دوست ايران زمين نيز در پي سامان امور جا مانده‌ي خويش، كارهاي بازمانده، بده بستان‌ها قال و قيل‌ها و خلاصه همه در تلاش ساختن روزهايي كه بايد با مراسم خاص خود سپري شود.

... و تهيه لباس نو از اين دست رسوم است كه بيشتر مردم به آن دل سپرده‌اند.

كه به راستي چه رسم نكويي است اين جامه‌ي نيكو پوشيدن؛ اهتمام به آراستگي و توجه به پيرايش سيما.

... و چه سري است؛ رسوم ايران زمين سرريز از سپيدي را كه همه‌ي آداب پسنديده‌اش يا ريشه در آيين شيعي دارد يا شاخه‌اش برخاسته از خوان پرخير و بركت‌اش است. يا ريشه ايراني است و همان بيشه‌ي پاكدامنان اهل بيتي؛ يا فرمان از آنان است و اطاعت از اينان... و گزافه و خرافه نيست كه مير ايمانيان؛ حضرت حيدر كرار؛ اميرالمؤمنين علي عليه السلام.

الهي كه اين آداب لباس نو پوشيدن امروزين ما نيز در سال نو به پوشيدن لباس نوي باطني، به تدارك جامه‌ي پاك قلبي، به بدر آوردن پوشش كهنه‌ي گناه از دل، در كشيدن حجاب خداباوري و خدامحوري بر ذهن و فكر و باورمان سرايت كند و آرايش روي؛ آرامش خويمان را سقايت.

ان شاءالله.

"از همين اكنون لباس مندرس ناپاكي را با جامه‌ي نوي تقوي و پرهيز از گناه عوض كنيم..."

http://www.jomhourieslami.com/1389/13891228/13891228_11_jomhori_islami_honar_va_adabiat_0006.html

 

 

 

روزنامه جمهوري اسلامي

28/12/1389

سرويس خبر: هنر و ادبيات

تسويه حساب‌هاي شب سال نو

نمي دانم چرا سرعت گذر زمان در اسفند ماه چند برابر ماه‌ها و روزهاي ديگر سال است. تو گويي در پايان اين ماه مساوي است با پايان تاريخ بشريت!!

از بس كه همه مردم با شتاب وصف ناپذيري در پي سرو سامان دادن امورشان هستند، دادوستد در اوج خود و حراج‌ها و فروش‌هاي فوق‌العاده خريدهاي خيره كننده را رقم مي‌زنند، شلوغي بازارها، ترافيك خيابان‌هاي شهر، كارهاي نيمه تمام و دست آخر هم حساب و كتاب‌هاي باز كه بايد در شب عيد به يك نقطه تمام كننده برسند... به قدري مردم وله پول و تسويه حساب و صفر شدن معاملات همديگر را دارند كه گاهي باور كردنش براي آدم سخت مي‌شود.

البته براي عده‌اي هم اين رفت و آمدها و تلاش‌هاي شبانه روزي خوشحال كننده است كه بالاخره اين مردمان دقيقه‌ي نود به خودشان مي‌آيند و كار يكسال را در چند روز خاتمه مي‌دهند وگرنه معلوم نبود اگر همين شب عيد هم نبود كي بايد دفاتر به نقطه صفر مي‌رسيدند؟!

اما در ميان اين همه هياهو، تسويه حساب با خدا و امام زمان(عج) كجاي كارمان است؟

كي و چه وقت مي‌بايست با خدا حساب هايمان را صفر كنيم؟

چه موقع بايد از همديگر حلاليت بطلبيم و با امام عصرمان بي حساب شويم؟!

اندكي فكر كنيم شايد تصميم ديگري گرفتيم.

http://www.jomhourieslami.com/1389/13891228/13891228_11_jomhori_islami_honar_va_adabiat_0005.html

 

 

ايام نوروز وتلفن همراه

بايدها و شايسته‌ها

1. صله رحم

زندگي در عصري كه عصر مدرنيسم و صنعت نام گرفته و دوران گذار خود را طي مي‌كند و زندگي در كلان شهرهاي امروزي كه حتي آمد و شد در آن با سهولت ممكن نيست، لوازمي دارد كه يكي از آنها قرباني شدن روابط انساني، به ويژه ديد و بازديد و صلح رحم است. افزون بر مشكل بودن ارتباط چهره به چهره به سبب دوري بستگان، مشكلات ديگري مانند ناسازگاري برخي از بستگان، صله رحم را تهديد مي‌كند و چه بسا افراد خانواده سال‌ها با هم قطع ارتباط كنند و همچون بيگانه تنها خاطره‌اي از هم داشته باشند. يكي از كاربردهاي شايسته و بايسته براي كاهش اين آسيب اجتماعي، استفاده از پيامك براي صله رحم است كه با بهره‌گيري از اين رسانه مي‌توان به اين وظيفه شرعي عمل كرد؛ هر چند با ارسال «سلام» باشد؛ چنان كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«صلوا أرحامك و لو بسلامٍ)؛ (1) صله رحم كنيد اگرچه با يك سلام باشد».

در اينجا مناسب است كه استفتائي درباره صله رحم را نيز نقل كنيم:

پرسش: برادري دارم كه اعتقادي به احكام شرعي ندارد و به خيلي از علما توهين مي‌كند و از نظر مالي نيز مقيد به نحوه تحصيل درآمد نيست. آيا اجازه دارم رابطه‌ام را با او قطع كنم؟ چون ادامه ارتباط براي فرزندانم به علت استفاده وي از ماهواره و ديگر منكرات، خطرناك است؟

پاسخ: قطع رحم حرام است، ولي صله رحم منحصر در ديد و بازديد نيست، بلكه از راه‌هاي ديگر (مانند تلفن، نامه و امثال آن) نيز محقق مي شود.(2)

با توجه به پاسخ‌ مقام معظم رهبري، مي‌توان نتيجه گرفت كه اگر گاهي صله رحم حضوري، پيامدهاي منفي داشت، مي‌توان با وسايل ارتباطي ديگر از جمله ارسال پيامك، هم صله رحم كرد و هم دچار عواقب منفي آن نشد.

2. شوخي و لطيفه‌هاي مشروع

يكي از شايع‌ترين استفاده‌هاي پيامك‌ها، ارسال و دريافت طنزها و لطيفه‌ها در موضوع‌هاي گوناگون است. طنز، شوخي و لطيفه نقش مهمي در التيام بخشيدن به خستگي اعصاب و روان، به ويژه در خلال امور روزمره دارد و پيام‌هاي كوتاه نيز به سبب فراهم ساختن زنگ تفريحي كوتاه در خلال كار روزانه، طرف‌داران فراواني دارند. شوخي و مزاح، امري مباح و جايز و حتي گاهي اوقات لازم است و معصومان(ع) نه تنها اصل آن را نهي نكرده‌اند بلكه خود نيز به مزاح كردن با مردم مي‌پرداختند و مردم را هم به آن سفارش مي‌كردند.

نقل شده است: مردي اعرابي به ديدن رسول خدا(ص) مي‌آمد و برايش هديه مي‌آورد و همان‌جا به عنوان شوخي مي‌گفت: پول هديه ما را مرحمت كن. رسول خدا(ص) هم مي‌خنديد. آن حضرت وقتي اندوهناك مي شد، مي‌فرمود: اعرابي چه شد؟ كاش مي‌آمد!(3)

يكي از ياران امام صادق(ع) مي‌گويد: آن حضرت به من فرمود: شوخي كردنتان با يكديگر چطور است؟ عرض كردم: خيلي كم است. فرمود: چرا با هم شوخي نمي‌كنيد؟ شوخي، از خوش‌اخلاقي است و تو با شوخي مي‌تواني در برادر مسلمانت مسرّتي ايجاد كني. رسول خدا(ص) همواره با اشخاص شوخي مي‌كرد و مي‌خواست بدين وسيله آنان را مسرور سازد.(4)

اما آنچه مهم است، روش و چگونگي شوخي و مزاح است كه دين مبين اسلام چگونگي و شيوه هاي آن را بيان كرده است؛ مانند آنكه نبايد شوخي همراه دروغ، ناسزا گفتن، مسخره كردن ديگران، تحقير و بي‌ارج كردن مردم و ارزش‌ها و ... باشد. از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: هيچ مؤمني نيست، مگر اينكه از شوخي بهره‌اي دارد. رسول‌الله(ص) هم با اشخاص شوخي مي‌كرد، ولي در شوخي‌هايش جز حق نمي‌گفت و(5)

راوي مي‌گويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه مي‌فرمود: خداوند عزوجل شوخي كردنِ عاري از فحش و گفتار بد را ميان مردم دوست دارد.(6)

3. بي‌اعتنايي به پيامك‌هاي نامشروع

محتواي بسياري از پيامك‌هايي كه ميان مردم رد و بدل مي‌شود، طنزهاي بيهوده، بي‌معني و يا كم معني است كه از هرگونه اثر خوب بر روي روان گيرندگان پيام به دور است و به گونه‌اي مصداق هرزه‌گويي و لغو به شمار مي‌رود و همان‌گونه كه نوشتن و ارسال آنها عاري از هر گونه فايده عقلاني است، خواندن آن نيز چنين است. گاه برخي از آن پيامك‌ها داراي مضمون غيراخلاقي و نامشروع است و به گونه‌اي با آبروي مردم ارتباط دارد و يا ارزش‌هاي ديني را نشانه رفته است. در اين موارد، وظيفه هر مسلمان و مؤمني است كه شيوه بندگان خداوند را در پيش بگيرد و در برابر اين‌گونه پيام‌ها در درجه اول، بي‌اعتنا باشد و در درجه دوم، از ارسال آن به ديگران پرهيز کند. قرآن كريم مي‌فرمايد:

(و إذا مرُّوا باللّغو و مرّوا كراماً).(7) كلمه «لَغْو» به معناي هر عمل و گفتاري است كه مورد اعتنا نباشد، و هيچ فايده ي عقلاني هم نداشته باشد و گفته‌اند كه شامل همه گناهان مي‌شود. و مراد از «مرو به لغو» گذر كردن به اهل لغو است كه سرگرم لغو باشند.

پس معناي آيه اين است كه بندگان رحمان چون به اهل لغو مي‌گذرند و آنان را سرگرم لغو مي‌بينند، از ايشان روي مي‌گردانند. آنان خود را پاك‌تر و منزه‌تر از آن مي‌دانند كه در جمع ايشان در آيند و با ايشان اختلاط و هم‌نشيني كنند. آنها در زندگي هميشه هدف معقول و مفيد و سازنده اي را تعقيب مي‌كنند و از بيهوده‌گرايان و بيهوده‌كاران متنفرند و اگر اين‌گونه كارها در مسير زندگي آنان قرار گيرد، چنان از كنار آن مي‌گذرند كه بي‌اعتنايي آنها خود دليل عدم رضاي باطني‌شان به اين اعمال است و آن‌چنان بزرگوارند كه هرگز محيط‌هاي آلوده در آنان اثر نمي‌گذارد و رنگ نمي‌پذيرند.(8)

از سويي، محتواي بسياري از پيامك‌ها افشاي عيب‌ها و اسراري كه شخص دوست ندارد آنها افشا شود. در اين گونه موارد بر هر مسلماني لازم است كه با نفرستادن چنين پيامك‌هايي، آن عيوب را بپوشاند و خود را مشمول عنايات ويژه پروردگار قرار دهد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

«من ستر علي مؤمن عورة يخافها ستر الله عليه سبعين عوره من عورات الدنيا و الآخره؛ (9) هر كس عيب مؤمني را كه از افشاي آن مي‌ترسد، بپوشاند، خداوند هفتاد عيب از عيب‌هاي دنيايي و آخرتي او را مي پوشاند».

مردي خدمت امام موسي بن جعفر(ع) آمد و عرض كرد: فدايت شوم! از يكي از برادران ديني كاري نقل كردند كه من آن را ناخوش داشتم. از خودش پرسيدم، انكار كرد؛ در حالي كه جمعي از افراد موثق اين مطلب را از او نقل كرده‌اند. امام فرمود:

«كذب سمعك و بصرك عن أخيك و إن شهد عندك خمسون قسامة و قال لك قول فصدقة و كذبهم، و لا تذيعن عليه شيئاً تشينه به و تهدم به مروته، فتكون من الذين قال الله عزوجل: (إِنَّ الّذين يحبّون أنْ تشيع الفاحشهُ في الّذينَ آمنوا لهم عذابٌ أليمٌ في الدنيا و الآخرة)؛ گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذيب كن، حتي اگر پنجاه نفر سوگند خورند كه او كاري كرده و او بگويد نكرده‌ام، از او بپذير و از آنها نپذير. هرگز چيزي كه مايه عيب و ننگ او است و شخصيتش را از ميان مي‌برد، در جامعه منتشر نكن كه از آنها خواهي بود؛ چرا كه خداوند درباره آنها فرموده: «كساني كه دوست مي‌دارند زشتي‌ها در ميان مؤمنان پخش شود، عذاب دردناكي در دنيا و آخرت دارند».(10)

4. اطلاع‌رساني

يكي از كاركردهاي بسيار مهم و اصلي رسانه، جنبه اطلاع‌رساني آن است. بنابراين هر ارتباطي كه در آن اطلاعات رد و بدل نشود، از جذابيت كافي بي بهره خواهد بود. يكي از اساسي‌ترين كاركردهاي پيامك نيز اطلاع‌رساني است و از اين راه مي‌توان مطالب مختلفي با موضوع‌هاي گوناگون در اختيار مخاطبان قرار داد.

در برخي رخدادهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي، پيامك مي‌تواند نقش اطلاع‌رساني خود را به بهترين شكل و با كم‌ترين هزينه و كوتاه‌ترين زمان ايفا كند؛ از جمله در موارد زير:

الف) يادآوري مناسبت‌هاي مذهبي

برخي مناسبت‌هاي مذهبي، زمان تحقق سنت‌هاي الهي است كه مصداق ايّام‌الله مي‌باشند. با توجه به جايگاه ويژه ايام‌الله در فرهنگ مسلمانان، به ويژه شيعيان، پيامك فرصتي است كه به كمك آن مي‌توان با تبريك گفتن ايام الهي همچون بعثت، غدير، قربان و فطر، اين روزها را به مخاطبان يادآور شد و آنها را از روزهاي خوب خدا باخبر ساخت؛ همان‌گونه كه در قرآن كريم آمده است:

(و ذكّرهم باَيّامِ الله)؛ (11) «و ايّام‌الله را با يادشان بياور».

ب) يادآوري مناسبت‌هاي ملي

در تاريخ سياسي انقلاب اسلامي، روزهاي سرنوشت سازي همانند 22 بهمن، با نام ايام الله رقم خورده است كه مخاطبان مي‌توانند براي پاسداشت و زنده كردن خاطره اين روزهاي مبارك و حساس، پيامك دريافت يا ارسال كنند

5. پندهاي اخلاقي

يكي از كاركردهاي پيامك، پند و اندرز است. مي‌توان حتي در كوتاه‌ترين پيام، نكته‌اي اخلاقي گنجاند و از اين طريق، يكديگر را در بهسازي زندگي مادي و معنوي ياري رساند. فراموش نكنيم كه حتي يك جمله بسيار كوتاه مي‌تواند راه زندگي ديگران را تغيير دهد و بهترين سرنوشت‌ها را براي آنان رقم بزند.

پيامك‌ها مي‌توانند نمونه آشكار اين سخن مولاي متقيان علي(ع) باشد مي‌فرمايد:

«أبلغ البلاغه ما سهل في الصواب مجازه و حسن إيجازه؛ (12) رساترين سخن آن است كه گذر كردن آن در معناي درست، اسان و كوتاه درآوردن آن، نيكو باشد».

پيامك به دليل ويژگي‌ها و ساختار طبيعي‌اش، بستر مناسبي براي تمرين «كم‌گويي و گزيده‌گويي» است كه اهل بيت(ع) و همه بزرگان نيز بدان سفارش مي‌كنند.

6. آموزش علمي- كاربردي از راه دور

با روي كار آمدن سرويس پيامك، به همت مراكز علمي، پژوهشي حوزه و دانشگاه، امكان تبادل مطالب علمي- كاربردي و آموزشي از راه دور، براي كاربران فراهم شده است. اين روند، افزون بر جلوگيري از هزينه هاي سرسام‌آور و اتلاف وقت مخاطبان، تأثير به سزايي در افزايش توان علمي مخاطبان در موضوع‌هاي گوناگون دارد.

پي نوشت ها :

1. الدعوات، قطب‌الدين راوندي، ص 127؛ بحارالأنوار، ج71، ص104.

2. استفتا از مقام معظم رهبري، به نقل از سايت دفتر مقام معظم رهبري.

3. اصول كافي، ج2، ص 663، ح1.

4. وسائل الشيعه، ج12، ص 113.

5. مكارم الاخلاق، ص 21؛ مستدرك الوسائل، ج2، ص 76، ح3.

6. وسائل الشيعه، ج12، ص 113

7. فرقان/72.

8. الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج15، ص 338؛ تفسير نمونه، ج15، ص 165.

9. مستدرك سفينه البحار، شيخ علي نمازي، ج4، ص 461.

10. نور/19؛ تفسير نورالثقلين، ج2، ص 582.

11. ابراهيم/5.

12. غررالحكم، ح3307.

منبع:نشريه فرهنگ کوثر شماره 80

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-65541.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

لحظه تحويل سال

صداي در زدن‌هاي پشت سر هم توي راهرو پيچيد. مادر در را باز كرد. شاهين كوچولو نفس‌زنان پشت در بود. هوا داشت تاريك مي‌شد. مادر با تعجب پرسيد: «كجا بودي؟ اينها چيه تو دستت؟!»

شاهين كه از سرما نوك دماغ و لپهاش گل انداخته بود، لبخندي زد و گفت: «از ته كوچه تا اينجا دويدم. گفتم تا غروب نشده برسم خونه!» مادر گفت: «خب حالا غروبه ديگه! حتماً باز هم رفته بودي پيش عمه خانم و آقابزرگ. آخه وروجك، تو يك الف بچه چه‌قدر مزاحم اونها مي‌شي. تو كه گفتي مي‌خوام برم كوچه با بچه‌ها بازي كنم!» شاهين داخل راهرو شد و گفت: «اينهايي كه تو دستمه يكيش كتاب داستانه كه آقابزرگ برام خريده. اين هم يك پفك نمكي بزرگ و خوشمزه كه عمه خانم بهم داده!» اين را گفت و داخل اتاق شد و رفت به طرف پدر.

شاهين كتاب قصه‌اش را به پدر نشان داد و پفك نمكي‌اش را هم برد پيش آبجي كوچيكه تا با هم بخورند. عمه خانم و آقابزرگ، پيرزن و پيرمرد مهربان و دوست‌داشتني بودند كه انتهاي همان كوچه توي يك آپارتمان كوچك و زيبا زندگي مي‌كردند. شاهين شنيده بود كه آنها هيچ وقت صاحب بچه نشده و هميشه تنها بودند. يك وقت‌هايي فاميل‌هاي نزديكشان مي‌آمدند به آنها سر مي‌زدند و مي‌رفتند. شاهين علاقه خاصي به آنها داشت. از مدرسه كه مي‌آمد، هر فرصتي كه پيدا مي‌كرد به خانه آنها مي‌رفت. وسط آن دو مي‌نشست و به حرف‌هاي آنها گوش مي‌كرد. آنها برايش قصه تعريف مي‌كردند و هميشه شكلات و كيك‌هاي خوشمزه بهش مي‌دادند. شاهين را مثل نوه خودشان دوست داشتند و به او محبت مي‌كردند. شاهين هميشه از خانه آنها با دست پر به خانه برمي‌گشت. عمه خانم كه پيرزن باسوادي بود اگر حوصله داشت برايش ديكته مي‌گفت و توي درس‌ها كمكش مي‌كرد. آقابزرگ گاهي وقت‌ها كت و شلوار مرتب و تميزي مي‌پوشيد، عصاي قديمي‌اش را در دست مي‌گرفت و از خانه بيرون مي‌رفت. عمه خانم هم هميشه زمستان‌ها پالتوهاي رنگي و قشنگي مي‌پوشيد و عصرها با هم مي‌رفتند توي خيابان قدم مي‌زدند.

زمستان داشت تمام مي‌شد و فصل بهار از راه مي‌رسيد. همه مردم دنبال خريدهاي شب عيد بودند. از سرماي زمستان ديگر خبري نبود و آفتاب ملايمي كوچه‌ها و خيابان‌ها را روشن كرده بود.

مردم مشغول خانه‌تكاني و رنگ زدن در و ديوار خانه‌هايشان بودند. تا اينكه نزديكي‌هاي سال تحويل شد. درست نيم ساعت مانده بود كه سال نو از راه برسد. آن روز عصر، خانه پر از ميهمان بود و همه توي خانه نشسته بودند. مي‌گفتند و مي‌خنديدند. مادر سفره هفت‌سين را به كمك دخترهايش چيده بود. تلويزيون هم روشن بود. همه منتظر بودند تا سال تحويل شود. كوچكترها از خوشحالي و از ذوق گرفتن عيدي دست از سروصدا برداشته بودند. دور سفره ساكت نشسته بودند و چشمشان به صفحه تلويزيون دوخته شده بود. بالاخره انتظارها به سر رسيد و صداي توپ سال تحويل از تلويزيون پخش شد و توي اتاق پيچيد: «آغاز سال يك هزار و سيصد و...» سكوت اتاق شكست و خانه پر از سروصدا و بگو، بخند شد. اهل خانه شروع به روبوسي كردند و سال جديد را به هم تبريك گفتند. مادر ظرف شكلات را برداشت و به همه تعارف كرد. تو همين شلوغي و سروصدا بودند كه آبجي كوچيكه گفت: «مامان، شاهين گم شده!» دوباره اتاق ساكت شد و همه با تعجب به هم نگاه كردند. مادر هراسان از اتاق بيرون رفت. در حياط را باز كرد و به كوچه سرك كشيد. كوچه خلوت بود و از شاهين خبري نبود. داخل اتاق‌ها را گشتند. بچه‌ها وقتي فهميدند او غيبش زده شروع كردند به صدا زدن:

«شاهين... شاهين كجايي؟ بيا عيد شده...» پدر گفت: «ما يك ساعته دور هم نشستيم اما متوجه نشديم شاهين اينجا نيست». خواهرها سراسيمه شدند و زير لب زمزمه كردند: «يعني اين بچه كجا گذاشت و رفت؟ همين حالا اينجا بود!» تو همين فكر بودند كه يك دفعه تلفن زنگ خورد. مادر با عجله به طرف گوشي تلفن رفت و آن را برداشت: «الو. بفرماييد.» صدايي از آن سوي سيم جواب داد: «مامان، من شاهينم. عيدت مبارك!. مادر دكمه بلندگوي تلفن را زد و صداي شاهين توي خانه پخش شد و همه شنيدند. مادر گفت: «آخه بچه شيطون تو نگفتي ما نگرون مي‌شيم. الان كجايي؟»

ـ «من پيش عمه خانم و آقابزرگم. آخه اينها موقع تحويل سال خيلي تنها بودند.»

مادر گفت: «آخه از دست تو من چي كار كنم؟ حالا گوشي تلفن را بده به عمه خانم تا عيدو بهشون تبريك بگم!» مادر با عمه خانم مشغول صحبت شد.

همه اهل خانه از ناراحتي درآمدند و نفس راحتي كشيدند و دوباره دور سفره هفت‌سين عيد جمع شدند. چند لحظه بعد مادر گوشي تلفن را گذاشت و سر سفره آمد. پدر نگاهي به مادر انداخت و گفت: «اصلاً يادمون نبود كه اين بنده هاي خدا توي خونه تنها هستن!»

مادر گفت: «من هم يادم نبود. اينقدر گرم مهموني و صحبت بوديم كه متوجه رفتن شاهين نشديم.»

آبجي بزرگه گفت: «حالا كه اين طور شد، همه با هم پا مي‌شيم بريم خونه عمه خانم. بعد آنها را برمي‌داريم و با خودمون به خونه مي‌آريم. سبزي‌پلو و ماهي را هم دور هم مي‌خوريم!» همه با اين پيشنهاد موافقت كردند. چند لحظه بعد اهالي خانه آماده شدند تا بروند سراغ عمه خانم.

اطلاعات تاريخ خبر: پنجشنبه 26اسفند 1389-12ربيع الثانی1432-17 مارس2011- شماره24995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

سال نو مبارك!

دكتر محمدعلي فياض‌بخش

مثنوي داستان مردي را مي‌گويد كه بر سر راه رهگذران بوته‌اي خار كاشت. پاي عابران و جامه‌ي راهيان به آن بوته مي‌خليد و مي‌دريد و هرچه مي‌گفتندش بوته را بركن. به فردا و فردا وعده مي‌نهاد. آخر‌الامر شكوه پيش قاضي شهر بردند و به داروغه راهي محكمه‌اش كردند. حاكمش گفت: هان اي مرد! هر روز كه كندن خار را به فردا وا مي‌نهي، آن بوته بيش ريشه در خاك مي‌دواند و تو بيشتر به ضعف و فتور مي‌روي. گمان مبر وعده‌ي فردا تو را سودي رساند، چرا كه همان يك روز كه آن خار بيش در خاك مي‌ماند، اين خاركن بيشتر، ريشه‌ي قوت از خاك هستي مي‌ستاند.

او جوان‌تر مي‌شود تو پيرتر

زود باش و روزگار خود مبر!

«تسويف» در لغت حكيمان و عارفان به عادت نارواي «فردافكني» تعبير شده است و تسويف‌گران، انتظارمندان متوهّمي هستند كه نقد امروز را به وهم فردا مي‌بازند. اگر نيك بنگريم، همين ايام، سال پيش بود كه به خود وعده‌ي راههاي نرفته را در سال جديد داديم و اكنون كه سال جديد به سال‌هاي كهن مي‌پيوندد، همچنان در اميد سالي جديدتر به خود وعده مي‌دهيم؛ وعده‌اي كه شايد سرابي دوباره باشد.

نيز با خود چه بسا عهد كرديم كه از فلان خوي بد بركنيم و از آن انديشه‌ي ناروا بازگرديم و بدان راه ناصواب دوباره نرويم، اينك مي‌بينيم كه سال رفت و همچنان آمال و آرزوي‌ها به اميد وصول در سالي دگر مانده است و همانيم كه بوديم. بي‌ترديد اگر بدان عهد نپاييم كه تصميم امروز را هم امروز عملي سازيم، فردا سرنوشتي بهتر از ديروزهامان نخواهد داشت. تسويف آفت تصميم است و تصميمِ آفت‌زده محصولي جز ترديد به بار نخواهد آورد. ماجراي همان بوته خاري است كه به بار خار بدل مي‌شود و يار شاطر را به بار خاطر تبديل مي‌كند؛ يار شاطر «امروز»، بار خاطر «فردا» مي‌شود.

.... آن سالي كه تحويل به غروب افتاده بود و به قول مادربزرگ شگوني ديگر يافته بود، همه‌ي ما را صدا زد و گفت: هر كدام يك شمعداني از سررف برداريد و بر راه‌پلّه بگذاريد. بگذاريد در تحويل سال بوي بهار و باد بهار شمعداني را نوازش كند؛ به خصوص كه صداي اذان در تحويل سال، به گل‌هاي شمعداني قوت مي‌دهد و تا سرماي زمستان مقاومش مي‌كند. اعتقادش را مي‌گفت و پر بيراه هم نمي‌گفت. خودش هم يكي را برداشت و لاحول گويان و چهار قل خوان بالاي پلّه نهاد، رو به قبله ايستاد، اذان كه دادند، نشست و به ما نيز اذن نشستن داد و گفت: بچه‌ها! تحويل را تحويل بگيريد! حرف‌هاي بد را فراموش كنيد، با هر كه قهريد به آشتي درآييد، احترام پدر و مادرتان را جدّي‌تر بگيريد، با همديگر مهرباني بيشتر كنيد، مبادا مبادا، زبانم لال بر نمازهاتان كاهلي ورزيد، هنوز تا تكليف وقت داريد، امّا نماز چيز ديگري است،‌ ربطي به تكليف ندارد. نماز‌خوان خردسال، در بزرگسالي گناه نمي‌كند، دروغ نمي‌گويد، فحش نمي‌دهد، مردم‌آزاري نمي‌كند، همه‌ي اينها از نماز كودكي است ....

خدايش رحمت كند. هفت‌سين تحويل را به چند سخن حكمت درمي‌آميخت و در جان ما مي‌ريخت و خود به گلاب اشك. درّ كلام را در غربال صفا مي‌بيخت ......

او آن روز با زبان باصفاي مادربزرگي همان‌ها را مي‌گفت كه مثنوي در زبان حكمت و تمثيل. او نيز توصيه كرد اگر خار بدزباني و نقار بددلي را در همان كودكي ـ و به تجويز او به داروي نماز خردسالي ـ درمان نكنيم، بعيد مي‌نمايد كه در بزرگسالي توفيق كامل يابيم؛ نه آن كه نشدني است، ديرشدني است ـ چنان كه افتد و داني! ـ اگر امروز به يمن زندگي در عصر ارتباطات، ارتباط بچه‌ها با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها به اندازه‌ي سابق نيست و اگر آن معادن تجربه و حكمت به تاوان عصر گرفتاري و رقابت، از خانه‌هاي خود وامانده‌اند و به سرپناه سالمندان پناهنده و بلكه پناهانده (!) شده‌اند، دست‌كم خود پدران و مادران سفره‌ي هفت‌سين را به موعظتي و پند و حكمتي براي فرزندان پيوند زنند. يكي از زيباترين انتخاب‌هاي ما ايرانيان، تحويل سال به عنوان نوروز است. اين لحظه براي همه‌ي ساكنان زمين در اين نيمكره، لحظه‌ي تحويل است، ليك بسياري آن را نوروز نمي‌نامند و بدين تحويل احترام خاصي نمي‌نهند. اگر اين اغتنام از آنِ ما پارسيان مسلمان است، چه بهتر كه همه‌ي شروط احترام و حرمت را در اين لحظات به جاي آوريم و اين سنّت ميمون را كه بر سبيل سنّت الهي طبيعت است به سنت‌هاي ديني و اخلاقي خود بيش پيوند زنيم. سال نو مبارك!

اطلاعات  تاريخ خبر: پنجشنبه 26اسفند 1389-12ربيع الثانی1432-17 مارس2011- شماره24995

مکتوب هفته

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

عيد باستاني ايرانيان؛ مروري بر تاريخچه

ديباچه

انسان، از نخستين سال‌هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک‌هاي گياهي روزگار مي‌گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد و زمان يخ بندان‌ها موسم شکوفه‌ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي‌ها و تقويم دهقاني و زراعي را به وجود آورد. نخستين محاسبه فصل‌ها، بي‌گمان در همهً جامعه‌ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي‌شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي‌ها و ناهماهنگي‌هايي که تقويم مرسوم، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.

سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل: زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه (از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردين) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: «سال و ماه سغدي‌ها، خوارزمي‌ها، سيستان‌ها در شرق و کاپادوکي‌ها و ارمني‌ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است».

نوروز در تاريخ

دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاري در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکري از نوروز نمي‌کنند. هرچند که بسياري از محققان بر اين عقيده هستند که يکي از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزي شاهنشاهان هخامنشي بوده، اما نبود هيچگونه نشانه‌اي از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشي، براي بعضي از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستاني به عنوان يک مراسم دولتي جشن گرفته مي‌شده يا نه؟

نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخي به سلطنت ولاش اول اشکاني (78 ـ 51 پ‌م) بازمي‌گردد. ولاش اول را عموماً پايه گذار بسياري از مراسم ايراني از جمله سده مي‌دانند و نوشته شدن قسمتهايي از اوستا را نيز به دوران او نسبت مي‌دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاري نوروز در دوران اشکاني محروم مي‌کند.

برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساساني(650 ـ 224 پ‌م) اطلاعات جامعي در دست داريم. کتيبه‌هاي ساساني، پند نامه‌ها و ديگر قطعه‌هاي ادبيات ايراني ميانه، از برگزاري جشن سال نو در دربار ساساني صحبت مي‌کنند. مراسم بار نوروزي که در آن شاهنشاه براي تمام اعضاي دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب مي‌داد، از بازمانده‌هاي مراسم ساساني است.

مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقي ماند و تمام شاهان ايران، حتي پادشاهاني که از اصل غير ايراني مي‌آمدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را براي برگزاري رسوم ايراني و از جمله نوروز آماده مي‌کردند. در دربار خلفاي عباسي که از بسياري جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساساني مي‌دانستند، نوروز از مهمترين جشنهاي سال بود و بار نوروزي با تمام جلال و شکوه آن انجام مي‌گرفت.

با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساساني، دليلي در دست نداريم که نوروز را جشني با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساساني فرض نکنيم. بسياري از جشنهاي مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامي برگزار مي‌شدند و جزو برنامه‌هاي سلطنتي حساب نمي‌گشتند. قديمي بودن و دست نخوردن مراسم نوروز مي‌تواند گواهي از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساساني (و شايد اشکاني) آنرا تبديل به جشني رسمي کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته مي‌شده.

ريشه‌هاي تاريخي نوروز

اکثر مردم نوروز و جشنهاي جنبي آن (چهارشنبه سوري و سيزده بدر) را جشنهايي با گذشته صد درصد ايراني مي‌دانند. بعضي از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوري، بخاطر اهميت آتش در آن، حتي وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفي، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخي فراتر از قوم «ايراني» (به معناي قوم هندو ـ اروپايي مهاجري که در حدود سال 3000 سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالاً از مراسم قبل از آريايي اين فلات سرچشمه مي‌گيرند و چه بسا اقوام عيلامي، کاسي، گوتي و ديگر اقوام باستاني نيز آنها را جشن مي‌گرفته اند.

منبع اطلاعات ما در مورد باورهاي اقوام هندو ـ ايراني و بعداً ايراني، در درجه اول قديمترين قسمتهاي اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهاي ديگر مردم هندو ـ اروپايي (بخصوص هندو ـ آريايي‌ها) با باورهاي ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهاي هندو ـ آريايي، يکي از بهترين منابع موجود براي پي بردن به اصول اعتقادي و جشنها و مراسم اقوام آريايي (هندو ـ ايراني) است. باورهاي اقوام ديگر مانند سکاها، نورستاني‌ها، و مردم ايراني زباني که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههاي پامير زندگي مي‌کردند نيز مي‌توانند الگوهاي ما براي فهميدن باورهاي ايراني‌هاي باستان باشند.

در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهاي اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتي از نوروز و جشنهاي وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايي اصولاً نيايشهايي به امشاسپندان مختلف و فره وشي‌ها هستند. يسناها سرودهايي هستند که براي ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده‌اند که در جشنهاي وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه‌هاي «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهاي قديم اوستا ذکري از جشنهاي نوروز، چهارشنبه سوري، سيزده بدر و يا حتي سده نداريم.

نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگي «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاري نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسي نيز ذکر مي‌کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهاي اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساساني نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسي شده و بسياري از باورهاي زرتشتي ساساني در اين کتاب وارد شده.

با نگاه کردن به باورهاي مندرج در ريگ ودا نيز اثري از مراسمي مانند جشنهاي بالا نمي‌بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادي نداشته و ذکر خاصي از برگزاري مراسم بخصوصي براي آن نمي‌کنند. همچنين در باورهاي مردم نورستان افغانستان که صد سال قبل که مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستاني هندو ـ ايراني ادامه مي‌دادند، هيچ اثري از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهاي سنتي نزد اين مردم کاملاً حفظ شده است.

از طرفي، با نگاه کردن به طرز زندگي اقوام هندو ـ ايراني و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، مي‌توانيم به نتايجي در مورد ريشه‌هاي تاريخي نوروز و جشنهاي ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو ـ ايراني بطور اعم، از راه دامداري و پرورش اسب زندگي مي‌کردند و زندگي آنها برمبناي کوچ نشيني بنا شده بود. اين طرز زندگي به اين معني بود که هندو ـ ايراني‌هاي باستان (مانند سکاهاي دوران تاريخي، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود براي پيدا کردن چراگاههاي سرسبز روان بودند. در دشتهاي محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معني داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.

اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامي‌ها، کاسي‌ها، گوتي‌ها، اورارتو، ميتاني‌ها، و تا حد بيشتري مردمان ساکن بين‌النهرين، وابسته به زندگي کشاورزي ساکن بودند. اين بدين معني بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتي نظير گندم، مشغله اصلي اين مردم محسوب مي‌شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصي داشت. مي‌بينيم که نوشتن تقويمهاي نجومي که برمبناي آن حصول فصلها را معين مي‌کردند، از دستاوردهاي اين مردم است. طغيانهاي سالانه رودخانه‌ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتي زمين‌ها، همه و همه از مشغوليات زندگي کشاورزي بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملاً حس مي‌شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبناي تقويم قمري) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده مي‌شد.

از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياري در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوي معبد مردوک، خداي بابل، مي‌رفت و با در دست گرفتن دستهاي اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان مي‌داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتي باز مي‌گشت و دستور بارعام مي‌داد که همه مردم مي‌توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايي مي‌توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسي تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام مي‌دادند. پايان جشنهاي بهاري در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه‌هاي بابلي به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالي شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهاي خارج از شهر اعلام مي‌شده (نمونه اين رسم را مي‌توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).

از سوي ديگر، بسياري از فرهنگهاي جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهاي اروپايي، مراسمي مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولاً روشن کردن آتش بعد از خرمن چيني جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزي بوده و حتي امروزه نيز در کشورهاي اروپايي مي‌توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طي مراسم جشن سده (که جشن رسمي پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، مي‌توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوري را نوعي از همين مراسم دانست.

به طور خلاصه، مي‌شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهاي جوامع کشاورزي مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايراني بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضي از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزي راستي بر دروغ)، آنرا تبديل به جشني کاملاً ايراني کردند. اين جشن، که شايد از دوراني حتي قبل از زمان هخامنشي بوسيله اين مردم برگزار مي‌شده، تا مدتها جشني مردمي بوده که توانسته به دليل طبيعت غير ديني و غير سياسي خود، به جشني عمومي براي همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشني درآيد که حتي دستگاه دولتي اشکاني و ساساني نيز آنرا به عنوان مراسم رسمي خود انتخاب کند.

نوروز امروز

امروزه، نوروز جشن اصلي بسياري از مردم آسياي غربي است. کشورهايي که حتي هيچگاه تحت سلطه سياسي ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکي از جشنهاي اصلي خود محسوب مي‌کنند. هرکدام از مليتهاي مختلف، مراسم خاص خود را براي جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» مي‌نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب مي‌کنند.

در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمي کشور است که از ابتداي ماه فروردين محسابه مي‌شود. استفاده از سال خورشيدي از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماري چندين بار در دورانهاي مختلف تغيير کرده است. در دوران ساساني به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماري بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجري حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالي» به عنوان تقويم خورشيدي کشور انتخاب شد، هرچند که رسمي شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدي (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکي از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلي شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجي تاريخ سال تحويل مي‌شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت

محسوسي در آورد.

نام ماههاي تقويم خورشيدي بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشي، نامهايي استفاده مي‌شد که بعد از دوران هخامنشي به فراموشي سپرده شد. نام ماهها در دوران ساساني بر مبناي نشانه‌هاي زرتشتي وضع شد که تقويم ماهانه ساساني که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقي مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامي، اسامي بابلي/آرامي ماههاي مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراري تقويم جلالي به عنوان تقويم رسمي ايران در اوايل قرن جاري خورشيدي، اسامي ساساني نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردي تغيير کرد. در زير تلفظ پارسي ميانه اين اسامي و اصل اوستايي آنها در پرانتز آورده مي‌شود:

Fravartin Frawashi فره‌وشي، ارواح گذشتگان

Ardiwehisht) asha ـ wahishta) بهترين بهتر (از اصول زرتشتي)

Khordad) Hauwartat) سلامتي

Teer Tishtria خداي باران

Amordad) Amartaat) ناميرايي، نامرگي

Shahrivar) khshathrawara) پادشاهي خواسته شده

Mihr Mithraخداي مهر و قراردادهاي اجتماعي

Aban) Apan) آبها( لقب آناهيتا)

Adhar) Atar) آتش

Dey) Dawya) خدا

Wahman (wahu –mana) بهمن، تفکر برتر

Spandaarmadh (Spanta-armait)i آرماييتي مقدس (مادينه خداي طبيعت)

تاريخ در نوروز

مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول ـ شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» مي‌خواندند.

در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين مي‌ترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت» انتخاب بلاش را ايجاب مي‌كرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است.

نوروز ايراني برحسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده مي‌كرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس (هفت روز پيش از نوروز) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت.

اردشير پاپكان ـ كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين ـ زادروز زرتشت ـ را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش‌يمن مي‌دانستند و بيشتر ازدواج‌ها را به اين روز موكول مي‌كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شادي‌ها و پاكي‌ها بشمار مي‌آمدند، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت‌روز دست از كار مي‌كشيدند.

در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيط‌زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستي‌ها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليدي‌ها از روح و روان به شمار مي‌آمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بام‌ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليدي‌ها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت‌سين تبديل شده است.

ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.

در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) علي‌رغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتش‌بسي دو هفته‌اي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين‌هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد.

در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، في‌البداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد.

در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك ـ روحاني زرتشتي ـ جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي دارايي‌ها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي ـ اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعه‌اي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد.

پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون (ايوان مدائن ـ طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.

در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان)، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي مي‌كرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت مي‌كردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره‌برداري شد و آيين‌هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد.

اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعداً منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي‌آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان) هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز (سال 550 ميلادي) گشايش يافت.

0000000000000000000000

 

آيين‌هاي نوروزي در گذر زمان

جواد عرفانيان عالي‌منش

جشن نوروز ريشه در تاريخ كهن ايران دارد. در طي سده‌هاي پيشين اين جشن به فراخور حكومت‌ها و به واسطه‌ي خرده فرهنگ‌ها و موقعيت‌هاي جغرافيايي، در قسمت‌هاي مختلف ايران داراي آيين‌هاي ويژه‌اي بوده است. بسياري از اين آيين‌ها داراي ريشه‌هاي مشترك و شيوه‌‌اي اجرايي يكسان بود و بسياري ديگر با وجود ريشه‌هاي مشترك، به شيوه‌هاي متفاوتي برگزار مي‌شده است. آنچه كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت مجموعه آيين‌هاي نوروزي است كه برپايي آنها تا زمان حاضر ادامه دارد.

سبزه كاشتن

سبزه كاشتن يا «سبزه سبزكردن» از آيين‌هايي است كه در سده‌هاي پيشين نيز برگزار مي‌شد. ابوريحان بيروني در آثار الباقيه به مراسمي اشاره مي‌كند كه از بيست و پنج روز مانده به نوروز انجام مي‌شد و عبارت بود از برپاكردن ستون‌هاي خشتي كه بر ديواره‌ي آن غلات مي‌كاشتند. اين كار به اين نيت انجام مي‌شد كه عاملي براي فرخندگي اهالي شهر و بركت يافتن محصولات كشاورزي آنها باشد. سبزه كاشتن تا امروز ادامه داشته است، با اين تفاوت كه امروزه اين كار در خانه و در ظرف‌هاي كوچك انجام مي‌شود. غلاتي كه در حال حاضر كاشته مي‌شود معمولاً گندم، عدس، ماش و نخود است و سبزه‌ي روييده شده به عنوان يكي از اقلام سفره‌ي هفت‌سين استفاده مي‌شود.

خانه تكاني

اين رسم پيشينه‌ي بسيار كهني دارد. ريشه‌ي آن را مي‌توان در تعليمات مذهبي ايرانيان باستان يافت. در اوستا توصيه شده است براي استقبال از روان‌هاي پاك درگذشتگان كه پنج روز مانده به پايان سال به خانه خود بازمي‌گردند، بايد فرش‌ها شسته و غبارهاي منزل زدوده شود. امروزه اين رسم با همان شيوه‌ي گذشته ادامه دارد، اما تعابير جديدي جايگزين مراسم پيشينيان شده است.

ميرنوروزي و حاجي‌فيروز

در سده‌هاي گذشته، ميرنوروزي منادي نوروز بود. ميرنوروزي شخصي بود كه با لباس‌هاي فاخر و يا لباس‌هاي رنگارنگ سوار اسب و استر مي‌شد و جماعتي را به دنبال خود مي‌كشاند. ميرنوروزي از ده روز مانده به پايان سال كار خود را شروع مي‌كرد و تا آغاز سال جديد مير و امير شهر و يا روستاي خود بود. البته اميري او كاري سمبوليك بود او از قدرت ويژه‌اي برخوردار نبود. پژوهشگران فرهنگ عامه، آخرين مراسم ميرنوروزي را مربوط به يك سده‌ي قبل مي‌دانند و در حال حاضر در هيچ كجاي ايران اين رسم برگزار نمي‌شود.

ميرنوروزي؛ اين منادي نوروز، بعدها تغيير چهره و عنوان پيدا كرد و تبديل به حاجي فيروز شد. حاجي فيروز با لباس‌هاي قرمز رنگ و چهره‌اي سياه شده با دايره زنگي به آوازخواني در خيابان‌ها و كوچه‌ها مي‌پردازد و فرارسيدن نوروز را ندا مي‌دهد. در دهه‌هاي نه چندان دور؛ در كنار حاجي فيروزها، لوطي عنتري‌ها نيز در روزهاي پاياني سال در شهر مي‌گشتند و به اجراي برنامه‌هاي شادي‌آور مي‌پرداختند و اشعاري مبني بر نزديكي زمان نوروز مي‌خواندند.

چهارشنبه‌سوري، قاشق‌زني و نيت‌كردن

بسياري از مورخين و پژوهشگران مراسم چهارشنبه‌سوري كه سرآمد آنها آتش افروختن است را از مراسمي مي‌دانند كه بعد از ظهور اسلام رواج يافته است. دكتر پورداود در كتاب آناهيتا؛ با بيان اينكه آتش افروختن از آيين‌هاي ديرين ايرانيان است اما آوردن اين رسم به شب آخرين چهارشنبه‌ي سال را رسم ايرانيان بعد از اسلام مي‌داند. ابراهيم شكورزاده در كتاب عقايد و رسوم مردم خراسان، مراسم آتش افروختن شب چهارشنبه‌ي آخر سال را به قيام مختار ثقفي نسبت مي‌دهد. مختار براي شناسايي شيعيان و طرفداران خاندان امامت، دستور داد شيعيان بر بام خانه‌هاي خود آتش بيافروزند. اين دستور آتش افروختن متقارن با آخرين شب چهارشنبه‌ي سال بود كه بعدها رسم شد.

«النرشخي» در كتاب تاريخ بخارا به مراسم سده‌ي چهارم هجري مي‌پردازد و از آتش‌افروختن در «شب سوري» ـ پيش از نوروز ـ و به دستور منصوربن نوح اشاره مي‌كند.

يكي از مراسمي كه در گذشته مرسوم بود و در حال حاضر انجام آن محدود است، قاشق‌زني است. در شب چهارشنبه‌سوري جوانترها ظرفي برمي‌داشتند و در مقابل در خانه همسايه‌ها با قاشق به ظرف (فلزي) ضربه مي‌زدند.

قاشق‌زن‌ها معمولاً صورت خود را با چادر و يا پارچه مي‌پوشاندند. آنها اگر مريضي در خانه داشتند براي شفاي او نيت مي‌كردند و از خوراكي كه همسايه‌ها در ظرفشان گذاشته بودند به بيمار خود مي‌دادند. از ديگر رسم‌هايي كه رو به فراموشي كامل است، نيت‌كردن و كوزه است. بزرگترها در شب چهارشنبه‌سوري كوزه‌ي آبي را زير ناودان و رو به قبله مي‌گذاشتند و هر كسي از اهل خانه هر نيتي (آرزويي) داشت چيزي را داخل كوزه مي‌انداخت. صبح چهارشنبه همه‌ي اهل خانه دور هم جمع مي‌شدند و فال حافظ مي‌گرفتند و چيزهاي داخل كوزه را بيرون مي‌آوردند و آنها را با فال مطابقت مي‌دادند. اگر محتواي فال با شيء داخل كوزه همخوان بود، نيت برآورده مي‌شد و گرنه صاحب نيت مي‌بايست براي برآورده‌شدن نيتش (آرزويش) تا سال بعد صبر پيشه گيرد!

پنج‌شنبه‌ي آخر سال

يادكردن از درگذشتگان در آستانه‌ي سال جديد از ديگر رسم‌هاي كهن ايرانيان است. پيشينيان در پنج روز پاياني سال و در قالب مراسمي به نام «فروردگان»، خوراكي، شيريني، ميوه و نوشيدني بر سر مزار مردگان مي‌بردند و معتقد بودند در اين روز روان‌هاي پاك درگذشتگان بر سر مزار و خانه خود بازمي‌گردند و از اين خوراكي‌ها خواهند خورد. اين رسم همچنان ادامه دارد، با اين تفاوت كه زمان آن به آخرين پنج‌شنبه و يا آخرين شب جمعه‌ي سال منتقل شده است. در زمان حاضر در آخرين پنج‌شنبه‌ي سال گورستان‌هاي شهرها و روستاها مملو از بستگان درگذشتگان است و آنها بر سر مزار مردگان خود حلوا، خرما، شيريني و گل مي‌گذارند و ميوه و خوراكي خيرات مي‌دهند.

سفره هفت‌سين و زمان تحويل سال

از ديگر آيين‌هاي كهن نوروزي، سفره هفت سين است. هر چند در گذر ايام اقلامي كه در اين سفره گذاشته مي‌شد و شيوه‌ي چيدمان آن دستخوش تغييرات شده اما همچنان اين رسم پايدار مانده است.در اين سفره هفت روييدني و خوراكي كه اول نامشان حرف «س» است گذاشته مي‌شود كه در گذشته نماد شگوني و فراواني اين روييدني‌ها و فرآورده‌هاي كشاورزي بوده است. علاوه بر هفت قلم روييدني و خوراكي، شمع، آينه، قرآن [هموطنان پيرو ديگر اديان آسماني كتابهاي ديني ويژه خود را بر سر سفره هفت‌سين مي‌گذارند]، تخم‌مرغ رنگ‌شده، نان، سبزي، سكه و تنگ ماهي كه نماد شادكامي است، از ديگر اقلام سفره هفت‌سين است.

علاوه بر اين، در دو طرف سفر هفت‌سين شمعدانهايي گذاشته مي‌شد و به تعداد اعضاي خانواده در آن شمع روشن مي‌كردند. كاسه‌ي آبي كه نارنج در داخل آن بود، كاسه‌ي آب ديگري كه برگ سبزي در داخل آن قرار داشت و ظرف‌هاي ماست و شير و پنير از ديگر اقلام زينت‌بخش اين سفره بود كه در حال حاضر تعداد و چيدمان آنها براساس شهرها و روستاهاي كشور متفاوت است. در گذشته معتقد بودند هنگام تحويل سال، نارنج و برگ سبز داخل كاسه آب و تخم‌مرغ رنگي روي آينه تكان مي‌خورد.

در مجموع، سفره هفت‌سين عاملي براي جمع‌كردن اهالي خانه در كنار هم و نمادي از شگوني و خوشبختي است. بهترين راه رسيدن به شگوني و خوشبختي مددگرفتن از خداوند است. ياري جستن از خدا در لحظه‌ي تحويل سال براي پيروان همه‌ي اديان الهي يكسان است. به همين دليل مسلمانان دعاي «يا محول الحول و الاحوال...» مي‌خوانند و قرآن در سفره دارند و زرتشتي‌ها دعاي «اشم و هم...» مي‌خوانند و اوستا در سفره دارند

سيزده بدر

علاوه بر ديد و بازديد و ديدار از بزرگان فاميل و عيدانه‌گرفتن كوچكترها از بزرگترها [كه قدمت آن به سده‌هاي پيشين و صله‌دادن حكمرانان به زيردستان خود بازمي‌گردد] و مراسم ديگر نوروزي، سيزده‌بدر را مي‌توان حسن ختام آيين‌هاي نوروزي دانست. سيزدهمين روز فروردين، سيزده بدر در تمام شهرها و روستاها به يك شيوه و آن هم رفتن به دامان طبيعت و در كنار سبزه و درخت بودن برگزار مي‌شود.

از كارهايي كه در اين روز انجام مي‌شود، بردن سبزه‌ي سفره هفت‌سين به خارج از خانه است. در گذشته به آب انداختن سبزه در آب جاري، رودخانه‌ها و نهرها مرسوم بود اما در سالهاي اخير شهرداري‌ها طي اعلاميه‌هاي گوناگون از شهروندان درخواست مي‌كنند از انداختن سبزه‌ها به داخل جوي‌هاي آب و يا نهرها خودداري كنند.

دكتر جعفر ياحقي در كتاب «فرهنگ اساتير» به آب انداختن سبزه‌هاي نورسته در روز سيزده‌بدر را نشانه‌ي هديه‌دادن به ايزد آب يا ناهيد

مي‌داند.

سبزه‌گره زدن از ديگر كارهاي مرسوم در اين روز است كه هر كسي هر آرزويي دارد براي رسيدن به آن سبزه گره مي‌زند.

اطلاعات  تاريخ خبر: چهارشنبه 25اسفند 1389-11ربيع الثانی1432-16 مارس2011- شماره24994

0000000000000000000

 

ايران‌شناسي نوروز گيلان

ليلي زماني

نوروز در راه است و شما در هر شهر و آبادي كه هستيد خود را براي اين جشن ملي آماده مي‌كنيد. نوروز در تمام نقاط سرزمين‌مان تقريبا مراسم يكساني دارد ولي در برخي نقاط همراه با آيين‌هاي ويژه‌اي است. امسال نگاهي داريم به آيين‌هاي گيلان. يكي از مراسم منطقه گيلان «نوروزخواني» است كه آخر هر سال در گيلان خوانده مي‌شد و امروزه نيز در برخي از مناطق گروهي به نام نوروزخوان در كوچه و خيابان به راه مي‌افتند و اشعاري مي‌خوانند. اجراي نمايش «عروس گوله» يكي ديگر از مراسم است كه قبل از سال نو اجرا مي‌شود. البته اين آيين نيز در گذشته بيشتر مورد توجه بود. در اين نمايش كه با ساز و آواز همراه است سه نفر شركت دارند كه نقش غول، پيربابو و ناز خانم را ايفا مي‌كنند كه معمولا نقش ناز خانم هم توسط پسر جواني كه لباس زنانه پوشيده اجرا مي‌شود. اين گروه با رفتن به در منازل و اجراي نمايش براي صاحبخانه سالي پربركت و شاد آرزو مي‌كنند و هدايايي دريافت مي‌كنند. مراسم چهارشنبه سوري هم مانند ساير مناطق در گيلان برگزار مي‌شود. سفره هفت‌سين هم تفاوتي با ساير مناطق ندارد. اما در منطقه تالش و برخي نقاط ديگر گيلان هفت سين نمي چينند و در منطقه ماسال « قيچي» نيز از لوازم سفره نوروزي است چون در ماسال و در ميان تالش ها رسم است که هرکس به عيد ديدني مي‌رود بايد قدري از سر سبزه سفره عيد را بچيند تا برکت بيفزايد .

دربرخي مناطق گيلان به آمدن «خوش‌قدم» بعداز تحويل سال اعتقاد دارند. وفرد خوش‌قدم را انتخاب مي‌كنند و او اولين فردي است كه با قرآن، آينه، آب و شاخه‌هاي گل و شکوفه و شمشاد پا به خانه مي‌گذارد. شاخه‌هاي شمشاد را به چفت در خانه و اتاق مي‌آويـــزد‌، گل و شکوفه را در اتــاق مي‌گذارد، مقــداري آب در پاشنه در مي‌ريزد و قـــرآن، آب و آينــه را روي سفره هفت سين مي‌گذارد، مبارکباد مي گويد و سکه‌اي به صاحب‌خانه براي خوش‌يمني مي‌دهد و از او عيدي و شيريني مي‌گيرد. به خوش قدم كه تمام خانه را قدم مي‌زند و خير و برکت گام‌هايش را به همه جاي خانه مي‌رساند «خانه پازن» هم مي‌گويند. درست كردن حلواي نوروزي گيلان هم از مراسمي است كه با آيين خاص و شادي و آوازخواني همراه است.

تاريخ خبر: چهارشنبه 25اسفند 1389-11ربيع الثانی1432-16 مارس2011- شماره24994

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

نوروز باستان در گذر تاريخ

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشي

كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي

مرحوم استاد "پور داوود" دانشمند معروف زبانشناس معتقد بود: کلمه فروردين در اصل باز مي گردد به "فروهر "و"فروش "که معني لغوي آن نيروي ايمان است ، ظاهراً اين جشن يکي از جشن هاي ديني ايرانيان بوده وکم کم ملي شده وقدمت بسيار دارد .

از همان زمان که تاريخ ايران را شنيده ايم به کلمه ٌ " فرود " هم برخورده‌ايم. جشن نوروز پيش از اسلام و در آيين زرتشتي صورت ديني داشته و در عصر اسلامي احاديث و رواياتي که در باب اهميت آن است به وجود آمد که موجب پايداري آن شد . متأسفانه اطلاعات ما در بارهٌ نوروز از عصر هخامنشي تجاوز نمي کند. آثار کشف شدهٌ بابل حاکي است "داريوش " با وجود يزدان پرست بودن در روز عيد هر سال به مبعد "بل مردوک" رب النوع بزرگ مي رفته . مراسم ويژه نوروز در" قصر آپادانا " با شکوه تمام انجام

مي گرفته ونمايندگان ملل تابعه همراه با هدايائي در پايتخت به حضور شاه بار مي يافتند .

نوروز وساسانيان

در دربار ساسانيان مراسم نوروز بسيار با شکوه وقابل توجه بوده ، بامداد عيد ، شاه با جامه اي از برديماني به تنهايي در دربار حاضر مي شده ، وشخصي که قدم او را به فال نيک مي گرفته اند ، دسته اي سبزه همراه با شمشير، تيرو کمان ، دوات وقلم ، اسب و باز ، انگشتري ، درم و دينار و کوزه اي آهنين يا سيمين در مقابل شاه نهاده و او را با اين عبارت مي ستود :

" شاها به جشن فروردين و به ماه فروردين ، آزادي را برگزين ، زندگاني جاويدان ياب وخوي نيک پيشه ساز ، شاد باش بر تخت زرين ، سرت سبز باد وجواني ات چون سبزه، تيغت به دشمنان کاري ، کارت راست چون نيزه ، سرايت آباد وزندگاني ات بسيار باد " سپس از کوزه‌اي که بر گردن آن قلاده‌اي از ياقوت سبز بود، که از زنجيره‌اي زرين گذشته و بر آن مهره هاي زبر جدين کشيده بودند ، وآب آن را مي بايد دختران شوهر نکرده از زير آسياها بر دارند ، جامي پر کرده به پادشاه مي‌داد ودسته اي از سبزه در دست ديگر او مي‌گذاشت و دينار و درم در اطراف تخت مي پراکند . ومقصود آن بود که در آغاز سال ، ديده شاه بر آن ها افتد ، تا در همه سال خرم وشادمان باشد وبه عدالت حکومت کند . بيست وپنج روز پيش از نوروز در صحن دارالملک دوازه ستون از خشت خام برپا مي‌شد ، که بر آنها ، گندم ، جو ، برنج ، عدس ، باقالا ، ارزن ، ذرت ، لوبيا ، نخود ، کنجد وماش ، مي کاشتند ، و آنها را نمي چيدند ، مگر با آواي شادي ، در ششمين روز نوروز که در مجلس پراکنده ساخته و تا روز مهر از ماه فروردين "16 فروردين" جمع آوري

نمي شد . کاشت حبوبات براي تفال بود ومعتقد بودند هر يک ، نيکو تر بارور شد، محصولش در آن سال ، فراوانتر خواهد بود .

در کنار سفرهٌ هفت سين

از تاريخ دقيق چيدن سفرهٌ هفت سين ا طلاع زيادي در دست نيست، گروهي از مورخان آنرا با برگزاري مراسم نوروز مقارن دانسته و گروهي معتقدند که ابتدا اين کمال را نداشته وتدريجاً اضافه شده و از حدود هفتصد سال پيش به نام "هفت سين"

رسميت يافته . هفت سين عبارت است از : سبزي ، سير ، سرکه، سماق، سمنو ، سيب وسنجد ، در پاي سفره وجود گندم ، نخود يا عدس سبز کرده از ضروريات بوده وآن را دليل برکت وفراواني محصول مي دانستند ، از لوازم ديگر سفره نيز يک جلد کلام الله مجيد است ، قبل از اختراع صنعت چاپ که کلام الله فراوان نبود ودر تمام خانه ها يافت نمي شد ، آيه اي از آن را روي پوست آهو مي نگاشتند ومقابل آيينه در وسط سفره قرار مي دادند. علاوه بر تخم مرغ ، آب وآيينه نيز از لوازم سفره بود ، چرا که اعتقاد داشتند آب و آيينه علامت صافي ، پاکي وروشني است ، و بر اين باور که جهان روي شاخهاي گاو قرار دارد و هر گاه سال تحويل مي شود ، گاو آن را از شاخي به شاخ ديگر انتقال مي دهد

ودر نتيجه تکان شديدي پديد مي آيد ، که در اثر آن تخم مرغ روي ته خود خواهد نشست . در سالهاي اخير گذاشتن سکه وماهي قرمز نيز مرسوم شده است.

ما سالها ست که کنار اين سفره، يادگار قرن ها و شادي ها مي نشينيم، به همديگر لبخند مي زنيم، اما دقيقاً نمي دانيم، چه گروهي ، يا کدام صاحبدلي، در آستانه لغزيدن از سالي ، به سال ديگر آن را براي نخستين بار چيده است، نمي دانيم چه رازي در اين عدد " هفت " نهفته ويا اين " سين "ها گوياي چه رمزي است، اما اين راز هر چه باشد، از آن ملتي است، سنت است، سنت ملت اصيل ونجيبي، که قرون بسياري است، در آستانه بهار، در کنار اين سفره مقدس، دل خويش را به صفاي آفريدگار خويش، روشنائي بخشيده است. آيا اين سفره نمي تواند گوياي آن باشد که روزگاري آن را در کنار آتش فروزان و پاک گسترده و اهورائي را ستوده اند که به سرزمين آريائي ها برکت، گل، سبزه وآفتاب درخشان بخشيده است ؟ شايد روزي در کنار همين سفره موبد موبدان سرود اميد وزندگي را سر داده باشد. ما امروز در کنار اين سفره اين سنت دل انگيز مي نشينيم ودر جامهٌ کلمات مقدس بار ديگر زمزمهٌ نيايش در پيشگاه ايزد يکتا تکرار مي کنيم. اي خداي بزرگ، اي کسي که همه چيز، همهٌ مقدورات در دست توست، اي تغيير دهندهٌ احوال ، اي فروزندهٌ خورشيد آسمان ها، اي آفرينندهٌ جلال وزيبائي، زندگي ما را نيکوئي بخش ، دلهاي ما را صفا ده، چراغ آرزوهاي ما را برفروز ،

ما بندگان تو هستيم ، ما عظمت تو را مي ستائيم ، وآرزوهايمان را به تو عرضه مي داريم ،

اي خداي زيبائي ها : سال نو را بر ما مبارک گردان ، وبه زندگي ، شادي وزيبائي ارزاني دار .

شمع لرزان با شعلهٌ رويائي خويش در ميان سفرهٌ برکت مي سوزد ، ماهي قرمز

آرام آرام در ميان تنگ بلورين ، پيرامون خود چرخ مي زند ،سبزه وگل ، چهره زيبا و

دل انگيز خود را در آينهٌ روشن تماشاگر است ، وصداي تيک تيک ساعت با زمزمهٌ يک نواختش فرا رسيدن سال نو را هشدار مي دهد.سال نو مي شود ، جهان نو مي شود ، طبيعت نو مي شود ، کودکان لبا س نو مي پوشند وبا لبخندي شيرين لذت آينده اي شيرين تر را زير دندان احسان مي کنند ...

اما من وشما

آيا بهتر نيست، با لبخند اميد و با دلهايي فروزانتر از آفتاب بهار و خالي از کينه و

دو دلي ودورويي، چهره وپيشاني يکديگر را آماج بوسه هاي گرم سازيم؟ آيا بهتر نيست بر روي يکديگر لبخند بزنيم ، چرا که غم و اندوه، هر چه باشد پاياني دارد و اين ما هستيم که اگر به سنت دير پاي اين سفره معتقديم ، بايد در کنار آن شمع اميد برافروزيم و اجازه ندهيم يأس بر روح ما چيره شود وروان ما را موريانه وار به نابودي سوق دهد ، روانها را نبايد فرسود ، بلکه بايد آتش زندگي را در دلها شعله ور ساخت و براي نجات فرهنگ، مليت،مذهب،قوميت، وافتخارات خويش قد علم کرد. براي ستيزه با اهرمن بيگانه ومقابله با شبيخونهاي فرهنگي خود را مجهز ساخت.

فردريک کبير گفته است :

" کسي که قادر است جشن ها وسنن ملي کشور خود را صيانت، ودر آن پايکوبي کند، خوب مي داند که در مواقع لزوم چگونه از وطنش دفاع نمايد ".

فريبرز پيراهن سياه

اطلاعات  تاريخ خبر: چهارشنبه 25اسفند 1389-11ربيع الثانی1432-16 مارس2011- شماره24994

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

يادداشت سردبير

معجزه بهار

عليرضا خاني

سرود سحرآميز سپيد رود و سربلندي سپيدار سيمين‌تن و سالاري سرو سبز جامه، مژده مي‌دهد كه دوباره فصل نو شدن رسيده و زمستان سخت پايان گرفته و گاه رقص بيد و ترانه بلبلان ايستاده بر منابر قضبان، در رسيده است...

بهار با رودخانه‌هاي خروشان و چشمه‌هاي جوشان و آواز قناري و غمزه غنچه و عطر مسحوركننده سنبل و عشوه‌گري بلبلان و طوطيان شوخ شيرين شهد شهر آشوب، هر سال مي‌آيد. طبيعت نمايشي عظيم و شگفت از آغاز خلقت را دوباره آغاز مي‌كند. علف‌ها در مي‌آيند و گندم‌ها ساقه مي‌دهند و درخت‌ها شكوفه مي‌كنند و گلها غنچه مي‌دهند و كبوتران جوجه مي‌كنند و شقايق‌ها در دشت به موج مي‌نشينند و نسيم معجزه‌گر، همچون بوي ناب بهشت خداوندي وزيدن مي‌گيرد... و تابلويي وصف‌ناپذير در برابر چشمان حيرت‌زده و... ناباور ما مي‌گذارند.

توصيف بهار، نه ممكن است و نه لازم، ممكن نيست چون قدرت بينايي و بلندي نظر و اوج خيال و منتهاي روياي بشر، محدود است و امكان توصيف سمفوني بي‌منتهاي خلقت را ندارد و لازم نيست، چون آن چيزي كه عيان است حاجت به بيان ندارد. بهار عيان است و همه مي‌بينيم مظاهر آن را. بهار، حتي اگر نبينيم هم مي‌آيد. مي‌آيد برآنان كه مي‌بينند و سكوت مي‌كنند. برآنان كه مي‌بينند و حرف مي‌زنند. برآنان كه دوست دارند بيايد و برآنان كه دوست ندارند. بهار مي‌آيد. بر زمستان زدگان مي‌آيد و بر زمستان‌پرستان و بر زمستان‌گريزان. برآنان كه سال را با تقوي و نجابت و طهارت گذراندند و بر آنها كه با فحاشي و انتقام كينه. برآنان كه دل به يار و ديار دارند و براي عزت ملت كوشيدند و برآنان كه دل به غير دادند و زبان به تهمت گشودند و عزم به تفوق و برتري يافتن خود كردند...

بهار مي‌آيد. براي آنان كه خوب عمل كردند يا بد. نيك سخن راندند يا زشت. خدمت كردند يا خيانت. مهر ورزيدند يا نفرت. براي وصل تلاش كردند يا براي فصل. فداكاري كردند يا خودخواهي. خير خواستند يا شر. سلامت زيستند يا پلشت. صرفه‌جويي كردند يا اسراف. قدرداني كردند يا حق‌ناشناسي. شكرگزار بودند يا ناسپاس. خود را فداي ديگران كردند يا ديگران را فداي خود. روشنگر بودند يا متعصب. بينا بودند يا كور. شنوا بودند يا كر. گويا بودند يا گنگ. وفادار بودند يا خائن، عادل بودند يا جفاكار...

چتر مهربان بهار به عدالت بر سر همه افراشته مي‌شود و دست لطيف نسيم نوروزي به مساوات بر همه نوازش مي‌كند. هستي عادل است و مهرش را به كينه و تبعيض از كسي باز نمي‌دارد. بهار مي‌آيد و به رغم همه بي‌مهري‌ها و جفاها و تبعيض‌ها و نامرادي‌ها و نامردمي‌ها و ناسپاسي‌هاي آدميان، يكسان و مساوي، زيبايي و لطافت و پاكي و مهر خداوندي را تقسيم مي‌كند.

باران رحمت بي‌حسابش همه جا رسيده و خوان نعمت بيدريغش همه جا كشيده...

اين ماييم كه به قدر وسع جرعه‌اي برمي‌داريم و كامي برمي‌گيريم و اگر طاقت و توانش نداريم، عيب بر هستي و خرده بر بهار نيست. نتوانستيم جان را آماده و روح را مهياي انزال آيات الهي‌اي كنيم كه هر دم از آسمان نازل مي‌شود و در بهار، واضح‌تر و شفاف‌تر و ملموس‌تر...

جان‌هايي كه اسير دنيا و ثروت و قدرت و منزلت‌هاي پوچ پي‌ريزي شده بر رقابت‌هاي ناسالم و خودخواهي و خودمحوري و برتري‌جويي و تهمت و توهين و غيبت و دروغ و هتاكي و بي‌اخلاقي‌هاي رنگارنگ و پليدي‌هاي جوراجور مي‌شوند، استعداد و شايستگي هبوط بهار را، به همان نسبت از دست مي‌دهند و آنگاه، در غفلت از درون خود، لب به شكوه و شكايت از هستي مي‌گشايند...

بهار مي‌آيد. اما با بهار، برخلاف تكرارهاي كليشه‌اي

تريبون داران و مجريان تلويزيون، همه چيز خود به‌خود خوب نمي‌شود! كينه‌ها يكباره از بين نمي‌رود. نفاق‌ها ناپديد نمي‌شود. دروغ‌ها راست نمي‌شود. بداخلاقي‌ها، خوش‌اخلاقي نمي‌شود. پلشتي‌ها، پاكي نمي‌شود، دشمني‌ها دوستي نمي‌شود، كدورت‌ها صيقل نمي‌خورد... نه اينكه بد باشد اگر بشود. خيلي هم خوب است، عالي است، ايده‌آل است،... اما نمي‌شود! عقلانيتي بر هستي حاكم است. اگر قرار باشد با يك «آرزوي» ما، همه چيز عوض شود كه سنگ روي سنگ نمي‌ماند. هستي حكمتي دارد و براساس اين حكمت همه چيز طبق منطق و سلسله علل طبيعي خود پيش مي‌رود.

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت

هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت

تا ما باور نكنيم كه بداخلاقي، بد است آن را ترك نمي‌كنيم و تا ترك نكنيم عوارض و آلودگي‌ها و زخم‌هاي آن از جامعه برگرفته نمي‌شود. مادام كه «باور» نكنيم، دروغ آسيب‌زاست از عوارض آن مصون نيستيم و تا آن‌گاه كه يقين نكنيم كه «منافع ملي» بر «منافع شخصي» برتري دارد، به خاطر جمع، دست از خودمحوري برنمي‌داريم و تا آن‌گاه كه...

با بهار، هيچ چيز عوض نمي‌شود جز دماي هوا! با بهار همه بدي‌ها، يكباره به خوبي تبديل نخواهد شد. خود را فريب ندهيم. ممكن است بشود از بهار وطبيعت و هستي الهام گرفت و خود را تغيير داد و همچون درختان كه با بهار دوباره مي‌رويند، از نو روييد و آفات را پاك كرد اما اين اتفاق هرگز خود به خود نمي‌افتد. مي‌توان از بهار مدد گرفت به شرط آنكه بخواهيم و «ايمان» داشته باشيم به اينكه نه هر آنچه تا به حال مي‌پنداشتيم عين حقيقت بود و نه هر آنچه ديگران گفتند عين ضلالت.

نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند

نه هركه آينه سازد سكندري داند

نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست

كلاه داري و آيين سروري داند

بهار معجزه طبيعت است. سحر هستي است. آغاز دوباره آفرينش است. با بهار، دلها به «ايمان» سبز مي‌شود و كارها به «باور» راست. نسيم بهار، جان‌هاي مشتاق و نفس‌هاي پاكيزه و فطرت‌هاي بيدار را بهاري مي‌كند. بهار مي‌خواهد و ما نيز بايد «بخواهيم». بي‌خواستن، كاري سامان نمي‌يابد... تا خود نخواهيم و ايمان نياوريم و دست از خودخواهي برنداريم و دل به اصلاح ندهيم و جان به تقوي نشوييم، چيزي درست نخواهد شد. بهار، چراغ راه است اما رهرو ماييم. از بهار بايد مدد گرفت و در دل چراغي فروزان برافروخت:

ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي

از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي

اطلاعات  تاريخ خبر: پنجشنبه 26اسفند 1389-12ربيع الثانی1432-17 مارس2011- شماره24995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

حاجي فيروز مردي است كه لباسهاي قرمزرنگ به تن مي كند، در خيابانها مي چرخد و مي خواند و مي رقصد. او در شب عيد يك دايره زنگي به دست مي گيرد و همراه با يك يا دو تن ديگر در همه جا مي گردد و شادي و نشاط مي پراكند

گفته مي شود كه او و همراهانش نمادي از يك سنت كهن در آذربايجان هستند. اين سنت «قيشدان چيخديم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و براساس آن حاجي فيروز در خيابانها آواز مي خواند تا به همه خبر دهد كه بهار آّمده است و زمستان به پايان رسيده است. در مقابل اين همه شادي و نشاط كه حاجي فيروز براي مردم به ارمغان مي آورد، آنها نيز پول و شيريني و هداياي ديگر به او مي دادند. تاريخچه ظهور حاجي فيروز به درستي معلوم نيست اما در تمام متوني كه به آيين هاي نوروزي در جاي جاي ايران در طول تاريخ اشاره كرده اند از حاجي فيروز و عمو نوروز نيز ذكري به ميان رفته است. در تمام مناطقي نيز كه زماني تحت سلطه ايران بوده اند حاجي فيروز چهره آشنايي است.

حاجي فيروز، عمو نوروز شخصيتهاي نوروز مي باشند. حاجي فيروز پرچمدار سنت از راه رسيدن بهار است. او صورت خود را سياه مي كند و لباس قرمز برتن دارد. مي خرامد و مي رقصد و روح شادي و نشاط را در تمام نقاط شهر و روستا مي پراكند. عمو نوروز، پيرمردي است كه لباس سنتي ايرانيان قديم را دربردارد و نهادي از سال جديد است. عمونوروز به كودكان هديه مي دهد و با دادن پول، شيريني و تخم مرغ رنگي دل آنها را شاد مي كند.

http://khorjiiiin.persianblog.ir/1385/12/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

اسباب‌بازي‌ يک کالاي فرهنگي است و زماني که آن را از خارج کشور وارد مي‌کنيم، در واقع فرهنگي بيگانه را به کشورمان راه دادي

يکي از گرفتاري‌هاي فرهنگي ما اين است که پسربچه‌ها تا حدودي فاقد عروسک هستند و اين موضوع بايد اصلاح شود و يکي از دلايل طراحي عروسک عمونوروز همين بود

http://forum.persiantools.com/t188099-post3423023.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

حاجي فيروز يا عمو نوروز

عمو نوروز و حاجي فيروز اصلا فرعي نيستند، خيلي هم اصلي اند. داستان عمو نوروز، داستاني عاشقانه است. عمو نوروز منتظر زني است. آنها مي خواهند با هم ازدواج كنند. اين داستان مي تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. در واقع آن زن بي نام(سال) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است.

عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد، حالا شاه يا هر كس ديگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است.

معمولا زن هميشه با زمين هم هويت است، جز در بعضي از اساطير مصري كه زمينش مذكر است، معمولا زن و زمين يكي هستند.

الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب مي كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمي گزيند

ديدار زن و عمو نوروز اتفاق نمي افتد. زن هيچوقت در زمان عمو نوروز بيدار نيست، آن قدر خانه را روفته و روبيده و كار كرده كه خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و اين سفر هميشه ادامه دارد. اما داستان حاجي فيروز بسيار جدي تر و مهم تر است. مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود كه سياهي صورت حاجي فيروز بايد مربوط به بازگشت او از دنياي مردگان باشد. ظاهرا داستان از اين قرار است كه “ايشتر” كه همان الهه تموز است شاه –دوموزي- را برمي گزيند. يك روز الهه به زيرزمين مي رود و با ورود الهه به زيرزمين، در روي زمين باروري متوقف ميشود. نه ديگر درختي سبز مي شود و نه ديگر گياهي هست. خدايان كه از ايستايي جهان ناراحت بودند، براي پيدا كردن راه حل جلسه ميكنند و قرار ميشود كه نيمي از سال را «دوموزي» به زير زمين برود و نيم ديگر سال را خواهر دوموزي كه «گشتي ننه» نام دارد، به جاي برادر به زيرزمين برود. وقتي دوموزي به روي زمين مي آيد، بهار ميشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را به زيرزمين ميفرستند، لباس قرمز تنش ميكنند و دايره، دنبك، ساز و ني لبك دستش مي دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. صورت سياهش هم مربوط به بازگشت از دنياي مردگان است و اين شادماني ها براي بازگشت دوموزي از زيرزمين است.

همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم.

 دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.

دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."

دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.

 دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."

تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.

اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.

در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.

الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.

به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.

دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.

http://www.tafrihi.com/noroz/noroz86/amonorooz.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

عمو نوروز

یکی بود, یکی نبود. پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی, زلف و ریش حنا بسته, کمرچین قدک آبی, شال خلیل خانی, شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه شهر.

بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار, صبح زود پا می شد, جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط, خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر, سرکه, سماق, سنجد, سیب, سبزی, و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما, سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست.

چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می رفت به هوا.

در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش. از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد.

 

آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اول چیزی دستگیرش نمی شد. اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده. آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زیر خاکستر, لپش هم تر است. آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند.

 

پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده, درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند.

 

پیر زن هم قبول کرد. اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه. چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند.

http://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%88_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

عمونوروز یکی از نمادهای نوروز  است. داستان عمو نوروز، داستانی عاشقانه‌است. عمو نوروز منتظر زنی است. آنها می‌خواهند با هم ازدواج کنند. براساس یک باور قدیمی، نامزد عمو نوروز از یک ماه به نوروز  مانده، به دارکوب‌ها و چرخ‌ریسک‌‏ها می‌‏گوید که از برگ نورس درختان و گلهای نوشکفته، قبای زیبایی برای عمو نوروز که در سفر دوازده ماهه‌است ببافند.

شخصیت شناسی عمو نوروز

عمو نوروز هر سال آخرین روز زمستان اولین روز بهار با کلاه نمدیش زولف‌های قرمز حنا بستَه مِثل ریشش با کمرچین آبی و شال خالخالی و شلواره گشادو گیوهٔ تَختِ از بالای کوه روبروی شهر با لبی خندان دلی شاد با عصای تو دستانش که نکیه گاه پیر مرد خستهٔ لب خندان است یواش یواش پایین می‌آید

نمادشناسی داستان عمونوروز و ننه سرما

در افسانه‌ها عمو نوروز نماد طبیعت یا شاه یا فرد دیگری که برکت به زندگی مردم میآورد بوده‌است و ننه سرما که همسر عمو نوروز است و همیشه منتظر آمدن وی است.

نمادشناسی در اقوام دیگر

معمولاً شخصیت زن به علت اعتقاد بر تاثیر پذیری در افسانه‌ها با زمین هم هویت است و زن و زمین یکی هستند جز در بعضی از اساطیر مصری که زمین مذکر است. الهه که عاشق شاه است، او را انتخاب می‌کند و ننه سرما هم عمو نوروز را برمی گزیند.

افسانه‌ها

دو دسته افسانه وجود دارد:

* در بعضی از افسانه‌ها ننه سرما و عمو نوروز هیچ گاه همدیگر را مشاهده نمی کنند و زن هیچوقت در زمان آمدن عمو نوروز بیدار نیست؛ آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده‌است و زن صاحب خانه‌است و مرد مسافر؛ و این سفر همیشه ادامه دارد.

در مورد دیگر تمام موارد مشابه است با این تفاوت که عمو نوروز و ننه سرما همدیگر را فقط در آخرین لحظات تغییر سال میبینند و شانس با هم بودن را فقط در آن زمان دارند.

نمونه داستان عمو نوروز و ننه سرما

روایت یک : یکی بود، یکی نبود. پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی، زلف و ریش حنا بسته، کمرچین قدک آبی، شال خلیل خانی، شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می‌افتاد و عصا به دست می‌آمد به سمت دروازه شهر.

بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می‌کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار، صبح زود پا می‌شد، جایش را جمع می‌کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط، خودش را حسابی تر و تمیز می‌کرد. به سر و دست و پایش حنای مفصلی می‌گذاشت و هفت قلم، از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می‌کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می‌پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می‌زد و فرشش را می‌آورد می‌انداخت رو ایوان، جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر، سرکه، سماق، سنجد، سیب، سبزی، و سمنو می‌چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می‌ریخت. بعد منقل را آتش می‌کرد و می‌رفت قلیان می‌آورد می‌گذاشت دم دستش. اما، سر قلیان آتش نمی‌گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می‌نشست...

روایت دو: یکی بود، یکی نبود. نرسیده به دروازهٔ شهر خونهٔ ننه سرماست که یک دل نه هزار دل عاشق پیره مرده... قصشون قصهٔ امسال و پارسال نیستها... قصهٔ عشقشون هزارسالست نه دوهزارساله شایدم خیلی بیشتر... پیرزنه اول هربهار خورشید درومده، نیومده پا می‌شه جاشو جم می‌کنه خونه تکونی می‌کنه حیاط و آب و جارو می‌زنه به خودش حسابی می‌رسه پاهاشو حنا می‌زاره دستاش قرمز می‌شن هفت قلم از خط و خال گرفته تا سرمه و سُرخاب و زرک آرایش می‌کنه... تنبون قرمز و شلیته پرچین می‌پوشه مشک و عنبر به سر و صورت و گیسِش می‌زنه... چرا می‌خندید بی مروتا؟ آخه عاشقه... عاشقی که پیر و جون نداره... داره؟ فرشش رو می‌یاره می‌ندازه رو ایون جلومنظر باغچه که پر از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گلای رنگارنگ بهاری... تو یه سینی خوشگل و تمیز سیر و سرکه و سماق و سنجد و سیب و سبزی و سمنو می‌چینه تو یه سینیِ دیگه هفت جور میوهٔ خشک و نقل و نبات می‌ریزه. پا می‌شه سریع منقلُ آتیش می‌کنه و قلیونُ می‌یاره دم دستش؛ اما سر قلیونُ آتیش نمی‌زاره.. چشم به در تا عمو نوروز بیاد و قلیونو آتیش کنه و دیدنش مهیا بشه... تو همین فکرا پیرزنه از خستگی خوابش می‌بره... عمو نوروز می‌یاد اما ننه سرما خوابه... چُرتِش پاره می‌شه... اَی دل غافل عمو نوروز اومد و رفت پیره زنه خوابش برده بود... عمو نوروز رفت تا یه سال دیگه؟... ای پیری پیری پیری....

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

برگرفته از افسانه‌هاي كهن

عمـو نوروز

جمال‌الدين اكرمي

روزهاي آخر زمستان بود، اما سرما هنوز بيداد مي‌كرد.

ننه چل گيس مثل هر روز قاليچه‌اش را پهن كرد روي ايوان. قليانش را روشن كرد. سماورش را روبه‌راه كرد. دو تا نارنج انداخت توي كاسه آب و نشست به قليان كشيدن و چاي خوردن. همين طور كه با دست نارنج‌هاي توي آب را چرخ مي‌داد، آهي كشيد و با خودش گفت: مثل اين كه زمستان خيال رفتن ندارد. نكند عمو نوروز راه اين جا را گم كرده باشد؟

و با نگراني سرشاخه‌هاي درخت انار را نگاه كرد كه خشك خشك بود. همين‌طور هم درخت عنّاب. همين طور هم درخت بادام و آلوچه. همه‌شان خشك خشك بودند. دريغ از يك جوانه‌ي سبز.

ننه چل گيس توي همين فكرها بود كه يكهو صداي كولي‌ها را شنيد كه ميان كوچه داشتند دايره و تُنبك مي‌زدند. سر و صدايي بود كه نگو. ننه چل گيس از جايش بلندشد، رفت جلوي در خانه و داد زد: آهاي ! بياييد خانه‌ي من. يك سر و صدايي بكنيد شايد دلم وا بشود.

كولي‌ها از خدا خواسته ريختند توي خانه‌ي چل گيس و شروع كردند به تُنبك زدن و خواندن:

وقتِشه بارون بياد و

برف زمستون آب شه

باد و بارون بزنه

سرما خونه‌اش خراب شه

وقتِشه بارون بياد

باد و بارون بياد!

و بعد هم نشستند به چاي خوردن و قليان كشيدن.

ننه چل گيس بلند شد رفت از توي پنجدري قيماق آورد، ماست و سبزي آورد. نان خشك آبزده آورد و گذاشت جلوشان. كولي‌ها هم شروع كردند به خوردن. همين‌طور كه سرشان گرم خوردن بود، ننه چل گيس پرسيد: كولي‌هاي مهربان، قربان شكل ماهتان، از كدام طرف مي‌آييد؟

يكي‌شان گفت: از پايين دست كوه.

ننه چل گيس پرسيد: وقتي از آن جا رد مي‌شديد، توي راه چشم‌تان به عمو نوروز نيفتاد؟

كولي‌‌ها با تعجب پرسيدند: عمونوروز؟ وصفش را شنيده‌ايم ولي خودش را تا به حال نديده‌ايم. عمو نوروز چه شكلي هست؟

ننه چل گيس جواب داد: اي بابا، اين چه حرفي است كه مي‌زنيد؟ عمو نوروز شكل عمونوروز است ديگر. يك كلاه نمدي بزرگ دارد كه موهايش از بغل كلاه زده بيرون. يك جُبّه‌ي پشمي تنش است. يك شال كمربلند هم دارد با يك ني هفت بند كه هميشه پر شال كمرش است. گيوه‌هاش هم مثل شكوفه‌هاي درخت بادام سفيد سفيد است. يك چوبدستي هم دارد كه به هرجا اشاره بكند، درخت‌ها شكوفه مي‌كنند و سبزه‌ها جوانه مي‌زنند.

كولي ها سري تكان دادند و گفتند: ما كه تا به حال همچين كسي نديده‌ايم.

كولي‌ها اين را گفتند و ته مانده‌ي ماست و سبزي را هم فرو دادند و با عجله راهي جاده شدند. اما يكي‌شان ماند. يك كولي دختر سر به زير و خجالتي. كولي دختر گفت: ننه چل گيس، نمك‌گيرت شديم. اجازه مي‌دهي فالت را بگيرم؟

ننه چل گيس كف دستش را آورد جلو. كولي دختر نگاهي به خط‌هاي كف دست ننه چل گيس كرد و نگاهي هم به آينه‌اش. گفت: فالت فال است ننه چل گيس. عمونوروز را توي فالت مي‌بينم كه دارد مي‌آيد اين‌جا. شايد الآن همين دور و بَرها باشد. مثلاً پشت همين ديوار باغ يا اصلاً پشت همين تنه‌ي درخت‌ها. تو فقط بايد بيدار بماني و چشم‌هات را باز كني تا وقتي سال مي‌خواهد نو بشود، چشمت بيفتد توي چشمش. آن وقت بهار هميشه توي دلت مي‌ماند.

كولي دختر اين‌ها را گفت و باروبنديلش را بست تا زودتر خودش را به رفقاش برساند.

ننه چل گيس با خوشحالي كوه‌ها را نگاه كرد. به نظرش آمد شبكلاه برفي كوه‌ها كوچك‌تر شده. درخت‌هاي توي باغ را نگاه كرد. به نظرش رسيد كه درخت‌ها دارند نفس مي‌كشند و نوك‌شان به سبزي مي‌زند. به آسمان نگاه كرد. به نظرش رسيد كه آسمان آبي‌تر شده.

ننه چل گيس احساس كرد صداي قدم‌هاي عمونوروز را مي‌شنود. بلند شد و اول از همه فانوس سبزش را روشن كرد و از نرده‌ي ايوان آويزان كرد تا عمونوروز راه خانه او را گم نكند. بعد هم رفت و از توي پنجدري بساط هفت‌سينش را برداشت. سير و سركه آورد. سَمَنو آورد. سماق آورد. سنجد آورد. سيب آورد. سبزه آورد. سفره را هم پهن كرد توي ايوان و هفت‌سين را چيد وسط سفره. بعد هم رفت سُرخاب و سفيداب ماليد به صورتش. گيس‌هاش را شانه زد و دست آخر آمد كنار سفره نشست و شروع كرد به قليان كشيدن تا عمونوروز سر برسد.

يك روز گذشت و ننه چل گيس نخوابيد. آن روز به آواز ني چوپاني گوش داد كه از آن دورها رد مي‌شد.

روز دوم هم گذشت و ننه چل گيس نخوابيد. آن روز به سر و صداي پرنده‌هايي گوش داد كه از كوچ زمستانه برمي‌گشتند.

روز سوم هم گذشت و ننه چل گيس به سر و صداي خانه تكاني همسايه‌ها گوش داد تا خوابش نَبَرد. اما بي‌فايده بود. خواب آمده بود سراغش. ننه چل گيس پيش خودش گفت: بهتر است يك چُرت كوتاه بزنم تا وقتي عمونوروز آمد، سرحال و سلامت باشم.

همين كه چشم‌هايش را بست، خوابي آمد سراغش كه نگو. انگار صدسال است كه نخوابيده. توي خواب ديد كه عمو نوروز آمده و دارد گل‌هاي باغچه‌اش را آب مي‌دهد. بعد هم همه‌ي شكوفه‌ها باز شده‌اند و پرنده‌ها شروع كرده‌اند به خواندن.

وقتي ننه چل گيس چشم‌هايش را باز كرد، دَم دَماي غروب بود. توي كوچه كولي‌‌ها دايره و تُنبك مي‌زدند و بچه‌ها سر و صدا مي‌كردند. توي كوچه نوروز شده بود.

ننه چل گيس با عجله آمد دَم در و ديد بَـ...لِه، سال تحويل شده و بچه‌ها لباس‌هاي نو پوشيده‌اند و دارند عيدي مي‌گيرند. عمو نوروز آمده بود و رفته بود.

ننه چل گيس با عجله برگشت به ايوان. يكهو چشمش افتاد به سفره‌ي هفت‌سين. تازه متوجه شد كه سنجدهاي توي سفره هفت‌سين خورده شده و فقط هسته‌هاش مانده. سيب هم نصفه گاز بود. ننه چل گيس با خودش گفت: اي دل غافل! ديدي آخرش عمو نوروز آمد و من خواب ماندم؟

بعد نشست كنار ديوار و به شكوفه‌هاي سفيد بادام نگاه كرد.

از آن سال به بعد هميشه همين اتفاق براي ننه چل گيس مي‌افتد. چند روز مانده به سال نو، پيرزن بيدار مي‌ماند تا عمونوروز را ببيند. بعد هم خوابش مي‌گيرد و...

اطلاعات  تاريخ خبر: پنجشنبه 26اسفند 1389-12ربيع الثانی1432-17 مارس2011- شماره24995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

رئيس جمهوري: نوروز، عيد جهاني است

«نوروز در مقطع كنوني به يك عيد جهاني تبديل شده است و همه به اين آيين انساني و متعالي كه پايه‌گذار آن ايرانيان بوده‌اند و آن را به بشريت تقديم كرده‌اند، توجه ويژه دارند.»

دكتر محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري ديروز در پايان جلسه هيأت دولت در جمع خبرنگاران با اعلام اين مطلب و اشاره به اين كه حوزه فرهنگي و تمدني ايران بسيار گسترده‌تر از ايران امروز است، خاطرنشان كرد: كشورهاي منطقه در جشن نوروز در زمينه توحيد، عدالت، صميميت، صلح، دوستي و زيبايي‌هاي اخلاقي تفاهم مي‌كنند و ما در اين انديشه هستيم كه در ماوراي حوزه فرهنگي و تمدني ايران، اين انديشه انساني و الهي احيا و نوروز حلقه وصل و اتصال تلقي شود.

وي با اشاره به ثبت جهاني اول فروردين ماه هر سال در سازمان ملل به عنوان روز جهاني نوروز، اظهار داشت: نوروز جشن بسيار پاك و انساني و جشن توحيد و محبت است و حكمت‌هاي فراوان نهفته در جشن نوروز، روز به روز آشكارتر مي‌شود.

رئيس جمهوري با اشاره به احاديث و توصيه‌هاي ائمه‌اطهار(ع) درباره عيد نوروز، تصريح كرد: تولد جديد و خرمي جاودانه سرسبزي بشريت و نوروز حقيقي انسان با رسيدن به انسان كامل محقق مي‌شود.

احمدي‌نژاد با بيان اين كه بزرگان ديني ما نوروز را به عنوان جشني انساني پذيرفته‌اند، تأكيد كرد: بايد فرهنگ نوروز را كه فرهنگ توحيد ناب، عدالت و عشق است به دنيا عرضه كنيم.

وي با اشاره به تدارك ايران براي ميزباني دومين جشن جهاني نوروز در فروردين ماه سال 1390، گفت: محدوده دعوت از سران كشورها براي شركت در اين جشن را امسال گسترده نگرفتيم، اما اميدواريم در چند سال آينده،‌ جشن جهاني نوروز به يك جشن بزرگ و در مقابل جشن سقوط انسان و تحقير حقيقت انسان كه برخي تلاش دارند آن را به جهان تحميل كنند، تبديل شود.

اطلاعات  تاريخ خبر: پنجشنبه 26اسفند 1389-12ربيع الثانی1432-17 مارس2011- شماره24995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

رييس جمهور: نوروز زمان از بين بردن کدورتهاست

رئيس جمهور صبح ديروز در پايان آخرين جلسه هيأت دولت در سال 89 در جمع خبرنگاران در ساختمان دولت حضور پيدا کرد و با تبريک فرارسيدن سال نو و عيد نوروز به تمام ملت ايران به سؤالات خبرنگاران پاسخ گفت.

به گزارش ايسنا، محمود احمدي نژاد در ابتداي سخنان خود گفت: اکنون نوروز به يک عيد جهاني تبديل شده و همگان به آن توجه دارند . نوروز يک آيين متعالي و انساني است که پايه گذار آن ايرانيها بودند در حفظ آن تلاش کردند و امروز آن را به بشريت هديه مي دهند.رييس جمهور در ادامه در پاسخ به سؤالي در ارتباط با برگزاري جشن جهاني نوروز در تهران در فروردين سال 90 با اشاره به اهميت نوروز اظهارداشت: نوروز حقيقي امسال با آمدن و رسيدن انسان کامل محقق مي شود. نوروز جشن بزرگي است که بزرگان ما بر روي آن تأکيد کردند و در واقع يک جشن انساني است. امروز نوروز به يک جشن جهاني و بين المللي تبديل شده و در واقع يک فرصتي ايجاد شده که فرهنگ توحيد، عدالت، عشق و صلح در عرصه جهاني مطرح و گسترده شود و ملت ايران بتواند اين فرهنگ را به دنيا عرضه کند. رئيس جمهور با اشاره به برگزاري جشن جهاني نوروز در سال 89 در تهران افزود: در نوروز سال 89 جشن نوروز با حضور سران و نمايندگان برخي از کشورها در تهران برگزار شد و تصميم گرفته شد که جشن نوروز در سال 90 نيز در تهران برگزار شود و امسال نيز اين جشن با حضور چندين رئيس جمهور و نمايندگان برخي از کشورها در تهران برگزار مي شود، البته ما محدوده دعوت را گسترده نکرديم در اين جشنها مسؤولان کشورها جمع مي شوند با يکديگر گفتگو ميکنند، بر روي اهميت مسأله توحيد، عدالت، اخلاق تأکيد مجدد مي کنند و روي زيبايي ها ، صميميتها. و اميدواريم جشن نوروز تبديل به جشن بزرگي براي بشريت در برابر هياهوهاي مادي و جشنهاي سطح پاييني که برخي اصرار دارند آن را به انسانيت تحميل کنند، بشود.رئيس جمهور در پاسخ به سؤالي درباره بحث بودجه سال 90 و پيگيري آن در مجلس، گفت: بررسي بودجه در مجلس ادامه دارد و ما معتقد بوديم که امسال مي شد آن را جمع بندي کرد.وي در پاسخ به پرسشي مبني بر اينکه مهمترين آرزويتان در سال 90 چيست، گفت: آرزو زياد است، ولي مهمترين آرزويم سلامتي روزافزون ملت ايران و پيشرفت ايران است که انشاءا... محقق خواهد شد.

قدس پنج شنبه 26اسفند ماه 1389

@@@@@@@@@@@@@@@@@@  

 

نوروز در فرهنگ شيعه

رسول جعفريان

نوروز يا روز نو، در همه تقاويم، در همه دوره‏ها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولدى نو به حركت در مى‏آورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيينهاى ويژه‏اى براى نشان دادن خوش حالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روز نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مى‏نشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى، كه طى آن آيينهاى ويژه‏اى را اجرا مى‏كردند، (1) روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال، با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مى‏افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن را ترك كنند. دانسته است كه اسلام دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيينهاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت‏به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.

بحث از نوروز، در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده ارتباط مربوط مى‏شود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقال سير ورود آن را در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ ذيل مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تاليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تاليف شده شرحى به دست دهيم.

مبناى محاسبه روز نوروز

نوروز نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مى‏آيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471، بدين ترتيب بود كه سال را دوازده ماه سى روزه تقسيم مى‏كردند كه جمعا 360 روز مى‏شد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مى‏افزودند كه جمعا 365 روز مى‏شد. با اين حال پنج‏ساعت و 48 دقيقه و 51/45 ثانيه باقى مى‏ماند. اين زمان، در هر چهار سال يك روز مى‏شد و از آنجا كه در محاسبه نمى‏آمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مى‏كرد. بنابر اين ماههاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماههاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن آن است كه نوروز در ابتداى فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.

زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى، در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست‏سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن) (مطابق با 27 خرداد). پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مى‏آمد.

در سال 467، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام داده و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند را اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار داد. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مى‏شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مى‏دادند. در اين محاسبه آن پنج‏ساعت و اندى نيز در محاسبه مى‏آمد. بدين ترتيب، روز نوروز، به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.

بنابر اين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 (يا 471) بوده است. (2)

نوروز در فرهنگ شيعه

دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيينهاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتابهاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن سال شمسى، به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت‏خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مى‏شده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگهاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيقها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقى‏زاده مورد بحث قرار گرفته است. (3)

در سال 1304 شمسى (1343 قمرى مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى، به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست‏سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مى‏شد. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. (4) در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تاكيد قرار گرفت.

اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهمترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 درسال متغير بوده وپس ازآن درآغازاعتدال ربيعى قرارگرفته واز آن پس تغييرى نيافته است.

نوروز در منابع كهن شيعى

در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تاليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:

نخست آن كه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتابهايى داشته از جمله كتاب ما روى فى يوم النيروز. (5) روشن نيست‏حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان كتاب الاعياد و فضائل النيروز داشته است. (6)

در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:

1 - نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن از امام صادق عليه السلام سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مى‏كنند) به او داده مى‏شود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مى‏دهند مسلمانند؟ ابراهيم مى‏گويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. (7)

2 - روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين عليه السلام گفته شد: اليوم النيروز. حضرت فرمودند: اصنعوا كل يوم نيروزا هر روز را نوروز كنيد. (8) و نقل ديگر همان روايت آن كه حضرت فرمود: نيروزنا كل يوم. (9) اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخه‏اى از فهرست ابن‏نديم آمده كه ثابت‏بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام هديه كرد و حضرت فرمود: نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم. (10) تعبيرى كه صاحب دعائم آورده قدرى متفاوت است. در آنجا آمده: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد; گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: فنيروزا ان قدرتم كل يوم. يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. (11) اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير آورده است. (12)

به جز آنچه از من لايحضر نقل شد، در آثار صدوق، اشاره‏اى به نوروز نشده است. تنها در عيون اخبارالرضا عليه السلام ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. (13) صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. (14) گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد. (15)

3 - اشاره شد كه در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان (16) اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (به نقل از بحار) آمده چنين است:

روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرا فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (17) گفتنى است كه شيخ روز روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معين نكرده است.

4 - ابن ادريس (598) در سرائر مى‏نويسد: شيخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح آورده از چهار ركعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته اما روز آن را معين نكرده، چنانكه ماه آن را از ماههاى رومى يا عربى مشخص نكرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هيئت و اهل فن در كتابش گفته، اين است كه روز نوروز دهم ماه ايار (دهم ماه مه مطابق دوم ارديبهشت) كه سى و يك روز است مى‏باشد. زمانى كه نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده نيروز و نوروز دو لغت است. اما نيروز معتضد كه به آن نوروز معتضدى مى‏گويند، روز يازدهم حزيران (يازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعين، در باره امر خراج به وى شكايت كردند و اين كه قبل از رسيدن محصول، خراج گفته مى‏شود و همين سبب بدهكارى آنهاست كه خود عامل اجحاف به رعاياست. او مصصم شد كه پيش از يازدهم حزيران خراج از كسى مطالبه نكنند. شعرى نيز در باره اين عمل او سروده شد... همه اين مطلب را صولى در كتاب الاوراق آورده است. (18)

در دو كتاب دعا كه به فارسى در قرن ششم تاليف شده ياد از حديث معلى بن خنيس در اعمال روز نوروز كه مهمترين آنها، گرفتن روز، پوشيدن لباس نيكو و نماز مخصوص است، شده است. اين دو مورد از دو متن فارسى شيعى قرن ششم قابل توجه است جز آن كه به احتمال قريب به يقين برگرفته از شيخ طوسى است.

5 - در كتاب ذخيرة الاخره كه مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تاليف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسيان آمده است. در شرح آن حديث معلى بن خنيس به اين ترتيب نقل شده است:

روايت كند معلى بن خنيس از صادق عليه السلام كه گفت: چون روز نوروز بود، روزه دار و غسل كن و جامه پاكترين درپوش و بوى خوش بكار دار و چون نماز پشين و ديگر و سنتهاى آن بگذارده باشى، چهار ركعت نماز كن به دو سلام و بخوان در ركعت اول الحمد و ده بار انا انزلناه فى ليلة القدر و در ركعت دويم الحمد و ده بار وده بار قل يا ايها الكافرون و در ركعت‏سيم الحمد و ده بار قل هو الله احد ودرچهارم ركعت الحمد و ده بارمعوذتين. وچون ازنمازفارغ گردى تسبيح زهرا عليهما السلام بگوى. چون چنين بكنى خداى تعالى شصت‏ساله گناه توبيامرزد.و دعااين است:... (19)

6 - در كتاب نزهة الزاهد نيز كه در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فرس: امام جعفر صادق عليه السلام گفت: چون روز نوروز در آيد غسل كن و جامه پاك‏ترين در پوش و بوى خوش بكار دار و روزه فراگير و پس از نماز پيشين و ديگر، چهار ركعت نماز كن به دو سلام. پس از الحمد در اول ركعت، ده بار انا انزلناه بخوان و در دوم ده بار قل ياايها الكافرون و در سوم ده بار قل هو الله احد و در چهارم ده بار هر دو قل اعوذ. و چون فارغ شوى سجده شكر كن و اين دعا بخوان تا تو را گناه شصت‏ساله بيامرزد. و دعا اين است: اللهم صل على محمد و ال محمد الاوصياء المرضيين و صل على جميع انبياءك و رسلك بافضل صلواتك و بارك عليهم بافضل بركاتك ... (20)

7 - قطب الدين راوندى (م 573) حديثى در باره نوروز، در كتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : ابدلكم بيومين يومين، بيوم النيروز و المهرجان، الفطر و الاضحى. دوروز رابراى شما جانشين دوروز كردم. عيد فطر وقربان را بجاى عيدنوروز و مهرگان قرار دادم. (21)

مناسب است در اينجا بيفزايم كه مراسم نوروز در شهرهاى شيعه نيز برپا بوده است. حداقل دو قصيده از سيدضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داريم كه عيد نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحيه تبريك گفته است. در يكى از اين اشعار آمده:

هذا الربيع و هذه ازهاره

وافى سواء ليله و نهاره (22)

8 - ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب خبرى در برخورد منصور با امام كاظم عليه السلام آورده است. وى مى‏نويسد: منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، بجاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را كه آورده مى‏شد از طرف او بگيرد. امام در پاسخ چنين گفت:

انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فلم اجد لهذا العيد خبرا; انه سنة للفرس محاها الاسلام ومعاذ الله ان نحيى ما محاه الاسلام. (23)

من اخبارى را كه از جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد شده بررسى كردم و خبرى در رابطه با اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنن ايرانيان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده است. به خدا پناه مى‏برم از اينكه چيزى را كه اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده كنم.

صاحب جواهر با توجه به نقل شيخ، ابن‏فهد، شهيد اول و ديگر متاخرين، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تاكيد كرده است. سپس نقل بالا را از امام كاظم عليه السلام آورده و گفته است كه اين نقل نمى‏تواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه كه محتمل است كه بر اساس تقيه صادر شده باشد; شايد هم مقصود نوروزى جز نوروزى باشد كه متفق عليه است. (24) بايد توجه داشت كه مستند همه، روايت معلى بن خنيس است. به علاوه، اگر تقيه‏اى در كار بود، بايد امام همان ابتدا موافقت مى‏كرد نه مخالفت. نكته سوم وى نيز واضح البطلان است، زيرا به هر روزى در آن روزگار، يك نوروز بيشتر وجود نداشته است.

اين بود آنچه در منابع شيعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در اين باره، مهم همان روايت معلى بن خنيس است و جز آن، چيزى در باره تاييد نوروز به چشم نمى‏خورد. منشا آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشا آنها را اشاره خواهيم كرد.

نوروز در منابع اهل سنت

در اينجا بى‏مناسب نيست، اشاره‏اى به آنچه در منابع اهل سنت در باره روز نوروز آمده داشته باشيم. بطور كلى بايد گفت كه اين عيد، از پس از اسلام مورد توجه حكام اموى و عباسى بوده و بويژه در حوزه شرق، هداياى نوروز به طور مرتب از طرف حكام از كدخدايان دريافت مى‏شده است. افزون بر آن كار گرفتن خراج نيز بر اساس نوروز بوده و يكى دوبار در عهد متوكل (25) و معتضد عباسى، (26) نوروز تا تيرماه به تاخير افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشكل نشوند، زيرا در اين وقت محصول به دست مى‏آمده است. در زمان مقتدر نيز اين مشكل به عنوان نوعى ظلم در حق رعايا مطرح بوده است. (27)

به گزارش يعقوبى، معاويه پس از رسيدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابى‏بكره نوشته است تا هداياى نوروز و مهرگان براى وى ارسال شود. (28) عمر بن عبدالعزيز، در رديف كارهاى اصلاحى خود اين امر را متوقف كرده (29) و نامه‏اى به يكى از حكام خويش نوشته تا از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان خوددارى كند. (30) بعد از وى، يزيد بن عبدالملك بار ديگر گرفتن هداياى نوروزى را باب كرده است. (31) در زمان نصر بن سيار نيز گرفتن هدايا در خراسان مرسوم بوده، (32) چنانكه در سال 236 در فارس. (33) در باره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبانهاى فرنگى نوشته شده است. (34)

در تمام اين دوران، روز نوروز به عنوان يك روز معين براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دليل درگير بودن آن با امر خراج، موقعيت‏خود را حفظ كرده است. شاعرى در سال 220 هجرى، روز نوروز را در رديف دو عيد فطر و اضحى قرار داده است:

فابكوا على التمر ابكى الله اعينكم

فى كل اضحى و فى فطر و نيروز

شواهد وجود دارد كه در اواخر قرن سوم، توده مردم در اين نواحى، در ايام نوروز به آتش بازى و ريختن آب مى‏پرداخته‏اند. حكومت نيز به احتمال تحت تاثير فقهاى اهل سنت، با آن مقابله مى‏كرده است.

در حوادث سال 282 آمده است كه در اين سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ريختن آب و جز آن انجام مى‏دادند، منع شدند. (35)

در حوادث سال 284 آمده است كه روز چهار شنبه، سوم جمادى الثانيه، يازدهم حزيران (ماه ژوئن)، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد كه كسى در شب نوروز حق روشن كردن آتش و ريختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نيز همين اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعيد بن يكسين، رئيس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد كه خليفه، مردم را در روشن كردن آتش و ريختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بيش از حد به اين كار پرداختند به طورى كه بر روى اصحاب شرطه نيز در مجلس جسر (پل) آب ريختند. (36)

برگزارى مراسم نوروز نه تنها در شرق اسلامى، بلكه در غرب نيز رواج يافته است. به نقل مقريزيه در سال 363 هجرى، المعزلدين الله، خليفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن كردن آتش در شب نوروز و همچنين ريختن آب خوددارى كنند. در همانجا آمده است كه در سال 361، آتش بازى گسترده‏اى در قاهره انجام شده و اين كار سه روز ادامه يافته است. بدنيال بود، معز فاطمى مردم را از روشن كردن آتش و ريختن آب منع كرده و كسانى را نيز گرفته و حبس كردند. (37) همو آورده است كه در سال 517 هجرى نيز در روز نوروز هداياى گرانبهايى از طرف امرا تقديم شده كه بسيار بسيار مفصل و گرانقيمت‏بوده است. (38) همو در سالهاى بعد از آن روز، كه از آن با عنوان نوروز قبطى ياد شده، از گستردگى بازى و كارهاى ضد اخلاق و گرفتن هديه توسط امير نوروز و جز آن سخن گفته است. (39) در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت‏با نوروز ديده مى‏شود. از جمله غزالى در كيمياى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. (40) در منبع ديگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، كراهت دارد چون تشبه به يهود است. نيز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا كه آن هم تشبه به مجوس است. (41) ابن قدامه نيز نوشته است: روزه گرفتن نوروز و مهرگان كراهت دارد، زيرا اين ها، روزهايى است كه كفار آن را بزرگ مى‏شمرند. (42) گفتنى است كه گروه طالبان كه در حال حاضر بر افغانستان حاكم‏اند، امسال (1376) اعلام كردند كه برگزارى مراسم نوروز بر خلاف اسلام بوده و نبايد تعطيل شود.

 

نوروز در منابع شيعى قرن هفتم به بعد

همانگونه كه گذشت، منابع بعدى، با تكيه بر سخن شيخ، به بيان اعمال روز نوروز در كنار اعياد ديگر پرداخته‏اند. اما بحث مهم از اين زمان به بعد، بحث از تعيين روز نوروز است . كسانى از فقيهان براى تعيين روز نوروز كوششهايى كرده‏اند. از آن جمله شهيد اول (م 786) در كتاب ذكرى الشيعة است. وى در آنجا با اشاره به روايت معلى بن خنيس نوشته است كه مقصود از نوروز يا اول سال فارسيان يا وارد شدن خورشد در برج حمل (فروردين) و يا دهم ايار (دوم ارديبهشت) است. بدين‏ترتيب سه‏قول دراين‏باره‏نقل‏كرده‏كه تفصيل آن درسخن ابن‏فهد آمده‏است.

عبارت مفصل در تعيين روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى (م 841) است. وى با اشاره به سخن شيخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار ركعت نماز مستحبى آن مى‏نويسد: «يوم النيروز جليل القدر اما تعيين روز آن از سال مشكل است. اين در حالى است كه چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با اين حال، از علماى ما جز آنچه ابن‏ادريس گفته متعرض بيان آن نشده‏است.» سپس ابن‏فهد سخن ابن‏ادريس وشهيد را آورده‏است.

آنگاه در باره سخن شهيد كه گفته روز نوروز يا اول سال فارسيان يا رفتن خورشيد به برج حمل است مى‏نويسد: قول نخست وى كه اول سال فارسيان باشد همان است كه در ميان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشيد به برج جدى اين همان است كه نويسنده كتاب الانواء آن را گفته است. (44) پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل كرده. آنگاه مى‏افزايد: آنچه از اين تفاسير درست‏تر است، آن كه نوروز همان زمان وارد شدن خورشيد به برج حمل (فروردين) است. سپس دلائلى براى آن ذكر مى‏كند. مهمترين دليل آن كه شناخت اين روز به عنوان نوروز ميان مردم رايج است و طبعا خطاب بايد راجع به همين عرف باشد. آنگاه خود دو اشكال بر اين دليل آورده; يكى آن كه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشيد در حمل اطلاق نمى‏شود و دوم آن كه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى است و جديد است. اين اشاره به تغيير روز نوروز در زمان سلطان ملكشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است كه وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى بايد مراعات شود. اگر چنين عرفى در كار نبود، عرف نزديكترين بلاد به شرع بايد مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسير از نوروز - اعم از سلطانى و غير آن - مربوط به پيش از اسلام است! (45)

نكته مهم در مطالب ابن‏فهد آن است كه روايت معلى بن خنيس را به گونه‏اى ديگر نقل كرده و شكل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدين على بن عبدالحميد نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنيس - روايت مفصلى را در باره روز نوروز آورده است. اين روايت پيش از اين زمان، در منابع ديگر شيعى نبوده است. روايت چنين است كه معلى نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، براى امام على عليه السلام در غدير پيمان گرفت و مردم به ولايت او اعتراف كردند. خوشا به حال كسى كه بر آن پيمان باقى ماند و بدا به حال كسى كه آن عهد را شكست. روز نوروز، روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم امام على عليه السلام را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پيمانها گرفت. روز نوروز، روزى است كه امام على عليه السلام بر خوارج غلبه يافت و ذوالثديه را كشت. روز نوروز، روزى است كه قائم ما از اهل بيت عليهم السلام قيام خواهد كرد و خداوند او را بر دجال پيروز خواهد نمود و دجال را بر كناسه كوفه بدار خواهد زد. هيچ نوروزى نخواهد آمد جز آن كه ما انتظار فرجى در آن داريم. اين از روزهاى متعلق به ماست كه فارسيان آن را حفظ كردند و شما (عربها) آن را ضايع كرديد. يكى از انبياى بنى‏اسرائيل از خدايش خواست تا قومى را كه چندين هزار بودند و از ترس مرگ از ديارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را ميرانده بود، زنده كند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بريز. او در اين روز، بر قبور آنها آب ريخت و آنها كه سى هزار تن بودند زنده شدند. همين امر سبب شد تا ريخت آب در روز نوروز سنت‏شود، امرى كه سبب آن را جز راسخان در علم نمى‏دانند. روز نوروز، اول سال فارسيان است. معلى مى‏افزايد: آن حضرت اين مطالب را بر من املا كرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم. (46)

ابن فهد، به دنبال آن، روايت ديگرى از معلى نقل كرده است. در اين روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در صبحگاه نوروزى كه معلى به خدمت آن حضرت رسيده بود، از ايشان شنيد كه: روز نوروز، روزى است كه خواند از بندگانش پيمان گرفت تا او را عبادت كرده به وى شرك نورزند و به انبياى او، حجج او و اولياى او ايمان بياورند. روز نوروز، نخستين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و در زمين شكوفه پديد آمد (و خلقت فيه زهرة الارض .... ). روز نوروز، روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى فرونشست و روزى است كه خداوند كسانى را كه از ترس مرگ از سرزمينشان خارج شده و مرده بودند زنده كرد. و روزى است كه جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرود آمد. و روزى است كه ابراهيم بتهاى قومش را شكست. و روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم امام على عليه السلام را بر دوش گرفت تا بتهاى قريش را در مسجد الحرام شكست. (47)

ابن فهد به چهار نكته در اين دو روايت توجه كرده. يكى تطبيق روز نوروز با روز غدير يعنى هيجده ذى‏حجه سال دهم هجرت است. دوم سنت آب ريختن كه در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دى‏ماه). سوم خلقت‏خورشيد در اين روز كه با سخن منجمان سازگار است و چهارم شكوفه دادن زمين كه باز در فروردين است نه در دى‏ماه. (48) بدين ترتيب وى خواسته تا از اين روايت نتيجه بگيرد كه روز نوروز همان زمان ورود خورشيد به حمل يعنى آغاز فروردين ماه است. به نظر مى‏رسد اين قديمى‏ترين بحثى است كه در كتابهاى فقهى شيعه در تعيين روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى مكرر مورد نقد و ايراد قرار گرفته است.

مشكل اين دو حديث آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى در باره روز نوروز است كه اين خود منشا شبهه در باره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى‏كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضائرى گفته: غاليان رواياتى را به معلى بن خنيس نسبت داده و نمى‏توان بر اخبار وى اعتماد كرد. (49) در اين صورت، اين روايت كه بى‏گرايش غاليانه يا نگرش افراطى هم نيست، از همان دسته مجعولاتى باشد كه غاليان به معلى نسبت داده‏اند. بايد اين نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه - گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه - دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده، روزه مى‏گرفته‏اند. (50) بلافاصله بايد تاكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى‏گرفته‏اند، بلكه به نقل بيرونى، اساسا «مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد گناه كرده است.» (51)

ياد از اين نكته لازم است كه بخش ريخت آب روى مردگان كه به يكى از انبياى بنى‏اسرائيل نسبت داده شده، در روايتى از ابن‏عباس آمده است. (52) در همانجا آمده كه وقتى از مامون در باره سنت آب‏پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست كه آن مردگان از قوم بنى‏اسرائيل در آن زنده شدند. تواند بود كه اين روايت از اسرائيليات نيز باشد كه در جامعه اسلامى به نوعى با عقائد رايج پيوند داده شده است.

از همه اينها گذشته، شايد تاويل ديگرى براى اين روايت‏بتوان جستجو كرد و آن اين كه - در صورت درستى صدور آن از امام صادق عليه السلام - شايد امام، خواسته‏اند بفرمايند كه اصولا هر روزى كه نشانى از پيروزى آيين الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور كه در يكى از روايات سابق الذكر آمده بود كه امام على عليه السلام فرمود: هر روز ما را نوروز كنيد. اين معنا براى نوروز، كاملا مطابق تعبير ايام الله است كه در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با اين تاويل بايد، آنچه در روايت در باره نوروز فارسيان آمده، قدرى اصلاح شود.! در گزارش برخى از رساله‏هاى دوره صفوى، اشكالات ديگرى بر متن اين خبر وارد شده كه به موقع اشاره خواهيم كرد.

نوروز ونوروزيه‏هاى دوره صفوى

چنين به نظر مى‏رسد كه نوروز، در فرهنگ مسلمانان شرقى، حتى با وجود مخالفتهاى برخى از فقهاى سنى‏مذهب، دوام آورده است. عجيب آن كه برخى از آداب و رسوم خاص آن مانند چهارشنبه سورى و سيزده بدر كه از پيش از اسلام وجود داشته، و بى پايگى آن از نگاه اسلام بر همه روشن بوده، به دليل همسويى نوروز با طبيعت و نيز دخالت آن در تعيين خراج سالانه، همچنان حفظ شده است. حضور اين عيد در بخش وسيعى از دنياى اسلام در حال حاضر، از نواحى عراق و تركيه گرفته تا جمهورى آذربايجان، جمهوريهاى آسياى ميانه، افغانستان، پاكستان و طبعا ايران، نشان آن است كه پيش از تشكيل دولت صفوى، اين عيد مورد اعتناى كامل بوده است. در اينجا بايد دو نكته را مورد توجه قرار داد:

نخست آن كه در دوره صفوى، تاريخ قمرى و شمسى رواج داشته و طبعا مراسم نوروز برگزار مى‏شده است. اولئاريوس در آن عهد چنين نوشته: «ايرانى‏ها سال خود را برحسب حركت‏خورشيد و ماه تعيين و تنظيم مى‏كنند و به همين جهت داراى دو نوع سال شمسى و قمرى مى‏باشند. سال قمرى از نظر مذهبى برايشان اهميت دارد كه اعياد و روزهاى سوگوارى خود را برحسب آن سال تعيين مى‏كنند.» وى پس از آن اشاره كرده كه ايرانيان، عمر خود را برحسب سال شمسى محاسبه كرده و مثلا مى‏گويند كه فلان مقدار نوروز از عمر آنها گذشته است. (53) وى چهارشنبه آخر سال را كه چهارشنبه سورى بوده، از ايام مورد توجه مردم ياد كرده و گفته است كه مردم آن را بدترين روزهاى سال دانسته كار را تعطيل مى‏كنند «از خانه كمتر خارج شده و حتى المقدر كمتر حرف مى‏زنند و سعى مى‏كنند به كسى پولى ندهند ... عده‏اى هم كوزه‏هاى خود را برداشته ... به خارج شهر رفته و وزه را از آب پر كرده و آن را مى‏آورند و به خانه و اطاقهاى خود مى‏پاشند و عقيده دارند كه چون آب، صاف و پاك است، پليديها و بدبختيها را از خانه شسته با خود مى‏برد...» (54) تاورنيه نيز از عيد نوروز به با اين عبارت كه از اعياد بزرگ ايرانيان است‏سخن گفته و مى‏نويسد: در اين روز تمام بزرگان براى سلام شاه به دربار حاضر مى‏شوند و هر كس به اندازه شانش بايد ارمغان و پيشكشى به شاه بدهد ... و در اين روز شاه ثروت گزافى به دست مى‏آورد ... براى روز اول سال، اگر يك ايرانى اتفاقا پول نداشته باشد كه قباى نو تدارك نمايد، اگر بايد تن خود را گرو بگذارد مى‏گذارد و قباى نو را حتما به دست مى‏آورد. (55) شواهد فراوانى در باره اهميت‏برگزارى مراسم نوروز در ميان ايرانيان در دوره صفوى در دست است كه نيازى به نقل آنها نيست.

نكته دوم آن كه اين مساله را بايد از زاويه ديگرى نيز مورد توجه قرار داد و آن اين كه با پيدايش دولت‏شيعى، طبيعى بود كه روزهايى كه در فرهنگ فقهى و تاريخى شيعه، از اهميتى برخوردار است‏بزرگ داشته شده و به عنوان شعائر شيعى بزرگ داشته شود. اين روزها، يا روزها عزا و مصيبت‏بودند و يا روزهاى شادى و فرح. نوع ديگر، روزهايى بود كه در تقويم مذهبى، عباداتى براى آنها در نظر گرفته شده بود. با توجه به اختلافاتى كه در تعيين اين روزها وجود داشت، لازم بود تا تحقيقى در باره تعيين روز دقيق آنها صورت گيرد. به عنوان نمونه چندين رساله مولوديه نوشته شد تا اثبات شود تولد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در دوازدهم ربيع الاول بوده يا در هفدهم آن. (56) همينطور رساله‏اى به دستور شاه سلطان حسين صفوى نوشته شد با عنوان هداية الصالحين دراثبات آن كه تولدامام على عليه السلام در سيزدهم رجب بوده و ساير اقوال نادرست است. (57)

به علاوه، مردم نياز به تقويمهايى داشتند تا به معرفى اين روزها پرداخته و آداب و عبادات ويژه آنها را بيان كند. نمونه آن كتاب تقويم المحسنين فى معرفة الساعات و الايام و الاسبوع از فيض كاشانى (م 1091) و اختيارات علامه مجلسى (م 1110) است. بايد اعتقاد به خوبى و بدى ساعات را هم به اين مطالب افزود و رساله‏هايى كه به اين مسائل هم پرداخت‏به آنچه گذشت، اضافه كرد. مجموع اين مسائل، جريانى را در تاليف پديد آورد كه به نوعى با بحث تقويم ارتباط مى‏يافت.

با توجه به آنچه در آغاز بحث در باره تفاوت نوروز قديم با نوروز جلالى گفته شد، بحث از تعيين روز نوروز و اين كه آيا نوروز وارد شده در روايات، همين نوروز مرسوم است‏يانه، در ميان علما بالا گرفت. پيش از آن نيز، همانطور كه گذشت، ابن فهد در قرن نهم، نسبتا مفصل به آن پرداخته بود. استدلالهايى كه در اين قبيل رساله‏ها آمده، به طور عمده بر پايه مطالب نجومى، تاريخى و نيز رواياتى است كه به آنها اشاره كرديم. افندى با اشاره به رساله ميرزا ابراهيم حسينى مى‏نويسد: او رساله‏اى نوشت كه نوروز، درست همين روزى است كه اكنون مرسوم است. آقا رضى قزوينى رساله‏اى در انكار اين مطالب نوشت. همين طور محمدحسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى و ميرزا رضى الدين محمد مستوفى خاصه اصفهان دو رساله در تاييد تطبيق روز نوروز وارد شده در روايات با آنچه مرسوم است نوشتند. افندى مى‏نويسد: و قد صارت هذه المسالة مطرحا لاراء الفضلاء. (58)

در اين دوره افزون بر بحثهاى نجومى و اصولى و فقهى در اين باره، يكى دو روايت ديگر در باره نوروز كه در منابع پيشين شناخته شده نيامده، مطرح گرديد. يك روايت را مرحوم علامه مجلسى در بحار بدون آن كه نام منبعش را ياد كند، با اين عبارت كه: رايت فى بعض الكتب المعتبرة آورده و سندى بر آن از همان كتاب نقل كرده است. راوى اين روايت معلى بن خنيس است اما نه در حد چند سطرى كه در مصباح شيخ آمده و يا يكى دو صفحه‏اى كه در المهذب ابن فهد آمده، بلكه ده صفحه بحار را به خود اختصاص داده است. (59) آنچه در اين روايت افزون بر نقل ابن فهد آمده، تفصيلى است كه معلى از امام خواسته تا نامهاى فارسى سى روز ماه را بيان كند. به دنبال آن سى نام فارسى همچون هرمزد روز، بهمن روز، اردى‏بهشت روز و... آمده است. علامه مجلسى روايت مزبور را بار ديگر از منبع ديگرى آورده اما در آن‏جا نيز نام منبع ياد نشده، بلكه آمده است: وجدت فى بعض كتب المنجمين مرويا عن الصادق عليه السلام... در اين نقل، بخش اول سخن امام با معلى نيامده بلكه تنها نامهاى ايرانى سى روز آمده است. (60) نيز همان روايت را نقل كرده بدون نام منبع و تنها با عبارت: و روى ايضا فى بعض الكتب ... (61) جالب آن كه علامه پس از نقل اين سه روايت مى‏نويسد: اين روايات را ما از كتابهاى منجمان نقل كرديم، زيرا از ائمه ما روايت كرده بودند اما من بر آنها اعتمادى ندارم. در نسخ آنها نيز اختلافاتى زيادى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره كردم. حقيقت آن است كه اين اسامى براى سى روز از منجمان بوده و روشن نيست‏به چه دليل به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است. علامه مجلسى به نقل از ابوريحان - و قاعدتا از الاثار الباقيه - آن نامهاى ايرانى را آورده است. (62)

افزون بر اين روايت، نقل ديگرى هم در دوره صفوى مطرح بوده و آن اين است كه هفت‏سلام به مشك و زعفران نوشتن و غساله آن را نوشيدن و چهل مرتبه سوره يس را بر انار خواندن و شصت مرتبه اين دعا را خواندن كه يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال. اين نقل را آقارضى قزوينى آورده و افزوده كه در جايى معتبر به نظر نرسيده است. (63)

 

فهرست نوروزيه‏ها

1 - النوروزيه، مؤلف ناشناخته. تاليف شده به نام شاه طهماسب. ملامحمد جعفر فرزند محقق سبزوارى از آن نقل كرده است. ذريعه 24 / 382، ش 2054

2 - النوروز، محمد ابراهيم الحسينى المدرس الخادم، (رد بر نوروزيه آقا رضى قزوينى) ذريعه، 24 / 379، ش 2040 و نك : ش 2049

3 - نوروز، همان رساله به فارسى.

4 - نوروزيه، محمد تقى بن محمد رضا رازى. تاليف شده به اسم شاه صفى ( سلطنت از 1038 - 1052). نسخه‏اى از آن در كتابخانه مركزى دانشگاه (فهرست 12 / 2517) و كتابخانه ملك موجود است. ذريعه، 24 / 383، ش 2053

5 - نوروز و سى روز، فيض كاشانى (م 1091)، در شرح فارسى حديث معلى بن خنيس. فيض چندين رساله در تقويم دعايى دارد. از جمله تقويم المحسنين و معيار الساعات. رساله نوروز وسى روز را دكتر معين همراه گفتارى تحت عنوان روز شمارى در ايران باستان در سال 1325 شمسى (توسط انجمن ايران شناسى) چاپ كرده است. ذريعه 24 / 380، ش 2048

6 - نوروزيه، اسماعيل بن محمد باقر خاتون آبادى (م 1116)، تاليف شده به نام شاه سليمان صفوى در يك مقدمه، دوازده باب و يك خاتمه. ذريعه، 24 / 2051

7 - نوروزيه، محمد باقر بن اسماعيل خاتون آبادى (م 1127)، تاليف شده به نام شاه سلطان حسين صفوى. نسخه آن در دانشگاه تهران (فهرست 2 / 1266) موجود است. ذريعه 24 / 379، ش 2042

8 - نوروزيه، ملاباقر بن اسماعيل كجورى. گفته شده در اين رساله، مؤلف ميرمخدوم شريفى را كه در نواقض الروافض بر ضد غدير و نوروز سخن گفته رد كرده است. آقابزرگ نسخه‏اى از آن نشناسانده است. ذريعه، 24 / 382، ش 2052

9 - نوروزيه، ملامحمد جعفر بن محمد باقر سبزوارى. نسخه‏اى شخصى از آن را آقابزرگ ديده و عبارت نخست آن را آورده است. ذريعه 14 / 382، ش 2055

10 - نوروزيه، مؤلف ؟ نسخه‏اى از اين رساله به شماره 1015 در كتابخانه آية‏الله مرعشى موجود است و در آن تاريخ 1084 آمده است.

11 - نوروزيه، آقارضى قزوينى. بسيارى بر اين رساله رد نوشته‏اند. نسخه‏اى از آن به خط مؤلف در كتابخانه ملى موجود است. ذريعه 24 / 383، ش 2058

12 - نوروزيه، ميرمحمد حسين بن محمدصالح خاتون آبادى. نسخه‏اى از آن در كتابخانه حضرت عبدالعظيم عليه السلام موجود است. ذريعه 24 / 383، ش 2056

13 - نوروزيه، ميرزا محمد حسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى. ردى است‏بر رساله آقارضى قزوينى. ذريعه 24 / 383، ش 2057

14 - نورزويه، رضى الدين محمد مستوفى در رد بر آقا رضى. آقابزرگ نسخه‏اى از آن نشناسانده است. ذريعه 24 / 383، ش 2059

15 - نوروزيه، محمد باقر مجلسى، بحار الانوار ، ج 56، صص 91 - 143 . اين مدخل، گرچه رساله مستقلى نيست، اما، به دليل آن كه مرحوم مجلسى مفصل در اين باره سخن گفته، در اينجا معرفى شد.

16 - رساله در فضيلت روز نوروز، مؤلف ؟ نسخه‏اى از آن در نه برگ در كتابخانه مسجد اعظم (فهرست، ص 459) موجود است.

17 - نوروزنامه، مؤلف ؟ نسخه آن در كتابخانه مسجد اعظم (فهرست، ص 572) موجود است.

18 - نوروزنامه ، مؤلف ؟ نسخه آن در كتابخانه آية‏الله گلپايگانى (فهرست، 3 / 79) موجود است.

19 - نوروزيه، عماد الدين محمود بن مسعود. تاليف شده بنام سلطان حمزه ميرزا. نسخه‏اى از آن در كتابخانه وزيرى يزد (فهرست، 4 / 1167 ، ش 2107) موجود است. در آنجا از مؤلف به عنوان جالينوس ثانى ياد شده است. نيز مطالب آن در رساله خواجويى كه ناظر به آن رساله تاليف شده آمده است.

20 - نوروزيه، ملا اسماعيل خواجويى (م 1173). شرح و نقدى است‏بر رساله عمادالدين بن مسعود. ذريعه 24 / 381 ، ش 2050 (اين رساله را آقاى سيدمهدى رجايى در ميراث اسلامى ايران دفتر چهارم چاپ كرده است.)

21 - نظم حديث معلى بن خنيس منسوب به خواجه در كتاب سى روز و نوروز فيض كاشانى آمده و بيت اول آن چنين است:

بقول جعفر صادق خلاصه سادات

ز ماه فارسيان هفت روز مذموم است (64)

22 - نوروزيه، ميرزا محمد مهدى بن هداية‏الله خراسانى ( 1152 - 1217) ردى است‏بر رساله خواجويى. نسخه‏اى از آن در كتابخانه مجلس (فهرست 9 / 322 - 326 . فهرست نويس محترم به تفصيل گزارش آن را آورده) موجود است. ذريعه 24 / 384، ش 2062

23 - نوروزيه، غياث الدين اديب كاشانى، معاصر ناصرالدين شاه قاجار. در اين رساله اقوال پيشينيان آمده و بررسى شده است. نسخه‏اى از آن در كتابخانه ملى (فهرست 1 / 399) موجود است. ذريعه 24 / 384، ش 2060

در فهرست نسخه‏هاى خطى فارسى 1 / 367 چندين رساله نوروزيه كه مؤلف آنها ناشناخته است، معرفى شده است.

گزارش رساله آقارضى قزوينى

از رساله‏هاى نورزيه كوتاه اين دوره كه مورد انتقاد برخى قرار گرفته، رساله نوروزيه آقارضى قزوينى است كه آن را در سال 1062 هجرى نگاشته است. عقيده وى آن است كه نوروز در روايات، به هيچ يك از اقوالى كه در باب تعيين نوروز گفته شده قابل تطبيق نيست. عجيب آن كه وى به هر روى راه حل صريحى به دست نداده است. در اينجا مهمترين بخش رساله را كه به طور عمده در انكار تطبيق نوروز رايج‏با نوروز ياد شده در روايات است مى‏آوريم.

آقارضى ابتدا حديث معلى بن خنيس را، آن گونه كه شيخ آورده نقل كرده; آنگاه با نقل روايت مربوط به دعاى يا محول الحول و الاحوال، و ياد از اين نكته كه در جاى معتبرى آن را نديده، مى‏نويسد: با اشاره به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال موقته است و در امثال اين عبادات اگر التزام وقت‏خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد بدعت‏باشد مى‏افزايد: «بنابر اين تعبد به اين عمل مكلفى تواند كه لااقل ظنى به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد و تحصيل اين ظن لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود. و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حسابيه، نوروز متعدد است، چنانكه بعضى از آن بعد از اين مذكور مى‏گردد، و اشهريه بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى‏شود و در ظاهر قرآن چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبار تتبع بايد نمود.» وى آنگاه نقلى را كه ابن فهد در المهذب آورده و ضمن آن به تطبيق روز غدير با نوروز و همينطور روز شكستن بتها با آن شده آورده و در پايان ترجمه آن نقل مى‏نويسد: «روز اول سال فرس كه صريح خاتمه حديث است، چنانكه با اماره‏اى كه در صدر حديث مذكور است موافق باشد، صعوبتى تمام دارد و وجهش عن قريب ظ‏اهر خواهد شد.»

پس از آن سخن ابن‏ادريس را در تعيين روز نوروز آورده كه گفته است اين روز همان دهم ماه ايار رومى است. آقارضى به تفصيل در نادرستى اين نظر سخن مى گويد. وى مى‏نويسد: و آنچه از بعضى از محصلين نقل كرده، اگر مراد اين باشد كه نوروز عبارت از روز دهم ايار است ظاهر البطلان است چه اطلاق لفظ نوروز بر آن به هيچ اصطلاح متعارف نيست. و اگر مطلب اين باشد كه در سالى از سالها مطابق دهم ايار بوده كلام بى‏فائده است. و اگر مراد اين باشد كه هميشه مطابق دهم ايار است اين نيز باطل است. و تفصيل بيان آن كه اهل فرس به اتفاق علماى هيئت و حساب، تا ظهور جلال الدين ملكشاه سلجوقى در سال شمسى دو اصطلاح داشته‏اند. اول اصطلاح قديم كه مبدا آن از زمان حمشيد بوده و بناء حساب آن بر رصدى موافق رصد ابرخس است كه مدت يك دوره شمس را به حركت‏خاصه 365 روز و ربعى يافته و طريق آن بوده كه هر سال از 119 سال را 365 روز گيرند و در سال 120 به جهت كبيسه و اصلاح ربع، يك ماه افزايند كه آن سال 395 روز شود. و نقل كرده‏اند كه جلوس هر پادشاهى در هر وقت كه اتفاق افتادى، مبدا ساختندى و به تتمه سابق نپرداختندى و ضبط سال به اين اصطلاح در زمان ما بلكه از زمان يزدجرد متروك است. ديگر اصطلاح جديد كه اليوم به تاريخ قديم مشهور است و در تقاويم ضبط مى‏كنند و مبدا آن از جلوس يزدجرد شهريار است كه در ربيع الاول احدى عشر من الهجره بوده است و هر سال ايشان 365 روز است‏بى‏زياده و نقصان و دست از اصطلاح كسر بالكليه برداشتند و لهذا اول سال ايشان در جميع فصول اتفاق مى‏افتد و در عهد سلطان ملكشاه بناء حساب سال را بر رصد بطليموس ... كه سال شمسى را 365 روز و پنج‏ساعت و نيم و كسرى يافته‏اند نهادند و روز جمعه دهم رمضان سنه 471 كه شمس قبل از وصول به نصف النهار از حوت نقل به حمل كرده بود اول فروردين ماه و روز نوروز ناميدند. و به سبب اعتبار كه در هر سال نوروز از داير بودن در فصول يا اجزاى آن چنانچه از اصطلاحين سابقين لازم مى‏آيد ضبط كردند و اشهر اصطلاحات نوروز در زمان ما اين است اما هيچ يك از اين اصطلاحات ثلاثه با حساب روم موافق نيست، چه اصطلاح روم كه ابتداى آن از عهد اسكندر است‏يا دوازده سال بعد آن، اگرچه در اين معنى كه نزد ايشان رصد ابرخس معتبر است‏با اصطلاحين اولين موافق است اما در طريق اصلاح كسر با هيچ يك موافقت ندارد، چه در طريق ايشان، چنانكه الحال نيز مشهور است و منجمان در تقاويم ضبط مى‏كنند هر سال را 365 گيرند تا سه سال و سال چهارم را 366. پس تعيين نوروز فرس با يكى از ايام مشهور سال رومى كه مخالف جميع اصطلاحات فرس است‏خطا باشد.

و قطع نظر از اين مخالفت‏با آنچه در صدر حديث‏سابق مذكور شد كه در اين روز پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم عهد گرفت‏به غدير خم جهت اميرالمؤمنين(ع) از روى حساب درست نمى‏آيد بيانش آن كه از تاريخ هيجدهم ذى الحجة الحرام سال دهم از هجرت كه به اتفاق نص غدير خم در آن روز واقع شده تا هيجدهم ذى الحجة سال 1062 ، 1052 سال قمرى است و هر سال قمرى به اتفاق عبارت است از 354 روز و كسرى و اين كسر به اتفاق، در هر سى سال، 11 روز مى‏شود بى زياده و نقصان. بنابر اين به قواعد حسابيه مدت مذكوره 372794 روز است و چون اين عدد بر عدد ايام سال شمسى به اصطلاح روم كه 365 روز و ربعى است قسمت كنيم، خارج قسمت 1020 سال رومى و 39 روز مى‏شود. پس اگر روز غدير حجة الوداع دهم ايار ماه بودى، در سال 1062 بايستى دهم ايار ماه رومى، در پانزدهم شهر ربيع الثانى باشد و حال آن كه در اين سال، در اواسط شهر جمادى الاخره است. و اگر بالفرض مطابق نيز بودى، بيش از اين لازم نيامدى كه نوروز فرس در حجة‏الوداع، چنانكه مطابق 18 ذى الحجه عربى بوده با دهم ايار ماه رومى نيز موافق افتاده و از اين موافقت لازم نيايد كه نوروز فرس را هميشه آن روز اعتبار كنند و اين معنا بسيار ظاهر است.

و از اين حساب معلوم توان نمود كه نوروز فرس مطابق نوروز جلالى كه در ميان ما معروف است نيست، چه سال جلالى از سال رومى بنابر ارصاد معتبره در مدت مذكوره قريب به هشت روز ناقص است. پس اگر هيجدهم ذى الحجه با نوروز فرس به اين اصطلاح مطابق بودى، بايستى كه در اين سال نوروز جلالى در هفتم ربيع الثانى باشد و حال آن كه در نهم شهر مذكور است. با آن كه قطع نظر از حساب مذكور، معلوم است كه حدوث اين اصطلاح به چند قرن بعد از زمان حضرت رسول و اهل بيت عليهم السلام بوده. پس چون تواند بود كه بناى احكامى كه از ايشان مروى است‏بر اين اصطلاح باشد؟

و از اين بيان روشن مى‏شود كه نوروز فرس مذكور، مطابق نوروز يزدجردى نيز نيست، چه حدوث آن چنانكه مذكور شد، قريب به سه ماه بعد از غدير حجة الوداع است و قطع نظر از آن، حساب مذكور مبطل آن است، چه هر گاه عدد ايام مذكوره را بر سال يزدجرى كه 365 روز است قسمت كنند، خارج قسمت 1021 سال و 129 روز باشد، پس اگر غدير حجة‏الوداع با نوروز يزدجردى موافق بودى، بايستى كه نوروز مذكور در سال 1062 بر 18 ذى حجه اين سال، به 129 نوروز مقدم بودى، يعنى در نهم شعبان اتفاق افتادى و حال آن كه در اين سال، اول فروردين ماه ايشان كه به نوروز كبرا اشتهار دارد، مطابق دهم ذى‏القعدة الحرام و اول آذرماه ايشان كه بعد از خمسه آبان است و اعتبار اول سال در اين نيز احتمالى هست در نهم رجب واقع است. پس هيچكدام نوروزمعتبرشرعى‏كه به نص حديث مطابق‏روزغدير حجة‏الوداع بوده‏باشد، نباشد.

اما نوروز جمشيدى، چنان كه مذكور شد در زمان ما بلكه از زمان يزدجرد مضبوط نيست و ماههاى كبيسه آن مجهول است. ليكن اين قدر معلوم است كه تفاوت آن از سال رومى، اگر مبدا يكى باشد، هرگز زياده از يك ماه نشود و اين قدر در تعيين آن در زمان ما كافى نيست. و العلم عندالله. (65)

گزارش رساله خواجويى

محمد اسماعيل خواجويى (متوفاى 1173) از علماى بعد از فتنه افغان است كه رساله‏هاى فراوانى در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى دارد. (66) يكى از رساله‏هاى وى شرحى است كه وى در باب مساله نوروزيه نگاشته و نگاه وى به طور عمده به رساله شخص ديگرى است‏با نام محمد بن مسعود. (67) عقيده وى در اين باب آن است كه نوروز مذكور در روايات با اولين روز آبان كه نوروز قديم فرس بوده تطبيق مى‏كند.

وى در آغاز رساله خود مى‏نويسد:« و در تعيين روز نوروز شرعى ميان اهل شرع خلاف بود، بعض اصحاب كياست و زكى از اين شكسته بى‏دست و پا العبد الجاني محمدبن الحسين المشتهر باسماعيل المازندرانى عفى عنه التماس نموده و استدعا فرموده كه اشاره اجماليه به اختلاف فقها و مختار علما در باب نوروزفيروز نموده، اشاره فى الجمله به مختار خويش نيز نمايد». نوشته وى، همانگونه كه در آغاز آورده ناظر به رساله محمد بن مسعود است.

در ادامه آمده: «فقير گويد: صاحب رساله (همان محمد بن مسعود) گفت كه چون اين معلوم شد گوييم: روز نوروز روزى است كه در اول آن روز يا قبل از نصف‏النهار آن روز يا در نصف‏النهار و بعد از نصف‏النهار پيش از آن روز به واسطه آفتاب به نقطه اول نزول كند. فقير بى‏بضاعت گويد: مشهور بين المنجمين آن است كه اگر تحويل جرم آفتاب از آخر حوت به اول حمل قبل از زوال واقع شود آن روز روز نوروز است، و اگر بعد از زوال واقع شود روز ديگر نوروز است.» از نظر وى، در تعيين روز نوروز، ملاك همان عرف است زيرا:« پس اهل شرع نوروز روزى را گويند كه اهل عرف آن روز را نوروز گويند نه اول روز كه آفتاب در تمام آن روز به حمل انتقال كرده باشد.»

پس از آن در تعيين روز نوروز به نقل صاحب رساله، روايت معلى بن خنيس را كه به دو صورت در مصادر آمده نقل كرده آنگاه مى‏افزايد: «فقير بى‏بضاعت گويد: به حسب ظاهر ميان اين حديث و حديث‏سابق تناقض است، چه در حديث‏سابق مذكور است كه پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم در روز نوروز امير المؤمنين عليه السلام را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته شكست و فانى ساخت، و اين بلا شبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنانچه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت‏بر اين دارد.... و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و شيخ طبرسى و ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده‏اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر بر آنند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته‏اند، و حركت‏حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان بعد از نماز عصر بوده، و روز غديرخم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذي الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز نوروز باشد، چه نوروز از قرار حساب گذشته بعد از شش هفت‏سال از فتح مكه معظمه بلكه بيشتر به ذى الحجه خواهد رسيد نه بعد از يك سال، چنانچه مقتضاى اين دو حديث است.»

وى ادامه مى‏دهد:« و چون هر دو به يك طريق از معلى منقول است ... پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابر اين مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود، چه تناقض در كلام معصومين غير واقع است. پس از اينجا فهميده مى‏شود كه اين دو حديث كلاهما او احدهما از معصوم متلقى نگرديده، و چون از او نباشد حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود، فافهمه. و عجب است آنكه صاحب رساله و عالى حضرت مستدل شيخ ابن فهد و سائر علماى سلف رحمهم الله در اين مدت متمادى كه قريب به هزار و صد سال است، يعنى از زمان ورود حديث الى زماننا هذا متفطن به آنچه گفتيم نشده‏اند. و از اين حديث استدلال بر تعيين روز نوروز شرعى نموده‏اند و فرموده‏اند كه آن روزى است كه آفتاب به اول حمل رفته باشد چنانچه خواهد رسيد مع ما فيه.»

خواجويى ادامه مى‏دهد: «حقير بى‏بضاعت گويد: پوشيده نيست كه كلام معلى (بن خنيس) كه اين قدر مى‏دانم كه عجم اين روز را تعظيم مى‏كنند و مبارك مى‏دانند، و قول حضرت صادق - عليه السلام - كه اين روز را اهل فرس ضبط كرده‏اند، و قول آن حضرت كه روز نوروز اول سال فارسيان است چنانچه خواهد رسيد، دلالت‏بر آن كند كه اين روز غير نوروزى بوده است كه منسوب به سلطان جلال‏الدين ملك شاه. چه اين نوروز در بلاد و لغات اعاجم آن زمان و مكان شايع و معروف نبوده است، و ايشان ضبط آن نكرده بوده‏اند، و اول سال ايشان نبوده است، بلكه بعد از مدتهاى متمادى به وضع گماشته‏گان سلطان حدوث يافته، و به مرور شهور و دهور ذايع و شايع شد. و آنچه در ميان اعاجم آن زمان مشهور و معروف بوده اول سال فارسيان بوده، چنانچه حضرت صادق - عليه السلام - در آخر حديث معلى اشاره به آن خواهد فرمود، و اول سال ايشان اول جلوس يزدجردبن شهريار بود كه اول فروردين ماه قديم است نه جلالى، و آن روزى است كه آفتاب به اول عقرب رفته باشد. و ظاهرا صاحب رساله و احمدبن فهد حلى و محمد صالح الحسينى (خاتون آبادى) اول سال فارسى را عبارت از اول حمل كه مبدء سال تاريخ ملكى است گرفته‏اند، و اين به غايت‏بعيد بل اشتباه شديد است.»

خواجويى اين نظر را پذيرفته است كه نوروز موجود در روايات، اولين روز سال فرس قديم است كه در اصل ابتداى حلول خورشيد به برج عقرب يعنى آبان ماه مى‏باشد. وى مى‏نويسد: «پوشيده نيست كه كلام شيخ شهيد - رحمه الله - صريح است در اين كه اول سال فارسيان كه روز نوروز است نزد ايشان چنانچه حديث معلى ناطق است‏بر آن غير نوروز سلطانى است كه در آن روز آفتاب به اول حمل نزول مى‏كند، و در كلام امام عليه السلام تصريح است‏به اين كه روز نوروز اول سال فارسيان است .. چه اين عيد از اعياد قديمه متداوله ميان عجم است در بلاد ايشان، چنانچه از كلام معلى كه اين قدر مى‏دانم كه عجم تعظيم اين روز مى‏كنند و آن را مبارك مى‏دانند، و از قول امام به حق ناطق جعفربن محمد صادق عليها السلام كه اين روز از قديم الايام مكرم و محترم بوده مستفاد مى‏شود ... به خلاف وضع تاريخ ملكى و نوروز سلطانى كه مسبوق است‏به چهار صد و پنجاه و كسرى تقريبا بر ورود اين اخبار، پس ورود اين بر وفق آن به غايت‏بعيد است. ... و سابقا مذكور ساختيم كه آخوند فيض در رساله مذكوره آورده كه روز نوروز نزد فارسيان اول فروردين ماه قديم است كه اول عقرب باشد، و گفته كه اين است مختار صاحب انواء و مشهور ميان فقهاى عجم در بلاد ايشان.

وى سپس به نقد آنچه ابن فهد در تاييد مطابقت نوروز در روايات با نوروز به معناى آغاز بهار گفته، پرداخته است. وى در باره استدلال ابن‏فهد به عرف مى‏نويسد: «شهرت اين تاريخ و عرف اين اصطلاح در ميان مردم در زمان عالى حضرت مستدل و ما بعد آن الى هذه الاوان مسلم است و لكن مفيد مطلوب نيست، بلكه بايد كه اين عرف قبل از ورود شرع، يا در وقت ورود آن مشهور و معروف باشد تا احكام شرعيه از عبادات و ادعيه بر وفق آن وارد تواند شد. چه متابعت‏شرع عرفى را كه بعد از آن به چهار صد و پنجاه و كسرى تخمينا حادث و بعد از حدوث به مدتهاى متمادى به مرور شهور و دهور ذايع و شايع شود بى‏معنى است. و چون تواند بود كه شارع گويد كه روزه مثلا در روز نوروز سنت است و اهل شرع آن زمان و مكان ندانند كه مراد وى از نوروز چه روزاست‏». دليل ديگر ابن فهد آن بود كه «از امام عليه السلام منقول است كه روز نوروز بعينه روز غديرخم است، و روز غدير در سال دهم هجرت بوده، و حساب كرده‏اند موافق اول نزول آفتاب به حمل بوده در نوزدهم ذى حجه به حساب تقويم و هلال را در مكه در شب سى‏ام نديده بودند و در روز هجدهم ذى الحجه بود به رؤيت.» وى اين دليل را نيز نمى‏پذيرد زيرا كه «سابقا دانسته شد كه بين الحديثين تناقض است، و تناقض در كلام معصوم روا نيست، دانسته شد كه استدلال بهما قبل رفع التناقض بينهما غير صحيح است، بلكه بر مستدل لازم است كه اول رفع تناقض نمايد تا استدلال او صحيح و كلام او مقبول شود.» وى محاسبه ابن‏فهد را هم نپذيرفته و مى‏افزايد: «مؤيد آنچه گفته شد اين است كه از راويان حديث غدير كه در روز غديرخم در غدير حاضر و ناظر بوده‏اند منقول است كه آن روز به غايت گرم و با حرارت بوده است. و معلوم است كه در اول نزول آفتاب به حمل با وصف سابقه دست‏برد برد العجوز اگر هوا در جحفه و ما بين الحرمين در فصل نوروز سلطانى در غايت اعتدال نباشد به غايت گرم نخواهد بود، چنان كه از حضار غديرخم مروى است.»

وى دلايل ديگر ابن‏فهد را نيز رد كرده و در نهايت از روى احتياط مى‏نويسد:« چون فهميده شد كه اين مساله خلافى است و دلائل هيچ يك افاده يقين بل ظن به خصوص روزى نمى‏كند، پس احوط آن است كه اعمال روز نوروز در اين دو روز كه روز نزول آفتاب به اول حمل و اول عقرب باشد كرده شود، چه از اصحاب سائر مذاهب دليل اقناعى هم به نظر نرسيد. ولكن قول شيخ شهيد عليه‏الرحمه كه نوروز اول سال فرس است‏يا حلول آفتاب در برج حمل يا دهم ايار ياد از آن مى‏دهد كه او در تعيين روز نوروز مردد است ميان اين سه روز، پس اگر اعمال نوروز در دهم ايار ماه رومى هم كرده شود بهتر خواهد بود».

وى در نهايت‏با تمسك به تسامح در ادله سنن، چنين حكم مى‏دهد كه «پس كردن اين اعمال در اين روز خالى از اجر نخواهد بود.»

فصل بعدى وى در بيان برخى از اعمال روز نوروز است كه در روايت وارد شده است. يك روايت كه در مباحث گذشته از آن ياد نشد چنين است: « و نقل كرده‏اند كه هر كه در اين روز سيصد و شصت‏بار آية الكرسى را تا و هو العلي العظيم بخواند بعد از آن سيصد و شصت‏بار بگويد: اللهم هذه سنة جديدة و انت ملك قديم اسالك خيرها و خير ما فيها، و اعوذ بك من شرها و من شر ما فيها، و استكفيك مؤونتها و شغلها يا ذا الجلال و الاكرام، تا آخر سال از جميع بلاها و آفتها محفوظ باشد.»

و روايت ديگرى كه پيش از اين گذشت چنين است كه «و از سيدنا امير المؤمنين سلام الله عليه مروى است كه هر كه اين هفت آيه مشتمله بر هفت‏سلام را در روز نوروز بر كاسه چينى به مشك و زعفران بنويسد و به گلاب بشويد، هر كه از آن آب بخورد تا سال ديگر هيچ المى و دردى به وى نرسد، و اگر گزنده‏اى وى را گزد زهر بر او كار نكند به قدرة الله تعالى: سلام على نوح في العالمين، سلام قولا من رب الرحيم، سلام على ابراهيم، سلام على موسى و هارون، سلام على آل يس، سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين، سلام هي حتى مطلع الفجر.

و در پايان نيز مى‏نويسد: «و چون سائر ادعيه و اعمال شرعيه روز نوروز كه در كتب اصحاب نقل شده سندى كه في الجمله اعتمادى بر آن باشد ندارد، لهذا به همين قدر اكتفا نمود و بالله التوفيق.

پى‏نوشت‏ها :

1) فهرستى از آنها را ابوريحان در آثارالباقيه (ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363) از منابع زردشتى آورده است. ر، ك: صص 325 - 333.

2) مجموع آنچه گذشت، از مقالات تقى زاده (گاه شمارى در ايران‏» ، ج 10، صص 3 - 6، (به كوشش ايرج افشار، تهران، 1357) مقاله همو تحت عنوان نوروز در مجله يادگار سال چهارم، ش 7، و مدخل نوروز در لغتنامه دهخدا گرفته شده است. در باره اختلاف در اينكه نوروز سلطانى در سال 467 بوده يا 471 نك : مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى‏مشكل سال 467 يا 471 ، مساله افزودن پنج روزه زائده را به آخر آبان و اسفند را نيز حل كرده است. نك : تاريخ تحولات تقويمى در ايران از نظر نجومى، ميراث جاويدان، شماره 14 - 15، صص 101 - 108.

3) مقالات تقى زاده، ج 10 «گاه شمارى در ايران قديم‏»، فصل پنجم، ص 153 به بعد.

4) متن تصويبنامه مجلس شوراى ملى را كه در شب 11 فروردين ماه 1304 شمسى انجام شده و اسناد ديگر در اين باره را ببينيد در: پيدايش و سير تحول تقويم هجرى شمسى، محمدرضا صياد، مجله ميراث جاويدان، ش 14 ، 15 ، صص 19 - 118

5) رجال النجاشى، ص 428

6) الفهرست، ابن النديم، ص 190.

7) الكافى، ج 5، ص 141 ; كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 300 ; التهذيب، ج 6، ص 378.

8) كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 ، ص 300.

9) همان.

10) الفهرست ابن النديم، ص 256 ; الانساب، ج 3، ص 37.

11) دعائم الاسلام، ج 2، ص 326.

12) التاريخ الكبير، ج 4، ص 201.

13) عيون اخبار الرضا (ع)، ص 550.

14) اين استقصاء بر اساس كار رايانه‏اى است كه ضمن آن همه آثار صدوق در برنامه‏اى توسط مركز كامپيوترى علوم اسلامى قابل جستجو است.

15) اين جستجو نيز بر همان اساسى است كه در پاورقى پيشين گذشت.

16) عيد مهرگان، روز شانزده‏هم مهرماه برگزار مى‏شده است. ر، ك: آثار الباقيه، ص 337.

17) مصباح المتهجد، ص 591 ; بحار الانوار، ج 59 ، ص 101 ; وسائل الشيعة، ج 7، ص 346.

18) السرائر، ج 1، ص 315.

19) ذخيرة الاخره، ص 152.

20) نزهة الزاهد، 285.

21) مستدرك الوسائل ، ج 6، ص 152 از لب اللباب.

22) ديوان السيد ضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى (تصحيح محدث ارموى، تهران، 1374 ق)، ص 65 و شعرى ديگر در 131، و نيز در ص 196.

23) مناقب ابن شهرآشوب، ج 2 ص 379 ; مسند الامام كاظم عليه السلام، ج 1 صص‏52 - 51.

24) جواهر الكلام، ج 5، ص 40.

25) تاريخ الطبرى، ج 9، ص 218 (حوادث سال 245).

26) همانجا، ج 10، ص 39.

27) همانجا، ج 11، ص 203 (حوادث سال 301).

28) تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 306.

29) همانجا، ج 2، ص 306.

30) تاريخ الطبرى، ج 6، ص 659 (حوادث سال 101).

31) تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 313.

32) تاريخ الطبرى، ج 7، ص 277.

33) همانجا، ج 9، ص 184 (حوادث سال 236).

34) مقالات تقى‏زاده، ج 10، ص 155.

35) تاريخ الطبرى، ج 10، ص 39.

36) همانجا، ج 10، ص 53.

37) الخطط المقريزية، ج 1، ص 268.

38) همانجا، صص 268 - 269.

39) همانجا، ص 269.

40) ر.ك: مقالات تقى زاده، ج 10، ص 153.

41) بدائع الصنايع، ج 2، ص 79.

42) المغنى، ج 3، ص 99.

43) در اصل بايد گفت درست آن، آن است كه اول سال فرس، اول برج عقرب يا آبان ماه بوده است.

44) تاكنون بر ما روشن نشده كه اين كتاب كه در باره دانش نجوم بوده، از كيست. دهها كتاب با اين نام در فهرست ابن‏نديم شناسانده شده است. محتمل است كه مقصود كتاب الانواء احمد بن عبدالله ثقفى (م 319) باشد.

45) المهذب البارع فى شرح المختصر النافع، ج 1، صص 191 - 193 (چاپ انتشارات اسلامى، قم 1414.

46) المهذب، ج 1، صص 194 - 195.

47) المهذب، ج 1، صص 195 - 196.

48) المهذب، ج 1، ص 196.

49) مجمع الرجال، قهپائى، ج 6، ص 110.

50) تاريخ الطبرى، ج 10، ص 26.

51) آثار الباقيه، ص 357.

52) الخطط المقريزية، ج 1، ص 268 ; آثار الباقيه، ص 325. متن حديث را بيرونى چنين آورده: نقل شده كه در نوروز جامى سيمين كه پر از حلوا بود، براى پيغمبر(ص) به هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند: امروز روز نوروز است. پرسيد كه، نوروز چيست؟ گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: آرى، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: عسكره هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فت‏بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد. از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت: كاش هر روزى براى ما نوروز بود.

53) سفرنامه اولئاريوس، (ترجمه حسين كردبچه، تهران، كتاب براى همه، 1369) ج 2، ص 690.

54) سفرنامه اولئاريوس، ج 2، ص 466.

55) سفرنامه تاورنيه، (ترجمه ابوتراب نورى، تهران، سنايى، 1336) ص 635.

56) ذريعه ج 23 ، صص 275 - 276.

57) فهرست كتابخانه مجلس، ج 10، ص 1737. به احتمال قوى اين رساله از محمدباقر بن اسماعيل خاتون آبادى (م‏1127) بايد باشد.

58) رياض العلماء ، ج 1، ص 6.

59) بحارالانوار، ج 59، ص 91 - 100.

60) همانجا، ج 59، صص 101 - 105.

61) همانجا، ص 107.

62) همانجا، ص 11.

63) مرحوم شيخ عباس قمى هم آن را به نقل از «كتب غيرمشهوره‏» آورده و صورت ديگر آن را يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال ياد كرده است.

64) ذريعه، ج 24، ص 209، ش 1087.

65) نوروزيه آقارضى، نسخه خطى شماره 8755 كتابخانه مرعشى، برگهاى 48 - 51.

66) مجموعه‏اى از رساله‏هاى وى را آقاى سيدمهدى رجايى چاپ كرده‏اند.

67) اين رساله به كوشش سيدمهدى رجايى در ميراث اسلامى ايران دفتر چهارم به چاپ رسيده است.

مجلات >فصلنامه نامه مفيد>شماره 9

http://www.hawzah.net/per/magazine/nm/009/nm00909.asp

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

نوروز در فرهنگ اسلامی

نوروز در فرهنگ اسلامیبررسی ارتباط نوروز با آموزه های دین اسلام و برخی ارزش های مذهبی، و نگاه قرآن و روایات به عید و نوروز و اشاره به برخی اعمال و آداب نوروز از محورهایی است که در مقاله زیر مورد توجه و بازخوانی قرار گرفته است. با هم آن را از نظر می گذرانیم.

● رابطه نوروز با بهار طبیعت

عید نوروز، از جمله اعیادی است که قدمتی دیرین و گستره ای وسیع دارد. ملتهای گوناگون از جمله ایرانیان، از عهد باستان تابحال این مراسم را با آداب و رسومی خاص برگزار می کنند. نوروز تنها آئینی است که با آغاز بهار، هماهنگ و همزمان بوده، و با نو شدن سال، آغاز می شود، چون خورشید در نخستین روز بهار به نقطه اول حمل می رسد.

در روایتی از معصوم(ع) فصل بهار به رستاخیز انسانی تشبیه شده و آمده: «اذا رایتم الربیع فاکثروا ذکر النشور، وقتی که بهار را دیدید قیامت را بسیار به یاد آورید. «جشن نوروز نمادی از سالگرد بیداری طبیعت از خواب زمستانی است که به رستاخیز و حیات منتهی می شود.

قرآن کریم می فرماید: «با دقت به آثار و نشانه های رحمت پروردگار بنگر، که چگونه زمین را پس از مردن دوباره زنده می کند همان خداوندی که مردگان را بعد از مردن دوباره زنده می نماید. و اوست که با قدرت ذاتی خود بر هر چیزی تواناست.» (روم.۵۰)

آری، نوروز که آغاز فروردین و بهار است نشانه رویشی جدید و آفرینش و حیات گیاهان، درختان و حیوانات است.

علامه مجلسی (ره) می فرماید: شروع فروردین که با عید نوروز آغاز می شود باعث رشد بدن های حیوانات و زمینه زایش و رویش درختان و گیاهان است.(۱) که همه اینها نشانه قدرت خداوند سبحان است.

با ظهور اسلام و گرایش ایرانیان به اسلام، نه تنها چالشی میان اسلام و آیین های ملی ایران- خصوصا نوروز- به وجود نیامد بلکه اسلام با آراسته کردن نوروز به دعا، نماز و ... و با کمک به غنای محتوایی آن، رنگ و بویی تازه به آن داد و پیوندی مستحکم میان آن و ایران برقرار شد.

اما در عصر پهلوی سران طاغوت برای رسیدن به اهداف ضد اسلامی خود تلاش کردند تا میان اسلام و ایران نوعی تقابل مصنوعی به وجود آورند و لذا تلاش کردند تا با دمیدن بر کوره خرافات و آتش پرستی، اسلام را عامل تباهی فرهنگ و تمدن ایران نشان داده و مردم را به سمت بعضی از مراسم خرافی در این ایام سوق دهند. چنان که سیزده را نحس جلوه می دادند که کمتر کسی در سیزده نوروز در خانه خود می ماند و همه به دشت و صحرا پناه می بردند. در این هنگام هم علمای بزرگی همچون استاد شهید مطهری(ره) با گفتار و تالیف کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» به مقابله با این گونه تبلیغات و شایعات برخاستند.

● عید در لغت

عید در زبان فارسی به معنای «جشن» است. عید روز مبارکی است که مردم در آن جشن می گیرند و شادی می کنند و در این روز به همدیگر عیدی می دهند از قبیل: هدیه، پول، خلعت.» (۲) این واژه در عربی برگرفته از کلمه «عود» به معنای بازگشت به پیروزی ها و راحتی های نخستین است.

یکی از دلایلی که بعضی از روزها را «عید» نامیده اند این است که مردم در آن روزها با توبه، دعا و نیایش به سوی پروردگار متعال باز می گردند و خدای سبحان نیز مغفرت خود را شامل حال آنان می کند.

واژه عید در قرآن کریم

کلمه «عید» که ریشه آسمانی دارد یک بار بصورت صریح در قرآن کریم بکار رفته است، در این باره می خوانیم:

«عیسی عرض کرد خداوندا! پروردگارا! مائده ای برای ما بفرست تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد و نشانه ای از تو، و به ما روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی. (مائده.۱۱۴) عید که در این آیه شریفه بکار رفته از ماده «عود» به معنای بازگشت است.

از آن جا که روز نزول مائده آسمانی بر حواریون روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بود، حضرت مسیح(ع) آن را عید نامیده است، و همان طور که در روایات آمده، نزول مائده آسمانی در روز یکشنبه بود و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نزد مسیحیان نیز همین موضوع باشد.(۳)

● نوروز در نگاه اهل بیت(ع)

در این که روز عید، چه روزی است بیانهای مختلفی آمده است. گاه از برخی ایام خاص به عنوان عید یاد شده است از جمله در روایتی می خوانیم: عیدها چهارتاست: فطر، قربان، غدیر و روز جمعه.(۴) اما در برخی روایات نیز از عید تعبیرهای گوناگونی شده:

حضرت علی(ع) فرمودند: «کل یوم لایعصی الله فیه فهو عید، هر روز که در آن معصیت خدا نشود عید است.»(۵) در حقیقت روز ترک گناه، روز پیروزی، پاکی و بازگشت به فطرت نخستین است، بنابراین انسان می تواند طوری عمل کند که هر روز برایش عید باشد.

امام صادق(ع) به یکی از اصحابش به نام معلی بن خنیس درباره عید نوروز فرمودند: «نوروز روزی است که پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم برای ولایت امیرالمؤمنین(ع) از مردم پیمان گرفت، روزی است که آن حضرت برخوارج نهروان پیروز شد و روزی است که قائم ما اهل بیت(ع) ظهور خواهد کرد.»

همچنین فرمودند: «نوروز آن روزی است که پیامبر گرامی اسلام در سال هشتم هجرت در فتح مکه علی(ع) را برشانه خود بالا برد تا اینکه بتهای معروف قریش را از بالای خانه کعبه بزیرافکند و در هم شکست و خردکرد و این واقعه در اواخر ماه رمضان صورت گرفت.(۶)

● ارزش های نوروز

۱) صله رحم:

یکی از سنت های خوب و با ارزش که در ایام نوروز رایج و متداول است، دید و بازدیدهاست که در میان اقوام و دوستان انجام می گیرد و در کتب روائی ما از آن به «صله رحم» تعبیر شده است.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «صله الرحم تزید فی العمر و تدفع میته السوء، صله رحم عمر آدمی را بسیار بلند می کند و از مرگ بد جلوگیری می کند.»(۷)

در این دید و بازدیدها، انسانها از مشکلات هم آگاه می شوند و درصدد حل آنها برمی آیند، مقام معظم رهبری در پیام نوروزی خود فرمودند: «نوروز برای ما عبادت است... (مردم) این روزها را بهانه ای برای دید و بازدید و رفع کدورتها و کینه ها و محبت به یکدیگر قرارمی دهند، این همان برادری و عطوفت و همان صله رحم در اسلام است، بسیار خوب است.. عید نوروز چیز خوبی است، وسیله ای است که دلها با آن شاد می شود، انسانها با یکدیگر ارتباط برقرارمی کنند، صله رحم و صله احباب می کنند... انسان باید با ارحام صله کند، یعنی ارتباط برقرارکند.»(۸) و این صله رحم و دید و بازدید از خویشان و دوستان و رفع کدورتها از بهترین ارزش ها و سنتهای نوروز است، و روایات اسلامی در این باره بسیار فراوان است تا جایی که در روایات آمده، با بستگان خود دیدار داشته باشید، هر چند در حد نوشاندن آبی باشد، واگر چه با سلام کردن باشد.

«زخویشان هر کسی ببرید پیوند

به تیشه، ریشه و پیوند خود کند

به مال خویش باید مرد عاقل

نماید قوم و خویش خویش، خوشدل»

۲) نظافت

رعایت نظافت و بهداشت از جمله اموری است که در دستورات دینی و اسلامی مورد سفارش و تأکید فراوان قرار گرفته است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «النظافه من الایمان، پاکیزگی و نظافت جزء ایمان است» (۹) اسلام دین نظافت، پاکی و نشاط و شادی است و خداوند هم زیبائی و نظافت را دوست دارد.

افرادی که در روزهای دیگر به هر دلیل در رعایت بهداشت و نظافت کوتاهی می کنند، با فرارسیدن عید نوروز و در سایه عزم و اراده و حرکت جمعی و عمومی که برای آنها فراهم گردیده، بدنبال نظافت و پاکیزگی می روند.

۳) توجه به قرآن کریم

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «ان هذا القرآن مأدبه الله فتعلموا مأدبته ما استطعتم، قرآن سفره ضیافت خداست پس تا می توانید از ضیافت او فرا گیرید.»(۰۱) از آن جا که قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی برای هدایت بشر می باشد و سعادت خوشبختی انسان را در دنیا و آخرت تامین می کند و در زندگی مسلمانان نیز حضوری ثابت و گسترده دارد، امروزه جزو یکی از ارکان سفره عید نوروز بشمار رفته، و قرائت آن در ساعات اولیه سال، از جمله آداب تحویل سال است.

«حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور.»

۴) هدیه و عیدی

یکی از رسوم معمول در عیدها، هدیه و عیدی دادن است، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «الهدیه تذهب الضغائن من الصدور، هدیه دادن کینه ها را از دل می برد.(۱۱)

نویسنده کتاب در «سایه آفتاب» می نویسد: در روز عید نوروز به خدمت امام خمینی رسیدیم، حضرت امام با نشاط تر از روزهای گذشته و متبسم و باقبای نو وارد شدند و به افراد حاضر چند بار «مبارک باشد» گفتند، سپس خودشان سراغ سکه های یک ریالی را گرفتند و در کف دست قرار دادند، افراد حاضر نیز بعد از دست بوسی هر کدام چند عدد برداشتند مشابه این برنامه در نوروز سالهای دیگر نیز تکرار می شد.»(۲۱)

۵) حسابرسی

حضرت علی(ع) فرمودند: «من حاسب نفسه سعد، هر کس نفس خود را حسابرسی کند نیکبخت شود.(۳۱)

در پایان هر سال ادارات، تشکیلات، صاحبان کسب و پیشه و... به حسابرسی کارهای خود در طول سال می پردازند و این امری است طبیعی که با این بررسی ها، کم و کاستیها و ضعفها و قوتها روشن می شود و افراد درصدد جبران ضعفهای خود برمی آیند.

چه خوب است ما هم به حساب اعمال و کردارهای یکساله خود بپردازیم و آنها را مورد بازنگری قرار دهیم.

عید نوروز علاوه بر موارد بالا که به اختصار بیان شد دارای ارزشهای مثبت دیگری نظیر زیارت اهل قبول، حضور در اماکن متبرکه، توجه به خانواده و فرزندان و... است که از پرداختن تفصیلی به آنها خودداری می شود.

● برخی از اعمال عبادی نوروز

عید نوروز، علاوه بر اینکه عیدی ملی و میهنی است از صبغه اسلامی هم برخوردار است به طوری که برای روز اول فروردین اعمال و عباداتی ذکر شده که نشانگر اهمیت این روز می باشد. از جمله از امام صادق روایت شده که فرمود: در روز نوروز، غسل کن و تمیزترین لباسهای خود را بپوش و به بهترین عطرها خود را خوشبو کن و این روز را روزه بگیر.(۴۱)

براین اساس بسیاری از فقها همچون: مرحوم نائینی، صاحب جواهر، آیت الله حکیم، امام خمینی و... غسل روز عید نوروز را مستحب دانسته اند. همچنین برای این روز چهار رکعت نماز سفارش شده که در مفاتیح الجنان مذکور است.

دعا:برای روز اول سال سفارش به دعا و درخواست خیر و برکت از درگاه خداوند شده است. محدث قمی برای روز اول دعایی را با این مضمون نقل کرده: اللهم صل علی محمد و آل محمد، الاوصیاء المرضیین و علی جمیع انبیائک ورسلک بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک و...

مقام معظم رهبری در پیام نوروزی شان فرمودند:

تحویل سال جدید شمسی که مصادف با نوعی تحول در عالم طبیعت می باشد، فرصتی است برای این که انسان به تحول درونی و به اصلاح امور روحی، معنوی و مادی خود بپردازد، ایجاد تحول کار خداست... اما ما موظفیم که برای تحول در درون خود، در زندگی خود و در جهان اقدام کرده و همت و تلاش به عمل آوریم.(۵۱)

براتعلی چگینی پانوشتها: ۱-بحارالانوار ج ۶۵ ۲-فرهنگ معین ۳-تفسیر نمونه ج ۵ ص ۱۶۵ ۴-بحار ج ۶۸ ص ۲۷۶ ۵-نهج البلاغه حکمت ۴۳۸ ۶-بحار ج ۶۵ ص ۱۳۷ ۷-نهج الفصاحه ص ۳۱۳ ۸-پیام نوروزی مقام معظم رهبری نوروز ۱۳۷۷ ۹-بحار ج ۲۶ ص ۲۹۱ ۰۱-وسائل الشیعه ج ۶ ص ۱۶۸ ۱۱- میزان الحکمه ج ۱۱ ص ۴۵۶ ۲۱-در سایه آفتاب ص ۲۲۸ ۳۱-مستدرک الوسائل ج ۲۱ ص ۱۵۴ ۴۱-وسائل ج ۸ ص ۱۷۲ ۵۱-پیام نوروزی سال ۱۳۶۹

روزنامه کیهان

http://vista.ir/?view=context&id=304319

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

جشن نوروز

این نگاره توسط انی کاظمی در تاریخ ۲۹م مهر, ۱۳۸۸ و در دسته "اشکانیان + تاریخ باستان + تاریخ تمدن ایران باستان + ساسانیان + مادیان + هخامنشیان" ارسال شده است

نویسنده : انی کاظمی

بزرگترین جشن ملی ایران که در نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آن‌گاه که آفتاب جهانتاب به برج حمل انتقال یابد و روز و شب برابر گردد ـ آغاز می‌شود در ادبیات پارسی گاه به نام «جشن فروردین» خوانده می‌شود:

جشن فرخندۀ فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

و گاه «جشن بهار» یا «بهار جشن»:

بهار سال غلام بهار جشن ملک

که هم به طبع غلامست و هم بطوع غلام

و بیشتر به نام «نوروز» معروف است:

بر لشگر زمستان نوروز نامدار

کرده است رای تاختن و قصد کارزار

جشن سال نو نزد آریائیان

این جشن در اصل یکی از دو جشن سال آریائی بود: آریائیان در اعصار باستانی دو فصل گرما و سرما داشتند. فصل گرما شامل بهار و تابستان و فصل سرما شامل پائیز و زمستان می‌شد. فصل سرما در اوستائی زیمه Zima و فصل گرما همه Hama خوانده شده. در زمانی بسیار کهن فصل سرما شامل ده ماه و فصل گرما شامل دو ماه بود، چنان‌که در وندیداد فرگرد اول بند ۲ و ۳ آمده، ولی بعدها در دو فصل مزبور تغییری پدیدار گشت چه تابستان دارای هفت ماه و زمستان پنج ماه گردید، چنان‌که این امر نیز در شرح بندهای نامبرده از وندیداد مسطور است.

در هریک از این دو فصل جشنی برپا می‌داشتند که هر دو آغاز سال نو به شمار می‌رفته: نخست جشنی که به هنگام آغاز فصل گرما ـ یعنی وقتی که گله‌ها را از آغل‌ها به چمن‌های سبز و خرم می‌کشانیدند و از دیدن چهرۀ دل آرای خورشید شاد و خرم می‌شدند ـ و دیگر در آغاز فصل سرما که گله را به آغل کشانیده توشۀ روزگار سرما را تهیه می‌دیدند.

نوروز و مهرگان

از یک طرف می‌بینیم که در عهد هند و اروپائی سال از اول تابستان «انقلاب صیفی» و با ماه تیر آغاز می‌شده و دلیل آن لغت (میذیایری) است که اسم گاهنبار پنجم از شش گاهنبار (جشن) سال است. این جشن در حوالی «انقلاب شتوی» برپا می‌شده و معنای لغوی آن «نیمۀ سال» است. از بیان بندهشن پهلوی چنین بر می‌آید که (میذیایری) در اصل در حوالی انقلاب شتوی (اول جدی) و بنابراین اول سال در حوالی انقلاب صیفی (اول سرطان) و مطابق (میذیایری شم) بوده است.

از سوی دیگر در می‌یابیم که در زمانی سال با اول تابستان شروع می‌شد ولی نه با تیرماه، بلکه با فروردین ماه ـ بیرونی، اول سال ایرانیان را در فروردین و در انقلاب صیفی می‌داند و اعیاد خوارزمی نیز مؤید این مدعا است. مسعودی در التنبیه و الاشراف گوید: «آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در آغاز فصل زمستان بوده است.» در نوروزنامه منسوب به خیام آمده.: «فروردین آن روز ]سی سال گذشته از پادشاهی گشتاسب که زردشت بیرون آمد[ آفتاب به اول سرطان قرار کرد و جشن کرد.» در کتاب التاج منسوب به جاحظ آمده: «نوروز و مهرگان دو فصل سال هستند: مهرگان دخول زمستان و فصل سرما است و نوروز اذن دخول فصل گرما است.»

هنگام جشن

قرائنی در دست است که می‌رساند این جشن در عهد قدیم، یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حمل یعنی اول بهار برپا می‌شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را رد اول برج مزبور ثابت نگاه می‌داشتند ـ مطابق حدس بعضی از خاورشناسان در عهد داریوش اول و اواخر پادشاهی او (در حدود ۵۰۵ق‌م)، در هنگامی که تقویم اوستائی یعنی سال فروردین تا اسفندارمذ بجای تقویم باستانی و سالی که ماههای آن «باگایادی» و «گرماپادا» و غیره بود و از اوایل پائیز شروع می‌شد، رسماً در کشور ایران پذیرفته شد، ترتیب کبیسۀ سال معمولی به هم خورد و فقط در سال مذهبی و برای امور دینی و روحانی کبیسه را مراعات می‌کردند ولی از آن زمان به بعد سال رسمی ناقص و غیرثابت شده است ـ برخی دیگر از اندیشمندان برآنند که این ترتیب در زمان داریوش دوم (یعنی در سال ۴۱۱ق.م) به عمل آمده است.

چنانکه از تواریخ بر می‌آید، در عهد ساسانیان نوروز ـ یعنی روز اول سال ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید اضحی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت.

در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و مصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین شاهنشاه ساسانی است، نوروز در شانزدهم حزیران رومی (ژوئن فرنگی) یعنی نزدیک به اول تابستان بود و از آن تاریخ به این طرف به تدریج هر چهار سال یک روز عقب‌تر ماند، تا در حدود سال ۳۹۲ هجری، نوروز به اول حمل رسید ـ در سال ۴۶۷ هجری نوروز در بیست و سوم برج حوت یعنی هفده روز به پایان زمستان مانده واقع بود ـ در این هنگام جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی (۴۶۵-۴۸۵) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ـ قرار داده و ثابت نگاهداشت. بدین طریق که قرار شد در هر چهار سال یک بار سال را به ۳۶۶ روز بشمرند و پس از تکرار این عمل هفت بار یعنی پس از هفت مرتبه چهار سال (یا ۲۸ سال) بار هشتم به جای اینکه سال چهارم را ۳۶۶ روز حساب کنند با سال پنجم (یعنی درواقع با سال سی و سوم از آغاز حمل) این معامله را بکنندو بدین ترتیب روی هم رفته سال جلالی نزدیک‌ترین سال‌های دنیا به سال خورشیدی حقیقی که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه است می‌شود.

جشن فروردین و فروردگان

فروردین از ریشه فرور و فرورد است که از یک واژۀ پارسی باستان به ما رسیده: در سنگ نبشتۀ بهستان (بیستون) داریوش بزرگ یکی از هماوردان خود را به نام فراورتی Faravarti یاد کرده. دومین پادشاه ماد نیز فرودتی نام داشته و پدر دیاکو سردودمان پادشاهان ماد هم که در ۷۱۳ق.م به تخت شاهی جلوس کرد همین نام را داشته، فرودتی با واژۀ اوستائی فروشی Farvashi و پهلوی فروهر Farvahr برابر است. در اوستا فروشی یکی از نیروهای نهانی است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی گراید. هیأت واژۀ (فروردین) از هیأت اوستائی در حالت اضافه در جمع مؤنث اتخاذ شده، چه در اوستا این ترکیب همیشه با واژۀ اشاون ashâvan آمده به معنی فرودهای پاکان، فروهرهای نیرومند پارسیان ـ بنابراین در کلمۀ فارسی (فروردین) مضاف‌الیه آنکه (پاکان) باشد افتاده است.

اما فروردگان مرکب است از همان فرورد و گان پسوند نسبت و اتصاف. این لغت به جشن ویژۀ ارواح در گذشتگان اطلاق می‌شده و آن هنگام نزول فروهران است از آسمان برای دیدن بازماندگان. نظیر آن در دیگر ادیان کهن و نو نیز دیده می‌شود و آن را (عید اموات) گویند. در نزد هندوان ستایش نیاکان (پیتارا Pitara) شباهتی به این جشن ایرانی دارد ـ رومیان نیز ارواح مردگان را به نام Manes خدایانی به تصور درآورده فدیه نثار آنان می‌کردند و معتقد بودند پس از آنکه تن به خاک سپرده شد، روان به مقامی ارجمند خواهد رسید، از این‌رو در گورستان‌ها، در ماه فوریه جشنی برای مردگان برپا می‌کردند و فدیه می‌دادند. بعضی مدت جشن فروردگان را پنج روز و برخی ده روز دانسته‌اند. این عید که اکنون پارسیان هند آن را «مقتات» می‌نامند در ایران به نام فروردگان و فروردیگان و معرب آنها فروردجان و فروردیجان از لغات پهلوی فردگان و پردگان و پردجان و به اصطلاح ادبی فروردکان نامیده شده و ریشۀ آنها از لغت اوستائی فرورتی و فروشی است که در بالا گذشت.

بنابر مشهور، این عید ده روز بوده که در اصل عبارت بوده است از پنج روز آخر ماه دوازدهم با پنج روز الحاقی اندر گاه و در اواخر عهد ساسانیان و همچنین نزد اغلب زرتشتیان قرون نخستین اسلام پنج روز آخر ماه آبان با پنج روز اندرگاه که پس از آخر آبان می‌آمده است. از خود اوستا مستفاد می‌شود که این عید از زمان قدیم ده روز بوده است چه در «یشت ۱۳ بند ۴۹» مدت نزول ارواح را ده روز می‌شمارد ولی معذلک ممکن و بلکه محتمل است هنگامی که خمسۀ مسترقه در جلو دی ماه بوده پنج روز پایان اسفندارمذ، یعنی از ۲۶ تا ۳۰ آن ماه عید بازگشت ارواح به منازل خودشان بوده است و چون خمسه را بعدها به آخر اسفندارمذ نقل کردند بعضی چون فروردگان را در واقع آخرین پنج روز قبل از فروردین می‌دانستند همان خمسه را فروردگان شمردند و برخی دیگر بنابر همان سنت جاری قدیم پنج روز آخر اسفندارمز را فروردگان گرفتند و عاقبت چنان‌که بیرونی نوشته: «از آنجا که این ایام در آئین مذهبی اهمیت بسیار داشته و از زرتشتیان نمی‌بایست فوت شود عمل به احتیاط کردند و هر دو پنج روز یعنی همۀ ده روز را جشن گرفتند.»

فروردگان که در پایان سال گرفته می‌شد ظاهراً در واقع روزهای عزا و ماتم بوده نه جشن شادی، چنان‌که بیرونی راجع به همین روزهای آخر سال نزد سغدیان گوید: «در آخر ماه دوازدهم (خشوم) اهل سغد برای اموات قدیم خود گریه و نوحه‌سرائی کنند چهره‌های خود را بخراشند و برای مردگان خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها گذارند و ظاهراً به همین جهت جشن نوروز که پس از آن می‌آید روز شادی بزرگ بوده (علاوه بر آنکه جشن آغاز سال محسوب می‌شده).»

کلمۀ جشن هم که در این اصطلاح به کار رفته با (یشتن) پهلوی و (یزشن) پازند و (یسنا) و (یشت) اوستائی از یک ریشه و به معنی نیایش و ستایش و مجازاً برپا داشتن آئین و رسوم و تشریفات (اعم از سوگ و سور) است.

در داستانهای ملی

فردوسی که بدون شک مواد شاهنامۀ خود را مع‌الواسطه از خداینامک و دیگر کتب و رسایل پهلوی اتخاذ کرده، اندر پادشاهی جمشید گوید:

چو آن کارهای وی آمد به جای

ز جای مهی بر تر آورد پای

به فر کیانی یکی سخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر نشناخت

که چون خواستی دیو برداشتی

ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته برو شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوی

از آن بر شده فرۀ بخت اوی

به جمشید بر، گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو، هرمز فروردین

برآسود از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو، شاه گیتی فروز

بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی بیاراستند

می و رود و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

وجه تسمیه

از همین داستانی که بیرونی آن را نقل کرده نیک بر می‌آید که نوروز را به معنی «روز نو و تازه» یعنی روزی که سال نو بدان آغاز گردد، می‌دانستند. ابوریحان در التفهیم نوشته:

«از رسم‌های پارسیان نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه، و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است.»

برخی نوشته‌اند سبب آنکه این روز را نوروز خواندند آن بود که صابیان در روزگار طهمورث پدید آمدند و چون جمشید با پادشاهی رسید دین را تازه کرد و چون نوروز روز نوین بود آن را جشن گرفتند و نیز گفته‌اند: جم در شهرها می‌گردید و چون خواست به آذربایجان اندر شود بر تختی از زر نشست و مردم به دوش می‌بردند و چون فروغ خورشید برو تابید و مردم او را بدیدند، وی را بزرگ داشته بدان شادی کردند و آن روز را جشن گرفتند و آن روز میان مردم آئین شد که به یکدیگر شکر دادند.

حسین بن عمرو الرستمی که از سرداران مأموران بود از مؤبدان مؤبد خراسان سبب پیدایش نوروز و مهرگان را پرسشید و او علت ایجاد نوروز را چنین شرح داد که در بطیخه وبائی پدیدار گشت و ساکنان آن به ناگزیر فرار اختیار کردند ولی مرگ برایشان مستولی شد و همگی بمردند، و چون نخستین روز فرا رسید خداوند بارانی برایشان بارید و آنان را زنده کرد و ایشان به مساکن خود بازگشتند. پس پادشاه آن زمان گفت که: «این نوروز است» یعنی روز نوین می‌باشد و در نتیجه این روز بدان نامیده شد و مردم آن را مبارک شمرده عید گرفتند.

و نیز گفته‌اند: «چون اهریمن برکت را از روی زمین زایل کرد و باد را از وزش انداخت تا درختان خشک شوند و نزدیک بود که عالم کون دچار فساد گردد پس جمشید به امر خداوند و ارشاد او به ناحیۀ جنوبی رفت و قصد مقام ابلیس و یاران وی کرد، در آنجا مدتی بماند ت این غائله رفع شد. پس مردم به اعتدال و برکت و فراوانی برگشتند و از بلا نجات یافتند و در این هنگام جم به دنیا بازگشت و در این روز مانند آفتاب طلوع کرد و نور از او ساطع شد چه او مثل خورشید نورانی بوده است و از این روی مردم از دو افتاب تعجب کردند و آنچه چوب خشک بود سبز شد پس مردم گفتند: روز نو.»

ابن البخی در فارسنامه نوشته: «پس ]جمشید[ بفرمود تا جملۀ ملوک و اصحاب اطراف و مردم جهان به اصطخر حاضر شوند چه جمشید در سرای نو بر تخت خواهد نشستن و جشن ساختن. و همگان بر این میعاد آنجا حاضر شدند؛ و طالع نگاه داشت و ان ساعت که شمس به درجۀ اعتدال ربیعی رسید وقت سال گردش، در آن سرای به تخت نشست و تاج بر سر نهاد و همۀ بزرگان جهان در پیش او بایستادند و جمشید گفت: بر سبیل خطبه که ایزد تعالی ارج و بهاء ما تمام گردانید و تأیید ارزانی داشت و در مقابله این نعمت‌ها بر خویشتن واجب گردانیدیم که با رعایا عدل و نیکوئی فرمائیم ـ چون این سخنان بگفت همگان او را دعای خیر گفتند و شادی‌ها کردند و آن روز جشن ساخت و نوروز نام نهاد و آن سال باز نوروز آئین شد ـ و آن روز هرمز از ماه فروردین بود و در آن روز بسیار خیرات فرمود و یک هفته متواتر به نشاط و خرمی مشغول بودند.» شکی نیست که همۀ این گفتارها افسانه‌آمیز است ولی از تواتر این اخبار وجه تسمیۀ نوروز و همچنین قدمت (انتساب آن به اعصار آریائی پیش از ظهور زرتشت) آشکار می‌گردد.

روزهای نوروز عامه و خاصه

جشن نوروز فقط در روز اول فروردین ماه برپا نمی‌شده بلکه چندین روز دوام می‌یافته. ابوریجان در التفهیم، پساز ذکر نخستین روز فروردین، نوشته:

«و آنچه از پس او است پنج روز همه جشن‌ها است و ششم فروردین ماه «نوروز بزرگ» است زیرا که خسروان بدان پنج روز حق‌های حشم و کروهان بگزاردندی و حاجت‌ها روا کردندی: آن‌گاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است از فرنامه و بدو فلک آغاز گردیدن» شهمردان رازی در روضة المنجمین نوشته:

«نوروز بزرگ ـ آنچه معروف است آن دانند که خسروان چون نوروز بودی بر تخت نشسستندی و پنج روز رسم بودی که حاجت مردم روا کردندی و عطاهای فراوان دادندی، و چون این پنج روز به گذشتی به لهو کردن و باده خوردن مشغول شدندی پس از این روز از این سبب بزرگ کردندی و گفته‌اند که آن روزی است که جمشید مردم را بشارت دادی به بی‌مرگی و تندرستی و آمرزندگی و گویند که هم اندر این روز بود که کیومرث... دیو را بکشت و بسیار گونه گفته‌اند لکن چون درستی آن ندانم بدین اختصار شد.»

برخی در ضمن رسوم درباری، مدت این جشن را یک ماه دانسته‌اند و گروهی پنج روز اول را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه نامیده‌اند. بدیهی است که اگر فی‌المثل در دربار شاهنشاهان ساسانی یک ماه جشن برپا می‌شده، این امر مستلزم آن نبود که همۀ مردم یک ماه تمام را جشن بگیرند بلکه در پنج روز اول همگی جشن برپا می‌کردند. نوروز خاصه را «نوروز بزرگ» و «جشن بزرگ» و «نوروز ملک» هم خوانده‌اند.

در پنج روز اول فروردین حق‌های حشم و لشکر را می‌گزاردند. و حاجت آنان روا می‌کردند و چون نوروز بزرگ می‌رسد زندانیان را آزاد و مجرمان را عفو می‌نمودند و به عشرت می‌پرداختند. بنابر قول جاحظ در زمان جمشید و به گفتار ابوریحان بیرونی پس از وی و به نظر محققان معاصر به هنگام شاهنشاهی ساسانیان، فروردین ماه به شش بخش تقسیم می‌شده که پنج روز اولی را شاهنشاه به اشراف و پنج روز دوم را به بخشش اموال و دریافت هدیه‌های نوروز و پنجۀ سوم را به خدم خود و چهارم را به خواص خویش و پنجم را به لشکریان و ششم را به رعایا اختصاص می‌داد.

نخستین پادشاهی که در دو قسمت نوروز عامه و خاصه را به هم پیوست و همۀ ایام ما بین آن را جشن گرفت هرمز پسر شاهپور بود.

نوروز در ایران پیش از اسلام

از آنچه گفته شد آشکار گردید که نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریائی است. اگرچه در اوستا از نوروز نامی نیست ولی برخی از کتاب‌های دینی پهلوی از نوروز و مراسم ایرانیان باستان یاد کرده‌اند. در بندهشن بزرگ و نیز درصد در بندهشن آمده: «زرتشت سه بار با هو و Hvôv نزدیک شد و هر بار نطفه‌ای از او بر زمین افتاد و این سه نطفه در تحت مراقبت ایزد آناهیته Anahita (ناهید ـ فرشته آب) در ردیاچۀ کسوه Kasava نهاده شده. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که جایگاه گروهی از پارسایان است. هر سال در نوروز و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب‌تنی در دریاچۀ مزبور می‌فرستند زیرا زرتشت بدانان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدر ماه Oshidar-mâh و سوشیان Soshyan (موعودان سه‌گانۀ مزدیسنا) به وجود خواهند آمد:

بطور کلی از مراسم نوروز در دربار شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی اطلاعات دقیقی در دست نیست و به عکس از عصر ساسانی اطلاعات گرانبها موجود است که خلاصۀ آنها در ذیل نقل می‌شود:

در بامداد نوروز شاهنشاه جامه‌ای که معمولاً از بُرد یمانی بود بر تن می‌کرد و زینت بر خود استوار می‌فرمود و به تنهائی در دربار حاضر می‌شد و شخصی که قدم او را به فال نیک می‌گرفتند بر شاه داخل می‌شد. در نورزنامه آمده:

«آمدن موبد موبدان و نوروزی آوردن ـ آئین ملوک عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدجرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان بوده است که روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش‌آمدی با جام زرین پر می، و انگشتری، و درمی و دیناری خسروانی، و یک دسته خوید سبز رسته، و شمشیری، و تیر و کمان و دوات و قلم، و اسپی، و غلامی خوبروی، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی به عبارت ایشان، چون موبد موبدان از افرین بپرداختی، پس بزرگان دولت درآمدندی و خدمت‌ها پیش آوردندی.

آفرین موبد موبدان به عبارت ایشان: شها به جشن فروردین به ماه فروردین آزادی گزین به روان و دین کیان سروش آورد ترا دانائی و بینائی به کاردانی و دیرزی و با خوی هژیر و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاهدار سرت سبز باد و جوانی چو خرید، اسپت کامگار و پیروز و تیغت روشن و کاری به دشمن و بازت گیرا ]و[ خجسته به شکار و کارت راست چون تیر و هم کشوری بگیر و نو بر تخت با درم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار و سرایت‌آباد و زندگانی بسیار.

چون این بگفتی چاشنی کردی و جام به ملک دادی، و خوید در دست دیگر نهادی و دینار و درم درپ یش تخت او بنهادی و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هر چه بزرگان اولد دیدار چشم بر آن افکنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند، و آن برایشان مبارک گردد. که خرمی و آبادانی جهان در این چیزها است که پیش ملک آوردندی.»

و این رسم در عصر خلفای اسلام نیز ادامه یافت. مالیات‌های کشوری در روزگار ساسانیان در نوروز افتتاح می‌شد و یکی از جهات اصلاح تقویم و کبیسه قرار دادن سال‌های پارسی به توسط المتوکل علی الله و المعتمد بالله همین امر بود.

در هریک از ایام نوروز، پادشاه بازی سپید پرواز می‌داد و از چیزهائی که شاهنشاهان در نوروز به خوردن آن تبرک می‌جستند اندکی شیر تازه و خالص و پنیر نو بود و در هر نوروزی برای پادشاه با کوزه‌ای آهنین یا سیمین آب برداشته می‌شد. در گردن این کوزه قلاده‌ای قرار می‌دادند از یاقوت‌های سبز که در زنجیری زرین گذشته و بر آن مهره‌های زیرجدین کشیده بودند. این آب را دختران عذرا از زیر آسیاب‌ها برمی‌داشتند جاحظ پس از این قول نوشته: «که چون نوروز به شنبه می‌افتاد، پادشاه می‌فرمود که از رئیس یهودیان چهار هزار درهم بستانند و کسی سبب این کار را نمی‌دانست جز اینکه این رسم بین ملوک جاری شده و مانند جزیه گردیده بود.»

بیست و پنج روز پیش از نوروز در صحن دارالملک دوازده ستون از خشت خام برپا می‌شد که بر ستونی گندم و بر ستونی جو و بر ستونی برنج و بر ستونی عدس و بر ستونی باقلی و بر ستونی کاجیله و بر ستونی ارزن و بر ستونی ذرت و بر ستونی لوبیا و بر ستونی نخود و بر ستونی کنجد و بر ستونی ماش می‌کاشتند و اینها را نمی‌چیدند مگر بغتا و ترنم و لهو. در ششمین روز نوروز این حبوب را می‌کندند و میمنت را در مجلس می‌پراکندند و تا روز مهر از ماه فروردین (شانزدهم فروردین) آن را جمع نمی‌کردند. این حبوب را باری تفأل می‌کاشتند و گمان می‌کردند که هریک از آنها که نیکوتر و باروتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود و شاهنشاه به نظر کردن در جو به ویژه تبرک می‌جست.

شاه در این روزها بار عام می‌داد و ترتیب آن را به طرق گوناگون نوشته‌اند: ابوریحان گوید که: «آئین پادشاهان ساسان در پنج روز اول فروردین (نوروز عامه) چنین بود که شاه به روز اول نوروز ابتدا می‌کرد عامه را از جلوس خویش برای ایشان و احساس بدانان می‌آگاهیدند ـ در روز دوم برای کسانی که از عامه رفیع‌تر بودند یعنی دهگانان و اهل آتشکده‌ها جلوس می‌کرد ـ در روز سوم از برای اسواران و مؤبدان بزرگ ـ و روز چهارم از برای افراد خاندان و نزدیکان و خاصان خود ـ در روز پنجم برای پسر و نزدیکان خویش و به هریک از اینان، درخور رتبت اکرام و انعام می‌نمود. و چون روز ششم فرا می‌رسید از اداء حقوق مردم فارغ می‌شد و از این پس نوروز از آن خود او بود و دیگر کس جز ندیمان و اهل انس و شایستگان خلوت به نزد او نمی‌توانست برود ـ همچنین در ایام نوروز نواهایی خاص در خدمت پادشاه نواخته می‌شد که مختص همان ایام بود.»

پادشاهان در نوروز کلیۀ مایحتاج دفتری و لوازم دیگر سالیانۀ دربار را تهیه می‌کردند، از قبیل کاغذ و پوست‌هایی که در آنها رسایل نوشته می‌شد و آنچه که مهر کردنش از طرف پادشاه لازم بود آخر آن کاغذ مهر می‌شد و آنها را «اسپیدا نوشت» یا «اسپید نوشت» می‌نامیدند. به قول مسعودی خسروپرویز در یکی از اعیاد در حالی که سپاهیان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پیل با پیلبانان صف کشیده بودند برای سان دیدن آنان خارج شده بود و ظاهراً این عید همان نوروز بوده است.

در بامداد نوروز مردم به یکدیگر آب می‌پاشیدند و این رسم در سده‌های نخستین اسلامی نیز رایج بوده ـ دیگر هدیه دادن شکر متداول بود ـ نویسندگان اسلامی برای علت این دو امر افسانه‌هایی چند نقل کرده‌اند که از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.

همچنین در شب نوروز آتش بر می‌افروختند و این رسم تا عهد عباسیان نیز (در بین‌النهرین) ادامه یافت و نخستین کسی که این رسم را نهاد هرمزد شجاع پسر شاهپور پسر اردشیر بابکان است.

نوروز در عصر خلفا

دربارهای نخستین خلفای اسلام به نوروز اعتنائی نداشتند و حتی هدایای این جشن را به عنوان خراج سالیانه می‌پذیرفتند، ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود، هدایای نوروز را از نو معمول داشتند و امیران ایشان برای جلب منافع خود مردم را به اهداء تحف دعوت می‌کردند ـ اندکی بعد این رسم نیز از طرف خلفای مزبور به عنوان گران آمدن اهداء تحف بر مردم منسوخ گردید ولی در تمام این مدت ایرانیان مراسم جشن نوروز را برپا می‌داشتند.

در نتیجه ظهور ابومسلم خراسانی و روی کار آمدن خلافت عباسی و نفوذ برمکیان و دیگر وزرای ایرانی و تشکیل سلسلۀ طاهریان، جشن‌های ایران از نو رونق یافتند. گویندگان دربارۀ آنها قصاید پرداختند و نویسندگانی مانند حمزه بن حسن اصفهانی مؤلف «اشعار السائره فی النیروز و المهرجان» آنها را مدون ساختند.

نوروز در دربار عباسیان بسیاری از رسوم خویش را حفظ کرد و از آن جمله اخذ مالیات از مردم که در زمان ساسانیان معمول بود در این زمان هم اجرا گردید و نوروز معتضدی و متوکلی در اثر همین امر پیدا شد. تقدیم هدایا از جانب بزرگان و امیران اسلامی و دیگران به خدمت خلفا از مراسم عادی به شمار رفت چنان‌که خالدالمهلبی به متوکل در نوروز جامۀ وشی زربفتی و گوی عنبری که بر آن ریزه‌های گوهر بود و جوشنی بلند و چوب بخوری به بلندی یک قامت و جامه‌ای بغدادی هدیه فرستاد. و نخستین کسی که در زمان عباسیان هدیه فرستادن نزد خلفا را اهمیت داد احمدبن یوسف از نویسندگان زمان مأمون است که این شعر را با هدیه‌ای گرانبها نزد وی فرستاد:

هذا یوم جرت فیه العادة

بالطاف العبید للسادة

از آن پس هدیۀ نوروز از رسوم درباری گردید ـ نوشتن نامه‌های تبریک (به نظم و نظر) نیز برای خلفا معمول بود: حسن بن وهب به متوکل عباسی مکتوبی در تبریک جشن نوروز نگاشت ـ مازنی این ابیات را رد تبریک نوروز برای خلیفه فرستاد:

جَعَلت فداک لل نیروز حق

فانت علی اعظم منه حقا

ولو اهدیت فیه جمیع ملکی

لکان جلیله لک مسدقا

فاهدیت الثناء بنظم شعر

و کنت لذاک منی مستحقا

این رسم ویژه خلفا نبود بلکه مردم عهد عباسیان نیز بدان اقتفاء می‌کردند چنان‌که سعید بن حمید به یکی از دوستان خویش نامه‌ای در تبریک عید نگاشت و گفت من چیز قابلی نداشتم تا به رسم هدیه گسیل خدمت کنم، ناچار این مکتوب را جانشین آن می‌سازم.

هم در عهد عباسی ریختن آب و افروختن آتش در شب آن کماکان مجری بود. طبری در حوادث سال ۲۴۸ نویسد: در روز چهارشنبه سه شب از جمادی‌الاولی رفته مطابق با شب یازدهم حزیران در بازارهای بغداد از جانب خلیفه منادی ندا در داد که در شب نوروز آتش نیفروزند و آب نریزند و نیز در روز پنجم همین مذاکره شد ولی در هنگام غروب روز جمعه در باب سعیدبن تسکین محتسب بغداد که در جانب شرقی بغداد است ندا در دادند که امیرالمؤمنین مردم را در افروختن آتش و ریختن آب آزاد گردانیده است ـ پس عامه این کار را به افراط رسانیدند و از حد تجاوز کردند چنان‌که آب را بر محتسبان شهر بغداد فرو ریختند.

نوروز در آئین تشیع

محمدبن شاه مرتضی معروف به محسن فیض (۱۰۰۷-۱۰۹۱) در رساله‌ای به فارسی، در وصف نوروز و سی روز ماه چنین آورده:

«چنین روایت کرده معلی بن خنیس که در روز نوروز نزد منبع حقایق و دقایق، اما جعفر صادق علیه‌السلام رفتم، فرمود آیا می‌دانی امروز چه روز است؟ گفتم فدای تو شوم روزی است که عجمان تعظیم آن می‌نمایند و هدیه به یکدیگر می‌فرستند. فرمود به خانه کعبه سوگند باعث آن تعظیم امری قدیم است، بیان می‌کنم آن را برای تو تا بفهمی ـ گفتم ای سید! من دانستن این را دوست‌تر دارم از آنکه دوستان مردۀ من زنده شوند و دشمنان من بمیرند ـ پس فرمود ای معلی! نوروز روزی است که خدای تعالی عهدنامه‌ای از ارواح بندگان خود گرفته که او را بندگی نمایند و دیگری را با او شریک نسازند و ایمان بیاورند به فرستاده‌ها و حجت‌های او و «ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین»، اول روزی است که آفتاب طلوع کرده و بادی که درختان را بارور می‌سازد وزیده، و خرمی زمین آفریده شده، و روزی است که «کشتی نوح» بر زمین قرار گرفته و روزی است که خدای تعالی زنده گردانید جماعتی را که پس از بیم مرگ از شهر و دیار خود بیرون رفته بودند و چندین هزار کس بودند پس اولاً حق تعالی حکم کرد ایشان را که بمیرند، بعد از آن زنده گردانید، و روزی است که «جبرئیل علیه‌السلام» بر حضرت رسالت صلی‌الله علیه و آله نازل شد به وحی، و روزی است که آن حضرت بت‌های کفار را شکست، و روزی است که حضرت رسالت صلی‌الله علیه و آله امر فرمود یاران خود را که با حضرت «امیرالمؤمنین علیه‌السلام» بیعت امارت نمایند، و روزی است که آن حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را میان جنیان فرستاد که بیعت از ایشان بگیرد، و روزی است که بار دوم اهل اسلام با امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیعت کردند و روزی است که آن حضرت در جنگ نهروان فتح کرد و به قتل رسانید ذوالثدیه را که سر کرده آن خوارج بود، و روزی است که قائم آل محمد یعنی حضرت «صاحب‌الامر» ظاهر می‌شود، آن حضرت بر دجال ظفر می‌یابد و آن ملعون را در کناسه، که محله‌ای است در کوفه از گلو می‌کشد، و هیچ نوروزی نیست که ما توقع خاصی از غم نداشته باشیم زیرا که این به ما و شیعیان نسبت دارد، عجمان آن را حفظ کرده‌اند و شما ضایع کرده‌اید. دیگر فرمود یکی از انبیاء سؤال از پروردگار کرد که چگونه زنده گرداند آن جماعت را که از دیار خود بیرون رفته و مرده بودند؟ «پس وحی به آن نبی آمد که آب برایشان بریز در روز نوروز که اول سال فارسیان است، پس زنده شدند و سی هزار کس بودند، و از این جهت آب ریختن در این روز سنت شده.»

صرف نظر از صحت و سقم این خبر، در کتب بزرگان شیعه به خصوص در قرون متأخر اخبار بسیار در فضیلت نیروز (نوروز) منقول است. از این‌رو است که تنها جشنی که از زمان باستان تاکنون تقریباً بدون فوت برپا شده و هنوز هم رسماً منعقد می‌گردد همان نوروز است.

نوروز در اشعار پارسی

گویندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گرانبهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی است، داد سخن داده‌اند و ما در ذیل به برخی از لطایف اشعار پارسی در این موضوع اشارت می‌کنیم:

نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر

نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر

نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین

دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر

آن زیور شاهانه که خورشید برو بست

آورد همی خواهد بستن به شجر بر…

و هم او در قصیدۀ دیگر چنین گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش علم

میراث به نزدیک ملوک عجم از جم…

فرخی ترجیع‌بند مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید

چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید

بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید

وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید

بدین شـایستگی جشنـی بدین بایستگی روزی

ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

منوچهری مسمطی در نوروز ساخته که بند اول آن این است:

آمد نوروز هم از بامداد

آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد

مرز زمستان و بهاران بزاد

ز ابر سیه روی سمن بوی داد

گیتـی گـردید چـو دارالقـرار

هم او در مسمط دیگر گفته:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز

ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز

کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز

بر قافیۀ خوب همی خواند اشعار

ابوالفرج رونی گوید:

جشن فرخندۀ فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزست

باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت

گلبن آراسته حورالعین است

مسعود سعد سلمان از عید مزبور چنین یاد کند:

رسید عید و من از روی حور دلبر دور

چگونه باشم بی روی آن بهشتی

رسید عید همایون شها به خدمت تو

نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سر

برسم عید شها بادۀ مروق نوش

به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال‌الدین عبدالرزاق گفته:

اینک اینک نوبهار آورد بیرون لشکری

هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری

گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست

با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری…

عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است

وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری

حافظ در غزلی گفته:

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی…

هاتف در قصیده‌ای گوید:

نسیم صبح عنبر بیز شد بر تودۀ غبرا

زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا

ز فیض ابر آزادی زمین مرده شده زنده

ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا

بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان

به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا…

همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی

بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی

قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:

رساند باد صبا مژدۀ بهار امروز

ز توبه توبه نمود.� هزار بار امروز

هوا بساط زمرد فکند در صحرا

بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز

سحاب بر سر اطفال بوستان بارد

به جای قطره همی در شاهوار امروز

رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب

که گشت شیر خداوند شهریار امروز

منبع: برگرفته از کتاب ستاره شمال، یاد واره دکتر محمد معین، به کوشش: دکتر کیانوش کیانی- محمد حسن اصغر نیا، تهران،۱۳۸۶

http://tarikhema.ir/ancient/1710/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان ، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو

۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

پیشینه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

نوروز از دیدگاه اسلام و تشیع

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. در حدیثی از امام صادق آمده است:

«روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده است و گلها و شکوفه‌هاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(ع) به کوه جودى قرار گرفت. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانه‌هاى خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین على(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد...»

نوروز در دوران معاصر

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

نوروز در اشعار فارسی

گویندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گرانبهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی است، داد سخن داده‌اند و ما در ذیل به برخی از لطایف اشعار پارسی در این موضوع اشارت می‌کنیم:

نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر                    نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر

نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین                   دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر

آن زیور شاهانه که خورشید برو بست                      آورد همی خواهد بستن به شجر بر

و هم او در قصیده دیگر چنین گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش علم              میراث به نزدیک ملوک عجم از جم...

فرخی ترجیع‌بند مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید                    کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید              تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید              ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید              چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید

بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید                    وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی                      ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی

منوچهری مسمطی در نوروز ساخته که بند اول آن این است:

آمد نوروز هم از بامداد                   آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد                      مرز زمستان و بهاران بزاد

ز ابر سیه روی سمن بوی داد                      گیتی گردید چو دارالقرار

هم او در مسمط دیگر گفته:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز                   زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز                 ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز

کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز                       بر قافیه خوب همی خواند اشعار

بوالفرج رونی گوید:

جشن فرخنده فروردین است                       روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزست                        باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت               گلبن آراسته حورالعین است

مسعود سعد سلمان از عید مزبور چنین یاد کند:

رسید عید و من از روی حور دلبر دور                         چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور

رسید عید همایون شها به خدمت تو                        نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور

برسم عید شها باده مروق نوش                  به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال‌الدین عبدالرزاق گفته:

اینک اینک نوبهار آورد بیرون لشکری                         هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری

گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست                  با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری

عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است                       وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری

حافظ در غزلی گفته:

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی               از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن                      که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست              که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی                  به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

هاتف در قصیده‌ای گوید:

نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا                        زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا

ز فیض ابر آزادی زمین مرده شده زنده                       ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا

بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان                         به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا...

همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی                     بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی

قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:

رساند باد صبا مژده بهار امروز                     ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز

هوا بساط زمرد فکند در صحرا                      بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز

سحاب بر سر اطفال بوستان بارد                به جای قطره همی در شاهوار امروز

رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب                 که گشت شیر خداوند شهریار امروز

جغرافیای نوروز

منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. مثلاً در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران سفره هفت سین می‌اندازند.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین شرقی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹[۲۳] (۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

در تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان در نیویورک، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.

ن • ب • و

جغرافیای جشن نوروز

کشورهایی که نوروز

را جشن می‌گیرند           

ایران • افغانستان • تاجیکستان • ترکمنستان • عراق • ترکیه • سوریه • لبنان • جمهوری آذربایجان • ازبکستان • قرقیزستان • قزاقستان • پاکستان

کشورهایی که جشنی مشابه نوروز دارند    

ارمنستان • مصر • چین • زنگبار

مرتبط    

جشن جهانی نوروز

آیین‌ها

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی

برگزاری مراسم آتش‌افروزی در میان کردها در شهر استانبول، ترکیه

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.

سفره‌های نوروزی

سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است.

سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب و... پهن کردسفره هفت سین در ایران آداب و رسوم خاصی دارد. روی سفره آینه می گذارن که نشانه روشنایی، شمع که نشانه نورو درخشش، یک کاسه آب که نشانه پاکی می‌باشد.برای زیبایی سفره از سنبل استفاده می‌کنندو این جزء سین‌های هفت سین به حساب نمی‌آید. برای تزئین سفره از تخم مرغ رنگ شده استفاده می‌شود. بعد از ورودماهی قرمز از چین به ایران از این ماهی‌های کوچک جهت زیبایی سفره هفت سین استفاده می‌شود همچنین بعد از ورود اسلام به ایران کتاب قرآن نیز بر روی سفره قرارداده می‌شود. تمامی هفت سینی که چیده می‌شود یک معنی خاص را نیز به همراه دارند. مثلا سیب نماد زیبایی وتن درستی است؛ سنجد به روایتی نماد عشق و محبت است؛ سبزه سرسبزی زندگی؛ سمنو برکت؛ سکه رزق و روزی؛ و سیر سمبل شفاو سلامتی است. در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد. چیدن سفره‌ای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است.

علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. در جمهوری آذربایجان نیز بدون توجه به عدد هفت، بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.

غذاهای نوروزی

یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند. به‌طور مثال در افغانستان در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت مکررا خوانده می‌شود

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی، در ترکمنستان؛ نوروزبامه، در قزاقستان؛ اویقی آشار، در بخارا؛ انواع سمبوسه پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

دید و بازدید

دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.

مسابقات ورزشی

برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی دیگر از آیین‌هایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازی‌ها و سرگرمی‌های ویژه‌ای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار می‌کنند. برپایی جنگ خروس و شاخ‌زنی قوچ‌ها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار می‌شود.

در استان‌های شمالی افغانستان نیز مسابقات بزکشی به مناسبت‌های مختلف از جمله نوروز برگزار می‌شود.

طبیعت‌گردی

مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و ماطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان ازجمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملاً کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این منطقه همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند.

علاوه بر این، ساکنان کابل در افغانستان، در طول دو هفته اول سال برای گردش به همراه خانواده به مناطقی که در آنها گل ارغوان می‌روید، می‌روند.

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.

نوروزخوانی

نوروز خوانی یا بهار خوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آواز خوانی است که در گذشته در ایران رواج داشته‌است. در حال حاضر خاستگاه این گونه آواز خوانی بیشتر در استان‌های مازندران و گیلان است. در نوروز خوانی افرادی که به آن‌ها نوروز خوان گفته می‌شود پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌روند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه یا از روی حافظه می‌خوانند. این اشعار اکثرأ به زبان‌های طبری و گیلکی می‌باشد. این اشعار بیشتر بصورت ترجیع بند بوده و توسط یک یا چند شخص همزمان خوانده می‌شود.

منتقدان نوروز

نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بوده‌اند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون پس از انقلاب سال ۵۷ سعی در زدودن نوروز از تقویم ایران کردند. مرتضی مطهری بزرگداشت چهارشنبه سوری را از آن «احمق‌ها» می‌دانست، و آیین نوروز را «ضد اسلام». آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی نیز گفت: «امیدوارم عیدغدیر جای نوروز را بگیرد». پیشتر از این نیز امام محمد غزالی در کیمیای سعادت نوشته بود: «... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد...».

در دوران معاصر نیز برخی مسئولین جمهوری اسلامی ایران را متهم به تلاش در مذهبی کردن نوروز کرده‌اند. آنها بطور نمونه به چنین گفتارهایی که سعی در تزویج مهدویت با نوروز را دارد اشاره دارند:

«نوروز روز آماده شدن برای تحقق حاکمیت الهی بر جهان است. همه ما باید نوروز را با همه خوبی‌هایش و پیام‌هایش که خلاصه در یک پیام است و آن پیام انتظار و استقبال از بهار بشریت و خرمی دوران یعنی حاکمیت آخرین ولی خدا، منجی موعود است را گرامی بداریم. »

جشن جهانی نوروز

در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.

منابع

* صفورا الیاسی (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۷). ویژه نامه نوروز. شرکت پردازش موازی سامان. بازدید در تاریخ 1 اردیبهشت ۱۳۸۸.

* آدینه، اسفندیار (در تاریخ ۳ فروردین ۱۳۸۷). نوروز در نشیب و فراز تاریخ. مقاله. بی‌بی‌سی فارسی. بازدید در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* اکرم‌اف، الهام (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۶). نوروز در ازبکستان (فارسی). مصاحبه. موسسه مطالعات روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز. بازدید در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* بشیر، مهدی (در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۸۷). نوروز باستانی در کشور عزیز ما افغانستان (فارسی). وب‌گاه ۲۴ ساعت. بازدید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* پودفروش، هستی (در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۸۷). نوروز، کهن‌ترین میراث معنوی بشر (فارسی). مقاله. وبگاه نصور به نقل از «نشریه‌نامه». بازدید در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* دهخدا، علی‌اکبر. نوروز (فارسی). مدخل. لغتنامه دهخدا. بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۷.

* رزمجو، شاهرخ. آغاز سال نو در دوره هخامنشی. پژوهشکده مردم‌شناسی سازمان میراث فرهنگی ایران. بازدید در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* سروش، واسع. گلگشت مردم هرات در سیزده نوروز. بی‌بی‌سی فارسی. بازدید در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* ظهوری، محمدظهیر (در تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۰۸). هفت‌میوه و هفت‌سین (فارسی). وب‌گاه خاوران. بازدید در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* عطار، علی (در تاریخ ۱۳۸۴). نوروز در بین زرتشتیان یزد (فارسی). وب‌گاه noruz.net. بازدید در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* فرهانیه، بهزاد (در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۷). نوروز در تاجیکستان (فارسی). مقاله. وب‌گاه آریابوم. بازدید در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* قاسم، شمسیه (در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۸۵). تاریخ جشن نوروز در صد سال اخیر در تاجیکستان (فارسی). وب‌گاه علمی پژوهشی فرش ایران. بازدید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* قاسم‌آوا، مولوده (در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶). جشن نوروز در بین ايرانی‌تباران «زیرآباد» در استان بخارا (فارسی). مقاله. موسسه مطالعات روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز. بازدید در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* کیهانی‌زاده، نوشیروان. نوروز: پیدایش آن و برخی از رویدادهایی که در طول تاریخ در این روز و یا به این مناسبت روی داده است (فارسی). پایگاه اینترنتی Iranian History on this Day. بازدید در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* گرامی، بهرام. هفته نامهٔ آساره. اسفند ۱۳۸۵. شماره ۶۷، ص ۶۷.

* گلی، امین (در تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۰۸). عید نوروز در آسیای مرکزی (فارسی). مصاحبه. دویچه‌وله. بازدید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* مرادف، چاری محمد (در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۶). عید نوروز در ترکمنستان (فارسی). موسسه مطالعات روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز. بازدید در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Nowruz»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد. (بازیابی در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷).

* معین، محمد. جشن نوروز (۱) (۲). مقاله. مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. بازدید در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* نامعلوم. بدین بایستگی روزی (فارسی). پایگاه اینترنتی بلاغ. بازدید در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* نامعلوم (در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶). نوروز آیینی به قدمت تاریخ سرزمین کهن ایران (فارسی). ایرنا، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* نامعلوم (در تاریخ ۱۰ فروردین ۱۳۸۷). نو کردن پیوندهای سه ملت (فارسی). پایگاه خبری جهان‌نیوز. بازدید در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* نامعلوم (در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶). نوروز یا نوروز بایرام، جشن ملی-اجتماعی ترکمنستان. موسسه مطالعات روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز به نقل از ایرنا. بازدید در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* نامعلوم. سفره‌های نوروزی. پژوهشکده مردم‌شناسی سازمان میراث فرهنگی ایران. بازدید در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷.

* نوری، آزاده. سیزده‌به‌در خداحافظی با نوروز. بی‌بی‌سی فارسی. بازدید در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

آئينهاي نوروزي

درباره    چهارشنبه سوری و سیزده به در

مژده اشرفی

چهارشنبه سوری

آخرین چهارشنبه قبل از حلول سال جدید را چهارشنبه سوری می گویند، که البته شب آن، یعنی غروب سه شنبه مهم است نه خود چهار شنبه. جشن چهارشنبه سوری یکی از مراسم بسیار جذاب و مفرح ما ایرانیان به شمار می آید. این جشن در قبل از تهاجم اعراب در بین نیاکان ما به جشن سوری مرسوم بود. سور به معنی سرخ می باشد و چون این جشن با برپا کردن آتش همراه است به این نام مرسوم گردید. آتش در بین ما ایرانیان مظهر نابودی تاریکی و سیاهی است. این دو واژه همان پلیدی و اهریمن هستند و روشنایی آتش پاکیزگی، طراوت، زندگی و سلامتی، سازندگی و پیشرفت را به همراه دارد. همچنین با کمک آتش و نور که سمبل های خوبی هستند افراد امیدوارند که راه خود را در آخرین شبهای تاریک سال پیدا کنند و به روزهای آغازین بهار برسند.

مراسم شب چهارشنبه سوری بطور اجمالی

همه کار به این منظور است که در این شب خوشی بیاید و غم برود.

جالب ترین و مرسوم ترین مراسم این شب برپاکردن آتش با بته و خار در سر گذرها، بر سر بامها و یا در حیاط خانه ها می باشد. افراد شرکت کننده در کنار آتش جمع می شوند و همراه با رقص و آواز یک به یک از روی آتش می پرند و جمله  "سرخی تو از من،  زردی من از تو" را تکرار می کنند، به این معنی که سرخی و تازگی و روشنایی آتش از آن من و زردی و مریضی و بدی من نیز از آن آتش، تا در آتش بسوزد و پاک شود. وقتی آتش سوخته و تمام شد، اگر در خانه مراسم انجام شده باشد، خاکسترها را جاروب نموده و جمع می کنند و می دهند یک نفر از خانه بیرون ببرد. در این موقع همه اهل خانه جمع شده، می پرسند: "کجا می روی؟"، می گوید: "کوچه". میپرسند: "چی چی می بری؟" می گوید: "درد و بلای اهل خانه". این شخص با خاکسترها بیرون می رود و در را بروی او می بندند. پس از آنکه خاکسترها را بیرون ریخت بر می گردد و در می زند. اهل خانه با هم می پرسند: "کی هستی؟"، می گوید: "منم". می پرسند: "از کجا آمده ای؟"، می گوید: "از عروسی". می پرسند: "چی چی آوردی؟" می گوید: "تندرستی".

مقارن غروب قبل از تشریفات جهیدن از روی آتش و گاهی هم بعد از آن باید کوزه ای شکسته شود. این رسم به این شکل انجام می شد که در یک کوزه کمی زغال (نشان سیاه بختی) و اندکی نمک (نشان شوری چشم) و یک سکه کم ارزش می گذاشتند و بعد از کمی رقص و دست به دست گرداندن این کوزه، نفر آخر آن را سر بام می برد و از آن بالا به پایین می انداخت. کوزه ای که شکسته می شد باید کهنه ترین کوزه ها باشد زیرا آن کوزه حامل غمهاست. خلاصه چون می شکست اهل خانه یک صدا می پرسیدند: "چه بود شکستی؟"، می گفت: "قضا - بلا". می گویند: "توی آن چه بود؟"، جواب می دهد: "توی آن غم و غصه".

دیگر سنت این زمان فال گوش است. بعد از جستن از روی آتش و شکستن کوزه قضا و بلا، فال گوش ایستادن شروع می شود. بعضی عقیده دارند که اگر شب چهار شنبه سوری فال بگیرند فالشان درست در می آید. از این رو به ویژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند فال بگیرند، سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبیند در تاریکی و یا دالان خانه رو به قبله می ایستادند و به گفت و گوی عابرین گوش می دادند. اگر عابرین سخنانی امید بخش در مورد عقد، عروسی، معامله ای سود دار، خبر خوشی که شنیده اند و یا مژده ای که داده اند، بیان می کردند، به فال نیک گرفته می شد و نوید آن بود که سالی نیکو و پر از شادی و سرور در پیش است و اگر بر عکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشی و خبر های ناگوار گفت و گو می شد نشان این بود که سال نو سال نیکویی برای فال گیرنده است. رهگذران هم چون می دانند شب چهارشنبه سوری است سر چهار راهها مواظب هستند حرفهای امید بخش بزنند. دربعضی اوقات نیز زنان کاسه ای را بر می داشتند و به خانه این و آن می رفتند و با پول یا فلز یا شئ به کاسه می زدند که صدای تصادم شئ و کاسه شنیده شود و صاحبخانه با خبر گردد و بیاید دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می دید حرفی رد و بدل نمی شد. اگر صاحبخانه می رفت و برایشان شیرینی و آجیل می آورد نشان خیر و برکت بود و اگر نه بر عکس.

این عقیده نیز وجود دارد که ارواح گذشتگان افراد، در این روز دوستان و یاران خود را نظاره می کنند. بسیاری از مردم خصوصاً بچه های خود را در لباسی مخفی می کنند و در حالیکه با قاشق به ظرفی می زنند به در خانه ها می روند و مردم برای رفع بلا چیزی به آنها مژدگانی می دهند، به این سنت " قاشق زنی" می گویند . مردم برای اینکه آرزوهایشان به حقیقت بپیوندند به آنها انواع غذاها می دهند، بعضی از این هدایای مردم عبارتند است: سوپ، آجیل، میوه، پسته، مغز بادام، فندق، انجیر و کشمش.

بعضی ها برای اینکه گره از کار فرو بسته آنها گشوده شود، گوشه دستمال یا چهار قد یا چادر یا پیراهن خود را گره می زدند و می رفتند سر گذر در یک جای خلوت در تاریکی می ایستادند اولین کسی که از آنجا عبور می کرد خواه زن باشد خواه مرد یا بچه گره را جلو او می بردند بی آنکه حرفی دیگر بزنند می گفتند: "گره از کارم باز کن"، به کسی که این پیشنهاد شده واجب بود که گره را باز کند و برود. این گره گشایی به وسیله قفل هم ممکن است. در آن صورت باید گفت "کار بسته ام را باز کن ".

برای اینکه کارها خوب شود و زندگی رونق گیرد و مخصوصاً دخترهای دم بخت سفید بخت شوند اعتقاد بر این بود که باید شب چهارشنبه سوری وقتی که هوا کاملاً تاریک شده رفت به دکان عطاری، که اگر دکان رو به قبله باشد بهتر است. آن وقت باید یک پول به عطار نشان داد و گفت: "کندروشا برای کار گشا". البته عطار از جایش حرکت می کند که کندروشا بدهد، همین که عطار رویش را برگرداند باید فرار کرد. بعد به همین ترتیب باید از دکان دیگر "خوشبو" بخواهند باز فرار کنند. بعد از دکان سوم که حتماً باید رو به قبله باشد باید اسپند و کندر بخرند و ببرند به خانه با تشریفات لازم دود کنند تا از چشم بد در امان باشند و کار بسته شان باز شود.

رسم دیگر این بود که باید هفت دانه پنجاه دیناری برداشت و از هفت دکان عطاری رو به قبله اسپند و کندر خرید و همه را مخلوط کرد و در یک کیسه ریخت و به دیوار رو به قبله آویزان کرد. شب، همین که تشریفات دیگر تمام شد موقع چراغ روشن کردن از آن اسپند یک مشت در آتش باید ریخت. این کار باید به دست بزرگترین خانمی که در خانه هست، از نظر سن، انجام گیرد. او باید بچه ها را یکی یکی از میان دود اسپند بگذراند. قبل از ریختن اسپند در آتش باید آنرا دور سر همه اهل خانه گردانده و این ورد را بخواند: "اسپند اسپند دانه اسپند سی و سه دانه بترکد چشم حسود بیگانه. همسایه دست راستی، همسایه دست چپی، همسایه روبرو، همسایه پشت سر ... "

زنان شیراز در سابق عقیده داشتند که در شب چهار شنبه سوری باید حتماً به سعدیه رفت و در آب سعدیه آب تنی کرد. پیر زنانِ با نشاط قدیمی شیراز، در شب چهارشنبه سوری بزک نموده و مجلس عیشی رو به راه می کردند. در این مجلس از ترانه های قدیمی خوانده می شد و دایره نیز می زدند و همه ابراز سرور می کردند.

پس از ختم این تشریفات اهل خانواده گرد هم جمع می شوند وبه خوردن آجیل مشکل گشا شامل هفت نوع خشکبار و شیرینی می پردازند و به شادی و تفنن مشغول می گردند.

در پایان نیز، پس از خوردن آجیل اهل خانه دور هم می نشینند و فال می گیرند. فال با حافظ یکی از فال های شب چهار شنبه سوری است ولی بهتر آن است که با "بولونی" فال گرفته شود. در همه خانه ها از این شیشه ها یا کوزه های دهان گشاد که بولونی نامیده می شود هست. زن ها و دختر ها و بچه ها جمع می شوند، یک بولونی وسط می گذارند همه کسانی که در فال گرفتن شرکت کرده اند یک چیزی در آن می اندازند. یکی شانه سرش را، یکی انگشترش را، یکی گوشواره اش را، یکی دست بند و غیره. آن وقت به عده فال گیرها کاغذ چهار گوش درست می کنند و در بولونی می اندازند. یکی از دو بچه کوچک، که در دو طرف میز می نشانند، اشیایی را که توی کوزه است و دیگری یکی از آن کاغذ ها را بیرون می آورد. چیزی که در کاغذ نوشته شده فال خوشبختی صاحب آن نشانی است.

سیزده به در

یکی دیگر از آیین های نوروزی، آیین سیزده به در است. روز سیزدهم فروردین ماه، یعنی سیزدهمین روز نوروز را، "سیزده به در" می گویند و از مجموعه جشن هایی است که سر آغاز آن چهار شنبه سوری بوده، با نوروز به اوج خود می رسد و از آنجا که نوروز باید در جایی به اتمام برسد، در سیزدهم فروردین این جشن ها به پایان می رسند.

در ادبیات کهن ایران زمین، اعداد و ارقام دارای مفاهیم خاصی بوده اند که این مفاهیم هنوز در میان سنت های به جای مانده از آن زمان به چشم می خورند. اعداد سه، هفت و سیزده و بسیاری اعداد دیگر در ایران باستان مفاهیمی پیچیده از تأثیرات نجومی و پدیده های جاری در قرن ها و دوره ها به دنبال داشته اند. تأثیر این اعداد بر روی سنت های کهن ایران به حدی بوده است که جلوه برونی آن در هفت سین، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق، هفت اورنگ و سیزده به در به طور روشن نمایان است.

سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است که از قدمتی بسیار برخوردار است. این سنت با فراگیری خود در کل پیکره اجتماعی ایران یک اسطوره معنایی در سطح وسیع اجتماعی به وجود آورده است.

در زمینه پیدایش نام "سیزده به در" در میان آثار به جای مانده از گذشتگان اتفاق نظر محسوسی به چشم نمی خورد، ولی باید اذعان داشت که روز"سیزده به در"  دارای جایگاه خاص تاریخی در میان اهالی ایران زمین بوده است. تا آنجا که در زمینه تبار شناسی"سیزده به در"  باید به اساطیر قدیمی بر جای مانده در ایران رجوع کرد.

در اساطیر ایران، عمر جهان هستی دوازده هزار سال آمده است و پس از این دوره جهان بسته می شود و انسانهایی که وظیفه آنها در جهان هستی، جنگ علیه اهریمن است با سپری شدن این دوازده هزار سال و ظهور سوشیانس، ناجی موعود، سرانجام به پیروزی و ظفر میرسند و در هزاره سیزدهم تحت راهنمایی سوشیانس در بهشت به زندگی خود ادامه می دهند.

به نظر می رسد عدد دوازده از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد، که آگاهی نسبت به آنها می تواند نشان از وسعت دانش ایرانیان در آن زمان به علم ستاره شناسی داشته باشد.

به این ترتیب، در تقویم ایرانی، نخستین دوازده روز سال، "جشن زایش انسانها" ، تمثیلی از دوازده هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی انسان در پردیس است، متعلق به ستاره باران انگاشته می شد، زیرا نزول باران بهاری باعث سرسبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد. این اعتقاد در ایران باستان موجب می شد، سیزدهم نوروز، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نومید، انگاشته شود.

رسوم این روز در ایران باستان متنوع است. در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و صحرا می روند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و یا رسم بوده است که سبزه سفره هفت سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.

در تهران قدیم در روز سیزده به در، مردم نسبت به طبخ و مصرف دمی یا دمپختک باقالا که غذای اصلی محسوب می شد و سپس بلغور یا آش رشته اقدام می کردند. حبوبات و سبزیجات آش و بلغور در خانه پخته می شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده می شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتی شده به اندازه یک پیش دستی یا نعلبکی به اطرافیان بخشیده می شد. زیرا معتقد بودند که ممکن است در آن میان، پسری نا بالغ، زنی حامله یا طفلی باشد که هوس کرده باشد. خوردن کاهو سکنجبین و چاقاله بادام از رسومات عصر سیزده به در است.

در ایران کنونی، در این روز همه خانواده ها به گردشگاههای خارج از شهر می روند و به گردش در گلزارهای زیبا و باغ ها می پردازند. کودکان و نوجوانان نیز با هم به بازی و ورزش های دسته جمعی می پردازند.

در این روز پسرها و دخترهای جوان به امید برآورده شدن آرزوها و یا یافتن همسری مناسب سبزه ها را گره می زنند. اعتقاد بر این است که وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشکلات حل می شوند و آنها به آرزوی خود می رسند. مرسوم است که هنگام گره زدن سبزه دخترها چنین زمزمه کنند: "سیزده به در، سال دگر، بچه بقل، خونه شوهر". در پایان روز، سبزه را به دور می اندازند، زیرا معتقدند که این سبزه تمامی دردها و بیماریها را در خود جمع نموده است. بنابراین دست زدن به سبزه دیگران موجب انتقال این مشکلات به فرد دیگری می شود.

در این روز از هر گوشه دشت و صحرا، صدای ساز و آواز مردان و زنان به گوش می رسد. همه شادی و پایکوبی می کنند و آنان که صدای خوشی دارند به آواز خواندن می پردازند.

******************

مآخذ و مراجع و كتاب هاي ديگر در این زمینه:

1) گاهشماري و جشن هاي ايران باستان، نوشته و پژوهش هاشم رضي

2) دينكرد، كتاب سوم ، پشتوتن سنجانا، جلد نهم

3) جهان فروري، دكتر بهرام فره وشي

4) زندگي ايرانيان در خلال روزگاران، مرتضا راوندي

5) جستاري چند در فرهنگ ايران، دكتر مهرداد بهار

6) تاريخ و فرهنگ  ايران، دكتر محمد محمدي ملايري

7) نوروز جمشيدي، دكتر جواد برومند سعيد

8) ايران كوده،شمارة 15، تقويم و تاريخ در ايران، استاد ذبيح بهروز

9) فرهنگ نام هاي اوستا، هاشم رضي

10) آيين ها و جشن هاي كهن در ايران، دكتر محمود روح الاميني

11) آثارالباقيه ، ابوريحان بيروني

12) التفهيم ، ابوريحان بيروني

13) مراسم “مير نوروزي”،  مجلة ميراث فرهنگي، بهار 1381  دكتر رحمت مهراز

http://www.vii.at/TAWAN/4-shanbe-13-bedar_INTERNET_Fa.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

سال نوي چيني‌ها، سرسوزن شبيه نوروز ماست‌ !

ميترا دهموبد :

چند روز پيش، سال نوي چيني‌ها آغاز شد، سال نويي كه همچون نوروز ما، رنگ‌و‌بوي ملي دارد، همگاني‌ است و يك عيد ملي، ميهني.

چيني‌ها هرچند كه تقويمشان، تقويم ميلادي است اما سال نويشان، همان است كه به زباني، بيش از ٤ هزارسال است كه در اين هنگامه و بدين‌گونه، برگزار مي‌شود.

سال نو كه فرا مي‌رسد همه‌جا پر مي‌شود از شور و هياهو، پر مي‌شود از سبدهاي نارنگي و گلدان‌هايي از درختچه‌هاي نارنگي. در و ديوار با فانوس‌هاي قرمز و كاغذهاي رنگي آذين مي‌شود. هرجايي را كه نگاه كني، بندينك‌هاي قرمزرنگ گره‌شده، خودنمايي مي‌كند. حتا درختچه‌هاي كوچك نارنگي، شاخه‌شاخه‌هايش،‌ با همين بندينك‌ها و گره‌ها، آذين شده، به گونه‌اي كه ديگر تنها يك درختچه‌ي نارنگي نيست، دنيايي از زيبايي است. از يكي از دوستان چيني‌ام شنيدم كه مي‌گفت؛ به باور چيني‌ها، نارنگي، ميوه‌اي است كه نيروهاي شيطاني و ناپاك را از آدمي دور مي‌كند از همين‌رو بايد بر خوان بهاري هر چيني، نارنگي يا نارنگي‌‌هايي باشد.

چيني‌ها هم همچون ما ايراني‌ها، خوان بهاري دارند البته اين خوان، سفره نيست بلكه تا جايي كه ديده‌ام يك سيني است با كاسه‌هاي كوچك نقلي سفيدرنگي كه در هركدام يك خوراكي نهاده‌اند. در اين خوان به گمان من، آنها هم همچون ايراني‌ها از همه‌ي داده‌هاي نيك پروردگار مي‌گذارند كه البته بنا به زمان و مكان، برايشان ارجمندي ويژه‌اي داشته است، ‌همچون ماش، زيره، ‌لوبيا، عدس، لپه و...

در اين سيني يك كاسه هم كه گهگاه، بزرگ‌تر از ديگر كاسه‌ها است به سكه‌هاي ريز و درشت، ويژه مي‌شود كه بي‌گمان مي‌تواند نشانگر آرزوي صاحب‌خانه در توانمندي و بركت در سال تازه باشد. شيريني‌هاي گوناگون و آجيل هم ديگر چيدني‌هاي اين خوان هستند و البته سبدي از نارنگي.

بي‌گمان هر ايراني با ديدن اين خوان، با ديدن ماش، عدس و لوبيا، به ياد سبزه‌ي سال نو مي‌افتد و با ديدن كاسه‌ي پر از سكه هم به ياد سكه‌اي مي‌افتد كه ايراني‌ها به رسم كهن، آن‌را بر سر سفره‌ي هفت‌سين مي‌‌گذاشته‌اند يا در كاسه‌ي آب و آويشن، مي‌انداخته‌اند، سكه‌اي كه آن‌را نماد شهريور‌امشاسپند، شهرياري و توانمندي مي‌دانسته‌اند.

آرد برنج چسبيده هم از آن چيزهايي است كه در اين روزها در خانه‌ي چيني‌ها و بر خوان بهاري آنها به چشم مي‌خورد. اين آرد برنج چسبيده، نشانگر فزوني سطح زندگي است. شايد از آنجايي كه برنج از خوراك‌هاي اصلي اين مردم است، بودنش بر خوان بهاري، ‌بايسته است. به هر رو من كه با اين آرد برنج به ياد نان و پنير و سبزي خودمان افتادم كه به نشان پربركتي و پرحاصلي بر سفره‌ي نوروزمان مي‌گذاريم چرا كه از گذشته، گندم از محصولات اصلي و نان از يگانه پختني‌هاي ويژه‌ي هر خانه‌ي ايراني بوده است.

چيني‌ها پيش از فرا رسيدن سال نو، همچون مردمان جهان ايراني، رسم خانه‌تكاني دارند. غبار و ناپاكي را از خان‌و‌مان خود مي‌زدايند و بر اين باورند كه با اين خانه‌تكاني، بدي‌‌ها را از خانه مي‌رانند و در سال نو، راه را براي آمدن بخت و اقبال خوش، آماده مي‌كنند. برخي از مردم، درها و قاب پنجره‌هايشان را با رنگ قرمز كه رنگ شادي و شانس است، رنگ‌آميزي مي‌كنند. ديوارها با كاغذ و فانوس‌هاي قرمز‌رنگ و گره‌هاي شانس، آذين مي‌شود. بر در همه‌ي خانه‌ها، ريسه‌اي از فانوس‌هاي قرمز‌رنگ، رديف مي‌شود و نويد سال نو شادي را در اين خانه مي‌دهد.

گويا در همه‌ي فرهنگ‌ها، خانه، پايه و بنياد است چراكه زندگي در آن، جريان دارد و در و درگاه هر خانه از درون خانه، سخن‌ها دارد. خاطرم هست آن روزها كه هنوز اين‌همه درگير زندگي شهري نبوديم، آن‌روزها كه سال نو را پيش پدربزرگ و مادربزرگ در يزد مي‌گذرانديم،‌ پيش از فرارسيدن هر جشني، به ويژه جشن نوروز، مادربزرگ بر دو سوي پاشنه‌ي در خانه، گل آويشن و برنج مي‌ريخت و بر در خانه، آب مي‌پاشيد،‌ آبي كه نشانه‌ي پاكي و روشني است و نماد زندگي. هر خانه‌اي كه بر درش، آويشن و برنج بود، ما را به خود مي‌خواند. داخل كه مي‌شديم شادباش نوروز بود و عيدي‌گرفتن‌ها. حالا اين فانوس‌هاي قرمز بر در خانه‌ي چيني‌ها هم شايد همان معنا را بدهد.

سال نوي چيني‌ها، زماني فرامي‌رسد كه سرماي سخت، رفته باشد. گاهشمار آنها، گاهشمار كشاورزي است. سال نو، نويد گرما است و آغازي ديگر بر زمين. به‌گمانم روز چهارشنبه‌ي هفته‌ي پيش(١٣ بهمن‌ماه) بود كه سال نويشان، آغاز شد. ساعت ١٢ شب، آسمان سرزمين‌هايي كه چيني‌ها در آن، زندگي مي‌كنند، نورباران شد. چيني‌‌ها كم شدن سرما، آمدن گرما و فرارسيدن فصل كشت‌و‌كار را جشن گرفتند. سه روز پيش از اين جشن، در ايران، جشن سده برگزار شده بود، جشني كه به باور برخي، جشن چله‌ي بزرگ است، جشني كه در آن، ‌آتش بر آسمان زبانه مي‌كشد. بر اين باورند كه از اين‌پس، دل زمين، گرم شدن در پيش مي‌گيرد و فصل كشت و كار نزديك است. كشاورزان زمين را شخم مي‌زنند و بذرها را آماده مي‌كنند كه تا چند هفته‌ي ديگر، كشت و كار را آغاز كنند.

يكي از دوستانم گفت؛ سال نوي چيني‌ها، سرسوزن شبيه نوروز ماست اما من مي‌گويم اين همانندي‌ها، چيزي فراتر از يك سرسوزن است.

ماهي، خوراك اصلي چيني‌ها در روز نخست سال نو است. به‌گمانم شما هم به ياد ماهي‌پلوي خودمان افتاديد كه بيشتر ايراني‌ها در روز نخست نوروز، مي‌خورند.

راستي دوست چيني‌ام مي‌گفت كه چيني‌ها،‌ نارنگي خوان بهاري‌ خود را در چهاردهمين‌ روز از سال نو بر آب رود و رودخانه‌ها، روان مي‌كنند و مجردها بر اين باورند كه اين نارنگي را همسر آينده‌شان از آن‌سوي آب، خواهد گرفت. البته درست بودن اين سخن را نمي‌دانم چون در جاي ديگري نشنيدم و تنها راوي آن، دوست چيني‌ام بود.

ديد و بازديد بزرگ‌ترهاي خانواده و عيدي گرفتن از ديگر رسم‌هاي چيني‌هاست اما جالب است كه بدانيد، چيني‌ها افزون‌بر آن‌كه فانوس‌هاي قرمز بر در و ديوار آويزان مي‌كنند و لباس قرمز‌رنگ بر تن مي‌كنند، در سال نو،‌ حتا عيدي‌هايشان را هم پاكت‌هاي قرمز يا كادوهاي قرمز مي‌پيچند.

سال نوي چيني، همچون نوروز، يك جشن ملي پرشكوه و فرخنده است با همانندي‌هاي بسياري كه شايد سخن از نزديكي اين دو فرهنگ كهن خاورزميني داشته‌باشد، چه اين‌كه مي‌دانيم اين دو سرزمين از ديرباز باهم داد‌و‌ستدهاي بسياري داشته‌اند به‌ويژه در زمينه‌هاي فرهنگي.

http://amordadnews.com/neveshtehNamyesh.aspx?NId=3389

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

بهترین و کامل ترین و نزدیک ترین متن به واقع رو در وبلاگ بسیار خوب جناب فروغی پیدا کردم که بدون کمترین دستکاری و ادیت اون رو عینا برای شما نقل میکنم. در پایین هم آدرس وبلاگ بسیار ارزنده ایشون رو گذاشتم.

خوان نوروزي هفت پايه اصلي دارد كه هفت سين خوانده مي شود و چيزهايي را شامل مي شود كه نخستين حرف آنها سين است. هر چند برخي از افراد در هفت سين بودن آن شك كرده اند و مي پندارند كه بعد از حمله اعراب و ايجاد تغييرات ديني در ايران ، اين سفره هم دچار دگرگوني شده است. ولي بر اساس اسناد تاريخي اين ادعاها واقعيت ندارند.

براي مثال آنها مي گويند ايرانيان پيش از اسلام ، هفت شين داشتند و بر سر خوان نوروزي شراب و شهد مي گذاشتند. ولي هر دوي اين واژه ها عربي هستند و ايرانيان اگر قرار بود شراب بر سر خوان نوروزي بگذارند بايد هفت ميم مي داشتند. چون معادل فارسي شراب ، مي است.

برخي ديگر گفته اند كه ايرانيان پيش از اسلام به جاي هفت سين ، هفت چين داشتند و مواد خوان نوروزي را بر روي هفت ظرف چيني مي گذاشنتد. اما گويا آنها فراموش كرده اند ، ايرانيان باستان تماس مستقيمي با چين نداشتند و حتي در برخي از كتاب هاي قديمي واژه كينيان را به جاي چينيان بكار برده اند كه بيشتر منظور اهالي سمرقند بوده است. اين سفره هفت سين به ياد امشاسپندان برپا مي شود.

هفت امشاسپندانAmahraspandan :

۱- Ohrmazd (هرمزد) اهورامزدا : به معني سرور دانا است. از آنجايي كه نزد ايرانيان باستان هر يك از گل ها و درختان ويژه يكي از امشاسپندان (به معني پاكان جاويدان) است پس درخت مورد (ياس زرد) كه هميشه سبز و خرم است ويژه هرمزد بوده و يك شاخه از آنرا سر سفره نوروزي مي گذاشتند.

۲- Wahman وهومن : به معني انديشه نيك است. ياس سفيد گل ويژه بهمن ماه است پس شاخه اي از آن زينت بخش گلدان سفره نوروزي مي شد.

۳-Ardwahishtارديبهشت : سومين روز فروردين ماه ارديبهشت (اشاوهيشته يا ارئه وهيشته)است كه به (چم ) معني بهترين پاكي و راستي است. از آنجايي كه آتش سوزانندهء تمام پليدي ها و روشني بخش است پس بر سر سفره نوروزي هميشه آتشداني افروخته گذاشته مي شد. چون گل مرزنگوش ويژه ارديبهشت ماه است پس آنرا بر سر خوان نوروزي قرار مي دادند.

۴- Shhrewar شهريور : چهارمين روز فروردين ماه است. واژه شهريور (خشتره وئيريه) به معني شهرياري آرزو شده يا كشور جاوداني است. اين امشاسپند نگهبان فلزات و دادگري است.

۵- Spandarmad سپندارمزد : روز پنجم فرودين ماه سپندارمزد (اسفند) است كه به معني عشق و فروتني پاك (پارسايي) است. اسپند نشانهء وفا و بردباري است و بيدمشك گل ويژهء اوست.

۶- kHordad خرداد : روز ششم فروردين ماه خورداد يا خوردات (هئوره تات) ، به معني كامل ،بي كاستي و رساست. گل سوسن ويژه اين امشاسپند است.

۷- Amurdad امرداد : هفتمين امشاسپند امرداد (امرتات) است. امشاسپند امرداد نگهبان گياهان است و هميشه همراه خرداد (نگهبان آب) است. گل ويژهء آن زنبق است.

هفت سين

سبزه نودميده : سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج ها است ، در قابهاي گرانبها سبز مي كردند. در كاخ پادشاهان 20 روز پيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام بر مي آوردند و بر روي هر يك از انها يكي از غلات را مي كاشتند ، خوب روئيدن هر يك از آنها را به فال نيك مي گرفتند و مي گفتند كه آن دانه در آن سال پر بار خواهد بود. در ششم نوروز آن غلات را مي چيدند و به نشانه بركت و باروري در تالار پخش مي كردند.

خانواده ها معمولا سه قاب از سبزه ها را به نشانه هومت ، هوخت و هورشت بر خوان مي نهادند و بر روي آنها گندم ، جو و ارزن كه خوراك اصلي مردم بود سبز مي كردند. رنگ سبز آنها رنگ ملي و مذهبي ايرانيان بود و خوان نوروزي را زينت مي بخشيد. سبز شدن دانه نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر اين باورند كه فروهر نيكان باعث باليدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار مي شود.

سمنو : از جوانه هاي تازه رسيده گندم ساخته مي شد از آنجايي كه فروهرها باعث روئيدن گياهان و جوانه زدن آنها مي شوند ، خوردن اين جوانه هاي بارور سبب نيرومندي و باروري در تمام سال مي گردد.

سنجد : يكي از ميوه هايي است كه در خوان نوروزي گذاشته مي شود. چون بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است كه از مقدمات اصلي تولد و زايندگي است ، پس وجود آن نشانه اي از زايش كيهاني است.

سيب : روستائيان سيب را در خمهاي وپژه اي نگهداري مي كردند و پيش از نوروز به يكديگر هديه مي دادند. سيب با زايش هم نسبت دارد. بدين صورت كه اغلب درويشي سيبي را از وسط نصف مي كردو نيمي از آن را به زن و نيمه ديگر را به شوهر مي داد. بدين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايي رها مي شد.

سكه زرد و سفيد :نمادي از امشاسپند شهريور كه نگهبان فلزات است و بودن آن بر سر خوان موجب بركت و سرشاري در آمد انسان مي گردد.

اجزاي ديگر خوان نوروزي :

۱- آتشدان : آتشدان كه از آتش خاندان مايه مي گرفت در همه آيين هاي مذهبي بكار مي رفت و بايد در ميان خوان نهاده مي شد و دانه هاي مقدس اسپند به همراه چوب هاي خوشبو در كنار آن جاي داشت.

۲- ماهروي و برسمBarsom : ماهروي همان برسمدان است. به علت اينكه تيغه هاي نگهدارنده برسم ها شكل هلال ماه است. از اين رو آنرا ماهروي مي نامند. شاخه هايي كوتاه از انار ، بيد ، انجير و زيتون را به دارازاي سه بند مي برديدند و آنها را به تعداد سه ، هفت ، دوازده يا بيست و يك بر سر خوان در ماهروي جاي مي دادند. برسم را معمولا بر سر خوان غذا هم قرار مي دادند و نماد بركت گياهي بود. دسته اي از آنرا پيش از خوردن غذا بدست مي گرفتند و آفرين مي خواندند. در دوره ساسانيان براي اينكه خوان شاهان شكوه بيشتري داشته باشد اين تركه را از زر (طلا) مي ساختند و به آنها زرين تره مي گفتند. كم كم برسم هاي فلزي به آيين هاي ديني هم راه يافت.

۳-كتاب مقدس : چون جشن نوروز يك جشن ملي بود هر خانواده اي مي توانست مذهبي ويژه خود را بر روي خوان نوروزي بگذارد. در دوران ساسانيان كتاب اوستا را بر سر سفره مي گذاشتند و پيش از فرا رسيدن سال نو قسمت فروردين يشت آنرا كه مربوط به فروهرهاي شاهان ، پاكان ، پارسايان ، دلاوران و شهسواران است ، مي خواندند. امروزه نيز مسمانان و كليميان قران و تورات بر سر خوان نوروزي ميگذارند.

۴- كوزه آب : كوزه آب كه توسط دختران نو رسيده از زير آسياب ها پر مي شود با زيتني از گردن بند بر سر خوان نوروزي قرار مي دادند. امروزه به جاي كوزه از تنگ هاي كوچكي استفاده مي شود كه سبزي بر روي آنها سبز كرده اند و تنگ را با روبان هايي مي آرايند.

۵- نان : نان نمادي از بركت است. در دوران ساسانيان نان هايي را به اندازه كف دست بود ، مي پختند و آنها را كه درون Dron مي ناميد بر سر خوان نوروزي مي گذاشتند. گاهي بر آنها آ‏فرين مي خواندند و آنها را بركت مي بخشيدند. امروزه ظرفي از نان يا نان سنگك بزرگي بر روي سفره قرار مي دهند كه در آيين زناشويي هم اين كار انجام مي شود. گاهي بر روي نان با دانه هاي كنجد « مبارك باد » مي نويسند.

در دوران ساسانيان بر گوشه هاي خوان نوروزي مي نوشتند « افزون باد » يا « افزا باد » كه موجب بركت خوان در همه سال مي شد. اين واژه ها را بر روي سكه هاي ساساني نيز ضرب مي كردند تا بركت پول را افزايند.

۶- شمعدان : در دو سوي آتشدان شمعدان هاي گرانبها يا چراغ هايي مي نهادند و آنها را مي افروختند و اين نشاني از دنياي فروغ بي پايان بود كه جايگاه فروهران است. نور و روشنايي در مراسم مذهبي از جايگاه ويژه اي برخوردار بود. زيرا دنياي روشنايي قلمرو اورمزد و هر جا كه نور و آتش باشد ، اهريمن را بدان جا راهي نيست.

۷- شير : شير تازه دوشيده شده نمادي از غذاي نوزاد كيهاني است. زيرا بر اساس اسطورهاي آفرينش انسان در گهنبار همس پت ميديم گاه يعني در روز 365 سال آفريده شده است. بنابراين در جشن زايش ، آدميان نيز به شير نياز دارند. شير در مراسم مذهبي مقدس شمرده مي شود و گاهي آنرا با عصار گياه هوم در مي آميختند. پنير تازه هم كه از فرآورده هاي شير است و داراي انديشه باروري است بر سر سفره نوروزي قرار دارد. پادشاهان ساساني در بامداد نوروز از خرمايي كه درون كاسه شير ريخته مي شد به همراه پنير تازه مي خورند كه بركت افزا بود.

۸- تخم مرغ : انواع سفيد و رنگين آن بايد زينت بخش خوان نوروزي باشد. چون تخم و تخمه نمادي از نطفه و نژاد است و در روز جشن تولد آدميان تخم مرغ تمثيلي از نطفه باروري است كه بزودي بايد جان بگيرد تا زايش كيهاني انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادي از آسمان و طاق كيهان است. ميترا نيز بنابر اسطوره از تخم كيهاني بوجود آمد.

در روستا ها رسم بر اين است كه يكي از تخم مرغها را بر روي آيينه مي گذارند و اعتقاد دارند كه در هنگام تحويل سال وقتي كه گاو آسماني كره زمين را شاخي به شاخ ديگر خود مي افكند ، تخم مرغ بر روي آيينه خواهد جنبيد.

۹- آيينه : از نظر واژه شناسي از ريشه ادونك Advenakبه معني شكل و ديدار آمده است. در نخستين روز نوروز كه انسان كيهاني بر اثر آميختن فروهر مينوي با نيروهاي ديگر شكل مي گيرد ، بايد نماد آن در خوان نوروزي باشد تا شكل پذيري آسان گردد. از اين رو يك آيينه را در بالاي خوان نوروزي و آيينه را در بالاي خوان نوروزي و آيينه ديگر را زير تخم مرغ مي گذارند.

۱۰- ماهي: اسفند ماه در برج حوت ( ماهي ) است و به هنگام نوروز برج حوت به حمل (شتر ) تحويل مي شود ، از اين رو نمادي از آخرين ماه سال در خوان نوروزي گذاشته مي شود. علاوه بر آن ماهي يكي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن در سفره نوروزي باعث بركت و باروري در سال نو مي گردد. خوردن غذاي ماهي در شب عيد هم به همين دليل است.

۱۱-انار : از مقدس ترين درختان است. مردم به تك درخت انار نزديك زيارتگاه ها و بالاي تپه ها و كوه ها دخيل مي بندند و تركه هاي انار را به عنوان برسم مقدس در آيين بدست مي گرفتند. شكل غنچه و گل انار مثل آتشدان است و هميشه مقدس شمرده مي شد. پردانگي انار هم نماد بركت و باروري است.

۱۲- گل بيدمشك : نمادي از امشاسپند سپندارمزد و گل ويژه اسفند ماه است.

۱۳- نارنج : نمادي از گوي زمين است و هنگامي كه در ظرف آبي نهاده شود نمادي از زمين در كيهان است. گردش آن هم بر روي آب نمودار گذشتن برجهاي دوازده گانه و تحويل سال است.

۱۴-دانه هاي اسپند : اسفند از واژه اوستايي Spanta به معني مقدس گرفته شده است. امروزه در خانواده ها براي دفع چشم زخم بر روي آتش پاشيده مي شود. دانه هاي اسپند به رشته كشيده زينت بخش خانه هاي روستايي است.

بر سر خوان نوروزي چيزهاي ديگري مثل شيريني و نقل كه نماد شيرين كامي است و آرد كه نمادي از بركت است ، گذاشته مي شود. (برگرفته از وبلاگ بسیار خوب آقای محمد حسین فروغی ویستاباد)

http://pachian.ir/post-55.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@

 

بابانوئل كپی عمونوروز ایرانی است

عمو نوروز

شناخت از بابانوئل و نشناخته‌ها از عموروز از زبان مدیر شبكه تهران سیما

«بیشتر به سنت نوروز كه امروز ثبت جهانی شده توجه كنیم»

مدیر شبكه تهران سیما ابراز عقیده كرد: بابانوئل یك كپی و بدل از عمونوروز ایرانی است، غربی‌ها بدل خودشان را به شكل‌های مختلف به كل دنیا تحمیل كردند ولی ما نتوانستیم عمونوروز خودمان را كه نماد مهربانی، محبت، سلامتی و نیكوكاری ایرانیان است به دنیا معرفی كنیم.

مسعود احمدی افزادی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) با تاكید بر ضرورت و اهمیت پرداختن هر چه بیشتر رسانه به نوروز و سنت‌های نوروزی و معرفی هرچه بهتر نهادهای نوروزی مثل عمو نوروز گفت: نوروز میراث بزرگ ایران فرهنگی است كه مرزهای آن تا تركستان چین، تاجیكستان، ارمنستان، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، تركیه و از سوی دیگر تا شبه قاره هند و قلب آفریقا كشیده شده است.

وی ادامه داد: قلمرو ایران فرهنگی كه قلمرویی بسیار وسیع است درواقع قلمرو عمونوروز نیز هست، رسالت ما در رسانه این است كه بیشتر به این سنت كهن كه امروز ثبت جهانی شده است توجه كنیم.

احمدی اظهار كرد: نوروز درواقع یك تاریخ تأیید شده توسط اسلام است و قولا، فعلا و تقریرا توسط ائمه اطهار تأیید شده است.

وی تاكید كرد: رسانه در این زمینه فضای كار زیادی دارد و می‌تواند در قالب‌های انیمیشن، فیلم، سریال، برنامه‌های گفت‌وگومحور، تركیبی و غیره به این موضوع بپردازد.

مدیر شبكه تهران سیما گفت: عمو نوروز نماد شخصیت ایرانی و نشانه آمدن بهار است، در مقابل عمونوروز در روایات كهن ایرانی «نه نه سرما» است زمانی كه «نه نه سرما» سرما را با خود می‌برد عمونوروز خبر آمدن بهار را می‌دهد و سپس «میر نوروزی» می‌آید.

وی ادامه داد: عمو نوروز در حكایات و مستندات تاریخی نماد یك تغییر فصل است، در ایران باستان وقتی آهنگ هستی ضربان زندگی می‌گیرد نشانه آمدن عمو نوروز بوده است.

احمدی ابراز اظهار كرد: ما این شخصیت را به طور دقیق می‌شناسیم ولی منابع و مصادیق درباره آن خیلی كم است، اگر ما بخواهیم داستان‌هایی كه درباره عمو نوروز وجود دارد را بررسی كنیم می‌بینیم كه با منابع بسیار كمی مواجه می‌شویم.

وی خاطر نشان كرد: كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان در حدود سال 1353 بود كه كتابی با عنوان قصه‌های عمو نوروز منتشر كرد ولی دیگر رها كرد و ادامه نداد ولی در مقابل درباره «بابانوئل» چه‌قدر كتاب نوشته شده و چه‌قدر فیلم و سریال ساخته شده است و چه‌قدر این فیلم‌ها از شبكه‌های مختلف در سراسر دنیا پخش شده است، این یك تهاجم فرهنگی غرب به شرق است. تهاجم فرهنگی غربی كه بابانوئل خودش را سده‌ها پس از این‌كه عمو نوروز ما وجود داشته ارایه كرده است.

مدیر شبكه تهران سیما ابراز عقیده كرد: بابانوئل یك كپی و بدل از عمونوروز ایرانی است كه اول ژانویه می‌آید. آن‌ها بدل خودشان را به كل دنیا تحمیل كردند ولی ما نتوانستیم عمونوروز خودمان را كه نماد مهربانی، محبت، سلامتی و نیكوكاری ایرانیان است به دنیا معرفی كنیم.

تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی

http://www.beta.tebyan.net/index.aspx?pid=119465

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

◊  هفت « سین » مقدس در هفت سین ایرانی

◊  آشنایی با مراسم نوروز در هشت کشور جهان

◊  بوی عیدی، بوی توت...

◊  نگاهی به نمادهای جشن های نوروزی در ایران

◊  جلوه‌ای از آیین‌های نوروزی در مازندران

◊  نوروز، میراث دار آئین های کهن

◊  نوروز، میراث ایران زمین

◊  جشنی به بلندای تاریخ

◊  نوروز جلوگاه یکتاپرستی ایرانیان

◊  آیین های نوروزی نمایش چند رسانه ای

http://vista.ir/?view=context&id=304319

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دید و بازدید در قرآن و روایات
+ اشعار نوروزی و بهار
+ آداب سفر در ایام مختلف
+ تصاویر ویژه نوروز
+ هفت سین قرآن مجید,محمدی,.......
+ بهترین متن های تبریک سال نو و عید نوروز 1390
+ اس ام اس و پیامک تبریک عید نوروز سال 1390
+ ویژه نامه عید نوروز سال 1390
+ شرح دعای تحویل سال(یا مقلّب القلوب ----
+ نظر شیعه در مورد عید نوروز
+ برخی از اعمال نوروز در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی
+ * تاثیرات اسلام در نوروز
+ نوروز و تحول
+ اقتران غدیر و نوروز
+ آداب و رسوم در عید نوروز
+ عید نوروز در تاریخ
+ عید در روایات اسلامی ‏
+ واژه عید در قرآن کریم
+ تأملی در مورد فیلم مستند «ظهور بسیار نزدیك است»
+ ادب یکی از مهمترین مباحث اخلاقی
+ به امید عید واقعی
+ خداوند به زنان محرم است یا نامحرم
+ دروغ نگو هر گناهی می خوای انجام بده
+ عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم
+ افراد با ایمان شادتر وموفق ترند
+ مروری بر نگرانی های پیامبر خدا (به مناسبت هفدهم ربیع الاول)
+ من از «منافق» بر شما می‌ترسم
+ منافق نه شاخ داره نه دم
+ وبلاگ یه دنیا سوال با این مطالب به روز شد
+ نیروی جاذبه در قرآن

@@@@@@@@@@@@


واژه عید در قرآن کریم

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/326


عید در روایات اسلامی ‏

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/327


عید نوروز در تاریخ

آداب و رسوم در عید نوروز

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/329


اقتران غدیر و نوروز

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/330


نوروز و تحول ..

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/331


تاثیرات اسلام در نوروز

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/332


شرح دعای تحویل سال(یا مقلّب القلوب ----

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/335


برخی از اعمال نوروز در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/333


نظر شیعه در مورد عید نوروز

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/334


اس ام اس و پیامک تبریک عید نوروز سال 1390

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/338


بهترین متن های تبریک سال نو و عید نوروز 1390

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/339


هفت سین قرآن مجید .

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/340


تصاویر ویژه نوروز

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/341


آداب سفر در ایام مختلف

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/342


اشعار نوروزی و بهار

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/343


 دید و بازدید در قرآن و روایات

http://hafezanenoor.mihanblog.com/post/344

 

عيد در فرهنگ اسلامى

نوروز در فرهنگ شيعه

عيد نوروز

نوروز در روايات اسلامى

نگاهى عميق به عيد نوروز

اعمال عيد نوروز

تعطيلات و فرهنگ كار

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)

شعر نوروز

بدين بايستگي روزي

هفت سين

نوروز در گستره جغرافيا

در باره واژه نوروز

نوروز در روايات شيعه

صفحه اصلى

بازگشت به بلاغ

 

>گنجینه صوتی

>مناسبتها

>مناسبتهای شمسی

>عید نوروز

>موسیقی

>کردی

>بهار کوهسار

موسیقی محلی کردی با عنوان "بهار کوهسار" با صدای بيژن كامكار (3:50)

نظرات (0) | تعداد دريافت : 313 | حجم فایل : 3.53 MB |

بهشت وطن

 

سرود محلی کردی با عنوان "بهشت وطن" (4:11)

نظرات (0) | تعداد دريافت : 209 | حجم فایل : 3.85 MB |

نوروز

 

نوای محلی کردی با عنوان "نوروز" (4:18)

نظرات (0) | تعداد دريافت : 257 | حجم فایل : 3.71 MB |

نوروز

 

آهنگ:نوروز، آهنگساز:میرزاپور، خواننده:محمودی

نظرات (1) | تعداد دريافت : 1425 | حجم فایل : 1.14 MB |

 

عمونوروز

https://lh3.googleusercontent.com/_vkm34nUjY_k/TXc6FRk-6DI/AAAAAAAARdg/pqtAEJLbWV4/s720/002.jpg

 

تصوير

http://www.ettelaat.com/new/newdata/2011/03/03-17/21-15-40.jpg

 

http://www.aqrschool.com/5/images/noroz1.jpg

 

http://hafezanenoor.persiangig.com/other/1411822595218862392351168822718523921011829.jpg